<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میزنید &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%db%8c%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میزنید &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم لز خیلی دوست داره با ی سن بالا تر لز کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم ، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان</h2>
<p>قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم</p>
<h3>، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس</h3>
<p>از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر ادامه همکاری رسیدیم آنها نیز ویزای دایم رابرای من دربیاورند و من</p>
<h4>نیز جنده درآن شرکت کار کنم. من که پس از 5</h4>
<p>سال زندگی مشترک هیچ موقع بدون پستون همسرم نبودم و تاآن موقع باهیچ زنی بجز همسرم رابطه جنسی و حتی دوستی</p>
<h5>نداشتم (به کوس همین خاطر بودکه زنم با رفتنم به اینصورت</h5>
<p>موافقت نمود) برایم پس از گذشت بیست روز اوضاع و احوال فرق کرد علی الخصوص با دیدن زنهای خوشکل چندملیتی آنجا ، سکس داستان روزهای اول به</p>
<h6>جلق زدن بسنده می کردم و برای اینکه ایران سکس طرف رابطه</h6>
<p>نامشروع و صرف پولهای گزاف نروم یک ماههی به همین منوال گذشت .تااینکه یک روز جمعه نزدیک عید بود(آخرین جمعه سال) که مثل همیشه خودرو فورد شرکت را بداشتم و برای ورزش به باشگاه نزدیک شرکت رفتم در برگشت هنگام ورود به پارکینگ منزلم احساس کردم یه ماشین بنز مدل سال با راننده خانم پشت سرم است و اونیز میخواهد وارد پارکینگ شود اعتنا نکردم و حواسم را جمع هدایت خودرو به محل پارک خودرو در طبقه 5 نمودم . بدلیل پربودن تمامی طبقات ماشین بنز نیز مثل من در همان طبقه پارک نمود وقتی آن خانم پیاده شد کمی براندازش کردم ، طرف بین 30 تا 35 سال سن داشت با موهای بلوند و قدی بلند ، برای رفتن به ساختمان اصلی محل سکونت مجبور شدم به همراه آن خانم سوار آسانسور شوم در همین موقع آن خانم از من به انگلیسی پرسید: طبقه چندم ؟ من هم که دست و پامو گم کرده بودم ابتدا به فارسی و بعد به انگلیسی گفتم طبقه سیزدهم . یکدفعه دیدم خندید و به فارسی به من گفت : سلام سیما هستم و دستش را جلو آورد من هم که دیدم خرابکاری کردم گفتم ببخشید منم فوادم .سیما گفت : چندوقته دبی هستی چرا من تاحالا ندیدمت گفتم : سه ماهی میشه ، ولی از ده روز قبل سوار خودرو میشم ، چون گواهینامه رسمی دولت امارات را ندارم و از ده روز قبل بخاطر حسن انجام کار م مدیرعامل شرکت که با پدرم دوسته اجازه داده سوار ماشین شرکت بشم . سیما گفت : کارت چیه و تحصیلاتت ؟ گفتم من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و امور جاری شرکت را انجام می دهم . یدفعه دیدم طبقه 13 شد که بااشاره سیما متوجه شدم باید بیرون بروم در همین موقع سیما به من گفت تنهایی که یدفعه دلم هررررری ریخت پایین گفتم بله ولی قراره هروقت که ویزام درومد زنم هم بیاد گفت : پس هروقت کاری داشتی من طبقه ۲۳ واحد &#8230;. زندگی میکنم و کار من هم در زمینه کتاب و نشر است (که منم گفتم واحد من هم شماره &#8230;. است ) می تونی با داخلی ساخمان با من تماس بگیری . گفتم ازدیدار شما خوشحال شدم ، و خداحافظی کردم.چند روز بعد ، یعنی شب عید وقتی برای رفتن به خونه مدیرعامل شرکتمون آماده شده بودم و به قول معروف تیپ زده بودم یکدفعه گوشی داخلی ساختمان به صدا درآمد ، که سلام کردم دیدم پشت خط سیما است اول صداشو نشناختم ولی بعد از اینکه خودشو معرفی کرد گفتم باز صوتی دادم اونم خندید و گفت اشکالی نداره پیش میاد مگر تاکنون چندبار صدای منو پشت تلفون شنیدی بی خیال بابا . سپس گفت : آقا فواد امشب قرار اینجا شش ایرونی جمع بشن که برای تکمیل شدن سفره 7 سین مون اگرشماهم تشریف بیاورید ممنون میشم گفتم: مزاحم نباشم گفت: شما مراحم هستید گفتم : پس تا یک ساعت دیگر میام اشکالی که نداره ؟ گفت : نه راحت باش چون هنوز مهمونای منم نیومندن پس می بینمتون خداحافظ.یک ساعت بعد شد و رفتم خانشون ، پس از سلام و احوالپرسی گفتم نیومدن گفت نه مهمونا زنگ زدن و گفتن که رفتن به شارجه اول خونه پدرشون و فرداشب میان گفتم آقاتون کی میاد گفت من مجرد هستم. در همین حال که هنوز ننشسته بودم گفتم پس رفع زحمت می کنم که دیدم اخم کرد و گفت توام اگر مثل وانا جاخالی بدی دیگه باهات حرف نمیزنم گفتم نه خواهش میکنم قصدم این بودم شاید شماهم می خواهید شارجه بروید گفت پدر و مادر من که نیستند برم اونجا ، بعدش گفت تابرم یه چیزی بیارم و بخوریم شماهمین جا تشریف داشته باشید گفتم چشم ، کنجکاوانه در و دیوار را دید میزدم که دیدم عکس یکی از علمای عظام البته بدون عمامه روی میزه !!!!! پیش خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟؟ نه به اون حجابش که اصلا نداره و نه به این عکس ، پیش خودم گفتم از همنجا ازش سوال میکنم ، پرسیدم سیما خانم این عکس آقای &#8230;&#8230;(فلانی) برای چی روی میز شماست؟؟؟ که گفت : این عکس بابامه که گفتم شوخی نکن گفت بخدا سپس از آشپزخانه با یک مانتوی بلند که با یک کمربند بسته شده بود اومد بیرون و پاسپرتشو به من نشون داد ، بله دیدم با یه پسوند کمتر خانوم دختر حاج آقا &#8230;.است. گفت حالا خیالت راحت شد گفتم ببخشید گفت مهم نیست گور پدر من که همه میشناسنش و ماروهم به دردسر انداخته ، تمام خوشی ها رو از ماگرفته ، حتی اینجا ، گفتم بخدا منظورم این نبود که گفت اگر با آخوندای پدرسوخته بدی ، هرستو می تونی همینجا سرم دراری که یهو کمربند مانتوشو باز کرد !!!!! جای همتون خالی ، معلوم بودسیماخانم تو این مدت بدجوری سیماش قاطی کرده بود چون از اتصالی برق بدنش خشکم زد ، دیدم گفت شما مردم ایران فقط حرف میزنید و اهل عمل نیستید که یهویی پریدم سینه هاشو گرفتم ودستم گفتم من مقلد پدرشماهستم میشه آداب شیردادن را به من یادبدی که گفت اگر پسرخوبی باشی و تو این مدت با زن دیگر نباشی کلیه مسائل شرعی را به تو یاد میدم خندیدم و گفتم پس کی عمامه سرم میزاری که گفت خودتو لوس نکن زود باش بریم سراصل مطلب . منم گفتم چشم و یدفعه زبونمو بردم طرف کسش و اون چوچولای اویزون و خوشکل رو کردم تودهنم که یهویی جیغ کوچولویی زد گفت توطلبه خوبی هستی احسنت احسنت . با این شیطونهاش دیگه طاقت نیاوردمه کیرمو کردم تودهنش ، چنان با حرص و ولع میخورد که نگو ، بهش گفتم همش مال تو یواشتر که گفت باشه بعد باخواهش التماس گفت بکون توش منم که تاحالا با زن دیگری رابطه نداشتم با چند دفعه فرو کردن کیرم داخل کسش ارضا شدم و آبمو ریختم روی بدنش ، بهش گفتم ببخشید قول میدم دفعه بعد اسپری بزنم آخه تو امون ندادی گفت برای بار اول خوب بود .خلاصه پس از خوردن شام رفتیم باهم وروی یک تخت خواب خوابیم فردای آنروز قرار شد نزد امام جماعت مسجد دبی بریم و بین ماسیقه بخواند<br />
.از آن روز به بعد و تاوقتی که همسرم بیاد دبی تقریبا هفته ای سه شب من خونه سیما بودم و البته الان کمتر از قبل من سیما رو می بینم اونم گله ای نداره چون زن هرزه ای نبوده و نیست .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177075</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جریمه مامانی لیس زدن کسشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 07:49:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمپولو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[استمنا]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانت]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواید]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهترینی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشاتون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشا]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستن]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتون]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صداتون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[قالیچه]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لحظهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلتون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخورید]]></category>
		<category><![CDATA[‫میداد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نمیشد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودنش اسرار کنم ولی فایده‌ای فیلم سکسی نداره و دوستانی هستند که لطف می‌کنند و به من ناسزا می‌گن. در ضمن این اولین بار هست که توی سکسی این سایت داستان می‌نویسم. چند باری تصمیم شاه کس گرفتم ولی دلم قبول نمی‌کرد ولی در هر صورت می‌خوام این داستان رو براتون تعریف کونی کنم. خواهشا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بودنش اسرار کنم ولی فایده‌ای فیلم سکسی نداره و دوستانی هستند که لطف</h2>
<p>می‌کنند و به من ناسزا می‌گن. در ضمن این اولین بار هست که توی سکسی این سایت داستان می‌نویسم. چند باری</p>
<h3>تصمیم شاه کس گرفتم ولی دلم قبول نمی‌کرد ولی در هر صورت</h3>
