<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ميگفتن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%8a%da%af%d9%81%d8%aa%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ميگفتن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم های خوشگل و لز تو تخت با کس و کون هم بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومادرم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به</h2>
<p>خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم</p>
<h3>بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا</h3>
<p>داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا بزرگمومادر بزرگم زندگي مي كردم ،بابا بزرگم بزرگ فاميل هم بود ،</p>
<h4>خيلي جنده هم مذهبي ، وخونه شون هم سبك پدر سالاري</h4>
<p>بود يعني هر چه بابا بزرگه پستون مي گفت اون مي شد بابا بزرگم مردی بودی سنتی ومذهبی وضع مالی بابا</p>
<h5>بزرگم هم کوس تعریفی نداشت ودر حد بخور نمیر مسمتری می</h5>
<p>گرفت اما این فقط خرج دوا ودکترش می شد ودر این بین دائیم کمی کمکش می کرد ولی نه زیاد کلاً زندگی سکس داستان فقرانه ای داشتیم.</p>
<h6>من که کلاس سوم دبیرستان را تمام کرده ایران سکس بودم و</h6>
<p>سال چهار دبیرستانم مونده بوداز نظر قیافه هم خوشکل و بدن سفید و اندام خیلی رو فرمی داشتم.( کمی شبیه این عکس اما از این بهتر بودم ) کلا ً بگم که مثل مانکها بود ( البته تعریف از خودم نیست چون این را بقیه هم می گفتند ) خوشگلم هستم در تمام این مدت که از عمرم گذشته بود خیلی چشم وگوش بسته بودم و نسبت به همسنان خودم اصلاً چیزی نمی دونستم ومذهبی ترهم بودم و اصلاً آرایش نمی کردم ویا بهتر بگم نمی دونستم آرایش چیه معنیش را نمی دوستم خلاصه این طور بدونن که واقعاً هیچ چیزی ای مسائل روز جنسی وغیر و غیر نمی دونستم و هیچ توجهی هم نمی کردم به خاطر این نوع اخلاقم اصلادوستی نداشتم و اگر هم دوستی داشتم در سطح سلام وعلیک بود و خیلی ها از من دوری می کردندروز گار به همین منوال می گذشت كه به طوری اتفاقی شنيدم كه ميگفتن كه بابام از خارج اومده . خلاصه بابا بزرگه راضي شد كه بابام بياد خونه ومنو را ببينه . پيام را همون روز به بابام رسوندند . فرداش بابام با سه چمدان پر به خانه اومد همه توي خونه منتظر پدرم بودند من هم كه از همه بيشتر دلم ميخواست كه اون را ببينم چون ، من اورا نديده بوديم وقتی که جلوی درب خونه بابا را دیدم اصلاً فکر این را نمی کردم که بابام ایقدر جوون خوش تیپ باشه خلاصه واقعتش در یک نگاه شیفته بابایی شدم .خلاصه اومد خونه و با همه خوشوبش كرده ومنو هم بيشتر بغل مي كرد لازم به ذکرم که من تا قبل از اینکه بابام منو بغلم کنه تا به حال هیج مردی منو بغل نکرده بود و این اولین بغل گیری من بود ، که واقعاً به هم حال می داد بعد همه رفيتم توي اتاق بزرگ مهمون جمع شديم من كه ديگه خيلي خوشحال بودم كه بابام اومد خلاصه بابا به همه يه سوغاتي داده وبه بابابرزگم يك ساعت اصل از ساعتهاي ساخت كشور سوئيس داده كه بابابزر گم خيلي خوشش اومده بود بعد از يه دو ساعتي كه همه با بابام حرف مي زدنند راجع به اينكه اين مدت هيچ خبري از او نبود مي پرسيدند كه بابام گفت كه دو سال بعداز رفتنش به خارج اونجا تصادف مي كنه ويك سال توي اغماء بود و پنچ ساله هيچ خاطره از گذشته به ياد نمي آورد وکاملاً فراموش کردم تا اين كه به طور تصادفي يكي از دوستاش توي مونترال بابام را مي شناسه وكمكش مي كنه كه گذشته اش را به ياد بياره حالا هم بعد تصادف که 10 سال می گذره هنوز هم خيلي از مسائل يادش نمياد. اصلاً اسم ايراني يادش نمياد ولي دكتراش گفته بودند كه اگر با افرادي كه در گذشته ش بوده معاشرت و رفت و آمد داشته باشه مي تونه خاطراتش را به ياد بياره .با بابا كمي خلوت تر کردیم و بابام هم بيشتر منو بغل مي كرده و مي بوسيد راستش من هم خيلي خوشم مي اومد كه منو مي بوسه و بغلم مي كنه چون تا اون موقع مردي منو بغل وبوسم نكرده بود باهم رفيتم توي حياط كه بزرگ و خيلي درخت ميوه هم داشت دستم همه اش توي دست بابام بود و با هم حرف مي زديم و مي خنديدم كه به تاب رسيديم وبا هم سوار تاب شديم ومن توي بغلش نشوندش در حين تاب بازي بابام چندبار دستش نه عمدي به سنيه هام خورد و خيلي خيلي خوشم اومد وضعيت سنيه هام هم خيلي بزرگ هم نبود وخيلي هم كوچك. در ضمن من كمر باريك و باسن بزرگي دارم قدم هم 170 سانته بعدش باهم رفتيم توي اتاقم يكي از چمدان هاش را هم توي اتاق من آورد وگفت اين چمدان همه اش مال منه من هم با كنجاوي گفتم چي هستش گفت بيا بازش كن و ببين باز كردم وكلي لباس برام آورده بود و خيلي هم قشنگ و گران قيمت بودند پرديم بغلش و بو سيدمش و اون هم محكم بغلم كرده وبوسيد اما از لبام .نظر بدین تا ادامه اش را بگذارم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177135</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده و با کلاس خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Oct 2019 06:01:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[گرفتم داستانهاي خودمو براتون بنويسم.داستانهايي فیلم سکسی كه واقعا اتفاق افتاده و حاصل تخيلات نيست.چون بنظرمن وقتي ادم ميتونه از اينجور داستانهالذتببره كه واقعي باشن نه زايده سکسی تخيل كه متاسفانه بيشترداستانهايي كه خوندم چيزي شاه کس جز دروغ نبود.امابشنويد داستان زندگي منو.اينكه چجوري از جنس مخالف به همجنس رسيدم.من 32 سالمه.7 کونی ساله ازدواج [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>گرفتم داستانهاي خودمو براتون بنويسم.داستانهايي فیلم سکسی كه واقعا اتفاق افتاده و حاصل</h2>
