<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نمیخواست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نمیخواست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دو تا زوج سکس ارجی میکنن و از اون هم برای شما فیلم میگیرن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اورجی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودبله]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانپارس]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومو]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسممن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون تعریف کنم.میگم واقعی چون فیلم سکسی خودم کلا از داستان و داستان پردازی بدم میاد و طرفدار چیزیم که عینیت داشته.خوب میرم سر ماجرا. این ماجرا سکسی اوایل مهر ماه همین امسال اتفاق افتاد. شاه کس راستی همین اول بگم که کلیه اسامی رو به صورت مستعار مینویسم.من و دوستم حمید کونی همیشه تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون تعریف کنم.میگم واقعی چون فیلم سکسی خودم کلا از داستان و داستان</h2>
<p>پردازی بدم میاد و طرفدار چیزیم که عینیت داشته.خوب میرم سر ماجرا. این ماجرا سکسی اوایل مهر ماه همین امسال اتفاق</p>
<h3>افتاد. شاه کس راستی همین اول بگم که کلیه اسامی رو به</h3>
<p>صورت مستعار مینویسم.من و دوستم حمید کونی همیشه تو رویاهامون از سالها قبل دلمون میخواست که سکس همزمان داشته باشیم .منظورم</p>
<h4>اینه جنده که همزمان یه زن و بگاییم و همیشه بدنبال</h4>
<p>اون فرصت بودیم تا اینکه یه پستون روز دیدم حمید از سر کار اومد دنبال من بریم یه گشتی بزنیم.منم حاضر</p>
<h5>شدم.تو راه کوس بهم گفت سوپرایز داره برام اونم اینه که</h5>
<p>رفیق شخصیه سابقش که یه زن حدودا 33 ساله و بیوه بوده رو بعد از 3 سال دوباره پیدا کرده و همین سکس داستان الان باهاش 3</p>
<h6>راه تهرانپارس قرار داره که اگه بشه امروز ایران سکس بالاخره میتونیم</h6>
<p>همزمان عملیاتو انجام بدیم.اول رفتیم سراغ احمد یکی دیگه از رفقا چون برای نگهبانی به وجودش نیاز داشتیم.بعد سه نفری رفتیم سه راه مریم خانومو سوار کردیم.راستش خیلی ساده بود و برو روئی نداشت ولی هیکلش و خودش تمیز بود.خلاصه ما که مکان نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم باغ پدر بزرگ احمد تو یکی از دهاتهای دماوند.خلاصه راه افتادیم.تو جاده اولش جو سنگین بود.هم من وهم مریم از هم خجالت میکشیدیم.ساعت حدود 8 رسیدیم باغ.هوا تاریک بود.حمید یواشکی بمن گفت اول خودش میره یه راه بکنه تو باغ بعدش که مخشو زد منم صدا میکنه .ما هم گفتیم اکی و با احمد تو ماشین نشستیم.راستی احمد چون خودش زن داشت و اهل وفا بود فقط بعنوان نگهبان و صاحب مکان اونجا بود و قرار نبود کاری کنه.خلاصه بعد حدود 20 دقیقه حمید اومد دنبالم گفت بیا که وقتشه ما هم یا علی گفتیم و رفتیم تو باغی که البته اتاقی نداشت و مجبور بودیم رو زیلو وسط باغ عملیات کبری 11 رو اجرا کنیم.خلاصه ما رفتیم و دیدم مریم لباساش تنشه و کز کرده.دیدم مث اینکه راضی نیست به من بده.حمیدم از اونجا که منو خیلی دوست داره و بیشتر از من سکس دونفررو شاکی شد و شروع کرد مخ مریم و زدن که این مانی بهترین رفیق منه و اگه بهش بدی انگار به من دادی و از این حرفا.خلاصه مریم بالاخره راضی شد ولی به حمید گفت که بره تا ما تنها باشیم.حمیدم یه چند متری رفت اون ور تر.منم سریع لخت شدم ولی دیدم مث مریم بازم دو دله.منم که دلم نمیخواست با زور کسی رو بکنم بهش گفتم اگه نمیخوای بمن بدی مجبور نیستی.اونم تو جواب گفت که دلش نمیخواد.منم که ضد حال خورده بودم حمیدو صدا کردم گفتم پاشو بریم مریم دلش نیست به من بده.اینبار حمید جدا قاطی کرد اومد مریم و بزور خوابوند کیرشو کرد تو دهنش بعدشم به من اشاره کرد که شروع کنم.مشکل اصلی تازه شروع شده بود.بله تاریکی باغ تواون ساعت که نه کیر کسو میدید نه کس کیرو.خلاصه با بدبختی و نور موبایل کس مریم و دیدم.ایول داشت باد کرده و شش تیغ و تمیز.منم که این اولین سکس غیر همجنسبازیم بود سریع تپوندم توش.مریم که حالت سگی داشت از دو جبهه مورد حمله قرار گرفت.کیر حمید تو دهنش و کیر منم تو کسش.راستش من همیشه فکر میکردم که کون یه چیز دیگس ولی حالا که برای اولین بار کس میکردم دیدم که در اشتباه بودم.کسش داغ بود و همینطور عضله هائی داشت که کون اونارو نداره و کیرو حسابی ماساژ میداد.خیلی حال میداد.مریم بیچاره که حالا کیر تو دهن بود فقط ناله میکرد منم که تند تند تلمبه میزدم آه آه میکردمو و حمیدم که این وسط به زر زر افتاده بود و یه دم حرف های سکسی میزد.یه چند دقیقه بهمین حالت بودیم با اشاره حمید فهمیدم وقت رسیدن به آرزومونو.مریمم که حالا اصلا نه نمیگفت.حمید پرسید میخوام زیر باشم یا رو.خب منم که حالا مزه کس زیر دندون کیرم رفته بود گفتم زیر.خلاصه ما خوابیدم مریمم رو من حمیدم اون بالا رو هر جفتمون.وای که چه حالی میداد وزن هر دوتاشون رو من بود ولی من تو یه عالم دیگه بودم.کیر من تو کسش بود کیر حمیدم تو کونش.مریمم همش ناله میکرد که خسته شده و سردرد گرفته ولی گوش شنوا کجا بود.مث دو تا گرگ گرسنه فقط میتپوندیم توش.جاتون خالی.حالا می خواستیم موقعیتو عوض کنیم.من کردم تو کونش و حمیدم تو کسش.راستش کونش به اندازه کسش حال نمیداد ولی من که آمپرم رو 100 بود فقط میکردم.بیچاره احمدم که 1 ساعتی تو ماشین منتظر بود چند دقیقه به چند دقیقه بوق میزد.ولی کون لقش.ما الان تو اروپا بودیم یا بهتر بگم کیرمون تو اروپا بود.حالا نوبت ساک بود همینطور که حمید با حشر بالا میکردش منم کیرنازمو کردم تو دهنش ولی اصلا خوب ساک نمیزد.حال نکردم.آب حمید برای بار دوم اومد.حالا وقتش بود که تنهائی بکنم تو کس تمیز مریم جونم.حالا نکن کی بکن.منم که خدادادی آبم حسابی دیر میاد.دیگه مریم به التماس افتاده بود که بابا مردم خسته شدم سرم ترکید.ما هم بهش میگفتیم خفه کجا دوتا جوون خوشگل پیدا میکنی که اینقدر مشتی بهت حال بدن.اون شب هر روشی رو که تو فیلما دیده بودم رو مریم اجرا کردم.آخرشم که آبم داشت میامد ریختم لای پاش.اونم بیچاره هیچی نگفت فقط مجبور شد شورتشو که لای پاش بود همونجا بندازه دور که 2 ماه بعدم که رفتیم دوباره همونجا با هم سه نفری شورتشو دیدیم کلی خندیدیم.موقع برگشتن مریم اصلا آدم اول نبود.خیلی باهام صمیمی بود.راستش یواشکیم بهم گفت که شمارمو بهش بدم چون دیگه بنمیخواد با حمید باشه.ولی خوب من اهل نامردی نبودم و قضیه رو پیچوندم که حمید نفهمه که ناراحت شه.راستش فکر نمیکردم اینقدر خوش شانس باشم که تو تولین تجربه سکسیم یه همچین سکس با کیفیت و بیاد موندنی و مجانی داشته باشم.راستش احساس غرور میکردم.قبلا چند بار تو فیلم های آمریکائی دیده بودم تا وقتی پسری کس نکنه و آبشو نریزه مرد نشده.خب اون شب منم مرد شدم..بعد از اون یه بار دیگه هم با مریم سکس سه نفره داشتیم که ایندفعه تو چادر بود.اگه حوصلم گرفت اونم بعدا مینویسم.فعلا بای رفقا.چاکریم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177330</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن سن بالا و زدن مخ پسر جوون برای سکس حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37 سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اتفاق افتاد اسم من اشکانه فیلم سکسی 18 سالمه مامانم مریم که 37</h2>
<p>سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم سکسی ومن تنها شدیم مادر که رشتش</p>
<h3>حساب شاه کس داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم</h3>
<p>از کودکی زیاد با کامپیوتر و کونی انترنت سرو کار داشتم یه روز که تو خونه داشتم چت میکردم با لب</p>
<h4>تاپ جنده به سرم زد که مادرم رو سره کار بزارم</h4>
<p>برا همین یه ایدی راه انداختم پستون از رویه مسینجره مامانم که یه بار یادش رفته بود ایدی خودش رو ببنده</p>
<h5>رفته بود کوس دم در تا کارت عروسی دختره همسایه رو</h5>
<p>بگیره منم دزدکی ایدیش رو برداشته بودم برا همین مامانم رو اد کردم مامانم هم که با اینترنت مخالف بود منم دزدکی سکس داستان با انترنت ایرانسل</p>
<h6>کانکت میشدم و رو لب تاپ نسب میکردم ایران سکس چت میکردم</h6>
<p>همون موقع یه متن براش فرستادم سلام دادم شب موقع لالا رفتم باز کانکت شدم ولی مامانم کانکت نبود چون چند روز بد که رفتم چت روم با کوشی تو مدرسه دیدم مامانم نوشته uمنم نوشتم یه پسرم 25 سالمه بچه اهواز شبا از ساعت 11 به بد هستم اگه خواستین چت بکنیم شب که بد شام رفتم بخوابم دیدم مامانم اد کرده من رو بعد 1ساعت دیدم مامانم امد و من بهش سلام دادم بعد چند دقیقه جواب داد ون نوشت که سن من شما با هم جو ر نیست منم گفتم من که نمیخوام با شما باشم فقت دوستی ساده مامانم هم نوشت من وقت ندارم برو دنبال هم سنت و من با کلی خواهش تونستم مخش رو بزنم گفتم اسمش سنش بگه که گفت ناهید ۳۵منم تو دلم گفتم عجب ادمی مامان ما که اسمشو نگفت بد مامانم گفت عکس وفیلم داری بده منم تعجب کردمو گفتم دارم گفت بده گفتم من عکس میدمو تو بجاش بهم وب بدی گفت ندارم وب منم عکسارو دادمو گفتم شب بخیر فردا میبینمت صبح که جمعه بود از صبح دیگه چشمم دنبال کون مامان بود تو دلم نقشه میکشیدم شب که دوباره کانکت شدم دیدم مامانم هم کانکت هستش اول اون سلام دادو بعد سره صحبت رو باهاش وا کردمو گفتم عکسا خوب بود گفت اره تا صبح 2 بار ابش امده منم نوشتم که شو هرچرا نکردی نوشت من شوهرم فوت کرده بعد گفتم خودت رو پس چه جوری اروم میکنی گفت خودم رو میمالم ازش پرسیدم دوست پسرنداره گفت دارم گفتم چند نفر نوشت به چه درد تو میخوره گفتم حال میکنم بگو دوست دارم با کلی خایه مالی گفت با هفت هشت نفری هست گفتم یه چیزی بگم ناراحت نشی گفت نه بعد چند سانیه گفتم جنده هستی نوشت جنده مامانته من به خاطره نیاز جنسی حال میکنم نه برا پولش من پول نمیگیرم از کسی بعد چندین روز چت خیلی چیزا دست گیرم شد مثلأ پرسیدم وقتی شوهرت زنده بود باز به کسی کس دادی یا نه که گفت 3 4 بار گفتم به کی که گفت به یکی از شوهره همکارش پرسیدم بچه داری گفت اره 1پسر 16 ساله گفتم میدونه که کس میدی گفت نه ادامه دادمو ازش پرسیدم دوست داره به پسرش کس بده گفت نمیدونم شاید اره شاید نه ازش پرسیدم دوست داره جلو پسرش به 2 3 نفر کس بده خوشش میاد گفت دوست داشتم جلو شوهرم من رو بکنن که نشد اره بدم نمیاد که جلوش من رو بگان منم بهش گفتم پس ردیف کن ببینه مامانش جندس گفت جنده نه هرزه بهتره چون من به پول نمیدم بعد 2روز بهم پی م داد که چه جوری بکنم تاپسرم من رو بکنه جلوش کس بدم بهش گفتم برو وکاری کن تا پسرت بفهمه که کس میدی بعد چند مورد که بهش گفتم گفت بسه ابش امد منم ازش پرسیدم که چرا ابت امد گفت داشته خودش رو میمالیده بعد دوبارو که بهش گفتم گفت نمیخواد بسه فردا که از مدرسه برگشتم همه چی عادی بود تا این که بعد از ظهر دیدم مامانم یه جوری شده خودش رو زیاد بهم میماله شب موقع خواب گفت که دیشب از خواب پریده خواب بدی دیده میخواد که من کنارش بخوابم ما که رفتیم بخوابیم دیدم مامانم گفت که یه 1ساعتی با کامپیوتر کار داره کا ره شرکت تو بخواب منم وقتی دیدم رتف چت روم زود به بهانه دست شوی رفتم گوشیم رو اوردم ا ز تو اتاق اوردم رفتم تو چت گوشی گزاشتم روی بی صدا ما مان تا دید من ان شدم بهم بدون سلام نوشت میخوام امشب به پسرم کس بدم چی کار کنم منم براش نوشتم چند لحظه صبر کن تا بهت بگم بد یواش شلوارم رو کشیدم تا رون پاین بد و کیرم رو کرفتم دستم که15 سانتی هست وکلفتی معمولی بهش نوشتم که از کارت پشیمون نشی گفت نه نمیشم گفتم کجاست پسرت گفت پیشم رو تخت خوابه بهش نوشتم ببن خوابه یا نه یواش رفتم زیر پتو برگشت نگاه کرد تو تاریکی بد گفت اره منم نوشتم پس بیا بشین رو کیرم ناهید جنده نوشت چی نوشتم پشت سرت اشکانم مامان مریم بیا کیرم رو بکن کونت برگت نگاه کرد بعد گفت اشکان تو با من چت میکردی تو میخوای من رو بکنی منم بهش گفتم مامان شما مگه دلت نمیخواست بهم کس بدی جلو چشمم تو رو بگان گفت پاشو برو بیرون منم پا شدم رفتم کنارش کیر به دست بهش گفتم بخور برام بد گفت خیلی بدی حالم گرفته شد بد برام شرو کرد به ساک زدن بعد چند سانیه ساک احساس کرده دارم میمیرم ابم امد و مامانم رفت تا خودش رو تمیز کنه بد 5دقیقه امد تو اتاق وگفت دوست داری ببینی از کجا به دنیا امدی گفتم ازخدام هستش لباساشو در اورد طاق باز دراز کشیدو من هم نگاش میکردم نمیدونم چه مدت نگاهش کردم ولی وقتی به خودم امدم پریدم رو کسش براش خوردم مامانم من رو بلند کردو خودش نشت رو کیرم با اون کس خوشگل وسفیدش که مو هم نداشت بد چند دقیقه بلندش کردم از جلو خوابیدم روش داشتم تو کسش تلمبه میزدم که مامانم سینه بندش رو زدکنار دوتا سینه با حال که نکش قهوی بود رو نمایان کرد منم شروع به خوردنش کردم داشت ابم م گه به مامان گفتم گفت بریز همون تو ابم با فشار امد ریختم تو کس مامانم صبح 11 بیدار شدم دیدم مامان میگه مدرسه رو که پیچوندی بیا صبحانه بخور منم برم زنگ بزنم شرکت مرخصی بگیرم تا کس دادنم رو نشونت بدم بهم گفت که با گوشی مامانم به یه نفر س بدم که بیا خونه خالی هستش که این ماجرا باعث شد تا من هم کس دادن مامانم رو ببینم هم جلو مامانم کون هم بدم به دوست پسرای مامانم اگه خوشت امد برام نظر بدین تا جریان کس دادن مامانم کون دادن خودم رو براتون بنویسم و این که چه جوری مادرم ازم حامله شد قربون کس کون مادر خواهره همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b3%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس رو برده تو طبیعت و نشونده سر کیرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 07:04:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مغازرو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم</h2>
<p>نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل</p>
<h3>باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم</h3>
<p>هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه دامپروری حوالی شهر بود. راحت بگم داشتم خرحمالی میکردم ولی چه میشه</p>
<h4>کرد جنده باید از یک جایی خرج اون دانشگاه لعنتی رو</h4>
<p>درمیاوردم. نزدیکای ظهر بود که یک پستون پراید جلوی شرکت ایستاد و رانندش که یه خانم چادری بود به سمت مغازه</p>
<h5>اومد.وارد مغازه کوس شد و با سلام و یک زبان شیرین</h5>
<p>خسته نباشید گفت. تو نگاه اول بنظرم یه دختر ۲۷یا ۲۸ ساله میومد ازش سوال کردم چه کمکی میتونم بهتون بکنم و سکس داستان اونم شروع کرد</p>
<h6>به توضیح دادن که کامپیوترم خراب شده و ایران سکس واسم خیلی</h6>
