<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میبردم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 24 May 2024 10:56:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میبردم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر بر دختر و لز جانانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیحرکت]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[پیداست]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رونامو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[هایمان]]></category>
		<category><![CDATA[همانجا]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیپنوتیزم]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تعطیلی بهش زنگ زدم حالشو فیلم سکسی بپرسم:- سلام.- سلام و زهر مار!- چیه، چه مرگته، باز جوش آوردی؟- آره، میخوام بدونم ما چرا اینقدر بی عرضه سکسی ایم. بیا اینجا یه خاکی تو سرمون شاه کس بریزیم بلکه طلسم بشکنه.نیم ساعت بعد خونه ی اونا بودم. تو اتاقش نشسته بود ناخونای کونی پاشو سوهان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تعطیلی بهش زنگ زدم حالشو فیلم سکسی بپرسم:- سلام.- سلام و زهر مار!-</h2>
<p>چیه، چه مرگته، باز جوش آوردی؟- آره، میخوام بدونم ما چرا اینقدر بی عرضه سکسی ایم. بیا اینجا یه خاکی تو</p>
<h3>سرمون شاه کس بریزیم بلکه طلسم بشکنه.نیم ساعت بعد خونه ی اونا</h3>
<p>بودم. تو اتاقش نشسته بود ناخونای کونی پاشو سوهان میزد. لنگ و پاچش رو انداخته بود بیرون، تا فاق شورتش تمیز</p>
<h4>و جنده بی مو برق میزد. معلوم بود به خودش رسیده.-</h4>
<p>من میخوام برم پسربازی، ولی تنهائی پستون میترسم، باید کمکم کنی.- چه جوری؟- میریم تو خیابون یکی رو گیر میاریم. میخوام</p>
<h5>بدونم چه کوس مزه ای داره، مُردم از بس بقیه واسم</h5>
<p>تعریف کردن و پز دادن. مگه ما چیمون کمتره؟ بر و رو نداریم که داریم. اشتهام که ماشالله!- خودت میفهمی چی میگی، سکس داستان بهتره خودتو کنترل</p>
<h6>کنی، از خر شیطون بیا پائین.- الان میرم ایران سکس حموم تر</h6>
<p>و تمیز کنم، اگه پا هستی که بیا، وگرنه اقلا&#8221; پشتمو لیف بزن.انگار هیپنوتیزم شده باشم باهاش رفتم حموم، شاید ناخودآگاه دلم میخواست باهاش همراهی کنم.زیر دوش خودمون رو خیس کردیم. اول به جون پشماش افتاد و یه تیغ هم به من داد. بعد از چند دقیقه یه جفت هلوی تر و تمیز آماده بود.- تو منو بشور، من تو رو.با لیف و صابون مشغول شستنم شد. مخصوصا&#8221; با دست کفی کسمو و سینه هامو هی میمالید و حالی به حالیم میکرد. راستی راستی دست یکی دیگه، حتا اگه همجنس باشه، یه حال دیگه ای داره. بارها با خودم ور رفته بودم ولی این یه حال دیگه ای داشت. این جوری شد که ته دلم با برنامه ی پسر بازی موافق شدم.نیم ساعت بعد دوتا دختر حشری کنار خیابون منتظر بخت بودیم. با لباس معمولی که تابلو نشه. فقط به جای شلوار یه جفت پاچه ی کشدار به پاهامون کشیده بودیم، زانو به بالا رون خالص! بعد از یه ده دقیقه ای هدف مورد نظر جلو پامون ترمز کرد. یه جوون خوش تیپ که سر و ضع آبرومندی داشت. قرار گذاشته بودیم یه نفر باشه که خطری نباشه. ترانه اول سوار شد منم کنارش نشستم. دلم تاپ تاپ میزد. همین که دوتائی جلو نشستیم طرف دوزاریش افتاد.- کجا تشریف میبرین؟- سینما آزادی. میگن فیلمش خوبه.- چه اتفاقی، منم داشتم میرفتم همونجا، دنبال پا میگشتم!از داشبرد ماشین یه قوطی آدامس در آورد تعارفمان کرد. آدامسا ریخت رو دامن ترانه.- ببخشید، الان جمعش میکنم.و به این بهانه دست گذاشت روی پای ترانه، مثلا&#8221; آدامسها رو جمع میکرد. ترانه هم خندید و گفت: عیب نداره و دستشو گرفت و صاف گذاشت رو کسش. و تا به سینما برسیم کلی همدیه رو مالوندن. توی سینما ردیف آخر خالی بود. پسره نشست وسط، ما هم دو طرفش. کتشو انداخت رو پاش، اون زیر یه دستش لای پاهای من بود یه دستش لای پاهای ترانه. رونامو آروم آروم مالید تا اومد بالاتر دستشو گذاشت رو کسم. یه کم نازش کرد بعد با انگشت شروع کرد به تحریک کردن. داشتم بیهوش میشدم. شورتم خیس شده بود. بعد دستشو کرد تو شورتم. انگشتش با مهارت لای شکاف بالا و پائین میرفت. یه خورده با چوچول بازی میکرد یه خورده با سوراخش. دیدم ترانه دستشو برد طرف شلوار پسره. طرف دکمه هاشو باز کرد تا کیرش آزاد شه. دست منم گذاشت رو کیرش. دوتائی کیرشو چسبیده بودیم و ماساژ میدادیم، این اولین کیری بود که لمس میکردیم. مثل مخمل نرم بود و پر حرارت. وقتی انگشتش رو توی سوراخ کسم فرو میکرد کیرش را توی کسم مجسم میکردم و به مرز ارضا شدن میرسیدم. ناگهان ترانه کت رو از رو پاش کنار زد و در فضای کم نور سالن موفق شدم آن تکه گوشت خواستنی را ببینم. ترانه مجال نداد و با دهن به کیرش حمله کرد و مشغول مکیدن شد. ضربه های لبش را رو دستم که دور کیر حلقه زده بود حس میکردم. حس فرو رفتن و بیرون آمدن کیر توی کس به من دست میداد. ناگهان صدای آخی از گلوی پسره در اومد. گازش گرفته بود؟ از ترس هر سه به حالت نشستن عادی در آمدیم. از ردیف جلو یکی برگشته بود و نگاه میکرد. چند لحظه آنتراکت دادیم. پسره که خودش را کامبیز معرفی کرده بود دستش توی سینه ی من بود. اونارو مشت میکرد و با نوکش بازی میکرد. کرستم رو بالا کشیدم که راحتتر باشه. اونم شروع کرد به خوردن. دوباره حس ارضا شدن بهم دست داد. انگار یه چیزی تو دلم خالی میشد. بعدش رفت سراغ ممه های ترانه. این دفعه آخ و اوخ ترانه بود که جلب توجه کرد. مجبور شدیم از سینما بزنیم بیرون.- خب، حالا کجا بریم؟- یه جای خلوت که کسی مزاحم نشه؟- پارک جمشیدیه خوبه؟- نه، خیلی باید پیاده بریم تا جای خوب گیر بیاریم. تازه سردم هست.همین جور که بغل ماشین وایساده بودیم ترانه گفت: در صندوق عقب رو باز کن ببینم چقدر جا داره.کامبیز کنترل رو زد و گفت: پر از خرت و پرته، نصف صندوق رو فقط چادر ماشین گرفته.ترانه چشمش برقی زد و گفت: فهمیدم چکار کنیم، راه بیفتیم. بریم شهرک غرب، هم خلوته هم جای پارک زیاده. چادر میکشیم رو ماشین، اون تو کارمون رو میکنیم، کی میخواد بفهمه؟یه خورده من من کردم که خطریه، اگه کسی متوجه بشه چی؟- تو چی، تو هم میترسی؟غرور پسرانه و فشار شهوت کامبیز را و مرا تسلیم این فکر ترانه کرد. در یکی از خیابانهای خلوتتر شهرک پارک کردیم. من و ترانه روی صندلی عقب نشستیم و کامبیز چادر کرباس را روی ماشین کشید. تا کارش را تمام کند شورتهایمان را در آوردیم و کسهای خیسمان را خشک کردیم. کامبیز به ما پیوست و فقط هشدار داد که زیاد نجنبیم که از بیرون کسی متوجه تکان ماشین نشود. فضای داخل ماشین مثل روزهای ابری کم نور بود و سر و صداهائی که از بیرون میامد آنرا دلهره آور میکرد. مطابق معمول ترانه کارگردانی را برعهده گرفت. کامبیز را روی صندلی به پشت خواباند و کیرش را که نیم خیز بود آزاد کرد و به من دستور داد که بخورم و خودش روی سینه ی او نشست طوری که کسش مقابل دهنش باشد. کامبیز کس ترانه را میخورد و من کیر او را. به زودی چنان بزرگ و محکم شد که فقط سرش توی دهنم جا میگرفت. ناله های ترانه مرا حشری تر میکرد. کامبیز گفت بسه دیگه آبم میاد. کیرش را از دهنم در آوردم. سرش قرمز شده بود. دلم میخواست رویش بنشینم تا ته برود توی کسم. سه تائی کنار هم نشستیم. به نوبت سینه هایمان را میخورد. من که دیگه طاقت نداشتم. ترانه به من گفت: برو صندلی جلو، بعدش نوبت تو. روی صندلی خوابید و پاهایش را از هم باز کرد. کامبیز به حالت کردن لای پاهایش قرار گرفت. ترانه کیر او را محکم مشت کرد طوری که فقط چهار پنج سانتش آزاد باشد: مواظب باش همینقدر بیشتر نره، فهمیدی؟ آب هم نمیدی، برا اونم بذار.توی دلم کاردانی او را تحسین میکر<br />
دم و بی صبرانه منتظر نوبتم بودم.کیر را به سمت کسش هدایت کرد، با دست خودش آنرا عقب و جلو میکرد و روی چوچولش میمالید. من هم با کسم بازی میکردم و از تماشای صحنه لذت میبردم. در این حال متوجه شدم یک جای چادر سوراخ است و از آنجا بیرون پیداست. دیدم یکی نزدیک میشود.- مواظب باشین یکی داره میاد.اونا بیحرکت شدن، خوشبختانه یارو بی خیال رد شد. بعد سوراخ رو با دستمال کاغذی گرفتیم. ترانه بالاخره ارضا شد. منم عین همون برنامه رو اجرا کردم. همون چهار پنج سانت برای دیونه کردنم کافی بود. یکی دو دفعه نزدیک بود ولش کنم تا ته بره ولی ترانه هشیار بود و مرتب میگفت: هی، مواظب باش پاره ش نکنی! بالاخره منم ارضا شدم. حالا مونده بودیم کامبیز آبشو کجا خالی کنه. ترانه گفت: بزار لای کونش، اگه نمیخواد خودم در خدمتم.دمرو شدم و کیر گرم و لیز کامبیز لای کونم عقب و جلو میرفت و گاهی به سوراخم فشار میاورد. برای خودش این هم حالی داشت. بالاخره کیر بود که با بدنم در تماس بود. مخصوصا&#8221; موقعی که با سوراخم میخورد کیف بیشتری داشت. نشئه ی حال خودم بودم و لذت میبردم که فشار محکمی آخم را در آورد. سر کیرش کمی تو رفته بود و همانجا متوقف بود. ناخودآگاه عضله ی کونم سفت شد و همین فشار کافی بود تا کامبیز بي اختيار شود. کیرش مثل نبض میزد و منقبض و منبسط میشد. لابد داشت آب میداد. ناله ای کرد و بی حال روی بدنم هوار شد.خودمان را جمع جور کردیم و راه افتادیم. حوالی خانه ی ترانه از کامبیز جدا شدیم. تلفنش را داد که اگر خواستیم دوباره سینما بریم خبرش کنیم.بعد از این که رفت ترانه شماره تلفن را انداخت تو سطل آشغال و گفت: دفعه ی بعد با یکی یا دوتای دیگه، نباید به یکی بچسبیم، وابستگی میاره.دهان ترانه را بوسیدم و گفتم: قربونت برم، تو مکتب نرفته استادی، اینارو از کجا بلد شدی؟- مدتها روش کار کردم. بقیه دوست پسر الکی دارن، دلشون با پیامک خوشه، ولی مال ما عملی بود و بی دنگ و فنگ. اینجوری خوبه، مگه نه؟- بر منکرش لعنت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177331</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خدمتکار خوشگل و جنده و حشری حسابی ساک میزنه و میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌قرار]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر 12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر</h2>
<p>12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش</p>
<h3>نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود</h3>
<p>مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره برای خرید لباس خلاصه بعد از اینکه دید علی نیست نشست تو</p>
<h4>مغازه جنده تا شوهرش بیاد و بعد ار مدتی صحبت شروع</h4>
<p>به درددل با من و گلایه پستون کردن بابت کم بودن حقوق شوهرش کرد که زندگیشون داره سخت میگذره و ازم</p>
<h5>خواست اگر کوس میشه حقوق رو زیاد کنم در این مدت</h5>
<p>من هم فرصت رو مغتنم دیدم تا دریچه ای به سمت نزدیکی به مریم باز کنم باهاش ابراز همدردی کردم و بهش سکس داستان کلی احترام گذاشتم</p>
<h6>و گفتم به هر حال من دارم حقوق ایران سکس علی رو</h6>