<p>می‌خوام این داستان رو براتون تعریف کونی کنم. خواهشا از روی تفکر خودتون تصمیم گیری نکنید، چون این داستان کاملا واقعیت</p>
<h4>داره جنده و خواهش می‌کنم خواهش می‌کنم ناسزا نگید. تذکر: شهرها</h4>
<p>و اسامی کاملا مستعار هستند و پستون لی محتوا هیچ گونه مغایرتی با واقعیت نداره. داستان من بر میگرده به 2</p>
<h5>ماه پیش، کوس که هوا کلا خیلی سرد بود. چند مدتی</h5>
<p>مریض شده بودم و حال درست حسابی هم نداشتم. مرتب خونه بهم می‌گفتن برور دکتر ولی از اونجایی که من به شدت سکس داستان از دارو بدم</p>
<h6>میاد، پامو دکتر نمی‌زاشتم (البته خیلی از آمپول ایران سکس خوشم میاد</h6>
<p>چون بعد از استفاده سریع خوب میشی) . همینجور مریضیه من ادامه داشت تا اینکه یه شب حول ساعت 8 شب حالم حسابی بد شد. کسی به جز داداشم خونه نبود. سریع دفترچه رو برداشتم و به دادشم گفتم که منو برسونه مجتمع پزشکی. . . . بعد از نیم ساعت که به مجتمع رسیدیم داداشم یک نوبت برای دیدن دکتر برای من گرفت و منم منتظر بودم. و خودش گفت من میرم، هر وقت کارت تموم شد زنگ بزن تا بیام دانبالت. از شانس بده ما ما آخرین نفر بودیم. همینطور که سر درد و تب به جونم افتاده بود یه دفعه خانم منشی (الان طبقه پایین هستم) اسم منو خوند، وقتی سرمو اوردم بالا دیدم‌ای داد همه رفتن انگار من آخری بودم، البته چند نفری هم بودن ولی وضعیت اونا خیلی بهتر از من بود.بعد از اینکه من رفتم پیشه منشی، منشی با دست برگه ویزیت رو داد به من و گفت برو بالا اتاق 103، منم سریع رفتم دیدم خدا بده برکت انگار همه‌ی اینایی که پایین بودن، اومدن طبقه 2. منم برای اینکه منتظر بمونم و خسته نشم روی صندلی نشستم. الان دیگه حدود ساعت 10 بود که منشی دکتر اسم منو خوند منم پریدم که برم تو اتاق، خانم منشی سریع دستش رو جلوی شکمم اورد گفت: کجا، گفتم خانم مگه شما اسمه منو نخوندی گفت: چرا ولی هنوز یه خانوم تو هست، همین که اینو گفت: اسمه یه آقای دیگه هم رو خوند و اونم اومد کنار من ایستاد. داشتم دیگه عصبی می‌شدم معمولا من آدم راحتی بودم (از لحاظ شکلو قیافه من قدم 1. 68 و وزنم 58 هست. صورتم جو گندمی، چشم‌های سبز وسنم 21 هست) خلاصه. . . همینجو پامو به میز منشی لیز می‌دادم که منشی سرشو برگردوند گفت: آقا مشکلی دارید. منم گفتم: خانوم ما مریضیما. . یک ساعت پایین یودیم، یک ساعت اینجا حالا هم نیم ساعت پشت این اتاق دکتر معطل شدیم اینجوری که پیش میره ما باید همینجا بمیریم دیگه. منشی با لحنی آروم گفت: ببخشید امشب شانس شما شلوغ بوده یه کم تحمل کنید الان بیمار میاد بیرون، شما رو میفرستم تو. با این لحن دیگه هیچی نمی‌تونستم بگم سرمو انداختم پایین و منتظر شدم.بعد از 5 دقیقه خانم بیمار تشریف اوردن بیرون، ولی انصافا اساسی حالشون بد بود. خلاصه. . . من رفتم تو پشت سرمم مرده اومد. رفتم تو که دیدم خانم دکتر سرش زیره و داره اشاره به میز میکنه. منم رفتم نشستم روی میز از پشت میز اصلی در اومد و نشست روی صندلی جلوی روی من. اصلا حالم خوب نبود سرم درد داشت. بعد از بررسی پزشکیش، سری دفترچه رو برداشت و یه چیزایی توی دفترچه نوشت. بعد سرشو اوورد بالا رو به مرده کرد گفت: آقا شما بیاید. من که بلند شدم برم بیرون گفت: آقا کجا گفتم: داروخونه دیگه. دکتر گفت: شما تشریف داشته باشید یه مشکلی هست که باید بهتون گوشزد کنم. با لحنی آروم گفتم: خب همون اول میکردی. سرشو اورد بالا گفت نمیشد. رنگم پرید انگار شنیده بود، مرده با تعجب داشت نگاه میکرد. مرده که کارش تموم شد و نسخه رو گرفت، با یه لبخند به من رفت بیرون. منم که داشتم نگاه بهش می‌کردم، خانم دکتر صدا زد: آقا لطفا بیا بشین. همین که نشستم گفت خوب نیست حرفتو زیر لب بزنی. منم با کمی خجالت گفتم: شما شنیدید. گفت: مگه من کرم. گفت: خب حالا یه مشکلی اینجا هست، شما ضعیف هستید ولی این ضعفتون عادی نیست. همین که اینو گفت من رنگ تو صورتم نبود انگار مشکله منو فهمیده بود (مشکل من خودارضایی هست، البته نه از نوع دالخواهش، من میون هر دوشب خود به خود ارضا میشم، یه بار خودم تنها به پیش یه متخصص رفتم ولی جواب نداد. به خونواده هم روم نمیشد بگم. باور کنید که من بعد از اینکه به سن بلوغ رسیدم یه بار بخاطر این مسئله مسافرت نرفتم.) سریع تو حرفش پریدم گفتم: خانم من زیاد فوتسال بازی می‌کنم (اینم راست گفتم) . گفت این ضعف از این جهت نیست. گفت: این کارت مطبه منه شما حدود ساعت 5 عصر فردا تشریف بیارید مطب. منم با یک لبخند گفتم: فردا! ، دکتر گفت: آره فردا ایرادی داره، گفتم فردا جمعست. یه لحظه عینکشو در اوورد و با دوتا انگشتش به چشاش کشید گفت راست می‌گید، پس شنبه بیاید.منم راه افتادم رفتم داروخونه مقدار دارویی رو گرفتم، چون از قرص و اینا بدم میومد ریختمشون توی سطل و بعد آمپولو رفتم تزریقات زدم و زنگ زدم برای دادشم تا بیاد دنبالم. وقتی رسیدم خونه حسابی تو فکر رفتم، با خودم می‌گفتم: اگه این مسئله دراز بشه چی، خونه بفهمن حسابی زشته. (من علاوه بر اینکه دانشجوام استاد همیار هم هستم ولی کم رو تشریف دارم.) خیلی با خودم کلنجار رفتم که برم یا نه. تا اینکه شنبه رسید. سریع رفتم به دوش گرفتم یه کم به سرو صورتم رسیدم و راه افتادم که برم مطب خانم دکتر. وقتی رسیدم حدود ساعت 4. 45 دقیقه عصر بود. تا رسیدم رفتم پیش منشی گفتم من آقای X هستم، اونم گفت دکتر مریض داره، یه لحظه تشریف داشته باشید الان صداتون میکنم تا برگشتم که یه صندلی خالی پیدا کنم خانومی با عصابانیت داشت نگاه میکرد، اتفاقا فقط صندلی کنارش خالی بود. منم سرمو انداختم زیر و رفتم گوشه صندلی کنارش نشسته بودم. داشت زیر لب به طوری که من بشنوم میگفت: تازه از راه رسیده، ویزیتم زودتر میگیره. من تا این اوضا رو دیدم گفتم: اگه دوست دارید شما برید. اونم با عصبانیت گفت: مرسی، شما راحت باشید. منم گفتم: من راحتم. حسابی زد به سیم آخر سرخ شده بود.منشی منو صدا زد منم با دست پاچگی رفتم توی اتاق خانم دکتر. خانم دکتر گفت: بشین. گفتم همینجا راحتم. گفت: من باید معاینه کنم اونجوری من ناراحتم. منم سرمو تکون دادم رفتم نشستم. کمی خودشو به جلو کشید و گفت: حالا بگو ایراد کجاست. گفتم ایراد؟ گفت: آره، ایراد. شما می‌تونید مشکلتون رو راحت بگید شاید بتونم کمکی کنم. من: ببخشید من مشکلی ندارم فقط سرم و تنم درد میکنه همین. گفت: جدا از اون شما ضعیف هستید. از گودی زیر چشاتون، رنگ پلک، زردی گردن، و از همه مهمتر فرم کمرتون معلومه چه مشکلی دارید. شما اگه این کارو ادامه بدید مطمئنا به مشکل بر می‌خورید. من دیگه حسابی داشتم خجالت میکشیدم. و با لحنی تند گفتمک خانم دکتر شما دارید در چه موردی حرف میزنید. در مورده گودی زیر چشام من رشتم کامپیوتر هست و باید پای کامپیوتر بشینم. کمر هم بخاطر صندلی که روش میشینم شاید باشه.دکتر سرش انداخت پایین، گفت: با یه آزمایش چه طوری؟ گفتم: چه آزمایشی؟ دکتر: خود ارضایی. اصلا دیگه حالم داشت از این موقعیته کوفتی که توش قرار گرفته بودم بهم می‌خود. از اونجایی که روم نمی‌شد بگم نه، گفتم باشه. رفت پشت در، یکم درو باز کرد گفت: خانم صادقی دستگاه Express 320 رو بیارید. اگه اشتباه نکنم همین بود. منشی گفت: خانم من این دستگاه رو نمیشناسم. گفت باشه خوب خودم میرم. منم گفنم که بهترین موقعیته برای در رفتن. رفتم بیرون که خانم منشی گفت: کجا؟ گفتم بیرون باید یه زنگ بزنم شاید کمی طول کشید. منشی: مشکلی نیست، شما شماره تماس رو لطف کنید وقتی خانم اومد من یه میس میزنم. گفتم: چشم. من یه پا داشتم و دو پای دیگه هم قرض کردم و راه افتادم.دیگه خبر نشد. حدود ساعت 9 شب بود، پیش دوستام داشتم طراحی سایت می‌کردم که موبایلم زنگ خورد، گوشی رو برداشتم. صدای یه زن بود، زن: الو، آقای X. من: بله بفرمایید. زن: کار خوبی نکردید که رفتید اینجوری هم به خودتون و هم به آیندتون صدمه زدید، وظیفه من راهنمایی شما بود ولی اصلا کار درستی نبود. من جا خورده بودم، با تعجب گفتم: خانم آقای X هستم ولی من شما رو نمی‌شناسم، و اصلا نمیدونم راجع به چی حرف میزنید. زن: اه ببخشید. من خانم دکتر Y هستم. نفسم بالا نیومد، آره کار منشی بود شماره تماس رو به دکتر داده بود. گفتم: خانم دکتر ببخشید کار واسم پیش اومد. دکتر: ببین آقای X، من دوست دارم مریضام منو به دیگران معرفی کنن. شما مشکل دارید. خب بگید شاید کمکی از دست من بر بیاد. منم دیگه چیزی نبود که بخام زیرش بزنم گفتم: من یه مشکل دارم که الان 4-5 ساله گرفتارشم. من مبتلا به استمنا هستم. خودم تنهایی دکترهای زیادی رفتم و عملا نتیجه نگرفتم ، شاید بخاطر این بوده که راه حل های مشکلی بهم پیشنهاد میشد. 4-5 ساله که الان از ترس این بیماری من مسافرت نرفتم . خونه ی اقوام هم نمی مونم. نه اینکه خودم این کارو کنم نه، بصورت خود به خود تو خواب این اتفاق برام می افته. دکترای دیگه گفتن که این مشکل در لوله حاوی منی هست که گشاده و باید یا اونو قطع کرد و یا قرص های مخصوص بخوری.خانم دکتر به نفس عمیق کشید و گفت: ببنین اگه لوله رو ببندی دیگه نمی تونی تولید مثل کنی. و اگر قرص هایی رو که دکتر میگه مصرف کنی، ممکنه عقیم بشی. بهتره بیای مطب با هم حرف بزنیم. فردا حدود ساعت 4 بیا مطب. گفتم: خانم دکتر شما زیاد روی این مسئله حساس شدید. فکر کنم تا حالا بیماری با این مشکل نداشتید. دکتر: بیشتر به همین خاطره، ولی پسری مثل شما نباید با این مشکل بسوزه. حالا شما فردا بیا مطب تا بهت بگم چکار کنی.