<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>میکردموقتی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>میکردموقتی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>بزرگ جنده کس ده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درجواب]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آغاز میشه که همسایه ما فیلم سکسی به دلیل گرفتن انتقالی مجبور میشه خونشو بفروشه وبه شهر دیگری بره خانه ی آن هارا یک خانواده ی چهار سکسی نفری که یک پسر خوشگل و ناز شاه کس و یک دختر کوچک داشتن خریدن دختره که اسمش پوپک بود و پنج سالش بود کونی و اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آغاز میشه که همسایه ما فیلم سکسی به دلیل گرفتن انتقالی مجبور میشه</h2>
<p>خونشو بفروشه وبه شهر دیگری بره خانه ی آن هارا یک خانواده ی چهار سکسی نفری که یک پسر خوشگل و</p>
<h3>ناز شاه کس و یک دختر کوچک داشتن خریدن دختره که اسمش</h3>
<p>پوپک بود و پنج سالش بود کونی و اما پسره کلاس دوم راهنمایی بود هر چی من از خوشگلی این پسر</p>
<h4>بگم جنده کم گفتم سفید بود مثل برف خوشگل و ناز</h4>
<p>بود مثل دخترا. با این که پستون اصلا چاق نبود ولی کون خیلی گنده و ردیفی داشت بدن خوش فرم وخوش</p>
<h5>اندامی هم کوس داشت چون کلاس فوتبال هم میرفت خلاصه اسم</h5>
<p>این پسر پدرام بود از وقتی که این پسره آمده بود تو محله ما من حسابی توی کفش رفته بودم ودلم می سکس داستان خواست اون کون</p>
<h6>گنده و خوش تراش پدرام را بگایم یه ایران سکس چند روزی</h6>
<p>گذشت ویک روز من و چند تا ازاین بچه محل ها داشتیم فوتبال بازی میکردیم که پدرام هم آمد و گفت می تونم با شما بازی کنم ما هم او را بازی دادیم واو هم عجب فوتبالی بازی کرد، این مقدمه ای شد برای دوستی من و پدرام و همچنین مقدمه ای برای گاییدنش، من با اون دوست شدم و روز به روز باهاش صمیمی ترشدم هر روز باهم توی محل فوتبال بازی میکردیم و من به بهانه های مختلف به کون نازش دست میزدم و اونو انگشت میکردم بدون آن که خودش متوجه این کار من بشهبالآخره من با اون رفیق شیش شدم البته این کار یه چند هفته ای طول کشید. وقتی باهاش حسابی رفیق شدم و رومون به هم باز شد من شروع کردم به باز کردن سر زبان درباره ی سکس و این حرفا و حسابی نرمش کردم و حتی چند تا از قشنگ ترین فیلمای سکسی که داشتم را بهش دادم که نگاه کنه، پدرام بچه خیلی ساده ای بود و زود حرفامو باور می کرد وهمین هم خیلی خوب بود که باعث شد بگذاره بهش تجاوز کنم وبکنمش یک روز با هم صحبت کردیم و قرار شد که به بهانه ی درس دادن بهش واشکال گیری درسی برم خونشون آخه من از اون چند سال بزرگ تر بودم ودرسهایم نسبتا خوب بود،اون روز رسید و من رفتم خونشون وباهم رفتیم تو اتاقش و در اتاق را قفل کردیم پدر مادر بی چاره پدرام که آن ها هم ساده بودند و از همه جا بی خبر فکرمیکردن که ما داریم درس میخونیم،خلاصه وقتی رفتیم تو اتاق من پدرامو پرت کردم رو تخت و پریدم روش و شروع کردم به بوسیدنش وای که چه پوست نرم و خوش بویی داشت،بعد از بوس هایی که کردمش شروع کردم به درآوردن لباس هاش بعد از چند دقیقه کاملا لختش کردم وای که چه کونی داشت عجب بدن سفید و هوسناکی داشت بدنش کاملا بی مو بود حتی یک لاخه مو هم نداشت از بدن دخترا تمیز تربود با تعجب ازش پرسیدم چرا مو نداری اونم درجواب گفت که بدنش را کرم مو بر زده ومن با خوش حالی شروع کردم به و خوردن و لیسیدن پاهاش و سفید راناش وقتی حسابی از خوردنش سیر شدم به پشت درازش کردم و شروع کردم به خوردن کونش عجب کون نرم و خوش بو و سفید باحالی داشت نسبت به سن و هیکلش هم کون خیلی گنده ای داشت وقتی حسابی کونشوخوردم لباسامو در آ وردم و گفتم که کیرمو که حالا کاملا شق شده بود بخوره اما گفت نمی خورم منم حرفی نزدم و سر کیرمو کمی تف زدم و لای پا های اونم حسابی تف زدم وکیرمو لای پاهاش گذاشتم و خیلی آروم شروع به تلمبه زدن کردم وقتی کیرم لای پاهاش بالا پایین می رفت صدای شق شق باحالی می داد راستش این اولین تجربه سکس من بود من تا اون موقع با جق زدن خودمو ارضا میکردم.