<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>هستشمن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%85%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:21:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>هستشمن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده وحشی تو حموم کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رويايي]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و اين داستان مال زمانيه فیلم سکسی که 19 سالم بودمن يه دختر خاله دارم اسمش عاطفه هست من تک فرزند خانواده ام عاطفه هم همينطورعاطفه دختر سکسی خيلي خوشگلي هستش به طوري که خيلي شاه کس از پسرا عاشق ظاهر زيباو شيطنتهاي دخترونه اين فرشته رويايي هستن و به طبع من کونی از وقتي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و اين داستان مال زمانيه فیلم سکسی که 19 سالم بودمن يه دختر</h2>
<p>خاله دارم اسمش عاطفه هست من تک فرزند خانواده ام عاطفه هم همينطورعاطفه دختر سکسی خيلي خوشگلي هستش به طوري که</p>
<h3>خيلي شاه کس از پسرا عاشق ظاهر زيباو شيطنتهاي دخترونه اين فرشته</h3>
<p>رويايي هستن و به طبع من کونی از وقتي به بلوغ جنسيرسيدم عاطفه رو کيس مناسبي ديدم و همواره دنبال اين</p>
<h4>بودم جنده که با اون سکس داشتهباشم از طرفي هم چون</h4>
<p>رابطه ما و خالم اينا با پستون هم خوب بود همه شرايط کاملا جور بودولي يه مشکلي بود من به هر</p>
<h5>دري مي کوس زدم نمي شد عاطفه پا نمي داد به</h5>
<p>طوري کهمن احساس مي کردم اون اصلا دختر نيست و احساس شهوت نداره براش بلوتوثسکسي مي فرستادم نگاه نمي کرد بدنم رو سکس داستان به حيلت مختلف</p>
<h6>نشونش مي دادم توجه نداشتبه هر حال پس ایران سکس از تلاش</h6>
<p>بسيار به اين نتيجه رسيدم که عاطفه مشکل جنسي دارهو اصلا تحريک نمي شه تا اين که اتفاقي افتاد و من فهميدم کاملا در اشتباه بودمدختر مستاجر عاطفه اينا تصادف سختي کرد و رفت توي کما و بالاخره خوب شد برگشت خونهخونه عاطفه اينا حياط بزرگ داشت عاطفه ط پايين و مستاجر طبقه بالا بودنوقتي دختر مستاجر عاطفه اينا اومد خونه واسش گوسفند قربوني کردن ما هم اونجابوديم وقتي قصاب داشت جلوي دختره سر گوسفند رو مي بريد من يه لحظه حواسمرفت به عاطفه چيز عجيبي درنگاهش ديدم .عاطفه انگار توي اين دنيا نبود بد جوريمحو گوسفنده شده بود و تموم مدت سر بريدن و جون دادن گوسفنده بر و بر داشتدنبلان گوسفنده رو نيگا مي کرد و گاهي هي خودش رو تکون مي داد حتي موقعپوست کندن گوسفنده هم توي حياط بود و زير چشمي گوسفند رو ديد مي زداين مساله براي ما جالب بود و من رو انداخت به جريگه کنجکاوي در مورد عاطفه.گفتم بايد امتحانش کنم اين بود که يه بار يه سي دي براش زدم که توش کليپهايي بوداز ذبح حيوانات وچند تا کليپ از سر بريدن ريگي .بعد امارش رو گرفتم رفت تو اتاقشپاي کامپيوتر نشست به تماشا و من از لاي در نيگاش مي کردم .عاطفه با ولع خاصيفيلم ها رو تماشا مي کرد و اروم اروم داشت با خودش ور مي رفت از عاطفه خيليبعيد بود اون ازين کارا نمي کرد .به هر حال من به قول معروف گل را گرفتمفرداي اون روز رفتم پيشش رو شروع کردم حرف زدن و سر حرف رو کشوندمبه کشتن گوسفند و اين که من وقتي مي بينم يه جوري مي شم و کل کل انداختم باهاشکه دوست داري برات گوسفند نر بکشن يا ماده .اون مي گفت نر و من با لجبازي مي گفتمماده و حس حسادت رو تحريک کردم بعدشم کار از نر و ماده به دختر و پسر کشيدو قربوني کردن دخترا به پاي پسرا و اصرار عاطفه به قربوني کردن پسرا براي دخترا وهمه اين حرفها عاطفه رو حسابي حشري کرده بود . در اخرم من با يه زرنگ بازيتسليم حرفاي عاطفه شدم و گفتم برات يه پسر خوشگل سر مي برم و بعدشم از تو کمدشعروسکش رو برداشتم جلو پاش سر ببرم و بعد گفتم عاطفه اصلا بزار من خودم روجلوت قربوني کنم و وقتي ديدم لبخند رضايت زد سريع شروع کردم به در اوردن لباسامگفت چرا لباسات رو در مياري گفتم اخه مي ترسم خوني بشه از حاضر جوابيم خوشش اومدحالا من برهنه بودم و منتظر گفت چرا منتظري گفتم خوب شروع کن گفت چي روگفتم لباسات رو نمي خاي در بياري گفت چرا من گفتم اخه ممکنه خون من بپاشه خونم بپاشهاونم شروع کرد و من بر بر تماشا کردم ابتدا بلوزش و بعد هم دامنش رودر اورد وقتي چشممافتاد به اون بدن سفيد و شفاف يه مرتبه کيرم شق کرد بيرون واي چه سينه هايسفيدي باور کنيد هزار بار ارزو کردم کاش گوسفند بودم و قربوني اون شورت قرمز عاطفهمي شدم .عاطفه مثل ملکه ها وايساد و من دورش گشتم و خودم رو انداختم زير پاشکارد رو کشيدم روي گردنم و شروع کردم جلوش دست و پا زدن .عاطفه از ديدن اينصحنه داشت ديوونه مي شد اگر چه هي خودش رو کنترل کرد ولي زياد طاقت نياورددستش رو برد تو شورتش و شروع کرد با خودش وررفتن منم جلوش جون مي دادم وهي دستم رو مي بردم سمت کير شق و بزرگم که ديگه عاطفه قاطي کرد و شورتشم کشيدبيرون .واي من ديگه واقعا قربوني شده بودم لامصب کوس توپلش يه ذره مو نداشتمنم که ديگه کنترلم رو از دست داده بودم پاهاي عاطفه رو گرفتم زدمش زمين وکيرم رو گذاشتم روي کوس تپلش .