<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نظراتتون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d8%b8%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:44:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نظراتتون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس گیجه گرفتن جنده از شدت فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:51:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد</h2>
<p>از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز</p>
<h3>این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت</h3>
<p>کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می شدمو و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم فقط جمعه ها</p>
<h4>می جنده رفتم خونه پدری که بابا مامانمو ببینم چون اونا</h4>
<p>هم بعد از من و شیرین پستون کس دیگه ای رو نداشتن و خیلی تنها بودن شیرینم هفته ای یه بار</p>
<h5>همونجا می کوس دیدم.همه از اختلاف من و شیرین اطلاع داشتن</h5>
<p>ولی هیشکی نمی دونست که دلیل این اختلاف چیه.و اما شیرین&#8230; همون طور که گفته بودم شیرینم ازدواج کرده بود اما با سکس داستان کی ؟ یه</p>
<h6>بیشعور چرت که بعدا معتاد از آب در ایران سکس اومد از</h6>
<p>این بابت ناراحت بودم چون زندگی شیرین به هم می پاشید ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که یه چند ماه قبل با گریه و زاری اومد خونه و گفت که می خوام طلاق بگیرم.چون شوهرش معتاد بود سریع طلاق گرفت ولی دیگه بر نگشت خونه چون خجالت می کشید واسه همین یه خونه واسه خودش خرید و رفت اونجا.فروردین ماه بود که پدر و مادرو فرستادم مسافرت که برن یه حال و هوایی تازه کنن چون خونه من آپارتمان بود یه کم از خرت و پرت هامو جمع کردمو آمدم خونه بابا اینا که خونه خالی نمونه چون بزرگ بود امنیت نداشت. هر روز صبح پا می شدم و گلدونارو آب می دادمو می رفتم سر کار.یه روز طرفای عصر داشتم بر می گشدم خونه. سر کوچه ماشینو نگه داشتم و رفتم در خونه رو باز کردم که دیدم ماشین شیرین خونه هست درو یه کم محکم بستم که متوجه اومدنم بشه بعله شیرین خانوم زحمت کشیده بود حیاط و جارو کرده بود حوضو پر کرده بود و حسابی به سر و وضع خونه رسیده بود. درو باز کردمو رفتم تو دیدم داره جارو می کشهب: سلام خانوم دکتر.خوش گورموشوخ.ش: سلام آقا! یورولمیسن!گفتم شما کجا اینجا کجا که گفت دلم واست تنگ شده بود اومدم یه سری بهت بزنم! دیدم بله غذا هم درست کرده و رو گازه ولی نمی دونستم ناهاره یا شامه . تا نشستم اومد سفره رو باز کرد گفت حتما گشنه ای بعد از خوردن بهش گفتم نمی خوای بری خونتون (یعنی دیگه پاشو برو) گفت بیژن یه چیزی بگم نه نمی گی؟ گفتم چیه گفت تنهایی می ترسم لطفا شما هم با من بیا ولی من مخالفت می کردم بعد یه چند بار خواهش پا شدم و باهم رفتیم به طرف خونه شیرین.باز غروب بود باز بارون می بارید باز منو شیرین تنها بودیم&#8230; خدایا قراره چی بشه مغزم پر شده بود از سوالای جورواجور. راه خونه شیرین زیاد بود و تو راه حتا یه کلمه هم حرف نزدیمو من فقط پشت سر هم سیگار می کشیدم! رسیدیم خونه شیرینو رفتیم بالا.شیرین منو به پذیرایی راهنمایی کرد و منم رفتم رو یه مبل نشستم.شیرین اولش به طرف ضبط رفت و یه آهنگ از بیژن مرتضوی باز کرد: (میون خواب و بداری تو رو می دیدم انگاری / بهم گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری&#8230;..) رفت تو یه اتاق دیگه که لباس عوض که بعد چند لحظه با یه تاب سفید و شلوارک کشی اومد و کنارم نشست ( نا کس میدونست عاشق رنگ سیاه و سفیدم) اومد بغلم روی مبل نشست و گفت بیژن جون می تونم یه سوالی ازت بپرسم. گفتم بفرما.گفت چرا اون روز گذاشتی رفتی چرا دیگه بر نگشتی ؟&#8230; برگشتم به طرفش و گفتم مگه خودت نمی خواستی&#8230; تو همون حین دست کردم تو جیبم و بسته سیگارم و در آوردم واااای خدا اینم خالی بود عجب بد شانسییم من بسته سیگارو مچاله کردمو پرتش کردم یه گوشه ای هنوز داشت به چشمام نیگا می کرد که بلند شد اومد روی پاهام نشست و یه کشیده محکم توی گوشم. یه لحظه چنان عصبانی شدم که خواستم بازو هاشو بگیرم و پرتش کنم یه گوشه ای ولی خودمو کنترل کردمو به جای اون با فشار دسته ی مبل و داشتم از جاش می کندم. یه سیلی دیگه&#8230; سیلی ها بیشتر شدو حالت رگباری گرفته بود با مشت و سیلی و &#8230;سر و صورت منو میزد و خودش داشت گریه می کرد که دیوونه منم تو رو دوس داشتم منم عاشقت بودم با اون نامه فقط می خواستم یه کمی ناز کنم واست. من عاشقت بودم&#8230; (آهنگم به اینجا رسیده بود که: چرا گفتی که خواب عشقمو تو سادگی دیدم/چرا عاشقترین بودم تو رو عاشق نمی دیدم/عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم/ که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمی دیدم &#8230;) شیرین سرشو رو شونم گذاشته بودو همین طور گریه می کرد و آروم با هق هق می گفت: منده سنی سویردیم.حالا اون شیرین بود و من فرهاد ولی من که همون بیژن بودم شاید اون منیژه شده بود! بهش گفتم پس چرا با اون یارو ازدواج کردی؟ گفت بی وجدان دیگه روز و شب کارم شده بود گریه. بخاطر تو احساس گناه می کردم. با اون ابله ازدواج کردم که شاید تو رو فراموش کنم ولی افسوس که اون یه ذره ای از احساسات تو رو هم نداشت. با ازدواج با اون تازه تو رو شناختم&#8230;&#8230;.. اون گریه می کرد ولی من بدون هیچ حرکتی نشسته بودم منم دوست داشتم گریه کنم ولی الان یه چند سالی می شد که چشمه ی اشکم خشک شده بود.دستمو گذاشتم روی کتف شیرین. سرشو بلند کردو یه نگاهی به صورتم کرد تو یه لحظه لبهاشو روی لبم احساس کردم در حین گریه داشت بوسه بارانم می کرد طعم عسل لبهاش با شوری اشک چشمهاش قاطی شده بودو یه طعم و حس عجیبی می داد یه ربعی می شد که همین طور ازم لب می گرفت چنان با ولع خاصی لب می گرفت که فرصتی برای درست نفس کشیدن نداشت در همون حال شروع به باز کردن دکمه های پیرهنم کرد پیراهنمو از تنم کند و انداخت یه گوشه ای از روم بلند شد تاب خودشو در آورد و شلوارک و شورت خودش با هم کشید پایین دوباره اومد طرف منو این بار کمربندمو باز کرد و شلوار منو به زور کشید از پام بیرون. اومد روی من و کیر نیمه خواب من رو با در بهشتش تنظیم کردو شروع به بالا پایین شد تو همه این مدت کوچکترین حرکتی نداشتم مثل یک برده ثابت نشسته بودم و شیرین هم تو همه این حالات یه لحظه هم از لب گرفتن غافل نشد. تا آب من بیاد شیرین چند بار به اوج لذت رسیده بود . دیگه نزدیک بود آبم بیاد خواستم از روم بلندش کنم ولی چنان بغلم کرد که نزدیک بود گردنم بشکنه.بعد از این که آبم اومد شیرینم دیگه بی خیال شد و پاهاشو انداخت رو دسته مبل و سرشو گذاشت رو شونم با صدای خیلی آروم قربون صدقم می رفت و ماچ های کوچکی از گردنم می کرد.بعد از چند دقیقه شیرین خوابش برد بغلش کردمو بردم تو اتاق خوابش و روی تخت گذاشتمش و یه ملافه نازک رو تن لختش کشیدم. اومدم از اتاق بیرون لباسامو پوشیدمو اومدم ب<br />
