<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نداشتن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نداشتن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>وقتی جنده خانوم ها حشری میشن به تری سام ملحق میشن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بگوييم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا 77 يك روز كه فیلم سکسی همين طور واسه خودم كس چرخ ميزدم، جلو پاي يه دختره ترمز كردم و اونم آمد بالا، يادم نيست چكار سکسی كرديم ولي بهر حال آمديم خانه، مادر شاه کس و پدرم مشكلي نداشتن و سلام كرديم و آمديم تو اتاق خواب من .ببخشيد چون کونی ميخواهم واقعيت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا 77 يك روز كه فیلم سکسی همين طور واسه خودم كس چرخ</h2>
<p>ميزدم، جلو پاي يه دختره ترمز كردم و اونم آمد بالا، يادم نيست چكار سکسی كرديم ولي بهر حال آمديم خانه،</p>
<h3>مادر شاه کس و پدرم مشكلي نداشتن و سلام كرديم و آمديم</h3>
<p>تو اتاق خواب من .ببخشيد چون کونی ميخواهم واقعيت را بگوييم و قضيه مال 12، 13 سال پیشه جزئياتش يادم نيست،</p>
<h4>يادمه جنده كه رفتيم تو تخت و شروع كرديم ور رفتن</h4>
<p>كه گفت بايد تلفن كنه و پستون زنگ زد به يكي از فاميلاش كه من خونه فلاني ام بعد زنگ زد</p>
<h5>به دختر کوس اون فاميلش و گفت به بابات بگو من</h5>
<p>فردا ميام هواي منو داشته باش بعدا ميگم كجام، گفت من و مادرم تو قزوين زندگي ميكنيم و آمديم به اقوام سر سکس داستان بزنيم، (جون دختر</p>
<h6>قزويني منم كه ذاتا عشق كونم از 10 ایران سکس ، 12</h6>
<p>سالگي هر كون باحالي را كه ميديدم زير زيركي ديد ميزدم) بعد آمد بغلم و يكم باهاش ور رفتم گفت ميخواهد برود دستشويي، رفت و برگشت و من هم شكممو ليف و صابون حسابي زده بودم كه يه كس ناز ميكنم، شلوارمو در آوردم، آمد روم و شروع كردم ورمالي كه گفت بزار خشك شوم بعد، منم گفتم يكم بخورش، شروع كرد به ساك زدن منم كه واقعا عاشق ساك زدن هستم، يه چيزايي گفت كه يادم نيست ولي من صد در صد مطمئن بودم كه بازه و ميكنمش، خلاصه شورتش را در آوردم، هي كيرم رو به زور به كسش مي ماليم و فشار ميدادم، كه گفت من دخترم !!!! منو بگي يهو ريدم به خودم و گفتم ميشه ببينم؟ گفت بله. پاشدم چراغو زدم مثل اين متخصص هاي زنان شروع كردم به وارسي كس خانوم. بعله اين قضيه حقيقت داره(ياد جك هلو كس افتادم( یارو زنگ ميزنه ميگه آقا اين افسانه هلو كاست حقيقت داره من تحقيق كردم منتها اسمش افسانه نيست، مريمه شبي هم 150 هزار تومان ميگيره)).گفتم تو يك جوري آمدي خانه و سوار ماشين شدي كه فكر كردم جنده اي رفتار تو درست كن اگه 3 يا 4 نفري ميريختيم سرت چكار ميكردي؟ كه گفت اعصابم خراب بود و بي تجربه گي كردم. خلاصه شام خورديم تو اتاق و بعد گفتم نمي خواهي بري؟ گفت نه ميتونم اينجا بمونم؟گفتم بايد اجازه بگيرم، به مادرم گفتم دوستمه و دختر خوبيه و از اون قبيل دخترا نيست مسافره فردا ميره قبلا مي شناختمش! اونم گفت باشه (آره پوفيوز تو گفتي و منم خر شدم). خلاصه خوابيديم قبلش بازم ساك زد و لاپاش گذاشت ولي آبم نيومد. من تا آن زمان با دختري يك شب تا سحر تنها نخوابيده بودم، بنابر اين نتونستم بخوابم و آمدم روي زمين دراز كشيدم.نزديك 6 صبح بود كه از خواب بيدار شد منم خواب و بيدار بودم كه بهم گفت چرا آنجا خوابيدي! بيا بالا. گفتم عادت ندارم، جا هم تنگه. گفت بزار من برم پائين! گفتم نه كه شروع كرد لب گرفتن بعد بر گشت شلورشو كشيد پايين گفت آروم بكن! بدنش لاغر بود و استخواني كون و كپلي هم نداشت، منم كيرمو تف زدم و كردم تو كونش تا حالا كون به اين تنگي نكردم! با زور يكم بيشتر از كلاهكش رفت تو خيلي هم دردش گرفت، آروم جلو عقب كردم گفت خيلي درد ميكنه كي مياد؟ گفتم صبر كن نزديكه! كير خودمم درد گرفته بود (الان كه به يادش مي افتم با خودم مي گم كاش يكم روغني كرمي چيزي ميزدم) گفتم داره مياد بيشتر قنبل كن، قنبل تر كرد منم تند تر مي كردم تا آبم آمد، رو ريختم تو كونش بعد رفت دستشويي و گفت عاشقت شدم منم از سر بازش كردم نه براي اينكه دودره بازي كنم گفتم تو قزويني من تهران چطور ميشه؟ گفت صبحانه نمي خواهم بعد بردمش رسوندم.ولي خيلي وقتها به خودم ميگويم كاش شماره اي ازش داشتم.يك توصيه هم براي دوستان نويسنده دارم كه در زير توضيح ميدم:1- داستان سكسي خوب حتما نبايد با اقوام از جمله خواهر و برادر و مادر باشد، مهم عميق بودن داستان است.2- زنها از كير خيلي بزرگ يا كلفت خوششان نمي آيد مهم سفت بودم و استقامت كير است.3- حمام رفتن با يك دختر خيلي جذاب نيست.4- زنها در موقع سكس نمي گويند بكن جرم بده تا ته بكن زيرا نقطه حساس كس زنها 5 تا 6 سانت داخل است و بهتر است كه كير به بالاي داخل كس ماليده شود، البته وقتي تا ته ميكني هم آه از نهادشان بلند ميشود.5- زنها قبل دادن زياد با چشم به آدم نگاه ميكنند و علامت ميدهند.6- كون دادن خيلي براي زنها سخت است اغلب دوست ندارند از زياده روي در اين مورد بپرهيزيد. اگر چه خودم در حسرت كون هستم و عاشق كون.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177705</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همیشه آرزوی دادن این مدلی روداشتم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2019 07:17:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران</h2>
<p>يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم</p>
<h3>كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته</h3>
<p>خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي نسبتا بلند,بينى باريك و قلمي و كلا چهره مينياتوري داشت اسمشم وحيد</p>
<h4>بود.من جنده كه رفتم دبيرستان,اين و داداشم دانشجو شدن و داداشم</h4>
<p>رفت يه شهر ديگه و از پستون اون به بعد وحيد خيلي كم خونه ما ميومد همون وقتا بود كه فهميدم</p>
<h5>بهش علاقه کوس دارم. شهوت هم مثل هميشه روي اعصابم بود</h5>
<p>و ديگه خودارضايي هم بهم حال نميداد.عيد نوروز كه شد داداشم اومد خونه و برنامه شد كه ما دو تا خانواده بريم سکس داستان شمال اما اميدي</p>
<h6>نداشتم چون از طرفي خانواده چهارچشمي منو مي ایران سکس پاييدن و</h6>
<p>از طرفي هم ميدونستم وحيد به من نظر نداره! بر و روي آنچنانى هم نداشتم آخه.15 سالم بود و اندام خدايي هم نداشتم.خلاصه رفتيم سفر و تا برگشتيم فقط غصه خوردم. چند باري با وحيد حرف زدم اما كلا با من مثل خواهر كوچكترش صحبت ميكرد.همه چي مخفي بود تا اينكه داداشم همه چيزو فهميد و بعد گريه زاري من و كلي نصيحت معقول كه ديد به خرجم نميره خودش شخصا با وحيد حرف زد.ما دوست بوديم اما عين خواهر برادر. تا اينكه فهميدم داداش بخاطر اينكه من آسيب روحي نبينم به وحيد گفته من بچه م و الان هوامو داشته باشه. همين!من جدا شدم و راه خودمو رفتم. دوست پسر پيدا كردم و شايد تو يه سال چند بار دوست پسر عوض كردم تا اينكه منم رفتم دانشگاه. كلا كارم شده بود عشق و حال الكي! سال اول دانشگاه اوپن شدم و همين جور داشتم ول ميدادم! خوش هيكل و خوش بر و رو هم كه بودم.همه چي تموم!يه شب وحيد اينا مثل هميشه اومده بودن خونه ما منم كه عمرا ديگه به اون توجهي نداشتم. با داداشم تو اتاق گرم صحبت راجع به كار و اينا بود. منم اتاق خودم بودم آخه وحيد تك بچه بود و اونا دختري نداشتن كه همدم من باشه. تو اتاق بودم داشتم خاطراتمو مرور ميكردم يهو بغضم گرفت. تا خرخره تو لجن بودم و وحيدو مقصر اصلي ميدونستم. اما كه چي&#8230;اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم به وحيد و رفتم محل كارش و گفتم به ياد قديم ناهار باهم باشيم.حرفاي عادي زديم و گذشتسوار ماشين كه شديم يهو اون چهره سرد من تبديل به يه بدبخت بيچاره شد و زدم زير گريه و گفتم ميدونى من نابود شدم؟ همه شم تقصير توئه؟دستمو گرفت يه حال خاصي شدم. من سالها حال كرده بودم شهوتو ميشناختم اما اين يكي شهوت نبود! عميقتر از اون بود&#8230;وحيد به زمين و زمان قسم خورد كه تا حالا هرگز دوست دختر و اينا نداشته و همه شم بخاطر من بوده اما بخاطر ارادتش به داداشم بخودش اجازه نداده بياد طرفمنميدونم راست گفت يا دروغ اما به درك!من كه ترجيح دادم باور كنمتقريبا يه ماه از دوستيمون ميگذشت كه من مكان جور كردم و ازش خواستم بياد ناهار خونه دوستم ميخوام خلوت كنيم.بخودم رسيدم و يه تي شرت و دامن كوتاه پوشيدم. عطر زدم آرايشمو كردم كه اومد.واي خدا چه ناز بود اين پسر.تا اومد تو بغلش كردم و چسبيدم بهش و لباشو خوردم و تا وقتي كه راست شدن كيرشو حس نكردم ازش جدا نشدم.ديگه نيازي نبود حرفي بزنم. نگاهامون حرف ميزد!وحيد در گوشم گفت عزيز دلم ديگه نگران هيچي نباش.لبامو محكم ميخورد منم دكمه ها و كمربندشو باز كردم. منو رو زمين خوابوند و ازم لب گرفت. پيرهنشو درآوردم. عجب بدني داشت! لباسمو درآورد و سينه هامو تو دستاش مشت كرد. چسبوندمش به خودم و بوسيدمش گفتم عزيزم كنارم بخواب. دراز كشيد فوري رفتم روش و لب گرفتمو آروم دست كردم تو شلوارش و كيرشو گرفتم. يكم اومدم بالاتر و سينه مو دادم تا راحت بخوره. مث نوزاد شيرخواره سينه هامو داشت ميخورد.از پشت دست دادم رو كيرش و مالوندم.آب اوليه ش اومده بود. رفتم پايين و شلوارشو درآوردم. قبل درآوردن شورتش نگاهش كردم كه با سر اشاره كرد در بيارمش. درآوردم كيرش قطر 3 يا 4 سانت بود در 17 سانت.مناسب من بود. اومدم ساك بزنم مانعم شد اما بعد كه زبونمو به تخماش كشيدم دستاشو ول كرد. سر كيرشو محكم ميك ميزدم و كيرشم تو دهنم عقب جلو ميكردم. بلند شد و روم خوابيد و دامنمو درآورد.شرت پام نبود. گفتم وحيد كنارم بخواب از روبرو منو بكنكنارم خوابيد و روبروم بود. دستشو به كسم كشيد و انگشتشو داخل كسم فرو كرد. صدام دراومد گفت اوووف فكر ميكردم گشادتر باشه.پامو داد بالا.كيرشو گرفت و يهو فرو كرد تو كسم.صداي آه و ناله م ساختمونو برداشته بود اونم صداش دراومده بود.آه و ناله شم حشريم ميكردپسر سكسي و نازي بود.يهو كيرشو تا ته داد تو و سفت نگه داشت كه منم لبامو محكم گزيدم و فهميدم كه ارضا شده.گفت ريختم داخل گفتم اشكال نداره. اون با منلبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش و دو ساعتي بغلش خوابيدم.آه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177660</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس گیجه گرفتن جنده از شدت فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:51:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد</h2>
<p>از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز</p>
<h3>این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت</h3>
<p>کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می شدمو و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم فقط جمعه ها</p>
<h4>می جنده رفتم خونه پدری که بابا مامانمو ببینم چون اونا</h4>
<p>هم بعد از من و شیرین پستون کس دیگه ای رو نداشتن و خیلی تنها بودن شیرینم هفته ای یه بار</p>
<h5>همونجا می کوس دیدم.همه از اختلاف من و شیرین اطلاع داشتن</h5>
<p>ولی هیشکی نمی دونست که دلیل این اختلاف چیه.و اما شیرین&#8230; همون طور که گفته بودم شیرینم ازدواج کرده بود اما با سکس داستان کی ؟ یه</p>
<h6>بیشعور چرت که بعدا معتاد از آب در ایران سکس اومد از</h6>
<p>این بابت ناراحت بودم چون زندگی شیرین به هم می پاشید ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که یه چند ماه قبل با گریه و زاری اومد خونه و گفت که می خوام طلاق بگیرم.چون شوهرش معتاد بود سریع طلاق گرفت ولی دیگه بر نگشت خونه چون خجالت می کشید واسه همین یه خونه واسه خودش خرید و رفت اونجا.فروردین ماه بود که پدر و مادرو فرستادم مسافرت که برن یه حال و هوایی تازه کنن چون خونه من آپارتمان بود یه کم از خرت و پرت هامو جمع کردمو آمدم خونه بابا اینا که خونه خالی نمونه چون بزرگ بود امنیت نداشت. هر روز صبح پا می شدم و گلدونارو آب می دادمو می رفتم سر کار.یه روز طرفای عصر داشتم بر می گشدم خونه. سر کوچه ماشینو نگه داشتم و رفتم در خونه رو باز کردم که دیدم ماشین شیرین خونه هست درو یه کم محکم بستم که متوجه اومدنم بشه بعله شیرین خانوم زحمت کشیده بود حیاط و جارو کرده بود حوضو پر کرده بود و حسابی به سر و وضع خونه رسیده بود. درو باز کردمو رفتم تو دیدم داره جارو می کشهب: سلام خانوم دکتر.خوش گورموشوخ.ش: سلام آقا! یورولمیسن!گفتم شما کجا اینجا کجا که گفت دلم واست تنگ شده بود اومدم یه سری بهت بزنم! دیدم بله غذا هم درست کرده و رو گازه ولی نمی دونستم ناهاره یا شامه . تا نشستم اومد سفره رو باز کرد گفت حتما گشنه ای بعد از خوردن بهش گفتم نمی خوای بری خونتون (یعنی دیگه پاشو برو) گفت بیژن یه چیزی بگم نه نمی گی؟ گفتم چیه گفت تنهایی می ترسم لطفا شما هم با من بیا ولی من مخالفت می کردم بعد یه چند بار خواهش پا شدم و باهم رفتیم به طرف خونه شیرین.باز غروب بود باز بارون می بارید باز منو شیرین تنها بودیم&#8230; خدایا قراره چی بشه مغزم پر شده بود از سوالای جورواجور. راه خونه شیرین زیاد بود و تو راه حتا یه کلمه هم حرف نزدیمو من فقط پشت سر هم سیگار می کشیدم! رسیدیم خونه شیرینو رفتیم بالا.شیرین منو به پذیرایی راهنمایی کرد و منم رفتم رو یه مبل نشستم.شیرین اولش به طرف ضبط رفت و یه آهنگ از بیژن مرتضوی باز کرد: (میون خواب و بداری تو رو می دیدم انگاری / بهم گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری&#8230;..) رفت تو یه اتاق دیگه که لباس عوض که بعد چند لحظه با یه تاب سفید و شلوارک کشی اومد و کنارم نشست ( نا کس میدونست عاشق رنگ سیاه و سفیدم) اومد بغلم روی مبل نشست و گفت بیژن جون می تونم یه سوالی ازت بپرسم. گفتم بفرما.گفت چرا اون روز گذاشتی رفتی چرا دیگه بر نگشتی ؟&#8230; برگشتم به طرفش و گفتم مگه خودت نمی خواستی&#8230; تو همون حین دست کردم تو جیبم و بسته سیگارم و در آوردم واااای خدا اینم خالی بود عجب بد شانسییم من بسته سیگارو مچاله کردمو پرتش کردم یه گوشه ای هنوز داشت به چشمام نیگا می کرد که بلند شد اومد روی پاهام نشست و یه کشیده محکم توی گوشم. یه لحظه چنان عصبانی شدم که خواستم بازو هاشو بگیرم و پرتش کنم یه گوشه ای ولی خودمو کنترل کردمو به جای اون با فشار دسته ی مبل و داشتم از جاش می کندم. یه سیلی دیگه&#8230; سیلی ها بیشتر شدو حالت رگباری گرفته بود با مشت و سیلی و &#8230;سر و صورت منو میزد و خودش داشت گریه می کرد که دیوونه منم تو رو دوس داشتم منم عاشقت بودم با اون نامه فقط می خواستم یه کمی ناز کنم واست. من عاشقت بودم&#8230; (آهنگم به اینجا رسیده بود که: چرا گفتی که خواب عشقمو تو سادگی دیدم/چرا عاشقترین بودم تو رو عاشق نمی دیدم/عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم/ که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمی دیدم &#8230;) شیرین سرشو رو شونم گذاشته بودو همین طور گریه می کرد و آروم با هق هق می گفت: منده سنی سویردیم.حالا اون شیرین بود و من فرهاد ولی من که همون بیژن بودم شاید اون منیژه شده بود! بهش گفتم پس چرا با اون یارو ازدواج کردی؟ گفت بی وجدان دیگه روز و شب کارم شده بود گریه. بخاطر تو احساس گناه می کردم. با اون ابله ازدواج کردم که شاید تو رو فراموش کنم ولی افسوس که اون یه ذره ای از احساسات تو رو هم نداشت. با ازدواج با اون تازه تو رو شناختم&#8230;&#8230;.. اون گریه می کرد ولی من بدون هیچ حرکتی نشسته بودم منم دوست داشتم گریه کنم ولی الان یه چند سالی می شد که چشمه ی اشکم خشک شده بود.دستمو گذاشتم روی کتف شیرین. سرشو بلند کردو یه نگاهی به صورتم کرد تو یه لحظه لبهاشو روی لبم احساس کردم در حین گریه داشت بوسه بارانم می کرد طعم عسل لبهاش با شوری اشک چشمهاش قاطی شده بودو یه طعم و حس عجیبی می داد یه ربعی می شد که همین طور ازم لب می گرفت چنان با ولع خاصی لب می گرفت که فرصتی برای درست نفس کشیدن نداشت در همون حال شروع به باز کردن دکمه های پیرهنم کرد پیراهنمو از تنم کند و انداخت یه گوشه ای از روم بلند شد تاب خودشو در آورد و شلوارک و شورت خودش با هم کشید پایین دوباره اومد طرف منو این بار کمربندمو باز کرد و شلوار منو به زور کشید از پام بیرون. اومد روی من و کیر نیمه خواب من رو با در بهشتش تنظیم کردو شروع به بالا پایین شد تو همه این مدت کوچکترین حرکتی نداشتم مثل یک برده ثابت نشسته بودم و شیرین هم تو همه این حالات یه لحظه هم از لب گرفتن غافل نشد. تا آب من بیاد شیرین چند بار به اوج لذت رسیده بود . دیگه نزدیک بود آبم بیاد خواستم از روم بلندش کنم ولی چنان بغلم کرد که نزدیک بود گردنم بشکنه.بعد از این که آبم اومد شیرینم دیگه بی خیال شد و پاهاشو انداخت رو دسته مبل و سرشو گذاشت رو شونم با صدای خیلی آروم قربون صدقم می رفت و ماچ های کوچکی از گردنم می کرد.بعد از چند دقیقه شیرین خوابش برد بغلش کردمو بردم تو اتاق خوابش و روی تخت گذاشتمش و یه ملافه نازک رو تن لختش کشیدم. اومدم از اتاق بیرون لباسامو پوشیدمو اومدم ب<br />