وقتی حسابی با لا پا های نرمش حال کردم هوس کونشو کردم ولی اون مخالفت کرد منم باز چرب زبانیمو شروع کردم و شروع کردم به خر کردن اون و خالی بستن درباره ی کردن تو کون که چه فوایدی براش داره تفلک پدرام ساده دل باورش شد واین اجازه رو بهم داد منم بدون معتلی انگشتمو تفی کردم وتو کونش فرو کردم خیلی آروم انگشتموعقب جلومیکردم وپدرام با صدایی لرزان و کشیده آه آه میکرد واین بیشتر منو شهوتی میکرد یکی یکی انگشتای دیگه مو تو کونش میکردم تا قسنگ کونش جا بازکنه وقتی کاملا کونش جا باز کرد کیرمو که حالا خشک شده بود دوباره با تف تر کردم وخیلی آروم توی کونش کردم وقتی سرش رفت تو پدرام یک آه بلند کشید،یواش یواش کیرمو میدادم داخل وپدرام هم هر لحظه دردش و صدای آه گفتنش بیشترمی شد بعد از این که چند بارتلنبه زدم دردش خابید وحالا از روی شهوتی که داشت آه آه میکرد بعد از چند دقیقه تلنبه زدن وقتی احساس کردم که آبم داره میاد کیرمو در آوردم تا یک چند دقیقه ای استراحت کنم تا آبم بره تو و دوباره شروع کنم آخه نمی خواستم به این زودی کارو تموم کنم ودلم می خواست بازم این کون خوش تراشو بکنم،بعد از چند دقیقه که شهوتم خوابید دوباره کارو شروع کردم و پدرامو به حالت سگی روی تخت نشوندم و بعد از گشاد کردن کونش با انگشتام کیرمو تو کونش کردم ودیوانه وار و تند تند تلنبه زدم بعد از چند دقیقه تمام آبمو با یک فشار تو کونش ریختم وقتی کار تمام شد لباسامو پوشیدم و خواستم برم که دیدم پدرام گشاد گشاد راه میره گفتم چی کار میکنی این جوری که پدرو مادرت متوجه ماجرا می شن پدرام گفت چی کار کنم درد میکنه.تفلک حق داشت من خیلی بد جور گاییدمش خلاصه بعد از چند دقیقه که نشستیم درد پدرام کم تر شد و تونست خوب راه بره واون وقت من تونستم برم خونمون. از اون به بعد هفته ای یک باربه بهانه ی درس میرفتم خونشون و حسابی می گاییدمش و کلی باهاش حال میکردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177316</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوست دختر اجیب غریب</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشته]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردین]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفته]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نکنیم تصمیم گرفتیم کس پولی فیلم سکسی بکنیم.این شد که فرشاد به 1 جنده ی 24 ساله که دانشجوی شهرمون هم بود زنگ زد و ردیفش کرد سکسی واسه فردای اون روز.عصرش تصمیم گرفتیم که شاه کس سکس رو دو نفره انجام بدیم ببینیم حالش چطوره انقد تعریف میکنن.فردا شد و من کونی و فرشاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نکنیم تصمیم گرفتیم کس پولی فیلم سکسی بکنیم.این شد که فرشاد به 1</h2>
<p>جنده ی 24 ساله که دانشجوی شهرمون هم بود زنگ زد و ردیفش کرد سکسی واسه فردای اون روز.عصرش تصمیم گرفتیم</p>
<h3>که شاه کس سکس رو دو نفره انجام بدیم ببینیم حالش چطوره</h3>
<p>انقد تعریف میکنن.فردا شد و من کونی و فرشاد رفتیم دختره رو سوار کردیم و بردیم خونه فرشاد اینا که خالی</p>
<h4>بود.رفتیم جنده نشستیم و یکم کس کلک بازی درآوردیم و کم</h4>
<p>کم کارو شروع کردیم.من نشستم اینور پستون دختره و فرشاد هم اونور.شروع کردیم به خوردن گردن طرف.همینجور که داشتیم لیس میزدیم</p>
<h5>دختره هم کوس آه و اوه و خنده رو با هم</h5>
