<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نمیاره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:46:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نمیاره &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرد]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" title="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>دوستم مهمان ما بود یه فیلم سکسی رفیق دارم که از اون بچه های ناز روزگار است هم خودش هم خانمش. این خاطره برمیگرد به شب مهمونی سکسی که خانه ما دعوت داشتن اون شب شاه کس خانم جاتون خالی مرغ و فسنجان درست کرده بود واقعا دست پخت عالی داره من کونی خانه پدریم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" title="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" decoding="async" /></p><h2>دوستم مهمان ما بود یه فیلم سکسی رفیق دارم که از اون بچه</h2>
<p>های ناز روزگار است هم خودش هم خانمش. این خاطره برمیگرد به شب مهمونی سکسی که خانه ما دعوت داشتن اون</p>
<h3>شب شاه کس خانم جاتون خالی مرغ و فسنجان درست کرده بود</h3>
<p>واقعا دست پخت عالی داره من کونی خانه پدریم زندگی میکنم و ان هفته پدرم همراه مادرم و بردار دانشجوم رفته</p>
<h4>بودن جنده شمال و خانه رو دست من داده بودن. شب</h4>
<p>که شد مهدی همراه خانمش آمدن پستون خانه ما وقتی که آمدن داخل خصلت مهدی این بود که هرجا مهمون باشه</p>
<h5>شیرینی و کوس یه چیز دیگر که اونم همه جا نمیاره</h5>
<p>جاهای خاص همراه خودش آورده بود بعد خانمش همراه خانم رفت تو اتاق تا مانتوش رو در بیاره آخه من و مهدی سکس داستان خیلی با هم</p>
<h6>نداریم خانمش به بعد از درآورد مانتو و ایران سکس روسری آمد</h6>
<p>بیرون مثل همیشه تیپ زده و ردیف کرده بود خودش رفت تو آشپزخانه پیش خانم بعد با هم آمدن بیرون یه سینی شربت خانم آورد بعد از تعارف کردن نشست کنار مینا خانم بعد با مهدی مشغول صحبت بودیم همش دنبال مسخره بازی و شوخ طب بازی آدم واقعا لارجیه خیلی باهاش حال می کنم. شروع کرد با چوک گفتن و کونده بازی وقتی یه جا هست آدم اصلا ناراحت نمیشه وقت می خنده بعد از چند دقیقه که گذشت مهدی سیگار وینستونش درآورد یکی یه دونه به همه تعارف کرد بعد هر چهار تا مشغول کشیدن سیگار شدیم بهش گفتم کلاست رفته بالا وینستون می کشی گفت آخه دیدم داریم میام خانه شما گفتم یه بسته سیگار بگیرم از اون جای که می دونستم تو هم وینستون می گشی گفتم بگیرم بعد گفت پدرت اینا نیستن گفتم نه همه رفتن شمال خانه امن امن خودمون هستیم و خودمان هر کار بخواهیم می کنیم بعد از چند ساعت زنها رفتن داخل آشپرخانه مشغول آمده کردن شام شدن من و مهدی هم رفتیم تو حیاط توی هوای آزاد یه نخ دیگه سیگار بکشیم لب استخر که نشسته بودیم مهدی گفت جریان رو به خانمت گفتی چیه شد ناراحت که نشد گفتم نه من که بهت گفتم خدا یه زن با منطق بهم داده مثل خانم خودت جنبه اش بالاست گفتم بعد شام میریم پایین تو جکوزی می خوریم خوب همون جا هم برنامه رو ردیف می کنیم بعد از چند دقیقه مینا خانم گفت بیاید داخل شام. شام نگو سفره هفت سین بگو چه سفره واقعا خانم انداخته بود سر سفره که نشسته بودیم مهدی دوباره کونده بازیش گل کرده بود همش از دستش خندیم بعد از شام خوردن رفتیم رو کاناپه ولو شده بودیم بعد مهدی گفت بریم پایین گفتم بریم به خانم ها گفتم ما میریم جکوزی دوست داشتید مایوهاتون بپوشید بیاید پایین بعد با مهدی رفتیم پایین جریان رو برداشت رفتیم پایین تو جکوزی که بودیم با مهدی درباره کار و زندگی صحبت می کردیم که یک دفعه خشک و مات و مبهوت دو تای موندیم دو تا پری از پله های زیر زمین آمدن پایین سحر زنم و مینا خانم دو تای مایو پوشیده با یه آرایش خلیجی که آخرش بود آمدن پیش ما گیر من که همون جا درجا گله کرده بعد دوتای وارد جکوزی شدن بعد مهدی گفت کی میره این همه راه و شما دو تا حوری کجا بودید تا حالا که ما ندیده بودیم خانم گفت چشم بسیرت می خواد که ما دوتا را ببینید مهدی گفت میشه ما با اینا چشمام ببینیم خانم بهش گفت یواش یواش عجله نکن بعد چهار تاری خندیدم سحر کنار من وایسوده بود خانم مشغول پرکردن لیوان های گلاس خوری بود آخه مهدی یه ویسکی ناز با خودش آورده بود چهارتایی مشغول خوردن شدیم اولش مهدی گفت میزنیم با سلامتی این دو تا حوری که امشب ما رو غافلگیر کردند بعد به سلامتی دو تا حوری خوردیم چه ویسکی اصلا اسکاتلند بود گیرایش بالا تو جکوزی که بودیم مهدی خیلی اذیت می گردد هر دفعه پاشو به جریان من میزد می گفت این چیه اینقدر راست شده مثل برج ایفل راست شده بهش گفتم خیلی دوست داری ببینی بیا بدم دستت مهدی هم که از اون کونده ها بود گفت تو حرفت اگه ندی منم بهش گفتم در میارم گفت تو حرف گفتم نترسی گفت نه تو در بیاره منم با کمال پروری در آوردم یه دفعه مهدی گفت این چیه گیر یا برج ایفل چه جوری سحر خانم زیر این طاقت میاره سحرم که دید مهدی اینجوری گفت میخواید برای شما رو هم ببینیم فکر کنم همچین فرقی با شوهر من نکنه مهدی هم که منتظر این کونده بازی ها بود هنوز حرف زن من تمام نشده بود درش آورد مال اون هم دسته کمی از مال من نداشت سحر بهش گفت دیگ به دیگ میکه روت سیاه مهدی گفت حالا که ما لباس و شورت رو درآوردیم شماهم نمی خواهید مایوهایتون در بیارید بعد دو تایشون مایوهاشون در آوردن چه سینه های داشت مینا خانم روی سینه های زنم از پشت بسته بود مهدی رو به زنم کرد و گفت نمی خواهی لیوان ها رو برامون پر کنی بعد لیوان رو سحر یکی یکی پرکرد یه جو سکسی داشت بر پا می شد سحر کنار مهدی نشسته بود مهدی بهش گفت این چیه اینجا سحر تا سرش کرد پایین مهدی یه دونه زده