عاطفه هم بدش نيومده بود ولي فقط هي مي گفتحميد اخه اخه من دخترم هنوز منم مي گفتم عيب نداره قربونت برم بعد هم افتادم روشحالا ديگه نقطه ضعفش دستم بود دهنم رو گذاشتم در گوشش و اروم اروم خوندم براشاي قربون کوس تپلت برم اصلا من نه هر چي پسره توي دنيا قربوني اون لبه هايسفيد کوست بره مي خاي با قلم موي شاهرگم سفيدي هاي کوست رو رنگ اميزي کنمحرفاي من مثل مته مغز عاطفه رو مي خورد اصلا اخراش ديگه داشت واي واي دادمي زد حميد يه پسر 1 ساله رو برام قربوني کن حميد بزار کير قربونيهام رو مک بزنممنم جو مي دادم مي گفتم کيرم رو هفت بار دور لبه هاي کوست مي گردونم قربون مي کنمهرچي پسر دنيا مي اد زير کوست سر مي برم ديگه عاطفه داشت هزيون مي گفت از بسشهوتي شده بود منم يه مرتبه کيرم رو فشار دادم توي کوسش پردش پاره شد يه تکوني خوردداد زد من گرمي خون ح مي کردم يا ابم بود نمي دونم يه مرتبه ابم سرازير شدکير رو کشيدم بيرون ول کردم روي سينه هاش و شکمش و تا کوسش رسيد عاطفه تويحالت سر مستي گفت چي بود حميد منم گفتم خون قربونيته داره مي پاشه روي بدنتهر دو کنار هم خوابمون رفت من يه کمي زود تر بيدار شدم و زدم بيروناز اون روز به بعد هر وقت من به عاطفه مي رسيدم از قربوني شدن مي گفتم و اونبا ولع بعد از انجام مراسم و شهوتي شدن به من کوس مي داد البته چند بار امتحان کردمعاطفه اصلا به هيچ روش ديگه اي تحريک نمي شد و به جنس مذکر ميل نداشت تنهاقلقش همين بود و من ياد گرفته بودم و حالا با مغرور ترين و سفيد ترين کوس دنياهميشه مي تونستم حال کنم.هر موقع با هم فيلم ميديديم يه پسري توش بود مي گفتم عاطفه مي خاياين رو زير پاهات سر ببرم اونم کيف مي کرد تا يه پسر بچه شيرين و شيطونمي ديديم مي گفتم عاطفه برات سر ببرمش .به هر حال ما الان 3 ساله با عاطفه به اين روش دارم حال مي کنم راستش رو بخوايدديگه منم از عقايد عاطفه خوشم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175855</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و سر حال حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخونی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من</h2>
<p>از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه</p>
<h3>وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی</h3>
<p>سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین سینه هاش باعث شد من به سمتش کشیده بشم.من خودم قدم 186</p>
<h4>هستش جنده قیافه معمولی رو به خوبی دارم وضع مالیمون بدک</h4>
<p>نیست و از لحاظ هیکلی معمولی پستون هستم ولی هیکلم به خاطر بدنسازی و ورزشهای دیگه خوبه. ما از بچگی</p>
<h5>با عمومینا کوس رفت و آمد داشتم و خانواده ی مذهبی</h5>
<p>نداریم. برای همین دختر عموم تا الان هم جلوی ما شلوارک لی تا زانو و لباس های آستین حلقه ای که زیاد سکس داستان لختی نیست می</p>
<h6>پوشه. و ما با هم خیلی راحتیم. من ایران سکس از دوست</h6>
<p>پسرهای اون تو زمان های مختلف می دونم و اونم از دوست دختر های من. من همیشه خواستم با دختر عموم سکس کنم ولی هیچوقت فرصتش نبوده و نمی دونستم باید چجوری این قضیه رو شروع کنم. حتی رابطمون در حدی بوده که شبها اگر خونه ی هم بودیم من دست تو موهاش کردم که بدنش شل تر بشه و خوابش بره و حتی اون لحظه خواستم که دستمو روی گردنش به سمت سینه هاش بکشم ولی اون جلوگیری کرده و گفته بسه دیگه مرسی. منم مجبور شدم بیخیال بشم. البته این مال چند سال پیش هستش.برسیم به اصل داستان من حدود 1 سالی هست که ازدواج کردم و این خاطره بعد از ازدواجمه.توی همین ماه یک روز توی اینترنت اومدم و دیدم دختر عموم تو مسنجر هستش. پیغام دادم. سلام و احوال پرسی کردیم. اون سر کار بود، منم همینطور. اون تو یک شرکت کامیپیوتری کار میکرد و من آتلیه عکاسی داشتم شرکتامون هم چند تا کوچه با هم فاصله داره. من یک خورده از کارش پرسیدم و گفتم ساعت کاریت چنده و اینا. اونم جواب داد. بعد گفت تو کجایی ؟ منم جواب دادم شرکت.سر ظهر بود. گفت ناهار خوردی ؟ گفتم نه. گفت بیا بریم ناهار بیرون مهمون تو. (با لبخند)گفتم چی به من میرسه ؟گفت چی باید برسه ؟گفتم باشه من مهمون می کنم ولی تو هم به جاش به من بوس بده.گفت باشه تو مهمون کن من بوس میدم.جالب بود برام که اوکی داد. برای همین گفتم اگه من ناهار دادمو تو بوس ندادی چی ؟گفت خوب اول بوستو بگیر بعد ناهار بده. بعدم گفت من از کجا بدونم تو ناهارو میدی ؟منم گفتم 2 میلیون که نیست یک غذا می خوایم بخوریم دیگه. گفت باشه.بعد من خواستم یک کم حالت قضیه رو بهتر کنم. برای همین گفتم ببین من بوس خارجی می خواما.گفت بوسم مگه ایرانی و خارجی داره&#8230;گفتم آره خارجیا یک مقدار طولانی تره&#8230;(اینارو با لبخند می گفتیم)گفت اونم باشه.گفت خوب الان بیام دنبالت. گفت من ناهار خوردم &#8230;..بعد منم خورد تو پوزم. چون فکر کردم تمومه&#8230;و بهش گفتم پس مرض داری یک ساعت چونه میزنی&#8230;گفت حالا امروز خوردم، تو یک روز دیگه ناهار بده منم سر قولم هستم.باز یک مقدار امیدوار شدم. و بوسش کردم از مسنجر. اونم جواب بوس داد.بعد یه خورده سکوت شد. و اون گفت که نیما یک سئوال دارم برای اطلاعات عمومی می خوام بپرسم.حدس زدم بخواد از خودمون درباره ی جزییات بگه ولی اینجوری نبود و گفت که الان یک دوست پسر دارم که چند ماهی باهاش دوست شده&#8230; و می خواست بدونه که من چجوری باید بفهمم که اونم دوستم داره یا نه. و اینکه از کجا بدونم که هدفش با من رابطه ی جنسی هستش یا یک روزی ازم خواستگاری می کنه.