<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نمیتونیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:36:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نمیتونیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده وحشی تا به ارگاسم نرسه وحشیانه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Dec 2019 07:58:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمکه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه</h2>
<p>داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا</p>
<h3>از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز</h3>
<p>عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی در منزل دوست مشترک پدرم و شوهرخالم همدیگرو ملاقات کردیم و در</p>
<h4>اونجا جنده خاله و شوهرش کلی از من پوزش خواستن و</h4>
<p>فرمالیته اشتی کردیم.درست 1 هفته بعد پستون اون ماجرا من تصمیم گرفتم برم خونه سارا و مسعود!!!شب جمعه همراه مهسا جونم</p>
<h5>رفتیم منزل کوس سارا خانم و شوهرش و در بدو ورود</h5>
<p>کلی قربون صدقه ما رفتن و در اونجا من فقط با خواهش مهسا جونم آشتی کردم! ولی دم سارا گرم که از سکس داستان سکس منو خودش</p>
<h6>تو اتاق دایی چیزی نگفت! بعد این جریان ایران سکس رابطه من</h6>
<p>با سارا بهترو بهتر شد تا درست 1 ماه پیش به من زنگ زد گفت دلم خیلی درد میکنه و مسعود هم شهرستانه(مسعود در ابهر سربازه) و چون خاله با سارا قهر بود اون به من زنگ زده.منم سریع از فرصت استفاده کردم و چون همه خواب بودن و فرداش کلاس نداشتم رفتم خونش و رنگ زدم درو باز کرد رفتم بالا دیدم خیلی درد میکشه و سرسع بردمش بیمارستان ایرانهر و اونا سریع بردنش اتاق عمل بعد 2 ساعت دکتر اومد و گفت:شما همسرشی؟-نه دکتر پسر خالشم شوهرش تهران نیست.-حال مادر خوبه اما بچه&#8230;-بچه چی شده؟-بچش مرد.دیر رسوندینش بیمارستان.متاسفم&#8230;نمیدونستم چیکار کنم.شوکه شده بودم و اولین کاری که کردم این بود که به خاله و مامان زنگ زدم.خاله بعد 1 ساعت با مامان و بابام اومد و منم کل جریانو گفتم.بعد 3 روز سارا مرخص شد ولی خاله بردش خونه مسعود و گفت باید خونه شوهرش باشه.خاله هم رفت خونه خودش.اما من دلم براش سوخت و به مهسا زنگ زدم و بردمش خونه سارا تا 3 روز تعطیلات پیش سارا باشیم چون به مسعود مرخصی ندادن.بعد 3 روز که حالش بهتر شد ما دیگه گفتیم بهتره 3 یا 4 روز تنها باشه منم هرچی لازم داشت خریدم و یخچالو پر کردم رفتم خونه.2 روز بعد سارا پیامک زد که اگه کار نداری میای پیشم تنهایی میترسم.اول دودل بودم اما دلم سوخت و رفتم.وارد خونه که شدم دیدم لباسای قشنگی پوشیده و ارایش مختصری کرده که واقعا قشنگ شده بود.منم گفتم:اماده شو بریم بیرون تو خونه دلت میپوسه بیا شام بریم بیرون.اول کمی ناز کرد اما وقتی اصرار کردم اماده شد رفتیم بیرون.تو ماشین ساکت بود منم بردمش هایپراستار تا تو جمعیت دلش واشه.تو فروشگاه قدم میزدیم که وقتی جلو قفسه لباس بچه رسیدیم چشماش پر اشک شد گفت بریم خونه.منم دیدم ناراحته حرفی نزدم.سر راه 2 تا ساندویچ خریدم و راه افتادم سمت پارک لاله.تو پارک که قدم میزدیم گفت:-منو ببخش سعید من فکر میکردم دوستت دارم و عاشقتم اما زندگی جفتمون رو خراب کردم من خیلی اشتباه کردم اما به جون سارا تو قضیه سکسم با مسعود اون نامرد گولم زد.چون فهمیده بود دوستت دارم میخواست نذاره من با تو ازدواج کنم.من ازش متنفرم.اما هنوز دوستت دارم.حلالم کن..-درسته زیاد اشتباه کردی اما تقصیر منم بود منم کارم زشت بود که از عالقت به خودم سواستفاده کردم تو هم منو ببخش.اون شب کلی دردودل کردیم و حرف زدیم و از خاطرات کودکی گفتیم.منم دیگه کینه نداشتم بلکه دوستش هم داشتم.ساعت 11 بود که بردم برسونمش که اصرار کرد من تنهام بیا بالا منم قبول کردم و نخواستم دلش بشکنه. اون تو اتاق خواب خوابید منم تو پذیرایی.ساعت 2 رفتم اب بخورم دیدم از اتاق صدای گریه میاد.رفتم تو دیدم سرشو گذاشته رو لبه تخت داره گریه میکنه.از پشت رفتم بغلش کردم گفتم:-میدونم تو این 1 سال کلی سختی کشیدی اما باید محکم باشی سارا.بغلش کردم گذاشتمش رو تخت خودمم بغلش دراز کشیدم.با هق هق گفت:-تو درک نمی کنی وقتی ادم مجبوره با کسی که ازش متنفره زندگی کنه چه سخته.راست میگفت نه من نه شما نمیتونیم درکش کنیم.بعد چند لحظه سرشو گذاشت رو شونم منم اروم نوازشش میکردم.که اون لبشو اورد نزدیک لبم منم بوسش کردم و شروع کردیم لبای همو مکیدن من زبونمو تو دهنش میچرخومدم اونم لب منو میمکید.اروم اروم حرارت بدنش بالا میرفت و زیاد میشد.هر این حین رفتم پایین تر و گردنشو اروم میخوردم و اونم چشماشو بسته بود.اروم تاپشو در اوردم و سوتینشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش.اون شب تصمیم گرفتم هرکاری کنم تا اون بهش خوش بگذره و ارضا بشه.بعد سینه هاش رفتم پایین تر و شروع به لیسیدن شکمش کردم اما مواظب بودم به بخیه هاش دست نزنم تا دردش نیاد.و بعد اروم شلوار و شرتشو در اوردن و شروع به مالوندن کس و چوچولش کردم که صدای اه اه سارا بلند شد.بعد که کسش حوب خیس شد کلمو بردم لای پاش و شروع به خوردن و لیسیدن کسش کردم در این حین که چوچولشو میخوردم یهو کل بدنش لرزید و بعد فهمیدم ارضا شده و من انقدر کسشو خوردم که دوباره ارضا شد.بعد کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و بوسش کردم و لباشو مکیدم.در گوشم گفت:هنوزم عاشقتم.منم گونه سارا رو بوس کردم و پتو رو کشیدم روش پا شدم برم که گفت:پس خودت چی؟-همین که بتو خوش گذشت برام کافیه و اروم اومدم بیرون.حالا به نظر شما کار من بد بود یا خوب؟در صورت استقبال شما و دادن نظراتون خاطره دیگری براتون میزارم.بای تا بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177780</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی وقتی بغل شوهر جدیدش هست خجالت میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Dec 2019 04:39:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونیه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تناسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردناون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمسریع]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نادیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و</h2>
<p>داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی</p>
<h3>دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو</h3>
<p>دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 سالمه.اولین رابطه ی جنسی که داشتم خوب پیش نرفت.اون موقع من18 سالم</p>
<h4>بود جنده و تازه با یه پسر دوست شده بودم و</h4>
<p>اونم سر دو هفته منو برد پستون خونشون ولی وقتی میخواست شروع کنه من ترسیدم و فرار کردم و دیگه با</p>
<h5>هیچ پسری کوس دوست نشدم تا وقتی که اون اتفاق افتاد.شایان</h5>
<p>برادر کوچیکم هست و 19 سالشه ولی چهار سال پیش و وقتی هنوز 15 سالش بود اولین تاثیر رو روی من گذاشت سکس داستان و اونم دیدن</p>
<h6>بدن لختش و از همه مهمتر آلت یا ایران سکس به قول</h6>
<p>شما پسرا کیرش بود.باورم نمیشد که یه پسر پونزده ساله کیر به این بزرگی داشته باشه.وقتی با هم روبرو شدیم هم من و هم اون غافلگیر شدیم به خاطر همین چند ثانیه فرصت پیدا کردم براندازش کنم.اویزون و شل بود و فکر کنم 10-15 سانتی میشد.با تعریفایی که از شیدا شنیده بودم اندام تناسلی پسرا موقع سکس به دو برابر حالت معمولی میرسید و نمیتونستم تصور کنم که کیر آقا شایان موقع اون کار چقدر میتونست بشه.بعد از چند لحظه شایان سریع دوید پشت میز کامپیوترش و داد زد:«حواست کجاست مریم.»من که هنوز گیج و منگ بودم سریع از اتاق شایان اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم و شروع کردم به فکر کردن.اون موقع من یه دختر 18 ساله ی بی تجربه بودم و فکر میکردم من و برادرم شایان هیچ موقع نمیتونیم با هم رابطه ی جنسی داشته باشیم ولی اشتباه میکردم و چند سال بعد بالاخره این اتفاق افتاد.این اواخر متوجه نگاه های سنگین شایان روی خودم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.من از 15 سالگی کلاس ایروبیک میرفتم و حالا دیگه خودم مربی بودم و به خاطر همین هیکل خوبی داشتم و فکر کنم همین هم باعث جذب شایان شده بود.خیلی راحت میتونستم متوجه بشم که وقتی خم میشدم نگاهاش توی سینه هام بود و وقتی راه میرفتم مدام از پشت بهم نگاه میکرد و خب منم زیاد بدم نمیومد.این اتفاق ها گذشت تا اینکه یه شب اون اتفاق افتاد.من و شایان توی خونه تنها بودیم.نمیدونم چرا ولی اون شب لباس بازی پوشیده بودم.یه تاپ تنگ صورتی بندی که خیلی راحت خط سینه هام روی نشون میداد و یه دامن چین دار تا زیر زانو هام.اون شب شایان دیگه با نگاه هاش داشت منو میخورد تا اینکه حوالی ساعت 10 شب بالاخره کارش رو کرد.من توی آشپزخونه بودم و داشتم غذا میخوردم که شایان اومد و بی هوا از پشت خودشو چسبوند بهم.کاملا غافلگیر شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.سریع گفتم:«چیکار میکنی دیوونه؟»دستمو بردم عقب تا شایان هل بدم که فهمیدم شایان هیچی تنش نیست.سریع برگشتم سمتش و دوباره خاطره ی اولین باری که کیر شایان رو دیدم برام زنده شد ولی این بار کاملا روی هوا سیخ بود و واقعا برای یه لحظه ترسیدیم.قطرش اندازه ی سه چهار سانتی بود و حدودا بیشتر از 20 سانت طول داشت.هنوز دقیقا نمیدونستم که چه اتفاقی قراره بیفته ولی با دیدن کیر بزرگ شایان یه دلهره ی خاصی توی دلم افتاد.شایان که متوجه شده بود من محو کیرش شدم دوباره اومد سمتم و این بار سریع تاپم رو داد بالا و شروع کرد با دو تا دستاش از روی سوتین سینه هام رو می مالوند.احساس میکردم قلقلکم میاد ولی اونقدر دلچسب بود که نمیخواستم تموم بشه.دیگه کامل خودمو تسلیم شایان کرده بودم.اونم کارشو خوب بلد بود.خیلی سریع تاپمو از تنم در اورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و انداختش یه گوشه و یهو شروع کرد به مکیدن سینه هام. اونقدر حس خوبی بهم دست داده بود که خودم ناخوآگاه دستم روی توی دامنم بردم و از زیر شرت شروع کردم به مالیدن کسم.شایان منو به دیوار چسبونده بود و با سرعت داشت سینه هام رو میخورد و منم هر لحظه بیشتر تحریک میشدم طوری که همینطور که شایان داشت سینه هام رو میخورد،خودم دامنم رو از پام در اوردم و انداختم گوشه ی آشپزخونه.شایان که متوجه کارم شد سریع دستش انداخت دور کمرم و بلندم کرد و بردم توی اتاق و گذاشتم روی مبل و خودش جلو نشست و دستاش رو برد که شرتمو در بیاره ولی نمیدونم چرا ناخوآگاه دستامو گذاشتم روی دستاش تا مانعش بشم.شایان تا این حرکتم رو دید دستاش رو برداشت و این دفعه زانوهام رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد.کسم کاملا خیس بود و شرت سفید رنگم کامل چسبیده بود بهش و شایان هم سریع از روی شرت زبونش رو گذاشت روی کسم.نمیدونستم جیغ بزنم یا ناله کنم.اونقدر به این کارش ادامه داد که وقتی میخواست شرتمو در بیاره اصلا متوجه نشدم و وقتی فهمیدم شرت پام نیست که زبونش رو روی چوچولم حس کردم.خیلی ظریف و آروم زبونش رو روی چاک کسم بالا و پایین میبرد و منم همزمان باهاش روی مبل خودمو بالا و پایین میکشیدم و غرق شهوت بودم. مطمئنا میدونست که من دختر بودم و هنوز نمیدونستم امشب قرار بود چه اتفاقی بیفته.چند دقیقه به خوردن کسم ادامه داد تا اینکه یهو از روی مبل بلندم کرد و گذاشتم روی زمین.به حدی شهوتی شده بودم که نمیدونستم داره چیکار میکنه.شایان سریع دو تا کوسن از روی مبل برداشت و منو دمر خوابوند و اون دو تا کوسن و گذاشت زیر شکمم طوری که کونم کاملا بالا اومد.اونقدری میدونم که همونطوری که دمر خوابیده بودم پاهام رو باز کرده بودم و خودم داشتم کسمو میمالوندم و منتظر بودم تا شایان دوباره بیاد.برای چند لحظه حواسم به خودم بود که احساس کردم یه چیز سرد با سوراخ کونم برخورد کرد.چشمام رو باز کردم و قوطی لوسیون بدن رو کنارم دیدم.به سختی گردنمو برگردوندم و دیدم شایان داره با لوسیون سوراخ کونم رو چرب میکنه. تازه یاد حرف دوستم شیدا افتادم که میگفت پسرا عاشق کون دخترا هستن.درسته شایان میخواست از سوراخ کون باهام سکس کنه.تصمیم گرفتم حرفای شیدا رو نادیده بگیرم و به این کار تن بدم.برای چند لحظه شایان خودشو روی من انداخته بود و کیرشو روی چاک کونم میکشید تا اینکه بلند شد و پاهام رو همونطوری باز کرد و بین پاهام نشست.سر کیرشو احساس کردم که روی سوراخ کونم گذاشته. اونقدر داغ بود که سردی لوسیونی که به سوراخ کونم مالیده بود رو حس نمیکردم.یه کم کیرشو روی سوراخ کونم تکون داد و چند تا ضربه با کف دستش به لمبرای کونم زد و آروم کیرشو فشار داد.برای یه لحظه احساس کردم میخوام منفجر بشم<br />
