<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نداشتمبه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%a8%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:22:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نداشتمبه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف چه کار ها که نمیکنه با این کیر کلفت تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارضائی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کسی که عاشقش هست و فیلم سکسی او را دوست دارد رابطه داشته باشد و هر گونه رابطه خارج از آن را زشت و نا معقول می سکسی دانستم و حتی فکر کردن به آن شاه کس را گناهی نا بخشودنی می دانستمو تا زمانی که ازدواج نکرده بودم اصلا و ابدا کونی هیچ نوع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کسی که عاشقش هست و فیلم سکسی او را دوست دارد رابطه داشته</h2>
<p>باشد و هر گونه رابطه خارج از آن را زشت و نا معقول می سکسی دانستم و حتی فکر کردن به</p>
<h3>آن شاه کس را گناهی نا بخشودنی می دانستمو تا زمانی که</h3>
<p>ازدواج نکرده بودم اصلا و ابدا کونی هیچ نوع تجربه جنسی نداشتم و به خودم افتخار می کردم که بجز با</p>
<h4>همسرم جنده با هیچ کس دیگری نبوده امزندگی خوبی هم داشتیم</h4>
<p>ولی متاسفانه بعد از چند سال پستون به دلیل برخی مشکلات خانوادگی مانند فوت پدر من و مشکلات اقتصادی خانواده پدری</p>
<h5>و &#8230; کوس رابطه ما هم تحت تاثیر قرار گرفت و</h5>
<p>بگو مگو و جر و بحث جای خودش را به عشق و محبت داد و کم کم از آن زندگی ایده آل سکس داستان و دوست داشتنی</p>
<h6>به جهنمی برای هر دوی ما تبدیل شد ایران سکس به شکلی</h6>
<p>که امکان ادامه دادنش نبود و از هم جدا شدیم پس از مدتی بالاخره شکلات خانوادگی حل شد و من ماندم و یک ذهن آشفته. افکارم به هم ریخته بود ، نه این که دیوانه شده باشم :)) بلکه کم کم داشتم به این نتیجه می رسدم که خیلی از معیار ها و ملاک های که در زندگی برای خودم تعریف کرده بودم چندان واقع گرایانه نیستعشق را دیگر چندان قدسی نمی دانستم ، رابطه جنسی را دیگر بیشتر یک غریزه می دانستم که می توان مانند خوردن و خوابیدن به آن نگاه کرد و هیچ نیازی نیست که برای برآورده شدن آن به عشق و عاشقی فکر کرد و حتی بد تر هیچ نیازی به شناخت طرف مقابل نیستبعد از مدتی کم کم به سمت زنان هرزه کشیده شدم ، کسانی که در مقابل پول حاضر هستند نیازتان را برآورده کنند ، نه نیازی به ناز کشیدن بودن نه دوست داشتن نه فکر کردن به این که او کیست و به چه فکر می کند.تا مدتی بد نبود ، نیاز جنسی ام بر آورده می شد ولی کم کم دیگه این روش چندان برایم رضایت بخش نبود. متوجه شدم علاوه بر ارضاء شدن انگار در رابطه جنسی چیز دیگری هم نیاز است.این بی ارتباط بودن با شریک جنسی هر چند مزایایی داشت ولی انگار معایبی هم داشت. سعی کردم شریک های جنسی را محدود تر کنم یعنی با یکی ، دو نفر خاص در ارتباط باشم ولی خیلی زود متوجه شدم فکر خیلی بی معنی است چرا که طرف مقابل این ارتباط را یک حرفه می داند و این روش بجز افزایش هزینه و درگیر بودن با زندگی مزخرف و بی ربط آنها هیچی ندارد.کم کم از آن روش دل زده شدم و کار به جایی کشید که اصلا تحمل آن نوع رابطه را نداشتم.به فکر این افتادم که دوست دختر داشته باشم ، پس از مدتی با دختر معقول و مناسبی آشنا شدم ولی خیلی زود متوجه شدم و صرفا این رابطه را برای ازدواج شروع کرده که خوب با طرز فکر من جور در نمی آمد و ارتباط قطع شدبعد از یکی دو بار تلاش دیگه زنی مطلقه را پیدا کردم که کم و بیش مثل من فکر می کرد و بعد از مدت نسبتا کوتاهی دوستی رابطه به رختخواب کشید ، همان بار اول که باهم سکس داشتیم احساس کردم که علاقه ای به ادامه این رابطه ندارم ولی از طرف دیگه فکر کردم دارم بیش از حد سخت می گیرم و تصمیم گرفتم رابطه را حفظ کنم و آن را ادامه بدم ولی متاسفانه بعد از چند ماه متوجه شدم طرز فکر شریک جنسیم عوض شده و داره شدیدا وابسته می شود و مرا به شکل همسر می بیندهر چه فکر کردم دیدم نمی توانم چنین زنی را که به این شکل آن را انتخاب کرده بودم را به عنوان همسرم بپذیرم با وجود این که هم تحصیلکرده و فهمیده بود و هم زیبا و برازنده ولی نحوه آشنایی ما آغاز