منم یه خورده از پسرا گفتم که چه چیزهای رو دوست دارن و میخوان که دوست دخترشون چجوری باشه. مثلا چهره و هیکل و نحوه ی رابطه جنسی و اخلاق&#8230; که همیشه دوست دارن طرفشون حرف گوش کن باشه. و بهش گفتم این که برات وقت بزاره و وقتی تلفن میزنی هیچوقت نپیچونتت حداقل می تونی بفهمی که تقریبا جز تو با کسی نیست.ولی گفتم که نمی تونی بفهمی واقعا قصدش چیه و این قضیه فقط تو ذهن خودشه و بستگی به سلیقه های خودش داره که تو رو به عنوان دوست دخترش انتخاب کرده یا به عنوان کسی که شاید یه روزی باهاش ازدواج کنه.بحثمون تو این قضیه ها بود که بعد از یک کمی ادامه دادن و تعریف از اون پسره فهمیدم که طرف خونه مجردی هم داره و اینا باهم رابطه ی جنسی هم داشتن.من برام مهم نبود که اینارو می فهمم چون عاشق که نبودم و ازدواج کردم. فقط به این فکر می کردم که این همونیه که من از موقعی که عقلم رسید واسه لمس کردن بدنش دنبال راهی بودم.بعد از اینکه اینارو گفت من رو دیگه شهوت فرا گرفته بود. بهش گفتم بعد از کارت میای بریم بیرون ؟گفت نه باید برم ختم یکی از آشناها.گفتم فردا بریم ناهار بخوریم، باز گفت که فردا از طرف شرکت باید برم یک شرکت دیگه.فکر کردم دیگه داره بهونه میاره. گفتم من تا 6 ماه دیگه ام روزارو بگم فکر کنم تو بگی امروز نمیشه.که گفت نه به خدا&#8230; پنجشنبه بیا بریم ناهار منم چند تا لباس میارم که چند تا عکس ازم بگیری.گفتم باشه. (پنجشنبه هم سه روز دیگه بود)من دیگه شاد و خوشحال بودم که میتونم احتمالا ازش لب بگیرم و موقع لب گرفتن یک کاری بتونم بکنم.دیگه کم کم حرفی نداشتیم. فقط آخرش بهم گفت که تمام حرفهایی که زدم رو فقط تو می دونی. و قول بده که رازمو نگه میداری. منم گفتم باشه، تو هم قول بده این حرفهامون و قرار پنجشنبه بین خودمون باشه.من بهش کاملا اطمینان داشتم چون اگر اینجوری نبود هیچوقت با وجود زنی که تو زندگیمه ریسک نمی کردم.من پنجشنبه ها معمولا سر کار نمی رفتم اگه برنامه ای نبود. یک بهونه ای جور کردم و به خانومم گفتم باید برم دنبال فلان کار.ساعت 11:30 بود. بعد به دختر عموم زنگ زدم. سلام احوالپرسی. بعد گفت چه خبر ؟ گفتم مثل اینکه یادت رفته ناهار قرار گذاشتیم. گفت نه یادمه ولی فکر کردم دیگه کنسل شده. (چون از اون روز دیگه با هم حرفی نزدیم)گفتم نخیر. دارم میام که بریم ناهار.گفت باشه منم الان کم کم جمع می کنم و میام.رسیدم اونجا. زنگ زدم که بیاد پایین. بعد چند دقیقه اومد. با هم دست دادیمو سلام کردیم.بهش گفتم خوب ناهار کجا بخوریم و چی بخوریم.گفت هر جا خودت رفتی، رفتی.منم اونجا یک جای خوب می شناختم رفتیم اونجا و از اونجایی که می دونستم تو اون خیابون جا پارک نیست. و به این فکر کرده بودم. پیاده شدم و تنهایی سفارش دادم. غذا رو گرفتم و به سمت شرکت رفتیم.رسیدیم. غذا رو برداشتیم و رفتیم به سمت واحد من. رفنیم داخل پاکت غذا رو باز کردیم شروع به خوردن کردیم، نمی دونستم باید چجوری قضیه رو شروع کنم.برای همین وسط غذا گفتم من از خودگذشتگی کردما&#8230; و قبل از اینکه به قولت وفا کنی مهمونت کردم&#8230; اونم یک لبخندی زدو گفت حالا من یه حرفی زدم.منم دیدم نه اینجوری نمیشه&#8230; گفتم مگه اینکه تو خواب ببینی که منو بپیچونی&#8230; باز دوباره لبخند زد.ناهارمون تموم شد. دیدم هنوز روسریش سر جاشه&#8230; روسریشو کشیدمو گفتم راستی لباس آوردی ؟گفت آره یه دونه. حوصله نداشتم جمع کنم فعلا همین یک دونه بسته.گفتم خسته نباشی.دستم گرفتم جلوش و گفتم برو لباستو عوض کن.گفت چند تا عکس با روسری ازم می گیری ؟گفتم باشه پاشو برو وایسا.نورو تنظیم کردمو دوربینو تست کردم.بعد چند تا گرفتم. بعضی وقتا میرفتم جلو و دستو میزاشتم رو صورتش که گردنشو چپ و راست ببره و گاهی اوقاتم موهاشو میاوردم تو صورتش&#8230;دیگه خیلی حالم خراب بود و کیرم حسابی بزرگ شده بود&#8230; ولی کنترل می کردم.عکسارو گرفتیمو. گفتم خوب برو لباسی که آوردی و بپوش.رفت تو اتاق و من داشتم با دوربین ور می رفتم تا اینکه اومد بیرون و من کفم برید&#8230; چون یک لباس یک تیکه ی کوتاه بلند پوشیده بود. بلندیش تا یک وجب بالای زانو و بالا تنه هم طوری بود که خط سینه هاش کمی مشخص بود. سینه هاش داشت حسابی به لباسش فشار میاورد.خیره شده بودمو اونم داشت نگام می کرد که گفت چرا هنگ کردی ؟گفتم خیلی خوشگل شدی پگاه.گفت خوب شروع کن دیگه. گفتم چیو ؟گفت عکسو بابا خوشحال نشو.با این تیکه اش حال کردم با اینکه منفی بود.رفتم چند تا عکس ازش گرفتمو بعد می خواستم یک عکس از بالا بگیرم ازش که اونم باید رو پارچه می خوابید.بهش گفتم و خوابید رفتم که فیگورشو درست کنم ولی دیگه نتونستم کنترل کنم چون همه چی سرجای خودش بود.دستشو گرفتم که فیگور درست کنم ولی تو دستم گرفتمشو در حالی که صورتمو میبردم به سمت لباش. گفتم پگاه دیگه نمیتونم. میخوامت.مخالفتی نکردو از هم لب گرفتیم. بعد از چند ثانیه لب گرفتن تو ذهنم بود که دستمو بزارم رو سینه هاش ولی می ترسیدم چون قرارمون لب بود.حدود 20 ثانیه گذشت بعد لبشو جدا کردو گفت منم به قولم عمل کردم. صداش خیلی آروم بود. منم مونده بودم که چی کار کنم. گفتم نه پگاه میخوام بازم.