به دماغش از اونجا دیگه شوخی بالا گرفت و سحر سر مهدی و گرفت کرد تو آب ما هم از دست حرکت مهدی خندهمون گرفت بود مهدی یه دفعه زیر آب گیر من گرفت کشید گفتم اگه می خواهی بدم دستت جریان اذیتش می کنی بعد منم مینا خانم هول دادم تو آب مینا خانم گفت داشتیم بعد مهدی تو آب که بود پای سحر رو کشید گفت بیا تو آب حیف اون جا نشستی بیا اینجا بشین سحرم خودش پرت کرد رو مهدی دوباره مهدی رفت زیر آب که اومد بیرون نوک سینه سحر و گرفت گفت بکنم اینا رو سحر بهش گفت دلت میاد اینا رو بکنی باید اینا رو بخوری مهدی هم مشغول خوردن شد منم که با دستم داشتم زیر آب باسن مینا رو میمالوندم اومد نزدیک من و مشغول مالوندن گیرم شد دیگه چهارتای باهم راحت شده بودیم بعد من اومد آب جکوزی و مینا مشغول ساک زدن شدن از اون طرف هم مهدی داشت سینه های سحر رو می خورد بعد اونم نشسته لب جکوزی و سحر مشغول ساک زدن شدن مهدی یه نگاه به من کرد و یک چشمک زد گفتم تو چه کونده ای هستی مهدی بعد چهارتای از تو جکوزی آمدیم بیرون رفتیم طرف اتاق خواب بعد مشغول سکس شدیم چه سکسی اون شب تا خود صبح چند دفعه سکس کردیم بعدش چهارتای رفتیم حمام دوش گرفتیم دو صبح بود که رفتیم گله پاچه ای یه شکم سیر خوردیم و آمدیم خانه واقعا که چه شبی بود اون شب از این بعد هر موقع که مهمون همدیگر بودیم این برنامه ها ادامه داره الان حدود سه سال با مهدی رفت و آمد خانوادگی دارم ./</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177696</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن میلف خوردنی لیزا</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 05:36:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازخداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشست]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[باحالش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاپایین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمین]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چنددقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودستی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[روسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[روشکمش]]></category>
		<category><![CDATA[روصندلی]]></category>
		<category><![CDATA[روکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[رونهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرموگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معناست]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نصیبتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وازلین]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کار میکنه بعضی وقتها یه فیلم سکسی مدتی رو منزل ما میمونن برای تفریح وکاریکی ازهمون روزهایی که منزل ما بودن یه کار مهم برای دوستم پیش سکسی اومدکه مجبور شدبره جنوب وزنش رو پیش شاه کس ما گذاشت ورفت قراربود دوروزه برگرده ولی انگار یه هفت روزی رو باید میمونده .درموردمارال کونی واستون بگم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کار میکنه بعضی وقتها یه فیلم سکسی مدتی رو منزل ما میمونن برای</h2>
<p>تفریح وکاریکی ازهمون روزهایی که منزل ما بودن یه کار مهم برای دوستم پیش سکسی اومدکه مجبور شدبره جنوب وزنش رو</p>
<h3>پیش شاه کس ما گذاشت ورفت قراربود دوروزه برگرده ولی انگار یه</h3>
<p>هفت روزی رو باید میمونده .درموردمارال کونی واستون بگم که به معنای واقعی کلمه یه کس به تمام معناست قدش 178</p>
<h4>وزنش جنده 70 سایزسینش 80 سفید وخوش اندام با چشمهای عسلی</h4>
<p>ولبای غنچه ایش که همش کیرمو پستون راست میکرد . یه روزظهرتوخونه بودم که مارال اربیرون اومداون لباسهای باحالش کرد تنش</p>
<h5>همیشه لباسای کوس کوتاه وتاپ میکرد تنش / رومبل نشسته بودومن</h5>
<p>دید میزدم وای ازاون رونهای تپلش وای ازخط سینش اینها همه با هم باعث شد که من راست کنم گویا متوجه شده سکس داستان بود ولی دیدم</p>
<h6>اصلا به روی خودش نمیاره رفتم تو اتاقم ایران سکس موقعیت رو</h6>
<p>سنجیدم که بابا ومامان خوابن منم شروع کردم به یاد مارال جلق زدن توهمین حال وهوابودم که آبم اومد/جلوشوگرفتم که برم توحمام وخالیش کنم اونجا / ازاتاق اومدم بیرون که برم سمت حمام خونه ساکت داشتم میرفتم که دیدم مارال تواتاق بغلی نشسته وداره موهاشو شونه میکنه / من سریع ردشدم رفتم توحمام ازاین میترسیدم که نکنه منو دیده باشه بااون وضع حسابی آبروم میرفت / اومدم بیرون دیدم نه به روی خودش نیاورد منم رفتم تو اتاقم / عصربودکه دیدیم مارال رفت حمام و منم( یه پنجره پشت حمام بود که تو انباری قرارگرفته بود ) سریع رفتم اونجا تا می تونستم نگاش کردم ازهیکل قشنگس دوبارجلق زدم آرزو میکردم که بتونم کیرمو بکنم توکس مارال /داشتم از عقده کردنش دیوانه میشدم که شب شد رفتم بخوابم / نمیدونم کی خوابم بردولی ازصدای یه نفربیدارشدم فکرکردم دارم خواب می بینم مارال بود نشسته بود پایین تختم وآروم صدام میکرد ازترس زبونم بنداومدبه روی خودم نیاوردم خودم زدم به خواب که دیدم میگه : کامی جون بیداری ؟ میدونم بیداری / خودتوزدی به خواب ؟ بیدارشو کارت دارم / منوبگیری ازجام تکون نخوردم که دیدم بلند شد که بره و رفت بیرون / منم دودستی زدم توسرخودم وگفتم خاک برسرت موقعیت ازاین بهتر . خلاصه داشتم حسرت می خوردم که چرا هیچی نگفتم ودعا میکردم که دوباره بیادتواتاق .