<p>قاطی کرده بود و نفس نفس میزد.سینه هاش رو تو دستم گرفتم چه سینه هایی.با اینکه شل و ول بود اما آخره سکس داستان سینه بود.گفتم اینجور</p>
<h6>نمیشه بریم رو تخت تو اتاق.دختره گفت قرارمون ایران سکس یکی یکیه</h6>
<p>دوتایی من عمرا نمیدم.فرشاد زد در کونش و گفت بدو زرزر نکن.سارا (اسم مستعار)هم خندید و رفت تو.رفتیم تو اتاق بغلش کردم پرتش کردم رو تخت و شروع کردم به درآوردن لباساش.فرشاد هم گیر داده بود داشت گردنش رو میخورد سارا هم هی آخ و اوخ میکرد و دیگه کاملا وا داده بود.لباس و سوتینشو که درآوردم پریدم رو سینه هاش.بزرگ-سفید-نرم مثل بادکنک.شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم سرم رو گرفته بود و رو سینه هاش فشار میداد.به فرشاد گفتم بپر رو پایین تنه کار کن سارا هم گفت آره راست میگه کونی بپر.فرشاد رفت پایین و شروع کرد به انجام عملیات.کیرم و درآوردم دادم دست سارا اونم شروع کرد به ورز دادنش.پاشدم نشستم رو سینش و کیرم و گذاشتم تو دهنش.لامسب سینش مثل بالش میموند.دیدم فرشاد رفته داره کسش رو میخوره منم از فرصت استفاده کردم دستام رو اهرم کردم و تند تند تو دهنش تلمبه میزدم(البته هواسم بود زیاد نره تو دهنش که بیاره بالا).بالا پایین میکردم و تو اوج لذتم بودم دیدم بیچاره داره خفه میشه بیخیال تلمبه شدم رفتم سراغ سینه.سینه هاش رو تو دستام مشت کردم به هم چسبوندم و کیرم و کردم لای سینه هاش.شروع کردم به تلمبه زدن.فرشاد هم اونور داشت کیرش رو میمالید به کس سارا.همینجور که حالش بیشتر میشد منم سرعتم و زیادتر میکردم.وقتی داشت آبم میومد همونجا لای سینه هاش آبم رو تخلیه کردم.از لای سینه هاش داشت آبم میریخت بیرون و سارا هم کیف میکرد واسه خودش.کشیدم بیرون و افتادم اونور.فرشاد داشت نگاه میکرد که دید 1ذره از آبم ریخت رو تخت مامان باباش.عصبی شد گفت پاشین بابا گند زدین به حال و احوالم.دیگه خلاصه فرشاد رو آروم کردم و رفتیم تو حموم که کثافت کاری هم نشه.فرشاد که حشرش بالا بود دختر رو روی زمین خوابوند کونش رو آورد بالا و شروع کرد به کردن سارا.اونم که ماشالا جنده گشاد تخمش هم نبود.منم رفتم گذاشتم تو دهنش.فرشاد که ارضا شد پاشد آبش رو ریخت رو کون سارا و منم دیدم تا تنور داغه وقتشه.پریدم پشت سارا و کیرم رو چپوندم تا خرخره تو کون خانم.کونش رو گرفته بودم تو دستام و تابش میدادم از زیر هم دستم رو قلاب کرده بودم و کسش رو میمالوندم.فرشاد که تازه ارضا شده بود رفته بود بیرون سیگار بکشه.سارا گفت وحشیانه بکن.جر بده.منم محکم با دست ضربه میزدم به کونش و انگشتمم با کیرم کرده بودم تو.تلنبه تلنبه تلبنه تا ارضا شدم.کشیدم بیرون ریختم رو صورتش.رفتیم بیرون 1 پیتزا زدیم و دوباره حشر گل کرد(ای کاش نمیکرد)رفتیم تو حموم و فرشاد گفت دیگه اینسری از کس میکنمت(سارا دیگه باید میرفت عجله داشت دیگه از غید لفت و لیس گذشتیم)فرشاد کاندوم آورد که دختره گفت با کاندوم نه.خلاصه پاشو کرده بود تو 1 کفش که با کاندوم نه.به فرشاد گفتم این 1 ریگی به کفششه بیخیالش شیم.فرشاد خان گیر داد که نه.دوستام هم بی کاندوم کردن همه هم سالمن(بعد معلوم شد دروغ میگفته سارا خانوم به همه اینو میگفته ولی کسی زیر بار نمیرفته)دیگه فرشاد پرید رو دختره و شروع کرد به تلنبه.جفت انگشته فاکش هم کرده بود تو سوراخ دختره و فشار میداد.منم اونور با کیرم ور میرفتم تا شق بمونه.دختره به فرشاد گفت بخواب روم(با اشوه و حشر تمام)فرشاد خوابید روش و ادامه تلنبه.نزدیکای ارضا شدنش بود که دختره پاشو غلاب کرد دوره کمر فرشاد.تا فرشاد اومد بکشه بیرون این مثل کنه چسبید بهش و نذاشت و تموم آب فرشاد ریخت تو خانم.فرشاد حیرون پا شد و منو نگاه میکرد.دختره میخندید و گفت باید منو بگیری.