<p>تخيلات نيست.چون بنظرمن وقتي ادم ميتونه از اينجور داستانهالذتببره كه واقعي باشن نه زايده سکسی تخيل كه متاسفانه بيشترداستانهايي كه خوندم</p>
<h3>چيزي شاه کس جز دروغ نبود.امابشنويد داستان زندگي منو.اينكه چجوري از جنس</h3>
<p>مخالف به همجنس رسيدم.من 32 سالمه.7 کونی ساله ازدواج كردم و يه دختر5 ساله دارم.شوهرم كارمنداز صبح تا 7 بعد از</p>
<h4>ظهر جنده سر كاره و من ودخترم معمولا تنهاييم. حدود 3</h4>
<p>ساله كه رابطه ما سرد شده پستون و خیلي كم با هم سكس داريم.معمولا وقتي خونه مياد ديگه حال نداره حرف</p>
<h5>بزنه چه کوس برسه به سكس. اولاش ميشد تحمل كرد.اما ديگه</h5>
<p>اين اواخر واقعا برام سخت شده بود. بخصوص براي مني كه زن شهوتي هستم.يه مدت با خودارضايي خودمو تخليه ميكردم اما بعد سکس داستان يه مدت زده</p>
<h6>شدم.از طرفي دلمم نميومد به شوهرم خيانت كنم ایران سکس چون واقعا</h6>
<p>آدم زحمت كشيه و همش بخاطر ماست.ديگه داشتم مريض ميشدم مونده بودم چيكاركنم تا اينكه اولين جرقه تو ذهنم زده شداولا از هيكل خودم بگم من خودم تو پرم پوست سفيد سايز سينه 75 با كون نسبتابزرگ كه يهزاني عشق شوهرم بود.دوستاي خودمم هميشهه ميگفتن خوشبحال اون كسي كه اين كونوبكنه.ما تو خونه سازماني زندگي ميكنيم.طبقه پايين ما زنيه به اسم سارا كه شوهرش با شوهر من همكار و ساعت كاريشون يه جور.چند سال ازدواج كردن و هنوز بچه دار نشدن.بماند من با سارا خيلي جور شده بودمو تقريبا از همه چيز ممديگه رو ميدونستيم،.ميدونستم دوست پسر داره اما بش حق ميدادم بااينكه خودم نميتونستم خيانت كنم.اونم ميدونست جريان منو بهم پيشنهاد دوست پسرم داد كه من قبول نكردم.يكي ديگه از چيزايي كه خيلي شهوت منو زياد كرده بود فيلم سوپرايي بود كه سارا بهم ميداد.يه شب با شوهرم دعواي شديدي كردمو وقتي بود كه داشتم كيرشو ساك ميزدم كه يهو كيرش خابيد مم ديگه از كوره در رفتمو هر چي از دهنم دراومد بهش گفتم.سارا كه جريانو فهميده بود صبح اومد پيشم.بعد ازكلي درد دل و گريه منو ازين حرفها سارا يهو گفت:سميرا يه چيزي ميگم بهش فك كن.گفتم: من نيتونم خيانت كنم.ـ خره خيانت چيه!بيايه بار لز شو.چشمام 4 تا شد گفتم:هااااان؟ـ هان نداره.ببين تو از شهوت داري ميميري.خيانتم كه نميتوني كني.خوب يبار امتحان كن.ضرر نداره كه فوقش بدت اومد كه نمياد ديگه نكن.خلاصه برام گفت از اينكه اون يه نوع سكسه و شايد خوشت بياد و گفت تا اينكه يكم فكرمو مشغول كرد.تا حالا هيچوقت به لز اينجوري فكر نكرده بودم يا جدي نگرفته بودم.معمولا فيلم هاييم كه صحنه هاي لزبيني داشت ميزدم جلو بنظرم چندش اور بود همجنسبازي. اما سارا با حرفهاش داشت مخمو ميزد. سارا طوري حرف ميزد كه يه لحظه فكر كردم خودش لزبازه و بهم تا حالا نظر داشته بخصوص كه عادت داشت سينه هامو فشار ميداد اما نگو كه منو واسه يكي ديگه لقمه گرفته بود هر چند كه بعدها باهاش حال كردم&#8230;اگه خوشتون اومد نظر بديد تا باقيشم تعريف كنم.اگه هم كه بد بود كه ببخشيدچون اولين باره داستان مينويسم.اماجز واقعيت چيزي نگفتم و نميگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176909</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون خوب رو باید روغن کاری کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 06:37:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسينه]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشروع]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سيبيلو]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وسطشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[يك ماه و نيم .10 فیلم سکسی روز از اومدنم گذشته بود كه بد جورى كف كردم.يكى از دوستام خيلى اسرار ميكرد كه يه خانم هست بريم سکسی بكنيمش.راستش يه بار هم رفتيم جاشو ياد شاه کس گرفتم ولى گفتم من خانم نميكنم.خيلى بهم فشار ميومد.شبش تصميم گرفتم فرداش برم سمت خانومه کونی بدون اين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>يك ماه و نيم .10 فیلم سکسی روز از اومدنم گذشته بود كه</h2>
<p>بد جورى كف كردم.يكى از دوستام خيلى اسرار ميكرد كه يه خانم هست بريم سکسی بكنيمش.راستش يه بار هم رفتيم جاشو</p>
<h3>ياد شاه کس گرفتم ولى گفتم من خانم نميكنم.خيلى بهم فشار ميومد.شبش</h3>
<p>تصميم گرفتم فرداش برم سمت خانومه کونی بدون اين كه كسى بفهمه بكنمش كه ابروم هم جلو دوستم نره.فرداش رسيد و</p>
<h4>با جنده داداشم هماهنگ كردم برام خونشو خالى كرد و ماشينش</h4>
<p>رو هم بهم داد.رفتم پاتق بيتا پستون خانم كه بهش ميگفتن بيتا جون.از دور ديدم يه پاترل وايساده همون جا.رفتم پشتش</p>
<h5>ديدم بيتا کوس از دور داره ميره طرف ماشين.با خودم گفتم</h5>
<p>اين همه راه اومدم نامرديه دست خالى بر گردم.از ماشين پياده شدم دويدم طرف بيتا.يهو جا خورد منو اونجورى ديد.سلام كردم گفتم سکس داستان من از مشترياى</p>
<h6>قديمتم الان هم مسافرم امروز به من يه ایران سکس حالى بده</h6>
