<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نمونده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:42:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نمونده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه حالی میده لب استخر تا ته بزاری تو کس همچین جنده ای</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:16:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بهزاده]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گازشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین</h2>
<p>بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای</p>
<h3>عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم</h3>
<p>خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه سکسه و الانم می خوام یکیشو تعریف کنم. روزی که اومد تو</p>
<h4>محل جنده کارم دو تا بچه همراهش بود راستش منم چند</h4>
<p>وقتی بود که هم سکس نکرده پستون بودم هم اینکه با دوست دخترم بهم زده بودیم و دیگه حالو حوصله منت</p>
<h5>کشی دخترو کوس نداشتم. دختری که باید دهن خودتو سرویس کنی،</h5>
<p>کلی واسش خرج کنی تا آخرش به زور از کون بکنیش تازه طلب کارم باشه جنده خانووووووم!!!! واسه همین دنباله یه زن سکس داستان بودم چه بهتر</p>
<h6>که بیوه باشه&#8230; خلاصه یه نیم ساعتی اونجا ایران سکس بود حس</h6>
<p>کردم یواش یواش داره میره. خدا رو شکر یه قد و قیافه ای هم داریم که طرف نرینه بهمون. با ترس و لرز که اولا فحش نده بعدشم دستمو رد نکنه شمارمو تو یه کاغذ نوشتم و انداختم تو مسیرش&#8230; اومد جلوتر و برداشت&#8230;. مارو میگی تو کونمون عروسی شد!!!! نیم ساعت بعدش زنگ زد!!! ازین چرت و پرتای معمولی باره هم دیگه کردیم فهمیدم اسمش ساراست (البته تو اینجا واسه آبرو داری) و از شانسه تخمیه من اون بچه ها برادر زادهاش بودن خودشم مجرده 2سالم ازم بزرگتره!!! ای کیر تو این شانس خیلی تنها بودم این تنهایی هم واسه غرورم بود نه واسه نبود دختر خلاصله گفتیم یه چند روزی تحملش کردم که دیدم نه نمیشه باید به خانوم اطلاع بدیم عزیزم من بیدار شدم صبح بخیر ، گلم دارم صبحانه کوفت می کنم، نفسم دارم میرم یونی و&#8230;. دیگه جوابشو ندادم. گفتم کونه لقش تا&#8230; بعده یه ماه اومد دوباره مغازه منم بد کفگیرم خورده بود تو کونم&#8230; بابا یکی بیاد فقط لب بده!!!! اصلا کسشو می خورم فقط یکی بیاد!!! شمارشو پاک کرده بودم ای کیر تو این شانس رفتم تو اینباکس&#8230; ایول یکی از اس ام اساش تو گوشی مونده بود. یه اس ام اس دادم تخمشم حسابم نکرد! بازم کیر خوردم! نشستم یه گوشه و تو حاله خودم بودم سرمو که آوردم بالا دیدم نیستو رفته&#8230; گوشیم که زنگ خورد هر کسیو حدس زدم جز اون با قیافه سگی که واسم گرفته بود. گفت گوشیش سایلنت بوده در ضمن انتظار نداشته منم زنگ بزنم گفت چرا نگام نکردی منم که دیدم اینجوریه نگفتم که تخمشو نداشتم.. گفتم: از ناراحت بودم (یکی نبودم بگه بچه پررو طلب کارم شدی) خلاصه گفتم ببین من حالو حوصله این لوس بازیا رو ندارم. دوست دارم باهات باشم اما نه اینکه اینه بچه ها کجا میری و کجا میای و&#8230; در ضمن یه چیزی گفت چی: بهش فهموندم سکس.. البته با هزار تا فلسفه بافی نه به این راحتی!!! دیدم اون بدتر از منه&#8230; دیگه توپه توپ بودم بعد یه مدت همه گفتن امروز چته شارژی!! دو بار باهاش رفتیم بیرون دفعه دوم دستم لای پاش بود وقتی یکم کسشو مالیدم دیدم چشاش خمار شد باورم نمیشد دیگه اینقدر حشری باشه. خلاصه گفتم بریم خونه ما گفت بریم از سفره خونه اومدیم بالا سواره ماشین شدیمو منه تو کفم واسه اینکه خماریش نپره دستم لا پاش بودو داشتم کس مالی می کردم!!! رفتیم تو خونه انگار که اون منو شکل کیر میدیدو منم اونو شکل کون!! لباسا رو جر میدادیم از تنه هم لبامونم از هم جدا نمیشد اینه این قحطی زده ها شده بودیم خودم نمیدونم کجاهاشو می خوردم&#8230; دست، پا، گوش، چشم، گاز میگرفتیم، بوس میکردیم و لیس می زدیم.. وقتی نگاه کردم لباس تنمون نیست خندم گرفت اصلا نفهمیدم چطوری اینهمه لباس از تنمون درومد اونم منی که عاشقه این بودم لباس دخترو یواش یواش از تنش در بیارم! بی خیال شدم و رفتم سراغه سینه هاش بزرگ نبود ام کوچیکم نبود مثله سگ گازشون می گرفتم!! اونم فقط جیغ میکشید.. جیغ نزن سارا همسایه ها میفهمن&#8230; خب تو گاز نگیر احمق!! نمی تونستم ولش کنم باورم نمی شد خیلی کشش داشت بدنش. وقتی کسشو دیدم پشمام ریخت!! صورتیه صورتی یه لحظه شک کردم کسش داره منو می خوره یا من کسشو! چشام سیاهی میرفت افتادم به جونه کسش اونم دیگه آبرومونو جلو همسایه ها برده بود&#8230; دوست داشتم بگم سارا جونه مادرت لال شو اما وقتی با یه حالتی می گفت بهزاااااد جونم منم شهوتم بیشتر میشد و کاری باهاش نداشتم. منو آورد بالا دوباره لب بازی شروع شد که نوبتیم باشه نوبته اونه. از گردنم شروع کرد تا رسید به کیرم داشتم می مردم باورم نمی شد چقدر قشنگ تنمو می خورد.. اما تا حالو شده کسی واستون ساک بزنه شما هم وانمد کنید که دارید حال میکنید!!! من همیشه اینجوری بودم وقتی دوست دخترم ساک میزد به زور آه و ناله میکردم. اما بچه ها وقتی سارا کیرمو شروع کرد به خوردن واقعن جونمو سر کیرم دیدم دیونه که بودم دیونه ترم شدم خودمو تو آسمون میدیدم داغه داغ&#8230; بسه بسه بسه ولش نکرد عوضی منم که فکر نمی کردم آبم با ساک زدن بیاد شرمنده کیرم شدمو&#8230; پاشید سر و صورت سارا.. اونم یکمیشو خورد بقیشو حیف ومیل کرد!!! بازنوبته من بود ات به مهمترین قسمته خاطرم برسم. داشتم با کسش بازی می کردم انگشتمو یه نمه فرو میکردم و از اونجاییم که هیچی اون لحظه حالیم نبود هر لحظه بیشتر فرو می کردم میگفتم: خودش میگه کی بسه وگرنه به تخمم&#8230; دیدم نه دستم تا آرنج رفته تو کسه خانوم و ککش نمگزه!!! گفتم سارا؟؟؟ یه نگاه کرد گفت اگه میگفتم منو فقط واسه این می خواستی!!! (فکر کرده واسه نجابتش می خوامش) خلاصه رفتم کاندوم آوردم تا اومدم باز کنم گفت نه نه نه کاندوم نه. سارا بابات خوب ننت خوب این دیگه ئجبه. الا و بلا که نه.. یه لب گرفتمو کیرمو گذاشتم لبه کسشوتا ته کردم تو یه کم یواش تلبه زدنو شروع کردم و اونم دید اینجوریه و از من بخاری بلند نمی شه کمرمو گرفتو خودش شروع کرد به تلمبه زدن تا یه دفعه دیدم بله خوانوم لرزید و ارضا شد حالا اونو فرستام بالا خودم زیرش خابیدم اومد نشست رو کیرم اینبار با هم بالا و پایین می شدیم.. وای په حالی می دادچه کسی چه کونی وای. اه وهووووه بود که ازمون بلند می شد اون میگفت بهزاد منم جواب بدم جونم.. گفتم سارا کون می خوام گفت درد داره از من اصرار ازونم ناز تا بالاخره قبول کرد. کیرم خیس بود حاله کرم آوردنم نبود چهار دست و پاش کردیم و یه کم با آب دهنمم خیس کردم و زدیم تو چه قدر تنگ بود تا برسه به تهش نصفه انرژیمو گرفت اینم که لال نمی شد: بهزاد بسه، بهزاد در بیار&#8230;. شروع کردم به تلمبه زدن اونم کم کم عادت کرد و سر صداش باز شروع شد منم حالا دیگه داشتم قربون صدقش می رفتم<br />
سارا جونم قربونت برم با کیرم حال می کنی و&#8230;. یه پنج دقیقه که گذشت خسته شدم گرمم شد کیرمو درآوردمو دوباره کردم تو کسش دیگه جفتمون داشتیم ارضا می شدیم. شدت تلمبه زدنمو بیشتر کردمو&#8230;. نتونستم کیرمو در بیارم اختیارم دسته خودم نبود همش خالی شد تو کسه سارا اونم ارضا شد کیرمو انگار با کسش گرفته بود در نمیومد قفل شده بود. دیگه حالی واسم نمونده بود واسه اونم همین طور یه چند دقیقه همینطوری خوابیدیم. لباشو بوسیدمو لباس تن کردیم گفت فقط بریم داروخانه یه قرص اورژانسی واسم بگیر. الان که زمستون 89 حدود شش ماه از رابطمون میگذره اون میگه با منه اما هر بار که میریم بیرون دو،سه تا پسر بهش زنگ می زنن منم خودمو میزنم به اون راه میگم میدونم سارای من فقط با منه&#8230;.بذار بقیه هم ازین دریا استفاده کنن. اما اهل نا مردی کردن و دادن شمارش نیستم. هر کی مخ زد نوش جونش به کسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177572</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل و بلند کولین کیر کلفت سیاهش رو امتحان میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اوووووووووووووف]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوست]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جورائی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاصیتی]]></category>
		<category><![CDATA[خرامان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[واسادم]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<category><![CDATA[یادآوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مربوط به روزای آخر سایت فیلم سکسی آویزوونه که فقط کمی ویرایش شده . حتی اعتراف کرده بودم که ویرایشش هم کار من نیست .با عرض پوزش سکسی ، به علت عدم دسترسی به اینترنت شاه کس غیبتم کمی طولانی شد به همین دلیل اگه اجازه بدین یه چند دقیقه انتهائی جریانو کونی یادآوری کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مربوط به روزای آخر سایت فیلم سکسی آویزوونه که فقط کمی ویرایش شده</h2>
<p>. حتی اعتراف کرده بودم که ویرایشش هم کار من نیست .با عرض پوزش سکسی ، به علت عدم دسترسی به</p>
<h3>اینترنت شاه کس غیبتم کمی طولانی شد به همین دلیل اگه اجازه</h3>
<p>بدین یه چند دقیقه انتهائی جریانو کونی یادآوری کنم و بعد به قسمت جدید برسیم .و یه خبر واسه دوستان کم</p>
<h4>تحمل جنده …. چیز زیادی به پایان داستان نمونده …. لعنتی</h4>
<p>…. خونسردیش لجمو در اورده بوددوست پستون نداشتم کم بیارم …کاملا مطمئن بودم که دیگه هیچ وقتی نمونده &#8230;پس … با</p>
<h5>خودم عهد کوس کردم قبل رفتن تقاص این بی تفاوتیشو ازش</h5>
<p>بگیرمبهش گفتم : تموم شدی واقعا ؟جواب داد : اره جیگر … تمومپا شدم … رفتم جلو آينه ای که ِتو مطب سکس داستان به دیوار زده</p>
<h6>بود تا خودمو مرتب کنمبا چشای از حدقه ایران سکس در اومده</h6>
<p>داشت منو که عین مانکنا خرامان خرامان به سمت آینه میرفتم تعقیب میکرد &#8230;جلوی میزش که رسیدم شالمو کامل در اوردم …و گذاشتم رو میز جلوش …کش موم رو در اوردم و موهامو دم اسبی کردم &#8230;نمیدونم بهتون کفتم یا نه &#8230;موهام اونقد بلنده که تقریبا تا در کونم میرسه &#8230;wow چقدم خوشگل شده بودم … خودم هم رفتم تو کف تصویر توی آینه &#8230;با عشوه تمام و به آرومی آآآآهی کشیدم و گفتم : خیلی بی خاصیتی &#8230; فقط موهامو خراب کردی &#8230; یهو ديدم اومد و از پشت سر بهم چسبيد …کیرش کاملا اومد لای کونمو پر کرد &#8230;بغلم كرد … جفت سینه هامو با دستاش گرفت و شروع كرد به خوردنِ پشت گردنم …كيرشو يه جورائی بيش از حد پشت كونم حس می كردم … راااااست کرده بود بدبخت &#8230; همينجور كه گردنمو میخورد و سینه هامو میمالید گفت : جورش كنم ؟خیلی تمسخرآمیز جواب دادم : جور بود … خودت نکردیش- بس کن دیگه &#8230; جور كنم ميايی ؟- كجا؟- یه خونه خالی مشتی تو دستم دارم- عمرا … خونه خالی ؟ &#8230; اونم با تو ؟؟؟ …. امکان نداره &#8230;- چرااااا خوشگله ؟… خيلی تو کفتم بخدا …با کلی عشوه جواب دادم :- همينجا … اگه ميتونی بکنیش جاش همینجاست &#8230; اينو كه گفتم با صدای لرزززززووون گفت يعنی ميگی همينجا بكنمت ؟خمااااااااار خمار جواب دادم اومده بود بکنیش ولی دیگه شدنی نیست ….( تو دلم داشتم بهش میخندیدم )و هی تو بغلش وول میخوردم &#8230; آرووم منو تو بغلش چرخوووند …رودر رو که شدم باهاش ، زبونشو فرستاد تو دهنم و شروع کرد به خوردن لباااااامدستاشو گذاشت رو دوتا دوشام و فشارم داد به سمت پائین …منو نشوند رو صندلی کنار آینه و خودش جلوم واساد اوه اوه … جا خوردم …شلوارشو در اورده بود و کیر شقشو گرفته بود جلوی لبام &#8230;.نامرد &#8230; اصلا متوجه نشدم کی درش اورده &#8230; ( یادم رفته بود بهتون بگم که یونیفرم سفیدش همیشه کوتاه بود )آها …. واسه همین بود که احساس متفاوتی نسبت به کیرش داشتم &#8230;.حتما وقتی جلو آینهِ بودم شلوار و شورتش رو با هم در اورده بودو حالا با يه كير كاملا شق شده جلوم واساده بود و ازم میخواست واسش ساک بزنم …wowwwwwwwwwwwwwwچقده هم کلفت شده بوووود …اوووووووووووووف &#8230;..….…&#8230; ابدا انتظارشو نداشتم &#8230;داشتم خودمو واسه ترک اتاق آماده میکردم و اصلا آماده مواجه شدن با همچی چیزی نبودمحس بدی بهم دست داد &#8230;آخه حتی درحین سکس هم دوست ندارم طرفم صاف پاشه و کیرشو بگیره جلوی دهنمنه اینکه از ساک زدن بدم بیاد &#8230; خیلی هم دوست دارم ….ولی همچی کاری حتما به یه مقدمه ای چیزی نیاز داره &#8230;یه جورائی واسم توهین آمیز بود از تعجب با دهن باز خشکم زد ….اونم کلاه کیرشو گذاشت رو غنچه وا شده لبام و آروم سعی کرد هلش بده تو &#8230;با اینکه خیلی داااااغ بود ولی چندشم شدلبامو بستم … سرمو چرخوندم به بغلو بهش نهیب زدم &#8230;خجالت بکش &#8230;جمع کن اینو &#8230; دست راستشو گذاشت پشت سرم &#8230; زیر دم اسبیمو گرفت و با فشار سرمو برگردوند و سعی میکرد تا کیرشو بذاره تو دهنملبامو بستم و به شدت مقاومت میکردماونم التماس میکرد &#8230;&#8230;&#8230;تو رو خدا &#8230;دارم میمیرم &#8230;فقط یه ذرررره &#8230; تمام نیرومو جمع کردم تو دستام &#8230;هلش دادم عقب , پاشدم و شالمو برداشتم &#8230;کمی اونورتر واسادم و با التماس بهش گفتم : تمومش کن توروخدا &#8230;اومد جلو &#8230; خیلی سریع منو کشید تو بغلش و در گوشم با صدای لرزوووون گفت : مگه خودت نگفتی همینجا بکن ؟ &#8230;دستشو حلقه کرد دور کمرم &#8230; کیرش درست رفته بود لای پام &#8230;بااینکه دامنم بینشون بود ولی کاملا گرمای کیرشو رو کسم حس میکردم کاملا مشخص بود که حسابی حشری شده و تا دو سه هفته از شق درد خواهد مرددر نهایت خوشحالی از موفقیتی که به دست اورده بودم چشامو واسش خمار کردم و با شیطنت کامل در گوشش گفتم :اگه زرنگ بودی تا حالا کرده بودیش &#8230;حالا که دیگه باید برم &#8230;با همون صدای لرزووووون و عصبی ازم پرسید :جدی جدی خیلی دوست داشتی بکنمت ؟با طعنه و لبخند جوابش دادم :واسه همین اومده بودم تنبل خان …هنوووووووزم میخواااااااام ….اینو گفتم و لبامو گذاشتم رو لباش &#8230;کیرشو با دستم گرفتم و یکم واسش مالوندمش …خرکیف شد &#8230;به خیال اینکه نونش دیگه تو روغنه دستاشو از دور کمرم باز کردتا دامنمو بکشه پائین &#8230; خیلی محکم عقبش زدم و با عشوه کامل ادامه دادم : آخه تو چه دکتری هستی که درد مریضتو نمیدونی &#8230;بدون اینکه فرصت دیگه ای بهش بدم به سرعت شالمو سرم کردم &#8230; لای درو باز کردم و پیروزمندانه خزیدم بیرون &#8230;تو دلم داشتم از موفقیت کامل خودم ریسه میرفتم ….در رو که پشت سرم بستم با چیزی مواجه شدم که اصلا انتظارشو نداشتم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177315</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مو قرمز حشری با عینک سکسی تر میشه و باید کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[آخخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.این داستان بر میگرده به فیلم سکسی اوایل تابستان 84 زمانی که دانشجو بودم، من یه داداش دارم که 6 سال از خودم کوچیکتره و خوراکش مخ سکسی زنی ، همیشه دوست دختراش که زنگ شاه کس میزدن خونه سر به سرشون میذاشتم و چون صدامون شبیه هم بود اونا هم متوجه کونی نمیشدن شاید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.این داستان بر میگرده به فیلم سکسی اوایل تابستان 84 زمانی که دانشجو</h2>
