<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>نگاهشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:29:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نگاهشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی جندگی رو به دخترش یاد میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2019 05:48:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم آشنا شدیم ولی هم فیلم سکسی رشته نیستیم با این حال خیلی زود با هم صمیمی شدیم تا جایی که اسرار همدیگرو بهمدیگه میگفتیم.یه بار فرشاد سکسی چیزی بهم تعریف کرد که با اینکه شاه کس داستان سکسی و سایت سکسی زیاد دیده بودم برام تعجب داشت و باورنکردنی بود.پدر فرشاد کونی فوت کرده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم آشنا شدیم ولی هم فیلم سکسی رشته نیستیم با این حال خیلی</h2>
<p>زود با هم صمیمی شدیم تا جایی که اسرار همدیگرو بهمدیگه میگفتیم.یه بار فرشاد سکسی چیزی بهم تعریف کرد که با</p>
<h3>اینکه شاه کس داستان سکسی و سایت سکسی زیاد دیده بودم برام</h3>
<p>تعجب داشت و باورنکردنی بود.پدر فرشاد کونی فوت کرده و با مادرش تو یه آپارتمان تو تجریش زندگی میکنن.ما هم حوالی</p>
<h4>صادقیه جنده تهران.من به خونه فرشاد اینا زیاد میرفتم و از</h4>
<p>مادرش که اسمش پریوش بود خیلی پستون خوشم میومد چون هم یه زنه جا افتاده بود و هم اندام و هیکلش</p>
<h5>قشنگ بود کوس کونش نه خیلی بزرگ بود و نه خیلی</h5>
<p>کوچیک. معمولی و دلربا.البته جلوی من لباسهای کاملا پوشیده داشت ولی خب یک زن اگه چیزی مالی باشه با هر نوع پوششی سکس داستان توجه رو به</p>
<h6>خودش جلب میکنه. یه بار فرشاد بهم گفت ایران سکس با مادرش</h6>
<p>سکس داره من کلی زدم تو سرش گفتم خر خودتی فکر کردی من گاگولم واسه من خالی میبندی.خیلی سعی کرد بهم بفهمونه که راست میگه.دیگه تو دانشگاه به فرشاد خالیبند صداش میکردم.بهش بر میخورد ولی من ول کن نبودم تا اینکه بهش گفتم آدم یه سری چیزارو فقط با دیدن با چشمای خودش باور میکنه .گفت حالا که اینجوره من بهت ثابت میکنم ولی دو تا شرط داره اول اینکه بین خودمون بمونه دوم اینکه دویست هزار تومان ازت میگیرم اگه حرفم راست بود اگه نه من میدم.گفت حالا باور میکنی؟یکم شک کردم نکنه حرفاش راست باشه گفتم باشه فقط چجوری ثابت میکنی؟گفت از خونتون اجازه بگیر یک شب خونه نری.گفتم مثلا کی گفت پنج شنبه شب.پنج شنبه غروب با هم بودیم رفتیم از رو کلید آپارتمانشون یکی دادیم درست کردن نقشه واسه فرشاد بود.گفت میای خونه ما شامو میخوریم از آپارتمان میای بیرون هر وقت تک زنگ زدم میای تو قایم میشی تو اتاق من زیر تخت.گفتم خوب بعدش چی؟گفت بعدش صبر میکنی ما کارمونو شروع کنیم میای تماشا میکنی.فقط اگه صدات در بیاد بیچارت میکنم حواستو جمع کن خیالی به سرت نزنه.با خودتم دستمال داشته باش کف دستی رفتی خونمونو به گند نکشی.دیگه نیازی نبود که برم و سکس فرشاد و مادرشو ببینم باورم شده بود بس که جدی بود.رفتیم خونشون شامو خوردیم و من تمام مدت تو فکر پریوش بودم این بار به دقت نگاش میکردم تو دلم حس خاصی بود.نیم ساعت بعد از شام گفتم من دیگه باید برم بعد از کلی تعارف بازی اومدم بیرون رفتم تو پارکینگ قایم شدم.40 دقیقه گذشت یه تک زنگ زد سریع رفتم بالا آروم کلیدو انداختم که فرشاد خودش درو باز کرد قلبم داشت میومد تو دهنم.گفت بدو برو تو اتاق من خودشم اومد گفت مامانم رفته تو دستشویی مسواک بزنه.هیچ وقت از قبل برای سکس هماهنگ نمیکنیم تو هم که رفتی چیزی نشد الان میخوام جلوی خودت همه چیزو نشونت بدم.تو فقط صدات در نیاد.رفت بیرون برقهارو همرو خاموش کرد فقط توی هال یه چراغ رو میزی با نور رنگی و کم روشن موند.تلویزیونو روشن کرد زد رو کانال پی دی اف داشت یه فیلم ایرانی نشون میداد.مامانش که از دستشویی اومد بیرون بهش گفت بیا بشینیم فیلم نگاه کنیم دو تا بالش گذاشت رو زمین کنار هم خوابیدن مشغوله تماشا شدن.