<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نيستاون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نيستاون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس زوج خوشبخت بیرون از خانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاقش]]></category>
		<category><![CDATA[توشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاري]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان</h2>
<p>بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده،</p>
<h3>مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود</h3>
<p>ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد</p>
<h4>ميکنه.نه جنده تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا</h4>
<p>اصلا همه ادمايي که اونو مي پستون شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش</p>
<h5>آدمو ميگيره کوس و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر</h5>
<p>از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان سکس داستان که به بابام</p>
<h6>معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش ایران سکس کرده. خانم</h6>
<p>ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رایلنه حسابی ساک میزنه و به پسرش میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[باخودش]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاقش]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلش]]></category>
		<category><![CDATA[توشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتني]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاري]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کردممحکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگي را به ما نشون فیلم سکسی بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان</h2>
<p>بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من سکسی هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده،</p>
<h3>مدرسه شاه کس وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود</h3>
<p>ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم کونی که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد</p>
<h4>ميکنه.نه جنده تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا</h4>
<p>اصلا همه ادمايي که اونو مي پستون شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش</p>
<h5>آدمو ميگيره کوس و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر</h5>
<p>از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان سکس داستان که به بابام</p>
<h6>معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش ایران سکس کرده. خانم</h6>
<p>ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي&#8230;ؤآقعا&#8221; عاشقش هستم. دستاش خيلي مهربون و دوست داشتني اند. فهميده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسيدم) خوب بلده چطوري خانما رو آروم كنه. پشتمو مالش داد و منو به سينش چسبوند. اينقدر خوش گذشت كه نفهميدم كي خوابم برد.وقتي بيدار شدم خونه نبود. تو اين فكر بودم كه به مامان چي بگم. تصميم گرفتم در اين مورد با هيچ كسي حرف نزنم الا باخودش يعني بابايي. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بياد وبپرم توبغلش. يه دوش گرفتم و خودمو حسابي تميز كردم وحال اومدم بابا بايد بدونه معني اين كارا را خوب ميدونم. شايد با هم راحتتر باشيم. تصميمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوريش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم ديدم رو به پنجره با موبايلش به مامان ميگه آخر شب ميايم دنبالت يه كم با مهسا كار داريم و برگشت به من نگاه كرد و يه چشمك خوشكل زد منم چوابشو دادم اين كار هميشگيمونه ولي اين بار خيلي با ناز اين كارو كردم و مثل مامانم گفتم امير جان برام لباس بيار لخت لختم. (هميشه مامان كه از حموم بيرون ميومد اينو ميگفت وبابا لباسايي كه اماده كرده بود را براش ميبرد و بعد يه يه مدتي خيس خيس از حموم ميومدن بيرون. خوش به حال ماماني بود.) بابا با صداي متعجب گفت دخترم من بابايي ام امير جان نيستم . من كه فهميدم تند رفتم با ناز واشوه بيشتر گفتم ولي من دوس دارم امير باشي نه بابايي من ديگه بزرگ شدم و خيلي خيلي خيلي دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله اي كه دور خودم پيچيده بودم بلند كرد وتوبغلش به سمت پذيرايي برد چشام وبعد لبامو بوسيدو گفت خيلي زود ميخواي جاي مامانتو بگيري عزيزدلم . منم گفتم دلم خيلي دو ستون داره دست خودم نيست. گفت ميدوني وقتي يه نفرو دوست داري يعني چي؟ نه يعني چي؟ يعني اونم تو رو خيلي خيلي دوست داره مخصوصا اگه بابايي باشه حالا بشين اينجا تا برم برات لباس بيارم گل خوشكلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همين يه لحظه را هم نمي خواستم ازش دور باشم ولي منتظرش شدم بعد چند دقيقه ديدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از اين لباسا هم داري؟ يه شرت و سوتين set كرم رنگ دخترونه ناز كه تازه مامان خريده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سريع لباسا رو پوشيدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ايسادمو گفتم خانم شدم بابايي؟ بدون اين كه چيزي بگه حمله كرد به من و من فرار كردم(كار هميشگيمونه ) دويدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محكم گرفتمش با يه زور كوچك درو باز كردو اومد تو منو بغل كردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو كرديم به بوس بازي عشق بازي ولي بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسيد ولي من كاملا حشري شده بودم. اونم خوب اينو فهميده بود. برا همين تمام بدنمو بوسيد از رو لبا شرو كرد گردنو گلو سينه هامو از رو سوتين و با زانوش كسمو فشار ميداد كه خيلي حال ميداد اينقد ادامه دا تا ارضا شدم و ديگه صدام در نميومد . از زانوم شرو كرد و تمام رونمو تا نزديكاي كسم ليسيد وبوسيد داغي نفسش رو روي كسم احساس مي كردم دو باره صدام در اومد گفتم اييييييييييييي بابايي دوست دارم ديدم بيشتر همونجا رو ميخوره خيلي حال ميداد داشتم از لذت ميمردم. اصلا نمودونستم چي ميگم و چكار ميكنم فقط ميدونم خيلي تكون ميخوردم خودمو به بابا ميمالوندم دستمو بردم روشرتم ديدم خيسه خيسه وشرو كردم به ماليدن حالم خراب بود نميدونستم چكار ميكنم اينقد ماليدم كه دوباره لرزيدمو بيحال شدم. شرو كردم گريه كردن همونطور كه خوابيده بودم بابايي بغلم كردو صورتمو كه پر اشك بود بوسيد و اشكامو ليس ميزد. اينقدر دوسش دارم كه باور نمكنم بابامه. هيچ وقت به روم نياورد و با رفتارش فهموند كه بايد بتونم خودمو كنترل كنم حالا ديگه معني همه چيزو ميدونم.وبراي اينكه كار اشتباهي نكنم مطالعه ميكنم وازش هر چي بخوام ميپرسم.من ارزش خودمو خوب ميدونم وبرا اينكه همه ما فرق انسان و حيوان را بدانيم ومانند انسانهاي كامل رفتار كنيم و با احساس هيچ كسي بازي نكنيم اينهارا نوشتم. اميدوارم پدر مادرا اين حقيقت را درك كنند كه نياز جنسيي كه خودشون دارند پچه هاشون هم دارند كه ممكنه اونارو به جاهاي خيلي بد بكشونه.