<p>مطابق عرف و قانون پرداخت میکنم ولی برای شما ارزش ویژه ای قایلم و نمیخام سختی بکشی و هر وقت پول خاستی کافیه به خودم بگی تا به خودت پول بدم اینجوری زیاد به شوهرتم وابسته نمیشی (باید بگم علی از اون خر مذهبیهای دیکتاتوره که خون زن و بچشو تو شیشه کرده و یه قطره آب از دستش نمیچکه) &#8230;&#8230;..خلاصه اون روز بهش صد هزار تومن پول دادم و گفتم بدون اینکه به علی بگی این پولو واسه خودت خرج کن اونم بعد از کلی تعارف پولو قبول کرد و این واسه من مثل یک چراغ سبز بود بعد از مدتی علی هم اومد و بیست تومن پول بهش داد تا بره خرید.فردای اون روز مریم بهم زنگ زد تا ازم تشکر کنه منم فرصتو مناسب دیدم بهش گفتم میخام تو بانک براش یه عابر بانک باز کنم که هر وقت پول خاست براش بریزم واسه همین باید بیاد با هم بریم بانک و اونم قبول کرد،فردای اون روز رفتم دنبالش و سوار ماشین کردمش بریم بانک که گفت آخ این پولا بابت چیه بهش گفتم ببین من علی رو میشناسم و میدونم پول بهل نمیده واسه همین من به جای اینکه حقوق اونو اضافه کنم به خودت هر ماه یه مبلغی میدم تو هم هرجور میدونی هزینه کن.خلاصه سرتون رو درد نیارم اونم ازم تشکر کرد و رفتیم بانک کارا رو انجام دادیمو رسوندمش خونه و همین شد مقدمهای برای تماسهای تلفنی هرروزمون و یواش یواش حس کردم موقع حرکت نهایی داره میرسه.بعد از چند روز به بانک رفتم و کارت عابر بانک رو گرفتم و به مریم زنگ زدم و گفتم میام کارتو بدم وقتی رفتم خونش درو باز کرد گفت بیا بالا منم با یه دسته گل که خریده بودم بالا رفتم وقتی در رو باز کرد فهمیدم تا لحظاتی دیگه کیرم به آرزوش میرسه چرا که اثری از اون زن نیمه مذهبی نبود و مریم خانم حسابی به خودش رسیده بود.خیلی ناز شده بود میخاستم بی مقدمه بپرم روش ، آقا کیره هم بد جور بیقرار شده بود رفتم نشستم رو مبل و اونم رفت میوه و چایی بیاره وقتی بهم میوه تعارف کرد موقع دولا شدن سفیدی گردنش همراه با بوی عطر زنانش داشت دیوونم میکرد وقتی نشست بهم گفت شهرام تو چرا ازدواج نمیکنی تو که میتونی بهترین زندگی رو داشته باشی، بهش گفتم ای بابا کی به ما زن میده اونم گفت از خداشونم باشه ماشاالله همه چیزت کامله منم به شوخی بهش گفتم مثلا اگه من میومدم خاستگاری تو قبول میکردی؟ گفت حالا که نمیشه ولی اگر قبل از علی اومده بودی بدون شک قبول میکردم آقا ما هم زدیم تو خطوط رمانتیک و بهش گفتم راستش من اگه ناراحت نمیشی باید بگم خیلی بهت علاقه دارم و ای کاش شوهر نداشتی و این حرفا اونم معلوم بود از این تعریفا خیلی حال کرده گفت بابا دختر خوب زیاده منم با یه حالت سرشار از افسوس گفتم ولی مثل تو کسی نیست جفتمون سکوت کردیم از جام بلند شدم و رفتم کنارش نشستم دستشو گرفتم تو دستم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم قول بده دوستیمون همیشه برقرار باشه اونم با یه حالتی از شرم تو چشام نگاه کرد و لبخند کوچیکی زد راستش هنوز باید رمانتیک رفتار میکردم اما از خود بی خود شدم و لبامو چسبوندم به لباش و دستامو حلقه کردم دورش و فشارش میدادم و میبوسیدم ولی اون ممانعت میکرد و لباشو از هم باز نمیکرد صورتشو کنار کشید و گفت تو رو خدا ول کن من شوهر دارم بهش گفتم فقط چند ثانیه تو بغلم بمون بعد کشیدمش رو پام و روسریشو از سرش کشیدم و شروع کردم به بوسیدن صورت و گردنش اونم الکی میگفت ول کن تو رو به خدا ولی تابلو بود که داره تحریک میشه بهش گفتم من ازت هیچی نمیخام فقط لباتو بده و لبامو گذاشتم رو لباش و زبونمو بردم تو و یکی دو دقیقه داشتم از اون لبا لذت میبردم دستمو از زیر پیرهنش بردم رو شکمش که هیچی نگفت شروع کردم به مالش سینه هاش و همزمان لبو زبونشو میخوردم اونم دیگه کامل همکاری میکرد تو بغلم بلندش کردم و بردم تو اتاق گفت میخای چیکار کنی بهش گفتم میخام حسابی نازت کنم و افتادم روش اونم میخندید و شهوت تو چشاش موج میزد دستمو بردم زیر دامنش و خیلی ملایم با سر انگشتام رونای صیقلیشو تحریک میکردم اخه تو این کار متخصص هستم ، چشاشو بسته بود و داشت منفمجر میشد بعد از چند ثانیه دست کردم تو شرتش و کسشو تو دست گرفتم و شروع به مالیدنش کردم اونم که دیگه چشاشو بسته بود و تو حال خودش نبود شرت و دامنو از پاش درآوردم و شروع به خوردن کس نازش که از نظر من دروازه بهشت همین کس خانمهاست،انگار تا حالا شوهر نفهمش کسشو نخورده بود چون با این مساله خیلی کنجکاوانه برخورد میکرد و شدیدا آه و اوه میکرد و شاید در جا دوبار ارضا شد منم از واکنشهای هیجانی مریم به وجد اومده بودم کاملا از کیر خودم یادم رفته بود و شاید حدود 10 یا 15 دقیقه یه بند کسشو میخوردم تا جایی که خودش گفت بسه دیگه ترکیدم پا شدم لباسامو درآوردم و بی مقدمه کیرمو چپوندم تو دهن مریم با اکراه زبونشو به کیرم میزد و اصلا ساک زدن بلد نبود تو دهنش شروع کردم تلمبه زدن ولی چون وارد نبود حال نمیداد کیرم در آوردم و بهش گفتم الان کستو طوری جر میدم که تو تاریخ بنویسن اونم خندید و گفت همش مال خودته به حالت طاق واز خوابوندمو رفتم لای پاهاش دولا شدم و بوسیدم و ازش اجازه گرفتم و خیلی آروم کیرمو فرستادم تو بهشت و نرم شروع به تلمبه زدن کردم اونم خیلی ناز آخ میگفت سرعتمو بیشتر کردم که دیدم دردش شروع شده و با دستش به شکمم فشار میاورد و میگفت تو رو خدا یواشتر ولی من بهش امون نمیدادم کیرمو کشیدم بیرون و بهش گفتم برگرد از پشت نشستم و با انگشت تو کسش کردم و شروع به مالیدن کسش کردم میخواستم بکنم تو کسش که یکدفعه چشمم به سوراخ کونش افتاد و مسیر کیرمو به سمت کونش تغییر دادم<br />
و باتمام قدرت کیرمو چپوندم تو کونش بیچاره اصلا انتظارشو نداشت و نفسش بند اومده بود و زد زیر گریه منم بی خیال اون تا جایی که میتونستم فشار میدادم ولی کونش خیلی تنگ بود و نمیشد توش تلمبه زد کیرمو در آوردمو از عقب کردم تو کسش و وحشیانه عقب جلو میرفتم زیر دست و پام داشت له میشد و بد جوری ناله میکرد از پشت خوابیدم روش و در حالیکه کیرمو بی حرکت تو کسش نگه داشته بودم سینه هاشو میچلوندم و گردنشو میخوردم آروم شده بود و گفت کیرتو تکون بده چند تا تلمبه آروم زدم و کشیدم بیرون اومدم از جلو بغلش کردم و بوسیدمش و ازش بابت فشار زیادی که آورده بودم معذرت خاستم و کلی نازش کردم اونم گفت عیبی نداره ولی خیلی دردم اومد آروم دوباره خوابیدم روش و شروع کردم به کردن جاتون خالی خیلی ناز کس میداد و کس نسبتا روفرمی هم داشت کیرمو درآوردم و بردم جلوی دهنش و گفتم مزه کستو بچش نمیخورد ولی به زور کیرمو کردم تو دهنش و چند تا تلمبه تو دهنش زدم دیدم آبم داره میاد بهش چیزی نگفتم و محکم رو صورتش نشستم و همه آبمو تو دهنش خالی کردم بدبخت داشت خفه میشد کیرمو کشیدم بیرون اونم که انگار تا حالا آب کیر تو دهنش خالی نشده بود دویید دستشویی تا دهنشو بشوره وقتی برگشت گفت خیلی کثیفی که اینکارو کردی بهش گفتم ببخشید و دوباره با بوسیدن ولیسیدن رامش کردم و راضیش کردم با هم بریم حموم جاتون خالی تو حموم مجبورش کردم برام یه بار دیگه ساک بزنه و اینبار آبمو تو صورتش پاشیدم ولی اینبار ناراحت نشد منم یه خرده کسشو خوردم و همه بدنشو شستم و اومدیم بیرون و ازش تشکر کردم و اومدم مغازه.من و مریم از اون موقع دوستی و سکسمون رو حفظ کردیم و ماجراهای جالبی رو با هم تجربه کردیم که اگر علاقه داشته باشید میتونم بازم براتون بنویسم.این ماجرا کاملا واقعی بود و سعی کردم تا جایی که تونستم جزییات رو براتون بنویسم تا شما رو هم تو لذت این سکس شریک کرده باشم.از اون جایی که این اولین داستانی هست که مینویسم خوشحال میشم نظرتونو بذارید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177221</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالای توپ , مامانم عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و از لمس حرارتش با فیلم سکسی زبونم شدید لذت می‌بردم. وای لحظات نازی بود چون فانتزی سکسی که همیشه بهش فکر می کردمو الان با همه سکسی وجود داشتم حس می‌کردم. همون جور با شاه کس چشای خمار داشتم به چشای شهوتی و پر خماری رامین نیگاه میکردم که اومد جلو کونی و دستامو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و از لمس حرارتش با فیلم سکسی زبونم شدید لذت می‌بردم. وای لحظات</h2>
<p>نازی بود چون فانتزی سکسی که همیشه بهش فکر می کردمو الان با همه سکسی وجود داشتم حس می‌کردم. همون جور</p>
<h3>با شاه کس چشای خمار داشتم به چشای شهوتی و پر خماری</h3>
<p>رامین نیگاه میکردم که اومد جلو کونی و دستامو و پاهامو بست. من جلوش عین برده خم بودم و در اختیارش،</p>
<h4>و جنده اونم عین یه سرور و خان بالای سر برده</h4>
<p>و کنیزش شروع کرد به زدن پستون با دست به کون و رونام. من اصلا دیگه حالیم نمیشد که چی داره</p>
<h5>اتفاق می کوس افته و فقط به بردگی خودم و لذت</h5>
<p>اون فکر میکردم. رامین اومد جلو تو موهام چنگ زد و سرمو کشید بالا و کیرشو با فشار تو حلقم کرد. اولش سکس داستان داشتم بالا میاوردم</p>
<h6>اما کم کم با فشار دستش شروع کردم ایران سکس به ساک</h6>
<p>زدن جوری که دهنم گاییده شد. شاید همه دخترا باور داشته باشن که لذیذترین چیز دنیا کیره که میشه با همه وجود خوردشو و ازش لذت برد. رامین منو میزد و کیرشو تو دهنم با فشار عقب و جلو می کرد، که دوباره گرمای شدیدی تو دهنم احساس کردم. اما اینبار لذیذترین چیز دنیا مهمون لب و زبونم داشت میشد. آب کیری سرشار از انرژی با طعمی گس و لذیذ، اصلا دوست نداشتم قورتش بدم. میخواستم مدتها تو دهنم مزه مزش کنم تا همش جذب دهنم بشه. وقتی قورتش میدادم با همه وجود لذت میبردم و با تمام نیرو میگفتم بردتم رامینم، بردتم. رامین چند لحظه آروم نشست و منو با اون دست و پاهای بسته نیگاه کرد، روی سینه هام، رونام، کونم همه سرخ شده بود از بس که منو زده بود و فحش داده بود. من هنوز شدید نیاز به گاییده شدن داشتم، اما رامین میگفت باید واسه گاییده شدن و بردگی التماس کنی. شروع کردم به لیسیدن پاها و بعدم رفتم سراغ کیرش، با همه وجودم ازش میخواستم منو بگاد، میگفتم سرورم، آقای من، من بردتم، کنیزتم، جندتم، منو بگاه، بکن، بزن. کونمو سمتش کردم تا بیشتر شهوتی بشه و به التماس کردنم افزودم. دلم میخواست عین سگ منو بکنه و با تمام نیروش سوراخ کونمو پاره کنه. حس اینکه یه کیر داغ و گنده داره تو کون یه برده و کنیز عقب و جلو میره داشت دیوونم می کرد&#8230;داستان من زندگی منه و مهم نیست که عده ای اونو دوست داشته باشن یا نداشته باشن. تو آمریکا به خواسته های سکسی همه احترام میذارن و مثل شمایی که عقده های سکسی داری و با کامنتت میخوای اونو باز کنی رفتار نمیکنن. واسه همین به اونایی که عقده یه کس و کون و سینه واسه لمسش دارن میگم که اینجا کامنت بذارین و خودتونو خالی کنین&#8230;داستان که نه، اما واقعیت زندگی سکسی من ادامه داره &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176995</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شیطون عاشق کون دادن و سکس آنال هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Nov 2019 07:12:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی</h2>
<p>رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن</p>
<h3>هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود</h3>
<p>و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر این ماجرا کل انداختیم البته اینو بگم که من هم قیافه بدی</p>
<h4>ندارم جنده و خیلی از بچه ها به خاطر همین با</h4>
<p>من دوست بودناما یه روز قرار پستون شد بریم دستشویی مدرسه تا ببینیم کی کیرش کلفت تره من که حدس میزدم</p>
<h5>فرزاد باید کوس کیر نسبتا کلفتی داشته باشه تو دستشویی بهش</h5>
<p>گفتم اول تو در بیاراونم قبول کرد و شلوارشو دراورد همین که کیرشو دیدم از شهوت داشتم میمردم گفتم کیر قشنگی داریا سکس داستان اونم گفت میخوای</p>
<h6>مال تو باشه منم که منتظر این حرف ایران سکس بودم گفتم</h6>
<p>چرا که نه بعدش نشستمو شروع کردم به لیس زدن کیرش اونم دستشو گرفته بود پشت سر منو سرمو هی عقب جلو میکرد منم با شدت تمام کیرشو میخوردمتا اینکه گفت ابم داره میاد من هم محکم کیرشو گذاشتم تو دهنمو ابش با فشار ریخت تو دهنم منم همشو خوردم وای چه اب خوشمزه ای بود مثل عسل شیرین بودبعد بهم گفت تا حالا دوست داشتی کون بدی؟ گفتم اره ولی روم نمیشد گفت امروز بیا خونمون منم بعد از ظهر به بهانه درس خوندن رفتم خونشون سر راه یه کاندوم از نوع خاردار هم گرفتم چون خیلی وقت بود احساس خارش شدیدی داشتم در رو که باز کرد همدیگرو بغل کردیم کسی خونه نبود منو برد تو اتاقش به من گفت میخوای از این به بعد تو کونی من باشی و کیر من مال تو باشه؟گفتم اره به شرطی که کسی نفهمه گفت مطمئن باش بعد لباسامو در اورد گفت بخواب رو تختمنم رفتم رو تختو اونم رفت یه کرم اورد بهش گفتم این چیه گفت کرم گشاد کننده دور کون مال مامانمه میخوای هر بار که میکنمت درد نداشته باشی؟گفتم اره خوببعد نشست رو تختو با کونم ور رفت با انگشتش میکرد تو سوراخم البته من که بار اولم بود حس خاصی داشتم اضطراب عجیبی بود بعدش گفت میخوام مثل زنا بکنمت یه کم از اون کرما زد دور کونم منم کاندومو دادم بهش بعد پاهامو داد بالا کیرشو با دستش گذاشت رو سوراخم بعد اروم کرد تو کونمحس خوبی بود یه کیر کلفت تا ته تو کون من بود اصلا باورم نمیشد وقتی که کیرش میرفت داخل درد نداشت ولی موقع بیرون کشیدن کیرش درد میکشیدم ولی اون که هوامو داشت اروم اینکارو میکردواقعا احساس خوبی داره که فکر کنی یه کیر داره کون تو رو جر میده و خیلی حال میده تازه میفهمیدم که زنها چه حالی میکنن وقتی یکی اونارو میکنه وقتی که کون من کم کم برای این مهمون عزیز یعنی کیر فرزاد جا باز کرد اونم تلمبه زدنو سریعتر کرد با اینکه خیلی درد داشت ولی خیلی حال میداداین صحنه رو تو خیلی از فیلمای سوپر دیده بودم که یه دختر رو تخت خوابیده و یه پسر داره اونو میگاد ولی اینکه خودت جای اون دختر باشی یه حال دیگه داره فرزاد با تمام وجود کیر نازشو میکرد تو کونمو منم از گاییده شدن لذت میبردم تا اینکه دیدم کیرشو برای چند لحظه تو کونم نگه داشتمنم تو کونم احساس قاقلکی کردم فهمیدم ابشو ریخته تو کونم این دیگه اخر لذت بود که یه کیر بعد از زحمت زیاد ابشو بریزه تو کون ادمبعد از تموم شدن سکس ما رفتیم تو اشپزخونه و حسابی از خودمون پذیرایی کردیم بعدش هم گفتم من باید برم و خداحافظی کردم و رفتم خونه بعد از اون هم هفته ای 2 تا 3 بار سکس داریم که هنوزم من میرم پیششو اونم حسابی از خجالت کون من در میاد البته من واسه دادن به اون دیگه مشکلی ندارم چون اون کرمه کار خودشو کرده و سوراخم حسابی باز شده و تحمل کیرای کلفت تر رو هم داره به شما هم پیشنهاد میکنم از این کرما استفاده کنید حتما</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176910</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی زن سن بالا حشری میشه هیچ چیز نمیتونه جلو کس دادنش رو بگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[درمونگاه‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری</h2>