<p>جبران ميكنم.گفت مشتريامو چيكار كنم.گفتم هرچى اونا ميدن من دو برابر ميدم تا شب هم فقط با خودم باش.قبول كرد رفتيم سوار ماشين شديم كه يارو پاتروليه شاكى شد.از بغلش رد شديم كه افتاد دنبالمون.منم كه ريده بودم تو خودم.اخه سه تا ادم نخراشيده سيبيلو تو ماشين بودن و گيرشون ميفتادم هم بيتا رو ميبردن يه دست هم كون منو ميزاشتن.كلى گاز و ويراژ دادم تااز دستشون فرار كرديم و رفتيم طرف خونه داداشم.تو ماشين يه بوى بدى ميومد.گفتم لابد تند رفتم چسيده.ولى بو چس نبود.بى خيال شدم رسيديم خونه.رفتيم داخل و نشست رو كاناپه.منم رفتم لباسامو در اوردم و فقط با يه مايو پاچه دار اومدم بيرون.همش ميترسيدم يه چيزى بلند كنه.اخه داداشم عتيقه زياد داره.نشستم پيشش و بهش نزديك شدم.باز هم همون بو ميومد.دستم رو انداختم دور گردنش كه ببوسمش ولى نزديك تر كه شدم حالت استفراغ بهم دست داد.بيتا بود كه بو ميداد.اينقدر عرق كرده بود و يه عطر كيرى به خودش زده بود كه بوى لاشه سگ ميداد.با خودم گفتم اينجورى نميشه بكنمش.گفتم پاشو پاشو بريم تو حموم كارت دارم.ميدونستم اگه يه جورى بگم ناراحت بشه بهم نميده.راضى شد بريم حموم.من كه مايو داشتم ولى بيتا رو بايد لخت ميكردم.اول مانتوش رو خودش در اورد.يه تاپ ابى زيرش نش بود.سينه هاش خيلى گنده بود و اويزون.شلورش رو هم در اورد.پوستش گندمى بود.كون خيلى بزرگى داشت.تاپش رو كه در اورد دوتا پسون گنده افتاد بيرون.بعد نوبت شورتش شد.كشيد پايين يه كون سياه داشت كه حالم رو به هم ميزد.رو به من كرد كه نگام افتاد طرف كسش.چشمتون روز بد نبينه رم داشت به ضخامت سيبيل بابابزرگم.لباساش بوىتعفن ميداد.رفتيم تو حموم.اول ميخواستم فقط تنش رو با صابون بشورم ولى چشمش افتاد به كيسه و سفيد اب حوس كرد كيسش بكشم.يه خورده كه بخار جمع شد كيسه رو برداشتم شروع كردم كيسه كشيدن.من هى سفيداب ميزدم اونم از تنش كثافت ميومد.كف حموم شده بود پر از چرك سياه.با كف پام احساستون ميكردم.بعد نوبت رم زنى شد.ژيلت داداشم رو برداشتم افتادم به جون موهاى پا و كس و كونش.حالا هرچقدر ميزدم تموم نميشد كه.به داس نياز داشت.با هر بدبختى بود موهاشو زديم و سرش رو هم با نصف شامپوى گرون داداشم شست و ليف هم زد و رفتيم بيرون.با حوله داداشم خودم و خشك كدم همون حوله رو دادم بهش.اومديم تو اتاق خواب و سشوار رو روشن كردم و خشكش كردم.تنش كه خشك شد خواست بره لباساشو بياره نزاشتمش.حالا كه لازمش ندارى.باشه واسه بعد.رو تخت خوابيديم منم به خاطر خيس شدن مايو درش اورده بودم.رفتم ازش لب بگيرم .مشغول شدم ولى دهنش هم بو پياز ميداد.خدايا حالا اينو چيكارش كنم.بى خيال شدم رفتم طرف سينه هاش كه نصفش رو نوك احاطه كرده بود.شروع كردم به ليسيدن و خوردن.كلم وسط سينه هاى گندش گم ميشد.وقطى سرم رو وسطشون فشار ميداد نميتونستم نفس بكشم.خلاصه با فشار سرم رو برد طرف كسش.نميخوستم بليسم ولى يه دفعه دهنم رو جلو كسش ديدم.يه بوى عجيبى ميداد با اين كه شته بودمش.دل رو زدم به دريا و شروإع كردم خوردن.اولش مزش ترش بود يه خورده كه ليسيدم و با دستم كس گنده سياهشو ماليدم دهنم تند شد.اون موقع بود كه به اين فكر افتادم كه يه روزى كير سه تا پاتروليه رفته اين تو.يهو حالم به هم خورد و خودمو انداختم اونور تخت.بيتا گفت چت شد؟گفتم معدم خاليه حال تهوع بهم دست داده.كلى تف كردم روى تخت و دهنم رو ماليدم به رختخواب كه مثلا تميز بشه ولى فكرش حالم رو به هم ميزد.گفتم حالا تو بيا جلو.شروع كرد با كيرم ور رفتن كه يه كم بلند شد و كرد تو دهنش.موهاش هنوز خيس ببود و ساك كه ميزد خيسيس با تنم برخورد ميكرد و چون سرد بود حال رو از سرم ميپروند.بى خيال ساك شدم .ميخواستم بكنمش كه گفت من برم جيش كنم و بيام.كفرم در اومده بود گفتم نميخواد من كمرم شله زود ابم مياد تا برى برگردى كيرم دوباره ميخوابه.كاندم رو گذاشتم رو كيرم و رفتم وسط لنگش و كيرم رو كردم تو كسش.خيلى گشد بود مثل اين كه دوتا كيسه فريزر اب ولرم رو به كيرت فشار بدى.شروع كردم به تلمبه زدن ولى هرچى بيشتر و تند تر ميردم كيرم بى حال تر ميشد.واسه اين كه بيشتر حال بده بالشت داداشم رو گذاشتم زير كونش تا كسش بياد بالا تر.چشمام رو هم بستم و رفتم تو خيال انجلينا جولى.همينجورى كه تلمبه زدن.بيتا هم كه داشت سر و صدا ميكرد يهو شروع كرد فحش دادن ولى من اعتنايى نكردم و كار خودمم رو ميكردم.انجلينا بهم خوب حال ميداد.يه دفعه با مشت زد تو دلم كه ريدم به خودم.كيرم رو در اوردم يهو ابش اومد.دو سه ليترى اب داشت شاخم در اومده بود خدايا اين همه اب كجاش بوده.بالشت زير كونش خيس خيس شد. همين طور محو تماشاى ابشار بودم كه بيتا گفت كثافت چرا نزاشتى برم بشاشم.تو يه لحظه كيرم خوابيد.بيتا شاشيده بود رو بالشت داداشم.وقتى ميكردمش و فحش ميداد فكر كردم چون دهنش هرزه سبك دادنش با فحش همراهه.غافل از اين كه داره ميشاشه تو خودش.گه شد تو روحياتمون.نشستم رو زمين و فكر ميكردم اخه اين چه كسى بود كه ما داريم ميكنيم و تو دلم به رفيقم فحش ميدادم.بيتا خودش هم خيلى خجالت كشيده بود و ميخواست جبران كنه.اومد طرفم و روى زمين شروع كرد ور رفتن با تخمم.يه كم كه حالى به حالى شدم دوباره رفتيم رو تخت.بالشت شاشى رو انداختم اونور و افتادم روش.كاندم رو در اوردم و بش گفتم ميخوام بدون كاندم بكنم قبول كرد.به من كه نميخورد ايدزى باشم اونم كه &#8230;&#8230;..خلاصه كيرمو دوباره كردم تو كسش و شروع كردم تلمبه زدن.هر كارى كردم انجلينا حال نميداد و كيرم دوباره داشت ميخوابيد.گفتم ميخوام كونتو بزارم .گفت نميشه.كلى التماس كردم تا راضى شد.برش گردوندم و كيرم رو تف مالى كردم بردم در سوراخش و فشار دادم.رفت تو.واقعا از كسش بهتر بود.درد داشت ولى تحمل ميكرد.شروع كردم به تلمبه زدن و اين بار جنيفر رو تصور ميكردم.تو همين حس ها بودم بازم بو اومد.اينبار بو گه ميومد.كير بدون كاندمم رو كرده بودم تو كون گهيش.بو كون همه فضاى اتاقو پر كرده بود.كيرم رو كشيدم بيرون يه تيكه گه بهش چسبيده بود.داشتم خودم رو لعنت ميكردم و كيرم رو با دستمال كاغذى پاك ميكردم.احساس ميكردم يكى با بيل دهنمو رويس كرده.كيرم دوباره خوابيد.