<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نامادری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 May 2025 10:16:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نامادری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس مهیج با مامان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2025 10:16:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155199</guid>

					<description><![CDATA[من فرهاد هستم میخوام داستان خودم رو براتون بنویسم همین اول بگم که این داستان در مورد سکس با محارم هستش اگر خوشتون نمیاد خواهشن نخون تا لازم نباشه تو نظراتتون حرفهای زشت و رکیک بزنید اصراری به واقعیت یا دروغ بودنش ندارم هر طور که تمایل دارید در موردش قضاوت بکنین من الان نزدیک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من فرهاد هستم میخوام داستان خودم رو براتون بنویسم همین اول بگم که این داستان در مورد سکس با محارم هستش اگر خوشتون نمیاد خواهشن نخون تا لازم نباشه تو نظراتتون حرفهای زشت و رکیک بزنید اصراری به واقعیت یا دروغ بودنش ندارم هر طور که تمایل دارید در موردش قضاوت بکنین من الان نزدیک به بیست سالم هستش این قضیه برمگیره به چند سال بیش من فرزند بزرگ خانواده کم جمعیتمون هستم یه برادر هفت ساله یه پدر 40ساله دارم و یه مادر که الان 38 سالشون هستش مادر من یه فرد تحصیل کرده و از یه خانواده فرهنگی هستش و پدر من هم تحصیل کرده ولی از یه خانواده بازاری از نظر مالی هم متوسط رو به بالا هستیم از بچگی ورزش کردم به اصرار مادرم شنا ولی بعد از مدتی به خواست پدرم ورزش رزمی و ووشو رو انتخاب کردم مادرم من رو یه باشگاه در اطراف خونمون که بچه های اعیون و مرفه ای بودند ثبت نام کرد ولی بعد از چند سال پدرم بدون اطلاع مادرم من رو به یه باشگاه از جنوب شهر بردش برعکس مادرم میخواست من با تمام اقشار جامعه در ارتباط باشم از همون بچگی هم پدرم و هم مادرم به تغذیه من خوب میرسیدن به همین خاطر قد بلند و وزنی متناسب دارم حدود 185 و 87 کیلو وزن که همش ماهیچه هست خودم هم اهل مطالعه و کتاب خوندن هستم با این همه به خاطر دوستان هم باشگاهیم در جنوب شهر دایره لغاتم از ایرج میرزا تا دهخدا گسترده شده بسیار خوب معاشرت میکنم و دوستان خوبی هم دارم اینها رو گفتم تا شناخت بهتری نصبت به من داشته باشید و اما اصل داستان من و مادرم به ندرت با هم بیرون میریم و قدم میزنیم ولی یه روز به خواهش یکی دوتا از دوستانش من و اون و دوستانش با هم به یه پاساژ رفتیم مادرم یه خانوم با قدی متوسط و لاغر اندام بسیار سفید رو و با چشمهای عسلی هستش به پوست و بدنش خیلی میرسه دستی هم در ارایشگری داره ولی خودش رو خیلی ملیح و ملایم ارایش میکنه وقتی داخل پاساز شدیم دست مادرم رو گرفتم دوستانش پشت سر ما بودند نمیدونم چرا ولی وقتی من و مادرم داخل شدیم شروع کردن به پچ پچ و خنددین من حواسم به اونها نبودش ولی مادرم هی بهشون میگگفت زشته میشنوه خجالت بکشین ولی اونها هی اروم و موذیانه میخنددین کمی بعد متوجه شدم دارند به مادرم تیکه میندازم اصلا بهت نمیداد این غول بیابونی بچت باشه و بیشتر به برادر خواهر میخورین واقعا هم راست میگفتند مادرم خیلی جوون بودش و خوب مونده بود و خیلی هم زیبا اون روز من کمی ته ریش گزاشته بودم مد بودش وقتی برای خرید کنار یه شال فروشی ایستادم مادرم نظر منو در مورد یه شال پرسید خیلی شلوغ بود فروشنده بی هوا گفت خانوم خیلی به شما میاد رنگش عالیه و بعد رو به من کرد و گفت خانوم خوش سلیقه ای دارید قیمتش هم مناسبه و از این مزخرفاتی پاچه خواری که همه فروشندها میگن ماردم سرخ سرخ شده بودش و من هم دست کمی از اون نداشتم فروشنده اصلا حواسش به ما نبود و مثل یه ضبط صوت که به هر مشتری میرسه این حرف رو میزنه همون حرفها رو به ما زد با اونکه ریش داشتم و مادرم هم خیلی جوون به نظر میرسید ولی نه دیگه تا این حد حالا خودتون تجسم کنیند که دو تا دوست مامانم با شنیدن این حرف چه سوژه خنده ای گیر نیاوردن خودتون رو یه لحظه جای من فرض کنید نمیدونستم چی بگم تا الان تو این موقعیت با مادرم یا خانواده ام گیر نکرده بودم میخواستم بگم که مرتیکه من پسرش هستم ولی چه فایده بدتر میشد انگار میخواستی رو هم بزنی برای اینکه بحث عوض بشه رفتم جلوتر و یه تی شرت برای خودم خریدم اصلا دنبال رنگ سایز نبودم فقط میخواستم کمی از اون محیط دور بشم تو اون سن و سال واقعا دست پاچه و شرمنده بودم به خواهش دوست مامانم رفتم تو اتاق پرو و پوشیدم میدونستم میخواد منو بفرسته دنبال نخود سیاه که حسابی مامانم رو دست بندازه تی شرت رو پوشیدم و اومدم بیرون یهو متوجه دهان نیمه باز مادرم و دوستانش شدم یه تی شرت سفید بی مارک بود ولی تعجبشون رو وقتی فهمیدم که دیدم یه بدن نمای خیلی چسبون رو پوشیدم از این تی شرتها متنفر بودم ولی اون روز راه پس پیشی نداشتم فقط میخواستم زودتر برم خونه به خاطر ورزش و مخصوصا شنا بدن خیلی عالی داشتم زیباییم هم به مادرم رفته بودش از پاساژ اومدم بیرون با دوستان مادرم خداحافظی کردم و سوار ماشین شدیم سکوت عجیبی بین ما بودش یه جورایی ناراحت بودم یه هو از دهنم در رفت و گفتم احمق ماردم نگاهی متعجب به من کرد گفت چی روم رو طرف مادرم کردم گفتم مردتیکه دیدی چی بهم گفتش مادرم با لبخند گفت اخه پسر این همه ریش گزاشتی برای چی میخوای بگی بزرگ شدی هرکی باشه اشتباه میکنه تازه اون هم گناهی نداره سرش شلوغه ولی حرفش برای من یه زنگ اخطار بود چووووووووووووون پسررررررم داره مرد میشه و من هم فکر کنم دارم پیر میشم این حرفها رو با شیرینی و شوخ طبعی خاصی گفتش نمیدونم ولی فکر کنم دوستاش حسابی باهاش شوخی کردن و یا اینکه از جوون موندنش تعریف کردن نمیدونم کدوم یکی از اونها بودش ولی خیلی سر زوق بود منم رو به مامانم مردم گفتم مامان پروانه شما حالا حالاااااا یه ملکه زیبا هستی و جوون نمیدونم این ملکه خانوم میخواد عصاره جاودانگی و جونیش رو با دیگران قسمت بکنه یا مثل جادوگر بدجنس سفید برفی میخواد فقط مال خودش باشه با این حرفم یخ بینمون آب شد و تا خونه خندیدم و گفتیم شب که خونه رسیدیم شادی از چهرمون مشخص بود پدرم با دیدنمون گفت که انگاری خیلی بهتون خوش گزشته ای کاش اینبار منم با شما بیام جای خوب میری ما رو هم ببرید و از این حرفها پدرم اسمش حامد هست دیوونه مادرم و عاشقش ولی معتاد به کار اوایل ورزش میکرد ولی چندین سال هست گزاشته کنار مشروب هم میخوره به خاطر این اضافه وزن ناجوری پیدا کرده هرچی مادرم بهش میگه برات ضرر داره و باید به خودت برسی گوش نمیکنه ادم منضبط و در عین حال خیلی شوخی هستش شب وقتی تو تخت بودم به یاد حرف اون فروشنده افتادم خندم میگرفت نمیدونم چطور باید براتون توضیح بدم انگار بخوای چیزی رو فراموش بکنی ولی بدتر از یادت نمیره و همش جلو چشمات هستش از نگاه مادرم با اون چشمهای که برق میزد وقتی منو تو اون لباس بدن نما دیدش یا حرف اون فروشنده که گفت من شوهرش هستم فکرهای بدی به ذهنم میومد و هی به خودم نیشتر میزدم و از خودم بدم میومد ولی بعد از چند لحظه دوباره شروع میشد حس غرور رو وقتی دوستاش در مورد من صحبت میکردن رو میتونستم تو چشماش ببینم به هر زحمتی بودش خوابیدم گفتم فردا صبح که بیدار بشی هیچی یادت نمیمونه و همه چی تموم میشه صبح به زحمت بیدار شدم ولی برعکس تصورم صبح بدتر شدش به زحمت میتونستم به مادرم نگاه بکنم پدرم رفته بود سر کار همیشه صبح خیلی زود میره و برادرم یه گوشه اتاق داشت بازی میکرد هر وقت نگاش میکردم ناخوداگاه چشمام به بدنش جزب میشد مادرم همیشه تو خونه یه لباس راحت و معمولی میپوشید برعکس کسانی که میگن و نمیدونم چرا مادرشون با شرت سوتین تو خونه میچرخه ولی تو همون لباس میشد همه اندامش رو ورانداز کرد سینهای 75 باسن خوش تراش و هیکلی که اصلا نشانه ای از اضافه وزن یا لش بودن توش نیست مادرم یه رقاص ماهر بود و همیشه به خودش و هیکلش میرسید واقعا یه خانوم خانه دار و یه همسر و مادر فوق العاده و کامل اون همیشه جلوی ما همینطوری بودش ولی نمیدونم چرا اون روز من داشتم با این دید بهش نگاه میکردم داشتم از خودم و رفتارم خسته میشدم مادرم متوجه رفتار و بی حوصلگیم شده بود اروم اومد کنارم و گفت پسرم اینقدر خودت رو اذیت نکن صبح هم اگر درس بخون بهتره چقدر میخوای خودت رو اذیت بکنی کنکور که اخر دنیا نیستش طبق برنامت پیش برو و یه بوس بهم داد و رفت پیش برادرم با دستام سرم رو گرفتم داشت منفجر میشدش بوی عطرش و اون بوسش خیلی حالم رو بدتر کردش همیشه این جوری بود ولی اون روز مثل همیشه نبودش بدجور بلند کردم رفتم تو اتاقم پیش خودم گفتم که اگه خودم رو ارضا بکنم بهتره قبلابه سایتهای سکسی سر میزدم ولی نه زیاد بیشتر هم خارجی بودش ولی اون روز به سرم زد به یه سایت ایرانی سر بزنم سروقت چندتا سایت رفتم همش مزخرف بود تا یه سایت با پدر مادر دار پیدا کردم شروع کردم به دیدن عکساش ولی یهو به قسمت داستانهاش نظرم جلب شد برای اولین بار بود که داستان میخواستم بخونم یکی از داستانها رو انتخاب کردم خیلی تحریکم کرد نوشته یه خانوم بود که احساش رو در مورد سکس میگفت اصلا نمیدونستم و باور نداشتم که زنها هم از سکس لذت میبرند و یا اینکه حسی بهش دارند شروع کردم هی داستان خوندن تو اون روز الان که نگاه میکنم میبینم چه داستنهای بیخود و مزخرفی بود البته به غیر از چند تا که بدک نوشته نشده بودند تا اینکه یه داستان که در مورد سکس با مادر بود رو دیدم اصلا جرات باز کردنش رو نداشتم حسابی داغ بودم ولی سیستم رو خاموش کردم و رفتم دستشویی و خودم رو خالی کردم واقعا وقتی خودت رو خالی میکنی عقلت سر جاش میاد شروع کردم به خوندن درس تا اینکه خوابم برد یهو ددیم که مادرم کنارم هستش و شونهام رو گرفته که بیدارم بکنه برای شام کمی حال هوام بهتر شده بود سر شام بازم زیر چشمی مادرم رو دید میزدم ولی نه تابلوگی صبح شب موقع خواب باز اون فکرها به سرم هجوم اورد از همه بدتر خوندن اون داستان دلم رو زدم به دریا و نشستم پشت کامپیوتر یه راست رفتم سراغ اون داستان برعکس بقیه این یکی خوب نوشته بودش و جالب بود در مورد سکس با مادرش و مراحلش میگفت جالبه که اونم قبل از من همین حس رو داشتش ولی بعد خیلی با هم راحت سکس میکردن بعد از اون شب کارم شده بود که شبها داستانها رو بخونم تا اینکه نظرم به داستانهای مصور و کمیک جلب شدش از بچگی دیوونه این داستانها بودم ولی تجربه دیدن داستانهای مصور سکسی رو نداشتم اونجا میون اون همه داستان چندتا داستان در مورد سکس با مادر بود با خوندن اون داستانها و دیدنشون تصمیمم رو گرفتم من باید با پروانه سکس کنم واقعا تاثیر این داستانها زیاد بودش ولی چطور درسته مادرم ادم مذهبی نبودش ولی اینجور هم نبود که بخواد برای سکس تن به همچنین کاری بده اصلا نبود هر نقشه و فکری که بگین به ذهنم رسید از قرص خواب تا یهو و بی مقدمه رفتن و سکس کردن ولی اون همش داستان بودش و مزخرف تا اینکه خودم تصمیم گرفتم یه طرح خوب بیاده کنم پدرم دیگه نه از نظر جسمی و نه از نظر روحی توان سکس و معاشقه رو نداشت خصوصیت رفتاری مادرم رو هم با یکی از خانومهای اون سایت در میون گزاشتم و اون گفت مادرت خیلی تشنه و تو این سن خیلی به سکس احتیاج داره ولی پدرت دیگه نمیتونه اون رو ارضاء بکنه مخصوصا با اون شکمش ولی در مورد هدفم از این سوال چیزی به اون خانوم نگفتم بعد از اینکه کلی از داستانها و نظرات و مقاله های که تو اینترنت در مورد سکس بود رو خوندم یه اشنایی با سکس پیدا کردم فقط مونده بودش تجربش بکنم به هر زحمتی بودش خودم رو به یکی از دوستای هم باشگاهم که بچه پایین شهر بود چسبوندم و باهاش رفتم و یه کس کردیم سکس اولم با اون جنده برای اولین بار خیلی جالب نبودش کمی قرص خورده بودم و برای دیر انزالی ولی یه زن چندش بود بعدها یه دوست دختر که از من بزرگتر بود و هدفش هم تیغ زدن بود اشنا شدم میدونستم هدفش چیه ولی منم برای چند بار میخواستمش هیکل و بدن ردیفی داشتم تو سکس هم مهارت پیدا کردم و خوب میدونستم با یه خانوم چطور باید رفتار کرد برعکس اون هم باشگاهیم به خاطر این رابطه من با خانومها خیلی خوب بودش فکر میکردم این سکسها نظرم رو در مورد مادرم عوض بکنه و از خیر سکس با اون بگزرم ولی اینطور نشد که نشد اصلا هیچکدوم از اونها به ماردم نزدیک هم نبودن ولی خوبیش این بودش که تو سکس خیلی مهارت پیدا کرده بودم دیگه داشت صبرم تموم باید یه کاری میکردم اخر تصمیم رو گرفتم هر روز لباس های تنگتر میبوشیدم و باز تر و چسبون وقتی که کیرم بلند میشد برای چند لحظه خودم رو میزدم به اون راه و طوری که متوجه حضورش نیستم از جلوش رد میشدم میدونشتم داره زیر چشمی منو نگاه میکنه در رو باز میزاشتم و و با شرت جلوی اینه فیگور میگرفتم وقتی از جلوی در رد میشد یه لحظه صبر میکرد و نگام میکرد یه بعد از ظهر با شرت خودم رو تو تخت به خواب زدم گوشیم رو زنگ گزاشته بودم و گزاشتمش تو حال وقتی که زنگ زد مادرم اومد تو اتاق که بیدارم کنه ولی من بیدار بودم و اون نمیدونست کیرم سیخ سیخ بودم و نصفش بیرون بودش قبلش موهای تنم رو زده بودم و حموم رفته بودم واقعا تیکه ای شده بو دم مادرم اومد داخل یه هووو اروم کشید بالشت رو صورتم بود و میتونستم به غیر از چهرش بدنش رو ببینم کیرم از شرتم کمی زده بود بیرون من الت بزرگی دارم یه ملحفه تا ساق پاهام بودش مادرم از اتاق بیرون نمیرفت من تو خواب کمی خرناس میکشم و خوابم هم سنگینه و و هیچ کس تو دنیا به اندازه مادرم نمیدونست که اگر بخوابم توپ هم کنارم در بکنن بیدار نمیشم مادرم ایستاده بود ولی این بار یه صدای عجیب از دهنش در اومد خیلی اروم یه اوف نزدیکم شد و ملحفه رو کشید رو م ولی هی جلوم بودش داشت نگاه میکرد حیف که صورتش رو نمیدیدم باز یه کلمه دیگه هم اروم گفت پدرسوخته معلوم نیست به کی رفته چه خبره بیچاره زنش این رو با یه خوشی ناز میگفتش خواسته یا ناخواسته شانس اوردم که بالشت رو صورتم بودش وگرنه تابلو میشد بیدارم داشت کیرم میترکید هوای اتاق خیلی داغ و سکسی شده بودش ماردم رفت بیرون ولی یکی دوبار دیگه هم اومد تو اتاق رفت زیر لب هی غر میزد انگار اونم به درد من و مشکل من مواجه شده بودش تو اون مدت از بس سکسی و لخت از جلوش رد شده بودم که میدونستم نظر اون هم در مورد من تعقیر کرده مخوصا مادر من که زن داغی بود ولی پدرم دیگه حو صله سکس رو نداشت تا اینکه به ظاهر بیدار شدم یه گرمکن پوشیدم و رفتم یه دوش بگیرم تو حموم بودم که مادرم گفت حوله تمیز داری سوال عجیبی بودش چون من حوله خودم رو داشتم و همیشه تمیز بود ولی گفتم نه افتاد پایین کثیف هستش با یه گوشه دیگش تمیز میکنم گفتش نمیخواد حوله بابات رو میارم میدونستم چی میخواد میخواست منو دید بزنه صورتش گل انداخته بود سینهاش بزرگ شده بودش رفته بود لباس گشاد تر پوشیده بودش که مشخص نباشه ولی همه بدنش میگفت که خیلی اون روز عجیب و داغ هستش تو دلش اشوبی به پا کرده بودم شرتم که خیس خیس بود رو پوشیدم و در رو باز کردم و حوله رو ازش گرفتم فکر نکنم تا اون موقع هیکل پسرش رو اون طور دیده بودش یه بدن بی مو و تیکه و کیری که به زحمت تو شرتش جا میشه صورتم کف الود بود داشتم زیر چشمی نگاش میکردم طوری که انگار نه انگار حواسم بهش هستش اونم برای چند ثانیه از بالا تا پایینم رو دید زد و نگام کرد و در رو بستم نیم ساعت بعداز حموم اروم اومدم بیرون دیدم