<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میبارید &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:55:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میبارید &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده جادوگر برای نفرین به آب کیر احتیاج داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Dec 2019 09:11:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازاری‬]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارد]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشروی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردماین]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کیلو و هیکل درشتم همه فیلم سکسی دوستان منو آرنولد صدا می کنند. از اون موقعی که یادم میاد چون پدرم کارمند دولت بوده ما همیشه مستأجر سکسی مردم بودیم. اواخر پائیز سال 1387 بود شاه کس که صاحب خونه مون ازما خواست دنبال یه خونه جدید باشیم چون اونها می خواستند کونی پسرشون رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کیلو و هیکل درشتم همه فیلم سکسی دوستان منو آرنولد صدا می کنند.</h2>
<p>از اون موقعی که یادم میاد چون پدرم کارمند دولت بوده ما همیشه مستأجر سکسی مردم بودیم. اواخر پائیز سال 1387</p>
<h3>بود شاه کس که صاحب خونه مون ازما خواست دنبال یه خونه</h3>
<p>جدید باشیم چون اونها می خواستند کونی پسرشون رو داماد کنند و به این خونه ضرورت داشتند. پدر بیچارم که خیلی</p>
<h4>کار جنده داشت و اصلاً نمی تونست این موقع سال مرخصی</h4>
<p>بگیره و دنبال خونه بگرده. مادرم پستون که کلاً یه زن محجوب بود اصلاً حاضر نبود پاشو بخاطر پیدا کردن خونه</p>
<h5>بیرون بگذارد. کوس خلاصه من مجبور شدم از فردا دنبال خونه</h5>
<p>بگردم.بعد از یک هفته خیلی خسته کن، بلاخره موفق شدم یه جائی در تهران پارس پیدا کنم. طبقه اول یک آپارتمان بود سکس داستان که خود صاحب</p>
<h6>خونه هم با ما طبقه دوم همون جا ایران سکس قرار بود</h6>
<p>سکونت داشته باشد. وقتی رفتم تا خونه رو ببینم یه زن تقریباً 30 تا 32 ساله درو باز کرد. من بیشتر از اینکه خونه رو ورانداز کنم، داشتم این زن را نگاه می کردم. چشای سبز تیره، موهای خرمائی و یه قد متوسط تقریباً 170 زیبائی خاصی به این زن داده بود. بعد از حدود نیم ساعت دیدن خونه ما در مورد مقدار کرایه و بعضی مسایل دیگر مربوط به خونه صحبت کردیم و قرار شد همون روز بعد از ظهر قرارداد ببندیم و بعدش فردا به اون خونه کوچ کنیم. هنوز چند روزی از رفتن ما به این خونه جدید نگذشته بود که متوجه شدم شکیلا خانم (زن صاحب خونه) شدیداً دچار افسردگی بود. چون ده سال قبل شوهرش به ژاپن واسه کار رفته بود و تا حالا به جزء اون سه سال اول که پول میفرست هیچ خبری از خودش نداده بود. شکیلا خانم بیچاره هم مونده بود با پسر 11 سالش و همه زنده گیشو گذاشته بود تا اونو بزرگ کند. سه ماه تو این خونه جدید به سرعت سپری شد و بهار اومد. برای اولین بار بعد از اومدن به این خونه رفتیم خونه شکیلا خانم تا سال نو بهشون تبریک بگیم و اونو واسه شب خونه خودمون دعوت کنیم تا تنها نباشد. اونم با بی میلی قبول کرد. شب وقتی زنگ در به صدا در اومد و من درو باز کردم برای چند لحظه در جا خشکم زده بود. شکیلا خانم با اینکه یه آرایش خیلی کمی کرده بود اما آنقدر خوشگل شده بود که برای یه لحظه می خواستم همونجا بغلش کنم. اون چشای سبز و موهای خرمائی با اون لبهای برجسته و موج دار منو شیفته خودش کرده بود. دعوتش کردم بیاد تو و دست پسرش (سامان کوچولو) رو گرفتم و بردمش تو اتاق خودم تا با کمپیوترم بازی کنه، میدونستم تنها راه رسیدن به این خانم خوشگل از طریق سامان کوچولو است و راه دیگری نیست. اون شب تمام فکرم این بود که سامان کوچولو را به طرف خودم جذب کنم و موفق هم شدم طوریکه آخر شب وقتی داشتند میرفتن سامان کوچولو لج کرده بود که کمپیوتر لب تاب منو میخواد و شکیلا خانم هم از من خواهش کرد تا فقط واسه اون شب کمپیوترمو به سامان قرضی بدم، منم قبول کردم. ساعت تقریباً 12 همون شب بود که شکیلا خانم زنگ زد و با شرمنده گی گفت کاوه جون میشه یه لحظه تشریف بیارید بالا آخه سامان کمپیوتر خراب کرده و من نمی دونم چیکار کنم. رفتم در خونه شون و شکیلا خانم بیچاره با شرمنده گی درو باز کرد و منو تعارف کرد تا داخل برم. یه سی دی که کمپیوترو هنگ کرده بود در آوردم و برای سامان یه گیم خوب گذاشتم تا بازی کنه و بعد از اتاقش بیرون اومدم. خواستم بیام بیرون که دیدم شکیلا خانم بیچاره داره سعی می کنه که ماشین لباس شوئی رو که بعد تعمیر واسش آورده بودند سرجاش تو آشپزخونه ببرد. با یه سرفه بهش فهموندم که من اونجام و می تونم بهش کمک کنم. که اونم گفت ببخشید کاوه خان می شه تو بردن این ماشین لباسشوئی به من کمک کنید و منم که حسابی فردین بازیم گل کرده بود گفتم آره حتماً، فقط به من بگید کجا بزارمش&#8230;&#8230;..اونشب گذشت اما بعد اون هر وقت شکیلا خانم کاری داشت منو صدا می کرد. حتی بعضی وقتا از من می خواست تا باهاش خرید برم، البته سعی می کرد مامان و بابام نفهمند. یه روز از من خواست تا باهاش برم به جمعه بازاری که همون نزدیکی بود، ساعت 4 بعد از ظهر بود و جمعه بازار حسابی شلوغ بود. یه ده دقیقه ای دو جمعه بازار راه می رفتیم که متوجه شدم شکیلا خانم سعی می کنه همش جلو من باشه، و اینطوری من همش به کون اون تماس پیدا می کردم. کیرمن حسابی شق کرده بود و اگرچه خجالت می کشیدم اما منم هی خودمو به بهانه های مختلف به کون اون می چسبوندم. وقتی دیدم شکیلا خانم هیچی نمیگه منم حسابی حشری شدم و دیگه تقریباً داشتم همش تو شلوغی جمعه بازار بغلش میکردم و کیرمو لای کونش میذاشتم. وای عجب کونی داشت خیلی نرمی داشت. وقتی برگشتیم خونه شکیلا خانم به من گفت کاوه جون میتونی فردا بیای بالا تو بعضی کارا به من کمک کنی، منم گفتم حتماً شکیلا خانم و بعد رفتم خونه &#8230;.فردا صبح ساعت 10 بود که رفتم بالا، شکیلا خانم درو باز کرد اما چیزی رو که دیدم اصلاٌ نمی تونستم باور کنم. اون یه شلوار استرچ با تاپ تنش کرده بود که حسابی تموم خوشگلی های بدنشو برجسته می کرد. حسابی گیج شده بودم یه کون خوش تراش، سینه های متوسط و پوست تنش که از بس سفید بود من برا یه لحظه به یاد سفید برفی انداخت. تا حالا شکیلا خانم را بدون چادر ندیده بودم و با دیدن این صحنه کیرم حسابی شق کرد و منم که یه شلوار ورزشی تنم بود نتونستم اینو قایم کنم. شکیلا خانم منو تعارف کرد تا داخل برم و منم داخل رفتم. پرسیدم سامان کجاست و اونم گفت که چون امروز کار داشتم فرستادمش خونه مادربزرگش!خوب شکیلا خانم از کجا شروع کنیم. اول کاوه جون بیا میخوام این کمدو جابجا کنم. و رفتیم طرف اتاق خواب تا کمد از اونجا جابجاش کنم اما لعنتی خیلی سنگین بود. واسه همین هردومون مجبور بودیم با هم اونو هل بدیم. وقتی داشتیم هل میدادیم یهو چشمم به کون شکیلا خانم افتاد که حسابی قمبل شده بود&#8230;.. وای چه کونی داشت این زن&#8230;&#8230;با دیدن این صحنه کیرم باز شد مثل کله یه مار کبری که دنبال طعمه بود. آروم آروم خودمو به پشت اون نزدیک کردم و نشون میدادم انگار که دارم کمده رو هل میدادم. بغل پامو به رونش مالیدم اما هیچی نگفت و فقط دست چپشو یهو ول داد که راست اومد رو کیرم خورد. الان اونم دیگه داشت خودشو به طرف من می کشید. کم کم اون کاملاً پیشروی من بود و من داشت به جای کمک کیرمو رو کونش میمالیدم که یهو روش برگردوند و کیرمو با دست های ظریفش گرفت. روش به طرف من کرد&#8230; جلو شلوارش کاملاً خیس شده بود و حشر مثل آتش از سر و صورتش میب<br />
ارید. آروم دستمو گذاشتم رو کمرش و کشیدمش جلو بعدش لباشو به لبم چسبوندم و حسابی لباشو خوردم. خیلی خوشمزه بود. همینطور که لباش رو لبم بود بغلش کردم و بردم رو تخت خوابوندمش&#8230;.آروم با دندونام لباساشو از تنش در آوردم و بعد خودمم لخت کردم. همانطور که هیکلم گنده بود کیر خیلی بزرگی هم داشتم. زن بیچاره با دیدن کیرم شوکه شده، و کیرمنم مثل یک کیر اسب جلو اون با یه چشم چشمک می زد. یهوئی شکیلا به طرف من حمله کرد، نمی دونستم چیکار می خواد بکنه، اون اومدو کیرمو دستش گرفت بعد تو یه چشم به هم زدن دهن خوشگل شکیلا نصف کیرمو در خودش غیب کرده بود و داشت با ولع تمام اونو می مکید. گرمای عجیبی سراسر وجودمو فرا گرفته بود. احساس می کردم عنصر عجیبی بعد از سالها در کیرم زنده شده بود. بدون اینکه بخوابم کار دیگه بکنم یهو ناخود آگاه شکیلا رو از جاش بلند کردم و رو تخت انداختمش و خودمم افتادم روش&#8230;. نمی دونستم دارم چیکار می کنم حسابی عصبی بودم و قدرت عجیبی که در کیرم بوجود آمده بوده منو بیشتر و بیشتر عصبی می کرد. بدون توجه به حرفای شکیلا کیرمو تا ته تو کسش فشار دادم که شکیلای بیچاره جیغ وحشتناک زد. آره کسشو پاره کرده بودم. خون از بغل کوسش روان شده بود&#8230;.خیلی هول شده بودم. به طرف لباسام دویدم، اونها را پوشیدم و از خونه فرار کردم&#8230;این داستان تقدیم می کنم به سارا.س که داستان &#8221; پاره شدن بكارتم و بهترين سكس عمرم نوشته بود. این داستان ادامه دارد، دوستان در صورتی که این داستان باب ذوقشون هست، نظر بدن تا من ادامه شو بنویسم. &#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177480</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رو حالت داگی میکنه تا موهای بلوند مادرش در هوا با ضربات کیر تکون بخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 08:00:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرد]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جریانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشوره]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که هم سن من است یه چند کونی سالی با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام</h2>
<p>عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که</p>
<h3>همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که</h3>
<p>هم سن من است یه چند کونی سالی با هم دوستیم و خانمش که اسمش فرشته است زنی با هیکلی نه</p>
<h4>درشت جنده و نه نازک هیکلش بد نیست گوشت آلوده اما</h4>
<p>زنی شوخ طبع باحال مثل زن پستون خودم رفتیم باغشان. وقتی که به اونجا رسیدم بعدازظهر بود اسباب و وسایل رو</p>
<h5>از ماشین کوس بیرون آوردیم بردیم داخل ساختمان بعد رفتیم روی</h5>
<p>کاناپه دراز کشیدم الحق باغ قشنگی دارند بهتر از باغ ما بود به علی گفتم آب استخر رو عوض کنیم فردا یه سکس داستان شنا بکنیم گفت</p>
<h6>باشه بزار یه مقدار استراحت کنیم میریم دوتایی ایران سکس عوض می</h6>
<p>کنیم بعد رو به من کرد و یواشکی گفت اصل کاریها رو آوردی یا نه گفت قصه اون رو نخور برنامه ردیف بعد از کمی استراحت کردن با علی رفتیم تو حیاط طرف استخر خانم ها هم داخل داشتن برنامه شام رو ردیف می کردند، وقتی که داشتیم آب استخر رو عوض می کردیم به علی گفتم چه حالی میده داخل استخر سکس کردن تو این آب اصل حال علی گفت اگه تو پایه باشی زمینشو فراهم کنم گفتم کیه که بعدش بیاد گفت زنت که ناراحت نمیشه گفتم نه اون باحالاتر از این حرفاست گفتم توچی گفت من از قبل بهش گفته بودم دوتایی خندیدم گفتم کونده تو از قبل نقشه اش رو کشیده بودی تو چه آدم کونده ای هستی شیطون پیش تو لنگ میندازه همین که مشغول تمیز کردن بودیم دیدم خانم با یه سینی شربت داره میاد پیشمان خانم با تاپ قرمز رنگ ناز و یه شلوار لی تنگ پوشیده بود علی گفت ماشااله به قدرت خدا گفت کونده هیز چشماتو درویش کن. بعد آمد جلو گفت بیاید شربت بخورید و علی آمد این طرف استخر و مشغول شربت خوردن شدیم علی گفت فرشته پس کجاست گفت داشت زنگ میزد به مامانش که بگه ما رسیدیم همین که مشغول صحبت بودیم دیدم فرشته از در داخل حال آمد بیرون و به طرف ما میامد فرشته نگو چه تیپی زده بود با یه لباس تاب که اگه نمی پوشید بهتر بود و یه مینی جوب رو به علی کردم گفتم نازم قدرت خداوند رو چه گوشتی آفریده علی هم یه نگاهی به من کرد و دوتایی خندیدیم حال نه خندد کی بخند خانمش آمد جلو گفت کجای من خنده دار که شما دو تا آدم پرو دارید میخندید بهش گفتم ما که به شما نمیخندیم به جریانی بین من و علی گفت یعنی ما ها غریبه هستیم باشه یکی طلب ما باشته نوبت ما هم میرسه شبی هم هست میبینم دوتایتون دارید التماس به ما میکنید علی گفت ما التماس می کنیم ، وقتی که گفتم میدی و دستو ماچ میکنی و کاکا هم میکی خانمش که حرصش گرفته بود به علی گفت چشمت به دوتا که میفته ما رو فراموش می کنی خانم گفت شب دراز است و قلندر بیدار همدیگر رو شب میبینیم بعد دوتا بلند شدن