.نفسم بند اومد. نمی دونستم باید جیغ بزنم یا داد.اونقدر به خودم پیچیدم که به اولین ارگاسمم رسیدم.شاید دو سه سانتی کیر شایان توی کونم بود. همونطوری نگه داشته بود تا اینکه فشارو بیشتر کرد.میتونستم کیر بزرگ شایان رو حس کنم که داشت توی سوراخ کونم جلو و جلوتر میرفت و من فقط داشتم لبامو گاز میگرفتم و منتظر بودم متوقف بشه ولی اون کیر بزرگ تا کاملا توی کونم جا بشه خیلی مونده بود.شایان همینطور که جلوتر میومد بعضی موقع ها متوقف میشد و بعضی موقع ها یه کم عقب میکشید و دوباره جلو میرفت تا اینکه احساس کردم کاملا بدنش چسبیده به کونم و این یعنی کیرش رو تا انتها توی کونم کرده بود.اونقدر ها هم که شیدا میگفت سخت نبود و فقط وقتی میخواست شروع کرد درد عجیبی داشت.شاید برای دو دقیقه شایان توی همون حالت روی من خوابیده بود تا اینکه همونطوری که کیرش توی کونم بود کمرمو گرفت و کشید عقب و بلندم کرد طوری که توی حالت چهاردست و پا جلوش بودم و اونم پشتم بود.یه کم دیگه صبر کرد تا اینکه احساس کردم کیرشو داره میکشه عقب. فکر کردم میخواد در بیاره ولی وقتی کیرشو تا حدودا نصفه کشیده بود عقب دوباره با سرعت و قدرت بیشتر فرو کرد.یهو دوباره نفسم بند اومد.بازم این حرکتو تکرار کرد و یواش یواش سریع تر شد.فقط میتونستم حس کنم کیر بزرگش رو تا آخر میکشه بیرون و دوباره با شدت میفرسته تو.منم بیکار نبودم و دستم رو از زیر روی کسم گذاشته بودم و غرق شهوت بودم.دیگه دردی نداشتم و تازه داشتم اوج هم میگرفتم.شایان خیلی سریع کیرشو توی کونم جلو و عقب میکرد و صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنش با بدن من بیشتر تحریکم میکرد.اونقدر به مالیدن کسم ادامه دادم تا به ارگاسم دوم رسیدم ولی شایان کارش تمومی نداشت.همینطوری سرمو گذاشته بودم زمین و از لای پاهام داشتم به کیر شایان نگاه میکردم که توی کونم عقب جلو میرفت.یه کم سوزش داشتم ولی به لذت نگاه کردنش می ارزید.کم کم احساس کردم سرعت شایان خیلی بیشتر شده تا اینکه یه آن شایان کیرشو تا ته کرد توی کونمو و منو محکم نگه داشت و احساس کردم برای چند لحظه کیرش کلفت تر شد و بعد شروع کرد به نرم شدن.شایان هلم داد و من دوباره افتادم روی کوسن ها و اونم روم افتاد و کیرش خیلی آروم از کونم خزید بیرون.یه کم همینطوری روم بود تا اینکه بلند شد و کنارم نشست و با دست شروع کرد به نوازش سوراخ کونم.احساس میکردم وقی انگشت شایان میره توش همینطوری باز میمونه.کوسن ها رو از زیرم برداشتم و نشستم و به شایان نگاه کردم.اونقدر غرق در لذت بودم که یه لبخند زدم و لبمو بردم جلو و شایان هم سریع لبمو بوس کرد.اون شب یه بار دیگه هم چند ساعت بعد با هم سکس کردیم و اون اتفاق اولین رابطه ی جنسی من با برادرم و کلا اولین رابطه ی جنسیم بود و حالا که دو سه ماهی میگذره شاید هفته ای یه بار یا دو هفته ای یه بار وقتی موقعیتش پیش میاد بازم به قول خود شایان بهش کون میدم.تازه متوج شده بودم که چه لذتی رو تو تمام این سالها توی خودم خفه کرده بودم و حالا برادرم داشت اون رو بهم تقدیم میکرد.لذت سکس بدون ترس.بدون واهمه از اینکه بکارتت رو ازت بگیرن و بدون ترس از اینکه بعدا بخوان ازت سو استفاده کنن.کاملا امن و مطمئن و لذت بخش.به تمام دخترایی که وبسایت شهوانی رو میخونن توصیه میکنم اگر برادری دارید و میخواید سکس رو شروع کنین بهترین کار همینه و سعی کنید یه جوری به طرف بفهمونید که راضی هستید.چمیدونم مثلا لباسای باز جلوش بپوشید یا اتفاقی بدن لختتون رو بهش نشون بدید یا هر کاری که به ذهنتون میرسه ولی این کارو بکنید و مطمئن باشید پشیمون نمی شید&#8230;.پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177636</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خوشگل جا افتاده و قیر کلفت سیاه تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[تمرینات]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتای]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره. مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن</h2>
<p>و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره.</p>
<h3>مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون</h3>
<p>بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی تیزهوشان تهران یعنی علامه حلی قبول شدم و همون اولش یه دوست</p>
<h4>خیلی جنده خوب پیدا کردم. اسمش مهرشاد بود، از همون موقع</h4>
<p>خیلی خوشگل و خوش تیپ و پستون پولدار و خلاصه هر عنصری برای دخترکش بودن را داشت. من خیلی سر به</p>
<h5>زیر بودم کوس ولی قد و هیکلم خیلی خوب بود چون</h5>
<p>تو تیم والیبال مدرسه بودم. هر دو تامون ولی خیلی بچه مثبت بودیم و کاری به این کارا، مخصوصا تا قبل از سکس داستان کنکور نداشتیم. من</p>
<h6>و مهرشاد همیشه خونه ی همدیگه میرفتیم. مامانش ایران سکس حسابدار بود</h6>
<p>و باباش پزشک جراح. خیلی با هم جور بودیم و چون اونا کلا خیلی خانواده ی بی مذهبی بودن، مامانش خیلی ساده جلوی من هر لباسی می پوشید و منو مثل پسر خودش می دید.سال دوم دبیرستان بودیم. تازه دسترسی به فیلم سوپر پیدا کرده بودم و هر از گاهی(هر هفته) خودارضایی می کردم. من توی درسای تخصصی تو کلاس معمولا توی 3 نفر اول بودم. مهرشادم وضعش خوب بود ولی نه به خوبی من. اون سال یه معلم هندسه داشتیم که خیلی سختگیر بود و نمره گرفتن ازش خیلی سخت. امتحان ترم اولشو من 19 شدم و مهرشاد شد 12. من بالاترین نمره ی مدرسه بعد از یکی از این بچه المپیادیای مدرسمون شدم. ترم دوم بود. اواسط ماه اردیبهشت که معلممون گفت یه امتحان میخواد بگیره که اگه کسی اونو بالای 15 شد بهش 5 نمره توی پایان ترم ارفاق می کنه. همه ی بچه ها میخواستن این امتحانو خوب بدن و توی این قسمت من دیگه از اون بچه المپیادیا هم قویتر بودم چون اونا هندسه فضایی توی المپیاد نداشتن و من توی هندسه فضایی خیلی استعداد داشتم. دو روز به امتحان بود که مهرشاد تو مدرسه بهم گفت: &#8220;مامانم گفته که تو برای امتحان بیای خونمون بهم هندسه یاد بدی.&#8221; بعد از دبیرستان رفتنمون چون درسا سنگین شده بود دیگه زیاد خونه ی هم نمی رفتیم و سالی یه بار اونم برای تولد همدیگه. من با خودم گفتم هم به اون درسو یاد میدم و هم برای خودم مروری میشه. قبول کردم. شنبه بود. یکشنبه امتحان داشتیم و دوشنبه میبردنمون بازدید علمی. رفتم خونشون. خونه ی فوق العاده ای بود. با اینکه ما هم خیلی پولدار بودیم ولی اصلا ثروتمون به اونا نمی رسید. وارد خونه شدم و مامانش اومد ازم استقبال کرد. موهاش مشکی بود و پوستش سبزه. چشمهاش درشت و قهوه ای بود ودماغ کوچیک و لبهای برجسته. قدش خیلی بلند نبود و حدود 163 و اینا بود. هیکلش گوشتی بود ولی اون نوعی که مهرشاد می گفت مامانش هر روز توی باشگاه های بدنسازی بود هیکل درستی برای خودش ساخته بود. سینه هاش از همون موقع که می شناختمش خیلی بزرگ بود و کونش گوشتالو بود اما این دفعه که دیدمش یه شلوار جین تنگ پوشیده بود و وقتی برگشت واقعا جا خوردم. کونش شاید تو مدتی که ندیده بودمش دو برابر شده بود. توي اون شلوار جين جايي براي كونش نبود. اصلا دست خودم نبود و زل زدم به کونش. نمیدونم از ورزش بود یا یه عملی کرده بود اما اون چیزی که من میدیدم از جنیفر لوپز و کیم کارداشیان و جسیکا بیل هم گنده تر بود. یه نیم نگاهی به مهرشاد انداختم و دیدم با لبخند منو نگاه می کنه. یه بار به شوخی بهم گفته بود مامانش ایروبیکی نیست تو تهران که نرفته باشه. مامانش بهم تعارف کرد که بشینم و برامون یه نوشیدنی آورد. تا مهرشاد لباساش را کند غذا آماده شده بود. دست پخت مامان مهرشاد حرف نداشت. یه استیک درست کرده بود. استیک را که خوردیم و مامانش اومد بالای سرم و دستی به صورتم کشید و گفت:&#8221;آقای نابغه، ببینم این آقا پسر ما را هندسه دانش می کنی یا نه.&#8221;بعد از ناهار رفتیم اتاق مهرشاد و شروع کردم به درس دادن. مامانش هم کم وبیش ناظر کارای ما بود که مبادا ما کاری جز درس انجام ندیم. ساعت حدودای 7 بود که من به مهرشاد گفتم من ازت یه امتحان می گیرم و خودم میرم یه استراحتی می کنم. یه کتاب داشتم به نام هندسه فضایی که مسئله هاش عالی بود. 10 تا از مساله هاشو مشخص کردم و گفتم اینا را توی یک ساعت حل کن. وقتی اومدم توی هال مامانش اومد پیشم و برام یه شربت آورد. رفت تو اتاقش و بعد با یه شلوار استرچ نارنجی و یه تاپ سفید اومد بیرون. شلوارش از این شلوار ورزشیا بود که زنا توی باشگاه ها می پوشن ولی رنگش خیلی تحریک کننده بود و بصورت وحشتناکی تنگ بود. از جلوم رد شد و کنترل ماهواره را گرفت دستش و شروع کرد به کانال گردی. دقیقا پشتش به من بود. کون قلمبش، با اون رونای گوشتی انگار بهم سلام می کردن. خط شورتش از زیر این شلوار تنگ کاملا پیدا بود ومعلوم بود از اون شورتای توری و تنگه. خط شورتش، کونشو به دو قسمت تقسیم کرده بود و نشون میده که چقدر این شرت براش تنگه. هرچند من هنوز فکر می کنم این شورت تنگ نیست و سایز کونشه که بزرگه. کانالا را گشت و یه کانال پیدا کرد که تمام مدت تمرینات ایروبیک نشون میده. شروع کرد عین اون حرکاتو انجام دادن. یه زن بود که تمرین میداد و برای هر تمرینی صحبت می کرد و فوایدشو میگفت. از چیزایی که می گفت فهمیدم این برنامه کامل راجع به حرکات بزرگ کننده ی باسن هست. حرکاتش فوق العاده سکسی بود و مامان مهرشاد تمامشو انجام میداد. کونش تو حلقم بود. با هر حرکتی این کون گوشتیش از جلوی چشمام عبور می کرد. منو مبحوت کرده بود. شروع کرد درجا زدن. اولش پشتش به من بود و این کون گنده ش مدام بالا و پایین می پرید. بعد برگشت و روش را به طرف من کرد. سینه هاشو که دیدم، حال خودمو نمی فهمیدم. بدنم داغ شده بود. شروع کرد به صحبت کردن:&#8221; من هر روز این ساعت ورزش می کنم. این کانال ماهواره خیلی خوبه. من خیلی از این باشگاه ها میرم. به مامانت هم بگو بیاد.&#8221;جواب حرفاشو میدادم و شروع کردیم به حرف زدن. همیشه مهرشاد می گفت مامانش خیلی منو دوست داره چون توی هر زمینه ای حرف میزنم و خیلی حرفام منطقیه. همیشه با هم می نشستیم و بحثای سیاسی و فلسفی و هنری می کردیم. اطلاعات مامانش بی نظیر بود. اون در حین ورزش کردنش بحثو باز می کرد و من هم باهاش بحث می کرد. نفس نفس میزد. نگاهم را نمیتونستم کنترل کنم. یه دفعه افتاد روی کسش که از زیر این شلوار تنگ حتی شکلش هم پیدا بود. بدجوری بهت زده نگاهش می کردم. اصلا نمیتونستم کاری بکنم. یه نگاه به شلوارم انداختم و دیدم حسابی شق کردم. کیر بزرگی نداشتم اما اینقدر سفت شده بود که نمیتونستم کاریش کنم که اون نبینه. این برام شرم آور بود. شاگرد اول مدرسه ی تیزهوشان، آقایی که این همه توی همه ی زمینه ها ادعاش میشه و مدام فرهنگ دختربازی و اینا را نقد می کنه، جلوی مامان دوستش و تازه با چند تا حرکت ورزشی شق کرده.