<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میبینمت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%85%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میبینمت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>زن سن بالا و زدن مخ پسر جوون برای سکس حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37 سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37</h2>
<p>سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش</p>
<h3>حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم</h3>
<p>از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو کار داشتم یه روز که تو خونه داشتم چت میکردم با لب</p>
<h4>تاپ جنده به سرم زد که مادرم رو سره کار بزارم</h4>
<p>برا همین یه ایدی راه انداختم پستون از رویه مسینجره مامانم که یه بار یادش رفته بود ایدی خودش رو ببنده</p>
<h5>رفته بود کوس دم در تا کارت عروسی دختره همسایه رو</h5>
<p>بگیره منم دزدکی ایدیش رو برداشته بودم برا همین مامانم رو اد کردم مامانم هم که با اینترنت مخالف بود منم دزدکی سکس داستان با انترنت ایرانسل</p>
<h6>کانکت میشدم و رو لب تاپ نسب میکردم ایران سکس چت میکردم</h6>
<p>همون موقع یه متن براش فرستادم سلام دادم شب موقع لالا رفتم باز کانکت شدم ولی مامانم کانکت نبود چون چند روز بد که رفتم چت روم با کوشی تو مدرسه دیدم مامانم نوشته uمنم نوشتم یه پسرم 25 سالمه بچه اهواز شبا از ساعت 11 به بد هستم اگه خواستین چت بکنیم شب که بد شام رفتم بخوابم دیدم مامانم اد کرده من رو بعد 1ساعت دیدم مامانم امد و من بهش سلام دادم بعد چند دقیقه جواب داد ون نوشت که سن من شما با هم جو ر نیست منم گفتم من که نمیخوام با شما باشم فقت دوستی ساده مامانم هم نوشت من وقت ندارم برو دنبال هم سنت و من با کلی خواهش تونستم مخش رو بزنم گفتم اسمش سنش بگه که گفت ناهید ۳۵منم تو دلم گفتم عجب ادمی مامان ما که اسمشو نگفت بد مامانم گفت عکس وفیلم داری بده منم تعجب کردمو گفتم دارم گفت بده گفتم من عکس میدمو تو بجاش بهم وب بدی گفت ندارم وب منم عکسارو دادمو گفتم شب بخیر فردا میبینمت صبح که جمعه بود از صبح دیگه چشمم دنبال کون مامان بود تو دلم نقشه میکشیدم شب که دوباره کانکت شدم دیدم مامانم هم کانکت هستش اول اون سلام دادو بعد سره صحبت رو باهاش وا کردمو گفتم عکسا خوب بود گفت اره تا صبح 2 بار ابش امده منم نوشتم که شو هرچرا نکردی نوشت من شوهرم فوت کرده بعد گفتم خودت رو پس چه جوری اروم میکنی گفت خودم رو میمالم ازش پرسیدم دوست پسرنداره گفت دارم گفتم چند نفر نوشت به چه درد تو میخوره گفتم حال میکنم بگو دوست دارم با کلی خایه مالی گفت با هفت هشت نفری هست گفتم یه چیزی بگم ناراحت نشی گفت نه بعد چند سانیه گفتم جنده هستی نوشت جنده مامانته من به خاطره نیاز جنسی حال میکنم نه برا پولش من پول نمیگیرم از کسی بعد چندین روز چت خیلی چیزا دست گیرم شد مثلأ پرسیدم وقتی شوهرت زنده بود باز به کسی کس دادی یا نه که گفت 3 4 بار گفتم به کی که گفت به یکی از شوهره همکارش پرسیدم بچه داری گفت اره 1پسر 16 ساله گفتم میدونه که کس میدی گفت نه ادامه دادمو ازش پرسیدم دوست داره به پسرش کس بده گفت نمیدونم شاید اره شاید نه ازش پرسیدم دوست داره جلو پسرش به 2 3 نفر کس بده خوشش میاد گفت دوست داشتم جلو شوهرم من رو بکنن که نشد اره بدم نمیاد که جلوش من رو بگان منم بهش گفتم پس ردیف کن ببینه مامانش جندس گفت جنده نه هرزه بهتره چون من به پول نمیدم بعد 2روز بهم پی م داد که چه جوری بکنم تاپسرم من رو بکنه جلوش کس بدم بهش گفتم برو وکاری کن تا پسرت بفهمه که کس میدی بعد چند مورد که بهش گفتم گفت بسه ابش امد منم ازش پرسیدم که چرا ابت امد گفت داشته خودش رو میمالیده بعد دوبارو که بهش گفتم گفت نمیخواد بسه فردا که از مدرسه برگشتم همه چی عادی بود تا این که بعد از ظهر دیدم مامانم یه جوری شده خودش رو زیاد بهم میماله شب موقع خواب گفت که دیشب از خواب پریده خواب بدی دیده میخواد که من کنارش بخوابم ما که رفتیم بخوابیم دیدم مامانم گفت که یه 1ساعتی با کامپیوتر کار داره کا ره شرکت تو بخواب منم وقتی دیدم رتف چت روم