<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میوفتاد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%d9%88%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:58:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میوفتاد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>لیزا و عشقه دیرینه به آلات تناسلی مردانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Oct 2019 08:46:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوها]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگایید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خسته میکنم ولی ارزششو داره فیلم سکسی لااقل یکی باور میکنه. داستان از یک روز پاییزی شروع شد من تو اتاقم نشسته بودم همه دوستام به سکسی یک عروسی دعوت شدن منم دعوت شدم شاه کس ولی چون کسی رو اونجا نمیشناختم نرفتم. خلاصه خیلی حوصلم سر رفت دلو زدم به کونی دریا رفتم خونه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خسته میکنم ولی ارزششو داره فیلم سکسی لااقل یکی باور میکنه. داستان</h2>
<p>از یک روز پاییزی شروع شد من تو اتاقم نشسته بودم همه دوستام به سکسی یک عروسی دعوت شدن منم دعوت</p>
<h3>شدم شاه کس ولی چون کسی رو اونجا نمیشناختم نرفتم. خلاصه خیلی</h3>
<p>حوصلم سر رفت دلو زدم به کونی دریا رفتم خونه عمم شهر کنار شهرمون. اونجا که رسیدم رفتم مغازه پسر عمم</p>
<h4>که جنده تو یکی از پاساژها بوتیک داشت تا یکم کوس</h4>
<p>شر بگیم بخندیم. رفتم بیرون پاساژ پستون چند نخ سیگار بگیرم یهو دیدم پیاده رو کوس بازاره. دانشجوها تعطیل شدن یکی</p>
<h5>از دانشگاهای کوس غیر انتفاهی همون اطراف. منم شبیه پسر کف</h5>
<p>ها سر پاساژ وایسادم یکم دید بزنم تو حال و هوای دید زنی بودم یهو چشمم به دو تا دختر افتاد. یکیش سکس داستان کیری بود و</p>
<h6>هم چادری یکی دیگه هم خوشگل بود هم ایران سکس جیگر. ولی</h6>
<p>اون چادریه منو نیگاه میکرد منم میخ کردم. اون روزا کف کوس بودم هر کی دستم میوفتاد میکردم مهم نبود خوشکله یا زشت خلاصه از کنارم رد شدن منم دوباره برگشتم طرف بوتیک پسر عمم. یهو برگشتم دیدم دختر چادریه از دور داره دنبالم میگرده. چون پاساژ یکم پیچ در پیچ بود منو ندید ولی من خوب دیدمش گفتم جون این کوسش میخاره قند تو دلم اب شد منم زدم تریپ مهم نیست پیش خودم گفتم کوسخل نشو هیچکی ندونه خودم میدونم چقدر کف کوسم. خلاصه رفتم جلو تر دیدم دختر اومد طرفم گفت سلام من اسمم مریمه راستشو بخوای دوستم ازتون خوششون اومده : منم کوپ کردم تا حالا دختری این پیشنهادو نداده بود ولی به خودم مسلط بودم نمیخواستم ضایع کنم گفتم چرا خودش نیومده مریم گفت یکم خجالتیه در همین حالت رفت طرف ندا همون دختر خوشکله ندا اومد طرفم. یکم قرمز شده بود خلاصه جونم براتون بگه شماره دادمو گرفتم تموم شد بعد رفت داشتم از خوشحالی کوسخل میشدم یکم باهاش اس ام اس بازی کردم فردا قرار گذاشتیم کافی شاپ روز قرار رفتیم رو صندلی نشستیم یهو شروع کرد به کوس شر گفتن منم میون حرفا که داشت با شوق و ذوق تعریف میکرد یهو گفتم نظرت در مورد سکس چیه کوپ کرد پیش خودم گفتم کوسخل خاک بر سرت به یه جنده اینجوری میگفتی دهنتو میگایید تو کمال تعجب گفت منظورت چیه منم نمیدونستم چی بگم گفتم خواستم نظرتو بدونم سرشو انداخت پایین دوباره به حرفای قبلش ادامه داد طوری که جو خیلی کیری شده بود خلاصه از هم جدا شدیم شب شد داشتیم یکم اس ام اس بازی میکردیم دل و زدم به دریا به قول بروبچ دولو زدم به دریا گفتم فردا میای مکان یهو دیدم داد بی داد خیلی بی ادبی خیلی احمقی ازین کوس شرا منم شارج برقی موبایلم تموم شد یهو خاموش شد بعد فهمیدم فکر کرد از عمد موبایلمو خاموش کردم خلاصه فردا شد ساعت 11 صبح از خواب بیدار شدم تا صبحونه و ازین کوس شرا ساعت 2 موبیلمو روشن کردم همین که روشن شد 5 مین بعد دیدم زنگ میخوره گفت خیلی بدی ازین کوس شرا قرار شد فردا