<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نميخواستم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%85%d9%8a%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:47:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نميخواستم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چرخش در کلاس کون</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2019 07:39:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عليرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميافتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگههميشه دوست داشتم اولين سكس فیلم سکسی من بهترين سكس من باشه كه هنوزم كه دارم مينويسم اونچيزي كه شما بهش ميگين سكس رو انجام ندادميه دوست سکسی دختر بعد از گذشت 23 سال از شاه کس عمرم پيدا كردم كه خيلي خوب اندام سفت و بهترين چيزي بود كه ميتونستم مخشو کونی بزنم.اما خب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگههميشه دوست داشتم اولين سكس فیلم سکسی من بهترين سكس من باشه كه</h2>
<p>هنوزم كه دارم مينويسم اونچيزي كه شما بهش ميگين سكس رو انجام ندادميه دوست سکسی دختر بعد از گذشت 23 سال</p>
<h3>از شاه کس عمرم پيدا كردم كه خيلي خوب اندام سفت و</h3>
<p>بهترين چيزي بود كه ميتونستم مخشو کونی بزنم.اما خب من دوستش داشتم و نميخواستم كه اون ناراحتي براش پيش بياد.ولي خوب</p>
<h4>من جنده چون بي تجربه و يا بي رو درباسي بگم</h4>
<p>بي عرضه بودم خوب نتونستم شلوارشو پستون در بيارم و سكس كامل رو داشته باشم.خيلي خب بريم سراغ اصل موضوع نيمچه</p>
<h5>سكس من کوس كه خيلي براش اهميت قاعلم . يه روز</h5>
<p>من با يه دختري آشنا شدم (كه اسمشو مستعار انتخاب ميكنم) به اسم يلدا.اين دختر سر كار ميرفت و ساعت 3 كارش سکس داستان تموم ميشد و</p>
<h6>ميرفت كرج كه بره خونه.روز اولي كه باهاش ایران سکس آشنا شدم</h6>
<p>رفتيم كافي نت و اونجا با هم نشستيم . يلدا خوشگل بود و يه 5 سالي از من بزرگتر بود و البته خيلي هم قدش كوتاه تر بود.(همه از من قدشون كوتاه تره چون من قدم 199 و 95 كيلو وزنمه)خلاصه تو كافي نت من نشسته بودم كه يكدفعه موبايلش افتاد زمين يلدا هم بلند شد و روش رو به من كرد طوري كه چاك سينه هاش معلوم شد ومنم كه عاشق سينه ليمويي و سفيد.بعد از گذشت يه مدت واقعا ديوونش شدم البته از نظر دوست داشتن تا حدي كه اگه يه تار موش كم ميشد من خودكشي ميكردم.يه روز بهش زنگ زدم گفتم مياي پيشم گفت آره ميام . بهش گفتم بياي پيشم نميزارم كار كنيا!!! گفت: من ميام اونجا ميخوام برات غذا درست كنم.(آخه من نه اينكه تنها زندگي ميكنم و دانشجو هستم) بعد من بهش گفتم عمرا بزارم كار كني.گفت حالا ميبيني. گفتم شرط ميبندي؟ گفت اره.خلاصه اومد خونه و يه راست بعد از احوال پرسي رفت تو آشپذخونه. منم اعصابم خورد شده بود چون شرط رو داشتم ميباختم رفتم از تو آشپذخونه بلندش كردم آوردمش تو خونه و پيچوندمش تو يه پتو و خودم طوري كه آرنج دستم رو زمين باشه روز دلش خوابيده بود.اونم يه نگاه به من كرد و خندش گرفته بود كه چرا من دارم اين كارو ميكنم و منم بهش گفتم نميزارم كار كني دروغم نگفتم.(«روز قبلشم به من اس ام اس داده بود كه عليرضا تو كسي رو كه دوست داري چكارش ميكني؟من بهش گفتم تو چكار ميكني؟ گفت كه من سرمو ميزارم رو شونش و گريه ميكنم.منم بهش گقتم من كسي رو كه دوست داشته باشم بوسش ميكنم و تا الان تو زندگيم كسي رو نديدم كه ارزش بوس كردن داشته باشه.»)بعد طوري كه چشمام تو چشماش باشه بغلش كردم طوري كه لپ من برخورد كنه با لپش در همين حالت بوديم كه يه بوس از صورتش گرفتم و بهش گفتم بهت گفتم من كسي رو كه دوست داشته باشم بوسش ميكنم.ديدم حرفي نزده ولي از اين كه من بوسش كردم از روي دوست داشتن من گريش گرفته بود.خب با گريه اي كه ميكرد من يه بهونه داشتم براي دباره بوس كردنش.همه جاي صورتشو بوس كردم به جز لبشو. صورتمو آوردم بالا در حالي كه موسيقي ملايمي پخش ميشد با نگاهي پر از عشق يواش يواش هر دومون چشمامون رو به هم بستيم و اين در حالي بود كه من صورتم به صورتش نزديك ميشد.لب اول رو كه ازش گرفتم خيلي بهم حال داد خيلي ريلكس و در آرامش بوديم و خودمم ديگه گريم گرفته بود كه به آرزوم رسيده بودم كه اولين سكس و بهترين سكس خودمو ميخوام انجام بدم.لب گرفتن ها يواش يواش محكم تر شد و منم حشرم زده بود بالا و اونم همينطور.آروم آرو سينه هاشو از توي لباسش در آوردم و شروع كردم به خوردن و ماليدن كه اون هي ميگفت: نه علي نه!!!منم يه آهنگ سنتور خيلي قشنگ گذاشته بودم چرخيديم و اون اومد روي من خوابيد در حالي كه كيرم بين هردومون مونده بود داشت دل دل ميزد و اونم فهميد ومن چون بار اولم بود از خجالت برشگردوندم و خودم خوابيدم روش.كه فكر كنم اينقدر گردن و لب و سينشو خوردم كه ارضاع شده بود. بعد يه دفعه ساعت رو كه نگاه كردم ديدم اي بابا داره ديرش ميشه و منم چون از ته قلبم دوستش داشتم بهش گفتم دوستت دارم ولي الان بايد بري. امروز تموم شد. 2 روز بعد باز اومد پيشم و همين ماجرا تقريبا اتفاق افتاد كه من در حالي كه ديدم وقت زياده اول حسابي حشريش كردم و بعد لباساي بالا تنه اونو كامل در آوردم تا الان حتي تو فيلماي سوپر هم اينجور سينه ها نديده بود بهترين و قشنگ ترين سينه اي كه هميشه تو ذهنم تداعي ميكردم رو داشتم جلوم ميديدم و اصلا باورم نميشد.اينقدر مالوندمش و خوردمش كه ديگه يادم رفته بود كيري هم دارم چون از ته قلبمو دوستش داشتم.شلوارشو در نياوردم چون فكر ميكردم دختره و بهش گفتم من فقط اين كار رو براي تو دارم انجام ميدم و براي خودم هيچي نميخوام ولي اين در حالي بود كه هم من و هم اون داشتيم پايين تنه خودمون رو بهم ميماليديم.ولي من روم نميشد به كسي كه دوستش دارم به زور بكنمش و باهاش سكس كنم.چند روز بعد از اون ماجرا فهميدم كه خانم خانم ها با همه ميپره و با خيلي ها هم سكس كامل داشته.اولش برام خيلي سخت بود كه كسي رو كه اينقدر دوستش دارم بهم خيانت كرده و بهم دروغ گفته.الان بعضي وقت ها پيش خودم فكر ميكردم كه بايد حقش رو ميذاشتم كف دستش و حسابي ميكردمش تا الان برام پرويي نكنه.ولي بعضي وقت ها به اين فكر ميافتم كه خدا رو شكر سكس كامل باهاش نداشتم چون اين آروزو رو به گور ميبردم كه اولين سكس من بهترين از هر نوعش باشه و يكي از اين نوع ها هم بودن بهترين دوستم باشه .ديگه بعد اون سكس نداشتم و خيلي دلم ميخواد يه بار ديگه فقط با اون سكس كنم.هنوزم كه هنوزه تو ضربه روحيه شديدي هستم. و دارم با خودم كنار ميام كه هيچ وقت ديگه تو زندگيم نه سكس داشته باشم و نه دوست دختر چون نه سكس ارزش منو داره و نه دوست دختر.هر وقت هم كه كيرم راست بشه يه كاري ميكنم كه تو اين شعري كه مينويسم بيان ميكنم چكاري.تا جواني منت كس را مكشدست خود را مشت كن و بر قامت كيرت بكش.ولي اينكه من بي عرضه هستم و نميتونم يكي رو راضي كنم كه باهاش سكس داشته باشم خودمم موافقم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و سینه گنده میخوابه زیر دو تا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا</h2>
<p>هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و</p>
<h3>شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن</h3>
<p>خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب هم همونجا بمونن.منو آتنا دو سه ساليه كه شديد بهم علاقمند شديم</p>
<h4>منم جنده اونو خيلي دوسش دارم.چون اونيوكه من دنبالش بودم تا</h4>
<p>باهاش ازدواج كنم دوست داشتم از پستون همه نظر مثل آتنا باشه كه متاسفانه خانم من از اين قضيه مستثني هستن.در</p>
<h5>هر حال,آتنا کوس برعكس شوهرش خيلي خوشگله,البته خانم من هم همينطور</h5>
<p>اما آتنا بيشتر.آتنا قد و هيكلش متناسب و متوسطه,سفيد,چشم عسلي و موهاي بلوند و خودمم قد متوسط به بلند و 4شونه اما سکس داستان چاق نيستم.خلاصه شب</p>
<h6>قرار شد آتنا و شوهرش و برادر خانمم ایران سکس واسه خواب</h6>
<p>خونه ما بمونن.اونشت آتنا يه تريپ نازو آس حشري كننده هم زده بود.البته آتنا جلوي من اينطوري ميچرخه,يه مانتو چسبان و شلوار جين.قبل از اينكه بخوابيم كلي هم عمدي منو حشري كرده بود مثلا&#8221; الكي خم ميشد و سينه هاشو بهم نشون ميداد چون وقتي مانتو و شلوار جينشو درآورده بود يه تاب تنگ تنش كرده بود و يه شلورخواب تنگ سفيد كه وقتي راه ميرفت باسنش بدجوري آدمو حشري ميكرد,رد شورتش كير آدمو بلند ميكرد.خانم من يجورايي ميدونه منو آتنا زيادي باهم ريلكسيم و كلا&#8221; زياد دوست نداره منو آتنا بهم نزديك بشيمو در اين مورد منو زياد ميپاد رو همين حساب من بيشتر سعي ميكردم اونشبو نسبت به آتنا بزنم به در بي خيالي و با باجناقمو برادر خانمم صحبت ميكردم.خلاصه قرار شد كه بريم بخوابيم.خانممو آتنا رفتن توي اتاق خواب اما منو باجناقمو برادرخانمم قرار شد توي هال بخوابيم.من اصلا&#8221; قصد سكس كردن با آتناو نداشتم يعني نميخواستم 3 بشه يا حتي يه درصد خانمم شك كنه.باجناقمو برادر خانمم زود خوابيدن منم داشتم بايكي از دوست دخترام كه از آشنا هم هست اس ام اس بازي ميكردم كه اتفاقا&#8221; اون آتناو ميشناسه.بهش گفتم آتنا اينا اينجان.يكم كه بهم اس زديم اون زد تو خط اس سكسيو بعدش گفت حامد الان چي دلت ميخواد..گفتم الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس آتنا,آبمو بريزم تو كسش..چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آتنا بهم اس زد..گفت حامد,بيداري..منم بهش جواب دادم آره..چطور..بعد اونم دوباره جواب داد همينطوري پرسيدم..تو همون اس ازم پرسيده بود كه داشتي با سميه اس بازي ميكردي..من كه تعجب كرده بودم جواب دادم آره..اما تو از كجا ميدوني&#8230;بعدش بهم گفت كه سميه بهم اس زدو گفت كه داريد اس بازي ميكنيد..از پرسيده بود تو به سميه در مورد من چي اس زدي..منكه ضربان قلبم تند شده بود نوشتم هيچي..فقط گفتم آتناشون خونه ماهستن..تو اس بعدش ديدم همون اسيو كه به سميه داده بودم كه توش نوشته بودم (الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس ناز آتناو)واسم فرستاد..يعني سميه اس منو واسه اون فرستاده بود..من خيلي حول شده بودمو ضربان قلبم با آخرين سرعتش ميزد نوشتم,معذرت ميخوام آتناجونم..منظوري نداشتم..و ازش پرسيدم ازم ناراحت شدي..اونم سريع بهم جواب داد نه عزيزم,چرا بايد ناراحت بشم..منكه اصلا&#8221; نميدونستم ديگه چي واسش بنويسم ديدم آتنا يه اس ديگه دادو نوشته بود:حامد,كس من خيسه خيسه..اينو كه خوندم كيرم بلند شده بود و فقط داشتم به اين فكر ميكردم كه يجوري منو آتنا باهم سكس كنيم..بعدش منو آتنا چندتا بهم اس زديمو قرار شد من برم تو آشپزخونه بعدش آتنا هم بياد..همين كه من رفتم آتنا هم رسيد..همينكه بهم رسيديم همديگرو بغل كرديمو شروع كرديم به خوردن لبامون..كيرم منم رفته بود لاي پاهاي آتناو از روشلوار به كسش ماليده ميشد.اونم در حاليكه چشاشو بسته بود جفتمون داشتيم از شهوت منفجر ميشديم آتنا آروم پاهاشو باز ميكردو از روشلوار ميخواست كيرمنو بماله لاي كسش..بعدش آتنا بهم گفت حامد من شلوارمو در ميارم تو بزار تو كسم اما نميخوام دراز بكشم آخه ميترسم..شلوارمونو در آورديمو اول آتنا شروع كرد به ليسيدن كير من كه خيس هم شده بود..بعدش من آروم انگشتمو گذاشتم لاي كس آتنا,واي خيسه خيس بود..ديگه نميشد تحمل كرد منم شروع كردم به خوردن كس آتنا..از اونجايكه زياد وقت نداشتيم درحاليكه ايستاده بوديم كيرمو دادم دست آتنا تا خودش بزاره تو كسش..اولش يخورده كيرمو لاي كسش ماليدو بعدش كه كيرم با آب آتنا خيس شده بودو آروم گذاشتم تو كسش..هنوز 2 يا 3 دقيقه نگذشته بود كه ديدم آتنا داره منفجر ميشه و كسشو بيشتر به كيرم فشار ميده.از گرم شدن كيرم فهميده بودم كه آب آتها داره مياد اونم در حاليكه از شدت شهوت نميتونست صحبت كنه فقط بهم ميگفت حامد تورو خدا آبتو بريز تو كسم..با اين حرفاي آتنا آبم خيلي نزديك شده بود و خلاصه وقتي داشتم آبمو ميريختم تو كس آتنا اونم داشت لباي منو ميخوردو جون جون ميكرد..بعدش رفتيم خوابيديم..اين يكي از بهترين خاطرات سكس من است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177481</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جوری جلق میزنه که سه سوت ابت میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[……اونم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اووووف]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقده]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداصلا]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[توضیحی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارين]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بلکه این داستان یکی از فیلم سکسی خاطراتیه که روزای آخر توی آویزون ثبت شده بود . البته من خودم هم از اونجا نگرفتمش بلکه دست به سکسی دست رسیده به من … لازم به شاه کس ذکر هست بگم که یکی از دوستان میگفت تو بعضی جملات و نحوه نگارشش با کونی نسخه اصلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بلکه این داستان یکی از فیلم سکسی خاطراتیه که روزای آخر توی آویزون</h2>
<p>ثبت شده بود . البته من خودم هم از اونجا نگرفتمش بلکه دست به سکسی دست رسیده به من … لازم</p>
<h3>به شاه کس ذکر هست بگم که یکی از دوستان میگفت تو</h3>
<p>بعضی جملات و نحوه نگارشش با کونی نسخه اصلی یه تفاوتهایی داره که من چون اصلیشو نخوندم نمیتونم این ادعا رو</p>
<h4>تایید جنده کنم يكم كه كاراشو كرد …بهم گفت ميدونى شباهتِ</h4>
<p>گوسفندا با خانوما چيه ؟گفتم نه پستون چيه ؟گفت نميدونى ؟ معلومه خوب &#8230; جفتشون پشم دارن … hehehe&#8230;منم با كلى</p>
<h5>عشوه و کوس ناااااز همراه با یه پوزخند گفتم عجب …</h5>
<p>!!!! &#8230; ما كه نداريم …واقعا نداشتم &#8230; من هميشه کسمو حسابی پوست مى كنم …اينو كه گفتم بازم ديوووونهِ شد ناااااله سکس داستان كرد … جووووووون</p>
<h6>&#8230; راست ميگىییی ؟ …و خيلى سریع دستشو ایران سکس فرستاد لای</h6>