زود به بهانه دست شوی رفتم گوشیم رو اوردم ا ز تو اتاق اوردم رفتم تو چت گوشی گزاشتم روی بی صدا ما مان تا دید من ان شدم بهم بدون سلام نوشت میخوام امشب به پسرم کس بدم چی کار کنم منم براش نوشتم چند لحظه صبر کن تا بهت بگم بد یواش شلوارم رو کشیدم تا رون پاین بد و کیرم رو کرفتم دستم که15 سانتی هست وکلفتی معمولی بهش نوشتم که از کارت پشیمون نشی گفت نه نمیشم گفتم کجاست پسرت گفت پیشم رو تخت خوابه بهش نوشتم ببن خوابه یا نه یواش رفتم زیر پتو برگشت نگاه کرد تو تاریکی بد گفت اره منم نوشتم پس بیا بشین رو کیرم ناهید جنده نوشت چی نوشتم پشت سرت اشکانم مامان مریم بیا کیرم رو بکن کونت برگت نگاه کرد بعد گفت اشکان تو با من چت میکردی تو میخوای من رو بکنی منم بهش گفتم مامان شما مگه دلت نمیخواست بهم کس بدی جلو چشمم تو رو بگان گفت پاشو برو بیرون منم پا شدم رفتم کنارش کیر به دست بهش گفتم بخور برام بد گفت خیلی بدی حالم گرفته شد بد برام شرو کرد به ساک زدن بعد چند سانیه ساک احساس کرده دارم میمیرم ابم امد و مامانم رفت تا خودش رو تمیز کنه بد 5دقیقه امد تو اتاق وگفت دوست داری ببینی از کجا به دنیا امدی گفتم ازخدام هستش لباساشو در اورد طاق باز دراز کشیدو من هم نگاش میکردم نمیدونم چه مدت نگاهش کردم ولی وقتی به خودم امدم پریدم رو کسش براش خوردم مامانم من رو بلند کردو خودش نشت رو کیرم با اون کس خوشگل وسفیدش که مو هم نداشت بد چند دقیقه بلندش کردم از جلو خوابیدم روش داشتم تو کسش تلمبه میزدم که مامانم سینه بندش رو زدکنار دوتا سینه با حال که نکش قهوی بود رو نمایان کرد منم شروع به خوردنش کردم داشت ابم م گه به مامان گفتم گفت بریز همون تو ابم با فشار امد ریختم تو کس مامانم صبح 11 بیدار شدم دیدم مامان میگه مدرسه رو که پیچوندی بیا صبحانه بخور منم برم زنگ بزنم شرکت مرخصی بگیرم تا کس دادنم رو نشونت بدم بهم گفت که با گوشی مامانم به یه نفر س بدم که بیا خونه خالی هستش که این ماجرا باعث شد تا من هم کس دادن مامانم رو ببینم هم جلو مامانم کون هم بدم به دوست پسرای مامانم اگه خوشت امد برام نظر بدین تا جریان کس دادن مامانم کون دادن خودم رو براتون بنویسم و این که چه جوری مادرم ازم حامله شد قربون کس کون مادر خواهره همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فیلم سکسی از استورمی دنیلز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%af%d9%86%db%8c%d9%84%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%af%d9%86%db%8c%d9%84%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روزایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرایدار]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقات]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من کلاس سکسی سوم دبیرستان بودم سرایدار مدرسه یک دختر شاه کس داشت هم سن من خیلی خوشگل بود لاغر سفید با موهای بلوند . من و کونی چند تا از دوستام چون در تیم فوتبال مدرسه بودیم بعد از تمام شدن مدرسه جنده تمرین فوتبال داشتیم این دختر رو میدیدیمو همیشه از خوشگلی این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				من کلاس سکسی سوم دبیرستان بودم سرایدار مدرسه یک</p>
<h3>دختر شاه کس داشت هم سن من خیلی خوشگل بود لاغر سفید</h3>
<p>با موهای بلوند . من و کونی چند تا از دوستام چون در تیم فوتبال مدرسه بودیم بعد از تمام شدن</p>
<h4>مدرسه جنده تمرین فوتبال داشتیم این دختر رو میدیدیمو همیشه از</h4>
<p>خوشگلی این به بچه های دیگه پستون می گفتیم هیچ کدوم حرف ما رو باور نمیکردند.بگذریم من ودوستم همیشه موقع تمرین</p>
<h5>هواسمون به کوس این بود که این برمیگرده ببینیمش کم کم</h5>
<p>اون هم متوجه شده بود که ما میپاییمش بعضی وقتا میومد کنار زمین تمرین ما رو میدید تا اینکه یه بار جلوی سکس داستان در مدرسه دیدمش</p>
<h6>و باهاش حرف زدم. اسمش زهرا بود ایران سکس از من</h6>