جالبی نبودبهتر دیدم رابطه را قطع کنم که صد البته کار اصلا راحتی نبود و مشکلات و درد سرهای زیادی داشت تا مدتی بعد از این جریان کلا بی خیال رابطه جنسی شدم و به خود ارضائی رو آوردم ، این مدت شاید بیش از 1 سال طول کشید کم کم به این نتیجه رسیده بودم این روش ها هر چند تنوع و جذابیت های داشته باشند ولی اصلا و ابدا آن چیزی که باید باشد نیستند و دوباره به فکر ازدواج افتادم این شد که دوباره بعد از نزدیک به سه سال از متارکه قبلی دوباره ازدواج کردم ،و الان بیش از 10 سال است که با همسرم زندگی می کنم الان با نزدیک به 45 سال سن دیگه رابطه جنسی را امری مقدس و محدود به ازدواج و کسی که عاشقش هستی، نمی دانم ولی ارتباط بی در و پیکر و با هر کسی را هم اصلا جالب نمی دانم و آن را در حد یک هوس زود گذر که نهایت چند بار امتحان کردنش جالب باشد می دانم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177208</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی شوهر خونه نباشه هر چجیزی ممکن هستش اتفاق بیوفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاگردش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرهای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربانی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم. اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم</h2>
<p>و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم.</p>
<h3>اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود</h3>
<p>و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم سنم کمتر به نظر میرسید من چشمانی درشت و پوست سفید و</p>
<h4>یک جنده کون قلمبه و نرم وسفید داشتم که گه گاهی</h4>
<p>با انگشت کردن اون یا با پستون خیار و&#8230; با خودم بازی میکردم وارضا میشدم. اغلب بچه های بزرگتر سعی داشتن</p>
<h5>با من کوس دوست بشن اما اون موقع نمیدانستم چرا؟ اون</h5>
<p>سال میخواستم درس بخوانم و وارد دبیرستان بشم و رشته خوبی را ادامه بدم و تصمیم گرفتم یک میز تحریر سفارش بدم سکس داستان . یکی از</p>
<h6>اقوام ما که با هم رفت وآمد داشتیم ایران سکس نجار بود</h6>
<p>و اسمش بهرام بود یه پسر قد بلند و کلفت و مهربان! که هنوز مجرد بود و قصد ازدواج نداشت و حدودا 26 سال داشت .یه روز که از مدرسه بر میگشتم به سرم زد که بروم و سفارش میز را بدهم . رفتم و سلام کردم و آقا بهرام هم با مهربانی جوابم را داد وگفت که بشین و از درس و مدرسه پرسید من هم گفتم که میخواهم برام یک میز تحریر درست کند چون قصد دارم درس بخوانم . اونم با یه لبخند گفت ای به چشم اما حالا شاگردم نیست که تخته ها را از انبار (زیر زمین مغازه) بیاورد فردا بیا &#8230;.. حرفش را قطع کردم و گفتم خودم میاورم . گفت پس برو پایین الان من هم میام الوار مناسبی را با هم پیدا میکنیم و تا دو سه روز دیگر برات آماده میکنم. منم تو کونم عروسی بود و سریع کتابهام را گذاشتم رفتم زیر زمین کلی چوب و ابزار اونجا بود لامپ زیر زمین را روشن کردم و رفتم ته انبار اما هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم میخاستم برم بالا که آقا بهرام اومد و و گفت چکار کردی گفتم مگه خودت چیزی پیدا کنی . اومد جلو وچند تا الوار وتخته را جابجا کرد و گفت حق با توست باید بریم از انبار خونه پدرم بیاریم. من جلو افتادم وبه سمت پله های زیر زمین رفتم و او هم پشت سر من اومد فاصله ما خیلی کم بود یک لحظه دیدم که با نگاهش کونم را میپاد اما به روی خودم نیاوردم چند پله مانده به آخر به من نزدیک شد ودستش را دور کمرم انداخت و گفت ناراحت نباش بی خیال قول میدم همین امروز کارم را شروع کنم و آرام دستش را طوری انداخت که باسنم را لمس کرد و کمی مالید .کمی خودم را جمع کردم اما تصور نمیکردم که منظوری داشته باشد این بود که آمدم و خم شدم که کتابهام را بردارم که از کنارم رد شد و کیرش را به کونم مالید. حس عجیبی داشتم لذت و ترس و تا حدودی هم خجالت میکشیدم اما بهرام وانمود میکرد که منظوری نداشته و کلا بیخیال شدم . خواستم از ساختن میز منصرف شوم اما به خودم گفتم که نباید بدبین بود و اگه منظوری داشته باشد اینقدر بیخیال نیست!!. شاگرد بهرام برگشت و بهرام بهش گفت چند دقیقه اینجا باش تا من و رامین برویم انبار خونه یه تخته مناسب پیدا کنیم اونهم اطاعت کرد و رو صندلی جلو مغازه نشست.