نگیری میرم شکایت که منو زور گیر کرده.حالا ما هم مونده بودیم چی کنیم.نه میشد بریم دادگاه بگیم یارو جندس میگن گه خوردین جنده بردین از اونطرف کی حاضر میشد بگه آره منم بردمش.از طرفی هم اگه شکایت میکرد میفتاد گردن فرشاد.فرشاد قاطی کرد و رفت که بزنه سارا رو بکشه که من جلوش رو گرفتم.چون دیگه اینجوری کار خرابتر میشد.بگذریم به سلامتی الان فرشاد الاف دادگاه شد و آخرش هم مجبور شد یارو رو بگیره.سارا هم بعد اینکه بچه رو به دنیا آورد مهرش رو قسط بندی کرد و زد به چاک.بیچاره الانم که الان دپرسه.منم از اون موقع جرات ندارم طرف جنده برم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2600</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده تو خونه حوصله اش سر رفته پس میزنه تو کار کس دادن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%b4-%d8%b3%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%b4-%d8%b3%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:55:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[الاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بارانی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترامادول]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردهمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خودمونو خیرات امواتمون کنیم و فیلم سکسی بهشون فحش بدیم بیاین یه انجمن تشکیل بدیم تا سطح فنی و خیال پردازی داستان ها بره بالا.بیاین چند نفری سکسی داستان بنویسیم با هم فکریه هم.خواه پند شاه کس گیرید خواه نگیرید.اولین باره داستان مینویسم خوب یا بد به بزرگواری خودتون ببخشین چون تازه کونی کارم.نمیدام دقیقا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خودمونو خیرات امواتمون کنیم و فیلم سکسی بهشون فحش بدیم بیاین یه انجمن</h2>
<p>تشکیل بدیم تا سطح فنی و خیال پردازی داستان ها بره بالا.بیاین چند نفری سکسی داستان بنویسیم با هم فکریه هم.خواه</p>
<h3>پند شاه کس گیرید خواه نگیرید.اولین باره داستان مینویسم خوب یا بد</h3>
<p>به بزرگواری خودتون ببخشین چون تازه کونی کارم.نمیدام دقیقا چه روزی بود ،بهار بود یا تابستان.اری الان که فکر را میکنم</p>
<h4>وبه جنده مخیلاتم فشار می اورم یک روز گرم و بی</h4>
<p>رمق و پر التهاب تابستان بود.اون پستون روز با مادرم طبق معمول دعوام شده بود و منم کی عصبی بودم.نمدانستم چرا</p>
<h5>شاید به کوس خاطر مصرف ترامادول بود.بعد از کل کل با</h5>
<p>مادرم رفتم پای کامپیوتر .ای دی اس ال رو روشن کردم رفتم وب گردی اول یه سری ب هشهوانی زدم دیدم نه سکس داستان حال نمیده رفتم</p>
<h6>چت کردم.تو روم یه دختر که تازه وارد ایران سکس بود زیاد</h6>
<p>به چت کردن وارد نبود به پستم خورد. منم معمولا تو روما مسخره بازی درمی اوردم.از من خوشش امد.چند روز با هم چت کردیم حسابی روش کار کردم.تمام هقه ها و حملات هوس انگیز اغشته به شهوت را روش پیاده کردم.بعد از چند روز ازش شماره گرفتم. بهش زنگ زدم.درست یادم است. اولین باری که بهش زنگ زدم یک غروب غم انگیز جمعه بود.رفتم سوار اسانسور اپارتمونمون شدم رفتم طبقه اخر.از اونجا رفتم پشت بوم.باز هم شروع کردم به حملات تهاجم افکار و فرهنگی که ذهنش رو تسخیر کنم.چند ماهی به همین منوال گذشت . یک روز ی کاری براش پیش امد بهم زنگ زد گفت میای بریم بیرون.منم اول یه مقدار ناز کردم تا ببینه زیاد راغب نیستم که افکار شوم نسبت به من به ذهنش راه نده و به من اعتماد کنه.من بعد از دو یا سه بار نه گفتن بهش گفتم قبول بریم.اولین بار بود که اون چهره رویایی رو می دیدم.تویه مترو با هم قرار گذاشتیم.من یه مقدار دیر کرده بودم وقتی رسیدم انگار روح از بدنم جدا شده!