<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>همینجاست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>همینجاست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>خوشگل و بلند کولین کیر کلفت سیاهش رو امتحان میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 08:57:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اوووووووووووووف]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوست]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جورائی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاصیتی]]></category>
		<category><![CDATA[خرامان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[واسادم]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<category><![CDATA[یادآوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مربوط به روزای آخر سایت فیلم سکسی آویزوونه که فقط کمی ویرایش شده . حتی اعتراف کرده بودم که ویرایشش هم کار من نیست .با عرض پوزش سکسی ، به علت عدم دسترسی به اینترنت شاه کس غیبتم کمی طولانی شد به همین دلیل اگه اجازه بدین یه چند دقیقه انتهائی جریانو کونی یادآوری کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مربوط به روزای آخر سایت فیلم سکسی آویزوونه که فقط کمی ویرایش شده</h2>
<p>. حتی اعتراف کرده بودم که ویرایشش هم کار من نیست .با عرض پوزش سکسی ، به علت عدم دسترسی به</p>
<h3>اینترنت شاه کس غیبتم کمی طولانی شد به همین دلیل اگه اجازه</h3>
<p>بدین یه چند دقیقه انتهائی جریانو کونی یادآوری کنم و بعد به قسمت جدید برسیم .و یه خبر واسه دوستان کم</p>
<h4>تحمل جنده …. چیز زیادی به پایان داستان نمونده …. لعنتی</h4>
<p>…. خونسردیش لجمو در اورده بوددوست پستون نداشتم کم بیارم …کاملا مطمئن بودم که دیگه هیچ وقتی نمونده &#8230;پس … با</p>
<h5>خودم عهد کوس کردم قبل رفتن تقاص این بی تفاوتیشو ازش</h5>
<p>بگیرمبهش گفتم : تموم شدی واقعا ؟جواب داد : اره جیگر … تمومپا شدم … رفتم جلو آينه ای که ِتو مطب سکس داستان به دیوار زده</p>
<h6>بود تا خودمو مرتب کنمبا چشای از حدقه ایران سکس در اومده</h6>
<p>داشت منو که عین مانکنا خرامان خرامان به سمت آینه میرفتم تعقیب میکرد &#8230;جلوی میزش که رسیدم شالمو کامل در اوردم …و گذاشتم رو میز جلوش …کش موم رو در اوردم و موهامو دم اسبی کردم &#8230;نمیدونم بهتون کفتم یا نه &#8230;موهام اونقد بلنده که تقریبا تا در کونم میرسه &#8230;wow چقدم خوشگل شده بودم … خودم هم رفتم تو کف تصویر توی آینه &#8230;با عشوه تمام و به آرومی آآآآهی کشیدم و گفتم : خیلی بی خاصیتی &#8230; فقط موهامو خراب کردی &#8230; یهو ديدم اومد و از پشت سر بهم چسبيد …کیرش کاملا اومد لای کونمو پر کرد &#8230;بغلم كرد … جفت سینه هامو با دستاش گرفت و شروع كرد به خوردنِ پشت گردنم …كيرشو يه جورائی بيش از حد پشت كونم حس می كردم … راااااست کرده بود بدبخت &#8230; همينجور كه گردنمو میخورد و سینه هامو میمالید گفت : جورش كنم ؟خیلی تمسخرآمیز جواب دادم : جور بود … خودت نکردیش- بس کن دیگه &#8230; جور كنم ميايی ؟- كجا؟- یه خونه خالی مشتی تو دستم دارم- عمرا … خونه خالی ؟ &#8230; اونم با تو ؟؟؟ …. امکان نداره &#8230;- چرااااا خوشگله ؟… خيلی تو کفتم بخدا …با کلی عشوه جواب دادم :- همينجا … اگه ميتونی بکنیش جاش همینجاست &#8230; اينو كه گفتم با صدای لرزززززووون گفت يعنی ميگی همينجا بكنمت ؟خمااااااااار خمار جواب دادم اومده بود بکنیش ولی دیگه شدنی نیست ….( تو دلم داشتم بهش میخندیدم )و هی تو بغلش وول میخوردم &#8230; آرووم منو تو بغلش چرخوووند …رودر رو که شدم باهاش ، زبونشو فرستاد تو دهنم و شروع کرد به خوردن لباااااامدستاشو گذاشت رو دوتا دوشام و فشارم داد به سمت پائین …منو نشوند رو صندلی کنار آینه و خودش جلوم واساد اوه اوه … جا خوردم …شلوارشو در اورده بود و کیر شقشو گرفته بود جلوی لبام &#8230;.