یرون تا یه هوایی به سرم بخوره. بارون تازه قطع شده بودو هوا عالی بود.چندتا نفس عمیق کشیدم و تخته رسممو با قلم هام از ماشین برداشتمو اومدم داخل.رفتم تو اتاق خواب دیدم شیرین خوابه خوابه.یه گوشه ای نشستم و شروع به نقاشی از تن لختش کردم یه چیزی تو مایه های عکس رز تو فیلم تایتانیک در اومده بود ولی شیرین من با اون سینه های گرد و نسبتا بزرگ با نوک کوچیک و صورتی رنگ و بدن سفید و پرش با موهای سیاه و بلندی که حتی گیس سیاه شب هم به پاش نمی رسید صد برابر زیبا تر از رز بود عکسشو کشیدم و گذاشتم روی میز باز از خونه اومدم بیرون ماشینو روشن کردم و زدم بیرون ساعت 2 شب بود من در به در دنبال یه سیگار فروش می گشتم که ازش سیگار بخرم بعد از کلی گشت زدن رسیده بودم دروازه تهران با خودم می گفتم حتما اینجا پیدا می کنم اگرم نباشه تا خود پلیسراه می رونم.تا رسیدم هتل مرمر دیدم بعله یه پیرمرد با یه حلبی که توش آتیش روشن کرده بود نشسته بغل خیابون آروم رفتم کنارش که خودش پا شد و اومد کنار پنجره که حاجی نه ایستیسن؟ گفتم ماربورو داری گفت آره گفتم پس یه بوکس بده یه نگاه با تعجب بهم انداخت و گفت 4 بسته بیشتر ندارم اونارو گرفتم و روندم خونه شیرین آروم درو باز کردم و رفتم تو هر چه قدر غلت زدم خوابم نبرد که نبرد. در بالکنو باز کردم یه چارپایه گذاشتم زیر پامو تا صبح سیگار می کشیدم و پرت می کردم تو پیاده رو سر صبح رفتم نون خریدم تا برگردم شیرینم از خواب بیدار شده بود یه لباس خواب توری پوشیده بود که همه چیش معلوم بود. بعد خوردن صبحانه شیرین بازم پرید تو بغلمو از بابت عکس کلی ازم تشکر کرد و لب تو لب سکس شروع شد این دفعه خود من هم همراهیش می کردمو عشقبازیمون دو طرفه بود بعد از کلی کشتی گرفتن شیرین گفت عزیزم بریم یه دوری بزنیم. با هم اومدیم بیرونو روندم شاهگلی. دست به دست هم دور حوض قدم می زدیم و خاطراتو اتفاقات این چند سالو واسه هم تعریف می کردیم شاید باورتون نشه ولی نزدیک به 50 دور دور استخر چرخیده بودیمو ثانیه به ثانیه عاشق تر می شدیم.هوا کم کم تاریک می شد خواستیم بریم یه شامی بخوریم و برگردیم. به خونه خودمون رسیده بودیم درختای آلبالو و گیلاس حیاط با شکوفه های سفید و صورتیشون اردک هایی که تو حوض وسط حیاط با هم دیگه شنا می کردند و تخت زیر درخت گردو ما رو دوباره به عشقبازی و دلبری دعوت می کرد &#8230;&#8230;پ.ن:از همه دوستانی که با نظراتشون تشویقم کردن ممنونم.همش می ترسیدم که بعضی ها خوششون نیاد و فحش بدن&#8230;.تا امروز اتفاقات متفاوت و مختلفی با منو شیرینم پیش اومده که اگه بخواین واستون تعریف می کنم . راستی دوست دارم تو نظراتتون درباره سبک نوشتن و بالو پر دادن به جریانات دیگه واسم بگین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177565</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بلوند خوشگل کنار استخر کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Aug 2019 07:48:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تووقتی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتتون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[داییمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[غیرتیم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومتون]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نازیلا]]></category>
		<category><![CDATA[ناموسی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد این داستان رو بنویسم.در فیلم سکسی ضمن اسمم هم اشکان نیست و چون تو داستانا اسم کیوان اشکان و آرش بیشتر رواج داره گفتم شاید اینجوری سکسی سکسی تر باشه!!!ضمنا داستانهای طنز من با شاه کس نامsex_fun_love چاپ میشه بقیه مال من نیست. این داستان هم با نگاهی به داستانهای سکس کونی خانوادگی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد این داستان رو بنویسم.در فیلم سکسی ضمن اسمم هم اشکان نیست و</h2>
<p>چون تو داستانا اسم کیوان اشکان و آرش بیشتر رواج داره گفتم شاید اینجوری سکسی سکسی تر باشه!!!ضمنا داستانهای طنز من</p>
<h3>با شاه کس نامsex_fun_love چاپ میشه بقیه مال من نیست. این داستان</h3>
<p>هم با نگاهی به داستانهای سکس کونی خانوادگی که شخصا متنفرم تقدیم به همتون. امیدوارم خوشتون بیاد! سلام دوستان.اسم من کیوان</p>
<h4>و جنده من تا حالا هرچی داستان سکس با محارم رو</h4>
<p>میخوندم باورم نمیشد.چون ما تو یک پستون خانواده مذهبی هستیم و خیلی هم تعصبی و غیرتی!!! و خواهش میکنم فحش ناموسی</p>
<h5>ندید چون کوس خیلی رو نوامیسم غیرت دارمو شاکی میشم!!!حتی راضی</h5>
<p>نیستم اگه با این داستان بجقید و کس و کون خواهر مادرمو تصور کنید&#8230; نزن آقا نزن&#8230; میگم من غیرتیم&#8230; و دوست سکس داستان ندارم با فکر</p>
<h6>خواهرم بزنی!ما تو خونه جلوی هم با لباسای ایران سکس باز نمیگردیم.من</h6>
<p>یک پسر هیکلی 4 شونه با بدن تیکه ای هستم که همه دنیا تو کفمن!! حتی چند وقت پیش تو فیس بوک آنجلینا جولی ریکوست دوستی داد ول من به خاطر جنیفر لوپز درخواست اونو رد کردم!!!چون کلا اهل خیانت نیستم!!اگه دوست داشتین یک بار داستان سکسم با جنیفر رو براتون میذارم!!!من خوش چهره ام ولی یک بار یکی به خواهرم تیکه انداخت و منم که خیلی غیرت دارم دعوام شد و صورتم بر اثر چاقو پاره شده!!! نگاه خواهرم به من عوض شده بود!!منم همینطور ولی از بعد ازدواجم سعی کردم فراموش کنم.خواهر من یک اندام سکسی داره یک کوس توپول یک کون تنگ که آب هر کسی حتی بابامو میاره!! ولی هرچی بگم تا نکنید نمیفهمید!!!!اینم ایمیلش Khahare_ye bache kooni@BI NAMOOS.COMفقط تو نظراتتون به خواهرم فحش ندین که غیرتم جوش میاد و اگه میخواین بکنیدش به خودش ایمیل بزنید!!!!داستان از اونجا شروع شد که پدر زن من یک روز از حموم اومد بیرون و حوله تنش نبود.کون سفیدش تو اون شرتش که تا رو زانواش بود خودنمایی میکرد!!پدر زن من یک مرد گوشتی 80 ساله با سینه 7.5(هفت و نیم بر وزن هفتاد و پنج!!!)منم که حسابی حشری شده بودم دلمو زدم به لنجزار و دستمو زدم به کونش که گفت چیکار می کنی گفتم پدر زن عزیزم دوست دارم!! همین یک بار! اون گفت از روز اول منتظر همچین روزی بوده.منم دست کردم و از تو کونم کرم کون کنیو برداشتم و تا دسته کردم تو کونش که یهو بچم اومد گفت بابا چیکار میکنی؟گفتم شوخی می کنیم. گفت شما که شوخی شوخی همدیگرو کردین!!منم خون جلو چشامو گرفت و گفتم همچین بچه ای رو ننشو باید گایید. برا همین گفتم برو ننتو صدا کن کارش دارم. پدر زنمم میگفت ولش کن منو بکن!(واییی جوووننن باور کنید همین الان که دارم مینویسم کیرم خوابید!!!!))بچم رفت مامانشو صدا کرد و اونم یهو با خواهرم اومد تو!!وقتی منو دید شوکه شده بود که دارم باباشو میکنم!! منم که خون جلو چشامو گرفته بود گفتم برو بیرون تا جفتتون و نکردم.خواهرم اومد جلو که جدامون کنه(بعدا فهمیدم اونم دلش میخواسته) خواهرمم کردم. خیلی حال میداد. باورم نمیشد خواهرم داره بهم میده.پردشو زده بودم که مال خودم بشه. مادر زنم اومد تو اتاق ببینه سر و صدا چیه بهش گفتم جلو نیا. شروع کردم به کردن خواهرم و اونم هی میگفت جوووون انصافا کونش به ننم رفته بود. همینطور که میکردمش تو تصورم داشتم ننمو میکردم.اینم بگم که مادرمم هم خیلی سکسی. یادمه یک بار یک سوراخ رو در حموم عمومی زنونه پیدا کردیمو من نگاه میکردمو تعریف میکردم و بچه ها جق میزدن: چه رونهای سفیدی&#8230; بزنید بزنید بزنید(بچه هام جق میزدن) چه پستونهای گنده ای&#8230; بزنید بزنید بزنید!!! چه هیکلی چه کونی چه کسی&#8230; بزنید بزنید بزنید که یهو فهمیدم چه گهی خوردم و گفتم نزنید نزنید کونیا ننمه!!!!!! چون خیلی غیرتی بودمو بی ناموس نبودم که به یاد ننم جق بزنن!!! الانم فحش گذاشتم اگه مامانمو تصور کنیدو بجقید!!!ایمیل اونم بدم؟!!!!کجا بودم؟ اها کس خواهرم!!! خلاصه یهو خواهر زنم که از روز اول ازدواجم عاشقش شده بودمو نمیدونم چرا اونو نگرفته بودم اومد تو.منو که دید رنگش پرید بهش گفتم همونجایی که هستی بشین و دستو بزار رو سرت!!! خیلی ترسیده بودم. داشتم تک تکشونو میکردم و هم عذاب وجدان داشتم و هم ترسیده بودم و هم خیلی حشری شده بودم!!! خواهرم و انداختم اونور به خواهر زنم اشاره کردم بیا جلو! مادر زنم اومد و گفت هر کاری میخوای با من بکن فقط به اون کاری نداشته باش.مادر زنم یک زن سکسی 78 ساله بود که جوونیاش سایز سینش 75 بوده و الان 750 بود.من که با سکس با محارم مخالف بودم گفتم نمیکنمت.خواهش کرد گفت دخترشو نکنم. زنمم نکردم چون با سکس با محارم کلا مخالفم!!!!!!! خیلی بی ناموسی آدم زن خودشو بکنه!!!پس خدا خواهر زنو خواهر مادرو برا چی گذاشته؟؟!! خلاصه سر کیرتونو درد نیارم&#8230; بیخیال عقاید شخصی شدم و کیرمو گذاشتم تو کس داغ مادر زنم! خیلی تنگ بودو فهمیدم چون پدر زنم خودش کونی بوده اونو خیلی کم میکرده. حالا میفهمم چرا زنم شدیدا شبیه بقال سر کوچشون بود!! یهو صدای زنگ در اومدو من از ترس ریدم تو خودم. گفتم راستشو بگید .. کدومتون به پلیس خبر داده؟ در رو زدم و پشت در وایسادم&#8230;ببینم کی میاد تو. تا یک نفر اومد تو از پشت دستشو گرفتم و کشیدمش تو خونه و چسبوندمش به دیوار گفتم تو کی هستی؟ گفت مامور برق&#8230; اومدم کنتور و چک کنم. منم سریع شلوارشو کشیدم پایینو تا دسته کردم تو کونش و اونم که شکه شده بود اول گریه میکرد و بعد دیگه کم کم میگفت جووووون ن ن ن بکن بکن&#8230;آبم داشت میومد.پدر زنم خایمو بوس میکرد و مادر زنم هم بهم لب میداد. کیرمو در آوردمو مادر زنمم دندون مصنوعیشو در آورد و شروع کرد به ساک زدن. انقدر قشنگ ساک می زد&#8230; چون دندون نداشت خیلی حال میداد که یهو کیرمو در آوردمو گذاشتم تو کسش و با 2 تلمه آبم اومد. ترسیدم حامله شه که گفت قرص میخورم نگران نباش ننه!!!زنم داشت خودشو می مالید که به مامور برق گفتم برو حال اونو جا بیار اونم رفت و کرد و منم از خواهر و خواهر زنم لب می گرفتم!!!البته زن من جنده نیستا!!! با اجازه و رضایت خودم میده!!!اگه به زنم فحش بدین خودتون میدونید چون رو اونم غیرت دارم!!!خلاصه آبش اومدو الان از مامور برق یک بچه دارم که اسمشو گذاشتم بابا برقی!!!همونطور همه تو بغل هم لخت خوابیدیم. من تو بغل پدر زن عزیزم و مادر زنم و خواهرزنم و زنم و خواهرمم تو بغل مامور برق. فکر کنید اگه جای مامور برق رفتگرمون آقا صفدر میومد چه حالی میداد. چون همه محل تو کف کون این رفتگرمون آقا صفدرن!!! چه حالی میداد لباس نارنجیشو در بیاریو بکنیش!!! با دسته جارو بکنی کس مادر زن!!!!!شب که رفتم خواهرمو برسونم. خیلی حشری بودم!!!! چشمم هیچ جارو نمیدید. رفتم تو خونه و ننم و که دیدم طاقت نیاوردم و کردم کس ننم!!!! خیلی حال میداد و اونم میگفت همش مال خودته&#8230; جووونننن بکن&#8230;. عاشقتم&#8230;.. داداشم که اومد مارو تو اون وضعیت دید شاکی شد و منم مجبور شدم اونم کردم!!! داد زد که بابام اومد تو اطاق اونم کردم!!! رفتم بیرون خالم و کردم بعد عمه بعدم زن داییمو&#8230; اصلا همه رو کردم&#8230;!!! خودمم کردم&#8230; می گفتم جرم بده و بعد میگفتم جرت میدم!!!و در نهایت میرسیم به جمله معروف و همیشگی انتهای داستانها:بعد اون چند بار دیگه هم با هم سکس کردیم!!!!!! من الا در صدد تاسیس سایت www.BINAMOOS.COM هستم تا بتونم برا هر کدومشون یک ایمیل درست کنم که باهاشون در ارتباط باشید. از نویسنده های داستان سکسی های خانوادگی قبلی هم میخوام تو این سایت عضو بشن!!! تا کس و کون خوار مادر هم بزاریمو داستان کنیم ملت بجقن!! امیدوارم متوجه منظورم شده باشید و با نظرتون در باره ی این داستان نظرتون رو درباره داستان های سکسی خانوادگی برام بگید&#8230;به امید بهتر شدن داستانها&#8230; مخلص همه SEX_FUN_LOVE</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره باحال با میلف های حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییشم]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداریممن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من دانشجوی کارشناسی فیلم سکسی برق بودم.اینم بگم که تا اخرشو</h2>
<p>نخوندین نظر ندین.اگر هم اشکالی در نگارش بود باید به بزرگواری خودتون ببخشید اخه سکسی دفعه اولی است که داستان می</p>
<h3>نویسم شاه کس .اگر خواستاتین و موافق بودید قسمت های بعدیش رو</h3>
<p>هم مینویسم.خوب کس و شر بسه کونی شروع کنیم .من کاردانیمو تو شهر خودمون گرفتم و یک سال می گذشت که</p>
<h4>من جنده کارشناسی رو در یک شهری که نزدیک شهر خودمون</h4>
<p>بود شروع کرده بودم.اوایل ترم 3 پستون بودم تو اون ترم سیگنال برداشته بودم (بچه های برقی می دونن چه درس</p>
<h5>سختیه) و کوس سر کلاسمون هم حدود 60 نفر بودن که</h5>
<p>6 یا 7 تاشون دختر بودن .من اصولا اوایل ترم رو نمی رفتم چه برسه که اون ترم بهمن شروع بشه و سکس داستان کلاسا تا عید</p>
<h6>دق لق باشه.طبق معمول بعد عید رفتم اینم ایران سکس بگم که</h6>
<p>یک مغازه تو شهر خودمون باز کرده بودم واسه همین کمتر می رفتم دانشگاه یا اگرم می رفتم اونجا نمیموندم و کلاسم که تموم می شد برمیگشتم ولی خونه داشتم . از ترم پیش با بچه ها که خونه کرایه کرده بودیم همینطور بود و من فقط کرایه می دادم.اولین جلسه که رفتم از بقلیم که اصلا نمی شناختمش پرسیدم این جلسه چندمه: گفتش :این جلسه چهارمه .تعجب کردم گفتم نکنه این استاد یا قیل از اینکه ترم شروع بشه کلاس گذاشته یا تعطیلات عید رو تعطیل نکرده اخه چطور ممکنه.دیگه رفته بودم تو خودم با این درس مشکل و اینکه این همه عقب افتادم چی کار بکنم .گفتم جزوه رو گیر بیارم یک کاریش می کنیم حالا . دو نفر سمت راست و چپم رو که دید زدم دیدم انگار بچه دبستانن یک خط تخمی و درهم می نویسن .گفتم اینطور که نمی شه باید یک جزوه درست و حسابی گیر بیارم.دیگه 2یا 3 هفته ای گذشتو ما جزوه گیر نیاوردیم تا اینکه استاد اعلام کرد می خواد میان ترم بگیره ما که ریده بودیم.اخه 50درصد نمره پایان ترم رو داشت.اهان بگم که تصمیم گرفتم برم از یکی از دخترا بگیرم ولی نامردا همشون با هم میومدن و می رفتم ما هم که خجالتی .خایه نمی کردم برم جلو .گذشتو یک هفته مونده بود به امتحان که من از کلاس قبلیم که زود تر تموم شده بود اموده بودم بیرون و جلوی برد ایستاده بودم که دیدم یکی از دخترای کلاسمون که یک چند باریم نگاش کرده بودم و بد چیزیم نبود تو سالن بود. با خودم گفتم الان موقشه .رفتم جلو و سلام کردم(قلبم تو دهنم تاپ تاپ می کرد)خیلی با گشاده رویی جوابم رو داد گفتم خسته نباشد ، ببخشید جزوتون کامله.گفت اره .گفتم میشه بدین من از روش فتو بزنم گفت اشکالی نداره و جزوشو داد .ما که تو کونمون عروسی میرزا قشم شم بود که جزوه گیر اوردیم.رفتم که فتو بزنم دیدم انتشارات بستس بد جوری تو پرم خورد . اومدم و بهش گفتم گفت اشکالی نداره تا پایان کلاس دستتون باشه فتو که زدید بدین.ما هم ساعت اخر کلاس که داشتیم می رفتیم فتو زدم و جزوشو دادم و رفتم.از اون به بعد چون خیلی با ادب و جنتلمن جوابمو داده بود ازش خوشم اومد.(اخه تو دانشگاه دخترا چند دستن .یک دسته این جنده هان که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن می خوای بکنیشون.یک دسته هم چادری های به حساب متعصبن که اگه بگی جزوه بده فکر می کنن نقشه داری براشون .همه جا خوب و بد هست دیگه)ولی این خانوم که بعد فهمیدم اسمش نگار &#8230;&#8230;..هست از این دسته ها نبود .خیلی خوشگل بود (از نظر من)و چادری و خیلی محترم.اینم بگم من از خانواده نسبتا مذهبی هستیم و بابام تو شهر خودمون مسئول یک ادارست و واسه همین من دنبال زید بازی نمی رفتم شایدم بلد نبودم .امتحان نکرده بودم هیچ وقت.خوب تو کلاس که بودیم استاد حضور و غیاب نمی کرد اول جلسه یک کاغذ می داد و اسامی رو روش می نوشتیم. منم که به حساب بچه مثبت و درس خون بودم (البته نه اونقدر که شما فکر می کنبد) جلو می نشستم و کاغد رو بعضی وقتا اول به من می داد استاد و اسم اول رو من مینوشتم.واسه همین خانم نگار&#8230;&#8230;..اسم من و فامیلم رو بلد بود (بعدا کشف کردم).بگذریم من از این خانوم خوشم اومد و توسط یکی از بچه ها که نفوذ داشت تو اموزش و داستان رو براش نعریف کرده بودم تونست شماره خانم نگار&#8230;&#8230;. برام در بیاره از پروندش .خوب داشتم کم کم عاشق متانت و خوشگلی نگار می شدم.دیگه باید نظرم رو واسه اولین بار به یک دختر می گفتم. (دختر ندیده نبودم ها از افرادی که وقتی دختر می بینن دماغشون اسفالتا رو خیس می کنه) .در این بین با دوستم که هم خونم بود و دکترای زید بازی از دانشگاه کمریج رو داشت مشورت کردم و گفت زنگ بزن و از این کس و شعرا .ولی زیاد به حرفاش اعتماد نکردم اخه نمی تونستم مثل اون سریع مخ بزنم و فک الکی بزنم پشت تلفن.واسه همین یک چند روزی با خودم کلنجار رفتم تمام فکرام رو کردم تا به این جمع بندی رسیدم که بهش اس ام اس بدم.این کار رو کردم و تو اس ام اسم نوشتم من فلانی هستم و از &#8230;&#8230;&#8230;..شما خلاصه خوشم اومده اگه مشکی نیست نظرتون رو بگین .یک 3 ساعتی گذشتو جواب نداد که به یک بار حر دلم ریخت پایین (اینم بگم که بعد از اینکه دیدم جواب نداد از کارم پشیمون شدم ولی چی فایده)بله صدای اس ام اس گوشیم بود .چشمتون روز بد نبینه نگار خانم بودن با یک متن نسبتا بلند.توش نوشته بود باید فکر کنه و بعدش خبرشم می ده و الان شهر خودشونه و نمی تونه جواب منو بده و از این حرفا.