<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>هواپیما &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>هواپیما &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ماشینو میزنه بغل میزاره تو کس زیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2 من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2</h2>
<p>من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم</p>
<h3>نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون</h3>
<p>دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن 1 چرا دختر چادری که کسو کونش بازه جنده نیست 2 وقتی</p>
<h4>تو جنده این مملکت با یه کس تنها شدی و حشری</h4>
<p>بودین تنها راهش کردنه حالا هرجا پستون میخواد باشه اگه شما جرات ندارین به من چه. در کل کسی که خودش</p>
<h5>از بوی کوس خوش زن و سکس حالی نبرده وقتی دستشو</h5>
<p>از لذتها کوتاه میبینه به دیگران فحش میده. دوست دیگرم هم خیالشون راحت باشه من عقده ای نیستم چون هم جوونی کردم سکس داستان هم تا دلت</p>
<h6>بخواد از کسهایی که کردم تجربه دارم تا ایران سکس هر زن</h6>
<p>و دختری رو به اوج لذت برسونم چه برسه به زن خودم. دوستان من دوست دارم خاطراتم رو بگم تا شاید کسی یاد بگیره اگه سکس میخواد نترسه و فقط انجامش بده. نیمه شعبان سال 78یا 79 بود یادم نیست فقط میدونم هوا گرم بود من تا اون موقع فقط با دخترای فامیل لاس میزدم و از سکس خبری نبود مثلا بغلشون میکردم بوسشون میکردم روشون میخوابیدم بدون اینکه لباسمو در بیارم ارضا میشدم که این حالت تا سوم راهنمایی ادامه داشت و در واقع از سکس چیزی بلد نبودم.از راهنمایی تا دبیرستان هم که به خاطر گناه واین مسایل کاری به کار این چیزا نداشتم هرچند این کیر لامذهب هیچی حالیش نبودو تقریبا هر شب از خواب بیدارم میکرد.خلاصه اون سال نیمه شعبان شب چهارشنبه بودو منم رفتم خونه خواهر بزرگم مهمونی وچون حوصله نداشتم رفتم پشت بوم تا به خیابون که مردم جشن گرفته بودن نگاه کنم تو همین حالو هوا از خدا گله میکردم که چرا این همه ادم کس میکنن ولی اتفاقی براشون پیش نمیاد ولی من از ترس سکس هیچ کاری نمیکنم و باید از پسر عموهام که کس بازای خوبی بودن تو سری بخورم.شب گذشت فردا صبح مادرم اینا با خانواده عموم تصمیم گرفتن تا جمعه برن دماوند خونه اون یکی عموم منو علی و سعید پسر عموها طبق معمول نرفتیم و تا غروب خونه اونا به کس کلک بازی گذروندیم .دم غروب سعید گفت بریم دور بزنیم منم سوار ترک موتورش شدمو رفتیم.خیلی دنبال کس گشت اون موقعها مثل الان وفور نعمت نبود انقدر گشتیم تا تو میدون تسلیحات نظام اباد به یه دختری بر خوردیم که من به سعید گفتم جلوتر منو پیاده کن خودت برو دنبالش من نیستم.اون رفت منم نگاه میکردم دیدم راه نمیداد سعید اومد گفت با من نمیاد تو برو با ترسو لرز واسه اینکه کم نیارم رفتم جلو نمیدونستم چی بگم باهاش راه رفتم از میدون رفتیم سمت پارک رد شدیم رفتیم محله ارمنیها ورفتیم سر خیابون تا اینجا سعید با موتور میومد ولی دیگه ندیدمش.راستش هواسم نبود و رفتیم خونه ما نگو سعید رفته بود خونه خودشون و منتظر من بود یه ماشین گرفتم رفتیم دم در خونه رفتیم بالا خیلی دست دست کردم سعید بیاد ولی نیومد خانوم لباساشو در اورد با یه شورت و کرست نشست رو مبل رفتم تو اطاق اومدم دیدم دستشو کرده تو شرتش داره ور میره اون دستشم رو سینشه منم کیرم بلند شده بود ولی هنوز از گناهش میترسیدم رفتم دستشویی همونجور که به سعید به خاطر نیومدنش فحش میدادم به این فکر افتادم چون شب قبلش از خدا گله کرده بودم این کسو داده تا بکنمو راحت شم.اومدم بیرون رفتم پیشش همین که نشستم بغلم کردو شروع کرد به لب گرفتن منم باترس این کارو کردم تا واسم عادی شدبعد دستمو گرفت گذاشت رو شورتش مالش دادم دیدم خیسه. خیلی حال داد گفت سینمو بخور شروع کردم ناشیانه لیس زدنو گاز گرفتن که دردش اومد بعد گفت لباساتو در بیار منم دراوردم اونم شورتو کرستشو دراورد خوابید روزمین منم روش کیرمو گذاشتم رو کسش شروع کردم مالوندن لبم رو لبش بود میخوردم همین موقع ابم اومد ریخت رو تنش کمی هم رو فرش بلند شدم خودمو شستم برگشتم گفت کسمو بخور منم با اکراه شروع کردم خیلی شور بود فکر میکردم همه کسا شورن ولی بعدا فهمیدم عرق کرده بوده خلاصه حسابی لیس میزدم که دیدم تکونی خورد و خودشو جمع کرد ابش اومده بود چند لحظه بی حرکت دراز کشید منم اروم شدم گفت بازم میخوام منم که دیدم کس جلومه منم نکرده ابم اومد رفتم اتاق داداشم میدونستم کاندوم داره یکی برداشتمو برگشتم سراغش خوابیدم روش گفت کاندومو بده دادم بهش بازش کرد بعد کیرمو گرفت کاندومو کشید روش خیلی حال داد با دستش کسشو باز کرد گفت بکن منم سر کیرمو که رو کسش بود با تمام وجود فشار دادم رفت تو خیلی داغ بود کلی حال داد شروع کردم تلمبه زدن که اونم کم کم استاد شدم چند دقیقه گذشت ابم میخواست بیاد ولی نمیومداونم فهمید پاهاشو جمع کرد انگار کسش تنگتر شده بود هینجوری تند تند میکردم که یهو ابم اومد کلی کمرم درد گرفت و تا چند روز رون پام درد میکرد بهش گفتم ابتو بیارم گفت اون موقع که پامو جمع کردم اب کسم اومد بلند شدیم و سرمست از اولین سکسم بدون این که دوش بگیریم رفتیم و دیگه دیدمش.دوستتون دارمالکس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و ناز کیر جوون پیدا میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Nov 2019 06:47:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌بوسه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم نیاد اما مینویسماسامی مستعار فیلم سکسی نیست چون میخوام خودم باشماسمم نگینه الان 31 سالمه این خاطره مربوط میشه به سال اخر دانشگاهمن توی یه شهر سکسی از استان فارس زندگی میکنم سال 83یا شاه کس 84 بود من سال اخر بودم و توی دانشگاه کار دانشجویی میکردم دوستام موبایل نداشتن کونی اون سالها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم نیاد اما مینویسماسامی مستعار فیلم سکسی نیست چون میخوام خودم باشماسمم نگینه</h2>
<p>الان 31 سالمه این خاطره مربوط میشه به سال اخر دانشگاهمن توی یه شهر سکسی از استان فارس زندگی میکنم سال</p>
<h3>83یا شاه کس 84 بود من سال اخر بودم و توی دانشگاه</h3>
<p>کار دانشجویی میکردم دوستام موبایل نداشتن کونی اون سالها واسه یه شهر کوچیک یکم زیاد بود داشتن موبایل یه روز توی</p>
<h4>اتاق جنده کارم بودم دوستام اومدن یکیشون که اسمش ازاده بود</h4>
<p>گفت نگشن موبایلتو بده من یک پستون تک بزنم داداشم ببینم چیکار میکنه منم دادم تکو زد ثانیه نشد زنگ زد</p>
<h5>ازاده گوشیو کوس برداشتو گفت بابا خجالت داره هرکی تک میزنه</h5>
<p>تو فرتی زنگ میزنی اون پرسید این گوشیه کیه ازی هم گفت یکی از دوستاماین گذشت منم دیگه یادم رفت منو دختر سکس داستان خالم چند ماه</p>
<h6>بعد رفتیم شیراز عید فطر بود دیدم یکی ایران سکس مسیج داد</h6>
<p>عیدو تبریک گفت سرتونو درد نیارم همین شد اغاز رابطه من با داداش دوستم امینامین مهندس عمران بود من و اون همو ندیده بودیم با هم دوست شدیم اون غرب کشور کار میکرد شبا از 12 تا 4صبح حرف میزدیم و اون 7 میرفت سر کار ؛کم کم بهش وابسته شدم قرار شد شیراز همو ببینیم (توی مرخصی اون) اخه من خالم اونجا خونه داره که واسه تفریح و خرید میرن توش بیشتر وقتا خالیه قبل اومدن میگفت مبام و ماساژت میدم و از این کس شعرا من اولین بارم بود زیاد توی نخ حرفاش نبودم بیشتر به این فکر میکردم که میبینمش خلاصه من به یه بهانه رفتم شیراز اونم از تهران با هواپیما اومد ساعت 1 شب رسید ادرس دادم اومد دل توی دلم نبود انگار قلبم توی گلوم بود اومد و دیدمش از خودم 1سال کوچیکتر بود گندمی بود با قدی متوسط شاید 175 تقریبا لاغر با ریش بلند چون از سر کار میومد منم قدم کوتاهه 155 با 50 کیلو صورتم گندمی با یه تن سفید سینه هام 75 بودن با باسن تپل و برجیسته چون ایروبیک کار میکردم خلاصه نشست روی مبل منم دراز کسیدم و سرمو گذاشتم روی پاش داشتم یه بازی از بازیای موبایلمو میکردم اونم دست میکشید به دستم به گلوم و یکم سینه هام منم خجالت میکشیدم و دستشو برمیداشتمیکم که گذشت گفت خستمه بریم بخوابیم منم تو رو یکم ماساژ بدم رفتیم توی اتاق روی زمین به شکم خوابیدم اومد روی رونام دستشو با کرم چرب کرد پیرهنمو داد بالا و شروع کرد به مالوندن کم کم پیرهنو شلوار در اومد بعد از اون ماجرا هرچی فکر میکنم یادم نیست لباسامو چطور و کی در اومد یه وقت دیدم لخت توی بغل همیم و داره منو میبوسه امین اصلا کس لیس نبود حتی نمیذاشت کیرشم بخورم خلاصه منو به شکم خوابوند کیرشو گذاشت لای کونم تا ارضا بشه من که بلد نبودم نمیدونستم باید پامو محکم بگیرم که کیرش در نره یه باره کیرش در رفت و رفت جلو دردم اومد دوباره کیرشو کرد لای کونم زود ابش اومد چون سه ماه بود که به قول خودش حتی ادم هم ندیده خلاصه ابش اومد و من رفتم خودمو بشورم که دیدم وای وسط کسم پر از خونه شستم و اومدم بهش گفتم اون یه نگاه به وسط کونم کرد و گفت نه یه جوش بوده اما هر 2تامون میدونستیم این نیست تا صبح نخوابیدم اونم دلداریم میداد که میام میگیرمت نترس و من به این وعده دلخوش کردم 5 سال با هم بودیم سکس هم کردیم از کس چون من دیگه دختر نبودم اونم هر بار میگفت خرجش با من پول میدم برو بدوز تا اینکه 2سال پیش گفت میخواد زن بگیره یه دختر از دخترای اقوامشون توی تهران چون مدتی بود که توی تهران کار میکرد اما قول داد که پول بده برم بدوزم اما بعدش دیگه جوابمو ندادمن فقط یه بار بهش مسیج دادم که برم بدوزم؟