سرمو که آوردم بالا بهم گفت:&#8221;من از پشت می خوابم، تو هم مثل اون یه نفر بیا کمرمو بگیر.&#8221; از پشت که خوابید دوباره نگاهم رفت طرف کونش. خوش به حال شوهرش. شبا چی کار می کرد. من باید با دست کمرشو از پشت می گرفتم و اون پاهاشو میداد بالا. زنه که ورزش میداد گفت این کار فقط برای مدلهاس و از نظر پزشکی زیاد توصیه نمیشه و قوس کمرو زیاد می کنه. با هر حرکتی که می کرد کونش بالا میومد و من نمیدونستم با این کیر شق چی کار کنم. 20 بار این حرکتو رفت. حاشیه های کونش و کشاله های رونش عرق کرده بود و خیس بود. خیلی صحنه ی خفنی بود. تو ذهنم تصور کردم که دارم این کونو میمالونم. چند سانتی متر پایینتر از اونجایی که دستام بود من میتونستم کونشو بگیرم. کارش با من تمام شد و من فقط به بهانه ی اینکه به مهرشاد سر بزنم رفتم. نمیدونم متوجه کیر شقم شد یا نه ولی من رفتم دستشویی. توی دستشویی کیرمو انداختم بیرون و شروع کردم به مالوندنش. با خودم گفتم جق بزنم بلکه دیگه احساسم یه کم فروکش کنه. شروع کردم به جق زدن. دقیقا توی لحظه ای که داشت آبم میومد مامان مهرشاد در زد و گفت:&#8221;فربد جان، میتونی سریع بیای بیرون. میخوام صورتمو بشورم.&#8221; خیلی حول کرده بودم. نباید جق می زدم چون طول می کشید و اون وقتی میومد تو میتونست بفهمه. سریع اومدم بیرون. اون داخل شد و یه بوس به گونه هام کرد و گفت:&#8221; برو، فکر کنم مهرشاد کارت داشت.&#8221;رفتم پیش مهرشاد و یکی از مساله هایی که نفهمیده بود را براش توضیح دادم. کارم که تموم شد مامانش منو صدا زد که بیام توی اتاق خوابشون، یه چیزی را از بالا بردارم. گفت قدش نمیرسه. رفتم توی اتاق. اون هنوز با اون لباسهای ورزشش بود. یه صندلی گذاشت زیر پام و من رفتم بالا که براش یه کارتونو بیارم. حواسم تو خودم بود که یه دفعه از پشت منو گرفت و گفت:&#8221;برای من خیلی واضحه که الآن چه حسی داری. یه زن خیلی راحت میتونه نگاه شهوانی یه مردو بفهمه. وقتی داشتم ورزش می کردم نگاهتو از روی اونجام بر نداشتی. بعد هم که رفتی دستشویی شروع کردی به خود ارضایی، من داشتم از تو سوراخ در نگاه میکردم اما وقتی دیدم دیگه داری ارضا میشی در زدم. بذار همینجا یه چیزی بهت بگم. من از همون اول راهنمایی عاشقت بودم. منتظر بودم مرد بشی، ببینم چه شکلی میشی. وقتی حرف میزدی با خودم گفتم یعنی میشه تو یه روزی منو محکم تو آغوشت بکشی. تو دستشویی در زدم تا ارضا نشی. میخوام همدیگه را ارضا کنیم. از اون صندلی بیا پایین.&#8221; باورم نمیشد. یعنی این حرفها حقیقت داشت. خدای من. یعنی من میتونستم این کون قلنبه را توی دستم بگیرم. از صندلی اومدم پایین و همونطور که اون گفته بود محکم بغلش کردم. آروم دستمو به کونش می کشیدم. دستمو آوردم پایینتر و رفتم لای پاهاش و محکم فشارش دادم. یه آه شهوانی کشید. زیپ شلوارمو باز کرد و گفت:&#8221;بیا از رو شلوار منو بکن. چون اگه لخت کاری با هم بکنیم و مهرشاد بیاد نمیتونیم درستش کنیم.&#8221; بهش گوش کردم. کیرمو انداختم بیرون. اون سریع خودشو چسبوند به دیوار و منو طرف خودش کشید. لای پاهاشو باز کرد و دور بدنم قلاب کرد. وزنش زیاد بود اما من خیلی عضلانی و قوی بودم و تحملش می کردم. کیرمو محکم میزدم به کسش و سینه هاشو میمالوندم. گردنشو می لیسیدم. از درون آه می کشید اما سعی می کرد خیلی بلند نباشه که مهرشاد بفهمه. یه دفعه تو این حال بودیم که صدای باز شدن در اتاق مهرشاد اومد و مهرشاد منو صدا زد. مامانش سریع طبیعی کرد و گفت:&#8221;فربد جون، دستت درد نکنه. اون یکیم بده.&#8221; و بعد چند لحظه ای مکث گفت:&#8221;مهرشاد جان، فربد الآن میاد.&#8221;اعصابم خورد بود. میخواستم مهرشادو گردنشو بشکونم. رفتم تو اتاق. گفت: &#8221; فربد، تو مجبور نیستی برای مامانم این کارا را بکنی. تو اینجا مهمونی. تازه منت سرمون گذاشتی اومدی شب امتحان به من درس بدی. دیدم از تو اتاق مامان و بابا صدا میاد گفتم حتما تو را گرفته به کار.&#8221; یه لحظه جا خوردم. من داشتم مامان همچین پسر گلی را می کردم. از خودم بدم اومد و بهش گفتم: &#8220;خواهش می کنم. کاری نیست که. دو تا کارتون بود. همین.&#8221; و دیدم 4 تا از مساله ها را حل نکرده. بهش گفتم: &#8221; تو بشین اینا را تو این بیست دقیقه حل کن راه حلم بنویس تا بیام تصحیح کنم.&#8221; و از اتاقش رفتم بیرون.احساس عذاب وجدان سراسر وجودم را گرفته بود ولی لذت اولین سکس اون هم با همچین زن توپی نمیذاشت ازش دست بکشم. رفتم تو اتاق. مامان مهرشاد یه سوتین و یه شرت سفید تنش بود. همونجور که پیش بینی میکردم توری بود. صحنه ی بی نظیری بود. دست منو گرفت و برد تو دستشویی. بهم گفت:&#8221; ما تو دستشویی مشغول میشیم. اگه صدای مهرشادو شنیدی از توی دستشویی میای بیرون و اگه پرسید من کجام میگی رفته استخر ساختمون. بعدش من از دستشویی یه جوری میام بیرون و واقعا میرم استخر.&#8221; حتی دیگه با صداش شهوتی می شدم. رفتیم توی دستشویی. دستشویی خونشون بزرگ بود. شلوارمو در آورد. به هم ور میرفتیم. دستمو کرده بودم تو شرتش و کسشو ماساژ میدادم. بدجوری حال میکرد. دستمو بیرون آوردم و دیدم خیسه. کسش پشم داشت ولی خیلی سکسی بود. بقیه ی بدنش حتی یه دونه مو هم پیدا نمیشد. توی گوشم گفت:&#8221; بهرام این شکلی دوست داره.&#8221; بهرام شوهرش بود. شروع کرد کیرمو بخوره. یه جوری ساک میزد که فقط بازیگرای پورن چنین توانایی را داشتن. تو دلم گفتم این بهرام عجب فرشته ای داره. چون قبلش یه خود ارضایی نافرجام داشتم سریع آبم اومد و ریخت روی پستونا و شکمش. وقتی ارضا شدم دیگه احساس قبل را نداشتم. خیلی خوشحال بودم ولی همون حس عذاب وجدان اومد سراغم. با دستمال کیرمو پاک کرد و آبمو هم از رو بدنش تمیز کرد. لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا دیگه برو یه سر به مهرشاد بزن. منم میرم حموم.&#8221;اون شب تموم شد و من رفتم خونمون. فردا امتحانو به بهترین شکل دادم و از اون امتحان سخت نمره ی کامل گرفتم. مهرشاد هم 16 شد که باعث میشد ارفاق پایانترم را داشته باشه. ظهر اون روز مادر مهرشاد یه مسیج برام فرستاد که:&#8221; بازدید فرداتونو نرو تا با هم حال کنیم.&#8221; در جا جواب دادم: &#8221; به روی چشم.&#8221;فرداش رفتم خونشون. مهرشاد رفته بود بازدید و بهرام هم توی بیمارستان بود. وقتی رسیدم خونه پریوش(مامان مهرشاد) داشت همون ورزشها را میکرد و همون شلوار استرچ نارنجی را هم پوشیده بود. وقتی نشستم گفت: &#8220;میخوام برات استریپتیز کنم.&#8221; و شروع کرد به رقصیدن. هر دقیقه یه قسمت را در می آورد. وقتی شلوارشو در آورد یه شرت و سوتین آبی کمرنگ توری پاش بود. اومد نزدیک من. کونشو می رقصوند و جلوی صورت من تکون میداد. من هم کونشو نوازش می کردم ولی می گفت وقتی یه نفر برات استریپتیز می کنه نباید بهش دست بذاری. شرت و سوتین را هم در آورد و کامل لخت شد. لباسهامو که در آوردم دیدم رفته نشسته روی میز و لای پاش را باز کرده. با صدای سکسیش گفت:&#8221;این از استیک پریروز هم خوشمزه تره. نمیخوای تیستش کنی؟&#8221; خندیدم و رفتم طرفش. سرمو گذاشتم لای پاهاش و لیسیدم. صدای آه هاش داشت کم کم به فریاد تبدیل میشد و با یه فریاد بلند تموم شد. رفت 2 تا قرص برای هر دو مون آورد که اگه بخوریم خیلی توانایی جنسیمون بالا میره و با مشروب قرصها را خوردم. باورم نمیشد توی سن 16 سالگی هم داشتم مشروب میخوردم و هم اولین سکسم را تجربه می کردم. بهم گفت چند دقیقه صبر کنم. من هم نشستم روی مبل هال. از توی اتاقش فریاد کشید:&#8221;پادشاه کوچولو. بیا تو اتاق که ملکه طاقت نداره.&#8221; رفتم توی اتاق. یه جوراب نازک شیشه ای مشکی و یه شرت توری قرمز و چكمه‌هاي پاشنه بلند قهوه‌اي. سوتین نبسته بود. روی تخت خوابیده بود و پاهاشو داده بود هوا. به من اشاره کرد که برم و بکنمش. یه کاندوم آورد و گذاشت سر کیرم. گفت میخوام ببینم تو سکس بهتری یا تو درس. پاهاشو دادم هوا. کس پشمالوش انگار داشت باهام حرف میزد. همونجور که پاهاش هوا بود کیرمو گذاشتم وسط کسش و داخل نکردم. کیرمو روی کسش میمالوندم. چون موهای کسش بلند بود کیرم قلقلک میشد واین حس را دوست داشتم. توی یه لحظه لای پاش را باز کردم و کیرمو کردم توش. وقتی کیرم رفت توی کسش آه بلندی کشید. احساس می کردم شهوتم تموم نمیشه. کیرم داخل کسش بود و دستام مدام کون گوشتالوشو نوازش می کرد. چند ثانیه سینه هاشو می مکیدم. در حالت ارگاسم باقی مونده بودم. محکم تر کردم داخل تا توی یه لحظه احساس کردم دیگه داره آبم میاد. اون که میدونست داره این اتفاق میفته خودشو بالا کشید و کیرمو از تو کسش در آورد و شروع کرد به لب گرفتن. هاج و واج نگاهش کردم و گفت:&#8221; هرچی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم.&#8221; همدیگه را در آغوش گرفتیم و به من گفت:&#8221;من حتی یه بار هم از کون ندادم. بهرام هرچی التماس میکنه ولی من زیر بار نمیرم. توی این یه سال فقط ورزش باسن کردم تا اینقدر گنده بشه. بهرام دیگه نمیتونه بعضی وقتها جلوی خودشو بگیره اما من نمیذارم چون اون منو خوب ارضا نمیکنه منم نمیخوام اینقدر بهش حال بدم. ولی پادشاه کوچولوی من. تو امروز نوعی داری بهم حال میدی که من میخوام بذارم منو از کون بکنی. اگه میخوای کاندومتم در بیار چون اون جور که بوش میاد دیر ارضایی.&#8221;دیگه با حرفهاش داشتم از هوش می رفتم. برش گردوندم و اونو به حالت سگی نشوندمش. یه کم به زیر کسش دست کشیدم. خیس بود. بهم گفت کرم بمالم. حسابی که سوراخ کونش و کیرمو چرب کردم، کیرمو گذاشتم سر کون گنده ش. گوشتهای کونش مثل ژله می لرزید. با هر حرکت من یه آه می کشید و کونش تکون می خورد. چند باری که بردم داخل و بیرون آوردم خندید و گفت:&#8221;پادشاه کوچولو باید محکمتر و وحشیتر باشه.&#8221; وقتی اینو گفت دیگه همه چیزو گذاشتم کنار. گفتم آن چنان وحشی نشونش میدم که کم بیاره. کونش بی نهایت تنگ بود. سریع و محکم میکردم توی کونش به نوعی که صدای برخورد بدنم به گوشتای کونش میومد. یه دستمو کرده بودم توی جوراب نازکش و دست دیگه را مثل شلاق محکم میزدم توی قنبل راستش. از درد فریاد می کشید. از وسط پاره شده بود. چه کسی باور می کرد من، پسر سر به زیر و درسخون مدرسه علامه حلی دارم مادر سنگین و رنگین صمیمی ترین دوستمو این شکلی از کون جرش میدم. با اینکه سبزه بود اما از شدت ضربه های من کونش سرخ شده بود. دستش زیر کس پشمالوش بود و اونو میمالوند. دستمو به زیر سینه هاش می کشیدم. صدای فریادهاش اینقدر بلند بود که فکر کنم هیچوقت از یادم نره. کیرمو گذاشتم تو کونش و تلمبه زدم. توی یه لحظه آبم اومد و همشو خالی کردم توی کون پریوش. اینقدر انرژی گذاشته بودم که وقتی ارضا شدم افتادم روی پریوش خانم و صورتم روی اون کون گوشتالوش جا گرفت. هیچکدوم توان بلند شدن هم نداشتیم. نفهمیدم چی شد که خوابمون برد اما نیم ساعت بعد بیدار شدیم. قرصی که خورده بودیم فعالیت بدن را بالا می برد و شهوت را هم دو برابر کرده بود. بیدار که شدیم پریوش گفت:&#8221;پادشاه کوچولوی من شناش بهتره یا من؟&#8221;بی نظیر بود. من لخت رفتم توی استخر ولی پریوش خانم با یه بیکینی صورتی که شرتش حالت تانگ و جی استرینگ داشت. قلنبه های کونش از توی شرت افتاده بود بیرون. شیرجه زد تو استخر و اومد پیشم. گذاشتمش تنگ دیواره ی استخر و کیرمو کردم تو کسش. کاری نبود که با هم نکنیم. دستمو به سینه هاش می کشیدم و سینه هاشو میکردم توی دهنم. در حال کردن یه لحظه یاد حرف خودش افتادم که هر چی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم. کیرمو کشیدم بیرون از تو کسش و دستمو بردم زیر کسش و از روی زمین بلندش کردم. زورم خیلی زیاد بود. با یه دست اون هیکلو آوردم بالا و بردمش تو قسمت کم عمق که کیرم بالای آب باشه. توی همون حالت که بلندش کرده بودم محکم روناشو گرفتم و لای پاشو باز کردم و با دهنم رفتم توی اون کس پشمالو. اونو وارونه نگه داشته بودم. همون حالت 69 بود ولی این بار ایستاده. اون کیر منو میخورد و منم کسشو لیس میزدم. نگاهش که کردم دیدم حالت بدی داری و خون توی صورتش جمع شده. ولش کردم تو آب. بالا اومد و گفت:&#8221;تو بهترین پادشاه دنیایی.