<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ميگيره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%8a%da%af%d9%8a%d8%b1%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:01:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ميگيره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>به جنده خانوم با گاییدن و خالی کردن آب کیر روی صورتش تقدیر میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Dec 2019 08:27:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقه]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتاي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[وقت داستان نويسى ندارممن آرين فیلم سکسی 22 سالمه و خونمونم جنوب كشوره شايد خيلى در مورد غيرت جنوبيا شنيدين ،رو همين اصل مخ زدن دخترا برا سکسی پسرا شده هفت خان رستم با اينكه شاه کس من از قيافه كم ندارم قدم 170 و وزنم 80 و چهار شونه و خوشتيپم کونی خدايىقضيه از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>وقت داستان نويسى ندارممن آرين فیلم سکسی 22 سالمه و خونمونم جنوب كشوره</h2>
<p>شايد خيلى در مورد غيرت جنوبيا شنيدين ،رو همين اصل مخ زدن دخترا برا سکسی پسرا شده هفت خان رستم با</p>
<h3>اينكه شاه کس من از قيافه كم ندارم قدم 170 و وزنم</h3>
<p>80 و چهار شونه و خوشتيپم کونی خدايىقضيه از اينجا شروع شد كه من كنكور قبول نشدم و وقت زيادى داشتمو</p>
<h4>بعضى جنده وقتا با ماشين خيابونا رو متر ميكردماون روز هوا</h4>
<p>گرم بود تابستون بود ساعتاى 3 پستون بود و تاكسى كميه دختره چادرى دست زد اول رد شدم بعد ترمز كردم</p>
<h5>دنده عقب کوس گرفتمدختر عينك آفتابيشو برداشت گفت دربست .صندلى عقب</h5>
<p>نشته بودو ساكت از تو اينه داشتم نگاش ميكردم حدودا 20 ساله بود و قد تقريبا 160 پوست سفيد و صورت دوست سکس داستان داشتنى و به</p>
<h6>اين فكر ميكزم از اون دخترا مذهبيه كه ایران سکس گفت همينجا</h6>
<p>پياده ميشم يه 5 هزار تومانى در اورد من گفتم كارم مسافركشي نيست گفت: به هر حالپولو گرفتم(دليل داشتم)و شماره موبايلمو(هميشه آماده دارم)لاي 2 تا هزارى پيچيدمو دادم متوجه نشد .خلاصه رفتم خونه وفردا شبش ساعتاي 1 گوشيم زنگ خورد خودش بودميگفت ازت خوشم اومدهباورم نميشد خودشه آخه فكر نميكردم زنگ بزنهخلاصه قرار گذاشتيم فردا ببينمش با ماشين رفتم دنبالش خبرى از چادر نبود يه مانتوى مشكى تنش بود هيكل كاملا سكسى داشت خصوصا كونش ميخواست مانتوشو جر بدهسوارش كردم گفت كجا بريم گفتم يه جاي خلوت رفتيم خونه مجردى دوستم كليداش دست من بود خودش رفته بود شهرشون داخل كه رفتيم رو مبل لم داد منم رفتم يه قليون ميوه اي درست كردم و اومدم پيشش تا ديدمش جا خوردم مانتوشو در اورده بود يه تاپ چسپون سفيد تنش بود كه كاملا بزرگى سينه هاش معلوم بود و سوتين مشكى از زير تابلو بود با اون تاپ و شلوار لى شده بود مانكن اساسى تحريك شدم (يادم رفت بگم موهاش تا رو شونه هاش بود)دود قليونو با حالى آروم و ناز ميداد بيروناومدم رو مبل و كنارش نشستم بدون هيچ مقدمه اى دو تا دستم گرفتم دو طرف صورتش و لبامو گذاشتم رو لباش هيچ اعتراضى نكرد و اونم لباشو قفل كرد تا چند دقيقه فقط لباي هم ديگه رو ميخورديم زبونشو تودهنم ميچرخوندبلندش كردم تو 2تا دستام بردمش اتاق خواب انداختمش رو تخت دو نفره دوباره لب گرفتنم شروع شد اونم چنگ مينداخت تو موهام.از پشت تاپ شروع كردم به مالوندن سينه هاش خيلى سفت بودن و خوش فرم تاپشو در اورد وايشكمش يه ذره چربى نداشت و نصف سينه هاش زده بود از سوتين بيرون شروع كردم به ليس زدن اطراف نافش اين كار دوس دارن دخترا. چشاشو بسته بود و ناله ميكرد كه من بيشتر تحريك ميشدم رفتم پاين تر دكمه شلوارشو باز كردم و درش اوردم و شورت سفيدش خيس شده بود روناي نرم و سفيدش خود نمايى ميكرد يه دفعه خودشو از زير من كشيد بيرون و منو به پشت خوابوند همينطور كه لب ميكرفت دكمه هاى پيراهنمو باز كرد و رفت پايين و شلوارمو در آورد كيرم داشت شورتمو سوراخ ميكرد از پشت شرت كيرمو مالود چند بارى بعد درش آورد مثل دكل راست شده بود با دست يه تكونى دادت بهش و مثل ديونه ها شروع به ساك زدن كرد داشتم ميمردم ايقد قشگ ساك ميزد كه نزديك بود آبم بياد كه سرشو دادم عقبحالا نوبت من بود سوتين و شرتشو در اوردمكوس ناز و تميزى داشت يه تار مو هم نداشتمن از ليسيدن خوشم نميد برا همين گفتم پرده دارى يا نه ؟جواب نه بودكير شق شدمو گذاشتم دم كوسش و با تمام قدرت تا ته كردم تو(كيرم 17 سانت و كلفته)جيغ بلندى كشيد من كيرمو در اوردماينبار اروم دادم تو و عقب و جلو كردم ديدم دارم از فرط حشريت لباشو گاز ميگيره و ناله ميكنه يه 5 دقيقه ادامه دادم تلبمبه زدنمو گفتم حالت از عقب ميخام چرخيد به رو شكم و بالش دادم زير شكمش تا كونش بالا بياد با انگشتام با كونش و رفتم تا جا باز كنه كيرمو با آب كوسش خيس شده بود گذاشتم دم سوراخ تنگ كونش و اروم دادم داخل كه اهش در اومد آروم عقب و جلو ميكردم ديدم بدنش لرزيد و ارضا شد من دوباره تلبمه ميزدم احساس كردم ابم داره مياد دوباره به پشت خوابيدمش و كيرمو كزم تو كوس تپلش و چند بارى عقب جلو كردم آبم داشت ميومد گفت بريز تو دهنم كيرمو تو دوش كرد و ابم با تمام قدرت خالى كردم و ولو شدم تمام ابمو قورت داد بماند كه يه حموم دو نفره زديم چند بار ديگه سكس داشتم باهاش اگه وقت كردم براتون مينويسمحتما حتما نظر ياتونرهتا خاطره ديگه . . .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177701</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس زوج خوشبخت بیرون از خانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاقش]]></category>
		<category><![CDATA[توشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاري]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان</h2>
<p>بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده،</p>
<h3>مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود</h3>
<p>ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد</p>
<h4>ميکنه.نه جنده تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا</h4>
<p>اصلا همه ادمايي که اونو مي پستون شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش</p>
<h5>آدمو ميگيره کوس و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر</h5>
<p>از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان سکس داستان که به بابام</p>
<h6>معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش ایران سکس کرده. خانم</h6>
<p>ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زوج حشری رو مبل هم دیگرو میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازكردم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هركاري]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه</h2>
<p>رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه</p>
<h3>دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر</h3>
<p>روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو بترسونم يواشكي وارد هال شدم ولي خبري از اونا نبود يواش يواش</p>
<h4>خودمو جنده به پشت در اتاق سحر (خواهرم)رسوندم.وقتي به پشت در</h4>
<p>رسيدم صداهاي آه وناله خواهرم ميومد.خيلي پستون كنجكاو شدم.آروم در وباز كردم .از لايه در عجيب ترين صحنه عمرم رو ديدم.خواهرم</p>
<h5>لخت مادر کوس زاد روي تختش نشسته بود وشيما كله اش</h5>
<p>رو وسط پاهاي او گذاشته بود وداشت كسش رو ميخورد.باورم نمي شد اونا اين كاره باشند.خواستم برگردم اما اين بهترين فرصت بود سکس داستان تا باشيما سكس</p>
<h6>داشته باشم.آخه يه دوسالي ميشد دنبالش بودم وهيچوقت ایران سکس نتونسته بودم</h6>