<p>من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل</p>
<h3>تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا</h3>
<p>همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو گرفتی. اگه راست میگی ورزش کن تنبل خانم.آخه من 5 سال بود</p>
<h4>کونگ جنده فو کار میکردم البته نه حرفه ای فقط واسه</h4>
<p>اینکه ورزش کنم و از طرفی پستون هم ورزش رزمی خیلی دوست داشتم.گفت: ببخشید گلم ازم ناراحت نشو.گفتم: از دست تو</p>
<h5>ناراحت نیستم کوس یعنی نمیتونم از دست کسی که اینقدر دوسش</h5>
<p>دارم ناراحت بشم. از دست خودم ناراحتم واسه اینکه اینهمه تاثیر منفی روت گذاشیم.با خودم گفتم بهتره بحثو عوض کنم.گفتم: آخه تا سکس داستان حالا خودتو تو</p>
<h6>آینه دیدی؟ آخه کسی میتونه از یه فرشته ایران سکس به این</h6>
<p>قشنگی ناراحت شه؟ و تندی پیشونیشو بوسیدم.گفت: مرسی وپاشد واسم یه لیوان دیگه ریخت و آورد. لیوانو یه سره یا به قول معروف یه ظرب رفتم بالا و لیوان و گذاشتم رو میز کوچیک کنار تخت.دستاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلمو خوابیدم رو تخت اونم روم بود پاهام از تخت اویزون بود. سرشو گذاشت رو سینم منم بازوهاشو نوازش میکردم.سرش داغ بود انگار تب داشت ولی دستاش سرد بود.گفتم: چرا بازوهات یخ کرده ؟گفت: همیشه همینطوریم.گفتم: عوضش من همیشه تنم داغه و با کف دستام رو بازوهاش میکشیدم که گرم شه.من تو مشروب خوردن جنبه ام بالاست و هیچوقت مست پاتیل نمیشم البته همیشه حواسم هست و زیاده روی نمیکنم ولی به غول بچه ها مشروب حروم کنم یعنی وقتی همه مست میشن من عین خیالم نیست.ولی اونشب داغ شدنم از مشروب نبود. واسه اینکه اولیین باری بود که دختری رو تو آغوشم گرفته بودم اونم دختری که اینهمه دوستش داشتم. بهش گفتم: الهه کاش هیچ وقت از تو آغوشت بیرون نیام اصلا میخوام همینجا تو بغلت بمیرم.گفت: دور از جونت ما تازه میخوایم با هم زندگی کنیم چرا حرف مرگو میزنی؟گفتم: زندگی من تویی بدون تو زندگی نیست اصلا دنیا نیست هیچوقت ازم جدا نشو.گفت: مگه دیوونه ام حالا که پیدات کردم بزارم بری؟؟؟؟ البته دیوونه هستم ولی دیوونه توام.دستامو بردم زیر بغلش و کشیدمش بالاتر و همینطور که لبامو به لباش نزدیک میکردم گفتم: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.تا لبامون تو هم قفل شد نا خدا گاه محکمتر به خودم فشارش دادم تو اون لحظه واقعا میخواستم اینقدر فشارش بدم که با هم یکی شیم.زبونش که فرستاد تو دهنم دیوونه شدم چرخوندمش و اومدم روش دیگه دست خودم نبود تند تند گونه هاشو میبوسیدم و لیس میزدم و همینطور زیر گردنشو نفساش تند شده بود. چشمم به گوشش افتاد که یه گوشواره گرد مثل مروارید ولی سبز رنگ بهش بود. پایین گوششو کردم تو دهنم با گوشوارش و شروع کردم به مکیدن که دیدم صداش درومد یه اه خیلی کشدار با نفسش که میداد بیرون کشید و چشماشو بست. زبونمو کردم تو گوشش دیدم انگار تنش به لرزه افتاد و ناخونای هر دوتا دستاشو کشید رو کمرم.خیلی دوستش داشتم و از اینکه میدیدم دارم اینطوری بهش لذت میدم خیلی کیف میکردم. تو اون لحظه اصلا لذت بردن خودم واسم مهم نبود. فقط دوست داشتم لذت بردن اونو ببینم.فهیدم رو گوشاش خیلی حساسه حسابی گوشاشو خوردم و هر بار که می خواستم برم رو اون گوشش مسیرمو با بوسه طی میکردم وصد البته یه توقفی هم روی لباش میکردمدوست داشتم سینه هاشو که الان به سینه من چسبیده بود بمالم ولی میترسیدم ناراحت شه نمی خواستم فکر کنه بی جنبه ام و میخوام سریع برم سر قضایای سکس و&#8230; گفتم بهتره حدو نگه دارم از طرفی هم داشت طوری تو بغلم بال بال مزد و نفس میکشید که منم تحریک شده بودم.چون توی عرض تخت بودیم و اون پاهش از تخت بیرون بود چرخیدم رو تخت و مثل پر کاه بلندش کردم و آوردمش رو خودم ودوباره لب تو لب شدیم با این تفاوت که الان اون روی من وبود و پاهاشو دوطرفم باز کرده بود و من قشنگ کسشو رو کیرم حس میکردم و اونم کیر شق شدمو راحت احساس میکرد چون آروم کسشو میمالید بهش.لبمو جدا کردم و با دستام سرشو یه کم گرفتم عقب صورتش داغ بود و چشماش خمار شده بود یه کم تو چشاش نگاه کردم بهش گفتم: اگه میشد یه جوری داد میزدم دوووووست دارم که همه بشنون. چشاشو بست فکر کنم خجالت کشید یا.. نمیدونمولی میدونستم تا همونجاشم به خاطر مشروبه که اینطوری باهم اومده چون هنوزم بعد از این همه مدت ازم خجالت میکشید.دو باره لبشو رو لبم گذاشتم وای اگه 1سال هم لبشو میخوردم سیر نمیشدم.دیدم باز داره رو کیرم کسشو تکون میده منم آروم آروم شروع کردم به ظربه زدن به کسش کمرمو بلند میکردم میچسبیدم بهش اونم با قوسی که رو کمرش مینداخت رو کیرم بالا و پایین میکشید کسشو. دیدم داره حرکاتش تند تر میشه منم سریع لبشو ول کردم و شروع کردم به خوردن گوشش تازه اون موقع بود که دهنش آزاد شد و صدای ناله هاش تو اتاق پیچید ریتم حرکاتمون لحظه به لحظه تندتر و محکمتر میشد که بعد از 2 دقیقه یه اه کشدار کشید و شل شد و ولو شد روم.با دیدن ارضا شدنش انگار دنیا رو بهم دادن. گونشو میبوسیدم و همینطور که موهاشو نوازش میکردم. تو گوشش میگفتم که چقدر دوسش دارم وووو&#8230;چند دقیقه که گذشت یه کم حالش جا اومد چرخیدواومد کنارم لپمو برسید و گفت: مرسی.بعد سرشو گذاشت رو سینم.یه دفعه گفت: وای چقدر قلبت تند تند میزنه چه صدایی داره و گوششو گذاشت رو قلبمگفتم :میدونی چرا صدای قلبم زیاده؟ چون عاشقه و قلبی که عاشقه واسه دو نفر می تپه.خزید بیاد بالا لبمو ببوسه که پاش خورد به کیرم که هنوز حسابی شق بود.گفت: تو خوبی؟خودمو زدم به اون راه وگفتم: مرسی شما خوبین مامان اینا خونواده همه خوبن؟گفت: وای عزیزم ببخشید من خیلی خود خواهم حتما الان خیلی سختته؟گفتم: نه گلم من خوبم.نمی خواستم جلو تر برم نمیخواستم عشق پاکم با این مسائل قاطی شه. الان خیلی زود بود. من الهه رو بدون سکس و این چیزا دوست داشتم درسته از هیکل قشنگ و چهره زیباش لذت میبردم ولی عشقم به خاطر خودش بود نه ظاهرش و سکس. البته من معتقد بودم سکس یکی از چیزهاییه که عشق رو خیلی محکمتر میکنه صمیمیت و زیاد میکنه ولی الان زود بود واسه سکس.چند وقت قبلش یه ایمیل داشتم که عکس زیبا ترین هنر پیشهای زن هالیوود از قدیم توش بود زنهایی که تو دوره خودشون شاید هزارن نفرعاشقشون بودن فقط به خاطر ظاهرشون یا شایدم هنر یا شهرتشون. کنار هر کدوم از عکسا یه عکس از پیریشون بود که خیلی زشت شده بودن حتی بعضیاشون ترسناک بودن.مگه ظاهر هر فردی چند سال زیبا میمونه که آدم بخواد توسط قیافش شریک رندگی و عشق واحساس و&#8230;خودشو پیدا کنه.واسه اینکه بی خیال شه گفتم: راستی بابات اینا نیان؟یه دفعه خودشم ترسید گفت: وای خوب شد گفتی بزار یه زنگ بزنم به موبایل بابام ببینم.و رفت تو سالن سمت تلفن.منم تازه یه نگاه به اتاقش انداختم تو همون نور مهتاب دیدم کلی گل رز سفید خشک شه رو سکوی بالای تختش گذاشته. عاشق رز سفید بود و منم هر موقع میدیدمش یه تک شاخه رز سفید بهش میدادم رفتم بالای تخت نشستم گلا رو خیلی قشگ چیده بود کنار هم مثل یه نیم دایره و ساغه همشون با هم جمع شده بودن و رفته بودن لای یه دفتر که حدس زدم شاید دفترچه خاطراتش یاشه. میشه گفت اون گلا به شماره تمام قرارامون بود. خیلی کنجکاو بودم ببینم دفترچه خاطراته یا نه و اگه هست از من چی توش نوشته.تو همون حال از در اومد تو و گفت: یادگاریاتو از جونمم بهتر حفاظت میکنما.خندیدم وگفتم: قربون تو برم که خودت قشنگترین گلی ولی به خاطر منم که شده از خودت بیشتر محافظت کن گلم.بعدش گفتم: خوب چی شد؟ بابات چی گفت؟قیافش رفت تو هم و گفت: مادر بزرگمو بستری کردن و به خیر گذشته بابام گفت دارن حرکت میکن سمت خونه.گفتم: وای خوب شد زنگ زدیا. بعدش بلند شدم پنجره رو باز کردم گفتم کولر رو روشن کن بوی سیگار بره. منم زودی برم تا آبرو ریزی نشده.رفت کولر رو روشن کرد و اومد گفت بابام سیگار میکشه زیاد تابلو نیست بوش بعدم چسبید بهم گفت: مرسی که اومدی به من که خیلییی خوش گذشت ولی تو اذیت شدی.گفتم: جوجه من مگه میشه پیش تو بود و اذیت شد؟ لبشو بوسیدم و با هم رفتیم سمت سالن موقع راه رفتن دیدم دلم خیلی درد میکنه میدونستم واسه اینه که ارضا نشدم و خودمونی بگم شق درد بدی داشتم. واسه همین نا خوداگاه یهکمی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی الهه زودی فهمید گفت: چیه چیزیت شده؟منم به سختی خودمو جمع کردمو گفتم: نه سرم یه کم تیر میکشه. میشه یه مسکن بایه لیوان آب بهم بدی؟بیچاره هول کرد و بدو رفت تو آشپزخونه و منم روی مبل یه نفره کنارم نشستم.چند لحظه بعد الهه اومد کنارم زانو زد و قرص رو داد دستم نگرانی تو نگاش موج میزد.سریع قرصو خوردمو لیوان آبم پشتش کامل خوردم خیلی تشنمم بود برگشتم گفتم: مرسی.دیدم پقی زد زیرگریه وسرشو گذاشت رو زانوم و های های.گفتم: دیوونه چت شد؟ من که هنوز نمردم که اینجوری اشک میریزی وسط هق هق گفت: خیلی دوووسسسست دارم.بلندش کردم بغلش کردمو گفتم: من بیشتر ولی اگه بودن من باعث گریه تو بشه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنما.زودی خودشو جمع وجور کرد لبمو بوسید لبش شور شده بو از اشک چشاش.گفت: غلط کردم نرو.گفتم: دور از جونت حالا واسم یه کم بخند جوجه. همیشه بهش میگفتم تو جوجه منی.یه لبخند زد.گفتم اینجوری نه و یه کم قلقلکش دادم.خلاصه کلی مسخره بازی در آوردم و قلقلکش دادم تا خندید.گفتم: حالا شد. حالا با خیال راحت میرم تا بابات اینا نیومدن.گفت: من میترسم.گفتم: نترس جوجوی من اصلا من میرم سر خیابون میزنگم بهت با هم صحبت میکنیم تا بابات اینا بیان.لباشو بوسیدم و سریع زدم بیرون دیگه دل دردمو فراموش کرده بودم هنوز زود بود قرصه بخواد اثر کنه ،تا تلفن سر کوچه رو دویدم بهش زنگ زدم هنوز گوشی یه زنگ نخورده بر داشت گفت: عاشقتم.گفتم دیوونه اگه کس دیگه بود چیکار میکردی؟گفت: لوس نشو آخه این موقع؟!کفتم: الهه؟گفت: جانم؟همون موقع نور چراغ به ماشینو دیدم که اومد سمتم.گفتم: ماشین بابات سوزوکی سفیده دیگه؟گفت:آره.گفتم: پس الفرار بدو تو تختت که اومدن.یه جیغ آروم کشید و گفت: وای شانس آوردیما.گفتم: آره بدو کولرم خاموش کن.خدا حافطی کردم ورفتم سمت پادگان.ساعت یک ونیم بودرسیدم دم پادگان دیدم دو تا از سربازای دژبان شق و رق سر پستشون وایسادن. شستم خبردار شد که یه خبریه رفتو جلوتر دیدم یه ماشین جلو دفتر دژبانی وایساده آروم رفتم جلو و دستم گذاشتم رو لبم رو به اون سرباز سمت چپیکه یعنی ساکت به اونم منو میشناخت ولی یه دفع ایست کشید فهمیدم سرهنگ باز رسی اونور وایساده و منو دیده واسه همینم این بنده خدا مجبور شده بود ایست بده.خلاصه بماند که چه اوضاعی شد آخرم 48 ساعت بازداشت شدم و فرستادنم بازداشتگاه همش 2 هفته از خدمتم مونده بود و تا اون موقع اضافه خدمت نداشتم قرار بود 2 روز بعدشم برم واسه مرخصی پایان دوره و بعد برم کارتمو بگیرم.ولی اگه ده سالم زندانی میشدم به دیدن الهه میارزید.وقتی که از بازداشت اومدم بیرون اولین کاری که کردم به موبایل الهه زنگ زدم جواب نداد. اولش گفتم حتما نمیتونسته صحبت کنه رفتم تو آسایشگاه امیر نبود و منم تا دو روز لغو مرخصی بودم. تا شب دو بار دیگه زنگ زدم جواب نداد .شب امیر اومد و گفت: بابا این الهه منو مریمو کشت اینقدر گریه کرد، میگفت همش تقصیر منه که بردنش زندان یه جوری میگفت انگار آدم کشتی و رفتی حبس ابد!گفتم: خوبه حالا شلوغش نکن همه که مثل تو بی مرام نیستن جای احوال پرسیته نمیبینی از حبس اومدم؟ واقعا میگن حبس واسه مرده راست میگنا شما زندونی نکشیده ها چه میفهمین؟امیر یه لگد زد در کونم گفت جمع کن کاسه کوزه تو.گفتم: امیر الهه موبایلش جواب نمیده یه زنگ به مریم بزن بگو باهاش تماس بگیره خبر بده.رفتیم سمت تلفن کارتیهای پادگان و امیر زنگ زد به مریم مریم گفت از صبح جواب تلفن منم نداده گفتیم: زنگ نزدی خونشون؟