<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ميكشيدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%8a%d9%83%d8%b4%d9%8a%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:45:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ميكشيدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نمیتونستیم تا خونه صبر کنیم پس تو ماشین گذاشتم تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%be%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%be%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Dec 2019 09:29:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[باشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابي]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورين]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودساعت]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تختشون]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شد<معذرت]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فروردين]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[:زود باش مخه دوست دخترمو فیلم سکسی زدم برام گفته اين شب ميتونم تا فردا باهات باشم.البته اينم بگم پري بچه تهرانه تو تبريز دانشجو هستش.7روزي ميشد سکسی كه دوست شده بودنيه دختر باكلاس خوشگل شاه کس حشري&#8230;.24 سالش ميشد ولي قدش195يا200سانتي ميشدسعيد به من گفت: علي برام مكان جور كن&#8221; منم کونی كه مكان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>:زود باش مخه دوست دخترمو فیلم سکسی زدم برام گفته اين شب ميتونم</h2>
<p>تا فردا باهات باشم.البته اينم بگم پري بچه تهرانه تو تبريز دانشجو هستش.7روزي ميشد سکسی كه دوست شده بودنيه دختر باكلاس</p>
<h3>خوشگل شاه کس حشري&#8230;.24 سالش ميشد ولي قدش195يا200سانتي ميشدسعيد به من گفت:</h3>
<p>علي برام مكان جور كن&#8221; منم کونی كه مكان نداشتم براش گفتم ولي ناراحت شد و رفت. بعد از 1ساعت به</p>
<h4>همراهم جنده زنگ زد وگفت علي اگه مكان و حل كني</h4>
<p>راضيش ميكنم تو هم بكنيش&#8221;واييييي چي پستون شنيدم !منم ميتونستم پري جيگرو بكنم&#8230;.ديگه ديوونه شدمگفتم اگه مكان پيدا كردم برات زنگ</p>
<h5>ميزنم.ديگه وقت کوس ميگذشت.خدايا چيكار كنم رفتم يه قليان بكشم تا</h5>
<p>بيبينم چي ميشه.وقتي ديدم نيميتونم مكان پيدا كنم به سعيد زنگ زدم گفتم:من نتونستم جا جور كنم كه سعيد گفت تو دوست سکس داستان دختراتو ميبردي سرعين///230كيلومتر</p>
<h6>تا تبريز فاصله داره// اونجا من نيميتونم اتاق ایران سکس بگيرم &#8220;برام</h6>
<p>منت بزار با هم بيريم.من گفتم اگه من نتونستم بكنمش ديوونه ميشم سعيد /كه فوري برگشت گفت:بابا تو كاريت نباشه من حلش ميكنمساعت 9 شب شد كه برام زنگ زد گفت به پري گفته كه ميريم سرعين اونم قبول كردهمن رفتم مغازمون به بابا گفتم يه كار پيش اومد ميرم شهرستان فردا مييام /به سعيدم گفتم بره ماشينمو بياره تا من يه قليان ديگه بيكشم///ساعت 9:40 پري رو سوار كرديم اينم بگم پري خونه شخصي گرفته ولي با هم كلاسي هاش. واييييييي چه هيكلي داشت سفيد سفيد بود كيرم داشت فرمان ماشينمو لمس ميكرد عجب كوسي بود اين پريديگه داشتم از شهر خارج ميشدم كه پري گفت علي اقا فردا داداشم ميياد تبريز تا باهاش برگردم تهران فقط لطف كنين فردا تا ظهر برگرديم&#8221;گفتم رو چشام ///اين حرفو تا حالا به مامانام نگفتم رو چشامبعد از نيم ساعت رسيديم بستان اباد تا سيگار و تنقلات بگيريم/سعيد رفت خريد كنه من تو ماشين برگشتم عقب ديدم پري خوابيده//واييي رو پهلوش خوابيده بود كونش قلنبه شده بودوقتي نگاهش ميكردم يهو دلم يجوري براش سوخت //كه الان خانوادش فكر ميكنن دخترشون ميخاد دكتر بشه ولي اين ميرفت تا كوس بده///و اشك از چشمام اومد&#8230;&#8230;.سعيد امد و دوباره راه افتاديم//تو شهر سراب نگه داشتم تا شام بخوريم كه وقتي وارد رستوران شديمسافراي 2 اتوبوس اونجا شام سرو ميكردن كه همشون يه تور ورزشي مرد بودن. اگه دروغ نباشه نصفشون دست از غذا كشيدن فقط پري مارو نگاه ميكردن رفتيم سر يك ميز خالي نشستيم سعيد و پري پيش هم و من روبروشون نشستم واييي سينيه سفيد مثل برف ميدرخشيد يه مدال طلا هم زينت بخش سينه پري جون .من 3 تا جوجه كباب سفارش دادم. ولي به پري گفتم :شما بايد شيشليك بخوري تا برات خون و گوشت بشه .گفت :علي اقا شما چي بخورين منم همونو ميخورم.ساعت 11 شب بود .ولي بد از 15 دقيقه از غذا خبري نشد .به سعيد گفتم پاشو بيبين چي شد اين جوجه هامون وقتي سعيد رفت ديدم الان ميتونم احساس پري رو بيدونم براش گفتم تا حالا عاشق شدي؟ گفت نه. گفتم چرا همش تو فكري؟ گفت همينجوري.سعيد اومد نتونيستم ادامشو بيگم.سعيد منو كشيد كنار گفت مرگه من كاري نكن از دستم بپره. قول ميدم اونجا كاري كنم بتوني بكنيش&#8221; گفتم سعيد اگه قبول نكنه چي؟ كليد ماشينمو دادم دستش گفتم من يه سواري شخصي ميگيرم برگردم تبريز. گفت امكان نداره بزارم برگردي حتما ميكنيش . بد از 25 دقيقه ديديم اين پدر سگ غذامونو نداد پري يهو گفت :بيريم خود سرعين شاميمونو بخوريم .من گفتم :پري جان تا برسيم 12 شب اونجا بستنگفت نه بابا &#8230;. سعيد برام بازم چشماشو درشت كرد كه چرا پري جان گفتيراه افتاديم تا رسيديم سرعين .فوري اتاقو حل كردم .ولي يادم نموند كه 1 خوابه باشه از شانس من 2 اتاق داشت./// رفتيم يه غذا خوري بازم گفتم جوجه بياره. بعد از خوردن سعيد حساب كرد اومد, براش گفتم سعيد اين پري تازه گيها اومده اينجا چون ساعاته كارشونو بلده ///داشتم به خودم قول ميدادم كه حتما ميكونمشامديم جايي كه گرفته بوديم.فوري بخاري روشن كردم .كه سعيد گفت :علي اون يكي اتاقم بخاريشو روشن كن .من ديگه قاتي كردم گفتم تو كوس مادرت كار منو خراب نكنچاره نداشتم امدم تا بخاريرو روشن كنم .هي دستكاريش كردم روشن نشه تا منم پيش اونا بخابمولي از شانس گوه من روشن شدامدم اتاق سعيد وپري ديدم روسري شو باز كرده &#8220;خدايا چي خلق كردي عجب محشري بوديه سيگار روشن كردم نشستم اونجا.كه اين پدر سگ سعيد ما گفت علي جان ميشه بري اتاق خودت؟ من ديگه ديوونه شدم ميخاستم بيپرم رويه پري سعيد فهميد فوري دستمو گرفت اورد بيرون/گفت قول ميدم تو هم بكنيش.///خدايا عجب غلطي كردم اين 2 رو اوردم.چاره نداشتم اومدم اين يكي اتاق.واي پشت ديوار الان چي كسي داشت نفس ميكشيد؟ پري جانكاپشنمو در اوردم وقتي جيبهامو نگاه كردم ديدم گوشيم نيست&#8221; از خدا خاسته يهو وارد اتاقشون شدم چي ميديدم .مانتوشم در اورد بود // اييييييي خدا قلبم داشت منفجر ميشداصلا از جاش تكون هم نخورد يه تاپ صورتي با يه شلواره مشكييادم رفته بود واسه چي رفتم اتاقشون_بازم سعيد گفت علي امري داشتي؟ميخاستم با يه مشت بكوبم دندوناش خورد بشه // &lt;تو دلم گفتم وقتي كيرتو كردي تو كسش انوقت ميام حالتو ميگيرم&gt; گفتم موبايلم نيست تو نديديش؟پدر سگ فوري گوشيشو برداشت به خط من زنگ زد ديديم مونده تو رستوران.رفتم اوردمش.امدم تو اتاقماتاق كه نه برام انفرادي بودساعت2 نصف شب بود كه يهو سعيد امد گفت :علي ميشه از ماشينت دستمال كاغذي بياري؟گفتم واسه چي؟ گفت :پري ميخواد بره توالتاااااا به خدا قسم چاقو ميزدي ازم خون نيميومد .واي خدايا مگه من كارگر جنده خونم كه دستمالم باراشون بيارمخوب دوستم بود قبول كردم.سعيد منو بوسيد گفت تا 2ساعت ديگه تو هم ميكونيش////دستمالو اوردم تا اين كوس طلايه ما بره جيش كنهديگه ساعت 2:30شده بودمن خوابم ميومد ولي علي كوچولويه من نيميذاشت بخوابمفقط سيگار ميكشيدم و يا گوشمو ميچسبوندم در اتاق اونا تا بيبينم چه خبرهميشنيدم كه سعيد داره براش التماس ميكنه/پري هم ميگفت :سعيد يادته برات گفته بودم من ضد حالم 20 هست؟بورو كنار ميخام بخابم///سعيد يه جوري التماس ميكرد كه من خاستم برم پيشش لخت بشم بگم بيا منو بكناخر سر ديدم كه دارم از سرما ميلرزم.امدم جلوي بخاري كمي اضطرابم كم شده بود چون ميديدم سعيدم نميتونه كاري بكنه///راستش باورم شده بود پري حتما از اونايي نيست كه بده&lt;خودمو انجوري راضي ميكردم&gt;كه يهو سعيد با شورت وارد اتاق من شد&lt;معذرت ميخوام سلول انفرادي&gt;گفت علي يارو از اونا نيست كه بده///منم تو كونم شادي ميكرد<br />
م كه حالا من ميتونم راحت بكنمشولي به روم نياوردم/گفتم برو يه بار ديگه سعي تو بكن گفت باشه و رفت ساعت3 رو نشون ميدادمن بازم رفتم پشت در وايستادم//ديدم پري ميگه: سعيد علي خوابش برده؟سعيد گفت :نه بابا اون قرص خواب اور ميخوره از شانس ما يادش رفته قرصاشو بياره تا قرص نخوره 2رخظشئ خوابش نيميبرهوايييي خدايا منو ديوونه هم كرد منم داشتم با اين حرفاش ديوونه ميشدم&lt;اخه پدر سگ من از كي تا حالا قرص خوردم&gt;ديدم يواش يواش صداي مارچ مورچ مي ياد/اره داشتن لبايه همديگرو مي خوردن////اين كير من نيميدونم گوشش كجاست ؟تو اين26 سال گوش كيرمو پيدا نكردم //تا صيداي لب گرفتنشونو شنيد بلند شدبد از 5 دقيقه ديدم صداي جير جير تختشون مياد. كمي درو باز كردم ديدم سعيد افتاده رو پريزبونشو كرده تو كسشو داره ليس ميزنه ////داشتم انفاكتوس ميكردم از شهوت خفه ميشدم//// فوري اين تكبيرو زمزمه ميكردم حتي يه مهر نماز بود اونجا بوسش ميكردم ميگفتم خدايااگه اينجور چيزا راسته اين كسو به منم حواله كنخدايا خدايا تا انقلاب مهدي واسه منم از اين كوس عطا بفرمايواش يواش ديدم سعيد داره سوتينشو دار مياره /اي خدا من ديگه ميخاستم گريه كنم اجب سينه هايي داشتمن كم كم ميخاستم لخت بشم تا يهو برم تو اتاق كه..ولي ديدم بدنم داره ميلرزه حتي دندونام به هم ميخورد زانوهام يجوري شده بود با خودم گفتم بزار وقتي سعيد خواست از كسش بكنه برم تو شايد پري از شدت حشريش چيزي نگه.5/6دقيقه صبر كردم از لاي در نگاه كردم ديدم اره ه ه ه كم كم ميخواد بياد پايين بدنش /از شدت استرسم بازم سيگار روشن كردم يهو صدايه جيغ شنيدم فوري امدم ديد بزنم كه ديدم سعيد داره يواش يواش تلمبه ميزنه // آي فلك ديگه داشتم ديونه ميشدم .يادم نيست كي وارد اتاق شدم ولي متوجه من نميشدن ديدم ديگه دارن تموم ميشن اينو از حركات سعيد متوجه شدم.فقط تو تنم شورتم بود &#8221; يهو سعيد زد كنار و ابشو خالي كرد رو شكم پري .برگشت ديد من پشتشون ايستادم/پري هم ديد ولي فوري پتو را كشيد روي بدنش من با صداي لرزاني گفتم :زود برو بيرون منم ميخوام بكنمش&lt;خدا وكيلي سعيد تا حالا حرف منو زمين نينداخته&gt;سعيد فوري رفت بيرون منم لباساشو دادم دستش.تا امدم بخوابم بغل پري جيغ كشيد داشت به سعيد فحش ميداد .رو به من كرد گفت:علي من لاشي نيستم با من كاري نداشته باشگفتم عزيزم ميدوني من در چه حالييم ببين دارم ميلرزم بذار خودمو خالي كنم كه زد زير گريهسعيد امد تو تا ببينه چي شده كه پري داد ضد پدر سگ نامرد بي عرضه برو بيرون نيميخوام صداتو بشنوم//من فوري گفتم سعيد برو بيرون كاريت نباشه من ارومش ميكنم/ بنده خدا فوري رفتخواستم پيش پري دراز بكشم گريه كرد گفت علي هر كاري ميخواهي بكن ولي بجون مادرت قسم ميدم بعدا منو خفه كن تا بميرم/ گفتم نه تا وقتي بخوام بايد با من باشي شايد تا وقتي درست تموم نشده/ چنان از ته دل گريه ميكرد كه نگو.حالا مونده بودم چيكار كنم با خودم گفتم يه كمي نازش كنم بوسش كنم درست ميشه تا امدم دست بهش بزنم گفت حق نداري به من دست بزني من چي شنيدم ديگه داشت اعصاب منو خراب ميكرد دستمو بردم كه پتو رو بكشم كنار كه از ته دل اهي كشيد بعد ديگه چشماش بسته شد و به سختي نفس ميكشيد فوري سعيد امد تو گفت چي شد علي گفتم داره ميميره ولي نميدونم چي كار كنم سعيد زود اب اورد زد به صورتش كه كمي حالش جا امد بازم اسعيد ديد از حا رفت سعيد بازم بيرون كردمدست رو صورت پري كشيدم ديدم گرمه گرمه فوري پتورو كنار زدم واي چي ميديدم سينهاش/شكمش كه اب سعيد هنوز مونده بود كسش كه كمي مو داشت ولي پري از حال رفته بود واين بهترين فرصت واسه من بوداما نتونستم اين كارو بكنم و رفتم اب بيارم تا بزنم رو صورتش تا بيبينم چي ميشه رفتم ابو اوردم زدم صورتش حالش كمي جا امد ديد پتورو كنار زدم ناراحت شد رنگش تغيير كرد ديگه من گفتم يا ميكنم يا ديگه اسممو پسركير دار نميزارمبوسش كردم با موهاش بازي كردم حالش كمي جا اومد ساعتو نگاه كردم ديدم 4 نصفه شب گفتم پري بيا دستو صورتتو بشورم حالت جا بياد گفت نميتونم بلند شم . با هزار مكافات بلندش كردم تا ببرم دستشويي.واي عجب كوني داشت سفت سفت سفيد سفيد كيرم يهو بلند شد و دست پري يهو خورد به كيرم&lt;البته شورتم هنوز تنم بود&gt; ديدم جا خورد و از من فاصله گرفتديگه شهوت داشت ديوونم ميكردبازم نتونستم كاري بكنم تا امديم بازم رو تخت به خودم جسارت دادم رو به پري كردم گفتم:پري ببين دوست دارم كه با من سكس كني هر چي هم بخواي برات انجام ميدم از لحاظ مالي تامين ميكنم اجاره خونه تو ميدم ماشين ميندازم زير پات خلاصه هر چي بگي انجام ميدمولي پريبازم گريه كرد گفت فقط ميخوام منو بكشي ديگه از خودم متنفرم .منم گفتم اگه حرفامو قبول نكني من خودمو ميكشم تا خونم گردن تو بيفته. خواستم بلند بشم كه برم ديدم شدت گريشو زياد كرد و گفت نه نرو نميخوام اينجا تنها باشم/نميخوام با سعيد بي شرف منو تنها بزاريتو كونم شادي كردم عجب دختريه/بازم امدم بغلش دراز كشيدم گفتم دستتو بنداز دور گردنم و منو بوس كن . با هزار مكافات قبول كرد ولي يهو بازم ديدم حالش خراب ميشه ديگه داشت نفسش به شماره ميفتاد/سرشو گذاشت رو شونم و گفت :علي با من كاري نداشته باشمنم الان اينجا تنهام با اينكه ميتوني با من هر كاري دلت خواست انجام بدي ولي فكر كن من خواهرتمواي اين حرفش منو داغون كرد كه من اينجا تنهام/زود پتو رو كشيدم رو تنش دستاشو بوسيدمو رفتم لباسامو بيارمديدم سعيد خوابيده / لباسامو اوردم تا بپوشم كه گفت يعني نميخواي با من &#8230;. كني؟ گفتم نهگريه كرد كه تا حا<br />