<p>بودم، من یه داداش دارم که 6 سال از خودم کوچیکتره و خوراکش مخ سکسی زنی ، همیشه دوست دختراش که</p>
<h3>زنگ شاه کس میزدن خونه سر به سرشون میذاشتم و چون صدامون</h3>
<p>شبیه هم بود اونا هم متوجه کونی نمیشدن شاید هم میشدن (من زیاد تو دوست پیدا کردن استعداد ندارم با اینکه</p>
<h4>از جنده نظر ظاهر و قیافه هیچ مشکلی ندارم و میشه</h4>
<p>گفت تا حدودی هم خوش تیپ پستون به حساب میام).حتی پیش اومده بود که به واسطه همین دوست دختراش برا من</p>
<h5>هم دوستی کوس دست و پا کرده بود البته فقط در</h5>
<p>حد تلفن .خلاصه تا اینکه یه روز جمعه بعدازظهر یکی از همین دوستاش زنگ زد خونه و داداشه گوشی رو برداشت ولی سکس داستان زیاد طرف رو</p>
<h6>تحویل نگرفت و قطع کرد،منم که کلا خوراکم ایران سکس سر از</h6>
<p>کار دیگران در آوردنه سر حرف رو باز کردم که کی بود و چکار داشت و چرا زود قطع کردی،اونم گفت که یه خانمی بوده به اسم فاطی(فاطمه) و شوهر دارهو چند بار کردمش و دیگه ازش سیر شدم ،ما هم که فرصت رو مناسب دیدیم گفتیم که واسه من ردیف کن،قبول کرد و زنگ زد بهش و حرف رو رسوند به اینجا که الان پسر عموم پیشمه(اینو هم بگم که داداش ما خدای دروغ وچاخانه قبلا بهش گفته بود که دانشجو هستم و خونه عموم اینام و اسمم هومنه) و میخوای باهاش صحبت کنی و اونم قبول کرد ،ما هم شروع کردیم به صحبت کردن ،تا اینکه سراغ پسر عموم رو گرفت(داداشم) الکی گفتم رفته سر کوچه و شروع کردم به تخریب داداشه که آره هر چی بهت گفته دروغ بوده و از خودم تعریف کردن ،خلاصه رضایتشو جلب کردم که شب دوباره بهش زنگ بزنم،اینو هم بگم که شوهرش اینجا نبود و رفته بود تهران واسه کار.آمارش رو کامل از داداشه گرفتم که چجوری هست و چجوری پیداش کرده و چند بار گاییدش و کیا میشه بهش زنگ زد،آخرای شب تلفن رو برداشتم و رفتم زیر زمین خونموم حدود ساعت 11 بهش یه تک زدم و بعد نیم ساعت اونم یه تک زد ،بهش زنگ زدم و شروع کردیم به حرف زدن از زمین و زمان گفتیم تا رسیدیم به اینکه الان بچه ها خیلی پر رو شدن و علتشم همش این فیلملی سوپره و اینکه تا حالا فیلم سوپر دیده ، که آونم گفت آره، گفتم ایرانی یا خارجی ،گفت ایرانی و با شوهرش دیده شبهای لوس آنجلس،منم گفتم مرده عجب چیز بزرگی داشت]اونم گفت که مال شوهرش از مال اون بزرگتره و این که چیزی نیست .خلاصه رفتیم تو کار حرفای سکس و اینکه چجوری با هم حال میکنید و چجوری دوست داری و اگه من بودم این کارا رو میکردم،حسابی حشریش کردم ،قرار رو واسه فردا گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم که آیا همدیگه رو پسند میکنیم یا نه،فرداش سر ساعت رفتیم سر ایستگاه اتوبوس نشستیم تا اومد از جلومون رد شد و رفت سوار تاکسی شد(قبلا آمار خودم رو بهش داده بودم که چه تیپی میزنم) منم رفتم جلو سوار همون تاکسی شدم و نشستم کنار دستش ،حرفی با هم نزدیم فقط پاهامون به هم چسبسده بودن،اینو بگم که زنه یه زن تقریبا 35 ساله با پوست سفید و هیکل درشت و قد متوسط بود و البته با کون بزرگ .خلاصه ظهر همون روز ساعت 2 خودش زنگ زد و کلی ازش تعریف کردم اونم خیلی از من خوشش اومده بود ، با هر بدبختی که بود راضیش کردم که شب برم خونشون، اونم قبول کرد و گفت که غروب بچه هاشو میبره پارک تا خسته بشن و شب زود بخوابن و ساعت 1 شب بهش زنگ بزنم که اگه اوظاع مساعد بود بیام خونشون ، ساعت 11 شب به هوای درس خوندن تو پارک زدم بیرون از خونه و ساعت 1 بهش زنگ زدم اوکی رو داد و رفتم دم در خونشون(همه جا ساکت بود هیچکی بیرون نبود) چند ضربه آروم به در زدم در رو باز کرد رفتم تو حیاط همه جا تاریک بود آروم گفت که خودش جلوتر میره وقتی که اشاره کرد منم بیام آخه بچه هاش رو تراس خواب بودن ، پشت سرش رفتم داخل خونه و نشستیم تو یکی از اتاقاشون ازش خواستم که یه لیوان آب بیاره و یکی از قرصای کمر سفت کن رو خوردم و رفتم تو کارش .اولش دستش رو گرفتم و بعدش رفتیم سراغ لب و لوچه و سینه، عجب سینه هایی داشت ولی با سینه زیاد حال نمیکرد رفتم سراغ کسش و با دست باهاش بازی کردم و لباساش رو کامل در آوردم گفت که براش کسش رو بخورم با اکرا قبول کردم به شرطی که اونم کیرم رو بخوره ،شروع کردیم به کس لیسسی مزش شور بود اصلا خوشم نیومدو چیزی نمونده بود بالا بیارم بعدش نوبت اون شد و شروع کرد به زبون زدن کیرم تو دهنش جا نمیشد آخه دهنش کوچیک بو د و کیر ما هم بزرگبعدش خوابونیمش و رفتیم لای پاهاش و کیر گذاشتیم دم کسش و شروع کردیم به تلمبه زدن و اونم شروع کرد به آخخخخخخ و اوففففففففففف کردن داشت کلی حال میکرد،کسش گشاد بو آخه چهار تا شکم زاییده بود ، 5 دقیقه نشد که آبمون اومد و تو کسش خالیش کردیم ،بعد از یه ربع دوباره کیرمون راست شد و دوباره کردیمش این بار رو شکم دراز کشید و کیرمون رو به زحمت کردیم تو کسش این دفعه هم زود آبمون آومد (تازه کار بودیم و هنوز به اصول کس کردن آشنا نشده بودیم) ،خلاصه اون شب تا ساعت 4 صبح خونشون بودم و روی هم رفته 4 بار کردمش ، دفعه سوم و چهارم دیگه کیره بی حس شده بود دیر آبمون اومد هر بار یه نیم ساعتی با پوزیشنهای مختلف کردمش ،حسابی داشت حال میکرد و قربون صدقم میرفت که قربون کیر کلفتت برم بکن تو کسم کسم مال خودته و از این حرفا .از اون شب یه ماهی گذشت و دوباره یه شب رفتم خونشون و جاتون خالی یه 3 باری دیگه تو کسش گذاشتیم ،و راضیش کردیم که تو کونشم بزاریم ،قبول نمیکرد میگفت تو کیرت بزرگه کونمو پاره میکنه،انصافا کونش تنگ بود ،مشخص بود که هنوز آکه و اولین فاتحش کیر منه ،کیر و گذاشتیم دم سوراخ کونش و آروم هولش دادیم تو اما مگه داخل میرفت(اینو هم بگم این اولین بار بود که تو کون میذاشتم و ناشی بودم) صدای آخخخخخ و اوخخخخخخش بلند شده بود و میگفت درش بیار نمیتونم کونمو پاره کردی تا اومدیم یه فشار کوچیک بدیم از زیر کیرمون فرار کرد و هر کاریش کردیم نذاشت دیگه از کون بکنمش.بعد از اون شب یه بار هم آوردمش خونه خودمون و اونجا هم 2 بار کردمش از اون روز به بعد هم دیگه رابطمو باهش سرد کردم و دیگه ندیدمش راسیتش یه کم دچار عذاب وجدان شده بودم بخاطر بچه هاش .امیدوارم خوشتون اومده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177309</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سیگاری و میلف حسابی سر کیر  گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:53:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسناشو]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازاينكه]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربيار]]></category>
		<category><![CDATA[دربياره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كيركلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[در سكس را دوست داشته فیلم سکسی و دارم. زندگي بدون تنوع هيج مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ سکسی مگر نه اين است كه سكس براي شاه کس لذت بردن است؟ايا اگر ادم از سكس خود لذت نبرد براي جه اين عمل را کونی هر روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>در سكس را دوست داشته فیلم سکسی و دارم. زندگي بدون تنوع هيج</h2>
<p>مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ سکسی مگر نه اين است كه سكس</p>
<h3>براي شاه کس لذت بردن است؟ايا اگر ادم از سكس خود لذت</h3>
<p>نبرد براي جه اين عمل را کونی هر روز تكرار كند؟ در جشمان همسر خود ميخاندم از سكس ما راضي نبوده.او</p>
<h4>هم جنده حق داشت هر روز تكرار يك مدل مرد.وقتي به</h4>
<p>سر كار ميرفتم همش تو اين پستون فكر بودم كه جگونه در سكس تنوع به وجود بياورم؟تا اينكه يك روز اتفاقي</p>
<h5>افتاد كه کوس زندگي مرا بسوي شيرين شدن سوق داد.اون روز</h5>
<p>وقتي من به سر كار رفتم دوستم امير در اتاق بود با كامپيوتر كارميكرد,سلام كردم.با مهرباني جواب سلاممو داد. گفت جطوري ارش سکس داستان جان گفتم مرسي,امير</p>
<h6>داري جيكار ميكني؟گفت دارم تو سايت اويزون ميگردم. ایران سکس گفتم اويزون</h6>
<p>جيه؟برام توضيح داد كه يك سايته سكسيه.برام اهميت نداشت ولي وقتي فهميدم كه در اين سايت داستانهاي سكسي هم هست كنجكاو شدم.ادرس سايتو از امير گرفتم و به كار مشغول شدم.تا وقتي رفتم خونه,يكسر رفتم رو سايت اويزون.جند تا داستان خوندم جالب بودن خوشم اومد.خانومم اومده بود كنارم و با هم داشتيم ميخونديم.تا اينج خيلي عادي بود.تا اينكه به داستان زيباي رسيديم كه زندگي من و مريم رو تغير داد.( پارتي هاي محمود)داستان رو باهيجان مطالعه كرديم واقعن خيلي شيرين بود.وقتي داستان رو ميخونديم زنم داشت كسشو ميماليد خيلي وقت بود با اين سوزش اينكاررو نكرده بود. گفتم شيرين جه حالي ميكنن بعضيا. گفت ارش بيا ما براي خود يك سكس جند نفري بذاريم تا طعم راستي سكس رو بدونيم.منتظر اين حرف بودم شيرين رو بغل كردم و كفتم جقدر زيبااااااتصميم گرفتيم جندتا از دوستان رو به اين سكس بارتي دعوت كنيم.كه براي جلسه اول همه مرد بودن فقط شيرين زن بود و يك پسر همجنسباز كه دوست امير بود هم در بين مهمانان بودن.روز پارتي زنم به ارايشگاه رفت از ساعت سه بعداز ظهرتا شش و نيم به خودش مشغول بود.شام مفصلي از رستوران اورده بوديم .مهمانها دانه دانه ميامدند.سعيد,فرهاد.جمشيد سيبيل كلفت,امير دوست عزيزم,الفرد همجنس باز كه يك بوت بسيار گرمه,وخليل كه در بين دوستان به كيركلفت معروفه.وبالاخره نقل مجلس شيرين جونم.با ورود زنم هلهله أي شد كه نگو همه به طرفش حمله كردن و هي ميبوسيدنش.خليل كه فقط باسناشو ميبوسيد.شيرين به زور از زير دست اين كيرا فرار كرد.و امد پيش من.من بلند داد زدم بابا اروم كسش كه تموم نميشهامير گفت بابا از غروب تا حالا منتظر شيرين خانوميم تا حالا دو بار جلق زدم.و همه خنديديم. گفتم همه بشينيد زنم براي ما برقصه,همه از اين پيشنهاد شاد شدن.زنم گفت:خسته ميشم ها بعدن نميتونيد منو سير بكنيد.همه قول دادن كه تا زنم سير نشه هيج كسي خونه نره.زنم از جاش بلند شد وشروع به رقص كرد.وقتي رقصيد كيرم داشت ميتركيد. بيجاره جمشيد فقط هيي كون زنمو جك ميزدو اه وناله ميكرد.هر كس يك پارجه لباس زنموو در اورد تا شورتش موند همه گفتن كه ارش تو شورت زنتو پايين بكش.واي جه لذتي داشت جهار تا كير كلفت منتظر من بودن.اخ خ كيرم داشت ميتركيد.شورتشو در اوردم واي جه بوي خوبي داشت كسش.واي بوي كسش منو مست كرد.شورت زنمو در اوردم و به اسمون پرت كردم فرهاد تو اسمون شرتو گرفت و شروع كرد به بوسيدن شرت .شرت زنمو ميكرد تو دهنش و ميبوسيد.من گفتم كي ميتونه زنمو سير كنه همه داد زدن من. گفتم ميخام امروز كس زنمو گشاد كنيد.ميخام جرش بديد.در يك لحظه شيرين زير جهار تا كير كلفت رفت اخ جه ميكردن توش خليل كير كلفت كس زنمو ليس ميزد.فرهاد داشت پستوناشو ميخورد.و امير داشت به كون زنم انگشت ميزد انگار ميخاست كونشو براي يك كار بزرگ اماده كنه.زنم بي كار نمونده بود داشت كير جمشيد سبيل كلفتو ميخورد.جمعمون جمع بود ولي حيف الفرد نتونست بياد حيف.من داشتم جلق ميزدم .يك لحظه جشم شيرين خورد به من يه جشمك زد و گفت ارش جان مرسي بابت همه جيز مرسي.خيلي عاشقتم شوهر عزيزم وبعد كير جمشيدرو دوباره كرد تو دهنش. واي جي بسر شيرين جونم اوردن هيج وقت اون روز رو فراموش نميكنم امير اينقدر به كون زنم انگشت زد كه شيرين داد ميزد امير خواهش ميكنم كيرتو بكن توش.خليل وقتي حسابي كس مريمو ليس زد رو تخت دراز كشيد ومريم رفت رو خليل كيرشو اروم اروم كرد تو كسش احساس ميكردم شيرين داره خيلي درد ميكشه جونكه واقعن كير خليل بزرگ بود.به شيرين گفتم ميخي اول بقيه بيان تا يه كم عادت كني. گفت اره بزار خليل اخربياد اخه كيرش خيلي بزركه سوختم كسم داره جر ميخوره.خليل گفت باشه .امد بيرون واي جه كيري داشت اندازه يه نوشابه خانواده بود.فرهاد رفت كيرشو كرد تو كس.خليل هم امد جلو و اونو جمشيد نوبتي كيراشونو ميدادن به زنم كه واسشون ساك بزنه.اميرهم داشت كون مريمو ميگاييد.بعد حسابي كه كيرشو كرد تو كون كيرشو اورد جلوي دهن زنم تا با ساك زدن كير اميرو باك كنه اخه امير كيرش اني شده بود. شيرين گفت امير كيرت بو ميده ولي امير به زور كيرشو كرد تو دهن شيرين و گفت جيزي نيست مزه گوه خودتو بجش. شيرينم همه كير اميرو خوب ساك زد تا باكش كرد.بعد جمشيد اومد عقب وكرد تو كون شيرين منم امدم بيش كس تا ببينم جه جور يك كير ميره تو كون زنم و يك كير تو كسش.داشتم نگاه ميكردم كه فرهاد گفت ارش جان كيرمو دربيار بكن تو كون شيرين. گفتم اخه جمشيد داره كون شيرينو ميگاد. گفت جيزي نيست بذار دوتا كير تو كونش باشه گفتم باشه.كير فرهادو در اوردم وسعي كردم با كير جمشيد يه جوري جاش بدم ولي نميشد واقعن سخت بود. شيرين گفت ارش جيكار ميكني اين كونه غار كه نيست.همه زديم زير خنده .خليل گفت ارش بزار من بكنم تو كون زنت كونش واقعن مثله غار ميشه. گفتم نه بابا بعدن زنم بايد كونشو بيستا بخيه بزنه.خليل گفت اگه شيرين بتوني كير منو دو دقيقه تو كونت تحمل كني يه گردن بند طلا هديه بهت ميدم.من ميدونستم كار غير ممكنيه گفتم حرفشو نزن خليل.ولي شيرين گفت باشه حاضرم ولي بايد گردنبنده كم كم 100 گرم باشه.خليلم قبول كرد . شيرين رفت تو حموم كونشو خوب تو اب گرم شست و حسابي كرم زد خليل بهم نگاه كرد و گفت ارش جان كون زنت باره ميشه ها. شيرين رو كرد به خليل و گفت روتو كم ميكنم كوجولو&#8230;..مسابقه شروع شد كير خليل بلند شده بود واقعن وحشتناك بود.تقريبن 30 سانتي ميشد.فرهاد وجمشيد خليلو تشويق ميكردن منو امير شيرينو.شيرين رو كرد طرف خليل وبهش كفت:خليل كونتو باره ميكنم<br />
و منو امير هورا كشيديم واقعن شيرين شيرزن بود.شيرين يك نفس عميق كشيد سرشو گذاشت رو زمين وبه حالت سجده كونشو برد بالا.خليل كيرشو كذاشت رو سوراخ كون شيرين و اهسته فشار داد. شيرين داشت لب خودشو گاز ميگرفت ولي ناله يا التماس نكرد.خليل كيرشو اروم اروم تا ته كردتو كون شيرين باورم نميشد شيرين حتى ناله هم نكرد.ولي داشت دردميكشيد صورتش مثل گج سفيدشده بود.خليل بعدازاينكه كيرشو كامل كرد توكون شيرين كيرشو 20 سانتي اورد بيرون ودوباره بايك فشار وحشتناكي به داخل كون شيرين هل داد و شروع به حركت باسن كرد.واي جه وحشتناك بود ادم شاخش در ميومد,واقعن شيرين قابل تحسين بود.انگار يك نوشابه خانواده ميرفت تو كون شيرين ولي شيرين حتى صداش در نميومد.خليل شروع كرد به تند كوبيدن صداي حركت كير خليل تو كون شيرين وجالاب جالاب خوردن تخم خليل به كس شيرين در اتاق طنين افكنده بود.ديگه كم كم شيرين داشت ناله ميكرد وميكفت مامان سوختم.خليل بيشتر وبيشتر ميكوبيد ديگر تنها بنج ثانيه مونده بود 2دقيقه تموم بشه.خليل ميخاست كيرشو دربياره ,فهميد كه شكست خورده ,ولي شيرين داد زد درنيار بكوب دارم حال ميكنم.الان ديكه همه شروع به تشويق شيرين كردند.واقعن تحسين داشت.خليل شروع كرد به بمب زدن خيلي سريع ميكوبيد ديگه همه طرفدار شيرين شدن وزن منو تحسين ميكردن.كم كم خليل لرزيد واب كير خود رو ريخت تو كون زنم.سست شد وافتاد زمين شيرين هم ديگه ناتوان شده بود افتادزمين.ما ديگر قرار گذاشتيم شيرين اذيت نكنيم جونكه واقعن خسته بود بس همه با هم رو سر شيرين وايساديم وجلق زدبم و اب كيرامونو ريختيم رو بدن شيرين.و همه با هم افتاديم زمين رو زمين دراز كشيده بودم باسن شيرين روبروي صورتم بود دستمو بردم طرف كون شيرين واقعن گشاد شده بود.حتى بسته نميشد, شيرين روشو كرد طرفم لبامو بوسيد تو جشام نگاه كرد, وفاداري و تو چشاش ميديدم. گفت آرش تو همه وجود مني..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177212</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف هندی به کیر جوون حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Nov 2019 08:52:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[برميكرده]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بزركتره. خاطره اي كه ميخوام فیلم سکسی براتون تعريف كنم مال نه سال بيش هستش اون موقع من دوازده سالم بود و زهرا جونم جهارده سالش بود سکسی من تازه از سكس يه چيزايي حاليم شاه کس ميشد و خيلي دوست داشتم با كسي حال كنم و كسي جز زهرا به فكرم کونی نرسيد من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بزركتره. خاطره اي كه ميخوام فیلم سکسی براتون تعريف كنم مال نه سال</h2>