<p>مهمه که تا شب درست بشه یکمی که واسم توضیح داد حدس میزدم که باید یکی از قطعاتش سوخته باشه ولی با حرفایی که زده بود گفتم شما بعدازظهر کیستونو بیارید تا بتونم تا شب درستش کنم و تحویلتون بدم. رفت و ساعت نزدیکای ۵ بود که دوباره ماشینسو پارک کرد و به سمت مغازه اومد با خودم گفتم پس چرا دست خالی؟ که وارد مغازه شد و ازم خاست که کیسو از عقب ماشینش بیارم تو مغازه اینم از شخصیت مشتری مداری. شروع کردم به بررسی سیستم خانم افتخاری که مثل تراکتور ازش کار کشیده بود. افتخاری فامیلش بود درواقع سارا افتخاری. یک ساعتی به خاطر تعمیر کامپیوتر توی مغازه نشسته بود و منم که از زبون بازی کم نمیاوردم خاستم بدونم چرا باید حتما تا شب کیسش اماده بشه. سارا اینجوری واسم داستانو تعریف کرد که کامپیوترش همه زندگیشه مادر، پدر،شوهر و&#8230; چون تنها مونس اون توی خونه کوچیکشه وقتی به دردو دل سارا گوش میکردم واقعا دوست داشتم هرچه زودتر سیستمشو درست کنم گفتم چرا حالا تنها؟ گفت دانشجوی رشته مدیریت بازرگانیم و اینجا درس میخونم ولی پدرو مادرم مشهد زندگی میکنند. دیگه تا تونستم از زیر زبونش حرف کشیدم وحرفاشو باور کردم. بهش قول دادم اگه سیستمش درست نشد کیس خودمو برای امشب بهش قرض بدم. یک ساعت شد دو یا سه ساعت و من ازش خواستم شب شام مهمون من باشه.سارا هم قبول کرد و منم در مغازرو بستم و سوار ماشین سارا شدیم و توی راه ازش پرسیدم واقعا چندسالته مثل همه دخترا ناز کردو باید براش حدس میزدم. نظرمو دادم همون ۲۷یا ۲۸ که گفت ۲۶ سالمه. تازه اونجا اسمشو بهم گفت و منم کامل خودمو معرفی کردم. راستی اسمم داریوشه و زمان این خاطره ۲۱ سالم بود که الان ۳ سال ازین ماجرا میگذره. اولین بارم بود داشتم با دختری بزرگتر از خودم دوست میشدم. به فست فودی که همیشه با دوست دخترام میرفتم راهنماییش کردم و سارا هم گفت جای قشنگیه چندباری رفتم بعد سفارش پیتزا و مخلفات شروع کردیم به خوردن و بازحرف کشیدن من. سارا چرا ازدواج نکردی ؟ دوست پسر داری ؟ گفت: مردی که دوست دارم باهاش ازدواج کنمو پیدا نمیکنم و یه جورایی از مردا متنفرم. گفتم حتی از من ! اونم زد تو ذوقم و گفت تو هنوز مرد نشدی شیطون. خیلی بهم برخورد. شامو خوردیمو جای همتون خالی رفتیم به سمت خونه. سارا تو راه کلی منو خندوند و از دوستای دانشگاش شیطنتاش و خیلی چیزای دیگه تعریف کرد. دیگه باهم صمیمیتر شدیم رسیدم به خونه ازش خواستم منتظرم بمونه تا کیس خودمو براش بیارم. برگشتم و رمز سیستمو بهش دادم که اسم دوست دختر تریپ ازدواجم بود.اونم خندید و گفت خیلی دوسش داری گفتم عاشقشم و شمارمو بهش دادم گفتم اگه یوقتی به مشکل خوردی زنگ بزن ساراهم شمارشو به گوشیم تک انداخت و به هم دست دادیم و خداحافظی کردیم. نزدیک نیم ساعتی گذشت که گوشیم زنگ خورد. سلام داریوش جان سارام دیدی گفتم شانس ندارم صدای کامپیوتر در نمیاد چیکار کنم. هر راهی به ذهنم میرسید گفتم ولی نچ این نمیخواست درست بشه یهو گفت خواهر کوچیک داری بیای اینجا درستش کنی منم گفتم اخه ساعت ۱۱ شب. سارا جان با دقت به حرفای من گوش کن با هم میریم جلو تا شاید درست بشه. بالاخره صداش دراومد و کلی تشکر فقط بهش گفتم سارا فیلم هایی هست که شاید تو ازشون خوشت نیاد پس بهتره زیاد فضولی نکنی. شب گذشت و صبح اول وقت رفتم مغازه .قطعه سوخته کامپیوترشو عوض کردم و کار سیستمش تموم شده بود که برای اطمینان خواستم تستش کنم تا از بالا اومدن ویندوزش مطمئن بشم وقتی ویندوز بالا اومد خشکم زد . عکس پس زمینه دسکتاپش یک عروس بود که روی یک تاب نشسته بود یعنی این سارا بود خدای من یعنی همه حرفاش دروغ بود. کلافه بودم اصلا شخصیتی نداشتم که به اطلاعات شخصی مشتریام نگاه بندازم ولی واقعا داشتم از کنجکاوی منفجر میشدم. بله سارا بود کنار شوهرش وای خدای من اینا بچه های سارا بودن ؟ گیج شده بودم چطوری امکان داشت من که از ۱۴ سالگی دختربازی میکردمو زبون باز بودم نتونستم بفهمم که این دختر نیست و یک زن شوهر داره. هنگ کردم حالا دیگه خودم احتیاج به ریست داشتم. نفهمیدم ساعتها چطوری گذشت که گوشیم زنگ خورد.سلام داریوش جون ؛ خوبی ؟ صدای سارا بود ولی من هنوز توی بهت چیزایی که دیده بودم قرق شده بودم فقط گفتم سارا سیستمت درست شده ! راست میگی داریوش ؟ اره چرا باید دروغ بگم. میخواستم بگم من مثل تو دروغگو نیستم ولی منتظر عکس العمل سارا بودم. یهو گفت واسم میاریش خونه ؟ گفتم مشکلی نیست ولی &#8230; ! داریوش جان من حالم یکمی خوب نیست اگه میشه ناهارم بگیر به حساب من بیا پیشم اگه قلیونم میکشی یه توتون با هر طعمی دوست داری بگیر بیار میترسیدم برم ولی دلمو زدم به دریا سفارش نهار دادم کارامو تموم کردم و اژانس گرفتم به ادرسی که سارا داده بود. سر کوچه پیاده شدم و به سارا زنگ زدم اونم در اپارتمانو باز کردم و گفت بیا طبقه دوم بدون هیچ مکثی. منم گفتم یا میریم برمیگردیم یا &#8230; .باکفش رفتم داخل خونه کوچیکش. سارا یک چادر گلگلی سفید سرش بود. کیسو گذاشتم ناهارو توتون قلیونو دادم دست سارا. سارا نهارو واسه خوردن اماده کرد منم توی این چند لحظه کیسشو با کیس خودم جابجا کردم. سیستمو روشن نکردم تا خودشم باشه. میخواستیم ناهار بخوریم که گفت الهی فداش بشم گفتم با منی گفت نه کیسمو میگم.داریوش روشنشم کردی ؟ نه سارا واسه چی؟ هیچی بابا حالا ناهارو بخوریم که از دیشب کن پیتزا خوردیم چیزی نخوردم. ناهار تموم شد قلیونو ردیف کرد اومد کنارم ؛ داریوش معذرت میخوام! میدونم فهمیدی ولی داریوش من با یه نامرد زندگی میکردم. اگه الانم دارم اینجا به این بدبختی سر میکنم به خاطر بچه هامه. داریوش تموم زندگیم اون دو تا پسر و اون یدونه دخترمه. حتی یک شب &#8230; حرفای سارا رو قطع کردم گفتم مگه تو چند سالته سارا؟ گفت باورت نمیشه ولی ۳۲ سالمه ! گفت نزدیک ۸ ماهه طلاق گرفتم اینجا زندگی میکنم داشت اروم اروم اشک میریخت منم بهش نزدیک شدم و سرشو روی شونم گذاشتم. با اینکه گریه میکرد ولی واقعا روحیه شادابی داشت بهم گفت چیه مثل اینکه قلیون گرفتت گفتم نه عزیز برق چشای تو منو گرفته و محکم بقلش کردم کنار تخت طوری نشسته بودیم که من به تخت خوابش تکیه داده بودم. سارا یه تیشرت با شلوار جین تنش بود حالا دیگه واقعا نگاه من به سارا از وی شهوت بود. یک بدن خوش تراش قد کوتاه و سبزه با لبی که یه خال زیبا چهرشو جذابتر کرده بود. با دستام شروع به نوازش تموم بدنش کردم طوری نشسته تو بقل هم بودیم که سینه هاش به سینه هام چسبیده بود با ارامش خاصی دستمو به زیر تیشرتش بردم و سردی دستم گرمای وجود سارا رو حس کرد. بقدری برام لذت داشت که هر دو تا دستمو به زیر تیشرتش بردم. نمیدونستم اونم حس شهوت داشت یا نوازش منو بخاطر همدردی و ارامش قبول کرده بود. استرس عجیبی داشتم به خاطر وزن کمی که داشت یک دستمو به زیر رونای پاش گذاشتم و روی تخت درازش کردم.هنوز قطره های اشک روی گونه هاش بود ولی اشکاش باعث شده بود چشاش برق عجیبی بزنه. بهش گفتم سارا میشه چشماتو ببندی! چرا داریوش؟ چشمات سارا ! چشمات ! برق چشمات داره منو میکشه میشه چشاتو ببندی ! وقتی چشماشو بست لبامو روی لباش گذاشتم ولی خیلی راحت از لبای اتیش گرفته من گذشت و با جواب سردی اتش لباموخاموش کرد. چشاشو باز کرد گفت داریوش چرا اینقد قلبت تند تند میزنه ؟ باره اولته ؟ من اون چیزی که تو فکر میکنی نیستم. گفتم سارا استرس من به خاطر اینکه نمیخوام فکر کنی من دارم از موقعیتم &#8230; سارا حرفامو قطع کردو گفت ببین عزیزم ما ادما باید همو بشناسیم تا بتونیم کنار هم بخوابیم ولی توی ایران همه دنبال بهونن و با هر کسی که پایه باشه حاضرا سکس داشته باشن. داریوش شاید تنها کسی هستی که توی این چند ماهی بهش اجازه میدم که بهم نزدیک بشه و میخوام که تا اخرش باهات باشم. حالا میخوام دوباره چشامو ببندم عزیزم تا به قول خودت برق چشام تپش قلبتو بیشتر نکنه. با بسته شدن چشای سارا بوسه ای به پیشانیش زدم و با حرارت نفسم به سمت لباش حرکت کردم و لباشو برای جواب دادن به لبای سرد شدم دعوت کردم با اولین تماس لبای سارا واقعا فهمیدم پشت این سد باریک و ناز چه مذابی درحال جوشیدن بوده. دوست نداشتم دست از لبای شیرینش بردارم هم ماهرانه و هم معشوقانه لبای همو میخوردیم. بیشتر کارم با دوست دخترام عشق بازی در حد لب بود و توی خونه خالی هم که به خاطر مشکل پسندی من به خاطر دوست دخترام همشون ناز نازیو مامانی و منه بدبخت باید در حد نهایت به لاپایی قانع میشدم. سارا هر لحظه بیشتر داغ میشد و من دنبال رسیدن بدون مانع به این گرمای مدهوش کننده بودم. با ارامش تیشرت سارا رو بالا زدم و با زبونم شروع به لیس زدن تنش کردم تا جایی که رسیدم به سوتین مشکی سارا. این هیکل ریز و این سینه های درشت و سفت بهش نمیومد ولی هر چی بود الان داشت منو دیونه میکرد. سینه هاشو از زیر سوتینش بیرون کشیدم و با مهارت خاصی شروع به لیس زدن نوک سینه های درشت سارا کردم. به خاطر بچه هایی که شیر داده بود نوک سینه هاش بیشتر بیرون زده بود و رنگش تیره تر شده بود. صدای ناله های خفیف سارا پشت همون سد منتظر فوران بود نمی دونستم باید چطوری بیشتر تحریکش کنم. توی مکیدن سینه های سارا بودم که یکی ار پاهامو بین پاهای سارا گذاشتم و با نوک زانوم شروع کردم به مالیدن کسش. بیشتر از سارا خودم از حرارت داشتم عرق میریختم توی این موقیعت هم شلوار جین سارا دژ محکمی برای ضد حال به حوس من بود. تیشرتشو دراوردم اجازه داد تا سوتینشو باز کم چون با عرق شهوتی که داشتیم مزاحم کار خراب کنی بیش نبود. دست به دکمه شلوار سارا زدم گفت نه ! یک لحظه گفتم خاک تو سرت اون از دوست دخترات اینم از سارا جونت داریوش خان . تیشرت خودمم دراوردم. حالا دیگه از دست چندتا مزاحم راحت شده بودم اومدم سارا رو بقل کردم و سینه هاشو به سینه هام چسبوندم. گرمای بی نظیری داشت چیزی که بهم لذت میداد حرکات موجوارانه ای بود که منو سارا بهم چسبونده بود. اروم گفتم سارا مگه نگفتی تا اخرش هستی پس چرا نذاشتی&#8230;؟ داریوش اگه خندت نمیگیره ولی خجالت میکشم بهتره زیر پتو این کارو بکنیم. وقتی فکر کردم گفتم شاید مشکلی این وسط هست یا بوده به هر حال خیالم از بابت ادامه کار راحت شد ولی حقیقتش توی دلم یکمی ترس داشتم چون باره اول بود میخواستم کس بکنم. اخه تو دوست دخترام سکس از عقب داشتم ولی نه در اون حد که بخوان ارضام کنن چون از گریه هاشون دلم میشکست و به لاپایی یا اصلا ارضا نشدن بسنده میکردم. دلم نمی خواست یلحظه از سارا جدا بشم.باید برای رسیدن به هدفم هرکاری میکردم. پاشدم یه پتو کشیدم روی جوفتمون و باز رعشه های بدن منو سارا بود که زیر پتو داشت از خود بیخودمون میکرد. دست گذاشتم و اروم دکمه شلوار بعد زیپ و با کمک خودش شلوارو از پاش دراوردم. همون لحظه قلبم داشت میومد تو شرتم یکمی جراتمو جمع کردمو شلوار خودمم دراوردم حالا دیگه فقط یک مزاحم بود. لذت حرارت بدن داغ سارا و عطری که توی اون فضا بجز شهوت چیزی نبود پخش بود. ناله های کوچک منو سارا دیگه ازادتر شده بود.دیگه وقتش بود دستمو گذاشتم رو سینه های سارا و شروع به مالیدن کردم هنوزم سفت بودن واقعا سینه های جذابی داشت حداقل در مقابل جوش های اون دخترای سوسول. این کارامو ادامه دادم تا اروم اروم شروع کردم به پایین اومدن و دست گذاشتم رو کس سارا. از روی شرت یکمی کسشو مالیدم بعد شرتشو پایین کشیدم سارا نالهاش ازادتر شد معلوم بود دنبال اینه که خودشو راحت کنه. شرتش خیس بود یعنی داشت لذت میبرد به خودم مطمئن شدم و دستمو گذاشتم رو کسش. من میگم کس شما باور نکنین چون اینقدر داغ بود که بهتر بود بگی کوره اجرپزی. داشتم کسشو میمالیدم که اطمینان بخودمو سارا با یه حرفش به باد برد گفت داریوش اگه میشه یکم پاینترشو بمال. خیلی بهم برخورد بهش گفتم عزیزم اخه چیز به این داغیو که نمیشه یهو دست زد. داشتم کسشو واسش میمالیدم و زبونم روی سینه های سارا ملغزید و ازین تپه به اون تپه میپرید. سارا تو اوج لذت بود شهوت تو چشاش موج میزد. مست مست بود شرتشو کامل دراورد و از زیر من بلند شد و بدون هیچ حرفی شرتمو پایین کشید و با زبون داقش فقط یه لیس از تخمام به سمت بالای کیر بدبختم کشید که تازه یادم بهش افتاده بود. زبونش داغتر از قبل شده بود دنبال دید زدن کس سارا بودم تا چشم بهش خورد کسش از وسط باز شده بود و روی کیر من با حرکات سارا عقبو جلو کشیده میشد. وای میخواستم پرواز کنم با هربار کشیدن کس داقش روی کیرم انگار داشت جونم از سر کیرم بیرون میزد سارا اینقدر اینکارو انجام داد که بی حال شد و توی بقلم ولو شد. سارا تو اغوش من بیحال بود و فهمیدم ارضا شده یک لحظه بهم نگاه کرد و یواش لباشو به گوشم نزدیک کرد و گفت داریوش ازت ممنونم واقعا بهش احتیاج داشتم. داریوش دوست دارم. من با حرفای سارا احساس غرور میکردم منم اروم درگوشش گفتم سارای من خسته شده دیگه ! یعنی میخوای بگی من &#8230; دوباره حرفمو برید و گفت فدات بشم هر چی میخوای ازم بگیر. منم گفتم اجازه میدی ؟ نگاه منو دنبال کرد و منظورمو فهمید و بهم گفت مال خودت عزیزم. منم که منتظر بله سارا خانم بودم یواش یواش کیرمو بروی کس لیزش میکشیدم. گفت داریوش میخوای بکشیم بذار راحتم کن دیگه . منم کیرمو گذاشتم توی کس داغ سارا . از دمای کسش تو چندبار عقب جلو کردن میخواستم ارضا بشم ولی اصلا اینو نمی خواستم. سارا که اصلا حواسش به من نبود و فقط میگفت تندتر داریوش تندتر. منم کیرمو از داخل کسش در میاوردم و دوباره تو کسش هل میدادم. باهر بار ورود کیرم یه اه شهوت وار از سارا میشنیدم. کسش مثل یه جاروبرقی کیرمو هورت میکشید. واقعا از لذت تو اسمون بودم. نمای زیبایی داشت رفتن کیرم تو کس پف کرده سارا که مدام لیزتر میشد دیگه داشت دمای کسش برام عادی میشد و تندتر کیرمو تو کسش فشار میدادم. بهم گفت داریوش دوباره میخوام بیام گفتم الهی فدات بشم میخوای پوزیشنمونو عوض کنیم هرجوری که میخوای ازش لذت ببری. تو یک چشم بهم زدن سریع زیر سارا دراز کشیدم و کسشو روی کیرم میزون کردو روش نسشت یه اه بلند کشید و ازم خواست مراقب باشم که یک وقت ابمو داخل کسش نریزم تا اون دوباره ارضا بشه. سارا شروع کرد کسشو با حرکات بدنش روی کیرم بالا و پایین کشیدن و هر لحظه به سرعتش اضافه میکرد اینکارش به ارضا شدن زودتر منم کمک میکرد . سرعت سارا اینقدر زیاد شد که بعد از چند دقیقه دوباره یه جیغ خفیف کشید و مدام داد میزد داریوشی جونم . داریوش دیونتم داریوش منو کشتی و خودشو ول کرد توی بقلم. منم دیگه نزدیکای اومدنم بود سارا رو برگردوندم و کیرمو هر چه سریعتر توی کسش که حالا شده بود یه اب انبار که خیلیم داغ بود فشار دادن بهش گفتم سارا دارم میام و اونم سریع کیرمو بیرون کشید و با دستش کیرمو به سمت سینه هاش گرفت و برام جلق میزد تا ابم با چند تا پرش کوچولو روی سینه و شکم سارا ریخت. نایی واسم نمونده بود کنار سارا دراز کشیدم و بابت سکس ازش تشکر کردم و بوسیدمش. سارا به سمت حموم خونش رفت و دوش گرفت از منم خواست برم حموم . منم اینکارو کردم وقتی بیرون اومدم سارا گفت حالا که تمیز شدی بذار از داریوش کوچیکه تشکر کنم. جلوم نشست و بوسی به سر کیرم زد و اروم لبای نازشو بروی کیرم فشار داد. داغی زبونش به گرمای کسش نمیرسید ولی طوری واسم کیرمو میک میزد که دوباره مثل قبل سفتو قطور شد. گفتم سارا دیونه شدی گفت اره دیونه این لامنصبم میخوام مال خودم باشه . سارا طوری کیرمو میک میزد که داشت پوست کیرمو ازش جدا میکرد. اینقدر اینکارو انجام داد تا ابم دوباره اومد و لحظه اخر اب ناچیزمو بروی سینه هاش مالید و مقداریشم روی پوست صورتش کشید میگفت کرم خوبیه واسه پوست. گفتم جالبه که ما معدن کرم هستیمو خبر نداریم. وقتی بخودمون اومدیم غروب بود ازش خواستم حاضر بشه و باهم بریم بیرون تا منم مغازرو کامل ببندم. شب هم برنامرو طوری چیندیم که پیش هم باشیم. دنبال این بودم که با سارا صیغه بشیم و با تحقیقات کامل اینکارو کردم و نزدیک به ۶ ماه باهم بودیم. بعد رابطمون دوباره سارا به خاطر بچه هاش به زندگیش برگشت. امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه . اینم گفته باشم به خاطر تایپ این داستان با گوشیم مطمئنم اشتباه و کسری زیاد داره که به خوبیه خودتون ببخشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176751</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اما جنده انگلیسی حسابی به پسر خونده حال میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیووردم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف</h2>
<p>ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که</p>
<h3>خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت</h3>
<p>خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و دانشجوی یکی از شهرستان های کوچک هستم که خانوم ها به خاطر</p>
<h4>فرهنگ جنده عامه ای که جا افتاده در این شهر،اکثرا چادری</h4>
<p>هستند و حتی دانشجویان دختر هم پستون که به این شهر میان به خاطر اینکه از نگاه مرد های اینجا به</p>
<h5>دور باشند کوس اکثرا مجبور هستند که چادر بپوشند درست یا</h5>
<p>غلط بودن این فرهنگ به من ربطی نداره ولی کلا از چادر متنفرم و مجبورم توی این شهر کیری دیدن دختر ها سکس داستان چادری رو تحمل</p>
<h6>کنم.همه چیز بر میگرده به پارسال که من ایران سکس هم خونه</h6>