اتاق پشت سر اونا بود و من میتونستم از پشت نگاهشون کنم.فرشاد دست انداخت رو سینه مامانش گفت قربونش بشم.پریوش گفت میگی بیا فیلم ببین بعد نمیذاری ببینیم چی میگه.فرشاد گفت فیلم بهونه بود خواستم کنار هم دراز بکشیم بدن خوشگل مامانیمو نوازش کنم.پریوش گفت فقط نوازش ناقلا فرشاد گفت نه حالا ببینیم چی میشه. پریوش خندید گفت خوب بریم تو اتاق من دیگه رو تخت.فرشاد گفت نه امشب یه تنوع بدیم همینجا. پریوش گفت باشه.فرشاد شروع کرد لباسو شورتشو درآورد مامانش کیرشو که دید گفت مثل اینکه واسه خودت بریدی و دوختی من فقط باید بگم چشم.کاندومو کی کشیدی رو کیرت؟گفت وقتی دستشویی بودی تصمیم به سکس گرفتم سیندرلای من.حالا اجازه هست.پریوش گفت اجازه ندم با این وضع تو تو خواب انقولک میکنی منو پس شروع کن که هواییم کردی.مامانش همینجور دراز کش رو بالش بود فرشاد بلند شد دامنو از پای مامانش کشید پیرهنشم درآورد.سوتینه مامانشو زد کنار گفت به یاد بچگی یکم پستون مامانو بخوریم.فرشاد دیگه طوری بود که میتونست منو ببینه ولی من اصلا نمیتونستم به طور واضح مادرشو ببینم.خواستم جلوتر برم فرشاد با ابرو اشاره کرد که نرم.مامانش گفت فرشاد بسه بچگیتم تا سر سینمو زخم نمیکردی از دهنت در نمیاوردیش.فرشاد گفت از همون بچگی فهمیده بودم چه مامان نازی دارم. پریوش میخندید گفت بسه شروع کن دیگه.فرشاد هم بدون معطلی شروع کرد کردنه مامانش.در حالی که تلمبه میزد داشت به من نگاه میکرد چشمک بهم میزد.منم بدن مامانشو نمیتونستم کامل ببینم فرشاد هم که اشاره کرده بود جلو نرم ولی نتونستم طاقت بیارم جلوتر رفتم و نزدیک شدم فرشاد ترسید ولی من اشاره کردم که جلوتر نمیرم.فرشاد میخواست منو حشری کنه اعصابمو خورد کنه هی میگفت جون جون چه کسی چه سینه هایی داره مامانم.نکبت همش حرفهای سکسی میزد تا منو هوایی کنه.یه چند بار دیگه تلمبه زد بهم اشاره داد که برگردم تو اتاق رفتم تو اتاق کیرمو از شورت در آوردم سریع خودمو توی دستمال کاغذی خالی کردم.باز برگشتم ببینم کارشون به کجا کشید که دیدم فرشاد ابش اومده دارن قربون صدقه هم دیگه میرن.منم رفتم تو اتاق قایم شدم.مامان فرشاد رفت دوش بگیره فرشاد اومد تو اتاق گفت حال کردی؟گفتم حالشو تو کردی من باید 200 تومن پیاده بشم انصافه؟نمیشد ما هم یه دستی به مامانت میزدیم تا این 200 تومن کوفتمون نشه.گفت زیادت هم بود فیلم سکسی زنده نشونت دادم پررو نشو.خلاصه اینکه شب من تو اتاق فرشاد خوابیدم فرشاد هم با مامانش تو یه اتاق دیگه.صبح قبل از اینکه کسی از خواب پا بشه از خونشون رفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176296</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مهمونی به کس دادن تموم شد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Jun 2019 14:17:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که یک صحنه ی شگفت فیلم سکسی انگیز کاملا نظرم رو عوض کرد و من عاشق خانومای سن بالا و چاق شدم. 5 سال پیش وقتی سکسی از مدرسه زود برگشتم وارد خونه شدم شاه کس و طرف اتاق خودم رفتم که چیزی نظرم رو جلب کرد. در اتاق مامانم نیمه کونی باز بود و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>که یک صحنه ی شگفت فیلم سکسی انگیز کاملا نظرم رو عوض کرد</h2>
<p>و من عاشق خانومای سن بالا و چاق شدم. 5 سال پیش وقتی سکسی از مدرسه زود برگشتم وارد خونه</p>
<h3>شدم شاه کس و طرف اتاق خودم رفتم که چیزی نظرم رو</h3>
<p>جلب کرد. در اتاق مامانم نیمه کونی باز بود و یک چیز سفید می درخشید! یک کره ی سفید و بسیار</p>
<h4>بزرگ. جنده جلوتر رفتم و با دقت نگاه کردم. واااای! مامان،</h4>
<p>پشت به من روی یک چهار پستون پایه لخت لخت، نشسته بود و من دو، سه متری با اون فاصله داشتم.</p>
<h5>باسن بزرگ کوس و سفیدش رو که دیدم میخکوب شدم. کیرم</h5>
<p>یهو زد بالا. گوشت باسنش از دو طرف چهارپایه زده بود بیرون. چون پشتش به من بود و فکر می کرد کسی سکس داستان خونه نیست من</p>
<h6>راحت می تونستم دید بزنم. باورم نمی شد ایران سکس که یک</h6>