مراقب رفتارمون باشيم &#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کمک سارا جنده به این زوج خوشبخت در زمان سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Jul 2019 09:20:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بحثشون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جراتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خورديمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فروخته]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نيستاون]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خيلي شديدي ميومد.يه لباس جيغ فیلم سکسی قرمز پوشيده بودم كه تو اون تاريكي و بارون شديد از فاصله دور داد ميزد. هيچي واسم مهم نبود فقط سکسی ميخواستم يكي منو سوار كنه تا از شاه کس شر اين هواي گند راحت شم.بهد 2،3 دقيقه يه 206 اسپرت جلو پام وايساد منم کونی بدون هيچ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خيلي شديدي ميومد.يه لباس جيغ فیلم سکسی قرمز پوشيده بودم كه تو اون</h2>
<p>تاريكي و بارون شديد از فاصله دور داد ميزد. هيچي واسم مهم نبود فقط سکسی ميخواستم يكي منو سوار كنه تا</p>
<h3>از شاه کس شر اين هواي گند راحت شم.بهد 2،3 دقيقه يه</h3>
<p>206 اسپرت جلو پام وايساد منم کونی بدون هيچ چونه زدني سوار ماشين شدم. راه افتاد.يه خورده بهش زل زدم.يه پسر</p>
<h4>قد جنده بلند. خوش تيپ كه اصلا به قيافش نميخورد اين</h4>
<p>كاره باشه. داشتم به اينا فك پستون ميكردم كه گفت چيه آدم نديدي؟ گفتم اگه راستشو بخواي تا حالا آدم نديدم</p>
<h5>، يعني کوس كارم جوريه كه با آدما رابطه اي ندارم.سرمو</h5>
<p>برگردوندمو رو به جلو نشسم. ديگه هيچ چي نگفت. منم همين جور داشتم خاطراتمو مرور ميكردم. من چي بودم . الان كجام؟ سکس داستان چرا اينجام؟ چرا</p>
<h6>زمونه با من اينجوري تا كرد ؟ بخدا ایران سکس لياقتو خودمو</h6>
<p>بيشتر از اين حرفا ميديدم . پس چرا ؟؟؟!!! كه يهو ماشين جلو در يه خونه خوشگل وايساد . گفتم چند نفريد ؟ گفت بيا بالا كاريت نباشه .درو باز كرد رفتيم تو. سوار آسانسور شديم طبقه ي آخرو زد رفتيم بالا . درو باز كرد . گفت :ladys first . منم گفتم : donkies next . يه خورده دم در با هم خوشو بش كرديم رفتيم تو. يه خونه ي بزرگ تميز مرتب. فك كنم 3 خوابه بود . يه شومينه ي خوشگل گوشه ي پذيراييش بود اومد شومينه رو روشن كرد . منم رفتم بغل شومينه رو زمين نشسم و تكيه دادم به ديوار .كه گفتش بذار برم واست لباس بيارم با اين لباساي خيس كه سرما ميخوري . رفت تو يكي از اتاقا يه پيرهن مردونه ي بزرگ آورد با يه شرت مردونه داد گفت بپوش منم بلند شدم وايسادم دستامو از هم باز كردم گفتم خودت لباسامو عوض كن .اول روپوشمو در اورد بعد تيشرتمو بعدشم سوتينمو باز كرد دستاش يه گرماي خاصي داشت هر وقت دستش به بدنم ميخورد حس خوبي بهم دست ميداد .بعدم دكمه ي شلوارمو باز كرد شلوارمو كشيد پايين كه شرتمم باهاش اومد پايين . با كمك خودم شلوارمو در آورد حالا من لخت مادرزاد جلوش وايساده بودم .دسامو از هم باز كردم و چشامو بسم كه بياد بغلم شروع كنه كه ديدم داره پيرهنو تو دستم ميكنه پيرهنو تنم كرد دكمه هاشو بست بعدم گفت خانومي اگه اجازه بدين &#8230;بعدم به شرت تو دستش اشاره كرد منم با تعجب يكي از پاهامو بالا آوردم و بعدم اون يكي و شرتمم پام كرد و رفت تو اتاق كه لباساي خودشو عوض كنه منم برگشتم سر جام بغله شومينه . كه يهو بازاون فكراي بيخود به سراغم اومد نتونسم جلو خودمو بگيرم رفتم سراغ كيفم كه سيگارمو وردارم كه ديدم دره كيفم باز بوده و بارون همه ي وسايلمو خيس كرده .