<p>پام و از رو دامن کسمو گرفت …ناخودآگاه نااااااااله كردم … vowwwwwwww..نالم که در اومد با اون یکی دستش از رو مانتو سینمو گرفت تو مشتش… تا اومدم به خودم بیام شروع كرد به ماليدنِ کسم از رووو …و …هی میگفت &#8230;واااای&#8230; چه باحاله …معلووووومه خيلى لطیفه ……جوووووووون &#8230;.. چقده نرمه … جدی جدی داشتم از حال ميرفتم … هى آه و نااااااله ميكردم … نه !!!… تو رو خدا !!!!…ولش كن …اووووف… دارى چى كارش ميكنى …نااااااله میکردم و زیر دستش به خودم میپچیدم &#8230;ولى داشتم حسااااااااابى كيف ميكردم …بهم حق بدین … رو جای حساسی دست گذاشته بود !صورتشو نزدیک کرد … بی اختیار خودم پشت سرشو گرفتم و کشیدمش جلو …&#8230;و با تشنگی تمام لبامو در اختیار لباش گذاشتم … wowزبونشو فرستاد تو دهنم و اونو تو لبام میچرخوند &#8230;منم چشمامو بسته بودم و با ولع تمام لباشو مى خوردم …Ooooffffei….اونم میبوسید و به شدت با کسم ور ميرفت … خيلى سست شده بودمچشام حسابى خمااااااااااااار شده بوداون یکی دستشو از رو سینم برداشت ….پای راستمو انداخته بودم رو پای چپم …دامنم تا نزدیکای زانوم بالا رفته بود و تا حد زیادی از ساق پام لخت و در دسترس بود &#8230;دستشو برد پایین پام &#8230;از مچ پام شروع کرد به نوازش …ساق پامو مالید و مالید تا رسید به دامنم …به نرمی و با احساس تمام &#8230; دستشو برد زير دامنم و به آرووومی لغزوندش سمت رونم …با يه دست از رو کسمو ميماليد و با يكى ديگه از زير …شروع كرد به ماليدنِ روون لخت و بدونِ موم …wowwwww داشتم ديونهِ ميشدم … منم داشتم با لبم حسابى بهش پا ميدادم…خوشم میومد و هی ناااااااااااله میکردم &#8230;وای نه…. میميرما…………..تو داری چه میکنی با من &#8230;.اووووفی &#8230;. اونم كه فهميد حسابى حشرى شدم …خیلی سریع دامنمو جمع کرد بالای کمرم … حتى شرت هم پام نبود …البته این یکی هیچ ربطی به برنامه امروزم نداشت &#8230;من بيشترِ وقتا شرت پام نمى كنمدوست دارم لای پام آزاد و لخت باشه &#8230; اومد جلوم نشست …پای راستمو کنار زد و پاهامو از هم باز کرد …کس لختمو كه ديد از خودبيخود شد …… اوففففففففففف چقده صاااااااف و خوشگله … راس ميگفت &#8230;. کسم خيلى خيلى قشنگه …كشيده و بلند … بدونِ حتى يه ذره پوست یا لبه اضافه … عين مالِ بچه ها ..و مهم تر از اون حسابی صاف و پوست كنده …به جرات میگم هيچ كسى به پاي کس پوست کنده من نمى رسه … محاااااااااااااااااله دوتا دستاشو گرفت زيرِ رونای لختم … پاهامو باز کرد … و سرشو برد جلو كه بخورتش …wowwwwwwwwwwwwwwwwwwwww جدا شدنش از لبام و اون توقفی كه واسه بالا زدن دامنم و ديد زدن کسم كرد&#8230;فرصتی شد كه بتونم خودمو جمع كنم…به خودم اومدم &#8230;سرشو محكم گرفتم و نذاشتم جلوتر بیارتش آخه قرار نبود كار به اينجاها برسهقصدم فقط و فقط اذیت کردنش بوداصلا دوست نداشتم حتی کسمو نشونش بدم چه برسه به اینکه بخواد بخورتش &#8230;ابدا همچی آدمی نبودم &#8230;اصلا هم ازش خوشم نمیومدفقظ میخواستم از حشری کردن و جزجز کردنش لذت ببرم &#8230; به خودم اومدمسرشو محكم گرفتم و نذاشتم جلوتر از این بیارتش التماس ميكرد …تو رو خداااا …فقط يه دقيقه …یه بوس کوچیک …اوووووف … خيلى باحالِه …حق داشت … بدبخت يه پای ناااااااااااز و یه کس مشتی جلوش بود &#8230; حسابى داشتیم با هم زورآزمائی ميكرديماون حسابی دااااغ کرده بود و اصلا حاضر نبود كنار بكشههى التماس ميكرد و زووووور ميزد كه دستامو پس بزنهمنم با عصبانیت ازش میخواستم که تمومش كُنه چى كار ميكنى لعنتى …برو عقب &#8230;…خيلى پر روئی …خجالت بکش &#8230; حسااااااااااااابى سرگرم زور زدن با سرش بودم كه …که ..که ….که …&#8230;که …&#8230;.. آخه قرار نبود كار به اينجاها برسهقصدم فقط و فقط اذیت کردنش بوداصلا دوست نداشتم حتی کسمو نشونش بدم چه برسه به اینکه بخواد بخورتش &#8230;ابدا همچی آدمی نبودماصلا هم ازش خوشم نمیومدفقظ میخواستم از حشری کردن و جزجز کردنش لذت ببرم &#8230; به خودم اومدمسرشو محكم گرفتم و نذاشتم جلوتر از این بیارتشالتماس ميكرد …تو رو خداااا …فقط يه دقيقه …یه بوس کوچیک …اوووووف … خيلى باحالِه …حق داشت … بدبخت يه پای ناااااااااااز و یه کس مشتی جلوش بود &#8230;حسابى داشتیم با هم زورآزمائی ميكرديماون حسابی دااااغ کرده بود و اصلا حاضر نبود كنار بكشههى التماس ميكرد و زووووور ميزد كه دستامو پس بزنهمنم با عصبانیت ازش میخواستم که تمومش كُنهگفتم که … درکل ازش بدم میومد و فقط میخواستم حالشو بگیرم &#8230; ولی قرار نبود تا این حد جلو بریم &#8230;با عصبانیت ازش میخواستم که تمومش كُنهچى كار ميكنى لعنتى …برو عقب &#8230;…خيلى پر روئی …خجالت بکش &#8230;حسااااااااااااابى سرگرم زور زدن با سرش بودم كه …که ..که ….يکی از دستاشو سرىع از زيرِ دامنم فرستاد طرف کسم …تا به خودم اومدم ديدم کسم تو دستشه &#8230;wowwwwww …باز رودست خوردم …نفسم بند اومد…کسم لخت لخت بود و گرمای دستش حسااااابی مسحورم کرد &#8230;ديگه نميتونستم زور بزنم … خمار خمار شدم…&#8230; اونم که دید تسلیم شدم به آرومی شروع كرد به نوازش کردنش …ooooooooooofffff خيلى باحال بودرو یونیت داشتم به خودم میپیچیدمکسم خییییس خیس شده بوددیگه داشت ازش آب میچکیدwow … يه کم که باهاش ور رفت انگشتشو فرستاد توووووووووووش …چشامو ديگه نميتونستم باز نگه دارمانگشتش اون تو میلولید و حشريم ميكرد …با دستش داشت جدى جدى منو ميكرد …فهمید بازم کم آوردمآخه دستامو از جلو سرش برداشته بودم و دو طرف یونیت رو گرفته بودم که نیفتمداشتم به خودم میپیچیدم و بدون هیچ مقاومتی فقط آه و ناااااااله میکردماونم که ديد ديگه نميتونم جلوشو بگيرم &#8230;لب<br />
اشو گذاشت رو رونای صاااااااف و بدونِ موم ..و شروع كرد به ليس زدن پاهای لختم &#8230;وای خداااااااااااا &#8230;با زبونش لیییییییییسم میزد و كم كم داشت مى اومد سمتِ کسمانگشتاااااااااشم كه اون تو داشت حسابی جولون میداد&#8230;خیلی خیلی حال میداد &#8230; اوووووف &#8230;اوووف خدایا چیكار كنم &#8230;.از يه طرف اصلا نميخواستم اينجورى بشهاز طرف ديگه هم حسابی حشرى شده بودممیخواااااااااااااااااستمیه جوریم نشسته بود که کیرش چسبیده بود به پام و کاملا حسش میکردم &#8230;بهم حق بدین … دیگه حتی به اینام راضی نبودمحالا دیگه کیییییییییییییییرشو میخواستمولی نه …بايد يه كارى ميكردم …به خودم نهیب زدم &#8230;.باید جلوشو بگیرم &#8230;باید &#8230;باید &#8230;&#8230;باید &#8230;&#8230;&#8230; با دستم سعى كردم جلوشو بگیرمدستشو گرفتم و سعى كردم جداش كنم …بسه دیگه &#8230;تمومش کن &#8230;.درش بیار &#8230;خواهش میکنم &#8230;هوس دستامو حسابى سست كرده بود ..زورم نمیرسید انگشتامو تکون بدم چه برسه به اینکه بخوام جلوی مرد تشنه ای مثه اونو بگیرمواقعا نميتونستم ……يه دفعه با صدايى پر از ترس گفتم … پاشو دکتر … دارن در ميزنن …وحشت برش داشت …سریع دامنمو برگردوند سر جاش و رفت عقب &#8230;&#8230;.خودمو درست و حسابى جمع و جور كردم &#8230; يه لبخند شیطنت آمیز زدم و گفتم :گولت زدم &#8230;مثلا اومديم دكترااااااا… پول میگیری ازمون دندونمونو درست کنی پررووووو &#8230;یه نفس ِ عميییییییق كشيد و گفت بابا ترسووندی منو &#8230;ah &#8230; همه چیمون خوابید …ولى عجب چيزى داریااااااا …بعدشم کسمو از رو دامن سرىع گرفت و…و ملتمسانه تو چشام نیگا کرد و گفت : حالا ازت كم ميشه اگه يكم بخورمش … ؟خنديديم … دستشو پس زدم &#8230; چشامو با اخم دوختم به نگاهش و جواب دادم : پر رو نشو دکتر !!! &#8230; به كارت برس …وسایلشو برداشت میز کارشو برگردوند سر جاش و آروم گفت &#8230;اینقده دیوونم کردی که به هیچی فکر نمیکردمواقعا اگه این منشیه یه دفعه میومد تو چی میشد ؟؟؟؟و با صدای بلند گفت : كجا رفتى خانم احمدی ؟ … رفتی که برگردیا &#8230;روشو به من كرد&#8230; لپمو آروم گرفت وگفت چه خوب شد برنگشتی &#8230; و خانم احمدی اومد تو …&#8230; ببخشید آقای دکتر &#8230; آخر وقته دیگه &#8230; داشتم پرونده ها و حسابا رو جمع و جور میکردمشرمنده که نیومدم کمکدکتر هم جواب داد : طوری نیست &#8230; کاش اول این موزیکو عوض میکردی بعد میومدی کمک ..خیلی بیخوده &#8230;ببین تو کشوی سمت چپ یه CD آبی رنگ هست &#8230; همونو بذارمنشیه هم چشمی گفت و رفت بیرون &#8230;اونم محکم و سریع لبمو بوسید و گفت : آخرش چی …. بالاخره یه روز میکنمتمنم با يه نگاه پر از شيطنت جوابش دادم : عمرا اگه بتونی … بیچارت میکنم &#8230;موزیک عوض شد و خانم احمدی اومد توحق با دکتر بود موزیک قبلی خیلی مزخرف بود &#8230; خصوصا اینکه هیچ تناسبی با این ماراتن سکسی ما نداشتولی این یکی از این آهنگهای خیلی خیلی ملایم , عشقی و پر احسااااس بود &#8230;دکتر همیشه تو مطبش موزیک میذاشت که صداش هم تو سالن انتظار میومد و هم تو اتاق معاینهبه هرحال منشیه اومد تو و دوتائی شروع کردن به کار کردن روی دندونامیه کم که گذشت منشیه گفت : راستی خانم &#8230; این پسرتونم خیلی حالش بده ها &#8230;بیچاره شوهرتون &#8230; از همون اول بغلشه و داره سعی میکنه آرومش کنه ولی کوچولوتون یه ریز داره ناله میکنهمنم گفتم : e ؟ راست میگی ؟ &#8230; توروخدا دکتر یه کم سریعتر &#8230; گناه داره بچماونم جواب داد : میگی چیکار کنم ؟ همینجوری که نمیتونم رهات کنم &#8230; و یه نیشگون کوچولو از پام گرفت ( مثلا دندونامو میگفت ولی منظورش چیز دیگه ای بود )و دوتائی کارشونو ادامه دادن &#8230;منم كه ديدم فضا امن شد گفتم بذار بازم يكم حالشو بگيرمباز شروع كردم به ناز و عشوه و آه و ناله های آنچنانى …وووووووووووی&#8230;اووووففف اوووووففففففففففففففففف …یواااااشتر …..؟؟؟؟؟؟دردم میاااااااااااااااااد …اونم تو هر فرصتی خودشو بهم ميماليد …پاهاشو محكم چسبونده بود به رونمالبته اینم بگم که از همون اول انتهای سمت راست یونیت خوابیده بودم که در دسترسش باشميكم كه گذشت از منشیش خواست که بره كنار وایسهمنشیه هم بعده يه مدت كه بيكار شد گفت :اگه با من كارى ندارين برم بیرون خيلى كارا مونده كه بايد انجامش بدمالبته من هميشه به منشیاش مشكوك بودم كه باهاش تو اینجور مسائل هماهنگندكتر هم گفت نه ميتونى برى … فقط مونده یه کاریش بكنم و خلاص …( wow “ یه کاریش بكنم ” &#8230; دلم هررری ريخت پائين )و با يه لبخند موذیانه ادامه داد …شما با خیال راحت به كارت برس … خودم تمومش ميكنم …منظورش اين بود كه ديگه نیا تومنشیه كه پشت كرد بهش &#8230; گفت : درو هم ببند لطفا …</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177332</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف اشغال عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبميوه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پيچيده بود. وقتي ديدم باز فیلم سکسی شق كرده ناخودآگاه بغض كردم و پريدم بغلش كه بيشتر بخاطر هيجان بعد از سكس بود. گفت سارا جونم اذيت سکسی شدي؟ با ناز و عشوه سرمو به شاه کس علامت تاييد تكون دادممنو دوباره خوابوند و ازم پرسيد ميخواي از پشت ادامه بديم؟ گفتم کونی نه!بذار واسه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پيچيده بود. وقتي ديدم باز فیلم سکسی شق كرده ناخودآگاه بغض كردم و</h2>
<p>پريدم بغلش كه بيشتر بخاطر هيجان بعد از سكس بود. گفت سارا جونم اذيت سکسی شدي؟ با ناز و عشوه سرمو</p>
<h3>به شاه کس علامت تاييد تكون دادممنو دوباره خوابوند و ازم پرسيد</h3>
<p>ميخواي از پشت ادامه بديم؟ گفتم کونی نه!بذار واسه دفعه بعد! نميخواستم ساك بزنم كيرش تو كسم رفته بود گفتم اين</p>
<h4>دفعه جنده تو دهنم خالي نكن خنديد گفت باشه! كيرش داغ</h4>
<p>داغ بود آورد گذاشت لاي سينه پستون هام و سينه هامو به هم فشار داد و يه آخي گفت.بعد كنارم خوابيد</p>
<h5>و كيرشو کوس گذاشت لاي پاهام و شروع كرد به خوردن</h5>
<p>سينه هام و گاهي هم يه گاز كوچولو ميگرفت كه وقتي آه ميگفتم سفت تر ميخورد و نوك سينه مو ميكشيدبلند شد سکس داستان و رفت يه</p>
<h6>اسپرى ماليد به سر كيرش كه بعدا فهميدم ایران سکس تاخيري بوده.</h6>
<p>اومد روبروم خوابيد و پامو داد بالا و يهو كرد تو كسم.دوستانى كه تجربه دارن ميدونن كه اين حالت بشدت دردناكه.گفتم آه آرش!و با دستام محكم بازوشو گرفتم.كسم زيادي تنگ بود و درد زيادي داشتم.كيرش دراومد و منو چهار دست و پا كرد و از عقب كرد تو كسم.آه آه آرش تندتر!گفت بذار يه كوچولو كونتو بكنم و قبل اينكه بتونم حرفي بزنم دست كشيد رو سوراخ كونم.يه كرم آورد و زد روش يكم بي حس شدم. كيرشو گذاشت بكنه داخل با چشماي سبزم برگشتم و ملتمسانه نگاهش كردم.گفت سارا جونم عزيزم يه كم درد داره اما من حواسم هست.روتو اونور كن ميخوام آمپول بزنم و خنديد. سرمو دادم تو بالش. كيرشو كرد توي كونم كه يهو حس سوزش عجيبي كردم و ته دلم خالي شد.فشار داد و رفتم جلو كه فرار كنم و منو سفت گرفت و خوابيد روم و تلمبه زد.صورتمو برگردوندم و ازش لب گرفتم.يهو سفت خوابيد روم و حس كردم تو كونم داغ شد.محكم لباي همو ميخورديم.پا شد و با دستمال من و خودشو تميز كرد. سختم بود راه برم.رفت دو تا آبميوه آورد.گفتم آرش!پرده مو زدي!باهام چكار كردي.گفت تقصير خودته بس كه كست صاف و قشنگ بود!آبميوه مو خوردم!انگار كه باز هوس كير كرده بودم.سينه شو ليسيدم!مو به بدن نداشت.نپرسيدم چرا.فكر كنم ليزر كرده بود.گفتم نه ديگه واسه امروز بسه.پاشو كه ببرمت خونه.منو گذاشت رو تخت و عين بچه ها لباسامو تنم كرد.سوار ماشين شديم.دم در خونه كه اومدم پياده شم ازم لب گرفت و با دست سينه هامو فشار داد و ازم قول گرفت كه دلخور نشده باشم. بعد از اونم ماجراهاي بسياري داشتيم كه اگه دوستان تمايل داشتن همه شو مي نويسم واستون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177329</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس داره به چه بزرگی , کیر هم دوست داره کلفتشو جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو</h2>
<p>خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش</p>
<h3>يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم</h3>
<p>قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم پرپشمه ولي بعضي از دوستام هنوز خبر نداشتن و برحسب قيافم فكر</p>
<h4>ميكردن جنده كونم خوبه حالا كار ندارم من رفتم پيش رفيقمو</h4>
<p>باهاش دردودل ميكردم و بهش گفتم پستون كه اره،همسايمون به نام وحيد كه همسن خودم يعني 17 سالش بود و خيلي</p>
<h5>دوسش داشتم کوس و واقعا كون خيلي خوبي داشت بدون هيچ</h5>
<p>پشمي،صاف صاف كه من بجاي دختر فقط تو فكر اون بودم بلاخره هي بهش ميگفتم كه تو نخشمو،نميده و اينحرفا كه ديدم سکس داستان دوستم گفت برو</p>
<h6>محمد رو بكن بهتر از وحيده منم چون ایران سکس اونشب خيلي</h6>