نامرد &#8230; اصلا متوجه نشدم کی درش اورده &#8230; ( یادم رفته بود بهتون بگم که یونیفرم سفیدش همیشه کوتاه بود )آها …. واسه همین بود که احساس متفاوتی نسبت به کیرش داشتم &#8230;.حتما وقتی جلو آینهِ بودم شلوار و شورتش رو با هم در اورده بودو حالا با يه كير كاملا شق شده جلوم واساده بود و ازم میخواست واسش ساک بزنم …wowwwwwwwwwwwwwwچقده هم کلفت شده بوووود …اوووووووووووووف &#8230;..….…&#8230; ابدا انتظارشو نداشتم &#8230;داشتم خودمو واسه ترک اتاق آماده میکردم و اصلا آماده مواجه شدن با همچی چیزی نبودمحس بدی بهم دست داد &#8230;آخه حتی درحین سکس هم دوست ندارم طرفم صاف پاشه و کیرشو بگیره جلوی دهنمنه اینکه از ساک زدن بدم بیاد &#8230; خیلی هم دوست دارم ….ولی همچی کاری حتما به یه مقدمه ای چیزی نیاز داره &#8230;یه جورائی واسم توهین آمیز بود از تعجب با دهن باز خشکم زد ….اونم کلاه کیرشو گذاشت رو غنچه وا شده لبام و آروم سعی کرد هلش بده تو &#8230;با اینکه خیلی داااااغ بود ولی چندشم شدلبامو بستم … سرمو چرخوندم به بغلو بهش نهیب زدم &#8230;خجالت بکش &#8230;جمع کن اینو &#8230; دست راستشو گذاشت پشت سرم &#8230; زیر دم اسبیمو گرفت و با فشار سرمو برگردوند و سعی میکرد تا کیرشو بذاره تو دهنملبامو بستم و به شدت مقاومت میکردماونم التماس میکرد &#8230;&#8230;&#8230;تو رو خدا &#8230;دارم میمیرم &#8230;فقط یه ذرررره &#8230; تمام نیرومو جمع کردم تو دستام &#8230;هلش دادم عقب , پاشدم و شالمو برداشتم &#8230;کمی اونورتر واسادم و با التماس بهش گفتم : تمومش کن توروخدا &#8230;اومد جلو &#8230; خیلی سریع منو کشید تو بغلش و در گوشم با صدای لرزوووون گفت : مگه خودت نگفتی همینجا بکن ؟ &#8230;دستشو حلقه کرد دور کمرم &#8230; کیرش درست رفته بود لای پام &#8230;بااینکه دامنم بینشون بود ولی کاملا گرمای کیرشو رو کسم حس میکردم کاملا مشخص بود که حسابی حشری شده و تا دو سه هفته از شق درد خواهد مرددر نهایت خوشحالی از موفقیتی که به دست اورده بودم چشامو واسش خمار کردم و با شیطنت کامل در گوشش گفتم :اگه زرنگ بودی تا حالا کرده بودیش &#8230;حالا که دیگه باید برم &#8230;با همون صدای لرزووووون و عصبی ازم پرسید :جدی جدی خیلی دوست داشتی بکنمت ؟با طعنه و لبخند جوابش دادم :واسه همین اومده بودم تنبل خان …هنوووووووزم میخواااااااام ….اینو گفتم و لبامو گذاشتم رو لباش &#8230;کیرشو با دستم گرفتم و یکم واسش مالوندمش …خرکیف شد &#8230;به خیال اینکه نونش دیگه تو روغنه دستاشو از دور کمرم باز کردتا دامنمو بکشه پائین &#8230; خیلی محکم عقبش زدم و با عشوه کامل ادامه دادم : آخه تو چه دکتری هستی که درد مریضتو نمیدونی &#8230;بدون اینکه فرصت دیگه ای بهش بدم به سرعت شالمو سرم کردم &#8230; لای درو باز کردم و پیروزمندانه خزیدم بیرون &#8230;تو دلم داشتم از موفقیت کامل خودم ریسه میرفتم ….در رو که پشت سرم بستم با چیزی مواجه شدم که اصلا انتظارشو نداشتم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177315</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسر اسکل و مامانی حسابی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیتابی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدچند]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1 سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش</h2>
<p>من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از</p>
<h3>خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1</h3>
<p>سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و اسمش نگار هست.من و نگار از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم</p>
<h4>و جنده خب دعواهای نیما و نگار از بچگی ما معروف</h4>
<p>بود.دلیل این هم شاید این بود پستون که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش</p>