&#8221;از استخر اومدیم بیرون و همدیگه را حسابی مالونديم. پاهاشو داده بودم هوا و محکم میرفتم توی کسش. دیگه حال جیغ کشیدنم نداشت. توی یه لحظه ارضا شدم و چون کاندوم نداشتم همه ی آبمو ریختم تو کسش. یه لحظه ترسیده بودم. بهش گفتم ریختم توش. قهقهه زد و گفت:&#8221;الآن میترسی یه دست و یه پا مهر من بشی. یا اینکه پدر ناتنی مهرشاد بشی. عزیزم من اینقدر تجربه تو سکس دارم که اینا را بفهمم. من خیلی وقته لوله هامو بستم. دیگه باردار نمیشم. هر چقدرم که تو بریزی.&#8221;برگشتیم بالا و روی مبل نشستیم. می گفتیم و میخندیدیم. مهرشاد زنگ زد و گفت نیم ساعت دیگه میرسه. منم فهمیدم که دیگه باید برم. وقتی داشتم میرفتم پریوش لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا تو که راحتی، من امشب با بهرام چی کار کنم.&#8221; خندید و اضافه کرد:&#8221;به نظرت خیلی نامردم که از کون بهش نمیدم.&#8221; و من صادقانه با تصور دوباره اون کون گوشتالو و سوراخ تنگ گفتم:&#8221;فکر کنم.&#8221; و از هم خداحافظی کردیم و ماجرای اون روز تموم شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2513</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره باحال با جنده مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بچرخیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بذارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاد:یه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعموی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توخونه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمین]]></category>
		<category><![CDATA[جاخورد]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چنددقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشا]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنمی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مظلومانه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مغروری]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکافاتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگهشون]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیپنوتیزم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکس و سکسه و اونایی فیلم سکسی که وقتی شهوت وجودشون رو میگیره دیگه نمیدونن چیکار کنن پیشنهاد میکنم حتما این داستان رو بخوننیه روز معمولی بود سکسی تو مغازه نشسته بودم و مثل همیشه شاه کس مشتری ها میرفتن و میومدن.مثل همیشه خسته کننده مثل همیشه شلوغ و پرکار.من تو کافی کونی نت دوستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکس و سکسه و اونایی فیلم سکسی که وقتی شهوت وجودشون رو میگیره</h2>
<p>دیگه نمیدونن چیکار کنن پیشنهاد میکنم حتما این داستان رو بخوننیه روز معمولی بود سکسی تو مغازه نشسته بودم و مثل</p>
<h3>همیشه شاه کس مشتری ها میرفتن و میومدن.مثل همیشه خسته کننده مثل</h3>
<p>همیشه شلوغ و پرکار.من تو کافی کونی نت دوستم کار میکردم.من همش 17 سالمه ولی خیلی وقته که کار میکنم تو</p>
<h4>این جنده مغازه هم جز من کسی دووم نیاورده و دوستمم</h4>
<p>به کسی جز من اعتمادنداشت.البته اعتماد پستون از لحاظ این که وقتی نیست کسی باشه که بتونه ازپس تموم کارها بر</p>
<h5>بیاد.یه آهنگ کوس ملایم گذاشته بودم و تو اینترنت چرخ میزدم</h5>
<p>وگاهی هم چت میکردم.بی حوصله بودم.تو همین حال و هوا بودم که یکی از مشتری ها صدام کرد . با بی میلی سکس داستان رفتم بالا سرش</p>
<h6>.بهم گفت که نمیتونه ایدیشو ان کنه. منم ایران سکس یکم با</h6>
<p>یاهومسنجر ور رفتم و درستش کردم . نمیدونم چی شد که توجهم به ایدیش جلب شد.من حافظه خوبی دارم واسه همین با یک نگاه ایدیش تو ذهنم موند.اولش اصلا برام مهم نبود . موقع رفتن یه لحظه باهاش چشم توچشم شدم .انگار هیپنوتیزم شدم.یه لحظه توچشاش خیره شدم.لبخندی زدکه هنوزم جلوچشامه.همینطورکه میرفت نگاش میکردم&#8230;بعد از اون روز همش منتظر بودم ازدر مغازه بیاد تو . صبح ها زودتر میرفتم و ظهرها هم دیرمیومدم تا یه وقت نشه که بیاد و من نباشم.چند روز همینطور به انتظار گذشت.تصمیم گرفتم رو ایدیش واسش آف بذارم . این اولین بار بود که میخواستم به یه دختر پیشنهاد دوستی بدم . خیلی نگران بودم آخه میترسیدم ناراحت بشه از اینکه آیدیشو بدون اجازه برداشتم.دلمو به دریا زدم و واسش آف گذاشتم و گفتم که یه قرار بذاره تاباهم آن بشیم و صحبت کنیم.یه روز که از اومدنش ناامید شده بودم با دوستش اومدن تو مغازه من یه کم هول شده بودم ولی سعی کردم که نشون ندم .وقتی که نشستن پشت سیستمشون زود آیدیمو آن کردم و صدای اسپیکرو بستم تا صدای پی ام هاش نیاد.آیدیش که آن شد بعد از چند دقیقه بهم پی ام داد که شما ؟؟. منم پشت سیستم جوابشو میدادم ولی تموم سعیمو میکردم که تابلو نشه من دارم پی ام میدم . هرچی پرسید ایدیشو از کجا آوردم من میپیچوندم و جواب نمی دادم.با کلی اصرار و خواهش راضیش کردم که برای بعد از ظهر قرار بذاریم .قرارمون بعد از ظهر ساعت 6 بود . منم کلاس گیتارمو زودتر تموم کردم تا به قرارم برسم . نزدیک ساعت 6 بود که یه شماره غریب رو گوشیم تک زد . فهمیدم که خودشه . این اولین بار بود که وقتی کسی رو گوشیم تک میزد براش زنگ میزدم . وقتی زنگ زدم همون صدای قشنگی که چند روز بود تموم حواسمو پرت کرده بود پشت خط باهام حرف میزد.ازش پرسیدم که اومده سرقرار یا نه . اون گفت اونجا که من گفتم نمی تونه بیاد . خیلی بدجور خورده بود تو حالم . گفتم خودمو خراب کردم آخرشم دخترِ قبول نکرد .آخه من خیلی آدم مغروری بودم حتی وقتی دخترها هم بهم پیشنهاد میدادن قبول نمی کردم چه برسه که خودم بخوام به کسی پیشنهاد بدم.خلاصه گفت که تو کافی نت خودمونه و ازم خواست برم اونجا ولی من قبول نکردم . حس کردم که یه بوهایی برده که من کیم . بهش گفتم بیاد کوچه کنار کافی نت . همش دلهره داشتم حتی خودمو آماده کرده بودم که یه دونه بخوابونه تو گوشم .هرچی نزدیک تر میشدم استرسم بیشتر میشد .سرکوچه که رسیدم بهش زنگ زدم . گفت تو کوچه است ولی منو نمی بینه . بایه کم نگاه ته کوچه دیدمش و بهش گفتم بیاد سمت انتهای کوچه.بهم گفت که بدون هیچ عکس العملی از کنارش رد بشم . اومد ، وقتی بهم رسید بهم گفت حس ششم قوی دارم . پیش خودم گفتم دیگه تموم شد فهمید من کیم .همونطوری رفتم کافی نت . خواستم بهش اس ام اس بدم ولی دوباره گفتم ولش کن . الان میگه یا پسره خیلی تو کف منه یا فکر میکنه من خیلی بی شخصیتم. خیلی حالم گرفته بود. چنددقیقه گذشت و بهش زنگ زدم . جوابمو نداد مطمئن شدم که باید بیخیالش بشم.چند دقیقه بعد اس ام اس داد و گفت پیش خواهرش بوده و نتونسته جوابمو بده.ازش پرسیدم نظرش چیه که بهم گفت باید فکر کنه . تو همین حال شارژش تموم شد.برای اولین بار تو زندگیم بهش پیشنهاد دادم که براش شارژ بگیرم ولی منتظر جوابش نشدم و شارژ گرفتم براش . تاحالا کسی واسم مهم نشده بود . این اولین بار بود.الان یادم نیست اونشب دقیقاً چه حرفایی باهم زدیم ولی یادمه بهم گفت قبول میکنه باهم دوست باشیم ولی فقط دوتا دوست معمولی که با اصرار من گفت دوتا دوست صمیمی .اونشب تا صبح تو فکرش بودم.بدجور تو دلم جاشده بود . صبح تا از خواب بیدار شدم بهش اس ام اس دادم . هنوز خواب بود واسه همین دیر جواب داد . چند وقت اس ام اسی باهم حرف زدیم بعضی وقتها هم میومد کافی نت تا اینکه پنجشنبه شب بهش پیشنهاد دادم که باهم دیگه بریم کوه . اصلا فکرشم نمی کردم که قبول کنه ولی بهم گفت که میاد .از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم.همیشه دلم می خواست با کسی که دوسش دارم دوتایی بریم کوه و حالا اون قبول کرده بود که با من بیاد . صبح خیلی زود بیدار شدم .همه وسیله هامو آماده کردم . وقتی آماده شدم و موقع قرارمون شد بهش زنگ زدم تا بیدارش کنم . وقتی تک زدم بهم اس ام اس داد که بیدارم . خیلی خوشحال بودم خیلی . رفتم سر قرار همش بهش زنگ میزدم و لحظه به لحظه میپرسیدم که کجاست . وقتی رسید از دور دیدمش خیلی زیبا به نظرم اومد . مثل دیونه ها محوش شدم وفقط نگاهش میکردم.اومد جلو باهم سلام و علیک کردیم . سوار تاکسی شدیم و رفتیم.با اینکه بافاصله نشسته بودیم ولی گرمای وجودشو حس میکردم.بالاخره رسیدیم و راه افتادیم . تومسیر خیلی باهم حرف زدیم.کوه هم خلوت بود.کنار یه رودخونه تقریبا خشک نشستیم و یکم حرف زدیم و از چیزایی که دوست داشتیم و دوست نداشتیم گفتیم . کنجکاوی تو چشماش موج میزد ولی من فوق العاده ریلکس بودم.تو راه یه جا از یه قسمت که شیب زیادی داشت رد میشدیم که وقتی می خواست بیاد بالا دستشو به سمت من دراز کرد . نمی دونستم چیکار باید بکنم . اولش خجالت کشیدم ولی دوباره خجالت رو کنار گذاشتم و دستشو گرفتم و کمکش کردم بیاد بالا . این اولین بار بود که دستشو لمس کردم . با هم رفتیم و توی سنگا یه جای دنج و خلوت پیدا کردیم و نشستیم . ازم خواست از خودم براش بگم . من خیلی باهاش احساس راحتی میکردم . انگار سال هاست که باهم بودیم . سرموگذاشتم رو پاهاش و تموم زندگیمو براش تعریف کردم . حتی اشک هامم یه کم پایین اومدن .اونجا بود که بهم گفت نمیتونه با من باشه . خوب میدیدم که دلش جای دیگه اس.خیلی داغون شدم . خیلی روش حساب میکردم ولی حالا با چشمای خودم میدیدم که دلش یه جای دیگه است . البته خودش هیچی نگفت فقط بهونه میاورد که بگه نمیتونیم باهم باشیم ولی من از چشماش حرفای دلشو میخوندم . باهم راه افتادیم تا برگردیم . تو راه جسارتم بیشتر شده بود ودستشو میگرفتم . ولی دستام سرد شده بود. تموم شور و شوقم یخ کرده بود.باورم نمی شد تموم رویاهام تموم شده بود اون بهم گفته که نمیخواد و نمیتونه با من باشه .قشنگ یادمه که بهم یه حوزچه آب رو نشون داد و گفت که اگه روز دوستیمون عمیق تر شد همونجا تو چشمام نگاه میکنه و میگه که چی تو چشمام می بینه.(اتفاقی که هیچوقت نیفتاد)تو راه برگشت برعکس راه رفت خیلی ساکت بودم. تموم راه رو تا خونه پیدا رفتیم . تقریبا راه خیلی خیلی طولانی بود . توکوه رو سنگها بهم گفت که ما چقدر زود باهم صمیمی شدیم . آخه همش 2 روز بود که باهم دوست شده بودیم .وقتی رسیدیم جایی که باید از هم جدا می شدیم . جلوم وایساد و گفت امروز بهترین روز زندگیش بوده وخیلی بهش خوش گذشته بوده. نمی دونم چرا ولی همش یه چیزی تو چشاش می گفت که این خداحافظی خداحافظی آخره .از هم که جدا شدیم رفتم خونه حوصله نداشتم برم مغازه. هرلحظه منتظر اس ام اسی بودم که بهم بگه میخواد تمومش کنه . بالاخره انتظار به پایان رسید و اس ام اس داد و گفت که من پسر خوبیم ولی نمیتونه که با من باشه . خیلی احساس بدی بود . مثل یه ماهی بال بال میزدم . هرکاری میکردم که نره .آخه من تاز پیداش کرده بودم . با هر مکافاتی بود راضیش کردم که از هم جدا نشیم .خیلی باهاش حرف زدم تا قبول کرد .روزهای خیلی خوبی داشتم . احساس میکردم تنها نیستم و یه نفر کنار منه . از هرفرصتی استفاده میکرد تا از من جدا بشه . احساس عذاب وجدان رو تو وجودش حس میکردم.حس میکردم که داره به کسی خیانت میکنه و حالا پشیمونه.بالاخره ماجرا رو برام تعریف کرد و گفت که پسرعموشو دوست داشته و داره . و به من هم دروغ گفته که ازش جدا شده .