رفتن داخل به علی گفتم کونده نکنه امشب از به به خبری نباشه کونده جلوی خنده ات رو میگرفتی بعد مشغول تمیز کردن استخر شدیم وقتی که کار استخر تمام شد آب را باز کردیم تا آب داخلش بشه بعد رفتیم داخل تا یه دوش بگیریم وقتی رفتیم داخل خانم ها نشسته بودن روی کاناپه داشتن با هم صحبت می کردند و دوتای داشتن سیگار میکشیدند علی گفت خسته نباشید بهتون بد نگذره خانمش گفت نه ما راحتیم بعد با علی رفتیم حمام وقتی که از حمام آمدیم بیرون یه شلوارک پوشیدم با یک زیرپوش رکابی علی هم همین طور بود تابستان بود و هوا گرم بعد رو به علی کردم گفتم بعد از شام یه دوتا ذغال میزاریم یه دود میگریم بعد بقیه برنامه گفت باشه جاتون خالی چه شامی خدایش خوشمزه شده بود برای اینکه بخواهیم برنامه عملی بشه و از دل خانم در بیاریم به علی سفره رو جمع کردیم و کمک خانم ها ظرف ها رو شستیم بعد به علی گفتم بریم داخل حیاط رفتیم داخل حیاط یه سر به استخر زدیم و علی از توی ماشین از زیر صندلی که کیف دستی منو آورد نشستیم با علی یه چند تا دودی گرفتیم خانم ها هم داخل بودن از قضیه دود گرفتمان هم خانم علی میدانست هم زن من چون دوست نداشتم دروغ بهشان بگیم جلوی خودشان میکشیدیم که فکر بد نکنند. وقتی که قشنگ به عرش اعلاء رسیدیم کمره سفته شده بود به علی گفتم نقشه ات چیه گفت اول یه آهنگ رقص میزاریم بعد از دلشون در میارم من با علی خیلی راحتیم اصلا نظر سوء نسبت به زن های همدیگر نداریم بعد رفتیم داخل خانمش گفت قدیما یه تعارف به ما هم میگردید اینقدر بی معرفت شدید شما دوتا گفتم آخه این برنامه تعارفی نیست هرکی دوست داشت میاد جلو بعد رفتیم رو کاناپه نشستیم و ماهواره زدیم کانال pmc داشت شوء نشان میداد به علی گفتم پاشو برامون یه ذره برقص گفت من بلد نیستم گفتم همونی که بلدی رو برقص بعد خانمش گفت اینکه دیگه تعارفی نیست پاشو که امشب بیشتر از کوپنتون دارید اذیت میکنید به علی گفتم پاشو اوضاع خرابه بعد علی بلند شد همین جور که داشت میرقصد اومد دست منو گرفت و بلند کرد منم از خدا خواسته بلند شدم همین جور که میرقصیدم رفتم طرف فرشته دستم دراز کردم طرفش گفتم افتخار به ما میدی اگه ناراحت نمیشی بعد بلند شد با مشغول رقص شدیم فرشته نگو اصل رقاص بعد یه چشمک به علی زدم و اون هم رفت طرف شیرین زن من چهارتایی مشغول رقص بودیم شهوت داشت از چشمای من و علی میبارید همین جور که داشتیم میرقصیدیم من دست انداختم دور گردن فرشته و مشغول رقص تانگو شدیم علی هم دستش دور کمر زن من بود و نزدیک هم شده بودن بعد دست راست فرشته گرفتم تو دستم اون یکی دستم هم پشت بود سینه ها چسبیده بود به هم یواش در گوش من گفت امشب شما دوتا چه برنامه دارید خدا میداند منم بهش گفت برای شما که بعد نیست از خجالت شما دوتا درمیام بعد از چند دقیقه رقصیدن رفتیم رو کاناپه دراز نشستیم به علی گفتم ورق ها رو بیار بشینم باز کنیم شیرین گفت کی با کی باشه که ضعیف و قوی نشیم من گفتم میخواهید تک بندازیم علی گفت من با شیرین مشینم تو هم با فرشته فکر نکنند میخواهیم جر بزنیم خوبه من گفتم باشه بعد بهش گفتم سر چیه گفت هرچی تو بخواهی گفتم ما که باهم راحتیم هر کی بخواد یکی یکی لباساشو در میاره قبوله همه قبول کردن مشغول بازی شدیم دست اول ما باختیم و من زیر پوشم درآوردم و فرشته هم تاپشو یه سوتین سبز از اون نخی نازک بسته بود چه سینه ها داشت دوست داشتی بیفتی وسطش و لیس بزنی بعد مشغول بازی شدیم دست های بعدی رو ما بردیم و اونا لباساشون در آوردن گیر علی گله کرده بود فرشته بهش گفت چه گیر به جنبه ای جلوش بگیر آبروی آدم رو میبره اینقدر بلند شده بعد علی گفت دنبال یه ناز میکرده کسی هم بهش محل نمیزاره بعد چهارتایی خندیدیم به فرشته با دستش داشت با گیر علی ور میرفت که منم مشغول لب گرفتن از شیرین شدم بازی دیگه تبدیل شده بود به سکس حالا بکن کی نکن حدود ساعت سه صبح بود که کارمان تمام شد بعد چهارتایی رفتیم دوش گرفتیم رفتیم خوابیدیم فردا صبح که بلند شدم دیدم صدا میاد دیدم علی داره ماشین میشوره و فرشته و شیرین هم دارند کمکش میکنند چه کمکی داشتن آب بازی میکردند بعد من که آمد داخل حیاط علی گفت یه مقدار دیگه میخوابیدی گفتم اگه تو اجازه میدادی و سر و صدا نمیکردی میخوابیدم بعد یهوی فرشته شلنگ آب گرفت طرف من خیس خیس شده بود از خواب پریدم همین جور که شلنگ رو گرفته بود طرف من منم بلند شدم در رفتم به طرف حال گفتم فرشته اگه من تو رو خیس نکنم مرد نیستم گفت تو اورزت بعد هواشو گرفتم کی پشتش به من میشه که مشغول شستن ماشین میشه یه لحظه وقت رو غنیمت دیدم هواسش نبود تندی رفتم پشت و یه پارچه آب ریختم روی سرش یه لحظه جا خورد کل بدنش خیس خیس شده بود تندی هم فرار کردم گفت خیلی نامردی از پشت خنجر میزنی بهش گفتم بخواهی از جلو هم خنجر میزنه از تو حرکت از من برکت لباس خیس شده بود و چسبیده بود به بدنش سوتین که نبسته بود و سر سینه هاش پیدا بود . از همون جا دیگه آب بازی و شوخی شروع شد بعد که علی ماشین رو شست و ناهار رو خوردیم به علی گفتم الان وقت یه استخر نازه با علی رفتیم طرف استخر به علی گفتم آبکی چیزی دونبالت نیاوردی گفت از قبل تو یخچال باید باشه بعد رفت به فرشته گفت اگه میاید دم استخر اون قوطی ویسکی رو از تو یخچال بیارید دنبال خودتان بعد علی آمد من تو آب بودم که یک دفعه پرید تو استخر بهش گفتم کونده یواش بعد دوتا هوری آمدن یه سوتین و یه شورت تنشان بود چقدر ناز شده بودن کیرم که همون موقع گله کرده بود بعد آمدن داخل آب و علی لیوان ها رو داد دستمان و گفت بزنیم به سلامتی چه چیزی یه دفعه فرشته بی مقدمه گفتم میزنیم به سلامتی اونای که نعشه کردن و به ما تعارف نکردن و به قول خودشان تعارفی نیست من خنده ام گرفت گفتم حالا ببین چقدر متلک به ما میگی امشب خودم میسازمت خوبه زنم گفت الان ازت گرفتن که میخواهی شب فرشته رو بسازی گفتم الان حال خودشو داره شب هم حال خودشو به مشغول خوردن شدیم واقعا داشتیم گرم میشدیدم و مشغول شنا شدیم علی داشت یه نقشه با زنش میکشید منم مشغول شنا بود همین طور که داشتم شنا می کردم میامد طرف زنم یکدفعه فرشته پرید و سرم کرد زیر آب علی هم آمد کمکش حالا آب نخور کی بخور منم نامردی نکردم در همون حال با یه دستم شورت فرشته رو کشیدم پایین که یکدفعه سر من رو ول کرد از اون طرف یه هول به علی دادم تندی پرید اون طرف و فرار کرد منم سریع آمد سروقت فرشته تا اومد به خودش به جنب سرشو کردم زیر آب یه مقدار آب که خورد آوردمش بالا کاملا شورتش درآمده بود شورتش آمد روی آب زنم که کنار وایسده بود تندی شورتش برداشت گفت ای بیچارها دوتای زن شوهر حریف شوهر من نشدید بازم به شوهر خودم افتخار باید بکنم فرشته گفت نامردی کرد شورت منو درآورده گفتم چقدر توهم سخت بود بعد شیرین شورت فرشته رو داد چه کسی داشت تپل ناز هرچقدر هم که ناز باشه با کس زن خودم نمیرسه چند ساعتی تو آب بودیم هراز چند گاهی هم شیطونی میکردیم یه لب از همدیگر می گرفتیم بعد خانم ها رفتن داخل و لباساشون عوض کنند منو علی هم لب استخر دراز کشیده بودیم داشتیم با هم صحبت میکردیم بعد بلند شدیم رفتیم خودمان رو خشک کردیم و رفتیم تو اتاق خواب رو تخت خوابیدم وقتی که بلند شدیم هوا تاریک شده بود اونم از صدای خانم ها بلند شدیم هی میگفتم خوابتون رو برای ما آوردید بلند شید دیگه ما هم بلند شدیم یه آبی به صورت زدیم و دور هم نشستیم و مشغول میوه خوردن و شکستن تخمه شدیم یه چند ساعتی که گذشت به علی گفتم پاشو ذغال رو ردیف کنیم تا خانم ها جوجه ها رو به سیخ می کنند ما مشغول ذغال روشن کردن بودیم و خانم ها جوجه رو ردیف می کردند بعد که آمده شد جوجه ها رو گذاشتیم رو ذغال ها به علی می گفتم ذغال خوب از اولاد خوب بهتر گفت آی گفتی شیرین گفت شما دوتا رو ولتان کنند همش میخواهید بشیند پای این برنامه تان علی گفت نگه شماها بعدتان میاد فرشته گفت آخه این برنامه تعارفی نیست منم یه منگوشت از دست فرشته گرفتم گفتم حالا ببین چقدر متلک میگی خندید گفت آخه تعارفی نیست منم گفتم امشب خودم میسازمت تو بشین بغل خودم من تورو ردیف میکنم میفرستم عرش اعلاء با ستاره ها صحبت کنی وقتی که جوجه ها درست شد مشغول خوردن شدیم بعد از خوردن کنار همون منقل که نشسته بودیم ذغال لیمو گذاشتیم و علی هم داشت جریان رو داغ میکرد منم جنس ها رو خورد میکردم فرشته و شیرین هم داشت سفره رو جمع میکرد بعد شیرین رفت داخل و چای ساز برقی رو آورد بیرون و نشست کنار علی و مشغول شدیم اول دادم به فرشته گفتم تو اول بکش که اگه نکشی خشتکه منو تو میکنی نگی یه موقع به ما تعارف نکردن همگی خندیدن شیرین گفت فرشته بازم از حرفای تو حساب میبره از ما که حساب نمبیره منم گفتم شما امر بفرماید کی که گوش نکنه علی گفت خایه مالی نکن امشب از به به خبر نیست یه ذغال رو برای فرشته گرفتم و جاتون خالی یه صفای دبش کردیم چهارتایی رو فضا بودیم بعد رفتیم داخل به علی گفتم امشب میخواهم یه دل سیر از عذاب در بیارم توهم موافقی گفتم منم همین طور بعد رفتیم رو کاناپه نشسته بودیم علی کنار فرشته بود منم روی زمین نشته بودم کنار کاناپه و شیرین هم روی بغل من فرشته سرشو روی شانه علی گذاشته بود داشتیم فیلم میدیدم ماهوار فیلمی از تام کروز و نیکول کیدمن گذاشته بود چشم های کاملا بسته رو فیلم یه فیلم نیمه بود همین جور که مشغول دیدن بودیم دیدم علی داره با باسینه های فرشته بازی میکنه خانمم گفت ببین توچه حالی هستند گفتم بزار حالشو بگیرم یه ته خیار رو برداشتم پرت کردم به طرف دست علی گفتم دست درازی ممنون یه دفعه علی جا خورد فرشته گفت مال خودشه حسودیت میشه گفتم تنهای نامردی ما هم سهم داریم فرشته گفت سهم شما محفوظه یه نگاه به خانمتان بکنید ببینید چه سهمی دارید در همین حال یه لب ناز از زنم گرفتم لب گرفتن همانا سکس شروع شدن همانا ما که کمر و سفت کرده بودیم شروع کردیم به حال کردن ما چندین بار روبروی هم با هم سکس کرده بودیم مشکلی نداشتیم منم که شهوت زده بود بالا امان ندادم شورت زنم درآوردم مشغول خوردن کس شدم علی هم از اون طره یه شصت و نه زده بود فرشته داشت از اون طرف کیر علی رو میخورد از اون طرف علی هم برای اون حال خرابی داشتیم یه نگاه به علی کردم گفتم جاها عوض گفت باشه فقط اذیت نکونی گفتم باشه وقتی که جاهامون عوض کردیم به فرشته گفتم حالا این متاع تعارفی است یا نه من میدونم تو گفت تو هیچ کاری نمی تونی بکنی تا این گفت منم امان ندادم تا ته کردم تو کس فرشته چه کسی داشت اون شب یه حال اساسی کردیم در کل جاتون خالی ما که خیلی حال کردیم شما ها رو نمیدانم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176917</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این میلف رو باید بخوابونی کییرت رو بمالی رو کمرش و بکنی و ابت رو هم همونجا خالی  کنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Oct 2019 07:32:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودنتو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندانی]]></category>
		<category><![CDATA[خانومو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[خونریزی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینمو]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ویاگرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیدا کردین &#8230;بعد از اون فیلم سکسی شب رویایی حدود یه ماه بعد یه شب پسر عمم (علی) با زنش (ندا) اومدن خونه ما و خونمون حسابی سکسی شلوغ بود و غیر از اونا 2 شاه کس تا از فامیلای دیگمونم بودن!تو اون شلوغی که هرکی با کسی مشغول صحبت بود ندا کونی اومد کنار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیدا کردین &#8230;بعد از اون فیلم سکسی شب رویایی حدود یه ماه بعد</h2>
<p>یه شب پسر عمم (علی) با زنش (ندا) اومدن خونه ما و خونمون حسابی سکسی شلوغ بود و غیر از اونا</p>
<h3>2 شاه کس تا از فامیلای دیگمونم بودن!تو اون شلوغی که هرکی</h3>
<p>با کسی مشغول صحبت بود ندا کونی اومد کنار من نشست و شروع کردیم به حرف زدن و یه کم از</p>
<h4>دوست جنده دخترام پرسید و &#8230;حرف رو به جاهای باریک کشوند</h4>
<p>و گفت بزرگ ترین دوست دخترت پستون چند سالش بوده منم چون فهمیده بودم این کونش میخاره شروع کردم به گفتن</p>
<h5>(که آره کوس فلانی 35 سالش بود ولی خیلی خوشگل بود</h5>
<p>و فلانی 32 سالش بود و &#8230;)که بعد از تعریف کردنای من ندا رو بهم کرد و گفت تو میرفتی خونشون ؟؟؟! سکس داستان منم خندیدم گفتم</p>
<h6>خوب آره دیگه! بعد دوباره گفت باهاشون سکسم ایران سکس کردی ؟!</h6>
