<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میخوابیدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میخوابیدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>آخرش گذاشتم تو کس همدانشگاهیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم</h2>
<p>خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود</p>
<h3>به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی</h3>
<p>که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود ولی کلا ادم درستی نبود دور بر سیگار مشروبو همین چرتو پرت</p>
<h4>ها جنده بود. خلاصه حسین تقریبا به مدت 1 ماه خونه</h4>
<p>ی ما بود تو روزهای اول پستون اصلا حواسم بهش نبود کم کم متوجه شدم که حسین چیزیش هست اخه یه</p>
<h5>جوری نگاه کوس میکرد به من که به خودم شک میکردم</h5>
<p>تقریبا شب ساعت 7-8 بود موقع خواب داداشم هم خوابیده بود اخه طوری خوابیده بودیم که حسین وسط من چپ داداشم راست. سکس داستان راستی داداشم 5سال</p>
<h6>از من بزرگتره من اون موقع 17 سالم ایران سکس بود من</h6>
<p>با شلوارک میخوابیدم خلاصله من به بغل خوابیدم که دیدم یکی از پشت چسبیده بهم دیدم حسین. هیچی نگفتم دیدم داره خودشو به من اروم اروم میکوبونه راستشو بخوای از این حرکت خوشم میومد و یه حسی بهم دست داد همون لحظه شلوارکمو اروم در اوردم قبل از اینکه شلوارکمو در بیارم حسین از روی پتو به من میزد ولی بعد از اینکه شلوارکمو در اوردم پشت پتومو اروم اوردم پایین که دیدم حسین کاملا چسبیده بهم فهمیدم که اون میخواد با من یه حالی بکنه. منم با خودم گفتم چه اشکالی داره پسر داییمه بذار یه حالی بکنه ولی کاش صد سال سیاه این کارو نمیکردم من پوستم خیلی سفیده قیافه خوشکلی هم دارم باور کنید شاید تا همین الان که دارم اینو واستون مینویسم کل بدنم 30 تا مو هم نداشته باشه دیگه چه برسه به اون موقع تعریف از خود نیست ولی واقعیت رو باید گفت همین که حسین از پشت به من چسبید با کیر کلفت شق شدش چند بار زد به کون من وقتی پاهاش به پای من خورد فهمیدم که اونم شلوارشو در اورده وبا شرته و راستشو بخوای حس عجیبی داشتم. انگار تو اون لحظه دوست داشتم کیر بره تو کونم. تو یه لحظه برگشتم رو به حسین کردم که دیدم داره منو نگاه میکنه و لبخند میزنه یه دفعه صورتشو نزدیک به من کردو یه لب درست حسابی ازم گرفت بعد با اشاره کیرشو به من نشون داد من اروم بهش گفتم چکار کنم بهم گفت یه ذره واسم لیس بزن منم انگار تسلیم شده باشم واز خدام باشه اروم جوری که داداشم از خواب بیدار نشه رفتم پایین و شرته حسینو کشیدم پایین یه ذره مو داشت ونه خیلی زیاد اروم کلاهک کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم به لیسیدن. مزه ی بدی میداد ولی اینقدر شهوتم زیاد شده بود که اصلا حواسم به مزش نبود وفقط ساک میزدم 3-4دقیقه که ساک زدم دیدم حسین خودشو عقب جلو میکنه یه دفعه دیدم نزدیک به یک لیوان چای خوری اب منی توی دهنمه مزش بد بود ولی هر چی بود قورط دادم کیرش داشت میخوابید ولی باز من ولش نکردم چون خیلی حشری شده بودم حسینو بگو که فکر نمیکرد من اینقدر حشری باشم 2 تا 3 دقیقه دیگه واسش ساک زدم کیرش بازم راست شد دیدم داره میزنه بهم یه لحظه حسینو نگاه کردم میگه بیا بالا رفتم بالا بهم گفت میذاری که بکنم داخلت منم سرمو به نشانه ی رضایت بالا پایین کردم بعد پشتمو رو به حسین کردم حسین شرتمو در اورد وبه من چسبید احساس خوبی بهم دست داد بهم گفت کونتو بده بالا دادم بالا سر کیرشو گذاشت در سوراخمو فشار داد خیلی دردم میومد کیر اونم داخلم نمیرفت یکم تف به دستش زدو گذاشت در سوراخ کونم یه ذره هم زد به کیرش بعد کیرشو فشار داد تو کلاهک کیرش رفت داخل کونم دردش توصیف کردنی نبود حسین کیرش زیاد کلفت نبود ولی درازیش جای کلفتیشو پر کرده بود یه ذره دیگه تف به دستش زد وبه کیرش چسبوند داشت تلبه میزد منم خیلی دردم گرفته بود یه دفعه تمام کیرشو با یه فشار فرستاد داخل باور کنید باور کنید تا حالا هیچ دردی مثل اون نکشیده بودم حسین تقربا 10 دقیقه داشت منو میکرد که دفعه احساس کردم کیر حسین تو کونم روون شده بله ابش برای بار دوم اومده بود واونم ابشو توی من خالی کرد حسین ازم خواهش کرد که بزارم کیرش داخلم بمونه منم قبول کردم تا 5 دقیقه کیرش تو کونم اویزون بود بعد که کیرش از شقی در اومد خود به خود از کون من دراومد. خلاصه اقا توی اون 22 روز حسین منو بیش از 30 40 بار کرد کون من کاملا گشاد شده بود و اگه حسین شبش منو نمیکرد من خوابم نمیبرد وقتی حسین رفت شهر خودش و من تنها شدم مجبور بودم به دوستام کون بدم وتا همین الان که تقریبا 19 سالمه دارم به دوستام کون میدم و اگه یه روز کسی منو نکنه اونروز اعصابم خورده کون من تو این مدت خیلی گشاد شده بعضی وقتا خودمو با خیار بزرگ یا هویج میکنم باسنم غیر طبیعی شده خودم هیکل مناسبی دارم ولی باسنم خیلی بزرگو بد فرم شده امیدوارم که از این داستان خوشتون اومده باشه اگه خواستین داستان سکسی با دوستم رو هم واستون میفرستم دوستون دارم بای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3058</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ماشینو میزنه بغل میزاره تو کس زیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2 من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2</h2>
<p>من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم</p>
<h3>نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون</h3>
<p>دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن 1 چرا دختر چادری که کسو کونش بازه جنده نیست 2 وقتی</p>
<h4>تو جنده این مملکت با یه کس تنها شدی و حشری</h4>
<p>بودین تنها راهش کردنه حالا هرجا پستون میخواد باشه اگه شما جرات ندارین به من چه. در کل کسی که خودش</p>
<h5>از بوی کوس خوش زن و سکس حالی نبرده وقتی دستشو</h5>
<p>از لذتها کوتاه میبینه به دیگران فحش میده. دوست دیگرم هم خیالشون راحت باشه من عقده ای نیستم چون هم جوونی کردم سکس داستان هم تا دلت</p>
<h6>بخواد از کسهایی که کردم تجربه دارم تا ایران سکس هر زن</h6>
<p>و دختری رو به اوج لذت برسونم چه برسه به زن خودم. دوستان من دوست دارم خاطراتم رو بگم تا شاید کسی یاد بگیره اگه سکس میخواد نترسه و فقط انجامش بده. نیمه شعبان سال 78یا 79 بود یادم نیست فقط میدونم هوا گرم بود من تا اون موقع فقط با دخترای فامیل لاس میزدم و از سکس خبری نبود مثلا بغلشون میکردم بوسشون میکردم روشون میخوابیدم بدون اینکه لباسمو در بیارم ارضا میشدم که این حالت تا سوم راهنمایی ادامه داشت و در واقع از سکس چیزی بلد نبودم.از راهنمایی تا دبیرستان هم که به خاطر گناه واین مسایل کاری به کار این چیزا نداشتم هرچند این کیر لامذهب هیچی حالیش نبودو تقریبا هر شب از خواب بیدارم میکرد.خلاصه اون سال نیمه شعبان شب چهارشنبه بودو منم رفتم خونه خواهر بزرگم مهمونی وچون حوصله نداشتم رفتم پشت بوم تا به خیابون که مردم جشن گرفته بودن نگاه کنم تو همین حالو هوا از خدا گله میکردم که چرا این همه ادم کس میکنن ولی اتفاقی براشون پیش نمیاد ولی من از ترس سکس هیچ کاری نمیکنم و باید از پسر عموهام که کس بازای خوبی بودن تو سری بخورم.شب گذشت فردا صبح مادرم اینا با خانواده عموم تصمیم گرفتن تا جمعه برن دماوند خونه اون یکی عموم منو علی و سعید پسر عموها طبق معمول نرفتیم و تا غروب خونه اونا به کس کلک بازی گذروندیم .دم غروب سعید گفت بریم دور بزنیم منم سوار ترک موتورش شدمو رفتیم.خیلی دنبال کس گشت اون موقعها مثل الان وفور نعمت نبود انقدر گشتیم تا تو میدون تسلیحات نظام اباد به یه دختری بر خوردیم که من به سعید گفتم جلوتر منو پیاده کن خودت برو دنبالش من نیستم.اون رفت منم نگاه میکردم دیدم راه نمیداد سعید اومد گفت با من نمیاد تو برو با ترسو لرز واسه اینکه کم نیارم رفتم جلو نمیدونستم چی بگم باهاش راه رفتم از میدون رفتیم سمت پارک رد شدیم رفتیم محله ارمنیها ورفتیم سر خیابون تا اینجا سعید با موتور میومد ولی دیگه ندیدمش.راستش هواسم نبود و رفتیم خونه ما نگو سعید رفته بود خونه خودشون و منتظر من بود یه ماشین گرفتم رفتیم دم در خونه رفتیم بالا خیلی دست دست کردم سعید بیاد ولی نیومد خانوم لباساشو در اورد با یه شورت و کرست نشست رو مبل رفتم تو اطاق اومدم دیدم دستشو کرده تو شرتش داره ور میره اون دستشم رو سینشه منم کیرم بلند شده بود ولی هنوز از گناهش میترسیدم رفتم دستشویی همونجور که به سعید به خاطر نیومدنش فحش میدادم به این فکر افتادم چون شب قبلش از خدا گله کرده بودم این کسو داده تا بکنمو راحت شم.اومدم بیرون رفتم پیشش همین که نشستم بغلم کردو شروع کرد به لب گرفتن منم باترس این کارو کردم تا واسم عادی شدبعد دستمو گرفت گذاشت رو شورتش مالش دادم دیدم خیسه. خیلی حال داد گفت سینمو بخور شروع کردم ناشیانه لیس زدنو گاز گرفتن که دردش اومد بعد گفت لباساتو در بیار منم دراوردم اونم شورتو کرستشو دراورد خوابید روزمین منم روش کیرمو گذاشتم رو کسش شروع کردم مالوندن لبم رو لبش بود میخوردم همین موقع ابم اومد ریخت رو تنش کمی هم رو فرش بلند شدم خودمو شستم برگشتم گفت کسمو بخور منم با اکراه شروع کردم خیلی شور بود فکر میکردم همه کسا شورن ولی بعدا فهمیدم عرق کرده بوده خلاصه حسابی لیس میزدم که دیدم تکونی خورد و خودشو جمع کرد ابش اومده بود چند لحظه بی حرکت دراز کشید منم اروم شدم گفت بازم میخوام منم که دیدم کس جلومه منم نکرده ابم اومد رفتم اتاق داداشم میدونستم کاندوم داره یکی برداشتمو برگشتم سراغش خوابیدم روش گفت کاندومو بده دادم بهش بازش کرد بعد کیرمو گرفت کاندومو کشید روش خیلی حال داد با دستش کسشو باز کرد گفت بکن منم سر کیرمو که رو کسش بود با تمام وجود فشار دادم رفت تو خیلی داغ بود کلی حال داد شروع کردم تلمبه زدن که اونم کم کم استاد شدم چند دقیقه گذشت ابم میخواست بیاد ولی نمیومداونم فهمید پاهاشو جمع کرد انگار کسش تنگتر شده بود هینجوری تند تند میکردم که یهو ابم اومد کلی کمرم درد گرفت و تا چند روز رون پام درد میکرد بهش گفتم ابتو بیارم گفت اون موقع که پامو جمع کردم اب کسم اومد بلند شدیم و سرمست از اولین سکسم بدون این که دوش بگیریم رفتیم و دیگه دیدمش.دوستتون دارمالکس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رو حالت داگی میکنه تا موهای بلوند مادرش در هوا با ضربات کیر تکون بخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 08:00:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرد]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جریانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشوره]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که هم سن من است یه چند کونی سالی با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام</h2>
<p>عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که</p>
<h3>همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که</h3>
<p>هم سن من است یه چند کونی سالی با هم دوستیم و خانمش که اسمش فرشته است زنی با هیکلی نه</p>