گفت: چراولی جواب نمیدن.خیلی نگران شدم دوباره زنگ زدم به موبایل الهه ولی خاموش بود.تا فرداش مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم. هرچی هم زنگ میزدیم خبری از الهه اینا نبود تو اون دو روز هیچی نخوردم رنگم مثل گچ دیوار شده بود. عصر فرداش تو آسایشگاه از هوش رفتم چشامو که باز کردم تو درمونگاه پادگان بودم و یه سرم هم به دستم بود.سرمو یه کم بلند کردم امبر از روی صندلی اونور بلند شد اومد سمتم گفت:دیوونه چرا همچین میکنی با خودت؟گفتم: امیر چه خبر از الهه؟یه کم حالت صورتش عوض شد و گفت: به مریم زنگ زده گفته: مادر بزرگش فوت کرده و اونام رفتن کرج.گفتم: پس چرا موبایلش جواب نمیده؟گفت: خونه جا گذاشته.بعدشم امیر منو نشوند و گفت حالا بیا این کمپوتو بوخور یه کم جون بگیری سرمت که تموم شد ببرمت خونه.همینطور که داشتم میخوردم ناخودآگاه اشکام میومد نمیدونم چرا باورم نمیشد حرفای امیرو.امیر گفت:خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه یعنی یه سرم انقد درد داره آقای رزمی کار؟اصلا واسه همین سوسول بازیاته که جناب سرهنگ گفته بندازینش بیرون.گفتم: مسخره اصلا حس و حال شوخیای بی مزتو ندارماجون من خفه خون بگیر.امیر گفت: نه بابا جدی میگم.اینم برگه مرخصیت گفته تا روز کارت پیدات نشه اینورا. تسویتم خودم ردیف میکنم حالا پاشو بریم خونه.دو روز تو خونه بودم ولی از الهه خبری نشده نبود. اصلا نمیتونستم بخوابم همش کابوس میدیدم، به امیر گفته بودم که اگه الهه با مریم صحبت کرد بگه من موبایلم روشنه و بهم زنگ بزنه. ولی خبری نشد تا اینکه امیر زنگ زد و گفت: میام دنبالت بریم بیرون یه چرخی بزنیم.گفتم: بی خیال اصلا حسشو ندارم.خلاصه زور زورکی اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم دیدم مریمم هست عقب نشسته بودسلام کردمو گفتم: ببخشید پشتم به شماست دیگه کیسه بکس پشت و رو نداره. مریم همیشه به من میگفت کیسه بکی آخه من و امیر مثل آدمبزاد که حرف نمیزدیم همش یه مشتی لگدی چیزی با هر جملمون به هم میپروندیم.مریمم جواب سلاممو داد ولی خیلی آروم و بدون هیچ لبخندی چیزی. انگار بغض داشت تو گلوش. چشماشم قرمز شده بود.همیشه منو مریم که به هم میرسیدیم از همون اول هی با هم کلکل میکردیم ومسخره بازی در میآوردیم الهه و امیر هم بهمون میگفتن شماها مثل هوو میموننین. گفتم: حالتون خوبه؟ با سر جوابمو داد. به امیر نگاه کردم گفت: یه کوچولو بحثمون شده چیزی نیست.گفتم: میخواین من نیام؟ امیر سریع حرکت کرد گفت: نه بابا بشین.گفتم: حالا کجا میخواین برین؟امیر گفت: مریم دلش گرفته میخوایم بریم یه سری سر خاک مامانش.گفتم: خدا رحمتش کنه پس واسه همین گریه کردین.مریم دوباره زد زیر گریه و چادرشو کشید جلو صورتش.یهو دلم گرفت خیلیی دلتنگ الهه بودم با اون حالی هم که از مریم دیدم نمیشد ازش سراغ الهه رو گرفت.امیر 20 دقیقه ای ساکت بود و داشت رانندگی میکرد خیلی تو فکر بود. دیکه نزدیکای بهشت زهرا بودیم. گفتم: امیر چتونه شماها؟ خیر سرمون اومدیم بیرون دلمون باز شه یه کم.امیر گفت: یه چیزی هست باید بهت بگم ولی نمیدونم چجوری.یدفه تنم یخ کرد گفتم: الهه چیزیش شده؟امیر سرشو تکون داد. گفتم: کجاست؟ تو رو خدا نگین که داریم میریم بهشت زهرا.امیر یه قطره اشک از چشماش سر خورد اومد پایین یه دفعه همه جا سیاه شدجلو چشم.به هوش اومدم چشامو باز کردم دیدم امیر داره میزنه توگوشم و اسممو صدا میزنهکنار ماشین رو زمین نشسته بودم و تکیه داده بودم به ماشین لباسم خیس خیس بود فهمیدم امیر آب پاشیده تو صورتم تا بهوش بیام. یه چسر بچه اونور وایساده بود داشت نگام میکرد یه شیشه نوشابه خوانواده خالی هم تو دستش بود.از این گل فروشای کنار اتوبان بهشت زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید.گلا که دیدم چهره الهه اومد جلو چشام.بغضم ترکید دستامو گرفتم جلو صورتم و مثل بچها زلر میزدم.امیر دستشو گذاشت رو شونم باگریه گفت:پاشو جان امیر.گفتم: امیر چی شد آخه چرا؟گفت: مادر بزرگش فوت کرده بود.داشتن میرفتن کرج سرعتشون خیلی زیاد بوده که تصادف میکنن. الهه و باباش که جلو بودن سر تیر میرن مامانشم تو کماست.داد زدم:دیدی امیر؟ دیدی چه به روزم اومد؟ آخه چراااااا؟ و به هق هق افتادم با ناله گفتم:میخوام برم پیشش.امیر بلندم کرد و گفت الان میبرمت پاشو.یه دفعه مثل دیوونه ها امیرو هل دادم و دویدم سمت اتوبان میخواستم خودمو بندازم جلو ماشینامیخواستم خودمو بکشم، نمیخواستم برم سر خاک الهه میخواستم راستی راستی برم پیشش.یه دفع یه دستی از پشت دور شکمم حلق شد و انداختم زمین.امیر بود. گفت مگه دیوونه شدی؟همینطوری که سرمو به گوشه آسفالت اتوبان میکوبیدم وگریهمیکردم گفتم: چرا دیوونه نشم؟ همه کسم زندگیم و دیگه صدام در نیومد. صدای مریمو شنیدم که کنارم نشسته بود و با صدایی که از ته چاه در میومد میگفت: تو رو به روح الهه قسمت میدم یه دقیقه آروم بگیر نمیخوای که اون تو رو تواین حال ببینه؟گفتم: تو رو خدا به امیر بگین ولم کنه بزاره منم بمیرم برم پیش الهه.مریم گفت: به روح الهه قسمت دادم اگه براش ارزش قائلی پاشو بریم پیشش.آروم نشستم با خودم گفتم یعنی الان روح الهه اینجاست؟ چقدر زود آدما روح میشن و بقیه به روحشون قسم میخورن. گریم قطع شده بود گیج ومنگ رفتم سوار ماشین بشم درو باز کردم چشمم به اون پسره گل فروش افتاد داشت نگام میکرد. رفتم سمتش امیر اول فکر کرد باز میخوام برم سمت اتوبان دوید سمتم ولی وقتی دید دارم میرم پیش گل فروشه کنارم اومد.نمیتونستم حرف بزنم دست کردم کل رزهای سفیدشو جدا کردم آوردم بیرون.گفت آقا بدین بپچمش براتون سرمو تکون دادم یعنی نمیخواد. بر گشتم سمت ماشین امیر پول گلها رو حساب کرد و بدو اوم سمت ماشین.رفتیم سر خاک الهه گلا رو پهن کردم رو قبرش دیگه نه اشک میریختم نه میتونستم حرف بزنم. فقط زل زده بودم به قبرش&#8230;. چند ماه بعد مریم دفتر خاطرات الهه رو داده بود به امیر تا بده به من .مادر الهه داده بودش به مریم و گفته بود انگار تو فقط میشناسی عشق دخترمو.و اون دفتر شد تمام داراییم.صفحه آخرش نوشته:&#8221;ساعت یک شب بود که عشقم از آغوشم جدا شد و رفت انگار دنیام رفت انگار از دنیا رفتم نمیدونم چرا حس میکنم دیگه نمی بینمش&#8221;پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم سکسیه و منو هم  هر روز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریس]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه</h2>
<p>چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا</p>
<h3>به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد</h3>
<p>تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا بهتره بگم اولین سکس خودم رو بنویسم و ببینم دوستان نوشتن منو</p>
<h4>چطور جنده میبینن تا اگه راضی کننده بود ادامه بدم.من یه</h4>
<p>دفتر دارم که توش کارهای طراحی پستون و چاپ و اینجور چیزا رو انجام می دم. تخصصم طراحی با کامپیوتره. یکی</p>
<h5>از مشتریامون کوس یه خانمی هست 27 ساله، با قدی حدود</h5>
<p>170، لاغر اما تو پر، شیک پوش، زیبا و همیشه عطرهای خوشبو میزنه که خیلی آدم حساسیه (واسه اینکه دوستان راحتتر باشن سکس داستان بهش میگم نازی).</p>
<h6>هر وقت هم میاد از بس که سخت ایران سکس گیره همیشه</h6>
<p>خودش میاد و از بس که اخلاقش خشکه کلی اذیتم میکنه. اما من با خونسردی همه کارهایی که ازم میخواد رو با دقت انجام میدم. خودش هم همیشه میگه که من تنها کسی هستم که اینقدر تحملش میکنم و از دستش کلافه نمیشم. البته اینم بگم که من توی کارم خیلی مسلط و آروم هستم. یه روز این خانم بهم گفت که یه تابلو واسه خونشون میخواد و اگه بشه میخواد که طرح این تابلو با ایده خودش باشه و ازم خواست که بهش کمک کنم. ازش پرسیدم که چطور سبکی رو میپسنده؟ اونم گفت که باید چند سبک مختلف رو ببینه تا بتونه یکیشو انتخاب کنه. منم چند تا کار معروف تابلوی نقاشی رو از اینترنت گرفتم و بهش نشون دادم، تا اینکه یه تابلو که روش عکس یه خانمی بود که بصورت لخت دراز کشیده (البته عکسش طوری بود که کس و کونش دیده نمیشد) رو انتخاب کرد و گفت که توی این مایه ها دوست داره. منم گفتم باشه، میگردم از توی اینترنت یدونه خوشکلشو واستون پیدا میکنم. اما اون گفت که اینطوری دوس نداره و میخواد این عکس از خودش گرفته بشه تا شوهرش سورپرایز بشه. اما طوری روش کار بشه که تابلو نباشه که خودشه. بهش پیشنهاد دادم که بره آتلیه و این عکس رو بگیره و واسم بیاره تا روش کار کنم. بهم گفت که جایی اینطوری نمیشناسه که یه همچین عکسی رو ازش بگیرن. بهم گفت شما جایی رو سراغ ندارین؟ منم گفتم نه. گفت پس چیکار کنیم؟ که من گفتم اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه من یه دوربین عکاسی حرفه ای دارم که میتونم باهاش ازتون عکس بگیرم. راستشو بخواین بدون هیچ منظوری این حرف رو زدم و فقط میخواستم یه کار هنری انجام داده باشم. ازم پرسید تا حالا از اینجور عکسا گرفتی؟ منم گفتم توی این سبک نه. اما عکس از عروس و داماد زیاد گرفتم. با شناختی که از کار من داشت بهم اعتماد کرد و گفت: پس زحمتشو خودتون بکشین. منم گفتم چشم. به روی دو دیده.اون شماره منو داشت و صبح فرداش بهم زنگ زد گفت هر وقت کارت تموم شد اگه میتونی بیا به این آدرسی که میگم تا عکس رو بگیری. ناهار هم مهمون من. منم با کلی تعارف قبول کردم و آدرس رو گرفتم.حدود ساعتای 5/2 بود که بهش زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم که میتونم بیام؟ و اونم گفت که بفرمائید. منم دوربینم رو گرفتم و حرکت کردم.خونشون یه آپارتمان توی یکی از قسمتهای خوب و پولدارنشین شهر بود. زنگ خونشون رو زدم. اونم با استقبال در رو واسم باز کرد و ازم خواست که برم بالا. به پشت در واحدشون رسیدم. در نیمه باز بود. تا اومدم در رو باز کنم دیدم در رو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم داخل. من یه شلوار لی آبی و یه بلوز خاکستری به همراه یه کاپشن مشکی پوشیده بودم که وقتی وارد شدم کاپشنم رو درآوردم. نازی خانم هم یه شلوار پارچه ای مشکی به همراه یه بلوز مشکی و یه شال قرمز پوشیده بود و از اونجایی که پوست سفیدی داشت خیلی جذاب شده بود. اینم بگم که من اصلاً فکر سکس و اینجور چیزا توی ذهنم نبود و فقط به کارم فکر میکردم. رفت از توی آشپزخونه دو تا چای بهمراه کیک آورد و داشت در مورد اینکه عکس رو چطوری بگیرم و کجا بگیرم توضیح میداد. ازش پرسیدم راستی آقاتون کجاست؟ گفت رفته مأموریت و این بهترین فرصت برای گرفتن عکس و درست کردن تابلو هست. میگفت میخواد شوهرش رو سورپرایز کنه. منم زودی چاییم رو خوردم و گفتم من آماده ام. حالا کجا میخوای عکس رو بگیری؟ گفت روی مبل بنظرت چطوره؟ گفتم: یکم جاش کوچیکه، بنظرت روی تخت چطوره؟ اونم موافقت کرد و گفت بریم توی اتاق خواب تا تخت رو ببینی.اتاق خوابشون خیلی خیلی خوشکل بود. دیوارهاش سرمه ای رنگ بودند. پنجره ای توی اتاق نبود و چون اتاق تاریک بود نورپردازی خوشکلی توی اتاق وجود داشت. توی دلم به زندگیشون حسادت کردم. گفتم اینجا فوق العاده است و داشتم دوربینم رو آماده میکردم و باهاش ور میرفتم که متوجه شدم نازی داره بهم نگاه میکنه. یه نیگا بهش کردم و گفتم چیزی شده؟ گفت من الان باید چیکار کنم؟ منم دیدم اگه بخوام بهش بگم که لباساشو دربیاره یجوریه. واسه همین بهش گفتم خب آماده بشین دیگه؟ اما دیدم ساکت شده و حرفی نمیزنه. جو داخل اتاق یهو واسم یجوری شد. انگار کم آورده بود. قلبم تندتند میزد. گوشم داشت سوت میکشید. احساس کردم نباید میزاشتم به اینجا برسه. نمیدونستم چی بهش بگم. یهو بهم گفت: من اینطوری خجالت میکشم، نمیتونم لباسامو دربیارم. منم گفتم خب حالا چیکار کنیم؟ میخواین بیخیال شیم و من برم؟ دیدم چیزی نمیگه. میخواستم برم. اما وقتی که دید من اصراری برای عکس گرفتن ندارم و در حال رفتن هستم مطمئن شد که فکر و خیالی توی سرم نیست و بهم گفت برگرد و از من عذرخواهی کرد. گفت بشین. نشستم. داشت ازم میخواست که یه کاری کنم تا اون بتونه راحت لباساشو دربیاره و خجالت نکشه. واسه اینکه جو رو عوض کنم یهو خندیدم و با شوخی بهش گفتم میخوای من لباسامو دربیارم تا شما راحت باشین؟ و با کمال ناباوری نازی خانوم این پیشنهاد رو قبول کرد و ازم خواست که این کار رو انجام بدم. منم نمیدونستم چیکار کنم. به سختی و با هزار طمأنینه رفتم توی اون یکی اتاق که لباسامو دربیارم. بلوز و شلوارمو درآوردم و با یه شرت و یه عالمه خجالت برگشتم. تا منو دید کلی خندید. نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. گفت: خیلی باحالین. هیچوقت فکرشم نمیکردم که بتونم شما رو با این وضع ببینم و از اینجور حرفا. منم ساکت بودم و از خجالت زیاد هیچی نمیگفتم. اونم دید که من قرمز شدم بهم گفت خب، بهتره زودتر عکس رو بگیریم و تمومش کنیم (البته اینم بگم که کیرم تا حالا خواب خواب بود، واسه همین از اینکه لباسامو درآوردم زیاد ناراحت نبودم) و واسه اینکه منو سورپرایز کنه یهو بلوزشو درآورد و سینه هاش افتادن بیرون. آخه سوتین نبسته بود. ناخواسته چشم به سینه هاش افتاد. 2 تا سینه سفید و اناری که راحت توی مشتم جا میشدن. سعی میکردم خودمو عادی نشون بدم. دوس داشتم همون لحظه سینه هاشو بخورم. اما حیف که نمیشد. داشتم پیش خودم همین فکر و خیالها رو می کردم که دیدم داره دکمه های شلوارشو باز میکنه. شلوارشم در آورد. نمیدونم چطوری وصفش کنم. بر خلاف نظرم که هیچوقت هیکل زنای ایرونی رو تأیید نمیکردم، میتونم بگم یه سایز فوق العاده از بدن یک زن جلوم بود که همیشه آرزو میکردم داشته باشمش. بعد از اینکه شلوارشو در آورد یه نیگا به صورت من کرد تا ببینه عکس العملم چیه و شاید اونطوری نبود که پیش بینی میکرد. اما بعد نگاهشو به سمت کیرم برد و یجورایی چشاش میخواست دربیاد. کیر من هم درازه و هم کلفت. اما اون موقع شاید به بزرگترین حالت خودش رسیده بود که وقتی خودم بهش نگاه کردم کلاً قرمز شدم. نگام به کیر شق شدم بود که فهیدم داره شورتشو درمیاره. واااااااای. دیگه داشتم دیوونه میشدم. اما تمام سعی خودمو میکردم که کم نیارم. یه کس تپل بدون حتی یکدونه مو بهمراه رون های صاف و صیقلی داده شده که مشخص بود تازه تراشیده شده. هیکلش شبیه عکس های سکسی بود که از بازیگرای معروف هالیوود دیده بودم. فقط میتونم بگم فوق العاده بود. یک زن خوش هیکل لخت لخت جلوم بود. احساس خیلی خوبی داشتم. گفتم نازی خانوم بفرمائید تا شروع کنیم. اونم با یه ناز و ادای زنونه که بی دلیل هم نبود رفت روی تخت و دراز کشید. گفت چه حالتی دراز بکشم؟ منم از دور میگفتم که پاهاتو اینطوری کن و دستاتو اونطوری کن. اما دیدم اصلاً نمیتونه اون چیزی که توی ذهنم بود رو پیاده کنه. واسه اینکه پیش خودش فکر نکنه که الکی دارم وقت تلف میکنم تا نگاش کنم، ازش چند تا عکس گرفتم و بهش نشون دادم که گفت اینطوری خوشم نمیاد. منم گفتم خب تو نمیتونی اون طوری که من میگم دراز بکشی. اونم در جواب بهم گفت اصلاً هرطوری که خودت میخوای منو درست کن. با این حرفش خوشحال شدم و زودی رفتم سراغش و داشتم با دستام به دست و پاهاش فرم میدادم که احساس کردم صدای نفسهاش بلند شده. بهش نگاه کردم، دیدم چشاش یطوری شدن. اما به کار خودم ادامه دادم. دستم رو بردم به سمت باسنش و همینکه خواستم باسنشو یکم تکون بدم یهو دستشو گذاشت روی دستای من. توی همون حالت بود که با یه صدای لرزون بهم گفت: پدرام جون تو حالت خوبه؟ منم که خوب میدونستم این حرف از کجاش دراومده گفتم آره. بهتر از همیشه. چطور مگه؟ گفت من حالم خوش نیست. گفتم میتونم بهتون کمک کنم؟ گفت آره و ازم خواست که پیشش دراز بکشم. منم رفتم کنارش و دراز کشیدم. (من طاق باز دراز کشیده بودم. اونم به پهلو دراز کشیده بود. طوری که به سمت من بود) بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم حالا حالتون خوب شد؟ که بهم گفت: پدرام؟ تا من صورتمو سمتش کردم لباش رو چسبوند به لبام و دستاشو آورد دور کمرم و منو محکم داشت به سمت خودش فشار میداد. شاید همون چیزیو که آرزوشو داشتم داشت انجام میداد. شهوت بار لبامو میخورد. زبونشو داخل دهنم میکرد. منم زبونمو میکردم توی دهنش. گردنشو میمالیدم. و اونم با این کارهای من بیشتر تحریک میشد. یه لحظه لبام را از روی لباش برداشتم. به چشاش نگاه کردم. اونم داشت منو نگاه میکرد. بهش گفتم شروع کنیم؟ گفت چیو؟ عکس گرفتن رو میگی؟ گفتم نه. خوردن تورو. گفت آره. معطل نکن. منتظرم. منم دوباره شروع کردم به خوردن لباش و یواش یواش رفتم سمت زیر گلوش و گوشش. با دستامم سینه هاشو میمالیدم. شاید باورتون نشه. هیچوقت فکر نمیکردم نازی خانوم بتونه اینقدر داغ بشه. اصلاً بهش نمیومد. سینه هاش سفت بودن. نوکشون زده بود بیرون. قبلاً خونده بودم که این حالت زمانی اتفاق میفته که شهوت زن خیلی زیاد شده باشه. بگذریم. بعد از اینکه لباش و زیر گلوش و حسابی خوردم و لیس زدم و خیس کردم اومدم سراغ سینه هاش و شروع کردم به لیس زدنشون. یکم سینه سمت چپی رو میخوردم. یکم سینه سمت راستی. صدای نفسهای نازی هی بلندتر میشد. با دستام شکمشو کمرشو دست میکشیدم. سینه هاشو میمکیدم. بعضی وقتها هم تمام سینش رو میکردم توی دهنم و میک میزدم. وقتی این کار رو میکردم صدای نفس زدنش به جیغ تبدیل میشد. منم لذت میبردم. بعد از اینکه سینه هاش رو خوب خوب خوردم سرم رو آوردم پایین تر و شکمش و داخل نافش رو لیس میزدم. اومدم پایین تر. به نزدیکیای کسش رسیدم. با صبر و تحمل زیاد این کار رو میکردم. زبونم رو دور خط کسش میکشیدم. با دستام پاهاشو از هم باز کردم. سرمو گذاشتم بین پاهاش. روناش رو میمکیدم. زبونم رو میکشیدم دور کسش. با انگشتام هم چوچولشو (کلیتوریس) میمالیدم. همین کارارو داشتم هی تکرار میکردم که یهو با دستاش سرمو فشار داد سمت کسش. فهمیدیم که میخواد خود کسش رو واسش بخورم. منم که منتظر همین بودم شروع کردم به خوردن کسش. تا اون لحظه این کار رو واسه هیچکس نکرده بودم. (شاید بهتره بگم با هیچکس به اینجاها نرسیده بودم) اما از اونجایی که نمیخواستم نازی اینو بفهمه طوری این کار رو واسش انجام دادم که شاید پیش خودش فکر کرد من خیلی وقته این کاره هستم. خلاصه&#8230; از من خوردن و از اون ناله کردن و جیغ کشیدن و لب گاز گرفتن و فشار دادن سر من به داخل کسش. بعد از گذشت شاید 30-20 دقیقه (اینو حدودی گفتما) فهمیدم که آبش میخواد بیاد. آخه جیغاش خیلی وحشتناک شده بودن. و بالاخره اومد. نازی جون من ارضا شد. منم همچنان به کارم داشتم ادامه میدادم. حتی مکش خودمو بیشتر کرده بودم. یکم از آب کسش توی دهنم بود. طعم خیلی خاصی داشت. نمیدونم شبیه چی بود. در همین حال و هوا یهو نازی شل و بیحال ولو شد. صورت من تقریباً با آبی که از کسش زده بود بیرون خیس شده بود. با ملافه ای که روی تخت بود صورتمو پاک کردم و سرم رو آوردم سمت صورت نازی. بهش گفتم حالت چطوره؟ اونم گفت از این بهتر نمیشه و این بهترین لحظه زندگیش بوده و تا حالا اینطوری ارضا نشده بود. در حین حرف زدن دستامو یواش یواش بردم سمت کسش و آروم آروم میمالیدم. نازی هم با این عمل من فهمید که اونم باید به من حال بده. اما من همچنان ساکت بودم و سعی میکردم خودش شروع کنه. نازی آروم بلند شد یهو شورت منو از پام درآورد و افتاد به جون کیرم که حسابی شق شده بود. اما من همچنان سعی میکردم حرف نزنم و فقط زمانی که نازی داشت زبونشو دور کیرم میکشید یه آهی میکشیدم و خان آخرش این بود که یه جون بهش بگم. اونم با شنیدن همین حداقل کلماتی که میگفتم خیلی بیشتر تحریک میشد. اول که فقط زبونش رو روی کیرم میکشید و با دستاش با بیضه هام ور میرفت. احساس کردم تا حالا کیر شوهرش رو توی دهنش نکرده که واسه منو فقط داره میلیسه. وقتی دیدم که از این فراتر نمیره بهش گفتم: بکن تو دهنت و بخورش. نمیدونم چرا این رو با یه حالت خشن بهش گفتم. اما هرچی بود باعث شد که نازی کیرم رو تا نصفه بکنه توی دهنش و مک بزنه. احساس کردم خیلی حشری شده. وااااااااااااااای. توی دهنش خیلی داغ بود. کیرم انگار داشت میسوخت. اما احساس فوق العاده ای داشتم. تمام زورم رو برده بودم توی کیرم. احساس میکردم کیرم خیلی خیلی بزرگ شده. دستامو گذاشتم روی سرش و سرش رو فشار میدادم سمت کیرم تا بیشتر بره توی دهنش. با این کار احساسم بهترتر میشد. با دستام که پشت سرش بود به حرکت خوردنش ریتم دادم و خودم سرش رو بالا و پایین می کردم. توی اوج لذت بودم. یهو احساس کردم که آبم میخواد بیاد. واسه اینکه بهترین لحظه سکسمو در اوج باشم با سرعت و قدرت بیشتری سرش و بالا و پایین میکردم تا واسم ساک بزنه. لحظه ای که میخواست آبم بیاد سرش رو خیلی بردم پایین. طوری که بیشتر کیرم توی دهنش بود. نمیدونم چرا پیش خودم به این فکر نکردم که ممکنه خفه بشه. بگذریم. آب کیرم با فشار هرچه تمام تر توی دهن نازی جونم خالی کردم و دست من همچنان روی سرش بود که یوقت در نره. اونم وقتی که کیرم رو بیشتر توی دهنش فرو کرده بودم انگار میخواسته سرش رو برداره. اما دستم نمیذاشته. خلاصه. سر نازی رو بلند کردم و بهش گفتم که بره خودشو تمیز کنه. آخه تمام آب کیرم از لب و لوچش آویزون بود. منم کیرم رو با دستمال کاغذی خوب تمیزش کردم. وقتی نازی اومد توی اتاق پرید روی من و شروع کردن به قربون صدقه رفتن من. (یجورایی باور نمیکردم این نازی همون مشتری من باشه. آخه خیلی عوض شده بود). در همون حالت با دستام باسنش رو از پشت میمالیدم. اما کیرم تقریباً خواب بود. نازی با دیدن کیر خسته من افتاد به جونش و شروع کردن به خوردنش. با اون شدتی که نازی کیرم رو میمکید کیرم دوباره جون گرفت و سفت و سیخ شد. انگار نازی هم بدش نمیومد که هم خودش و هم منو دوباره ارضا کنه. واسه همین در همون حالتی که سرش روی کیرم بود و داشت ساک میزد وقتی دید سیخ شده اومد روی من دراز کشید و دستش رو برد سمت کیرم و و اونو گذاشت لای پاهاش. آروم یکم لاپایی زد. من دوباره تحریک شدم و همینطور که روی من دراز کشیده بود با دستام بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم روی کسش. خودش یهو نشست روی کیرم و کیرم تا ته رفت توی کسش. واااااااااااااااااااااای. تصور کنین یه چیز نرم و سفید روی شما نشسته و کیرتون داخل یه جای داغ و تنگه. نازی همین لحظه یه جیغ کشید و آه و ناله هاش شروع شد. خیلی آروم می رفت بالا و خیلی بااحتیاط میومد پایین. نمیدونم دلیلش چی بود. اما احساس میکنم کیرم واسه کسش زیادی بزرگ بود. منم با دستام سینه هاش و چوچولش رو میمالیدم. رفته رفته سرعت تلمبه زدنش بیشتر میشد و من در اوج لذت بودم. دیگه کار به جایی رسیده بود که نازی میرفت بالا و با سرعت خودشو میاورد پایین که کیرم با سرعت بیشتری بره توی کسش. در حین بالا و پایین رفتن، نازی همش لباشو گاز میگرفت. انگار با این کار درد کس دادنشو میخواست تحمل کنه. وقتی نازی بالا میرفت شاید حدود 17-15 سانت از روی شکم من بلند میشد. اما کیرم از توی کسش در نمیومد. دوس نداشتم این حالت تموم بشه. اما احساس کردم نازی از این حالت خسته شده. واسه همین کشیدمش سمت خودم و به پهلو خوابومندمش. خودمم روی زانوهام وایسادم و توی همون حالتی که به پهلو خوابیده بود دوباره کیرم رو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدم. انگار کسش یکم تنگتر شده بود. من واسه اینکه تعادلم رو حفظ کنم دستام رو گذاشته بودم روی باسنش و شاهد بودم که کیرم چطوری داره کس نازی جون رو جر میده. ناگفته نمونه که نازی پیش خودش یه چیزایی هم میگفت. اما انگار نمیشنیدم. آخه توی حال و هوای خودم بودم. شایدم یادم نمونده که چی میگفت. این حالت هم باحال بود. آخه باسنش کامل میخورد به من و وقتی نرمیش رو حس میکردم احساس خوبی بهم دست میداد. بعد از کلی تلمبه زدن از این حالت کردن خسته شدم. از اونجایی که یکبار آبم اومده بود مطمئن بودم واسه بار دوم آبم دیرتر میاد. واسه همین حالت رو عوض کردم و نازی رو طاق باز خوابوندم و خودم اومدم روش. نازی کیرم رو طوری تنظیم کرد که سر کیرم روی کسش باشه. منم حالا که کسش انگار گشادتر شده بود با یه اشاره کیرم رو تا ته کردم توی کسش. انگار کسش کیرم رو میمکید. داخل کسش داغ بود و دائم داغتر هم میشد. من شروع کردم به تلمبه زدن. سرم رو گذاشته بودم روی گردن نازی جون و میبوسیدمش و تلمبه میزدم. با دستام هم یکی از سینه هاشو میمالیدم. حالت قشنگی بود. داشت حسابی بهم حال میداد. سرعت خودمو بیشتر کردم. با شدت کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی. انگاری داشتم سکس از نوع خشن رو تجربه میکردم. نازی هم حسابی داشت زیر کیر من حال میکرد. اینو از ناله هاش میفهمیدم. در حین تلمبه زدن جفت پاهاشو گذاشتم روی شونه هام. اینطوری احساس کردم کسش تنگتر میشه و باز تلمبه میزدم. کم کم آبم میخواست بیاد. واسه همین سرعت کردنمو بیشتر از قبل کردم. طوری کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی که انگار ازش طلب دارم. نازی هم هی میگفت جووون. بکن عزیزم. من حاضرم واسه این کیر بمیرم و از این جور چیزا که نیروی منو بیشتر میکرد. (نازی خیلی حرف میزد، اما حرفاش زیاد توی ذهنم نمونده، کلاً زیاد قربون صدقه خودم و کیرم میرفت و میخواست محکمتر بکنمش) دیگه آبم میخواست بیاد که تمام نیروی خودمو گذاشتم واسه این لحظه و با تمام توانم کیرم و میکوبیدم توی کس نازی. هرقدر محکمتر میکردمش اون بیشتر لذت میبرد. بدون اینکه ازش چیزی بپرسم (چون نمیخواستم وقفه بیفته) آبم رو توی کسش خالی کردم و بعد از اینکه تمام آبم خالی شد کنار نازی جونم دراز کشیدم. نفس نفس میزدم. به شدت خسته شده بودم. یکی از بهترین لحظه های زندگیم رو تجربه کرده بودم. نازی هم خیلی خسته شده بود. احساس ضعف شدیدی میکردم. ساعت حدود 30/4 بود. خیلی گرسنم شده بود. خیلی زیاد. آروم چند تا بوس از لبای نازی جون کردم. اون هم از من تشکر کرد بخاطر اینکه اون رو به اوج رسوندم. زنگ زد 2تا غذا از بیرون بیارن. منم سریع رفتم یه دوش آب داغ گرفتم و اومدم بیرون. ناهار رو با هم خوردیم. و قرار شد من برم دفتر که از کارهام نیفتم و آخر شب برگردم پیشش تا اگه بشه ازش عکس بگیرم. این خاطره ادامه دارد.