تو اتاقش هست چشاش کمی خیس شده میدونستم داره به چی فکر میکنه میدونستم به خاطر اون فکراش دچار عذاب وجدان شده باید بهش فرصت میدادم از توی اشبزخونه صداش کردم و سراغ شام رو گرفتم فهمید که اومدم بیرون اومدم سمتم و گفت هنوز اماده نکرده نباید میزاشتم از گرمیش کم بشه با دستام هی شونم رو فشار میدادم و اخ اوخ میکردم رفتم تو اتاقم میدونستم که میاد دنبالم و سوال میکنه که چرا دارم اه ناله میکنم و همین کار رو کردش گفتم چند روز بیش یه لگد تو باشگاه به شونم خورده امروز دوبار دوش گرفتم که بهتر بشه خیلی بهتر شده ولی باز درد میگیره باید ماساژش بدم نزاشت حرفم تموم بشه و شروع کرد به نصحیت که چقدر سر به هوا هستم و به پدرم طعنه میزد که چرا منو تو باشگاه رزمی ثبت نام کرده چند بار صدمه دیده بودم و همش این کارو میکرد اخر نرم شد و گفت درد میکنه با لحن مادرانه و خیلی دلسوزانه منم گفتم نه دارم ماساژ میدم بهتر شده بدون مقدمه خودش شروع کرد به ماساز دادن شونه هام لباس تنم بود و نمیتونست با اون دستهای ظریفش شونهام رو ماساژ بده بهم گفت گرم کنت رو در بیارش و منم همین کارو کردم و خوابیدم رو تخت واقعا استاد ماساژ بودش تا الان نشده بود که برای من این کارو بکنه و لی اون روز ستگ تموم گزاشتش فرداش هم به بهانه شونم رفتم حموم و باز هم برنامه ماساژ شروع شد نمیدونی چه لذتی داشتش خیلی باهاش راحت بودم و هی باهاش شوخی میکردم و ازش تشکر میکردم تمام شونهام رو حسابی ور میرفت ولی اون روز با یه شلوارک بودم ازش خواهش کردم که سر شونهام رو از جلو هم ماساژ بده اونم با کمی من من قبول کرد به خاطر اینکه راحت بشه چشام رو بستم از نزدیک داشت بدنم رو حس میکرد در مقایسه با پدرم یه مانکن به تمام معنا بودم سر سینهای رو اومده شکم شیش تیکه و بدن عضله ای اون کنارم مینشست میدونستم زیر چشمی به کیرم هم نگاه میکنه کیرم هم شق شق شده بودش طوری که مثلا نمیخوام متوجه نشه خودم رو جمع میکردم ولی میدوننستم داره میبینه و حالیش شده از این به بعد دیگه نوبت من بودش میدونستم ماردم پنج شنبها خیلی به خودش میرسه و تو اتاق خواب با شرت سوتینش میچرخه تا برای شب جمعه هر طور که شده پدرم رو تحریک کنه یه باروقتی که کوچیک بودم سرزده رفتم تو اتاقش ولی به خاطر سنم زیاد جدی نشد اون روزمن پشت در بودم مییدونستم در رو قفل نمیکنه از سوارخ در دیدش زدم باورم نمیشد اون روز سوتین نداشتش واقعا محشر بود سینهای بر اومده سینهای سخ و محشری که اصلا انگار نه انگار دو شکم زاییده کسی که میشه داغیش رو از روی شرت هم حس کرد و باسنی که واقعا محشر بودش باید یه کاری میکردم ولی نباید عجله میکردم بعد از ظهر بود طوری که دارم با گوشی حرف میزنم و حو اسم نیست یهو وارد اتاق مامان شدم انگار که برق هر دوی مار و گرفته باشه خشکم زد و نگاش کردم سریع در رو بستم از پشت در من من کنان ازش معذرت خواستم و گوشی رو بهونه کردم اونم خیلی راحت قبول کرد و پزیرفت وقتی از اتاقش اومد بیرون همون لباس خونه رو پوشیده بودش سرم پایین بود و افه ادم شرم سار رو گرفتم با یه حالت شوخی و مادارنه یه شربت برام اوردش و گفت چت شده گفتم که چیزی نیستش پیش میاد چقدر خودت رو ناراحت میکنی منم شربت رو ازش گرفتم و با همون لحن گفتم مامان ببخش یه لحظه کب کردم اخه فکر کردم خونه رو اشتباهی اومدم یا دختر همسایه تو اتاق خوابه اون یارو تو پاساژ راست میگفتت به من میاد که پیر مرد باشم بزنم به تخته خیلی خوب موندین اگه رقص اینهمه خوبه برم کلاس رقص ثبت نام کنم با ترش رویی زد به سرم گفت لوس نشو دیگه خجالت بکش اینهمه هم الکی تعریف نکن ولی بازم ادامه دادم گفتم مامان بابا خیلی اومد خواستگاریت برق زد چشمام و شروع کرد از خواستگاراش و اینکه پدرم پاشنه در رو کنده بود واقعا مادرم زیبا بود و بسیار هم سنگین و خواستنی همه جوره همه عاشقش بودند ولی وقتی به زمان حال اشاره میکرد یه افسوس و یه اه تو حرفاش بود میدونستم به خاطر کم توجهی پدرم هستش پدرم یه معتاد به کار واقعی بودش خاصیتی بود که از پدربزرگم به ارث برده بود منم در مورد خوش لباسی مادرم گفتم اون هی میگفت اینهمه تعریف الکی نکن ولی میدونستم داره چه حالی میکنه تعریف و تمجیدی که حقش بود پدرم میکرد و واقعا مادرم بهش احتیاج داشتش تو حرفام بهش گفتم که لباس قرمز خیلی بهت میشینه یهو مکث کرد و دوباره شروع کردم به حرف زدن ولی در مورد چیز دیگه من تو حال بودم و مادرم تو اشبزخونه و همه این حرفها داشت بین این دوجا زده میشد با گفتن این حرفم کارش رو نیمه کاره ول کردو اومد جلوم نشست گفتش واقعا قرمز بهم میادش منم گفتم اره مگه یادت نیست تو فلان مهمونی یا بسان عروسی اون لباس مهمونی قرمزت رو پوشیدی چقدر قشنگ شده بودی مادرم ولی بابات گفت خیلی بده من به شوخی شاید نمیخواست زنش رو بدزدند مادرم اااااااااااههههه شوخی نکن جدی میگم قرمز میاد من اره چرا که نه اصلا چه کاریه برو الان بپوشش من بیام ببیینم ماردم یه سری تکون داد و رفت تو اتاق ولی این بار در رو کامل نبست منم پشت در بودم بدون اینکه داخل رو بینم هی میگفتم پوشیدی نپوشیدی اونم اخر حوصلش سر رفت گفت بیا تو چقدر بی حوصله هستی زیب پشت رو نبسته بودش منم رفتم داخل و زیب پشت لباسش رو اروم بستم اهههههه نمیدونی چه حالی داشتش هر دوتا جلوی اینه ایستاده بودیم دستم اروم رو گردنش کشیدم به بهانه درست کردن لباسش یه نفسی عمیق کشیدش گفت مامان گردند بند کم داری یه گردند بند خودم انتخاب کردم و انداختم به گردنش برای چند ثانیه هر دوتا خیره به اینه بودیم اون یه فرشته واقعی بودش یه ملکه واقعا زیبا با دستام بازوهاش رو داشتم و اروم طوری که نفسم به لاله گوشش بخوره گفتم مامان تو زیباترین زنی هستی که وجود داره خیلی دوستون دارم باشنیدن این حرفم یه لبخند رو لبش اومد و یهو خودش رو جمع کرد گفت پس از این به بعد قرمز بپوشم خوب باشه حرف پسرم رو گوش میکنم ممنون از نظرت و بدون اینکه خودش از من درخواست بکنه از اتاق رفتم بیرون تا لباسش رو عوض بکنه میدونستم فقط دنبال یه اشاره هستش خیلی داغ و گرم بدنش بود بعد از اون گاه بیگاه دیدش میزدم دیگه در اتاقش رو کامل نمیبست دیگه اون داشت منو بازی میداد بیاد یه کاری میکردم رفتم و براش دو دست لباس گرفتم یه لباس شب و یه لباس مهمونی که خیلی باز بود بدون و با یه بسته بندی خوب بهش دادم بهم گفت این چیه گفتم هدیه کلی ازم تشکر کرد و هی دنبال مناسبتش میگشت و بهش گفتم برای هدیه دادن که نباید دنبال مناسبت گشت لباس مهمونی رو بهش دادم که بپوشه نزاشتم لباس شب رو باز بکنه بازم هم پشت در ولی میدونست که دارم بگی نگینگاش میکنم رفتم داخل یه رنگ سبز یشمی واااااااااااااای من با اون که خیلی گرون بودش ولی مامانم که تیکه جواهر شده بودش جلوش خیلی باز بود گفت فکر میکنی برای مهمونی این خوب باشه بهش گفتم چرا که نه همه تو مهمونی این رو میبوشن گفتش ولی اونها خیلی جوننتر هست از من گزشته ترش کردم گفتم مامان خودت رو تو اینه ببین دلت میاد این رو بگی با دستام لباسش رو مرتب میکردم و حرف میزدم دستم هی به سینش میخورد واقعا سفت شده بود و نفس نفس میزد واقعا مادرم احتیاج به این تعریف و تمجیدی رو داشت که باید از طرف پدرم دریافت میکرد یه انرژی و یه حس جوونی میشد تو کلام و رفتارش دید از من خواست لباس دومی رو باز بکنم رو لباس شب یه عکس نیمه سکسی بودش گفتم این رو خودتون باید بپوشین و خودتون نظر بدین اگر خوشتون اومدش بهم بگین و رفتم بیرون گفت چه کاری خودت بیا بیین حرفش نیمه تموم موند چون باز کردش و دیدکه لباس شب هستش یه لباس شب که با طوری قرمز تنش رو میبوشوند و شرت و سوتینی که خیلی سکسی بود و بهتر بگم بند بود تا شرت اون رو پوشید به شوخی از پشت در گفتم خوشتون اومد با خنده گفت پدر سوخته شیطون شدی این چیه گرفتی اره دستت درد نکنه خیلی قشنگه و با حالت غر و طوری که با خودش هستش گفت با اونکه به چشم بابات نمیاد منم خودم رو نشنیدن زدم بهش گفتم مامانی میشه نظرم رو در مورد لباستون بگم به شوخی گفت برو گمشو بی ادب شدی فرهادچته گفتم مامان یه نظر ببینم بدونم چطوره همین نمیخوای و ناراحت میشی مهم نیستش اونم گفت باشه یه لحظه سریع هم برو بیرون و بعد گفت بیا تو یه پتو دور کمرش پوشید و گفت بیام تو دیدمش و هی اب دهنم رو قورت میددام داشتم میمردم با یه صداب بربده بریده گفتم مامان پروانه میشه همش رو بینم اخه نصفه نمیشه با یه شیطنت خاصی پتو رو باز کرد پتو رو از دستش کشیدم کمی مقاومت کرد ازش خواهش کردم یه چرخی بزنه صورتش حسابی سرخ شده بود یه لبخند و یه قر فر خاصی تو رفتارش بود از اینکه بعد از مدتها داشت نظر یکی دیگه رو جلب میکرد خیلی راضی بود از رفتارهای قبلیم نشون داده بودم ادم با جنبه ای هستم اعتماد خاصی بینومون بود کیرم داشت میترکید مخالفت کرد اخه کونش کاملا مشخص بودش و اگه میچرخید حتی میشد کسش رو هم دید اون شرت فقط دو تا نخ بیشتر نبود ولی از جلو به خاطر اون حریر پوشیده بود وای از پشت کاملا باز بود گفت فقط یه بار و سریع چرخید شاکی شدم و گفتم مامان این که نشد به ادم بر میخوره من پسرت هستم گفتت اره میبینم همه بدنت داره میلرزه این حرفها رو با کمی خنده میگفتش بهش نزدیک شدم و بهش چسبیدم گفتم مامان میخوام ببینم چطور شده اینقدر منفی نباش تقصیر خودته میخواستی مثل بابا مکعب مربع میشدی با این حرفها بازوش رو گرفتم و به زحمت نه با زور چرخودنمش چیزی که میدیدم باورم نمیشد یه باسن تمیز و خیلی صاف انگار اکبند اکبند بودش بهش چسبیدم و از پشت بند سوتینش رو گرفتم و گفتم باید بالاتر بیادش اونم هی نظر میداد که من میدونم یا تو و منم میگفتم من مرد هستم یا شما تو بحر سینش بودم که متوجه شدم باسنش رو داره میمالونه بهم منم با بی توجهی به این قضیه فقط در مورد لباس و زیباییش میگفتم خیلی راحت بودیم کیرم داشت از شق درد پوستش رو جر میدادش برای اون روز دیگه کافی بود مادرم رو میشناختم میدونستم وقتی یه چیزی از حد بگزره و احساس خطر بکنه چقدر اخلاقش بد میشه کمی دیگه با لباسش ور رفتم و خواستم از جلو لباسش رو ببینم اونم چرخید و منم هم کمی مثلا مرتب کردم در صورتی که داشتم مشخصا لاس میزدم میدونستم داره از شهوت میمیره ولی الان موقعش نبود قبل از اینکه اون بخواد و قضیه لوس بشه از اتاق رفتم بیرون و گفتم مامان خوشحالم که خوشتون اومد رفتم تو اتاقم و کامپیوتر رو ورشن کردم میدونستم دلش طاقت نمیاره و میاد پیشم سایتی که لباس شب و سکسی توش هستش رو پیدا کردم و داشتم نگاه میکردم لباسش رو عوض کرد و لباس خونه رو پوشید ولی اینبار یکی دوتنا دکمش رو نبست از توی حال گفتش فرهاد این لباسها رو از کجا خریدی اصلا بهت نمیاد اینهمه خوش سلیقه باشی میدونستم پدرم صد سال دیگه برای مادرم این مدل لباس نمیخره اصلا تو فاز لباس شب یا مهونی نیست حتی تصور پدرم که بره شرت سوتین برای مامانم بگیره خنده دار بود و ناخودگاه میخنددیم به دروغ گفتم از توی اینترنیت انتخاب کردم میخحوای ببنی اونم سریع اومد توی اتاقم مگه این سایتیهایی هم هستش و منم براش باز کردم و شروع کردیم دیدین وااااای چه عکسهایی بودش و مثل دوتا طراح لباس در موردشون حرف میزدیم و در مورد اینکه به مامان میاد یا نه بحث میکردیم تو حرفام میگفتم مامان این مثلا به سینه یا اندام شما نمیاد یا اینکه این خیلی پیر نشونت میده و از این حرفها از اون به بعد واقعا با هم راحت بودیم وقتی بابا خونه نبود برادرم خیلی کوچیک بودو اکثرا مهد بود در مورد دوستاش و یا اینکه گزشته حرف میزدیم ولی اینبار راحتر و صمیتیر یه بار ازش خواستم البوم عکس رو نشنونم بده تو اتاق خواب بابا بودش از دستش گرفتم و روتختشون دراز کشیدم اونم اومد کنار و عکسهای عروسیش رو میدیدم به هم چسبیده بودیم و در مورد خاطرات حرف میزدیم واقعا مامان برای هر پیشنهاد اماده بودش من همش با شلوارک و بدون تی شرت خونه میچرخیدم و اونم دیگه اون لباسهای خونگی همیشگی رو نمیپوشید یه اعتماد محترمی بینمون شکل گرفته بودش تو این مدت خودم رو یه ادم با جنبه معرفی کرده بودم تو دیدن عکساش در مورد دوست دختر و دوست پسر بودن با بابا میگفت و اینکه چقدر زود ازدواج کرده بعد بهم گفت فرهاد تو دوست دختر داری روم رو ازش برگردوندم و اونم محکم گردنم رو گرفت گفت ای شیطون معلومه که پسر به این نازی چشم خیلیها رو میگیره حتی دوستای منو ازش سوال کردم مگه دوستات در موردم چی میگن طفره میرفت و من هی اصرار میکردم و گفت ای کاش پسرت کمی بزرگتر بودش سه شماره مخش رو میزدیم و من هم هی بهشون میگفتم زشته میشنوه بده و از این حرفها هر دومون کلی خندیدیم اخه دوستاش خیلی از مامان سن بالاتر بودن و هی ادای اونها رو در میومردم طوری که انگار یه پیرزن هستند و من دارم با اونها تو خیابون راه میرم مامان دلش رو گرفته بود از خنده داشت منفجر میشد منم خیلی میخنددیم دوباره کنارش خوابیدم دوباره بهم گفت مهران تو دوست دختر داری گفتم اره داشتم این رو با حالت تاسف گفتم گفت داشتی یعنی الان نداری گفتم نه تموم شد ماما مگه بد بودن من نه خیلی خوب هم بودن خیلی هم ازشون ممنونم ولی نمیخواستم با اونها باشم یه مشت جنده بیشتر نبودن و فاجعه خلیی اروم گفت رابطه شما جدی هم شدش من اره جدی ولی نمیشد ادامه بدم یه مشکلی دارم یهو از جا پرید فکر کرد یه ایرادی دارم گفت چطور مگه گفتم با اونها سکس داشتم خیلی هم خوش گزشت ولی نمیشه با اون و یا هیچ زن دیگه ای ادامه بدم رفتم و پشت بهش گوشه تخت نشستم از پشت بغلم کرد انگار یه بغضی داشت گفت مادر به فدات بشه من رازدارت نباشم کی باشه اگه مشکل یا ایرادی داری بگو اگه شده ببرمت خارج هم درمونت میکنیم شده خونه زندگی رو بفروشیم گفتم نه مامان اصلا این حرفها نیستش من از هر مردی که بخوای مردتر هستم با حالت کلافه گی گفت پسسسسسسسسسسسس چی سرمر و انداختم پایین گفتم اخه من تو اونها دنبال یه نفر میگشتم هر کدوموشون یه تکه از عشقم رو داشتن ولی همه رو یه جا نداشتند دیگه کلافه شدم نمیتونم تحمل کنم به شما و بابا نگفتم برای نظام ثبت نام کردم من الان هیجده سالم هستش و میتونم خودم این کارو بکنم میخواستم زودتر به شما بگم چند وقت دیگه امتحانش رو دارم بعد دانشگاه افسری نزاشت حرفم تموم بشه اومد جلوم و دو زانو نشستش داشت از بهت و حیرت دیوونه میشد بیست دقیقه قبل داشت با پسرش بگو بخند میکرد و تو تخت راحت خوابیده بودن و الن داشت حرفهای عجیب از اون میشنید گفت نظااااااااااااااااااااااااام میدونی چقدر بابات از نظام بدش میاد بری که چی بشه خوب میریم خواستگاریش از خداشون هم باشه تو بیجا میکنی بری نظام و شروع کرد به قربون صدقه از این حرفها از خیلی وقت پیش این داستان رو سر هم کرده بودم میدونستم مامان چقدر از نظامی شدن بدنش میاد حتی نمیزاشت از خلبان شدنم تو بچگی بگم بهم گفت اخه اون دختر کیه که به خاطرش میخوای این کارو بکنی گفتم مامان عشقمه همه وجودمه ولی نیمشه باهش ازدواج کرد با کلی دختر بودم ولفی اون کجا این دخترها کجا داشت اشکش در میود با لحن گریه الود و خسته گفت اخه اوووون کیه سرش رو گرفتم تو دستام و اروم لبام رو گزاشتم رو لباش و گفتم مامان تو عشق من هستی همه وجودمی به غیر از تو به هیچ زن و دختری فکر هم نمیکنم حالا فهمیدی چرا میخوام از پیشتون برای همیشه برم خشکش زد بلند شدم و به اتاقم رفتم رو تختم دراز کشیدم کمی بعد اون هم پشت سرم اومدش به پشت خوابیده بودم و صورتم رو بالشت بود کنارم رو تخت نشست گفت تو هم عشق منی مادر ولی