<p>کون می تونه اینقدر بزرگ و زیبا باشه. من قبلا از روی لباس متوجه بزرگی اون شده بودم ولی فکر نمی کردم این قدر زیبا باشه. وقتی بلند شد دو شقه ی کونش شروع به لرزیدن کرد.تا چند لحظه بعد هم تکون می خورد. حالت جالبی داشت. مامان اون موقع 37 ساله بود. پوست بدنش حتی یک چروک یا مو نداشت. سفید، صاف و گوشتی. با اینکه باسن بزرگی داشت خیلی چاق نبود. بدن خوش استیلی داشت. رونای تپلش به باسنش متصل بودن.وقتی راه می رفت، یک طرف باسنش بالا می رفت و طرف دیگه ول می شد و تکون تکون می خورد. مثل سینی بزرگ ژله! کمرش هم نسبتاً باریک بود. فقط شکمش کمی برجسته بود. دو تیکه دنبه دو طرف ناف با دو تا خط کمونی از هم جدا می شد. حتی شکمش هم زیبا بود. سینه های سفید و برجسته و متناسب داشت. نوکش کلفت بود و به رنگ قهوه ای تیره. خلاصه اون روز حسابی حال کردم. همون وقت نتونستم جق بزنم چون ممکن بود ببینه ولی بعدها به یادش خیلی جق زدم. از اون روز با دقت بیشتری راه رفتن مامانمو نگاه می کردم. با هر قدم باسنش می لرزید و اون کون قلمبه و پهن زیر دامنش تکون تکون می خورد. همیشه تصور می کردم اگه مامان یه کمربند دستگاه لاغری که ویبره داره رو دور کمرش ببنده و دستگاه رو روشن کنه چه صحنه ی فوق العاده ای به وجود میاد. از اون روز به بعد یک چیز دیگه هم متوجه شدم. وقتی مامان بیرون از خونه می رفت نگاه هر مردی که از نزدیک اون رد می شد متوجه پشتش بود. مخصوصا مردای با تجربه وقتی باسن بزرگش رو میدیدن آب از لب و لوچشون راه می افتاد، چشماشون گرد می شد و معلوم به نفس نفس می افتادن. بعضی ها هم پشت سر ما راه می افتادن و از پشت سر راه رفتن مامان رو نگاه می کردن. من هم به روی خودم نمی آوردم جون برام لذتبخش بود که مردای دیگه هم از دیدن باسن مامان حتی از زیر لباس هم لذت ببرن. یه روز هم یه مرد حدود 50 ساله پشت سر ما راه افتاد و دستش تو جیب شلوارش بود و معلوم بود داره کیرشو می ماله. من که زیر چشمی نگاش می کردم خودمم حشری شدم و دستمو از تو جیب شلوار به کیرم رسوندم و جق زدم. مامانم حواسش به مغازه ها بود . مرده درست پشت مامان به فاصله چند سانتی راه می رفت و چشم به باسنش دوخته بود. از خود بی خود شده بود و برای کون مامان که زیر چادر تکون می خورد و با هر قدم چادر رو به این طرف و اون طرف می کشید لب می انداخت. کم کم صدای نفسای مرده بلند شد و یک داد یواش زد، هن و هن کرد و وایساد. معلوم بود که آبش اومده. به همین شکل مامان وقتی به مغازه بابا می رفت که تو یکی از خیابونای مرکز شهر بود همه ی دوستان و همسایه ها مامان رو می دیدن و اون اندام قلمبش توجه همه رو جلب می کرد. من این رو از نگاهشون می فهمیدم که یواشکی به پشت مامان خیره می شدن و زیر لب چیزی می گفتن. احتمالا می گفتن: جوووووون به این کون&#8230; چی می کنه این حسین آقا&#8230; رو مرده بزاری زنده میشه&#8230; ماشالا&#8230; خلاصه گذشت و من هم رفتم دانشگاه تو یه شهرستان دیگه و یه خونه اجاره کردم و بیشتر سال رو همون جا بودم. یه بار آخرین امتحان ترم بهمن رو که دادیم من به یه بلیت اتوبوس گرفتم و بی خبر به سمت شهر خودمون راه افتادم. حدود ساعت 5 عصر بود که به در خونه رسیدم. ماشین پژوی یکی از همکارای بابام رو در خونه دیدم. من ماشینو کامل می شناختم. تعجب کردم اون موقع روز بابا چرا دوستاشو که باید در مغازه باشن رو دعوت کرده خونه. اما چون خسته بودم تصمیم گرفتم یواش برم تو اتاقم. آروم در رو باز کردم دیدم چند جفت کفش مردونه دم دره. یواش رفتم تو دیدم تو مهمون خونه کسی نیست و از داخل اتاق خواب صداهای عجیبی می اومد. فکر کردم بابام با دوستاش دارن فیلم سوپر می بینن. ولی بابام اهل این کارا نبود. لای در باز بود. آروم نگاه کردم. یک صحنه ی باور نکردنی! خشکم زد. خودمو یه کم جا به جا کردم که بهتر ببینم. دیدم علی آقا و آقا مرتضی دو تا از همکارای بابام و اون یکی آقا مهدی کفاشی کنار مغازه لخت رو تخت نشستن و دستشون به کیرای شق شدشون