<p>حس شهوتم برانگيخته بودم يه كم روس فكر كردمو از پيشش رفتم البته ناگفته نمونه كه رفيقم كه باهاش دردودل ميكردم اونم به درد نميخورد ولي رفتم كه از راهنماييش استفاده ببرم.بلاخره با خودم گفتم كه محمدم چيزي از وحيد كم نداره فقط يه كم تپل تره كه اونم ميشه كرد گفتم يه چيزي باشه كه ابشو در بياره هرچي ميخواد باشه باشه،آخه محمدم نميدونست كه من تو اين نخم ولي خودم يه كم سكسي بود البته اينم نميدونست كه من بدرد بخور نيستم اما اونشب ساعت هفت بود كه زنگش زدم گفتم بيا خونمون كارت دارم اونم سريع اومد ما رفتيم تو طبقه پايين و داشتيم با كامپيوتر ور ميرفتيم بابامو خانواده هم طبقه بالا بودن،داشتيم با كامپيوتر كارميكرديم ديدم ميگه فيلمي چيزي نداري تو كامپيوترت منم گفتم نه بلاخره نشستيمو حرف ميزديم اون تا اون موقع نميدونست كه من اينكاره ام،تقريبا ساعت 10 بود كه بابامو همه رفتن بيرون با ماشين بعد محمدم ميخواست بره خونشون كه يه كم باد اومد و وقتي كه داشت ميرفت من يه پايي به كونش زدم اونموقع يه چيزايي فهميد و تا دم در رفت ولي باز برگشت گفت 1 ساعت ديگه ميرم،وقتي كه باز رفتيم تو طبقه پايين گرفت خوابيد منم از روي شيطوني هي پاميزدم به كيرش اون گفت كه اينكارو نكن بلند بشه بايد جرمشم بكشي هان ولي من به كارم ادامه دادم و هي ميزدم به كونش يا به كسرش با پاهام كه ديدم گفت امروز صبح رفتم پشماي كيرمو زدم و جلق هم زدم باشه برا برداشب اما من بيتوجه بودم و بازم به كارم ادامه دادم كه ديدم بلند شد اون هيكل بزرگتر از من بود كون سفيد و بي پشم يعني مثل دختر 18 ساله بعد ميخواست بياد منو بندازه زمين ولي چون من ميرفتم كشتي با يه فن خوابوندمش و به صورتي خوابيديم كه اون منو انگول ميكرد منم اونو بعد با شلوار داشتم ميكردمش كه ديدم شلوارشو در اورد باور نميكنيد كيرم 3برابر شده بود،شلوارشو در اورد و از روي شرت كيرش زده بود بيرون وقتي شرتشم پايين كشيد معلوم بود كه كيرش كمي پشم داشت كه اونم زده بود ولي كونش اصلا يه موهم توش پيدا نميشد بعد من چون از رفيقام شنيده بودم بدون تف بكني ديرتر ابت در مياد منم بدون تف افتادم روش و هي بادستم كونشو كنار ميزدم و سوراخشو ميديدم باور نميكنيد كسي كه كل شهرمون دوست داشتن بكننش حالا داشتم ميكردمش وااااي چه سوراخ تنگي بلاخره بعد از مدتي كه عرق كرده بوديم دوتامون من تند تر هي ميكشيدم به كونش چون تف نماليده بودم حدود سيزده چهارده دقيقه طول كشيد كه بلاخره آبم اومد و تا آخرشو كردم تو كونش البته وقتي كه داشت در مي اومد يه كم كيرمو تو كونش كهردم كه اهي كشيد و سريع بيرون اورم و شرع كردم ابمو بريزم تو كونش،الان اون صحنه رو به يادم ميارم كيرم شق شده سوراخ تنگ،كون گنده و سفيد و تو سوراخشم اب ريخته بودم يعدش نوبت من شد كه بخوابم منم از پشت خوابيدم ولي گفتم چون قيافم خوب بودم و هنوز نميدونست كه من اينكاره ام باهام حاضر شد ولي اونم نامردي نكرد يه 5 دقيقه اي كرد يعد ابشو ريخت و بعدشم اون رفت خونشون.فردا ظهرش باز اومده بود پيش خونمون و به بهونه پركردن فلش ميخواست بياد تو كه من چون وقتي يه بار كون كسي بزارم بعد از طرف بدم مياد مانع ورودش شدم و فرستادمش رفت كه بعدش رابطمون به كلي قطع شد و ديگه همه حاضر به سكس نبوداما حالا خاطره ي بعدي:2روز بعد از همون سكس من رفتم مدرسه.من تو مدرسه مسئول كتابخونه بودم.زنگ كلاس كه خورد به بهونه اين كه كلاس نرم و كتابخونه رو تميز كنم سركلاس نرفتيم و يه پسره به نام محسن رو هم كه كلاس اول بود اوردم تو كتابخونه كه كمكم كنه من اون سال كلاس دوم دبيرستان بودم محسنم اول.بعدش اوردمش اونم هيچي پشم نداشت ولي تقريبا لاغر بود.اونم بدش نمي اومد باهم بكنيم ولي من روم نبود كه چطور بهش بگم چون ميگم هنوز كسي منو نشناخته بود ولي كم كم حرفشو پيش كشيدم و انگولش ميكردم اونم هيچ عكس العملي نشون نميداد.بعدش كه زنگ خورد رفتيم بيرون و ديگه اونوقت همه چيز تموم شد ولي بعدازظهرش خونه بودم كه به فكر پريشب افتادم و كيرم عجيب شق شده بود من ميدونستم اون حاضره باهام بياد به همين خاطر زنگش زدم و گفتم تا 10 دقيقه ديگه بيا خونمون اونم 10 دقيقه نكشيد كه ديدم رسيد خونمون منم گفتم بيا تو اونم اومد و رفتيم تو طبقه پايين تقريبا ساعت 5 يا 5/30 بعدازظهر بود كه دقيقا داشت مثل محمد ميشد اومد و رفت دور كامپيوتر و من چيزي نميگفتم و فقط انگولش ميكردم از زير شلوار كه اونم چيزي نميگفت و گاه به كيرش دست ميزدم ديدم شق شده بود بلاخره با اين كه داداشم طبقه بالا بود دلو زدم به دريا و اونو خوابوندم اونم سريع بدون هيچ ممانعتي گرفت خوابيد من گفتم اول از روي شرت بكنمت ولي اون صبر نكرد و سريع شلوارشو پايين كشيد كه وقتي كونشو ديدم واقعا باورم نميشد كه اينطور باشه يعني از چيزي كه از پشت شلوار ميديديم بزرگتر بود و سفيده سغيد بدون هيچ مويي من اول تف ماليدم به انگشتم و ميكردم تو كونش كه ديدم اول يه كم اخ و اوخ كرد ولي بعد چيزي نميگفت البته اون قبلانم سكس داشته بود خودش بهم گفته بودم هيچي بعد چون يه سال كوچيكتر بود مجبورش كردم برام ساك بزنه كه وقتي دوسه بار دهن گرفت ديگه ايمكارو نكرد البته چون داداشم داشت برا كنكور ميخوند ميدونستم پايين نمياد ولي به هرحال خيلي اروم كارارو انجام ميداديم تا نفهمه من كه نميخواستم مثل پريشب زود همه چيز تموم بشه هي بهش ور ميرفتم بلاخره اون گفت زود بكن ميخوام برم منم گفتم اونو تف نماليدم ولي اينو ميمالم اول يواش يواش هي روش ميخوابيدم و بلند ميش<br />
دم باوردتون نميشه كونش خيلي خوب بود.اخر يه كم كيرمو ميكردم توش اونم چون قبلا تجربه داشت چيزي نميگفت منم تندترش كردم تا بلاخره ابم در اومد و به همه جاش پاشيد بعش هي داشتم كونشو ميماليدم كه گفت بخواب تا بكنم منم چون از نامردي خوشم نمياد خوابيدم و انونم منو كرد ولي از كردنش معلوم بود كه فقط داده و زياد نكرده وللي اونشبم گذشت و ديگه هيچ كدوم باهام نيومدن.برا همين منم همه جا زودتر رفتم گفتم تا آبروشونو ببريم و همه جاهم گفتم فقط كردمشون و ندادم اونام وقتي منو ميبينن فرار ميكنن حتي حاضر نيستن از كوچه ما ديگه رد شن چه برسه بيان تو خونمون.اينارو كردم ولي تا الانم كه سال 90 هستش از فكر وحيد بيرون نميرم هنوزم كونش فرقي نكرده.بهتر از دختره.سفيد يعني همه چي تموم.اميدوارم خوشتون اومده باشه من برم برا وحيد جلق بزنم.مرسي</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خنده خنده میکنه تو دهنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 07:49:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروتو]]></category>
		<category><![CDATA[آرام‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدحام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتياق]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انعطاف]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابي]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[بدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي‌هاي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[تيشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چادرتو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهايش]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادهام]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دستورات]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواهش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندان‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ران‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه‌اي]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مردهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مكالمه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيتي]]></category>
		<category><![CDATA[موهايم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌داد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كنم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كني]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناله‌ام]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفس‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[همانجا]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وايسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[يكباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قابل انعطاف آن روزهاي خودم فیلم سکسی همه و همه دست به دست</h2>
<p>هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم سکسی هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان</p>
<h3>را شاه کس هم مثل خودشان بار آورده بودند. از وقتي كه</h3>
<p>خودم را شناختم جز در مواقعي کونی كه عذر شرعي داشتم از زير بار نماز و روزه و دستورات مذهبي شانه</p>
<h4>خالي جنده نكرده بودم و رستگاري و خوشبختي را هم تنها</h4>
<p>در همين مي‌ديدم. سعي مي‌كردم زيبايي‌هاي پستون خداداد را در زير چادر از نگاه نامحرم مخفي كنم. تصور ارتباط با جنس</p>
<h5>مخالف ولو کوس يك مكالمه ساده دوستانه، غرق در احساس گناهم</h5>
<p>مي‌كرد چه برسد به تماس بدني و بالاتر از آن همخوابگي! اما هرگز فكر نمي‌كردم همه چيز با يك اتفاق ساده شروع سکس داستان كند به تغيير</p>
<h6>كردن؛ آن هم در مترو&#8230;!اول صبح بود و ایران سکس متروي كرج</h6>
<p>به تهران مثل هميشه شلوغ. موج جمعيت به سمت ورودي قطار حركت مي‌كرد و من هم به همراه چند زن و دختر ديگر با جمعيت به قسمت مردانه كشيده شدم. قبلاً هم بارها پيش آمده بود كه مردها در ازدحام جمعيت خودشان را تقريباً به همه بدنم بمالند؛ حتي چندين بار برجستگي كيرشان را روي كون و كمرم حس كرده بودم بدون اينكه كاري از دستم بر بيايد. گاهي با خودم فكر مي‌كردم اگر چادر و مانتو و شلوار نبود در مقابل اينهمه كير گرسنه هيچ راهي جز كرده شدن نداشتم. به هر حال به هر زحمتي بود سوار قطار شدم. جا براي نشستن نبود و مثل هميشه مجبور بودم بايستم. در حال و هواي خودم بودم كه ناگهان احساس كردم چيزي به آرامي روي باسنم كشيده مي‌شود. اول سعي كردم همه چيز را يك تماس اتفاقي فرض كنم و به حساب ازدحام جمعيت بگذارم اما خيلي زود فهميدم كه اينطور نيست.حجم يك كير را در حال بزرگ شدن و در حالي كه كاملاً به باسنم فشرده مي‌شد احساس مي‌كردم. حسابي كلافه و عصباني شده بودم. با اخم و تغير به پشت سرم رو كردم. نگاهم با نگاه نگران مردي بلند قد، كمي بلندتر از خودم، حدوداً سي و پنج شش ساله تلاقي كرد. پيشاني‌اش عرق كرده بود و شهوت و التماس در نگاهش غوطه‌ور بود و البته ترس نيز در چهره‌اش به وضوح ديده مي‌شد. جا خورده بود و با دستپاچگي خودش را از بدنم جدا كرد. وقتي جدا شد تازه ‌فهميدم كيرش چقدر داغ بوده و باسنم را گرم كرده بوده است. نگران بود داد و فرياد راه بيندازم و آبرويش را ببرم. مي‌خواستم همين كار را هم بكنم اما احساس مي‌كردم با اين كار، خودم رسواتر مي‌شوم تا او. شايد هم كمي دلم برايش سوخته بود. به اميد اينكه متنبه شده باشد از گناهش چشم‌ پوشيدم و رويم را برگرداندم.هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه دوباره گرماي كيرش را روي كونم احساس كردم. نمي‌دانستم بايد چكار كنم. آرزو مي‌كردم فقط زودتر به ايستگاه برسيم و پياده شوم. كاملاً راست كرده بود. من هرگز با هيچ مردي نبودم و تجربه سكس نداشتم. احساس مي‌كردم دارد به من تجاوز مي‌كند يا دست كم از من سوء استفاده مي‌كند. نه تنها لذت نمي‌بردم بلكه احساس گناه هم مي‌كردم. شايد فكر مي‌كرد من هم راضي‌ام و لذت مي‌برم كه هيچ اعتراضي نكرده بودم. بايد واكنشي نشان مي‌دادم اما در نهايت تصميم گرفتم دندان روي جگر بگذارم و كاري نكنم تا به ايستگاه برسيم و بروم دنبال كارم. لحظه به لحظه فشارش بيشتر مي‌شد. كيرش از روي چادرم مي‌لغزيد و گاه در شكاف كونم مي‌افتاد و به آرامي بالا و پايين مي‌رفت و گاهي روي باسنم بي حركت مي‌ماند. انگار دنبال جايي مي‌گشت كه بيشترين لذت را به او بدهد. نفسش را روي چادرم حس مي‌كردم.كم كم حس غريبي در من بيدار مي‌شد. شايد نوعي كنجكاوي بود. هرگز هيچ كيري نديده بودم حتي در فيلم‌ها و عكسها. ديگر بدم نمي‌آمد. حتي يكي دو بار شايد ناخودآگاه بدون اينكه خودش متوجه شود با حركتي خفيف سعي كردم كيرش را به شكاف كونم هدايت كنم. اگر ترس از گناه يا رسوايي نبود شايد خودم را محكم به كيرش فشار مي‌دادم يا از او مي‌خواستم فقط روي شكافم تمركز كند چرا كه اين كار برايم جذاب‌تر بود. به هر حال بي اعتنايي من او را جري‌تر كرده بود. اگر كسي آن اطراف نبود بدون ترسي از عكس العمل من حتماً چادرم را كنار مي‌زد و حتي شلوارم را پايين مي‌كشيد و طور ديگري از من لذت مي‌برد. من هم راستش بدم نمي‌آمد اولين كيري را كه از من لذت برده بود و راست شده بود از نزديك ببينم و در دست بگيرم.به ايستگاه كه رسيديم سريع به خودم آمدم و با دستپاچگي از قطار پياده شدم. ذهنم درگير شده بود. به نگاه نگرانش فكر مي‌كردم؛ به چهره‌اش كه در پشت آن همه ترس و شهوت، جذاب به نظر مي‌رسيد و به كيرش كه ديگر روي باسنم نبود. لذتم به سرعت تبديل به احساس گناه مي‌شد. نيمكتي پيدا كردم و روي آن نشستم. از خودم تعجب كرده بودم. در دادگاه ذهني‌ام خودم را محكوم مي‌كردم كه چرا تن به شهوت نامحرم داده بودم و از آن لذت هم برده بودم. در افكار ماليخوليايي غوطه مي‌خوردم كه مردي جوان آرام در كنارم نشست. توجهي نكردم. چند لحظه بعد پرسيد: مي‌تونم يك دقيقه وقتتون رو بگيرم؟نگاهي به صورتش انداختم. جا خوردم. خودش بود. نمي‌دانستم چه بايد بگويم. با سردي و البته كمي تندي گفتم: ديگه با من چيكار دارين؟با خونسردي گفت: مي‌خوام از شما هم عذرخواهي كنم هم تشكر.گفتم: براي چي؟گفت: عذرخواهي به خاطر جسارتي كه كردم و تشكر به خاطر بزرگواري شما؛ شما مي‌تونستين آبروي منو ببرين اما&#8230;.گفتم: اما چي؟! شما هر كاري دلتون خواست با من كردين؛ عذرخواهي شما به هيچ درد من نمي‌خوره.گفت: مي‌تونم براتون توضيح بدم.گفتم: من نيازي به توضيح شما ندارم.بلند شدم كه بروم. او هم دنبال من راه افتاد. گفتم: لطفاً دست از سر من بردارين؛ من خودم هزار تا مشكل دارم نمي‌تونم به حرفاي شما گوش بدم.گفت: فقط بهم اجازه بدين براتون توضيح بدم.گفتم: لازم نيست؛ مزاحم من نشين.همچنان كه دنبالم مي‌آمد با فروتني گفت: مي‌تونم شماره‌تونو داشته باشم تا بعداً كه آروم‌تر شدين بهتون زنگ بزنم؟گفتم: واقعاً كه رو داري!با آدمي كه در قطار ديده بودم خيلي فرق كرده بود. نمي‌دانستم ارضا شده يا نه اما از يك آدم بدوي لذت‌پرست به يك آدم كاملاً اجتماعي تبديل شده بود. سريع قلم و كاغذي از جيب درآورد و چيزي نوشت و گفت: اين شماره منه؛ فقط خواهش مي‌كنم جلوي چشمم دور نندازينش؛ اگر نگهش داشتين و روزي احساس كردين كه دلتون مي‌خواد توضيح منو بشنوين بهم زنگ بزنين.كاغذ را به دستم داد و خداحافظي كرد و به سرعت در ميان جمعيت ناپديد شد.كاغذ را مچاله كردم و در كيفم انداختم.آن شب در رختخواب ساعتها به اتفاقات داخل قطار فكر مي‌كردم. گاهي خودم را محكوم مي‌كردم و گاهي توجيه مي‌تراشيدم كه من تقصيري نداشتم. احساس مي‌كردم پاك‌دامني‌ام لكه‌دار شده است. احساس هرزگي مي‌كردم. هر چه بيشتر مي‌گذشت اما حس ناشناخته لذت برايم پررنگ‌تر مي‌شد. شب‌هاي بعد هم اوضاع كمابيش به همين صورت پيش مي‌رفت با اين تفاوت كه كمتر درباره خودم قضاوت مي‌كردم. شب‌هاي بعدتر اما ديگر تنها به عشق خلوت كردن با خودم و فكر كردن به آن اتفاقات به رختخواب مي‌رفتم.هرگز در طول عمرم در رختخواب لخت نشده بودم. به خصوص كه با برادر دوازده ساله‌ام هم‌اتاق بودم و بايد خيلي چيزها را رعايت مي‌كردم. اما يك شب وقتي مطمئن شدم همه در خواب هستند آرام آرام شلوارم را زير پتو درآوردم و بعد هم پيرهنم را. دوست داشتم وقتي به پهلو خوابيده‌ام آن مرد ناشناس پشتم جا بگيرد و مرا محكم به تنش بچسباند و كير لختش را از لاي شرتم آرام آرام در شكاف باسنم بلغزاند. با خودم مي‌گفتم اگر او الان در خانه ما مهمان بود بد اخلاقي آن روزم را از دلش در مي‌آوردم. لاي در اتاق را باز مي‌گذاشتم تا در نور چراغ خواب بتواند ران لخت و كشيده‌ام را كه از پتو بيرون افتاده ببيند و كيرش بي تاب شود. او كه از روي چادر و هزار جور مانع ديگر و بين آن همه آدم آن طور حريص و شهوت‌آلود به جانم افتاده بود وقتي مرا لخت و تنها روي تخت ببيند حتماً چنين فرصتي را از دست نمي‌دهد.پا به اتاقم مي‌گذارد و من خودم را به خواب مي‌زنم. بالاي سرم كه مي‌رسد آرام لباسهايش را درمي‌آورد و به زير پتو مي‌خزد. من در خواب چرخي مي‌زنم و در آغوشش فرو مي‌روم. رانم را بين دو رانش قرار مي‌دهم و آرام تا زير خايه‌هايش بالا مي‌برم. نگران است كه مبادا بيدار شوم. با اين حال دل را به دريا مي‌زند و لبهايم را مي‌بوسد. سپس مرا به نرمي روي شكم مي‌خواباند. بوسه برايش كافي نيست. مي‌رود زير پتو و شرتم را تا زير زانوهايم پايين مي‌كشد. ران‌هايم را به هم مي‌چسبانم تا كارش سخت‌تر شود. كيرش را لاي كونم مي‌گذارد و آرام روي كمرم مي‌خوابد. شروع مي‌كند به حركت دادن كيرش و هم‌زمان نفس‌هايش را پشت گردنم احساس مي‌كنم. كيرش روي لبه‌هاي كسم و سوراخ كونم حركت مي‌كند و منتظر فرصتي‌ است كه يكي از آن دو را اشغال كند. مث قمار مي‌ماند؛ بايد حدس بزنم اول در كداميك فرو مي‌رود. چشم‌هايم را باز مي‌كنم و آهسته به او مي‌گويم: چيكار مي‌كني؟!