<p>منم با پرویی تموم گفتم آره دیگه خوب !!!بعد یهو گفت شایان من تو رو عین برادرم میدونمو میخوام کمکم کنی!گفتم چی شده مگه؟ که گفت: من از سکس با علی(پسر عمم) لذت نمیبرم چون اونجاش خیلی کوچیکه! بعد گفت کلی رفتم تو اینترنت و درباره اندازه اونجای آقایون سرچ کردمو کلی چرخیدم که چه طوری میتونم مشکلمو رفع کنم اما به هیچ جا نرسیدم ! بعد ادامه داد و گفت ببخش منو داداشی اما میشه بهم بگی مال تو چقدره؟؟؟ منم گفتم حدود 20 – 21 سانتی میشه!(در اصل 18 سانته) که اونم با تعجب گفت بییییییییییییییییست &#8220;بیــــــــــــــــستو یـــــــک سااااااااااااااانت!!! و بعد گفت باورت نمیشه اما مال علی شاید اندازه یه انگشتم نباشه و گفت کاش قبل ازدواج باهاش این موضوع رو میفهمیدم و با پسر عمت ازدواج نمیکردم ! من که همین طور زل زده بودم بهش یهو گفت شایان بهم حق بده نمیدونی چقدر از این موضوع ناراحتم! که منم بهش گفتم اصلآ نگران نباش حل میشه ناراحتی که نداره و هزار تا قرص و کوفت و زهر مار اومده واسه همین کار! که اونم گفت شایان تورو خدا کمکم کن منم گفتم اون با منفرداش براش یه قرص ویاگرا گیر اوردمو دادم بهش و گفتم امشب بده به علی بخوره و همه چی حله! اما فردا صبحش زنگ زد و گفت فرق چندانی نکرد و بعد من رفتم تو اینترنت و کلی سرچ کردم و اسم 2 تا قرص و یه ژل افزایش طول پیدا کردم و زنگ زدم بهش گفتم و 2 روز بعد باز زنگ زد و گریه میکرد و میگفت هیچ کدوم اثری نداره و هی علی رو فحش میداد منم فکرم رفت به لارجر باکس! بهش گفتم یه دستگاهی هست 180 تومنه 2 ماهه سه چهار سانت بزرگ میکنه اونم گفت باشه این راهم امتحان میکنیم ولی شایان به خدا اگه جواب نداد ازش طلاق میگیرمو از این کس شرا&#8230;. خلاصه شماره حساب داد مو پول و برام ریخت( باید بگم من هنوزم با نازنین &#8220;زن عموم&#8221; سکس دارم / و این موضوع رو باهاش در میون گذاشتم که نازی بهم گفت: گه خورده زنیکه جنده!اون 2سال قبل از ازدواجش با علی باهاش سکس داشت و الانم همه اینا فیلمشه و دیگه جوابشو حق نداری بدی و منم گفتم چـــــــــشم!) دیگه تو کونم عروسی بود که یه کس دیگه ام اومده دستم! خلاصه زنگ زدم شرکت لارجر باکس و اونا هم دستگاه رو آوردن در خونمون!!! منم زود زنگ زدم به ندا گفتم ندا رفتمو برات خریدم! کی بیارم برات؟گفت تا ظهر بیار که ناهارم با هم بخوریم ! تلو قطع کردمو رفتم حموم و سه تیغ کردمو سر راه کاندوم خریدمو رفتم خونشون!در و که باز کرد شهوت تو چشاش موج میزد باهاش دست دادمو منو کشوند جلو یه ماااااااچ گنده از گونم کرد وای که چه جیگری شده بود!کلی مالیده بود و بتونه کاری کرده بود خودشو کپ جنده ها کرده بود و یه دامن تنگ با یه پیرهن جیگری پوشیده بود اومدم تو و دستگاه رو دادم بهش و یه آب میوه واسم آوردو یه شلوار نخیه شل و ولم واسم آورد که کیر و خایم توش بازی میکرد! و گفت تا ناهار آماده بشه من میرم تو اتاق و تحقیقمو تایپ میکنم توام ماهواره نگاه کن منم بهش گفتم ماااااااااهواره! چی ببینم بابا! که اونم گفت بزن شبکه 120 یه کانال توپ سکسیه! یه پوز خند بهم زد و گفت راحت باش من تو اتاقم و گفت دستمال کاغذی ام اونجاست و منم که از این رفتارش شکه شده بودم گفتم باشه ایووول!5 دقیقه از رفتنش گذشته بود و منم داشتم فیلم میدیدم و فیلمشم خیلی هات بود که یهو دیدم ندا اومد کنارم نشست و گفت خوش میگذره منم گفتم عالیه&#8230;خیلی شبکه توپیه &#8221; اونم گفت آره سرگرمیه منم شده همین شبکه!(کیرم داشت میترکید و کاملآ تابلو شده بود )ندا خودشو چسبونده بود به منو هی به کیرم نگاه نگاه میکرد منم واسه اینکه حشری ترش کنم همینطور که نگاش میکردم دستمو بردم رو کیرمو جاشو میزون کردم (وای که قیافش دیدن داشت) و شهوت ازش میبارید که یهو گفت شایان تو خیلی خالی بندی و عمرآ اگه 13 سانت بیشتر داشته باشی که منم خندیدمو گفتم دروغم چیه 20 سانتی میشه به جون تو! که اونم گفت اگه راست میگی الان که شق شده نشونش بده میخوام ببینم چقدر با مال علی فرق داره! منم که میخواستم خوب روانیش کنم گفتم ااااااا نه بابا دیگه چی؟!که یهو لحن حرف زدنش 180 درجه تغییر کرد و گفت فکر کردی من نمیدونم که با نازنین رابطه داری؟؟؟ منم گفتم من! با نازنیییین!؟ تو حالت خوب نیست! که اونم گفت اون شب کل ملافه از آب کیر جناب عالی خشک شده بود! منم گفتم باشــــه خودت خواستیو پریدم بهش و لباشو میجوویدم اون قدر مست هم شده بودیم که از رو کاناپه افتادیم رو زمین ولی همو ول نکردیم همینطور که همو میخوردیم به کمک دست پای هم &#8220;همدیگرو لخت کردیم!رفتم پایین که کسشو بخورم که گفت کونمو بخور! جا خوردم و گفتم از کون خوشم نمیاد کثیفه!که اونم گفت قبل اینکه تو بیای 2 ساعت حموم بودمو حسابی شستمش جیییییییییییگر! منم شروع کردم به خوردن سوراخ کونش و با نوک زبونم با سوراخش بازی میکردم باهال بود! قلقلکش میومد و با هم میخندیدیم یه تف مشتی انداختم در سوراخ خانومو و هم انگشتش میکردمو هم سوراخشو میخوردم! دیگه سوراخش لیز شده بود و جا وا کرده بود سریع کاندومو از تو جیب شلوارم در آوردمو کشیدم سر کیرم و سر کیرم گذاشتم رو سوراخش و کم کم فشار دادم یه اااااااااه طولانی و حشری کننده کشید که من دیوونه شدمو تا دسته کردم تو!جرررررررر خورد چنان جیغی کشید که دلم به حالش سوخت یه لحظه واستادم بعد با خودم گفتم کس خارش و شروع کردم به تلمبه زدن عین سگ میکردمش و اونم گریه هاش تموم شده بود و آه و اووووووه میکرد یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون که یه نفسی بکشم که دیدم سر کاندومم یه کم خون لخته شده چسبیده ( کیرم خورده بود به مجاریش و یکم خونریزی کرده بود) با دیدین این صحنه معطل نکردم و نذاشتم خونو ببینه و سریع دوباره کردم تو و تپ تپ گاییدمش! آبم داشت میومد که سریع کشیدم بیرون و تا اومدم کاندومو بکشم دیدم آبم اومد و ریخت رو کمرش! کاندوم پاره شده بود(مادرش گاییده شده بود) تکون نمیخورد و همونطور دمر دراز شده بود رو زمینو منم افتادم کنارشو یه نخ سیگار روشن کردم و تو حال خودم بودم که یهو دیدم جیییغ میکشه که برنج سوخت!امیدوارم از این خاطره خوشتون اومده باشه (چاکره همتون شایان)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176749</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اما جنده انگلیسی حسابی به پسر خونده حال میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیووردم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف</h2>
<p>ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که</p>
<h3>خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت</h3>
<p>خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و دانشجوی یکی از شهرستان های کوچک هستم که خانوم ها به خاطر</p>
<h4>فرهنگ جنده عامه ای که جا افتاده در این شهر،اکثرا چادری</h4>
<p>هستند و حتی دانشجویان دختر هم پستون که به این شهر میان به خاطر اینکه از نگاه مرد های اینجا به</p>
<h5>دور باشند کوس اکثرا مجبور هستند که چادر بپوشند درست یا</h5>
<p>غلط بودن این فرهنگ به من ربطی نداره ولی کلا از چادر متنفرم و مجبورم توی این شهر کیری دیدن دختر ها سکس داستان چادری رو تحمل</p>
<h6>کنم.همه چیز بر میگرده به پارسال که من ایران سکس هم خونه</h6>
<p>ایم که خیلی پایه هست و خلاصه همه نوع خلافی رو با هم تجربه کردیم یک هفته نبود و من داشتم از تنهایی دق میکردم دوست دخترمم خوب توی شهر خودمون بود و من که برمیگشتم به شهر خودمون میرفتم میدیدمش و خلاصه دیگه &#8230;ولی وقتی که میومدم به این شهر تخمی کسی نبود که برم ببینمش و حالی به این کیرم بدم داشتم میگفتم که تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود واسه همین زنگ زدم به مازیار دوستم که با اونم خیلی رفیق بودم و قرار گذاشتیم که این چند روز باقی مونده که کلاس داشتم رو برم خونه ی اون و با هم بریم دانشگاه شب اول سر خودمونو با قلیون و مشروب گرم کردیم و فرداش رفتیم دانشگاه و امدیم خونه و دوش گرفتیم و شب رفتیم یکی از پارک های معروف که اکثرا کس بازار بود.داشتیم همینجور قدم میزدیم که دیدم 3 تا دختر چادری که فقط داشتن به پسر ها حال میدادن با خنده به ما نزدیک میشن به نظر میرسید ازین دانشجو های کس ترمی بودن که اهل این شهر هم نبودن اخه ساعت 9 شب بود و بعید بود دخترهای اهل خود این شهر این موقع شب بیان بیرون و اینجوری حال بدن.منو مازیار هم که تریپ پررو برداشتیم و رفتیم جلوشون وایسادیم و من رو کردم به یکیشون که از همه چهره اش قابل تحمل تر بود گفتم: ببخشید شما دانشجوی فلان دانشگاه هستین که با خنده گفت: نه گفتم:اخه خیلی به چشمم اشنا میاین من دانشجوی فلان دانشگاه هستم و شما رو خیلی دیدم گفت: اشتباه گرفتین من تازه اینجا دانشجو شدم و اصلا شما رو ندیدم. پدر سوخته حرفی زد که هیچی واسه گفتن برای من نذاشت دوباره یکم فکر کردم و گفتم:ا ترم اول هستین چه زشته ای میخونی. فهمید که دارم زیر پوستی مخشونو میزنم هیچی نگفت و از کنارمون رد شدن ولی طبق معمول با خنده و حال دادن ما هم کمکم ازشون دو شدیم رفتیم یک طرف پارک که چند تا از بچه های هم رشته ای مون داشتن پینت بال بازی میکردن و ما هم همینجوری که داشتیم نگاه میکردیم نزدیک 50متر اونطرف تر دیدم 3تا دختر خیلی کس که چادر هم خدارو شکر نداشتن روی چمن ها تو تاریکی نشستن و دارن با گوشیاشون ور میرن منم همینجور رفتم به طرفشون که دیدم از پشت مازیار داره داد میزنه کونی کجا رفتی و پشت سرم داره با قدم های تند تر از من میاد چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به دختر ها و الحق که یکیشون فوق العاده خوشکل بود پوست صاف صورت گرد خیلی تو دل برو یک مانتو اندامیه کرم رنگ پوشیده بود با یک کون تپلی که وقتی با اون پوزیشن روی چمن ها نشسته بود وپاهاشو جمع کرده بود تو دستاش، میشد از زیر اون کون روانی کننده شو دید رو کردم بهش و دوباره من شروع کردم به حرف زدن که اره خیلی اشنا هستی و من یک عشقی قبلا داشتم که خیلی شبیه تو بوده و تو احتمالا یک عشقی نداشتی که شبیه من باشه خوشبختانه شگردم جواب داد و شروع کرد به خندیدن ما هم که پررو نشستیم شروع کردیم به کس گفتن و کس وشعر شنفتن یک کمی بلوتوث بازی کردیم و اخر سر هم من شماره شو با هک کردن گوشیش در اوردم که حالا داستانش طولانیه که با مرجان خانوم چه کردم شاید بعدا براتون نوشتم.از اصل ماجرا دور نشیم وقتی که ازشون دور شدیم دیدم همون 3تا دختر چادری که حالا ساعت 10:30شب بود از کافی شاپ اون پارک اومدن بیرون و روی یکی از نیمکت ها نشستن مشخص بود دنبال سوژه هستن منم به مازیار گفتم من بدجور پایه شدم به اینا شماره بدم اونم گفت بابا چادرین نمیشه ول کن گفتم:حالا امتحان میکنیم و رفتم جلوشون که حالا نشسته بودن و میشد باهاشون حرف زد و مثل کیر خر از کنارت رد نشن.رفتم جلو و گفتم خانوم من حرف بدی زدم که شما اینجوری از کنارم رد شدین؟هیچی نگفت و دوباره خندید گفتم گاهی وقتا ادم باید صداقت داشته باشه راستشو بخوای ازت خیلی خوشم اومده و دوست دارم باهات بیشتر اشنا بشم خدا رو چه دیدی شاید باب دوستی خیلی صمیمی بشه بازم فقط به هم نگاه میکردن و با هم به حرفام میخندیدن دیگه داشت کونم میسوخت که چند تا کس ترم خوشحال منو کیر خودشون بکنن ولی فقط محض رو کم کنی شمارمو از جیبم اووردم بیرون و دادم به همونی که قیافه ی قابل تحملی داشت و گفتم خوشحالم میکنی بهم بزنگی. بعد برگشتم با مازیار و رفتیم خونه شام خوردیم و بعد از یک قلیون خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم یک میسد کال دارم که شماره اش نا شناس وقتی که از کلاس برگشتم بهش زنگ زدم و خودشو معرفی کرد و بعد از 10دقیقه کس و شعر گفتن دیدم که داره خرجم میره بالا خداحافظی کردمو بحث پیچوندم .خودشو الهام معرفی کرد و گفت از همون اول از من خوشش اومده ولی چون جلوی دوستاش خجالت میکشید نمیخواست سوتی به دستشون بده ازین کس و شعر ها همانطور که حدس زده بود ترم اولی بودن و اهل این شهر هم نبودن خلاصه اینکه طرف کسی رو نداشت و ما اولین دوست پسرش بودیم .دائم من بایستم بهش بزنگم و اون بگه که چه گناه بزرگی مرتکب شدم که با تو حرف میزنم منم که اصلا حال و حوصله ی این کس و شعر ها رو نداشتم و از طرفی میدونستم که یکم وابسته شده چند روزی باهاش قهر کردم که خودش برگرده توی این جور موقعیت ها بهتون پیشنهاد میدم اینکارو بکنید خیلی جواب میده به تجربه ثابت شده.وقتی که دوباره باهاش اشتی کردم اینبار دیگه ازین مزخرفها نمیگفت راستشو بخواین خودش دختر خوبی بود ولی دوستاش پرش میکردن که منو بتیغه و ازین حرفا منم خداییش ازش بدم نمیومد تا اینکه دیدم زنگ میزنه جلوی دوستاش از من میخواد براش شارژ بفرستم و یه جورایی جلوی دوستاش کلاس بذاره که دوست پسرشو میتیغه منم که توی این جور مسائل خیلی کنس بازی در میارم که چهار روز دیگه نگه که منو تیغیده.