من وبهرام راه افتادیم و پس از یک ربع به خونه قدیمی پدرش رسیدیم که حالا انباری بود . کلید را انداخت و درب حیاط را باز کرد و خودش رفت تو من میخواستم بیرون منتظر بمونم اما گفت بیا تو باید کمکم کنی . یاد اون حرکات تو مغازه افتادم اول خواستم نروم اما دوباره گفت بیا تو دیگه درب راهم ببند . من رفتم تو و درب را بستم یه مقدار ترس برم داشت اما به روی خودم نیاوردم. یه خونه قدیمی و خالی که چند سال خالی مانده بود و همه جا پر از گرد وخاک بود بهرام درب ورودی را نیز باز کرد و به من گفت برو تو و درب را بست دستگیره درب از داخل خراب بود و برای باز شدن باید از کلید استفاده میکردی .بهرام یکی از اطاقهارا انبار خودش کرده بود این اتاق یه پنجره به هال داشت که مقداری بلند بود و من به راحتی نمیتونستم اون تو را ببینم یهو بهرام گفت اخ .. گفتم چی شده گفت کلید اتاق را نیاوردم و باید یکیمون از پنجره بره تو گفتم من نمیتونم برم چون قدم نمیرسه گفت کمکت میکنم بری بالا فقط موقع پایین رفتن مواظب باش .گفتم باشه رفتم نزدیک پنجره و بهرام پشت من قرار گرفت به داخل اتاق سرک کشید و بدون توجه به من خودش را از عقب به من چسباند یه لحظه کیرش را احساس کردم که نسبتا شق شده بود و اون را به کونم مالید و چند لحظه همون جوری موند راستش زیاد بدم نیامد و یه احساس عجیبی سراسر بدنم را گرفت و این با عث شد که یه خورده عضلات باسنم شل شود و من هم چاره ای جز ایستادن جلو کیرش نداشتم گفت حالا بروبالا گفتم باشه پای راستم را بلند کردم و دستم را روی طاقچه انداختم امانتونستم برم بالا در این حالت بهرام اومد و دستش را زیر کونم انداخت مقداری کونم به طور غیر ارادی بسته شد و اون متوجه شد اما با قرار دادن کف دستش زیر کونم و فشار دادن سوراخم کاملا منو بلند کرد و کاملا دیگه مطمین شدم که قصد دارد تو کونم بذاره ترسیدم و خودم را عقب انداختم و گفتم نمیتونم تو همین حالت دستش کاملا لای کونم بود و حال میکرد و وسط کونم را فشار میداد من چون قدم کوتاه بود و تا حدودی سبک بودم روی دستهای بهرام تو هوا معلق ماندم اون منو همینطور نگه داشت و گفت چیه چرا میترسی ؟ راستش بدنم میلرزید گفتم منصرف شدم میز نمیخوام ممنونم در حالی که اونهم یه کمی میلرزید گفت نترس عزیزم چیزی نیست من دوستت دارم و لبهاش رو روی لبام گذاشت و ازم لب گرفت و یه دستش را زیر کونم گرفته بود و با دست دیگه اش موهامو نوازش میکرد یه خورده که دستش را شل کرد کونم با کیر کلفت و سفتش برخورد کرد و چند لحظه منو اونجوری نگه داشت . گفتم بهرام آقا بذار برم من میترسم دوباره ازم لب گرفت و کونمو نوازش کرد تمام عضلاتم منقبض شده بود و نمیتونستم درست حرکت کنم گفت باهات کاری ندارم فقط چند تا لب بهم بده و بدون اینکه منتظر بشه با لبانش لبهایم را مکید چند بار اینکاروکرد وهمزمان کونم را میمالید مقداری آرام شدم منو زمین گذاشت و گفت نترس چیزیت نمیشه به سمت درب رفتم اما دستگیره نداشت و در واقع منو تور انداخته بود اومد جلو و من بهش حمله کردم اما او بسیار قوی بود و سر منو زیر بغلش گذاشت و گفت خوشگلم نمیذارم دردت بیاد من هم شروع به تقلا کردم اما او سرم را بین پاهاش قرار داد و روم خیمه زد خیلی سنگین بود زانوهام خم شد ودیگر نفس نداشتم کیر شق شده اش با گردنم برخورد میکرد و بزرگی کیرش را حس میکردم حداقل بیست سانت میشد و خیلی کلفت بود به گریه و التماس افتادم اما به حدی حشری بود که فقط به فکر کردن کون تنگ و دست نخورده من بود با دستاش لمبرهای کونم را میمالید و ناز میکرد احساس خوبی داشتم اما از اون کیر کلفت و دراز میترسیدم چاره ای جز تسلیم شدن نداشتم به راحتی کمربندم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید شلوارم از پام افتاد حالا فقط یک شورت نازک کون منومیپوشوند دستش را زیر شرتم برد و به آرامی سوراخ کونم را انگشت کرداولش خودم رو سفت کردم اما با تف زدن به انگشتش کاملا کونم را شل کرد دیگه داشتم لذت میبردم من هم خودم را شل کردم و تا اینو دید گفت اگه پسر خوبی باشم سرم را از بین پاهاش رها میکند من هم قول دادم که اونواذیت نکنم!! سرم را بلند کردم لبخندی بهم زد و یه چشمک زد من هم بهش لبخند زدم اما هنوز میترسیدم و بدنم میلرزید اومد جلو و بوسم کرد و لبهام را مکید من هم بدون مقاومت ایستاده بودم .