<h4>درشت جنده و نه نازک هیکلش بد نیست گوشت آلوده اما</h4>
<p>زنی شوخ طبع باحال مثل زن پستون خودم رفتیم باغشان. وقتی که به اونجا رسیدم بعدازظهر بود اسباب و وسایل رو</p>
<h5>از ماشین کوس بیرون آوردیم بردیم داخل ساختمان بعد رفتیم روی</h5>
<p>کاناپه دراز کشیدم الحق باغ قشنگی دارند بهتر از باغ ما بود به علی گفتم آب استخر رو عوض کنیم فردا یه سکس داستان شنا بکنیم گفت</p>
<h6>باشه بزار یه مقدار استراحت کنیم میریم دوتایی ایران سکس عوض می</h6>
<p>کنیم بعد رو به من کرد و یواشکی گفت اصل کاریها رو آوردی یا نه گفت قصه اون رو نخور برنامه ردیف بعد از کمی استراحت کردن با علی رفتیم تو حیاط طرف استخر خانم ها هم داخل داشتن برنامه شام رو ردیف می کردند، وقتی که داشتیم آب استخر رو عوض می کردیم به علی گفتم چه حالی میده داخل استخر سکس کردن تو این آب اصل حال علی گفت اگه تو پایه باشی زمینشو فراهم کنم گفتم کیه که بعدش بیاد گفت زنت که ناراحت نمیشه گفتم نه اون باحالاتر از این حرفاست گفتم توچی گفت من از قبل بهش گفته بودم دوتایی خندیدم گفتم کونده تو از قبل نقشه اش رو کشیده بودی تو چه آدم کونده ای هستی شیطون پیش تو لنگ میندازه همین که مشغول تمیز کردن بودیم دیدم خانم با یه سینی شربت داره میاد پیشمان خانم با تاپ قرمز رنگ ناز و یه شلوار لی تنگ پوشیده بود علی گفت ماشااله به قدرت خدا گفت کونده هیز چشماتو درویش کن. بعد آمد جلو گفت بیاید شربت بخورید و علی آمد این طرف استخر و مشغول شربت خوردن شدیم علی گفت فرشته پس کجاست گفت داشت زنگ میزد به مامانش که بگه ما رسیدیم همین که مشغول صحبت بودیم دیدم فرشته از در داخل حال آمد بیرون و به طرف ما میامد فرشته نگو چه تیپی زده بود با یه لباس تاب که اگه نمی پوشید بهتر بود و یه مینی جوب رو به علی کردم گفتم نازم قدرت خداوند رو چه گوشتی آفریده علی هم یه نگاهی به من کرد و دوتایی خندیدیم حال نه خندد کی بخند خانمش آمد جلو گفت کجای من خنده دار که شما دو تا آدم پرو دارید میخندید بهش گفتم ما که به شما نمیخندیم به جریانی بین من و علی گفت یعنی ما ها غریبه هستیم باشه یکی طلب ما باشته نوبت ما هم میرسه شبی هم هست میبینم دوتایتون دارید التماس به ما میکنید علی گفت ما التماس می کنیم ، وقتی که گفتم میدی و دستو ماچ میکنی و کاکا هم میکی خانمش که حرصش گرفته بود به علی گفت چشمت به دوتا که میفته ما رو فراموش می کنی خانم گفت شب دراز است و قلندر بیدار همدیگر رو شب میبینیم بعد دوتا بلند شدن رفتن داخل به علی گفتم کونده نکنه امشب از به به خبری نباشه کونده جلوی خنده ات رو میگرفتی بعد مشغول تمیز کردن استخر شدیم وقتی که کار استخر تمام شد آب را باز کردیم تا آب داخلش بشه بعد رفتیم داخل تا یه دوش بگیریم وقتی رفتیم داخل خانم ها نشسته بودن روی کاناپه داشتن با هم صحبت می کردند و دوتای داشتن سیگار میکشیدند علی گفت خسته نباشید بهتون بد نگذره خانمش گفت نه ما راحتیم بعد با علی رفتیم حمام وقتی که از حمام آمدیم بیرون یه شلوارک پوشیدم با یک زیرپوش رکابی علی هم همین طور بود تابستان بود و هوا گرم بعد رو به علی کردم گفتم بعد از شام یه دوتا ذغال میزاریم یه دود میگریم بعد بقیه برنامه گفت باشه جاتون خالی چه شامی خدایش خوشمزه شده بود برای اینکه بخواهیم برنامه عملی بشه و از دل خانم در بیاریم به علی سفره رو جمع کردیم و کمک خانم ها ظرف ها رو شستیم بعد به علی گفتم بریم داخل حیاط رفتیم داخل حیاط یه سر به استخر زدیم و علی از توی ماشین از زیر صندلی که کیف دستی منو آورد نشستیم با علی یه چند تا دودی گرفتیم خانم ها هم داخل بودن از قضیه دود گرفتمان هم خانم علی میدانست هم زن من چون دوست نداشتم دروغ بهشان بگیم جلوی خودشان میکشیدیم که فکر بد نکنند. وقتی که قشنگ به عرش اعلاء رسیدیم کمره سفته شده بود به علی گفتم نقشه ات چیه گفت اول یه آهنگ رقص میزاریم بعد از دلشون در میارم من با علی خیلی راحتیم اصلا نظر سوء نسبت به زن های همدیگر نداریم بعد رفتیم داخل خانمش گفت قدیما یه تعارف به ما هم میگردید اینقدر بی معرفت شدید شما دوتا گفتم آخه این برنامه تعارفی نیست هرکی دوست داشت میاد جلو بعد رفتیم رو کاناپه نشستیم و ماهواره زدیم کانال pmc داشت شوء نشان میداد به علی گفتم پاشو برامون یه ذره برقص گفت من بلد نیستم گفتم همونی که بلدی رو برقص بعد خانمش گفت اینکه دیگه تعارفی نیست پاشو که امشب بیشتر از کوپنتون دارید اذیت میکنید به علی گفتم پاشو اوضاع خرابه بعد علی بلند شد همین جور که داشت میرقصد اومد دست منو گرفت و بلند کرد منم از خدا خواسته بلند شدم همین جور که میرقصیدم رفتم طرف فرشته دستم دراز کردم طرفش گفتم افتخار به ما میدی اگه ناراحت نمیشی بعد بلند شد با مشغول رقص شدیم فرشته نگو اصل رقاص بعد یه چشمک به علی زدم و اون هم رفت طرف شیرین زن من چهارتایی مشغول رقص بودیم شهوت داشت از چشمای من و علی میبارید همین جور که داشتیم میرقصیدیم من دست انداختم دور گردن فرشته و مشغول رقص تانگو شدیم علی هم دستش دور کمر زن من بود و نزدیک هم شده بودن بعد دست راست فرشته گرفتم تو دستم اون یکی دستم هم پشت بود سینه ها چسبیده بود به هم یواش در گوش من گفت امشب شما دوتا چه برنامه دارید خدا میداند منم بهش گفت برای شما که بعد نیست از خجالت شما دوتا درمیام بعد از چند دقیقه رقصیدن رفتیم رو کاناپه دراز نشستیم به علی گفتم ورق ها رو بیار بشینم باز کنیم شیرین گفت کی با کی باشه که ضعیف و قوی نشیم من گفتم میخواهید تک بندازیم علی گفت من با شیرین مشینم تو هم با فرشته فکر نکنند میخواهیم جر بزنیم خوبه من گفتم باشه بعد بهش گفتم سر چیه گفت هرچی تو بخواهی گفتم ما که باهم راحتیم هر کی بخواد یکی یکی لباساشو در میاره قبوله همه قبول کردن مشغول بازی شدیم دست اول ما باختیم و من زیر پوشم درآوردم و فرشته هم تاپشو یه سوتین سبز از اون نخی نازک بسته بود چه سینه ها داشت دوست داشتی بیفتی وسطش و لیس بزنی بعد مشغول بازی شدیم دست های بعدی رو ما بردیم و اونا لباساشون در آوردن گیر علی گله کرده بود فرشته بهش گفت چه گیر به جنبه ای جلوش بگیر آبروی آدم رو میبره اینقدر بلند شده بعد علی گفت دنبال یه ناز میکرده کسی هم بهش محل نمیزاره بعد چهارتایی خندیدیم به فرشته با دستش داشت با گیر علی ور میرفت که منم مشغول لب گرفتن از شیرین شدم بازی دیگه تبدیل شده بود به سکس حالا بکن کی نکن حدود ساعت سه صبح بود که کارمان تمام شد بعد چهارتایی رفتیم دوش گرفتیم رفتیم خوابیدیم فردا صبح که بلند شدم دیدم صدا میاد دیدم علی داره ماشین میشوره و فرشته و شیرین هم دارند کمکش میکنند چه کمکی داشتن آب بازی میکردند بعد من که آمد داخل حیاط علی گفت یه مقدار دیگه میخوابیدی گفتم اگه تو اجازه میدادی و سر و صدا نمیکردی میخوابیدم بعد یهوی فرشته شلنگ آب گرفت طرف من خیس خیس شده بود از خواب پریدم همین جور که شلنگ رو گرفته بود طرف من منم بلند شدم در رفتم به طرف حال گفتم فرشته اگه من تو رو خیس نکنم مرد نیستم گفت تو اورزت بعد هواشو گرفتم کی پشتش به من میشه که مشغول شستن ماشین میشه یه لحظه وقت رو غنیمت دیدم هواسش نبود تندی رفتم پشت و یه پارچه آب ریختم روی سرش یه لحظه جا خورد کل بدنش خیس خیس شده بود تندی هم فرار کردم گفت خیلی نامردی از پشت خنجر میزنی بهش گفتم بخواهی از جلو هم خنجر میزنه از تو حرکت از من برکت لباس خیس شده بود و چسبیده بود به بدنش سوتین که نبسته بود و سر سینه هاش پیدا بود . از همون جا دیگه آب بازی و شوخی شروع شد بعد که علی ماشین رو شست و ناهار رو خوردیم به علی گفتم الان وقت یه استخر نازه با علی رفتیم طرف استخر به علی گفتم آبکی چیزی دونبالت نیاوردی گفت از قبل تو یخچال باید باشه بعد رفت به فرشته گفت اگه میاید دم استخر اون قوطی ویسکی رو از تو یخچال بیارید دنبال خودتان بعد علی آمد من تو آب بودم که یک دفعه پرید تو استخر بهش گفتم کونده یواش بعد دوتا هوری آمدن یه سوتین و یه شورت تنشان بود چقدر ناز شده بودن کیرم که همون موقع گله کرده بود بعد آمدن داخل آب و علی لیوان ها رو داد دستمان و گفت بزنیم به سلامتی چه چیزی یه دفعه فرشته بی مقدمه گفتم میزنیم به سلامتی اونای که نعشه کردن و به ما تعارف نکردن و به قول خودشان تعارفی نیست من خنده ام گرفت گفتم حالا ببین چقدر متلک به ما میگی امشب خودم میسازمت خوبه زنم گفت الان ازت گرفتن که میخواهی شب فرشته رو بسازی گفتم الان حال خودشو داره شب هم حال خودشو به مشغول خوردن شدیم واقعا داشتیم گرم میشدیدم و مشغول شنا شدیم علی داشت یه نقشه با زنش میکشید منم مشغول شنا بود همین طور که داشتم شنا می کردم میامد طرف زنم یکدفعه فرشته پرید و سرم کرد زیر آب علی هم آمد کمکش حالا آب نخور کی بخور منم نامردی نکردم در همون حال با یه دستم شورت فرشته رو کشیدم پایین که یکدفعه سر من رو ول کرد از اون طرف یه هول به علی دادم تندی پرید اون طرف و فرار کرد منم سریع آمد سروقت فرشته تا اومد به خودش به جنب سرشو کردم زیر آب یه مقدار آب که خورد آوردمش بالا کاملا شورتش درآمده بود شورتش آمد روی آب زنم که کنار وایسده بود تندی شورتش برداشت گفت ای بیچارها دوتای زن شوهر حریف شوهر من نشدید بازم به شوهر خودم افتخار باید بکنم فرشته گفت نامردی کرد شورت منو درآورده گفتم چقدر توهم سخت بود بعد شیرین شورت فرشته رو داد چه کسی داشت تپل ناز هرچقدر هم که ناز باشه با کس زن خودم نمیرسه چند ساعتی تو آب بودیم هراز چند گاهی هم شیطونی میکردیم یه لب از همدیگر می گرفتیم بعد خانم ها رفتن داخل و لباساشون عوض کنند منو علی هم لب استخر دراز کشیده بودیم داشتیم با هم صحبت میکردیم بعد بلند شدیم رفتیم خودمان رو خشک کردیم و رفتیم تو اتاق خواب رو تخت خوابیدم وقتی که بلند شدیم هوا تاریک شده بود اونم از صدای خانم ها بلند شدیم هی میگفتم خوابتون رو برای ما آوردید بلند شید دیگه ما هم بلند شدیم یه آبی به صورت زدیم و دور هم نشستیم و مشغول میوه خوردن و شکستن تخمه شدیم یه چند ساعتی که گذشت به علی گفتم پاشو ذغال رو ردیف کنیم تا خانم ها جوجه ها رو به سیخ می کنند ما مشغول ذغال روشن کردن بودیم و خانم ها جوجه رو ردیف می کردند بعد که آمده شد جوجه ها رو گذاشتیم رو ذغال ها به علی می گفتم ذغال خوب از اولاد خوب بهتر گفت آی گفتی شیرین گفت شما دوتا رو ولتان کنند همش میخواهید بشیند پای این برنامه تان علی گفت نگه شماها بعدتان میاد فرشته گفت آخه این برنامه تعارفی نیست منم یه منگوشت از دست فرشته گرفتم گفتم حالا ببین چقدر متلک میگی خندید گفت آخه تعارفی نیست منم گفتم امشب خودم میسازمت تو بشین بغل خودم من تورو ردیف میکنم میفرستم عرش اعلاء با ستاره ها صحبت کنی وقتی که جوجه ها درست شد مشغول خوردن شدیم بعد از خوردن کنار همون منقل که نشسته بودیم ذغال لیمو گذاشتیم و علی هم داشت جریان رو داغ میکرد منم جنس ها رو خورد میکردم فرشته و شیرین هم داشت سفره رو جمع میکرد بعد شیرین رفت داخل و چای ساز برقی رو آورد بیرون و نشست کنار علی و مشغول شدیم اول دادم به فرشته گفتم تو اول بکش که اگه نکشی خشتکه منو تو میکنی نگی یه موقع به ما تعارف نکردن همگی خندیدن شیرین گفت فرشته بازم از حرفای تو حساب