<p>كاري كنم والان لخت جلوي چشمام بود. سريع رفتم تو اتاق ودر اتاق را قفل كردم.سحر وشيما با ديدن من جيغي كشيدن وسريع ملافه را روي خودشون كشيدن وبه من گفتن برو بيرون.ولي من كه حشري شده بود ميخواستم هرجور شده باشيما حال كنم.بهش گفتم يا خودت مياي جلو يا به زورميارمت.سحرگفت ميخواي چيكار كني.بهشون گفتم منم آدمم.من بايد يه حالي ببرم.شيما گفت من ديگه ديرم شده بايد برم،باشه يه بار ديگه.(كي حاضره نقدوبا نسيه عوض كنه)بهش گفتم اصلا فكرشو نكن.شيما وقتي فهميد راه فرارنداره بهم گفت به شرطي قبول مي كنم كه سحر هم باشه.(فكر مي كرد من جلوي خواهرم كاري نخوام كرد،ولي كور خونده بود)سحر همينطور هاج وواج نگاه مي كرد.منم كه ديگه آب از سرم گذشته بود قبول كرده ورفتم سمت شيما.بغلش كردم و روي تخت خوابوندمش.اول يه ماچ گنده ازش گرفتم وشروع كردم به خوردن لباش.بعد از لب سراغ سينه هاش رفتم.واي عجب سينه هايي داشت.انگاري با قالب درست كرده بودن.خيلي گرد وقشنگ بود.بعد از چند دقيقه شيما سرم رو كنار زد وگفت اينطوري نميشه.گفت پس سحرچي؟نگاهي به سحر كردم.سرش رو از خجالت پايين انداخته بود وحرفي نميزد.راستش منم خجالت كشيدم ولي ميدونستم اگه او نباشه،شيما بهونه ميگيره و&#8230;از جام بلند شدم وبه سمت سحر رفتم.بهش گفتم بيا،اشكالي نداره،فقط همين يه باره.ولي قبول نكرد.اما وقتي بهش گفتم تو كه با شيماحال ميكردي حالا با منه برادرت غريبي مي كني؛يه لبخندي زد وحاضر شد باما باشه.واسه همين دستشو گرفتم وروي تخت خوابوندمش. شيما گفت حالا چيكار كنيم؟من كه دلم نميومد به خواهرم بد بگذره،بهش گفت حالت چهاردست وپا بشه(مثه چهارپايان)بعد يه بالشت برداشتم زيره سرم گذاشتم تا بالا باشه وشروع به خوردن كسش كردم وبه شيما گفتم تو ساك بزن.(اين صحنه رو تو يه فيلم سوپرديده بودم)شيما كه چاره اي جز اين نميديد دكمه هاي شلوارمو باز كرد وبه زور شلوار وشرتمو كمي پايين كشيد ودست بكار شد.با اينكه بار اولي بود كه سكس داشتم ولي از روي فيلمهايي كه ديده بودم يه تجاربي داشتم.بعد از پنج دقيقه چون گردنم كمي بالا بود؛كمي گردن درد گرفتم.ازجام بلند شدم و سحر رو به پشت خوابوندمش وشروع به خوردن لباش گرفتم وكم كم به سينه هاش رسيدم.بعد از سينه هاش رفتم سراغ شكمش وشروع به ليسيدن بندنافش.از اين كار خوشش اومد واسه همين يه بند به نافش زبون ميزدم واو هم بلند بلند مي خنديد.تو همين اوصاف بودكه شيما گفت پس من چي؟من كه به كل از ياد شيمارفته بودم بهشون گفتم هردوتون كناره هم و رو شكم بخوابيد تا يه حال حسابي به هردوتون بدم.واي چه صحنه اي بود.دوتا كونه سفيده خوشگل كناره هم خوابيده بودند.تا عمردارم اون صحنه را فراموش نمي كنم.بعد شروع به خوردن كس شيما كردم.گاهي كس سحر وگاهي هم كس شيمارو ميخوردم ومواقعي كه كس اون يكي روميخوردم انگشت اشارموبايد تو كون اون يكي مي كردم.نميدونم چرا ولي هرچي بود خداييش كس سحر خوشمزه تر بود.واسه همين بيشتر روي سحركار ميكردم.بعد از يه ربع سحركمي لرزيد وآبي از كسش اومد.فهميدم ارضا شده.براي اينكه بيشترحال كنه تندتر كسش رو ليس زدم وتموم آبشو خوردم.شيما كه همين جور نگاه ميكرد از روي حسودي گفت آره ديگه پارتي بازيه،هرچي نباشه خواهرشه. با اين حرف شيما كمي ازش بدم اومد.منم كه كيرم يكمي خوابيده بود وميخواستم يه حاله اساسي ازشيما بگيرم بهشون گفتم حالا نوبته شماست.بازم شيماگفت هركي حالشو مي كنه بايد جورشو بكشه.منم كه دلم نميومد خواهرم واسم ساك بزنه،گفتم نه سحر ارضا شده وبهتره اون بره دوش بگيره تا ماكارمون تموم ميشه.شيما گفت اصلا منم ارضا شدم،واسه منم كافيه.اما من كاره اصليم هنوزمونده بود واسه همين دره اتاق را بازكردم و به سحر گفتم تو برو دوش بگير ويه شربتي درست كن تا ما بياييم.فكركنم سحرترسيده بود بلايي سره شيمابيارم واسه همين گفت نه شما كارتون رو بكنيد بعد با هم بريم.اما من دسته سحر وگرفتم واز اتاق بيرونش انداختم و در رو دوباره قفل كردم.شيماخيلي ترسيده بود واسه همين هيچي نمي گفت.شلوار و پيراهنمو كامل در آوردم.ورفتم روي تخت دراز كشيدم.كيرم ديگه خواب خواب بود.به شيماگفتم يالا هنر خودتو بايد نشونم بدي.اونم خودشو به كوچه علي چپ زد وگفت چه كنم؟ كيره خوابيده ام رو نشونش دادم وبهش گفتم اينو به مرز آمادگيش برسون.و اونم دوباره شروع به ساك زدن كرد.از روي حركاتش معلوم بود داره از روي بي ميلي اين كارو ميكنه چون چندبار دندوناشو به كيرم كشيد.منم چون مي دونستم كاره اصليم هنوز مونده چيزيش نگفتم.بعد از چنددقيقه كيرم ديگه همون كيري شده بود كه هر دختري انتظارشو ميكشه.واسه همين بلند شدم به شيما گفتم روي شكم بخوابه.شيما كه اصلن انتظاره كون دادن رو نداشت به شدت مخالفت كرد.اما وقتي جديت منو ديد بازم بهونه سحر رو گرفت وگفت كه بايد اول باسحراينكاروبكني.منم كه كاملا حشري شده شده بود محكم دستشو كشيدم وروي تخت خوابوندمش ودوتا بالشتي كه اونجابود رو زيره شكمش گذاشتم تا كونش قشنگ در دسترس باشه.با اينكاره من شيماجيغي كشيد.سحر ازترس اينكه من آسيبي به شيمابرسونم پشت درمونده بود وبه قوله خودش مواظب بود.آخه وقتي منو اونطور حشري ميديد ترسيده بود من پرده بكارت شيماروپاره كنم.همونطور كه گفتم شيماجيغي كشيد وسحر ازترس محكم به در ميزد تا درو باز كنم.منم از ترسه اينكه همسايه ها بويي ببرن درو باز كردم.سحر اومد تو و رفت گوشه اي ايستاد وگفت هركاري ميخواي بكني بايد جلوي چشماي من بكني.شيماوقتي اين صحنه رو ديد عصباني شد وگفت<br />
دختره پررو.برادره خودته،خودت بايد بهش كون بدي.منم ديگه آخره عصبانيت،دوباره شيمارو به حالت قبل بازگردوندم.كيرمو سره سوراخ كونش گذاشتم وبا اولين فشار هرچي زور داشتم زدم اونم باكون وكيره خشكه(ببين چي شد)(همونطور كه گفته بودم من باره اولم بود كه سكس داشتم وفقط تو فيلمها يه چيزايي ديده بودم كه اونارو هم از اونجايي كه هول كون كردن بودم كاملا فراموش كرده بودم)با اينكاره من شيما دادي زدو شروع كرد به فحش دادن كه چرا عوضي چرا خشكه اين كارو مي كني.منو سحر كه اين صحنه روديديم شروع كرديم به خنديدن.بعد سحر رفت ازتوي كشو يه كرم آورد و گفت بيا اينو درش بمال.منم يه ذره به كيرم زدم ويه خوردشو سره سوراخ.بعد كيرمو آروم آروم وارد كردم.با اينكه قبلش يه سره انگشت توش كرده بودم بازم خيلي تنگ بود.بعداز چندبار عقب وجلو رفتن ديگه جا باز كرد وشروع كردم به تلمبه زدن.بعد از دوسه دقيقه تلمبه زدن آه وناله هاي شهوتي شيما در اومده بود.بعد نگام به سحر خورد.با حسرت به محل تقاطع كير وكون نگاه مي كرد.بهش گفتم سحر خيلي دوست داري هااااا.سحرگفت جون داداش بامنم يه ذره بكن.با اينكه دلم نمي خواست تو كون خواهرم بكنم ولي براي خوشحالي اش راضي شدم.شيمارو بلند كردم وسحر رو جاش خوابوندم.هرچي كرم مونده بود دره سوراخش ماليدم و كارم رو شروع كردم.شيما با ديدن اين صحنه بهمون گفت خيلي پستيد.مي گفت تازه بعد اون همه درد حالا تازه داشت لذت مي برد.ولي من به حرفاش محل نذاشتم وبيشتر حواسم به اين بود كه خواهرم بيشتر لذت ببره.در توصيف كونش بگم كه معركه بود.با اينكه خيلي تنگ بود ولي بازم لذتش بيشتر بود وقتي اه وناله هاي سحر در اومد بيشتر كيف كردم.بالا خره بعد از چند دقيقه آبم ديگه داشت ميومد.خواستم به سحرچيزي نگم وتموم آبمو توش خالي كنم ولي ترسيدم ناراحت بشه.آخه خيلي دوستش دارم ونميخواستم ناراحتش كنم.واسه همين يه نگاه به شيما انداختم كه گوشه تخت نشسته بود.بهش گفتم ميخواي با تو ادامه بدم.فكركنم ميدونست اومدن آبم نزديكه.واسه همين بهم گفت به شرطي كه آبتو رو سينه هام بريزي وبعد اونا رو بمكي.منم بيخودي قبول كردم ورفتم رو شيما.هنوز به يه دقيقه نرسيده بود كه ديگه وقتش رسيد.دوسه تا تلمبه محكم زدم وكيرمو تا ته جا كردم بعدش ازپشت سينه هاي شيمارو گرفتم تافرار نكنه بعد با تموم قوا همه آبمو توكونه شيما خالي كردم و دوباره او شروع به فحش دادن كرد.وقتي آبم خالي شد از جايم بلند شدم.سحر نگاهي به كيرم كرد،گفت تموم شد؟؟؟شيما گفت آره خره.نديدي چه جور منو چسبيد.سحر خيلي ناراحت شد آخه خيلي دلش ميخواست اومدن آب از كيرمو ببينه.منم بغلش كردم وبهش گفتم كه اشكالي نداره،دفعه بعد مي ذارم ببيني.با اين حرف من هر سه تامون خندمون گرفت.بعد از كلي خنديدن سحرشروع كرد به سربه سر گذاشتن شيما.بهش مي گفت آبي كه خوردي شيرين بود.بهش مي گفت باشه اشكالي نداره آبي كه خوردي باعث رشد كردنت ميشه.ازطرف ديگه شيما مي گفت اتفاقا من خيلي خوشم اومد كه ابشو تو ريخت.بالاخره بعد از اتمام كري هاي اوناهرسه تا به حمام رفتيم كه به زور تونستيم دوش بگيريم.توي حمام هم چندتا لب اساسي از سحر گرفتم كه تا عمردارم فراموش نخواهم كرد.وقتي ازحمام بيرون اومديم سحروشيمابه اتاق سحررفتن وبه من گفتن تو واسمون شربت بيار.وقتي شربتو درست كرد به اتاق بردم.واي چه صحنه اي.هردوتاشون روي زمين خوابيده بودن وپاهاشونو از روي كون درد تا جايي كه امكان داشت باز كرده بودن.خيلي دلم ميخواست كيرم دوباره راست بشه ودوباره&#8230;ولي نشد.ولي يه فكره بكر.شربت ها رو به اونا دادم وسريع به آشپزخونه برگشتم شيشه شربت آلبالو را برداشتم وبايه سفره به اتاق پذيرايي اومدم.