او دستپاچه مي‌شود و به لكنت مي‌افتد. به او مي‌گويم: نگران نباش و به كارت ادامه بده.كمرم را قوس مي‌دهم و باسنم را بالا مي‌آورم تا كيرش را در رفت و آمد بعدي در كسم فرو ببلعم و غرق كنم. خواهشم را مي‌فهمد. با دست، سر كيرش را روي دهانه كسم مي‌گذارد. پاهايم را كمي از هم باز مي‌كنم. كسم كاملاً خيس و آماده پذيرايي است و مقاومت چنداني نخواهد كرد. فقط كافي است سرش فرو برود؛ بقيه‌اش هم به دنبالش وارد خواهد شد. گلويم خشك مي‌شود و قلبم به شدت مي‌تپد. هرگز تا اين اندازه خودم را تشنه كير نديده بودم. شهواني‌ترين شب‌ زندگي‌ام را تا آن موقع با اين افكار و روياها تجربه مي‌‌كردم. نمي‌توانستم طاقت بياورم. بايد كاري مي‌كردم.ده دوازده روزي از واقعه مترو مي‌گذشت. به خودم جرأت دادم و به سراغ كيفم رفتم و شماره‌اي كه او به من داده بود. حداقل بايد به او مي‌گفتم چه به سرم آورده است. اين حق من بود. از خيابان با تلفن كارتي شماره‌اش را گرفتم. گوشي را برداشت. گفتم: منو مي‌شناسي؟ انگار كه منتظر تماس من بوده باشد گفت: به نظرم شما همان دختر خانمي هستيد كه در مترو ديدم.گفتم: همونطور كه خواسته بودي، زنگ زدم كه درباره رفتار اون روزت توضيح بدي.كمي من و من كرد و بعد گفت: راستش اون روز از صبح كه از خواب پا شدم بد جوري كلافه بودم. اصلاً حال و روز خوبي نداشتم. حتي كسي نبود كه فقط باهاش حرف بزنم.گفتم: چه توجيهي! لابد بعدش براي اينكه حالت خوب بشه تصميم گرفتي بياي مترو به ناموس مردم بند كني!گفت: نه به خدا اصلاً چنين قصدي نداشتم. داشتم مي‌رفتم تهران محل كارم. نمي‌خواستم كسي رو اذيت كنم. ولي وقتي تو رو ديدم&#8230;.گفتم: وقتي منو ديدي چي؟! حداقل احترام چادرم رو نگه مي‌داشتي.با ملايمت و البته كمي نگراني گفت: مي‌تونم واضح و بي پرده حرف بزنم؟ اگر باهات صادق و صريح باشم ازم نمي‌رنجي؟گفتم: منم زنگ زدم كه راستشو بشنوم نه اينكه برام قصه بگي.گفت: وقتي توي مترو ديدمت با اينكه چادر سرت بود يه چيزي درونم شروع كرد به جوشيدن!گفتم: منظورت چيه؟گفت: بذار راستشو بگم؛ وقتي كه صورت و لباتو ديدم بد جوري تحريك شدم. نمي‌تونستم بهت فكر نكنم.گفتم: اين همه زن و دختر توي مترو بود. من از همه‌شون پوشيده‌تر بودم.گفت: مي‌دونم اما تخيل من خيلي قويه. مي‌تونستم حدس بزنم كه زير چادر چه بدن جذابي بايد داشته باشي.با كمي تندي اما نه طوريكه از من برمد گفتم: ديگه داري پاتو از حدت فراتر مي‌ذاري.گفت: قرار شد باهات صادق باشم؛ پس بذار حرفمو بگم.گفتم: آخه تو داري راجع به چيزي حرف مي‌زني كه نديدي.بلافاصله گفت: اما بعداً لمسش كه كردم. هر چي حدس زده بودم درست از آب در اومد.دوست داشتم بيشتر توضيح بدهد. دلم مي‌خواست حس آن روزش را كامل و دقيق برايم توصيف كند. اما نمي‌خواستم به اين زودي از موضعم عقب‌نشيني كنم. گفتم: مثلاً ميشه بفرمايين چه حدسي زده بودين؟گفت: ترجيح مي‌دم حضوري بهت مي‌گم.گفتم: لابد انتظار داري بعد از اون رفتارت، توي يه اتاق تاريك باهات خلوت هم بكنم!گفت: اگر چنين اتفاقي بيفته قول ميدم همه چيو از دلت در بيارم.زبانم بند آمده بود. نمي‌دانستم چه بگويم. گوشي را گذاشتم. ديگر رسماً تمام زندگي‌ام شده بود فكر كردن به او. دو سه روز بعد دوباره با او تماس گرفتم؛ اين بار با گوشي خودم. حرفي براي گفتن نداشتم؛ تنها مي‌خواستم او حرف بزند و من بشنوم. علاقه مبهمي پيدا كرده بودم به حرف‌هاي شهوت‌انگيز اما نمي‌دانستم چطور اين را از او بخواهم. اصلاً به خاطر نوع تربيتم نمي‌دانستم چطور بايد با يك پسر حرف بزنم. اما او كارش را خوب بلد بود! گفت: به خاطر اتفاقات اون روز ازت عذر مي‌خوام اما پشيمون نيستم.با كمي شيطنت گفتم: اگر آبروتو مي‌بردم عين چي پشيمون مي‌شدي!گفت: شايد؛ اما تو نذاشتي آبروم بره و تنها چيزي كه بعدش برام باقي موند يه خاطره لذت‌بخش و هيجان‌انگيزه.پرسيدم: هميشه توي مترو از اين كارا مي‌كني؟گفت: نه به خدا! من آدم بي جنبه‌اي نيستم. اما در مقابل تو نتونستم مقاومت كنم. هر چند كه&#8230;.حرفش را خورد. حسابي كنجكاو شده بودم. پرسيدم: هر چند كه چي؟مي‌خواست طفره برود و حرفش را ادامه ندهد يا حداقل اين طور وانمود مي‌كرد. شايد مي‌خواست كنجكاوم كند يا اصرار كردنم را بشنود. آخرش گفت: هر چند كه فرصت يا موقعيت طوري نبود كه بتونم كارم رو تموم كنم و توي خماري نمونم!با همه بي تجربگي‌ام مي‌فهميدم از چه صحبت مي‌كند. دوست داشتم باز هم بگويد. پرسيدم: مثلاً اگر فرصت داشتي، چيكار مي‌كردي؟با احتياط و كمي نگراني گفت: اگر فرصت داشتم و اون همه آدم هم اونجا نبود، وقتي با عصبانيت برگشتي توي صورتم، لبامو مي‌ذاشتم روي لباتو و محكم بغلت مي‌كردم.كمي مكث كرد؛ گويا منتظر عكس العمل من بود. من چيزي نگفتم اما كم كم داشتم گُر مي‌گرفتم. وقتي با سكوتم مواجه شد به توصيفش ادامه داد: چادر رو از سرت برمي‌داشتم و با دستم همه تنتو لمس مي‌كردم.به زحمت صداي نفس‌هامو پنهان مي‌كردم. فهميده بود كه اسب چموشش رام و مطيع شده و باز هم مي‌تواند جلوتر برود:ـ دكمه‌هاي مانتوت رو باز مي‌كردم و برجستگي‌هاي شهوت‌انگيزت رو از روي پيرهن و شلوارت نگاه مي‌كردم. به بدنم مي‌چسبوندمت و دستم رو از پشت در شلوارت فرو مي‌كردم.باور نمي‌كردم كه يك پسر با من اينگونه حرف مي‌زند و من نه تنها عكس العملي نشان نمي‌دهم بلكه با ولع تمام تك تك كلماتش را مي‌بلعم.ـ و بعد شلوارم رو در مي‌آوردم و شلوار تو رو هم تا زانو پايين مي‌كشيدم و خودم رو به پشتت مي‌رسوندم و&#8230;.احساس مي‌كردم چشمه‌اي در پين پاهايم شروع به جوشيدن كرده است. حسابي خيس شده بودم و او دست‌بردار نبود:ـ سينه‌هايت را از روي پيرهن در مشت مي‌گرفتم و آلتم را از روي شرت با فشار به باسنت فشار مي‌دادم.دلم مي‌خواست از كلمه «كير» استفاده كند اما باز هم خوب بود. گرماي كيرش بدون چادر و مانتو و شلوار حسابي حالم را جا مي‌آورد. منتظر ادامه‌اش بودم اما او سكوت كرده بود. خودم هم جرأت حرف زدن نداشتم. بعد از مكثي نسبتاً طولاني گفت: خوب تو هم يه چيزي بگو يا اگر پامو از گليمم درازتر كردم بهم هشدار بده.گفتم: چي بگم؟! من كه كاري نكردم. فقط وايسادم و گذاشتم تو هر كاري دلت خواست باهام بكني.گفت: مي‌خوام صادقانه يه چيزي رو از تجربه‌اي كه با تو داشتم بهت بگم.بي آنكه خودم را مشتاق يا كنجكاو نشان بدهم گفتم: مي‌شنوم.گفت: خيلي از زن‌ها باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. باسن بعضي از زن‌ها علاوه بر اين به زيبايي و جذابيتشون هم كمك مي‌كنه. اما به نظر من باسن تو فقط براي لذت دادن ساخته شده.يك عمر خودم را از هم‌صحبتي با جنس مخالف محروم كرده بودم و حالا در اولين تجربه داشتم نظر يك پسر را درباره باسنم مي‌شنيدم. در فضايي غوطه‌ور بودم كه برايم ناشناخته بود و از همه ناشناخته‌هايش لذت مي‌بردم. كمي جرأت پيدا كرده بودم؛ پرسيدم: مگه باسن من چه جوريه؟گفت: هم سفته هم گرم و چاق. يعني بهترين جاي ممكن براي آلت يك مرد.گفتم: من از كلمه «آلت» بدم مياد.او هم بي درنگ گفت: از ترس واكنش تو نگفتم «كير». باسن تو فقط براي اين ساخته شده كه كير رو قبل از كردنت تحريك و آماده كنه.گلويم از شهوت خشك شده بود. گفتم: پس اون روز توي مترو بايد حسابي توي خماريش مونده باشي!گفت: يه جورايي آره اما توي تخيلم داشتم مي‌كردمت. كيرم تا خايه توي تنت بود. اگه يه كم ديرتر به ايستگاه مي‌رسيديم پشت چادرتو خيس مي‌كردم. دلم مي‌خواست حركت و گرماي كيرش را روي باسنم يا حتي در تنم حس كنم. با اين حال گفتم: من هرگز چنين تجربه‌اي نداشتم و قصد هم ندارم قبل از ازدواج داشته باشم.گفت: من فقط احساسم رو بيان كردم. ولي به نظرم چنين تجربه‌اي ذهن تو رو براي ازدواج بازتر و آماده‌تر مي‌كنه. تو با بدني كه داري حيفه كه لذت ارضا شدن و بالاتر از اون لذت ارضا كردن رو تجربه نكني. ازدواج رو بذار براي دخترايي كه باسنشون فقط به درد نشستن مي‌خوره. بدن تو بايد چراگاه كيرهاي كلفت باشه.نقطه ضعفم برايش رو شده بود. با حرف‌هايش ذهنم را كاملاً تسخير كرده بود. اما نمي‌خواستم مقاومتم را به همين سادگي از دست بدهم. گفتم: من با اين حرف‌ها خام نمي‌شم.گفت: اگر بهت بگم نمي‌خوام بكنمت بدون كه دارم دروغ مي‌گم اما حقيقت اينه كه نمي‌خوام مخ تو رو بزنم. همه حرفم اينه كه قدر خودتو بيشتر بدوني و از جووني و زيباييت لذت ببري.بعد از حرف‌هاي آن روز حسابي بي تاب شده بودم. نمي‌دانستم چه كار بايد بكنم. از طرفي احساس مي‌كردم بايد اين افكار را از ذهنم دور كنم اما از طرف ديگر لحظه‌اي نمي‌توانستم به او و حرف‌هايش فكر نكنم. اين نوع گفتگوها تا يكي دو هفته همچنان ادامه پيدا كرد. شهوت از در و بام و پنجره به زندگي‌ام نفوذ كرده بود و بر همه افكار و ذهنياتم سايه انداخته بود.يك شب به رختخواب كه رفتم باز همان وسوسه‌هاي هميشگي به سراغم آمد. ديگر ياد گرفته بودم كه دستم را داخل شرتم ببرم و هم‌زمان كه به عشقبازي و كرده شدن فكر مي‌كنم خودم را با انگشت تحريك هم بكنم. در همين حال بودم كه صداي اس‌ام‌اس موبايلم بلند شد. خودش بود. پيغام داده بود كه مي‌خواهد مرا ببيند و از نزديك با من صحبت كند. گفته بود كه هنوز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. خواسته بود كه جوابش را ندهم و اگر راضي به ديدنش هستم فردا ساعت دو بعد از ظهر به آدرسي كه داده بود بروم و اگر راضي نيستم، ديگر با او تماس نگيرم.دو راهي بزرگي بود و تصميم گرفتن، سخت. نمي‌خواستم معصوميتم را بر سر هوسي چند روزه به باد بدهم. از طرف ديگر دلم هم نمي‌خواست اين روياي شيرين به همين زودي به پايان برسد. بايد مي‌رفتم و با او حرف مي‌زدم. آري بايد مي‌رفتم و براي اينكه منطقم را راضي به رفتن كنم با خودم عهد بستم كه نگذارم اتفاقي بيفتد.صبح با دلي پر از اظطراب و استرس از خواب بيدار شدم. به مادرم گفتم كه براي خريد كفش و كيف بايد به تهران بروم. پيش از ظهر از خانه بيرون زدم. انگار در اين دنيا نبودم. نمي‌دانم كدام نيروي اسرارآميز بود كه مرا به سمت محل قرار مي‌كشيد. يك ساعت هم زودتر از قرار به آنجا رسيدم. او در يك مغازه بزرگ كفش‌فروشي كار مي‌كرد. قرارمان هم همانجا بود. كمي در خيابان‌ها پرسه زدم و مغازه‌ها را ورانداز كردم تا ساعت مقرر فرا رسيد. داخل مغازه رفتم و شروع كردم به نگاه كردن كفش‌ها. مغازه از مشتري خالي بود يا حداقل من كسي را نمي‌ديدم. ناگهان صدايي از پشت سرم گفت: مي‌تونم كمكتون كنم خانوم؟!خودش بود. صداي تپش قلبم را مي‌شنيدم. حسابي خجالت كشيده بودم. قبل از اينكه چيزي بگويم گفت: خوشحالم كه اومدي.گفتم: فقط اومدم به حرفات گوش بدم.گفت: لطف بزرگي در حقم كردي. اما اينجا براي حرف زدن مناسب نيست. اون پشت يه اتاق كوچولو هست. مي‌تونيم بريم اونجا. كسي هم مزاحممون نميشه.مخالفتي نكردم و همراهش رفتم. يك اتاق ساده ده متري بود با يك ميز و دو صندلي و تعدادي كارتن و چند قفسه كه به ديوار چسبيده بود. تعارفم كرد كه روي صندلي بنشينم و خودش رفت كه مغازه را تعطيل كند. ترجيح دادم بايستم تا برگردد. دلم مثل ديگ سركه مي‌جوشيد. نمي‌دانستم چه اتفاقي قرار است بيفتد. چطور جرأت كرده بودم خودم را در موقعيتي تا اين اندازه آسيب‌پذير قرار بدهم آن هم با كسي كه اصلاً نمي‌شناسمش؟ اگر برايم دام چيده باشد چه؟ اگر با دوستانش بر سرم بريزند و هر كار كه دلشان خواست بكنند و آخرش هم تكه‌تكه‌ام كنند و در بيابان بسوزانند چه؟ چه اتفاقي براي خانواده‌ام مي‌افتد؟ پدرم چگونه مي‌تواند سرش را بين در و همسايه بلند كند؟ ديگر براي اين حرف‌ها دير شده بود. دلم را به دريا زده بودم و بايد تا آخرش مي‌رفتم.چند دقيقه‌اي طول كشيد تا برگردد. وقتي برگشت يك سيني كوچك با دو ليوان آب انار در دستش بود. اضطرابم را به سرعت در چهره‌ام خواند. گفت: نگران چي هستي؟ تو دوست مني حتي اگر منو دوست خودت ندوني؛ تو يك لطف بزرگ در حقم كردي و من تا آخر عمر هر كاري بكنم بازم مديونتم.كمي آرام‌تر شدم. ليوان را به دستم داد. يك جرعه نوشيدم و آن را روي ميز گذاشتم. او هم سيني را روي ميز گذاشت و صندلي را برايم آماده كرد. نشستم. او هم نشست. رفتارش احترام‌آميز و دوستانه بود. احساس كردم مي‌توانم به او اعتماد كنم. چند سؤال كليشه‌اي پرسيد درباه سرراست بودن آدرس و چيزهاي ديگر تا يخ ارتباط را آب كند. ترجيح دادم خودم بروم سر اصل مطلب. گفتم: لحن اس‌ام‌اس ديشبت تهديد آميز به نظر ميومد! اومدم ببينم حرف حسابت چيه؟! درباره چي مي‌خواي باهام حرف بزني؟گفت: بيشتر از اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم دلم مي‌خواست از نزديك ببينمت.پرسيدم: مثلاً منو ببيني كه چي بشه؟!گفت: نمي‌دونم. دلم اينطور مي‌خواست؛ منم به خواست دلم عمل كردم.با طعنه گفتم: يادم رفته بود كه تو هر كاري رو كه دلت ازت بخواد براش انجام مي‌دي!منظورم را كاملاً‌ فهميده بود اما با شيطنتي آشكار پرسيد: مثلاً چه كاري؟!گفتم: مثلاً كاري رو كه مردم شبا توي رختخوابشون انجام مي‌دن تو اگر دلت بخواد توي مترو انجام مي‌دي!از صراحت وقيحانه خودم شگفت‌زده شدم. چقدر در طول اين مدت كوتاه عوض شده بودم. او هم انگار از جواب من جا خورده بود ولي حرفه‌اي‌تر از آن بود كه تسلطش را از دست بدهد. گفت: شايد از شجاعتم باشه كه در ملأ عام كاري رو انجام مي‌دم كه ديگران در خفا هم به سختي انجام مي‌دن.نمي‌خواستم در مقابلش كم بياورم. گفتم: ولي هر كاري جاي خودش رو لازم داره. جاي اون كار توي مترو جلوي چشم اون همه آدم نبود.انگار كه منتظر چنين جواب ساده‌لوحانه‌اي از طرف من باشد بدون درنگ گفت: راست مي‌گي؛ شايد جاش اينجا باشه!گاف بدي داده بودم. بايد زود جمع و جورش مي‌كردم. با كمي تندي گفتم: من باهات شوخي ندارم. اگر مي‌خواي اينجوري حرف بزني من مي‌رم دنبال كارم.گفت: نه! اصلاً بحث شوخي نيست. صحبت از يك نياز جديه كه بايد برطرف بشه. من توي مترو اين كار رو كردم چون نيازم به گلوم رسيده بود. تو مي‌گي كارت اشتباه بوده، من هم مي‌گم قبوله اما تو پسر نيستي كه بفهمي من چي مي‌گم.گفتم: خوب دخترا هم اين نياز رو دارن؛ چرا فكر مي‌كني من نمي‌فهمم.گفت: اگر تو هم چنين نيازي رو تجربه كرده باشي نبايد منو محكوم كني. حتي بايد بهم حق بدي يا حداقل هدايتم كني.با پوزخند گفتم: من خودم نياز به هدايت دارم!گفت: پس بذار من هدايتت كنم.گفتم: چه جوري هدايتم مي‌كني؟دستشو دراز كرد و گفت: دستتو بده به من تا خودت ببيني.گفتم: به كجا هدايتم مي‌كني؟گفت: اگر مي‌خواي ببيني بايد چشماتو ببندي؛ اگر مي‌خواي برسي بايد دستتو به من بدي.خشكم زده بود. نمي‌دانستم بايد چه بكنم. دستش همچنان منتظر دست من بود. شايد يك دقيقه كامل در سكوت گذشت؛ سكوت مطلق؛ هيچ‌كدام هيچ حركتي نكرديم. سرانجام سكوت را شكست و گفت: نترس؛ منو دوست خودت بدون؛ دستتو بذار توي دست من.آرام و با نگراني دستم را به سويش دراز كردم. گرماي دستش آرامشم مي‌داد. گفت: چشماتو ببند و تا وقتي كه نگفتم باز نكن.