فردای اون شب من ساعت 3.20 راه افتام رفتم. و ساعت 3.45 دقیقه مطب بودم. خانم منشی بود ولی خبری از دکتر و بیمار نبود. تا رسیدم توی مطب منشی روه بهم کرد و گفت: به به آقای فراری. گفتم: من فرار نکردم، کار داشتم. منشی گقت: آره واقعا کارتم چه کاری بود. گفتم: خانم دکتر کجاست: گفت : الان میاد یکم صبر کن. ولی فکر نکنم امروز کاری واست پپیش بیاد، چون دیشب خانم دکتر شمارتون رو گرفت. با یه لبخند گفتم : نه کاری ندارم.داشتیم حرف میزدیم که خانم دکتر اومد و رو به من کرد گفت: بیاید تو ، خانم صادقی تا نیم ساعت مریض نگیر. منم سریع بلند شدم رفتم تو. گفت: بشین. تا حالا دکترو با مانتو ندیده بودم. خیلی جذاب بود. موهاشو روی صورتش ریخته بود، پوسته سفید، چشای مشکی، بینی کوچیک، لپای بر اومده و هیکل بسیار قشنگ. کلا هواسم به اون بود. دکتر نشست رو میز گفت: خب بیا اینجا بشین. رفتم نشستم، باز دلهره ی دیروز سراغم اومد و سرمو اینور اونور میکردم، که دکتر گفت: مشکلی پیش اومده. گفتم : نه. دکتر: پس بگو. من: چی؟ دکتر: مشکلت. راستی مشکل شما راه حل دیگه ای هم داره من: میدونم. دکتر: چرا نگفتی؟ حالا ول کن شما می تونی با ارضا شدنه طبیعی مشکلتون رو طی 2-3 سال حل کنی.داشتم از تعجب شاخ در می اوردم. دکتر: تعجب نکن، ما دکتریم وظیفه ماست که به مریض راهنمایی بدیم. من: خانم دکتر، چه فرقی میکنه، جفتش یکیه. دکتر: اگه منظورت خود ارضایی، آره. ولی من منظورم واقعی بود. من: خانم دکتر من گفتم که شرایطش باعث شده تا نتونم درمون بشم دیگه. دکتر: ارضا شدن معمولی؟ من: آره، من ازدواج نمی تونم بکنم، نمی تونم خودمو تو شرایطی بزارم که از توی چاله بیفتم تو چاه. دکتر: منظور؟ من: منظوری ندارم، من الان شرایط ازدواج رو ندارم. دکتر: اولا من نگفتم ازدواج. من: پس چی؟ دکتر گفت: تو چکاره ای؟ من: دانشجو و برنامه نویس و طراحی سایت هم میکنم. دکتر: پس مشکلی نیست، باید با دخترای زیادی دوست باشی. با یکی که مطمئنی، سیغه محرمیت کن. باور کنید من اصلا انتظار چنین حرفی رو نداشتم، شاید شما هم جا خورده باشید ولی باور کنید چنین حرفی رو با گوشای خودم شنیدم. من: خانم دکتر اصلا حرفش رو نزنید. من دوست ندارم خودمو توی این مسائل بکشم.جو ساکت شد. دکتر: یه نفسی کشید و گفت: پیشنهاد من این بود، و در ضمن تنها را کم هزینه و کم خطر. راستی شما باید یه آزمایش بدید تا صحت راهنمایی من کاملا معلوم بشه. من: چه آزمایشی؟. دکتر: پاشو برو رو تخت پشت پرده. بلند شدم بدون هیچ حرفی رو تخت نشستم. همینطور که یه دستکش رو توی دستش می کرد اومد روبه روی من وایساد و پرده رو کشید. دکتر: شلوارتون رو بکشید پایین. من: چرا؟ دکتر: آزمایشه دیگه، اگه شما بعد از این آزمایش مشکلتون حل شد، که بعیده، ولی ممکنه یکم زمانش بین 1 روز بیشتر بشه. معلوم میشه پیشنهاد من درسته، لطف کن شلوارتو درار. وقتی شلوارمو در آوردم، اشاره به شرت کرد. شانس اورده بودم که شب پیش، بعد از اینکه باهاش حرف زدم، بخاطر آزمایش یکمی به خودم رسیده بودم ولی اصلا نمیدونستم به اینجا بکشه. شرت هم در آوردم. گفت: دستتون رو عقب بزارید . راحت بشینید. دستش رو برد سمت کیرم (باید دیگه اینو گفت، ببخشید). تو دستش گرفت و شروع به جلق زدن کرد. من: دکتر ببخشید این دستکش منو اذیت میکنه. دستکش دست چپشو در آورد آخه چپ دست بود. و شروع به کار کرد. من حشری شده بودم ، چشام به سینه هاش بود که داشت زیر فرم پزشکیش بالا و پایین میشد. کاملا سرخ شده بود. من بخاطر مشکلم دیر ارضا میشدم. دیگه داشت عقل از سرم میپرید. با دستم، دستشو گرفتم(دست چپ). خیلی نرم بود و سفید. دیگه جلوتر نرفتم . چشام کلا به چشاش قفل شده بود و همینطور زبونم رو به دندونم می کشیدم. دکتر دیگه ادامه نداد، گقتم: چی شد. دکتر: گرمم شد به لحظه، رفت درو قفل کرد. و اومد دکمه فرمش رو باز کد و کاملا زد کنار، زیرش یه تیشرت خیلی قشنگ داشت ، که روش نوشته بود ( امروز خوبه، ولی فردا معلوم نیست | Today is good. But tomorrow is unknown). سینه هاش داشت پیرهنشو پاره می کرد. صورتش داد میزد که شهوتی شده. منم بشتر از اون شهوتی بودم ولی کاری نکردم. دیگه داشت آبم میومد، بدون اختیار بازوشو گرفتم. گفتم : داااااره ه ه ه میاد. دکتر: بزار بیاد. همین که خواست بیاد سرشو سریع رو به سطل زیر پام گرفتم و همشو اونجا خالی کردم. بی حال شده بودم. دکتر دستشو به تخت زد و صورتشو با کلینیکس خشک میکرد. بعد رو به من کرد گفت: هم چیزت بزرگه و هم دیر ارضا میشی. واسه همسرت باید خوب باشه. من که دیگه کاملا به حالت عادی برگشته بود، سریع با کلینیکس خودمو تمیز کردم. و سرمو انداختم پایین، واقعا از خودم خجالت می‌کشیدم. نمی‌دونم چرا وقتی تو اون حالی مغزت کار نمی‌کته. دکتر: چیه حالت گرفته شده. من: یکم واسم سخته دیگه به شما نگاه کنم. خانم دکتر که داشت شکلات از کیفش در می‌اورد، گفت: ‌ای بابا، من دکترتم، مشکلی نداره راحت باش. حالا این شکلات رو بخور، برو خونه. پس فردا باز بیا، نیاز به ویزیت نداری. ساعت 4 بیا. منم گفتم: چشم. سرمو انداختم زیر، و رفتم.یکم برام سخت بود این ماجرا رو عادی بگیرم. ولی دیگه اتفاق افتاده بود. شب حدود ساعت 1بود که صدای زنگ پیامک گوشی اومد. رفتم گوشی رو برداشتم و نگاه کردم دیدم، یه شماره موبایله، پیامک رو باز کردم. پیامک: چطوری، امروز حالت گرفته شد. من گیج شدم، این پیامک یا می‌تونه از طرف منشی باشه یا دکتر. چون دو پهلو نوشته شده. من جواب دادم: اصلا، اتفاقا خوب بودم. پیامک: آره، خوب دستمو چنگ زدی. دیگه دوزاریم افتاد که خان دکتره. گفتم: ببخشید دست خودم نبود. خانم دکتر (پیامک) : می‌دونم. از صورتت معلوم بود. من: شما هم دست کمی از من نداشتید. خانم دکتر: مودب باشید. من: ببخشید منظوری نداشتم. خانم دکتر: شوخی کردم. نظرت چی بود؟ من: راجع به چی؟ خانم دکتر: امروز دیگه. من: نمی‌دونم جواب بده یا نه. خانم دکتر: من با این موضوع نبودم. خودت چه حسی داشتی. من: می‌تونم بگم. خانم دکتر: واسه همین سوال کردم دیگه. من: تا حالا این حسو نداشتم. دکتر: اسمه کوچیکت، همینه که توی دفترچست. من: اره دیگه. خانم دکتر: راست گفتی دوست دختر نداری. من: اگه بگم آره دروغ گفتم. دوست دختر داشتم. خانم دکتر: الات چی؟ . من: نه، اهمیتی دیگه برام نداره. خانم دکتر: دوست زن هم نداری؟ . من: این چه سوالی هیچ فرقی نمیکنه. خانم دکتر: خب دیگه مزاحمت نمیشم، پس فردا منتظرت هستم (پنج شنبه) . موفق باشی.راستشو بخواید خیلی بهم حال داده بود. ولی واسم کافی نبود. دوست داشتم هنوز دیرتر ارضا شم. واسه همین از چند تا دوستام که سوال کردم گفتن: قبلش که می‌خوای بری 3تا قرص استامینوفن بخور. من گوش کردم. روز پنجشنبه تقریبا همون اتفاقات افتاد، ولی با یکمی تغییرات. رفتم تو، ولی اینبار همون اول کار درو بست. اومد پیشم نشست (خانم دکتر) گفت: اون شب که دیر نخوابیدی. من: من عادت دارم. دکتر: پس بهت بیشتر پیام میدم. من: باشه، خیلی هم خوبه. دکتر: برو بشین رو تخت. رفتم نشستم، اونم اومد صندلی رو گذاشت رو به روی تخت، پرده رو کشید کنار و نشست. این بار همون اول کار دکمه‌ها رو باز کرد. وای چه رونی داشت. با اون شلوار جینی که پوشیده بود میشد صافی شو حس کرد. خیلی قشنگ بود. صندلی کوتاه‌تر از تخت بود. سینه هاش تا زیر صورتم بود، خیلی بزرگ بود. گفت: آماده نشدی که. گفتم: باشه. دکتر: نمی‌خواد خودم برات در میارم. شروع کرد به زیپمو باز کردن. دستشو گرفت زیر کیرم، دستکش دستش نبود. با یک کرم که از قبل بالای تخت گذاشته بود، کارو آسون کرد. شروع به بالا پایین کردن دستش کرد. قشنگ میون سینه هاش معلوم بود، باور کنید سفید‌ترین چیزی بود که دیده بودم. فکر کنم برای عمد این کارو کرده بود.من چشام بدون اختیار به سینه هاش دوخته بودم. که دیگه ادامه نداد. و گفت: چشات کجاست. سرمو سریع چرخ دادم. گفتم: دست خودم نیست. گفت: سعی کن دسته خودت باشه. اصلا هر چه رشته کرده بود پنبه شد. انگاذ نه انگار که داشته می‌مالونده. گفت:‌ترسیدی؟ . گفتم: آره، نباید می‌ترسیدم. باز شروع کرد به بالا پایین کردن. اصلا استامینوفن‌ها تاثیری نداشت. کتفم، همونجوری که چشام بسته بود، به سینش خود، سریع مثل آدم برق گرفته خودمو کشیدم کنار و گفتم: ببخشید چشام بسته بود. اونم چیزی نگفت، همینطور ادامه داد. موج قشنگی روی سینه هاش افتاده بود. باور کنید 3 بار می‌خواستم سینه هاشو بگیرم ولی جرات نداشتم. دیگه داشت میومد. گفتم: داره میاد. گفت اشکالی نداره بریز توی سطل پایین. کاملا صورتش قرمز شده بود، موهای تو صورتش ریخته بودن روی لباش. اونم دیگه چشاشو بسته بود. سریع دستم گرفتم و ریختم توی سطل. ول کن نبود همین جور می‌مالوند. تا که موهای توی صورتشو زد کنار گفت دیگه بسه.پاشد و شروع به بستن دکمه هاش کرد. گفتم: امروز زود گرمتون شد. گفت: نه، خواستم‌اندازه‌ی روز قبل طول نکشه. فهمیدم که خودش به عمد این کارو کرده. گفتم: میشه اسمه کوچیکتون رو بدونم. گفت: واسه چی میخوای. من: همینطوری. گفت: خب روی مهر هست. توی دفترچه. گفتم: از زبون خودتون چیز دیگست. گفت: نه انگار مغ زنی هم بلدی. گفتم: اگه ناراحت میشید نگید. گفت: من ناهیدم. دستش رو اورد جلو و تبریک برای آشنایی داد. امشب که دیر می‌خوابی. گفتم: واسه چی؟ . گفت: پیامک دیگه. گفتم: آره.شی شد. ساعت 12 شد ولی پیامکی نداد. ساعت دیگه نزدیک به 1. 30 بود که پیامک داد: سلام. ببخشید دیر شد نتونستم زودتر پیامک بدم. اگه خوابت میاد بخواب. من: سلام، همسرتون بودن. ناهید: همسر! نه بابا من الان 5 ساله طلاق گرفتم. من: چرا؟ . ناهید: شوهرم دوست نداشت تو بیمارستان کار کنم. من: مگه چند سالته؟ . ناهید: من 31 سالمه. یه سوالی ازت دارم. من: بگو. ناهید: امروز چرا به زیر پیرهنم خیره شده بودی. نمی‌دونستم چی بنویسم. یه قدر طول کشید. پیام داد. ناهید: می‌دونم، اگه خجالت می‌کشی نگو. ولی خجالت خوب نیست. منم که دیگه داشتم یه جوری میشدم. نوشتم: سینه هات. ناهید: ‌ای بابا، چرا؟ . من: خیلی قشنگ و جذاب بودن. ناهید: دوست داری؟ . وحشت کردم جواب بدم. و نوشتم، من: چی رو؟ . ناهید: منو دیگه، شوخی کردم، سینه رو، فرق نمیکنه ماله کی باشه، دوست داری؟ من: تو رو آره. شوخی کردم. ناهید: جدی گفتی یا شوخی کردی که منو دوست داری؟ . منم دیگه هوایی شدم و نوشتم. من: جدی گفتم ولی روم نشد. ناهید: خودمو، یا اونای زیر پیرهنمو. من: خودتو. ناهید: دوست داری باهم دوست بشیم. من: دوست پسرت بشم. ناهید: نه یه دوست معمولی اگه خوب بود اونوقت. من: نمی‌دونم. (واقعا هنگ کرده بودم.) ناهید: بگو دوست داری یا نه؟ من: آره. ناهید: فردا میای. من: فردا جمعس خانوم. دیگه فکر کنم زیادش بد باشه. ناهید: آدرس میدم بیا خونم. خودم می‌دونم دارم چیکار می‌کنم. من: باشه. ناهید: ساعت 10 صبح بیا. منم دیگه داشتم از خوشحالی بال در میوردم. گفتم: باشه. حالا لالا؟ ناهید: آره برو لالا.ساعت گزاشتم روی ساعت 7. صبح پاشدم. حموم کردم. سریع جدیدترین لباسم رو پوشیدم. و یکی از قرصای دکترم رو که از قبل داشتم رو خوردم. (دیر انزالی) رفتم به آدرسش، یه نیم ساعتی طول کشید تا بخونش رسیدم. آیفون رو زدم. گفت: کیه. گفتم: X-م گفت: بیا تو. رفتم تو. واقعا پری به این می‌گفتن. زیباترین زن دنیا شده بود. یه بسته شیرینی دستم بود. همونجوری داشتم نگاش میکردم. اومد روبه روم وایساد. من اصلا هواسم به صحبتش نبود. دستام می‌لرزید. تا حالا اینجوری دلهوره نداشتم. پام شل شده بود. تو همین حال و هوا بودم گفت: آهای پدرام (اسمه کوچیکم) ، کجایی؟ من که دیگه زیر لباسم معلوم نیست. گفتم: ببخشید. آخه. . . یه چرخی خورد. گفت: خوشگل شدم نه. گفتم: باور کن تا به حال همچین زنی ندیده بودم. شیرینی رو گرفت دستش. گفت: حالا پرو نشو. برو بشین واست یه نسکافه داغ بیارم. گفتم: چای بیار. گفت: باشه. چای رو با شیرینی زدیم. گفت: امروز یه سوپرایز دارم واست. گفتم: چی؟ . گفت: امروز می‌خوام برات اونکارو رو تخته خودم انجام بدم. من: وای. سورپرایز شدم. پس می‌خواستی روی قالیچه اینکارو کنی. یه لبخندی زد گفت: زبونم داشتیو ما خبر نداشتیم. گفتم: پس چی. ناهیــــــــد. گفت: جونم. من: میشه بگی چرا بعد از این همه آدم با من دوست شدی. گفت: قول میدی مال خودم باشی. گفتم: آره. گفت: نه بگو دوست دارم ماله ناهید باشم. ماله خوده خودش. منم همین جمله رو تکرار کردم.دستش. انداخت دوره گردنم و کشوندم توی اتاق خوابش. واقعا سلیقه‌ی قشنگی داشت. نور قرمز. تخت قرمز. خیلی حال می‌داد. گفت: چون هنوز دوست پسرم نیسی فقط منو از گونه ببوس. منم تورو از گونه می‌بوسم. لبشو آروم رو گونم گذاشت. باور کنید داشت لبش گونمو می‌سوزوند. با یه چند لحظه مکس، لباشو برداشت. چشاش قرمز شده بود. البته نه از روی شهوت، اشک تو چشاش بود. گفتم: ناهیــد چیه؟ گفت: تا حالا کسی رو با این علاقه نبوسیده بودم. منم سریع لبمو گذاشتم رو گونش و آروم بوسیدمش، لبم کامل رو گونش بود یکم طولش دادم. موقعی که می‌خواستم لبمو در بیارم صورتشو دنبال لبم می‌کشوند.هوای خاصی بود. دیگه شهوت نبود. واقعا عاشقش شده بودم. گفت: شروع کنم. گفتم: نه. با تعجب پرسید چرا؟ . گفتم: چون دوست دارم. تا اینو گفتم سرشو انداخت زیر و گفت: واقعا دوسم داری. گفتم: آره. سرشو آورد بالا. موهاش رو بینیش ریخته بودن. گفتم: ناهید من 21 سالمه و تو 31 سال، پشیمون نمیشی. گفت: من باید آرزوی تو رو داشته باشم. نجیب، دوست داشتنی، قشنگ. گفتم: دیگه بسه. گفت: دست تو بزار پشتت. گفتم: باشه. زیپمو باز کرد. با دست کشیدش بیرون شروع به مالیدن کرد. سرشو برد پایین که کاره دیگه‌ای رو اضافه کنه. صورتشو با دست گرفتم گفتم: ناهید این کارو الان نکن. هر وقت دوست پسرت شدم. سرشو اورد بالا گفت: باشه عزیزم. این قرص کاره خودشو کرده بود. فکر نمیکردم عاشقش بشم. از قرص خوردن پشیمون شده بودم. بعد از چند دقیقه، سرشو (ناهید) اورد بالا گفت: اه چرا امشب تو اینطوری شدی. خیلی داره طول میکشه. می‌خوام باهات حرف بزنم. گفتم: ناهید نمی‌خوام بهت دروغ بگم. من قرص وگادول خوردم. چشاش گرد شد، صورتش سرخ شد. دستشو کشید بیرون. روبه روم وایساد. گفت: پاشو زیپتو ببند. گفتم: چی شده. گفت: پاشو زود باش. گفتمک تو بگو: گفت گومشو برو بیرون. گفتم: مگه چیه. گفت: من دارم این کارو واسه تو میکنم که تو سلامتیتو بدست بیاری. من دوست دارم. تو قرص میخوری. خیلی پستی. مگه من دستگاه ارضای تو هستم. گم شو برو بیرون. گفتم: خواهش میکنم. بخدا من قبل از این موضوع همچین حصی روت نداشتم. تکرار نمیشه. باور کن. گفت: گفتم برو بیرون. منم دیگه چیزی نگفتم و اومدم تا درب ساختمون سرمو روش کردم گفتم: باور کن نمی‌دونستم این قدر عاشقت بشم. چیزی نگفت. و منم رفتم بیرون.من دیگه از‌ترس بهش پیام ندادم. عصر روز سه شنبه رفتم مطب. منشی هم خیال کرد همون جریانه قبلی هست. درو باز کرد رفتم تو. تا دید منو یکم بلند شد. وقتی دید بیمار روبه روش نشسته چیزی نگفت و باز نشست. منم با چهره‌ای پر از شرمنده گی (واقعا بودم) نشستم. تا بیمار بلند شد، ناهیدم پشتش بلند شد و راه افتد، بیمار که رو به بیرون شد، دسته منو هم گرفت کشید که به بیرئن ببره من مقاومت کردم. رو به منشی کرد. گفت: مگه نگفتم کسی رو راه نده. ‌ها چند بار باید اینو تکرار کنم. منشی: آخه آقای. . . ناهید: هر کسی می‌خواد باشه، یه بار دیگه این کارو کردی بیرونی، فهمیدی؟ منشی: چشم. اومد تو. باورم نشد از اومدنم پشیمون شده بودم. ولی دیگه نمی‌خواستم پس بکشم. گفت: آقای محترم، لطف کنید تشریف ببرید بیرون. گفتم: خانم من بیمار شمام. گفت: من بیمار نمی‌بینم برید بیرون.خدا رو شکر کسی تویه مطب نبود. با یه دست دسته درو بستم و بایه دست هم دسته ناهیدو گرفتم، که سریع دستشو کشید. من گفتم: ناهید 5 دقیقه به من وقت بده. 4 دقیفه واسه من. 1 دقیقه هم برای جواب تو همین. گفت: نه، گفتم: خواهش می‌کنم، التماست میکنم. با کمی مکس گفت برو روی اون صندلی بشین. دورترین صندلی نسبت به میزش. گفتم: چشم. سریع نشستم و ناهید گفت: بگو. گفتم: من می‌خوام راستشو بگم. وقتی دعوتم کردی خونتون، من فکر می‌کردم آخرین روزه، واسه همین می‌ترسیدم که باز این بیماری بیاد سراغم آخه توی این دو هفته، 5 روزی یکبار شده بود. من قرصو خودم، حتی تو دلم می‌خواستم کارای دیگه‌ای هم بکنم چون واقعا دیگه اون شبو می‌خواستم تموم کنم. چون دیگه از خودم و این بیماری بدم میومد.وقتی اومدم خونت و با اون شرایط از من پذیرایی کردی، دیگه کلا پشیمون شدم. حتی وقتی سرتو بردی پایین نزاشتم این کارو کنی، تا اینو گفتم سرشو اورد بالا نگاهی کرد. با به همون حالت قبلی برگشت. گفتم: تو خیلی واسه من ایده آلی دوست ندارم با این چیزا از دستت بدم. مطمئن باش این ماجرا ربطی به تو نداشت. از سر ناچاری بود. بلند شدم دستمو بردم تو جیبم و یه انگشتر طلای سفید که اندوخته 8 ماه کارم بود رو گذاشتم رو میز و گفتم: 1 دقیقه واسه تو کافی نیست. امشب منتظر پیامتم.دهنش وا مونده بود، سرجاش میخکوب شده بود. من رفتم از مطب بیرون و به منشی گفتم: ببخشید خانم صادقی واقعا از شما معذرت می‌خوام. گفت: اشکالی نداره خان الان دو روزه اینطوری هست. شما به دل نگیرید. منم گفتم: در هرصورت معذرت می‌خوام، امری نیست. گفت: خواهش می‌کنم به سلامت.شب حدود ساعت 10 بود که از خونه تماس گرفت. گفت: ببین ببخش منم تند رفتم. گفتم: نه من ایراد داشتم. تو بهترینی. گفت: امشب میای؟ گفتم: امشب؟ گفت: آره امشب. منم گفتم: باشه، سریع آژانس گرفتم رفتم خونشون، درو باز کرد. تا دیدمش گفتم هر روز قشنگتر میشی. گفت: آره. گفتم: آره. تا اینو گفتم. پرید تو بغلم سریع به لب گرفتن شد. صورتمو می‌بوسید، موهامو نوازش می‌کرد گردنمو می‌بوسید، و منم همین کارو واسو اون می‌کردم. دستش می‌خواست بره پایین، که دستشو گرفتم. گفت: چیه. گفتم اینجوری. گفت: پس چه جوری؟ گفتم: بزار یکم پیشه هم بشینیم حرف بزنیم. (آخه بعد از 5 سال که از اون بیماری گذشته بود، حسابی از این بابت پوستم کلفت شده بود.)با دو تا استکان چایی، یه ظرف پره شیرینی، و یه لیوان خالی پر از یخ اومد نشست. گفت: چایی رو بخور تا یه چیزی بهت بدم. گفتم باشه. نگام به لیوان بود،‌ترسیدم نکنه منظورش مشروب، یا چیزی باشه (چون من متنفرم، از دود و مشروب) سریع چایی رو بخاطر دونستن بودن اون لیوان خوردم. گفت حالا این لیوان رو برات پر می‌کنم. گفتم: چی. گفت: شراب. گفتم: چی؟ ؟ ؟ ؟ گفت: شراب دیگه. گفتم: راست میگی. گفت: آره تو هم خوشت میاد. گفتم: برو، جمع کن این بساطو، جمع کن. تو دکتری خودت مشروب می‌خوری. سریع خودشو جمع جور کرد گفت: پدرام باور کن می‌خواستم امتحانت کنم. گفتم باید تمام خونتو بگردم، اگه یه چیکه دیدم تمومش می‌کنم. گفت بیا بگرد. ولی باور کن خواستم امتحانت کنم. آخه. . نزاشتم حرفشو بزنه. گفتم: یخچال کجاست؟ گفت بیا تا همه جا رو نشونت بدم. همه جا رو گشتم، کمد، یخچال، فریزر، زیر تخت، پشته پرده، انباری. . . ولی نبود. گفتم: شانس اوردی. گفت: تو به من اعتماد نداری. گفتم: چرا پس منو امتحان کردی. دیگه خنده‌ای کرد گفت: باشه تسلیم بیا حرف بزنیم. بعد از اینکه حرفامون رو زدیم. گفت بیا: کارت دارم. گفتم: کجا گفت: بیا. رفتم تو اتاقش، تا جای نمازش افتاده، قرآن رو برداشت گفت: موافقی امشب یه صیغه بخونیم، گفتم من مهریه ندارم بدما. گفت: همون انگشتر خوشگله گرونت کافیه. گفتم: باشه. سریع آیه رو خوند و منم تکرار کردم. دستمو گرفت و انداختم رو تختش. گفت: پدارم. گفتم: جانم. گفت: پیشم می‌مونی. گفتم: امشب دیگه دیر شده باشه می‌مونم. گفت: اه با امشب نیستم. گفتم: شوخی کردم تا‌اید پیشت می‌مونم. ولی یه شرطی داره. گفت: چیه؟ . گفتم: که تو هم پیشم بمونی.تا اینو گفتم. داد زد: قبوله. قبوله. لبشو گذاشت رو لبم. با عشق واسش می‌خوردمش. اون سرشو اورد پایین، زیپه شلوارمو باز کرد. دستشو برد و کیرم رو کشید بیرون، شروع به مالیدن کرد. و وقتی که بزرگ شد، سرشو اورد بالا گفت: اجازه می‌دی؟ . گفتم: ماله خودته. سرشو آروم اورد پایین. و گفت: پدارم فکر میکنی بعد از امشب بازم دوسم داری. گفتم: یعنی چی؟ گفت: آخه تو تاحالا سکس نکردی معلوم نیست که بعدش پشیمون نشی. گفتم: سکس نکردم درست ولی الان عاشق شدم. راضی شد و شروع کرد به خوردن. همینطور می‌خورد و سرشو می‌اورد بالا و می‌گفت: جون. . . . گفتم: بسه. گفت: اه بزار، گفتم نوبته منه اینا رو ببینم. گفت: اینجوریه پس زود باش. دستم رو از رو لباس به سینه هاش کشیدم. نرم، بزرگ و خوش فرم. باور کنید توی رویا هم چنین لحظه‌ای رو تصور نمی‌کردم.لباسش رو از تنش در اوردم، زیرش هیچی نبود، شروع به خوردن سینش کردم. اینقدر خوردم که دیگه سرم داشت گیج می‌رفت. با احتیاط دستمو زدم به رو کسش (رو شلوار) یه تکون کوچیک خورد. گفتم: چیه بدت میاد. گفت: نه، امشب ماله خودته. سریع زیپشو باز کردم شلواره جینه خوشگلشو کشیدم پایین، و شرتشو در آوردم. تا حالا چیزی به این تمیزی ندیده بودم. تمیزیش منو تشویق به خوردن کرد. شروع به خوردن خودش و چوچولش کردم. دیگه داشت موهامو می‌کند. می‌گفتک پدرام دوست دارم. باور کنید از حرکاتش داشتم تعجب می‌کردم، فکر می‌کردم این فیلما همش اداست.لباسمو در اورد، شلوارم رو هم به همینصورت. باز شروع به خوردن کرد. گفتم: ناهید داره میاد، دیگه ادامه نداد، بعد از چند لحظه بهش گفتم: ناهید می‌خوابی، گفت: چرا، گفتم می‌خوام امشب زنم شی. گفت: من عاشقتم. آروم خوابوندمش، به آرومی سرش رو کردم تو، و یواش یواش عقب جلو می‌کردم. دیگه داشتم تند تند می‌کردم. با دستام پاهاشو زدم بالا، و شروع به کردن، کردم. جلو عقب که می کردم صداش خونه رو پر کرده بود. ناهید هم از سر شهوت داد میزد. از بغل خوابوندمش، و سرشو کردم تو، و جلو عقب می کردم.ناهید بلند شد، گفت: پدرام بخواب. گفتم باشه. به آرومی روش نشست و بالا پایین می کرد. دستام کلا به سینه هاش قفل شده بود. دیگه آهش داشت به جیغ تبدیل می شد. که یک باره دستاش و بدنش به شدت لرزید. کلا ارضا شد. ولی برای اینکه من ارضا شم بصورت سگی خوابید. من از پشت سوراخه کونشو خوردم. گفت: می خوایش. گفتم آره ولی امشب نه. گفت: هر جور دوست داری عشقم. من شروع به خوردن کسش کردم با داشت، به اوج می رسید. منم همینجور می خوردم.سرشو گذاشتم تو کسش، شروع به تلنبه زدن کردم، اینقدر ادامه دادم که اون یه بار دیگه ارضا شد، دیگه داشتم منم ارضا می شدم. گفتم: ناهید داره میاد. گفت بزار بیاد. گفتم: تو کست. گفت قرص خوردم، بریز دارم می سوزم. تا اومدم همشو ریختم تو کسش. داد زد، پدرام سوختم. وای دارم می میرم. رو هم ولو شدیم. همینجور هم دیگه رو می بوسیدیم. و به با هم حرف می زدیم. دیگه کاملا به هم وابسته شده بودیم.دیگه کاملا عاشقش بودم. منشی هم بعد از این مدت روز عید1390، فهمید. و این بود ماجرای من. درضمن این داستان با رضایت ناهید نوشته شده.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2523</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس آنال  با کس خوشگل و بلوند  که واقعا کردن داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادند]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دروباز]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنماییم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سفارشی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مرموزانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدند]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیكای]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم. تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین ساعت شلوغه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم.</p>
<h3>تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر</h3>
<p>كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد</p>
<h4>یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین</h4>
<p>ساعت شلوغه. جمعیت وول میزنه ماشینا پستون یه متر یه متر جلو میرند. ترافیك خسته كننده ای داره. مخصوصا وقتی كه</p>
<h5>جلوی پارك کوس ملت میرسی. جمعیتی عظیم وایسادند و میخوان برند</h5>
<p>خونشون. یه مشت آدم علاف و بیكار كه یا به فكر قر و فرشون هستند یا به فكر دلقك بازی. حرفاشونو بارها سکس داستان گوش دادم. تو</p>
<h6>جیب هیچكدومشون یه صد تومنی پیدا نمی كنی ایران سکس اما همشون</h6>
<p>10 &#8211; 20 تا عینك ریبون و هفت هشت تا كفش اسپرت و 30 40 تا شلوار جین دارند. موهاشونم كه دائم تو ژل و روغن نارگیل میخیسونند. دلم میخواست برای یه بار هم كه شده یه جنگ دیگه بشه و این بچه خوشگلا رو هم ببرند جنگ. لای انگشت هر كدومشون رو هم كه نیگا می كنی یه سیگار روشنه. وقت هم با هم صحبت می كنند كه فحش خوار و مادر مثل سلام و صلوات از دهنشون بیرون میاد. تو همین فكرا بودم و تیپ و قیافه ها رو نیگا میكردم كه یه صدایی حواسمو به خودش جلب كرد. &#8211; ببخشید اقا میدون ونك میرید؟ یه زن 45 یا 46 ساله بود سرشو آورده پایین تا لب پنجره كه بتونه منو نیگا كنه. &#8211; من مسافر كش نیستم خانم. ببخشید. رومو كردم اون ور. دلم می خواست ترافیك باز بشه و زودتر از این جهنم فرار كنم. &#8211; می دونم نیستید. منتها من عجله داشتم و دستم هم سنگینه. گفتم از شما خواهش كنم اگه مسیرتون می خوره منم سوار كنید. خیلی شلوغه. باید یه ساعت وایسم تا ماشین گیرم بیاد. دستاشو اورده بالا تا من بتونم كیسه نایلونهایی رو كه توش پر جنس بود و ببینم. یه جوری التماس كرد كه جیگرم براش كباب شد. نه نتونستم بگم. درو براش باز كردم و هلش دادم تا باز بشه و اون بتونه بیاد تو. &#8211; مرسی محبت كردید. عطرش بویی داشت كه ادمو دیوونه میكرد خیلی تند بود. شیشه رو كشیدم پایین تا خفه نشم.. مردمی كه وایساده بودند نیگامون كردند همه فكر كردند كه من مسافر كشم زود اومدند طرف من. &#8211; فاطمی؟ &#8211; ونك؟ با سر و دست اشاره كردم كه نه. &#8211; ای بابا فقط خانم سوار میكنی؟ &#8211; دربست گرفتند ایشون. دیگه چیزی نگفتند و دوباره رفتند عقب وایسادند. &#8211; وای كه چقدر شلوغه. معلوم نیست كه این همه جمعیت میخوان كجا برند؟ روز به روز هم بدتر میشه. برگشتم و صورتشو و نیگا كردم. نایلونهای خریدشو گرفته بود تو بغلش و داشت جلو رو نیگا می كرد. صورتشو از كرم و روغن برق میزد. زیر گلوش یه خرده چین و چروك افتاده بود. وقتی سرشو به طرفم برگردوند قب قبش هم مثل قب قب بوقلمون تكون می خورد. &#8211; نمی دونم والا. یه متر یه متر جلو میرفتیم تا اینكه به چراغ قرمز رسیدیم. هی میخواست حرف بزنه. اصلا حال و حوصله صحبت نداشتم. اگه دختر 14 ساله بود باز یه چیزی. &#8211; از سر كار میایید؟ &#8211; نه &#8211; به نظر میاد خیلی خسته اید. بهش نیگا كردم و زل زدم بهش. یعنی به توچه. &#8211; گرونی داره بیداد میكنه. دو تا دونه مرغ و دو كیلو گوشت خریدم 15 هزار تومن شد. واسه اینكه یه وقت فكر نكنه از اینكه سوارش كردم ناراحتم سعی كردم جوابشو بدم. &#8211; همینه خانم حالا بدتر از این هم میشه. كجاشو دیدیید؟ &#8211; ایشالا درست میشه. ما چیزایی دیدیم كه شماها هنوز ندید. به وقتش همه چی درست میشه. درست جلوی رستوان حاتم دو تا دختر وایساده بودند. همچین ارایش كرده بودند كه نگو و نپرس. از دور داد میزدند بیا منو بكن. ماشینا پشت سر هم قطار وایساده بودند. از پیكان 48 بگیر تا پژو و پراید. اونام اصلا توجهی نمی كردند. شده بود فیلم سینماییی. مردم همه نیگا می كردند كه بالاخره ببینند اینا سوار كدوم ماشین میشند. پیش خودم فكر میكردم اگه من بودم سوار اون پژوهه میشدم هم یارو سنش بالاست و مطمئنا پولداره. اینطور نیست كه ببره تو كوچه پس كوچه بخواد دستمالی كنه یا هی زنگ بزنه خونه حسن، ممد،‌ جعفر، تقی ،‌جواد و.. كه مكان داری؟ مطمئنا طرف مكان داره. &#8211; اینارو نیگا كنید. بیچاره ها چیكار كنند؟ از كجا خرجشونو در بیارند. &#8211; ای خانم حرفی میزنید ها. این همه دختر و زن تو این شهر كار میكنند و پول در میارند. اگه قرار بود هر كی می خواست كار كنه بیاد كنار خیابون كه دیگه هیچی. &#8211; همش تقصیر شما مردهاست دیگه. اگه اینطوری دست و بالتون نلرزه اونام اینطوری قیمت پیدا نمی كنند. &#8211; طبیعت ادمیزاد اینه. از قدیم بوده تا آینده هم خواهد بود. &#8211; اینا معلوم نیست چیند. ممكنه مریضی داشته باشند. دیگه چیزی نگفتم. راستش جلوی یه همچین زنی خجالت كشیدم دلیل و مدرك بیارم. &#8211; ازدواج كردی؟ &#8211; نه &#8211; چرا؟ &#8211; شخص موردنظرمو هنوز پیدا نكردم. &#8211; ایشالا پیدا می كنی. &#8211; شغلت چیه؟ &#8211; &#8230;&#8230; &#8211; موفق باشی. دیگه به سر میرداماد رسیده بودیم. چراغ سبز بود و ماشینها میرفتند. &#8211; من تا فاطمی میرم. اگه مسیرتون میخوره می تونم برسونمتون. &#8211; دستتون درد نكنه. من تا جلوی قصر یخ باهاتون میام. بعد از پمپ بنزین درست جلوی فروشگاه بیسكوییت رضوی یه زن وایساده بود. سنش بالا بود تقریبا 40 سال داشت. مانتوش كوتاه بود و یه عینك آفتابی هم زده بود. شلوار جین پاش بود و چسبون. سرشو مثل شتر سفت و محكم بالا گرفته بود. روسریش شل بود و میشد زیر گلوشو دید. ماتیك قهوةای مالیده بود. یه خرده سبزه بود. ماشین ها پشت سر هم وایساده بود. این كس شاسی بالا نصیب كی میشد خدا می دونه. من بدبخت وسط این همه ماشین و ترافیك گیر كرده بودم. خدا خدا میكردم كه زودتر سوار یكی از این ماشینا بشه و خیابون باز شه. كون كش از جاش جم نمی خورد. اصلا به هیشكی محل نمی ذاشت. دو سه تا موتور سوار هم با تیپهای جواد اومدند جلوش وایسادند و شروع به حرف زدن كردند. كس كش ها می خواستند یه همچین زنی رو با موتور بلند كنند ببرند. بالاخره حاج خانم تكون خورد می خواست از دست موتور سوارها خلاص بشه. نمی دونم شاید بدبخت جنده هم نبود فقط تیپ زده بود. راه افتاد و رفت تو پیاده رو. شروع كرد قدم زدن به سمت پایین به طرف میدون ونك. جمعیت كف كردگان هم به همراهش یواش یواش راه افتادند. بالاخره یه سوراخی پیدا شد و تونستم از این مهلكه در برم. مسافر من زل زده بود و به زنه نیگا میكرد. اصلا حرفی نمیزد. &#8211; اینو میبینی؟ هر روز میاد اینجا وای میسه. بعضی وقتها هم میره جلو پارك ساعی. &#8211; می شناسیدش؟ &#8211; آر<br />
ه اگه من نشناسم كه دیگه هیچی یعنی چی؟ انگار كلانتر محله. از میدون ونك رد شدم و به سمت پایین به راهم ادامه دادم. درست نزدیكای قصر یخ یه جا ماشینو نیگر داشتم. &#8211; میشه یه جا پارك كنی؟ میخوام باهات حرف بزنم. &#8211; چه حرفی؟ &#8211; تو پارك كن. دو دقیقه بیشتر طول نمیكشه. راه افتادم و نزدیكای پل یه جای پارك پیدا كردم. &#8211; بفرمایید داشتم از تعجب و فضولی می تركیدم. دلم میخواست زودتر حرفشو بزنه و خلاص. &#8211; اهل حال هستی؟ &#8211; منظورت چیه؟ &#8211; خودت می دونی چی میگم یه نیگاهی بهش انداختم و دیدم زل زده بهم. درست تو چشمام . نمی ذاشت نگاه ازش بردارم. انگار مجبورم كرده بود كه بهش نگاه كنم &#8211; تا چی باشه. &#8211; من باید زود برم. این شماره تلفن موبایل منه. ما یه خونه مجردی داریم. بیرون هم نمیاییم. دوست داشتی زنگ بزن. یه كاغذ داد دستم. داشتم از تعجب دیوونه می شدم. صدام داشت میلرزید. واسه اینكه اون نفهمه كمتر حرف میزدم. &#8211; قیمت چنده؟ &#8211; پونزده تومن. جا داریم خیلی تمیز و شیك. مشروب و تریاك هم هست. &#8211; چند نفرید؟ &#8211; وقتی اومدی می فهمی بدون اینكه بذاره من سئوالی بكنم از ماشین پیاده شد. چه می دونم لابد واسه اینكه كرایه نده همیشه همین كارو میكنه یا شاید هم راست می گفت. ماشینو روشن كردم و زدم تو دنده. از تعجب داشتم شوكه میشدم. می دیدم مثه گرگ گرسنه به اون دخترا نیگا میكرد. پس بگو سركار خانم جنده تشیف داشتند. مارو بگو به خیال خودمون یه زن خونه دار و خونواده دوست رو سوار كرده بودیم. كسی كه دلش مثه سیر و سركه می جوشید و می خواست زودتر برسه خونه پیش بچه هاش یا شوهرش تا مورد مواخذه قرار نگیره. اون شب اصلا خوابم نبرد ترسیده بودم. با خودم گفتم نكنه یارو خالی بسته. نكنه شماره یكی دیگه رو داده. نكنه زنگ بزنم و&#8230; هزار تا فكر كردم. فردا بعد از ظهر ساعت 4 بود. تصمیم گرفتم امتحان كنم. تو ماشین بودم. كاغذو از جیبم در اوردم و شماره رو گرفتم. یه زنی از پشت تلفن با یه صدای فوق حشری جواب داد. &#8211; بفرمایید؟ &#8211; سلام ببخشید با نرگس خانم كار دارم. &#8211; شما؟ &#8211; بفرمایید می خواستم برای بردن سفارشهای مانتوی مدرسه خدمتشون برسم. دقیقا همون چیزی رو كه رو كاغذ نوشته شده بود، خوندم. &#8211; بله خواهش می كنم. گوشی خدمتتنو باشه. آب دهنم خشك شده بود. خیس عرق شده بودم. هم كف كرده بودم و هم می ترسیدم. مطمئنا اگه این كیر صاب مرده نبود ترسم بر من غلبه می كرد. &#8211; بفرمایید؟ خودش بود &#8211; سلام حالتون خوبه؟ &#8211; شما؟ &#8211; من دیروز شمارو با ماشینم رسوندم. &#8211; حالت خوبه؟ &#8211; مرسی. می خواستم ببینم می تونم الان بیام خدمتتون ؟ &#8211; الان میخوای بیایی؟ ما همیشه یه روز قبل قرار میذاریم. &#8211; حالا شما یه كاریش بكن. پارتی بازی كن برام یه خنده مصنوعی كرد. &#8211; یه ساعت دیگه به این آدرس بیا. یادداشت كن. زود خودكارمو از تو جیبم در اوردم در داشبورد رو باز كردم و دنبال كاغذ میگشتم. حواسم نبود كه كیفمو از صندلی عقب بردارم و از توش كاغذ در بیارم. یه قبض جریمه پیدا كردم. همون خوب بود. &#8211; بفرمایید آدرسو یادداشت كردم. چون ماشین داشتم زود رفتم از جلوی كوچشون رد شدم و موقعیتشو دیدی زدم. همش می ترسیدم. به هیشكی هیچی نگفتم. ماشینو بردم دو تا كوچه پایینتر پارك كردم و قفلش كردم. موبایلمو برداشتم و به یكی از بچه ها زنگ ردم. همه چی رو براش گفتم. &#8211; كس خل مثه مجاهد خضیراوی میشی ها؟ میگیرند هم می كننت هم كیرتو می برند. &#8211; گوش كن كس كش. ماشینو كه می شناسی. من اگه تا 2 ساعت دیگه بهت زنگ نزدم برو در خونه بگو من ازت خواستم كه كلید یدك ماشینو بیایی بگیری. چون كلید تو ماشین مونده و در قفل شده و همه چی تو ماشینه حتی موبایلم. بعد كلید و بگیر و بیار به این آدرس. سوار شو و ماشینو ببر بده در خونه. &#8211; خره اگه بگیرنت كونت پارس &#8211; همین كه گفتم. یادت نره ها؟ &#8211; كس كش حداقل میكفتی با هم میرفتیم &#8211; برو دیگه خداحافظ كیف پول موبایل مدارك ماشین همه رو از جیبام در اوردم و گذاشتم تو كیف دستیم. بعد كیف و گذاشتم كف ماشین. از ماشین پیاده شدم. درست سر ساعت در خونه بودم. یه خونه سه طبقه بود تو پاركینگش یه تولیدی بود. پنجرش باز بود. با خودم گفتم نكنه این كس كش منو سر كار گذاشته. نكنه راستی راستی باید برم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. صدای چرخ خیاطی از تو پاركینگش میمود. زنگ طبق اول و زدم. &#8211; كیه؟ &#8211; منم اومدم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. &#8211; بفرمایید. در باز شد. قبلم داشت وای میستاد. با خودم گفتم نكنه این خونه زیر نظره؟ نكنه الان كه من می رم تو بریزند و منو بگیرند. بعد گفتم آخه مگه من چه پخی هستم. با ترس و لرز از پله ها رفتم بالا. یه حركتی رو جلوی چشمی در متوجه شدم. در باز شد. &#8211; بیا تو زود باش رفتم تو. بوی عطر زنونه داشت خفم میكرد. یه زن دیگه به غیر مسافر من اومد جلوم همونطوری وایساد و خیلی خونسرد براندازم كرد. &#8211; سلام دستشون دراز كرد طرفم. یه شلوارك پاش بود و با یه ركابی. بند كرستشو زیر بند زیرپوش ركابیش قائم كرده بود. &#8211; بیا تو وارد هال كه شدم از تعجب داشتم می مردم. چهار تا دختر ماه داشتند ورق بازی میكردند. یه نگاهی به من كردند و به كارشون ادامه دادند. انگار یه چیز عادی دیدند. هیچ كدومشون كرست نداشتند. همشون فقط شورت پاشون بود. یكی هم توی یه اتاق دیگه بود و داشت موهاشو سشوار می كشید. فكر كنم تازه از حموم اومده. &#8211; اینجا رو خوب پیدا كردی؟ صدای آشنای همون مسافر خودم بود. چیزی نگفتم و برگشتم نیگاش كردم. در قفل كرده بود و اومد طرفم. &#8211; كسی ندید كه تورو؟ چی باید می گفتم؟ تو این موقعیت و این خونه این سئوال مسخره ترین سئوالی بود كه میشد پرسید. عجب جایی بود. مثه كندوی زنبورها بود با این تفاوت كه اینج<br />
