<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نوشیدنی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%86%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نوشیدنی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>خیانت دوست دختر خوشگل و کس دادن به همسایه  حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[های خراسان رضوی می باشم. فیلم سکسی در مشهد سر یه ساختمون یه اطاق نگهبونی داشتم و مشغول کار بودم و صاحب کار مون یه دختر دانشگاهی سکسی داشت و درست اسفند ماه 1379 بود شاه کس که استخدام شدم و دخترش را پیش خودم انتخاب کرده بودم و یه مدتی بود کونی که می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>های خراسان رضوی می باشم. فیلم سکسی در مشهد سر یه ساختمون یه</h2>
<p>اطاق نگهبونی داشتم و مشغول کار بودم و صاحب کار مون یه دختر دانشگاهی سکسی داشت و درست اسفند ماه 1379</p>
<h3>بود شاه کس که استخدام شدم و دخترش را پیش خودم انتخاب</h3>
<p>کرده بودم و یه مدتی بود کونی که می خواستم به دخترش که لیلا نام داشت موضوع رو بگم که کمی</p>
<h4>با جنده هم حال و هول کنیم و سکسی داشته باشیم</h4>
<p>اگر موافق باشد ولی نمیتونسم بگم پستون چرا که اون دختر دانشگاهی بود و من یه کارگر ساده سر ساختمون ها</p>
<h5>نوروز 80 کوس شد و شب بود که تنها توی اطاقم</h5>
<p>بودم دیدم یه هو در خونه به صدا اومد و با عجله رفتم دیدم لیلا و بلاخره دیدم یه جعبه شیرینی آورده سکس داستان و گفت که</p>
<h6>سال نو تبریک باشد و دیدم که شما ایران سکس تنهاید و</h6>
<p>مسافر هستید دلم سوخت و گفتم که لحظه تحویل سال یه تبریکی به آقا مهرداد داشته باشم و همچنین از خونه مون که داره تموم میشه یه نگاهی هم بندازم ولی بابا مامان ام که سال تحویل هر سال به شما میرن خونه پدر بزرگم من تنها بود و و بلاخره با کمی تعارف شیرینی ها رو ورش داشتم و رفتم تو و پیش خودم گفتم که کمی بانجون قاب چینی کنم و یه چای دبش همرای قهوه دم کردم و اون رو همرای ش کردم کل ساختمون رو و بهش گفتم که چائی حاضره و او ن هم با کمی تعارف اومد به اطاق مجردی من که خودتون میدونید که وضع اطاق چی جوری است و بهش گفتم که ببخشید اطاق مسافری است و اون هم با خیلی ناز و پوز قبولش کرد و گفت تشکر و مرسی از این جور چیز ها &#8230;. کم کم داشتم که حشری میشدم و کیرم داشت می ترکید و دیدم که وقتی که توی اطاق نشست و پا هاشو دراز کرد و مانتوشو کشید رو پاهاش و گفتم لیلا خانوم راحت باشید من میرم بیرون و گفت نه طبیعی است نمی خواد بلاخره کم کم داشتم که دیونه میشدم و اون هم که متوجه شده بود کمی ترسیده بود که من بهش حمله نکنم و بعد از میل یه استکان چایی دیدم که میخواد بره گفتم کجا بمونید و با تعجب گفت ببخشید !!!!!!!!!!! و من هم گفتم شوخی کردم و گفت شوخی را هم می دونید و کمی خندیدیم و از این حرف ها و بیرون شد و من می خواست که همرای اش کنم گفت نمی خواد خودم میرم و من هم می خواستم که برم درو ببندم یه هو زنگ تلفن به صدا در اومد و من هم مشغول صحبت کردن با تلفن بودم و بلاخره فراموش کردم و یه ساعت گذشت یه هو یادم او که در بسته نیست و رفتتم درو زدم و قفلش کردم که شب با خیال راحت بخوابم و رفتم تو اطاق و روی تختم خوابیدم و یه هو دیدم در اطاقم بازشد و نگو که لیلا هم دلش می خواسته و مثل من خجالت می کشیدده و او که اول گفت که کسی خونه مون نیست ولی من احمق متوجه چراغ سبزش نشدم و او هم داخل ساختمون پنهون شده بوده که در و ببندم و بعدش بیاد توی لحافتم و یهو لامپ رو روشن کرد دیدم که لیلا و تعجب کردم و گفت تعجب نکن عزیزم @ دنبال این چنینی موقعی چند ماه هستم که تو را تنها پیدا کنم و لی تو حالیت نبود بلاخره رفتم بغلش کردم و یه لب گرم ازش گرفتم و رفتم توی خیالات و باهم قربون صدقه هم رفتیم و بالاخره شروع کردم به در آوردن مانتو و شلوارش یه سوتین صورتی داشت و یه شورت ماهی قرمز رنگ از روی شورتش کمی کسش رو خوردم و کمی حشریش کردم و هر دوشو در آوردم و خوب سینه ها و کسشو خوردم و من که می دونستم که این دختره رفتم سراغ کونش کمی با کونش ور رفتم و داشت آبم می اومد و نتونستم خودم رو نگهدارم و آبم اومد و خیلی نگران شدم و ریختم تو سر و صورتش و با خود گفتم که ناراحت نشه دیدم خندید و گفت چقدر سرعت داشت و گفت می خواهم همچین تو کسم بریزی و تعجب کرد م و گفت تعجب نکن امتحانش کن و گفت که تو دختری گفت مشکل نداره یه 100 هزار تومان میدم دوباره می دوزمش و من هم تعجب کردم و رفتم رو کسش و کیرم شق شده بود اندازه یه دست بیل و کلفتیش اندازه کلفتی یه مچ دست و گذاشتم روش و باکمی ور رفتم هلش دادم تو و دیدم گفت که یواش دردمه و من هم که در فیلم های سکس دیده بودم کمی خیسش کردم و یواش یواش هلش دادم یه هو جیغش تمام ساختمون رو گرفت و گفت گو خوردم نمیخوام حقش بود چون که کیر به این کلفتی و بلندی مخصوصا از کارگر ها که کاملا سوخته اند و کسی به هشون محل نمیده یه هو یه دختر دانشجو گیرش بیاد چی به روزش میاره و کس هم کس دانشجوئی و دختر هم 15 ساله باشد خودتون فکر کنید که چه روزی به سرش اومده باشد و دیدم که خون جریان پیدا کرد و بالاخره بعد از چند دقیقه به هوش اومد و هی می گفت بکن بکن و هم بی رحمانه و وحشیانه بهش تلمبه می زدم و کم کم داشت خوشش می اومد و آبم رو ریختم توش و رفتیم یه دوش گرفتیم و نفری یه لیوان نوشیدنی باحال هم زدیم تو رگ و شب رو تو آغوشم خوابید و تا صبح 5 بار دیگه هم سکس داشتیم و بعداز چند روز دیدم که گفت من حامله هستم تو باید با من ازدواج کنی و وقتی که من این حرف را شنیدم اولش به او دروغ گفتم که با تو ازدواج می کنم بزار وضعیت مالی خوب بشه و بعد و بعدش زدم زیرش و فرار کردم و الان هم من فراری هست م و نمی تونم بیایم و نمی دونم چی روز به سرش اومد و از همینجا ازش معذرت خواهی می کنم و امیدوارم که من رو ببخشد و لطفا نظریات خود را در این باره بدهید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177314</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان سکس پیشه خوشگل من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمه]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میومددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی</h2>
<p>میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر</p>
<h3>بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری</h3>
<p>کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای با شهاب اینا بریم یه مشی بزنیم؟- شهاب؟شهاب کیه؟بابا همونی که تو</p>
<h4>با جنده دوستش دوست بودی &#8230;اسمش بابک بود &#8230;و..خلاصه شروع کرد</h4>
<p>توضیح دادن تا بالاخره یادم اومد.تقریباً پستون 3-4 ماه پیش صدف با یه پسری دوست شده بود به نام شهاب منم</p>
<h5>با دوستش کوس دوست شده بودم که اسمش بابک بود.بابک پسری</h5>
<p>بود چشم و ابرو مشکی با قد بلند و هیکلی که کلی ساخته بودش ، خیلی هم از همدیگه خوشمون میومد ولی سکس داستان چون از طریق</p>
<h6>صدف با همدیگه دوست شده بودیمبه خاطر قطع ایران سکس شدن رابطه</h6>
<p>ی شهاب و صدف ،منو بابکم رابطمون خیلی کم شده بود و فقط گه گاهی باهم تلفنی حرف میزدیم. البته من این جوری می خواستم، چون کلی هوایصدفو داشتم ویه جورایی مثلاً می خواستم با این کارم شهابو تنبیه کنم که یعنی چرا صدفو ناراحت کردی و جمعمون اینجوری خراب کردی..!!؟!!پس ساعت 4 بیا دنبالم ok؟ok.بلند شدمو رفتم یه دوش گرفتم &#8230;موهامو خشک کردمو شروع کردم به لاک زدن پاها و دستام&#8230; که صدف اس ام اس داد که برنامه او کی شده ولی بابک میگه بزاریم واسهفردا چون امروز باید زود بره آخه باباش اینا دارن از استرالیا میان نظرت چیه بریم یا نه ؟داشتم به صدف اس میدادم که بابک زنگ زد و بعد از کلی احوال پرسی و قربون صدقه رفتنو دلم برات تنگ شده ، دوباره جریان و گفت و بعدم خواهش کرد برنامه رو بزاریمواسه فردا چون خیلی دلش برام تنگ شده و میخواد یه دل سیر منو ببینهمنم گفتم اگه امروزباشه بهتره و اگه میخوای بری موردی نداره منم بعد تو میام خونه ،چون هم حوصلم خیلی سر رفته هم اینکه حالا که صدفو شهاب آشتی کردن تا پشیمون نشدن بزار همدیگرو ببینن فوقش یه روز دیگه یه برنامه ی خوب می چینیم که کلیم خوش بگذره الان هدف از دوره هم جمع شدن آشتی کردن اون دوتاست و&#8230;.ازین حرفاخلاصه با توضیح دادن من اونم قانع شد و گفت اگه تونست یه کاری میکنه که دیرتر بره تا بیشتر پیشه هم باشیم.بعد از اون یه اس به صدف دادم که برنامه ok شد و رفتم یه چیزی خوردم ساعت نزدیکای 4 بود که کاملاً حاضر شده بودم و کلی خوشگل کرده بودم چون میخواستم بعد از اینهمه مدت که بابک منو میبینه خیلی خوبتر از قبل باشم خلاصه صدف اومدو باهم راهی خونه شهاب اینا شدیم&#8230;شهاب یه پسری بود با موهای قهوه ای تیره و چشمای روشن ،که چشماش تقریباً شبیه گربه بود آخه هم سبز بود هم توسی روهم رفته چهره ی بامزه ای داشت قدش یه کمی از بابک کوتاه تر بوداما هیکلش مثه بابک ورزیده بود اینو راحت میشد فهمید چون بیشتر اوقات از زیر لباسهاش شکم تیک اش معلوم بود توی راه شهاب زنگ زدو گفت مشروب چی میخوایید منو صدفم باشیطنت بهم نگاه کردیمو گفتیم هه نه سی.اونجا که رسیدیم اول کلی باهم گپ زدیمو از خاطرات گذشتمون حرف زدیم گاهی اوقاتم از شوخی یایی که شهاب میکرد از خنده ریسه می رفتیم چون باهم راحت بودیم شوخی یای سکسیزیاد میکردیمو شهاب تکنیکای خفتگیری دخترهارو که بلد بودن یکی یکی و به نوبت روی منو صدف پیاده میکردو همه میخندیدیم .باهم این حرفا رو نداشتیم لعنتی انقد حرفه ای بود که با یهحرکت جوری دستو پاتو واست گم میکرد که نمیفهمیدی از کجا خفت شدی واقعاً راه در رو نداشتی جز اینکه جیغ بزنی یه سری که صدف از درد دستش داد زدو کمک خواست شهاب لباشومحکم گذاشت رو لبای صدف.که دیکه صداشم در نمیومد یعنی یه خفت کامل و درست و حسابی &#8230;!!اینم از راه آخر دیدین فوت کوزه گریمم بتون گفتم بعد برید بگید شهاب بده..!!!بایه خنده ی شیطنت آمیز به من چشمکی زد و موقعی که داشتیم همه به سمت میز بار میرفتیم بادستش یه اسمک دت محکم به کونم زد که یه هو شوکه شدم بعدم پغیزدم زیر خندهو گفتم کثافت &#8230;.پدرتو در میارمآهای شهاب با کون زنه من شوخی نکنا که کونت میزارم.خوب توام با کون زنه من شوخی کن.دیوس مگه مثه تو بی ناموسم؟! منو بابک همش پیشه هم بودیمو بابک هی توی گوشم میگفت که دلش خیلی برام تنگ شده بوده و میخواد بعداً کلی باهام سر فرصت حرف بزنه ماچم میکرد تواین حین شهاب همش بابکومخاطب قرار میداد و حرفهایی میزد که یعنی مثلاً بسه بابا چقد میبوسیش &#8230;.بزار برسه بعد برید تو اتاق و &#8230;شهااااااب!!!!!جونم؟خیلی بی شعوریبخورمتخفه شوووووخلاصه حرفهایی میزد که باعث خندمون میشد و چون میدونستیم شوخی میکنه به دل نمیگرفتیم کلاً شهاب ازاین جور آدمهایی بود که اگه جلوت فش ناموسم میداد میمردی از خنده به جای اینکهبه دل بگیری، این وسط فقط صدف بود که گه گاهی از شوخی هاش عصبانی میشد.خلاصه بساط مشروب چیده شده بود و قرار شد من ساقی شم که دستم از همه سنگین تره.از نظر جنبه ی مشروب اول از همه شهاب خیلی دزش بالا بود بعد بابک بعد من و آخر هم صدفولی شهابو صدف معمولاً خیلی مشروب میخوردنو من بدبخت ساقی ام، باید پا به پاشون میخوردمتقریباً شیشه تموم شده بود که شروع کردیم به بازی پانتومیم. بازی میکردیمو میخندیدیم شهابو صدف تو یه گروه منو بابکم تو یه گروه تا به من میرسید شهاب چیزای سکسی می گفت که پانتومیمشواجرا کنم مثه : کوس دادن جنیفر لوپز، رقصیدن با میله و لب گرفتن از همه و&#8230;.موقعه ی اجرای آخرین حکم که لب گرفتن از همه بود اول از همه صدفو بوسیدم و بعد بابکو خیلی عاشقانه و سکسی بوسیدم چون یکمی مشروب گرفته بودتم خیلی با عشوه این کارو انجام دادموبه قول معروف لب پر سر و صدایی ازش گرفتم که صدای شهاب در اومدهو توله سگها تو اتاق نیستینا .داشتم از بابک و چشای قرمزش که فرط عشق و سکس برق می زد، به سمت شهاب می رفتم و تا بهش رسیدم خودش دستشو دوره گردنم کردو یه لب درست و حسابی و آبدار اما کوتاهازم گرفت تعجب کردم اما ازشم بعید نبود چون خیلی باهام تیک می زدچون همه مست بودیم گذاشتم به حساب مستیش فقط متعجب بودم که چرا بابک و صدف اعتراضی نمیکنند که تا نگاه کردم دیدم بابک داره به سمت دستشویی میره و صدفم داره یکمی رو مبلچرت می زنه تا شارژ شه.فهمیدم که هیچکدومشون شاهد اون صحنه نبودن وگرنه شهاب جرات نمیکرد ازین شوخیا کنه و اونجوری منو ببوسهشهاب و دیدم که داره با اون چشماش براندازم میکنه بهش اعتنایی نکردمو به سمت آشپزخونه رفتمدلم مشروب میخواست واسه این که جو عوض کنم داد زدم من بازم مشروب میخوام !!بابک گفت من تا یکی دو ساعت دیگه باید برما! بعدم فک نکنم دیگه مشروب باشهکه دیدم شهاب از سمت آشپزخونه ابسولوت به دست داره میاد و با ابرو اش اشاره میکنه که ایناهاش .باخوشحالی مشروبو ازش گرفتم و به سمت میز بار رفتم اما از چشم غره ای که بابک به شهاب رفتو شهابم با بی خیالی شونه هاشو بالا انداخت غافل نموندم. پیک هارو خیلی سنگین ریختمو بعدبلند گفتم بریم سلامتیدوتاشون اومدنو صدفم انگار شارژر بهش وصل کرده بودن چشماش و باز کردو به ما ملحق شد و انگار کمی سرحال اومده بود&#8230;2 تا پیک رفتیم بالا که نمیدونم چی شد که شروع کردیم به بطری بازی وقرار شد عملی نباشه و فقط سوال باشه اونم سوال سکسی ، سوالهایی مثه اینکه : چندبار سکس داشتی؟ با چند نفر ؟چه چیزی تو سکس بیشتر از همه ارضات میکنه ؟ با چی شل میشی میدی؟ وحشی دوست داری یا ملایم؟ میک لاو یا کردن؟ و هزاران هزار سوال سکسی و شخصی دیگه &#8230;.و قرار هم براین شد که همه صادق باشند و همه ی سوالها با جواباش همین امشب و همین جا چال شه و کسی از کسی آتو نگیره ..خلاصه از هم سوال میکردیمو میخندیدیم و از عقیده های سکسی همدیگه هم اطلاعات فراونی بدست آوردیم که این جمعمونو صمیمی تر میکردو مارو بهم نزدیکتر مخصوصاً منو بابک ، شهاب و صدفوآخه دوستی منو بابک دوستی فابریکی نبود فقط یه مدتی باهم دوست بودیم و بعدم دوستای معمولی شده بودیم و تا اونجایی که من خبر داشتم برای شهاب و صدفم همین طور بود برای همین اگه اونا از دختردیگه ای حرف می زدن یا منو صدف باهم پچ پچ میکردیم بحثی بینمون پیش نمی اومد اما بابک زیاد از دخترای دیگه حرف نمیزد و غلط نکنم تو فکر دوستی فابریک با من بود چون رفتارش اینو نشون میداد.خلاصه همین طور که مشروب میخوردیموقلیون میکشیدیمو بازی میکردیم متوجه شدم که شهاب هر چند دقیقه یه بار میره ته آشپزخونه و چند دقیقه دیگه بر میکرده اولش عادی بود ولی این کارشو 3 -4 بار تکرار کرد که حس کنجکاویم تحریک شد و با صدف درمیون گذاشتم اونم گفت تو برو دنبالش بیبین چیه بعد منم میام بابک داشت ماهواره تماشا میکرد داری کجا میری؟ الان میامچیزی نگفت و به تماشا کردنش ادامه داد. خونه ی شهاب اینا آپارتمانی بود در طبقه سوم . که هر طبقه دو واحد داشت و اونها اون دو واحد طبقه ی سوم و باهم یکی کرده بودن طوری که ته آشپزخونه ی خونه ی اول به پذیرایی خونه دوم میرسید و از اونجاهم به اتاقها، این همون مسیری بود که شهاب هی میرفتو میومد &#8230;کلی کنجکاو شده بودم و فکر میکردم موادی چیزی قایم کرده که هی میره سر میزنه میاد پیش خودم گفتم اگه کار دیگه ای داره چرا تو این اتاقای خونه اولی نمیره؟ خلاصه مسیری و که شهاب دوباره اونو طی کرده بود که بره نمی دونم چیکار کنه ؟!! پاورچین پاورچینو آروم رفتم. دیدم در یکی از اتاقها بازه آروم از لای در نگاه کردم دیدم شهاب یه پلاستیک مشکیو زیر تختشقایم کرد تا چشمش به من افتاد و دوید به سمتم اومد تا اومدم بجنبم با سرعت توی چند ثانیه منو در حالی که پشت بهش به خیال خودم در حال در رفتن بودم گرفتو چسبوند به خودش یه میک به گردنم زد که موهای تنمسیخ شد و با اون دست دیگش یکی از سینه هامو گرفت همه ی این کارارو توی چند ثانیه ای که من میخواستم در برم جلوی در اتاق انجام داد که با اومدنه بابک سریع حالت خودشو عوض کردو حالت دیگه ای به خودشگرفت که یعنی مثلاً مچ منو گرفته.هوی حرومزاده با داف من چیکار داری ولش کن ببینم .بی میل منو به دست بابک داد که داشت به زور منو از بغلش در میاوردداف شما داشت زاق سیاه ما رو چوب می زد منم مچشو گرفتمروبه من گفت :خوب کردی عشقم منواز لبام بوسید و دوتایی به سمت اون یکی خونه ،و سمت صدف رفتیم که داشت داد میزد که کجا غیبمون زده.به خاطر این رفتار شهاب موذب شده بودم ،اما نه میتونستم به صدف بگم ،نه به بابک چون اونجوری یه دعوای درست و حسابی را میافتاد خصوصاً که هممون مستم بودیمو جو دعوا بیشتر میگرفتموناز طرفی هم همش میگفتم نکنه توهم خودمه ، یا اینکه چون مست بوده شاید منو با صدف اشتباه گرفته و &#8230; ازین حرفای قانع کننده . خلاصه تصمیم عاقلانه این بود که اگرم از روی منظور این کارو کردهبهتره برای اینکه امشب به خیر بگذره ازش فاصله بگیرم تا تموم شه بعداً یه جوری این قضیه رو حلش میکردم &#8230;و درمورد کارهای مشکوک شهاب دیگه مطمئن شده بودم موادی ، چیزیه که میخواد ما نفهمیم یا شایدم میخواست ازش نپیچونیم .نمیدونستم میکشه یا نه &#8230;هر چی بود از هرچی آدم معتاد و دودی متنفر بودم از نظر من خلاف فقط مشــــــروب(که خلاف نیستفریحه) دودم فقط قلیون.خلاصه رفتم پیش صدف و ماجرارو براش گفتم البته به غیر از اون کار شهاب چون میدونستم حالا که مسته داد و قال را میندازه و شبه همرو زهره مار میکنه ترجیح دادم بزارم موقعی که حالش سر جاشه بش بگموقتی موضوع بهش گفتم قرار شد باهم بریم سراغشو به قول معروف خفتش کنیمو ته و توی قضیه رو در بیاریم که شهاب اومدشهاب جان من دیگه برم خیلی دیر شد.صبر کن منم لباس بپوشم باهات بیام.نه عشقم من خیلی دیرم شده تو با بچه ها بمون بعد برو خونه.دیگه ادامه ندادم و گفتمباشه مواظب خودت باشمنو یه عالمه بوسید و گفتفردا زنگ میزنم کارت دارم باید حتماً ببینمتباشه عزیزمشهاب داداش خدافظخدافظبابک رفتو من موندمو شهاب با یه صدف مستو پاتیل .سعی کردم خودمو با گوشیم مشغول کنمو الکی با وسایلا ور برم قلیون بکشم تا چشمم به چشش نیوفتو خاطره ی چند لحظه پیش جلوی چشممون تداعی نشه.بابا بزار پاشو از در بزاره بیرون بعد شروع کن اس دادن .در جوابش فقط خنده ای کردمو چون دیدم صدف خیلی مسته طوری که نمیدونه اصلاً کجاست و چه خبره و اینکه جلو شهابم یکمی موذبتر از قبل بودم آروم آروم به صدف گفتم که سریع لباسشو بپوشه که ماهم کم کم بریم ساعت تقریباً 11 شب بودخلاصه به زور صدفو وادار کردم که لباساشو نصفه نیمه بپوشه و عینه یه مامان حواسم بود که چیزی جا نزاره .کاش منم ازین مامانا داشتم که کلی هوامو داشت باور کن اگه یه مامان مثه تو داشتم تا 60 سالگی شیر میخوردم.از حرفش خندیدم تا فکر کنه که این حرفشو به پای شوخی های همیشگیش گذاشتم اونم لبخند شیطنت آمیزی تحویلم دادشهاب میشه ماشینم اینجا بمونه چون اصلاً نمیتونم رانندگی کنم لطفاً از آژانس واسه منو صدفم یه ماشین بگیر بی زحمت ،صبح میام ماشین و میبرمکجا حالا بشین یه گپی بزنیم بعد برو نمیخوریمت که!نه دیونه از بعدازظهر تا حالا داشتیم گپ میزدیم دیگه بسه رودل میکنیماتا عشقت رفت پیچیدی به بازی؟ ها خوشگله؟!نه . ولی هم اون هم اینکه حاله صدفو که میبینی بریم خونه بهترهدوتا ماشین بگیرم ؟نه یه دو مسیره بگیر نزدیکیماگه دیرت نشده بمون برای صدف ماشین میگیرمنه ممنون بابک گفت رسیدم خونه بهش زنگ بزنماینو گفتم که بفهمه و ازین حرفهای چرت نزنه اما بازم به خودم میگفتم تو چرا به خودت میگیری شاید بیچاره خواسته تعارف کنه.تو این فکرا بودم که دیدم دوباره داره به سمت اتاقش میرهسریع سغولمه ای به صدف زدمو باهم آروم دنبالش رفتیم.تا بهش رسیدیم دوتایی گرفتیمش و با داد و هوارو خنده، من پلاستیکو از دستش گرفتم و هر چی توش بود در آوردم2 تا آبجوی اصل با چندتا قوطی ویسکی بود بی اعتنا به التماسهای اون در آبجوهارو باز کردمو صدف مثله جنگی زده ها پریدو کف آبجوها رو نوشیدتا مبادا ذره ایش روی زمین بریزه خلاصه با کتک ازش اعتراف گرفتیم که گفت چون خیلی مستبودین میومدم ببینم که اینارو پیدا نکنین بخورین حالتون بدتر شه فقط هم برای اینکار نمیومدم کارای دیگه ای هم داشتم تو همین حین متوجه شدیم که آیفون داره خودشو میکشه از زنگ و صدا صدف که خیلی هم مست و بود، مدام باباش زنگ می زد و میگفت کجاییناونم میگفت تو راهیم برای اینکه زودتر به خونه برسه با سرعت جت به سمت در رفتو توی راهش به من گفت که خیلی دیرش شده باید زود بره،فکر کنم متوجه نشده بود که شهاب یه ماشین گرفته و باید صبر کنه تا منم بیام به ثانیه نکشید به محض بیرون رفتنه صدفتوی چند ثانیه &#8230;.نگاهم به نگاه شهاب برخورد کرد وتوی ذهنم یادم اومد که نباید با اون تنها باشم به خاطر همین درنگ نکردمو سریع به سمت در اتاق رفتم اونم انگار ذهنمو خونده باشه به سرعت خودشوبه در رسوندیعنی توی چند ثانیه یه نگاه به شهاب کردم یه نگاه به در ال فرارکه شهاب زودتر از من درو بستو پشت درو قفل کردو نمیدونم کلیدشو کجا گذاشتتنها راه چاره ام فقط داد و فریاد بود &#8230;که با التماس صدفو صدا می زدم وبه در می کوبیدم تا به کمکم بیاد ولی انگار هیچ اثری از صدف نبود و با صدای بلند موزیک صدابه صدا نمیرسید . همش صحنه های شوخیامون توی ذهنم سپری میشد که شهابچقدر حرفه ای حرکتها ی خفت کردنو روی صدف پیاده میکردو ما میخندیدیم &#8230;..با داد فریاد صدفو صدا میکردم که یه هو تنه داغشو روبه من سمت دیوار چسبوند اونقد محکم نگهم داشته بود که نمیتونستم جم بخورم فقط چون زورم یکمی از دخترهای دیگه زیادتر بود گه گاهییه وولی میخوردمبا اینکه جونی برای مقابله نداشتم و خسته و خواب آلود بودم اما از آخرین قدرتهام برای فرار کردن از دستش استفاده میکردم و میزدمش اما اون اعتنایی نمیکردلبای سوزانشو بعد از چند لیس که روی لبام زد روی لبام گذاشت اول بوسیدشو بعد کم کم زبونشو توی دهنم کرد محکم و با نفسهای پی در پی و بلند لبهامو میخوردو میمکیداصلاً نمیبوسیدمشو فقط صدای ادمهایی و میدادم که جلوی دهنشون چسب زدن اما دارن فریاد میزننبا ولع تمام، اما در حین حال سکسی لبامو میبوسید طوری که گاهی وادار میشدم همراهیش کنم تا بتونم نفس بکشمبا نفسهای تند و مردونه اش لبامو میخورد .وقتی دید که من لبهاشو نمیببوسم با زبونش از زیر گونه ام به سمت گوشم رفت و میمکیدو میخوردش گاهیم زبونشو توی گوشم میچرخوند که یه احساسی مورموری بهم دست میدادیه چند دقیقه ای گوشامو خوردو بعدم به سمت گردنم رفتوای چه غلطی کردم جواب اون سوالهای لعنتی و دادما &#8230;.خوب میدونست که چند چیز دیونه ام میکنه که باعث میشه بی حرکت بشم و اماده ی سکس.یکی خوردن زیر گوشمو گردنمه &#8230;.خوردن کمرم و خوردن اصل کاری&#8230;&#8230;..!!!!داد میزدمو همچنان کمک میخواستم همین طور که گردنمو میمکیدو میخورد به سمت گوشم اومد و نفس نفس زنون گفتبی خودی داد و قال نکن عشقه من هیچکی نیست که به دادت برسه حالا میتونم یه دل سیر بخورمتهمین طور که گردنمو میخوردو با دستهاش سینه ها مو میمالوند چشمام رو به سقف سفید شد و دهنمو باز نگه داشتم که هوا بهم برسه و بتونم نفس بکشم. وای&#8230; !داشت دیونه ام میکردمن بیشتر اوقات که مشروب میخورم خیلی دوست دارم سکس کنم و فکر کنم همه همین جورین اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم مخصوصاً اگه طرف نقطه ضعفامم بدونهچند دقیقه ای میشد که داشت گوشو گردنمو میمکیدو لیس میزد فکر کنم منتظر بود تا کاملاً شل شم اما من هنوز کمی مقاومت میکردمبه زور زحمت تاپمو در آورد که فکر کنم یه گوشش هم پاره شده با سه شماره سوتینمو باز کردو سینه هامو میمالوندو گاهیم نکشونو با دست میگرفت و تو دستش میچرخوند وقتی کهکاملاً شل شدم دوباره شروع به لب گرفتن کرد منم همراهیش کردمنمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ؟!!! فک کنم داشتم جوری میبوسیدمش که انگار بابک روبرومه &#8230;حرکاتش تحریکم کرده بود اما دوست نداشتم با دوست پسر دوست صمیمیم صدف این کارو بکنم حالا میخواد فاب باشن میخواد نباشن واسه همین دیگه به کارم ادامه ندادمو سعی کردم از دستش خلاص شم که شنیدم باز آروم همین طور که لبای گوشتیش رو لبام بود روی لبام زمزمه کرد خواهش میکنم عشقه من فقط ایندفعه ،بزار به آرزوم برسم .اعتنایی نکردمو همش تقلا میکردم شلوارمو به سرعت پایین کشیدو باسرعت دستشو توی شورتم برد تا انگشت داغش به کسم خورد شروع به تکون دادن کرد یه آه کوتاه کشیدم واونم با نفس نفس زدن و هر سر و صدای من میگفتجووونعشقم!!&#8230;بعدم دوباره شروع کرد به خوردن گوشو گردنم و خودشم با صدای سکسی مردونه اش آه وناله میکرد که نشون میداد از لسیدنم لذت میبره که همین بیشتر تحریکم میکرددیگه کاملاً شل شده بودمو داشتم از کنار دیوار یواش یواش آب میرفتم میوفتادم زمین دلم میخواست دراز بکشم انگار کوه کنده بودم حرکاتم خیلی کند شده بود اما انگار شهاب سرعتش یشتر از حد معمول شده بود با یه حرکت بغلم کردو منو پرت کرد روی تختش با ولو شدنم روی تخت و بالا پایین رفتم روی خوشخواب چشمامو بستم تو همین حین اون کاملاً لخت شده بودو شلوارمم در آورده بودو فقط شرت پام بودروم خوابیدو دستشو کرد توی شورتمو کسمو میمالید داشتم کمکم خیس میشدم چند دقیقه ازم لب گرفتو بعداز خوردن گردنم به سمت سینه هام اومد تا یکیشو گذاشت توی دهنش یه حس خوبی اما محکم وسنگین به بدنم وارد شد و واسه مهار کردنش کمرمو از روی تخت به سمت بالا قوس دادم خوشش اومدو گفتجووون سکسی من. مورمورت میشه؟ میدونم&#8230;.. حالا دارم واست سکسی &#8230;بعدم اون یکی دستشو برد زیر کمرم و سفت فشارم داد به سمت خودش با اون یکی دستشم سینمو گرفته بود توی دهنشو میک میزد اول یکم سرشو میک میزد و بعد ول میکردو یه هو همشو میکرد توی دهنش با این حرکت بی اختیار دستمو به سمت موهاش بردمو چنگی توی موهاش زدم که بیشتر تحریکش کردو بیشتر میک میزد که صدام در میومددیگه صدام در اومده بودو مدام آه ناله میکردم اونم مدام میگفت جووووون میخوامت&#8230;.. آره &#8230;.میخوام آبتو بیارماون یکی سینه ام هم خیلی محکم فشار میدادو میمکیدش کم کم به سمت نافم اومدو زبونشو از زیر پرسینگم کرد توش که احساس کردم یه جایی اون وسطای کسم با هر ضربه ی زبونش به نافم ذوق ذوق میکنه وای به حال اینکه به کسم برسهانگشتشو روی کسم میچرخوندو یه حس فوق العاده ای بهم دست میداد نفسهام تندتر شده بود و صدام بلندتر و با صدای نفسها و آه و ناله های مردونه ی اون قاطی شده بود دیکه دست از خوردنم برداشته بود و با اون چشمای خمار گربه ایش ذول زده بود به من که چه عکس العملی از اینکه افتاده به جونه کسم نشون میدملذت میبرد و میگفت جووووون جووووون ناله کن ناله کن عشق من عاشق این ناله کردناتمفقط برای من ناله کن جوووون (اینو میگفتو سرعتشو زیادتر میکرد که باعث میشد جیغم بره هوا)آهان همینه ناله کن چقدر منتظر این لحظه بودم بالاخره بهش رسیدماز یه طرف اوج لذت از یه طرف هم دلم میخواست تمومش کنه و این همه لذتو یه جا نبرم خیلی موقعها که به این حال میرسیدم از ادامه دادن صرف نظر میکردم اما اینجا امر امر شهاب بود و من حق انتخاب نداشتم فقط حق لذت بردن داشتمیه لحظه به خودم اومدم&#8230;.حق؟! کدوم حق ؟! به خودت بیا اون دوست پسر صدفه هر چقدر هم سکسیه به تو مربوط نیست بااین فکر دوباره شروع به تقلا کردمو اونم که زود ذهنمو خوند دستامو محکم گرفتو نا فمو خورد وقتی دید اینجوری نمیشه با یه حرکت برم گردوند و جفت دستای لاغرو ظریفمو با یه دستش که خیلی مردونه و قوی بود گرفتانگار دنبال چیزی میگشت با اون نور کم سوی چراغ خواب که روشن بود نمیتونستم ببینمش خلاصه با یه چیزی که نفهمیدم چی بود منو روبه خودش برگردوند و دستامو به تخت گره کرد با داد و فریاد لنگو لقد میخواستم که از این حالت بیرون بیام اما خیلی سفت بسته بود.خیلی عصبی شده بودم که دستامو بسته بود ولی تقصیر خودم بود یا باید به خواستش تن در میدادم یا به زور میخواست این کارو کنه یعنی به معنی واقعی خــــــفـــــــــتــــــــــــم کرد.همین طور که داد میزدم پاهامو باز کرد همش سعی میکردم با قدرتم کاری کنم که به هدفش نرسه اما انگار قدرت اون بیشتر بود از نوک پاهام میلیسید و میمکید اما به کسم که میرسید میرفت سراغ اون پا چند بار این کارو انجام داد اونقدر ساق پامو لیس میزد که تنم کمی میلرزید خلاصه کلی قلق بدنم اومده بود دستش و همین رضایتشو بیشتر جلب میکردو بیشتر تحریک میشد اینو واضح میشد از صدای آه و ناله هاشو نفسهاش و اظهار نظر های سکسیش درمورد هیکلم فهمید.پاهامو که باز کرد چند دقیقه مکث کرد انگار داشت نفسشو تو سینه حبس میکرد و نگاه میکرد برخورد نفساش به تنموحس میکردم و بعد از چند بار لیس زدن به کسمعین آدمهایی که سرشونو توی کیک تولد میکنن سرشو میون پاهام برد ویه میک محکم از کسم زد که از حال رفتمو دیگه داد و بی داد نکردم و فقط به یه آه بلند که بیشتر شبیه جیغ بود و انعکاس احساس لذتم بود بسنده کردم با دو دستش لپها ی کونمو گرفت توی دستشو میمالید با صدای من انگار که بیشتر تحریک شده باشه فشاری محکم به کونم داد و با سرعت و ولع تمام به جون کسم افتاد و شروع کردن به لیسیدنو خوردن .. صدام تا هفتا خونه اونورتر میرفت و تمام اتاق پر از گرما و صداهای ناله ی من بود . اونقدر داد میزدم که دیگه صدام در نمیومد غافل از این که با هر داد من بیشتر لذت میبره و انقدر کسمو میخوره که کسی برام نمیمونه چند لحظه اونقدر مکیدش که گفتم الانس که کسمو مثه ژله ازجا بکنه و قورتش بده بعد از کلی لیسیدن و مکیدن کسم یه هو زبونش و صاف کرد توش که این بار با یه آه بلند تر انگار که شارژ شده باشم تمام قدرمو جمع کردم و بی اختیار دستامو به سمت موهاش کشوندم که اون چیزی که دستامو باهاش بسته بود پاره شد و تونستم دستمو به موهاش برسونمو یه چنگی تو موهاش بزنم ،بی اختیار سرشو به کسم فشار میدادم اونم همراهیم میکرد و میگفت: اومممممممممممممممممم چه کسی جوووون&#8230;اونقدر میخورمش تا از حال بری&#8230;آه &#8230;&#8230;آی&#8230;..یواش&#8230;.اوووووه&#8230;..اااااااااااااااااااااااه!جووووووون عشقم &#8230;.ناله کن &#8230;&#8230;دیونم کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه نیم ساعتی بود که داشت کسمو میخورد و دیگه نایی برام نمونده بود احساس میکردم سِر شده به زور و التماس ازش خواستم که ادامه نده یا حداقل یواشتر بمکه&#8230;که با لرزشی به تنم بی اختیار آبمو تو دهنش خالی کردم بعد تو یه تایم کوتاه که برای من به ثانیه هم نکشید رفت دستشویی و اومدبعد از اون کیرشو گذاشت لای پاهام خودشم افتاد روم و لبامو میخورد و یه کم لاپایی بهش دادم بعد پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی کسم و هی میمالیدش به کسم گاهیم چند ضربه بهش میزدداشتم دیونه میشدم کیر شهاب داشت رو کسم سر میخورد و احساس فوق العاده ای داشتم دیگه به هیچی فکر نمیکردم گفتم بزار هرچی میخواد بشه.. من الان دلم میخواد&#8230;&#8230;کاملاً خیس شده بودم اونقدر کیرشو سر داد روی کسم که بالاخره رفت توش یه هو دوباره یه اهی کشیدمو با هر ضربه ی اون تو کسم توهمون رده امواج جیغ میزدماول آروم کیرشو کرد تو و عقب جلو کرد موقش که شد تا ته کرد توی کسم بعد یکم میورد بیرون دوباره محکم میکوبیدش توی کسم اونقد محکم میزد که صداشو میشنیدم دو سه بار این کارو کرد بعد تند تند شروع کرد به عقب وجلو کردن منم مثله یه آهنگ نفسهام با تلمبه زدناش هماهنگ شده بود هر چند دقیقه یه باز که خسته میشد چند ضربه میزدو دوباره با سرعت تندتری منو میکرد واقعاً نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم یه سکس وحشی و ایده آل&#8230;.