<p>ایم که خیلی پایه هست و خلاصه همه نوع خلافی رو با هم تجربه کردیم یک هفته نبود و من داشتم از تنهایی دق میکردم دوست دخترمم خوب توی شهر خودمون بود و من که برمیگشتم به شهر خودمون میرفتم میدیدمش و خلاصه دیگه &#8230;ولی وقتی که میومدم به این شهر تخمی کسی نبود که برم ببینمش و حالی به این کیرم بدم داشتم میگفتم که تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود واسه همین زنگ زدم به مازیار دوستم که با اونم خیلی رفیق بودم و قرار گذاشتیم که این چند روز باقی مونده که کلاس داشتم رو برم خونه ی اون و با هم بریم دانشگاه شب اول سر خودمونو با قلیون و مشروب گرم کردیم و فرداش رفتیم دانشگاه و امدیم خونه و دوش گرفتیم و شب رفتیم یکی از پارک های معروف که اکثرا کس بازار بود.داشتیم همینجور قدم میزدیم که دیدم 3 تا دختر چادری که فقط داشتن به پسر ها حال میدادن با خنده به ما نزدیک میشن به نظر میرسید ازین دانشجو های کس ترمی بودن که اهل این شهر هم نبودن اخه ساعت 9 شب بود و بعید بود دخترهای اهل خود این شهر این موقع شب بیان بیرون و اینجوری حال بدن.منو مازیار هم که تریپ پررو برداشتیم و رفتیم جلوشون وایسادیم و من رو کردم به یکیشون که از همه چهره اش قابل تحمل تر بود گفتم: ببخشید شما دانشجوی فلان دانشگاه هستین که با خنده گفت: نه گفتم:اخه خیلی به چشمم اشنا میاین من دانشجوی فلان دانشگاه هستم و شما رو خیلی دیدم گفت: اشتباه گرفتین من تازه اینجا دانشجو شدم و اصلا شما رو ندیدم. پدر سوخته حرفی زد که هیچی واسه گفتن برای من نذاشت دوباره یکم فکر کردم و گفتم:ا ترم اول هستین چه زشته ای میخونی. فهمید که دارم زیر پوستی مخشونو میزنم هیچی نگفت و از کنارمون رد شدن ولی طبق معمول با خنده و حال دادن ما هم کمکم ازشون دو شدیم رفتیم یک طرف پارک که چند تا از بچه های هم رشته ای مون داشتن پینت بال بازی میکردن و ما هم همینجوری که داشتیم نگاه میکردیم نزدیک 50متر اونطرف تر دیدم 3تا دختر خیلی کس که چادر هم خدارو شکر نداشتن روی چمن ها تو تاریکی نشستن و دارن با گوشیاشون ور میرن منم همینجور رفتم به طرفشون که دیدم از پشت مازیار داره داد میزنه کونی کجا رفتی و پشت سرم داره با قدم های تند تر از من میاد چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به دختر ها و الحق که یکیشون فوق العاده خوشکل بود پوست صاف صورت گرد خیلی تو دل برو یک مانتو اندامیه کرم رنگ پوشیده بود با یک کون تپلی که وقتی با اون پوزیشن روی چمن ها نشسته بود وپاهاشو جمع کرده بود تو دستاش، میشد از زیر اون کون روانی کننده شو دید رو کردم بهش و دوباره من شروع کردم به حرف زدن که اره خیلی اشنا هستی و من یک عشقی قبلا داشتم که خیلی شبیه تو بوده و تو احتمالا یک عشقی نداشتی که شبیه من باشه خوشبختانه شگردم جواب داد و شروع کرد به خندیدن ما هم که پررو نشستیم شروع کردیم به کس گفتن و کس وشعر شنفتن یک کمی بلوتوث بازی کردیم و اخر سر هم من شماره شو با هک کردن گوشیش در اوردم که حالا داستانش طولانیه که با مرجان خانوم چه کردم شاید بعدا براتون نوشتم.از اصل ماجرا دور نشیم وقتی که ازشون دور شدیم دیدم همون 3تا دختر چادری که حالا ساعت 10:30شب بود از کافی شاپ اون پارک اومدن بیرون و روی یکی از نیمکت ها نشستن مشخص بود دنبال سوژه هستن منم به مازیار گفتم من بدجور پایه شدم به اینا شماره بدم اونم گفت بابا چادرین نمیشه ول کن گفتم:حالا امتحان میکنیم و رفتم جلوشون که حالا نشسته بودن و میشد باهاشون حرف زد و مثل کیر خر از کنارت رد نشن.رفتم جلو و گفتم خانوم من حرف بدی زدم که شما اینجوری از کنارم رد شدین؟هیچی نگفت و دوباره خندید گفتم گاهی وقتا ادم باید صداقت داشته باشه راستشو بخوای ازت خیلی خوشم اومده و دوست دارم باهات بیشتر اشنا بشم خدا رو چه دیدی شاید باب دوستی خیلی صمیمی بشه بازم فقط به هم نگاه میکردن و با هم به حرفام میخندیدن دیگه داشت کونم میسوخت که چند تا کس ترم خوشحال منو کیر خودشون بکنن ولی فقط محض رو کم کنی شمارمو از جیبم اووردم بیرون و دادم به همونی که قیافه ی قابل تحملی داشت و گفتم خوشحالم میکنی بهم بزنگی. بعد برگشتم با مازیار و رفتیم خونه شام خوردیم و بعد از یک قلیون خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم یک میسد کال دارم که شماره اش نا شناس وقتی که از کلاس برگشتم بهش زنگ زدم و خودشو معرفی کرد و بعد از 10دقیقه کس و شعر گفتن دیدم که داره خرجم میره بالا خداحافظی کردمو بحث پیچوندم .خودشو الهام معرفی کرد و گفت از همون اول از من خوشش اومده ولی چون جلوی دوستاش خجالت میکشید نمیخواست سوتی به دستشون بده ازین کس و شعر ها همانطور که حدس زده بود ترم اولی بودن و اهل این شهر هم نبودن خلاصه اینکه طرف کسی رو نداشت و ما اولین دوست پسرش بودیم .دائم من بایستم بهش بزنگم و اون بگه که چه گناه بزرگی مرتکب شدم که با تو حرف میزنم منم که اصلا حال و حوصله ی این کس و شعر ها رو نداشتم و از طرفی میدونستم که یکم وابسته شده چند روزی باهاش قهر کردم که خودش برگرده توی این جور موقعیت ها بهتون پیشنهاد میدم اینکارو بکنید خیلی جواب میده به تجربه ثابت شده.وقتی که دوباره باهاش اشتی کردم اینبار دیگه ازین مزخرفها نمیگفت راستشو بخواین خودش دختر خوبی بود ولی دوستاش پرش میکردن که منو بتیغه و ازین حرفا منم خداییش ازش بدم نمیومد تا اینکه دیدم زنگ میزنه جلوی دوستاش از من میخواد براش شارژ بفرستم و یه جورایی جلوی دوستاش کلاس بذاره که دوست پسرشو میتیغه منم که توی این جور مسائل خیلی کنس بازی در میارم که چهار روز دیگه نگه که منو تیغیده.این اولین عقده ای بود که ازش به دل گرفتم یکبار دیگه هم با هم قرار بیرون گذاشتیم من به خاطر این قرار یک روز دورتر رفتم به شهر خودمون که ببینمش قرار بود با دوستش بیاد بیرون و بعدش با هم بریم قدم بزنیم که اومد بیرون ولی دوستش عین کنه بهش چسپیده بود و ول کن نبود اخر سر هم من اعصابم خورد شد و رفتم بهش اس ام اس دادم که دیگه باهات کاری ندارم.چند لحظه ی بعد زنگ زد که بخدا نمیخواستم اینجوری بشه دوستم منو ترسوند که نکنه یک اشنا مارو با هم ببینه و منم یک دفعه انگار بهترین خبر دنیارو بهم داده باشن بند همین کلامو گرفتمو بهش گفتم ببین الهام تو تا حالا هر وقت با من قرار گذاشتی یا منو بردی یک کافی شاپ خلوت یا اینکه اینجوری با من دزد و پلیسی بازی کردی خوب اگه ازت یک چیزی بخوام جون امیرعلی قول میدی که انجامش بدی ؟اخه هم برای تو خیلی خوبه و هم برای من گفت چی تا ببینم چی باشه؟گفتم نه اگه بگم باید قبول کنی ناسلامتی گفتم جون امیرعلی؟گفت:باشه بگوگفتم:ازت میخوام قرار بعدیمون تو خونه ی من باشه چون هیچ جایی خلوت تر از خونه ی من نیست و هیچ جای دیگه نمیشه مثل خونه ی من با هم دیگه حرف بزنیم گفت :باید فکر روش کنم.منم تا اینو شنیدم بدون خدافظی قطع کردم دوباره زنگ زد و من اشغالش کردم مطمئن شد که ناراحت شدم اس ام اس داد باشه قبول میکنم ولی اگه فقط بخوای حتی کنارم بشینی جیغ میزنم و میام بیرون حالا اشتی؟ بهش اس دادم :اشتی ولی اینقدر بی اعتماد نباش خلاصه من اون روز رفتم شهر خودمون .ماجرای اونروز رو هم گرچه پیش درامد قرار خونه بود ولی بازم نتونستم به خودم بقبولونم که اینجوری کیر دست یک دختر شده باشم.خلاصه طی تماس ها ی بعدی که گرفتیم قرار هفته اینده که من میومدم به شهر محل دانشگاه رو فیکس کردیم قرار شد یک روزی که کلاس زیادی نداره از صبح تا بعد از ظهر بیاد پیشم 2تا از کلاس ها رو هم بپیچونه همینطور هم شد و با کمی تاخیر بالاخره پاشو به خونه باز کردم.قسمت خنده دار ماجرا از اینجا شروع میشه که خدا میدونه لحظه ای که اومد وارد خونه شد رنگش مثل گچ سفید بود و ترس رو میشد از تو چشماش دید معلوم بود منتظره اینه که 6-7تا عرب خر کیر بیان کونشو پاره کنن منم که دیدم اینجوریه به روی خودم نیووردم و رفتم فاصله 5متریش نشستم و شروع کردم به کس و شعر گفتن 5دقیقه ای که گذشت حالش بهتر شده بود رفتم دوتا رانی از تو یخچال اووردم و یکیشو دادم بهش اون یکی رو هم باز کردم که بخورم اولین قورت رو که رفتم بالا دیدم رانی خودشو که باز کرده بود داد به من و رانی منو گرفت شروع کرد به خوردن دیگه داشت اعصابم خورد میشد ولی بازم تحمل کردم و بیخیال قضیه شدم همینجوری که داشتیم میخوردیم اومدم کمی نزدیک تر که وقتی رانی شو خورد ازش بگیرم و بندازم سطل اشغال اونم که از بس اولش ترسیده بود اروم اروم میخورد و من از موقعیت استفاده کردم و زیر رانی رو همون لحظه ای که داشت میخورد دادم بالا گفتم زود بخور دیگه که نصفش ریخت روی چادرش گفت ا ببین چکار کردی حالا من چطوری برم خونه با این منم بدون اینکه بهش چیزی بگم چادرشو از سرش برداشتم و گفتم طوری نیست حالا دستشو گرفتمو بلندش کردم و بردمش سمت حمام که خیلی از ما فاصله ای نداشت اشاره کردم به دوش و گفتم بیا این اب و این پودر یک دقیقه بشورش تا بخای بری خشک میشه مونده بود چکار بکنه این ازین که دستشو گرفتم و اینم از اینکه حالا باید تو حموم چادر بشوره و حجاب اسلامی در خطر افتاد منم بهش مجال ندادم که نظر بده و رفتم سمت اتاق اینقدر وقت داشتم که نخوام با عجله همه چیرو خراب کنم اونم سریع چادرشو شست داد به من که ببرم پهنش کنم حالا تقریبا نیم ساعتی میشد که ما پیش هم بودیم اون هر لحظه که میگذشت اعتمادش بیشتر میشد حالا با یک مانتو کنار اتاق نشسته بود و داشت کس و شعر بهم تحویل میداد رفتم کنارش نشستم یخورده جابجا شد ولی نه زیاد حال بیشتر میشد تو صورتش نگاه کرد وقتی حرف زدناش تموم شد من تریپ عشقولانه برداشتم و گفتم راستی تو چقدر خوشکل بودی ما خبر نداشتیم اونم با شیطنت خاصی گفت پس چی فکر کردی منم خندیدم تو همین حین اروم دستشو گرفتم و گفتم نه جدی میگم خیلی خوشکلی عزیزم تا حالا باهاش اینجوری تریپ عشقولانه برنداشته بودم اونم دستش تو دستم بود و دوست نداشت فضای کیری بینمون خراب بشه واسه همین مقاومتی نشون نداد همینجوری داشتم ازش تعریف میکردم و اونم تو اوج اسمونا فکر میکرد حوری بهشتی هست اروم لپشو بوسیدم یکه خورد ولی بدشم نیومد بهش گفتم من خیلی خسته ام میخوام چند دقیقه دراز بکشم بیا بریم اونجا که داشتم به تخت اشاره میکردم بشینیم تو فکر بود که بیاد یا نیاد زیر بغلشم گرفتمو کشوندمش سمت تخت دستم به پستوناش میخورد حرفی نمیزد خودشو زده بود به خریت که من نمیفهمم تو چه کار داری میکنی وقتی به تختم رسیدیم من دراز کشیدم اونم لبه ی تخت نزدیک به کیرم پشت به من نشسته بود سرشو چرخونده بود و کس و شعر میگفت منم اروم دوباره دستشو گرفته بودم و حرفای عاشقانه بهش تحویل میدادم چند دقیقه بعدش بهش گفتم عزیزم من اینجوری خیلی ناراحتم اگر خسته نبودم کنارت مینشستم ولی حالا که خسته ام تو بیا کنارم دراز بکش گفت نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم اذیت نکن دیگه دست گذاشتم روی شونه شو سرشو اوردم سمت بالشت مخصوصا هم خیلی ازش فاصله گرفتم که بخوابه وقتی که خوابید به کمر خوابید گل سرش رفت توی سرش وگفت اه به حدی سکسی گفت یک لحظه فکر کردم یک جنده اینکاره کنارمه خلاصه گفتم چی شد عزیزم؟داشت گل سرشو جابجا میکرد که من مقنعه شو بدون اینکه ازش بپرسم در اووردم و یک حالتی که خیلی برام مهمه که چی شده داشتم پوست سرشو نگاه میکردم تا اون موقع توی این فاز ها نبودم که موهاش چه شکلی هستن ولی وقتی که خوابیدم اون بلند شد گل سرشو گذاشت بالای تخت و خواست که دوباره مقنعه شو بپوشه که با حالت التماس گونه ای گفتم نه خواهش میکنم موهات خیلی خوشکلن (و واقعا هم همین جور بود موهای خرمایی خیلی بلند که تا پایین کونش بودن ولی زیر مقنعه میبافتشون و یک جوری جمعشون میکرد که اصلا یک شاخشم مشخص نبود ) دوست دارم نوازششون کنم توروخدا وقتی حالت چهره ی منو دید دلش نیومد مقنعه رو از دستش گرفتم و گذاشتمش کنار تخت دوباره کشیدمش طرف بالشت و این دفعه ازش دور نشدم بر عکس کیرمو چسپودم بهش و داشتم با موهاش ور میرفتم انگار جنس موهاش از ابریشم بود خیلی نرم و جالب بودن همینطور که داشتم با موهاش بازی میکردم دستمو اووردم به سمت پیشونیش که با موهایی جلوی سرش بازی کنم ولی چون دست راستم به راحتی نمیچرخید یکم از سر جام بلند شدم و چرخیدم به سمتشو دستمو بردم توی موهای نزدیک گوشش و شقیقه هاش دوسه بار به راه موهاش حالت دادم دیدم نفس ها ی سکسی میکشه و چشماشو به زور ثابت نگه میداره که من نفهمم کسش خیس کرده ولی من این حالت دختر رو تجربه کرده بودم و فهمیدم نقطه ی حساسش همون نوازش کردن موهاش هست اکثر دخترا اینجوری هستن امتحان کنید میفهمید که چقدر دوست دارن موهاشونو نوازش کنید.حالا نوبت من بود که از این فرصت استفاده کنم سرمو گذاشتم روی بالشت و اروم شونشو گرفتمو چرخوندمش به طرف خودم حالا دوتاییمون به بغل رودرروی هم خوابیده بودیم و من داشتم کاری رو میکردم که اون بیشتر خیس کنه همینطور که داشتم موهاشو نوازش میدادم پای خودمو جوری تو شکم جمع کردم که سر زانوم روی کسش باشه بازوی چپم رو زیر سرش گذاشتم و کامل سرشو اوردم به سمت سر خودم اونم چشماشو بسته بود و نفس ها نیمه عمیق میکشد که وقتی بازدم میکرد از گرمای نفسش داغ میکردم.صورتشو بالا تر اوردم از روی لپش اروم اروم شروع کردم به بوسه های کوچیک که فقط یک حالت شهوت با قلقلک ایجاد میکنه واسه همین هم دوست داشت بوسش کنم و هی سرشو جابجا میکرد تا جایی روی صورتش پیدا کنه که وقتی من اروم بوس میکنم فقط شهوت باشه نه قلقلک همینجوری که اروم همه جای صورت گردنشو میبوسیدم بالاخره رسیدم به لب هاش انگار دوست نداشت که لب بده ولی وقتی که من بوسه ی روی لب هاشو طولانی انجام دادم خیلی خوشش اومد وصورتشو جابجانکرد منم داشتم لباشو میخوردم لبای گوشتی داشت از لبای من یکم بزرگتر بودن خلاصه مشخص بود که داره حسابی حال میکنه دست کردم و اروم ملافه ای که کنارمان بود رو انداختم رومون و زانومو که روی کسش بود صاف کردم و دستمو انداختم روی پشتش جوری که نصف دستم روی برامدگی کونش بود کشیدمش سمت کیرم که حالا خیلی خفن راست کرده بود و داد میرد من کس میخوام یالا من کس میخوام یالا .الهام که شهوت از سر و روش میبارید و معلوم بود توی کسش ابشار راه افتاده هیچ مقاومتی نسبت به کارای من نشون نمیداد شاید نزدیک 30دقیقه من فقط داشتم سر و گردنو لباشو میخوردم بعدش اروم دست چپشو که گذاشته بود بین سینه ی منو پستونای خودش که سینه من به پستوناش نچپه گرفتمو انداختم دور گردن خودم یکم مقاومت کرد ولی من چون سریع رفتم توی بغلش وقت نذاشت که دستشو دوباره جمع کنه حالا کاملا توی بغل هم سفت به هم چسپیده بودیم و من داشتم از بالا لباشو میخوردم و از پایین از روی لباس به کسش تقه میزدم دستمو بردم کاملا روی کونش و به طرف کیر خودم میکشدم که کاملا کسش بخوره به کیرم اولی بود که نفسهای گرمش به ناله ها خیلی ظریف تبدیل شده بودن منم اروم مانتو شو تا بالای کونش دادم بالا و اروم اروم دستمو از پشت کردم توی شلوارش کون تپلی شو که نیمه نرم بود رو میمالیدم ولی دستم از یک حدی پایین تر نمیرفت مجبور شدم دوباره دستموبیارم بیرون و به طرزی که نفهمه دکمه شلوارشو باز کنم واسه همین به بهانه اینکه میخوام کیرمو جابجا کنم یکم ازش فاصله گرفتم به جای کیر حالا این دستم بود که میخورد به کسش وقتی بیشتر میمالیدم اونم بیشتر اه و اوه میکرد ولی خیلی با صدای ضعیف بود که اینم حال خودشو میده دیگه وقتش بود که دکمه شلوارشو باز کنم ولی از شانس کیری ما دکمه اش خیلی محکم بود و مجبور شدم جوری بازش کنم که کیر زد وسط حال کردنمون و دستشو گذاشته بود روی دکمه ی شلوارش و بیخیال نمیشد خلاصه با کلی عزیزم قربونت برم راضی شد منم بالاخره این دکمه ی کیری رو بازش کردم دستمو از پشت کردم لای کونشو 2-3تا لب حرفه ای ازونا که فهمیده بودم دوست داره ازش گرفتمو دستمو بردم پایین تر که رسیده بود به اون کس خیسش که انگار صابون ریختن لای کوسش چون خیلی لیز شده بود هیچ وقت تا حالا کس به این خیسی و لیزی نکرده بودم که داشت قسمت میشد امتحان کنیم داشتم کسشو از پشت میمالیدم که نفس های گرمش داشت دیوونم میکرد دستمو از توی همون شلوارش اوردم جلو که از جلو کسشو بمالم موهاشو معلوم بود چند روز قبل زده بود چون یکم بالای کسش زبری داشت ولی نه اونقدر که توی ذوق بزنه داشتم چوچوله شو به حالت دورانی میمالیدم چند لحظه ای یک بار هم انگشت بزرگم میکشیدم لای درز کسش که با این کارم الهام میرفت تو اسمون و برمیگشت دیگه حسابی اماده دادن بود در حدی که اگه ولش میکردم پاچه مو میگرفت .از اونجایی که نمیشد با یک دست این شلوار جین تنگی که الهام پوشیده بود در اورد اون یکی دستم رو هم از زیر سرش اوردم بیرون الهامو به کمر خوابوندم همینجور که داشتم لباشو میخوردم شلوارشو بالاخره تا نصفه کشیدم پایین به حدی که اگر کیرمو لای پاهاش میذاشتم زیر کیرم به شلوارش میگرفت ولی از زور شهوت که داشتم دیوانه میشدم کیرمو که داشت منفجر میشد رو گذاشتم لای پاهاش و به کسش میمالیدم اونم داشت اه و ناله هاش قویتر میشد و راحت میشد بشنوی که چجوری اه و ناله میکنه اه اه اه اوووووووم اه ه ه 4-5تا تقه که زدم به نشانه ی نارضایتی بلند شدم و به حالتی که جرات نکنه حرفی بزنه شلوارشو تا ته کشیدم از پاش بیرون مانتو شو هم تا بالای سینه هاش به همراه سوتین و بلوز زیر مانتوش دادم بالا و خوابیدم روش و کیرمو دوباره کردم لای پاهاش دوباره بعد از 10-12تا تقه که داشتیم خیلی حال میکردیم دیدم که الهام نمیتونه خوب نفس بکشه اخه لباساشو تا روی گلو داده بودم بالا و اینبار خودش دست به کار شد و یکم بهش فرصت دادم که مانتو شو که خیلی مدل تخمی بود و از پشت زیپ داشت رو دربیاره بلوزشم خودم به محض اینکه مانتوشو در اورد در اوردم سوتینش رو هم خودش دوباره کشید روی سینه هاش که من حالا داشتم به خودم نگاه میکردم که تیشرتمو در نیاوردم تا اون سوتینشو داشت میکشید روی پستونای خوشکلش منم تیشرتمو در اوردم حالا هر دو لخت بودیم داشتیم توی فضا سیر میکردیم با وجود اینکه لای پاهاش هم به قدری خیس شده بود که مثل کس شده بود ولی من اینجور کردنو دوست ندارم واسه همین بلند شدم و پاهاشو بیشتر باز کردم کیرمو تا فقط تا سر کلاله اش میکردم تو اخه خانوم هنوز باکره بودن و نمیشد پلمبشو دست کاری کرد الهام: اه اه اه اه اه اه اه اه اه امیرعلی دوست دارم میخوامت خیلی دوست دارم اه اه اه اه اه اه اه بیشتر بکن تو میگفتم میخوای بدبختم کنی پاهاشو انداخت دور کمرم محکم منو با دستاش کشید سمت خودش.