ريده بودم با اين سكس كردنم.افتادم رو تخت.بيتا دلش سوخت و دوباره شروع كرد ساك زدن و همون كير گهى رو كرد تو دهنش.فكر كنم تميز ترين جاى بدنش بود.ربع ساعت ساك ميزد و با تخمام ور ميرفت كه ابم اومد.اولين قطره ابم كه اومد تو دهنش كيرم رو ول كرد.داشتم ميمردم زود شروع كردم جق زدن كه بازم ريدم و گه شد تو حالم.احساس ميكردم شيره جونم از كمرم اومده بيرون.كمرم داشت ميشكست و بيضه هام ورم كرده بود.جون نداشتم بلند شم.بيتا رفت سمت حموم منم نميتونستم تنهاش بزارم به زور بلند شدم رفتم دنبالش.لباساشو همونجا تنش كرد.شورتش اندازه شورت بيگ ماما بود.اماده شو وباره رفت رو كاناپه.دوست داشتم بكشمش.الكى زنگ تلفنم رو در اوردم و گفتم بايد برم جايى و كار دارم بيا برسونمت.بردم تا يه جايى رسوندمش و 100 تومن تيغم زد و رفت.برگشتم خونه و حموم و اتاق خواب رو تميز كردم و بالشت شاشى رو هم گذاشتم صندوق عقب كه بشورمش و بيارمش.فردا صبحش از خواب بيدار شدم ديدم دهنم پر افت شده و باز نميشه.همش يادم به مزه تند كس بيتا مىافتاد و دلم اشوب ميشد.طرف ظهر بود كه داداشم اومد ماشينشو ببره ديدم صورتش يه جوشاى وحشتناكى زده كه ادم دلش ريش ريش ميشد.گفتم صورتت چى شده.گفت شيو كردم فكر كنم ژيلت كثيف بوده.تو دلم گفتم ريدم به قبر پدر بيتا.داداشم گفت بالشتم رو كجاگذاشتى؟يادم اومد تو صندوقه گفتم ازش خوشم اومد برش داشتم واسه خودم.از تو صندوق اوردمش و بردم اتاقم.بعدش هم باقى تعطيلاتم رو با فحش دادن به خودم گذروندم.بعد ازيك سال كه دوباره برگشتم ايران شب اول كه رفتم تو اتاقم بخوابم چون تابستون بود و هوا هم گرم موهام عرق كرد.نصف شب بود كه ديدم يه بويى مياد.نگا كردم ديدم بالشت داداشم كه تو اتاق گذاشته بودم زير سرمه و بو همون بوى شاش بيتا بود.اميدوارم از اين داستان زياد حالتون به هم نخورده باشه.دوستون دارم حتى اگه فحش بديد.نوشته:‌ پدرام</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2621</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا و دختر خانوم خوشگل حسابی به کیر حال میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندروز]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مينشست]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيها]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي</h2>
<p>افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه</p>
<h3>از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده</h3>
<p>ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو بپذيره وناراحت نشه اين داستان بيشتر دراون نخواستم به سكس اون بهاء</p>
<h4>بدم جنده بيشتر بخاطر اين بود كه آدم توي زندگيش خيلي</h4>
<p>بايد حواسش جم باشه تا فريب پستون بعضي از اين انسانها رو نخوره در پايان داستان توضيح كامل ميدم . بيرون</p>
<h5>رفتن شب کوس ها باهم شام خوردن روزها توي خيابانهاي شهر</h5>
<p>چرخيدن شده بود كار منو محلاه با دختر كوچولوش ازطرفي هم دخترش عجيب بامن دوست شده بود يكشب كه رفته بودم براي سکس داستان گرفتن جنس درب</p>
<h6>خانه در كه زدم ديدم محلاه خودش درو ایران سکس باز نكرد</h6>
<p>وبرادرش كه اومد بيرون با سلام احوالپرسي خيلي گرمي كرد گفتم كه محلاه خانم خانه مقداري وسيله مي خواهم (جنس) گفت كه نه محلاه رفته آرايشگاه بيابريم دنبالش موقعي كه رسيديم درب آرايشگاه محلاه كه اومد بيرون ازش جنس برام گرفت چون كه هميشه همراهش جنس داشت گفت تو محسن برو دادش از همينجا خودش پيداه ميره من كه اسرا به بوردن برادرش كردم بهم فهموند كه نه خودش ميره تو نبايد ببريش من كه با ديدن اين جريان رفتم چندروز بعد شب بود رفتم درب خانه محلاه بازم برادرش اومد پائين منوبرد داخل ساختمان من قصد رفتن اونجارو نداشتم وقتي كه رفتم داخل ساختمان ديدم كه محلاه خوابيده وضع داخل خانه محلاه آن چنان زيبا نبود ساده بودن ميشه گفت كه وضع مالي خوبي نداشتن نشستيم برادر طرف كه برام چاي ريخت داشتيم در حال حرف زدن بوديم كه محلاه از خواب بيدار شد ديد من كنار برادرش نشستم محلاه باديدن من شوكه شد همين نبود كله منو برادرش بكنه ديگه كار از كار گذشته وبود پاشد اومد كنارما نشست شروع به سلام كردن و احوالپرسي كردن كرد شريني برام گرفت خلاصه حسابي منو تحويل گرفت من كه بخاطر گوش نكردن به حرفهاي محلاه كه گفت بود سعي نكن داخل خانه ما بيايي يه مقدار شرمنده بودم كه ناگهان برادر محلاه كه اسمش شهروز بود گفت خانم براي محسن ميوه برو بيار كه يك لحظه من كامل هنگ كردم سرم پائين بود سرم كه بالا اومد يك نگاه به محلاه يك نگاه به شهروز كردم داشتم ديوانه ميشدم ديدم كه محلاه دست پاچه شد شروع كرد به يك زبان ديگه كه شباهتي به كردي تركي ميداد حرف زدن با شهروز بطور كه كامل ميشد عصبانيت محلاه ارو از اين جريان واز كنار مارفت من كه داشتم رواني ميشدم وتمام اين جريانات داشت همش كه از روز اول اتفاق افتاده بود كه نزديك به يكسال بود از جلوي چشام ميگذشت نمتونم باور كنم محسني كه كلي توي اين جريانات ناموسي حساس بود حالا خودش داشت با يك زن صاحب دار رفاقت ميكرد اونجابود كه داشتم ميفهميدم كه توي زندگي نبايد شمادت كرد و نيك داد براي كسي كه خلافي ميكنه كار اشتباهي درهمين حال بودم كه محلاه از آشپزخانه اومد بيرون من كه سرم بالا نگرفتم حرچي كه محلاه گفت ميوه بردار محسن چيزي جواب ندادم شهروز شوهرش فهميده بود كه جريان از چه قرار شده است واون طرف دختر كوچولوش الناز خواب بود كه با سرصداها كه شد از خواب بيدار شد تاكه منو ديد كه اومدم خانه شون خوشحال و پريد توي بغلم چند