این اولین عقده ای بود که ازش به دل گرفتم یکبار دیگه هم با هم قرار بیرون گذاشتیم من به خاطر این قرار یک روز دورتر رفتم به شهر خودمون که ببینمش قرار بود با دوستش بیاد بیرون و بعدش با هم بریم قدم بزنیم که اومد بیرون ولی دوستش عین کنه بهش چسپیده بود و ول کن نبود اخر سر هم من اعصابم خورد شد و رفتم بهش اس ام اس دادم که دیگه باهات کاری ندارم.چند لحظه ی بعد زنگ زد که بخدا نمیخواستم اینجوری بشه دوستم منو ترسوند که نکنه یک اشنا مارو با هم ببینه و منم یک دفعه انگار بهترین خبر دنیارو بهم داده باشن بند همین کلامو گرفتمو بهش گفتم ببین الهام تو تا حالا هر وقت با من قرار گذاشتی یا منو بردی یک کافی شاپ خلوت یا اینکه اینجوری با من دزد و پلیسی بازی کردی خوب اگه ازت یک چیزی بخوام جون امیرعلی قول میدی که انجامش بدی ؟اخه هم برای تو خیلی خوبه و هم برای من گفت چی تا ببینم چی باشه؟گفتم نه اگه بگم باید قبول کنی ناسلامتی گفتم جون امیرعلی؟گفت:باشه بگوگفتم:ازت میخوام قرار بعدیمون تو خونه ی من باشه چون هیچ جایی خلوت تر از خونه ی من نیست و هیچ جای دیگه نمیشه مثل خونه ی من با هم دیگه حرف بزنیم گفت :باید فکر روش کنم.منم تا اینو شنیدم بدون خدافظی قطع کردم دوباره زنگ زد و من اشغالش کردم مطمئن شد که ناراحت شدم اس ام اس داد باشه قبول میکنم ولی اگه فقط بخوای حتی کنارم بشینی جیغ میزنم و میام بیرون حالا اشتی؟ بهش اس دادم :اشتی ولی اینقدر بی اعتماد نباش خلاصه من اون روز رفتم شهر خودمون .ماجرای اونروز رو هم گرچه پیش درامد قرار خونه بود ولی بازم نتونستم به خودم بقبولونم که اینجوری کیر دست یک دختر شده باشم.خلاصه طی تماس ها ی بعدی که گرفتیم قرار هفته اینده که من میومدم به شهر محل دانشگاه رو فیکس کردیم قرار شد یک روزی که کلاس زیادی نداره از صبح تا بعد از ظهر بیاد پیشم 2تا از کلاس ها رو هم بپیچونه همینطور هم شد و با کمی تاخیر بالاخره پاشو به خونه باز کردم.قسمت خنده دار ماجرا از اینجا شروع میشه که خدا میدونه لحظه ای که اومد وارد خونه شد رنگش مثل گچ سفید بود و ترس رو میشد از تو چشماش دید معلوم بود منتظره اینه که 6-7تا عرب خر کیر بیان کونشو پاره کنن منم که دیدم اینجوریه به روی خودم نیووردم و رفتم فاصله 5متریش نشستم و شروع کردم به کس و شعر گفتن 5دقیقه ای که گذشت حالش بهتر شده بود رفتم دوتا رانی از تو یخچال اووردم و یکیشو دادم بهش اون یکی رو هم باز کردم که بخورم اولین قورت رو که رفتم بالا دیدم رانی خودشو که باز کرده بود داد به من و رانی منو گرفت شروع کرد به خوردن دیگه داشت اعصابم خورد میشد ولی بازم تحمل کردم و بیخیال قضیه شدم همینجوری که داشتیم میخوردیم اومدم کمی نزدیک تر که وقتی رانی شو خورد ازش بگیرم و بندازم سطل اشغال اونم که از بس اولش ترسیده بود اروم اروم میخورد و من از موقعیت استفاده کردم و زیر رانی رو همون لحظه ای که داشت میخورد دادم بالا گفتم زود بخور دیگه که نصفش ریخت روی چادرش گفت ا ببین چکار کردی حالا من چطوری برم خونه با این منم بدون اینکه بهش چیزی بگم چادرشو از سرش برداشتم و گفتم طوری نیست حالا دستشو گرفتمو بلندش کردم و بردمش سمت حمام که خیلی از ما فاصله ای نداشت اشاره کردم به دوش و گفتم بیا این اب و این پودر یک دقیقه بشورش تا بخای بری خشک میشه مونده بود چکار بکنه این ازین که دستشو گرفتم و اینم از اینکه حالا باید تو حموم چادر بشوره و حجاب اسلامی در خطر افتاد منم بهش مجال ندادم که نظر بده و رفتم سمت اتاق اینقدر وقت داشتم که نخوام با عجله همه چیرو خراب کنم اونم سریع چادرشو شست داد به من که ببرم پهنش کنم حالا تقریبا نیم ساعتی میشد که ما پیش هم بودیم اون هر لحظه که میگذشت اعتمادش بیشتر میشد حالا با یک مانتو کنار اتاق نشسته بود و داشت کس و شعر بهم تحویل میداد رفتم کنارش نشستم یخورده جابجا شد ولی نه زیاد حال بیشتر میشد تو صورتش نگاه کرد وقتی حرف زدناش تموم شد من تریپ عشقولانه برداشتم و گفتم راستی تو چقدر خوشکل بودی ما خبر نداشتیم اونم با شیطنت خاصی گفت پس چی فکر کردی منم خندیدم تو همین حین اروم دستشو گرفتم و گفتم نه جدی میگم خیلی خوشکلی عزیزم تا حالا باهاش اینجوری تریپ عشقولانه برنداشته بودم اونم دستش تو دستم بود و دوست نداشت فضای کیری بینمون خراب بشه واسه همین مقاومتی نشون نداد همینجوری داشتم ازش تعریف میکردم و اونم تو اوج اسمونا فکر میکرد حوری بهشتی هست اروم لپشو بوسیدم یکه خورد ولی بدشم نیومد بهش گفتم من خیلی خسته ام میخوام چند دقیقه دراز بکشم بیا بریم اونجا که داشتم به تخت اشاره میکردم بشینیم تو فکر بود که بیاد یا نیاد زیر بغلشم گرفتمو کشوندمش سمت تخت دستم به پستوناش میخورد حرفی نمیزد خودشو زده بود به خریت که من نمیفهمم تو چه کار داری میکنی وقتی به تختم رسیدیم من دراز کشیدم اونم لبه ی تخت نزدیک به کیرم پشت به من نشسته بود سرشو چرخونده بود و کس و شعر میگفت منم اروم دوباره دستشو گرفته بودم و حرفای عاشقانه بهش تحویل میدادم چند دقیقه بعدش بهش گفتم عزیزم من اینجوری خیلی ناراحتم اگر خسته نبودم کنارت مینشستم ولی حالا که خسته ام تو بیا کنارم دراز بکش گفت نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم اذیت نکن دیگه دست گذاشتم روی شونه شو سرشو اوردم سمت بالشت مخصوصا هم خیلی ازش فاصله گرفتم که بخوابه وقتی که خوابید به کمر خوابید گل سرش رفت توی سرش وگفت اه به حدی سکسی گفت یک لحظه فکر کردم یک جنده اینکاره کنارمه خلاصه گفتم چی شد عزیزم؟داشت گل سرشو جابجا میکرد که من مقنعه شو بدون اینکه ازش بپرسم در اووردم و یک حالتی که خیلی برام مهمه که چی شده داشتم پوست سرشو نگاه میکردم تا اون موقع توی این فاز ها نبودم که موهاش چه شکلی هستن ولی وقتی که خوابیدم اون بلند شد گل سرشو گذاشت بالای تخت و خواست که دوباره مقنعه شو بپوشه که با حالت التماس گونه ای گفتم نه خواهش میکنم موهات خیلی خوشکلن (و واقعا هم همین جور بود موهای خرمایی خیلی بلند که تا پایین کونش بودن ولی زیر مقنعه میبافتشون و یک جوری جمعشون میکرد که اصلا یک شاخشم مشخص نبود ) دوست دارم نوازششون کنم توروخدا وقتی حالت چهره ی منو دید دلش نیومد مقنعه رو از دستش گرفتم و گذاشتمش کنار تخت دوباره کشیدمش طرف بالشت و این دفعه ازش دور نشدم بر عکس کیرمو چسپودم بهش و داشتم با موهاش ور میرفتم انگار جنس موهاش از ابریشم بود خیلی نرم و جالب بودن همینطور که داشتم با موهاش بازی میکردم دستمو اووردم به سمت پیشونیش که با موهایی جلوی سرش بازی کنم ولی چون دست راستم به راحتی نمیچرخید یکم از سر جام بلند شدم و چرخیدم به سمتشو دستمو بردم توی موهای نزدیک گوشش و شقیقه هاش دوسه بار به راه موهاش حالت دادم دیدم نفس ها ی سکسی میکشه و چشماشو به زور ثابت نگه میداره که من نفهمم کسش خیس کرده ولی من این حالت دختر رو تجربه کرده بودم و فهمیدم نقطه ی حساسش همون نوازش کردن موهاش هست اکثر دخترا اینجوری هستن امتحان کنید میفهمید که چقدر دوست دارن موهاشونو نوازش کنید.حالا نوبت من بود که از این فرصت استفاده کنم سرمو گذاشتم روی بالشت و اروم شونشو گرفتمو چرخوندمش به طرف خودم حالا دوتاییمون به بغل رودرروی هم خوابیده بودیم و من داشتم کاری رو میکردم که اون بیشتر خیس کنه همینطور که داشتم موهاشو نوازش میدادم پای خودمو جوری تو شکم جمع کردم که سر زانوم روی کسش باشه بازوی چپم رو زیر سرش گذاشتم و کامل سرشو اوردم به سمت سر خودم اونم چشماشو بسته بود و نفس ها نیمه عمیق میکشد که وقتی بازدم میکرد از گرمای نفسش داغ میکردم.صورتشو بالا تر اوردم از روی لپش اروم اروم شروع کردم به بوسه های کوچیک که فقط یک حالت شهوت با قلقلک ایجاد میکنه واسه همین هم دوست داشت بوسش کنم و هی سرشو جابجا میکرد تا جایی روی صورتش پیدا کنه که وقتی من اروم بوس میکنم فقط شهوت باشه نه قلقلک همینجوری که اروم همه جای صورت گردنشو میبوسیدم بالاخره رسیدم به لب هاش انگار دوست نداشت که لب بده ولی وقتی که من بوسه ی روی لب هاشو طولانی انجام دادم خیلی خوشش اومد وصورتشو جابجانکرد منم داشتم لباشو میخوردم لبای گوشتی داشت از لبای من یکم بزرگتر بودن خلاصه مشخص بود که داره حسابی حال میکنه دست کردم و اروم ملافه ای که کنارمان بود رو انداختم رومون و زانومو که روی کسش بود صاف کردم و دستمو انداختم روی پشتش جوری که نصف دستم روی برامدگی کونش بود کشیدمش سمت کیرم که حالا خیلی خفن راست کرده بود و داد میرد من کس میخوام یالا من کس میخوام یالا .الهام که شهوت از سر و روش میبارید و معلوم بود توی کسش ابشار راه افتاده هیچ مقاومتی نسبت به کارای من نشون نمیداد شاید نزدیک 30دقیقه من فقط داشتم سر و گردنو لباشو میخوردم بعدش اروم دست چپشو که گذاشته بود بین سینه ی منو پستونای خودش که سینه من به پستوناش نچپه گرفتمو انداختم دور گردن خودم یکم مقاومت کرد ولی من چون سریع رفتم توی بغلش وقت نذاشت که دستشو دوباره جمع کنه حالا کاملا توی بغل هم سفت به هم چسپیده بودیم و من داشتم از بالا لباشو میخوردم و از پایین از روی لباس به کسش تقه میزدم دستمو بردم کاملا روی کونش و به طرف کیر خودم میکشدم که کاملا کسش بخوره به کیرم اولی بود که نفسهای گرمش به ناله ها خیلی ظریف تبدیل شده بودن منم اروم مانتو شو تا بالای کونش دادم بالا و اروم اروم دستمو از پشت کردم توی شلوارش کون تپلی شو که نیمه نرم بود رو میمالیدم ولی دستم از یک حدی پایین تر نمیرفت مجبور شدم دوباره دستموبیارم بیرون و به طرزی که نفهمه دکمه شلوارشو باز کنم واسه همین به بهانه اینکه میخوام کیرمو جابجا کنم یکم ازش فاصله گرفتم به جای کیر حالا این دستم بود که میخورد به کسش وقتی بیشتر میمالیدم اونم بیشتر اه و اوه میکرد ولی خیلی با صدای ضعیف بود که اینم حال خودشو میده دیگه وقتش بود که دکمه شلوارشو باز کنم ولی از شانس کیری ما دکمه اش خیلی محکم بود و مجبور شدم جوری بازش کنم که کیر زد وسط حال کردنمون و دستشو گذاشته بود روی دکمه ی شلوارش و بیخیال نمیشد خلاصه با کلی عزیزم قربونت برم راضی شد منم بالاخره این دکمه ی کیری رو بازش کردم دستمو از پشت کردم لای کونشو 2-3تا لب حرفه ای ازونا که فهمیده بودم دوست داره ازش گرفتمو دستمو بردم پایین تر که رسیده بود به اون کس خیسش که انگار صابون ریختن لای کوسش چون خیلی لیز شده بود هیچ وقت تا حالا کس به این خیسی و لیزی نکرده بودم که داشت قسمت میشد امتحان کنیم داشتم کسشو از پشت میمالیدم که نفس های گرمش داشت دیوونم میکرد دستمو از توی همون شلوارش اوردم جلو که از جلو کسشو بمالم موهاشو معلوم بود چند روز قبل زده بود چون یکم بالای کسش زبری داشت ولی نه اونقدر که توی ذوق بزنه داشتم چوچوله شو به حالت دورانی میمالیدم چند لحظه ای یک بار هم انگشت بزرگم میکشیدم لای درز کسش که با این کارم الهام میرفت تو اسمون و برمیگشت دیگه حسابی اماده دادن بود در حدی که اگه ولش میکردم پاچه مو میگرفت .از اونجایی که نمیشد با یک دست این شلوار جین تنگی که الهام پوشیده بود در اورد اون یکی دستم رو هم از زیر سرش اوردم بیرون الهامو به کمر خوابوندم همینجور که داشتم لباشو میخوردم شلوارشو بالاخره تا نصفه کشیدم پایین به حدی که اگر کیرمو لای پاهاش میذاشتم زیر کیرم به شلوارش میگرفت ولی از زور شهوت که داشتم دیوانه میشدم کیرمو که داشت منفجر میشد رو گذاشتم لای پاهاش و به کسش میمالیدم اونم داشت اه و ناله هاش قویتر میشد و راحت میشد بشنوی که چجوری اه و ناله میکنه اه اه اه اوووووووم اه ه ه 4-5تا تقه که زدم به نشانه ی نارضایتی بلند شدم و به حالتی که جرات نکنه حرفی بزنه شلوارشو تا ته کشیدم از پاش بیرون مانتو شو هم تا بالای سینه هاش به همراه سوتین و بلوز زیر مانتوش دادم بالا و خوابیدم روش و کیرمو دوباره کردم لای پاهاش دوباره بعد از 10-12تا تقه که داشتیم خیلی حال میکردیم دیدم که الهام نمیتونه خوب نفس بکشه اخه لباساشو تا روی گلو داده بودم بالا و اینبار خودش دست به کار شد و یکم بهش فرصت دادم که مانتو شو که خیلی مدل تخمی بود و از پشت زیپ داشت رو دربیاره بلوزشم خودم به محض اینکه مانتوشو در اورد در اوردم سوتینش رو هم خودش دوباره کشید روی سینه هاش که من حالا داشتم به خودم نگاه میکردم که تیشرتمو در نیاوردم تا اون سوتینشو داشت میکشید روی پستونای خوشکلش منم تیشرتمو در اوردم حالا هر دو لخت بودیم داشتیم توی فضا سیر میکردیم با وجود اینکه لای پاهاش هم به قدری خیس شده بود که مثل کس شده بود ولی من اینجور کردنو دوست ندارم واسه همین بلند شدم و پاهاشو بیشتر باز کردم کیرمو تا فقط تا سر کلاله اش میکردم تو اخه خانوم هنوز باکره بودن و نمیشد پلمبشو دست کاری کرد الهام: اه اه اه اه اه اه اه اه اه امیرعلی دوست دارم میخوامت خیلی دوست دارم اه اه اه اه اه اه اه بیشتر بکن تو میگفتم میخوای بدبختم کنی پاهاشو انداخت دور کمرم محکم منو با دستاش کشید سمت خودش.