دیگر قلبی در بدنم حس نمیکردم.یک دختر چادری محجبه همه چی تمام.ابروهایش مانند هلال ماه بود.چشم هایی شبیه گربه داشت.یک نفس عمیق کشیدم .بعد از کمی مکث رفتم جلو بهش سلام کردم.با لبخندی مانند لبخند ژکونت که به صورتش بودبهم سلام کرد.همون جا دست تو جیبم کردم ی 200 تومنی از جیبم دراوردم و دوره سرش چرخوندم و انداختم صندوق صدقات.باهم سوار اتوبوس شدیم رفتیم سمت محلی که کار داشت(سمت جنت اباد)توراه من از خجالت داشتم میمردم.بهم اعتماد کرده بود چون وقتی میرفت از طبقات اداره بالا پایین کیفشو داده بود به من که خسته نشه.گذشت.چند بار باهاش قرار گذاشتم .رفتیم سینما .توسینما دستشو می گرفتم نازش میکردم.وقتی دستم تو دستش بود انگار تویه دست هایم پر قو را حس میکنم .به قدری نرم و لطیف بود که کم کم حس شهوت در درونم بیدار شد . شروع به نهیب زدن کرد. کمی کارم سخت بود چون با یه دختر کامل و خدا پرست و با ایمان طرف بودم. یک روز رفته بودیم پارک.پنجنشنبه بود.از اونجایی که هوای تهران هیچ گاه عادی نیست در تابستان(اوایل تابستان بود) بارانی ملایم شروع به بارش کرد.قدم زدیم زیر بارون وقتی قطره های بارون روی بدنش می چکید،چادرش خیس شد و به بدنش چسبید.وقتی چشمان بی رمق من(به خاطر مصرف ترامادول) به این منظره رویایی افتاد شهوت درونم به اوج رسید.نفس هایم بند امد.پرتو بلا می گفتم.خون درون رگم انگار با سرعت امواج الکترو مغناطیسی به جریان در امده بود.متوجه حرکات غیر عادی من شده بود. شهوت از یک طرف و زیبایی منظره چکیدن بارون روی صورت زیبای اون هم از یک طرف باعث شد بریم زیر الاچیقی که تقریبا ته پارک بود و دید خوبی نداشت و خلوت بود. باران با این که ملایم بود ولی به خاطر اینکه زمان زیادی زیرش بودیم به قدری ما را خیس کرده بود که موش ابکشیده جلوی ما باید لنگ مینداخت.زیر الاچیق حملات تهاجم افکار و فرهنگی را شروع کردم.الاچیق کوچکی بود و کمی کثیف. اونجا بود که برتی اولین بار بقلش کردم.درست یادم نیست ولی اینقدر میدونم که درون بقل هم بودیم که با صدای بازی بچه ها که مشخص بود باران بند امده به خودمان امدیم. از هم اغوشی هم جدا شدیم.یه حس تازه ای و غریبی درونم به وجود امد.حسی که خیلی وقت پیش زمان بچه گی تجربه اش کرده بودم.این حس بعد از 10 سال بار دیگر درونم به وجود امده بود. از اون روز بود که من ادم دیگری شده بودم در ارتباط برقرار کردن با این موجود افسانه ای.کلماتم را به گونه ای انتخاب میکردم و کنار هم میچیدم که نشانه و بوی شهوت درونش باشد.تا بلکه این موجود پاک،تنه پاکشو در اختیار من قرار بده.اون از من بزرگ تر بود.من 20 سالم بود اون 24.به خاطر همین نمیشد باهاش ازدواج کنم. یک روز قرار گذاشتیم بریم چیتگر.مطمئن بودم که این دفعه این موجود برای من میشه.رفتم حموم و مهربونو(کیر)برق انداختم.به قدری به خودم عطر زدم که داشتم خفه میشدم.وقتی رسیدیم زیر انداز و پهن کردم.زیر انداز قشنگی بود 6 نفره بود .ساعت 11 صبح جمعه بود.اسمانی افتابی و هوا کمی گرم بود برای همین لباس های کمی و نازکی پوشیده بود و ان بدن رویایی را میشد با کمی دقت زیرکانه که متوجه چشم چرونی من نشه دید.باز هم شروع کردم به تهاجم افکار زشت و پلید که ملکه ذهنم بود.مثل اینکه تهاجم های قبلی کارخودشو کرده بود. درست پیش رفته بودم.این موجود پاک و بی گناه هم اسیر شهوت شده بود.بازی ها و مسخره بازی های بچه گانه میکردیم که بخندیم و البته تماس فیزیکی پیدا کنیم. دل به دریا زدم بهش گفتم اجازه میدی من اولین نفری باشم که این لبهای زیبای شهوت انگیزو می بوسه.کمی ناز کرد ولی ته دلش راضی بود.نازش را کشیدم و اصرارکردم.مثل حالتی که بچه 1 ساله چهار دستو پا راه می رود من هم به همین صورت رفتم جلو تا رخ به رخش شدم.