<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میمالوندیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میمالوندیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>تری سام خوشگل با جنده خانوم مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیهو]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[پرروئی]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خشکمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متکارو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتا]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمن]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فامیل اخر سر رفتیم خونه فیلم سکسی ماری. شام اونجا دعوت بودیم.ماری یه دختر 45 کیلویی با قد 165 و کلا لاغر بود. من قبل از مسافرت سکسی چون ماری قبلا هم دیده بودم و شاه کس متوجه شده بودم رو من یه حسایی داره خودمو اماده کرده بودم.خلاصه تا از رفتم کونی داخل و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فامیل اخر سر رفتیم خونه فیلم سکسی ماری. شام اونجا دعوت بودیم.ماری یه</h2>
<p>دختر 45 کیلویی با قد 165 و کلا لاغر بود. من قبل از مسافرت سکسی چون ماری قبلا هم دیده بودم</p>
<h3>و شاه کس متوجه شده بودم رو من یه حسایی داره خودمو</h3>
<p>اماده کرده بودم.خلاصه تا از رفتم کونی داخل و چشمم به ماری افتاد شلوارم باد کرد و شانس اوردم شلوار جین</p>
<h4>پام جنده بود.سر سفره شام هی سر به سر هم میذاشتیمو</h4>
<p>و خانومم چون من همیشه رفتارم پستون اینجوریه براش عادی بود. خلاصه بعد از شام من رفتم تو اطاقشو اونم چون</p>
<h5>من اینترنتم کوس خوب بود گیر داد به منو گفت برام</h5>
<p>تحقیق سرچ کن . منم دیدین بهترین فرصت برای استارت کاره قبول کردم . خلاصه تو اون 2 ساعتی که براش سرچ سکس داستان میکردم هی دستامونو</p>
<h6>به هوای گرفتن موس یا تکون خوردن روی ایران سکس صندلی میمالوندیم</h6>
<p>و هیچ کدوممون جرات نداشتیم واضح شروع کنیم مخصوصا اینکه خانومم هی میومد تو اطاقو میرفت. طبق معمول آخر شب نوبت قلیون شد و منم مسئولش.خلاصه من قلو آماده کردم بردم تو اطاق که بکشم دیدم ماری هم اومد گفت منم میخام.کنارم نشستو دستشو گذاشت رو دستمو شروع کرد به مالوندن. منم فقط حواسم به این بود که یه وقت خانومم نیاد.یه چندبار دود قلیونو دادم تو صورتش که بار آخر دهنشو باز کرد دودشو داد تو گلوش .منم از فرصت استفاده کردمو یه پک مشتی زدمو صورتمو بردم جلو اونم منظورمو فهمید لباشو بازکرد که من همزمان هم لبشو ببوسم هم دود بدم بهش که در باز شدو خانومم اومد داخل.وای نمیدونی جفتمون چه حالی شدیم و خورد تو برجکمون. با یه بد بختی قضیه رو جمش کردم تا خانومم متوجه نشد ولی خب ماری هم خیلی خونسرد بود منم چشمم ترسید تو اون چند روز فقط در حد صحبت و مالوندن بود ولی یادمه هر شب که میرفتم حموم به عشقش جلق میزدم.یادم نمیره وقت خدافظی جفتمون حالمون گرفته بود. قرار بود اونا هم چند ماه بعد بیان خونه خانومم اینا و من تو این چند وقت باهاش در تماس بودم اینقدر باهام حرف میزدیم که کار به سکس و از این حرفا رسید و حتی چند بار تلفنی ارضاش کردم ولی یادم نیست سر چه موضوعی قبل از اینکه اونا بیان شهر ما دعوامون شد. خلاصه اونا اومدنو وقتی دیدمش فقط یه سلام علیک زوری کردیم. بدجوری اخم کرده بود شایدم انتظار داشت من منت کشی کنم که نکردم تا خودش شروع کرد و زنگید . منم رفتم از خونه بیرون تا بتونم جوابشو بدم. بهم گفت چته منم گفتم هیچی و شاکی بود چرا تحویلش نگرفتم. چون نمیتونستم زیاد باهاش بحرفم زود تمومش کردمو بقیشو با اس جلو بردم.فقط شانس اوردم اون شب خانومم داشت به مامانش کمک میکرد و حواسش به من نبود وگرنه جرم میداد.تا اخر شب به قلیون و ورق بازیو و اس بازی گذشت تا موقع خاب رسید و منم اصلا فکرشم نمیکردم امشب بتونم باهاش باشم. شب چون طبقه بالا جا نبود اقایون بانوانش کردیم و ما اقایون رفتیم زیر زمین که یه هال داشت با یه اطاق که فقط اطاقش بخاری داشت و چون من گرمایی بودم تو هال خابیدم تنهایی و از هال به اطاق دیدش خیلی کم بود. من داشتم میرفتم زیر زمین یه چشمک بهش زدمو و رفتم خانومم رو بوس کردم رفتم پائین و این اغاز اس بازی ما بود. از همه چیز به هم اس دادیم که یهو اس داد که کاش الان اونجا بغلت بودم منم با تمام پرروئی گفتم خب بیا اونم گفت میترسم کسی بفهمه .اصلا فکر نمیکردم قبول کنه منم بهش گفتم که تنهام تو هال بقیه هم که مثل خر خابیدن . راهنمائیش کردم که جاشو درست کنه تا اگه کسی بیدار شد از خانوما متوجه نشه اون تو جاش نیست.من قلبم داشت میومد تو دهنم که دیدم درو باز کرد اومد زیر پتو. اونم داشت قلبش تند تند میزد. من نوازشش کردم تا اروم بشه یه وقتایی اطاق و بزور نگاه میکردم تا کسی نیاد. لبمو که گذاشتم رو لبش بدنش شروع کرد به لرزش حالا نمیدونم از ترس بود یا از شهوت. فقط یادمه تا دستمو گذاشتم رو سینش لرزشش بیشتر شد و گفت باید بره.گفتم کجا گفت زود میاد.5 دقیقه بعدش اومد گفت توالت بوده و فکر کنم چون نازش خیس شذه بود رفته بود بشورش که من متوجه نشم. ایندفه دستمو گره کردم تو دستش و لباشو میخوردم. همش میگفت جووون جووون و میلرزید .زبونش وقتی میکرد تو دهنم خیلی گرم بود . منم یواش یواش دستم رفت زیر تیشرتش و وقتی سینشو گرفتم تو دست باورم نمیشد. ذقیقا اندازه سینه یه دختر 14 ساله کوچیک بود با اینکه 22 سالش بود نگو خانوم سوتین فنری داشته که سینه هاش بزرگتر نشون بدن. چون نمیشد لختش کنم تیشرتشو دادم بالا و سوتینشو دادم پائین که اگرم سوتین نمی بست فرقی نداشت. سینه هاش سبزه بود با نوک کوچیک و خوردنی.وقتی نوکشو کردم تو دهنم موهامو چنگ میزد و داشتم مک میزدم که لزرشش بیشتر و شد و ارضا شد. منم دستمو انداختم لا پاش و با ابش نازشو مالوندم و دکمه شلوارشو باز کردم دیدم شورت پاش نیست نگو رفته بود توالت خیلی خیس شده بود از پاش در اورده بود. وقتی انکشتمو کشیدم لای پاش بازومو گاز گرفتو نزدیک بود جاش بمونه بد بخت بشم. شلوارشو دادم پائین با موبایلم نازشو خوب دیدم. با اینکه سبزه بود ولی نازش واقعا ناز بود و لباش کاملا بهم چسبیده اگه کس بچه دیده باشید متوجه منظورم میشید. متکارو دادم بهش بذاره دمه دهنشو شروع کردم به لیسیدن کسش.اینقدر اب از کسش میومد و حال میکرد نزدیک بود متکارو پاره کنه از حشر.کلا جنبش کم بود چون بازم لرزید و ارضا شد منم دیدم اگه ادامه بدم هیچی نصیبم نمیشه شلوارمو در اوردم کیرمو دادم دستش . اول یه کم مالوندش بعدش سرشو اوردم پائین که بخورش که دروغ یا راست گفت بلد نیستم و منم راهنمائیش کردم .دهنش کوچیک بود و براش سخت بود کیرمو خوب بکنه دهنش و چند بار دندوناش بهش مالید دیگه نذاشتم ادامه بده بلندش کردمو کیرمو گذاشتم لاپاش ولی چون لاغر بود زیاد حال نمیداد ولی اون اون زیر داشت میمزد از شهوت.من دیدم اینجوری فایده نداره به شکم خابوندمش با انگشت و کرم داشتم سوراخ کونشو باز میکردم و خوب که چرب شد سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش ولی مگه تو میرفت؟؟ از بس کوچیک بود دیدم هیچی نمیگه و داره ار درد به خودش میپیچه بیخیالش شدم گذاشتم لای پاش.لمبه های کونش اندازه یه کاسه سوپ خوری بودن.اینجوری بیشتر حال میداد.داشت ابم میومد که یهو صدای عطسه شنیدم . جفتمون خشکمون زد و انگار رو کیرم اب یخ ریختن همونجا خابید. چند لحظه که گذشت دیدم خبری نیست اومدم شروع کنم ولی دیگه مگه این کیره ما بلند میشد؟ اینقدر باهاش بازی مرد تا سردار از خاب بلند شد منم افتادم روش لاپایی عقب جلو میکردم اونم پاشو به هم میالموند ولی مگه این آب ما میومد فکر کنم چون ترسیده بود اینجوری بود.یهو گفتم بدار توش گفتم مگه اپنی گفت نه ولی بذار توش تا ابت بیاد منم دیدم الان اینجوری میگه بعدا شر میشه گفتم نه و اینقدر لای پاش عقب جلو کردم که بالاخره ابم اومد و اونم لبامو بوس کرد رفت. 2 ساعت گذشته بود نزدیکای صبح بود که دیدم یکی داره لبامو میخوره گفتم چرا اومدی گفت خودت اس دادی حالا یا دروغ میگفت یا واقعا خیالاتی شده بود .سینش دراورد از زیر سوتین گفت بخور منم با اینکه اصلا سر صبحی دلم نمیخاست ولی مجبور بودم .اینقدر برام مالوند تا سردار بلند شد خودش گذاشت لاپاش. فقط یادمه که بعد از چند بار بدنمو چنگ زد و ارضا شد و بوسم کرد رفت.صبح داشتم لباسمو عوض میکردم که خانومم گفت جای چنگ کیه منم گفت دیشب پائین با بچه ها کشتی گرفتم جای چنگ اوناست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2609</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف فقط میخواد به دخترش یاد بده که چجوری کیر رو ساک بزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورابش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی</h2>
<p>میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم</p>
<h3>زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر</h3>
<p>میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد 20 سالم . نمیدونم چطور شد که یه روز یوهو زد به</p>
<h4>سرم جنده که اسلیو یکی بشم !&#8230;ماجرا از اینجا شروع شد&#8230;</h4>
