<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نداشتمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85%D9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نداشتمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده بلوند و سینه گنده میخوابه زیر دو تا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا</h2>
<p>هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و</p>
<h3>شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن</h3>
<p>خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب هم همونجا بمونن.منو آتنا دو سه ساليه كه شديد بهم علاقمند شديم</p>
<h4>منم جنده اونو خيلي دوسش دارم.چون اونيوكه من دنبالش بودم تا</h4>
<p>باهاش ازدواج كنم دوست داشتم از پستون همه نظر مثل آتنا باشه كه متاسفانه خانم من از اين قضيه مستثني هستن.در</p>
<h5>هر حال,آتنا کوس برعكس شوهرش خيلي خوشگله,البته خانم من هم همينطور</h5>
<p>اما آتنا بيشتر.آتنا قد و هيكلش متناسب و متوسطه,سفيد,چشم عسلي و موهاي بلوند و خودمم قد متوسط به بلند و 4شونه اما سکس داستان چاق نيستم.خلاصه شب</p>
<h6>قرار شد آتنا و شوهرش و برادر خانمم ایران سکس واسه خواب</h6>
<p>خونه ما بمونن.اونشت آتنا يه تريپ نازو آس حشري كننده هم زده بود.البته آتنا جلوي من اينطوري ميچرخه,يه مانتو چسبان و شلوار جين.قبل از اينكه بخوابيم كلي هم عمدي منو حشري كرده بود مثلا&#8221; الكي خم ميشد و سينه هاشو بهم نشون ميداد چون وقتي مانتو و شلوار جينشو درآورده بود يه تاب تنگ تنش كرده بود و يه شلورخواب تنگ سفيد كه وقتي راه ميرفت باسنش بدجوري آدمو حشري ميكرد,رد شورتش كير آدمو بلند ميكرد.خانم من يجورايي ميدونه منو آتنا زيادي باهم ريلكسيم و كلا&#8221; زياد دوست نداره منو آتنا بهم نزديك بشيمو در اين مورد منو زياد ميپاد رو همين حساب من بيشتر سعي ميكردم اونشبو نسبت به آتنا بزنم به در بي خيالي و با باجناقمو برادر خانمم صحبت ميكردم.خلاصه قرار شد كه بريم بخوابيم.خانممو آتنا رفتن توي اتاق خواب اما منو باجناقمو برادرخانمم قرار شد توي هال بخوابيم.من اصلا&#8221; قصد سكس كردن با آتناو نداشتم يعني نميخواستم 3 بشه يا حتي يه درصد خانمم شك كنه.باجناقمو برادر خانمم زود خوابيدن منم داشتم بايكي از دوست دخترام كه از آشنا هم هست اس ام اس بازي ميكردم كه اتفاقا&#8221; اون آتناو ميشناسه.بهش گفتم آتنا اينا اينجان.يكم كه بهم اس زديم اون زد تو خط اس سكسيو بعدش گفت حامد الان چي دلت ميخواد..گفتم الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس آتنا,آبمو بريزم تو كسش..چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آتنا بهم اس زد..گفت حامد,بيداري..منم بهش جواب دادم آره..چطور..بعد اونم دوباره جواب داد همينطوري پرسيدم..تو همون اس ازم پرسيده بود كه داشتي با سميه اس بازي ميكردي..من كه تعجب كرده بودم جواب دادم آره..اما تو از كجا ميدوني&#8230;بعدش بهم گفت كه سميه بهم اس زدو گفت كه داريد اس بازي ميكنيد..از پرسيده بود تو به سميه در مورد من چي اس زدي..منكه ضربان قلبم تند شده بود نوشتم هيچي..فقط گفتم آتناشون خونه ماهستن..تو اس بعدش ديدم همون اسيو كه به سميه داده بودم كه توش نوشته بودم (الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس ناز آتناو)واسم فرستاد..يعني سميه اس منو واسه اون فرستاده بود..من خيلي حول شده بودمو ضربان قلبم با آخرين سرعتش ميزد نوشتم,معذرت ميخوام آتناجونم..منظوري نداشتم..و ازش پرسيدم ازم ناراحت شدي..اونم سريع بهم جواب داد نه عزيزم,چرا بايد ناراحت بشم..منكه اصلا&#8221; نميدونستم ديگه چي واسش بنويسم ديدم آتنا يه اس ديگه دادو نوشته بود:حامد,كس من خيسه خيسه..اينو كه خوندم كيرم بلند شده بود و فقط داشتم به اين فكر ميكردم كه يجوري منو آتنا باهم سكس كنيم..بعدش منو آتنا چندتا بهم اس زديمو قرار شد من برم تو آشپزخونه بعدش آتنا هم بياد..همين كه من رفتم آتنا هم رسيد..همينكه بهم رسيديم همديگرو بغل كرديمو شروع كرديم به خوردن لبامون..كيرم منم رفته بود لاي پاهاي آتناو از روشلوار به كسش ماليده ميشد.اونم در حاليكه چشاشو بسته بود جفتمون داشتيم از شهوت منفجر ميشديم آتنا آروم پاهاشو باز ميكردو از روشلوار ميخواست كيرمنو بماله لاي كسش..بعدش آتنا بهم گفت حامد من شلوارمو در ميارم تو بزار تو كسم اما نميخوام دراز بكشم آخه ميترسم..شلوارمونو در آورديمو اول آتنا شروع كرد به ليسيدن كير من كه خيس هم شده بود..بعدش من آروم انگشتمو گذاشتم لاي كس آتنا,واي خيسه خيس بود..ديگه نميشد تحمل كرد منم شروع كردم به خوردن كس آتنا..از اونجايكه زياد وقت نداشتيم درحاليكه ايستاده بوديم كيرمو دادم دست آتنا تا خودش بزاره تو كسش..اولش يخورده كيرمو لاي كسش ماليدو بعدش كه كيرم با آب آتنا خيس شده بودو آروم گذاشتم تو كسش..هنوز 2 يا 3 دقيقه نگذشته بود كه ديدم آتنا داره منفجر ميشه و كسشو بيشتر به كيرم فشار ميده.از گرم شدن كيرم فهميده بودم كه آب آتها داره مياد اونم در حاليكه از شدت شهوت نميتونست صحبت كنه فقط بهم ميگفت حامد تورو خدا آبتو بريز تو كسم..با اين حرفاي آتنا آبم خيلي نزديك شده بود و خلاصه وقتي داشتم آبمو ميريختم تو كس آتنا اونم داشت لباي منو ميخوردو جون جون ميكرد..بعدش رفتيم خوابيديم..اين يكي از بهترين خاطرات سكس من است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177481</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملانی مامان مهربون و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه</h2>
