<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نهایتش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:32:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نهایتش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>پستون گایی حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمون]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستبا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو</h2>
<p>بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه</p>
<h3>و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن</h3>
<p>کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی هم بدم نیومده.یه روز نسبتآ گرم تابستون مغازه رو بستم که برم</p>
<h4>خونه جنده اومدم در ماشینو باز کردم دیدم توش خیلی داغ</h4>
<p>شده سریع کولرو زدم و یه پستون چند دقیقه ای مکث کردم تا خنک بشه همینجور که وایساده بودم یه مرد</p>
<h5>میونسالی زد کوس به شیشه و گفت مسافر میبری؟(اینو بگم که</h5>
<p>ماشین من تاکسیه)منم گفتم اره کجا تشریف میبرین؟گفت ترمینال.گفتم باشه سوار شو.گفت فقط باید اول بریم دم هتل و وسایلمونو برداریم بعد سکس داستان بریم.گفتم مشکلی نیست</p>
<h6>سوار شو. یه لبخندی زد و گفت صبر ایران سکس کن الان</h6>
<p>میام.چند ثانیه بعد دیدم در جلو باز شد و یه خانوم سوار شد بعدش اقا در عقبو باز کردو رفت عقب نشست.تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم.پیش خودم گفتم شاید بنده خدا زنه مریضه یا یه مشکلی داره اومده جلو نشسته اخه صندلیای ماشین من نسبتآ عقبه.خلاصه راه افتادم و پرسیدم هتلتون کجاست؟اقاهه گفت خیابون پشتی.تو مسیر همینجور فکرم مشغول این جلو نشستن خانومه بود.از کنار عینک افتابیم چند بار وراندازش کردم و دیدم ظاهرآ که چیزیش نیست.با خودم در گیر بودم که اقاهه با لهجه &#8230; گفت:بریم زودتر وسایلمونو برداریم برسیم به ترمینال.گفتم:مگه بلیطتون چه ساعتیه؟گفت:بلیط نگرفتیم ولی اینجا موندنمونم فایده ای نداره.گفتم:چرا؟گفت:تو این شهر شما اصلآ بهمون خوش نگذشت .گفتم:ااا چرا؟مگه چی شده؟گفت:هیچی بابا اصلآ حال نکردیم.گفتم:ای بابا مگه خوب گشت و گذار نکردین؟اینجا جاهای دیدنی زیاد داره که؟فلان جا &#8230;. &#8230;.. &#8230;. ؟بازم گفت:نه اصلآ حال نکردیم.اینبار زنه هم گفت:اره حال نکردیم.یه کم مکث کردم حس کردم منظوری دارن.گفتم:من متوجه نمیشم حال نکردیم یعنی چی؟گفتن:بالا خره حالی نکردیم دیگه.تقریبآ اطمینان داشتم که اینا یه منظوری دارن.گفتم:اخه چه حالی نکردین؟نکنه دنبال مشروب میگشتین گیرتون نیومده؟گفتن نه.گفتم:خیلی ببخشیدا من متوجه نمیشم اگه احساس میکنین کمکی از من بر میاد رک بگین تا من بفهمم چی میگین؟ایندفه مرده گفت:حال دیگه بابا حال.یه نگاهی به زنه کردم دیدم لبخند میزنه الحق خوشگلم بود.گیج شده بودم.گفتم:معذرت میخوام اگه منظورتون اون حاله شما که جنستون جوره؟دیگه پس چرا شاکی هستین؟مرده گفت:اره ولی دسته جمعی حال نکردیم.اینو که گفت داغ شدم پیش خودم گفتم اینا چشونه؟دیوونه ان؟گفتم:خب حالا به نظرتون چیکار باید کرد؟گفت:هیچی اگه یه ادم با حال پیدا نشه بریم بهتره.منم سریع گفتم:اکه بشه چی؟با خوشحالی گفت:خیلی خوب میشه که.مرده گفت کسی سراغ داری؟گفتم:به فرض که داشته باشم.کجا میخواین حال کنین؟اصلآ چجوری میخواین حال کنین؟گفت:هر جا بشه هر کاری گفتی .پرسید:هستی؟یه کم ترسیدم گفتم نکنه کلک باشه بخوان بکشوننم یه جایی یه بلایی سرم بیارن؟بعدش به خودم گفتم خره اگه بخوان ببرنت جای خلوت چیزی ازت ببرن که چیزی همرام نیست نهایتش بخوان بکننت که اونم من خیلی بدمم نمیومد.