بعد صدا سحر زدم.وقتي سحر اومد،سفره را پهن كردم وبه سحر گفتم روش بخوابه.سحرخنديدوگفت ميخواي چه كني؟بهش گفتم نترس بهت خوش مي گذره.سحر رو ازشكم روي سفره خوابوندم وبيشتر شيشه شربت رو رو درز كونش وهمينطور درز كسش خالي كردم وشروع كردم به ليسيدنش.واي سحر رو بگيد كه چقدر كيف كرده بود.همونطور با صداي بلند آه وناله مي كرد ومنم ازسوراخ كونش گرفته تاروي شكم وكسش همه روليسيدم.كه دوباره سحر ارضا شد وآب از كسش اومد.باقيمانده شربت رو دوباره روي آب كسش ريختم ومشغول خوردن شدم.نميدونيد چه لذتي داشت.وقتي شيماازاتاق بيرون اومد بهم اعتراض كردوگفت واسه منم بايد اينكارو بكني اما من به طرز فيلم هاي هندي سحررو بغل گرفتم ودوباره واسه دوش گرفتن بردمش تو حمام.شيما كه به شدت عصباني شده بود،اومد پشت در ويه سره لقد به در ميزد.ولي مافقط مي خنديديم.فقط شانس داشتيم كه خونمون بزرگه واگه خونه ماهم مثله خونه هاي شصت هفتادمتري تهرون بود اون موقع همه همسايه ها و بروبچ محل مي فهميدند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177145</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رایلنه حسابی ساک میزنه و به پسرش میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاقش]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلش]]></category>
		<category><![CDATA[توشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتني]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاري]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان</h2>
<p>بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده،</p>
<h3>مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود</h3>
<p>ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد</p>
<h4>ميکنه.نه جنده تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا</h4>
<p>اصلا همه ادمايي که اونو مي پستون شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش</p>
<h5>آدمو ميگيره کوس و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر</h5>
<p>از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان سکس داستان که به بابام</p>
<h6>معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش ایران سکس کرده. خانم</h6>
<p>ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي&#8230;ؤآقعا&#8221; عاشقش هستم. دستاش خيلي مهربون و دوست داشتني اند. فهميده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسيدم) خوب بلده چطوري خانما رو آروم كنه. پشتمو مالش داد و منو به سينش چسبوند. اينقدر خوش گذشت كه نفهميدم كي خوابم برد.وقتي بيدار شدم خونه نبود. تو اين فكر بودم كه به مامان چي بگم. تصميم گرفتم در اين مورد با هيچ كسي حرف نزنم الا باخودش يعني بابايي. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بياد وبپرم توبغلش. يه دوش گرفتم و خودمو حسابي تميز كردم وحال اومدم بابا بايد بدونه معني اين كارا را خوب ميدونم. شايد با هم راحتتر باشيم. تصميمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوريش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم ديدم رو به پنجره با موبايلش به مامان ميگه آخر شب ميايم دنبالت يه كم با مهسا كار داريم و برگشت به من نگاه كرد و يه چشمك خوشكل زد منم چوابشو دادم اين كار هميشگيمونه ولي اين بار خيلي با ناز اين كارو كردم و مثل مامانم گفتم امير جان برام لباس بيار لخت لختم. (هميشه مامان كه از حموم بيرون ميومد اينو ميگفت وبابا لباسايي كه اماده كرده بود را براش ميبرد و بعد يه يه مدتي خيس خيس از حموم ميومدن بيرون. خوش به حال ماماني بود.) بابا با صداي متعجب گفت دخترم من بابايي ام امير جان نيستم . من كه فهميدم تند رفتم با ناز واشوه بيشتر گفتم ولي من دوس دارم امير باشي نه بابايي من ديگه بزرگ شدم و خيلي خيلي خيلي دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله اي كه دور خودم پيچيده بودم بلند كرد وتوبغلش به سمت پذيرايي برد چشام وبعد لبامو بوسيدو گفت خيلي زود ميخواي جاي مامانتو بگيري عزيزدلم . منم گفتم دلم خيلي دو ستون داره دست خودم نيست. گفت ميدوني وقتي يه نفرو دوست داري يعني چي؟ نه يعني چي؟ يعني اونم تو رو خيلي خيلي دوست داره مخصوصا اگه بابايي باشه حالا بشين اينجا تا برم برات لباس بيارم گل خوشكلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همين يه لحظه را هم نمي خواستم ازش دور باشم ولي منتظرش شدم بعد چند دقيقه ديدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از اين لباسا هم داري؟ يه شرت و سوتين set كرم رنگ دخترونه ناز كه تازه مامان خريده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سريع لباسا رو پوشيدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ايسادمو گفتم خانم شدم بابايي؟ بدون اين كه چيزي بگه حمله كرد به من و من فرار كردم(كار هميشگيمونه ) دويدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محكم گرفتمش با يه زور كوچك درو باز كردو اومد تو منو بغل كردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو كرديم به بوس بازي عشق بازي ولي بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسيد ولي من كاملا حشري شده بودم. اونم خوب اينو فهميده بود. برا همين تمام بدنمو بوسيد از رو لبا شرو كرد گردنو گلو سينه هامو از رو سوتين و با زانوش كسمو فشار ميداد كه خيلي حال ميداد اينقد ادامه دا تا ارضا شدم و ديگه صدام در نميومد . از زانوم شرو كرد و تمام رونمو تا نزديكاي كسم ليسيد وبوسيد داغي نفسش رو روي كسم احساس مي كردم دو باره صدام در اومد گفتم اييييييييييييي بابايي دوست دارم ديدم بيشتر همونجا رو ميخوره خيلي حال ميداد داشتم از لذت ميمردم. اصلا نمودونستم چي ميگم و چكار ميكنم فقط ميدونم خيلي تكون ميخوردم خودمو به بابا ميمالوندم دستمو بردم روشرتم ديدم خيسه خيسه وشرو كردم به ماليدن حالم خراب بود نميدونستم چكار ميكنم اينقد ماليدم كه دوباره لرزيدمو بيحال شدم. شرو كردم گريه كردن همونطور كه خوابيده بودم بابايي بغلم كردو صورتمو كه پر اشك بود بوسيد و اشكامو ليس ميزد. اينقدر دوسش دارم كه باور نمكنم بابامه. هيچ وقت به روم نياورد و با رفتارش فهموند كه بايد بتونم خودمو كنترل كنم حالا ديگه معني همه چيزو ميدونم.وبراي اينكه كار اشتباهي نكنم مطالعه ميكنم وازش هر چي بخوام ميپرسم.من ارزش خودمو خوب ميدونم وبرا اينكه همه ما فرق انسان و حيوان را بدانيم ومانند انسانهاي كامل رفتار كنيم و با احساس هيچ كسي بازي نكنيم اينهارا نوشتم. اميدوارم پدر مادرا اين حقيقت را درك كنند كه نياز جنسيي كه خودشون دارند پچه هاشون هم دارند كه ممكنه اونارو به جاهاي خيلي بد بكشونه.مراقب رفتارمون باشيم &#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با سینه های مصنوعی میره زیر کیر جوون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Jul 2019 03:40:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونهمه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بيخيال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاناش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هستماين]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستاناش رو ميخونم اما هيچ فیلم سکسی وقت فكر نمي كردم يه روز منم مجبور بشم بزرگترين اتفاق تلخ زندگي ام رو بنويسمزياد حاشيه نميرم اجازه بدين سکسی ماجرايي كه برام اتفاق افتاد رو بگممن شاه کس تو يكي از شهر هاي شرقي كشور زندگي مي كنم اين ماجراييكه ميخوام بگم از کونی پاييز 89 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستاناش رو ميخونم اما هيچ فیلم سکسی وقت فكر نمي كردم يه روز</h2>
<p>منم مجبور بشم بزرگترين اتفاق تلخ زندگي ام رو بنويسمزياد حاشيه نميرم اجازه بدين سکسی ماجرايي كه برام اتفاق افتاد رو</p>
<h3>بگممن شاه کس تو يكي از شهر هاي شرقي كشور زندگي مي</h3>
<p>كنم اين ماجراييكه ميخوام بگم از کونی پاييز 89 شرع شد و تا همين چند شب پيش ادامه داشت نمي دونم</p>
<h4>شايدم جنده ادامه پيدا كنهمن يه دايي داشتم كه تقريبا 20</h4>
<p>سال پيش فوت شد اين دايي پستون ام 4 تا پسر دارهاز بچگي قرار بود من با پسر دايي دوميم ازدواج</p>
<h5>كنيم كه کوس خوب به دلايلي نشد البته اينم بگم كه</h5>