سيگارام واي همه ي سيگارام هم خيس شده .واي رفتم نشسم سر جام دوباره و همين جور داشت اشك از چشام سرازير ميشد.به خدا دسه خودم نبود هر وقت كه ياد بلايي كه سرم افتاده بود ميوفتادم گريم ميگرفت . كه ديدم از اتاق اومد بيرون با يه لباس راحتي مثل لباس خواب بود ولي توش خيلي خوش هيكلو جذاب به نظر ميرسيد تازه ديدم كه بله آقا بدن سازه و چه هيكل خوش فرمي هم داشت لامسببهش گفتم سيگار داري ؟ گفت آره يه پاكت پلمپ رفت از تو يخچالش آورد بيرون داد به من يه فندك از اين بنزيني ها خيلي خوشگل بود رنگه نقره اي بود داد به من.يه نخ سيگار روشن كردم كنت بود يه نخم واسه ي خودش روشن كردمو دادم بهش گفت من سيگاري نيسم خيلي كم. اينم ميكشم چون نميشه دست تو رو رد كرد.گفتم خواهش ميكنم.ديد گونه هام خيسه چشامم قرمزه گفت چيه؟چيزي شده ؟ گفتم تو فوضولي نمي خواد بكني حالا اين يه شبه رو.فهميدم بهش برخورد.ولي باز اومد كنارم نشستو سرمو گذاشت رو شونه هاش.سرشو آورد پايين به سمت من فك كردم ميخواد لب بگيره لبمو آوردم بالا كه لب بگيرم ديدم نه فقط پيشونيمو بوس كرد. اين كارو كه كرد دوباره گريم گرفت. خيلي بهم آرامش ميداد بغلش. گرمو امن بود . حس عاليي بود .بين منو اون يه سكوت برقرار بود و فقط صداي گريه من ميومد .دلم گرفته بود ميخواستم درد دل كنم. تو اون حالت واقعا بهش احتياج داشتم. ولي نميتونستم به طرف مقابلم اعتماد كنم . كه پرسيد چرا ؟ چي شده كه اين فكرو كردي كه بايد اين كار بشه شغلت ؟ انگار دل من بهانه ميخواست تا شروع كنه. هر چي كلنجار رفتم تا جلوشو بگيرم. دل ديگه خودتونم ميدونيد نميشه يهش گفت نه بخصوص وقتي سر ريز ميشه.بله قصه رو از اينجا شروع كردم كه : يه روز تو خونه نشسته بودم دوباره بابام با اون رفيقاي مفنگيش اومدن خونه.مثله اينكه جاي ديگه واسه نشه كردن نداشتن. داد زد گفت ننت خونه هست. گفتم نه . گفت 5 تا چايي بريز بيار مهمون دارم. همين جور كه داشتم هرس ميخوردم چايي ريختم پشت در اتاق كه رسيدم يه خورده گوش وايسادم بله جرو بحثشون باز سر پول بود بابام پول نداشت اونا هم پوله نشه كردن بابامو ميخواستن هر چي كه داشتيمو فروخته بود خرج عملگيش كرده بود نه نه م مثه سگ جون ميكند اونم شبا با دعوا كتك زدن پولاشو ازش ميگرفت . بابام شده بود مثه حيون ،كارش شده بود خوردن ،كردنه به زوره ننم و كشيدن .در زدم رفتم تو. ديدم زير چشي اين دوساي هيز بابام دارن نگام ميكنن . كاره هر دفشون بود بعد تارف كردن چايي ها بدون توجه رفتم بيرون . باز پشت در گوش وايسادم. ديدم كه اون به قول خودشون ساقيه ميگه دخترتو جور كن همه ي بدهيات كه صاف ميشه هيچ يه هفته هم جنست مجاني ميشه فقط دخترتو جور كن. بابام هم خماره خمار بود ميگفت نه نميشه دخترم باكره هست ميخواد شوهر كنه. مرده گفت خوب كي بهتر از من ميتوني پيدا كني ؟ من خودم ميشم مخلصش . كه بعد چند دقيقه ديدم بابام پا شد از اتاق بياد بيرون منم سريع دويدم تو اتاق شروع كردم لباسامو عوض كردن تا به بهونه ي كلاس بزنم بيرون ميدونسم بمونم خونه يه بلايي سرم مياد.بابام اومد تو اتاق گفت جايي ميري گفتم اره كلاس دارم. گفت غلط كردي نميري. گفتم بابا مدرسه تقويتي گذاشته .گفت امروزو نميخواد بري .گفتم چرا گفت چون من ميگم. چون مهمون محترم داريم. با خنده گفتم هه هه هه اره محترم.زد تو گوشم .گريم گرفت زدم زيره گريه. اومد بغلم كرد گفت دخترم ناراحت نباش واست شوهر پيدا كردم ديگه نميخواد درس بخوني .گفتم خفه شو.