با دست راستش گردنمو گرفته بود که ازش جدا نشم و دست چپش هم با ناخونای بلندش پوست کمرمو داشت چنگ میزد ولی به حدی شهوتی بودم که اصلا دردی احساس نمیکردم 3تا اه که هر کدوم نسبت به قبلی بلندتر بودن گفت و با یک چنگ که بعد از چند وقت جاش روی پشتم بود ارضا شد شل و ول افتاده بود منم اخرایی بود که داشت ابم میومد میدونستم که تمام وجودم از تو کیرم میزنه واقعا دیگه داشت میومد دوتا تقه زدم سریع پاهاشو کنار هم جفت کردم و کیرمو دوباره گذاشتم لای پاهاش و2تا تقه ی دیگه و ابم اومد ریختمش وسط پاهاش بعدا که برام تعریف کرد اول تعجب کرده بود که خودش چرا اینطوری شده میگفت یک لذت خاص که هیچ وقت تجربه اش نکرده بود بهش دست داد دو برابرش ازین تعجب کرده بود که من چرا اینطوری شدم یک دفعه خلاصه وقتی از روش بلند شدم از دست من شاکی بود که چرا پاهاشو کثیف کردم منم یک مشت دستمال کاغذی اوردمو کیرمو تمیز کردم بعدشم پاهای الهام رو پاک کردم و دوباره پتو رو انداختیم روی خودمون لخت خوابیدیم تو بغل همدیگه یک بوس از لبام کرد که ازش ناراحت نباشم پشتشو کرد بهم و خوابید زودتر از اونی که فکرشو میکردم خواب رفت منم خوابیدم وقتی بیدار شدیم4 بعد از ظهر بود من که داشتم از گرسنگی میمردم بهش گفتم عزیزم واسم یک چیزی درست میکنی اونم خیلی گرسنه بود شرتشو پوشید جالب اینجا بود از من خجالت هم میکشید و بهم میگفت نگاه نکن خلاصه شلورک دوستمو دادم بهش و بلوز خودشو هم پوشید و رفت که نهار درست کنه خوشبختانه تویخچال سوسیس و ازین ات و اشغالای دانشجویی بود سریع درست کرد و نشستیم خوردیم و دوباره شروع کردیم به کس و شعر گفتن که چه جوری بود حال داد بهت وازین حرفا هنوز 3ساعت دیگه وقت داشتم بهش گفتم الهام جان پایه شدم برم حموم گفت خوب به من چه گفتم اخه تنهایی نه فاز نمیده یک جوری که انگار کفر گفته باشم نگام کرد بعد پیش خودش یکم فکر کرد و فکر میکنم پیش خودش گفت تجربه ی قبلی که خیلی خوب بود بذار دوباره تجربه اش کنم رو کرد و بهم گفت زشته گناه داره منم گفتم عزیزم مگه تو نگفتی که من کثیفت کردم خوب حالا میخوام تمیزت کنم قول میدم نگاه نکم فقط همدیگرو بشوریم همینطور که داشت فکر میکرد دستشو گرفتمو گفتم فکر نکن دیگه بین اومدن و نیومدن بود که بغلش کردم بردمش تو حموم میخواست بره بیرون از روی شیطونیش بود که بعدا بگه من نمیخواستم برم حموم تو منو به زور بردی تو حموم منم سریع گرفتمش و زیر دوش یکم خیسش کردم بعد کشیدمش کنار گفتم اگه با من حموم نکنی بخدا همینجوری با لباس خیست میکنم که مجبور باشی امشبم پیشم بمونی که گفت نه تو رو خدا اقا خیلی لوسی من خجالت میکشم منم گفتم منم قلیون میکشم دلیل نمیشه زود باش همینطوری خودم هم شروع کردم به کردن اول تیشرت و بعد شلوار و اومدو شرتمو در بیارم که دیدم عین بز داره منو نگاه میکنه گفتم تو که هنوز هیچ کار نکردی زود باش دیگه زل زده بود به قلبه ی کیرم خودم رفتم جلو بلوزشو که یکم خیس بود در اوردم بعد سوتین سبزشو که تازه داشتم حجم اون سینه ها رو میدیدم در حدی بودن که اگر میگرفتیشون توی مشت یک کوچولو در اطراف دستت میزد بیرون نوک قهوه ای خوشرنگی داشتن گفتم جون یکی از سینه ها شو مالیدم و یک لب درست حسابی گرفتیم یکم راه افتاده بود و لبامو اروم مک میزد اومدم دکمه شلوارشو باز کنم که دستم و زد کنار و خودش دست به کار شد تا من شرتمو در اوردم اونم لخت شد گرفتمش تو بغلم کیرمو بین پاهاش بازی دادم که یکم شهوتی بشه بعد رفتیم زیر دوش همون طور که قول دادم خوب شستمش اون موهای بلندش زیر اب خیلی خوشکل تر شده بودن بعد از اینکه مطمئن شدم خوب تمیز شده شروع کردم به خوردن کسش ریز اب دیگه نمیتونست بایسته نشست کف حموم منم ول کن کسش نبودم اخه معلوم بود تا حالا هیچکس نکردتش کسش خیلی خوش فرم بود تپلی و سفید که ات و اشغالم از وسطش نزده بود بیرون که کسشو زشت کنه هرچی میلیسیدم بازم میخواستم برای اونم بد نبود که داشت حالشو میبرد با پاهاش سرمو از دو طرف فشار میداد وقتی که پاهاشو باز میکرد با دست سرمو به کسش فشار میداد اخر سر دیگه داشتم نفس کم میاوردم اگه یکم گشاد بود کلم میرفت توی کسش با این زوری که این میزد.بعد از چند دقیقه به خودم گفتم حالا وقت کردنه کیرمو میکشیدم لای پاهاش اونم بیخیال همه چی خوابیده بود کف حموم اه و اوه میکرد اکوی صداش توی فضای حموم با صدای شرشر اب صحنه ی وصف ناپذیری ترسیم کرده بود که فقط باید تجربه اش کنید تا بفهمید چی میگم حسابی که کیرمو تا کلاله میکردم تو حس کردم ابم داره میاد این دفعه بهش گفتم که داره ابم میاد اون هنوز ارگاسم نشده بود واسه همین بهم گفت بکن اه اه بکن همین از روی شهوت سکسی حرف زدنش منو دیوونه کرد و ابم کمتر از دفعه اول ولی بازم به نسبت خوب کند واقعه ی جالب این بود که با هم به ارگاسم رسیدیم و خیلی حال کردیم دوباره بلند شدم و شستمش اونم همینطور منو دیگه خجالت نمیکشید و راحت به کیرم دست میزد و قربون صدقه اش میرفت اخر سر اومدیم بیرون من سشوارمو دادم بهش موهاشو کامل خشک کنه منم لباس پوشیدم دیگه وقتش بود که بره لباساشو پوشید اون چادر کیری رو هم دادم بهش سرش کرد واسش اژانس گرفتم واسه اینکه توی اون محل تابلو نشم سر کوچه اژانس اومد دنبالش و منم نرسوندمش که کسی مارو باهم نبینه واز سوز کونش به صاحب خونه چغلیمو نکنه وقتی رفت تو راه بهم اس ام اس داد که خیلی خوش گذشت دوست دارم امیرعلی جووووووووون منم جوابشو دادم منم همینطور میخوامت تا پای جووووووووون.بعد از اونم چند باری کردمش ولی دیدم داره وبال گردنم میشه و تریپ ازدواج برداشته به طرز ماهرانه پیچوندمش.این خاطره من بود ببخشید که طولانی بود ولی ذکر جزییات خالی از لطف نیست امیدوارم خوشتون اومده باشه و بدونید هرچی عشقیه زیر چادر مشکیه .نظر یادتون نره.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2604</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اخ عزیزم همینجوری صاف بذار تو کسم بمونه که داره ابم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2019 05:10:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهای]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخورين]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پايينتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربوني]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیته‬]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاري]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتا]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تاب بازي كرده، يادش بخير، فیلم سکسی خونه شون حياط بزرگي داشت، پنجره اتاقشمرو به حياط بود، كنار پنجره ياس بود، حياطشون آدمو ياد آب و هواى سکسی خوب ولطيف شمال مينداخت&#8230; پر از گل شاه کس و درخت بود، وسط درختا هم يه تاب بود،اونجا قشنگ بود گرچند اگه بهش بيشتر کونی ميرسيدن قشنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تاب بازي كرده، يادش بخير، فیلم سکسی خونه شون حياط بزرگي داشت، پنجره</h2>
<p>اتاقشمرو به حياط بود، كنار پنجره ياس بود، حياطشون آدمو ياد آب و هواى سکسی خوب ولطيف شمال مينداخت&#8230; پر از</p>
<h3>گل شاه کس و درخت بود، وسط درختا هم يه تاب بود،اونجا</h3>
<p>قشنگ بود گرچند اگه بهش بيشتر کونی ميرسيدن قشنگ ترهم ميتونست باشه، امامن اونجا رو دوست داشتم، شايد بخاطر اينكه بهار</p>
<h4>رو جنده دوست داشتم، شايدم همسليقه بوديم بهار هم حياط خونه</h4>
<p>شونو دوست داشت، درست يادمه پارسال پستون اينموقعها بود كه همش منتظر يه فرصت بوديم كه باهم بريم تو حياط خونه</p>
<h5>شونتاب بازي، کوس چقدر عكس دارم تو اون حياط هي روزگار&#8230;من</h5>
<p>نازنين هستم ، حياطي كه ازش نوشتم حياط خونه دوستم بهار، هردومون 19سالمونه، من هيكلم لاغر ، قدم 173 وزنم 56، ولي سکس داستان بهار يكم تپلبود</p>
<h6>5،6 سانت از من كوتاه تر بودو حدود ایران سکس 66كيلو وزنش،5،</h6>
<p>6 سالي ميشد كه باهم دوست بوديم، يعنى از نظر مامان اينا زياد رفت وآمدمون به خونه هم مشكل نداشت، بهار مهربون بود و دوست داشتني، هيچكدوممون دوست پسر آنچنانی نداشتيم،همه شيطنتامونم باهم بوديم، من با يهپسر حرف ميزدم،به اسم نيما كه كيلومترها از هم دور بوديم، پسر دوستداشتنى اى بود، ولي بهار شيطنتش از من بيشتر بود با نيما هم شيطونيميكرد، بماند كه اون موقعها وقتي نبود كه بدون پسر بمونه، هميشه 6، 7 تاهمزمان رو داشت، بيشترشون تلفني بودن، بهار پيش همه شون كرم ميريخت بانصفشونم سكس تل داشت! يكم هات بود، اگه پاش ميفتاد با يه پسر خوب حاضربود&#8230;گفتم كه من و بهار هواي همو خيلى داشتيم، تا حدی هم دخالت ميشه بهش گفت!يه روز بود آخراي خرداد بهار زنگ زد خونه مون اصرار داشت كه من برم خونهشون باهم درس بخونيم! نفهميدم چجوری مامانمو راضي كرد! اما ديگه&#8230;مامانامون كلي تأكيد كردن كه شيطنت نكنيم و درس بخونيم!!! اما من كهميدونستم، اونجا خبري از درس نيست، بهار ميخواد دور هم باشيم!!! قبلاز رفتنم با نيما بحثم شده بود، اونجا كه رفتم يكم پكر بودم، بهار گفت چیشده گفتم هيچي، گفت نازی بگو ديگه، چيزي نگفتم حوصله دخالتاشو نداشتم،گفت به نيما اس دادم گفتم مياي اينجا، اونم گفته جاي من ببوسش گفت پرسيدمكجاشو ببوسم؟ گفته لپشو!بهار گفت پاشو بيا لپ تو ببوسم، اين از طرف نيمائه می چسبه منم گفتمبوسشو نمی خوام، گفت ئه نازى&#8230;! باز چی شده؟ گفتم هيچی بگو بجای بوسفرستادن رفتارشو بام درست كنه، بهار گفت ولكن بابا، خيلى مهمن اين پسرا!البته واسه اون كه چندتا چندتا ازشون داشت مهم نبود، اما واسه من بود!منم سرمو انداختم پايين چيزي نگفتم، بهار ميدونست نيما رو دوست دارم، سعىكرد يكم برام حرف بزنه، آرومم كنه، اما حرفاش برام بی فايده بود،گفت نازی ناراحت نباش، دلم نمی خواد اينجوری ناراحت ببينمت! مامان يكمديگه ميره بيرون، ما تنها ميشيم، به نيما زنگ ميزنم، آشتی تون ميدم!تااون موقع كه خبری از درس نبود، تا مامانش رفت، دويديم پاى تلفن، بهنيما زنگ زديم بهار خيلي حق به جانب به نيما گفت چرا نازی منو اذيت ميكنی!خلاصه به هرطريقی بود، آشتی مون داد، آخرشم گفت تا تو و نيما همو بوسنكنين من رضايت نميدم، من يه بوس محكم فرستادم واسه نيما، اونمهمينطور!نيما گفت بهار جون، نازی جونمو جای من ببوس، نيما به هردومون جونمی گفت! گفت دوست دارم دو تا دختر همو ببوسن، گفتم نيما پس جات خيلىخاليه چون من و بهار زياد همو می بوسيم، گفت ئه پس حالا هم ببوسين، محكمكه صداش بياد، هرچى همو بوس می كرديم نيما می گفت صداش نيومد دوبارهببوسين! يكم داشت كرم ميريخت&#8230;منم دوباره بهارو بوسيدم، كنار لبشو بوسيدم، و بعد نيما گفت صداش اومد!داشتن حرف ميزدن، نيما پرسيد چی پوشيدين الان؟ گفتم من گرممه برم بيرون،اين اتاق گرمه، نيما گفت بهار الان بهترين موقعیته نازی گرمشه&#8230;! ببینشما که همو دوست دارين، منم لز شما رو باهم دوست دارم، بهار جون بجنبلباي نازی منو ببوس! بهار هم كه جلو نيما كم نمياورد از روز قبلش با همكل انداخته بودن، كه كی پرروتره !نيما با حرفاش تحريكمون می كرد كه لزكنيم، می گفت لبای همو ببوسين،نميدوني چه حالي سينه هاي همو بخورين&#8230; گفت چند ساعت پيش همين؟ گفتيم تاشب، بعداز شام من ميرم خونه، گفت پس حسابی باهم حال كنين، بعدش شب جداجدا به من زنگ بزنين برام تعريف كنين چه ها كردين&#8230;! بهار هم نامردینكرد جلو نيما گفت كه همين اواخر من برا يه پسره از هيكل نازى تعريفكردم، تو كف مونده، بهش گفتم نازی رو دوست دارم، گفته تو كه دوستش دارىپس يه بار حتما باش حال كن!نيما هم گفت شب منتظر شنيدن چيزاي خوب هستم تل رو قطع كرديم، فكنم 2ساعتیباش حرف زده بوديم، كه يك ساعتشو رو مخمون بود لز كنين!!! من كه فكرم كارنمی كرد، نيما مغزمو آب كرده بود، بهار هم كه هميشه پايه بود&#8230;! يكمنگاهش كردم نگاهشو زود ازم دزديد گفت بريم تو اتاق من، اين اتاق نمونيمكه معلوم نباشه تلی حرفيديم!رفتيم تو اتاق بهار، همون كه گفتم پنجره ی بزرگ رو به حياط داره، بهحياطشون يه نگاه ديگه انداختم، دم غروب حياطشون قشنگ تر ميشد، اتاقش از2طرف 2تا در داشت، معمولا وقتي درس می خوند واسه اينكه خواهر كوچيكشمزاحم نشه قفلشون ميكرد، درا رو قفل كرد، پرده ها رو كشيد، يه لحظه دلمگرفت ، حياطو ميخواستم ببينم، گفت بخواب الان مامان اينا ميان،من رو تختش دراز كشيدم اونم اومد كنارم، منو بغل كرد، زل زده بود توچشمام مث هميشه برق شيطنتو ميشد تونگاهم ديد! فقط همو نگاه می كرديم حسمي كردم نفسام يكم تندتر شده، فقط نگاهم به چشماش بود، هميشه بهش می گفتممژه هاى قشنگی دارى، مژه هاش فر و بلند بودن&#8230; فكرم تو زيبايي مژه هاشبود، اما اون داشت با برق چشمام حرف ميزد، اون سمت چپم بود، دست راستشوكشيد رو موهام يكم خودشو كشيد روم، يهو دستاشو آورد پايين، هردوتا دستموگرفت تو دستاش، گونه سمت چپمو بوسيد&#8230;مامانش اينا اومدن، گفت پاشو خودتو جمع كن بريم، بعد از شام كاردارم بات،گفتم واي بهار درس نخونديم مامانت كلى تهديد كرد كه ميپرسه ازمون، گفتنگرون نباش، من بهت تقلب می رسونم! خلاصه جمع و جور كردم، روسری پوشيدمگفتم بهار مرتبم؟ گفت اوهوم، خوشگلی تو همه جوره، با مامانش اينا سلام وحال و احوال كرديم، مامانش گفت شام پيتزا داريم، دخترابياين وسائل شام روبچينين، باهم رفتيم تو آشپزخونه، پشت در يخچال يه بار ديگه بوسم كرد!گفتم بهار الان يكى مياد! گفت نه نمياد! حس كردم نگاهمون به هم تغييركرده، رفتيم سر شام كنار هم نشستيم، من كه معمولا كم غذا بودم، اما بهاربهم گفت تو كه زياد نخوريم كه بتونيم يكم ورجه ورجه كنيم، يه لبخند آرومزدم، و شام در كمال آرامش صرف شد، نميدونم بهار تو چه فكرايی بود اما منمغزم ديگه فكر نميكرد!!! انقدر سريع ميگذشت كه فرصت فكركردن نبود! شام روخورديم، بهار رفت مسواك بزنه، منم ازش خوش بو كننده دهان گرفتم، تو اتاقرو تخت منتظرش نشسته بودم،داشتم با دفتر عربيش ورميرفتم،اومد تو در روقفل كرد، گفتم بيا چند كلمه درس بخونيم، كه بتونيم بگيم درس هم خونديم!!!بهار گفت باشه ولي به شرطی كه دوباره بيای تو بغل من،رو تخت دراز كشيديم،رفتم تو آغوش گرمش، بهار نگاهش فقط به لبام بود، آروم گفت يه صفحه بخونيمبعد يه لب، گفتم می خوای اول لب بعد يه صفحه بخونيم، گفت نه، لبات جايزهيه صفحه درس خوندنه، اون يه صفحه رو به هر بدبختی ای بود خونديم، تموم كهشد گفتم لبات!گفت نازي، يكم ديگه بخونيم، يه صفحه ديگه! گفتم جر زني نكن،لبات! همديگه رو نگاه كرديم خنديديم، گفت هيس! الان مامان مياد هردومونوميندازه بيرون، گفتم می خوای همون عربی رو بخونيم گفت نخير فكركردي منميزارم در بری مخصوصا الان كه نيما هم سفارشتو كرده، بايد بريم براشچيزاي خوب تعريف كنيم، گفت لباتو بده، گفتم نه ولش، من نميتونم تفتوبخورم&#8230;! گفت نازی حرفنزن! چشاتو ببند مطمئنم خوشت مياد! منم گفتم بهار يادته كه من حتی با شماغذا نمی خوردم، همش می گفتم ای! تفی يه!! گفت اين فرق داره، چشاتو ببند،منو بيشتر به سمت خودش كشيد، اين بار بهار سمت چپم بود و از كنار بغلمكرده بود، چشمامو بستم، به اين فكركردم تجربه هاي جديد می تونه جذابباشه، گرچند عمری حتى غذای دهنی كسی رو نخوردم&#8230;! حالا تفشو بخورم&#8230;!سعی كردم به تفی بودنش زياد فكرنكنم گوشه لبامو يه بوس كوچولو كرد، بعدشآروم لباشو كشيد رو لبام، چشمام همون جوری بسته بود، لباش لبامو ناز میكرد، خودمو بيشتر بهش چسبوندم،اونم كم كم محكم تر لبامو خورد، منم باريتم اون شروع كردم ميك زدن لباش، لباش و تفش اونقدرا هم بد نبود، شايدمخوب بود! از رو لبام اومد اينورتر زبون ميزد، تا رو گردنمو ريز ريز بوسمي كرد، و آروم ميك ميزد، لباشو كه گذاشت رو گردنم يه لحظه حس كردم نفسمحبس شد !!!همين طوري كه داشت گردنمو ميخورد دستشو می كشيد تو موهام خودمويكم جابه جا كردم، گفت نازى خوشت مياد؟ گفت اوهوم خوبه، يكم ديگه گردنموليس زد، چشمامو باز كردم نگاهش كردم، تو چشماش يه دنيا مهربوني ديدم وبس! يكم ديگه گردنمو خورد، يقه لباسم يكمي باز بود اونم يكم كشيدش پايينتر تا لباشو گذاشت انگار منو برق گرفت! گفتم اى بهار تفی يه! گفت بميریتوام با اين لوس بازيات! گفتم ببخشيد ولي آخه خيلی تفيه!!! پاشدم نشستمگفتم يه دقيقه وايسا، يه دستمال گرفتم گردنم رو پاك كردم!خندش گرفته بوداز كار من! گفت تو الان تفمو خوردی، لوس بازی درنيار، يه لبخند به نشونهعذرخواهی بهش تحويل دادم، و اين بار من رفتم لباشو بوس كردم، همون طوريكه كنارش نشسته بودم، دستمو انداختم دور گردنش، يكم لبای همو خورديم،اينبار زبونشم خوردم، اون دوباره رفت رو گردنم، ياد twilight افتاده بودمگفتم گاز نگيريا! چقدر اذيتش كردم اين موجود مهربونو، همين طوری كه اونداشت از اينور گردنمو ميخورد منم از اينور رفتم سراغ گردنش، سعى می كردمزياد فشار ندم بيشتر فقط لبامو می كشيدم روش، حسابي تفی شده بودم، وليديگه چيزی نگفتم، به نظرم لذت بخش بود، به اين فكركردم كه منم به اون لذتبدم، اگه دوستش نداشتم اجازه اين كارو كه بهش نمی دادم، يهو هولم داد روتخت خودشو انداخت روم به جون بلوزم افتاد از تنم درش آورد، من همش میگفتم بهار نه، می گفت هيس، مامان صداتو ميشنوه! مامانش هم خوب بهونه ایبود ها! لباسمو در آورد از گردنم تا رو سينه هامو ليس ميزد، گفتم بهاريجوري ميشم، گفت جونم، تو خوشت مياد منم يه جوری ميشم&#8230; آروم لباشو میكشيد كنار بند سوتينم گفت نازی درش بيارم، من فقط آروم ناله كرده، آرومكه صدا به مامانش نرسه&#8230; سوتينمو كشيد يكم زد بالا شروع كرد با زبونشسينه هامو خوردن، گفت چقدرشيرينی تو نازی جونم&#8230; گفتم درآرم سوتينمو، گفت بزار خودم درش ميارم،خودشو انداخت روم، لباشو آورد نزديك لبام گفت ميزاري لباتو ببوسم؟ منم درجوابش شروع كردم به ميك زدن لباش، لبامو ول كرد دوباره رفت سراغ سينههام، يكم انگشت كشيد روش بعد دستشو برد پشت سوتينمو باز كرد، منم فقطداشتم حال ميكردم، آروم آي و اوي می گفتم، تو همون حالت كه اون تقريباخودشو انداخته بود روم منم دستمو بردم زير بلوزش، سوتينشو باز كردم، اومدكنارم بلوزشو دادم بالا، شروع كردم يكم با سينه هاش ور رفتم، زياد نذاشتبخورم، بيشتر دوست داشت خودش بخوره، می گفت آخه تو خيلی خوشمزه ای، گفتمچه مزه ايم؟ گفت تو آناناسی، بزار آناناس بخورم، سريع بلوزشو درست كرد واومد رو من و دوباره افتاد به جون سينه هام من همش آى و اوی می كردم اونممی گفت يواش مامانم ميشنوه !