<p>الان اون ازدواج كرده و يه پسر داره اما ماجراي من مربوط به برادر اونه كه اسمش فرهاده . اوايل مهرماه 89 سکس داستان اون يكي دايي</p>
<h6>ام فوت شد و من برا مراسمش مجبور ایران سکس شدم برم</h6>
<p>شهرستاناين رو بگم كه من خيلي تو برخورد با مردا راحتم اما هيچ وقت دست از پا خطا نكردم روز مراسم هفتم دايي بود كه پسر دايي ام فرهاد اومد و به من گفت كه شماره موبايلم رو ميخواد تادرباره يه مشكلي كه براش پيش اومده با من مشورت كنه و منم چون معمولا همه فاميل وقتي سنگ صبور ميخواستن كنارشون بودم و هيچ وقت صحبتهاشون رو به كسي نمي گفتم قبول كردم و شماره ام رو بهش دادم البته اين رو هم بگم كه جريان رو برا شوهرم تعريف كردم چون شديدا مخالف مخفي كاري تو زندگي هستماين جريان گذشتتا بعد دو روز فرهاد زنگ زد به گوشي ام و از من خواست تا صحبت هاش رو به شوهرم كه اسمش اميره نگم منم قبول كردم و اونم شروع كرد به درد دل كه آره من عاشق يه دختري بودم كه برادرم فرشاد هم اون رو ميخواسته و من به خاطر داداش به اون چيزينگفتم و خلاصه نه داداشم با اون دختر ازدواج كرد و نه من تونستم بهش برسم و حالا هر وقت اون دختر رو ميبينم دلم آتيش ميگيره و از اين حرفامنم بهش گفتم مطمئن باش اون اگه تو رو ميخواست يا بهت مي گفت يا بعد از ازدواج فرشاد برات صبر مي كرد مطمئن باشاون فرشاد رو ميخواسته كه بعد ازدواج اون بلافاصله اون دختر هم ازدواج كرده و توهم بهتره ديگه از فكر اون بياي بيرن و ازلين حرفا برا دلدلريش گفتماما چون دخترم خيلي گريه مي كرد خيلي زود مجبور شدم قطع كنم ظهر وقتي شوهرم اومد جريان رو براش گفتم اونم خنديد و گفت دوباره افتادي تو دردسر حالا تا وقتي با خودش كنار نياد و از فكر اون بيرون نياد دست از تلفن كردن بر نمي دارهگفتم دلم نيومد بگم ديگه زنگ نزنه امير بيچاره همگقت مواظب باش به خودت لطمه نزنيبا اين دلسوزياتمنم قبول كردم اين رو هم بگم كه من خيلي هاتم و برعكس شوهرم خيلي سرد و البته انزال زودرس هم داره و چون كارش خيلي سنگينه ما خيلي كم باهم سكس داريم كه من خيلي به ندرت پيش مياد لذت ببرم و بعدش چون اون ديگه توانش رو نداره سكوت مي كنم اما چون همديگر رو خيلي دوست داريم با اين موضوع كنار اومدم با انكه برام خيلي سخته اماهيچ وقت مجبور به انجام كاريش نمي كنم و هميشه ظاهرم رو حفظ مي كنم و جوري نشون ميدم كه يعني به منم خيلي حال دادهزنگ زدنهاي فرهاد هر روز ادامه داشت تا كه يك روز فهميدم اون دختري كه عاشقش بوده من بودم و بعد از اون كار من مرتب قانع كردن اون بود كه من به اون و يا حتي فرشاد علاقه اي نداشتم و هميشه اون ها رو مثل برادرم دوستشون داشتم نه بيشتر كم كم تلفن زدن و صحبت كردن با من براش شد يه عادت درصورتي كه من داشتم عذاب مي كشيدم راستي اين رو يادم رفت كه بگم فرهاد 3 سال از من بزرگترهبعد يك ماه از صحبت هاي ما قضيه به دوست دخترهاش كشيد و اينكه مي گفت من از اونا خسته شدم و ميخوام جدا بشم و تو بايد براي جبران نامردي كه در حق من كردي با من صحبت كني تا من بتونم اونا رو فراموش كنم ديگه واقعا خسته شده بودم اما چاره اي نبود فكر ميكردم با اين كارم به اون كمك مي كنم اما چون صحبت با تلفن برام سخت بود بهش قول دادم بيشتر بهش اسام اس بزنم اونم قبول كرداين جريانات ادامه داشت تا توي بهمن ماه شروع كرد با پررويي تمام جريان سكس هاش رو با دوست دخترهاش برام گفتن كم كم از اينا منظورش رو به اونجايي رسوند كه بيا باهم سكس كنيمواقعا داشتم كپ مي كردم كلي باهاش دعوا كردم و تا چند وقت به پياماش جواب ندادم اما اينم بگم چون من هميشه توي سكس با شوهرم مشكل داشتم وسوسه شده بودم اما وجدانم بهم اجازه نمي داد كه قبول كنم اونم وقتي كه ديد راضي نمي شم بهم قول داد كه اگه يه بار باهاش سكس اس ام اس كنم بي خيال من و زندگي ام و همه چيز بشه منم برا اينكه زودتر اين قضيه بخوابه قبول كردم و اونم شروع كرد به اس دادن من بدبختم جواب ميدادم بعد چند تا پيام شروع كرد به زنگ زدن به گوشي ام راستي اين رو يادم رفته بود كه بگم اون موقع شوهرم مسافرت بود و من و دخترم خونه تنها بوديم البته اون نمي دونستوقتي گوشي رو جواب دادم گفت فقط برا يه بار سكس تلفني كنيم و تموم منم قبول كردم اون صحبت مي كردو و مدام از من ميخواست قربون صدقه كيرش برم بگم بيا من رو بگا كه منم نمي گفتم بعد ده دقيقه صحبت دلم برا شوهرم و خودم سوخت و گوشي رو قطع كردم بلافاصله زنگ زد كه چرا قطع كردي منم دليلش رو گفتم و اونم شروع كرد به تهديد كه آره اگه نياي تا با هم سكس كنيم من تمام پيامات رو برا شوهرت مي فرستم و بيچاره اتن مي كنم اين رو هم بگم كه خانواده شوهرم از اون جانماز آبكش ها هستن خدايي اش خيلي ترسيدم هيچ وقت فكر نمي كردم كه اون تمام اين مدت هدفش بدست آوردن مدرك برا تهديد من باشه خيلي سعي كردم كه خودم رو راضي كنم كه باهاش سكس كنم اما نتونستم اونم وقتي ديد تسليم نمي شم و مدام پشت تلفن گريه مي كنم و ميگم آبروم بره بهتره از اون كه حيثيتم بره ديگه بي خيال اون قضيه شدو ديكه به كن زنگ نزدفقط يه بار پيام داد و عذر خواهي كرد و گفت تمام اون حرفاش و كاراش از روي هوس بوده و الان پشيمونه منم قبول كردم و پيام هاي تهديدش رو همه پاك كردمالان مي بينم كه چقدر ساده بودم اون ماجرا گذشت تا 10 روز پيش كه فرهاد با مامان و برادش فرشيد اومدن خونه مون مثلا براي ديدن يه دو روزي موندن بعدش رفتن مسافرت تو اين دو روز كه خونه بودن من همه اش سعي مي كردم كه زياد باهاش صحبت نكنم راستش حسابي مي ترسيدم بعد يه هفته از رفتنشون شوهرم برا يه ماموريت 10 روزه رفت و من دوباره با دخترم خونه تنها شدم 2 روز بعد رفتن اونا بود كه فرهاد و مامانش اومدن خونه ما ساعت 2 شب رسيدن و تا ساعت 4 صبح هم بيدار بودن موقع واب رخت خواب همه شون رو تو اتاق خواب مهمون پهن كردم و خودم و دخترم هم رفتيم تو اون يكي اتاق بخوابيم كه يه دفعه فرهاد گفت من خيلي گرممه ميخوام تو حال بخوابممنم گفتم هرجور راحتي و رفتم تو اتاق و براي اينكه دخترم مشكل خوابگردي داره درب اتاق رو قفل كردم و خوابيدم ساعت هاي 5 بود كه يه دفعه ديدم يكي مدام با دستگيره در اتاق ور ميره اما چون قفل بود نمي تونست بازش كنه منم گفتم شايد چيزي از تو ساكش ميخواد آخه ساكش رو تو اتاق ما گذاشته بود اما چون خيلي خوابم مي اومد بيخيال شدم و خودم رو به نشنيدن زدم و خوابيدم اما بعد چند دقيقه ديدم مدام داره به در مكيزنه منم از ترس بيدار شدن دخترم سريع لباس پوشيدم و درب ر باز كردم جالبه آقا شاكيبود چرا اينقدر پيام دادم جوابنميدي وقتي گفتم خواب بودم گفت ميشه بيام ت اتاق كنارت بخوابم يهو ترسيدم شروع كردم به لرزيدن اما همه سي ام براين بود كه اون نفهمه تا چه حد مي ترسم شروع كردم به مخالفت و اونم فقط پرخاش مي كرد وقتي ديد نمي تونه قانع ام كنه يهو خودش رو انداخت تو اتاق و اومد كه من رو بگيره منم سريع از زير دستش در رفتم و رفتم جلو اتاق مامانش و گفتم اگه بيا سمت من داد مي كشم تا همه بيدار بشن و بفهمن هر كاري مي كرد تا ساكتم كنه نمي تونست جالبه با اونهمه سرو صداي من نه زندايي ام و نه اون پسر دايي ام از جاشون بلند نشدن ببينم من چي مي گم اونم كه ديد من ساكت نمي شم رفت سر جاش خوابيد و من رفتم تو اتاق و درب رو دوباره قفل كردم دوباره پياماش و تهديداش شروع شد اما من ديگه نه جواب دادم و نه ازاتاق بيرون اومدم ساعت 6 صبح دوباره اومد پشت در اتاق اما من در رو باز نكردم مثانه ام داشت از شدت درد چون دستشويي داشتم مي تر كيد اما من از جام بلند نمي شدم بار كنيد اينقدر از ترس مي لرزيدم كه چهار تا لباس روي هم پوشيده بودم و پتو رو تا روي سرم كشيده بودم بالا اما فايده نداشت ساعت 7 صبح ديگه طاقت نياردم در اتاق رو باز كردم و رفتم دستشويي و سريع بعدش اومدم تو اتاق و درب رو قفل كرد وقتي فهميد بيدارم دباره اومد پشت در اما هرچي تهديد كرد درو باز نكردم ساعت 9 مامانش بيدارشد اون مقع بود كه از اتاق امدم بيرون و زنگ زدم به خالم و گفتم حالم خوب نيست خاله ام هم فكر مي كرد پريود شدم كه زنگ زدم مهمونا بيان اونجا اونم سريع همه رو برا نهار دعوت گرفت ديگه اون روز تا بعد از ظهر باهاش صحبت نكردم اونم خودش رو مثل طلب كارها گرفت حتي موقعي هم گفت كه ما بعد ازظهر ميريم تعارف به موندنش نكردم فقط گفتم شرتون كم وقتي رفتيم خونه خاله ام تو يه فرصت مناسب همه چيز رو به خاله ام گفتم و تمامي پياماش رو هم به اون نشون دادم خاله گفت بهتره همه رو پاك