<p>اینم بگم که من ادم خجالتی پستون هستم و این کارمو خیلی سخت تر میکردتا اینکه یه روز داشتم داستان بچه</p>
<h5>هارو میخوندم کوس که یه جرقه زد به سرم و تو</h5>
<p>این فکر افتادم که برم بیرون دنبال یکی بگردم . پا شدم رفتم تجریش تا یکیو پیدا کنم .کلی گشتم ولی اونقدرام سکس داستان که فکر میکردم</p>
<h6>راحت نبود یا کسی نبود یا تا میومدم ایران سکس به یکی</h6>
<p>بگم هی زبونم بند میومد خلاصه اون روز گذشتو با نا امیدی رفتم خونه &#8230;فقط اون روز نبود کلا اون ماه اینطوری گذشت . هر وقت که میخواستم به یکی بگم زبونم بند میومد. کلی کلنجار رفتم با خودم و هی نقشه های مختلف کشیدم و&#8230; تا این کهطبق معمول داشتم سرچ میکردم که با دیدن یه خانوم خوشکل که گوشه ای نشسته بودو ظاهرا منتظر کسی بود همه چی شروع شد&#8230;ترسیده بودم که برم جلو چی بگم ؟ اگه یه وقت &#8230;و تو این فکرا بودم که پیش خودم گفتم این اخرین شانسمه یا باید امتحانش کنم یا&#8230; با این وجود رفتم جلو &#8221; دیگه راه برگشتم نداشتم &#8221; به بهانه ی ادرس پرسیدن سر صحبت و باز کردم و اونم جوابمو میداد. ازش پرسیدم کجا میری ؟ گفت ولی عصر گفتم ا چه جالب منم اونجا میرم.به این بهانه که من ماشین دارم ولی راهو بلد نیستم .شمام که ظاهرا منتظر ماشینین&#8230;خانومو سوار کردیم و این شد ماجرای دوستی منو پریا&#8230;چند ماهی رو با هم سپری کردیم تا اینکه پیش خودم گفتم الان وقتشه باید کم کم خواستمو بهش بگم&#8230;یادمه بهمن ماه بود و حسابی داشت برف میومد . اینقدر رو زمین نشسته بود که تا زانو میرفتی تو برف. شب بود و خیابونا خلوت . هوا یه سوز خاصی داشت خیلی سرد بود&#8230; اون شب با پریا تو یه پارک بزرگ قرار گذاشتیم. اول رفتیم یه چیزی خوردیم و بعد رفتیم پارک. عین عاشق معشوقا یه گوشه ای روی نیمکت نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.انصافا پریا رو خیلی دوست داشتم. چراقای زرد رنگ پارک هم تو اون سفیدی برف به ادم یه گرمای خاصی میداد صحنه ی خیلی رمانتیکی بود&#8230;بعد از صحبت کردن دست پریا رو گرفتم و شروع کردیم به قدم زدن&#8230;داشتیم با هم راه میرفتیم که یوهو یه گوله برف بزرگ محکم خورد تو صورتم از یه طرف داشتم یخ میکردم از یه طرفم خیلی عصبانی شدم.برگشتم دیدم پریا داره بهم میخنده.لبخند خیلی قشنگی داشت&#8230;منم نامردی نکردم و یه گوله حرومش کردم&#8230;جنگ بین ما شروع شد جفتمون مشغول جنگ بودیم که دیدم نخیر مثله اینکه گوله دیگه جواب نمیده رفتم سمتش و براش یه جفت پا گرفتم و خوابوندمش تو برفا حسابی روش برف ریختم به قول بچه ها شیر برفش کردم&#8230;بنده خدا گریش داشت در میومد که دلم براش سوخت. بلندش کردم و تا ماشین بردمش و بخاری رو روشن کردم دیدم داره از سرما میلرزه تمام تو بدنش برف رفته بود . یه کم که گذشت گفت پاهام سر شده&#8230; رفتم کنارش در ماشینو بازکردم و گفتم پاهاتو بده من تا برفاشو خالی کنم بیرون . پاهاشو گرفتم بوتاشو از پاش در اوردم و برفاشو خالی کردم دیدم تمام پاهاش سرخ شده با دستام پاهاشو یه کم مالوندم و هاااا میکردم که گرم شه(البته نیت بدی نداشتم) بعد از چند دقیقه دیدم داره منو یه طوری نگاه میکنه ! به روی خودم نیاوردم و وقتی کارم تموم شد دوباره بوتاشو پاش کردم و سوار ماشین شدیمو رفتیم &#8230;بماند که اون شب به خاطر برف ماشینا گیر کرده بودنو مام یکی از اونا . ماشینو یه گوشه پارک کردیمو پیاده تا خونه رفتیم.اول پریا رو رسوندم خونه که خیالم راحت بشه بعد خودم تنها رفتم خونه&#8230; روز بعد رسیدو پریا زنگ زد بهمو از بابت دیروز کلی تشکر کرد. و منو برای پس فرداش دعوت کرد خونشونو به من گفت که مادرو پدرش می خوان برن مسافرت(دبی)(منو پریا خیلی با هم خودمونی بودیمو هر از چند گاهی خونه های همدیگه میرفتیم)مادرشم منو به صورت غیر مستقیم میشناخت&#8230;پس فردا شد و اماده شدم رفتم پیش پری&#8230;رفتم تو خونشون و کلی ازم پذیرایی کرد و کلی با هم حرف زدیم و نشستیم با هم چند دست تخته زدیم . نا مرد خییلی شانس داشت همیشه منو میبرد منم که کم میاوردم همیشه ضرب المثل بابامو میگفتم (تاس گر نیک نشیند همه کس نرادند) هوا کم کم داشت تاریک میشد دیدم پری رفت تو اتاقشو بهم گفت یه دقیقه بیا تو اتاق کارت دارم رفتم تو اتاق دیدم چراغا خاموشن فقط چراغ خوابش روشن که یه نور خیلی ملایمی داشت . پری رفت نشست پای کامپیوتر یه صندلی گذاشت کنارش و بهم گفت بیا بشین اینجا &#8230; منم نشستم کنارش و اونم شروع کرد به ور رفتن با کامپیوتر . اهنگا و عکسای جدیدی رو که دانلود کرده بودو برام گذاشت و یه دوتا سایت رفتیمو همینطور گذشت. داشت عکسا رو نشونم میداد که دیدم بین هر ده تا عکسی که رد میکرد یه عکسای سکسی ام بود تعجب کرده بودم ولی (نه من به روی خودم اوردم نه پری) احساس کردم از زیر میز پاهاشو میزد به پام حالا نمیدونم از رو قسط بود یا عمد !؟ همینطورگذشت تا اینکه دیدم تعداد عکساش داره خیلی زیاد میشه بهش گفتم اینا چی میبینی ؟ گفت تازه اینا که چیزی نیست اگه بخوام کلشو نشونت بدم که &#8230; منم که دیدم فرصت خیلی خوبیه دلو زدم به دریا و گفتم پس اگر تو فیلمای منو ببینی چی میگی؟&#8230;اونم با یه حالتی که انگار منتظر این حرف بوده باشه گفت : پس اگر داری چرا رو نمیکنی ؟! منم گفتم باشه دفعه بعد که اومدم میارم کلی تاکید کرد که یادم نره منم با لبخند جوابشو میدادم&#8230;ساعت و یه نگاهی کردم نزدیکای دوازده بود حسابی دیرم شده بود. ازش کلی تشکر کردم و قرار شد که فردا دوباره با فیلما بیام اگر نه رام نمیده خونه ! با پری خدا حافظی کردمو سوار ماشین شدمو راه افتادم سمت خونه وسط راه یاد روزای اول افتادم که با چه نیتی با پری دوست شدمو الان نیتم فرق کرده بود نه اینکه نیتم از بین رفته باشه عشقم قاطیه رابطم شده بود احساس میکردم پری رو دوست دارم احساس عشق و احساس اسلیو بودن !!!(ترکیب جالبی بود). رسیدم خونه زیاد گشنم نبود خسته بودم یه چیزی سر هم بندی کردمو سریع رفتم خوابیدم.شب و با این فکرا گذروندم.صبح از خواب پا شدم دست و صورتمو شستم صبحانمو خوردمو رفتم نشستم پای کامپیوتریه دی وی دی خام برداشتم و شروع کردم به رایت کردن فیلمایی که قولشونو داده بودم. یه سری فیلم و داستانهای اسلیوی قشنگ رایت کردم. عصر اون روز رسیدو رفتم خونه ی پری طبق قولی که داده بودم فیلما رو بهش دادم فقط بهش گفتم الان نه باشه بعدا خودت تنها که شدی ببین گفت باشه و رفت برای جفتمون یه فنجون قهوه اورد خوردیمو بعد با هم رفتیم بیرون یه چرخی زدیم یه سری خرید کردیم و اون روزم کلی بهمون خوش گذشت(از چشمای همدیگه عشقو میخوندیم) ساعت نزدیک یازده بود که پری رو رسوندم دم در خونشون بعدشم طبق معمول رفتم خونه&#8230;فردای اون روز دوباره رفتم پیش پری نمیدونم چرا ولی احساس میکردم یه تغببرایی کرده طرز نگاهش و&#8230;داشتیم با هم صحبت میکردیم که وسط حرفاش به فیلمای دیروزم اشاره کرد وگفت که از فیلما خیلی لذت برده . و اونم برام یه سری فیلم رایت کرده بود تا ببینم&#8230; ساعت نزدیکای هفت بود قرار شد که اونشبو بریم کوه . در خونه رو بستیمو راه افتادیم سمت کوه خلاصه با هزار سختی رسیدیم بالای کوه و رفتیم نشستیم یه جای ساکت و تنها لبه ی کوه چشم انداز خیلی قشنگی بود تمام شهر زیر پامون بود و بهترین فرصت برای درد و دلا ! سرشو گذاشته بود رو شونمو دستای همدیگرو گرفته بودیم. داشت خودشو خالی میکرد(حرفای رمانتیک میزدیم) اینقدرمحو همدیگه شده بودیم که اصلا گذر زمانو حس نمیکردیم ساعت یازده بود بالاخره رضایت دادیمو راه افتادیم سمت خونه&#8230;اون روزم خیلی رمانتیک گذشت بعضی وقتا با خودم فکر میکردم اگه پری نبود من بدون اون چی کار میکردم !؟&#8230;شب خسته رسیدم خونه و خوابیدم&#8230;صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ کامپیوتر تا فیلمای پری رو ببینم اونم یه سری فیلما و داستانای شبیه من ریخته بود معلوم شد اونم یه نقشه هایی تو سرش داره ! &#8230;ظهر رفتم خونه ی پری. پای کامپیوتر نشسته بودیم که به بهانه ی اینکه یه تیکه از داستانمو نفهمیده خواست موضوع و عوض کنه . گفتم الان نه باشه یه وقت دیگه ولی مثله اینکه ول کن نبود خلاصه نشستیم پای اون داستان وشروع کردیم به خوندن(داستانش راجع به اسلیو بود) یه ذره که از داستان خوندن گذشت دوباره اون احساس اسلیو بودن بهم دست داد شهوتم خیلی زده بود بالا. دیدم نسبت به پری عوض شده بود و با یه دید شهوتی بهش نگاه میکردم . اونم همین احساسو داشت با چشمام ظل زده بودم تو چشماش انگار منظورمو فهمیده بود فکر کنم اونم همین احساس و داشت و تا اینکه موقعیت و مناسب دیدم و مستقیم بهش گفتم که بیا یه بار اسلیو بودنوتجربه کنیم و براش توضیح دادم که از سکسای وحشی خوشم میاد و اونم راضی بود. کلی نشستیم راجع به این موضوع با هم حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم&#8230; بهم گفت که مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!(با چند بار تاکید)&#8230; خلاصه قرار شد فردا اون بیاد خونمون !