دل زدم نه دریا و گفتم:اره هستم کجا بریم؟اون گفت هر جا تو گفتی میریم ما که اینجا مسافریم.الکی یه امتحان دیگه هم کردم که خیالم راحت بشه که ریگی به کفششون نیست گفتم:من یه جا سراغ دارم مال دوستمه ولی خودشم هست .گفت:باشه بریم.به خودم گفتم:د بیا حالا چیکار کنم؟الکی گوشیمو ور داشتم و زنگ زدم وگفتم:ور نمیداره حتمآ رو سایلنته.حالا چیکار کنیم؟زنه گفت:خب بریم هتل ما.گفتم:نمیشه بابا نمیذارن.گفت:میشه اگه سه تایی با هم بریم میذران.بعدشم اونجا هتل نیست مسافر خونست.گفتم:خب بریم.چند دقیقه بعد دم مسافر خونه بودیم مرده پیاده شد کنار مسافر خونه پارکینگ بود با زنه رفتیم ماشینو پارک کنیم دست گذاشتم رو پاش خوب مالی بود.گفتم:جریان چیه این چی میگه؟گفت:هیچی راست میگه میخوایم حال کنیم.گفتم:من پول ومول ندارما.گفت:نمیخواد بیا بریم میخوایم حال کنیم.خوشبختانه مسولش گیر نداد وسه تایی رفتیم بالا تو اتاق که رفتیم زنه رفت تو حموم و مرده تعارفم کرد بشینم.حقیقتش خیلی ترسیده بودم ریده بودم تو خودم.مرده بلند شد شلوارشو در اورد وبا شرت و زیر پوش نشست به خودم گفتم:الانه که کیرشو که داشت میمایدو در بیاره بیاد بالا سرم یه قلچماقم از بیرون بیاد و خلاصه حسابی بکننم و زنه هم بشینه بخنده.تو همین فکرا بودم که مرده صدام کرد و گفت کجایی؟نیستی اینجا؟دیدم راستی راستی کیرشو در اورده شق شق شده بود البته نا گفته نمونه کیره با حال و کلفت و خوش استیلی بود.دهنم اب افتاده بود.گفت:ببینم چیکار میکنیا.خوب بهمون حال میدیی یا نه؟هنوزم نمیدونستم قراره اونجا بدم یا بکنم؟یه دفعه دیدم خانوم خانوما با شورت و کرست از حموم اومدن بیرون.وااای که چه هیکلی داشت.اصلآ از رو لباس قابل تشخیص نبود.جووووووناومد طرفمو نشست رو پام دیگه حسابی قاتی کرده بودم کیر اقا؟ هیکل خانوم؟مونده بودم سراغ کدومشون برم که خانومه مشکلمو حل کرد و لبشو گذاشت رو لبم دستمم کشید و برد رو سینهاش که وااای عجب سینهایی داشت.با کمک ماد مازل لخت شده بودم و کیرم بی شباهت به سنگ نبود .داشتم پرواز میکردم که &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; در اتاقو کوبیدن.منم به معنای واقعی کلمه ریدم تو خودم.گفتم:حتمآ جناب قلچماق تشریف فرما شدن.خلاصه مرده سریع لباس پوشید و رفت دم در و با خنده با یه قوری چایی برگشت و گفت ما بدون چایی روزمون شب نمیشه تو بالا اومدن به مسوول مسافر خونه سفارش دادم.شما به کارتون ادامه بدین داشتم لذت میبردم.دوباره خانومه با پشتکار تمام زحمت ابول بولی رو که از ترس کوچولو شده بودو کشید و سنگش کرد.با خانوم مشغول بودم که اقا هم اضافه شد اومد کیرمو گرفت تو دستش و بدون معطلی شروع کرد به خوردنش.حالا فهمیدم حکایت چیه.زنه رو نشوندم لب تخت و شروع کردم به خوردن کس قشنگش وای که چه حالی میداد زبونمو میکردم لای کسش خیلی کس توپی داشت.خیس خیس شده بود.مرده هم لای پای من ول کن کیرم نبود.زنه رو خوابوندم رو تخت کاندومو زدم و وااااااااااااااااااااااااااااااااد گذاشتم دم کسش یواش یواش هلش دادم تو جوووووووووووووووون چه کس تنگ و با حالی بود.یه چنتایی که تلمبه زدم مرده اومد و دستمو کشید و گفت اگه میخوای بزارم بکنیش باید اول منو بکنی.منم بدون چون و چرا شرطو قبول کردم و گفتم باشه اصلآ تو هم اگه خواستی منو بکن.گفت:.راستی؟گفتم:اره.گفت:باشه حالا بیا فعلآ بکن.خلاصه گذاشتم دم کون اقا و هل دادم یه کم سفت بود ولی رفت توش.بدک نبود حالی میداد داشتم میکردمش ولی از فکر اون کیر با حالش بیرون نمیومدم دستمو بردم زیر شکمشو کیرشو گرفتم واقعآ کیر بود.گفت:دوسش داری؟گفتم:اره دوست داشتنیم هست.خانومه هم بیکار وای نمیستاد با لبای نرمش از من پذیرایی میکرد.