یرون تا یه هوایی به سرم بخوره. بارون تازه قطع شده بودو هوا عالی بود.چندتا نفس عمیق کشیدم و تخته رسممو با قلم هام از ماشین برداشتمو اومدم داخل.رفتم تو اتاق خواب دیدم شیرین خوابه خوابه.یه گوشه ای نشستم و شروع به نقاشی از تن لختش کردم یه چیزی تو مایه های عکس رز تو فیلم تایتانیک در اومده بود ولی شیرین من با اون سینه های گرد و نسبتا بزرگ با نوک کوچیک و صورتی رنگ و بدن سفید و پرش با موهای سیاه و بلندی که حتی گیس سیاه شب هم به پاش نمی رسید صد برابر زیبا تر از رز بود عکسشو کشیدم و گذاشتم روی میز باز از خونه اومدم بیرون ماشینو روشن کردم و زدم بیرون ساعت 2 شب بود من در به در دنبال یه سیگار فروش می گشتم که ازش سیگار بخرم بعد از کلی گشت زدن رسیده بودم دروازه تهران با خودم می گفتم حتما اینجا پیدا می کنم اگرم نباشه تا خود پلیسراه می رونم.تا رسیدم هتل مرمر دیدم بعله یه پیرمرد با یه حلبی که توش آتیش روشن کرده بود نشسته بغل خیابون آروم رفتم کنارش که خودش پا شد و اومد کنار پنجره که حاجی نه ایستیسن؟ گفتم ماربورو داری گفت آره گفتم پس یه بوکس بده یه نگاه با تعجب بهم انداخت و گفت 4 بسته بیشتر ندارم اونارو گرفتم و روندم خونه شیرین آروم درو باز کردم و رفتم تو هر چه قدر غلت زدم خوابم نبرد که نبرد. در بالکنو باز کردم یه چارپایه گذاشتم زیر پامو تا صبح سیگار می کشیدم و پرت می کردم تو پیاده رو سر صبح رفتم نون خریدم تا برگردم شیرینم از خواب بیدار شده بود یه لباس خواب توری پوشیده بود که همه چیش معلوم بود. بعد خوردن صبحانه شیرین بازم پرید تو بغلمو از بابت عکس کلی ازم تشکر کرد و لب تو لب سکس شروع شد این دفعه خود من هم همراهیش می کردمو عشقبازیمون دو طرفه بود بعد از کلی کشتی گرفتن شیرین گفت عزیزم بریم یه دوری بزنیم. با هم اومدیم بیرونو روندم شاهگلی. دست به دست هم دور حوض قدم می زدیم و خاطراتو اتفاقات این چند سالو واسه هم تعریف می کردیم شاید باورتون نشه ولی نزدیک به 50 دور دور استخر چرخیده بودیمو ثانیه به ثانیه عاشق تر می شدیم.هوا کم کم تاریک می شد خواستیم بریم یه شامی بخوریم و برگردیم. به خونه خودمون رسیده بودیم درختای آلبالو و گیلاس حیاط با شکوفه های سفید و صورتیشون اردک هایی که تو حوض وسط حیاط با هم دیگه شنا می کردند و تخت زیر درخت گردو ما رو دوباره به عشقبازی و دلبری دعوت می کرد &#8230;&#8230;پ.ن:از همه دوستانی که با نظراتشون تشویقم کردن ممنونم.همش می ترسیدم که بعضی ها خوششون نیاد و فحش بدن&#8230;.تا امروز اتفاقات متفاوت و مختلفی با منو شیرینم پیش اومده که اگه بخواین واستون تعریف می کنم . راستی دوست دارم تو نظراتتون درباره سبک نوشتن و بالو پر دادن به جریانات دیگه واسم بگین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177565</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و ناز کیر جوون پیدا میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Nov 2019 06:47:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌بوسه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم نیاد اما مینویسماسامی مستعار فیلم سکسی نیست چون میخوام خودم باشماسمم نگینه الان 31 سالمه این خاطره مربوط میشه به سال اخر دانشگاهمن توی یه شهر سکسی از استان فارس زندگی میکنم سال 83یا شاه کس 84 بود من سال اخر بودم و توی دانشگاه کار دانشجویی میکردم دوستام موبایل نداشتن کونی اون سالها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم نیاد اما مینویسماسامی مستعار فیلم سکسی نیست چون میخوام خودم باشماسمم نگینه</h2>
<p>الان 31 سالمه این خاطره مربوط میشه به سال اخر دانشگاهمن توی یه شهر سکسی از استان فارس زندگی میکنم سال</p>
<h3>83یا شاه کس 84 بود من سال اخر بودم و توی دانشگاه</h3>
<p>کار دانشجویی میکردم دوستام موبایل نداشتن کونی اون سالها واسه یه شهر کوچیک یکم زیاد بود داشتن موبایل یه روز توی</p>
<h4>اتاق جنده کارم بودم دوستام اومدن یکیشون که اسمش ازاده بود</h4>
<p>گفت نگشن موبایلتو بده من یک پستون تک بزنم داداشم ببینم چیکار میکنه منم دادم تکو زد ثانیه نشد زنگ زد</p>
<h5>ازاده گوشیو کوس برداشتو گفت بابا خجالت داره هرکی تک میزنه</h5>
<p>تو فرتی زنگ میزنی اون پرسید این گوشیه کیه ازی هم گفت یکی از دوستاماین گذشت منم دیگه یادم رفت منو دختر سکس داستان خالم چند ماه</p>
<h6>بعد رفتیم شیراز عید فطر بود دیدم یکی ایران سکس مسیج داد</h6>
<p>عیدو تبریک گفت سرتونو درد نیارم همین شد اغاز رابطه من با داداش دوستم امینامین مهندس عمران بود من و اون همو ندیده بودیم با هم دوست شدیم اون غرب کشور کار میکرد شبا از 12 تا 4صبح حرف میزدیم و اون 7 میرفت سر کار ؛کم کم بهش وابسته شدم قرار شد شیراز همو ببینیم (توی مرخصی اون) اخه من خالم اونجا خونه داره که واسه تفریح و خرید میرن توش بیشتر وقتا خالیه قبل اومدن میگفت مبام و ماساژت میدم و از این کس شعرا من اولین بارم بود زیاد توی نخ حرفاش نبودم بیشتر به این فکر میکردم که میبینمش خلاصه من به یه بهانه رفتم شیراز اونم از تهران با هواپیما اومد ساعت 1 شب رسید ادرس دادم اومد دل توی دلم نبود انگار قلبم توی گلوم بود اومد و دیدمش از خودم 1سال کوچیکتر بود گندمی بود با قدی متوسط شاید 175 تقریبا لاغر با ریش بلند چون از سر کار میومد منم قدم کوتاهه 155 با 50 کیلو صورتم گندمی با یه تن سفید سینه هام 75 بودن با باسن تپل و برجیسته چون ایروبیک کار میکردم خلاصه نشست روی مبل منم دراز کسیدم و سرمو گذاشتم روی پاش داشتم یه بازی از بازیای موبایلمو میکردم اونم دست میکشید به دستم به گلوم و یکم سینه هام منم خجالت میکشیدم و دستشو برمیداشتمیکم که گذشت گفت خستمه بریم بخوابیم منم تو رو یکم ماساژ بدم رفتیم توی اتاق روی زمین به شکم خوابیدم اومد روی رونام دستشو با کرم چرب کرد پیرهنمو داد بالا و شروع کرد به مالوندن کم کم پیرهنو شلوار در اومد بعد از اون ماجرا هرچی فکر میکنم یادم نیست لباسامو چطور و کی در اومد یه وقت دیدم لخت توی بغل همیم و داره منو میبوسه امین اصلا کس لیس نبود حتی نمیذاشت کیرشم بخورم خلاصه منو به شکم خوابوند کیرشو گذاشت لای کونم تا ارضا بشه من که بلد نبودم نمیدونستم باید پامو محکم بگیرم که کیرش در نره یه باره کیرش در رفت و رفت جلو دردم اومد دوباره کیرشو کرد لای کونم زود ابش اومد چون سه ماه بود که به قول خودش حتی ادم هم ندیده خلاصه ابش اومد و من رفتم خودمو بشورم که دیدم وای وسط کسم پر از خونه شستم و اومدم بهش گفتم اون یه نگاه به وسط کونم کرد و گفت نه یه جوش بوده اما هر 2تامون میدونستیم این نیست تا صبح نخوابیدم اونم دلداریم میداد که میام میگیرمت نترس و من به این وعده دلخوش کردم 5 سال با هم بودیم سکس هم کردیم از کس چون من دیگه دختر نبودم اونم هر بار میگفت خرجش با من پول میدم برو بدوز تا اینکه 2سال پیش گفت میخواد زن بگیره یه دختر از دخترای اقوامشون توی تهران چون مدتی بود که توی تهران کار میکرد اما قول داد که پول بده برم بدوزم اما بعدش دیگه جوابمو ندادمن فقط یه بار بهش مسیج دادم که برم بدوزم؟وقتی جواب نداد دیگه بی خیالش شدم اما از ازی خواهرش شنیدم دیابت گرفته و شاید یه روز مجبور بشه پاشو قطع کنه یا کلیشو یامن توی این 5سال از سکس هیچی واسش کم نذاشتم شاید باور نکنید اما من فقط یه بار ارضا شدم و اون احمق اصلا نمیفهمید که من ارضا شدم یا نه منم روم نمیشد بگم بعد از سکس میرفتم توی دستشویی خودمو میمالیدم تا ابم بیاد سکساس جالب باهاش نداشتم که بنویسم اصلا لذت هم نمیبردم فقط عشق بازیه اولشو دوست داشتماما الان 2 ساله که رفته منم تنهام دیگه خونمون نیستم و اومدم شیراز پیش خالم زندگی میکنمببخشید صحنه های سکسی نداشت راستش اولش خواستم با اب و تاب بنویسم اما پیش خودم گفتم جرا دروغ بنویسم من که لذتی نبردم پس چیو بنویسماگر بد بود منو ببخشید اما اگر خوندید نظر بدید مرسییا واسم پیام بذارید اگر دوست داشتید از سکسم با امین بنویسم اینم ایدی من ghazal_524_s@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177127</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس داره به چه بزرگی , کیر هم دوست داره کلفتشو جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو</h2>
<p>خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش</p>
<h3>يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم</h3>
<p>قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم پرپشمه ولي بعضي از دوستام هنوز خبر نداشتن و برحسب قيافم فكر</p>
<h4>ميكردن جنده كونم خوبه حالا كار ندارم من رفتم پيش رفيقمو</h4>
<p>باهاش دردودل ميكردم و بهش گفتم پستون كه اره،همسايمون به نام وحيد كه همسن خودم يعني 17 سالش بود و خيلي</p>
<h5>دوسش داشتم کوس و واقعا كون خيلي خوبي داشت بدون هيچ</h5>
<p>پشمي،صاف صاف كه من بجاي دختر فقط تو فكر اون بودم بلاخره هي بهش ميگفتم كه تو نخشمو،نميده و اينحرفا كه ديدم سکس داستان دوستم گفت برو</p>
<h6>محمد رو بكن بهتر از وحيده منم چون ایران سکس اونشب خيلي</h6>
<p>حس شهوتم برانگيخته بودم يه كم روس فكر كردمو از پيشش رفتم البته ناگفته نمونه كه رفيقم كه باهاش دردودل ميكردم اونم به درد نميخورد ولي رفتم كه از راهنماييش استفاده ببرم.بلاخره با خودم گفتم كه محمدم چيزي از وحيد كم نداره فقط يه كم تپل تره كه اونم ميشه كرد گفتم يه چيزي باشه كه ابشو در بياره هرچي ميخواد باشه باشه،آخه محمدم نميدونست كه من تو اين نخم ولي خودم يه كم سكسي بود البته اينم نميدونست كه من بدرد بخور نيستم اما اونشب ساعت هفت بود كه زنگش زدم گفتم بيا خونمون كارت دارم اونم سريع اومد ما رفتيم تو طبقه پايين و داشتيم با كامپيوتر ور ميرفتيم بابامو خانواده هم طبقه بالا بودن،داشتيم با كامپيوتر كارميكرديم ديدم ميگه فيلمي چيزي نداري تو كامپيوترت منم گفتم نه بلاخره نشستيمو حرف ميزديم اون تا اون موقع نميدونست كه من اينكاره ام،تقريبا ساعت 10 بود كه بابامو همه رفتن بيرون با ماشين بعد محمدم ميخواست بره خونشون كه يه كم باد اومد و وقتي كه داشت ميرفت من يه پايي به كونش زدم اونموقع يه چيزايي فهميد و تا دم در رفت ولي باز برگشت گفت 1 ساعت ديگه ميرم،وقتي كه باز رفتيم تو طبقه پايين گرفت خوابيد منم از روي شيطوني هي پاميزدم به كيرش اون گفت كه اينكارو نكن بلند بشه بايد جرمشم بكشي هان ولي من به كارم ادامه دادم و هي ميزدم به كونش يا به كسرش با پاهام كه ديدم گفت امروز صبح رفتم پشماي كيرمو زدم و جلق هم زدم باشه برا برداشب اما من بيتوجه بودم و بازم به كارم ادامه دادم كه ديدم بلند شد اون هيكل بزرگتر از من بود كون سفيد و بي پشم يعني مثل دختر 18 ساله بعد ميخواست بياد منو بندازه زمين ولي چون من ميرفتم كشتي با يه فن خوابوندمش و به صورتي خوابيديم كه اون منو انگول ميكرد منم اونو بعد با شلوار داشتم ميكردمش كه ديدم شلوارشو در اورد باور نميكنيد كيرم 3برابر شده بود،شلوارشو در اورد و از روي شرت كيرش زده بود بيرون وقتي شرتشم پايين كشيد معلوم بود كه كيرش كمي پشم داشت كه اونم زده بود ولي كونش اصلا يه موهم توش پيدا نميشد بعد من چون از رفيقام شنيده بودم بدون تف بكني ديرتر ابت در مياد منم بدون تف افتادم روش و هي بادستم كونشو كنار ميزدم و سوراخشو ميديدم باور نميكنيد كسي كه كل شهرمون دوست داشتن بكننش حالا داشتم ميكردمش وااااي چه سوراخ تنگي بلاخره بعد از مدتي كه عرق كرده بوديم دوتامون من تند تر هي ميكشيدم به كونش چون تف نماليده بودم حدود سيزده چهارده دقيقه طول كشيد كه بلاخره آبم اومد و تا آخرشو كردم تو كونش البته وقتي كه داشت در مي اومد يه كم كيرمو تو كونش كهردم كه اهي كشيد و سريع بيرون اورم و شرع كردم ابمو بريزم تو كونش،الان اون صحنه رو به يادم ميارم كيرم شق شده سوراخ تنگ،كون گنده و سفيد و تو سوراخشم اب ريخته بودم يعدش نوبت من شد كه بخوابم منم از پشت خوابيدم ولي گفتم چون قيافم خوب بودم و هنوز نميدونست كه من اينكاره ام باهام حاضر شد ولي اونم نامردي نكرد يه 5 دقيقه اي كرد يعد ابشو ريخت و بعدشم اون رفت خونشون.فردا ظهرش باز اومده بود پيش خونمون و به بهونه پركردن فلش ميخواست بياد تو كه من چون وقتي يه بار كون كسي بزارم بعد از طرف بدم مياد مانع ورودش شدم و فرستادمش رفت كه بعدش رابطمون به كلي قطع شد و ديگه همه حاضر به سكس نبوداما حالا خاطره ي بعدي:2روز بعد از همون سكس من رفتم مدرسه.من تو مدرسه مسئول كتابخونه بودم.زنگ كلاس كه خورد به بهونه اين كه كلاس نرم و كتابخونه رو تميز كنم سركلاس نرفتيم و يه پسره به نام محسن رو هم كه كلاس اول بود اوردم تو كتابخونه كه كمكم كنه من اون سال كلاس دوم دبيرستان بودم محسنم اول.بعدش اوردمش اونم هيچي پشم نداشت ولي تقريبا لاغر بود.اونم بدش نمي اومد باهم بكنيم ولي من روم نبود كه چطور بهش بگم چون ميگم هنوز كسي منو نشناخته بود ولي كم كم حرفشو پيش كشيدم و انگولش ميكردم اونم هيچ عكس العملي نشون نميداد.بعدش كه زنگ خورد رفتيم بيرون و ديگه اونوقت همه چيز تموم شد ولي بعدازظهرش خونه بودم كه به فكر پريشب افتادم و كيرم عجيب شق شده بود من ميدونستم اون حاضره باهام بياد به همين خاطر زنگش زدم و گفتم تا 10 دقيقه ديگه بيا خونمون اونم 10 دقيقه نكشيد كه ديدم رسيد خونمون منم گفتم بيا تو اونم اومد و رفتيم تو طبقه پايين تقريبا ساعت 5 يا 5/30 بعدازظهر بود كه دقيقا داشت مثل محمد ميشد اومد و رفت دور كامپيوتر و من چيزي نميگفتم و فقط انگولش ميكردم از زير شلوار كه اونم چيزي نميگفت و گاه به كيرش دست ميزدم ديدم شق شده بود بلاخره با اين كه داداشم طبقه بالا بود دلو زدم به دريا و اونو خوابوندم اونم سريع بدون هيچ ممانعتي گرفت خوابيد من گفتم اول از روي شرت بكنمت ولي اون صبر نكرد و سريع شلوارشو پايين كشيد كه وقتي كونشو ديدم واقعا باورم نميشد كه اينطور باشه يعني از چيزي كه از پشت شلوار ميديديم بزرگتر بود و سفيده سغيد بدون هيچ مويي من اول تف ماليدم به انگشتم و ميكردم تو كونش كه ديدم اول يه كم اخ و اوخ كرد ولي بعد چيزي نميگفت البته اون قبلانم سكس داشته بود خودش بهم گفته بودم هيچي بعد چون يه سال كوچيكتر بود مجبورش كردم برام ساك بزنه كه وقتي دوسه بار دهن گرفت ديگه ايمكارو نكرد البته چون داداشم داشت برا كنكور ميخوند ميدونستم پايين نمياد ولي به هرحال خيلي اروم كارارو انجام ميداديم تا نفهمه من كه نميخواستم مثل پريشب زود همه چيز تموم بشه هي بهش ور ميرفتم بلاخره اون گفت زود بكن ميخوام برم منم گفتم اونو تف نماليدم ولي اينو ميمالم اول يواش يواش هي روش ميخوابيدم و بلند ميش<br />