<h5>کنیم نگارم کوس زیاد از من خوشش نمی وامد من زیاد</h5>
<p>کاری با هاش نداشتم .راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که نگار بعد از1 سال پشت کنکور موندن دانشگاه قبول شد.اون سکس داستان موقع من دو</p>
<h6>ماهی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر ایران سکس عکس بیشتر</h6>
<p>هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.نگار هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که تجربه ی سکس زیادی داشت.از لحاظ قیافه او توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه و فکر می کرد دختر همه چی تمومی داره. هیکل روفرمی مرور زمان پیدا کرده بود به خاطر اینکه دوچرخه سواری حرفه ای هم فعالیت داشت 6 ماه واسه باشگاه &#8230; تهران رکاب زد ولی واسه اینکه هیکلش خراب نشه ادامه نداد و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم به نوعی نگاهم به اون عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با نگار حال کنم .به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام بی نظیری داشت هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک من میشد که هر روز توی خونه نگار و می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم. بابام خونمون رو 3 سال پیش و از زمان که نیوشا ازدواج کرد فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم نگارو با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق نگار شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم. خلاصه نگار دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم سما دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و خوش اندامی بود تیکی بود که سر تر از اون وجود نداشت یه سگ پشمالو هم داشت به اسم روزا بود .خلاصه دوستی نگار با سما نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد سما هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن. خرید میرفتن به قول خودشون پسر اسکل می کردند . از هر لحاظ با هم مچ بودن مدتی بود که حتی نگاه به پسرام نمیکردن چون چند باری بود هر جا میرفتند تقیبشون میکردم .این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی خیِِِــــــــــــــــــــــلی نابودی رو توی خونمون دیدم. اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای نگار رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر سما.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و سما هم داشت یه هویج تقریبا کلفت رو می کرد توی کون نگار.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود سما به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون هویج رو تا ته بکنه تو کون خواهرم. هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون هویج که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم نگار که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت سما شد و هم که تحمل اون هویج کلفت و نذاشت از نگار خواهش کرد فقط با انگشت و هویج و بکن جلوش اونم برای سما خانوم حسابی مالوند تا اونم ارضا شد و بعد سما گفت وای حالش از کیر خیلی بهتر بود به من که خیلی خوش گذشت دوست دارم همیشه باهات لز کنم .بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که سما و خواهرم با هم لزبین بودن و همینطور اینکه نگار کونش انقدر گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم نگار پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.ازش پرسیدم:«مامان و بابا کجان ؟خیلی وقته تنهایی؟» با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با نیوشا و فرهاد اینا( شوهر خواهر بزرگم) رفتن ویلای محمود(بابای دامادمون توی چالوس). گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با خواهر جندم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز توپ این دو تا خوشکل که مثل ستاره فیلم سکسی بودند دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با نگار سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار شو می ساختم و می کردمش .گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.نگار هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت نگارو و گفتم : «نگار این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»نگار گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه عشق من خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»نگارم سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به نگار نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم بهم گفت نیما اینارو از کجا اوردی یه حال طلبت.عکس ها تموم شد ولی هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های نگار گذاشتم که به محض انجام این کار هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.تو دلم گفتم بلخر موقیتش پیش امد چرا من نکنمش من کمتر از اون هویج ودوست پسراشم درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و گفتم الان بدهیتو بده همه چی مبهم بود گیج گیج بودم مست مست , مست کردن خواهره خوشکلم داشتم دیونه میشدم از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.نگار حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو بلند داد کشید داری چه غلطی میکنی من خواهرتم اشغال .به کارم ادامه دادم و یهو نگار یه آه حشری کننده ی با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار نگار یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی نگار نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن نگار به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود ؟» لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و نگار دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»نگار هم گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»نگار هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون ش باز بود و اون هویج و سما جون حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی نگار یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.نگار هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش کوچیکم نیما جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد نگار هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم نگار گفت خیلی خوب بود بجاش هر کاری بخوای واست میکنم منم گفتم می خوام تو دوستت سما رو با هم بکنم نگار هم بدون هیچ حرفی در جواب من بلند شد و موبایلشو برداشت وزنگ زد به سما و گفت:« امشب بیا خونه ما به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«نیما.امشب باید تا صبح من و سما رو بکنی داداشی. خوب اینم سما»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.» همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده ساعت بعد سما زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.نگار هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو نگارو سما لخت وارد اتاق شدن.خواهرم با هیکل سکسی و پوست برنزه و سما هم با پوست سفید برفی.سما اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که نگار به سما گفت:«نیما امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد. بیتابی تورو میکرد منم جنده شو اوردم»منم پر رو تر شدم و به سمت سما رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«امشب کسو چون گالتو میگام.» بعد هم سما رو گرفتم و پرت کردم روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشتم و مالیدم روی کون سما ونگار هم با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون نگار که دوباره آه و اوه نگار بلند شد.سما هم سر و صداش بلند شده بود که نگار ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون سما.