<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نبودبا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نبودبا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده داغ و بلوند عاشق کیر هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتچند]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم.رو کاناپه دراز کشيدم و فیلم سکسی ملحفه رو کشيدم رو خودم.باد پنکه عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد.نصفه شب بود که سردم شد.خواستم سکسی برم دستشويی که ديدم خواهر کوچيکم هم شاه کس اومده تو پذيرايی خوابيده.اون زمان ۱۵ سالش بود.اسمش نسرين هست.رفتم جيش کردم و اومدم.خوابم پريده کونی بود.دستمو کردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم.رو کاناپه دراز کشيدم و فیلم سکسی ملحفه رو کشيدم رو خودم.باد پنکه</h2>
<p>عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد.نصفه شب بود که سردم شد.خواستم سکسی برم دستشويی که ديدم خواهر کوچيکم</p>
<h3>هم شاه کس اومده تو پذيرايی خوابيده.اون زمان ۱۵ سالش بود.اسمش نسرين</h3>
<p>هست.رفتم جيش کردم و اومدم.خوابم پريده کونی بود.دستمو کردم تو شرتم ومشغول بازی با کيرم شدم.از بچگی عادت دارم اين کارو</p>
<h4>بکنم.اروم جنده اروم کيرم شق شد.ميخواستم جق بزنم.من مثل همه پسرا</h4>
<p>جق نميزنم!کيرمو سر بالا ميزازم رو پستون زمين(به شکم ميخوابم)و به زمين فشار ميدم و فکر ميکنم که دارم يه زن</p>
<h5>يا دختر کوس رو ميکنم.اينطوری ابم بيرون نمياد ولی ارضاءميشم. شروع</h5>
<p>کردم به اين کار.يه دفعه خواهرم تکون خورد .من بی حرکت موندم تا نفهمه که بيدارم.وقتی تکون خورد باد پنکه دامنشو بالا سکس داستان زد.باورم نميشد!تصميم گرفتم</p>
<h6>اونو ديد بزنم و جق بزنم.خزيدم زير پاهاش.خيلی ایران سکس ميترسيدم.اروم به</h6>
<p>پاش دست زدم .هيچ عکس العملی نشون نداد.نوک انگشتای پاشو بوسيدم.قلبم تند تند ميزد.صداشو ميشنيدم.رفتم بالا تر ساق پاهاش .سفيد و ناز.اروم با لبام ميبوسيدمشون.باز هم بالا تر رونهاش.سفيد و تپل.دامنشو کامل از روش زدم کنار .يه شرت سفيد نخی پاش بود.کسش باد کرده بود.خيلی باهال بود. مشغول شدم به جق زدن.يه دفعه هوس کردم دستمو بکنم تو شرتش وکسشو لمس کنم.اول با انگشت از روی شرت لمسش کردم.تکون نمی خورد.جرات پيدا کردم دستمو از زر شورت رو کسش کشيدم..پشمالو بود.اروم دستمو کردم تو سوراخش.تو نمی رفت.چند بار سعی کردم نشد.ميخواستم دستمو در بيارم که يکدفعه ديدم نسرين چشاشو باز کرد.از ترس صدام در نميومد. اگه جيغ بزنه !تو چشام نگاه ميکرد.مثل اينکه باورش نميشد.اروم دستمو کشيدم بيرون.همينکه ازاد شد فوری پاشد رفت تو يکی از اطاقها ودرو کليد کرد. از ترس داشتم ميمردم.شايد گند اين ماجرا در بياد.اونوقت خر بيارو باقالی بار کن.اخه دفعه اولم نبود.قبلا هم با خواهر بزرگم و دو تا از خاله هام اين کارارو کرده بودم.همه ميدونستن.يه مدت بود که نماز ميخوندم و کار هايی ميکردم که همه فکر ميکردن من عوض شدم .تازه اوضاع داشت راستو ريست ميشد. از ترس تا صبح نخوابيدم.صبح زود از خونه زدم بيرون.تا شب تو بلوار انزلی پرسه ميزدم.شب يه ودکا گرفتم وهمشو خوردم.رفتم خونه مستی همه چيز رو از يادم برده بود.از دور صدای بزن وبرقص ار خونمون می اومد.رفتم تو.دخترای همسايه جمع شده بودن و می رقصيدن.اصلا هواسم به ماجرای ديشب نبود.با همشون سلام عليک کردم ورفتم تو اشپز خونه.