توهمین فکرابودم که اومددوباره من پشتم به دربودکه اومدخوابیدروتخت پشت سرم وخودشومالون بهمو گفت کامی جون من دست خودم نیست بایدارضا بشم شوهرم که نیست تو این کارو بکن همین جورکه داشت صحبت میکرد دستش اومد روکیرم یکم مالوندش که من دیگه نتونستم تحمل کنم برگشتمو محکم بغلش کردم شروع کردم اون لبای غنچشو به خوردن خوشمزه ترین لبی بود که تا حالا خورده بودم . بلند شدم دراتاقو قفل کردم اومدبلندش کردم لباساشو درآوردم وخودم که فقط شلوارک پام بودمارال درآورد شروع کردم به خوردنش ازلباش شروع کردم اومدم روگردنشولیس زدم وسینه هاشومی مالیدم که توپربودجون میداد واسه خوردن / رفتم روسینشو شروع کردم به خوردنو مکیدن انگاررویا بود سینه های مارال بود تودهنم اومدم روشکمش بازبونم بازی کردم رفتم پایین رو کس تپل وتمیزش شروع کردم به خوردن کسش وایییییییییییییییییییییی اجب کسی داشت بازبونم میزدم توشو میمکیدمش که دیدم میگه به صورت 69 بخوابیم منم ازخداخواسته خوابیدم اومدروم کیرمو کرد تودهنش واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مکی میزدازسرکیرم ازبالاتاپایین کیرم میلیسید به سرش که میرسید میکردتودهنش چندتامک آب دارمیزد منم که راست راست بودکسشو می خوردمو می مالیدم / بلندش کردم روشکم خوابوندمش ازپشت رفتم روش وکیرم دواش گذاشتم روکسش یکم بازی کردم روش دواش سرشو کردم توکسش که دیدم صداش داره درمیاد دواش دست گذاشتم رودهنش که آرومتربیدارنشن اونم سرشو تکون داد که باشه / یواش کیرمو کردم داخل شروع کردم به تلمبه زدن اجب کس تنگی داشت چنددقیقه تلمبه زدم بلندش کردم وایساد جلوی میز خم شدرو میز جوری که کسش جلوکیرم قرارگرفت منم کردم تو کسش ایستاده تلمبه میزدم که دیدم آبم داره میاد نتونستم جلوشو بگیرم ریخت روکمرش سریع گفت همین من که ارضانشدم گفتم نه دوباره میکنمت سریع کیرموتمیزکردموهل دادم تو شروع کردم تلمبه زدن ایندفعه سریعترمیکردم / نشستم روصندلی اومدنشست روکیرم . کیرموگرفت یواش کردتوکسش شروع کردبه بالاپایین رفتن پشتش به من بودمنم شروع کردم به خوردن کمرش که دیدم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای داره کسشو میچرخونه روکیرم هی بالاپایین میکرد بعدم کسشو میچرخوندروکیرم منم عاشق این کارش شدم خیلی حال میده حتما نصیبتون بشه بفهمید من چی میگم . چرخیدوروبروشدیمباهم نشستو کیرمو گرفت کردتوکسش دوباره همین جورکه بالاپایین میکرد به من گفت کمرمو بگیرمنم دودستمو انداختم دورکمرش فشاردادم گفت آروم بگیرش منم همین کارو کردم وبادهنم سینه هاشو میخوردم که دیدم صداش داره میره بالا وچندتاتکون خوردفهمیدم که ارضا شد بلندش کردم بازانو نشوندمش روصندلی پاهاشو چسبوندم به هم کیرمو کردم توکسش شروع کردم عقب خلوکردن یکم وازلین زدم به انگشتم یواش باسوراخ کونش بازی کردم حسابی که چرب شد یواش گذاشتم روسوراخ کونش سرشوکردمتو که دیدم صداش داره درمیاد که نکن من کیرمو همونجاگذاشتم باکسش بازی کردم تا آروم شه یواش یواش کردم توکونش یکم نگه داشتم عادت کرد بهش یواش شروع کردم به تکون دادن همین جورکه داشتم تکون میدادم دیدم دارم ارضا میشم که سریع در آوردم ومارال برگردوندم گذاشتم تودهنش اونم شروع کردبه مکیدن کیرم وباچه لذتی آبم ریخت روسینه های مارال با کیرم منی ریخته شده روسینشو پخش میگردلای سینشو می مالوندبه نوک سینه هاش بعدشم جفتی ولوشدیم رو همدیگه . ازاون روزتا الان هروقت موقعیت جورشه کس مارال رو می ذارم . اینم از ماجرای سکس من ومارال</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2512</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حال کردن با دختر چشم بادومی و خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آرزومه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آیفونو]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عکساشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلم]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود واسه یه کیر کلفت فیلم سکسی آخه منی که هر شب کیر داشتم حالا واسم خیلی سخت بود سعی میکردم یکیو واسه خودم گیر بیارم که سکسی بعد هم واسم مشکل ساز نباشه تا شاه کس دلی از عزا در بیارم تو دانشگاه یه پسر ترم بالایی بود که یکی از کونی کلاساش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود واسه یه کیر کلفت فیلم سکسی آخه منی که هر شب کیر</h2>
<p>داشتم حالا واسم خیلی سخت بود سعی میکردم یکیو واسه خودم گیر بیارم که سکسی بعد هم واسم مشکل ساز نباشه</p>
<h3>تا شاه کس دلی از عزا در بیارم تو دانشگاه یه پسر</h3>
<p>ترم بالایی بود که یکی از کونی کلاساش با من افتاده بود جنوبی بود چهره برنزه و جذابی داشت تن صداشم</p>
<h4>خیلی جنده دلنشین بود به هر وقت تو کلاس میدیدمش چشمام</h4>
<p>فقط به کیرش میخ کوب میشد پستون آخه تو شلوار جین تنگی که میپوشید کمی مشخص بود به نظر میرسید کیر</p>
<h5>بزرگی داشته کوس باشه همیشه منتظر دوشنبه ها بودم تا اونو</h5>
<p>تو کلاس ببینم از اول تا اخر که کلاس تمام میشد من شورتمو خیس میکردم دلو زدم به دریا رفتم جلو و سکس داستان به بهونه جزوه</p>
<h6>خواستم بهش نزدیک بشم ازش جزوه گرفتم و ایران سکس گفتم که</h6>