بود که داشت پوست خودشو پاره می کرد و می زد بیرون. نفس نفس می زدن و می گفتن: جووووون، یه کم راه برو مهری خانوم تا بلرزه. جوووون، وااااای، چی درست کرده این حسین آقا. لامصب کار دسته. و دستشو زد روی چیزی که شالاپ صدا کرد. اون طرفو نمی دیدم که یه مرتبه دیدم مامان لخت مادر زاد در حالی که دو نفر جلوش زانو زده بودن و باسن و شکمشو تو بغل گرفته بودنو دائم می بوسیدنش و با دست می زدن روش، به طرف تخت اومد و گفت: واسه شما درست کرده، مال خودتونه، هر کار دوست دارین باهاش بکنین. و دستشو به طرف کیر علی آقا و آقا مرتضی برد و گفت: وای، چه بزرگه! و دولا شد و شروع هر دوتا کیر رو با ولع خوردن. مرد ها هم دائما حرفای سکسی می زدن که مامان و خودشونو بیشتر تحریک کنن و روی بدنش دست می کشیدن. دونفر مه یکیشون یه همسایه دیگه مغازه بود و اون یکی رو من نمی شناختم از پشت باسن مامانو تو بغل گرفته بودن و می زدن روش تا بلرزه و از پشت سوراخ کس و کونشو لیس می زدن. چشمای مامان سرخ شده بود و نفس نفساش به ناله های لذت تبدیل می شد و می گفت: جوووون، وااااای، کیر، کیر، جووون، چه گندس. دو برابر کیر شوهرمه. واااااای&#8230; پشت در از دیدن اون صحنه ها خشکم زده بود. باورم نمی شد مامانم این کارو بکنه. آخه اون مومن بود و چادر هم سر می کرد ولی حالا لخت لخت با 5 تا مرد شهوتی داخل اتاق در حال سکس بود. اون موقع مامان حدودا 41 سال داشت و نسبت به 4 سال قبل چاق تر شده بود. مردها طوری مبهوت اندام و باسن سفید مامان شده بودن که با این که قبلش حسابی تریاک کشیده بودن آبشون می ریخت رو کونش. یه نفر از<br />
عقب یکی از جلو و بقیه هم گاهی کیرشونو تو دهنش می داشتن گاهی هم یه پشتش می رفتن و جاشونو با کسی که از پشت می کرد عوض می کردن. وقتی یه نفر کیرشو از تو سوراخ کونش درمی آورد سوراخ همین طور باز می موند طوری که یه سکه ده تومنی از توش بدون اصطکاک رد می شد. صداها کم کم به ناله تبدیل می شد و انقدر آب روی باسن و سینه هاش ریخته بودن که ازش چکه می کرد می ریخت رو زمین. موکت کف اتاق هم خیس شده بود. اون روز من پشت در چند بار جق زدم. چشمای گرسنه ی مردا و کیرهای بزرگشون که مثل تنه ی درخت راست شده بود و با حرص به بدن مامانم نگاه می کردن و روش دست می کشیدن، منو بیشتر حشری می کرد. مامان تا شب فقط کس و کون می داد و کیر و آب می خورد و چند بار هم ارضا شد. به مردها می گفت که مدت ها بود ارضا نشده بود چون بابا زود آبش می اومده و می خوابیده. بعد از انجام کار من تو اتاق قایم شدم و تازه اونا مامانمو بغل کردن و با هم به حموم رفتن. از نوک تیره ی سینش منی می چکید و از فرط لذت چشماشو بسته بود و می خندید. بعد از اون روز مامانو با چند نفر دیگه دیدم که بعدا براتون تعریف می کنم. سکسی باشید.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174544</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  پستون گنده کرده میشه و حال میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 May 2019 08:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاي]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوي]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهایی]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خوب بود پدربزرگ و مادر فیلم سکسی بزرگم نزديكم بودن&#8230; به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني سکسی که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند شاه کس و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم قبول کرد اما تا اومديم يه کونی طبقه آپارتمان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>خوب بود پدربزرگ و مادر فیلم سکسی بزرگم نزديكم بودن&#8230; به بابام گفتم</h2>
<p>که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني سکسی که تو پزشکي حسابي بايد درس</p>
<h3>خوند شاه کس و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم</h3>