وقتی جواب نداد دیگه بی خیالش شدم اما از ازی خواهرش شنیدم دیابت گرفته و شاید یه روز مجبور بشه پاشو قطع کنه یا کلیشو یامن توی این 5سال از سکس هیچی واسش کم نذاشتم شاید باور نکنید اما من فقط یه بار ارضا شدم و اون احمق اصلا نمیفهمید که من ارضا شدم یا نه منم روم نمیشد بگم بعد از سکس میرفتم توی دستشویی خودمو میمالیدم تا ابم بیاد سکساس جالب باهاش نداشتم که بنویسم اصلا لذت هم نمیبردم فقط عشق بازیه اولشو دوست داشتماما الان 2 ساله که رفته منم تنهام دیگه خونمون نیستم و اومدم شیراز پیش خالم زندگی میکنمببخشید صحنه های سکسی نداشت راستش اولش خواستم با اب و تاب بنویسم اما پیش خودم گفتم جرا دروغ بنویسم من که لذتی نبردم پس چیو بنویسماگر بد بود منو ببخشید اما اگر خوندید نظر بدید مرسییا واسم پیام بذارید اگر دوست داشتید از سکسم با امین بنویسم اینم ایدی من ghazal_524_s@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177127</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان با سینه های آویزون میره زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آقامون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[امانتی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اونجامو]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بالاسرش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پائینه]]></category>
		<category><![CDATA[پتیاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[حیوونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشانم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قربونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کونتون]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مردهای]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدارم]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میشنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفته]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نصیبتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[واستادن]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واولین]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پسر ها بود ها !یه فیلم سکسی وقت شما آکله ها خودتونو قاطی نکنینها !!چیه؟ هان؟بیاین منو بخورین! واه واه پتی های تغاری!!جونم برای پسرهای نازنین بگه سکسی که که من اسمم سولیمانه!! وا برای شاه کس چی میخندین اکله ها؟هر کی یخورده لهجه داره !مگه این خنده داره !هه هه هه!!من کونی 22 سالمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پسر ها بود ها !یه فیلم سکسی وقت شما آکله ها خودتونو قاطی</h2>
<p>نکنینها !!چیه؟ هان؟بیاین منو بخورین! واه واه پتی های تغاری!!جونم برای پسرهای نازنین بگه سکسی که که من اسمم سولیمانه!! وا</p>
<h3>برای شاه کس چی میخندین اکله ها؟هر کی یخورده لهجه داره !مگه</h3>
<p>این خنده داره !هه هه هه!!من کونی 22 سالمه ، یه اندامی دارم ! ویشششش نگو تورو خدا ماهه ماهم .چشمها</p>
<h4>مثل جنده آهو، ابروهاکمونی ،یه پوست سفید دارم که وای نگو</h4>
<p>ادمو دیوونه میکنه.خاطر خواهام اینو میگن پستون ها.(مرده شور ! کی بود شیشکی بست ؟از کون به ترشی !)وای الهی که</p>
<h5>نصیبتون بشه کوس یه پاهای خوش تراشی دارم ها ،کشیده وبدون</h5>
<p>یه تار مو !که یکی از دوست پسرهام ،اصغر پاشنه رو میگم دوست داره فقط از کف پاهام بلیسه تا اونجامو.. من سکس داستان یه خواهر دارم</p>
<h6>که پتیاره به خونم تشنه اس.خیلی بهم حسودی ایران سکس میکنه ،مدام</h6>
<p>داره هی چوقولیمو به ددیم میکنه.همین دیشب بود بود که شورت توریشو با یه کرستشو کش رفته بودم ها، کلی آبرومو جلو ددیم برد..وا&#8230;. بهتون نگفتم که چه ممه هایی دارم !!درست اندازه لیموست،سفت وقلقلیه..آخ جان کاش بودیو مینداختی تو دهنت&#8230;.آره داشتم میگفتم عوضی های حشری، که آنشب این آبجی پتی حسود خانم، دادو بیدادی تو خونه کرد که نگو. راستی بزار ین اولش از ددیم بهتون بگم.اسمش ابی یعنی ابراهیم ،تو چهارراه سیروس یه بنگاه شادمانی داره.بهتون بگم ها از اون کون هاست اینو تو محل شنیده بودم .بد بخت اون کونی که ددیم بکنه وای تا عمر داره ها کون پاره ست.تو محل کار بهش میگن ابی دیلم ،وتو محلم وا&#8230;.خاک عالم به سرم بهش میگن ابی قاطر ..وا براچی میخندی آکله حسود ؟مرده شششور!بزار از ددیم بگم تا بسوزی !یه مرد چهار شونه هیکل میزون ،عین هرکول میمونه.قد 150 خوشگل مثل ماه فقط سرش یه خورده موهاش ریخته &#8230;وا کچل خودتی بی حیا.!! بازم مسخره کردی ؟؟الهی خشتکت 30 سانت پاره شه.حالا میخوام اون چیزی که ددیم داره ها با هیکلش براتون توصیف کنم اما نمیدونم چه جوری !! آهان آهان اون دستتو بیار جلو وکف دستتو باز کن شصستتو مثل ضامن تفنگ بده بالا..آهان باریکلا. اونوقت انگشت اشاره تو درازش کن ..اوا بی سوات اونی که دراز کردی انگشتیه که باهاش جنده هارو انگشت میکنی!! اشاره رو میگم کس میخ! آهان حالا اون سه تای دیگه رو بده تو آهان ..این تندیس ناز ددیمه ..حالیت شد ؟آی آکله پتی ببین بابام چی داره اون شومبولتاش از خودش گنده تره!!دلت میخواد؟؟ بعدش یه ننه آقا3 دارم که سوای ننیم که گذاشت رفت این سومین بیو ه ای که ددیم گرفتش .البته این یکی خیلی نجیب ومومن تره.ددیم تو خیابون بلندش کرده بود همون سر ضرب برده بود تو جنگلهای &#8230;اوا کجا بود آهان کن سولقون .چنان میکردش ها ژاندارمی که بالاسرش دراومده بود گفت! اوغور بخیر حاج آقا میفرمودین براتون سوفرا مینداختیم..بابام بیچاره از حولش نمیفهمه چه جوری میکشه بیرون برمیگرده وتا چشم ژاندارمه میخوره به شومبول ددیم ،دستشو برای تعادل میگیره به درخت که از حال نره و یه هوش اشکی میگه وهمون لحظه که بابام کشید بیرون نگاهش به کسول خانم میفته که عین دروازه دولاب باز شده بودکه میگه اهههههه ماشا&#8230;..یه هواپیما توش دور میزنه که از حرصش با دستش اشاره میکنه به شومبول خودش ومیگه هی هی هی آخه لا مصب اگه بو سیکتی پس اون چیه !اگه اون کیره بس بو مضغون ندی؟ ددوئون گورون سیکیم نعلبکی باش. که ددیم از خجالت دودستشو گرفته جلوش بیچاره ننه آقامون هم چادرشو کشیده بود رو خودش .ددیم یه نگاه به استواره میکنه که عین میخ داشته به کله دول ددیم که نمیتونسته با دستاش قایمش کنه، نگاه میکرده هی میگفته اه ددونن ددونن ..که نگاش به بابام میفته که اشاره میزده بفرما قابلی نداره.اوا خاک عالم این ددیم چه کارها که نمیکنه هی هی ی !!که استواره میگه هه ندی؟ شی دی؟بعد یادش میفته هوار میزنه ومیگه اده حیوانات ،من کجای این اتوبان بزارم .تو کی نفله اش کردی !چیطور این جیریخ زینده است ؟ .اشکه رحمت.کپکین قیزی صداش تا سه کیلومتر اونورتر میامدها بگو چرا..؟اوهه!خلاصه یه چیز توی جیب استواره میکنه وفلنگ و میبنده.وچون این آشو لاش خوب مال بابامو که کاش نصیب تو آکله بشه ها برداشته بود وخوشش هم میومد ،مینشونتش وآب توبه میریزه سرش،میاره خونه. وا چه کونو کپلی هم داشت الحق فقط این میتونست مال ددیمو با قالپاقاش قورت بده.زهر مارش بشه..اینارو میدونین از کجا میدونم ؟هر موقع که سکس دارن ها یادشون میفته بلند بلند میگن ومیخندن منم که اصلا از فال گوش واستادن اوغم میگره نیگاه میکردمو ناخوداگاه گوشم میشنید .واههههه.. آره میگفتم که اونشب این ابجی پتی دیگه داشت شورشو درمیاورد اینقدر دادو بیداد کردکه ددیمو صداشو در اورد ! و رو بهم کرد وگفت.بیا اینجا ببینم گودوخ!این چه اطواریه کی از خودت درمیاری؟هن؟_وا! ددیای ددی نینکی ! اشک اوغلی سوپا!!بابام مگر تو دیوث اوغول نیستی؟ دآخی اورش! یارومتر دست خر لای پاته! اونوقت مثل جونداها قمیش میای ؟آبیر مابیر کی هچ حیانی کردی تو کون من آبیرو حیثیتمو تو محل بردی ..سرم پائینه .ای خودا نینئیم بو گوتی بالانون الینن؟آخه اشکین گودوغی تو شورت توری میخوای چیکار به کدوم اورشی میخوای نشان بدی ؟ سیکیب اولدورجیم سنی !وا خدا مرگم بده چه تهدیدی راست میگی ددی؟_ددینین سیکی واستا ببینم !!کو اون کاسه ماست بگیر بناموس ،مگر نگیرمت._منم موقع دررفتن یه تف میکنم به این اباجی و یه قحبه میگم ومیرم تو اتاقم های های گریه میکنم. خوب گناه من چیه ؟چرا خدا جون منو اینطوری افریده که باید زیر دستو پای اینوری واونوری له بشم ومسخره ام کنن ؟ خوب من اینطوری دنیا اومدم ،تقصیر من چیه ؟تا چشم باز کردم وخودمو شناختم لاپام یه چیز به قول ددیم یارومتری (نیم متری دیدم) اما تمایل به این آکله ها دارم.اوا خدا جدی جدی مرگم بده، که راحت بشم .شب و روزم عذابه .اون موقع تو مجله خوندم که تو فرنگ عمل میکنن ویکی مثل منو یه تیکه کس میکنن وخلاص .یبار که به ددیم گفتم ها شلاقو برداشت تنمو سیاه کبود کرد.جوری منو زد که میخواستم خودکشی کنم .یه هفته از جام تکون نخوردم هیچی هم نخوردم تا ددیم اومد بناز کردنم وگفت :آخه بالام تو پسر منی من از خدا پسر میخواستم ،یه عمره که سولیمان صدات کردم ،حالا چه جوری بهت بگم کلثوم خانیم؟