<p>چطور اونو برگردونم اونم شماره مبایلشو داد و گفت که بهش تک بزنم تا شمارم بیفته آخه شماره ناآشنا جواب نمیده شمارمو تو گوشیش سیو کرد منم خوشحال برگشتم خونه حدود ساعت 5 عصر بود که گوشیم زنگ خود دیدم بله علی آقاست سریع گوشیو برداشتم و با صدای سکسی جواب دادم ازم پرسید که مشکلی تو جزوه ندارم منم از فرصت استفاده کردمو گفتم که بعضی جاها دست خطشو نمیتونم بخونم اونم واسه فردا ساعت 3 تو دانشکاه قرار گذاشت که بهم کمک کنه منم فردای اونروز به خودم رسیدمو رفتم دانشگاه تو حیاط همدیگرو دیدیمو سلام و احوال پرسی کردیم بعد از مدتی حرفاش شکل عاشقانه به خودش گرفت و کلی هم ازم عذرخواهی میکردو میگفت که منظور خواصی نداره فقط از من خوشش میادو از این مزخرفا من که داشتم از فکر کیرش دیونه میشدم تو دلم میگفتم مرتیکه الاغ عشق کیلو چنده من تو کف کیرتم مرتیکه کیر کلفت اون فکر میکرد که هنوز متاهلم و شوهر دارم واسه همین با احتیاط حرف میزدو همش میگفت که منظور بدی نداره بعد از چند روز دیدو باز دید ما بیشتر شد و چون فکر میکرد شوهر دارم میترسید کسی مارو با هم ببینه و واسه من بد بشه واسه همین ایندفعه گفت که بریم خونه مجردی اون از شنیدن این حرف کلی ذوق کردم فردای اون روز صبح زود به خودم رسیدمو تر گل ور گل کردمو ساعت 9 رفتم در آپارتمانش آیفونو زدمو درو باز کرد رفتم بالا از قبل هم کلی سفارش کرده بود که کسی منو نبینه واسش بد میشه و از این حرفا خلاصه بعد مدتها داشتم به آرزوم میرسیدم خیلی ذوق زده بودم رفتم تو یه خونه مجردی کوچیک ولی ترو تمیز داشت بعد از دست دادن و سلام احوال پرسی روزانه تعارف کرد که بشینم و راحت باشم خودشم رفت تو آشپزخونه شربت و میوه بیاره یه تیشرت سورمه ای با شلوارک همرنگ تنش بود بعد از خوردن شربتو میوه رفتیم جلو کامپیوترش و عکسای شخصی خودشو نشونم میداد وای داشتم از دستش کلافه میدشم این گاگول انگار نه انگار یه کس جلو روشه به بهونه دیدن بهتر عکس کمی خم شدم طوری که بهش میخوردم بعد از کمی گفتم علی جون گرممه با این لباسا راحت نیستم اگه تا عصر تنم باشه که کلافه میشم اونم گفت که اگه راحتی میتونی مانتوتو در بیاری رفتم اطاق بغل لباسمو عوض کردم سوتینمو هم در اوردمو با یه تاپ سفید و شلوارک سفید که نوک سینه هامم زده بود بیرون رفتم پیشش تا چشمش به من افتاد شکه شد یه دقیقه مثه برق گرفته ها خشکش زد بعد رفتم جلو گفتم اگه بدت میاد برم لباسمو بپوشم اونم گفت نه عزیزم من که آرزومه میترسیدم تو راحت نباشی خلاصه دوباره شروع کرد تو کامپیوتر که عکساشو نشون بده منم این دفعه گفتم علی خسته شدم از واسادن اونم به شوخی گفت بیا بشین رو پام منم از این شوخی استفاده کردم و نشستم رو پاش طوری که دقیقا رو کیرش بودم تازه فهمیدم که اونم کیرش شق شده ولی به رو خودش نمیاره با ترس دستشو گذاشت رو سینه هام و از پشت گردنمو میبوسید و همش میگفت سارینا جون نمیخوام فکر کنی دارم ازت سو استفاده میکنم ولی همیشه آرزوی من این بوده که تو رو تو بغل بگیرمو واسه خودم داشته باشم و از این کس شعر ها میگفت من دیگه داغ کرده بودم برگشتم نگاش کردمو اونم شروع به لب گرفتن کرد لبای گرمی داشت خیلی خوب بود کل زبونشو کرده بودم تو دهنمو میمکیدم منو بلند کردو گذاشت رو تخت و همین طور روم خوابیده بود و لب میگرفت صدای ما تو کل فضا میپیچید یواش یواش دستشو برد زیر تاپ و سینه هامو میمالید من که دیگه حشرم زده بود بالا داشتم آخ واوخ میکردم سریع تاپ منو در آورد و مشغول خوردن سینه هام شده بود یواش یواش رفت پایین سراغ کسم از رو شلوارک کمی مالوند واسم و بوسیدشون وقتی دید که بوی خوبی میده و از بوش مست شده بود شلوارکو در آورد و پاهامو از هم باز کردو مثل قحطی زده ها افتاد به جون کسمو شروع به خوردنو لیسیدن کرد کل زبونشو تو کسم میچرخوند منم از شدت لذت جیغ میکشیدم زبونشو میکرد تا ته تو سوراخ کسمو بیرون میکشید دیگه طاقتم تموم شده بود بلند شدم اونو لخت کردمو شلوارکشو کشیدم پایین باورم نمیشد چی میبینم تا حالا کیر به کلفتی اون ندیده بودم کمی بهش دقت کردم که به شوخی گفت که ترسیدی؟ولی دیگه واسه ترس دیر شده سارینا جونم دوست دارم حسابی امروز بکنمت میخوام بگاهمت از شنیدن این حرفا بیشتر حشری شدم و با ولع تمام کیرشو خوردم تا جای که جا داشت تو دهنم میکردم گاهی هم حس میکردم که به ته گلوم میخوره به زور کیرشو تونسته بودم تو دهنم جا بدم خیلی لذت داشت علی هم صداش بلند شده بود نامرد کلی داشت با دهن من حال میکرد گاهی هم میگفت تو تکون نخور و تو دهنم تلمبه میزد از ترسی که زود ارضا نشه کیرشو کشید از تو دهنم بیرون و دوباره رفت سراغ کسم یه بالش گذاشت زیر کمرم تا راحت کون و کسم بالا بیاد وشروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم کل صورتش از آب کسم خیس شده بود ولی دست نمیکشید انگار تو عمرش کس و کون ندیده بود بعد از کلی خوردن کیرشو آورد جلو سوراخ کسم گذاشت با یه فشار خواست بکنه تو ولی کیرش واسه سوراخم خیلی بزرگ بود کشید بیرون و تف زد تا کمی لیز بشه راحت بره تو دوباره کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و گفت سارینا جون اگه دردت گرفت تحمل کن تا بره تو این بار با فشار بیشتری کیرشو زد تو سوراخ که صدای جیغ من کل خونه رو ور داشت که اونم گفت آروم تر ممکنه کسی صدای جیغتو بشنوه گفتم آخه علی جون کیرت خیلی کلفته دردم میاد تازه تا ختنه گاه رفته بود تو و با یه فشار دیگه کیرشو تا ته به زور چپوند تو از درد به خودم پیچیدم خیلی کیرش کلفت بود احساس میکردم دارم پاره میشم بار اول که پردمو شوهرم پاره کرد اینقد درد نداشتم بعد که تا ته کرد تو خودشو خوابوند روم که کسم جا باز کنه اشک تو چشمم حلقه بسته بود بعد از چند دقیقه دردش کم شده بود اون یه زره دردی هم که داشت باعث لذتم میشد پاهامو باز کرد و شروع کرد به تلمبه زدن خیلی کیف داشت گاهی هم کیرشو سریع میکشید بیرون از ترسی که ارضا نشه من گفتم که تو کیفم یه کرم تخیری هست بیارم که دیدم خودش رفت سراغ کیفمو گفت ای شیطون فکر اینجاشو هم کرده بودی خنده ریزی زدمو انگشتمو به دهن گرفتم بعد دوبار بعد از زدن کرم مشغول شدیم کیرش از قبل شق تر شده بود و تند تند تلمبه میزد گاهی هم دردم میگرفت منو بلند کرد و سگی خوابوند و زد تو کسم کمرو گرفته بود و محکم تلمبه میزد خیلی داشتم