زنه دستشو اورد رو کمرمو رفت پایین تا رسید به کونم گفت:واقعآ کونم میدی؟گفتم:اگه خوب بکنن اره .تو چی؟گفت:من نه فقط کس از عقب دوست ندارم.کیرمو در اوردم و کاندومو عوض کردمو زنه رو خوابوندم و از پشت کردم تو کسش .اصلآ یه حال عجیبی بود هر مدلی با هر کدومشون میکردم دیوونه وار لذت داشت.خانومه چار دست وپا بود و داشتم میکردمش که یدفعه کیر داغ اقا از کنار گوشم اومد دم دهنم.فقط کافی بود دهنمو باز کنم تا کیر دوست داشتنیش بره تو دهنم یه کم که براش خوردم گفتم میخوای منو بکنی؟گفت:نه من از کردن لذت نمیبرم اگه میخواستم بکنم که کس به این توپی هست که؟از دیدنش بیشتر حشری میشم.گفتم:باشه پس بشین تا حشریت کنم.نشست رو مبل منم نشستم لبه تخت روبروش زنه هم اوردم رو به اقا و پشت به من نشست رو کیرم وای که تا ته کیرم تو کسش بود پاهای زنه رو باز کردم و با دست شروع کردم به مالیدن کسش دیگه صداش داشت به جیغ تبدیل میشد که ارضا شد وخر کیف شده بود.منم چند ثانیه بعدش ابم اومد که برای لذت بردن بیشتر اقا ابمو ریختم بیرون روی زنه.حالا نوبت مرده بود که با کمک من و زنه ابش امد .فقط نکته مهمش این بود که اقا طالب شد ابشو بریزه رو من که همین کارم کردو پاشیدش رو سینه و دهن من .بعدشم سه تایی حموم کردیمو اونا شماره منو گرفتن تا هر وقت دوباره اینجا اومدن بهم زنگ بزنن که تا الان بعد از 3 سال هنوز نزدن ولی امیدوارم که بزنن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176837</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان این کیری که میخوری خوشمزست ؟</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2019 05:10:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاترول]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کنماون]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[‫میکنن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کمبود دارن بشه.من عشق سکسم فیلم سکسی همه جور سکسی.اما فلش بک میزنم به چند سال قبل و یکی‌ از داستانهای قدیمی‌ که برام اتفاق افتاده رو سکسی براتون میگم.ساله ۷۱ بود و بد جور شاه کس بگیر بگیر.اون روزا بهترین ماشین پاترول بود و کارخانهٔ تویوتا یه پرادووی ۴ در فقط کونی برا ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کمبود دارن بشه.من عشق سکسم فیلم سکسی همه جور سکسی.اما فلش بک میزنم</h2>
<p>به چند سال قبل و یکی‌ از داستانهای قدیمی‌ که برام اتفاق افتاده رو سکسی براتون میگم.ساله ۷۱ بود و بد</p>
<h3>جور شاه کس بگیر بگیر.اون روزا بهترین ماشین پاترول بود و کارخانهٔ</h3>
<p>تویوتا یه پرادووی ۴ در فقط کونی برا ما سخته بود.نمی‌خوام ریا بشه اما بابای من از بزرگان این مملکته.توی اداره</p>
<h4>کارمند جنده و چند نفری میشناسنش.من اون رضا هم از کسی‌</h4>
<p>نمیترسیدم.یادمِ با یه زن دوست شده پستون بودم که خیلی‌ خشکل بود .اسمش آذر بود و طلاق گرفته بود.سه طلاقه کرده</p>
<h5>بود خودشو.چند کوس باری باهم سکس کرده بودیم اما نه به</h5>
<p>صورت امروزی.بابام اینا تازه ویدئو خریده بودن که به ۱۰۰۰ زحمتی یه فیلم سوپر پیدا کردم تا نگاه کنم.اون روزا ویدئو رو سکس داستان هم میگرفتن.فیلمو که</p>
<h6>نگاه کردم گفتم حیف این فیلم نيست تنهایی‌ ایران سکس نگاه کنم.به</h6>