<p>2 ماه بزرگتر بود و باهاش قرار گذاشتم که یک نامه هر روز بزاره توی جا میز م من هم جوابشو بزارم تو جامیز تا اون برداره همین جوری حدود 2 ماه طی شد ماه رمضون بود وجام رمضان بین مدارس ما. روزایی که بازی داشتیم افطاری مدرسه میموندیم . یک روز که مسابقه داشتیم مسابقات به خاطر رفتن برق لغو شد وما برگشتیم مدرسه همه بچه ها رفتن خونشون من هم به دوستم گفنتم برم جامیزمو چک کنم بیام. برق مدرسه هم رفته بود و راهروها و کلاسها تاریک بود. من رفتم کلاس دیدم زهرا امده تا نامشو بزاره تا منو دید ترسید گفت خیلی خوشحالم میبینمت من هم گفتم آره؟ آمد جلو منو بغل کرد و گفت دوستت دارم من باورم نمیشد این بخواهد همچین کاری کنه من هم بغلش کردم و لبامون تو هم گره خورد حسابی داشتیم لب مگرفتیم من جرات کار دیگه نکردم بعد از این جریان مراسم نامه ادامه داشت تا اینکه مدرسه تموم شد من توی آخرین نامه واسش نوشته بودم میخوام ببینمت و باهاش سر یه تاریخ و یک ساعت مشخص باهاش قرار گذاشته بودم من با نا امیدی رفتم سر قرار چون نمیدونستم میاد یا نه! اما من رسیدم چند دقیقه بعد امد اون روز مخشو زدم تا باهم سکس کنیم. من بخاطر فوتبال دو روز در هفته باید میرفتم مدرسه باهاش یک روز قرار گذاشتم توی کلاس اما چون می ترسیدیم کسی بیاد قرار بود من یواشکی برم بالا اون هم کلید کلاس مارو از باباش کش بره خلاصه اون روز رسید من رفتم بالا در کلا سقفل بود ته راهرو یه راه پله بود که همیشه تاریک بود من اونجا نشستم با کمی تاخیر زهرا امد و در و باز کرد و رفت تو کلاس من هم سریع رفتم تو دیدم دوتا میزو به هم چسبونده تا مراسممون بهتر برگزار بشه و روی میز نشسته من رفتم تو و سلام کردیم و پاشد رفت در کلاسو بست من بهش گفتم کسی دنبال تو نمیاد؟گفت نه مامانم نیست خونه بابامم گفتم میرم بیرون کسی دنبال من نمیاد. بعد از یه ذره حرف زدن لبامون تو هم گره خورد دفعه اول فقط لب بود اما دفعه دوم من دستمو از پشت گردنش کردم تو و بند سوتینشو باز کردم بعد از اتمام لب تاپ و سوتینشو از تنش در اوردم و سینه هاشو میخوردم و میمالیدم تنش خیلی سفید بود و رد دستم رو بدنش میموند اون هم بکار نبود داشه با مهدی کوچولو بازی میکرد البته دیگه کوچیک نبود از حد معمولشم بزرگتر شده بو د من اونو رو میز خوابوندم و شلوارمو در آوردم و شلوار اون رو هم از اش در آوردم و از رو شورت کسشو میمالوندم. حسابی خیس شده بود دستمو کردم تو شرتش معلوم بود تازه حموم بوده چون اصلا بو نمیداد حسابی به خودش رسیده بود. بعد از یک ذره مالوندن انگشتمو کردم تو کونش خوشش امدهی انگوشتمو تو کونش بازی میدادم تا عضلش شل کرد برگردوندمش و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش میترسیدم دردش بگیره کونشو تف مالی کردم و کیرمو اروم هل دادم تو اروم اروم همه کیرم توش بود حسابی داشتیم حال مکردیم بعد از گذشت 10 دقیقه خیس عرق بودیم و داشتم تلنبه میزدم احساس کردم دارم ارضا میشم کیرمو کشیدم بیرون و آبمو رختم زمین بعد بغلش کردم و حسابی لب گرفتیم . بعد از سیر شدن هر جفتمون لباس پوشیدیم من سریع رفتم بیرون در مدرسه بسته بود باز گذاشتم و امدم بیرون .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%af%d9%86%db%8c%d9%84%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2007</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رومی فتیش خودش رو نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدهنش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بودساعت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حلقویه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمش]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مریم اسم سکسی دختری بود که تازه تو اینترنت باهاش شاه کس آشنا شده بودم. بالاخره بعد از چند روز چت کردن و چند جلسه با تلفن کونی صحبت کردن اولین قرارمون رو گذاشتیم. روز قرار رفتم یه دوش گرفتم و حاضر شدم جنده واسه رفتن. رفتم تو پارک ساعی . بعد از حدود 5 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				مریم اسم سکسی دختری بود که تازه تو اینترنت</p>
<h3>باهاش شاه کس آشنا شده بودم. بالاخره بعد از چند روز چت</h3>
<p>کردن و چند جلسه با تلفن کونی صحبت کردن اولین قرارمون رو گذاشتیم. روز قرار رفتم یه دوش گرفتم و حاضر</p>
<h4>شدم جنده واسه رفتن. رفتم تو پارک ساعی . بعد از</h4>