چشمهايم را بستم و دل به اعتماد او سپردم. از روي صندلي بلندم كرد. حرارت تنش را حس مي‌كردم و بعد گرماي نفسش را روي صورتم. به ميز تكيه داده بودم و نمي‌توانستم عقب بروم. رانش را به ران‌هايم چسبانده بود. ليوان آب انار را روي لبم گذاشت. گلو و لبهايم خشك شده بود؛ جرعه‌اي خوردم. قبل از آنكه بتوانم چيزي بگويم لبهايش را گذاشت روي لبهايم كه از آب انار خيس شده بود. برجستگي كيرش درست زير نافم بود. نفس‌هاي تندش انگار صورتم را مي‌سوزاند و در همان حال كيرش بزرگ‌تر و بزرگ‌تر مي‌شد. چادر را از سرم برداشت و گفت: چشماتو باز كن.خجالت مي‌كشيدم اما چشمهايم را باز كردم. شروع كرد به بوسيدن صورت و چشمها و لبهايم. كاملاً منفعل شده بودم و او هر كاري كه دلش مي‌خواست با من مي‌كرد. دكمه و زيپ شلوارم را با ولع باز كرد و دامن مانتويم را از پشت بالا كشيد. باسنم را از روي شلوار در دستهايش گرفت و مرا محكم به خودش چسباند طوري كه كيرش روي كسم كشيده مي‌شد. سعي كردم مختصر مقاومتي از خودم نشان بدهم اما فايده‌اي نداشت. دستش را از پشت فرستاد داخل شلوار و شرتم و شروع كرد به ماليدن كونم. نفس‌هايم تندتر و تندتر مي‌شد. سرانگشت‌هايش را لاي شكاف كونم بالا و پايين مي‌برد. با صدايي كه شهوت از آن مي‌باريد گفت: مي‌خوام بهت نشون بدم كه اين باسن به چه دردي مي‌خوره.خيس شده بودم. زبانم بند آمده بود. قلبم به شدت مي‌تپيد. به سرعت مقنعه‌ام را از روي سرم برداشت. اولين باري بود كه نامحرم موهايم را مي‌ديد. قبل از آنكه بتوانم اعتراضي بكنم دكمه‌هاي مانتويم را هم باز كرد و در همان حال كه يك دستش در شلوارم بود با دست ديگرش شروع كرد از روي تيشرت قرمزرنگم به ماليدن سينه‌هايم. كيرش را روي كسم فشار مي‌داد. پيشاني‌اش عرق كرده بود؛ پيشاني من هم. ناگهان دستش را از شلوارم بيرون كشيد و مانتويم را از تنم درآورد. لحظه‌اي در چشمان نگران و پر خواهشم خيره شد. لرزش خفيفي بدنم را فرا گرفته بود.زيرچشمي نگاهي به شلوارش انداختم. طغيان كيرش را به وضوح مي‌توانستم ببينم. رد نگاهم را گرفت و دستش را بي‌شرمانه روي كيرش گذاشت و شروع كرد به ماليدن. ناگهان زيپ شلوارش را باز كرد و با دست كيرش را بيرون كشيد. او حتي شرت هم به پا نكرده بود يا آن را موقعي كه من در اتاق تنها بودم از پايش درآورده بود. نگاهم را ناخودآگاه به سمت ديگري چرخاندم. نشست روي صندلي و دست مرا هم گرفت و به سمت خود كشيد. مجبورم كرد روي پايش بنشينم. فشار كيرش را زير كونم حس مي‌كردم؛ حسي كه قبلاً هم در مترو تجربه كرده بودم اما نه به اين شدت. يك دستش را دور شكمم حلقه كرده بود. دست ديگرش را از جلو در شوارم فرو كرد. مرتب مرا روي كيرش حركت مي‌داد و آه مي‌كشيد.مي‌دانستم كاري از دستم برنمي‌آيد؛ بدم نمي‌آمد اما نگران و بسيار مضطرب بودم؛ تنها دلم مي‌خواست زودتر كارش را با من تمام كند و از آن ورطه خلاص شوم. دستش را به كسم كه رساند از خيسي‌اش فهميد كارش را خوب انجام داده است. ديگر نمي‌توانستم ادعا كنم كه لذت نمي‌برم. دست خيسش را از شلوارم بيرون كشيد و جلوي صورتم گرفت و با لحني فاتحانه گفت: من شايد كيرم براي كون تو راست كرده باشه اما تو هم كست كم دهنش براي كير من آب نيفتاده!گفتم: مي‌خواي باهام چيكار كني؟گفت: بلند شو تا بگم.تازه داشتم به كيرش عادت مي‌كردم و فشار و گرمايش برايم خوشايند مي‌شد. آرام از روي پايش بلند شدم و رو كردم به سمتش. روي صندلي يله داده بود و كيرش را در مشت گرفته بود. آنقدرها هم كه فكر مي‌كردم دراز نبود؛ كمتر از پانزده سانت. اما حسابي قطور به نظر مي‌رسيد با كلاهكي درشت و متورم. مشتش را به آهستگي در امتداد آن بالا و پايين مي‌كشيد. اگر چه تا آن روز هيچ كيري را از نزديك يا حتي در عكس و فيلم نديده بودم مي‌توانستم عصيان شهوت را در رگ‌هاي بادكرده‌اش به وضوح ببينم. گفت: بيا جلوتر.بدنم انگار قفل شده بود. نمي‌توانستم تكان بخورم. گفت: نترس! طوريت نميشه؛ بيا.آرام آرام جلو رفتم. تقريباً بين دو پايش قرار گرفته بودم. گفت: دوست دارم شلوارمو تو از پام در بياري.گفتم: آخه من &#8230;! برام خيلي سخته.گفت: سعيتو بكن. بهت قول مي‌دم پشيمون نميشي. مي‌خوام بهت لذتي بدم كه تا حالا تجربه‌ش نكرده باشي.اراده‌ام ديگر دست خودم نبود. انگار كس ديگري در من بود و او بجاي من تصميم مي‌گرفت. بين پاهايش زانو زدم و دست‌هايم را با احتياط از دو سمت كيرش به كمربندش رساندم. بازش كردم و بعد هم دكمه‌اش را. زيپش را هم كه خود او از قبل باز كرده بود. كمر شلوارش را گرفتم و به سمت ران‌هايش كشيدم. كمي باسنش را بلند كرد تا شلوار به راحتي از زيرش عبور كند. در تمام اين مدت فاصله صورتم را با كيرش حفظ مي‌كردم. شلوارش را تا زير كفش‌هايش بيرون كشيدم و به گوشه‌اي انداختم. تيشرتش را خودش درآورد. بدنش متوازن بود و سينه‌اش در زير پوشش نازكي از مو قرار داشت. دستم را گرفت و گذاشت روي كيرش. حالا ديگر كيرش به جاي مشت او در مشت من بود. داغي‌اش غافلگيرم كرده بود. دستم را روي كيرش كمي حركت داد و گفت: همينطور ادامه بده.گرمايش، رگ‌هايش، قطرش، نرمي و انعطاف پوستش و همه برجستگي‌هايش برايم مثل يك كشف تازه بود. دست ديگرم را به خايه‌هايش رساندم؛ اينبار بدون اينكه او بخواهد. من نوازش مي‌كردم و او آه مي‌كشيد؛ من كشف مي‌كردم و او لذت مي‌برد. رفته رفته از اين كار خوشم مي‌آمد. شايد از لذت او چيزي هم به من سرايت كرده بود. احساس مي‌كردم شهوت مثل تبي ملايم به تدريج در سراسر بدنم پخش مي‌شود. در حالي كه صداي نفس‌هايش كم كم بلندتر مي‌شد گفت: اگر ازت بخوام كه با زبونت تحريكش كني يا بكنيش توي دهنت اين كارو مي‌كني؟تا آن موقع حتي فكرش را هم نمي‌كردم كه يكي از راه‌هاي تحريك كير، ليسيدن آن يا فروكردنش در دهان باشد. گفتم: دوست ندارم؛ حالم بد مي‌شه.گفت: نگران نباش؛ اون الان از چشمام هم تميزتره. من روي تميزيش خيلي حساسم.علاقه‌اي به اين كار نداشتم اما دلم نمي‌خواست از لذتش چيزي كم شود. آرام با زبانم شروع كردم به ليسيدن سرش. نفس‌هايش تندتر شده بود. چند لحظه‌اي به همين صورت ادامه دادم و سرانجام دلم را به دريا زدم و اجازه دادم كم كم وارد دهانم شود. بار اول نصفش را در دهانم فرو كردم و در دفعات بعد تا جايي كه جا داشتم فرو بردم. ناله‌اش درآمده بود. با چشم‌هايش التماس مي‌كرد كه به كارم ادامه بدهم. بزاقم سرتاسر كيرش را فرا گرفته بود و پوستش مثل ابريشم لطيف شده بود. سرم را در دست‌هايش گرفته بود و آن را با ضرباهنگ دلخواهش بالا و پايين مي‌برد و من مدام با زبانم به كيرش ضربه مي‌زدم. بعد از يكي دو دقيقه سرم را كنار كشيدم تا نفسي تازه كنم. گفتم: ديگه بسه. نمي‌تونم ادامه بدم.مرا به سمت خودش كشيد. از روي صندلي نيم‌خيز شد به طرفم و شروع كرد به بوسيدن و مكيدن لبهايم. لحظه‌اي از هم جدا شديم. تيشرتم را به سرعت از تنم بيرون كشيد و من هم ممانعتي نكردم. حالا من مانده بودم با يك سوتين مشكي كه برجستگي سينه‌هايم را اغراق‌آميزتر نشان مي‌داد و شلواري كه زيپ و دكمه‌اش باز بود و بخشي از شرتم را در معرض ديد گذاشته بود در مقابل مردي كاملاً برهنه بر روي صندلي در حالي كه كيرش را در مشت گرفته بود و احتمالاً به چيزي جز كردن من فكر نمي‌كرد. پرسيد: دلت مي‌خواد بشيني روي كيرم؟البته كه دلم مي‌خواست. پرسيدم: تو چي؟ دلت مي‌خواد؟گفت: من كه قبلاً گفته بودم باسن تو فقط براي لذت دادن آفريده شده. از خدا مي‌خوام با كيرم حسش كنم ولي بدون شلوار.از بين پاهايش بلند شدم و در حالي كه پشتم را به سمت او مي‌چرخاندم شلوارم را تا زير زانو پايين كشيدم. انتظار نداشت به همين راحتي به خواسته‌اش تن بدهم. به آرامي روي زانويش مي‌نشستم در حالي كه كيرش را زير باسنم نگه داشته بود. به محض اينكه برخورد كيرش را با شرتم حس كردم باسنم را در همان فاصله نگه داشتم تا بتواند جاي مناسبي براي كيرش پيدا كند.از دختر چادري سخت‌گيري كه تا چندي پيش مي‌خواست سر به تن پسري كه خودش را در مترو به او چسبانده بود نباشد ظرف كمتر از يك ماه تبديل شده بودم به يك مجسمه شهوت كه حاضر است با اشتياق، خصوصي‌ترين اندام‌هايش را براي همان پسر، لخت كند و در اختيارش قرار دهد تا او را به اوج لذت برساند. الان كه به اتفاقات آن روز فكر مي‌كنم مي‌بينم كه بيشترين لذت آن لحظه‌هاي من لذت‌هاي رواني بود نه جنسي. شايد از ليسيدن كير او لذتي نمي‌بردم اما با شنيدن آه و ناله‌هايش و درك اينكه او از من و دهانم لذت مي‌برد كيف مي‌كردم. يا تصور اينكه باسنم را كه حتي از روي چادر و مانتو و شلوار و در ازدحام و اضطراب مترو او را آنقدر شهوتي كرده بوده، خودم برهنه كرده‌ام و روي كير لختش گذاشته‌ام ديوانه‌ام مي‌كرد.كيرش را از لاي شرتم عبور داده بود و به موازات شكاف كونم حركت مي‌داد و گاهي با آن لبه كسم را كنار مي‌زد و روي سوراخم نگهش مي‌داشت. هرگز تا اين اندازه آرزوي كرده شدن نداشته بودم. به سرعت شرتم را پايين كشيد و مرا طوري روي پايش نشاند كه كيرش درست لاي شكاف كونم قرار بگيرد. ناخواسته باسنم را روي كيرش حركت مي‌دادم و آه مي‌كشيدم. سوتينم را هم باز كرد و سينه‌هاي لختم را در مشت گرفت. گاهي سينه‌هايم را مالش مي‌داد و گاه يك دستش را مي‌فرستاد لاي پاهايم و كسم را مي‌ماليد و گردنم را هم مدام از پشت با بوسه و زبان نوازش مي‌كرد اما حواسم بيشتر از همه به كيري بود كه زير كونم بي تابي مي‌كرد و انگار دنبال راهي به درون من مي‌گشت. گفتم: دلت مي‌خواد برات چيكار كنم؟گفت: دلم مي‌خواد ازم بخواي بكنمت. دوست دارم اينو به زبون بياري.گفتم: آخه من دخترم. نمي‌خوام&#8230;.گفت: مي‌دونم. از پشت مي‌كنمت. اگه دختر هم نبودي از پشت مي‌كردمت.گفتم: ولي من تجربه ندارم. مي‌ترسم درد داشته باشه.گفت: خوب معلومه كه درد داره. ولي لذتش توي همون دردشه.گفتم: من كه الانم دارم لذت مي‌برم. مگه تو نمي‌بري؟گفت: معلومه كه لذت مي‌برم ولي كيرم دوست داره طعم كوني رو كه توي مترو از پشت چادر ديده و انتخاب كرده بچشه!طي اين مدت چيزي را در خودم كشف كرده بودم؛ آن هم شنيدن حرف‌هاي سكسي درباره خودم است. دوست داشتم شريك جنسي‌ام با جزئيات درباره اندام‌هاي جنسي‌ام، روش‌هاي گاييدنم، و لذتي كه از من مي‌برد بي پرده حرف بزند. او هم اين را فهميده بود و كاملاً راحت و بي‌شرمانه صحبت مي‌كرد. گفتم: اما من جام خوبه؛ قرار هم نيست از جام تكون بخورم!گفت: باشه! حالا كه خودت خواستي&#8230;!دست‌هايش را دور شكمم انداخت و مرا با خود بلند كرد. پاهايم به زمين نمي‌رسيد و او از پشت محكم به من چسبيده بود. فهميده بودم تا كرده شدن فاصله چنداني ندارم و از اين بابت ولوله‌اي در درونم بر پا بود. مرا روي ميز خم كرد و گفت: همينطور بمون.پشتم زانو زد و شروع كرد به بوسيدن و ليسيدن باسن و ران‌هايم. هر بار كه زبانش به پوستم كشيده مي‌شد احساس مي‌كردم خستگي سال‌ها محروميت از مرد در كشيدگي كشاله‌هاي رانم نابود مي‌شود. همه دنيا براي من در زبان حريص او خلاصه شده بود كه با مهارتي غافلگير كننده اطراف كسم را در‌مي‌نورديد و به نرمي در شكاف كونم مي‌لغزيد و بالا و پايين مي‌رفت و هر بار كه به سوراخ كونم مي‌رسيد مكثي مي‌كرد و كمي روي آن مي‌چرخيد و تلاش مي‌كرد كه فرو رود؛ تلاشي نافرجام. سرزمين بكر و ناشناخته‌اي بودم زير قدم‌هاي كاشفي جهان‌ديده كه با هر چرخش گام خود دره‌اي تازه و غاري نهفته كشف مي‌كرد. خوب كه تشنه شدم زبانش را به نرمي روي كسم گذاشت. ناله‌ام به هوا بلند شد. رشته‌اي نامرئي از شهوت و هوس قوس كمرم را به موازات ستون فقرات بالا مي‌آمد و در پشت كتف‌هايم پخش مي‌شد و از پهلوهايم به سمت سينه‌ام هجوم مي‌برد و چنگ به پستان‌هايم مي‌انداخت و انشعابي ظريف از آن از اطراف ناف به سمت كسم كشيده مي‌شد. در همان زمان انگشتش را به آرامي در كونم فرو كرد. كمي درد داشت اما همه وجودم در لذت غوطه‌ور بود و از درد چيزي نمي‌فهميدم. نمي‌دانم چند دقيقه گذشت كه ناگهان گفتم: دلم مي‌خواد منو بكني.كمي درنگ گرد؛ شايد انتظار چنين حرفي را از من نداشت. گفت: تو مطمئني؟! مگه نگفتي درد&#8230;!اجازه ندادم حرفش را تمام كند؛ گفتم: ازت خواهش مي‌كنم منو بكن. منو از پشت بكن.بلند شد. پشتم جا گرفت. سر كيرش را چند بار لاي كونم كشيد و با آن چند ضربه از زير به كسم زد و آن را گذاشت روي سوراخ كونم و فشار داد. احساس مي‌كردم بدنم در حال كش آمدن است. نمي‌دانم فرياد هم زدم يا نه اما تا زير زانوهايم درد را حس مي‌كردم. گفت: فقط كافيه سرش جا بيفته؛ راه براي بقيه‌ش هم باز مي‌شه.چيزي نگفتم و تحمل كردم تا بالاخره سرش جا افتاد. كمي صبر كرد. به نظرم مي‌خواست كونم با اين غريبه تازه وارد بيشتر آشنا شود. دوباره شروع كرد به فشار آوردن. ذره ذره وارد شدنش را به بدنم حس مي‌كردم. مسيرش را مي‌شكافت و جلو مي‌آمد. از فرط درد دندان‌هايم را روي لبم مي‌فشردم و او همچنان به ورودش ادامه مي‌داد. وقتي موهاي خايه‌اش را روي كسم حس كردم فهميدم كه تمام كيرش را در كونم فرو كرده است. تمامش را در خودم جا داده بودم. از او خواستم بي حركت بماند. روي كمرم خم شد؛ سينه‌هايم را در مشت گرفت و پشت گردنم را و هر جا كه لبش مي‌رسيد غرق بوسه كرد. كم كم داشتم به دردش عادت مي‌كردم. چند لحظه‌اي گذشت و آرام آرام شروع كرد به بيرون كشيدن كيرش. آن را كاملاً بيرون كشيد و دوباره فرو كرد اما اينبار راحت‌تر و سريع‌تر. ديگر جاي خود را باز كرده بود و از فشار دردناك بار قبل خبري نبود. لذت كرده شدن كم كم داشت در تمام بدنم منتشر مي‌شد. شايد لذتم بيشتر به اين دليل بود كه به يكباره از همه تابوهايم گذشته بودم و مردي ناشناس را به پنهاني‌ترين و محرمانه‌ترين حريم تنم راه داده بودم و حالا او با كيري كه شهوت در رگ‌هاي متورمش تنوره مي‌كشيد از همه تنم لذت مي‌برد.بعد از دو سه دقيقه كه حركات متناوب كيرش روان شده بود و رسماً در حال گاييده شدن بودم گفتم: مي‌خوام روي شكم دراز بكشم و تو هم پشتم بخوابي. مي‌خوام وزن و فشار تنتو حس كنم.بي آنكه كيرش را بيرون بياورد هماهنگ با هم و چسبيده به هم رفتيم روي ميز. يك دستش را از زير به سينه‌ام رساند و دست ديگرش را به كسم و تمام وزنش را روي بدنم انداخت و دوباره كيرش را در كونم به حركت درآورد. من هم دو دستم را مقابل صورتم به هم گره زدم و پيشاني‌ام را رويش گذاشتم و چشم‌هايم را بستم و گوش سپردم به صداي قژ قژ ميز كه با ضرباهنگ ضربه‌هاي او به باسنم همراه با تنم تكان مي‌خورد و با من ناله مي‌كرد. اولين بار بود كه بي آنكه كاري انجام دهم كسي را به اوج لذت و رضايت مي‌رساندم. قوس كمرم را بيشتر كرده بودم و باسنم را كمي بالاتر آورده بودم تا او راحت‌تر بتواند به آنچه كه مي‌خواهد برسد. ناگهان حركتش شتاب گرفت. نفس‌هايش پشت گردنم تندتر و داغ‌تر شده بود. پستانم را محكم در مشتش فشرد. با آخرين ضربه تا آنجا كه مي‌توانست كيرش را در كونم فرو كرد و با فشار تمام در اعماق درونم نگهش داشت. لبهايش را روي گردنم گذاشت. فريادي خش‌دار اما نه بلند از گلويش جوشيد. با دست‌هايش مرا محكم به بدنش فشار داد و سرانجام كيرش شروع كرد به تپيدن و دل‌ زدن. و مايعي گرم كه بي تابانه در درونم پاشيده مي‌شد؛ مانند هديه‌اي از او پذيرفتمش؛ هديه‌اي كه كيرش با فروتني در عمق تنم مي‌ريخت به نشانه سپاس از پناه گرمي كه به او داده بودم و دردي كه تحمل كرده بودم تا او شهوت يك ماهه‌اش را با تن من، بي چادر و بي شلوار ارضا كند.هر دو خسته بوديم و از نفس افتاده بوديم. نمي‌دانم چه مدت گذشت و او همچنان پشتم خوابيده بود و گردن و گوش و صورتم را مي‌بوييد و مي‌بوسيد اما يادم هست كه هرگز دلم نمي‌خواست آن لحظه به پايان برسد. اكنون هفت سال از آن روز مي‌گذرد. بعد از آن روز ديگر او را نديدم؛ يعني خودم نخواستم كه ببينم. ترجيح مي‌دادم خاطره اولين عشقبازي‌ام در كشاكش روابط نافرجام، تيره و تار نشود. دوست داشتم هميشه آن لحظه‌ها را در تلاطم ابرهاي اساطيري، شناور ببينم. بعد از آن تا مدت‌ها در فانتزي‌هاي شهواني شبانه غوطه‌ور بودم (هنوز هم كمابيش هستم) و تلاش مي‌كردم اين روياهاي شيرين را كه ديگر روح زندگي‌ام شده بودند بيشتر و بيشتر پر و بال بدهم. همخوابگي با مردهاي زشت و زيبا، لاغر اندام و درشت هيكل، خوابيدن با چند مرد در حمام، تحريك كردن مردهاي همسايه و فاميل، سكس با شوفر‌هاي چاق بياباني، همه و همه با تجسم تمام جزئيات، تنها بخشي از دنياي لايتناهي فانتزي‌هاي شبانه من هستند. اگر مشغله‌هاي زندگي روزمره فرصتي براي قلم زدن بدهد شايد چندتايي از آنها را همينجا با شما دوستان سهيم شوم. البته اگر شما بخواهيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176292</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا عاشق فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساست]]></category>