گفت بسه دیگه پررو. گفتم نمیتونم و دوباره لبمو گذاشتم رو لبش.بازم همکاری کردو من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم که دیگه تموم کنم کارو.برای همین دستمو کردم تو موهاش بعد چند ثانیه لبمو برداشتم و بردم سمت گردنش. که آروم با دستاش می خواست سرمو ببره عقب ولی من سفت چسبیده بودمش.گردنشو حسابی خوردم. دیگه مطمئن بودم کار تمومه. و دوباره رفتم سمت لبش ولی اینبار دستمو گذاشتم رو سینه هاشو میمالیدم.صدای نفس های تندش به آه تبدیل شده بود. بند یکطرف لباسشو زدم کنار و یکی از سینه هاشو در آوردم بیرون&#8230; واییییی اصلا به همچین هیکلی سینه های به این بزرگی نمیخورد. منم خیلی اینجور سایزهارو دوست دارم. زبونمو گذاشتم رو سینه خوشگلشو شروع کردم به خوردن. صداش شدیدتر شد. منم همینجوری ادامه میدادمو سینه هاشو لیس می زدم.دیگه باید میرفتم سراغ مرحله ی بعدی پس در همون حالت خوردن سینه ها که اونم غرق لذت شده بود. دستمو بردم سمت کسش و از روی شرت مالیدمش&#8230;شرتش خیس بود و یجورایی شوک شد براش چون به محض اینکه دستم خورد بهش چشماش باز شدو گرد شد و صداش یک لحظه بالاتر رفت&#8230; ولی زود دوباره چشماشو بست.چند ثانیه ای از روی شرت مالیدم بعد دستمو بردم زیر شرتش و انگشتم می مالیدم بین کسش&#8230; همینجوری مالیدم براش تا اینکه دیدم آروم یک چیزی میگه.گفتم چیه عزیزم ؟ گفت پیرهنو لباساتو در بیار. حرفش به موقع بود چون دیگه باید لباسای خودشم در میاورد.من پیرهنمو در آوردم. به اونم کمک کردم تا لباسشو در بیاره بعدم سوتینشو براش باز کردم&#8230; گفت شلوارتو چرا در نیاوردی&#8230; گفتم میخوام تو برام در بیاری&#8230;دستشو آورد جلو از روی شلوار یه دستی به کیرم کشید گفت جووووووون، میخوامش&#8230; بعدم کمربندمو باز کردو شلوارمو با هم در آوردیم.زود شرتمم کشید پایین و کیر منم که سیخ شده بود افتاد بیرون&#8230; دستشو گرفت دورشو، گفت بخورم برات ؟ گفت نیکی و پرسش ؟بعد سریع کرد تو دهنش تا آخر. هر چند دفعه که تو دهنش جلو و عقب می کرد. کیرمو که خیس بود رو با دست می مالید. دوباره شروع می کرد.خیلی لذت داشت و دیدم اگه یک دقیقه ی دیگه ادامه بده آبم میادو کلی کار داشتیم با هم.سرشو گرفتم و گفتم بسه عزیزم. یه ماچ از لباش کردمو گفتم رفتم سراغ کسش و آروم کناره های شرتشو گرفتم که کمکم کنه در بیارم&#8230; با هم در آوردیمشبعد گفتم دراز بکش پگاه جونم. دستمو گذاشتم براش حسابی مالیدم و بعد براش حسابی خوردم&#8230; دیگه صداش به اوج رسیده بود. گفت آرومتر الان ارضا میشم.که منم آرومتر کردمو بعد خودم دراز کشیدم. و گفتم که بیاد روش بشینه&#8230; اومد کسشو گذاشت رو کیرم ولی نمیشد بکنیم تو&#8230; برای همین کیرمو بین کسش گذاشته بودمو اونم خودشو رو کیرم تکون میداد. یک صدای خاصی میداد. چون کسش خیسه خیس بود. اینکارو انقدر کردیم تا دیگه دیدم یه حالتی داره میشه&#8230; و صداش هی بلند تر میشهتا اینکه بالاخره ارضا شد&#8230;تو همون حالت کشیدمش سمت خودم و روم دراز کشید. منم موهاشو نوازش می کردم. و هر دو به هم می گفتیم که دوست دارم.بعد از دو دقیقه بلند شد و کیرمو گرفت تو دستاش شروع کرد دوباره به لیس زدن کیرم&#8230; انقدر این کارو کرد تا آبم آومدو منم گرفتم سمت سینه هاش&#8230;امیدوارم متوجه واقعی بودنش شده باشید و راضی بوده باشید. من سعیمو کردم تا اکثر چیزهایی که اتفاق افتاده رو اینجا بنویسم و نوشتن همینم برای بار اول خیلی وقتمو گرفت و باید بگم که از این داستان حدودا یک کم بیشتر از یک هفته میگذره و امیدوارم که بازم بتونم باهاش سکس داشته باشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن زندگی هوس کیر  کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Jun 2019 09:17:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[باکمال]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعموی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سالشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میشنوم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرزگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بهزاد الان 18 سالشه.من فیلم سکسی وبهزاد با هم قوم و خویش هستیم،یعنی اون پسرعموی منه.من یکسال و نیم هست که باشگاه میرم وبهزاد هم که سکسی 2 ساله به کشتی فرنگی میره.ما به شاه کس هم خیلی خیلی صمیمی هستیم وهمیشه با هم بیرون میریم ومردمو اسگل می کنیم.از بهزاد کونی بگم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بهزاد الان 18 سالشه.من فیلم سکسی وبهزاد با هم قوم و خویش</h2>
<p>هستیم،یعنی اون پسرعموی منه.من یکسال و نیم هست که باشگاه میرم وبهزاد هم که سکسی 2 ساله به کشتی فرنگی میره.ما</p>
<h3>به شاه کس هم خیلی خیلی صمیمی هستیم وهمیشه با هم بیرون</h3>
<p>میریم ومردمو اسگل می کنیم.از بهزاد کونی بگم که اون از وقتی که کوچیک بود همه سعی میکردن یک انگولکی بزننش</p>
<h4>چون جنده اون واقعا سفید وناز بود.البته یک چیزی بگم که</h4>
<p>من تو همه داستانا خوندم که پستون دختره کونش درشت بود یا اینکه پسره خیلی کون خوش فرمی داره که 80</p>
<h5>درصدش کس کوس شعر هست،واسه همینم من به کس شعر گویی</h5>