<p>دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم</p>
<h3>سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و</h3>
<p>همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به این مسائل زیاد فکر نمیکردم یعنی وقتشو نداشتم چون یا در حال</p>
<h4>درس جنده خوندن بودم یا کار. 5 ماه به پایان خدمتم</h4>
<p>مونده بود و کارم تو پادگان پستون جوری بود که باید هفته ای 3 شب تو پادگان میموندم به عنوان افسر</p>
<h5>نگهبان. یه کوس سرباز دیگه هم بود که با هم بودیم</h5>
<p>و توی یه دفتر بودیم. شبی 2 بار میرفتیم یه دوری میزدیم و میرفتیم تو دفتر. بعد از این همه وقت که سکس داستان با هم بودیم</p>
<h6>حسابی باهم رفیق شده بودیمو خودمونی شدیم .این ایران سکس دوست ما</h6>
<p>اسمش امیر بود و خونشون به پادگان خیلی نزدیک بود. با یه دختری که تو همسایگیشون بود دوست بود و به هم خیلی علاقه داشتن اسم دختره مریم بود و شبهایی که اونجا بودیم حداقل شبی یک ساعت با هم تلفنی صحبت میکردن.منم واسه اینکه راحت باشن معمولا موقع صحبتشون میرفتم بیرون وگشت میزدم وقتی برمیگشتم میدیدم هنوز دارن حرف میزنن میگفتم آخه شما چی میگین به همدیگه که حرفاتون تموم نمیشه و کلی سربسرشون میزاشتم.اونام میگفتن چون تو دوستی نداری درک نمیکنی. منم میگفتم من که از خدامه ولی کو دوست؟؟؟؟یه شب امیر بهم گفت: مریم بمن گفته که یکی از دوستاشو میخواد به تو معرفی کنه تا با هم دوست بشین.منم گفتم: نیکی و پرسش؟واسه دوروز بعد قرار گذاشتن و برنامه این بود که بریم با هم بستنی بخوریم یه گردشی بکنیم.روز سه شنبه بود که نزدیکای ظهر از پادگان مرخصی گرفتیم و با همون لباسای نظامی با ماشین امیر رفتیم سر قرار.اصلا دوست نداشتم که با اون لباسا برم ولی چاره ای نبود چون اونا زمان دیگه ای نداشتن و همونم بعد از امتحانشون بود که بقول معروف پیچونده بودن بیان.آخه هر دوشون پیش دانشگاهی میخوندن و تو امحانات خرداد ماه بود.وقتی رسیدیم جلوی پارکی که قرار داشتیم با خودم گفتم آخه این چه کاری بود؟خیلی استرس داشتم آخه اولین بارم بود که میخواستم با یه دختر دوست بشم من معمولا خونسردم حتی تو بدترین شرایط خونسردیمو از دست نمیدم وکاملا به خودم مسلطم نمیدونم چم شده بود.به خودم گفتم بابا خودتو کنترل کن اصلا باید پوز امیرو بزنم تا فکر نکنه من دست وپا چلفتیم. تو همین فکرا بودن که دیدم اومدن. مریم و قبلا دیده بودم.اونیکه کنارش بود باید الهه باشه.هر دوتاشون چادر سرشون بود الهه از مریم قد بلندتر بود حدود 170 قدش بود پوست سفید و هیکل متناسبی داشت. رویهم رفته تو دل برو و ناز بود سوار که شدن من رفتم عقب پیش الهه نشستم و مریمم پیش امیر نشست.وقتی صورت الهه رو دیدم به خودم امیدوار شدم چون خجالت تو چهرش موج میزد و معلوم بود اونم مثل من بار اولشه. چشمای درشت عسلی رنگش ازم فراری بود و فقط نگاش به دستاش بود که اونام به خاطر استرس عرق کرده بود .باهاش حال و احوال کردم و واسه اینکه جو رو عوض کنم به امیر گفتم: اامیر جان قربون دستت برو سمت باغ وحش.امیر فکر کرد من جدی میگم. گفت: بابا بی خیال خیلی راهه بچه ها دیرشون میشه.گفتم: زیاد طول نمیکشه فقط منو تحویل بده و برگرد آخه فکر کنم الهه خانوم فهمیده من لولوام میترسه نگام کنه.با این حرفم امیر و مریم زدن زیر خنده و الهه با دستپاچگی گفت: وای دور از جونتون.مریم گفت: بابا این حمید همینجوریه ما رو هم ذله کرده آدم نمیفهمه کی داره شوخی میکنه و کی داره سربه سرت میزاره. گفتیم دستشو بدیم به پریز برق بلکه آدم شه.گفتم: اولا الهه خاتم پریز برق نیستن واسه خودشون یه پارچه لوسترن. الهه برگشت با یه حالتی نگام کرد منم سریع گفتم: البته از این لوستر گرون خارجیاها. بعدشم اول باید ببینین علف به دهن.. یه دفعه بقیه حرفمو قورت دادم رو به مریم گفتم: آخه چرا یه زره این دوست پسرتو ادب نمیکنی انقد با این گشتم اخلاقم خراب شده نزدیک بود به الهه خانم بگم بزی. حالا خوب شد نگفتما نه؟ دیگه همه داشتن میخندیدن و یخ جمع باز شد.به امیر گفتم: امیر جان دور بزن قضیه باغ وحش منتفیه بریم محضر.خلاصه اون روز رفتیم بستنی خوردیمو تو پارک دوری زدیم و بعدش از هم جدا شدیم تو مسیر پادگان امیر بهم گفت: پس این شما بودی که میگفتی من دوست دختر نداشتمو خجالت میکشمو&#8230; بابا تو که دل طرفو بردی.گفتم: عمرا با من که دوست نمیشه هیجی با مریمم قطع رابطه میکنه.ولی ته دلم از الهه خوشم اومده بود و ثانیه شماری میکردم واسه فردا شب که با امیر تو پادگانیم تا ازش بپرسم الهه به مریم چی گفته و نظرش چیه؟فرداش که امیرو دیدم گفت: تخم خودتو گذاشتی؟گفتم: چی شد الهه با مریم قهر کرد؟گفت: نخیر امشب تلفن دفتر مال شماست عجب غلطی کردما.یه ساعت بعدش الهه زنگ زد و با هم 2 ساعتی حرف زدیم. چون تو خونهه خودشون نمیتونست راحت باتلفن صحبت کنه به بهونه درس خوندن رفته بود خونه مریم اینا و از اتاق مریم که طبقه بالای خونشون بود و خط جدا داشت تماس میگرفت.*تو اون 5 ماه آخر خدمتم خیلی با الهه صمیمی شدم و یه عشق گرمی بینمون به وجود اومده بود. به خاطر نزدکی خونشون به پادگان هفته ای حداقل 2 بار میدیدمش. اواخر شهریور بود که من و امیر تو پادگان بودیم الهه زنگ رد و گفت: مادر بزرگش سکته کرده و مامان وباباش همین الان رفتن کرج و اون تو خونه تنهاست و خیلی ترسیده.یه کم باهاش حرف زدم و بهش گفتم: میخوای بیام پیشت؟گفت: وای آره تو رو خدا و زد زیر گریه.