<p>آذر پیشنهاد دادم بیاد خونمون.وقتی‌ اومد بد از خوردن چای فیلمو گذشتم تا ببینیم.اون روزا قهوه مد نشده بود.دیگه نهایتش شیر کاکائو می‌دادن.فیلمو گذشتم آذر جونم تو کفه فیلم که الانه که بروسلی بیاد طرفو بگیر بکشه.تا فیلم شروع شد و مرد لخت اومد دیدم آذر چشاشو گرفته نگاه نمی‌کنه .گفتم چرا نگاه نمیکنی‌.گفت نامحرم.گفتم جون اسماعیل بی‌خیال فیلمه ديگه.اون که تورو نمیبینه.یه کم که نگاه کرد براش عادی شد و قرار شد هر کاری اونا می‌کنن ما هم بکنیم.رسید به صحنهٔ ساک زدن زن.و آذر مجبور شد این کارو بکنه.اولین بار بود می‌خواستم کیرمو بذارم دهان یه زن.وقتی‌ فیلم به جایی‌ رسید که زن ساک میزد آذر جان هم داشت کیر منو ساک میزد.بدبختی اونجایی که من نشسته بودم موکت زیرم بود.با هر بار ساک زدن آذر یه دردی از کونم احساس می‌کردم.یهو فهمیدم موکت داره میره تو کونم.گفتم آذر فوت کن موکت رفت تو کونم.بیخیال ساک زدن شد.و خواستم براش کسشو بخورم اما بی‌خیال شد.گفت بدش میاد.گفتم باشه بخواب می‌خوام بکنمت.مثل این فیلما بهش گفتم muther fucker.یهو برگشتو زد زیر گوشم.گفت به مادر من فحش میدی.دیگه بهت نمیدم.با ۱۰۰۰ بدبختی از دلدش در آوردم که مي خواستم حالش بیشتر شه.بالاخره با ۱۰۰۰ زحمت راضی‌ شد.و دوباره خوابید زیر.همین که میکردمش یه صدایی مانند گوزیدن اومد.بدبخت اون زیر تحمل نیاورده بود و گوزیده بود.اما اونقدر با حيا بود که نمیتونست برگرده منو نگاه کنه.اما گوزش خیلی‌ خوش بو بود.بو باغالی میداد با یه کم کلم.ازش خواستم قبمل کنه و سگی‌ بشینه .باز ناراحت شد گفت دستت درد نکنه حالا شدیم سگ.گفتم عزیزم اینا همشون حالتای سکسه.قهر کرده بودو میگفت این مدلو نمیدم حیوانی و از این حرفا آخر سرم مثل جندها گفت میخوابم بکن.منم مجبور شدم که اونجوری بکنمش.چون نمیخواستم دوباره بیضه درد بگیرم.کردمشو همرو ریختم تو کوسش.چون مشکله بارداری داشت حامله نمی‌شد.بعده سکس بردمش حموم تا غسل کنه و تمیز شه.پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d8%b3%d8%aa-%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175836</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عکاسی با میلف خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودصدای]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورتش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[قیافشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم به من میداد و فیلم سکسی منم با دختره اشنا میکرد.منم هر از گاهی که با یکی از رفیقام به هم میزدم به فرزاد معرفیش میکردم.. سکسی خلاصه همیشه به هم حال میدادیم. بخاطر شاه کس کوچیک بودن محیط شهرمون هم سعی میکردیم بیشتر با دانشجوهای شهرستانی که واسه تحصیل میومدن کونی رفیق شیم&#8230; [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم به من میداد و فیلم سکسی منم با دختره اشنا میکرد.منم هر</h2>
<p>از گاهی که با یکی از رفیقام به هم میزدم به فرزاد معرفیش میکردم.. سکسی خلاصه همیشه به هم حال میدادیم.</p>
<h3>بخاطر شاه کس کوچیک بودن محیط شهرمون هم سعی میکردیم بیشتر با</h3>
<p>دانشجوهای شهرستانی که واسه تحصیل میومدن کونی رفیق شیم&#8230; بگذریم.یه روز فرزاد زنگ زد بهم که اره با یه زن بیوه</p>
<h4>رفیق جنده شدم شیرازیه و تازه واسه تحصیل اومده اینجا و</h4>
<p>خونه اجاره کرده و از تو پستون هم تعریف کردم براش و خلاصه حاضره به جفتمون بده ..منم خوشحال که به</p>
<h5>به یه کوس مدتی با یه بیوه رفیق میشیمو عشق و</h5>
<p>حالمونو میکنیمو از نظر مالی هم اگر واقعا نیازمند باشه ساپورتش میکنیم که فقط با خودمون باشه&#8230;قرار شد فردا ظهر من ناهار سکس داستان بگیرم و بریم</p>
<h6>خونه مریم خانم و خلاصه سه نفری صفا ایران سکس کنیم. فردا</h6>