انگار توی فیلم سوپر بازی میکردیماحساس میکردم موقعی که آبش میخواد بیاد نمی زاره تا بیشتر از با من بودن لذت ببره فک کنم قرصی چیزیم خورده بود چون فکر نمیکنم کسی تا این حد بتونه دوام بیاره &#8230;.؟!منو به پشت خوابوند و یه چندتا بالشت نرم و خنک زیر شکمم گذاشت و با دستاش کونمو قمبل کرد بعد انگشت شصتشو روی سوراخ کونم تکون داد و زبونشو باز کرد تو کسم همین جوری انگشتش توی کونم بودو کسم و میخورد از پشت بعد زبونشو توی سوراخ کونم کردو انگشتشو توی کسم وای &#8230;.. چه حالی می داد فکر کنم آب خنکی، دلستری، چیزی خورده بود چون زبونش خیلی خنک بودووقتی به کس داغم میخورد کیف میداد بعد از این که کلی انگشتم، کرد. زبونشو از روی کسم به سمت سوراخ کونم میکشد و همه جاشو میمکیدو میخورد منم سرمو بی حال به بالشت تکیه داده بودم جوری که لپام زده بود از روی بالشت بیرون بی حال آه و ناله میکردمو کوسو کونم رو هوا تو دهن شهاب داشت میلغزید&#8230;.یه هو دوباره آبمو ریختم توی دهنش که با صدای ملچ و مولوچ فهمیدم با ولع داره لیس میزنه تا همشو بخورهخیلی بی حال بودم اما در عین حال انگار رو ابرا بودم و کلی خسته گیم در رفته بود دلم میخواست بخوابم یه هو ولو شدمو استیل سکسمون بهم خورد از پشت بغلم کردو گفتعزیزم به این زودی خسته شدی من هنوز باهات کار دارم تازه گیرت آوردمبعدم همین طور که بغلم کرده بود آروم کیرشو گذاشت لای کسم که هنوز خیس بود و هی آروم عقب جلو میکرد که خیلی حس خوبی بهم میداد از طرفی دیگه هم از پشت داشت پشت گوشمو گردنمو میخورد و حرفهای عاشقونه تو گوشم زمزمه میکردزندگی من &#8230; نمیدونی چه حسه خوبیه تو رو داشتن &#8230;نمیدونی چقدر دوست دارم &#8230; کاش میدونستی !!!همین طور که تو گوشم حرف میزد یه تکونی به خودم دادم که باعث شد کیرش لیز بخوره و دوباره بره تو کسم سرمو به سمت عقب به سرش فشار دادم از ته دل آه کشیدم و دستمو بردم پشت گردنشو با ناخونام موهاشو گردنشو خیلی آروم چنگ می زدمو آخ و اوخ میکردمسرعتشو خیلی زیاد کرد &#8230;. دیگه گوشام داشت سوت می کشید از فرط لذت که یه هو دیدم صدای ناله هاش داره بلند و بلند تر میشه اه اه اههه&#8230;به سرعت برم گردوندو بعد چند ثانیه کف دستی تمام آبشو روی سینه هام خالی کرد چند ثانیه بعدم برای سومین بار ارضا شدم بعد از چند دقیقه رفت و اومد وقتی دید من بیهوش روی تخت افتادم خودش بغلم کردو برد توی وان ولوم کرد من همین طور چشام نیمه باز بود و گه گاهی میدیدمش که خیره به دستاش شده که داره آبو روی تنم سور میده و میمالونهکلاً خستگی از تنم در اومد و شارژ شدم و خودم با چشمایی خماروخواب آلود از وان بیرون اومدم وشهاب و دیدم که با یه حوله سفید آغوششو برام باز کرده به سمتش رفتم اونم حولرو دورم پیچیدو بغلم کرد و روی تخت رهام کرد و خودشم لبه تخت نشستفکر کنم یه نیم ساعتی میشد که چرت زده بودم که از سنگینی نگاه یه نفر بی اختیار چشام باز شدو شهابو دیدم که بالای سرم با یه لیوان نوشیدنی خیلی خنک نشسته و همین طور ذول زده به منو داره با موهای بلندو مشیکیم بازی میکنه &#8230;نمیدونستم بعد اون همه اتفاق که بینمون رد بدل شد چه طوری باید باهاش حرف بزنم ؟! یا اینکه صحبتمو با چی شروع کنم؟!!فحشش بدم؟ بگم واقعاً لذت بردم؟ بگم ازش متنفرم یا که عاشقشم ؟ نصیحتش کنم؟!نمیدونم &#8230;.نمی دونستم واقعاً باید چی بگم نگاهی به ساعت انداختم که داشت ساعت 3:30 صبح رو نشون میدادخوشبختانه خودش سکوت و شکست و گفت :بیا این نوشیدنی و بخوربعد از خوردن نوشیدنی که یه هو سر کشیدمو تا آخرین قطره خوردم پرسیدبازم میخوایدر جوابش فقط نگاش کردم و تو نگاهم همش این سوال موج میزد که چرا؟ چرا من ؟چرا این جوری نگام میکنی؟جوابی ندادمبه خدا از اون روزی که دیدمت دیونت شدم فکرت از سرم یه لحظه بیروون نمیرفت نمیدونی چقدر با خودم حرف زدمو کلنجار رفتم تا بفهمم این احساس واقعی یا نه؟ بعد بیام سمتت &#8230;.نمیدونی چقدر از این که به درخواست دوستی بابک او کی دادی عصبی بودم و همین باعث شد رفتارم با صدف عوض بشه و رابطمون بهم بخوره&#8230;.قربونه اون چشمای مشکی درشتت برم که آوارم کرد &#8230;تو رو خدا اونجوری نگام نکن به خدا این کارو از روی هوس نکردم همش از روی عشق بودبا عصبانیت جواب دادمعشق ؟! هه&#8230; اگه عشق بود چرا به زور اینکارو کردی ؟چون میدونستم دست رد به سینم میزنیو هیچوقت حرفهامو باور نمیکنیحالا فکر میکنی باور میکنم؟مگه به تو بد گذشت ؟سکوت کردمو جوابی ندادم تا بلند شدم که حاضر شم برای رفتن ازم خواهش کرد که تا صبح پیشش بمونم چون الان خطرناکه به خصوص اینکه من خواب آلودم هستم کلی م دهنم بو مشروب میدادحتی گفت اگه بودنش اذیتم میکنه میتونه بره توی اتاق دیگه بخوابه(توی دلم خند ه ام گرفت &#8230;.گفتم حالا که کار از کارگذشته ادای پسر مومنا رو برای من در میاره)خلاصه بعد از کلی اصرارقبول کردم که تا صبح بمونمو صبح برم خونهبه سمت تخت رفتم و پشت بهش سرمو زیر پتو کردم و طوری رو تخت خوابیدم که نتونه پیشم بخوابهاما اون پررو تر بود انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش واسه موندنه من قول داده بود که جدا بخوابیم اومد کم کم خودشو جا کرد منم مخالفتی نکردماگه الان میخواستم مخالفت کنم خیلی خنده دار بود (از حق نگذریم ازش خوشمم اومده بود و حرفاش روم تاثیر گذاشته بود واحساس میکردم یه حس تازه ای نسبت بهش پیدا کردم) زیر پتو از پشت بغلم کرد و تو گوشم زمزمه کرد قربونت برم که من عاشق همین غد بازیاتم خانومی&#8230;کاش میدونستی چقدر دوستت دارمچشمامو روی هم گذاشتمو به حرفهای قشنگش که با اون صدای جذاب توی گوشم زمزمه میشد گوش میدادمکم کم صداش توی گوشم کمرنگ و کمرنگتر میشدو داشتم به این فکر میکردم که آیا این اتفاقا واقعاً از روی عشق بوده یا هوس؟!!&#8230;.. سوالات و نظر سنجیدوستای خوبم ضمن تشکر ازاین که وقتتون رو برای خوندن مطلبم گذاشتیدخواستم که لطفاً نظرتون هم راجع به داستانم بدونموبعد لطفاً به این سوالاتم جواب بدید&#8230;پیشاپیش ممنون 1.به نظرت آیا واقعاً این عشق بوده یا هوس؟از کجا اینو فهمیدی؟2.سبک نوشتنمو دوست داری؟3.دوستداری ادامه شو بنویسم؟4.آیا تفسیر کردن داستانم طوری بوده که روت تاثیری بزاره؟یعنی از هر صحنهویا شخصیت تو داستان یه تصویرخیالی با همون مشخصات تو ذهنت ساخته میشد یا نه؟5. قسمتهای سکسی داستان روت تاثیر داشت؟تحریک شدی؟6.دوست داری بازم این نوع اتفاقاتی که توزندگیم افتاده رو بنویسم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خوشگل جا افتاده و قیر کلفت سیاه تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[تمرینات]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتای]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتالو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[والیبال]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره. مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قشر بچه خرخونا که شاید فیلم سکسی فکر کنین تا حالا سکس نداشتن</h2>
<p>و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با سکسی بقیه ی اینجور داستانا فرق داره.</p>
<h3>مطمئنم شاه کس وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.من(فربد) از همون</h3>
<p>بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی کونی مدرسه ی تیزهوشان تهران یعنی علامه حلی قبول شدم و همون اولش یه دوست</p>
<h4>خیلی جنده خوب پیدا کردم. اسمش مهرشاد بود، از همون موقع</h4>
<p>خیلی خوشگل و خوش تیپ و پستون پولدار و خلاصه هر عنصری برای دخترکش بودن را داشت. من خیلی سر به</p>
<h5>زیر بودم کوس ولی قد و هیکلم خیلی خوب بود چون</h5>
<p>تو تیم والیبال مدرسه بودم. هر دو تامون ولی خیلی بچه مثبت بودیم و کاری به این کارا، مخصوصا تا قبل از سکس داستان کنکور نداشتیم. من</p>
<h6>و مهرشاد همیشه خونه ی همدیگه میرفتیم. مامانش ایران سکس حسابدار بود</h6>
<p>و باباش پزشک جراح. خیلی با هم جور بودیم و چون اونا کلا خیلی خانواده ی بی مذهبی بودن، مامانش خیلی ساده جلوی من هر لباسی می پوشید و منو مثل پسر خودش می دید.سال دوم دبیرستان بودیم. تازه دسترسی به فیلم سوپر پیدا کرده بودم و هر از گاهی(هر هفته) خودارضایی می کردم. من توی درسای تخصصی تو کلاس معمولا توی 3 نفر اول بودم. مهرشادم وضعش خوب بود ولی نه به خوبی من. اون سال یه معلم هندسه داشتیم که خیلی سختگیر بود و نمره گرفتن ازش خیلی سخت. امتحان ترم اولشو من 19 شدم و مهرشاد شد 12. من بالاترین نمره ی مدرسه بعد از یکی از این بچه المپیادیای مدرسمون شدم. ترم دوم بود. اواسط ماه اردیبهشت که معلممون گفت یه امتحان میخواد بگیره که اگه کسی اونو بالای 15 شد بهش 5 نمره توی پایان ترم ارفاق می کنه. همه ی بچه ها میخواستن این امتحانو خوب بدن و توی این قسمت من دیگه از اون بچه المپیادیا هم قویتر بودم چون اونا هندسه فضایی توی المپیاد نداشتن و من توی هندسه فضایی خیلی استعداد داشتم. دو روز به امتحان بود که مهرشاد تو مدرسه بهم گفت: &#8220;مامانم گفته که تو برای امتحان بیای خونمون بهم هندسه یاد بدی.&#8221; بعد از دبیرستان رفتنمون چون درسا سنگین شده بود دیگه زیاد خونه ی هم نمی رفتیم و سالی یه بار اونم برای تولد همدیگه. من با خودم گفتم هم به اون درسو یاد میدم و هم برای خودم مروری میشه. قبول کردم. شنبه بود. یکشنبه امتحان داشتیم و دوشنبه میبردنمون بازدید علمی. رفتم خونشون. خونه ی فوق العاده ای بود. با اینکه ما هم خیلی پولدار بودیم ولی اصلا ثروتمون به اونا نمی رسید. وارد خونه شدم و مامانش اومد ازم استقبال کرد. موهاش مشکی بود و پوستش سبزه. چشمهاش درشت و قهوه ای بود ودماغ کوچیک و لبهای برجسته. قدش خیلی بلند نبود و حدود 163 و اینا بود. هیکلش گوشتی بود ولی اون نوعی که مهرشاد می گفت مامانش هر روز توی باشگاه های بدنسازی بود هیکل درستی برای خودش ساخته بود. سینه هاش از همون موقع که می شناختمش خیلی بزرگ بود و کونش گوشتالو بود اما این دفعه که دیدمش یه شلوار جین تنگ پوشیده بود و وقتی برگشت واقعا جا خوردم. کونش شاید تو مدتی که ندیده بودمش دو برابر شده بود. توي اون شلوار جين جايي براي كونش نبود. اصلا دست خودم نبود و زل زدم به کونش. نمیدونم از ورزش بود یا یه عملی کرده بود اما اون چیزی که من میدیدم از جنیفر لوپز و کیم کارداشیان و جسیکا بیل هم گنده تر بود. یه نیم نگاهی به مهرشاد انداختم و دیدم با لبخند منو نگاه می کنه. یه بار به شوخی بهم گفته بود مامانش ایروبیکی نیست تو تهران که نرفته باشه. مامانش بهم تعارف کرد که بشینم و برامون یه نوشیدنی آورد. تا مهرشاد لباساش را کند غذا آماده شده بود. دست پخت مامان مهرشاد حرف نداشت. یه استیک درست کرده بود. استیک را که خوردیم و مامانش اومد بالای سرم و دستی به صورتم کشید و گفت:&#8221;آقای نابغه، ببینم این آقا پسر ما را هندسه دانش می کنی یا نه.&#8221;بعد از ناهار رفتیم اتاق مهرشاد و شروع کردم به درس دادن. مامانش هم کم وبیش ناظر کارای ما بود که مبادا ما کاری جز درس انجام ندیم. ساعت حدودای 7 بود که من به مهرشاد گفتم من ازت یه امتحان می گیرم و خودم میرم یه استراحتی می کنم. یه کتاب داشتم به نام هندسه فضایی که مسئله هاش عالی بود. 10 تا از مساله هاشو مشخص کردم و گفتم اینا را توی یک ساعت حل کن. وقتی اومدم توی هال مامانش اومد پیشم و برام یه شربت آورد. رفت تو اتاقش و بعد با یه شلوار استرچ نارنجی و یه تاپ سفید اومد بیرون. شلوارش از این شلوار ورزشیا بود که زنا توی باشگاه ها می پوشن ولی رنگش خیلی تحریک کننده بود و بصورت وحشتناکی تنگ بود. از جلوم رد شد و کنترل ماهواره را گرفت دستش و شروع کرد به کانال گردی. دقیقا پشتش به من بود. کون قلمبش، با اون رونای گوشتی انگار بهم سلام می کردن. خط شورتش از زیر این شلوار تنگ کاملا پیدا بود ومعلوم بود از اون شورتای توری و تنگه. خط شورتش، کونشو به دو قسمت تقسیم کرده بود و نشون میده که چقدر این شرت براش تنگه. هرچند من هنوز فکر می کنم این شورت تنگ نیست و سایز کونشه که بزرگه. کانالا را گشت و یه کانال پیدا کرد که تمام مدت تمرینات ایروبیک نشون میده. شروع کرد عین اون حرکاتو انجام دادن. یه زن بود که تمرین میداد و برای هر تمرینی صحبت می کرد و فوایدشو میگفت. از چیزایی که می گفت فهمیدم این برنامه کامل راجع به حرکات بزرگ کننده ی باسن هست. حرکاتش فوق العاده سکسی بود و مامان مهرشاد تمامشو انجام میداد. کونش تو حلقم بود. با هر حرکتی این کون گوشتیش از جلوی چشمام عبور می کرد. منو مبحوت کرده بود. شروع کرد درجا زدن. اولش پشتش به من بود و این کون گنده ش مدام بالا و پایین می پرید. بعد برگشت و روش را به طرف من کرد. سینه هاشو که دیدم، حال خودمو نمی فهمیدم. بدنم داغ شده بود. شروع کرد به صحبت کردن:&#8221; من هر روز این ساعت ورزش می کنم. این کانال ماهواره خیلی خوبه. من خیلی از این باشگاه ها میرم. به مامانت هم بگو بیاد.&#8221;جواب حرفاشو میدادم و شروع کردیم به حرف زدن. همیشه مهرشاد می گفت مامانش خیلی منو دوست داره چون توی هر زمینه ای حرف میزنم و خیلی حرفام منطقیه. همیشه با هم می نشستیم و بحثای سیاسی و فلسفی و هنری می کردیم. اطلاعات مامانش بی نظیر بود. اون در حین ورزش کردنش بحثو باز می کرد و من هم باهاش بحث می کرد. نفس نفس میزد. نگاهم را نمیتونستم کنترل کنم. یه دفعه افتاد روی کسش که از زیر این شلوار تنگ حتی شکلش هم پیدا بود. بدجوری بهت زده نگاهش می کردم. اصلا نمیتونستم کاری بکنم. یه نگاه به شلوارم انداختم و دیدم حسابی شق کردم. کیر بزرگی نداشتم اما اینقدر سفت شده بود که نمیتونستم کاریش کنم که اون نبینه. این برام شرم آور بود. شاگرد اول مدرسه ی تیزهوشان، آقایی که این همه توی همه ی زمینه ها ادعاش میشه و مدام فرهنگ دختربازی و اینا را نقد می کنه، جلوی مامان دوستش و تازه با چند تا حرکت ورزشی شق کرده.سرمو که آوردم بالا بهم گفت:&#8221;من از پشت می خوابم، تو هم مثل اون یه نفر بیا کمرمو بگیر.&#8221; از پشت که خوابید دوباره نگاهم رفت طرف کونش. خوش به حال شوهرش. شبا چی کار می کرد. من باید با دست کمرشو از پشت می گرفتم و اون پاهاشو میداد بالا. زنه که ورزش میداد گفت این کار فقط برای مدلهاس و از نظر پزشکی زیاد توصیه نمیشه و قوس کمرو زیاد می کنه. با هر حرکتی که می کرد کونش بالا میومد و من نمیدونستم با این کیر شق چی کار کنم. 20 بار این حرکتو رفت. حاشیه های کونش و کشاله های رونش عرق کرده بود و خیس بود. خیلی صحنه ی خفنی بود. تو ذهنم تصور کردم که دارم این کونو میمالونم. چند سانتی متر پایینتر از اونجایی که دستام بود من میتونستم کونشو بگیرم. کارش با من تمام شد و من فقط به بهانه ی اینکه به مهرشاد سر بزنم رفتم. نمیدونم متوجه کیر شقم شد یا نه ولی من رفتم دستشویی. توی دستشویی کیرمو انداختم بیرون و شروع کردم به مالوندنش. با خودم گفتم جق بزنم بلکه دیگه احساسم یه کم فروکش کنه. شروع کردم به جق زدن. دقیقا توی لحظه ای که داشت آبم میومد مامان مهرشاد در زد و گفت:&#8221;فربد جان، میتونی سریع بیای بیرون. میخوام صورتمو بشورم.