<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نداریممن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%85%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:06:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نداریممن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامان دختره به سکس شون ملحق میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%ad%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%ad%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استثنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشا]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شدخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامیون]]></category>
		<category><![CDATA[کردبهش]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نازیلا]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بقیه داستانها یک داستان بنویسم.اینم فیلم سکسی بگم که این داستان دقیقا 3 روز پیش اتفاق افتاد. به جون خواهرم حقیقت. به جون خواهرم!پس خواهشا با دقت سکسی کامل بخونید!!اسمم اشکان و این داستان سکس شاه کس با میترا جون خوشگلم!! من یک پسر 18 ساله هستم. ما دوتا برادریم و خواهرم کونی نداریم!من یک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بقیه داستانها یک داستان بنویسم.اینم فیلم سکسی بگم که این داستان دقیقا 3</h2>
<p>روز پیش اتفاق افتاد. به جون خواهرم حقیقت. به جون خواهرم!پس خواهشا با دقت سکسی کامل بخونید!!اسمم اشکان و این داستان</p>
<h3>سکس شاه کس با میترا جون خوشگلم!! من یک پسر 18 ساله</h3>
<p>هستم. ما دوتا برادریم و خواهرم کونی نداریم!من یک پسریم هیکلی با کیر کوچولو که هیچ وقت هم جق نمیزنم!و همیشه</p>
<h4>فقط جنده سکس!3 روز پیش داشتم تو خیابون انقلاب قدم می</h4>
<p>زدم. که یهو یه زن با پستون یک پراید جلوم ترمز زد و پرسید ببخشید آقا جردن از کجا میره؟ منم</p>
<h5>گفتم منم کوس مسیرم همونجاست!سوار شدم و بهش راه و نشون</h5>
<p>دادم! یک زن بود حدود 20-30 ساله! اندام سکسی ، کون قلمبه(حتما میپرسید رو صندلی کونشو چه جوری دیدم. بی خیال گوش سکس داستان کن)آره کون قلمبه</p>
<h6>که از تو شلوار لیش خود نمایی می ایران سکس کرد.قدش 173</h6>
<p>سانتیمترو 2 میلیمتر و وزنش هم72کیلو و 43 گرم.با چشم و ابروی مشکی و موی بلوند با رونهای لاغر و گوشتی!!!سایز سینه هاش 75 بود!نمیدونم 75 بود یا 75 سانت ولی خوب بود. (راستی بعدا تو نظراتون بگید 75 چقدر چون نمیدونم. ممنون میشم)زیر چشمی منو نگاه میکرد! یکم که رفتیم کیر منو که حسابی شق شده بود رو دید.آخه من خیلی خر کیرم. زن ازون زنا بود که اصلا پا نمیداد!گفت حالا چرا راست کردی؟ منم که خیلی خجالتی بودم و خیلی با حجب و حیا و نجیب سرم و انداختم پایین و گفتم آخه تو خیلی جیگری کوستو بخورم جووووووون!!با خودم گفتم الان که یا بزن زیر گوشم یا منو بندازه بیرون. که یهو گفت؟ قول میدی خوب بخوری؟ گفتم آره و دستمو بردم زیر دامنی که پاش بود و شروع کردم به مالیدن کسش. نرم و داغ بود و صورتی. کم کم ناله هاش در اومده بود.اوووومممم!! منم گفتم جون. همینطور که رانندگی میکرد کییر منو در آوردو شروع کرد به ساک زدن! من فرمونو گرفته بودم که تصادف نکنیم!! یکم رفتیم پشت چراغ قرمز از رو کیرم بلند شد و ماشینشو از بین 2 کامیون رد کرد. شانس آوردم ماشینش ماتیز بود رد شد.خلاصه وقتی رسیدیم خونش شمارشو بهم دادو گفت اسمش شهلاست وگفت بهش زنگ بزنم!هر کاری کردم شمارمو نگرفت گفت شوهر داره و الان نمیتوتم برم خونشون.هرموقه شوهرش رفت بهم زنگ میزنه!منم یک لب طولانی گرفتم و پیاده شدم. وقتی اون با اون ماشینه 206 قشنگش دور میشد دلمو با خودش برد. راستی دم در خونه اونا بودیم!! اوکی.کجا بودم؟ آهان وقتی با سمند سفیدش دور شد دل منم برد. تا شب 10 بار جق زدم! الانم که دارم مینویسم شق کردم!!! خلاصه شب بهم اس داد!گفت خیلی دوسم دارهمنم بهش گفتم منم همینطور عزیزم. عاشق شده بودم و نمیدونستم عشق چیه!! یاد کسش میفتادم! یاد اون رونهای سفیدش تو دامنش و کون قلمبش تو شلوار لیش!