دوباره قرار بزاریم فردا شد ساعت 2 شد رفت سر قرار من نرفتم زنگ زد گفت چرا نیومدی گفتم من میترسم اون طرفا گشتی زیاده یه ویلا گرفتم میخوای بیا اونجا اونم دمش گرم گفت باشه کوسخل باور کرد بردمش ویلا تا درو باز کردم سریع از پشت گرفتمش وای نمیدونین چه کون باحالی داشت انگار تراشیده بودنش منم سریع لباسشو در اوردم اونم میدونست هیچ مقاومتی نمیتونه بکنه هیچی نمیگفت اول هیچ کاری نمیکرد بعد دیدم یواش یواش داره رام میشه لباسشو از تنش در اوردم از قبل همش دوست داشتم هر وقت لختش کنم اول سوراخ کونشو بخورم رفتم تا سوراخشو بخورم گفت نخور ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچی نمیتونست جلومو بگیره رفتم طرف لباش لباشو میخوردم وای رفتم سینشو میمکیدم انگار میون جهنمه منظورم همون بهشته واسه دخترا داغ شده بود اینجوری بهتره خلاصه رفتم تا دستمو بکنم تو کوسش شرتش خیسه خیس بود گفتم واسم ساک بزن سکس یه طرف ساک زدن دختر یه طرف منم انگشتامو کردم تو سوراخ کونش دوست داشتم زودتر از کون بوکنمش از بس که کون باحالی داشت دل تو دلم نبود به قول بروبچ دل تو دولم نبود نمیدونین چه سینه هایی داشت اصلا یه فرشته بود واسه من نازل شده بود کیرمو کردم تو سورخش اروم یه جیغ کوچولو زد منم اروم گذاشتم رو دور تند چه حالی میداد تند تند دستشو اب دهنی میکرد میزد به کیرم داشتم اتیش میگیرفتم یاد فیلم سوپرا افتادم واسه بی حس کردن میزدم رو کونش کیرمو در اوردم تخمامو تو دستم گرفتم میمالوندم به سوراخش وای یادم میاد به خودم میگم کوشکی دنیا سر جاش می ایستاد میگفت کیرتو بزار لای سینم انگار ازین حالت خوشش میومد منم از خدا خواسته با دستاش سینشو میگرفت وای خلاصه رفتم سراغ کوس نازش که هر چی بگم بازم کم گفتم انگشتمو کردم تو سوراخ کوسش اون موقع هیچی حالیم نبود اونم بدتر از من کیر کردم لای کوسش داشت ابم میومد یهو یاد فیلم سوپرا اوفتادم ابمو ریختم رو صورتش یهو خودمو پرت کردم رو تخت بعد چند مین گفت چرا ریختی رو صورتم گفتم اشکالی نداره واسه پوست خانما خوبه شب شد زنگ زدم گفتم رفتی حموم گفت نه واسه خاطر پوستم نرفتم بلند بلند میخندید .اینم از داستان من میخوایین باور کنین میخوایین نه از اولش تا اخرش نظرتونو بگین .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176514</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با جون و دل کس میده و دل بکنش رو حسابی با قیافه وحشیش  شاد  میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 08:01:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینیش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسائلی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دیگه رو دوست داشته باشننسبت فیلم سکسی به سنم طبیعی بود خیلی ها</h2>
<p>مثل من فکر میکردن توی اون سناوایل ورود به جوونیم بود و دنیایی رنگارنگ سکسی و افسانه ای واسه خودم ساخته</p>
<h3>بودمالبته شاه کس نه دیگه در اون حد که منتظر شاهزاده ای</h3>
<p>با اسب سفید باشمواسه کنکور و کونی پیش دانشگاهی خودم رو آماده میکردم و اصلا به تفریح یا رابطه ای با</p>
<h4>کسی جنده فکر نمیکردمخیلی دوست داشتم جایی مثل شهید بهشتی یا</h4>
<p>دانشگاه تهران قبول بشم که بتونم پستون پز بدم کلا دوست داشتم توی چشم باشمامتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شده</p>
<h5>بودن که کوس یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت فردا بعد</h5>
<p>از امتحان با پارتنرش قرار داره چون نمیخواد زیاد باهاش باشه منم برم که به هوای من زود برگردیم و به امتحان سکس داستان بعدیمون لطمه ای</p>
<h6>نخورهمنم قبول کردم هرچند خوشم نمیومد ازین روابط ایران سکس بنظرم آدم</h6>