(بالاخره اون روز رسید که میخواستم)&#8230; . میخواستم عقده های جند سالمو خالی کنم . اون روزم مثل روزای دیگه به پایان رسید و راه افتادم سمت خونه . تمام حواسم پی فردا بود. رفتم کمی خرید برای فردا کنم( مثل لباسای فردا و &#8230;خلاصه رفتم خونه اماده شدم برای فردا تمام پشمامو زدمو سفید کردم . شب و تا صبح از هیجان فردا بیدار بودم . روز بعد رسیدو کلی هیجان داشتم . تمام خونه رو مرتب کردم و اماده بودم . ساعت تقریبا نزدیکای ده بود که صدای زنگ در خورد. یوهو ته دلم خالی شد اخه زود تر از قرارمونم اومده بود . رفتم درو باز کردم. صدای پاشنه های کفشش که داشت از پله ها میامد بالا تمام ساختمونو گرفته بود . خییلی هیجان داشتم یه حس جدیدی بود مخلوطی از ترس و هیجان &#8230;! صدا همین طور نزدیک تر میشد و ضربان قلب منم تند تر میشد تا اینکه رسید بالا و دیدم یه خانوم خیلی سکسی با ارایش غلیظ که هر پسری رو سر جاش میخکوب میکرد رسید(اصلا باور نمیکردم این همون پری خودمون باشه ! ) . بله دیدم خودشه. اومد تو سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم یه ذره بشین استراحت کن رفتم براش یه قهوه ریختم و ازش پذیرایی کردم. یه ذره با هم صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه با هم رفتیم تو اتاق&#8230; رفتم لباسا و وسایل رو اوردم . لباسارو دادم بهش تا بره تو اتاق بپوشه منم پشت در منتظرش موندم &#8220;یه کرست سفید. یه شکم بند سفید. مچ بند توری سفید. شرت سفید و جورابای سفید که تا وسطای رونش میامد و یه کفش ورنی مشکی پاشنه بلند&#8221; در اتاق که باز شد برای چند ثانیه خشکم زد خخیییلی سکسی شده بود. انصافا خودم از سلیقه ی خودم خوشم اومده بود با اون ارایش غلیظ هم ست شده بود.احساس کردم خودشم خوشش اومده بود. با هم رفتیم تو اتاق بقلی کامپیوتر رو روشن کردم نشستیم پای کامپیوتر چند تا فیلم سوپر اسلیوی وحشی گذاشتم&#8230; رفتم برای جفتمون یکی دو پیک مشروب ریختم یه سیگارم روش&#8230; مشروبارو خوردیم دیگه جفتمون تو ابرا بودیم چشماشو دیدم قرمز شده از یه طرف مست از یه طرفم حشری . انصافا اون فیلم سوپری که گذاشتم منم حسابی حشری کرده بود &#8220;بار سوم یا چهارم بود که اون فیلمو میدیدم&#8221;جفتمون جوش اورده بودیم&#8230; پاشو انداخته بود رو اون یکی پاش داشت خیلی ملایم و لایت سیگار میکشید&#8230; تمام اطرافمون و دود سیگار گرفته بود &#8230; کم کم داشت توهم برم میداشت&#8230; تو چشمای همدیگه نگاه کردیم شهوت اووج میزد. اروم اروم به همدیگه نزدیک شدیم و یه وردایی در گوش همدیگه میخوندیم . همینطور نزدیکتر میشدیم تا صورتامون رو به روی هم قرار گرفتن اروم لبامونو به هم چسبوندیم و یه لب خوشگگل از هم گرفتیم بعد از همدیگه جدا شدیم. با انگشتای دستش فک منو گرفته بود. با اون لبای سرخ و پف کردش یه پک دیگه سیگار کشید و دودشو داد طرف صورت من و صورتمو ول کرد. اروم رفتم پایین و زبونمو رو رون پاهاش کشیدم . چشماش حسابی خمار شده بود. رون و اطراف رونشو بوسای کوچیک میکردم و میرفتم بالا سمت شکمش و با دستام نوازششون میکردم . یه چند دقیقه ای با روناش بازی کردم که دیدم از شدت شهوت کنترول شو از دست داد. بدنش لرزید و یه اهههی کشید. یوهو با یه حالت وحشی با دستاش سرمو گرفت یه تف انداخت رو صورتم یه سیلیم پشت سرش خابوند و سرمو گذاشت زیر پاهاش و با پاشنه های کفشش سرمو فشار داد خیلی شوکه شده بودم که هر چی بلا بود یه دفعه سرم اومد ولی لذت هم داشت . تمام مدت یه سری وردای سکسی زیر زبونش زمزمه میکرد&#8230; از موهام گرفت و سرمو از زیر پاهاش اورد بیرون. از رو صندلی بلند شد وایستاد شرتشو در اوردو به زور کرد تو دهنم. رفت و نشست رو لبه ی تخت منم چهار دست وپا رفتم دنبالش &#8230; نشست رو لبه تخت و جفت پاهاشو کرد هوا و به کسش اشاره کرد منم رفتم و شروع کردم به خوردن دربازه ی بهشت . با زبونم حسابی کسشو تحریک کردم. یه لب از کسش میگرفتم و حسابی بو میکشیدم . خیس خیس شده بود. بلند اااه میکشید.نفساش تند شده بود که سریع بلند شد رفت اون بالش روی صندلی رو برداشت و نشست رو لبه های صندلی(مثل توالت فرنگی) و کسشو میمالوند و داشت جییغ میکشیید. منم سریع رفتم زیرش خوابیدم. احساس کردم میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست ! بدنش شل شده بود&#8230; شروع کردم به خوردن کسش که بعد از چند دقیقه دیدم اب کسش پاشید رو صورتم با زبونم براش تمیز کردم و خوردم&#8230; بلند شد منم بلند شدم یه طناب برداشتو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش یه ذره از هم لب گرفتیم و سینه ها و گردن همدیگرو لیس میزدیم که به من اشاره کرد چهار دست و پا شم&#8230; رفت و یه کیر مصنوئی برداشت بست دور کمرش و به من اشاره کرد برم رو لبه ی تخت چهار دست و پا بشینم . اومد پشت سرم خم شد یه تف انداخت رو سوراخ کونم و یه ذره با زبونش رو کونم می کشیدو بازی میکرد منم به اخو اوخ افتاده بودم .بلند شدو اومد جلوم و کیر مصنوئی شو گرفت جلوی صورتم منم شروع کردم به ساک زدن برای اربابم . تا ته میکرد تو حلقم تا جایی که داشتم اوغ میزدم. بعد دوباره بلند شد رفت پشتم و یه کمی روغن ریخت رو کونم و یه کاندومم کشید رو کیرش شروع کرد به مالیدن&#8230;بعد از چند لحظه بلند شد وایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم و یه ذره بازی بازی کرد و یه دفعه احساس کردم سرش رفته تو نا خواسته داد کشیدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر درد داشته باشه اونم بدون توجه به من بیشتر فشار میداد و از گریه صورتم خیس شده بود . بعد از کلی زور زدن بازم تو نرفت یه کم دیگه روغن ریخت سر کیرشو یه کم میکرد تو میاورد بیرون چند بار این کارو تکرار کرد تا اینکه احساس کردم همش تا ته رفته تو . کیرش واقعا کلفت بود . اشک تمام چشمامو صورتمو گرفته بود &#8230;اون لحظه حسابی پشیمون بودم . تا اینکه دیدم داره سرعت تلمبه زدنشو بیشتر میکنه بدون توجه به اشکها و فریادای من &#8230;&#8221;با دو تا دستاش شونه هامو گرفت&#8221;اینقدر محکم میکرد که با هر یه تلمبه زدنش پرت میشدم جلو انگار که هر چی عقده داره میخواد رو من خالی کنه . صدای تلپ تولوپش تمام خونه رو گرفته بود . هر چی خواهش میکردم ارومتر بدون توجه به من کارشو ادامه میداد. با یه حالت سکسی ظل میزد تو چشمام و می گفت &#8221; درد داره ؟ دوست داری ؟ خوشت میاد ؟ &#8221; درست خیلی درد داشت ولی کم کم داشتم لذتم میبردم تا جایی که کیر به اون کلفتی راحت تا ته میرفت تو . خلاصه همون طوری بدون کم کردن سرعتش حدود پنج دقیقه تلمبه زد وقتی که کیرشو کشید بیرون یه ماده ی غلیظی از سر کیرش اویزون بود فکر کنم تفایی بوده که اون وسطا انداخته بود . اینقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که تفاشم گرم و غلیظ شده بود&#8230;بعد به من گفت بخواب رو زمین طوری که بر عکس به لبه ی تخت تکیه کنی . پشت شونه ها و گردنت رو زمین باشه و کونت رو هوا. بعد رفت بالا سرم وایستاد و کیر کلفتشو کرد تو کونم . دوباره کیرش تو نمی رفت بازم کلی فشار داد تا رفت. وقتی که داشت رو کون من بشین پاشو میکرد بهم دستور داد که پاهاشو لیس بزنم اونم از شدت لذت سرعتشو بیشتر می کرد و با کف دست محکم میزد در کونم&#8230;بعدش که حسابی خسته شده بود نشست رو تخت و من نشستم رو کیرش و بپر بپر کردم و یه لبای کوچیکیم از هم میگرفتیم&#8230;تموم شد وجفتمون پا شدیم که یه دفعه یه سیلی محکم خابوند و گفت مگه من به تو گفتم پا شی ؟ زود باش سریع چهار دست و پا &#8230; طناب و انداخت دور گردنم و منو برد اطاق بقلی و گفت کفشش و از پاش در بیارم . اومدم این کاروبکنم که یه سیلی زد در کونم گفت با دست نه با دهن . با دندون پاشنه های کفشش گرفتم و کفشش از پاش در اوردم . یه دستگاه ورزشی برای شکم اونجا بود اشاره کرد برم بشینم رو اون . منو به حالت چهار دست و پا با طناب محکم بست به اون دستگاه&#8230; و یه شلاقم اورد . بعد اومد رو بروم وایستاد و بازم از اون نگاه سکسیا بهم کرد . خم شد اروم اروم جورابشو از پاش در اورد و باهاش دهن منو بست و با اون نگاه سکسیش که ظل زده بود . بهم گفت پس که بهم گفتی پشیمون نمیشی !؟ اروم رفت پشتم و گفت هر یکی که میزنم بشمار. شلاق و برد بالا و محکم زد در کونم . می خواستم نعره بکشم ولی دهنم بسته بود حدودا چهار پنج تا زد که داشتم بی هوش می شدم دیگه نای داد زدن نداشتم . فقط داشتم گریه می کردم . که اومد جلوم و یه ذره گونه هامو بوس کرد و یوهو تف کرد رو صورتم گفت نشنیدم بشماری!؟ رفت پشتم و دو باره شروع کرد به زدن اینبار با هر زدنش منم می شمردم حدودا پنج تا دیگه زد &#8230;دستامو دهنمو باز کرد. تمام کونم کبود شده بود. اینبار دیگه از ترسم سریع چهار دست و پا شدم و پاهاشو بوس می کردم که دیگه نزنه گفت : افرین سگ خوب پس حالا پشیمونی ؟ گفتم بلهگفت بله چی &#8230;؟ سریع گفتم بله سرورمدوباره از موهام گرفت و منو برد تو دست شوئی خوابوند تو وان حموم و دستامو با اون یکی لنگه جورابش بست و خودش نشست رو لبه های وان . گفت حالا ادبت میکنم . اومد بالا سرم و گفت دهن باز . دهنمو که باز کردم شاشید رو صورت و دهنم . صورتم سرخ شده بود پر از اشک و تف و شاش شده بود&#8230;گفت شاشا رو سریع قورت بده که واقعا نتونستم . تفشون کردم بیرون . گفتم شلاق بخورم بهتر از اینه&#8230;گفت دستور منو گوش نمیدی . نخیر مثله اینکه هنوز ادم نشودی . از موهام گرفت و منو برد دمه کاسه ی توالت و سرمو برای حدودا پونزده ثانیه کرد تو کاسه ی توالت و اورد بیرون وقتی اومدم بیرون داشتم نفس نفس می زدم که اجازه ی نفس کشیدنو بهم نداد و سریع پاشو کرد تا ته تو حلقم دو سه بار اوغ زدم . حدودا بیست ثانیه نفس نکشیدم.دو سه بار دیگه این کارو تکرار کرد که دیگه داشتم می مردم . خودمو تمیز کردم و رفتیم تو سالن حالا نوبت ارضا کردن رسیده بود .اون رفت نشست رو یه مبل منم یه دستگاه ویبره ماساج داشتم اونو گذاشتم رو کسش از یه طرفم داشتم کسشو لیس میزدم حدودا بعد از پنج دقیقه دیدم داره جییق می کشه و ابش با شدت خالی شد و بی حال افتاد. یه مقداراز ابشم خوردم.منم شروع کردم به جلق زدن و فکر کنم چند ثانیه ای ارضا شدم و ابمو ریختم رو پاهاش و بعد خودمم ابمو از رو پاهاش لیس زدم و تمیز کردم &#8230;نشستیم با هم یه چیزی خوردیم و یه دوشم گرفتیمو &#8230; پریا هم رفت (عشق بین ما رو شهوت پر کرده بود و دیگه از اون روز رابطمون خیلی کمتر شده بود . یه لحظه تمام صحنه ها مثل برق از جولوی چشمام رد شد روز اولی که با پری دوست شدم . اون روزای برفی . اون شبای رمانتیک لبه کوه و&#8230; خیلی دلم گرفته بودولی دیگه روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم&#8230;یه مدت که گذشت منم از ایران رفتمو این ماجرام رفتو به خاطره ها پیوست مثل تمام خاطره های دیگه&#8230;منم به ارزوم رسیدم&#8230;! )&#8230; این داستان ادامه داره اگه خواستین تو قسمت دوم میتونید ادامشو بخونید&#8230; . بازم دلم برای اسلیو بودن برای یه خانوم تنگ شده . یه مدت بعد برگشتم ایران &#8230;قرار شد مدت دو ماه اینجا بمونم .یک هفته نشده بود تو ایران بودم &#8230;داشتم به کارو بارام رسیدگی میکردم . یه شب که خوابیدم . صبح از خواب پا شدم دیدم یه شماره ی ناشناس ساعت یک و نیم نصفه شب به گوشیم زنگ زده اهمیتی ندادم که صبح روز بعد رسید دیدم بازم همون شماره ی نا شناس دوباره شب باهام تماس گرفته . صبح با اون شماره تماس گرفتم ولی کسی جواب نداد &#8230;دوباره شب شد و اینبار تا نزدیکای ساعت یک بیدار بودم که دیدم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود اقا ارمین !؟ گفتم بله بفرمایید دیگه اس ام اس نداد تا این که خودش چند دقیقه بعد باهام تماس گرفت گوشی رو برداشتم :- بله بفرمایید ؟- سلام اقا ارمین !؟- ببخشید به جا نیاوردم !!- من یاسمن هستم دوست پری !!!فقط زنگ زدم ببینم حالتون چطوره . اخه پری خیلی نگرانه میگه خیلی وقته ازتون خبری نداره&#8230;!!- (اولش یه کمی ریسک کردم بعد از یه کمی فکر کردن تازه دو زاریم افتاد)- مزاحمتون نمی شم فقط میخواستم حالتون و بپرسم. پری روهم از نگرانی در بیارم. اگر با من کاری ندارید دیگه مزاحمتون نمیشم.فعلا خداحافظ- خداحافظ &#8230;راستش خیلی گیج شده بودم. خستگی راهم از یه طرف . اخه چی شده حالا پری یاد ما افتاده !؟&#8230; تو این فکرا بودم که خوابم برد&#8230;روز بعد رسیدو با یه سری از دوستای صمیمیم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون بیرون قرار گذاشتیم &#8230;با بچه ها رفته بودیم رستوران و یه چرخیم تو خیابونا زدیم و&#8230;ساعت نزدیکای شیش عصر بودکه تازه از بچه ها جدا شده بودیم و به سمت خونه راه افتادم ساعت هولو هوش هفت بود که رسیدم خونه. تا لباسامو در بیارم و مرتب شم رفتم نشستم پای تلویزیون ده دقیقه بعد دیدم دوباره یه شماره ی نا شناس به گوشیم زنگ زد تا اومدم گوشی رو جواب بدم قطع کرد خلاصه گذشت و ساعت نزدیکای یازده بود همونجا پای تلویزیون از زور خستگی خوابم برده بود که با صدای تلفن از خواب بیدار شدم دوباره همون شماره ناشناس بود . خواب الود گوشی رو جواب دادم :- الو سلام اقا ارمین خوبین شما ؟- مرسی&#8230; حالا ما یادی از شما نکردیم شما نباید یه زنگی به ما بزنی ؟!!- (با همون صدای خواب الود گفتم) ببخشید به جا نیاوردم!- حق داری نبایدم منو به جا بیاری ! من پری هستم فقط خواستم حالتونو بپرسم اگه کاری ندارین دیگه مزاحمتون نمیشم&#8230;- (وقتی گفت پری هست خواب از سرم پرید) نه نه منظور بدی نداشتم فقط تازه از خواب بیدار شدم یه کم گیجم . همین &#8230; چه خبرا یادی از ما کردی ؟- دیدم تو زنگ نزدی گفتم ما یه زنگی بزنیم . تو این مدت کجا بودی نا مرد حتی بهم نگفتی کجا میری یو هو غیب شدی ؟- ممممم من ! والا راستش گفتم بعد از اون قضیه شاید دیگه نخای منو ببینی و &#8230; منم کارم درست شد دیگه از ایران رفتم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه اتفاقا خیلیم خوش گذشت &#8230; مگه از ایران نرفتی ؟ پس اینجا چی کار میکنی ؟- دلم تنگ شده بود گفتم یه دو ماه بیام اینجا&#8230;- به سلامتی . کی رسیدی ؟- یه هفته ای میشه- باشه خوشحال شدم صداتو شنیدم. مزاحمت نمیشم الان خسته ای . راستی ببخشید از خواب بیدارت کردم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه چه مزاحمتی ؟ مرسی زنگ زدی منم خوشحال شدم صداتو شنیدم&#8230;- مرسی . اوکی الان خسته ای بگیر بخواب بعدا باهات تماس میگیرم&#8230; فعلا خداحافظ&#8230;- خداحافظ&#8230;صبح روز بعد رسیدو دو باره پری بهم زنگ زد :- سلام ارمین خوبی ؟- سلام. اره مرسی- خوب خوابیدی دیشب ؟- اره بد نبود تو چطور ؟- منم بد نبود گفتم اگه حوصله داری بیا یه سر بریم بیرون ؟- باشه. رستوران پایه ای ؟- هر جا فرقی نمی کنه- اوکی پس اماده شو چند دقیقه دیگه میام دنبالت &#8230;- خداحافظ&#8230;لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال پری بعد از یه مدت دیدمش خیلی عوض شده بود . سلام علیک کردیمو رفتیم سمت رستوران جاتون خالی یه دل سیر حسابی چلو کباب خوردیمو رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ( خیلی وقت بود غذای ایرانی اونم چلو کباب نخورده بودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ) خلاصه رفتیم تو یه پارک و کلی نشستیم در باره ی گذشته حرف زدیم درباره ی اون شب برفی تو پارک و اون شب رمانتیک بالای کوه و سکسمون و&#8230;( که واقعا بر خلاف اون چیزی که من فکر می کردم از سکسمون راضی بوده و کلیم حال کرده ) . ساعت نزدیک نه شب بود که رفتیم پری رو رسوندم خونه و خودمم رفتم خونه&#8230;رسیدم خونه و اماده شدم که برم بخوابم ولی نمیدونم چرا خوابم نمیبرد گفتم بزار یه فیلم بذارم شاید خوابم ببره . فیلم ریممبر می مای لاوو گذاشتم که فیلم قشنگیم بود راجع به یه پسری بود که مادرشو از دست داده بود و یه پدر پولدارییم داشت که کم کم عاشق یه دختری میشه و به یه سری دلایل با دختره به هم میزنه و دانشگاهشو قطع میکنه معتاد مشروب و سیگار میشه و کم کم زندگی براش تکراری میشه و به فکر خود کشی میفته که قبل از مرگش یه سری ارزو ها داشته که بتونه به خواهر کوچولوش سرو سامون بده مدرسشو بره و &#8230; دختر رو هم بتونه عاشق خودش کنه و به ارزوهاش که میرسه بعد خود کشی میکنه &#8230; سرتونو درد نیارم وسطای فیلم بود ساعت نزدیک دوازده شب بود که دیدم موبایلم داره زنگ میخوره ( که ای کاش نمیخورد ) با جواب دادن اون تلفن همه چی شوروع شد :- الو بفرمایید &#8230;- سلام اقا ارمین من یاسمنم دوست پریم شناختید ؟- خوب هستید شما؟ بفرمایید ؟- هانی اخه من تنهام . حوصلم سر رفته بود گفتم اگر مزاحمتون نیستم یه کم با هم صحبت کنیم ؟پری خیلی ازتون تریف میکرد&#8230;- لطف داره !- هانی اخه ترشیدم بابا یه جی اف خوب واسم سراغ داری ؟- من نه والا کسیو ندارم&#8230;- اوکی. پری میگفت شما خیلی خوبین خیلی ازتون تریف میکرد . خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم- مر سی- هانی ناراحت نمیشی اگر بهت زتگ بزنم ؟- نه ایرادی نداره&#8230;- مرسی هانی . ببین من باید برم دوباره بهت زنگ میزنم. فعلا خداحافظ- خداحافظاینم ماجرای دوستی من و یاسی !!! (البته دوست دختر نه . دوست !)حسابی گیج شده بودم دیگه خلاصه به هر زوری شده اون شب و خوابیدم &#8230;روز بعد رسید و پری بهم زنگ زد قرار شد دو باره با هم بریم بیرون رفتیم یه دوری زدیمو تو یه مجتمع بودیم که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه یاسمن بود به روی خودم نیاوردم جوابشو ندادم که پری بهم شک کرد گفت کی بود ؟ گفتم دوستم بود حوصلشو نداشتم&#8230; خلاصه پری رو رسوندم خونه و خودمم رسیدم خونه که چند دقیقه بعد یاسمن دوباره زنگ زد&#8230;- سلام ارمین کجا بودی هانی زنگ زدم جواب ندادی &#8230;- سلام یاسمن . پیش پری بودم نتونستم جواب بدم &#8230;خوبی ؟- ممنون بد نیستم کجایی ؟- خونه . تو کجایی ؟هیچی منم خونه. بابا حوصلم سر رفت هاااانی بیا بیرون ببینیمت &#8230;- باشه &#8230; هر وقت خواستی بگو بریم&#8230;- فردا خوبه ؟- اووکی- کجا ؟- فرقی نمیکنه بگو کجایی میام دنبالت&#8230;- باشه پس زود بیا هانی&#8230;- باشه- راستی ساعت چند ؟- حالا تا اون موقع&#8230; زنگ بزن بیام &#8230;-باشه پس فردا زنگ میزنم&#8230;- اوکی فعلا کاری نداری ؟- نه خداحافظ-خداحافظ&#8230;قطع کردم و قرار شد فردا با یاسمن برم بیرون فقط یه مشکلی بود به پری چی بگم ؟ اخه تا حالا نشده حتی مریض باشم و نرم پیش پری ! باید یه بهانه ای برای فردا جور میکردم&#8230;روز بعد رسیدو طبق معمول پری زنگ زد &#8230; سلام احوال پرسی کردیمو گفت بیا بریم بیرون؟&#8230; گفتم راستش امروز یه کم مریضم پری اگر ناراحت نمیشی فردا بریم ؟ اولش یه کم جا خورد اخه اولین باری بود که بهش این حرفو زدم&#8230;گفت اگه حالت بده میخوای بیام پیشت ؟ (راستش دلم یه کم براش سوخت اخه پری رو خیلی دوست داشتم ولی خوب به یاسمن قول داده بودم&#8230;) گفتم نه مرسی پری یه کم استراحت کنم خوب میشم&#8230; خداحافظی کردیم و بهم گفت اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو&#8230;ساعت نزدیکای پنج عصر بود که یاسمن بهم زنگ زد :- سلام ارمین من دارم میرم سمت میدون کاج تا یه ربع دیگه اونجام&#8230;- اوکی منم الان راه میفتم&#8230;گوشی رو قطع کردم و سریع رفتم حاضر شدم که برم دنبال یاسمن&#8230;سوار ماشین شدم و رفتم سمت میدون کاج&#8230;همینطور داشتم دور میدون میچرخیدم تا یاسمن و پیدا کنم . ولی کسی نبود خلاصه به هر زوری بود یه جای پارک پیدا کردم و چپوندم اون تو پنج دقیقه نبود اونجا بودم که دیدم یه خانوم خیلی سکسی از بقلم رد شد که خیلیم تو چشم بود &#8230; همینطور گذشت و دیدم خبری از یاسمن نشد . پیش خودم گفتم برم یه دوری بزنم . از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت میدون که دیدم همون دختری که چند دقیقه پیش دیدمش وایستاده بقل میدون و منتظر کسی . پیش خودم گفتم نه بابا این نمیتونه یاسمن باشه اخه خیلی خفنتر از اون چیزی بود که من فکر میکردم &#8230; گفتم بزار یه میس رو گوشیش بندازم اگر خودش باشه میفهمم این کارو کردم و شکم بر طرف شد حالا مطمئن شدم خودشه . رفتم سمتش و پرسیدم یاسمن خانوم ؟ گفت بله گفتم من ارمینم خوب هستید شما ؟ ببخشید دیر شد بفرمایید ماشین اون طرف&#8230;سوارشدیم و یه ذره نشستیم تو ماشین با هم صحبت کردیم و رفتیم سمت یه رستوران که غذاهای چینی داشت . یه چیزی خوردیم و رفتیم یه دوریم بیرون زدیم و شب نزدیکای ساعت نه و نیم بود یه سریم رفتیم کوه یه فنجون قهوه ام خوردیم که تو اون هوای سرد خیلی چسبید و راه افتادیم سمت خونه خلاصه یاسمن و هم رسوندم خونه و اون روز و هم گذروندیم . یاسمن هم در کل دختر جالبی بود . از نظر تیپ و قیافه خوب بود . یه شخصیت جالبی هم داشت هم شوخ بود هم جدی(ترکیب جالبی بود)&#8230;شب نزدیک ساعتای یازده یازده و نیم رسیدم خونه طبق معمول رفتم سر جام دراز کشیدم و یه فیلم گذاشتم ببینم تا خوابم ببره . وسطای فیلم بود دیدم موبایلم داره زنگ میخوره جواب دادم . یاسمن بود زنگ زده بود تشکر کنه &#8230; راستش کم کم یه جورایی داشت از یاسمنم خوشم میامد یه حسایی بهش داشتم &#8230; شب و خوابیدم و صبح و هم با صدای زنگ یاسمن از خواب بیدار شدم . کم کم داشت خودشو تو دلم جا میکرد . خیلی دلم میخواست بازم باهاش بیرون قرار بزارم . دلم میخواست بازم بیشتر بشناسمش ولی حیف که دیگه نمیشد &#8230;چند دقیقه بعد از اینکه قطع کردم پری زنگ زد احساس میکردم یه ذره با پری سرد تر شدم . بعد از یه ذره احوال پرسی قرار شد با پری بریم بیرون &#8230; رفتم دنبال پری و با هم رفتیم نشستیم تو یه پارک یه ذره با هم صحبت کردیم انگار اونم متوجه شده بود که یه کم باهاش سرد تر شدم ولی زیاد به روی خودش نمیاورد&#8230; هر چقدر که میگذشت بیشترجای خالی یاسمن و تو دلم حس میکردم . بیشتر دلم میخواست ببینمش&#8230;اون روز زیاد بهم خوش نگذشت به زور اون روز و گذروندم تا بتونم یه کم با یاسمن صحبت کنم &#8230; رفتم پری رو رسوندم خونه و سریع رفتم خونه تا بتونم با یاسمن صحبت کنم خیلی دلم میخواست با هاش قرار بزارم تا ببینمش برای همین بهش پیشنهاد دادم تا بریم بیرون اونم قبول کرد ساعت نزدیک ده بود که دوباره قرار بود بریم کوه &#8230;رفتم دنبالش با هم رفتیم سمت کوه&#8230;رفتیم اون بالاها یه جایی خلوت نشستیم و صحبت کردیم دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم دلم میخواست همه چیرو بهش بگم ولی نمیشد &#8230; این حرف خیلی تو دلم گیر کرده بود داشت برام مثل یه عقده میشد&#8230; تو همین حال و هوا بودم که دیدم هوا شروع به ابری شدن کرد و چند تا رعد و برق زد کم کم داشت بارون میگرفت دیگه همه چیز مهیا بود &#8230;دستشو گرفتم تو دستم خیره شدم تو چشماش بهش گفتم یه حرفیو که خیلی وقته تو دلمه میخوام بهت بگم &#8230; اینو که گفتم اسمون شروع به باریدن کرد(عین تو فیلما)&#8230; جفتمون حسابی خیس شده بودیم&#8230; همونطور که دستامون تو دست هم بود یه ذره بهش نزدیک شدم اونم همینطور نزدیک تر شد تا اینکه تونستم طعم اون لبارو حس کنم . از دلم نمیومد ولش کنم. بعد حرف توی دلمم بهش زدم بهش گفتم دوسش دارم&#8230; و تا قبل از اینکه بیشتر خیس بشیم سریع رفتیم تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم چند دقیقه نشستیم تو ماشین. بعد از اینکه یه کم حالمون جا اومد دو باره حسابی عشق بازی کردیم و چند بار دیگه تونستیم طعم لبای همدیگرو حس کنیم جفتمون دیگه از خود بی خود شده بودیم افتاده بودیم رو هم و لبای همدیگرو گاز میگرفتیم &#8230; زیر اون بارون شدید پشه هم تو هوا پر نمیزد . هیچکس تو خیابون نبود&#8230; ساعت نزدیکای یازده شب بود که راه افتادیم سمت خونه قرار شد یاسمن بیاد پیش من&#8230;سریع رفتیم خونه شومینه رو روشن کردیم یه پیک ویسکی ریختم اوردم خوردیم تا یه کم گرم بشیم هنوز لباسامون و در نیاورده بودیم همونطور خیس وسط خونه کنار شمینه انگار که به لبای هم تشنه بودیم &#8230;انقدر لبای همدیگرو خوردیم که دیگه داشت زخم میشد حرارت بدنمون زده بود بالا چشامون قرمز شده بود داشتیم منفجر میشدیم&#8230;سریع لباسامو در اوردم لباسای یاسمن و هم در اوردم وافتادم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه های مثل هولوش بعد از چند دقیقه جاهامون عوض شد و یاسمن اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه های من و همینطور رفت پایینتر و رسید به شلوارم و زیپشو کشید پایین وشروع کرد به خوردن کیرم بعد از چند دقیقه یاسمن و از روم کشیدم کنار و شلوارشو از پاش کشیدم پایین و عین نخورده ها افتادم رو کسش وشروع کردم به خوردن کس بدون موش که بعد از چند دقیقه بدنش یه ذره لرزیدو ارضا شد. اهو اوه هر جفتمون رفته بود اسمون &#8230; بعد یاسمن گلومو گرفت و منو خوابوند رو زمین و خودش کیر منو گرفت و گذاشت رو کسش و یوهو کرد تو و جلو عقب میکرد اولش یه کم دردش گرفت یه ذره جیق کشید ولی بعد براش عادی شد و اونم چشاشو بسته بود و داشت اه و اوه میکرد و در عرض چند دقیقه منم ارضا شدم و ابمو ریختم رو کسش&#8230; تو همون حالت جفتمون همدیگرو بقل کردیمو کنار شمینه رو زمین خوابیدیم و بعد از اینکه یه کم خستگیمون در رفت. رفتیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم که یاسمن گفت یه کم حالم بده حالت تهوع دارم فکر کنم مال زیاده روی کردن ویسکی بود &#8230; سریع لباسامو تنم کردم لباسای یاسمنم دادم پوشید دستشو گرفتم بردم بیرون ساعت تقریبا دو ونیم شب بود گفتم چیزی نیست مال زیاد خوردن ویسکی رفتیم تو کوچه یه ذره قدم زدیم یه دو سه بارم اوغ زد و هر چی خورده بود پس داد بهش گفتم مطمئن باش الان خوب میشی اگر نشدی بریم دکتر&#8230;یه کم که قدم زدیم خوشبختانه حالش خوب شد بارونم تازه بند اومده بود هوا خیلی خوب بود &#8230;رفتیم خونه و یه کم استراحت کرد و حالش کلا خوب خوب شد &#8230; ساعت نزدیک چهار صبح بود . دیگه اون شبو هم بیدار موندیم و تا دم صبح نشستیم با هم کلی حرف زدیم و چند دست پاسور بازی کردیم و تا اینکه ساعت نزدیک هفت صبح بود نشستیم با هم یه صبحانه خوردیم و رفتیم یاسمن و گذاشتم خونه و خودمم برگشتم یه کم خوابیدم &#8230;تمام این اتفاقا مثل یه خواب بود انگار تو یه چشم به هم زدن تمام اینا اتفاق افتاد&#8230;ساعت تقریبا یازده صبح بود که با صدای زنگ پری از خواب بیدار شدم . با اینکه تمام شب و نخوابیده بودم و بیدار بودم و حسابی خسته بودم . قرار شد ظهر و با پری بریم بیرون . نمیدونم چرا همش یه احساسی داشتم هر چقدر که بیشتر با پری میگشتم بیشتر دلم میخواست با یاسمن باشم انگار که زندانی شده باشی و به چیزی که میخوای نمیتونی برسی&#8230;ظهر و با پری رفتیم کوه و من فقط از ته دل میخواستم با یاسمن باشم و همش میخواستم وقتی که با پری هستم وقت و یه جوری بگذرونم و سر هم بندی کنم&#8230;چند روزی همینطور گذشت تا اینکه بالاخره تصمیمی رو که نباید میگرفتم و گرفتم&#8230;تصمیم گرفتم چند روزی رو با یاسمن بریم شمال. هم یه سری به ویلا میزنم هم &#8230;خلاصه این پیشنهادو به یاسمن دادمو اونم قبول کرد و قرار شد که از روز سه شنبه تا جمعه رو بریم ویلای ما&#8230;فقط مونده بود پری رو بپیچونم . بهش گفتم من از سه شنبه تا جمعه رو دارم با یه سری از دوستام میرم شمال(پری میدونست ویلای ما کجاست&#8230;) با هزار سختی و سوال جواب و &#8230; پری رو پیچوندم و &#8230; تا اینکه سه شنبه رسید . صبح به پری زنگ زدم و ازش خداحافظی کردم و گفتم که دارم میرم . ظهر نزدیکای ساعت سه بود که راه افتادم و رفتم دنبال یاسمن . یاسمن و سوار کردم معلومم بود که حسابی به خودش رسیده بود و خلتصه تا اینکه راه افتادیم سمت شمال از جاده هراز&#8230;طبق معمول اخر هفته بود و ترافیک ! با دو سه تا توقف چهار ساعت و نیم طول کشید تا اینکه رسیدیم&#8230;ساعت نزدیک نه رسیدیم ویلا دیگه داشتم از زور خستگی میمردموسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بالا یه چرتی زدیم جلوی تلویزیون و ساعت نزدیک یازده پا شدیم چند سیخ کباب رو منقل درست کردیم و چند تا پیک عرقم ریختیمو (اینبار دیگه نزاشتم زیاده روی کنه !) تو اون هوا خیلی چسبید یه ربع بعدشم قلیون و بر داشتیم و رفتیم سمت ساحل &#8230;جاتون خالی کنار ساحل اتیش روشن کردیمو نشستیم کنارش و شروع کردیم به قلیون کشیدن &#8230;خلاصه تا ساعت یک شب همینطور نعشه بودیم و گل میگفتیم . گل میشنیدیم !!