خلاصه ته عاشق بودم.10 روز بعدش بهم زنگ زد و گفت شوهرش همین الان با یک پرواز رفته دوبی. منم دوییدم خونشونو در زدم. درو باز کرد. یک تاپ و شلوارک تنگ قرمز تنش بود که زیبایی رونشو دوبرار کرده بود. سریع برام مشروب آورد منم که خیلی هشری(حشری) شده بودم افتادم به خوردن کوسش از زیر دامنش. خیلی بوی خوبی داشت یک دونه موهم نداشت. منم پشمامو واسه این روز استثنایی زده بودم. من که تاحالا سکس نداشتم ولی نمیدونم چه جوری بلد بودم. اونم میگفت جووون بخور همش مال خودته. نمیدونید سکس با یه زن 40 ساله چه حالی میده. هم میلیسیدم هم با موهای کسش ور میرفتم. دیگه کم کم داشت ارضا میشد. یک تکون ریزی خورد و شل شد. بعد سریع پا شد و گفت نوبته منه. کیرمو از تو شلوارم در آورد و وقتی دید گفت این کیر یا دسته بیل؟ بعدا فهمیدم شوهرشم خر کیر بود ولی نه مثل من!هر کاری کردم ساک نزد و گفت چندشش میشه و این کارو برای هیشکی نکرده!منم معطل نکردم و سریع لختش کردم. عجب سینه هایی داشت!! (من میرم یه جق میزنم زود میام جایی نرید!) سینه های گرد و گوشتی و نوک تیز و سر بالا این همونایی که تو فیلم سوپراست. اینم بگم من روزی 1 سوپر میبینم و یک داستان سکسی میخونم!!! شروع کردم به خوردن سینش اونم آخ و اوخ می کرد.گفت باید بکنی همش مال خودته!! منم کشیدم پایین و شروع کردم مالیدن کیرم سر کسش.تف زدم و آروم کردم تو. که یک جیغی زدو گفت از جلو نهو من دیدم از کسش خون میادو فهمیدم چه گهی خوردم. بعله. اون پرده داشت. یکمم گریه کردو منم نازش کردم و گفتم اشکال نداره. موهای لختش و اون چهره ی معصوم دخترانش عذاب وجدانم و زیاد کرد!!!بهش گفتم نازیلا دوست دارم.گفت شوهرش همیشه از کون میکردتش تا باکره بمونه. نمیدونم چرا.منم بی خیال کسش شدم و رفتم رو کونش. خیلی تنگ بود گفت کرم بیار منم دست کردم از رو میز کرم کون کنی!آوردم و چربش کردم.شروع کردم به کردن!!خیلی تنگ بود لا مصب. آبمو ریختم تو کسش که گفت حامله نشم؟ منم گفتم نه نترس من اسپرمام مرده! یهو صصدای کلید اومد و شوهرش اومد تو. وقتی منو دید از ترس کیرم خوابید و گفتم الان منو میکنه. ولی اومدو سه تایی با هم حال کردیم. اون از جلو میکرد من از عقب و نیلوفر هم همش آخ و اوخ میکرد. بعد 3-4 تا تلمبه کیرم راست شد بعد 34 تا تلمبه آبم اومد و با شوهرش سه تایی خوابیدیم. امیدوارم منظورمو از این داستان فهمیده باشید که اگه داستان زیاد خونده باشید متوجه میشید. لطفا تهمت نزنید که دروغ چون اگه با دقت بخونید می فهمید نیست!!! به امید بهتر شدن داستانها!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%ad%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175858</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره باحال با میلف های حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو</h2>
<p>نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می</p>
<h3>نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو</h3>
<p>هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم .من کاردانیمو تو شهر خودمون گرفتم و یک سال می گذشت که</p>
<h4>من جنده کارشناسی رو در یک شهری که نزدیک شهر خودمون</h4>
<p>بود شروع کرده بودم.اوایل ترم 3 پستون بودم تو اون ترم سیگنال برداشته بودم (بچه های برقی می دونن چه درس</p>
<h5>سختیه) و کوس سر کلاسمون هم حدود 60 نفر بودن که</h5>
<p>6 یا 7 تاشون دختر بودن .من اصولا اوایل ترم رو نمی رفتم چه برسه که اون ترم بهمن شروع بشه و سکس داستان کلاسا تا عید</p>
<h6>دق لق باشه.طبق معمول بعد عید رفتم اینم ایران سکس بگم که</h6>