<p>عادت ندارم.خلاصه بگم که این بهزاد پسر عموم خیلی سفیده و من هم جز آن دسته از آدم هایی که کون کردن سکس داستان رودوست دارم و</p>
<h6>پوست های سفید هم که عاشقشونم، حالا میخواد ایران سکس پسر باشه</h6>
<p>میخواد دختر باشه میخواد زن یا مرد یا پیرزن یا پیرمرد باشه واسه من فرقی نمی کنه فقط من از کون کردن خوشم میاد وبه بهترین روش از کون دیگران استفاده میکنم.از بهزاد هم بگم که اون یک پسر کاملا شهوتی و از یک نظر خیلی دوست داره یکی کونشو ماساژ بده مخصوصا اگه ماساژ هم شهوانی باشه.من این موضوع رو از زمانی فهمیدم که اون میگفت به خاطر تمرین های سخت کشتی بدنش گرفته و باید یکی اونو ماساژ میداد، در انجا بگم که هر کی باشگاه یا کشتی میره میدونه که کوفتگی عظلات یعنی چی .بهزاد وقتی میگفت بیا ماساژ بده منم به حرف پسرعموی نازم گوش میدادم و اونو ماساژ میدادم تا روزی که وقتی یه روز داشتم ماساژش میدادم که یک ده دقیقه گذشته بود که متوجه ناله های یواش بهزاد شدم که یعنی داره با ماساژای من حال میکنه، منم در حالیکه خونمون خالی بود و منم علاقه شدیدی به خوندن کتاب های غیر درسی دارم و توی کتابی نوشته بود برای ماساژ شهوانی باید با دو انگشت اولیه یعنی سبابه و انگشت نشانه ی فاک یو ماساژ را به حالتی آرام و یواش باید روی نقاط تقریبا حساس و تحریک کننده بکشیم و نوازش کنیم.منم یاد اون نوشته ی کتاب افتادم و بادو انگشتم شروع کردم به آرامی و نوازش روی قسمت های کوفتگی شده بدنش می کشیدم،یک پنج دقیقه ای گذشت که خودش گفت بسه دیگه مگه داری مشق مینویسی درست ماساژ بده منم دوباره شروع کردم به ماساژ معمولی که یک ده دقیقه ای طول کشید و بهزاد بلند شد به بی حالی و گفت من خسته ام باید استراحت کنم منم بهش گفتم که منم کمی خسته ام وبهش گفتم که بریم توی اتاق من و اونجا یک موسیقی بی کلام آرامشبخش بزارم و روی تخت دراز بکشیم اونم موافقت کرد.رفتیم سمت اتاق شخصی من،در ضمن اون روز خونه ما خالی بود و خونواده من و بهزاد رفته بودند آستارا وقراره یک چند روزی اونجا اقامت کنند.منم از فرصت استفاده کردم که از بهزاد یک ثوابی هم به من برسه و رفتیم داخل اتاق که شدیم بهزاد که افتاد روی تخت ودراز کشید منم کامپیوترمو روشن کردمو موسیقی بی کلام گذاشتم ورفتم پیش بهزاد دراز کشیدم یک ربعی میشد که موسیقی گوش میدادیم که یکدفعه تو حال خودم بودم که داشتم با موسیقی حال میکردم بهزاد با دستش زد روی پام دقیقا کنار کیرم که یکی از انگشتاش خورد به سر کیرم که از جا پریدم گفتم چته مغول کیرم به فاک رفت مواظب باش،بعد گفت که حامد هنوزم از اون فیلم سکس های نابت داری بهش گفتم آره ولی یه هفت هشت ماهی میشه که نگاه نکردم اونم گفت میشه لطفا بذاری ببینیم منم گفتم با کمال میل ولی اگر میخوای جق بزنی جلوی من انکارو نکن اونم گفت تو حالا بزار ببنم ارزش جقو داره یا نه منم یکی از معمولی ترین فیلم های سکس رو گذاشتم البته با کیفیت بعد نشستیم روی تخت نگاه کردیم من که با یکی از داف هام که بهم زده بودم به خاطر بی توجهی به من و خواندن کتاب های درسی خیلی روم فشار بود و توکف کون کردن حسابی بودم .یکم فیلمرو نیگا کردیم و یکدفه بهزاد گفت بابا تو که زیاد ففیلم سکسی داری یک باحالشو بزار حال مارو گرفتی ها؟ منم گفتم باشه یه لحظه صبرکن رفتم جلوی کامپیوتر و یک فیلم ناب ناب گذاشتم بعد خودم اومدم کنارش نشستم بعد باهم فیلم رو نیگا کردیم بهزاد داشت فیلم رو نیگا میکرد که من زیر چشمی به چشماش نیگا کردم شهوت بسیار بسیار عجیبی رو در چشمانش می دیدم دستم رو گذاشتم روی شونه اش و با احتیاط کم کم فشار های متعددی میدادم و شونشو ماساژ میدادم که گفت:حامد یک سوال دارم گفتم بگو میشنوم عزیزم که گفت من هنوز بدنم کوفته هست رخصت میدی یک ماساژ بدی منم یکم مکث کردمو گفتم البته.بهش گفتم کجات بیشتر درد میکنه؟اونم گفت ناحیه پشت به خاطر اینکه وقتی کشتی می گیره پشتش رو محکم به زمین میزنن.منم که متعجب شده بودم که بهزاد،همچین حرفی زده ذوق زدم و بهزاد واقعا رفته بود تو کف دادن کون،منم بیکار ننشستم گفتم به دمر بخواب که اونم گوش داد ،من که حسابی تو کف یک کون سفید وخوش تراش بودم سریعا رفتم کنارش یواش یواش شروع کردم به ماساژ که از کف پاش کم کم میمالوندم و به بالا رفتم وکمکم دستم رو بالا میبردم و بردم وبردم سمت پشت زانوهاش منظورم جای گود پشت قوزک پا و یکم مالوندم و کم کم بالا رفتم که ضایع بازی نشه و لو برم جاش،منم که هرچی به کون سفیدش نزدیکتر میشدم داشتم دیوونه میشدم.کم کم دستم رو بردم سمت پشت پاش یعنی پشت روناش و ماساژ میدادم،انجا بود که شیطنتم گل کرد وماساؤ شهوانی رو از پشت رون هاش شروع کردمو با دو انگشتم میمالوندم وکم کمک به کونش نزدیک کردم ولی یک پنج دقیقه ای طول کشید وقتی داشتم ماساژ شهوانی میدادم متوجه یک چیزی شدم که فککم افتاد دیدم بهزاد چشماشو بسته و داره پوزخند میزنه و اصلا متوجه نیگاه من نشد منم داشتم میمالوندم به بهزاد گفتم بهزاد جون اونجا هم کوفتگی ایجاد شده (منظورم از اونجا کونش بود و دستمامو گذاشتم روی دو تا لپ کونش)بهزاد که چشاشو بسته بود گفت آره امروز موقع تمرین 3 .4 باری خورده زمین منم که فهمیدم بابا اون حسابی حشرش زده بالا اگه الان کونشم جر بدم بازم راضیه.