میبره از ما که حساب نمبیره منم گفتم شما امر بفرماید کی که گوش نکنه علی گفت خایه مالی نکن امشب از به به خبر نیست یه ذغال رو برای فرشته گرفتم و جاتون خالی یه صفای دبش کردیم چهارتایی رو فضا بودیم بعد رفتیم داخل به علی گفتم امشب میخواهم یه دل سیر از عذاب در بیارم توهم موافقی گفتم منم همین طور بعد رفتیم رو کاناپه نشسته بودیم علی کنار فرشته بود منم روی زمین نشته بودم کنار کاناپه و شیرین هم روی بغل من فرشته سرشو روی شانه علی گذاشته بود داشتیم فیلم میدیدم ماهوار فیلمی از تام کروز و نیکول کیدمن گذاشته بود چشم های کاملا بسته رو فیلم یه فیلم نیمه بود همین جور که مشغول دیدن بودیم دیدم علی داره با باسینه های فرشته بازی میکنه خانمم گفت ببین توچه حالی هستند گفتم بزار حالشو بگیرم یه ته خیار رو برداشتم پرت کردم به طرف دست علی گفتم دست درازی ممنون یه دفعه علی جا خورد فرشته گفت مال خودشه حسودیت میشه گفتم تنهای نامردی ما هم سهم داریم فرشته گفت سهم شما محفوظه یه نگاه به خانمتان بکنید ببینید چه سهمی دارید در همین حال یه لب ناز از زنم گرفتم لب گرفتن همانا سکس شروع شدن همانا ما که کمر و سفت کرده بودیم شروع کردیم به حال کردن ما چندین بار روبروی هم با هم سکس کرده بودیم مشکلی نداشتیم منم که شهوت زده بود بالا امان ندادم شورت زنم درآوردم مشغول خوردن کس شدم علی هم از اون طره یه شصت و نه زده بود فرشته داشت از اون طرف کیر علی رو میخورد از اون طرف علی هم برای اون حال خرابی داشتیم یه نگاه به علی کردم گفتم جاها عوض گفت باشه فقط اذیت نکونی گفتم باشه وقتی که جاهامون عوض کردیم به فرشته گفتم حالا این متاع تعارفی است یا نه من میدونم تو گفت تو هیچ کاری نمی تونی بکنی تا این گفت منم امان ندادم تا ته کردم تو کس فرشته چه کسی داشت اون شب یه حال اساسی کردیم در کل جاتون خالی ما که خیلی حال کردیم شما ها رو نمیدانم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176917</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم اعصاب نداره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b5%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b5%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترینی]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبلند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشمون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مشترکمون]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی تموم عیار هم بود.اون فیلم سکسی تو سکس هیچی برای من کم نمیذاشت. وقتی سکسو شروع میکرد تمام بدنم رو می خورد و قرق بوسم میکرد. سکسی زیرش که میخوابیدم از لذت بیهوش میشدم شاه کس و دیگه دوست نداشتم از روم بلند شه. کیرش تمام بدنم رو داغ میکرد و کونی زره زره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکسی تموم عیار هم بود.اون فیلم سکسی تو سکس هیچی برای من کم</h2>
<p>نمیذاشت. وقتی سکسو شروع میکرد تمام بدنم رو می خورد و قرق بوسم میکرد. سکسی زیرش که میخوابیدم از لذت بیهوش</p>
<h3>میشدم شاه کس و دیگه دوست نداشتم از روم بلند شه. کیرش</h3>
<p>تمام بدنم رو داغ میکرد و کونی زره زره بدنم رو به لذت سکس آغشته میکرد. اونایی که زیر مردای خوش</p>
<h4>سکس جنده خوابیدن میفهمن چی میگم.منصور فقط یه مرد خوب برای</h4>
<p>من نبود، اون تونسته بود جای پستون پدر میترا رو هم براش پر کنه. منصور و میترا شدیدا با هم خوب</p>
<h5>شده بودن. کوس انقدر خوب که میترا منصور رو بابایی صدا</h5>
<p>میکرد و شب ها که از سر کار میومدیم خونه همدیگرو بقل میکردن و کلی همو میبوسیدن. ازاین بهترنمیشد. اوایل نگران بودم سکس داستان که میترا نتونه</p>
<h6>با منصور ارتباط بر قرار کنه اما حالا ایران سکس خیلی خوشحالم</h6>
<p>که تونستن انقدر خوب پیش برن و همدیگرو انقدر زیاد دوست داشته باشن. اما دیری نکشید که متوجه چیزی شدم که منو خیلی ترسوند.منصور هر شب منو تا خونم میرسوند و تادیر وقت پیشمون میموند و بعد میرفت خونه ی خودش بعضی شب ها هم میموند. یه شب که داشتم تو آشپزخونه قهوه درست میکردم و منصور و میترا داشتن با هم شوخی میکردن و بلند بلند می خندیدن یهو ساکت شدن! کنجکاو شدم. حس کرم که چیزی نظرشون رو جلب کرده. قهوه ها رو برداشتم و آروم از آشپزخونه اومدم بیرون که اون صحنه رو دیدم! میترا تو بقل منصور نشسته بود و لباش رو چسبونده بود به لبای منصور و داشتن از هم لب میگرفتن!!! تمام بدنم سرد شد اما به روی خودم نیاوردم و رفتم پیششون و اونها هم تا منو دیدن سریع خودشون و جمع کردن و شروع کردن دوباره شوخی کردن. لبخند سردی زدم به این معنی که چیزی ندیدم.باورم نمیشد چی دیدم. خیلی ترسیده بودم.تازه یاد اون حرف منصور افتادم : &#8220;تا به حال کون به این گندگی و تنگی نکرده بودم&#8221;. یعنی منصورم یه مرد زن بازه؟ اصلا چرا تا به این سن ازدواج نکرده؟ چند بار ازش پرسیده بودم اما هیچوقت جواب درستی نگرفته بودم. ازاون شب تا یه مدت همش تو این فکرها بودم که نکنه منصور به میترا تجاوز کنه؟! شب ها اصلا خابم نمیبرد و تا دیر وقت تو تختم بیدار میموندم. تصمیم گرفتم سر از گذشته منصور در بیارم. فرداش سر کار ازش پرسیدم منصور یادته وقتی داشتی بار اول منو میکردی گفتی تا به حال کون به این تنگی نکردم؟ گفت آره! گفتم تو که ازدواج نکردی تا حالا.مگه چقدر کون کرده بودی که اینجوری گفتی؟ فقط دروغ نگو! دوست دارم بدونم آخه اون حرفت خیلی حشریم کرد و هر وقت به یادش می افتم حشری میشم! منصور یکم با تعجب نگام کرد و یه لبخند موزیانه ای زد.گفتم بگو دیگه جون من بگو؟ منصور حرفی زد که ترسمو چند برابر کرد. گفت ناراحت نمیشی که؟ گفتم معلومه که نه.هر چی بوده گذشته و مهم اینه که الان بهترینی. یه کم فکر کرد و گفت ژاله من تقریبا تمام دخترها و زنهای فامیلمون رو کردم! البته وقتی جوون تر بودم. من همیشه علاقه زیادی به کون زنا داشتم و به خاطر تیپ و قیافه جذابم تقریبا همه ی دخترها و حتی زن های شوهر دار فامیل رو یک بار هم که شده کردمشون! برای همین هم هست که هیچ وقت ازدواج نکردم. نیازی نداشتم که ازدواج کنم. البته الان میدونم که کار خوبی نمیکردم و سر به راه شدم! بعد بهم یه چشمک زد و دوباره موزیانه خندید. داشتم دیوونه میشدم دیگه باورم شد که یه رابطه ای بین منصور و میترا هست. چون کم نیارم گفتم پس بگو چرا انقدر خوش سکسی و تو سکس محارت داری! گفت آره قدیما همش فکر و ذکرم کردن کون دخترها بود. دختر عمه نوشین رو که یادته؟ گفتم آره گفت انقدر کرده بودمش که سوراخ کونش شده بود اندازه ی سوراخ اگزوز ماشینم! گفتم خوبه حالا لازم نیست تعریف کنی.شب وقتی رسیدیم خونه به چیزایی دقت کردم که هر شب اتفاق می افتاد اما من اصلا بهشون دقت نمیکردم چون تو فکرشون نبودم. میترا آرایش کرده بود و یه تاپ تنگ که هم نصف شکمش معلوم بود و هم سینه هاش، و یه دامن پوشیده بود تا زیر کپل های کونش و کون لخت گندش از زیر اون دامن زده بود بیرون. اول منو بقل کرد و بوسم کرد و بعد پرید بقل منصور.سینه های درشتشو میمالید به منصور و تقریبا لب های همدیگرو میبوسیدن. منصور هم دستشو تقریبا روی کون میترا میبرد و اونو فشار میداد به خودش! دیگه داشتم دیوونه میشدم.سریع رفتم تو اتاقم تا لباسهامو عوض کنم و اونارو نبینمشون. منصور متوجه رفتار من شد و اومد تو اتاق و گفت ژاله عزیزم چیزی شده؟ گفتم نه یه کم سرم درد میکنه. گفت میخوای ببرمت دکتر؟ گفتم نه منصور بخوابم خوب میشه. گفت شام نمیخوری؟ گفتم نه میل ندارم و رفتم تو تختم و پتورو کشیدم رو خودم.منصور اومد یکم دست کشید رو موهامو بوسم کرد و از اتاق بیرون رفت و در رو پشت سرش بست. نمیدونستم چیکار کنم. یعنی چیکار میشد کرد؟ شاید زیادی حساس شدم و اصلا چیزی نیست! اما یاد حرف امروز منصور افتادم اون تمام دختر های فامیل رو کرده بود! یهو یادم افتاد که با اومدنم تو اوتاق و بسته شدن در اون دو تا الان تنها هستن و شاید؟! اما نه اشتباه میکنم. تو این فکر ها بودم که خوابم برد و وقتی از خواب پریدم 1 ساعتی خوابیده بودم. ساعت 12 شب بود. به در نگاه کردم دیدم چراغ ها خاموشه.گویا منصور رفته بود.بلند شدم برم یه چیزی بخورم. درو باز کردم اومدم بیرون که دیدم چراغ اتاق میترا روشنه و در بستست! آروم رفتم پشت در و گوشم چسبوندم صدای منصور از تو اتاق میومد که میگفت خیالت راحت مامانت سرش درد میکنه حالا حالاها بیدار نمیشه و امشب مال خود خودتم. تنم از ترس میلرزید. یه صندلی آوردم گذاشتم پشت در و رفتم بالا تا از شیشه ی بالای در ببینم تو چه خبره. دیگه باورم شد. منصور روی تخت نشسته بود و شلوارگرمکنش تا زانوهاش پایین بود و میترا با همون لباس ها تو بقل منصور نشسته بود و داشت با کیر منصور از روی شرتش بازی میکرد که منصور شروع کرد لبای میترارو خوردن و دامن کوتاه میترارو زد بالا و شروع کرد کونشو مالوندن. تازه دیدم که شرت پای میترا نیست! میترا هم دستشو برد داخل شرت منصور و کیرشو کشید بیرون و بلند شد نشست جلوی پای منصور و شرتش و با گرمکنشو از پاش کشید بیرون. نشست روبروش و کیر منصورو کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن. وای جوری میخورد انگار 10 ساله اینکارست. منصور چشماشو بسته بود و موهای میترارو گرفته بود و سرشو روی کیرش بالا پایین میکرد و گاهی سر میترارو روی کیرش فشار میداد تا کیرش تا ته بره تو دهنش و میتار بعد از چند ثانیه سرفه های شدیدی میکرد و سرشو میاورد بالا تا کیر از دهنش در بیاد. میترا عین جنده ها شده بود! منصور که موهای میترا تو مشتش بود سر میترارو بلند کرد تا پاشه و میترارو پرت کرد رو تخت.سریع تاپشو از تنش کشید بیرون و رفت روش خوابید و شروع کردن از هم لب گرفتن و دامن میترا هنوز دور کمرش بود.بدن همدیگرو به شدت میمالوندن و لبای همدیگرو میخوردن. منصور شروع کرد از گردن میترا خورد و اومد رو سینه هاش. تا به حال سینه های منو به این شدت نخورده بود عوضی. انقدر با شدت میخوردشون که قرمز شده بودن و تمام سینش پر شده بود از تف منصور.چشمم به کیر منصور افتاد که رو کس میترا مالیده میشد و منصور بالا پایینش میکرد. خیلی بیشرف بود خوب میدونست توسکس چیکارکنه. آروم اومد پایین ترو زبونشو کشید رو کس میترا که آه ه ه میترا رفت هوا. منصور تو کس خوردن دومی نداشت. چنان کس میترارو میخورد که میترا از لذت به ملافه ی روی تخت چنگ میزد و لباشو گاز میگرفت. بعد پا شد دوباره خوابید رو میترا و دوباره لبای همدیگرو خوردن و میترا دستشو برد سمت کیر منصور و اونو گذاشت رو کسش.پیش خودم گفتم دوباره میخواد کیرش مالیده شه رو کسش اما منصور آروم آروم کردتو کس میترا.دیگه خونم به جوش اومده بود.سرم داشت گیج میرفت. همونجا نشستم و زدم توسر خودم. دخترم شده یه جنده.