<p>یک مغازه تو شهر خودمون باز کرده بودم واسه همین کمتر می رفتم دانشگاه یا اگرم می رفتم اونجا نمیموندم و کلاسم که تموم می شد برمیگشتم ولی خونه داشتم . از ترم پیش با بچه ها که خونه کرایه کرده بودیم همینطور بود و من فقط کرایه می دادم.اولین جلسه که رفتم از بقلیم که اصلا نمی شناختمش پرسیدم این جلسه چندمه: گفتش :این جلسه چهارمه .تعجب کردم گفتم نکنه این استاد یا قیل از اینکه ترم شروع بشه کلاس گذاشته یا تعطیلات عید رو تعطیل نکرده اخه چطور ممکنه.دیگه رفته بودم تو خودم با این درس مشکل و اینکه این همه عقب افتادم چی کار بکنم .گفتم جزوه رو گیر بیارم یک کاریش می کنیم حالا . دو نفر سمت راست و چپم رو که دید زدم دیدم انگار بچه دبستانن یک خط تخمی و درهم می نویسن .گفتم اینطور که نمی شه باید یک جزوه درست و حسابی گیر بیارم.دیگه 2یا 3 هفته ای گذشتو ما جزوه گیر نیاوردیم تا اینکه استاد اعلام کرد می خواد میان ترم بگیره ما که ریده بودیم.اخه 50درصد نمره پایان ترم رو داشت.اهان بگم که تصمیم گرفتم برم از یکی از دخترا بگیرم ولی نامردا همشون با هم میومدن و می رفتم ما هم که خجالتی .خایه نمی کردم برم جلو .گذشتو یک هفته مونده بود به امتحان که من از کلاس قبلیم که زود تر تموم شده بود اموده بودم بیرون و جلوی برد ایستاده بودم که دیدم یکی از دخترای کلاسمون که یک چند باریم نگاش کرده بودم و بد چیزیم نبود تو سالن بود. با خودم گفتم الان موقشه .رفتم جلو و سلام کردم(قلبم تو دهنم تاپ تاپ می کرد)خیلی با گشاده رویی جوابم رو داد گفتم خسته نباشد ، ببخشید جزوتون کامله.گفت اره .گفتم میشه بدین من از روش فتو بزنم گفت اشکالی نداره و جزوشو داد .ما که تو کونمون عروسی میرزا قشم شم بود که جزوه گیر اوردیم.رفتم که فتو بزنم دیدم انتشارات بستس بد جوری تو پرم خورد . اومدم و بهش گفتم گفت اشکالی نداره تا پایان کلاس دستتون باشه فتو که زدید بدین.ما هم ساعت اخر کلاس که داشتیم می رفتیم فتو زدم و جزوشو دادم و رفتم.از اون به بعد چون خیلی با ادب و جنتلمن جوابمو داده بود ازش خوشم اومد.(اخه تو دانشگاه دخترا چند دستن .یک دسته این جنده هان که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن می خوای بکنیشون.یک دسته هم چادری های به حساب متعصبن که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن نقشه داری براشون .همه جا خوب و بد هست دیگه)ولی این خانوم که بعد فهمیدم اسمش نگار &#8230;&#8230;..هست از این دسته ها نبود .خیلی خوشگل بود (از نظر من)و چادری و خیلی محترم.اینم بگم من از خانواده نسبتا مذهبی هستیم و بابام تو شهر خودمون مسئول یک ادارست و واسه همین من دنبال زید بازی نمی رفتم شایدم بلد نبودم .امتحان نکرده بودم هیچ وقت.خوب تو کلاس که بودیم استاد حضور و غیاب نمی کرد اول جلسه یک کاغذ می داد و اسامی رو روش می نوشتیم. منم که به حساب بچه مثبت و درس خون بودم (البته نه اونقدر که شما فکر می کنبد) جلو می نشستم و کاغد رو بعضی وقتا اول به من می داد استاد و اسم اول رو من مینوشتم.واسه همین خانم نگار&#8230;&#8230;..اسم من و فامیلم رو بلد بود (بعدا کشف کردم).بگذریم من از این خانوم خوشم اومد و توسط یکی از بچه ها که نفوذ داشت تو اموزش و داستان رو براش نعریف کرده بودم تونست شماره خانم نگار&#8230;&#8230;. برام در بیاره از پروندش .خوب داشتم کم کم عاشق متانت و خوشگلی نگار می شدم.دیگه باید نظرم رو واسه اولین بار به یک دختر می گفتم. (دختر ندیده نبودم ها از افرادی که وقتی دختر می بینن دماغشون اسفالتا رو خیس می کنه) .در این بین با دوستم که هم خونم بود و دکترای زید بازی از دانشگاه کمریج رو داشت مشورت کردم و گفت زنگ بزن و از این کس و شعرا .ولی زیاد به حرفاش اعتماد نکردم اخه نمی تونستم مثل اون سریع مخ بزنم و فک الکی بزنم پشت تلفن.واسه همین یک چند روزی با خودم کلنجار رفتم تمام فکرام رو کردم تا به این جمع بندی رسیدم که بهش اس ام اس بدم.این کار رو کردم و تو اس ام اسم نوشتم من فلانی هستم و از &#8230;&#8230;&#8230;..شما خلاصه خوشم اومده اگه مشکی نیست نظرتون رو بگین .یک 3 ساعتی گذشتو جواب نداد که به یک بار حر دلم ریخت پایین (اینم بگم که بعد از اینکه دیدم جواب نداد از کارم پشیمون شدم ولی چی فایده)بله صدای اس ام اس گوشیم بود .چشمتون روز بد نبینه نگار خانم بودن با یک متن نسبتا بلند.توش نوشته بود باید فکر کنه و بعدش خبرشم می ده و الان شهر خودشونه و نمی تونه جواب منو بده و از این حرفا.