ما که داشتیم جلو جلو چشن سیسمونی بچه می گرفتیم با بچه ها.من اونو واسه زید بازی نمی خواستم و خودشم اینو فهمیده بود .یک چند هفته ای گذشت و امتحان ها هم تموم شد بود .(اینم بگم که من اینطوری نوشتم از روز جزوه تا الان 5 ماه گذشته ها)تابستون بود منم در مغازه بودم اخه کارم جوریه که تابستون ها خیلی سرمون شلوغه. ساعتای 10 صبح بود که گوشیم زنگ خورد .شانسم گرفت بابام در مغازه نبود اگر نه می فهمید که یک خبریه .رنگم مثل گچ سفید شده بود .درست فکر کردین بعد از چند هفته نگار خانوم بودن و تلفن من همین طور زنگ می زد و من قفل کرده بودم که چی کار کنم . خلاصه جواب دادم.دیدم یک صدای نازی میگه سلام. شناختم صداشو خودش بود و بعد از احوالپرسی گفت باید ببخشید که من چند هفته ای شما رو بی جواب گذاشتم. گفت من منظورتون رو از همون اول فهمیدم و باید فکر می کردم و الان به این جمع بندی رسیدم و خدمتتون تماس گرفتم .خوب بعد از کلی رد و بدل شدن صحبت ها گفت که من مشکلی با درخواست شما ندارم.من حدود 3 یا 4 ماهی با هم ارتباط داشتیم و تو این چند ماه چیزایی رو کشف کردم که شاید باورتون نشه مثلا اینکه 1 سال قبل که من و اون وارد دانشگاه شده بودیم اون منو دیده بود و از من خوشش اومده بوده و حتی در مورد من تحقیقات میدانی هم کرده بوده که چه طور ادمیم و زید باز هستم یا نه. اینم بدونید که به تمام بچه های دانشگاه نه گفته بود و حتی یک انگشتر هم دستش می کرده که من خر ندیده بودم.اگر نه که نمی رفتم جلو.خلاصه عشق من به نگار و اون به من روز به روز بیشتر می شد. اون حدود 2 سال بوده که منو می خواست و من هم 1 ساله بود که عاشقش بودم.بعد از این مدت کاسبی من هم به لطف خدا رونق گرفتو یک ماشین خریدم (فکر نکنیند لامبورگنی خریدم ها نه)و دستم کاملا می رفت تو جیبم. از این موضوع هم ناراحت بودم که به هم محرم نیستیم.تا این شد که دوتاییمون تصمیم گرفتیم یک کاری بکنیم .(نکته جالب اینکه بعدها هم خیلی در رسیدن ما نقش بسزایی داشت این بود که ما هر دوتامون باباهامون در یک اداره کار می کردنن. البته بابای اون تو شهر خودشون و بابای من تو شهر خودمون. )من تصمیم گرفتم به خانوادم بگم و این کا رو روزی کردم که از قضا مادر برزگ و پدر برزگم هم خونه ما بودن.رفتم خونه و بدون اینکه مقدمه چینی کنم .گفتم من یکی رو دوست دارم و اینم شماره خونشونه تماس بگیرد و تحقیق کنید ببینید چه طورند. همه خشکشون زده بود الا مادر بزرگم . اخه این طور طرح موضوع واسش تکراری بود و به محضی که گفتم زد زیر خنده و لی بقیه مثل بت داشتن منونگاه می کردن.(اخه داییم همین کار رو کرده بود و واسه همین مادر بزرگم خندش گرفته بود).من که تحمل جو خونه رو نداشتم زدم بیرون و یکم دور زدمو و رفتم در مغازه.شبم نرفتم خونمون اخه خجالت می کشیدم تو چشمای بابام نگاه کنم.از طرفی هم چوم گفته بودم برین تحقیق بابام خیلی خوشش اومده بود .بعدا فهمیدم این موضوع رو .می دونستم که اگه بگم فقط این، یک جیزی از توش در میارنو و دیگه هیچی.تو این مدت هم من با نگار در ارتباط بودم و بهم مشاوره های خوبی می داد.اینم بگم چون من میدونستم که بابای نگار همکار بابامه و ادم خوبیه (اینا رو به طور نامحصوص از زیر زبون بابام کشیدم)گفتم برین تحقیق که مطمعن بودم نمی تونه دیگه مخالفتی توش در بیاد.شب خونه داییم خوابیدم که صبح گوشیم زنگ می زد. فکرکردم نگار گفتم باز این نگار سر صبح چی کارداره.چشمتون روز بد نبینه بابام بود از اداره زنگ می زد . بدجوری ترسیدم جواب دادم و گفت کجایی بچه بیا اداره کارت دارم.اینجا یک جیز رو فراموش کردم بگم خونه که رفتم مشخصات کامل نگار روی یک کاغذ نوشتم و گذاشتم رو اپن و بیرون زدم.توش نوشته بودم دختر چادر و با متانته و من شماره و ادرس خونشو از دانشگاه پرسیدمو و فامیلشم اینه. اینجا بودیم که رفتم اداره .بابام عادت داشت نصیحت ها و حرف هایی که دوست نداشت مامانم بفهمه یا تو اداره می گفت یا تو ماشین.رفتم اداره منشی بابام بدجوری نگاه می کرد معلوم بود بهش گفته بود وقتی من اومدم کسی رو تو راه نده.رفتم تو سلام کردم گفت بشین داشت کارتکس نامه هاشو ورق می زد و امضا می کرد .تموم که شد زنگ زد به منشیشو گفت دوتا چایی بفرسته و بیا کارتکس رو ببره .منشی و ابدارچی اداره به طور همزمان وارد شدن و بعد از انجام کارشون رفتن .حالا من مونده بودم و بابام و اون چشم های خیره شده بابام که معلوم بود خیلی حرف دارن .شروع کرد به حرف زدن من منتظر بودم بگه چرا دیشب خونه نیومدی ولی اصلا نگفت.گفت خوب این بنده خدا کیه .گفتم دختر اقای فلانی . یک لحظه بابام وا رفت و می خواست بخنده ولی جلوی خودشو گرفت.ولی من فهمیدم.بعد چند تا سوال دیگه هم کرد که من جوابشو دادم. و رفتم در مغازه .ظهر که رفتم خونه واسه نهار بابام رو کرد به منو و گفت زنگ زدم و قرار گذاشتم بریم خونشون .من که داشتم شاخ در می یاوردم.بابای من که تا یک کار رو می خواست بکنه تمام جوانب رو باید می سنجید چطور در کمتر از 24 ساعت با رفرنساش کنار اومده وپاسخ مثبت دادن.من که دیگه رو سرم داشتم می دیدم دارن قند می ساوند.نهار رو نفهمیدم چطور خوردم و زدم بیرون.زنگ زدم نگار جواب نداد . یادم افتاد عجب کاری کردم الان باباش خونست .بعد 10 دقیقه دیدم داره زنگ می زنه.جواب دادم و قضیه رو بجایی که من بگم اون داشت می گفت و از حرفای باباش تعریف می کرد که حاج اقای فلانی برای پسرش زنگ زده و منم گفتم خبر می دم و کلی داشته قند تو دهنش اب می کرده. که این موضوع اینقدر واسه من خواشایند بود که دیگه نگفتم بابام بهم گفته به بابات زنگ زده و کلی جفتمون حال کردیم که قضیه از اون چیزی که فکرشو می کردیم داره زودتر پیش می ره.خلاصه&#8230;&#8230;.پدر نگار خانوم که آقای &#8230;&#8230;&#8230;. باشند تماس گرفتنو قرار رو واسه 5شنبه هفته دیگه فیکس کردن که حدود 10 روز فاصله داشت.موعود فرا رسید و تو این 10 روز کلی با نگار کارامون چک کردیم که سوتی ندیم که انگار ما فقط همکلاسی هستیم وهمو خیلی نمی شناسیم و انگار نه انگار که الان 1 سال نیست که دوستیم.گذشتو شب خاستگاری شد و من بابام و مامانم و&#8230;&#8230; رفتیم خونه نگار اینا.بابای من که چونه گرمی داره و هم ادم بسیار خوبیه و تو اداره همه روش عابر بانک باز می کنن شروع کرد از اداره و موضوعات اداری با اقای &#8230;&#8230;&#8230;.حرف زدن که من داشتم کلافه می شدم .اخه 45 دقیقه بود اینا داشتن کس و شر تلاوت می فرمودن. تا اینکه خلاصه لب به موضوع ما رسید . یک چیز نگفتم که داشت یک ابروریزی می شد که بیا و ببین .این نامرد نگار هرچه بهش گفته بودم که سوتی ندی اخرش کاره خودشو کرد تا یکم ما رو حرص بده.موضوع از این قراره که من وقتی چایی باشه و هم نسکافه من نسکافه رو ترجیح می دم و یک نسکافه هست که من خیلی دوست دارم و واسه نگار هم خریده بودم .وقتی قرار شد عروس خانم چایی بیارن واسه همه چایی اورده بود ولی واسه من نسکافه اورده بود . که نمی دونستم اونجا بخندم یا &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;که داشتم می موردم.همونطور که داغ بود خوردم که کسی متوجه این داستان نشه.نامرد تو فنجون چینی ریخته بود و طوری تنظیم کرده بود که فنجون نسکافه رو کسی برنداره .خلاصه پدران لب به سخن گشودنو کار به جایی رسید که گفتن دختر و پسر کمی با هم صحبت کنن . من که خیلی وفت بود منتظر این بودم که به یک بهانه ای یک بیرون برم موضوع جور شد.اخه خیلی فشار روم بود از یک طرف طول دادن بابام از یک طرف پوشیدن کت و شلوار(اخه راحت نیستم .همیشه کافشن و شلوار لی می پوشم) و از یک طرف فکر کار نگار که اگه تابلو می شد چی می شد و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ما رو فرستادن تو یک اتاق که مثلا حرف بزنیم.من نرسیدم به اتاق گفتم دخترجون این چی کاری بود کردی که دیدم داره از شدت خنده از چشاش اشک می یاد. می خواستم بگیرم خوب بزنمش اخه کفرمو در اورده بود.(البته به شوخی اگه نه کسی هنوز عقد نکرده که زنشو نمی زنه).دیدم همینطور یه کلمه نامفهوم می گه و باز می خنده .خودم هم خندم گرفته بود. بعد گفت تو کت و شلوار خوشگل شدی .می دونستم تیکه می ندازه.