نسرين اونجا بود.يه سينی که توش پر ليوان های نوشابه بود دستش بود.تا منو ديد رفت بيرون. تازه ياد ديشب افتادم.خيلی خجالت کشيدم.يعنی نسرين در باره من چی فکر ميکنه؟ چند روز از اون ماجرا گذشت. اون موقع شبها تا ديروقت بيدار ميموندم وبه جاش تا ساعت ۱۲يا۱ ظهر ميخوابيدم. يه دفعه تو خواب احساس کردم يه چيزی کيرمو قلقلک ميده.(خواب من خيلی سبکه) اروم با گوشه چشم نگاه کردم.باورم نميشد!نسرين بود.اروم دستشو از رو شلوار رو کيرم ميماليد. بی اختيار کيرم شروع کرد به بزرگ شدن نسرين همين که ديد کيرم تکون خورد فوری رفت عقب.ولی بعد از چند ثانيه دوباره اومد داشت به کيرم که شق شده بود واز زير شلوار حسابی معلوم بود نگاه ميکرد.اروم دستشو کرد تو شلوار وشرتم.انگارميترسيد که من از خواب بيدار بشم.دستشو زد به کيرم.من هيچ عکس العملی نشون ندادم.اونم با جرات بيشتر دست زد.بهدش اروم کيرمو از تو شورت وشلوار در اورد.فقط سر کيرم بيرون بود.شروع کرد با سرش بازی کرد.بعدش سر کيرمو بوس کرد ويه زبون هم به نوکش زد.بعد شروع کرد به دست کشيدن رو کيرم.حسابی حشری شده بودم ولی از جام تکون نخوردم.بلد نبود مثل پسرا بماله اما از اين که داشت کيرمو ميماليد خوشم می اومد.يه دفعه ابم اومد.دستشو از روی کيرم برداشت واب کيرمو به سر کيرم ميماليد.کيرم داشت ميخوابيد که يه دفعه بلند شدم.کير نيمه خوابيده وخيسم تو دستش بود.از ترس پريد عقب.من پريدم و بغلش کردم وخوابوندمش رو زمين.بهش گفتم کی خونه هست؟ گفت :هيچکی شلوارمو در اوردم ودامن اون رو بالا زدم.داشت فرار ميکرد.به زور شورتشو از پاش در اوردم.برش گردوندم رو زمين و خوابيدم رو کسش.پا هاشو باز کرده بود وهيچ کاری نميکرد.کيرم رو کس پشمالوش بود.لباس و سوتينشو زدم بالا و مشغول خوردن سينه های کوچيکش شدم.بعد از چند دقيقه ماليدن ابم اومد.ايندفعه کم بود .ولی رو پشمهای مشکی کس نسرين ريخته بود.با دستمال کاغذی خشکش کردم و خودم رفتم حموم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177306</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی میلف  تو حموم باشه خوب به راحتی میشه کردش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Jul 2019 09:20:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[باشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداصلا]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوست]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیادوای]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینمن]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درخونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زدیمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شماگفت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومداز]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهم رابطه شون خوب شده فیلم سکسی بود و تقریبا هفته ای 3بار میرفتیم خونشون البته اونا هم میومدن.تا این که یه شب که خونشون بودیم طبق سکسی معمول رفتم سراغ بازی با دختر و شاه کس پسرش که تقریبا هم سن خودم بودن.پسره 2سال کوچیک تر بود دختره هم 1سال ازم کونی بزرگ تر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهم رابطه شون خوب شده فیلم سکسی بود و تقریبا هفته ای 3بار</h2>
<p>میرفتیم خونشون البته اونا هم میومدن.تا این که یه شب که خونشون بودیم طبق سکسی معمول رفتم سراغ بازی با دختر</p>