ما که داشتیم جلو جلو چشن سیسمونی بچه می گرفتیم با بچه ها.من اونو واسه زید بازی نمی خواستم و خودشم اینو فهمیده بود .یک چند هفته ای گذشت و امتحان ها هم تموم شد بود .(اینم بگم که من اینطوری نوشتم از روز جزوه تا الان 5 ماه گذشته ها)تابستون بود منم در مغازه بودم اخه کارم جوریه که تابستون ها خیلی سرمون شلوغه. ساعتای 10 صبح بود که گوشیم زنگ خورد .شانسم گرفت بابام در مغازه نبود اگر نه می فهمید که یک خبریه .رنگم مثل گچ سفید شده بود .درست فکر کردین بعد از چند هفته نگار خانوم بودن و تلفن من همین طور زنگ می زد و من قفل کرده بودم که چی کار کنم . خلاصه جواب دادم.دیدم یک صدای نازی میگه سلام. شناختم صداشو خودش بود و بعد از احوالپرسی گفت باید ببخشید که من چند هفته ای شما رو بی جواب گذاشتم. گفت من منظورتون رو از همون اول فهمیدم و باید فکر می کردم و الان به این جمع بندی رسیدم و خدمتتون تماس گرفتم .خوب بعد از کلی رد و بدل شدن صحبت ها گفت که من مشکلی با درخواست شما ندارم.من حدود 3 یا 4 ماهی با هم ارتباط داشتیم و تو این چند ماه چیزایی رو کشف کردم که شاید باورتون نشه مثلا اینکه 1 سال قبل که من و اون وارد دانشگاه شده بودیم اون منو دیده بود و از من خوشش اومده بوده و حتی در مورد من تحقیقات میدانی هم کرده بوده که چه طور ادمیم و زید باز هستم یا نه. اینم بدونید که به تمام بچه های دانشگاه نه گفته بود و حتی یک انگشتر هم دستش می کرده که من خر ندیده بودم.اگر نه که نمی رفتم جلو.خلاصه عشق من به نگار و اون به من روز به روز بیشتر می شد. اون حدود 2 سال بوده که منو می خواست و من هم 1 ساله بود که عاشقش بودم.بعد از این مدت کاسبی من هم به لطف خدا رونق گرفتو یک ماشین خریدم (فکر نکنیند لامبورگنی خریدم ها نه)و دستم کاملا می رفت تو جیبم. از این موضوع هم ناراحت بودم که به هم محرم نیستیم.تا این شد که دوتاییمون تصمیم گرفتیم یک کاری بکنیم .(نکته جالب اینکه بعدها هم خیلی در رسیدن ما نقش بسزایی داشت این بود که ما هر دوتامون باباهامون در یک اداره کار می کردنن. البته بابای اون تو شهر خودشون و بابای من تو شهر خودمون. )من تصمیم گرفتم به خانوادم بگم و این کا رو روزی کردم که از قضا مادر برزگ و پدر برزگم هم خونه ما بودن.رفتم خونه و بدون اینکه مقدمه چینی کنم .گفتم من یکی رو دوست دارم و اینم شماره خونشونه تماس بگیرد و تحقیق کنید ببینید چه طورند. همه خشکشون زده بود الا مادر بزرگم . اخه این طور طرح موضوع واسش تکراری بود و به محضی که گفتم زد زیر خنده و لی بقیه مثل بت داشتن منونگاه می کردن.(اخه داییم همین کار رو کرده بود و واسه همین مادر بزرگم خندش گرفته بود).من که تحمل جو خونه رو نداشتم زدم بیرون و یکم دور زدمو و رفتم در مغازه.شبم نرفتم خونمون اخه خجالت می کشیدم تو چشمای بابام نگاه کنم.از طرفی هم چوم گفته بودم برین تحقیق بابام خیلی خوشش اومده بود .بعدا فهمیدم این موضوع رو .می دونستم که اگه بگم فقط این، یک جیزی از توش در میارنو و دیگه هیچی.تو این مدت هم من با نگار در ارتباط بودم و بهم مشاوره های خوبی می داد.اینم بگم چون من میدونستم که بابای نگار همکار بابامه و ادم خوبیه (اینا رو به طور نامحصوص از زیر زبون بابام کشیدم)گفتم برین تحقیق که مطمعن بودم نمی تونه دیگه مخالفتی توش در بیاد.شب خونه داییم خوابیدم که صبح گوشیم زنگ می زد. فکرکردم نگار گفتم باز این نگار سر صبح چی کارداره.چشمتون روز بد نبینه بابام بود از اداره زنگ می زد . بدجوری ترسیدم جواب دادم و گفت کجایی بچه بیا اداره کارت دارم.اینجا یک جیز رو فراموش کردم بگم خونه که رفتم مشخصات کامل نگار روی یک کاغذ نوشتم و گذاشتم رو اپن و بیرون زدم.توش نوشته بودم دختر چادر و با متانته و من شماره و ادرس خونشو از دانشگاه پرسیدمو و فامیلشم اینه. اینجا بودیم که رفتم اداره .بابام عادت داشت نصیحت ها و حرف هایی که دوست نداشت مامانم بفهمه یا تو اداره می گفت یا تو ماشین.رفتم اداره منشی بابام بدجوری نگاه می کرد معلوم بود بهش گفته بود وقتی من اومدم کسی رو تو راه نده.