كنم و چيزي به شوهرم هم نگم منم قبولكردم اون روز فقط گريه مي كردم ظهر موقع نهار موقعي كه اومد ازكنارم رد شه بره تو اتاق اونقدر ترسيدم كه سيني از دستم افتاد و همه ليواناش شكست زندايي ام شك كرد ولي چيزي نگفت و بعد ازظهرش رفتن اما من تا دو شب بعدش از ترس خونه خاله ام موندم تا اينكه شوهرم اومد طبق قولي كه به خاله دادم قضيه رو بهش نگفتم ولي شوهرم رو نسبت به فرهاد بدبين كردم و گفتم قصد تجاوز به دختر خاله ام رو داشته و ما مچش رو گرفتيم و اونم تهديد كرده كه تو رو نسبت به من بدبين كنه و پيام هاي تحريك آميز بفرسته شوهرم باور كرد اما از اينكه بهش دروغ گفتم واقعا پشيمنم و هنوزم از آينده مي ترسم و متاسف برايخودم كه چرا با ثواب كردن براي ديگران كباب مي شوم و چرا اينقدر راحت فريب سي رو خوردم كه بيشتر از برادرم به او اعتماد داشتم با تشكر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175487</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرک تنها از کون شانس میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخونيد ادامه رو نخونيد و فیلم سکسی آخرش بخواهيد فحش بديد.22 سالم بود و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده سکسی بودم و 4 تا دختر بوديم برادرم شاه کس نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي کونی برامون تعريف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بخونيد ادامه رو نخونيد و فیلم سکسی آخرش بخواهيد فحش بديد.22 سالم بود</h2>
<p>و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده سکسی بودم و 4 تا دختر بوديم</p>
<h3>برادرم شاه کس نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از</h3>
<p>خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي کونی برامون تعريف نمي كرد. كلا حتي با مادر و خواهرام هم راحت نبوديم كه</p>
<h4>در جنده مورد اين مسائل حرف بزنيم.خيلي كنجكاو بودم &#8230; توي</h4>
<p>يك سايتي عضو بودم و يك پستون فردي به نام علي آقا اونجا بود كه چندبار هم همديگرو ديده بوديم .</p>
<h5>پسر بزرگش کوس 18 ساله بود و من تقريبا دخترش به</h5>
<p>حساب ميومدم.يكبار با يك ايدي جعلي بهش پيغام دادم و بدون اينكه كه بفهمه منم بهش گفتم كه همسر دارم و توي سکس داستان رابطه ارضا نميشم</p>
<h6>و ازش كمك خواستم&#8230; كم كم رومون به ایران سکس هم باز</h6>
<p>شده بود. اينقدر بهم گير داد تا بهش گفتم كه من ستاره هستم و يك روز منو به محل كارش دعوت كرد.يك آژانس تاكسي داشت توي هفت حوض . البته مدتي بود كار نميكرد و فقط روزها مي رفت اونجا و پاي نت مي نشست تا ظهر كه سرويس مدرسه بود و بايد بچه ها رو به خونه مي رسوند.خلاصه اون روز رفتم پيشش و از دنيا بي خبر&#8230; ديدم يه تخت هم كنار اتاق هست كه گفت گاهي روزها كه خسته ام اينجا مي خوابم. رفت رو تخت دراز كشيد و ازم دعوت كرد كه برم پيشش&#8230; دقيقا يادم نمياد كه چي شد فقط يهو ديدم داره ازم لب ميگيره &#8230; دندونهاي جلوش شكسته و داغون بود و همش تيزيشون زبونم رو اذيت ميكرد ولي نميتونستم چيزي بگم&#8230; بالاخره لباسامو در آورد و69 شد و كيرشو گذاشت دهنم &#8230; كير پير و زشتي داشت&#8230; منم خيلي دوست نداشتم بخورم&#8230; ولي بالاخره يكم خوردم براش&#8230; اونم الحق كه خوب كسم رو ميخورد&#8230; بالاخره گفت برگرد ميخواست از كون بذاره.. منم كه خيلي مي ترسيدم و خودمو سفت نگه داشته بودم&#8230; كيرشو تف زد و گذاشت در كونم و شروع كرد به فشار دادن &#8230; جيغ مي كشيدم و مي گفتم كه تورو خدا درش بيار&#8230; چند بار امتحان كرد ولي تو نرفت كه نرفت&#8230;. احساس درد شديدي داشتم &#8230; سريع رفتم دستشويي كه ديدم چند قطره خون ريخت زمين&#8230; حسابي ترسيده بودم اول فكر كردم پريود شدم ولي دست كه به كونم زدم ديدم بله كونم پاره شده بود و خون ميومد&#8230; داشتم از شدت نفرت مي مردم دوست داشتم بگيرم بزنمش&#8230;بهش گفتم برام دستمال بيار و بهش با كلي ناراحتي گفتم كه كونم داره خون مياد .. اونم خيلي معمولي برخورد مي كرد انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده&#8230;خيلي حرص خوردم و خودمو لعنت كردم كه چرا رفتم پيشش&#8230;ديگه از اون به بعد رابطمو قطع كردم تا چند وقت بعدش كه ازدواج كردم و هنوز مي ترسم به شوهرم از كون بدم. اونم ازم نميخواد و چيزي نميگه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175303</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خیانت زن شوهر دار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Jul 2019 09:28:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسي]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاناین]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[عشقمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فروردين]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دوست ندارید نخونیدو اما : فیلم سکسی من و سمیه از سال 86 تو دانشگاه با هم اشنا شديمروابط ما خيلي زود شکل گرفت و دو سال سکسی اول با هم دوست بوديم و بعد شاه کس از اون عاشق هم شديمهيچ کاريو بدون هماهنگي هم انجام نميداديم دقيقا عين زن و کونی شوهرهاي واقعي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دوست ندارید نخونیدو اما : فیلم سکسی من و سمیه از سال 86</h2>
<p>تو دانشگاه با هم اشنا شديمروابط ما خيلي زود شکل گرفت و دو سال سکسی اول با هم دوست بوديم و</p>
<h3>بعد شاه کس از اون عاشق هم شديمهيچ کاريو بدون هماهنگي هم</h3>
<p>انجام نميداديم دقيقا عين زن و کونی شوهرهاي واقعي بوديم البته روزهاشبها به اجبار هر کدوم ميرفتيم خونه خودمون چندين بار</p>
<h4>تو جنده شرکتي که کار ميکردم ساعتها تنها شديم و چندين</h4>
<p>بار هم سمیه خودشو ميخواست در پستون اختيار من بزاره ولي از دوست داشتن زياد هيچ وقت بهش دست نزدم و</p>
<h5>از لب کوس گرفتن جلوتر نرفتم حتي به سينه هاش هم</h5>
<p>دست نزدماين عشق و عاشقي ادامه داشت تا سال 89 که قضيه سربازي من هم جور شد و معاف شدم البته بعد سکس داستان از 2 ماه</p>
<h6>کشيدن سربازيتازه دوباره به شرکت رفته بودم و ایران سکس ديگه استخدام</h6>
<p>رسمي شده بودم که به خانواده گفتم که ميخوام زن بگيرمهمه استقبال کردند و مادرم که سمیه را خوب ميشناخت به پدرم گفت که عروس هم حاظرهپدرم با تعجب پرسيد مگه کيه که مادرم قضيه عشق و عاشقي من وسمیه را براش تعريف کرد که پدرم کلي سر به سرم گذاشتخلاصه من با سمیه صحبت کردم و اون هم کلي خوشحال شد و به خانوادش گفتپدرم از اقايي چيزي کم نداره فقط يه ايراد که البته براي منا , داره اون هم اينه که خيلي محطاطه وتا خودش به ارامش فکري نرسه با طناب من و ديگران به چاه نميرهخلاصه وعده ما جمعه همين هفته شد و خوب يادمه که اونروز دوشنبه بودخلاصه من و سمیه که ديگه خيلي ساعات روزو با هم بوديم و براي جمعه نقشه ميکشيديم که چه جوري چايي رو رو من بريزه و خيلي خوشحال بوديم روزها به کندي ميگزشت تا اينکه پنجشنبه شدپنجشنبه شب بود فکر کنم ساعت 11 يا 12 شب بود که پدرم خشمگين و با عصبانيت خيلي زياد به خونه اومد و من که اولين کسي بودم که سلام ميدادم اولين در گوشي عمرمو از پدرم خوردمتمام دنيا داشت دور سرم ميچرخيد همه تو خونه هاج و واج داشتند مارو نگاه ميکردند پدرم با عصبانيت خيلي زياد شروع به حرف زدن کرد چيزايي که ميگفت اصلا قابل تصور نبود من مات داشتم پدرمو نگاه ميکردم اصلا نميدونستم چي شده پدرم مدام منو سرزنش ميکرد و منو اه و نفرينچيزي که ميشنيدم باور نميکردم نميدونستم خوابم يا بيدار اي کاش همش کابوس بودبرگرديم به دوشنبهپدرم چون دير وقت خونه مياد هيچ وقت با سمیه روبرو نشده بود به همين دليل همديگرو نميشناختنپدرم براي تحقيق ميره به محله سمیه اينا تو سبلان شمالي و اونجا تحقيق ميکنه يکي از همسايه ها بهش ميگه سمیه جندست و پدر و مادرش هم از دستش اسي شدند و چند بار هم بيرونش کردندالبته من ميدونستم وضع ماليشون خوب نيست و فکر ميکردم چون خونشون خوب نيست هيچ وقت منو به خونشون نبرده شايدم هم از پدر و مادرش خجالت ميکشه ولي دليلش اين نبودپدرم به حرف همسايه توجهي نميکنه و به يکي از دوستاش سمیه رو نشون ميده و ميگه ببين اين دختره چه جوريهدوستش هم با ماشين ميوفته دنبالش و پنجشنبه شب بعد از اينکه از من جدا ميشه ميره و سوارش ميکنهوقتي ميبره خونش بهاررو ازو کس و کون