دقيقه بخاطر الناز نشستم بعدكه خواستم بيام محلاه گفت نه بايد بشيني براي شام من كه قاطي كرده بودم جوابش رو ندادم فقط با شهروز و الناز خدا حافظي كردم سوار ماشين شدم مقداري كه از خانه اونها دور شدم ديدم كه محلاه تك زنگ زد روي گوشيم من كه نمي خواستم جوابش رو بدم گوشي رو خاموش كردم داشتم ديوانه ميشدم يك راست اومدم آژانس دفتردار آژرانس گفت كه سرويس ميري داشتم ديوانه ميشدم ناگهان مثل وحشيها حمله كردم مي خواستم تمام ناراحتي كه داشتم از سر او خالي كنم كه بقيه رانندها جلوم گرفتن همه تا به امروز منو اين جوري نديده بودن تعجب كرده بودن شب تا نزديك دم صبح توي ماشين نشستم سيگار كشيدم از طرفي من كه براي همه شاخ شونه ميكشيدم كه نبايد آدم چشم به ناموس مردم داشته باشم حالا خودشخصم داشتم با يك زن شوهردار مي چرخيدم از شدت ناراحتي توي ماشين خواب رفتم از خواب كه بيدار شدم ساعت 10 صبح بود رفتم گوشيم رو كه پايان شارژش بود توي دفتر شارژش كردم تصميم داشتم باهاش يك قرار بگذارم اونجا يك كاري به سرش بدم كه تا عمر داره يادش نره در همين افكار بودم كه گوشيم زنگ خورد شماره همون هرزه بود جواب دادم گفتم خيلي نامردي مگه چه خيانتي بهت كرده بودم كه اين كارو با من كردي حرفي نمي زد كه باصداي بلند گفتم چرا مادر سگ خفه خون گرفتي بگو بي كسوكار بي ناموس چرا من چرا به اون شوهرت خيانت كردي گفتم محلاه عصر ساعت 5 نزديك خونه ات مي بينمت اگه دور كني بخداي قسم ميام دم خانه ات همونجا ميكشمت حرومزاده گوشي رو كه قطع كردم رفتم خانه يكي از دوستام تا اونجاي كه مي تونستم مواد مصرف كردم كه يه مقداري آروم تر بشم دوستم عباس باديدن من كه اينجوري قاطي كرده بودم زياد صحبت نمي كرد كه مبادا من گير بهش بدم آرومتر كه شدم ساعت 45 دقيقه هنوز وقت بود عباس سؤال كرد محسن چيشده اين جوري قاطي كردي چيزي بهش نگفتم مي دونستم اگه سر محله يكي بفهمه آبروم توي كن خر مي كنن ديگه اون وقت كه بايد از محله برم از پيش عباس كه اومدم رفتم سر قرار ديدم محلاه با الناز اومده سوارش كردم از ترس رفت عقب نشست و الناز فرستاد جلو خواستم كه با دستم بزنم توي صورتش ديدم كه به حالت بدبختانه اي جلوي صورتش گرفت كه نزنم از اون طرف الناز هم با ديدن اين كار من همين جور مثل ابر بهار اشك ميريخت من خيلي دل نازك هستم در اوج اين همه ديونه بازي دلم از گريه كردن الناز به رحم اومد فقط داشتم اون چيزي كه سره زبانم ميامد بهش مي گفتم محلاه هيچي نمي گفت و آروم گريه ميكرد الناز كه منو آروم كرد خودم هم سيگاري روشن كردم ومشغول كام گرفتن شدم دروغ نگفته باشم اشك چشام پر كرده بود ولي جلوي خودم گرفته بودم كه يك دفعه صداي گريه محلاه بلند شد كه با صداي بلند شروع به گفتن كرد محلاه : توكه خبرنداري من چه وضعي گرفتارم پس بخاطر چي اين قدر فحش ميدي جلوي بچه من نه پدري دارم كه ازم حمايت كنه نه برادري پدرم كه مرده برادرم كه ندارم من از يك شهركه باتوي 1500 كيلومتر فاصله د اره اومدم 12 ساله كه اومدم توي شهر شما روز اول شوهرم كه پسر خاله ام بود اومد خواستگاريم مادرم منو دادبه اون منو آورد اينجا اون زمان سنم 15سال بود سركار بود داخل نظام 11 سالي شد كه كار كرد روزهاي كه گذشت حقوش پائين بود هرجور بود باهاش ساختم بيشترش بخاطر الناز بود موندم و اون شهر كثيف كه اگه طلاق ميگرفتم برميگشتم برام خودم وخانواده ام حرف در مياوردن بعداز گذشت اين چند سال اون معتاد شده بود منو هم كه بخاطراين كه بهش چيزي نگم منو هم معتاد كرد 10 سالي كه مي گذشت يك روز بازرس اومد واز شهروز تست اعتياد گرفتن جوابش مثبت شد بوردنش دادگاه نظام اونجا خيلي التماس كردم كه بيرونش نكن قاضي گفت اگه دوباره تست ازش بگيريم جوابش مثبت شد باز چي قول دادكه ترك كنه ولي مگه دوستاي كه داشت ميگذاشتن از اون گذشته من هم دوري مادرم خواهرام برام سخت بود يك سالي كه گذشت شهروز ميگفت امروز ترك ميكنم يا فردا كه دوباره زير آبش زدن بردنش براي تست كه اين بار هم دوباره مثبت شد ديگه هرجاي مي تونستم رفتم فقط كارم شده بود صبح شب به اين زنگ بزنم به اون زنگ بزنم خوب ديگه بيرونش كردن وگفتن باز خريدش ميكنيم من كه چند ماهي شهروز انتظار خدمت بود حقوقش ميدادن تاكه نامه باز خريديش اومد ديگه حقوقش قطع كردن و گفتن اين چند ماه رو هم از پولش كم ميكنيم من موندم يا يك شوهر معتاد وخودم يك بچه كه به همه چي نياز داشت خلا صه با دوستاي به اصلاح مرد شوهرم كه همه شون نظر به من داشتن خانه ما ميومدن وخرج ما ميكردن كه ببينن چيزي گيرشون مياد تابهم نزديك بشن وشهروز هم خودشو ميزد به نفهمي برام سخت شده بود زندگي كه مجبور شدم به فروختن مواد كه زندگي نكبت واري كه داشتم بگذره فقط به خاطر الناز بود كه ايستادم چند باري دست به خودكشي زدم كه نتونستم انجامش بدم همين جور آدماي زيادي باهاشون آشنا شدم تا اين كه بعداز يك سال نيم بود بعداز اين جريانات باتو آشنا شدم ببين محسن من تو اين شهر كسي رو ندارم و شهروز از عهده هيچ يك از نيازهاي من برنمياد اون فقط توي خانه مي خوابه و ميكشه اين من كه بايد جورع همه چي رو بكشم پس توبه اون خدا قسمت ميدم كه منو تنها نگذار توي شهر خودتان من غريبم محسن نمني خواستم بهت دروغ بگم اسم واقعي من ميترا هست جان هركي كه دوست داري منو از خودت نرون گريه &#8230;..