حال میکردم بعد از ده دقیقه خوابید و ازم خواست بشینم رو کیرش و بالا پایین کنم منم از خدا خواسته تا ته نشستم رو کیرش و تند تند خودمو بالا پایین میکردم صداش بلند شده بود و میگفت سارینا جون بکن تند تر خیلی حال میده دوباره بلند شدم نشستم لبه تخت اونم زانو زدو محکم کرد تو و تلمبه میزدو میگفت میخوام جرت بدم سارینا امروز میخوام تا جا داره جرت بدم طوری که تا یک هفته نتونی از درد بشینی با حرفاش بیشتر حشری شدم و یهو تمام بدنم سست شد و در حالی که رونام میلرزید جیغ کوتاهی کشیدمو آبم اومد بعد علی گفت که سارینا نظرت راجه به کون چیه میخوای از کون جرت بدم گفتم بدم نمیاد ولی کیرت خیلی بزرگه میترسم دردم بگیره که گفت نترس من چون با دوست دخترام از کون میکنم بلدم چکار کنم دردت کم باشه بعد از تو کمد دوتا کرم در آورد میگفت یکی واسه بیحس کردن کون منه که کم درد بگیره دومی هم واسه کیره خودشه که لیز و نرم بشه بعد از مالیدن کرما کونمو قنبل کرد و با انگشت اول بازیش داد و بعد سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم آروم فشار داد کمی درد داشت گفتم تو که این کرمو داشتی چرا به کسم نزدی که دردم نگیره در جوابم گفت که فکر نمیکرده که کسم اینقد تنگ باشه و لذتش به دردشه کمی نگه داشت تا کونم باز بشه و دوباره بقیه کیرشو چپوند تا ته تو کونم جیغی کشیدم شروع کرد به تلمبه زدن و میگفت سارینا میخوام کونتو جر بدم اولش کمی درد داشت بعد دردش کم شدو لذت داشت هر دو داشتیم حال میکردیم تقریبا 2 ساعتی میشد وسط حال کردن بودیم که علی آبش اومدو با فشار تمام ریخت رو کمرم من که باز حشری شده بودم علی شروع کرد به خوردن کسم و با خوردن یه بار دیگه منو ارضا کرد بعد هم دوتایی رفتیم حمام و بعد از حمام نهار سفارش دادیم اونروز تا عصر سه بار دیگه علی از کس و کون منو کرد و واقعا منو جر داد اونروز خیلی حال کردم و بعد امتحانات قبل از رفتن علی به شهرشون باز با هم سکس کردیم ولی این بار شب پیشش موندم و تا صبح فقط منو میکرد و سیر مونی نداشت بعد از هر بار کردن به کسم که نگاه میکردم قرمز قرمز شده بود من به عنوان یه داستان بهش نگاه نمیکنم. چون اینها خاطرات منه . من خاطراتم رو یادداشت میکنم تا بعدها با خوندنش لذت ببرم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2592</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی کیر میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیانتی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[درسمون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستن]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زنگیدم]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میآورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیازای]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وضعشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مورد نظرات هم ناراحت نمیشم فیلم سکسی چون هرکسی یه نظری داره بریم سر اصل مطلب: سال دوم دبیرستان بودم ،چون مادربزرگم تنها بود من اکثر مواقع سکسی پیش اون بودم طوری که بعد مدرسه شاه کس می رفتم اونجا ،یه روز تو راه مدرسه یه پسری با دوستاش از کنارمون رد کونی شدند پسره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مورد نظرات هم ناراحت نمیشم فیلم سکسی چون هرکسی یه نظری داره بریم</h2>
<p>سر اصل مطلب: سال دوم دبیرستان بودم ،چون مادربزرگم تنها بود من اکثر مواقع سکسی پیش اون بودم طوری که بعد</p>
<h3>مدرسه شاه کس می رفتم اونجا ،یه روز تو راه مدرسه یه</h3>
<p>پسری با دوستاش از کنارمون رد کونی شدند پسره داشت نگام می کرد که یهو پاش می خوره به یه سنگ</p>
<h4>و جنده تقریبا می خوره زمین،دوستاش می خندند و ما هم</h4>
<p>با بچه ها می خندیدیم.چند روزی پستون موقع برگشت از مدرسه سمت خونه مادربزرگم می دیدمش تا اینکه اومد جلو و</p>
<h5>گفت من کوس اسمم امین واسه این محل نیستم ولی پیش</h5>
<p>مادربزرگم زندگی میکنم بیشتر وقتا. جالب بود عین من بود بعد شمارش داد اون موقع مثل الان دست هر کسی یه موبایل سکس داستان نبود و منم</p>
<h6>موبایل نداشتم ولی امین داشت وضعشون خوب بود ایران سکس تک پسر</h6>
<p>خونواده بود باهم دوست شدیم البته من از خونه مادربزرگم بهش می زنگیدم دوستیمون همینطوری ادامه داشت اون یه سال ازم بزرگتر بود هیچ وقت فکر نمی کردم دوستیمون ادامه پیدا کنه اون اولین نفری بود که من باهاش بودم جز اونم به هیچکی فکر نمی کردم عاشقش بودم اونم همینطور مامانش و باباش می دونستن که باهام دوسته خواهرشم می دونست .خواهرش ازدواج کرده بودو یه بچه کوچیک داشت کلا خونواده خوبی بودند مامانش گاهی یه اذیتایی می کرد ولی کلا خوب بود من و امینم وابستگیمون روز به روز بیشتر می شد واسه اینکه بتونیم با هم بیرون بریم تو گروه کوهنوردی اسم نوشتیم و دیگه جمعه ها با هم بودیم همه دوسش داشتند شادو سرزنده یه سال گذشت من سال سوم شدم و اون پیش دانشگاهی ،سعی می کردم کمتر بریم بیرون تا درس بخونه ولی اون تصمیم داشت اون سال بمونه باهم سال بعد امتحان بدیم و قبول شیم گذشت اون سال و با اینکه امین دانشگاه آزاد رشته خوبی قبول شده بود و می تونست بره ولی به خاطرمن نرفت سال بعدش با هم درس می خوندیم دیگه تقریبا همه از این دوستی می دونستند راستش خودمونم هیچ وقت بی جنبه نبودیم که از حدمون بگذرونیم تو این سه سال جز سال اول که فقط در حد دست دادن بود همیشه نیازای جنسیمون با حرف زدن یا نهایتاَ آخرش به یه لب و مالیدن برطرف می کردیم جالب اینکه هردو هات هات بودیم وقتی جواب کنکور اومد تقریباَرتبه هامون نزدیک بود واسه همین برگه