دم باوردتون نميشه كونش خيلي خوب بود.اخر يه كم كيرمو ميكردم توش اونم چون قبلا تجربه داشت چيزي نميگفت منم تندترش كردم تا بلاخره ابم در اومد و به همه جاش پاشيد بعش هي داشتم كونشو ميماليدم كه گفت بخواب تا بكنم منم چون از نامردي خوشم نمياد خوابيدم و انونم منو كرد ولي از كردنش معلوم بود كه فقط داده و زياد نكرده وللي اونشبم گذشت و ديگه هيچ كدوم باهام نيومدن.برا همين منم همه جا زودتر رفتم گفتم تا آبروشونو ببريم و همه جاهم گفتم فقط كردمشون و ندادم اونام وقتي منو ميبينن فرار ميكنن حتي حاضر نيستن از كوچه ما ديگه رد شن چه برسه بيان تو خونمون.اينارو كردم ولي تا الانم كه سال 90 هستش از فكر وحيد بيرون نميرم هنوزم كونش فرقي نكرده.بهتر از دختره.سفيد يعني همه چي تموم.اميدوارم خوشتون اومده باشه من برم برا وحيد جلق بزنم.مرسي</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملانی مامان مهربون و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه</h2>
<p>دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم</p>
<h3>سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و</h3>
<p>همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به این مسائل زیاد فکر نمیکردم یعنی وقتشو نداشتم چون یا در حال</p>
<h4>درس جنده خوندن بودم یا کار. 5 ماه به پایان خدمتم</h4>
<p>مونده بود و کارم تو پادگان پستون جوری بود که باید هفته ای 3 شب تو پادگان میموندم به عنوان افسر</p>
<h5>نگهبان. یه کوس سرباز دیگه هم بود که با هم بودیم</h5>
<p>و توی یه دفتر بودیم. شبی 2 بار میرفتیم یه دوری میزدیم و میرفتیم تو دفتر. بعد از این همه وقت که سکس داستان با هم بودیم</p>
<h6>حسابی باهم رفیق شده بودیمو خودمونی شدیم .این ایران سکس دوست ما</h6>
<p>اسمش امیر بود و خونشون به پادگان خیلی نزدیک بود. با یه دختری که تو همسایگیشون بود دوست بود و به هم خیلی علاقه داشتن اسم دختره مریم بود و شبهایی که اونجا بودیم حداقل شبی یک ساعت با هم تلفنی صحبت میکردن.منم واسه اینکه راحت باشن معمولا موقع صحبتشون میرفتم بیرون وگشت میزدم وقتی برمیگشتم میدیدم هنوز دارن حرف میزنن میگفتم آخه شما چی میگین به همدیگه که حرفاتون تموم نمیشه و کلی سربسرشون میزاشتم.اونام میگفتن چون تو دوستی نداری درک نمیکنی. منم میگفتم من که از خدامه ولی کو دوست؟؟؟؟یه شب امیر بهم گفت: مریم بمن گفته که یکی از دوستاشو میخواد به تو معرفی کنه تا با هم دوست بشین.منم گفتم: نیکی و پرسش؟واسه دوروز بعد قرار گذاشتن و برنامه این بود که بریم با هم بستنی بخوریم یه گردشی بکنیم.روز سه شنبه بود که نزدیکای ظهر از پادگان مرخصی گرفتیم و با همون لباسای نظامی با ماشین امیر رفتیم سر قرار.اصلا دوست نداشتم که با اون لباسا برم ولی چاره ای نبود چون اونا زمان دیگه ای نداشتن و همونم بعد از امتحانشون بود که بقول معروف پیچونده بودن بیان.آخه هر دوشون پیش دانشگاهی میخوندن و تو امحانات خرداد ماه بود.وقتی رسیدیم جلوی پارکی که قرار داشتیم با خودم گفتم آخه این چه کاری بود؟خیلی استرس داشتم آخه اولین بارم بود که میخواستم با یه دختر دوست بشم من معمولا خونسردم حتی تو بدترین شرایط خونسردیمو از دست نمیدم وکاملا به خودم مسلطم نمیدونم چم شده بود.به خودم گفتم بابا خودتو کنترل کن اصلا باید پوز امیرو بزنم تا فکر نکنه من دست وپا چلفتیم. تو همین فکرا بودن که دیدم اومدن. مریم و قبلا دیده بودم.اونیکه کنارش بود باید الهه باشه.هر دوتاشون چادر سرشون بود الهه از مریم قد بلندتر بود حدود 170 قدش بود پوست سفید و هیکل متناسبی داشت. رویهم رفته تو دل برو و ناز بود سوار که شدن من رفتم عقب پیش الهه نشستم و مریمم پیش امیر نشست.وقتی صورت الهه رو دیدم به خودم امیدوار شدم چون خجالت تو چهرش موج میزد و معلوم بود اونم مثل من بار اولشه. چشمای درشت عسلی رنگش ازم فراری بود و فقط نگاش به دستاش بود که اونام به خاطر استرس عرق کرده بود .باهاش حال و احوال کردم و واسه اینکه جو رو عوض کنم به امیر گفتم: اامیر جان قربون دستت برو سمت باغ وحش.امیر فکر کرد من جدی میگم. گفت: بابا بی خیال خیلی راهه بچه ها دیرشون میشه.گفتم: زیاد طول نمیکشه فقط منو تحویل بده و برگرد آخه فکر کنم الهه خانوم فهمیده من لولوام میترسه نگام کنه.با این حرفم امیر و مریم زدن زیر خنده و الهه با دستپاچگی گفت: وای دور از جونتون.مریم گفت: بابا این حمید همینجوریه ما رو هم ذله کرده آدم نمیفهمه کی داره شوخی میکنه و کی داره سربه سرت میزاره. گفتیم دستشو بدیم به پریز برق بلکه آدم شه.گفتم: اولا الهه خاتم پریز برق نیستن واسه خودشون یه پارچه لوسترن. الهه برگشت با یه حالتی نگام کرد منم سریع گفتم: البته از این لوستر گرون خارجیاها. بعدشم اول باید ببینین علف به دهن.. یه دفعه بقیه حرفمو قورت دادم رو به مریم گفتم: آخه چرا یه زره این دوست پسرتو ادب نمیکنی انقد با این گشتم اخلاقم خراب شده نزدیک بود به الهه خانم بگم بزی. حالا خوب شد نگفتما نه؟ دیگه همه داشتن میخندیدن و یخ جمع باز شد.به امیر گفتم: امیر جان دور بزن قضیه باغ وحش منتفیه بریم محضر.خلاصه اون روز رفتیم بستنی خوردیمو تو پارک دوری زدیم و بعدش از هم جدا شدیم تو مسیر پادگان امیر بهم گفت: پس این شما بودی که میگفتی من دوست دختر نداشتمو خجالت میکشمو&#8230; بابا تو که دل طرفو بردی.گفتم: عمرا با من که دوست نمیشه هیجی با مریمم قطع رابطه میکنه.ولی ته دلم از الهه خوشم اومده بود و ثانیه شماری میکردم واسه فردا شب که با امیر تو پادگانیم تا ازش بپرسم الهه به مریم چی گفته و نظرش چیه؟فرداش که امیرو دیدم گفت: تخم خودتو گذاشتی؟گفتم: چی شد الهه با مریم قهر کرد؟گفت: نخیر امشب تلفن دفتر مال شماست عجب غلطی کردما.یه ساعت بعدش الهه زنگ زد و با هم 2 ساعتی حرف زدیم. چون تو خونهه خودشون نمیتونست راحت باتلفن صحبت کنه به بهونه درس خوندن رفته بود خونه مریم اینا و از اتاق مریم که طبقه بالای خونشون بود و خط جدا داشت تماس میگرفت.*تو اون 5 ماه آخر خدمتم خیلی با الهه صمیمی شدم و یه عشق گرمی بینمون به وجود اومده بود. به خاطر نزدکی خونشون به پادگان هفته ای حداقل 2 بار میدیدمش. اواخر شهریور بود که من و امیر تو پادگان بودیم الهه زنگ رد و گفت: مادر بزرگش سکته کرده و مامان وباباش همین الان رفتن کرج و اون تو خونه تنهاست و خیلی ترسیده.یه کم باهاش حرف زدم و بهش گفتم: میخوای بیام پیشت؟گفت: وای آره تو رو خدا و زد زیر گریه.گفتم: گریه نکن جان حمید الان خودمو میرسونم.داستانو به امیر گفتم وسریع از پادگان زدم بیرون. زیاد پیش میومد که شبا یه سر بریم بیرون از پادگان یا واسه خرید سیگار یه چیز دیگه دژبانهای شب هم ما رو کاملا میشناختن و با هم رفیق بودیم وبه خاطر اینکه درجم.ن بالاتر بود زیاد کاری با ما نداشتن.رفتم سر خیابون مریم اینا و از تلف سر خیابون بهش زنگ زدم. هنوز داشت گریه میگرد و لحن صداش یه جوری شده بود.گفتم سر خیابونم تا 2دقیقه دیگه در خونتونم در رو باز کن بیام تو.و رفتم در خونه در باز بود میدونستم طبقه اول هستن ولی 2تا واحد بود تا رفتم تو در واحد سمت چپی باز شد سریع رفتم تو.دیدم الهه با چشم گریون پرید بغلم تا حالا بغلش نکرده بودم ولی اون موقع اصلا به فکر این چیزا نبودم فقط نگران حالش بودم.مو هاشو نوازش کردم و گفتم آروم باش گلم من پیشتم دیگه نترس وپیشونیشو بوسیدم.گفت: دوست دارم، مرسی که اومدی.با هم رفتیم تو سالن و گفت بیا بریم تو اتاق خودم.دنبالش رفتم حس کردم انگار تعدل نداره درست.گفتم: خوبی؟ فشارت افتاده؟گفت:خوبم.رفتیم تو اتاق و نشستیم لب تخت دیدم یه شیشه رو میز کامپیوتره و انگار توش شرابه.گفتم: مشروب خوردی؟گفت: یه لیوان کوچولو میخواستم آروم شم.میدونست من مشروب می خورم قبلا بهش گفته بودم که گاهی میخورم آرومم میکنه. پیش خودم گفتم یع رو حساب حرف من اونم خواسته امتحان کنه؟تو همین فکر بودم که گفت میخوام با هم بخوریم.پاشد شیشه رو آورد دیدم دو تا لیوان کنارش هست فهمیدم از قبل گذاشته واسه من. تازه بهش نگاه کردم یه تاپ آستین بلند مشکی تنش بود با یه شلوار مشکی استرچ موهاشم باز بود و دورش ریخته بود. با اینکه کلی گریه کرده بود بازم فوق العاده زیبا بود. کنارم نشست گفتم: چراغو خاموش کن امشب مهتابیه میخوام تو نور مهناب ببینمت. چراعو خاموش کرد از پنجره نور مهتاب به صورتش میخورد و روی موهاش موج قشنگی افتاده بود.گفتم:قشنگترین ساغی دنیا نمیریزی؟ریخت وپیک اول رو خوردیم مزه نداشت دیدم صورتشو جمع کرد البته شراب ملایمی بود و واسه من تلخی نداشت.یه دفعه گفتم حالا مزش؟ و لبمو چسبوندم به لبش.قبلا یه بار لب گرفته بودم ازش ولی تو ماشین و حول حولکی بود.مزه شیرین لبهای داغ ولطیفش با طعم شراب قاطی شده بود و معرکه بود.خیلی بهم چسبید زبونامون با هم در گیر شده بود و حالش وصف نشدنی بود.انگار تب داشت خیلی داغ شده بود.لبمون که جدا شد تو چشاش نگاه کردم. چشماش شهلا شده بود و زیبا تر یه دنیا حرف تو نگاش بود و توی نگاه منم همینطور چشمامون رو هم قفل شد بعد 2/3 دقیقه گفتم: تو دیگه نخور حسابی داغ شدی.گفت: تو چی؟گفتم: منم یه سیگار میکشم با پیک دیگه اینجوری زود داغ میشم.خواستم پاشم بر تو بالکن سیگار بکشم گفت همینج بکش پنجره رو باز میکنم.سیگار رو روشن کردم و چرخیدم اون لبه تخت کنار پنجره.اومد کنارم نشست اونم یه سیگار برداشت گفتم:الهه!!گفت: میخوام پا به پات بیام امشبچیزی نگفتم سیگار رو روشن کرد و هردومون زل زدیم به مهتاب.سرشو که گذاشت رو شونم انگار یه دنبا غم هوار شد تو دلم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176815</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خوشگل جا افتاده و قیر کلفت سیاه تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[تمرینات]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتای]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره. مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن</h2>
<p>و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره.</p>
<h3>مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون</h3>
<p>بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی تیزهوشان تهران یعنی علامه حلی قبول شدم و همون اولش یه دوست</p>
<h4>خیلی جنده خوب پیدا کردم. اسمش مهرشاد بود، از همون موقع</h4>
<p>خیلی خوشگل و خوش تیپ و پستون پولدار و خلاصه هر عنصری برای دخترکش بودن را داشت. من خیلی سر به</p>
<h5>زیر بودم کوس ولی قد و هیکلم خیلی خوب بود چون</h5>
<p>تو تیم والیبال مدرسه بودم. هر دو تامون ولی خیلی بچه مثبت بودیم و کاری به این کارا، مخصوصا تا قبل از سکس داستان کنکور نداشتیم. من</p>
<h6>و مهرشاد همیشه خونه ی همدیگه میرفتیم. مامانش ایران سکس حسابدار بود</h6>
<p>و باباش پزشک جراح. خیلی با هم جور بودیم و چون اونا کلا خیلی خانواده ی بی مذهبی بودن، مامانش خیلی ساده جلوی من هر لباسی می پوشید و منو مثل پسر خودش می دید.سال دوم دبیرستان بودیم. تازه دسترسی به فیلم سوپر پیدا کرده بودم و هر از گاهی(هر هفته) خودارضایی می کردم. من توی درسای تخصصی تو کلاس معمولا توی 3 نفر اول بودم. مهرشادم وضعش خوب بود ولی نه به خوبی من. اون سال یه معلم هندسه داشتیم که خیلی سختگیر بود و نمره گرفتن ازش خیلی سخت. امتحان ترم اولشو من 19 شدم و مهرشاد شد 12. من بالاترین نمره ی مدرسه بعد از یکی از این بچه المپیادیای مدرسمون شدم. ترم دوم بود. اواسط ماه اردیبهشت که معلممون گفت یه امتحان میخواد بگیره که اگه کسی اونو بالای 15 شد بهش 5 نمره توی پایان ترم ارفاق می کنه. همه ی بچه ها میخواستن این امتحانو خوب بدن و توی این قسمت من دیگه از اون بچه المپیادیا هم قویتر بودم چون اونا هندسه فضایی توی المپیاد نداشتن و من توی هندسه فضایی خیلی استعداد داشتم. دو روز به امتحان بود که مهرشاد تو مدرسه بهم گفت: &#8220;مامانم گفته که تو برای امتحان بیای خونمون بهم هندسه یاد بدی.&#8221; بعد از دبیرستان رفتنمون چون درسا سنگین شده بود دیگه زیاد خونه ی هم نمی رفتیم و سالی یه بار اونم برای تولد همدیگه. من با خودم گفتم هم به اون درسو یاد میدم و هم برای خودم مروری میشه. قبول کردم. شنبه بود. یکشنبه امتحان داشتیم و دوشنبه میبردنمون بازدید علمی. رفتم خونشون. خونه ی فوق العاده ای بود. با اینکه ما هم خیلی پولدار بودیم ولی اصلا ثروتمون به اونا نمی رسید. وارد خونه شدم و مامانش اومد ازم استقبال کرد. موهاش مشکی بود و پوستش سبزه. چشمهاش درشت و قهوه ای بود ودماغ کوچیک و لبهای برجسته. قدش خیلی بلند نبود و حدود 163 و اینا بود. هیکلش گوشتی بود ولی اون نوعی که مهرشاد می گفت مامانش هر روز توی باشگاه های بدنسازی بود هیکل درستی برای خودش ساخته بود. سینه هاش از همون موقع که می شناختمش خیلی بزرگ بود و کونش گوشتالو بود اما این دفعه که دیدمش یه شلوار جین تنگ پوشیده بود و وقتی برگشت واقعا جا خوردم. کونش شاید تو مدتی که ندیده بودمش دو برابر شده بود. توي اون شلوار جين جايي براي كونش نبود. اصلا دست خودم نبود و زل زدم به کونش. نمیدونم از ورزش بود یا یه عملی کرده بود اما اون چیزی که من میدیدم از جنیفر لوپز و کیم کارداشیان و جسیکا بیل هم گنده تر بود. یه نیم نگاهی به مهرشاد انداختم و دیدم با لبخند منو نگاه می کنه. یه بار به شوخی بهم گفته بود مامانش ایروبیکی نیست تو تهران که نرفته باشه. مامانش بهم تعارف کرد که بشینم و برامون یه نوشیدنی آورد. تا مهرشاد لباساش را کند غذا آماده شده بود. دست پخت مامان مهرشاد حرف نداشت. یه استیک درست کرده بود. استیک را که خوردیم و مامانش اومد بالای سرم و دستی به صورتم کشید و گفت:&#8221;آقای نابغه، ببینم این آقا پسر ما را هندسه دانش می کنی یا نه.