چشم هایم را بستم و کمی سرم را کج کردم.لب هایم را هم غنچه کردم و اماده بوسه.منتظر بودمتا خودش بیاد جلو از ته دلش بیاد جلو راضی باشه. بعد از چند لحظه که به همین صورت بی حرکت منتظر ارام جانم بودم یه گرمای شدیدی روی لبهایم حسکردم یک لحظه قلبم از حرکت ایستاد.بله این موجود افسانه ای برای اولین بار یک پسر را در اغوش خودش پذیرفته بود . اون پسر من بودم و لب های رویایی اش را در اختیار اون پسر قرار داده بود.وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم ای وای بر من بدبخت شدم دیرم شده بود. من اون روز امتحان دیفرانسیل2 داشتم و داشتم خواب می دیدم.خاک تو سرم شد و همین شد که دیفرانسیل2 را به خاطر یک خواب از دست دادمبه امید بهروزی و سربلندی شما عزیزان تا سر کار گذاشتنی دیگر بدرود:d</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%d8%a7%d8%b4-%d8%b3%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175123</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی چه کسی داری از جلو زود ابم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 06:59:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردین]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتوی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمونو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتا]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتین]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خلاصه همه مدل از مجرد فیلم سکسی و متاهل سکسی و غیر سکسیدر این بین با دختری به اسم نیلوفر آشنا شدم که بعدا فهمیدم اسمش این سکسی نبود ، اون هم به قول خودش شاه کس از شیطونیهام و حرف زدنم خوشش اومده بودمیشه گفت حدود دو هفته ای از رابطمون کونی گذشت و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خلاصه همه مدل از مجرد فیلم سکسی و متاهل سکسی و غیر سکسیدر</h2>
<p>این بین با دختری به اسم نیلوفر آشنا شدم که بعدا فهمیدم اسمش این سکسی نبود ، اون هم به قول</p>
<h3>خودش شاه کس از شیطونیهام و حرف زدنم خوشش اومده بودمیشه گفت</h3>
<p>حدود دو هفته ای از رابطمون کونی گذشت و رابطمون رو به گرم شدن بود ، جالب اینجا بود که بعد</p>
<h4>از جنده دو هفته متوجه شدم ما تقریبا به هم نزدیک</h4>
<p>هستیمطی صحبت ها و اس ام پستون اس بازی ها یه روز قرار شد یه جایی قرار بگذاریمو همدیگه رو ببینیمو</p>
<h5>خلاصه همدیگه کوس رو دیدیم و من ته دلم زیاد از</h5>
<p>قیافه اون خوشم نیومد اما به روم نیاوردم، دلم سوخت که دلشو بشکنم ، بهونه میاوردم و میگفتم تو دختر آرومی هستیو سکس داستان من خیلی شیطونم</p>
<h6>به هم شبه نیستیمو و برای اینکه یه ایران سکس جورایی بترسه</h6>
<p>ول کنه بره میگفتم شهوتمو نمیتونم کنترل کنمو این بهونه ها &#8230;..اون هم میگفت یکیمون باید شیطون باشه و یکیمون باید آروم باشه تا زندگی برای جفتمون قشنگ بشهقصدش فقط شوهر کردن بود و من هم موقعیت درستی برای ازدواج نداشتم، حالیش هم نمیشد تو کتشم نمیرفتخلاصه مدتی گذشت ، اون همش زنگ میزدو اس ام اس میدادتا اینکه یه روز حس کردم فهمیده بهش بی محلی میکنم دلشو به دریا زدهبه من گفت تو فکر کردی من جلوی تو کم میارم که اینقدر بهونه میاری ، ولی اشتباه کردی ، من هیچوقت جلوی تو کم نمیارم چه از نظر سکس و چه از نظر احساساز تن و بدن خودش تعریف میکرد، این حرفش خوب یادم مونده که میگفت باسن و رونهای سفیدمو ببینی دیوونه من میشی ، که واقعا هم اینطور شدتوی دلم دو تا احساس داشتم ، یکی اینکه حرفش منو به شهوت انداخته بود و دوم اینکه دوست نداشتم بیخود رابطمونو نزدیک کنمو سیریش تر بشهاما در نهایت شهوتم غلبه کرد یکم رابطمو باهاش سکسی تر کردم ، شاید این بخاطر این بود که تا حالا سکس نداشتم و شیطونیه خوابیدن با یه جنس مخالف توی ذهنم پر میکشیدمن 24 سال داشتم و به دلایلی ( یا خجالت و یا احساس گناه) تا اون سن با کسی نخوابیده بودم و خودمو کنترل کرده بودمنیلوفر هم یک سال از من بزرگتر بود و 25 سالش بودیه روز من برای استراحت مرخصی گرفته بودمبه نیلوفر گفتم نیلوفر خونمون خالیه ، اون هم بر خلاف چیزی که فکر میکردم استقبال کرد، گفت دوست داری سوتین چه رنگی ببندم برات؟