با دو دستم کونشو میمالوندم و هرزگاهی هم با دو انگشت یواش یواش ماساژ شهوانی میدادم که دیدم بهزاد اصلا خودش نیست و کاملا دا ره حال میکنه من که از خدا خواسته گفتم بهزاد.بهزاد گفت بله،منم گفتم بهزاد جون من این همه به حرف تو گوش میکنم یه خواهشی ازت دارم .بهزاد گفت بگو میشنوم منم گفتم میذاری بکنمت اونم سریع برگشت و گفت منو خر کردی حامد منم گفتم خواهش میکنم من دارم از فرط شهوت می میرم تو هم که میدونم وضعت چیه منم یواش باهم سکس می کنیم باشه.بهزاد یکم مکث کرد و بعد گفت به شرط اینکه این موضوع جایی درز نکنه منم گفتم باکمال میل.بعد کار من شروع شد و با ماساژ های شهوانی شروع کردم به مالوندنش،بعد ده دقیقه ای کم کم شلوارشو با کمک هم درآوردیم و شرتشم خودم آهسته در آوردم و کم کم میمالوندم.من که همیشه خدا فکر سکسم بودم یک اسپری تقریبا نصفه بی حسی رو از زیر تخت ازداخل کیف باشگام داخل اون یک زیپ مخفی داشت که اونو باز کردمو یکم به سر کیرم زدم.بهزاد برگشت گفت وای چه کیر خوش فرمی داری وگفت میخوای از بی حسی استفاده کنی منم گفتم آره مگه عیبی داره اونم گفت فقط مواظب باش از سوراخم غارملاصدرا درست نکنیا منم گفتم باشه قربون اون گون گردت برم.بعد اینکه بی حسی زدم به کیرم با سوراخ بهزاد ور رفتمو یکمی انگشت کردم که گفت حامد میشه یکم بیشتر انگشت کنی داره خوشم میاد،منم گفتم البته و انگشت کردنو ادامه دادم وبعد چند لحظه یکم سر کیرم تف زدم و آروم سر سوراخ بهزاد جونم گذاشتم و یکمی فشار دادم که بهزاد گفت به خدا اگه زیاد درد داشته باشه دیگه باهات صحبت نمیکنم منم گفتم عزیزم اگه شل بگیری همه ی مشکلات درست میشن.و یواش یواش کیرمو داخل کونش کردم وچند لحظه صبر کرم که بهزاد گفت داری چکار میکنی زودباش دیگه منتظرم منم گفتم بهزاد جون گفتم همه کارارو بزار به عهده من که منم کم کم کیرمو تا نصفه دادم تو که میدونستم بهزاد یکم درد داره ولی به خاطر حال که داره چیزی نمیتونست بگه منم کم کم عقب و جلو میکردم و تف میزدم یکم که جا باز کرد دیدم بهزاد سرش آروم گذاشت به کنار طوری که گوشه چپش به تخت چسبیده بود منم بایه فشار نیمه باقیه کیرمو فرستادم داخل کونش وکم کم میکردم تو باز در می آوردم.از اینکه بهزاد داره بارضایت کامل به من کونشو تقدیم میکنه بسیار بسیار خوشحال بودم وبلندش کردم گفتم بهزاد میخوام روش گاییدن رو عوض کنم که اوم بلند شد منو یواش حل داد روی تخت که من بخوبم و اومد روی کیرم نشست نمیدونید چه حالی داره وقتی کیرتون تا ته تو کون یکی بره وای داشتم بالاترین حال رو میکردم من که اسپری رو روی تخت گذاشته بودم برداشتم و یکم به کیر بهزاد زدم و به کیرش بازی کردم و تف زدم روی دستم وکشیدم روی کیرش که نگه لابد من بی مرامم منم واسش جق زدم و اون تو یه حالتی بود که خ.دشم که الان پیش منه نمیتونه توصیف کنه.من که داشتم بالا و پایین رفتنشو میدیدم و لذت میبردم گفتم بهزاد جون بیا یک لب ازت بگیرم که سریع پاشد اومد لبشو گذاشت رو لبم وبا دهنم بازی بازی میکرد منم چشامو بسته بودم وداشتم تو کائنات پرواز میکردم.بعد اونو به حالت سگی درآوردم و گفتم آماده ای بهزاد گفت آره منم یواش کیرمو تا نصفه تو کونش کردم وعقب و جلو می کردم.وای نمیدونید این مدل سگی چقد حال میده مخصوصا وقتی که تو کون میکنید یکم تلمبه زدم و بهش گفتم بهزاد چونم بیا برام بخورش که اون گفت ابدا من بدم میاد منم گفتم تو یه بار امتحان کن بعد حرف بزن که بهزاد گفت آخه من یاد ندارم که من گفتم بابا تو که تو فیلما ی من می بینی که چجوری میخورن اونم اول یکم سر کیرم می کرد تو دهنش وچشاش قرمز میشد انگار حالت خفگیه و باز دو باره درمی آورد باز تو دهنش میکرد منم گفتم بهزاد جون به چیزی که میگم گوش کن بعد گفتم اول سر کیرمو تودهنت میکنی بعد یکم میک میزنی بعد بازبونت داخل سوراخ کیرم میکنی اونم همین کارارو کرد که الان دیگه استاد ساک زنی شده.بع که داشت زبونشو دور کیرم می چرخوند فهمیدم داره آبم میاد و بهش گفتم بهزاد چکار کنم .اونم گفت کجا باشه بهتره منم گفتم اگه بریزم تو دهنت وتو اونو قورت بدی از نظر شرعی بدنت به کلی نجس میشه ودیگه نه میتونی نماز بخونی نه روزه بگیری و &#8230; وگفتم اگه میخوای تو کونت بریزم بعدا اگه دستشویی بری خودش خارج میشه اونم گفت پس بیا بریز تو کونم منم که کیرمو کردم تو کونش با چند تا تلمبه آبمو با هرچی انرژی درون داخلش خالی کردم و وقتی بی حس شدم با خودم گفتم نکنه بهزاد فکر کرده ما بی مرام هستیم که رفتم یکم کیرشو بالا و پایین کردم تف زدم بعد یک ده دقیقه ای آبش اومد بنده خدا اونقد شهوت گرفته بودتش که زود آبش ریخت روی دستم و با هم رفتیم خودمونو یکراست تو حموم انداختیم و یک دوش گرفتیم که من هم اونجا هم کیرم شقید و بزرگ شد من بهش گفتم بهزاد جون یه بار دیگه بده اونم که اصلا بعد اومدن آبش اصلا دلش نبود گفت نه منم ناراحت شدم و دوش گرفتم و میخواستم برم بیرون که دیدم داره میگه خوب حالا ناراحت نشو فقط همین دفعه،منم پریدم جولوشو دوباره شروع کردیم با هم سکس البته اینم بگم که من برای سکس رفتم از اتاق اسپری بی حسی رو آوردم و باز باهم یک سکس خفن همراه با رطوبت رو داشتیم.بعد از اون قضایا همیشه وقتی خونه ما یا بهزاد شون خالی میشه بهزاد میگه من ماساژ میخوام ومنم طبق حرفه خودم هم ماساژش میدم هم میکنمش و الان 4 ماه هست که همیشه اونو میکنم و اون مثل زن من میمونه.هرکس دوست داشت ماساژ شهوانی من در خدمتم فقز میدونید که تقاظای من چیه.ای آیدی من هست من حامد از مشهد هرکس سوالی درباره علم سکس یا طریقه ی ماساژ شهوانی رو داره به این آیدی پی ام به.باتشکر از اینکه داستان منو خوندین قربون تک تکتون برم الهی.خداحافظی سخته&#8230;&#8230;DarkoobSamuel@Yahoo.com : ID		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174899</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گیتار هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد. اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رابطه من و یلدا از فیلم سکسی 8سالگی من شروع شد. مادر بزرگم</h2>