<p>گه با هرکسی بخواد واسه تفریح باشه مثل پیچی میمونه که از بس با آچار دستکاریش کردن هرز بشه و بی فایده بشهکه البته گاهی باعث میشد مسخرم کنن گاهی هم کسایی مثل مادر پدرم بهم اطمینان داشته باشنبعد از امتحان منتظر الهه شدم که بریم سر قرارش کلی به خودم فحش دادم که چرا قبول کردم ولیبا این فکر که واسه دوستم دوستی کردم ذوق زده میشدممن کلا مثبت تر از الهه بودم واسه همین یکمی میترسیدم که اتفاقی نیوفتهتاحالا کنار پسری راه نرفته بودم حتی از اینکه مردم نگاهمون کنن و چه فکری کنن هم میترسیدمتوی همین فکرا بودم که الهه اومد و خلاصه با کلی فکر و خیال و اضطراب و دعا و صلوات و&#8230;رسیدیم سر قراربی افش بدک نبود کلا من زیاد به ظاهر پسرا گیر نمیدم چون اونا بیشتر باید مرد باشن تا خوشگلخوشگلی بیشتر واسه زن مهمه تا مرد واسه همین ازش بدم نیومدالبته اونم زشت نبود متوسط رو به بالا بود مثل پدرامپدرام کسی بود که من عاشقش شدم البته شایدم عشق نبود دوست داشتن زیاد بوداون روز گذشت و بعد از امتحانا الهه بهم گفتشادی کامران یه دوستی داره که روش نشده باتو صحبت کنه از اون خواسته تا به من بگه و منم به تو بگم تا نظرت رو بگیمنم با بی میلی گفتم نمیخواد این قدر پیغام پسغام بدین تو که میدونی من به فکر این رابطه ها نیستم(البته نه اینکه نخوام ولی دوست داشتم رویایی باشه رابطم با کسی باشم که تا آخر باهم بمونیم)الهه هم چیزی نگفت و یک هفته ای گذشت تا یه روز خود پدرام رو چندتا کوچه بالاتر از دبیرستانمون دیدمپسر خوبی بنظر میومد تقریبا معمولی بودسبک نبود و من واقعا ازینجور پسرا خوشم میومد چون بنظرم کسایی که توی سن 18 تا 24-5 سنگین و با وقار باشن مردای بزرگینگفت که از بی اف الهه مخالفت من رو شنیده و الانم واسه تکرارش نیومده فقط میخواد یه یادگاری بهم بده تا کدورتی پیش نیومده باشهمنم یکمی مخالفت کردم که کدورتی نبوده فقط من خودم نمیخوام با کسی باشم بهرحال اونقدر اصرار کرد تا یه جعبه کادویی که دستش بود رو گرفتمبا هزارجور بدبختی کادورو تا اتاقم رسوندمهیجان داشتم که بدونم چیه توشیه دفترچه خاطرات بود و یه ساعت مچیدفترچه خاطراتش هر صفحش یه نقاشی بود هیچ نوشته ای بجز 2 سطر توی آخرش نداشتاون 2 سطر هم نوشته بود دلیل اینکه این رو به من داده این بوده کهخیلی اونهارو دوست داشته و چون ممکنه با پیشنهادش من رو ناراحت کرده باشه خواسته چیزی که دوست داره رو بهم بدهچند روز به اینکه بلاخره آشناییتی باید باشه تا عشق شکل بگیره فکر کردم و چون از پدرام خوشم اومده بود دلم مفزم و تمام طرز فکرام رو راضی کرد که با پدرام دوست بشمچون نمیخواستم سبک بشم جلوی پدرام؛با الهه مشورت کردم که چجوری به پیشنهادی که قبلا نه گفتم بله بگمالهه خیلی واردتر بود و ازم پرسید منظورم پدرامهبا من من و خجالت گفتم آرهاونم خندیدو گفت نترس بامندو سه روز بعد پدرام بهم زنگ زدو چون خیلی طولانی میشه داستانم خلاصش میکنمخلاصه خیلی به هم علاقمند شدیمیکسال ویک ماهی باهم بودیم تا رسیدیم به عید نوروزتوی این مدت اصلا رابطه ی سکسی نداشتیمولی بهم خیلی نزدیک بودیم و گاهی من از اتفاقایی که واسه بدنم میوفتاد هم براش میگفتممثلا اگه حمام میرفتم و عطردهنده سیب یا چیز دیگه ای استفاده میکردم براش میگفتم و ناز میکردمالبته تمامش حالت عاشقانه داشت مثل عاشق و معشوقی که همه چیز همدیگه رو میپرستنگاهی هم دعوامون میشد و قهر میکردیم ولی چون از روی بچگی من بود خودمم پشیمون میشدم و اونم سعی میکرد ببخشتممنم وقتایی که آشتی کنون داشتیم خیلی به خودم میرسیدم و چون دیگه مطمئن شده بودیم برای همدیگه ایم ازش خجالتی نمیکشیدماونقدر علاقمند شده بودیم به هم که دیگه مطمئن بودم هیچ کس دیگه ای جای اون رو برام نمیگیرهعیدها پدر مادر من میرن مشهد و من و برادر کوچیکترم خونه تنها میمونیمانقدر بهم اعتماد داشتن مادر پدرم که هیچ نگرانی از هیچ نظر نداشتنچون تنها دخترم خیلی از کارای خونه رو یاد گرفته بودم البته بیشتر خودم رو واسه زندگی با پدرام آماده میکردمبرای همین مادرم مطمئن بود از خونه وقتی جایی میخواست برههفتم عید داداشم رو بردم خونه عموم تا با پسرعموهام بازی کنه خودمم برای کنکور آماده میشدم و برگشتم خونهبه پدرام گفتم تنهام و اون هم اومد پیشمخیلی شده بود که تنها بودیم پیش هم ولی مسئله شهوتی ای بینمون پیش نیومده بودبرام خیلی ارزشمند بود که باوجود اینکه اون یکسال فقط از من بزرگتره خود خودم رو دوست داره نه این مسائل رو مثل خیلی هاوقتی اومد پیشم کلی از زندگیه آیندمون و برنامه هامون حرف زدیمکلی شوخی و ایناهم کردیمهمیشه وقتی تنها بودیم من دراز میکشیدم و اون بالا سرم میشست عاشق این بود با موهام بازی کنهتکرار یکی از فیلما رو میدیدم که احساس کردم پدرام داره نگام میکنهچشام رو به بالا چرخوندم و منم نگاهش کردمگفتم چیه سوسک رومه؟