در حالی که ازم لب میگرفت پیرهنم را در آورد حالا دیگر رام شده بودم .دستی به کیرم کشید و یه خورده اونو ماساژ داد کیرم نیمه راست شد لبخندی زد و بدون عجله پیرهنش را درآورد بدن پر مویی داشت اما من حتی یک تار مو نداشتم.به آرامی کمربندش را باز کرد و شلوار و شرتش را درآورد . تا اون لحظه بزرگی و کلفتی کیرش را تشخیص نداده بودم حدسم درست بود یک کیر دراز حدود بیست یا بیست و دو سانت و کلفت به اندازه مچ دست من .ترسیدم و گفتم آقا بهرام تو رو خدا بذار برای بعد . گفت : قوربون اون کون بلوری تنگت برم نترس فقط حال میکنیم یه خورده آرام شدم . اومد جلو و بغلم کرد منم خودمو بهش چسبوندم کیرش روی نافم میخورد و خیلی حال میکردم من هم دستم را دور کمر آقا بهرام انداختم و سینه ام را به کیرش میمالیدم کاملا شق کرده بود لبانم را بوسید و گفت کیرم را بگیر منهم با اکراه اینکار رو کردم واقعا کلفت بود داشت لذت میبرد با دستش کونم را از هم وا کرد وآرام شروع به نوازش باسن و سوراخم کرد داشتم لذت میبردم کیر کوچک من هم شق شده بود گفت بیا بغلم دستم را دور گردنش حلقه کردم ومنو بلند کردکیر کلفتش را بین پاهام قرار داد طوری که تخمام و سوراخم روی کیرش بود. خیلی کیف داشت لبخندی از روی رضایت زدم و بازهم تمام صورت و لبهام را بوسید . در همون حالت خم شد و دسته کلید را از تو شلوارش در آورد و کلید انبار را انداخت گفتم پس چرا اول درب رو باز نکردی تا &#8230;. خنده ای کرد و دو دستتش سوراخ کونم را از هم باز کرد ومنهم سرم را روی موهای سینه اش گذاشتم منو برد تو انباری آرام منو رو تخت خواب آماده ای قرار داد و کنارم خوابید . از پشت بغلم کرد حرارت تنش خیلی حشری کننده بود خودم را بهش چسباندم و او هم کیرش را بین پاهام و کونم گذاشت . داشتم تو آسمون پرواز میکردم تمام بدنم را دستمالی کرد و کیر کلفتش را بین پاهام و کونم عقب جلو میکرد دیگه کاملا در اختیارش بودم کف دستش را تف زد و کیرم را با دست گرفت و برام جلق میزد باهام حرف میزد و منو میبوسید دیگه باید خالی میشدم تو یک لحظه جیغ خفیفی کشیدم و کف دستش خالی کردم دیگه نای حرف زدن نداشتم گفت تبریک میگم و لبخندی زد . دیگه نوبت اون بود منوبه رو خوابوند و پاهام را باز کرد و سوراخم را بوسید کاملابی مو بود انگشتش را با تف خیس کرد و به آرامی کون و سوراخم را ماساژ داد .عجب حرفه ای بود کم کم داشتم سرحال میامدم توی سوراخ کونم تف انداخت و اونو انگشت کرد به آرامی انگشتش را فرو کرد آهی کشیدم . دوباره تف کرد و اینقدر انگشتم کرد و باهام حال کرد که سوراخم باز شد . گفتم آقا بهرام دیگه برای امروز بسه بذاریه وقت دیگه . خندید و گفت چند ساله تو کف این کون تپل و نازتم حرفشم نزن . گفتم نمیخای که کونم بذاری !! گفت نه فقط لا پات میذارم پاهامو از هم باز کرد و روم دراز کشید و به دستاش تکیه داد کیرش را دم سوراخ خیس و باز شده ام قرار داد و سرش را آورد کنار گوشم و گفت حاضری گفتم تو رو خدا تو کونم نذار گفت باشه خوشگلم .آرام کیرش را روی سوراخم لغزاند سر کیرش کمی کونم را باز کرد با دست لمبرهامو از هم باز کرد و چند بار اینکارو کرد دستشو رو سینه ام گذاشته بود و با سینه هام بازی میکرد و سر کیرشو مرتبا به سوراخم میزد و اونو باز میکرد دیگه سر حال اومده بودم کمی کونمو قنبل کردم که خوشش اومد و بوسم کرد یهو مقدار زیادی تف به دستش مالید و اونو به کون من و کیر کلفتش مالید فکر کردم فقط لا پام میگذاره اما سر کیرش را روی سوراخ کونم که نیمه باز بود گذاشت و از جلو دستاهمو گرفت و گفت خودتو شل کن گفتم تورو خدا نکن پاره میشم اما گوش نمیداد و فقط کلاهک کیرش را به سوراخم فشار میداد خواستم در برم اما اون هیکل گنده کاملا مهارم کرده بود گفت به نفعته خودتو شل کنی چاره ای جز التماس و اطاعت نداشتم خودمو شل کردم اونم فشارو زیاد کرد نوک کیر کلفتش تو سوراخم رفته بود باز هم کمی فشار داد احساس کردم لمبرهای کونم از هم پاره شد التماس کردم گوش نداد وفقط میگفت شل کن با کمی فشار فریاد زدم و اون کلاهک کیرش را تو اون سوراخ تنگ و دست نخورده جا داد با دستش به کونم تف زد و کمی عقب کشید خواستم برگردم کمی کمرم