<p>رفته بود آلمان. روز قبل از برگشتش همه خونه مادر بزرگم جمع شدیم. قرار سکسی بود 10صبح فردا هواپیماش فرود بیاد.</p>
<h3>اینو شاه کس بگم خونه از 1 هال و 1اطاق پذیرایی بزرگ</h3>
<p>و 2 اطاق خواب تشکیل شده کونی بود&#8230;همه رختخوابهارو تو اطاق پذیرایی ردیف انداخته بودن، منو برادرمو پسر خالم گوشه دیوار</p>
<h4>بودیم جنده و 2تا از خاله ها و مادرم بین من</h4>
<p>ویلدا بودن یعنی من اینور دیوار پستون و اون اونور دیوار. خوابیدیم ، قرار شد که بچه ها خونه بمونن و</p>
<h5>آقایون بیان کوس دنبال خانوما برن فرودگاه. صبح که بیدار</h5>
<p>شدم همه خواب بودن رفتم که آب بخورم دیدم یلدا بیداره. گفتم سلام چه زود بیدار شدی ،آره میخواستم با مامانم برم سکس داستان نذاشتن. رفت سر</p>
<h6>جاش خوابید منم رفتم کنارش خوابیدم&#8230;یادم نیست که ایران سکس چه جوری</h6>
<p>شروع کردم و چی شد(آخه قضیه برای 13سال پیشه)دیدم رو یلدام دارم ازش لب میگیرم خیلی باحال بود قلبم تند میزد نمی دونستم باید چیکار کنم. فقط روش بودم و لب می گرفتم (راستی پتورو رو خودمون کشیدیم که کسی مارو نبینه،بچه بودیم)گفتم شلوارتو در بیار گفت نه ،می خواستم در بیارمش نزاشت گفتم خودم در میارم دراوردمو لب می گرفتم(خیلی تشنمون می شد. هی بلند می شدیم می رفتیم آب می خوردیم)که دیدیم دیگه بچه ها دارن بیدار میشن واسه همین از روش بلند شدم رفتم سر جام خوابیدم. دیگه بیشتر من و یلدا با هم بودیم سعی می کردیم از دست بقیه خلاص شیم و تنهاشیم تا از هم لب بگیریم&#8230;چند باری سوتی دادیم&#8230;داشتیم خاله بازی میکردیم یه چادر کشیده بودیم فکر می کردیم کسی متوجه نمیشه که عمه یلدا موچمونو گرفت&#8230;یبار دیگه داشتیم قایم موشک بازی می کردیم تو انباری که 1مزاحم داشتیم اونم برادرم بود، هر جوری بود دکش کردیم و شروع کردیم به لب گرفتن که برادرم اومد و مارو دید گفت چیکار می کنید که ماهم خودمونو زدیم به خستگی رفتیم پیش بقیه،برادرم تا 1هفته بهم بد نگاه می کرد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تازه داشتم می فهمیدم که چی به چیه که بین خواهرا دعوا شد و قطع رابطه کردن شاید باورتون نشه 6سال. بعد از 6سال دوری از خاله و پسرخاله و مهمتر از همه یلدا به واسطه گری مادربزرگم آشتی کردن.من هنوز تو فکر یلدا بودم فکر می کردم هنوز همون یلداست و مثل من که بهش فکر می کردم اونم بهم فکرمی کنه ولی این طور نبود،دیگه مثل قبل باهام خوب نبود،دیدم این طوری نمیشه شروع کردم به تیکه انداختن با خودم گفتم شاید اینجوری نرم بشه ولی بدتر شد،دیدم یلدا موبایل داره منم شروع کردم با خونه جروبحث کردن که موبایل می خوام بعد از2ماه چونه زدن موبایل گرفتم،شروع کردم از طریق موبایل باهاش رابطه بر قرار کردن (من خیلی بچه بازی دراوردم و بجای اینکه نزدیکتر بشم دورتر میشدم اینو خودش بعدها بهم گفت خوب اون 2سال ازم جلوتر بود) شروع کردم چرتوپرت بهش اس ام اس دادن دیدم گفت دیگه اس نده بدجوری رفت رو اعصابم که دلم زدم به دریا و گفتم دوست دارم خوشگلی مگه من چمه که اینجوری میکنی دیگه جواب نداد&#8230;2روز بعد دیدم مامانم میگه بیا تو اطاق کارت دارم رفتم چیزی که میشنیدم باورم نمی شد یلدا همه چیو گذاشته بود کف دست مامانش ،خالمم به مامانم&#8230;من که مونده بودم چی بگم بعد از این گندی که زده بودم گفتم که اشتباهی اس دادم می خواستم به 1کی دیگه بدم که اشتباه شده مامانم گفت که شمارشو از گوشیت پاک کن همین کارم کردم(با اینکه الان با هم خیلی خوبیم ولی بازم شمارشو تو گوشیم ندارم. این 1درس شد که دیگه این اشتباهو نکنم)وقتی مهمونی می شد و خاله ها و پسرخاله هام بدجوری بهم نگاه می کردن و محلم نمیزاشتن. فهمیدم بلللله همه قضیه من و یلدا رو فهمیدن دیگه آبروی تو خانوادم برام نمونده بود تا چند وقت خونه خاله هام نمی رفتم تا اینکه داییم از آلمان اومد دیگه همه باید 1جا جمع می شدن (20سال بود که داییم ایران نیومده بود بعدشم خان دایی دیگه)همه خونه مادر بزرگه جمع شدن چشم که به پسر خاله بزرگم(برادر یلدا)افتاد رنگم پرید، خود یلدارو که دیدم می خواستم بکشمش&#8230;پسر خالم به روم نیاورد دمش گرم درسته 6سال ازم بزرگتره ولی بعدها فهمیدم با سیاسته و با سیاستی که داشت خوردم می کونه. هنوز که هنوزه همین طوریه. خلاصه داییم اومد .موقع خواب بود که داییم گفت کمرم درد میکنه منم معروف به ماساژور شروع به ماساژ دادنش کردم بعد از داییم خاله بزرگم (مادر یلدا)گفت پشتشو ماساژ بدم خیلی خوشحال شدم با خودم گفتم دیگه اون قضیه یادشون رفته و منو بخشیدن .