رفتم تو سلام کردم گفت بشین داشت کارتکس نامه هاشو ورق می زد و امضا می کرد .تموم که شد زنگ زد به منشیشو گفت دوتا چایی بفرسته و بیا کارتکس رو ببره .منشی و ابدارچی اداره به طور همزمان وارد شدن و بعد از انجام کارشون رفتن .حالا من مونده بودم و بابام و اون چشم های خیره شده بابام که معلوم بود خیلی حرف دارن .شروع کرد به حرف زدن من منتظر بودم بگه چرا دیشب خونه نیومدی ولی اصلا نگفت.گفت خوب این بنده خدا کیه .گفتم دختر اقای فلانی . یک لحظه بابام وا رفت و می خواست بخنده ولی جلوی خودشو گرفت.ولی من فهمیدم.بعد چند تا سوال دیگه هم کرد که من جوابشو دادم. و رفتم در مغازه .ظهر که رفتم خونه واسه نهار بابام رو کرد به منو و گفت زنگ زدم و قرار گذاشتم بریم خونشون .من که داشتم شاخ در می یاوردم.بابای من که تا یک کار رو می خواست بکنه تمام جوانب رو باید می سنجید چطور در کمتر از 24 ساعت با رفرنساش کنار اومده وپاسخ مثبت دادن.من که دیگه رو سرم داشتم می دیدم دارن قند می ساوند.نهار رو نفهمیدم چطور خوردم و زدم بیرون.زنگ زدم نگار جواب نداد . یادم افتاد عجب کاری کردم الان باباش خونست .بعد 10 دقیقه دیدم داره زنگ می زنه.جواب دادم و قضیه رو بجایی که من بگم اون داشت می گفت و از حرفای باباش تعریف می کرد که حاج اقای فلانی برای پسرش زنگ زده و منم گفتم خبر می دم و کلی داشته قند تو دهنش اب می کرده. که این موضوع اینقدر واسه من خواشایند بود که دیگه نگفتم بابام بهم گفته به بابات زنگ زده و کلی جفتمون حال کردیم که قضیه از اون چیزی که فکرشو می کردیم داره زودتر پیش می ره.خلاصه&#8230;&#8230;.پدر نگار خانوم که آقای &#8230;&#8230;&#8230;. باشند تماس گرفتنو قرار رو واسه 5شنبه هفته دیگه فیکس کردن که حدود 10 روز فاصله داشت.موعود فرا رسید و تو این 10 روز کلی با نگار کارامون چک کردیم که سوتی ندیم که انگار ما فقط همکلاسی هستیم وهمو خیلی نمی شناسیم و انگار نه انگار که الان 1 سال نیست که دوستیم.گذشتو شب خاستگاری شد و من بابام و مامانم و&#8230;&#8230; رفتیم خونه نگار اینا.بابای من که چونه گرمی داره و هم ادم بسیار خوبیه و تو اداره همه روش عابر بانک باز می کنن شروع کرد از اداره و موضوعات اداری با اقای &#8230;&#8230;&#8230;.حرف زدن که من داشتم کلافه می شدم .اخه 45 دقیقه بود اینا داشتن کس و شر تلاوت می فرمودن. تا اینکه خلاصه لب به موضوع ما رسید . یک چیز نگفتم که داشت یک ابروریزی می شد که بیا و ببین .این نامرد نگار هرچه بهش گفته بودم که سوتی ندی اخرش کاره خودشو کرد تا یکم ما رو حرص بده.موضوع از این قراره که من وقتی چایی باشه و هم نسکافه من نسکافه رو ترجیح می دم و یک نسکافه هست که من خیلی دوست دارم و واسه نگار هم خریده بودم .وقتی قرار شد عروس خانم چایی بیارن واسه همه چایی اورده بود ولی واسه من نسکافه اورده بود . که نمی دونستم اونجا بخندم یا &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;که داشتم می موردم.همونطور که داغ بود خوردم که کسی متوجه این داستان نشه.نامرد تو فنجون چینی ریخته بود و طوری تنظیم کرده بود که فنجون نسکافه رو کسی برنداره .خلاصه پدران لب به سخن گشودنو کار به جایی رسید که گفتن دختر و پسر کمی با هم صحبت کنن . من که خیلی وفت بود منتظر این بودم که به یک بهانه ای یک بیرون برم موضوع جور شد.اخه خیلی فشار روم بود از یک طرف طول دادن بابام از یک طرف پوشیدن کت و شلوار(اخه راحت نیستم .همیشه کافشن و شلوار لی می پوشم) و از یک طرف فکر کار نگار که اگه تابلو می شد چی می شد و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ما رو فرستادن تو یک اتاق که مثلا حرف بزنیم.من نرسیدم به اتاق گفتم دخترجون این چی کاری بود کردی که دیدم داره از شدت خنده از چشاش اشک می یاد. می خواستم بگیرم خوب بزنمش اخه کفرمو در اورده بود.(البته به شوخی اگه نه کسی هنوز عقد نکرده که زنشو نمی زنه).دیدم همینطور یه کلمه نامفهوم می گه و باز می خنده .خودم هم خندم گرفته بود. بعد گفت تو کت و شلوار خوشگل شدی .می دونستم تیکه می ندازه.