اخه اینطوری که سریع برگشتم نزاشتم جملش تموم بشه محکم لبام رو گزالشتم رو لبش شروع کردم به خوردن لباش و گردنش و همزمان با سینش ور رفتم کمی مقاومت میکرد ولی میدونستم تهش دلش میخواد خلی سریع داغ شد ه بودش از همه هنرم استفاده کردم همزمان هم با سینش و هم با کسش ور میرفتم سوتین نبوشیده بود و از دستم رو از توی لباسش به سینهاش میرسوندم تو این مدت اصلا این سکسی نداشت بدون اینکه حرفی بزنه لباسش رو در اوودرم و شروع کردم به خوردن سینهاش خیلی داغ و خیلی وحشی این کارو رمیکردم با زبونم با نوک سینش ور میرفتم دیگه شل شده بودش چشاش بسته بودش و تو حال هوای خودش بودش یه خورده ارومتر شدم میدونستم دیگه مقاومتی نمیکنه همه سینهاش رو تو دهنم میزاشم واقعا پشم کسش می ارزید به اون دخترهایی که باهاشون بودم اروم رفتم بایینتر از روی شرتش کسش رو میخورمد کمرش رو هی بالا میداد میخواستم مامانی رو کلافه بکنم کسش خیس خیس بود یه شرت صورتی پوشیده بودش یا به خاطر اینکه از دستم نده و یا برای اینکه خیلی حشری شده بود تو این مدت کاری نکیردش بای ه دستم با سینش ور میرفتم باور نمیکیردم این زن سینهایی به این سفتی داشته باشه اروم شروع کردم به خوردن کسش خیلی با احتیاط همونطور که انتظار داشتم یه کس بی مو و تر تمیز خیلی نقلی و خوردنی و خیلی هم خوش بو و ابدار واقعا محشر بود زبونم رو تو کسش میچرخوندم و تکون میدادم مامان کمرش سفت شده بود خیلی سریع و محکم تر کردم دیگه تحمل نداشت هی میخواست جلوی اه اوفش رو بگیره و بی صدا بمونه با دستاش ملحفه و بالشت رو چنگ میزند گوشه لبش رو اونقدر محکم گاز میگرفت که هر لحظه فکر میکردی الان هستش که خون بیاد ولی دیگه طاقت نیاورد صبرش تموم شد مثل یه اتشفشان که بعد از مدتها و سرکوب شدن فوران بکنه با دستاش محکم سرم رو گرفت و به سمت کسش فشار داد بلند بلند نفش میکشد داد میزد و اه اووووف میکرد داشت ارگاسم میشد پاهاش رو به سرم چسبونده بود میخواست همه سرم رو بکنه تو کسش واقعا از اون زن به این نحیفی اینهمه قدرت بعید بود منم دست کمی از اون نداشتم با یه صدایی که انگار از ته چاه میاد و شبیه نعره بودش ارگاسم شدش بدنش شل شد و افتاد رو تخت و منم باز شورع کردم به خوردن لباش و سینش چشاش رو بسته بود هنوز براش سخت بود تو چشمام نگاه بکنه منم به شکم خوابوندمش هییییچ مقاومتی نکمیرد از پشت شروع کردم به خوردن گردنش و بوسیدشن شرتم رو در اوردم کیرم سیخ سیخ بودش کمی بهتر شده بود اروم کیرم رو به کسش نزدیک کردم کمی منقبض شده بود فکر این رو نمیکرد ولی وقتی کله کیرم رو به کسش چسبوندم و کمی ور رفتم پاهاش رو باز کردش کیرم خیلی بزرگ بود میترسیدم اذیت بشه ولی خودم هم خیلی داغم بود کیرم ر و اروم گزاشتم تو کسش وقتی کله کیرم رفت تو یه اوف سکسی محشر کشید واقعا داشتم از خود بی خود میشدم با هر تقه یکم از کیرم تو کسش میرفت داشت دیوونه میشدش میدونستم خیلی داغ کرده و میخواد هات تر این سکس رو انجام بدم با دستام کمرش رو بالا اوردم مدل سجده شدش کسش باز باز شده بود کیرم تا دسته تو کسش بود جون یه کس داغ تر تمیز و یه خانوم خیلی زیبا کیرم تو کسش بازی میدادم الان موقعش بود که بیشتر تقه بزنم مامان خودش مدل سگی شدش با دستام کمرش رو گرفتم تو دستام یه کمر باریک و سینهای اویزون کیرم تا تخمام تو کسش بود با هرتقه محمکتر میزدم دیگه صداش در اومد فقط اه اوف و کمی هم جیغ جووووونم خیلی بهم چسبدیش کمرش رو محکم گرفته بود یه صدای شالاب شولوب شدید تو اتاق پوشیده بود همه اتاق بوی عرق و بوی کس مامانم رو میداد کسش حسابی خیس خیس بودش کیرم رو تا دسته تو کسش میکردم کیرم بزرگ بود وقتی به ته میرسید کمی درد داشتش تنها کلمه ای که تو سکس گفت یواشتر بود منم کمی ارومتر کردمش مدل رو عوض کردم به دمر خوابدنمدش و میزاشتم توش خسته بودش اه ناله های شهوتی شدیدید میکشید داشت بیهوش میشد بیشت دقیقه بود که داشت یه سکس شدید میکرد کمی ارومتر و یواشتر تو کسش میکردم میزاشتم داخل و در میارودم نگه میداشتم با این کارم صداش قطع شدش چشاش رو محکم به هم فشار میداد و گوشه لبش رو گاز میگرفت وقتی کیرم به ته کسش میرسید یه اهی میکشید دستش رو به زحمت رسونده بود به کمرم با فشار دستاش بهم میفهموند که چقدر دوست داره و با چه شدتی بکنمش گردنش بالا بالا بود و سرش عقب وقتی که شروع کردم به خودن گردنش یه جیغ کوچیک کشدیش وقتی که گردنش رو میخوردم محکم سرش رو به سرم میچسبوند با سرعت بیشتر تقه میزمدم خودم هم داشتم ارضا میشدم دویاره به شکم خوابوندمش اینبار نشستم رو کمرش کیرم دیگه داشت از دهنش بیرون میزد کمی درد داشت ولی داشت لذت هم میبرد هر دوتا داشتیم با صدای بلند اه اوف میکردیم ابم اومدش و هم زمان اون ارگاسم شد تو بهترین وضعیت ابم رو ریختم رو کمرش دیگه خودم هم نایی نداشتم و روش دراز کشیدم بعد از چند لحظه کنار اومدم بدون اینک نگام کنه از روی تخت بلند شد و رفت حموم میدونستم بهش خوش گزشته ولی هنوز خجالت میکشیدیم به هم نگاه بکنیم منم لباسم رو پوشیدم و رفتم بیرون از خونه بعد از نیم ساعت به مامان اس دادم هنوز دارمش بعد از اینهمه مدت پروانه جونم از اینکه اینهمه به من لطف داشتی ممنون تو واقعا عشق من هستی واقعا بهترین روز زندیگم بود کلمات نمیتونه حسی که الان دارم رو بازگو بکنه الان رو ابرها هستم دلم مثل سیر سرکه میجوشید نمیدونستم چی میخواد جواب بده بعد از بیست دقیقه یه اس داد شهامت باز کردنش رو نداشتم بازش کردم فرهاد عزیزم برای من با اونکه غیر منتظره بود ولی خیلی هیجانی و عالی بود هنوز کمی فرصت میخوام با خودم تنها باشم ولی بهت قول میدم تا الان چینین لذتی نبرده بودم واااای نمیدونید چه حس خوبی بهم دست داد مامان دیگه مال خودم بود تو عمرم پروانه خطابش نکرده بودم و لی از اون روز به بعد اصلا مامان گفتند برام سخت بود بعد از یه ساعت یه اس دیگه اومد فرهاد اصلا فکیر نمیکردم اینهمه ماهر باشی خیلی عرب هستی شیطون این اس اخری یعنی اینکه همه چی تموم هستش ا امیدوارم خوشتون بیادش این داشتان ادمه داره و جرابتر هم میشه ولی نه یه داستان به این طولانی میخواستم شناخت خوبی از من و مادرم پیدا بکنید اصراری هم به واقعی بودنش ندارم ادامه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155199</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس مهیج با مامان  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 May 2025 10:16:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155347</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام من فرهاد هستم قبلا داستان منو به اسم سکس مهیج با مامان خونده بودید اینم قسمت دومش اون روز از خونه زده بودم بیرون یکم جو خونه سنگین بودش از اس ام اس هایی که مامان پروانه داده بودش فهمیدم که خیلی خوشش اومده دوست داشتم بازم با اون باشم اون روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام من فرهاد هستم قبلا داستان منو به اسم سکس مهیج با مامان خونده بودید اینم قسمت دومش اون روز از خونه زده بودم بیرون یکم جو خونه سنگین بودش از اس ام اس هایی که مامان پروانه داده بودش فهمیدم که خیلی خوشش اومده دوست داشتم بازم با اون باشم اون روز اصلا جاذبه زمین رو حس نکردم روی اسمون بودم نمیدونی چه حالی بودش اون لحظه ای که داشتم به سکس با مامان پروانه فکر میکردم شب کمی دیرتر رفتم خونه وقتی اومدم دیدم دارن میز شام رو میچینن رفتم و دستم رو شستم و پشت میز نشستم و مامان هم بعد از چند لحظه اومد داخل پزیرایی صورتش رو دیدم خیلی گل انداخته بود چشاش یه برق خاصی داشتش خیلی اروم ولی شاد بودش انگار یه بار از دوشش گرفته شده خیلی راحت وسبک حرف میزد پدرم هم متوجه رفتارش شد ولی کنکاش زیادی نکرد اون شب میگفت و میخندید با من هم همینطور بود انگار نه انگار که چند ساعت پیش اتفاقی افتاده شب بعد از دیدن فیلمها من رفتم تو اتاقم داداشم خوابیده بودش 5 سال بیشتر نداشت پدرم هم از خرناسهاش معلوم بود خوابه خوابه تو خانواده ما من و پدرم خواب سنگینی داریم تو اتاق خودم داشتم به داستهانهای سکسی تصویری نگاه میکردم یهو در باز شد پروانه بودش با یه سینی و دوتا لیوان اب میوه من که تو هوای خودم بودم دستباچه شدم و سریع صفحه رو عوض کردم خودش متوجه شد صندلی رو گرفت و اومد کنارم نشت بدون اینکه حرفی بزنه صفحه رو باز کرد و شروع کرد به دیدن بهم گفت فرهاد جان ابمیوه رو بخور از دهن میفته منم همین کار و کردم با هم شروع کردیم به خوردن داستان کمی طنز بود و گه گداری میخنید منم دیدم اینجوری هستش شروع کردم در مورد داستان باهاش حرف زدن و شوخی کردن تو همون خندها بود گفت بلااااااااااااا پس اینها رو دیدی که به مامانت نظر پیدا کردی درسته شیطون منم سرم رو انداختم بایین گفتم ازوقتی داشتم از سینت شیر میخوردم بهت نظر داشتم این رو که گفتم از خنده رودل کرد پدرم اصلا بیدار نمیشد ولی اروم حرف میزدیم گفت تو هم میخوای داستانش رو بنویسی گفتن اگه تو بخوای چرا که نه گفت ا زکجای سکس بیشتر خوشت اومد گفتم از همه جاش ولی قسمت ساکش کم بود کمی ترش کرد با مشتش زد به شونم گفت بی شعور همچی من رو بغل کردی هول کردم اصلا نمیدونم چی شد حالا از من میخواد بخورمش خیلی پروووووو هستی بچه از شوخی گزشته واقعا میخواستی بری ارتش میدونم فیلمت بود داشت همچنان ادامه میداد قر میزدکه دفترچه ثبت نام رو از کشوم در اوردم و یهو هنگ کرد واقعا فهمید مسئله جدی هستش بگزریم که کون نظام رفتن رو نداشتم از دستم گرفتش و انداختش تو سطل اشغال و بهم خیره شد سرم رو تو دستاش گرفت یه لب ابدار و محکم و کشدار از من گرفت گفت از این به بعد هیچ جا نمیری همیشه با هم هستیم نمیزارم از کنارم جوم بخوری دیدم داغ کرده داره بغلم میکنه و با حرص و داره دندونش و ربه هم فشار میده اود تو بغلم از جلو نشسته بودش و گفت بخورشششششششششششششش مال تو هستش عشقم جونم نفسسسسسسم داستانهای مصور کار خودش رو کرده بودش میدونستم پدرم عمرا بیدار بشه شروع کردم از روی لباسش خوردن سینش یه تی شرت پوشیده بودش و یه دامن اصلا این مدلی نمیپوشید موقع خوابیدن زیرش نه شرتی داشت و نه سوتینی همش رو گزاشتم تو دهنم اون سینهای نازش رو که حسابی سفت شده بودن صدای اه اوفش و گرمی نفسش که میخورد به گردنم داشت دیونم میکرد روی صندلی نشسته بودم و اون هم روبروی من و پاهاش رو از دو طرف باز کرده بود لباس رو در اوردم باور کردنی نبودش ازعصر هم سیخ تر شده بودش نشسته بود روی شرتم کیرم سیخ سیخ بودش و خودش رو روی کیرم میمالوندش همه سینش تو دهنم بودش سرم رو محکم گرفته بودش و به سمت سینش فشار میداد اوف باروم نمیشد وقتی که نوک سینش رو میخوردم یه اخخخخخخخخخخخخخ کشدار ناز میکشید که کیر مرده رو هم راست میکرد داشت میمرد از شهوت خیسی کسش رو روی بدنم حس میکرد نوک سینش و ریه گاز کوچیک میزدن و حسابی میخوردمش شروع کرد به اه اوف کرد ن بهش گفتم مامان کمی ارومتر بابا نزاشت حرفم تموم بشه گفت خفهههههههههههههه اون الاغ خوابه چندتا قرص بهش دادم بیدار نمیشه کمی برام تعجب داشت از دهن مامان این حرف رو بشنوم اصلا تو رفتارش و گفتارش یه تو هم پیدا نمیکردی که بخواد به دیگران بگه انگار یه ادم دیگه داشت میشد صورتش از سینهاش و کسش سکسی تر شده بودش چشاش بسته بود و لبش رو گاز میگرفت و از توی گلو ناله میکرد وقتی کیرم بلند شدش از رروی پاهام اومد پاینن با دستش کیرم رو چنگ زدش کمی دردم گرفت شرتم رو با یه خوشونت خاصی در اوردش بی مقدمه شروع کرد به ساک زدن روی مثل ورزشکارهایی که میخوان عکس بگیرن نشسته بودش نه دوزانو و نه خم بودش واوووووو انگار یه زن دیگه بودش خیلی خشن و هات همه کیرم رو تا دسته تو دهنش میکرد و در میارودش داشتم دیوونه میشدم با دستش و سرش با کیرم بازی میکرد و تو دهنش میچرخودندش کله کیرم رو میزاشت لای لبهای نازش و میک میزد وای من دیووونه کننده بودش بهم خیره شد گفت پدررررر سگ این ساک زدن رو دوست داری تو عمرت کسی برات اینجوری نمیتونه ساک بزنه پدر خرت بدش میاد بخورم یا اون کسم رو بخوره این رو با یه حس عصبانیت خاصی میگفتش دستم رو گرفت و منو خوابوندش روی تخت خیلی سریع لخت شدم خیل وحشی بودم اونم دامنش رو در اوردش نشسته هم رو بغل کردیم با چنان شدتی لبهای هم رو میخرودیم که هر لحظه فکر کردم الان هستش لبش رو بکنم محکم هم دیگه رو فشار میدارم سینهاش سفت سفت بودش نمیدونم چقدر ولی سیرمونی نداشتیم کسش داشت میترکید خوابوندشم روی تخت همه کسش رو گزاشتم توی دهنم با انگشتام کسش رو باز کرده بود دیدیم به کیرم هی دست میزنه فهمیدم بازم میخواد بخوره این زن سیرمونی نداشتش بازم مدل 69 شدیم همه زبونم توکسش بود و چوچولش رو میک میزدم واوووووووو چه ساکی میزد وقتی تخمام رو لیس میزد داشتم دیووونهه میشدم دیگه طاقت نداشتم پاهاش رو گره کرده بود دور سرم هی به سمت کسش فشار میدادش کسش خیس خیس بود این زن انگار هر چی اب تو کسش رو جمع کرده بود میخواست الان خالی بکنه کیرم رو تا حلقومش فرو میکرد و هی اوق میزد ولی بس نمیکرد عین قحطی زدها بودش با چنان ولعی میخورد که انگار داره یه غذای لذیذ رو میخوره همین کارش باعث میشد که منم داغ تر بشم وای من داشتم ارضا میشد گفتم پروانه دارم ارضا میشم بزار در بیار ولی بدتر دستش رو کرد دور کمرم و با شدت بیشتریخوردش با بالا اوردن کمرش بهم فهموند که منم فشار بیشتربه کسش بیارم تقریبا در یه زمان هر دوتا ارضا شدیم همه ابم رو تو دهنش ریختم شکمش یه موجی برداشت و فهمیدم که ارگاسم کامل شدش هردوتا نایی نداشتیم ولی اون با یه بیحالی داشت کیرم ر و میک میزد برگشتم و یه نگاه صورتش ور دیدم همه ابم رو داشت میخورد کمی از گوشه لبش زده بود بیرون ولی همون رو هم داشت با زبونش میخورد بیچاره خیلی بهش فشار اومده بود نا نداشت کیرم رو در اوردم کمی مقاومت کرد ولی بهش گفتم این دیگه همش برای تو هستش اینجو ری نکن به شکم خوابدوندمش و شروع کردم ماساز دادنش استاد این کار هستم تو باشگاه خیلی وارد شدم وقتی ماساژش میدادم بدنش شل شل شده بود ش تو حالت خلصه خاصی فرو رفته بودش روی کمرش نشستم بودم بدنش هنوز داغ داغ بودش تو اون حالت یه بالشتک از کنار تختم گفت و گزاشت زیر شکمش کوسش بالا اومده بودش کمی رفتم عقب تر پاهاش رو کمی باز کرده بودش کیرم نیمه خوابده بودش ولی همین نیمه خوابیدش به گرمی کونش و کمی هم به کسش میخورد کم کم بلند شدش اینبار اروم کردم تو کسش اووووف چه کسی بودش با هر تقه ولی اینار ارومتر میکردم تو کسش خیلی اروم و ملایم میدونستم تو حال خودش هستش با دستام هم کمی کمرش ور ماساز میدادم تا کیرم به ته کسش رسیدش کمی سرعت رو بیشتر کردم کسش خیس خیس بودش ناله هایی که انگاز از دور شنیده میشد از دهنش در میومد بعد از کمی سرعتم و بیشتر کردم کسش باز باز بودش و خیلی هم خیس و لز شده بود اوف داخلش داغ و ملایم بود تو همین فکرها بودم که دیدم با سرعت تو کسش میکوبم یه هو یه اوف تیز کشیدش کمی کمرش رو اورد بالاتر دیدم داره داغ میکنه دستم رو بردم زیر شکمش به حالت سجده شددش کمرش رو تو دستام گرفتم اون کمرهای کوچیکش راحت تو دستم جا شددش کیرم رو تا دسته تو کسش کردم با چنان قدرتی میکوبیدم که اگه ورق اهنی بین ما بودش سوارخ سوارخ میکردم پروانه داشت جیغ میکشد و دادمیزد و اه اوف میکرد مونده بودم دارم کسش رو جر میدم یا گلوش رو چنان دادی میزد که نگو میدونستم اگه دادشم بیدار بشه توی اتاقم نمیاد چون