گفت نه دوستت دارمپیشونیم رو بوس کرد و دوباره به فیلم نگاه کردمنم خیلی دوست داشتم بوسش کنمواقعا دوست داشتم لب هم رو ببوسیمولی با این وجود خجالت میکشیدم که بگم بهشاز اینکه شاید فکر بدی بکنه دوست هم نداشتم سبک جلوه بدمبرای همین رفتم آشپزخونه که توی اون جو نباشمکه بخاطر استرس و اضطرابی که بهم وارد شده بود یکم نفس کشیدنم به مشکل خوردمن سابقه تنگی نفس دارماز صدای سرفه هام پدرام سریع اومد و چون این رو میدونست پیشونیم رو مالش داد بغلم کرد تا ببرتم روی کاناپه حالم بهتر شده بودزیاد سخت نگرفته بودبهم نگاه کردو با نگرانی پرسید خوبی؟منم سرم رو تکون دادم و دستم رو دور گردنش انداختمبعد از یکسال بنظرم این کارا اشکالی نداشت و خیلی برام قشنگ بودداشتیم به کاناپه نزدیک میشدیم دوست نداشتم بزارتم پایینچسبیده بودم بهشبا خنده گفت دیوونه کم وزن نداریامنم گفتم 50 کیلوام یه کیسه برنج از من سنگینتره نکنه پس فرداهم میخوای من کسیه برنجارو خریدارو بیارم خونه؟نیشخند زدو گفت نه گلماینبار آروم لپم رو بوس کردمنم بوسش کردم ولی خیلی نزدیک به لبش بودیه حسی بهم میگفت لبش رو بوس کن تا بفهمه چقدر دوستش داریبلاخره لبش رو توی همون حالت بوس کردمیکم شوکه شد وقتی گذاشتتم روی کاناپه نشت جلوم و اینبار هردومون سفت همیدگه رو چسبیدیملباسام سکسی نبود چون اصلا بهش فکر نمیکردمتاپ و شلوار جیناون هم تی شرت تنش بودبازوهام رو محکم گرفته بودهردومون سرخ شده بودیم هیچکدوم دوست نداشتیم قطع بشه بوسمونتقریبا داشتیم لب میگرفتیم ولی با کلی خراب کارییا من با دندونم لبش رو گاز میگرفتم یا اون زیاد فشار میداد و من دردم میگرفتهمین باعث شد خندمون بگیرهبعد که خندمون قطع شد حالت مکرر بودن داشتیم که ادامه بدیم با نهتصمیم گرفتم که این کار رو تا آخر برسونیمدوباره کشیدمش سمت خودم گفتماونقدر تمرین کنیم یاد بگیریم باشه؟اونم گفت باشهلبامون رو بهم چسبوندیماصلا بلد نبودم چیکار کنماونم نسبتا بلد بود نمیدونستم چقدر باید تمرین کنیم ولی حس خوبی بودمزه ای نداشت ولی حس خوبی بودآروم سنگینیش رو روم انداخترون پاش بین رونای پام بودراستش ازونجا به بعد حس ترس داشتمازینکه شهوت باعث نشه خیلی پیش بریمخواستم جداش کنم و بلند بشم ولی قبل از اینکه تصمیمی بگیرم دستش رو روی سینم گذاشتحس آرامشی داشت که منصرف کردلبش از روی لبم روی گردنم پایین رفتدستاش بین سینه هام و روی شکمم حرکت میکردناونقدر داغ شده بودیم که نمیتونستیم از هم جدا بشیمچند دقیقه ای لباش رو روی گردنم حرکت داد و با دستش با سینه هام بازی کرد تا سرش و بالا اوردو به تاپم نگاهی کرد و پرسید؟در بیارمش؟منم هیچی نگفتم هم میترسیدم هم حس خوبی بودسکوتم باعث شد تا کارش رو بکنهلباسش رو در آورد و تاپ منو هم آروم از پایین به بالا هول میدادهر جایی از شکم که لخت میشد رو بوس میکردقلبم میزد و شکمم بالا پایین میشد تابحال این حس رو اینجوری نداشتمهرچند که بعضی وقتا به این که این کارو با پدرام بکنم توی ذهنم فکر میکردم ولی اینجوری فرق داشتکامل تاپم رو در آورد و دستش رو پشت کمرم بردزیپ سوتینم رو باز کرد و قبل از اینکه سوتینم رو برداره باز ازم لب گرفت و شکمم رو مالش داددهنش رو بین سینه هام آورد و با دندوناش سوتینم رو برداشتخیلی دقت کرد که گوشتم رو گاز نگیرهبیشتر ازینجا به بعد حس خجالت داشتم نمیدونستم قراره چی پیش بیاد ولی شهوت بهم شجاعت داده بودلباش