<h3>و شاه کس پسرش که تقریبا هم سن خودم بودن.پسره 2سال کوچیک</h3>
<p>تر بود دختره هم 1سال ازم کونی بزرگ تر بود.رفتیم تو اتاق یکم با اسباب بازی ها بازی کردیم که یهو</p>
<h4>پسره جنده لامپ اتاق رو خاموش کرد.گفتم علی روشنش کن بازی</h4>
<p>رو خراب نکن گفت خاموش کردم پستون تا شما 2تا بازی نکنید تا من میرم جیش کنم و بیام.خلاصه خاموش کرد</p>
<h5>و رفت.من کوس موندم و مینا.کناره هم تو تاریکی بودیم و</h5>
<p>صدای خنده و گپ باباهامون از تو پذیرایی میومد.بامینا ساکت بودیم داشتیم به حرف باباها گوش میدادیم.مینابادستش داشت با پاهام بازی میکرد سکس داستان که آروم رسید</p>
<h6>به لا پام.یعنی کیرم!یکم مالیدش منم میدونستم داره ایران سکس کاره بدی</h6>
<p>میکنه اما چون خوشم میومد هیچی نگفتم.ناگهان در اتاق باز شد و علی آمد و لامپ رو روشن کردن و گفت ادامه بازی&#8230; من خوشم نمیومدبازی کنیم دلم میخواست مینا بازم کیرم رو بماله.خلاصه اون شب گذشت.بعد ازون بیشتر مشتاق دیداره مینا شدم.شب بعدی که رفتیم خونشون علی و مینا خواب بودن حدود ساعت 8 بود.باباش گفت رفته بودن بیرون از خستگی خوابیدن.منم رفتم بیدارشون کنم واسه بازی که یه فکری به سرم زد که مینا رو بیدار کنم اما علی نه!مینا رو آروم بیدار کردم و مثل اینکه از دیدنم خوشحال شد.علی همچنان خواب بود.رفتیم تو یه اتاق خالی. . .یکم با اسباب بازیا ور رفتیم دیدم مثل قبل حال نمیده آخه یه چیز بهتر رو حس کرده بودم.انگار مینا از من بدتر بود.گفت بیا دکترت بشم دکتر بازی کنیم.خوشم نیومد گفتم نه اما چون زیاد گفت مجبور شدم.من دراز کشیدم رو زمین و آمد از همون کارای کسل کننده دکترا روم انجام داد که ناگهان گفت شلوارتو در بیار به پشت بخواب تا بهت آمپول بزنم خوب بشی.شوکه شدم.آخه فقط پیش بابام و مامانم روم میشد شلوارم رو در بیارم.دیدم نامرد مهلت نداد خودش شلوارم رو کشید پایین همراهش شرتم هم درومد پشتم بهش بود شکمم به زمین.چشامو بستم چون خجالت میکشیدم.میناهم با دستاش لپای کونمو باز کرد و انگشتشو به سوراخ کونم میمالید.منم داشتم یه جورایی حال میکردم.یه بنده انگشتش رو به زور تو کونم کرد گفت اینم آمپول.صبرکن زیاد درد نداره.من عاشق این آمپول شدم!صدای علی میومد که سری انگشتشو از کونم کشید بیرون وجم و جورشدیم.من تو دنیای خودم نبودم تا این که دفعه بعد خودشون آمدن خونمون.علی نبود باهاشون.رفتیم تو اتاق من.کنارهم درازکشیدیم که گفت بیا دکتربازیمون رو ادامه بدیم.من گفتم نه.رفتم یه پتو آوردم گفتم بریم زیر این!رفتیم زیر پتودستمو بردم لاپاش انتظار داشتم دستم به یه کیر بخوره اما چیزی نبود!آخه فکرمیکردم دختراهم دارن.شلوارشو تا زانوش کشیدپایین از منم کشید پایین.دست من رو کسش بود دست اون رو کیرم.همدیگرو حسابی میمالیدم آخ که چه حالی داشت.هنوز یه چیزایی یادمه.اما بدشانسی همیشه با آدم هست.ما از بس تو اتاق ساکت بودیم که بقیه شک کرده بودن.داشتیم حال میکردیم که ناگهان خواهرم که 9سال ازم بزرگ تر بود آمد تو اتاق.دیدما زیر پتوایم. آمد پتو رو کشید و جفتمون رو لخت دید!!!یه جیغ کوچیک کشید و داشت چشماش در میومد.سریع لباسامون رو تنمون داد وگفت بی ادبا دیگه نبینم دارین ازین غلطا میکنید.یکی زد تو گوشم اما به مینا نزد.من بغض داشتم اما گریه نکردم.خوشبختانه خواهرم چیزی به کسی نگفت.منم از اون شب دیگه جرأت نکردم با مریم به قول بچگی هام کاره بد نکردم&#8230;بعد از مدتی رابطه ما با اون خانواده ضعیف شد به طوری که دیگه خونه هم نمیرفتیم.11سال گذشت.