&#8221;بعد از ناهار رفتیم اتاق مهرشاد و شروع کردم به درس دادن. مامانش هم کم وبیش ناظر کارای ما بود که مبادا ما کاری جز درس انجام ندیم. ساعت حدودای 7 بود که من به مهرشاد گفتم من ازت یه امتحان می گیرم و خودم میرم یه استراحتی می کنم. یه کتاب داشتم به نام هندسه فضایی که مسئله هاش عالی بود. 10 تا از مساله هاشو مشخص کردم و گفتم اینا را توی یک ساعت حل کن. وقتی اومدم توی هال مامانش اومد پیشم و برام یه شربت آورد. رفت تو اتاقش و بعد با یه شلوار استرچ نارنجی و یه تاپ سفید اومد بیرون. شلوارش از این شلوار ورزشیا بود که زنا توی باشگاه ها می پوشن ولی رنگش خیلی تحریک کننده بود و بصورت وحشتناکی تنگ بود. از جلوم رد شد و کنترل ماهواره را گرفت دستش و شروع کرد به کانال گردی. دقیقا پشتش به من بود. کون قلمبش، با اون رونای گوشتی انگار بهم سلام می کردن. خط شورتش از زیر این شلوار تنگ کاملا پیدا بود ومعلوم بود از اون شورتای توری و تنگه. خط شورتش، کونشو به دو قسمت تقسیم کرده بود و نشون میده که چقدر این شرت براش تنگه. هرچند من هنوز فکر می کنم این شورت تنگ نیست و سایز کونشه که بزرگه. کانالا را گشت و یه کانال پیدا کرد که تمام مدت تمرینات ایروبیک نشون میده. شروع کرد عین اون حرکاتو انجام دادن. یه زن بود که تمرین میداد و برای هر تمرینی صحبت می کرد و فوایدشو میگفت. از چیزایی که می گفت فهمیدم این برنامه کامل راجع به حرکات بزرگ کننده ی باسن هست. حرکاتش فوق العاده سکسی بود و مامان مهرشاد تمامشو انجام میداد. کونش تو حلقم بود. با هر حرکتی این کون گوشتیش از جلوی چشمام عبور می کرد. منو مبحوت کرده بود. شروع کرد درجا زدن. اولش پشتش به من بود و این کون گنده ش مدام بالا و پایین می پرید. بعد برگشت و روش را به طرف من کرد. سینه هاشو که دیدم، حال خودمو نمی فهمیدم. بدنم داغ شده بود. شروع کرد به صحبت کردن:&#8221; من هر روز این ساعت ورزش می کنم. این کانال ماهواره خیلی خوبه. من خیلی از این باشگاه ها میرم. به مامانت هم بگو بیاد.&#8221;جواب حرفاشو میدادم و شروع کردیم به حرف زدن. همیشه مهرشاد می گفت مامانش خیلی منو دوست داره چون توی هر زمینه ای حرف میزنم و خیلی حرفام منطقیه. همیشه با هم می نشستیم و بحثای سیاسی و فلسفی و هنری می کردیم. اطلاعات مامانش بی نظیر بود. اون در حین ورزش کردنش بحثو باز می کرد و من هم باهاش بحث می کرد. نفس نفس میزد. نگاهم را نمیتونستم کنترل کنم. یه دفعه افتاد روی کسش که از زیر این شلوار تنگ حتی شکلش هم پیدا بود. بدجوری بهت زده نگاهش می کردم. اصلا نمیتونستم کاری بکنم. یه نگاه به شلوارم انداختم و دیدم حسابی شق کردم. کیر بزرگی نداشتم اما اینقدر سفت شده بود که نمیتونستم کاریش کنم که اون نبینه. این برام شرم آور بود. شاگرد اول مدرسه ی تیزهوشان، آقایی که این همه توی همه ی زمینه ها ادعاش میشه و مدام فرهنگ دختربازی و اینا را نقد می کنه، جلوی مامان دوستش و تازه با چند تا حرکت ورزشی شق کرده.سرمو که آوردم بالا بهم گفت:&#8221;من از پشت می خوابم، تو هم مثل اون یه نفر بیا کمرمو بگیر.&#8221; از پشت که خوابید دوباره نگاهم رفت طرف کونش. خوش به حال شوهرش. شبا چی کار می کرد. من باید با دست کمرشو از پشت می گرفتم و اون پاهاشو میداد بالا. زنه که ورزش میداد گفت این کار فقط برای مدلهاس و از نظر پزشکی زیاد توصیه نمیشه و قوس کمرو زیاد می کنه. با هر حرکتی که می کرد کونش بالا میومد و من نمیدونستم با این کیر شق چی کار کنم. 20 بار این حرکتو رفت. حاشیه های کونش و کشاله های رونش عرق کرده بود و خیس بود. خیلی صحنه ی خفنی بود. تو ذهنم تصور کردم که دارم این کونو میمالونم. چند سانتی متر پایینتر از اونجایی که دستام بود من میتونستم کونشو بگیرم. کارش با من تمام شد و من فقط به بهانه ی اینکه به مهرشاد سر بزنم رفتم. نمیدونم متوجه کیر شقم شد یا نه ولی من رفتم دستشویی. توی دستشویی کیرمو انداختم بیرون و شروع کردم به مالوندنش. با خودم گفتم جق بزنم بلکه دیگه احساسم یه کم فروکش کنه. شروع کردم به جق زدن. دقیقا توی لحظه ای که داشت آبم میومد مامان مهرشاد در زد و گفت:&#8221;فربد جان، میتونی سریع بیای بیرون. میخوام صورتمو بشورم.&#8221; خیلی حول کرده بودم. نباید جق می زدم چون طول می کشید و اون وقتی میومد تو میتونست بفهمه. سریع اومدم بیرون. اون داخل شد و یه بوس به گونه هام کرد و گفت:&#8221; برو، فکر کنم مهرشاد کارت داشت.&#8221;رفتم پیش مهرشاد و یکی از مساله هایی که نفهمیده بود را براش توضیح دادم. کارم که تموم شد مامانش منو صدا زد که بیام توی اتاق خوابشون، یه چیزی را از بالا بردارم. گفت قدش نمیرسه. رفتم توی اتاق. اون هنوز با اون لباسهای ورزشش بود. یه صندلی گذاشت زیر پام و من رفتم بالا که براش یه کارتونو بیارم. حواسم تو خودم بود که یه دفعه از پشت منو گرفت و گفت:&#8221;برای من خیلی واضحه که الآن چه حسی داری. یه زن خیلی راحت میتونه نگاه شهوانی یه مردو بفهمه. وقتی داشتم ورزش می کردم نگاهتو از روی اونجام بر نداشتی. بعد هم که رفتی دستشویی شروع کردی به خود ارضایی، من داشتم از تو سوراخ در نگاه میکردم اما وقتی دیدم دیگه داری ارضا میشی در زدم. بذار همینجا یه چیزی بهت بگم. من از همون اول راهنمایی عاشقت بودم. منتظر بودم مرد بشی، ببینم چه شکلی میشی. وقتی حرف میزدی با خودم گفتم یعنی میشه تو یه روزی منو محکم تو آغوشت بکشی. تو دستشویی در زدم تا ارضا نشی. میخوام همدیگه را ارضا کنیم. از اون صندلی بیا پایین.&#8221; باورم نمیشد. یعنی این حرفها حقیقت داشت. خدای من. یعنی من میتونستم این کون قلنبه را توی دستم بگیرم. از صندلی اومدم پایین و همونطور که اون گفته بود محکم بغلش کردم. آروم دستمو به کونش می کشیدم. دستمو آوردم پایینتر و رفتم لای پاهاش و محکم فشارش دادم. یه آه شهوانی کشید. زیپ شلوارمو باز کرد و گفت:&#8221;بیا از رو شلوار منو بکن. چون اگه لخت کاری با هم بکنیم و مهرشاد بیاد نمیتونیم درستش کنیم.&#8221; بهش گوش کردم. کیرمو انداختم بیرون. اون سریع خودشو چسبوند به دیوار و منو طرف خودش کشید. لای پاهاشو باز کرد و دور بدنم قلاب کرد. وزنش زیاد بود اما من خیلی عضلانی و قوی بودم و تحملش می کردم. کیرمو محکم میزدم به کسش و سینه هاشو میمالوندم. گردنشو می لیسیدم. از درون آه می کشید اما سعی می کرد خیلی بلند نباشه که مهرشاد بفهمه. یه دفعه تو این حال بودیم که صدای باز شدن در اتاق مهرشاد اومد و مهرشاد منو صدا زد. مامانش سریع طبیعی کرد و گفت:&#8221;فربد جون، دستت درد نکنه. اون یکیم بده.&#8221; و بعد چند لحظه ای مکث گفت:&#8221;مهرشاد جان، فربد الآن میاد.&#8221;اعصابم خورد بود. میخواستم مهرشادو گردنشو بشکونم. رفتم تو اتاق. گفت: &#8221; فربد، تو مجبور نیستی برای مامانم این کارا را بکنی. تو اینجا مهمونی. تازه منت سرمون گذاشتی اومدی شب امتحان به من درس بدی. دیدم از تو اتاق مامان و بابا صدا میاد گفتم حتما تو را گرفته به کار.&#8221; یه لحظه جا خوردم. من داشتم مامان همچین پسر گلی را می کردم. از خودم بدم اومد و بهش گفتم: &#8220;خواهش می کنم. کاری نیست که. دو تا کارتون بود. همین.&#8221; و دیدم 4 تا از مساله ها را حل نکرده. بهش گفتم: &#8221; تو بشین اینا را تو این بیست دقیقه حل کن راه حلم بنویس تا بیام تصحیح کنم.&#8221; و از اتاقش رفتم بیرون.احساس عذاب وجدان سراسر وجودم را گرفته بود ولی لذت اولین سکس اون هم با همچین زن توپی نمیذاشت ازش دست بکشم. رفتم تو اتاق. مامان مهرشاد یه سوتین و یه شرت سفید تنش بود. همونجور که پیش بینی میکردم توری بود. صحنه ی بی نظیری بود. دست منو گرفت و برد تو دستشویی. بهم گفت:&#8221; ما تو دستشویی مشغول میشیم. اگه صدای مهرشادو شنیدی از توی دستشویی میای بیرون و اگه پرسید من کجام میگی رفته استخر ساختمون. بعدش من از دستشویی یه جوری میام بیرون و واقعا میرم استخر.&#8221; حتی دیگه با صداش شهوتی می شدم. رفتیم توی دستشویی. دستشویی خونشون بزرگ بود. شلوارمو در آورد. به هم ور میرفتیم. دستمو کرده بودم تو شرتش و کسشو ماساژ میدادم. بدجوری حال میکرد. دستمو بیرون آوردم و دیدم خیسه. کسش پشم داشت ولی خیلی سکسی بود. بقیه ی بدنش حتی یه دونه مو هم پیدا نمیشد. توی گوشم گفت:&#8221; بهرام این شکلی دوست داره.&#8221; بهرام شوهرش بود. شروع کرد کیرمو بخوره. یه جوری ساک میزد که فقط بازیگرای پورن چنین توانایی را داشتن. تو دلم گفتم این بهرام عجب فرشته ای داره. چون قبلش یه خود ارضایی نافرجام داشتم سریع آبم اومد و ریخت روی پستونا و شکمش. وقتی ارضا شدم دیگه احساس قبل را نداشتم. خیلی خوشحال بودم ولی همون حس عذاب وجدان اومد سراغم. با دستمال کیرمو پاک کرد و آبمو هم از رو بدنش تمیز کرد. لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا دیگه برو یه سر به مهرشاد بزن. منم میرم حموم.&#8221;اون شب تموم شد و من رفتم خونمون. فردا امتحانو به بهترین شکل دادم و از اون امتحان سخت نمره ی کامل گرفتم. مهرشاد هم 16 شد که باعث میشد ارفاق پایانترم را داشته باشه. ظهر اون روز مادر مهرشاد یه مسیج برام فرستاد که:&#8221; بازدید فرداتونو نرو تا با هم حال کنیم.&#8221; در جا جواب دادم: &#8221; به روی چشم.&#8221;فرداش رفتم خونشون. مهرشاد رفته بود بازدید و بهرام هم توی بیمارستان بود. وقتی رسیدم خونه پریوش(مامان مهرشاد) داشت همون ورزشها را میکرد و همون شلوار استرچ نارنجی را هم پوشیده بود. وقتی نشستم گفت: &#8220;میخوام برات استریپتیز کنم.&#8221; و شروع کرد به رقصیدن. هر دقیقه یه قسمت را در می آورد. وقتی شلوارشو در آورد یه شرت و سوتین آبی کمرنگ توری پاش بود. اومد نزدیک من. کونشو می رقصوند و جلوی صورت من تکون میداد. من هم کونشو نوازش می کردم ولی می گفت وقتی یه نفر برات استریپتیز می کنه نباید بهش دست بذاری. شرت و سوتین را هم در آورد و کامل لخت شد. لباسهامو که در آوردم دیدم رفته نشسته روی میز و لای پاش را باز کرده. با صدای سکسیش گفت:&#8221;این از استیک پریروز هم خوشمزه تره. نمیخوای تیستش کنی؟&#8221; خندیدم و رفتم طرفش. سرمو گذاشتم لای پاهاش و لیسیدم. صدای آه هاش داشت کم کم به فریاد تبدیل میشد و با یه فریاد بلند تموم شد. رفت 2 تا قرص برای هر دو مون آورد که اگه بخوریم خیلی توانایی جنسیمون بالا میره و با مشروب قرصها را خوردم. باورم نمیشد توی سن 16 سالگی هم داشتم مشروب میخوردم و هم اولین سکسم را تجربه می کردم. بهم گفت چند دقیقه صبر کنم. من هم نشستم روی مبل هال. از توی اتاقش فریاد کشید:&#8221;پادشاه کوچولو. بیا تو اتاق که ملکه طاقت نداره.&#8221; رفتم توی اتاق. یه جوراب نازک شیشه ای مشکی و یه شرت توری قرمز و چكمه‌هاي پاشنه بلند قهوه‌اي. سوتین نبسته بود. روی تخت خوابیده بود و پاهاشو داده بود هوا. به من اشاره کرد که برم و بکنمش. یه کاندوم آورد و گذاشت سر کیرم. گفت میخوام ببینم تو سکس بهتری یا تو درس. پاهاشو دادم هوا. کس پشمالوش انگار داشت باهام حرف میزد. همونجور که پاهاش هوا بود کیرمو گذاشتم وسط کسش و داخل نکردم. کیرمو روی کسش میمالوندم. چون موهای کسش بلند بود کیرم قلقلک میشد واین حس را دوست داشتم. توی یه لحظه لای پاش را باز کردم و کیرمو کردم توش. وقتی کیرم رفت توی کسش آه بلندی کشید. احساس می کردم شهوتم تموم نمیشه. کیرم داخل کسش بود و دستام مدام کون گوشتالوشو نوازش می کرد. چند ثانیه سینه هاشو می مکیدم. در حالت ارگاسم باقی مونده بودم. محکم تر کردم داخل تا توی یه لحظه احساس کردم دیگه داره آبم میاد. اون که میدونست داره این اتفاق میفته خودشو بالا کشید و کیرمو از تو کسش در آورد و شروع کرد به لب گرفتن. هاج و واج نگاهش کردم و گفت:&#8221; هرچی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم.&#8221; همدیگه را در آغوش گرفتیم و به من گفت:&#8221;من حتی یه بار هم از کون ندادم. بهرام هرچی التماس میکنه ولی من زیر بار نمیرم. توی این یه سال فقط ورزش باسن کردم تا اینقدر گنده بشه. بهرام دیگه نمیتونه بعضی وقتها جلوی خودشو بگیره اما من نمیذارم چون اون منو خوب ارضا نمیکنه منم نمیخوام اینقدر بهش حال بدم. ولی پادشاه کوچولوی من. تو امروز نوعی داری بهم حال میدی که من میخوام بذارم منو از کون بکنی. اگه میخوای کاندومتم در بیار چون اون جور که بوش میاد دیر ارضایی.&#8221;دیگه با حرفهاش داشتم از هوش می رفتم. برش گردوندم و اونو به حالت سگی نشوندمش. یه کم به زیر کسش دست کشیدم. خیس بود. بهم گفت کرم بمالم. حسابی که سوراخ کونش و کیرمو چرب کردم، کیرمو گذاشتم سر کون گنده ش. گوشتهای کونش مثل ژله می لرزید. با هر حرکت من یه آه می کشید و کونش تکون می خورد. چند باری که بردم داخل و بیرون آوردم خندید و گفت:&#8221;پادشاه کوچولو باید محکمتر و وحشیتر باشه.&#8221; وقتی اینو گفت دیگه همه چیزو گذاشتم کنار. گفتم آن چنان وحشی نشونش میدم که کم بیاره. کونش بی نهایت تنگ بود. سریع و محکم میکردم توی کونش به نوعی که صدای برخورد بدنم به گوشتای کونش میومد. یه دستمو کرده بودم توی جوراب نازکش و دست دیگه را مثل شلاق محکم میزدم توی قنبل راستش. از درد فریاد می کشید. از وسط پاره شده بود. چه کسی باور می کرد من، پسر سر به زیر و درسخون مدرسه علامه حلی دارم مادر سنگین و رنگین صمیمی ترین دوستمو این شکلی از کون جرش میدم. با اینکه سبزه بود اما از شدت ضربه های من کونش سرخ شده بود. دستش زیر کس پشمالوش بود و اونو میمالوند. دستمو به زیر سینه هاش می کشیدم. صدای فریادهاش اینقدر بلند بود که فکر کنم هیچوقت از یادم نره. کیرمو گذاشتم تو کونش و تلمبه زدم. توی یه لحظه آبم اومد و همشو خالی کردم توی کون پریوش. اینقدر انرژی گذاشته بودم که وقتی ارضا شدم افتادم روی پریوش خانم و صورتم روی اون کون گوشتالوش جا گرفت. هیچکدوم توان بلند شدن هم نداشتیم. نفهمیدم چی شد که خوابمون برد اما نیم ساعت بعد بیدار شدیم. قرصی که خورده بودیم فعالیت بدن را بالا می برد و شهوت را هم دو برابر کرده بود. بیدار که شدیم پریوش گفت:&#8221;پادشاه کوچولوی من شناش بهتره یا من؟&#8221;بی نظیر بود. من لخت رفتم توی استخر ولی پریوش خانم با یه بیکینی صورتی که شرتش حالت تانگ و جی استرینگ داشت. قلنبه های کونش از توی شرت افتاده بود بیرون. شیرجه زد تو استخر و اومد پیشم. گذاشتمش تنگ دیواره ی استخر و کیرمو کردم تو کسش. کاری نبود که با هم نکنیم. دستمو به سینه هاش می کشیدم و سینه هاشو میکردم توی دهنم. در حال کردن یه لحظه یاد حرف خودش افتادم که هر چی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم. کیرمو کشیدم بیرون از تو کسش و دستمو بردم زیر کسش و از روی زمین بلندش کردم. زورم خیلی زیاد بود. با یه دست اون هیکلو آوردم بالا و بردمش تو قسمت کم عمق که کیرم بالای آب باشه. توی همون حالت که بلندش کرده بودم محکم روناشو گرفتم و لای پاشو باز کردم و با دهنم رفتم توی اون کس پشمالو. اونو وارونه نگه داشته بودم. همون حالت 69 بود ولی این بار ایستاده. اون کیر منو میخورد و منم کسشو لیس میزدم. نگاهش که کردم دیدم حالت بدی داری و خون توی صورتش جمع شده. ولش کردم تو آب. بالا اومد و گفت:&#8221;تو بهترین پادشاه دنیایی.&#8221;از استخر اومدیم بیرون و همدیگه را حسابی مالونديم. پاهاشو داده بودم هوا و محکم میرفتم توی کسش. دیگه حال جیغ کشیدنم نداشت. توی یه لحظه ارضا شدم و چون کاندوم نداشتم همه ی آبمو ریختم تو کسش. یه لحظه ترسیده بودم. بهش گفتم ریختم توش. قهقهه زد و گفت:&#8221;الآن میترسی یه دست و یه پا مهر من بشی. یا اینکه پدر ناتنی مهرشاد بشی. عزیزم من اینقدر تجربه تو سکس دارم که اینا را بفهمم. من خیلی وقته لوله هامو بستم. دیگه باردار نمیشم. هر چقدرم که تو بریزی.&#8221;برگشتیم بالا و روی مبل نشستیم. می گفتیم و میخندیدیم. مهرشاد زنگ زد و گفت نیم ساعت دیگه میرسه. منم فهمیدم که دیگه باید برم. وقتی داشتم میرفتم پریوش لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا تو که راحتی، من امشب با بهرام چی کار کنم.&#8221; خندید و اضافه کرد:&#8221;به نظرت خیلی نامردم که از کون بهش نمیدم.&#8221; و من صادقانه با تصور دوباره اون کون گوشتالو و سوراخ تنگ گفتم:&#8221;فکر کنم.&#8221; و از هم خداحافظی کردیم و ماجرای اون روز تموم شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2513</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنايي]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسي]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوي]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختراي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" /></p><h2>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي</h2>
