<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نشستمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%85%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نشستمو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده  خانوم شاه کس برای گایده شدن کسش داره التماس میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:03:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خشکمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فیلم سکسی دو تا زنو فیلم سکسی ی مرد بودند که دو تا زنا شروع کردن به خوردن لبای هم . منو زیبا هم ی نگاهی به سکسی هم کردیمو خندمون گرفت ی نگاهی به شاه کس لبای هم انداختیمو لبامونو به هم نزدیک کردیم .لبامونو چسبوندیم به هم شروع کردیم به کونی خوردن لبای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فیلم سکسی دو تا زنو فیلم سکسی ی مرد بودند که دو تا</h2>
<p>زنا شروع کردن به خوردن لبای هم . منو زیبا هم ی نگاهی به سکسی هم کردیمو خندمون گرفت ی نگاهی</p>
<h3>به شاه کس لبای هم انداختیمو لبامونو به هم نزدیک کردیم .لبامونو</h3>
<p>چسبوندیم به هم شروع کردیم به کونی خوردن لبای هم . واقعا هیچی بهتر از این نمی شد لبای زیبا واقعا</p>
<h4>خوشمزه جنده بود من که خیلی دوست داشتم لباشو . ولی</h4>
<p>نمیدونستم اونم از لبای من لذت پستون می بره یا نه ولی اگه نمی برد خب هیچ وقت اون طوری نمی</p>
<h5>خوردش .من کوس که با لذت تمام لبای زیبا رو میمکیدم</h5>
<p>وای خیلی خوشمزه بودن مخصوصا اب دهنش که مزه خاصی داشت .هر دومون سینه های همدیگه رو از رو بلوزامون می مالیدیم سکس داستان . زیبا بلوز</p>
<h6>منو در اوورد و ممه هامو با دستش ایران سکس گرفت و</h6>
<p>شروع به خوردن ممه سمت راستیه کرد . با اون دستشم به نوک اون یکی ممه ور می رفت . منم دستمو کردم تو موهای سرش. خیلی خوب سینه هامو می خورد عاشق این کارش بودم. وای بخور زیبا جونم بازم بخور خوشکل خاله کوچولو.منم بلوزشو در اووردم . این بار نوبت من بود . با دستم ممه خوشکلشو گرفتم و مثل خودش شروع به خوردن کردم . اولش یکم شور بود ولی بعد شیرین تر از قند شده بود. زیبا قلقلکش می شد و می خندید . منو زیبا یکم از فیلم سکسی که میدیدیم عقب افتاده بودیم . منو زیبا ی کیر کم داشتیم ولی به هر حال به کارمون ادامه دادیم . زیبا بلند شد و شلوار لیشو از پاش در اوورد بعدش شرتشو کشید پایین . خوابید رو تخت و پاهاشو از هم باز کرد منم سرمو گذاشتم لای پاشو شروع کردم به لیس زدن کسش . کسشم مثل لباش خوشمزه بود ولی لباش ی چیز دیگه بود . کس خوشکلشو لیس میزدم و با دستم می مالیدمش . زیبا هم با دستاش سر من گرفته بود و پاهاشو میچسبوند به سر من .صدای خوشکلش بلند شده بود . بدجوری تحریک شده بود ولی من نمیخواستم ارضا بشه چون خود من هنوز مونده بودم . منم بلند شدمو شلوارکمو با شرتم با هم کشیدم پایینو در اووردم .نشستم رو مبل و پاهامو باز کردم به زیبا گفتم حالا نوبت توست که از منو بخوری . زیبا بلند شد که کسمو بخوره که در اتاق باز شد و حمید اومد داخل و ما رو دیدمنو زیبا خشکمون زده بود . من که با داداشی قبلا سکس داشتم از اومدنش خوشحال شدم . من با پاهای باز رو مبل نشسته بودمو زیبا هم خودشو جمع کرده بود و شلوارشو انداخت روی پاهاش .حمید گفت به به اینجا رو ببین چه خبره . چه دو تا خانومی اینجا تک و تنهان . چیکار می کردین؟؟ من گفتم داشتیم با هم حال می کردیم فقط ی چیزی کم داشتیم که انگار جور شد !!!حمید گفت بهتر از این نمیشه . منم میتونم تو حالتون شریک باشم؟ منگفتم حتما بیا . به زیبا گفت میتونم ؟ زیبا هم ی نگاهی به من کردو سرشو تکون داد. حمید اومد جلو و منم نشستم روی مبل . جلوی من ایستاد . من کیرشو از رو شلوار گرفتم و می مالیدم . عجب کیر شق کرده ای بود . کیری که فقط می خواست ی راه واسه بیرون اومدن پیدا کنه .زیپ شلوار حمید و باز کردمو شلوارشو کشیدم پایین . اااوووف کیرش داشت شرتشو پاره می کرد . شرتشو کشیدم پایین . ی کیر تر و تمیز و کلفت و اشنا افتاد بیرونو تکون می خورد . با دست گرفتمش و سرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن . یکم خوردمو درش اووردم. به زیبا گفتم بیا بخور . کیر داداش من خیلی خوشمزست . امتحان کن . حمید زد زیر خنده . گفت اره بخور که از دستت میره .زیبا هم که خندشگرفته بود کیر حمید و گرفتو کرد تو دهنش . سر کیر حمید تو دهنش بود با لذت تمام می خوردش . لبای خوشکل زیبا روی کیر حمید سر می خورد واقعا این کیر شایسته لبای زیبا بود . صدای اوم اوم ساک زدن زیبا شنیده می شد که نفس نفس میزد . کیرو از دهنش در اورد و من گرفتمش و حالا نوبت من بود که بخورمش . دوباره شروع کردم به خوردن ولی این بار تا اونجایی که میشد می کردم تو دهنم و در میاووردم .حمید کیرشو کشید بیرونو بهمون گفت برگردین چهار دست و پا بشید . منو زیبا هم روی همون مبل چهار دست و پا نشستیمو کونای خوشکلمونو دادیم عقب . دو تا کون کوچیک ولی خوشکل و البته تر وتمیز . حمید با دستش محکم یکی به قمبولای من زد و یکی به قمبولای زیبا . نشست پشت منو لای کونمو باز کرد و سرشو گذاشت لای کونم و شروع کرد به لیس زدن لای کونم . وای که چقدر حال میداد . سوراخ کونمو لیس میزد و با دستش کسمو می مالید . اوووم عالی بود ..رفت سراغ کون خوشکل زیبا و اونم مثل من لای کونشو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن لای خوشمزه زیبا . زیبا هم چشماشو بسته بود داشت لذت می برد . منم دستمو کرده بود تو کونمو داشتم سوراخمو اماده می کردم واسه کیر داداشی .حمیدم در حین خوردن محکم می زد به قمبولای زیبا که بدجوری صدا می کرد. زیبا هم با هر ضربه ی اخ بلند می کشید . قمبولای سفیدش سرخ سرخ شده بودن . حمید از خوردن دست کشیدو ایستاد پشت من .همون موقع بود که سر کیر حمید و رو سوراخ کونم احساس کردم که اروم اروم داشت می رفت توم . اولش واقعا درد داشت طوری که صدای اخ اخ من بلند شده بود . اخه هنوز درست سوراخم باز نشده بود . ولی به هر حال کیر حمید رفت توی کون کوچولوی من . تلمبه زدن حمید شروع شد و صدای چالاپ چالاپ کون دادن من بلند شد . زیبا هم داشت به سوراخش ور میرفت . حمید بالای کونمو گرفته بود و کیرشو بی رحمانه تا ته می کرد تو کون من . انگار نه انگار داره ابجیشو می کنه . کیرشو کشید بیرونو رفت پشت زیبا تا به اونم ی حالی بده . کیرشو اروم اروم کرد تو کون زیبا و شروع کرد به تلمبه زدن .زیبا معلوم بود درد زیادی رو تحمل می کرد چون بدجوری اه و ناله می کرد . البته حمید هم بدجور داشت می کردش . شکم حمید می خورد به قمبولای زیبا و صداش در میومد.حمید انگار از کردن زیبا بیشتر داشت لذت می برد چون دیگه ول کنش نبود . طبق معمول هم می زد به قمبولاش . ولی بلاره کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت روی قمبولای زیبا . ی اه بلندی کشید ولی انگار پایان کار نبود . منو خوابوند روی مبل و پاهامو اوورد بالا و کیرشو کرد تو کونم دوباره شروع کرد به تلمبه زدن .زیبا هم اومد و شروع کرد به خوردن لبام که مزه کیر داداشی رو میداد . حمید خیلی عجله داشت و می ترسید که مامانم از راه برسه . سوراخ کونم واقعا داغ شده بود که حمید کیرشو در اوورد و به زیبا گفت که بخورتش . زیبا هم نشست روی زمینو شروع کرد به خوردن کیر حمید . حمید سر زیبا رو گرفت خودش کیرشو تو دهن زیبا عقب و جلو می کرد . به من گفت تو هم بیا بخور . منم ن<br />
شستمو کیرشو کرد تو دهن من و مثل زیبا سرمو گرفتو تو دهنم تلمبه می زد . تا بلاخره اب حمید برای بار دوم اومد پاشید رو صورت منو زیبا . عجب فشاری داشت ولی املاحش همون بار اول رو کون زیبا خالی شده بود . صورت منو زیبا پر از اب حمید شده بود . که زیبا کیر حمید و کرد تو دهنش و خوب تمیزش کرد . اون روز کیر حمید بین منو زیبا تقسیم شد البته نه بطور مساوی !!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177133</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شیطون عاشق کون دادن و سکس آنال هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Nov 2019 07:12:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی</h2>
<p>رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن</p>
<h3>هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود</h3>
<p>و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر این ماجرا کل انداختیم البته اینو بگم که من هم قیافه بدی</p>
<h4>ندارم جنده و خیلی از بچه ها به خاطر همین با</h4>
<p>من دوست بودناما یه روز قرار پستون شد بریم دستشویی مدرسه تا ببینیم کی کیرش کلفت تره من که حدس میزدم</p>
<h5>فرزاد باید کوس کیر نسبتا کلفتی داشته باشه تو دستشویی بهش</h5>
<p>گفتم اول تو در بیاراونم قبول کرد و شلوارشو دراورد همین که کیرشو دیدم از شهوت داشتم میمردم گفتم کیر قشنگی داریا سکس داستان اونم گفت میخوای</p>
<h6>مال تو باشه منم که منتظر این حرف ایران سکس بودم گفتم</h6>
<p>چرا که نه بعدش نشستمو شروع کردم به لیس زدن کیرش اونم دستشو گرفته بود پشت سر منو سرمو هی عقب جلو میکرد منم با شدت تمام کیرشو میخوردمتا اینکه گفت ابم داره میاد من هم محکم کیرشو گذاشتم تو دهنمو ابش با فشار ریخت تو دهنم منم همشو خوردم وای چه اب خوشمزه ای بود مثل عسل شیرین بودبعد بهم گفت تا حالا دوست داشتی کون بدی؟ گفتم اره ولی روم نمیشد گفت امروز بیا خونمون منم بعد از ظهر به بهانه درس خوندن رفتم خونشون سر راه یه کاندوم از نوع خاردار هم گرفتم چون خیلی وقت بود احساس خارش شدیدی داشتم در رو که باز کرد همدیگرو بغل کردیم کسی خونه نبود منو برد تو اتاقش به من گفت میخوای از این به بعد تو کونی من باشی و کیر من مال تو باشه؟گفتم اره به شرطی که کسی نفهمه گفت مطمئن باش بعد لباسامو در اورد گفت بخواب رو تختمنم رفتم رو تختو اونم رفت یه کرم اورد بهش گفتم این چیه گفت کرم گشاد کننده دور کون مال مامانمه میخوای هر بار که میکنمت درد نداشته باشی؟گفتم اره خوببعد نشست رو تختو با کونم ور رفت با انگشتش میکرد تو سوراخم البته من که بار اولم بود حس خاصی داشتم اضطراب عجیبی بود بعدش گفت میخوام مثل زنا بکنمت یه کم از اون کرما زد دور کونم منم کاندومو دادم بهش بعد پاهامو داد بالا کیرشو با دستش گذاشت رو سوراخم بعد اروم کرد تو کونمحس خوبی بود یه کیر کلفت تا ته تو کون من بود اصلا باورم نمیشد وقتی که کیرش میرفت داخل درد نداشت ولی موقع بیرون کشیدن کیرش درد میکشیدم ولی اون که هوامو داشت اروم اینکارو میکردواقعا احساس خوبی داره که فکر کنی یه کیر داره کون تو رو جر میده و خیلی حال میده تازه میفهمیدم که زنها چه حالی میکنن وقتی یکی اونارو میکنه وقتی که کون من کم کم برای این مهمون عزیز یعنی کیر فرزاد جا باز کرد اونم تلمبه زدنو سریعتر کرد با اینکه خیلی درد داشت ولی خیلی حال میداداین صحنه رو تو خیلی از فیلمای سوپر دیده بودم که یه دختر رو تخت خوابیده و یه پسر داره اونو میگاد ولی اینکه خودت جای اون دختر باشی یه حال دیگه داره فرزاد با تمام وجود کیر نازشو میکرد تو کونمو منم از گاییده شدن لذت میبردم تا اینکه دیدم کیرشو برای چند لحظه تو کونم نگه داشتمنم تو کونم احساس قاقلکی کردم فهمیدم ابشو ریخته تو کونم این دیگه اخر لذت بود که یه کیر بعد از زحمت زیاد ابشو بریزه تو کون ادمبعد از تموم شدن سکس ما رفتیم تو اشپزخونه و حسابی از خودمون پذیرایی کردیم بعدش هم گفتم من باید برم و خداحافظی کردم و رفتم خونه بعد از اون هم هفته ای 2 تا 3 بار سکس داریم که هنوزم من میرم پیششو اونم حسابی از خجالت کون من در میاد البته من واسه دادن به اون دیگه مشکلی ندارم چون اون کرمه کار خودشو کرده و سوراخم حسابی باز شده و تحمل کیرای کلفت تر رو هم داره به شما هم پیشنهاد میکنم از این کرما استفاده کنید حتما</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176910</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شاه کس با کون باز دارنده و سکس با پسر حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبه]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بیادوای]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترامادول]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینه]]></category>