رو دور سینه هام حرکت میدادبا دستاش فشارشون میداددور نوک سینه هام حس سرما ایجاد شده بودچند بار بین دندوناش گرفت و کشید به سمت بالابخاطر دردی که داشت با آخ بهش فهموندم که اینکارو نکنه ولی خوشش اومده بودمنم دردش رو تحمل میکردم اونقدر زیاد نبود که ناراحتش کنمآخ های آرومی میگفتم تا همش سکوت بینمون نباشهمیخواستم حواسم پرت بشهازبین سینه هام لیس میزد تا به نافم میرسید و با انگشت شصت و اشارش نوک سینه هام رو میگرفتخواست پایینتر بره که یه لحظه شهوت از سرم پریداضطراب داشتم ازینکار برای همین بازوهاش رو گرفتم و گفتم آماده نیستملباش رو بوسیدماونم لبام رو بوس کرد ولی خیلی مضطرب بودکاملا معلوم بود که فشار زیادی روشهبهم گفت شادی یه موضوعی هست باید..خیلی مکرر حرف میزدازش پرسیدم بگو عزیزم ولی راجح به اون کار نباشه من میترسمگفت نه خودشم نمیخواد تا قبل ازدواج این کارو کنیم ولی الان تحریکهاولین باری بود بهم میگفتیم تحریکیممن نمیدونستم چیکار باید بکنیم که این حس بره و اون کار رو هم نکرده باشیمبهش گفتم من دوستت دارم ولی چیکار کنیمروم دراز کشید ازم خواست چشمام رو ببندمباز میترسیدم که اتفاقی نیفته از شهوتم کم شده بود ولی بهش اعتماد داشتمخودش رو روم تکون میدادآلتش به شلوارش فشار آورده بود و منم یکمی میتونستم حس کنم چون تقریبا روی شکمم مالیده میشدصدای نفساش رو میشنیدم میدونستم لذت میبره منم برای اینکه لذتش کم نشه گردنش رو بوس میکردمحرکاتش روی شکمم سریعتر شده بودشلوارش اذیتم میکرد ولی اونم باید برای اینکه وضع بدتر نشه اینکار رو میکرد برای همین تحمل میکردمچند دقیقه ای این کار رو کرد و بی حرکت افتاد روممن ارضا نشده بودم ولی همونقدر لذت برام بس بودبعد از اون ماجرا راحت تر باهم بودیمسکس اصلی رو هم چند ماه بعد انجام دادیمولی الان شش ماهه که دیگه باهم نیستیممن بخاطر مشکلات ژنتیکی نمیتونم باهاش ازدواج کنماین رابطه کم خیلی رومون تاثیر داشت واقعا عاشق هم شدیم ناخواستهدلیل اینکه این هارو بهتون گفتم این نبود که تحریک بشینفقط واقعا هواستون باشه که هرچقدر هم عاشق باشینهمیشه مسائلی هست که دردسر ساز بشهرابطه سکس اصلا مثل بعضی حرفا که میشنوین نیستحتی اگه خیلی هم ازاد فکر کنین ناخواسته تاثیر میزاره روتونو شما براحتی نمیتونین هم آغوشی با کسی رو از یادتون ببرین چون اصلا آسون نیستشما شخصی ترین چیزتون یعنی بدنتون رو با کسی سهیم میشینمن عاشق پدرامم و نمیخوام ازدواج کنم ولی شاید اگه با اون رابطه نداشتم اون الان فکرش مشغول نبود و از جداییمونضرری نمیکرد و میتونست فراموشم کنهولی الان مطمئنم تا آخر عمر هردومون اون لحظه ها یادمون میمونهببخشید اگه وقتتون هدر رفت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%84-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%af%d9%84-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176518</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و عشقو حال با کیر سیاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شاهکار]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[ظرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرصارو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مامانم که 37سالش پدرم 44سالشوخواهرم12 فیلم سکسی وخودم درحال حاضر 18سالمه. من از بچگی شهوتم زیاد بود نمیدونم چرا دست خودم نبود یادم میاد دختر خاله هام سکسی از دستم فراری بودن چون تو یه شاه کس فرصت کوچولو میمالیدم بهشون یا وقتی تو خواب بودن مخصوصا شبا پیششون میخوابیدم تا حسابی کونی بهشون بمالم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مامانم که 37سالش پدرم 44سالشوخواهرم12 فیلم سکسی وخودم درحال حاضر 18سالمه. من از</h2>
<p>بچگی شهوتم زیاد بود نمیدونم چرا دست خودم نبود یادم میاد دختر خاله هام سکسی از دستم فراری بودن چون تو</p>
<h3>یه شاه کس فرصت کوچولو میمالیدم بهشون یا وقتی تو خواب بودن</h3>