بعد گفت نسکافه من درست کرده بودم خوشمزه تره یا اینکه خودت درست می کنی که باز دوباره می خندید . این قدر می خندید که با خودم گفتم بریم بیرون اینا می فهمن چون چشاش بدجوری تابلو شده بود.خلاصه سرتون رو در نیارم اون شب تموم شد و قرار شد خانواده ها یک مهلت به هم بدن و خبر از طرف خانواده نگار باشه.یکی دوهفته ای گذشتو .من تو این مدت از جریانات خونه نگار بیشتر خبر داشتم تا خونه خودمون . طوری هم که موضوعات در خونه ما مطرح می شد معلوم بود که مامانم نگار خانوم رو پسند کرده.چون بعضی موقعه ها می شنیدم که به این یکی و اون یکی در مورد نگار حرف می زد و تعریف می کرد خداییشم تعریفی بود.خلاصه خبر رفتن مجدد رو مامان نگار بعد از تحقیقات میدانی به ما دادن و گفتن که با اومدنتون مشکی نداریم.من که زود تر خبر داشتم از گفتن خبر مامانم زوق زده نشدم.قرار ها فیکس شد و قرار بعدی هم گذاشته شد. رفتیم و در مورد هایی که تو هر ازدواجی مطرح می شه گفتمان شد.خوبیش اینجا بود که جاهایی که اونا دوست داشتن رو نگار به من گفت و من به بابام گفتم که من اینطور می خوام و جاهایی که خانواده من براشون مهم بود رو به نگار گفتم و اونم این کار رو انجام داد . اون شب هیچ مشکلی پیش نیومد و قرار گذاشته شد فرداش بریم عقد کنیم.ما هم شب شهر اونا موندیم و صبح هم رفتیم محضر و از اونجا شام به دعوت بابای نگار همه رفتیم یک رستوران .از خانواده ما حدود20 نفر بودن و اونا هم تقریبا همین تعداد. این داستانها اینقدر طول کشید (مخصوصا تحقیقات میدانی خانواده نگار)که ترم دانشگاه هم شروع شده بودو من باید شب می یومدم تا فرداش برم کلاس.اتفاقا نگار هم فرداش کلاس داشت و با اجازه پدرش با ما راهی شد.من ماشین نبرده بودم و با ماشین بابام بودیم.اینم بگم که شهری که ما توش دانشجو بودیم از سر راه شهر ما می گذشت .از خونه نگار که راه افتادیم من رانندگی می کردم و بعد حدود 1 ساعت رسیدم و شب حدود 2.5 شب بود که خوابیدیم و صبح هم ساعت 5 بلند شدم و نگار رو بیدار کردم و راه افتادیم به سمت شهر دانشگاه جفتمون که 2 ساعتی راه بود. تو راه که می یومدیم نگار از خونمون تعریف می کرد که نگفتی که خونتون خیلی قشنگه و از این حرفا.خدایشم قشنگه حدود 300 متر زیر بنا داره و به صورت شکسته ساخته شده و طراحیش خیلی زیباست.اون روز از صبح تا شب کلاس داشتم و نگار هم تا ظهر کلاس داشت .شب رفتم خونه و به بچه ها گفتم که قاتی مرغا شدم. کلی انگول کردن و گفتم که اگه مزاحمتی نیست برین تا خانومم بیاد امشب . اونا که قبل از اینکه من بگم داشتن وسایلشون رو جمع می کردن اخه خیلی منو دوست داشتن منم همینطور دوستای خوبی بودن.خودم رسوندمشون در خونه یکی از بچه ها و رفتم دنبال نگار .بچه ها که سنگ تموم گذاشته بودن وقتی فهمیدن داستان رو خونه رو خوب تمیز کردن.با نگار رفتیم خونه که واقعا تعجب کرد .گفت خونه دانشجویی پسرا اینقدر تمیز.گفتم بچه ها زحمت کشیدن و شروع کرد به شام درست کردن هر چی گفتم نمی خواد گفت می خواد اولین دست پختشو بده بخورم.بعد از شام دیدم چشاش بد جوری خماره نوبتی هم که باشه نوبت مراسم پرده برداری بود .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.این بدونید جیزی که مال خود ادمه خیلی خوش مزه تر تا مال کسی دیگه باشه .اون شب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.مراسم با شکوهی بود نه از این داستان های خالی بندی که بعضی ها می نویسن.الانم که چند سالی البته نه زیاد از این موضوع می گذره عشق من و نگار پایدار تر و محکمتر می شه. الان من تو شهر خودمون یک کارخونه کوچیگ زدم و وضع مالیم هم روز به روز بهتر می شه.من تحصیلاتم رو هم ادامه دادم و الان دانشجوی ترم اخر ارشد برقم و نگار تنبل هم تازه ترم اول ارشد.دوست نداشت بره دانشگاه ولی من متقایدش کردم.حتما هم درسم رو ادامه می دم تا جایی که بتونم . ما الان خونه خودمون زندگی می کنیم و الان که چند سالی می گذره از اون داستان هر چند ماهی که خانواده ها دور هم جمع می شن یکی از شیتنت های خودم و نگار رو واسشون تعریف می کنم و کلی می خندن. چند روز پیش قضیه نسکافه رو تعریف کردم براشون واسه همین خیلی بیشتر در موردش نوشتم. راستی بچه ها نظراتتون واسم مهمه و منو تشویق می کنه در مورد داستان های بعدیم .من تازه با این سایت اشنا شدم و اینم بگم که این داستان واقعی نیست و زاده ذهن خودمه.یک داستان خیالی .من این داستان ها رو ترجیح می دم به داستان های دروغ.اینم بگم فابل توجه افرادی که اول داستان می نویسن این داستان خیالی بعضی ها شاید نخونن.یا از روی بی میلی بخونن. واسه همین من انتهای داستان ای موضوع رو گفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانم تجربیات جدید میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكش]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باران يه دختر خيلي خوشگل فیلم سکسی و كس بود و 3 سال از من بزرگتر. چاق نبود ولي خيلي گوشت بود. شايد خيليها دختر يا زن سکسی چاق دوست داشته باشند ولي من اينجوري شاه کس نيستم و دختر گوشتي دوست دارم و باران دقيقا همون چيزي بود كه من ميخواستم. کونی من هميشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باران يه دختر خيلي خوشگل فیلم سکسی و كس بود و 3 سال</h2>
<p>از من بزرگتر. چاق نبود ولي خيلي گوشت بود. شايد خيليها دختر يا زن سکسی چاق دوست داشته باشند ولي من</p>
<h3>اينجوري شاه کس نيستم و دختر گوشتي دوست دارم و باران دقيقا</h3>
<p>همون چيزي بود كه من ميخواستم. کونی من هميشه به فكر اون بودم و هميشه از فرصت براي ديد زدن اون</p>
<h4>استفاده جنده ميكردم. كون و سينه هاي گنده اون هيچ وقت</h4>
<p>از جلو چشمام دور نميشد به پستون علاوه اينكه اون جلو من روسري و مانتو نمي پوشيد. ولي من هم به</p>
<h5>خاطر رابطه کوس نزديكش با خواهرم نميتونستم چيزي بهش بگم. بايد</h5>
<p>يك كاري ميكردم كه قبل از اينكه اون با خواهرم يا كس ديگه اي حرف بزنه بكنمش. اين گذشت تا اينكه ما سکس داستان با خاله هام(من</p>
<h6>5 تا خاله دارم) رفته بوديم شمال و ایران سکس باران هم</h6>
<p>بود. يه روز صبح بعد از صبحانه ميخواستيم بريم كنار دريا كه باران گفت من سرم درد ميكنه نميايم منم فرصتو مناسب ديدمو يه بهانه جور كردم و گفتم منم نميام. همه رفتن و توي ويلا فقط من موندم و باران. اون رفت روي كاناپه دراز كشيد و به من گفت كه براش قرص ببرم من هم قرصو پيدا كردم و براش بردم و خودم كنار سرش نشستم. داشتيم صحبت مي كرديم و بحث به خاطرات بچگيمون كشيده شده بود(آخه من و باران تو بچگي همبازي هم بوديم ولي بعد از بزرگ شدنمون رابطه مون كمرنگ شد) كه من ياد يه خاطره افتادم و براش تعريف كردم كه اين خاطره اين بود: ((زماني كه من حدود 6-7 سالم بود يه روز من خونه بارانينا بودم و داشتيم تو اتاقش بازي ميكرديم كه اون يه عكسي كه دوستش براش كشيده بود رو بهم نشون داد. عكس يه مرد بود كه كيرش رو هم كشيده بودن. باران به من گفت: رامين ببين دولش رو هم كشيده. عكس رو به من داد و من هم نگاه كردم و خنديديم و بعد بهم گفت: از كجا معلوم شايد زن باشه؟ من گفتم: يعني چي؟ مگه چه فرقي ميكنه؟(من هنوز نميدونستم كه زن ها كس دارند) اون گفت: مگه نميدوني؟ زن ها با مردا فرق دارن بعد شروع كرد توضيح دادن درباره كس. ولي من نفهميدم و اون گفت ميخواي بكشم پايين ببيني؟ و من اسگل هم گفتم: نه.)) و زماني كه داشتم اين خاطره رو براش تعريف ميكردم جمله آخر رو با تأكيد زياد روي كلمه اسگل گفتم. ديدم خوشش نيومد. گفت: ببين رامين فكراي بد به ذهنت نزنه ها! گفتم: خوبه حالا خودت پيشنهاد داده بودي! تازه من كه اصلا چيزي نگفتم؟ گفت: نه تو رو خدا چيزي هم بگو! گفتم: مگه اشكالي داره؟ دستمو از روي صورتش برداشت (تو حين حرف زدن داشتم صورت خوشگلشو ناز ميكردم و كيرم هم داشت منفجر ميشد و از روي شلوار كاملا معلوم بود)و گفت:چي ميخواي از جون من؟ گفتم: نفهميدي؟؟ و خم شدم و يه لب ازش گرفتم. با اكراه لب داد. پا شدم و اونو نشوندم و شروع كردم دوباره لب گرفتن ازش و ليسيدن صورت و گردنش. ديدم ديگه منو كنار نميزنه رفتم سراغ سينه هاش. بعد از ماليدنشون بليزشو درآوردم و سينه هاشو حسابي مكيدم. رفتم سراغ كونش كه ديگه داشتم مي تركيدم از شهوت. كون و كسشو از رو شلوار لي چسبونش ماليدمو سرمو ميكردم تو كونش و ميليسيدم. خيلي اين حالتو دوست داشتم و هميشه تو روياهام اين حالتو تصور ميكردم. ديگه آه آه اون هم دراومده بود كه يهو يه صدايي از حياط اومد. ترسيديم ولي كسي نبود. بهش گفتم: پاشو بريم تو اتاق كه اينجا خيلي ضايعه. رفتيم توي اتاق طبقه بالاي ويلا كه از اونجا اگه كسي ميومد ميتونستيم بفهميم و خودمون رو جمع و جور كنيم. توي راه برق شهوتو تو چشماي باران ميديدم. خوابوندمش روي تخت و شلوارشو در اوردم. نميدونيد چه حسي داشت. خب اولين بارم بود اون هم با كسي كه آرزوي سكس با اونو داشتم. حسابي براش سنگ تموم گذاشتم حتي كف پا و لاي انگشتاشو هم براش ليسيدم(تازه از حموم در اومده بود) بهش گفتم: باران خانوم! نوبت شماس! گفت چيكار بايد بكنم؟ گفتم: همون كارايي كه من كردم.اون هم كرد و من فقط داشتم لذت ميبردم. بهش گفتم بسه ديگه كه طاقتم تموم شد برگرد ميخوام يه حال اساسي بهت بدم. گفت: يه وقت تو كسم نكنيا؟ گفتم: بچه شدي؟ برگرد ديگه؟ گفت: چه جوري؟ گفتم: به حالت سجده بخواب. خوابيد و كيرم رو كردم تو كونش. تنگ بود نمي رفت. رفتم يه كرم پيدا كردم و به كيرم ماليدم. اين دفعه راحت رفت تو. داغ داغ بود. كيرم داشت ميسوخت. يه آخ بلند گفت و گفت: درش بيار خيييلي درد داره. گفتم: درست ميشه(تو داستان هاي سكسي خونده بودم) چند بار تلمبه زدم و به حالت هاي مختلف هم كردمش.البته دو سه بار آبم اومد كه تو كونش ريختم. ديگه نه جوني براي من مونده بود نه براي اون. كنارش خوابيدم و يه لب 5 دقيقه اي ازش گرفتم. ساعتو نگاه كردم تلفنو برداشتم و به بابام زنگ زدم گفتم كجايين؟ گفت ما ساحليم بعد از ناهار ميايم بعد شروع كرد سوال پيچ كردن من. بعد از قطع كردن تلفن به باران گفنم:حالا حالا ها وقت داريم. تو بغل هم يه چرت نيم ساعته زديم و بلند شديم رفتيم حموم. اونجا هم يه بار ديگه آبم اومد. برگشتيم و لباس پوشيديم كه بريم پيش بقيه. از اون به بعد رابطه من وباران بهتر شد ولي هنوز نتونستم دوباره بكنمش. اون روز بهترين روز زندگي من بود. اميدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. دوست دارم نظراتتون رو بدونم. لطفا اگر هم فحش ميدين فحش خار و مادر ندين.مخلص همه بچه هاي شهواني. رامين</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175690</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی کمه باید به دو تا کیر بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که بتونم این اتفاق که فیلم سکسی دارم داستانش رو واستون می نویسم</h2>
<p>رو رقم بزنم . من حدود 4 ماهی هست که داستان هایی که بچه سکسی می فرستن رو می خونم. من</p>
<h3>یکی شاه کس از اقوامون هست (دوست ندارم که فاش کنم )که</h3>
<p>خیلی دوستش دارم و خیلی وقته کونی تو کفشم .حدود 1 ماه پیش که تو سایت می گشتم یک داستان رو</p>
<h4>خوندم جنده و دوباره پروژه اون بنده خدا جرقه زد تو</h4>
<p>زهنم که باید کاری بکنم . پستون من اصلا دنبال این طور مسائل نبودم و واسه همین بعضی وقتا که خیلی</p>
<h5>فکر می کوس کردم که باید چی کار کنم بعدش منصرف</h5>
<p>می شدم .خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد . واسه همین سکس داستان نقشه های زیادی</p>
<h6>رو کشیدم و چون ادم ترسو و خجالتی ایران سکس بودم منصرف</h6>
<p>می شدم. گذشت و یک روز دیدم موبایلم داره زنگ می زنه .دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن.اولش گفتم که الان بهترین موقعیته و چون ارایشگاه زنانه هستش که من وقتی برم که نمی تونه کسی اونجا باشه و تدابیر شدید رو توی ذهنم بررسی کردم و بعد از 1 ساعتی راهی شدم.(قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. )وقتی رفتم ساعت 2.30 بعد از ظهر بود و هیچ کس هم بغیر از خودش اونجا نبود. ماشین رو پارک کردم یک میلان پایین تر و رفتم در ارایشگاش .در زدم اومد دم در و رفتم داخل.یک نیم ساعتی با کامپوترش ور رفتم و اونم بقل دستم نشسته بود .اول ویندوزش رو عوض کردم وبعد داشتم فایلاش رو به درخواست خودش مرتب می کردم که یک جا چشم افتاد به یک فیلم سوپر.( روی فایل قسمتی از فیلم بود ).من به روی خودم نیوردم و خودم رو مشغول نشون دادم . ولی از این مورد فهمیدم که اون فهمیده که من فایل رو دیدم و به روش نیاوردم .چون من هر فایلی که می دیدم می گفت بزارش تو کدام درایو ولی در مورد اون فایل نه من ازش سوالی کردم و نه اون چیزی گفت.خلاصه یک لحظه به خودم لعنت فرستادم که چرا خره چیزی نگفتی الان بهترین موقعیت بود واسه باز کردن سر حرف.بعد بی خیال شدم. همینطور مشغول بودم که دوباره یک صحنه فجیه پیش اومد که نمی شد چشم پوشی کرد.به یک فایل پر از عکس سکس.بهش گفتم اینا رو کجا بزارم؟برگشتم بهش نگاه کنم که دیدم اون زن به اون سفیدی مثل لبو قرمز شده و داره منو نگاه میکنه.منم دوباره سوالم رو تکرار کردم چون باید سر حرف رو باز می کردم که دیدم حرفی نزد.منم فایل رو بردم کنار همون فیلمه . هیچی نگفت.اون با من راحت بود و جلوی من خیلی با پوشش ظاهر نمی شد حالا چی برسه که تو ارایشگاش بودم و هیچ کس هم نبود(ولی موضوع سکس یک مقوله دیگه بود) . یک لحظه به سرم زد که فیلم رو بزارم ببینیم .(گور بابای حیا)خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم .درسته راحت بود ولی نه اینکه من جلوش این طور فیلمی رو نگاه کنم. خلاصه منم از رو نرفتم و تمام 12 دقیقه فیلم رو نگاه کردم . وقتی برگشتم به فایل ها که کار مرتب سازی رو انجام بدم یک فایل رو بهش نشون دادم و گفتم چی کارش کنم .دیدم جواب نداد نگاهش کردم دیدم زول زده توی چشم های من .شاید چند ثانیه که درسته خیلی کم بود ولی واسه من خیلی گذشت زول زده بودیم به هم که من این نگاه رو شکستم و دستم رو گذاشتم رو پاش و بهش گفتم چی کارش کنم.تازه از شوک اومد بیرون و گفت هر طورمی دونی .گفتم فایل رو چی کار کنم . تازه فهمید که من چی گفتم.جواب داد و منم که رشته یک نخ از طناب ارتباط با اون حرفش دستم اومده بود گفتم چی رو من صلاح می دونم که گفتی.گفت هیچی.گفتم نه جون نگین بگو(نگین بچه اش بود و یک پسر هم داشت به نام داریوش .هر دوتاشون کوچیک بودن. 4 و 6 سال)بعد گفت هیچی.من زدم به در پرویی .منم که واسه اولین بار بود که شهوت رو از چشم های کسی می خوندم .دستم رو انداختم دور گردنش که کنارمم بود و راحت می شد این کار رو کرد. مات و مبهوت داشت من رو نگاه می کرد اخه انتظار هیچ کدوم از این کار ها رو از من نداشت.دوباره سوالم رو تکرار کردم .شاید خودم جوابش رو می دونستم ولی می خواستم اون رو در این مورد به حرف بیارم.دوباره جواب نداد و وقتی دیدم مخالفتی نکرد که من دستم رو روس شانه هاش انداختم منم شیر شدم و صورتم رو نزدیکش کردم و دوباره سوالم رو تکرار کردم.منتظر جواب نبودم فقط منتظر یک حرکت از سوی اون بودم .اونم که انگار برق سه فاز بهش وصل کرده بودن و نه حرف می زد و نه حرکتی.منم بی اختیار لبام رو چسبوندم بهش و شروع کردم به خوردن لباش.باور نمی کنید ولی اون هنوز تو کما بود. و چشماش فقط چشم های هشری من رو نگاه می کرد.من دیگه به طور طبیعی پیش نمی رفتم وداشتم سگ می شدم.خلاصه این قدر لباش رو خوردم که اونم به حرکت در اومد و تازه لباش به جنبش اومده بود. ناگفته نمونه که من با یک دستم کسش رو لمس می کردم و یک دستم رو دورش حلقه کرده بودم.شایدم دستم که رو کسش گذاشته بود باعث به حرکت در اومدنش شده بود.این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم .دیگه از اینجا زود تر پیش می رم.بعد شروع کردم به در اوردن لباسایی که مزاحم بودن من به سینش برسم ودست بکار خوردن سینه هاش که یکباره یادم افتاد که در ارایشگاه بازه نکنه کسی بیاد .کلید رو از روی میزش برداشتم و رفتم قفلش کردم و وقتی برگشتم بلندش کردم و بردمش رو موکتی که کف سالن پهن بود.بقیه ماجرا روی موکت بود.درازش کشوندم و شروع کردم به سینه خوری واقعا سینه هاش خوب بود با اینکه دوتا بچه اورده بود ولی بازم خوب بود. بعد می خواستم که برم سر اصل ماجرا کیرم داشت تو شلوار کتونی سر و صدا می کرد و منم خسته شده بودم.