&#8221; خیلی حول کرده بودم. نباید جق می زدم چون طول می کشید و اون وقتی میومد تو میتونست بفهمه. سریع اومدم بیرون. اون داخل شد و یه بوس به گونه هام کرد و گفت:&#8221; برو، فکر کنم مهرشاد کارت داشت.&#8221;رفتم پیش مهرشاد و یکی از مساله هایی که نفهمیده بود را براش توضیح دادم. کارم که تموم شد مامانش منو صدا زد که بیام توی اتاق خوابشون، یه چیزی را از بالا بردارم. گفت قدش نمیرسه. رفتم توی اتاق. اون هنوز با اون لباسهای ورزشش بود. یه صندلی گذاشت زیر پام و من رفتم بالا که براش یه کارتونو بیارم. حواسم تو خودم بود که یه دفعه از پشت منو گرفت و گفت:&#8221;برای من خیلی واضحه که الآن چه حسی داری. یه زن خیلی راحت میتونه نگاه شهوانی یه مردو بفهمه. وقتی داشتم ورزش می کردم نگاهتو از روی اونجام بر نداشتی. بعد هم که رفتی دستشویی شروع کردی به خود ارضایی، من داشتم از تو سوراخ در نگاه میکردم اما وقتی دیدم دیگه داری ارضا میشی در زدم. بذار همینجا یه چیزی بهت بگم. من از همون اول راهنمایی عاشقت بودم. منتظر بودم مرد بشی، ببینم چه شکلی میشی. وقتی حرف میزدی با خودم گفتم یعنی میشه تو یه روزی منو محکم تو آغوشت بکشی. تو دستشویی در زدم تا ارضا نشی. میخوام همدیگه را ارضا کنیم. از اون صندلی بیا پایین.&#8221; باورم نمیشد. یعنی این حرفها حقیقت داشت. خدای من. یعنی من میتونستم این کون قلنبه را توی دستم بگیرم. از صندلی اومدم پایین و همونطور که اون گفته بود محکم بغلش کردم. آروم دستمو به کونش می کشیدم. دستمو آوردم پایینتر و رفتم لای پاهاش و محکم فشارش دادم. یه آه شهوانی کشید. زیپ شلوارمو باز کرد و گفت:&#8221;بیا از رو شلوار منو بکن. چون اگه لخت کاری با هم بکنیم و مهرشاد بیاد نمیتونیم درستش کنیم.&#8221; بهش گوش کردم. کیرمو انداختم بیرون. اون سریع خودشو چسبوند به دیوار و منو طرف خودش کشید. لای پاهاشو باز کرد و دور بدنم قلاب کرد. وزنش زیاد بود اما من خیلی عضلانی و قوی بودم و تحملش می کردم. کیرمو محکم میزدم به کسش و سینه هاشو میمالوندم. گردنشو می لیسیدم. از درون آه می کشید اما سعی می کرد خیلی بلند نباشه که مهرشاد بفهمه. یه دفعه تو این حال بودیم که صدای باز شدن در اتاق مهرشاد اومد و مهرشاد منو صدا زد. مامانش سریع طبیعی کرد و گفت:&#8221;فربد جون، دستت درد نکنه. اون یکیم بده.&#8221; و بعد چند لحظه ای مکث گفت:&#8221;مهرشاد جان، فربد الآن میاد.&#8221;اعصابم خورد بود. میخواستم مهرشادو گردنشو بشکونم. رفتم تو اتاق. گفت: &#8221; فربد، تو مجبور نیستی برای مامانم این کارا را بکنی. تو اینجا مهمونی. تازه منت سرمون گذاشتی اومدی شب امتحان به من درس بدی. دیدم از تو اتاق مامان و بابا صدا میاد گفتم حتما تو را گرفته به کار.&#8221; یه لحظه جا خوردم. من داشتم مامان همچین پسر گلی را می کردم. از خودم بدم اومد و بهش گفتم: &#8220;خواهش می کنم. کاری نیست که. دو تا کارتون بود. همین.&#8221; و دیدم 4 تا از مساله ها را حل نکرده. بهش گفتم: &#8221; تو بشین اینا را تو این بیست دقیقه حل کن راه حلم بنویس تا بیام تصحیح کنم.&#8221; و از اتاقش رفتم بیرون.احساس عذاب وجدان سراسر وجودم را گرفته بود ولی لذت اولین سکس اون هم با همچین زن توپی نمیذاشت ازش دست بکشم. رفتم تو اتاق. مامان مهرشاد یه سوتین و یه شرت سفید تنش بود. همونجور که پیش بینی میکردم توری بود. صحنه ی بی نظیری بود. دست منو گرفت و برد تو دستشویی. بهم گفت:&#8221; ما تو دستشویی مشغول میشیم. اگه صدای مهرشادو شنیدی از توی دستشویی میای بیرون و اگه پرسید من کجام میگی رفته استخر ساختمون. بعدش من از دستشویی یه جوری میام بیرون و واقعا میرم استخر.&#8221; حتی دیگه با صداش شهوتی می شدم. رفتیم توی دستشویی. دستشویی خونشون بزرگ بود. شلوارمو در آورد. به هم ور میرفتیم. دستمو کرده بودم تو شرتش و کسشو ماساژ میدادم. بدجوری حال میکرد. دستمو بیرون آوردم و دیدم خیسه. کسش پشم داشت ولی خیلی سکسی بود. بقیه ی بدنش حتی یه دونه مو هم پیدا نمیشد. توی گوشم گفت:&#8221; بهرام این شکلی دوست داره.&#8221; بهرام شوهرش بود. شروع کرد کیرمو بخوره. یه جوری ساک میزد که فقط بازیگرای پورن چنین توانایی را داشتن. تو دلم گفتم این بهرام عجب فرشته ای داره. چون قبلش یه خود ارضایی نافرجام داشتم سریع آبم اومد و ریخت روی پستونا و شکمش. وقتی ارضا شدم دیگه احساس قبل را نداشتم. خیلی خوشحال بودم ولی همون حس عذاب وجدان اومد سراغم. با دستمال کیرمو پاک کرد و آبمو هم از رو بدنش تمیز کرد. لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا دیگه برو یه سر به مهرشاد بزن. منم میرم حموم.&#8221;اون شب تموم شد و من رفتم خونمون. فردا امتحانو به بهترین شکل دادم و از اون امتحان سخت نمره ی کامل گرفتم. مهرشاد هم 16 شد که باعث میشد ارفاق پایانترم را داشته باشه. ظهر اون روز مادر مهرشاد یه مسیج برام فرستاد که:&#8221; بازدید فرداتونو نرو تا با هم حال کنیم.&#8221; در جا جواب دادم: &#8221; به روی چشم.&#8221;فرداش رفتم خونشون. مهرشاد رفته بود بازدید و بهرام هم توی بیمارستان بود. وقتی رسیدم خونه پریوش(مامان مهرشاد) داشت همون ورزشها را میکرد و همون شلوار استرچ نارنجی را هم پوشیده بود. وقتی نشستم گفت: &#8220;میخوام برات استریپتیز کنم.&#8221; و شروع کرد به رقصیدن. هر دقیقه یه قسمت را در می آورد. وقتی شلوارشو در آورد یه شرت و سوتین آبی کمرنگ توری پاش بود. اومد نزدیک من. کونشو می رقصوند و جلوی صورت من تکون میداد. من هم کونشو نوازش می کردم ولی می گفت وقتی یه نفر برات استریپتیز می کنه نباید بهش دست بذاری. شرت و سوتین را هم در آورد و کامل لخت شد. لباسهامو که در آوردم دیدم رفته نشسته روی میز و لای پاش را باز کرده. با صدای سکسیش گفت:&#8221;این از استیک پریروز هم خوشمزه تره. نمیخوای تیستش کنی؟&#8221; خندیدم و رفتم طرفش. سرمو گذاشتم لای پاهاش و لیسیدم. صدای آه هاش داشت کم کم به فریاد تبدیل میشد و با یه فریاد بلند تموم شد. رفت 2 تا قرص برای هر دو مون آورد که اگه بخوریم خیلی توانایی جنسیمون بالا میره و با مشروب قرصها را خوردم. باورم نمیشد توی سن 16 سالگی هم داشتم مشروب میخوردم و هم اولین سکسم را تجربه می کردم. بهم گفت چند دقیقه صبر کنم. من هم نشستم روی مبل هال. از توی اتاقش فریاد کشید:&#8221;پادشاه کوچولو. بیا تو اتاق که ملکه طاقت نداره.&#8221; رفتم توی اتاق. یه جوراب نازک شیشه ای مشکی و یه شرت توری قرمز و چكمه‌هاي پاشنه بلند قهوه‌اي. سوتین نبسته بود. روی تخت خوابیده بود و پاهاشو داده بود هوا. به من اشاره کرد که برم و بکنمش. یه کاندوم آورد و گذاشت سر کیرم. گفت میخوام ببینم تو سکس بهتری یا تو درس. پاهاشو دادم هوا. کس پشمالوش انگار داشت باهام حرف میزد. همونجور که پاهاش هوا بود کیرمو گذاشتم وسط کسش و داخل نکردم. کیرمو روی کسش میمالوندم. چون موهای کسش بلند بود کیرم قلقلک میشد واین حس را دوست داشتم. توی یه لحظه لای پاش را باز کردم و کیرمو کردم توش. وقتی کیرم رفت توی کسش آه بلندی کشید. احساس می کردم شهوتم تموم نمیشه. کیرم داخل کسش بود و دستام مدام کون گوشتالوشو نوازش می کرد. چند ثانیه سینه هاشو می مکیدم. در حالت ارگاسم باقی مونده بودم. محکم تر کردم داخل تا توی یه لحظه احساس کردم دیگه داره آبم میاد. اون که میدونست داره این اتفاق میفته خودشو بالا کشید و کیرمو از تو کسش در آورد و شروع کرد به لب گرفتن. هاج و واج نگاهش کردم و گفت:&#8221; هرچی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم.&#8221; همدیگه را در آغوش گرفتیم و به من گفت:&#8221;من حتی یه بار هم از کون ندادم. بهرام هرچی التماس میکنه ولی من زیر بار نمیرم. توی این یه سال فقط ورزش باسن کردم تا اینقدر گنده بشه. بهرام دیگه نمیتونه بعضی وقتها جلوی خودشو بگیره اما من نمیذارم چون اون منو خوب ارضا نمیکنه منم نمیخوام اینقدر بهش حال بدم. ولی پادشاه کوچولوی من. تو امروز نوعی داری بهم حال میدی که من میخوام بذارم منو از کون بکنی. اگه میخوای کاندومتم در بیار چون اون جور که بوش میاد دیر ارضایی.&#8221;دیگه با حرفهاش داشتم از هوش می رفتم. برش گردوندم و اونو به حالت سگی نشوندمش. یه کم به زیر کسش دست کشیدم. خیس بود. بهم گفت کرم بمالم. حسابی که سوراخ کونش و کیرمو چرب کردم، کیرمو گذاشتم سر کون گنده ش. گوشتهای کونش مثل ژله می لرزید. با هر حرکت من یه آه می کشید و کونش تکون می خورد. چند باری که بردم داخل و بیرون آوردم خندید و گفت:&#8221;پادشاه کوچولو باید محکمتر و وحشیتر باشه.&#8221; وقتی اینو گفت دیگه همه چیزو گذاشتم کنار. گفتم آن چنان وحشی نشونش میدم که کم بیاره. کونش بی نهایت تنگ بود. سریع و محکم میکردم توی کونش به نوعی که صدای برخورد بدنم به گوشتای کونش میومد. یه دستمو کرده بودم توی جوراب نازکش و دست دیگه را مثل شلاق محکم میزدم توی قنبل راستش. از درد فریاد می کشید. از وسط پاره شده بود. چه کسی باور می کرد من، پسر سر به زیر و درسخون مدرسه علامه حلی دارم مادر سنگین و رنگین صمیمی ترین دوستمو این شکلی از کون جرش میدم. با اینکه سبزه بود اما از شدت ضربه های من کونش سرخ شده بود. دستش زیر کس پشمالوش بود و اونو میمالوند. دستمو به زیر سینه هاش می کشیدم. صدای فریادهاش اینقدر بلند بود که فکر کنم هیچوقت از یادم نره. کیرمو گذاشتم تو کونش و تلمبه زدم. توی یه لحظه آبم اومد و همشو خالی کردم توی کون پریوش. اینقدر انرژی گذاشته بودم که وقتی ارضا شدم افتادم روی پریوش خانم و صورتم روی اون کون گوشتالوش جا گرفت. هیچکدوم توان بلند شدن هم نداشتیم. نفهمیدم چی شد که خوابمون برد اما نیم ساعت بعد بیدار شدیم. قرصی که خورده بودیم فعالیت بدن را بالا می برد و شهوت را هم دو برابر کرده بود. بیدار که شدیم پریوش گفت:&#8221;پادشاه کوچولوی من شناش بهتره یا من؟&#8221;بی نظیر بود. من لخت رفتم توی استخر ولی پریوش خانم با یه بیکینی صورتی که شرتش حالت تانگ و جی استرینگ داشت. قلنبه های کونش از توی شرت افتاده بود بیرون. شیرجه زد تو استخر و اومد پیشم. گذاشتمش تنگ دیواره ی استخر و کیرمو کردم تو کسش. کاری نبود که با هم نکنیم. دستمو به سینه هاش می کشیدم و سینه هاشو میکردم توی دهنم. در حال کردن یه لحظه یاد حرف خودش افتادم که هر چی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم. کیرمو کشیدم بیرون از تو کسش و دستمو بردم زیر کسش و از روی زمین بلندش کردم. زورم خیلی زیاد بود. با یه دست اون هیکلو آوردم بالا و بردمش تو قسمت کم عمق که کیرم بالای آب باشه. توی همون حالت که بلندش کرده بودم محکم روناشو گرفتم و لای پاشو باز کردم و با دهنم رفتم توی اون کس پشمالو. اونو وارونه نگه داشته بودم. همون حالت 69 بود ولی این بار ایستاده. اون کیر منو میخورد و منم کسشو لیس میزدم. نگاهش که کردم دیدم حالت بدی داری و خون توی صورتش جمع شده. ولش کردم تو آب. بالا اومد و گفت:&#8221;تو بهترین پادشاه دنیایی.&#8221;از استخر اومدیم بیرون و همدیگه را حسابی مالونديم. پاهاشو داده بودم هوا و محکم میرفتم توی کسش. دیگه حال جیغ کشیدنم نداشت. توی یه لحظه ارضا شدم و چون کاندوم نداشتم همه ی آبمو ریختم تو کسش. یه لحظه ترسیده بودم. بهش گفتم ریختم توش. قهقهه زد و گفت:&#8221;الآن میترسی یه دست و یه پا مهر من بشی. یا اینکه پدر ناتنی مهرشاد بشی. عزیزم من اینقدر تجربه تو سکس دارم که اینا را بفهمم. من خیلی وقته لوله هامو بستم. دیگه باردار نمیشم. هر چقدرم که تو بریزی.&#8221;برگشتیم بالا و روی مبل نشستیم. می گفتیم و میخندیدیم. مهرشاد زنگ زد و گفت نیم ساعت دیگه میرسه. منم فهمیدم که دیگه باید برم. وقتی داشتم میرفتم پریوش لبمو بوسید و گفت:&#8221;حالا تو که راحتی، من امشب با بهرام چی کار کنم.&#8221; خندید و اضافه کرد:&#8221;به نظرت خیلی نامردم که از کون بهش نمیدم.&#8221; و من صادقانه با تصور دوباره اون کون گوشتالو و سوراخ تنگ گفتم:&#8221;فکر کنم.&#8221; و از هم خداحافظی کردیم و ماجرای اون روز تموم شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ac%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2513</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری دادنش گرفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Jul 2019 09:28:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرخوشی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سینهام]]></category>
		<category><![CDATA[سینهای]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردولی]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[مردانگی]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نباشیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیآورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[يواشکي]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شروع شد که به اينجا فیلم سکسی رسيد.اولين باري که ديدمش تو يک کت شلوار بسيار خوش دوخت با يه ماشين مدل بالا بود هرجی بود هم سکسی قد بلند و هم هيکل ورزش کاري شاه کس داشت و چهره جذاب از اون چهره ها که وقتي تو چشماش نگاه می‌کنی اگر کونی دير بجنبي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شروع شد که به اينجا فیلم سکسی رسيد.اولين باري که ديدمش تو يک</h2>
<p>کت شلوار بسيار خوش دوخت با يه ماشين مدل بالا بود هرجی بود هم سکسی قد بلند و هم هيکل ورزش</p>
<h3>کاري شاه کس داشت و چهره جذاب از اون چهره ها که</h3>
<p>وقتي تو چشماش نگاه می‌کنی اگر کونی دير بجنبي گرفتارش ميشي همین‌جور که من گرفتارش شدم.جالب بود او مده بود خواستگاري</p>
<h4>و جنده من يواشکي از پشت پنجره داشتم ديدش می‌زدم.ماشين رو</h4>
<p>که پارک کرد با يه دسته پستون گل بزرگ او مد طرفه خانه ما و زنگ رو زد با مادرش بود.</p>
<h5>ماهم منتظر کوس بوديم به خاطر همين بود که از اول</h5>
<p>ديدمش خوب وارسی‌اش کردم.ولي خوب اون که برای من نیو مده بود هرچی باشه من اون موقع 17سال بيشتر نداشتم تو حال سکس داستان هواي خودم بودم</p>
<h6>.ولي خيلي چيزارو خوب مي دونستم و سرم ایران سکس ميشد چون</h6>