یعنی 1ماه پیش که که بابام نیاز به یه نفر داشت واسه ساخت خونه و این چیزا&#8230;بابایه مینا خانم 11 سال پیش هم معمار بود که بابام یاد دوست قدیمیش کرد و 2تایی رفتیم درخونشون در زدیم اما اونا دیگه اونجا نبودن!از صاحب خونه آدرس جدید رو گرفتیم و رفتیم دنبالشون.خلاصه رسیدیم به یه آپارتمان شیک که بابام در زد گفت منزل فلانی گفتن بله شما؟ خودشو معرفی کرد.بابایه مینا آمد پایین.من و بابام 11سال بود ندیده بودیمش! (به دلایلی بود که11سال بابام با بابای مینا قهر بود که این سلام احوال پرسی یه جور آشتی هم بود)استقبال گرمی کرد رفتیم تو نشستیم ازمون پذیرایی کردن.ناگهان یه دختر سفید و ناز خوشگل خوش اندام از روبه روم رد شد.حدس زدم مینا باشه.اما فقط رد شد و واسه سلام نیومد.من فقط به خاطر مینا آمده بودم.بابام به اندازه یه دنیا با بابای مینا حرف داشت.حتی وقتی حرف میزدن اشکشون هم میومد.لحظه جالبی بود.پیش خودم میگفتم مگه مرض داشتن که این همه سال قهر بودن.ناگهان متوجه مینا شدم که یه چادر گل گلی سرش کرده بود.حالا اومد و سلام کرد که من خلاصش میکنم&#8230;بابام کارای ساختمان رو به بابای مینا سپرد.من تو کونم عروسی بود که دوباره مینا جون رو میبینم.مینا منو بیشتر نگاه میکرد مثل اینکه یاد گذشته و کارامون افتاد.از هم خجالت میکشیدیم.بعد از ناهار تو جمع کردن سفره بهشون کمک کردم.تو آشپزخونه کنارمینا بودم بهش گفتم مینا واقعا خودتی؟سوالم رو با سوال جواب داد!گفتم آره تو چی؟ اونم گفت آره و یه نیش خند زدیم.گفتم چقدر بزرگ و خوشگل شدی تو! گفتش تو بیشتر!لباش خیلی قشنگ بود.دوست داشتم ببوسمش.اما&#8230;همش از درس میپرسید اعصابم خورد شد.گفتم دلم واست تنگ شده.پرسیدم شمارش چنده؟که ناگهان بابام صدا زد که زود باش داریم میرم! گفتم الان!شمارم رو بهش دادم و سریع رفتم.تاساعت 12منتظر تماس یا اس بودم اما خبری نشد که نشد.ساعت 1شد که من هنوز بیدار بودم.اس اومد نوشته بود هنوز بیداری؟فهمیدم خودشه.اما واسه کلاس گداشتن گفتم شما؟گفت مینا دیگه آی کیو.میخواستی کی باشه؟خلاصه گلی اس بازی کردیم که دیدم صدا خروس همسایه داره میادگفتم مینا جون بریم بخوابیم صبح شد!چند روزی کارم اس بازی بود با مینا!که طاقت نیاوردیم و قرار گذاشتیم.حسابی تیپ زدم وقتی سر قرار دیدمش چشمام داشت در میومداز بس این دختر ناز و زیبا بود.کنار هم قدم زدیم که ناگهان من خاطرات بچگیمون رو زنده کردم.قشنگ معلوم بود از خجالت داشت میمردمنم میخواستم سر بحث رو باز کنم .دیگه موضوع حرفامون عوض شد.بهش گفتم پایه ای دکتر بازی مون رو تموم کنیم آخه نیمه تموم مونده.مینا جواب نداد و بحث رو به شکل حرفه ای عوض کرد طوری که خودم یادم رفت.روز گذشت و من رفتم خونه.تا رو تخت دراز کشیدم اس آمد:دکتره مهربونم حالت چطوره رسیدی خونه؟این یعنی چراغ سبز نشون دادن به من. اون روز تو خیلی خوش حال بودم که میتونم با دختره به این خوشگلی حال.شبش اس داد خودش گفت جا واسه دکتر بازی داری یا نه؟ کف کردم.به همه دوستام زنگ زدم آخر یکی خونه خالی داشت اونم یه جایه توپ!آدرس و ساعت رو به مینا اس کردم و قبول کرد بیاد.وای باورم نمیشد فردا باید بعد از 11سال به مینا برسم&#8230; رفتم حموم.رفتم آرایشگاه و حسبابی تیپ زدم.بهترین عطر رو زدم و آماده رفتن شدم.قرارمون ساعت 4 بعد از ظهر بود تو یه خونه ویلایی&#8230; من زود تر رفتم خونه و منتظر بودم که زنگ زد گفت: شرمنده من نمیتونم بیام!