گفتم تقصير توئه درد می گيره انقدر محكمميخوری گفت انقدر خوشمزه ای كه نميتونم آروم بخورم! تو فقط يكم يواش،نگاهش كردم خنديدم، به شيشه بالای در اتاقش نگاه كردم گفتم فكركن مامانتاز اون بالا بياد مارو ببينه، گفت شك نكن اگه ببينه رسما مياد هردومونوميكنه! بهرحال نميدونم آخر مامانش فهميد يا نه! ولى تو همين فكرا بودم كهصدای گوشيم دراومد پدر بهم اس داد كی بيام دنبالت يه نگاه به ساعت كردمگفتم بهار خيلي وقته باهميم،اونم كه همش اصرار ميكرد شب پيشش بمونم، گفتمشب رو نمي مونم، الان يكم ديگه هم هستم، به بابام اس دادم يه ربع ديگه!بهار همش غر ميزد كه كمه، گفتم بهار ساعت يه ربع به يازدهه، ديگه ديرترمامانم رام نميده خونه! گفت بهتر اونجورى هرروز ميخورمت، چيز ديگه اينگفتم فقط آروم خودمو كشيدم تو بغلش، خواستم چند دقيقه ديگه تو بغلش باشمچون به زودی بايد ميرفتم خونه، يه بار ديگه لبامو بوسيد، گفت زياد اذيتتكردم؟ گفتم نه خيلی هم خوب بود،به بازوی تپلش نگاه كردم گفتم ميخوامگازت بگيرم جای اينكه نذاشتی من زياد بخورمت بازوشو محكم گاز گرفتم، کهبعدا جاش موند ! البته اگه میدونستم جاش می مونه گازش نمیگرفتم ! بعدشلپشو بوسيدم گفتم پاشم ديگه، گفت ازت دل نميكنم كاش شب می موندی گفتمنميشد ديگه، سوتينمو واسم بست، بلوزمم تنم كردم، چشماش انگاری دلش نمیخواست من برم، رفتم مانتو مو برداشتم پوشيدم، داشتم روسريمو سرم می كردمكه دوباره موبايلم زنگ خورد، گفتم الان ميام پدر جون، گفتم بهار كليد ايندر كو؟ اومد درو باز كرد، با حسرت گفت نازي چقدر زود گذشت امروز&#8230;! گفتمولي خوب بود اونم تأييد كرد رفتيم با مامانش خدافظي كردم، گفت وايسا منتا دم در بات ميام، رفت مانتو پوشيد اومد، گفت دلم برات تنگ ميشه تو برى،آخه ازاين به بعد من بدون نازی چيكاركنم؟ گفتم فردا همو می بينم، نگراننباش، خنديد دوباره هردو تا دستامو گرفت تو دستاش، آروم لباشو گذاشت رولبام، حياط تاريك بود مطمئن بوديم كسى مارو نمی بينه، صحنه رؤيايى حياطبوسه قشنگى واسمون ساخت، گفتم بقدر كافى دير كرديم، برم ديگه، در رو بازكرد، به پدر سلام كرديم، بهار گفت مرسى كه اومدى، شب خوش، گفتم زحمتدادم، سوار ماشين شدم، برا بهار دست تكون دادم، پدر گفت خوش گذشت؟ چيزيمدرس خوندين؟ گفتم آره، خوب بود. به همين خوب بود بسنده كردم و ديگه چيزينگفتم شيشه ماشين رو دادم پايين، هوا بهاری بود و باد صورتمو نوازشميكرد،&#8230;فقط به ماه نگاه كردم، مثل هميشه، تو ماه دنبال نيمه های گمشده ام بودم،راستی ماه اون شب قشنگ تر از هميشه مي درخشيد&#8230;الان بعد از گذشت يك سال ديگه رابطه ام نه با بهار اونجورى صميميه نه بانيما، برا هردوشون آرزوهای خوب ميكنم كه قشنگ ترين روزاى منو ساختن، امادلم می خواست بازم ميشد يه بار ديگه اون احساس ها برگرده دوست داشتنی كهفراموش نشده، اما كمرنگ شده، صدتاروز قشنگ مث همه اون روزامون تقديم بهنيما جون و بهار جونم، فداى هردوتوننازنین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d9%81-%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175835</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بذار برات گشادش کنم مامانی تا خوب کرده بشی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%b4-%da%a9%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%b4-%da%a9%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حیاطشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاومد]]></category>
		<category><![CDATA[میبندم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم یکی از شون با فیلم سکسی دوست دخترم الهه _ اون دختر قشنگ و نازی بود خونشون چند خیابون پایین تر خونه ما بود خونشون طوری سکسی هست که از دو طرف در داره شاه کس و پله های که از طرف در اصلی به پشت بام وصل میشن خیلی وقت کونی بود که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم یکی از شون با فیلم سکسی دوست دخترم الهه _ اون دختر</h2>
<p>قشنگ و نازی بود خونشون چند خیابون پایین تر خونه ما بود خونشون طوری سکسی هست که از دو طرف در</p>
<h3>داره شاه کس و پله های که از طرف در اصلی به</h3>
<p>پشت بام وصل میشن خیلی وقت کونی بود که اون رو مبپایدم ساعت یک بعد از ظهر که می شد جلو</p>
<h4>راهش جنده سبز می شدم فقط نگاهش میکردم و اروم بهش</h4>
<p>میگفتم دوست دارم فقط همین یه پستون جمله طوری هم می شد که بعضی وقتا از ترس اینکه بهم حرف بزنه</p>
<h5>از دور کوس براش بوس میفرستادم اون همیشه بی توجه رد</h5>
<p>میشد تا اینکه به خودم گفتم اینجوری فایده نداره راهش این نیست . من سکس زیاد داشتم اما دوستی اونم با یه سکس داستان دختر غریبه رو</p>
<h6>نداشتم بلد نبودم چکارش کنم اخرش دیدم یه ایران سکس راه بیشتر</h6>
<p>ندارم از برنامه هاش خبر داشتم بیشتر وقتا که کسی خونشون نبود میرفت تو حیاط پشتی و اهنگ گوش میداد منم شمارمو نوشتم و انداختم تو حیاطشون و زدم به چاک رفتم تو کوچه شون اینقدر رفتمو اومدم که دختر همسایشون درو باز کرده بود و هی نگاه میکرد وقتی نگاش میکردم لبخند نازی رو لباش می اومد غیافش خیلی خوشگل بود شروال چسبیده ای پاش بود با یه بلوز قرمز استین کوتاه ممه هاش غلمبه زیر بلوز مشخص بودن مثل مانکن ها خوش اندام بود و خوش هیکل روسریشو هی مرتب میکرد اعصابم خراب بود میخواستم هر طوری که شده الهه رو ببینم . نمی شد یه جا وایسم فایده نداشت واسه دختره همسایشون که اشاره میداد با دست بای بای کردم و رفتم . باید منتظر میشدم تا بیاد بیرون اون روز گذشت بیست دقیقه قبل ازامدنش تو مسیر دبیرستان منتظرش وایسادم از دور دیدمش با یه دختره دیگه ای داشت می اومد حالم یه جورای شده بود شهوت و دوست داشتن و حکایت من و خرمای بر نخیل اونقدر قشنگ بود که تا میدیدمش کیرم کاری میکرد که نتونم تکون بخورم سیخ میشد : داشتم بد جوری با شهوت نگاش میکردم اون نگاهی به من کرد و با یه نازی که قلبمو از جا کند به مسیرش ادامه داد با کیر سیخ شده زیر شروالم نمیدونستم چکار کنم ابرو برام نذاشته بود میخواست خودشو از اسارت رها کنه هر طوری بود اروم اروم رفتم دنبالش دوستش که ازش جدا شد سرعتمو بیشتر کردم رسیدم پشت سرش این بار بدون واهمه طوری که صدامو بشنوه بهش گفتم ترو خدا به شمارم زنگ بزن دیگه تحمل ندارم . اون هیچی نگفت پشت سرش بودم تا رسید در خونشون نگاهی بهم کرد میخواست درو ببنده بهش گفتم دوست دارم : شاد و شنگول بودم گوشیم رو از خودم جدا نمیکردم ساعتای دوازده شب بود با صدای ویبره گوشیم بیدار شدم شماره رو نگاه کردم اشنا نبود ورداشتم الو بفرمایید گفتم جواب نیومد حسی بهم گفت خره خودشه دو سه بار الو الو کردم جواب نمیداد و قطع میکرد خواب از سرم پریده بود کیرم هم داشت یه چیزای حس میکرد هر چی گوشیم زنگ میزد ور میداشتم حرف نمیزد و زود قطع میکرد. از تلفن خونه زنگ میزد خواستم خودم زنگ بزنم اما گفتم نه اگه خودش باشه من زنگ بزنم نصف شبی همشون بیدار میشن و اون لو میره تا اینکه دیگه زنگ نزد منم که کیرم راست شده بود چاره ای جز یه سکس خیالی با الهه رو نداشتم رفتم حموم الهه رو پیش خودم مجسم کردم صورتش واقعا قشنگ بود چشای سیاه و دماغ قشنگ و دهن غنچه ای کونش دیونم کرده بود خوش فورم وخوش هیکل برام غنبل زده بود کیرمو جا داده بودم تو کونش و تلمبه میکردم که ابم اومد ریختم تو کونش بعدش کیره توکف موندمو شستم رفتم خوابیدم: روز بعدش اول صبحی کیرم راست راست شده بود به کیرم قول دادم اخرش کون الهه رو میکنی غمت نباشه میخواستم زودتر ببینمش اما نمیشد یک ساعت مونده بود به وقت اومدنش رفتم حموم خودم و کیرمو حسابی تمیز کردم خوش تیپ و تر تمیز رفتم بیرون اینبار جلو در دبیرستانشون منتظر شدم ده دقیقه ای بیشتر نمیگذشت که دخترا گله ای اومدن بیرون الهه رو تا دیدم خودمو نشون دادم اینبار دوستش تا منو دید ازش جدا شد حس کردم باش هماهنگ کرده بهش نزدیک شدم زیاد بلد نبودم چی بگم اما رفتم جلو بغل دستش راه افتادم بهش سلام کردم با کمی سر تکون دادن فهمیدم جواب داده بعد بهش گفتم دیشب خواب نداشتم همش جلو چشام بودی اون ساکت بود و به مسیرش ادامه میداد من که روم باز شده بود همش حرف میزدم که یه باره بهش گفتم میخوام بام حرف بزنی میخوام منو دوست خودت بدونی اذیتم نکن جان من شمارتوبده زنگ بزنم . خنده خوشکلی کرد و گفت تا ببینیم بعد الهه با صدای نازکی بهم گفت خوب اول باید بدونم با کی حرف میزنم اسمتون گفتم سامان هستم اونم گفت الهه و از ادمای سگ صفت بدم میاد : بعدش اون از نامردی پسرا با دوستاش گفت که چه بلاهایی سر دوستاش اوردن داشتیم نزدیک خیابونشون میشدیم که گفت شب زود میخوابی گفتم نه بابا چه خوابی تو بخوای بیدارم بعدش گفت شب میتونی بیای گفتم اره اما کجا گفت خونه ما جواب دادم چطور گفت زنگ که زدم بهت میگم : بعدش خداحافظی کرد و گفت دیگه نیا دنبالم &#8230; اون که رفت تازه متوجه شدم الهه چرا تا بهم نگاه میکرد خنده رو لباش می اومد احساس میکردم به زور جلو خندشو گرفته نگو که کیرم خودشو تابلو نشون داده بود اونقدر راست شده بود که نمیتونستم درست راه برم کاملا مشخص بود کمی یه جا وایسادم اروم که شد برگشتم خونه رفتم تو اتاقم دراز کشیدم میخواستم جلغ بزنم اما جلو خودمو گرفتم وقت میگذشت دیگه شب شده بود چشمم به گوشی بود و دستم پیش کیرم اصلا نمیخوابید تا اینکه گوشیم زنگ خورد رفتم زیر پتو و جواب دادم باز حرف نزد ولی قطع نکرده بود بهش گفتم فدای چشای قشنگت حرف بزن میخوام صدای نازتو بشنوم که اروم گفت سامان بیا در خونمون من تا اینو گفت گفتم باشه میام ولی تو شمارتو بده رسیدم دم در بهت زنگ بزنم اونم گفت باشه خودم بهت تک میزنم : یه قرص تاخیری خوردم و یواشکی از خونه زدم بیرون خودمو رسوندم دم در خونشون که اون زنگ زد گفت کجای گفتم دم در گفت مراغب باش کسی تو رو نبینه درو باز میکنم بیا تو راستش ترسیده بودم خواستم بگم نه خطر داره اما نمیخواستم کم بیارم گفتم باشه باز کن اروم درو باز کرد من رفتم جلو گفتم بریم کجا اشاره به پله ها کرد گفت تو برو بالا پشتبوم من درو میبندم و میام &#8230; باور کنید طوری ترسیده بودم که کیرم راست نمیشد رفتم تو حیاط و از پله ها رفتم بالا . دور پشت بامشون رو با بلوک یک مترو نیم اورده بودن بالا طوری کی فقط کله من به بیرون مشخص بود اطرافو چک کردم راه در رو نداشت با خودم گفتم چه خریتی کردم اگه حالا به جای الهه بابای دو متریش بیاد بالا من چکار کنم که اون هم اومد بالا یه تاپ و یه شروالک پوشیده بود ترس وهمه نگرانیها یادم رفت کیرم یه باره جون گرفت اومد نزدیکم یواشکی بهم گفت سامان بغلم کن منم گرفتمش و بوسیدمش اومنم منو بوسید لباشو بوسیدم بهم گفت که دوسم داره و از دخترای همکلاسیش راجب من پرسیده بوده لب گرفتن بلد نبود زبونم رو به زبونش میزدم بعد گوشاشو بوسیدم و لاله گوشش رو خوردم بهم گفت سامان بسه دیگه من میترسم بهش گفتم بخدا بهت دست نمیزنم اگه راضی نباش گفت پس فقط بوس فشارش دادم و گردنشو ماچ کردم بهش گفتم باشه خوشکلم کیرم راست شده بود و به پاهاش میزد اون با احساس کیرم رو پاهاش خودشو بهم میچسبوند مونم فشارش میدادم کمرشو مالش میدادم بهش گفتم قربونت برم بیا یه جا بشینیم اون من برد گوشه حیاط یه فرش لول شده بود پهن کرد نشوندمش افتادم روش شروع کردم از بالای تاپ سینه هاشو خوردن بهش گفتم میخوام شیر بخورم پستوناتو میدی حرفی نزد منم دست بردم پیش پستونش وای چه پستونای اناری و سفتی تاپ رو کنار زدم و نوک پستونشو کردم تو دهنم داشتیم حال میکردیم الان دیگه داشتم پستونشو میخوردم اروم اروم هم با دست مالش میدادم و میرفتم پایین صداش در اومده بود اه اه میکرد یه باره خوابیدم روش و بوس بوسش کردم و رفتم سراغ پاهاش شروالکشو با دندون گرفتم کمی کشییدم پایین از رو شروالک کوسشو بوسیدم اروم اه اه میکرد یواش بهش گفتم میخوام بلبلت رو ببوسم نترس کاریش ندارم شروالکشو اوردم پایین و شرت نازک قرمزشو دو دستی تا زانوش کشیدم افتادم به جون کوسش زبونمو رو کوسش میزدم و بالا و لب کوسشو لیسش میزدم کیرم سیخ شده بود شرتو شروالکشو کامل در اوردم پاهاشو باز کردم و سرم رو بردم وسط پاهاش تو شب نیمه تاریک و زیر اسمون کوس قشنگش مثل یه سیب سرخ بود زبونم رو کردم تو کوسش که از کمر خودشو بالا برد فهمیدم داره حال میکنه منم با حرکت اون هماهنگ بودم کوسشو میمکیدم وای چه کیفی داره لبای کوسشو با لب میگرفتم و میکشیدم وقتی زبون میکردم تو کوسش صدای اه اهش بیشتر میشد اب کوسش با اون طعم شور اه چه کیفی داشت دهنم تو کوسش بود و زبونم رو میچرخوندم تو کوسش حسابی حشری شده بودیم کوسشو بالا پایین میکرد من وایسادم گفت بخور بخور کوسمو سامان من شروالمو تا نصفه کشیدم پایین کیرم مثل فنر اومد بیرون سرش چاق شده بود کیرم کلفته و درازیش 16 سانته تا کیرمو دید دست برد پیش کوسش و گفت بکنشتو کوسم من کیرمو اوردم پیش دهنش گفت چکار کنم گفتم کاری که من با کوست کردم اب از سر کیرم می اومد اول بدش می اومد کمی که لیس زد دیگه داشت برام ساک میزد و انگشت برده بود پیش کوسش و باش ور میرفت کیرم تو دهنش شق شده بود گفتم کافیه میخوام بگامت بخواب رو شکمت گفت کوسمو بگا گفتم نه تو دختری خوابید کون قلمبشو بوسیدم و بهش گفتم وای چقد تو کف کونت بودم گفت بکنش زود باش کیرتو بکن توش دو دستی دو طرف کونشو باز کردم توف کردم در سوراخش کونش مثل پنیر سفید بود یه تف هم رو کیرم انداختم خوابیدم روشاروم فشارش میدادم یه زره از سرش که رفت تو گفت سامان یواش شیش هفت باری رو اروم اروم زره زره کردم تا سر کیرم رفت تو کونش اوی اوی میکرد من حشری بودم کیرمو در اوردم روش توف کردم و دوباره کردمش تو کون الهه اه اه میکرد رو پهلو شدیم در حالی که فقط سر کیرم به زور رفته بود تو کونش دست بردم پیش کوسش کیرمو تو کونش عقب جلو میکردم و با دست کوسشو مالش میدادم هر کاری میکردم کیرم بیشتر تو کونش نمیرفت اولین سکسش بود کونش اکبند بود موهای سرمو میکشید داشت حال میکرد منم کیرمو با یه فشار بیشتر کردم توکونش که یه اخ اخ کرد و اروم گرفت میگفت سامان دردم میارد کیرتو بکن تو کوسم منم یه سیلی به کوسش زدم که خودش کونشو داد طرفم کیرم داشت تا نصفه میرفت تو کونش خودش هم داشت کیف میکرد همین طوری که داشتم کونشو میگاییدم اونم میگفت بکنم اخ بکنم منم کیرمو بیشتر میکردم تو کونش که یه دفعه خودشو از من جدا کرد و دستشو گذاشت رو کوسش و اه اه ی کرد من افتادم رو کوسش و کوسشو لیسیدم تا بدنش لرزید و پاهاش لرزیدن بهم گفت بیا روم بخواب خودمو انداختم روش منو بوسید و دستاشم گذاشت رو صورتم بوسیدمش از چشاش بعد کیرمو با دست گرفت و مالش میداد دیگه نمیخواست بکنم تو کونش بهش گفتم برام میخوری منو خوابوند رو کمر اومد پایین کیرمو بوسید و سر کیرمو زبون زد بعد شروع کرد به خوردن کیرم اه اه ای کیرمو خوب میخورد اه داشت اب کیرم می اومد بهش گفتم بزار ابمو خالی کنم تو دهنت گفت بدم میاد بریزش رو شکمم منم داشت ابم می اومد اون خوابید و با دست کیرمو مالش میداد سر کیرم شق شده بود دستشو زدم کنار خوابیدم روش کیرمو گذاشتم وسط رانش و شروع کردم گایدنش اه اه وای منو گرفته بود فشار میداد اخ ابم داشت میاومد از روش پا شدم و کیرمو بالای شکمش با دست گرفته بودم ابمو خالی کردم رو شکمش بعد بوسیدمش بهش گفتم تو دیگه فقط مال خودمی اونم گفت تو هم فقط مال خودمی همدیگرو بغل گرفتیم با یه دستمال تمیز شکمشو تمیز کردم و دوباره بوسیدمش شروالکشو بهش دادم گفتم زود بپوش قشنگم هر دو لباس پوشیدیم من گفتم نازم دیگه باید برم تو خونه بهم شک میکنن گفت باشه صبر کن اول من برم پایین خواست بره گرفتمش تو اغوشم نگاهش کردم و از ته دل بهش گفتم الهه دوست دارم اونم بهم چسبید بوسیدمش و رفت پایین خودش رفته بود تو خونه بهم زنگ زد گفت سامان اوظاع خوبه بیا پایین و برو در هم اروم ببند منم اروم اروم از پله ها اومدم پایین کسی تو حیاط نبود فرض درو باز کردمو در رفتم بعد اون باز باهم سکس داشتیم یه بارش هم شد سکس سه نفره دختر خالش هم به جمع ما اومد : لطفا نظر بدین اینم ای دی یاهو مسنجر بنده hamzahgh</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%b4-%da%a9%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175840</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زمان استراحت جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باسنمو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داغونم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درازبکشم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[راهنماییم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شکایتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارشد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمندا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وبرگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وتقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستمو]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[وشورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ومیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ونمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمیشه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فکر کنم 3،4 قسمتی بشه،البته فیلم سکسی من این متنو عامیانه مینویسم چون خودم ازعامیانه نویسی خوشم میاد،اگه دوست داشتید بانظراتون راهنماییم کنید.این داستان عین واقعیته،میدونم که سکسی شمانمیتونید باورکنید ولی میتونم قسم بخورم که شاه کس راسته وحقیقت داره.اول دلم میخواد یکم درمورد خودم براتون بگم،درمورد عقایدم، احساساتم،دغدغه هام و&#8230; من کونی دختری هستم20 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فکر کنم 3،4 قسمتی بشه،البته فیلم سکسی من این متنو عامیانه مینویسم چون</h2>