حالا چرا نمیخوای پسر بشی هان؟-وا ددی من که الان هستم !پس این چیه ؟-کول باشوآ بیحیا من کی نمیفهمم؟- وا! مگه دروغ میگم؟-آخه تو محل چی بگم؟آبروم گدر اشک اوغلی !!_خب از این محل بریم ددی!- دیسون تپوا ددی ددی ..حالا ببینیم نینیرم. از شانسه منه نیم متر کیر داره اندازه خر ولی قحبه چوخدی(دراومد)..سمیه! وار یوخویی سیکیم بو نئیدی منه دوقدون ؟؟؟خلاصه ماچم کرد ،از دلم دراورد .منم که از هر یه شب در میون سکس ددیم دور مونده بودم ها با چه ذوقی بر گشتم تو اتاقم. دیدم ننه آقام طبق معمول واستاده دم بخاری(اون موقع چینه دیوارو بخاری میگفتن) وددیم میره سر وقتش واز پشت میچسبه به کونش البته اینم بگم ها یه چهار پایه هم با خودش که مخصوص به اندازه درست کرده زیر پاش میزاره ..هی هی هی آخه میدونین یه 20 سانتی ننه آقام از ددیم بلند تره .ددیم همیشه دوست داره سکسشو اینجوری شروع کنه واون آکله هم میدونه که میره اونجا وامیسته. بعد دستشو میندازه از زیر دامنشو که تا بالا تنه یه تیکه است رو در میاره،بعد شورتشو که میکشه پائین ها &#8230;..وای من دلم غش میره اینجا .بعدش باید مال ددیمو ببینین که تو شورتش چادر زده وانگار که شومبولشیناش دیرک این چادره. وای نمیری ددی با این کارات!! بعد شورت خودشو در میاره ! اووووووک وای یه گودزیلای تمام عیار که فیلمشو همین سینما لیدو گذاشته که ازاین فیلم کسی های ژاپنیه &#8230;.بعد ددیم از پشت کرد تو لا پای زنش که وایییی چی بگم درست 15 سانت هم از اون طرف زده بود بیرون .جدا یه هیولا بود .حالا به من میگه یارومتری ولی انصافا خودش یارومتری بود مال من سی سانتی خیر سر اختر خانم میشد .این پتیاره غربتی روبرومون میشست. مرتب تا منو میدید، به من چشمک میزد که یه بار براش نذری بردم به زور گرفتومنو کشید تو هشتی خونشون بعد بردبه من تجاوز کرد. وا دست خر &#8230;! اینم یه تجاوزه دیگه! به زور چسبید بهم، دست کرد تو شورتمو دولمو گرفت تودستش وشروع کرد به ماچ کردنش وا..این چه کاریه کس خانم حشری؟یه هیکل داشت مثل گاو که منو بلند کرد پله هارو برد بالا انداخت رو زمین بی معطلی چیزمو که از تعجب خودم راست مونده بود کرد تو کسش !اینقدر بالا پائین کرد،تا منم یه جوری مور مورم میشد بعد یه دفعه ای تمام تنم شروع به یه نوع لرزیدن کرد که قبلا یه بار تجربه داشتم اونم با چه نانازی !!نه با این خرس قطبی !احساس کردم که ستون فقراتم تا خود بیضه ام خارشک گرفته وقبل از اون هی با مشت میزدم تو کمرش که ولم کنه ولی تو این لحظه دیگه وار فتم وخوش خوشانم اومد که تو اوج لرزیدنهام احساس کردم یه چیزی از تو دولم جهید بیرون وانگار که تمام جونم در رفتوخلاص شدم .باور م نمیشد .خود گاو میشش هم چنان جیغی زد که بعد خلاص شدنش مثل یه خرس روم ولو شد ونفسم رفت .جنده خانوم چه عرقی هم کرده بود بو گه میداد و گفت گوردون کیشی سن.تو دیگه مال منی..وا خدا مرگم بده این کسخل حشری از کجا پیداش شد.گفتم چی !! فوتینا حسرت جونم حسرت !!اکله! پاشدم و به خودم نیکاه کردم ووای شلوار پاره وبلوزم جر واجر .انگار گرگ به بره زده !بهم گفت فعلا دو سیکتیر تا بعد گفتم خفه جنده پتیا ره من اینجوری کجا برم؟بعد رفت پائین لباسهای گهی اسمال تیغی رو آوردش گفتنم واه واه واه صد سال سیاه!آخه خاک تو سرت من لباس جاهلی بپوشم .حالا بپوش برات میدوزم فعلا برو خونتون &#8230;.همین روبرو ست دیگه کسی نمیبینه.برو کوپه اوغلی ،چه قمیشی میاد! جان !سیکیون باشونا دولانوم.-خاک توسرت نکنن ..یواشکی رفتم خونه ،زودی لباسهارو انداختم خونه بغلی که ای وای یکی دو ساعت بعد خونه گلین خانم ، آقا اسداله پاسبون با باتوم دنبال زنش میکرد که این کوسکش لات کی بودکه آورده بودیش خونه که معلومه از یه چیزی فرار کرده لباساشو اینجا انداخته در رفته ؟ای وای چه مصیبتی چه گندی بالا آورده بودم.بیچاره گلین خانم.. ..راستش این سکس واین ارضا شدن دومی بود که اولی زن سمسار محلمون بود .وا حیوونی !آخی! همش 12 سالش بود که این دیوث بچه باز، از دهات آورده بودش زنش کرده بود. ولی خودمونیم خودشو زود با شهر ی ها وفق میده آخ !چه سرخاب سپیدابی زده بود جونم مرگ شده .سر کوچه صدام میکنه که آقامون برای بابات امانتی داره بیا بگیر ببر. منم از همه جا بی خبر رفتم تو وگفت بفرمائین تو اتاق، که یهو درو از پشت بست وحمله کرد بهم وگفت خاطر خواهمه شوهر قرمساقش پیره نمیتونه !واز وقتی که کیر منو از تو شلوار سوکیده ها به من حریص شده وهم که خوشگل بودم ها !!چیه ؟بترکه چشم حسود.! آره خلاصه هی میپره بهم یهو کیرمو میگیره وبا اون یکی دستش هم از پس گردنم میگیره وبه زمین فشار میده تا بخوابم .منم که یهو نمیدونم چه جوری این حال بهم دست دادکیرم بلند شدو دیگه نخوابید شلوارمو کشید پائین وای یهو چنان جیغی از ذوق یا وحشت کشید که نفهمیدم آخه چشمام بسته بود. بعد یهو لخت شدو من جیغ کشیدم. ولی مال من از هیجان سکس بود که این تنو بدن عالی وخالی از نقص رو دیدم. باهام ور رفت و قربون صدقه دولم رفت که برگشت و منو کشید رو خودش وچنان سرشو تو کسش گذاشتم ها، تا ته سرخوردو رفت تو ته حلق ملا.خیلی عجیب بود این اکله خوش تیکه اقلا شیش دفعه زیرم لرزید ومن هنوز هم همینطوری تلمبه میزدم .پتیاره ها! حسابی سیر خورده بود وبو گندش اتاقو برداشته بود .ولی برای من در اون لحظه رایحه بهشتی بودبعد یهو دیدم وای تنم داره یه جورهایی میشه ستون فقراتم داره میخاره وزیر بیضه هام یه حال عجیبی میشه بعد نمی دونم از شدت هیجان بغلش میکنم وتا ته دوباره میکنم توکسش ونگه میدارم وحس کردم تنم به شدت داره خفیف اما مداوم میلرزه ویهو ازسر دولم مایعی با فشار خالی میشه تو کسش که دادی میزنه که آخ آخ سوختم وبا چه حشریتی اکله اینو میگه وا خدا مرگم بده من چیکار کردم ؟اخه منو این کارها وا پناه برخدا اما خودمونین حال داد. آخه میدونین اولین بارم بود که تن یه اکله رو میدیدم وانقدر حشری مردونم کرده بود. وا&#8230;.هی داره که سررشته از دستم در میره .اوا خب بگیر سرشو &#8230;خلاصه منظره دول ددیم که از پشت کرده بود لاپای ننه آقامون وهی عقب جلو میکرد دیدنی بود .واز اون دیدنی تر حشری شدن این کس پاره بود که چه غمیشی میومد .از این تعجب میکردم که این پتی یه شب در میون کس میداد که هیچ هفته ای دو بار هم دم ظهر که ددیم خونه میومد کس میداد ولی هر دفعه چنان لوندی میکرد که انگار جنده خانم یک ماهه که نداده&#8230; وا خب حتما ددیم هم از این چیزهاش خوشش اومده بود دیگه..تو چی ؟اکله خانم پتی متی! تو خوشت میاد یا نه اوخ&#8230;بعدددیم دستشو مینداخت زیر پستونهاش که انصافا چه پستونهای گردو شاقی داشت .اوا اینبار نمیدونم چرا اینقدر وحشیانه داشت فشارشون میداد وا خدا مرگم بده اخ امشب از اون شبهای کس پاره کنیه که زنهای همسایه رو تا خود صبح خر حشر نگه میداره ..از چهار پایه پرید پائین وهمینجوری کشیدش سمت خودش انداختش رو تشک وبی محابا کرد توش وچنان جیغی زد ها فکر کنم نصف تهرون شنیدن وا ددی چه کارها که نمیکنی.من اصلا نمیدونم چرا اینجوری شده بود !حتما این یارو عطاره قرمساق باز یه معجونی به ددیم داده بود. که بعدش شنیدم این ننه اقا گفت حاجی نگفتم که این خاویارو زیاد نخور ببین به چه روزی انداختت ! خدا به دادمون برسهاه اه اه اخ اخ اخ وای وای مردم حاجی یواش _جان سیکیمین دردی جان ندی؟اینو که میگفت ها میمردم از خنده .اینقدر عرق کرده بودن ها حاجی گفت :پس پشه بند ،براچی زدی تو ایوون ؟بریم تو هوای مهتابی .جان! دو گوتوه قربان!! -نه حاجی جون هنوز حاضر نشده سه طرف رو دوختم ولی هنوز سقفش مونده !-بابا سقفو میخوام چیکار؟ گوتومه سوخمیام کی !دو منیم پیشیک آمجوقوم &#8230;&#8230;!!وا خدا مرگم بده خاک تو گور..به این کس گاو میگه کس گربه!!!کله دول خودش اندازه گربه نر میمونه !اونوقت به این میگه کس گربه !!به حق چیزهای نشنیده !این جدید بود.وا قربونه ددیم برم چه تیکه هایی میندازه&#8230;ای وای ،اینا رفتن تو ایووون !!تواتاق که بودن همه همسایه هاآخ واوخشونو میشنیدن ،حالا که رفتن تو ایوون !وای وای خدا به داد مردهای همسایه برسه تا صبح زناشون چوب تو کونشون میکنن که ای بی عرضه ،بی بخار و شیره ای ،اندازه ابی قاطر هم نیستی خر پیر چرتی !!وا چه چیزها میگفتن این کس پاره های حشری .آخرش میترسم این ددیمو این شوهرهای بی بخار سربنیستش کنن یا زناشون ددیمو بکشن رو خودشون! که منظر خانوم این کارو کرده بود که یه ماه رفته بود بیمارستان وبه شوهرش گفته بود از خر پشته سقوط کرده بود ..هی هی هی.!! آره ارواح خالت سر خوردی ودست پارو رفته بود تو کست !!جنده خانم.. ..خب اینها رفتن تو بالکن حالا من چیکار کنم ؟هیچ جور دلم نمیخواست که این سکس و از دست بدم .زودی یواشکی رفتم به خر پشته ودر چوبیه رو باز کردمو از پشت بوم داشتم نیگاه میکردم یه نیم ساعتی گذشت وهنوز ددیم داشت میکرد از پشت پریده بودو گذاشته بود تا بیخ وبا یه دستش چونه زنه رو گرفته بودو هر وقت هم صداش در میومد دهنش و میگرفت ولی باز با این احوالات پنجره های همسایه هارو میدیدم ها &#8230;آخی آخی کله زنها توروشنی مهتاب پیدابود یه مرد هم نبود که بیاد گوش واسته .هیهیهیهیه .