این ماجرای اولین سکس من و نازی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176362</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درس هاتو نخونی باید کس منو بخوری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادکنک]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتا]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستاناش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رانهای]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[صابونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قراردادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بابامو تنها گذاشت همیشه تو فیلم سکسی فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی سکسی می کردم . یکی دو بار برای شاه کس بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا کونی حمام کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بابامو تنها گذاشت همیشه تو فیلم سکسی فکر سکس با بابام بودم و</h2>
<p>با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی سکسی می کردم . یکی دو بار</p>
<h3>برای شاه کس بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست</h3>
<p>داشتم که یه بار با بابا کونی حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون</p>
<h4>کسی جنده واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار</h4>
<p>که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت پستون میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا</p>
<h5>تا به کوس حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم</h5>
<p>گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف سکس داستان حمام گفتم امروز</p>
<h6>کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم ایران سکس و خجالت</h6>
<p>نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد .خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. تا بابا بخواد جواب بده من نشستم و دست بردم و شرت بابا رو از پایش در اوردم اول کمی سفت گرفت ولی با نگاه من خودش هم کمک کرد شرتش را در آورد عجب چیزی داشت وقتی چشم به کیرش افتاد داق کردم دلم می خواست همش را بکنم داخل دهنم و براش ساک بزنم ولی حالا زود بود ، از تعجب گفتم وای این دیگه چیه که بابم خندش گرفت گفت چیزی که مامانت بخاترش همیشه میومد حمام پشت منو بشوره بابا که اینو گفت فهمیدم که مامان به هوای سکس میومد حمام پشت بابا رو بشوره منم خواستم به بابا یه دستی بزنم گفتم : خوب مگه چیکارش میکرد گفت : حالا گفتم : حالا نداشتیما مگه نه که من الان جای مامان هستم خوب منم میخوام همون کارو بکنم گفت : خوب حالا بشور بعدا پا شدم که برم دوباره لیفو صابونی کنم متوجه شدم بابا همینطور که خوابیده داره لا پای منو دید می زنه من هم کمی لفتش دادم و کمی لای پاهام رو بیش از حد معمول باز کردم و صابون را برداشته روی لیف گذاشتم و امدم جوری که بدنم با بدن بابا تماس داشته باشه پیشش نشستم صابون را برداشتم و شروع کردم دور کیرش و خود کیرش را صابون زدم و شروع به شستن کردم من می شستم و بابا هم باسن و رانهای منو دید میزد من فهمیدم حالا وقش است گفتم بابا میشه مو های روی سینه ات را بزنم اخه من خیلی از اینکه شما سینه هات مو داره بدم میاد اول گفت نه ولی بعد گفت باشه خوب بچه مامانتی دیگه مامانت هم بدش میومد باشه بزنش من هم سریع تیغ رو برداشتم و بعد یه پام را این طرف بدن بابا و یه پام را آن طرفش قراردادم و با کمی صابون مالی مشغول تراشیدن موی رو سینش شدم و چون روی دو زانو بودم سعی کردم باسنم را آنقدر عقب ببرم که با کیرش تماس داشته باشه که اگر اونم خودش رو تکان داد بفهمم که اونم مایله . ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست . من حالا دیگه روی دو پا نشسته بودم و کیر بابا لای پای من بود و داشتم خودم و به بهانه مالوندن سینه هاش با لیف خودم رو از کمر تکون می دادم دیگه کارش رو راحت کردم و قشنگ نشستم رو کیرش و می مالیدمش به کس خودم خیلی کیف داشت با دستم یکم شرتم رو کنار زدم و سر کیرش رو مالیدم به کسم و بعد خودم رو یکم کشیدم جلو و جوری نشستم که سر کیرش دقیقا جلوی سوراخ کونم بود برای اینک لیزش کنم به بابا گفتم اه چرا این اینطوریه همین حالا شستمش که پس چرا دوباره کثیف شودش دوباره کیرش رو با صابون قشنگ لزج کرم و تو یه لحظه یکمی هم صابون به سوراخه خودم مالیدم و دوباره سرش را طوری قرار دادم که اگر خواست بتونه بفرسته تو دیدم بابا هیچ کاری نمی کنه من یکی دو بار خودم رو جلو عقب کردم ولی همش در میرفت تا اینکه با دست گرفتمش و خودمو یکم عقب دادم به زور یکم رفت تو داشتم نابود میشدم ولی میخواستم هر جور شده امروز تمومش کنم وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که یه چند ثانیه ای وایستادم و از نوع یکم دیگه نشستم رو کیرش کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کونم پاره شه ، دیگه بابا هم خودشو تکون میداد تا اینکه یه بار که امدم خودمو تکون بدم بابا هم همون موقع خودشو تکون داد و یهو کیرش کاملا رفت تو داشتم میترکیدم از درد یه اه ه ه ه ه خیلی بلندی کشیدم که فکر کنم همسایه هامونم شنیدن چند لحظه تکون نخوردم بابا هم همین تور ولی بعد یواش یواش شروع کرد به تکون دادن خودش و با دستاش منو جوری هدایت کردکه تقریبا رو زانو وایستم واون هم داشت تلمبه میزد و با سینه هام ور میرفت از این حالت خسته شدم به بابا گفتم : بابا من خیلی کمرم درد گرفت میشه دراز بکشم شما پشتمو بمالی بابا گفت : باشه من بلند شدم و شرتمو هم کندم و به سینه دراز کشیدم و به بابا هم گفتم شروع کنه بابا هم نشست رو پا هام و شرو کرد به مالوندن من . من هم یکم پاهامو باز کردم و دوباره کیره بابا رو با دست فرستادم تو و به بابا گفتم اینطوری خوب نیست بهتره شما روم دراز بکشین و خودتونو تکون بدین. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم . بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود 1 ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه ( اتاق مامان بابا ) میگذشت . چون من عادت ندارم به جز تخت خودم تو تخت دیگه ای بخوابم واسه همین هیچ وقت شب واسه خواب خونه هیچ کدام از فامیلهامون نمیموندیم . وقتی حاظر شدم و رفتم تو اتاق بابا دیدم بابا دوباره داره میره حمام . گفتم : دیگه چرا گفت : خیلی گرممه ، میرم یه دوش بگیرم سریع میام ، میخوای توهم بیا گفتم : اخه &#8230; تا من بخوام حرف بزنم بابا گفت : ناز نکن دیگه بیا منم گفتم : باشه بریم جلوی در حمام بابا لباسای منو کند و با خودش برد داخل وقتی داشتیم دوش میگرفتیم بابا یکم منو دست مالی کرد ولی زیاد کاری باهام نداشت بعد امدیم بیرون بابا رفت و از تو کمدش یه ساک اورد بیرون و گفت : دیگه از این به بعد موقع خواب اینا رو بپوش و بخواب نگاه کردم دیدم دو ، سه دست لباس خواب نازک با سه چهارتا هم شرت و سوتین برام خریده من گفتم : به به . چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز 1 دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که 10 ، 20 ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز 75 منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه 24 ، 25 سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش &#8230; بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن 16 سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد 10 ، 15 دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خوالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار 2 یا 3 ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2511</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر ممنوعه و مامان حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 05:36:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیفایده]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و</h2>
<p>دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم</p>
<h3>و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم</h3>
<p>به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی المیرا دانشگاه قبول شد و رفت دانشگاه من تا یک هفته گریه</p>
<h4>میکردم، جنده بگذریم روز 4شنبه 14 مهرماه بود ساعت 10 صبح</h4>
<p>بود که معلم ما گفت بچه پستون ها من امروز کار دارم و باید برم و چون ما زنگ سوم هم</p>
<h5>با همون کوس معلم کلاس داشتیم تعطیل شدیم، اولش به سرم</h5>
<p>زد که از موقعیت استفاده کنم و تا مامان هم مدرسه است برم قهوه خانه،( آخه مامان من اصلا نمیذاره که من سکس داستان زیاد بیرون برم</p>
<h6>و مخالف شدید قلیونه ) ولی چون المیرا ایران سکس اون هفته</h6>
<p>دانشگاه نرفته بود، گفتم که برم خونه پیش خواهر عزیزم، خلاصه سریع رفتم خونه، سر راهم دوتا پفک خریدم که المیرا رو خوشحال کنم آخه اون عاشق پفکه، خلاصه خیلی زود اومدم خونه اومدم زنگ بزنم، که یهو به خودم گفتم بزار غافلگیرش کنم، بخاطر همین کلید انداختم توی درو رفتم تو، وقتی رفتم تو خونه دیدم که کسی خونه نیست، خیلی تعجب کردم آخه المیرا اصلا عادت نداشت از خونه بره بیرون و معمولا وقتی خونه بود اهنگ میذاشت و با رقص خودشو سرگرم میکرد، پیش خودم گفتم شاید خوابه، بخاطر همین رفتم سمت اتاق خواب که یهو دیدم داره از تو اتاق یه سروصداهایی میاد، بخاطر همین کنجکاو شدم و بی سروصدا لای درو باز کردم که یهو سر جام خشکم زد. باورم نمیشد چی دارم میبینم.دیدم که هومن همسایمون توی اتاقه و دارن با المیرا تو سر و مغز همدیگه میزنن.راستی یادم رفت هومن معرفی کنم، هومن یه پسر 28ساله است که واحد روبروی ما زندگی میکنه و خونه مجردی داره و چون به ظاهر پسر خوبیه مامن من اجازه داده بود که من باهاش دوست باشم و اوقات فراغتم رو با اون بگذرونم، البته اون خیلی هم پسر مثبتی نیست و ما با هم یواشکی مشروب هم میخوردیم.خلاصه اومدم برم تو اتاق و با هومن دعوا کنم که یه چیزی بهم گفت یکم صبر داشته باش ببینیم چی میشه&#8230;بخاطر همین سر جام وایسادم و شروع کردم به نگاه کردن.بعد از چند دقیقه کشتی گرفتن و قلقلک دادن همدیگه دیدم که المیرا چسبید تو بقل هومن و شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه ، من سر جام خشکم زده بود و از تعجب شاخ دراورده بودم . باورم نمیشد که دارم چی میبینم دیدم که المیرا همونجور که داشت لب میداد به هومن دستشو برد سمت کیر هومن و شروع کرد به مالوندن کیر هومن از روی شلوار.اینجا بود که فهمیدم کرم از خواهر جونمه و خودش هم دلش میخواد.نمیدونم چی شد که ناخواسته دستم رفت سمت جیبم و گوشیمو در اوردم و شروع کردن به فیلمبرداری.بعد از یک دقیقه المیرا زانو زد جلوی هومن و زیپ شلوار هومن کشید پایینو دستشو برد تو شلوارش و کیر هومن در اورد، وای باورم نمیشد چی میبینم، شاید بزرگترین کیری بود که تو زندگیم دیده بودم، دیدم یک کیر کلفت و دراز نزدیک به 30 سانتیمتر از تو شرتش در اومد ،المیرا یه نگاهی به هومن انداخت و با یه لبخند سر کیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن باورم نمیشد که المیرا اینقدر با لذت داره کیر واسه هومن ساک میزنه حتی تخم های هومن را هم لیس میزد.بعد از چند دقیقه هومن المیرا را بلند کرد و لباساشو تو یه چشم به هم زدن در اورد و اونجا بود که من برای اولین با چشمم به بدن لخت و خوشتراش المیرا روشن شد، تا حالا کاملا لخت ندیده بودمش. باورم نمیشد که چقدر بدن خواهرم زیباست. شاید بخاطر رقصیدن زیادش بود. یک کمر باریک و یک باسن تپل خشکل و در تا پستون شق و تپل که البته او نا رو همیشه حس میکردم چون همیشه تاپ و شلوارک تنشه ولی فکر نمیکردم اینقدر خوشگل باشن.