<p>مخصوصا شبا پیششون میخوابیدم تا حسابی کونی بهشون بمالم. یادم حدودا 16سالم بود یه شب که خانوادگی خونه عمم رفته بودیم</p>
<h4>دختر جنده عمه ام که 11سالش بود تو حموم خونشون روی</h4>
<p>سکوی حمام شلواروشورتشو باهم کشیدم پایینو پستون گذاشتم لای کونش لا پایی حسابی کردمش ابمو ریختم لای کونش با حوله حمام</p>
<h5>تمیزش کردم کوس بعد اومدیم بیرون تازه فهمیدم چیکار کردم شانس</h5>
<p>اوردم به کسی نگفت تا صبح مثل سگ میترسیدم که نکنه به کسی بگه ولی شانس باهام یار بودو به کسی نگفت سکس داستان .از موضوع اصلی</p>
<h6>دور شدیم .یه روز تلفن خونمون زن خورد ایران سکس مامانم گوشیرو</h6>
<p>برداشت از صحبتها فهمیدم خالمه که داشت درباره من حرف میزد چون به من نگاه میکردو سرشو تکون میداد منم جفت کرده بودم شاهکارامو مرور میکردم که کی چیزی گفته. مادرم میگفت نه بابا امکان نداره مگه میشه اونجور بچه ای نیست بزار ازش سوال کنم بهت زنگ میزنم فعلا بین خودمون باشه خلاصه گوشیرو گذاشت با عصبانیت منو نگاه کردو لباسای بیرونشو تنش کردو رفت بیرون .بعد از تقریبا یه ساعت اومد خونه( البته اینو بگم که سابغه خوبی پیش مادرم ندارم ) میدونست که من جق میزنم دوبار منو برده بود پیش دکتر صامت که دکتر اعصاب بود اونم یه مشت قرص ایمی پرامین داده بود که شبا بخورم ولی نمیدونست که جق ساعت مشخصی نداره. خلاصه اومد به من چیزی نگفت فقط با من سنگین صحبت میکرد منم داشتم دیوونه میشدم که چی شده خالم چی گفته.شب شدو بابام اوم همراه خواهر کوچیکم که اون موقع 9سالش بود مادرم شام خوردیم منم که انگار زهر مار میخوردم بابام بهم گفت چته تو فکری منم گفتم هیچی حالم خوب نیست شامو خوردمو رفتم تو اتاقم بعد از تقریبا نیم ساعت مادرم اومد تو اتاقمو بهم گفت بازم شاهکار کردی خالت زنگ زده بود گفتم میدونم گفت میدونی چیکار کردی گفتم نه گفت میخوای به بابات بگم گفتم اخه چیو بگی من که نمیدونم یه نگاه بهم کردو گفت فردا بهت میگم بیچاره دکتر گفت این با قرص خوب نمیشه این تنها راه حلش چیز دیگه ایه . ولش کن فردا با کسی قرار نزار خونه بمون باهات کار دارم منم گفتم باشه خلاصه فردا شد بابام رفت سر کارو خواهرمو با خودش برد که برسونه کلاس تابستانه نقاشی وخطاطی و من منتظر بودم ببینم چی میشه مادرم صبحونرو اوردو با هم خوردیم گفت میدونی چیکار کردی گفتم نه خوب بگو از دیروز دیوونم کردی گفت اونروز که رفتیم خونه خالت تو شب بغل خالت خوابیدی دامنشو دادی بالا خودتو روش راحت کردی گفتم من . گفت حتما من بودم. اونشب تنها مرد خونه تو بودی صبح که خالت از خواب بیدار شده وقتی رفته دستشویی دیده یه قسمتی از شرتش به بدنش چسبیده به من گفت که شب تو خواب حس کرده که کاملا بهش چسبیدی ولی از بس خوابش میومده حال نداشته که برگرده ببینه کیه. من سرمو انداختم پایین گفتم خودت که مشکل منو میدونی گفت مگه اونشب قرص نخورده بودی گفتم چرا ولی اثر نکرد خوابم نبرد (در صورتیکه دروغ میگفتم قرصارو از قبل خورد کرده بودم تویه فرصت مناسب ریخته بودم تو لیوان شربت سن ایچ پرتغال خالم اونم خورده بودو خوابش سنگین شده بود) گفت دیگه موندم با تو چیکار کنم واقعا در نوع خودت بی نظیری بعد گفت تو سنی هم نیستی یه زن برات بگیرمو از دست اینکارات راحت بشم. دلم شکست بغض گلومو گرفت زدم زیر گریه بهش گفتم نمیتونم خودمو کنترل کنم اگه شنیدی با خاله این کارو کردم دست خودم نبود خاله پشتش به من بودو دامنش رفته بود بالا منم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم گفت شانس اورد کار دیگه ای باهاش نکردی فقط موندم که بهش چی بگم شانس اوردی تا به حال به شوهرش نگفته چون من ازش خواستم خجالت نمی کشی با خواهر من این کارو کردی حتما یه شبم خودو می خوای رو من خالی کنی دیگه منم سرمو انداختم پایین (پیش خودم گفتم خبر نداری وقتی میری توالت میرم از بالا پشت بام از تو روشنایی دید میزنمت تازه من تا به حال بارها ابمو رو کون خاله ریختم نمی دونم چرا ایندفعه متوجه