<p>خودم ازعامیانه نویسی خوشم میاد،اگه دوست داشتید بانظراتون راهنماییم کنید.این داستان عین واقعیته،میدونم که سکسی شمانمیتونید باورکنید ولی میتونم قسم بخورم</p>
<h3>که شاه کس راسته وحقیقت داره.اول دلم میخواد یکم درمورد خودم براتون</h3>
<p>بگم،درمورد عقایدم، احساساتم،دغدغه هام و&#8230; من کونی دختری هستم20 ساله با تفکرمذهبی یعنی یه جورایی عقاید مذهبی ومدرن وسنتی رو با</p>
<h4>هم جنده دارم شاید بشه گفت اعتقاد حد وسط !چادر سر</h4>
<p>میکنم وحجاب کامل دارم ونماز و پستون روزه رو هم به جامیارم تا 1سال پیش با هیچ پسری به هیچ شکلی</p>
<h5>ارتباط نداشتم کوس وسعی میکردم که حس شهوتم رو کنترل کنم</h5>
<p>ویا بهتربگم سرکوبش کنم این موضوع واسه من که خیلی حشری هستم ومحدودیتای زیادی هم دارم خیلی سخت بود وهمیشه عذاب میکشیدم!نمیدونستم سکس داستان بین شهوت واعتقاداتم</p>
<h6>باید کدوم رو انتخاب کنم شاید شما هم ایران سکس دچار این</h6>
<p>حس شده باشید وبتونید منو درک کنید،حس تنهایی شدیدا اذیتم میکرد واین باعث افسردگیم شده بود.پارسال تابستون واسه اولین باربه یکی از مزاحم تلفنیام جواب دادم واین شداولین رابطه من بایه پسر! خلاصش کنم بعداز اون با 2تا پسردیگه هم تلفنی دوست شدم البته همزمان نبودن وبا همشون قطع رابطه کردم،با هیچکدومشون حرف از سکس نمیزدم البته پسراروکه میشناسین؟مگه میشه حرفشووسط نکشن؟؟؟؟!!!!تا اینکه تو کلوب عضو شدم و شدم پای ثابت چت های شبانه.اولاش خصوصی زیاد چت نمیکردم وجواب کسی رو نمیدادم وچت خصوصیموبستم،همه کسایی که ادم میکردن رو تاییدمیکردم عکس صورتموکه گذاشتم این درخواست ها بیشترشد وسعی میکردم بیشتر عمومی چت کنم&#8230;تااینکه باپسری آشناشدم به اسم امیر البته اسم مستعارشه.تهرانی نبودولی ساکن تهران بود عکسی گذاشته بود که واضح نبود توی چت عمومی باامیر آشناشدم وشد جزو دوستام متولد61 بود،تو یه دفتربیمه کارمیکرد وشبا همونجا میخوابید.کم کم بیشترباهم صمیمی شدیم به من میگفت آجی و توپیامامون واسه هم بوس میفرستادیم اینم بگم که این واسه اولین باربود که من با پسری حرف ازبوس واین چیزا میزدم.بهمن 89 بود که من باخانوادم رفتم سفر تو این مدت به اینترنت فقط باگوشی وصل میشدم ومیتونستم پیامامو چک کنم. هرروز برام پیام میزاشت،راستی اون عاشق کسی بود و میخواست باهاش ازدواج بکنه که من هیچوقت نتونستم بااین موضوع کناربیام! تو اون سه روزی که سفربودم رفته بود خاستگاریش،بگذریم&#8230;تو این مدت احساس وابستگی شدیدی نسبت بهش پیداکردم که با عقاید من اصلا جورنبود،عذاب وجدان داشتم از یه طرف دلم میخواست باهاش باشم واز طرفی &#8230; کم کم رابطه ما کشیده شد به سکس چت البته فقط تایپی.میگفت دوسم داره ولی من نمیتونستم باورکنم اصلا نمیتونستم! اولاش سکس چتمون فقط درحد بوس و لمس بدنو این چیزا بود بعد کم کم بیشتر شد،مالوندن سینه و خوردنو و..البته من اصلا دوست نداشتم که اسمی از کس وکیرببریم مثلا به جای کس میگفتم ناناز امیر خیلی اصرار داشت ولی من قبول نکردم یه روز تو یکی از پیاماش نوشته بود&#8221; کس&#8221; که من خیلی شاکی شدم وازش خواستم که دیگه حرفی از سکس نزنیم ویه دوستیه معمولی داشته باشیم اونم خیلی معذرت خواست وقضیه حل شد. تا اینکه یه روز به بهانه ای شمارشو گذاشت وازم خواست که باهاش تماس بگیرم اگه اشتباه نکنم میخواست هروقت اومدم نت بهش بگم یا برعکس .منم چون بهش اعتماد داشتم وخیلی قبولش داشتم بهش زنگ زدم البته بااینکه دیگه باهم نیستیم هنوزم خیلی قبولش دارم.خلاصه ارتباط تلفنی ما شروع شد ، ازرابطمون خیلی راضی بودم حتی مادرم هم از موضوع خبر داشت (اینم بگم که مادر من خیلی مذهبیه ولی تو این موارد منو راحت گذاشته) تو این مدت مسائل ومشکلات زیادی داشتم که با صحبت کردن با امیر همشونو یادم میرفت،واقعا دوسش داشتم حرفاش،تن صداش ،حتی خوندن پیاماش بهم آرامش میداد وقتی شاد بود منم شاد بودم ووقتی غم داشت دلم میخواست همه چیزمو بدم تا شاد بشه، رابطمون بیشترشد تلفنای شبانه وتا صبح بیدار بودن&#8230;روزای خوبی بود.حافظه خوبی ندارم واسه همین شاید نتونم جزئیاتو شرح بدم 2باره بوسه های ازراه دور شروع شد وبازم حرفایه سکسی! انگاردر مقابل خواسته هاش از خودم اراده ای نداشتم شاید به خاطراین بود که من شدیدا حشری هستم! بعد از یه بارسکس تل به این نتیجه رسیدیم که صیغه محرمیت بخونیم تا راحت تر باشیم ومن هم با اینکه خیلی شک داشتم قبول کردم و به همین سادگی طمع ازدواج رو چشیدم! &#8230; بیشتراز قبل دوسش داشتم وسعی میکردم زیاد درمورد دختری که دوسش داشت ازش نپرسم چون فکرکردن بهش داغونم میکرد. امیر خیلی گیر بود!! وقتی با چیزی مخالفت میکردم با زبون نرمش که عاشقش بودم سعی میکرد راضیم کنه ومن اغلب تسلیم بودم! سکس تل های شبانه واسم عادت شده بود عادتی که ترک کردنش برام سخت بودو انجامش باعث عذاب وجدان البته وقتی به این فکر میکردم که ما به هم محرم هستیم وجدانم یکم آروم میگرفت.بوسه هاش، حرفای سکسیش ،صدای نفسای شهوانیش، آه کشیدنش موقع سکس تل دیوونم میکرد دلم میخواست تواون لحظه پیشم بود وبا تموم وجودلرزش لبامو با بوسیدنش آروم میکردم و امیر منو تو قفس دستاش حبس میکرد واسه همیشه،دوست داشتم اونقدر منو توی بغلش فشار بده که روحمون با هم یکی بشه وهیچوقت نتونیم ازهم جدابشیم، سکس تل نمیتونست منو ارضا کنه هیچوقت! ولی من شکایتی نداشتم چون امیر رو واسه سکس نمیخواستم. وقتی دخترا حشری میشن یه درد خاصی رو تو کسشون حس میکنن این درد اول بهشون لذت وشهوت 2برابر میده ولی وقتی ارضا نشن این درد واسشون عذاب آور میشه اینو دخترا حتما درک میکنن نه؟!، هیچوقت اینو به امیر نگفتم که یه جمله &#8220;دوستت دارم&#8221; از طرف اون منو کاملا ارضا میکرد بیشتر از وقتی که میگفت لباتو بخورم قرارگذاشتیم که همدیگرو ببینیم&#8230;تا اون روز اصلا نمیخواستم ببینمش،راستش هم روم نمیشد،هم اینکه حس ترس داشتم! خلاصه،من بین کلاسام چند ساعت وقت خالی داشتم واسه همین تصمیم گرفتم اون روز هرجور شده برم وببینمش دانشگاهم به محل کارامیر نزدیک بود تلفنی قرار گذاشتیم و من آرایشمو تجدید کردم وراه افتادم،توی مسیرچند بار خواستم برگردم ولی یه حسی بهم میگفت برم،نمیدونم چرا چادرم رو درآوردم شاید حس میکردم دارم بهش توهین میکنم! نمیتونستم باور کنم که من و امیر محرم هستیم واین ملاقات مشکلی نداره. چند دقیقه ای منتظرش واستادم قلبم داشت می اومد تو دهنم ،دل تو دلم نبود،تصویر کمرنگی ازش تو ذهنم داشتم واسه همین به همه آدمایی که از روبه روم رد میشدن نگاه میکردم! تا اینکه اومد نمیدونم چه حسی داشتم،خوب یا بد! با اون چیزی که تصورمیکردم یکم فرق داشت ولی واقعا برام مهم نبود،رفتم جلو سلام کردم وبهش دست دادم این اولین تماس بود،حس قشنگی بود. تند راه میرفت که ازش خواستم آروم بره چون با اون همه استرسی که داشتم میترسیدم بخورم زمین! رفتیم پارک همون نزدیکیا،راه رفتن کنارش واسم سخت بود انگار همون لحظه باهاش آشناشدم وقبل از اون من امیری نمیشناختم!! دستمو گرفت تو دستش و بوسید نمیتونم وصفش کنم تنها چیزی که میتونم بگم اینه که حس زیبایی بود واقعا زیبا!!!باهم راه میرفتیم و حرف میزدیم درمورد همه چیز،دستام یخ بود آخه هوا خیلی سرد بود دستمو توی دستای مردونش گرفت و گرمشون کرد حس کردن لبای داغش روی پوست سردم همه وجودمو گرم میکرد. کم کم هوا سرد ترشد و طوفان شروع شد ازم خواست که باهاش برم دفتر ومنم با کمی شک قبول کردم ورفتیم سمت دفتر،حس میکردم همه دارن مارو نگاه میکنن،خیلی میترسیدم&#8230;دوست داشتم زودتربرسیم دفتر تا از این حس بد خلاص بشم، مدام به این فکر میکردم که نکنه کسی منو بشناسه!!! خلا صه رسیدیم دفترو من رفتم توی اتاقش یکی ازهمکاراش که اتفاقا هم اسم خودش بود هم اونجا بود،یعنی تو یه اتاق کارمیکردن،نشستم پشت میز،احساس غریبی میکردم نمیدونم چرا از فضای اونجا وحشت داشتم! فکر کنم ساعت کار دفتر هنوز تموم نشده بود،تا بقیه کارمندا برن طول کشید که تو این مدت امیر داشت یه سری عکس بهم نشون میداد حتی عکسای اون دختری که دوسش داشت&#8230;کنارش نشسته بودم ودستمو تو دستش گرفته بود حالم شدیدا خراب بود ولی حس ترس شهوتم رو ازم میگرفت. دستمو گذاشت روی رون پاش ومنم آروم دستمو روی پاش حرکت دادم فکرکنم کیرش داشت شلوارشو جر میداد! دستمو برد بالای رونش ومن با 2تا انگشت ماساژش میدادم البته همکارش هم اونجا بود وپشتش به ما بودو مراقب بودم که چیزی نفهمه! دستمو از روی شلوارگذاشتم روی کیرش،سرشو حس میکردم با دستم ماساژش میدادم باورم نمیشد دارم کیر یه پسر رو لمس میکنم!!! نفسام تو سینم مونده بود تو اون لحظه ها به هرچیزی فکرمیکردم جز نفس کشیدن کسم دردگرفته بود یه درد هوس آمیز،دلم میخواست امیرو بغل کنم ،سرمو بزارم رو شونه هاش و آروم بشم،ببوسمش ولی با اون اوضاع واحوال کاری نمیشد کرد! تا اینکه یکی از اتاقای دفترخالی شدو امیر به بهانه اینکه میخوایم با هم تنها صحبت کنیم منو برد تو اون اتاق. اتاق تاریک بود لامپ رو روشن کرد،وسط اتاق یه میز اداری بزرگ بود با صندلیاش . امیر در رو بست واومد سمت من (الان که دارم مینویسم حالم شدیدا خراب شده!) آروم بغلم کرد! خدایا&#8230; واقعا زیبا بود حسی که نمیتونم بنویسمش،قدش تقریبا خیلی از من بلند تر بود وقتی بغلم کرد سرم روی قلبش بود داشتم صدای قلبشو میشنیدم،خیلی تند میزد یه لحظه تو دلم خندم گرفت فکر نمیکردم یه روزی دلیل تپش قلب یه پسر بشم!! وقتش بود که به اون لحظه رویایی برسم،لباشو گذاشت روی لبام وبوسیدشون وشروع کرد به خوردن لبام،بدنم داغ شده بود این اولین بوسه من بود ونمیدونستم باید چیکارکنم لبامو با هوس میخوردومن داشتم با تمام وجودآتیش میگرفتم،فشار کیرشو از زیر شلوار حس میکردم که میخورد به بدن من،دقیقا یادم نیست چی شد،چند بار از اتاق رفت بیرون. منو از پشت بغل میکرد وکیرشو از روی شلوار میکشید به باسنم از حس شهوت داشتم میمردم،سینه هامو از روی مانتو میمالوند صدای نفسامون بلند شده بود ولی نمیتونستیم آه و اوه کنیم چون بقیه صدامونو میشنیدن، از روی شلوارم کسمو میمالوند،وای! تو اوج هوس بودم! منو چسبوند به دیوار و کیرشو به حالت تلمبه زدن میزد به باسنم و سینه هامو گرفته بود،جالبه که من دوست داشتم همین کار روواسه امیر انجام بدم واسه همین از پشت بغلش کردم وکسمو کشیدم به باسنش البته فکرنکنم از این کار خوشش اومده باشه! نشست روی صندلی و منم نشستم روی پاش و ازهم لب گرفتیم،با ولع شدیدی لبای همو میخوردیم حالم خیلی خراب بود ،نشستم روی صندلیه روبه روش وتقریبا روی صندلی ولو شدم ،بدنم بی حس شده بود و هیچ فکری تو ذهنم نبود بهم گفت که بشینم روی پاش ولی من دلم نمیخواست این کارو بکنم چون واقعا بی حال بودم.کیرشو از توی شلوارش درآورد، وااااو ! این اولین بار بود که کیر میدیدم البته از نزدیک! ازم خواست بگیرمش ولی من نمیتونستم ،شاید شوکه شده بودم!نمیدونستم باید چیکار کنم، رفتم جلوتر وکیرشو گرفتم تو دستم،زل زده بودم بهش و داشتم وارسیش میکردم،یه مایع بیرنگ ازش اومده بود که آبش نبود،یعنی آب اصلیش نبود! توی دستم مونده بود ومن نمیدونستم باید چیکارش کنم! انگشتامو میکشیدم سرش،اول از مایع لزج روش چندشم شد ولی بعد بدم نیمد! بهم گفت بخورش ولی من اصلا نمیتونستم همچین کاری بکنم! خیلی اصرار کرد ولی من زیر بار نرفتم، وقتی دیدم خیلی دلش میخواد اول آروم سرشو بوس کردم وبعد از بالا تا پایین کیرش بوسای ریزگرفتم و لبامو میکشیدم روش بوی تندی میداد که خیلی با بوی کس فرق داشت من بوی کس خودمو خیلی دوست دارم ولی از بوی کیر زیاد خوشم نیومد،یکم از آب کیرش خوردم حالت تهوع گرفتم! ولی گرفتن کیرش تو دستام بهم لذت میداد ولی تو سکس باید فکر طرف مقابلت هم باشی دیگه! دیگه شب شده بود ومن باید میرفتم خونه ولی دلم نمی اومد برم دوست داشتم تا صبح پیشش بمونم وبوسش کنم،آخه من عاشق لب دادن ولب خوردنم! البته نه هرکسی، فقط کسی که دوسش دارم!جالب بود که 2 تا از همکاراش تو اتاق بغلی درحال سکس بودن!خلاصه سر وصورتمو درست کردمو چادر سر کردم و بازم دلم نمیومد که ازش جدابشم،بازم همدیگرو با ولع بوسیدیم ورفتیم سمت مترو توی راه دلم میخواست بغلش کنم ولی حیف نمیشد! توی راه دستمو دوربازوش حلقه کردم که بعدا گفت از این کارم خیلی خوشش اومد.دیرم شده بود ولی اصلا برام مهم نبود تو مترو به زور ازش دل کندم،به امید دیداربعدی ازش جداشدم. &#8230;واقعا بهش وابسته شده بودم دلم میخواست هرروز ببینمش نمیدونم به خاطرعشق بود یا هوس! قرار شد یه روز دیگه برم پیشش یادمه که بهم گفت با تمام شهوتم برم، این حرفش دلشوره عجیبی تو دلم انداخت ولی به خاطراعتمادی که بهش داشتم قبول کردم البته ناگفته نمونه که منم خیلی دوست داشتم یه روز یا حد اقل نصفه روز تنها پیشش باشم، قرارشد 5 شنبه صبح زود برم پیشش قبل از اینکه کارمندای دیگه بیان اداره. میدونستم که به چه قصدی میرم واسه همین شب پیشش با اپیلاتور البته سر تیغش موهای کس و سوراخ باسنمو زدم که البته یکم تیغ تیغی شده بود که امیر از این مسئله خیلی شاکی بود( اگه میشه خانوما منو راهنمایی کنن که چجوری کسمو صاف وتمیزکنم که درد زیادی نداشته باشه و تیغ تیغی نشه،ممنون میشم). استرس شدیدی داشتم رفتم سمت مترو ولی پشیمون شدم وبرگشتم ،نصفه راه بودم که 2باره رفتم طرف مترو ودل رو زدم به دریا. حس بدی داشتم نمیدونستم چی پیش میاد هوس ،عشق وترس رو با هم داشتم.فکر میکردم همه دارن منو نگاه میکنن خیلی خجالت میکشیدم راه طولانی شده بود ومن کم طاقت!خلاصه رسیدم نزدیک دفترو ازپله ها رفتم بالا دم در واستاده بود با دیدنش یه دفعه تو دلم خالی شد! داشت از سرما میلرزید آخه رادیاتور اتاقش خراب بود وهوا هم ناجوانمردانه سرد!! منم سردم شد،رفتم تو اتاق دیدم که هنوز رخت خوابشو جمع نکرده رفت طرف تشکش و به من گفت که برم پیشش درازبکشم من یه مانتو جلو بسته بنفش پوشیده بودم باشلوارلی و چکمه که روی شلوارم داده بودم. چادر و شالمو درآوردم ورفتم پیشش دراز کشیدم بدنش از سرما میلرزید،تو اون لحظه اینقدراسترس داشتم که نمیدونم چی شد ولی کلی براتون میگم. دستشو میکشید روی بدنم(از روی مانتو) داشت کم کم گرمم میشد و غرق لذت بودم دستشو کشید روی سینه هام وحس کردم دارم غش میکنم وااای چه حس خوبی بود! لبامو میبوسید ومیک میزد داشتم دیوونه میشدم همزمان سینه هامو چنگ میزد اگه اپن بودم حتما اون لحظه میزاشتم که کیرشوبکنه توی کسم.دستشو میکرد زیرسوتینم وسینه های بزرگمو میمالوند(سایزم 75 بزرگه) نفس کشیدن سخت شده بود نمیدونم چی شد که دستشو برد پایین تر وزیپ شلوارمو بازکرد وازروی شرت کسمو نگاه کرد ودستشو کشید روش،یه شرت قرمز توری پام بود که کس قلمبم توش خودنمایی میکرد.حس دستای مردونش روی کسم داغونم کرده بود نمیدونم اگه کیرشو میزاشت تو کسم چه حالی داشتم! کسم خیس خیس شده بود نمیدونم چی شد که قبول کردم از پشت منو بکنه حتما خیلی اصرارکرد که قبول کردم ولی باورکنید چیزی ازاین موضوع که چجوری شروع شد یادم نمیاد. شلوارمو داد پایین و من به حالت چهار دست وپا خوابیدم وباسنمو دادم بالا واونم شلوار وشورتشو درآورد از توی کیفم کرم مرطوب کننده آورد ویه عالمه زد به سوراخ باسنم من از شدت شهوت وترس نمیدونستم چیکارکنم، انگشتشو کرد تو سوراخ باسنم و آروم حرکت داد اصلا حس لذت نداشتم خیلی ناراحت بودم ولی مقاومتی نکردم 2تا ازانگشتاشو کرد تو وکمی چرخوند ،سر کیرشو گذاشت روی سوراخ باسنم ولی نمیتونست کیرشو روی سوراخ باسنم تنظیم کنه! میگفت میترسم اشتباهی بره تو کست! بالاخره کیرشو گذاشت دم سوراخ وآروم فشار داد خیلی تنگ بود ومن هم نمیتونستم شل کنم تا راحت تر بره تو اصلا روش کنترلی نداشتم!