لا گريه جانسوز ي مثل ان نديده بودم. منم گريم گرفت كه خدايا من عجب انسان كثيفي هستم كه اين كارو كردم .برگشتم گفتم لباس زير كجاست ميخوام بپوشونم تنت.به كنار تخت اشاره كرد فوري شورتشو تنش كردمحتي بخدا نگاهي از شهوت براش نكردم بعدا سوتينشو بستم لباساي خودمم پوشيدم خاست بخوابه كه گفتم من ميرم اون يكي اتاق كه گفت نه بايد همينجا بخوابي گفتم پس بايد شلوارتم بپوشونمديگه داشت كم كم هوا روشن ميشد براش قول دادم تا صبح بالايه سرش بشينم و كاريش نداشته باشم ازش منم قول گرفتم كه ديگه گريه نكنه ///سرتونو درد نيارم ساعت 7:30بيدارش كردم بلند شد طفلكي ناي بلند شدن نداشت تا منو ديد زد زير گريه كه عجب برادري كردي به من كه كاري نكردي با منمنم چاقو ميزدي ازم خون نميومد چون نتونسته بودم بكنمش هم از كاري كه كرده بودم از خودم بدم ميومد/ ديدم سعيد امد تو تا خاست حرفي بزنه پري هر چي از دهنش ميومد نثارش كردعجب كاري كرده بودم هم از سعيد كجالت ميكشيدم هم از خودماتاقو تحويل داديم سوار ماشين شديم تا با كوله باري از شرم برگرديم تبريز تو راه فقط من حرف ميزدم/بعد از سراب سعيد گفت علي بيده من رانندگي كنم تو باهاش حرف بزن شايد راضيش كني كه من تقصيري نداشتمگفتم باشه.رفتم عقب پيشش نشستم گفتم پري منو ببخش تقصير من بود سعيد كار بدي باهات نكرده اين كارها همش تقصير من بود بيا باهاش اشتي كن كه گفت حتي بميرمم اين كارو نميكنم.گفتم ميخوام باهات حرف بيزنم گفت الان حالشو ندارم شماره همراهتو بده من برات زنگ بزنم .داشتيم ميرسيديم تبريز.گفتم ميخواي كجا پياده بشي؟گفت ولي عصرانجا پيادش كرديم /الان درست 1 هفته از اون اتفاق ميگذره ولي دوستيه منو سعيد محكمترم هم شدهالان بايد تا 15 فروردين صبر كنم تا پري بياد تبريز چون از ان روز ديگه زنگم نزده ميخوام يه كاري براش انجام بدم كه از دلش در بيارم.ولي خدا وكيلي خيلي ناز بود وقتي داشت پياده ميشد براش گفتم كه مانكني مثل عروسكي كه خنديدو رفت</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%be%d8%b3-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177472</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوست خواهرم خوب بلده حواس منو پرت کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d8%af%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%be%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d8%af%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%be%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 09:22:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[وشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مسافرت كرديم.در اين مسافرت زن فیلم سکسی همسايمون كه اسمش مينا بود و حدود 30-35 سال سن داشت خيلي مورد توجه من بود.مينا زني بود خوش هيكل سکسی با باسن بزرگ كه خيلي حشري بود شاه کس ولي سينه هاش زياد بزرگ نبودو از نظر من هم مشكلي نداشتند.بعد از اين مسافرت کونی ما با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مسافرت كرديم.در اين مسافرت زن فیلم سکسی همسايمون كه اسمش مينا بود و</h2>
<p>حدود 30-35 سال سن داشت خيلي مورد توجه من بود.مينا زني بود خوش هيكل سکسی با باسن بزرگ كه خيلي حشري</p>
<h3>بود شاه کس ولي سينه هاش زياد بزرگ نبودو از نظر من</h3>
<p>هم مشكلي نداشتند.بعد از اين مسافرت کونی ما با آقا رضا (شوهر مينا)صميميتر شديم بطوريكه هر هفته تو خونه ي يكي</p>
<h4>جمع جنده مي شديم.البته اين را هم بگم من خيلي مينا</h4>
<p>رو تحت نظر داشتم و راستش پستون خيلي خجالت ميكشيدم كه موضوع رو با او در ميان بگذارم و از او</p>
<h5>طلب سكس کوس كنم.در هر حال&#8230;&#8230;مينا هم زني نبود كه به</h5>
<p>هر كي بله بگه چه برسه به من 19 ساله كه تازه مي خواستم كنكور بدم.بعد از اينكه كنكورمو دادم پدرو مادرم سکس داستان قرار شد براي</p>
<h6>يك جشن عروسي به تهران برن وتا يك ایران سکس هفته خونه</h6>
<p>خالي بود.برادرم هم هر روز صبح زود به كار ميرفت و شب به خونه برمي گشت.اين را هم بگم كه مادرم بعضي وقتها به خونه ي مينا ميرفت و هميشه مجالسه زنانه تشكيل ميدادندوخلاصه مينا با مادرم خيلي صميمي بود.در اين مدت كه پدرومادرم تو مسافرت بودند منم مشغوله تماشاي تلويزيون وبازيهاي كامپيوتري بودم. زياد نميتونستم خودمو مشغول كنم تا اينكه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. در يكي از همين روزها زنگ تلفن زده شد.من مشغوله تماشاي تلويزيون بودم.زود صداي تلويزيونو كم كردم تلفنو برداشتم.ديدم مينا پشت خطه ._سلام_سلام مينا خانم_سلام آرمين خوبي؟_بله مرسي_مي خواستم بگم كه مامانت قبل از رفتن به تهران يه پاكت خريده بود و گذاشته بود خونه ي ما و يادش رفته بود بيادو اينو ببره .بي زحمت بيا اين پاكتو ببر._باشه همين الان مياماولش خوشحال شدم كه ميتونم مينا رو ببينم ولي بعدا ديدم كه بايد بخاطره پاكت اونجا برم.بهرحال تلويزيونو خاموش كردم و به خونه ي مينا اينا رفتم.خونه ي اونا فقط 20 قدم با خونه ي ما فاصله داشت و ميدونستم كه آقا رضا هم زودتر از ساعت 9-8 به خونه برنميگرده.در خونشونو زدم و منتظر موندم.در باز شدو داخل شدم مينا رو با يه چادره رنگي پشته در ديدم كه واستاده.سلام كردمو داخل شدم._پاكت كجاست؟_تو اتاقه برو برداربا اجازه وارد اتاق شدم ولي هرچي اونور اينور نگاه كردم پاكتي پيدا نكردم.همين كه برگشتم كه بگم پاكت كجاست ديدم كه مينا چادرو انداخته رو زمين و با يه شرت و كرست جلوم واستاده.همون جور هاج و واج داشتم به مينا نگاه ميكردم.اول مينا شروع كرد:_آرمين جون بنظر تو من زن خوشگليم؟منم كه هنوز تو شوك بودم گفتم:_ببخشين مينا خانم پاكت كجاست بدين برم._بابا پاكتي در كار نيست مي خواستم تو رو ببينم.جوابمو ندادي؟كيرم ديگه داشت سيخ مي شد كه با پر رويي گفتم:_شما خانم حشري و خوشگلي هستين ولي من بايد برم.ولي مينا با يه حركت سريع منو بغل كرد و نذاشت حرفمو تموم كنم.لباشو رو لبام گذاشت .كيرم سيخه سيخ شده بود.ديگه داشتم كنترلمو از دست ميدادم ولي با يه حركت سريع خودمو از مينا جدا كردم.مينا با تعجب به من گفت:_نكنه تو منو تو اين مدت نمي خواستي؟با يه لحنه نرم ولي رسمي گفتم:_نه مينا خانم من 4 ماهه كه مي خوام باهاتون رابطه داشته باشم اما&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;._اما چي؟_ديگه نميتونم به چهره ي آقا رضا نگاه كنم._مينا كه داشت منو مسخره ميكرد گفت:_با رضا 3 هفته ست كه يه سكسه درست حسابي نداريم.راستش وقتي اين حرفو شنيدم زياد تعجب نكردم چون شنيده بودم كه دختري هم كه مينا داره به زور داره و4 سال بود بچه دار نميشدن.خلاصه سروش (كيرم)به من گفت كه خره خودش مي خواد تو نمي خواي؟منم كه ديگه تحمل نداشتم پريدم رو مينا يه لب جانانه ازش گرفتم .بعد به من گفت بريم روتخت.معلوم بود كه مينا خيلي وقت منتظر اين فرصت بود .مينا منو انداخت رو تخت و يواشكي شلوارمو با شرتم كشيد پايين .با دستش داشت كيرمو ميماليد بعد با زبونش شروع كرد به ليسيدن .ديگه داشتم ميمردم ناكس خيلي خوب ساك مي زد.منم كه هي ااااااه ه ه ه اوففففففف ميكردم كه ديدم مينا يه كاندوم رو كيرم كشيد.با تعجب بهش گفتم:_اين برا چيه؟_تاخير دهنده هست حال ميدهمينا ديگه حشري شده بود و فقط كير مي خواست منم زود مينا رو برگردوندم وشرتشو دراوردم.شروع كردم كسشو ليسيدن.انصافا كسه ترو تميزي داشت .مينا هم به التماس افتاده بود كه بكنمش ولي من مي خواستم طمع اين سكس از يادش نره به همين جهت عجله نميكردم.سينه هاي مينا مثل سنگ محكم شده بودن. بعد از ليسيدن اونها يه تف انداختم لب كسش بعد كيرمو ماليدم به كسش.حالا پاهاي مينا رو شونم بودن و كيرم لب كسش&#8230;&#8230;.با يه اووووووووففففففف بلند به من چراغ سبز نشون داد.كيرمو محكم كردم تو كسش ._آييييييييي يواش جونمشروع كردم تلمبه زدن .هر لحظه سريعتر ميكردمش مينا هم به نسبت كردنم جيغ مي كشيد صدايي كه با برخورده بدنم به لگنش ايجاد ميشد حشريترم ميكرد.مينا از صداهاش معلوم بود كه مي خواد ارضا ميشه.با صداي بلند جيغ زد:_آرمين مححححححككككككممممممتتتتترررآبم داشت ميومد .بهش گفتم:_مينا ابم داره مياد_بريز دهنم مي خوامشزود كيرمو آوردم بيرون كاندومو از كيرم كشيدم همه ي آبمو ريختم دهنه مينا .اونم همشو گورت داد و بصورت حرفه اي تمومه ابمو از كيرم كشيد بيرون و يه ساك توپ به كيره نيمه جانم زد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%84%d8%af%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%be%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177488</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی از شاه کس ترین پورن استار ها خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج</h2>
<p>كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين</p>
<h3>تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي</h3>
<p>همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه كه من 16سالم بود امير دانشجو بودو مدتي بودكه مدل حرفامون رنگو</p>
<h4>بوي جنده ديگه داشت- وقتاي تنهاييم جديدا همش تو بغل هم</h4>
<p>بوديم- يه روز امير به بهونه پستون كمك كردن تو درسا اومد خونه ما مامانم داشت ميرفت مطب همينكه مامان رفت</p>
<h5>سرمو گذاشتم کوس رو پاش خودمو لوس كردم گفتم حوصله ام</h5>
<p>سر رف برام بخون- اونم موهامو ناز كردو شعر پريا(داريوش) برام خوند-گرماي دستاش كه روي موهام حركت ميكرد حس عجيبي بهم داده سکس داستان بود چشمام خمار</p>
<h6>شده بودو نگاش ميكردم اونم با يحالت خاصي ایران سکس نگام ميكرد-با</h6>
<p>پشت دست صورتمو ناز كردو گفت ميدونستي تو پريه مني؟دستشو گرفتم بوسيدم گفتم پس توهم همونيكه قراره با اسب سفيد بياد دنبالم-يكم به هم خيره شديم ناخودآگاه خمشد روم لبهامو بوسيد گيج بودم بدنم داغ شد- حس خوبي بود اوليبار بودكه اينكارو ميكرد يه كم نگام كرد چشمامو بستم اونم دوباره لبامو بوسيد ولي ايندفعه يه بوسه داغو طولاني كه حسابي مستم كرد كم كم لبامو با لباش گرفتو مكيد منم خودمو سپردم دست اون نميدونم چه قدر طول كشيد فقط ميدونم رو ابرابودم دستمو انداختم دور گردنشو خودمو كشيدم بالا جوريكه نشستم روپاش قلبم تند ميزد همونجوركه لب ميخورديم،يهو دستشوازرو گردنم كشيدبه سمت پايين آروم گذاشت روسينه ام-واي يه لحظه نفسم بنداومد آروم فشارداد انگار برق به تنم وصل كردن حس خوشايندي داشتم اين آرزوي من بودكه منو مثل يه زن ببينه نه يه دختر بچه-اونروزا سينه هام هنوز خيلي بزرگ نبود اما حالت قشنگي داشت- دستاي مردونش روسينه هاي تازه ي من حركت ميكردو من با هر فشاردستش نفسم بند ميومد-حالا داشت گردنمو ميخورد منم دستم تو موهاش بود- آروم دكمه هاي بلوزمو باز كرد و اونو در آورد زل زد به تنم براي اولينبار از نگاهش خجالت كشيدم- سرمو آورد بالا تو چشمام نگاه كرد گفت خانومم ازم خجالت ميكشه؟ واي قند تودلم آبشد اون همش منو عروسك صدا ميكردو حالا ديگه خانومش بودم يعني بزرگ بودم باز لبامو بوسيد گفت تو مال مني نبايد خجالت بكشي، دودستي سينه هامو گرفت و آروم فشار داد بعد بغلم كرد و سوتينمو باز كرد- درش آورد و بوييد و بعد زل زد به سينه هام بي اختيار خودمو جمع كردم دستامو گرفتو از هم باز كرد گف بذار بدن نازتو ببينم يكيشو گرفت دستش واي چقدر داغ بود يه نفس عميق كشيدم يهو بلندم كرد برد رو تخت منو خوابوند اومد روم شروع كرد ب خوردن-اول با زبون نوك سينمو بازي داد كه من داشتم ديونه ميشدم بين پاهام احساس كردم پف كرده پاهامو به هم فشار ميدادم بلند آه ميكشيدم مثل بچه ها سينمو ميك ميزد كم كم رفت پايين همينجور تنمو ليس ميزد حس ميكردم ازمون بخار بلند ميشه ازداغي-رسيد به شلوارم با آرامش شلوارمو در آورد و من هنوزم در تعجبم كه چرا مخالفتي نكردو اينقدر راحت خودمو بدستش سپردم شايد اعتمادي كه از بچگي داشتم به پاهام دست كشيد عضله هام بي اختيار منقبض ميشد- از زانوهام شروعكرد به بوسيدن و ماليدن تا رسيد به شرتم-دستشو كه گذاشت رو كسم نزديك بود ازحال برم داغيه دستاش داشت ديونم ميكرد كسمو از رو شرت گرفتو آروم فشار داد بي اختيار ناله كردم مثل تو فيلما تازه ميفهميدم جيغو فرياد زنا تو فيلم از رو لذته-همه چي برام عجيب بود-كسمو بوسيد و يواش گاز گرفت بعد همينجور كه شرتمو ميكشيد پاين ميبوسيد دستمو گذاشتم رو شرتم ناله كردم امير؟ اومد بالا لبمو بوسيد وگفت خانومم نترس تو مال مني مطمئن باش كاري نميكنم آبروت به خطر بيافته-بعد يه لب عاشقونه ازم گرفتو با بوسه رفت پايين با نوازش شرتمو درآورد باز پاهامو جمع كردم اونم شروع كرد به بوسيدن شكمو بالاي كسم تا كم كم رامش شدم و پاهامو باز كرد يكم به كسم نگاه كرد كه نفساش و احساس ميكردم وقتي لبشو گذاشت رو شيار كسم احساس كردم دارم ازهوش ميرم يهو زبونشو فرستاد لاي كسم كه آه و ناله ي من بدجور شروع شد با هر ليسي كه از لاي كسم ميزد از ته دل ناله ميكردم و اون قربونم ميرفت يهو احساس كردم قلبم تو كسم ميزنه ناله هام به جيغ تبديل شد اونم كارشو تندتر كرد و زبونشو ميكشيد رو سوراخم پاهام هي جم ميشد لب وسط كسمو(كه بعد فهميدم اون قسمت چوچوله) گرفت دهنش شروع كرد به مکيدن چشام سياهي ميرفت يهو همه تنم لرزيد كسم بدجور نبض داشت انگار ميخواس چيزي بپاشه با يه آه بلند انگار كه از يه بلندي افتادم از حال رفتم- با بوسه هاي كه از كمرم ميرد به خودم اومدم چشام وا نميشد با بوسه تا گردن اومد احساس سرما ميكردم پتو كشيد روم منو تو بغلش گرفت تو گوشم حرفاي عاشقانه زد- خوابم ميومد اونم نازم ميكرد- وقتي بيدارشدم سرم رو سينه اش بود اونم خوابيده بود- حس قشنگي داشتم مثل تعلق بوسيدمش بيدار شد محكم بغلم كرد-لطفا نظر بدين اگه خوبه ماجراهاي ديگمونم بنويسم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177312</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس داره به چه بزرگی , کیر هم دوست داره کلفتشو جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو</h2>