ا كس توش وول می خورد. &#8211; من باید زود برم. عجله دارم. &#8211; زود میری نترس. راهنماییم كرد كه برم و رو مبل بشینم. رفتمو نشستم. یه لحظه چشم از دخترا بر نمی داشتم. گلوم خشك شده بود. آب دهنم رو كه قورت میدادم گلوم میسوخت. &#8211; میشه یه لیوان آب بیاری؟ &#8211; معصومه یه لیوان آب بیار. دخترا هنوز داشتند ورق بازی میكردند. سر هم هی جیغ میزدند. یكی از یكی پاچه پاره تر. خوب نیگاشون میكردم سناشونو واسه خودم تخمین میزدم. خیلی سن و سال داشتند 20 یا 21 سال. &#8211; از اینا خوشت میاد؟ از توی كمد یه شیشه در اورد. توش یه مایع ارغوانی رنگ بود. میشد حدس زد كه مشروبه. یه خرده هم غلیظ بود. طوری كه وقتی تكونش میداد به ارومی تكون میخورد. معصومه همون زنی بود كه با شلوارك و زیرپوش ركابی بود. یه لیوان آب تو یه بشقاب برام اورد. لیوانو بدون نفس رفتم بالا. عجب چسبید. مسافرم اومد پیشم نشست و یه پاشو انداخت روپاش. لیوان مشروبشم دستش بود. &#8211; من عجله دارم &#8211; مشروب میخوری؟ لیوانشو اورد بالا نزدیك دهنم. &#8211; نه مرسی آب خوردم. خودش یه مزه مزه ای كرد. بعد اونم زل زد به دخترایی كه داشتند بازی میكردند. &#8211; كدومشونو میخوای؟ دخترا انگار متوجه شده باشند. به بازیشون ادامه می دادند ولی ساكت و بی سروصدا. گوششون با ما بود. حتی اونی كه پشتش به ما بود هم برگشت و چند ثانیةای نگاه كرد. بین اون دخترا یه دختری بود با موهای كوتاه پسرونه. تنها دختری بود كه اصلا داد و بیداد نمیكرد. صدای اونو اصلا نشنیده بودم. اصلا هم بهم نیگا نمی كرد. سرش تو ورقاش بود. قیافه معصوم و بی گناهی داشت. بهش همه چی میومد جز جندگی. اگه می گفت دكترم یا مهندسم من باورم میشد. حداقل مطمئن بودم كه مثل اون یكی دخترا بی ادب و بی چاك و دهن نیست. &#8211; اون مو كوتاهه اسمش چیه؟ فهمید كه اونو میخوام. اسمشو بلند گفت &#8211; شراره سنش هم از بقیه بالاتر بود 24 سال رو داشت. اونم متوجه شد كه اونو میخوام. سرشو آورد بالا و بهم زل زد. بهش لبخند زدم اصلا انگار نه انگار به پشم كسش هم حسابم نكرد. منم چیزی نگفتم. گفتم حتما باید همینو بكنم. حالا خوشش بیاد یا نه. &#8211; الان بهت پول بدم ؟ &#8211; قابل نداره؟ خندم داشت میگرفت دیگه ندیده بودیم صاحب جنده خونه تعارف بزنه. پولامو از جیبم در اوردم و بهش دادم. می دونستم كه 15 تومنه قبلا صد بار شمرده بودمشون. ازم گرفت و شروع كرد به شمردن. پولارو از وسط دو دسته كرد و چندتاشو دوباره شمرد و اونارو تا كرد و گذاشت تو جیب پیرنم. &#8211; این چیه؟ &#8211; هیچی دست كردم و پولارو در اوردم شمردمشون 3 تومن بود. 12 تومن باهام حساب كرده بود. نه بابا تو جنده هم هنوز با معرفت پیدا میشه. &#8211; پاشو باهاش برو تو اتاق به شراره بود. اونم چیزی نگفت و ورقارو گذاشت رو زمین و پاشد. رفت توی یه اتاق. &#8211; تو هم برو دیگه. رفتم تو اتاق دیدم داره روی تخت رو دست میكشه تا صاف بشه. تا من اومدم بلند شد و جلوم وایساد.بغلش كردم. سرشو گرفت عقب و دستشو گذاشت رو پیشونیم و سرمو هول داد عقب. &#8211; اخماتو وا كن جیگر لبخند مرموزانه ای گوشه لبش پیدا شد. دستامو از دورش باز كردم. خیلی آروم و متین یواش یواش شروع كرد به باز كردن دگمه های پیرهنم. &#8211; من لب نمی دم و از عقب هم كه اصلا اجازه نمی دم. ولی برات ساك میزنم. تااون موقع صداشو نشنیده بودم. خیلی آروم تر از اونی بود كه فكرشو میكردم. اصلا دلم نیومد اسم جنده روش بذارم. اصلا تو چشمام نگاه نمیكرد. نمی دونم شاید از كارش خجالت می كشید. كمربند شلوارمو باز كرد و شلوارمو از پام در آورد. خیلی وارد بود. یه بوس به پاهام كرد. داشت خوابم میبرد. دلم می خواست دراز بكشم و بخوابم. اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشتم. بدون اینكه حرفی بزنه و اجازه ای بگیره. دست انداخت و كیرمو گرفت تو دستش بعد همونطوری كه رو زانو نشسته بود آروم سرشو گذاشت تو دهنش. اب دهنش داغ داغ بود. همچین با ولع خاصی كیرمو می خورد كه نگو. همراه با ساك زدن با نوك ناخوناش به روی پاهام میكشید. داشتم پس میوفتادم. هیچی نمی گفتم. حس كردم از كارش لذت میبره. اینكارو دوست داشت. یاد سخنرانی اول سال نو افتاده بودم كه میگفت افراد جامعه باید وجدان كاری داشته باشند. راست می گفت. اگه جنده هامون با جون دل كارشونو انجام بدند ادم دلش برای پولی كه داده نمی سوزه. &#8211; بذار من بخوابم. اصلا ول كن نبود. تازه رسیده بود به جاهای باریكش. دلش نمی خواست كیرمو از تو دهنش در بیاره. همونطوری چرخیدم تا اونم مجبور بشه و ولم كنه. &#8211; چیكار میكنی؟ ‌صبر كن یه دقیقه رفتم و خوابیدم رو تخت. شورتشو در اورد و اومد روم. دوباره شروع كرد به ساك زدن. دستامو تو موهاش فرو می كردم و صورتشو ناز میكردم. سرشو به زور از رو كیر در اوردم. اگه یه دقیقه دیگه ادامه میداد آبم میومد. اوردمش بالا. خوابوندمش پهلوم. این دفعه اون دراز كشید و من اومدم روش. سینه هاش كوچولو بودند. ولی وقتی دست زدم دیدم سفت و سفت شدند. نوكشون سیخ سیخ شده بودند. یكی از سینه هاش پر خال بود ولی خیل باحال بودند. همونطوری كه سینه هاشو می خوردم دستمو بردم لای پاهاش. خودش پاهاشو باز كرد. چشماش بسته بود. اصلا انگار اینجا نبود وقتی با لبهای كسش بازی میكردم پاشنه پاهاشو به روی تخت میكشید. سرشو به این طرف و اون طرف تكون تكون میداد اخماشو جمع میكرد و چشماشو بهم فشار میداد. دستم خیس شده بود. رفتم پایین و یه دستی رو پاهاش كشیدم و روناشو لمس كردم عجب پاهایی داشت. یه انگشتمو تو سوراخ كسش فرو كردم. سرشو یهو اورد بالا. &#8211; یالا دیگه بكن توش. كاندوم داری؟ از تخت رفتم پایین و از تو جیب شلوارم كاندوم در اوردم. رفتم طرفش. دستشو دراز كرد و كاندومو ازم گرفت. به دنده بلند شد و آرنج<br />
شو گذاشت زیربدنش. با دندون كاندومو باز كرد. رفتم جلوش وایسادم. دوباره كیرمو گرفت به دهنش و شروع كرد به ساك زدن. بعد كاندوم خیلی راحت و ماهرانه كشید روش و دوباره خوابید. از تخت رفتم بالا. خودش پاهاش تو شكمش جمع كرد. میشد خیلی خوب و راحت كس خوشگل و قلمبشو دید زد و برانداز كرد. از اینكه به كسشش نگاه میكردم. خجالت میكشید. &#8211; زود باش الان خاله میاد میگه چرا اینا دیر كردند. كیرمو یواش گذاشتم در كسش و یواش فرو كردم توش. سرشو اورده بود بالا و داشت نیگا میكرد چطوری میكنم توش. وقتی تا ته كردم توش خیالش راحت شد و سرشو گذاشت رو متكا &#8211; اوووف همینطوری كه می كردمش چشماشو باز و بسته میكرد و نفسشو تو سینه حبس میكرد و میداد بیرون. انگار خجالت میكشید راحت نفس بكشه. چیزی كه مشخص بود این بود كه اونم داره حال میكنه. همین باعث میشد كه منم با حرارت بیشتر بكنم. خیس خیس شده بود . پنج دقیقه همینطوری كردمش. بعد كشیدم بیرون وقتی كشیدم بیرون لبای كسش از هم باز شده بود. میشد خیلی راحت سوراخ كسشو دید. خیس خیس بود. دهانه كسش آب جمع شده بود . سفید رنگ بود مثه اب كیر مردا. &#8211; چی شد؟ &#8211; میخوام سگی بكنم. زود از جاش بلند شد و از روی میزی كه بغل تخت بود یه دستمال برداشت و خودشو خشك كرد. بعد پشتش كرد به من و كونش داد بالا و متكاشو بغل كرد. منظره كسش از این طرف هم خیلی باحال بود. كیرمو یواش گذاشتم در كسشو یواش یواش فرو كردم توش. سرشو خم كرده بود و رو به عقب نیگا میكرد. انگار داره گوش میكنه كه من دارم چیكار میكنم. نفسشو تو سینه حبس كرده بود از جاش تكون نمی خورد. وقتی مطمئن شد كه تا ته تو كسش فرو كردم. سرشو برگردوند و رو متكا گذاشت. كونش خیلی خوش حالت بود هم نرم بود و هم سفت. وقتی بهش میخوردم یه لمبری می خورد و لرزه ای میكرد كه نگو چنگ میزدم و لپ كونشو میگرفتم. از زیر سینه هاشو میمالیمدم. بعضی وقتا هم با نوك ناخونهام رو پشتش می كشیدم. نمی دونستم باید چیكار كنم. هرچی میگذشت سریعتر میشد. اونم صداش بلندتر میشد. حس میكردم اونم همراه با من خودشو عقب و جلو میكنه . حتی یه وقت همچین بهم ضربه زد كه نزدیك بود تعادلم بهم بخوره و بیفتم. بالاخره آبم اومد. ولی از توش بیرون نكشیدم. همونطوری سینه هاشو میچلوندم و افتادم روش. شروع كردم به بوسیدنش. اون اصلا از جاش جم نمی خورد. می دونستم داره بهش خوش میگذره منم ادامه دادم. رو صورتش دست میكشیدم و نازش میكردم. چشماشو بسته بود و چیزی نمی گفت. یواش یواش چشماشو باز كرد. &#8211; خوب بود؟ &#8211; آره دو تا بوس كوچولو به لبای هم كردیم. &#8211; پاشو بریم دیگه. برخلاف میلم از جام بلند شدم. چهار پنج تا دستمال كاغذی برداشت و وسط پاهاشو پاك كرد. منم كاندوممو تو دو تا دسمتال كاغذی در اوردم. رفت جلوی میز توالت و از رو میز توالت یه مداد برداشت و دور لباشو خط كشید. شروع كردم لباس پوشیدن. بدون اینكه به من حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون. لباسامو كه پوشیدم از اتاق زدم بیرون. خیلی خونسرد همه نشسته بودند و داشتند ورق بازی میكردند. شراره هم رفت بود یه استكان چایی برای خودش ریخته بود و یه شیرینی هم دستش بود. انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشه. &#8211; دستشویی كجاست؟ شراره با دست بهم نشون داد. رفتم و یه دل سیر شاشیدم بعدشم خودمو جلوی آینه صاف و سوف كردم و از دستشویی زدم بیرون. مسافر من كه همه بهش میگفتند خاله، داشت روزنامه می خوند. با دیدن من روزنامه رو بست. &#8211; خوب بود؟ &#8211; مرسی شراره هم وایساده بود و نیگام میكرد. &#8211; من دیگه برم خیلی دیرم شده. &#8211; چایی میخوردی؟ &#8211; نه شراره اومد جلو و شیرینی گاز زدشو بهم تعارف كرد. یه گاز به شیرینیش زدم. و یه نیشگون از لپش گرفتم . &#8211; بذار ببینم كسی تو راهرو نباشه. از تو چشمی بیرونو نیگا كرد و دروباز كرد. خداحافظی كردم و خاله هم صورتشو اورد جلو كه ببوسمش. منم بوسیدمش و زدم بیرون. از خونه كه اومدم بیرون هم می ترسیدم و هم خیالم راحت شده بود. فكر میكردم همه دارند بهم نیگا میكنند. انگار رو پوشونیم نوشته شده بود كه این یارو الان كس كرده. سوار ماشین كه شدم زود یه زنگ به رفیقم زدم. &#8211; الو سلام . به خیر گذشت. &#8211; كس كش. كوفتت شه. بعد از كلی كل كل كردن و تعارف ، راه افتادم و رفتم. یه ماه بعد دوباره هوس كردم برم. انگاری ترسم ریخته بود. با خودم كلی برنامه گذاشته بودم كه اینبار اون یكی رو میكنم كه از همه جوونتره. دلمم میخواست برای تنوع یه بار هم خود خاله رو بكنم. وقتی به موبایلش زنگ زدم فقط یه پیغام میشنیدم. &lt;&lt; شماره مورد نظر شما مسدود می باشد. لطفا مجددا شماره گیری نفرمایید &gt;&gt;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174029</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامور خراب</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 May 2019 06:10:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگار‬]]></category>