قفل بودش منم هم که اصلا به هیچی به غیر از کردن پروانه فکر نمیکردم کیرم تا خود تخخمام تو کس پروانه میرفت و میمومد داشت داد میزد و با حالت زار میگفت محکمتر بیشتر بازم میخوام مادرت رو جرررررررر بده فرهاد من الان زن تو هستم اخ میخوام تا الان کجا بو دددددددددش کیرم رو تو کسش میچرخوندم با دستم به سینهاش چنگ میزدم داد زد گفت منو بزن یه بار دیگه اینبار با داد گفت کثافتتتتتتتتتتتتتت کونم رو بزن نمیدونم چطور ولی شروع کردم به زدن کونش با این کارم بیشتر حشری شدش و با چنان قدرتی با کونش به کیرم تقه میزد که انگار این داشت منو میکرد پروانه یه رقاص حرفه ای بودش و کمر نرمی و با نعطافی داشتش دیگه داشتم دیونه میشدم مادرم خیلی پر وزن بودش بلندش کردم چسبونمدش به دیوار همه وزنش روی دستام بودش بلندش میکردم و میکوبدم روی کیرم دیگه و اقعا داشت پاره میشدش با دستام سینهاش رو محکم گرفته بودم اونم سرش رو اورده بود عقب و به وصورتم میمالوندش ابم داشت میمود با همون حالت زار گفت فرهاد دارم جر میخورم ابت رو بریز تو دهنم تو رو خدا بریز تو صورتم منو بزن فرهاد چنگم بزن انداختمش روی تخت اون میوخاست باهاش خشن برخورد بشه و منم با این حرفاش مثل یه برده باهاش رفتار میکردم انگار اون داشت منو کنترل میکرد دو زانو جلو نشتش کیرم ر و مالوندنم به وصورتش میخواست بزاره تو دهنش ولی دستام پس سرش بود و نمیزاشتم دهنش و رو باز کرده بود و به خودش فشار میاورد که به خورده اب بخوره با فشار ابم رو ریختم روی صورتش با یه حالت گریه گفت چرا تو دهنم خالی نکردی میخواستم ابت رو تا قطره اخرش بخورم بین ریخته وری تختتتتت منم با حالتی عصبانی صورتش رو به تشک چسبوندم و گفتم همهش رو از روی تختم پاکش و کن و بلیس اون هم مثل سگ این کارو کردش از روی صورتش جمع کرد و خورد و ختی از روی تشکم هرچی بهش گفتم انجام دادش دیگه توانی نداشتش خیلی بهش سخت گزشته بودش کمی سرو وضعش رو درست کرد و از اتاقم رفت بیرون با خنده و تشکر مستقیم رفتش حموم منم خیلی خسته شده بودم مثل سنگ خوابیدم صبح با صدای پدرم که شاکی بود چرا دیر بلند شده بیدار شدم ولی دوباره خوابیدم منگ خواب بودم چند ساعت بعد تو همون حالت خواب بیداری حس کردم یکی دمر به پشت کنارم خوابیده من هم دمر بودم دستم رو گرفت و انداخته روی سینش چشمام رو باز کردم دیگه بیدار شدم پروانه بودش که با لباس معمول خونه کنارم خوابیده بودش و دستم رو محمکم به صورتش میمالوندش از خیسی دستم متوجه شدم داره گریه میکنه بهش گفتم مامانم چی شده بابابهت حرفی زده اروم بهم گفت فرهاد خواهشن یه چند لحظه حرفی نزن بزارم اروم بشم میخوام باهات بحرفم شده بودش همون مادربا ادب و باکلاس بعد از کمی گریه شروع کرد به حرف زدن از ازدواجش و اینکه اون اوایل چقدر عاشق پدرت بودش و چه کارها براش نمکیرد ماردم یه زن کامل به تمام معنا بودش ولی بعد از چند سال برای پدرت تکراری شدم به زحمت به نیازم میرسد میدونستم بهم خیانت نکینه ولی دیگه انگار کشش سکسی بهم نداشت تو یه سال بعد از ازدواج من توبه دنیا اومدی ولی باز بدنم خیلی رو فرم بودش من خیلی به خودم میرسیدم تا پدرت رو گرم بکنم ولی اون بعد از مدتی باز همون میشدش به خاطر این یواش یواش به ارایشگری رو اوردم از بس که برای پدرت بزگ میکردم کمی سرم گرم بود تو ارایشگاه ولی بعد از مدتی با دوستهای جدیدی اشنا شدم اونها به راحتی از سکس شوهروشن و تفننشون میگفتند ولی من باید یه گوشه نظاره گر میشدم همه میزاشتت به حساب گنده دماغی یا منصفهاشون میزاشتند به کلاس خانوادگیم ولی واقعیت این بود که من چیزی نداشتم بگم و عرضه کنم خودم رو سالها با تو و برادرت سرگرم میکرم ولی دیگه بریده بودم چون یه روز توی اینه شاهد چین چروک صورتم شدم فرهاد من از زندگی هیچزلذتی به جز حسرت نبردم تحملم طاق شد دیگه شکستم دووم نیاوردم بغضم جلوی دوستانم ترکید همه چی رو سیرتا بیاز گفتم اونها هم اومدن گفتند با چینین مشکلی مواجه هستندولی این راهش نیست که خودشون رو بکششن چون مردها اگر شهوتشون زیاد باشه به راحتی میتونن برن زن و یا دوست دختر بگیرند و هر چی بیشتر باشه مثل مدال افتحار براشون میمونه ولی زنها اصلا نمیتونن کاری بکنن و باید بسازن و بسوزن وقتی چندتا هم درد پیدا کردم سبک شدم ولی چه سود باز من تشنه یه اغوش بودم بهشون گفتم شما چه کردین اونها گفتند با یکی دوتا دوست شدیم که با جنبه و خوش برخورد هستند میدونستم دوست پسر دارند ولی از این خونسردی و راحتیشون تعجبم گرفت گفتم اخه من با دوتا بچه چه کار باید بکنم اونها هم خنده ای کردند گفتن با ما بعد از چند روز توی اریشگاه یکی بهم زنگ زد و گفت از طرف یکی از دوستان هستش یه اقای هم سن خودم دکتر و خیلی هم جزاب ولی تنها زندگی میکرد دوستانم گفته بودند که من مطلقه هستم دل شوره داشتم بعد از کلی کلنجار رفن با خودم به ملاقاتش رفتم یه رستوارن گرون بود بهترین لباس و ارایش که به سن من بخروه رو انجام دادم یه خانوم باوقار و سکسی دیدمش دلم هری ریختش بایین باورم نمیدش یه ادم زیبا محترم و خیلی هم خوش برخورد نصیبم شده همون مردی که هر زمی ارزوش رو داره اون روز احساس جوانی جزابی و زیبایی کردم اعتمادم رو به دست اورده بودم تا چند روز دل تو دلم نبودش خیلی شاد بودم ولی بازم نمیتونستم با خودم کنار بیام تا اینکه همه چی رو بهش گفتم ازش جدا شدم واقعا تو اون مدت و حرف زدن با اون خیلی اروم و شادم کرده بود ولی من ادمی نبودم که بخوام ریسک بکنم و ابروی خانواده و خودم رو ببرم خیلی به هم ریخته بودم دوستانم به کمکم اومدن و منو بردن خرید برای اولین بار بود که تورو میدیدند و فقط از تو تعریف میکردند و واقعا میخواستند با تودوست بشن و چون دوست پسرهاشون حتی از نظر زیبایی و متانت مردانه به تو نزدیک هم نبودند بعد از اون اتفاق تو پاساژ و اشتباه گرفت فروشنده من شب خیلی فکری بودم و تو هم هی تعقیر رفتار داده بودی فرهاد تو پلک بزنی من میدونم چی تو ذهنت و دلت هستش میدونستم در اوج نیاز جسی هستی از بوی بدنت حس میکردم چند بار تو شب اومدم و بوست کردم البته به عنوان یه مادر ولی بوی بدنت چیزی جز شهوت نبودش دیگه خودم بهت گرایش عجیبی داشتم اوایل فقط گریه بود و احساس گناه ولی بعد از مدتی دیدیم تو سکس با پدرت هم به تو فکر میکنم دیدیم دارم خودم نابود میکم اخه چرانباید من با پسرم باشم کی بهتر از اون چه کسی مورد اعتماد تر از اون نه ازاری میکنه و نه سوئ استفاده ای خودم وقتی دیدم که اون لباس شب رو برام خریدی داشتم از زور شهوت دیوونه میدشم فقط لازم بودش یه بوسه بهم بزنی تا خودم رو با تمام وجودم در اختیارت قرار بدم ولی تو اون روز با اونکه نیاز داشتی کاری نکردی و بیشتر منو تشنه تر کردی تا اینکه دیروز فهمیدم چه پسر بزگوار و مردی دارم که به خاطر من میخواد تن به ارتش و نظام بده ولی نفسم عشقم دنیا به این سختی و بی رحمی که فکر میکنی نیستش من در لبه بحران بودم ولی تو مثل فرشته نجات برام بودی وهم چنان داشت ادامه میداد کمی گریه و بعد هم اروم تو بغلم خوابیدش برادرم تو واحد پایین داشت با بچه ها بازی میکرد و من اون تنها بودیم میخواستم بگم مادرم همش نقشه بوشد ولی دلم نیمود بزار حس کنه پسرش قهرمانه ولی ته دلم براش سوختش زن به این زیبایی و نازی باید اینهمه زجر بشکه من و پروانه هفته ای دوبار سکس میکردیم مگر اینکه مادرم مشکل موجه داشتش و تعطیل میشد ولی فهمیدم اون میخواد تو سکس باهاش خشن و توهین امیز برخورد بشه و منم هم از این فانتزیش خیلی خوشم میمود تا دلتون بخواد برام از این تنوع سکس فیلم و عکس داشتش بعدها گفت که به پدرت نشون میداده که این مدلی سکس کنه ولی اون به زور سیخ میکرد واگر شانس میاوردم بیست دقیقه سکسش طول میکشد مثل کارشناسها کینشستیم و د رمورد فیلمها نظر میدادیم و تو اولین فرصت انجامش میدادیم من هر نوع تنوع سکسی رو با پروانه انجام دادم حتی سکس از غقب با اونکه کمی براش سخت بودش ولی بعد از مدتی اونقدر بهش لذت بخش شده بودش که همه جوره بهش حال میداد و باید تو سکس انجام میدادم الان دوسال هستش که من و پروانه سکس میکنیم و یه بار هم به درخواست و اصرار دوستش با یکی از دوستهاش که توی پاساز بود سکس کردم البته خانوم رو اورده بودم و مادرم یه گوشه از اتاق پنهون بود و داشت دید میزد فکر میکرد براش جزاب هستش بدون اینکه اون خانوم از حضور مادرم خبری داشته باشه ولی از بس اون خانوم برای من قر فر اومده بود که وقتی رفتش پروانه احساس خطر کرد و با کلی ناراحتی داد و فریاد خط نشون کشید که دیگه به غیر از اون باکسی نباشم انصافا پشم کس پروانه هم نمیشد امیدوارم خوشتون بیاد و به عنوان یه داستان بهش نگاه کننی بازم اصراری در و واقعی بودنش ندارم با اونکه اتفاق افتاده از نحوه نگارشم و ریز پردازیش هم متوجه میشد از کاری که کردم هم زره ای پشیمون نمیستم چون بهترین کارو انجام دادم وای کاش زودتر به این رابطه میرسیدم تا پروانه کمتر عذاب بکشه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%87%db%8c%d8%ac-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155347</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر ۱۸ ساله و افتتاحیه سوراخ صورتی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[avizoon]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Mar 2025 15:42:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[اب کیر مالی کردن]]></category>
		<category><![CDATA[ارضا شدن]]></category>
		<category><![CDATA[اومدن آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[اومدن داخل سوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[بازی نقش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[پستان بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستون بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[پیر و جوان]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جشن تولد]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خشن]]></category>
		<category><![CDATA[دختر ناتنی]]></category>
		<category><![CDATA[ریختن اب کیر داخل]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره پورن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[کرده شدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[کرم پای]]></category>
		<category><![CDATA[کیر خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[ناپدری]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[هجده ساله]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=198237</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4PduO9gT6njrZtWpnjeRag/023/572/613/1280x720.c.jpg.v1689782218" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر ۱۸ ساله و افتتاحیه سوراخ صورتی" title="دختر ۱۸ ساله و افتتاحیه سوراخ صورتی" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4PduO9gT6njrZtWpnjeRag/023/572/613/1280x720.c.jpg.v1689782218" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر ۱۸ ساله و افتتاحیه سوراخ صورتی" title="دختر ۱۸ ساله و افتتاحیه سوراخ صورتی" decoding="async" /></p>]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4PduO9gT6njrZtWpnjeRag/023/572/613/1280x720.c.jpg.v1689782218" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">198237</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دستگیری خواهر و برادر در هنگام کار های زن و شوهری توسط مامان حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[avizoon]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Mar 2025 18:12:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبجی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر ناتنی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=198208</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/czGgN7vjGGPD63CZZ_ZGHw/009/711/431/1280x720.c.jpg.v1529616272" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دستگیری خواهر و برادر در هنگام کار های زن و شوهری توسط مامان حشری" title="دستگیری خواهر و برادر در هنگام کار های زن و شوهری توسط مامان حشری" decoding="async" /></p>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/czGgN7vjGGPD63CZZ_ZGHw/009/711/431/1280x720.c.jpg.v1529616272" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دستگیری خواهر و برادر در هنگام کار های زن و شوهری توسط مامان حشری" title="دستگیری خواهر و برادر در هنگام کار های زن و شوهری توسط مامان حشری" decoding="async" loading="lazy" /></p>]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/czGgN7vjGGPD63CZZ_ZGHw/009/711/431/1280x720.c.jpg.v1529616272" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">198208</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با پسرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2024 14:37:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156981</guid>