گفتم: گریه نکن جان حمید الان خودمو میرسونم.داستانو به امیر گفتم وسریع از پادگان زدم بیرون. زیاد پیش میومد که شبا یه سر بریم بیرون از پادگان یا واسه خرید سیگار یه چیز دیگه دژبانهای شب هم ما رو کاملا میشناختن و با هم رفیق بودیم وبه خاطر اینکه درجم.ن بالاتر بود زیاد کاری با ما نداشتن.رفتم سر خیابون مریم اینا و از تلف سر خیابون بهش زنگ زدم. هنوز داشت گریه میگرد و لحن صداش یه جوری شده بود.گفتم سر خیابونم تا 2دقیقه دیگه در خونتونم در رو باز کن بیام تو.و رفتم در خونه در باز بود میدونستم طبقه اول هستن ولی 2تا واحد بود تا رفتم تو در واحد سمت چپی باز شد سریع رفتم تو.دیدم الهه با چشم گریون پرید بغلم تا حالا بغلش نکرده بودم ولی اون موقع اصلا به فکر این چیزا نبودم فقط نگران حالش بودم.مو هاشو نوازش کردم و گفتم آروم باش گلم من پیشتم دیگه نترس وپیشونیشو بوسیدم.گفت: دوست دارم، مرسی که اومدی.با هم رفتیم تو سالن و گفت بیا بریم تو اتاق خودم.دنبالش رفتم حس کردم انگار تعدل نداره درست.گفتم: خوبی؟ فشارت افتاده؟گفت:خوبم.رفتیم تو اتاق و نشستیم لب تخت دیدم یه شیشه رو میز کامپیوتره و انگار توش شرابه.گفتم: مشروب خوردی؟گفت: یه لیوان کوچولو میخواستم آروم شم.میدونست من مشروب می خورم قبلا بهش گفته بودم که گاهی میخورم آرومم میکنه. پیش خودم گفتم یع رو حساب حرف من اونم خواسته امتحان کنه؟تو همین فکر بودم که گفت میخوام با هم بخوریم.پاشد شیشه رو آورد دیدم دو تا لیوان کنارش هست فهمیدم از قبل گذاشته واسه من. تازه بهش نگاه کردم یه تاپ آستین بلند مشکی تنش بود با یه شلوار مشکی استرچ موهاشم باز بود و دورش ریخته بود. با اینکه کلی گریه کرده بود بازم فوق العاده زیبا بود. کنارم نشست گفتم: چراغو خاموش کن امشب مهتابیه میخوام تو نور مهناب ببینمت. چراعو خاموش کرد از پنجره نور مهتاب به صورتش میخورد و روی موهاش موج قشنگی افتاده بود.گفتم:قشنگترین ساغی دنیا نمیریزی؟ریخت وپیک اول رو خوردیم مزه نداشت دیدم صورتشو جمع کرد البته شراب ملایمی بود و واسه من تلخی نداشت.یه دفعه گفتم حالا مزش؟ و لبمو چسبوندم به لبش.قبلا یه بار لب گرفته بودم ازش ولی تو ماشین و حول حولکی بود.مزه شیرین لبهای داغ ولطیفش با طعم شراب قاطی شده بود و معرکه بود.خیلی بهم چسبید زبونامون با هم در گیر شده بود و حالش وصف نشدنی بود.انگار تب داشت خیلی داغ شده بود.لبمون که جدا شد تو چشاش نگاه کردم. چشماش شهلا شده بود و زیبا تر یه دنیا حرف تو نگاش بود و توی نگاه منم همینطور چشمامون رو هم قفل شد بعد 2/3 دقیقه گفتم: تو دیگه نخور حسابی داغ شدی.گفت: تو چی؟گفتم: منم یه سیگار میکشم با پیک دیگه اینجوری زود داغ میشم.خواستم پاشم بر تو بالکن سیگار بکشم گفت همینج بکش پنجره رو باز میکنم.سیگار رو روشن کردم و چرخیدم اون لبه تخت کنار پنجره.اومد کنارم نشست اونم یه سیگار برداشت گفتم:الهه!!گفت: میخوام پا به پات بیام امشبچیزی نگفتم سیگار رو روشن کرد و هردومون زل زدیم به مهتاب.سرشو که گذاشت رو شونم انگار یه دنبا غم هوار شد تو دلم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176815</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سوراخ کردن جنده مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خودتون نگه دارید واونهایی که فیلم سکسی دم ازغیرت واین چیزها میزنن اگر خودتون بودید یاداشتید تواین سایتهانمی چرخیدید.خوب درباره خودم براتون بگم من باقد170 پوست سفیدوسینه سکسی های بزرگ تودانشگاهمون دل همه پسرهاروبردمو وکیرشون شاه کس برام بلند شده. من ترم4 روانشناسی هستم ودوسالی میشه ازدواج کردم. من تو یک خانواده کونی مذهبی بزرگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خودتون نگه دارید واونهایی که فیلم سکسی دم ازغیرت واین چیزها میزنن اگر</h2>
<p>خودتون بودید یاداشتید تواین سایتهانمی چرخیدید.خوب درباره خودم براتون بگم من باقد170 پوست سفیدوسینه سکسی های بزرگ تودانشگاهمون دل همه پسرهاروبردمو</p>
<h3>وکیرشون شاه کس برام بلند شده. من ترم4 روانشناسی هستم ودوسالی میشه</h3>
<p>ازدواج کردم. من تو یک خانواده کونی مذهبی بزرگ شدم برای همین تاموقع ازدواج هیچ سکسی نداشتم امابعداز ازدواجم که تازه</p>
<h4>مزه جنده کیر رفته بود زیر زبونم حسرت میخوردم که چرا</h4>
<p>مثل بیشتر دخترها قبل از ازدواج پستون دوست پسر نداشتمو برای خودم حسابی حال نکردم.بعضی شبها که با شوهرم فیلم سوپرمیدیدم</p>
<h5>بعدش که کوس میخواست منو بکنه چشم هامو می بستم پیش</h5>
<p>خودم تجسم میکردم یک نفر دیگه داره میکنتم وحسابی حال میکردم(زنهایی که میخونید حتمایک بارامتحان کنیدخوشتون میاد)همیشه دوست داشتم ببینم حال کردن سکس داستان با یک نفر</p>
<h6>دیگه چه لذتی داره اخه کیر که کیره ایران سکس پس چرا</h6>