سما هم که حشری شده بود گفت:«نیما خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ سما که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون سما بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون سما خیلی از کون نگار تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به نگار گفتم:«چرا کون سما از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که سما حشری خندید و گفت:« چون من اوپنم از کس میدم ولی نگار از کون میده کون لاشی خودم قبل از تو هم هر روز خدمتش می رسیدن که امروز اون هم بالاخره تو منو رو جر دادی و حالا هم ت وداری.کونم و جریده شد!» نگار حالا زیر سما نشسته بود و سما همزمان که به من کون میداد داشت کس نگار رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نگار کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!» سما با تعجب به سما گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»سما گفت:«اره!» نگار هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگار میکردم.سما روی نگار خوابید شکمش رو روی.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟» نگار گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس نگار بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم. نگار با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد نگار گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های سما.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و نگار یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس نگار نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس نگار از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا نگار از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس سما گرفتم.سما هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه کیرم تا ته رفت تو کسش.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم کردم خون کمی از کس نگار رو کیرم ریخت و یه بار توی کس سما می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم تو دهن نگار که روی سما خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم. نگار میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»وسما دیگه زن داداشت شدی و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا از حال رفتم شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم. ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه سما پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی نگار تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.تا یه چند ماهی سماو نگار و با هم میکردم یه بارم ابمو تا تش تو کس نگار ریختم که سما سریع رفت وواسمون قرص زد بارداری گرفت . اما بعد مدتی سما رابطش با نگار قطع شد و دیگه نتونستم بگامش . نگارام همیشه شبا کس کونش سر کیر من بود دیگه با پسری بیرون نمیرفت . بعد این ماجرا به فکر خواهر بزرگم افتادم که من هم بکنمش شیوا که واقعا مالی بود و دامادمون از چنگ صد تا دوست پسر درش اورده بود واقعا خوشکل بود &#8230;ادامه دارد &#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جون هرکی دوست داری منو بکن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزونه]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شاه کس خدا برای هیچكس نخواد. پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h3>شاه کس خدا برای هیچكس نخواد.</h3>
<p>پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه</p>
<h4>باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با</h4>
<p>یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم اهل دل بود. یه</p>
<h5>چیزی تو کوس مایه های مسیو ژیونورمان بزرگ ( به رمان</h5>