شلوار لی پاش بود که به سختی درش اوردم.شرتش رو هم در اوردم و افتادم به جون کسش اینقدر کسش رو خوردم که گفت تورو خدا بسه دیگه داری دیونم می کنی.این اولین حرفی بود که میزد از شروع سکس من باهاش. گفتم اه بچمون بلد حرف بزنه .خوبه بگو (بابا) که دیدم زد زیر خنده .دوباره افتادم رو کسش که گفت بیا کارت دارم .منم صورتم رو بردم روبروی صورتش که گفت دیگه نخور من می خوام بخورم.گفتم چی رو .گفت کستو ،خوب کیرتو . گفتم اخ اخ اخ اخ . گفت چی شده گفتم خونه فراموشش کردم بیارمش که دیدم چنان زد زیر خنده که انگار ده نفر دارن قل قلکش می دن.گفت خودتو لوس نکن درش بیار . من به حرفش نکردم چون دوست داشتم اون واسم در بیاردش. دیدم خودش دست به کار شد و درش اورد . و شلوار و تی شرتم رو هم در اورد و دوتاییمون لخت شده بودیم.دیگه نوبت اون بود و می خواست بخوردش و یک لحظه دیدم گفت اجازه هست. 2000 ریم جا افتاد گفتم مطعلق به خودمونه بفرمایید. شروع کرد به خوردن که دیدم اگه بهش چیزی نگم ابم رو می یاره بهش گفتم ابم می یاد گفت باشه بیاد من تشنم.گفتم خوب &#8230;&#8230;گفت خوب نداره دیگه .کار خودشو کرد و اینقدر خورد که ابم اومد و همشو هم خورد .بی حال بودم که دیدم دوبار پیله کیرمون کرده .گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش.گفت تاره الان کوسم اب می خواد.گفتم حالا اون رو می شه یک کاریش کرد. خوابید رو زمین و بخاطر اینکه کمی بعد اومدن اب خورده بود دوباره کبرم رو یکمی راست کرده بود و منم گذاشتم رو چاک کسش و هی سرشو می مالوندم که دیدم داره موکت رو چنگ می زنه.گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه.ما هم تا حرفش تموم نشد حولش دادم تو که دیدم یک لحظه نفسش رو حبس کرد.مثل اینکه فکر نمی کرد این طور بفرستم تو .دو سه دقیقه بیشتر تلمب نزدم که گفتم ابم می خواد بیاد که گفت بریز توش .قرص می خورم.ما هم که تو ارش داشتیم سیر می کردیم همشو ریختیم تو و افتادم روش. یک 10 دقیقه روی هم دراز کشیدیم که گفت بلند شو کمرم درد گرفته . ما هم بلند شدیم ولباس پوشدیمو بعد از کلی ماچ و لوچ راهی شدیم و رفتیم .الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود .شوهرش فوت کرده بود و هروقت بتونم می رم ارایشگاش و کامپیوترشو واسش درست می کنم.راستی در پایان باید بگم این داستان تخیلی بود و زاده زهن خودم هستش.چند نکته رو می خوام واستون بگم .این داستان داستان دومم هست و داستان اول عشق بی نظیر به همکلاسی بود که اونم تخیلی بود و زاده زهن خودم بود.بچه ها نظرات خوبی داده بودن و از همشون خیلی خیلی خیلی ممنونم.راستی من خودم رو معرفی نکردم تا الان من یوسف هستم و در یکی از استان های مرکزی ایران سکونت دارم و به کلیه بچه های ایران درود می فرستم. نظراتتون واسم خیلی مهمه .ممنون اگه نظر بدین.راستی اگر موفق بودید داستان های جدیدی رو واستون می زارم.ممنون از همه دوستان.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175405</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سبزِ چشمات جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" /></p><br />
<h6></h6>
<p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های اروم بارون قاطی شده بود و جعبه ی سیگار التماس میکرد فقط یه نخ ! سیگار و روشن کردم و انگار قبل اینکه به لبم برسه خبرش به ننه رسید ذلیل مرده شی که هرچی میکشم از دست توی کثافته اون گوهُ تو خونه ی من روشن نکن..بی توجه به حرف ها و داد و بیدادش کنار پنجره چوبی اتاق ایستادم و پرده رو کنار زدم .هوا بارونیه درست مثل اون روز اولین روزی که گفتی من عاشق تو شدم !!!. ۱۳۸۷/۸/۷ساعت ۲/۰۵ بعد ظهر دوربین به دست از لای جمعیت خودم رو به نزدیک مقبره می رسونم هنوز فاصله زیادی باهاش دارم اما شکوه و زیباییش از همین جا هم معلومه اروم نزدیک تر میشم و هر لحظه زیبایی پاسارگاد بیش‌تر میشه ، با موسیقی زنده ی حماسی ای که توسط یه سری جوون خوش ذوق نواخته میشه زیبایی پاسارگاد و روز منتسب به تولد کوروش بزرگ چندین برابر میشهروحم در حال پروازه و چشمم دودو میزنه دنبال بهترین کادر برای عکاسی ! عکاسی جلد اول مجله ، مجله پرتغال ! عکسی که از تهران تا اینجا به دنبالش اومدم بالاخره زاویه مناسب رو پیدا میکنم و کمی خم میشم توی فکر تیتر عکس هستم و اروم عقب میرم نور دوربین رو تنظیم میکنم و یه قدم به عقب تر همه چی آماده هست که برخورد با چیزی متوقفم میکنه . دوربین رو رها میکنم و برمیگردم و پشتم رو نگاه میکنم هم زمان یه خانوم هم برمیگرده و چشمم میوفته توی یه جفت چشم سبز درشت آآآ عصر تون بخیر خانوم عضر میخوام من اصلا متوجه نشدم شما پشتم ایستادید نه نه اصلا احتیاجی نیست عضر خواهی کنید من مقصر بودم با دیدن دوربین کوچیک عادی توی دستش و یه خانواده سه نفره که ژست گرفته منتظر هستن تا ازشون عکس بگیره سریع فهمیدم برای جبران باید چه کار کنم !دوستدارید من ازتون عکس بگیرم ؟باعث افتخاره ! بعد از دیدن عکس ها حسابی هیجان زده شده بودن خوب چطوره ؟واقعا عالیه فقط من چطور ازتون عکس هارو بگیرم؟آه شما کدوم شهر زندگی می‌کنید؟تهران عالیه منم تهرانم خوب؟من برای یه نشریه کار میکنم ، ناشر مجله پرتغالبله میشناسم!!اگر مشکلی ندارید شماره من رو داشته باشید و تهران باهام تماس بگیرد عکس ها رو روی سی دی تحویلتون میدم ساعت ۴/۳۰ بعد الظهر ۱۳۸۷/۹/۱۵تقریبا ۱ ماه بعد بود که تماس گرفت و آدرس نشریه رو خواست براش توضیح دادم که توی محل کارم نمیشه پس لطفا بیاید به یه کافه تا قبل اینکه تماس بگیره برام در حد یه دختر معمولی مثل هزار دختر دیگه شهر بود اما از تماسش تا لحظه ورودش به کافه قلب من در حال انفجار بود !وارد کافه شد سر تا پاش رو برانداز کردم ، خوشگل تر از قبل شده بود براش دستی تکون دادم و سمتم اومد سلام اروم و کوتاهی کرد و کیفش رو روی میز گذاشت و بعد نشست .من عاشقشم !عاشق چی ؟عاشق ترکیب زرد و طوسی رنگ لباس هاتون رو عرض میکنم و عطرتون هم که باید ، البته اگر اشتباه نکنم Miss Dior باشه لبخندی زد مشخصه عاشقشی خودتون هم همین رنگ هارو انتخاب کردین تیشرت زرد و پیرهن طوسی و احتمالا شلوار طوسی دقیقاًچند ثانیه ای لبخند زدیم و به صورت هم نگاه کردیم تمام سلول های بدنم فریاد میزدن که میخوامش و اگر سرفه گارسون نبود به خودمون نمیومدیم _ خوب زوج عاشق با لباس های ست کل کافه تو کف عشق شماست ، فقط اینکه نمیخواید سفارش بدید؟ ۶:۳۴ بعد الضهر به خاطر سرمای هوا و بارون خودم رسوندمش کاری ک ازش متنفرم ماشین رو سر خیابونشون نگه داشتم ، نگاهی بهم کرد و تشکری کرد اما انگار دلش به رفتن نبود و دنبال بهونه ای برای کش دادن ماجرا بود ! مریما ! چه اسم قشنگی من هم محمد علی هستم البته که منو به اسم دیگه ای صدا میزنن !چه اسمی؟ امید ! البته فقط افراد آشنا و میخوام که شما هم منو امید صدا بزنید ! تمرکز کردم و گفتم :یعنی میخوام باهتون آشنا بشم ، یعنی بیش‌تر آشنا بشم پوفی کردم وادامه دادم :خیلی بیشتر در حدی که هر روز ببینمت و خوب رک بگم یه جورایی حسی بهت دارم که اولین باره تجربش میکنم کمی فکر کردم و‌بعد :چشمات ! اولین بار اونا رو دیدم و احساس میکنم احساس میکنم !راستش نمیدونم چطوری بگم خوب&#8230; اونقدر با اطمینان گفت که نفسم رو بیرون دادم و سرم و تکیه دادم به صندلی خوب ببین آقا محمد علی طبیعیه افراد زیادی عاشق من شدن ولی پیش نیومده که بخوام بهشون بگم امید ! آه نفسی کشید و گفت ببین آقا امید یا نه اصلا امید خالی ، منم ،منم ازت خوشم میاد منم ..سرش رو پایین انداخت و این چه معنی ای میده ؟ یعنی درخواستت رو قبول میکنم ! خرداد ۸۸ ساعت ۶:۰۰ بعد الضهر سرم توی نشریه به خاطر انتخابات حسابی شلوغ بود و سر تا پام هم به اصرار مریما سبز بود تلفنم زنگ خورد جواب دادم من: جانم مریما مریما : آب دستته بزار زمین بیا من : کجا بیام کلی کار داریم مریما (با صدایی کمی بلند تر ):گفتم بیا ستاد من:چشم چشم تسلیم مریما : آفرین پسر خود بوس بوس و قطع کرد از دفتر نشریه زدم بیرون و نشستم توی ماشین تقریبا نیم ساعتی کشید ولی بلاخره رسیدن مریما تنها توی ستاد نشسته بود و دیر وقت هم بود ، بهم گفت که یه سری اسناد داره که نشون میده قراره توی انتخابات تخلف بشه ووووو کاری که از دست من برمیاد برملا کردنش تا قبل اینکه کار از کار بگذره هست ، هرچی بهش گفتم بیخیال شو مطالب مجله بسته شده و کاری از دست ما برنمیاد فردا نوبت چاپه و تازه عمرا همچین چیزی رو چاپ کنن دست بردار نشد ۸:۰۰ شبکلید رو توی در چرخوندم و وارد نشریه شدیم یه دفتر کار قدیمی پر از کاغذ و حسابی شلوغ و نامرتب ، چراغ رو زدم و وارد شدم پشت سر مریما در رو بستم !