<p>كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به</p>
<h3>دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با</h3>
<p>همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه ي زندگي كردنمون.من و خواهرم مائده به همراه داييم و دختر داييم</p>
<h4>مريم،توي جنده يه خونه زندگي ميكرديم و هر كدوم زندگي هاي</h4>
<p>عجيب غريب و متفاوتي داشتيم. راستش پستون من پدر و مادرم رو به خاطر نميارم و تنها چيزي كه ميدونم اينه</p>
<h5>كه خيلي کوس وقت پيش توي يه تصادف اتوبوس توي جاده</h5>
<p>ي مشهد كشته شده بودن و از طرفي زن داييم هم طبق خاطرات مبهمي كه دارم حدودا 4 يا 5 سالم بود سکس داستان كه فوت كرد</p>
<h6>و باعث شد من و خواهرم به همراه ایران سکس دايي علي</h6>
<p>و دخترش از همون موقع با هم زندگي كنيم. داييم كارمند بانك بود.البته هنوزم هست.يه مرد چهل چند ساله ي مجرد كه كمتر وقتي براي من و خواهرم و حتي دخترش ميذاشت.خواهر بزرگم مائده 26 سالش بود و از ديد من يه دختر خيلي خيلي مذهبي بود و كاملا از من و مريم فاصله داشت.من و مريم هم همسن بوديم و فقط چند روز با هم اختلاف سني داشتيم و البته كاملا توي نقطه ي مقابل مائده قرار داشتيم.در واقع من و مريم هيچ قيد و بندي نداشتيم و خيلي حد و مرز ها كه بين دختر و پسرا وجود داره بين من و مريم وجود نداشت.از لباس عوض كردن جلوي همديگه شروع ميشد تا كمك كردن به همديگه توي حموم و يه جورايي هم يه رابطه ي جنسي خيلي خيلي محدود. مائده هميشه به خاطر اين رفتار ما از ما فاصله ميگرفت و خوب داييم اصلا به ما كاري نداشت.من و مريم هيچ وقت آبمون با مائده توي يه جوب نرفت.مائده از همون بچگيش تحت تاثير خواهر بزرگ مادرم كه يه زن به شدت خشكه مذهب بود قرار گرفته بود و يه جورايي تو مكتب اون بزرگ شده بود.بگذريم&#8230; حوالي 6 ماه پيش من و مريم توي اتاقمون نشسته بوديم و داشتيم به هم ور ميرفتيم.معمولا كير و كس همديگه رو اونقدر ميمالونديم تا طرف مقابل رو ارضا كنيم و بعضي موقع ها ازش يه مسابقه ميساختيم و مريم براي بردن شرط حتي برام ساك هم ميزد و منم بعضي مواقع كس ليس خوبي مي شدم.از لحاظ رابطه ي جنسي معمولا از اين حد جلوتر نمي رفتيم و تنها چيزي كه مانعمون بود وجود داييم بود.بعد از فوت پدر و مادرم تنها كسي كه مسئوليت من و خواهرم رو به عهده گرفت همين دايي علي بود و من نميخواستيم باعث ناراحتيش بشم.در واقع داييم حتي از اين رابطه ي جنسي محدود بين من و مريم هم خبر نداشت و هم من و هم مريم مطمئن بوديم كه اصلا براش اهميتي هم نداشت.با اين حال رعايت ميكرديم و نميخواستيم يه جورايي گاو پيشوني سفيد بشيم. من و مريم بيرون از اين خونه شريك جنسي داشتيم و از لحاظ سكس تامين بوديم ولي اين رابطه ي جنسي كوچيكي كه با هم داشتيم خيلي برامون لذت بخش بود.اون روز هيچ كس خونه نبود و مائده بيرون بود.با اينكه برامون اهميت نداشت ولي جلوي مائده اين كارا رو نميكرديم چون شر به پا ميكرد.دوتايي داشتيم يه تلوزيون نگاه ميكرديم و دستمون توي شلوار همديگه بود كه مريم دستش رو در آورد و برگشت سمت من و گفت:«ميدوني محسن.من تازگيا يه چيزي رو متوجه شدم.راجب مائده هست.فكر كنم يه جورايي داره از عمه نسيم فاصله ميگيره.»تعجب كردم و گفتم:« يعني چي كه داره فاصله ميگيره؟»مريم يه كم خودشو جابه جا كرد و شلوار و شرتش رو در آورد و روي كاناپه دراز كشيد و پاهاش رو باز كرد.منم رفتم بين پاهاش شروع كردم به خوردن كسش اونم به حرفاش ادامه داد و گفت:«خب ديگه كمتر ميره پيشش و پاي تلفن هم خيلي خشك باهاش حرف ميزنه و يه چيز ديگه اي كه متوجه شدم اينه كه فكر كنم سر و گوشش داره شروع ميكنه به جنبيدن.» كنجكاو شدم و گفتم:«جدي ميگي؟چطور؟»مريم يه كم نيشش رو باز كرد و گفت:«خب دو تا اتفاق افتاد كه اين فكر به سرم زد.اوليش چند روز پيش بود وقتي از حموم اومده بودي و با شرت داشتي ميرفتي توي اتاقت.كيرت به طرز وحشتناكي جلوي شرتت رو داشت پاره ميكرد و مائده هم كه معمولا اين جور مواقع اصلا توجهي نميكرد اين دفه با نگاهش تا دم در اتاقت همراهيت كرد و بعد هم يه جوري شد.اتفاق دوم هم ديشب بود كه نصفه شب برعكس هميشه كه كاملا خودشو حتي جلوي من كيپ و كور ميكرد با شرت و سوتين بلند شد و رفت دستشويي و شايد حدود نيم ساعت طول كشيد تا برگرده و وقتي برگشت هم قيافش كاملا ژوليده پوليده بود.»يه كم فكر كردم و گفتم:«يعني ميگي خود ارضايي ميكنه؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت: «نميدونم.ولي خب ظاهر كه اينو نشون ميده.اون مائده اي كه من ميشناختم حتي وقتي لباسش رو عوض ميكرد خودش هم به خودش نگاه نميكرد.» هم من و هم مريم تصميم گرفتيم بيشتر توي كاراي مائده دقت كنيم.از همون شب طبق چيزي كه مريم به من ميگفت دستشويي رفتن هاي نصفه شبي مائده ادامه پيدا كرد تا روز پنجم كه دوباره من و مريم تنها شديم.من شلوار و شرتم رو كامل از پام در‌آورده بودم و با يه ركابي روي مبل لم داده بودم و مريم بين پاهام نشسته بود و داشت برام ساك ميزد. همينطور كه مريم مشغول بود ازش پرسيدم:«خب اين شيطوني هاي نصفه شبي مائده به كجا كشيد؟تونستي بفهمي چيكار ميكنه؟»مريم كيرم رو از دهنش در‌آورد و شروع كرد برام جلق زدن و گفت:«راستش نه.ديشب به سرم زد كه دنبالش برم ولي در اتاق رو قفل ميكنه.ديشب حتي بيشتر هم كارش طول كشيد.نميدونم چيكار كنيم.»يه كم فكر كردم و گفتم:«حدودا چه ساعتي ميره؟»مريم گفت:«حدودا 2و نيم تا 3 اول صبر ميكنه من بخوابم بعد ميره ولي خودت كه ميدوني.من خوابم سبكه. تا بلند ميشه كه بره بيرون ميفهمم.»مريم دوباره كيرم رو توي دهنش كرد.يه كم فكر كردم و گفتم:«خب كاري نداره كه.اون در اتاق خودتون رو قفل ميكنه.در اتاق من كه بازه.امشب وقتي ديدي داره بلند ميشه كه بره سريع يه ميس كال برام بنداز تا من برم دنبالش.» مريم قبول كرد و اون شب من نخوابيدم و منتظر موندم.حوالي ساعت 3 بود كه گوشيم زنگ خورد و قطع شد. مريم بود.سريع بلند شدم و خيلي آروم در اتاقم رو باز كردم.اتاق من كاملا مشرف به حال بود.مائده رو ديدم كه با يه شرت و سوتين سفيد از جلوي در اتاقم رد شد.توي تمام اين سالها عادت كرده بودم مائده رو حتي توي خونه با لباس هاي كيپ ببينم و ديدنش با شرت و سوتين اون هم با اون اندام سكسي اي كه به هم زده بود واقعا تحريك كننده بود.هيچ وقت فكر نميكردم خواهرم مائده رو حتي با يه شلوارك ببينم و بيشتر مواقع توي خونه هم روسري سرش ميكرد اما حالا كاملا متفاوت بود.چند لحظه صبر كردم و بعد آروم سرم رو بيرون بردم.در دستشويي انتهاي حال و كنار آشپزخونه بود ولي بر خلاف اون چيزي كه انتظار داشتم مائده اون سمتي نرفت و بر عكس رفت سمت پله هاي طبقه دوم. تعجب كردم.توي طبقه ي دوم فقط دو تا اتاق بود.يكي اتاق داييم بود و اون يكي هم يه اتاق بي صاحب كه يه مشت اسباب اثاثيه قديمي توش بود و معمولا درش قفل بود.همين كه مائده رفت بالا من از اتاقم زدم بيرون و پاورچين رفتم سمت پله ها و بالا رو نگاه كردم.صداي در اتاق اومد.خيلي آروم رفتم بالا و چيزي ديدم كه سر جام ميخكوبم كرد.باورم نميشد.يعني چه اتفاقي ميخواست بيفته.حتي فكرش رو هم نميكردم. چيزي كه توي نيم ساعت بعد اتفاق افتاد كاملا منو شوكه كرده بود. مائده در اتاق دايي رو باز كرد و رفت داخل و در رو پشت سرش بست.سريع دويدم و رفتم پشت در و صداي دايي رو شنيدم كه گفت:«سلام خوشكلم.امشب يه كم دير كردي عزيزم.فردا بايد زود بلند شم.»بعد صداي مائده اومد كه گفت:«اشكال نداره علي.باشه واسه فردا شب.»پيش خودم گفتم:«چي؟دايي علي رو علي صدا كرد؟»دايي دوباره گفت:«نخيرم.هر كاري رو ميشه عقب انداخت ولي اين يكي رو نه.بيا بقل دايي قربونت برم.»بعد از اين من فقط صداي آه و اوه دايي علي رو شنيدم تا اينكه چند دقيقه بعد صداي آه و اوه مائده هم بلند شد و خب معلوم بود توي اون اتاق چه اتفاقي داره ميفته اما من به مدرك احتياج داشتم تا نشون مريم بدم. هنوز هم باورم نميشد خواهر مومن و چادري و مذهبي من الان داره با دايي علي كه حداقل براي من مثل پدر بود سكس ميكنه و در واقع هيچوقت فكر نميكردم كه بخواد رابطه ي جنسي داشته باشه چه برسه به اينكه اين اتفاق با دايي بيفته.هنوز هنگ بودم و توي همين حالت رفتم و از آشپزخونه ي پايين يه صندلي برداشتم و موبايلم رو هم آوردم.صندلي رو گذاشتم پشت در و رفتم روش و از شيشه ي بالاي در داخل رو نگاه كردم. ديگه مخم داشت ميتركيد.چيزي كه جلوي چشماي من داشت اتفاق ميفتاد كاملا منو شوكه كرد.خواهرم بزرگم و داييم.راستش من اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم.در واقع اصلا روي مائده تعصبي نداشتم ولي خب بازم اين اتفاق براي من خيلي زننده و بد بود.توي اتاق، مائده توي حالت سگي رو تخت نشسته بود و داييم هم با شدت تمام داشت از پشت توي كس مائده تلمبه ميزد.يعني اين مائده بود كه به اين سرعت عوض شده بود؟دايي علي هم همينطور.هيچ وقت راجب اين دو نفر اينطوري فكر نميكردم.سريع دست به كار شدم و با دوربين موبايلم مشغول فيلم گرفتن شدم و به لطف چراغ شب تاب اتاق فيلم خوبي هم گرفتم.چند تا عكس هم لازم بود.تقريبا اون شب مائده تمام حالت هاي سكس رو با دايي تجربه كرد و منم چند تا فيلم و عكس خوب گرفتم و قبل از اينكه كارشون تموم بشه برگشتم توي اتاقم.فكر اتفاق اون شب طوري مخم رو گيج كرده بود كه به اس ام اس هاي مريم هم كه ميخواست بدونه چه اتفاقي افتاده جواب ندادم. تا صبح نتونستم بخوابم و منتظر بودم هر چه زودتر مداركم رو به مريم نشون بدم.واقعا باورنكردني بود.اينكه مائده هر شب با داييش سكس داشت با اون چيزايي كه من راجب دايي علي و مائده ميدونستم كاملا متناقض بود و هر كاري ميكردم نميتونستم اين مساله رو هضم كنم.بالاخره صبح شد و دايي علي صبح زود رفت سر كار و مائده هم حوالي 9 صبح رفت بيرون.مريم هنوز خواب بود. همين كه مائده رفت بيرون منم از اتاقم زدم بيرون و رفتم توي اتاق مريم و مائده.مريم كاملا خواب بود.سريع رفتم كنارش و اونقدر محكم تكونش دادم كه از جاش پريد و گفت:«چته؟خوبي محسن؟چرا اينطوري ميكني؟»اونقدر راجب چيزي كه ميخواستم به مريم بگم هيجان زده بودم كه زبونم بند اومده بود.مريم دوباره گفت:«راستي ديشب چي شد؟چرا وقتي بهت اس ام اس زدم كه چيكار ميكنه جواب ندادي؟»آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:«به خاطر اينكه چيزي كه ميديدم اونقدر عجيب بود كه هيچ كاري نميتونستم بكنم.فكر ميكني مائده ديشب كجا بود؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت:«خب توي توالت ظاهرا داشته به خودش ور ميرفته ديگه.»خنديدم و گفتم:«نخير.مائده وقتي از اتاقتون زد بيرون مستقيم رفت طبقه ي بالا.»مريم تعجب كرد و گفت:«يعني توي اون اتاق خاليه داشت كارش رو ميكرد؟»يه كم مكث كردم و گفتم:«نه.توي اتاق بابات دختر دايي جان»قبل از اينكه مريم چيزي بگه اولين فيلمي كه گرفته بودم رو جلوي چشماش گرفتم و يهو قيافه ي مريم همونطوري شد كه ديشب من بودم. حتي يه كلمه هم نميگفت و داشت فيلم رو نگاه ميكرد. تمام فيلم ها و عكسهايي كه گرفته بودم رو پشت سر هم به مريم نشون دادم و مريم هر لحظه گيج تر ميشد تا اينكه بلند شد و روي صندلي ميز كاپيوترش نشست.»هر دومون ساكت بوديم و عصباني.چند دقيقه اي همينطور گذشت.مريم زير لب داشت با خودش حرف ميزد و مي گفت:«چطور تونستن اين كارو بكنن؟&#8230;..اون مائده كه جلوي منم چادر سرش ميكرد!&#8230;..نميدونم بابام چطور تونست اين كارو بكنه&#8230;..»منم كمابيش همين حرفاي مريم به ذهنم ميومد تا اينكه يه لحظه فكرم به يه سمت ديگه رفت و به مريم نگاه كردم و وقتي مريم هم به من نگاه كرد مطمئن شدم اون هم همين فكر توي سرشه.توي يه لحظه مريم بلند شد و دويد سمت من كه روي تختش نشسته بودم و لباش رو گذاشت روي لبام.منم بي اختيار شروع كردم به بوسيدنش.مريم كم كم روي من خوابيد و هر دومون داشتيم همو ميبوسيديم.سر مريم رو گرفتم و عقب بردم و گفتم:«چيكار ميكني دختر؟»مريم خنديد و گفت:«همون كاري كه خيلي وقت پيش بايد ميكرديم.هم بابام و هم مائده جفتشون برن به درك.»منظورش رو اين دفعه خوب متوجه شدم. چند لحظه بعد هر دوي ما كاملا لخت رو تخت مريم خوابيده بوديم و داشتيم لباي همو ميخورديم و همديگه رو دستمالي ميكرديم.اگه من و مريم تا اون روز با هم سكس نكرده بود به خاطر دايي علي بود و حالا كه اون خودش زودتر كارو شروع كرده بود ما ديگه بهونه اي نداشتيم.مريم رو محكم بقل كردم و سريع چرخوندمش و حالا من روي مريم خوابيده بودم.لبام رو از لباش جدا كردم و گفتم:«آماده اي مريم؟»مريم يه چشمك بهم زد و چشماش رو بست.كيرم رو گرفتم و روبروي كس مريم تنظيم كردم.اونقدر حشري بوديم كه هر دومون يه سكس تمام عيار ميخواستيم. كس مريم كاملا خيس بود و آماده ي ورود كير من و منم با بي رحمي تموم كيرم رو توي يه لحظه تا نصفه توي كس مريم فرو بردم طوري كه مريم يهو چشماشو باز كرد طوري كه داشتن از حدقه ميزدن بيرون و يه آه بلند كشيد.كيرم رو دوباره بيرون كشيدم و دوباره كردم تو اين دفعه بيشتر داخل شد.