بعد ها فهمیدم که 2 سالی میشه میترا پرده نداره و کس دادن به پسرا براش یه تفریحه. دوباره بلند شدم دیدم منصور همونطور خوابیده روشو با ضربه های محکم، تند تند داره تو کس میترا تلمبه میزنه که کیرشو کشید بیرونو میترا برگشتو چهار دستو پا شد و منصور کیرشو از پشت کرد تو کسشو موهای میترارو جمع کرد تو یه دستشو از عقب میکشید ک باعث شده بود میترا سرشو بیاره بالا و کمرش بیاد پایین تر و کونش بیاد بالاتر و خودشو بده عقب تر تا دردش نیاد و منصور از این عقب اومدن و بالا اومدن کونش برای کردن بیشتر کیرش تو کس میترا استفاده میکرد و با یه دستشم دامن میترارو که دور کمرش بودو گرفته بود و میکشید و محکم ضربه میزد. میترا شدیدا ناله میکرد معلوم بود داره از لذت بیهوش میشه که منصور میترارو ولش کرد و میترا همونطور به شکم افتاد رو تخت و خوابید. اونجا لای پای میترارو دیدم که انقدر ارضا شده بود انگار جیش کرده و خیس خیس بود. منصور ول کن نبود و دستهای میترارو پشت کمرش جمع کرد و سر کیرشو تفی کردو کیرشو گذاشت رو سوراخ کونش و طوری فشار داد که میترا چشاشو بستو خیلی آروم گفت آییییییییی کونممممممممممم و منصور خوابید رو میترا و این باعث شد میترا نتونه از زیرش در بره و کیرشو تو کونش عقب جلو میکرد و میترا همچنان التماس میکرد که بکشه بیرون. من که از اون صحنه ها تو حال خودم نبودم به دیوار کنار در چنگ میزدم. منصور تند تند تلمبه میزد که خودشو محکم چسبوند بهش و تمام آبشو خالی کرد تو کون میترا. من دیگه اومدم پایین و صندلی رو گذاشتم سرجاش و خواستم برم تو اتاقم که قبلش رفتم نزدیک در و دوباره گوشمو چسبوندم به در که شنیدم دارن با هم حرف میزنن. منصور از کون میترا تعریف میکرد که گفت میترا میخوام باتو ازدواج کنم! میترا گفت نه برای چی؟ من مال خودتم دیگه نیازی به اینکار نیست! هر وقت خواستی تو بقلتم عزیزم. منصورم حرفشو تایید کرد و صدای خنده هاشون بلند شد. دویدم تو اتاقمو تا صبح گریه میکردم. میدونستم اونا هم تا صبح دارن سکس میکنن. دیگه هیچی برام مهم نبود.فرداش سر کار نرفتم و به همه چیز فکرکردم. کاری نمیشد کرد.فقط میتونستم ازمنصور جدا بشم و ببینم چطور منصور با میترا ازدواج میکنه. یک هفته به روشون نیاوردم و چیزی بهشون نگفتم. دوست داشتم تلافی کنم که تصمیم گرفتم دیگه عوض بشم اما قبلش باید کاری میکردم، ازدواج! به منصور اسرار کردم که دیگه وقتشه و باید عقد کنیم.اونم قبول کردو این اتفاق افتاد. از فردای اون روز من هم شدم یکی مثل خودشون. یه زن مردباز. مرد های خانواده ی منصورو تنها گیر میاوردم وبهشون پا می دادم و اونها هم با استقبال زیادی منو می کردن. تازه فهمیده بودم تنوع سکسی که میگن یعنی چی! تازه فهمیدم لذت از سکس یعنی چی! منصورم که روحش خبردار نبود و همون همسر خوب باقی مونده بود. این بود تلافی همه ی کارهایی که کرده بود و میکرد . . .موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b5%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176361</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و عشقو حال با کیر سیاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شاهکار]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[ظرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرصارو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مامانم که 37سالش پدرم 44سالشوخواهرم12 فیلم سکسی وخودم درحال حاضر 18سالمه. من از بچگی شهوتم زیاد بود نمیدونم چرا دست خودم نبود یادم میاد دختر خاله هام سکسی از دستم فراری بودن چون تو یه شاه کس فرصت کوچولو میمالیدم بهشون یا وقتی تو خواب بودن مخصوصا شبا پیششون میخوابیدم تا حسابی کونی بهشون بمالم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مامانم که 37سالش پدرم 44سالشوخواهرم12 فیلم سکسی وخودم درحال حاضر 18سالمه. من از</h2>
<p>بچگی شهوتم زیاد بود نمیدونم چرا دست خودم نبود یادم میاد دختر خاله هام سکسی از دستم فراری بودن چون تو</p>
<h3>یه شاه کس فرصت کوچولو میمالیدم بهشون یا وقتی تو خواب بودن</h3>
<p>مخصوصا شبا پیششون میخوابیدم تا حسابی کونی بهشون بمالم. یادم حدودا 16سالم بود یه شب که خانوادگی خونه عمم رفته بودیم</p>
<h4>دختر جنده عمه ام که 11سالش بود تو حموم خونشون روی</h4>
<p>سکوی حمام شلواروشورتشو باهم کشیدم پایینو پستون گذاشتم لای کونش لا پایی حسابی کردمش ابمو ریختم لای کونش با حوله حمام</p>
<h5>تمیزش کردم کوس بعد اومدیم بیرون تازه فهمیدم چیکار کردم شانس</h5>
<p>اوردم به کسی نگفت تا صبح مثل سگ میترسیدم که نکنه به کسی بگه ولی شانس باهام یار بودو به کسی نگفت سکس داستان .از موضوع اصلی</p>
<h6>دور شدیم .یه روز تلفن خونمون زن خورد ایران سکس مامانم گوشیرو</h6>
<p>برداشت از صحبتها فهمیدم خالمه که داشت درباره من حرف میزد چون به من نگاه میکردو سرشو تکون میداد منم جفت کرده بودم شاهکارامو مرور میکردم که کی چیزی گفته. مادرم میگفت نه بابا امکان نداره مگه میشه اونجور بچه ای نیست بزار ازش سوال کنم بهت زنگ میزنم فعلا بین خودمون باشه خلاصه گوشیرو گذاشت با عصبانیت منو نگاه کردو لباسای بیرونشو تنش کردو رفت بیرون .بعد از تقریبا یه ساعت اومد خونه( البته اینو بگم که سابغه خوبی پیش مادرم ندارم ) میدونست که من جق میزنم دوبار منو برده بود پیش دکتر صامت که دکتر اعصاب بود اونم یه مشت قرص ایمی پرامین داده بود که شبا بخورم ولی نمیدونست که جق ساعت مشخصی نداره. خلاصه اومد به من چیزی نگفت فقط با من سنگین صحبت میکرد منم داشتم دیوونه میشدم که چی شده خالم چی گفته.شب شدو بابام اوم همراه خواهر کوچیکم که اون موقع 9سالش بود مادرم شام خوردیم منم که انگار زهر مار میخوردم بابام بهم گفت چته تو فکری منم گفتم هیچی حالم خوب نیست شامو خوردمو رفتم تو اتاقم بعد از تقریبا نیم ساعت مادرم اومد تو اتاقمو بهم گفت بازم شاهکار کردی خالت زنگ زده بود گفتم میدونم گفت میدونی چیکار کردی گفتم نه گفت میخوای به بابات بگم گفتم اخه چیو بگی من که نمیدونم یه نگاه بهم کردو گفت فردا بهت میگم بیچاره دکتر گفت این با قرص خوب نمیشه این تنها راه حلش چیز دیگه ایه . ولش کن فردا با کسی قرار نزار خونه بمون باهات کار دارم منم گفتم باشه خلاصه فردا شد بابام رفت سر کارو خواهرمو با خودش برد که برسونه کلاس تابستانه نقاشی وخطاطی و من منتظر بودم ببینم چی میشه مادرم صبحونرو اوردو با هم خوردیم گفت میدونی چیکار کردی گفتم نه خوب بگو از دیروز دیوونم کردی گفت اونروز که رفتیم خونه خالت تو شب بغل خالت خوابیدی دامنشو دادی بالا خودتو روش راحت کردی گفتم من . گفت حتما من بودم. اونشب تنها مرد خونه تو بودی صبح که خالت از خواب بیدار شده وقتی رفته دستشویی دیده یه قسمتی از شرتش به بدنش چسبیده به من گفت که شب تو خواب حس کرده که کاملا بهش چسبیدی ولی از بس خوابش میومده حال نداشته که برگرده ببینه کیه. من سرمو انداختم پایین گفتم خودت که مشکل منو میدونی گفت مگه اونشب قرص نخورده بودی گفتم چرا ولی اثر نکرد خوابم نبرد (در صورتیکه دروغ میگفتم قرصارو از قبل خورد کرده بودم تویه فرصت مناسب ریخته بودم تو لیوان شربت سن ایچ پرتغال خالم اونم خورده بودو خوابش سنگین شده بود) گفت دیگه موندم با تو چیکار کنم واقعا در نوع خودت بی نظیری بعد گفت تو سنی هم نیستی یه زن برات بگیرمو از دست اینکارات راحت بشم. دلم شکست بغض گلومو گرفت زدم زیر گریه بهش گفتم نمیتونم خودمو کنترل کنم اگه شنیدی با خاله این کارو کردم دست خودم نبود خاله پشتش به من بودو دامنش رفته بود بالا منم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم گفت شانس اورد کار دیگه ای باهاش نکردی فقط موندم که بهش چی بگم شانس اوردی تا به حال به شوهرش نگفته چون من ازش خواستم خجالت نمی کشی با خواهر من این کارو کردی حتما یه شبم خودو می خوای رو من خالی کنی دیگه منم سرمو انداختم پایین (پیش خودم گفتم خبر نداری وقتی میری توالت میرم از بالا پشت بام از تو روشنایی دید میزنمت تازه من تا به حال بارها ابمو رو کون خاله ریختم نمی دونم چرا ایندفعه متوجه شده)خلاصه اینقدر نصیحتم کردو منو کلافه کرد. شب شدو موقع خواب گفت از امشب پیش خودم می خوابی تا من کنترلت کنم در ضمن قرصتم فراموش نشه منم طبق معمول نخوردم. نیمه های شب از صدا. از خواب بیدار شدموزیر چشمی دیدم مامانم روش به سمت منه ولی صدای اه اه خیلی ارومی داره میاد فهمیدم پشت مامانم خبریه بله بابام از پشت داشت ترتیب مامانمو میداد خودمو زدم به خوابوسرمو برگردوندم یه طرف دیگه گوشامو تیز کردم بابام به مادرم گفت این از فردا شب تو اتاق خودش میخوابه مامانم گفت باشه بنده خدا دیشب تو خواب ترسیده اوردمش اینجا که نترسه منم فهمیدم مامانم چیزی در رابطه بامنو خاله جق هر شبم نگفته کلی حال کردم .یواش یواش رفتم تو کار مامانم پیش خودم می گفتم فقط مامانم چاره این کاره یه روز که از خواب بیدار شدم گفتم امروز یه حالی به مامانم بدم دم ظهر بود که ناهار حاضر شدو منم رفتم دوتا لیوان شربت درست کردم 2تا قرص ایمی پرامینو خورد کردم ریختم تو شربتش دادم خورد منم شربت خودمو خوردم منتظر شدم تا ببینم چی میشه خلاصه بعد از ناهار خوابیدو گذاشتم تا خوابش سنگین بشه رفتم یه بالش گذاشتم کنارش چون روی شکمش خوابیده بود اروم دامنشو دادم بالاتا رسیدم به شورتش یه شرت مشکی تنش بود منم کیرمو دراوردمو گذاشتم روی شرتش یواش فشار دادم لای کونش بعد ترسیدم بیدار بشه شروع کردم جق زدن ریختم روی کونش خیلی بهم حال داد اینقدر صبر کردم تا ابم جذب شرتش بشه وبریزه روسوراخ کونش کلی حال کردم بعد یکی دو ساعت از خواب بیدار شدورفت اشپزخونه تا ظرفارو بشوره به من با حالت مشکووکی نگاه میکرد انگار به من شک کرده بود بعد رفت دسشویی وقتی از دسشویی اومد بیرون دیدم شورتشوگوله کرده یواشکی انداخت تو لباسشویی .منم از پشت داشتم نگاش می کردم یواش گفتم قربون اون کونت بشم که الان شرت روش نیست رفتم اشپزخونه کیرم دوباره راست شده بوداروم به بهانه اب خوردن اروم چسبوندم بهش و لیوانو پر اب کردم سر کشیدم نمیدونم چی شد که دستام بردم دور شکمش سرمو گذاشتم رو شونش اروم چسبوندم بهش اونم پیشونیمو بوسیدو گفت میدونم خیلی نیاز داری ولی من مامانتم ادم که با مامانش از این کارا نمیکنه منم بغض کردم گفتم من دارم میمیرم یکی به دادم برسه بابا چقدر قرص بخورم اونم هیچی نگفت گذاشت بهش بچسبم حسابی مالیدمش کم کم اونم داشت به هوس میوفتاد زبونمو به گردنش میگشیدمو با دستام سینشو میمالیدم کیر راست شدمو به کونش میمالیدمبا دست راستم اروم شلواروشورتمو کشیدم پایین با دستم کیرمو به کونش میمالیدم چون میدونستم شورت تنش نیست اروم دامنشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو کونش مامانم گفت دیگه برای امروز بسه ولی کو گوش شنوا گفتم بزار ابم بیاد بعد که اون گفت بده من مامانتم دیگه من حالیم نبود فقط تندتند داشتم لای پاش تلمبه میزدم اونم گفت من هر چی میگم تو که حالیت نمیشه بیا بریم تو حال اونجا راحتتری منم همینجور چسبیده باهاش رفتم تو حال اونجا مامانم دراز کشیدو من تازه سوراخ کونشو دیدم سریع تا پشیمون نشده رفتم پماد سوختگیرو از توجعبه دارو اوردمو زدم سر کیرمو یه ذره هم رو سوراخ کونش زدمو اروم سر گیرمو فشار دادم تو کونش (خلاصه کیر بابام دیشب حسابی گشادش کرده بود) راحت کیرم رفت توشو شروع به تلمبه زدن کردم حدودا ده دقیقهای داشتم میکردمش تو عمرم اینقدر حال نکرده بودم سوتینشو باز کرده بودمو دستم رو سینه هاش بود وتند تند تلمبه میزدم ابمو با فشار ریختم توش همونجوری خوابم برد بعد بیدار شدم روم نمشد تو صورتش نگاه کنم اونم سعی میکرد منو کمتر نگاه کنه دیگه با کسی کار نداشتم هر وقت نیاز داشتم دیگه مامانم بود فقط از کون بهم میداد می گفت جلوش برای باباته دیگه بعد ازاون جق زدن از یادم رفت .ممنون که به ماجرام گوش کردید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175838</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه جفت کون داغ برای سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندساله]]></category>