شروع کردم به ماساژ دادن تمام فوتوفنامو اجرا کردم خیلی حال کرد یلدا که دید اینجوریه گفت پشت منم ماساژ بده ، کف کردم نمی خواستم این کارو بکنم نمی خواستم دوباره از خانوادم دور بشم واز دستشون بدم ولی چاره ای نبود گفتم باشه شروع کردم به ماساژ دادن خالم مثل نگهبان ها بالا سرم بود&#8230;یک مقدار سفت ماساژش دادم گفتم شاید انجوری بیخیال بشه گفت آروم تر بدتر بدنم درد گرفت منم شروع کردم نرم ماساژ دادن دیدم خیلی حال میکنه با احساس تر ماساژ دادم خیلی حال کرده بود 1لحظه رفتم زیر بقلشو ماساژ بدم که دستم می خورد به سینه هاش هیچی نمی گفت که دیدم خالم صداش درومد گفت بسه چپ چپ نگاه می کرد،دوباره رابطه من با همه بهتر شد. با یلدا هم کمی خوب ولی با احتیاط بر خورد می کردم &#8230; . می خواستم 1عکس درست کنم که همه خانواده داخلش باشن از همه عکس گرفته بودم بجز یلدا،1روز که رفته بودم خونه خالم ظهر بود همه خواب بودن بجز یلدا که تو اطاقش بود، رفتم پیشش گفت چیه گفتم میخوام ازت عکس بگیرم گفت نه بلند شد که بره دستشو گرفتم گفتم کجا؟ گفت نمی خوام عکس بگیری.شونه هاشو گرفتم و چسبوندمش به دیوار اگه نزاری عکس بگیرم گوشتو گاز می گیرم گفت نه و منو زد کنار و رفت ،دستشو گرفتم وکشیدم سمت خودم صورتمو بردم جلو گوشش و گوششو خوردم هیچی نگفت و بعد بهش نگاه کردم گفتم حالا چی میبینی که جدیم گفت باشه عکسو گرفتم و همه چی عادی پیش رفت ،نمی خواستم زیاده روی کنم و دوباره از دستش بدم (اینم بگم من از 2ور پشت بوم افتادم یعنی هم از توجه زیاد هم از کم توجه ای) داییم گفت بریم شمال ،برنامه شد بریم چون ماشین نداشتیم خاله هام و پسر خاله بزرگم نیومدن. شب حرکت کردیم ، یلدا اومد تو ماشین ما نشست اول بغل من نشست منم پرو دستمو گذاشتم زیرش خودشو جمع کرد منم دستمو دراوردم .وایسادیم تا استراحت کنیم وقتی نشستیم تو ماشین کن<br />
ارم نشست حالا بینمون برادرم بود(4نفری عقب نشسته بودیم)تو راه دستم خواب رفت دستمو انداختم دور گردن برادرم گفت گردنم درد می گیره دستتو بردار گفتم دستم خواب رفته اونم 1کم خودشو کشید جلو که دستم خورد به یلدا ، می تونستم سینه یلدا حس کنم منم پشت دستمو می مالوندم بهش(همه خواب بودن)دیدم خودشو جابجا کرد با این کارش دستم برگشت کاملا می تونستم حسش کنم نرم و گرد بود خیلی خوب بود . 10دقیقه داشتم می مالیدمش احساس می کردم قلبش داره تند تند می زنه که یهو برادرم خودشو کشید عقب گفت دستتو بردار کمرم درد گرفت منم دستورو اجرا کردم تا خود سویت به یلدا فکر می کردم. وقتی رسیدیم تقسیم اطاق شد مامانم و بابا تو 1اطاق و من و داییم و برادرم همین طور یلدا تک تو 1 اطاق&#8230; از وعد خستگی و فکر یلدا خوابم نمی برد. بعد از 30دقیقه بلند شدم رفتم تو اطاق یلدا دیدم خواب خوابه. می خواستم مثل تمام داستانهای سکسی تو خواب بمالمش ولی منصرف شدم و این ریسک بزرگ رو نکردم&#8230;کل شمالم به همین صورت بود&#8230;دیگه یلدا با من خیلی خشک بر خورد می کرد هم من میدونستم قضیه چیه هم اون &#8230; (منتظر من بود که کاری انجام بدم ولی منم ترسو هیچ غلطی نکرده بودم)&#8230;1جا دستمو ول کرده بودم و می خورد به پاش که صداش درومد و فریاد زد. از اون به بعد دوباره با هم خشک بر خورد می کردیم . 1مدت از این قضیه گذشت تا 1روز دوباره رفتم خونه خالم فقط من بودم و یلدا و خالم&#8230;خالم گفت علی جان من میرم بیرون خرید زود میام. رفت حالا من بودم و یلدا. رفتم پیشش گفتم از من ناراحتی؟ &#8230;نه&#8230;آخه خشک بر خورد می کنی&#8230;جواب نداد و از من داشت دور می شد که دستشو گرفتم و بوسیدمش. دیگه هیچی نمی گفتیم و فقط از هم لب می گرفتیم همون طور که وایساده بودیم گوشش و گردنشو میخوردم گفت اینجا نه رفتیم تو اطاق خوابش لخت شدیم همون طور ایستاده همدیگرو لخت لخت بفل کردیم و از هم لب می گرفتیم رفتم سینشو بخورم که گفت خیلی وقت منتظرتم با این حرفش دیوانم کرد رفتیم رو تخت سینه هاشو که خردم لیسیدمش رفتم سمت کسش چه کس ای موهاشو نزده بود خیسم شده بود نمی خواستم بخورم ولی چاره نبود زبونم که خورد به کسش فریادی زد که تا عمر دارم یادم نمیره ،منم حالم بد شده بود نمی شد خورد 1دستمال کاغذی بر داشتم و کسشو تمیز کردم حالا 1کم می شد خورد 1کم که خوردم دیدم داره میلرزه ول کردم خوردنو و کیرمو می مالوندم بهش (داشت قلبم میومد تو دهنم)حی به کسش می مالوندم هیچی نمی گفت می خواستم از کون بکونمش ولی کون کثیفه (چون کاندوم نداشتم نکردم وگرنه 100بار تا حالا از کون کردمش)گفتم از جلو گفت نه یعنی پرده دارم گفتم باشه گفتم من خوردم حالا نوبت توه گفت باشه کیرمو گذاشت تو دهنش فکر نمی کردم اینقدر خوب ساک بزنه ولی وحشتناک می خورد همین که می خورد گفتم اومد از دهنش دراوردم و ازش لب گرفتم 1کم که کیرم آروم شد می مالوندم به کسش و سینشو می خوردم که آبم اومد&#8230;می خواستم ولوشم روش تا 2ساعت بخوابم ولی نمی شد و هر لحظه احتمال اومدن خالم بود. از اون روز رابطه من و يلدا خیلی معمولی و خوب شد و سعی نمی کردیم که تابلو بشیم ولی از کوچک ترین لحظه ها هم استفاده کردیم و می کنیم!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174537</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-10 04:34:02 by W3 Total Cache
-->