یهو دیدم یه سایه از سمت راستم بهم نزدیک شد وتا میخواستم کامل برگردم پرید رومو دهنمو گرفت کامل برمگردون وبا یه دستش که زور یه خرس وداشت ومن خاک بر سر که عادت داشتم لباس خواب زنونه بپوشم ها شورتمو موقع پائین کشیدن جر واجر کرد حیف چه شورت توری خوشگلی بود که سرش کلی دعواکرده بودم &#8230;خلاصه چنان با دستش دهنمو گرفته بود صدای اخ تفشو شنیدمو کردبعد شئ اندازه باتوم توی کونم حس کردم.وای که یهو جیغم از تو لوزه ام برگشت تو گلوم موندش ..نامرد نمیدونم کی بود ولی هر کی بود اومده بود از پشت بوم از اون ور خر پشته داشته ددیمو دید میزده وبعدش متوجه من شده واومده دیده جون یه کس ناب که از غیب رسیده !!خب تو مهتاب این شکلی دیده شدم دیگه اونم با یه لباس خواب زنونه ..وای هی میکرد هی میکرد ومیکفت کس پاره این بابای کوسکشت شبهارو حروممون کرده حالا منم میکنم توی دختر حشریش که داره ننه باباشو دید میزنه .وا این مهاجم متجاوز، آخ جان قربونه کیرش برم حتما مال کوچه پشتیه که از بوم آشپزخونش به بوم ما راه داره اومده.چنان میکرد ها چنان تلمبه میزد ها من دوبار ارضا شدم ولی این بابا اصلا نفهمید که من از اونام چون هر جور که میخواست برمگردونه ویا دست بندازه نمیگذاشتم واونم هی شدت تلمبشو زیاد میکرد ودست آخر چنان کیرشو تا بیخ فشار کونم داد که نزدیک بود با صدای لاپ !خایه هاشم بپره تو که احساس کردم تو دلم بشدت سوخت ..تازه حمال عوضی یه ربع هم خوابید روم دوباره که من از لذت از حال رفته بودم دوباره کیرش اون تو راست شد ودوباره شروع کرد به کردن اخ کاشکی تموم نشه ای وای جانم ..شما اکله ها کونتون بسوزه چه حالی کردم . پدر سگ حشری انگار تو عمرش نکرده بود چی میکوبوند به در کونم !آخ ولی کون منم چه کونی بود درست مثل کون این پتیاره ها استخون بندیش یکی بود جون آخ دوباره چنان فشاری داد که ایست قلبی گرفتم اینبار دیگه معطل نکرد کشید بیرون وگفت جنده خانوم اگه برگردی جرت میدم وا!قرمساق شوخیش گرفته یه چیز بگو بترسم .منم زودی برگشتم اما نشد تو تاریکی ببینم چه کسخلیه !اخ چه جمله قشنگی بهم گفت &#8230;جنده خانوم !!! چیه به چی نیگاه میکنی حسود به ما نمیاد ؟اکله پتیاره !!&#8230; اونروزی که مهین سماق بهم تجاوز کرد 16 سالم بود واولین بار بود که آبم میومد یا بقول پتیاره های سوسول ارگاسم شدم .از اون به بعد هم طی همین سکسهای عجیبو غریب همینجوری آّبم میومد،.خلاصه چه میکردم چه میدادم..آخه میدونین چیه این اختر جنده خرسه که تو محل بهش اختر بشکه میگفتن به چند تا اززنهای محل گفته بود و منو به بهانه های مختلف کشیده بودن تو خونشون ویه فس از کیر بهم تجاوز کرده بودن .خودمونیم ها منم یه خشکه خوشم میومد چون تو بعضی هاشون چه نانازهایی پیدا میشد که من یهو احساس کیربودن میکردم ومن بهشون تلمبه میزدم وتا دسته میکردم تو کس پارشون ..که یکی از اینها زن خیلی جوون آخوند محلمون بود که کسکش سگ پدر سن ددیمو داشت اما بیحیا از اون کون کون های قهار بود که یبار داشتم از دم در مسجد رد میشدم اخر دیوار یه در آهنی بود که اخوند مسجد اونجا بهش جا میدادن .وقتی ازدم در رد میشدم یه دستی اومد بیرون ومثل این فیلمها در عرض 2ثانیه غیب شدم در بسته،و منم تو بغل این حیوون بو گندو شکم گنده ننه جنده ،ابنه سفیه خودمو دیدم وهی تقلا میکردم که از اون بدن بشکش خودمو خلاص کنم .اون کیر شکسته هم همینجوری دهنمو کرفته بودو کشون کشون منو بر د تو اتاقش وبی معرفت نامرد انگار که از زیر ابای منحوسش هیچی نپوشیده بود یکاره کرد تو دهنم .من اولین باربود که میدیدم یکی کار به این کثیفی میکنه دیدم نه ول کن نیست گفتم اال.. سر کیرشو یه گاز گرفتم جوری که احساس کردم که انکاری بریده شد ومنو ول کرد اینقدر از دستش عصبانی بودم ها از گلدونهایی که دم پنجره اش بود کوچیکاشو بر میداشتم واز ترس وعصبانیت پرت میکردم بهش که اونجا کامل دیدم بی ناموس بی حیالخت مادر زاده.همین طور که اون کیر شو گرفته بود با ارنجش هم دفاع میکرد و من فقط لکه های خونی دیدم و گفتم نوش جانت ننه جنده رو تخته بشورنتو قبلش بکننت..سریع لب حوض دهنم شستم زدم بیرون وپیش خودم گفتم وا سلی! این چه جیمز باند بازی بود که دراوردی ؟که خودجیمز باند هم دکتر نو رو اینجوری دخلشو نیاورده بود که من این کسکش بی پدر ومادر رو ادب کرم وای خدا چقدر من خشن شدم بگیر منو.هی اکله باتوام اکله باقیش باشه تو برنامه اینده .اگه خوشتون نیومد که!!! به تخمی که الان ندار م که نیومد .اگر هم خوشتون اومد که به تخم این شازده هایی که اینجا هستن .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175400</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همسایه بزار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرموقع]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با</h2>
<p>هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق</p>
<h3>من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من</h3>
<p>میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد سلام و احوالپرسی بود.اون موقع ها وضع مالیشون خیلی معمولی بود.یه چند</p>
<h4>سالی جنده اینطوری گذشت و تو ای مدت دیگه بخاطر رابطه</h4>
<p>نزدیک خانواده ها و اینکه تو پستون هر مجلسی سعی میکرد پیش من بشینه هی سرخ و سفید میشد و 4</p>
<h5>سالی بزرگتر کوس از من بود و خیلی به هم میومدیم</h5>
<p>همه دوستها و فامیل و حتی بابا مامانامون فکر می کردند که ما ازدواج می کنیم.سال اول دانشگاه بودم که بابا تصمیم سکس داستان گرفت بخاطر مسائل</p>
<h6>کاریش یه چند سالی بریم فرانسه. منم دانشگاه ایران سکس رو ول</h6>
<p>کردم رفتم.روزی که اومده بودن بدرقه خیلی حالش گرفته بود.سعی میکرد که باهام خصوصی حرف بزنه ولی انقدر شلوغ بود که نمی شد.تو فرودگاهه اومد جلوم وایساد و گفت می دونی چی میخواستم بگم؟منم با سرم اشاره کردم آره.بعد هم خدافظی کردم و رفتیم.خیلی گریه کردم.حیف اون اشکها! بلاخره ما 4 سال اونجا بودیم و چند باری هم واسه تعطیلات اومدیم.هر بار میومدن فرودگاه استقبال و کلی مهمونی میدادن و مهران هم خیلی خیلی ذوق میکرد.ولی مثل همیشه حرفا درحد احوالپرسی بود.وضع مالی اینا هم خیلی عالی شدن بود.2سال پیش بود که ما برگشتیم ایران. من که درسم تموم شده بود زودتر اومدم. تو هواپیما فکر میکردم که حتما اون میاد دنبالم.از هیجان قلبم داشت کنده میشد.خیلی دوستش داشتم.وقتی دیدم داییم اومده تعجب کردم.2ماه بعدش باباینا اومدن و تو این مدت خبری از مهران نشد.فقط عمو چند بار تلفن کرد. یه بار در زدن بازش کردم دیدم سبناست . داشتم از خوشحالی دیوونه میشدم.متو که دید رنگش پرید.یه پاکت داد دستم و رفت.باز کردم دیدم کارت عروسیشه. اینکه تا روز عروسیش چه حالی داشتم بماند!ولی گریه نکردم.روز عروسیش رفتم آرایشگاه بهترین لباسمو پوشیدم.تو سالن دقیقا رو به روی جایگاه عروس دوماد نشستم. و تا حد مرگ رقصیدم طوری که کف پام تاول زده بود.آخرشم رفتم و خیلی عادی بهش تبریک گفتم.باهاش که حرف میزدم رگهای پیشونیش زده بود بیرون و لباش کبود شده بود. برگشتیم خوته رفتم حموم و 2ساعت زار زدم و گریه کردم.نگاه های سنگین اطرافیان واینکه کسیکه عاشقش بودم زن گرفته بود سخت بود ولی دلم از این سوخته بود که هم نامزدیشو نگفته بودن هم عروس خیلی خوشگل بود. تصمیم گرفتم انتقام بگیرم.چند ماه بعد با یکی به اسم امیر آشنا شدم.تو کتابخونه هر دو کتاب لغت فرانسه میخریدیم. 12 سال از من بزرگتر بود ولی بهش نمیخورد. خوش تیپ و خوش قیافه و خوش هیکل.پرسید میتونی ترجمه کنی؟ گفتم آره.ID منو گرفت .متنو فرستاد.گاهی هم همدیگه رو میدیدیم.ولی من فکر میکردم فقط همکاریم.یه روز یهویی ازم خواستگاری کرد.اولش شوکه شدم ولی بعد جند روز قبول کردم. روزی که اومدن با مادرش و خواهرش خونمون من تاره فهمیدم مامانش فرانسویه باباش ایرانی و خودش هم خیلی خیلی خیلی پولداره !اولش ناراحت شدم چرا دروغ گفته جون ترجمه و ایتا الکی بوده ولی اون گفت دنبال یه دختر ساده بوده واسه ازدواج و عاشقم شده و اینجور حرفا. بالاخره پولدار بودنم چیز خوبیه. در ضمن من خیلی ساده بودم حتی آرایش هم زیاد نمیکردم.به هر حال سن زیادش و این موارده بالا باعث شد بابا مخالفت کنه. ولی ما ازدواج کردیم.انتقام رو فراموش نکرده بودماینکه مهران با دیدن منو این تو 4 ماهی که نامزد بودیم و روز عروسیمون چه حای داشت بماند! مخصوصا که امیر هم خوش تیپتر بود هم با شخصیت تر هم باسواد تر هم پولدارتر. چند ماه بعد عروسی واسه آشتی کنون بین بابا و امیر قرار شد با هم بریم ترکیه. عمو اینام چون میخواستن برن قرار شد با هم بریم. مهران و زنش هم اومده بودن.من هنوزم با دیدنش دلم میلرزید.تو این مسافرت فهمیدم زنش خیلی آدم مزخرفی.بد اخلاق افاده ای ندید بدید.مثلا با هم رفته بودیم خارج شهر این کفش پاشنه ده سانتی پوشیده بود! انقدر هم آرایش می کرد که شبیه جادوگرا میشد. منو امیر رابطه مون خیلی خوب بود. فاصله سنی باعث شده خیلی لوسم کنه. مخصوصا که میدونه من بخاطر پولش باهاش ازدواج نکردم.اونجا هم هرموقع خسته میشدم منو میداشت رو گردنشو دستامو میگرفت. همینا باعث میشد مهران عصصبی بشه ولی برای من کافی نبود.تو هتل دو تا سوییت گرفته بودیم که جدا بود. هر کدوم 2 اتاق داشت. جوونا تو یه سوییت بودیم. یه روز بعد از ظهر امیر رفت بیرون منم تا تو راهرو دنبالش رفتم. رومو که برگردوندم دیدم مهران داره میره اتاق ما. فکر کرده بود منم دارم میرم. بدو رفتم تو اتاق. دیده بود برمیگردم رفته بود تو کمد.