دنیا رو سرم خراب شد.گوشی رو قطع کردم بعدش یه اس آمد گفت شوخی کردم پشته درم باز کن درو&#8230; وای که چه خوشحال شدم&#8230; مینا جون اومد.آمد تو روسریش رو درا ورد موهای لختش چشمامو کور کرد.باسنش بیست بود سینه هاش زده بود بیرون.مینا فهمید که من عجیب تو کفشم!آمد پیشم رو مبل نشست و یکم گپ زدیم و من صبرم لبریز شد.آمدم که لب بگیرم خودشو کشید عقب!(این مینا خیلی شوخ و با نمکه)گفتم چرا نمیزاری لبتو بخورم هنوز حرفم تموم نشده بود دیدم گردنمو گرفت و کشید سمت خودش و لبمو رو لباش گذاشت.نمیدونم چه حسی بهمون دست داد که بعداز 2دقیقه لب گرفتن اشکامون داشت میومد!بغلش کردم و بردمش تو اتاق خواب&#8230; خیلی سبک بود.اصلا آدم دلش نمیخواست بکنتش فقط دوست داشتم نگاش کنم! تی شرت منو درآورد منم دکمه هاشو باز کردم سوتینش خیلی سکسی بود توری بود و سرخ رنگ.نوک سینه هاش معلوم بود.بازش کردم.بازم ازش لب گرفتم و بعدش لاله و نرمه گوششو میخوردم.چشماشو بسته بود و آه میکشید صداش دیوونم میکرد.کم کم میومدم پایین گلوشو میبوسیدم و میخوردم.دستمم از رو شلوار رو کسش بود.سینه چپشو کردم تو دهنم و با زبونم نوک سینشو تحریک میکردم.وای وای وای آه کشیدنش منو کشته بود.خیلی صداش ناز بود!خوردن سینه هاش رو اینقدر طول دادم که آخ خودش گفت برو پایین تر.دکمه شلوارشو باز کردم.شلوارشو کشیدم پایین طوری تنگ بود که شرتشم درومد.آمدم کسشو بخورم تا دهنمو روش گذاشتم خوشم نیومد کاره جالبی واسم نبود.با دستم با سوراخش ور میرفتم که گفتم کیره دکترتو نمیخوری؟ گفت چشم عزیزم شلوارمو دراورد و کیرمو گذاشت تو دهنش.واسم خیلی قشنگ خوردش. وقتی دیدم این صورت زیبا و دوست داشتنی و شاد داره کیرمو میخوره یه جوری شدم داشت کم کم آبم میومد گفتم مینا بسه داره میاد اما انگار نه انگار! داشت ادامه میداد که سرشو کشیدم عقب. کیرم از آب دهن مینا خیس بود خوابوندمش رو تخت و کیر خیسم رو به کس و کونش میمالیدم.نمیخواستم باکردنش از کون دردش بیاد آخه دوسش داشتم.واسم عزیز بود.(پیش خودم گفتم انصاف نیس اون کیره من رو خورد اما من کسش رو نخوردم)پاهاش رو باز کردم صورتم رو بردم جلو و شروع کردم به خوردنش.اولش اصلا خوشم نمیومد اما وقتی دیدم با کارم صدای مینا بیشتر میشه بیشتر و بهتر خوردمش.دیگه مینا بی حال بود که دیدم آبم هنوز نیومده.مینا رو بغل کردم و داشتم عاشقونه میبوسیدمش.بعد شروع کردم به لب گرفتن و کیرمم لا پاهاش بود و عقب جلو میکردم که دیدم آبم داره میاد.آبمو با فشار رو شکمش ریختم.بعدش با دستمال پاکش کردم.پتو رو رو خودمون انداخم و خوابیدیم . . . لخت تو بغل مینا.ساعت 6.5 عصر بود که گوشی مینا زنگ خورد جفتمون پا شدیم دیدیم داداشش علی بود که داشت زنگ میزد(یادتونه که؟)مینا جوابشو نداد.باهم رفتیم سریع یه دوش گرفتیم چون دیر شده بود.لباس پوشیدیم آمدیم بیرون دم در به مینا گفتم که خیلی دوستت دارم و لپشو بوسیدم اما جوابی نداد.سوار ماشین شدیم و رسوندمش در خونه و خودم هم برگشتم خونه. هنوزه که هنوزه باهاش دوستم اما دیگه با هم حال نکردیم.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. منتظرم نظر بدید و بدونم نظرتون چی بود در مورد این داستان من.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175126</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم سکس آنال رو تو هوای آزاد دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست خورد اونهم از یک عده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته</p>