محسن : من كه داشتم از شدت عصبانيت اول حرف زدن محلاه ديوانه ميشدم دستي محكم كوبيدم به شيشه ماشين كه با زبه من شيشه تمامش شكست بهش گفتم خوب چرا منو انتخاب كردي آينده منو به گائيدن دادي رفت پيش خودم داشتم فكر ميكردم كه چه كار كنم چند دفعه مي خواستم برم پائينش كنم وديگه دوربرش نرم اما يك چيزي توي دلم مي گفت نه محسن آخه گناهش پس چي ميشه اينو مردم ميگن زنا محسنه جواب دوست رفيق اطرافيان رو چي بدم محمتر از همه چي خداي كه تمام عمال مراميبينه فردا چي بهش بگم از يك طرف هم دلم بد جور گير كرده بود توي زندگي جنده بازي زياد كرده بودم دختر فراري زن بيوه اينجور كسا زياد ديده بودم اما هيچ كس جاي اونو برام نمي گرفت از يك طرف خيانتي كه بهم كرده بود دروغي كه گفته بود باز نمي گذاشت همه اينا در يك دقيقه از ذهنم گذشت رو كردم كه به سمت ميترا ديدم داره گريه مي كنه و الناز هم كه سرش گذاشته روي پاي من خواب رفته ميترا كه داشت گريه ميكرد گفت بزار باهات بمونم محسن داشتم كوس خول ميشدم نمي تونستم چكار كنم چي جواب بدم رو كردم بهش گفتم تو منو فريب دادي اما ميترا نميدانم چه كار كنم كه اگر با تو ادامه بدم گناه وخيانتي كه به شوهرت ميكني پس چي اين يك روزي من مطمئن هستم توي آينده من جواب بدي ميده اين كارم ولي تو سر زندگيت هستي من هنوز نه زندگي دارم ومجرد هستم بازم زد زير گريه كه داشتم منو ديگه رواني ميكرد كه دستم رو بردم به سمتش گذاشتم روي سرش و بهش گفتم يك چيزو ازت مي خواهم گفت چي گفتم صداقت داشته باشي ساف ساده باهام باشي كه گفت من اين قولو بهت ميدم تا آخر عمرم دوست داشته باشم ديگه نمي تونستم با اون صبركنم زود بردمش پائينش كردم درب خانه رفتم بيرون از شهر يك جاي ساكت نشستم به فكر كردن به خودم ميگفتم من همون محسني هستم كه يكي به زني دختري چيزي ميگفت مي خواستم كونشو پاره كنم چرا براي من اين اتفاق افتاد راستش اگه بخواهم واقيعت بگم عاشق ميترا شده بودم توي اين مدت نمي تونستم فراموشش بكنم بعداز كلي كلنجار رفتن بعداز چند روز زنگ زدم بهش همين كه صدايم رو شنيد انگار دنيارو بهشش داده بودن ميترا ميگفت كه باورم نميشد ديگه بهم تماس بگيري ولي باورم نميشه من كه بعداز چند روز صداي ميترا رو شنيده بودم كمي راحتر شده بودم ميترا پشت خط گوشي گفت شب شام بيا خانه ما من اول قبول نمي كردم با اسرار زيادميترا مجبور شدم قبول كنم آخه از روي شوهر ميترا شهروز خجالت مي كشيدم شب شد نزديكاي آخر شب بود كه ميترا زنگ زد گفت بيا چرا نميايي رفتم رسيدم خانه همين كه درب باز كرد شوهرش داخل شدم ديدم ميترا با يك دامن تنگ بلند كه كونش داخلش جا نمي شد اومد جلو سلام كرد شهروز هم گفت بشين محسن سراغ الناز گرفتم گفت رفته سر كوچه چيزي بخره مياد آرايش غليظي كرده بود ولي در واقع ميترا زيبايي خداداديي داشن كمر باريك سينه بزرگ پاهاي كشيده خلاصه هرچيزي كه توي اون سن بيست سه و چهاره باعث مي شود هر جواني رو به تحريك بكنه كاراي رو ميكرد تا منو بيشتر تحريك كنه ميومد مينشست روي دو پا سر پنجه از پشت كونش مي افتاد بيرون يا اين كه شوهره نگاهش جاي ديگه ميرفت زبنشو در مي آورد كه همه كاراش فقط تحريك كننده بود پايان شب كه رفتم به گوشيم زنگ زد براي سه روز ديگه گفت ميايم پيشت تا اومدم چيزي بگم گوشيرو قطع كرد مونده بودم چكار كنم روابط منو ميترا همين جموري كه پيش ميرفت وقتي كه پيشم ميرسيد بعداز اين كه خودمونو ميساختيم ميرفتيم سراغ كردن كار من شده بود شب روز كار كردن دو روز هفته رو با اون بيرون خانه يكي از دوستام ميگذروندم بعداز كردن شبش ميرفتم خونشون ميترا تنها چيزي كه توي خانه توي دهنش بود اسم من بود كم كم ديدم رفتار شهروز باهام تغيير كرد زياد تحويل نمي گرفت يادم مياد كه ميترا هربار براي كردن ميومد زير دست پام ميگفت توبايد شوهرم باشي تو بايد منو بكني همين جور كه زيرم بود ديگه حر چي مي خواست ميگفت من با اين حرفهاش بيشتر تحريك ميشدم ولي غافل از اينكه دارم چه غلطي ميكنم ياكه بهتر بگم خودم رو زده بودم به خريت ديگه دعواي منو ميترا همين جور پيش ميومد هر دفعه كه دعوا ميكرديم ميگفت كه شهروز فهميده رابطه منو تو رو من ميگفتم كه خودت خواستي يك روز بهم گفت شهروز سؤال كرده كه با محسن كجا آشنا شده ميترا گفت كه من بهش گفتم توي خانه يكي از مشتريا كه محسن در حال خريد جنس بوده بعداز اون جريان شهروز با ميترا خانه همون طرف ميرن شهروز ميپرسه محسن خانه شما ميومده كه طرف ميگه محسن كيه كه همه چي شهروز با خبر ميشه من كه ديگه به نوعي قسمتي از خانواده شون شده بودم از طرفي هم الناز منو خيلي دوست داشت اگه بهش ميگفتم بمير نه نمي گفت من كه با بد رفتارياي شهروز عادت كرده بودم چن دفعي هم قهرو آشتي داشتيم ميترا بهم مي گفت محسن اسمت از زبانم نمي افته چپ راست ميگم محسن شهروز هم عجيب بدش ميومد دسه باري هم ميترا به باد كتك ميگره ولي راضي نميشد كه از خانه بره بيرون و بره سريك كاره حسابي درست كه زن بچه اش در رفاه باشه فقط مي خواست بكشه مفت بخوره بخوابه من كه ديگه بخاطر ميترا بود به هر دري ميزدم پولي دست پا بكنم تا اين كه خرج اونها كنم تا اين كه ميترا از دست ندهم ميترا هم ابراز عشق زيادي ميكرد در همين حال روزها ميومد ميرفت منم هرروز از ديروز حيرون تر ميشدم تمام سرمايم شده بود يك ماشين كه ديگه هيچي برام باقي نمونده بود يا شهروز باماشين تصادف ميكرد يا خودم همه فهميده بودن چند باري پدرم رفت درب خانه ميترا گفت دست از پسرم بردار كدوم گوش شنوا بود منو ميترا بفكر اجاره يك خانه اول بوديم كه براي راحت تر سكس كردن تا براي اجاره خانه نياز به پول پيش داشتيم من زدم به جاده تا چند روزي با كار زيادي پول پيش خانه رو پيدا كنم كه بايك تصادف سنگين كه ميخاستم كشته بشم ولي بطور معجزه آساي نجات پيدا كردم ماشينم تمام داغون شده بود 2و3 ميليون خرجم بود همه ميگفتن اين عواقب او دوستيت هست كي بود كوش بده من ميترا رو به هيچ قيمتي نمي خواستم هم ديگه رو از دست