<p>بيش هستش اون موقع من دوازده سالم بود و زهرا جونم جهارده سالش بود سکسی من تازه از سكس يه چيزايي</p>
<h3>حاليم شاه کس ميشد و خيلي دوست داشتم با كسي حال كنم</h3>
<p>و كسي جز زهرا به فكرم کونی نرسيد من كلا آدم خجالتي بودم وجرات اينكه به زهرا بيشنهاد سكس رو بدم</p>
<h4>نداشتم جنده براي همين فكر كردم راهي نمونده جز اينكه شب</h4>
<p>وقتي خوابه برم سراغش اما فرصتش پستون بدست نميومد براي اينكه هروقت با خانواده ميومدن كه شلوغ بود و نميشد كاريش</p>
<h5>كرد هروقتم کوس تنها ميومد كه شب نميموند و تا شامو</h5>
<p>ميخورد باباش ميومد دنبالش وميبردش آخه باباش آدم حزب الهي بود و ميكفت خوب نيست شب تنهايي خونه فاميل بموني. منم ديكه سکس داستان قيدشو زدم و</p>
<h6>بيخيالش شدم تا اينكه يه روز كه خونه ایران سکس عموم بودم</h6>
<p>نزديكاي شب بود كه بابام زنك زد خونه عموم و كفت شب نمياي خونه منم ميخواستم بكم نه نميام كه بابام كفت زهرا هم اينجاست و ميخواد باهات حرف بزنه كوشي رو كه زهرا كرفت كفت بيا اينجا من حوصلم سر ميره، من كفتم مكه بعد از شام نميري خونتون كه كفت نه مامانمو راضي كردم امشبو اينجا بمونم منم كفتم بس الا ن ميام و با سرعت خودمو رسوندم خونمون.شامو كه خورديم ازش برسيدم بابات جطور قبول كرد كه كفت بابام امروز براي يه كاري رفته تهران و فردا بعد از ظهر برميكرده با اين حرف يه لحظه به فكرم رسيد امشب بهترين فرصته كه نقشمو عملي كنم بعد از شام يه دو ساعتي مار و بله بازي كرديم كه مامانم كفت بريم بخوابيم. مامانم سه تا جا انداخته بود داداشم كه اون موقع شش سالش بود وسط خوابيده بود و من هم يه طرفش و زهرام اونطرفش. جراغها كه خاموش شد من همش تو فكر نقشم بودم و خوابم نميبرد يه دو ساعتي رد شد فهميدم همه خوابند براي احتياط دو سه بار زهراو صداش كردم مطمئن شدم خوابه بعد يواش بلند شدم ديدم زهرا روش به طرف منه و بشتش اونطرف، منم رفتم و با فاصله كم بشت سرش خوابيدم خيلي ترسيده بودم آروم دستمو رو باسنش كذاشتم خيلي نرم بود يكم كه دستمو رو باسنش كشيدم جراتم بيشتر شد و خودمو بهش جسبوندم،حالا كيرم كه بزرك شده بود درست وسط باهاش بود بعد رفتم سراغ سينه هاش كه تازه در اومده بود از رو مانتو دستمو كذاشتم رو سينش ديدم اينجوري حال نميده با هزار زحمت دوتا از دكمه هاشو باز كردم زير مانتو هيجي نبوشيده بود و سينه هاش كاملا لخت بود نفسم بند اومده بود دستمو كذاشتم رو سينش قلبم تند تند ميزد بعد رفتم سراغ شلوارش يه شلوار كشي بوشيده بود آروم آروم شلوارشو كشيدم بايين كه ديدم يه تكون خورد حالا مطمئن بودم كه اون بيداره با خودم كفتم حالا كه تا اينجاشو اومدي بس تا آخرشو برو.يه دستمو از زير انداختم دور كمرش كه نتونه تكون بخوره بعد رفتم سراغ شورتش كه رفته بود لاي قمبلش.شورتشو يواش يواش كشيدم بايين بعد يه باشو دادم بالا و كيرمو دادم لاي باهاش خيلي داغ بود كيرم داشت آتيش ميكرفت كه ديكه كفتم كارو تموم كنم كيرمو از لاباش در اوردم و يه توف زدم سر كيرم و باهاي زهراو باز كردم سر كيرمو كذاشتم دم سوراخ كونش ،با دست كيرمو فشار دادم تو كه يهو يه آه كرد و باهاشو جمع كرد فهميدم دردش اومده يكم صبر كردم بعد دوباره فشار دادم كه كيرم تا بيخ رفت تو كه ديدم يه باشو رو زمين هي بالا بايين ميكشه انكار خيلي دردش اومده بود يه جندبار كه عقب جلو كردم يهو احساس كردم بيحال شدم وشاشم مياد زود كيرمو در اوردمو شلوارمو كشيدم بالا و دويدم طرف دستشويي، همين كه شاشيدم كيرم سوزش شديدي بيدا كرد و يه مايع جسبناكي ازش اومد بيرون، وقتي بركشتم ديدم زهرا خودش شلوار و شرتشو كشيده بالا منم ديدم ساعت جهار صبحه رفتم سر جام و خوابيدم، بعدا فهميدم كه اون مايع جسبناك مني بوده.هنوز بعد نه سال هروقت زهرا رو ميبينم كمي احساس خجالت ميكنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177128</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان سکس پیشه خوشگل من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمه]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میومددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی</h2>
<p>میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر</p>
<h3>بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری</h3>
<p>کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای با شهاب اینا بریم یه مشی بزنیم؟- شهاب؟شهاب کیه؟بابا همونی که تو</p>
<h4>با جنده دوستش دوست بودی &#8230;اسمش بابک بود &#8230;و..خلاصه شروع کرد</h4>
<p>توضیح دادن تا بالاخره یادم اومد.تقریباً پستون 3-4 ماه پیش صدف با یه پسری دوست شده بود به نام شهاب منم</p>
<h5>با دوستش کوس دوست شده بودم که اسمش بابک بود.بابک پسری</h5>
<p>بود چشم و ابرو مشکی با قد بلند و هیکلی که کلی ساخته بودش ، خیلی هم از همدیگه خوشمون میومد ولی سکس داستان چون از طریق</p>
<h6>صدف با همدیگه دوست شده بودیمبه خاطر قطع ایران سکس شدن رابطه</h6>
<p>ی شهاب و صدف ،منو بابکم رابطمون خیلی کم شده بود و فقط گه گاهی باهم تلفنی حرف میزدیم. البته من این جوری می خواستم، چون کلی هوایصدفو داشتم ویه جورایی مثلاً می خواستم با این کارم شهابو تنبیه کنم که یعنی چرا صدفو ناراحت کردی و جمعمون اینجوری خراب کردی..!!؟!!پس ساعت 4 بیا دنبالم ok؟ok.بلند شدمو رفتم یه دوش گرفتم &#8230;موهامو خشک کردمو شروع کردم به لاک زدن پاها و دستام&#8230; که صدف اس ام اس داد که برنامه او کی شده ولی بابک میگه بزاریم واسهفردا چون امروز باید زود بره آخه باباش اینا دارن از استرالیا میان نظرت چیه بریم یا نه ؟داشتم به صدف اس میدادم که بابک زنگ زد و بعد از کلی احوال پرسی و قربون صدقه رفتنو دلم برات تنگ شده ، دوباره جریان و گفت و بعدم خواهش کرد برنامه رو بزاریمواسه فردا چون خیلی دلش برام تنگ شده و میخواد یه دل سیر منو ببینهمنم گفتم اگه امروزباشه بهتره و اگه میخوای بری موردی نداره منم بعد تو میام خونه ،چون هم حوصلم خیلی سر رفته هم اینکه حالا که صدفو شهاب آشتی کردن تا پشیمون نشدن بزار همدیگرو ببینن فوقش یه روز دیگه یه برنامه ی خوب می چینیم که کلیم خوش بگذره الان هدف از دوره هم جمع شدن آشتی کردن اون دوتاست و&#8230;.ازین حرفاخلاصه با توضیح دادن من اونم قانع شد و گفت اگه تونست یه کاری میکنه که دیرتر بره تا بیشتر پیشه هم باشیم.بعد از اون یه اس به صدف دادم که برنامه ok شد و رفتم یه چیزی خوردم ساعت نزدیکای 4 بود که کاملاً حاضر شده بودم و کلی خوشگل کرده بودم چون میخواستم بعد از اینهمه مدت که بابک منو میبینه خیلی خوبتر از قبل باشم خلاصه صدف اومدو باهم راهی خونه شهاب اینا شدیم&#8230;شهاب یه پسری بود با موهای قهوه ای تیره و چشمای روشن ،که چشماش تقریباً شبیه گربه بود آخه هم سبز بود هم توسی روهم رفته چهره ی بامزه ای داشت قدش یه کمی از بابک کوتاه تر بوداما هیکلش مثه بابک ورزیده بود اینو راحت میشد فهمید چون بیشتر اوقات از زیر لباسهاش شکم تیک اش معلوم بود توی راه شهاب زنگ زدو گفت مشروب چی میخوایید منو صدفم باشیطنت بهم نگاه کردیمو گفتیم هه نه سی.اونجا که رسیدیم اول کلی باهم گپ زدیمو از خاطرات گذشتمون حرف زدیم گاهی اوقاتم از شوخی یایی که شهاب میکرد از خنده ریسه می رفتیم چون باهم راحت بودیم شوخی یای سکسیزیاد میکردیمو شهاب تکنیکای خفتگیری دخترهارو که بلد بودن یکی یکی و به نوبت روی منو صدف پیاده میکردو همه میخندیدیم .باهم این حرفا رو نداشتیم لعنتی انقد حرفه ای بود که با یهحرکت جوری دستو پاتو واست گم میکرد که نمیفهمیدی از کجا خفت شدی واقعاً راه در رو نداشتی جز اینکه جیغ بزنی یه سری که صدف از درد دستش داد زدو کمک خواست شهاب لباشومحکم گذاشت رو لبای صدف.که دیکه صداشم در نمیومد یعنی یه خفت کامل و درست و حسابی &#8230;!!اینم از راه آخر دیدین فوت کوزه گریمم بتون گفتم بعد برید بگید شهاب بده..!!!بایه خنده ی شیطنت آمیز به من چشمکی زد و موقعی که داشتیم همه به سمت میز بار میرفتیم بادستش یه اسمک دت محکم به کونم زد که یه هو شوکه شدم بعدم پغیزدم زیر خندهو گفتم کثافت &#8230;.پدرتو در میارمآهای شهاب با کون زنه من شوخی نکنا که کونت میزارم.خوب توام با کون زنه من شوخی کن.دیوس مگه مثه تو بی ناموسم؟! منو بابک همش پیشه هم بودیمو بابک هی توی گوشم میگفت که دلش خیلی برام تنگ شده بوده و میخواد بعداً کلی باهام سر فرصت حرف بزنه ماچم میکرد تواین حین شهاب همش بابکومخاطب قرار میداد و حرفهایی میزد که یعنی مثلاً بسه بابا چقد میبوسیش &#8230;.بزار برسه بعد برید تو اتاق و &#8230;شهااااااب!!!!!جونم؟خیلی بی شعوریبخورمتخفه شوووووخلاصه حرفهایی میزد که باعث خندمون میشد و چون میدونستیم شوخی میکنه به دل نمیگرفتیم کلاً شهاب ازاین جور آدمهایی بود که اگه جلوت فش ناموسم میداد میمردی از خنده به جای اینکهبه دل بگیری، این وسط فقط صدف بود که گه گاهی از شوخی هاش عصبانی میشد.خلاصه بساط مشروب چیده شده بود و قرار شد من ساقی شم که دستم از همه سنگین تره.از نظر جنبه ی مشروب اول از همه شهاب خیلی دزش بالا بود بعد بابک بعد من و آخر هم صدفولی شهابو صدف معمولاً خیلی مشروب میخوردنو من بدبخت ساقی ام، باید پا به پاشون میخوردمتقریباً شیشه تموم شده بود که شروع کردیم به بازی پانتومیم. بازی میکردیمو میخندیدیم شهابو صدف تو یه گروه منو بابکم تو یه گروه تا به من میرسید شهاب چیزای سکسی می گفت که پانتومیمشواجرا کنم مثه : کوس دادن جنیفر لوپز، رقصیدن با میله و لب گرفتن از همه و&#8230;.موقعه ی اجرای آخرین حکم که لب گرفتن از همه بود اول از همه صدفو بوسیدم و بعد بابکو خیلی عاشقانه و سکسی بوسیدم چون یکمی مشروب گرفته بودتم خیلی با عشوه این کارو انجام دادموبه قول معروف لب پر سر و صدایی ازش گرفتم که صدای شهاب در اومدهو توله سگها تو اتاق نیستینا .داشتم از بابک و چشای قرمزش که فرط عشق و سکس برق می زد، به سمت شهاب می رفتم و تا بهش رسیدم خودش دستشو دوره گردنم کردو یه لب درست و حسابی و آبدار اما کوتاهازم گرفت تعجب کردم اما ازشم بعید نبود چون خیلی باهام تیک می زدچون همه مست بودیم گذاشتم به حساب مستیش فقط متعجب بودم که چرا بابک و صدف اعتراضی نمیکنند که تا نگاه کردم دیدم بابک داره به سمت دستشویی میره و صدفم داره یکمی رو مبلچرت می زنه تا شارژ شه.فهمیدم که هیچکدومشون شاهد اون صحنه نبودن وگرنه شهاب جرات نمیکرد ازین شوخیا کنه و اونجوری منو ببوسهشهاب و دیدم که داره با اون چشماش براندازم میکنه بهش اعتنایی نکردمو به سمت آشپزخونه رفتمدلم مشروب میخواست واسه این که جو عوض کنم داد زدم من بازم مشروب میخوام !!بابک گفت من تا یکی دو ساعت دیگه باید برما! بعدم فک نکنم دیگه مشروب باشهکه دیدم شهاب از سمت آشپزخونه ابسولوت به دست داره میاد و با ابرو اش اشاره میکنه که ایناهاش .باخوشحالی مشروبو ازش گرفتم و به سمت میز بار رفتم اما از چشم غره ای که بابک به شهاب رفتو شهابم با بی خیالی شونه هاشو بالا انداخت غافل نموندم. پیک هارو خیلی سنگین ریختمو بعدبلند گفتم بریم سلامتیدوتاشون اومدنو صدفم انگار شارژر بهش وصل کرده بودن چشماش و باز کردو به ما ملحق شد و انگار کمی سرحال اومده بود&#8230;2 تا پیک رفتیم بالا که نمیدونم چی شد که شروع کردیم به بطری بازی وقرار شد عملی نباشه و فقط سوال باشه اونم سوال سکسی ، سوالهایی مثه اینکه : چندبار سکس داشتی؟ با چند نفر ؟چه چیزی تو سکس بیشتر از همه ارضات میکنه ؟ با چی شل میشی میدی؟ وحشی دوست داری یا ملایم؟ میک لاو یا کردن؟ و هزاران هزار سوال سکسی و شخصی دیگه &#8230;.و قرار هم براین شد که همه صادق باشند و همه ی سوالها با جواباش همین امشب و همین جا چال شه و کسی از کسی آتو نگیره ..خلاصه از هم سوال میکردیمو میخندیدیم و از عقیده های سکسی همدیگه هم اطلاعات فراونی بدست آوردیم که این جمعمونو صمیمی تر میکردو مارو بهم نزدیکتر مخصوصاً منو بابک ، شهاب و صدفوآخه دوستی منو بابک دوستی فابریکی نبود فقط یه مدتی باهم دوست بودیم و بعدم دوستای معمولی شده بودیم و تا اونجایی که من خبر داشتم برای شهاب و صدفم همین طور بود برای همین اگه اونا از دختردیگه ای حرف می زدن یا منو صدف باهم پچ پچ میکردیم بحثی بینمون پیش نمی اومد اما بابک زیاد از دخترای دیگه حرف نمیزد و غلط نکنم تو فکر دوستی فابریک با من بود چون رفتارش اینو نشون میداد.خلاصه همین طور که مشروب میخوردیموقلیون میکشیدیمو بازی میکردیم متوجه شدم که شهاب هر چند دقیقه یه بار میره ته آشپزخونه و چند دقیقه دیگه بر میکرده اولش عادی بود ولی این کارشو 3 -4 بار تکرار کرد که حس کنجکاویم تحریک شد و با صدف درمیون گذاشتم اونم گفت تو برو دنبالش بیبین چیه بعد منم میام بابک داشت ماهواره تماشا میکرد داری کجا میری؟ الان میامچیزی نگفت و به تماشا کردنش ادامه داد. خونه ی شهاب اینا آپارتمانی بود در طبقه سوم . که هر طبقه دو واحد داشت و اونها اون دو واحد طبقه ی سوم و باهم یکی کرده بودن طوری که ته آشپزخونه ی خونه ی اول به پذیرایی خونه دوم میرسید و از اونجاهم به اتاقها، این همون مسیری بود که شهاب هی میرفتو میومد &#8230;کلی کنجکاو شده بودم و فکر میکردم موادی چیزی قایم کرده که هی میره سر میزنه میاد پیش خودم گفتم اگه کار دیگه ای داره چرا تو این اتاقای خونه اولی نمیره؟ خلاصه مسیری و که شهاب دوباره اونو طی کرده بود که بره نمی دونم چیکار کنه ؟!! پاورچین پاورچینو آروم رفتم. دیدم در یکی از اتاقها بازه آروم از لای در نگاه کردم دیدم شهاب یه پلاستیک مشکیو زیر تختشقایم کرد تا چشمش به من افتاد و دوید به سمتم اومد تا اومدم بجنبم با سرعت توی چند ثانیه منو در حالی که پشت بهش به خیال خودم در حال در رفتن بودم گرفتو چسبوند به خودش یه میک به گردنم زد که موهای تنمسیخ شد و با اون دست دیگش یکی از سینه هامو گرفت همه ی این کارارو توی چند ثانیه ای که من میخواستم در برم جلوی در اتاق انجام داد که با اومدنه بابک سریع حالت خودشو عوض کردو حالت دیگه ای به خودشگرفت که یعنی مثلاً مچ منو گرفته.هوی حرومزاده با داف من چیکار داری ولش کن ببینم .بی میل منو به دست بابک داد که داشت به زور منو از بغلش در میاوردداف شما داشت زاق سیاه ما رو چوب می زد منم مچشو گرفتمروبه من گفت :خوب کردی عشقم منواز لبام بوسید و دوتایی به سمت اون یکی خونه ،و سمت صدف رفتیم که داشت داد میزد که کجا غیبمون زده.به خاطر این رفتار شهاب موذب شده بودم ،اما نه میتونستم به صدف بگم ،نه به بابک چون اونجوری یه دعوای درست و حسابی را میافتاد خصوصاً که هممون مستم بودیمو جو دعوا بیشتر میگرفتموناز طرفی هم همش میگفتم نکنه توهم خودمه ، یا اینکه چون مست بوده شاید منو با صدف اشتباه گرفته و &#8230; ازین حرفای قانع کننده . خلاصه تصمیم عاقلانه این بود که اگرم از روی منظور این کارو کردهبهتره برای اینکه امشب به خیر بگذره ازش فاصله بگیرم تا تموم شه بعداً یه جوری این قضیه رو حلش میکردم &#8230;و درمورد کارهای مشکوک شهاب دیگه مطمئن شده بودم موادی ، چیزیه که میخواد ما نفهمیم یا شایدم میخواست ازش نپیچونیم .نمیدونستم میکشه یا نه &#8230;هر چی بود از هرچی آدم معتاد و دودی متنفر بودم از نظر من خلاف فقط مشــــــروب(که خلاف نیستفریحه) دودم فقط قلیون.