		<category><![CDATA[احساسه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشديم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تيشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سربالا]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرداشم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كشيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پشت ميدم (البته يه بار فیلم سکسی با يه پسره ملايري دوست بودم بي شخصيت ميگفت سرشو ميكنه توش ولي تقريبا تا ته كرده بود منم شانس سکسی آوردم چون هم كيرش كوتاه بود هم شاه کس اينكه پرده من يه خرده دوره ) خاطره اولين سكسم هم اصلا جالب نبود كه کونی براتون بنويسم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پشت ميدم (البته يه بار فیلم سکسی با يه پسره ملايري دوست بودم</h2>
<p>بي شخصيت ميگفت سرشو ميكنه توش ولي تقريبا تا ته كرده بود منم شانس سکسی آوردم چون هم كيرش كوتاه بود</p>
<h3>هم شاه کس اينكه پرده من يه خرده دوره ) خاطره اولين</h3>
<p>سكسم هم اصلا جالب نبود كه کونی براتون بنويسم ولي ايني كه مينويسم آخريشه &#8211; من تو يه شركت هواپيمايي كار</p>
<h4>ميكنم جنده آخراي اسفند بود كه يه پسره اومد واسه بليت</h4>
<p>و اومد سراغ من منم كاراشو پستون انجام دادم در حين انجام دادن كاراش بودم كه اومده بود چسبيده بود بهم</p>
<h5>و همش کوس شماره ميخواست منم اصلا با پسراي منطقه خودمون</h5>
<p>دوس نمي شم و هميشه با شهرستانيا دوست ميشم منم ديدم پسره خوشگله از طرفي هم مسافره خيليم داره اصرار ميكنه قبول سکس داستان كردم و شمارمو</p>
<h6>بهش دادم غروب شد جندتا اس داد منم ایران سکس جواب دادم</h6>
<p>و باهم دوست شديم واسه فرداش باهم قرار گذاشتيم كه بريم ناهار بخوريم باهم ناهار خورديم و رفتيم دور زديم تو جاهاي واقعا خلوت منم همش خدا خدا ميكردم دستمو بگيره و بعدش باقي چيزا ديدم نه امكان نداره طرف اصلا تو باغ نيست منم اعصابم خرد شد گفتم ميرم آژانس واسه فرداشم بازم ظهر رفتيم بيرون ديدم نه بابا راه افتاده دستمو گرفت منو ميچسبوند به خودش تو يه جايي بوديم كه حتي پرنده هم پر نمي زد(نشينين فحش بدينا اينجاها تو شهرستاناي كوچيك جاي خلوت هم پيدا ميشه يعني اصلا ظهرا مردم از خونه بيرون نميان)ولي بازم كاري نكرد شب هم ساعت 10 پرواز داشت منم ديگه نمي تونستم ببينمش باز خدافظي كردم و رفت به محض اينكه رسيد هتل اس داد كه خيلي دوست داشتم ببوسمت و بغلت كنم ولي روم نشده منم گفتم منم خيلي دوس داشتم كم كم اس ام اس بوس و اينجور چيزا داديم بعدش ديگه با اس با هم حال ميكرديم (كسايي كه اينكارو انجام ميدن ميدونن چه حالي داره )هربار كه پشت تلفن ميگفت لباتو بخورم ميمياتو بخورم حشريه حشري ميشدم تا اينكه دلو به دريا زدم و به بهونه كاراي آژانس رفتم تهران به محض اينكه رسيدم فرودگاه فرشيد اومد دنبالم همون تو فرودگاه بغلش كردم گفت طاقت بيار الان ميريم خونه به محض اينكه در خونه رو باز كرد رفتيم تو همون پشت در يه بوس به ياد اونروز از لبام كرد رفتيم تو مانتو و روسريمو در آوردم و نشستم رفت واسم شربت آورد نشست كنارم با هم خورديم دستش دور گردنم بود و همش بوسم ميكرد واي وقتي دستش دور گردنم بود و بوسم ميكرد بيهوش ميشدم وقتي به سكس ميرسيديم چيكار ميخواستم بكنم كم كم مايل شديم به سمت همديگه و لبامون تو هم گره خورد نفسامون تند شده بود و فقط لباي هم رو مي خورديم با دستامونم رو بدن همديگه ميكشيديم (من بدم مياد تو رابطه اي كه دارم فقط وايسم و نگاه كنم دوست دارم اونقد كه من لذت ميبرم طرفم هم لذت ببره )گفت ساينا پاشو بريم تو اتاقم اينجا خوب نيست رفتيم تو اتاق خواب سرپا وايساديم و بغلم كرد سرشو آورد پايين و لبشو گذاشت رو لبم همينجور كه لباي همو مي خورديم پايينامونم به هم ميماليديم وسط اتاف بوديم كم كم رفتيم عقب تا خورديم به ديوار محكم لبامو مي خورد و خودشو فشار ميداد لباشو ورداشت و نكاه به جشام كرد و گفت ساينا خيلي دوست دارم منم گفتم فرشيد جونم من عاشقتم بازم لباشو گذاشت رو لبم و بادستاش سينمو فشار ميداد بعدش دستشو برد زير تاپم و از زير تاپ ميماليد جند دقيقه از رو سوتين ماليد و فشار ميداد ديگه طاقت نياورد و تاپم رو درآورد گفت واي چه سينه هايي داري (من بدنم كاملا سكسيه كون بزرگ و برجسته سينه هاي گرد و سربالا و سفيد سايز 75 )و سريع سوتينم رو داد بالا منم نگاش كردم و گفتم درش بيار از خدا خواسته دستشو برد پشتم و بازش كرد و سوتينمو انداخت زمين اول با دو تا دستاش ميميامو گرفت و يه لب ازم گرفت بعد رفت سراغ گوشم و گوشم مكيد واي داشتم ديونه ميشدم و آه ميكشيدم اونم ميديد اينجوريه محكمتر ميخورد بعد از گوشم اومد سراغ گردنم منم وقتي داشت ميخورد دستم تو موهاش بود و باهاش بازي ميكردم (آقايون لطفا راهنمايي كنن كه اينجور مواقع خانوما بايد چكار كنن كه آقايون خوششون بياد؟؟؟؟؟)و دستمو انداختم زير تيشرتش و درش آوردم محكم فشارش دادم به خودم و گفتم قربون اين بدن خوشگلت برم كه آرزوم بود تو بغلت باشم فرشيدم بوسم كرد و گفت ساينا بيا بريم رو تخت رفتيم رو تخت من به پشت خوابيدم و اون اومد روم واييييييييي كيرشو احساس كردم جونم چه احساسه خوبي بود بهش گفتم فرشيد شلوارتم در بيار مي خوام خوب احساست كنم كمربندشو باز كردم و باهم شلوارشو در آورديم ديدم كيرش حسابي باد كرده و كشيدمش رو خودم و لبشو خوردم يه خرده كه لب گرفتيم از لبم شروع كرد به خوردن و رفت زير گردنمو خورد بعدش هم رفت پايين چاك سينمو ليس زد و با دو تا دستاش ميميامو گرفت و با نوكش كه زده بود بيرون بازي كرد و آروم زبونشو كشيد دور نوكش و نوكش رو يه كوچولو مكيد با دست ديگش هم اونيكي رو ميماليد منم دستم رو ميكشيدم رو بدنش ، دستمو ميكردم تو موهاش با موهاش بازي ميكردم كم كم ميك زدنشو محكم كرد داشتم از لذت ميمردم كمرمو ميزدم به تخت و آه ميكشيدم و چشامو بسته بودم انگار تو آسمون بودم ديدم داره بازبونش ميره پايين تر ميبوسه و ميليسه واي ديگه ارادم ازم سلب شده بود من با پسراي زيادي بودم ولي همشون فقط به فكر كردن بودن ولي فرشيد اينجور نبود همينجور كه رفت پايين رسيد به نافم دور نافم رو ليسيد و زبون زد توش احساس نداشتم فقط قلقلكم ميومد بازبونش رفت پايين تر منم آرنجمو گذاشته بودم زمين و يه خرده بلند شده بودم نگاش ميكردم سرشو بلند كرد نگام كرد گفت درش بيارم؟ منم با سر گفتم باشه شورتمو كه در آورد پاهامو از هم باز كرد و گفت چه نازه فكرشو ميكردم اين شكلي باشه چه آبي هم ازش راه افتاده فداي حشريه خودم بشم (كسم سفيد و گوشتيه توشم صورتيه روشنه )سرشو برد پايين لبه هاي كسمو باز كرد و يه زبون از پايين تا بالا كشيد واي از شدت لذت يه آييييييييييييييييييييي بلند گفتم نفسم در نميومد چوچولمو ميكرد تو دهنش ميك خيلي آروم ميزد زبونشو حلقه ميكرد ، ميكرد توش ديگه جيغو دادم حسابي بلند شده بود ميگفتم واي فرشيد ديونم كردي بخور همش مال هودته بخور جووووووووووووووووووووونم بخور همشو بخور فرشيد هميشه ميگفت دوست دارم آه و ناله كني منم كه خودم حالت عادي با ناز صحبت ميكنم( همكارام هميشه ميگن وقتي با مسافرات حرف ميزني اينقد ناز ميكني بدبختا همونجا ارضا ميشن )خب دور نشيم جوري ميخورد و ميمكيد كه حسابي حال ميكردم ديگه ديدم طاقت نميارم الانه كه ارضا بشم الان كه دارم مينويسم آب كسم راه افتاده اونم دوست داشت ارضا بشم و لي خودم نميخواستم گرفتم از شونه هاشو كشيدمش رو خودم و لباشو خوردم تختش يه نره بود جوري كه نيوفتيم چرخيدم و فرشيد رفت پايين و من رفتم بالا لباشو خوردم ايندفعه نوبت من بود بهش حال بدم لباشو خوردم زبونشو مكيدم رفتم گوششو مكيدم زبونمو ميكردم تو گوشش شنيدم پسرا با اينكار زياد تحريك نميشن پس زياد به كارم ادامه ندادم و رفتم گردنشو مكيدم واي عاشق خوردن گرنم ميمكيدم و ميبوسيدم جوري رو بدنش بودم كه لاي كسم درست رو كيرش بود و خودمو تكو ن ميدادم خيلي حال ميداد جفتمون احساس ميكرديم اصلا رو زمين نيستيم بعد از گردنش رفتم سراغ سينش قبلا گفته بود خوردن سينشو خيلي دوس داره منم نوك سينشو مكيدم و زبون ميزدم فرشيدم همش ميگفت ساينا عاشقتم دوست دارم تو مال خودمي يه مدت كه سينشو خوردم با دستمم با كيرش از رو شرت بازي ميكردم ديدم خيلي دوس داره رفتم پايين سراغ كيرش كش شورتشو كشيدم پايين كيرش اومد بيرون زياد بزرگ نبود حدود 16 سانت بودولي يه خرده كلفت بود ميشد كوتاهيشو ناديده گرفت يه بوس از سرش كردم و كل شرتشو درآوردم كيرشو گرفتم تو دستم فرشيد داشت با التماس نگام ميكرد ميدونست ميخوام چيكار كنم پشت تلفن بهش گفته بودم اگه ببينمش چطوري كيرشو ميخورم كيرشو گرفتم تو دستم يه زبون دور كلاهك كيرش كشيدم كه آهش در اومد بعد زبونمو كشيدم رو كيرش كل كيرشو با زبون خيس كردم بعد خايه هاشم زبون كشيدم (من عاشق خردن كيرم واقعا دوس دارم و بهم لذت ميده )سر كيرشو كردم تو دهنمو با دستم خايه هاشو ميماليدم خيلي آروم اينكارو ميكردم كيرشو ميك ميزدم يه ذره آب اومد تو دهنم فكر كنم پيش آبش بود يه خرده كه كيرشو مكيدم تا ته كردم تو گلوم يه آهههههههههههههههه كشيد كه واقعا خوشم اومد كه تونستم اينجوري حشريش كنم ميگفت ساينا ميدوني با اين كارات دارم ديونه ميشم چندبار اينكارو كردم بعدش اومدم سراغ خايه هاش كردمشون تو دهنم و ميك ميزدم با دستمم كيرشو ميماليدم چند دقيقه كه اينجوري خوردم باز رفتم سراغ كيرش و كيرش رو خردمو مكيدم گفت ساينا بسه دارم ارضا ميشم ديگه نزاشت بخورم منو كشيد بالا يه بوسم كرد و خوابيد روم گفتم فرشيد يه چيز ازت بخوام قبول ميكني گفت جونم بگو عزيزم تو جون بخواه گفتم ميشه منو از عقب بكني گفت نه عزيز دلم اينجوري دردت مياد اذيت ميشي (اينقد واسش فيلم بازي كرده بودم كه تاحالا باكسي نبودم باورش شده بود نميدونست بيشتر از 20 بار از عقب دادم )ميدونستم قبول نميكنه چون قبلا هم تلفني رو اين قضيه صحبت كرده بوديم خيلي اصرار كردم قبول نكرد گفتم ميخوام خيلي لذت ببريقبول نكرد گفت نميخوام من لذت ببرم تو درد بكشي گفتم پس ميخواي چطور ارضا بشي گفت واسا الان ميفهمي دراز كشيد روم و كيرش رو تنظيم كرد رو كسم و بهم گفت پاهامومحكم ببندم كيرش رو كرد لاي پام جوري كه با عقب و جلوش نوك كيرش ميخورد به كسم احساس خيلي خوبي بود بهم خيلي حال ميداد با ميميام بازي كرد گرفته بودشون تو دستش و فشار ميداد با هر حركتش كه كيرش ميخورد به كسم كيف ميكردم داشتم ارضا ميشدم همش داد ميزدم فرشيد جون بكن بكن تندتر بكن چند ثانيه نفسم بند اومد و ارضا شدم واي چقد خوب بود فرشيد فعلا داشت تلنبه ميزد كم كم سرعتش زياد شد و محكمتر هم ميزد بعد يه هو لاپام داغ شد آبش اومد همونجور دراز كشيد روم و گفت مرسي ساينا واقعا عاشقتم منم گفتم فرشيد جونم منم عاشقتم بعد پاشديم رفتيم دستشويي و حاضر شديم من بايد ميرفتم خونه داداشم تهران بود و گفته بودم تا قبل شام ميام فرشيد منو برد و تا خونه داداشم رسوند،بعد چند روز رابطمو با فرشيد تموم كردم آخه داشتم ازدواج ميكردم فرشيد واسم آرزوي خوشبختي كرد. اميدوارم خوشتون اومده باشه اكه راضي باشين و فحش ندين بازم داستاناي ديگمو ميذارم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2611</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی و سینه های گندش آب همرو زود میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بيروندوتا]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبا]]></category>
		<category><![CDATA[دادمسلام]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كردميه]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميانسال]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخونيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به</h2>
<p>عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو</p>
<h3>براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز</h3>
<p>دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و با دخترى دوست نبودم.از اونجايى كه يه خورده مشكل پسندم ميخواستم اگه</p>
<h4>با جنده دخترى دوست ميشم از همه نظر اوكى باشه و</h4>
<p>نخواد منو بپيچونه.هم اون با من پستون حال كنه هم من با اون كه هوس بودن هم زمان با كس ديگه</p>
<h5>يى رو کوس نكنه.خلاصه از طرف رفقا تو مهمونيا دختر هايى</h5>
<p>بهم پيشنهادميشد ولى يا من خوشم نميومد يا اونا اصلا منو تحويل نميگرفتن كه بخوايم بيشتر اشنا بشيم.تا اين كه يه شب سکس داستان با بچه ها</p>
<h6>شام رفتيم رستوران.يكيشون تو شرت بندى باخته بود ایران سکس ميخواست شام</h6>