مگه طلب شوهر ازت كردم .دوباره زد زير گوشم.بعد چند دقيقه باز گفت ببخشيد. ولي تو اين شرايط بهتر از اين پيدا نميشه گفتم من شوهر نميخوام. ديدم عصباني شد. شروع كرد به دادو قال كردن .كمر بندشو در آورد منو زد. بعدشم منو بست به تخت و شروع كرد به فحاشي كردن. منم حالا گريه نكن پس كي گريه بكن.رفت بيرون از اتاق و با دوساش برگشت. نميدونسم قراره چه اتفاقي بيوفته يا چي بشه يا بابام بهشون چي گفته فقط نگاه شهوت اون مرداي رذلو رو خودم احساس ميكردم. بابام اومد بالاي سرم گفت ببخشيد. شروع كرد به كندن لباسام. حالا من فقط داشتم داد ميزدمو تقلا ميكردم ولي چه كاري از دستم بر ميومد ؟ دستمو محكم به تخت بسته بود تمامه لباسامو كه كند از بدنم لخته لختم كه كرد گفت شروع كنيد فقط زياد اذيتش نكنيد. اونا گفتن فقط يه چيز ،پردش. بابام اون خوك كثيف گفت مگه نميخواي بگيريش اون ساقيه گفت اون مو قع جنده نبود الان جنده هستش پردشو بزن وگرنه جنس خبري نيست.اون كثافتم كيرشو در اورد اومد روم خوابيدو گفت ببخشيد دخترم منم يه تف انداختم تو صورتش زدم زير گريه كه يهو درد تمام وجودمو گرفت بله آقا رحمم نكرده بود تا ته يهو فشار داد تو اولش نميرفت منم همش تقلا ميكردم در آورد با تف خيس كرد دوباره تا ته كرد تو پردمو كه زد شروع كرد به تلمبه زدن تا آبش اومدو كثافت تو من خالي كرد بعد نوبت دوساش بود. اوليه كه كارشو شروع كرد من از حس تنفر و دردوسر درد بيهوش شدم وقتي كه به هوش اومدم لخت بودم ولي دسام باز بود از درد نميتونسم تكون بخورم لاي پامو نگاه كردم لختهاي خون ريخته بودو زيرم خوني بود . كثافتا حتي تميز هم نكرده بودن به زور دستمو گرفتم به ديوارو بلند شدم رفتم حموم.تيغ ورداشتم خواستم خودكشي كنم.هر كاري كه كردم جراتشو نداشتم.يه دوش گرفتم وسايلمو جمع كردمو از خونه زدم بيرون رفتم خونه يكي از دوسام در زدم درو باز نكردن كسي خونه نبود هر جا پيش دوسام كه ميرفتم باباهاشون ميگفتن دختر فراري راه نميديمهيچ جا واسه موندن نداشتم و جرات خودكشي هم نداشتم پس چاره اي جز اين كار واسم نموند.ديگه از بس گريه كرده بودمو خسته بودم كه تو بغلش خوابم برد. فقط يه لحظه فهميدم كه منو بغل كرده برد تو اتاق تو رختو خواب خوابوندو رفت بيرون.صبح كه بيدار شدم ديدم بالا سرمه گفتم ساعت چنده گفت تقريبا 12 گفتم اوه اوه ببخشيد الان خودمو جمع ميكنم ميزنم بيرون.گفت نه بخواب استراحت كن وايسا واست يه چيزي ميارم بخوري اول پاشو دست و صورتتو بشور بعد تو كه جايي نداري بري همين جا ميموني.صبونه آورد خورديمو گفت كه امروز بخاطر تو مرخصي گرفتم. رفتيم بيرون واسه ناهار و برگشتيم واسش شام درست كردم و بعدش هي منتظر بودم كه كارشو شروع كنه. كه ديدم هيچ كاري نميكنه .يه هفته به همين منوال گذشتو ازش پرسيدم نميخواي باهم رابطه داشته باشيم گفت تا وقت ازدواجمون نه اينو كه گفت ابه يخ بود كه روم ريختن تازه حس كردم كه تو اين يه هفته چقد دوسش دارمو بهش وابسته شدم. واقعا دوسش داشتم.ولي گفتم نه نميخواد لياقت تو بيشتر از اين حرفاست كه با يه دختر فاحشه باشي ديدم كه خيلي ناراحت شد. گفت ديگه اجازه نداري به عشق من توهين كني تو پاك تر از خيلي از به اصطلاح پاكي.بحثو طولانيش نميكنم بعد يه ماه يه ازدواج كوچيك گرفتيم و الانم عاشقانه با هم رابطه داريمو باهم زندگي ميكنيم . و من يه تار موي گنديدشو به دنيا نميدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%85%da%a9-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2855</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-14 16:14:45 by W3 Total Cache
-->