<p>خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش</p>
<h3>يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم</h3>
<p>قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم پرپشمه ولي بعضي از دوستام هنوز خبر نداشتن و برحسب قيافم فكر</p>
<h4>ميكردن جنده كونم خوبه حالا كار ندارم من رفتم پيش رفيقمو</h4>
<p>باهاش دردودل ميكردم و بهش گفتم پستون كه اره،همسايمون به نام وحيد كه همسن خودم يعني 17 سالش بود و خيلي</p>
<h5>دوسش داشتم کوس و واقعا كون خيلي خوبي داشت بدون هيچ</h5>
<p>پشمي،صاف صاف كه من بجاي دختر فقط تو فكر اون بودم بلاخره هي بهش ميگفتم كه تو نخشمو،نميده و اينحرفا كه ديدم سکس داستان دوستم گفت برو</p>
<h6>محمد رو بكن بهتر از وحيده منم چون ایران سکس اونشب خيلي</h6>
<p>حس شهوتم برانگيخته بودم يه كم روس فكر كردمو از پيشش رفتم البته ناگفته نمونه كه رفيقم كه باهاش دردودل ميكردم اونم به درد نميخورد ولي رفتم كه از راهنماييش استفاده ببرم.بلاخره با خودم گفتم كه محمدم چيزي از وحيد كم نداره فقط يه كم تپل تره كه اونم ميشه كرد گفتم يه چيزي باشه كه ابشو در بياره هرچي ميخواد باشه باشه،آخه محمدم نميدونست كه من تو اين نخم ولي خودم يه كم سكسي بود البته اينم نميدونست كه من بدرد بخور نيستم اما اونشب ساعت هفت بود كه زنگش زدم گفتم بيا خونمون كارت دارم اونم سريع اومد ما رفتيم تو طبقه پايين و داشتيم با كامپيوتر ور ميرفتيم بابامو خانواده هم طبقه بالا بودن،داشتيم با كامپيوتر كارميكرديم ديدم ميگه فيلمي چيزي نداري تو كامپيوترت منم گفتم نه بلاخره نشستيمو حرف ميزديم اون تا اون موقع نميدونست كه من اينكاره ام،تقريبا ساعت 10 بود كه بابامو همه رفتن بيرون با ماشين بعد محمدم ميخواست بره خونشون كه يه كم باد اومد و وقتي كه داشت ميرفت من يه پايي به كونش زدم اونموقع يه چيزايي فهميد و تا دم در رفت ولي باز برگشت گفت 1 ساعت ديگه ميرم،وقتي كه باز رفتيم تو طبقه پايين گرفت خوابيد منم از روي شيطوني هي پاميزدم به كيرش اون گفت كه اينكارو نكن بلند بشه بايد جرمشم بكشي هان ولي من به كارم ادامه دادم و هي ميزدم به كونش يا به كسرش با پاهام كه ديدم گفت امروز صبح رفتم پشماي كيرمو زدم و جلق هم زدم باشه برا برداشب اما من بيتوجه بودم و بازم به كارم ادامه دادم كه ديدم بلند شد اون هيكل بزرگتر از من بود كون سفيد و بي پشم يعني مثل دختر 18 ساله بعد ميخواست بياد منو بندازه زمين ولي چون من ميرفتم كشتي با يه فن خوابوندمش و به صورتي خوابيديم كه اون منو انگول ميكرد منم اونو بعد با شلوار داشتم ميكردمش كه ديدم شلوارشو در اورد باور نميكنيد كيرم 3برابر شده بود،شلوارشو در اورد و از روي شرت كيرش زده بود بيرون وقتي شرتشم پايين كشيد معلوم بود كه كيرش كمي پشم داشت كه اونم زده بود ولي كونش اصلا يه موهم توش پيدا نميشد بعد من چون از رفيقام شنيده بودم بدون تف بكني ديرتر ابت در مياد منم بدون تف افتادم روش و هي بادستم كونشو كنار ميزدم و سوراخشو ميديدم باور نميكنيد كسي كه كل شهرمون دوست داشتن بكننش حالا داشتم ميكردمش وااااي چه سوراخ تنگي بلاخره بعد از مدتي كه عرق كرده بوديم دوتامون من تند تر هي ميكشيدم به كونش چون تف نماليده بودم حدود سيزده چهارده دقيقه طول كشيد كه بلاخره آبم اومد و تا آخرشو كردم تو كونش البته وقتي كه داشت در مي اومد يه كم كيرمو تو كونش كهردم كه اهي كشيد و سريع بيرون اورم و شرع كردم ابمو بريزم تو كونش،الان اون صحنه رو به يادم ميارم كيرم شق شده سوراخ تنگ،كون گنده و سفيد و تو سوراخشم اب ريخته بودم يعدش نوبت من شد كه بخوابم منم از پشت خوابيدم ولي گفتم چون قيافم خوب بودم و هنوز نميدونست كه من اينكاره ام باهام حاضر شد ولي اونم نامردي نكرد يه 5 دقيقه اي كرد يعد ابشو ريخت و بعدشم اون رفت خونشون.فردا ظهرش باز اومده بود پيش خونمون و به بهونه پركردن فلش ميخواست بياد تو كه من چون وقتي يه بار كون كسي بزارم بعد از طرف بدم مياد مانع ورودش شدم و فرستادمش رفت كه بعدش رابطمون به كلي قطع شد و ديگه همه حاضر به سكس نبوداما حالا خاطره ي بعدي:2روز بعد از همون سكس من رفتم مدرسه.من تو مدرسه مسئول كتابخونه بودم.زنگ كلاس كه خورد به بهونه اين كه كلاس نرم و كتابخونه رو تميز كنم سركلاس نرفتيم و يه پسره به نام محسن رو هم كه كلاس اول بود اوردم تو كتابخونه كه كمكم كنه من اون سال كلاس دوم دبيرستان بودم محسنم اول.بعدش اوردمش اونم هيچي پشم نداشت ولي تقريبا لاغر بود.اونم بدش نمي اومد باهم بكنيم ولي من روم نبود كه چطور بهش بگم چون ميگم هنوز كسي منو نشناخته بود ولي كم كم حرفشو پيش كشيدم و انگولش ميكردم اونم هيچ عكس العملي نشون نميداد.بعدش كه زنگ خورد رفتيم بيرون و ديگه اونوقت همه چيز تموم شد ولي بعدازظهرش خونه بودم كه به فكر پريشب افتادم و كيرم عجيب شق شده بود من ميدونستم اون حاضره باهام بياد به همين خاطر زنگش زدم و گفتم تا 10 دقيقه ديگه بيا خونمون اونم 10 دقيقه نكشيد كه ديدم رسيد خونمون منم گفتم بيا تو اونم اومد و رفتيم تو طبقه پايين تقريبا ساعت 5 يا 5/30 بعدازظهر بود كه دقيقا داشت مثل محمد ميشد اومد و رفت دور كامپيوتر و من چيزي نميگفتم و فقط انگولش ميكردم از زير شلوار كه اونم چيزي نميگفت و گاه به كيرش دست ميزدم ديدم شق شده بود بلاخره با اين كه داداشم طبقه بالا بود دلو زدم به دريا و اونو خوابوندم اونم سريع بدون هيچ ممانعتي گرفت خوابيد من گفتم اول از روي شرت بكنمت ولي اون صبر نكرد و سريع شلوارشو پايين كشيد كه وقتي كونشو ديدم واقعا باورم نميشد كه اينطور باشه يعني از چيزي كه از پشت شلوار ميديديم بزرگتر بود و سفيده سغيد بدون هيچ مويي من اول تف ماليدم به انگشتم و ميكردم تو كونش كه ديدم اول يه كم اخ و اوخ كرد ولي بعد چيزي نميگفت البته اون قبلانم سكس داشته بود خودش بهم گفته بودم هيچي بعد چون يه سال كوچيكتر بود مجبورش كردم برام ساك بزنه كه وقتي دوسه بار دهن گرفت ديگه ايمكارو نكرد البته چون داداشم داشت برا كنكور ميخوند ميدونستم پايين نمياد ولي به هرحال خيلي اروم كارارو انجام ميداديم تا نفهمه من كه نميخواستم مثل پريشب زود همه چيز تموم بشه هي بهش ور ميرفتم بلاخره اون گفت زود بكن ميخوام برم منم گفتم اونو تف نماليدم ولي اينو ميمالم اول يواش يواش هي روش ميخوابيدم و بلند ميش<br />
دم باوردتون نميشه كونش خيلي خوب بود.اخر يه كم كيرمو ميكردم توش اونم چون قبلا تجربه داشت چيزي نميگفت منم تندترش كردم تا بلاخره ابم در اومد و به همه جاش پاشيد بعش هي داشتم كونشو ميماليدم كه گفت بخواب تا بكنم منم چون از نامردي خوشم نمياد خوابيدم و انونم منو كرد ولي از كردنش معلوم بود كه فقط داده و زياد نكرده وللي اونشبم گذشت و ديگه هيچ كدوم باهام نيومدن.برا همين منم همه جا زودتر رفتم گفتم تا آبروشونو ببريم و همه جاهم گفتم فقط كردمشون و ندادم اونام وقتي منو ميبينن فرار ميكنن حتي حاضر نيستن از كوچه ما ديگه رد شن چه برسه بيان تو خونمون.اينارو كردم ولي تا الانم كه سال 90 هستش از فكر وحيد بيرون نميرم هنوزم كونش فرقي نكرده.بهتر از دختره.سفيد يعني همه چي تموم.اميدوارم خوشتون اومده باشه من برم برا وحيد جلق بزنم.مرسي</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ساک زدن حسابی میلف خوشگل تو آشپزخونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برميكرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[ناشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و 1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید 20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و</h2>
<p>1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید</p>
<h3>20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز</h3>
<p>بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت مرضیه (زن دایی)با مهشید ميان تهران كه 13بدر باشما باشن. خلاصه اونا</p>
<h4>امدن جنده خونه ما سلام احوال برسي كرم كرديم رفتيم كه</h4>
<p>بريم بشينيم زن داييم به مهشید پستون كفت برو مانتوت را در بيار مامانم به هش كفت بره تو اتاق من</p>
<h5>لباساشو عوض کوس كنه واي وقتي كه از اتاق امد بيرون</h5>
<p>سر جام ميخ كوب شدم 1تيشرت نارنجي استين كوتاه كه سينه هاي بزركش را نشون ميداد 1دامن كوتاه تا نزديك زانوش و1شلوار سکس داستان تنك كشي سفيد</p>
<h6>بوشيده بود امد نشست شروع كرديم به حرف ایران سکس زدن هميشه</h6>
<p>كي بابات خوبه خاله خوبه فلاني خوبه&#8230;همينطور كه مشغول حرف زدن بوديم يهو جشمم به دامن مهشید افتاد اخه روبه روي من رو كانابه نشسته بود و حواسش نبود كه دامنش يه كمي رفته بالا و باهاشو نيمه باز بود زير شلوار شيار خط كسش معلوم بود كه كيرم سيخ كرده بود ديكه متوجه اطرافم نبودم فقط داشتم اون بهشت بوشيده را نكاه ميكردم كه يهو باهاشو جسبوند به هم يه نكاه كردم به مهشید زود صورتشو كرد طرف مامانم زن داييم من كه حالم كرفته شد با شدم رفتم سمت اتاقم بشت كامبيوتر داشتم بازي ميكردم كه در اتاقم و زدن ديدم مهشیدست كفت اجازه هست بيام تو كفتم اختيار داريد بفرماييد امد نشست كفت ميشه به من بازي كردن ياد بدي كفتم جشم كفتم بيا جاي من بشين اخه تو اتاقم فقط 1صندلي داشتم امد نشست منم بازي جي تي اي را براش كذاشتم و دسته بازي را دادم دستش و كاركرد دكمه ها را يادش دادم داشت ناشيانه بازي ميكرد همش ميزد به درو ديوار منم رو تختم دراز كشيده بودم نكاه ميكردم ديدم كه زد به 1ماشين ماشينش اتيش كرفت منم زود كفتم بيا بايين از ماشين وگر نه مي ميري تند سريع از عقب دسته بازي را ازش كرفتم كه كمك كنم بياده شه كه ارنجم افتاد رو سينه هاش ديكه بازي يادم رفت ماشين منفجر شد منم زود واسه اينكه ضايع نشم دوباره بازي را براش درست كردم خواستم برم كنار كه مهشید كفت بيا دوتايی بازي كنيم منم كفتم اخه بازي 1نفره ست كفت اشكال نداره بيا تو جهت را كنترل كن منم كاز ميدم منم قبول كردم دسته را اورد كذاشت رو رونش كه دست منم برسه دستم كه به رونش خورد داشتم ديونه ميشدم انقدر كرم بازي بوديم كه شب شد از بايين صدامون كردن واسه شام ما هم شوخي كنان رفتيم سر ميز شام. ساعت 11 شب بود كه من رفتم بخوابم ولي مامانم زن داييم مهشید بيدار بودن شب بخير كفتم كه برم يهو مامانم كفت برق اتاق كنارم را روشن كنم قراره مهشید اونجا بخوابه مرضیه هم بايين كنار مامانم بخوابه رفتم تو تختم همش داشتم به سينه مهشید فكر ميكردم كه در اتاقم باز شد ديدم مهشیده امد تو سلام كرد كفتم چي شده كفت ببخشيد در نزدم فكر كردم خوابي راستش اون اتاق خيلي تاريكه ميترسم كفتم بيا اينجا رو زمين بخوابم منم ديدم مهشید فقط1تاب صورتي كه به نافش نميرسيد 1شلوارك هندي تنك سفيد تنش بود بهش كفتم من ميام رو كف ميخوابم تو بيا رو تخت بخواب كه 1جوابي داد شاخ در اوردم كفت بابا تختت بزركه يه كم برو اونور تر منم كه ملافه روم بود و عادت داشتم شبا باشرت و تي شرت بخوابم قبول كردم امد كنارم و اروم خوابيد تفريبأ 1ساعت كذشت ولي خوابم نميبرد داشتم به كون قلبه مهشید كه بشت به من خوابيده بود نكاه ميكردم دستم تو شرتم كردم و با كيرم ور رفتم كه سيخ شد شهوت تمام اتاق را كرفته بود من اروم دستم را بردم طرف باسن مهشید و لمسش ميكردم تمام بدنم غرق عرق بود خودمو به مهشید نزديك كردم طوري كه كيرم رو شيار كونش بود البته رو ملافه جرات پيدا كردم اروم ملافه را كنار زدم واي 1كون قمبل روبه روم بود دستم اروم ميكشيدم روش 1لحظه مهشید تكون خورد زود خودمو كشيدم عقب. مهشید 1غلت زد دستش افتاد رو كردنم سينه هاش جسبيد به سينه من ولي اخساس ميكردم بيداره فقط خودشو زده به خواب اخه دستش ميلرزيد منم دل را زدم به دريا يواش 1بوسه از لبش كردم هيج حركتي نكرد اروم دستمو به سينه هاش ميكشيدم كيرم كه از شرت خواستم درش بيارم به رونش جسبيده بود كيرمو جدا كردم از شرت اوردمش بيرون كيرمو كذاشتم وسط باهاش هيج حركتي نكرد 1دفعه دستم را بردم زير تابش سينه هاشو فشار ميدادم ديكه طاقت نياوردم اروم شلوارشو تا زانو كشيدم بايين شرت تنش نبود كسش خيس بود دستم را بردم رو كسش كه 1تكون خورد مثله برق كرفته باشه منم يه انكشتمو كردم تو ديدم حاضر يه كمي تف به كيرم زدم كيرمو بردم دمه كسش اروم خيلي راحت نصف كيرم رفت تو يه كم جلو عقب كردم بعد 2دقيقه تمام كيرمو كردم تو كس مهشید جووون كه يه اه كشيد به خانم بيداره الكي خودشو زده به خواب بعد از 7 يا 8 دقيه تلمبه زدن ابم داشت مي امد كه زود كيرمو اوردم بيرون و خالي كردم رو كسش بعد 1بوسه از لبش كردم لباساشو درست كردم خوابيدم صبح كه از خواب بلند شدم ديدم مهشید تو اتاق نيست لباسامو بوشيدم رفتم بايين كه صورتمو بشورم مامانم كفت اسي برو مهشید را هم بيدار كن بيا صبحانه حاضره تازه فهميدم جي شده مهشید ديشب كسش كير ميخواسته ترس از تاريكي بهونه بود خلاصه رفتم بيدارش كنم در زدم كفت بيا تورفتم تو ديدم هنوز خوابه صداش كردم مهشید مهشیدجان باشو تنبل خان تا صدامو شنيد خودشو با ملافه بوشند اخه فكر كرده بو مامانم هستم بعد يه نكاه شيطنك كرد به من كفت بابت ديشب ازت ممنون كه كذاشتي بيام كنارت بخوابم اخه من از تاريكي ميترسم راستي به كسي نكو ديشب تو اتاق تو خوابيدم منم كفتم باشه امشب جي مياي جواب داد اكه شما اجازه بديد چرا كه نه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میرقصه سیگار میزنه و از همه بهتر کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 04:27:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاري]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتين]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار</h2>