					<description><![CDATA[من یک زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله همراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله در کشور آلمان و شهر هامبورگ زندگی میکنم در سن 22 سالگی با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یکسال بعد شروین پسرم بدنیا اومد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من یک زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله همراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله در کشور آلمان و شهر هامبورگ زندگی میکنم در سن 22 سالگی با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یکسال بعد شروین پسرم بدنیا اومد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی با شوهرم نداشتم چون خونواده من بخاطر اینکه من همیشه دختر شیطونی بودم به تنگ اومده بودن و به زور منو شوهر دادن من قبل ازدواجم 6 7 تا دوست پسر عوض کرده بودم و با همشون هم سکس داشتم و کلا سکس قسمت عمده زندگی منو تشکیل میداد به همین خاطر در سن 28 سالگی از شوهرم طلاق گرفتم و از اونجا که پدرم فوت شده بود و ارثیه خوبی بمن رسیده بود از مهریه شوهرم چشم پوشی کردم و با توافق شوهرم با پسرم به آلمان اومدم پس از 3 ماه در یک شرکت مواد غذایی مشغول بکار شدم یک مدت بعد هم با یک مرد ایرانی آشنا شدم و پس از 5 ماه ازدواج کردم از اون صاحب یک دختر بنام شیوا شدم ولی 3 سال بعد بعلت بیکاری شوهرم و اینکه فقط چشم به پولهای من و سودی که از بانک ایران میگرفتم و مامانم میفرستاد دوخته بود طلاق گرفتم و از شهر هامبورگ به فرانکفورت رفتم و در اونجا یک خونه ویلایی دوبلکس که شامل 3 اتاق خواب و یک حیاط بهمراه یک استخر کوچیک داشت خریدم حالا لازمه یکم از خودم بگم من یک زن با قد 1 78 با وزن 72 با موهای بلند که گاهی مشکی و گاهی شرابی رنگ میکنم سایز سینم 90 و سه سال پیش هم عمل زیبایی انجام دادم پاهای کشیده تو پر و یک کون برجسته هم دارم بعد از طلاق از شوهر دومم با دو سه نفر دوست شدم که اکثرا از من کوچیکتر بودن اگه بخوام از رابطه خودم و بچه هام تعریف کنم باید بگم که همیشه با بچه هام راحت بودم و درباره کوچکترین مسائل زندگی باهاشون مشورت میکردم پیششون لباس باز میپوشیدم و یا لباس عوض میکردم با دوست پسرهای دخترم و دوست دخترهای پسرم مثل خودشون رفتار میکردم و باهاشون توی استخر خونمون شنا میکردم حتی زمانیکه اونها کوچیکتر بودن یعنی تا سن 17 18 سالگی من ازادانه دوست پسرهای خودم رو خونه میاوردم ولی هیچوقت در منزل خودمون باهاشون سکس نمیکردم رابطه ام با شیوا خیلی خیلی نزدیکتر بود و تقریبا در همه مسایل سکسی با هم حرف میزدیم حتی بعضی وقتها به شوخی از دوست پسرها و سایز آلتشون و کارهایی که میکردیم با هم صحبت میکردیم شیوا هم کوچیکترین مسائلش رو با من درمیون میذاشت و حتی وقتیکه 17 سالش بود و با یک پسر دوست بود و پردش رو زده بود با من درمیون گذاشت این رابطه بین پسرم شروین و دخترم شیوا هم تا حدی وجود داشت اونها تا سن14 15 سالگی پیش هم لخت میشدن با هم شنا میکردن و حتی پیش اومده که با هم حموم هم رفتن البته شیوا خیلی پر رو تر رفتار میکنه و بارها تا همین اواخرم با شورت و یکی دو بارم اتفاقی بدون سوتین پیش شروین مانور داده از اونجا که توی یک کشور اروپایی زندگی میکردیم و بچه های منم با همون فرهنگ بزرگ میشدن زیاد سخت نمیگرفتم شروین و شیوا هم مثل خود آلمانیها بزرگ میشدن شیوا دخترم تماما بمن رفته یک دختر قد بلند و سکسی که میتونم به جرات بگم آرزوی هر مردی داشتن اونه با یک هیکل متوسط سینه های سایز 75 سفت باسن متوسط و یک کس کوچیک که من بعضی وقتها تعجب میکنم چطوری شیوا سکس میکنه موهایی به رنگ قهوه ای تیره و پسرم شروین که اونم قد بلند با موهای مشکی و خوش هیکل که تا حالا 5 6 تا دوست دختر عوض کرده و همچنان دل هر دختری رو میبره زندگی ما ادامه داشت تا اینکه شروین به دانشگاه رفت و شیوا هم درسش رو تموم کرد و مشغول بکار شد منم در سن50 سالگی دست از کار کشیدم و بیشتر وقتم رو در خونه یا با دو تا دوست خانمی که داشتم میگذروندم یک مدتی بود که هیچگونه رابطه سکسی هم با کسی نداشتم و باعث شده بود که یک مقدار عصبی باشم تا اینکه یکروز اتفاقی افتاد و جریان زندگی منو عوض کرد حس شهوت و سکس رو دوباره بمن برگردوند جریان از این قرار بود که پسرم دانشگاه رو تموم کرده بود و مشغول بکار شده بود تا اینکه یکی از روزهایی که دوست دخترش رو که یک دختر دانشجوی مراکشی فوق العاده سکسی بنام ماها بود به خونه آورد و پس از یک مقدار صحبت و نوشیدن قهوه رفتن استخر برای شنا منم که کاری نداشتم به اتاقم رفتم و روی تخت دراز کشیدم و مشغول کتاب خوندن شدم یک یک ساعتی گذشت بلند شدم که برای پسرم و دوست دخترش شربت ببرم وقتی از آشپزخونه بیرون اومدم تا به حیاط برم یکدفعه چشمم افتاد کنار استخر که دیدم شروین کنار استخر نشسته و پاهاشو انداخته توی آب و ماها توی آب ایستاده و داره برای شروین ساک میزنه باورم نمیشد گیج شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم البته بارها شده بود که شروین با دوست دخترهاش توی اتاقش سکس کنه ولی تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم پس از چند ثانیه که مبهوت نگاه کردن بودم سینی شربتو گذاشتم روی میز و رفتم طبقه بالا و از اتاق شیوا که دید خوبی به استخر داشت از پشت پرده شروع به نگاه کردن کردم با اینکه فاصله یک مقدار زیاد بود ولی کیر شروین کاملا مشخص بود باورم نمیشد این کیر پسرمه که میبینم بقدری کلفت و بزرگ بود که از دور هم خودنمایی میکرد با خودم فکر کردم چرا تا حالا با اینکه بارها شروین رو لخت دیده بودم به کیرش توجه نکردم ناخودآَگاه دستمو بردم طرف کسم و از روی دامن شروع به مالیدن کردم یک آن پشیمون شدم که چرا اینکارو میکنم و بهتره برگردم اتاقم و به کارهام برسم ولی حس کنجکاوی مانع میشد و دوباره با دقت شروع کردم به نگاه کردن هر از چند گاهی شروین یک نگاهی به خونه میکرد معلوم بود میترسید که من یکدفعه بیرون نرم خلاصه این وضعیت تا 7 8 دقیقه ادامه داشت و دختره ساک میزد و منم با کسم ور میرفتم تا اینکه احساس کردم آب شروین اومد بلند شدن و رفتن زیر دوش حیاط منم سریع به طبقه پایین رفتم و وقتی مطمئن شدم کارشون تموم شده سینی شربتو برداشتم و رفتم پیششون دیدم روی تخت کنار استخر دراز کشیدن اونشب من تا صبح نخوابیدم و صحنه ساک زدن دختره و کیر شروین رو مجسم میکردم نمیفهمیدم چرا ولی یک حس و یک کششی نسبت به پسرم پیدا کرده بودم و ناخودآگاه انقدر کس و سینمو مالیدم که ارضا شدم از روز بعد دوباره احساس سکس و سکسی بودن در من ایجاد شد روز بعد به آرایشگاه رفتم و موهامو مشکی خرمایی رنگ کردم ناخنهام رو درست کردم و اپیلاسیون کردم رفتم پیش صمیمی ترین دوستم سوزی که پس از مرگ شوهرش تنها زندگی میکرد با من و من کردن بهش فهموندم هوس سکس کردم کسی رو سراغ نداری سوزی گفت چی شده دوباره شیطونیت گل کرده منم گفتم یک مدت سکس نداشتم عصبی هستم سوزی گفت چرا یک پسره هست که باهاش رابطه داره زنگ میزنه بیاد نزدیک به دو ساعت بعدش سر و کله پسره پیدا شد اونروز انقدر حشری بودم دو بار سکس کردم و ناخودآگاه موقع سکس شروین و کیرش و صحنه ساک زدن ماها رو مجسم میکردم خلاصه اونروز گذشت من روز به روز رفتارم توی خونه وقیح تر میشد تاپهای نازک و توری میپوشیدم دامن کوتاه تنم میکردم و موقع لباس عوض کردن در اتاقمو نمیبستم با شورت میگشتم و موقع شنا هم مایوهایی میپوشیدم که تموم بدنم بیرون میزد البته چون اکثرا با بچه هام راحت بودم زیاد جلب توجه نمیکردم روزها که شروین و شیوا سر کار بودن بیشتر از10 بار جلوی آینه خودم رو برانداز میکردم شورتهای سکسی لامبادایی امتحان میکردم و با چند تا فیلم سکسی که خریده بودم و اکثرا موضوع اونها سکس زنهای مسن و پسرهای جوون بود با قرار دادن خودم بجای هنر پیشه های فیلم خود ارضایی میکردم وقتی هم که شروین خونه بود چهار چشمی به شلوارک یا شورتش نگاه میکردم و یا بعضی وقتها که شروین نبود و منو شیوا با هم استخر میرفتیم و معمولا بالا تنه لخت بود به اندام شیوا نگاه میکردم خلاصه هر کاری میکردم تا یکجوری نظر شروین رو نسبت به حرکاتم جلب کنم چند بارم کارهایی رو به عمد انجام میدادم مثلا یکبار حموم رفتم و شروین رو صدا زدم که حولم رو بیاره وقتی حولم رو آورد طوری ایستادم تا سینهام رو ببینه یا چند بار شب وقتی شروین داشت تلویزیون نگاه میکرد با یک شورت و تاپ از جلوش رد میشدم و به آشپزخونه یا توالت میرفتم و زیر چشمی شروین رو میپاییدم که اونم منو نگاه میکنه یکروز منو شروین خونه تنها بودیم با هم رفتیم استخر من یک مایو دو تیکه زرد رنگ پوشیده بودم که وقتی خیس شد سینه و کسم از زیرش معلوم بود اونروز من توی استخر کلی با شروین شوخی کردم شروین هم چند بار منو از پشت بغل کرد و منو توی آب پرت میکرد که هر وقت اینکارو میکرد کیرشو روی کونم احساس میکردم و متوجه میشدم شروینم از عمد اینکارو میکنه البته میگم چون همیشه با هم راحت بودیم و اینکارها رو میکردیم زیاد مصنوعی نبود فقط فرقش با بقیه دفعات این بود که من خودم با حس خاصی این کارها رو میکردم تا اینکه یکروز دیگه که منو شروین استخر بودیم اتفاق مهمی رخ داد اونروز منو شروین طبق معمول شنا کردیم و بعد از یکساعت من از آب خارج شدم و روی تخت دراز کشیدم شروین گفت میره دوش بگیره و بره بیرون که منم گفتم عزیزم برو در حیاط رو ببیند میخوام آَفتاب بگیرم به این معنی بود که میخواستم بالا تنه مایوم رو دربیارم شروین رفت توی خونه و منم سوتین رو دراوردم و روی تخت دراز کشیدم یک حس خاصی بمن میگفت که شروین از یک جایی حتما دید میزنه بخاطر همین عینک آفتابیم رو گذاشتم و زیر چشمی پنجره های اتاق خوابها رو نگاه میکردم و از اینکه شروین احتمالا سینه هام رو لخت میبینه خود بخود حشری میشدم و با دستم سینه هامو میمالیدم با دقت پنجر های اتاق خواب شیوا و شروین رو نگاه میکردم ولی چیز خاصی دستگیرم نشد نیم ساعتی گذشت و چون آفتاب غروب میکرد تصمیم گرفتم برم خونه از به همین خاطر حوله و سوتین مایوم رو برداشتم و رفتم داخل و طبقه بالا تا برم حموم نزدیک حموم که رسیدم دیدم در حموم بازه و شروین با یک شورت ایستاده و صورتش رو اصلاح میکنه منکه یکمقدار جا خورده بودم و فکر میکردم شروین بیرون رفته و یکم هم هول شده بودم گفتم شروین جان هنوز نرفتی شروین نگاهی بمن و سینه های لختم کرد و گفت نه داشتم اصلاح میکردم بعد دوش بگیرم برم منم که فرصت رو مناسب دیدم گفتم آخه میخواستم دوش بگیرم شروین گفت باشه تو دوش بگیر بعدش من میرم دوش بگیرم منم رفتم پرده حموم رو کشیدم گفتم اگه دوست داری بیا تو هم دوش بگیر شروین انگار از خدا خواسته بود سریع گفت باشه من شیر آب رو باز کردم و با مایو ایستادم زیر دوش شروین کارش تموم شد گفت مامان بیام گفتم بیا و پشتم رو کردم بهش شروین پرده رو کنار زد و اومد پشتم ایستاد قلبم بشدت میزد نمیدونستم چیکار کنم خودمو یک مقدار کشیدم کنار گفتم عزیزم بیا زیر دوش شروینم اومد زیر دوش موهاشو خیس کرد و رفت عقب شامپو ریخت روی موهاش و چشمهاشو بست و شروع به مالیدن سرش کرد منم داشتم نگاهش میکردم و چشم از کیرش که زیر شورت سفیدش کاملا برجسته و معلوم بود برنمیداشتم شروین رفت زیر دوش و موهاشو شست اومد کنار و من سرمو شامپو زدم و رفتم زیر دوش چون دیگه خجالتم ریخته بود طوری زیر دوش ایستادم که شروین میتونست سینه هامو ببینه توی همون حین که چشمهامو بسته بودم و زیر دوش بودم گفتم شروین جان اون کیسه رو بردار کمرم رو کیسه بکش شروین هم یک چشمممممم گفت و شروع کرد کمرم رو کیسه کشیدن بقدری حس خوبی داشتم میخواستم اون لحضه ها تموم نشه و ناخودآگاه به شروین گفتم عزیزم خیلی واردی چرا تا حالا مامانتو کیسه نمیکشیدی شروین گفت کی از من خواستی و من نکردم منم خندیدم گفتم از این به بعد همیشه میگم بیای کیسه بکشی از اینکه این حرفها رو زده بودم احساس خوب و پیروزی میکردم بعد که کیسه کشیدن شروین تموم شد رفتم کنار گفتم بیا زیر دوش خودتو بشور برو بیرون شروینم اومد زیر دوش خودشو آب کشید گفتم شورتت رو دربیار من میشورم شروین پشتشو کرد بمن شورتشو دراورد یکمقدار زیر آب موند و بعد پرده رو زد کنار و رفت که حولش رو برداره من واسه چند لحظه کیرشو که نیمه شق و آویزون بود دیدم منم دیدم شروین داره میره مایوم رو کندم مشغول دوش گرفتن شدم شروین حولش رو پیچید دور خودش رفت طرف در که بره بیرون یکدفعه برگشت طرف من و مثل برق گرفته ها گفت مامان مثل اینکه شیوا اومده من یکم هول شده بودم سرمو از پرده بیرون آوردم گفتم چیییییییی گفت صدا میاد مثل اینکه شیوا اومده گفتم اشکالی نداره من اول میرم بیرون میگم اومده بودم پشت تو رو کیسه بکشم و همونطور لخت و هول هولکی از پشت پرده رفتم بیرون و جلوی شروین که ذل زده بود به بدن لختم مایوم رو پوشیدم و آروم به شروین گفتم تو پنج دقیقه دیگه بیا بیرون و حولم رو پیچیدم دورم رفتم بیرون دیدم شیوا توی آشپزخونه قهوه درست میکنه گفتم کی اومدی شیوا گفت یک 5 دقیقه ای میشه منم واسه اینکه ضایع نشه گفتم منو شروین هم استخر بودیم کمر شروین جوش زده بود رفتم کیسه کشیدم دیدم شیوا هیچ عکس العملی نشون نداد و خیلی عادی برخورد کرد و فقط گفت مامان همیشه شروین ارجعیت داره برای تو پس کمر منم کیسه میکشی گفتم عزیزم بزار شروین بیاد بیرون من باید برم حموم تو هم بیا مال تو رو هم بکشم آفرین دختر خوب واسه منم یک قهوه درست کن نشستیم قهوه خوردیم که شروین اومد پایین خداحافظی کرد و رفت منم به شیوا گفتم میرم حموم بیا و رفتم حموم لخت شدم رفتم زیر دوش شیوا هم پشت سر من اومد و لخت شد منو شیوا بارها با هم لخت حموم میرفتیم من کیسه رو صابونی کردم و شروع کردم کیسه کشیدن و با شیوا حرف زدن و چند بار هم به شوخی سینه هاشو وشگون میگرفتم شیوا هم که کلا پر رو تر از شروین بود همون کارها رو با من میکرد و سینه هامو محکم میگرفت و میخندید گفتم شیوا آروم سینه هام درد گرفت شیوا من قربون سینه های مامانم برم که انقدر سفت و خوشگلن من همچین میگی انگار مال خودت سفت نیستن شیوا مال تو کجا مال من کجا دوباره سینه هامو محکم چنگ انداخت که خیلی درد گرفت من بلند داد زدم بسهههههههه شیوا درد گرفت شیوا آخه مامان از وقتی عمل کردی خیلی ناز شده آدم دلش میخواد چنگ بندازه شروین خودشو خب کنترل کرده خنده من شیوا خیلی بی حیایی من پیش شروین که لخت نمیشم شیوا خودشو لوس کرد گفت راستشو بگو یعنی با هم حموم میایید لخت نمیشین من شیوا من بعد از چند سال برای اولین بار با شروین حموم اومدم شیوا مامان تو که امل نبودی من شیوا به تو چه تازه اون پسرمه هر کاری بخوام میکنم حسودیت میشه شیوا منو بغل کرد گفت مامان شوخی میکنم چرا ناراحت میشی هر کاری دلت میخواد بکن مگه من و تو از این حرفها داریم تو مامان گل و ناز منی اصلا پسرت مال خودت به من چه و منو بوسید من شیوا یک چیزی بگم قول میدی لو ندی شیوا چی مامان من شیوا اونروز یک چیزی دیدم شیوا چیییییی مامان من چند روز پیش شروین رو ماها توی استخر بودن من شروین رو لخت دیدم شیوا مامان مگه لخت شنا میکردن من نههههه شیوا ماها کنار استخر داشت واسه شروین ساک میزد شیوا جدی میگی مامان پس تو کجا بودی چطوری دیدی من توی اتاقم خوابیده بودم بلند شدم خواستم براشون شربت ببرم او صحنه رو دیدم شیوا وااااااااای مامان پس حسابی فیلم سکسی نگاه کردی من چه جورم باورت نمیشه لامصب کیرش رو ندیده بودم هیولا بود شیوا مامان شروین از بچگی هم کیرش بزرگ بود یادت نیست تازه مایو هم که میپوشه معلومه که باید بزرگ باشه من آره شیوا خیلی بزرگه خلاصه با هم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و هر کدوممون مشغول به کارهای خودمون شدیم اونشب من خوابم نمیومد و با شیوا تا دیر وقت نشستیم و صحبت کردیم از همه چیز و بیشتر صحبتمون درباره سکس و دوست پسرهای شیوا بود شیوا بمن گفت مامان تو چرا دیگه دوست پسر نمیگیری گفتم شیوا چون اولا شما بزرگ شدین و من خجالت میکشم دوما دوست پسر داشتن که فقط دردسره و من خجالت میکشم کسی رو بیارم خونه شیوا گفت مامان خوشگلم تو دوست پسر رو پیدا کن منم هواتو دارم گفتم شیوا چی میگی گفت مامان حالتو بکن این حرفها قدیمیه چند روزی گذشت و من هر روز سکسی تر و پر رو تر میشدم روزی میشد که چند بار با دیلدو کیر مصنوعی خود ارضایی میکردم تا اینکه شروین گفت از طرف شرکتش میبایست برای دو روز به ماموریت بره از شنیدن اینکه شروین میره کمی ناراحت شدم ولی از طرفی موقعیت رو مناسب دیدم برای یک سکس توپ بخاطر همین یکم فکر کردم و بهترین کار رو از سوزی کمک گرفتن دیدم بهش زنگ زدم و شماره اون پسره دنی رو گرفتم و برای شب باهاش قرار گذاشتم فقط میموند شیوا رو در جریان بزارم ولی روم نمیشد بهش زنگ بزنم بالاخره یک اس ام اس برای شیوا نوشتم و جریان شب رو بهش گفتم شیوا هم در جوابم نوشت ایول پس امشب سکس داریم من تعجب کردم و براش نوشتم به تو چه شیوا نوشت مامان مگه ما دل نداریم حالا غروب میام صحبت میکنیم من کارهامو کردم دوش گرفتم و یک مینی ژوپ کوتاه با یک تاپ بدن نما پوشیدم شیوا از سر کار برگشت گفت مامان چقدر خوشگل شدی این شاه دوماد خوشبخت کیه و رفت حموم و لباس پوشید اومد طبقه پایین دیدم یک دامن کوتاه جین که لپهای کونش از هر طرف بیرون زده بود با یک بولیز قرمز رنگ پوشیده نشستیم قهوه خوردیم که زنگ خونه رو زدن و دنی که یک پسر30 ساله بود اومد بمن سلام گرمی کرد و شیوا رو معرفی کردم نیم ساعتی