		<category><![CDATA[شدماول]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واسادم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش،وقتی من برا اولین فیلم سکسی بار کیرمو وارد کس دوس دخترم کردم(من به دلایلی اسمو تغییر دادم،دوست دخترم &#8220;هستی&#8221; من 2 سال باش بودم،به معنی سکسی واقعیه کلمه عاشقش بودم،ماه رمضون 86 باش شاه کس آشنا شدم و رمضون 88 ازش جدا شدم)اول از اندامش بگم خدایی برا من واقعا کونی فرشته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش،وقتی من برا اولین فیلم سکسی بار کیرمو وارد کس دوس دخترم</h2>
<p>کردم(من به دلایلی اسمو تغییر دادم،دوست دخترم &#8220;هستی&#8221; من 2 سال باش بودم،به معنی سکسی واقعیه کلمه عاشقش بودم،ماه رمضون 86</p>
<h3>باش شاه کس آشنا شدم و رمضون 88 ازش جدا شدم)اول از</h3>
<p>اندامش بگم خدایی برا من واقعا کونی فرشته بود قد تقریبا 170 وزنش 55 کمر باریک،رون تو پر،صورت مث ماه خلاصه</p>
<h4>واقعا جنده جذاب و سکسی بود.من . هستی 1 ساله اول</h4>
<p>با هم سکس داشتیم اما نه پستون داخل کنم فقط به قول معروف عشق بازی،اما اون روز من کیرمو وارد کس</p>
<h5>نرم و کوس تنگ و گرمش کردمقضیه ا این قرار بود</h5>
<p>که اون روز طبق معمول هستی اومد خونمون و ما مث همیشه شروع کردیم ا هم لب گرفتنو همدیگرو کم کم لخت سکس داستان کردنو عشق بازی.من</p>
<h6>همیشه فقط سر کیرمو تو کسش که اسمشم ایران سکس وفا بود</h6>
<p>میکردم(اینم بگم که اسم کیر من &#8220;صفا پشت مو&#8221; بود که بش &#8220;صفا&#8221; میگفت . اسم کس هستی &#8220;وفا&#8221; بود،اسم کون ناز و تنگش &#8220;جفا&#8221; و اسم سینه هاش &#8220;موش موشی&#8221;)اون روزم طبق معمول یکم ا کیرمو کردم تو کسش که یهو ندونسته یکم بیشتر رفت تو که هستی یه ااااااااااااخ بلند گفت،گفتم چی شد؟گفت نویدی فک کنم تا ته رفت تو،گفتم پس چرا خون نیومد؟که بش شک کردم،خلاصه بعد کلی دعوا و مرافه بش گفتم که تو به من دروغ گفتی و قبل من رابطه داشتی و قبلا پاره شدی،که با صدای لرزون و گریه گفت: نه به خدا نویدی،آخه چرا اینطور شد؟چرا من اینقد بدبختم؟(آخی فدا اون صداش بشم الان دلم براش تنگ شد ای خداااااااا)بعد کلی حرف زدن بش گفتم پس فردا میریم دکتر که معاینه شی.من تو دانشگاه یه استاد تنظیم خانواده داشتم به اسم دکتر امیری که زنشم دکترامامایی داشت،رفتیم پیش زن دکتر امیری برا معاینه که دکتر بعد معاینه گفت آقا این دختر پردش ارتجاعیه و تا وقتی زایمان نکنه،اونم زایمان طبیعی پردش پاره نمیشه اما یه پایه داره که اون پایه پاره شده که از نظر پزشکی الان ایشون زن هستن و گفت که اون پایه هم همین تازگیا پاره شده،خلاصه از اصل مطلب دور نشیم بعد اومدن بیرون از مطب دکتر رفتیم خونه ما که هر روز ا ساعت 8 صبح تا 2.30 خالی بود،همین که وارد خونه شدیم هستی اومد جلو و دستشو گذاشت رو شونمو صورت ماهشو آورد جلو و لب نرمشو گذاشت رو لبم،واااااااای که چه آرامشی بم داد،میمردم براش،بعد گفت نویدی حالا خیالت راحت شد؟من دیگه برا همیشه مال توام،گفتم آره فدات شم آرهبعد طبق معمول پشت در رو انداختیمو رفتیم تو اتاق من،من رفتم یه گوشه نشستمو هستی هم رفت مانتو و روسریشو در آورد و با شلوار لی و یه تاپ قهوه ای که خودم براش گرفته بودم اومد بغل دستم نیشست،بعد با دو دست یه دستمو گرفت و نوازش میکرد و لبمو می خورد(به خدا عاشقش بودم،راستی یادم رفت اینو بگم من ماه رمضون 87 رفتم خواستگاریش،درست بعد 1 سال آشنایی که پدرش خیلی آدم منطقی بود و تنها شرطی که گذاشت کار من بود که من باید کار پیدا میکردم)بعد کلی لب گرفتن آروم منو خوابوند و اومد روم خوابید،وای که چه سینه های نرمی داشت،نرمیه موش موشی رو کاملا احساس میکردم،بعد خیلی آرومو یواش تاپ خودشو بلوزو آستین رکابیه منو درآوردو اومد بخوابه روم که من گفتم یه لحظه واسا،بعد شلوار دوتامونو سوتینه هستی رو درآوردمو(فقط شرت پامون بود) هستی رو خوابوندمو خودم خوابیدم روش،وااااااااااااای کیرمو که شق شده بود ار رو شرت به کسش می مالوندم،دیوونه کننده بود(همیشه تو سکس این حرکات ا خود سکس بیشتر حال میده،برا من که اینطوره)کیرم لا کس خیس و واقعا تپلش گیر میکرد بهد یهو ول میشد،هستی عزیز دیوونه میشد با این حرکات.بعد آرومو خیلی با ملایمت شرت هستی بعد شرت خودمو در آوردم،دوباره خوابیدم روش به محض اینکه کیر شقم بین کس آبدارش گیر کرد یه موج پر شهوت سرتا پامو فرا گرفت،(راستی من اون روز چون میدونستم حتما با هم سکس میکنیم دو تا ترتمادول انداخته بودم بالا تا آبم دیر بیاد)وای که چه حالی میداد می خواستم سریع کیرمو تو کسش کنم اما میدونستم هستی عاشق این حرکاته باز خودمو نیگه میداشتم،بعد هستی خوشگل یه نیگاه تو چشم کرد که بیا بخواب من رفتم زیرو اون ا لبو صورتم شروع کرد به لیس زدن و رفت تا پایین که به &#8220;صفا&#8221; رسید.وای سینه هاش که وحشتناک گوشتی بود میخورد به رونم و شهوتیم میکرد واااای یهو یه لیس کوچیک ا کیرم زد وای داشتم میمردم بعد سرشو کرد تو دهنشو کم کم شروع کرد به لیس زدن،حدود یه 5 دقیقه که ساک زد اونم حرفه ای گفتم همه کس بیا بخواب می خوام وفا (کسش) رو بخورم،(زیاد با خوردن کسش موافق نبود چون میگفت حشریم میکنه منم اون لحظه می خوام که صفا بره توش به خاطره همین اذیت میشم)که گفت نه نویدی می خوام بذاری تو وفا وای دیوونم کرد خابیدم روش در گوشش گفتم چشم نفس نوید همین که خوابیدم روش با دستش کیرم و می مالوند،وای منم دست گذاشتم رو کسش خیس خیس بود (همیشه ا اینکه دستم رو، رو کس خیسش میذاشتم خیلی حال میکردم)دیدم مث همیشه خیسه خیسه،برا کیرمم که ساک زده بود اونم خیسو سر بود،وااااااااااااای کیرمو آروم گذاشتم رو کس نازش که یهو گفت نویدی آروم آروم بکن تو،سر کیرمو آروم کردم تو(که این کارو همیشه انجام میدادیم اما امروز میخواستم تا ته بکنم تو)بعد یکم دیگه کردم تو که چشماشو بستو یه اه بلند کشید،گفت همه کس آییی درد داره،بکن بکن&#8230;&#8230; با اینکه 2تا ترامادول خورده بودم اما میخواست آبم بیاد از بس کسش تنگ و گرمو لیز بود،خلاصه کم کم کردم تو تا اینکه دردش براش کمتر شدو میگفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآی نویدی کشتیم فدات بشم آیییی .واقعا این حرفاش خیلی روم تاثیر میذاشت،حدود 5 دقیقه که به این حالت کردمش گفت نویدی میخای بیام روت؟با سر گفتم آره،من رفتم زیر اومد روم نشست بعد با دست چپش کیرمو تنظیم کردو کردش تو &#8220;وفا&#8221; جونم آآآآآآآآآی که این پوزیشن چه حالی میداد بالا پایین میکردو دستشو گذاشته بود رو سینم،منم با دستام داشتم موش موشی رو میمالوندم،(از چهرش میفهمیدم که داره درد میکشه اما چون اولین تجربه سکس کاملش بود دردو داشت همراه با حال تحمل میکرد)یه 3.4 دقیقه که گذشت دیدم یه لحظا ریتمشو آروم کرد و دست گذاشت رو صورتمو آآآآآآآآآآآآآآه خیلی شهوتی کشید،بهد بش گفتم خانومی بلند شو و دستاتو بذار رو دیوارو خودتو خم کن،بعد اینکه خم شد سر کیرمو با آب دهان خیس کردمو از پشت کردم تو کسش،تند تند تلمبه میزدم داشتم دیوونه میشدم آی که چه حالی میداد همینطور که داشتم میکردم یه حرکتی کرد که واقعا بهم حال داد همینطور که خم شده بود و من داشتم میکردم دستشو آورد و از پابن تخمامو گرفت و مالوند،واااااااااااای نمیدونین که چه حال میداد،بعد چند مین هستی وایساد نه کامل وایسه طوری که من دستمو گذاشته بودم رو سینه هاش و داشتم میمالوندم اونم سرشو برگشتونده بودو داشتم لباتشو میخوردم،یکم تو این حالت کردک تو کس با حال و تنگش و دوباره خوابیدیمو اون رفت زیر و تو اون حالت حال کردیم دیگه کم کم داشت آبم میومد(البته هستی تو این مدت چندین و چند بار ارضا شد،خودم از آی و اوی کردنو صداش حدس میزدم) که کیرمو سریع کشیدم بیرونو حالت گربه ای واسادم رو هستی و اونم سریع اومد کیرم گرفتو تند تند می مالوند که یهو آبم اومد . ریختم رو سینش،ووووووااااااااااااااایییییییییی هیچ وقت به این با حالی ارضا نشده بودم،بهد همینطور افتادم رو هستی،حدود 3.4 مین همینطور بی حال روش بودمو آروم و نصفه نیمه لب از هم میگرفتیم و خودمونو به هم میمالوندیم(چون آبمو ریخته بودم رو سینش خیلی حال میداد لیز شده بوده و قلمبگیه سینش که در اون حالت به سینم میخورد خیلی حااااااااااااااال میداد.بعد بلند شدیم و یه لب طولانی از هم گرفتیمو کم کم و آروم آروم شروع کردیم به لباس پوشیدن،من لباسامو کامل کردم تنم اما هستی تاپ و شلوار و کرده بود تنش و هنوز مانتو و روسریش مونده بود،رفته بود جلو آینه که صورتو موهاشو درست کنه که رفتم از پشت گرفتمش . کیرمو که بازم راست شده بود از رو شلوار میمالوندم به کونه نازش،با دستمم سینه هاشو میمالوندمو لب ازش میگرفتم که هستی گفت نویدی دیگه لب نگیر چون رژ زدم 2باره پاک میشه،خلاصه اون روز خیلی حال کردم.امیدوارم که شما دوستان از خوندن این ماجرا لذت برده باشید اما ازتون میخوام که فوش به هستی ندین چون هنوزم با اینکه 7.8 ماه هست که دیگه طعم لباشو گرمای وجودشو حس نمیکنم اما هنوز یه حس عجیبی بش دارم و دوسش دارم.دوستان من تمام تلاشمو کردم که حس و حال و بهتون انتقال داده باشم،امیدوارم که اینطور بوده باشه.بااااااااای(اگه خواستین بازم خاطره سکسی دارم،میذارم براتون،این اولین خاطره سکسی بود که تو نت گذاشتم)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176836</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم اون  شیر رو نخور بیا از این بخور</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[شروکردم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یهدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[منشی خیلی خوشتیپ باحال اونجا فیلم سکسی نشسته.سوالامو کردم اما چشم منشیرو گرفت.فردا دوباره به بهونه سوال رفتم اونجا خلاصه ثبت نام کردم.همش تو فکرش بودم.یه روز سکسی زنگ زد گفت یکی از دوستام ازشما شاه کس خوشش امده میخواد باهات دوست بشه شما موافقید ببینیدش منم گفتم من میخوام با شما کونی باشم یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>منشی خیلی خوشتیپ باحال اونجا فیلم سکسی نشسته.سوالامو کردم اما چشم منشیرو گرفت.فردا</h2>