		<category><![CDATA[چندماه]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وبادست]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنه.البته من فقط باعمه ام فیلم سکسی سکس داشتم؛تا یه سال پیش من یه عمه دارم اسمش آتناست که فوق العاده سکسی و خوشکله و26سالشه و مهندسی سکسی صنایع داره؛من و اون بدجوری همدیگه رو شاه کس دوس داریم.و چندساله که درسال حدأقل 5بار هدیه به مناسبتای مختلف واسش میخرم؛هرچنددوس پسرداره وباهاش کونی سکس هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنه.البته من فقط باعمه ام فیلم سکسی سکس داشتم؛تا یه سال پیش من</h2>
<p>یه عمه دارم اسمش آتناست که فوق العاده سکسی و خوشکله و26سالشه و مهندسی سکسی صنایع داره؛من و اون بدجوری همدیگه</p>
<h3>رو شاه کس دوس داریم.و چندساله که درسال حدأقل 5بار هدیه به</h3>
<p>مناسبتای مختلف واسش میخرم؛هرچنددوس پسرداره وباهاش کونی سکس هم میکنه ومن اطلاع دارم؛شایدبگیدبی غیرت؛امادرشرف ازدواج بادوست پسرشه ومن فقط میدونم باهاش</p>
<h4>سکس جنده داره؛وتازه واسش شرایط روردیف میکنم تاراحت بتونه بره پیش</h4>
<p>دوستش؛عمه ام بابابابزرگ ومامان بزرگ زندگی پستون میکنه؛پدربزرگم سرهنگ بازنشسته شاه خدابیامرزبوده ومامان بزرگم هم دبیرریاضی بوده؛خلاصه خیلی روشن فکراندومن روهم</p>
<h5>خیلی دوس کوس دارندومن همیشه خونشون پلاسم؛واکثرشباهمونجامیخوابم؛من وعمه خیلی راحتیم؛عمه تایه</h5>
<p>سال پیش جلوی من اگه کسی خونشون نبودباست سکسی هم راه میره؛امااگه بابابزرگم باشه باتاپ شلوارک؛شباکه اونجامیخوابیدم یه تشک کنارتخت پهن میکردامامیگفت سکس داستان تاصبح توتخت باخودم</p>
<h6>بخواب؛وصبح برو رو تشک؛واینم بگم که شبافقط باسوتین ایران سکس شرت میخوابه؛البته</h6>
<p>جلوی من اینطوریه؛تااینکه چندماه پیش یه شب گفت امشب بمون من حالم خوب نیست منم گفتم:باشه عزیزکم؛گفت:مرسی؛شب که بابابزرگ مامان بزرگ خوابیدندرفتیم طبقه بالا تواتاق عمه گفت:سهند بیا تاپ وشلوارم رو در بیار؛باتعجب گفتم:من در بیارم?گفت:آره عزیزم اصلا حالم خوب نیست؛آخه هیچوقت اینکاروواسش نکرده بودم؛من درآوردم که بعدش خودشم سوتین روهم درآوردبعدگفت:توهم تیشرت وشلوارک رودریارهواگرمه؛منم ازخداخواسته؛گفتم:آره هواخیلی گرمه اماازنظرتوعیبی نداره؛گفت:خره اگه عیب داشت که جلوت باشرت راه نمیرفتم؛بعدپاشدویه آرایش غلیظ کردواومدکنارم روتخت درازکشید؛گفتم:عمه ازپارسا(دوست پسرش)چه خبر?گفت:2هفته است رفته ازآلمان واسه شرکت اش دستگاه بخره؛فهمیدم پس واسه همینه که خانوم کیرمیخواد؛گفتم:چه بد!گفت سهند جون میدونم پسرباجنبه ای هستی واسه همین امشب میخوام کمکم کنی؛تاحالم بهتربشه؛گفتم:شماجون بخواه؛باشه عزیزم؛گفت مرسی فقط یادت باشه که من امشب تاصبح فقط آتناهستم؛منم گفتم باشه آتناجون حالااجازه هست من لبای آتناجونم روببوسم?که خودش لباشوگذاشت رولبام گفت:الهی آتنافدای خواهرزاده خوشکلش بره که اینطوری لبای عمه شو میخورم؛حسابی لب داد؛بعدگفتم:آتناجون میشه امشب واست پارساباشم?گفت:عزیزدلم من امشب زن سهندم نه پارسا؛پس واسم شوهرداغی باش؛هیچکدوم نمیفهمیدیم چی میگیم:تااینکه یخورده جابجاشدم وکیرم رفت لای پاهای عمه؛گفتم ببخشید؛گفت چی میگی بذارباشه جاش خوبه؛منم بیشترفشاردادمش وخودموحسابی چسبوندم به عمه؛وگفتم چه سینه هایی داری خوش بحال پارساگفت:خوب توهم مثل پارسااگه مردشدی بایدبدونی چیکاربگنی؛تااینوگفت:یکی ازسینه هاش روکردم تودهنم؛وای خداهمیشه آرزوی سینه های عمه روداشتم اصلاباورم نمیشد؛صداش بلندشده بوداماخوشبختانه اصلاصداپایین نمیرفت؛میگفت:بخورررر؛بمککککک جونننننن ؛گفتم عمه شرتم اذیت میکنه؛گفت:بیاعزیزم خودم واست درمیارم؛گفت پاشوکنارتخت واستا؛منم پاشدم یدفه بادستای لاک زده صورتی اش شرتمو کشیدپایین؛کیرم افتادبیرون وخوردبه دست چپش گفت:وای سهنداین چیه?گفتم هیچی گفت دیونه توکیربه این کلفتی داشتی به من ندادی?سهندخیلی بدی؛آخه کیرکلفتی دارم.گفتم:عزیزم قبلأتوبغل ات میخوابیدم که حس اش کنی؛کیرمواول بادستاش یخورده مالیدبعدش من آروم گفتم:عمه جون واسم میخوری؛اونم دیددرکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست واسم ساک زد؛اینقدحرفه ای میزد؛گفتم خاله شرت اذیتت نمیکنه؛گفت:چرا؛هم هواگرمه هم زبره درش بیارمنم سریع کشیدم پایین وای خداحتی یه دونه مو نداشت واول واسش مالیدم وبعدشروع کردم به خوردن دوباره صداش بلندشده بودمیگفت:سهندبکن تو بکن تو؛گفتم:دیونه جرمیخوری؛گفت چندماهه پارساجرم داده بکن تو توروخدابکن تومنم باخیال راحت اول کیرم روبادهنش خیس کردبعدکردم تو کسش برای اولین بودتوآسمونابودم تلمبه میزدم وبادست سینه هاشومیمالوندم ففظ آه وناله میکردکه آبم داشت میمومدترسیدم گفتم:آتناداره میادوسریع کشیدم بیرون وتمام آبموخوردبعدش یخورده دیگه کسش روخوردم واونم ارضاشدویه لب اساسی ازش گرفتم؛وتاصبح توبغل هم خوابیدیم اماساعت6من روتشک خوابیدم؛ازاون دفه به بعدتقریبأهر2هفته یه بارسکس میکنیم وهردفه ازقبل بهتر؛خیلی دوست دارم نظرات تون روبگیدمن دفه اول که داستانم رونوشتم پس نقص هاش روجدی نگیریدممنون که تحمل کردیدحتمأنظرات تون روخوب یابدبگیدشایدعکسش رو هم بزارم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ac%d9%81%d8%aa-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175484</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آبدار شدن کس جنده خانوم به خاطر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2019 09:22:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوندا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امنیتی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تهدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه خاطره بد افتادم که فیلم سکسی براتون بنویسم من باور می کنم چنین اتفاقاتی که می افته هرکه سربازی رفته هم باور میکنه هرکی هم باور سکسی نمی کنه بره بمیره یا وقتی آخوند شاه کس کونش گذاشت خودش باورش میشه گرچه من بر این باورم که آخوندا تا دسته کردن کونی تو کوون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یه خاطره بد افتادم که فیلم سکسی براتون بنویسم من باور می کنم</h2>
<p>چنین اتفاقاتی که می افته هرکه سربازی رفته هم باور میکنه هرکی هم باور سکسی نمی کنه بره بمیره یا وقتی</p>
<h3>آخوند شاه کس کونش گذاشت خودش باورش میشه گرچه من بر این</h3>
<p>باورم که آخوندا تا دسته کردن کونی تو کوون مردم ایران ولی خبر ندارن و هرکی از این کشور فرار کرده</p>
<h4>نجات جنده پیدا کرده از دست کیرشون.سال 88 من رفتم خدمت</h4>
<p>حالا مکانش به دلایل امنیتی بماند پستون من تو قسمت عقیدتی مشغول یه خدمت بودم یه حاج آقایی هم بودش فکر</p>
<h5>کنم 28 کوس یا 30 سالی میزد جوان بودش از آخوندای</h5>
<p>سرخ و سفید که شبیه روسا شایدم تخم روووس بود کس کش ، متاسفانه جای از کشور هم افتاده بودم که از سکس داستان شهرم مایلها فاصله</p>
<h6>داشتم. خوب راستش خوش گلی هم بد دردسریه ایران سکس اونای که</h6>
<p>سربازی رفتن و انشاالله وقتی رفتن میدونن که آدمای خوشگل چه دردسرای دارن البته از اینکه مورد توجه اند هم خودش یه امتیازه خوبیه مخصوصا برای مرخصی گرفتن خلاصه این حاجی کس مشنگ ما توی دفتر که بودیم اینقدر منو دوست داشت که دوست داشتنش بخوره تو سرش کاش صد سال سیاه دوست نداشت مادر قعبه همیشه بهم توجه داشت از هفت دولت آزادم کرد بود حتی یه بارم نه پست دادم نه هم &#8230;&#8230; و این از یه نظر خوب بود دوری غربت و خدای برام آسون کرده بود طوری که سربازا به من حسودیشون میشد ولی خدا رو شکر زیاد تو دید سربازای آسایش گاه نبودم همش پیش حاج آقا بودم توی مهمان سرا حاجی جووون ما اونجا میخوابیدم پیشش از وقتی باهم بودیم برام گپ از امام زمان و امام حسین و ابوالفضل میزد که الهی ابوالفضل بزنه به کمرش که دلو جونمو می خورد و فکر می کردم خدایش واقعا آدمه خوبیه گرچه من همیشه از آخوند جماعت بدم میومد ولی بخدا باور کنید اون موقع فکر می کردم ایتا بهترین آدمای زمین هستن تو سربازی هم خدایش همه از خداشونه که پیش آخوند یا قسمت عقیدتی باشن چون بهترین جایی هست که میشه خدمت کرد اونجا زیاد مسولیت نظامی نداری خصوصا اگه از پست دادن معاف باشی.بریم سر سکسمون تقریبا 1 ماهی بود بعد از آموزشی که رفته بودم سر یگان خدمتیم یه شب تو مهمان سرا حاجی جون مثل همیشه سر بحث فتوای اسلامی رو باز کرد البته قبلشم گفتم اینجوری هم نبود که همش حرف از دین بزنه شوخی هم می کردش مثلا در مورد زنا دوتایی حرفای سکسی میزدیم می خندیدم گه گاهی هم حرف از بچه بازی میزد خدای من تو بهر این چیزا هم نبودم همش فکر می کردم شوخیه و باهاش را ه میومدم تا بهمون خوش بگذره شدیم مثل دوتا دوست صمیمی تو فکر اینم نبودم که بخواد ازم سوء استفاده کنه خلاصه شب اومد تو اتاقی که من می خوابیدم واونشب گپ از ظهور امام زمان زدشوو از این کس شعرا بعدش رفتیم سر بحث سکس یه مشت کس شعر نصار هم کردیم من بهش گفتم حاجی چرا یه زن صیغه نمی کنی تو این شهر از تنهای در بیایی بهم گفت اگه اینکارو بکنم تو تنها میشی من به شوخی گفتم خوب پس منو صیغه کن ای خاک بر سر من که کاش این حرف به زبون نمی آوردم اونم از خدا خواسته منتظر این حرف بود که سر مساله رو باز کنه گفتش که خیلی وقته که تو فکر اینه که منو صیغه کنه منم باز با شوخی گفتم حاجی مگه میشه گفتش نشد نداره! منم گفتم باشه من صیغه شما و خندیدم بعدش حاجی رفت بیرون من تو فکر این بودم که به به چه شبی بود چقدر خندیدم چه باحاله که پس از 5 دقیقه دیدم یه نفر لخت وارد اتاق شد اول فکر کردم جن هستش چنان وحشت زده شدم که توفکر حاجی هم نبودم خوب هرکی بود بهت زده میشد شایدم غش می کرد یعنی می خواستم داد بزنم از ترس قلبم داشت بیرون میزد بله این حاجی جووون ما بود آنچنان کیر کشیده بود کیر نگو. کیر خر بگو شنیده بودم آخوندا تنها چیزی که دارن خودشونو کیرشونه ولی نه دیگه این کیر. روبروم ایستاد و گفت آقا سیتا لباستو در بیار منم مثل کسی که واقعا خر شده گفتم واسه چی انگاری می خواستم گریه کنم خودش اومد و لباسمو در آورد و گفتش باید خودم تمام کاراتو بکنم و منو لخت مادر زاد کردش بعدم به پشت منو خوابوند زبونم قفل شده بود بخدا هر کی جای من بود شاید ایست قلبی هم می کردش منو به شکم خوابوند خوابید روم و کیرشو گذاشت لای کونم تنها حرفی که زدن گفتم حاج آقا توروخدا اینکارو با من نکن گفتش چرا نکنم از چی می ترسی تو صیغه منی تو زنمی بهت هرچه هم بخوای میدم نترس خلاصه اینکه آنچنان تف چربو نرمی انداخت در کونم و با کیرش داشت هدایتش می کرد به سمت سوراخم اولی تیری که زد تو کونم انچنان تکونی بخودم خوردم و آخ کشیدم که زدم زیر گریه و گفتم کاش نمیومدم سربازی یاد صحبت دوستم افتادم که می گفت آدم تو خدمت باید مواظب باشه یا معتاد نشه یا کونی نشه و بیشتر باید مواظب کونش باشه. خلاصه نه توجه به دردم کرد نه توجه به گریه ام و سخت زیر بغلم رو گرفت و کیرشو از تو کونم در نیاورد و تکون نمی خورد شاید می خواست درد من خوب شه و همین طور هم شد کمی از درد اولیه ام کم شد ولی بازم سوزش داشت خلاصه آبشم ریخت تو کونم و همچنان حدود 10 دقیقه ای تو کونم نگه داشت بعد باورتو ن میشه شروع به تهدیدم کرد اگه در مورد این سکس پیش کسی بگم کلمو میکنه که از اینکه کون دادم هم بدتر باشه واقعا هم راست می گفت زور دست خودش بود می چلید براش هر کاری که بخواد بکنه همش تو فکر این بودم که از خدمت فرار کنم خلاصه این که تا صبح بیدار موندم از فکر کردن اصلا و ابدا باورم نمیشد حاج آقا چنین بلای سرم آورده اونم آخوند کسی که تو جامعه ما به چه دیدی بهش نگاه می کنن صبح اصلا از درد کیرش که رفته بود تو کونم اصلا نمیشد راه برم. پشت فرمان هم می نشستم درد داشتم آخه بار اولم بود کون داده بودم. تو دفتر عقیدتی هم که بودم واقعا ناراحت بودم برا همه هم واضح بود. یه پاسدار هم تو دفتر ما بودش براش تعجب بود که من چرا گرفته ام. شاید اونم مثل حاجی جون ما بودش از ظاهر مهربونش نمی فهمیدم چه خریه از همشون بدم میاد.