خلاصه رفتم پیش صدف و ماجرارو براش گفتم البته به غیر از اون کار شهاب چون میدونستم حالا که مسته داد و قال را میندازه و شبه همرو زهره مار میکنه ترجیح دادم بزارم موقعی که حالش سر جاشه بش بگموقتی موضوع بهش گفتم قرار شد باهم بریم سراغشو به قول معروف خفتش کنیمو ته و توی قضیه رو در بیاریم که شهاب اومدشهاب جان من دیگه برم خیلی دیر شد.صبر کن منم لباس بپوشم باهات بیام.نه عشقم من خیلی دیرم شده تو با بچه ها بمون بعد برو خونه.دیگه ادامه ندادم و گفتمباشه مواظب خودت باشمنو یه عالمه بوسید و گفتفردا زنگ میزنم کارت دارم باید حتماً ببینمتباشه عزیزمشهاب داداش خدافظخدافظبابک رفتو من موندمو شهاب با یه صدف مستو پاتیل .سعی کردم خودمو با گوشیم مشغول کنمو الکی با وسایلا ور برم قلیون بکشم تا چشمم به چشش نیوفتو خاطره ی چند لحظه پیش جلوی چشممون تداعی نشه.بابا بزار پاشو از در بزاره بیرون بعد شروع کن اس دادن .در جوابش فقط خنده ای کردمو چون دیدم صدف خیلی مسته طوری که نمیدونه اصلاً کجاست و چه خبره و اینکه جلو شهابم یکمی موذبتر از قبل بودم آروم آروم به صدف گفتم که سریع لباسشو بپوشه که ماهم کم کم بریم ساعت تقریباً 11 شب بودخلاصه به زور صدفو وادار کردم که لباساشو نصفه نیمه بپوشه و عینه یه مامان حواسم بود که چیزی جا نزاره .کاش منم ازین مامانا داشتم که کلی هوامو داشت باور کن اگه یه مامان مثه تو داشتم تا 60 سالگی شیر میخوردم.از حرفش خندیدم تا فکر کنه که این حرفشو به پای شوخی های همیشگیش گذاشتم اونم لبخند شیطنت آمیزی تحویلم دادشهاب میشه ماشینم اینجا بمونه چون اصلاً نمیتونم رانندگی کنم لطفاً از آژانس واسه منو صدفم یه ماشین بگیر بی زحمت ،صبح میام ماشین و میبرمکجا حالا بشین یه گپی بزنیم بعد برو نمیخوریمت که!نه دیونه از بعدازظهر تا حالا داشتیم گپ میزدیم دیگه بسه رودل میکنیماتا عشقت رفت پیچیدی به بازی؟ ها خوشگله؟!نه . ولی هم اون هم اینکه حاله صدفو که میبینی بریم خونه بهترهدوتا ماشین بگیرم ؟نه یه دو مسیره بگیر نزدیکیماگه دیرت نشده بمون برای صدف ماشین میگیرمنه ممنون بابک گفت رسیدم خونه بهش زنگ بزنماینو گفتم که بفهمه و ازین حرفهای چرت نزنه اما بازم به خودم میگفتم تو چرا به خودت میگیری شاید بیچاره خواسته تعارف کنه.تو این فکرا بودم که دیدم دوباره داره به سمت اتاقش میرهسریع سغولمه ای به صدف زدمو باهم آروم دنبالش رفتیم.تا بهش رسیدیم دوتایی گرفتیمش و با داد و هوارو خنده، من پلاستیکو از دستش گرفتم و هر چی توش بود در آوردم2 تا آبجوی اصل با چندتا قوطی ویسکی بود بی اعتنا به التماسهای اون در آبجوهارو باز کردمو صدف مثله جنگی زده ها پریدو کف آبجوها رو نوشیدتا مبادا ذره ایش روی زمین بریزه خلاصه با کتک ازش اعتراف گرفتیم که گفت چون خیلی مستبودین میومدم ببینم که اینارو پیدا نکنین بخورین حالتون بدتر شه فقط هم برای اینکار نمیومدم کارای دیگه ای هم داشتم تو همین حین متوجه شدیم که آیفون داره خودشو میکشه از زنگ و صدا صدف که خیلی هم مست و بود، مدام باباش زنگ می زد و میگفت کجاییناونم میگفت تو راهیم برای اینکه زودتر به خونه برسه با سرعت جت به سمت در رفتو توی راهش به من گفت که خیلی دیرش شده باید زود بره،فکر کنم متوجه نشده بود که شهاب یه ماشین گرفته و باید صبر کنه تا منم بیام به ثانیه نکشید به محض بیرون رفتنه صدفتوی چند ثانیه &#8230;.نگاهم به نگاه شهاب برخورد کرد وتوی ذهنم یادم اومد که نباید با اون تنها باشم به خاطر همین درنگ نکردمو سریع به سمت در اتاق رفتم اونم انگار ذهنمو خونده باشه به سرعت خودشوبه در رسوندیعنی توی چند ثانیه یه نگاه به شهاب کردم یه نگاه به در ال فرارکه شهاب زودتر از من درو بستو پشت درو قفل کردو نمیدونم کلیدشو کجا گذاشتتنها راه چاره ام فقط داد و فریاد بود &#8230;که با التماس صدفو صدا می زدم وبه در می کوبیدم تا به کمکم بیاد ولی انگار هیچ اثری از صدف نبود و با صدای بلند موزیک صدابه صدا نمیرسید . همش صحنه های شوخیامون توی ذهنم سپری میشد که شهابچقدر حرفه ای حرکتها ی خفت کردنو روی صدف پیاده میکردو ما میخندیدیم &#8230;..با داد فریاد صدفو صدا میکردم که یه هو تنه داغشو روبه من سمت دیوار چسبوند اونقد محکم نگهم داشته بود که نمیتونستم جم بخورم فقط چون زورم یکمی از دخترهای دیگه زیادتر بود گه گاهییه وولی میخوردمبا اینکه جونی برای مقابله نداشتم و خسته و خواب آلود بودم اما از آخرین قدرتهام برای فرار کردن از دستش استفاده میکردم و میزدمش اما اون اعتنایی نمیکردلبای سوزانشو بعد از چند لیس که روی لبام زد روی لبام گذاشت اول بوسیدشو بعد کم کم زبونشو توی دهنم کرد محکم و با نفسهای پی در پی و بلند لبهامو میخوردو میمکیداصلاً نمیبوسیدمشو فقط صدای ادمهایی و میدادم که جلوی دهنشون چسب زدن اما دارن فریاد میزننبا ولع تمام، اما در حین حال سکسی لبامو میبوسید طوری که گاهی وادار میشدم همراهیش کنم تا بتونم نفس بکشمبا نفسهای تند و مردونه اش لبامو میخورد .وقتی دید که من لبهاشو نمیببوسم با زبونش از زیر گونه ام به سمت گوشم رفت و میمکیدو میخوردش گاهیم زبونشو توی گوشم میچرخوند که یه احساسی مورموری بهم دست میدادیه چند دقیقه ای گوشامو خوردو بعدم به سمت گردنم رفتوای چه غلطی کردم جواب اون سوالهای لعنتی و دادما &#8230;.خوب میدونست که چند چیز دیونه ام میکنه که باعث میشه بی حرکت بشم و اماده ی سکس.یکی خوردن زیر گوشمو گردنمه &#8230;.خوردن کمرم و خوردن اصل کاری&#8230;&#8230;..!!!!داد میزدمو همچنان کمک میخواستم همین طور که گردنمو میمکیدو میخورد به سمت گوشم اومد و نفس نفس زنون گفتبی خودی داد و قال نکن عشقه من هیچکی نیست که به دادت برسه حالا میتونم یه دل سیر بخورمتهمین طور که گردنمو میخوردو با دستهاش سینه ها مو میمالوند چشمام رو به سقف سفید شد و دهنمو باز نگه داشتم که هوا بهم برسه و بتونم نفس بکشم. وای&#8230; !داشت دیونه ام میکردمن بیشتر اوقات که مشروب میخورم خیلی دوست دارم سکس کنم و فکر کنم همه همین جورین اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم مخصوصاً اگه طرف نقطه ضعفامم بدونهچند دقیقه ای میشد که داشت گوشو گردنمو میمکیدو لیس میزد فکر کنم منتظر بود تا کاملاً شل شم اما من هنوز کمی مقاومت میکردمبه زور زحمت تاپمو در آورد که فکر کنم یه گوشش هم پاره شده با سه شماره سوتینمو باز کردو سینه هامو میمالوندو گاهیم نکشونو با دست میگرفت و تو دستش میچرخوند وقتی کهکاملاً شل شدم دوباره شروع به لب گرفتن کرد منم همراهیش کردمنمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ؟!!! فک کنم داشتم جوری میبوسیدمش که انگار بابک روبرومه &#8230;حرکاتش تحریکم کرده بود اما دوست نداشتم با دوست پسر دوست صمیمیم صدف این کارو بکنم حالا میخواد فاب باشن میخواد نباشن واسه همین دیگه به کارم ادامه ندادمو سعی کردم از دستش خلاص شم که شنیدم باز آروم همین طور که لبای گوشتیش رو لبام بود روی لبام زمزمه کرد خواهش میکنم عشقه من فقط ایندفعه ،بزار به آرزوم برسم .اعتنایی نکردمو همش تقلا میکردم شلوارمو به سرعت پایین کشیدو باسرعت دستشو توی شورتم برد تا انگشت داغش به کسم خورد شروع به تکون دادن کرد یه آه کوتاه کشیدم واونم با نفس نفس زدن و هر سر و صدای من میگفتجووونعشقم!!&#8230;بعدم دوباره شروع کرد به خوردن گوشو گردنم و خودشم با صدای سکسی مردونه اش آه وناله میکرد که نشون میداد از لسیدنم لذت میبره که همین بیشتر تحریکم میکرددیگه کاملاً شل شده بودمو داشتم از کنار دیوار یواش یواش آب میرفتم میوفتادم زمین دلم میخواست دراز بکشم انگار کوه کنده بودم حرکاتم خیلی کند شده بود اما انگار شهاب سرعتش یشتر از حد معمول شده بود با یه حرکت بغلم کردو منو پرت کرد روی تختش با ولو شدنم روی تخت و بالا پایین رفتم روی خوشخواب چشمامو بستم تو همین حین اون کاملاً لخت شده بودو شلوارمم در آورده بودو فقط شرت پام بودروم خوابیدو دستشو کرد توی شورتمو کسمو میمالید داشتم کمکم خیس میشدم چند دقیقه ازم لب گرفتو بعداز خوردن گردنم به سمت سینه هام اومد تا یکیشو گذاشت توی دهنش یه حس خوبی اما محکم وسنگین به بدنم وارد شد و واسه مهار کردنش کمرمو از روی تخت به سمت بالا قوس دادم خوشش اومدو گفتجووون سکسی من. مورمورت میشه؟ میدونم&#8230;.. حالا دارم واست سکسی &#8230;بعدم اون یکی دستشو برد زیر کمرم و سفت فشارم داد به سمت خودش با اون یکی دستشم سینمو گرفته بود توی دهنشو میک میزد اول یکم سرشو میک میزد و بعد ول میکردو یه هو همشو میکرد توی دهنش با این حرکت بی اختیار دستمو به سمت موهاش بردمو چنگی توی موهاش زدم که بیشتر تحریکش کردو بیشتر میک میزد که صدام در میومددیگه صدام در اومده بودو مدام آه ناله میکردم اونم مدام میگفت جووووون میخوامت&#8230;.. آره &#8230;.میخوام آبتو بیارماون یکی سینه ام هم خیلی محکم فشار میدادو میمکیدش کم کم به سمت نافم اومدو زبونشو از زیر پرسینگم کرد توش که احساس کردم یه جایی اون وسطای کسم با هر ضربه ی زبونش به نافم ذوق ذوق میکنه وای به حال اینکه به کسم برسهانگشتشو روی کسم میچرخوندو یه حس فوق العاده ای بهم دست میداد نفسهام تندتر شده بود و صدام بلندتر و با صدای نفسها و آه و ناله های مردونه ی اون قاطی شده بود دیکه دست از خوردنم برداشته بود و با اون چشمای خمار گربه ایش ذول زده بود به من که چه عکس العملی از اینکه افتاده به جونه کسم نشون میدملذت میبرد و میگفت جووووون جووووون ناله کن ناله کن عشق من عاشق این ناله کردناتمفقط برای من ناله کن جوووون (اینو میگفتو سرعتشو زیادتر میکرد که باعث میشد جیغم بره هوا)آهان همینه ناله کن چقدر منتظر این لحظه بودم بالاخره بهش رسیدماز یه طرف اوج لذت از یه طرف هم دلم میخواست تمومش کنه و این همه لذتو یه جا نبرم خیلی موقعها که به این حال میرسیدم از ادامه دادن صرف نظر میکردم اما اینجا امر امر شهاب بود و من حق انتخاب نداشتم فقط حق لذت بردن داشتمیه لحظه به خودم اومدم&#8230;.حق؟! کدوم حق ؟! به خودت بیا اون دوست پسر صدفه هر چقدر هم سکسیه به تو مربوط نیست بااین فکر دوباره شروع به تقلا کردمو اونم که زود ذهنمو خوند دستامو محکم گرفتو نا فمو خورد وقتی دید اینجوری نمیشه با یه حرکت برم گردوند و جفت دستای لاغرو ظریفمو با یه دستش که خیلی مردونه و قوی بود گرفتانگار دنبال چیزی میگشت با اون نور کم سوی چراغ خواب که روشن بود نمیتونستم ببینمش خلاصه با یه چیزی که نفهمیدم چی بود منو روبه خودش برگردوند و دستامو به تخت گره کرد با داد و فریاد لنگو لقد میخواستم که از این حالت بیرون بیام اما خیلی سفت بسته بود.خیلی عصبی شده بودم که دستامو بسته بود ولی تقصیر خودم بود یا باید به خواستش تن در میدادم یا به زور میخواست این کارو کنه یعنی به معنی واقعی خــــــفـــــــــتــــــــــــم کرد.همین طور که داد میزدم پاهامو باز کرد همش سعی میکردم با قدرتم کاری کنم که به هدفش نرسه اما انگار قدرت اون بیشتر بود از نوک پاهام میلیسید و میمکید اما به کسم که میرسید میرفت سراغ اون پا چند بار این کارو انجام داد اونقدر ساق پامو لیس میزد که تنم کمی میلرزید خلاصه کلی قلق بدنم اومده بود دستش و همین رضایتشو بیشتر جلب میکردو بیشتر تحریک میشد اینو واضح میشد از صدای آه و ناله هاشو نفسهاش و اظهار نظر های سکسیش درمورد هیکلم فهمید.پاهامو که باز کرد چند دقیقه مکث کرد انگار داشت نفسشو تو سینه حبس میکرد و نگاه میکرد برخورد نفساش به تنموحس میکردم و بعد از چند بار لیس زدن به کسمعین آدمهایی که سرشونو توی کیک تولد میکنن سرشو میون پاهام برد ویه میک محکم از کسم زد که از حال رفتمو دیگه داد و بی داد نکردم و فقط به یه آه بلند که بیشتر شبیه جیغ بود و انعکاس احساس لذتم بود بسنده کردم با دو دستش لپها ی کونمو گرفت توی دستشو میمالید با صدای من انگار که بیشتر تحریک شده باشه فشاری محکم به کونم داد و با سرعت و ولع تمام به جون کسم افتاد و شروع کردن به لیسیدنو خوردن .. صدام تا هفتا خونه اونورتر میرفت و تمام اتاق پر از گرما و صداهای ناله ی من بود . اونقدر داد میزدم که دیگه صدام در نمیومد غافل از این که با هر داد من بیشتر لذت میبره و انقدر کسمو میخوره که کسی برام نمیمونه چند لحظه اونقدر مکیدش که گفتم الانس که کسمو مثه ژله ازجا بکنه و قورتش بده بعد از کلی لیسیدن و مکیدن کسم یه هو زبونش و صاف کرد توش که این بار با یه آه بلند تر انگار که شارژ شده باشم تمام قدرمو جمع کردم و بی اختیار دستامو به سمت موهاش کشوندم که اون چیزی که دستامو باهاش بسته بود پاره شد و تونستم دستمو به موهاش برسونمو یه چنگی تو موهاش بزنم ،بی اختیار سرشو به کسم فشار میدادم اونم همراهیم میکرد و میگفت: اومممممممممممممممممم چه کسی جوووون&#8230;اونقدر میخورمش تا از حال بری&#8230;آه &#8230;&#8230;آی&#8230;..یواش&#8230;.اوووووه&#8230;..اااااااااااااااااااااااه!جووووووون عشقم &#8230;.ناله کن &#8230;&#8230;دیونم کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه نیم ساعتی بود که داشت کسمو میخورد و دیگه نایی برام نمونده بود احساس میکردم سِر شده به زور و التماس ازش خواستم که ادامه نده یا حداقل یواشتر بمکه&#8230;که با لرزشی به تنم بی اختیار آبمو تو دهنش خالی کردم بعد تو یه تایم کوتاه که برای من به ثانیه هم نکشید رفت دستشویی و اومدبعد از اون کیرشو گذاشت لای پاهام خودشم افتاد روم و لبامو میخورد و یه کم لاپایی بهش دادم بعد پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی کسم و هی میمالیدش به کسم گاهیم چند ضربه بهش میزدداشتم دیونه میشدم کیر شهاب داشت رو کسم سر میخورد و احساس فوق العاده ای داشتم دیگه به هیچی فکر نمیکردم گفتم بزار هرچی میخواد بشه.. من الان دلم میخواد&#8230;&#8230;کاملاً خیس شده بودم اونقدر کیرشو سر داد روی کسم که بالاخره رفت توش یه هو دوباره یه اهی کشیدمو با هر ضربه ی اون تو کسم توهمون رده امواج جیغ میزدماول آروم کیرشو کرد تو و عقب جلو کرد موقش که شد تا ته کرد توی کسم بعد یکم میورد بیرون دوباره محکم میکوبیدش توی کسم اونقد محکم میزد که صداشو میشنیدم دو سه بار این کارو کرد بعد تند تند شروع کرد به عقب وجلو کردن منم مثله یه آهنگ نفسهام با تلمبه زدناش هماهنگ شده بود هر چند دقیقه یه باز که خسته میشد چند ضربه میزدو دوباره با سرعت تندتری منو میکرد واقعاً نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم یه سکس وحشی و ایده آل&#8230;.انگار توی فیلم سوپر بازی میکردیماحساس میکردم موقعی که آبش میخواد بیاد نمی زاره تا بیشتر از با من بودن لذت ببره فک کنم قرصی چیزیم خورده بود چون فکر نمیکنم کسی تا این حد بتونه دوام بیاره &#8230;.؟!منو به پشت خوابوند و یه چندتا بالشت نرم و خنک زیر شکمم گذاشت و با دستاش کونمو قمبل کرد بعد انگشت شصتشو روی سوراخ کونم تکون داد و زبونشو باز کرد تو کسم همین جوری انگشتش توی کونم بودو کسم و میخورد از پشت بعد زبونشو توی سوراخ کونم کردو انگشتشو توی کسم وای &#8230;.. چه حالی می داد فکر کنم آب خنکی، دلستری، چیزی خورده بود چون زبونش خیلی خنک بودووقتی به کس داغم میخورد کیف میداد بعد از این که کلی انگشتم، کرد. زبونشو از روی کسم به سمت سوراخ کونم میکشد و همه جاشو میمکیدو میخورد منم سرمو بی حال به بالشت تکیه داده بودم جوری که لپام زده بود از روی بالشت بیرون بی حال آه و ناله میکردمو کوسو کونم رو هوا تو دهن شهاب داشت میلغزید&#8230;.