<h3>بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی</h3>
<p>چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد</p>
<h4>از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست</h4>
<p>خورد اونهم از یک عده یونانی پستون ! چه میشه کرد ولی خودمونیم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه! بگذریم تازه</p>
<h5>از جنگ کوس به پارسه برگشنه بودیم.پدرم داریوش همش تو فکر</h5>
<p>بود.بزرگترین آرزوش این بود که سپاه بزرگی برداره و یونان رو شکست بده و انتقام ماراتن رو بگیره.سخت مشغول جمع آوری سپاه سکس داستان بود.حتی دستور داد</p>
<h6>مالیات ها رو هم زیاد کنند تا مخارج ایران سکس جنگ احتمالی</h6>
<p>آینده تامین بشه! دیگه داشتم براش نگران میشدم.نشانه های شکستگی و بیماری بدجور در وجودش نمایان بود.یک عده یونانی مادرجنده خائن هم مدام تو سرش روضه میخوندند که باید به یونان حمله کنی.این مفت خورها نمیدونم سر چی از یونان فرار کرده بودند و خلاصه از اون بچگی که یادمه مفت میخوردند و هی میگفتند باید بریم یونان رو بگیریم! در حرمسرا داشتم با چند تا دختر عرب که حاکم یمن بهم هدیه داده بود دسته و پنجه نرم میکردم که تیرداد رفیق دستیار و معشوقه زیبای همجنسم وارد شد و خبر بدحال شدن پدر رو داد! با یکی دو تا لگد و مشت دخترای عرب رو به کناری پرت کردم و و با تیرداد به سمت کاخ تچر کاخ اختصاصی پدر رفتیم.پدر بدجوری در بستر افتاده بود.مادرم آتوسا هم انگاری از زنده موندن پدر ناامید شده بود. پدر دستش رو به سمت من دراز کرد و من رو نشون داد و من رو فرا خوند.رفتم طرفش.بدون مقدمه شروع کرد وصیت کردن.از رسم مملکت داری برام گفت و تاکید کرد حتما درس خوبی به یونانی ها بدم چون اونها تنها افرادی بودن که حکومت ایران رو بر خودشون نپذیرفتند و برده ما پارسها نشدند و این برای آینده امپراطوری خطرناک بود چون احتمال داشت این شورش به یک رویه در ملت های برده دیگه تبدیل بشه.در آخر گفت از اتاق خارج بشید. همه از اتاق بیرون رفتیم.نگرانی رو در چهره همه میتونستم ببینم.به کاخ خودم رفتم.حتی تیرداد هم که همیشه به آغوش کشیدنش تمام غم هام رو از یادم میزدود نتونست من رو آروم کنه.تیرداد رو با ناراحتی کنار زدم کاری که تا حالا سابقه نداشت.تیرداد شک زده شد و با حالت بهت من رو نگاه کرد ولی از اونجایی که نمیتونستم ناراحتی این زیبای روی کل امپراطوری پارس رو ببینم اون رو دوباره به آغوش کشیدم و کمی باحاش حال کردم.کارم تموم شده بود و تیرداد رو به آغوش کشیده بودم که نگهبان با عجله وارد شد و خبر داد که پدر فوت کرده.نمیتونستم باور کنم.به سمت اون کلاغ سیاه که این خبر رو داد حمله بردم و چنان مشتی بر سرش زدم که خون کثیفش تمام صورتم رو خیس کرد و در جا مرد! بعد از تشییع جسد پدر و مراسم تاجگذاری دستور دادم تمام بزرگان کشور جمع بشند.از سراسر امپراطوری تمام بزرگان در کاخ پارسه جمع شدند. به اونها اعلام کردم که بزرگترین آرزوی پدر تسخیر آتن بود و من تصمیم دارم اون رو عملی کنم.همه یا از روی هم عقیدگی و یا از روی ترس خوشحال شدند و یا این طور نشان دادند! خصوصا اون یونانی ها مادر جنده! نمیخواستم مثل جنگ قبلی شکست بخورم برای همین پنج شیش سال صرف فراهم کردن سپاه کردم.برای بالا بردن روحیه سپاه به کابادوکیه رفتیم چون شنیده بودم دخترهای زیبایی داره و میتونه در شارژ روحیه سپاه موثر باشه! کار تجهیز سپاه به پایان رسیده بود.