		<category><![CDATA[اومده‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موجودی]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[میفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[‫نزدیك]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وازاین]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی ‫چند ماه پیش داشتیم با شاه کس چند تا از بچه ها تو خیابونا ول میزدیم كه یه دفعه چشممون به یه کونی ۲۰۶ نقره ای افتاد كه‬ ‫توش ۳ تا دختر خوشگل بودن. ماهم كه جنده ۳ نفر بودیم با خودمون فكر كردیم كه موقعیت دیگه از بهتر نمیشه و‬ پستون ‫افتادیم دنبالشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی ‫چند ماه پیش داشتیم</p>
<h3>با شاه کس چند تا از بچه ها تو خیابونا ول میزدیم</h3>
<p>كه یه دفعه چشممون به یه کونی ۲۰۶ نقره ای افتاد كه‬ ‫توش ۳ تا دختر خوشگل بودن. ماهم</p>
<h4>كه جنده ۳ نفر بودیم با خودمون فكر كردیم كه موقعیت</h4>
<p>دیگه از بهتر نمیشه و‬ پستون ‫افتادیم دنبالشون .بعد از چند دقیقه تعقیب و گریز اونا زدن بقل. ماهم</p>
<h5>رفتیم جلوشون کوس پارك كردیم و چون به گفته‬</h5>
<p>‫بیشتر رفیقا و آشناها من پسر خیلی خوش تیپ و دختر كشی هستم و البته یه كمم سر زبون دار از ماشین سکس داستان پیاده‬</p>
<h6>‫همین كه رفتم بقلشون دیدم ۳ تا جیگر ایران سکس مامانی تو</h6>
<p>ماشینن. اما اونی كه پشت نشسته بود یه سر گردن از همشون‬ ‫جیگرتر بود.بعد از یه كم حرف زدن فهمیدم كه راننده شون پایه نیست ولی دو تای دیگه با یه ولعی داشتن منو‬ ‫نكاه میكردن كه یه لحظه خیلی با خودم حال كردم . خلاصه شماره موبایلمو نوشتم و دختر پشتی سریع از دستم‬ ‫گرفت . موقعی هم كه داشتم برمیگشتم‬ یه چشمك بهم زد و یه خیالاتی انداخت تو سر من‬ . اون شب گذشت و فردای اون روز حدود ساعت ۴ بود كه موبایلم زنگ خورد. گوشی برداشتم نتونستم بفهمم‬ شماره كیه‬ . جواب دادم و یه صدای نازی از اونطرف گفت: سلام منو شناختی‬ ؟ ‫یه دفعه دوزاریم افتاد .دست وپام و جمع وجور كردم گفتم:میبخشی &#8230;نمیدونم چطوری صدای قشنگتو نشناختم‬ ‫.‬ ‫گفت كه از من خوشش اومده میخواد بیشتر با من آشنا بشه.منم شروع كردم كه اسمم علی رضا ست و‬ ۲۱ سالمه و&#8230;..ازاین چیزا‬ &#8230;..اونم گفت كه اسمش نگاره و ۲۰ سالشه‬ . بعد گفت كه من الان تنهام اگه دوست داشته باشی میخواستم ازت بخوام بیای پیشم‬ . منم كه اصلا نمی فهمیدم چی میگم سریع آدرس خونشو گرفتم و خداحافظی كردم‬ ‫اولش فكر كردم سر كاری ولی بعد كه یه كم فكر كردم با خودم گفتم بابا دمم گرم ببین چه جوری رفته بود تو‬ كفم كه اینجوری زنگ زده‬ ! ‫خلاصه شروع كردم به تیپ زدن وبه قول بچه ها یكی از اون تیپای دختر كش خودمو زدم و راه‬ افتادم. خونشون تجریش بود . بعد یه ربع بیست دقیقه سر گیجه زدن خونه رو پیدا كردم. زنگ زدم‬ . یه دفعه همون صدای زیبا گفت : سلام ..بیا تو‬ . در باز شد ورفتم تو&#8230;تا حالا خونه ای به اون قشنگی ندیده بودم. در اتاقشنو باز كردم رفتم تو‬ . ‫دیدم یه حوری با یه شلوارك تنگ بالای زانو با یه تاپ خیلی قشنگ آبی جلوم وایساده . من كه زبونم بند اومده‬ ‫بود به زور گفتم سلام&#8230;. دیدم زل زده تو چشمای من . دستمو گرفت و نشوند رو یكی از مبلها. خودشم‬ ‫روبروم نشست.یه جوری كه كامل بتونیم همدیگه رو ببینیم . من هنوز گیج بودم . تا حالا دختری به اون نازی‬ ‫ندیده بودم. اندام باریك و موزون سینه های گرد و برجسته كه از زیر لباس تنگش خود نمایی میكردن چشمای‬ ‫یه كم كه نشستیم جو خیلی صمیمی تر شد و یخ هر دو مون آب شد. شروع كرد به گفتن كه خیلی از پسرا‬ دنبالشن و یه چند مدتی هم با دو تا پسر دوست بوده ولی چون ازشون خوشش نمیومده بهم زده‬ . ‫منم شروع كردم كه آره با چند تا دختر دوست بودم و خیلیای دیگم میخوان با هام دوست شن ولی من بهشون‬ محل نمیذارم&#8230;. اونم گفت كه البته تعجبی هم نداره تو خیلی پسر با مزه ای هستی والبته جذاب‬ ! ‫منم كه دیدم دیگه جو خیلی گل وبلبل هست از ته دل گفتم كه تو هم خوشگلترین دختری هستی كه من تاحالا‬ دیدم&#8230; و پسرا ی مثل من رو میكشی‬ ‫. دیدم كه یه لحظه گونه هاش سرخ شد . گفت حال داری فیلم بینیم. گفتم بدم نمیاد‬ چون تلویزیون روبرو من بود اومد بغلم نشست‬ . دختره بلا خوب میدونست چه فیلمی بذاره. فیلم پر بود از صحنه‬ . كم كم حس كردم دیگه اصلا به فیلم نگاه نمیكنه و همش داره منو می پاد‬ . گفتم چیزی شده ؟ گفت نه فقط داشتم نگات میكردم‬ . گفتم چیه ؟ خیلی زشتم. گفت نگو بابا‬ . ‫چند ثانیه همین جوری به هم نگاه كردیم تا اینكه ناخودآگاه لبامون نزدیك به هم شد .آخ عجب لبی بود! تا حالا هم‬ ‫چین حالی نكرده بودم. حدود۱۰ دقیقه داشتیم لبای همدیگه رو میخوردم كه گفت بیا بریم اتاق خواب ادامشو‬ بریم‬ . تا اتاق خواب از عقب بهش چسبونده بودم وسینه هاشو میمالیدم‬ . ‫به تخت كه رسیدیم شروع كرد به در آوردن لباسام.منم لباسشو درآوردم .چشمم كه به بدن سفید و بلوریش افتاد‬ حیفم اومد كه بهش دست بزنم .اما دیگه نمیتونستم طاقت بیارم رفتم تو كار پستوناش . مثل پنبه بود‬ . ‫كم كم داشت دیوونه میشد . گفت حالا نوبت منه. شلوارمو دراورد شروع كرد به ساك زدن. رفته بودم تو‬ آسمون. حس كردم كه الانه كه بتركم.داشت آبم میومد كه خوابوندمش‬ . ‫انگار فهمیده بود كه میخوام چی كنم . شرت سفید و نرمشو آروم كشیدم پایین .شرتش از شدت شهوت خیس‬ شده بود‬ . ‫وااای عجب كسی بود.صورتی كم رنگ ، تر وتمیز، دست نخورده، خیلی جمع وجور .پوستش انقدر نازك بود‬ ‫كه با خودم گفتم اگه بدم توش صددر صد جر می خوره.چی بگم&#8230; دهنم جوری آب افتاده بود كه دیگه امونش‬ ‫ندادم . سرم رو بردم لای پاهاش ، اونم پاهاش انداخت دور گردنم و من شروع كردم به خوردن و زبون بازی‬ ‫با كسش. حالا نخور كی بخور .فكر میكنم یه ۲۰ دقیقه ای طول كشید . دیگه داشت گریش در میومد.هی جیغ‬ میزد تورو خدا بسه&#8230;. بذار توش &#8230;الان می میرم‬ ‫كه دیگه دلم به رحم اومد. سر كیرم رو یه كم روغنی كردم و بعد دور كسش چرخوندم . هی با سر كیرم با‬ ‫چوچولش بازی میكردم. آخه میدونستم كه این كار دیوونش میكنه.دیگه داشت داد میزد بذار تو &#8230; تا ته بذار تو‬ .‫.. ‫منم كه دیدم كارم با موفقیت عمل كرده ، آروم سر كیرم رو كردم تو كسش.آخ عجب كسی . همین الان كه‬ ‫یادش میفتم دوباره شخ میكنم. اولش انقدر كوسش تنگ بود كه نزدیك بود پوست كیرم كنده شه ، ولی كم كم باز‬ ‫&#8230;شد و شروع كردم به تلمبه زدن. داد میزد: منو بكن &#8230; جر بده‬ ‫که منم برای شوخی گفتم: بابا چی میگی زیر دیپلم بگو شاید ما هم فهمیدیم بیشتر. ‬چند دفعه گفت‬ : fuck me جرت دادیم. یه دفعه وسط اون حال وهوا دو تایی زدیم زیر خنده و مثل دیوونه ها شروع كردیم به خندیدن‬ ‫من هر چی بیشتر تا ته میدادم تو ، بیشتر خوشش میومد . دیگه داشتم از كمر میفتادم كه احساس كردم الان آبم‬ ‫میاد.گفتم آبم رو كجات بریزم . گفت بریز روی پستونام . منم درآوردم وآبم با فشار وحشتناكی ریخت روی‬ ‫پستوناش. بعد شروع كرد به خوردن آبم. من كه دیگه تقریبا از حال رفته بودم افتادم بقلش. بعد دو تایی نزدیك‬ 2 ساعت تو بغل هم خوابیدیم و بعد با هم رفتیم حموم. تو حموم تا جایی كه تونستیم همدیگه رو مالوندیم. از‬ حموم كه دراومدیم همدیگه رو خشك كردیم و من لباسا مو پوشیدم وآماده رفتن شدم‬ . ‫هیچ كدوممون دلش نمیخواست كه جدا بشیم ولی دیگه دیر بود و ممكن بود بابا ومامانش از راه برسن. دوباره‬ لبامونو گذاشتیم روی هم یه لب عاشقونه ۵ دقیقه ای گرفتیم. ازش خداحافظی كردم و تشكر‬. اونم گفت دلم برات تنگ میشه ، بازم بیا پیش من‬ . ‫از اون موقع تا الان تقریبا هر هفته یكی دو بار میرم پیشش و با هم حال میكنیم ولی هر دفعه از دفعه پیش‬ بیشتر بهمون حال میده‬ . ‫&#8230;اما من هنوز یه چیز رو نمیتونم درك كنم . اینكه خدا چه جوری موجودی به این خوشگلی و نازی خلق كرده‬ ! ‫ولی اینو از من به عنوان یه نصیحت برادرانه بشنوید . تو خیابونا كه كس چرخ میزنید موقعیتا رو الكی از‬ دست ندید . از كجا معلوم، شاید یكی مثل مال من به تورتون بخوره &#8230;.خدا رو چه دیدید‬ .تا بعد &#8230;خداحافظ‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173823</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 10:36:59 by W3 Total Cache
-->