را راست کردم که دوباره فشار داد و نصف کیر گنده و کلفتش میهمان کون تپلم شد لمبرهای کونم را ماساژ داد به التماس و لرزش افتادم گفت اصل کاری رفته تو و دیگه درد نداره اما میترسیدم دیگه نمیتونستم کونم را ببندم دوباره تف زد و کمی فشار داد گفتم غلط کردم دارم پاره میشم تو رو خدا بسه اما کو گوش شنوا آنقدر تو حس و شهوت بود که اصلا به فکر من نبود دیگه داشت حسابی فشارم میداد پتو را چنگ میزدم و ناله میکردم . پس از چند لحظه تخمهای آقا بهرام به کونم خورد باورم نمیشد که اون کیر دراز و کلفت تو کون من باشه درد عجیبی تو کون و شکمم احساس میکردم بهرام دیگه بی حرکت بود و تا دسته تو کونم کرده بود موهامو نوازش کرد و گفت حالت خوبه با سر گفتم آره . گفت آرام خودتو شل کن تا سوراخ خوشگلت باز بشه همین کار راکردم . بهرام آرام شروع به تلمبه زدن کرد و کم کم داشت خوشم میومد اما کیرم شل بود دیگه اخمهامو باز کردم و لبخند زدم اونهم شروع به تلنبه زدن کرد چون خودمو خالی نکرده بودم چند بار گوزیدم خجالت کشیدم اما بهرام خیلی احساس لذت و غرور میکرد دیگه کاملا باز شده بودم و این کون تنگ من دیگه کیر کلفت ودراز بهرام را حس نمیکرد بهرام گفت خوشگلم میتونی قنبل کنی گفتم سعی میکنم دستش را زیر شکمم انداخت و آرام بلندم کرد به سختی کونم را قنبل کردم و آقا بهرام با اون کیر دراز و کلفتش یک حال اساسی به کون گشاد شده ام داد دیگه لذت میبردم و میخواستم سرعتشو بیشتر بکنه بازهم میخواستم ارضا بشم اما باکیر خوابیده شهوت سراسر وجودم را گرفته بود بهرام گفت چیه خوشت اومده ؟ آرام گفتم تورو خدا یواشتر. بهرام شروع به تلنبه زدن کرد و سرعتش را زیاد کرد هر بار تا دسته فرو میکرد وتا حدی که سر کیرش درنیاد کیرشو در میاورد . کاملا باز شده بودم چند بار کیرش را از کونم در آورد و دوباره تا خایه فرو کرد دیگه درد نداشتم و لذت میبردم. گفت میخوام حالت رو عوض کنم در همون حالت که تا دسته فرو کرده بود دو دستش را زیر شکمم قرار داد وبلندم کرد و بدون اینکه کیرش دربیاد منو رو لبه تخت خاباند دیگه فقط کیر میخواستم کونم کاملا قنبل شده بود و یه کمی احساس درد میکردم اما لذتش خیلی بیشتر بود . بهرام روم خوابید و شروع به گاییدن کونم کرد بیش از ده دقیقه تو این حالت بودم اما دیگه پاهام درد میکرد . گفتم پام درد گرفته منو بوسید و کیرش را در آورد گفت کونی خوشگل برگرد! به آرامی برگشتم با دیدن کیر بهرام خیلی ترسیدم خیلی برام کلفت بود تازه میفهمیدم چی داره تو کونم میره و چقدر کونم گشاد شده. بهرام خیس عرق بود پاهامو بلند کرد و گذاشت رو شانه اش به کیرش تف زد و سر کیرش را گذاشت رو سوراخم دیگه سوراخ کونم بسته نمیشد تو یه لحظه تا دسته فرو کرد و تخماشو رو کونم حس کردم کیرم خوابیده بود امابسیار لذت میبردم بهرام آمد جلو و لبش را رو لبام گذاشت و سینه هامو مالیددستم را دور گردنش انداختم و چند دقیقه به همین صورت تلنبه زد یهو چشماشو بست و گفت &#8221; آه آه کونی خوشگلم دارم میام کجا بریزم؟!&#8221; از کلمه کونی خیلی هیجان زده شدم گفتم بریز تو کونم . بهرام محکم منو گرفتو روم خوابید و به سرعت تلمبه زد کیرش را تا خایه فرو کرد ناگهان لمبرهای کونم را باز کرد و تا دسته فرو کرد خایه هش به سوراخ کونم میخورد تمام وزن بدنش را روی کون من انداخت و با فشار دادن سینه و کمرم چند بار آه کشید و داخل کون و شکمم حسابی داغ شد فهمیدم که آبش را تو کونم خالی کرد با بوسه های بهرام و گرمای بدنش و برخورد تخماش با کونم و حرارت زیاد آب داغ و زیادش احساس کردم دارم از وسط پاره میشم هنوز کیر گنده اش تو کونم بود که با همان کیر نیم راستم برای بار دوم چنان ارضا شدم که تمام بدنم به لرزه افتاد لذتی بسیار عمیق و خوشایند بسیار بالاتر از انزال معمولی مثل جلق یا خیارو&#8230; کاملا بی حس بودم که بهرام شروع به بوسیدنم کرد و در حالی که کیر نیمه راستش تو کونم بود بدنم را ماساژ داد به آرامی کیر بهرام از کونم در آمد و کمی از آبش روی تخت ریخت بلند شد و با دستش شروع به ماساژ بدنم و خصوصا کونم کرد کونم بسته نمیشد اما بهرام اونو با دست فشار داد تا بسته بشه که پس از ده دقیقه سر پا وایسادم و با کمک بهرام لباسهایم را پوشیدم .