<p>انسانها دوست دارن با چند نفر سکس کنن یک روزتودانشگاه حالم بد شد(گلاب به صورت ماهتون)اوردم بالا برای همین سرکلاسم نرفتمو میخواستم تاکسی بگیرمو برم خونه که یکی از همکلاسیهام که اسمش ارش بود متوجه مریضی من شد واومدو گفت اجازه بدم برسونتم بعد از کلی تعارف قبول کردمو سوار ماشینش شدم توراه حرف نمیزد شاید چون شوهر داشتم خجالت میکشید ادرسو پرسیدو حرکت کرد در خونه که رسیدیم اومدم پیاده بشم زبونش باز شدو گفت شمارمو میدم اگر حالت بدشدزنگ بزن بیام ببرمت دکتر منم گفتم امول بازی در نیارم شمارشو گرفتم.گذشت تااینکه منو شوهرم میخواستیم بریم مسافرت دو روز قبل از سفرمون شوهرم از سرکاراومدوگفت بایدبرای چهارروز بره ماموریت خلاصه اون روز تاشب جرو بحث کردیمو شبم من زودتر رفتم خوابیدم نزدیکای ظهربودکه پاشدم دیدم خودش ساکشو بسته ورفته عصبانی وکلافه بودم رفتم اطاقمو مرتب کنم که شماره ارشودیدم ازناراحتی دوست داشتم بایک نفر درد دل کنم دلمو زدم به دریاوزنگ زدم گوشی رو که برداشت بعدازکلی اذیت کردنش خودمو معرفی کردم اونم بعدازکلی گلگی که چرا بعدازاین همه مدت بهش زنگ زدم گفت که دوست دارم ببینمت منم چون با کسی تا حالا قرار نگذاشته بودمو میترسیدم گفتم یک لحظه بیا دم در ببینمتو برو ساعت دو قرار شد بیاد یک ساعتی وقت داشتم تا اماده بشم رفتم لباساموزیرو رو کردمو یک لباس یقه بازکوتاه پوشیدم همین که داشتم ارایش میکردم احساس کردم شورتم داره خیس میشه نمیدونم چرا اما رفتم شورتمو عوض کردم سر ساعت دو تلفنم زنگ خورد گفت پشت درم درو بازکردم اومد بالا درو باز کردم دلم حوری ریخت مثل همیشه بود صورت صاف وزیبا دست دادیمو یکم درباره دانشگاه حرف زدیم بعد بهش گفتم بهتره دیگه بره اونم گفت باشه ولی بزار یک بار ببوسمت بعد از کلی نازکردن قبول کردم یک کوچیک ببوستم لوپمو بردم جلو که ببوسه که سرمو برگردوندو لبامو گذاشت تو دهنش شروع کرد به مکیدن دیگه داشت نفسم بند میشد و وامیرفتم همینطور که ازم لب میگرفت لباسمو داد بالاو دستشو از زیر شورت گذاشت روی کوسم اینقدر کوسم خیس بود که بدون بازی کردن انگشتشو کرد داخل کوسم دیگه دست خودم نبود بردمش تو اطاقو پهن تخت شدم نمیدونم چکار میکرد ولی توری کوسمو میخورد که دوست نداشتم تمام بشه وسرشو همینطور فشار میدادم به کوسم بلند شدولباساشو دراورد ایستاد لبه تخت گفت شرتمو تو در بیار اروم شرتشو کشیدم پایین (قابل توجه خانمها.زیباترین لحظه زندگیمون)کیرشو دیدم همیشه که شوهرم میکردمو چشمامو میبستم همچین کیری رو توی کوسم حس میکردم اما الان با چشم باز داشتم میدیدم خیلی بزرگ وکلفت بود داشتم نگاهش میکردم که ارش کردش توی دهنم داشت دهنم جر میخورد چون بزرگ بود نمیشد خوب براش ساک بزنم برای همین خوب خیسش کردمو گفتم بکنش توی کوسم پاهامو باز کردمو سرکیرشو گذاشت روی کوسم وباکیرش بانازم بازی میکرد که یه هو کردش تو یه داد زدمو با چند بار جلو وعقب کردن دیگه اه میکشیدم کوسم داشت جر میخورد وپاره میشدم اما لذتی داشت که بیانش خیلی سخته دوست نداشتم کیرشو در بیاره تازه فهمیده بودم که کیر با کیر فرق میکنه چون واقعا کیرشو حس میکردم که داشت پارم میکرد ضربه زدناش شدید تر شد حس کردم ابش میخوات بیاد کیرشو کشید بیرون وابش اومد چقدر اب ازش اومد فکر کنم خیلی وقت بود ابش نیومده بود همه ابشو ریخت روی سینه هام وباکیرش پخشش کرد روی همه سینم ازبی حالی اوفتاد روی تخت وازم یک لب گرفتو گفت ابتو اومد من میخواستم کم نیارم گفتم توکمرت شوله زودابت اومد بلند شدیمو اون رفت بعد از اون جریان ما باهم خیلی صمیمی شدیم باهم درتماسیم.اقایون نخونند(یک بار که کوسمو میخورد ابم اومد وهمه ابمو خوردویکبارم وقتی میکردم ولی من معمولا دیر ابم میاد ولی اون روز نمیدونم چرا؟)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175841</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس و سواری بر سر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:55:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بودمولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فرمودند که خالی بندیه و فیلم سکسی دروغه.ولی وجدانآ نمام اینایی که نوشتم براتون عین واقعیته و برام اتفاق افتاده.من هم از کردن لذت میبرم هم از سکسی دادن دست خودمم نیست هر کدومش تو شاه کس شرایت خاص خودش حال میده.بگذریم:قبلآ هم گفته بودم که چهره و اندامم جوریه که اطرافیانمو کونی جذب میکنه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فرمودند که خالی بندیه و فیلم سکسی دروغه.ولی وجدانآ نمام اینایی که نوشتم</h2>
<p>براتون عین واقعیته و برام اتفاق افتاده.من هم از کردن لذت میبرم هم از سکسی دادن دست خودمم نیست هر کدومش</p>
<h3>تو شاه کس شرایت خاص خودش حال میده.بگذریم:قبلآ هم گفته بودم که</h3>
<p>چهره و اندامم جوریه که اطرافیانمو کونی جذب میکنه اینو از نگاه و حرفاشون می قهمم.تقریبآ 2 یا3 هفته پیش بود</p>
<h4>شب جنده خونه یکی از دوستام دعوت بودم بعد از مهمونی</h4>
<p>خدا حافظی کردم و راه افتادم پستون ساعتای 1 شب بود گفتم قبل از خونه رفتن یه چرخی تو خیابون بزنم</p>
<h5>بعد برم کوس خونه.تو مسیر یه کافه بستنی رو دیدم که</h5>
<p>باز بود ماشینو پارک کردم و رفتم یه ژله بستنی سفارش دادم همینجور که وایساده بودم تا بستنیمو بگیرم یه پسره اومدو سکس داستان سفارش داد و</p>
<h6>وایساد کنارم.یه نکاهی بهم انداخت و لبخند زد.قیافش ایران سکس با مزه</h6>