<p>ديگه بچه نبودم ولي همه به چشم بچه بهم نگاه می کردن نه اينکه از لحاظ جثه کوچک باشم بلکه کاملاً رسيده بودم هم سینه‌های قشنگي داشتم هم هيکلم به خاطر ورزشي که می‌کردم رو فرم بود.بگذريم اون شب گذشت و زماني که رفتن من و خواهرم تنها شديم بهش گفتم چطور بود اونم خوشش اومده بود ولي رو خودش نمی‌آورد گفت اي بد نبود ولي تو چشماش می‌شود خوند که خيلي خوب بوده.گذشت چند ماهي و اون پسر غريبه که اون شب ديده بوديمش حالا داشت داماد خانواده ما می‌شد ،خوشگل، خوش هيکل و زرنگ يه جورایی همچي تمام، بسيار خوش برخورد و خون گرم از اونجور آدمايي که اگه 10 روزم باهاش تنها باشي بازم يه چيز جديد براي گفتن داره . گذشت و هر بار که ماهم ديگر رو می‌دیدیم انگار يه ميله داغ تو قلب من فرو می کردن هر زمان که اون با خواهر تنها بود يا باهم بيرون می رفتن من بيشتر حسوديم می‌شد چون با من هم خيلي خوب بود هر جا می‌رفت غير ممکن بود که يه سوغاتي توپ برام نياره . توي اين چند ماه حسابي باهم قاطي شده بوديم يه جورايي اونم حس من رو خونده بود ولي خوب خيلي مراعات می‌کرد که يه موقعي سوتي ندهگذشت تا اینکه تابستان شد و هوا گرم اون روزهای جمعه اغلب خانه ما بود باورش شاید سخت باشه ولی تمام هفته تو فکر خیالم باهاش بودم تا شب جمعه بیاد و اون خانه ما با شه اغلب شب‌های جمعه می یومد خانه ما و شب‌ها تو اتاق خواهرم با هم می خوابیدن و خوب دیگه هر چی بود اون زنش بود و من باید حسرت می‌کشیدم بعضی شبا یواشکی از راه ایوان اتاق خودم که به اتاق خواهرم راه داشت می‌رفتم و از پشت پنجره یه دیدی می‌زدم که با هم چیکار میکنن و تمام بدن می‌شد آتش حس می‌کردم تمام بدنم آتش گرفته سینه هام سفت می‌شد و تمنای وجود بیشتر از پیش می شد تا اینکه پدر و مادرم قرار شد برن آلمان و اون شب‌ها برای اینکه ما تنها نباشیم می یومد خانه ما خوب دیگه فرصت خوبی بود روزهایی که کار نداشتیم من و خواهرم و دادشم می‌رفتیم استخر توی حیاط که فقط تابستان‌ها به راه بود اونم میومد اون مردنگی قشنگش از زیر شرتش پیدا بود مخصوصاً مواقعی که خواهرم دور وبرش می‌پلکید اونم سیخ می‌کرد و به خاطر اینکه آبرو ریزی نشه یا می‌پرید تو استخر یا خودش رو تو جکوزی قایم می‌کرد که اون موقع بود که من شیطنتم می‌گرفت و می‌رفتم به بهانه لوس بازی تو بغل بنشینم یا رو کولش سوار شم که دیگه خواهرم صداش در میومد .خلاصه توری شده بود که من هر موقع می دیدم اون تو استخر هست خودم رو می‌رساندم تا یه روز که خواهر پریود بود و تو استخر نمیاومد و بالا استخر نشسته بود منم تو استخر با داماد عزیزمون در حال شنا یه مدتی که نشست حوصله سر رفت و رفت تو اتاق چون هوا هم گرم بود منم موقعیت رو غنیمت دونستم و شروع به شوخی کردن با رضا کردم طوری شده بود که اون زیر آبی میومد و به بهانه اینکه منو میخواد تو آب بکشه از زیر پاهای منو می‌گرفت و بغلم می‌کرد و خوب بعضی مواقع منو تو بغلش می‌گرفت و اون مردونگیش از پشت به من می‌چسبوند باورتون نمیشه که من رو تو ابرا می برد و مدام خودم رو بیشتر بهش میچسبوندم اونم دیگه حسابی حشری شده بود و حال خودش رو نمی‌فهمید منم خوشحال از این موضوع تا جایی پیشرفت که از پشت به من میچسیبد و دستاش روی سینه‌های من بود ، خودم هم حس میکردم سینه هام سفت شده و اصلاً رو حال خودم نیستم منتها این کار رو اونقدر انجام داد که به من یه حس سرخوشی با رخوت دست داد و حس می‌کردم دست و پام شل شده که تو این اوضاع بود که اونقدر منو رو به خودش فشار داد که یک لحظه دردم گرفت و اون هم متوجه شد و از من فاصله گرفت و با شوخی و خنده از استخر بیرون اومد و رفت زیر دوش و سریع خودش رو رسوندبه حوله و رفت حمام من که از سر خوشی نمیدونستم چیکار کنم ولی کمرم هم درد گرفته بود بعد از یک ربع شنا کردن منهم اومد بیرون و رفتم دوش بگیرم . رضا از حمام در اومده بود بهش گفتم بدجوری کمرم درد گرفته اونهم از من عذر خواهی کرد.ولی یک برق خواستی تو چشمش بود اون گفت چیزی نشده فقط ضربه خورده و از حمام بیرون اومد.شب که شد همه با هم رفتیم بیرون غذا خوردیم و و ساعت 11 شب بود که برگشتیم خانه ولی خواهرم اصلا حال خوبی نداشت منم میدونستم وقتی که مریض اصلا نمیشه باهاش حرف زد و بیشتر مواقع میخوابه رفتم لباس هام رو عوض کردم و امدم و تلویزیون رو روشن کردیم یه فیلم خیلی قشنگ داشت پخش میکرد که اولش بود من نشستم به فیلم دیدن که رضا هم اومد پایین توی سالن و یک نوشیدنی برا خودش و یکی برای من ریخت و شروع کردیم به صحبت و فیلم دیدن خواهرم که بالا خواب بود و میدونستم وقتی که خواب باشه یه توپ هم که در کنن بیدار نمیشه.از هر دری حرف زدیم تا اینکه گفت کمرت چطوره منم گفتم بد نیست ولی هنوز یک کمی درد داره گفت توری نیست بیا دراز بکش تا برات ماساژ بدم تا ماهیچه هاش ول کونه منم از خدا خواسته رفتم پتو آوردم و روی شکم دراز کشیدم اونم اومد کنارم و شروع کرد از روی لباس ماساژ دادن اطراف ستون فقرا تم و کمی بعد گفت شکمت رو بالا بیار تا بلوزت رو بالا بزنم و من یکمی شکمم رو از زمین بلند کردم تا بلوزم رو تا بالای کمر بالا زد حالا دیگه دستاش رو روی تنم حس میکردم دستای گرم و مردونش رو که من رو از خودم بیخود میکرد ولی وحشت داشتم که نکنه آرزو از خواب بیدار بشه و تمام حس شنواییم روبه کار برده بودم که صدایی رو بشنوم و از طرفی هم با تمام وجود لذت میبردم اون چیزی که خیلی وقت تو ذهنم داشتم رو به واقعیت رسیده میدیدم .رضا هم تو کارش وارد بود شروع کرد به ماساژ دادن از پایین به بالا و منهم گرم میشدم باز اون تنور وجودم شروع به آتیش گرفتن کرده بود و همینطور بالا تر میومد تا اینکه به بند سوتینم رسید خیلی راحت توی یک حرکت بازش کرد سینه های من که حجیم شده بودن خودشون رو آزاد حس میکردن و اون هنوز دستای گرمش رو روی تنم تاب میداد من دیگه مال خودم نبودم رهای رها شده بودم و اون شروع به پایین اومدن کرد از دو طرف و از زیر بغلم دستاش رو به سینهام رسنده بود منهم که مثل آدم هایی که به صلیب کشیده شده باشند هیچ حرکتی نمیکردم و اون شروع کرد به لمسس سینه هام اروم اروم روی سینه ها بالا و پایین میرفت تمام تنم شده بود آتیش گرم و دستای اون گرم تر از بدن من حس میکردم هر کجا که دست میگذاش بدنم میسوخت، بسیار نرم و راحت من حس میکردم توی این حالت نمیتونه راحت سینه های من رو خوب مالش بده یه حرکتی کردم و خودم رو چرخوندم و اونم به من کمک کرد انچنا آرام و لطیف که حس میکردم وزنم در حد یک پر کاهه، خیلی راحت شروع کرد به لمس گل سینه هام دیگه دیونه شده بودم وقتی لبهاش رو روی لبهای خودم حس کردم حس میکردم تمام دنیا مال من شده و گرمای وجودش رو شروع به خوردن کردم لبهای گوشتی اون روی لبهای من بود و من با تمام وجود لبهاش رو میخوردم و رضا هم در جواب من دستهاش روی سینه های من بالا و پایین میرفت و آتیش بدنم رو بیشتر میکرد اروم اروم حس کردم دستاش پایین تر میرن و قصد باز کردن دکمه و زیپ شلوارم رو دارن یه مقاومتی کردم و اون منصرف شد و باز روی سینه های من برگشت لبهاش رو از لبهای من جدا کرد و توی چشمم نگاه کرد شهوت و تمنا رو از توی چشمای من میخوند لبهایش رو روی گل سینه هام گذاشت و شروع به مک زدن سر سینه های من کرد سینه های من گل انداخته بود و برجسته و با هر مکی که میزد حس قشنگی تمام وجودم رو میگرفت و دیوانم میکرد دستای من رو گرفت و روی مردانگی خودش قرار داد برجستگی اون رو حس میکردم و بزرگتر از اونی بود که تصورش رو میکردم .منم با ضرب آهنگ مک های که به سینه هام میزد اون مردانگی رو فشار میدادم کمی که گذشت زیپ شلوارش رو باز کرد و دستم رو داخل شورتش برد دستم به مردانگی اون که خورد احساس عجیبی بهم دست داد اونرو توی دستم گرفتم و اون هنوز مشغول مک زدن به سینه های من بود و من با دستم شروع به مالش اون کردم واقعاً از گرمای اون لذت میبردم بعد از کلی کلنجار بالاخره تونست زیپ شلوار من رو هم باز کنه دیگه برام هیچ چیزی مهم نبود شلوارم رو پایین کشید و شروع به بوسیدن از روی سینه هام تا شکمم کرد و هر چی سرش پایین تر می آمد لذت من چند برابر میشد و دستم توی موهای اون فرو کرده بودم و چنگ میزدم و اون شروع به خارج کردن شلوار و شورت من از پاهای من کرد و لبهاش رو رو آلتم حس کردم خیسی زبونش رو که به لبه های آلتم میخورد گرمای اون لبها تمام وجودم رو پر کرده بود اهسته و گرم روی تنم بالا و پایین میرفت حس عجیبی تنم رو گرفته بود تمام عضلات بدنم رو حس میکردم منقبض شده و یک انرژی عظیمی تمام تنم رو فرا گرفته با تمام قوا سرش رو بین پاهای خودم فشار میدادم و اون هم با فشار بیشتری آلتم رو مک میزد من دیگه قادر به حرکت کردن نبودم تمام تنم شل شد دیگه کاملا در اختیار اون بودم .پس از یک وقفه اون باز شروع کرد به بالا اومدن، باز روی گل سینهای من بود و اونارو مک میزد دیگه تو این حالت هر دو لخت بودیم. اون روی من قرار گرفته بود و مردانگیش رو بین پاهام حس میکردم گرمای دلنشین ، گرمایی که تمام وجودم رو گرفته بود حتی گرمتر از زبونش و اون شروع به حرکت دادن کرد و من در اوج لذت اطمینان داشتم که حواسش هست چون تا یک حدی بازی میکرد و زیاد فشار نمی آورد و هر دو در اوج لذت اونقدر بالا و پایین رفت تا یک لحظه حس کردم آب گرمی رو شکمم جاری شده آره اونم به اوج لذت رسیده بود و روی سینه های من بود هر دو غرق عرق بودیم و دیوانه هم دیگه چیزی بین من و اون نبود.بوسیدمش و بهش گفتم بلند شو تا من برم حمام و تو خودت رو بشور دیر وقته و اگه کسی مارو در این حال ببینه جای هیچ حرفی نمیمونه اونم من رو بوسید و خودش رو جمع کرد .توی چشمای هردو مون تمنا موج میزد شاید یک باره دیگه ولی کی و کجا معلوم نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175214</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خوشگل با کس پشمالو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:04:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آههههههه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نباشیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و وقت گذاشتید و تاآخر فیلم سکسی داستان را خواندید ممنونم.این بار می خواهم در این داستان اولین تجربه سکس از کون با مهسا را براتون بگم سکسی که در آخر داستان قبلیم بهش اشاره شاه کس کردم. رابطه من و اون با هم خیلی خوب شده بود هر شب به هم کونی اس ام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و وقت گذاشتید و تاآخر فیلم سکسی داستان را خواندید ممنونم.این بار می</h2>
<p>خواهم در این داستان اولین تجربه سکس از کون با مهسا را براتون بگم سکسی که در آخر داستان قبلیم بهش</p>
<h3>اشاره شاه کس کردم. رابطه من و اون با هم خیلی خوب</h3>
<p>شده بود هر شب به هم کونی اس ام اس می دادیم و با هم درد و دل می کردیم یکی</p>
<h4>از جنده این شبها نه من خوابم می برد نه اون</h4>
<p>بهم گفت که تنهاست شوهرش سر پستون کاره و دخترش هم خوابه ساعت حدود 2 بود که من پیشنهاد دادم بیام</p>
<h5>پیشت اونم کوس قبول کرد از خونه ما تا خونه اونها</h5>
<p>تقریبا 20 دقیقه راه بود من توی تاریکی توی اتاقم خیلی آروم برای اینکه کسی بیدار نشه لباس هام رو پوشیدم و سکس داستان اومدم توی هال</p>
<h6>به فکرم رسید که دفترچه بیمه خودم رو ایران سکس بردارم ببرم</h6>
<p>با یکمی قرص که اگه برگشستم و کسی فهمید که من نیستم بتونم جواب بدم و بگم رفتم دکتر حالم خوب نبوده.خلاصه با این فکر آروم آروم اومدم بیرون اول یک نفس راحت کشیدم و رفتم سر کوچه اونجا به تازگی تاکسی سرویس باز شده بود البته توی محل ما تاکسی سرویس بود اما این جدید بود و اون وقت شب تنها یک ماشین داشت منم رفتم و بهش گفتم و از شانس من قبول کرد چون توی اون ساعت به غریبه ماشین نمیدن خلاصه سوار شدیم و حرکت کردیم وقتی رسیدیم من سر کوچه پیاده شدم به گلم اس ام اس دادم که اومدم اونم اومد و در رو برام باز کرد وقتی دیدمش بهش لبخند زدم چادر سرش بود وقتی رفتیم توی خانه چادرش رو که از سرش درآورد دیدم فقط با شورت و کرسته وایییی اون لحظه چقدر زود تحریک شدم بهم گفت چیزی می خوری منم گفتم نه بیا پیشم خانومی الان تو رو می خوام اونم اومد با هم رفتیم زیر پتو اون موقع زمستان بود و هوا هم سرد اون زیر خیلی می چسبید مثل همیشه شروع کردم به خوردن لبهاش و ناز کردن سینه هاش وایییییییی مگه سیر می شدم با اینکه زود به زود سکس داشتیم بازم من سیر نمیشدم حسابی خوردم لبهاشو یکمی گردنش را خوردم بعد اومدم سراغ سینه های مثل بلورش افتادم به جونشون اگه یادتون باشه در داستان قبلی گفتم که مهناز خیلی حساس بود تا یکمی سینه هاش را می خوردی صداش در می آمد اونم اون موقع شب لبهاشو گاز میگرفت که صداش در نیاد منم تا تونستم اون سینه ها رو خوردم تا بیشتر تحریکش کنم بعد مثل همیشه کیرمو بردم طرف دهنش که برام ساک بزنه وقتی کیرمو کرد توی دهنش من آههههههه بلندی کشیدم خیلی گرم بود وایییییییییییییییییییییییی فداش کیرمو که یکمی خورد درش آوردم و آماده کردن کس نازش شدم کیرم را تنظیم کردم و یک دفعه کردم توش اونم آخخخخخو ایییییییییییییییییییییی کشید که منو بیشتر تحریک کرد شروع کردم به عقب جلو کردن اونم فقط آههههههههه می کشید منم لذت می بردم و سرعتم را بیشتر کردم بعد حالت رو عوض کردم من دراز کشیدم اون نشست روی کیرم دلم میخواست مثل فیلم های سوپر منم با سرعت بکنم ولی واقعا سخت بود یکی کردمش توی اون حالت و داشت آبم می آمد گفتم مهناز پاشو گلم که الان توی کست خالی میشه اونم پاشد وآبم اومد خیلی حال کردم چون این دفعه خیلی بهتر از همیشه بود همه چیزش فرق داشت . یکمی نازش کردم و آبم رو پاک کردم بعد رفت برام نوشیدنی و میوه آورد که بخورم با هم خوردیم ساعت نزدیک 3 بود یکمی که حرف زدیم کیرم دوباره بلند شد اون هیکل ناز و لخت سکسی پیشم نشسته بود کیرمم اون موقع بازم دلش میخواست بهش پیشنهاد سکس از کون دادم تا اون شب رویایی رو کامل کنم اونم قبول کرد و روی شکم خوابید یکمی کیرمو سرشو خیس کردم و آروم گذاشتمش توی کونش اونم آهییییی کشید منم شروع به کردن کردم اون کون گرم و داغ توی زمستان واقعا حال میداد اونم چیزی نمی گفت یعنی تحمل می کرد منم می کردم شکمم به لپ های کونش که می خورد خیلی بیشتر حال میکردم با اینکه دفعه دوم دیرتر ارضا میشی من خیلی زود آبم اومد توی اون لحظه اصلا دوست نداشتم کیرم از اون کون داغ جدا بشه به همین خاطر آبمو توی کونش ریختم و تا 2 دقیقه روش خوابیدم بعد بلند شدیم و ازش تشکر کردم واقعا به من خیلی حال داد اونم خیلی خوشش اومد اما خیلی درد داشت براش لباس های خودم را پوشیدم یکمی پیشش نشستم نازش کردم سر به سرش گذاشتم و گفتم این آمپولی که بهت زدم دیگه حالا حالا ها مریض نمی شی دلم میخواست یک جوری جبران کنم چون واقعا سخت بود براش ازش خدا حافظی کردم و اومدم بیرون از شانس بد من تاکسی سرویس سر کوچه تعطیل بود مجبور شدم کلی پیاده برم تا به تاکسی سرویس بعدی برسم توی مسیر که پیاده می رفتم خیلی به سکس آن شب خطراتش و کارهایی که کردیم فکر کردم برام واقعا جالب بود رفتم ماشین گرفتم و رفتم به سمت خانه وقتی رسیدم آروم رفتم داخل همه خواب بودن منم لباسهام را در آوردم و خوابیدم فرداش مهناز به من اس ام اس داد و گفت محمد خدا بگم چه کارت کنه البته به شوخی !!! نه می توانم بشینم نه خوب بروم دست شویی سوراخ کونم درد می کنه منم کلی باهاش حرف زدم و آرومش کردم گفتم دردش برات باید لذت داشته باشه گلم.این اولین باری بود که من و مهناز ازکون سکس داشتیم دوست داشتم این داستان را برای شما دوستان عزیز هم بگم و نظراتون را هم بدونم امیدوارم خوشتان اومده باشد.این را هم بگم واقعا مهناز 190 سانتی متر بود منم 183 سانتی متر و من که گفتم واقعا نمی دانستم که سکس با زن شوهر دار اینقدر بد هستش این را هم بگم داستانم واقعی بود .(این پاسخ های نظرات شما عزیزان در داستان قبلی بود) پیشنهاد من هم این است در پایان داستان ها پیشنهادی در مورد سکس اگر دارید بدید مثلاً کاش این کار را هم میکردی با هم حمام می رفتین کاش کسش را هم میخوردی اگر اونجا این کار را می کردی بیشتر تحریک می شد فکر میکنم این کار باعث بهتر شدن روابط سکس افراد می شه و دوستانی که داستان می نویسند چه واقعی چه خیالی با کیفیت بهتر و قشنگ تر می نویسند به امید روزی که ما جوانان ایران برای ارضا خودمون مجبور به گناه و سکس با زن شوهر دار نباشیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175015</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوش رنگ و کردنی زیر کیر کلفت داغ</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Jun 2019 08:49:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاناین]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرمه]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نخندید]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شش هفت ماه بود که فیلم سکسی شدید افتاده بودم تو خط سکس! البته از نوع فیلم و عکس و &#8230;. و جلق و &#8230;! بماند! خیلی سکسی دوست داشتم کس واقعی رو از نزدیک شاه کس لمس کنم. نه بابا! نخندید. از بس که کم رو هستم جرات نمی کنم به کونی یکی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شش هفت ماه بود که فیلم سکسی شدید افتاده بودم تو خط سکس!</h2>