<p>قبول کرد اما تا اومديم يه کونی طبقه آپارتمان بخريم من ترم اولم رو تو خوابگاه بودم. زندگي من تو خوابگاه</p>
<h4>يه جنده تجربه جديد بود که اگه تا اون سال هنوز</h4>
<p>نمي دونستم کجام رو مي مالونم پستون و اون حس چيه و اصلا چه شکليه؟! دنياي شناخت بدنم به رويم باز</p>
<h5>شد و کوس چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه</h5>
<p>لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم. حس کنجکاوي من و هم اتاقيام که همشون بچه هاي خوبي بودند اين امکان سکس داستان را بهم داد</p>
<h6>که ذهنم نسبت به بدنم بازتر بشه &#8230; ایران سکس تو اون</h6>
<p>اتاق سه نفر بوديم: من ، ستاره و ريحانه که هر سه دانشجوي پزشکي بوديم و هر سه هم ترمي. اون روز رو يادم نميره ، تازه از حموم بيرون اومده بودم و حوله رو دورم پيچيده بودم ، وقتي تو اتاق رفتم ستاره تنها تو اتاق نشسته بود و داشت درس مي خوند. ستاره بلند شد و گفت سرما نخوري و سشوار رو برام آماده کرد تا موهام رو خشک کنم. اومد جلو تا حوله رو ازم بگيره که گفتم: نه! بهتره حوله دورم باشه. گفت: نکنه لباسات رو نپوشيدي دختر! سرما مي خوري &#8230; بيا لباسات رو تنت کن تا سرما نخوردي &#8230; ستاره لباسام رو که رو تخت بود برداشت و برام اورد و به زور حوله رو از دور تنم برداشت. دستم رو رو سينه هام گذاشتم که نبينه و خجالت کشيدم که ستاره گفت: مريم! چه تن خوشگلي داري ، چقدر سفيدي و خنده اي کرد و کرستم رو داد دستم تا دستم رو از رو سينه هام برداشتم تا کرستم رو بگيرم با انگشتاش يه نشگون کوچيک از نوک پستونم گرفت و شروع کرد با اون دستش اون يکي پستونم رو ماليد و دهنش رو اورد جلو و شروع به خوردن پستونم کرد. حس خوبي بود. نتونستم اعتراض بکنم و آروم انداختم رو تخت و کنارم خوابيد و آروم پستون هام رو مي خورد ، ديگه داشت آبم از وسط پام بيرون مي ريخت ، آهم بلند شده بود، آروم بين دو پستونام رو ليس زد و اومد پايين و آروم آروم تا نافم رو ليس ميزد به نافم که رسيد همينطور که با دو تا دستاش سينه هام رو مي ماليد و وسط پاهام دراز کشيده بود زبونش رو تو نافم مي تاپوند و من هم تو احساسم به اوج رفته بودم که اومد پايين و شروع کرد با دستش کسم رو مالوندن و من هم به خودم مي پيچيدم که ستاره گفت: مريم جون اينقدر حرکت نکن تا يه حال اساسي بهت بدم که زبونش رو گذاشت رو کسم و از پايين به بالا مي ليسيد. ستاره خوب مي دونست کجا رو بايد بماله &#8230; اون روز برا اولين بار بود که اسم چوچول رو ياد گرفتم و بهم گفت اينجا رو وقتي ميمالي خيلي حال ميده و کلي برام ليس زد که ناگهان اون احساس به اوج خودش رسيد و من هم آه بلندي کشيدم ، وقتي فهميد خوب ارضا شدم ، گفت حالا نوبت توست و لخت شد و خوابيد رو تخت ، من هم که تا حالا کس نديده بودم! و هنوز هم نسبت به بدن خودم آگاهي نداشتم فوري رفتم وسط پاهاش و با دقت نگاه کردم. واي کس اين شکليه! يادمه قبلا وقتي تو آينه به وسط پام نگاه کرده بودم به اين خوبي نديده بودم. و من هم شروع کردم همون کارهايي که ستاره باهام کرد ، کردم. اولش وقتي آبش رفت تو دهنم يه حالي شدم ، خوشم نيومد ولي ازم خواست ادامه بدم و کم کم عادت کردم و اونقدر برام خوشمزه شد که الان هم که پزشکم اگه تشنه ام بشه ، دلم ميخواد يه آب کس حسابي بخورم . وقتي ستاره هم ارضا شد شروع کرديم با هم لب گرفتن ، لب هاي آبداري که بعد از اون سکس حسابي سر حالمون اورد و دلمون خواست دوباره ارضا بشيم. من همينطور که لب تخت خوابيده بودم ، ستاره دو تا پاهام رو از هم باز کرد و نشست وسط پاهام جوري که کسامون روبروي هم قرار گرفت و شروع کرديم که کسامون رو بهم بماليم. صداي آه هر دومون بلند شده بود و من تازه اون موقع لذت واقعي سکس رو فهميدم. به ستاره گفتم: من فکر مي کردم تا دخترم و ازدواج نکردم نمي تونم لذت سکس رو بفهمم ولي تو امروز به من ياد دادي که چطور مي تونم از زندگي لذت ببرم. ديگه دلمون نمي خواست لباسامون رو بپوشيم که ستاره به من گفت: اگه