بديم تا اين كه خانه رو بخاطر ندادن اجاره صاحب خانه از گرفت چون كه من اونجا ميرفتم براي فقط كردن صبح ساعت 8 ميرفتيم ميترا كه شهوت هيچي كم نداشت من كه ديگه با مصرف مواد هر جور بود دو سه باري سعي ميكردم كه آبم رو بيارم ميترا با صداهاي بلندي كه ميداد فهميده بودن كه ما خانه رو فقط براي حال كردن مي خواهيم نه براي زندگي كردن درست خانه كه تحويل داديم صاحب خانه گفت چك منو برگه ميكنه اگه پولش رو ندم ما هم يك چادر مسافرتي برداشته بوديم يك جارو بيرون شهر ميرفتيم تا اين كه يك روز اتفاقي افتاد وحشتناكي افتاد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176033</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کمک سارا جنده به این زوج خوشبخت در زمان سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Jul 2019 09:20:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بحثشون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جراتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خورديمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فروخته]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خيلي شديدي ميومد.يه لباس جيغ فیلم سکسی قرمز پوشيده بودم كه تو اون تاريكي و بارون شديد از فاصله دور داد ميزد. هيچي واسم مهم نبود فقط سکسی ميخواستم يكي منو سوار كنه تا از شاه کس شر اين هواي گند راحت شم.بهد 2،3 دقيقه يه 206 اسپرت جلو پام وايساد منم کونی بدون هيچ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خيلي شديدي ميومد.يه لباس جيغ فیلم سکسی قرمز پوشيده بودم كه تو اون</h2>
<p>تاريكي و بارون شديد از فاصله دور داد ميزد. هيچي واسم مهم نبود فقط سکسی ميخواستم يكي منو سوار كنه تا</p>
<h3>از شاه کس شر اين هواي گند راحت شم.بهد 2،3 دقيقه يه</h3>
<p>206 اسپرت جلو پام وايساد منم کونی بدون هيچ چونه زدني سوار ماشين شدم. راه افتاد.يه خورده بهش زل زدم.يه پسر</p>
<h4>قد جنده بلند. خوش تيپ كه اصلا به قيافش نميخورد اين</h4>
<p>كاره باشه. داشتم به اينا فك پستون ميكردم كه گفت چيه آدم نديدي؟ گفتم اگه راستشو بخواي تا حالا آدم نديدم</p>
<h5>، يعني کوس كارم جوريه كه با آدما رابطه اي ندارم.سرمو</h5>
<p>برگردوندمو رو به جلو نشسم. ديگه هيچ چي نگفت. منم همين جور داشتم خاطراتمو مرور ميكردم. من چي بودم . الان كجام؟ سکس داستان چرا اينجام؟ چرا</p>
<h6>زمونه با من اينجوري تا كرد ؟ بخدا ایران سکس لياقتو خودمو</h6>
<p>بيشتر از اين حرفا ميديدم . پس چرا ؟؟؟!!! كه يهو ماشين جلو در يه خونه خوشگل وايساد . گفتم چند نفريد ؟ گفت بيا بالا كاريت نباشه .درو باز كرد رفتيم تو. سوار آسانسور شديم طبقه ي آخرو زد رفتيم بالا . درو باز كرد . گفت :ladys first . منم گفتم : donkies next . يه خورده دم در با هم خوشو بش كرديم رفتيم تو. يه خونه ي بزرگ تميز مرتب. فك كنم 3 خوابه بود . يه شومينه ي خوشگل گوشه ي پذيراييش بود اومد شومينه رو روشن كرد . منم رفتم بغل شومينه رو زمين نشسم و تكيه دادم به ديوار .كه گفتش بذار برم واست لباس بيارم با اين لباساي خيس كه سرما ميخوري . رفت تو يكي از اتاقا يه پيرهن مردونه ي بزرگ آورد با يه شرت مردونه داد گفت بپوش منم بلند شدم وايسادم دستامو از هم باز كردم گفتم خودت لباسامو عوض كن .اول روپوشمو در اورد بعد تيشرتمو بعدشم سوتينمو باز كرد دستاش يه گرماي خاصي داشت هر وقت دستش به بدنم ميخورد حس خوبي بهم دست ميداد .بعدم دكمه ي شلوارمو باز كرد شلوارمو كشيد پايين كه شرتمم باهاش اومد پايين . با كمك خودم شلوارمو در آورد حالا من لخت مادرزاد جلوش وايساده بودم .دسامو از هم باز كردم و چشامو بسم كه بياد بغلم شروع كنه كه ديدم داره پيرهنو تو دستم ميكنه پيرهنو تنم كرد دكمه هاشو بست بعدم گفت خانومي اگه اجازه بدين &#8230;بعدم به شرت تو دستش اشاره كرد منم با تعجب يكي از پاهامو بالا آوردم و بعدم اون يكي و شرتمم پام كرد و رفت تو اتاق كه لباساي خودشو عوض كنه منم برگشتم سر جام بغله شومينه . كه يهو بازاون فكراي بيخود به سراغم اومد نتونسم جلو خودمو بگيرم رفتم سراغ كيفم كه سيگارمو وردارم كه ديدم دره كيفم باز بوده و بارون همه ي وسايلمو خيس كرده .سيگارام واي همه ي سيگارام هم خيس شده .واي رفتم نشسم سر جام دوباره و همين جور داشت اشك از چشام سرازير ميشد.به خدا دسه خودم نبود هر وقت كه ياد بلايي كه سرم افتاده بود ميوفتادم گريم ميگرفت . كه ديدم از اتاق اومد بيرون با يه لباس راحتي مثل لباس خواب بود ولي توش خيلي خوش هيكلو جذاب به نظر ميرسيد تازه ديدم كه بله آقا بدن سازه و چه هيكل خوش فرمي هم داشت لامسببهش گفتم سيگار داري ؟ گفت آره يه پاكت پلمپ رفت از تو يخچالش آورد بيرون داد به من يه فندك از اين بنزيني ها خيلي خوشگل بود رنگه نقره اي بود داد به من.يه نخ سيگار روشن كردم كنت بود يه نخم واسه ي خودش روشن كردمو دادم بهش گفت من سيگاري نيسم خيلي كم. اينم ميكشم چون نميشه دست تو رو رد كرد.گفتم خواهش ميكنم.ديد گونه هام خيسه چشامم قرمزه گفت چيه؟چيزي شده ؟ گفتم تو فوضولي نمي خواد بكني حالا اين يه شبه رو.فهميدم بهش برخورد.ولي باز اومد كنارم نشستو سرمو گذاشت رو شونه هاش.سرشو آورد پايين به سمت من فك كردم ميخواد لب بگيره لبمو آوردم بالا كه لب بگيرم ديدم نه فقط پيشونيمو بوس كرد. اين كارو كه كرد دوباره گريم گرفت. خيلي بهم آرامش ميداد بغلش. گرمو امن بود . حس عاليي بود .بين منو اون يه سكوت برقرار بود و فقط صداي گريه من ميومد .دلم گرفته بود ميخواستم درد دل كنم. تو اون حالت واقعا بهش احتياج داشتم. ولي نميتونستم به طرف مقابلم اعتماد كنم . كه پرسيد چرا ؟ چي شده كه اين فكرو كردي كه بايد اين كار بشه شغلت ؟ انگار دل من بهانه ميخواست تا شروع كنه. هر چي كلنجار رفتم تا جلوشو بگيرم. دل ديگه خودتونم ميدونيد نميشه يهش گفت نه بخصوص وقتي سر ريز ميشه.بله قصه رو از اينجا شروع كردم كه : يه روز تو خونه نشسته بودم دوباره بابام با اون رفيقاي مفنگيش اومدن خونه.مثله اينكه جاي ديگه واسه نشه كردن نداشتن. داد زد گفت ننت خونه هست. گفتم نه . گفت 5 تا چايي بريز بيار مهمون دارم. همين جور كه داشتم هرس ميخوردم چايي ريختم پشت در اتاق كه رسيدم يه خورده گوش وايسادم بله جرو بحثشون باز سر پول بود بابام پول نداشت اونا هم پوله نشه كردن بابامو ميخواستن هر چي كه داشتيمو فروخته بود خرج عملگيش كرده بود نه نه م مثه سگ جون ميكند اونم شبا با دعوا كتك زدن پولاشو ازش ميگرفت . بابام شده بود مثه حيون ،كارش شده بود خوردن ،كردنه به زوره ننم و كشيدن .در زدم رفتم تو. ديدم زير چشي اين دوساي هيز بابام دارن نگام ميكنن . كاره هر دفشون بود بعد تارف كردن چايي ها بدون توجه رفتم بيرون . باز پشت در گوش وايسادم. ديدم كه اون به قول خودشون ساقيه ميگه دخترتو جور كن همه ي بدهيات كه صاف ميشه هيچ يه هفته هم جنست مجاني ميشه فقط دخترتو جور كن. بابام هم خماره خمار بود ميگفت نه نميشه دخترم باكره هست ميخواد شوهر كنه. مرده گفت خوب كي بهتر از من ميتوني پيدا كني ؟ من خودم ميشم مخلصش . كه بعد چند دقيقه ديدم بابام پا شد از اتاق بياد بيرون منم سريع دويدم تو اتاق شروع كردم لباسامو عوض كردن تا به بهونه ي كلاس بزنم بيرون ميدونسم بمونم خونه يه بلايي سرم مياد.بابام اومد تو اتاق گفت جايي ميري گفتم اره كلاس دارم. گفت غلط كردي نميري. گفتم بابا مدرسه تقويتي گذاشته .گفت امروزو نميخواد بري .گفتم چرا گفت چون من ميگم. چون مهمون محترم داريم. با خنده گفتم هه هه هه اره محترم.زد تو گوشم .گريم گرفت زدم زيره گريه. اومد بغلم كرد گفت دخترم ناراحت نباش واست شوهر پيدا كردم ديگه نميخواد درس بخوني .گفتم خفه شو.مگه طلب شوهر ازت كردم .دوباره زد زير گوشم.بعد چند دقيقه باز گفت ببخشيد. ولي تو اين شرايط بهتر از اين پيدا نميشه گفتم من شوهر نميخوام. ديدم عصباني شد. شروع كرد به دادو قال كردن .كمر بندشو در آورد منو زد. بعدشم منو بست به تخت و شروع كرد به فحاشي كردن. منم حالا گريه نكن پس كي گريه بكن.رفت بيرون از اتاق و با دوساش برگشت. نميدونسم قراره چه اتفاقي بيوفته يا چي بشه يا بابام بهشون چي گفته فقط نگاه شهوت اون مرداي رذلو رو خودم احساس ميكردم. بابام اومد بالاي سرم گفت ببخشيد. شروع كرد به كندن لباسام. حالا من فقط داشتم داد ميزدمو تقلا ميكردم ولي چه كاري از دستم بر ميومد ؟ دستمو محكم به تخت بسته بود تمامه لباسامو كه كند از بدنم لخته لختم كه كرد گفت شروع كنيد فقط زياد اذيتش نكنيد. اونا گفتن فقط يه چيز ،پردش. بابام اون خوك كثيف گفت مگه نميخواي بگيريش اون ساقيه گفت اون مو قع جنده نبود الان جنده هستش پردشو بزن وگرنه جنس خبري نيست.اون كثافتم كيرشو در اورد اومد روم خوابيدو گفت ببخشيد دخترم منم يه تف انداختم تو صورتش زدم زير گريه كه يهو درد تمام وجودمو گرفت بله آقا رحمم نكرده بود تا ته يهو فشار داد تو اولش نميرفت منم همش تقلا ميكردم در آورد با تف خيس كرد دوباره تا ته كرد تو پردمو كه زد شروع كرد به تلمبه زدن تا آبش اومدو كثافت تو من خالي كرد بعد نوبت دوساش بود. اوليه كه كارشو شروع كرد من از حس تنفر و دردوسر درد بيهوش شدم وقتي كه به هوش اومدم لخت بودم ولي دسام باز بود از درد نميتونسم تكون بخورم لاي پامو نگاه كردم لختهاي خون ريخته بودو زيرم خوني بود . كثافتا حتي تميز هم نكرده بودن به زور دستمو گرفتم به ديوارو بلند شدم رفتم حموم.تيغ ورداشتم خواستم خودكشي كنم.هر كاري كه كردم جراتشو نداشتم.يه دوش گرفتم وسايلمو جمع كردمو از خونه زدم بيرون رفتم خونه يكي از دوسام در زدم درو باز نكردن كسي خونه نبود هر جا پيش دوسام كه ميرفتم باباهاشون ميگفتن دختر فراري راه نميديمهيچ جا واسه موندن نداشتم و جرات خودكشي هم نداشتم پس چاره اي جز اين كار واسم نموند.ديگه از بس گريه كرده بودمو خسته بودم كه تو بغلش خوابم برد. فقط يه لحظه فهميدم كه منو بغل كرده برد تو اتاق تو رختو خواب خوابوندو رفت بيرون.صبح كه بيدار شدم ديدم بالا سرمه گفتم ساعت چنده گفت تقريبا 12 گفتم اوه اوه ببخشيد الان خودمو جمع ميكنم ميزنم بيرون.گفت نه بخواب استراحت كن وايسا واست يه چيزي ميارم بخوري اول پاشو دست و صورتتو بشور بعد تو كه جايي نداري بري همين جا ميموني.صبونه آورد خورديمو گفت كه امروز بخاطر تو مرخصي گرفتم. رفتيم بيرون واسه ناهار و برگشتيم واسش شام درست كردم و بعدش هي منتظر بودم كه كارشو شروع كنه. كه ديدم هيچ كاري نميكنه .يه هفته به همين منوال گذشتو ازش پرسيدم نميخواي باهم رابطه داشته باشيم گفت تا وقت ازدواجمون نه اينو كه گفت ابه يخ بود كه روم ريختن تازه حس كردم كه تو اين يه هفته چقد دوسش دارمو بهش وابسته شدم. واقعا دوسش داشتم.ولي گفتم نه نميخواد لياقت تو بيشتر از اين حرفاست كه با يه دختر فاحشه باشي ديدم كه خيلي ناراحت شد. گفت ديگه اجازه نداري به عشق من توهين كني تو پاك تر از خيلي از به اصطلاح پاكي.بحثو طولانيش نميكنم بعد يه ماه يه ازدواج كوچيك گرفتيم و الانم عاشقانه با هم رابطه داريمو باهم زندگي ميكنيم . و من يه تار موي گنديدشو به دنيا نميدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2855</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 09:08:19 by W3 Total Cache
-->