باورتون میشه حاجی از این رو به او ن رو شده بود اخلاقش سگی شده بود اصلا محل نمی زاشت یه چیزی هم طلب کار شده بود به همکارش گفته بود که من بی ادبی کردم حتی پاسدار از خدا بی خبر اونم باهم دعوا کردش و خواست بهم اضافه خدمت بزنه ولی حداقل اینجا رو به لطف و مرحمت حاج آقا مارو بخشیدن بدترین روز عمرم بود شاید بعضیاتون بگین چرا گزارششو ندادم بخدا تو فکر این بودم ولی نمیشد اون کله گنده تر از اینا بودش. تازه یکی از دوستام هم میگفت که یکی هم مثل من تو خدمت کونش می زارن و بعد هم گزارش رد می کنه ولی بجای کسی که کونش گذاشته خودشو می فرصتن دادسرای نظامی و تبعیدش می کنن. تازه صد تهمت دیگه هم نثارش می کنن. خلاصه ساعات کاری که تموم شد با ماشین حاج آقا رفتیم مهمان سرا ظهرم باز روز از نو و روزی از نو. باز کونم گذاشت اینبار دیگه حرف نزدم بزار کارشو بکنه. خلاصه اون هوای منو هم داشت سه هفته بعدش یه مرخصی 20 روزه بهم داد وای خیلی خوشحال شدم واقعا تنها چیزی بود که لازم داشتم انگاری حاجی کوس کشه نقطه ضعفمو تو مرخصی فهمید چون واقعا خوشحال شدم وقتی برگه مرخصی رو بهم داد اونم 20 روز که محاله تو خدمت به کسی اینقدر مرخصی بدن بعد از کلی نصیحت و گوش زد و تهدید حاجی کونی ما رفتیم مرخصی تو مرخصی که بودم با یکی از دوستم یه بار که داشتیم مشروب میزدیم. از بس دلم درد می کرد بهش گفتم و گفتم که دیگه نمی خوام خدمت برم. اونم کلی نصیحتم کرد گفت مگه دیونه شدی شاید بلای سر خودت و خانوادت بیارن. گفت من اگه جای تو بودم ازش استفاده می کردم اینجاروو. باورتون نمیشه اونشب دوستم هم کونم گذاشت گفت می خوام کونتو ببینم چه بلای سرش اومده و با اصرار زیاد گذاشتم. مست هم کرده بودیم هی دست می کشیدو یخ می کشید لای کونم بعدشم اومد منو کرد. بخدا اصلا برام دیگه مهم نبود حتی خودشم بهم پیشنهاد داد که بکنمش ولی من نکردمش حالا پشیمونم که چرا نکردمش تا فردا نقطه ضعفی ازم داشته باشه ولی اون پسر خوبیه بابت اینکه اون منو کرد اصلا ناراحت نیستم. خلاصه اینکه من تو خدمت سعی کردم با حاجی کونی کنار بیامو بهش کون بدم در عوض اونم منو تامین کنه از هر لحاظ باور کنید تو این مدت من حدود 5 ملیون بابت کوون دادن کار کردم تشویقی گرفتم و حتی چندین بار باهم جنده آوردیم تو مهمان سرا ولی راحت نمی شد اینکارو کرد حاج آقا کونی نژاد یه بچه باز به تمام معنا بود کون منو به جنده ترجیح میداد. حالا هرکی باور میکنه که هیچ و هر کس کشی که می گه آخوند اینکارو نمیکنه بره خدمت حضورا سکس از کون با کیر آخوند و تجربه کنه. اگه کم و کسری تو نوشتم بود به دلیل بعضی مسائله که نباید گفته میشد خلاصه از حقیقتی بود که براتون گفتم امیدوارم که مواظب خودتون باشین و دچار چنین سرنوشتی نشین گرچه اگه گیر آخوند یا امثال اونا افتادین دیگه خودتونو بسپرین دست تقدیر چون نمیشه کاریش کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175208</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر کلفت  یراست میره تو کس این جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوندا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یک موسسه خیریه جهت انجام فیلم سکسی سربازی وقتی اونجا رفتم دیدم چند نفر دیگه هم انجا خدمت میکنن .مسول انجا یه اخوند بود که 70سالیش بود سکسی با ریشهای بلند و سفید که پیش شاه کس خودت میگفتی یکی از مومنین واقعی زمان حاله.چند ماهی گذشت تا یک روز توی دفترش کونی تنها بودیم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یک موسسه خیریه جهت انجام فیلم سکسی سربازی وقتی اونجا رفتم دیدم چند</h2>
<p>نفر دیگه هم انجا خدمت میکنن .مسول انجا یه اخوند بود که 70سالیش بود سکسی با ریشهای بلند و سفید که</p>
<h3>پیش شاه کس خودت میگفتی یکی از مومنین واقعی زمان حاله.چند ماهی</h3>
<p>گذشت تا یک روز توی دفترش کونی تنها بودیم. به من گفت دیشب یه خوابی دیدم گفتم چه خوابی؟گفت خواب دیدم</p>
<h4>دارم جنده باهات شوخی میکنم. اشکال نداره باهات شوخی کنم؟ ماهم</h4>
<p>گفتیم نه چه اشکالی داره شوخی پستون کن البته ما از همه جا بی خبر بودیم و منظور از شوخیشو نفهمیدیم.</p>
<h5>ظهر شد کوس بعد از نماز جماعت که حاج اقا نماز</h5>
<p>خوند رفتیم منزل حاج آقا در ضمن منزل حاج آقا دو طبقه بود من راننده بودم و شب طبقه بالا میخوابیدم کلا سکس داستان زتدگی میکردم ما</p>
<h6>رفتیم اتاق خودمون اونم رفت خونه خودش لباس ایران سکس عوض کردم</h6>
<p>نهار خوردمحاج آقا زنگ زد ما رفتیم پایین گفتم بفرمایید. همونجور که پیشش وایساده بودم کیر ما رو گرفت و میمالید من متعجب نگاهش میکردم یه دفعه کیرمو دراورد وشروع به خوردن کرد یه کم که خورد ول کرد ورفت منم برگشتم تو اتاقم هنوز باورم نمیشد که حاج اقا با این سنو سال اهل این کارا باشه پیش خودم فکر میکردم شاید میخواد بکنتم فردا صبح زنگ زد گفت بیا پایین رفتم پایین دیدم تنهاست رفتم پیشش دوباره کیر منو گرفت و شروع به مالیدن کرد شلوارمو دراورد کیرمو کود تو دهنش وشروع به خوردن کرد نمی دونم چرا هیچی نمی تونستم بگم یه چند دقیقه ای که کیرمو خورد ابم امد بم ریخت توی دهنش تمام ابمو خورد .بعد فهمیدم چند سالی کیرش بلند نمیشه بقیه خدمت ما شده بود اب دادن به حاج آقا برای منم بد نبود کسی کاری به کارم نداشت .به امید روزی که تمام آخوندا رو بکنیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175117</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با کسینه های خیلی بزرگ و دختر حشریش زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میومدو]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم</h2>
<p>و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که</p>
<h3>دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس</h3>
<p>بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند میزد میترسیدم که به مادرم بگه ولی وقتی برگشتم انگار نه انگار!</p>
<h4>خداییش جنده دمش گرم،شایدم گفته بود و مادرم به روم نیاورد</h4>
<p>&#8230; بگذریم.15 سالم که بود به پستون طور کاملا اتفاقی با یکی از دوستام رفته بودیم به پسر خاله هاش که</p>
<h5>تو حکیمیه کوس تهران پارس میشستن سر بزنیم با یه جنده</h5>
<p>سکس کردم که داستانش خیلی خنده داره،شاید تو یه فرصت دیگه براتون بگمبعد از اون روم باز شد و هر کسی رو سکس داستان فکر کردم به</p>
<h6>اون راحتی میتونم بکنم! تا حالا شاید 100 ایران سکس تا هم</h6>
<p>بیشتر سینه دختر مدرسه ای ها رو تو ماشین خوردم خیلی حال میده همشون فکر میکنن که مرد آرزوهاشونی!این داستانی رو تعریف میکنم واسه همین امساله و خدا نکنه که سر کسی بیاد که بدتر از این نداریم!من 25 ساله شدم!ما طبقه چهارم میشستیم و چند سال پیش همسایه طبقه پایین عوض شد و یه زن و شوهر با یه پسر 10ساله اومدن جاشون،باسن زنه که اسمش نسرین بود حرف نداشت جنیفر باید میومدو لنگ مینداخت!جدی میگم مثل اون کم دیده بودم نه اصلا تا اون موقع ندیده بودم از خوشکلی کم و کسر نداشتچندین باری به عشقش جق زده بودم ولی شوهر داشت و منم داستانهای بدی راجع به نزدیکی با زن شوهر دار شنیده بودم حقیقتش میترسیدممن رشته ورزشی ام موتور کراسه 2 سالم مقام ؟استان تهران رو گرفتم همیشه یکی دوتا موتور شاسی بلند تو حیاط داشتم یه موتور لانزا (یاماها) هم خریدم که کس خورش خیلی خوب بودچند باری ناغافل وارد حیاط شدم که دیدم نسرین(زن همسایه) با دختر همسایه طبقه اول که خیلی هم زشت بود دارن موتور لانزای منو میشورن یا دستمال میکشن یا باهاش عکس میندازن،موتوره بهونه ای شد تا بیشتر باهاش حرف بزنم ازهیجانات ولذت موتور سواری براش بگم از قضا نسرین هم عاشق موتور سواری بود ولی از شانسش یه آدم ریقو و اسکل شده بود شوهرش که دوچرخه سواری هم بلد نبودنسرین تو یک شرکتی زیر نظر ایران خودرو کار میکرد شماره تلفن منو از مادرم گرفته بود تا یه کار خوب و دایم برام تو شرکت پیدا کنه یه روز زنگ زد به مادرمو گفت که به آقا احسان بگید که فردا آماده باشه 8صبح با هم بریم شرکت واسه پر کردن چند تا فرم و&#8230;منم تو پوست خودم نمیگنجیدم،از خوشحالی داشتم بال در میاوردم سریع رفتم و ماشین و شستم و کلی برنامه ریزی کردم که بعد از شرکت ببرمشو بهش یه ناهار بدم و اگه تونستم باهاش سر شوخی دستی رو باز کنم!صبح خیلی زود پاشدم کلی به خودم رسیم،لحظه شماری میکردم که ساعت 8 بشه و بریم،کلید ماشینو برداشتم و رفتم پایین مادرم هم اومد تا ازش تشکر کنه بعد چند لحظه اومد گفت با مترو خیلی راحت تره و زودتر میرسیم واز این حرفا کلی خورد تو ذوقم!منم واسه اینکه با این اونجا همکار بشم از بخت بد شلوار پارچه ای پوشیده بودم و هی با دست راستم کف دست چپم و میخواروندم!چند باری تو تاکسی و مترو خودمو بهش مالیدم دیدم بدش نمیاد خلاصه رفتیم و مصاحبه کردم و چند تایی هم فرم پر کردم،همیشه جلوتر از من راه میرفت دیونه ام کرده بودچند روز بعد خبر رسید که خودش هم بیکار شده یه بعد از ظهر یه اس ام اس رمانتیک برام فرستاد منم یه جوک با ادب براش فرستادم یه دفعه یه جوک خیلی زشت برام فرستاد باورم نمیشد که خودش باشه منم یه جوک سکسی براش فرستادم یه اس عاشقونه بهم داد منم اس دادم که این اس جوک و کس شعر نیست واقعا عاشقتم دیوونتم، نوشت منم عاشقتم نوشتم فردا میای صبحونه رو باهم بخوریم؟نوشت آره کجا؟ نوشتم پس فردا میریم بیرون فردا میخوام دست پخت تو رو بخورم نوشت جدی؟نمیترسی؟ نوشتم نه تا فردا صبح که پسرت میره مدرسه بای نوشت بایفردا 7:20 دقیقه بود که پسرش رفت مدرسه اس دادم دارم میام گفت بیا،لباسهای بیرونمو پوشیده بود اومدم پایین دیدم از لای در داره با خجالت منو نگاه میکنه رفتم جلو دستم و سمتش دراز کردم از لای در با هام دست داد دستشو محکم فشار دادم و بوسیدم از جلوی در رفت کنار قلبم دوباره تند وتند میزد کتونی هامو گرفتم دستمو رفتم تو،کتونی هامو تو آشپزخونه گذاشتمو رفتم تو پذیرایی اونم مانتو پوشیده بودخیلی ترسیده بود دور خودش میچرخید رفتم نزدیکو بازوهاشو گرفتم گفت آخه من شوهر دارم گفتم خب منم دوستت دارم این به اون در! چند تا بوس از پیشونی و لپش کردم آرومتر شد گفت مادرت بالا بابات گفتم از من خیالت راحت تو یه وقت شوهرت نیاد گفت نه اون تا ساعت2 نمیاد،بهش گفتم بره یواش در و از پشت کلید کنه وقتی برگشت دیگه ترسی تو چهره نازش نبود خیلی خوشگلتر شده بود رفتم سمتشو محکم بغلش کردم رفتم تو لباشو شروع کردم به خوردن اونم شروع کرد حرفه ای بود فقط روم نشد بهش بگم که رژ لبش چه طعم بدی داره از سینه هاش گرفتم قبل از این فکر میکردم خیلی بزرگتر باشه ولی زیادم بزرگ نبود گردنشو شروع کردم به لیسیدن شور بود ولی چه بوی مست کننده ای میداد کم کم دکمه های مانتوشو باز کردم مانتوشو از تنش در اوردم یه تاپ سبز پوشیده بود با شلوار نارنجی با راه راه های مشکی یه بالش کوچیک جلوی تلویزیون بود اوردم گذاشتمش تو کنج ، یواش خوابوندمشو خودم هم خوابیدم روش بعد کلی لب بازی رفتم سراغ سینه هاش،نمیدونم چرا خجالت میکشید سینه هاشو ببینم؟چندتا بوس از شکمش کردم واومدم سراغ شلوارش دکمه اول و که باز کردم شورت قرمزش معلوم شد ازین طوری ها بود شلوارشو کامل در آوردم شروع کردم کسشو از روی شورت خوردن داغ داغ شده بودم اومدم شورتشو بکشم پایین نذاشت روش نشد یه جوری محکم کشیدم که صدای پاره شدنه شورتش اومد ،کس یه زن 33 نبود کس یه دختر بود چقدر ناز بود پیرهنمو در اوردم خیره به بدنم نگاه میکرد (بدنم خیلی عضلانیه)شلوارو شورتمو که در اوردم دیگه روش نشد نگاه کنه دوباره خوابیدم روش دستشو دراز کرد و کیرمو گرفت یه آن چشماش گرد شد آخه کیر من خیلی کلفته چشماشو بست پاهاشو گذاشتم رو شونه هام آروم کیرمو تو کسش جا کردم داشت از حال میرفت بعد از بچه دار شدن عمل جراحی کرده بود تنگ تنگش کرده بود مثل اینکه معامله یارو شوهره خیلی قلمی بوده شروع کردم عقب و جلو کردن بعد چند بار عقب جلو دیدم ارضا شد و خودشو خیس کرد تند تندش کردم گفتم آبم داره میاد بریزم تو گفت بریزهمینجور که رو هم بودیم تا نزدیک دستمال کاغذی رفتیم چندتایی برداشتم و تمیزش کردم چند دقیقه ای پیشش نشستم و ازش تشکر کردم اونم خیلی ازم تشکر کرد گفت تو این 12سالی که ازدواج کرده تا حالا اینجوری نشده بودهو&#8230;از فردای اون روز تا 6 ماه کار من این بود برم خونشو از 7:30 تا 11 صبح بکنمش روش که تو روم باز شد فهمیدم چقدر حرفه ایه! یه جوری برام ساک میزد از حال میرفتم خلاصه هر مدلی فکر کنید اینو کردم تو راه پله ها تو انباری تو ماشین توپشت بومالان دیگه خوابم میاد باقی شو بعدا براتون میگم البته پایان خوشی هم نداشت منکرات و دادگاه و اوین و قزل حصار و بی آبرویی و &#8230;الان به این نتیجه رسیدم که جق شرف داره به نزدیکی با خوشگلترین زنهای متاهلتابعد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175018</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کوچولوی بلند خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:38:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[جوانها]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سینهام]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدند]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[ماندانا]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مردهای]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیما]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موهایم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نادیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیامد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[وبعداز]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دو جانبه بود . وقتی فیلم سکسی كه به مدرسه می رفتم و یا بر میگشتم او مرا همراهی می كدرد و این خوشایند خانواده نبود آنها سکسی نمی خواستند من پسر عمویم را ببینم شاه کس به ناچار ترك تحصیل كردم تا شاید سختگیریهای پدر و برادرهایم كمتر شود پسر عمویم کونی مرا از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>دو جانبه بود . وقتی فیلم سکسی كه به مدرسه می رفتم و</h2>
<p>یا بر میگشتم او مرا همراهی می كدرد و این خوشایند خانواده نبود آنها سکسی نمی خواستند من پسر عمویم را</p>
<h3>ببینم شاه کس به ناچار ترك تحصیل كردم تا شاید سختگیریهای پدر</h3>
<p>و برادرهایم كمتر شود پسر عمویم کونی مرا از خانواده ام خواستگاری كرد اما آنها مخالفت كردند . بعد از ترك</p>
<h4>تحصیل جنده كه باعث شده بود نتوانم پسر عمویم را ببینم</h4>
<p>با او قرار گذاشتم كه شبها پستون از خانه خارج شوم و پیش او برم این بود كه هر شب بعد</p>
<h5>از اینكه کوس اعضای خانواه ام به خواب میرفتند من از</h5>
<p>ساعت 10 شب تا 4 صبح پیش پسر عمویم كه در نزدیكی خانه ما سكونت داشت میرفتم . چند ماهی این برنامه سکس داستان ادامه داشت تا</p>
<h6>اینكه خانواده ام فهمیدند . این بود كه ایران سکس مرا برای</h6>
<p>معاینه پیش دكتر بردند و من هم از مطب دكتر فرار كردم واین فرار سر نوشت جدیدی را برایم رقم زد كه از سیاهی آن هرگز خلاص نخواهم شد كنار خیابان بدون آنكه به آیندهام بیندیشم و بدانم چه سر نوشتی در انتظارم هست ایستاده بودم فقط آنچه كه برایم مهم بود این كه توانسته بودم از خانواده ام بگریزم سوالات زیادی در سر داشتم كه آیا كار صحیحی انجام دادم آیا برگردم یا به فرار خود ادامه دهم ؟ افكارم مشوش بود نمی توانستم تصمیم صحیح ومنطقی بگیرم حال خودم را نمی فهمیدم در همین حال بودم كه صدای توقف موتور سیكلتی مرا به خود آورد و صدای راكب آن كه میگفت سوار شو بدون آنكه قدرت تصمیمگیری داشته باشم سوار شدم یك لحظه به خود آمدم روی ترك موتور نشستم خودم را به دست سر نوشت سپردم ایرج مرا به خانه مجردی خود برد ایرج مرا به خانه مجردی خود برد در آنجا با مریم كه او نیز مانند من از خانه فرار كرده بود آشنا شدم ایرج برای اینكه با من تنها باشد مریم را به خانه دوستانش قاسم.جواد.امیر. فرامرز و حمید كه آنان نیز خانه مجردی داشتند فرستاد چند روز با ایرج بودم روزها با موتور به گردش میرفتیم و شبها در خانه او بسر می بردم داشتم تلویزیون نگاه میکردم که ایرج رو به من کرد گفت نیلوفر خوب کونی داری خودمو به اون راه زدم نادیده گرفتم خیلی ترسیده بودم قبلا با پسر عموم سکس کرده بودم ولی مطمئن بودم منو میگیره امد به طرفم اشک تو چشام جمع شد تنم میلرزید ایرج خیلی مهربون بود امد بغلم نشست با سرم بازی میکرد با موهام یک حالت خواب مانند تو وجودم بود سرم رو گزاشتم روی پای ایرج که احساس کردم داره با کونم ور میره حس خیلی بدی داشتم ایرج رو تو ایرن چند روز فرشته میدونستم خلاصه با کونم ور میرفت که احساس کردم داره دکمه های شلوارلیم رو باز میکنه دلهره داشتم اخه تا حالا با غریبه اونم به غیر از پسر عموم این کارو نکرده بودم کمکم شلوارمو تا روی زانوهام کشید پایین با یک شرت سفید جلوی ایرج خجالت میکشیدم دستشو برد توی شرتم دست زد به کسم خیلی جدی بلند شدم شلوارم رو بالا کشیدم و به طرف مانتوم رفتم تا بپوشم ایرج با اسرار به طرفم امد میخوام باحات ازدواج کنم و وعدهای پوچ من دوست دارم و&#8230;&#8230;..مخ ما رو زد خلاصه بعد نشستم روی زمین هیچی نگفتم دیدم ایرج داره دستشو میلیسه و میمکه اصلا منظورش رو نمیفهمیدم گفت پاشو برو حمام خودمم میخواستم اخه عرق کرده بودم خلاصه لباسم رو تو رخت کن در اوردم رفتم زیر دوش شروع کردم شستن تنم احساس کردم در رخت کن باز شد بسته شد در حموم رو قفل کردم و شروع کردم به شستن تنم خلاصه امدم بیرون دیدم شرت و کرستم نیست خیلی عصبانی شدم فهمیدم کار ایرجه شلوارم رو پوشیدم و لباسمو امدم بیرون دیدم نیست به طف اتاقش رفتم باورم نمیشد ایرج شرتم رو بو میکرد توی دهنش میکرد کرستم رو به کیرش میمالید جلق میزد خیلی عصبانی شدم وناراحت دیگه چاره ای نداشتم اگه خونه میرفتم بابام میکشتم ایرج هم که خیلی حشری بود خلاصه دیدم بعد از نیم ساعت امد و شرت کرستم رو شسته بود یک جورایی از این کارش خوشم امد یک دست شورت و کرست به من داد رفت حمام فکر میکردم چجور ایرج شورتم رو میکرد تو دهنش و میلیسید اخه چون عرق کرده بودم کسم یکم بو میداد خلاصه ایرج امد و من خودم رو یکم به سنگینی زدم و چند روز گذشت ایرج خیلی بهم محبت میکرد غذا لباس و&#8230; خیلی کارای دیگه میخواستم باز برم حمام ایرج اسرار میکرد منم میخوام باحات حمام باید و&#8230;خلاصه قرار شد شرت و کرستم رو و اون هم همین طور خلاصه ایرج منو خیلی میشست چند بار لیف زد و شامپو بدن یکم حشری شدم خلاصه به روی خودم نیاوردم و ایرج رو شستم و رفت خیلی عجیب بود اخه چرا اینقدر منو شست و اسرار داشت پشمام رو بزنم و همه بدنم رو کامل بشورم خلاصه شستم امدم باز دیدم شرت کرستم نیست ولی جاش یک ست نو شورت کرست بود پوشیدم امدم بیرون خودمو خشک کردم ایرج امد و شروع کرد نوازش کردن یکم حشری شدم با خودم گفتم باحاش حال کنم شاید از سرم دست بر داره رفتیم تو اطاق ایرج منو خوابوند روی توشک و شروع کرد به لیسیدن پاهام تا رسید به شلوارم و کشید پایین شورت صورتی رو که دید از روی شرت با کسم بازی میکرد تازه فهمیدم چرا اینقدر منو میشست لباسم رو در اورد و سراغ کرستم یا به قول شما (سوتین) باز کرد و شروع کرد به خوردن سینهام چندشم میشد ولی اون خیلی حشری بود شروع کرد به لب گرفتن من از لب گرفتن هم متنفر هستم خیلی مسخره هست حالت تهوع میگیرم خلاصه دیدم ایرج داره زیر بغلم رو میلیسه خیلی قلقلکم میامد خلاصه رفت سراغ کسم شورتم رو کشید پایین شروع کرد به لیسیدن یک دفه انگار برق گرفته باشش گفت تو زنی اینقدر ناز میکنی اینو گفت و دیونه شد زبون میکرد توکسم قلقلکم میشد خلاصه اینقدر لیسید که من خوشم امد و یکم ناله میکردم دیدم ایرج با کیرش بازی میکنه و به لبام میماله بهش خیلی جدی گفتم نکنه بلند شدم صورتم رو شستم باز امد کیر کوچیکی داشت از مال پسر عموم کوچکتر بود ارج 27 سالش بود فکر میکردم کیرش باید خیلی بزرگ باشه خلاصه امد گفت نیلوفر میخوام بکنمت کرد تو کسم یکم سوخت کسم چنتا عقب جلو کرد ابشو رو کسم ریخت شاید 2 دقیقه نشد رفتم کسم رو شستم امدم لباس بپوشم ایرج گفت چکار میکنی تازه میخوام حال کنم داشتم دیوانه میشدم نزدیک پروییدم بود امدم پیشش گفتم ایرج امروز بسه گفت نمیخوام بکنمت دیدم امد شروع کرد شورتم رو به کیرش میمالید امد سراغم شروع کرد لیسیدن بدنم از نوک انگشت زیر بغل گوش حسابی تفی کرده بودم بدم نمیامد یک جورایی حال میداد باز س<br />