<p>بود هیکلشم خوب بود.بستنیشو زود تر از من گرفتو برگشت که بره منم زورم گرفت وبهش پروندم:خدا شانس بده دیر اومدی زودم رفتی اونم برگشتو گفت خوشتیپی همینه دیگه.بستنیمو گرفتم رفتم بیرون پیش ماشین داشتم میخوردم که اومد پیشم و گفت:چرا عصبی هستی؟ناراحتی من زودتر گرفتم؟گفتم نه بابا بی خیال یه چیزی گفتم تو هم که خوب چیزی گفتی.خندید و گفت:خوب چیزی هم هستم نه؟گفتم:گفتم به شرطی که مو نداشته باشی بدک نیستی.خوشش اومد و گفت :نا قلا تو هم خوب مالی هستیا.خلاصه خندیدیمو بستنیمون که تموم شد خدافظی کردیم و سوار ماشین شدم.حرکت که کردم دیدم داره پشت سرم میاد یه کم جلو تر اشاره کرد وایسا منم زدم کنار اومد کنارم و گفت:می خوای بهت ثابت کنم از اون چیزی که فکر میکنی مال ترم؟پیش خودم گفتم حالش خوب نیست بزار ردش کنم بره گفتم: ارهگفت شمارتو بده منم دادم و حرکت کردم.نزدیکای خونه بودم که زنگ زد .گفت:من حاظرم الان نشونت بدم خالی نمیبندم.میای؟خونه هستم تنها هم هستم میای؟منم کرمم گرفته بودو دل به دریا زدمو گفتم باشه میام.ادرسش دور نبود زود رسیدم بهش زنگ زدم اومد دم در و تعارف کرد رفتم تو همچین یه مقدار استرس هم داشتم که اونم فهمیده بود و گفت: راحت باش اینجا هیچ خبری نیست من تنهامو ناراحت نباش کسی کاریت نداره اومدی بکنی نهایتشم یه دست هم میدی با خنده گفت.وقتی اینو گفت تو دلم هری ریختوگفتم :مگه تو از این کارا هم بلدی؟گفت:کدوم کارا؟گفتم:کون کردن.گفت:به اختیار داری یه دست کشید به کونش و گفت:همینطور که کون توپی دارم چرخید و کیرشو از رو شلوارکش گرفت و گفت:کیر با حالیم دارم.منم که دیگه داشتم قاطی میکردم مونده بودم انجا اومده بودم بدم یا بکنم؟البته با هر دوتاش موافق بودم.ولی وقتی شورتشو در اورد و اومد نزدیکم و کونشوکرد بهم فهمیدم که باید چیکار کنم.راست راستی عجب کونی بود قلمبه و صافو و بدون مو .منو بلند کردو شروع کرد به در اوردن لباسام منم داغ داغ شده بودم زود لخت شدیم سریع رفت پایین و کیرمو کرد تو دهنش و وااااااااای همچین میمکیدش که گفتم الان کنده میشه. ولی انصافآ عالی ساک میرد بدنش کاملآ بی مو بود و صاف.من نشستم رو مبل اونم رفت چراغو خاموش کنه که دیدم نه بابا کیرشم توپه.وقتی برگشت قبل از اینکه بشینه و ادامه ساکشو بزنه کیرشو گرفتم تو دستم هنوز نیمه شق بود دیگه دست خودم نبود سرمو بردم جلو دهنمو باز کردم &#8230;&#8230;&#8230;..کیرش تو دهنم بود .حال میداد اونم خیلی خوشش اومده بود با کیرش همه دهنم پر شده بود یه کم مکیدمش و با زبونم باهاش بازی کردم صداش در اومد و می گفت:جوووون بوخور بوخوریواش یواش سفت شدن کیرشو تو دهنم حس میکردم داشت بلند میشد دیگه نصفش بیشتر تو دهنم جا نمیشد کلفت شده بود و سفت مثل سنگ.هی عقب و جلو میبردش تو حلقم.دستمو گرفت و رفتیم رو تخت کیرمو گرفت مال منم دست کمی از اون نداشت از جریان خون توش داشت میترکید.خوابوندمش رو تخت تا اومد به خودش بیاد یه تف زدم به سوراخ کونم و نشستم رو کیرش .سر کیر گرم و با حالشو رو سوراخ کونم حس میکردم .هم شکه شده بود هم خر کیف.یه کم خودمو فشار دادم پایین رو کیرش اونم فشار داد بالا که یه درد امیخته با شهوت و لذت همه بدنمو فرا گرفت.کیرش تو کونم بود تا ته .دیگه خودش به تنهایی بالا و پایین میکرد و منو میکرد .کیرش سنگ سنگ شده بود و سوراخ من باز باز .جوری که کیرش به راحتی تا ته ته میرفت تو کونم و میومد بیرون خیس خیس بود .از رو کیرش بلند شدم و دمرو خوابیدم بهش گفتم یه کم لای پایی بکن اونم نه نگفت و یه تف گنده انداخت لای کونم و با دستش پخشش کرد و کیر محشرشو گذاشت لای پام .منم واقعآ لذت میبردم از اینکه کیرشو لای پام حس میکردم .میرفتو میومد و میخورد به تخمام واقعآ لذت داشت.گفت:حالا بکنم تو کونت؟گفتم:اره.بادستاش لای کونمو باز باز کرد کیرشو گذاشت رو سوراخم فقط یه کم فشار داد و تمام کیرش رفت نو کونم لیز لیز بود.خوابید رومو شروع کرد به کردن کونم همچین محکم میزد که صدای برخوردش با باسنم بلند شده بود بعدش دست انداخت زیر لگنم و کشید رو به بالا و منو چار دستو پا کردو تلمبه زد محکم میزد جوری که تخماش میخورد به سوراخم و بیشتر حشریم میکرد.کیرشو کشید بیرونو گفت:حیفه بذارم ابم به این زودی بیاد .حالا پاشو ببینم تو چیکارا بلدی؟منم که کیرم در حال انفجار بودامونش ندادمو خوابوندمش و کیرمو گذاشتم دم سوراخشو فشار دادم تو.منتطر اعتراض یا دادش بودم که دیدم نه سوراخش خوب شل هست و دردی براش نداشته.خوب این مدلی که کردمش برگشتو پاشد سر پا و خم شد گفت ایستاده بکن حال میده منم چشم گفتم و کردم راست میگفت حال میداد من زیاد خودمو نگه نداشتمو تمام ابمو خالی کردم تو کونش که کمم نبود اخه من معمولآ ابم زیاد میاد.حالا دوباره نوبت اون بود که منو بکنه که نیازی به گفتنش نبود و سریع منو چرخوندو گفت :تو هم ایستاده کون بده منم گفتم بکن.دوباره کیرش رفت تو کونم با این تفاوت که چون ابم اومده بود یه کم لذتم کمتر شده بود .اونم این موضوع رو فهمید و خیلی کشش نداد و ابشو تمام و کمال ریخت رو کونم و کمرم وااااای که چه گرم و با حال بود.بعدشم با حم رفتیم حمام و تو حمام هم باز من کیرشو خوردم وحالشو بردیم.بیرون که اومدیم میخواستم لباس بپوشم که گفت بذار یه کم دیگه کیرتو بخورم منم گفتم بیا بوخور .لا مصب عجب ساکی میزد خوب که خوردش و مکیدش دیدم داره ابم میاد بهش گفتم داره میاد ولی گوشش بدهکار نبود منم خودمو ول کردمو همه ابمو ریختم تو دهنش اونم دیگه بیرونش نریخت و همه رو خورد وااااااااای که چه حس توپی بود.اونشب سکس خوبی بود و به هر دومون حال داد از هم قول گرفتیم که بازم تکرارش کنیم.تا فرداش که راه میرفتم تو سوراخم هنوز کیرشو حس میکردم البته درد هم داشت ولی خوب بود.از دوستای عزیز که وقت میذارنو خاطرات منو میخونن خواهش میکنم نظرشونو حتمآ بنویسن ولی لطف کنن فحش و نا سزا ننویسن.اخه فحش دادن تو هر شرایطی کار نا درستیه و توهین به شخصیت دیگرانه.اینم بدونین که میل به هم جنس تو وجود خیلیها هست و خیلیها این کارو میکنن ولی باز گو نمیکنن امامن میگم.و یقین داشته باشین اینایی که نوشتم خالی بندی و داستان نیست و واقعآ برام اتفاق افتاده در اینده خاطرات سکس با غیر همجنسامم مینویسم تا فکر نکنین من صرفآ همجنسباز یا کونیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175828</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آنال بازی با میلف  بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وايستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13 . شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نوعي عذاب وجدان كه دارم فیلم سکسی خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه</h2>