ته دلم گفتم وقتشه! خیلی عادی جلوی آینه نشستمو شروع کردم موهامو شونه کردن.داشتم فکر میکردم چیکار کنم. در کمد از این شبکه ایا بود. میدونستم داره منو میبینه. یه فکری به ذهنم رسید. صورت زن این خیلی خوشگله. شبیه گلشیفته فراهانیه ولی اندامش افتضاحه. عین چوب خشک که بهش پوست چسبیده باشه. مخصوصا پاهاش.خودمو سرگرم کردم تا امیر اومد. از در که اومد تو از گردنش آویزون شدم و بوسش کردم. انقدر اظطراب داشتم که قلبم تند تند میرد. گفت چته قلبت داره از جاش کنده میشه؟ گفتم میخوام. همین الان. کیف کرد! همونجوری سر پا بلندم کرد بغلش گرفت و شروع کرد به لب گرفتن. مهران داشت میدید. بعد منو زمین گذاشت و بولیزم رو در آورد. خودمم شلوارم رو در آوردم. میخواست بشینه رو کاناپه که گفتم نه بیا رو تخت. کاناپه رو به روی کمد بود. وی تخت جایی بود که مهران نمی تونست ببینه. همونطوری که لبلساشو در میاورد داشت قربون صدقم میرفت. اومد خوابید کنارم و شروع کرد به بوسیدن لب و گردنم. یهویی من خندم گرفت. تصور میکردم که اون الان تو کمد و من اینجا دارم سکس میکنم. میدونستم هنوزم عاشقمه. هر موقع امیر بغلم میکرد این کبود میشد رنگش. نمیتونشتم خندم رو کنترل کنم. اینم باعث میشد امیر دیوونه بشه. هی میبوسید هی میگفت عاشقمه. صورتش و کل بدنش سرخ سرخ شده بود. عادتش که تو سکس وقتی خیلی حال میکنه بلند بلند نفس میکشه انگار که نعره میزنه. منم داشتم از خنده خفه مشدم. با اینکه از سکس از پشت خوشم نمییاد ولی اون روز کاملا تسلیمش بودم. بعد سکس بلند شد رفت دسشویی. فقط از این ناراحتم که از جلوی کمد لخت رد شد. بعدش همدیگرو بغل کردیمو خوابیدیم. تلفن زنگ زد دیدم زنشه. گفت از مهران خبر داری؟ گفتم نه! امیر پرسید کی بود گفتم زن مهران. برگشت گفت اه ! من چقدر از این زنه بدم میاد. مهران چرا رفته اینو گرفته. ته دلم گفتم آخ جوووون! ولی ظاهرا گفتم آخه چرا! دختره بدی نیست. امیرم شروع کرد که این عقده ایه&#8230; اتقدر آرایش میکنه آدم خجالت میکشه باهاش بره تو خیابون&#8230; خبلی بد اخلاق. ..بیچاره مهران! کلاه سرش رفته&#8230;با اون اندامش خجات نمیکشه دامن کوتاه میپوشه و از این جور حرفا! منم کیف میکردم ولی ااکی میگفتم اونقدرام بد نیست. آخرشم گفت که پاشو بریم بیرون. من گفتم الان نمیتونم راه برم! امیرهم گفت که میزارمت رو شونه هام. میدونستم از اون به بعد هر موقع رو شونه های امیر بودم مهران دیوونه میشه.همه جلوی هتل بودیم که دیدیم مهران اومد.آشفته با لبای کبود.رگای پیشونیش و گردنش زده بود بیرون.فوری خودمو چسبوندم به امیر. یجوری بهم نگاه کرد که یه لحظه دلم سوخت. زنش و مامانش پرسیدن کجا بودی ولی جواب نداد. تو ساحل داشتیم قدم میزدیم یجوری که مهران بشنوه گفتم که امیر جان نمیتونم راه برم بعدشم گفتم ولی امشب بازم میخواما!رابطه بابام و امیر از اون به بعد خوب شده. مهران رم دیگه ندیدم. میدونم رابطه اش با زنش خوب نیست ولی حتی اگه منم باعثش شده باشم اصلا عذاب وجدان ندارم. خودمم میگم که این کارو از رو حسادت کردم.درضمن باور کنین یا نکنین حالا دیگه یه تار موی امیرو با 100 تا مهران عوض نمی کنم.فقط این وسط نمیدونم مهران که انقدر عاشقم بود چرا رفت ازدواج کرد؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالا سینه سیلیکونی خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:04:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[خانومای]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[قرمزرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مردشور]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم. بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه بود که یه تار موش رو کونی هم نشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>البته من خیلی هم حشریم فیلم سکسی ولی خیالباف و کسشعر گو نیستم.</h2>
<p>بگذریم !آقا چند وقت بود که شدید رفته بودم تو نخ یه دختره که سکسی تو سرویس شرکتمون که یه اتوبوس</p>
<h3>بود شاه کس می دیدمش. دختره از اون خواهرای چادری محجبه مؤمنه</h3>
<p>بود که یه تار موش رو کونی هم نشون کسی نمی داد اما تا دلت بخواد خوشگل بود. یه هلوی پوست</p>
<h4>نکنده جنده که من خیلی مشتاق به پوست کندن و درسته</h4>
<p>قورت دادنش بودم. برای همین هم پستون همیشه سعی می کردم رو صندلی روبروش بشینم تا بتونم خوب دیدش بزنم. وقتی</p>
<h5>که خوابش کوس می برد( اخه این شرکت بی صاحاب مونده</h5>
<p>اینقدر دور بود که یه نیم ساعتی شیرین می شد توی سرویس خوابید) فقط می شد ساق پاهاش رو ورانداز کرد. فکر سکس داستان نکنین یه وقت</p>
<h6>آدم کس ندیده ای هستم ولی باور کنین ایران سکس از بس</h6>
<p>که بدن این کسکش بلوری بود با یه باربالا رفتن پاچه شلوارش و پیدا شدن چند سانتی متر از ساق پاهاش عقل از کله آدم می پرید. صورتش را که نگو بدون آرایش مثل ماه بود. چشای درشت و مشکی، بینی قلمی، لبهای ظریف قرمزرنگ فابریک، مژه های بلند که وقتی از نیمرخ نیگا می کردی حتی از پشت چادر نازکش هم پیدا بود و از همه نازتر اون پوست صاف و سفیدش بود که از همه چیزش بیشتر دوست داشتم. فقط یه عیب داشت که می رید تو همه محاسنش و اونم اینکه هیچ رقمی راه نمی داد. کره خر مثل گاو سرش رو مینداخت پایین و سوار اتوبوس می شد به راننده هم محل سگ نمی ذاشت چه برسه به بقیه. آخه تنها کسی بود که وسط این همه کیر کلفت گیر افتاده بود. البته خیلی های دیگه هم تو نخش بودند اما هیچکی به اندازه من تو فکر تور کردنش نبود. خلاصه بد جوری فکرو ذکر و کیر ما را به خودش مشغول کرده بود. یه روز موقع برگشتن وقتی از اتوبوس پیاده شد هوس کردم برم سر جاش بشینم. وای خدا گرمای صندلی و فکر اینکه این گرما به خاطر کونش بوده کیرم روتبدیل به یه دسته بیل کرد. آخه تخصص کاری وپیشینه حرفه ای من کون کردنه. از همه جای زن بیشتر کونش برام جالبتره . از اون جائیکه آدم باید طبق مد پیش بره و مد روز تمام فیلمای سوپر کونه خوب من هم برای اینکه مطرح باشم یه قدم جلوتر حرکت کردم و کون رااز ابتدا در سرلوحه زندگی خودم قرار دادم. اینم بگم که یه کیر دارم که روی اسب رو سفید کرده قدش حدود 20سانت و کلفتیش 5 سانته حالا فکر کنین اون بدبخت هائیکه از زیر تیغ من گذشتن چه زجری کشیدن ولی برای من فقط حال کون کردن مهمه. البته هیچ کس هم تا حالا به زور بهم کون نداده، هرچی بوده با رضایت کامل طرفین معامله بوده ولی این مامله برای بیشترشون معامله سنگینی بوده وبرای من بد مامله هم خیلی شیرین. برگردیم سر موضوع اصلی همین طور که گفتم ما تو کف بودیم تا اینکه یه روز توی شرکت حکم یه ماموریت به تهران رو گذاشتند توی دست ما که مثلا به عنوان کارشناس فنی باید از یه نمایشگاه تخصصی بازدید می کردم. وقتی فهمیدم باید با رئیس احمقمون که گاو پیشش افلاطون و از اون آدمهای خسیس و گنده دماغ بود همسفر بشم کلی حالم گرفته شد ولی چاره ای نبود، باید می رفتم. صبح روز ماموریت یه تاکسی گرفتم و رفتم فرودگاه. یه نیم ساعت تا پرواز مونده بود رفتم تو سالن انتظار نشستم که یه دفعه یه چیزی دیدم که برق از کونم پرید. دختره با یه مانتو نسبتاً کوتاه و یه نرمه آرایش روبروم نشسته بود. اولش فکر کردم اشتباهی گرفتم اما بعد که چشمم تو چشمش افتاد از تغییر حالتش فهمیدم خودشه بی اختار سرمو براش تکون دادم دیدم اونم جواب داد. پیش خودم گفتم این جنده خانم اونجا اونطوری جانماز آب می کشید چطورشد یه دفعه رنگ عوض کرد. بهترین موقعیت بود. بلند شدم رفتم جلو بهش سلام کردم جواب داد پرسیدم شما هم از طرف شرکت اومدین گفت آره اومدم برم نمایشگاه. دیگه یواش یواش سر صحبت باز شد. ازاینکه توی کدوم قسمت کارمیکنین تا رشته تحصیلی و مجرد یا متاهل بودن خانم همه را فهمیدم. متاهل، رشته مهندسی کامپیوتر و توی قسمت مهندسی کار میکرد. یه بیست دقیقه ای باهاش لاس خشکه زدم و کیرم که مثل دسته کلنگ شده بود داشت یواش یواش منو لو می داد تا اینکه رئیس احمق هم سر رسید و حسابی رید تو کاسمون بعد از احوالپرسی بلندگوی سالن پرواز رو اعلام کرد و من مثل مونگولا سامسونت رو گرفتم جلو کیرم تا اینکه زیاد ضایع نباشه آخه به غیر از راست بودن آب سرش هم در اومده بود و یه کمی از جلوی شلوارمو خیس کرده بود رفتیم سوار هواپیما شدیم و این رئیس خرمگس هم اومد نشست وسط ما دوتا گفتم کیر توی این شانس حالا هم که بعد چند وقت به آرزومون رسیدیم این یابو پیدا شده . خلاصه یارو بعد از یه کمی زر زدن خوابش برد و ما به زحمت تونستیم یه کمی دیگه با دختره حرف بزنیم تا اینکه رسیدیم تهران از فرودگاه یه راست با تاکسی رفتیم نمایشگاه و اونجا دیگه من راحت تر می تونستم مخ دختره رو بزنم. اصلا به رئیسم محل نمی ذاشتم بی خیال کار و نمایشگاه شده بودم پیش خودم گفتم حالا که این موقعیت به این خوبی پیش اومده نباید راحت از دستش بدم. خلاصه تا شب همینجوری گذشت تا اینکه رفتیم هتلی که شرکت رزرو کرده بود دیدم دو تا اتاق دو تخته برامون رزرو شده فهمیدم یکی دیگه از خانومای شرکت هم قرار بوده بیاد که نتونسته بود و مریم خانم ما که اسم کوچیکشوتو نمایشگاه پرسیده بودم باید تنهائی میرفت تو یه اتاق زدم به دنده پر روئی و گفتم تنهائی حوصلتون سرنره می خواین بیام پیشتون که یه نگاه معنی داری به من انداخت و یواش گفت حالا نه! قند تو