وقتی برام تعریف می کرد داشتم ذوب میشدم . دلم میخواست فریاد بزنم . ولی سکوت کردم و به تموم حرفاش گوش کردم.نمی خواستم فکر کنه که من خودخواهم. بدجور داغون بودم . بهش گفتم که درکش میکنم و می تونم فقط واسش یه دوست باشم . هرچند می دونستم نمی تونم . من دوسش داشتم ، صادقانه و از صمیم قلب . واسم خیلی سخت بود سکوت کردن و شنیدن تعریف هاش از اون . روزها واسم سردشده بود.همش استرس داشتم . میترسیدم هر لحظه بهم بگه خداحافظ و بره . اونم همش دنبال بهونه بود تا تمومش کنه ولی تموم حواسم جمع بود که بهونه دستش ندم.میدونستم که به زور نگهش داشتم و بالاخره از دستم میره ولی نمی تونستم بذارم بره . روز به روز احساسم بهش بیشتر شد.میرفتم دنبالش و از کلاس میاوردمش و میرسوندمش خونه.احساس میکردم اونم بهم یه کم احساس داره .یه روز خونه تنها بودم . دلم میخواست پیشم باشه .بهش زنگ زدم و ازش خواهش کردم که بیاد و واسم صبحونه درست کنه.اولش قبول نکرد کلی خواهش کردم و براش توضیح دادم تا راضی شد . خیلی خوشحال بودم ولی همش فکر میکردم اگه نیاد چی ؟؟بالاخره اومد . باورم نمی شد تو خونه کنار منه . باور کنین حتی یک لحظه هم فکر بدی به ذهنم نرسید . واسه من فقط بودنش کافی بود. من از اون جز محبت هیچی نمی خواستم . فکر می کنم اونم بهم اعتماد داشت که اومد پیشم. خب این اولین بار بود که اومده بود خونمون . و باهم تنها بودیم .حتی یک لحظه هم تنهایی وسوسه ام نکرد. فقط محو نگاه کردنش بودم . اونروز برای اولین بار تونستم تو آغوشم بگیرمش.وای که چه ارامشی داشتم وقتی تو بغلم بود .هیچی جز اون تو ذهنم نبود. سرش رو سینه من بود و من تو آسمونا بودم . وای که چقدر زیبا بود.دلم نمی خواست از آغوشم بره .هنوز عکسی که اون روز گرفتیم رو دارم . اون رو دست من نوشت I love you m منم رو دستش نوشتم I love you p .اون روز رفت و من موندم و تمام خاطرات اون روز.روزها گذشت و گذشت دیگه فراموش کرده بودم که اون مال من نیست . باورش داشتم . دوسش داشتم .یه روز براش یه تی شرت خریدم . اولین بارم بود واسه کسی هدیه می خریدم .همش می ترسیدم خوشش نیاد. قشنگ یادمه که 1:30 دقیقه تو اون مغازه بودم . تموم لباسای تو ویترین و تو مغازه رو یکی یکی واسم آورد . اشک فروشنده رو در آورده بودم. آخرش بعد از اون همه گشتن یه تیشرت سفید آبی خشگل پیدا کردم . به فروشنده گفتم میترسم خوشش نیاد . بهم گفت اینقدر حساسیت که شما نشون میدین و منو بیچاره کردین حتما خیلی دوسش دارین پس حتما خوشش میاد . بهم گفت مهم نیست چه هدیه واسش می خرین مهم اینه چجوری هدیه رو بهش بدین . اگه با تموم احساستون و صادقانه این کارو بکنید حتما خوشش میاد حتی اگه هدیه شما رو دوست نداشته باشه.از حرفاش خیلی خوشم اومد . فکرم مشغول شده بود با حرفای اون فروشنده .حتی یادمه کادو هم نکرده بودم.رفتم جلوی آموزشگاه و منتظرش شدم تا بیاد . دیگه همه اونایی که میومدن دنبال بچه هاشون منو میشناختن و با هم سلام و علیک میکردیم. هرکس می پرسید می گفتم اومدم دنبال خواهرم . مهناز هیچ وقت این موضوع رو نفهمید. راستی یادم رفته بود اسمشو بگم . اسمش &#8230; نمیدونم اسمش چی بود هیچوقت هم بهم نگفت .ولی من به اسم مهناز می شناختمش .بالاخره کلاسشون تعطیل شد و مهنازم اومد . مثل همیشه با خنده و خوشحال . بهترین لحظه های زندگیم وقتی بود که باهم قدم می زدیم . تو راه تو یه کوچه خلوت اون تی شرت رو در آوردم و بهش دادم . خیلی خوشحال بود می تونستم این خوشحالی رو تو چشماش ببینم . هوا تاریک بود و کوچه خلوت بود . از خوشحالیش وسط کوچه بغلم کرد و لپمو بوس کرد. اولین بار بود که منو می بوسید. از خوشحالیش خوشحال بودم.مسیر همیشگیمونو قدم زدیم. ( هنوز یکشنیه ها و سه شنبه ها تنهایی اون مسیر رو میرم )روز به روز بیشتر دوسش داشتم و بهش وابسته می شدم . اصلا فکرشم نمی کرد یه روز جدایی میرسه . روزهای خوب پشت سر هم می گذشت و من بی توجه به این گذشت زمان فقط ازبودن با عشقم لذت می بردم&#8230;یه روز که داشتم می رسوندمش کلاس . ازش خواهش کردم امروز کلاس نره بیاد با هم بریم و بیرون بچرخیم. اون روز خیلی دلم می خواست بیشتر پیشش باشم .بهم گفت که نمی تونه قبول کنه . خیلی حالم گرفته شده بود با بی میلی قدم بر می داشتم اصلا دلم نمیخواست برسیم . نزدیک آموزشگاه بودیم که وایساد و دستم و کشید گفت بیا بریم . گفتم پس آموزشگاه چی ؟؟ گفت نمی رم . وای که چقدر خوشحال شدم . دستشو محکم گرفتم و راه افتادیم . خیلی جاها رفتیم . تقریبا نصف شهر و گشتیم حتی رفتیم بالای اون پل عابر پیاده ای که من خیلی دوست داشتم با عشقم اونجا وایسم و خیابون و آدمارو از بالا نگاه کنم . بهش گفتم که بیا بریم گنجنامه . ولی قبول نکرد. ناراحت شدم . مثل همیشه.میدونم با ناراحتی های بیخودم خیلی اذیتش کردم . ولی بخدا دست خودم نبود .خیلی ناراحت بودم . تقریبا دیگه باهاش حرف نمی زدم . داشتیم به مرکز شهر نزدیک می شدیم . خوب حس می کردم که می خواد به هر نحوی شده از دلم در بیاره . بهم گفت بریم خیابون بوعلی واسه خرید . می خواست واسه بچه یکی از دوستاش یه عروسک بگیره . منم با اخم های تو هم و قیافه درهم همراهیش میکردم . تموم پاساژ ها و مغازه ها رو گشتیم. بالاخره یه خاله قورباغه سبز خریدیم .در آخرین لحظه ازش خواستم بیاد تا از مسیری که من می خوام بریم ولی اون باز هم قبول نکرد. دیگه واقعا آخرین ضربه رو خورده بودم . دلم می خواست داد بزنم . ولی اصلا حواسم نبود که اون امروز به خاطر من بود که کلاس نرفت و اون همه مدت بامن بود فقط فکر می کردم که اون به خواسته های من اهمیت نمی ده . رفتیم و سوار تاکسی شدیم .خیلی دیر شده بود . من همیشه کاری می کردم که تا 7:20 خونه باشه ولی اون روز وقتی تازه سوار تاکسی شدیم ساعت نزدیک 7:30 بود . توتاکسی اینقدر حرف زدم و گلایه کردم که می خواست گریه کنه . نزدیک خونشون بودیم . بهم گفت بیا بریم پارک پرواز . با عصبانیت گفتم نه اون هم مظلومانه گفت باشه ببخشید . خیلی دلم سوخت ولی غرورم نمی ذاشت نشون بدم . نزدیک پارک پرواز به راننده گفتم که نگه داره ما پیاده میشیم . رفتیم و بالا اون تپه وایسادیم . تموم شهر زیر پاهای ما بود . همه جا تاریک و ساکت بود . بجز یه ماشین پر پسر که حضورشون اذیتم می کرد هیچ چیز دیگه ای اونجا نبود. اونشب حال و هوای عجیبی داشتم . واقعا احساس می کردم کنار عشقم وایسادم . چیزی که همیشه تو رویاهام می دیدم . وقتی به لبهاش نگاه می کردم دلم میخواست محکم بغلش کنم و ببوسمش ولی &#8230;ازش خواستم بریم و اونطرف کنار دیوار پارک وایستیم . آخه نمی خواستم چندتا پسر همش نگاهمون کنن . مثل همیشه قبول کرد. واقعا دختر خوبی بود و خیلی برام ارزش قائل بود.کنار دیوارکه وایسادیم کیفش بینمون فاصله انداخته بود. بهش گفتم دیدی می خوای همیشه بینمون فاصله باشه واسه همین کیفتو بینمون گذاشتی .اونم با خنده کیفشوانداخت اونطرف و بهم گفت خوب شد ؟؟ اصلا می خوای بغلت کنم . نگاهش کردم و با چشمام گفتم آره . آروم اومدوروبروم وایساد و خیلی آروم بغلم کرد. وای خدای من باورم نمی شد.شب خیلی عجیبی بود دیگه هیچ چیز رو احساس نمی کردم. جز مهناز هیچ چیز رو نمی دیدم . دستاشو دور کمرم حلقه کرد.اروم اروم خودشو کشید بالا سرشو گذاشت رو شونه من آخه من قدم از مهناز بلند تر بود. بعد اروم اروم خودش رو کشید بالا جوری که رو پنجه های پاش وایساده بود .گرمای لبهاشو رو صورتم حس می کردم . اروم گونه هامو بوسید. خیلی داغ بود . احساس میکردم که لبهاش داره خیلی خیلی آروم به لبهام نزدیک میشه . دلشوره عجیبی داشتم . تو اون تاریکی خیابون خلوت بالای اون تپه و نور ضعیفی که از تو پارک رو صورت مهناز می تابید . احساس شگفت انگیزی بود. تموم دنیا واسم مهناز بود . خدایا باورم نمیشد که تموم رویاهام داشت به واقعیت تبدیل می شد.تو همین فکرا بودم که داغی لبهاش روی لبهام بود.شوکه شده بودم. اصلا باورم نمی شد.مبهوت نگاش می کردم ولی اون چشاشو بسته بود. فکر میکردم خوابمو الانه که بیدار بشم . وقتی لباهاشو با لبهام فشار دادم مطمئن شدم که خواب نیستم .خیلی آروم از هم دیگه لب می گرفتیم . چیزی که همیشه آرزوشو می کردم . اونشب یه شب رویایی بود . هرچند که بعضی وقتها عبور یه ماشین لحظات عاشقونه مارو از هم می پاشید ولی چیزی نمی تونست مارو از هم جدا کنه . باورم نمی شد که این همون مهنازه .دلم می خواست زمان همونجا وایسه و تا ابد تو بغلش باشم .دیگه خیلی دیر شده بود ساعت نزدیک 8:10 بود. تاحالا این موقع شب نفرستاده بودمش خونه . باید از هم جدا می شدیم . خیلی ازش تشکر کردم . تا آخر اون خیابون همراهش رفتم ولی ازم خواست که برگردم . اخه دیگه تقریبا به خونشون رسیده بودیم و نمی خواست کسی مارو باهم ببینه . نمی تونستم ازش دل بکنم . ولی بخاطر قدردانی از محبتش هم که شده باید به حرفش گوش میکردم . باهاش خداحافظی کردم. ولی &#8230;ولی من هنوز هم مست مست بودم. طعم لبهاش از روی لبهام پاک نمی شد و تازه بود. همونطور که تو خیابون های خالی قدم میزدم به تموم اون لحظه ها فکر میکردم و هزاران بار مرورش کردم. وقتی سرم رو بالا اوردم دیدم ساعت نزدیک 10 و من کلیومترها از خونمون دور شدم . سوار تاکسی شدم و رفتم سمت خونه . از تنها مغازه ای که باز بود یه هدفون خریدم و رفتم خونه . بدون اینکه حرفی بزنم رفتم و رو تختم دراز کشیدم . چراغ رو خاموش کردم . MP3 پلیرمو روشن کردم و هدفون گذاشتم تو گوشم . دیگه از این دنیا بریده بودم . تا صبح آهنگ گوش دادم و اونشبو مرور کردم.اونشب واقعا بهترین شب زندگی من بود.بعد از اون خیلی وقتهامنوبوسید.خیلی وقتها ازش لب گرفتم ولی هیچوقت طعم اون بوسه اول رو فراموش نکردم و نمی کنم.بالاخره اون روزی که همیشه ازش فرار می کردم فرا رسید و مهناز گفت که باید از هم جدا بشیم . ایندفعه با همیشه فرق میکرد . معلوم بود که تصمیمشو گرفته . وفتی دیدم هیچ راهی واسم باقی نمونده تنها چیزی که ازش خواستم این بود که برای آخرین بار یه بار باهم ناهار بخوریم و رابطمون واسه همیشه تموم بشه.باورم نمی شد. بهش قول دادم تا روزی که بیاد خونمون واسه آخرین بار نه بهش زنگ بزنم نه اس ام اس بدم.روز اول برام یه عمر گذشت . هزار بار رفتم سرگوشیم تا بهش زنگ بزنم ولی یادم می افتاد که بهش قول دادم .عموم از مکه اومده بود و همه اونجا بودن . روز سالن بهش زنگ زدم وازش خواهش کردم که امروز بیاد واسه آخرین قرارمون.بالاخره ازم قول گرفت بعد از این قرار واسه همیشه از زندگیش برم بیرون . میتونستم تو صداش ببینم که دیگه همه چیز واقعا تموم شده . واسه همون روز ( جمعه ) قرار گذاشتیم که ساعت 3 بیاد پیشم . من وسطای سالن از بابام خواستم که منو برسون آموزشگاه آخه اون روز آزمون داشتم . ساعت 2:45 رسیدم آموزشگاه . واسه ساعت 3 می خواستن آزمون رو شروع کنن . منم خیلی عجله داشتم. آخه عشقم می خواست واسه آخرین بار بیاد پیشم . به مشاورمون که خیلی هم ازش بدم میاد گفتم که من باید ساعت 3 برم . گفت یا باید آزمون ندی یا وسط ازمون نمیشه بری. دلم می خواست یه مشت بذارم وسط اون صورتش . گفتم باشه ازمون نمی دم . دوباره گفت خوب بشین آزمونتو بده بعد برو . نشستم و سوالای ادبیات و زبان خارجه و یکم از شیمی رو جواب دادم که دیدم ساعت 3 شده . منم خیلی زود برگه آزمون رو تحویل دادم و رفتم . سوار تاکسی شدم. استرس عجیبی داشتم.مهناز چندین بارخونمون اومده بود ولی اینبار با همیشه فرق میکرد. منتظرش وایساده بودم که از تاکسی پیاده شد و اومد. بهم سلام داد و گفت که مبارک باشه . گفتم چی ؟ گفت لباسات . منم تشکر کردم و راه افتادیم سمت خونه ما . رسیدیم و رفتیم توخونه . مهناز مانتو شالشو در آورد و رفت رو مبل نشست خیلی دور از من . میتونستم درکش کنم که دیگه نمی خواد نزدیک من باشه . نمی دونستم چیکار کنم . دلم می خواست گریه کنم . اون روز آخرین روز باهم بودنمون بود . یعنی پایان تموم خوشحالی ها و آرامش.