یه هو دوباره آبمو ریختم توی دهنش که با صدای ملچ و مولوچ فهمیدم با ولع داره لیس میزنه تا همشو بخورهخیلی بی حال بودم اما در عین حال انگار رو ابرا بودم و کلی خسته گیم در رفته بود دلم میخواست بخوابم یه هو ولو شدمو استیل سکسمون بهم خورد از پشت بغلم کردو گفتعزیزم به این زودی خسته شدی من هنوز باهات کار دارم تازه گیرت آوردمبعدم همین طور که بغلم کرده بود آروم کیرشو گذاشت لای کسم که هنوز خیس بود و هی آروم عقب جلو میکرد که خیلی حس خوبی بهم میداد از طرفی دیگه هم از پشت داشت پشت گوشمو گردنمو میخورد و حرفهای عاشقونه تو گوشم زمزمه میکردزندگی من &#8230; نمیدونی چه حسه خوبیه تو رو داشتن &#8230;نمیدونی چقدر دوست دارم &#8230; کاش میدونستی !!!همین طور که تو گوشم حرف میزد یه تکونی به خودم دادم که باعث شد کیرش لیز بخوره و دوباره بره تو کسم سرمو به سمت عقب به سرش فشار دادم از ته دل آه کشیدم و دستمو بردم پشت گردنشو با ناخونام موهاشو گردنشو خیلی آروم چنگ می زدمو آخ و اوخ میکردمسرعتشو خیلی زیاد کرد &#8230;. دیگه گوشام داشت سوت می کشید از فرط لذت که یه هو دیدم صدای ناله هاش داره بلند و بلند تر میشه اه اه اههه&#8230;به سرعت برم گردوندو بعد چند ثانیه کف دستی تمام آبشو روی سینه هام خالی کرد چند ثانیه بعدم برای سومین بار ارضا شدم بعد از چند دقیقه رفت و اومد وقتی دید من بیهوش روی تخت افتادم خودش بغلم کردو برد توی وان ولوم کرد من همین طور چشام نیمه باز بود و گه گاهی میدیدمش که خیره به دستاش شده که داره آبو روی تنم سور میده و میمالونهکلاً خستگی از تنم در اومد و شارژ شدم و خودم با چشمایی خماروخواب آلود از وان بیرون اومدم وشهاب و دیدم که با یه حوله سفید آغوششو برام باز کرده به سمتش رفتم اونم حولرو دورم پیچیدو بغلم کرد و روی تخت رهام کرد و خودشم لبه تخت نشستفکر کنم یه نیم ساعتی میشد که چرت زده بودم که از سنگینی نگاه یه نفر بی اختیار چشام باز شدو شهابو دیدم که بالای سرم با یه لیوان نوشیدنی خیلی خنک نشسته و همین طور ذول زده به منو داره با موهای بلندو مشیکیم بازی میکنه &#8230;نمیدونستم بعد اون همه اتفاق که بینمون رد بدل شد چه طوری باید باهاش حرف بزنم ؟! یا اینکه صحبتمو با چی شروع کنم؟!!فحشش بدم؟ بگم واقعاً لذت بردم؟ بگم ازش متنفرم یا که عاشقشم ؟ نصیحتش کنم؟!نمیدونم &#8230;.نمی دونستم واقعاً باید چی بگم نگاهی به ساعت انداختم که داشت ساعت 3:30 صبح رو نشون میدادخوشبختانه خودش سکوت و شکست و گفت :بیا این نوشیدنی و بخوربعد از خوردن نوشیدنی که یه هو سر کشیدمو تا آخرین قطره خوردم پرسیدبازم میخوایدر جوابش فقط نگاش کردم و تو نگاهم همش این سوال موج میزد که چرا؟ چرا من ؟چرا این جوری نگام میکنی؟جوابی ندادمبه خدا از اون روزی که دیدمت دیونت شدم فکرت از سرم یه لحظه بیروون نمیرفت نمیدونی چقدر با خودم حرف زدمو کلنجار رفتم تا بفهمم این احساس واقعی یا نه؟ بعد بیام سمتت &#8230;.نمیدونی چقدر از این که به درخواست دوستی بابک او کی دادی عصبی بودم و همین باعث شد رفتارم با صدف عوض بشه و رابطمون بهم بخوره&#8230;.قربونه اون چشمای مشکی درشتت برم که آوارم کرد &#8230;تو رو خدا اونجوری نگام نکن به خدا این کارو از روی هوس نکردم همش از روی عشق بودبا عصبانیت جواب دادمعشق ؟! هه&#8230; اگه عشق بود چرا به زور اینکارو کردی ؟چون میدونستم دست رد به سینم میزنیو هیچوقت حرفهامو باور نمیکنیحالا فکر میکنی باور میکنم؟مگه به تو بد گذشت ؟سکوت کردمو جوابی ندادم تا بلند شدم که حاضر شم برای رفتن ازم خواهش کرد که تا صبح پیشش بمونم چون الان خطرناکه به خصوص اینکه من خواب آلودم هستم کلی م دهنم بو مشروب میدادحتی گفت اگه بودنش اذیتم میکنه میتونه بره توی اتاق دیگه بخوابه(توی دلم خند ه ام گرفت &#8230;.گفتم حالا که کار از کارگذشته ادای پسر مومنا رو برای من در میاره)خلاصه بعد از کلی اصرارقبول کردم که تا صبح بمونمو صبح برم خونهبه سمت تخت رفتم و پشت بهش سرمو زیر پتو کردم و طوری رو تخت خوابیدم که نتونه پیشم بخوابهاما اون پررو تر بود انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش واسه موندنه من قول داده بود که جدا بخوابیم اومد کم کم خودشو جا کرد منم مخالفتی نکردماگه الان میخواستم مخالفت کنم خیلی خنده دار بود (از حق نگذریم ازش خوشمم اومده بود و حرفاش روم تاثیر گذاشته بود واحساس میکردم یه حس تازه ای نسبت بهش پیدا کردم) زیر پتو از پشت بغلم کرد و تو گوشم زمزمه کرد قربونت برم که من عاشق همین غد بازیاتم خانومی&#8230;کاش میدونستی چقدر دوستت دارمچشمامو روی هم گذاشتمو به حرفهای قشنگش که با اون صدای جذاب توی گوشم زمزمه میشد گوش میدادمکم کم صداش توی گوشم کمرنگ و کمرنگتر میشدو داشتم به این فکر میکردم که آیا این اتفاقا واقعاً از روی عشق بوده یا هوس؟!!&#8230;.. سوالات و نظر سنجیدوستای خوبم ضمن تشکر ازاین که وقتتون رو برای خوندن مطلبم گذاشتیدخواستم که لطفاً نظرتون هم راجع به داستانم بدونموبعد لطفاً به این سوالاتم جواب بدید&#8230;پیشاپیش ممنون 1.به نظرت آیا واقعاً این عشق بوده یا هوس؟از کجا اینو فهمیدی؟2.سبک نوشتنمو دوست داری؟3.دوستداری ادامه شو بنویسم؟4.آیا تفسیر کردن داستانم طوری بوده که روت تاثیری بزاره؟یعنی از هر صحنهویا شخصیت تو داستان یه تصویرخیالی با همون مشخصات تو ذهنت ساخته میشد یا نه؟5. قسمتهای سکسی داستان روت تاثیر داشت؟تحریک شدی؟6.دوست داری بازم این نوع اتفاقاتی که توزندگیم افتاده رو بنویسم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مو قرمز میره زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزومه]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهام]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[بدهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیگشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرها]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون</h2>
<p>شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله</p>
<h3>هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به</h3>
<p>اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق</p>
<h4>گرفته جنده والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه.مدتها پیش وقتی</h4>
<p>با سایت شما آشنا شدم نظرم پستون در مورد افراد خانواده و فامیل به کلی عوض شد. مخصوصا در مورد خواهرم</p>
<h5>و خاله کوس ام. آخه من با این دو تا خیلی</h5>
<p>نزدیک و صمیمی بودم وهم اینکه بیشتر اوقاتم رو با اونها می گذروندم. از همه مهمتر اینکه اونها برای من از همه سکس داستان محرمتر بودن. و</p>
<h6>به نظر من (بر اساس نتایجی که اینجانب ایران سکس بعد از</h6>
<p>مطالعه ی سایت شما گرفتم.) سکس با محارم (مخصوصا خواهر) لذتبخش ترین چیزیه که تو دنیا پیدا میشه. همیشه وقتی در مورد مسئله ی سکس با خواهر و خالم با خودم فکر می کردم شرمم میشد. و یه توسری به خودم تو ذهنم میزدم و می گفتم که بهتره این فکرهای فاسد رو از تو فکرم بندازم بیرون. روزگار طبق روال عادی داشت میگذشت که عجیب ترین اتفاق عمرم به وقوع پیوست. پدر و مادرم به همراه برادر کوچکترم برای زیارت چند روزی رو رفته بودن به مشهد. و من و خواهرم تنها تو خونه مونده بودیم. یه روز صبح از خونه اومدم بیرون و همراه دوستام که از قبل با هم قرار داشتیم رفتیم پی گردش و تفریح و استخروخوشگذرانی. بالاخره کارم بیرون تموم شد و بعدازظهر خسته و کوفته اومدم خونه. وقتی به خونه رسیدم دیدم کسی خونه نیست و خلوته. بعد اینکه لباسامو عوض کردم با خودم گفتم شاید خواهرم تو اتاقش باشه. برای همین به طرف اتاقش رفتم و بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم. واز صحنه ای که جلوی چشمام دیدم سرجام میخکوب شدم. کم مونده بود سکته کنم. خالم و خواهرم رو دیدم که لخت مادر زاد تو تخت افتادن و دارن با هم حال می کنن. اولین باری بود که همجنسبازی دو تا زن رو از نزدیک می دیدم. اونام با دیدن من هول شدن و خالم دستپاچه زود ملافه رو کشید رو خودش و خواهرم تا من بدن لختشون رو نبینم. قبلا هم متوجه شده بودم که این دو تا همیشه تو اتاق یواشکی یه کارایی می کنن. ولی اصلا فکرش رو هم نمی کردم که این دوتا این کاره باشن. آخه خالم زن متین و مومنی بود. خواهرم هم همین طور. (یا حداقل اینجوری نشون میدادن.) منم که هاج و واج داشتم به اونها نگاه میکردم. یک دفعه فکرهای خوبی به ذهنم رسید. رفتم به طرفشون و ملافه رو گرفتم و کشیدم به طرف خودم ولی خواهرم ملافه رو به زور چسبید و نگذاشت. یه دفعه دیگه محکمتر زور زدم و ملافه رو از روشون ورداشتم و انداختم کنار. هر دوشون با یه دستشون جلوی کس وبا یه دست دیگشون جلوی سینه هاشون رو گرفتن تا من نبینم و شروع کردن به جیغ زدن. گفتم: داشتین چیکار می کردین؟. خالم گفت: هیچی، از اتاق برو بیرون تا بعدا با هم صحبت کنیم. گفتم خیال کردین. خجالت نمی کشین؟. خواهرم گفت بهمن تو رو خدا از اتاق برو بیرون تا ما لباسامون رو بپوشیم. بعد می آییم با هم صحبت میکنیم. بهترین فرصت زندگیم رو بدست آورده بودم. نمی خواستم فرصت رو از دست بدم. فکرای جالبی به ذهنم اومد. گفتم من هم تو بازی هستم. دو تاییشون یه نگاهی به من انداختن و گفتن بهمن تو رو به خدا برو. دیوونه بازی در نیار. به حرفاشون توجهی نکردم و شروع کردم به درآوردن لباسام. خواهرم یه جیغی زد و گفت دیوونه شدی بهمن؟. به حرفها و التماسهاشون توجهی نکردم. و تمام لباسام رو در آوردم. فقط یه شورت تنم بود. دیگه چیزی نمی گفتن و آروم شده بودن. رفتم نشستم بغل خالم و بازوهاشو گرفتم. اولش خودش رو عقب می کشید ولی من با زور کشیدمش به طرف خودم و یه لب ازش گرفتم. تو همون حال با دستام تند تند لمسش می کردم. اونم داشت کم کم راه میومد. خواهرم هم از اون طرف داشت ما رو نگاه می کرد. یواش یواش شورتم رو هم درآوردم و شدم مثل اونها. حالا کم کم داشت کارمون شروع می شد. دیگه این موضوع داشت برامون عادی می شد. انگار نه انگار که ما داریم با هم چه کاری رو انجام می دیم. با خنده یه نگاهی به خالم انداختم و اون هم که دیگه کاملا تو خط افتاده بود سرش رو آروم خم کرد. و کیرم رو با دستش گرفت. گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن کیرم. داشتم از لذت و خوشحالی پرواز میکردم. بعد چند لحظه یه فکری به نظرم رسید. خالم رو زدم کنار و بلند شدم و رو تخت خوابیدم. طوری که سر و یه کمی هم از بالای کمرم رو به دیوار تکیه دادم. بعد به خالم گفتم که بیاد و کارش رو ادامه بده. اونم از خدا خواسته اومد و شروع کرد به ساک زدن کیر خواهرزاده اش. یه نگاهی به خواهرم انداختم و بهش اشاره کردم بیاد به طرف من. اون هم زورکی و با خجالت خودش رو به من رسوند. دستش رو گرفتم و بهش گفتم رو من بشینه. اون هم همین کار رو کرد و من هم شروع کردم به خوردن پستوناش.از این کار داشت لذت می برد. تو یه عالم دیگه ای بودم. از یه طرف خالم داشت کیرمن رو میخورد و از طرف دیگه من هم داشتم سینه های خواهرم رو با ولع تمام میخوردم. تو اون لحظات دیگه هیچ آرزویی نداشتم. کم کم احساس کردم داره آبم میآد. خواهرم رو از روم زدم کنار و کیرم رو از دهن خالم آوردم بیرون و بهش گفتم که به پشت رو تخت بخوابه. اون هم همین کار رو کرد من هم روش خم شدم و به خواهرم گفتم که اون هم از عقب کیر من رو ساک بزنه. اولش امتناع کرد و گفت که از این کار بدش میاد. ولی بالاخره با حرفهای خالم و اصرار اون راضی شد که این کار رو برام بکنه. اول کار با اکراه کیرم رو تو دهنش کرد. و با چندش تمام و ناز و افاده چند تا ساک کوچیک به کیرم زد. ولی کم کم اوضاع براش عادی شد و مثل حرفه ای ها شروع کرد به خوردن کیرم. ومنو به لذتی عمیق و فراموش نشدنی رسوند. من هم بیکار ننشستم و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن صورت و گردن خالم که زیر من دراز کشیده بود. اول حسابی ازش لب گرفتم و گردن و صورتش رو خوردم. بعد یواش یواش اومدم پایینتر و از بالای سینش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم به پستوناش. پستوناش شیپوری بودن و آدمو حشری میکردن. رو پستوناش زیاد مکث کردم و حسابی اونارو دیوانه وار خوردم. کم کم داشت صداش در می اومد. بعد اومدم پایینتر و شکم و نافش رو حسابی لیس زدم. کم کم داشتم به کسش میرسیدم. کس واقعا زیبایی داشت. تپل و گوشتی و تنگ. کسش کاملا بی مو بود. کس خواهرم هم همین طور. مثل اینکه از قبل به خودشون رسیده بودن.! بدنشون یه مو هم نداشت. کس هردو تاشون صاف صاف بود. یه لیس محکمی به کس خاله مریم زدم و اون هم با یه آه بلند جواب محبتم رو داد. بعد نشستم و پاهاشو زدم بالا و شروع کردم به لیس زدن ساقهاش. از نوک انگشتهای پاش مرتب لیسیدم تا انتهای رونهاش. آه و نالش بلند شده بود. همه جای بدنش رو لیس زدم . از لاله ی گوشش گرفته تا نوک انگشتای پاش. حتی زیر بغلاش رو هم حسابی خوردم. از این کار خیلی لذت برد. حالا دیگه نوبت کسش بود. خم شدم رو کس خالم وبه خواهرم گفتم که ساک زدنش رو از عقب ادامه بده.اونم دست به کار شد و به کارش ادامه داد. من هم شروع کردم به خوردن کس خاله جان و حالا نخور کی بخور. دیوونه وار داشتم کسش رو میخوردم. اون هم از شدت لذت دیوونه وار آه و ناله می کرد. لبهای کسش رو تماما انداخته بودم تو دهنم و داشتم می مکیدم. بعد با دستام کسش رو از هم وا کردم و زبونم رو انداختم اون تو و شروع کردم به لیسیدن لای کسش. زبونم رو محکم مثل کیر توی کسش فشار میدادم ومی خواستم همه اش رو تا ته بکنم اون تو. بعد رفتم سراغ چوچوله ی کسش و چند لحظه با زبونم اونو بازی دادم. خالم از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه حسابی از خوردن کسش سیر شده بودم. بلند شدم و با خودم گفتم دیگه وقتشه که مرحله ی نهایی و اصلی کار رو انجام بدم. همون طوری که خاله ام رو تخت به پشت خوابیده بود جلوش نشستم . پاهاش رو از هم وا کردم. رفتم وسط پاهاش و پاهاش رو انداختم رو شونه هام. با لبخند یه نگاهی به خاله ام کردم و بدون اینکه چیزی بگم کیر شق کرده ام رو گذاشتم جلوی دروازه ی کسش و آروم فشار دادم تو. اولای راه کیرم به سختی تو میرفت. کسش خیلی تنگ بود. آخه پنج سال پیش که از شوهرش طلاق گرفته بود از اون به بعد کسش دست نخورده مونده بود. وای چه کس تنگی. هیچ کسی جای کس تنگ رو نمی تونه بگیره. پاهاش رو از شونه هام انداختم پایین و روش خوابیدم و کیرم رو دوباره به داخل کسش هدایت کردم. یه کم که بیشتر فشار دادم کیرم بیشتر رفت تو و احساس عجیبی بهم دست داد. انگار که کیرم رو توی روغن یا کرم کرده باشم. اونقدر تنگ بود که احساس میکردم انگار یکی محکم داره با دستش کیرمو فشار میده. بعد در حالی که خالم داشت از شدت لذت فریاد میزد شروع کردم آروم به تلمبه زدن. بیچاره بعد پنج سال دوباره به یه نوایی رسیده بود. همون طور داشتم آروم تلمبه میزدم داد و فریاد خالم بیشتر شد. فهمیدم که میخواد ارضا بشه. من هم داشت کم کم آبم می اومد. برای همین تلمبه رو سریعتر کردم. و بعد از چند لحظه خالم یه جیغ کوتاه با یه آه بلند کشید و به اوج لذت ممکنه یعنی ارگاسم رسید. موقع ارگاسم کسش خیلی داغ شده بود. سرازیر شدن آب کسش رو هم رو کیرم احساس کردم. بعدش من هم با یه کمی فشار کیرم رو بیشتر دادم تو. و با فشار هر چه تمامتر آب درونم رو تو کس و شکم خالم خالی کردم.