سپاهی متشکل از نیروهای عظیم زمینی و دریایی. یک پیک به اسپارت نزد یونانی ها فرستادم تا بهشون پیشنهاد بدم تا به بندگی ما در بیان تا از وقوع جنگ جلوگیری بشه.چون دلم نمی خواست صلح رو بپذیرن و دوست داشتم باهاشون جنگ کنم تا تک تکشون رو تیکه تیکه کنم این طور براشون نامه نوشتم از خشایارشا شاه شاهان.شاه تمام عالم به مردم اسپارت. اخطار میکنم که در صورتی که به بندگی ما در نیایید-در صورتی که درهای آتن و اسپارت و بروی سپاه ایران باز نکنید-در صورتی که تمام زنها و بچه های خودتون رو برای تجاوز جنسی به ما اهدا نکنید! و در صورتی که تمام اموال خودتون رو اهدا نکنید سربازان دلاور ایرانی نژاد کثیف یونانی را از روی زمین محو خواهند کرد و دیگر اثری از شما در طول تاریخ باقی نخواهیم گذاشت.دیگر کسی از شما زنده نخواهد بود تا ماجرای جنگ و به بردگی کشیدن زنانتان را برای آیندگان تعریف کنند. پیک را روانه آتن کردیم.بعد از یک روز اسبی که جسد پیک را حمل میکرد به سمت سپاه ایران مشاهده شد و فهمیدیم که یونانی ها همان کاری را انجام میدهند که من میخواستم یعنی جنگ به سمت ترموپیل که مجموعه ای از چند دره بود راه افتادیم.دره ای تنگ بود که سربازان ما مجبور شدند بصورت صف و پشت سر هم از آن عبور کنند.تعدادی یونانی رو دیدیم که در دره منتظر ما بودند! در ابتدا آن ها را جدی نگرفتیم و دستور دادم سربازان به راه خود ادامه دهند.ولی یونانی ها به ما حمله کردند و ایرانی ها را کشتند!عصبانی شدم و دستور قتل آنها را دادم.ولی ناگهان از بالای دره تعداد دیگری یونانی با تیر تعداد دیگری از ایرانی ها را کشتند.فهمیدم که جنگ اصلی در همین نقطه روی خواهد داد. جنگ آغاز شده بود و تیرها و نیزه ها از هر طرف به طرف دیگر پرتاب میشدند.با تیرداد به عقب جبهه رفتیم تا در معرض حمله یونانی ها نباشیم.در این جنگ تعداد زیادی ایرانی کشته شدند. تقریبا هیچ راه دیگری برای عبور از آن دره لعنتی نبود.تا این که سربازان یک یونانی گوژپشت را نزدم آوردند و گفتند این یونانی قصد کمک به ما رو داره.اگر چه از یونانی ها چه دوست و چه دشمن بیزار بودم ولی جاره ای نبود.با روی خندان به استقبالش رفتم! دستش رو گرفتم و به حرمسرای خودم درون چادر بزرگی که برپا کرده بودیم بردم و زنها زیبا روی عرب رو بهش نشون دادم.یونانی خشکش زده بود از زیبایی زن ها! گفتم اگر به ما کمک کنه تمام این عربها از آن تو خواهد بود.اون من رو به بیرون چادر برد و راه دور زدن دره ترموپیل رو بهم نشون داد.تقریبا مطمئن بودم که پیروزی ما از این راه قطعیه.جایزه اون یونانی خائن به رو هم همون جا بهش دادم و سرش رو از وسط دو نصف کردم! نمیدونم چرا این تمیم رو گرفتم شاید میخواستم افتخار این پیروزی رو به تیرداد بدم ولی قطعا اون بزرگترین ا<br />
شتباه زندگی من بود.تیرداد رو با صد هزار نفر از همون راهی که یونانی نشون داد روانه کردم تا یونانی ها رو دور بزنه و از دو طرف اونها رو قیچی کنیم.تیرداد شبانه راهی شد و اول صبح ما از جلو و تیرداد و سپاهش از پشت به یونانی ها حمله کردیم.یونانی ها داشتند دونه دونه قتل عام میشدند.تیرداد رو دیدم که با رشادت با هر حرکت شمشیر جسد یک یونانی رو به هوا میفرستاد! تقریبا تمام یونانیها کشته شدن بودند غیر از لئودیناس که فرمانده اونها بود.لئودیناس بین من و تیرداد قرار گرفته بود و وحشت زده به ما نگاه میکرد.تیرداد لبخندی به من زد لبخندی که همیشه من رو از بچگی مجذوب میکرد و برای من از پادشاهی تمام جهان ارزش بیشتری داشت.