بعد هومن خوابید و المیرا رو نشوند روی صورتش و شروع کرد به خوردن کس و کون خوشگل المیرا جون و اینجا بود که ناله های المیرا شروع شد و هومن با دستاش پستونهای اونو فشار میداد و من هم که مشغول فیلم برداری.بعد از چند دقیقه المیرا خوابید و پاهاش باز کرد، اینجا بود که من موفق شدم کس المیرا رو ببینم. وای نمیدونید چقدر خوشگله. یه کس صورتی تپل و ناز بدون یک تار مو. با دیدن این صحنه کیر من یهو سیخ شد.بعد هومن خوابید روی المیرا و سر کیرشو گذاشت روی کس المیرا و با یه فشار کرد تو. باورم نمیشد که خواهر خوشگلم اپن باشه ولی دیدم که داره کس میده، نمیدونید چه لذتی میبرد از کس دادن به هومن. بعد از چند دقیقه که تلمبه زدن دیدم جیغ وداد المیرا هوا رفت.بعد ازچند دقیقه ، هومن المیرا رو برگردوند و شروع کرد به لیسیدن کون المیرا و کیر کلفتش و کرد توی کون خواهرم المیرا یه جیغ محکم کشید و آروم شد . من ترسیدم ولی نمیدونم چرا دست از فیلمبرداری بر نمیداشتم.بعد هومن آروم کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد تو و المیرا آروم تر شد و شروع کرد به آه و اوه کردن و یواش یواش سرعت کردن هومن بالا رفت اونقدر بالا که احساس کردم الان خواهر قشنگم جر میخوره.سر وصدا شون بالا رفت و یهو هومن پاشد و وایساد بالا سر المیرا و آبش ریخت تو صورت المیرا و بازهم کیرش کرد تو دهن المیرا.بعد بلند شدند و لباساشونو پوشیدند، اینجا بود که من بالاخره تونستم تکون بخورم.خیلی سریع از خونه رفتم بیرون که من رو نبینن.رفتم توی پارک سر کوچه و مات و مبهوت به گوشیم نگاه میکردم.کاملا گیج شده بودم، همین جور تو فکر بودم که یهو موبایلم زنگ زد. دیدم المیراست، گوشی رو برداشتم گفتم سلام. گفت سلام داداش گلم پس کی میای منو از صبح تنها گذاشتی؟خواستم بگم آره جون عمت ولی حرفمو خوردم و گفتم دارم میام سر کوچه ام . گفت واسه آجی پفک میگیری گفتم گرفتم و رفتم خونه.زنگ زدم درو باز کرد و طبق معمول همیشه پرید تو بقلم و صورتمو بوسید و گفت سلام داداش عزیزم.رفتم تو همین جوری مبهوت بودم و از یک طرف هم با دیدن اون صحنه ها و بوسیدن الانش یهو حشری شدم. بهش گفتم بیا بشین کارت دارم. طبق معمول همیشه اومد نشست روی پام و گفت جونم عزیز دلم که یهو ازجاش پرید آخه برای اولین بار با نشستنش من شق کردم.پا شد گفت خاک بر سرم این چی بود؟ یهو از دهنم پرید گفتم تو که&#8230; سریع حرفمو خوردم.اخماشو کرد تو هم و گفت من که چی؟ منم عصبانی شدم گفتم تو که نباید بترسی ، بزرگتر از ایناشو خوردی.یهو زد تو گوشم و گفت خفه شو به مامان میگم چه گهی خوردی.منم که عصبانی شده بودم گفتم اونوقت منم یه چیزایی رو میگم.گفت مثلا چیو میگی؟گفتم بیا ببین و گوشیمو در اوردم و فیلمشو بهش نشون دادم.یهو اشک تو چشمامش جمع شد و گفت تو اینجا بودی&#8230;.. گفتم میبینی که. گفت تو که نمیخوای به مامان بگی، منو میکشه و زد زیر گریه.دلم خیلی براش سوخت ولی از یه طرف عصبانی بودم و از طرف دیگه حشری.گفتم شرط داره . گفت باشه هر چی بگی قبوله.گفتم منم میخوام بکنمت. گفت آخه&#8230;&#8230;&#8230;گفتم آخه نداره تو که نمیخوای مامان اینو ببینه.سر شو انداخت پایین و گفت باشه قبوله ولی جون مامان&#8230;&#8230;. گفتم باشه بهش نمیگم . یالا که دارم میمیرم، یالا تا نیومده مامان.اومد و زیپم و کشید پایین و کیرم از شلوارم در اورد. سرشو انداخت پایین و گفت چیکار کنم برات. گفتم همه کارهایی که واسه هومن کردی.شروع کرد به ساک زدن&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;وای تازه میفهمیدم که هومن چه لذتی میبرد. نمیدونید که چقدر عالی ساک میزد. بعد از چند دقیقه حس کردم آبم میخواد بیاد بخاطر همین بهش گفتم بسه بکنش تو کست. اونم پا شد و شلوارکش از پاش در آورد و نشست رو کیرم.یهو کیرم سر خورد تو کسش و یه جیغ کوتاه کشید&#8230;&#8230;&#8230;.وای نمیدونید چه لذتی میبردم. این اولین باری بود که کیر من تو کس رفته بود اونم چه کس گرم و نرمی شروع کرد به بالا و پایین رفتن و آه کشیدن.نزدیک به 10 دقیقه رو کیرم بالا و پایین رفت و من شصتمو کرده بودم تو کونش و اون آه واوه میکرد.سرعتش بالا تر رفت و نفس هامون تند تر و تندتر شد که یهو یه جیغ کشید و کیرم داغ شد. ثابت وایساد و گفت من ارضا شدم بذاربا ساک زدن بیارم آبتو. گفتم باشه پاشد و شروع کرد به ساک زدن بعد از 3دقیقه دیدم آبم میخاد بیاد. سرشو با دستام گرفتم و شروع کردم به فشار دادن کیرم تو دهنش و با سرعت تلمبه زدم که یهو آبم اومد و همش ریخت تو دهن المیرا و اون هم همشو خورد.بلندش کردم بوسیدمش و بهش گفتم ممنون عزیزم. گفت خواهش میکنم. کسری تو به مامان نمیگی نه؟گفتم نه عزیزم ، من خواهر گلم رو دوست دارم ، قول میدم به کسی نگم .اون هم منو بوسید و گفت پس منم قول میدم که هر وقت دلت خواست بهت حال بدم. منم خندیدم گفتم اگه اینجوری باشه منم بهت قول میدم که اگه خواستی با هومن حال کنی ، کمکت کنم و شرایط رو برات مهیا کنم.خندید و گفت مرسی داداش گلم.عصرش من رفتم خونه هومن و بهش گفتم که مشروب میخوام اونم یه لیوان واسه من ریخت و یه لیوان هم واسه خودش.همینجوری که مشروب میخوردیم من رفتم تو فکر کیر هومن و با خودم فکر کردم که این کیر چیه که المیرا اینقدر با لذت میخوره.گذاشتم خوب که مست شدیم جفتمون به هومن گفتم ، هومن میشه شلوارتو در بیاری ، خندید گفت چرا؟ نکنه میخوای بکنی منو؟گفتم نه میخوام کیرتو ببینم.زد تو سرم گفت خفه شو بچه این حرفا چیه میزنی؟گفتم درار میخوام ببینمش.گفت نمیشه، گفتم چرا؟ گفت آخه اگه بیدار شه باید از شرمندگیش در بیام، الان هم که کسی نیست بکنمش.گفتم من آبتو میارم.گفت چی میگی پسر دیوونه شدی؟گفتم نه جدی میگم، گفت آخه تو چطوری میتونی آب منو بیاری؟گفتم واست ساک میزنم، خندید گفت شوخی میکنی، گفتم نه جدی میگم ، گفت اگه نیومد باید بهم کون بدیا.گفتم باشه.کیرشو در اورد دیدم وای عجب چیز خوشگل وبزرگیه. گفت یالا دیگه مشغول شو.منم شروع کردم به ساک زدن، وای تازه فهمیدم که المیرا هم حق داره اینجوری میخوره، خیلی کیرش خوشمزه بود. واسم خیلی جذاب بود سرم رو گرفته بود روی کیرش بالا پایین میبرد و منم محکمتر و محکمتر مک میزدم و اون میخندید و حال میکرد بعد از چند دقیقه گفت بخواب که وقت کون دادنه. ترسیدم گفتم کون نه، ساک میزنم فقط. گفت نه . من که گفته بودم به این شرط.گفتم آخه این خیلی کلفته پاره میشم گفت نترس من به کارم واردم.و شلور منو از پام دراورد. منم دیدم مقاومت بیفایده است . گفتم پس یه لیوان دیگه مشروب بده درد نکشم.یه لیوان مشروب خوردم و خودمو سپردم دست هومن.مست مست بودیم. ازم پرسید مستی؟ گفتم آره گفت دمر بخواب.منم به حرفش گوش کردم و شورتم از پام کشید پایین.یه نگاه به کون سفید و گوشتی و بدون موی من انداخت و زد زیر خنده و گفت به به، درست مثل&#8230;&#8230;.گفتم درست مثل کی؟ گفت وقتی کردمت بهت میگم . اومدم بگم میدونم المیرا ولی چیزی نگفتم.یه کم کرم زد به انگشتش و یه تف انداخت رو سوراخ کون من و انگشتشو کرد توی کونم. &#8230;&#8230;&#8230;..وای&#8230;&#8230;&#8230;. یه کم دردم اومد ولی زیاد نبود. یه چند باری انگشتشو عقب جلو کرد و سوراخ کونم یه کم باز شد. بعد دو انگشتی این کار کرد و من داشتم گشادتر میشدم. بعد از چند دقیقه که خوب سوراخ کونم باز شد. گفت حالا وقتشه و سر کیرشو کرد تو دهنم کرد تا خیسش کنم و بعد گذاشت دم سوراخ کونم و آروم فشار داد تو. خیلی دردم اومد خودمو جمع کردم و یه آی محکم گفتم.لپمو بوسید و گفت خودتو شل بگیر فقط اولش یکم درد داره بعد آروم میشی و حال میکنی.به حرفش گوش دادم و خودمو شل کردم ولی دردش هنوز زیاد بود آخه من اولین بارم بود که کون میدادم و هومن فوق العاده کیر کلفت.خلاصه آروم آروم کیرشو تا ته کرد توی کون من. و همونجا نگه داشت دردم کمتر شد. گفت من واردم نترس و آروم باش. گفتم چشم. بعد یواش یواش کشید بیرون و دوباره کرد تو آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن و کون من سر شده بود و دردم به لذت تبدیل شده بود . بعد یواش یواش سرعتشو زیاد کرد و من دیگه داشتم حال میومدم تا جایی که بعد از چند دقیقه گفتم بکن بکن محکمتر محکمتر و اون شروع کرد به تلمبه زدن محکم و من نفس نفس میزدم و یهو آبم اومد ولی هومن همچنان ادامه میداد و سرعتش بیشتر بیشتر شد و یهو یه داد کشید آبش ریخت تو کونم وای سوختم.پاشدم گفتم چرا این کارو کردی، من میخواستم بخورم ببینم چه مزه ایه.خندید و گفت نترس وقت زیاده باید اولین بار میریختم تو تا کونت عادت کنه و مشتری شی.گفتم هومن حالا بگو چرا می خندیدی؟ کونم مثل کون کیه؟گفت قول میدی غیرتی نشی گفتم آره گفت کونت مثل کون مامان و خواهرته و تازه اون موقع بود که من فهمیدم که چرا مامانم میگه هومن پسر خوبیه.گفتم مگه مامانم هم کردی؟ گفت آره اول اون بعدش هم المیرا الان که تو فقط مونده آقا سعید..بهش گفتم المیرا رو امروز دیدم، منم کردمش. خندید گفت پس از این به بعد با هم بیاین تا سه تایی حال کنیم. یواش یواش مامانت هم بیاریم توخط . گفتم نه بابا نمیشه گفت میخوای یه آتو هم جور کنم مامانتو بکنی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..گفتم یه سوال: المیرا رو تو اپن کردی. گفت حالا. گفتم بگو گفت برو ازخودش بپرس . گفتم اعتراف کن گفت وقتی با هم کردمتون همه چیزو واست تعریف میکنم.از اون به بعد هم که من هر وقت کس میخوام المیرا جونم زحمتشو میکشه. هروقت کیر میخوام داداش هومن میده بهم و هر وقت هم نیستن فیلم سوپر المیرا و یک فیلم هم از مامانم که هومن بهم داده میبینم.فقط از مامانم تعجب میکنم که چطور این کارا رو کرده&#8230;&#8230;&#8230;.بچه ها ببخشید سرتون درد اوردم . این داستان زندگی من توی 4ماهه بود.لطفا نظرتون رو واسم offبذارید.این آیدیمهMan_kir_e_koloft_mikham@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2495</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شاه کس و کیر کلفت کوچولو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Sep 2019 09:16:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اووووف]]></category>
		<category><![CDATA[اوووووووووووووف]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیروندیگه]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روانیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[کونتون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[59 کیلو .من از بچه فیلم سکسی گی عاشق کیر بودم و از سن 10 سالگی با پسرای کوچمون رابطه داشتم ودیگه شده بودم جنده محل! تا سکسی اینکه یه مرد 48 ساله اومد خواستگاریم شاه کس و من به اسرار پدرم باهاش ازدواج کردم! من حالم ازش بهم میخورد ولی دیگه کونی جایی تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>59 کیلو .من از بچه فیلم سکسی گی عاشق کیر بودم و از</h2>
<p>سن 10 سالگی با پسرای کوچمون رابطه داشتم ودیگه شده بودم جنده محل! تا سکسی اینکه یه مرد 48 ساله اومد</p>
<h3>خواستگاریم شاه کس و من به اسرار پدرم باهاش ازدواج کردم! من</h3>
<p>حالم ازش بهم میخورد ولی دیگه کونی جایی تو خونه ی پدرم نداشتم و از طرفی اون خیلی ام پولدار بود</p>
<h4>و جنده یه خونه ی درن دشت تو ایران زمین داشت</h4>
<p>و یه ماکسیما و یه زانتیا پستون که تموم کمبودای منو رفع میکرد! تا یه سال هر شب باهاش سکس داشتم</p>
<h5>و منو کوس جنده ی خودش صدا میکرد و واقعا باهام</h5>
<p>حال میکرد &#8230;تو همین روزا برام یه سانتافه خرید و منم از اون روز به بعد کارم شده بود اینکه برم تو سکس داستان خیابون ریس ایران</p>
<h6>زمین و پسر بازی کردن &#8230;تا اینکه با ایران سکس یه پسر</h6>