<p>بده.همينجورى كه در حال گپ زدن بوديم يه خانواده 4 نفرى وارد شدن و رفتن طرف طبقه بالا.يه اقايه ميانسال با يه خانوم ميانسال و دو تا دختر.يكيشون 15يا 16 ساله يكيشونم به 21 تا 22 ميزد و چهرش خيلى برام اشنا بود.محو تماشاش بودم يه جورى هم ديد ميزدم كه تابلو نباشه.رد شدن و رفتن بالا.نميدونستم كجا ديدمش.شام رو اوردن و مسغول شديم و من همينجورى درگير بودم با خودم.شام تقريبا تموم شدكه ديدم دختره داره از پله ها مياد پايين.حدس زدم ميره سمت دستشويى.فكر كردم شايد اين تنها فرصتى هست كه بتونم باهاش حرف بزنم و فقط بفهمم كجا ديدمش.يه خورده يواش رفتم تا بهم برسه.يه كم كه ازم رفت جلو تر خواستم باهاش صحبت كنم كه يه نگاه به دور و ورم انداختم ديدم مامانش يا همون خانم ميانسالى كه با هم بودن داره مياد پايين.شانسم واسه حرف زدن رو از دست داده بودم.تنها چيزى كه ازش يادم موند عطر فوق العاده خوش بويى بود كه زده بود و بوش يه جورايى برام اشنا بود.دستم رو شستم و از رستوران خارج شديم.اون شب تموم شد و من تاچندين روز بعد ذهنم درگير اين خانوم بود كه يادم بياد كجا و كى ديدمش.كم كم داشتم بى خيال ميشدم كه يه روز صبح كه رفتم شركت تو اسانسور كه رفتم يه بويه معطر فضاى اسانسور رو پر كرده بود.بو همون عطر دخترى بود كه ديده بودم.دوباره رفتم تو فكر كه ولى زياد جدى نگرفتم.دو هفته از اون ماجرا ميگذشت و من هنوز دوست دختر نداشتم.نياز داشتنش كم كم داشت بهم فشار مياورد.يه روز صبح كه اومدم تو پاركينگ و داشتم پارك ميكردم كه يه سيلو سفيد اومد پا يين.جاى ماشين من جورى بود كه بايد با سه فرمون ميرفتم داخل.واسه همين ماشينى كه اومده بود پايين بايد صبر ميكرد تا من برم تو پارك.سرم رو بر گردوندم تا بهش اشاره كنم كه همون دختر خانوم رو تو ماشين ديدم.تو دلم يهو خالى شد و ماشين زير پام خاموش شد.سريع روشن كردم و رفتم تو پارك.اونم رفت تو جاى خودش.خودم ررو رسوندم به اسانسور و منتظز شدم بياد.قبل از سوار شدن سلام كردم و تشكر به خاطر راه دادن به من.اونم جواب سلام من رو داد وگفت اختيار داريد.خيلى ناز بود.سوار شديم اون طبقه 4 رو زد.ميخواستم خيالم راحت بشه كه حتما همينجا كار ميكنه.پرسيدم مثل اين كه همسايه هستيم.جواب داد شركت پدرم اينجاست و من تو روابط عمومى هستم.خيالم راحت شد.گفتم ما هم طبقه هفتم هستيم و از اشنايى با شما خوشبخت شدم.تشكر كرد و رفت.حالا يادم اومدچرا فكر ميكردم يه جايى ديده بودمش.من خودشو نديده بودم.باباشو ديده بودم و به خاطر حس خوبى كه نسبت به دختره داشتم و به باباش زياد دقت نكرده بودم فكر ميكردم ميشناسمش.شايد اين حس واسه شما هم پيش اومده كه از يكى كه خوشتون مياد فكر كنيد قبلا يه جايى ديدينش.خلاسه از اون روز به بعد صبح ها كارم اين بود كه زود بيام بشينم تو ماشين تا خانوم بياد و تو اسانسوربا هاش حرف بزنم.بدبختيس اينجا بود كه سر ساعت نميومد و اصلا بعضى روزا نميومد.تو يه هفته يى كه منتظرش ميموندم فقط دو بار ديدمش .پنج شنبه شد و يه جورايى اطمينان داشتم كه نمياد.ولى منتظرش نشستم.10 دقيقه نشد كه اومد.سريع رفتم جلو اسانسور.اومد و سلام كردم و با هم سوار شديم.اون روز همون عطر محشرش رو زده بود.ديدم بهترين موقع واسه لونديه.پرسيدم عطرتون اسمش چيه؟گفت خانوما معمولا اسم و مارك لوازم ارايشيشون رو نميگن.گفتم اخه تولد خواهرمه ديدم بهترين هديه يى كه ميتونم بهش بدم .گفت اسمشck oneگفتم از كجا بايد بخرم.جواب داد اصلش رو همه جا ندارن.هنوز حرفش تموم نشده بود كه با يه كم عشوه گفتم ميشه ازتون خواهش كنم امروز كه پنجشنبس يه لطفى كنيد و منو همراهى كنيد.يه نگاه همراه با لبخند بهم كرد و گفت شمارتو بده باهات تماس ميگيرم.شمارمو زود بهش دادم زد تو موبايلش ولى تك زنگ نزد كه شمارش بيفته.اسانسور يك دقيقهيى ميشد كه طبقه 4 معطل ما بود.اسمم رو از قبل ميدونست.يعنى خودم بهش گفته بودم.در رو بست و ما رفتيم بالا منتظر تلفن شديم.نميدونستم كى ميخواهد تل بزنه.ساعت 11 بود كه تلفنم زنگ خورد.جواب دادم.سلام من مارال هستم.نيم ساعت ديگه كارم تمومه اگه ميخواى خريد كنى پايين باش.خداحافظى كرد.سريع شمارشو سيو كردم.شركت ما هم تقريبا نيمه تعطيل بود.خودم رو رسوندم به ماشين.يه خورده استرس داشتم.اومد پايين و دوباره سلام و احوال پرسى كرديم.سوار ماشينش شد و منم ماشينمو روشن كردم.رفتم دنبالش طرف ولى عصر.ماشينامونو پارك كرديم و رفتيم واسه خريد.دو سه جا واساد واسه خودش خريد كرد.تو همين هين هم با هم حرف ميزديم.رفت تو يه مغازه روسرى فروشى و يه روسرى انتخاب كرد.روسرى خودش رو در اورد تا اونو بپوشه.واى خداى من.قبلش ديده بودم موهاش مش داره ولى حالت زيرش رو نديده بودم.اسم حالتس رو نميدونم ولى منحصر به فرد بود.با اين كه زير روسرى بود ولى حالتش زياد عوض نشده بود.روسرى رو سرش كرد و گفت بهم مياد.جواب دادم شما زيبايى زاتى داريد واسه همين هرچيزى بپوشيد بهتون مياد.اجازه بديد من حساب كنم.خنديد و به فروشنده گفت همينو ميبرم.اولين انتخابش رو خريد و رفتيم سمت مغازه عطر فروشى.عطر رو اورد كه بهم گفت اجازه بديد اينو هم من حساب كنم.معامله خوبى بود.قبول كردم و اومديم بيرون.ساعت حدود 2:30 بود.گفتم يه چيزي ميگم نه نگو.جواب داد حسابش اينبار با تو.خوشحال شدم وگفتم قبول كردى ناهار رو با هم بخوريم؟اين دفعه بلند خنديد و از لبخند خبرى نبود.تلفنش رو در اورد و به خونشون تل زد.مامان ناهار رو با دوستم ميخورم عصر ميام خونه.واسه اين كه بيشتر باهاش حرف بزنم گفتم عيبى نداره با ماشين تو بريم؟نه بريم.سوار شدم و رفتيم سمت رستوران.ناهار سفارش داد منم مثل اون سفارش دادم.با هم حرف ميزديم از همه جا كه گفت ناقلا حالا اين عطر رو راستى راستى واسه خواهرت ميخواى كلك يا واسه دوست دخترت؟ گفتم من فعلا دوست دختر ندارم. راستش عطر بهانه بود.ميخواستم بيشتر باهاتون اشنا شم.خنديد.منو دوست داشت.بهش گفتم من يه دوست خوب ميخوام كه برام دوستى كنه.منم براش سنگ تموم ميزارم تو رفاقت.هستى؟پسر بدى كه به نظر نميرسى ولى يه كم بيشتر با هم اشنا شيم بهتره.خلاصه از اون روز به بعد تلفن و اس ام اس بازى ماشروع شد.خانواده خوبى داشت و كسى نبود بهش گير بده.بيرون ميرفتيم خريد و كافى شاپ و رستوران.يه شب دعوت بودم پارتى.قبول كرد باهام بياد.10:30 بود رفتم دنبالش.با دوستش اومده بود.با ماشين من رفتيم.رفتيم داخل.مانتوشو در اورد.يه ماكسى خوشكل پوشيده بود.دوستش هم لادن انصافا خوشكل و مانكن بود.ولى من اصلا تحويلش نميگرفتم تا مارال خيالش از بابت من راحت بشه.خلاصه يه ته بندى قبلش كرده بوديم.برامون يه شيه ويسكى اوردن با يه قوطى اب جو.لادن گفت من فقط اب جو ميخورم.به مارال گفتم شما چى؟من ويسكى ميخورم ولى سبك بريز.گيلاس لادن رو لبالب ابجو كردم كه كفاش ريخت بيرون.دوتا پيك سبك هم واسه خودم و مارال ريختم و بقيشو شامپاين انگور سياه ريختم.امتحان كنيد شما هم ميتركوندتون.به سلامتى رفتيم بالا.هر چى خودم خوردم واسه اونم ريختم.زياد نخورديم كه خراب نشيم و حال كنيم.رقص نور روشن شد و جيغ ملت بلند شد.فقط نور بود و دود و صداى بيس.منم دست مارال رو گرفتم رفتيم تو پيست رقص.دوستام بعد از مدتها منو با يه دختر ميديدن و احساس ميكردم بعضى هاشون حسودى ميكردن.شروع كرديم به رقصيدن و حال كردن.لادن هم اونور داشت با يه دختر اختلات ميكرد تو تاريكيا.اينقدر رقصيديم كه از همه جامون عرق ميريخت. پشت لباس مارال لختى بود و از اونجايى كه من باهاش ميرقصيدم فقط وقتى ميچرخيد ميتونستم زاغ بزنم.تو همون استيج رقص خودشو ازبشت بهم چسبوند.منم خودم رو چسبوندم بهش.دستشو از پشت رو پاهام گذاشت و خودشو به عقب متمايل كرد.منم با يه دستم زير سينه هاشو گرفتم با اون دستم هم اروم زير چونشو گرفتم و گردنشو اروم به طرف خودم چرخوندم.بدون اين كه اجازه بگيرم لبم رو رو لباش گذاشتم و اروم بوسيدمش.رر لب غليظى زده بود طورى كه لبم ماتيكى شد.كسى زياد حواسش به ما نبود و همه تو حال خودشون بودن.دوباره روبروم قرار گرفت و خنديد ورقصيد.ديگه اون حالت تكرار نشد.هرچى دستشو ميبردم بالا ميچرخوندم كامل ميچرخيد ميومد رو به روم.نتونستيم تا اخر مهمونى بمونيم.ساعت حدود 2 بود.رفتيم رسوندمشون.لادن رو رسونديم و من و مارال تنها شديم.تا قبل از اون شب يك كلمه هم راجع به سكس حرفى بينمون رد و بدل نشده بود.بهش گفتم ببخشيد منو كه لبت رو بوسيدم.جواب داد اگه خودم نميخواستم نميتونستى.پر رو شدم گفتم ولى طعمش رو نچشيدم.وقت زياده.واسه امشبت كافيه.رسوندمش و رفتم خونه.فردا صبحش دير از خواب بيدار شدم تا رفتم سر كار خيلى دير شده بود.چون موبايلم رو سايلنت ميكنم شبا و عجله داشتم برم سر كار تا 12 سايلنت بود.تو دفترم كه نشستم ديدم 17 تا ميس دارم با اس ام اس.بجز دو تاش كه از شركت بود بقيش مارال بود.زود بهش زنگ زدم.خيلى عصبانى بود.معلوم هست كجايى؟دلم هزار راه رفت فكر كردم به خاطر مشروب ديشب بلايى سرت اومده.عذر خواهى كردم و با دو تا جوك از دلش در اوردم.ولى هنوز ناراحت بود.به خاطر كارهايى كه پيش ميومد بعد از اون شب يك هفته فقط تلفنى با هم حرف ميزديم و تو پاركينگ همو ميديديم.بعد يه هفته تو پاركينگهم نديدمش.موبايلش رو هم جواب نميداد.دلم شور ميزد.تا عصر مثل مرغ سركنده بودم.عصر بهش زنگ زدم كه جواب داد.اين بار نوبت من بود دعواش كنم.با جوك موك هم اروم نميشدم.ديدم حال نداره.چيزيت شده؟اره..خب!خب نداره كه&#8230;نميفهمم!بابا وقت عادت ماهيانمه&#8230;اهاااا خوب بگو پريودى.خوب حالا نميخواد تو تكرار كنى.الاهى بميرم برات.خيلى حالت بده؟اره.كارم به بيمارستان و سرم كشيد&#8230;الاهى من بميرم تو رو اينجورى نبينم.خدا نكنه&#8230;خلاصه اينا حرفايى بو د كه بينمون رد و بدل شد كه نهايتش منجر شد به حرفاى سكسى.اين اول كار بود حالش خوب نبود ولى براى بار اول بد نبود.تو دوران پريوديش با اين كه نميديدمش ولى روزى 3تا4ساعت با هم حرف ميزديم و بيشتر هم راجع به سكس.تا جايى جلو رفتيم كه برام يه اعترافى كرد.دو سال قبل با پسر عمش عقد ميكنه و از اونجايى كه عاشقش بوده باهاش سكس ميكنه و اپن ميشه.بعدش هم تو يه تصادف ميميره.يه تراژدى تلخ واسه مارال اما خوشايند واسه من.من تو عمرم فقط 2 بار كس كرده بودم اونم خانوم بوده كه دوستام رديف كرده بودن.من خودم اهلش نبودم.اصلا هم بهم حال نداد.نقشه ميريختم بعد از مدتها نداشتن شريك جنسى يه سكس خوب داشته باشم.دلداريش دادم.ولى نميشد همينجورى يهو بريم سكس كنيم.بعد از تموم شدن قاعدگى شهوت دخترا بيشتر ميشه.منم از همون فرصت استفاده كردم و همون روز اولى كه اومد سر كار تو پار كينگ ازش يه لب جانانه گرفتم.بعد از ساعت كارى دوباره باهم بيرون رفتنامون شروع شد.ديگه به جاى كافى شاپ ميرفتيم با ماشين جاهاى خلوت و لب .دو سه بار ميخواستم سينه هاشو فشار بدم مانع ميشد.بجز يك بار.يه بار داشتيم لب ميداديم كيرم رو گرفت.هنوز كامل شق نشده بود.گفتم اينجا جاش نيست اگه موافق باشى يه روز بيا خونمون.قبول ميكنم ولى الان بزار ببينمش.گفتم نه بيا براى اون روز هيجانشو حفظ كنيم.دستش رو برداشت و اوكى داد.راستش من سينه هاش رو يه بار ماليده بودم 75 و سفت.واسه همينن ميخواست به مال من دست بزنه.خلاصه همه شهوتمون رو واسه بعد جمع كرديم كه نثار هم كنيم.خونه ما هم كه خالى نميشد منم داشتم كف ميكردم.مارال گفت بابام اينا اخر هفته ميرن باغ يكى از دوستامون تا جمعه عصر هم نميان.منم خوش حال و سر خوش نميدونستم از خوشحالى چيكار كنم.تصميم گرفتم بهترين سكس عمرم رو تجربه كنم.واسه پنج شنبه برنامه ريزى ميكرديم.اون ميگفت من دوست دارم شورت قرمز بپوشى سكسى تره.منم كه اصلا شرت قرمز نداشتم.من دوست دارم دخترى كه باهاش سكس ميكنم يه نخ مو تو تنش نباشه.اونم رفت بدنش رو كامل موم كرد.صبح پنج شنبه طبق معمول اومدم سر كار.هيجان درونم موج ميزد.مارال نيومده بود.رفته بود واسه شب خريد كنه.قرار شد شب برم خونشون كه خيالش از رفتن باباش اينا راحت بشه.ساعت كارى منم تموم شد و منم رفتم خريد.اول يه شورت قرمز خريدم.يه بسته كاندم ميوه يى.يه ژل لوبراكان.يه قوطى اب جو.يه پاكت سيگار مور.يه شكلات مايع.يه كمپوت اناناس.چند تا هم شكلات تخته يى .رفتم خونه و حموم كردم و منتظر شدم تا 7.حركت كردم تا رسيدم خونشون حدود يه ربع به هشت بود.ماشينم رو كوچه بالايى پارك كردم. جلو در خونه كه رسيدم زنگ زدم.در رو زد.از پله ها رفتم طبقه دوم.خوشبختانه هر طبقه يك واحد بود.ساختمون خلوتى بود.در باز بود.رتم داخل و يواش درب رو بستم.مارال رو نديدم.يواش صداش كردم&#8230;مارا..از دور صداش اومد.سلام.بيا تو من الان ميام.راحت باش.يه خورده استرس داشتم.رو مبل نشستم و داشتم در و ديوارا رو ديد ميزد كه مارال از اتاق بيرون اومد.يه كت دامن كوتاه مشكى پوشيده بود.موهاى مش شدش رو فشن درست كرده بود و اون عطر فوق العاده رو هم زده بود.تو ذهنم يه تيپ ديگه يى تصور ميكردم ولى اينم خيلى بهش ميومد.اومد جلو منم كه خواسته بودم يه حس جديدى بهش دست بده ازز تو خونه شيشه ديويدف كول واتر رو رو خودم خالى كرده بودم.روش نميشد بهم نزديك بشه.ديدم اگه بخوايم تعارف كنيم همه وقتمون هدر ميره.بهش خودم چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لبش.اونم بدش نيومد مثل اين كه منتظر بود من شروع كنم.يه كم كه ايستاده لب گرفتيم رو مبل خوابوندمش و خودم رو انداختم روش.دوباره شروع كرديم به لب.لبش با ماتيكى كه زده بود طعم خيلى خوبى دشت.زبونامون رو ميكرديم داخل دهن هم ولى او بيشتر با زبون من حال ميكرد.يواش يواش دستم رو بردم سمت گوشش و شروع كردم به نوازش و اروم به سمت پايين بردم.بازوم زيرسرش بود اون يكى دستم روى سينش رسيد.خودش رو ازم جدا كرد و گفت بريم اتاق خواب.بلند شديم رفتيم تو اتاق خواب مامانش و باباش.عجب تخت خوابى داشتن.من وسايلى رو كه خريده بودم همراه يه ساك كو چولو اورده بودم.رو تخت خوابيد منم پريدم رو تخت.اول كتش رو در اردم.يه استين حلقه يى سفيد تنش بود.دوباره افتادم روش.شروع كردم به ليسيدن گردنش .بوى عطرش داشت مستم ميكرد.دستم رو از زير پيرهنش اوردم بالا.دسم زير سينش بود.ففسم كه با پوست صورتش برخورد ميكرد نفساش تند ميشد.سينه هاش رو حس ميكردم و از رو سوتين ميماليدم.پيرهنش رو كشيدم بالا.ميخواست از سرش درش بياره نزاشتم.همونجورى كه پيرهن رو صورتش بود بالاى سينه هاشو ميليسدم.تنش داغ شده بود.درش اورد و دستم رو گرفت محكم فشار داد.گفتم اجازه هست ببينمشون ؟سرى تكون داد و من از پشت سوتين سفيدش رو باز كردم و با دندونام از رو سينش برش داشتم.عجب سينه هاى سفتى داشت.من از سينه بزرگ خوشم نمياد.همونى بود كه ميخواستم.نوكش قهوه يى كم رنگ سر بالا.شروع كردم به ليسيدن كه اه اهش يواش يواش به گوش ميرسيد.همينجورى كه ليس ميزدم پيرهن خودم رو هم در اوردم.تنم به تنش ميخورد و از گرماى تنش لذت ميبردم.كم كم دستم به طرف پاهاش بردم.از رونش شروع كردم به مالش.بعد باسن وبعد هم وسط پاش.شلوار پارچه ييش خيس شده بود.براش برنامه داشتم ولى ديدم تو اين حال ولش كنم ضد حاله.شلوارش رو با اجازه در اوردم.شورتش تورى مشكى بود.بازوم زير گردنش بود و با انگشتم نوك سينش رو فشار ميدادم.نوك اون يكى سينش هم تو دهنم بود و اون دستم رو اروم كردم داخل شورتش.انگشت وسطيم رو از پايين تا بالاى كسش كشيدم.رسيدم به كليتوريس.چون مرطوب بود زاد برام سخت نبود كه مالشش بدم.با اب خودش ميماليدمش.5 دقيقه كافى بود كه مارال ارضا بشه.لرزه يى به تنش افتاد و پاهاشو به هم جمع كرد.ناز ش بيشتر خيس شد.منو محكم بغل كرد.دستش تو موهام بود و ميكشيدش.يه خورده تو همون حالت مونديم.كير منم تو شلوار پرس شده بود.حالا مارال يكى جلو بود.من اصولا موقع سكس طرف مقابلم برام مهمه كه حتما لذت كافى رو ببره.واسه همين عجله نيكنم كه زود ارضا بشم.نوبت برنامه ريزيى بود كه كرده بودم.شلوارم رو در اوردم فقط همون شرت قرمز پام بود.ساكم رو باز كردم.اناناس رو در اوردم و با سر باز كنى كه با خودم اورده بودم بازش كردم.اوه اوه چه ضد حالى.اناناسه كامل نبود و قطعه قطعه بود.حالم رو گرفت ميخواستم دوتا گردش رو بزارم رو سينه هاش كه نشد.كنار گذاشتم رفتم سراغ شكلت مايع.تقريبا نصفش رو خالى كردم رو سينه و شكم و گردنش و شروع كردم به ليسيدن.نگران بود نكنه تخت مامانش اينا شكلاتى بشه.گفتم نترس نميشه.داشت حال ميكرد.هم سكس بود هم شيطنت و بازى.عجب حالى هم ميداد.يه كم ريختم رو لبش و شروع كردم ليسيدن.خيلى خوشش نيومد ولى حال ميكرد.اونم از رو شرت كيرم رو گرفت.برعكس خوبوندمش.حالا نوبت اب جو بود.بازش كردم و ريختم رو كمرش.اب جو بود كه از كناره ها ميريخت رو تخت مامانش اينا.اب جو رو تنش بند نميشد.همينطورى كه ميريختم دهنم رو بردم نزديك قوطى و ميليسيدم.نصف قوطى خالى شد.كنارش گذاشتم باز هم اجازه گرفتم.اخرين لباس تنش رو داشتم در مياوردم.همينجورى كه ميكشيدمش پايين نازش پيدا ميشد. خيلى زيبا بود.يه نخ مو هم نداشت .نه باسنش نه اطراف التش.دوست داشتم بليسم ولى نميتونستم.با اين كه خيلى تميز بود ولى اينو ميدونستم كه الت زن به خاطر رطوبتى كه اره هيچ وقت كاملا تميز نميشه.حالا كه نميليسيدمش يه جور ديگه بهش حال دادم.دوباره برعكس خوابيد.روش نميشد نگام كنه.پاهاشو باز كردم رفتم وسط پاش.