همش می خواستم به یه چیزی گیر بدم . خیلی کلافه بودم . چندتا آهنگ غمگین گذاشتم و باهم گوش کردیم .مثل همیشه رفتیم تو اتاق من و مهناز همه جای اتاقمو بهم ریخت . ازش خواهش کردم بیاد و رو تخت کنار من بخوابه . ولی قبول نکرد. رفتیم تو هال باهاش قهر کردم و رفتم تو اتاقم . بهم گفت : حالا ببین چجور منو دنبال خودش میکشه ها . بعد اومد تو اتاق و کنار تخت نشست. به زور بغلش کردم و آوردمش رو تخت . کنارم خوابید و بغلم کرد.تازه فهمیدم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم دوسش دارم و نمی تونم ازش جدا بشم . محکم بغلش کرده بودم . دیونه اش بودم . می خواستم واسش هرکاری بکنم .فکر این که این آخرین باره که مهناز پیش منه داشت مثل خوره روحمو می خورد. هیچ چیزی نداشتم که بتونم اونو پیش خودم نگه دارم. مثل اسپند رو اتیش شدم . بهش گفتم :- به یه شرط قبول می کنم امروز روز آخر دوستیمون باشه- پارسا ما حرفانو زدیم . خواهشا نزن زیر حرفت- همین که گفتم .- چه شرطی ؟- این که همه لباس هاتو دربیار . همین الان- پارسا الان وقت ان مسخره باز ها و شوخی های الکی نیست- اصلا شوخی نکردم .- پارسا میفهمی چی داری میگی ؟ پارسا منم . مهناز- میدونم تو کی هستی . مهناز امروز باید برای من باشی- با این چیزا ؟ متاسفم براتخواست که از رو تخت بلند بشه که محکم گرفتم و کوبیدمش رو متکا ، از حرکتم جاخورد آخه من تاحالا باهاش اینطوری رفتار نکرده بودم . باچشمهای لبریز از تعجب نگاهم می کرد ،- پارسا چت شده ؟ چرا اینطوری می کنی ؟- من کاری نمیکنم میفهمی ؟ یعنی هنوز کاری نکردم ولی می کنم- من تورو می شناسم اگه بهت اعتماد نداشتم نمی اومدم اینجا.تو دست بهم نمی زنی- کاملا در اشتباهی . من تورو میخواموقتی این حرفو زدم توچشمامش خیره شدم &#8230; این چشم ها چشم های کسی بود که با تموم وجود دوستش داشتم ، اشک توی چشمام حلقه زد و بهش گفتم- اگه تو تموم این مدت منو می دیدی ، اگه تحقیرم نمی کردی ، اگه در جواب محبت هام بهم بی محبتی نمی کردی الان من اینجوری نمی شدم . تو منو خورد کردی مهناز &#8230; نابودم کردی &#8230;مهناز با دیدن این صحنه سرمو گرفت توی بغلش و محکم فشارش داد ، گفت :- پارسا &#8230; می دونستم تو این کارو نمی کنی ، ولی داشتم ازت می ترسیدمباشنیدن این حرف دوباره آتیش گرفتم . گفتم داشتی می ترسیدی ؟ الان ترس رو نشونت میدم . دستم رو انداختم و تاپشو پاره کردم ، مهناز داشت سکته میکرد. یه لحظه پشمون شدم ولی غلطی بود که کرده بودم و باید تا آخرش می رفتم . ترسش خیلی زود جای خودش رو به عصبانیت داد و تو چشماش شعله های خشم بود که موج می زد.دستاشو که از اون موقع محکم دستامو گرفته بودن شل کرد و گفت هر کار دلت می خواد بکن ولی بدون پامو از اینجا بذارم بیرون خودمو می کشم . با خود خواهی تمام ت چشمامش نگاه کردم و گفتم که واسم مهم نیست چی کار می کنی فقط باید امروز بدنت رو در اختیار من بذاری. مهناز باز هم مطمئن بود که کاری باهاش ندارم . اخه خیلی بهم اعتماد داشت ولی من نامرد سوتینشو در اوردم .مهناز تو چشمام نگاه کرد و گفت حالم ازت بهم میخوره و صورتش رو چرخوند . با دستام محکم صورتش رو گرفتم و چرخوندم و گفتم که به من نگاه کنه . گفتم یالا شلوارمو در بیار . گفت به من هیچ ربطی نداره من صد سال دیگه این کارو نمی کنم . من فقط بهت مدم اگه می خوای خودت دربیار . منم یه دونه محکم خوابوندم توی گوشش که برق از سرش پرید . گفت باشه پارسا هرچی تو بخوای . بعد محکم لبهامو گرفت و دکمه شلوارمو باز کرد . من خواستم مانعش بشم ولی حالا اوضاع عوض شده بود . مهناز روی من خوابید لبهامو گرفت و شلوارمو تا بالای زانو کشید پایبن و مقاومت من هم تاثیری نداشت . حالا دیگه شهوت وجودمو گرفته بود نمی دونستم دارم چه غلطی میکنم . دکمه های شلوارشو باز کردم و دادمش پایین. حالا جاهامون عوض شد و مهناز زیر من خوابید . برعکس شهوت من اون به جی شهوت نفرت بود که تو وجودش موج می زد و این منو عصبی میکرد. میخواستم بیشتر تو منگنه بذارمش برای همین گفتم که مهناز من پرده تورو میخوام . میخوام پردتو بزنم . بهم نگاه کرد و با اکراه گفت . هر غلطی می خوای بکن . پردمم مال تو . من مکث کردم &#8230; انتظار این جواب رو نداشتم . گفت چیه ؟ توکه همیشه میگی کسی واست ارزش قائل نیست حالا یکی پیدا شده حاضره پردشو بهت بده . داشتم دیوونه می شدم . ان اولن بار بود که منو مهناز اینقدر بی رودوایستی راجع به سکس و کس و پرده میحرفیدیم. باحرص شورتشو پاره کردم. شلوار مهناز و خودمو با شرتم در اوردم پاهاشو از هم باز کردم. کیرمو گذاشتم دم کسش . خواستم فشار بدم که نتونستم . تموم بدنم داشت میسوخت از حرارت . مهناز هم همینطور. باورم نمی شد که این منم که دارم همچین غلطی میکنم . توهمین فکرا بودم که مهناز بادستاش منو به سمت خودش کشید کمرمو فشار داد. کیرم داشت میرفت توکسش که خودمو عقب کشیدم.ولی مهناز باعصبانیت و حرص داشت منو میکشید.باتمام نیرو خودمو عقب کشیدم . از رو تخت اومدم پایین .مثل سگ پشیمون بودم ولی دیگه فایده ای نداشت من احمق مهناز رو برای همیشه ازدست دادم . از اتاق رفتم بیرون فقط به خودم فحش میدادم . چشمم به ساعت افتاد . ساعت 9 بود. تاحالا این موقع شب مهناز بیرون نمونده بود. گوشی های هردوتامون روی میز توی سالن بود. روی هرکدومش یه عالمه میس کال و میسیج بود. برگشتم سمت اتاق مهناز باهمون حالت رو تخت بود. دستشو گرفتم و آوردمش لبه تخت . شلوارش رو پاش کردم . پاره های شورت و تاپشو جمع کردم و مانتوشو تنش کردم جلوش زانو زدم و سرمو انداختم پایین . گفتم مهناز بزن تو صورتم . منتظر بودم تا محکم ترین سیلی دنیا رو بخورم ولی هیچ صدایی نیومد. سرمو بلند کردم دیدم داره نگاهم میکنه . گفتم :- مهناز بزن- نه !- تورو خدا بزن- نه !- التماست میکنم مهناز بزن- نه پارسا . من دوستت دارم- مهناز اگه دوستم داری بزن- نه ، نه ، نه بخدا نمیتونمدستشو گرفتم و محکم به صورت خودم می کوبیدم . پشت سرهم . مهناز گریه می کرد و میگفت نه . من فریاد می زدم و میگفتم بزن . مهناز سرمو محکم گرفت و رو سینه اش فشار داد. همونطور که گریه می کرد اشکهای منم روی صورتم سر میخوردن .کلی توبغل هم گریه کردیم . ککهناز واقعا دوسم داشت .تمو صورتش رو غرق بوسه کردم . اشکهاشو پاک کردم و تو بغلم فشردمش. براش یه لیوان آب آرودم و زنگ زدم به آژانس. حسابی دیر شده بود میدونستم که براش خیلی گرون تمو میشه وقتی بره خونه . موقع رفتن خیلی گریه کردم .نمی تونستم ازش جدا بشم ولی اون میخواست هرچی زودتر این اتفاق بیفته .اون موقع ها یه روز دلش گرفته بود وقتی بهش زنگ زدم گفت که دلش گرفته بوده و حرفاش رو تو یه نامه نوشته ازش خیلی خواهش کردم تا اون نامه رو برام بیاره . اون شب اون نامه رو هم برام اورده بود. هنوز هم اون نامه رو دارم و مثل جونم ازش نگه داری می کنم . اونشب وقتی رو تخت تو بغلم بود دست بندش پاره شد و همش ریخت رو تخت . منم تک تک دونه هاشو جمع کردم و تو کیسه ای که خودم دوخته بودم نگهشون داشتم . هنوز هم وقتی دلم براش تنگ میشه میرم و اونا رو نگاه می کنم و نامه ای که برام نوشته بود رو می خونم .مهناز برای همیشه از پیشم رفت و من هم برای همیشه تنها شدم . هنوزم که هنوز من با کسی دوست نشدم . یعنی نتونستم کس دیگه ای رو جز مهناز تو قلبم جا بدم . هنوز هم مثل همون موقع ها دوسش دارم حتی شاید بیشتر از اون موقع و هر روز منتظرم تا برگرده پیشم . ولی حتی اگه برگرده هم نمی تونم قبولش کنم . اون دیگه مال من نیست . تااونجا که من خبر دار بودم آخرین بار شنیدم که باهمون پسرعموی نامردش به اجبار نامزد کرده . پس نمی خوام دیگه پیش من برگرده . ولی این چیزی از دوست داشتنم کم نمی کنه .امروز 1389/11/13 و من رو تختم نشسته ام و داره برف میاد . ( خدانگهدار )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175019</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس خوشگل داغ با جنده خانوم حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[میآورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدند]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[. اون سال فیلم سکسی من كلاس سوم دبیرستان بودم. روز اول كه رفتم دبیرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سکسی سه ماه همدیگر را ندیده بودند دور شاه کس هم جمع شده بودند و با هم صحبت میكردند. من هم بعد از سلام و کونی احوالپرسی غاطی اونها شدم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>. اون سال فیلم سکسی من كلاس سوم دبیرستان بودم. روز</h2>
<p>اول كه رفتم دبیرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سکسی سه ماه همدیگر را ندیده بودند</p>
<h3>دور شاه کس هم جمع شده بودند و با هم صحبت میكردند.</h3>
<p>من هم بعد از سلام و کونی احوالپرسی غاطی اونها شدم. كمی گذشت و فهمیدم كه بچه‌ها دارند از یك دانش‌آموز</p>
<h4>تازه جنده وارد صحبت میكنند. علی گفت این پسره لامذهب خیلی</h4>
<p>خوشگله اصلا انگار اول قرار بوده پستون دختر بشه. رامین هم ادامه داد كه: كسكش عجب لبایی داره جون میده واسه</p>
<h5>لب گرفتن. کوس خلاصه هر كی یه چیزی میگفت و من</h5>
<p>هم خیلی مشتاق شده بودم كه ببینم این كیه كه اینهمه بچه‌ها از اون تعریف میكنن. چند دقیقه بعد پسره از در سکس داستان وارد شد و</p>
<h6>رفت یه گوشه‌ای نشست. وای كه چقدر خوشگل ایران سکس بود. همون</h6>
<p>طور كه رامین میگفت لباش خیلی باحال بود و پوست سفیدی داشت، هیكل خوبی هم داشت و یه كون قلمبه. موهاش بلند و لخت بود و خلاصه همه چیز این پسر آدمو حشری میكرد.چون تازه وار بود و كسی رو نمیشناخت ساكت روی یه نیمكت نشسته بود و با كسی حرف نمیزد من هم از فرصت استفاده كردم و رفتم پیشش نشستم. سلام كردم و باهاش دست دادم. عجب دست نرمی داشت. بعد اسمشو پرسیدم و اینكه قبلا كجا بوده و چرا اومده اینجا. اون هم جواب داد كه اسمش امیر و از یه شهر دیگه اومدن اینجا. خلاصه خیلی با هم صحبت كردیم و همون روز اول با هم رفیق شدیم. تا عصر كه دبیرستان تعطیل شد با هم بودیم و چون قسمتی از مسیرمون هم یكی بود با هم از دبیرستان خارج شدیم و موقعی كه میخواستیم از هم جدا بشیم دست دادیم و اون به من گفت كه خیلی دوست داره با من دوست بشه و من هم حرف اون رو تایید كردم و هركدوم رفتیم خونه‌ی خودمون. اون روز و اون شب همش به این فكر میكرد كه چطور میتونم باهاش حال كنم.از اون به بعد هر روز تو دبیرستان با امیر بودم و یه ثانیه هم از اون جدا نمیشدم. كم كم عاشقش شده بودم و دنبال راهی بودم كه بتونم بكنمش به همین خاطر یواش یواش سر صحبت را در مورد مسایل جنسی باهاش باز كردم و متوجه شدم كه اون هم خوشش میاد و حتی ماجرای سكس با دختر خالش رو هم برام تعریف كرد و من هم ماجرای سكس با مینا (دوست دخترم) را براش تعریف كردم .از اون به بعد بیشتر حرف ما در مورد سكس بود و یك روز كه اومده بود خونه ما چند تا عكس سكسی تو كامپیوتر نشونش دادم واون هم كه حشری شده بود گفت كاش میشد یكی از این زنها بیان بیرون و باهشون حال كنیم و با هم خندیدیم. من از فرصت استفاده كردم و چند تا عكس گی كه از اینترنت گرفته بودم به او نشون دادم. داشت از تعجب شاخ در میآورد آخه تا حالا همه جور عكس سكسی دیده بود غیر این مدلی شو.وقتی دیدم از این عكسها خوشش اومده و داره آدرس سایتش رو میپرسه گفتم آدرس سایت رو میخاهی چیكار مگه خودمون نمیتونیم از این كارها بكنیم.