لحظه به لحظه شهوت توی وجودم بیشتر میشدو یه جا قرار گذاشتیمو رفتم دنبالشتوی راه حس عجیبی داشتیم که اصلا در مورد سکس حرف نمیزدیم، شاید از هم خجالت میکشیدیمتا اینکه رسیدیم خونهتوی اتاق من روی تختم نشسته بود ، من کنارش نشسته بودمتوی چشماش نگاه کردم&#8230;. گفتم بیا بغلماون هم خودشو جمع کرد توی بغلمو لبهامون بی اختیار به هم گره خوردبا یه دستم سینه نرمشو گرفته بودم و با دست دیگم توی بغلم جمعش کرده بودمتپش قلبمون لحظه به لحظه تند تر میشدبه من گفت واستا لباسمو در بیارم راحت تر همدیگه رو بغل کنیم و مانتو و لباس ضخیمی که پوشیده بود رو در آوردروی تختم خوابوندمشو خودم هم در حالی که داشتم لباسام رو در میاوردم خوابیدم روش داشتیم به هم دست میکشیدیم لب بازی میکردیماز لبهاش لیس زدم و رفتم به سمت گردن و بعد لای سینه هاشسینه و تن نرمو سفیدش داشت با لیسیدنم داغ میشد، از شهوت داشتیم نفس نفس میزدیمچشمامون تو چشم هم خیره شده بود ،نوک سینش توی دهنم بود داشتم میمکیدم، نوک سینه های سایز هفتادش کاملا سیخ شده بود و منو بدجور حشری تر میکرددستمو کشیدم به تنش ، کردم توی شرتش از لای باسنش دستمو بردم به سمت پایین تا سوراخ کون و کوسش، احساس کردم تا انگشتم لای کوسش رفت خودشو خیس کرد توی دستمتحمل جفتمون تموم شده بود، شرت و شلوارشو با هم از تنش کشیدم بیرون و لخت روش خوابیدمتن داغمو روی تنش میمالیدمو کیرمو کشیدم لای کوسشدر حالی که داشتم سینه هاشو میخوردم اومدم پایین توی شکمششکمشو لیس زدم و به سمت پهلو هاش رفتمبا اینکه از شهوت داشتم میلرزیدم اما دوست داشتم حشری تر بکنمش ، جنونی توی وجودم اومده بود که دوست داشتم شهوتش رو بیشتر و بیشتر کنماز پشت بغلش کردم و در حالی که سینه هاش توی مشتم بود گردنش رو خوردمو لیس زدم اومدم تا لای کمرش، زبونمو انداختم لای کمرش لیس زدم اومدم پایین تا بالای چاک باسنشبالای چاک باسنش نفسمو به تنش میدادمو لیس میزدمآه و ناله های نیلوفر داشت به اوج خودش میرسید، توی دستش دستش داشت دستمو فشار میدادشروع کردم به خوردن رونهای سفیدو تپلشهمینطور میخوردمو آروم صورتم به کوسش نزدیک میشدهرچقدر نزدیکتر میشدم احساس میکردم داره شلتر میشهتا اینکه زبونمو انداختم لای کوسش کشیدم بالا تا سر کوسش ، انگار نفس تو سینش حبس شده بوداولین بار بود که کوس میلیسیدم ، حسابی خیس کرده بود ، کوسه ترشی داشت، با اینکه به زور داشتم تحمل میکردم اما به روی خودم نیاوردم تا از خوردنم لذت ببرهزبونمو همینطور لای کوسش بالا پایین میکردمو با چوچول سرخش بازی میکردمبا دستاش موهام رو گرفته بود ، از لذت عرق به تنش نشسته بودداشتم لذت بردنشو کاملا حس میکردموقتی چوچولشو لای لبهام ملچ مولوچ میکردم چشماش میرفت، حس خوبی داشتماز لای کوسش زبونمو کشیدم اومدم بالا تا لای سینه هاش و گردنشسر کیرمو بالا گرفتم و زیرشو چسبوندم لای لبهای کوسشخیسی کوسش کیرمو لیز کرده بود، کیرم داشت لای کوسش لیز میخوردتمام تنم روی تنش بود و، زیر وزنم نفسش بند اومده بود اما اون حالت هم لذت میردپاهاشو گرفت بالا گفت بکن توی سوراخم تحمل ندارممن جا خوردم، گفتم مگه پرده نداری؟ گفت دارم ارتجاعیهو با دستش کیرمو از بیخ گرفتنبض کیرم داشت توی دستش میزد، سر کیرمو گذاشت دم سوراخ خیسش ، بی اختیار حولش دادم لاشآه نرمی کشیدو کیرم آروم آروم داشت لای کوسش جا باز میکردبی اختیار داشتم توی کوسش کیرمو تکون میدادمواقعا دختر خیسو آبداری بود، آب شهوتش داشت قطره قطره روی کیرم میومدمن برگردوندمش رو بازوم خوابوندمش و اونم بی تحمل خودشو کشید روم نگذاشت کیرم از توی کوسش در بیادداشت روی کیرم بالا پایین میشداحساس میکردم هرچقدر توی کوسش میکوبم آبم نمیاد ، چون اولین سکسم بود احساسم به شهوتم داشت غلبه میکرد ، فقط دوست داشتم لذت بردنشو ببینم ، اون همینطور داشت روی من خیس میکردو لذت میبردتا اینکه در حالی که گردنشو میخوردم بی حال افتاد رومفهمیدم که شدهموهاشو نوازش کردم ، دست به کمرش کشیدم تا همونطوری توی بغلم آروم بگیرهچشمای خمارش همینطور خمارتر میشد ، داشت آروم توی گوشم زمزمه میکرد دوستت دارمطی چند دقیقه فهمیدم که از خستگی همونطوری که سرش روی شونم بود خوابش بردهتوی دلم احساس میکردم اگه الان از بغلم بره حتما احساس گناه میکنهگذشت و نیم ساعتی توی بغلم خوابش برد و بعد رفت حمامو با هم رفتیم که برسونمشجفتمون انگار نفهمیده بودیم چیکار کرده بودیم، یهویی شده بوداون و من برای اولین بار سکس کرده بودیمبعد از اون احساس گناه نگذاشت ازش جدا بشم و کم کم بهش دل بستماحساس میکردم اگه روزی چهار پنج بار صداشو نشنوم آروم نمیشمحاظر بودم هرکاری کنم که اون لذت ببرهسکس باعث شده بود خودمو متعلق بو اون بدونمتا اینکه یه روز بیرون بودم که بین پارک لاله و میدون انقلاب تهران دیدمشبا یه پسر دیگه بودنزدیک هم داشتن راه میرفتن ، از اونجایی که میدونستم برادری نداره فهمیدم که دوست پسرشه ، اما گفتم شاید فامیلشون باشه و به روی خودم نیاوردم تا از قضیه کاملا مطمئن بشمتا اون لحظه کسی با من چنین کاری رو نکرده بود، احساس بدی داشتم، دوست داشتم مرگش رو ببینم اما نبینم که داره به من پشت میکنهنگذاشتم بفهمه که دیدمشسرمو انداختم پایین از دیدش دور شدمو دنبال پسره رفتم بفهمم کیه و جریان از چه قرارهو چند روزی گذشت تا پسره رو شناختم و رفتم باهاش صحبت کردماون یه مرد سی ساله بود که به علت خیانت زنش طلاق گرفته بود و تنهاش گذاشته بودو اون هم فقط برای سکسو تفریح با دختر ها میگشتههر هفته با نیلوفر سکس میکرده ، به قول خودش از مدل سکس همدیگه خوششون میومده ، و من به خیال اینکه اولین نفر بودم که باهاش سکس کردم بهش اعتماد کرده بودمغافل از اینکه اون بعد از سکس با من به همون طریقی که با من دوست شده بوده با چندین نفر دیگه هم آشنا شده بود ، و با خیلیاشون هم سکس میکردهاین باعث شد من بعد از سکس اولم هروقت بخوام به سکس با کسی فکر کنم این داستان جلوی چشمم بیاد ، اولین سکسم تبدیل به آخرین سکسم هم شدتصمیم گرفتم دیگه با کسی غیر از شریک واقعی زندگیم سکس نکنم خب داستان سکس اولمو براتون گفتم و مونده درس زندگیمبعد از این جریان چند تا درس گرفتم ، حالا اگه دوست داشتین بهش عمل کنین ، اگه هم دوست نداشتین راه منو برین بعد که خوردین زمین زانوتون اوف شد شاید دلیل فهمیدین نتیجه اخلاقی: دختر مثل قند میمونه، اگه یه گوشش نم برداره تمامش نم میکشه غیر قابل مصرف میشه نتیجه اجتماعی:هر کسی که بهت داد از دو حالت خارج نیست، یا جندس یا اینکه جنده ای هستش که فعلا تورو دوستت داره نتیجه اقتصادی: پولتو خرجه همون جنده که بالا گفتم نکن، میره به ریشت هم میخنده نتیجه سیاسی فرهنگی: اصلا به احمدی نژاد ربطی نداره ما چه غلطی میکنیم که گشت ارشاد واسمون میذاره، دختره خیلی هم حجابشو رعایت میکردو این غلطا رو کرد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175007</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 21/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 00:29:03 by W3 Total Cache
-->