<p>ظهر حدود ساعت 1 رفتم رستوران 3 پرس غذا گرفتم و به فرزاد زنگ زدم گفت که من پیش مریم هستم ادرسو داد و گفت بیا. شانس بدم ماشینمم تعمیرگاه بود و مجبور شدم تاکسی دربست گرفتم و رفتم ادرسی که فرزاد داده بود.وقتی رسیدم زنگ زدم به فرزاد و اومد در رو باز کرد.یه اپارتمان 4 طبقه بود باهم رفتیم طبقه دوم داخل خونه شدیم.وقتی وارد منزل شدم دیدم به به عجب زن زیبایی بود این مریم. همونجا شق کردمبا هم دست دادیمو فرزاد معرفیمون کرد به هم. مریم سفره رو انداخت و نشستیم مشغول خوردن ناهار شدیم..از زندگیش تعریف کرد و قبول شدنش تو دانشگاه و&#8230;.بعد از ناهار مریم سفره رو جمع میکرد فرزاد یواش به من گفت من قبل از اینکه بیای باهاش حال کردم دیگه حس و حال ندارم. من میرم تو بمون پیش مریم عشق و حالتو بکن اگه خواستی بعنوان هدیه یا هرجی که خودت خواستی پولی هم بذار تو کیفش&#8230; منم خداییش خیلی از قیافشو اندامش خوشم اومده بود و ظاهرا هم دیدم اخلاقش خوبه و با مرامه گفتم باشه تو برو منم بعدا میام..فرزاد یه چیزی در گوش مریم گفت و خداحافظی کرد و رفت. من موندم و مریم..بعد از جمع شدن سفره اومد پیشم نشست و منم اروم اروم شروع کردم به نوازش کردنش.با خودم گفتم بهتره قبلش یخورده کسشعر بگم تا فکر نکنه فقط بخاطر سکس اومدم پیشش و &#8230;بهش گفتم دوس دارم فقط با خودمو فرزاد باشیو اگه مشکلی داشته باشی ساپورتت میکنیم فقط وفادار باشیو خراب نکنی خودتو تو این شهر و&#8230; خلاصه بعد از کسشعر گفتن بهش گفتم اگه اماده ای شروع کنیم..اونم بدون مقدمه تاپشو در اورد و سینه های سایز 80 رو از زیر سوتین نمایان کرد..داشتم منفجر میشدم.. خودش هم داشت دیوونه میشد از حشر..اومدم شلوارمو در بیارم که یهو صدای در اومد.. یخورده ترسیدم بهش گفتم کیه یعنی؟بهم گفت برو تو اتاق تا من برم ببینم کیه. زود لباسشو پوشید رفت در رو باز کرد زن صابخونه بود!(خونه صابخونه طبقه همکف بود)صدای زن صابخونه رو شنیدم داشت بهش میگفت من دیدم یه اقایی اومده بالا و اومده داخل خونه شما شده اون کیه!اینو که گفت خدا شاهده تمام بدنم و قلبم از جا داشت در میومد.باور کنید از ترس داشتم میمردم. مریم به زن صابخونه میگفت کسی خونه من نیومده اونم پیله کرده بود که نه من خودم دیدم اومده خونه شما&#8230; از سرو صدای زن صابخونه دو سه تا از زنای همسایه هم از خونه هاشون اومدن بیرون.. شاید باور نکنین من از ترسم تو کمد لباس قایم شده بودم. دیدم راه چاره ای ندارم اگه همینجور خودمو میباختم شاید سکته میکردم. یخورده به خودم دلداری دادم گفتم نهایتش اینه که منو میبینن دیگه جرمی که نکردم زن بیوه هست نهایتش میگم مثلا صیغه کردم جرم هم نکردم .. زن صابخونه به مریم گفت که مریم خانم من به شوهرتون میگم که یه مرد اومده خونتون..باور کنید این حرفو که شنیدم انگار مرگ رو جلو چشمام میدیدم.خدا نکنه هیچوقت برای دوست و دشمنتون این اتفاق بیفته. (من واسه خودم یه اعتقادی دارم و اون اینه که هیچوقت تا حالا با زن شوهر دار رابطه برقرار نکردم و نخواهم کرد. هرکسی دوس داره میتونه مسخره کنه اما این اعتقاد منه کاری هم به دین و &#8230;. ندارم. کلا ارتباط با زن شوهر دار رو خیلی بدم میاد) وقتی شنیدم که مریم شوهر داره بخدا مرگ رو دیدم جلو چشمام چون اگر منو میگرفتن میشدم اش نخورده و دهن سوخته.صد در صد حکمم اعدام بود اگه گیر میفتادم. مطمئن بودم زندگی و ابرو و حیثیتم نابود شده. تمام وجودمو بغض گرفته بود و به خودمو فرزاد لعنت میفرستادم که چرا همچین غلطی کردم و منی که هیچوقت خونه هیچ دختری نمیرفتم چرا خر شدم و اومدم اونجا. تو این افکار بودم که شنیدم مریم به زن صابخونه گفت هرکاری دلتون میخواد بکنید . هیچ مردی خونه من نیست و محکم در رو بست. مریم بدو اومد تو اتاق و بهم گفت باید هرجور میتونی فرار کنی . اگر زنگ بزنن به 110 کلک هر دومون رو میکنن. بهش با گریه گفتم تو چرا دروغ گفتی طلاق گرفتی تو که شوهر داشتی.