امیر هم یه كم فكر كرد و گفت چرا كه نه و من هم كه مدتها دنبال این لحظه بودم پریدم و بغلش كردم و شروع كردم لب گرفتن و تو همون حالت از پشت میز كشیدمش بیرون و با هم رفتیم روی تخت و محكم هم دیگه رو بغل كردیم و در همین حال با كونش بازی میكردم. بعد از چند دقیقه گفت بیا لباسهامون رو هم در بیاریم و بعد از چند ثانیه هر دومون لخت شدیم و دوباره هم دیگه رو بغل كردیم و همین طور كه لب میگرفتیم با كیر و كون هم بازی میكردیم. من كه كاملا تحریك شده بودم گفتم بذار بكنم تو كونت، امیر هم قبول كرد و بر گشت و به سینه خوابید روی تخت و چشماشو بست من كه این لحظه را فقط به خواب میتوانستم ببینم دست پاچه شده بوده نمیتوانستم باور كنم كه كون سفید و تپل امیر لخت جلو من روی تخت منظر كیر منه. اروم لای كونش رو باز كردم و سوراخ كونش را دیدم. دیگه داشتم دیوونه میشدم. سریع با كرم كیرم را چرب كردم و كیرم را گذاشتم روی سوراخ كون امیر و آروم فشار دادم تو. امیر از درد، داد كشید و گفت جون عمت كیرتو در بیار گفتم بابا یه كم تحمل كن دردش كم میشه ولی اون میخواست بلند شه. من كه تازه داشتم حال میكردم محكم گرفتمش و همه كیرم را كردم توی كونش. امیر داشت از درد گریه میكرد و مدام سعی داشت كه از زیر من خارج بشه ولی من محكم گرفته بودمش و داشتم میكردمش كه یكدفعه ابم اومد و همش با فشار ریخت تو كون امیر. كیرم را از سوراخ كون امیر بیرون كشیدم و لباسهام رو پوشیدم. امیر كه تازه آروم شده بود گفت چرا لباساتو میپوشی؟ پس من چی و من هم با نامردی تمام گفتم: آقا امیر اشتباه گرفتی داداش من كونی نیستم. اون هم لباسشو پوشید و اومد طرف من و گفت: خیلی نامردی و منو محكم هل داد و من افتادم روی زمین.وقتی امیر رفت، من از كاری كه كرده بودم خیلی پشیمون شدم. آخه اون وقتها فكر میكردم اگه یكی آدمو بكنه آسمون به زمین میاد یا دنیا آخر میشه. خلاصه ذهنیت خوبی نسبت به كون دادن نداشتم. اون لحظه از خودم بدم اومد و تصمیم گرفتم این كارو جبران كنم و یه جوری از دل امیر در بیارم.فردای اون روز امیر تو دبیرستان اصلا با من حرف نزد و جاشو توی كلاس عوض كرد. بچه‌ها كه قبلا ما را همش با هم میدیدند تعجب كرده بودند و از من علت را پرسیدند و من یه جوری كه امیر بشنوه گفتم دعوامون شده ولی به شماها ربطی نداره و ما خودمون مشكلمون را حل میكنیم. اون روز حال من و امیر گرفته بود. نمیدونستم چی باعث میشد نتونم برم پیشش. یكی دو روز همینطور گذشت و من دلم برای امیر خیلی تنگ شده بود به همین خاطر نتونستم طاقت بیارم و رفتم پیش امیر ولی اون صورتش رو بر گردوند. من از او عذر خواهی كردم ولی اون هنوز حرف نمیزد بهش گفتم كه چقدر از كاری كه كردم پشیمون هستم و چقدر دلم براش تنگ شده. اینو كه گفتم برگشت و گفت با این كه خیلی نامردی ولی من‌هم دلم برات تنگ شده و اونوقت هم‌دیگر را بوسیدیم و دوباره دوستی ما شروع شد و اینبار بیشتر از قبل هم را دوست داشتیم.الان پس از گذشت چند سال هنوز با امیر دوست هستم و در دانشگاه هم همكلاسی هستیم. از چند سال پیش تا حالا دست كم هفته‌ای یكبار با هم حال میكنیم و هر دو از این موضوع راضی هستیم و تا حالا هیچ دختری نتوانسته یكی از ما را از دیگری بگیرد. من و امیر یك روحیم در دو بدن و به معنی واقعی كلمه عاشق هم هستیم. فكر اینكه یك روز از امیر جدا شوم دیوانه‌ام میكند. از خدا میخواهم كه روز جدایی من از امیر روز مرگم باشد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2090</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سگ سینه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اصرارش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[، ( به خاطر برخی فیلم سکسی مسائل، روابط دو تا خانواده كمی به هم خورده بود و بزرگای خانواده با هم صحبت نمی كردن. البته شنیده سکسی بودم كه مقدمات سفر دائمیشون به اروپا شاه کس هم جور شده و همین روزهاست كه برای همیشه از ایران برن .) در این کونی مدت بد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>، ( به خاطر برخی فیلم سکسی مسائل، روابط دو تا خانواده كمی</h2>
<p>به هم خورده بود و بزرگای خانواده با هم صحبت نمی كردن. البته شنیده سکسی بودم كه مقدمات سفر دائمیشون به</p>
<h3>اروپا شاه کس هم جور شده و همین روزهاست كه برای همیشه</h3>
<p>از ایران برن .) در این کونی مدت بد جوری تو كف یه سكس با جمال مونده بودم ، ولی اصلا</p>
<h4>دوست جنده نداشتم خودم پا پیش بزارم و باهاش تماس بگیرم</h4>
<p>. در هر صورت بعد از پستون چند روز كه به این شكل گذشت دل به دریا زدم و بهش زنگ</p>
<h5>زدم . کوس از شنیدن صدای من خیلی خوشحال شد و</h5>
<p>بدون اینكه من چیزی بگم خودش گفت : كامی جون كجائی ، كوچولو حسابی تو لك رفته و با من اصلا حرف سکس داستان نمیزنه و همش</p>
<h6>بهانه تورو میگیره . جمال به كیرش كوچولو ایران سکس میگفت. من</h6>
<p>از شنیدن این حرف خوشحال شدم و خوشحال تر اینكه خود جمال حرفو پیش كشید و ازم خواست كه حتما به خونشون برم و گفت : كه اگه نیای دیگه نمیتونیم همدیگرو ببینیم ، چون ما یه مدت كوتاه ایران هستیم و برای همیشه از اینجا میریم .از شنیدن این حرف حسابی ناراحت شدم ولی خودمو كنترل كردم و با یه حالت تقریبا بی تفاوت گفتم : باشه سعی میكنم قبل از رفتنتون یه سر بهت بزنم، ولی اون اصرار كرد و گفت : امروز ، فردا هیچكی خونه نیست و میتونیم حسابی باهم حال كنیم ، همین امروز راه بیفت بیا چون میخوام اینبار دیگه كونتو جر بدم. من هم كه منتظر اصرارش بودم گفتم باشه همین الان راه می فتم…خونه ما یك شهرستان و خونه خالم شهرستانی دیگه بود با فاصله سه ساعت ، حدود ساعت 4 بعد از ظهر به اونجا رسیدم ، وقتی به در خونشون رسیدم ، دیدم دم در اییستاده و منتظر منه از دیدن همدیگه خیلی خوشحال شدیم ، و حسابی همو بغل كردیم و بوسیدیم … حدود نیم ساعتی كه از اومدنم گذشت ، جمال ازم خواست برم و یه دوش بگیرم و كمی به خودم برسم ، از جام بلند شدم و رفتم سامسونتمو كه یه گوشه ای بود باز كردم كه وسائل حمومو بردارم ، در این وقت جمال اومد كنارم نشست و آروم دستشو از روی شلواركی كه پوشیده بودم روی كونم كشید كمی كه این كارو انجام داد دستشو برد توی شرتم و با نوك انگشتاش شروع كرد به نوازش سوراخ كونم و با دست دیگش كیرشو از روی شلوارش می مالید، ازش خواستم كه بزاره واسه بعد از حموم، اونم گفت: باشه زیاد ادامه نمیدم ،فقط قبلش یه ذره كوچولو رو بخور ، بلافاصله بلند شد كیرشو در آورد و نزدیك دهنم گرفت ،كیرش كاملا راست شده بود منم كیرشو كمی تو دستم گرفتم و بعد تا آخر اونو توی دهنم كردم و شروع كردم به لیسیدن ، چند لحظه بعد خواستم بلند شم كه دستشو روی شونه هام گذاشت و خواست كه ادامه بدم بعدشم دستاشو پشت سرم حلقه كرد و شروع به تلمبه زدن توی دهنم كرد با هر بار فشار دادن، كیرش تا ته گلوم میرسید به شكلی كه پیشونیم به شكمش می چسپید . بعد از اینكه تقریبا 2 دقیقه ای این كارو انجام داد خودش كیرشو از دهنم درآورد و گفت : كافیه بزاریم واسه بعد از حموم و شام.من رفتم دوش گرفتم و بعد ز من هم جمال رفت و دوش گرفت .بعد از اینكه شامو خوردیم ویه استراحت كوتاه كردیم جمال از روی كاناپه بلند شد و روی زمین نشست ، پشتشو به كاناپه تكیه داد ، پاهاشو دراز كرد و از من خواست كه دست به كار شم ، منم رفتم وسط پاهاش نشستم ، گرمكنشو از پاش درآوردم كیرشو كه كمی راست شده بود تو دهنم گرفتم و شروع به ساك زدن كردم چند لحظه بعد كیرش حسابی شق شده بود، همینطور كه داشتم كیرشو ساك می زدم ، كونمو به طرفش چرخوندم كه اونم كارشو شروع كنه ، بعد از ینكه كمی از روی شلوارك كونمو دست زد به آرومی شلوار و شرتمو پایین كشید و شروع كرد به مالیدن كونم ، انگار اولین باری بود كه كونمو میدید همش از خوشگلی كونم تعریف می كرد ، و با صدایی لرزان و شهوت آلود می گفت : من این همه دختر و پسر رو گائیدم ولی تو یه چیز دیگه ای و… با شنیدن حرفاش و حركاتش منم حسابی تحریك شده بودم، از ساك زدن دست كشدم ، بلند شدم لباسامو در آوردم و جلوش روی زمین دراز كشیدم ، یه متكا زیر كونم گذاشت منم پاهامو بالا دادم ، یه كم پماد به انگشتش زد و اونو توی كونم كرد ، ازش خواستم كه اروم اینكارو انجام بده و با یه انگشت، چون درغیر اینصورت كونم گشاد می شد و وقت كردن اصلا بهم حال نمی داد وحتی خودشم بعدا معترض می شد كه چرا كونم اینقدر گشاد شده ؟با شنیدن این حرف تازه یادش اومد كه راسم میگم و این چند سال گذشته كونم بدجوری باز شده و نمیشه زیاد دستكاریش كرد به همین خاطر منو به پهلو خوابوند ، خودشم اومد كنارم دراز كشید . یه پاشو زیر پام گذاشت و كیرشو دم سوراخ كونم، با یه فشار كیرش تا خایه تو كونم فرو رفت ، كیر جمال چندان بزرگ نبود و فقط سر كیرش بود كه یه مقدار بزرگتر بود و با كمی درد وارد كونم میشد بعدش هم كه یه كم تلمبه میزد ، كونم درست و حسابی باز می شد و راحت كیرشو تو خودش جا می داد .اون شب جمال وقت كردن بیشتر از دفعات قبل از گشادی كونم معترض بود و همش غر میزد به هر حال بعد از اینكه به شكلهای مختلف كونمو گائید ، منو سرپا کرد و بعد از چند بار تلمبه زدن آبشو با فشار توی كونم خالی كرد… اون شب تا صبح دو بار دیگه هم با هم سكس داشتیم &#8230;ادامه&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174108</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم بلند حشری فقط میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابرومو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدم‌]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورتش]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فوق‌العاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجردیم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام من حسین هستم۲۹سالمه از کرج داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعی هستش وقت پیش با یکی از رفیقام رفتم که ی سکس جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام من حسین هستم۲۹سالمه از کرج داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعی هستش</h2>
<p>وقت پیش با یکی از رفیقام رفتم که ی سکس جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش</p>
<h3>رفتم تو خونه و بعد سلامو سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم</h3>
<p>سکس خوشو بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو</p>
<h4>بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو</h4>
<p>از رفیقام رفتم که ی جنده رو سمت گلشهر بکنه باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو خوشو بش خاله سکس که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو جنده که اسمش</p>
<h5>ا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد . بگم کاملا واقعی هستش .راستش فیلم سکسی چند وقت پیش با یکی از</h5>
<p>باهاش رفتم تو خونه و بعد سلامو خوشو سکس داستان بش خاله که اسمش مریم بود اومد گفت بهم ساپورتش میکنم .اولین سکسمونم بردمش خونه خیلی رومانتیک باهم بودیم و واقعا به معنای واقعی کلمه بهم کس داد و از کونم خودش گفت بکنمش و حسابی اون روز کردمش واقعا کس رو دستش نکردم با اینکه جنده و زید زیاد کردم هیچ کدوم اینجوری نداده بودن بهم حتی لیلا مادرش که اونم عالی بود عین ملیکا نبود .هنوز با همیم و واقعا دوسم داره مثل موم شده تو دستم خودمم نمیدونم چرا اینقدر وابسته شده هفته ایی سه بار هم خونه خودشون وقتی مادرش نیست حتی یکی دو ساعتم سریع زنگ میزنه قبلش که برم بکنمش و با هم باشیم و هم خونه خودم از کس و گاهی هم از کون واقعا میگامش واقعا با جونو دل بهم میده و هیچی کم نمیزاره هنوزم فکر میکنن من نمیدونم خواهر نیستن و مادر دخترن منم به روش نمیارم و الان که فکر میکنم میبینم اون روز لیلا میخواست که ملیکا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد . که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق</p>