<p>دوباره به بهونه سوال رفتم اونجا خلاصه ثبت نام کردم.همش تو فکرش بودم.یه روز سکسی زنگ زد گفت یکی از دوستام</p>
<h3>ازشما شاه کس خوشش امده میخواد باهات دوست بشه شما موافقید ببینیدش</h3>
<p>منم گفتم من میخوام با شما کونی باشم یه خورده منومن کردو گفت غروب بیا ببینمت. خلاصه مخشو زدمو بعد سه</p>
<h4>روز جنده بردمش خونه مادربزرگم.اسمش نازنین بود متولد 65بود.قدش حدود 168بود</h4>
<p>لاغر اندام سینه های کوچیک کمر پستون باریک اما باسن بزرگ رنگ پوستشم گندمی بود. قیافشم خدایش خوشگل بود. خلاصه نشستیم</p>
<h5>بغل هم کوس بعد من گفتم میشه یه لب ازت بگیرم</h5>
<p>گفت آره منم لبو گذاشتم رو لبشو یه پنج دقیقه ای لب گرفتیم،بعدبلند شد مانتوشو در اورد یه شلوار لی آبی پوشیده سکس داستان بود با یه</p>
<h6>تاپ مشکی،بعد امد بشینه گفتم بشین رو پام ایران سکس اونم نشست</h6>
<p>بعد دوباره شروع کردیم به لب گرفتن منم دستمو از رو کمرش کشیدم تا رسیدم به باسنش،از رو شلوار یکم باسنشو مالیدم،بعد بلند شد نشست بغلم من شرو کردم گردنشو خوردن و تو این فکر بودم که تاپشو در بیارم که یکدفعه خودش در اورد،سوتین نداشت چون سینش کوچیک بود بعد شروکردم سینشو خوردن بعد شکمشو خوردم تا رسیدم به دکمه شلوارش گفتم در بیارم که خودش شلوارشو در اورد منم رو زانوهام نشستمو شرو کردم رونای سفیدو تمیزشو خوردن،یه شورت آبی آسمونی هم پاش بود،از رو شورت شرو کردم کسشو خوردن دستام هم روی باسنش میکشیدمو میمالیدمشون چند دقیقه ای گذشتو من میخوردم پاهاشو باکسشو که بهش گفتم دمرو بخواب میخوام باسنت بخورم ،گفت شورتمو در بیارم گفتم نه خودم می دونم چکار کنم،از پایین رونش شروع کردم خوردن تا رسیدم به باسنش. وای چقدر خوشگل بود مخصوصا با شورتش یه ده دقیقه ای حال کردمو به کمر خوابوندمش خودمم لباسامو در آوردم،شورتشو با کمک خودش که پاشو داد بالا در اوردم،وای چه کس خوشگلی صورتی بدون مو،دولا شدم کسشو بخورم که یه دفعه منو کشید روش گفت کسمو ول کن من لب میخوام بخواب روی من،منم خوابیدم روش کیرم رفت لای پاش اونم حسابی داشت لبای منو میخورد،گفتم نازنین بذار کیرمو بزارم روی کست گفت یه کم فرو کنی اشکال نداره،مارو میگی دوزاریمون افتاد،سریع کاندومو زدم سرشو اونم پاهاشو داد بالا منم کیرمو میزون کردم فرستادم تو شروع کردم تلمبه زدن،من یه یه مشکلی دارم اونم اینه که کمرم خیلی سفته یعنی اگه پنج ساعت کس بکنم تا خودم نخوام ابم نمیاد،یه نیم بیست دقیقه ای کمر زدمو گفتم خسته شدم من می خوابم تو بشین رو کیرم همین کارو کردیم اما بعد ده دقیقه ای یهدفعه کسشو بلن کرد از رو کیرمو اندازه دو تا لیوان آب پاشید رو شکمو سینه ما،گفتم نازنین این چی بود گفت ببخشید،گفت جدی چی بود اگه آب بود که آب دختر انقدر نیست،نکنه جیش کردی رو ما گفت نه جون مهران آبم بود،خلاصه من هنوز تو کف اون آب موندم،بعد گفتم حالا زانو بزن دستاتم بزار رو زمین منم رفتم پشتش از لای پاش کیرمو کردم تو کسش،وای تلنبه که میزدم کونش میخورد به زیر شکمم یه موجی میزد کونش که داشتم روانی میشودم،نمیدنم چقدر تو این حالت کردمش ولی خیلی طولانی شده بود نازنین میگفت مهران نمی خوای آبت بیاد گفتم حیفه آخه خیلی بدنت باحاله،گفت خوب عزیزم بازم میایم کسم داره تیر میکشه چقدر میکنی. گفتم الان میام تند تند تلتبه زدمو دستمو میکشیدم به کونش که یهدفعه حس کردم دارم میام سریع کاندومو کشیدمو کیرمو گرفتم رو کونشو همه آبمو پاشیدم رو باسنش،وای همه باسنشو آب گرفته بود با کیرم آبو رو باسنش پخش کردمو کیرمو میکشیدم لای خط باسنش اونم آه اوه میکرد،بعد رفتم دستمال پیدا کنم که نگام بهش افتاد چه صحنه خوشگلی بود،خانم منشی کون لخت دمرو خوابیده بود منتظر که آب روی کونشو پاک کنم یه کس خوشگل صورتی هم از لای پاهاش داشت تو چشمام نگاه میکرد،خلاصه ما نزدیک شش ماه باهم بودیمو تو این مدت نزدیک بیست بار سکس کردیم.امیدوارم خوشتون آمده باشه،لطفا نظر بدید تا از دوست دخترای دیگم هم بگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176360</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بکش پایین پسرم تا برات بخورمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و</h2>
<p>از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال</p>
<h3>پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه</h3>
<p>بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون خونه ما و تقریبا با هم بزرگ شدیم. یادمه طبقه دوم خونه</p>
<h4>خالم جنده یه زن با دخترش(گلی) زندگی میکردن که دختره چند</h4>
<p>سالی از من و رویا بزرگتر پستون بود و چون تربیت درستی نداشت مامانم گفته بود دورشو بخیطم.اون موقع من 10</p>
<h5>سالم بود کوس و تحت تدابیر شدید بزرگ شده بودم و</h5>
<p>همیشه چشم میگفتم ولی رویا چون با گلی تو یه آپارتمان بودن باهاش رابطه داشت و حرف میزد و اونم یه چیزایی سکس داستان یادش میداد.یه روز</p>
<h6>داشتیم باهم بازی میکردیم(من و رویا)که با هم ایران سکس حرفمون شد</h6>
<p>و رفت خونشون.من چند ساعت بعد رفتم دنبالش واسه آشتی. دیدم با گلی دارن در گوشی یه چیزایی میگن من رویا رو صدا کردم وگفتم میای آشتی؟اونم با سرش جواب رد داد ولی گلی یه چیزی در گوشش گفت که نظرش عوض شد و خندون اومد طرفم.گفت باشه آشتی منم پریدم بغلش که بوسش کنم(بدون غرض) و از دلش درارم ولی نذاشت و گفت یه شرط داره گفتم بگو. گفت باید بذاری چیزتو ببینم بعد میتونی بوسم کنی و من هم آبجیت بشم (در ضمن من چون خواهر نداشتم به اون و خواهر بزرگش آبجی میگفتم) من اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد حالیم کرد که میخواد کیرمو ببینه در غیر این صورت آشتی بی آشتی. من قبول نکردم ولی اون هی اسرار میکرد تا من گریم گرفت و بهش گفتم اگه تمومش نکنه میرم به مامانم میگم.اونم دیگه چیزی نگفت. میدونستم که این کارو گلی یادش داده و از ترس گلی به کسی چیزی نگفتم.از این ماجرا سالها میگذره ولی من هر موقع رویا رو میبینم اون خاطره واسم زنده میشه.الان دیگه رویا 21 سالشه و هلوییه واسه خودش واقعا خوشگله.من زیاد بهش فکر نمیکردم البته واسه این بود که زیاد نمیدیدمش ولی با این حال تو عالم جق همیشه نقش اولو به اون میدادم . تا اینکه یه اتفاق عجیب افتاد. همه چی با یه جوک شروع شد.فکر کنم بعد عیدبود که با پسر عموم رفته بودیم استادیوم. تراکتور و مس بازی داشتن هنوز بازی شروع نشده بود با آرش(پسر عموم) داشتیم کس میگفتیم که واسه آرش مسیج اومد جی افش بود واسش یه جوک زده بود که متنش اینجوری بود:( یارو میره پیش خالش میگه یادته بچگیام منو مینداختی بالا میگفتی دودولتو بخورم؟خاله میگه آره یارو میگه هنوزم سرحرفت هستی!!!) اون لحظه فقط یه کس خند زدمو شروع کردم به مسخره کردن دوست دختر آرش. خلاصه بازی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب خیلی شنگول بودم چون تراکتور برده بود و یه حال اساسی بهم داده بود. هر کاری کردم خوابم نبرد از رو تخت پاشدم و رفتم یکم درس بخونم . کتابو باز کردم جلوم و دیدم حسش نیست موبایلمو برداشتمو یه دست فیفا 11 توپ زدم وقتی بازی میکردم حرفای آرش در مورد رویا یادم اومد که میگفت با یکی از آشناها رابطه داشته من اول بی توجه بهش گفتم:به من وتو چه خودشون میدونن تو بچسب به جی اف کیرلیست. تو ذهنم داشتم به رویا فکر میکردم و تو خیالم کس چرخ میزدم که یه دفه فکرم کردم جوک آرش شامل حال منم میشه.با خودم گفتم منم برم پیش رویا و بگم یادته میگفتی اگه بذاری کیرتو ببینم میذارم بوسم کنی بعدشم ازش بپرسم ببینم هنوز سر حرفشه یا نه .بعد به خودم گفتم: آره حتما. اونم میگه زود باش بیا منو بکن . یه پس گردنی توذهنم به خودم زدم و گفتم: پاشو بخواب ساعت 2 نصف شب داری کس شعر میگی .و رفتم خوابیدمچند روزی ازون شب گذشت من دیگه نه به رویا فکر میکردم نه به کس شعرایی که اون شب میگفتم چسبیده بودم به درس و مشق و کنکور.ما هرسال 15 فروردین یه گوسفند واسه دادش کوچیکم قربونی میکنیم آخه مامانم سر زای داداشم مریض شدو ما نذر کردیم اگه بچه سالم اومد قربونی کنیم خداروشکر 2روز بعد بچه به دنیا اومدو ما هر سال 2 روز قبل تولد دادشم قربونی میکنم خلاصه گوسفندو بریدیم بعد از ظهر مامانم گفت بیا سهم خالتینا رو ببر زود بیا ماشینو برداشتمو رفتم نیم ساعت بعد دم درشون بودم خلاصه زنگ زدیم و رفتیم بالا بعد از کلی ماچ و احوالپرسی کردن با خاله دیدم بله خانوم تشریف آوردن از کلاس میومد اولش منو ندید که رو کاناپه نشسته بودم کیفشو انداخت جلو آینه و صاف رفت آشپزخونه و گفت: مامان این اعلامیه سر کوچه مال شوهر دوستت زهرا خانوم نیست؟ خاله که پیش من بود گفت آره بیا مهمون داریم.چند لحظه بعداومد تو پذیرایی من پاشدم و سلام کردم اونم اومد و دست دادو یه احوالپرسی گرم کردو نشست روبروم کنار مامانش گفت با درسا چیکار میکنی منم با چندتا حرف کلیشه ای جوابشو دادم. بعد نیم ساعت مامان زنگید که چرانمیام منم گفتم باشه اومدم. میخواستم برم که یکی در زد رویا رفت جواب داد بعد گفت آقا کریمه (شوهر خواهرش) ترشی ها رو آورده.خاله پاشد رفت پایین رویا هم اومد نشست یکم نزدیکتر من گفتم دیگه پاشم برم رویا گفت چند دقیقه صبر کن الان مامان میاد بعد اگه خواستی برو .بعدهم پاشد و رفت تو اتاقش. من گفتم: رویا تو گاج عربی داری؟ازتو اتاق بلند گفت آره ولی نمیدونم کجاست باید بگردم پیداش کنم.گفتم باشه تا خاله بیاد پیداش میکنی اونم گفت بیا تو اتاق اگه اینجا بود که هیچ اگه نبود باید برم از انباری بیارم. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی&#8230;چند لحظه بعد گفت آهان پیداش کردم. با یه کتاب فانتزی تو دستش اومد و صندلی رو با یه متر فاصله گذاشت روبروم و نشست. باورم نمیشد کتاب قصه ای که تولد 13 سالگیش براش گرفته بودم رو هنوز نگر داشته بود.اون کتاب باعث شد یاد قدیما بیافتیم وشروع کنیم به خاطره گفتن. اون میگفت و من ادامشو میرسوندم وداشتیم بلند بلند میخندیدیمکه یه لحظه انگار منو برق گرفت دیگه نمیتونستم بخندم قلبم داشت کنده میشد. آره همون خاطره معروف و فکرای اون شب دوباره اومد به ذهنم.سرمو انداخته بودم پایین مثل احمقا داشتم الکی میخندیدم و سرمو به علامت تایید حرفای رویا بالا پایین میکردم انگار روی هوا بودم دو دل و توفکر.چشامو بستمو گفتم خدایا کمکم کن همه عواقب حرفی که میخواستم بزنم از جلوی چشمم رد میشد چند لحظه همینجوری بودم که رویا صدام کرد دلم آوار شد توی شرتم.بی اختیار شروع کردم به گفتن آخه واقعا داشتم استرس میکشیدمو اختیاری نبود کارام.همین جورکه داشتم نفس عمیق میکشیدم آب دهنمو با صروصدا قورت دادم و بدون ذره ای اعتماد بنفس گفتم: رویا یادته من دست عروسکتو کندم تو هم قهر کردی و گذاشتی رفتی؟یکم فکر کردو باخنده گفت آره همون عروسکی که بابا بزرگ از مشهد آورده بود! من گفتم: آره یادته من وقتی اومدم آشتی توچی گفتی؟هنوزم سر حرفت هستی؟ دیگه یواش یواش استرس من داشت به شیطنت تبدیل میشد و تو اوج هیجان متظر جوابش بودم که حرف دلمو بزنم .