ميکنه چند تا عکس ازش ميگيره و 100 هزار هم بهش ميدهو اما پنجشنبهوقتي عکساي تو موبايلو ديدم انگا دنيا رو سرم خراب شد هيچي واسه گفتن نداشتم اونقدر حالم بد شد که وقتي بيدار شدم 20 دقيقه از هوش رفته بودم تا خود صبح گريه کردم حتي ديگه نميخواستم بهش زنگ بزنم و بگم که فهميدم چه گوهيهفردا پدرم بهش زنگ ميزنه و همه چيو ميگه و تهديدش ميکنه که اگر بياد دنبال من عکسها و قضيرو به پليس ميگهتا هفته ها حتي موبايلمو روشن هم نکردم و از خونه بيرون نيومدمبعد از چند هفته به مسافرت رفتم و تا عيد همين امسال بر گشتمروحيم خوب شده بود و سمیه ديگه تو قلب و ذهن من نبودعيد اومدم خونه و ديگه به خيابون ميرفتم و به همه فاميلها سر ميزدم و عيد ديني ميکردمبعد از 13 بدر تو خونه تو وسايلام موبايلمو پيدا کردم و براي اولين بار روشنش کردم تا اخر فروردين همه چي خوب بود اوائل ارديبهشت ماه بود که موبايلم زنگ خورد از باجه تلفن بود وقتي گوشيرو برداشتم باز صداي بهاررو شنيدم انگار همه چي زيرو رو شد اصلا نزاشتم حرف بزنه هر چي فش خواهر و مادر بلد بودم نثارش کردم و گوشيو قطع کرد فرداش دوباره زنگ زد همون اول که گوشيو باز کردم التماس کرد که قطع نکنم منم مجبور شدم قطع نکنم ميگفت براي اخرين بار منو ببينه و ديگه هيچ وقت بهم زنگ نميزنه من هم براي اينکه ديگه زنگ نزنه قبول کردم که ببينمشميگفت حرفاش زياده و براي اينکه تو خيابون نميشه بريم جاي دور و خلوتمن هم که هميشه کليد خونه فشم رو داشتم گفتم که بريم فشم و رفتم دنبالش تو ماشين فقط منو نگاه ميکرد و گريه ميکرد حرف نزد وقتي رفتيم تو خونه داشت زار زار گريه با صداي بلند ميکرد من هم ديگه هيچ احساسي دربارش نداشتم و گزاشتم خوب گريه کنه حتي نزديکش هم نشدم بعد از اينکه خودش اروم شد گفت بخدا ميخواستم بهت بگم هميشه ميترسيدم ولم کني ميخواستم ديگه دست از اين کار بردارم و منتظر بودم بعد از ازدواج اين کارو بکنم وباعث اين هم که جنده شده وضع بد مالي پدرش بودهاون هي ميگفت من هم با بي تفاوتي فقط گوش ميدادم تا اينکه ديگه حرفاش تموم شد بعد گفت تو نميخواي چيزي بگيمن گفتم که نه فقط اومديم اينجا تا حرفاتو بزني و بعدش ديگه به من زنگ نزني من حرفاتو شنيدم اگر ديگه نميخواي چيزي بگي برسونمت و ديگه هم به من زنگ نزنکه يک باره گفت اره راست ميگي اگر ميبيني تا الان زنده موندم به همين خاطر بود که اين حرفارو بهت بزنم ديگه راحت شدم بريماز اين حرفش يکم ترسيدم گفتم يعني چيگفت تا الان چند بار ميخواستم خود کشي کنم ولي منتظر تو شدمکه من عصباني شدم گفتم اخه جنده خانوم من عاشقت بودم براي اين عشقمون حرمت نگه داشتم حتي بهت دست هم نزدم چند بار ميتونستم بکنمت ولي خودمو نگه داشتمولي تو همون موقع ها ميرفتي به يکي ديگه ميداديپول لازم داشتي به خودم ميگفتي ولي درد تو پول نبود تو جنده بودي فقط ميخواستي بديحالا مگه چي شده من نه يکي ديگه خر که زياده خودتو به يکي ديگه بندازسمیه به چشمي پر از اشک گفت ديگه نميتونم بعد از تو به يکي ديگه فکر کنم الان هم ديگه دنيا ارزشي ندارهگفتم مگه دنياي جنده ها چه جوريهکه گفت اينقدر نگو جندهگفتم ببخشيد شما که جنده نيستيد فقط هر شب زير يکي ميخابيدراستي براي اون کسو کون چقدر پول ميگيري بگو من هم حوس کردم بکنمتاينو که گفتم سرشو پايين انداخت و گريه کردمن هم ياد تموم اون روزها و شبهايي که گوشه خونه نشسته بودم و اشک ميريختم افتادم و رفتم به طرفش با يک هل انداختمش کف اتاق عين وحشيها تمو لباساشو پاره کرم با نگاه التماس به من نگاه ميکرد ولي هيچي نميگفت سوتينشو چنان کشيدمو و پاره کردم که پهلوي سينش قرمز شدشرتشو پاره کردم و واستادم بالاي سرش کيرمو در اوردم گفتم بخور جندهسمیه با اشک نگاه ميکرد و من بزور کردم تو دهنش بيچاره هيچي نميگفت من ديدم کاري نميکنه سرشو گرفتم و خودم جلو و عقب ميکرد شلوارو شرتمو در اوردم و بهاررو خوابوندم رفتم وسط پاش کردم تو کسش . گشاد بود اصلا حال نميداد من هم هي طعنه ميزدم و ميگفتم اين کس گشادو ميخاستي به من غالب کني ديدم حال نميده بر گردوندش کردم تو کونش راحت رفت تو البته از کسش بهتر بودنميدونم چرا اونروز اصلا ابم نميومد شايد حوسي براش نداشتم خلاصه سگي خوابوندمش يکبار ميکرد تو کسش در مياوردم ميکردم تو کونش اخر ديدم نميشه از کونش در اوردم کردم تو دهنش و خودم نشستم رو مبل سمیه هم ديگه داشت همکاري ميکرد و تقريبا 20 دقيقه اي ساک زدتا ديدم ابم داره مياد سرشو محکم گرفتم همشو ريختم تو دهنشيه نيم ساعتي من بي حال بودم اون هم به يک جا خيره شده بود و حرف نميزدرفتم بيرون يک دست لباس خريدم و برگشتم دادم بهش پوشيد و راه افتاديمتو ماشين هم صحبتي نکرديم وقتي رسيديم سر خيابونشون 50 هزار بهش دادم و گفتم خوب که نبودي بيشتر از پنج هزار نميارزيدي ولي من اينو دادم که راضي باشيسمیه هم فقط سکوت ميکرد و جالب بود که پولو برداشتاين ماجرا گزشت تا اينکه يه روز براي خريد خونه رفتيم بنگاه که چند تا ادرس بهمون داددومين ادرس که رفتيم و داشتيم تو خونرو ميديدم زنگ خونه به صدا در اومد صاحب خونه رفت درو باز کرد و هي بفرماييد ميگفت به ما که رسيد گفت اينها هم از بنگاهي اومدند اشکال نداره اينها هم ببينند که من گفتم نه اقا چه اشکالي قسمت هر کي باشه اين خونرو ميخره در همين حين يک زوج خوشبخت وارد شدندبله سمیه بود با ديدن من هول کرده بود و ميترسيد من لوش بده با چشماش به من التماس ميکردمن به صاحب خونه گفتم ببخشيد نپسنديدم و صاحب خونه منو مشايعت ميکرد که برم وقتي از کناره سمیه رد ميشدم گفتم اخه خونه الان نجس شد و ديگه نميخوامشسمیه هم خودشو زد به اون راه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175216</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Jun 2019 14:17:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودنتو]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عليرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچيکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" title="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>. اين عمه من از فیلم سکسی اون وقتي که من يادم مياد يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . سکسی ماجرا از اونجا شروع شد که ما شاه کس تو فرديس زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران . ماجرا برميگرده به سه چهار کونی ماه پيش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" title="سکس ارجی باحال با چشم بادومی و شاه کس بلوند" decoding="async" /></p><br />
<h2>. اين عمه من از فیلم سکسی اون وقتي که من يادم مياد</h2>
<p>يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . سکسی ماجرا از اونجا شروع شد که</p>
<h3>ما شاه کس تو فرديس زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران</h3>
<p>. ماجرا برميگرده به سه چهار کونی ماه پيش . من از اين کارم قبل از اينکه اين سايتو ببينم خيلي</p>
<h4>پشيمون جنده بودم و فکر ميکردم که فقط من يه نفر</h4>
<p>تو دنيا اين کار رو کردم پستون ( سکس با محارم ) اما اين سايت رو که ديدم گفتم ماجراي سکس</p>
<h5>با عمه کوس لیلا رو براتون بگم . خيلي حاشيه رفتم</h5>
<p>بريم سراغ داستان . يه روز من ميخواستم برم تهران تا يکي از دوستام رو ببينم . گفتم از شب برم خونه سکس داستان عمه اينا بخوابم</p>
<h6>و صبح برم پيش دوستم . بعداز ظهر ایران سکس ساعت 5</h6>