<p>البته از نوع فیلم و عکس و &#8230;. و جلق و &#8230;! بماند! خیلی سکسی دوست داشتم کس واقعی رو از</p>
<h3>نزدیک شاه کس لمس کنم. نه بابا! نخندید. از بس که کم</h3>
<p>رو هستم جرات نمی کنم به کونی یکی که اهلشم هست بگم کس بده!!. خلاصه از کم رویی مونده بودم تو</p>
<h4>کف جنده کس! انواع سایت های دوست یابی ، چت و</h4>
<p>&#8230;. چیزی پیدا نکردم. تا اینکه پستون یه روز که تنهایی تو دفتر کارم نشسته بودم &#8211; راستی من یه دفتر</p>
<h5>&#8230;. دارم کوس &#8211; و سخت مشغول کار بودم یه دفه</h5>
<p>زنگو زدن. انگاری که آب یخ ریختن سرم. از جا پریدم. رفتم سمت در. با بی حوصلگی درو باز کردم. حجم چشمام سکس داستان سه برابر شد.</p>
<h6>شما هم بودین همینطور می شدین. یک فرشته ایران سکس با اندام</h6>
<p>کاملا سکسی فقط باید چشماشو می دیدین. بماند چرتم پاره شد. تعارف کردم بیاد تو. با ناز و عشوه گفت که منشی یکی از دفاتر ساختمونه و کولرشون خراب شده و حسابی گرمش شده. منم دستپاچه گفتم من چه کار می تونم بکنم. گفت اگه امکان داره برم بالا و کولرشونو یه نگاه بندازم. خلاصه منم از یه طرف حواسم به هامون کوچیکه بود که آبروریزی نکنه از طرف دیگه هم مثل یه غلام حلقه به گوش پریدم تو دفترشون. اول کلید کولرو چک کردم دیدم خرابه. سریع بدون اینکه بهش بگم رفتم یکی گرفتمو وصلش کردم. قبل از اینکه کلیدها رو بزنم گفتم یه سر بریم پشت بام و کولرشونو ببینم. با هم رفتیم پشت بام. حواسم نبود که خانم کجا هستن و چه کار می کنن. داشتم با کولر ور می رفتم که یه دفه دیدم کنارمه و داره توی کولرو نگاه می کنه. منم اصولا وقتی تو یه کاری می رم حواسم به دور و برم نیست. یه دفه جا خوردم. خلاصه هی سوال پیچم کرد که این چیه و اون چیه و خودشو می چسبوند به من. منم داشتم می ترکیدم. بعد از چند وقت که تو کف کس بودم کسه خودش اومده و خودشو می چسبوند به من. منم خودمو جمع و جور کردم و کولرو راه انداختم و رفتم دفترشون تا کلیدها رو بزنم. ایول به خودم که تو کار فنی کم نمیارم. ردیف ردیف کار می کرد. حالا وقتش بود که برم تو کار اون یکی. بعد از کلی تشکر رفت برام نوشیدنی بیاره. ازش پرسیدم گفت معمولا کسی تو دفتر نیست. صاحب شرکتم دو سه روز یک بار میاد دفتر. داشت حشرم می زد بالا. بعد از کلی کس شر گفتن دیدم داره کونش میخاره. حرفای جالب و حرکات جالب. از چشماش معلوم بود که کیر میخاد. منم دیگه هامون کوچیکه رو سپردم دست خودش. تنهایی بدجوری حالشو گرفته بود. هم منشی دفترو و هم هامون کوچیکه رو. جاتون خالی کنارم که نشست دیگه هیچی نفهمیدم. یه حوری کنارم نشسته بود و خودشو میمالوند به من. از لباش که دیگه چیزی نمیشه گفت. انگار در کوره رو باز کردی. نفهمیدم کی لختش کردم. وای سینه هاش کاملا متناسب بدنش بود. اندام نگو آه! مثل یک قلم تراشیده آماده نوشتن. سراغ سینه هاش که رفتم اونم منو لخت کرده بود. از خوردن سینه هاش سیر نمی شدم. دست که به هامون کوچیکه زد دیگه گفتم الان وقتشه برم سراغ کسش. داشتم به بهشت نزدیک می شدم. یاد صحنه آخر فیلم گلادیاتور افتادم. وای این بدن یه دونه مو هم نداشت. کسش مثل یه هلو که آماده خوردن بود. خوابوندمش رو میز کنفرانس و شروع کردم خوردن. وای داغ و کشنده بود. هی می گفت کیر می خوام. دیگه داشت ناله هاش آبرو ریزی می کرد. ساکتش کردم. شر هامون کوچیکه رو گذاشتم لب کسش. کسش خیس خیس شده بود. هامون لغزید و رفت تو. داشتم می مردم. آروم شروع کردم به تلمبه زدن. یواش یواش تندش کردم. ناله هاش داشت دیوونه ام میکرد. انقدر تو کف مونده بودم که سرعت تلمبه زدنم شده بود موتور 16 سوپاپ. پنج دقیقه ای که کیرم تو کسش بود آوردمش پایین که کیرمو ساک بزنه. عین جنده هاش واقعی ساک می زد. داشتم پرواز می کردم. پشت به میز گرفتمشو و یه لنگشو دادم بالا و از پشت کردم تو کسش. وای تو فیلما دیده بودم ولی تا حالا فکر نمی کردم اینقدر حال بده. کمی که زدم دیدم داره آبم میاد. سریع بگشت و رفت رو میز و ابمو و تمام و کمال کردم تو دهنش. همشو خورد. وای نمی دونید این جنده چی بود. می خواستم تا شب بکنمش. مگه کیرم می خوابید. خلاصه یه دست دیگه سگی کردمش این دفه اونم راضی شد. اب منم اومد سینه های مبارک رو منقش به آب منی کرد. خیلی حال کردم. یه لب مشتی ازش گرفتمو بعد از تشکر کردن ازش قول گذفتم که باهاش باشم. اونم قبول کرد و با خوشحالی برگشتم دفتر. بچه ها دیگه اومده بودن. خلاصه دو سه روزی شارژ بودم. گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم. خودش برداشت. بعد از سلام و خوش و بش گفت دو روز دیگه همون ساعت منتظرمه. فردای اون روز بود که یه دفه صدای داد و هوار شنیدم. رفتم تو رواهرو. دیدم بعله! دختره هر چی از دهنش در میاد حواله یارو می کنه و از پله ها میره پایین. بعدا فهمیدم که آقا میخواسته از منشی دفترشم کاسبی کنه که دختره شاکی میشه و خداحافظ. این وسط فقط ما رو از کس کردن دوباره محروم کردن. الان هم تو کف کسم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174729</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس ژله ای خوشگل رو باید زیر نور آفتاب خوب کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اناریش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواید]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[مبارکه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موتوری]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[24 سالم سکسی بود … اما هنوز بی کار بودم شاه کس . از دار دنیا یه خونه 40 متری داشتم و دیگه هیچ ، نه خونواده کونی ای ، نه فامیلی ، فقط هیچ و هیچ و هیچ …. کسی بهم زن جنده نمیداد چون بیکار بودم . چون خرج خودم رو نمی تونستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				24 سالم سکسی بود … اما هنوز بی کار</p>
<h3>بودم شاه کس . از دار دنیا یه خونه 40 متری داشتم</h3>
<p>و دیگه هیچ ، نه خونواده کونی ای ، نه فامیلی ، فقط هیچ و هیچ و هیچ …. کسی بهم</p>
<h4>زن جنده نمیداد چون بیکار بودم . چون خرج خودم رو</h4>
<p>نمی تونستم در بیارم . با پستون پنجاه هزار تومن حقوقو بیمه فوت پدرم زندگیم رو سر میکردم . کارم فقط</p>
<h5>این شده کوس بود که صبحهای زود از خواب بلند میشدم</h5>
<p>و میرفتم سر کوچه یه روزنامه همشهری میخریدم و اگهی های استخدامش رو ورق میزدم تا شاید بتونم واسه خودم یه کاری سکس داستان پیدا کنم .</p>
<h6>اما هیچ کس من رو قبول نمی کرد ایران سکس .آخه نه</h6>
<p>ضامنی داشتم ، نه ماشینی ، نه موتوری … !تا اینکه یه روز که مثله بقیه روزا داشتم کاغذای توی روزنامه رو ورق میزدم ، چشمم خورد به یه اگهی که به یک کارگر جوون برای نظافت منزل شخصی نیاز داشتند . شماره رو با یه چند تا شماره دیگه تویه کاغذ یادداشت کردم و رفتم سراغ تلفن عمومی سر کوچمون و اولین کاری که کردم با شماره همون اگهیه که نظافتچی می خواستند تماس گرفتم … یه خانوم تقریبا میان سالی گوشی رو برداشت . گفتم :&#8221; من در مورد اون اگهی که توی روزنامه دادید مزاحم میشم &#8221; ازم پرسید : تحصیلاتتون چیه ؟ گفتم : دیپلم .گفت : وسیله نقلیه هم دارید ؟ گفتم : نه !گفتش : متاسفیم . شخصی رو که ما در نظر داریم باید وسیله نقلیه در اختیار داشته باشه . چون منزل ما بد مسیره و سمت کوهپایه های شماله تهرانه . . منم که از این اگهی هم ناامید شده بودم ،به شوخی جواب دادم : بابا ماشین ندارم ، خوشتیپ که هستم ! یه خنده نازی پشت گوشی کرد و گفت : ازت خوشم اومد . پاشو بیا ببینیم چقدر خوشتیپی ! خلاصه آدرس و ازش گرفتم و همون موقع به سمت خونشون حرکت کردم . دو ساعتی تو راه بودم تا اینکه بالاخره رسید م . یه خونه ویلایی بزرگ که ته خیابون ولنجک بود ! زنگ رو فشار دادم . بعد از چند لحظه همون خانومی که از پشت گوشی تلفن باهام صحبت کرده بود گوشی رو برداشت . گفتم من همونی هستم که امروز در مورد اون اگهی با …. هنوز حرفم تموم نشده بود که با آیفن در رو باز کرد و گفت : بفرمایید داخل . چقدر خونه زیبایی بود . دور تا دور ویلا حیاط پارک مانندی بود که آدم وقتی از وسطش رد می شد حظ می کرد. در زدم . بعد از چند لحظه یه خانوم خوشگل و ناز در رو باز کرد و گفت : بفرمائید ! از همون برخورد اول فهمیدم که اینجا مثله جاهای دیگه نیست که قبلا به اونجاها رفت و آمد داشتم . چراش رو خودتون یه کم جلوتر می فهمید . داخل که نشستم یه صندلی گذاشت جلوی من و رو کرد بهم و گفت : نه ! مثل اینکه واقعا&#8221; خوش تیپ هستید . من مینو هستم . شما خودتون رو معرفی نمی کنید ؟ منم که تا حالا یه زن بیحجاب رو به جز مادرم محارمم جلوی روم ندیده بودم ، یه کم منو من کردم و گفتم : منم کامیار هستم که البته صدام میکنند کامی ! گفت : خیلی خوشبختم ! بعد ازم خواست تا خودم رو با میوه ها پذیرایی کنم تا برام یه نوشیدنی گرم یباره ! خیلی تعجب کرده بودم . انگار نه انگار که من برای نظافت کردن خونه اومده بودم . راستش رو بخواید یه جورایی باور کرده بودم که واقعا خوش قیافه خوش تیپ هستم که انقدر تحویلم میگیرند . اما از هرچی بگذریم نمی تونم از کون مینو بگذرم که بد چیزی بود !! یه پیرهن یقه هفت گشاد صورتی تنش بود طوری که راحت میتونستی سینه بندش رو ببینی ! یه شلوار پاچه کوتاه تنگ ساده رنگه پاش کرده بود که وقتی پشت به من کرد تا برام یه نوشیدنی بیاره ، اون کون قلمبه شدش داشت دیوونم میکرد . از شما چه پنهون همون موقع کیرم بد جوری شق کرد ، دستم رو تو کردم تو جیبم و سر کیرم رو از همونجا گرفتم تا معلوم نشه کیرم راست شده ! دو سه دقیقه بعد دیدم یه سینی دستش گرفته و داره میاد . دو تا فنجون قهوه ریخته بود . ازش تشکر کردم و گفتم : دیگه شما خیلی خجالتم دادید . خوب ! اگه ممکنه بریم سر اصل مطلب ، کار من اینجا چیه ؟ یه ته خنده ای کرد و گفت : تنها کاری که ما اینجا از آقا کامی می خوایم اینه که مراقب گلهای گلخونه ما باشید ، همین ! منم که اصلا&#8221; فکرش رو نمیکردم که کارم انقدر راحت باشه سریع قبول کردم و پرسیدم : ببخشید که اینو میپرسم ! حقوق من چقدره ؟ جواب داد ؟ حقوق شما فعلا ماهی 140 هزار تومانه و اولین حقوقتون رو هم همین امروز میگیرید ! دیگه داشتم از تعجب شاخ در می آ وردم . رفت و یه دسته چک آورد و صد و چهل هزار تومن نوشت و برگه چک رو بهم داد و گفت : مبارکه ! میتونید از همین امروز مشغول شید ! منم از جام بلند شدم و اومدم که برم سمت گلخونه گفت : راستی کامی ! یادم رفت بقیه اعضای خانواده رو خدمتت معرفی کنم … من یه دختر دارم که 21 سالشه و یه پسر 14 ساله هم دارم اما شوهرم خیلی وقته عمرش رو داده به شما . بعد گفت : الان هم دخترم دانشگاست و پسرم هم مدرسه . تا یکی دو ساعت دیگه پیداشون میشه . من هم خودم فعلا خانه دارم اما قبلا پرستار بودم ! سرم رو به علامت خوشحال شدن از آشنایی با مینو تکون دادم و لبخند کوچیکی زدم و به سمت گلخونه رفتم . یه دو ساعتی گذشت که صدای زنگ در اومد . مینو داد زد : کامی جان ؟! لطفا&#8221; در رو باز کن . آیفون رو زدم . دختر مینو بود با پسر 14 سالش ! اما چه دختری و چه پسری . یکی از یکی حوری تر !! ای کاش هیچ وقت نمیدیدمش ! تا وارد خونه شد سلام ریزی داد ! و مقنعش رو جلوی من در آورد و پشت سرش هم مانتوش رو . یه تاپ سفید تنگ تنش بود طوری که سینه های اناریش هر کسی رو وسوسه میکرد . از اون ورم یه دامن کوتاه نقرهای ! اومد طرف من و گفت : من ژینا هستم و اونم برادرم باربد ! گفتم : از آشناییتون خیلی خوشحالم . منم کامیار هستم ! این اولین لحظه آشنایی من و ژینا بود . ژینایی که بعدها … بگذریم . من روزها سر کار می اومدم و سعی میکردم شبها دیر وقت برم خونه تا بتونم هرچه بیشتر ژینا رو ببینم ، ژینا هم کم کم با من خودمونی شد . بعد از ظهرها که خونه میومد خیلی با هم حرف میزدیم تا اینکه اون اتفاق افتاد ….. یه روز صبح که ژینا و باربد به دانشکده و مدرسشون رفته بودند ، همینطور که داشتم روی نردبون شیشه های پاسیو ی گلخونه رو تمیز میکردم ، نمی دونم یه دفعه چی شد که سرم گیج رفت و از بالای نردبون افتادم پایین و یه فریادی زدم . مینو هم که صدای منو شنید ، سریع دوید طرف من و گفت : چی کار کردی با خ<br />
ودت کامی ؟ منم خودمو به اه و ناله کردن زدم و گفتم نمی دونم . فکر کنم کتفم شکست ! بهم گفت : تکون نخور ببینم چیشده . پرسید کجات درد میکنه ؟ با سر به کتفم اشاره کردم . یه کم که با کتفم ور رفت گفت : پاشو دیگه نازنکن ! ما یه عمر پرستار بودیم! راست میگفت ! اصلا درد نداشت ! خواستم که از جام بلند شم گفت : کجا ؟! پیرهنت رو در بیار ببینم حالا واقعا چیزی نشده ؟ جواب دادم : نمیخواد . اما گفت : نمیشه ! باید ببینم ! خودش دگمه های پیرهنم رو یکی یکی باز کرد و وقتی قشنگ پیرهنم رو در آورد یه نگاهی به چشمام انداخت و شروع به ور رفتن با کتفام کرد : &#8221; اینجاش درد داره ؟! … اینجاش ؟ … اینجا چی …؟ اینجا …. &#8221; دست لطیف مینو داشت وسوسم میکرد . زیر چشمی یه نگاه به چشماش انداختم . غافل از اینکه اونم زیر چشمی منو نگاه میکرد . هر دومون از نگاههای هم فهمیدیم که از هم چی میخوایم ! دستم رو بردم سمت شونه هاش و کتفاش رو مالوندم … مخالفتی نکرد . اینبار عمیق تر نگاهش کردم ! لبام رو بردم جلو .. جلوتر … چسبوندم رو لباش . شروع کردم بوسه های ریز رو از لب و صورتش گرفتن … همینجوری که غرق بوسش کرده بودم ، بغلش کردم و تنش رو رو تن خودم رو زمین انداختم . با زبونم بین لبهاش رو خیس کردم و آروم پیرهنش رو از سرش کشیدم بیرون . خودش دستش رو برد پشت کمرش و بند کرست صورتی رنگش و و با دستای نحیفش باز کرد . حالا دیگه گرمی تنش و نرمی سینه هاش رو رو تنم حس میکردم دهنمو بردم طرف سینه هاش و و نوک سینه شو گذاشتم لای دندونام و گاز کاز کردم … اونجا بود که صدای اخ اه اووف مینو به هوا رفت … هرچی بیشتر داد میزد کیرم بیشتر شق میکرد . وای که چه لذتی داشت . دستمو بردم جلو شلوارش تا زیپ شلوارش رو بکشم پایین . اما گفت : کامی نه ! ولی من توجهی نکردم . دستش رو کنار زدو رو زیپش رو پایین کشیدم . مینو انقدر حشری شده بود که دیگه اصلا&#8221; مخالفتی نکرد . دستمو بردم تو زیپش . شورت پاش نبود … آررو دستمو گذاشتم رو کسش ، یه کم مرطوب شده بود … با دو تا انگشتام شروع کردم به مالوندن روی کسش .. مینو هم با یه دستش چوچولشو می مالوندش و با یه دست دیگش کیر منو می مالوند . یه کم که با کیرم بازی کرد ، دگمه های شلوارم رو باز کرد و کیرم رو از لای جای زیپش آورد بیرون . کف دستش و با زبونش لیس زد و با همون دست شروع کرد به مالوندن کیرم … هنوز هیچی نشده بود داشت آبم میومد . نمی خواستم نکرده تو سوراخ آبم بیا د … واسه همین از جام بلند شدم و شلوارم رو کامل در آوردم و سر کیرم رو یه کم با آب دهنم خیس کردم و خوابیدم رو مینو …. یه کم سر کیرم و رو کسش مالیدم و تا اومدم تو کسش فرو کنم از شانس بدم یهو متوجه شدم یکی در خونه رو باز کرد . انقدر فاصله ما با در ورودی کم بود که تا در باز شد دیدم …. اون ژینا بود . هیچ وقت تاحالا تو عمرم انقدر از خودم خجالت نکشیده بودم . سریع خودمو از رو تن مینو جمع کردم &#8230; از جام بلند شدم و یه گوشه ای نشستم . نمی تونستم تصور کنم که ژینا منو تو اون وضع دیده . جرات نگاه کردن تو چشماش رو نداشتم . چند لحظه ای سرم پایین بود و صدای هیچ کی در نمی اومد ، مینو هم شلوارشو پاش کرد و سینه بندش رو بست و رفت تو اتاقش . من موندم و ژینا &#8230; با پررویی یه کم سرم رو بلند کردم که ببینم ژینا چه حالی داره &#8230; آروم و با شرمندگی سرم و آوردم بالا ، صاف داشت تو چشمای من نگاه می کرد در حالی که یه قطره اشک کوچیک از کنار چشمای قشنگش ، رو گونه هاش سر می خورد &#8230; بدون اینکه چیزی به من بگه در رو بست و از خونه زد بیرون ، اون لحظه بود که از خودم متنفر شدم ، تنفر از اینکه چطور تونستم از اعتمادی که ژینا به من کرده بود سوء استفاده کنم . اون حتی یه فحش کوچولو هم به من نداد &#8230;. از روی خجالت حتی نمی تونستم برم دنبال ژینا تا ازش معذرت خواهی کنم . آخه بهش چی میگفتم ؟ میگفتم ببخشید که با مادرت حال کردم ؟! دیگه خودم حساب کار خودم دستم اومده بود &#8230;. تو اون سکوتی که تو خونه حاکم شده بود ، وسایلم رو جمع کردم و ساکم رو انداخت رو کولم و برای همیشه با اون خونه خداحافظی کردم . دیگه اونجا جای موندن من نبود ، تازه به اونجا عادت کرده بودم ! ای کاش هیچ وقت از اون نردبون پرت نمی شدم . نمی دونم مقصر کی بود ؟ من یا مینو ؟! اما به هر حال من در حق ژینا نامردی تمام کرده بودم . نمی دونستم ژینا انقدر منو دوست داره ، اینو از نگاه اخرش فهمیدم که بدون اینکه به من چیزی بگه از خونه زد بیرون، آره ! منم ژینا رو دوست داشتم ، شاید عاشقش بودم ؛ اما آخه کی میومد با یه پسری که حقوقش ماهی چهل هزار تومن بود ازدواج کنه ؟ اونم ژینایی که حداقل یه خونه دو هزار متری تو ولنجک داشت ؟ هان !؟ کی میومد &#8230; خلاصه اون روز گذشت و من از اون خونه زیبا رفتم و کارم رو هم خودم از دست خودم گرفتم ! دیگه از اون روز به بعد هیچ وقت سر کار نرفتم ، هیچ وقت صبحهای زود بلند نشدم که برم روزنامه همشهری بخرم ، هیچ وقت آگهی های روزنامه رو ورق نزدم &#8230;. مثله دیوونه ها هر روز تا دیر وقت تو رختخواب می خوابیدم ؛ وقتی پا میشدم یه چیزی می خوردم و باز میرفتم تو رختخواب و به ژینا و خاطراتم از اون خونه فکر می کردم ؛ به این فکر می کردم که چطور خودم رو بدبخت کردم . همش به خودم فحش میدادم که خره ! شاید ژینا هم عاشق تو بود ، شاید می تونستی با اون ازدواج کنی ، شاید &#8230;. گذشت &#8230;. یه دو ماهی از اون روز گذشت و منم دیگه پس اندازم تموم شده بود و به سختی به زندگی دیوونه وارم ادامه میدادم تا اینکه یه روز که مثل همیشه تو خواب عمیق بودم ، با صدای زنگ در از خواب پریدم . از جام بلند شدم و همینجوری که یه شورتک بلند پام بود و چشم<br />
ام هم از هم باز نمی شد ، رفتم سراغ در ؛ گفتم : کیه ؟ کسی جوابمو نداد . باز پرسیدم کیه ؟ اینبار هم کسی جوابم رو نداد . در رو باز کردم . یه که به اونی که پشت در بود نگاه کردم ! باورم نمی شد . چشمام رو باز مالوندم . فکر کردم هنوز خوابم . نه ! اشتباه نمی دیدم . اون ژینا بود !! انقدر جا خورده بودم که سلامم یادم رفت ، تا اینکه خودش گفت : سلام ! با همون قیافه ژولیده از خواب بلند شده با صدای آروم گفتم : سلام ژینا &#8230; گفت : دعوت نمی کنی بیام تو ؟ با تعجب گفته : تو ؟! گفت : آره دیگه ! نمیذاری بیام ؟ در رو باز کردم و گفتم : بفرمایید &#8230; دست و پام رو گم کرده بودم . نمی دو نستم واسه چی اومده اینجا ! خونه هم خیلی به هم ریخته بود . خیلی هم کوچیک ! وسایل داخل خونه فقط یه تخت خواب بود یه تلویزیون! از خونمون هم جلوی ژینا خجالت کشیده بودم &#8230;. اومد داخل و خودش رفت رو تخت نشست . منم گفتم : شما چند لحظه منتظر باشید من الان میام . گفت : باشه . سریع رفتم تو دستشویی و یه دستی به سر و روم کشیدم . بعدش بدو بدو رفتم سر کوچه وچند نوع میوه و یه بسته شکلات گرفتم و برگشتم . میوه ها رو شستم و ریختم تو یه ظرف و اومدم تو اتاق . ظرف میوه ها رو کنار ژینا رو تخت گذاشتم و خودم هم کنار ظرف نشستم ! هنوز نمی دونستم ژینا با من چی کار داره . گیج بودم &#8230; از رو شرمندگیم هم نمی تونستم حرفی بزنم . چند لحظه ای هر دو مون ساکت بودیم . تا اینکه ژینا سر صحبت رو باز کرد . ازم پرسید : فکر کردی برای چی اومدم اینجا ؟! گفتم : نمی دونم . یه کم مکث کرد و گفت : میدونی چی شده ؟ گفتم نه ! گفت : مینو یه ماه پیش مرد ! اینو که گفت خیلی جا خوردم . پرسیدم : چطوری ؟ آهسته جواب داد : تصادف ! حالم خیلی گرفته شد سرم رو انداختم پایین و با ناراحتی به ژینا گفته : من واقعا متاسفم . تسلیت میگم . بقای جون خودت باشه . ادامه داد و گفت : اومدم اینجا تا ازت راهنمایی بگیرم ! گفتم : از من ؟! گفت : آره ، فقط از تو بر میاد . جواب دادم هر کاری از دستم بر بیاد دریغ &#8230; هنوز حرفم تموم نشده بود ، پرید تو حرفم و گفت : میدونی گناه من چیه ؟ پرسیدم : منظورت چیه ؟ گفت : گناه من اینه که عاشق مردی شدم که با مادرم سکس داشته ، عاشق یه مرد نامرد شدم ؛ عاشق یه مرد بی معرفت . عاشق یه مردی که میدونست من دوسش دارم اما &#8230;. از بس خجالت کشیدم ، با صدای بلند حرفاشو قطع کردم و گفتم : بسه دیگه ژینا ! انقدر منو اذیت نکن ! خودم می دونم چه غلطی کردم ! بغض ژینا شکست و گفت : نه تو نمی دونی چی کار کردی ، نمی دونی ! مادر من به خاطر تو مرد . اون تصادف نکرده . اون خود کشی کرده ! &#8230; دیگه سرم داشت گیج می رفت . نمی دونستم چه جوابی بدم . همینطور به شیون هاش ادامه داد و گفت : با این همه دوستت دارم . اما نمی تونم با تو باشم و نمی تونم هم که با تو نباشم ! من می خواستم تو مال من باشی اما تو همه چیز رو خراب کردی ، خراب &#8230; یه دستمال کاغذی برداشتم و اشکاش رو پاک کردم . صورتش رو نوازش کردم . بغلش کردم . گونه هاشو بوسیدم &#8230; اما اشکهاش بند نمی اومد . نمی دونم چش شده بود . یه چند لحظه بعد از جاش بلند شد و گفت : خوب دیگه من باید برم . دستش رو گرفتم و گفتم کجا ؟ گفت : یه نفر اون بیرون منتظر منه . گفتم : کی ؟ گفت : شوهرم ! آه &#8230;. دنیا رو سرم خراب شد . دست و پام سست شد . نشستم رو تخت . ژینا گفت : خداحافظ . خداحافظ تا همیشه ! &#8230; یه نگاهی تو عمق چشماش کردم و با چشمام بهش حالی کردم که منو ببخش ژینا &#8230; ژینا روش رو پشت به من کرد . من فکر کردم می خواد از خونه بره بیرون ، در کیفش رو با کرد ، یه چاقوی بزرگ در آورد . بلند داد زدو گفت : خدااا &#8230;&#8230;&#8230;. و با ضربه های چاقو سینش رو پاره پاره کرد ! انگار داشتم خواب میدیدم . سر جام خشک شده بودم . نمی دونم چرا نمی تونستم جلوی ژینا رو بگیرم . انگار پاهام خشک شده بود . جلوی من داشت خودش و پر پر میکرد . بغض جلوی چشمام رو گرفت . از ته دل داد زدم : ژینا &#8230; آخه چرا این کار رو با خودت کردی دختر &#8230; چرا &#8230; چاقو رو از دستاش گرفتم . بی حال افتاد رو زمین . بلد نبودم این موقعها چی کار کنم . با چی خون رو بند بیارم . اخه کجاش رو با دستمال می بستم ، همه جای بدنش با کارد ، پاره پاره شده بود . آروم دستمو گذاشتم رو صورت ژینا &#8230; همینجوری که بغض کرده بودم ، تو چشمای نازش نگاه کردم و گفتم : دوست دارم ژینا ! به اندازه تمام دنیا و لبهای خونیش رو بوسیدم . ژینا هم لبخندی زد و چشماش رو بست &#8230; ژینا مرد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. آره ! من باعث خودکشی ژینا بودم . چاقو رو از دست ژینا در آوردم . دیوونه شده یودم . می خواستم خودم رو مثل ژینا از زندگی راحت کنم . می خواستم خودم رو به سزای اعمالم برسونم . دست ژینا رو تو دستم فشار دادم و آروم گفتم : منم الان میام ژینا . &#8230; همین الان &#8230;. چاقو رو بردم بالا تا تو سینم فرو کنم که &#8230; صدای زنگ اومد . زنگ در ! جا خوردم &#8230; یه چیزی بهم می گفت : برو ببین کیه &#8230; بلند شدم . از لای پنجره نگاه کردم . یه مرد خوش تیپ بود که زنگ در رو داشت از جا می کند ! فکر کنم متوجه سر و صداهای داخل شده بود . دوزاریم افتاد که شوهر ژیناست ! دست پاچه تر شدم و &#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174008</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با گروهکی خیلی سکسی از جنده های خوش نام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:27:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استریپ]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسکناس]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[المللی]]></category>
		<category><![CDATA[اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باقیشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پائینه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[‫خندید]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[مهماندار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[‫میرسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهی‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; سال شاه کس 77 که بازار روسها در مشهد خیلی داغ بود و تردد زیادی داشتند . یک کونی روز ‫گرم تابستونی حدود ساعت ۱۲ ظهر شدیدا مشغول کارهای روزمره بودم و فرصت سر جنده خوروندن نداشتم ‫صفورا منشیم در زد اومد تو و گفت آقای شهریاری یا شما کار پستون داره با تعجب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>سال شاه کس 77 که بازار روسها در مشهد خیلی داغ بود</h3>
<p>و تردد زیادی داشتند . یک کونی روز ‫گرم تابستونی حدود ساعت ۱۲ ظهر شدیدا مشغول کارهای روزمره بودم و فرصت</p>
<h4>سر جنده خوروندن نداشتم ‫صفورا منشیم در زد اومد تو و</h4>
<p>گفت آقای شهریاری یا شما کار پستون داره با تعجب گفتم خودش اومده یا کارپردازش ‫گفت خودش و خیلی هم عجله</p>
<h5>داره این کوس آقای شهریاری یه جوری همکار ما بود شرکت</h5>
<p>باربری بین المللی داشت ‫و البته کارپردازش هم از اون کس بازهای بسیار قهار مشهد بود و هست و فکر کنم کسی سکس داستان زنده از دستش</p>
<h6>در ‫نرفته باشه شهریاری برای خودش کسی بود ایران سکس و معمولا</h6>
<p>خودش برای کاری نمیومد شرکت. گفتم تعارف کن بیاد تو‬ ‫. چند لحظه بعد دیدم شهریاری با عجله پرید تو اتاق و گفت کیوان جان دستم به دامنت یه کاری دارم فقط بتو روم‬ ‫میشه بگم. گفتم بگو هر کاری باشه واست میکنم گفت ببین اگه به ریشم بخندی یا مسخرم کنی دیگه کلا رابطه‬ ‫مون بهم میخوره با کمی تعجب گفتم خوب بابا بگو چی شده نصفه جون شدم یکی نگاهی به دور و بر کرد و‬ ‫گفت راستش من یه مهمونی دارم که میخوام تو دفتر شما ازش پذیرائی کنم با پوزخند گفتم خوب اینکه چیزی‬ ‫نیست دفتر من مال شما گفت آخه نباید اینجا کسی باشه گفتم تیکه است کمی خجالت کشید. گفتم موردی نیست‬ ‫رفیق و صفورا رو صدا زدم و گفتم به آقای بابائی بگو سریع بره اتاق بازرگانی و ثابت و رضایی رو هم‬ ‫بفرست دنبال نخود سیاه بعدش خودتم برو تا ساعت 5 عصر لبخند موزیانه ای زد و گفت حتما و رفت بیرون ‫شهریاری گفت ببین اون طرف الان پائینه میشه بیاد بالا منکه تو شرکت کاملا راحت بودم گفتم آره بابا بگو بیاد ‫گفت من میفرستمش بالا و خودم میرم یه ربع دیگه میام و رفت پائین چند لحظه بعد دیدم صفورا یه دختر قد ‫بلند با پوست سفید و چشمای رنگی که لباسی مثل لباس فرم تنش بود رو با خودش آورد تو اتاق من اصلا وا ‫رفتم موندم چارشاخ که شهریاری دست و پا چلفتی کس به این نابی رو از کجا آورده. بهش تعارف کردم و اون‬ ‫به روسی azderasti‬ گفت یعنی سلام. تازه دوزاریه افتاد که بابا این مال مملکت دوست و همسایه هستش تو ‪ : ‬ ‫کونم عروسی وحشتناکی با ارکستر و جاز کامل بر پا شد به صفورا گفتم سریعتر دیگه بابا در حالیکه چادرشو‬ ‫میندخت سرش که بره گفت میخوای واستم کمکت کنم یه فحش ناب بهش دادم و با خنده رفت رفتم تو طرف تو‬ ‫همین حین شهریاری که ظاهرا پائین منتظر بود پرید تو دفتر و گفت ببین کیوان جون من ۱۰ دقیقه طرف رو ‫بکنم و میرم بعدش مال تو ؟ گفتم زکی بابا بکنی و بعدش بری من تا صبح باید به یاد این ۲۰ دست بزنم دختره ‫خندید گفتم فارسی بلدی گفت آره اما این  (شهریاری) گفته بود تا من نیام بالا فارسی حرف نزن گفتم بهرام ‫خیلی کس کشی فکر کردی میکنمش و میرم گفت نه بابا اما ترو خدا بذار من بکنم سریع میرم گفتم بعدش چی ‫گفت این ساعت 4 باید هتل باشه یه آژانس براش بگیر خودش میره هتل &#8230;&#8230;.. دختره با سر گفته بهرام رو ‫تصدیق کرد و گفتم خیلی خوب اومدم تو هال و اونها رفتن تو اتاق جلسات من تو هال کیرم به طرز ناجوری ‫زده بود بالا و تو فکر این بودم که این دختره از دستم در نره برا همین در هال رو از تو قفل کردم و اومدم رو ‫صندلی صفورا نشستم میخواستم کیرم رو بیارم بیرون که دیدم در باز شد و بهرام به چیشونی عرق کرده زد ‫بیرون پشتش دختره با لباس کامل روی یکی از مبلها نشسته بود و دیده میشد در حالیکه سیگار باریک و بلندی‬ ‫رو دود میکرد تیموری گفت خوب اینم مال تو من رفتم گفتم کردی یا کردت خندید و درو براش باز کردم و ‫رفت دوباره در قفل شد و برگشتم پیش کس روسی نشستم و بهش گفتم سیگاری هستی خندید و گفت برای ‫کلاس. گفتم این دوستم چه جوری کردت کمی لای پاشو باز کرد و دیدم شورت نداره فهمیدم فقط شورت طرف ‫رو درآورده و گذاشته . تو دلم به کس خلی بهرام خندیدم اخه همچین لعبتی رو که نباید اینطوری کرد سیگارش ‫تموم شد و گفت اینجا حموم هست گفتم آره گفت چون باید بتو بدم حتما دوش لازم دارم تو دلم گفتم بابا الحق که ‫خیلی فهمیده ای و حموم رو نشونش دادم. منکه تیز کرده بودم برای استریپ تیزش رفتم و لخت شدنش رو از‬ ‫لای در دیدم وای که چی بود هیکل و قد به این قشنگی به عمرم ندیده بودم عجی چیزی بود همونجا درآوردم و‬ ‫کمی چیکو رو ماساژ دادم و اونهم با قدی برافراشته با تنها چشمش شدیدا مشغول تماشای دختر روس بود کمی‬ ‫بعد رفتم و نوشیدنس خنک براش ریختم و اونهم اومد بیرون حوله منو دورش پیچیده بود و تا اومد تو اتاق باز‬ ‫سیگار روشن کرد گفت چیه بابا چقدر سیگار خندید و خاموشش کرد کمی لای پاشو باز کرد و لیوان رو‬ ‫دستش گرفت و گفت من اسمم نادیا و مهماندار هواپیمای مسافربری هستم. دیدم که الحق عجب مهمونداری آب‬ ‫تمام مسافرا که میاد ! کمی نوشید و لبخندی زد و همونطور لبشو شل کرد و ربخت رو سینه اش و رفتم سمتش‬ ‫استاد سکس بود حوله رو دادم عقب و سینه هاشو دیدم با زبونم کمی نوشیدنی رو از رو سینه اش لیسیدم‬ ‫دهنشو نزدیک گردنم برد و دم گرمشو ریخت روی پوست گردنم تو یه لحظه چیکو میخواست پوست خودشو‬ ‫پاره کنه طرف واقعا استاد سکس بود. نوک زبونشو روی نقطه ای از گردنم گذاشت کم مونده بود خومو خراب‬ ‫کنم یه لحظه کشیدم کنار و طرف که دستش از روی شلوار روی کیرم بود فهمید و منو کشید سمت خودش‬ ‫گفت مهم نیست بریز بازم دوباره بلند میشه و به راحتی چیکو رو درآورد و دستاشو محکم دورش حلقه کرد و‬ ‫با زبونش زیر سرشو تحریک میکرد برای اولین بار بی اختیار دادم در اومد و دادشتم نعره میزدم تمام آبم رو‬ ‫صورتش ریخت و وقتی خوب حسابی با زبوش تحریکش کرد و دید که چیکو کاملا مرد بل دستمال کاغذی‬ ‫چیکو و صورت خودشو پاک کرد و رفت دستشوئی صورتشو شست و اومد یه سیگار درآورد و یه نگاهی‬ ‫بمن کرد و دوباره گذاشت تو پاکت. بهش