کونم آلاسکا شد ولی به روی خودم نیاوردم چون رئیس جون که از باهوشی در رقابت تنگاتنگ با گاو به سر میبرد داشت یواش یواش مشکوک میشد بعد از خوردن شام توی رستوران هتل با رئیسم رفتم توی اتاقم که یه چرتی بزنم ولی از هیجان اصلا خوابم نمیومد پیش خودم گفتم حالا که راه داده کس و کونو با هم مهمونم. بعد از یک ساعت به رئیسه گفتم من حوصلم سر رفته می خوام برم یه خورده قدم بزنم که دیدم هفت تا پادشاهو خواب دیده دنباله هشتمیش می گرده گفتم چه بهتر زدم از اتاق بیرون اولین کار این بود که برم سراغ جیگر خانوم خودم. رفتم دم در اتاقش یواش در زدم دیدم جواب نمیده بلندتر در زدم دیدم باز هم خبری نیست در را هم از پشت قفل نکرده بود گفتم حتما خوابه باداباد می رم تو اگه هم بیدار شد مهم نیست آخه خودش دعوتم کرده بود با احتیاط رفتم داخل که دیدم از توی حموم صدای آب میاد سعی کردم از لای در حموم داخل رو نگاه کنم که نشد یه دفعه چشمم افتاد به لباسهاش که روی تخت انداخته بود وای خداجون چه صحنه ای! یه دست شورت و کرست فسفری خوشگل که هوش از سرهرآدم عاقلی می برد دیگه چه برسه به من که تمام خون بدنم رفته بود توی کیرم ودیگه به مغزم نمی رسید. شورتش رو برداشتم و حسابی بو کردم. بوی ادکلن ملایم و بوی کس داشت منو می کشت تصور اینکه تا چند دقیقه پیش این کرست را دوتا پستون لیموئی خوشگل پر کرده بود داشت دیوونم میکرد. نمیدونم چقدروقت داشتم با لباسهای زیرش حال می کردم و اونها رو به سرو صورتم می مالیدم که یه دفعه دیدم صدای آب قطع شد و چند ثانیه بعد یه حوری بلوری لخت مادر زاد جلوم ظاهر شد آخه حوله را هم کنار لباسهاش روی تخت انداخته بود از دیدن من خیلی جا خورد یه جیغ تقریبا بلند کشید و سریع پرده حموم رو دور خودش پیچید که خوشبختانه چون هتل خلوت بودم کسی متوجه جیغش نشد. حسابی دست و پام رو گم کرده بودم زبونم به ریپ زدن افتاده بود گفتم: س س سلام من داشتم .. می خواستم برم بیرون .. نمایشگاه ..خیابون که .. پرید وسط حرفم و گفت که یه دفعه سراز اتاق من درآوردین.یه خورده به خودم مسلط شدم و گفتم آخه می خواستم با هم بریم بیرون خیلی در زدم ولی جواب ندادین نگرانتون شدم اومدم داخل. گفت نگران خودم یا سوتینم که یه دفعه دیدم ای وای کرستش توی دستمه هم خندم گرفت هم از گفتن اسم سوتین درجه حشرم زد تا آخر گفتم آخه رنگش خیلی قشنگه داشتم نگاش می کردم . گفت اگه خوب دیدیش بده تا بپوشمش. زدم به دنده کسخلی گفتم خودت بیا بگیرش گفت خیلی لوسی جیغ میزنما ! گفتم حالا اگه ما یکم اون بدن خوشگلتو ببینیم چی می شه؟ می خوای من لخت شم تو یه ساعت نیگام کنی! گفت لازم نکرده بده من حوله رو. گفتم تا یه بوس ندی نمیشه. با شیطنت گفت اگه ندم چی میشه؟ گفتم اونوقت من میام تو حموم. گفت که چیکار کنی؟ گفتم که بیام تموم اون هیکل خوشگلتو لیس بزنم. با خنده شیطنت آمیزی گفت خوب بعدش؟ با یه حالت خاصی گفتم بعدش هم به شدت بهت تجاوز می کنم. گفت به شدت یعنی چی؟ گفتم یعنی تقریباً تا دسته&#8230; یکم بیشتر! گفت چه خوش اشتها سردیت نکنه یه وقت؟ گفتم نه گرمه گرمه . و رفتم به طرف حموم تا اومد به خودش بجنبه دستمو انداختم دور گردنش و لبم رو گذاشتم رو لبش. با اون یکی دستم هم یکی از سینه هاشو محکم گرفتم. اولش اومد مقاومت کنه ولی 2-3 ثانیه که گذشت آروم شد. شهوت تو چشماش موج میزد. شروع کردم به خوردن لباش که دیدم اونم داره همکاری میکنه. پیش خودم گفتم دختر به این حشری چرا اونجا اینجوری رفتار میکرد. اما حالا که فرصت پیش اومده بود باید نهایت استفاده رو می کردم . بعد از خوردن لبای خوشمزش رفتم سراغ گردن و لاله گوشاش. کم کم داشت نفس زدنش تند می شد. همین جور که مشغول بودم بغلش کردم آوردمش تو اتاق خوابوندمش روی تخت و افتادم به جون سینه هاش وای که چه ممه هایی داشت درست مثل دوتا نیمکره سفت و شق . لباسهای خودم رو در آوردم فقط با یه شورت بودم ولی مریم لخت مادر زاد بود. کیرم به قدری بزرگ شده بود که داشت شرتم رو جر می داد. گفت درش بیار لامصبو! وقتی شرتمو کشیدم پائین از تعجب خشکش زد گفت وای چه ابر کیری! گفتم می خوای بخوریش گفت اول تو با گفتن این حرف یه راست پریدم رو کسش وای که چه کسی داشت تا حالا مثل اون کسو فقط تو شبکه spice دیده بودم. صورتی ناز بدون یه تار مو معلوم نبود موهاشو با چی زده که اصلاً جاش هم معلوم نبود. زبونم رو که کشیدم لای کسش یه آه بلند کشید. منم امونش ندادم شروع کرم با ولع تمام به خوردن کسش. بعضی وقتهام دندونهامو میکشیدم به چوچولش بدنش یواش یواش داشت می لرزید . بعد از حدود 5 دقیقه خوردن کسش دوباره رفتم سراغ سینه های بلوریش. همزمان با خوردن سینه هاش با دستم کسش رو می مالیدم دیدم داره به اورگاسم میرسه. برش گردوندم و با دستام لای اون کون خشگل سفیدشو باز کردم. وای که چه کونی داشت! مثل برف سفید ونرم بدون یه ذره خال. صورتم رو چسبوندم به کونش. به که چه بوی عطری داشت. دلم میخواست گازش بگیرم . زبونم رو مالیدم لای کونش که مثل گل تمیز بود و مرطوب. دیگه بدنش یواش یواش خشک شده بود ولی لطافت حموم رو داشت. سو راخ کونش که مثل یه غنچه صورتی بود را بوس کردم و شروع کردن با زبونم تحریکش کنم . خیلی خوشش اومده بود. مثل اینکه براش تازگی داشت. در حین لیسیدن سوراخ کونش دستمو از زیر بردم و کسش رو مالوندم. شدت لرزیدنش خیلی زیاد شد و بعد کم کم بیحال شد. دستم خیس خیس شده بود. فهمیدم اورگاسم شده بلندش کردم بعد از چند بار بوسیدنش حاش به جا اومد گفتم حالا نوبت توئه و کیرمو دادم دستش یه جوری با حیرت و ولع به کیرم نیگاه میکرد که انگار تا حالا کیر ندیده. سرش رو که کرد تو دهنش از شهوت داشتم میمردم . حدود 5-6 دقیقه داشت کیرم رو میخورد ولی نصف کیرم بیشتر تو دهنش جا نمیشد. گفتم بسه دیگه بلند شو میخوام بکنمت گفت آخ جون. دیگه معطلش نکردم لنگهاشو دادم بالا یه چند بار اون پاهای بلوری اپیلاسیون فابریکشو ماچ کردم و کیرم و گذاشتم دم کسش خیس و تنگش. داشت آه میکشید گفت بده بیاد تو دیگه منم کیرمو فشار دادم تو کسش نصفش که رفت تو جیقش دراومد گفتم بسته گفت نه همشو می خوام تا ته فرو کردم تو به زور کیرم تو کسش جاشد گفت جرم بده. خوابیدم روش و شروع کردم به تلمبه زدن اول یواش بعد شروع کردم به تند تند ضربه زدن نفسش داشت بند میومد . گفتم حالا معنی تجاوز رو فهمیدی؟ همینجور که داشت آه وناله میکرد خندش گرفت. بعد از حدود 4-5 دقیقه کیرم داشت منفجر میشد گفتم من دارم میام کجا بریزمش گفت خالیش کن تو کسم من قرص می خورم . با تمام قوا تمام آبم رو تو کسش خالی کردم همزمان با من اونم دوباره اورگاسم شد . دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود و نمیذاشت کیرم و از تو کسش دربیارم . با همون حالت بدون اینکه کیرم از تو کسش در بیاد روش خوابیده بودم و لبا و گونه هاشو می بوسیدم. بعد ازاینکه از روش بلند شدم کیرم کاملا خوابیده بود رفتم دستشوئی . آخه از قدیم گفتند شاش بعد از کس خیلی صواب داره! شایدم خیلی حال میده! وقتی اومدم بیرون لب تخت نشسته بود معلوم بود که بازهم بعداز 2 باراورگاسم هنوز آمادگیشو داره ! گفتم حال کردی عزیزم ؟ گفت چه جوور! گفتم میخوای معنی یه کمی بیشتر از تجاوز را بفهمی . گفت یعنی چه؟ گفتم زانو بزن کونتو قنبل کن بالا تا بهت بگم. گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم میخوام بکنم تو کونت..! گفت وای نه من تا حالا از پشت ندادم میگن خیلی درد داره گفتم اولش یکمی آره ولی بعدش خیلی حال میده گفت از کجا میدونی نکنه تا حالا دادی گفتم اگه تو راضی میشی آره گفت اول بذار برم دستشوئی بعداً یه فکری برات میکنم گفتم بدو برو و بیا که میخوام یه تجربه جدید داشته باشی. رفت دستشوئی و اومد همونطور که گفته بودم رو تخت قنبل کرد وگفت یه دفعه نکنی ها! گفتم تو حالا صبر کن من کار خودمو بلدم . شروع کردم به بوسیدن ولیسیدن کونش وای که چه کون خشگلی داشت! گرد و قلنبه و سفید. سگ کی بود جنیفر لوپز فقط سوراخش خیلی کوچیک و تنگ بود معلوم بود که فابریکه تودلم گفتم خدا به دادت برسه! بعد ازاینکه خوب کونشو و اطراف سوراخشو ماساژ دادم نوک انگشتمو تف زدم و آروم فرو کردم تو کونش یه جیغ کوچیک کشید انگشتمو یه کم داخل سوراخش تکون دادم و یواش یواش تا ته کردم تو برای اینکه بیشتر تحریک بشه با اون یکی دستم کسشو میمالیدم فهمیدم کم کم داره خوشش میاد گفتم چطوره؟ گفت بد نیست گفتم صبرکن بهترم میشه بعد انگشتمو درآوردم و یه تف دیگه انداختم دم سوراخش و ایندفعه دو تا از انگشتامو فرو کردم گفت آخ چیکار میکنی دردم اومد گفتم یه کمی صبر کن حالا دردش تموم میشه آروم انگشتامو در آوردم و دوباره کردم تو دیدم راحت تر شد خلاصه یه چند دقیقه ای اون سوراخ ناز و تنگ رو آماده گائیدن کردم . گفتم کرم داری گفت آره از تو کیفم بردار دست کردم تو کیفش که کنار تخت گذاشته بود یه کرم برداشتم و کلی مالوندم به سرتاسر کیرم که حالا دوباره حسابی راست شده بود یه کمی هم مالیدم به کونش. خوابوندمش روی تخت قلبم داشت تند تند میزد آخه کردن کون اونم یه همچین کون خشگل و تنگی برام خیلی هیجان داشت. سر کیرمو گذاشتم دم کونش و یکمی با نوک کیرم سوراخش رو باز کرم بعد کم کم فشار دادم هنوز کلاهک کیرم وارد نشده بود که جیغش در اومد گفت خیلی درد داره درش بیار گفتم من که هنوز نکردم توش یکم صبر کن آروم آروم کیرمو همونجا دم سوراخش عقب و جلو کردم دیدم دیگه چیزی نمیگه سر کیرمو هل دادم تو مثل اینکه برق گرفته باشدش یه دفعه خواست ازجاش بلند شه که چون من روش خوبیده بودم نتونست گفت تورو خدا درش بیارم مردم از درد گفتم خیلی خوب درش میارم سر کیرمو که کشیدم بیرون یه دفعه چرخید و گفت من از کون نمیدم گفتم مگه چی شده معلوم بود داره از درد به خودش میپیچه گفت با اون کیر گندت جرم دادی گفتم نترس حالا توبخواب فقط نوکش را توش میکنم. خلاصه با هزار بدبختی دوباره راضیش کردم ایندفعه خیلی آرومتر سر کیرم رو دادم داخل و دیگه تکون ندادم تا یکمی جا باز کنه ازش پرسیدم دردش کمتر شد گفت نه به خدا فقط زود باش دارم میمیرم یکمی دیگه از کیرم رو هل دادم تو گفت آهای مگه نگفتی فقط نوکش رو فرو میکنی گفتم حالا یکمی بیشتر اشکال نداره. خلاصه اینقدر عقب و جلو کردم تا تقریباً تمام کیرم توی کونش جا گرفت. بدبخت نفسش دیگه بالا نمیومد شروع کردم به تلمبه زدن توی اون کون تنگ اون هم فقط گریه والتماس میکرد ولی من که دیگه از لذت تو آسمونا سیر میکردم اصلاً گوشم بدهکارنبود دیگه داشتم تند تند کیرم رو عقب و جلو میدادم سوراخ کونش مثل یه حلقه تنگ کیرم رو فشار میداد که من خیلی حال میکردم میدونستم چون تازه آبم اومده به این زودی ها دیگه آبم نمیاد راستش یکمی دلم براش می سوخت اما لذت کون کردن اونم یه همچین کون توپی رو با هیچی نمی تونستم عوض کنم. شاید 10-15 دقیقه داشتم به طور خفن کونش رو میکردم دیگه داشت از حال میرفت که آبم اومد وتمامش روتو کونش خای کردم وقتی دیگه تکون نخوردم خودش رو با زور جابجا کرد که کیرم از تو کونش بیاد بیرون وقتی کیرم در اومد سوراخش که تا چند دقیقه قبل سوزن هم از توش رد نمیشد به اندازه یه غار باز شده بود. بعدش شروع کرد به گریه کردن و بد و بیراه گفتن که مردشور خودت و کیرت رو ببرند اصلاً تو غلط کردی اومدی تو اتاق من و از اینجور چیزها گفتم تا وقتی تو کست بود که خیلی های و هوی میکردی حالا چی شد یه دفعه اخ شد گفت از اتاقم برو بیرون وگرنه جیغ میزنم گفتم نگفته بودی هم میرفتم و سریع لباسهامو پوشیدم و زدم بیرون بعد اون قضیه مثلا دیگه باهام قهر کرد من هم محل سگ بهش نذاشتم یه روز دیگه هم تو تهرون موندیم و تا دیگه ماموریت تموم شد و برگشتیم شهرمون. بعد هم توی شرکت و یا تو سرویس که همدیگه رو میدیدیم اصلاً انگار نه انگار که همو میشناسیم مثل همون قبل بود با همون چادرو چاقچوق اسلامیش! گفتم به تخمم ما که کس و کون رو میخواستیم اونم کردیم ولی اگه توی کون کردن زیاده روی نکرده بودم میشد حالا حالاها باهاش حال کرد. تقریباً 2ماه از اون ماجرا میگذشت که یه روز اتفاقی تو خیابون دیدم داره با یه آخونده راه میره تازه فهمیده بودم که حاج خانوم زن حاج آقا تشریف دارند که اینقدر جا نماز آب میکشند ولی به محض اینکه یه فرصت مناسب پیش بیاد کس و کونو به حراج میزارند! اینقدر جیگرم خنک شد که زن یه آخوند مادر قحبه رو اونجوری کرده بودم میخواسیتم برم بهش بگم به جای اینکه اینقدر برای مردم کسشعر میگی برو اون زن جندت رو جمع کن ولی گفتم کس خواهرش بذار مردم حال کنن مگه بیکاری. خلاصه این بود خاطره سکس ما با زن حاج آقا اون هم توی ماًموریت راستش تا حالا که حدود 2 سال از اون ماجرا میگذره دیگه کس به اون توپی گیرم نیومده. ان شا الله که خداوند این برکات را برای اسلام و مسلمین حفظ کنه و سایه حاج آقا های زن جنده رو هم از خایه ما امت اسلامی کم نکنه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175017</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای و کیر همکلاسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مانكنی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو روشن كردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو</p>
<h3>نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام</h3>
<p>پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه</p>
<h4>از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو</h4>
<p>روشن كردم بهش گفتم كه منم پستون میخوام ببینمت برای یه لحظه از پشت وب دیدمش توی یه كافی نت كار</p>
<h5>میكرد هر کوس روز باهاش چت میكردم و بهم نزدیكتر میشد</h5>
<p>باز شماره تماس دادنم شروع شد حالا با هم ارتباط تلفنی داشتیم یه چیزی حدود 6 ماه بهم هر روز زنگ میزد سکس داستان اروم حرفها رو</p>
<h6>میبردم سمت سكس و اونم یه جورهای كرم ایران سکس میریخت یه</h6>
<p>روز بهم گفت كه میخوام بیام پیشت نمیدونم توی داستانهای قبلیم بهتون گفتم كه من توی كرج تنهام و بصورت مجردی زندگی میكنم یا نه گفتم راست میگی گفت اره 5شنبه همین هفته بلیط هواپیما گرفتم میام پیشت ساعت 2 بعد از ظهر میرسم بیام؟؟ منكه تو كونم عروسی شد گفتم اره بیا گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت كه باید برای روز بعدش منو هر جور كه شده راهی كنی برگردم باید شنبه صبح سر كارم باشم گفتم باشه تا 5شنبه هر جور كه بود سر كردم 5 شنبه ساعت 1:30دقیقه رفتم تو فرودگاه منتظر خانوم شدم ببینم كی میاد ای لعنت به این پروازهای ایران كه ساعت 2 شد ساعت6غروب كه دیدم اعظم خانوم رسیدن یه دختر جنوبی سبزه با یه قد متوسط و یه هیكل مانكنی كه كیرم همونجا راست كرد اخه بدبخت میدونست كه كارش در اومده و امشب اضافه كاری داره از همین الان داشت نرمش میكرد. اومد جلو باهاش دست دادم اومد یم بیرون فرودگاه سوار ماشین شدیم كه تو را شروع كرد به حرف زدن و از تاخیر هواپیما گفت و بهش داشتم نگاه میكردم گفت خودتو خیس نكنی و شروع كرد خندیدن خیلی بهم بر خورد توی دلم گفتم جور بكنمت كه نتونی بنشینی بچه كونی داری منو مسخره میكنی رسیدیم خونه رفتیم توی خونه امان از این خونه های اپارتمانی همسایه های فضول با كارگاه بازی رفتیم بالا كفشهاشو بردم داخل رسیدیم تو یه لب ازش گرفتم دیدم نه بابا حال طرف از من خیلی بدتره دستمو بردم سمت پستوناش پستونای اناری خوشگلی داشت جاتون خالی یكم فشارش داد گفتم لباساتو در بیار بشین یه چیزی بخوریم بعد گفت خوب داریم میخوریم گفتم چی گفت لب دیگه دیدم نه بابا آتش طرف خیلی سوزانه از من بیشتر تو كفه گفتم بزار یه حال بكنم بعد میشینیم بردمش تو اتاق خواب درازش كردم روی تخت لباسهاشو در اوردم یه سوتین و شورت دخترانه ست مشكی پوشیده بود كه هر دوتاشو در اوردم خورد تو ذوقم كوسش پر از مو بود من هم كوس مودار دوست ندارم دیدم بد جور هم خودشو خیس كرده بهش گفتم بابا تو كه از من خیس تری میگفتی تو راه شلوارتو عوض كنم كه با دست سیلی ارومی بهم زد و گفت بد جنس شروع كردم به خوردن پستوناش الحق بدن ردیفی داشت از لب گرفتن خیلی خوشش میومد بعد كه حشریش كردم كیرمو بهش داد تا برام ساك بزنه بعد چند بار عقب جلو كردنم توی دهنش كیرمو بیرون كشیدمو بهش گفتم جلوت بازه گفت نه گفتم برگرد مثل یه بچه خوب حرف گوش كن كونشو هوا كرد یه دستی به كونش كشیدمو سر كیرمو خیس كردم آروم كیمو به سوراخ كونش فشار میدادم لا مذهب بدجور تنگ بود و این كیر18 سانتی ما هم برای اون سوراخ تنگ بزرگ با فشار كله كیرمو داخل كردم ولی اصلا این خیالش نبود گفتم درد داری گفت كارتو بكن كیرم دیگه تا نصفه رفته بود اروم شروع كردم به تكون دادن كمرم دیگه كیرم داشت برای خودش جا باز میكرد و تا ته رفته بود تو در همون حالت دراز كشید منم خوابیدم روش وای كه چه حالی میداد كیرم توی كونش بود یه دستم به پستوناش لبم روی گردنش و یك دستم هم روی پشمهای كوسش چه حالی مداد تكونهامو بیشتر كرده بودم و صدای ناله های اونم بیشتر شده بود حركاتمو سریعتر كردم و بهش گفتم دارم میام چكار كنم گفت بریزتو كونم منم ابمو ریختم توی كون تنگش بلند شدیم با هم رفتیم حموم توی حموم هر چی بهش اسرار كردم بابا بزرا برات این پشمهاتو بزنم قبول نكرد كه نكرد نمیدونم چرا با هم رفتیم بیرون شب برگشتیم خونه غذا رو بیرون خورده بودیم ساعت نزدیكهای 12 شب بود رفتیم تو تخت خوابم ولخت شد اومد تو بغلم گفت نمیخوای لخت بشی گفتم چرا اما دوستدارم كه تو لختم بكنی بلند شد لباسهامو در اورد كیرمو گرفت توی دستش گفت ببین این هنوز هیچی نشده بیداره گفتم اون بنده خدا همیشه بیداره لباشو گذاشت روی كیرمو شروع كرد به بوسیدن ناز كردن كیرم بعد از یكم حال كردن بازهم كونشو هوا كردم یاد صبح افتادم كه مسخره ام كرده بود سر كیرمو كه رد كردم كمرشو گرفت و یكدفعه تمام كیرمو كردم توش یه دادی كشید خودشو به جلو پرت كرد منم كه میدونستم این كار رو میكنه كمرشو محكم گرفته بودم (بد جنسیه دیگه)و نزاشتم كیرم در بیاد بهم گفت بیشعور چرا اینكارو كردی بهش گفتم بی حساب شدیم اروم باز هم شروع كردم تكون دادن معلوم بود بد جوری دردش گرفته كیرم كه دوباره جا باز كره بود داشت برای خودش حال میكرد گفت امیر یه چیزی بگم گفتم چیه گفت ابتو بریز رو پستونام دوستدارم گفتم باشه بعد چندبار تلمبه زدن ابمو ریختم روی پستوناش اونم ابمو میمالی به بدنش وای چه حالی میداد تا صبح چندبار دیگه هم كردمش اما موهای كوسش نوك كیرمو سنباده زده بود لامذهب تا چند روز شورتمم به نوكش میخورد دادمو بلند میكرد اعظم هر كجا كه هستی خوش باشی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174531</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره به همه بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تهرونی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوساله]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه</h2>