بخواهيم راحت باشيم بايد اين موضوع رو با ريحانه هم در ميان بگذاريم که بهش گفتم: من مي ترسم ، چون ريحانه يه دختر چادري بود و همين هم من و ستاره رو به وحشت مي انداخت ولي ستاره گفت که بايد با احتياط عمل کنيم ولي ريحانه چه چادري باشه چه نباشه بالاخره يه دختره و اونم احساس داره و به نظر ستاره ، ريحانه هم ميتونست از سکس لذت ببره. آره! اون روز تا عصر تا قبل از اومدن ريحانه ، من و ستاره چندين بار به اوج لذت جنسي رسيديم که بعدها فهميدم به اين اوج لذت ميگن ارگاسم. من و ستاره به نوبت خوابيديم و اطلس آناتومي را جلومون باز کرديم و تک تک اعضاي کسمون رو که جزء مهمي از بدنمون بود و هيچکس به ما ياد نداده بود که اينها چيه ، تک تک ياد گرفتيم. فهميديم چوچول همون کليتوريس است و قسمت حساس کس همينه و با ماليدن کليتورس ميشه به ارگاسم رسيد. اون شب وقتي ريحانه اومد ، من و ستاره مرتب در مورد آناتومي دستگاه تناسلي زن صحبت کرديم و با اطلس اون رو دقيق مطالعه کرديم و ريحانه هم توي بحث ما شريک شد. من و ستاره هم مرتب با جکامون سعي مي کرديم ريحانه رو هم تحريک کنيم که در همين حين ستاره از پشت سر ، دستاش رو رو پستونهاي ريحانه مايد و او رو تحريک کرد و ريحانه هم که انگار بعد از تمام اين بحث ها کلي حشري شده بود راحت خودش را در اختيار ستاره قرار داد و ستاره آروم ريحانه رو لخت کرد و شروع کرد به ماليدن بدن ريحانه و آروم آروم شرتش رو هم در اورد و شروع به خوردن کس ريحانه کرد. صداي آه ريحانه هم بلند شده بود و ديگه شبيه به جيغ بود تا آه! من هم نشسته بودم و درحاليکه با يه دستم پستونم رو و با يه دست ديگم چوچولم رو مي ماليدم ، نگاهشون مي کردم. راستش نگاه کردن به يه سکس هم کلي حال ميداد. اون شب ستاره به من و ريحانه گفت ، به دخترهایی که با هم حال کنند ميگن لزبين يا هم جنس بازي زن با زن. راستش من و ريحانه از لزبين کلي خوشمون اومد ، چون هم خطري برامون نداشت و هم به اوج لذت جنسي مي رسيديم. اون شب تجربه يه سکس سه نفره رو هم کرديم. من وسط اتاق در حاليکه دوتا پام از هم باز بود خوابيدم و ستاره هم وسط دو تا پام نشست و شروع به خوردن کسم کرد و ريحانه هم به حالت نيمه نشسته روي صورتم قرار گرفت و در<br />
همون حال من هم کس ريحانه رو مي خوردم. واقعا با شکوه بود ، ديگه صداي آه بگوش نمي رسيد ، فقط جيغ هاي کوتاه من و ريحانه بود. اون شب تا نزديکاي سحر مرتب جاهامون رو عوض کرديم و بارها و بارها به ارگاسم رسيديم &#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174104</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه فیلم پورن ساده</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2019 06:19:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتای]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مدیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی امیر از اون خفن پولدارا شاه کس بود . یعنی هنوزم هست . از بچگی با دخترا تریپ رفاقت زیادی داشت . کونی تقریبا هر چی دختر با کلاس و خوشگل تو محل بود اون رو می شناخت جنده و امکان نداشت یه دختری اون رو بشناسه و بهش دو سه باری زنگ نزده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی امیر از اون خفن</p>
<h3>پولدارا شاه کس بود . یعنی هنوزم هست . از بچگی با</h3>
<p>دخترا تریپ رفاقت زیادی داشت . کونی تقریبا هر چی دختر با کلاس و خوشگل تو محل بود اون رو می</p>
<h4>شناخت جنده و امکان نداشت یه دختری اون رو بشناسه و</h4>
<p>بهش دو سه باری زنگ نزده پستون باشه . البته هیچ دختری به جز من چرمنگ ! اولین بار تو خیابون</p>
<h5>دیدمش . کوس بعد تو یه پارتی و بعدش تقریبا تو</h5>
<p>هر مهمونی که می رفتم . پسری بود که من خیلی می پسندیدمش . با کلاس ، بر خلاف پسرای دیگه ی سکس داستان محل درسخون و</p>
<h6>خوشتیپ . البته از نظر من . خیلی ایران سکس ها می</h6>