شده)خلاصه اینقدر نصیحتم کردو منو کلافه کرد. شب شدو موقع خواب گفت از امشب پیش خودم می خوابی تا من کنترلت کنم در ضمن قرصتم فراموش نشه منم طبق معمول نخوردم. نیمه های شب از صدا. از خواب بیدار شدموزیر چشمی دیدم مامانم روش به سمت منه ولی صدای اه اه خیلی ارومی داره میاد فهمیدم پشت مامانم خبریه بله بابام از پشت داشت ترتیب مامانمو میداد خودمو زدم به خوابوسرمو برگردوندم یه طرف دیگه گوشامو تیز کردم بابام به مادرم گفت این از فردا شب تو اتاق خودش میخوابه مامانم گفت باشه بنده خدا دیشب تو خواب ترسیده اوردمش اینجا که نترسه منم فهمیدم مامانم چیزی در رابطه بامنو خاله جق هر شبم نگفته کلی حال کردم .یواش یواش رفتم تو کار مامانم پیش خودم می گفتم فقط مامانم چاره این کاره یه روز که از خواب بیدار شدم گفتم امروز یه حالی به مامانم بدم دم ظهر بود که ناهار حاضر شدو منم رفتم دوتا لیوان شربت درست کردم 2تا قرص ایمی پرامینو خورد کردم ریختم تو شربتش دادم خورد منم شربت خودمو خوردم منتظر شدم تا ببینم چی میشه خلاصه بعد از ناهار خوابیدو گذاشتم تا خوابش سنگین بشه رفتم یه بالش گذاشتم کنارش چون روی شکمش خوابیده بود اروم دامنشو دادم بالاتا رسیدم به شورتش یه شرت مشکی تنش بود منم کیرمو دراوردمو گذاشتم روی شرتش یواش فشار دادم لای کونش بعد ترسیدم بیدار بشه شروع کردم جق زدن ریختم روی کونش خیلی بهم حال داد اینقدر صبر کردم تا ابم جذب شرتش بشه وبریزه روسوراخ کونش کلی حال کردم بعد یکی دو ساعت از خواب بیدار شدورفت اشپزخونه تا ظرفارو بشوره به من با حالت مشکووکی نگاه میکرد انگار به من شک کرده بود بعد رفت دسشویی وقتی از دسشویی اومد بیرون دیدم شورتشوگوله کرده یواشکی انداخت تو لباسشویی .منم از پشت داشتم نگاش می کردم یواش گفتم قربون اون کونت بشم که الان شرت روش نیست رفتم اشپزخونه کیرم دوباره راست شده بوداروم به بهانه اب خوردن اروم چسبوندم بهش و لیوانو پر اب کردم سر کشیدم نمیدونم چی شد که دستام بردم دور شکمش سرمو گذاشتم رو شونش اروم چسبوندم بهش اونم پیشونیمو بوسیدو گفت میدونم خیلی نیاز داری ولی من مامانتم ادم که با مامانش از این کارا نمیکنه منم بغض کردم گفتم من دارم میمیرم یکی به دادم برسه بابا چقدر قرص بخورم اونم هیچی نگفت گذاشت بهش بچسبم حسابی مالیدمش کم کم اونم داشت به هوس میوفتاد زبونمو به گردنش میگشیدمو با دستام سینشو میمالیدم کیر راست شدمو به کونش میمالیدمبا دست راستم اروم شلواروشورتمو کشیدم پایین با دستم کیرمو به کونش میمالیدم چون میدونستم شورت تنش نیست اروم دامنشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو کونش مامانم گفت دیگه برای امروز بسه ولی کو گوش شنوا گفتم بزار ابم بیاد بعد که اون گفت بده من مامانتم دیگه من حالیم نبود فقط تندتند داشتم لای پاش تلمبه میزدم اونم گفت من هر چی میگم تو که حالیت نمیشه بیا بریم تو حال اونجا راحتتری منم همینجور چسبیده باهاش رفتم تو حال اونجا مامانم دراز کشیدو من تازه سوراخ کونشو دیدم سریع تا پشیمون نشده رفتم پماد سوختگیرو از توجعبه دارو اوردمو زدم سر کیرمو یه ذره هم رو سوراخ کونش زدمو اروم سر گیرمو فشار دادم تو کونش (خلاصه کیر بابام دیشب حسابی گشادش کرده بود) راحت کیرم رفت توشو شروع به تلمبه زدن کردم حدودا ده دقیقهای داشتم میکردمش تو عمرم اینقدر حال نکرده بودم سوتینشو باز کرده بودمو دستم رو سینه هاش بود وتند تند تلمبه میزدم ابمو با فشار ریختم توش همونجوری خوابم برد بعد بیدار شدم روم نمشد تو صورتش نگاه کنم اونم سعی میکرد منو کمتر نگاه کنه دیگه با کسی کار نداشتم هر وقت نیاز داشتم دیگه مامانم بود فقط از کون بهم میداد می گفت جلوش برای باباته دیگه بعد ازاون جق زدن از یادم رفت .ممنون که به ماجرام گوش کردید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175838</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف سکسی بلوند با کس گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[روزگاری]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو ماشین که می رفتیم فیلم سکسی به سمت کرج (‌خونه اشون ) برام ساک زده بود یا سینه هاشو خورده بودم و خلاصه شیطونی هایی کرده سکسی بودیم اما سکس کامل پیش نیومده بودقبل شاه کس از عید هشتاد و چهار بود که رفتم خونه اشون برای آشنایی خانواده اش با کونی من و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو ماشین که می رفتیم فیلم سکسی به سمت کرج (‌خونه اشون )</h2>