نشستیم آبجو خوردیم و چرت و پرت گفتیم شیوا هم مثل همیشه عشوه میریخت بمن به فارسی میگفت مامان اونجاش چند سانته و شوخی میکرد به شیوا گفتم بسه دیگه بلند شو برو اتاقت شیوا گفت یعنی من نیام گفتم شیوا زشته گفت کجاش زشته اینکه از خداشه من دیدم شیوا ول کن نیست دست دنی رو گرفتم و از پله ها رفتیم بالا و به شیوا گفتم بزار بریم بالا اگه شد به تو هم میگم بیا شیوا حرفی نزد و ما وارد اتاق شدیم من در رو باز گذاشتم و سر بسته به دنی گفتم شاید شیوا هم بیاد از چشمهای دنی خوشحالی رو دیدم چون از وقتی وارد خونه شده بود چشم از شیوا برنمیداشت خلاصه دنی لخت شد و دامنم رو داد بالا و افتاد به جون کسم و شروع به لیسیدن کرد کم کم آخ خ خ و اوخ خ خ من دراومده بود که دیدم شیوا جلوی در ایستاده و داره میخنده من به روی خودم نیاوردم تا خجالت نکشه و بیاد روی تخت شیوا هم پس از چند ثانیه نگاه کردن اومد روی تخت و نشست دنی تا شیوا رو دید گفت هیچی از مامانت کم نداری فرشته و بلند شد و بولیز شیوا رو دراورد و سینه های خوشگلش رو توی دست گرفت و شروع به لب گرفتن کرد منم لباسهامو کامل کندم به بغل خوابیدم و کیر دنی رو گذاشتم توی دهنم شیوا هم ایستاد دامنشو دراورد و کسشو گذاشت جلوی دهن دنی دیگه خجالتها ریخته بود و منو دخترم مثل دو تا غریبه مشغول سکس بودیم دنی دراز کشید و من با کسم نشستم روی کیرش که البته زیاد بزرگ نبود حدود 16سانت و شیوا هم کونشو گذاشت روی دهن دنی هر دو با صدای بلند آخ خ خ و اوخ خ خ میکردیم و لذتی که نمیتونم وصفش کنم رو تجربه کردیم با اینکه بارها شیوا رو لخت دیده بودم ولی اینبار هیکل و کسش چیز دیگه ای بود بقدری کسش کوچیک و تنگ بود که پیش خودم فکر کردم اگه این کیر بره توی کسش لابد میمیره خلاصه نوبت شیوا شد که بده من خودمو کنار کشیدم و دنی شیوا رو خوابوند و افتاد روش و کیرشو کرد توی کسش که شیوا هوارش خونه رو گرفت من با سر و صدای شیوا بیشتر حشری میشدم یکبار دیگه جاهامون رو عوض کردیم و نوبت من شد که کس بدم شیوا اینبار نگاه میکرد تا اینکه دنی کیرشو دراورد و آبشو خالی کرد روی سینه های شیوا یکمدت کنار هم دراز کشیدیم و حرف زدیم بعد دنی بلند شد و لباس پوشید و رفت وقتی دنی رفت من برگشتم اتاق دیدم شیوا میخنده گفتم چرا میخندی بی حیا گفت مامان اینجوریش رو نکرده بودم منم خندم گرفت و با هم رفتیم حموم اونشب کلی درمورد اونروز و سکس و علایق سکسیمون صحبت کردیم گفتم من شیوا فکرشو کن اگه یکدفعه شروین میومد چی میشد ما رو با هم میدید شیوا در کمال خونسردی و خنده گفت فکر میکنی چی میشد احتمالا هر سه تامون رو میکرد من کلی از این جوابش تعجب کردم گفتم یعنی میومد حاضر بودی باهاش سکس کنی شیوا اولا اگه میومد معلوم نبود چه بلایی سر ما بیاره دوما وقتی منو تو با هم راحتیم با اونم حتما راحت میشیم تازه منو شروین فقط از یک مادریم ها مامان جون من نخواستم خوشحالیم رو از این حرف شیوا نشون بدم گفتم شیوا واقعا تو بیشرفی شیوا بابا شوخی میکنم مامان من همیشه دوست داشتم سه نفری سکس داشته باشم ولی اصلا فکرشو نکرده بودم یکروز با تو سکس کنم من منم اصلا فکرشو نکرده بودم ولی جالب بود شیوا آره ولی دنی زود ارضا شد منکه ارضا نشدم تو شدی مامان من نه شیوا من دیر ارضا میشم و خیلی وقتها از اینکه ارضا نمیشم عصابم بدتر خراب میشه شیوا ولی خوبه که آدم تجربه های مختلف داشته باشه به نظرم یک دختر یا پسر قبل ازدواج هر کاری دوست داره باید انجام بده من شیوا من باهات موافقم ولی زیادش هم میشه جنده بودن شیوا مامان منکه نگفتم هر روز با یکنفر منظورم شیوه های مختلف بود اونشب گذشت و بعد از اونم یکبار دیگه که شروین نبود منو شیوا با دنی سکس کردیم ولی کلا فکر و ذهنم سکس با شروین و کیر شروین بود من به حرکاتم ادامه میدادم و پیش شروین هر کاری میتونستم انجام میدادم شیوا هم از قبل بیشتر سکسی تر و راحت تر پیش شروین میگشت حتی یکبار یادمه یکروز تعطیل که ماها برای شنا اومده بود شیوا یک مایوی خیلی تنگ پوشیده بود که نصف سینه هاش بیرون بودند اونروز کلی هم با شروین توی آب شوخی کرد و خودشو به بهونه های مختلف به شروین چسبوند یک هفته گذشت یک شنبه شب تعطیل که ماها اومده بود خونه ما و شیوا هم با دوستهاش دیسکو رفته بود به شروین پیشنهاد کردم اگه میخواد ماها شب خونمون بمونه شروین هم با خوشحالی گفت باشه ماها هم که مشکلی بابت موندن نداشت پذیرفت که بمونه اونشب تا ساعت 12 نشستیم مشروب خوردیم و ورق بازی کردیم منکه مقداری کمرم درد میکرد شب بخیر گفتم و به اتاقم رفتم وقتی دراز کشیدم از حس اینکه الان شروین با ماها توی اتاقشون چیکار میکنن حشری میشدم اروم بلند شدم از اتاقم رفتم بیرون و گوشم رو نزدیک در اتاق شروین کردم ببینم چه خبره که صدای خاصی نشنیدم به اتاقم برگشتم و از اینکه خبری نبود حالم گرفته شد و خواب از سرم پرید بلند شدم تصمیم گرفتم برم وان حموم رو پر کنم و توی آب گرم دراز بکشم رفتم شیر وان رو باز کردم برگشتم لخت شدم و رفتم حموم چراغ رو کم نور کردم و دراز کشیدم چشمهام رو بسته بودم و توی فکرهای خودم بودم که یکدفعه در حموم باز شد و شروین حوله به دست و با یک شورت وارد شد منو که دید انگار جن دیده رنگش مثل گچ سفید شد گفت مامان ترسیدم صدایی نبود فکر کردم کسی نیست نمیدونستم حمومی من شروین جان کمرم درد میکرد و خوابم نمیومد گفتم بیام توی وان آب گرم دراز بکشم شروین پس میرم بیرون بعدا میام من نه شروین جان تو دوش بگیر من کاری ندارم شروین حرفی نزد و رفت پشت پرده و دوش رو باز کرد منم فقط حواسم به این بود که میتونم یک چیزی ببینم یا نه شروین گفت مامان کمرت خیلی درد میکنه میخوای ماساژ بدم منم از خدا خواسته گفتم آره شروین جان فقط در حموم رو ببند یکدفعه ماها نیاد بد میشه شروین اون خواب خوابه اومد کنار وان منم یک مقداری برگشتم کمرم رو دادم طرفش و شروین نشست روی لبه وان و شروع کرد کمرمو مالیدن یکم که گذشت گفتم بیا توب وان اینطوری سخته کمرت درد میگیره شروینم که معلوم بود از خداشه از پشتم اومد توی آب و نشست توی وان کمی خودمو دادم عقب و نشستم وسط پاهای شروین و به اندازه 10 سانت از شروین فاصله گرفتم شروین آروم کمرمو میمالید گفتم شاه پسر بهت خوش گذشت شروین کجا مامان من با ماها توی اتاقت شروین خندید جوابی نداد من از سر و صداتون که مشخص بود خوش گذشته شروین جدی میگی مامان صدا میومد من آره صداتون خونه رو برداشته بود شروین شوخی میکنی مامان من مگه عیبی داره خجالت کشیدی شروین آخه خیلی آروم بودیم من اشکالی نداره من عمدا گفتم ماها بمونه که با هم راحت باشین منکه میدونم ماها توی خونه دانشجوایش معذبه شروین حرفی نمیزد شروع کرد کمرمو به آرومی ماساژ داد یک آن احساس کردم یک چیزی میخوره به کمرم اول فکر کردم دست شروینه ولی بار دوم فهمیدم کیرشه که از روی شورت میماله باورم نمیشد اما همچین اتفاقی افتاده بود پس از روزها فکر کردن و آرزوی کیرشو داشتن الان کیرررررررر بزرگش روی کمرم بود خواستم بیشتر شهوتیش کنم پاهامو باز کردم کاملا چسبوندم به پاهاش و یکمی خودمو دادم عقب که احساس کردم کیر کلفتش کاملا روی کمرمه بعد از یکم مالیدن کمرم گفتم شروین یکم پایین تر رو ماساژ بده و یک مقدار نیم خیز شدم تا کونم بالاتر اومد شروین دستشو گذاشت روی کمرم و آروم ماساژ میداد گفتم خوبه همینطوری ادامه بده و با یک صدای شهوت مانندی آروم آه ه ه میکشیدم هر از چند گاهی پاهامو به پاهاش میمالیدم اضطراب اولیم ریخته بود و حس خوبی داشتم کم کم شروین دستشو آورد روی خط کونم و همزمان کوووووون و کمرمو میمالید احساس کردم شروین هم خجالتش ریخته هم جرات پیدا کرده گفتم میخوای شورتت رو دربیار راحت باش شروین مامان اشکالی نداره من نه عزیزم از من خجالت نکش و راحت باش شروینم انگار منتظر همچین پیشنهادی بود گفت باشه ولی مامان یکدفعه شیوا نیاد من مگه ساعت چنده شروین فکر میکنم 12 5 باشه من شیوا زودتر از ساعت 2 3 نمیاد ولی بذار یک نگاهی کنم جلوی شروین از وان اومدم بیرون و رفتم در حمام رو باز کردم یک نگاهی بیرون انداختم یک سر به اتاق شیوا زدم و یک سری هم به اتاق شروین زدم که دیدم ماها لخت روی تخت خوابیده خیالم راحت شد برگشتم حموم در رو از پشت بستم دیدم شروین ذل زده به سینه و کسم منم به روی خودم نیاوردم و گفتم شیوا نیومده ماها هم خوابیده و رفتم داخل وان شدم دیدم شروین شورتش رو دراورده و کیر نیمه شقش توی آب ولو شده به روی خودم نیاوردم و نشستم توی آب و مثل دفعه قبل پشت کردم به شروین نشستم وسط پاهاش شروین دستشو گذاشت روی کمرم و شروع به مالیدن کرد ولی اینبار موقع مالیدن کمرم هر از چند گاهی کیرشو که به خط کونم مالیده میشد احساس میکردم و شهوتی میشدم دوست داشتم چنگ بزنم بکنم توی دهنم ولی نمیتونستم و ناخوداگاه عقب نشینی میکردم از طرفی وجود ماها و یا اومدن شیوا مضطربم میکرد و از طرفی دوست داشتم این رابطه زود تموم نشه و بازی رو که شروع کرده بودم ادامه داشته باشه به همین دلیل گفتم شروین جان بسه بلند شو دوش بگیر برو شروین بلند شد و از وان بیرون رفت و زیر دوش رفت و مشغول شد منم نگاهم از شروین و کیر شق شدش که عمدا گاهی برمیگشت برنمیداشتم شروین کارش تموم شد و شیر آب رو بست حولش رو پیچید دورش و خواست از حموم بره بیرون با خنده گفتم شروین جان میری اتاقت ایندفعه آرومتر همه خوابن شروین هم خندش گرفت گفت چشم مامان هواسم هست منم بلند شدم دوش گرفتم و از در دیگه حموم که به اتاقم باز میشد وارد اتاق شدم یک آن صدای آخی شنیدم و ساکت شدم چراغ اتاقو خاموش کردم و گوشمو گذاشتم روی در اما تحمل نکردم و در اتاق رو آروم باز کردم و وارد راهرو شدم نگاهی به اتاق شیوا که درش باز بود انداختم دیدم هنوز نیومده نزدیک اتاق شروین که ته راهرو بود شدم دیدم در اتاقش 5 سانتی بازه و صدای اه ه ه کشیدن ماها میاد چند بار تصمیم گرفتم که در اتاق رو بیشتر باز کنم ولی ترسیدم صدا کنه و متوجه بشن برای همین اروم پشت در ایستادم و گوش میکردم ماها که معلوم بود خودش رو کنترل میکنه با صدای خفیف فقط آخ خ خ و اوخ خ خ میکرد میگفت آروم آروم وحشییییییی من لخت ایستاده بودم و از فکر اینکه شروین کیرشو توی کس ماها کرده حشری میشدم ولی کاری از دستم بر نمیومد توی همون حین بودم که صدای ماشین شنیدم و فهمیدم شیوا اومده سریع بطرف اتاقم برگشتم وقتی وارد اتاقم میشدم سایه شروین رو دیدم که پشت در اتاقش یک مکثی کرد و در اتاق رو بست برگشتم توی تختم دراز کشیدم و فکر اینکه آیا شروین فهمیده من اونجا بودم مشغولم کرد و پیش خودم فکر میکردم حتما شروین عمدا در اتاقشو باز گذاشته نفهمیدم که کی خوابم برد روز بعد که از خواب بیدار شدم شروین و ماها رفته بودن و شیوا توی هال نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد رفتم آشپزخونه چایی ریختم و رفتم پیش شیوا نشستم و از پارتی دیشبش پرسیدم شیوا هم یک مقدار تعریف کرد و بعد گفت مامان دیشب ماها اینجا بود من آره شب اینجا بود ولی صبح مثل اینکه زودتر رفتن شیوا آره من خواب آلود بودم که صداشون رو شنیدم دارن میرن مامان دیشب که چیز هیولایی ندیدی من خنده شیوا یک چیز جالبتر اتفاق افتاد شیوا چی مامان بگو من دیشب کمرم درد میکرد رفتم وان رو آب گرم ریختم دراز کشیده بودم که شروین سر زده اومد داخل تا دوش بگیره منو که دید رنگش مثل گچ سفید شد شیوا خوب من میخواست بره بیرون گفتم اشکالی نداره دوش بگیر نگاهت نمیکنم شیوا مامان لخت بود من آره دیگه شیوا بعدش چی شد من هیچی وقتی فهمید کمرم درد میکنه گفت میخوای ماساژ بدم منم گفتم باشه نشستم لبه وان شروین هم کمرمو ماساژ داد کارش که تموم شد اومدم از حموم بیام بیرون دیدم کیرش شقه شقه شیوا مامان تو هم لخت بودی من خوب آره دیگه شیوا خوب خودتو کنترل کردی من خوب چیکار میکردم اون پسرم بود شیوا ای بابا از کی تا حالا پسرت شده یعنی من دخترت نبودم پیش من سکس کردی من بی شعور منکه با تو سکس نکردم شیوا من اگه جای تو بودم نمیتونستم خودمو کنترل کنم من معلومه تو بی حیایی شیوا مامان واقعا کیرش بزرگه من آره بیشرف فکر کنم 22 سانتی میشه و کلفت شیوا کوفتت بشه ایکاش منم میدیدم من حالا منکه دیدم چی از دیشب خوابم نمیبره خنده شیوا تو که باهاش الان راحتی و همدیگه رو لخت دیدید من خوب که چی شیوا هیچی مامان من چی میخواستی بگی شیوا مامان واقعا دوست داشتی باهاش سکس داشته باشی من شیواااااااااا شیوا مامان شاید فکر کنی من افکارم پوچ و پسته ولی واقعا بین دوستهام شنیدم بعضیها با مادر و خواهرشون رابطه دارن من جدی از کی شنیدی شیوا دوستم نیکول رو دیدی من آره اون دختر بلونده شیوا آره میگفت مامانش با برادرش شبها با هم میخوابن من خوب که چی خیلی ها با پسرشون میخوابن اینکه نشد دلیل شیوا نه مامان میگفت بارها دیده مامانش لخت بوده که خوابیده من نمیدونم والا شیوا مامان یک چیز بگم واقعا ناراحت نمیشی من نه بگو شیوا بگو مرگ شیوا من مرگ شیوا شیوا مامان اگه واقعا موقعیت باشه با شروین سکس میکنی من نمیدونم شیوا ولی فکر میکنم تو بدت نمیاد من چرا اینطور فکر میکنی شیوا آخه تو این اواخر پیش شروین بیش از حد سکسی میگردی من مگه قبلا نبودم شیوا نه مثل حال من نه که تو خیلی پوشیده میگردی شیوا خوب منم همینطور ولی واقعا اشکالی داره اینجور روابط منکه نظرم اینه آدم با هر کی لذت میبره باید حالش رو کنه عمر کوتاهه یکروز میرسه که پشیمون میشیم من آره حرفت درسته ولی سکس با محارم جا افتاده و مورد قبول خیلیها نیست شیوا مامان مثلا بین قبیله های آفریقایی که همه لخت میگردن و با هم سکس میکنن و حتی بچه دارم میشن چی یعنی همشون گناه کارن و همشون میرن جهنم شیوا این رو گفت و رفت اتاقش لباس پوشید گفت میره خونه دوستش که با هم برن سینما شایدم دیر بیاد من موندم و نشستم به حرفهایی که شیوا زده بود فکر کردم حرفهایی که درمورد قبایل آفریقایی و سکس با محارم رو تجزیه و تحلیل کردم و یک آن پشیمون شدم که همچین رابطه ای رو شروع کردم ولی دوباره وقتی شروین و کیرشو مجسم میکردم به کاری که میکردم رازی میشدم ولی از طرفی نمیخواستم پای شیوا هم به ماجرا باز بشه به نوعی حسودیم میشد میخواستم شروین فقط مال من باشه ولی از طرفی وجود شیوا باعث میشد من بدون ترس و راحت تر با شروین رابطه داشته باشم خیلی فکر کردم چیکار کنم ولی عقلم بجایی نرسید یک مقدار خوابیدم بلند شدم و خودمو مشغول کارهای خونه کردم شب شد و شروین اومد سلام علیک کرد گفت چقدر هوا گرمه رفت اتاقش و با یک شلوارک برگشت پایین ولو شد روی مبل گفتم شروین بیا همبرگر درست کردم بخور شروین هم اومد آشپزخونه و نشست مشغول خوردن شد نگاهی به شروین انداختم و دوباره هوس با شروین بودن رو کردم پشتمو کردم و مشغول ظرف شستن شدم و نقشه میکشیدم چیکار کنم ظرف شستنم تموم شد برگشتم و یکدفعه فکری به سرم زد گفتم چرا موهای بدنت رو نمیزنی شروین یکبار ماها زد ولی دوباره دراومده من با تیغ زده شروین آره مامان من باید مومک کنی طاقت درد داری برات کنم شروین خیلی درد داره من نه زیاد دفعه اول شاید یکم درد بگیره شروین باشه مامان اگه اینطوریه راحت میشم چون فقط یک مقدار روی سینم و کمرم مو داره من شامت رو خوردی برو حموم من برم مومک رو گرم کنم بیام از آشپزخونه اومدم بیرون رفتم دستگاه مومک رو گذاشتم حموم تا گرم شه رفتم اتاقم و پیش خودم فکر کردم چی بپوشم تا شروین رو حشری کنم یک شورت مشکی نازک توری با یک سوتین بدن نما توری پوشیدم و