احساس فراموش نشدنی بود. همون طور بی حال روی خالم افتاده بودم. بعد چند لحظه از روش بلند شدم و یه نگاهی بهش کردم. هردوتامون خندیدیم. بعد یه نگاهی به نسیم که اون ور ایستاده بود انداختم. فهمیدم که هنوز کارم تموم نشده. بلند شدم و گرفتمش کشیدم به طرف خودم. اونم با ناز خودش و عقب می کشید و هی امتناع می کرد. فکر کنم که یه کمی شرمش می شد. خالم به شوخی گفت خجالت نمی کشی می خوای خواهر خودت رو بکنی؟. گفتم من دو ساعته دارم سینه های اینو میخورم. اینم دو ساعته کیرمو برای من ساک زده. حالا دیگه چیزی برای خجالت نمونده. در ثانی خالم رو که شما باشین کردم. حالا از کردن خواهرم خجالت بکشم؟. نسیم رو کشیدم رو تخت و خالم از جاش بلند شد. خواهرمو به پشت خوابوندم و خودم هم رفتم روش. اولش خیلی امتناع میکرد ولی وقتی دید که من دارم عصبانی می شم دیگه چیزی نگفت. شروع کردم به لب گرفتن ازش. تمام صورت وگردنشو حسابی خوردم. نسیم رو هم مثل خالم از لاله ی گوش تا نوک انگشتهای پاش لیس زدم. خیلی حال میکرد. سینه هاش خیلی حال داد. سفت و محکم و برجسته بودن. مثل توپ تنیس. بعد برش گردوندم و رو شکم خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن کمرش. از پشت گردنش تا باسنش رو حسابی لیس زدم. به کونش که رسیدم یه کم هیجان زده شده بودم. لمبه های کونش رو گرفتم و حسابی خوردم. چنان با ولع کونش رو می خوردم که دلم می خواست تمام لمبه هاش رو بکنم تو دهنم. چند تا گاز هم از کونش گرفتم. بعد بهش گفتم که فرغونی بشه. اونم همین کار رو کرد و من رفتم سراغ اون کون قمبل کرده و دهنم رو به کار انداختم. یه لیس بزرگ از خط کونش تا ته کسش زدم. دیگه هردومون داشتیم دیوونه می شدیم. نوک زبونمو کردم تو سوراخ تنگ کونش. و چند دفعه اونجا چرخوندمش. چند دقیقه ای همین طور رو سوراخ کونش زبونمو بازی دادم. بعد ازهمون عقب رفتم سراغ کسش. وای چه کسی.! چه کونی.! یکی از یکی زیباتر و باحالتر و تپل تر!!!. حیف که نمی تونستم بکنمش. آخه اون هنوز باکره بود. خوش به حال کسی که این کس و کون نصیب اون می خواد بشه. بعد اینکه یه کمی از پشت اون کس نازش رو خوردم تصمیم گرفتم که از کون بکنمش. اینو بهش گفتم ولی اون امتناع کرد و اجازه نداد. خالمم گفت که بهتره که این کارو نکنم. من هم قبول کردمو به گفته ی خواهر عزیزم احترام گذاشتم. بهش گفتم به پشت بخوابه. بعد پاهاش رو گرفتم انداختم رو شونه هام وکیرم رو گذاشتم رو کسش. زود دستش رو گذاشت رو کسش و گفت می خوای چیکارکنی؟ گفتم نگران نباش فقط می خوام یه کمی کیرمو به کست بمالم. کار دیگه ای نمی کنم. یه کمی کیرمو به کسش مالیدم.آه و نالش بلند شده بود. کمرش یه جا بند نمی شد.هی خودش رو تکون تکون میداد. سرکیرمو گذاشتم تو دهانه ی کسش و یه کمی هلش دادم تو. خالم گفت بهمن مواظب باش. گفتم نترس. نمی خوام که خواهر خودمو بدبخت کنم. فقط سرشه. همون طور که سر کیرم اون تو بود تند تند چند تا تلمبه ی الکی زدم تا خواهر جونم بیشتر لذت ببره. وجدانی بگم تنها هدفم از مالیدن کیرم به کسش این بود که می خواستم بهش بیشتر لذت بدم. در همان حین یه فکر تازه ای به ذهنم رسید. سر کیرمو گذاشتم تو کسش و بعد بلافاصله سریع کشیدمش بیرون. چنیدن بار این کارو تکرار کردم. دیگه نسیم داشت دیوونه می شد. کم مونده بود بگه بکن تو کسم. با صدای خیلی بلند داشت داد و فریاد میکرد. بلند شدمو پاهاشو از هم وا کردم و خم شدم رو کسش و شروع کردم به خوردن کسش. دیوانه وار و با اشتهای تمام کسش رو می خوردم و اون هم داد و فریاد می کرد. بعد اینکه حسابی از خوردن کسش سیر شدم با دستام چوچولشو پیدا کردم و چند لحظه با زبونم بازیش دادم. با لبام هی می گرفتم و می کشیدمش.از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه کم کم داشت به ارگاسم میرسید. خالم هم بیکار نمونده بود و رفته بود از پشت داشت کیر منو بازی میداد. گاهی هم برام ساک میزد. بهش گفتم بیاد اینطرف کمک من تا نسیمو به ارگاسم برسونیم. اونم بلند شد اومد و شروع کرد به مالوندن و خوردن سینه های نسیم. منم دوباره رفتم سراغ کس و چوچولش. با لبام چند دفعه چوچولشه کشیدم. بعد وقتی که آه و ناله ی نسیم به اوج خودش رسید با دندونام چوچولش رو گرفتم. و محکم کشیدمش. دو سه بار که این کارو کردم دیگه نسیم طاقت نیاورد. و یه جیغ بلندی کشید و به ارگاسم رسید و بی حال افتاد. آب کسش سرازیر شده بود. یه لیس از روی کسش زدم. خوش طعم و خوش بو بود. کلا کسش بوی خیلی خوبی می داد. حالا دیگه نوبت من بود که آبمو خالی کنم. دلم می خواست آبمو رو یه جایی از بدن خواهرم خالی کنم. بهش گفتم اجازه بده تا یه کمی از کیرمو، فقط سرشو بکنم تو کونت و آبمو اونجا خالی کنم. ولی قبول نکرد. منم دیگه بی خیالش شدم و روش خوابیدمو تمام آبمو رو شکمش خالی کردم و همون جا روش بی حال خوابیدم. هر دومون به خواب رفته بودیم. بعد حدودا نیم ساعت خالم که رفته بود حموم اومد. مارو از خواب بیدار کرد و گفت که پاشیم بریم حموم. بلند شدیم و یه نگاهی به هم انداختیم و هر سه مون خندیدیم. بعد از اون ماجرا من و خواهرم رومون نمی شد توصورت همدیگه نگاه کنیم. ولی رابطه ام با خالم عادی بود. البته بعد از مدتی روابط من و نسیم هم به حالت عادی برگشت. بعد این ماجرا زندگی من کلا تغییر کرد. این عظیمترین واقعه ی زندگی من بود. از اون ماجرا به بعد تا حالا من و خالم و نسیم خواهرم باز هم با هم دیگه سکس میکنیم و از هم دیگه لذت میبریم. گاهی دو تایی (من و خالم یا من و نسیم.) و گاهی هم اگه امکانش باشه هر سه تایی باهم. مثل زن و شوهرها هستیم. هر وقت که دلمون بخواد با هم سکس میکنیم. البته با خواهرم بیشتر سکس دارم چون تو یه خونه هستیم. و دسترسیمون به همدیگه آسونه. یه روز خواهرم از من پرسید که بزرگترین آرزوت چیه؟ گفتم ازدواج با تو بزرگترین آرزوی منه. این رو از ته دل گفتم. ای کاش می تونستم با نسیم ازدواج کنم. هیچ دختری رو به اندازه ی اون دوست ندارم. من میتونم با اون خوشبخت بشم. آرزومه که پرده ی کسش رو من پاره کنم. ولی حیف که به هیچ یک از این آرزوهام هیچوقت نمی تونم برسم. ولی بعد از اینکه ازدواج کرد و راه کسش باز شد میتونم به یکی از آرزوهام که کردن کسشه برسم و از راه کس بکنمش. البته علاقه ی من به خواهرم برای ازدواج با اون تنها به خاطر سکس نیست. بلکه از ته دل به اون علاقه ی معنوی شدیدی دارم. یعنی بهتره بگم که من عاشق نسیم خواهرم هستم. از نظر من آدم میتونه با نزدیکترین افراد خانواده اش سکس داشته باشه. با مادر، خواهر، خاله،عمه و &#8230; . چه ایرادی داره؟. خوب اونها هم زن هستن ومن هم مرد. من یه کیر دارم و اونها هم یه کس. پس می تونیم از همدیگه به بهترین وجه لذت ببریم. و از بدن همدیگه استفاده کنیم. چرا بریم با غریبه ها سکس داشته باشیم و بدنمون رو در اختیار اغیار بگذاریم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176814</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس رو برده تو طبیعت و نشونده سر کیرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 07:04:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مغازرو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم</h2>
<p>نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل</p>
<h3>باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم</h3>
<p>هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه دامپروری حوالی شهر بود. راحت بگم داشتم خرحمالی میکردم ولی چه میشه</p>
<h4>کرد جنده باید از یک جایی خرج اون دانشگاه لعنتی رو</h4>
<p>درمیاوردم. نزدیکای ظهر بود که یک پستون پراید جلوی شرکت ایستاد و رانندش که یه خانم چادری بود به سمت مغازه</p>
<h5>اومد.وارد مغازه کوس شد و با سلام و یک زبان شیرین</h5>
<p>خسته نباشید گفت. تو نگاه اول بنظرم یه دختر ۲۷یا ۲۸ ساله میومد ازش سوال کردم چه کمکی میتونم بهتون بکنم و سکس داستان اونم شروع کرد</p>
<h6>به توضیح دادن که کامپیوترم خراب شده و ایران سکس واسم خیلی</h6>
<p>مهمه که تا شب درست بشه یکمی که واسم توضیح داد حدس میزدم که باید یکی از قطعاتش سوخته باشه ولی با حرفایی که زده بود گفتم شما بعدازظهر کیستونو بیارید تا بتونم تا شب درستش کنم و تحویلتون بدم. رفت و ساعت نزدیکای ۵ بود که دوباره ماشینسو پارک کرد و به سمت مغازه اومد با خودم گفتم پس چرا دست خالی؟ که وارد مغازه شد و ازم خاست که کیسو از عقب ماشینش بیارم تو مغازه اینم از شخصیت مشتری مداری. شروع کردم به بررسی سیستم خانم افتخاری که مثل تراکتور ازش کار کشیده بود. افتخاری فامیلش بود درواقع سارا افتخاری. یک ساعتی به خاطر تعمیر کامپیوتر توی مغازه نشسته بود و منم که از زبون بازی کم نمیاوردم خاستم بدونم چرا باید حتما تا شب کیسش اماده بشه. سارا اینجوری واسم داستانو تعریف کرد که کامپیوترش همه زندگیشه مادر، پدر،شوهر و&#8230; چون تنها مونس اون توی خونه کوچیکشه وقتی به دردو دل سارا گوش میکردم واقعا دوست داشتم هرچه زودتر سیستمشو درست کنم گفتم چرا حالا تنها؟ گفت دانشجوی رشته مدیریت بازرگانیم و اینجا درس میخونم ولی پدرو مادرم مشهد زندگی میکنند. دیگه تا تونستم از زیر زبونش حرف کشیدم وحرفاشو باور کردم. بهش قول دادم اگه سیستمش درست نشد کیس خودمو برای امشب بهش قرض بدم. یک ساعت شد دو یا سه ساعت و من ازش خواستم شب شام مهمون من باشه.سارا هم قبول کرد و منم در مغازرو بستم و سوار ماشین سارا شدیم و توی راه ازش پرسیدم واقعا چندسالته مثل همه دخترا ناز کردو باید براش حدس میزدم. نظرمو دادم همون ۲۷یا ۲۸ که گفت ۲۶ سالمه. تازه اونجا اسمشو بهم گفت و منم کامل خودمو معرفی کردم. راستی اسمم داریوشه و زمان این خاطره ۲۱ سالم بود که الان ۳ سال ازین ماجرا میگذره. اولین بارم بود داشتم با دختری بزرگتر از خودم دوست میشدم. به فست فودی که همیشه با دوست دخترام میرفتم راهنماییش کردم و سارا هم گفت جای قشنگیه چندباری رفتم بعد سفارش پیتزا و مخلفات شروع کردیم به خوردن و بازحرف کشیدن من. سارا چرا ازدواج نکردی ؟ دوست پسر داری ؟ گفت: مردی که دوست دارم باهاش ازدواج کنمو پیدا نمیکنم و یه جورایی از مردا متنفرم. گفتم حتی از من ! اونم زد تو ذوقم و گفت تو هنوز مرد نشدی شیطون. خیلی بهم برخورد. شامو خوردیمو جای همتون خالی رفتیم به سمت خونه. سارا تو راه کلی منو خندوند و از دوستای دانشگاش شیطنتاش و خیلی چیزای دیگه تعریف کرد. دیگه باهم صمیمیتر شدیم رسیدم به خونه ازش خواستم منتظرم بمونه تا کیس خودمو براش بیارم. برگشتم و رمز سیستمو بهش دادم که اسم دوست دختر تریپ ازدواجم بود.اونم خندید و گفت خیلی دوسش داری گفتم عاشقشم و شمارمو بهش دادم گفتم اگه یوقتی به مشکل خوردی زنگ بزن ساراهم شمارشو به گوشیم تک انداخت و به هم دست دادیم و خداحافظی کردیم. نزدیک نیم ساعتی گذشت که گوشیم زنگ خورد. سلام داریوش جان سارام دیدی گفتم شانس ندارم صدای کامپیوتر در نمیاد چیکار کنم. هر راهی به ذهنم میرسید گفتم ولی نچ این نمیخواست درست بشه یهو گفت خواهر کوچیک داری بیای اینجا درستش کنی منم گفتم اخه ساعت ۱۱ شب. سارا جان با دقت به حرفای من گوش کن با هم میریم جلو تا شاید درست بشه. بالاخره صداش دراومد و کلی تشکر فقط بهش گفتم سارا فیلم هایی هست که شاید تو ازشون خوشت نیاد پس بهتره زیاد فضولی نکنی. شب گذشت و صبح اول وقت رفتم مغازه .قطعه سوخته کامپیوترشو عوض کردم و کار سیستمش تموم شده بود که برای اطمینان خواستم تستش کنم تا از بالا اومدن ویندوزش مطمئن بشم وقتی ویندوز بالا اومد خشکم زد . عکس پس زمینه دسکتاپش یک عروس بود که روی یک تاب نشسته بود یعنی این سارا بود خدای من یعنی همه حرفاش دروغ بود. کلافه بودم اصلا شخصیتی نداشتم که به اطلاعات شخصی مشتریام نگاه بندازم ولی واقعا داشتم از کنجکاوی منفجر میشدم. بله سارا بود کنار شوهرش وای خدای من اینا بچه های سارا بودن ؟ گیج شده بودم چطوری امکان داشت من که از ۱۴ سالگی دختربازی میکردمو زبون باز بودم نتونستم بفهمم که این دختر نیست و یک زن شوهر داره. هنگ کردم حالا دیگه خودم احتیاج به ریست داشتم. نفهمیدم ساعتها چطوری گذشت که گوشیم زنگ خورد.سلام داریوش جون ؛ خوبی ؟ صدای سارا بود ولی من هنوز توی بهت چیزایی که دیده بودم قرق شده بودم فقط گفتم سارا سیستمت درست شده ! راست میگی داریوش ؟ اره چرا باید دروغ بگم. میخواستم بگم من مثل تو دروغگو نیستم ولی منتظر عکس العمل سارا بودم. یهو گفت واسم میاریش خونه ؟ گفتم مشکلی نیست ولی &#8230; ! داریوش جان من حالم یکمی خوب نیست اگه میشه ناهارم بگیر به حساب من بیا پیشم اگه قلیونم میکشی یه توتون با هر طعمی دوست داری بگیر بیار میترسیدم برم ولی دلمو زدم به دریا سفارش نهار دادم کارامو تموم کردم و اژانس گرفتم به ادرسی که سارا داده بود. سر کوچه پیاده شدم و به سارا زنگ زدم اونم در اپارتمانو باز کردم و گفت بیا طبقه دوم بدون هیچ مکثی. منم گفتم یا میریم برمیگردیم یا &#8230; .باکفش رفتم داخل خونه کوچیکش. سارا یک چادر گلگلی سفید سرش بود. کیسو گذاشتم ناهارو توتون قلیونو دادم دست سارا. سارا نهارو واسه خوردن اماده کرد منم توی این چند لحظه کیسشو با کیس خودم جابجا کردم. سیستمو روشن نکردم تا خودشم باشه. میخواستیم ناهار بخوریم که گفت الهی فداش بشم گفتم با منی گفت نه کیسمو میگم.داریوش روشنشم کردی ؟ نه سارا واسه چی؟ هیچی بابا حالا ناهارو بخوریم که از دیشب کن پیتزا خوردیم چیزی نخوردم. ناهار تموم شد قلیونو ردیف کرد اومد کنارم ؛ داریوش معذرت میخوام! میدونم فهمیدی ولی داریوش من با یه نامرد زندگی میکردم. اگه الانم دارم اینجا به این بدبختی سر میکنم به خاطر بچه هامه. داریوش تموم زندگیم اون دو تا پسر و اون یدونه دخترمه. حتی یک شب &#8230; حرفای سارا رو قطع کردم گفتم مگه تو چند سالته سارا؟ گفت باورت نمیشه ولی ۳۲ سالمه ! گفت نزدیک ۸ ماهه طلاق گرفتم اینجا زندگی میکنم داشت اروم اروم اشک میریخت منم بهش نزدیک شدم و سرشو روی شونم گذاشتم. با اینکه گریه میکرد ولی واقعا روحیه شادابی داشت بهم گفت چیه مثل اینکه قلیون گرفتت گفتم نه عزیز برق چشای تو منو گرفته و محکم بقلش کردم کنار تخت طوری نشسته بودیم که من به تخت خوابش تکیه داده بودم. سارا یه تیشرت با شلوار جین تنش بود حالا دیگه واقعا نگاه من به سارا از وی شهوت بود. یک بدن خوش تراش قد کوتاه و سبزه با لبی که یه خال زیبا چهرشو جذابتر کرده بود. با دستام شروع به نوازش تموم بدنش کردم طوری نشسته تو بقل هم بودیم که سینه هاش به سینه هام چسبیده بود با ارامش خاصی دستمو به زیر تیشرتش بردم و سردی دستم گرمای وجود سارا رو حس کرد. بقدری برام لذت داشت که هر دو تا دستمو به زیر تیشرتش بردم. نمیدونستم اونم حس شهوت داشت یا نوازش منو بخاطر همدردی و ارامش قبول کرده بود. استرس عجیبی داشتم به خاطر وزن کمی که داشت یک دستمو به زیر رونای پاش گذاشتم و روی تخت درازش کردم.هنوز قطره های اشک روی گونه هاش بود ولی اشکاش باعث شده بود چشاش برق عجیبی بزنه. بهش گفتم سارا میشه چشماتو ببندی! چرا داریوش؟ چشمات سارا ! چشمات ! برق چشمات داره منو میکشه میشه چشاتو ببندی ! وقتی چشماشو بست لبامو روی لباش گذاشتم ولی خیلی راحت از لبای اتیش گرفته من گذشت و با جواب سردی اتش لباموخاموش کرد. چشاشو باز کرد گفت داریوش چرا اینقد قلبت تند تند میزنه ؟ باره اولته ؟ من اون چیزی که تو فکر میکنی نیستم. گفتم سارا استرس من به خاطر اینکه نمیخوام فکر کنی من دارم از موقعیتم &#8230; سارا حرفامو قطع کردو گفت ببین عزیزم ما ادما باید همو بشناسیم تا بتونیم کنار هم بخوابیم ولی توی ایران همه دنبال بهونن و با هر کسی که پایه باشه حاضرا سکس داشته باشن. داریوش شاید تنها کسی هستی که توی این چند ماهی بهش اجازه میدم که بهم نزدیک بشه و میخوام که تا اخرش باهات باشم. حالا میخوام دوباره چشامو ببندم عزیزم تا به قول خودت برق چشام تپش قلبتو بیشتر نکنه. با بسته شدن چشای سارا بوسه ای به پیشانیش زدم و با حرارت نفسم به سمت لباش حرکت کردم و لباشو برای جواب دادن به لبای سرد شدم دعوت کردم با اولین تماس لبای سارا واقعا فهمیدم پشت این سد باریک و ناز چه مذابی درحال جوشیدن بوده. دوست نداشتم دست از لبای شیرینش بردارم هم ماهرانه و هم معشوقانه لبای همو میخوردیم. بیشتر کارم با دوست دخترام عشق بازی در حد لب بود و توی خونه خالی هم که به خاطر مشکل پسندی من به خاطر دوست دخترام همشون ناز نازیو مامانی و منه بدبخت باید در حد نهایت به لاپایی قانع میشدم. سارا هر لحظه بیشتر داغ میشد و من دنبال رسیدن بدون مانع به این گرمای مدهوش کننده بودم. با ارامش تیشرت سارا رو بالا زدم و با زبونم شروع به لیس زدن تنش کردم تا جایی که رسیدم به سوتین مشکی سارا. این هیکل ریز و این سینه های درشت و سفت بهش نمیومد ولی هر چی بود الان داشت منو دیونه میکرد. سینه هاشو از زیر سوتینش بیرون کشیدم و با مهارت خاصی شروع به لیس زدن نوک سینه های درشت سارا کردم. به خاطر بچه هایی که شیر داده بود نوک سینه هاش بیشتر بیرون زده بود و رنگش تیره تر شده بود. صدای ناله های خفیف سارا پشت همون سد منتظر فوران بود نمی دونستم باید چطوری بیشتر تحریکش کنم. توی مکیدن سینه های سارا بودم که یکی ار پاهامو بین پاهای سارا گذاشتم و با نوک زانوم شروع کردم به مالیدن کسش. بیشتر از سارا خودم از حرارت داشتم عرق میریختم توی این موقیعت هم شلوار جین سارا دژ محکمی برای ضد حال به حوس من بود. تیشرتشو دراوردم اجازه داد تا سوتینشو باز کم چون با عرق شهوتی که داشتیم مزاحم کار خراب کنی بیش نبود. دست به دکمه شلوار سارا زدم گفت نه ! یک لحظه گفتم خاک تو سرت اون از دوست دخترات اینم از سارا جونت داریوش خان . تیشرت خودمم دراوردم. حالا دیگه از دست چندتا مزاحم راحت شده بودم اومدم سارا رو بقل کردم و سینه هاشو به سینه هام چسبوندم. گرمای بی نظیری داشت چیزی که بهم لذت میداد حرکات موجوارانه ای بود که منو سارا بهم چسبونده بود. اروم گفتم سارا مگه نگفتی تا اخرش هستی پس چرا نذاشتی&#8230;؟ داریوش اگه خندت نمیگیره ولی خجالت میکشم بهتره زیر پتو این کارو بکنیم. وقتی فکر کردم گفتم شاید مشکلی این وسط هست یا بوده به هر حال خیالم از بابت ادامه کار راحت شد ولی حقیقتش توی دلم یکمی ترس داشتم چون باره اول بود میخواستم کس بکنم. اخه تو دوست دخترام سکس از عقب داشتم ولی نه در اون حد که بخوان ارضام کنن چون از گریه هاشون دلم میشکست و به لاپایی یا اصلا ارضا نشدن بسنده میکردم. دلم نمی خواست یلحظه از سارا جدا بشم.باید برای رسیدن به هدفم هرکاری میکردم. پاشدم یه پتو کشیدم روی جوفتمون و باز رعشه های بدن منو سارا بود که زیر پتو داشت از خود بیخودمون میکرد. دست گذاشتم و اروم دکمه شلوار بعد زیپ و با کمک خودش شلوارو از پاش دراوردم. همون لحظه قلبم داشت میومد تو شرتم یکمی جراتمو جمع کردمو شلوار خودمم دراوردم حالا دیگه فقط یک مزاحم بود. لذت حرارت بدن داغ سارا و عطری که توی اون فضا بجز شهوت چیزی نبود پخش بود. ناله های کوچک منو سارا دیگه ازادتر شده بود.دیگه وقتش بود دستمو گذاشتم رو سینه های سارا و شروع به مالیدن کردم هنوزم سفت بودن واقعا سینه های جذابی داشت حداقل در مقابل جوش های اون دخترای سوسول. این کارامو ادامه دادم تا اروم اروم شروع کردم به پایین اومدن و دست گذاشتم رو کس سارا. از روی شرت یکمی کسشو مالیدم بعد شرتشو پایین کشیدم سارا نالهاش ازادتر شد معلوم بود دنبال اینه که خودشو راحت کنه. شرتش خیس بود یعنی داشت لذت میبرد به خودم مطمئن شدم و دستمو گذاشتم رو کسش. من میگم کس شما باور نکنین چون اینقدر داغ بود که بهتر بود بگی کوره اجرپزی. داشتم کسشو میمالیدم که اطمینان بخودمو سارا با یه حرفش به باد برد گفت داریوش اگه میشه یکم پاینترشو بمال. خیلی بهم برخورد بهش گفتم عزیزم اخه چیز به این داغیو که نمیشه یهو دست زد. داشتم کسشو واسش میمالیدم و زبونم روی سینه های سارا ملغزید و ازین تپه به اون تپه میپرید. سارا تو اوج لذت بود شهوت تو چشاش موج میزد. مست مست بود شرتشو کامل دراورد و از زیر من بلند شد و بدون هیچ حرفی شرتمو پایین کشید و با زبون داقش فقط یه لیس از تخمام به سمت بالای کیر بدبختم کشید که تازه یادم بهش افتاده بود. زبونش داغتر از قبل شده بود دنبال دید زدن کس سارا بودم تا چشم بهش خورد کسش از وسط باز شده بود و روی کیر من با حرکات سارا عقبو جلو کشیده میشد. وای میخواستم پرواز کنم با هربار کشیدن کس داقش روی کیرم انگار داشت جونم از سر کیرم بیرون میزد سارا اینقدر اینکارو انجام داد که بی حال شد و توی بقلم ولو شد. سارا تو اغوش من بیحال بود و فهمیدم ارضا شده یک لحظه بهم نگاه کرد و یواش لباشو به گوشم نزدیک کرد و گفت داریوش ازت ممنونم واقعا بهش احتیاج داشتم. داریوش دوست دارم. من با حرفای سارا احساس غرور میکردم منم اروم درگوشش گفتم سارای من خسته شده دیگه ! یعنی میخوای بگی من &#8230; دوباره حرفمو برید و گفت فدات بشم هر چی میخوای ازم بگیر. منم گفتم اجازه میدی ؟ نگاه منو دنبال کرد و منظورمو فهمید و بهم گفت مال خودت عزیزم. منم که منتظر بله سارا خانم بودم یواش یواش کیرمو بروی کس لیزش میکشیدم. گفت داریوش میخوای بکشیم بذار راحتم کن دیگه . منم کیرمو گذاشتم توی کس داغ سارا . از دمای کسش تو چندبار عقب جلو کردن میخواستم ارضا بشم ولی اصلا اینو نمی خواستم. سارا که اصلا حواسش به من نبود و فقط میگفت تندتر داریوش تندتر. منم کیرمو از داخل کسش در میاوردم و دوباره تو کسش هل میدادم. باهر بار ورود کیرم یه اه شهوت وار از سارا میشنیدم. کسش مثل یه جاروبرقی کیرمو هورت میکشید. واقعا از لذت تو اسمون بودم. نمای زیبایی داشت رفتن کیرم تو کس پف کرده سارا که مدام لیزتر میشد دیگه داشت دمای کسش برام عادی میشد و تندتر کیرمو تو کسش فشار میدادم. بهم گفت داریوش دوباره میخوام بیام گفتم الهی فدات بشم میخوای پوزیشنمونو عوض کنیم هرجوری که میخوای ازش لذت ببری. تو یک چشم بهم زدن سریع زیر سارا دراز کشیدم و کسشو روی کیرم میزون کردو روش نسشت یه اه بلند کشید و ازم خواست مراقب باشم که یک وقت ابمو داخل کسش نریزم تا اون دوباره ارضا بشه. سارا شروع کرد کسشو با حرکات بدنش روی کیرم بالا و پایین کشیدن و هر لحظه به سرعتش اضافه میکرد اینکارش به ارضا شدن زودتر منم کمک میکرد . سرعت سارا اینقدر زیاد شد که بعد از چند دقیقه دوباره یه جیغ خفیف کشید و مدام داد میزد داریوشی جونم . داریوش دیونتم داریوش منو کشتی و خودشو ول کرد توی بقلم. منم دیگه نزدیکای اومدنم بود سارا رو برگردوندم و کیرمو هر چه سریعتر توی کسش که حالا شده بود یه اب انبار که خیلیم داغ بود فشار دادن بهش گفتم سارا دارم میام و اونم سریع کیرمو بیرون کشید و با دستش کیرمو به سمت سینه هاش گرفت و برام جلق میزد تا ابم با چند تا پرش کوچولو روی سینه و شکم سارا ریخت. نایی واسم نمونده بود کنار سارا دراز کشیدم و بابت سکس ازش تشکر کردم و بوسیدمش. سارا به سمت حموم خونش رفت و دوش گرفت از منم خواست برم حموم . منم اینکارو کردم وقتی بیرون اومدم سارا گفت حالا که تمیز شدی بذار از داریوش کوچیکه تشکر کنم. جلوم نشست و بوسی به سر کیرم زد و اروم لبای نازشو بروی کیرم فشار داد. داغی زبونش به گرمای کسش نمیرسید ولی طوری واسم کیرمو میک میزد که دوباره مثل قبل سفتو قطور شد. گفتم سارا دیونه شدی گفت اره دیونه این لامنصبم میخوام مال خودم باشه . سارا طوری کیرمو میک میزد که داشت پوست کیرمو ازش جدا میکرد. اینقدر اینکارو انجام داد تا ابم دوباره اومد و لحظه اخر اب ناچیزمو بروی سینه هاش مالید و مقداریشم روی پوست صورتش کشید میگفت کرم خوبیه واسه پوست. گفتم جالبه که ما معدن کرم هستیمو خبر نداریم. وقتی بخودمون اومدیم غروب بود ازش خواستم حاضر بشه و باهم بریم بیرون تا منم مغازرو کامل ببندم. شب هم برنامرو طوری چیندیم که پیش هم باشیم. دنبال این بودم که با سارا صیغه بشیم و با تحقیقات کامل اینکارو کردم و نزدیک به ۶ ماه باهم بودیم. بعد رابطمون دوباره سارا به خاطر بچه هاش به زندگیش برگشت. امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه . اینم گفته باشم به خاطر تایپ این داستان با گوشیم مطمئنم اشتباه و کسری زیاد داره که به خوبیه خودتون ببخشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176751</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم سکسیه و منو هم  هر روز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریس]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه</h2>
<p>چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا</p>
<h3>به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد</h3>
<p>تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا بهتره بگم اولین سکس خودم رو بنویسم و ببینم دوستان نوشتن منو</p>
<h4>چطور جنده میبینن تا اگه راضی کننده بود ادامه بدم.من یه</h4>
<p>دفتر دارم که توش کارهای طراحی پستون و چاپ و اینجور چیزا رو انجام می دم. تخصصم طراحی با کامپیوتره. یکی</p>
<h5>از مشتریامون کوس یه خانمی هست 27 ساله، با قدی حدود</h5>
<p>170، لاغر اما تو پر، شیک پوش، زیبا و همیشه عطرهای خوشبو میزنه که خیلی آدم حساسیه (واسه اینکه دوستان راحتتر باشن سکس داستان بهش میگم نازی).</p>
<h6>هر وقت هم میاد از بس که سخت ایران سکس گیره همیشه</h6>
<p>خودش میاد و از بس که اخلاقش خشکه کلی اذیتم میکنه. اما من با خونسردی همه کارهایی که ازم میخواد رو با دقت انجام میدم. خودش هم همیشه میگه که من تنها کسی هستم که اینقدر تحملش میکنم و از دستش کلافه نمیشم. البته اینم بگم که من توی کارم خیلی مسلط و آروم هستم. یه روز این خانم بهم گفت که یه تابلو واسه خونشون میخواد و اگه بشه میخواد که طرح این تابلو با ایده خودش باشه و ازم خواست که بهش کمک کنم. ازش پرسیدم که چطور سبکی رو میپسنده؟ اونم گفت که باید چند سبک مختلف رو ببینه تا بتونه یکیشو انتخاب کنه. منم چند تا کار معروف تابلوی نقاشی رو از اینترنت گرفتم و بهش نشون دادم، تا اینکه یه تابلو که روش عکس یه خانمی بود که بصورت لخت دراز کشیده (البته عکسش طوری بود که کس و کونش دیده نمیشد) رو انتخاب کرد و گفت که توی این مایه ها دوست داره. منم گفتم باشه، میگردم از توی اینترنت یدونه خوشکلشو واستون پیدا میکنم. اما اون گفت که اینطوری دوس نداره و میخواد این عکس از خودش گرفته بشه تا شوهرش سورپرایز بشه. اما طوری روش کار بشه که تابلو نباشه که خودشه. بهش پیشنهاد دادم که بره آتلیه و این عکس رو بگیره و واسم بیاره تا روش کار کنم. بهم گفت که جایی اینطوری نمیشناسه که یه همچین عکسی رو ازش بگیرن. بهم گفت شما جایی رو سراغ ندارین؟ منم گفتم نه. گفت پس چیکار کنیم؟ که من گفتم اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه من یه دوربین عکاسی حرفه ای دارم که میتونم باهاش ازتون عکس بگیرم. راستشو بخواین بدون هیچ منظوری این حرف رو زدم و فقط میخواستم یه کار هنری انجام داده باشم. ازم پرسید تا حالا از اینجور عکسا گرفتی؟ منم گفتم توی این سبک نه. اما عکس از عروس و داماد زیاد گرفتم. با شناختی که از کار من داشت بهم اعتماد کرد و گفت: پس زحمتشو خودتون بکشین. منم گفتم چشم. به روی دو دیده.اون شماره منو داشت و صبح فرداش بهم زنگ زد گفت هر وقت کارت تموم شد اگه میتونی بیا به این آدرسی که میگم تا عکس رو بگیری. ناهار هم مهمون من. منم با کلی تعارف قبول کردم و آدرس رو گرفتم.حدود ساعتای 5/2 بود که بهش زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم که میتونم بیام؟ و اونم گفت که بفرمائید. منم دوربینم رو گرفتم و حرکت کردم.خونشون یه آپارتمان توی یکی از قسمتهای خوب و پولدارنشین شهر بود. زنگ خونشون رو زدم. اونم با استقبال در رو واسم باز کرد و ازم خواست که برم بالا. به پشت در واحدشون رسیدم. در نیمه باز بود. تا اومدم در رو باز کنم دیدم در رو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم داخل. من یه شلوار لی آبی و یه بلوز خاکستری به همراه یه کاپشن مشکی پوشیده بودم که وقتی وارد شدم کاپشنم رو درآوردم. نازی خانم هم یه شلوار پارچه ای مشکی به همراه یه بلوز مشکی و یه شال قرمز پوشیده بود و از اونجایی که پوست سفیدی داشت خیلی جذاب شده بود. اینم بگم که من اصلاً فکر سکس و اینجور چیزا توی ذهنم نبود و فقط به کارم فکر میکردم. رفت از توی آشپزخونه دو تا چای بهمراه کیک آورد و داشت در مورد اینکه عکس رو چطوری بگیرم و کجا بگیرم توضیح میداد. ازش پرسیدم راستی آقاتون کجاست؟ گفت رفته مأموریت و این بهترین فرصت برای گرفتن عکس و درست کردن تابلو هست. میگفت میخواد شوهرش رو سورپرایز کنه. منم زودی چاییم رو خوردم و گفتم من آماده ام. حالا کجا میخوای عکس رو بگیری؟ گفت روی مبل بنظرت چطوره؟ گفتم: یکم جاش کوچیکه، بنظرت روی تخت چطوره؟ اونم موافقت کرد و گفت بریم توی اتاق خواب تا تخت رو ببینی.اتاق خوابشون خیلی خیلی خوشکل بود. دیوارهاش سرمه ای رنگ بودند. پنجره ای توی اتاق نبود و چون اتاق تاریک بود نورپردازی خوشکلی توی اتاق وجود داشت. توی دلم به زندگیشون حسادت کردم. گفتم اینجا فوق العاده است و داشتم دوربینم رو آماده میکردم و باهاش ور میرفتم که متوجه شدم نازی داره بهم نگاه میکنه. یه نیگا بهش کردم و گفتم چیزی شده؟ گفت من الان باید چیکار کنم؟ منم دیدم اگه بخوام بهش بگم که لباساشو دربیاره یجوریه. واسه همین بهش گفتم خب آماده بشین دیگه؟ اما دیدم ساکت شده و حرفی نمیزنه. جو داخل اتاق یهو واسم یجوری شد. انگار کم آورده بود. قلبم تندتند میزد. گوشم داشت سوت میکشید. احساس کردم نباید میزاشتم به اینجا برسه. نمیدونستم چی بهش بگم. یهو بهم گفت: من اینطوری خجالت میکشم، نمیتونم لباسامو دربیارم. منم گفتم خب حالا چیکار کنیم؟ میخواین بیخیال شیم و من برم؟ دیدم چیزی نمیگه. میخواستم برم. اما وقتی که دید من اصراری برای عکس گرفتن ندارم و در حال رفتن هستم مطمئن شد که فکر و خیالی توی سرم نیست و بهم گفت برگرد و از من عذرخواهی کرد. گفت بشین. نشستم. داشت ازم میخواست که یه کاری کنم تا اون بتونه راحت لباساشو دربیاره و خجالت نکشه. واسه اینکه جو رو عوض کنم یهو خندیدم و با شوخی بهش گفتم میخوای من لباسامو دربیارم تا شما راحت باشین؟ و با کمال ناباوری نازی خانوم این پیشنهاد رو قبول کرد و ازم خواست که این کار رو انجام بدم. منم نمیدونستم چیکار کنم. به سختی و با هزار طمأنینه رفتم توی اون یکی اتاق که لباسامو دربیارم. بلوز و شلوارمو درآوردم و با یه شرت و یه عالمه خجالت برگشتم. تا منو دید کلی خندید. نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. گفت: خیلی باحالین. هیچوقت فکرشم نمیکردم که بتونم شما رو با این وضع ببینم و از اینجور حرفا. منم ساکت بودم و از خجالت زیاد هیچی نمیگفتم. اونم دید که من قرمز شدم بهم گفت خب، بهتره زودتر عکس رو بگیریم و تمومش کنیم (البته اینم بگم که کیرم تا حالا خواب خواب بود، واسه همین از اینکه لباسامو درآوردم زیاد ناراحت نبودم) و واسه اینکه منو سورپرایز کنه یهو بلوزشو درآورد و سینه هاش افتادن بیرون. آخه سوتین نبسته بود. ناخواسته چشم به سینه هاش افتاد. 2 تا سینه سفید و اناری که راحت توی مشتم جا میشدن. سعی میکردم خودمو عادی نشون بدم. دوس داشتم همون لحظه سینه هاشو بخورم. اما حیف که نمیشد. داشتم پیش خودم همین فکر و خیالها رو می کردم که دیدم داره دکمه های شلوارشو باز میکنه. شلوارشم در آورد. نمیدونم چطوری وصفش کنم. بر خلاف نظرم که هیچوقت هیکل زنای ایرونی رو تأیید نمیکردم، میتونم بگم یه سایز فوق العاده از بدن یک زن جلوم بود که همیشه آرزو میکردم داشته باشمش. بعد از اینکه شلوارشو در آورد یه نیگا به صورت من کرد تا ببینه عکس العملم چیه و شاید اونطوری نبود که پیش بینی میکرد. اما بعد نگاهشو به سمت کیرم برد و یجورایی چشاش میخواست دربیاد. کیر من هم درازه و هم کلفت. اما اون موقع شاید به بزرگترین حالت خودش رسیده بود که وقتی خودم بهش نگاه کردم کلاً قرمز شدم. نگام به کیر شق شدم بود که فهیدم داره شورتشو درمیاره. واااااااای. دیگه داشتم دیوونه میشدم. اما تمام سعی خودمو میکردم که کم نیارم. یه کس تپل بدون حتی یکدونه مو بهمراه رون های صاف و صیقلی داده شده که مشخص بود تازه تراشیده شده. هیکلش شبیه عکس های سکسی بود که از بازیگرای معروف هالیوود دیده بودم. فقط میتونم بگم فوق العاده بود. یک زن خوش هیکل لخت لخت جلوم بود. احساس خیلی خوبی داشتم. گفتم نازی خانوم بفرمائید تا شروع کنیم. اونم با یه ناز و ادای زنونه که بی دلیل هم نبود رفت روی تخت و دراز کشید. گفت چه حالتی دراز بکشم؟ منم از دور میگفتم که پاهاتو اینطوری کن و دستاتو اونطوری کن. اما دیدم اصلاً نمیتونه اون چیزی که توی ذهنم بود رو پیاده کنه. واسه اینکه پیش خودش فکر نکنه که الکی دارم وقت تلف میکنم تا نگاش کنم، ازش چند تا عکس گرفتم و بهش نشون دادم که گفت اینطوری خوشم نمیاد. منم گفتم خب تو نمیتونی اون طوری که من میگم دراز بکشی. اونم در جواب بهم گفت اصلاً هرطوری که خودت میخوای منو درست کن. با این حرفش خوشحال شدم و زودی رفتم سراغش و داشتم با دستام به دست و پاهاش فرم میدادم که احساس کردم صدای نفسهاش بلند شده. بهش نگاه کردم، دیدم چشاش یطوری شدن. اما به کار خودم ادامه دادم. دستم رو بردم به سمت باسنش و همینکه خواستم باسنشو یکم تکون بدم یهو دستشو گذاشت روی دستای من. توی همون حالت بود که با یه صدای لرزون بهم گفت: پدرام جون تو حالت خوبه؟ منم که خوب میدونستم این حرف از کجاش دراومده گفتم آره. بهتر از همیشه. چطور مگه؟ گفت من حالم خوش نیست. گفتم میتونم بهتون کمک کنم؟ گفت آره و ازم خواست که پیشش دراز بکشم. منم رفتم کنارش و دراز کشیدم. (من طاق باز دراز کشیده بودم. اونم به پهلو دراز کشیده بود. طوری که به سمت من بود) بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم حالا حالتون خوب شد؟ که بهم گفت: پدرام؟ تا من صورتمو سمتش کردم لباش رو چسبوند به لبام و دستاشو آورد دور کمرم و منو محکم داشت به سمت خودش فشار میداد. شاید همون چیزیو که آرزوشو داشتم داشت انجام میداد. شهوت بار لبامو میخورد. زبونشو داخل دهنم میکرد. منم زبونمو میکردم توی دهنش. گردنشو میمالیدم. و اونم با این کارهای من بیشتر تحریک میشد. یه لحظه لبام را از روی لباش برداشتم. به چشاش نگاه کردم. اونم داشت منو نگاه میکرد. بهش گفتم شروع کنیم؟ گفت چیو؟ عکس گرفتن رو میگی؟ گفتم نه. خوردن تورو. گفت آره. معطل نکن. منتظرم. منم دوباره شروع کردم به خوردن لباش و یواش یواش رفتم سمت زیر گلوش و گوشش. با دستامم سینه هاشو میمالیدم. شاید باورتون نشه. هیچوقت فکر نمیکردم نازی خانوم بتونه اینقدر داغ بشه. اصلاً بهش نمیومد. سینه هاش سفت بودن. نوکشون زده بود بیرون. قبلاً خونده بودم که این حالت زمانی اتفاق میفته که شهوت زن خیلی زیاد شده باشه. بگذریم. بعد از اینکه لباش و زیر گلوش و حسابی خوردم و لیس زدم و خیس کردم اومدم سراغ سینه هاش و شروع کردم به لیس زدنشون. یکم سینه سمت چپی رو میخوردم. یکم سینه سمت راستی. صدای نفسهای نازی هی بلندتر میشد. با دستام شکمشو کمرشو دست میکشیدم. سینه هاشو میمکیدم. بعضی وقتها هم تمام سینش رو میکردم توی دهنم و میک میزدم. وقتی این کار رو میکردم صدای نفس زدنش به جیغ تبدیل میشد. منم لذت میبردم. بعد از اینکه سینه هاش رو خوب خوب خوردم سرم رو آوردم پایین تر و شکمش و داخل نافش رو لیس میزدم. اومدم پایین تر. به نزدیکیای کسش رسیدم. با صبر و تحمل زیاد این کار رو میکردم. زبونم رو دور خط کسش میکشیدم. با دستام پاهاشو از هم باز کردم. سرمو گذاشتم بین پاهاش. روناش رو میمکیدم. زبونم رو میکشیدم دور کسش. با انگشتام هم چوچولشو (کلیتوریس) میمالیدم. همین کارارو داشتم هی تکرار میکردم که یهو با دستاش سرمو فشار داد سمت کسش. فهمیدیم که میخواد خود کسش رو واسش بخورم. منم که منتظر همین بودم شروع کردم به خوردن کسش. تا اون لحظه این کار رو واسه هیچکس نکرده بودم. (شاید بهتره بگم با هیچکس به اینجاها نرسیده بودم) اما از اونجایی که نمیخواستم نازی اینو بفهمه طوری این کار رو واسش انجام دادم که شاید پیش خودش فکر کرد من خیلی وقته این کاره هستم. خلاصه&#8230; از من خوردن و از اون ناله کردن و جیغ کشیدن و لب گاز گرفتن و فشار دادن سر من به داخل کسش. بعد از گذشت شاید 30-20 دقیقه (اینو حدودی گفتما) فهمیدم که آبش میخواد بیاد. آخه جیغاش خیلی وحشتناک شده بودن. و بالاخره اومد. نازی جون من ارضا شد. منم همچنان به کارم داشتم ادامه میدادم. حتی مکش خودمو بیشتر کرده بودم. یکم از آب کسش توی دهنم بود. طعم خیلی خاصی داشت. نمیدونم شبیه چی بود. در همین حال و هوا یهو نازی شل و بیحال ولو شد. صورت من تقریباً با آبی که از کسش زده بود بیرون خیس شده بود. با ملافه ای که روی تخت بود صورتمو پاک کردم و سرم رو آوردم سمت صورت نازی. بهش گفتم حالت چطوره؟ اونم گفت از این بهتر نمیشه و این بهترین لحظه زندگیش بوده و تا حالا اینطوری ارضا نشده بود. در حین حرف زدن دستامو یواش یواش بردم سمت کسش و آروم آروم میمالیدم. نازی هم با این عمل من فهمید که اونم باید به من حال بده. اما من همچنان ساکت بودم و سعی میکردم خودش شروع کنه. نازی آروم بلند شد یهو شورت منو از پام درآورد و افتاد به جون کیرم که حسابی شق شده بود. اما من همچنان سعی میکردم حرف نزنم و فقط زمانی که نازی داشت زبونشو دور کیرم میکشید یه آهی میکشیدم و خان آخرش این بود که یه جون بهش بگم. اونم با شنیدن همین حداقل کلماتی که میگفتم خیلی بیشتر تحریک میشد. اول که فقط زبونش رو روی کیرم میکشید و با دستاش با بیضه هام ور میرفت. احساس کردم تا حالا کیر شوهرش رو توی دهنش نکرده که واسه منو فقط داره میلیسه. وقتی دیدم که از این فراتر نمیره بهش گفتم: بکن تو دهنت و بخورش. نمیدونم چرا این رو با یه حالت خشن بهش گفتم. اما هرچی بود باعث شد که نازی کیرم رو تا نصفه بکنه توی دهنش و مک بزنه. احساس کردم خیلی حشری شده. وااااااااااااااای. توی دهنش خیلی داغ بود. کیرم انگار داشت میسوخت. اما احساس فوق العاده ای داشتم. تمام زورم رو برده بودم توی کیرم. احساس میکردم کیرم خیلی خیلی بزرگ شده. دستامو گذاشتم روی سرش و سرش رو فشار میدادم سمت کیرم تا بیشتر بره توی دهنش. با این کار احساسم بهترتر میشد. با دستام که پشت سرش بود به حرکت خوردنش ریتم دادم و خودم سرش رو بالا و پایین می کردم. توی اوج لذت بودم. یهو احساس کردم که آبم میخواد بیاد. واسه اینکه بهترین لحظه سکسمو در اوج باشم با سرعت و قدرت بیشتری سرش و بالا و پایین میکردم تا واسم ساک بزنه. لحظه ای که میخواست آبم بیاد سرش رو خیلی بردم پایین. طوری که بیشتر کیرم توی دهنش بود. نمیدونم چرا پیش خودم به این فکر نکردم که ممکنه خفه بشه. بگذریم. آب کیرم با فشار هرچه تمام تر توی دهن نازی جونم خالی کردم و دست من همچنان روی سرش بود که یوقت در نره. اونم وقتی که کیرم رو بیشتر توی دهنش فرو کرده بودم انگار میخواسته سرش رو برداره. اما دستم نمیذاشته. خلاصه. سر نازی رو بلند کردم و بهش گفتم که بره خودشو تمیز کنه. آخه تمام آب کیرم از لب و لوچش آویزون بود. منم کیرم رو با دستمال کاغذی خوب تمیزش کردم. وقتی نازی اومد توی اتاق پرید روی من و شروع کردن به قربون صدقه رفتن من. (یجورایی باور نمیکردم این نازی همون مشتری من باشه. آخه خیلی عوض شده بود). در همون حالت با دستام باسنش رو از پشت میمالیدم. اما کیرم تقریباً خواب بود. نازی با دیدن کیر خسته من افتاد به جونش و شروع کردن به خوردنش. با اون شدتی که نازی کیرم رو میمکید کیرم دوباره جون گرفت و سفت و سیخ شد. انگار نازی هم بدش نمیومد که هم خودش و هم منو دوباره ارضا کنه. واسه همین در همون حالتی که سرش روی کیرم بود و داشت ساک میزد وقتی دید سیخ شده اومد روی من دراز کشید و دستش رو برد سمت کیرم و و اونو گذاشت لای پاهاش. آروم یکم لاپایی زد. من دوباره تحریک شدم و همینطور که روی من دراز کشیده بود با دستام بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم روی کسش. خودش یهو نشست روی کیرم و کیرم تا ته رفت توی کسش. واااااااااااااااااااااای. تصور کنین یه چیز نرم و سفید روی شما نشسته و کیرتون داخل یه جای داغ و تنگه. نازی همین لحظه یه جیغ کشید و آه و ناله هاش شروع شد. خیلی آروم می رفت بالا و خیلی بااحتیاط میومد پایین. نمیدونم دلیلش چی بود. اما احساس میکنم کیرم واسه کسش زیادی بزرگ بود. منم با دستام سینه هاش و چوچولش رو میمالیدم. رفته رفته سرعت تلمبه زدنش بیشتر میشد و من در اوج لذت بودم. دیگه کار به جایی رسیده بود که نازی میرفت بالا و با سرعت خودشو میاورد پایین که کیرم با سرعت بیشتری بره توی کسش. در حین بالا و پایین رفتن، نازی همش لباشو گاز میگرفت. انگار با این کار درد کس دادنشو میخواست تحمل کنه. وقتی نازی بالا میرفت شاید حدود 17-15 سانت از روی شکم من بلند میشد. اما کیرم از توی کسش در نمیومد. دوس نداشتم این حالت تموم بشه. اما احساس کردم نازی از این حالت خسته شده. واسه همین کشیدمش سمت خودم و به پهلو خوابومندمش. خودمم روی زانوهام وایسادم و توی همون حالتی که به پهلو خوابیده بود دوباره کیرم رو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدم. انگار کسش یکم تنگتر شده بود. من واسه اینکه تعادلم رو حفظ کنم دستام رو گذاشته بودم روی باسنش و شاهد بودم که کیرم چطوری داره کس نازی جون رو جر میده. ناگفته نمونه که نازی پیش خودش یه چیزایی هم میگفت. اما انگار نمیشنیدم. آخه توی حال و هوای خودم بودم. شایدم یادم نمونده که چی میگفت. این حالت هم باحال بود. آخه باسنش کامل میخورد به من و وقتی نرمیش رو حس میکردم احساس خوبی بهم دست میداد. بعد از کلی تلمبه زدن از این حالت کردن خسته شدم. از اونجایی که یکبار آبم اومده بود مطمئن بودم واسه بار دوم آبم دیرتر میاد. واسه همین حالت رو عوض کردم و نازی رو طاق باز خوابوندم و خودم اومدم روش. نازی کیرم رو طوری تنظیم کرد که سر کیرم روی کسش باشه. منم حالا که کسش انگار گشادتر شده بود با یه اشاره کیرم رو تا ته کردم توی کسش. انگار کسش کیرم رو میمکید. داخل کسش داغ بود و دائم داغتر هم میشد. من شروع کردم به تلمبه زدن. سرم رو گذاشته بودم روی گردن نازی جون و میبوسیدمش و تلمبه میزدم. با دستام هم یکی از سینه هاشو میمالیدم. حالت قشنگی بود. داشت حسابی بهم حال میداد. سرعت خودمو بیشتر کردم. با شدت کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی. انگاری داشتم سکس از نوع خشن رو تجربه میکردم. نازی هم حسابی داشت زیر کیر من حال میکرد. اینو از ناله هاش میفهمیدم. در حین تلمبه زدن جفت پاهاشو گذاشتم روی شونه هام. اینطوری احساس کردم کسش تنگتر میشه و باز تلمبه میزدم. کم کم آبم میخواست بیاد. واسه همین سرعت کردنمو بیشتر از قبل کردم. طوری کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی که انگار ازش طلب دارم. نازی هم هی میگفت جووون. بکن عزیزم. من حاضرم واسه این کیر بمیرم و از این جور چیزا که نیروی منو بیشتر میکرد. (نازی خیلی حرف میزد، اما حرفاش زیاد توی ذهنم نمونده، کلاً زیاد قربون صدقه خودم و کیرم میرفت و میخواست محکمتر بکنمش) دیگه آبم میخواست بیاد که تمام نیروی خودمو گذاشتم واسه این لحظه و با تمام توانم کیرم و میکوبیدم توی کس نازی. هرقدر محکمتر میکردمش اون بیشتر لذت میبرد. بدون اینکه ازش چیزی بپرسم (چون نمیخواستم وقفه بیفته) آبم رو توی کسش خالی کردم و بعد از اینکه تمام آبم خالی شد کنار نازی جونم دراز کشیدم. نفس نفس میزدم. به شدت خسته شده بودم. یکی از بهترین لحظه های زندگیم رو تجربه کرده بودم. نازی هم خیلی خسته شده بود. احساس ضعف شدیدی میکردم. ساعت حدود 30/4 بود. خیلی گرسنم شده بود. خیلی زیاد. آروم چند تا بوس از لبای نازی جون کردم. اون هم از من تشکر کرد بخاطر اینکه اون رو به اوج رسوندم. زنگ زد 2تا غذا از بیرون بیارن. منم سریع رفتم یه دوش آب داغ گرفتم و اومدم بیرون. ناهار رو با هم خوردیم. و قرار شد من برم دفتر که از کارهام نیفتم و آخر شب برگردم پیشش تا اگه بشه ازش عکس بگیرم. این خاطره ادامه دارد.این ماجرای اولین سکس من و نازی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176362</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من میخوابم تو برام بخور مامان خوبم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 01:02:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کانالها]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نریخته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یکساعت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بابام مسافرت مشهد بودن فیلم سکسی خونه تنها بودم خیلی اعصابم ک ی ر ی بود خواستم ماهواره رو روشن کنم نیگاه کنم که یهو زنگ سکسی در بصدا در اومد رفتم درو باز شاه کس کردم زن همسایه بود گفت که یه خواهشی ازتون دارم اقا رضا سفرن(شوهرش ارتشی هستش کونی نیمه اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بابام مسافرت مشهد بودن فیلم سکسی خونه تنها بودم خیلی اعصابم ک</h2>
<p>ی ر ی بود خواستم ماهواره رو روشن کنم نیگاه کنم که یهو زنگ سکسی در بصدا در اومد رفتم درو</p>
<h3>باز شاه کس کردم زن همسایه بود گفت که یه خواهشی ازتون</h3>
<p>دارم اقا رضا سفرن(شوهرش ارتشی هستش کونی نیمه اول باید سر کار میبودوچون خبر داشت من از ماهواره سر در میارم</p>
<h4>) جنده منم داشتم لباس پهن میکردم که یهو افتادم رو</h4>
<p>دیش ماهواره و بهم خورد اگه پستون زحمتی نیست یک دستی بهش بزنید تا شاید ردیف بشه والا آقا رضا دعوام</p>
<h5>میکنه تا کوس برنگشته میخوام ردیف بشه منم با اعصاب خورد</h5>
<p>ولی کمی شیطنت رفتم رو تراس خونه شون بود با کلی زحمت بعد یکساعت کلنجار رفتن ردیفش کردم اومدم برگردم گفتش اگه سکس داستان زحمتی نیست یه</p>
<h6>نیگاه کن ببین کانالها بهم نریخته که اقا ایران سکس رضا متوجه</h6>
<p>نشه منم برات چایی بیارم منم مشغول بررسی کانال ها بودم که یهو چشم خورد به کانال PG روی ماهواره اقا سیروس که یه مرده سیاه داشت کوس زنه سفیدو جر میداد یهو صدای داد و بیداد شهوتی زنه تو فیلم بلند شد تا اومدم خاموش کنم (ژیلاخانوم) از پشت صدام کرد گفت همینه اقا رضا همین کانال رو زیاد میبینه ببینم صاف نشون میده منم با کلی خجالت و شیطنت باز روشن کردم داستان بجایی رسیده بود که مرده با دست میمالید و اه اه میکرد چیزی نمونده بود تا ابش بیاد منم گفتم اگه کاری ندارید من دیگه برم که گفتش نه واستا منم تنهام حوصله ام سر رفته بود بشین تا فیلمو باهم ببینیم منم با من من با کلی خوشحالی که بروز نمیدادم نشستم مشغول فیلم دیدن شدم بعد از اینکه ابش اومد (مرده توفیلم ) رفت رو تبلیغات کانال منم که راست کرده بودم با دست داستم جابجا میکردم جیغولمو یه ان برگشتم طرفه ژ یلا خانوم که دیدم ایشون توکفن بدجوری با یه تاب و دامن کوتاه نشسته رو مبل و خودش رو میمالید با دست اشاره کرد که برم پیشش منم داشتم میرفتم طرفش که یهو زنگ در بصدا در اومد منم مجبور شدم که از طرف پشت بام برگردم خونه بعد از یک ساعت بهم زنگ زد و گفت که مادرش با خواهرش اومدن خونشون بعد هم کلی فحش نثارشون کرد و گفتش که بعداً با هام هماهنگ میکنه که کجا بریم و چیکار کنیم راستی بهم گفتش که دیشو خودش دستکاری کرده بود از قصد &#8230;&#8230;اگه کارو تموم کردم بازم براتون مینویسم با تقدیم احترامارشیا(البته مستعار همینطور ژیلا)ازشهرهای استان زنجان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176352</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.016 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 19:54:56 by W3 Total Cache
-->