<p>گفتن قیافه اش بی نمکه اما خوب من قیافه اش رو می پسندیدم . ماجرا گذشت تا اینکه یه بار تو یه پارتی بهش گفتم دلم براش تنگ می شه . اونم یه ذره سرخ و سفید شد و همه دخترا از تعجب دهنشون کف کرد. سابقه نداشت اون جلوی دختری خجالت بکشه خصوصا سر این مسائل . اونم زیر لب گفت منم همینطور و بعد رفت سوار ماشینش شد و رفت که رفت . دیگه مدتها ندیدمش . اما همه جا ازش حرف می زدن . منم آهی از ته دل می کشیدم و به مواقعی که با هزاران منت کشی بلندش می کردم با هم برقصیم فک می کردم . دو سال گذشت و من رسیدم به سوم دبیرستان . درست موقع تریپ مثبت گذاشتنام بود . با هر چی پسر بود قطع رابطه کرده بودم و رفته بودم تو لاک خودم . گاهی می رفتم دانشگاه و درس می خوندم و خلاصه شده بودم مریمیه عزیز مامان ! یه دفعه سرم رو عین بچه های خوب انداخته بودم پایین و داشتم می رفتم تو کتابخونه ی دانشگاه که دیدم یه نردبون درازی ایستاد جلوم . وقتی سرم رو بردم بالا دیدم سیناس . لبخند زد و گفت : چطوری مریم ؟ یه ذره شوکه شده بودم . باورم نمی شد خودش باشه اما خودش بود . فقط باز هم قد کشیده بود و صورتش مرونه تر شده بود . خلاصه آقا امير به جای کتابخونه من رو با ماکزیماش برد رستوران جام جم و یه ناهار حسابی بهم داد . کلی با هم گپ زدیم . فهمیدم تو همون دانشگاه درس می خونه و قراره مهندس مکانیک بشه . وقتی داشتیم خداحافظی می کردیم شمارش رو که روی کارت نوشته شده بود بهم داد و بازم سرخ و سفید شد . بعدشم گفت خیلی زود می بینمت . اوایل روم نمی شد بهش زنگ بزنم . از وقتی با شهاب دوست پسر آخریم بهم زده بودم حرف زدن با پسرا یادم رفته بود . بالاخره هم اون تحمل نیوورد و اومد دم مدرسه دنبالم . بعد از اون کم کم عادت کردم که بهش زنگ بزنم . اگر چه بیشتر اوقات سر کار بود و وقت نمی کرد با هام حرف بزنه . سه 4 ماه به این منوال گذشت تا اینکه یه روز با یه مبایل اومد و اونو داد به من . بعدشم گفت از این به بعد منتظر زنگم باش . خلاصه دیدارامون کمتر شد اما در عوض تماسهامون بیشتر . ماه رمضون بود که یه روز باز اومد دم مدرسه دنبالم . خیلی شیک و پیک کرده بود . درست جلوی چش مدیر مدرسه اومد سلام کرد و گلی رو که دستش بود داد بهم . پیش خودم گفتم دیگه حتما اخراجم اما چیزی نشد. امير با مدیرمون آشنا در اومد و من رو هم دختر خاله اش معرفی کرد . گفت بیا با هم بریم کارت دارم . گفتم : آخه مامانم &#8230; گفت : بهش زنگ بزن بگو دیرتر می رسی . نشتس پشت فرمون و یه راست منو برد الهیه . رفتیم جلوی یک مغازه که بیشتر شبیه یه گاو صندوق بزرگ می موند . بعد از گذشت از شونصد تا در بود که فهمیدم اونجا یه طلا فروشیه . بعدا فهمیدم که مال مامان سیناس . با کلی عزت و احترام ما رو نشوندن امير یه ژورنال داد دستم و گفت یکی از اینا رو انتخاب کن . وقتی که بازش کردم دیدم همه اش انگشتره . نمی فهمیدم که منظورش از این کارا چیه . ازش پرسیدم . گفت می خوام برای مامانم بخرم . وقتی نگاهشون می کردم سرم گیچ می رفت . قیمتهای چند هزار دلاری با برلیان های چند قیراتی &#8230; بالاخره یکیشون رو انتخاب کردم و بعدا فهمیدم که امير اون رو برای من سفارش داده بوده . کم کم ماجرای دوستیمون رو به مامان گفتم اما نه مستقیم . مامانم هم چیزی نمی گفت و فقط لبخند می زد . من و امير دیگه خیلی با هم صمیمی شده بودیم طوری که وقتی با هم بودیم و بین دوستان اون مجبورم می کرد انگشتر رو دست چپم بندازم و همه جا هم می گفت که نامزدشم . بالاخره کار از اینم بالاتر گرفت . یه روز دوباره امير اومد دنبالم و منو برد به خونشون که تو خیابون مریم بود . یه خونه ی درندشت وسط یه باغ دردندشت تر . امير تو یه سوییت مستقل از ساختمون اصلی بود که باباش براش ساخته بود . اولش با صحبتای همیشگی شروع شد . بعد امير یه گیلاس مشروب رو گذاشت جلوم و خودشم یکی ورداشت و گفت به سلامتی هم دیگه . من با وجودی که تا حالا مشروب نخورده بودم یه ذره خوردم که دیدم حالم داره بد می شه . بهش گفتم . اونم گفت خیلی ناز نازی هستی . بعد اومد پیشم نشست و دستش رو انداخت دور