رفتم حموم شروین هنوز نیومده بود مومک رو چک کردم دیدم شروینم با یک شورت نازک آبی رنگ که کلفتی کیرش کاملا معلوم بود اومد گفتم شروین جان برو روی سنگ وان و روی شکم دراز بکش منم پشتمو کردم به شروین و کوووووون لختم رو نمایش دادم برگشتم و کارم رو شروع کردم برخلاف اون چیزیکه فکر میکردم شروین تحملش نسبت به درد مومک زیاد بود کمرشو که تموم کردم گفتم برگرد سینتو مومک کنم شروین برگشت و روی کمر خوابید من شروع کردم سینشو مومک انداختن عمدا هر بار خم میشدم و سینه هامو نمایش میدادم نگاهی هم به شورت شروین میکردم که کیرررررش معلوم بود شقه و به روش نمیاورد کارم داشت تموم میشد شروین گفت مامان خودت بدنتو مومک میندازی گفتم آره بعضی وقتها هم شیوا اینکارو میکنه ولی ایندفعه باید برم آرایشگاه چون بعضی جاهام رو نمیبینم و نمیتونم شروین گفت کجا گفتم دیگه اینکار زنونست گفت خوب من نمیتونم اینکار رو کنم منم که از خدام بود ولی نمیخواستم سریع قبول کنم گفتم آخه کار تو نیست سخته شروین گفت من الان که میکردی دیدم فکر نکنم زیاد سخت باشه گفتم آخه اونجایی که مو هست باید تیغ بزنم گفت خوب بهتر تیغ که آسونتره گفتم منظورم لای کونمه چون اولین بار بود این کلمه رو پیش شروین گفته بودم خجالت کشیدم شروین به روی خودش نیاورد و گفت در هر صورت میخوای برات میکنم گفتم حالا بزار کار تو رو تموم کنم بعد مشغول بکارم شدم در حین کار پیش خودم فکر میکردم که حالا که فرصت مناسبه بزارم اینکار رو کنه و از اینکه میبایست شورتم رو درمیاوردم و جلوی شروین میخوابیدم شهوتی میشدم بلاخره تصمیم گرفتم اینکار رو کنم در نتیجه وقتی کار شروین تموم شد گفتم پس بیا مال منو هم بکن و یک تیغ برداشتم دادم به شروین منم شورتمو دراوردم و یک زانومو گذاشتم روی لبه وان پاهامو باز کردم و کونمو دادم عقب سرمو برگردوندم دیدم شروین کونمو نگاه میکنه گفتم چیه خجالت میکشی گفت نه مامان و نزدیک شد گفتم اول یکم صابون بمال بعد تیغ بزن شروین صابون رو برداشت و با دستش شروع کرد لای کپل های کون و کسمو صابونی کردن بعدش تیغ رو بدست گرفت و خیلی آروم به بدنم میکشید انقدری حس خوب و جالبی داشتم که دوست داشتم فریاد بزنم و از اینکه شروین هم کم کم روش با من باز شده بود خوشحال بودم و میتونستم دیگه خیلی راحت هر چیزیکه میخواستم رو باهاش درمیون بذارم پس بهش گفتم شروین تو هم دوست داری زن اینجاش پشم داشته باشه شروین خندید گفت آره بدم نمیاد گفتم مثل مال من من بالای کسم یک مقدار پشم داشتم گفت آره مامان بعدش شروین گفت مامان اینورش تموم شد باید برگردی بقیه اش رو از اونور بزنم منم برگشتم روی سکو نشستم و پاهامو باز کردم شروین تیغو برداشت دستشو گذاشت روی رونم و با دست دیگش بغلهای کسمو تیغ انداخت من چشم از شورت و کیر شق شده شروین که روبروی کسم ایستاده بود برنمیداشتم شروین گفت مامان تو هم پشم دوست داری گفتم اگه دوست نداشتم که میزدم گفت نه منظورم مال مردهاست گفتم خوب آره یک مقدارش خوبه ولی جنگلی دوست ندارم و اضافه کردم مال تو چطوریه گفت مال من کمه یک آن از دهنم پرید گفتم میتونم ببینم شروین یک نگاه به شورت و کیرش انداخت و گفت آخه گفتم چیه راست شده خجالت میکشی گفت آره گفتم از من چرا منکه پیشت انقدر راحتم گفت آخه گفتم خجالت نکش درش بیار شروین تیغو گذاشت پایین و دستهاشو گذاشت روی شورتش و کشید پایین باورم نمیشد یک کیر کلفت با سر بزرگ افتاد بیرون من ناخوداگاه خندم گرفت نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم شروین گفت مامان چرا میخندی گفتم آخه فکر نمیکردم انقدر بزرگ باشه گفت مگه بده گفتم نه عزیزم کی گفته بده آرزوی هر زنیه همچین چیزی داشته باشه شروین کمی قرمز شد من ادامه دادم این چه جوری اونجای ماها جا میشه شروین خندید من یکم جلو اومدم شروین رو کشیدم طرفم طوریکه کیرش افتاد روی پاهام و بغلش کردم گفتم پس بگو چرا دخترها انقدر ناز پسرمو میکشن و قربون صدقش رفتم شهوتی شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم توی همون حال که شروین رو بغل کرده بودم دستمو بردم طرف رونهام و کیر شروین رو گرفتم و دوباره خندم گرفت کیرشو گرفته بودم و هی میگفتم باورم نمیشه شروینم میخندید و از اینکه کیرش توی دستم بود حال میکرد یکدفعه حس بدی از این حالت بهم دست داد کیرشو ول کردم سرمو روی سینش گذاشتم با یک حالت لوس مانند گفتم عزیزم منو ببخش من نباید اینکار رو میکردم چند مدت بود با هیچ مردی تماس نداشتم نتونستم خودمو کنترل کنم شروین کمی مکث کرد گفت مامان ناراحت نشو میفهمم تو چرا دیگه با کسی ارتباط نداری هنوز جون و خوش هیکلی خوب اذیت میشی منم چند تا دلیل براش آوردم و گفتم نه دیگه حوصله ندارم شروین گفت پس چیکار میکنی با خجالت فراوان گفتم همون کاری که همه میکنن گفت خود ارضایی گفتم آره بعد احساس کردم حالم بده گفتم شروین جان میترسم یکبار شیوا بیاد بد میشه من میرم بیرون بعدا اگه شد با هم حرف میزنیم و سریع دوش گرفتم و رفتم اتاقم دو سه روز اعصابم بهم ریخته بود زود عصبانی میشدم و شبها با آرامبخش میخوابیدم کاراهایی که کرده بودم عذابم میداد و از اینکه انقدر به راحتی جلوی پسرم لخت شده بودم و کیرشو بدست گرفته بودم احساس پشیمونی میکردم شروین هم زیاد پیش من آفتابی نمیشد و شبها دیر خونه میومد و سریع میرفت اتاقش و میخوابید دوباره که شب میشد و دراز میکشیدم اون صحنه ها جلوی چشمام رژه میرفتند و با تجسم کیر شروین دوباره حشری میشدم چند روزی گذشت شیوا بمن گفت که تعطیلات آخر هفته با دوستهاش میخواد بره بیرون شهر ویلای یکی از دوستهاش جمعه بعد از ظهر شد و شیوا رفت دوباره همون افکار اومد سراغم جلوی تلویزیون نشسته بودم و غرق در افکارم بودم که شروین نزدیکهای ساعت 11 اومد گفتم گرسنته میخوای غذا گرم کنم گفت نه بیرون خوردم بعد ازم پرسید گفت مامان چرا یک مدته ناراحتی گفتم چیزی نیست شروین گفت چرا یک چیزیت هست و رفت طبقه بالا منم تلویزیون رو خاموش کردم رفتم طبقه بالا از کنار اتاق شروین گذشتم دیدم با یک شورت نشسته پشت کامپیوتر قبلا که شروین رو با شورت میدیدم هیچ حسی نداشتم ولی بعد از این جریانات خود بخود حشری میشدم رفتم اتاقم لباسهامو دراوردم و یک لباس خواب کوتاه توری زرد رنگ پوشیدم در اتاقو باز کردم گفتم شروین جان میای پیشم میخوام باهات حرف بزنم شروین هم گفت چشم الان میام من دراز کشیدم که دیدم شروین اومد گفت چیه گفتم بیا پیشم دراز بکش شروینم دراز کشید گفتم شروین جان من از بابت اونروز خیلی ناراحتم نباید اون کار رو میکردم شروین اه مامان واسه این ناراحتی آخه کاری نکردی من چرا من نباید پیشت لخت میشدم تو هم جونی حس داری تحریک میشی اونروز تحریک نشدی شروین خنده مامان خوب چرا من دیدی بعد از اینکه تحریک شدی چیکار کردی شروین خنده مامان همون کاریکه گفتی وقتی همه تحریک میشن میکنن من خود ارضایی کردی شروین خوب آره دیگه من حالا دیدی من چرا ناراحتم چون باعث میشم تو واسه من شروین مامان خواهش میکنم ناراحت نباش من ااااااای شیطون پس تو واسه مامانت جلق میزنی شروین سرشو انداخت پایین خجالت میکشید من خجالت نکش بگو چرا شروین مامان شاید باور نکنی من خیلی وقته اینکارو میکنم من چراااااا مگه دوست دختر نداری باهاش سکس نمیکنی شروین چرا ولی من خیلی شهوتی میشم من یعنی من انقدر سکسی هستم شروین خیلیییییییی من شروین امیدوارم کردی فکر میکردم دیگه پیر شدم شروین نه مامان من حالا بیشتر چه چیز من تو رو شهوتی میکنه شروین باور میکنی بگم شورتهایی که میپوشی من قربون این پسر سکسیم برم شروین جان منم خیلی شهوتی هستم و بعضی وقتها نمیتونم خودمو کنترل کنم و خود ارضایی میکنم شروین با چی من از ماهواره کانال سکسی نگاه میکنم و با دیلدو کیر مصنوعی خود ارضایی میکنم شروین میشه ببینم من خم شدم از کشوی بغلم یک دیلدوی 15 سانتی رو برداشتم و دادم به شروین شروین خندید گفت مامان این کوچیک نیست گفتم چرا در مقابل مال تو خیلی کوچیکه شروین یعنی مامان تو تا حالا مثل مال منو ندیده بودی من از16سالگی که دوست پسر داشتم تا حالا بجز توی فیلمها ندیده بودم شروین ماها هم همین رو میگه من اون بیچاره که فکر میکنم خیلی تنگ باشه عذاب میکشه شروین آره مامان همیشه میگه درد میکشم ملافه رو از روم کشیدم و لباس خوابم رو دادم بالا و شورت توری زرد رنگم رو نشون دادم گفتم حالا این شورتم قشنگه شروین خیلییییی من زیر شرتم چی اونم قشنگه شروین انگشتشو گذاشت روی لبه شورتم و کنار زد گفت حرف نداره من دوست داشتی چیکار کنی شروین خوب خوب دوست داشتم گازش بگیرم من اگه قول بدی زیاده روی نکنی میزارم گازش بگیری شروین دهنشو باز کرد و گذاشت روی کسم و مثل یک لقمه بلعید من بدنم بشدت لرزید و چنگ انداختم ملافه رو گرفتم و یک آه ه ه کشیدم شروین هنوز دهنش روی کسم بود گفتم نهههه شروین نمیتونم نکنننننن شروین بلند شد گفت چی شد مامان گفتم عزیزم نمیتونم خودمو راضی کنم شروین گفت هر چی تو بخوای من یکم ساکت شدم گفتم میخوای برات بمالم راحت شی شروین گفت اگه دوست داری باشه گفتم شورتت رو دربیار شروین شورتشو دراورد و اومد کنارم روی زانوهاش نشست من کیرشو نگاه کردم گفتم میذاری منم گازش بگیرم شروین گفت مامان فقط آروم منم کیرشو گرفتم دستم و دهنمو بردم جلو و تا جاییکه جا شد کردم توی دهنم و یک گاز کوچیک زدم و کیرشو دراوردم گفتم لامصب جا نمیشه و خندیدم با دستم شروع بمالیدن کردم گفت مامان لخت نمیشی گفتم دوست داری لخت شم گفت آره مامان منم شورتمو دراوردم و بند لباس خوابمو دادم پایین و سینه هامو انداختم بیرون شروین دستشو گذاشت روی سینه هام و آروم شروع به مالیدن کرد منم کیرشو میمالیدم و شروین سینه شکم و کم کم کسمو مالید بعد شروین دیلدو رو گرفت دستش و کشید روی کسم من دیگه مقاومتی نکردم و میذاشتم هر کاری میخواد کنه شروین اروم اروم دیلدو رو میکرد توی کسم و منم کیرشو میمالیدم دیگه شهوتی شده بودم و با صدای اروم نفس نفس میزدم و ا ه ه ه میکردم و کیر شروین رو محکمتر میمالیدم شورتمو گرفتم دستم و گذاشتم روی کیرش شروین هم چشمهاشو بسته بود و اه ه ه میکشید یک آن احساس کردم دارم ارضا میشم دیلدو رو از دست شروین گرفتم تند تند کردم توی کسم و با یک صدای بلند آخخخخخخخخ گفتم و ارضا شدم شروین شورتمو میکشید به کیرش و جلق میزد من سینه هامو توی دستهام گرفته بودم و میمالیدم شروین جلق زدنش رو سریعتر کرد و یکدفعه آبش رو با شدت ریخت روی سینه هام من کیرشو گرفتم و تا آخرین قطرشو خالی کردم هر دو افتادیم روی تخت من برگشتم رفتم روی شروین خوابیدم و برای اولین بار لبهامو گذاشتم روی لبهاش و تا جاییکه میتونستم ازش لب گرفتم اونشب تا دیر وقت توی بغل هم از علایق سکسیمون و حتی از کس و کون شیوا هم حرف زدیم من سر بسته جریانمو با شیوا به شروین گفتم روز بعدش تا بعد از ظهر منو شروین توی خونه با یک شورت میگشتیم با هم استخر رفتیم کلی شوخی کردیم چون من خونه یکی از دوستهام دعوت داشتم لباس پوشیدم و رفتم شب ساعت 1 5 بود که برگشتم شروین خواب بود و چون منم شب قبل تقریبا تا صبح بیدار بودم زود خوابیدم روز بعد شروین صبح زود با دوستهاش رفته بودن دوچرخه سواری منم به کارهای خونه رسیدم و منتظر موندم تا شب شروین بیاد شروین ساعت 9 5 برگشت شام خورد دوش گرفت و طبق معمول با یک شورت اومد اتاقم و بغلم دراز کشید و شروع کرد خودشو بمن مالیدن و به اصطلاح خودشو لوس کردن یک نگاه به شورت و کیر شق شدش انداختم و بغلش کردم گفتم عزیزم بازم دوست داری با مامانت شیطونی کنی و لبمو گذاشتم روی لبش شروین لبهامو لیس میزد و منم خودمو توی بغلش ولو کرده بودم گفتم دوست داری با مامانت چیکار کنی شروین دوست دارم همه جاتو لیس بزنم من آره ه ه دیگه چی دوست داری شروین هر چی تو دوست داشته باشی من اگه گفتی چی دوست دارم شروین چی من دوست دارم ساعتها با کیرت بازی کنم به همه بدنم بمالم شروین یک چیز بپرسم راستشو میگی من آره عزیزم شروین مامان تا حالا دوست پسرهایی که داشتی بهشون از پشتم دادی من خوب خوب چند باری آره دادم شروین پس کلی حال کردن من خوب کی بدش میاد شیطون دوست داری مامانتو ازپشت بکنی شروین کی بدش میاد و خندید من بگو میخوای با این کیرت کونمو پاره کنی نهههه شروین یعنی انقدر تنگه من اینو دیگه خودت باید تشخیص بدی ولی اول کس مامانتو باید بکنی حالا دراز بکش حرفم نزن شروین روی کمر خوابید منم ایستادم روی تخت پامو گذاشتم روی کیرش و مالیدم با یک دستم کسمو انگشت میکردم کیر شروین کم کم شق شد و با دستش کیرشو به پاهام میمالید رفتم بالای سرش ایستادم و پامو گذاشتم روی دهنش شروین با یک مهارت خاص انگشتها و ساق پامو لیسید نشستم سینه هامو گذاشتم روی کیرش و مالیدم بعدش کیرشو به شکمم گردنم به رونهام میمالیدم و لذت میبردم بعد بلند شدم یک پامو گذاشتم روی لبه تخت و کونم رو دادم عقب گفتم بلیس شروین چهار زانو نشست و دهنشو گذاشت روی سوراخ کونم و همزمان کون و کوسمو لیسید بعدش بلند شد منو برگردوند سینه هام رو با دو تا دستش گرفت و با لبو زبونش افتاد بجونشون من توی اوج لذت بودم و با دستم کیر سفت و شق شروین رو به کسم میمالیدم با اینکه توی عمرم خیلی سکس داشتم ولی تا حالا همچین لذتی رو تجربه نکرده بودم هر بار شروین زبونشو به سینه هام میزد بدنم میلرزید دوست داشتم داد بزنم تا همه بفهمن دارم کوس و کون میدم شروین دوباره نشست روی تخت از کسم شروع به لیسیدن کرد پاهامو لیسید با زبونش لای کسمو لیسید لرزه به بدنم افتاد با صدای شهوتی گفتم آ ه ه ه عزیزمممم قربونت برم مردمممممم بعد بلند شدم و کیرشو گرفتم دستم محکم فشار دادم شروین هم بلند بلند نفس میکشید لبمو بردم جلو و کشیدم به نوک کیرش شروین هم لرزید گفت مامان جووووووون بعدش کیرشو اروم کردم توی دهنم تا نصفه بیشتر نمیرفت کیرشو دراوردم گفتم بیشرف تا حالا چرا اینو قایم کرده بودی چرا نمیدادیش بمن شروین نفس نفس زنان گفت مال خودت فقط مال خودته منم ساک زدنم رو سریعتر کردم دوباره بلند شدم و با دهن خیسم که با ترشحات کیر شروین مخلوط شده بود لبهای شروین رو بوسیدم دستشو گرفتم خوابوندمش روی زمین و با کسم اروم نشستم روی کیرش شروین چشمهاشو بست یک فشار دادم و بهترین لحظه عمرم تجربه کردم حالا کیر پسرم توی کسم بود نصفش که رفت از روی شهوت یک جیغ کشیدم و دیگه دست خودم نبود که کنترل کنم روی کیرش بالا پایین میکردم و مثل جنده های فیلمهای سکسی آخ خ خ و اوخ خ خ میکردم بلند بلند میگفتم جووووووون کسم م م م م بگا ا ا ا ا میخوا م م م جوووووون و محکمتر با کسم به کیرش فشار میاوردم شروین با دستش زد به سینم برگردوندم و مثل وحشی ها کیرشو کرد توی کسم پاهامو قفل کردم دور کمرش و شروین محکم تلمبه میزد و میگفت جوووووون و سینه هامو میلیسید بیشتر شهوتی شدم و صدای آخ خ خ و اوخم رو بیشتر کردم شروین پس از دو سه بار تلمبه زدن کیرشو درمیاورد و با فشار میکرد توی کسم منم داد میزدم فقط میگفتم بکننننننن بکنننننن مردمممممم گاییدی منو بکننننن کیررررررتو در نیارررررر بکننننن در نیاررررر آبت رو بریز توششششش بریز توشششش و یک آن آه ه ه بلندی کشیدم و صدام قطع شد ارضا شده بودم ناخودآگاه و از لذتی که هیچوقت توی عمرم نچشیده بودم چشمهام پر از اشک شد شروین تلمبه هاشو بیشتر کرد و احساس کردم کسم گرم و خیس شد شروین یک آهی کشید و افتاد روی من کیرش هنوز توی کسم بود و آخرین قطره های آبش رو خالی میکرد پس از چند دقیقه توی همون حالت موندن از روم کنار