<p>حدود 5 دقیقه منتظر شدن چشمم پستون به یه دختری افتاد که داره میاد به سمت من. اومد جلو و باهم</p>
<h5>دست دادیم کوس و نشستیم. چند دقیقه اول که فقط داشت</h5>
<p>من رو نگاه میکرد.گفتم : مریم جون مشکلی پیش اومده؟ گفت : نه فقط دارم نگات میکنم. گفتم: زیاد نگا نکن شب سکس داستان کابوس می بینی.</p>
<h6>یه خنده ای کرد و گفت اختیار دارین ایران سکس شما سرورین.مثل</h6>
<p>این که به دلش نشسته بودم حالا وقتش بود که بزنم تو فاز شغل اصلیم یعنی سکس!! بلند شدیم و شروع کردیم به راه رفتن. دستش تو دستم بود و راه میرفتیم&#8230; &#8211; مریم گفتی خونتون کجا بود؟ &#8211; دماوند. &#8211; آها آها&#8230; ببخشید یادم رفته بود.ببینم حالا چرا رفتین اون جا خونه گرفتین. &#8211; بابام گفته که بهتره بریم نزدیک پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی کنیم. &#8211; ایول به نظر منم جایه قشنگیه (تا به حال دماوند نرفته بودم!!). &#8211; الان که اومدی مامانت نگران نشد؟ نگفت کجا میری؟ &#8211; نه بابا&#8230; من هروقت که دوست داشته باشم میام تهران پیش خاله ام و دختر خاله ام. &#8211; ببینم تو دماوند شما باغ هم دارین؟ &#8211; آره بابا پس چی خیال کردی پدر بزرگم به باغ داره خیلی بزرگه. تابستون که میشه هممون جمع میشیم تو باغ و کلی خوش میگذرونیم. &#8211; (آخ جون!! یاور مکان هم که استاد شد). الان هم که تابستونه پس ما هیچی دیگه&#8230; کسی مارو تحویل نمی گیره؟ &#8211; اختیار دارین آقا بابک شما که مارو قابل نمی دونین.اگه بیای حتما باغ هم میبرمت. اون چند ساعتی که کنار مریم بودم بالاخره تموم شد. تو ماشین که نشسته بودم همش هیکلش جلویه چشمم بود یه صورت با نمک و سینه هایی نسبتا کوچیک. چند بار دیگه هم رفتیم بیرون و بالاخره تصمیم گرفتم که حرفم رو بهش بزنم&#8230; &#8211; مریم&#8230; &#8211; جونم؟ &#8211; یادمه گفتی که پدر بزرگت یه باغ خیلی بزرگ داره. درسته؟ &#8211; آره چطور مگه؟ &#8211; (به شوخی گفتم)منم تو باغتون راه میدی&#8230;؟ &#8211; (با خنده). گفتم که اگه دوست داری یه روزقرار میزارم که باهم بریم تو باغ. &#8211; فردا خوبه؟ &#8211; ببین صبر کن من برم خونه یه آمار بگیرم ببینم که کسی نمی خواد بیاد اون جا.بعد شب بهت زنگ میزنم باهات هماهنگ میکنم.باشه؟ &#8211; پس شب منتظره زنگت هستم&#8230; &#8211; باشه &#8211; خدا حافظ &#8211; تا شب.بای من سواره ماشین شدم و حرکت کردم.شب حدودا ساعت ده بود که بهم زنگ زد. &#8211; بله&#8230; &#8211; سلام آقا بابی.خوبی؟ &#8211; سلام ماری خانوم. خوبم تو خوبی؟ &#8211; فدات شم. ببین بابک فردا ساعت نه صبح بیا دم پارک(ساعی) که باهم بیایم طرف باغ.باشه؟ &#8211; ایول پس جور شد؟ &#8211; آره. &#8211; باشه. چشم. فردا میبینمت &#8211; ساعت نه .قربانت بای &#8211; بای …صبح شده بود.ساعت هشت و نیم بود که راه افتادم به سمت پارک. حوالی ساعت نه بود که رسیدم.دیدم اون جا واساده اومد سوار شد و حرکت کردیم. تو راه شروع کردیم به جک تعریف کردن. یکی من میگفت یکی اون. دیگه طاقت نداشتم و شروع کردم به تعریف جک هایه یه کمی و بعد کاملا سکسی. اولین جکی رو که داشتم میگفتم زول زده بود تو چشام و داشت بر و بر منو نگا میکرد.جک که تموم شد زد زیره خنده و گفت: نگفته بودی که از این حرفا هم بلدی. گفتم: خوب دیگه چیکار کنیم.بعد از مدتی دستش رو گذاش رویه رون پام و گفت: بابک میخوام آهنگ گوش کنم. یه سی دی براش گذاشتم تا یه کم آهنگ گوش کنه. تو راه دستش رو پام بود و داشت کم کم با پام بازی میکرد.بعد از مدتی گفت: بابک رسیدیم. تو همین جا ماشین رو پارک کن تا من بیام.منم ماشین رو پارک کردم و منتظر شدم. بعد از چند دقیقه دیدم اومد. &#8211; کجا رفتی؟ &#8211; رفتم خونه به مامانم اینا گفتم که میرم خونه سمیه. &#8211; سمیه کیه؟ &#8211; سمیه دختر همسایمونه. حالا راه میوفتی یا بازم میخوای سئوال کنی؟ &#8211; ها&#8230; آها آها بریم بریم&#8230; بعد از کمی پیاده روی رسیدیم به باغ. خدائیش عجب باغی بود.بزرگ و زیبا. هرچی که بگم بازم کم گفتم. تو باغ در حال قدم زدن بودیم دستش تو دستم بود و از همه چیز و همه جا باهم صحبت کردیم. &#8211; مریم &#8211; بله &#8211; این همه گیلاس رو بعد از اینکه از درخت چیدین بلافاصله راهیه شهر میکنین؟ &#8211; نه بابا یه اتاقکی اون جا هست می بینیش؟ &#8211; آره &#8211; اولش بعد از چیدن میبریم اون جا و بعد از هماهنگ کردن دائیم با ماشین میره شون شهر. &#8211; میتونی بریم اونجا گیلاس هارو ببینم. &#8211; حتما راست میگفت بیشتر از 30تا جعبه گیلاس بود. مریم رو به من کرد و گفت اگه دوست داری بشین تا من چند تا گیلاس ببرم بشورم بیارم تا باهم بخوریم. باشه من هستم برو بیا.داشتم چند تا گیلاس نشسته می خوردم که دیدم داره از ته باغ میاد. رفتم پشت در وقتی که اومد تو من یک دفعه پریدم جلوش. &#8211; بمیری تو. &#8211; (خندم گرفته بود)ترسیدی؟ &#8211; نه &#8211; آره جون خودت &#8211; نگا کن گیلاس ها از دستم افتاد &#8211; اشکال نداره الان جمشون میکنیم. با هم دیگه نسشتیم شروع کردیم به جمع کردن. منه خنگ تازه متوجه شدم که مانتوش رو آویزون کرده به درخت و بایه تاپ و شلوار روبرویه من نشسته و داره گیلاس هارو جمع میکنه. خط سینه هاش داشت منو دیونه میکرد. دلم و زدم به دریا و دستش رو گرفتم و بلندش کردم.دستم رو انداختم دور کمرش و صورتم رو نزدیک صورتش گرفتم و بهش گفتم: &#8211; مریم &#8211; جونم &#8211; میخوام یه چیزی بهت بگم &#8211; دوتا چیز بگو &#8211; مریم&#8230; دوست دارم &#8211; منم خیلی وقته که میخوام این جمله رو بهت بگم ولی میترسیدم که جدی نگیری. بابک &#8211; جونم &#8211; دوست دارم. این جمله رو گفت و لباش رو چسبوند به لبام. لباش مثل عسل بود تا حالا هیچ لبی به اندازه این یکی بهم حال نداده بود. پیراهنم رو درآوردم و انداختم رو زمین و خوابوندمش رو زمین.گردنش رو می بوسیدم و با دستام با سینه هاش بازی میکردم. تاپش رو دادم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش. سینه هاش رو مثل دوتا هلو تو دستام گرفته بودم و میخوردم.دستاش رو گذاشت رو شونه هام و من رو به طرف پایین حول میداد. رفتم پایین تر. زیپ شلوارش رو کشیدم پایین شرتش رو هم با شلوارش از تنش خارج کردم.صورتم رو نزدیک کسش بردم. کس قشنگی بود . دست نخورده و سر حال. کمی خیس شده بود. با دستم لایه کسش رو باز کردم و شروع کردم به خودرن کسش. داشت دیونه میشد. خودش هم پاهاش رو باز کرده بود تا کسش بهتر تو دید من باشه و اون هم بیشتر بتونه حال کنه.سرم رو آوردم بالا. ا<br />
زش لب میگرفتم و با انگشت های دست راستم با چوچول کسش بازی میردم. سرش رو آورد بالا و آه آرومی کشید. دستم کمی خیس شده بود. فهمیدم که به ارگاسم رسیده چشماشو بسته بود منم چند لحظه گذاشتم تا به حال خودش باشه. چشماشو باز کرد. میخواست بلند بشه منم مزاحمش نشدم. پاشد و دوزانو روبرویه کیر من نشست.کمربندم رو باز کرد و شلوار و شرتم رو کشید پایین. تی شرتم رو داد بالا که راحت تر بتونه کارش رو انجام بده. با ولع هرچه تمام تر داشت کیرم رو میخورد.عجب لذتی داشت. بعد از مدتی کیرم رو ازدهنش خارج کردم و بلندش کردم. کاملا لختش کرده بودم دستاشو گذاشت به دیوار و کمی خم شد. منم که پشتش بودم دستم رو گذاشتم رو کمرش و ازش خواستم که بیشتر خم بشه. ازش پرسیم که پرده داری؟ گفت: حلقویه منم با اجازه خودش کردم تو کسش. بعد از مدتی مکث شروع کردم به تلمبه زدن. هر دوتامون داشتیم یه حال عجیبی میکردیم. سکس همراه با عشق. فکره کونش نبودم چون کسش خیلی داشت بهم حال میداد. چشمام رو بسته بودم و به آه و ناله ای مریم گوش میدادم که یه دفعه متوجه شدم که دارم ارضاء میشم. کیرم و درآوردم و آبم رو که با فشار خالی کردم رو کونش. بعد از چند لحظه برگشت. با لبخندی که گوشه لباش بود گفت : &#8211; ممنونم. &#8211; من از تو ممنونم که&#8230;. &#8211; نه نه وظیفه من بود که هرکاری که از دستم بر میاد واسه عشق ام انجام بدم. تو همون حالت بغلش کردم. فهمیدم که داره گریه میکنه. &#8211; مریم. خانومی چرا داری گریه میکنی؟ با صدایه لرزون گفت: تا امروز کسی رو به اندازه تو دوست نداشتم. سرم رو گذاشتم رو شونه هاش و دیگه نتونستم جلویه اشکم رو بگیرم&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174532</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل و ساک و کس دادنش تو باشگاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداندم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پایانی]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تعاونی]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رانهای]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[ناموسی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همخونه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } A:link { color: #0000ff سکسی } &#8211;&#62; /&#62; شاه کس هیچ وقت قبول نكردم كه قبولی من در دانشگاه معلول تلاش کونی و كوشش شبانه روزی من باشد . ( جمله ای كه مادرم همیشه به فامیل جنده و آشنا می گفت ) . خودم بهتر از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
A:link { color: #0000ff سکسی }<br />
&#8211;&gt;</p>
<h3>/&gt; شاه کس هیچ وقت قبول نكردم كه</h3>
<p>قبولی من در دانشگاه معلول تلاش کونی و كوشش شبانه روزی من باشد . ( جمله ای كه مادرم همیشه به</p>
<h4>فامیل جنده و آشنا می گفت ) . خودم بهتر از</h4>
<p>هركسی میدانستم كه اصولاً چنین تلاش پستون و كوششی ( حداقل به صورت شبانه روزی ) وجود نداشت . با و</p>
<h5>جود آنكه کوس چند ماه مانده به كنكور روزی یكی دوساعت</h5>
<p>تست میزدم ولی خودم بهتر از همه میدانستم كه حداكثر تلاش شبانه من به درگیری ها و كشمكش های من با پتو سکس داستان و بالشم محدود</p>
<h6>میشد كه این هم اصولاً جنبه درسی نداشت ایران سکس ! با</h6>
<p>این وجود قبولی من در رشته معماری ( كارشناسی ارشد پیوسته ) مثل بمب توی فامیل صدا كرد . پدرم به قول خود برای خرید اتومبیل وفا كرد ولی از آنجایی كه من بر خلاف تصور او بجای تهران در رشت قبول شده بودم قضیه با خرید یك رنوی مدل 57 گوجه ای رنگ فیصله یافت ! رنوی قراضه ای كه هفته ای شش روز در تعمیرگاه بود و یك روز به زحمت چند كیلومتری راه می رفت !با این حال قبل از اولین انتخاب واحد به همت خواهرم ( كه همیشه محترمانه همدیگر را دوست داشتیم ) ماشین من هم تعمیر اساسی شد و برای انتخاب واحد با ماشین خودم به سفر رفتم.  با دوستم حمید ( كه قرار بود هم دانشگاهی و نه همكلاسی باشیم . چون رشته اش علوم سیاسی بود ) جلوی ترمینال غرب قرار گذاشته بودم . قرار ما ساعت یك و نیم بود و او تا ساعت دو نیامده بود. ترمینال به لحاظ روزهای پایانی تابستان و همچنین آغاز سفر های دانشجویی قیامت بود . كم كم از آمدن او نا امید می شدم . پیاده شدم و به داخل ترمینال رفتم . به معدود تعاونی هایی كه برای رشت اتوبوس داشتند سر زدم . ولی خبری نبود كه نبود . در تعاونی هشت بزن بزن و كتك كاری عجیبی بود. دو جوان مرد میان سالی را كتك می زدند. زن و دختری جیغ میكشیدند و مردم هم می خندیدند . دخترك ریزه میزه ولی ملوس بود. طبیعی بود كه باید به سرعت نقش فردین را بازی میكردم . نگاهی به هیكل دو جوان انداختم . زورم به آنها نمی چربید . اكثر مسافرین را تركها تشكیل میدادند . نقشه ای به ذهنم رسید . یقه یكی از آنها را گرفتم و برگرداندم و حق و ناحق مشت محكمی حواله صورت جوان كردم و با فریادی كه همه ترمینال بشنوند فریاد زدم : « به ناموس مردم چیكار داری ؟ مگه خودت خوار و مادر نداری ؟ چرا به دختر مردم متلك میگی؟! » و مشت دوم را هم توی گردنش زدم . پدر دخترك ابتدا نگاهی با تعجب به من انداخت و بلافاصله متوجه نقشه شیطنت آمیز من شد . و او هم به دفاع خیالی از ناموس بر باد رفته اش پرداخت . تماشاچی ها كه اكثرا ترك بودند و تا آن لحظه فقط نظاره گر دعوا ، با شنیدن كلمه ناموس ( تنها كلمه ای كه میتوان با آن تركها را تحریك كرد ) فوراً نگاهی با عصبانیت به دو جوان انداختند . جوان اول كه تازه از گیجی ضربه مشت من خارج شده بود بلند شد و خطاب به من فریاد زد « منو میزنی مادر …. » با این جمله هر شكی هم كه در دل ترك های عصبانی نسبت به ماهیت ناموسی یا غیر ناموسی دعوا باقی مانده بود رفع شد و به ناگهان بیست دست قوی او را كه برای پاسخ به ضربه من بلند شده بود به زمین انداختند ! وقتی ما ( من و آن خانواده ) در اتوبان كرج بودیم دو جوان بد بخت هنوز مشغول كتك خوردن بودند !!! آقای قاسم زاده دبیر ادبیات بود و ساكن قزوین . همسر بسیار مهربانش ( كه از تهران تا قزوین من را دعا میكرد و با هر دعا یك تكه میوه به من تعارف میكرد ) خانه دار بود و دخترش ( كه اسم اورا نمی دانستم ) دانشجوی سال دوم روان شناسی نگاهی به آینه انداختم &#8211; كدوم دانشگاه مشغول تحصیل هستید ؟ لبخندی زد و گفت  :- دانشگاه آزاد واحد رشت داشت خشكم میزد . مانده بودم كه صلاح هست جلوی پدر و مادرش بگویم كه من هم قرار است با او همشهری بشوم یا نه . قبلًا به آنها گفته بودم كه مسیرم تا رشت است و آنها هم خواهش كرده بودند كه تا قزوین با من بیایند. ولی چیزی راجع به دانشگاه و خودم نگفته بودم . &#8211; شما مشغول چه كاری هستی پسرم ؟ این را خانم قاسم زاده با مهربانی پرسید . با دو دلی پاسخی به دروغ دادم -م ن دانشجوی سال اول رشته معماری ام. البته الان برای انجام یكی از كارهای اداری پدرم چند روزی به رشت می رم. دوباره به دخترك نگاهی كردم و پرسیدم &#8211; راستی شما توی رشت هتل ارزون قیمت سراغ ندارین ؟ &#8211; هتل اردیبهشت بد نیست . البته قدیمیه ولی تمیزه بازهم لبخند دیگری را از آینه تحویل گرفتم . سعی كردم دیگر كمتر جلب توجه كنم . بقیه راه به مشاعره بین من كه خیلی شعر حفظ بودم و آقای قاسم زاده كه دبیر ادبیات بود گذشت . با وجود آنكه دختر و همسرش هم كمكش میكردند عملاً از من شكست خورده بود و من چند بار جواب خودم را خودم دادم. لبخند های توی آینه هم به تدریج به اشاراتی با چشم و ابرو تبدیل شده بود . موقعی كه آنها در فلكه ولیعصر قزوین پیاده می شدند در یك موقعیت خیلی سریع و آرام به دخترك گفتم  :- كی میای رشت ؟ -اول مهر &#8211; منتظر تلفنتم &#8211; به كجا؟ &#8211; هتل اردیبهشت تشكر قاسم زاده و همسرش پایانی نداشت . حتی قاسم زاده تلفن محل كارش را داد تا اگر خواستم در برگشت سری به او بزنم . خوشبختانه شكی نكرده بودند . پیاده شدند و من هم به سمت رشت راندم . عصر روز اول مهرماه تلفن اتاقم زنگ زد . &#8211; جانم &#8211; سلام &#8211; سلام هیچكدام اسم یكدیگر را نمی دانستیم . &#8211; ما رو كه یادت نرفته ؟ &#8211; نه خانم قاسم زاده. میتونم اسم كوچیكت رو صدا كنم ؟ &#8211; …. پریسا. اگه خواستی میتونی پری صدام كنی . &#8211; منم فرشاد. راستی این رشت شما چرا اینقدر بی حاله ؟  همه انگار تو خونه خوابیدن -نه فرشاد خان فقط شما تو هتلتون گرفتین خوابیدین &#8211; چقدر هم كه اینجا هتله. بیشتر شبیه مسافر خونه است . حالا وقت داری رشت رو بهم نشون بدی ؟ &#8211; آره. اگه دلت بخواد ماشین داری ؟ &#8211; هم ماشین دارم و هم یه خبر خوش &#8211; چی هست ؟ &#8211; بعد بهت میگم. قرارمون ساعت پنجو نیم سبزه میدون &#8211; باشه میبینمت اونشب خیلی خوش گذشت . وقتی گفتم قراره توی رشت درس بخونم خیلی خوشحال شد . به كمك پری همه شهر رو دیدم . هتلم رو با یه هتل تمیز و مرتب توی یك بلوار خلوت عوض كردم . گمونم اسمش كادوس یا یه همچین چیزی بود . با محله های خوب و بد شهر هم آشنا شدم . شام رو با هم خوردیم . پری با سه تا از دوستهاش یه زیرزمین رو اج<br />
اره كرده بودند و به قول خودشون ویلای مجردی داشتند. شبهای بعد پری با دوستهاش روی سرم خراب می شدند . این موضوع یك هفته ای ادامه داشت. تا یك شب پری بی مقدمه پرسید &#8211; امشب شام درست كردم. میای خونه ما ؟ &#8211; مزاحم نباشم ؟ &#8211; اختیار دارین صبر كردیم تا هوا تاریك شد. برای اینكه صاحبخانه مرا نبیند بی سرو صدا رفتیم داخل خانه پریسا و دوستانش . اولش كمی مرعوب جو دخترانه شدم. به تدریج شوخی های من هم شروع شد. ملیحه یكی از دوستان پریسا شلوغ تر و وقیح تر بود . كل كل جوك را با او شروع كردم . كار به جوكهای رشتی و قزوینی هم كشید . شام را در یك محیط خیلی گرم خوردیم . بساط حكم بازی را هم راه انداختیم . ساعت حدود یازده بود كه خواستم بروم. ملیحه اصرار كرد &#8211; حالا كجا ؟ &#8211; خوب برم هتل دیگه &#8211; امشب رو با فقیر فقرا بد بگذرون &#8211; لطف داری. نه دیگه برم &#8211; بابا یه لقمه خواب كه تعارف نداره &#8211; آخه درست نیست &#8211; نترس بابا كاریت نداریم. توكه میگفتی مهندسی معماری میخونی . اما انگار مهندسی كشاورزی بیشتر بهت میاد به صورت پریسا نگاه كردم. اوهم گفت &#8211; خوب بمون امشب رو. با حالتی از تظاهر به تسلیم گفتم &#8211; باشه هرچی شما بگین  !