<p>بینوایان اثر ویكتور هوگو مراجعه كنید ). هر وقت تنها می شدیم منو صدا میكرد و می گفت « این دوست دختر سکس داستان های تو بالاخره</p>
<h6>ننه ای، ننه بزرگی، چیزی ندارند ؟ » ایران سکس من با</h6>
<p>خنده و اخم ساختگی جواب میدادم « بازم شروع كردین آقاجون ؟  من كه صد بار گفتم من اصلا دوست دختر ندارم ! » و از او دور میشدم. او با همون خنده همیشگی دوباره داد میزد « عمه تپل مپل هم داشته باشند، قبوله ها » و دوتایی میزدیم زیر خنده. همیشه میگفت « خاصیت نوه اینه كه دشمن دشمن آدمه، برای همین آدم دوستش داره ». بین نوه هاش منو بیشتر از همه دوست داشت. برای همین هم وقتی مرد فقط من بالای سرش بودم. دلم خیلی گرفت. دل دنیا گرفت. یه بعدازظهر جمعه پاییزی. از پنجره بیمارستان بیرون رو نگاه كردم. باد پاییزی گرد و خاك و برگها رو به آسمون بلند میكرد. تا لحظه آخر كاملا به هوش بود و طبق معمول باهام شوخی میكرد. میگفت « بیمارستان چیز مزخرفیه، فقط حسنش اینه كه این پرستارهای ترگل ورگل میان و آدمو دست مالی میكنن. آخ اگه 30 سال جوونتر بودم بهشون میگفتم. » و من همزمان با گریه میخندیدم و جواب میدادم « آقا جون تورو خدا حرف نزنین. براتون خوب نیست.» و اون كه هیچوقت كم نمی اورد میگفت« كی میگه خوب نیست. این دكتر ها كه دكترن، چیزی نمیفهمن. تو یه علف بچه هم كه هنوز دكتر نشدی……. راستی اگه من امشب مردم لازم نیست به عمه هات خبر بدی. بی خودی میان اینجا شلوغش میكنن. به بابات زنگ میزنی. بعد هم میری توی خونه من. تو كمد بغل تختم یه هدیه برات گذاشتم. برش میداری. كلید كمدم هم همینجاست. الان كلید رو بردار » و من با بغض و گریه كلید رو برداشتم.مراسم ختم، خیلی آبرومندانه برگذار شد. سالن مسجد الجواد چندین بار پر و خالی شد. بعد از اینكه شب هفت از رستوران برگشتیم خونه پدر بزرگ، تنها كسی كه هنوز گریه میكرد من بودم. البته فقط بچه ها و نوه ها، عروسها و داماد ها اومده بودند. بقیه بعد از شام رفتند خونه خودشون. یكی از عمه هام عروسی داشت كه ایتالیایی بود. حدودا سی و سه چهار ساله و شكل ماه به اسم اسپروزا. دو سال پیش زن پسر عمه من شده بود ولی با هم سازش نداشتن. برای همین هم میخواست برگرده مملكتش. ولی پسر عمه نامرد من رضایت نمیداد. تازه پاسپورت ایتالیایی اونو هم قایم كرده بود كه یه وقت جیم نزنه. برای همین همیشه دلم به حالش می سوخت. دیدن بدن بلوری و آرایش حساب شده اون همیشه باعث میشد كه با حسرت به پسر عمه ام نگاه كنم. ولی اونشب اصلا حوصله دید زدن اونو هم نداشتم. خسته بودم و خواب آلود. بزرگتر ها خیلی زود رفته بودند سر تقسیم میراث ( كه كم هم نبود ). صداهاشون مثل ناقوس تو گوشم زنگ میزد. &#8211;  آقا جون صد بار خواستند زمینهای ورامین رو به نام من كنن. &#8211; ببین آبجی، اینكه آقاجون می خواستن چیكار كنن مهم نیست. اگه تا حالا اینكار رو نكرده اند، مطمئن باش كه بعد هم نمی كردن. &#8211; به نظر من بهتره ببینیم وصیت نامه ای وجود داره یا نه. &#8211;  آقا جون همیشه چیزهای مهمشون رو توی كمد بغل تخت میگذاشتن. &#8211; كی میدونه كلیدش كجاست ؟ با شنیدن این جمله یادم افتاد كه كلید كمد پیش منه. ترجیح دادم صدام در نیاد. قرار شد فردا عصر در حضور همه خواهر و برادر ها كلید ساز بیاد و در كمد رو باز كنه. اونشب به خوبی و خوشی همه رفتند خونه خودشون. صبح زود به جای مدرسه یه ضرب رفتم در خونه آقا جون كه یه خونه قدیمی توی محله آب منگل بود. با احتیاط درب كمد رو باز كردم. یه خروار كاغذ و سند. ولی از هدیه بسته بندی شده خبری نبود. حدث زدم هدیه من باید بین همین كاغذ ها باشه. ولی بازدید اینهمه كاغذ قطعا تا ظهر طول میكشید و من هم دلم نمیخواست بیشتر از یك زنگ غیبت كنم. ناسلامتی سال چهارم دبیرستان بودم. كاغذ ها رو با هم از توی كمد بیرون آوردم و برگردوندم. زیر همه پاكت ها و سند ها، یه پاكت سفید ترو تمیز و نو بود كه با توجه به كهنه و زرد بودن بقیه پاكت ها، توی چشم میخورد. برش داشتم و اونو برگردوندم. خط زیبای