<p>بود من راه افتادم و ساعت هفت و نيم من تهران بودم . وقتي رسيدم در رو زدم عمه بزرگم در رو باز کرد ( اون يکي عمم ) . سلام عليک و روبوسي کرديم رفتم تو .شوهر عمه لیلا رفته بود از بندر جنس بياره ( فروشگاه صوتي تصويري داره ) وعمه لیلا آبجيش رو صدا کرده بود که پيشش بمونه تنها نباشه . نميدونست که من ميخوام برم خونشون . خلاصه نشستيم صحبت کردن . تا اينکه موقع شام شد . عمم زنگ زد از رستوران شام آوردن . نشستيم خورديم . شب ساعت يازده شد . عمه بزرگم خسته بود گفت من برم بخوابم . من هم تو چون تو خونه عجله داشتم واسه اومدن وقت نکرده بودم دوش بگيرم . قبلشم باشگاه بودم بدنم خيلي کثيف شده بود . ميخواستم برم دوش بگيرم ديدم يه اصلاحي هم کنم بد نيست . به عمه گفتم عمه جون خونه ژيلت دارين . رفت يه دونه آورد . گفتم عمه ميتوني اين پشت گردنم رو واسم بزني بلند شده . گفت باشه تو برو دوش بگير الان ميام . ميخواستم برم يادم افتاد من که با خودم شورت نياوردم . روم نميشد به عمه بگم . خلاصه هر طور که بود به عمه گفتم . آخه عمه من که لباس نياوردم . گفت منظورت شرت و ايناس ؟ . گفتم آره . گفت : اگه ميتوني بپوشي واسه علی رو بيارم بپوش ( شوهر عممه ) . گفتم نه بابا عمه يه چيزي گفتيا نميشه که . شورت که چيزي نيست که بشه واسه کس ديگه رو پوشيد . با خنده گفت من و عمه ژيلات ( همين عمه بزرگم ) واسه همديگرو ميپوشيم خونه هم بودني . منم گفتم آخه شما فرق دارين ولي منظورم از لحاظ زن و مردي نبود . عمم گفت نه بابا چه فرقي داره . واسه شما يه سر داره ولي واسه ما نداره . من همينجوري موندم چي بگم . گفتم خوب حالا چيکار کنيم . گفت خوب همون رو بيرون در بيار در اومدي از حموم همون رو ميپوشي . من هم بعد کمي تته پته . ندونستم چي بگم گفتم آخه نميشه که پس بايد قبل از اينکه در بيارمش پشت گردنم رو بزني . عمم يهو برگشت گفت اوا عيبي نداره که توام . منم عمتم ديگه . گفتم آخه زشته . عمم برگشت گفت نه بابا خيليم خوشگله . ديد من از اين حرفش جا خوردم . گفت نترس نخواستيم بخوريمش که . ديگه من منظورش کاملا دستم . اومد . مثل اينکه آقا علی درست و حسابي بهش نميرسيده . خلاصه رفتم حموم توي رختکن لخت شدم . شرتم هم در آوردم . رفتم تو . سرم رو که شامپو زدم و شستم . تا اومدم دوباره شامپو بزنم .ديدم عمم داره در ميزنه . در رو زد منتظر جواب نشد اومد تو . منم خجالت کشيدم دتم رو گرفتم جلو کيرم که هنوز خواب بود . عمم گفت دوش رو ببند خيس نشم . دوش رو بستم . تا ديدم عمم هواسش به کيرمه ديگه کيرم داشت شق ميشد . ديگه ديدم خيلي تابلو پشم کيرم هم زياد بود ديگه کيرم تو دستم جا نگرفت .يهو عمم برگشت گفت تو دستت جا نميشه مجبوري ؟ گفت نميدونستم اينهمه خجالتي بودنتو . گفتم اينکه ديگه طبيعيه گفت چرا . منم ديگه ديدم کار از کار گذشته . گفتم مگه ميشه يه خانوم به اين خوشگلي به چيز آدم زل بزنه . آدم بي تفاوت باشه . گفت خوب لفظ قلم نيا . راحت باش . دستم رو تا برداشتم عمه لیلا گفت اووه چند ساله بهش نرسيدي . گفتم چطور گفت پشمات خيلي زياد سده . به جاي پشت گردنت بزار پشماي چيزتو بزنم . گفتم چيمو ؟ گفت دودولتو خوبه ؟ گفتم يعني در حد دودوله ؟ گفت بسه پررو نشو . خورد تو ذوقم . اما عمم زود گفت شوخي بودا . عمه گفت اينو که با ژيلت نميشه کاريش کرد بزار اول با قيچي بزنم . رفت قيچي بياره ديدم با شلوارک و سوتين اومد تو . خيلي کيف کردم . گفتم عمه اين چيه سوتين دختر بچه هاست ( آخه تا بالاي نوک پستونش بود ) گفت چطور ؟ گفتم آخه خيلي کوچيکه . مخصوصه ؟ گفت مخصوص چي ؟ گفتم هيچي بابا ولش کن . گفت پيرهنم رو در آوردم که مو نچسپه بهش . گفتم منظورت پشمه ؟ خنديد . عمه گفت بيا جلو ببينم . رفام جلو تا عمم نشسته بود روي صندلي تا چشمم از بالا به سينه هاش افتاد کيرم دوباره شق شد . آخه خيلي بزرگ بودن . خيلي خم سفت و سفيد مثل برف . عمم گفت چيه بازم اينو تيزش کردي واسمون . گفتم آخه تقصير خودته عمه جون . ببين وضعتو . گفت خوب الان يه کاري کن اين بخابه رگاشم زده بيرون . بخوام تکو بخورم ميره تو چشم . بعد با هم خنديديم . گفتم چيکارش کنم آخه ؟ گفتم يه لحظه بري بيرون من درستش ميکنم ( ميخواستم جلق بزنم ) الان ميگيد اين چه احمقيه . اما از اينکه با عمه خودم سکس کنم ميترسيدم . خيلي کار کثيفي ميدونستمش ( البته هستا ) .به خاطر همين حرفش زو وسط نميکشيدم . عمم گفت چيکارش ميخواي بکني بدبختو ؟ گفتم حالا . گفت هر کار ميخواي بکني جلوي من بکن . مثل اينکه حدث زده بود . گفت ميخواي جلق بزني ؟ خواستم بگم نه . اما ديدم راه ديکه اي ندارم . گفتم آره . گفت خوب شروع کن . يه لحظه شحوت کل وجودم رو گرفت . بي خيال همه چي شدم . گفتم خالي خالي که تا فردا طول ميکشه . گفت پس اگه ميخواي يه کم شامپو بزن . گفتم نه منظورم از نظر شامپو و اينا نبود . منظورم رو فهميد . گفت يعني ميگي لخت شم ؟ کامل نه ولي يه کارايي بکن که من حشري شم . گفت تو شروع کن من باهاتم . يهو برگشت شلوارکشرو با شرتش رو با هم تا زير کونش کشيد پايين . دستش رو انداخت دو طرف کونش رو باز کرد و قمبل کرد . سوراخ کونش کامل معلوم بود . کسش هم از زير بيرون بود . همون جا کم مونده بود کل آب بدنم يه جا از کيرم بريزه بيرون . اما خودم رو با زور نگه داشتم .گفت اگه ميخواي انگشت کن رودتر آبت بياد . اونم مثل اينکه ميخواست منو شحوتي کنه که بکنمش . گفتم نه عزيزم هنوز زوده . گفت پس تو ميخواي طولش بدي . گفتم عمه پستوناتو درار مردم . گفت چشم . برگشت پستوناشو از بالي سوتين دراورد بيرون . دهنم وا موند ديدم واي چه پستوناي سرحال و خوشگلي . گفت ميخواي بيشتر لذت ببري ؟ من<br />
م گفتم آره . گفت پس بيا جلوتر رفتم جلو فکر کردم ميخواد ساک بزنه . کيرم رو گرفت . نشست رو زانو کيرم انداخت لاي پستوناش . گيرم داشت ميترکيد . گفتم خشک خشک ؟ يه تف کردش رو کير من يه تفم انداخت لاي پستوناش . کيرمو گذاشتم لاي پستوناش . اونم پستوناشو از دو طرف به هم فشار ميداد . سه چهار بار که بالا پايين کردم آبم با فشار پاشيد زير فک عمه لیلا . گفت اي ديوونه ميگفتي زودتر که اينقد بي جنبه اي ديگه . دهنم وا موند گفتم به اين ميگي بي جنبه ؟ هرکس ديگه اي بود همون اول که قمبل کردي کل شيره جونش ميريخت بيرون . گفت يعني اين قدر سکسي ام . گفتم آره خوش به حال آقا علی . يهو ياد عمه ژيلا افتادم . گفتم نکنه بيدار سه ببينه با هم تو حموميم . اونم که نخود تو دهنش خيس نميشه . آبرومون تو فاميل ميره . گفت نه بابا من از صبح اونقدر از اون بدبخت کار کشيدم که تا فردا بعد از ظهر ميخوابه . يادم افتاد صبح ميخوام برم پيش عليرضا دوستم . گفتم عمه خوب بيا بزن حالا . گفت راست ميگي . کيرمو شستم . رفتم جلوي عمه . تا عمه دستشو زد به کيرم کيرم دوباره مثل چوب شد . عمه گفت اه بابا بازم که شروع کردي ؟ بابا تو ديگه کي هستي ؟ تو که همين الان جلق زدي . آبتم هنوز زير چونمو لاي پستونمه . گفتم عمه تو هم يه چيزيت ميشه ها من دارم سعي ميکنم بخوابه تو از پستونات تعريف ميکني ؟ گفت ديگه من طاقت ندارم . کيرمو گرفت تا ته کرد تو حلقش . چندبار عقب جلو کرد . گفتم عمه گفتي اگشتت کنم هنوزم رو حرفت هستي ؟ گفت آره حتي اگه ميخواي بکني ميتوني بکني اما فقط از کون . چون بي جنبه اي يهو ديدي ريختي تو کسم حالا خر بيار باقالي بار کن . گفتم چشم عمه جون . گفتم همونجوري قنبل کن . گفت تو کيرتو آماده کن . گفتم اول انگشت کنم ديگه گفت باشه . قنبل کرد . گفتم خودم ميخوام لاي کونتو باز کنم . لاي کونشو باز کردم . اول يه کم کسو کونشو از پشت ماليدم . بعد انگشت اشارم رو کردم تو دهنم خيسش کردم . کردم تو سوراخ کون عمه . خيلي تنگ بود . به شوخي گفتم عمه سوراخ کونتو بخورم . گفت همش واسه خودته . گفت سوراخ کونمو يکم زبون بزن گلگلکم مياد خوشم مياد . يه که سوراخ کونشو زبون زدم . بعد دوتا انگشتم رو با هم کردم تو سوراخش يهو يه داد نه خيلي بلند کشيد . گفتم عمه الان آبجيت بيدار ميشه ها . گفت ببخشيد . گفت نميخواي بکني تو سوراخم . سه سايته داري انگشت ميکني سوراخ کونمو . گفتم چرا . تو باز کن کونتو . دستشو انداخت باز کرد . سوراخش يخه کم گشادتر شده بود اما نه زياد کير منم کلفته . عمه گفت کيرتو بيار جلو يواش يواش بمال به سوراخ کونم بعد بکن تو . کيرمو يه تف زدم . ميماليدمش به سوراخ کون عمه لیلا اونم شل ميشد . بعد گفت بسه بکن تو کونم . کرم رو گرفتم کردم تو سوراخ کونش يه تکون داد خودشو بعد گفت اينجوري کمردرد ميگيرم بزار مدل سگي قنبل کنم . گفتم عمه ولي ماشالا خيلي حرفه اي ها . گفت آخه علی خيلي سليقش با بقيه فرق ميکنه به خاطر همون هر نوع سکسي رو رو من امتحان کرده من هم ياد گرفتم . چند بار که عقب جلو کردم عمم گفت وحید دستتو از پايين بنداز کسم رو بمال که تو تموم ارضا شدي من تو کف نمونم . منم دستمو انداختم ديدم واي چه کس نرمي . يه دو سه دقيقه که ماليدم عمه ديدم داره ارضا ميشه . هي داد زد بکن بکن تو کونم . کسمو بمال . تندش کن . همينا رو هي گفت بعدش يه اه کشيد . بدنش شل شد . سوراخ کونشم شل شد . رفت و آمد کيرم هم راحت تر شد . ديدم عمه با يه صداي خمار گفت وحید زودتر تمومش کن من خوابم داره ميگيره . بي حال شدم . چندتا که تلنبه زدم يه کم تندش کردم .