<p>داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه</p>
<h3>مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا</h3>
<p>وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي اوقات كه درس ومشق دانشگاه بذاره مياد خونه ما البته تنهايي وبدون</p>
<h4>مزاحم جنده وشب رو پيش ما ميمونه وبا هم مياييم رو</h4>
<p>نت يه وقت هايي چت ميكنيم پستون يه روزهايي فيلم نگاه ميكنيم وبعضي وقتها هم يه سايت خوب مثل اينجا پيدا</p>
<h5>ميكنيم وبا کوس هم ميشينيم ومطالبشو ميبينيم. بگذريم البته قبلا كه</h5>
<p>كوچيكتر بود من يه شيطوني هايي مي كردم ولي اين با توجه به سن وسال وموقعيت اون زمان بود ولي حالا بيشتر سکس داستان رابطه ما دوستانه</p>
<h6>است وصميمي &#8230; علاقه من به سروناز از ایران سکس زماني كه</h6>
<p>اون يه دختر نورسيده شده بود ومن اوايل جوانيم بودو بقول بعضي ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع ميشه ومن بدون توجه به اينكه دودول ادم براي هر جنبندهاي بلند نميشه گاهي دور وبرش مي چرخيدم واين ور واونورش ميكردم وبعضي وقت ها هم يه كم زياده روي ميكردم تو انگولك سرونازم نميتونست اعتراض بكنه اخه بره به ابجيه چي بگه داداشت داره يه كارهايي با من ميكنه . قبلا ما زياد رفت وامد داشتيم نسبت به الان وهمش يه جا بوديم اكثرا يا من خونه ابجي تلپ مي شدم وچند هفته اي مي موندم يا اينكه اونا خونه ما بودند طبيعيه كه سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتي كه ميخواستم جايي برم . القصه سرو ناز داشت كم كم خانوم ميشد برا خودش سينه هاي كو چولوش برجسته ميشدند و با سن خوشگلش بزرگ ميشدند و من هم مثل نديد بديد ها هر چند وقتي كه تنها ميشديم يه دستي از روي محبت به سر وگوشش ميكشيدم آبجي ما هم از اون تيز هاي سمجه مثل اينكه چيزهايي بو برده بود ما دوتا رو خيلي تنها نميذاشت يا اگه كاري هم داشت يكي رو پيدا ميكرد كه بپاي من باشه ولي من محو هيكل سروناز بوده و هستم نه اينكه تعريف بكنم ازش چون خواهر زادمه نه خداييش الانه هم كه خانوميه برا خودش دوستش دارم البته الان كه تنها ميشيم ومن به اون نگاه ميكنم از كارهايي كه تو بچگي ازم سر زده ميشم (الكي)ولي خب چيكار كنم اين خر يته محضه بگذريم يه كم از سرو ناز بگم از پستون هاي كوچيكش كه اونا رو توي يه سوتين خوش رنگ مخفي كرده واز پاهاي خوش تراشش كه از زير شلوار پيداست كه من خيلي وقته اونا رونديدم لذت ميبرم قربونت برم خدا چي خلق كردي البته اين رو بگم كه يه وقت هايي كه يواشكي ديدش ميزنم از برجستگي هاي خطوط شورت وسوتينش كه به شكل تحريك كننده اي از تيشرت وشلوارش بيرون زده ديوونه ميشم شايد بگيد چه ابلهي هستي تو &#8230; اتفاقي كه الان ميخوام بگم مربوطه به چند ماه پيش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد سروناز بود ميخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا يه سري كارهايي كه ميخواست تو كامپيوتر م انجام بده اخه تو خونشون گير بازاره ابجي ما با اين كه دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمي داره وحتي استفاده از سيستم هم شامل مقررات خاصيه خلاصه من هم گفتم خواهش ميكنم من كار بخصوصي ندارم وخوش حال هم ميشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول كار با كامپيوتر شد . نميدونم از خوش شانسي ما بود يا از بد شانسي كه بخاطر فوت يكي از فاميل هاي نزديك مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اينطوري بود كه تو خونه علي موند وحوضش شب ساعت 9 مادر زنگ زد خونه وگفت كه امشب رو نمياد ومن مواظب سروناز باشم من رو ميگي از يه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف ديگه دلشوره ابجي وننه خيلي كنفم كرده بود &#8230; من توي پذيزايي دراز كشيده بودم وفيلم نيگاه مي كردم سرو ناز هم با كامپيوتر مشغول بود يه دفه گفت دايي حوصله من سر رفت مي ايي يه كم بريم چت كنيم وبخنديم من هم از خدا خواسته با يه كم من ومن رفتم پيشش وبا يه ايدي مسخره رفتيم تو روم وبا هم مردم رو الكي سر كار ميذاشتيم تا اينكه دل رو به دريا زدم وبهش گفتم با يكي دوتا از اينا ميخوايي سكس چت كنيم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت هاي من قبول كرد مورد اول يه كم چرت وپرت وكس شعر تحويل داد وخستمون كرد بالاخره يكي پيدا شد كه حرفهاي باشه به سروناز گفتم هر چي دوست داري بنويس وبا من راحت باش انگاري من اينجا نيستم و نگاه هم نمي كنم (الكي )ولي عجب چيزايي رو مينوشت سروناز ادم كيرش بلند ميشد منم گاهي وقتها راهنمايي ميكردم ودزدكي هم حركات سروناز رو زير نظر داشتم اولش مطالبي كه من ميگفتم مينوشت براي اينكه بگه من چيزي نمي دونم ولي همون طوريكه گفتم واقعا وارد بود راسيتش از ديدن اون با چهرهاي كه معلوم بود نوشته ها وگفته هاي يارو روش تاثير گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشري ميشدم اون شب سروناز يه بلوز فيروزهاي رنگ با يه شلوار گرمكن پوشيده بود از سر شانه هاي بلوز ميشد ديد كه يه سوتين آبي خوشگل تنشه ونوك پستوناش رو ميشد از زيراون ديد وخط شرتش كه از شلوار پيدا بود منو ديوونه ميكرد ميخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت كشيدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردي خاصي رو احساس كردم گفتم سروناز با اين حرف هايي كه داري به يارو ميزني اون كه به جهنم حال منو خراب ميكني يه دفه به خودش اومد وگفت يعني چي ومي خواست قطع كنه كه نذاشتم وگفتم ادامه بده بيچاره كسي كه اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اينو از حرف هايي كه ميزد فهميدم كار به اينجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت كرديم وساعت 2 شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فكر بودم لا مصب خوابم نمي اومد تا ساعت 4 بيدار بودم وفكر مي كردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه اي كه هيچ كس ديگه به غير از من واون نبايد خبر دار مي شد از يه طرف دوستش داشتم از يه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف ديگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چي فكر ميكرد نمي گفت من بهت اعتماد كردم جواب اعتمادم شهوت بود و سكس خلاصه اين از مورد ها يي بود كه نمي شد از خدا هم كمك خواست ولي شيطون اين جا ها بيكار نمي شينه. القصه دل رو به دريا زدم ورفتم اتاقي كه سروناز خوابيده بود با يك چهره اروم ومن با يه فكر خراب آروم رفتم پيشش دراز كشيدم داشتم خفه ميشدم صداي نفس هاي خودمو مي شنيدم اما خوب كار ه ديگه &#8230; كم كم دستمو كشيدم رو صورتش گرمي صورتش با سردي دست من تماس پيدا كرد مور مور شدم رفتم جلو يه بوس كردم از لبش وچشم هاي خو شگلش يك دفعه سروناز بيدار شد وبا كمي ترس خودش رو جمع كرد وگفت دايي چيكار ميكني منم خودم رو زدم به خريت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتي با هاش تا حالا حال هم كردي راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعيين ميكني دايي آخه اين وقت شب موقع پرسيدن اين چيزاست گفتم جون دايي فقط ميخوام بدونم وكم كم دستمو بردم پشتش وبا يه حركت صورتمو جلو بردم ويه لب ازش گرفتم سروناز گفت نكن دايي بده گفتم من كاري با هات ندارم فقط ميخوام بدنتو ببينم ولمسش كنم گناه من اينه كه دوستت دارم چي ميشه منو هم اون پسره تو چت حساب كني وبعد يه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم يه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو ميماليدم واونم فقط تند تند نفس ميكشيد كم كم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه ميدي پستوناتو لمسش كنم و سوتينتو در بيارم اون هم غر غري كرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زير بلوز وسوتين محكم مثل نديد بديدا گرفتم تو دستم آخ كه چقدر سفت شده بودند و نوك پستوناش رو به طرف بالا شكل خوبي پيدا كرده بود بلوز وسوتين رو از تنش در اوردم ودر حالي كه با سينه اش ور مي رفتم ازش لبم ميگرفتم وزبون اونو تقريبا ميمكيدم از اين كار زياد خوشش نيومده بود من هم بي خيالش شدم و اومدم نوك پستون هاشو تو دهنم كردم وبا قدرت هر چه تمام تر مي مكيدم اونم گاهي جيغ ريزي ميزد و يك احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش ميفهميدم راسيتش من خودم هم ميترسيدم و اين مانع ميشد كه لذت زيادي ببرم من اون لحظه هر طور كه بود مي خواستم بدن لخت سروناز رو ببينم ولي قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بيشتر بود من هم چنان كه داشتم رو سينه سروناز ويراژ ميدادم با زبونم يه دستم رو هم از پشت شلوار به كون سرو ناز حواله كرده بودم وكپل هايي كه مثل ژله دودستم مي لرزيد رو ا نگولك مي كردم خواستم همه چيزايي كهبين منو وسروناز فاصله مي انداخت رو از بدنش جدا كنم ولي سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد يه شورت ابي رنگ توري كه اصلا با اون همه دست كاري من لازم نبود درش بياره چون با اب كسش قشنگ بر امدگي كسش معلوم بود حتي خط وسط اون من يه لحظه محو تماشاي اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چي خلق كردي . بعد از شيطنت هاي ايام بچگي ديگه اون رو لخت نديده بودم حيف از اين بدن كه كس ديگه اي صاحب ميشد و خرابش ميكرد . من از انگشت هاي پاش شروع كردم به خوردن و ميومدم بالا همراه با ليسيدن پا دست هاي من بيكار نبود وهي رون هاي خوش تراش سروناز رو انگولك ميكردم اولش هيچ كاري نمي كرد ولي بعد چند دقيقه يواش يواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم كارمو مي كردم يه كم اومدم بالاتر واز روي شرت خيسش چو چول سرو ناز رو ليس زدم ديدم خيلي ديگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپايين ميكشه گفتم سروناز جون يه كاري ميكني برام گفت جونم دايي گفتم يه دفه اين كارو به زور من كردي حالا دلم ميخواد با ميلت ين كارو برام بكني گفتش چي گفتم برام ساك بزن اون گفت دايي بدم مياد از اين كار آخه اصرار كردم اين دفعه وبرا اخرين بار براي اين كه راحت تر كارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابيدم وسرو ناز رو به حالت 69 روم خوابوندم حالا اون داشت كير منو ميخورد ومن هم يه دستم تو سوراخ كونش بود واز طرفي كس اون رو ميخوردم اخ كه چه حالي ميداد جاي شما خالي قسمت شما هم بشه اين كار ادامه داشت تا ايسنكه ديدم سروناز ميلرزه با ريشتر 6 من بيشتر زبونم رو تو كسش ميكردم ملي مواظب هم بودم كاري دستم ندم تا اينكه ترشحات كس سرو ناز زيادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم كه ارضا شدنش رو فهميدم اب من هم داشت ميومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پاي سروناز اب منم اومد وبا تموم نيرو رو چاك كون نرمش ريختم و يه نفس راحت كشيدم واز پشت بغلش كردم وسينه هاي بلورينشو ميمالوندم ولي ديگه خجالت ميكشيدم به روي سروناز نگاه كنم از شرمندگي بوي عرق وسكس واب كير همه جا رو گرفته بود نزديكي هاي صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه ميرسد وما بايد خودمون رو جمع وجور مي كرديم با خجالت به سروناز گفتم من ميرم حموم نمي خوايي با دايي حموم كني با بي حالي ويك نگاه عاقل اندر سفيه به من خيره شد من شهوت رو از چشمش ميخوندم و به خاطر اين كه از دلش در بيارم اونو بغل كردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابي با ليف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش كردم زيبايي اون بعد اب تني دو چندان شده بود مخصوصا موهاي پريشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم كردم بيرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب كرد وجمع وجور كرد رختخوابو كه يه دفعه صداي زنگ خونه اومد ومن با صداي زنگ سراسيمه از خواب بلند شدم و چشمتون روز بد نبينه ديدم جا تره وبچه نيست يعني خودمو تو خواب خراب كرده بودم وهمه اونايي كه ديده بودم تو خواب بود . قبل از هر چيز خدا رو شكر كردم كه همچين اتفاقي بين من وسروناز نيفتاده واون هم با قيافه اي معصومانه تو اتاق خوابيده بود ومامان با دو تا سنگك داغ واون زنگ زدن كيري اومده بود خونه حالا معلوم نبود چرا كليد رو با خودش نبرده .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176510</post-id>	</item>