با دست راستش گردنمو گرفته بود که ازش جدا نشم و دست چپش هم با ناخونای بلندش پوست کمرمو داشت چنگ میزد ولی به حدی شهوتی بودم که اصلا دردی احساس نمیکردم 3تا اه که هر کدوم نسبت به قبلی بلندتر بودن گفت و با یک چنگ که بعد از چند وقت جاش روی پشتم بود ارضا شد شل و ول افتاده بود منم اخرایی بود که داشت ابم میومد میدونستم که تمام وجودم از تو کیرم میزنه واقعا دیگه داشت میومد دوتا تقه زدم سریع پاهاشو کنار هم جفت کردم و کیرمو دوباره گذاشتم لای پاهاش و2تا تقه ی دیگه و ابم اومد ریختمش وسط پاهاش بعدا که برام تعریف کرد اول تعجب کرده بود که خودش چرا اینطوری شده میگفت یک لذت خاص که هیچ وقت تجربه اش نکرده بود بهش دست داد دو برابرش ازین تعجب کرده بود که من چرا اینطوری شدم یک دفعه خلاصه وقتی از روش بلند شدم از دست من شاکی بود که چرا پاهاشو کثیف کردم منم یک مشت دستمال کاغذی اوردمو کیرمو تمیز کردم بعدشم پاهای الهام رو پاک کردم و دوباره پتو رو انداختیم روی خودمون لخت خوابیدیم تو بغل همدیگه یک بوس از لبام کرد که ازش ناراحت نباشم پشتشو کرد بهم و خوابید زودتر از اونی که فکرشو میکردم خواب رفت منم خوابیدم وقتی بیدار شدیم4 بعد از ظهر بود من که داشتم از گرسنگی میمردم بهش گفتم عزیزم واسم یک چیزی درست میکنی اونم خیلی گرسنه بود شرتشو پوشید جالب اینجا بود از من خجالت هم میکشید و بهم میگفت نگاه نکن خلاصه شلورک دوستمو دادم بهش و بلوز خودشو هم پوشید و رفت که نهار درست کنه خوشبختانه تویخچال سوسیس و ازین ات و اشغالای دانشجویی بود سریع درست کرد و نشستیم خوردیم و دوباره شروع کردیم به کس و شعر گفتن که چه جوری بود حال داد بهت وازین حرفا هنوز 3ساعت دیگه وقت داشتم بهش گفتم الهام جان پایه شدم برم حموم گفت خوب به من چه گفتم اخه تنهایی نه فاز نمیده یک جوری که انگار کفر گفته باشم نگام کرد بعد پیش خودش یکم فکر کرد و فکر میکنم پیش خودش گفت تجربه ی قبلی که خیلی خوب بود بذار دوباره تجربه اش کنم رو کرد و بهم گفت زشته گناه داره منم گفتم عزیزم مگه تو نگفتی که من کثیفت کردم خوب حالا میخوام تمیزت کنم قول میدم نگاه نکم فقط همدیگرو بشوریم همینطور که داشت فکر میکرد دستشو گرفتمو گفتم فکر نکن دیگه بین اومدن و نیومدن بود که بغلش کردم بردمش تو حموم میخواست بره بیرون از روی شیطونیش بود که بعدا بگه من نمیخواستم برم حموم تو منو به زور بردی تو حموم منم سریع گرفتمش و زیر دوش یکم خیسش کردم بعد کشیدمش کنار گفتم اگه با من حموم نکنی بخدا همینجوری با لباس خیست میکنم که مجبور باشی امشبم پیشم بمونی که گفت نه تو رو خدا اقا خیلی لوسی من خجالت میکشم منم گفتم منم قلیون میکشم دلیل نمیشه زود باش همینطوری خودم هم شروع کردم به کردن اول تیشرت و بعد شلوار و اومدو شرتمو در بیارم که دیدم عین بز داره منو نگاه میکنه گفتم تو که هنوز هیچ کار نکردی زود باش دیگه زل زده بود به قلبه ی کیرم خودم رفتم جلو بلوزشو که یکم خیس بود در اوردم بعد سوتین سبزشو که تازه داشتم حجم اون سینه ها رو میدیدم در حدی بودن که اگر میگرفتیشون توی مشت یک کوچولو در اطراف دستت میزد بیرون نوک قهوه ای خوشرنگی داشتن گفتم جون یکی از سینه ها شو مالیدم و یک لب درست حسابی گرفتیم یکم راه افتاده بود و لبامو اروم مک میزد اومدم دکمه شلوارشو باز کنم که دستم و زد کنار و خودش دست به کار شد تا من شرتمو در اوردم اونم لخت شد گرفتمش تو بغلم کیرمو بین پاهاش بازی دادم که یکم شهوتی بشه بعد رفتیم زیر دوش همون طور که قول دادم خوب شستمش اون موهای بلندش زیر اب خیلی خوشکل تر شده بودن بعد از اینکه مطمئن شدم خوب تمیز شده شروع کردم به خوردن کسش ریز اب دیگه نمیتونست بایسته نشست کف حموم منم ول کن کسش نبودم اخه معلوم بود تا حالا هیچکس نکردتش کسش خیلی خوش فرم بود تپلی و سفید که ات و اشغالم از وسطش نزده بود بیرون که کسشو زشت کنه هرچی میلیسیدم بازم میخواستم برای اونم بد نبود که داشت حالشو میبرد با پاهاش سرمو از دو طرف فشار میداد وقتی که پاهاشو باز میکرد با دست سرمو به کسش فشار میداد اخر سر دیگه داشتم نفس کم میاوردم اگه یکم گشاد بود کلم میرفت توی کسش با این زوری که این میزد.بعد از چند دقیقه به خودم گفتم حالا وقت کردنه کیرمو میکشیدم لای پاهاش اونم بیخیال همه چی خوابیده بود کف حموم اه و اوه میکرد اکوی صداش توی فضای حموم با صدای شرشر اب صحنه ی وصف ناپذیری ترسیم کرده بود که فقط باید تجربه اش کنید تا بفهمید چی میگم حسابی که کیرمو تا کلاله میکردم تو حس کردم ابم داره میاد این دفعه بهش گفتم که داره ابم میاد اون هنوز ارگاسم نشده بود واسه همین بهم گفت بکن اه اه بکن همین از روی شهوت سکسی حرف زدنش منو دیوونه کرد و ابم کمتر از دفعه اول ولی بازم به نسبت خوب کند واقعه ی جالب این بود که با هم به ارگاسم رسیدیم و خیلی حال کردیم دوباره بلند شدم و شستمش اونم همینطور منو دیگه خجالت نمیکشید و راحت به کیرم دست میزد و قربون صدقه اش میرفت اخر سر اومدیم بیرون من سشوارمو دادم بهش موهاشو کامل خشک کنه منم لباس پوشیدم دیگه وقتش بود که بره لباساشو پوشید اون چادر کیری رو هم دادم بهش سرش کرد واسش اژانس گرفتم واسه اینکه توی اون محل تابلو نشم سر کوچه اژانس اومد دنبالش و منم نرسوندمش که کسی مارو باهم نبینه واز سوز کونش به صاحب خونه چغلیمو نکنه وقتی رفت تو راه بهم اس ام اس داد که خیلی خوش گذشت دوست دارم امیرعلی جووووووووون منم جوابشو دادم منم همینطور میخوامت تا پای جووووووووون.بعد از اونم چند باری کردمش ولی دیدم داره وبال گردنم میشه و تریپ ازدواج برداشته به طرز ماهرانه پیچوندمش.این خاطره من بود ببخشید که طولانی بود ولی ذکر جزییات خالی از لطف نیست امیدوارم خوشتون اومده باشه و بدونید هرچی عشقیه زیر چادر مشکیه .نظر یادتون نره.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2604</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرازگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<category><![CDATA[وچندتا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی</h2>
<p>خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو</p>
<h3>بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت</h3>
<p>صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر</p>
<h4>جالبی جنده بود، همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و</h4>
<p>این جمله ش منو یاد جمله پستون ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که</p>
<h5>همه شان کوس میگویند من بابقیه دخترهافرق دارم!با حالتی که نشون</h5>
<p>از ذوق وشوقم واسه شنیدن حرفاش میداد گوشیمو جواب دادممن: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: سلام بیتا.داری میای عکس پسرعموتو باخودت بیارمن: پسرعموم؟امین؟آرزو: سکس داستان آرهمن: میخای چکار؟آرزو:</p>
<h6>تو بیار،کارت نباشه.لازم دارم.خداحافظ.پاشدم آماده شدم وراه افتادم ایران سکس سمت مدرسه.برف</h6>
<p>ریزی میبارید و همه جا سفید بود،ومن از رنگ سفید متنفر بودم.همیشه عزیزترین چیزامو رنگ سفید ازم گرفته بود.بالأخره رسیدم مدرسه.از وقتی که از خواب پاشدم هم کسل تر بودم.دلم به آرزو خوش بود،اما اونم دیر اومد سرکلاس و قبل کلاس ندیدمش.زنگ اول رو اصلا نفهمیدم چی شد.حواسم به آرزوبود.بالاخره زنگ تفریح شد و آرزو اومد پیشم.آرزو: چی شد،آوردی؟من: آرهآرزو: بده بینم.(1نگاه خریدارانه به عکس کرد)خوبه،برام بلوتوثش کنمن: آخه برا چیته؟آرزو: میخوام واسه دخترخاله م،تقریباهم سنشه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه آن یه جوری شدم،نمیدونم چه حسی بود،غیرت،حسادت &#8230;هرچی بود حس عجیبی بود.تو یه لحظه همه خاطراتی که باهم داشتیم اومد جلو چشام.امین 5سال از من بزرگتربود.اون موقع من دوم دبیرستان بودم واون دانشجو بود.ازبچگی رابطه ی ما یه جور خاصی بود.تقریبا 6سالم بود که شیطونیاش شروع شد.میومدقاطی بچه هامیشدو باهامون بازی میکرد.دزدو پلیس،قایم باشک،دکتربازی و&#8230;دزدو پلیس اینجوری بود که من واون زن وشوهر میشدیم،کنارهم دراز میکشیدیم و 2 نفردزد میشدن.تو فاصله ای که ماکنارهم خواب بودیم منو دستمالی میکرد.کم کم این دستمالی ها به باسنم و کسم کشیدو روزای بعد حتی یکی دو بار غیرمستقیم کیرشو لای پاهام میذاشت و جوریکه یعنی من فکر میکنم انگشتشه،لاپایی منو میکرد.ومن گرچه تو اون سن وسال هیچ حس سکسی نداشتم اما یه نوع حس کنجکاوی باعث میشد چیزی بش نگم.حس کنجکاوی یه دختربچه ی 6ساله که داشت دودول یه پسر،اونم یه پسریکه چندسال ازخودش بزرگتره رو از نزدیک حس میکرد.این کارا ادامه داشت تا اینکه من به سن بلوغ رسیدم.سینه هام تازه نوک زده بود و امین عاشق سینه هام بود.هزارجور قربون صدقه م میرفت و منت کشی میکرد تا بش اجازه بدم چند ثانیه دست بزنه بشون.اونم از پشت لباس.امین توفامیل پسر مثبتی بود،درس خون،مودب وبه شدت مهربون بود واینا باعث میشد که تو دل همه جاباز کنه. همیشه خونه ی مابود، تو درسا به من کمک میکردوالبته لابلاش کلی هم فضولی وشیطونی میکرد.این کارا ادامه داشت و ما روز به روز به هم نزدیکتر و وابسته تر میشدیم.تا اینکه دوسال پیش یه اختلافی بین ما و خونواده عموم پیش اومد وما رو ازهم جدا کرد.خونواده ها قهرکردن و دیگه رفت وآمد قطع شد.هرچند ما بچه ها ارتباطمونو حفظ کردیم وقاطی جریان بزرگترها نشدیم(به تدبیر خود امین که پسر واقعا فهمیده وباشخصیتی بود و به داداشم زنگ زد و 1ساعت باش حرف زد وقرار شد کلا ما بچه ها کاری به دعوای بزرگترها نداشته باشیم) ولی بهرحال دیگه خونه همدیگه نمیرفتیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.به خودم که اومدم دیدم آرزو زل زده به من میگه کجایی دختر؟ چته؟ بلوتوثش کن دیگه.&#8221;تازه فهمیدم که یه ساعته تو افکار خودم غرقم وحواسم به آرزو نیست&#8221;گفتم نمیشه،شاید راضی نباشه(نمیخواستم بدم عکسو)خلاصه پیچوندم و عکسو بش ندادم .ازمدرسه که برگشتم همش فکرم پیش امین بود،اینکه الآن کجاس و چکار میکنه؟خیلی وقت بود ندیده بودمش و کل ارتباط ما محدود میشد به اس ام اس های مناسبتی یا جکای بیمزه که گه گاه واسه همدیگه ارسال میکردیم.حس عجیبی داشتم،چقدر دلم براش تنگ شده بود خیلی ازش غافل شده بودم و حالا حس میکردم امین مال منه،سهم منه وکسی حق نداره اونو ازمن بگیره.نگران شدم که نکنه اصلا منو فراموش کرده باشه.گوشیمو برداشتم و براش یه پیام فرستادم.توحالت عادی نبودم و متن پیام هم این رو کاملا نشون میداد.&#8221;سلام،امین جان کجایی تو؟ دوست دارم ببینمت.امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من بفهمم چقدر دوست دارم.چقدر دلم برات تنگ شده&#8221;وجواب اونم مثل همیشه بود،یکی دو جمله با یه دنیا حرف نگفته.&#8221;سلام بیتاجان،خوبه.پس بالأخره حسی که دوساله هرشب بامنه سراغ تو هم اومد.خوشحالم&#8221;و این شروع یه دنیای جدید برای من بود.پیام دادنها و تماسهای تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه ازم خواست یه جایی همدیگرو ببینیم.و قرار گذاشتیم جمعه باهم بریم سینما.واسه دیدنش لحظه شماری میکردم.روزها به کندی میگذشت و من فقط به جمعه فکرمیکردم. بالاخره جمعه هم رسید.حسابی به خودم رسیدم.یه مانتوی اندامی سبز پوشیدم.موهامو اتو کشیدم و یه شال آبی خوشکل هم سرم کردم.مچبندای مارک نایک و چکمه های مشکیم هم تیپ به قول مامی &#8220;جلفم&#8221; رو کامل میکرد.قرار بود کنارباجه بلیت فروشی سینما منتظرم باشه.مثل همیشه خوش قول بود.سر ساعت 6 رسیدم و اونم همونجا منتظرم بود.هیچ تغییری نکرده بود.حتی مدل موها ولباسش.موهای لختی که روی صورت سبزه وبانمکش ریخته بود.بایه تی شرت سفید،شلوار جین مشکی و عینک ایتالیایی که قبلا سال به سال عوض میشدو اینم بنظر میرسیدجدیدباشه..سه تا چیزی که خودش همیشه میگفت تیپ یه مرد رو میشه ازین سه تا تشخیص داد{کفش، کمربند و ساعت مچی}هم مثل همیشه از بهترین نوعش بود.چشم توچشم هم که شدیم نگاهشوازم دزدید،آروم سلام کردودست درازکردتاباهم دست بدیم.دستموکه تودستش گذاشتم دستش 1فشارکوچولو دادو دستمو رهاکرد.بدجور کفری شدم،میدونست از رنگ سفید متنفرم اما تیشرت سفید پوشیده بود.سینماخلوت بود.فیلم که شروع شد به وضوح میشد دید هیچکس حواسش به فیلم نیست.ماهم مستثنی نبودیم.امین سکوتی که بینمون برقرار شده بود رو شکست: میدونم نباید سفید میپوشیدم اما باور کن بیرون بودم،کارم طول کشید وقت نکردم برم خونه.ازینکه هنوز بعداز2سال یادش بودوسریع فهمید که دلیل اخمم چیه خیلی خوشحال شدم.گفتم همین که یادت مونده برام کافیه. دستشو رو دست و بازوم تکون میداد و حرف از روزای بدون من میزد.