رویا دیگه نمیخندید و ساکت بود .زل زده بودم به چشماش که به طرف پایین بود از صورتش معلوم بود که داره به چیز دیگه ای فکر میکنه چون کاملا حالش گرفته بود و این باعث میشد من بیشتر به خودم شک کنم که گند زدم یا نه. بعد بایه خنده ردگم کنی گفت یادم نمیاد!چطور مگه؟ و سعی کرد چیزی بروز نده. منم که تو این 10 دقیقه 20 بار ریده بودم به خودم باخودم گفتم تا اینجا اومدم بقیشم میرم و با تمام قوا میخواستم خودمو خالی کنم که صدای خاله که داشت رویا رو صدا میکرد خلوتمونو خراب کرد و رید به جو. رویا که بهت زده منتظر جواب سوالش بود یه کس خندی زد و پاشد ازاتاق رفت بیرون منم پشت سرش رفتم و با خاله خداحافظی کردمو زدم بیرون و خواستم با رویا چش توچشم نشم.خلاصه رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم داغون شدم رو تخت گفتم: خاک برسرت سیاوش گند زدی به خاندانت باخودم میگفتم اگه به کسی بگه آبرومون میره. دیگه نه خاله نه دایی و نه&#8230;ولی یکم که با خودم فکر کردم دیدم زیادم بد نشده چون همه حرفا غیر مستقیم بود مدرکی دستش ندادم پس نمیتونه به کسی بگه.هی میگفتم خدا کنه راست گفته باشه که یادش نیومد وگرنه بدجوری پیشش خراب میشم.ولی درکل به این نتیجه رسیدم که خواست خدا بود که حرفم نصفه موند و نتونستم کارو خرابتر از این کنم.فردای اون روز مامانم گفت برم کیک سفارش بدم واسه تولد فرشاد(داداش کوچیکم) وگفت که میخواد تولد بگیره و فکو فامیلو دعوت کنه البته فامیلای مامان چون بابام و عموم باهم حرف نمیزنن. خلاصه من تا شب تولد (17 فروردین) هزار تا متن واسه معذرت خواهی از رویا با خودم تمرین کردم که اگه اومد بهش بگمشب تولد دایی هام زودتر اومدن حدودای 7 و من داشتم با پسرداییم پلی استیشن میزدیم ومتوجه اومدن خالم و خانوادش نشدم .وقت شام رفتم دیدم بله خانوم اومدن نشستن تو پذیرایی و دارن با زن دایی میگپن .تا میتونستم دورش آفتابی نشدم سر شامم نرفتمو گفتم اشتها ندارم.ولی بعد از شام دیگه نمیشد تفره برم چون همه جمع بودنو داشتن کیک میخوردن خلاصه رفتم تو پذیرایی و بعد ازکلی متلک شنیدن از داییم سر شام نخوردنم اومدم نشستم صندلی کنار بابام که خالی بود . با رویا درست روبرو بودیم اون حواسش به فرشاد بود یه نگاه که بهش کردم دیدم اوف چه تیپی به هم زده یه مانتوی کوتاه و چسبون تیره متمایل به آبی و یه شال روشن ولی شلوارش همون شلوار لی بود.رویا با یکم آرایش ملایم خیلی خوشگل شده بود تا حالا اینقد تودل برو ندیده بودمش احساس میکردم خیلی دوسش دارم ولی فکر میکردم خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم و دیگه ارزشی واسش ندارم. داشتم به پاهای کوچولوش که جوراب سفید پوشیده بود نگاه میکردم و باخودم میگفتم بیخیال معذرت خواهی و اینجور بچه بازیا .یه دفه متوجه شدم داره نگام میکنه منم نگاش کردم ترسی ازش نداشتم ولی ته دلم ناراحت بودم و کمی شرمم میشد نگاش کنم آخه اون یه وقتی مثل خواهرم بود.واسه همین زود سرمو انداختم پایین.یه چند باری که نگاش کردم دیدم نخیر ول کن نیست و زل زده به من. اولش نگاش نمیکردم ولی تو دلم گفتم بذار ببینم واسه چی قمیش شده و نگامو دوختم به نگاش البته خیلی جدی و بدون خنده .یکم که گذشت خندید و سرشو پایین انداخت .این کارش خیلی بدلم نشست آخه وقتی می خنده واقعا خوشگل میشه. یه اس براش فرستادم و پرسیدم ازم دلگیره یا نه. ولی انگار گوشیش رو سایلنت بود و نشنید. لحظه لحظه داشت میلم واسه حرف زدن باهاش بیشتر میشد لامصب بلد بود چجوری ناز کنه جوری که همه کاراش وحرفاش به دل مینشست.دیگه روم باز شده بود و ازشرم وخجالت خبری نبود و داشت رابطمون دورادور خوب میشدو متلک بار هم میکردیم تا اینکه وقتی در حال خنده نگام کرد یه چشمک بهش زدمو ریدم به همه چی . یه لحظه خندش قطع شدو نگاش یه جور دیگه شد.نمیدونم چرا این کارو کردم ولی مث سگ پشیمون بودم ولی چه فایده.رویا بلند شد و به باباش اشاره کرد که بیاد اونور واز جمع دور شدن. بعد از کلی گه خوردنو زبون ریختن و&#8230; حرفم تموم شد تموم این مدتی که داشتم کس شعر میگفتم رویا ساکت بودو داشت با دسبندش ور میرفت و سرشو پایین گرفته بود و خودشو نسبت به حرفای من بی توجه نشون میداد.فک زدن من تموم شده بود و منتظرجواب خانوم بودم.بعد از چند ثانیه سکوت اومد جلو و دستامو از روبرو گرفت وبا صدای خیلی ملایم و آروم گفت:ولی من هنوز سر حرفم هستم و بلافاصله خودشو یکم کش داد(آخه قدش تقریبا170 بود و یه 10 سانتی ازمن کوتاه تر بود)و یه بوس کوچولو از لبم کرد وسریع لبشو کشید و منتظر واکنش بود.داشتم سکته میکردمو صدای قلبم همه جارو ورداشته بود تو اون لحظه بیشتر از اینکه حشری باشم احساساتی بودم و رویا رو با کل دنیا عوض نمیکردم واقعا عشقشو تو دلم حس میکردم .بغض کرده بودمو نمیدونستم چیکار باید بکنم .تو عالم رویاها بودم داشتم خواب میدیدم .بی اختیار بغلش کردمو فشارش دادم به طرف خودم چند ثانیه بعد که گرمای بدنشو حس کردم دوس داشتن واحساس داره جای خودشو به هوس و شهوت میده.لبامو بردم نزدیک لبش خیلی داغ بودن لبامونو که چسبوندیم به هم رویا چشاشو بست زبونشو تو دهنم عقبو جلو میکرد منم داشتم لب پایینشو میمکیدم.هنوز طمع رژ لبش تو دهنمه. لحظه غیر قابل وصفی بود به خصوص که وقتی کیرم به بدنش میخورد احساس عجیبی بهم دست میداد .کنترلم دست خودم نبود وداشتم لپای کونشو از رو مانتو چنگ میزدم اونم داشت آروم آه میکشید. یه لحظه به خودم اومدمو دیدم وسط حیاط لب تولب وایسادیم.دستشو گرفتمو کشیدم طرف پارکینگ چراغو روشن کردم و چون پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتور(یاشاسن تراختور) پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتورنظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان هل  میده تا کیر بیشتر بره تو کس دخترش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Sep 2019 05:43:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی زیادی دارم که واستون فیلم سکسی بگم این اولین خاطره ای که تو این سایت مینویسم لطفا اگه خوشتون اومد نظر بدین تا بازم بنویسمخاطره ای سکسی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه شاه کس 2 سال پیش داداشم به خاطر کار خودش مجبور شد واسه کارش خونش رو ببره کونی شهرستان حدوده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکسی زیادی دارم که واستون فیلم سکسی بگم این اولین خاطره ای که</h2>
<p>تو این سایت مینویسم لطفا اگه خوشتون اومد نظر بدین تا بازم بنویسمخاطره ای سکسی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط</p>
<h3>میشه شاه کس 2 سال پیش داداشم به خاطر کار خودش مجبور</h3>
<p>شد واسه کارش خونش رو ببره کونی شهرستان حدوده 32 سال سن داره و خیلی خوشتیپ اما خوب من ازش خوشتیپترم</p>
<h4>اینو جنده همه میگن تو فامیل خانومش هم 27 سال سن</h4>
<p>داره و فوق العاده خوشگل و پستون خوش اندام ماجرا از اونجا شروع میشه که من تابستون واسه اینکه اب و</p>
<h5>هوایی عوض کوس کنم تصمیم گرفتم مدتی پیش داداشم تو شهرستان</h5>
<p>بمونم صبحا میرفتم پارک و اینور اونور و با دخترا لاس میزدم اما واسه سرگرمی چون خوشم نمیومد ازشون روستایی بودن دیگه سکس داستان خانومه داداشم دکتره</p>
<h6>صبحها تا ظهر بیمارستان بعد از ظهرام مطب ایران سکس و غروب</h6>
<p>میاد خونه داداشمم فقط صبحا تا ظهر سر کاره میره اداره و بر میگرده سارا(زن داداشم) جلوی ماها راحته یعنی با شلوارک و تیشرت میگرده 1 هفته از اومدنم نگذشته بود که نیما(داداشم) اومد گفت باید بریم مشهد چند جا وچند تا اداره کار دارم سارا هم گفت اخ جون منم مامانم اینارو میبینم خلاصه نیما که مرخصی گرفته بود میموند سارا که قرار شد فردا از بیمارستان مرخصی بگره مطبش هم که خودش تعطیل میکرد گذشت و تا اینکه فردا شد با نیما حدود ساعت 6 بعد ازظهر داشتیم تلویزیون میدیم که دیدیم زن داداشم ناراحت و پکر از در اومد تو داداشم گفت چی شده؟ کسی حرفی زد؟ گفت نه بابا نیما گفت پس چت شده؟ گفت به بیمارستان گفتم مرخصی میخوام گفت دیگه شورش رو در اوردین شما خانمه فلانی مرخصی بی مرخصی نیما یهو جوش اورد غلط کرده من باید برم مشهد نمیتونم عقب بندازم تو اینجا تنهایی میخوای پیش کی بمونی؟ گفت نمیدونم اما مرخصی نمیده داداشم که حسابی کلافه شده بوده همش تو خونه راه میرفت یک دفعه با خودم گفت خوب منکه هستم بره برگرده گفتم نیما من هستم تو برو برگرد دیگه انگار جرقه ای از خوشحالی تو ذهنش زده باشن گفت اخخخخخخخ راست میگی اصلا یادم نبود تو هستی باشه پس من فردا میرم 2 روزه کارامو انجام میدم زود برمیگردم سارا هم گفت باشه منم اخراج نمیشم مرسی ارمین جان گفتم بابا قابلی ندارهخلاصه داداشم فردا صبحش داشت میرفت و ازمون خداحافظی کرد و لبای سارا رو هم بوسید و رفت چقد حسودیم شد که اون لبای اناریه خوشگل و میبوسید. رفت و زن داداشم رفت سر کار ظهر اومد ناهارم گرفته بود خوردیمو من مشغول تلویزیون بودم که گفت کاری نداری ارمین جان؟ گفتم کجا؟ گفت مطب دبگه گفتم اها نه به سلامت گفت چیزی خواستی از تو یخچال بر داریا تعارف نکن خونه خودته گفتم چشم خداحافظی کرد و رفت خداییش خیلی خوش لباس و خوشگل بود قد 168 وزن حدوده 58 سفید با موهای شرابی رفت منم تو همین فکرا بودم اما خدایی بهش نظر بد نداشتم اما اون بام راحت بود جلوم هر جکی رو میگفت و هر حرفی میزد خلاصه شب اومد و گفت یه فیلم گرفتم ببینیم منم که خیلی حوصلم سر رفته بود از خدا خواسته فیلمو گذاشتم تو دستگاه تا سارا بیاد لباس که عوض کرد یه تاپ صورتی پوشید با به دامنه خیلی کوتاه از حالت سینه هیای خوشگلشم معلوم بود که سوتینشو باز کرده خیلی تعجب کردم درسته بام راحت بود ولی نه اینقد خلاصه فیلم شروع شد و اومد کناره من رو مبل 2 نفره نشست یکیم از فیلم گذشت که دو نفر از بازیگراش شروع به لب گرفتن کردن گفتم سارا جون مطمئنی فیلمو درست گرفتی؟ فکر کنم اشتباهی بهت فیلم سوپر داده اونم با شیطنت خاصی گفت اره عزیزم بعد لپمو کشید یه جوری شده بود زیادی بام راحت بو گفت من برم برقارو خاموش کنم دیدی وسطاش ترسناک بود بیشتر بترسیم. اره جونه عمت فیلم سوپر خیلی ترسناکه!!! خلاصه برقارو خاموش کرد و اومد یکم از فیلم که گذشت بازیگره دختره رو برد خونشو داشت میمالیدش منکه خیس عرق شده بودم اما سارا حالت چهرش تغییر نکرد خلاصه فیلم همینجوری با همین صحنه ها گذشت که دست سارا رو پام احساس کردم اما به روی خودم نیاوردم ولی سرشو گذاشت رو شونمو داشت فیلم نگا میکرد که صحنه های اون فیلمه به لیس زدنو لب و مالیدن رسید که صداشو شنیدم که زمزمه کرد کاشکی الان تو فیلم بودیم داشتم شاخ در میاوردم نه انگار جدی جدی یه جاییش می خارید گفتم سارا؟ گفت جانم؟ گفتم میشه از مشروبای نیما بیاری بخوریم؟ گفت نه ارمین میدونی که دوس نداره از حالا مشروبخور شی گفتم خواهش دیگه؟ گفت نه. گفتم اکه بیاری جایزه داریااا گفت اخ جون چییی؟ گفتم باهم مشروب میخوریم بعد مثل بازیگرای این فیلمه فیلم بازی میکنیم انگار به همونی که میخواست رسیده بود گفت باشه الام میارم عزیزم رفت و پس از چند دقیقه با دو تا لیوان و یه بطری برگشت سرشو باز کردو لیوانارو پر کرد من یکیشو برداشتم زدیم به هم گفتم به سلامتسه چی؟ گفت امممممم اها به سلامتیه فیلمی که میخوایم بازی کنیم که که منم یه خورده خجالت کشیدمو گفتم به سلامتی و سر کشیدم لیوان اول و دوم و سوم و که خوردیم تو حال خودمون نبودیم سارا گفت کاشکی با تو ازدواج میکردم با تعجب تو همون حال گفتم چرا عزیزم مگه نیما اذیتت میکنه؟ گفت نه اما من از بدن و قیافه ی تو خوشم میاد یهو چرخید اومد رو پامو گفت دوستت دارم ارمین بعد لباشو گذاشت رو لبام بهت زده بودم اصلا باورم نیمشد که دارم همچین کاریو با زن داداشم میکنم خلاصه منم از خدا خواسته گفتم گور بابای بقیه امشبو عشقست شروع کردم به خوردنه لباش وای ی ی ی که چه لبایی داشت بخدا تو عمرم نچشیده بودم اروم اروم اومدم پایینو با ولع گردنشو می خوردمو لیس میزیدم تو همون حال با دستم تاپشو در اوردم وای ی ی عجب بدنی داشت سوتین تنش نبود چه سینه هاب خوشگلی جاتون خالی خیلی سفید و خوشگل بود خیلیم خوش فرم بود گفتم این سینه های خوشگل ماله منه؟ گفت اره عزیزم اینم جایزه ی توئه دیگه. باهم خندیدیم و اروم گردنشو لیس میزیدم میومدم پایین اونم پیراهنمو در اورد لیس زدم تا رسیدم به سینه هاش اینقد خوشگل بودن که دلت نیومد ازشون دل بکنی با ولع هرچه تموم تر شروع کردم به خوردنه سینه هاش سینه هاشو لیس میزدمو باهاشون بازی میکردم نفساش تند تر شده بو بود و میگفت جووووووون همینهههههه سینه هاشو لیسیدمو پستوناشو با ولع مکیددم که صداش میومد گاز نگیریا گلم یا میگفت جووووون عاشقتم داشتم بدنشو لیس میزدم که زیپه شلوارمو باز کرد و منم شلوارمو در اوردمو دامنه اونم با دندون کشیدم پایین وای که چه پاهای سفیدی داشت وای که منم عاشقش بودم یه شورت لاموادا تنش بود دوره نافشو لیس زدمو اومدم پایین هرچی به کسش نزدیکتر میشدم نفساش تندتر میشد اروم شرتشو در اوردم نمیدونین لیس زدنه بدنش چه حالی میداد یه لحظه از دیدنه اون کس تعجبکردم اخه خیلی خوشگل بود یه کسه تر و تمیزه سفید که از شدته حشری باد کرده بود اروم شروع کردم به لیس زدنش دور کسشو لیس میزدم درزه کسشو لیس میزدم و زبونمو میکردم توش صدای سارا همینطور بالا تر میرفت جووووون اه اه اه اه اه و همینطور صدای اه اهش بالا میرفت گفتم دوس داری عزیزم گفت اره تاحالا نیما لیس نزده بود خوشش نمیاد گفتم خاک تو سرش من تا اخرین قطره ی ابتم میخورم یه جونییییی گفت که گوشم کر شد همینطور که لیس میزدم یک دفعه صدای نفساش تندتر شد و جیغ میزد فهمیدم ابش داره میاد دهنمو کامل گذاشتم رو کسش که ابش اومد بریزه تو دهنم. اب داغش اومد و همش ریخت تو دهنم منم با اشتها همشو خوردمکه یهو اروم شد چون ارضاشد و بی حال شد گفتم وای چه تلخه گفت قابلی نداشت بقلش کردم گذاشتن رو مبل سه نفره که بزرگتر باشه بعد لباشو خوردم که یکم به حال اومد گفت عاشقتمممم ارمین. کیرمو تو دستش گرفته بودو باش بازی میکرد گفت چقد بزرگه خیلی کیرتو دوس دارم گفتم ماله خودته گلم حالا نوبته توئه رو مبل نشستمو اونم پایین مبل نشستم با یه دست تخمامو میمالید با دست دیگه کریمو گرفته بوده با اشتها میوخورد گفتم بخور عزیزم ماله خودته یه خورده که ساک زد احساس کردم داره ابم میاد و ما هنوز کاری انجام ندادیم گفتم بسه عزیزم برو کاندوم بیار بدو بدو رفت از تو اتاق خوابش کاندوم اورد میخواستم از دستش بگیرم که گفت کیرت ماله خودمه به هیچ کس نمیدم میخوام لباس تنش کنم از حات با مزش خندم گرفت گفتم باشه عشقم کاندوم و باز کردو کشید رو کیرم منم بغلش کردمو خوابوندمش رو مبل خودمم روش خوابیدمو با کیرم رو کسش بازی میکردمو سینه هاشو میخوردم اروم کیرمو کردم تو کسشو یه لحظه فشار دادمو تا ته کردم توش گفت اییییییییییییییییییییییییییییی چقد کلفته شروع کردم به تلمبه زدنو اونم ای ای میکرد همزمان سینه هاشم میخوردم که یه بار دیکه ارضا شد چون بی حال شد کیرمو در اوردمو یکم که به حال اومد گفتم میخوای ادامه ندیم گفت نه تا صبح باید منو بکونی گفتم ای به چشم گفتم از پشت بکونم؟ گفت اره اما تورو خدا یواش منم اروم کیرمو کذاشتم لای کونش کردم تو تا سرش رفت تو جیغ کشید خداییش خیلی تنگ بود شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم ای ایش به گریه تبدیل شده توجه نکردمو مثله وحشیا میکردم تو کونش که احساس کردم داره ابم میاد گفتم ابم داره میاد چیکا کنم گفت زود بریز رو سینه هام منم کیرمو در اوردمو کاندومو برداشتمو همه ی ابمو ریختم رو سینه هاش اونم گفتتت جووووووووووووووون چقد گرمه و شروع کرد به مالیدن اب رو سینه هاشو با دسته دیگش با کیرم ور میرفت گفتم بسه دیگه برنامه های بعدی باشه واسه فردا شب. خودش خیلی مایل نبود فعلا دیگه نکنمش گفت امشب بغل هم میخوابیمو تو کیرتو میزاری تو کسمو تو همون حال میخوابیم گفتم چشم عشق من و شروع کردم به لب گرفتن بعدش بلندش کردم بردم رو تخت دو نفرشون ازم قول گرفت که نیما چیزی نفهمه و هر وقت اینجا بودم حتی اگه نیما هم بود تو مطبش سکس داشته باشیم که نیما نفهمه منم از خدا خواسته گفتم چشم بعدشم کیرمو اروم گذاشتم لای پاشو سرمم گذاشتم لای سینه هاشو خوابیدیماگه خوشتون اومد بگین که ماجرای سکس با خواهر سارا رو هم بگم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2590</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف جدید میکنه تو کون خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پریدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامبادا]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه</h2>
<p>داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم</p>
<h3>قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ</h3>
<p>در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در رو باز کرد دیدیم دختر خاله بیوش اومد تقریبا 2 سالی بود</p>
<h4>که جنده طلاق گرفته بود خودشم این تن بمیره یک کونی</h4>
<p>داش که جنیفر گوه میخوره پیشش. پستون اومد گفت خاله مشتلق دائی داره از دانمارک میاد بعد مامان دوست با آبجیش</p>
<h5>رفتن فرودگاه کوس قرار بود ساعت 12 برسه منم و دوستمو</h5>
<p>دختر خالش موندیم خونه منم یه آدم شوخ طبعی هستم که همه دختر خاله هام عاشق اخلاقمم. دوست منم یه جی اف سکس داستان داشت که تا</p>
<h6>مامانشو میپیچوند میرفت خونشونو میکردتش. یهو دیدم دوستم ایران سکس اومدو گف</h6>
<p>&#8230;.. دارم میرم خونه جیگرم میخوام بازم بکنمش منم از خدام بود که با دختر خالش تنها باشم گفتم باشه برو ولی&#8230;&#8230;&#8230;. عیبی نداره بخاطره تو میمونم خونتون. ساعت 11 بود که دوستم رفت منم رفتم زود پیش دختر خالشو دیدم داره موهاشو شونه میکونه گفتم جیگر میخوای من شونه بکنم اونم گف نه&#8230;&#8230;.. کیرم به سنگ خورد و الکی رفتم رو مبل نشستم از الکی گوشیمو دستم گرفتمو مثلا خودمو به اون راه زدم که نمیبینتم دستمو میکشیدم رو کیرم دیدم از آینه نگا میکنه منم لامذهب کیرم یه جوریه که شخ نشدشم از زیر شلواری تابلو میشه چه برسه&#8230;&#8230;&#8230;.. خلاصه دیدم گف چشاتو ببند میخام بولیزمو عوض کنم فهمیدم داغ کرده چون اگه نمی خواست ببینمش میرف اون یکی اتاق منم گفتم باشه بعد تا 5 ثانیه گذشت گفتم وای چشام و زود چشامو باز کردم چشامو باز کردم و خندیدم اونم گف به درک دیدم رو خط یه سوتین قرمز تنش بود گفتم واااااااای منم عاشق لباس زیر قرمزم رفتم جلو کیرمم شخ شده گفتم تورو خدا برگرد گف دیوونه این قسم خوردن نداره وای تا برگشت به خدا آب دهنمو همچین قورت دادم که از خنده داش قش میکرد رفتم جلو دستشو گرفتم تو خوشگلترین دختر دنیایی(داشتم کون مالی میکردم) ولی خدایی خوشگل بود. گفتم میشه بوست کنم؟ با ابروهاش گف نه. منم هی اسرار کردم تا اینکه گف باشه پریدمو لبشو بوسیدم گفتم یکی دیگه خندید این دفه لبامو گذاشتو رو لباشو بر نداشتم لب پایینشو کشیدم لای لبام دیدم یواش یواش داره دستشو به گردنم حلقه میکنه همچین لباشو میک میزدم که خودشم داش قش میکرد. هی داشتم کیرمو میمالوندم به پاهاش اونم داش زبونشو میداد تو دهنم آروم دستمو بردم از پشت تا سوتینشو باز کنم هرکاری کردم باز نشد تا اینکه خودش برگشت و گف جون بکن باز کن&#8230;&#8230; منم کیرمو چسبوندم بو کون گندش واااااااااااااای خیلی تپل و نرم بود سوتینشو باز کردم آروم سینه هاشو تو دستم گرفتم و بازی میکردم راستی تا یادم نرفته اینم بگم که دلیل طلاقشم این بود که بچه دار نشده بودن خلاسه گفتم بریم اتاق خواب&#8230;&#8230;. رفتیم رو تخت و داشتم سینه هاشو میک میزدم وای خیلی تپل بودن گفتم میشه شلوارتو درارم اونم گف نه &#8230;&#8230;.. میاد گفتم نه رفته جی افشو بکنه خندید بلن شد یه شلواره تنگ جین تنش بود وای به خدا شلوارش در نمی اومد تا کشیدم پائین دیدم یه شرت لامبادا پوشیده دیگه داشتم وحشی میشدم گفتم پشت به بالا دراز بکش تا خوابید منم لخت شدم تا کیرمو دید گف این چیه منم کیرم 16 سانتی میشه نگو کیر شوهرش کوچیک بوده و واسه همین بچه دار نشدن منم خوابیدو روش کیرمو گذاشتم لایه پاش گفتم این کیر واسه تو هستش کون گنده ی من&#8230;&#8230;.. هی کیرمو لایه پاش بالا پائین میکردم تا داغ شه رو رونش نشستمو شورتشو دادم پایین وای چه کونی دستمو میکشیدم روشو حال میکردم رفتم کرم رو از جلو آینه ورداشتمو زدم رو کونش دیگه چاره ای نبود دوستا کونشو باز کردمو تا سوراخ تنگ کوچولوشو دیدم گفتم جاااااااااااااان چه سوراخی با کله رفتم تو که سوراخشو لیس بزنم دیدم نمیشه گفتم کونتو یکم بده بالا گلم تا کونشو داد بالا لیس زدم داش اه میکشید گفتم ور گرد تا برگشت به جونه خودم یه کسه تپل و صاف دیدم که حتی تو فیلم هم ندیده بودم گففتم پاتو باز کن با کله رفتم تو کسش تا چوچولشو پیدا کردو گف جووووووون دستشو گذاش رو سرمو فشارم میداد تو میگف من کیرتو میخوام&#8230;&#8230;میخوام واسه اولین بار باذ یه کیر بزرگ حال کنم دیدم کسش داره تر میشه بعد برگشتمو برعکس روش دراز کشیدمو زلنوهامو تکیه دادم زمینو کیرمو کردم دهنش&#8230;. همچین میخورد که کیرم داش میشکست. منم کسشو لیس میزدمو انگشتمو که کرو مالیده بودم ویکردم تو کونش. بعد از چند دقیقه گفت &#8230;&#8230;. دارم میمیرم زودباش کیرتو بکن تو کسم منم برگشتمو کیرمو گذاشتم لایه کسش آرو کردم تو داش آه آه میکرد وای تا کیرم رفت تو رحم دیدم همچین تنگه که وقتی کیرم یه ذرش میره تو انگار کیرمو قورت میده آروم تلمبه میزدم داش ناله میکرد میگفت جر خوردم آه ه ه ه ه ه ه منم خوابیدم روشو رفت رو گلوش منو همچین بغل کرده بود که داشتم خفه میشدم. چون کیر تا حالا نرفته بود تو رحمش خیلی تنگ بود منم آروم میکردمش تا اذیت نشه اونم خوشش می اومد میگفت فدات بشم محکم بکن نترس تا تندش میکردم ناله میکرد میگفت محکم بکن میخوام ببرنم بیمارستان میخوام پاره شم منم داشتم میمردم دیگه دیدم دستاش شل شد نگو ارضا شده منم کیرمو در آوردم و گفتم تا داغه کونشو بکنم گفتم برگرد میخوام کونتو بکنم گف اینو یواشا منم گفتم باشه برگشت دراز کشید گفتم پاهتو جم کن تا سوراخت بیاد بیرون اونم خودشو جم کرد وااااااااای چه کونی نوک انگشتم کرو زدمو مالیدم رو سوراخش یه ذره ام کشیدم رو کیره خودم چون میدونستم تنگه با دستام کونشو میکشیدم بعد کیرمو تو دستم گرفتم تا سرشو کردم گفت یواش بعد آروم همشو بردم تو وای به خدا از کس هم با حال بود 2تا دستمو بردم زیر شکمشو گفتم حالا 4 دست و پا شو کیرمم تو کونش بود میخواستم خودشو ول کنه دستمو میکشیدم رو کسشو آروم عقب جلو میکردم یواش یواش محکمترش کردم داش آ ه ه ه ه میکشید و جیگرمو به حال مییاورد دیدم آبم مییاد دیگه وقت نکردم بگم ریختم تو کونش و افتادم روش. بعد لباسامونو پوشیدیم و همدیگرو میخوردیم ساعت 2 بود که مامان دوست ز زد و گفت داییت الان رسید داریم برمیگردیم منم ز زدم به دوستم تا بر گرده اونم اومد و گف جات خالی یک حالی کردم منم گفتم خوش به حالت از وقتی رفتی داشتم فیلم سکسی نگاه میکردم بعد از اون 4بار کردمش که میگفت خوش به حال کسی که میخواد زنت شه. 6ماه بعد از آخرین سکسمون با یه مرد ازدواج کرد و رفت به یه شهر دیگه. امیدوارم شما هم یه سکس جانانه داشته باشین و داستانای الکی نگین. باااااااااااااااااااای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همسایه بزار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرموقع]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با</h2>