<p>خوشگل به نام بابک آشنا شدم و هر روز عصر میووردمش خونه و باهم سکس میکردیم&#8230;تو این دوران من دیگه هیچ میلی واسه سکس با شوهرم نداشتم طوریکه کاملا بهم شک کرده بود! ولی اصلا دست خودم نبود بهش توجه نمیکردم و همه فکرم به بابک بود تا که یه روز که منو بابک خونه بودیم اون عوضی از راه رسید و ما دو تا رو باهم دید! بابک فرار کرد و من موندمو اون پیر مرد حسابی کتکم زد و.بهم گفت از این به بعد فقط بعنوان یه کلفت تو این خونه ای و حق نداری پاتو از خونه بذاری بیرون!!!دیگه زندگیم شده بود جهنم از خونه که میرفت بیرون درو شش قفله میکرد ومن تنها شده بودم و عین دیوونه ها صبح تا شب با سگم حرف میزدم!!! تو 2 تا اتاق جدا میخوابیدیم و بعضی شبا با دوستاشو چند تا دختر میومدن میشستن به مشروب خوری و &#8230; واقعا دیوونه شده بودم و مهم تر از همه اینا مشکل سکسم بود هر چند روز که دیگه پای ماهواره خیلی حشرم میزد بالا با یه خیاری / شونه ای چیزی خود ارضایی میکردم&#8230; تا که یه روز سگم رو برده بودم حمام و خودمم لخت شده بودمو داشتم میشستمش و سینه هاشو با دستم میشستمو ماساژ میدادم که یهو خشکم زد!!! سگم ارضا شد !!! میتونم بگم آبش 2 متر اونورتر ریخت خیلی تعجب کرده بودم!اووردمش بیرون&#8230; دیگه همه فکرم شده بود سگم! و همه حرکاتشو میزاشتم زیر ذره بین!بعضی از حرکاتش عجیب بود مثلا تا پا میشدم که راه برم میدوید و میومد سمتم و جفت پاشو حلقه میکرد دور پام و شروع میکرد به تلمبه زدن و عقب جلو میکرد و کیرشو میزد به پام!!! منم با دست میزدمشو پسش میزدم و فحشش میدادم! این حرکاتش رو به دکترش گفتم و اون گفت سگ حیوان بسیار حشری هست و سگ شمام به دلیل اینکه مدت زیادیه با سگی سکس نداشته به شما رو آورده و &#8230;. و گوش زد کرد که سگ همه چی رو میفهمه و خیلی خطر ناکه و جلوش لخت نشید و &#8230;! این حرف های دکتر منو به سمت فکرای شیطانی برد و فکر سکس با سگم رو تو کلم آورد! اما هر دفعه میخواستم کاری کنم کلی خودمو سرزنش میکردمو بیخیال میشدم! اما فکرش ول کنم نبود &#8230; جلوی سگم که فیلم سوپر میذاشتم حسابی شق میکرد و من با علاقه ی خاصی محو کیرش میشدم&#8221;یه کیر قرمز . کوچیک ولی خوردنی واقعا دیوونه سگم شده بودم و تصمیمو گرفته بودم که باهاش سکس کنم و مدام جلوش لخت مادر زاد میگشتم و هر وقت بهم میچسبید نازش میکردم&#8230; یه روز که رو کاناپه لخت نشسته بودمو سگمم دراز کشیده بود و منم نازش میکردم متوجه شدم که باز کیرش شق کرده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو یهو کیرشو گرفتم و خوابوندمش رو کاناپه و کیرش رو تا ته کردم تو دهنم! وایییی که چه حالی میداد تخماشو میکردم تو دهنم و باز کیرشو میلیسیدم یه لحظه پا شدم که درو قفل کنم که دیدم سگم زوزه ی خاصی میکشه (انگار التماس میکرد که نرم!) منم سریع حالت چهار دستو پا شدم وپاهام رو زمین بود و دستام رو کاناپه سگمم دوید اون سر خونه و با سرعت دوید سمت کون من! چنان پرید رو کونم که نفسم بند اومد دستاشو مثل یه آدم حلقه کرده بود دور شکمم و عقب جلو میکرد ولی کیرش تو نرفته بود با دستم کیرشو گرفتمو کردم تو کسم &#8230;.به محض اینکه رفت تو سگم دیوونه شد و با سرعت برق و باد منو میکرد و من اونقدر لذت میبردم که نفسم بند اومده بود!(از اینجا به بعد رو میخوام مثل دیگر داستان نویس های سایت بنویسم!) داشت آبش میومد که یه زوزه کشید و با زوزش بهم گفت آبمو بریزم تو یا میخوری که منم گفتم میخورمو اونم به نشانه ی تشکر دمشو تکون داد!!! سریع پریدم به کیرش و همشو کردم تو دهنم وایییییییییییییی که چه آب داغی داشت ..اوووووووووووووف! .دیوانه وار کیرشو ساک میزدمو ول کنش نبودم که یهو با پوزش هلم داد و منم افتادم رو زمین و اومد روم منم دستمو گرفتم دور کسم و اونم شروع کرد به لیس زدن واییییییی چنان میخورد که روانیم کرده بودو تمام تنم میلرزید واییییییی که چه حالی میداد / بعد از 5 دقیقه ارضا شدم و همونطور دراز افتاده بودم رو زمین سگم اومده بود بالا سرم و زوزه میکشید ! فکر میکرد کاریم شده که پا نمیشم! منم برای اینکه از نگرانی درش بیارم پا شدم و یه لب طولانی ازش گرفتم واییییی که چه لبایی داشت با ولع خاصی لباشو میک میزدمو تمام آب دهنشو میخوردم همینطور که 2 زانو لباشو میخوردم آب دهنش از گوشه لبم سرازیر شده بود و میریخت رو سینه هام واییی که چقد لزج بود ! با دستام سینه هامو میمالیدم و واییی که چقدر حال میداد .اووووووووووف اووووووووووووف کونتون بسوزه منو سگم الان عاشق همیمو روزی 2 سه بار منو میکنه وایییییییی ااااااااااااخ اووووخ اووووف جوووووووووووووون! من شایانم و این داستان بر عکس داستان های قبلیم کاملا تخیلی بود و هدف اصلیم این بود که به بعضی از انتقاد جوییان که در مورد داستان های قبلیم(زن عمو نازنین 1 و 2 /کس کردن با اعمال شاقه/زن پسر عمه (ندا)) نظر های کس شر داده بودن و گفته بودن که تخیلیه بفهمونم که فرق داستان تخیلی با داستان واقعی چیه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176289</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با میلف خوشکل تو رخت کن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفرداش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شدم یه زن مردبازو براتون فیلم سکسی تعریف کنم. 38 سالم بود که</h2>
<p>از شوهرم طلاق گرفتم. شوهرم یه دکتر بود. دکتر روانپزشکی که اگه بیمارش زن سکسی بود محال بود با هاش رابطه</p>
<h3>برقرار شاه کس نکنه. یه مرد فوق العاده رفیق باز و زن</h3>
<p>پرست. بگذریم. به هر حال یه کونی روز گفت که از ایران داره میره و رفت و منو با دخترم تنها</p>
<h4>گذاشت.البته جنده قبل رفتنش خونه ای که توش بودبم رو به</h4>
<p>نامم کرد و رفت. تو این پستون 2 سال که با دخترم تنها زندگی میکردم خیلی چیزا تغییر کرد و زندگیم</p>
<h5>خوب پیش کوس نمیرفت. اوایل مجبور شدم برم سر کار. تو</h5>
<p>یه شرکت کوچیک شدم یه منشی. چون تیپ و هیکلم خوب بود همون جا دووم آوردم و بیرونم نکردن و با حقوق سکس داستان بخور نمیرش میگذروندم.حتما</p>
<h6>پیش خودتون میگید با تیپ خوب و هیکل ایران سکس خوب چرا</h6>
<p>دوباره ازدواج نکردم؟ اونایی که مثل منن درکم میکنن چون تمام پیشنهاد هایی که بهم میشد یا برای صیغه بود یا برای دوستی.یعنی فقط منو برای سکس می خواستن و بس. منم بدم نمیومد سکس داشته باشم، مخصوصا که زنی حشری و داغ بودم اما به خاطر دخترم نمی تونستم هر کاری دلم میخواست بکنم برای همین اصلا تو فکر ازدواج نبودم. یکی دیگه از تغییراتی که خیلی ناراحتم میکرد دخترم بود. دخترم 19 سالشه اسمش میتراست. تقریبا به خودم رفته اما یه کم قدش کوتاه تره و این باعث شده کونش و سینه هاش بیشتر خودنمایی کنه و بزرگتر نشون میده. از روزی که باباش گذاشت رفت رفتارش روز به روز بدتر میشد. هر لباسی که دلش میخواست می خرید و می پوشید،مانتو های کوتاه تا روی باسن و آرایش زیاد و &#8230; که من هر کاری میکردم نمی تونستم جلوشو بگیرم. نمیدیدم با پسر بپره برای همین سعی کردم زیاد بهش فشار نیارم.اوضاع به همین شکل پیش میرفت که زد و شرکت کوچیک ما ورشکست شد و من از کار بیکار شدم. تو این وضع گرونی و بیکاری مملکت این بد ترین اتفاق بود. چند هفته ای دنبال کار گشتم اما پیدا نشد که نشد تا که اون روز تو روزنامه اون آگهی استخدام رو دیدم. به یک خانم جهت کار در عکاسی با حقوق مکفی نیازمندیم. زنگ زدم و حقوقش رو پرسیدم و حقوق خوبی میدادن و آدرسش به خونمون نزدیک هم بود. گفتم خدایا شکر فکر کنم گیرش آوردم. سریع رفتم و خودمو رسوندم که یه وقت دیر نشه. یه عکاسی کوچیک اما شیک و ترو تمیز که یه آقایی 45 ، 46 ساله توش مشغول بود. رفتم داخل و سلام کردم و گفتم برای کار اومدم. با خوش رویی همه چیز رو برام توضیح داد و گفت شما چون خونتون به اینجا نزدیکه برای این کار مناسبید فقط باید یک مقدار بیشتر به خودتون برسید. وای باورم نمیشد از این بهتر هم میشه؟ بعد از یک مقدار شرح وظایف گفت برو خونه و از فردا صبح به صورت امتحانی یک هفته بیا تا ببینیم چی میشه.خوشحال بودم که کار خوبی گیر آوردم و نزدیک خونمه و خیالم راحت شده بود.فرداش یه مقدار بیشتر آرایش کردم و یه مانتوی تنگ تر تنم کردم و رفتم سر کار. هفته ی اول گذشت و منصور ازم راضی بود و باهام قرار داد بست. آدم خوبی به نظر میرسید و من متوجه شدم از من خوشش اومده. 2 ماه گذشت. منو منصور با هم رابطه خوبی داشتیم و من یه مقدار ازش خوشم اومده بود و نصبت بهش علاقه پیدا کرده بودم و اون هم همین احساس رو به من داشت که یه روز بهم گفت که دوستم داره منم گفتم این حسو منم دارم اما به خاطر دخترم نمیتونم وارد رابطه ای بشم که منصور گفت من میخوام باهات ازدواج کنم. نمیدونستم چی بگم. داشتم بال در میاوردم از خوشحالی. احساس خوشبختی میکردم. خلاصه قرار گذاشتیم که تا یه مدت نامزد شیم و بیشتر همدیگه رو از نزدیک بشناسیم و دخترم هم با منصور آشنا تر بشه.بعد از نامزدی رفتار منصور هر روز صمیمی تر میشد و سکسی تر. منم بعد از مدت ها داشتم دوباره حضور یه مرد رو در کنارم حس میکردم که همین باعث شد منم بدم نیاد رابطه سکسی باهاش داشته باشم اما از یه طرف دوست نداشتم به این زودی این رابطه بینمون پیش بیاد. سر کار که همش دستش یا تو کون من بود یا تو سینه هام اما سکس نه. یه روز از صبح که اومدیم سر کار شروع کرد به مالوندن خودش به من. از پشت هی کیرشو می چسبوند به کونم.منم برای اینکه نخره تو حالش بهش میگفتم نکن منصور از بیرون می بینن زشته. اما اون به کارش ادامه میداد.بد جور حشری شده بودم و نمی خواستم به این زودی بهش پا بدم.ظهر به بهونه نهار درب مغازه رو بست و رفتیم طبقه بالای مغازه تا نهارو گرم کنیم و بخوریم.من پای گاز بودم که دوباره اومد وکیرشو از پشت چسبوند به کونم و شروع کرد با دستاش سینه هامو مالوندن.منم به روی خودم نیاوردم چون نمیخواستم باهاش سکس کنم اما کیر شق شدش بد جور حشریم میکرد. گفتم منصور جان عزیزم اینجا جاش نیست آخه.گفت من این بدن نازو باید همین امروز یه حالی بهش بدم. حیف نیست این کس و کون ناز کیرنره توش؟ اولین بار بود منصور اینجوری حرف میزد به خاطر همین آب از کسم بود که میریخت بیرون. گفتم عزیزم یه کم صبور باشی بهشون میرسی. گفت نمیتونم امروز بد جور هوس کونتو کردم باید بکنمت. گفتم عزیزم من اینجوری دوست ندارم دوست دارم تو تخت بیام تو بغلت.گفت ژاله اگه امروز نکنمت دیوونه میشم.اینو گفت و مانتومو داد بالا تا بالای کمرم.گفتم منصور نه! دست انداخت دور شلوارم که پارچه ای بود و کمرش هم کشی بود و راحت کشیدش پایین تا زیر باسنم.میخواستم جلوشو بگیرم اما هم میترسیدم بهش بر بخوره هم خودم بیش از اندازه حشری شده بودم. توجه کردم دیدم شرتمم با شلوارم کشیده پایین. راستشو بخواین یکم شیطونی کردم و کونمو براش دادم عقب تا خوشگل به نظرش بیاد. یکم تف کرد تو دستشو مالید به سوراخ کونم.وای که چه حس خوبی بهم میده این کار.شروع کرد سوراخ کونمو با تفش مالش دادن و گه گداری هم انگشتشو میکرد تو تا سوراخم باز بشه. بعد کیرشو تفی کرد و گذاشت رو سوراخ کونم. باورم نمیشد به این راحتی بهش پا دادم و داره منو میکنه اما صدام در نمیومد. یه کم که فشارداد سر کیرش رفت تو.دستمو گذاشتم رو دیوار کنار گاز و تکیه دادم به دیوار و از درد کمی که همیشه اول کون دادن بهم میاد لذت بردم و آروم جیغ میزدم و آه میکشیدم و منصور کم کم کیرشو میکرد تو. کیرش خیلی کلفت بود و دردش خیلی دیر رفت و سوراخم 5 دقیقه ای شد که گشاد شد و منصور تونست شروع کنه به تلمبه زدن. بد جور داشتم لذت میبردم. بعد از دو سال یه کیر کلفت خیلی بهم چسبید.وقتی بدنش محکم با کونم بخورد میکرد شالاپ صدا میکرد و من کمی پرت میشدم به جلو.کون دادنو اینجوری محکم خیلی دوست دارم. منصور بدون کوچکترین مکسی یه یک ربعی کرد و آبشو خالی کرد توم. با اینکه خیلی بهم حال داد اما دوست داشتم حالا که منو کرده از کس هم میکرد تا منم ارضا بشم ولی چیزی نگفتم. همونطور چسبیده بودم به دیوارو و منصور کیرشو آروم تو کونم عقب جلو میکرد. وای چه حالی میداد با اینکه آبش اومده بود و ارضا شده بود کیرش هنوز کلفت بود و سوراخ کونمو میخاروند. دست خودم نبود آروم ناله میکردم و گاهی آروم زیر لب می گفتم جووون که منصور از پشت بقلم کرد و درگوشم گفت خیلی حال کردم با کونت.تا به حال کون به این گندگی و تنگی نکرده بودم! پیش خودم فکر کردم مگه چند نفرو تابه حال کرده؟! همونطور که کیرش تو کونم بود یه کم کونمو دادم عقب و مالوندم بهش و با قر دادن به کمرم بهش گفتم عزیزم نوش جونت کونم مال خودته. آروم کیرشو کشید بیرون و برم گردوند و یه لب ازم گرفت و گفت دوست دارم. منم بهش گفتم منم دوست دارم که چشمم به کیرش افتاد! یه کیر کلفت و سفید و خوشگل! یه لحظه دلم خواست بشینم و یه دل سیر کیرشو بخورم اما جلوی خودمو گرفتم و سعی کردم این بار اولی ندید بدید بازی درنیارم. شرتشو براش کشیدم بالا و شلوارشم همینطور.اونم شرت و شلوار منو کشید بالا و مانتومو درست کرد. اون روز بعد از دو سال یکی از بهترین روزای من بود.دیگه رومون تو روی هم باز شده بودو منصور یا من هر وقت دلمنو میخواست سکس میکردیم. البته منصور علاقه ی شدیدی به کون من داشت. میگفت کونت تو دنیا تکه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176298</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 19:54:39 by W3 Total Cache
-->