<p>که اسمش مریم بود اومد گفت به رفیقم حساب کن برو تو اتاق که یهو جنده که اسمش لیلا بود اومد بیرون از اتاق که بره دستشویی .یه خانم قد بلند خیلی خوشگل و جذاب با کونه تقریبا برجسته و سینه های بزرگ که واقعا با دیدنش منم دلم خواست که بکنمش و لذت کردنشو از دست ندم بگذریم دوستم حساب کردو رفت تو اتاق منتظر لیلا شد تا بیاد بکنش و خاله هم مدام به رفیقم تاکید میکرد که سریع بکنش که ی مشتری حساس دارم داره میاد پول خوب میده بفهمه که لیلا امروز داده دیگه نمیاد و میپره و حساسه و‌ باید بدنشو بشوره دردسره و این حرفا رفیقمم اوکی دادو رفتن تو .بعد چند دقیقه به خاله گفتم که منم میخوام برنامه برمو این کس رو بکنم اول گفت الان نمیشه برو ی دوساعت دیگه بیا تا طرف بیادو بره منم اصرار نکردم تو همین حین صدای ناله لیلا هم از اتاق بلند شد و رفیقمم انصافا کیره خوبی داشت و کمتر پیش میومد که جنده ایی دوبار با من و اون سکس کنه چون کسایی که جنده بیزینسی میزنن میدونن اکثره جنده ها میخوان سری ی ساک بزنن راست کنی و بعد با ادا اصول و فن ابتو بیارنو سریع پولو بگیرن حقم دارن دنباله پولن دیگه به زیدش که کس نمیده خلاصه که بگذریم طرفو من نتونستم اون روز بکنمو با تعریف هایی هم که رفیقم کرد حسابی چشمم دنبالش موند رفیقمم ازش شماره گرفته بودو بعدا فهمیدم که نمیدونم چجوری ولی ی تایمی با خودش ریخته بود روهمو بعدشم مخ دخترشو که اسمش ملیکا بودو زده بودو همش خونه اینا بود این داستان گذشتو من با رفیقم سره ی سری از اتفاقات بهم زدیمو ی دوسالی از همشون بی خبر بودم .بعد یروز از طریق یکی از دوستان شنیدم که خیلی وقت پیش با اونا تموم کرده و کاری باهاش ندارنو فهمیدن چه لجنیه و مطمئنم بودم که اگر اس بدمو‌ خودمو معرفی کنم با اون گندی که اون ظاهرا زده بود عمرا جوابمو نمیدن خلاصه چند وقتی گذشت و چند باریم به روش های مختلف پی ام زنگ اس زدم ولی نتیجه نداد که نداد .یشب ی فکری به سرم‌ زد که تصمیم گرفتم تیری تو تاریکیش کنم انجامش بدم‌که دسته بر قضا گرفت.بعد از اون داستانا که تقریبا سه سالی میگذشت من پیش اون خاله زیاد برنامه میرفتم و میدونیتم که دیگه خبری ازشون نداره و نمیدونه حتی کجا هستنو کجا کار میکنن به خاطر همین تصمیم گرفتم با یکی از خطام به لیلا پیام بدم و خودمو مریم یعنی اون خاله معرفی کنم این کارو کردمو و نقشم گرفت و لیلا خیلی هم گرم برخورد کردو شروع کردیم اس ام اس دادن و حال و احوال و ازین حرفا بعد از دهن مریم به لیلا گفتم کار میکنی که گفت ای گه گاهی گفتم ی بچه پولدار سراغ دارم که مشتری خوبمه و به هر کسی معرفیش نمیکنم که برش بزنه و این حرفا و خیلی خوبه و کمکم میکنه این صحبتا اگه ابرومو نمیبری بفرستمت پیشش باهاش اوکی شو با هم باشید که کلی استقبال کردو‌ گفتم شمارتو میدم بهش که بهت زنگ بزنه فردا .فردا با خط ۱۲بهش پیام دادمو زنگ‌زدمو کلی محترم و باشخصیت و با تعریفایی که خودم کردم از خودم شب قبلش و یکم کلاس خیلی راحت مخشو‌ زدم و قرار گذاشتم که دو‌روز‌ بعد برم‌دنبالش و بیارمش واسه برنامه .اینم بگم که لیلا فکر‌کنم حدود ۳۵سالشه و‌ فوق‌العاده سکسی و نامبر وانه رفتم ماشینمو‌دادم به پدرمو با ماشین اون رفتم دنبالش اومد سوار شد خوش و بش کرد و از چهرش معلوم بود که یکم خورد تو پرش که معلوم بود من ازش کوچیکترم چون میخواست بچسبه و حسابی با یه جنده بازیو‌ کس دادن خرج خودشو راحت در بیاره از ما نمیخوام بگم بچه پول دارم نه ولی وضع مالی بدی هم‌نداریم املاک داریم و تو کاره ملکیم. رفتیم خونه مجردیم و‌رفتیم بالا بهم گفت که چیزی داری بزنیم گفتم چی‌ میخوای گفت کشیدنی&#8230; گفتم من کشیدنی اهلش نیستم چون سیگارم نمیکشم مشروب دارم میخوای بخوریم گفت نه اگه اجازه هست یکم شیره دارم بکشم خودم میشه منم فکر نمیکردم اهل این داستانا باشه تو رودر واسی گفتم اوکی بکش‌ مشکلی نیست رفت لباساشو در اورد با یه لباس مثل لباس خواب تقریبا اومد که شروع کنه بکشه که بقول خودش یکم بعد مدتها امشب حال کنه شروع کردو‌ منم لباسمو عوض‌کردمو با ی شلوارک اومدم‌ پیشش شروع کرد‌به حرف زدنو که ته چهرت اشناستو من خیلی وقته کار نمیکنم و‌اومدم ببینمت واسه دوستیو این‌حرفا که دیدم‌داره کس میگه دیگه و میره رو مخ که رفتم کنارشو چسبیدم بهشو‌ دست انداختم تو سینه هاشو از زیر بردم تو سوتینشو شروع کردم به اروم مالیدن که چشماشو بستو وساییله نشه بازیشو گذاشت کنار یکم مالوندمش که دیدم بدجوری حشریه لباس توریه رویییشو در اوردم با یه شرتو سوتیین قرمز جلوم بود و نشه و اماده کس دادن گفت بزار برم یه دستشویی بیام رفت یه مسواک از تو کیفش در اورد رفت تو دست شویی و بعد ۵دقیقه اومد منم رفت تو اتاق و شلوارکمو در اوردمو‌با شرت خوابیدم روی تخت که اومد تو و خوابد بغلم بهم گفت میشه سکس نکنیم گفت یعنی چی ؟مشکلی هست مگه گفت نه امشب سکس نکنیم گفتم یعنی چی‌ اخه گفت هیچی بخدا میخوای بکنی امشب گفتم معلومه که میخوام بکنم گفت باشه (که دلیلشو که مخالفت کردو میگم حالا در ادامه )شروع کرد به لب بازی باهامو‌ منم که بعد سه سال که دوست داشتم اینو ی روز بکنمش و بلاخره اوکی‌شده بود هات شروع کردم به لب بازی باهاش یکم مالوندمشو سوتین نشو باز کردم سینه هشو خوردم که‌واقعا دیگه انقدر حشری شد که اومدم کسشو بمالم از رو شرت دیدم خیسه خیسه شرتش دیگه منم نمیخواستم بکنمش اون نمیزاشت شرتشو در اوردمو‌ خوابیدم رو تخت بلد شد یکم با کسش بازی کردو‌اومد روی‌من و‌گردنو سینمو شروع کرد به خوردن عالی میخوردو لیس میزد شکممو اومد پایین و شورتمو در اورد کامل راست کرده بودم من کیرم ۱۶سانته تقریبا و کیرمو گرفت دستش و مالیدش و اروم اروم گذاشت دهنشو شروع کرد به ساک زدن نمیتونم لذت اون ساک حرفه ایی رو که میزد واستون با این کلمات وصف کنم ولی رو ابرا بودم کیرمو وکیوم میکرد با دهنش انگار برگشتم به پشت یکم ماساژ داد کمرمو و بعد با کسش نشست رو‌کمرم خیسه خیس بود ی جوری شدم کمرم خیس شد با اب کسش تا کف پامو خورد و پاشد گفت پاشو بکنم که خارم داره گاییده میشه بدو‌ گفتم یکم دیگه ساک بزن گفت بکن حالا یکم باز میخورم واست گفتم نه بخور که سریع کیرمو کرد تو دهنش تا ته و ساک میزدا تا حالا نه زیدام اینجوری ساک زده بودن نه جنده هایی که گاهی میرفتم میکردم بعد بلند شد گفت پاشو من بخوابم بلند شدم گفتم بخواب رفتم کاندوم باز کردم کشیدم روی کیرم و اومدم پاهاشو باز کردم یکم کیرمو رو کسش مالوندمو بالا پایین کردم و اروم سرشو کردم تو ی اهیی کشید و چشماش رفت منم اروم اروم شروع کردم به کردن و تند ترش کردم کسش واقعا لزجو خیس بود و گرم و گاییدنش بهم لذت میداد خودشم داشت از کس دادنش اذت میبرد برش گردوندم داگی گذاشتم در سوراخ کونش که گفت نکن پشتم گفتم چرا گفت نمیتونم دیگه از پشت مجبور به عمل شدم چند وقت پیش میگفت که انگار با یکی بوده که دوسش داشته و اونم به بهانه ازدواج همه کاری باهاش میکرده و زیاد از کون میکردش و بواسیر گرفته بوده گفت اگه ممکنه از پشت نکنم اگرم که واقعا نمیخوای بکنی ارضا نمیشی از کس اخرش یکم بکن ابت بیاد که گفتم مهم نیست واسم از کس میکنمت و کردم از پشت تو کسش و شروع کردم به گاییدنش حسابی حال میداد داد میزد جیغ میزد میگفت خارمو بگا مادرمو بگا این کسو جر بده بعد خوابیدم من اومد روم کیرمو کرفت دستش گذاشت تو کسشو شروع کرد به دادن بالا پایین میکرد باورکنید از شدته شهوت میخواست جیغ بزنه گریه کنه یه چند مین روم بود و کسشو میکردم بعد گفتم طاق باز بخواب میخوام بیارم ابمو دستمو انداختم پشت پاهاشو باز کردم پاهاشو گذاشتم لای کسشو گاییدمشا ی جوری که حرف نمیتونست بزنه لرزیدو بقلم کرد و یهو یخ کرد زیرم سریع در اوردم پاهاشو بستم گفتم بچسبون بهم پاهاتو که تنگ بشه کردم لای پاشو کسش دادم رفت تو کیرمو ی چندتا زدم ابم داشت میومد در اوردم بیرون کاندوممو در اوردم همون جور که خوابیده بود گذاشتم رو لباش دهنشو باز نکرد ابم اومد وارضا شدم جون نداشتم چشماشو باز کردو ابمو با زبونش جم کرد خورد اروم کیرمم کرد تو دهنشو میک زد یکم تا خالی شم خوب کیرمو تمیز کرد یکم تو بقله هم بودیم پاشدیم پوشیدیم بردم رسوندمش بعدش که داشتم برمیگشتم پیش خودم میگفتم واقعا ارزش پیگیری کردن رو‌داشت می ارزید کردنش و راضی بودم و به این فکر میکردم که ملیکا دخترشو چجوری مخ کنم و بکنمش شمارشو‌ اصلا از کجا بیارم .چند روز بعد باز قرار داشتیم میزاشتیم که بیارم بکنمش که دیدم یجوریه گفت ی چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم بگو گفت راستش من واقعا ازین که باهات سکس کنم و بکنیم راضی ام و حتی الانم باهات تعارف ندارم شاید بیشتر از تو دوست دارم که بکنیم و بهت بدم ولی ما نمیتونیم زید باشیم راحت باشیم سنت بهم نمیخوره حس خوبی ندارم میخوام ی پیشنهاد بدم بهت که با خواهرم ملیکا باشی اون متولد ۷۵کوچیکتر از توئه بهم میاید بهم میخورید راحت ترید توام پسر خوبی هستی میتونی هواشو داشته باشی منم خوشحال ترم فکر میکرد که من نمیدونم ملیکا دختره خودشو ولی روش نمیشد مثلا که بخواد مستقیم دخترشو بفرسته واسه زید شدنو کس و کون دادن .منم یکم نه اوردمو من من کردمو تو دلم گفتم خدایا مگه میشه اخه خودت جورش کردی خوشحال بودمو مثلا به ناراحتی و اصرار قرار شد ببینمشو حرف بزنیمو برم دنبالش منم از خدا خواسته هماهنگ کرد شمارشو داد بهم قرار گذاشتیم رفتم دنبالش از ملیکا بگم بهتون ی دختره واقعا کس واقعا کس موهای بلوند بدون ی ذره چربی و شکم صاف و لاغر زیبا خوشگل و ناز پاهای تو پر کونه واقعا زیبا و بزرگ کمر باریک واقعا کسی خواست عکس میدم ببینه که کسشعر نیست و سینه های معمولی و یه کسه عالی رفتم حرف زدیم اونم عین من که حال کردم واقعا باهاش خوشش اومد ازم شام بردمش بیرون یه دوهفته ایی باهم میگشتیم هواشو‌ داشتم و البته هنوزم دارم بعد به پیشنهاد خودش بعد پریودیش گفت بریم خونه خودت باهم باشیم و دوست دارم اولین سکسمون باهم عالی باشه و یادمون بمونه همیشه واقعا دوسم داره و میخواد فاب باشیم منم که اصلا فکرشم‌نمیکردم کار اینجوری بشه فعلا یکم با زید قبلیم شکر اب شدم چون واقعا ملیکا همه چیز واسم داره و کم نمیزاره منم ساپورتش میکنم .اولین سکسمونم بردمش خونه خیلی رومانتیک باهم بودیم و واقعا به معنای واقعی کلمه بهم کس داد و از کونم خودش گفت بکنمش و حسابی اون روز کردمش واقعا کس رو دستش نکردم با اینکه جنده و زید زیاد کردم هیچ کدوم اینجوری نداده بودن بهم حتی لیلا مادرش که اونم عالی بود عین ملیکا نبود .هنوز با همیم و واقعا دوسم داره مثل موم شده تو دستم خودمم نمیدونم چرا اینقدر وابسته شده هفته ایی سه بار هم خونه خودشون وقتی مادرش نیست حتی یکی دو ساعتم سریع زنگ میزنه قبلش که برم بکنمش و با هم باشیم و هم خونه خودم از کس و گاهی هم از کون واقعا میگامش واقعا با جونو دل بهم میده و هیچی کم نمیزاره هنوزم فکر میکنن من نمیدونم خواهر نیستن و مادر دخترن منم به روش نمیارم و الان که فکر میکنم میبینم اون روز لیلا میخواست که ملیکا دخترش رو با من آشنا کنه که اول گفت منو امشب نکن بزار واسه یشب دیگه ولی گوش ندادم و حسابی از خجالت کسش که واقعا دوست داشتم گاییدنشو تجربه کنم در اومدم و الان ملیکا نمیدونه که من مامانشو گاییدم و فکر میکنه که دختر خاله من مثلا و خواهرش که همون مامانشه باعث اشنایی ما شدن ولی روم‌ نمیشه دیگه به لیلا بگم که بهم بده میترسم خراب شه رابطم با ملیکا امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید طولانی شد .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173498</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 5/37 queries in 0.051 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-17 03:16:31 by W3 Total Cache
-->