		<item>
		<title>باید منو خوب بکنی , میفهمی یا نه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Sep 2019 09:32:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامشم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نيازها قانعش كردم ببرمش سينما فیلم سکسی سينه هاشو بمالم.يادم مياد زمستون بود از بس لباس پوشيده بود به سختي به سينه هاش رسيدم.وقتي شروع كردم با سکسی سينه هاش بازي كردن چشماش عينه چشماي شاه کس گاوي كه دارن شيرشو ميدوشن شهلايي شده بود يه كمم اشك تو چشماش جمع شده کونی بودخلاصه اين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نيازها قانعش كردم ببرمش سينما فیلم سکسی سينه هاشو بمالم.يادم مياد زمستون بود</h2>
<p>از بس لباس پوشيده بود به سختي به سينه هاش رسيدم.وقتي شروع كردم با سکسی سينه هاش بازي كردن چشماش عينه</p>
<h3>چشماي شاه کس گاوي كه دارن شيرشو ميدوشن شهلايي شده بود يه</h3>
<p>كمم اشك تو چشماش جمع شده کونی بودخلاصه اين اولين باري بود كه دستم به اندام سميه ميفتاد هر چند كه</p>
<h4>زد جنده حال خوردم اخه ابم نيومدحتي يادم مياد موقع اي</h4>
<p>كه از سينما ميومديم بيرون كيرم پستون سيخ شده بود مجبور شدم بندازمش زيره كمربندم طوري كه سرش چسبيده بود به</p>
<h5>نافم.بگذريم.كارم رسيد کوس به جايي كه در هفته يك شب دزدكي</h5>
<p>ميرفتم خونشون خصوصا موقع اي كه فرداش تعطيل بود اگه بخوام توضيح بدم كه چوري برنامه ريزي كرديم كه شبها موقع اي سکس داستان كه مادرو داداشاي</p>
<h6>كوچيكش خوابن{باباش فوت كرده بود}برم اونجا مفصله كه ایران سکس احساس ميكنم</h6>
<p>لزومي نداره بنويسم.اين مقدمه اي بود تا داستان اولين سكسمونو براتون بگم.فقط داشته باشيد كه خونشون 2 تا در داشت كه در تو كوچه بنبست به اتاق بالا ختم ميشدفقط من بايد از تو راهرو ميگذشتم.خلاصه با قرار قبلي رفتم خونشون. هيچ وقت فراموش نميكنم اولين بار پيراهن مردانه و شلوار لي پوشيده بود اخه ميدونست اين تيپو دوست دارم.همه چراغهاي اتاق خاموش بود اما اتاق تقريبا با نور تير چراغ برق تو كوچه روشن بود طوري كه ميتونستيم همديگرو از فاصله نزديك ببينيم.اينم بگم كه اصلا نميتونستم تو اون شرايط سيگار بكشم مطمئن بودم بوي سيگار خونرو پر ميكنه.بعد از كمي صحبت كردن وكم شدن استرس رو تخت نشستم ازش خواستم بياد بين پاهام بشينه.شروع كردم با موهاش بازي كردن.اينم بگم كه سميه رو يه خورده دوستشم داشتم اون قيافه ي نازي داشت خصوصا چشماش خيلي قشنگ بود اندامشم اگه يه خورده كونش بزرگتر بود دست كمي از مدونا نداشت.موهاش بوي شامپو ميداد معلوم بود تازه از حموم بيرون اومده بود.اروم اروم شروع كرديم به لب گرفتن.از روي پيرهن با سينه هاش بازي ميكردم تا شهوتي بشه.بعد دكمه هايي پيراهنشو باز كردم.بلندش كردم خواستم پيرهن و سوتينشو در بيارم كه خيلي خجالت كشيد از خجالت سرشو بالا گرفت تا اين صحنرو نبينه. شروع كردم خوردن سينه هاش وقتي سينه هاشو فشار ميدادم مثل يه تيكه لاستيك از دستم در ميرفت.دوباره شروع كردم به لب گرفتن واز پشت با دستام كونشو مالش ميدادم خوابوندمش رو تخت شلوارشو دراوردم خيلي مقاومت ميكرد اما اخرش دراوردم .روشو ازم برگردوند.نه اون ونه من ميتونستيم صدامونو بلند كنيم خيلي اهسته صحبت ميكرديم.از اينكه لختش كرده بودم خجالت ميكشيد منم به خاطر اينكه از خجالت ذرش بيارم خودمو لخت لخت كردم اروم رفتم كنارش دستشو گرفتم گذاشتم رو كيرم .مدام دستشو ميكشيد اخرش اروم شد احساس كردم از گرماي كيرم خوشش اومده.كاملا كيرمو تو دستش گرفت و اروم اروم باهاش بازي ميكرد .روبه روش ايستادم از رو شورت با كسش بازي كردم بعد اروم دستمو بردم كسشو لمس كردم كمي خودشو خيس كرده بود.شرتشو دراوردم اصلا مقاومت نكرد شروع كردم به خوردن كسش.چشمم افتاد به 2 تاپرتقالي كه واسه پذيرايي اورده بود اخه نميتونست زياد بياره بهش شك ميكردن.پرتقالارو نصف كردم ريختم رو كسش دوباره شروع كردم به خوردن.وقتي بهش نگاه كردم ديدم خيلي تو حسه ديدم چشماشو بسته وداره لباشو گاز ميگيره.بلندش كردم ازش خواستم كيرمو بخوره خيلي ناراحت شد منم ديگه اصرار نكردم.خلاصه قانع اش كردم كه كونش بزارم.يادم مياد براي هر سانت كيرم 2 دقيقه حداقل طول ميكشيدبره تو بعد از چند بار رفتو برگشت تحملش بيشتر شد .سرشو از بغل خوابوندم رو تخت كونشو قمبل كردم دستاشو از پشت با دستام ميكشيدم و تندتند ميكردمش .دندان قروچه ميرفت اخه خيلي درد ميكشيد ونميتونست داد بزنه.به حمون حالت ابم اومد ريختمش رو كونش..بعد سميه كه مثل من خيس عرق شده بود اروم رفت گوشه تخت نشست وبه بغل لم داد عين بچه ها{راستي سميه 17 سالش بود من 20سال}زانوهاشو بغل كرد وشروع كرد اروم اروم گوزيدن.يكي دوتاي اول خجالت كشيد يه كمي خودشو جمع كرد اما واقعا نميتونست ديگه كنترل خودشو از دست داده بود.منم براي اينكه كمتر خجالت بكشه چند تا جك سكسي در رابطه با گوزيدن براش گفتم و شروع كردم بوسيدنش.بوي تن ماهي فضاي خونرو پر كرده بود .مطمئن شدم شام تن ماهي داشتن.خلاصه اين داستان ما تا چند ماه ادامه داشت .اتفاقهاي جالبيم برام افتاد اگه براتون بگم اخرش به كجا ختم شد مطمئنم هيچ كدومتون باور نميكنيد. اگه مايل بوديد پيشنهاد بدين بقيشو براتو مينويسم. تقديم به ليدا خانم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176429</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خنده خنده میکنه تو دهنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 07:49:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروتو]]></category>
		<category><![CDATA[آرام‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتياق]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انعطاف]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابي]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[بدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي‌هاي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[تيشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چادرتو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهايش]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادهام]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دستورات]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواهش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندان‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ران‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه‌اي]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مردهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مكالمه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيتي]]></category>
		<category><![CDATA[موهايم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌داد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كنم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كني]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناله‌ام]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفس‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[همانجا]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وايسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[يكباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست</h2>
<p>هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان</p>
<h3>را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه</h3>
<p>خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر شرعي داشتم از زير بار نماز و روزه و دستورات مذهبي شانه</p>
<h4>خالي جنده نكرده بودم و رستگاري و خوشبختي را هم تنها</h4>
<p>در همين مي‌ديدم. سعي مي‌كردم زيبايي‌هاي پستون خداداد را در زير چادر از نگاه نامحرم مخفي كنم. تصور ارتباط با جنس</p>
<h5>مخالف ولو کوس يك مكالمه ساده دوستانه، غرق در احساس گناهم</h5>
<p>مي‌كرد چه برسد به تماس بدني و بالاتر از آن همخوابگي! اما هرگز فكر نمي‌كردم همه چيز با يك اتفاق ساده شروع سکس داستان كند به تغيير</p>
<h6>كردن؛ آن هم در مترو&#8230;!اول صبح بود و ایران سکس متروي كرج</h6>
<p>به تهران مثل هميشه شلوغ. موج جمعيت به سمت ورودي قطار حركت مي‌كرد و من هم به همراه چند زن و دختر ديگر با جمعيت به قسمت مردانه كشيده شدم. قبلاً هم بارها پيش آمده بود كه مردها در ازدحام جمعيت خودشان را تقريباً به همه بدنم بمالند؛ حتي چندين بار برجستگي كيرشان را روي كون و كمرم حس كرده بودم بدون اينكه كاري از دستم بر بيايد. گاهي با خودم فكر مي‌كردم اگر چادر و مانتو و شلوار نبود در مقابل اينهمه كير گرسنه هيچ راهي جز كرده شدن نداشتم. به هر حال به هر زحمتي بود سوار قطار شدم. جا براي نشستن نبود و مثل هميشه مجبور بودم بايستم. در حال و هواي خودم بودم كه ناگهان احساس كردم چيزي به آرامي روي باسنم كشيده مي‌شود. اول سعي كردم همه چيز را يك تماس اتفاقي فرض كنم و به حساب ازدحام جمعيت بگذارم اما خيلي زود فهميدم كه اينطور نيست.حجم يك كير را در حال بزرگ شدن و در حالي كه كاملاً به باسنم فشرده مي‌شد احساس مي‌كردم. حسابي كلافه و عصباني شده بودم. با اخم و تغير به پشت سرم رو كردم. نگاهم با نگاه نگران مردي بلند قد، كمي بلندتر از خودم، حدوداً سي و پنج شش ساله تلاقي كرد. پيشاني‌اش عرق كرده بود و شهوت و التماس در نگاهش غوطه‌ور بود و البته ترس نيز در چهره‌اش به وضوح ديده مي‌شد. جا خورده بود و با دستپاچگي خودش را از بدنم جدا كرد. وقتي جدا شد تازه ‌فهميدم كيرش چقدر داغ بوده و باسنم را گرم كرده بوده است. نگران بود داد و فرياد راه بيندازم و آبرويش را ببرم. مي‌خواستم همين كار را هم بكنم اما احساس مي‌كردم با اين كار، خودم رسواتر مي‌شوم تا او. شايد هم كمي دلم برايش سوخته بود. به اميد اينكه متنبه شده باشد از گناهش چشم‌ پوشيدم و رويم را برگرداندم.هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه دوباره گرماي كيرش را روي كونم احساس كردم. نمي‌دانستم بايد چكار كنم. آرزو مي‌كردم فقط زودتر به ايستگاه برسيم و پياده شوم. كاملاً راست كرده بود. من هرگز با هيچ مردي نبودم و تجربه سكس نداشتم. احساس مي‌كردم دارد به من تجاوز مي‌كند يا دست كم از من سوء استفاده مي‌كند. نه تنها لذت نمي‌بردم بلكه احساس گناه هم مي‌كردم. شايد فكر مي‌كرد من هم راضي‌ام و لذت مي‌برم كه هيچ اعتراضي نكرده بودم. بايد واكنشي نشان مي‌دادم اما در نهايت تصميم گرفتم دندان روي جگر بگذارم و كاري نكنم تا به ايستگاه برسيم و بروم دنبال كارم. لحظه به لحظه فشارش بيشتر مي‌شد. كيرش از روي چادرم مي‌لغزيد و گاه در شكاف كونم مي‌افتاد و به آرامي بالا و پايين مي‌رفت و گاهي روي باسنم بي حركت مي‌ماند. انگار دنبال جايي مي‌گشت كه بيشترين لذت را به او بدهد. نفسش را روي چادرم حس مي‌كردم.كم كم حس غريبي در من بيدار مي‌شد. شايد نوعي كنجكاوي بود. هرگز هيچ كيري نديده بودم حتي در فيلم‌ها و عكسها. ديگر بدم نمي‌آمد. حتي يكي دو بار شايد ناخودآگاه بدون اينكه خودش متوجه شود با حركتي خفيف سعي كردم كيرش را به شكاف كونم هدايت كنم. اگر ترس از گناه يا رسوايي نبود شايد خودم را محكم به كيرش فشار مي‌دادم يا از او مي‌خواستم فقط روي شكافم تمركز كند چرا كه اين كار برايم جذاب‌تر بود. به هر حال بي اعتنايي من او را جري‌تر كرده بود. اگر كسي آن اطراف نبود بدون ترسي از عكس العمل من حتماً چادرم را كنار مي‌زد و حتي شلوارم را پايين مي‌كشيد و طور ديگري از من لذت مي‌برد. من هم راستش بدم نمي‌آمد اولين كيري را كه از من لذت برده بود و راست شده بود از نزديك ببينم و در دست بگيرم.به ايستگاه كه رسيديم سريع به خودم آمدم و با دستپاچگي از قطار پياده شدم. ذهنم درگير شده بود. به نگاه نگرانش فكر مي‌كردم؛ به چهره‌اش كه در پشت آن همه ترس و شهوت، جذاب به نظر مي‌رسيد و به كيرش كه ديگر روي باسنم نبود. لذتم به سرعت تبديل به احساس گناه مي‌شد. نيمكتي پيدا كردم و روي آن نشستم. از خودم تعجب كرده بودم. در دادگاه ذهني‌ام خودم را محكوم مي‌كردم كه چرا تن به شهوت نامحرم داده بودم و از آن لذت هم برده بودم. در افكار ماليخوليايي غوطه مي‌خوردم كه مردي جوان آرام در كنارم نشست. توجهي نكردم. چند لحظه بعد پرسيد: مي‌تونم يك دقيقه وقتتون رو بگيرم؟نگاهي به صورتش انداختم. جا خوردم. خودش بود. نمي‌دانستم چه بايد بگويم. با سردي و البته كمي تندي گفتم: ديگه با من چيكار دارين؟با خونسردي گفت: مي‌خوام از شما هم عذرخواهي كنم هم تشكر.گفتم: براي چي؟گفت: عذرخواهي به خاطر جسارتي كه كردم و تشكر به خاطر بزرگواري شما؛ شما مي‌تونستين آبروي منو ببرين اما&#8230;.