گفتم راحت باش بابا اما روشن نکرد و شروع به صحبت کرد فارسی‬ ‫رو با لهجه قشنگی صحبت میکرد مثل اهالی سمرقند چشماش خیلی درشت و رو به بالا بود تقریبا رگه هائی‬ ‫از نژاد ترکمن در چهره اش دیده میشد پاهاش بسیار بلند و باریک و کلا یه باربی تمام عیار بود پوست خیلی‬ ‫لطیفی داشت و سرخی گاز کوچکی که از لپاش گرفته بودم قشنگ پیدا بود گونه هاش بصورت طبیعی سرخ و‬ ‫وقتی از نزدیک نگاه میکردی مویرگ های زیرش کاملا پیدا بود دیدم خیلی معذبه اینه که خودم براش یه‬ سیگار روشن کردم و دادم دستش ایندفعه با خیال راحت اونو گرفت و کشید گفت که شوهر داشته و شوهرش با‬ ‫یه زن آذربایجانی فرار کرده و اونهم مجبور شده بره سر کار و بخاطر زیبائیش سریع در شرکت هواپیمائی‬ ‫بوده اما بعد از ‪ Guzel‬استخدام شده و اصالتا در تاشکند متولد شده از پدری روس و مادری ازبک اسمش قبلا ‫ازدواج به نادیا تغییر داده ! سیگارش تموم شد و گفت شروع کنیم با سر اشاره کردم و لای پاشو باز کرد و‬ ‫گفت اول تو کمی بهم حال بده کس جمع و جوری داشت که کمی لبهای صورتیش اومده بود بیرون بسیار تمیز‬ ‫و تازه تراشیده اطرافش هم کاملا سفید بود فکر کنم از کرم مخصوصی برای سفیدیش استفاده کرده بود خیلی‬ ‫آهسته زبونمو گذاشتم لای لبهاش و تا بالا کشیدم لاش باز شد و عطر تحریک کننده ای به مشامم خورد زبونمو‬ ‫بیشتر لای کسش فشار دادم و اونهم دستشو تو موهام برده بود و بازی میکرد باز دیدم کار داره خیلی سریع‬ پیش میره بلند شدم و با عذر خواهی رفتم اتاق خودم و اسپری لیدو رو در محل کوپر استفاده کردم تا هم متوجه‬ ‫نشه و هم خودم لذت کامل ببرم برگشتم و برای تاخیر اندازی یه گیلاس ویسکی براش آوردم با تشکر زیاد‬ ‫خورد و ۱۰ دقیقه ای علاف کردم و دوباره شروع کردم با تمام قوا کسشو میخوردم کمی بعد جاها عوض شد‬ ‫و اون برای من ساک میزد خیلی قشنگ و قوی . اصلا دندونهاش به چیکو نخورد و لی با فشار زیادی میک ‫میزد بلند شد و چیکو رو تنظیم کرد و نشست روش دستشو روی چوچولش گذاشته بود و با خودشم ور میرفت ‫کمی بعد روی مبل وا داد و افتادم روش سینه هاش خیلی سفت بودم به شوخی گفتم پروتز داری اخم شوخی ‫کرد و گفت نه اهلش نیستم با دستاش دونه دونه موهای سینه مو میکند که باز خودش لذتی داشت بعد بلند شد و ‫پشت بمن کرد و گفت با شدت . گذاشتم و شدید شروع کردم هر دو نفس نفس میزدیم و اون ارضا شد خودم دلم ‫میخواست تموم بشه زیر تخمام داشت درد میگرفت و معلوم بود که کوپرم لبریز آبه ولی بی حسی نمی گذاشت ‫خالی بشم. کمی نفس تازه کردم و گفت از جلو دیگه نمی تونم از عقب میخوای کفم برید اصلا فکر نمیکردم از‬ ‫عقب بهم بده سوراخ ریزی داشت که به سختی دیده میشد بقول ایرج میرزا : گفتم میتونی خندید و چیزی نگفت سر چیکو رد مالید به سوراخ کونش و‬ ‫ظاهرا خودشو ول کرده بود چون به راحتی داشتم باز شدنشو با کله چیکو حس میکردم کمی بعد سرش داخل‬ ‫بود و با یه نگاه بهم فهموند که باقیشو بفرست بی هوا و با فشار تمامشو کردم تو دیدم رومبلی رو محکم چنگ‬ ‫زد فهمیدم که فشار زیادری رو تحمل کرده صورتشو سمت خودم گردوندم دیدم محکم لب پائینشو گاز گرفته به‬ ‫نرمی شروع کردم و کمی بعد آروم شد و خودشو ول کرد و ظاهرا داشت لذت میبرد به مکافات خودمو خالی‬ ‫کردم که منو محکم به خودش فشار داد و کل آبم تو کونش خالی شد کشیدم بیرون و افتادم رو مبل سوراخش‬ ‫باز مونده بود و خیلی ملتهب بودم کنارم دراز کشید و از هم لب میگرفتیم بلند شد و دوباره دوش گرفت وقتی‬ ‫برگشت لباس پوشید و گفت باید برم اما سکس لذت بخشی بود و منو که داشتم لباس میپوشیدم سرپا نگه داشت‬ ‫و کیرمو کشید بیرون و کمی با لبا و زبونش باهاش بازی کرد و بلند شد یه لب طولانی گرفت و گفتم خودم‬ ‫میرسونمت اما قبول نکرد و گفت مجاز نیست. بهش پول تعارف کردم و گفتم بالاخره حتما پولیه گفت که‬ ‫دوستت بهرام حساب کرده و از لای پولهائی که جلوش گرفته بودم یه پونصدی کشید بیرون و گفت امضاش‬ ‫کن کردم و خودشم یه اسکناس از کیفش بیرون آورد و امضا کرد داد بهم به همراه عکسش و با بوسه آخر‬ ‫خداحافظی کرد یه تاکسی تابلو دار براش گرفتم و فرستادمش رفت هنوز خودمو جمع و جور نکرده بودم که‬ ‫صفورا اومد و چون کسی نبود شوخی رو شروع کرد گفت چطور بود گفتم خیلی رویائی گفت اونی که من‬ ‫دیدم حاظر بودم با دختر بودنم بخورمش تو که هیچی. بهش گفتم خیلی وارد بود اگه شگرد هاشو یاد میگرفتی‬ ‫خیلی بدردت میخورد اخم کرد و گفت دادنو خوب بلدم بی هوا بغلش کردمو و گاز محکمی رو که از نادیا‬ ‫میخواستم بگیرم از صفورا گرفتم و جیغش تو ساختمان پیچید‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عاشقه سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫بلندش]]></category>
		<category><![CDATA[‫بوسیدمشو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایین‬]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونها]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[‫کشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرده]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فیلم سکسی سکسی زن عموی من یه زن ۴۱ شاه کس ساله است با قد متوسط و پستونها و کون درشت. طفلکی نمیتونه بچه دار بشه کونی و اون ‫و عموم تنها زندگی می کنن. عموم ماهی سه روز به خاطر کارش جنده میره دبی و همیشه از کسهای آبدار اونجا تعریف میکنه و ناگفته [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>فیلم سکسی</h2>
<p>سکسی زن عموی من یه زن</p>
<h3>۴۱ شاه کس ساله است با قد متوسط و پستونها و کون</h3>
<p>درشت. طفلکی نمیتونه بچه دار بشه کونی و اون ‫و عموم تنها زندگی می کنن. عموم ماهی سه روز به خاطر</p>
<h4>کارش جنده میره دبی و همیشه از کسهای آبدار اونجا تعریف</h4>
<p>میکنه و ناگفته معلوم که هر پستون دفعه یه حالی به خودش میده‫. فکر کنم زن عمو هم میدونه ولی طفلک</p>
<h5>به خاطر کوس مشکلش چیزی نمیگه‬ ‫من ۲۶ سالمه و زن</h5>
<p>عمو با من خیلی مهربونه و من هم همیشه دوستش داشتم. پارسال تابستون دعوت شدیم باغ‬ ‫عمو. کلا ۶ نفر سکس داستان بودیم من و</p>
<h6>خواهرم و بابا و مامان و عمو و ایران سکس زن عموی</h6>
<p>عزیزم. زن عمو یه دامن بلند و یه پیراهن پوشیده بود که پستونای نازش رو مشخص میکرد‬ . ‫هر وقت باد میوزید دامنش میچسبید به پاهاش و من سعی میکردم برجستگی کون و یا کسش رو تشخیص بدم. ‫وقتی تو آشپزخونه کپسول گاز رو نصب میکردم و در حالی که خم شده بودم اومدم عقب که یهو کونم به یه‬ ‫چیز نرم و داغ برخورد کرد و ترسیدم. برگشتم نگاه کردم دیدم با کون زن عمو تصادف کردم. از خجالت ‫قرمز شدم و عذر خواهی کردم ولی زن عمو با یه لبخند شیرین با عشوه گفت عیبی نداره. طرز گفتنش قند تو ‫دلم آب کرد. ساعتای ۱۰ عمو و بابا رفتن بیرون و زن عمو گفت میخواد بره تو باغ تا واسه چای آلبالو آلبالو‬ بچینه‬ . ‫خواهر و مامانم هم گفتن میمونن و ناهار درست میکنن. من هم به پیشنهاد مامان رفتم به زن عمو کمک کنم. ‫مهستی خوشگلم (زن عمو) جلو راه میرفت و من دنبالش و از تماشای حرکات ناز کونش از رو دامن لسی که ‫روی اون باسن تپل مپل مرقصید لذت میبردم. انگار مهستی جون هم اینو میخواست و باسن نازش رو بیشتر ‫میخراموند و منو یاد اون برخورد داغ با کونش میانداخت. یه دفعه طفلکی مهستی سکندری خوردو خورد زمین. من دویدم طرفش و پرسیدم چی شد. در حالی که معلوم بود دردش اومده گفت هیچی نشست و به درخت تکیه داد. کف دستاش رو آروم با دستام تمیز کردم. زانوهاشم کمی زخمی شده بود. دامنشو‬ ‫تا روی زانوهاش کشید بالا تا وضع زانوهاش رو ببینه. یه خورده خراشیده شده بود. من آروم زانوهاشو دست‬ ‫کشیدم که خیلی ناز به من لبخند زد و منم لبخند زدم. وقتی خواست با دستاش خراشیدگی پاشو لمس کنه یهو‬ ‫دامن لسش روی رونهاش سر خورد و تا شرتش پایین رفت. شرت صورتی با گلهای سفید که میشد کس تپلشو‬ ‫از پشتش تشخیص داد. من از خجالت قرمز شده بودم ولی مهستی اصلا به روی خودش نیاورد و یه لبخند ملیح‬ ‫روی لباش نقش بست. من که حال خودمو نمیدونستم هنوز زانوهاشو نوازش میکردم و شرت نازشو دید میزدم‬ ‫و مهستی هم هیچ مانع نمیشد. بعد یه دقیقه دامنشو کشید رو پاهاش و من دستش رو گرفتم و از زمین بلندش‬ کردم. موقع چیدن آلبالو هم سعی میکردم با بدنش تماس پیدا کنم و وانمود کنم این تماسها تصادفیه‬ . ‫مهستی نازنینم هم هر تماس رو با یه لبخند پاسخ میداد. سر ناهار حواسم اصلا به ناهار نبود و فقط تو فکر‬ ‫مهستی بودم و خیلی هم حشر و حرکات مهستی رو دنبال میکردم. ناهار تموم نشده بود که عمو گفت ساعت ۷ ‫شب پرواز داره به دبی و باید زودتر برگردیم تهران. مامان از مهستی دعوت کرد شب بیاد خونه ی ما ولی مهستی گفت یکی از دوستاش شب پیشش میاد و تشکر کرد‬ . ‫من کلی حالم بد شد و به بخت بدم لعنت کردم. تو راه برگشت اعصابم داغون بود که یکی از دوستام با موبایلم‬ تماس گرفت و ازم خواست شب برم خونشون‬ . ‫منم قبول کردم و به مامان گفتم شب خونه رفیقم میمونم. بعد از اینکه رسیدیم خونه زود دوش گرفتم و ساعتای‬ ۶ از خونه اومدم بیرون. توی راه موبایلم زنگ خورد و دیدم شماره زن عمو افتاده‬ . تعجب کردم که مهستی چه کار میتونه داشته باشه. ‫بعد از سلام و احوالپری مفصل من از وضع زانوش ازم پرسید که کجا هستم گفتم تو راه خونه رفیقم. گفت من ‫شب تنهام و تنهایی میترسم میتونی بیای پیشم ؟ با تعجب و ذوق پرسیدم مگه دوستت نمیاد ؟‬ گفت نه زنگ زده نمیاد. من هم نفهمیدم چطوری گفتم باشه و قرارم و با دوستم به هم زدم و رفتم خونه عمو. ‫وقتی میخواستم در خونه عمو زنگ بزنم قلبم تندتند میزد. در و باز کرد و باهام دست داد. گرمای دستش داغم‬ ‫کرد. همون دامن و بلوز ناز تنش بود. ازم پرسید به مامانت گفتی میای اینجا ؟‬ ‫وقتی گفتم نه لبخندی از روی رضایت زد که منو متعجب و خوشحال کرد. برام نوشیدنی آورد و وقتی دولا شد‬ ‫که بهم تعارف کنه خیلی خوب پستوناشو میدیدم که تو یه کرست صورتی با گلهای سفید خودنمایی میکرد.‬ ‫فهمیدم شرت و کرستش رو عوض نکرده و همونست که صبح تنش بوده. مهستی رفت تو آشپزخونه شام‬ ‫درست کنه و منم تمام حواسم به مهستی بود و با چشام تعقیبش میکردم. بلند شدم رفتم آشپزخونه کمک مهستی‬ ‫جون بکنم. مهستی بین میز ناهار خوری و کابینت ایستاده بود و سالاد درست میکرد. رفتم بغل دستش وایستادم‬ ‫و گفتم کمک نمیخواین؟ گفت لطفا سس رو از تو یخچال بیار. برای رسیدن به یخچال باید از پشت سر مهستی‬ ‫رد میشدم و من که خیلی حشری بودم ناخواسته طوری رد شدم که تماس بیشتری با کون مهستی پیدا کنم ولی‬ ‫مهستی هم کونش یه خورده داد عقب و یه لبخند شهوانی زد. من مطمئنتر شدم که مهستی هم حشری هست و‬ از این کارا خوشش میاد‬ . ‫ساعتای ۹.۳۰ عمو از فرودگاه دبی تماس گرفت و وقتی از مهستی پرسید تنهاست یا نه مهستی با یه خنده‬ ‫موذیانه گفت تنهاست که منم خندم گرفت. بعد شام وقتی ظرفها رو تو ماشین میچید و منم یکی یکی ظرفها رو ‫از پشت سرش بهش میدادم آروم کونش داد عقب و از تماسش با من داغ شدم. منم به خودم جرات دادم و کیرم ‫رو رو کونش فشار دادم. مهستی کونش رو آروم به کیرم میمالید و کیر من رو کون مهستی داشت بزرگ ‫میشد. مهستی دستاشو رو کابینت گذاشته بود و کونش رو کاملا عقب داده بود و خودشو به من میمالوند. منم ‫کاملا باهاش همراهی میکردم. دستامو گذاشتم رو کمر مهستی و شروع کردم مالیدن کمر و کونش و بعد آروم دستامو سر دادم رو پستوناش و از روی پیراهن ماساژشون میدادم‬ . ‫مهستی چشاشو بسته بود و با زبونش لباشو میخورد. دستمو انداختم تو کمر مهستی و برگردوندمش و لبامو ‫چسبوندم به لباش و شروع به خوردن لباش کردم. مهستی خیلی خوب همراهی میکرد و دستای منم از رو دامن کون داغ مهستی رو ماساژ میداد. زبونشو توی دهنم میکرد و منم زبونشو میمکیدم. ‫حدود ۱۰ دقیقه لب میگرفتیم که مهستی گفت بریم اتاق خواب. من بغلش کردم و در حالیکه لباشو میخوردم‬ . ‫بردمش تو اتاق خواب. به خواسته مهستی برق اتاق و روشن کردم و در و قفل کردم. روی مهستی دراز کشیدم ‫و دوباره لباش و خوردم و پیراهنشو درآوردم و بوسای کوچیک از بالای پستوناش میگرفتم. با دندونام کرست ‫مهستی رو کندم و نوک پستوناشو که کاملا شق شده بود میلیسیدم و میمکیدم. کم کم ناله های مهستی شنیده میشد‬ . ‫وقتی خواستم برم پایین و دامنشو دربیارم بلند شد. منو انداخت رو تخت و لباسامو درآورد. شلوارمو با شدت‬ ‫پایین کشید و کیر راست شده ی منم که شرتم رو خیس کرده بود از شرتم بیرون کشید و شروع کرد ساک‬ ‫زدن. اونقدر خوب و حرفه ای کیرمو میخورد که نزدیک بود نفسم بند بیاد. وقتی دید کیرم خیلی خیس شده و‬ نزدیک آبم بیاد یه اسپری از کشوی تخت درآورد و رو کیرم خالی کرد و دوباره شروع به خوردن کرد‬ . ‫بعد طاق باز رو تخت خوابید و پاهاشو باز کرد. وحشیانه دامنشو درآوردم و با دهنم به شرت قشنگی که از‬ صبح در آرزوش بودم حمله کردم. با زبون کسش رو از روی شرتی که کاملا از آب کس خیس بود میلیسیدم‬ . ‫بعد انگشتامو بردم زیر شرت و بدون اینکه شرتش رو دربیارم کسشو ماساژ میدادم و همزمان شرتشو تو دهنم‬ کرده بودم و میمکیدمش تا آب کس مهستی رو بخورم. بعد شرتشو درآوردم و زبونمو فرستادم تو کسش. با‬ ‫زبون سقف کسشو میخوردم با انگشتام دنبال چوچوله میگشتم. چوچوله ی شق کرده مهستی راحت پیدا شد.‬ زبونمو پهن کردمو چوچوله مهستی رو اونقدر محکم میلیسیدم که ناله های مهستی تبدیل به جیغ شده بود‬ . ‫بعد هم لبهای کسشو تو دهنم میکردم و اونا را سخت میمکیدم. مهستی هم موهامو چنگ میزد و کسشو محکم‬ ‫به صورتم میکوبید و ناله میکرد. آب کس مهستی کاملا جاری بود و منم به شدت تشنه. وقتی سرمو بلند کردم‬ ‫و به مهستی گفتم تشنه ام و میخوام آبتو بخورم با ناله گفت تمام کسم مال تو&#8230; ادامه بده کسم رو بخور‬ ‫.بخوووووووور. منم آب کسشوو چوچولشو میمکیدم‬ . ‫یه دفعه تمام تنش لرزید و فهمیدم ارضا شده. حالا بدون اینکه از حامله شدنش نگران باشم پاهاشو بلند کردم و‬ کیرمو فرستادم تو کس مهستی. کس مهستی اونقدر خیس و لزج بود که با اینکه کسش تقریبا تنگ و کیر منم به‬ ‫اندازه کافی کلفت بود تمام کیرمو تا خایه هام یهو بلعید و مهستی جیغ کشید. شروع کردم تلنبه زدن که مهستی‬ داد میزد محکمتر تندتر تندتر‬ ‫با اون اسپری که مهستی به کیرم زد حدود ۱۰ دقیقه کس مهستی رو تلنبه میزدم. هر دومون به شدت عرق کرده بودیم و دیگه نا نداشتیم. یهو مهستی لرزید و با لرزش تنش کیرم مثل آتشفشان فوران کرد و تمام آبمو تو ‫کس مهستی خالی کردم. اونقدر آبم زیاد بود که از کس مهستی اومد بیرون. بدون اینکه کیرمو از کس مهستی جون در آرم روش خوابیدم و شروع کردم خوردن لباش‬ . ‫مهستی هم دستاشو تو کمرم حلقه کرد و منم تو سینش فشرد و لبامو میخورد. بعد چند بار ازم به خاطر سکس‬ ‫تشکر کرد و گفت فکر نمیکرده یه کسی که از خودش ۱۵ سال کوچیکتر اینقدر خوب ارضاش کنه. منم ‫بوسیدمشو تو همون وضع تا ۱۰ صبح خوابیدیم. صبح با هم دوش گرفتیم و بدون اینکه لباس بپوشیم صبحانه ‫خوردیم. بعد صبحانه مهستی اونقدر منو حشری کرد که دوباره باهاش سکس کردم. ۲-۳ ظهر مامان به‬ ‫موبایلم زنگ زد و ناهار اجبارا رفتم خونه اما به مهستی قول دادم شب برگردم پیشش و همانطورم برگشتم و ‫اونشب هم یه سکس حسابی باهاش داشتم. از مهستی قول گرفتم هر وقت موقعیت جور بود باهاش سکس داشته باشم و الان تنها دوست دختر عزیز و مهربون من زن عموی عزیزم مهستی هست‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173819</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 15:03:35 by W3 Total Cache
-->