چند لحظه بعد صداي آه و اوه هر دوي ما كل اتاق رو گرفته بود و من داشتم كاملا محكم و وحشيانه توي كس دختر داييم كه يه جورايي مثل خواهر دوقلوم بود تلمبه ميزدم.اونقدر سنگين تلمبه ميزدم كه مريم با هر تلمبه انگار ميخواست از روي تخت بيفته پايين و منم هر لحظه به ارضا نزديك تر ميشدم. براي اولين بار نبود كه مريم رو كاملا لخت ميديدم و بارها و بارها كس و سينه هاش رو براش خورده بودم ولي هيچ وقت انتظار سكس نداشتم اما حالا داشتم اين كارو ميكردم و همين باعث شد زود به مرحله ي ارضا برسم و توي يه لحظه كيرم رو بيرون كشيدم و آبم رو روي كس مريم خالي كردم.قطرات آب كس مريم هم خيلي آروم بيرون اومدن و از بين چاك كونش روي ملافه ي تخت ريختن.هر دومون نفس نفس ميزديم.شايد كل سكسمون 5 دقيقه هم طول نكشيد و همين سرعت نفس هر دومون رو گرفته بود. من طاق باز روي تخت مريم خوابيدم و داشتم سقف رو نگاه ميكردم كه مريم بلند شد و كيرم رو توي دهنش فرو كرد و شروع كرد ساك زدن.كيرم كاملا خوابيده بود و مريم داشت باقي مونده ي آب كيرم رو بيرون ميكشيد.شايد ده دقيقه كيرم توي دهن مريم بود تا دوباره راست شد و اين بار مريم چيزي رو بهم پيشنهاد داد كه هميشه با دوست پسرش حميد انجام ميداد.سكس از كون.از اون چيزايي كه مريم از سكس هاش توي اين سالها برام تعريف ميكرد ميدونستم كه با تمام دوست پسرهاش از پشت سكس ميكرده و فقط يكيشون چند سال پيش مستش كرده بود و پردش رو زده بود و از جلو باهاش سكس كرده بود كه مريم فورا باهاش كات كرد و منم به تلافي ،يكي از دوستام رو فرستادم تا ترتيب پسره رو بده و رفيق منم سر بلند از ماموريتش بيرون اومد و يه ماه بعد خبر داد كه پرده ي خواهر طرف رو زده و پيچوندتش.بگذريم.مريم به سكس از پشت عادت داشت و دوست دختر منم كاملا از سكس مقعدي ميترسيد و دليلش هم خاطرات تلخ بچگيش بود و منم هر كاري ميكردم راضي نميشد و حالا مريم داشت منو به آرزوم ميرسوند.معطل نكردم و بلند شدم.مريم به حالت سگي روي تخت نشسته بود. سريع رفتم پشتش و كيرم رو به كسش ماليدم و آروم روي سوراخ كونش گذاشتم.از چند دفعه ي انگشت شماري كه يه دختر رو از كون كرده بودم ميدونستم بايد آروم اين كارو بكنم ولي همين كه يه ذره كيرم رو روي سوراخ كون مريم فشار دادم خيلي راحت و آهسته تا ته توي كونش فرو رفت و مريم هم توي اين چند ثانيه كه كيرم توي كونش پيشروي ميكرد فقط يه آه پيوسته و بلند كشيد و بعد هم ساكت شد. كيرم كاملا توي كونش بود و حالا نوبت تلمبه زدن بود.مريم واقعا كون گشادي داشت ولي همين هم خيلي لذت بخش تر از سكس اولمون بود.شروع كردم به تلمبه زدن و اوايل هيچ احساسي نداشتم چون تازه ارضا شده بودم ولي كم كم سر و صداي مريم و حرفهايي كه ميزد و از همه مهم تر ديدن كيرم كه راحت توي كونش جلو و عقب ميرفت تحريكم كرد و منو كه شايد ده دقيقه اي داشتم توي كون مريم تلمبه ميزدم رو به ارضا نزديك كرد. همينطور مشغول تلمبه زدن بودم و هر دوي ما خبر نداشتيم توي اون لحظه چه اتفاقي منتظر ما بود.من همينطور مشغول بودم كه يه دفعه صداي آشنايي رو از پشت سرم شنيدم.صدايي كه باعث شد سريع كيرم رو از كون دختر داييم مريم بيرون بكشم و پشت سرم رو نگاه كنم.مائده با چادر مشكي كه هنوز سرش بود توي چهارچوب در اتاق وايساده بود و به من و مريم زل زده بود.قبل از اينكه حرفي بزنم مائده بلند گفت:«داريد چه غلطي ميكنيد كثافتاي آشغال؟خجالت نميكشيد؟بلند شيد از جلوي چشمام گمشيد آشغالا.»هم من و هم مريم به مائده زل زده بوديم.مائده دوباره داد زد:«مگه من با شما دو تا لجن نيستم.خاك بر سرتون.فقط صبر كنيد دايي علي بياد خونه.»واقعا باورم نميشد كه با اين پر رويي جلوي ما وايسه.خودش كه تا ديشب هر شب زير دايي علي ميخوابيد بيشتر مستحق سر زنش بود تا من و مريم.حد اقل از نظر دين خودش من و مريم ميتونستيم با هم سكس كنيم ولي اون و دايي علي چطور؟به خاطر همين هم مريم طاقت نياورد و با عصبانيت همونطوري لخت از زير من بلند شد و جلوي مائده وايساد و گفت:«تو چي ميگي عوضي؟فكر ميكني بهتر از من و محسني؟ما دو نفر هر غلطي ميكنيم به خودمون مربوطه!تو برو هر شب به باباي من كس بده!لازم نيست جلوي ما زر زر كني!»مائده يهو سر جاش ميخكوب شد.معلوم بود كه شوكه شده و فكر نميكرد كه ما دو نفر از رابطه ي جنسيش با دايي خبردار باشيم.به خاطر همين سريع شروع كرد به انكار كردن:«خفه شو جنده خانوم.چرا حرف مفت ميزني!» همين كه اين حرف رو زد مريم يه دونه محكم زد زير گوش مائده طوري كه مائده پرت شد روي زمين.بعد هم سريع موبايل منو برداشت و فيلم ها و عكسايي كه ديشب از مائده و دايي علي گرفته بودم رو آورد و يكي از فيلم ها رو پلي كرد و بعد هم گوشي رو پرت كرد سمت مائده.مائده كه روي زمين افتاده بود گوشي من رو از كنارش برداشت و همينطور كه با يه دستش داشت جاي سيلي مريم روي صورتش رو ميمالوند فيلم رو نگاه كرد.از قيافش معلوم بود كه شوكه شده و زبونش بند اومده بود ولي باز هم كم نياورد و گفت:«كدوم يكيتون اين فيلم رو گرفته؟هان؟به شما چه ربطي داره؟من به خاطر دايي علي اينكارو ميكنم!»مريم بلند زد زير خنده و گفت:«به خاطر بابام؟شوخي نكن!توي فيلم كه بدجوري داري حال ميكني!ميدوني چيه!واقعا حالم ازت بهم ميخوره مائده.توي تموم اين سالا اداي دختراي معصومو در مياوردي ولي زير اون چادرت يه دختر آشغال دروغگو قايم كرده بودي.هر گهي ميخوري به خودت مربوطه ولي ديگه براي ما فيلم بازي نكن.ديگه دستت براي ما رو شده!» همين كه مريم اين حرفا رو زد مائده زد زير گريه.اونقدر بلند گريه ميكرد كه هم دل من و هم دل مريم براش سوخت.مريم به من نگاه كرد.هيچ كدوممون نميدونستيم بايد چيكار كنيم.مائده همينطوري روي زمين افتاده بود و داشت گريه ميكرد تا اينكه خودش رو جمع و جور كرد و گفت:«باشه.حالا كه اينطوره گور پدر رازداري!همه چيزو بهتون ميگم!ديگه از هيچكس نميترسم. فكر نكنم حالا ديگه قايم كردنش فايده داشته باشه!آره!من جنده ام!ولي نه اون چيزي كه خودم بخوام.حتي يه قرون پول واسه اين كارام نگرفتم!فكر ميكنيد كي منو به اين روز انداخت؟كسي كه بعد از فوت مادر منو بزرگ كرد!خاله نسيم&#8230;..» من و مريم از شنيدن داستان مائده واقعا شوكه شده بوديم.در واقع خاله نسيم توي تمام اين سالها مائده رو به صيغه ي موقت يه عده آدم ثروتمند در مياورد و پول هاي خوبي به جيب ميزد و مائده هم كه تحت تعاليم به اصطلاح مذهبي خاله نسيم بزرگ شده بود هيچ مخالفتي نميكرد تا اينكه چند ماه قبل وقتي صيغه ي يكي از مايه دار هاي جنوب شهر تهران ميشه و شب ميره خونه ي طرف چند نفر هم همراه اون يارو ميريزن سرش.فرداي اون روز وقتي به خاله نسيم اطلاع ميده و ميخواد كه خاله بهش كمك كنه تا از اون طرف شكايت كنه خاله كمكش نميكنه و ميگه اتفاقي بود.اما چند روز بعد مائده متوجه ميشه كه خاله قبل از اين اتفاق از جريان مطلع بوده و پول بيشتري گرفته بوده.همين بين خاله و مائده رو به هم ميزنه و مائده باهاش قطع رابطه ميكنه و ميره سراغ دايي علي و داستان رو براش تعريف ميكنه.دايي هم بدون اينكه من و مريم از ماجراهاي مائده بويي ببريم بهش كمك ميكنه و اونو پيش مشاور ميفرسته. توي تمام اين مدت وقتي مائده از خونه بيرون ميرفته و يا با تلفن صحبت ميكرده بر خلاف فكر من و مريم با خاله نسيم نبوده و در واقع داشته با مشاورش صحبت ميكرده.چند شب قبل هم به پيشنهاد خودش رابطه ي جنسيش با دايي رو شروع ميكنه و اون هم مخالفتي نميكنه.توي ماجرايي كه مائده براي من و مريم تعريف كرد چند شب قبل مائده ميره توي اتاق دايي علي و شروع ميكنه به گريه كردن و در نهايت خودشو در اختيار دايي قرار ميده. من و مريم هر دومون تعجب كرده بوديم.مريم سريع كنار مائده نشست و دستش رو روي صورت مائده كشيد و ازش عذرخواهي كرد.منم همينطور.از اون روز ديگه هيچكدوممون به رابطه ي جنسي همديگه كاري نداشتيم و حتي بروز هم نميداديم.دايي علي هنوز از رابطه ي جنسي من و مريم بي خبر بود و ما هم تظاهر ميكرديم كه از رابطه ي جنسي مائده و اون خبر نداريم.از اون روز به بعد مائده خيلي تغيير كرد.ديگه خبري از اون لباساي كيپ و كور و قيافه ي وحشتناكش نبود.حالا بيشتر به خودش ميرسيد و تازه داشت خودش رو پيدا ميكرد. من نميگم مخالف رابطه ي جنسي با محارم نيستم ولي رابطه ي جنسي مريم با دايي علي واقعا بهش كمك كرد تا از توي اون جهنمي كه توش افتاده بود در بياد و به يه آدم جديد تبديل بشه. تا امروز اين رابطه ها به هر چهار نفر ما كمك كرده و با اينكه انتهاش معلوم نيست ولي شايد انتهاي خوبي داشته باشه.موفق و پيروز باشيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2515</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اما جنده انگلیسی حسابی به پسر خونده حال میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیووردم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف</h2>
<p>ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که</p>
<h3>خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت</h3>
<p>خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و دانشجوی یکی از شهرستان های کوچک هستم که خانوم ها به خاطر</p>
<h4>فرهنگ جنده عامه ای که جا افتاده در این شهر،اکثرا چادری</h4>
<p>هستند و حتی دانشجویان دختر هم پستون که به این شهر میان به خاطر اینکه از نگاه مرد های اینجا به</p>
<h5>دور باشند کوس اکثرا مجبور هستند که چادر بپوشند درست یا</h5>
<p>غلط بودن این فرهنگ به من ربطی نداره ولی کلا از چادر متنفرم و مجبورم توی این شهر کیری دیدن دختر ها سکس داستان چادری رو تحمل</p>
<h6>کنم.همه چیز بر میگرده به پارسال که من ایران سکس هم خونه</h6>
<p>ایم که خیلی پایه هست و خلاصه همه نوع خلافی رو با هم تجربه کردیم یک هفته نبود و من داشتم از تنهایی دق میکردم دوست دخترمم خوب توی شهر خودمون بود و من که برمیگشتم به شهر خودمون میرفتم میدیدمش و خلاصه دیگه &#8230;ولی وقتی که میومدم به این شهر تخمی کسی نبود که برم ببینمش و حالی به این کیرم بدم داشتم میگفتم که تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود واسه همین زنگ زدم به مازیار دوستم که با اونم خیلی رفیق بودم و قرار گذاشتیم که این چند روز باقی مونده که کلاس داشتم رو برم خونه ی اون و با هم بریم دانشگاه شب اول سر خودمونو با قلیون و مشروب گرم کردیم و فرداش رفتیم دانشگاه و امدیم خونه و دوش گرفتیم و شب رفتیم یکی از پارک های معروف که اکثرا کس بازار بود.داشتیم همینجور قدم میزدیم که دیدم 3 تا دختر چادری که فقط داشتن به پسر ها حال میدادن با خنده به ما نزدیک میشن به نظر میرسید ازین دانشجو های کس ترمی بودن که اهل این شهر هم نبودن اخه ساعت 9 شب بود و بعید بود دخترهای اهل خود این شهر این موقع شب بیان بیرون و اینجوری حال بدن.منو مازیار هم که تریپ پررو برداشتیم و رفتیم جلوشون وایسادیم و من رو کردم به یکیشون که از همه چهره اش قابل تحمل تر بود گفتم: ببخشید شما دانشجوی فلان دانشگاه هستین که با خنده گفت: نه گفتم:اخه خیلی به چشمم اشنا میاین من دانشجوی فلان دانشگاه هستم و شما رو خیلی دیدم گفت: اشتباه گرفتین من تازه اینجا دانشجو شدم و اصلا شما رو ندیدم. پدر سوخته حرفی زد که هیچی واسه گفتن برای من نذاشت دوباره یکم فکر کردم و گفتم:ا ترم اول هستین چه زشته ای میخونی. فهمید که دارم زیر پوستی مخشونو میزنم هیچی نگفت و از کنارمون رد شدن ولی طبق معمول با خنده و حال دادن ما هم کمکم ازشون دو شدیم رفتیم یک طرف پارک که چند تا از بچه های هم رشته ای مون داشتن پینت بال بازی میکردن و ما هم همینجوری که داشتیم نگاه میکردیم نزدیک 50متر اونطرف تر دیدم 3تا دختر خیلی کس که چادر هم خدارو شکر نداشتن روی چمن ها تو تاریکی نشستن و دارن با گوشیاشون ور میرن منم همینجور رفتم به طرفشون که دیدم از پشت مازیار داره داد میزنه کونی کجا رفتی و پشت سرم داره با قدم های تند تر از من میاد چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به دختر ها و الحق که یکیشون فوق العاده خوشکل بود پوست صاف صورت گرد خیلی تو دل برو یک مانتو اندامیه کرم رنگ پوشیده بود با یک کون تپلی که وقتی با اون پوزیشن روی چمن ها نشسته بود وپاهاشو جمع کرده بود تو دستاش، میشد از زیر اون کون روانی کننده شو دید رو کردم بهش و دوباره من شروع کردم به حرف زدن که اره خیلی اشنا هستی و من یک عشقی قبلا داشتم که خیلی شبیه تو بوده و تو احتمالا یک عشقی نداشتی که شبیه من باشه خوشبختانه شگردم جواب داد و شروع کرد به خندیدن ما هم که پررو نشستیم شروع کردیم به کس گفتن و کس وشعر شنفتن یک کمی بلوتوث بازی کردیم و اخر سر هم من شماره شو با هک کردن گوشیش در اوردم که حالا داستانش طولانیه که با مرجان خانوم چه کردم شاید بعدا براتون نوشتم.از اصل ماجرا دور نشیم وقتی که ازشون دور شدیم دیدم همون 3تا دختر چادری که حالا ساعت 10:30شب بود از کافی شاپ اون پارک اومدن بیرون و روی یکی از نیمکت ها نشستن مشخص بود دنبال سوژه هستن منم به مازیار گفتم من بدجور پایه شدم به اینا شماره بدم اونم گفت بابا چادرین نمیشه ول کن گفتم:حالا امتحان میکنیم و رفتم جلوشون که حالا نشسته بودن و میشد باهاشون حرف زد و مثل کیر خر از کنارت رد نشن.رفتم جلو و گفتم خانوم من حرف بدی زدم که شما اینجوری از کنارم رد شدین؟هیچی نگفت و دوباره خندید گفتم گاهی وقتا ادم باید صداقت داشته باشه راستشو بخوای ازت خیلی خوشم اومده و دوست دارم باهات بیشتر اشنا بشم خدا رو چه دیدی شاید باب دوستی خیلی صمیمی بشه بازم فقط به هم نگاه میکردن و با هم به حرفام میخندیدن دیگه داشت کونم میسوخت که چند تا کس ترم خوشحال منو کیر خودشون بکنن ولی فقط محض رو کم کنی شمارمو از جیبم اووردم بیرون و دادم به همونی که قیافه ی قابل تحملی داشت و گفتم خوشحالم میکنی بهم بزنگی. بعد برگشتم با مازیار و رفتیم خونه شام خوردیم و بعد از یک قلیون خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم یک میسد کال دارم که شماره اش نا شناس وقتی که از کلاس برگشتم بهش زنگ زدم و خودشو معرفی کرد و بعد از 10دقیقه کس و شعر گفتن دیدم که داره خرجم میره بالا خداحافظی کردمو بحث پیچوندم .خودشو الهام معرفی کرد و گفت از همون اول از من خوشش اومده ولی چون جلوی دوستاش خجالت میکشید نمیخواست سوتی به دستشون بده ازین کس و شعر ها همانطور که حدس زده بود ترم اولی بودن و اهل این شهر هم نبودن خلاصه اینکه طرف کسی رو نداشت و ما اولین دوست پسرش بودیم .دائم من بایستم بهش بزنگم و اون بگه که چه گناه بزرگی مرتکب شدم که با تو حرف میزنم منم که اصلا حال و حوصله ی این کس و شعر ها رو نداشتم و از طرفی میدونستم که یکم وابسته شده چند روزی باهاش قهر کردم که خودش برگرده توی این جور موقعیت ها بهتون پیشنهاد میدم اینکارو بکنید خیلی جواب میده به تجربه ثابت شده.وقتی که دوباره باهاش اشتی کردم اینبار دیگه ازین مزخرفها نمیگفت راستشو بخواین خودش دختر خوبی بود ولی دوستاش پرش میکردن که منو بتیغه و ازین حرفا منم خداییش ازش بدم نمیومد تا اینکه دیدم زنگ میزنه جلوی دوستاش از من میخواد براش شارژ بفرستم و یه جورایی جلوی دوستاش کلاس بذاره که دوست پسرشو میتیغه منم که توی این جور مسائل خیلی کنس بازی در میارم که چهار روز دیگه نگه که منو تیغیده.