که بهم گفت وقت این اراجیف نیست به فکر فرار کردن باش که دیدم راست میگه وقت این حرفا نیست. مریم از چشمی در داخل راه پله ها رو نگاه میکرد هیچ کس نبود. بهم گفت اروم اروم برو پایین اگر هم زن صابخونه پایین بود یجوری بزنش کنار و در رو.حداقل اونجا بگیرنت بهتر از اینه که داخل خونه بگیرنت. باور کنید تو اون شرایط بهترین راه حلی که به ذهن میرسید همین بود حداقل کسی نمیدید که من از خونه اون اومدم بیرون. اروم در رو باز کردم و یواش یواش اومدم پایین. رسیدم به همکف دیدم زن صابخونه دم درشون وایساده و داره کشیک میده. شروع کردم به دویدن و زن صابخونه هم شروع کرد به داد زدن و فحش دادن. محل ندادم رسیدم به در اصلی اونو باز کردم اومدم داخل کوچه قلبم از جا داشت در میومد. شروع کردم به دویدن. زن صابخونه هم تو کوچه داشت داد میزد و همسایگان رو به کمک میطلبید. اینقدر دویدم تا رسیدم به خیابون اصلی. بخدا همینجور اشکام داشت میریخت.جلو یه وانت رو گرفتم و پریدم داخلش تنها چیزی که یادم میومد این بود که با گریه بهش گفتم زورگیرا دنبالمن میخوان جیبمو بزنن . خدا خیرش بده با اخرین سرعت گازشو داد و منو رسوند به یه منطقه بی خطر. دوستان گرامی این داستان من واقعیه بخدا هیچ چیزش الکی و چاخان نبود. من تا یک هفته همش قرص فلوکسیتین میخوردم تا اضطرابم کم شه.داغون شدم تو این مدت همش کابوس میدیدم. این جریان به خیر گذشت اما هنوز که هنوزه وقتی یادم میاد قلبم طپشش زیاد میشه و استرس منو میگیره. من که خدا رو شکر با هیچ زن شوهرداری رابطه ندارم و نداشتم اما به کسانی که با زن متاهل رابطه برقرار میکنند توصیه میکنم ترک کنین این کار رو. خدای ناکرده اتفاق یه بار میفته اگه گیر بیفتین همه چیتونو از دست میدید.لذت چند دقیقه ای ارزش نداره به یه عمر پشیمونی.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175306</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم فونیکس رو دو نفری خوب از کس و کون میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 May 2019 07:43:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیفایده]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دوهزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روستاهای]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کمرباریک]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردم که راننده تاکسی فیلم سکسی بود و با درامد مسافر کشی الهی شکر شکممان را سیر میکردیم اما دیگه از خیلی چیزهای دیگه زندگی محروم سکسی بودیم نه تلویزون ال ای دی بالا شاه کس نه یخچال سای بای ساید نه مبل نداشتیم اما دلمان خوش بود که زندگی آبرومندانه کونی ای داریم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ازدواج کردم که راننده تاکسی فیلم سکسی بود و با درامد مسافر کشی</h2>
<p>الهی شکر شکممان را سیر میکردیم اما دیگه از خیلی چیزهای دیگه زندگی محروم سکسی بودیم نه تلویزون ال ای دی</p>
<h3>بالا شاه کس نه یخچال سای بای ساید نه مبل نداشتیم اما</h3>
<p>دلمان خوش بود که زندگی آبرومندانه کونی ای داریم و محتاج کسی نیستیم سال دوم ازدواجمان خداوند دوتا پسر دوقلو به</p>
<h4>ما جنده هدیه داد و شوهرم هم روزها با تاکسی کار</h4>
<p>میکرد و شبها هم به نگهبانی پستون یه شرکت راه سازی میرفت که حالا با وجود فرزندانمان مخارج بالا رفته و</p>
<h5>بیچاره قدرت کوس بدون استراحت تلاش میکرد مدتی از نگهبانیش گذشت</h5>
<p>که دزد نامرد مارا تباه کرد و خیلی وسایل گران شرکت را دزدید و چون دوربین مدار بسته نداشت که دزد مشخص سکس داستان بشه و صاحب</p>