<p>هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق</p>
<h3>من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من</h3>
<p>میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد سلام و احوالپرسی بود.اون موقع ها وضع مالیشون خیلی معمولی بود.یه چند</p>
<h4>سالی جنده اینطوری گذشت و تو ای مدت دیگه بخاطر رابطه</h4>
<p>نزدیک خانواده ها و اینکه تو پستون هر مجلسی سعی میکرد پیش من بشینه هی سرخ و سفید میشد و 4</p>
<h5>سالی بزرگتر کوس از من بود و خیلی به هم میومدیم</h5>
<p>همه دوستها و فامیل و حتی بابا مامانامون فکر می کردند که ما ازدواج می کنیم.سال اول دانشگاه بودم که بابا تصمیم سکس داستان گرفت بخاطر مسائل</p>
<h6>کاریش یه چند سالی بریم فرانسه. منم دانشگاه ایران سکس رو ول</h6>
<p>کردم رفتم.روزی که اومده بودن بدرقه خیلی حالش گرفته بود.سعی میکرد که باهام خصوصی حرف بزنه ولی انقدر شلوغ بود که نمی شد.تو فرودگاهه اومد جلوم وایساد و گفت می دونی چی میخواستم بگم؟منم با سرم اشاره کردم آره.بعد هم خدافظی کردم و رفتیم.خیلی گریه کردم.حیف اون اشکها! بلاخره ما 4 سال اونجا بودیم و چند باری هم واسه تعطیلات اومدیم.هر بار میومدن فرودگاه استقبال و کلی مهمونی میدادن و مهران هم خیلی خیلی ذوق میکرد.ولی مثل همیشه حرفا درحد احوالپرسی بود.وضع مالی اینا هم خیلی عالی شدن بود.2سال پیش بود که ما برگشتیم ایران. من که درسم تموم شده بود زودتر اومدم. تو هواپیما فکر میکردم که حتما اون میاد دنبالم.از هیجان قلبم داشت کنده میشد.خیلی دوستش داشتم.وقتی دیدم داییم اومده تعجب کردم.2ماه بعدش باباینا اومدن و تو این مدت خبری از مهران نشد.فقط عمو چند بار تلفن کرد. یه بار در زدن بازش کردم دیدم سبناست . داشتم از خوشحالی دیوونه میشدم.متو که دید رنگش پرید.یه پاکت داد دستم و رفت.باز کردم دیدم کارت عروسیشه. اینکه تا روز عروسیش چه حالی داشتم بماند!ولی گریه نکردم.روز عروسیش رفتم آرایشگاه بهترین لباسمو پوشیدم.تو سالن دقیقا رو به روی جایگاه عروس دوماد نشستم. و تا حد مرگ رقصیدم طوری که کف پام تاول زده بود.آخرشم رفتم و خیلی عادی بهش تبریک گفتم.باهاش که حرف میزدم رگهای پیشونیش زده بود بیرون و لباش کبود شده بود. برگشتیم خوته رفتم حموم و 2ساعت زار زدم و گریه کردم.نگاه های سنگین اطرافیان واینکه کسیکه عاشقش بودم زن گرفته بود سخت بود ولی دلم از این سوخته بود که هم نامزدیشو نگفته بودن هم عروس خیلی خوشگل بود. تصمیم گرفتم انتقام بگیرم.چند ماه بعد با یکی به اسم امیر آشنا شدم.تو کتابخونه هر دو کتاب لغت فرانسه میخریدیم. 12 سال از من بزرگتر بود ولی بهش نمیخورد. خوش تیپ و خوش قیافه و خوش هیکل.پرسید میتونی ترجمه کنی؟ گفتم آره.ID منو گرفت .متنو فرستاد.گاهی هم همدیگه رو میدیدیم.ولی من فکر میکردم فقط همکاریم.یه روز یهویی ازم خواستگاری کرد.اولش شوکه شدم ولی بعد جند روز قبول کردم. روزی که اومدن با مادرش و خواهرش خونمون من تاره فهمیدم مامانش فرانسویه باباش ایرانی و خودش هم خیلی خیلی خیلی پولداره !اولش ناراحت شدم چرا دروغ گفته جون ترجمه و ایتا الکی بوده ولی اون گفت دنبال یه دختر ساده بوده واسه ازدواج و عاشقم شده و اینجور حرفا. بالاخره پولدار بودنم چیز خوبیه. در ضمن من خیلی ساده بودم حتی آرایش هم زیاد نمیکردم.به هر حال سن زیادش و این موارده بالا باعث شد بابا مخالفت کنه. ولی ما ازدواج کردیم.انتقام رو فراموش نکرده بودماینکه مهران با دیدن منو این تو 4 ماهی که نامزد بودیم و روز عروسیمون چه حای داشت بماند! مخصوصا که امیر هم خوش تیپتر بود هم با شخصیت تر هم باسواد تر هم پولدارتر. چند ماه بعد عروسی واسه آشتی کنون بین بابا و امیر قرار شد با هم بریم ترکیه. عمو اینام چون میخواستن برن قرار شد با هم بریم. مهران و زنش هم اومده بودن.من هنوزم با دیدنش دلم میلرزید.تو این مسافرت فهمیدم زنش خیلی آدم مزخرفی.بد اخلاق افاده ای ندید بدید.مثلا با هم رفته بودیم خارج شهر این کفش پاشنه ده سانتی پوشیده بود! انقدر هم آرایش می کرد که شبیه جادوگرا میشد. منو امیر رابطه مون خیلی خوب بود. فاصله سنی باعث شده خیلی لوسم کنه. مخصوصا که میدونه من بخاطر پولش باهاش ازدواج نکردم.اونجا هم هرموقع خسته میشدم منو میداشت رو گردنشو دستامو میگرفت. همینا باعث میشد مهران عصصبی بشه ولی برای من کافی نبود.تو هتل دو تا سوییت گرفته بودیم که جدا بود. هر کدوم 2 اتاق داشت. جوونا تو یه سوییت بودیم. یه روز بعد از ظهر امیر رفت بیرون منم تا تو راهرو دنبالش رفتم. رومو که برگردوندم دیدم مهران داره میره اتاق ما. فکر کرده بود منم دارم میرم. بدو رفتم تو اتاق. دیده بود برمیگردم رفته بود تو کمد.ته دلم گفتم وقتشه! خیلی عادی جلوی آینه نشستمو شروع کردم موهامو شونه کردن.داشتم فکر میکردم چیکار کنم. در کمد از این شبکه ایا بود. میدونستم داره منو میبینه. یه فکری به ذهنم رسید. صورت زن این خیلی خوشگله. شبیه گلشیفته فراهانیه ولی اندامش افتضاحه. عین چوب خشک که بهش پوست چسبیده باشه. مخصوصا پاهاش.خودمو سرگرم کردم تا امیر اومد. از در که اومد تو از گردنش آویزون شدم و بوسش کردم. انقدر اظطراب داشتم که قلبم تند تند میرد. گفت چته قلبت داره از جاش کنده میشه؟ گفتم میخوام. همین الان. کیف کرد! همونجوری سر پا بلندم کرد بغلش گرفت و شروع کرد به لب گرفتن. مهران داشت میدید. بعد منو زمین گذاشت و بولیزم رو در آورد. خودمم شلوارم رو در آوردم. میخواست بشینه رو کاناپه که گفتم نه بیا رو تخت. کاناپه رو به روی کمد بود. وی تخت جایی بود که مهران نمی تونست ببینه. همونطوری که لبلساشو در میاورد داشت قربون صدقم میرفت. اومد خوابید کنارم و شروع کرد به بوسیدن لب و گردنم. یهویی من خندم گرفت. تصور میکردم که اون الان تو کمد و من اینجا دارم سکس میکنم. میدونستم هنوزم عاشقمه. هر موقع امیر بغلم میکرد این کبود میشد رنگش. نمیتونشتم خندم رو کنترل کنم. اینم باعث میشد امیر دیوونه بشه. هی میبوسید هی میگفت عاشقمه. صورتش و کل بدنش سرخ سرخ شده بود. عادتش که تو سکس وقتی خیلی حال میکنه بلند بلند نفس میکشه انگار که نعره میزنه. منم داشتم از خنده خفه مشدم. با اینکه از سکس از پشت خوشم نمییاد ولی اون روز کاملا تسلیمش بودم. بعد سکس بلند شد رفت دسشویی. فقط از این ناراحتم که از جلوی کمد لخت رد شد. بعدش همدیگرو بغل کردیمو خوابیدیم. تلفن زنگ زد دیدم زنشه. گفت از مهران خبر داری؟ گفتم نه! امیر پرسید کی بود گفتم زن مهران. برگشت گفت اه ! من چقدر از این زنه بدم میاد. مهران چرا رفته اینو گرفته. ته دلم گفتم آخ جوووون! ولی ظاهرا گفتم آخه چرا! دختره بدی نیست. امیرم شروع کرد که این عقده ایه&#8230; اتقدر آرایش میکنه آدم خجالت میکشه باهاش بره تو خیابون&#8230; خبلی بد اخلاق. ..بیچاره مهران! کلاه سرش رفته&#8230;با اون اندامش خجات نمیکشه دامن کوتاه میپوشه و از این جور حرفا! منم کیف میکردم ولی ااکی میگفتم اونقدرام بد نیست. آخرشم گفت که پاشو بریم بیرون. من گفتم الان نمیتونم راه برم! امیرهم گفت که میزارمت رو شونه هام. میدونستم از اون به بعد هر موقع رو شونه های امیر بودم مهران دیوونه میشه.همه جلوی هتل بودیم که دیدیم مهران اومد.آشفته با لبای کبود.رگای پیشونیش و گردنش زده بود بیرون.فوری خودمو چسبوندم به امیر. یجوری بهم نگاه کرد که یه لحظه دلم سوخت. زنش و مامانش پرسیدن کجا بودی ولی جواب نداد. تو ساحل داشتیم قدم میزدیم یجوری که مهران بشنوه گفتم که امیر جان نمیتونم راه برم بعدشم گفتم ولی امشب بازم میخواما!رابطه بابام و امیر از اون به بعد خوب شده. مهران رم دیگه ندیدم. میدونم رابطه اش با زنش خوب نیست ولی حتی اگه منم باعثش شده باشم اصلا عذاب وجدان ندارم. خودمم میگم که این کارو از رو حسادت کردم.درضمن باور کنین یا نکنین حالا دیگه یه تار موی امیرو با 100 تا مهران عوض نمی کنم.فقط این وسط نمیدونم مهران که انقدر عاشقم بود چرا رفت ازدواج کرد؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  ناز میزنه بالا و کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Jun 2019 09:17:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهمو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیازای]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت</h2>
<p>از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون</p>
<h3>آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن</h3>
<p>برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، که یه کسی بهش گفت: منوچ مشتتو بنداز. برو خودت وردار بیار.همین</p>
<h4>که جنده منوچ رفت، یه زندانی اومد پیشم و گفت: گور</h4>
<p>خودتو کندی. می دونی کوروش خان پستون کیه؟؟؟- خب هرکی باشه، حق نداره به کسی دستور بده.- داداش از ما گفتن</p>
<h5>بود.اینو گفت کوس و رفت.روز بعد موقع ناهار یکی از اون</h5>
<p>گردن کلفتا دست کرد تو غذامو بیشترشو برداشت. سریع بلند شدم و گفتم: بذار سر جاش والا&#8230;- والا چی جوجه فکلی؟نه راه سکس داستان پس داشتم، نه</p>
<h6>راه پیش&#8230;تو فکر بودم که چی باید بگم، ایران سکس که صدایی</h6>