روم نمیشد به بهرام نگاه کنم اما او منو بوسید و ازم لب گرفت و گفت که این عمیقترین لذت زندگیم بوده و هرگز از من جدا نمیشه من هم خودم را به آغوش بهرام انداختم و ازش برای سکس بسیار عالی و لذت بخشش تشکر کردم .یکی از الوارها را برداشتیم و پس از دو ساعت به مغازه برگشتیم تو راه بهرام گفت که یک سال است با شاگردش رابطه داره و اونو هم به همین صورت گاییده . وقتی به مغازه رسیدیم انگار شاگرد آقا بهرام از همه چیز باخبر بود لبخندی زد و گفت تا تو باشی دیگه هوس درس خوندن نکنی من کمی خجالت کشیدم و هرسه خندیدیم . پس از آن ماجرا من به کون دادن عادت کردم با بهرام خیلی سکس داشتم و با خیلی ها دارای رابطه هستم.وتا چند سال با بهرام بودم تا اینکه ازدواج کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175006</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم بلند خوشگل سر کیر سواری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jun 2019 07:43:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[المللی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بکارتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودمچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشاید]]></category>
		<category><![CDATA[بودیواش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندانی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتهمه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدر]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردهمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مانیتور]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[نبودممنم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمن]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ممکنه منتظرم باشه و چه فیلم سکسی اتفاقاتی اون روز قراره برای من بیفته.راستش من مهتاب هستم.اون زمان 28 ساله بودم و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از سکسی دانشگاه های تهران.از بچگی همیشه بچه ی شاه کس درس خونی بودم و خیلی کم به اطرافیانم میرسیدم طوری که اکثرا من رو به کونی عنوان یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ممکنه منتظرم باشه و چه فیلم سکسی اتفاقاتی اون روز قراره برای من</h2>
<p>بیفته.راستش من مهتاب هستم.اون زمان 28 ساله بودم و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از سکسی دانشگاه های تهران.از بچگی همیشه بچه</p>
<h3>ی شاه کس درس خونی بودم و خیلی کم به اطرافیانم میرسیدم</h3>
<p>طوری که اکثرا من رو به کونی عنوان یه آدم منزوی میشناختن.از وقتی هم که دانشگاه رفتنم رو شروع کردم هم</p>
<h4>همین جنده وضعیت رو داشتم.فقط میخواستم درس بخونم و فارغ التحصیل</h4>
<p>بشم.اون روز هم یکی از روزهای پستون آخرین ترمم بود و با توجه به اینکه شاگرد ممتاز بودم و برای پایان</p>
<h5>نامه هم کوس مشکلی نداشتم به زودی مدرکم رو میگرفتم و</h5>
<p>میخواستم به کمک پدرم برای ادامه تحصیل از کشور خارج بشم و شرایط تحصیلی و نمراتم هم خیلی بهم کمک میکرد.به خاطر سکس داستان اینکه بیشتر عمرم</p>
<h6>رو مشغول درس خوندن بودم هیچوقت به داشتن ایران سکس رابطه ی</h6>
<p>جنسی فکر نمیکردم و توی دانشگاه هم هیچ وقت با هیچ پسری اونقدر دوست نشدم که کار به سکس بکشه.در واقع اصلا سکس برام اهمیت نداشت و چیزای مهمتری توی زندگیم وجود داشت.همه بهم میگفتن دختر خیلی خوشکلی هستم و اگه اینقدر گند دماغ و درس خون نبودم تا حالا باید ازدواج میکردم ولی برای خودم بیشتر درسم مهم بود و اینکه چه قیافه یا تیپی داشته باشم مهم نبود.اون روز یکی از روز های اردیبهشت 85 بود که من برای شرکت توی آخرین جلسه ی کلاس استاد محمدی* رفتم دانشگاه. گرمای هوا طبق معمول آزار میداد.من یه مانتوی کوتاه تا روی زانو و مقنعه سرم بود و آرایش چندانی نداشتم.به خاطر تصادف و شلوغی خیابونهای منتهی به دانشگاه حدود یک ساعت دیر رسیدم سر کلاس و بعد از وارد شدن با نگاه عصبانی استاد و بیشتر از 40 تا دانشجو مواجه شدم.عذر خواهی کردم و نشستم.کلاس تا ساعت 12 و نیم ادامه داشت تا اینکه استاد محمدی پایان کلاس رو اعلام کرد.من هم وسایلم رو جمع کردم و خواستم از کلاس خارج بشم که استاد محمدی گفت:«خانم صابری.