بعد گفت نسکافه من درست کرده بودم خوشمزه تره یا اینکه خودت درست می کنی که باز دوباره می خندید . این قدر می خندید که با خودم گفتم بریم بیرون اینا می فهمن چون چشاش بدجوری تابلو شده بود.خلاصه سرتون رو در نیارم اون شب تموم شد و قرار شد خانواده ها یک مهلت به هم بدن و خبر از طرف خانواده نگار باشه.یکی دوهفته ای گذشتو .من تو این مدت از جریانات خونه نگار بیشتر خبر داشتم تا خونه خودمون . طوری هم که موضوعات در خونه ما مطرح می شد معلوم بود که مامانم نگار خانوم رو پسند کرده.چون بعضی موقعه ها می شنیدم که به این یکی و اون یکی در مورد نگار حرف می زد و تعریف می کرد خداییشم تعریفی بود.خلاصه خبر رفتن مجدد رو مامان نگار بعد از تحقیقات میدانی به ما دادن و گفتن که با اومدنتون مشکی نداریم.من که زود تر خبر داشتم از گفتن خبر مامانم زوق زده نشدم.قرار ها فیکس شد و قرار بعدی هم گذاشته شد. رفتیم و در مورد هایی که تو هر ازدواجی مطرح می شه گفتمان شد.خوبیش اینجا بود که جاهایی که اونا دوست داشتن رو نگار به من گفت و من به بابام گفتم که من اینطور می خوام و جاهایی که خانواده من براشون مهم بود رو به نگار گفتم و اونم این کار رو انجام داد . اون شب هیچ مشکلی پیش نیومد و قرار گذاشته شد فرداش بریم عقد کنیم.ما هم شب شهر اونا موندیم و صبح هم رفتیم محضر و از اونجا شام به دعوت بابای نگار همه رفتیم یک رستوران .از خانواده ما حدود20 نفر بودن و اونا هم تقریبا همین تعداد. این داستانها اینقدر طول کشید (مخصوصا تحقیقات میدانی خانواده نگار)که ترم دانشگاه هم شروع شده بودو من باید شب می یومدم تا فرداش برم کلاس.اتفاقا نگار هم فرداش کلاس داشت و با اجازه پدرش با ما راهی شد.من ماشین نبرده بودم و با ماشین بابام بودیم.اینم بگم که شهری که ما توش دانشجو بودیم از سر راه شهر ما می گذشت .از خونه نگار که راه افتادیم من رانندگی می کردم و بعد حدود 1 ساعت رسیدم و شب حدود 2.5 شب بود که خوابیدیم و صبح هم ساعت 5 بلند شدم و نگار رو بیدار کردم و راه افتادیم به سمت شهر دانشگاه جفتمون که 2 ساعتی راه بود. تو راه که می یومدیم نگار از خونمون تعریف می کرد که نگفتی که خونتون خیلی قشنگه و از این حرفا.خدایشم قشنگه حدود 300 متر زیر بنا داره و به صورت شکسته ساخته شده و طراحیش خیلی زیباست.اون روز از صبح تا شب کلاس داشتم و نگار هم تا ظهر کلاس داشت .شب رفتم خونه و به بچه ها گفتم که قاتی مرغا شدم. کلی انگول کردن و گفتم که اگه مزاحمتی نیست برین تا خانومم بیاد امشب . اونا که قبل از اینکه من بگم داشتن وسایلشون رو جمع می کردن اخه خیلی منو دوست داشتن منم همینطور دوستای خوبی بودن.خودم رسوندمشون در خونه یکی از بچه ها و رفتم دنبال نگار .بچه ها که سنگ تموم گذاشته بودن وقتی فهمیدن داستان رو خونه رو خوب تمیز کردن.با نگار رفتیم خونه که واقعا تعجب کرد .گفت خونه دانشجویی پسرا اینقدر تمیز.گفتم بچه ها زحمت کشیدن و شروع کرد به شام درست کردن هر چی گفتم نمی خواد گفت می خواد اولین دست پختشو بده بخورم.بعد از شام دیدم چشاش بد جوری خماره نوبتی هم که باشه نوبت مراسم پرده برداری بود .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.این بدونید جیزی که مال خود ادمه خیلی خوش مزه تر تا مال کسی دیگه باشه .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.مراسم با شکوهی بود نه از این داستان های خالی بندی که بعضی ها می نویسن.الانم که چند سالی البته نه زیاد از این موضوع می گذره عشق من و نگار پایدار تر و محکمتر می شه. الان من تو شهر خودمون یک کارخونه کوچیگ زدم و وضع مالیم هم روز به روز بهتر می شه.من تحصیلاتم رو هم ادامه دادم و الان دانشجوی ترم اخر ارشد برقم و نگار تنبل هم تازه ترم اول ارشد.دوست نداشت بره دانشگاه ولی من متقایدش کردم.حتما هم درسم رو ادامه می دم تا جایی که بتونم . ما الان خونه خودمون زندگی می کنیم و الان که چند سالی می گذره از اون داستان هر چند ماهی که خانواده ها دور هم جمع می شن یکی از شیتنت های خودم و نگار رو واسشون تعریف می کنم و کلی می خندن. چند روز پیش قضیه نسکافه رو تعریف کردم براشون واسه همین خیلی بیشتر در موردش نوشتم. راستی بچه ها نظراتتون واسم مهمه و منو تشویق می کنه در مورد داستان های بعدیم .