<h6>شرکت هم یه لیست بالا از وسایل دزدی ایران سکس را گرفت</h6>
<p>و حدود 20 میلیون تومان بودن که سریع از قدرت شکایت کرد و دادگاه هم اورا مجبور به پرداخت پول کرد و چون این مبلغ برای ما خیلی بالا بود و توانای پرداختش نداشتیم شوهر بی گناه من به زندان افتاد و هر دری زدیم بیفایده بود با دوتا بچه ام پیش رییس شرکت رفتم و التماس کردم اما نتیجه نداد و بهش گفتم رضایت بهش بده و تا وقتی پولت تمام میشه برات نگهبانی میدهد اما مگه حرف تو گوشش میرفت چکار کنه بیچاره سرمایش کم بود و به قول بقیه فقط درین شرکت بالای 20 میلیارد تومان ماشین راه سازی داره و همزمان چند جای دیگه هم چنین پیمانکاری گرفته است وقتی دیدم این آقا مثل ما کم پول است ( مقصر نبود ما یه تاکسی داشتیم که حدود 6 میلیون پولش بود اما او بیچاره از نعمت تاکسی محروم بود و یه شاسی بلند نیم میلیاردی زیر پاش بود ) دیگه قید رضایت را گرفتم و حالا دو ماه گذشته که شوهرم کنج زندان است وحاظر نبود کمکان کند یا قرض بدهد با خودشان میگفتن اگه قرض بدیم از کجا بیاره پس بدهد و شاید حق با آنها بود &#8230; چاره ای نبود باید این پول را جمع میکردم و حالا تک و تنها یه زن آن موقع 27 ساله مگه چکار میتونستم انجام بدم هر جا میرفتم بدون اینکه گوش به حرفهام بدن نگاهشان چپ چپ به باسنم بود از خودم بگم که صورتی سبزه متمایل به سفید با سینه های 75 و یه کمرباریک اما باسنی بزرگ نسبت به اندامم داشتم و از دید آقایان این بدن جان برای سکس میداد اما هرگز حتی فکرم به سکس با غیر نرسیده است و خدارا شکر عمری با آبرو زیسته ام و جز شوهرم با کسی نبوده ام و حالا نمیگم معصوم هستم مثلا بیش از دو ساله اکثر روزها درین سایت داستان شما سروران گرامی را میخونم فقط اینکه اهل خیانت به شوهرم نبوده ام &#8230; تنها راه خلاص پرداخت پول به پیمانکار بود و چندین بانک برای وام رفتم اما بیفایده بود تا اینکه از طریق یکی از آشناهای دور همسرم مرا به بانک &#8230;. معرفی کرد و گفت با رییسش دوستم و برات بهش گفته ام و صبح روز بود با شادی دوتا پسرم را پیش مادر شوهرم گذاشتم و بانک رفتم و مستقیم پیش رییس رفتم هنوز پیشش نرسیده بودم از دور نگاهش به اندامم انداخت و سرتا پای بدنم و دید زد و رفتم خودم را معرفی کردم نخست خیلی تحویل گرفت و گفت ایشالا وام بهت میدهیم و ازم مدارک خواست که سریع از کیفم دراوردم و بهش دادم که زمان تحویلشان دستش را عمدی به دستام مالید و تمام سرخ شدم اما با خویش گفتم اتفاقی بوده است دقایقی بعد بهم گفت که در چندین بانک بدهی داری و تا انها صاف نشه نمیشه کاری کرد که به اصرار کردن افتادم که شوهرم کنج زندانه و خیلی گرفتار هستیم با خنده ای گفت نگران نباش درستش میکنم برات و الان برو بیرون بانک صبر کن تا بیام و بریم بانکها و بهشان میگم برات درستش کنن گرچه با خویش گفتم سوار بشم و اگه اشنایی منو ببینه هزار حرف پشت سرم در میارن اما گفتم که من از خدای خویش پاکم و گفتم چشم &#8230; یه شش هفت دقیقه بعدش رییس بیرون امد و من رفتم صندلی عقب نشستم که گفت چرا جلو ننشستی که گفتم ممنون اینجا راهتم &#8230; چند دقیقه بعدش در بانک &#8230; رسیدیم که گفت صبر کن تا برم و دقایقی بعدش آمد و بهم گفت که باهاش حرف زده ام بیفایده است و منم سریع شروع به اصرار و خواهش کردم که این برادری را در حقم بکن که سریع حرفم و قطع کرد و گفت چنین نگو اسم برادر نیار و اگه بتونی یه کاری برام کنی برات درستش میکنم که من دیگه دوهزاریم افتاد و خواستم پیاده بشم اما گفتم شاید من اشتباه برداشت کرده باشم و ماشین براه افتاد و آقا رییس