ديدم آبم بازم ميخواد بياد کيرم رو از تو سوراخ کون عمه کشيدم بيرون . آبم رو ريختم رو کون عمه بعد يه که کونشو با ليزي آب کيرم ماليدم تا يه کم حال اومد . پاشد شلوارکشو شرتشو گذاشت تو رخت کن يه دوش گرفتيم . من با اينکه کيرم خوابيده بود ديدم ديگه فرصت شايد پيش نياد گفتم زير دوش يه بار ديگه بکنمش اما عمه مخالفت کرد . گفتم حد اقل لاي پاهات بندازم . گفت باشه بدن عمه رو کلا ليف کشيدم کامل کفي شد . از عقب بغلش کردم کيرم رو انداختم لاي پاهاش . پستوناش رو هم گرفتم تو دستام گرم و ليز . کيرمو که عقب جلو ميکردم . کيرم ميخورد به کس عمه به خاطر همين عمه هم دوباره ارضا سد منم آبم اومد اين سري عمه رو خوابوندم و ابم رو روي کسش ريختم . البته اين سري آبم کمتر بود . بعدش ديگه احساس کردم کيرم درد ميکنه . کمرم هم همينطور . خلاصه آخرش هم قسمت نشد که ما اين پشماي کيرمون رو بزنيم . پشت گردنم هم همينطور . با عمه از حموم در اومديم . صبح که بيدار شديم عمه ژيلا سر صبحانه گفت چقدر رنگت واشده لیلا ؟ حموم بودي ؟ من گفتم فهميده . اما عمه لیلا گفت آره قبل از اينکه شماها بيدار شين من رفتم دوش گرفتم . . من هم نزديکاي ظهر بود رفتم پيش دوستم عليرضا و و بعد برگشتم فرديس . بعد اون هر وقت عمه رو ميبينم اون نگاش يه کير منه منم نگام به پستوناي عمه . aminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/NIR90C2JcYAG37S0-ZemhQ/022/647/171/v2/1280x720.206.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174541</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ارجی یا گروهی باحال از جنده خانوم ها پستون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Jun 2019 07:22:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[سفيدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاري]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ساله به اسم آتوسا دارم فیلم سکسی ما از بچگي با هم بزرگ شديم تمام بازيهاي بچگيمون با هم بود مامان بازي &#8230; يادش بخير از اونجايي سکسی که من 4 سال يزرگتر بودم براي شاه کس مامان بازي پدر بودم اونم مادر در اتاق به بهونه بازي ميبستيم و من از کونی همون بچگي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ساله به اسم آتوسا دارم فیلم سکسی ما از بچگي با هم بزرگ</h2>
<p>شديم تمام بازيهاي بچگيمون با هم بود مامان بازي &#8230; يادش بخير از اونجايي سکسی که من 4 سال يزرگتر بودم</p>
<h3>براي شاه کس مامان بازي پدر بودم اونم مادر در اتاق به</h3>
<p>بهونه بازي ميبستيم و من از کونی همون بچگي روي کس کوچولوش دست ميکشيدم اونم با دودولم بازي ميکرد رفته رفته</p>
<h4>بزرگتر جنده شديم دست از اين بازيها و دستمالي کردن همديگه</h4>
<p>برداشتيم ولي هي که بزرگتر ميشد پستون هيکل سکسي تر ميشد اول از هيکل آتوسا بگم قدش کوتاه سفيد پستونهاش سرفرم</p>
<h5>پهن و کوس خيلي تو چشم ميزد واقعا معرکه بود کونم</h5>
<p>که نرم درست حسابي من هر وقت خونشون ميرفتم به يه بهونه اي ديدش ميزدم وقتي درس ميخوند درازکش بود من کونشو سکس داستان ميديدم يا با</p>
<h6>دامن که بود رانهاي سفيدشو ديد ميزدم زماني ایران سکس که با</h6>
<p>دامن بود من شب خواب نداشتم ميرفتم پتو ميزدم کنار و رانهاشو ميديدم چقدر گرم بود من جرات دست زدن نداشتم ولي گرم بود يه بارم شرتشم پيدا بود دل زدم به دريا آروم يه دستي رو کس تپلش کشيدم سريع زدم بيرون ولي سريع تکون خورد شانس اوردم منو نديد خلاصه ديگه داشتم کلافه ميشدم تا چند ماه پيش که برادرم زنگ زد گفت مي خوايم بريم مسافرت آتوسا تنهاست بيا پيشش گفتم چشم عصرش بود رفتم و برادرم زن داداشم کليد ظهر به من داده بودنو رفتن سفر منم عصر رفتم خونشون کليد آروم انداختم رو در وارد شدم صدايي نمي يومد پاورچين خودم به اتاق آتوسا سوندم از لاي در نگاه کردم ديدم يه تاپ پوشيدخ نارنجي با يه شلوارک چسبون سفيد پشت کامپيوترش نشسته و يه دستش لاي پاش منم فهميدم داره چي کار ميکنه واسه اينکه زياده وي نکرده باشم در زدم يهو از حالت خودش پريدو گفت ترسيدم کيه منم رفتم داخل گفت کي اومدي گفتم الان تو سر گرم بودي متوجه نشدي ديدم برنامه مديا پليرش استوپ زده سريع گفت داشتم پرو|ه دانشجويي تايپ ميکردم و يه سي دي از درايو در اورد انداخت تو کيفش منم طبق معمول تو نخ سينه هاش موقع شام شد تو اشپز خونه بود گفتم يه تيري ميندازم ببينم ميگيره يا نه به هر حال من يه مدرک داشتم اونم اين بود آتوسا فيلم سوپر ميديده و با خودشم ور ميرفته رفتم از پشت بغلش کردم بوسش کردم دستمم روي سينش گذاشتم گفت چي کار ميکني گفتم شام آماده کن بخوريم بعد از شامم همش تو فکر بودم چي کار کنم ديگه دل زدم به دريا پاي تلويزيون بوديم که گفتم آتوسا بو بالشت بيار دراز بکشم گفت حوصله ندارم گفتم باشه پس طوري بشين تا سرمو روي پاهات بزارم گفت باشه منم سرمو روي پاهاش گذاشتم واي بالاي سرم رويا ميديدم سينه ها مثل هندوونه بالاي سرم بود منم الکي دستمو جابجا کردم دستم خورد به سينه هاش ديدم خنديد بعد همينطور که سرم روي پاهاش بود به خودم جرات دادم گفتم اذيت نميشي گفت نه واسه چي که سرت روي پاهاي منه گفتم نه از اينکه &#8230; بعد گفتم هيچي &#8230;.بعد از چند دقيقه خودش گفت چي اذيت نميشي گفتم يه سوال داشتم ولي روم نميشه بگم گفت بگو مهدي راحت باش گفتم سوتين اذيتت نميکنه خنديد گفت وااااه اين حرفا چيه ميزني گفتم نه جدي ميگم ديدم تا اينجا راه درست اومدم. از روي پاهاش بلند شدم گفتم بگو ديگه گفت چي بگم البته با خنده آب دهنمو قورت دادم با چشم به سمت پستونهاش اشاره کردم گفتم اينا رو تو کيسه ميکني اذيت نميشي گفت بستگي داره گفتم به چي بستگي به نوع سوتين گفتم يعني چي گفت سايز داره سايز درست بزني و جنسش خوب باشه نه گفتم حالا نبندي چي ميشه گفت بد فرم ميشه اينو گفت بهش گفتم پس خودتم ميدوني خيلي ماله. تا اينو گفتم سرخ شدم خنديد گفت آره &#8230;ديگه مطمئن شدم راهم درسته گفتم يعني چي گفت يعني اويزون ميشه گفتم چي جوري خنديد گفت چي جوري نداره گفتم ببينم گفت چيو ببيني گفتم سينه هاتو بعدش گفت نه يه نه محکم گفت منم چيزي نگفتم بعد اومد کنارم منم يعني بهم برخورده گفت مگه تو ميزاري من دولت ببينم مثل بچگيهامون يادته اينو که گفت اروم روي کيرم دست گذاشت بازي کرد باهاش منم گفتمش چرا که نه اونم گفت خوب بيا ببين ديگه منم قرار نداشتم دستمو کردم زير تاپ آتوسا هر دوتا پستونشو گرفتم و آروم ميماليدم از روي کرست بعد تاپشو در اوردم که اون دستشو اورد بالا تا من تاپ در بيارم واي سينه ها داشت سوتين پاره ميکرد شروع کردم بدستم از روي کرست نوازش سينه هاش بعد آتوسا گفت ديدي گفتم نه هنوز بعد اون گفت حالا من لباس منو در اورد و باز به کيرم دست زد و گفت درش بيار ديگه منم گفتم کار خودته دستشه کرد تو شرتم دستش که مستقيم خورد به کيرم يه جوريم شد منم صورتمو وسط چاک سينش گذاشتمو يه دستمم به بند پشت سوتينش باز کردم چي ديدم دو تا پستون مشک سفيد درشت با نوک قهواي مايل به قرمز خيلي کمرنگ با زبونم سر سينشو ليس زدم يهو مثل قحطي زدهها سينشو خوردم چه حالي ميداد گفت يواش همش مال خودته و همينجور کير منو از داخل شرت ميمالوند منم حشري حشري اونم ديگه حشري تر سريع شلوارم در اوردم شرتمم در اوردم کيرمو ديد گفت واي اين چيه و با دستش فقط باهاش بازي ميکرد ميکفت داغ منم گفتمش پاشو به ايست و شلوارکشو در اوردم واي چه روني داشت چقدرناز بود دستم کشيدم روي کسش نرم و داغ بود شرتشم در اوردم عجب کسي داشتيه ذره مو نداشت سريع گذاشتمش روي زمين شروع کردم ليسيدن کيف کرده بود بعد از اين کار گفتم ساک ميزني گفت نه گفتم خيسش کن با تف گفت باشه خيس کرد پاهاشو دادم بالا کير دم سوراخ کونش گذاشتم گفت نه گفتمش غمت نباشه خيلي تنگ بود با هر زحمتي بود دادمش داخل چنان جيغي زد ميگفت بکشش بيرون منم بوسش ميکردم گفتمش صبر کن الان درست ميشه اروم عقب جلو کردم تلمبه زدم آتوسا ارومتر شد شانس منم با تلمبه 10 ابم داشت ميومد کيرم کشيدم بيرون گذاشتم وسط سينش هي مالوندن گفتمش آتوسا عجب سينه هايي داريا که آبم با فشار پاشيد تو صورتش بعدم من نشستم لاشو باز کردمو کسش و ليسيدم تا اونم به اوج رسيد بعدم هر دو بلند شديم ازم تشکر کرد گفت عالي بود و با هم رفتيم حموم توي حمومم کيمو حسابي شستم بهش گفتم ساک ميزني تميز تميز شستما گفت باشه اون ساک ميزد منم با سينه هاش بازي کردن تا دوباره ابم اومد بعد از حمام تا صبح بغل همديگه خوابيديم و صبح يه صبح بخير گفتيمو هر دو خنديديم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174458</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 05:36:22 by W3 Total Cache
-->