میگفت که همیشه تو فکر من بوده.همیشه دوست داشته بامن حرف بزنه اماخوب موقعیتش پیش نمیومد.وسط حرفاش یه دفعه منو کشید سمت خودش وآروم تو گوشم گفت خیلی دوست دارم بیتا!آخرفیلم که شد ومیخواستیم بیایم بیرون ازم اجازه گرفت و یه لب کوچولو گرفتیم از هم و خداحافظی کردیم و رفتیم.(ازین اخلاقش خیلی خوشم میومد،بی جنبه و گستاخ نبودو واسه هرکاری اجازه میگرفت)اون روزهم گذشت وتلفناوقرارای ماادامه داشت تا اینکه بعدازحدود1ماه بم گفت خونوادش امروز دارن میرن مشهدوخونشون چندروزخالی میشه.اصرارکردکه برم پیشش.باهاش خیلی راحت بودم.گفتم و اگه بیام قراره اونجا چی بشه؟گفت منو که میشناسی،همینقدر بگم که هیچ کاری نمیکنیم مگه اینکه تو اجازه بدی.باشناختی که ازش داشتم اعتمادکردم وگفتم باشه.به مامی گفتم که فردابادوستام میخوایم بریم کوه،با آرزو هم هماهنگ کردم که اگه احیانا مامی خواست آمار بگیره درجریان باشه و سوتی نده.شب ازشدت استرس وفکراینکه فرداچه اتفاقی میفته اصلا خوابم نبرد.امابالاخره صبح شد،پاشدم موکنم رو بردم و رفتم حموم.یه دوش گرفتم وحسابی به خودم رسیدم.لباس زیرست مشکی تنم کردم ومانتوی آبیمو ازکمد درآوردم.یه آرایش ملایم کردم.لباس پوشیدم وازخونه زدم بیرون.خونه عموم نزدیک بود.رسیدم وزنگو زدم که بدون هیچ سوالو جوابی دربازشد.درو بستم ورفتم تو.جلودرهال منتظرم بود.یه تی شرت مشکی بایه شلوارک آبی تنش بود.تارسیدم بغلم کردویه ماچ محکم کردوگفت بیاتوقربونت برم.گفتم یه نفربه من گفته بود اینجاهیچ کاری نمیکنیم مگه من اجازه شو بدم!سریع عذرخواهی کردوگفت چشم عزیزدلم.بیاتورفتیم تو اتاقش.یه سی دی از جیپسی کینگ گذاشت و اومد نشست پیش من.شروع کرد ازگذشته حرف زدن.ازینکه بعضی وقتا میومده در مدرسه واز دور منو دید میزده.ازینکه دیدارهایی که مثلا اتفاقی پیش میومده که تو خیابون همدیگه رو ببینیم هیچ کدوم اتفاقی نبوده وعمداجلوی من سبز میشده و&#8230;حدود1ساعت به همین حرفا گذشت که گفت برم یه چی بیارم بخوریم.رفت وبا 1سینی برگشت که توش یه کنیاک بود بایه کاسه ماست موسیر وچندتا چیپس ودوتا پک خوشکل.گفت هنوز میخوری؟(تو خونواده مامشروب کاملاعادیه و هرازگاهی بابا به من هم اجازه میداد بشینم باشون بخورم) گفتم خیلی وقته نخوردم.حالا بشین.منم چند پک میزنم بات.امین ساقی شدو شروع کرد به ریختن.به ترتیب به سلامتی افراد مختلف رفتیم بالا.یکی امین میگفت یکی منامین: میخوریم به سلامتی درخت که سایه شوازهیزم شکنی که داره تبر به تنه ش میزنه هم دریغ نمیکنهمن: بزنیم به سلامتی کلاغ،نه به خاطرسیاهیش،که بخاطر یه رنگیشامین: میخوریم به سلامتی دیوارکه هرمردو نامردی بش تکیه میده پاپس نمیکشهمن : بزنیم به سلامتی کرم خاکی،نه بخاطرکرم بودنش،که بخاطر خاکی بودنشامین: میخوریم به سلامتی سه کس،غریب و یتیم و بی کسمن: بزنیم به سلامتی دو تن،یکیش تو،دومیش منکم کم چشام داشت سیاهی میرفت.گفتم دیگه بسه امین.دارم گیج میشم.گفت باشه گلم برو لباستو عوض کن رو تخت دراز بکش و استراحت کن.مانتومو دراوردم،همینطورشلوارمو و یه دامن کوتاه پوشیدم و رو تخت ولو شدم.اومدکنارم وگفت میخای ماساژت بدم سرحال بیای.خیلی خوب میفهمیدم چی میخاد.گفتم آره عزیزم اما زیاد فضولی نکن.یه چشم کشیده گفت و افتاد به جونم.ازنوک انگشت پام شروع کرد.خیلی آروم ماساژ میدادومیومدبالاتاساق و مچ پامو هم ماساژ دادوبعد انگشتای دستم و تابازوهام اومد بالا.بعد گفت کمرتو هم ماساژ بدم؟ گفتم آره.دست گذاشت روکمرم واومد بالا.خیلی آروم کارشو میکرد.بعددست بردزیر پیرهنم.منم دیگه واقعا تو حال خودم نبودم.مستی کنیاک و ماساژ امین منو تو آسمونا برده بود.امین: بیتا؟من: جانمامین: میشه یکم فضولی کنم؟من: یکم اشکال نداره امازیاد نشه.دوباره یه چشم کشیده گفت و رفت روی رونام دست گذاشتو شروع کرد به مالوندن رونا و باسنم.پیرهنمو داد بالا و آروم تو گوشم گفت سوتینتو بازکنم؟گفتم نه.گفت باشه و ازپشت سوتین به سینه هام دست زد.برم گردوندو به کمر روی تخت خوابوندو پیرهنمو داد بالا و شکمم رو با داستاش میمالید.یه جوری شده بودم،گفتم امین نکن،کافیه دیگه.گفت چشاتو ببندو سعی کن لذت ببری،کاریت ندارم قربونت برم.سعی کردم به حرفش گوش بدم و بش اعتماد کنم.چون واقعا هم داشتم لذت میبردم.دراز کشید روم وشروع کردازم لب گرفتن و بوسه های ریز از گردن و گونه هام میگرفت.دوباره آروم توگوشم گفت بیتاجونم؟! گفتم جلوترنروامین،میترسم. گفت ترس نداره فدات شم.دست انداخت رو سوتینم،تو چشام نگاه کردو گفت دربیارم دیگه؟باش؟هیچی نگفتم،همیشه ازدوستام شنیده بودم که خوردن سینه لذت زیادی داره ودوست داشتم ببینم چه جوریاس که دوستام اینقدر حرفشو میزنن.سوتینمو بازکرد و افتاد به جون سینه هام.وای که چه حالی میداد.بدجور داشتم تو خودم میپیچیدم.گفتم امین دوست دارم داد بزنم گفت خوب داد بزن عزیزم،کسی که اینجا نیست فدات.یه جیغ بلند کشیدم و ارضا شدم.اونم فهمیده بودانگار.از روم بلندشدواومد شروع کرد باموهام بازی کردن.بام حرف میزد وسعی میکرد بم آرامش بده.بعداز چند دقیقه دوباره شروع کرد،منم اصلا تو حال خودم نبودم،فقط چشامو بسته بودم و سعی میکردم ازون لحظات لذت ببرم.کاملا تسلیمش شده بودم واونم دیگه متوجه شده بود وبرای ادامه کاراش خبری ازاجازه گرفتن نبود،دامن وشرتم رو باهم از پام درآورد. پاهامو داد بالا و شروع کرد به ور رفتن باسوراخ کونم.گفت برگردو رو شکمت بخواب.منم همینکارو کردم.ازپشت نشست روی رونام،جوریکه نمیتونستم جم بخورم.ودوباره شروع کرد.از آب کسم میمالید به سوراخ کونم وانگشتم میکرد.بعد یه متکا گذاشت زیر شکمم وخواست کیرشو بذاره تو کونم.آروم شروع کرد،سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونم.1فشار محکم داد که جیغم رفت رو هوا.گفت چته بیتا.هنوز که کاری نکردم،گفتم درد داره آخه.گفت باشه عزیزم،خودتو شل بگیر.دوباره فشار داد.اماهیچ اتفاقی نیفتاد.کیرش کلفت بود ومنم که دفعه اولم بود.فقط دوباره جیغم رفت رو هوا.بلندشداز روم.اومدبوسم کردوقربون صدقه م میرفت.منم قهر کرده بودمو باش حرف نمیزدم.مثلا داشتم ناز میکردم وخودمو براش لوس میکردم.دوباره شروع کردبه مخ زدن:بیتا جونم میدونی که خیلی دوست دارم.میدونی که هیچوقت اذیتت نمیکنم.اما قربونت دیگه پیش نمیاد اینجوری تنها بشیم.بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.اگه نشداصرارنمیکنم.پاشد رفت یه کرم آوردو شروع کرد به ور رفتن باکونم.حدود 20 دقیقه باسوراخ کونم ور میرفت و ازم لب میگرفت وسینه هامو میخورد. پاشدکیرشو چرب کرد وازم خواست آماده بشم. پاهامو باز کردم و سرمو گذاشتم رو متکا.کیرشو گذاشت در سوراخ کونمو یه فشار محکم داد چنان دردی گرفت که اشک از چشام پرید،خودمو آماده کردم که دوباره فشار بده.اما دیدم بلند شد.اومد کنارم دراز کشید و ماچم کرد وگفت نمیشه بیتا،نمیره تو.رفت 1لیوان شربت برام آورد.بلندم کرد نشوندم تو بغلش و مدام قربون صدقه م میرفت.گفت که ببخشید فدات شم.خیلی اذیتت کردم،امابخدا همش از رو علاقه ی زیاده. نمیخوام ازم ناراحت بشی.خیلی دوست دارم.دوباره بغلم کرد،بعد ازم خواست اجازه بدم آبشو رو سینه هام بریزه.منم قبول کردم. کیرشو گذاشت لای سینه هام ویکم عقب جلو کرد و همونجا خودشوخالی کرد،بلندشد چندتا دستمال آورد،خودمونو پاک کردیم و نشستیم روی تخت.ساعت حدود11شده بود،دوباره ماساژم داد تا سرحال بیام.باموهام بازی میکردوازینکه توحالت مستی اذیتم کرده بود معذرت خواهی میکرد.یه جورایی عذاب وجدان داشت و این رفتارش بدلم مینشست.میفهمیدم که واقعا دوستم داره وصرفا بخاطر سکس نیست که منو میخاد.بلندشدیم لباس پوشیدیمو واس ناهار1مرغ کباب کردیم و خوردیم.نمیذاشت من کمکش کنم.گفتم آخه آشپزی کار زناس.گفت آره اما یادت باشه مردا کارای زنارو بهتر انجام میدن،بهترین خیاطا،بهترین آرایشگرا وبهترین آشپزا مردا هستن.خوب راستم میگفت.ساعت حدود1شده بود که آرزو زنگ زدو گفت مادرت میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی.گفتم لابدسایلنت بوده نشنیده.پاشو جمع کن برو خونه تا گندش درنیومده.دوس نداشتم از پیشش برم،امابایدمیرفتم.با اکراه خداحافظی کردم ورفتم.الآن رابطه ما صمیمی تر شده و امین حرف از ازدواج میزنه.میگه که میخاد واسه همیشه مال همدیگه باشیم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;از دوستانی که داستانمو خوندن میخوام که کمکم کنن.بنظرتون امین میتونه شوهر آینده ی من باشه؟&lt; دلنوشته ای از سیما مجد &gt;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175692</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم و دستیار حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 May 2019 07:35:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[بافشار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از</h2>
<p>همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در</p>
<h3>دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو</h3>
<p>انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری وخونه نشینی بهتر بود قبول کردم و روز بعد کار شروع شد.</p>
<h4>جنده دردسرتون ندم چند روزی گذشت و من سخت مشغول</h4>
<p>بودم و باید بگم من بچه پستون کاملا مثبتی بودم شاید به این دلیل که عرضه نداشتم و به همین دلیل</p>
<h5>اصلا تو کوس این فکرها نبودم تا این که یکروز یه</h5>
<p>خانم خیلی خوشگل و خوش هیکل رو روی محوطه دیدم چهار شدم که توی این بیابون این تیکه اونم با سرو وضع سکس داستان خونه ولی پوشیده</p>
<h6>چیکار میکنه؟ که بعدا فهمیدم زن نگهبان کارگاه ایران سکس تشریف دارن</h6>
<p>اومد جلو گفت سلام آقای مهندس و بعداز کلی ناز و ادا گفت ساختمان نگهبانی کی آماده میشه؟ گفتم شما از کجا میدونی من مهندسم من که فعلا کارای برقی میکنم گفت اولا شامرتی گفته (به شوهرش میگفت شامرتی یعنی خر خاکستری به زبان محلی). خندیدم گفت دوما تیپ ات تابلوست. کدوم برقکاری همچین جین تنگی موقع کار میپوشه ودستکش دستش میکنه باز خندیدم و گفتم بزودی خونه دار میشی. مگه کانکس چطوره؟ گفت از سرما سگ شدیم این شامرتی هم که نمیتونه من و گرم کنه. خندیدم گفتم می خواستی زنش نشی گفت ای آقا دست خودم نبود. بالاخره بحث رو تموم کردم و مشغول کار شدم. چند روز بعد برف حسابی بارید ولی من مثل همیشه صبح زود رفتم سر کار کارگاه که رسیدم بجز من ونگهبان هیچکی نبود وتا دو روز بعد هم کسی نیومد سر کار خلاصه موقعی مشغول شدم نگهبان اومد گفت مهندس نفت تموم شده میخوام برم شهر نفت بیارم شما تا آخر وقت هستین من برم و برگردم؟ گفتم اره کی میای؟ گفت چهار پنج ساعتی میشه. گفتم تاشهر چهل دقیقه راهه گفت باماشین شما بله ولی با موتور تو سرما که نمیشه .گفتم با ماشین من برو قبول نکرد که نکرد. بعد هم رفت. ربع ساعتی گذشت زنش اومد گفت مهندس برق قطع شده از سرما یخ زدم. به شوخی گفتم هوا خیلی سرد نیست گفت لامصب تو این برف چطور این جور راحت وایسادی کار میکنی گفتم من کلا با سرما حال میکنم. گفت ولی من با گرما حال میکنم. برقمو وصل میکنی گفتم برق خودتو یا کانکس رو؟ خندید گفت ناقلا از سرما مردم میای یا برم تو؟ اینجا خیلی سرده. گفتم بریم رفتم دیدم فیوز قطع شده وصل کردم و رفتم تو ببینم بخاری برقی روشن شده یا نه بعداز چند لحظه گرم شد ولی دوباره قطع شد. رفتم این بار فیوز رو عوض کردم و برگشتم. کانکس بخاری کم کم فضا رو گرم میکرد گفتم اجاق رو هم روشن کن و روش یک کتری بذار اون هم انجام داد پاشدم برم دنبال کارم. گفت کجا میری بشین چای درست کنم. گفتم مزاحم نمیشم. باشیطنت گفت مزاحمت کدومه تا باشه از اینا باشه. چیزی نگفتم آخه من اصلا تا اون روز با هیچ زنی به این صورت بر نخورده بودم. چای رو دم کرد و رفت پشت پرده و بعداز چند دقیقه برکشت ولی پالتو رو در آورده بود ویک تی شرت تنگ و دامن نسبتا کوتاه پوشیده بود جا خوردم که چرا جلوی من اینجوری اومده (خانواده من تقریبا پوشیده اند ) بهش گفتم تا چند دقیقه پیش از سرما مینالیدی گفت حالا هم اینجا گرمتر شده. ته دلم گفتم یعنی چی؟ اومد کنارم نشست و گفت وقتی یک همچین خوشتیپ رعنایی کنار آدم باشه سرما چیه؟ گفتم زشته تو شوهر داری! گفت این فقط شامرتی اصلا کاری به من نداره به زور هفته ای یکی دوبار میاد سراغ من. گفتم خوب میخواستی هر روز بیاد. تا اونجا که ما میدونیم همه شبای جمعه فعال میشن. گفت چرت پرت میگی! گفتم نه جدی مگه اینطور نیست؟ اخم کرد گفت یعنی این قدر ماکس خلیم که ما رو فیلم کردی؟ گفتم جدی مگه ایطور نیست؟ قهقه خندید گفت تو این سن وسال و این قدر درس خوندی این طور فکر میکنی اصلا به تیپت نمیاد بهت میاد دختر باز حرفه ای باشی! گفتم من همیشه سرم به کارم بوده و در زمان دانشگاه همزمان کارم میکردم و وقتی برای این حرفا نداشتم مگه حالا شوهرت باید چطور باشه؟ با پررویی گفت دلم میخواد هر روز ترتیبم رو بده. خندیدم در همین حال دیدم کیرم حسابی ورم کرد و حالم خراب شد اونم که حالم دید اومد چسبید بهم و دست گذاشت رو پام اولین باری بود که در همچین وضعی بودم نمی دونستم باید چکار کنم(قبلا ترتیب چند تا از پسرهای همسایه و فامیل رو داده بودم ولی خانوم ها رو فقط دیدزده بودم ) در همین حال بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم نادر گفت منم مریم ام. داشتم با تردید نگاهش میکردم که یهو دستش رو گذاشت رو کیرم حال کردم. گفت حیف نیست تو این شلوار تنگ نگهش داشتی؟ بعد اومد زیپم رو باز کنه دید جین دکمه ایی کمربند و دکمه ها رو باز کرد و من فقط نگاه میکرم گفتم چکار میکنی؟ گفت میخام ببینم برق خودتم وصله و بعد چون شلوار و شرتم تنگ بود نتونست ادامه بده واز روی شورت شروع کرد به مالیدن که حسابی کیرم راست کرد شهوت از تو صدا ونگاهش میبارید. گفت لامصب عجب کیر گنده ای داری دوبرابر کیر شامرتیه! گفتم منو خر میکنی؟ گفت نه به جان مامانم خیلی گنده است تا حالا به این گندگی ندیدم گفتم مگه چند تا دیدی گفت چندتایی دیدم گفتم چطور؟ گفت مفصله لامصب اینو در بیار مردم کمی از رو زمین بلند شدم و شلوار و شرت رو کشیدم پایین به محض دیدن کیرم گفت اااااووووووووووووووووه لامصب عجب کیری!!! تا حالاکجا بودی؟!!! و مثل قحطی زده ها شروع کرد به خوردن. واقعا رو هوا بودم داشتم از لذت میمردم صدای نالم بلند شده بود پایین تی شرتش رو گرفتم و کشیدم واز تنش در آوردم سینه ها رو از روی سوتین میمالوندم که گفت کشتیم سوتین رو درآر. منم امان ندادم باوجود ناشی بودن سریع درش اوردم وای چه سینه های بزرگ و نرمی! در همین حال یک دستم رو بردم توشرتش اولین باری بود کس یک زن رو لمس میکردم داشتم از شهوت میمردم هی میمالوندش. گفت یواش تر. دوستش داری؟ گفتم آره پاشد دامن و شرتش رو درآورد وااااااای عجب صحنه ای یک زن لخت مادرزاد جلوم بود عجب هیکلی عجب کسی!! سریع پاشدم شلوار و شورت رو درآورم و خوابوندمش افتادم روش کیرم رو گذاشتم رو کسش وشروع کردم بالا پایین کردن. دیگه ناله هاش به فریاد تبدیل شده بود لامصب بکن توش مردم اذیت نکن بکن تو&#8230; بعد خودش کیرم رو بادست گرفت گذاشت دم کسش و یک کمد مالوند لاش که حس کردم سرکیرم رفت تو همچین حالی داشتم که تا دسته کردم تو فریادش بلند ولی من دیگه حالیم نبود<br />
روی زمین نبودم فریاد میزد و منم تلمبه میزدم و هر لحظه سرعتم بیشتر میشد یکمرتبه حس کرده آبم داره میاد. بهش گفتم گفت بریز توش قرص میخورم. منم باتمام وجود میکردم آبم رو بافشار مضاعف توش خالی کردم فریاد میزد سوختم جر خوردم کشتیم و من بیحال شدم آروم چرخید و من اومدم رو زمین اونم داشت با من ور میرفت و قربون صدقه&#8230; بعد از چند دقیقه که به پشت خوابیده بودم دوباره رفت سراغ کیرم و شروع کرد به خوردن کیر و تخمام که دوباره آقا کیره پاشد گفت لامصب(تکیه کلامش بود) عجب کیری داری گفتم قابل نداره پاشد رفت پشت پرده و چند دقیقه بعد برگشت خودشو کمی تمیز کرده بود با عشوه اومد نشست روم و کسش رو میمالید به کیرم و همزمان سینه هام رو میخورد بعد پاشد کیرم رو گرفت و آروم کرد تو کسش و نشست رو و شروع کرد به بالا پایین شدن چه حالی میداد سینه هاش که بالا پایین میشد حال میکردم با دست میمالمندمشون بعد از مدتی یاد یکی از فیلم سکسی ها افتادم. گفتم پاشو بعد هم به حالت سگی از عقب گذاشتم تو کسش و آخر کردم توش دوباره اخ و اوخش حسابی بلند شد بکن پاره کن جرم بده وایی عجب کیری داری. حسابی خال میکرد دو تا سینه هاش رو هم حسابی میمالوندم که متوجه شدم داره ارضا میشه میگفت بریز آب بریز. منم که حسابی شهوتم بالا زده بود دوباره آبم اومد و مون جور افتادم روش بعداز چند دقیقه پاشدیم دیگه نا نداشتم. گفت دمت گرم خیلی حال دادی بعد گفتم حالا کجا خودم رو تمیز کنم ؟ حمام هست گفت حمام و دستشویی ته کانکسه. رفتم دیدم یک دستشوییه بایک دوش آب سرد رفتم به زور خودم رو موضعی تمیز کردم اومدم لباسم پوشیدم اونم رفت و خودش رو مرتب کرد اومد نشست. میخواستم برم که دیدم رمق ندارم گفتم شامرتی کی میاد گفت حداقل یک ساعت دیگه منم دراز کشیدم و خوابم برد بعد با سروصدای مریم که دوباره دکمه هام رو باز کرده بود بیدار شدم خندید گفت چه موقع خوابه و کیرم رو از زیر شرت کشید بیرون و شروع کرد به خوردن گفتم حال ندارم. گفت بی بخار بازی در نیار بذار حال کنیم یهو با دیدن کون سفید و تپلش یاد کون مملی پسر همسایه افتادم. گفتم اگه ادامه بدی کونت میذارم خندید گفت راه افتادی! گفتم کس نکرده بودم ولی کون کردن رو فوت آبم. خندید گفت این گرز رو تو کون کدوم بدبختی کردی؟ گفتم مملی پسر همسایه گفت مادر مرده چه دردی کشیده گفتم تو هم باید بکشی کیرم رو ول کرد گفت تا حالاکون ندادم یکبار یکی اومد بکنه اونقدر سوختم که فرار کردم دیگه به کسی اجازه ندادم. گفتم خود دانی کنار کشید و منم کیرم حسابی درد گرفته بود پاشدم خودم رو مرتب کردم گفتم دیگه من میرم ماشین رو روشن میکنم گرم بشه تا شامرتی هم بیاد نمیشد ای کس رو تنها ول کرد و رفت توماشین جلوی بخاری خواب رفتم که با صدای شامرتی بیدار شدم از سرما سرخ شده بود و شیشه رو دادم پایین تشکر کرد و منم خداحافظی کردم و راه افتادم تو راه همش تو فکر بودم بعدا هم چند باری ترتیبش رو دادم البته تو شهر و با امکانات خدایی کس توپی بود تا اینکه یک کار خوب با همان شرکت ولی تویه یک شهر دور برداشتم و دیگه سالها کس خوشگلم رو که اولین خاطراتم رو باش داشتم ندیدم (اتفاقات مربوط به سال 1380 بود یادش به خیر)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174102</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[موهایم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" /></p><br />
<h2>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی</h2>
<p>تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری</p>
<h3>میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو</h3>
<p>این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به قول معروف میگن داف پلنگ یا هر چی خلاصه آب زیر</p>
<h4>پوستم جنده رفته بود انگار بعد مردن شوور و ارث رسیدنش</h4>
<p>قشنگ بهم ساخته بود موهای کوتاه پستون آبی رنگ لنزای طبیعی ابروهایی که دیگه مشکی نبودن و حالا قهوه ای شده</p>
<h5>بودن من کوس نمیگم زیبا نبودم اما حالا اونجوری شده بودم</h5>
<p>که میخاستم از یک کیلو متر یه زن عوضیو زیبا به نظر میرسیدم حالا که اینجا اومده بودم بعد چارسال با بیتا سکس داستان دوست خیلی وخت</p>
<h6>پیشا قبل اینکه با پیرمرد ازدواج کنم و ایران سکس برم بود</h6>
<p>باهاش ارتباط اندکی داشتم که وقتی فهمید از شیراز برگشتم خیلی خوشحال شد گفت که بچه هارو دوره هم جمع میکنه تا سوپرایزشون کنه دل تو دلم نبود بازم به دلم گفتم احمق شدی؟ هنوزم عاشقشی؟با خودم گفتم یعنی اونم میاد؟ میدونستم ازم متنفره اما بازم میخاستم ببینمش امروز قرار بود اون روز باشه از صبحش بنا کردم به خودم رسیدن دامن تا روی ساق پام پوشیدم زیرش جوراب شلواری کلفتمو و گپ کلفت و بافتنیمو فرو کردم توش تا شول مانند از کمر دامن بزنه بیرون موهای آبیمو اتو کشیدم و با یه پالتو و یه کلاه بافتنیو یه جفت بوت بلند کارمو تموم کردم آرایش کم برعکس چهار سال پیش خودمو تو آرایش خفه میکردم تا به چشمش بیام حالا من فرق داشتم من یک زنه با اعتماد به نفس باید میبودم بر حسب عادت بد قبلی سه بار مسواک زدم و ساعت شیش باید تو رستوران میبودم میخاستم با ماشین خودم برم اما نقشه زیرکانه نذاشت برای همین اسنپ گرفتم و رفتم به کافه رسیدم فقط بیتا و نهال و محمد اونجا بودن با دیدنم تعجب کردن و یکمم انگار ناراحت شدن ولی بروی خودشون نیاوردن سلام گرم کردن و نشستیم به بیتا گفتم کاش به بقیه ام میگفتی که گفت تو راهن چشمامو ازش دزدیدم میدونست منظورم از بقیه کیه احمق که نبود اون موقع ها از هر دوستی نزدیک تر بود دست توی کیفم کردم و پاکت سیگار و در آوردم یه نخ بیرون کشیدم و آتشش زدم لبام دور ته سیگار جمع شد کام محکم بود و دود غلیظ رفت تا ریه ها رو بسوزونه از پشت سر صداش اومد پلک هامو محکم روی هم فشردم صداش روحم گرسنه بود موادش حالا رسید باید بهش نگاه میکردم بچه ها بلند شدن و منم بلند شدم برگشتم سمتت آقای کیوان با سینا اومده بودی بیتا دستمو گرفت و فشرد با لبخند گفت کیوااان ببین کی اینجاس لبخند مسخره و ماتمو بروت پاشیدم و تو منو از بر میگذروندی به هر جا که نگاه میکردی اونجا داغ میشد به سیگار دستم نگاه کردی یادت میاد ؟ بهت میگفتم سیگار نکش فلش بک : کیواااان اه نمیدونم این کوفتی چی داره که تو همش میکشی بابا بوش خفمون کرد برا ریتم ضرر داره تازه پایان فلش بک حالا چقد مزحک و مزخرف که من همون کوفتی که نمیدونستم چی داره رو دارم میکشم چقد با ولع دودشو قورت میدم با نگاه خیره و معنی دارت آخرین کاممو دمبال کردی که توی جا سیگاری خاموشش کردم صدای سینا این دوست هیز چندش آورت رشته افکارمو پاره کرد سینا: به به ببین کی اینجاس هلما خانوممم پارسال دوست امسال آشنا ستاره سهیل شدی جیگر طلا بلا ملا واسه تو میخرم طلا ملا توقعش این بود خش و بشم باهاش اوج بگیره ؟ شبیه گذشته ها؟ اگر این فکرو میکرد کاملا در اشتباه بود به گفتن : منم از دیدنت خوشحالم آقا سینا بسنده کردم لبخند سینا روی لبش ماسید و تویی که داشتی لبخندتو میخوردی تا از چشم های ریز بین من دور بمونه اما گناه نداشتم ؟ چند سال بود که ندیده بودمشون ؟ ناخودگاه نیشم از لبخندت باز شد میخاستم جمعش کنم اما نمیشد امروز روزم مثله گذشته ها بود کامل از لبخند پر؟ بحث باز شد به عاشقانه های نهال و محمد چشم خیره کرده بودم و تویی که داشتی با چشم هایت که شیشه ای بود هیچ ازش پیدا نبود نیم رخ منو می پاییدی و دمبال پیدا کردن چی بودی چشمامو ازت میدزدیدم که نبینی چی توی دلمه نگاه های معنی دار بیتا به سینا از چشمم دور نبود و چقدر دلم میسوخت که میدیدم از چه آدمی خوشش اومده ساعت ها گذشت و تموم شد وقت رفتن زمان عملی کردن نقشه شومم بیتا گفت هلما جان با چی میری؟ گفتم عزیزم ماشینم خراب شده با اسنپ اومدم با اسنپم میرمدل توی این دل نبود که ببینم منو میرسونی من که میشناختمت قبل از پیش دستی سینا صدات و شنیدم که مردونه و آروم گفتی من میرسونمتون از سوم شخص برای من استفاده میکنی؟ یادت رفته منو؟ یادت رفته که چه وقتا زیرت صدام اوج میگرفت حالا سوم شخص بودم؟ تعارف کردم و تو خواهش و من سوار ماشینت شدم روی صندلی شاگرد جا گرفتم و تو ماشینت از جا کنده شد آدرس خواستی که دادم قلبم میتپید که آرومش نکردم توی راه اومدی چیزی بگی که نتونستی جلوی در نگه داشتی تعارفت کردم و تو خواهش خواهشت کردم و تو تعارف و پذیرفتی کمی هم سخت نبود این رو میخاستی ؟ از چشمانم فهمیدی پا توی خونه تاریک گذاشتی لامپ و روشن کردم و خونه غرق نور شد و تمیزی ازش میبارید این هم کار بود وگرنه خونه من تمیز نبود روی مبل جای گرفتی چند لحظه رفتم توی اتاق لباس هامو در آوردم و وارد حموم شدم واژنم و با خوشبو کننده شست و خشک کردم موهایم که کوتاه بود لباس هایم را با تیشرتی ساده و آبی رنگ و شلوار لی راسته سفید عوض کردم و اومدم توی حال از من مشخص بود که چی میخام یا تو مشتاق بودی؟ معذرت خواستم و وارد اشپز خونه شدم تا چایی و برات دم کنم خرمان خرمان چای آوردم و موسیقی گذاشتم حرفی بین ما نبود جو سنگین بود و حال من خوش حتی هرم نفس هات برام کافی بود اخ که چقد پشیمون بودم کاش الان با هم بودیم چایی رو مینوشیدی و من دونه دونه انگور میخوردم صداتو شنیدم : چقدر عوض شدی انگار که همون آدم نیستی مستقیم در حالی که میخاستم صدام نلرزه به چشمات نگاه کردم: خوب شدم یا بد؟ و تو گفتی : با وقار بنظر میرسی دیگه هلی نیستی حالا دیگه هلما شدی قلبم ریخت میخاستم تو صورتت فریاد بزنم: نهههه من هنوزم همون هلی ام همون هلی اما نمیشد دیگه بین دو راه حرفت موندی اما بالاخره از نوک زبونت سر خورد و بیرون اومد: زیبا تر شدی و البته سکسی تر دونه انگور از دستم افتاد و مستقیم به چشمات خیره شدم تمام احساسمو ریختم توی چشمام و تو هم نفسات به شماره افتاد با صدای گرفته گفتم: اما تو هنوز همونی و به شلوارم چنگ زدم تا دستام برای به آغوش کشیدنت هوسی نشن ولی تو نگاهت روی دستم خیره موند منو به سمت خودت کشیدی و نگاهت از چشمام به لبام در حال نوسان بود در آخر رضایت دادی منو مال خودت کردی لبات روی لب های من فرود اومدن و سخت اونارو تو کشیدن خیسی زبونت و لبات داشتن با من چیکار میکردن با زبونت و لبات لبامو باز کردی و من که مثله دیوونه ها بی حال بودم و کاری نمیکردم داشتم میسوختمو میسوختم اما به خودم اومدمو از لبات کام گرفتم کام پشت کام سیگاری که تموم نمیشد میبوسیدم و دندونات و با زبونم میشمردم زبونت و میک میزدم و در لذت لبات غرق میشدم لبامو ازت جدا کردم به سمت گوشت رفتم و تو نفس عمیقی کشیدی زبونم به لاله و نرمی گوشت و میک زد و لیس زد زبونمو توی گوشت فرو کردم و چرخوندم و تو که به تیشرتم چنگ میزدی و با انگشات به کمرم چنگ میزدی و من بیشتر از قبل دیوونه میشدم در آخر رضایت دادم و اومدم به سمت لبات نذاشتی و رفتی روی گردنم گوشم که دیوونه شدم ترقوم گردنم که زبون نرم و خیست اشکال نا مفهومی رو میکشید و اروم اروم میرفتی پایین خو وحشیانت داشت اشکار میشد تیشرتمو از سرم بیرون آوردی و من بودم که سینه هامو بدون هیچ سوتینی و بی پروا و بدون خجالت در اختیار مردمکای تنگ شده چشمات گذاشتم و اجازه دادم تا دستات به سینه هام چنگ بزنن و نوک صورتی ساختگیشو لای انگشتات بفشاری و زبونت نرم نرم روی پف سینم پچرخه تا اینکه به اون لحظه آسمونی رسیدم لبات دور سینم جمع شد و شروع به مکیدن گاز گرفتن و ساک زدن سینم کرد جاهاشونو عوض میکردی میخاستی عدالت و رعایت کنی زبونت از روشون سر میخورد آب دهنت روشون جاری میشد و دهن مثل کوره آتیشت و دندونات که نوکشو میگزیدن و من که سینه هام نوکشون بیرون زده بود از روی سینه هام سر خوردی و پایین رفتی روی شکمم و میبوسیدی و میرفتی بین دو تا پام قرار گرفتی دکمه شلوارمو باز کردی و بیرون کشیدیش و به شورت کرم رنگ توریم خیره شدی و بعد به چشمام بالا اومدی لبامو بوسیدی و تو گوشم گفتی یار قدیمی کوچولوت دست کیا چرخیده چشمامو بستم از شدت درد حرفت ولی لذتم بیشتر بود اما چه فکری تو سرت در موردم بود که من یک روسپیم؟روی شرتمو بوسیدی و بعد روی زانو هامو روی کشاله رونم روی شرتمو دوباره و میخاستی منو دیوونه کنی انگشات چنگ زد به کش بی قدرت شرت و اونو از روش برداشتی کشیدی و از روی مچ پام رد کردی درش آوردی و پاهامو باز کردی خیره شدی به همون یار قدیمی که از خیسی برق میزد توقع دیدن همون کوچولوی تیره رنگ دون دون بخاطر بیش از حد استفاده از تیغ و داشتی نه حالا یه سفید رنگ کوچولوی بدون ذره ای مو و صورتی جلوت بودکه بوی عطر خوشبو کننده واژنش توی فضا پخش شده بود و از شدت لذت خیس تر و خیس تر میشد و تو با نگاهت بهش منو دیوونه تر میکردی بهم گفتی که چیکار کردم؟ گفتی : کصت بخاطر من خیسه؟ هنوزم بخاطر من این کوچولو خیس میشه؟ حرفات وای من میخاستم که به فاک برم میخاستم خودتو وحشیانه تو وجودم فرو کنی و انقد محکم کمر بزنی تا حس به فاک رفتن عمیق و تجربه کنم دوباره و دوباره سرتو نزدیک همون بقول معروف کص کردی و زبونت و تو آخرین لحظه قبل از بستن چشمام دیدم که به اون چوچول کوچولو رسوندی و لیسی که بهش زدیآه بی پروام تو فضای بی صدای خونه پخش شد گفتی: چی؟ آه؟ هنوز که کاری نکردم برای من جیغ بزن زیر من میخابی جوری که من میکنم این کص و تا عمر داری فراموش نکن و بهم گفتی بگو گفتم چی گفتی بگو میخام بگو میخام التماس کن گفتم خواهش میکنم کیوان از زبونت مثل جادو استفاده کن خودت طاقتت به طاق رسید زبونت کشیده شد رو چوچولمو به دندون گرفتیش میک میزدی میگفتی چی: هااان ؟ پیرمرد میتونست یکاری کنه کصت دریاچه بشه؟ یا من میتونم؟ حرص داشتی آه و ناله هام بلند میشد وای کیوان خواهش میکنم تو میگفتی: خواهش میکنم چی و من جوابی نمیدادم انگشتت و فرو کردی از سوراخ صورتی تو خیس بود صدام اوج گرفت لحنت ناگاه آروم شددو قطبی بودی؟ گفتی: چیه عشقم آروم باش تموم میشه میخای؟ چشمام خمار خواستن بود از کشاله رونم گاز محکم گرفتیو شلوارتو در آوردی میخاستی فرو کنی نباید میذاشتم به سختی از جام بلند شدم باکسر لعنتیه جذابتو پایین کشیدم اون بیرون افتاد اما یکم شل بود به چشمات مستقیم نگاه کردم و سرشو بوسیدم و به لبام مالیدم لبام بسته بود و تو سعی میکردی فرو کنی توی دهنم اما لبام بسته بود دولا شدی با انگشتات دو لپمو گرفتی که لبام قلوه جلو اومد میخواستی فرو کنی تو دهنم اما چشمت به لبام افتاد بیشتر خم شدیو با لبات لبامو بی قرار کردی و گاز میگرفتی کمرتو صاف کردیو و میخاستی فرو کنی تو دهنم ولی نذاشتم دستمو دورت حلقه کردم و سرشو تو دهنم فرو کردم و از سر تا قامتتو لیس زدم با لذت با عشق گفتی : چی میخوری چیزی نگفتم موهامو کشیدی گفتم ماله تورو کمر خودم از لذت ذوق ذوق کرد گفتی چیه منو گفتم کیرتو محکم فرو کردی تو دهنم حالت بالا آوردن بهم دست داد ولی چه اهمیتی داشت خودم شروع کردم نوک کیرتو میک میزدم اون آب خوشی از سرش میومد و من با لذت میخوردم و خودم عقب جلو میکردم دستمو گرفتی و کشوندی تو اتاق و پرتم کردی روی تخت و بوسیدیم سوراخمو بوسیدی و بعد سرشو روش گذاشتی فرو نمیکردی میخاستی که خواهش کنم دستتو گاز گرفتم نمیخاستم خواهش کنمگفتی خواهش کنم و نکردم از بین دندونات گفتی تورو باید کرد تو کردنی هستی پاهام رو شونه هات افتاد و با تمام فشار کیرت توی سوراخم رفت جیغ و آه و نالم به هوا رفت تو کصم که آب انداخته بود کمر میزدی و من حس به فاک رفتن کصمو با تمام وجود حس میکردم جیغ میزدم درد و لذت درد بیشتر لذت بیشتر سینه هامو تو چنگ میگرفتی و فشار میدادی مثله لیمو شیرین اب لمبو کمرمو بلند میکردمو میکوبیدم روی تخت نفسام تند تر و بی قرار تر شد بدنم زیرت میپیچید و آخ میگفتم با حرفات گفتی کص خوشکله عروسکیت حالا داره با چی گاییده میشه آخخخ اینو میگفتی صدام بلند تر شد لذت توی تمام بدنم پیچید جوری میلرزیدم و میسوختمو به ارگاسم میرسیدم تو چند تا کمر زدی کنترلت از دستت در رفت و کام لذت بخشت توی سوراخ من با فشار و داغی تمام خالی شد و بی حال روی من افتادی وزنت سنگینی میکرد و من میپرستیدمش افتادی کنارم و بوسیدمت و به حموم رفتم تو آینه به خودم خیره شدم تو صورتم گفتم هر چقدم زیبا تر شده باشی تو دیگه معصوم نیستی معصومیت از چهرت رخت بر بست تو هیچوخت اون زیبایی و پیدا نمیکنی خودمو شستمو مسواک زدم و اومدم و دیدم که از شدت خستگی بیهوش شدی لباس راحتی پوشیدمو کنارت خوابیدم صبح با صدای تلفن حرف زدنت بیدار شدم و ای کاش که بیدار نمیشدم میگفتی: باشه عشقم باشه خانومه خوشکلم نه من خونم الان میام دمبالت میریم همونجا که تو بخای و من کمرم یخ میزد و حالم دگرگون بود برگشتی سمتمو چشمای بازمو دیدی جا خوردی بهت تلخ ترین و مزحک ترین لبخندمو پاشیدمو تو رفتی جوری که انگار اصلا نبودی سرمو توی بالش فرو کردمو به حماقت خودمو این عشق به حال خودم گریه کردم توی قفسه سینم درد بود و دردشکای نجس تلخی که روی بالش جاری بودو به آرزوی احمقانه خودم لبخند میزدم کاش میشد از اسپرمای نازنینت توی رحمم بچه ای داشتم که بچه تو بودبچه کیوانی که هیچوخت ماله من نبوداین داستان واقعی نبود		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173627</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درجه شهوت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Apr 2019 23:45:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[جداگانه]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کمرباریک]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[نفرمون]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیته]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واقعأ راضی هستیم و یجورایی فیلم سکسی باعث ایجاد تنوع و نشاط مضاعف در زندگی ما شدهمن پیمان 32ساله 80کیلو وزن قد175 و زنم مهسا 167قد63وزن و سکسی بسیار خوش اندام و کمرباریک و باسن شاه کس بزرگ الان 4ساله که ازدواج کردیمه و قبل از ازدواج هم حدود چهار سال باهم کونی دوست بودیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>واقعأ راضی هستیم و یجورایی فیلم سکسی باعث ایجاد تنوع و نشاط مضاعف</h2>
<p>در زندگی ما شدهمن پیمان 32ساله 80کیلو وزن قد175 و زنم مهسا 167قد63وزن و سکسی بسیار خوش اندام و کمرباریک و</p>
<h3>باسن شاه کس بزرگ الان 4ساله که ازدواج کردیمه و قبل از</h3>
<p>ازدواج هم حدود چهار سال باهم کونی دوست بودیم و واقعأ همدیگه رو دوست داشتیم و داریممهسا بسیار هات و خوش</p>
<h4>استایل جنده و خوش فیس هست که اندامش بسیار جلب توجه</h4>
<p>میکه و من هم لذت میبردم پستون از داشتن همچین زنیخلاصه بعد ازدواج حدود دوسالی از زندگی مشترک ما گذشت که</p>
<h5>خیلی هم کوس اوکی بود و از نظر سکس و عشق</h5>
<p>و حال واقعأ جفتمون راضی و ارضا میشدیم بعضی وقتاش بود که هرشب سکس میکردیم. تا اینکه من بعضی وقتا به همین سکس داستان سایت های سکسی</p>
<h6>نگاه مینداختم و یواش یواش به رابطه ضربدری ایران سکس علاقه پیدا</h6>
<p>کردم و موقع سکس اینکارو تجسم میکردم و مرتب داستان های ضربدری سایت هارو دنبال میکردم و کپی میکردم و واسه مهسا ارسال میکردم.مهسا هم ایقد هات بود و علاقه ب سکس داشت که تو سکس راجع بهش حرف میزدم و میگفتم تو ینفر حریفت نمیشه و باس دو نفره حسابتو برسیم که اونم بیشتر شهوتی میشد و منم فهمیدم بدش نمیاد و کم کم راضی شد و بهم جواب مثبت داد.خلاصه بعد از اوکی شدن مهسا از طریق همین سایت شهوانی با یک زوج مناسب و هم سن و سال خودمون که ساکن یکی از شهرهای کنارمون بود آشنا شدیم و قرار گذاشتیمالبته بگم که راستش آی دی فیک و مجرد زوج نما زیاد بود و ما به روش های مختلف مچگیری میکردیم و متوجه میشدیمخلاصه این زوجی که آشنا شدیم آقا امید و رویا خانم بعد از مراحل آشنایی ، نوبت به ملاقات شد که قرار شد ما میزبان باشیم و قرار گذاشتیم یشب بعد شام تشریف بیارن و دو سه ساعتی کنارهم باشیمآقا امید حدود175قد 70وزن و هیکل ورزشکاری و رویا خانم هم نگو و نپرسفوق العاده خوشکل و قد170و70وزن خلاصه موقع قرار من و مهسا با ماشین رفتیم اول شهر جلوشون و اوناهم دنبال ما اومدن تا رسیدیم منزل ما و بعد از حال و احوالپرسی و خوش و بشمن پیشنهاد دادم که خانمها راحت باشید و برید لباس راحتی بپوشید و مهسا و رویا هم رفتن تو اتاق و حسابی ب خودشون رسیدن و با شورت وسوتین اومدن کنارمن و امید نشستن، امید هم یه فلش از جیبش درآورد و داد به من که بذارم رو ال ای دی و منم گذاشتم و چندتا کلیپ سکس ضربدری توش بود و یکیش که طولانی بود رو انتخاب کردیم و پلی کردیم و همزمان من و امید هرکی با زن خودش شروع کردیم به لب گرفتن و مالوندن و کنار همدیگه به هم نگاه میکردیم و لذت میبردیم. بعد از مالوندن اساسی و شهوتی کردن مهسا و رویا دیگه جفتشون شروع کردن ب ساک زدن و مثله کیر ندیده ها ساک میزدن و من و امید هم لذت میبردیم. اون دوتا جوری ساک میزدن که انگاری مسابقه دارن و ما به نفر اول جایزه میدیم. خلاصه کلیپی که گذاشته بودیم دیگه رسیده بود به مرحله سکس که ما هم همزمان شروعش کردیم ولی هنوز خانم ها جابه جا نشده بودن و جفتشوس داگ استایل ایستادن رو مبل و من و امید هم پشت سرشون ایستادیم سرپا و شروع کردیم ب تلمبه زدن. مهسا و رویا هم صدای ناله هاشون پیچید تو خونه و من و امید هم بیشتر داغ میکردیم و شدتش رو بیشتر میکردیم و همزمان هم یدستی به بدن زن طرف مقابل میزدیم و لمسش میکردیم.خلاصه یجورایی همه دوس داشتن سکسمون از موازی به ضرب کشیده بشه ولی خجالت میکشیدن که بیانش کنن که بعد چند دقیقه تلمبه زدن و سکس موازی من پیشنهاد دادم که بریم اتاق خواب و رو تختخواب و همه موافقت کردن و چهارنفری رفتیم اتاق و من دلو زدم به دریا و رویا رو بغل کردم وانداختمش رو تخت و مثل وحشیا کسشو ب دهن گرفتم و میخوردم و رویا هم سرمو فشار میداد رو کصش و ناله میکرد تو یه لحظه به امید و مهسا هم نگاه کردم دیدم آقا امید طاقت نیورده و نشسته بود بین پاهای مهسا و تا دسته کیروشو فرو کرده بود تو کص مهسا و داشت مثله وحشیا تلمبه میزد و همزمان مهسا رو گاز میگرفت، من با دیدن این صحنه دیگه شهوت از هیکلم میبارید و منم پاشدم و نشستم بین پاهای رویا و شروع ب تلمبه زدن کردم و همزمان از زیر دستمه رد کردم و گذاشتم زیر باسن های رویا و فشارس میدادم سمت و خودم و کیرمه تا دسته توش فرو میکردم و قربون صدقش میرفتم. واقعأ هرچهار نفرمون داشتیم لذت میبردیم.بعدش باز پوزیشن رو عوض کردیم و خانمها داگی استایل شدن و با دیدن دوتان کون گنده که قمبل کرده بودن برامون شروع ب کردن کردیم و همزمان با صدای ناله های خانما دیگه دیوانه وار تلمبه میزدیم تا ارضاء شدیم و خالیش کردیم رو باسن های گنده زن هامون، و بعدش هم جداگانه دوش گرفتیم و امید و رویا برگشتن خونشون و دیگه باهم رفیق شدیم و هردوسه ماه یکبار برنامه میذاریم و واقعأ لذت میبریم و هرچهارنفر با کمال میل سکس میکنیمامیدوارم پسندیده باشید		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173576</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-16 10:09:51 by W3 Total Cache
-->