شما بمونید»من هم روی اولین صندلی نشستم تا همه خارج شدن.بعد از خالی شدن کلاس استاد به سمت من اومد و روی یکی از صندلی های کنار من نشست.مردی سی و چند ساله با قدی بلند صورتی با جذبه.خیلی از دختر های کلاس عاشق استاد محمدی بودن.استاد گفت:«خانم صابری.توی امتحان میان ترم بالاترین نمره رو آوردین.»تعجب نکردم.به هر حال با خنده گفتم استاد چند شدم؟ استاد گفت خب باعث تعجبه ولی 19 شدی صابری.طبق قولی که داده بودم نمره ی پایان ترمت رو کامل بهت میدم تا معدلت بالاتر بشه و راحت تر بتونی وارد یه دانشگاه بین المللی بشی.از استاد تشکر کردم.استاد محمدی خندید و گفت:بهتره پایان نامت رو هم ببینم.نمیدونم چرا صابری ولی میخوام به عنوان آخرین ترمی که توی این دانشگاه تدریس میکنم کمکت کنم تا با بهترین شرایط فارق التحصیل بشی.برای من اصلا جای تعجب نداشت.چون دانشجوی ممتازی بودم نه تنها استاد محمدی بلکه همه ی استاد ها به من کمک میکردن.با این همه باز هم از استاد تشکر کردم و قرار شد پایان نامم رو که اخیرا تمومش کرده بودم برای استاد ببرم و هنوز معلوم نبود کجا.استاد ازم خواست حوالی ساعت 5 عصر بهش زنگ بزنم تا بهم بگه کجا برم.من هم ازش تشکر کردم و برگشتم خونه.متن جزوه ای که برای پایان نامه نوشته بودم با تمام ضمیمه هاش رو روی فلش ریختم و سر ساعت با استاد تماس گرفتم. استاد محمدی ازم خواست تا به یه آدرس حوالی منطقه ی سعادت آباد برم.خونه ی خود ما شهرک غرب بود و فاصله ی زیادی نداشتیم.حدود ساعت 6 به یه مجتمع مسکونی بزرگ رسیدم که استاد ازم خواسته بود بیام.باید به واحد 135 میرفتم.بعد از استفاده از اسانسور به طبقه ی ششم و واحد 135 رسیدم.با اینکه دانشگاه نمیرفتم ولی بازم یه مقنعه و مانتوی مشکلی با یه جین آبی تنم کرده بودم.پشت در رسیدم و زنگ زدم.چند لحظه صبر کردم.استاد محمدی در رو باز کرد.همون مرد اما این بار ریش هاش رو تراشیده بود و یه تیپ رسمی زده بود و بوی عطرش همه جا رو پر کرده بود.ازم خواست برم داخل.من هم به حرفش گوش کردم.راستش همه ی ما تا اون روز فکر میکردیم استاد محمدی متاهل هست چون یه حلقه ی طلایی همیشه توی دست چپش بود و رفتارش هم بیشتر باعث میشد همچین فکری بکنیم.من داخل شدم.خونه خالی بود.استاد ازم خواست تا روی مبل بشینم و خودش وارد آشپزخونه شد.با صدای بلند گفتم:استاد پس خانوادتون کجان؟استاد محمدی گفت:ایران نیستن خانم صابری.امریکا هستن.با تعجب گفتم:ولی شما خیلی وقته ایران هستین استاد.چند لحظه بعد استاد محمدی با دو تا لیوان شربت برگشت و در حالی که جلوی من مینشست گفت:من و همسرم حدود 10 ساله از هم جدا شدیم.من چند ساله ایران زندگی میکنم.تعجب کردم.در واقع تمام حرف و حدیث هایی که در مورد استاد گفته میشد غلط بود و استاد محمدی یه مرد مجرد بود.البته من هیچوقت اونقدر خودم رو به کسی نزدیک نمیکردم ولی باز هم استاد محمدی مرد جذابی بود.از کیفم فلش مموری رو در آوردم و روی میز گذاشتم و گفتم:استاد این کل مطالب پایان نامم هست.استاد لپتاپش رو از کنار مبل برداشت و مشغول بررسی شد.چند دقیقه ای استاد مبهوط مانیتور بود و من هم مبهوط استاد محمدی.دلیلش رو نمیدونستم ولی خیلی تحریک شده بودم.خوش تیپ ترین و با کلاس ترین استاد دانشگاه حالا جلوم نشسته بود.مردی که با خاطر اینکه فکر میکردم متاهل هست مثل اکثر دختر های دانشگاه بهش نزدیک نمیشدم ولی حالا شرایط فرق میکرد.همینطوری مشغول برانداز کردن استاد بودم که صدای استاد به گوشم رسید:حواست کجاست صابری.یکهو به خودم اومدم و گفتم:هیچ جا استاد.داشتم فکر میکردم.استاد محمدی سرش رو تکون داد و دوباره به مانیتور خیره شد.از استاد اجازه گرفتم و به سمت دستشویی رفتم.خیلی تحریک شده بودم و میخواستم به صورتم آب بزنم.وارد دستشویی شدم و جلوی آینه وایسادم.به خودم نگاه کردم.چهره ی بدی نداشتم و اندامم هم خوب بود.مقنعه رو در آوردم و مانتو ام رو هم هیمنطور.گل سرم رو باز کردم و موهام رو که تا زیر شونه هام میومد رو کاملا باز کردم.شیر رو باز کردم و یه کم آب به صورتم زدم.سرم همینطور پایین بود که یکهو گرمای دو تا دست رو روی شونه هام احساس کردم.ترسیدم.جزئت نداشتم برگردم و پشت سرم رو نگاه کنم.یعنی استاد محمدی بود؟دستهای گرم از کنار کتف هام سر خوردن و از زیر بقلم به سمت سینه های درشت و گوشتیم اومدن و شروع کردن به مالیدن سینه هام.من هم هیچ حرفی نمیزدم و همونطوری مونده بودم.چند لحظه ای اون دست ها سینه هام رو م<br />