این اولین عقده ای بود که ازش به دل گرفتم یکبار دیگه هم با هم قرار بیرون گذاشتیم من به خاطر این قرار یک روز دورتر رفتم به شهر خودمون که ببینمش قرار بود با دوستش بیاد بیرون و بعدش با هم بریم قدم بزنیم که اومد بیرون ولی دوستش عین کنه بهش چسپیده بود و ول کن نبود اخر سر هم من اعصابم خورد شد و رفتم بهش اس ام اس دادم که دیگه باهات کاری ندارم.چند لحظه ی بعد زنگ زد که بخدا نمیخواستم اینجوری بشه دوستم منو ترسوند که نکنه یک اشنا مارو با هم ببینه و منم یک دفعه انگار بهترین خبر دنیارو بهم داده باشن بند همین کلامو گرفتمو بهش گفتم ببین الهام تو تا حالا هر وقت با من قرار گذاشتی یا منو بردی یک کافی شاپ خلوت یا اینکه اینجوری با من دزد و پلیسی بازی کردی خوب اگه ازت یک چیزی بخوام جون امیرعلی قول میدی که انجامش بدی ؟اخه هم برای تو خیلی خوبه و هم برای من گفت چی تا ببینم چی باشه؟گفتم نه اگه بگم باید قبول کنی ناسلامتی گفتم جون امیرعلی؟گفت:باشه بگوگفتم:ازت میخوام قرار بعدیمون تو خونه ی من باشه چون هیچ جایی خلوت تر از خونه ی من نیست و هیچ جای دیگه نمیشه مثل خونه ی من با هم دیگه حرف بزنیم گفت :باید فکر روش کنم.منم تا اینو شنیدم بدون خدافظی قطع کردم دوباره زنگ زد و من اشغالش کردم مطمئن شد که ناراحت شدم اس ام اس داد باشه قبول میکنم ولی اگه فقط بخوای حتی کنارم بشینی جیغ میزنم و میام بیرون حالا اشتی؟ بهش اس دادم :اشتی ولی اینقدر بی اعتماد نباش خلاصه من اون روز رفتم شهر خودمون .ماجرای اونروز رو هم گرچه پیش درامد قرار خونه بود ولی بازم نتونستم به خودم بقبولونم که اینجوری کیر دست یک دختر شده باشم.خلاصه طی تماس ها ی بعدی که گرفتیم قرار هفته اینده که من میومدم به شهر محل دانشگاه رو فیکس کردیم قرار شد یک روزی که کلاس زیادی نداره از صبح تا بعد از ظهر بیاد پیشم 2تا از کلاس ها رو هم بپیچونه همینطور هم شد و با کمی تاخیر بالاخره پاشو به خونه باز کردم.قسمت خنده دار ماجرا از اینجا شروع میشه که خدا میدونه لحظه ای که اومد وارد خونه شد رنگش مثل گچ سفید بود و ترس رو میشد از تو چشماش دید معلوم بود منتظره اینه که 6-7تا عرب خر کیر بیان کونشو پاره کنن منم که دیدم اینجوریه به روی خودم نیووردم و رفتم فاصله 5متریش نشستم و شروع کردم به کس و شعر گفتن 5دقیقه ای که گذشت حالش بهتر شده بود رفتم دوتا رانی از تو یخچال اووردم و یکیشو دادم بهش اون یکی رو هم باز کردم که بخورم اولین قورت رو که رفتم بالا دیدم رانی خودشو که باز کرده بود داد به من و رانی منو گرفت شروع کرد به خوردن دیگه داشت اعصابم خورد میشد ولی بازم تحمل کردم و بیخیال قضیه شدم همینجوری که داشتیم میخوردیم اومدم کمی نزدیک تر که وقتی رانی شو خورد ازش بگیرم و بندازم سطل اشغال اونم که از بس اولش ترسیده بود اروم اروم میخورد و من از موقعیت استفاده کردم و زیر رانی رو همون لحظه ای که داشت میخورد دادم بالا گفتم زود بخور دیگه که نصفش ریخت روی چادرش گفت ا ببین چکار کردی حالا من چطوری برم خونه با این منم بدون اینکه بهش چیزی بگم چادرشو از سرش برداشتم و گفتم طوری نیست حالا دستشو گرفتمو بلندش کردم و بردمش سمت حمام که خیلی از ما فاصله ای نداشت اشاره کردم به دوش و گفتم بیا این اب و این پودر یک دقیقه بشورش تا بخای بری خشک میشه مونده بود چکار بکنه این ازین که دستشو گرفتم و اینم از اینکه حالا باید تو حموم چادر بشوره و حجاب اسلامی در خطر افتاد منم بهش مجال ندادم که نظر بده و رفتم سمت اتاق اینقدر وقت داشتم که نخوام با عجله همه چیرو خراب کنم اونم سریع چادرشو شست داد به من که ببرم پهنش کنم حالا تقریبا نیم ساعتی میشد که ما پیش هم بودیم اون هر لحظه که میگذشت اعتمادش بیشتر میشد حالا با یک مانتو کنار اتاق نشسته بود و داشت کس و شعر بهم تحویل میداد رفتم کنارش نشستم یخورده جابجا شد ولی نه زیاد حال بیشتر میشد تو صورتش نگاه کرد وقتی حرف زدناش تموم شد من تریپ عشقولانه برداشتم و گفتم راستی تو چقدر خوشکل بودی ما خبر نداشتیم اونم با شیطنت خاصی گفت پس چی فکر کردی منم خندیدم تو همین حین اروم دستشو گرفتم و گفتم نه جدی میگم خیلی خوشکلی عزیزم تا حالا باهاش اینجوری تریپ عشقولانه برنداشته بودم اونم دستش تو دستم بود و دوست نداشت فضای کیری بینمون خراب بشه واسه همین مقاومتی نشون نداد همینجوری داشتم ازش تعریف میکردم و اونم تو اوج اسمونا فکر میکرد حوری بهشتی هست اروم لپشو بوسیدم یکه خورد ولی بدشم نیومد بهش گفتم من خیلی خسته ام میخوام چند دقیقه دراز بکشم بیا بریم اونجا که داشتم به تخت اشاره میکردم بشینیم تو فکر بود که بیاد یا نیاد زیر بغلشم گرفتمو کشوندمش سمت تخت دستم به پستوناش میخورد حرفی نمیزد خودشو زده بود به خریت که من نمیفهمم تو چه کار داری میکنی وقتی به تختم رسیدیم من دراز کشیدم اونم لبه ی تخت نزدیک به کیرم پشت به من نشسته بود سرشو چرخونده بود و کس و شعر میگفت منم اروم دوباره دستشو گرفته بودم و حرفای عاشقانه بهش تحویل میدادم چند دقیقه بعدش بهش گفتم عزیزم من اینجوری خیلی ناراحتم اگر خسته نبودم کنارت مینشستم ولی حالا که خسته ام تو بیا کنارم دراز بکش گفت نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم اذیت نکن دیگه دست گذاشتم روی شونه شو سرشو اوردم سمت بالشت مخصوصا هم خیلی ازش فاصله گرفتم که بخوابه وقتی که خوابید به کمر خوابید گل سرش رفت توی سرش وگفت اه به حدی سکسی گفت یک لحظه فکر کردم یک جنده اینکاره کنارمه خلاصه گفتم چی شد عزیزم؟داشت گل سرشو جابجا میکرد که من مقنعه شو بدون اینکه ازش بپرسم در اووردم و یک حالتی که خیلی برام مهمه که چی شده داشتم پوست سرشو نگاه میکردم تا اون موقع توی این فاز ها نبودم که موهاش چه شکلی هستن ولی وقتی که خوابیدم اون بلند شد گل سرشو گذاشت بالای تخت و خواست که دوباره مقنعه شو بپوشه که با حالت التماس گونه ای گفتم نه خواهش میکنم موهات خیلی خوشکلن (و واقعا هم همین جور بود موهای خرمایی خیلی بلند که تا پایین کونش بودن ولی زیر مقنعه میبافتشون و یک جوری جمعشون میکرد که اصلا یک شاخشم مشخص نبود ) دوست دارم نوازششون کنم توروخدا وقتی حالت چهره ی منو دید دلش نیومد مقنعه رو از دستش گرفتم و گذاشتمش کنار تخت دوباره کشیدمش طرف بالشت و این دفعه ازش دور نشدم بر عکس کیرمو چسپودم بهش و داشتم با موهاش ور میرفتم انگار جنس موهاش از ابریشم بود خیلی نرم و جالب بودن همینطور که داشتم با موهاش بازی میکردم دستمو اووردم به سمت پیشونیش که با موهایی جلوی سرش بازی کنم ولی چون دست راستم به راحتی نمیچرخید یکم از سر جام بلند شدم و چرخیدم به سمتشو دستمو بردم توی موهای نزدیک گوشش و شقیقه هاش دوسه بار به راه موهاش حالت دادم دیدم نفس ها ی سکسی میکشه و چشماشو به زور ثابت نگه میداره که من نفهمم کسش خیس کرده ولی من این حالت دختر رو تجربه کرده بودم و فهمیدم نقطه ی حساسش همون نوازش کردن موهاش هست اکثر دخترا اینجوری هستن امتحان کنید میفهمید که چقدر دوست دارن موهاشونو نوازش کنید.حالا نوبت من بود که از این فرصت استفاده کنم سرمو گذاشتم روی بالشت و اروم شونشو گرفتمو چرخوندمش به طرف خودم حالا دوتاییمون به بغل رودرروی هم خوابیده بودیم و من داشتم کاری رو میکردم که اون بیشتر خیس کنه همینطور که داشتم موهاشو نوازش میدادم پای خودمو جوری تو شکم جمع کردم که سر زانوم روی کسش باشه بازوی چپم رو زیر سرش گذاشتم و کامل سرشو اوردم به سمت سر خودم اونم چشماشو بسته بود و نفس ها نیمه عمیق میکشد که وقتی بازدم میکرد از گرمای نفسش داغ میکردم.صورتشو بالا تر اوردم از روی لپش اروم اروم شروع کردم به بوسه های کوچیک که فقط یک حالت شهوت با قلقلک ایجاد میکنه واسه همین هم دوست داشت بوسش کنم و هی سرشو جابجا میکرد تا جایی روی صورتش پیدا کنه که وقتی من اروم بوس میکنم فقط شهوت باشه نه قلقلک همینجوری که اروم همه جای صورت گردنشو میبوسیدم بالاخره رسیدم به لب هاش انگار دوست نداشت که لب بده ولی وقتی که من بوسه ی روی لب هاشو طولانی انجام دادم خیلی خوشش اومد وصورتشو جابجانکرد منم داشتم لباشو میخوردم لبای گوشتی داشت از لبای من یکم بزرگتر بودن خلاصه مشخص بود که داره حسابی حال میکنه دست کردم و اروم ملافه ای که کنارمان بود رو انداختم رومون و زانومو که روی کسش بود صاف کردم و دستمو انداختم روی پشتش جوری که نصف دستم روی برامدگی کونش بود کشیدمش سمت کیرم که حالا خیلی خفن راست کرده بود و داد میرد من کس میخوام یالا من کس میخوام یالا .الهام که شهوت از سر و روش میبارید و معلوم بود توی کسش ابشار راه افتاده هیچ مقاومتی نسبت به کارای من نشون نمیداد شاید نزدیک 30دقیقه من فقط داشتم سر و گردنو لباشو میخوردم بعدش اروم دست چپشو که گذاشته بود بین سینه ی منو پستونای خودش که سینه من به پستوناش نچپه گرفتمو انداختم دور گردن خودم یکم مقاومت کرد ولی من چون سریع رفتم توی بغلش وقت نذاشت که دستشو دوباره جمع کنه حالا کاملا توی بغل هم سفت به هم چسپیده بودیم و من داشتم از بالا لباشو میخوردم و از پایین از روی لباس به کسش تقه میزدم دستمو بردم کاملا روی کونش و به طرف کیر خودم میکشدم که کاملا کسش بخوره به کیرم اولی بود که نفسهای گرمش به ناله ها خیلی ظریف تبدیل شده بودن منم اروم مانتو شو تا بالای کونش دادم بالا و اروم اروم دستمو از پشت کردم توی شلوارش کون تپلی شو که نیمه نرم بود رو میمالیدم ولی دستم از یک حدی پایین تر نمیرفت مجبور شدم دوباره دستموبیارم بیرون و به طرزی که نفهمه دکمه شلوارشو باز کنم واسه همین به بهانه اینکه میخوام کیرمو جابجا کنم یکم ازش فاصله گرفتم به جای کیر حالا این دستم بود که میخورد به کسش وقتی بیشتر میمالیدم اونم بیشتر اه و اوه میکرد ولی خیلی با صدای ضعیف بود که اینم حال خودشو میده دیگه وقتش بود که دکمه شلوارشو باز کنم ولی از شانس کیری ما دکمه اش خیلی محکم بود و مجبور شدم جوری بازش کنم که کیر زد وسط حال کردنمون و دستشو گذاشته بود روی دکمه ی شلوارش و بیخیال نمیشد خلاصه با کلی عزیزم قربونت برم راضی شد منم بالاخره این دکمه ی کیری رو بازش کردم دستمو از پشت کردم لای کونشو 2-3تا لب حرفه ای ازونا که فهمیده بودم دوست داره ازش گرفتمو دستمو بردم پایین تر که رسیده بود به اون کس خیسش که انگار صابون ریختن لای کوسش چون خیلی لیز شده بود هیچ وقت تا حالا کس به این خیسی و لیزی نکرده بودم که داشت قسمت میشد امتحان کنیم داشتم کسشو از پشت میمالیدم که نفس های گرمش داشت دیوونم میکرد دستمو از توی همون شلوارش اوردم جلو که از جلو کسشو بمالم موهاشو معلوم بود چند روز قبل زده بود چون یکم بالای کسش زبری داشت ولی نه اونقدر که توی ذوق بزنه داشتم چوچوله شو به حالت دورانی میمالیدم چند لحظه ای یک بار هم انگشت بزرگم میکشیدم لای درز کسش که با این کارم الهام میرفت تو اسمون و برمیگشت دیگه حسابی اماده دادن بود در حدی که اگه ولش میکردم پاچه مو میگرفت .از اونجایی که نمیشد با یک دست این شلوار جین تنگی که الهام پوشیده بود در اورد اون یکی دستم رو هم از زیر سرش اوردم بیرون الهامو به کمر خوابوندم همینجور که داشتم لباشو میخوردم شلوارشو بالاخره تا نصفه کشیدم پایین به حدی که اگر کیرمو لای پاهاش میذاشتم زیر کیرم به شلوارش میگرفت ولی از زور شهوت که داشتم دیوانه میشدم کیرمو که داشت منفجر میشد رو گذاشتم لای پاهاش و به کسش میمالیدم اونم داشت اه و ناله هاش قویتر میشد و راحت میشد بشنوی که چجوری اه و ناله میکنه اه اه اه اوووووووم اه ه ه 4-5تا تقه که زدم به نشانه ی نارضایتی بلند شدم و به حالتی که جرات نکنه حرفی بزنه شلوارشو تا ته کشیدم از پاش بیرون مانتو شو هم تا بالای سینه هاش به همراه سوتین و بلوز زیر مانتوش دادم بالا و خوابیدم روش و کیرمو دوباره کردم لای پاهاش دوباره بعد از 10-12تا تقه که داشتیم خیلی حال میکردیم دیدم که الهام نمیتونه خوب نفس بکشه اخه لباساشو تا روی گلو داده بودم بالا و اینبار خودش دست به کار شد و یکم بهش فرصت دادم که مانتو شو که خیلی مدل تخمی بود و از پشت زیپ داشت رو دربیاره بلوزشم خودم به محض اینکه مانتوشو در اورد در اوردم سوتینش رو هم خودش دوباره کشید روی سینه هاش که من حالا داشتم به خودم نگاه میکردم که تیشرتمو در نیاوردم تا اون سوتینشو داشت میکشید روی پستونای خوشکلش منم تیشرتمو در اوردم حالا هر دو لخت بودیم داشتیم توی فضا سیر میکردیم با وجود اینکه لای پاهاش هم به قدری خیس شده بود که مثل کس شده بود ولی من اینجور کردنو دوست ندارم واسه همین بلند شدم و پاهاشو بیشتر باز کردم کیرمو تا فقط تا سر کلاله اش میکردم تو اخه خانوم هنوز باکره بودن و نمیشد پلمبشو دست کاری کرد الهام: اه اه اه اه اه اه اه اه اه امیرعلی دوست دارم میخوامت خیلی دوست دارم اه اه اه اه اه اه اه بیشتر بکن تو میگفتم میخوای بدبختم کنی پاهاشو انداخت دور کمرم محکم منو با دستاش کشید سمت خودش.با دست راستش گردنمو گرفته بود که ازش جدا نشم و دست چپش هم با ناخونای بلندش پوست کمرمو داشت چنگ میزد ولی به حدی شهوتی بودم که اصلا دردی احساس نمیکردم 3تا اه که هر کدوم نسبت به قبلی بلندتر بودن گفت و با یک چنگ که بعد از چند وقت جاش روی پشتم بود ارضا شد شل و ول افتاده بود منم اخرایی بود که داشت ابم میومد میدونستم که تمام وجودم از تو کیرم میزنه واقعا دیگه داشت میومد دوتا تقه زدم سریع پاهاشو کنار هم جفت کردم و کیرمو دوباره گذاشتم لای پاهاش و2تا تقه ی دیگه و ابم اومد ریختمش وسط پاهاش بعدا که برام تعریف کرد اول تعجب کرده بود که خودش چرا اینطوری شده میگفت یک لذت خاص که هیچ وقت تجربه اش نکرده بود بهش دست داد دو برابرش ازین تعجب کرده بود که من چرا اینطوری شدم یک دفعه خلاصه وقتی از روش بلند شدم از دست من شاکی بود که چرا پاهاشو کثیف کردم منم یک مشت دستمال کاغذی اوردمو کیرمو تمیز کردم بعدشم پاهای الهام رو پاک کردم و دوباره پتو رو انداختیم روی خودمون لخت خوابیدیم تو بغل همدیگه یک بوس از لبام کرد که ازش ناراحت نباشم پشتشو کرد بهم و خوابید زودتر از اونی که فکرشو میکردم خواب رفت منم خوابیدم وقتی بیدار شدیم4 بعد از ظهر بود من که داشتم از گرسنگی میمردم بهش گفتم عزیزم واسم یک چیزی درست میکنی اونم خیلی گرسنه بود شرتشو پوشید جالب اینجا بود از من خجالت هم میکشید و بهم میگفت نگاه نکن خلاصه شلورک دوستمو دادم بهش و بلوز خودشو هم پوشید و رفت که نهار درست کنه خوشبختانه تویخچال سوسیس و ازین ات و اشغالای دانشجویی بود سریع درست کرد و نشستیم خوردیم و دوباره شروع کردیم به کس و شعر گفتن که چه جوری بود حال داد بهت وازین حرفا هنوز 3ساعت دیگه وقت داشتم بهش گفتم الهام جان پایه شدم برم حموم گفت خوب به من چه گفتم اخه تنهایی نه فاز نمیده یک جوری که انگار کفر گفته باشم نگام کرد بعد پیش خودش یکم فکر کرد و فکر میکنم پیش خودش گفت تجربه ی قبلی که خیلی خوب بود بذار دوباره تجربه اش کنم رو کرد و بهم گفت زشته گناه داره منم گفتم عزیزم مگه تو نگفتی که من کثیفت کردم خوب حالا میخوام تمیزت کنم قول میدم نگاه نکم فقط همدیگرو بشوریم همینطور که داشت فکر میکرد دستشو گرفتمو گفتم فکر نکن دیگه بین اومدن و نیومدن بود که بغلش کردم بردمش تو حموم میخواست بره بیرون از روی شیطونیش بود که بعدا بگه من نمیخواستم برم حموم تو منو به زور بردی تو حموم منم سریع گرفتمش و زیر دوش یکم خیسش کردم بعد کشیدمش کنار گفتم اگه با من حموم نکنی بخدا همینجوری با لباس خیست میکنم که مجبور باشی امشبم پیشم بمونی که گفت نه تو رو خدا اقا خیلی لوسی من خجالت میکشم منم گفتم منم قلیون میکشم دلیل نمیشه زود باش همینطوری خودم هم شروع کردم به کردن اول تیشرت و بعد شلوار و اومدو شرتمو در بیارم که دیدم عین بز داره منو نگاه میکنه گفتم تو که هنوز هیچ کار نکردی زود باش دیگه زل زده بود به قلبه ی کیرم خودم رفتم جلو بلوزشو که یکم خیس بود در اوردم بعد سوتین سبزشو که تازه داشتم حجم اون سینه ها رو میدیدم در حدی بودن که اگر میگرفتیشون توی مشت یک کوچولو در اطراف دستت میزد بیرون نوک قهوه ای خوشرنگی داشتن گفتم جون یکی از سینه ها شو مالیدم و یک لب درست حسابی گرفتیم یکم راه افتاده بود و لبامو اروم مک میزد اومدم دکمه شلوارشو باز کنم که دستم و زد کنار و خودش دست به کار شد تا من شرتمو در اوردم اونم لخت شد گرفتمش تو بغلم کیرمو بین پاهاش بازی دادم که یکم شهوتی بشه بعد رفتیم زیر دوش همون طور که قول دادم خوب شستمش اون موهای بلندش زیر اب خیلی خوشکل تر شده بودن بعد از اینکه مطمئن شدم خوب تمیز شده شروع کردم به خوردن کسش ریز اب دیگه نمیتونست بایسته نشست کف حموم منم ول کن کسش نبودم اخه معلوم بود تا حالا هیچکس نکردتش کسش خیلی خوش فرم بود تپلی و سفید که ات و اشغالم از وسطش نزده بود بیرون که کسشو زشت کنه هرچی میلیسیدم بازم میخواستم برای اونم بد نبود که داشت حالشو میبرد با پاهاش سرمو از دو طرف فشار میداد وقتی که پاهاشو باز میکرد با دست سرمو به کسش فشار میداد اخر سر دیگه داشتم نفس کم میاوردم اگه یکم گشاد بود کلم میرفت توی کسش با این زوری که این میزد.