گفتم: اما چي؟! شما هر كاري دلتون خواست با من كردين؛ عذرخواهي شما به هيچ درد من نمي‌خوره.گفت: مي‌تونم براتون توضيح بدم.گفتم: من نيازي به توضيح شما ندارم.بلند شدم كه بروم. او هم دنبال من راه افتاد. گفتم: لطفاً دست از سر من بردارين؛ من خودم هزار تا مشكل دارم نمي‌تونم به حرفاي شما گوش بدم.گفت: فقط بهم اجازه بدين براتون توضيح بدم.گفتم: لازم نيست؛ مزاحم من نشين.همچنان كه دنبالم مي‌آمد با فروتني گفت: مي‌تونم شماره‌تونو داشته باشم تا بعداً كه آروم‌تر شدين بهتون زنگ بزنم؟گفتم: واقعاً كه رو داري!با آدمي كه در قطار ديده بودم خيلي فرق كرده بود. نمي‌دانستم ارضا شده يا نه اما از يك آدم بدوي لذت‌پرست به يك آدم كاملاً اجتماعي تبديل شده بود. سريع قلم و كاغذي از جيب درآورد و چيزي نوشت و گفت: اين شماره منه؛ فقط خواهش مي‌كنم جلوي چشمم دور نندازينش؛ اگر نگهش داشتين و روزي احساس كردين كه دلتون مي‌خواد توضيح منو بشنوين بهم زنگ بزنين.كاغذ را به دستم داد و خداحافظي كرد و به سرعت در ميان جمعيت ناپديد شد.كاغذ را مچاله كردم و در كيفم انداختم.آن شب در رختخواب ساعتها به اتفاقات داخل قطار فكر مي‌كردم. گاهي خودم را محكوم مي‌كردم و گاهي توجيه مي‌تراشيدم كه من تقصيري نداشتم. احساس مي‌كردم پاك‌دامني‌ام لكه‌دار شده است. احساس هرزگي مي‌كردم. هر چه بيشتر مي‌گذشت اما حس ناشناخته لذت برايم پررنگ‌تر مي‌شد. شب‌هاي بعد هم اوضاع كمابيش به همين صورت پيش مي‌رفت با اين تفاوت كه كمتر درباره خودم قضاوت مي‌كردم. شب‌هاي بعدتر اما ديگر تنها به عشق خلوت كردن با خودم و فكر كردن به آن اتفاقات به رختخواب مي‌رفتم.هرگز در طول عمرم در رختخواب لخت نشده بودم. به خصوص كه با برادر دوازده ساله‌ام هم‌اتاق بودم و بايد خيلي چيزها را رعايت مي‌كردم. اما يك شب وقتي مطمئن شدم همه در خواب هستند آرام آرام شلوارم را زير پتو درآوردم و بعد هم پيرهنم را. دوست داشتم وقتي به پهلو خوابيده‌ام آن مرد ناشناس پشتم جا بگيرد و مرا محكم به تنش بچسباند و كير لختش را از لاي شرتم آرام آرام در شكاف باسنم بلغزاند. با خودم مي‌گفتم اگر او الان در خانه ما مهمان بود بد اخلاقي آن روزم را از دلش در مي‌آوردم. لاي در اتاق را باز مي‌گذاشتم تا در نور چراغ خواب بتواند ران لخت و كشيده‌ام را كه از پتو بيرون افتاده ببيند و كيرش بي تاب شود. او كه از روي چادر و هزار جور مانع ديگر و بين آن همه آدم آن طور حريص و شهوت‌آلود به جانم افتاده بود وقتي مرا لخت و تنها روي تخت ببيند حتماً چنين فرصتي را از دست نمي‌دهد.پا به اتاقم مي‌گذارد و من خودم را به خواب مي‌زنم. بالاي سرم كه مي‌رسد آرام لباسهايش را درمي‌آورد و به زير پتو مي‌خزد. من در خواب چرخي مي‌زنم و در آغوشش فرو مي‌روم. رانم را بين دو رانش قرار مي‌دهم و آرام تا زير خايه‌هايش بالا مي‌برم. نگران است كه مبادا بيدار شوم. با اين حال دل را به دريا مي‌زند و لبهايم را مي‌بوسد. سپس مرا به نرمي روي شكم مي‌خواباند. بوسه برايش كافي نيست. مي‌رود زير پتو و شرتم را تا زير زانوهايم پايين مي‌كشد. ران‌هايم را به هم مي‌چسبانم تا كارش سخت‌تر شود. كيرش را لاي كونم مي‌گذارد و آرام روي كمرم مي‌خوابد. شروع مي‌كند به حركت دادن كيرش و هم‌زمان نفس‌هايش را پشت گردنم احساس مي‌كنم. كيرش روي لبه‌هاي كسم و سوراخ كونم حركت مي‌كند و منتظر فرصتي‌ است كه يكي از آن دو را اشغال كند. مث قمار مي‌ماند؛ بايد حدس بزنم اول در كداميك فرو مي‌رود. چشم‌هايم را باز مي‌كنم و آهسته به او مي‌گويم: چيكار مي‌كني؟!او دستپاچه مي‌شود و به لكنت مي‌افتد. به او مي‌گويم: نگران نباش و به كارت ادامه بده.كمرم را قوس مي‌دهم و باسنم را بالا مي‌آورم تا كيرش را در رفت و آمد بعدي در كسم فرو ببلعم و غرق كنم. خواهشم را مي‌فهمد. با دست، سر كيرش را روي دهانه كسم مي‌گذارد. پاهايم را كمي از هم باز مي‌كنم. كسم كاملاً خيس و آماده پذيرايي است و مقاومت چنداني نخواهد كرد. فقط كافي است سرش فرو برود؛ بقيه‌اش هم به دنبالش وارد خواهد شد. گلويم خشك مي‌شود و قلبم به شدت مي‌تپد. هرگز تا اين اندازه خودم را تشنه كير نديده بودم. شهواني‌ترين شب‌ زندگي‌ام را تا آن موقع با اين افكار و روياها تجربه مي‌‌كردم. نمي‌توانستم طاقت بياورم. بايد كاري مي‌كردم.ده دوازده روزي از واقعه مترو مي‌گذشت. به خودم جرأت دادم و به سراغ كيفم رفتم و شماره‌اي كه او به من داده بود. حداقل بايد به او مي‌گفتم چه به سرم آورده است. اين حق من بود. از خيابان با تلفن كارتي شماره‌اش را گرفتم. گوشي را برداشت. گفتم: منو مي‌شناسي؟ انگار كه منتظر تماس من بوده باشد گفت: به نظرم شما همان دختر خانمي هستيد كه در مترو ديدم.گفتم: همونطور كه خواسته بودي، زنگ زدم كه درباره رفتار اون روزت توضيح بدي.كمي من و من كرد و بعد گفت: راستش اون روز از صبح كه از خواب پا شدم بد جوري كلافه بودم. اصلاً حال و روز خوبي نداشتم. حتي كسي نبود كه فقط باهاش حرف بزنم.گفتم: چه توجيهي! لابد بعدش براي اينكه حالت خوب بشه تصميم گرفتي بياي مترو به ناموس مردم بند كني!گفت: نه به خدا اصلاً چنين قصدي نداشتم. داشتم مي‌رفتم تهران محل كارم. نمي‌خواستم كسي رو اذيت كنم. ولي وقتي تو رو ديدم&#8230;.گفتم: وقتي منو ديدي چي؟! حداقل احترام چادرم رو نگه مي‌داشتي.با ملايمت و البته كمي نگراني گفت: مي‌تونم واضح و بي پرده حرف بزنم؟ اگر باهات صادق و صريح باشم ازم نمي‌رنجي؟گفتم: منم زنگ زدم كه راستشو بشنوم نه اينكه برام قصه بگي.گفت: وقتي توي مترو ديدمت با اينكه چادر سرت بود يه چيزي درونم شروع كرد به جوشيدن!گفتم: منظورت چيه؟گفت: بذار راستشو بگم؛ وقتي كه صورت و لباتو ديدم بد جوري تحريك شدم. نمي‌تونستم بهت فكر نكنم.گفتم: اين همه زن و دختر توي مترو بود. من از همه‌شون پوشيده‌تر بودم.گفت: مي‌دونم اما تخيل من خيلي قويه. مي‌تونستم حدس بزنم كه زير چادر چه بدن جذابي بايد داشته باشي.با كمي تندي اما نه طوريكه از من برمد گفتم: ديگه داري پاتو از حدت فراتر مي‌ذاري.گفت: قرار شد باهات صادق باشم؛ پس بذار حرفمو بگم.گفتم: آخه تو داري راجع به چيزي حرف مي‌زني كه نديدي.بلافاصله گفت: اما بعداً لمسش كه كردم. هر چي حدس زده بودم درست از آب در اومد.دوست داشتم بيشتر توضيح بدهد. دلم مي‌خواست حس آن روزش را كامل و دقيق برايم توصيف كند. اما نمي‌خواستم به اين زودي از موضعم عقب‌نشيني كنم. گفتم: مثلاً ميشه بفرمايين چه حدسي زده بودين؟گفت: ترجيح مي‌دم حضوري بهت مي‌گم.گفتم: لابد انتظار داري بعد از اون رفتارت، توي يه اتاق تاريك باهات خلوت هم بكنم!گفت: اگر چنين اتفاقي بيفته قول ميدم همه چيو از دلت در بيارم.زبانم بند آمده بود. نمي‌دانستم چه بگويم. گوشي را گذاشتم. ديگر رسماً تمام زندگي‌ام شده بود فكر كردن به او. دو سه روز بعد دوباره با او تماس گرفتم؛ اين بار با گوشي خودم. حرفي براي گفتن نداشتم؛ تنها مي‌خواستم او حرف بزند و من بشنوم. علاقه مبهمي پيدا كرده بودم به حرف‌هاي شهوت‌انگيز اما نمي‌دانستم چطور اين را از او بخواهم. اصلاً به خاطر نوع تربيتم نمي‌دانستم چطور بايد با يك پسر حرف بزنم. اما او كارش را خوب بلد بود! گفت: به خاطر اتفاقات اون روز ازت عذر مي‌خوام اما پشيمون نيستم.با كمي شيطنت گفتم: اگر آبروتو مي‌بردم عين چي پشيمون مي‌شدي!گفت: شايد؛ اما تو نذاشتي آبروم بره و تنها چيزي كه بعدش برام باقي موند يه خاطره لذت‌بخش و هيجان‌انگيزه.پرسيدم: هميشه توي مترو از اين كارا مي‌كني؟گفت: نه به خدا! من آدم بي جنبه‌اي نيستم. اما در مقابل تو نتونستم مقاومت كنم. هر چند كه&#8230;.حرفش را خورد. حسابي كنجكاو شده بودم. پرسيدم: هر چند كه چي؟مي‌خواست طفره برود و حرفش را ادامه ندهد يا حداقل اين طور وانمود مي‌كرد. شايد مي‌خواست كنجكاوم كند يا اصرار كردنم را بشنود. آخرش گفت: هر چند كه فرصت يا موقعيت طوري نبود كه بتونم كارم رو تموم كنم و توي خماري نمونم!با همه بي تجربگي‌ام مي‌فهميدم از چه صحبت مي‌كند. دوست داشتم باز هم بگويد. پرسيدم: مثلاً اگر فرصت داشتي، چيكار مي‌كردي؟با احتياط و كمي نگراني گفت: اگر فرصت داشتم و اون همه آدم هم اونجا نبود، وقتي با عصبانيت برگشتي توي صورتم، لبامو مي‌ذاشتم روي لباتو و محكم بغلت مي‌كردم.كمي مكث كرد؛ گويا منتظر عكس العمل من بود. من چيزي نگفتم اما كم كم داشتم گُر مي‌گرفتم. وقتي با سكوتم مواجه شد به توصيفش ادامه داد: چادر رو از سرت برمي‌داشتم و با دستم همه تنتو لمس مي‌كردم.به زحمت صداي نفس‌هامو پنهان مي‌كردم. فهميده بود كه اسب چموشش رام و مطيع شده و باز هم مي‌تواند جلوتر برود:ـ دكمه‌هاي مانتوت رو باز مي‌كردم و برجستگي‌هاي شهوت‌انگيزت رو از روي پيرهن و شلوارت نگاه مي‌كردم. به بدنم مي‌چسبوندمت و دستم رو از پشت در شلوارت فرو مي‌كردم.باور نمي‌كردم كه يك پسر با من اينگونه حرف مي‌زند و من نه تنها عكس العملي نشان نمي‌دهم بلكه با ولع تمام تك تك كلماتش را مي‌بلعم.ـ و بعد شلوارم رو در مي‌آوردم و شلوار تو رو هم تا زانو پايين مي‌كشيدم و خودم رو به پشتت مي‌رسوندم و&#8230;.احساس مي‌كردم چشمه‌اي در پين پاهايم شروع به جوشيدن كرده است. حسابي خيس شده بودم و او دست‌بردار نبود:ـ سينه‌هايت را از روي پيرهن در مشت مي‌گرفتم و آلتم را از روي شرت با فشار به باسنت فشار مي‌دادم.دلم مي‌خواست از كلمه «كير» استفاده كند اما باز هم خوب بود. گرماي كيرش بدون چادر و مانتو و شلوار حسابي حالم را جا مي‌آورد. منتظر ادامه‌اش بودم اما او سكوت كرده بود. خودم هم جرأت حرف زدن نداشتم. بعد از مكثي نسبتاً طولاني گفت: خوب تو هم يه چيزي بگو يا اگر پامو از گليمم درازتر كردم بهم هشدار بده.گفتم: چي بگم؟! من كه كاري نكردم. فقط وايسادم و گذاشتم تو هر كاري دلت خواست باهام بكني.گفت: مي‌خوام صادقانه يه چيزي رو از تجربه‌اي كه با تو داشتم بهت بگم.بي آنكه خودم را مشتاق يا كنجكاو نشان بدهم گفتم: مي‌شنوم.گفت: خيلي از زن‌ها باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. باسن بعضي از زن‌ها علاوه بر اين به زيبايي و جذابيتشون هم كمك مي‌كنه. اما به نظر من باسن تو فقط براي لذت دادن ساخته شده.يك عمر خودم را از هم‌صحبتي با جنس مخالف محروم كرده بودم و حالا در اولين تجربه داشتم نظر يك پسر را درباره باسنم مي‌شنيدم. در فضايي غوطه‌ور بودم كه برايم ناشناخته بود و از همه ناشناخته‌هايش لذت مي‌بردم. كمي جرأت پيدا كرده بودم؛ پرسيدم: مگه باسن من چه جوريه؟گفت: هم سفته هم گرم و چاق. يعني بهترين جاي ممكن براي آلت يك مرد.گفتم: من از كلمه «آلت» بدم مياد.او هم بي درنگ گفت: از ترس واكنش تو نگفتم «كير». باسن تو فقط براي اين ساخته شده كه كير رو قبل از كردنت تحريك و آماده كنه.گلويم از شهوت خشك شده بود. گفتم: پس اون روز توي مترو بايد حسابي توي خماريش مونده باشي!گفت: يه جورايي آره اما توي تخيلم داشتم مي‌كردمت. كيرم تا خايه توي تنت بود. اگه يه كم ديرتر به ايستگاه مي‌رسيديم پشت چادرتو خيس مي‌كردم. دلم مي‌خواست حركت و گرماي كيرش را روي باسنم يا حتي در تنم حس كنم. با اين حال گفتم: من هرگز چنين تجربه‌اي نداشتم و قصد هم ندارم قبل از ازدواج داشته باشم.گفت: من فقط احساسم رو بيان كردم. ولي به نظرم چنين تجربه‌اي ذهن تو رو براي ازدواج بازتر و آماده‌تر مي‌كنه. تو با بدني كه داري حيفه كه لذت ارضا شدن و بالاتر از اون لذت ارضا كردن رو تجربه نكني. ازدواج رو بذار براي دخترايي كه باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. بدن تو بايد چراگاه كيرهاي كلفت باشه.نقطه ضعفم برايش رو شده بود. با حرف‌هايش ذهنم را كاملاً تسخير كرده بود. اما نمي‌خواستم مقاومتم را به همين سادگي از دست بدهم. گفتم: من با اين حرف‌ها خام نمي‌شم.گفت: اگر بهت بگم نمي‌خوام بكنمت بدون كه دارم دروغ مي‌گم اما حقيقت اينه كه نمي‌خوام مخ تو رو بزنم. همه حرفم اينه كه قدر خودتو بيشتر بدوني و از جووني و زيباييت لذت ببري.بعد از حرف‌هاي آن روز حسابي بي تاب شده بودم. نمي‌دانستم چه كار بايد بكنم. از طرفي احساس مي‌كردم بايد اين افكار را از ذهنم دور كنم اما از طرف ديگر لحظه‌اي نمي‌توانستم به او و حرف‌هايش فكر نكنم. اين نوع گفتگوها تا يكي دو هفته همچنان ادامه پيدا كرد. شهوت از در و بام و پنجره به زندگي‌ام نفوذ كرده بود و بر همه افكار و ذهنياتم سايه انداخته بود.يك شب به رختخواب كه رفتم باز همان وسوسه‌هاي هميشگي به سراغم آمد. ديگر ياد گرفته بودم كه دستم را داخل شرتم ببرم و هم‌زمان كه به عشقبازي و كرده شدن فكر مي‌كنم خودم را با انگشت تحريك هم بكنم. در همين حال بودم كه صداي اس‌ام‌اس موبايلم بلند شد. خودش بود. پيغام داده بود كه مي‌خواهد مرا ببيند و از نزديك با من صحبت كند. گفته بود كه هنوز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. خواسته بود كه جوابش را ندهم و اگر راضي به ديدنش هستم فردا ساعت دو بعد از ظهر به آدرسي كه داده بود بروم و اگر راضي نيستم، ديگر با او تماس نگيرم.دو راهي بزرگي بود و تصميم گرفتن، سخت. نمي‌خواستم معصوميتم را بر سر هوسي چند روزه به باد بدهم. از طرف ديگر دلم هم نمي‌خواست اين روياي شيرين به همين زودي به پايان برسد. بايد مي‌رفتم و با او حرف مي‌زدم. آري بايد مي‌رفتم و براي اينكه منطقم را راضي به رفتن كنم با خودم عهد بستم كه نگذارم اتفاقي بيفتد.