یمالوندن و من هم کاملا تحریک شده بودم.شاید اولین بار عمرم بود که اینطوری تحریک شده بودم.اون دست ها از روی سینه هام سر خوردن و خیلی آروم دکمه های شلور جین تنگم رو باز کردن.بعد هم خیلی آهسته شلوار و شرت سیاهم رو با هم پایین کشیدن.خودم هم کمک کردم و شلوار و شرتم رو کامل از پام در آوردم.دیگه موقع برگشتن بود.یواش برگشتم و صورت جذاب استاد محمدی رو جلوی چشمم دیدم.خودم هم نفهمیدم ولی سریع لبم رو به سمت لب استاد بردم و اون هم خیلی آروم و نرم شروع کرد به خوردن لب بالاییم.منم مقاومتی نشون نمیدادم.دست های گرم استاد تی شرت زردم رو از پایین گرفت و در آورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و حالا من کاملا لخت روبروی استاد بودم و اون هم بدن سفید و بلوری من رو توی بقلش گرفته بود و داشت منو میبوسید.بعد آروم منو بلند کرد و همینطور که لب هام توی دهن استاد بود به سمت اتاق خواب رفتیم.استاد منو یواش روی تخت گذاشت و خودش شروع کرد به در آوردن لباس هاش.من که به شدت تحریک شده بودم روی تخت دراز کشیدم و به استاد نگاه کردم.وقتی کیر تمیز و بزرگ استاد رو دیدم خیلی لذت بردم.اون واقعا یه مرد تمام عیار بود.بعد از اینکه استاد تمام لباس هاش رو در آورد به سمت من اومد و روی من خوابید و در گوشم گفت:«میدونی مهتاب.خیلی خیلی دوست دارم.شاید بهتره بگم عاشقتم»من که از شنیدن این حرف تعجب کرده بود ساکت موندم.استاد از خیسی کس تنگم استفاده میکرد و کیرش رو روی کسم میمالید.کم کم داشتم به حالت ارگاسم نزدیک میشدم و استاد هم از آه کشیدن های من متوجه شده بود به خاطر همین به کارش ادامه داد و چند لحظه بعد من کاملا ارضا شدم ولی خودش هنوز ارضا نشده بود.با این حال از روی من بلند شد و کنارم خوابید.دستش رو زیر گردنم گذاشت با دست دیگش یکی از دستام رو گرفت و شروع به نوازش موهام و دستم کرد.واقعا میدونست چطوری باید با یه دختر برخورد کنه و تو کارش استاد بود.چند لحظه بعد گفت:مهتاب.میدونی میخوام بعد از این ترم کجا برم؟» سرم رو به سمتش چرخوندم و گفتم:«کجا؟»اونم خندید و گفت:«سوئد.همون دانشگاهی که تو میخوای برای ادامه تحصیل بری اونجا.مدارکم رو همون پارسال همزمان با تو ارسال کردم و اونا هم قبول کردن که به عنوان استاد یار اونجا مشغول به کار بشم.آخه&#8230;آخه نمیتونم تو رو تنها بذارم»من که واقعا از شادی نمیدونستم چیکار کنم دوباره لبم رو به استاد نزدیک کردم و اون هم دوباره مشغول بوسیدن لبم شد.من بلند شدم و روی استاد خوابیدم و گفتم:«میدونین چیه؟ من دارم ایران رو ترک میکنم.شاید واسه همیشه. اونم با شما. به خاطر همین میخوام کسی که عاشقمه برای اولین بار بکارتمو ازم بگیره.میخوام شما برام این کارو بکنین!»استاد محمدی با تعجب گفت:«اما&#8230;.اما تو مطمئنی مهتاب؟»با غرور گفتم:«هیچ وقت اینقدر مطمئن نبودم.منم عاشق شمام. همیشه عاشقتون بودم.میخوام این لطف رو در حقم بکنید.»استاد محمدی لبخندی زد و باز مشغول بوسیدن لبهام شد.بعد از اون بلند شد و زیر پام نشست.من به سمت سقف خوابییدم و پاهام رو باز کردم و زانو هام رو یه کم خم کردم که کسم بالا بیاد.استاد بین پاهام نشست و چند تا دسمال کاغذی زیر کسم گذاشت.بعد هم انگشتش رو به کسم مالید تا دوباره تحریک بشم. همین اتفاق هم افتاد و درست در اوج شهوت استاد با انگشت پرده ی بکارتم رو از بین برد. بعد از اون روز تا روزی که من ایران رو ترک کردم با استاد چند دفعه ی دیگه سکس داشتم و بعد از گرفتن مدرکم یکی دو ماه بعد از استاد،کشور رو به مقصد سوئد ترک کردم.حالا بیشتر از سه ساله که من و حمید(استاد محمدی)توی سوئد با هم زندگی میکنیم.هنوز ازدواج نکردیم ولی بعد از یه سال که وارد سوئد شده بودیم از حمید باردار شدم و الان یه پسر یه ساله داریم و زندگی خوبی رو با هم میگذرونیم.هیچ وقت خاطرات ایران و اولین سکسم رو فراموش نمیکنم و هنوز هم همون صفت درسخون بودنم رو دارم و البته هنوز هم عاشق بهترین استاد عمرم هستم&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174443</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 04:26:04 by W3 Total Cache
-->