آقاجون بود. « این پاكت مربوط به فرشاد است » با دیدن خط آقاجون، باز گریه ام گرفت. بقیه پاكت ها رو توی كمد گذاشتم. میدونستم هر كدوم از عمه و عموهام چقدر دلشون می خواست الان جای من باشن. ولی من با امانت داری در كمد رو بستم و به طرف مدرسه رفتم. سر راه هم كلید رو از پنجره تاكسی توی خیابون انداختم. سر كلاس همه اش حواسم به پاكت بود. پاكت از نوع پاكتهای پستی برای ارسال مدارك بود. از اونها كه دولایه اند و با مشمع حباب دار كاملا محفوظ شده اند. بدون باز كردنش نمیشد فهمید توش چیه. بالاخره زنگ آخر سر كلاس مكانیك پاكت رو باز كردم و از دیدن چیزی كه داخلش بود تعجب كردم. داشتم شاخ در می اوردم. دوزاریم هنوز نیافتاده بود. روی تخته یه معادله عجیب و غریب بود كه معلم ادعا می كرد معادله كلی حركت پرتابیه. به نظر من كار آقاجون عجیب تر بود. خیلی عجیب تر. گذرنامه اسپروزا !!یاد روزی افتادم كه با آقاجون راجع به اون صحبت میكردیم. یه مهمونی خونوادگی بود و من طبق معمول داشتم سر و سینه اسپروزا رو دید می زدم. آقاجون كه نگاه منو غافلگیر كرده بود، در گوشم میگفت «خاك بر سر بی شعور كیوان ( پسر عمه ام ) كنن. این كفتر سفید رو ورداشته آورده تو این مملكت جنگ و جدال. آخه احمق، جای این هلو تو همون ایتالیاست. تذكره اش رو بده دستش بره دیگه. حالا فرشاد، جون من بگو ببینم با این اسبوزا ( آقاجون اینجوری تلفظ میكرد ) كاری هم كردی یا نه بی عرضه؟ » و من باز هم میخندیدم و از خجالت سرخ می شدم. شكی نبود كه آقاجون توطئه آزادی این كبوتر رو توسط من چیده بود. حالا از كجا پاسپورت اسپروزا رو گیر آورده بود، چیزی بود كه من سر در نمی آوردم. تصمیم گرفتم بعد از چهلم از این موقعیت استفاده كنم عصر همانروز در منزل آقاجون و در مراسم قرائت وصیت نامه اسپ<br />
روزا رو دیدم. یه تونیك تریكوی مشكی چسبون پوشیده بود. چون گوش دادن به متن وصیت نامه براش جالب نبود به حیاط اومده بود و داشت گلدونها رو با آب پاش حلبی آقاجون آب میداد. رفتم و لب حوض نشستم و بهش خیره شدم. برگشت و لبخندی زد و دوباره به كارش مشغول شد. &#8211; خسته نباشید &#8211; مرسی آقا فرشاد &#8211; میشه بپرسم اسم شما معنیش چیه ؟ &#8211; به فارسی میشه آرزو، امید &#8211; اسم قشنگیه &#8211; مرسی، ولی برای شماها سخته، مگه نه ؟ &#8211; نه زیاد، شما دلتون نمی خواد برگردین ایتالیا ؟ به طور ناگهانی برگشت و با تعجب نگاهم كرد. با پر رویی به دید زدن ساقهای خوش تراش و سفیدش ادامه دادم. &#8211; یعنی تو نمی دونی ؟ &#8211; چی رو ؟ &#8211; اینكه میخوام بر گردم یا نه ؟ &#8211; خوب….من شنیدم شما میخواهید برگردین. ولی نمیتونین. درسته ؟ &#8211; راستش آره. البته داره كارم درست میشه. خدا نمیذاره هیچ پرنده ای تو قفس بمونه. انگار یه سطل آب یخ رو سرم خالی كردن. اگه كارش درست میشد كه دیگه نیازی به پاسپورتش نداشت. آب دهنم رو قورت دادم و پرسیدم &#8211; چه جوری ؟ &#8211; چرا میخوای بدونی ؟ &#8211; آخه………من همیشه دلم براتون میسوزه. &#8211; اوه…..مرسی &#8211; نمیخواین بگین ؟ &#8211; اگه به كسی نگی بهت میگم. &#8211; قول میدم &#8211; از طریق آمباسادوره ( سفیر یا سفارت ) اقدام كردم. دو ماه دیگه پاسپورتم میاد. وحشتناك بود. باید زودتر یه غلطی میكردم. اگه دست روی دست میگذاشتم مرغ از قفس میپرید. با لبخندی زوركی گفتم &#8211; چه خوب، ولی دیر نیست؟ &#8211; چاره ای نیست &#8211; اگه میتونستید همین امشب برید چیكار میكردید ؟ &#8211; خوب همین امشب میرفتم &#8211; خوب میتونید. تكون نمیخورد. هنوز پشتش به من بود. وقتی برگشت رنگش مثل گچ شده بود. با ناباوری نگاهم كرد. لبهاش لرزید. &#8211; د … د…. دست توئه ؟ با به هم زدن پلكهام جواب مثبت دادم. &#8211; كجاست ؟ &#8211; خونه حس كردم از من دلخور شده. فكر كرده بود من ازش باج میخوام (كه میخواستم ). برگشت و با بی تفاوتی گفت  :-به هرحال مهم نیست. من دوماه دیگه میرم. بهش نیازی ندارم. به توهم همینطور. من فكر میكردم پیش آقا جونه. &#8211; بود……تا دیروز هم تو كمد آقا جون بود. &#8211; بهم میدی ؟ &#8211; آره &#8211; شرطش چیه ؟ &#8211; هیچی &#8211; هیچی ؟ قیافه اش از هم باز شد. اومد و روبه روم ایستاد. دستهاش رو روی شونه هام گذاشت و پرسید &#8211; كی میدی به من ؟ &#8211; امشب یا فردا. میخواستم براتون پستش كنم. بعد گفتم شاید برسه به دست كیوان. -آ  ره …آره پستش نكن. میام ازت میگیرم.با ختم جلسه بزرگترها و ورود بعضی از اونها به حیاط جلسه دو نفره ما هم به هم خورد. از وقتی به خونه برگشتم به خودم لعنت میفرستادم. قول داده بودم كه بدون هیچ شرطی پاسپورت رو به اون بدم. صبح زود مشغول صبحانه بودم كه پدر از اتاقش صدام كرد. &#8211; فرشاد …………. تلفن گوشی هال رو برداشتم ولی صدای گذاشتن گوشی اتاق پدر رو نشنیدم. از سفارت ایتالیا بود. لعنتی. پدر داشت گوش میداد. قرار شد پاسپورت رو خودم ببرم سفارت. وقتی قطع كردم پدر جلوم ایستاده بود و بهم لبخند میزد. &#8211; آفرین پسرم. سفارت كه میدونی كجاست؟ توی خیابون فرمانیه. &#8211; بله پدر. میدونم. &#8211; لباس مرتب بپوش. كت شلوار و كراوات. ریش هات رو بزن. مثل یه آقا رفتار كن. &#8211; چشم پدر با خوشحالی لباس پوشیدم. وقتی میخواستم بیرون برم پدر داد زد &#8211; كلید ماشین به جا لباسی آویزونه. ورش دار پدر داشت سنگ تموم میذاشت. ماشین رو بیرون بردم. وقتی در حیاط رو می بستم پدر توی حیاط بود. فهمیدم همه فامیل از جمله پدرم نسبت به زورگویی كیوان به زنش تنفر دارند. &#8211; من می بندم &#8211; اختیار دارین پدر &#8211; از كجا اوردیش ؟ &#8211; …….. &#8211; آقاجون بهت داد ؟ &#8211; بعله &#8211; ازش پول نگیری ها &#8211; چشم. خداحافظ &#8211; خدا به همرات پسرم ورود به سفارت با كاپریس كلاسیك پدر كلی افه داشت. دلم میخواست همه دوستهام منو در اون حالت ببینند. ولی نمیشد. جلو عمارت كلاه فرنگی فیروز میرزا سفیر به همراه اسپروزا ایستاده بودند. سفیر با من دست داد. به خودم میبالیدم. وقتی پاسپورت رو از جیب داخلی كتم در می اوردم اسپروزا جوری نگاه میكرد، انگار به شیشه عمرش داره نگاه میكنه. پاسپورت رو جلوم نگه داشتم. اسپروزا بجای اونكه پاسپورت رو بگیره صورتش رو به شونه سفیر چسبوند و زد زیر گریه. سفیر پاسپورت رو از من گرفت و به فارسی از من تشكر كرد. دیگر آنجا كاری نداشتم. برگشتم كه سوار ماشین بشم. اسپروزا خودش رو به من رسوند و گفت &#8211; فرشاد صبر كن &#8211; چشم &#8211; كجا میری ؟ &#8211; مدرسه &#8211; میشه نری ؟ &#8211; آره رفت داخل كلاه فرنگی و دوباره برگشت. اینبار با مانتو و روسری. بدون هیچ حرفی سوار ماشین شد. و من هم پشت فرمون نشستم. &#8211; كجا بریم ؟ &#8211; محمودیه. كوچه خرداد. پلاك 7 &#8211; اینجا كه میگی كجاست؟ &#8211; خونه دوستم. من دارم میرم. بلیطم برای تركیه رزرو شده. امروز ساعت 1 بعدازظهر. وقتی كیوان بیاد خونه میبینه من نیستم. &#8211; مگه بهش نگفتی ؟ &#8211; نه. فقط پدر و مادرت خبر دارن. &#8211; از كجا ؟ &#8211; دیشب به مادرت زنگ زدم و بهش گفتم. &#8211; پس چرا الان نمیریم فرودگاه -ب رای اینكه وسایل من خونه دوستمه &#8211; آهان..اوكی جلوی منزل دوستش نگه داشتم. &#8211; فرشاد ؟ &#8211; بله ؟ &#8211; میخوای با من سكس داشته باشی ؟ زبونم بند اومد. داشتم سكته میكردم. اینقدر بی مقدمه ؟ &#8211; زودباش. ممكنه نظرم عوض بشه ها ! &#8211; ولی دیرتون میشه جوابم خیلی ابلهانه بود. در كیفش رو باز كرد.كلید خونه رو بیرون آورد و جلوی درب گفت &#8211; در ماشین رو قفل كن و بیا تو. وگرنه واقعا دیرم میشه به سرعت برق به داخل خونه دویدم. خونه نبود. كاخ بود. بعدها فهمیدم وسایل اسپروزا قبل از ما توی فرودگاه بوده و این فقط بهانه ای بوده برای تشكر !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174014</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 13:27:05 by W3 Total Cache
-->