&#8230;بعدشم بند و بساط و جمع کردیم . ساعت دو سه بود رفتیم خونه و خوابیدیم تا فردا یه بزن بکوب حسابی راه بندازیم &#8230;تا اینکه صبح یادمه نزدیک ساعت دوازده. یک ظهر بود که از خواب پا شدم و بد بختی ما شروع شد &#8230; از خواب که پا شدم دیدم سه چهار تا میسد کال افتاده رو گوشیم و یه اس ام اس . نگاه کردم دیدم پری که اخرین میسشو چند دقیقه پیش انداخته بود و اس ام اسشم ظاهرا تازهگیا داده بود&#8230;تو اس ام اس نوشته بود : سلام ارمین هر چی زنگ زدم جواب ندادی خواستم بگم منم با خوانواده دارم میام شمال (ویلای اونام نزدیک ویلای ما بود) شاید یه سریم بیام پیش تو&#8230;هر وقت اس ام اسمو خوندی یه زنگ بهم بزن.اس ام اس و که خوندم رنگم سفید شد هل کردم اخه باید چی کار میکردم نه میشد یاسمن و قائم کنم نه هیچ کاری فقط داشتم خدا خدا میکردم که شوخی کرده باشه &#8230;تا اینکه ظهر رسیدو دوباره رفتیم منقل و روشن کردیم و بند و بساط و هم چیدیم و داشتیم کبابارو رو منقل میپختیم که چند دقیقه بعد صدای در حیاط اومد&#8230;با صدای در یوهو ته دلم خالی شد.رفتم در و باز کردم . دیدم پری جولوی در وایستاده برای چند ثانیه خوشکم زد . سلام الیک کردیم و گفت مهمون نمیخوای ؟ یعنی تو اون لحظه هر چی فحش بود داشتم به خودم میدادم&#8230;دیگه ناچارا دعوتش کردم تو و گفتم هر هر چه بادا باد !اماده ی یه سر و صدای حسابی بودم ! با پری با همدیگه رفتیم تو &#8230;خلاصه اتفاقی که نباید میفتاد . افتاد !بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم وقتی پری یاسمن و دید یه کم شوکه شد ولی اصلا به روی خودش نیاورد و هیچ سر و صدایی ازشون در نیومد ! خیلی برام عجیب بود&#8230; !دقیقا بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم پری خیلی خون سرد اومد جولو و احوال پرسی کرد و با ما نشست سر سفره . دیگه داشتم شاخ در میاوردم !!سه تامون عین مجسمه ها نشسته بودیم و داشتیم ملمبوندیم ! و هیچ صدایی ازمون در نمیاومد. مشروبی که داشتم میخوردم عین ذهر مار از گلوم پایین میرفت &#8230; ناهارمونو که خوردیم رفتیم تو خونه و یه کم استراحت داشتیم میکردیم مثلا !!!یاسمن و پری هم با هم رفته بودن تو اتاق&#8230;ظهر و رو مبل یه چرتی زدم تا اینکه ساعت نزدیکای پنج عصر بود . زمان خیلی دیر میگذشت&#8230;سر جام دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یاسمن و پری خندون از اتاق اومدن بیرون و کلیم به خودشون رسیده بودن و لباسای سکسی پوشیده بودن!(پری یه تاپ سفید و یه دامن جین تنگ و کوتاه و یه جوراب بلند سیاه که تا زیر زانو هاش میومد و بالاشم سه تا دایره داشت (آدیداس) و یاسمنم یه تاپ قرمز و شلوار مشکی و تنگ ) &#8230; بهم گفتن نمیخوای یه ذره ازمون پری کنی !؟ پا شدم رفتم سر یخچال یه ویسکی اوردم و خودم نخوردم برای اونا ریختم خوردن یه چند دقیقه که گذشت دیگه حسابی مست کرده بودن . نشسته بودم منم داشتم یه کم ابجو میخوردم که دیدم پری با خودش یه پاکت سیگار اورده و از جیبش در اورد و یکی به یاسمن تعارف کرد و یکی خودش برداشتو به منم تعارف کرد اومدم یکی بردارم که سیگار از دستم افتاد رو زمین جلوی پای پری (احساس کردم از قصد این کارو کرد)&#8230;خم شدم تا سیگارو بردارم . وقتی داشتم سیگارو بر میداشتم پری پاشو از قصد گذاشت رو دستم و محکم فشار داد و تو همون حالتی که خم مونده بودم یکی محکم از رو شلوار زد در کونم که صداش همه جا پیچید انگار یه ان برق منو گرفت.همونطور که خم مونده بودمو داشتم سعی میکردم دستمو از زیر پای پری بکشم بیرون احساس کردم یکی از پشت خودشو محکم چسبونده به من ! برگشتم دیدم یاسمنه باورم نمیشد &#8230; راستش لذتی که بهم دست داد مانع از این شد که عکس العملی از خودم نشون بدم. پری سیگار خودشو و یاسمن و روشن کرد &#8230; بعد شروع کرد به کشیدن سیگار و دودشو میداد سمت صورت من . در عرض چند دقیقه جو عوض شد و هر سه تامون تو فضا بودیم . همه جا رو دود گرفته بود &#8230; هر سه تامون داشتیم همدیگرو میمالوندیم . من بین یاسمن و پری وایستاده بودم . از گوش تا گردن همدیگرو میخوردیم و همدیگرو نوازش میکردیم &#8230;از همدیگه لب میگرفتیم &#8230; رفتیم خوابیدیم رو تخت و بازم شروع کردیم لبای همدیگرو خوردیم تا جایی که اه هر سه تامون رفته بود هوا . درجه حرارت هر سه تامون رفته بود بالا &#8230; پری شرت و دامنشو اروم از پاش در اورد و پرت کرد اونور و کس بدون موشو انداخت بیرون و بعد تاپشو در اورد و پا شد اومد رو صورت من نشست طوری که سر من بین دو تا پاهای پری بود بعد یاسمنم اومد و نشست رو شکم من &#8230; پری مشغول در اوردن لباسای یاسمن شد و من شروع کردم به خوردن کس پری و یاسمنم مشغول خوردن سینه ها و لب پری شد دیگه کمکم جیغ پری داشت میرفت هوا که یاسمن جاشو با پری عوض کرد و اینبار پری مشغول خوردن سینه و لب و گردن پری شد . بعد از چند دقیقه جیغ یاسمنم بلند شد معلوم بود که دیگه پری و یاسمن زدن سیم اخر . یه بطری شامپاین اون ور بود پری رفت و بطری رو اورد با چند تا سیگار . اول سیگارو گذاشت رو لبش و بعد یکیم به یاسمن داد بعد بطری رو یه کم تکون داد و خودشم اومد نشست رو شکم من جلوی یاسمن و کسا و سینه ها شونو به همدیگه نزدیک کردن . پری در شامپاینو یه دفعه باز کرد و تمام خونه رو کف گرفت . پری بطری شامپاین و گرفت رو سینه ی خودشو یاسمن و تمام بدنشونو کفی کردن از گردن گرفته تا رون پا منم مشغول لیسیدن شامپاین از رو کسشون شدم یاسمن وپری داشتن جیغ میکشیدن طوری که فکر کنم صداشون تو همه ی محل پیجید &#8230; پری شامپاینو برد بالا تر و یه کم می ریخت تو دهن خودشو یه کمم تو دهن یاسمن &#8230;وقتی که بطری تموم شد پری با یه حالت عصبانی منو از موهام گرفت و برد سمت پله ها و گردنمو با طناب بست به گوشه ی پله ها . یاسمن و پری کمربندشونو اوردن و وایستادن پشت من و شروع کردن به زدن هر کدومشون نزدیک پنج تا زدن خیلی درد داشت ولی هیچی نمیتونستم بگم &#8230; پری اومد جولوم وایستاد و اروم در گوشم زمزمه میکرد میگفت دوست داری ! خوشت میاد !؟ &#8230;پری دوباره رفت پشتم و چند تا دیگه محکم زد از زور درد پرت می شدم اونور&#8230;پری و یاسمن رفتن و چند تا خیار بزرگ از تو یخچال و به کرم نیوا اوردن . پری یه کم از اون کرم و مالوند رو سوراخ کونم و خیارو گذاشت رو سوراخم و اروم هل داد تو اولش خیلی درد داشت ولی من عادت داشتم چون قبلا هم با پری از اینجور سکسا داشتم هم خشن تر بوده&#8230;اول خیارو تا نصفه هل داد تو بعد کم کم بیشتر و تا اینکه تا ته رفت تو &#8230; پری لحظه به لحظه سرعتشو بیشتر میکرد تا جایی که صدای منم رفت هوا &#8230; چند لحظه بعد یاسمنم این کارو تکرار کرد و بعد خیارو از تو سوراخم در اورد و کرد تو دهنم و دوباه کرد تو &#8230;بعد از چند دقیقه گره ی گردنمو باز کردن تا اینکه بریم حموم &#8230;سه تایی با هم رفتیم تو حموم . یاسمن و پری جولو رفتن منم چهار دست و پا رفتم دنبالشون . پری یه لنگه از جورابشو در اوردو دستمو از پشت بست و بهم گفت بودو سگ من خودت که میدونی باید جی کار کنی ؟ ( چون قبلنم این کارو کرده بودیم ) کلی خواهش کردم که نه این کارو نکنه ولی به حرفام گوش نمیکرد و به یاسمن اشاره کرد تا سرمو بگیره دم کاسه ی توالت (فرنگی) و بعد خودش رفت بالا سرم و شاشید رو سر و صورتم و بعد پری به یاسمن گفت که بیا تو هم خودتو خالی کن و بعد پری اومد منو از پشت به زور گرفت و یاسمن رفت بالا سرم و اونم شاشید روم &#8230; پری به زور گردنمو گرفت تا لبه ی کاسه ی توالتم با زبونم تمیز کنم و چند بارم سرمو به زور کرد تو کاسه ی توالت و وقتی اورد بیرون داشتم خفه میشدم بهم اجازهی نفس کشیدنو نمیداد . سرمو به زور میکرد تو و سیفونو میکشید &#8230;وقتی سرمو اورد بیرون به یاسمن اشاره میکرد بخوابه و پاهاشو بیاره بالا و تف میکرد کف پای یاسمن و منو مجبور میکرد تفا رو بلیسم و یاسمنم اخ و اوخ میکرد.یاسمن تو همون حالتی که خوابیده بود پاهاشو از هم باز کرد و منم سرمو بردم لای پاهای یاسمن و شروع کردم به خوردن کسش و پری هم که پشت من وایستاده بود پاهاشو گذاشت رو سرم و با پاهاش سر منو فشار میداد به سمت کس یاسمن &#8230; چند دقیقه نگذشت که یاسمن جیغ بلندی کشید و ارضا شد. پری هم در کاسه ی توالت و داد پایین و نشست روش و پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به خوردن کس پری یاسمنم سرمو با دستاش فشار میداد سمت کس پری هر از چند گاهی هم با اون یکی دستش محکم میزد در کونم تا اینکه پری هم ارضا شد و یه مایع غلیظی از کسش اومد بیرون&#8230;سه تایی رفتیم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم و از زور خستگی سه تامون بیهوش شدیم و خوابیدیم .وقتی از خواب بیدار شدم پری رفته بود و یه نامه گذاشته بود که دیگه به من زنگ نزن چون خطمو عوض کردم و &#8230; من و یاسمنم فردای اون روز راه افتادیم سمت تهران و دیگه کم همدیگرو میبینیم &#8230;اینم از ماجرای ما &#8230;Slv_6996@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175763</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نرم و خوب نشسته سر کیر پسرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چراغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم</h2>