رفت و افتاد روی تخت چشمهاشو بست منم انگشتمو کردم توی کسم و آب کیر شروین رو درمیاوردم و به لبها و سینه هام میکشیدم بعد شورتمو برداشتم و کسمو تمیز کردم ملافه رو کشیدم روی جفتمون من و شروین خوابیدم نمیدنم ساعت چند بود چشمهامو باز کردم و نگاه به اطرافم کردم صبح شده بود چشمم افتاد به در اتاقم دیدم بسته است تا جاییکه یادم میومد دیشب در باز بود لرزه به بدنم افتاد یکدفعه یاد شیوا افتادم آره شیواااااااا حتما برگشته بود بلند شدم ملافه رو پیچیدم دورم از اتاق رفتم بیرون و در اتاق شیوا رو باز کردم دیدم شیوا خوابیده پس حتما شیوا یا دیشب نصفه شب یا صبح زود برگشته و ما رو توی بغل هم دیده و در رو بسته خوابیده یک لحظه دنیا دور سرم چرخید بخودم لعنت فرستادم اومدم برگردم شیوا چشمهاشو باز کرد منو صدا زد مامان من شیوا کی برگشتی شیوا ساعت 4 بود من چرا من نفهمیدم شیوا خندید گفت خوب خواب بودی من شیواااااا شیوا مامان به آرزوت رسیدی من شیوا من همه چیز رو خراب کردم شیوا نه مامان ناراحت نباش من بغضم گرفت رفتم روی تخت شیوا نشستم سرمو گذاشتم توی سینش و گریه کردم شیوا مامان بخدا ناراحت نباش من ناراحت نیستم خودم بهت گفتم راحت باش هر کاری میخوای کن من شیوا من نباید اینکارو میکردم شیوا بیا ببوسمت ناراحت نباش منم بودم اینکار رو میکردم من شیوا واقعا از من نفرت نداری شیوا نه مامان گلم اصلا ناراحت هم نیستم حالا راستشو بگو چطور بود من شیوا چی بگم بهترین سکس عمرم بود شیوا پس خوب میکرد بیشرف من نمیتونم وصفش کنم واقعا بهترین سکس عمرم بود شیوا پس کلاه رفت سرم نبودم منم میخوام من شیوا خودتو لوس نکن شیوا جدی میگم مامان منم میخواااااااام من آخه چطوری میخوای اینکار رو کنی شیوا تو میری الان پیشش بیدارش میکنی شهوتیش میکنی یک جوری میفهمونی بهش من جریانو میدونم منم سر زده میام من نه شیوا تو رو خدا نهههههه شیوا پس میخوای من برم سر وقتش من نه نه بزار خودم میرم برگشتم اتاقم و رفتم بغل شروین که تازه بیدار شده بود گفت کجا بودی گفتم رفته بودم پیش شیوا گفت کی اومده لخت رفتی ما رو دیده خندیدم گفتم همه چیز رو میدونه شروین همه چی مامان من چطوری الان به روش نگاه کنم گفتم لازم نیست اون پر رو تر از این حرفهاست گفت یعنی چیییییی گفتم یعنی الان باید شیوا رو جرررررر بدی شروین دهنش باز مونده بود من سرمو خم کردم و کیرشو گذاشتم توی دهنم شروین گفت مامان نهههه زشته گفتم بدت میاد گفت نه ولی خجالت میکشم گفتم شیوا باید خجالت بکشه توی همون لحظه شیوا لخت مادر زاد وارد اتاق شد و با کمال پر رویی گفت دو روز نبودم سرم کلاه رفت و بلند خندید شروین نگاه نمیکرد شیوا اومد روی تخت من کیر شروین رو ول کردم و شیوا سینه هاشو با دست گرفت گفت کوس خول یعنی اینها رو نمیخوری شروین گفت برو گمشو شیوا گفت کجاااااااا شروین گفت جهنم شیوا چنگ انداخت کیر شروین رو گرفت گفت خفش کنم و محکم فشارش داد بعد مثل جنده ها و انگار نه انگار که بار اولشه کیر شروین رو کرد توی دهنش من واقعا گیج شده بودم لخت نشستم نگاه میکردم شیوا با حرص و ولع کیرشو ساک میزد شروین هم چشمهاشو بسته بود و هیچ حرکتی نمیکرد پس از چند دقیقه شروین بلند شد شیوا رو محکم بلند کرد به کمر خوابوند و با دهنش افتاد به جون کسش شیوا فقط داد میزد شروین محکم پاهاشو گرفته بود و کسشو میلیسید بعد بلند شد و پاهای شیوا رو باز کرد و کیرشو محکم کرد توی کسش دیگه شیوا تا جاییکه میتونست داد میزد و شروین هم که انگار دشمنش رو میکنه میگفت خوبه حالا بازم بهم میگی کوس خول بزار حالا وقتی گذاشتم توی کونت میفهمی و محکمتر شیوا رو میکرد بعدش خواست شیوا رو برگردونه و کونشو بکنه که شیوا التماس میکرد نهههههه کلفته کونم تنگه نکنننننن منم که با دیدن اون صحنه ها شهوتی شده بودم دست شروین رو گرفتم و با اشاره بهش فهموندم منو بکن و کونمو قمبل کردم طرفش شروین مقداری کونمو انگشت کرد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخم و فشار داد دفعه اول توش نرفت کمرمو داد پایین تر و دوباره فشار داد سرش که توش رفت من تموم بدنم لرزید جیغ کشیدم شروین هم یک فشار دیگه داد و نصف کیرش رفت توی کونم شروین تلمبه میزد و من جیغ و شیوا هم کسشو میمالید فقط درد میکشیدم شروین تلمبه هاشو بیشتر کرد و کیرشو دراورد و دوباره کرد توی کس شیوا و 7 8 بار که محکم تلمبه زد کیرشو دراورد بلند آه ه ه کشید و آبشو روی کس شیوا خالی کرد هر سه بدون اینکه حرفی بزنیم تا یک ساعت دراز کشیدیم و بعد بلند شدیم شروین به اتاقش و شیوا هم با من حمام اومد تا چندین روز منو شیوا با شروین کمتر حرف میزدیم و شروین هم کمتر خونه آفتابی میشد بعد از اون دوباره سکس شروع شد روزهایی میشد که دو مرتبه سکس داشتیم و بعضی روزها شروین فقط شیوا رو میکرد و یا فقط منو بعدها منو شروین کارهای دیگه ای کردیم که میتونم به ماجرای کردن سوزی توسط شروین اشاره کنم بعد از مدتی یکی از دوستهای خانمم منو به مهمونیش که بمناسبت کریسمس بود دعوت کرد اونشب از شروین خواستم با من بیاد چون اکثرا زوج بودن یا زنهایی بودند که با دوست پسرشون میومدن اونشب من یک لباس کوتاه پوشیدم و با شروین رفتیم اوایل مجلس مشروب خوردیم یک مقدار رقصیدیم و از اونجا که سوزی هم مجرد بود چند بار با شروین رقصید سرمون گرم بود که شروین گفت مامان سوزی چقدر کونش قشنگه گفتم میخوای بکنیش شروین گفت بدم نمیاد منم چون با سوزی سر اینجور مسائل تعارف نداشتم وقتی اومد بغلم نشست گفتم سوزی پسرم میگه چقدر کونت قشنگه شروین فکر نمیکرد بگم گفت مامان چی میگی سوزی هم که مست بود گفت شروین هم سکسیه و برگشت به شروین گفت از کجا میدونستی کونم میخواره شروین که خجالت میکشید فقط خندید سوزی هم که واقعا حشری بود گفت یکجا پیدا کن حال کنیم بعد گفت پاشید بریم گفتم کجاااااا گفت یکجا پیدا میشه دیگه و ما رو دنبال خودش برد رفتیم پشت خونه که یک حیاط کوچیک به عرض 3 متر وجود داشت سوزی بمن گفت تو جلوی در وایستا اگه کسی اومد خبر کن و خودش و شروین چند متری جلوتر رفتن منم سیگار روشن کردم یک چشمم به در و یک چشمم به شروین و سوزی بود سوزی دامنشو داد بالا گفت این واسه کردن خوبه و برگشت زیپ شروین رو کشید پایین با دیدن کیر شروین یک آهی کشید و کیرشو کرد توی دهنش و ساک زد بعدش دستهاشو گذاشت روی دیوار و کونشو داد عقب و به شروین گفت بکننننننن شروینم کیرشو گذاشت روی سوراخ کونش و فشار داد سوزی که نمیخواست صداشو کسی بشنوه به زور خودشو کنترل میکرد و اروم اخ خ خ میگفت شروین هم تا جاییکه میتونست کون سوزی رو با بی رحمی میکرد تا اینکه آبشو توی کونش خالی کرد لباسهاشون رو مرتب کردن و اومدن طرف من سوزی گفت مینو همچین کیری دم دست داشتی از من سراغ کیر میگرفتی من از این جملش پیش شروین خیلی خجالت کشیدم و بعدا ماجرای دنی رو برای شروین تعریف کردم الان که این ماجرا رو نوشتم از اونشب 6 ماه میگذره شیوا با یک پسر در واقع نامزد شده و با هم زندگی میکنن منو شروین هم با هم زندگی میکنیم این اواخر رابطه سکسی ما کمتر شده و من با یک آقایی همسن خودم دوست شدم شایدم ازدواج کنم شروین هم با ماها دوستیش رو ادامه میده ولی باز هر از چند گاهی منو شروین با هم سکس داریم و هنوزم از همدیگه لذت میبریم چون من دیگه به نوعی معتاد کون دادن شدم و از اونجاییکه شروین خیلی دیر ارضا میشه لذت میبرم پایان نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156981</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میا کیر  واقعا سیاه رو خیلی دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2024 15:43:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[دختر گاوچران]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[طلمبه سر کیر]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو حلق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو دهن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر سواری]]></category>
		<category><![CDATA[کیرخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مو مشکی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نشستن رو کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=170572</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/L3AH-GY0dyAQLYy3Jwv6fA/018/986/917/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میا کیر  واقعا سیاه رو خیلی دوست داره" title="میا کیر  واقعا سیاه رو خیلی دوست داره" decoding="async" loading="lazy" /></p>جنده خانوم پستون گنده عاشق کیر سیاه و کس دادن بهش]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/L3AH-GY0dyAQLYy3Jwv6fA/018/986/917/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میا کیر  واقعا سیاه رو خیلی دوست داره" title="میا کیر  واقعا سیاه رو خیلی دوست داره" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>جنده خانوم پستون گنده عاشق کیر سیاه و کس دادن بهش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/L3AH-GY0dyAQLYy3Jwv6fA/018/986/917/1280x720.8.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">170572</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم اومده بود ما رو ببینه اما جردی کردش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b1%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b1%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2024 06:58:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتور]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو حلق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو دهن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مو مشکی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=167937</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-NrlGvNzJuOlLKS3eikXOA/011/207/547/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده خانوم اومده بود ما رو ببینه اما جردی کردش" title="جنده خانوم اومده بود ما رو ببینه اما جردی کردش" decoding="async" loading="lazy" /></p>کس دادن جنده خانوم سن بالا و مامان به جردی کم سن و سال]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-NrlGvNzJuOlLKS3eikXOA/011/207/547/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده خانوم اومده بود ما رو ببینه اما جردی کردش" title="جنده خانوم اومده بود ما رو ببینه اما جردی کردش" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>کس دادن جنده خانوم سن بالا و مامان به جردی کم سن و سال</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b1%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/-NrlGvNzJuOlLKS3eikXOA/011/207/547/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">167937</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس خانوادگی مادر و پسر بعد از بیرون افتادن پستون مامانش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2024 06:55:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[سکس با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153300</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/AjPZeSw87gU4L8JoTzDXKw/012/786/810/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس خانوادگی مادر و پسر بعد از بیرون افتادن پستون مامانش" title="سکس خانوادگی مادر و پسر بعد از بیرون افتادن پستون مامانش" decoding="async" loading="lazy" /></p>بعد از صبحانه کردن مادر چه حالی میده]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/AjPZeSw87gU4L8JoTzDXKw/012/786/810/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس خانوادگی مادر و پسر بعد از بیرون افتادن پستون مامانش" title="سکس خانوادگی مادر و پسر بعد از بیرون افتادن پستون مامانش" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>بعد از صبحانه کردن مادر چه حالی میده</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/AjPZeSw87gU4L8JoTzDXKw/012/786/810/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153300</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون خوشگل و بانمک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Apr 2024 07:16:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو حلق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو دهن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=169725</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ySXvQKroWjCsVAfEx6YVlg/009/417/738/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون خوشگل و بانمک" title="کون خوشگل و بانمک" decoding="async" loading="lazy" /></p>جنده خانوم چه کسی میده اینجا]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ySXvQKroWjCsVAfEx6YVlg/009/417/738/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون خوشگل و بانمک" title="کون خوشگل و بانمک" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>جنده خانوم چه کسی میده اینجا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/ySXvQKroWjCsVAfEx6YVlg/009/417/738/v2/1280x720.206.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">169725</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن مامان بد اخلاق دوست دختر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Apr 2024 05:39:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پورن استار]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جا افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داف]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سن بالا]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو حلق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر تو دهن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164902</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/K6L60w-O5x2gIwD9HJxf6w/015/600/805/v2/1280x720.202.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن مامان بد اخلاق دوست دختر" title="کردن مامان بد اخلاق دوست دختر" decoding="async" loading="lazy" /></p>یکی از زیبا ترین فیلم های سکسی که مامان موقع سکس دخترش رو خفت میکنه و بعد به سکس اونها ملحق میشه]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/K6L60w-O5x2gIwD9HJxf6w/015/600/805/v2/1280x720.202.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کردن مامان بد اخلاق دوست دختر" title="کردن مامان بد اخلاق دوست دختر" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>یکی از زیبا ترین فیلم های سکسی که مامان موقع سکس دخترش رو خفت میکنه و بعد به سکس اونها ملحق میشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/K6L60w-O5x2gIwD9HJxf6w/015/600/805/v2/1280x720.202.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164902</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 22:46:50 by W3 Total Cache
-->