من تازه با این سایت اشنا شدم و اینم بگم که این داستان واقعی نیست و زاده ذهن خودمه.یک داستان خیالی .من این داستان ها رو ترجیح می دم به داستان های دروغ.اینم بگم فابل توجه افرادی که اول داستان می نویسن این داستان خیالی بعضی ها شاید نخونن.یا از روی بی میلی بخونن. واسه همین من انتهای داستان ای موضوع رو گفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با کسینه های خیلی بزرگ و دختر حشریش زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میومدو]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از بچگی خیلی حشری بودم فیلم سکسی 6-7 سالم بودکه رو شکم میخوابیدم</h2>
<p>و به زن مستاجر مون که جلوی من راحت میگشت فکر میکردم،یکبار داشتم شورتشو سکسی از روی طناب بر میداشتم که</p>
<h3>دید!اونایی شاه کس که تو این موقعیتها بودن خوب میدونن چه حس</h3>
<p>بدیه،تا غروب رفتم بیرون وقلبم تند کونی و تند میزد میترسیدم که به مادرم بگه ولی وقتی برگشتم انگار نه انگار!</p>
<h4>خداییش جنده دمش گرم،شایدم گفته بود و مادرم به روم نیاورد</h4>
<p>&#8230; بگذریم.15 سالم که بود به پستون طور کاملا اتفاقی با یکی از دوستام رفته بودیم به پسر خاله هاش که</p>
<h5>تو حکیمیه کوس تهران پارس میشستن سر بزنیم با یه جنده</h5>
<p>سکس کردم که داستانش خیلی خنده داره،شاید تو یه فرصت دیگه براتون بگمبعد از اون روم باز شد و هر کسی رو سکس داستان فکر کردم به</p>
<h6>اون راحتی میتونم بکنم! تا حالا شاید 100 ایران سکس تا هم</h6>
<p>بیشتر سینه دختر مدرسه ای ها رو تو ماشین خوردم خیلی حال میده همشون فکر میکنن که مرد آرزوهاشونی!این داستانی رو تعریف میکنم واسه همین امساله و خدا نکنه که سر کسی بیاد که بدتر از این نداریم!من 25 ساله شدم!ما طبقه چهارم میشستیم و چند سال پیش همسایه طبقه پایین عوض شد و یه زن و شوهر با یه پسر 10ساله اومدن جاشون،باسن زنه که اسمش نسرین بود حرف نداشت جنیفر باید میومدو لنگ مینداخت!جدی میگم مثل اون کم دیده بودم نه اصلا تا اون موقع ندیده بودم از خوشکلی کم و کسر نداشتچندین باری به عشقش جق زده بودم ولی شوهر داشت و منم داستانهای بدی راجع به نزدیکی با زن شوهر دار شنیده بودم حقیقتش میترسیدممن رشته ورزشی ام موتور کراسه 2 سالم مقام ؟استان تهران رو گرفتم همیشه یکی دوتا موتور شاسی بلند تو حیاط داشتم یه موتور لانزا (یاماها) هم خریدم که کس خورش خیلی خوب بودچند باری ناغافل وارد حیاط شدم که دیدم نسرین(زن همسایه) با دختر همسایه طبقه اول که خیلی هم زشت بود دارن موتور لانزای منو میشورن یا دستمال میکشن یا باهاش عکس میندازن،موتوره بهونه ای شد تا بیشتر باهاش حرف بزنم ازهیجانات ولذت موتور سواری براش بگم از قضا نسرین هم عاشق موتور سواری بود ولی از شانسش یه آدم ریقو و اسکل شده بود شوهرش که دوچرخه سواری هم بلد نبودنسرین تو یک شرکتی زیر نظر ایران خودرو کار میکرد شماره تلفن منو از مادرم گرفته بود تا یه کار خوب و دایم برام تو شرکت پیدا کنه یه روز زنگ زد به مادرمو گفت که به آقا احسان بگید که فردا آماده باشه 8صبح با هم بریم شرکت واسه پر کردن چند تا فرم و&#8230;منم تو پوست خودم نمیگنجیدم،از خوشحالی داشتم بال در میاوردم سریع رفتم و ماشین و شستم و کلی برنامه ریزی کردم که بعد از شرکت ببرمشو بهش یه ناهار بدم و اگه تونستم باهاش سر شوخی دستی رو باز کنم!صبح خیلی زود پاشدم کلی به خودم رسیم،لحظه شماری میکردم که ساعت 8 بشه و بریم،کلید ماشینو برداشتم و رفتم پایین مادرم هم اومد تا ازش تشکر کنه بعد چند لحظه اومد گفت با مترو خیلی راحت تره و زودتر میرسیم واز این حرفا کلی خورد تو ذوقم!منم واسه اینکه با این اونجا همکار بشم از بخت بد شلوار پارچه ای پوشیده بودم و هی با دست راستم کف دست چپم و میخواروندم!