و کلید رو روی در گذاشتم و قفلش کردم .از اینکه باهاش تنها بودم حال عجیبی بهم دست داده بود مدت ها بود ، که توی فکرش بودم اما الان و امشب و اینجا؟!من:مریما بیا برگردیم بریم ، این کار ما نیست !مریما :انقدر آیه یس نخون مطالب کجاست باید با این کاغذا جا به جاش کنیم .من: اتاق رئيس توی کشو ی میز چشمی چرخوند و از روی تابلو اتاق مدیریت رو پیدا کرد به سمتش رفت و دستگیره رو پایین داد!مریما:اینکه قفله! من:قفله دیگه!انتظار داشتی باز باشه؟پوفی کرد و عصابانیت سمتم اومد روبروم ایستاد و با دست اشاره کرد به سمت در مریما:بشکنش من: اینطوری من بدبخت میشم میفهمن کار منه چون فقط من کلید در رو داشتم که با صلح وارد بشم و بعد این در و بشکنم و چیزهایی بر علیه نظام رو با مطلب مجله عوض کنم !چه بلایی سر من میاد؟به این فکر کردی؟ مریما: اما اگه این کار رو نکنیم این بلا سر کل مردم میاد و ما در مقابل تمام اون ها هیچی نیستیم!‌کمی فکر کردم و بعد : فقط به خاطر تو نه هیچ چیز دیگه!تا خواستم به سمت در بدوَم و در رو بشکنم مانع شد کاغذ های توی دستش رو پاره کرد ریز ریز و ریخت توی سطل من: چکار کردی دیوانه؟مریما:نمیزارم بلایی سرا بیاد تو از زندگیت به خاطر حرف من گذشتی و من حالا بخوام به خاطر مردم از زندگیم که تو باشی بگذرم؟ عمراً لال و هرز شده بودم نه به الان و نه به دقیقه قبلش فضا فوق العاده احساسی بود سمتم اومد و بغلم کرد هردو میدونستیم چی میخوایم : امید بیا امشب یکی بشیم ! به صورتش نگاه کردم هیچ وقت فکر نمیکردم اول اون پیشنهاد سکس بده : اما تو باکره ای مریما:نه ، من توی بچگی از دستش دادم اومدم حرفی بزنم که گفت لطفا نپرس چطوری ! سرم و به علامت تایید تکون دادم و لب هامو نزدیک لب هاش کردم دست هام دوطرف رون های پاش بود و اروم حرکت دادمشون به روی باسنش مشغول لب گرفتن شدیم بدنم داغ داغ شده بود و نفس نفس زدنش دیوانم میکرد لحظه ای خودش رو جدا کرد و مانتوش رو کند و پرت کرد شالش هم از قبل دراومده بود و روی شونش بود اون رو هم بیرون کشید و پرت کرد دوباره برگشت توی بغلم هردو روی زانو نشستیم و لب هامون قفل توی هم لب هاش مزه عسل میداد و نفس هاش دیوونم میکرد !هر نفسی که اون بیرون میداد رو من توی ریم میکشیدم و بالعکس اروم از هم جدا شدیم هردو عرق کرده بودیم به صورت هم خندیدیم و باز شروع کردیم چند دقیقه بعد من تکیه دادم روی دست هام و مریما با تردید دستش رو برد به زیپ شلوارمتمیزه؟اره!آوردش بیرون و خودم هم کمک کردم تا شلوارم رو از پام خارج کنه اروم لب هاش رو نزدیک کیرم برد و کردش توی دهنش و شروع کرد بالا و پایین کردن زیاد از این حرکت خوشم نمیومد و به همین خاطر سریع متوقفش کردم این بار مریما رو کامل لخت کردم از سر تا پا هیچ چیزی توی تنش نبود و لخت کف دفتر بود رفتم سراغ کسش و شروع کردم با زبون باهاش بازی کردن بغل رون پاش یه پروانه خالکوبی کرده بود که زیبایی اون کس بی موی کلوچه ای رو دوچندان میکرد یه زبون بهش کشیدم و بعد اروم چوچولش رو بین دندون هام گذاشتم یه گاز کوچیک و بعد شروع کردم به میکدنش اه و نالش بهترین تشویق برای من بود و من توی صدای اه و ناله مریما گم شده بودم بیخیال چوچولش شدم و زبونم رو توی واژنش کردم دادی زد و سرش و بلند کرد و گفت تروخدا بکن توش بسه بسه و دوباره سرش رو گذاشت زمین دو زانو نشستم پاهاش رو گرفتم و کمی بالا کشیدمش روی پاهام کیرم و تنظیم کردم ۳،۲،۱ و فرو کردم تو اه جیغ مانندی کشید و بعد ما بین هر اه یه التماس اآآااااه تُـــ تــُ رو خُـ دا تند تررر ااااه ۱۳۸۸/۳/۲۳ تظاهراتانتخابات تموم شده بود و نتایج هم اعلام شده بود و حالا من توی جمعیت معترض به دنبال مریما فریاد میزدم و صداش میزدم خون از روی پیشونیم راه گرفته بود و مریما رو نمیتونستم پیدا کنم کمی اونطرف تر صدای جیغش رو شنیدم با سرگیجه و گیجی به سمتش رفتم و دیدمش که روسری از سرش افتاده و دوتا نره خر دستاش رو گرفتن و به سمت یه ون‌ سیاه میبرنش داد می زدم و فریاد میکشیدم ، بیناموسا ولش کنید اون زنه منه عوضیااااا مگه خودتون ناموس ندارید؟چشمام تار میدید و سرم به شدت گیج میرفت مثل آدم های مست تلو تلو میخوردم و داد میزدم آخرین صحنه ای که یادمه وقتی هست که سربازی به سمتم نشونه رفت و مریما ی عزیزم جیغ زد بعد اون فقط لامپ های سقف بیمارستان که از بالای سرم تند تند رد میشدن یادمه و گروه گروه آدم خونی و زخمیِ گوشه بیمارستان ! ۱۳۸۸/۷/۸ساعت ۱۴:۰۵مریما امروز با وثیقه آزاد شده و قراره برم برای آخرین بار ببینمش قراره یه قاچاق چی امشب از مرز ردش کنه و معلوم نیست حکومت چه بر سر خانوادش میاره !میره ترکیه و مقصد بعدی هم فعلا معلوم نیست ! مریما:امید؟جان امید؟مریما : یه چیزی رو باید بدونی!چی؟تو داشتی پدر میشدی و من قصد داشتم باهم فرار کنیم و بریم بچمون رو بدنیا بیاریم ! اما خوب اون سقط شد و من فراری !امید ؟بله؟مریما:باهام میام ؟نهمریما:نه؟نه ، چون ننه، مادربزرگم رو میگم هیچ وقت حرفش رو نزدم؟ ، اون تنها کسیه که دارم منو بزرگ کرده! و نمیتونم تنهاش بزارم!مریما : میفهمم ، پس پدر و مادرت ؟جنگ ! من اصالتاً خرمشهری ام چند ماهم بوده که جنگ شروع میشه پدرم و مادرم شهید میشن و من و مادربزرگ زنده میمونیم و میایم تهران مریما: چی شد که اونا شهید شدن و شما نه؟اونا پزشک بودن و بعد از فرمان تخلیه شهر مارو راهی میکنن اما خودشون نمیان!مریما: متاسفم چرا تا الان نگفتی؟قصه قشنگی نیست که همه جا جارش بزنم ،راستی برات یه کادو دارم ، یه دفترچه ! آخرین چیزی که از پدرو مادرم دارم تمام عمرم چیزی توش ننوشتم حالا میدمش به تو ! تا توش داستان خودمون رو بنویسی مریما: حتماً، منم برات‌چیزی دارمدست کرد توی جیب مانتوش و با تاخیر پاکت سیگار رو روی میز گذاشت کمکت میکنه اروم شی ! اونشب مریما رفت و فقط یه چیزی ازش میدونستم ، یه اتاق زیر شیروونی از قبل اجاره کرده!تا صدای برخورد بارون با سقف‌ رو بشنوه.———۱۳۹۸/۱/۱۴ساعت ۶:۴۹میرسم به سر خاکش ، با تمام مقاومتی که دارم ، برای اینکه قبول کنم اون مرزبان دلش اومده و بهش شلیک کرده ، برای اینکه قبول کنم اون اینجا زیر خروار ها خاکه ! اما &#8230;.اومدم دفتر رو از کیفم در میارم !همون دفتری که موقع رفتن بهش دادم و موقع تحویل جنازه بهمون پس دادن و گفتن توی بغلش گرفته بوده روی جلد کلفتش بالا سمت راست جایه گلوله مونده و سطحش پر از خون!صفحه اولش با دست خط ظریفش نوشته به نام عشقمان ،گفتی داستانمان را بنویسم بر دل این دفتر و من مینویسم برای تو برای عزیزی که تمام عمر برای داشتنش ایزد را تمنا کرده بودم امید من ، امیدی که کابوس ها را از دلم ربودی ، از اولین روز در پاسارگاد تا آخرین روز تا ۹ هم همین ماه این را برای تو مینویسم و به خواست توامضا مریما ۱۳۸۸/۷/۱۳ به قبرش نگاه میکنم ، تو فرصت نکردی که توی اتاق زیر شیروونی بنویسیش اما من نوشتمش اینجا چاپ نمیشه اما بیرون از این خاک نفرین شده چرا .تمام این سال رو هم به خاطر ننه صبر کردم اما چند روز پیش با کلی نفرین بیرونم کرد .دستم و بالا آوردم و به ساعتم نگاه کردم. دیگه باید برم عزیزم چیزی تا پروازم نمونده! این داستان شاید در این قالب کلمات بدون اعتباری از لحاظ حقیقت باشد اما مطمئنا یک جایی از این سرزمین در همان سال ها سرنوشت زن و مردی عاشق را در کلمات خود به آغوش کشیده !ممنون که خوندید ، با عشق طاها منتظر نظراتتون هستم!(لطفا اگر دوست نداشتید به خانواده ام توهین نکنید )		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173494</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.100 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-26 06:55:21 by W3 Total Cache
-->