صبح با دلي پر از اظطراب و استرس از خواب بيدار شدم. به مادرم گفتم كه براي خريد كفش و كيف بايد به تهران بروم. پيش از ظهر از خانه بيرون زدم. انگار در اين دنيا نبودم. نمي‌دانم كدام نيروي اسرارآميز بود كه مرا به سمت محل قرار مي‌كشيد. يك ساعت هم زودتر از قرار به آنجا رسيدم. او در يك مغازه بزرگ كفش‌فروشي كار مي‌كرد. قرارمان هم همانجا بود. كمي در خيابان‌ها پرسه زدم و مغازه‌ها را ورانداز كردم تا ساعت مقرر فرا رسيد. داخل مغازه رفتم و شروع كردم به نگاه كردن كفش‌ها. مغازه از مشتري خالي بود يا حداقل من كسي را نمي‌ديدم. ناگهان صدايي از پشت سرم گفت: مي‌تونم كمكتون كنم خانوم؟!خودش بود. صداي تپش قلبم را مي‌شنيدم. حسابي خجالت كشيده بودم. قبل از اينكه چيزي بگويم گفت: خوشحالم كه اومدي.گفتم: فقط اومدم به حرفات گوش بدم.گفت: لطف بزرگي در حقم كردي. اما اينجا براي حرف زدن مناسب نيست. اون پشت يه اتاق كوچولو هست. مي‌تونيم بريم اونجا. كسي هم مزاحممون نميشه.مخالفتي نكردم و همراهش رفتم. يك اتاق ساده ده متري بود با يك ميز و دو صندلي و تعدادي كارتن و چند قفسه كه به ديوار چسبيده بود. تعارفم كرد كه روي صندلي بنشينم و خودش رفت كه مغازه را تعطيل كند. ترجيح دادم بايستم تا برگردد. دلم مثل ديگ سركه مي‌جوشيد. نمي‌دانستم چه اتفاقي قرار است بيفتد. چطور جرأت كرده بودم خودم را در موقعيتي تا اين اندازه آسيب‌پذير قرار بدهم آن هم با كسي كه اصلاً نمي‌شناسمش؟ اگر برايم دام چيده باشد چه؟ اگر با دوستانش بر سرم بريزند و هر كار كه دلشان خواست بكنند و آخرش هم تكه‌تكه‌ام كنند و در بيابان بسوزانند چه؟ چه اتفاقي براي خانواده‌ام مي‌افتد؟ پدرم چگونه مي‌تواند سرش را بين در و همسايه بلند كند؟ ديگر براي اين حرف‌ها دير شده بود. دلم را به دريا زده بودم و بايد تا آخرش مي‌رفتم.چند دقيقه‌اي طول كشيد تا برگردد. وقتي برگشت يك سيني كوچك با دو ليوان آب انار در دستش بود. اضطرابم را به سرعت در چهره‌ام خواند. گفت: نگران چي هستي؟ تو دوست مني حتي اگر منو دوست خودت ندوني؛ تو يك لطف بزرگ در حقم كردي و من تا آخر عمر هر كاري بكنم بازم مديونتم.كمي آرام‌تر شدم. ليوان را به دستم داد. يك جرعه نوشيدم و آن را روي ميز گذاشتم. او هم سيني را روي ميز گذاشت و صندلي را برايم آماده كرد. نشستم. او هم نشست. رفتارش احترام‌آميز و دوستانه بود. احساس كردم مي‌توانم به او اعتماد كنم. چند سؤال كليشه‌اي پرسيد درباه سرراست بودن آدرس و چيزهاي ديگر تا يخ ارتباط را آب كند. ترجيح دادم خودم بروم سر اصل مطلب. گفتم: لحن اس‌ام‌اس ديشبت تهديد آميز به نظر ميومد! اومدم ببينم حرف حسابت چيه؟! درباره چي مي‌خواي باهام حرف بزني؟گفت: بيشتر از اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم دلم مي‌خواست از نزديك ببينمت.پرسيدم: مثلاً منو ببيني كه چي بشه؟!گفت: نمي‌دونم. دلم اينطور مي‌خواست؛ منم به خواست دلم عمل كردم.با طعنه گفتم: يادم رفته بود كه تو هر كاري رو كه دلت ازت بخواد براش انجام مي‌دي!منظورم را كاملاً‌ فهميده بود اما با شيطنتي آشكار پرسيد: مثلاً چه كاري؟!گفتم: مثلاً كاري رو كه مردم شبا توي رختخوابشون انجام مي‌دن تو اگر دلت بخواد توي مترو انجام مي‌دي!از صراحت وقيحانه خودم شگفت‌زده شدم. چقدر در طول اين مدت كوتاه عوض شده بودم. او هم انگار از جواب من جا خورده بود ولي حرفه‌اي‌تر از آن بود كه تسلطش را از دست بدهد. گفت: شايد از شجاعتم باشه كه در ملأ عام كاري رو انجام مي‌دم كه ديگران در خفا هم به سختي انجام مي‌دن.نمي‌خواستم در مقابلش كم بياورم. گفتم: ولي هر كاري جاي خودش رو لازم داره. جاي اون كار توي مترو جلوي چشم اون همه آدم نبود.انگار كه منتظر چنين جواب ساده‌لوحانه‌اي از طرف من باشد بدون درنگ گفت: راست مي‌گي؛ شايد جاش اينجا باشه!گاف بدي داده بودم. بايد زود جمع و جورش مي‌كردم. با كمي تندي گفتم: من باهات شوخي ندارم. اگر مي‌خواي اينجوري حرف بزني من مي‌رم دنبال كارم.گفت: نه! اصلاً بحث شوخي نيست. صحبت از يك نياز جديه كه بايد برطرف بشه. من توي مترو اين كار رو كردم چون نيازم به گلوم رسيده بود. تو مي‌گي كارت اشتباه بوده، من هم مي‌گم قبوله اما تو پسر نيستي كه بفهمي من چي مي‌گم.گفتم: خوب دخترا هم اين نياز رو دارن؛ چرا فكر مي‌كني من نمي‌فهمم.گفت: اگر تو هم چنين نيازي رو تجربه كرده باشي نبايد منو محكوم كني. حتي بايد بهم حق بدي يا حداقل هدايتم كني.با پوزخند گفتم: من خودم نياز به هدايت دارم!گفت: پس بذار من هدايتت كنم.گفتم: چه جوري هدايتم مي‌كني؟دستشو دراز كرد و گفت: دستتو بده به من تا خودت ببيني.گفتم: به كجا هدايتم مي‌كني؟گفت: اگر مي‌خواي ببيني بايد چشماتو ببندي؛ اگر مي‌خواي برسي بايد دستتو به من بدي.خشكم زده بود. نمي‌دانستم بايد چه بكنم. دستش همچنان منتظر دست من بود. شايد يك دقيقه كامل در سكوت گذشت؛ سكوت مطلق؛ هيچ‌كدام هيچ حركتي نكرديم. سرانجام سكوت را شكست و گفت: نترس؛ منو دوست خودت بدون؛ دستتو بذار توي دست من.آرام و با نگراني دستم را به سويش دراز كردم. گرماي دستش آرامشم مي‌داد. گفت: چشماتو ببند و تا وقتي كه نگفتم باز نكن.چشمهايم را بستم و دل به اعتماد او سپردم. از روي صندلي بلندم كرد. حرارت تنش را حس مي‌كردم و بعد گرماي نفسش را روي صورتم. به ميز تكيه داده بودم و نمي‌توانستم عقب بروم. رانش را به ران‌هايم چسبانده بود. ليوان آب انار را روي لبم گذاشت. گلو و لبهايم خشك شده بود؛ جرعه‌اي خوردم. قبل از آنكه بتوانم چيزي بگويم لبهايش را گذاشت روي لبهايم كه از آب انار خيس شده بود. برجستگي كيرش درست زير نافم بود. نفس‌هاي تندش انگار صورتم را مي‌سوزاند و در همان حال كيرش بزرگ‌تر و بزرگ‌تر مي‌شد. چادر را از سرم برداشت و گفت: چشماتو باز كن.خجالت مي‌كشيدم اما چشمهايم را باز كردم. شروع كرد به بوسيدن صورت و چشمها و لبهايم. كاملاً منفعل شده بودم و او هر كاري كه دلش مي‌خواست با من مي‌كرد. دكمه و زيپ شلوارم را با ولع باز كرد و دامن مانتويم را از پشت بالا كشيد. باسنم را از روي شلوار در دستهايش گرفت و مرا محكم به خودش چسباند طوري كه كيرش روي كسم كشيده مي‌شد. سعي كردم مختصر مقاومتي از خودم نشان بدهم اما فايده‌اي نداشت. دستش را از پشت فرستاد داخل شلوار و شرتم و شروع كرد به ماليدن كونم. نفس‌هايم تندتر و تندتر مي‌شد. سرانگشت‌هايش را لاي شكاف كونم بالا و پايين مي‌برد. با صدايي كه شهوت از آن مي‌باريد گفت: مي‌خوام بهت نشون بدم كه اين باسن به چه دردي مي‌خوره.خيس شده بودم. زبانم بند آمده بود. قلبم به شدت مي‌تپيد. به سرعت مقنعه‌ام را از روي سرم برداشت. اولين باري بود كه نامحرم موهايم را مي‌ديد. قبل از آنكه بتوانم اعتراضي بكنم دكمه‌هاي مانتويم را هم باز كرد و در همان حال كه يك دستش در شلوارم بود با دست ديگرش شروع كرد از روي تيشرت قرمزرنگم به ماليدن سينه‌هايم. كيرش را روي كسم فشار مي‌داد. پيشاني‌اش عرق كرده بود؛ پيشاني من هم. ناگهان دستش را از شلوارم بيرون كشيد و مانتويم را از تنم درآورد. لحظه‌اي در چشمان نگران و پر خواهشم خيره شد. لرزش خفيفي بدنم را فرا گرفته بود.زيرچشمي نگاهي به شلوارش انداختم. طغيان كيرش را به وضوح مي‌توانستم ببينم. رد نگاهم را گرفت و دستش را بي‌شرمانه روي كيرش گذاشت و شروع كرد به ماليدن. ناگهان زيپ شلوارش را باز كرد و با دست كيرش را بيرون كشيد. او حتي شرت هم به پا نكرده بود يا آن را موقعي كه من در اتاق تنها بودم از پايش درآورده بود. نگاهم را ناخودآگاه به سمت ديگري چرخاندم. نشست روي صندلي و دست مرا هم گرفت و به سمت خود كشيد. مجبورم كرد روي پايش بنشينم. فشار كيرش را زير كونم حس مي‌كردم؛ حسي كه قبلاً هم در مترو تجربه كرده بودم اما نه به اين شدت. يك دستش را دور شكمم حلقه كرده بود. دست ديگرش را از جلو در شوارم فرو كرد. مرتب مرا روي كيرش حركت مي‌داد و آه مي‌كشيد.مي‌دانستم كاري از دستم برنمي‌آيد؛ بدم نمي‌آمد اما نگران و بسيار مضطرب بودم؛ تنها دلم مي‌خواست زودتر كارش را با من تمام كند و از آن ورطه خلاص شوم. دستش را به كسم كه رساند از خيسي‌اش فهميد كارش را خوب انجام داده است. ديگر نمي‌توانستم ادعا كنم كه لذت نمي‌برم. دست خيسش را از شلوارم بيرون كشيد و جلوي صورتم گرفت و با لحني فاتحانه گفت: من شايد كيرم براي كون تو راست كرده باشه اما تو هم كست كم دهنش براي كير من آب نيفتاده!گفتم: مي‌خواي باهام چيكار كني؟گفت: بلند شو تا بگم.تازه داشتم به كيرش عادت مي‌كردم و فشار و گرمايش برايم خوشايند مي‌شد. آرام از روي پايش بلند شدم و رو كردم به سمتش. روي صندلي يله داده بود و كيرش را در مشت گرفته بود. آنقدرها هم كه فكر مي‌كردم دراز نبود؛ كمتر از پانزده سانت. اما حسابي قطور به نظر مي‌رسيد با كلاهكي درشت و متورم. مشتش را به آهستگي در امتداد آن بالا و پايين مي‌كشيد. اگر چه تا آن روز هيچ كيري را از نزديك يا حتي در عكس و فيلم نديده بودم مي‌توانستم عصيان شهوت را در رگ‌هاي بادكرده‌اش به وضوح ببينم. گفت: بيا جلوتر.بدنم انگار قفل شده بود. نمي‌توانستم تكان بخورم. گفت: نترس! طوريت نميشه؛ بيا.آرام آرام جلو رفتم. تقريباً بين دو پايش قرار گرفته بودم. گفت: دوست دارم شلوارمو تو از پام در بياري.گفتم: آخه من &#8230;! برام خيلي سخته.گفت: سعيتو بكن. بهت قول مي‌دم پشيمون نميشي. مي‌خوام بهت لذتي بدم كه تا حالا تجربه‌ش نكرده باشي.اراده‌ام ديگر دست خودم نبود. انگار كس ديگري در من بود و او بجاي من تصميم مي‌گرفت. بين پاهايش زانو زدم و دست‌هايم را با احتياط از دو سمت كيرش به كمربندش رساندم. بازش كردم و بعد هم دكمه‌اش را. زيپش را هم كه خود او از قبل باز كرده بود. كمر شلوارش را گرفتم و به سمت ران‌هايش كشيدم. كمي باسنش را بلند كرد تا شلوار به راحتي از زيرش عبور كند. در تمام اين مدت فاصله صورتم را با كيرش حفظ مي‌كردم. شلوارش را تا زير كفش‌هايش بيرون كشيدم و به گوشه‌اي انداختم. تيشرتش را خودش درآورد. بدنش متوازن بود و سينه‌اش در زير پوشش نازكي از مو قرار داشت. دستم را گرفت و گذاشت روي كيرش. حالا ديگر كيرش به جاي مشت او در مشت من بود. داغي‌اش غافلگيرم كرده بود. دستم را روي كيرش كمي حركت داد و گفت: همينطور ادامه بده.گرمايش، رگ‌هايش، قطرش، نرمي و انعطاف پوستش و همه برجستگي‌هايش برايم مثل يك كشف تازه بود. دست ديگرم را به خايه‌هايش رساندم؛ اينبار بدون اينكه او بخواهد. من نوازش مي‌كردم و او آه مي‌كشيد؛ من كشف مي‌كردم و او لذت مي‌برد. رفته رفته از اين كار خوشم مي‌آمد. شايد از لذت او چيزي هم به من سرايت كرده بود. احساس مي‌كردم شهوت مثل تبي ملايم به تدريج در سراسر بدنم پخش مي‌شود. در حالي كه صداي نفس‌هايش كم كم بلندتر مي‌شد گفت: اگر ازت بخوام كه با زبونت تحريكش كني يا بكنيش توي دهنت اين كارو مي‌كني؟تا آن موقع حتي فكرش را هم نمي‌كردم كه يكي از راه‌هاي تحريك كير، ليسيدن آن يا فروكردنش در دهان باشد. گفتم: دوست ندارم؛ حالم بد مي‌شه.گفت: نگران نباش؛ اون الان از چشمام هم تميزتره. من روي تميزيش خيلي حساسم.علاقه‌اي به اين كار نداشتم اما دلم نمي‌خواست از لذتش چيزي كم شود. آرام با زبانم شروع كردم به ليسيدن سرش. نفس‌هايش تندتر شده بود. چند لحظه‌اي به همين صورت ادامه دادم و سرانجام دلم را به دريا زدم و اجازه دادم كم كم وارد دهانم شود. بار اول نصفش را در دهانم فرو كردم و در دفعات بعد تا جايي كه جا داشتم فرو بردم. ناله‌اش درآمده بود. با چشم‌هايش التماس مي‌كرد كه به كارم ادامه بدهم. بزاقم سرتاسر كيرش را فرا گرفته بود و پوستش مثل ابريشم لطيف شده بود. سرم را در دست‌هايش گرفته بود و آن را با ضرباهنگ دلخواهش بالا و پايين مي‌برد و من مدام با زبانم به كيرش ضربه مي‌زدم. بعد از يكي دو دقيقه سرم را كنار كشيدم تا نفسي تازه كنم. گفتم: ديگه بسه. نمي‌تونم ادامه بدم.مرا به سمت خودش كشيد. از روي صندلي نيم‌خيز شد به طرفم و شروع كرد به بوسيدن و مكيدن لبهايم. لحظه‌اي از هم جدا شديم. تيشرتم را به سرعت از تنم بيرون كشيد و من هم ممانعتي نكردم. حالا من مانده بودم با يك سوتين مشكي كه برجستگي سينه‌هايم را اغراق‌آميزتر نشان مي‌داد و شلواري كه زيپ و دكمه‌اش باز بود و بخشي از شرتم را در معرض ديد گذاشته بود در مقابل مردي كاملاً برهنه بر روي صندلي در حالي كه كيرش را در مشت گرفته بود و احتمالاً به چيزي جز كردن من فكر نمي‌كرد. پرسيد: دلت مي‌خواد بشيني روي كيرم؟البته كه دلم مي‌خواست. پرسيدم: تو چي؟ دلت مي‌خواد؟گفت: من كه قبلاً گفته بودم باسن تو فقط براي لذت دادن آفريده شده. از خدا مي‌خوام با كيرم حسش كنم ولي بدون شلوار.از بين پاهايش بلند شدم و در حالي كه پشتم را به سمت او مي‌چرخاندم شلوارم را تا زير زانو پايين كشيدم. انتظار نداشت به همين راحتي به خواسته‌اش تن بدهم. به آرامي روي زانويش مي‌نشستم در حالي كه كيرش را زير باسنم نگه داشته بود. به محض اينكه برخورد كيرش را با شرتم حس كردم باسنم را در همان فاصله نگه داشتم تا بتواند جاي مناسبي براي كيرش پيدا كند.از دختر چادري سخت‌گيري كه تا چندي پيش مي‌خواست سر به تن پسري كه خودش را در مترو به او چسبانده بود نباشد ظرف كمتر از يك ماه تبديل شده بودم به يك مجسمه شهوت كه حاضر است با اشتياق، خصوصي‌ترين اندام‌هايش را براي همان پسر، لخت كند و در اختيارش قرار دهد تا او را به اوج لذت برساند. الان كه به اتفاقات آن روز فكر مي‌كنم مي‌بينم كه بيشترين لذت آن لحظه‌هاي من لذت‌هاي رواني بود نه جنسي. شايد از ليسيدن كير او لذتي نمي‌بردم اما با شنيدن آه و ناله‌هايش و درك اينكه او از من و دهانم لذت مي‌برد كيف مي‌كردم. يا تصور اينكه باسنم را كه حتي از روي چادر و مانتو و شلوار و در ازدحام و اضطراب مترو او را آنقدر شهوتي كرده بوده، خودم برهنه كرده‌ام و روي كير لختش گذاشته‌ام ديوانه‌ام مي‌كرد.