انتخاب رشتمون کپی هم بود ،آزادم که یه جا امتحان دادیم ،چه روزی بود وقتی جوابا اومد و هردو تو یه شهر قبول شدیم ولی یه رشته جدا ،فرقی نمی کرد باهم بودیم همینش خوب بود ولی یه شهر دیگه بود چند ساعتی با تهران فاصله داشت نمی شد رفت وامد کرد ،نذاشتم مامانم اینا بفهمند امینم اونجاست چون نمیذاشتند برم به قول خودشون اینجا می تونستند کنترلم کنند ،به هر حال هردو ثبت نام کردیم من رفتم خوابگاه امین موقع ثبت نام با یه پسری آشنا شد و خونه گرفتند هر چند پدرش می خواست یه واحد آپارتمان تنهایی براش اجاره کنه ولی اون با مهدی که آشنا شد باهم خونه گرفتند آخه تقریبا خونشون تو تهرانم نزدیک هم بود،مهدی هم یه بچه پولدار ولی درسخون بود و به قول دوستام این پول باباهه اونو لوس و از خود راضی بار نیاورده بود و پسر شادو شیطون ولی مودبی بود به هر حال یک سال گذشت منم همیشه با امین می رفتم و با اونم بر می گشتم البته با ماشین مهدی ،دوران خوبی بود مهدی هم دوست دختر داشت ،یعنی هر دفعه با یکی بود بهش می گفتم خب بابا جان یکی داشته باش واسه همیشه ،می خندید و می گفت من از این مجنون بازیا خوشم نمیاد حوصله ندارم این طوری خوبه ،اما همیشه هوای مارو داشت ترم 3 که بودیم یه روزی مهدی مجبور شد بره تهران 2 روزه امینم تنها بود آخر هفته بود گفت :ندا حوصلم سر رفته آخر هفته رو بیا پیش من ،تا اون موقع خونش می رفتم ولی شبا نمی موندم نمیدونم چرا خودمم دلم می خواست تازه بعد 4 سال بهش اعتماد داشتم با خوابگاه و دوستام هماهنگ کردم و رفتم پیش امین قرار بود تا فردا که مهدی میاد پیشش باشم ،شام من درست کردم و خوردیم کلی حرف زدیم و خندیدیم وقت خواب که شد رفتیم تو اتاق خواب یه تخت دو نفره بود همش اذیتش می کردم می گفتم امین تو با مهدی یه جا می خوابی شیطونی که نمیکنی؟اونم می گفت وقتی تو نیستی مجبورم مهدی بغل کنم دیگه بعد کلی می خندید منم حسابی حرصم می گرفت و جیغ جیغ می کردم اخرشم بنده خدا به غلط کردن می افتادو می گفت شوخی میکنه اونشب تو بغلش بودم ،خب لب و بغل و همیشه داشتیم ولی سکس واقعی نه ولی اونشب انگاری هردو می خواستیم از لب شروع شد مثل همه ،عشق بازیمون زیاد طول می کشید گاهی اوقات تا جایی که اون ارضا شه ،،گاهی براش می مالیدم ،واسه این وقتی لخت شد واسم تازگی نداشت هر چند از کیرش همش می ترسیدم آخه بزرگ و کلفت بود بهش می گفتم امین با اینکه این همه باهام ور میری ولی فکر این که این اون شب اول بخواد بره توم من می ترسونه اونم می خندید و می گفت بار اولشش سخت بعد ازم خواهشم میکنی و خودش لوس می کرد و می گفت دلتم بخواد همه آرزوشونه ،وقتی اون شب جفتمون حشری شدیم کاملاَو تو حال خودمون نبودیم واقعا دلم میخواست من بکنه از لاپایی شروع کرد ولی من دلم بیشتر می خواست انگار هردومون ارضا نمی شدیم می گفت ندا کاش الان عقد بودیم دیگه خیالمونم راحت بود ترسیم نداشتیم بهش گفتم امین من مال توام حاضرم امشب زنت بشمامین:تو خانمم هستی ،4سال که خانممیندا:منظورم &#8230;&#8230;&#8230;امین:میخوایندا:اره خیلیسر کیرش گذاشت رو سوراخ کسم یه آن پشیمون شدم شایدم ترسیدم چشام بستمامین:خانمی حاضری:ندا:اره:می ترسی بیخیال شمندا:نهیه دفعه یه سوزشی توم احساس کردم خیلی درد داشت جیغ زدم دستش گذاشت جلو دهنم چشام پر اشک شد سریع درآورد تمام بدنم شل بود و از کمرم به پایین می سوخت یه کم بوسم کرد نازم کرد داشتم گریه می کردم نمیشد نصفه ولش کنم آخه اونم اذیت می شد دوباره مالید به کوسم بازم فشار ،داشتم می مردم فقط دردش یادمه چند باری کرد تا پاره شد ،مثل اینکه از اون پرده های سخت بود که با فشار پاره میشده کلا از شهوت من خبری نبود چون درد بوداونم در آوردو یکم روسینم مالید تا آبش اومد بعد پاکم کردو بغلم کرد منم فقط گریه می کردم بیچاره همش نازم می کرد و دلداریم میداد و زیر گوشم گفت:خانم شدنت مبارک عزیزم به هر حال شب صبح شدو منم وقتی بیدار شدم هنوز درد داشتم تا شب که برم خوابگاه نذاشت کاریک نم دیگه هم سکس نکرد فقط بوسو عشق بازی چون هنوز موقع راه رفتن درد داشتم مهدی که اومد منم آماده رفتن شدم بازم با ماشین مهدی من رسوند موقع خداحافظی ازم عذر خواهی کرد ولی من بوسش کردم و رفتم بعد این ماجرا دیگه خیلی بیش از حد راحت بودیم واقعاَانگار زن وشوهر بودیم اما سکس زیاد انجام نمی دادیم نمیخواستم که زده شیم عشق بازیمون بیشتر بود اما میگن خوشیا ادامه نداره بعد عید بود سال سوم بودیم داشتیم بر می گشتیم تو راه من و امین و مهدی ،عید خونواده ها کامل با هم آشنا شدند و قرار شد بعد امتحانات عقد کنیم عروسیم باشه بعد تموم شدن درسمون ،بابام یه کم مخالف بود اما چون وضع مالی و کاریه خونواده امین اینا خوب بود راضی شد و می دونست که اونم بیکارو علاف نمی مونه ،خیال منم راحت شده بود هر چند ما چند ماهی بود عین زن و شوهرا بودیم ،توراه برگشت از تهران بودیم مهدی خسته شد گفت امین تو برون ،امین دست فرمونش خوب بود ولی خیلی تند می رفت نفهمیدم چی شد فقط صدای مهدی تو گوشم بود امین مواظب باش.چشام باز کردم تو بیمارستان بودم با سرو کله زخمی مامانم گریه میکرد خوشحال بود که زندم ،گیج بودم اینجا کجاست؟امین کو ؟مامانم گفت امین تو اتاق بغل بستریه مهدی دوستشم پاش شکسته،چند روز گذشت گفتم میخوام امین ببینم ولی هر دفعه بهونه بازم نفهمیدم که چه جوری فهمیدم امین مرده دیگه نیست،خدایا من چند سال با هم زندگی کردیم ،قهر کردیم ،آشتی،حالا امین نیست وقتی رفتم سر خاکش جیغ می زدم مهدیم بود گفتم مهدی دیدی بدبخت شدم اونم گریه می کرد دیگه زندگیم معنی نداشت خونوادم فکر میکردن فراموش می کنم دیگه نمی دونستند بابا اون واقعاَشوهرم بودبا هزار بدبختی اون ترم گذروندم تمام شهر بوی اونو میداد تهرانم همینطور بود کلافه بودم نمیدونستم چیکار کنم مهدی کمکم می کرد من میبرد و میآورد ولی امین کجا بود؟