<p>از پشتم اومد: کاری به کارش نداشته باشین.تا اینو گفت یارو گفت: چشم کورش خانبعد فوری غذامو گذاشت سر جاشو رفت. بعد کورش خان بهم اشاره کرد که برم پیشش.یه مرد درشت هیکل و تقریباً مسنی بود. سر و وضعش مرتب بود و صورتشو سه تیغ کرده بود.- بشیننشستم و گفتم: بفرمایید.- ببین مهرت نشسته به دلم. اگه می خوای کسی اذیتت نکنه، بیا تو سلول من.- ممنونم اما من می تونم از خودم مواظبت کنم.- باشه جوون. هر جور راحتی اما در سلول ما همیشه به روت بازه. هر وقت خواستی بیا.همون شب اول ازم خواستن برم دفتر رئیس زندان. نمی دونستم چرا موقع رفتن همه بهم نیشخند می زدن. همین که رسیدم دم سلول کورش خان یکدفعه دستمو گرفت و به نگهبان گفت: این هیچ جایی با تو نمیاد.- آخه کورش خان رئیس دستور دادن.- به رئیست بگو امشبم با همین سگایی که پرورش داده سر کنه.با گفتن این حرف، نگهبان رفت و رضا رو با خودش برد.بعد کورش خان رو کرد به منو گفت: چرا داری لج بازی می کنی؟ می دونستی الان می خواستن کجا ببرنت؟- رئیس اینجاس. حتماً کار مهمی داشته.- خیلی خوش خیالی داداش. به نظرت با یه پسر خوشگل و سفیدی مثل تو این وقت شب چه کار مهمی می تونن داشته باشن؟؟؟همون لحظه چشام 4 تا شدن!!!بعد گفت: هنوزم نمی خوای بیای تو سلول ما؟؟؟نمی تونستم دیگه به کسی اعتماد کنم. یعنی این خودش داره برای رضای خدا بهم کمک می کنه؟؟؟ نه امیر آقا، اینم دنبال یه چیزی هست&#8230; شک نکن&#8230;- ممنون اما ترجیح می دم تو همون سلول بمونم. بازم ممنون که کمکم کردید.یه لبخندی زد و گفت: امان از دست شما جوونا&#8230;وقتی رفتم تو سلولم از یکی از زندانیا درباره ی شخصیت کورش خان پرسیدم، که گفت: تا حالا که من اینجا بودم، از ایشون فقط جوون مردی دیدم و تا جایی که تونسته نذاشته حق کسی خورده بشه. برا همینم همه قبولش دارن و به عنوان پیش کسوت اینجا می شناسنش. از وقتی که اومدی خیلی بهت توجه کرده ها!!! ناقلا چی کار کردی؟؟؟- هیچی&#8230; راستی اون منوچ چی؟- منوچ بی مخو می گی!!! اون نوچه ی کورش خانه&#8230; بی آزاره&#8230; اگه زبون داشته باشی می تونی بچرخونیش&#8230; بعد رفتم تو سلولمو یه گوشه نشستم. باید خیلی حواسمو جمع می کردم. نمی خواستم اجازه بدم، دوباره کسی ازم سوء استفاده کنه.همون موقع اون کشو از تو جیبم در آوردم و بوش کردم. منو داشت می برد به اون روزای زیبا. یه نفس عمیق کشیدمو اونو به سینم چسبوندم. نمی دونستم چرا اما یه آرامش خاصی بهم میداد، که می تونستم باهاش روح خودمو سبک کنم و پروازش بدم. اونقدر بالا ببرمش که دیگه زمینو همه ی کثیفیاشو فراموش کنم. اونجا می تونستم دوباره عشقمو ببینم. عشقی که تو قلبم جاودانه شده بود&#8230;اونجا دوباره بهارمو به آغوش می کشیدم و نوازشش می کردم. دیگه اون موقع هیچی نمی خواستم. چون همه چیز داشتم. فقط&#8230; فقط می ترسیدم!!! از این که کسی زیر پامو بکشه و دوباره به زمین سقوط کنم. چند شبی بود، که اینجوری شده بودم. یعنی برای خواب شب له له می زدم و صبح با اکراه بلند میشدم. وقتی به زمین برمی گشتم، حس می کردم غریبه ای هستم که منتظر برگشتن به دنیای خودشه&#8230;همین جوری تو عالم خودم بودم، که با صدای گریه ای به خودم اومدم. رضا بود. سریع اومد تو سلول، رفت تو تخت و خودشو زیر پتو قایم کرد. خیلی شدید گریه می کرد.خیلی دلم براش سوخت. چون آخه کم مونده بود همین بلا سر من بیاد. یاد اون ساندویچی افتادم. کسی که به خاطرش مجبور شدم تمام دوره ی دبیرستانمو با زجر سپری کنم، تا شاید بتونم تاوان تجاوزشو پرداخت کنم&#8230;حدود یه ساعت گذشته بود، که رضا آروم تر شد. پسر خوشگل و جوونی بود. آروم کنارش نشستمو گفتم: درکت می کنم&#8230; همین بلا تو 7 سالگی سر من اومده&#8230;با گفتن این حرف، یه لبخند تلخی زد و اومد تو بغلم. داشتم از بوش خفه میشدم!!! انگار شسته بودنش!!! اما تحمل کردم&#8230;یکم که گذشت، تقریباً به حالت عادی برگشت.بعد یکم آروم کردنش، گرفتیم خوابیدیم.روزها از آشنایی من و رضا می گذشت و هر روز صمیمیتمون بیشتر میشد اما خیلی حواسم بهش بود&#8230;تو این مدت بهم گفت که به خاطر ساده لوحی سرش کلاه گذاشتنو پولشو بالا کشیدن. کلاً به نظر شخصیت مظلومی میومد و یه جور سادگی خاص تو چشاش موج میزد. شاید همینم باعث شده بود، تا اونقدر تو این مدت کوتاه باهم صمیمی بشیم. کورش خان هم بعد از اون شب دیگه کاری به کارم نداشت اما نفهمیدم چرا&#8230;شبای آخر داشتن نزدیک میشدن&#8230;یکی از همون شبا، رضا اومد پیشم نشست و گفت: قولت که یادت نرفته؟؟؟ قرار بود امشب داستانتو برام تعریف کنی&#8230;- نمیشه امشبم بی خیال بشی؟؟؟ر: آخه هرشب داری همینو میگی&#8230; آخه تا کی؟؟؟ خیلی وقت نمونده ها!!!- خب باشه اما امشب یه کوچولو تعریف می کنم. قبوله؟ر: باشه&#8230; شروع کن که آماده م&#8230;- مممم&#8230; ماجرای من از کلاس سوم دبیرستان شروع میشه. همون زمانی که واقعاً احساس تنهایی می کردم و با هیچ دختری رابطه ی دوستی نداشتم. زندگیم واقعاً سخت شده بود. خودم افت خیلی شدیدی تو وضعیت درسیم احساس می کردم. کارم فقط دعوا با خودم بود. یه عالم خیلی پیچیده ای برا خودم تو ذهنم درست کرده بودم. عالمی که واقعاً آرزوی زندگی توشو داشتم.رضا: خب پسر به این خوشگلی!!! چرا با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ی تلخی زدم و گفتم: برا اینکه باید تاوان گناه بقیه رو که تو گذشته انجام داده بودنو پس می دادم.ر: من که دارم گیج میشم!!! یکم کامل تر توضیح بده دیگه&#8230;ماجرای اون ساندویچی رو براش تعریف کردم. یکم سکوت کرد. بعد گفتم: مشکل اصلی من دختر داییم بود، نه این&#8230;اون موقع من بچه بودم و اصلاً مفهوم این قضیه رو نفهمیدم و زود فراموشش کردم اما اون فامیلمون&#8230;ر: بابا کشتی منو&#8230; مگه داری فیلم تعریف می کنی!!!! بگو دیگه&#8230;- باشه&#8230; این ماجرا برمی گرده به زمانی که کلاس چهارم بودم. در واقع یه جور سوء استفاده ی دیگه از نفهمیه من&#8230; منو وسیله ای برا ارضا کردن خودش کرده بود. حالا این هیچی، همیشه هم سرم منت می ذاشت که دارم خیلی بهت حال میدما!!!! جوری که واقعاً بهم تلقین شده بود. تو ذهنم تصویر یه فرشته ازش داشتم.ر: مگه چند سالش بود؟- چهار، پنج سال ازم بزرگ تر بود.اون موقع هر کدوممون تو یه شهرستان زندگی می کردیم و گهگداری گذر خونواده هامون به هم میافتاد.البته مشکلاتم از اون موقعی شروع شد، که دوستام جلق زدنو سکس بازیو بهم یاد دادن. والا که قبلش فقط دستمالیش می کردم. برا اون سراسر لذت بود و برا من کنجکاوی&#8230;عاشق این بودم، که خوب نگاش کنم، برا دوستام تعریف کنم و افاده بیام!!!!!!!!روزگار همین جور گذشت، تا اینکه از تهران کوچ کردیمو اومدیم اینجا&#8230;یه دوسالی فکر می کنم، گذشته بود. من خیلی خوش حال بودم، که دارم برا همیشه میرم پیش فرشتم و تو عالم بچگی هزار جور نقشه و خیال تو سرم پرورونده بودم&#8230;خلاصه این خانوم که بحران های اولیه ی بلوغ رو پشت سر گذاشته بود، بدون توجه به نیازای من دست رد به سینم زد و از سرش بازم کرد.آخه می دونی بدبختیم چی بود!!! اینکه اونجا هم مظلوم نمایی می کرد!!!!! می گفت: معلماشون انقدر از عذاب این کار تو گوششون خوندن که دیگه جرئت نداره!!! جالب اینجا بود که تونسته بود منو هم متقاعد کنه که این کارا بده!!!! تا حدی تونسته بودم، با جلق زدن خودمو کنترل کنم و به قول ایشون، به کیفر جهنمی مبتلا نشم!!! تو این مدت، دوست صمیمی ایشون شده بودم و این خانوم تمام ماجراهایی که با دوست پسراش اتفاق میوفتادو برام تعریف می کرد&#8230;گذشت و گذشت تا اینکه اومدم دبیرستان. یواش یواش داشت چشم و گوشم باز میشد!!! تازه داشتم می فهمیدم، که این فرشته چه عفریته ای بوده!!! حس انتقام تو وجودم شعله می کشید.سال دوم بودم. یه روز که تو خونه مون باهاش تنها بودم، شروع کردم به تهدید کردنش&#8230;هیچی بهم نگفت. فقط گوش کرد&#8230;فکر کردم، تونستم راضیش کنم. خواستم برم بغلش کنم، که صدای هق هقشو شنیدم. خیلی تعجب کردم.- برا چی گریه می کنی؟؟؟هیچی نگفت. یکم صبر کردم، بعد خودش گفت: امیر&#8230; منو می بخشی؟؟؟خشکم زد!!! چند دقیقه سکوت کردم، بعد گفتم: یه چیزیو می دونستی؟؟؟- چی؟امیر: اینکه نفهمیدم این چند سال چه جور گذشت&#8230;- امیر خیلی وقتا خواستم صحبتشو پیش بکشم اما اون عزت نفست نذاشت. اون سخاوتی که تو این مدت از خودت نشون دادی نذاشت. هیچ چیز نذاشت. همه چیز بهم فشار میاوردن تا سکوت کنم.ا: من زود بزرگ شدم و عالم بچگیمو راحت از دست دادم. با عقل ناقص خواستم کارای آدم بزرگا رو انجام بدم و این منو زد زمین&#8230;گریه هاش شدیدتر شد. با هق هق گفت: یه چیزیو می دونستی&#8230; اون همه درد دل کردن، فقط بهونه بود. برا اینکه کنارت باشم و تاجایی که بتونم ازت مواظبت کنم تا شاید بتونم کمی از اشتباهمو جبران کنم. امیر خیلی سعی کردم کاری بکنم تا حرف دلتو بهم بزنی اما بازم اون غرور و عزت نفست مانع شد. برا همین روشمو عوض کردم. تا حالا به اون حرفایی که بهت زدم، فکر کردی؟؟؟ بیشترشون، فقط برا این بود که کمی دخترا رو از چشت بندازم تا وقتی که کمی عاقل تر بشی&#8230;چشام پراشک شد و گفتم: درد دل!!!! چه واژه ی غریبی&#8230; تا جایی که یادم میاد هیچ کیو نداشتم. همیشه همه چیو میریختم تو خودم. اون وقتایی که یکیو می خواستم گرمای شونشو بهم هدیه کنه و سنگ صبورم باشه، تنهای تنها بودم. با اون بچگی دریای غم بودم و از هرچیزی پر شده بودم. حالا واقعاً دوست داری بشنوی؟؟؟ از زندگی پسر بچه ی راهنمایی که شاید خیلی بیشتر از سنش می فهمید. از پسر بچه ای که هرشب با یاد اون قوسای بدنت و نوازشات به خواب می رفت و تو خواب باهات بازی می کرد.پسربچه ای که شاید بعضی روزا به خاطر فشارایی که بهش اومده بود، 6 نه 7 بار خود ارضایی می کرد و هیچی از عوارض اون نمی دونست و فقط از روی اعتیاد و سبک شدن به اون پناه می برد. کسی که اگه ترس از جهنم نداشت، شاید صد بار خودشو دار میزد&#8230;بازم میخوای بدونی؟؟؟ از پسربچه ای که ازت تصویر یه فرشته تو ذهنش داشت و به مرور تصویرت به یه عفریته تبدیل شد. کسی که بدست آوردنت براش یه عقده شده بود و فقط می خواست انتقام بگیره. نه از تو&#8230; از همه&#8230; از همه ی کسایی که تو بچگی اون همه بلا سرش آورده بودن&#8230; همه ی کسایی که از نفهمیش سوء استفاده کرده بودن&#8230; حتی از اون خدا&#8230; از اون خدایی که بنده شو بدون هیچ پناهی ول کرده بود&#8230; از اون خدایی که اگه چند دیقه، فقط چند دیقه خودشو جای اون بچه تصور می کرد شاید از خلقت آدم پشیمون میشد&#8230;یا از اون زندگی تو رویاهام برات بگم؟؟؟ که شاید نصف روزمو تلف می کرد. فکر می کنی برا چی؟؟؟ چون عقده اییم؟؟؟ نه&#8230; چون راه دیگه ای برا فرار از واقعیت بلد نبودم. واقعیتی که اگه باهم چشم تو چشم میشدیم، کارم ساخته بود. آخه مگه نمیدونی؟؟؟ خدا فقط زورش به آدم ضعیفا میرسه!!!! خدایی که اون همه گریه رو تو سجده هام ندید&#8230; اون همه شب زنده داریمو ندید&#8230; اون پدر و مادری که پسرشونو فراموش کردن ندید&#8230; مگه من با بقیه ی دوستام چه فرقی داشتم؟؟؟ وقتی اونا خاطرات رنگارنگشونو برا هم تعریف می کردن، منم از اون همه عقده می گفتمو از اون زندگیه خیالیم که آرزوشو داشتم. جوری که همه بهم قبطه می خوردنو آرزو می کردن جام بودن، در حالی که خودم&#8230; خودم بدبخت تر از همشون بودم&#8230;.همون لحظه بغضم ترکید&#8230;با هق هق گفتم: اصلاً تحمل شنیدن این حرفا رو داری؟؟؟ می تونی فقط برای چند لحظه خودتو جای من تصور کنی؟؟؟بعد سرمو رو دستام گذاشتمو زدم زیر گریه&#8230;اون همه دردی که از خیلی وقت پیش سعی می کردم ازشون فرار کنم، فوران کرده بودن&#8230;چند دقیقه سکوت برقرار شد.داشتم بدبختیای خودمو تو ذهنم دوره می کردم، که گفت: امیر تا حالا شده از خودت بپرسی اون دختر بچه این مسائلو از کجا می دونس؟؟؟ واقعاً نمی دونی چه بلایی سرم آوردن اما این حرفایی بود، که خیلی وقت پیش باید بهم می گفتیم. حالا اگه فکر می کنی با چند دیقه خوشی با من می تونی بر اون مسائل سرپوش بزاری، من مشکلی ندارم. تصمیم با خودته&#8230;اصلاً دیگه نمی تونستم تو روش نگاه کنم. آروم رفتم گیتارمو برداشتمو شروع کردم به نواختن یه آهنگ غمگین. تا اون موقع گیتارم اون همه درد رو به خودش ندیده بود. اشکام داشتن جاری میشدن، فقط به خاطر خودم و اون همه مصیبت!!! افکارم با نوتای گیتار قاطی شده بودنو آشفتگی خاصی ایجاد کرده بودن. چرا درموردش اون جوری فکر کرده بودم؟؟؟ چرا می خواستم انتقام اون همه عقده رو ازش بگیرم؟؟؟ چرا دقیقاً داشتم مثل اون ساندویچ فروشه برخورد می کردم؟؟؟ مگه نمی گفتم اون آدم کثیفیه؟؟؟ یعنی منم مثل اون شدم؟؟؟ نه!!! دوست ندارم مثل اون باشم&#8230;آهنگ تموم شد. سرمو که بالا آوردم رفته بود و منو با همه ی غصه هام تنها گذاشته بود&#8230;حرفای اون روز باعث شده بود، به خودم بیام. پشت سرمو نگاه کنمو ببینم تا حالا راهو چی جوری اومدم. چجوری دارم میرم و آخرش کجا رو می خوام بگیرم&#8230;تا دو هفته تو خودم بودم. همش داشتم حسرت این همه مدتو که الکی سوزونده بودم، می خوردم اما خوش حال بودم که یه آبجی پیدا کرده بودم که از این به بعد هوامو داره&#8230;وقتی خونشون زنگ زدم، مادرش بهم گفت که برا ادامه تحصیل رفته خارج&#8230;با شنیدن اون حرف دوباره تو خودم شکستم&#8230;- کی رفت؟؟؟- همین هفته ی پیش.- چرا انقدر زود؟؟؟- والا امیر جون منم نمی دونم. چند وقتی بود که براش بورسیه اومده بود اما منو داییت هرکاری کردیم، نتونستیم راضیش کنیم بره. تا اینکه فکر می کنم دو هفته پیش بود که یکدفعه خودش هوای رفتن کرد. تو نمی دونی چش شد؟؟؟- نه&#8230; ممنون که بهم گفتید.رضا، اون موقع بازم زمین خوردم. تو این مدت همش به خودم وعده میدادم که با اون همه چی درست میشه اما بازم نشد. دختری که شاید تا چند وقت پیش همش خوابشو میدیدم، برا همیشه از پیشم رفته بود. کاش اون روزم ساکت میموندمو چیزی نمی گفتم. حالا رفتن اینو کجای دلم جا می دادم. همیشه همین جوری بود. هر وقت فکر می کردم همه چی داره درست میشه، خراب میشد&#8230;همین دیگه&#8230;رضا: خب بعدش بالاخره با کسی دوست شدی یا نه؟؟؟- راستش بعد اون ماجرا خیلی بهم ریخته شدم. یه جوری خودمو گم کردم. آخه شوخی نبود اون همه سال به امید یه چیز پوچ بگذره. تو اون موقعیت می ترسیدم با کسی دوست بشم، که با احساساتش بازی کنم و برنجونمش. حالا فهمیدی چرا گفتم باید تاوان اشتباه یکیو پس می دادم؟؟؟رضا: تو اون سن خیلی باید سختی کشیده باشی&#8230;یه نیشخندی زدمو گفتم: سختیش تازه از اون موقعی شروع شد که حقیقت گذاشت یه چشمه از زندگیمو ببینم!!!!ر: بعد این قضیه از جلق زدن متنفر شدی؟؟؟- کاش اون چیزی بود، که تو می گفتی. از خودم متنفر شدم!!!ر: خب تونستی ترکش کنی؟؟؟- آره!!!! انقدر راحت بود که دویست بار ترکش کردم!!! مگه الکی بود؟؟؟شاید بشه گفت شبیه یه باتلاق میموند که هرچقدر بیشتر سعی می کردم ازش بیرون بیام، بیشتر فرو میرفتم!!!! تازه می دونستی اون موقع چقدر فشار روم بود؟؟؟ راه دیگه ای هم برا آروم شدن بلد نبودم. کمرمو خم می کرد اما چاره ی دیگه ای نداشتم&#8230;رضا: خونوادت چی؟ چیزی نفهمیده بودن؟- اونا زیاد بهم اهمیت نمی دادن و درگیر مسائل خودشون بودن. البته تا جایی که می تونستمم جلوشون ظاهرو حفظ می کردم.ر: خب بعدش چی شد؟؟؟- هرچقدر خواستم همه چیو بهتر کنم، بدتر شد. تاجایی که دیگه مجبور شدم برم پیشه یه روان پزشک. از اونجا به بعد دیگه یواش یواش تونستم دوباره خودمو پیدا کنم. بفهمم از زندگیم چی میخوام و آروم آروم رو پام وایسم.ر: خب خدا رو شکر اما همه ی اون سختی ها باید ازت یه مرد ساخته باشه دیگه!!!!!یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: باید می ساخت اما یه درساییو ازش دیر فهمیدم. شاید اصلاً همه ی اونا فقط به خاطر فهموندن یه چیز به من بود اما حیف&#8230; اما حیف که به خاطر سطحی نگریم به عمقش نرفتم و از همین جا خوردم&#8230;ر: منظورت چیه؟؟؟- حالا به وقتش می فهمی&#8230;ر: باشه&#8230; راستی با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ای زدمو گفتم: داداش تازه داستان من از همین جا می خواد شروع بشه!!!!ر: هی می گما این مسائل چه ربطی به زندان اومدنت داره!!!! نگو بهم وابستن!!!! به به!!! من میمیرم برا داستانای عشقی. خب بگو&#8230;با یه لبخند گفتم: الان بقیه صداشون درمیادا!!!! دیگه برام نای حرف زدنم نمونده. بقیش فردا&#8230;ر: باشه اما فقط یه سوال دیگه، تو این مدت دوست صمیمی چیزی نداشتی؟؟؟- یه دونه داشتم، آرش، حاضر بودم جونمم براش بدم. خیلی با حال بود. از وقتی که اونجا کوچ کرده بودیم، هم تختی مدرسه و همبازیم شده بود اما درباره ی این مشکلام چیزی نمی دونست. وقتی سال اولو تموم کردیم، کوچ کردن رفتن رشت و بعد از اون دیگه با کسی صمیمی نشدم.ر: این کشی که دستته چیه؟بازم خندم گرفت: اینم قضیه داره!!!! حالا به وقتش!!! حالا اجازه هست بخوابم؟؟؟ر: باشه اما یادت باشه که امشب فقط پیچوندیما!!! بگیر بخواب&#8230; شب خوش&#8230;ادامه دارد&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کریستی و مشتری حشری تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنون]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>
توی کوچه</h3>
<p>ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی</p>
<h4>میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم</h4>
<p>مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب</p>
<h5>بازی هم کوس بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد</h5>
<p>با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم&#8230;خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر سکس داستان محلمون صحبت کنیم..نمیدونید</p>
<h6>چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام ایران سکس علیک میکردم</h6>
<p>زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود&#8230;از داستان دور نشیم.. مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه&#8230; اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش&#8230; اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن&#8230; اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن&#8230;تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا (آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم&#8230; از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی&#8230;منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم&#8230;نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن&#8230; این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت&#8230; موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه&#8230; تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد.. -ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه&#8230;باشه باشه .. خداحافظ بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم&#8230; یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه&#8230; خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا&#8230; وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش&#8230;من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود&#8230;گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین&#8230; خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست&#8230; یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب&#8230; گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی&#8230;.- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی&#8230;- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که&#8230;- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا&#8230;مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد&#8230; بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد&#8230;یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود&#8230; انگار صد سال بود که ساک میزد&#8230; دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم&#8230; گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم&#8230; با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی &#8230;منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد&#8230;ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی&#8230;مادرش بود&#8230;داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد&#8230;وای چه بلایی سرم میاد&#8230;چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده&#8230;با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده&#8230; سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم&#8230;به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود<br />
از خونه خارج شدم .رفتم خونه&#8230;هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه&#8230; به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه! فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم&#8230; منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم&#8230; چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد&#8230; من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری&#8230;منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم&#8230; یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه&#8230;گفتم با سمیرا چیکار کردید&#8230; خندید و گفت کیرت بد نبودا&#8230;لامسب تا ته کرده بودی تو&#8230; واقعا جا خوردم&#8230;گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد&#8230;.تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد&#8230;کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد&#8230;.رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد&#8230;سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد&#8230;مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم&#8230; سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه&#8230;سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود&#8230;ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم&#8230; منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش&#8230; گفت وایی چه جوشه&#8230; در آوردم و نشستم&#8230; سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی &#8230;گفتم دیگه نا ندارم&#8230;اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام&#8230; وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن&#8230; خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد&#8230;قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم&#8230; بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم&#8230; زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174721</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 11:18:50 by W3 Total Cache
-->