يكم با كليتوريس بازى كردم دوباره شهوتش زد بالا.انگشت وسطيم رو دوتا بند انگشت كردم داخل و به طرف بالا فشاردادم.درست همون جايى بود كه ميخواستم.نقطه جى.اگر اين نقطه رو درست پيدا كنيد از كليتوريس حساس تره.مارال داشت خودشو ميكشت.همينطورى كه انگشت وسطى به جى فشار مياورد با شستم كليتوريس رو ميماليدم.فقط سه دقيقه كافى بود كه دوباره ارضا بشه.اين بار اب رو ميديدم كه از التش يه كم جارى شد.منم حسابى تحريك شده بودم و كم كم كمرم داشت درد ميگرفت.بازم تو همون حالت ولش كردم تا ريلكس بشه.مدت زمان ارضا شدنش اين بار بيشتر بود.خوابيدم كنارش و با موهاش بازى ميكردم.همينجورى خوابيده كيرم رو گرفت و شروع كرد مالش دادن.كيرم تقريبا شق شد بود و اونم حالش يكم سر جاش اومده بود و ميخواست بعد از دو بار حال كردن بهم حا ل بده.شورتم و در اورد و التم رو براى بار اول ديد.يه كم با تخمام بازى كرد و دستش رو رو كل كيرم ميمالوند.از تو ساك يه كاندوم در اوردم و كشيدم رو كيرم.توت فرنگى بود.گفتم ميتونى برام ساك بزنى؟قبول كرد.سر كيرم رو كرد تو دهنش و شروع رد به خوردن.با دستش هم كيرم رو بالا و پايين ميكرد و با اون يكى دستش تخمم رو ميماليد.10 مين بود كه داشت ساك ميزد منم با انگش التش رو ميماليدم .كاندوم رو در اوردم و كيرم رو كه خيس شده بود با روتختى مامانش اينا پاك كردم.يه كاندوم ديگه برداشتم كشيدم رو كيرم.موزى بود.لوبراكان رو باز كردم ماليدم رو كاندم.كيرم خنك شد.بهش گفتم حاضرى؟اره&#8230;.سر كيرم رو گذاشتم رو كسش.رو زانو نشسته بودم و با انگشت لبهاى صورتيش رو كنار زدم و فشار دادم داخل.يواش يواش ميكردم تو و مارال هم خودش رو ميكشيد بالا و اه اه يكرد.نصف كيرم تو كسش بود و گرماى كسش وصف نشدنى.اروم تا ته كردم تو كه واقعا مارال بيتابى ميكرد.ولى معلوم بود كه خيلى حال ميكنه.شروع كدم به عقب . جلو رفتن.(از كلمه تلمبه زدن بدم مياد.)سرعتم رو زياد ميكردم مارال هم صداى ناله هاش بيشتر ميشد.بعد من خوابيدم زيرش و مارال اومد روم.كيرم رو گرفتم نشست روش.عجب حالى ميداد.خودش رو بالا و پايين ميكرد و منم يكم خودم رو تكون ميدادم.گفت زانوهام درد ميكنه.هممون جورى كه كيرم داخل كسش بود چرخيد و پشتش به طرفم بود.خودش ر و به طرف جلو متمايل كرد منم شروع كردم به حركت دادن كيرم.بالا و پايىن كه ميشد پوسته نازك كسش رو ميديدم كه همراه با بيرون اومدن كيرم كشيده ميشه و حسابى تحريكم ميكرد.داشت ابم ميومد كه درش اوردم.دوباره خوابوندمش و رو زانو نشستم.پاهاشو هشتى انداختم رو هم.به بغل خوابيده بود كسش تو فشار بود.دوباره كاندومم رو عوض كردم.كسش خيس خيس بود و نيازى به لبركان نبود.كيرم رو گذاشتم روش و با يه كم فشار اروم اروم كردم تو.واقعا تنگ شده بود.تا ته كردم تو و شروع كردم به عقب و جلو شدن.خيلى حال ميكرد.منم همينطور.با انگشت كليتوريس رو مالش ميدادم و سرعتم رو زياد ميكردم.يه دفعه با دست حركتم رو گرفت.فهميدم ارضا شده.كيرم رو در اوردم و شروع كردم به فشار دادن لبهاى كسش و ماليدنش.خيلى حال كرده بود .اين دفعه پاشو هفتى باز كردم افتادم وسطش و كير رو هل دادم تو كسش.عقب و جل ميكردم و نزديك لبش شدم و شروع كردم به لب گرفتن.دوتا دستاشو باز كرده بودم و از مچ گرفته بودم.ديگه جونى واسش نمونده بود.منم ديدم بى حاله سعى كردم زودتر بشم.داشتم ميكردمش دوست داشتم ابم رو بريزم رو شكمش ولى مجال نشد و يه دفعه با فشار زياد ابم اومد.بعد از مدتها يه سكس حسابى كرده بودم .هر چقدر ازم اب ميومد حال ميكردم.از نفس افتاده بودم.واقعا محشر بود.با همون كاندوم پر 20 دقيقه كنارشخوابيدم.بيدار كه شدم شكلات تخته يى اوردم هنوزم بى حال بود.شروع كرديم به خوردن و حرف زدن.تا صبح با هم عشق بازى ميكرديم ولى جون حال كردن نداشتيم.صبحش هم رفتيم حموم يه سكس رمانتيك ديگه تو حمام داشتيم.بعد از اون ماجرا ما يك سال و نيم با هم بوديم و كلى سكس كرديم ولى هيچ كدومش مثل سكس اولمون نشد.مارال ازدواج كرد و به خاطر شغل شوهرش رفت كرج.مدتهاست ازش خبرى ندارم.اميدوارم اونم مثل ايدا خوشبخت باشه.دوستان عزيز نوشتن اين خاطره خيلى وقتم رو گرفت ولى اميدوارم شما لذت برده باشيد و تو رابطه سكسيتون لذت كافى رو ببريد و طرف جنسيتون هم همينطور.به نظر من موقع سكس طرف مقابلتون رو مهمتر از خودتون بدونيد.وقتى اون خوب حال كنه به شما هم بيشتر حال ميده.شايد اين اخرين متنى باشه كه از من ميخونيد ولى اگه وقتى داشته باشم حتما براتون مينويسم.خوش باشيد و سلامتكيوان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2614</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  در آشپزخانه و کس داغ شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا</h2>
<p>آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه</p>
<h3>نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله</h3>
<p>کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : راستي کامي ديشب داشتم ميرفتم خونه سر راه 2 تا دختر سوار</p>
<h4>کردم جنده و با هاشون دوست شدم بعد شم بردم در</h4>
<p>خونشون تو فرمانيه پيادشون کردم. قرار پستون شده که زنگ بزنن. من هم به شوخي بر گشتم گفتم : بد بخت</p>
<h5>اسکولت کردن کوس فقط تو براشون جنبه يه راننده آژانس و</h5>
<p>داشتي عمرن زنگ نزنن. اونم شاکي شد. من خنديدم و گفتم شوخي کردم ايشالا زنگ ميزنن. فقط يادت باشه دوستش رو هم سکس داستان با من دوست</p>
<h6>کن.اونم گفت : حتما. اين تو فکر خودمم ایران سکس بود. خلاصه</h6>
<p>مشتري اومد و ديگه نتونستيم حرف بزنيم. حوالي ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشيو برداشتم:بفرماييد.- سلام ببخشيد ميتونم با آرش صحبت کنم ؟- بله حتما شما ؟- من الهه دوستش هستم- گوشي چند لحظه( اونطرف گوشي يه صداي ناز و مسخ کننده شنيده ميشد عجب صداي نازي داشت يه مقدار هم با عشوه صحبت ميکرد )گوشيو دادم آرش و گفتم : کونده اين ديگه کيه؟گفت : نمي دونمخلاصه آرش شروع کرد صحبت کردن و من يه دفعه ديدم انگار به آرش دنيا رو دادن نيشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ ميتونستم حس کنم که آرش حسابي خر کيف شده.بعد از حدود نيم ساعت تلفن رو قطع کرد و يه بيلخ اساسي به من نشون داد. گفت ديدي زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فايده ؟گفت: ديوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم بايد بياي.گفتم: من براي چي. بيام سر خر شم.گفت: با دوستش مياد ديگه. اسمش سميراس. تقريبا 2 سال هم از تو کوچيکتره.منم کلي ذوق کردم و گفتم ايول.اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتي رفتيم سر قرار اونارو ببريم دفتر باباي آرش و اگر تونستيم يه حالي بکنيم.5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستيم رفتيم در خونه آرش اينا.با هزار زحمت کليد دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطي ويسکي و کليدها پيدا شدسوار شديم و رفتيم سر قرار ميدان توحيد. ما که رسيديم دختره هم داشت از يه آژانس پياده ميشد.آرش گفت: داش کامي نگاه کن ببين چي تور کردم.گفتم: پس اون يکي کجاس ؟ گفت : نمي دونم. دختره اومد تو ماشين و بعد از معارفه آرش پرسيد پس سميرا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بيادمنم که حسابي خورد تو برجکم با زبون مطربي به آرش گفتم: پس من ميرم خونه شما هم بريد به عشق و حالتون برسيد.آرش گفت : لوس نشو ميريم يه مشروبي ميخوريم بعد برو گفتم: باشه فقط چون نمي خوام ضد حال بزنم ميام. رفتيم سمت دفتر باباي آرش. اونجا که رسيديم من رفتم يه کم خرت و پرت خريد مو رفتم تو دفتر.ديدم نشستن پهلوي هم و دارن حرف ميزنن.خلاصه نشستيم و بساط و پهن کرديم.تو حال خودم بودم که با صداي آرش به خودم اومدم. کامران چته حالا که چيزي نشده دفعه بعد سميرا هم مياد با هم جمع ميشيم حالا يه چند تا سلامتي آس بده حال کنيم منم که کونم سوخته بود پيکم رو گرفتم دستم و گفتم : ميخوريم به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي روش ميشاشه پيکمو که رفتم بالا يه دفعه به خودم اومدم ديدم الهه ترکيده از خنده آنقدر قشنگ ميخنديد که من و آرش هم با خنده هاي اون خند يد يم خلاصه يواش يواش داشتيم داغ ميشديم که الهه به آرش گفت : ميتونم يه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بريدم يه نگاهي به آرش کردم ديدم اونم بدش نمياد و جواب مثبت داد من که اصلا از اين چيزا خوشم نمياد و فقط سيگار ميکشم خلاصه يه سيگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن يه دفعه الهه رو به من کردو تعارف زد!يه نگاه بهش کردم که آرش زرد کرد واي به حال دختره آرش سريع توضيح داد که من اهل اين چيزا نيستم و فقط با مشروب و سيگار حال ميکنم.خلاصه بعد ازمدتي قرار شد که من برم و به آرش هم يه نگاهي کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه!خداحافظي کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم يه دستشويي برم بعد برم از دستشويي که اومدم بيرون ديدم در اتاق بستس صداي آرش رو شنيدم ميگفت بشين کامي بره برات برنامه دارم من هم يه آن يه فکري زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم اين بود ببينم ارش ميتونه کاري کنه يا نه ؟ رفتم از سوراخ کليد تو اتاق و ديد زدم ديدم دارن با هم عشقبازي ميکنن يه مدتي که گذشت ديدم الهه کير آرشو از جاش کشيد بيرون و شروع کرد به ساک زدن از صداي آرش ميشد فهميد که الهه خانم تو کارشون استادن يواش يواش آرش شروع به لخت کردن الهه کردو شروع کرد به ليسيدن تمام بدن الهه از مغز سر تا کف پا. بعد رفت سراغ اون کس خوشگلي که بهتون ميگم از کجا خوشگليش رو ديدمجفتشون حسابي حشري شده بودن يه دفعه الهه گفت : آرش کير ميخوامآرش هم گفت : کجات بزارم ؟گفت بزار تو کسمآرش گفت مگه اوپني ؟الهه با سر جواب داد آره.آرش هم که اينگار تو کونش عروسي بود( اگر انگشتش ميکردم شايد داماد کور ميشد )سريع پوزيشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کير خودشو کس الهه شدتو اين حين منم که حسابي حشري شده بودم يه فکر بکر کردم سريع ليدوکائيني که تدارک ديده بودم رو ماليدم به کيرم و داشتم استخاره ميکردم که برم تو يا نه.از يه طرف الهه خيلي کس بود و نميشد ازش گذشت از يه طرف هم با آرش دوست بودم نميخواستم ضد حال بزنمتو 2 راهي بودم که صداي آرش رو شنيدم ديدم که ارضا شده و داره سعي ميکنه الهه رو هم با دست ارضا کنهزدم دنده خريت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو ديدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازي و ديگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت الهه و آرش رو کشيدم اينورگفتم من ارضاش ميکنم شما زحمت نکشخلاصه يکم با سرو سينه الهه ور رفتم تا از اين جو حاکم بياد بيرون آرش هم پاشد از اتاق رفت بيرون و جو يکم آروم شدرو کردم به الهه و گفتم : اگر اشکالي داره ميتونم برمگلوش رو صاف کردو گفت : نميدونم( البته اگر ميگفت اشکال داره بازم ميکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازي و ليسيدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر ميگشت و دو باره حشري شده بود ديدم دستش اومد سمت کيرم و شروع کرد با هاش بازي کردنگفتم : ميخوريش ؟با سر جواب داد آرهکيرم رو بردم جلو دهنشاونم شروع کرد به ساک زدنجاي همتون خالي لا مصب چه قدر حرفه اي اين کارو ميکرد يه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کيرم رو روانه کسش کردم وقتي به آخرش رسيدم ديدم داره نگام ميکنه گفتم : چيه ؟ بزرگه ؟گفت آره از براي آرش هم بزرگترهگفتم حال ميکني ؟گفت : خيليگفتم : قشنگ پرت کرده ؟گفت : آره دارم حال ميکنمگفتم : حالشو ببرشروع کردم به تلمبه زدنجاتون خالي عجب کسي داشت عين جارو برقي مکنده بود و عين شومينه داغ يه چند دقيقه اي که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بيرون شروع کردم به تلمبه زدن ديگه داشت رو آسمونها پرواز ميکرد يه دفعه ديدم يه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهميدم که پريده ولي من هنوز تا ارضاشد نم زياد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه ميزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازي کردن عجب کوني بود لا مصب سفت و خوش فرم و کير شکن يه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داري حال ميدي پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا ميدي عيبي نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادي پس از کجا ميدوني درد داره ديگه چيزي نگفت يواش يواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کيرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شايد درد داشته باشه ولي به حالي که ميکني ميارزه آروم سر کيرم رو فشار دادم تو لعنتي نميرفت يه تف توپول انداختم رو کيرم و يه دونه هم در سوراخش و دوباره سعي کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد يه سيلي زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانيه تحمل کن دوباره يه کم ديگه پيشروي کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتي تمام کير 27 سانتي من داخلش بود يواش يواش شروع کردم به تلمبه زدن نميدونيد چه حالي ميداد فکر نکمنم بيشتر از 2 يا 3 بار کير رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسي که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقيقه تلمبه زدن ديدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا ميشد منهم تندتر تلمبه ميزدم اونهم مدام ميگفت : آهان اينجوري خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال ميکنم اين حرفها بيشتر تحريکم ميکرد ديگه من هم داشتم ارضا ميشدم ديدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حين من هم ارضا شدم و همونجا خالي شدم ديگه رمق نداشتيم تکو ن بخوريم. همونجا يه لب اساسي ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زيبا بود هر دومون راضي بوديم چون با هم ديگه و هم زمان ارضا شديم بعد از چند دقيقه ديدم آرش اومد تو اتاق گفت بچه ها دير شده گفتم : بريم رفتيم الهه رو برديم دم خونشون و من با آرش رفتيم فري کثافت توخ خرمشهر تا يه غذاي خفن بخوريمبه آرش گفتم : آرش اگه از دستم ناراحتي بگو گفت : نه ناراحت نيستم اما خوب تيکه اي رو پر دادي گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمي دونم شايدوقتي رسيدم خونه يه دوش گرفتم و ميخواستم يه قهوه درست کنم بخورم ديدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرش بود ميگفت که الهه زنگ زده و بابت همه چي تشکر کرده و گفته که خيلي حال کرده من هم خيالم راحت شد که حد اقل دختر نپريده بعد از اون من و آرش و الهه در حدود 7 ماه هفته اي دو بار با هم سکس داشتيم البته من هم با سميرا دوست شدم اما نذاشتم آرش بکندش اميدوارم خوشتون اومده باشه اوچيکه همه شما ! ========توضيح: مصرف سيگار و مواد مخدر به شدت ضرر داره و شديدا قواي جنسي رو کم ميکنه اگه ميخوايد زندگي خوب و سکس باحال داشته باشيد ورزش کنيد و طرف دود و دم و مواد مخدر نريد!قربون همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2637</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 20/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 05:35:45 by W3 Total Cache
-->