بعد از چند دقیقه به خودم گفتم حالا وقت کردنه کیرمو میکشیدم لای پاهاش اونم بیخیال همه چی خوابیده بود کف حموم اه و اوه میکرد اکوی صداش توی فضای حموم با صدای شرشر اب صحنه ی وصف ناپذیری ترسیم کرده بود که فقط باید تجربه اش کنید تا بفهمید چی میگم حسابی که کیرمو تا کلاله میکردم تو حس کردم ابم داره میاد این دفعه بهش گفتم که داره ابم میاد اون هنوز ارگاسم نشده بود واسه همین بهم گفت بکن اه اه بکن همین از روی شهوت سکسی حرف زدنش منو دیوونه کرد و ابم کمتر از دفعه اول ولی بازم به نسبت خوب کند واقعه ی جالب این بود که با هم به ارگاسم رسیدیم و خیلی حال کردیم دوباره بلند شدم و شستمش اونم همینطور منو دیگه خجالت نمیکشید و راحت به کیرم دست میزد و قربون صدقه اش میرفت اخر سر اومدیم بیرون من سشوارمو دادم بهش موهاشو کامل خشک کنه منم لباس پوشیدم دیگه وقتش بود که بره لباساشو پوشید اون چادر کیری رو هم دادم بهش سرش کرد واسش اژانس گرفتم واسه اینکه توی اون محل تابلو نشم سر کوچه اژانس اومد دنبالش و منم نرسوندمش که کسی مارو باهم نبینه واز سوز کونش به صاحب خونه چغلیمو نکنه وقتی رفت تو راه بهم اس ام اس داد که خیلی خوش گذشت دوست دارم امیرعلی جووووووووون منم جوابشو دادم منم همینطور میخوامت تا پای جووووووووون.بعد از اونم چند باری کردمش ولی دیدم داره وبال گردنم میشه و تریپ ازدواج برداشته به طرز ماهرانه پیچوندمش.این خاطره من بود ببخشید که طولانی بود ولی ذکر جزییات خالی از لطف نیست امیدوارم خوشتون اومده باشه و بدونید هرچی عشقیه زیر چادر مشکیه .نظر یادتون نره.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2604</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن که بره بالا تر نیاز به کیر بیشتر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آماتوری]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد</h2>
<p>از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با</p>
<h3>هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در</h3>
<p>یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر من ناهید یه 24 سالشه و بعد از 2 سال عشق و</p>
<h4>عاشقی جنده با هم ازدواج کردیم و برای عید تصمیم گرفتیم</h4>
<p>2 تایی بریم مشهد. و با پستون اوتوبوس راه افتادیم به سمت مشهد ما اونجا یه فامیل داریم که یه خونه</p>
<h5>توی یه کوس آپارتمان 4 طبقه داره بعد از کلی اصرار</h5>
<p>کلید اونجا رو گرفتیم برای 13 روز . همسر من یه خانوم چادری با اندام پر و پوست سفیده خیلی خوشکله سکس داستان و مو هاش</p>
<h6>قهوه ای با چشمای روشن و من هم ایران سکس تقریبا یه</h6>
<p>پسر خوشتیپ با قد 175 و پوست سفید هستم. توی راه با یه خانوم دانشجو شهرمون که مشهد زندگی میکرد آشنا شدیم البته من نه همسرم باهاش دوست شد و شمارشو داد گفت اونجا اگه کاری داشتین من و شوهرم خیلی خوشحال میشیم تشریف بیارین خونه ما از این حرفا اون خانومه تقریبا 30 سالش بود و میگفت تازه دانشگاه قبول شدم و شوهرشم توی مشهد یه مرد جا افتاده است و شرکت راه و ساختمان داره این جور که میگفت معلوم بود پولدارن و ویلا خونه بالای شهر مشهد دارن و یه پسر 8 ساله داره.خلاصه ما رسیدیم و از مرجان خانوم خداحافظی کردیم. و رفتیم خونه ای که کلیدشو از دوستم گرفته بودم چند روز گذشت میرفتیم بازار و نزدیک سال تحویل گفتیم بریم حرم و سال تحویل شد و در حال برگشتن به خونه بودیم که افتادیم توی جمعیت یه دفع دیدم ناهید وسط مردا افتاده و یه پسر بهش چسبیده و محکم داره کیرشو تو باسن ناهید جا میده نمیدونستم از جلو مواظبش باشم یا عقب ناهید رنگش از خجالت پریده بود من گفتم آقامیشه برین اونور ناموس پسر با پر رویی گفت کجا برم جا نیست به هر بدبختی بود از تو خیابونا رد شدیم و رسیدیم خونه همسر من یه خانوم معلمه توی یکی از روستاها خراسان مهربونه و شاد و شنگول . منم که دوسش دارم و تمام زندگیمو بخاطرش میدم بگذریم رسیدیم خونه دیدم اخماش تو همهازش پرسیدم چرا ناراحتی گفت چرا با اون پسر دعوا کردی؟ گفتم داشت با کیرش میمالید توی کونت . ناهید گفت خوب ناچار بود نمیتونست که جا به جا بشه بهش گفتم انگار تو هم بدت نمیومد. دعوامون شد تا شب قهر بودیم اومد تو بغلم بهم گفت مهدی چقدر منو دوست داری گفتم خیلی بهم گفت اگه یهچیزی بگم ناراحت نمیشی . گفتم بگو نه ناراحت نمیشم گفت یه بار توی بچگی به پسر دایش از کون داده. کلی ناراحت شدم بهش گفتم ازت بدم اومد. یکم با خودم فکر کردم تلافی کنم منم گفتم قبل تو با یه دختر رابطه داشتم اونم عصبانی شد همو بغل کردیم بهش گفتم گذشته برام مهم نیست. و از هم یه لب گرفتیم حسابی داغ شده بودم دستمو به سینه هاش مالیدم کلی داغ شده بود لباسامون در آوردیم یه سکس توپ زدیم واقعا بدن ناهید خوش تراشو قشنگه کیرمو تو کونش کردم و مالوندم گفتم دوست داشتی پسر اینجوری بماله اصلا انتظار این حرفشو نداشتم گفت آره. مست شده بود میگفت همونقدر که اون فشار میداد منم فشار میدادم حسابی تعجب کردم اصلا این جوری نبود. بعد سکسمون مرجان خانوم زنگ زد و ناهید جواب داد گفت کجایین معلومه؟ دوستتون فراموش کردین گفت شوهرش خیلی اصرار داره ما رو دعوت کنه. بعد ناهید گفت چکار کنیم گفتم قبول کن بیرون یه جایی بریم.اونم گفت نه خونه برای شام. خلاصه قبول کردیمو من به مرجان گفتم تیپ املی نزنی آبرمون بره آرایش کنی یکی از مانتوهای کوتاهو چسبتو که خریدم بپوش گفت باشه.شب شد و آقا سعید زنگ زد کجا هستین آدرس خونه دادیم که بیاد دنبالمون.وقتی رسید دیدیم یه مرد 34 ساله با موهای جو گندمی و خیلی با کلاس با یه زانتیا آمد دنبالمون تو راه حرف زدیم رسیدیم به خونشون.و کلی اصرار داشت شما حالا بیاین اینجا بعد ما هم یه سری میایم شهرتون چون خانومش تنها بود اونجا.وارد خونه شدیم مرجان خانوم اومد درو باز کرد یه مینی جوپ سیاه پوشیده بود تا جای زانوش با یه تاپ سیاه که روی سینه هاش توری بود و خط سینش و تاحدی کمرش لخت بود یه بدن ماهیچه ای با شکم سفت واقعا تا حالا این جور آدمای راحتی ندیده بودن. یه خونه خیلی با کلاس هم داشتن مرجان رفت کنار ناهید نشست و با هم صحبت میکردن منم با آقا سعید در مورد کارو بار. بعدش برامون چایی آوردن کلی حرف زدیم وقت شام مرجان خانوم به ناهید گفت راحت باش لباس راحتی دارم یا مانتوتو در بیار اونم گفت آخه؟ یه نگاه به من کرد منم مونده بودم گفتم حالا که زن این یارو اینجوریه. بهش گفتم در بیار یه بلوز آستین بلند داشت با یه شلوار مشکه سعید با یه حرص ولعی کون خانوم مارو دید میزد و منم حال میکردم چون کون زن اون بیشتر معلوم میشد.بلاخره شام خوردیمو سعید گفت الآن وقت مشروبه من گفتم جان ما تا حالا نخوردیم گفت امرتون برفناست یه کنیاک آورد من یه لیوان خوردم داغ شدم ناهید گفت من نمیخوام مرجان گفت بد مجلسی نکن خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و بعد از دور زدن تو مشهد ما رو رسوندن خونه. رفتیم داخل خونه ناهید گفت اینا خطر ناکن جوابشونو ندیم .منم گفتم آره راست کرده بود سعید روی سینه و کون تو ولی چون خوب بودن دعوتشونو برای پسفردا توی ویلاشون که یه خونه باغ نزدیک مشهد بود قبول کردیم. به ناهید گفتم میخوام سعید تو کفت بموه بریم یه لباس مجلسی بخریم از بازار اونم از خدا خواست وارد یه لباس فروشی با کلاس شدیم همه لباساش مجلسیو قشنگو سکسی ناههید بهم گفت این ماکسی میخوام گفتم برو تو پروف بپوش رنگش صورتی روشن بود و وقتی دیدم ناهید تو اون لباس دیونه شدم نصف سینه هاش دیده میشد و تا بالای زانوش بود کونشم به زور توش جا شده بود گفتم این که خیلی تابلو . بهم گفت می خوام جلوی یه مرد بپوشم اینجا که بابا مامانمون نیستن دعوا کنن گفتم باشه مثل زن اون میشی. بلاخره روز موعود رسید آمدن دنبالمون همه به خودمون رسیده بودیم رسیدیم به یه باغ خیلی بزرگ میوه یه استخر هم جلوی ویلا داخل باغ بود.اونچا که رسیدیم بعد از نیم ساعت خارح شهر مرجان لباساشو توی اتاق در آورد یه دامن مشکی کوتاه تا زیر خط کونش پوشید و سینه های درشتشمزده بود بیرون فقط سرش دیده نمیشود دو تا بندم داشت آقا سعیدم یه شلوارک پوشیده بود با یه تی شرت چسب اونجا داشت به منم داد ناهید مونده بود روش نمیشود مانتوشو در بیاره مرجان بهش گفت بیا داخل اتاق بهت لباس بدم اون گفت من خودم دارم رفت داخل اتاق وقتی آمد بیرون مرجان گفت چقدر همسر ناز و خشگلی دارین آقا مهدی رفتیم جلوی استخر زیر سایبون روی 4 تا صندلی نشستیمو کلی حرف زدیم آقا سعید مشغول کباب درست کردن بود منهم بیکار بود مرجان به سعید گفت این اجاق کوچیکو کجا گذاشتی میخوام برنجا گرم کنم سعید گفت توی انبار ته باغ خونه نگهبان که فعلن نگهبان نداشتن گفت من مشغول کبابم با آقامهدی برو منم خشکم زد یه باغ 10 یا 20 هکتاری بود با همون لباسا به من گفت آقا مهدی بریم ناهیدم پا شد که بیاد آقا سعید گفت نرین دوره خسته میشین منم اینجا تنهام چه کاریه منم مثل کسخلا با مرجان رفتم یه 10 طول کشید مرجان همش میگفت شما آقا مهدی خیلی خوشتیپین کاش شو هر من بودین کنارم راه میرفت خودشو به من میزد کلی کیرم راست شده بود نمیدونستم چه کار کنم رسیدیم به خونه نگهبان رفتیم داخل یه خونه متروکه بود با یه آشپزخونه رفتیم توی آشپزخونه مرجان خم شد وای کونش تا یه جایی زد بیرون من رومو کردم اونور گفت جرا خجالت ما که محرمیم دیگه گفتم آخه. گفت آخه نداره . گازو پیدا کردیم گفت اون ظرفای بالای کابینتو میخوام گفتم بزارین یه چهار پایه صندلی پیدا کنم گفت مگه زورتون نمیرسه منو بلند کنین منم از خدا خواستم گفتم آره اومدم پشتش دامنشو یه کم داد بالا وای یه شرت کرم با یه کون گنده جلوم بود دیگه فهمیدم همه ماجرا کلک بوده بلندش کردم یه آه کشید کونشو به کیرم میملید گفت شما هم مثل من گفتم چه جوری گفت با شرط شلوارک در بیارین من اینجوری نمیتونم در آوردم محکم چسبیدم بهش دیگه دوتایمون مست شده بودیم دو بندشو در آورد و شروع کرد به خوردن لبام کیرمو محکم از رو شرت میمالید منم اامه دادم یه لحظه فکرم به ناهید رفت خودمو کشیدم کنار گفتم بسه ما زن و شوهر داریم. فهمیدم این کلکه بدو دویدم به طرف اونطرف باغ مرحانم پشت سرم میومد گفت چی شد آقا سعید کم کم صدای نمیخوام نمیخوام ناهید شنیدم داشتم دیونه میشدم دیدم بله آقا سعید روش خوابیده سینه هاشو میخوره مرجان لباسشو در اورده بود روی یه درخت گذاشت محکم بغلم کرد شروع کرد به خوردن لبام. مرتیکه پررو میگفت چه زن سمجی داری میخوردش. من که دیدم سعید داره کیر کلفتشو از عقب تو کون ناهید میکنه داشتم گریه میشدم ایت صحنه دیدم. مرجان بغلم کرد گفت بخور سینه هامو بچه خشکل دهاتی رفتیم کنار اونا یه فرشو لحاف هم بود وای کیر یه مرد توی کون ناهید میرفت ناهید بهم گفت منو چه جایی آوردی اون دوتا مست با نقشه ای که ریخته بودن واقعا غافلگیرمون کردن دیدم اگه مرجانو نکنم از دستم رفته . با مرجان شروع کردم و اون لبامو میخورد کیرمو محکم میکشید رفت پایین کیرمو در آورد و جوری مک میزد که آبم داشت میومد دو تایی زنامون به صورت سگی در آوردیم و کیرو محکم تو کساشون میزدیم همه لذت میبردن حتی ناهید من نارحت بودم یه فرقی بین ما بود اونا پیر تر بودن و سعید کس زنمو داشت جر میداد اهید یه نگاه به من کرد و میگفت آه منم وقتی دیدم اون لذت میبره وانمود کردم که منم خیلی حال میکنم اون زنه خیلی حرفه ای بود کونشو میلرزوند آبم اومد ریختم روی کمرش و بعد نشستم ناراحت استخرو نگاه میکردم. وقتی مرجانو پاک کردم گفت من که خوب رضا نشدم رفت طرف ناهید و گفت دختر چقدر آماتوری برگرد لبای شوهر خوشکلمو بخور ولی تز حق نگذریم اونا تیپ اندامشون خوب بود همونطور که ناهید از جلو رفت تو لبای سعید مرجان کیر سعیدو تو کس زنم کرد از جلو و سعید (تفای زنمم میخورد من که افتاده همونجا ) و وقتی میدیدم ناهید هم با نمام وجود داره حال میکنه چیزی نگفتم نمیتونستم بگم.مرجان انگشتشو میکرد تو کون ناهید و شو هرشم از جلو تو کسش وقتی این صحنه دیدم واقعا لذت بردم. معلوم نبود قرص تاخیری خورده بود یارو کون زنمو پاره کرد به زن خودش گفت بخواب و ناهیدم گفت روی مرجان طوری بخواب که پشتت به من باشه سه تایی رفتن روی هم از جلو میزد تو کس زن خودش بعد در آورد کرد تو کس زن من مرجانم کم نمیاوردو لبای ناههید خورد بعد دیدم ناهید داره جیغ میزنه ناکس کیرشو تا ته میکرد تو کونش زنشم از جل با دست کس ناهید میمالید کیرشو در آورد ریخت روی کمر ناهید.سریع همه لباسا پوشیدیم ما گفتیم باید بریم ناهار نمی خوریم واقعا عجب کاری شد لباسا پوشیدیم مارو آقا سعید تا شهر رسوند گفت فکر نمیکردم ناراحت بشین اونروز 2 ساعت تو بغل هم گریه کردیم . فرداش راه افتادیم با اتوبوس به طرف شهرمون .واقعا روز بدی بود هیچوقت فراموش نمیشه از ذهنمون تصمیم گرفتیم این روزو برا همیشه پاک کنیم و به زندگیمون ادامه بدیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2606</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 09:01:21 by W3 Total Cache
-->