<p>حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که</p>
<h3>اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده</h3>
<p>هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من بود چند تا از پست ها را کنترل کردم رفتم سراغ پست</p>
<h4>مخابرات جنده که داخل سالن بود از نگهبان خبری نبود آهسته</h4>
<p>رفتم جلو دیدم نگهبان خوابیده قبلا پستون تو پاسدار خونه دیده بودمش آروم جلو رفتم و در یک چشم بهم زدن</p>
<h5>خشاب اسلحه کوس رو برداشتم از خواب پرید پا شد جریمه</h5>
<p>خشاب برداشتن بازداشت و اظافه خدمت 10 روز بود شروع کرد به خواهش و تمنا راستش نمی دونم چرا لج کرده بودمو سکس داستان ندادم در صورتیکه</p>
<h6>قبلا اینطور شده بود و به سرباز خشاب ایران سکس رو داده</h6>
<p>بودم ولی اون شب نمی دونم چرا بهش ندادم گفتم سر پستت وایسا و راهمو کشیدم رفتم 2 تا پست دیگه رو کنترل کردم پست 3 خواب بود سرنیزه این یکی رو هم برداشتم اصلا بیدار هم نشد به پا بهش زدم بیدارش کردم تازه فهمیده بود چی شده یکم خواهش تمنا کرد دلم سوخت بهش دادم پیش خودم گفتم چه فرقی اینا با هم دارن همه سربازیم بهتر لج نکنم خشاب اون سربازو ببرم بدم پست های دیگه رو کنترل کردم برگشتم تو سالون مخابرات بیچار داشت میرفت اینو میرفت اونور ،رفتم نزدیک دوباره شروع کرد خواهش و تمنا باورکنید هیچ وقت به فکر شیطونی و این حرفا نبودم ولی اونشب یگدفعه این فکر اومد به سرم هی او میگفت من میگفتم نمیشه گفت تروخدا اضافه میزنن گفتم خوب چرا خوابیدی گفتم اگه خشاب رو بدم چیکار میکنی گفت هرکاری بگی ولی تورو خدا خشاب رو بده گفتم هر کاری گفت منظورتون چیه گفتم الان داشتی میگفتی خشاب رو بدم حاضری هرکاری بکنی مکثی کرد گفت اول بگین چیکار کنم گفتم چه فرقی میکنه گفت درسته که خشاب رو ندی اضافه خدمت می خورم ولی هرکاری بابتش نمیکنم فهمیدم 2زاریش افتاده چی میخوام گفتم میل خودته اومد جلوم گفت درست حدس زدم ؟ من با پررویی تمام که خودم باورم نمیشد گفتم آره یکم نگاه کرد رفت کنار دیگه چیزی نگفت منم مونده بودم سکوتش علامت رضایت است یا نه دیدم دوباره رفت سر پستش فهمیدم نمی خواد قبول کنه منم راهمو کشیدم رفتم . نگهبانهای جدید رفتن سر پست اونایی که سر پست بودن اومدن حس عجیبی داشتم روم نمیشد برم تو پاسدارخونه از اینکه این پیشنهاد رو بهش داده بودم از طرفی نمیشد خشاب رو بهش برگردونم مونده بودم چیکار کنم تا صبح خوابم نبرد صبح قبل اینکه واحد رو تحویل بدم رفتم و خشاب رو تو اسلحه خونه گذاشتم رو اسلحش شاید 5 دقیقه قبل اومدن افسر نگهبان که اگه میومد و اسلحه بدون خشاب رو میدید دیگه تموم بود .48 ساعت بعد جای یکی از گروهبانها پاس بخش شدم مادرش مریض بود مرخصی رفته بود ساعت 3.5 نصفه شب رفتم برای سرکشی چند تارو کنترل کردم از 5 تا پست 3 تا خواب بودن همه رو بیدار کردم یعنی اگه دشمن فرضی حمله میکرد 3سوت پادگان رو میگرفت . رفتم پست انبار غذا دیدم همون سربازه ،طبق معمول ایست داد و رمز شب گفتم و اومدم جلو همدیگرو شناختیم گفتم دیگه سر پست نمی خوابی خندیدیم اون گفت تو میخواستی از موقعیتت سو استفاده کنی گفتم حق با تو ولی تو هم نباید بخوابی سر پست ، گفت هنوزم میخوای اون کارو بکنی گفتم میخواستم ولی نشد گفت اگه بشه میخواهی؟ گفتم یعنی تو هم مایلی ؟ لبخندی زد گفت بیا این طرف رفتیم پشت انبار یه برجک بود گفت بریم بالا رفتیم باهم بالا از اون بالا اگه کسی میومد معلوم بود گفت من دفعه اولم است که میخوام اینکارو بکنم جالب اینجا بود که منم با همه هارتو پورت هیچ وقت اینکارو نکرده بودم مثل پسر بچه ها که میخوان شیطونی کنن گفتم اول تو در بیار اون گفت اول تو بعد منم در میارم خلاصه فانسقه رو باز کردم گذاشتم زمین شلوارم باز کردم کیرم که حسابی راست شده بود رو دراوردم گفتم در بیا اونم شلوارشو باز کرد کیرشو در اورد ماله اونم راست بود رفتم جلوتر کیرشو گرفتم اونم ماله منوگرفت شروع کردیم به مالیدن حس خوبی بود با دست دیگم شلوارشو دادم پایین کونش رو گرفتم کون تپلی داشت اونم همین کارو کرد همدیگه رو بغل کردیم کیرمونو چسبوندیم به هم انگار یادمون رفته بود کجاییم کی هستیم دو دستی کون همدیگه رو گرفته بودیم میمالوندیم هیچ و قت این حس رو تجربه نکرده بودم از سر کیرمون آب اولیه که لیز میکنه اومده بود خواست که برگردم منم بدون اینکه ممانعتی بکنم برگشتم کیرشو با اب دهن خیس کرد گذاشت لای کونم یکم بالا پایین کرد تا درست روی سوراخم قرارگرفت شروع کرد به فشارآوردن بصورت عقب جلو کردن درد تو کونم و کمرم میپیچید ، یه لحظه تو فکرم اومد که میخواستم سربازو بکنم حالا داره اون منو می کنه تو این فکرا بودم که یکدفعه درد خیلی زیادی حس کردم میخواستم داد بزنم ولی نمیشد همه میریختن اونجا نیما کار خودشو کرد بیشتر کیرش تو کونم بود بهش گفتم خیلی درد دارم تورو خدا درش بیار یکم عقب جلو کرد درش آورد داشتم میمردم از کیرم آب لیز میریخت دست زدم به سوراخم دیدم وای باز شده خودم داشتم بازرسی میکردم به خودم گفتم دیدی منو کرد الان هم میگه بریم حالا من چکار کنم دیدم نیما داره میکه بیا دیگه الان یکی میاد کونش رو داد طرف من دیدم فکر احمقانه ای کرده بودم به کیرم آب دهن زدم گذاشتم رو سوراخش منم مثل اون با عقب جلو سعی کرد سوراخش رو باز کنم اون فقط میگفت آروم آروم کم کم داشت تو میرفت سر کیرم تو بود یاد اون درد اوفتادم یه فشار محکم دادم دیدم یه صدای جیغ کوچیکی کرد و کیرم تا ته رفت تو شروع کردم به عقب جلو چه لذتی داشت با اینکه کونم هنوز درد میکرد تو همین موقع چراغهای جیپ افسر نگهبان از دور که میومد معلوم شد زود کیرم و در آوردم و بشمار 3 لباسارو پوشیدیم نمیدونم چطوری پله هارا اومدم پایین نیما هم سریع اومد پشت زاغه و ایییییییییییست افسر نگهبان پایده شد رمز رو گفت دوباره سوار شد رفت منم که پشت زاغه بودم ندید خلاصه رفتم جلو پیش نیما همدیگه رو نگاه کردیم و خندیدیم گفتم دنیا عوض شده سرباز مافوقش رو میکنه اونم گفت نه که تو سربازتو نکردی خندیدیم گفتم باید برم تا کسی نیومده دست دادیمو رفتم اصلا فکرشم نمیکردم اینکارو بکنم شورتم خیس بود رفتم دستشویی خودم شستم آخ چه می سوخت 3 روز گذشت حالا دردش خوب شده بود از طرفی آبمون هم اونشب نیومده بود رفتم طرف پاسدارخونه سراغش رو گرفتم گفتن رفته سر پست نگهبانی صبر کردم واسه نهار که اومدن دیدمش گفتم نگهبان کجایی گفت رده 5 (جایی که ماشینهای داغون رو میندازن اونجا)گفتم پاس بخش بشم خندید گفت تو نشی کی بشه رفتم با پاس بخش حرف زدم جامو با او عوض کردم اونم از خدا خواسته یه مرخصی گرفت و رفت شب ساعت 1 رفتم سرکشی پست نیما آخری بود وقتی رسیدم منتظر بود گفت کسی که نمیاد دنبالت گفتم نه گفت بریم پشت اون ماشین 2 تا از صندلی اتوبوس را آورده بود کنار هم عین تخت بود فرصت زیادی نداشتیم ایندفعه دیگه تعارف بازی نبود کشیدیم پایین یکم دستمالی خوابیدیم رو صندلی ها 69 کردیم کیر همدیگرو می خوردیم وایی چه لذتی داشت گفتم بیا مشغول بشیم نیما خوابید رو شکم منم رفتم پشتش گذاشتم رو سوراخش آروم آروم دادم تو دردش اومده بود ولی خیلی کمتر از قبل شروع کردم به عقب جلوداشتم میمردم از لذت نیما گفت همدیگه رو ببوسیم برگشت و در حین اینکه میکرم همدیگه رو بوسیدیم بهش گفتم کاش میشد کامل لخت بشیم اونم تایید کرد کیرم حسابی باد کرده بود منم تندتر میکردم داشت ناله میکرد نتونستم جلو خودمو بگیرم آبم با فشار ریخت تو کون نیما منم هی فشارش میدادم گفت آبت اومد ؟ نفس زنان گفتم آره گفتم معذرت میخوام نتونستم نگه دارم که تو هم بکنی گفت اشکالی نداره منم صندلیو کردم برگشت دیدم اونم کرده بود وسط ابرها آبش امده بود بعد اون چند روز 1 باری سکس میکردیم تا اینکه سربازی من تموم شد تا اینکه بقیه ش بعدن مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با کسش کیر جوون رو له میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Jul 2019 03:40:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسه]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانپارس]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماندانا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدش]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ساله پیشهمن دفتر تبلیغات داشتم فیلم سکسی توی تهرانپارس ، از منشی دفتر تا بازاریاب ها هر کدوم یه داستانی برای خودش داره ولی اول میخوام از سکسی دوست دخترم ( ماندانا ) براتون بگم شاه کس . تابستون 5 سال پیش برای اینکه با ماندانا بتونیم بیشتر با هم باشیم تصمیم کونی گرفت اسمشو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ساله پیشهمن دفتر تبلیغات داشتم فیلم سکسی توی تهرانپارس ، از منشی دفتر</h2>