<p>كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي سکسی نبود شايد به زور ميشدم 13</p>
<h3>. شاه کس حالا بگذريم كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود</h3>
<p>و تازه دوره ي بلوغ . کونی منم تا اون موقه با دختري دوست نشده بودمو خيلي تو كف دختر بودم</p>
<h4>. جنده هميشه تو اولي فرصت ميرفت چت و با دختر</h4>
<p>حرف ميزدم . داستان از روزي پستون شروع شد كه يه شب خالمينا اومده بودن خونه ما . من دختر خالم</p>
<h5>هم سنمه کوس و اون شب مثله هميشه اومده بود تو</h5>
<p>اتاق من و داشتيم حرف ميزديمو آهنگ گوش ميداديم تا اينه به بهونه اينكه حوصلمون سر رفته چنتا از شماره هاي دوستاشو سکس داستان بده تا يكم</p>
<h6>سره كار بزاريم بخنديم . اول راضي نمي ایران سکس شد و</h6>
<p>بالاخره ازش 3 تا شماره گرفتمو اون شب تا صبح اذيت كردم . ولي آخر سر خودمو معرفي كردم بهشون و گفتم من پسر خاله فلانيم شوخي كردم . يكي از اون شماره ها برا دختري بود به نام عاطفه كه يه دوست داشت به نام شقايق كه اين شقايق خانوم شخصيت اصلي ماجرا بود . فرداش عاطفه شماره منو داد به شقايق . من تا اون موقه شقايقو نميشناختمو حتي از بودنش با خبر نبودم . ولي اون منو چند بار ديده بودو از من خوشش ميومد . من خيلي قيافه ندارم ولي نميدونم شقايق از چيه من خوشش اومده بود . تا اينكه ديگه نتونست طاقت بيارو به من ميس انداخت و منم زنگ زدم باحاش حرف زدن . اون شب تقريبا 1 ساعت باهم حرف زديمو با اينكه نديده بو دمش بهش پيشنهاد دوستي دادم اونم قبول كرد . من بهش هيچ حسي نداشتم و فقط از رو كنجكاوي و اينكه دوست دختر داشته باشم بهش پيشنهاد دادم . قرار شد همديگرو ببينيم ولي چون مامانش گير بود زياد نميتونست بياد بيرون به من گفت بايد صبر كنم تا يه موقعيت مناسب پيش بياد . از اون شب بام اس ام اس بازي ميكرديمو گاهي اقات چت . تا اينكه يه 1 ماهي گذشتو ديگه من صبرم برا ديدنش تموم شده بودو بهش گفتم يا فردا مياي يا خدافظ كه اونم قبول نكردو رابطمون تموم شد . تا اينكه 1 سال گذشتو اومديم كلاس دوم دبيرستانو من او سيم كارتمو كه شماره شقايق توش بود به يكي از دوستام فروختم . يعني يادم رفت كه شماره هاي توي سيمو پاك كنم كه سامان دوستمم نا مردي نكردو مزاحم تك تك شماره ها ميشد كه خوب مزاحم شقايقم شد . چند روز بعد ديدم شقايق برام آف گذاشته كه چرا شماره منو داده به كسي ؟ من باحاش قرار چت گذاشتمو قضيه رو براش گفتم . اون روز دو باره بهش شماره جديدمو دادم . لي بعد 1 روز اس بازي گوشيشو خاموش كردو ديگه خبري ازش نشد تا اينكه بعد چند ماه دوبازه اس داد . گفت مزاحم داشتم مجبور شدم خاموش كنم و من چون برام مهم نبود چيزي نگفتم . اون موقه ديگه شرايط فرق ميكردو اون ميتونست از خونه بياد بيرون . باهم قرار گذاشتيمو همديگرو ديدم . قيافش خوب بود ولي بازم حسي بهش نداشتمو فقط براي اينكه منم دوست دختر داشته باشم باحاش دوست شدم . اون شب كلي راه رفتيمو منم كه خجالتي و تاحالا با دختر بيرون نرفته بودم كلي با فاصله باحاش راه مي رفتم و بهش نميخوردم . وقتي رفتيم خونه ازش پرسيدم نظرت چيه اونم گقت خوبه راضيم . چون نميدونستم كه قبلا منو ديده و از من خوشش اومده . همينطور روزها ميگذشت تا اينكه ديگه من روم باز شدو بهش دست ميزدمو و بعد 1 ماه اولين لبو ازش گرفتم . واي هنوز مزش رو لبامه . يه بار كه يه جاي خلوت بوديم ( آخه ما لواسون زندگي ميكنيمو من تمام سوراخ سمبه هاي اينجارو بلدم و هميشه جاهايي ميرفتيم كه هيچكس نباشه ) من بهش گفتم ميشه سينتو لمس كنم ؟ بر خلاف انتظارم اون گفت آره !من تعجب كردمو دستمو گذاشتم رو سينش بعد يه مدت هم از زير مانتو بردم تو ماليدم . با ورم نميشد كه دارم يه سينه خوشگل لمس ميكنم . اونم هيچي نميگفت و فقط گاهي اوقات از درد يه آه آروم . من اون روز فكر كردم شقايق دختر بديه ولي بدن فهميدم نه چون عاشقمه همه كار با من ميكنه . يعني حتي جلو پسر خالشم با حجاب بودو نميذاشت كسي بهش داست بزنه و فقط با من حال ميكرد . او روز تموم شدو من تا صبح خوابم نمي بردو هنوز باورو نميشد كه همچين كاري كردم . دفعه بعد كه رفتيم بيرن بازم شرو كردم ماليدنو لب گرفتن كه ديگه وقتي حصابي حشري شده بودم گفتم مي خواي كيرمو در بيارم ببيني ؟ گفت آره . منم از خدا خواسته سري زيپو باز كردم كيرمو در اوردم . كيرم 16 سانته ولي خيلي كلفته . اون با كلي تعجب نگاه ميكردو اروم دستشو اورد جولو و كيرمو گرفت . كيرم گرمي دستشو حس كردو منم كه تا اون لحظه تاحالا كسي كيرمو دست نزده بود باورم نميشد . از اون روز اون هرلحظه عشقش به من بيشتر ميشد ولي من برعكس اذيتام بيشتر ميشد . از يه طرف حالمو باحاش ميكردم از يه طرف هرچي از دهنم بيرون ميامد بهش ميگفتم . تا ايكه يه روز مامانمو بابامو داداشم مي خواستن برن شمال و من به بهونه درس خوندن نرفتم . وقتي رفتن زنگ زدم به شقايق و گفتم تنهام مياي ؟ گفت اره . ديگه از خوشحالي نميدونستم چيكار كنم چون ميدونستم بياد حسابي حال ميكنيم . اون عاشقه من شده بودو حاضر بود به خاطرم هر كاري كنه و هرچي ميگفتم گوش ميداد ولي من بازم هيچ حسي نداشتم . تا اينكه رسيد و اومد بالا . وقتي اومد تو بوس كرديمو مانتوو و با شالشو در اوردو نشست روي مبل . بهشه گفتم بريم تو اتاقم ؟ گفت باشه . آخه اتاقه من به بيرون پنچره نداشتو وقتي درو ميبستي تاريكه تاريك ميشد . رفتيم تو اتاق و درو بستمو كامل لخت شدم . اون كلي ترسيده بود و من داشتم لختش ميكردم . ولي نذاشت شروارشو در بيارم . بهش گفتم ميخوري ؟ گفت اره و شروع به ساك زدن كرد . بلد نبود ولي چون من اولين بارم بود كلي حال ميردم تا ابم اومده ريختم تو دهنش . بدش نيومد گفت شيرين بود . منم هيچي نگفتم . اون روز تموم شد . ولي از اون روز به بعد كار ما شده بود فقط سكس . يعني فقط وقتي ميرفتيم بيرون اون برام ساك ميزد تا ابم بياد و بدش يكم حرف ميزديمو ميرفتيم خونمون . تا اينكه من ديگه دلمو زدو توي امتاحاناي خرداد سال سوم الكي بهم زدم باهاش . اون كلي گريه ميكردو التماس ولي من برام مهم نبود . ديگه خبري نشد تا شهريور كه دوباره اومد نت و باحام با يه ايدي غريبه چت كرد و منم از نوع تايپش فهميدم اونه و بهشه گفتم با ايدي خودش ان بهشه . منم چو خيلي وقت بود برام ساك نزده بودو سكس نداشتيم دوباره اون روز باحاش دوست شدم و قرار گذاشتيم رفتيم بيرونو بازم مثله هميشه سكس . تا اينكه من بحث كونو كشيدم وسطو گفتم بايد كون بدي . اون قبول نميكردو ميگفت ميترسه . وقتي يه روز خونه خالي بود اومد خونمونو من براي اولين بار كامل لختش كردمو بقل . واي چه كسه داغي داشت . خواستم انگشتمو بكنم تو كونش كه خودشو سفت كردو نذاشت . اون روز كلاس داشتمو بايد سري ميرفتم براي حمين ديگه سري از خونمون رفت . تا اينكه من ديگه گواي ناممو گرفتمو ميتونستيم با ماشين بريم بيرون . دي ماه بودو اون ميخواست دماغشو عمل كنه . دماغش خوب بود ولي چون دوستاشو ابجيش عمل كرده بودن اونم الكي مي خواست عمل كنه . براي عمل ما يه هفته اي نديديم همديگرو تا اينكه بده عمل با دماغ چسب زده رفتيم بيرن . من يه جاي خلوت نگه داشتمو رفتيم عقب نشستيم . كامل لخت شده بوديم . بازم بهش گفتم كون ميدي ؟ منتظر بودم بازم بگه نه كه ديدم سرشو به منظوره اره تكون داد . باورم نميشد . منم سري كيرمو چرب كردمو به سوراخ كونه اونم ماليدم . چون تازه عمل كرده بود نميتونست كامل برگرده . جام تنگ بود براي همين از بقل شودو كونو طرف من كرد . من خواستم كيرمو بكنم تو كه دردش اومد ولي من اوجه حشرو چيزي نميفهميدم . تا كيرمو به آخرين زورم فشار دادم و سرش رفت تو كه اونم انچنان جيغي زد كه تاحالا نزده بود ولي من برام مهم نبود كه چقدر درد ميكشه و داشتم تلمبه ميزدم و اون اشكاش ميومدن پايين . تا ابم اومد . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . از شدت حشر ابم پاشيده بود به سقف ماشين . اون موقه ديگه رو پام نميتونستم راه برم . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . چون اولين بار بود تو سوراخ ميكنم . حتي نميتونستم راه برم ديگه . رسوندمش خونه ولي از درد اون شب خوابش نبرد . حتي نميتونست بشينه . فرداش تو مدرسه به بهونه سرد بودن كله روزو بقله شوفاژ وايستاده بود . منم برام مهم نبودو فقط به فكره حال خودم بودم . ديگه بهم كون نداد از اون موقه . تا اينكه عيد شدو من كه يه شب مست بودم بهشه تو اس گفتم جنده . انگار ابو ريخي رو اتيش . اون همه عشق تبديل شده به نفرت . چون اصلا انتظار همچين حرفي نداشت . خواست بهم بزنه ولي من ديگه مثله قبل نبودم . عاشقش شده بودم . با كلي غلط كردم نذاشتم بهم بزنه . ولي اون ديگه مثل قبل نبود . يعني عاشقم نبود . فقط از رو اجبار كه باحام سكس داشته بود با من بود . اخه قبلا براي اينكه ازش سو استفاده كنم بهش قوله ازدواج داده بودم . ولي از اون ماجرا من واقعا مي خواستم باحاش ازدواج كنن . تا اينكه من ديگه از اذيتاش خسته شدم دلو زدم دريا تصميم گرفتم پردشو به زور به زنم تا ماله خودم بشه . هرطوري بود راضيش كردم تا بيا خونمون . من كلي ترس داشتم از اين كار . وقتي اومد تو از ترس داشتم ميلرزيد كه گفت چرا ميلزي كه گفتم هيچي . وقتي رقتيم تو اتاق بهش گفتم شقايق منو ببخش . گفت چرا گفتم براي اين كاري كه الان مي خوام بكنم . تا اومد بگه چي من به زور بغلش كردمو انداختمش رو تختو به زور لباساشو در مياوردمو اونم فقط گريه ميكردو التماس . ولي من گوش نميدادم . شرتشو در اوردمو كيرو گذاشت روشو فشار دادام . خون تمام تختمو گرفتو ديگه هيچ صداي نيومد! منم كاندو گذاشتو كردمش تا ابم اومد بعد بلند شدو لباساشو پوشيدو رفت و از اون موقع ديگه خبري ازش ندارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175020</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم چشم بادومی خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 May 2019 08:10:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخجالت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاپایین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرجوابش]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[نخندید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یهدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مدرسه بود و برادر کوچیکه فیلم سکسی منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه سکسی منم رفته بود دبستان. من مونده بودمو شاه کس مامانموخواهر کوچیکم. یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که من تو این فکر بودم که کونی بچه از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>مدرسه بود و برادر کوچیکه فیلم سکسی منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم</h2>