كيرش را از لاي شرتم عبور داده بود و به موازات شكاف كونم حركت مي‌داد و گاهي با آن لبه كسم را كنار مي‌زد و روي سوراخم نگهش مي‌داشت. هرگز تا اين اندازه آرزوي كرده شدن نداشته بودم. به سرعت شرتم را پايين كشيد و مرا طوري روي پايش نشاند كه كيرش درست لاي شكاف كونم قرار بگيرد. ناخواسته باسنم را روي كيرش حركت مي‌دادم و آه مي‌كشيدم. سوتينم را هم باز كرد و سينه‌هاي لختم را در مشت گرفت. گاهي سينه‌هايم را مالش مي‌داد و گاه يك دستش را مي‌فرستاد لاي پاهايم و كسم را مي‌ماليد و گردنم را هم مدام از پشت با بوسه و زبان نوازش مي‌كرد اما حواسم بيشتر از همه به كيري بود كه زير كونم بي تابي مي‌كرد و انگار دنبال راهي به درون من مي‌گشت. گفتم: دلت مي‌خواد برات چيكار كنم؟گفت: دلم مي‌خواد ازم بخواي بكنمت. دوست دارم اينو به زبون بياري.گفتم: آخه من دخترم. نمي‌خوام&#8230;.گفت: مي‌دونم. از پشت مي‌كنمت. اگه دختر هم نبودي از پشت مي‌كردمت.گفتم: ولي من تجربه ندارم. مي‌ترسم درد داشته باشه.گفت: خوب معلومه كه درد داره. ولي لذتش توي همون دردشه.گفتم: من كه الانم دارم لذت مي‌برم. مگه تو نمي‌بري؟گفت: معلومه كه لذت مي‌برم ولي كيرم دوست داره طعم كوني رو كه توي مترو از پشت چادر ديده و انتخاب كرده بچشه!طي اين مدت چيزي را در خودم كشف كرده بودم؛ آن هم شنيدن حرف‌هاي سكسي درباره خودم است. دوست داشتم شريك جنسي‌ام با جزئيات درباره اندام‌هاي جنسي‌ام، روش‌هاي گاييدنم، و لذتي كه از من مي‌برد بي پرده حرف بزند. او هم اين را فهميده بود و كاملاً راحت و بي‌شرمانه صحبت مي‌كرد. گفتم: اما من جام خوبه؛ قرار هم نيست از جام تكون بخورم!گفت: باشه! حالا كه خودت خواستي&#8230;!دست‌هايش را دور شكمم انداخت و مرا با خود بلند كرد. پاهايم به زمين نمي‌رسيد و او از پشت محكم به من چسبيده بود. فهميده بودم تا كرده شدن فاصله چنداني ندارم و از اين بابت ولوله‌اي در درونم بر پا بود. مرا روي ميز خم كرد و گفت: همينطور بمون.پشتم زانو زد و شروع كرد به بوسيدن و ليسيدن باسن و ران‌هايم. هر بار كه زبانش به پوستم كشيده مي‌شد احساس مي‌كردم خستگي سال‌ها محروميت از مرد در كشيدگي كشاله‌هاي رانم نابود مي‌شود. همه دنيا براي من در زبان حريص او خلاصه شده بود كه با مهارتي غافلگير كننده اطراف كسم را در‌مي‌نورديد و به نرمي در شكاف كونم مي‌لغزيد و بالا و پايين مي‌رفت و هر بار كه به سوراخ كونم مي‌رسيد مكثي مي‌كرد و كمي روي آن مي‌چرخيد و تلاش مي‌كرد كه فرو رود؛ تلاشي نافرجام. سرزمين بكر و ناشناخته‌اي بودم زير قدم‌هاي كاشفي جهان‌ديده كه با هر چرخش گام خود دره‌اي تازه و غاري نهفته كشف مي‌كرد. خوب كه تشنه شدم زبانش را به نرمي روي كسم گذاشت. ناله‌ام به هوا بلند شد. رشته‌اي نامرئي از شهوت و هوس قوس كمرم را به موازات ستون فقرات بالا مي‌آمد و در پشت كتف‌هايم پخش مي‌شد و از پهلوهايم به سمت سينه‌ام هجوم مي‌برد و چنگ به پستان‌هايم مي‌انداخت و انشعابي ظريف از آن از اطراف ناف به سمت كسم كشيده مي‌شد. در همان زمان انگشتش را به آرامي در كونم فرو كرد. كمي درد داشت اما همه وجودم در لذت غوطه‌ور بود و از درد چيزي نمي‌فهميدم. نمي‌دانم چند دقيقه گذشت كه ناگهان گفتم: دلم مي‌خواد منو بكني.كمي درنگ گرد؛ شايد انتظار چنين حرفي را از من نداشت. گفت: تو مطمئني؟! مگه نگفتي درد&#8230;!اجازه ندادم حرفش را تمام كند؛ گفتم: ازت خواهش مي‌كنم منو بكن. منو از پشت بكن.بلند شد. پشتم جا گرفت. سر كيرش را چند بار لاي كونم كشيد و با آن چند ضربه از زير به كسم زد و آن را گذاشت روي سوراخ كونم و فشار داد. احساس مي‌كردم بدنم در حال كش آمدن است. نمي‌دانم فرياد هم زدم يا نه اما تا زير زانوهايم درد را حس مي‌كردم. گفت: فقط كافيه سرش جا بيفته؛ راه براي بقيه‌ش هم باز مي‌شه.چيزي نگفتم و تحمل كردم تا بالاخره سرش جا افتاد. كمي صبر كرد. به نظرم مي‌خواست كونم با اين غريبه تازه وارد بيشتر آشنا شود. دوباره شروع كرد به فشار آوردن. ذره ذره وارد شدنش را به بدنم حس مي‌كردم. مسيرش را مي‌شكافت و جلو مي‌آمد. از فرط درد دندان‌هايم را روي لبم مي‌فشردم و او همچنان به ورودش ادامه مي‌داد. وقتي موهاي خايه‌اش را روي كسم حس كردم فهميدم كه تمام كيرش را در كونم فرو كرده است. تمامش را در خودم جا داده بودم. از او خواستم بي حركت بماند. روي كمرم خم شد؛ سينه‌هايم را در مشت گرفت و پشت گردنم را و هر جا كه لبش مي‌رسيد غرق بوسه كرد. كم كم داشتم به دردش عادت مي‌كردم. چند لحظه‌اي گذشت و آرام آرام شروع كرد به بيرون كشيدن كيرش. آن را كاملاً بيرون كشيد و دوباره فرو كرد اما اينبار راحت‌تر و سريع‌تر. ديگر جاي خود را باز كرده بود و از فشار دردناك بار قبل خبري نبود. لذت كرده شدن كم كم داشت در تمام بدنم منتشر مي‌شد. شايد لذتم بيشتر به اين دليل بود كه به يكباره از همه تابوهايم گذشته بودم و مردي ناشناس را به پنهاني‌ترين و محرمانه‌ترين حريم تنم راه داده بودم و حالا او با كيري كه شهوت در رگ‌هاي متورمش تنوره مي‌كشيد از همه تنم لذت مي‌برد.بعد از دو سه دقيقه كه حركات متناوب كيرش روان شده بود و رسماً در حال گاييده شدن بودم گفتم: مي‌خوام روي شكم دراز بكشم و تو هم پشتم بخوابي. مي‌خوام وزن و فشار تنتو حس كنم.بي آنكه كيرش را بيرون بياورد هماهنگ با هم و چسبيده به هم رفتيم روي ميز. يك دستش را از زير به سينه‌ام رساند و دست ديگرش را به كسم و تمام وزنش را روي بدنم انداخت و دوباره كيرش را در كونم به حركت درآورد. من هم دو دستم را مقابل صورتم به هم گره زدم و پيشاني‌ام را رويش گذاشتم و چشم‌هايم را بستم و گوش سپردم به صداي قژ قژ ميز كه با ضرباهنگ ضربه‌هاي او به باسنم همراه با تنم تكان مي‌خورد و با من ناله مي‌كرد. اولين بار بود كه بي آنكه كاري انجام دهم كسي را به اوج لذت و رضايت مي‌رساندم. قوس كمرم را بيشتر كرده بودم و باسنم را كمي بالاتر آورده بودم تا او راحت‌تر بتواند به آنچه كه مي‌خواهد برسد. ناگهان حركتش شتاب گرفت. نفس‌هايش پشت گردنم تندتر و داغ‌تر شده بود. پستانم را محكم در مشتش فشرد. با آخرين ضربه تا آنجا كه مي‌توانست كيرش را در كونم فرو كرد و با فشار تمام در اعماق درونم نگهش داشت. لبهايش را روي گردنم گذاشت. فريادي خش‌دار اما نه بلند از گلويش جوشيد. با دست‌هايش مرا محكم به بدنش فشار داد و سرانجام كيرش شروع كرد به تپيدن و دل‌ زدن. و مايعي گرم كه بي تابانه در درونم پاشيده مي‌شد؛ مانند هديه‌اي از او پذيرفتمش؛ هديه‌اي كه كيرش با فروتني در عمق تنم مي‌ريخت به نشانه سپاس از پناه گرمي كه به او داده بودم و دردي كه تحمل كرده بودم تا او شهوت يك ماهه‌اش را با تن من، بي چادر و بي شلوار ارضا كند.هر دو خسته بوديم و از نفس افتاده بوديم. نمي‌دانم چه مدت گذشت و او همچنان پشتم خوابيده بود و گردن و گوش و صورتم را مي‌بوييد و مي‌بوسيد اما يادم هست كه هرگز دلم نمي‌خواست آن لحظه به پايان برسد. اكنون هفت سال از آن روز مي‌گذرد. بعد از آن روز ديگر او را نديدم؛ يعني خودم نخواستم كه ببينم. ترجيح مي‌دادم خاطره اولين عشقبازي‌ام در كشاكش روابط نافرجام، تيره و تار نشود. دوست داشتم هميشه آن لحظه‌ها را در تلاطم ابرهاي اساطيري، شناور ببينم. بعد از آن تا مدت‌ها در فانتزي‌هاي شهواني شبانه غوطه‌ور بودم (هنوز هم كمابيش هستم) و تلاش مي‌كردم اين روياهاي شيرين را كه ديگر روح زندگي‌ام شده بودند بيشتر و بيشتر پر و بال بدهم. همخوابگي با مردهاي زشت و زيبا، لاغر اندام و درشت هيكل، خوابيدن با چند مرد در حمام، تحريك كردن مردهاي همسايه و فاميل، سكس با شوفر‌هاي چاق بياباني، همه و همه با تجسم تمام جزئيات، تنها بخشي از دنياي لايتناهي فانتزي‌هاي شبانه من هستند. اگر مشغله‌هاي زندگي روزمره فرصتي براي قلم زدن بدهد شايد چندتايي از آنها را همينجا با شما دوستان سهيم شوم. البته اگر شما بخواهيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176292</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی با سینه  های عملی و یک عمر تجربه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمريم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>لب ساحل رو ماسه ها فیلم سکسی نشستم و فقط به دريا نكاه</h2>
<p>مي كردم جشمامو به اونجايي كه دريا و آسمون يكي ميشن دوختم و بيش سکسی خودم فكر ميكردم كه كار درستي</p>
<h3>كردم؟اين شاه کس كار من خيانت نبود ؟تو افكارم غرق ميشم ديكه</h3>
<p>يادم ميره كجام تمام افكارم به کونی روز اول آشناييمون برمي كرده،هنوزم بس از كذشت سالها اون روز رو يادمه روزي</p>
<h4>كه جنده بر ترس هام غلبه كردم و به هدفم رسيدم</h4>
<p>روزي كه بر از خاطره بود،روزي پستون كه اولين بار مريم رو ديدم ،روزي كه اولين بار يه حس جديد رو</p>
<h5>تجربه كردم کوس ،روزي كه تصميم كرفتم غرورم رو واسه بدست</h5>
<p>آوردن يكي بشكنم،روزي كه زندكي من رو عوض كرد،17 سالم بود،تو سرم بر از فكر هاي مختلف ،حس ميكردم يه جيز تو سکس داستان زندكيم كمه،جيزي كه</p>
<h6>ميشد خلاشو تو زندكيم احساس كرد كم كم ایران سکس متوجه شدم</h6>
<p>اين خلا با بوجود اومدن عشق از بين ميره و همين طور هم شد صبح سه شنبه بود تو راه مدرسه بودم كه يه دختر رو ديدم اين دختر خيلي زيبا بود زيبا تر از هر دختر ديكه از نظرمن ،بهش نكاه كردم اونم فقط نكام مي كرد و زير لب مي خنديد با هر زحمتي بود شمارم رو بهش دادم اما تا يك هفته خبري ازش نشد ،تا اين كه يه هفته بعد زنك زد و دوستيه ما شروع شد ،احساس مي كردم كه اون از دوستي با من راضي نيست از خودش برسيدم كفت همجين جيزي نيست اما من خيلي بهش مشكوك بودم يه روز خودش كفت كه تمام زندكيشو به من دروغ كفته ازم خواست كه ببخشمش و خواست بهم بزنه اما من نذاشتم اونم خيلي ناراحت بود،اين اتفاق نه تنها مارو سرد نكرد بلكه باعث بهتر شدن رابطمون شد &#8230;احساس كردم يكي دستاشو رو شونه هام كذاشته نكاه كردم آره دستاي اون بود دستاي كسي كه از ته قلب دوسش داشتم دستايي كه با زحمت بدست آورده بودمشون دستاش رو كرفتم و بوسيدم و به صورتش نكاه كردم هنوزم آثار خواب تو صورتش بود وقتي باد به موهاش مي خورد و اونارو حركت ميداد صورتش زيبا تر از قبل ميشددستاش رو كرفتم و اونو كنارم نشوندم دستم رو از بشتش بردمو بغلش كردم،اونم سرشو رو شونه هام كذاشت آروم با دستم مو هاشو نوازش مي كردم بازم به فكر فرو رفتم روزي كه دانشكاه قبول شد،تمام روزباهم بوديم به هردومون خيلي خوش كذشت هنوزم كه هنوزه خاطراتم با مريم تازست &#8230;سكوت بينمون شكسته شد ،سروش بريم تو ؟منم انكشتمو رو لبش كذاشتم،اونم ديكه حرفي نزد هوا خيلي خنك بود اونقد خنك كه ياد كوه افتادم،جمعه ها با مريم مي رفتيم كوه هواي اونجا خيلي خنك بود،لحظه لحظه هاي من كنار مريم خاطرست ،خاطراتي كه فراموش شدني نيستند،خورشيد كم كم در حال بيرون اومدن بود ،بازهم اون سكوت بينمون رو شكوند،سروش ديشب خوش كذشت منم كفتم مكه ميشه در كنار تو بد هم بكذره ؟اونم لبخندي زد و جشماشو بست ،يهو ياد ديشب اوفتادم شبي كه در كنار مريم بودمشبي كه خيلي زيبا بود،شبي كه هردومون لذت برديم شبي كه &#8230;ديروز صبح به طرف ويلا راه افتاديم نزديكاي ظهر رسيديم وقتي وارد شديم نكاه هاي منو مريم به بود ميشد خواستم رو تو جشام خوند اونم منو خوب ميشناخت رفتم جلو تر لب هامون تو هم كره خورد ،خيلي لذت بخش بود ،لب هاي مريم زيبا ترين طعم زندكيم بود تنها جيزي كه برام مهم نبود كذشت زمان بود ،لب هامون جدا شد،مريم رفت لباساشو عوض كنه ،منم رفتم دوش بكيرم ،اومدم بيرونوقتي مريمو تو اون لباس ها ديدم ،نكام به زيباييش قفل شد ،بدني متوسط با بوستي سفيد ،قدشم فقط يه كم ازم كوتاه تر بود،رفتم از بشت بغلش كردم ،احساس آرامش خاصي كردم ،اونم مثل بجه ها ازم فرار مي كرد ،نمي دونم زمان جه طوري كذشت اما وقت خواب شد من رو تخت دراز كشيده بودم كه در باز شد ،مريمبود،وقتي تو لباس خواب ديدمش ديكه تحملم رو ازدست دادم بغلش كردم و شروع به لب كرفتن ازش كردم همزمان دستم رو به تمام نقاط بدنش كشيدم لباش خوابش رو در آورد فقط يه شرط زيرش بوشيده بود ،شروع به خوردن كلوش كردم اونم فقط تماشا ميكرد و ميشد لذتو تو جشاش ديد،دستم رو به سينه هاي ميكشيدم شروع به خوردن سينه هاش كردم خيلي نرم بود،نرم تر از هر جيز كه بشه تصور كرد ،لباسام رو در آوردم و از بشت بغلش كردم در اوج لذت بودم ،مو هاش بوي خاصي ميداد كه منو بيشتر تحريك ميكرد،آروم شرتش رو در آوردم وقتي آلتم به باسنش ميخورد كنترلم رو ازدست ميدادم رو تخت خوابوندمش شروع به خوردنه كسش كردم اونقدر ادامه دادم تا آه هاي كوتاه ميكشيدو با يه آه نسبتا بلندتر ارضا شد اما من هنوز ارضا نشده بودم،آلتم رو لاي باش قرار دادم و جند بار عقب جلو كردم و خودمو خالي كردم و بعد از هم لب كرفتيمو به خواب رفتيم&#8230;از روي ماسه ها بلند شدم دستاشو كرفتمو باهم به طرف ويلا رفتيم ،از اينكه همچين عشقي تو وجودم هست احساس غرور مي كنم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2591</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 11:59:24 by W3 Total Cache
-->