دوباره نشستیم . بحثی راجع به ماهیت خداوند بین من و ملیحه آغاز شد. دوست دیگرشان رفت و خوابید. پریسا بیشتر ناظر بحث بود. سرم را روی پای پری گذاشته بودم و دراز كشیده بودم. ملیحه طرفدار ماتریالیسم دیالكتیك بود و من خداپرست دو آتشه ! رانهای پری نرم و داغ بود. بحث جالبی بود. پری گاهی با مو هایم بازی میكرد. بالاخره به نقطه ای رسیدیم كه ملیحه پذیرفت كه به دلیل رفع نیاز انسان باید پذیرفت كه خدا به شكلی كه در اسلام معرفی شده وجود داره . پری كه از موفقیت من در بحث خوشحال بود بازویم را فشرد . بلند شدم و كنار پری نشستم. چانه او را به دست گرفتم و خطاب به ملیحه گفتم  :- اصلاً مگه میشه پذیرفت موجود به این خوشگلی بر حسب تصادف بوجود اومده باشه  ؟و همزمان به نرمی لبهای پری را بوسیدم . پری به من لبخندی زد و به ملیحه گفت  :- تو نمیری بخوابی ؟ &#8211; چرا &#8211; فرشاد رختخواب تو رو بیارم اینجا ؟ من جواب دادم &#8211; من رختخواب نمی خوام. فقط اگه میشه یه بالش به من بدین. پریسا بلند شد و رفت برای خودش و من بالش آورد. چراغ را خاموش كرد . و با فاصله یك متر كنارم دراز كشید. خودم رو كمی به او نزدیك كردم و دستم رو روی شونه او گذاشتم . &#8211; دوستای خوبی داری &#8211; آره. سه ساله كه با هم همخونه ایم .  &#8211; امشب به من خیلی خوش گذشت &#8211; خوشحالم خودم رو كشیدم كنار او . به آرنجم تكیه دادم. كمی نگاهش كردم و چشمهاش رو بوسیدم. به من لبخند قشنگی زد. یكی از دستهام رو روی شكمش گذاشتم . و اینبار كمی محكمتر لبهاش رو بوسیدم. هر دو دستش را روی دستم گذاشت. بوسه های كوچك تر و ظریف تری را به سوی گردن و گونه هاش روانه كردم. به تدریج رفلكس مناسب رو هم دریافت كردم . من رو گرفت و به سمت خودش كشید. بوسه های من را با قرار دادن لبش میان لبم جواب داد . دستم به زیر تی شرتش رفت و باز هم دل و كمر او را لمس كرد. به شكمش خیلی حساس بود . خوابیدم و او را روی خودم كشیدم . نرم و سبك اطاعت كرد و در این اطاعت تی شرتش از تنش لغزید و بدن نرم و لطیفش رو میون بازوهام گرفتم . زبانم كنجكاوانه از گردنش به سمت میان سینه های او رفته بود . گاهی نیر زبانم را به زیر سوتینش می راندم . روی شكمم نشست و سوتینش را بیرون آورد . دكمه های پیرهنم را باز كرد و روی سینه ام خم شد. با مهارت چشمگیری با لبهایش از گردن تا شكمم را تحریك میكرد . انگشتانم را میان موهایش فرو كرده بودم و سرش را به این وسیله هدایت میكردم . وقتی صورتش را بالا اورد و لبهاش دوباره روی لبهای من قرار گرفت او را برگرداندم و خودم روی او قرار گرفتم. سینه هایش را میان دو دستم گرفته بودم و آنها را وحشیانه می لیسیدم. با دست راستم دكمه و زیپ شلوارپارچه ایش را باز كردم و بدون آنكه شرتش را در بیاورم شلوارش را از پایش كشیدم . شورت نخی ساده ای به تن داشت. میان پاهایش خوابیده بودم و با لبهایم از روی شورت با كس او بازی میكردم. به اوج شهوت رسیده بود. یكی از دستهایش را وارد شورتش كرده بود و داشت خودش را می مالید. بلند شدم و شلوار و شورتم را در اوردم . اینبار كاملاً روی او خوابیدم . بلافاصله پاهایش را به هم چسباند . دختر بود . كمی میان پاهایش را خیس كردم و كیرم را میان پایش قرار دادم . آنقدر محكم من را به خودش چسبانده بود كه با تبر هم نمی شد جدایش كرد . با آغاز حركت من او هم شروع كرد به حركت دادن پاهایش . خیلی وارد بود . شانه هایم را سخت گرفته بود ولی هیچ صدایی ازش بلند نمی شد. از كم شدن فشار دستهایش روی شانه ام فهمیدم كه راحت شده . خودم را روی شكمش خالی كردم . ولی از رویش بلند نشدم. در میان تاریكی برق یك جفت چشم دیگر از انتهای اتاق پیدا بود. ملیحه ! فردا صبح در هتل فهمیدم كه روی كیرم به خاطر موهای زائد پریسا آش و لاش شده. انگار به آن سمباده زده باشم ! از شدت سوزش تا یكی دوهفته حتی فكر سكس را هم از خودم دور كردم !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174015</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.332 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:56:03 by W3 Total Cache
-->