<p>تا بازاریاب ها هر کدوم یه داستانی برای خودش داره ولی اول میخوام از سکسی دوست دخترم ( ماندانا ) براتون</p>
<h3>بگم شاه کس . تابستون 5 سال پیش برای اینکه با ماندانا</h3>
<p>بتونیم بیشتر با هم باشیم تصمیم کونی گرفت اسمشو کلاس شنا بنویسه بعد چند جلسه که واقعا رفت کلاس که کسی</p>
<h4>بهش جنده شک نکنه یه روز اومد دفتر من ، من</h4>
<p>هم از منشیم خواستم اون روز پستون زودتر بره بازاریاب ها هم بیرون دفتر مشغول گرفتن سفارش بودنپاول که اومد دفتر</p>
<h5>از اینکه کوس دید کسی دفتر نیست یه کم قیافه گرفت</h5>
<p>چون تا اون روز فقط تا حد لب یا آخرش مالیدن سینه هاش اونم تو ماشین بود خلاصه بعد کلی مخ زدن سکس داستان گفتم داره دیر</p>
<h6>میشه میخوای برای اینکه رفتی خونه کسی بهت ایران سکس شک نکنه</h6>
<p>برو تو حموم دفتر مایو و سرو بدنتو خیس کن چون موهات بلنده میفهمند که خیس نشده از من اصرار از اون انکار بهش گفتم تا من میرم یه چیزی بخرم بخوریم تو هم برو تو حموم بالاخره قبول کرد من رفتم با آسانسور پایین بعد 2 دقیقه برگشتم بالا در رو که باز کردم رفتم سراغ حموم جای همهتون خالی دیدم انگار یه حوری بهشتی زیر دوشه دیگه مهلتش ندادم شلوار و تی شرتمو دراوردمو رفتم تو اول ناز میکرد بعد یواشی رفتم تو لبو سینهو یواش یواش رفتم پایین دیدم نانازش داره باهام حرف میزنه بغلش کردم همون طوری خیس اومدیم رو مبل تا دلتون بخواد همه جاشو خوردم دیگه داش دیوونه میشد میگفت بیا دیگه دیوونم کردی شورتمو دراوردم شروع کرد به ساک زدن دیدم بابا طرف حرفه ای مادر قهبه رو نمیکرده گفتم بخوابو وصیت کن کرمو از کیفش دراورد سوراخو چرب کردمو آروم آروم کلشو دادم تو یه کم تکون تکون خورد که نکن دردم میاد گفتم میخوام پارت کنم از ساک زدنت معلومه چی کاره ای چند دقیقه ای قشنگ از عقب تلمبه زدم گفتم تو بیا بشین رو کیرم گفت ببین من تو اسب سواری اپن شدم ولی کسی نمیدونه گفتم دمت گرم من هم به کسی نمیگم فقط بخواب که کیرم داره میترکه آقا گذاشتم تو کسش انگار کردم تو تنور منو سفت بغل کرد فشارم میداد منم دیگه نمیدونستم چه جوری بکنمش یه کم که از کس کردمش اه و اوهش رفت بالا بازو هامو چنگ زد یه تکونی خوردو ارضا شد من از ارضا شدنش کلی حال کردم کیرمو دراوردم آبمو پاشیدم رو شیکمو سینه هاش چند دقیقه رو هم ولو بودیم گفت من تو حموم خودمو بشورم برم دیرم میشه گفتم برو منم الان میام رفت و منم رفتم تو یکم که همدیگرو میشستیم و یا به نوعی میمالوندیم دوباره دیدم کیرم داره بلند میشه گفتم یهکم برام ساک بزن شروع کرد به ساک زدن اونم از نوع حرفه ای دوباره که کیرمو بلند کرد گفتم خم شو و دستتو بزار روی شیر آب دوباره کردم تو کس نازشو چند دقیقه ای تلمبه زدم حسابی حال میکردیم دیگه بعد از اینکه آبم اومد اومدیم بیرون و اون رفت بعد از 5 روز پسر خالش نامزدش کردو دیگه پیشم نیومد فقط چند بار تلفنی باهاش صحبت کردم خیلی دلم براش تنگ شده دوست دارم یه دفعه دیگه اون کس و کون نازشو بکنم . اگه ماندانا جان این داستانو خوندی بهم زنگ بزن هنوز هلاکتم .دوستان سعی کردم قضیه رو همون جوری که بود براتون بنویسم اگه خوب بود بگین تا از منشی و بازاریاب ها هم براتون بنویسم اگر هم بد بود خواهشن فحش ندهید نظرتون رو بگید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175488</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل به طرز فجیحی گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%b1%d8%b2-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%ad%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%b1%d8%b2-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%ad%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 May 2019 07:43:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رونامو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دستم شروع کردم مالیدنش از فیلم سکسی روی شورت.رضا چشماش گرد شده بود کونمو محکم میمالید فشار میداد دستشو گذاشتم لای پام لای پامو از روی شلوارجین سکسی چنگ زد فشار میداد عین وحشیا زیپمو شاه کس باز کرد دست کرد تو شورتم گفتم یوااش میخوام زیاد با هم باشیم.خیلی طولانی لبامو کونی کشید تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>دستم شروع کردم مالیدنش از فیلم سکسی روی شورت.رضا چشماش گرد شده بود</h2>
<p>کونمو محکم میمالید فشار میداد دستشو گذاشتم لای پام لای پامو از روی شلوارجین سکسی چنگ زد فشار میداد عین وحشیا</p>
<h3>زیپمو شاه کس باز کرد دست کرد تو شورتم گفتم یوااش میخوام</h3>
<p>زیاد با هم باشیم.خیلی طولانی لبامو کونی کشید تو دهنش گفت جونم تا صبح میکنمت عسل. دستمون تو شورت همدیگه حسابی</p>
<h4>میمالوندیم جنده .جون عسلم خیس شده کست؟ آره تو خیسش کردیوای</h4>
<p>بخورمش جون.. رفت پایین زبونشو میکرد پستون توی نافم نزدیک بود شلوارمو پاره کنه.دست کشید رو کسم لباش بسته بود چوچچولم</p>
<h5>پف کرده کوس بود سرش زده بود بیرون. ناخوداگاه پاهامو جمع</h5>
<p>کردم. گفت جونم مال خودمی. باز کن پاتو بخورم پیشیتو. رونامو لیس میزدمن آخ و اوخم در اومده بود دلم بالا و سکس داستان پایین میرفت نفسام</p>
<h6>پر سر و صدا شده بود سرمو برده ایران سکس بودم عقب</h6>
<p>و چشامو بسته بودم. رضا بود و کس من و زبون داغش.. زبونشو کشید رو چوچولم که سرش زده بود بیرون آییییی سرمو آوردم پپایین نگاش کردم که لای پاهام نشسته و سعی میکنه برسه به کسم دوست داشتم بذارم سعی کنه که حریص تر بشه.باورم نمیشد این رضای منو که داره کم کم زبونشو میکنه لای لبای کسم. عضله امو شل کرمد پاهامو باز کردم. نگا کرد تو چشمام خندید گردنشو ناز کردم لبای کسمو با انگشت باز کرد تازه اپیلاسیون کرده بودم خشبو کننده هم زده بودم که پیشیم حسابی خوردنی بشه. لباشو باز کرد یه لیس صدادار زد از همه ی کسم آآآخخخ دستامو فشار میدادم به تخت و صورت عشقمو لای پاهام نگاه میکردم رضا فقط با چوچولم ور میرفت اول حسابی لیسیدش.منم که این چوچوله همیشه کار دستم میده ناله میکردمو به خودم میپیچیدم.زبونشو تیز کرد به چوچولم تند تند ضربه میزد وای دلم الانم زبونشو میخواااد. زبوشو لوله کرد فرو کرد تو کسم داشتم دیوونه میشدم چنگ زدم موهاشو آی رضااا بکن بکن تو بیشتر بیشتر میخواام.میخندید نگام میکرد میگفت جووون عسل حشری من. رضا بخور میک بزن گاز بگیر آه رضا دارم میمیرم میک بزن عزیزم. جون بخورمش؟ کجاتو بخورم؟ بگو کجاتو میک بزنم؟ کسم آه ه بدجوری به خودم میپیچیدم. رضا کسمو میک بزن عزیزم. رضا وحشیانه همه کسمو کشیده بود تو دهنشو میک میزد من سرشو فشار میدادم تو کسم و جیغ میزدم. بسه دیگه بسه الان ارگاسم میشم رضا بسه آییییی&#8230; خندید گفت نگران نباش من قرص خوردم ده بارم که ارگاسم بشی باز حشریت میکنم. بسه دیگه آخ بسههههه. دست از مکیدن بر نمیداشت حشری میخندید بینیشو میمالید لای کسم این کارش جدا دیوونم کرده بود رضا میکم بزن کسمو بمیک. انقدر محکم کسمو ساک زد که آبم اومد یه کم بیحال شده بودم یه دقیقه ای ولو شدم روی تخت رضا آرو اروم با سینه هام ور میرفت لباشو بوس کردم رفتم پایین گفتم ببین من وحشیما بهم قول میدی آبت نیاد؟ چشمام خمار بدو آره عزیزززم. شگمشو لیسیدم از روشورت کیرشو گاز گاز کردم نفس داغمو میدادم تو شرتش دستمو لیسیدم کردم تو شورتش. نمیدونم این کارا اون موقع از کجا به عقلم میرسید! کیرشو گرفتم تو دست خیسم با اون دست شورتو کشیدم پایین کیرش صورتی بود یه بوس کوچولو از نوکش گرفتم.سرشو کردم تو دهنم فقط سرشو لیس لیس میکردم با زبون ضربه میزدم بهش. دور کلاهک کیرشو زبون میزدم.بعد سر کیسرشو مالیدم دور لبای غنچه ایم که باد کرده بود .رضا ریتم نفساش عوض شده بود. یه دفعه همه کیرشو با هم کردم تو دهنم و سریع در آوردم. رضا بلند گفت آاا ه میخوام بخورش عسل. دهنت چه داغه بکن تو دهنت. گفتم عزیزم آروم باش میخورم ولی الان زوده. کیرشو با زبونم خیس کردم. رفتم سراغ تخماش. تخماشو میخوردمو کیرشو میمالیدم گفتم رضا من بعد ساک زدن بهت کس نمیدما! میخوام طول بکشه رضا دیگه نمیتونست حرف بزنه فقط نفس نفس میزد بدجوری وحشی شده بود کیرشو تا ته کردم تو دهنمو هی میکردم تو أر میاوردم توی اون لحظه ها عاشق نگاه کردنش بودم که من داشتم بهش لذت میدادم&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%b1%d8%b2-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%ad%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174193</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 21:02:24 by W3 Total Cache
-->