ر وقت کسم رفت رو شروع کرد لیسیدن کسم رو تو دهنش کرده بود مک میزد واقعا اولین بار بود توی سکس لذت میبردم خلاصه خوشم امد یکم ترشح کسم توی دهنش دیخت رفت سراغ کونم شروع کرد خودن کونم لیس میزد سواخ کونم پر تف کرده بود احساس کردم داره با زبون با سوراخ کونم بازی میکنه واقعا ایرج دیونه بود نمیدونم چی شد که گوزیدم تو دهنش بدش امد باز سراغ کسم امد کسم رو تو دهنش کرده بود مک میزد کسم رو بدجور میمکید درد کرفته بود گفتم ایرج بزار برم دستشویی دیدم نمیزاره بزار برم دیونه نزاشت منم تو دهنش شاشیدم باز هم ول نمیکرد خلاصه بعد از دودقیقه ول کرد کسم باد کرده بود مثل غنچه زده بود بیرون ایرج شاش ریخت رو کیرش شروع کرد جلق زدن ولی ابش نیامد بلند شدم برم دستشویی کمرم درد میکرد ایرج کمکم کرد دیدم داره میاد دستشویی گفتم میخوام خودم رو بشورم تو کجا میای هیچی نگفت بهش گفتم دیونه میخوام خودم رو تخلیه کنم دیدم ول کن نیست ایرج یک دیونه بود به نظر من رفتم روی کاسه دستشویی نشستم تا ببخشید برینم دیدم ایرج خان امد پشتم نشست دونفر روی یک سنگ انگشتشو کرد تو کسم با یک دست با سوراخ کونم بازی میکرد منم خودم رو خالی کردم نمیدونید ایرج مدفوع منو تودستش گرفته بود حال خودم بد شده بودایرج کونمو شست امدم دستم شستم رفتم حمام ایرج هم امد خودمون رو شستیم امدیم بیرون ادامه دارد نظر فراموش نشه خلاصه ایرج یک بیمار به قول این دوست من بود شاید ولی از نظر رفتاری خیلی با شخصیت بود روزها میامد و میرفت خیلی خوش بودیم سکس بهترین لباس ازادی از پدرم این کارو بکن نکن خر مذهبی بازی بدبینی دور بودیم خیلی به ایرج عادت کردم ایرج هم کم برام نذاشت یعنی شاید فکر کنید برای سکس اما ایرج واقعا منو دوست داشت از عمق اینقدر بهم علاقه داشت و منو دوست داشت که اگه مریض میشدم از مادرم بهم بیشتر میرسید گفتم مادرم دلم لک زده براش از تلفن همگانی خونه زنگ میزدم ولی چیزی نمیگفتم و قطع میکردم خلاصه روز شب میگذشت ایرج جوری با من رفتار میکرد که فکر میکردم زنشم ایرج یک حالتهای خاصی داشت تو سکس زندگی و &#8230; مثلا سکس میکرد ولی میدونستم که با من سکس نمیکنه تو افکارش چیزای خاصی داشت مثلا با بوی کس من ارضا میشد هر وقت کنارش میخوابیدم صورتش رو روی کسم میگذاشت میخوابید یا عاشق این بود که کسم رو با شرتم پاک کنم و بدم تو دهنش بزاره و جلق بزنه خیلی عجیب بود کاراش یا عاشق این بود شورت و کرستم رو بشوره یا میگفت بیا کیرم رو تو کست کنم بخوابم تا صبح واقعا هم این کارو میکرد تا خوابش نمیبرد ول نمیکرد خلاصه درخواستهای عجیبی داشت میگفت ما دوتا یکی میشیم یک بار تو حمام روم شاشید منم مجبورش کردم کردم شاشم رو بخوره البته اونم از خداش بود یا سوراخ کونم رو میلیسید یا زبونش خلاصه تو یکی از سوراخ هام بود روز و شب میگذشت تا اینكه ایرج رو به من كرد و گفت با این لباسهای دخترانه رفت وآمد ما با مشكل روبروست و توجه مامورین جلب خواهد شد از من خواست كه موهایم را كوتاه كنم و لباس پسرانه بپوشم تا كسی به بودن من با او درآن خانه شك نكند من هم قبول كردم و روز بعد به آرایشگاه مردانه رفتیم مانتو ام را در آوردم و آرایشگر كه دوست ایرج بود موهایم را كوتاه كرد از آن روز مثل پسرها لباس می پوشیدم و كسی متوجه دختر بودن من نمیشد البته دختران دیگری هم كه قبل از من با آنها بسر میبردند مثل سوسن. فرانك و ماندانا به ظاهری پسرانه در آمده بودند یك ماهی به همین منوال گذشت مخارجم را ایرج می داد ایرج و دوستانش از راههای خلاف پول در می آوردند یك روز یكی از دخترها به من گفت نیلوفر مدت زیادی طول نخواهد كشید كه باید خودت مخارجت را در بیاوری و ایرج مدت زیادی مخارجت را نخواهد پرداخت آن گونه كه ما زندگی میكردیم مخارج زیادی در بر داشت روزها تفریح میكردیم سینما می رفتیم در رستورانهای گرانقیمت غذا می خوردیم و هر روز لباس شیك و نو میپوشیدیم كرایه خانه هم بود واینها همه در آمد زیادی را می طلبید كه ایرج و دوستانش از راههای خلاف مثل كیف قاپی و فروش مواد مخدر تامین میكردند این بود كه آنها قسمتی از هزینه زندگی را به عهده خود دختر ها گذاشته بودند دخترانی كه با آنها بودند از راه گذراندن اوقات خود با مردهای دیگر محل در آمدی پیدا كرده بودند و حالا بعد از گذشت یك ماه نوبت من بود كه مخارج زندگی ام را خود بپردازم نمی توانستم راهی كه دختران دیگر رفته بودند انتخاب كنم به خاطر اینكه هفده سال بیشتر نداشتم واز دیگر دخترها كوچكتر بودم مریم هم در این زمینه مرا كمك میكرد و مراقبم بود و نمی گذاشت دیگر پسرها به جز ایرج با من كاری داشته باشند مقداری طلا همراهم بود فروختم تا شاید مخارجم تامین كنم ولی پول زیادی نبود و بیشتر از دو هفته دوام نیاورد تا اینكه پیشنهاد كرد با آنها به كیف قاپی بروم به ناچار قبول كردم چاره ای جز این نداشتم یا باید از راهی كه دیگر دخترها پول در می آوردند مخارجم را تامین میكردم و یا اینكه با پسرها به كیف قاپی می رفتم راه دوم یعنی كیف قاپی را انتخاب كردم در ابتدا برای آشنایی با شیوه كار كیف قاپی من ترك موتور ایرج سوار میشدم دو نفر دیگر از پسرها با موتور دیگر كیف قاپی می كردند و من نظاره گر بودم ایرج هم نحوه كار را توضیح میداد تا اینكه روزی رسید كه باید مستقیما دست به كیف قاپی میزدم دلهره عجیبی داشتم مطمئن نبودم كه آیا میتوانم به خوبی از عهده كار برایم یا نه كمی دستهایم می لرزید ایرج موتور را میراند و من ترك او نشسته بودم و وظیفه داشتم وقتی كه به پشت شخص میرسیدیم<br />
كه باید كیف اورا می ربودیم كیف را از دست صاحبش بكشم و فرار كنیم برای اینكار موقع نزدیك شدن به صاحب كیف سرعت موتور خیلی كم بود وبعداز اینكه كیف را از دست صاحبش میكشیدم یكدفعه سرعت موتور افزوده می شد و موفق می شدیم فرار كنیم برای بار اول وقتی دستم را دراز كردم تا كیف مردی را كه در كنار خیابان قدم می زد بكشم دلهره و ترس و اضطراب درونی و ضعف دستهایم مانع آن شد كه موفق شوم و بدون نتیجه متواری شدیم روز بعد برای بار دوم دست به این كار زدم با توجه به تجربه روز گذشته موفق شدم كیف مردی را بربایم 250 هزار تومان داخل كیف بود به این كار ادامه دادم و برایم عادت شده بود ونه تنها دیگر از دلشوره روزهای اول خبری نبود بلكه از ربودن كیف آقایان لذت هم می بردم سرها در هر نوبت از كیف قاپی به من 10 تا 15 هزار تومان می دادند و بیشتر پولها را خودشان بر می داشتند و می گفتند مخارج اجاره خانه و تعمیر موتور زیاد است علاوه بر ایرج با پسرهای دیگر هم به كیف قاپی می رفتم كار به جایی رسید كه خودم هم موتور سواری می كردم روزهای جمعه می رفتیم پیست موتور سواری كسی متوجه نمی شد كه من دختر هستم البته به جز من دختر های دیگری هم بودند كه لباس پسرانه می پوشیدند و به آنجا می آمدند چند ماهی همین طوری سپری شد و من غرق در كارهای خلاف بودم و به عاقبت آن نمی اندیشیدم فكر نمی كردم روزی با بن بست مواجه شوم و بفهمم این راهی كه می روم به اعماق تباهی و نابودی است راهی است كه آخر آن پشیمانی و ندامت است راهی است كه پایان ان سیاهی است روزی با ایرج قاسم و فرامرز تصمیم گرفتیم برای تفریح به شمال برویم با دو موتور راه افتادیم قرار شد كه برای در آوردن مخارج سفر در بین راه كیف قاپی كنیم شخصی را برای این كار انتخاب كردیم قاسم و فرامرز كیف او را ربودند و با همدیگر متواری شدیم وبه سوی جاده شمال با سرعت زیاد حركت كردیم غافل از اینكه هنگام ربودن كیف ماموران مخفی پلیس ما را دیده اند و در تعقیب ما هستند وقتی به ما نزدیك شدند دستور ایست دادند توجه نكردیم و به سرعت موتور افزودیم كه در همین تعقیب و گریز موتور به جدول كنار خیابان برخورد كرد و هر چهار نفرمان را دستگیر كردند و به اداره پلیس بردند به پدر و مادرم اطلاع دادند وقتی آنها را دیدم انگار سالهای زیادی است كه از آنان دور بوده ام در طول این چند ماه آنها به اندازه چند سال پیر شدند اینجا بود كه فهمیدم پدر و مادرم چه زجری كشیده اند و من غرق در خوشگذرانی خود بوده ام من آنها را فراموش كرده بوده ام ولی آنها مرا فراموش نكرده بودند در این مدت چه سختی هایی كشیده و كجاها به دنبال من نگشته بودند چه شبها كه تا صبح مادرم نخوابیده و گریه كرده بود و پدرم چه غمی در دل خود داشته كه او را خمیده و گرد پیری زودرسی سر و صورت او را پوشانده بود اینجا بود كه به اشتباه خود پی بردم و پشیمانی و ندامت به سراغم امد كه دیگر سودی نداشت انتظار داشتم پدر و مادرم مرا سرزنش كنند و به باد ناسزا و كتك بگیرند ولی مادرم با دستهای مهربان خود مرا می كاوید كه ایا سالم و سلامت هستم و پدر در زیر فشار این شرمندگی كه من بر دوش او گذاشته بودم سر فرود اورده ودر غم خود فرو رفته و سكوت اختیار كرده بود نمی دانستم چه كار باید بكنم آیا اشتباه من قابل جبران بود؟ اگر توسط پلیس دستگر نمی شدم تا كجا می خواستم ادامه بدهم؟ ایرج نامرد رو ندیدم دیگه خبری هم ازش ندارمم دوستام هم خبری نداشتن تا این که شنیدم دبی رفته وخبری هم نداشتم پسر عموم هم زن گرفته بود شاید اگه نمیگرفت هم من رو دیگه نمیخواست دیگه خواستگار هم نداشتم زندگی خسته کننده داشتم الان که فکر میکنم چقدر با ایرج حال کرده بودم چه کارها که نکرده بودم خجالت میکشم چه کثافت کاریها سئوال از شما جوانها ایا ایرج مریض یا دیوانه بود یا حشرش بالا بود یا منو دوست داشت ایا من تقصیر کار بودم ؟ تو این ماجرا شما بودی چکار میکردی؟ پاسخ سوالم را می دانستم هرگز این اشتباه جبران شدنی نبود چطور می توانستم شرافت از دست رفته خود را جبران كنم این ننگی كه من بر دامان خانواده ام گذاشته بودم چگونه زدودنی بود؟این ننگی كه بر پیشانی من خورده بود با چه چیزی پاك می شد؟چطور می توانستم از انگشت نما شدن خود و خانواده ام جلوگیری كنم؟ با كدام عمل و كار نیكی می توانستم سرافكندگی انها را به سربلندی بدل كنم؟ چگونه می توانستم غرور له شده خانواده ام را باسازی كنم؟با رفتاری كه مرتكب شده بودم چگونه می توانستم به آینده خود خوشبین باشم؟ با گذراندن شبها پیش افراد غریبه چگونه كسی می توانست مرا دوست داشته باشد و به عنوان شریك زندگی خود انتخاب كند؟هزاران سوال از این دست كه به جز گریستن و اشك ریختن پاسخی برای آن نداشتم راستی مقصر كیست؟خودم یا پدر و برادرانم كه از آزادی ام را محدود می كردند و رفت و آمدها یم را به طور مفرط كنترل می كردند یا مادرم كه چندان رفتار محبت آمیزی با من نداشت و اهمیتی به خواسته هایم نمی داد و یا همگی؟ آیا جامعه هم مقصر است؟آیا مسولین هم مقصرند چرا كسی پیدا نشد در همان روزهای اول دست مرا بگیرد و از غرق شدن در منجلاب جلوگیری كند؟آیا همه اینها را باید سرنوشتم بدانم و برای خود هیچ نقشی قائل نشوم؟ شما كه این سرنوشت را می خوانید چه فكر می كنید؟ مقصر كیست؟ چكار باید كرد كه دخترانی چون من مریم ماندانا و فرانك و دیگران به این سرنوشت دچار نشوند؟ لطفا جواب این سئوال ها رو بدین حتما تا بقیه داستان زندگیم رو براتون تعریف کنم در ضمن واقعا این موضوع اتفاق افتاده برام این داست<br />
ان نه کپی نه تخیلی این داستان زندگی منه		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174331</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 09:08:02 by W3 Total Cache
-->