چند باری تو تاکسی و مترو خودمو بهش مالیدم دیدم بدش نمیاد خلاصه رفتیم و مصاحبه کردم و چند تایی هم فرم پر کردم،همیشه جلوتر از من راه میرفت دیونه ام کرده بودچند روز بعد خبر رسید که خودش هم بیکار شده یه بعد از ظهر یه اس ام اس رمانتیک برام فرستاد منم یه جوک با ادب براش فرستادم یه دفعه یه جوک خیلی زشت برام فرستاد باورم نمیشد که خودش باشه منم یه جوک سکسی براش فرستادم یه اس عاشقونه بهم داد منم اس دادم که این اس جوک و کس شعر نیست واقعا عاشقتم دیوونتم، نوشت منم عاشقتم نوشتم فردا میای صبحونه رو باهم بخوریم؟نوشت آره کجا؟ نوشتم پس فردا میریم بیرون فردا میخوام دست پخت تو رو بخورم نوشت جدی؟نمیترسی؟ نوشتم نه تا فردا صبح که پسرت میره مدرسه بای نوشت بایفردا 7:20 دقیقه بود که پسرش رفت مدرسه اس دادم دارم میام گفت بیا،لباسهای بیرونمو پوشیده بود اومدم پایین دیدم از لای در داره با خجالت منو نگاه میکنه رفتم جلو دستم و سمتش دراز کردم از لای در با هام دست داد دستشو محکم فشار دادم و بوسیدم از جلوی در رفت کنار قلبم دوباره تند وتند میزد کتونی هامو گرفتم دستمو رفتم تو،کتونی هامو تو آشپزخونه گذاشتمو رفتم تو پذیرایی اونم مانتو پوشیده بودخیلی ترسیده بود دور خودش میچرخید رفتم نزدیکو بازوهاشو گرفتم گفت آخه من شوهر دارم گفتم خب منم دوستت دارم این به اون در! چند تا بوس از پیشونی و لپش کردم آرومتر شد گفت مادرت بالا بابات گفتم از من خیالت راحت تو یه وقت شوهرت نیاد گفت نه اون تا ساعت2 نمیاد،بهش گفتم بره یواش در و از پشت کلید کنه وقتی برگشت دیگه ترسی تو چهره نازش نبود خیلی خوشگلتر شده بود رفتم سمتشو محکم بغلش کردم رفتم تو لباشو شروع کردم به خوردن اونم شروع کرد حرفه ای بود فقط روم نشد بهش بگم که رژ لبش چه طعم بدی داره از سینه هاش گرفتم قبل از این فکر میکردم خیلی بزرگتر باشه ولی زیادم بزرگ نبود گردنشو شروع کردم به لیسیدن شور بود ولی چه بوی مست کننده ای میداد کم کم دکمه های مانتوشو باز کردم مانتوشو از تنش در اوردم یه تاپ سبز پوشیده بود با شلوار نارنجی با راه راه های مشکی یه بالش کوچیک جلوی تلویزیون بود اوردم گذاشتمش تو کنج ، یواش خوابوندمشو خودم هم خوابیدم روش بعد کلی لب بازی رفتم سراغ سینه هاش،نمیدونم چرا خجالت میکشید سینه هاشو ببینم؟چندتا بوس از شکمش کردم واومدم سراغ شلوارش دکمه اول و که باز کردم شورت قرمزش معلوم شد ازین طوری ها بود شلوارشو کامل در آوردم شروع کردم کسشو از روی شورت خوردن داغ داغ شده بودم اومدم شورتشو بکشم پایین نذاشت روش نشد یه جوری محکم کشیدم که صدای پاره شدنه شورتش اومد ،کس یه زن 33 نبود کس یه دختر بود چقدر ناز بود پیرهنمو در اوردم خیره به بدنم نگاه میکرد (بدنم خیلی عضلانیه)شلوارو شورتمو که در اوردم دیگه روش نشد نگاه کنه دوباره خوابیدم روش دستشو دراز کرد و کیرمو گرفت یه آن چشماش گرد شد آخه کیر من خیلی کلفته چشماشو بست پاهاشو گذاشتم رو شونه هام آروم کیرمو تو کسش جا کردم داشت از حال میرفت بعد از بچه دار شدن عمل جراحی کرده بود تنگ تنگش کرده بود مثل اینکه معامله یارو شوهره خیلی قلمی بوده شروع کردم عقب و جلو کردن بعد چند بار عقب جلو دیدم ارضا شد و خودشو خیس کرد تند تندش کردم گفتم آبم داره میاد بریزم تو گفت بریزهمینجور که رو هم بودیم تا نزدیک دستمال کاغذی رفتیم چندتایی برداشتم و تمیزش کردم چند دقیقه ای پیشش نشستم و ازش تشکر کردم اونم خیلی ازم تشکر کرد گفت تو این 12سالی که ازدواج کرده تا حالا اینجوری نشده بودهو&#8230;از فردای اون روز تا 6 ماه کار من این بود برم خونشو از 7:30 تا 11 صبح بکنمش روش که تو روم باز شد فهمیدم چقدر حرفه ایه! یه جوری برام ساک میزد از حال میرفتم خلاصه هر مدلی فکر کنید اینو کردم تو راه پله ها تو انباری تو ماشین توپشت بومالان دیگه خوابم میاد باقی شو بعدا براتون میگم البته پایان خوشی هم نداشت منکرات و دادگاه و اوین و قزل حصار و بی آبرویی و &#8230;الان به این نتیجه رسیدم که جق شرف داره به نزدیکی با خوشگلترین زنهای متاهلتابعد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175018</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 03:06:27 by W3 Total Cache
-->