هم بی تعارف حرفش را زد و اگه دقایقی وقتت بهم بدی وام برات جور میکنم و مشکلت حل میشه &#8230; خیلی خیلی فشار بهم وارد شد ناخواسته گریم گرفت و شروع به سری حرفها کردم که من گفتم بخاطر رضای خدا این کار و میکنی و &#8230;. اما حرفش همان حرف بود و گفتم نخواستم لطفا بایست پیاده بشم و خیلی حرفا زد اما من اخرش پیاده شدم و از شادی ساعتهای قبلم الان غم و دردی مانده و دارم منفجر میشم و با نامیدی خانه رفتم &#8230; چند روز بعدش دوشنبه ظهرش ملاقات قدرت رفتم که با گریه ازم خواست کاری برام بکن که اینجا بیشتر نمیتونم باشم و شاهرگ خودم را میزنم &#8230; شبش تا صبح نخوابیدم و فقط گریه کردم و خیلی با خود کلنجار رفتم اما در نهایتش با خدای خویش درد دل کردم که خدایا خودت ناظر بر منی و الان که شوهرم نیشت حتی شکم فرزندانم را نمیتونم سیر کنم و مجبودم تن بکاری بدم که عمری پاک نگهش داشته ام و حالا نه خانواده خودم نه شوهرم هیچ کمکی بهم نمیکنن و نمیتونن هم بکنن که وضع مالیشان از ما بدتر است پس خدایا من را به حق فاطمه زهرا ببخش &#8230;. صبح ساعت 9 بانک رفتم و پیش رییس و گفتم من بیرون حاظرم و یه ده دقیقه بعدش سوار ماشینش شدم و بازم ازش خواستم کمکم کن که بیفایده بود با تنفر از خودم وارد خانه ای خلوت شدم و حالا خودم را کنار مردی غریبه میبینم که باید زیرش بخوابم &#8230; از همه عذر میخوام نمیتونم شرح حال ان لحظات سکس را بگم فقط همین و بس که حدود بیست دقیقه لخت بغل رییس بودم و دو بار پشت سر هم مرا گایید و یه لکه ننگ برام بجا ماند تا ابد &#8230; بعد سکس ازش خواستم که سریع برام جورش کند که گفت باشه فردا مدارکت و یه ضامن بیار که گفتم ضامن از کجا بیارم من کسی را ندارم که گفت اشکال نداره به امین ( همان فامیل دور شوهرم که این رییس را بهم معرفی کرد ) میگم ضامنت بشود و سریع گفتم از ماجرا بویی نبره که گفت نه خیالت راهت &#8230; دو روز بعدش که تو بانک پرونده ام تکمیل شد و امین هم امد و ضامنم شد بعد آن مجدد مجبور بودم با رییس به خانه اش برم که با ورود به خانه و سکسی حدود ده دقیقه که داشتیم زنگ خانه به صدا رد آمد و من بدبخت بدبختر شدم و امین وارد شد و دیگه مگه چاره ای داشتم و زحمت کیر امین را هم با شرمساری کشیدم &#8230; وقتی خانه رسیدم با نگاه بچه هام خجالت کشیدم و مدام گریه میکردم و اما فکر اینکه ازین به بعد چه میشود داغانم میکرد حالا امین را چکارش کنم ایا باید همیشه جورش را بکشم &#8230; خیلی تو فشار بودم و جالبه همان روز که صبحش زیر جفتشان خوابیدم ظهرش حدود ساعت 4 بود که امین خانه امان آمد و یکبار دیگه زیرش خوابیدم &#8230; شبش تمام فکرم بکار انداختم که ازین موضوع خلاص یابم و یه تصمیم گرفتم بدون فکر کردن &#8230;. دو روز بعدش وام را به حسابم ریختن و من هم بانک رفتم که کل پول را نقدی تحویل بگیرم و از دل با تنفر و از لب با خنده ای از رییس تشکر کردم و ازش خواستم که به پاس تشکر الان خانه برویم و طبق معمول من بیرون بانک ماندم تا رییس بیاد و من هم دست بکار شدم تا نقشه ام را پیاده کنم و گوشی را برداشتم تا شماره مورد نظرم را بگیرم و &#8230;&#8230;. ایشالا قسمت بعدی این حکایت تلخ را ادامه میدم که چه بلایی سر جفتشان و خودم آمد و اینکه قدرت هم آزاد شد شکر خدا چند روز بعدش اما روز تحویل پول از بانک من نقششه ام را پیاده کردم &#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%81%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d9%88-%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173636</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 09:40:13 by W3 Total Cache
-->