کمرم . منتظر بودم که باز ازم لب بگیره . عادتش بود که همیشه در این حالت لب بگیره که دیدم گفت می خوام لختت رو ببینم . دو تا شاخ رو سرم سبز شد . از این حرفا تا حالا نزده بود . حرفش رو تکرار کرد و منم باز فقط نگاهش کردم که این دفعه شاکی شد و داد زد . می خوام لختت رو ببینم . تا اون موقع عصبانیتش رو ندیده بودم گریه ام گرفته بود . من حتی جلوی مامانم هم بدون لباس اونم بلوز شلوار نمی رفتم . به هر حال حرفش رو گوش کردم و لباسم رو در اووردم . با قدی در حدود 176 و 55 کیلو وزن حدس بزنید چطور هیکلی می تونستم داشته باشم . امير که حسابی کیفش کوک شده بود ازم لب گرفت . این کارش بهم آرامش داد و برای یه لحظه اشکم رو بند آورد اما بعد کرواتش رو باز کرد و گفت لباسم رو در بیار . منم شروع کردم به باز کردن دکمه هاش . در عین حال گریه می کردم اما اون هیچی نمی گفت . شلوارش رو هم در آورد و من رو خوابوند روی تختش . سوتینم رو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن سینه هام . من حال عجیبی داشتم . تا اون موقع نه فیلم سکسی دیده بودم و نه از لب گرفتن جلو تر رفته بودم اما اون تو کارش استاد بود . یه کم که گذشت سرش رو برد روی شرتم و کسم رو بوسید . دیگه واقعا حالم خراب شده بود . یه ذره با کسم از روی شرت ور رفت و بعد اونو در آورد . اول انگشتش رو کرد توم . آروم شروع کرد به گردوندن اون توی کسم . خیلی بهم حال می داد اما سرم داشت گیچ می رفت . چون رشته ام تجربی بود می دونستم که این سرگیجه طبیعیه . کم کم انگشتش رو بیرون آورد . پاهام ر از هم باز نگه می داشت و لیسم می زد . منم در عین اینکه گریه می کردم لذت می بردم . بالاخره اونقدر لیسم زد که حالم خراب شد . شورتش رو در آورد و کیر شق شده اش رو تحویلم داد و گفت بخورش . گفتم چطوری که دیدم تلویزیون رو روشن کرد و زد روی یه فیلم سکسی . . سعی می کردم که درست مثل دختره کیرش رو بخورم اما خوب بلد نبودم . امير فقط گفت اشکالی نداره زود یاد می گیری . دوباره شورع کرد به لیسیدن سینه هام و بوسیدنم . بعد چنند لحظه مکث کرد وو گفت . مریمی اینجوری حال نمی ده می خوام بکنمت . وا ویلا ! همینم مونده بود . حالا بیا و درستش کن . می دونست من بهش نه نمی گم . البته یه صدایی از ته حلقم در اومد و گفت بذار برای بعد اما اون یه اخم کرد و صدا هم خفه شد . یه بالش گذاشت زیر باسنم و یه کرم مالید سر کیرش . بعد هم آروم اون رو گذاشت تو . اولش خیلی آروم می رفت جلو بعد یه فشار داد که تمام بدنم تا مغز سرم سوخت . اما جیکم در نیومد . کیر اون خیلی کلفت بود و کس من تنگ و جفتمون حسابی داشتیم لذت می بردیم . البته من بیشتر می ترسیدم اما چند بار که جلو عقبم کرد حالم بهتر شد و التماس کردم که بیشتر این کار رو بکنه . اونم تند تر این کار رو می کرد تا اینکه یهو همه جای بدنم لرزید و جیغ زدم . اونم کیرش رو کشید بیرون و آبش رو ریخت روی سینه هام . بعدم دوباره چند دیقه ازم لب گرفت . نشست کنارم و با موهام بازی کرد و یه ذره آرومم کرد . با هم دوش گرفتیم . ایستادن برام سخت بود . سرم گیج می رفت . اون بدنم رو شست و بعد رسوندم خونه . به محض رسیدن به خونه رفتم تو اتاقم و یه دل سیر گریه کردم . هیچ کس ازم نپرسید چی شده . الآن از اون ماجرا 3 سال می گذره و من دیگه 20 سالمه . همون سال تابستون با امير نامزد کردم . فک نمی کردم بابام رضایت بده به اون زودی نامزد کنم اما خوب کی بدش میاد دامادش پولدار باشه . هنوزم من و امير نامزدیم . مثلا ! چو مدتهاست که روابطمون بیشتر شبیه زن و شوهرا می مونه . به هر حال ماجرای سکس من برای خودم عحیب بود چون تا اون موقع سکسی نداشته بودم و حتی از شنیدن اسم سکس هم حالم بد می شد . اما الآن تو این 3 ساله واسه خودم استادی شدم !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173836</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.068 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-26 14:38:53 by W3 Total Cache
-->