<p>حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه سکسی منم رفته بود دبستان. من مونده</p>
<h3>بودمو شاه کس مامانموخواهر کوچیکم. یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که</h3>
<p>من تو این فکر بودم که کونی بچه از کون مادر در میاد یا نه. خیلی دراین مورد فکر میکردم خلاصه</p>
<h4>سردر جنده نمی اوردمو بی خیال میشدم. یه روز صبح که</h4>
<p>از خواب بیدار شدم دیدم مامانم پستون خوابیده (به من نخندید اون موقع بچه های تو سن من کمتر به این</p>
<h5>چیزا فکر کوس میکردن )مخصوصا تو خونه ما من کلا از</h5>
<p>اول منحرف بودم خلاصه داشتم میگفتم تازه از خواب بیدار شده بودم که چشمم به کون قنبل شده مامانم افتاد یواش یواش سکس داستان رفتم جلو اروم</p>
<h6>چسبوندم به مامانم. حس عجیبی داشتم نمیدونستم باید ایران سکس چکار کنم</h6>
<p>خلاصه فشارو بیشتر کردم دیدم واقعا ازدستم خارجه. آخر ترسیدم که مامانم بیدار بشه. رفتم دستشویی که وضع کیرمو ببینم. خلاصه وقتی از دستشویی اومدم حس کردم کیرم داره درد میگیره ویواش یواش دردش شدید شد و دیگه طاقتم تموم شد یواش یواش شروع کردم به ناله کردن که مامانم بیدار شد و گفت چی شده؟ من هم گفتم اونجام درد میکنه به خودم میپیچیدم. خلاصه گفت ببینم چی شده یه ذره خندش گرفته بود. خلاصه گفت اروم باش تا ببینم یواش یواش شلوارو شورت منو کشید پایینو دید کیرم رنگش شده قرمز و سیخ رفته بود هوا. گفت بچه من با این چه کار کنم؟ شروع کرد به فشار اوردن کیرم که من فریادم رفت آسمون. دید اینجوری نمیشه اروم اروم شروع کرد به دلداری دادن منو گفت خوب میشه گریه نکن! منم امیدوار شدم میخواستم اعتراف کنم که چه غلطی کردم که دیدم رفت از آشپزخانه کرم افسون آورد و شروع کرد به مالیدن کیر اینجانب. گفتم چیکار میکنی؟ گفت خفه شو تو بالا سرتو نگاه کنو حرف نزن به منم نگاه نکن! منم اروم شدمو بالا سرمو نگاه میکردمو بعضی وقتا زیرزیرکی مامانمو نگاه میکردم خلاصه کرمو مالید رو کیرمو شروع کرد مالیدن. مالیدومالید دید من اروم شدمو چشامو بستم. صدام کرد فکر کرد ازحال رفتم منم جوابشو دادمو گفت بد که نمیگذره؟ منم ازخجالت هیچی نگفتم. گفت دیگه درد نمیکنه؟ منم حس کردم دردش بهترشده گفتم دردش کم شده اونم گفت پس شلوارتو بکش بالا. منم تازه داشتم حال میکردم گفتم اخه ..یه ذره دیگه بمال. گفت دیگه بسه پرو میشی هر روز کارت میشه. این خلاصه شلوارمو دادم بالا و رفتم پیش مامانم دراز کشیدم. ازش در مورد درد کیرم سوال کردم وگفت بعدها خودت میفهمی. منم شروع کردم از رو لباس باسینه مامانم بازی کردن. البته چیزی نمیفهمیدم. خلاصه همین جور که باهم حرف میزدیم ازش خواستم به من ممه بده که با خنده گفت خاک تو سرت زشته بزرگ شدی! دید من اصرار میکنم یکی از سینهاشو دراورد و گفت بیا به تو تو بچگی شیر ندادم بیا بخور ولی چشاتو ببند منم ازرو ناچاری چشامو بستمو شروع کردم به خوردن. همین که داشتم سینههاشو میخوردم دوباره کیرم شروع کرد به راست شدن منم تو اون لحظه یه فکری به سرم زدو یواش یواش خودمو چسبوندم بهش. اروم اروم خودمو مالیدم بهش. دیدم چیزی نمیگه بعد بهم گفت دوباره درد میگیرها! بهش گفتم برام میمالی اول مخالفت کرد ولی دید دیگه چاره نداره گفت خیلی خوب شلوارتو بکش پایین منم کشیدمو اروم اروم کیرمو مالید. منم دستمو گذاشتم رو پهلو مامانمو یواش پیراهن یکسره مامانمو کشیدم بالا وفکر میکردم نمیفهمه درصورتیکه کاملا حواسش به من بود ولی چیزی نمیگفت خلاصه اینقدر کشیدم بالا که دستم یهدفعه خورد به شورتش حس کردم خودشو کشید به سمت منو کیرمو گذاشت لای پاهاش. بعد از یه مدت گفت بلند شو که من فکر کردم بازم میخواد ضدحال بزنه اعصابم داشت خورد میشد. یه لحظه تصمیم گرفتم که بپرم روشو حسابی بکنمش که دیدم به پشت خوابیدوگفت بیا روم منم کلی حال کردمو رفتم روش بعد از یه مدت سرکیرم میخورد به شورتشو اعصابمو خورد میکرد بهش گفتم اونم چون شاید حشری شده بودشرتشو تا زانو کشید پایینو منم شروع کردم بالا پایین کردن همینجور که بالاپایین میکردم یه دفعه سر کیرم رفت تویه جای گرمو تنگ یکدفعه خودشو جمع کردو گفت بکش بیرون پدرسگ! منم چون از هیچ جا خبر نداشتمو نمیدونستم اصلا چی شده ترسیدمو ازجام پریدم گفتم چی شد؟! گفت فقط بزار لای پام. منم گذاشتم لای پاهاشو شروع کردم به تلمبه زدن خلاصه بعد از چند دقیقه حس کردم تمام ماهیچه هام دارن منفجر میشن گفتم مامان چرا دارم اینجوری میشم دیگه منتظرجوابش نشدم خودمو گم کرده بودم که این چیه از سر کیرم با فشار داره میزنه بیرون که بیحال شدمو افتادم رومامانم وقتی به حال اومدم دیدم داره منو صدا میزنه و یه لیوان شربت که بوی بیشتر گلاب میداد بهم خوروند و بعد گفت چطوری دیگه اونجات درد نمیکنه؟ منم تازه سرحال شده بودم وگفتم نه ولی اون چی بود ازم ریخت روت اونم با خنده گفت بعدا خودت میفهمی این تنها سکسی بود که با مادرم داشتم و دیگه تکرار نشد امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه ممنون		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174103</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/41 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-30 01:22:54 by W3 Total Cache
-->