تهران میرفتم میرفتم سر خاکش تا اونجا بودم اروم بودم بر میگشتم دیوانه می شدم مامانشش بهم زنگ میزد بیچاره دلداریم می داد با اینکه خودش دست کمی از من نداشت ناراحتی قلبی گرفتم ،یک سال گذشت ولی من هنوز داغش برام تازه بود تو این مدت مهدی واقعاَکمکم کرد همه می گفتند چشم خوردیم از خدا گله کردم چرا امین من ؟شاید تاوان گناه سکس قبل ازدواج بود اما اون مال من بود،بعد درسمم تموم شد جایی مشغول شدم مهدی هم اوایل بهم سر میزد بعد ارشد قبول شد و رفت کمتر میدیدمش تا 2 سالی گذشت اونم ازش خبری نبود تو این مدت خواستگار زیاد داشتم ولی هر بار امین به خوابم میومد انگار نگرانم بود تازه مشکل دیگه اینکه من یه زن بودم نه یه دختر در واقع بیوه ایی که جایی ثبت نشده خونوادم چون اوضام میدیدند سر به سرم نمیذاشتند هر چند ناراحت بودند یه روز تو اداره که بودم گوشیم زنگ خورد بعد احوالپرسی فهمیدم مهدیه گفت فکر کردم خطط عوض کردی گفتم نه این خط بوی امین میده،مکثی کرد بعد گفت میخوام ببینمت باهاش قرار گذاشتم تو پارک رفتیم یه دوری زدیم و بعد گفت ندا،نگاش کردم گفت میخوام یه چی بگمندا:گوش میدممهدی:راستش&#8230;.ندا:خب چیه بگو نکنه ازدواج کردی؟مهدی:نه ندا با من ازدواج میکنی؟ندا:مهدی می فهمی چی میگی؟هر کی ندونه تو که میدونی من و امین بغض گلوم گرفته بودمهدی :ببین ندا من و تو از همه چی هم با خبریم الانم امین نیست که من یا تو بخوایم خیانتی بهش بکنیم بعدم من که نگفتم امین فراموش کن فقط زندگی جدید و شروع کن همین این چیزیه که امین ازم خواستهندا:امین خواستهمهدی:آره ندا ،تو این چند وقت همش تو خوابمه ازم خواسته مواظبت باشم بهم گفته مواظب ندا باش اون تنهاستاما مهدی من و امین مثل زن و شوهر بودیم حتی با هممهدی:میدونم همش میدونم واسه من مهم نیست چون تو با همه که نبودی با کسی بودی که دوسش داشتی تازه اون اتفاقم بینتون بعد چند سال افتاد وقتی جز مرگ هیچکی نتونست جداتون کنه ندا به حرفام فکر کن این خواست امین و خودمه که جرات نمی کردم بگم ولی اون با اومدنش به خوابم این جرات دادگفتم باشه ولی امین باید به خودم بگماونروز تموم شد یه ماهی گذشت مهدی اذیتم نمیکرد گذاشت خودم کنار بیام تا اینکه راضی شدم ولی ته دلم یه جوری بود شبی که عقد شدیم یه جورایی کلافه بودم کاش امین اینجا بود مهدی فهمید گفت ندا خوشحال باش ما تو دلمون یه نفر مشترک دوست داریم پس ناراحت نباش قرار نیست امین از دلت بره ولی میخوام روال عادی زندگیت از سر بگیری تو فکر بودم سعی می کردم عادی باشم شب خسته رفتم بخوابم مهدی هم شب پیشم موند راستش ازش خجالت می کشیدم نفهمیدم چطور خوابم برد ولی تو خواب امین دیدم بعد این همه مدت خدایا همونطوری ،اومد طرفم پیشونیم بوس کرد و گفت :خانمم مبارک باشه دیگه باید حسابی خانم شی خیالم راحت شد،خوشحال بود از خواب پریدم مهدی خواب بود گریم گرفت اون راست می گفت امین خوشحال و روحش شاد بود نمیدونم چی شد ناخوداگاه مهدی بوسیدم که یهو چشاش باز کرد انگار این بوسه یه بوسه معجزه بود آخه همه ناراحتیام رفت مثل اینکه مهر مهدی به دلم نشست رفتم تو بغلش با تعجب نگام کردمهدی:ندا؟خوبیندا:اره چیه آدم تو بغل شوهرش بیاد باید بدباشه؟مهدی:شوهرت قربونت بره الهی خانم خوشگل منو زندگی من دوباره شروع شد بعد چند ماه عروسی کردیم زوج خوشبختی شدیم که همه آرزوی زندگیمون دارند از کنار هم بودن لذت می بریم وخدا پسری بهمون داده که زندگیمون شیرین تر کرده و به خواهش مهدی اسمش گذاشتیم امین.و مطمئنم که دعاهای امین بوده که من دوباره به زندگی برگشتم و از خود گذشتگی مهدی که الان واقعاَعاشقشم .دوستان قصد نصیحت ندارم ولی این یه تجربست که تو زندگی من به دست اومده و این که سکس با عشق هیچ وقت پشیمونی نمیاره و لذت بخشه واسه همیشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175114</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یک زوج عاشق پورنوگرافی</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2019 06:56:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[باباتم]]></category>
		<category><![CDATA[بارونی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوانها]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفته]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; شاه کس یادم میاد دو سه ماه پیش یک روزه کونی بارونی ساعت تقریبا نه صبح بود میرفتم شرکت که سر چهارراه پارک وی (به سمت جنده ونک) یک دختره وایساده بود و دست برای تاکسی نگه میداش برای همین فهمیدم که پستون کاسب نیست ولی نمیدونم چرا یهو براش چراغ زدم و هفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>شاه کس<br />
یادم میاد</h3>
<p>دو سه ماه پیش یک روزه کونی بارونی ساعت تقریبا نه صبح بود میرفتم شرکت که سر چهارراه پارک وی (به</p>
<h4>سمت جنده ونک) یک دختره وایساده بود و دست برای تاکسی</h4>
<p>نگه میداش برای همین فهمیدم که پستون کاسب نیست ولی نمیدونم چرا یهو براش چراغ زدم و هفت هشتمتر جلو تر</p>
<h5>براش وایسادم کوس نیگاه کردم دیدم تحویل نگرفته و هنوز منتظر</h5>
<p>تاکسیه&#8230;بازم بر خلاف معمول دنده عقب گرفتمو جلوش وایسادم&#8230;.شیشه رو دادم پائین و گفتم دخترم من تا ونک میرم میخواهی تا یه سکس داستان جائی برسونمت؟ نگام</p>
<h6>کرد و گفت مرسی و همینطور که سوار ایران سکس میشد گفت</h6>