سر کیرش به زور رفت تو از درد به خودم میپیچیدم به غلط کردن افتاده بودم بدنمو کج کرده بودم ومیخواستم بلند شم ولی نمیتونستم گریم گرفته بودم وفقط میگفتم درش بیار ،امیر تورو خدا درش بیارخیلی درد داره،واااااای دردش خیلی شدید بود من نمیدونم چطور بعضی خانوما میگن دردش با لذته ! من که هیچ حسی جزدرد نداشتم!!! حس جر خوردن رو کامل حس میکردم،آروم شروع کرد به تلنبه زدن و من داشتم از درد آروم نفس نفس میزدم صدام در نمی اومد،اصلا لذتی برام نداشت امیر تلنبه میزد ومن درد میکشیدم دلم درد گرفته بود وسوزش شدیدی تو سوراخ باسنم حس میکردم. داشت آبش می اومد فکرکنم ریخت تو باسنم وبعد درش آورد ومن کاملا بی حس شده بودم،احساس خلا میکردم دلم میخواست فقط بخوابم وخوابیدم روی بالشت و امیر رفت دستمال کاغذی بیاره نمیدونم آب کیرش ریخته بود روی بالشت و زمین یا کرم ریخت!!!! با دستمال کاغذی سوراخ باسنمو تمیز کرد و گفت سوراخ باسنم جر خورده ازش خون اومده،یکم ترسیدم ولی خب دیگه اون همه درد الکی نبود!!! کارش که تموم شد اومد خوابید بغلم و از هم لب گرفتیم ومن سرمو چسبوندم به سینش و آروم چشمامو بستم،واقعا آروم شده بودم و به هیچ چیزی فکر نمیکردم جفتمون لباس تنمون بود آخه هواسرد بود! لباسمو داد بالای شکمم ودستشو میکشید روش وای خیلی حال میداد، صورت و گردنمو میخورد،زبونشو میکشید روی پوست گردنم و من نفس نفس میزدم و حال میکردم سینمو از تو سوتینم بیرون آورد ومالوند ازش خواستم بخورشون که سر سینمو گذاشت تو دهنش وخوردشون اووووووووووووووم چه لذتی داشت! فکرشو نمیکردم اینقدر حس خوبی داشته باشه دیگه جیغم داشت در می اومد! دستشو کرد تو شرتم وکسمو مالوند و چوچولمو میکشید دیگه داشت دیوونم میکرد ولی اصلا دوست نداشتم که بخورش وفکرکنم که خودشم دوست نداشت! دیگه باید بلند میشدیم و جمع و جور میکردیم. زنگ زد به سوپرمارکت وصبحانه سفارش داد و نشستیم خوردیم ولی من مگه میتونستم بشینم! سوراخ باسنم شدیدا میسوخت!!هم اتاقیش اون روز نیومده بود یکی دو تا از کارمندا اومدن و مابا هم صحبت میکردیمو&#8230; تا اینکه بازم تنها شدیم و 2باره ازم خواست که کیرشو بخورم ولی من اصلا نمیتونستم خیلی چندشم میشد ولی وقتی دیدم خیلی دلش میخواد قبول کردم وکیرشو گرفتم تودستم ونوازشش کردم و سرشو بوسیدم وزبونمو کشیدم روی کیرش(سایزش 17 سانته،خودش اینجوری گفت!) بعد آروم سرشو گذاشتم توی دهنم،خیلی گنده بود وتو دهنم جا نمیشد آخه فک من کوچولوئه! این اولین بار بود که کیر میخوردم و دلم نمیخواست خرابکاری بکنم سعی میکردم دندونام به کیرش نخوره وتاجایی که میتونستم میکردمش توی دهنم که بلند شد ایستاد و گفت میخواد تو دهنم تلنبه بزنه! کیرشو کرد تو حلقم ومن اُق(اغ یا عق) زدم! و سرمو کشیدم کنار دیگه واقعا نمیتونستم تحملش کنم! واستادم واز هم لب گرفتیم وقتی لبامو میخورد دوست نداشتم هیچوقت تمومش کنه میخواستم اونقدر بخورشون که تو بغلش از حال برم! شلوارو شورتمو کشید پایین ودستشو کشید روی کسم وآروم میمالوندش،دستامو گذاشته بودم روی شونه هاش وآه میکشیدم حس میکردم که فشارم شدیدا افت کرده ولی لذتش فوق العاده بود!!! کیرشو گذاشت لای پام و من خودم یکم جابه جاش کردم کسمو باز کردم طوری که کیرش بتونه سطح کسمو ماساژبده و امیر آروم عقب وجلو میکرد من آه و ناله میکردم ،که صدای زنگ در اومد و امیر که خیلی هول شده بود رفت در روباز کنه ومن سریع سر ووضعمو درست کردم،خلاصه اون روز من با همون سوراخ جر خورده رفتم دانشگاه و اون روز هم با تموم خاطره هاش گذشت&#8230;بعد از اون روز یه بار دیگه ام رفتم دفترو یکم از هم لب گرفتیم و صحبت کردیم و من براش ساک زدم . نمیتونستم با این مسئله کناربیام که یکی دیگه رو دوست داره هرچند خودش دلیلایه زیادی می آوردکه کارشو توجیح کنه ولی حس من تغییری نمیکرد بعد از تعطیلات عید 2،3 روز پشت سرهم همدیگرو دیدیم، دنبال خونه بود و یه روز باهم رفتیم یکی دوتا خونه دیدیم تصمیم داشتیم زیر سقف خونه با هم سکس داشته باشیم و من بی صبرانه منتظر اون روز بودم! ولی با همه علاقه ای که بهش داشتم آخرای فروردین ازش خداحافظی کردم هنوزم هروقت از اون پارکی که روز آخر دیدمش میگذرم گریم میگیره، امیر عزیزم اگه داری این داستانو میخونی بدون که خیلی دوستت دارم&#8230; پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175758</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن ثروتمند با لا سینه های لاکچری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Aug 2019 07:26:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[زنگیدم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون تعریف کنم . بریم فیلم سکسی سر اصل مطلب من 17 سالمه و یه دختر خاله دارم که 15 ساله هستش من خیلی علاقه داشتم که سکسی حسابش رو برسم ولی خیلی کوچیک بود شاه کس دلم به حالش میسوخت تا اینکه یه روز گوشیش دستم بود یه نفر اس داد کونی که kho [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون تعریف کنم . بریم فیلم سکسی سر اصل مطلب من 17 سالمه</h2>
<p>و یه دختر خاله دارم که 15 ساله هستش من خیلی علاقه داشتم که سکسی حسابش رو برسم ولی خیلی کوچیک</p>
<h3>بود شاه کس دلم به حالش میسوخت تا اینکه یه روز گوشیش</h3>
<p>دستم بود یه نفر اس داد کونی که kho khali bi من اول نفهمیدم منظور این اس چی بود شماره طرف</p>
<h4>رو جنده برداشتم بعد از نیم ساعت زنگیدم یه پسر بود</h4>
<p>یه لحظه قلبم تند زد که پستون من چی فکر میکردم چی شد دختر خالم که اومد گوشیشو بهش دادم و</p>
<h5>گفتم یه کوس اس برات اومد اس رو که خوند احساس</h5>
<p>کردم ترسید بعد که به اون متن توجه کردم به این نتیجه رسیدم که نوشته خونه خالیه بیا !!! بعد که 2000 سکس داستان ریم افتاد بهش</p>
<h6>گفتم که جایی میخوای بری گفت که نه ایران سکس عزیزم انگار</h6>
<p>میخواست با حرفاش خرم کنه . چند روز گذشت و باز پنج شنبه رسید چون من طبق عادت پنج شنبه و جمعه میرم خونه مادر بزرگم اون اونروز اونجا بود ظهر خاله مجردم بهش گفت که پیش من و &#8230; وایسا اونم قبول کرد مامانش اینا بعد از خوردن ناهار رفتن ظهر که همه خوابیدن من بیدار بودم و احساس کردم یه چیزی زیر پام لرزید بعد دختر خالم رفت بیرون تو حیاط تا گوشیش بوده منم رفتم دنبالش و گوش وایسادم بعد که حرفش تموم شد .رفتم جلوش مثل روح ظاهر شدم گفتم باکی صحبت میکردی گفت که هیچکی دوستم بود گفتم که گوشی و بده گفت برو بابا گوشیشو به زور ازش گرفتم و به شماره آخری زنگیدم همون پسره بود bfش بود گفتم که من به بابات میگم رنگش زرد شد منو کشید کنار و گفت که هر چی بخوای بهت میدم فقط یه کاری نکن که منو بکشن آخه باباش از اون تعصبی ها بود منم گفتم یه چیز ازت میخوام گفت چی گفتم sex هروقت گفتم باید قبول کنی شروع کرد به گریه کردن منم دلم به حالش سوخت و نمیتونم گریه یه نفر رو ببینم گفتم اشکال نداره همین یه بار رو بده دیگه کارت ندارم گفت خوب کجا بریم گفتم کارت نباشه خونه مادر بزرگم 2طبقه بود حالا ساعت 5/2 هست و 5/2 ساعت وقت داشتم بردمش طبقه دوم خونه داییم اینا که خونشون خالی بود آخه رفته بودن خارج از شهر چون مراسم هفته اقوامای زنداییم بود کلید رو تو کنتور برق پیدا کردم ( جاشو بلد بودم یه بار که زنداییم قایمش کرد دیده بودم ) دختر خالم رو بردم تو خونه اول سیر بغلش کردم تو بغل میبوسیدمش فقط بوسش میکردم بردمش تو اتاق داییم اینا مانتوشو در آوردم یه تاپ توری تنش بود اونم در آوردم بعد رفتم سراغ شلوارش اونم در آوردم حالا با یه سوتین بود و با یه شورت لا لمبه ای شروع کردم لب کرفتن اولش ممانعت میکرد بعدش اومد رو کار خودشم لب میگرفت من که دلم نمیخواست آبم هدر بره گفتم لباسامو در بیار او بیچاره هم اطاعت کرد وقتی که کامل هردو لخت شدیم خابید رو تخت گفت که &#8230; فقط یه کاری نکنی که بدبخت بشم (منظورش پرده بود ) گفتم خیالت راحت باشه از کون میکنمت رنگش قرمز شد عصبانی بود اول گردنشو لیسیدم بعد رفتم دور سینه های تقریبا بزرگش رو که هنوز نرسیده بود رو خوردم بعد نوک سینشو یکم گاز گرفتم که یه آخ گفت منم رفتم پایین بالای کس تپلش رو لیسیدم حسابی بعد لبه کسش رو گاز میگرفتم داشت میلرزید از بس حشری شده بود که داشت خودشو میزد خوب نوبت جهانگیر خان خودم بود که خودی نشون بده چربش کردمو گفتم برگرد تا از کون بکنمت با تاخیر برگشت حالت سگی خابید منم سوراخشو چرب کردم تا دردش نیاد جهانگیر خان دیگه داشت میترکید رفت جلوی سوراخ یه نفس عمیق کشید و سرشو کرد تو دختر خاله از درد داشت بالشو سوراخ میکرد جهانگیر خودشو که کامل جا کرد من رو کمرش خابیدم یه کم که عادت کرد دوباره کرم زدم به دور سوراخش و در و داخل کردم دیگه احساس میکردم داره آبم میاد جهانو در آوردم و کنارش خوابیدم گفتم برام ساک میزنی تا آبم بیاد یا بریزم تو کونت گفت هیچ کدوم خودت کارتو بکن آبتم رو من نریز گفتم مگه میشه یه لب تمیز ازش گرفتم بعدم جهانو فرستادم بره تو دهنش اولش خوشش نمیومد بعد یه جور میمکید که فکر کردم اینکاره هستش که همینجورم بود اونقدر برام ساک زد که داشت آبم میومد وقتی آه آه خودم بلند شد فهمید که داره میاد کیرمو در آورد و برام جلق زد فهمیدم که نمیخواد بخوره گفتم الان الانا نمیاد نترس دوباره ساک زد سرشو سفت گرفتم جهانم کامل کردم تو حلقش یه تلمبه زدم آبو ریختم تو دهنش منو هل دادو تمام آبو ریخت رو تخت منم ولوو شدم رو سینه هاش ازش لب میگرفتم بعد گفت میخوام برم حموم گفتم زکی الان که نمیشه بری لباساشو با گریه تنش کرد و منتظر من شد که بریم پایین منم آماده شدم و رفتم تو بغل گرفتمش و انداختمش رو تخت ازش معذرت خواهی کردم و یه لب رمانتیک ازش گرفتم و رفتیم پایین وقتی رفتیم هنوز خواب بودن با هم رفتیم تو آشپز خونه خیلی خستش بود میگفت کونم درد میکنه منم گفتم عادی میشه بعد رفتم خوابیدم عصر بیدارم کرد هیچکس نبود خودم بودمو خودشو داداش 4 سالش گفتم بقیه کجان گفت رفتن قبرسون چون 5شنبه ها همیشه میرن من موندم امیرو بگیرم گفتم بهم لب میدی گفت یه شرط داره گفتم قبوله بعد گفتم چی هست حالا شرطط گفت برام فیلمای sexy با کیفیت بیاری من گفتم اگه بیارم هر وقت گفتم میذاری بکنمت گفت حالا یه کاریش میکنیم منم که تو کونم عروسی بود یه لب آبدااار ازش گرفتم رفتم بیرون بعد از چند روز براش از اینترنت سفارش دادم پولو که واریز کردم یه آدم ناشناس که از پست نبود آورد در خونه منم دادمش و بعد از اون ماجرا ما تا حالا 6 بار با هم سکس داشتیم البته از کون &#8230; مرسی از همتون &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175688</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی منتظره که این دو تا برن تو کار هم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2019 06:31:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالله]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مبارکه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونن]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسته]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات</h2>
<p>ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه</p>
<h3>دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و</h3>
<p>مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود تو دانشگاه البته نتونستم رشته ایی که دوست داشتم قبول شم ولی</p>
<h4>چون جنده سراسری بود رفتم تو دانشگاه که یه مجتمع دانشگاهی</h4>
<p>بود و هر دانشکده ایی جدا پستون منم مثل همه ترم اولی ها اولش تخس بودم البته خیلی زود با کسی</p>
<h5>جور نمیشم کوس ماجرا از اونجا شروع میشه که ترم دوم</h5>
<p>واسه اینکه وقت بگذره انجمن علمیه دانشگاه عضوشدم و از اونجایی که بعد یه ترم با بچه ها جور شدیم تو رای سکس داستان گیری بین گروه</p>
<h6>خودمون رای آوردم شدم عضو ثابت بعدم شدم ایران سکس رییس انجمن</h6>
<p>و چون بین سرگروهها جلسه بود منم می رفتم اونجا با یکی از پسرا آشنا شدم که واسه دانشکده فنی بود پسر بانمکی بود یعنی دختر پسند و خیلیم وارد از همه لحاظ خب این وسط بچه ها خیلی با هم صمیمی بودن ولی من دوست نداشتم زیاد باهاشون راحت باشم واسه همین شاید بین دخترا زیاد خوشایند نبودم این اقا پسرم که اسمش محسن بود سال بالایی بود و چند ترم از ما جلوتر بود حسابی خرش می رفت نمیدونم چی شد که این پسر عاشق ما شد کلی خودش بیادو خواهش کنه و از این حرفا ما هم که بچه مثبت بالاخره از اون اصرارواز ما انکار تا آخر ترم 2 قرار شد بیشتر هم بشناسیم دیگه موقع امتحاناتم بود رفتیم واسه فرجه اون رفت تهران منم شهر خودمون ولی تلفنی با هم حرف می زدیم پسر بدی نبود نمی دونم چرا از این همه دختر بعد چند ترم من انتخاب کرد ولی دوستی ما شروع شد من ذاتا ادم ارومیم ولی اون شلوغ و شیطون ولی درسخون بعد فرجه وقتی اومدم اون اومد ترمینال دنبالم رسوندنم پانسیون من تو خوابگاه خصوصی بودم واسه راحتی امتحانات تموم شد و باز از هم دور شدیم ولی دیگه من خیلی بهش وایسته بود واسه دیدنش لحظه شماری میکردم تا اینکه ترم جدید شروع شد تو دانشگاه همش با هم بودیم روزای خوبی داشتیم یه سال دیگه هم گذشت من شدم سال سوم اون شد سال آخر تو این مدت رابطه سکسی نداشتیم فقط در حدبغل وبوس از رفتنش ناراحت بودم عصبی می شدم دلداریم میداد می گفت باید کمکم کنی سارا فوق قبول شم اینطوری راحت میتونم بیام جلو واسه خواستگاری آخه نه مشکل سربازی داشت نه کار تو اون مدت همش ترسم از خونوادش بود که خدا روشکر مامانش وقتی من دید اعتراضی نکرد آخه از نظر مالی از ما خیلی بیشتر داشتند اخر اون ترم وقتی امتحانا تموم شد خواستیم خداحافظی کنیم من خیلی سعی کردم گریه نکنم انگار یه چیزی بهم می گفت قرار واسه همیشه بره رفتم خونش تنها خونه داشت داشتم میومدم بغلم کرد منم فقط گریه میکردم دلداریم داد که میاد بهم سر میزنه باید صبر داشته باشم یه ان چشمامون به هم گره خورد انگار جفتمون یه چی میخواستیم لباش که رفت رو لبم دیگه تو این دنیا نبودم لبام میخورد بعد ازم اجازه خواست که ادامه بده تو این سه سال شاید سکس نداشتیم ولی راحت بودیم باهم ولی باز خجالت می کشیدم چشام بستم نفهمیدم چطور لباسام در آورد فقط میدونم با خوردنش و لیسیدنش تو آسمون بودم نفسام تند شده بود کیرش می مالید لای پام یکم ترسیدم گفتم محسن مواظب باش می گفت خانومی من شب زفافم الان نمیخوام فقط میخام جفتمون خالی شیم خالی شدیم بهترین لحظه زندگیم بود اون روزم گذشت اخر تابستون با خوشحالی خبر قبولش تو ارشد اونم تهران داد هم خوشحال بودم هم ناراحت چون ازم دور میشد ترم جدید رفتم دانشگاه دوستاش بهم تبریک میگفتن احساس غرور میکردم که محسن مال منه به خاطر اون منم شدیدا واسه فوق میخوندم تا اینکه بعد یه ماه احساس کردم محسن عوض شده بی حوصله بود تلفنم جواب میداد ولی سرد بود واسم عجیب بود ولی می گفتم حتما درساش سنگینه روز به روز بدتر میشد یه بار یه هفته ازش خبر نداشتم بعد یه هفته جواب داد گفت کار داشته رفته بود جایی قهر کردم ولی انگار اهمیتی نداشت بعد این قهر و دعواها گفت من با یکی از همکلاسیام تو ارشد دوست شدم و قرار ازدواج کنینم یخ کردم نمی شد باور کنم محسنی که این همه دوسم داشت همه دانشگاه میدونستن عاشقمه ای کارو باهام کنه دلیلش نمی فهمیدم خیلی بد بود اون ترم واسم عذاب آور بود منی که 3سال زندگیم پای یکی گذاشتم حالا چه گناهی مرتکب شدم ولی گذشت و من با هزار بدبختی و اعصاب خورد کنی درسم تموم شد ولی محسن شد معما واسم که چی شد که رفت کجای کارم اشتباه بود دوستاشم ازش خبری نداشتند جز یه نفر سعید که اونم بهم نمی گفت چی شده اون دختر کیه یه بار ازش پرسیدم سعید خانوم محسن ازم سرتره سرش اورد پایین گفت سارا فراموش کن محسن خودش میخواد تو هم به زندگیت برس معنی حرفاش نمی فهمیدم فقط می گفتم نمیدونی من چی می کشم یه بار یهو گفت نمیدونی اون چی میکشه گفتم سعید یعنی چی اون چی باید بکشه حرفی نزد گفت فراموش کن اونا دارن از ایران میرن بعد اون دیگه از محسن خبری نشد منم به کمک دوستام و سعید چسبید به درس اخه سعید فوق اونجا قبول شده بودومن هم ارشد همون دانشگاه خودمون قبول شدم باز موندگار شدم اونجا دوست نداشتم اونجا باشم خاطرات اون جا اذیتم میکرد ولی چون کلاسا 2 روز در هفته بود اونجا هم به تهران نزدیک بود یکی از اشنا ها کاری واسم تو تهران جور کرد من دیگه سرم گرم کارو دانشگاه بود تعطیلاتم که می رفتم خونه ولی دیگه هیچ پسری چشمم نمی گرفت درسم تموش و واسه کار م تهران موندم تو این مدت چند تا خواستگار داشتم که اونارو به دلایل مسخره رد کردم نمیدونم چرا تا اردیبهشت 90یعنی چند هفته پیش از دانشگاه تماس گرفتند و دعوت کردند که برای فارغ التحصیلان 4 ،5 سال گذشته یک جشن کلی گرفتند که هر چند سال یه بار این کارو می کردند جالب بود بعد چند وقت بچه هارو میدیدیم درسته من ارشد اونجا بودم ولی بچه ها درسشون تموم شده بود رفته بودند اول حوصلم نگرفت برم ولی چند تایی تماس گرفتند گفتند بیا خوش میگذره بالاخره قرار گذاشتم با یکی از دوستا بریم جشن روز 5 شنبه بودبا قطار 4 شنبه بعد از ظهر رفتیم که جمعه هم برگردیم واسه تجدید خاطره رفتیم همون پانسیون فرداش که رفتیم دانشگاه خیلی شلوغ بود بعضیا ازدواج کرده بودند بعضیا بچه هم داشتند جالب بود رفتیم تو سالن با بچه ها انتها نشستیم خیلی شلوغ شده بود نمی شد همه رو پیدا کرد بعد یکی از برنامه ها تقدیر از بچه های فعال بود رسیدند سراغ انجمن علمی اونم سالی که ما بودیم بچه های ورودی ما شروع کردن به دست زدن و هورا کشیدن مجری که از بچه های ورودی بود گفت این تقدیر مال یه خانم و یه آقاست که تعریفشون ما زیاد شنیدیم و همه مسئولین انجمن دانشگاه از اون سالا یاد می کنند حالا من اسمشون می خونم ببینم شما هم تایید می کنید من اصلا حواسم به خودم نبود فکرم رفت پیش محسن ،یاد اون افتادم ولی گفتم اون که ایران نیست سعیدم که ندیدم لابد نیومده صدای مجری من به این دنیا برگردوند خانم سارا&#8230;.یهو بچه ها که هنوز یه چیزایی ازم یادشون بود شروع به هورا و دست زدن کردند پاشدم رفتم اون بالا تا برم پایین بقیه که نگام میکردن هر کی یه چی می گفت چه قد لاغر شده چه تغییر کرده لوح گرفتم گفتند باش بعد مجری گفت اقای محسن&#8230;..