ناگهان لئودیناس مادرجنده به طرف تیرداد برگشت و نیزه اش رو به طرف تیرداد پرتاب کرد و نیزه دقیقا روی قلب تیرداد فرود اومد.تیرداد من در لحظه ای جان سپرد.مات و مبهوت به این صحنه نگاه کردم.به طرف لئودیناس حمله کردم و در یک چشم بهم زدن با شمشیرم چشمش رو از حدقه درآوردم و به طرز فجیعی کشتکمش.ولی هنوز عقده ام خالی نشده بود.سرش رو جدا کردم و دستم گرفتم و با سپاهیان به طرف آتن حرکت کردیم.در تمام طول مدت حرکت سر لئودیناس رو در دستم گرفته بودم و بهش خیره شدم.باهاش حرف زدم.لئودیناس تو نمیدونی امروز چه کسی رو از من گرفتی.کسی که از اهورامزدا هم بیشتر میپرستیدمش.تیرداد پسر زیباروی تمام جهان! بزرگترین انتقام تاریخ رو ازت میگریم! وارد آتن شدیم.از کالسکه سلطنتی پیاده شدم و سوار اسبم شدم.سر لئودیناس رو بالای دستم گرفتم و در داخل شهر میگشتم.یونانی ها من رو با تعجب نگاه میکردند! زنی که پسر کوچکش رو محکم به بقلش گرفته بود وقتی سر رو دید ناراحت شد ولی به نظر میرسید نمیخواست این طور جلوه کنه.از اونها ده بیست متری دور شدم.قصدم پیدا کردن خانواده لئودیناس بود.ناگهان صدای بچه کوچکی رو شنیدم که اسم پدرش رو صدا میکرد! با خنده به عقب برگشتم.بله اون زن و پسر کوچولو و زیبا خانواده لئودیناس بودند.سر کثیفش رو به سمتی پرت کردم!از اسب پیاده شدم و بچه رو از دست مادرش گرفتم. و به طرف معبد آکروپلیس که معبدی مقدس نزد یونانی ها بود راه افتادم.زن لئودیناس با گریه و التماس خواهان رهایی بچش بود ولی من تنها لبخند تلخی زدم و به راه خودم ادامه دادم.چهره زیبای عشقم تیرداد همش در نظرم بود.باورم نمیشد که از دستش داده بودم. به آکروپلیس رسیدم.بچه رو به زمین کوبیدم XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX دستور دادم تمام بزرگان و مردم شهر آتن رو در پای معبد جمع کنند.باید غرورشون رو میشکستم.بزرگان و مردم آتن در نزدیک معبد آکروپلیس جمع شدند.همون طور برهنه زن لئودیناس رو کشون کشون به بیرون معبد بردم و در پله های معبد لباس هاش رو پاره کردم و شروع کردم به گاییدنش!! از شکستن غرور مردم آتن داشتن شیون میکردن! و من دیوانه وار میخندیدم! در اون لحظه زیبایی اون زن نبود که کیرم رو شق کرده بود.فکر سکس هایی که با تیرداد میکردم بود که من رو حشری میکرد.سکس با تیرداد از سکس با هز زن زیبارویی لذت بخش تر بود.ولی افسوس که تیرداد من بدست شوهر حرامزاده این زن کشته شده بود.آبم رو در کس زن خالی کردم.دستور دادم سربازانم به تمام زن های آتن تجاوز کنن و اونها رو باردار کنند تا نژاد ایرانی یونانی شکل بگیره! سپس XXXXXXXXXXXآتن رو دادم.بعد از اتمام کار دستور دادم تمام سربازانم که حدود چهارصد هزار نفر بودند تک تک به پسر و زن لئودیناس تجاوز کنند! البته بیشتر سربازان از این دستور ناراحت شدند چون هنوز به شصتمین سرباز نرسیده بود که هر دو شون زیر فشار این تجاوزها کشته شدند و دیگه به سربازای دیگه نرسید! زنهای آتن رو بهمراه بچه هاشون رو جمع کردیم و بعد از غارت شهر و به آتش کشیدنش و تخریب معبد آکروپلیس به سمت وطن حرکت کردیم. مردونیه یکی از سرداران رو با صدهزار نفر برای تسخیر باقی اروپا در آتن باقی گذاشتم. از این روست که موی بیشتر یونانی ها الان مشکیه نه بور!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174806</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 12:24:41 by W3 Total Cache
-->