<p>خیلی ممنون تو این بارون اصلا تاکسی گیر نمیاد. تا سوار شد دیدم بوی ادکلن مردونه تو ماشین پیچید تو صورتش که نگاه کردم دیدم آرایش کاملی نداره یعنی چشمو ابرو کشیده ولی بدون ماتیک&#8230;.این بود که حدس زدم از پیش کسی میاد&#8230;.از طرفی &#8230;.زیرچشمی هم کیر منو دید میزد&#8230;. کم کم سر حرف و باز کردم از زمین گفتم و از اسمون بافتم&#8230;.حرف کشوندم به جائی که میخواستم&#8230; گفتم وضع خیلی خرابه .. به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد&#8230;اگه بهشون دست بدی&#8230;.دیگه نمیتونی پس بگیری&#8230;منبیشتر دلم برای شما جوانها میسوزه چون ماها که دیگه کارهامونو اون قدیما کردیم&#8230;اما الان مگه میشه؟؟؟با این حرفام یه کمی احساس راحت تری پیدا کرد و مثل ادمهائی که تازه از زندان انفرادی امدن بیرون دلش و باز کرد و گفت شما درست میگید الان وضع خیلی خراب شده ادم جرات نداره حتی با خوانوادش راجب دوستاش صحبت کنه. اگه میخوای کسی رو ببینی یا قرار بزاری باید تو خونه دروغ بگی &#8230;..مثلا بگی دارم میرم گردش علمی&#8230;یا بگی از طرف دانشگاه میرم اردو..اینو که گفت منم دل و زدم به دریا و با خنده پرسیدم ببینم&#8230;الان از پیش کسی میای مگه نه؟مکسی کرد و گفت بله&#8230;. ولی شما از کجا فهمیدین؟ گفتم آخه بوی دوستت تو ماشین پیچیده&#8230;دفعه دیگه قبل از اینکه بیائی بیرون یادت باشه به خودت پرفیوم زنونه بزنی و ماتیک هم یادتنره!!! مونده بود که چی بگه.گفت ببخشید منظورتون و نمیفهمم!! گفتم دخترم من مثل باباتم ناراحت نشو من و تو ممکنه که دیگه همدیگرو نبینیم پس خوب گوش کن.. الان ساعت 9 صبحه تو هم داری بوی ادکلن مردونه میدی با خوانوادتم که راحت نیستی&#8230;.ماتیکت هم که پاک شده&#8230;.. ازهمه اینها من برداشتم اینه که صبح زود یواشکی با دوستت قرار گذاشتی که یا همدیگرو ببینیدو یا با هم حال کنید &#8230;حالا هم کارش تموم شده داری میری&#8230;.(بعد قبل از اینکه حرف آخرمو بزنم با خودم گفتم یه برگی بهش میزنم یا میگیره و عشق و حال یا اینکه پس میزنه و پیاده میشه)&#8230;. بعد گفتم&#8230;. اما از زیر چشمی نگاه کردنت به کیرم میفهمم که کار تو هنوز تموم نشده &#8230;اینو گفتم و سر کیرم که اندازه کله گربه هست رو دراوردم نشونش دادم و گفتم دوست داری اون چیزی رو که زیر چشمی نیگاهش میکنی توکوست حسش کنی. دختره مونده بود چیکار کنه ..چی بگه از طرفی هم شاید به خودش میگفته&#8230;. من که اینو دیگه نمیبینم&#8230;حالم هم که خرابه&#8230;پس بزار هر چی میشه بشه&#8230;. به شرکتم که رسیدیم رفتم پارکینگ زیرزمین که ماشینو پارک کنم که دختره گفت کجا میریم من دارم میترسم گفتم نترس &#8230;بعدا از من تشکر میکنی.اول قبول نمیکرد ولی کلی بهش اطمینان خاطر دادم و رفتیم بالا .به منشیم گفتم اگه کسی منو خواست بگو هنوز نیامدم&#8230;با دختره رفتیم تو دفترم درو قفل کردمو بغلش کردم و صورتشو بوسیدم&#8230;آروم برشگردوندم بردمش رو صندلی و دو زانو رو صندلی نشوندمش&#8230;.مانتوشو دادم بالا &#8230;.شلوارشو با شورتش تا زانوش کشیدم پائین…. اروم لمبرهاشو از هم باز کردم و گفتم بزار ببینم چی قایم کردی بین این دو تا&#8230;.کمرش قوس ورداشت&#8230;. کونشو داد بالا&#8230;. سوراخ کونش افتاد بیرون&#8230;.گفتم وآآآآی ی ببین کونت هنوزخیسه چه بوئی میزنه&#8230;.اروم با صدائی که میلرزد گفت ببخشید اصلا فرصت نکردم خودمو کامل تمیز کنم دوستم کارشو کرد و من امدم بیرون پرسیدم تو چی؟با صدائی آروم و لرزون گفت من؟؟ هیچی!!! خواهش میکنم آآآبمو بیاررر دیگه معطل نکردم کیرمو گذاشتم دم کوسش و پرسیدم با کوس حال میکنی؟ سرش رو به علامت اره بالا و پائین کرد و منم کردم توش که یهو گفت آآآآخ خ خ جوووون چه کیر داغی داری&#8230;.چه کلفته&#8230;.تمام کوسمو پر کرده. شروع کردم عقب و جلو کردن &#8230;سرمو بردم دم گوشش و گفتم جون&#8230; فدات شم کوست چه ابی انداخته&#8230;.از کیرم خوشت میاد؟؟ قالب کوست هست؟؟ از دوستت کلفتره؟؟ مال دوستت رو دوست نداری؟؟ کوچیکه؟؟ دوستت آبتو نمیاره؟؟ کونت میزاره بعد میگه برو؟؟ خوب عیبی نداره&#8230;تو هم الان اب میدی&#8230;.الان راحت میشی&#8230;. اینهارو که میگفتم حالش بدتر شد حالا دیگه خودش عقب و جلو میکرد هی میگفت وآآآای دارمدیوونه میشم&#8230;.. کیرت تا ته کوسمه&#8230;.آخ جوووون بالاخره یه کیر تو کوسمه که دردم بیاره&#8230;.منم دیدم این دختره خیلی حالش خراب شده دستشو گرفتم و رو زمین و به پهلو خوابوندمش خودمو بردم بین پاهاش&#8230;.پای راستش زیرم و پای چپش رو آوردم بالاو گرفتم بغلم (مثل قیچی شده بودیم) کیرمو کردم کوسش و شروع کردم عقب و جلو&#8230;. بعد با شصت دست راستم سوراخ کونش رو و با شست دست چپم چوچولشو رو میمالوندم که دیگه حسابی آه و نالش بلند شده بود شروع کردم محکم کردن&#8230;با هر ضربه ای که تو کوسش میکردم نیم متر جلو میپرید&#8230;هی جیغ میزد وآآآآی کوسم &#8230;وووآآآآی سوراخه کوسم داره پاره میشه&#8230;.آآآآآخ &#8230;ووووآآآای آآآه ه ه ه که یهو دستشو گذاشت رو سینه ام و چنگی کشید و بعد از چند تا تکون تکون خوردن بی حسو حال رو زمین ولو شد. ابم که داشت میامد پرسیدم کجات بریزم &#8230;با بی حسی گفت هر جا که دلتمیخواد&#8230;.منم کیرمو درآوردم و آآآآررروم کردم تو کونش&#8230;.با یک صدائی که از ته چاه میامد فقط تونست بگه آآآی ی ی کارم که تموم شد کیرمو که از کونش بیرون کشیدم سوراخش تا چند لحظه چشمک میزد&#8230;. و بعد بی صداوبیحرکت کف زمین ولو شدیم. تو فکر میکنی اینها که گفتم خیالاته؟ دروغه؟ هر جور راحتی&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2013</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.125 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 02:57:07 by W3 Total Cache
-->