<p>برام ساک زده بود یا سینه هاشو خورده بودم و خلاصه شیطونی هایی کرده سکسی بودیم اما سکس کامل پیش نیومده</p>
<h3>بودقبل شاه کس از عید هشتاد و چهار بود که رفتم خونه</h3>
<p>اشون برای آشنایی خانواده اش با کونی من و قرار شد بعد از عید برای خواستگاری و قول و قرار ازدواج</p>
<h4>با جنده خانواده ی خودم بریم خونه اشونداستان اولین سکس من</h4>
<p>و شیما از اونجایی شروع شد پستون که روز بیست و نه اسفند با هم از صبحش رفتیم بیرون ،‌ آخه</p>
<h5>اونا عید کوس می رفتن اهواز و خوب دلمون تنگ میشد</h5>
<p>برای هم برای همین از صبح تو تهران می گشتیم تازه یه گوشی سونی اریکسون دبلیو 800 خریده بودم و ذوق گوشیه سکس داستان از یه طرف</p>
<h6>و کون خوشگل شیما دست به دست هم ایران سکس میدادن تا</h6>
<p>دائم با دوربینش از کونش فیلم بگیرم ، البته تو خیابون و مثلا در حال خرید یا تو رستوران از بوس فرستادنش و &#8230;&#8230;..بگذریم ، دیگه کم کم داشت عصر می شد و باید بر می گشتیم کرج ، تو راه بازم مثل قبل یه کمی برام ساک زد و خوب اون موقع جفتمون سنمون کم بود و خیلی در بند اینکه الان تو خیابونیم و مردم می بینن نبودیم و روزگاری بود که خوب برای خودش مزه ای داشت این شیطونی ها &#8230;می گفتم یه کمی برام ساک زد و منم حسابی شهوتی شده بود و خودشم از من بدتر &#8230;جلوی خونه اشون که رسیدیم ،‌مامان و باباش آماده بودن که برن خرید ، باهاشون روبوسی کردم و عید رو تبریک گفتم و خداحافظی کردمچند دقیقه ای گذشت که شیما زنگ زد که برگرد بیا ،‌مامان اینا تا سه چهار ساعت دیگه نمیان &#8230;رفتم خونه اشون و اینم بگم قرار نبود سکس کنیم ،‌درسته که شیطونی زیاد کرده بودیم اما قرار بر سکس هم نداشتیم چون مکان نداشتیم و بهش فکر نمیکردیمرفتم خونه اشون و از در که وارد شدم یه لب عاشقونه گرفتیم و برام آب میوه آورد و نشستم روی مبل &#8230; خودشم نشست تو بغلم یه کم دوباره لب گرفتیملبای خیلی قشنگی داشت &#8230; باد کرده و ناز &#8230; مخصوصا وقتی دور کیرم میوفتاد دیگه دیدنی میشدبهش گفتم شیما سکس کنیم ؟ گفت آخه نمیشه که &#8230; بی خیال همین لب بازی بسه فعلاکه گفتم گلم بیا از پشت سکس کنیم &#8230; با اکراه قبول کرد و رفتیم تو اطاقشروی تخت خابوندمش و افتادم به جونشدوباره لباشو خوردم و مکیدم &#8230; آخه خیلی لبای باحالی داشت و بعدش تی شرتش رو در آوردم و سینه هاشو خوردم و بعد شلوار و شرتش و با هم در آوردمیه کوچولو کسش رو خوردم &#8230; در حد دو سه تا لیس و بعدش برش گردوندملای کونشو باز کردم و دو تا لیس به سوراخ کونش زدم و گفتم بخور کیرمو خیسشهیه کم تفیش کرد و مکید و بعد به پشت خواییدخوابیدم روش و کیرمو فشار دادم تو سوراخش &#8230; می گفت بار اولیه که کون میده اما راحت رفت توش ولی ماه بود &#8230; تنگ و داغ &#8230; توش تلمبه میزدم و خیس عرق شده بودیمچند دقیقه ای تلمبه زدم و آبمو توش خالی کردمشبش که با هم حرف زدیم می گفت دیگه نباید آبتو تو کونم خالی کنی ،‌احساس میکنم سنگین شدم !دوستان عزیزم این موضوع خیلی سال پیش اتفاق افتاده و تا اونجایی که یادم میومد براتون نوشتم شاید ادامه ی اتفاقات سکسیمم نوشتم براتونتا چی پیش بیادخوش باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175486</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 21/37 queries in 0.306 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-16 10:12:35 by W3 Total Cache
-->