نفسم بنداومد با اینکه میدونستم ایران نیست انچنان بچه ها سوت و دست می زدند تعجب کردم یعنی محسنی که با من این کارو کرد این قد طرفدار داره سرم اوردم بالا که بگم اگه اشکالی نداره من برم یهو نفسم بند اوم خدایا محسن جلوم بود با یه لبخند سلام کرد مثل همیشه جذاب و خوش لباس با یه تیپ اسپرت یه 3 سالی ازم بزرگتر بود ولی انگاری یه کم شکسته شده ولی این شکستگیش جا افتاده ترو جذاب ترش کرده بودانگاری فشارم افتاده بود نمیتونستم رو پام وایسم نمیدونم با چه حالی داشتم بر می گشتم پایین که یکی صدام کرد سارا دیدم سعید اومد جلو احوالپرسی کرد بعد یه کم حرف زدیم محسن که برگشت ازشون خداحافظی کردم نمیدونم چم بود از خودم بدم میومد اخه اون زن داشت خودش گفته بود شیوا اومد دستم گرفت سعید اومد با شیوا احوالپرسی کرد اون موقع ها با محسن می رفتیم بیرون شیوا با سعیدم میومدن سعید اروم شیوا شلوغ بر عکس من و محسن همش شلوغ کاری می کردند شیوا و محسن سر به سر هم میذاشتند محسن چند باری گفت سعیدو شیوا رو با هم جور کنیم ولی من میگفتم خودشون باید بگن ولی سعید هیچ وقت نخواست با اینکه همش از شیوا میپرسید بالاخره از سالن اومدیم بیرون خواستیم با سرویسا بر گردیم داخل شهر که باز سعید اومد گفت ماشین هست بیاید با هم بریم یه کم تعارف کردیم محسن اومد گفت خانما اگه افتخار بدند برسونمتون از لحنش خندم گرفت جای من شیوا قبول کرد رفت ماشین بیاره با یه ماشین شاسی بلند نمی دونم چی بود اومد شیوا گفت سارا ببین این پدرسوخته از اون اولم وضعش خوب بود خاک بر سرت بی عرضت از لحنش هم خندم گرفت هم ناراحت اخه من طرد شده بودم از اون نه اون گفتم خفه سوار میشی بلبل زبونیم نمی کنی را افتادیم تو راه یه کم حرف زدیم بعد سعید گفت اگه کار ندارید من با شیوا کار دارم باید باهاش صحبت کنم خندم گرفت آخه شیوا دیگه لال شد حدس میزدم چی بگه ولی تعجبم از این بود چرا سعید اون موقع چیزی نگفت گفتم پس من میرم پانسیون شیوا بعد میاد گفت نه 4 تایی میریم همون جای همیشگی بعد من با شیوا حرف میزنم اون موقع می رفتیم یه جای ییلاقی تو اون شهر که فاصلش نیم ساعت با شهر بود رسیدیم رفتیم یه سفره خونه که همش می رفتیم مثل سابق بود چایی سفارش دادیم سعید و محسن عادت داشتند قلیون می کشیدند ولی من سر درد می گرفتم شیوا هم بعضی اوقات ولی اون بار سفارش قلیون ندادند تعجب کردم از محسن بدون قلیون؟ چایی خوردیم شیوا با سعید اون جاه رو پیاده رفتند بالا من و محسن بودیم معذب بودم تو فکر خودم بودم یهو محسن گفت سارا از زندگیت راضیی؟گفتم اره گفت چیزی کم نداری گفتم نه گفت شنیدم ازدواج نکردی؟ چرا؟گفتم موقعیتش نشد یه چی گفت تعجب کردم گفت رضا.که پسر خوبی بود چرا ردش کردی؟خاستم بگم از کجا میدونی؟رضا هم دکترا میخوند دانشگاه خودمون تدریس میکرد خیلی اومد سراغم ولی نمیدونم چرا ردش می کردم حرفی نزدم گفت پس موقعیتش بود؟نمیخواستم جوابش بدم واسه این گفتم خانمت خوبه؟چرا نیاوردیش ؟ساکت شد منم چیزی نگفتم بعد گفت سارا؟سرم اوردم بالا داشتم خفه می شدم میخوام یه چیز بدونی که حداقل ازم متنفر نباشی گفتم نیستم گفت میدونم میخوام بدونی من ازدواج نکردم گفتم متاسفم ایشالله یکی بهتر گفت نه من هیچ وقت با کسی نبودم داشتم گیج میشدم گفت میخوام گوش کنی بعد حرف بزنی بعد قبولیم تو ارشد به مامانم گفتم نمیتونم بدون تو بمونم قرار بودبعد ترم اول بیایم خواستگاری ولی چند لحظه موند اون مریضی لعنتی اومد سراغم بعد یه مریضی ساده ازمایش که دادم گفتند سرطان خون داری نمی دونستم چی کار کنم عصبی بودم وقتی به تو فکر می کردم بدتر میشد تا اینکه تصمیم گرفتم قبل شروع شیمی درمانیم تمومش کنم میدونستم از مریضیم بدونی نمیری ولی نمیخواستم پاگیر من شی واسه این اونارو گفتم از بین دوستا فقط سعید میدونست واسه این که اون باور نکرد من برم با یکی دیگه ازش خواستم مواظبت باشه تا راحت کنار بیای اون می گفت خیلی اذیت شدی ولی اینطوری چند وقت بعد فراموشم میکردی سارا من ایران بودم جایی نرفتم فقط یه ترم مرخصی گرفتم همه نا امید بودند ولی خودم به خودم امید میدادم بدتر از همه وقتی سعید ماجرا خواستگاری رضا رو گفت داشتم دیوونه می شدم از یه طرف خوشحال بودم از یه طرف ناراحت همه تو خونه عذا داشتند خواهرم دااشم پسر کوچیکه خونواده که خنده و شیطونی ازش دور نمی شد شده بود یه مرده گوشه بیمارستان تا اینکه واقعا یه معجزه شد بعد شیمی درمانی دیدند داره بدنم جواب میده بعد ازمایش فهمیدند مغز استخوانم سالمه میتونن پیوند کنند و جلوی رشد سرطان بگیرند انجام دادند یه 2 ماهی بیرون نمیومدم ولی بعدش کم کم موهام در اومد و رو به بهبودم ولی گفتند اگه حواسم نباشه از مواد شیمیایی و دودو &#8230;.استفاده کنم امکان برگشت و رشدش هست تازه فهمیدم چرا قلیون سفارش نداد بعدش گفت درسش تموم کرده و تو دفتر باباش مشغوله و تو دانشگاه تدریس میکنه و واسه دکتری میخونه گفت با کار خودش مشغول کرده می گفت از سعید حالت می پرسیدم میدونستم تهرانی و امروزم سعید اصرار کرده که بیاد وگرنه نمیخواست با دیدنش اذیت شم حرفاش تموم شد فقط گریه میکردم گفتم محسن حق نداشتی جای من تصمیم بگیری یه چیزی گفت دلم هری ریخت گفت قصد نداره ازدواج کنه چون مطمئن نیست که مریضیش بر نگرده ولی من شدم سارا سابق باز دوسش داشتم دوس داشتم مثل اون موقع ها بغلم کنه تو گوشم حرف بزنه ولی اون با فاصله پیشم نشسته بود تو چشام نگاه نمی کرد چشم تو چشم میشدیم می شد عشق و خواستن دیدولی غرورش نمیذاشت ولی من میخواستم نمیتونستم تا اون هست کس دیگه ایی بخوام گفتم میشه راه بریم پاشد رفتیم سمت جاده یه کم راه رفتیم رسیدیم لبه یه پرتگاه کنار جاده که تهش رودخونه بود گفتم محسن؟گفت بله سردو بی روح دلیل کارش میدونستم گفتم تو چشام نگاه کن جواب بده سرش بالا گرفت گفتم محسن؟رفت سرش بیاره پایین با دستم نگهداشتم تو چشام نگاه کرد جون محسن؟با همون لحن سابق گفتم هنوزم دوسم داری؟ گفت سارا من توضیح دادم همش تقصیر سعید گفتم محسن تو به من قول دادی؟من میخوام زن تو باشم شده یه شب م: سارا وضعیت من معلوم نیست س:خب فعلا که خوبی بعدا هم خدا بزگه وقتی دوباره تو رو داده پس بعدشم خودش بزرگه م:اما سارا س:محسن خواهش م:دیوونه من باید ازت خواهش کنم:من قبول دارم من میخوام زن تو باشم داد بزنم بگم راضی میشی؟م:خب بسه ابروریزی نکن این چند ساله چه پررو شدی حواسم بهت نبودا؟یه نیشگون از دستاش گرفتم گفتم قبوله؟قول میدم زن خوبی باشم نق نزنم غذا خوب بپزم م:دیونه من که از اون اول دیونت بودم خانمی من لباش گذاشت رو لبام بوسید و گفت یادت گفتم شب زفافم از دست نمیدم دیگه نزدیکه نمیدونم چرا خجالت کشیدم ولی از ته دل خوشحال بودم شیوا و سعید اومدند دیدم میخندند گفتم مبارکه سعید گفت مبارکه شما باشه فعلا بعدا ما گفتم سعید یکی طلبت این چند سال خوب سرکارم گذاشتی اومد جلو گفت ببخشید محسن نذاشت گفتم حساب اینم میرسم محسن میخندید و گفت من تسلیم سعید محسن و بوسید بعد گفت میخواستم جبران کنم شما فقط بهم میاید البته از خانمم هم تشکر کنید که سارارو اورد وای شیوااااا خیلی بدی پس تو میدونستی؟شیوا:&#8221;نه همه چی فقط هماهنگیش واسه امروز با من بود بقیشم تازه فهمیدم و این شد ماجرای من روز زن عقد کردیم و جشن گرفتیم البته شیوا و سعیدم عقد کردند ولی جشن نگرفتند فقط محضری بعد جشنمون محسن با شیوا و سعید هماهنگ کرد رفتیم مشهد و از خدایی که همیشه با ماست و مارو بعد چند سال بهم رسوند ممنونم و اونجا شب زفاف من و محسن شد چون هردو تشنه هم بودیم و واسه عروسی صبری برامون نبود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175594</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سینه های نازی داره مامانی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روحیات]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم , قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم ,</h2>
<p>قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم</p>
<h3>به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم</h3>
<p>ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست خانواده گیشون رفتن مسافرت 29 اسفند رفتن تا 6 فروردین , شبا</p>
<h4>عمه جنده بزرگه من که میشه خاله سلما پیشش میموند ,</h4>
<p>شب دوم عید سلما شام دعوت پستون بود خونه ما بعد شام تا ساعت 12.30 موند و اقوام هم داشتن برا</p>
<h5>عید دیدن کوس میومدن خونه ما ساعت 12.30 سلما به پدرم</h5>
<p>که میشه داییش گفت خاله الان تو خونه تنهاست و بهتره برم پدرم بهم گفت با ماشین برسونمش من از خدا خواسته سکس داستان فوری گفتم چشم</p>
<h6>, من سلما خیلی دوست داشتم اما اون ایران سکس اصلا از</h6>
<p>دل من خبر نداشت همیشه تو فکرش بودم و دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم اما همش فکرو خیالت بود و بس , سوار ماشین شدیم و من راه افتادم داشتم اروم رانندگی میکردم و تو فکر سلما غوطه ور که یهو صدام کرد مهیار مهیار مهیار که گفتم بله گفت کجایی گفتم هیچی همینجا گفت داشتی به چی فکر میکردی فوری گفتم به یکی از دوستام یهو شوکه شدم گفت به دوست دخترت فکر میکردی موندم چی بگم گفتم آره برگشت گفت من میشناسمش گفتم نه گفت بگو تا بشناسم آخه آخه کردم که گفت مهیار جان من بگو گفتم سلما باید بین خودمون بمونه گفت باشه به کسی نمیگم گفتم که سلما قول دادی گفت باشه دیگه بگو دارم از حسادت دغ میکنم این حرفش یکم قلقلکم داد برگشتم گفم سلما قول دادی ها که با عصبانیت گفت بگو دیگه منم با تمتم زوری که داشتم گفتم تو فکر تو بودم یه دغعه داخل ماشین ساکت شد تو بین این حرفا اصلا حواسم نبود دارم کجا میرم یه دفعه سلما گفت به چی من فکر میکردی نتونستم بگم که به سکس با تو فکر میکردم و جوابشو ندادم برگشت گفت مهیار منو دوس داری یا فقط فکرت دنبال بدن منه (سلما با اینکه سنش بالاست اما خدایش یه پری نه یه آدم بدنش مال هرکی به شه من که باور دارم جونتر میشه تا پیرتر , خیلیا ازش خواستگاری کردن اما به دلیل روحیات خاصش تا الان ازدواج نکرده) گفتم سلما اگه بگم دوست دارم دروغ گفتم اگه بگم بدنت و میخوام بازم دروغ گفتم من هم دوست دارم هم بدنت می خوام دیگه داشتم دیوونه میشدم اولین بارم بود که داشتم با سلما اونطوری راحت حرف میزدم داشم به این فکر میکردم که گفتن فکرم به سلما کار درستی بود یا نه که سلما گفت مهیار رد شدی یهو دیدم از در خونشون یه ده بیس متری رد شدم دنده عقب گرفم برگشتم وایسادم جلو درشون نمی دونستم چی بگم که سلما درو باز کرد که پیاده بشه یه پاش داخل ماشین یه پاش رو زمین ( ماشین من شاسی بلنده ) با آرامش خاصی گفت منم دوست دارم مهیار جان دیگه واینستاد و رفت داخل منم با هزار تا فکر خوب و بد اومدم خونه , فرداش بعداز ظهر بیرون بودم که سلما زنگ زد تا زنگ اول خورد با ناشی گری فوری جواب دادم با صدای لرزان گفتم بله که سلما گفت سلام عزیزم بعد یکم تعارفات گفت مهیار تو خونه منتظرتم و بدون هیچ جوابی که از من بشنوه خدا حافظی کرد , من بدون هیچ فکر کردنی سریع خودمو به ماشین رسوندمو راه افتادم طرف خونشون رسیدم در خونشون و زنگ زدم سلما گفت مهیار تویی گفتم آره درو باز کرد رفتم داخل تا دیدمش خشکم زد ضربان قلبم داشت عزییتم میکرد نمی تونستم خودمو کنترل کنم انگار من بدبخت تا به حال دختر ندیده بودم که این طوری خوشکم زده بود سلما یه بلوز خیلی تنگ به رنگ آبی فیروزه ای پوشیده بود با این که دو تا دکمه بالایی رو نبسته بود نوک سینه هاش داشت پیرهن پاره میکرد طوری تنگ بود که از فاصله بین دکمه هاش بدنش معلوم بود و یه دامن خیلی خیلی کوتاه به رنگ سفید(برفی)طوری تنگ بود که معلوم بود باهاش راحت نیست من فقط داشتم نگاهش میکردم و بدون این که خودم متوجه بشم کیرم راست شده بود من اکثرا شلوار لی یا کتان تنگ میپوشم کیرم اگه خاب باشه از زیر شلوار ضایه تا برسه به این که راست کرده باشم خلاصه دیدم سلما زیر چشمی داره کیرم وارسی میکنه آروم اومد طرف من دست گذاشت رو شونم و گفت مگه تو نگفتی دوسم داری پس چی شده چرا خشکت زده گفتم سلما اجازه دارم که&#8230;&#8230;. گفت اختیار داری عزیزم دیگه داشتم از خود بی خود میشدم دست گذاشتم کنار کمرش خدمو کشیدم نزدیکتر آروم لبمو رسوندم به لبش و شروع کردیم به خوردن لبامون طوری به هم می پیچیدیم که انگار هزار ساله با همیم طوری عشق بازی میکردیم که دیگه هیچی حالیمون نبود سلما سینه هاشو چسبونده بود به سینه های من و با حس عجیبی داشت فشار میداد منم کیرمو با تمام وجود بهش می مالوندم سلما گفت مهیار بیا و با هم رفتیم اتاق سلما من اولین بارم بود که اتاق سلما رو میدیدم روی تخت سلما که نسبتا هم کوچیک بود ولو شدیم سلما زیر من هم روش و دوباره لب گیری از هم بعد چند لحظه خدمو یه کم بلند کردمو به بدن سلما یه نگاه کردم دست انداختم روسینه هاش و با یه حشریت بی حدی شروع به مالیدنشون کردم فکر میکردم دیگه لذت از این بیشتر وجود نداره کم کم داشت ناله های سلما شروع میشد که داشت حشریت من بیشتر میکرد دکمه های پیرهنشو باز کردم سینه های بی نظیرش افتاد بیرون دیگه تحمل نداشتم و کنترل خدمو از دست داده بودم با ولع یه بچه شیر خواره شروع به خوردن سینه هاش کردم طوری میخوردم که انگار میخوام تمومش کنم وقتی نوک سینه هاشو مک میزدم کمرشو یه کی دو سانتی بالا میکشید طوری دستاشو به کمرم میکشید که لذت حال کردنمو بیشتر میکرد بعد خوردن سینه هاش دامنشو با زحمت پایین کشیدم با فشار کمی پاهاشو از هم جدا کردم اگه بگم زیباترین کس دنیارو داشت بازم کم گفتم آروم دست کشیدم روش و بااش ور رفتم دیدم سلما دیگه چشاش خمار شده و این حالت مجبورم کرد دوباره شروع به لب گرفتن کنم دستم رو کس سلما بود و لبم رو لبش طوری لبشو می مکیدم که دست گذاشت رو سینه ام و آروم حالیم کرد که بسه منم لبمو کنار کشیدم و اومدم سراغ کس سلما و شروع کردم به لیس زدن کسش اونقدر کسشو خوردم که صدای نالش بلند شد و با صدای بلند داشت آه و ناله میکرد داشت با انگشتاش ملافه تختو پاره میکرد یکم وایسادم گفتم سلما حات خوبه گفت عالیه , مهیار عالیه , ادامه بده , من دوباره شروع کردم به لیس زدن کس سلما با دو تا دستام داشتم بدنشو میمالوندم دیگه کیرم داشت میترکید و اونقدر بزرگ شده بود که داشت عزیتم میکرد بلند شدم نشستم گفتم سلما میخوام برام ساک بزنی زیاد انتظار نداشتم که قبول کنه اما بدون هیچ حرفی دستمو گرفت و دو باره خابوندم رو تخت و دستشو درو کیرم حلقه کرد با نوک زبونش خیلی آرومم یه لیس بلن رو کله کیرم زد و شروع کرد به خردن کیرم زیاد نمی تونست کیرمو داخل ببره من هم فشار نمیدادم پنج شش دقیقه برا ساک زد کم کم دیدم داره آبم میاد گفتم اناز داره آبم میاد دیگه ساک نزن واونم کیرمو کشید بیرون یه آب لیزه از کیرم زده بود بیرون که سلما گفت آبت اومد گفته نه گفت دوباره برام لیس بزن و من هم شروع به لیس زدن کسش کردم تو این فکر بودم که بعدا از این چکارش کنم آخه سلما دختر بود و نه کس داده بود نه کون , یه لحظه دیدم اناز لرزس خیلی کمی کرد و آروم شد فهمیدم که ارضا شده گفتم عزیزم زود ارضا شدی گفت بی انصاف یه ساعته داری باهام حال میکنی انتظار داری ارضا نشم خندیدمو گفتم نوش جات سلما گفت درا بکش منم دراز کشیدم شروع کرد به خوردن سینه هام به شوخی گفت سینه های تو که بیشتر حال میده(چون ورزش منظم انجام دادم سینه هام خوبه ) منم گفتم بخور مال خودته گفتم انلناز میخوام بکنمت گفت نه من بازم اصرار کردم رازی نمیشد ولی بی میل هم نبود بلند شدم رو کمرخابوندمش رو تخت پاهاشو بلند کردم سر کیرمو گذاشتم رو کونش گفتم اگه اب دهن بزنم بدت میاد گفت از رو میز کرم وردار منم کرمرو ورداشتمو زدم رو سر کیرم یه بالش گذاشتم زیر کمرش و آروم شرع کردم به فشار دادن خیلی تنگ بود و با این فشارها نمیرفت داخل ولی دلم نمیخواست درد بکشه برا همین شاید ده پونوزده دقیقه با سوراخ کونش ور رفتم تا یه کم گشاد شد آروم سر کیرمو داخل کردم سلما دیگه حرفی نمیزد و داشت حال میکرد شروع کردم به تلمبه زدن درد میکشید اما حرفی نمیزد یه پنج دقیقه که تلمبه زده بودم دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون و ابم کیرمو ریختم رو شکمش دیگه نای تکوم خوردن نداشتم سلما گفت کاغذ دستمالی براش بیارم منم آوردم و شکمشو پاک کردم کنار هم ولو شدیم بعد این که حالم جا اومد بلند شدم که برم سلما گفت مهیار بهترین لحظات زندگیم با تو گذشت منم با غرور خاصی گفتم اگه من بهترین لحظات زندگیت باشم تو خود زندگی من هستی و با یه لب کوتاه از هم خدا حافظی کردیمو من رفتم بعد اون روز رابطه من و سلما یه رابطه عاطفی و عاشقانه شده و گه گداری یواشکی چند دقیقه ای باهاش خلوت میکنم , امیدوارم مورد پسند دوستان شهوانی قرار گرفته باشه اگه کم و کاستی و ایرادی داشتم ببخشین چون داستان اولی بود که نوشتم به امید روزهای خوش , بای بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175483</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.015 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 06:50:30 by W3 Total Cache
-->