<p>سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه</p>
<h3>تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی</h3>
<p>مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر گشتم خونه و خوابیدم. و همون طور که گفتم صبح نزدیکای 9</p>
<h4>بود جنده که از خواب بیدار شدم.حس کردم یکی کنارم خوابیده.اولش</h4>
<p>فکر کردم شاید از اثرات مستی پستون دیشبه و دارم فکر می کنم. ولی وقتی چشم باز کردم دیدم یه نفر</p>
<h5>لخت لخت کوس کنارم خوابیده. 2متر 48 سانت از جام پریدم</h5>
<p>هوا دویدم طرف بیرون اتاق ولی هر کاری می کردم در باز نمی شد. با صر صداهای من اون مرد نا شناس سکس داستان هم بیدار شد</p>
<h6>و اونم با دیدن من از جاش پرید ایران سکس هوا(البته بیشتر</h6>
<p>از 2 متر 37 سانت نتونست بپره و رکورد پرش دست خودم موند). حالا دو نفری تو اتاق گیر کرده بودیم و هر کدوم یه طرف می دویدیم.تا اینکه جفتمون خسته شدیم یه گوشه اتاق گرفتیم نشستیم. موسو_تو ، تو کی هستی ؟ مرد ناشناس _ شما خودتان چه کسی هستید ؟ موسو _ اینجا خونه منه ! ناشناس _ خب ما هم در منزلمان بودیم.اصلا عیال ما کو ؟ با او چه کرده اید. با خودم گفتم این چرا این جوری حرف می زنه ، نکنه کس خله . حدس زدم که احتمالا از این گداهای خیابونیه.بلند شدم با کلی جذبه به خرج دادم و گفتم _ چی می گی واسه خودت عیال کیه .پاشو گم شو بیرون.مرتیکه گدا. ناشناس _ شما چه می گو ئید .اصلا چرا اینجا این جوری است.نکند که شما جادوگرید. موسو پاشو . پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه . . . ناشناس _ وگرنه چه . چه می خواهی بکنی. همین جور که داشتیم حرف میزدیم .به چهرش دقیق شدم صورت و بدن سفید و کم مویی داشت.با دستاش هم جلوی معا ملش رو گرفته بود. با اینکه یه ریش بلند داشت ولی معلوم بود از اون بچه خوشکلاست به نظرم 2،3 سالی ازم بزرگتر بود . موسو_یه چرخ بزن ببینم؟ ناشناس _ چه گفتی ؟ موسو _ می گم یه دور بچرخ بینم. سریع یه دور چرخیدو دو باره پرسید نگفتید .چه می خواهید بکنید.. یکدفعه چشام یه برق شیطانی زد و گفتم _ می گم یا به زبون خوش بیا برو بیرون یا می گیرم می کنمت. ولی اگه نظر منو بخوای نرو بیرون. ناشناس با تعجب گفت _ گفتید چه می کنید. موسو_الان عملی نشونت می دم چه می کنم. و قبل از اینکه بخواد کاری بکنه پریدم روش و با گلدونی که بغل دستم بود زدم تو سرش و بیهوشش کردم.و حالا یه کون درست و حسابی و سفید و تر تمیز و خوشکل و . . . . جلوی من بود. با خودم گفتم این الان بیدار می شه ببینه دارم می کنمش کلی شاکی می شه می گیره شونصد برابر منو می کنه. بلند شدم با طناب دستاش رو بستم به تخت و خودمم افتادم به جونش تا می داد ، کردمش. وسطای کار بود که به هوش اومد و شروع کرد به نالیدن ایییییییییییی ما تحتمان. با ما چه می کنید .ما گزارش کار شمارا به داریوش خواهیم داد. موسو_من دیروز پیش کورش کبیر بودم خودم جریان بهش گفتم تو دیگه نمی خواد زحمت بکشی. خلاصه تا ما کارمونتموم شد این یارو از بس کس شعر گفت مخمون رو خورد. یه یک ساعتی که گذشت دستاش رو باز کردم و گفتم _ پاشو برو گم شو(اینم به شیوه خشایار مستوفی بخونید) ناشناس_کجا برویم اصلا جامه های ما کجاست.شمشیر ما را بدهید تا شما را به سزای عملتان برسانیم. موسو_پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه می گم بقیه بچه های اویزونی همبیان بکننت ها. ناشناس( راستی خسته شدم از بس نوشتم ناشناس.مرتیکه اسمت چیه؟) ناشناس_ ما را می گوئید .ما هوخشتره هستیم. موسو_ چی ؟ چی چی هستی. نا شناس نه هوخشتره _ هوخشتره هستیم. پسر دکویا . وا ، این دگه چه جونوریه. خب حالا هوخشتره.چرا اومدی خونه من. هوخشتره _ ما که نیا مدیم.ما در منزلمان در نزد عیالمان مشغول &#8230;&#8230;&#8230;. بودیم که یکدفعه چیزی به سرمان خورد و دیگر چیزی نفهمیدیم تا هم اکنون. موسو_حالا چرا این جوری حرف می زنی. هوخشتره چگونه؟ ما که بسیار شیرین سخن می گوئیم.این شمائید که جلف و سبک سخن روا می دارید. ا ، حالا خونتون کجاست. هوخشتره_ما در شهر سلطنتی ساکن هستیم. _کجا .نکنه منظورت شهرک صدراست.اخه مگه مغز خر خورده بودی که رفتی اونجا زمین گرفتی. . . . . خلاصه مابا این هوخشتره کس مغز هوار ساعت سر و کله زدیم تا بالاخره فهمیدیم.این الاغ یکی از سربازهای داریوش هخامنشیه و با یه جادویی .چه می دونم طلسمی .چیزی رفته تو اون چیزی که ما نز دیکای تخت جمشید پیدا کردیم و حالا هم طلسم باطل شده و این وبال گردن ماست. حالا گفتیم چی کار کنیم . چی کار نکنیم .بالاخره تصمیم گرفتیم این هوخشتره رو ببریم تهران تحویل اداره میراث فرهنگی بدیم. شاید خشکش کردن گذاشتنش تو موزه تا همه بیان ببیننش . ولی اگه بخوان این کارو بکنن کاش همین جوری لخت لخت خشکش می کردن تا حداقل مردم کاملا با اون دوره زمونه اشنا بشن. گفتم لخت . پاشو گوساله ببینم چی میتونم پیدا کنم بدم بپوشی بلند شدیم یه لباس حوشکل تنش کردییم و به زور اون ریش هاش رو هم زدیم.اماده که شدیم با خودم گفتم حیف نیست این هلو رو تهویل میراث فرهنگی بدی. اصلا نگرش دار همین جا مردم با فرهنگ شیراز هم ازش استفاده کنن. ولی خداییش خیلی خوشکل و تو دل برو شده بود.(دل دختر ها بسوزه ). با هوخشتره راه افتادیم که بریم تهران .توی شهر به سمت فرودگاه هوخشتره_اقای موسو چرا در شهر شما بانوی کهن سال وجود ندارد _ وجود ندارد.کی گفته همی ن خانمه که از جلوش رد شدیم به نظرت چند سالش بود. هوخشتره_فکر می کنیم در چهاردهمین بهار زندگیشان بودند. بغل دستیش رو نمی گم ها .اونی که کیف دستش بود. هوخشتره_ما هم همان را گفتیم.کنار دستیشان که کودک بود. _الاغ این پیرزنه حداقل 80 سالش بود.اون کناریشم خواهرش بود.اونم 70 سالشه. هوخشتره_مزاح می فرمایید.پس چرا این گونه جوان بودند. _مگه نمی دونی میگن تو شیراز دختر رو از مادر تشخیص نمی دن.چه می دونم با جراحی پلاستیک و ارایش این کارها رو می کنن. هوخشتره _ عجب؟!؟! هوخشتره_اقای موسو برویم کاخ داریوش شاید اتفاقی افتاد. _بریم اونجا چی کار.الان اونجا 4 تا ستون بیشتر نمونده. هوخشتره_برویم.برویم.برویم .برویم. . . مجبوری رفتیم به سمت تخت جمشید. وقتی رسیدیم و هوخشتره دید از کاخ شاه عزیزش هیچی نمونده تا مرز سکته جلو رفت.هوخشتره_چه کسی این چنین کرده است. _اسکندر مغدونی. اقا یه دفعه زد به سر این هوخشتره .بلند شد و شروع کرد به داد و فریاد و فحش دادن.(بی ادب چیا نمی گفت) هوخشتره_اااا<br />
اااای مخالف.اسکندر &#8230; ننت.اااااای .. تو &#8230;. خواهر مخالف هخامنشی. اااااای مخالف بچه شهر.اااااای اسکندر اگه خایه داری بیو جلو تا خواهرت رو بگایم. _بابا بی خیال .اسکندر 2500سال پیش مرده. خلاصه با هر بد بختی که بود ارومش کردیم و بردیم سوار هواپیماش کردیم. هوخشتره._اقا موسو این چیست.چرا ما داریم می رویم به هوا.نکند مردهایم و خودمان خبر نداریم.یا زردشت به دادمان برس. _نه بابا این هواپیماست داریم می ریم به تهرون . داریم می ریم به تهرون (صدای شهرام صولتی از بلند گو های هواپیما پخش می شود.) به تهرون که رسیدیم یه بدبختی دیگه پیدا کردیم. هوخشتره_اقا موسو چرا اینجا فقط دختر هست.تازه نیمی از انها حجاب هم ندارن _دختر چیه اینا نصفشون پسرن بنده خداها فقط یکم زیر ابروشون رو برداشتنیکم هم رژ لب زدن یکم هم صورتشون رو بند انداختن.و یکمم ارایش کردن.یه خورده هم موهاشونرو بلند گذاشتن.وگرنه بنده خداها پسرن. هوخشتره_پس چرا این همه خوشکل هستند.شما دروغ می گوئید.اصلا من می خواهم با یکی از این ها ازدواج کنم. _چییییییییییییی می خوای گی بشی.خاک تو سرت. و محکم زدم تو سرش.که یکدفعه زد زیر گریه و گفت _ اری اصلا می خواهیم گی شویم.ما اصلا از نظر ژنتیک مشکل داریم.کلا ژنی این جور هستیم.شما نباید در جامعه این گونه با ما رفتار کنید.ما سر خورده می شویم. _اخی دلم کباب شد.عزیزم حالا که این جوری شد برو. برو و یه زندگی جدید رو شروع کن. هوخشتره دست منو به ارومی رها کرد و رفت به سمت سرنوشتش. هوی کجا می ری حداققبل از رفتن یه حالی به ما بده. ما هم ارزو به دل نمونیم هوخشتره در حالی که برای من بیلاخ می انداخت . رفت و بین جمعیت گم شد. بعدا فهمیدم با یه پسر تهرونی اشنا شده و الان هم با هم یه زندگی جدید رو شروع کردن. . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174188</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سامانتا شاه کس شاه کسان و سکس در محل کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوئه]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشانم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکساعت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم نم مشغول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته</p>
<h3>باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها</h3>
<p>باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی</p>
<h4>از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم</h4>
<p>نم مشغول کار شده بودم با پستون توجه به کس بازیهای زیادی که کرده بودم و بقول بچه ها سیر کس</p>
<h5>شده بودم کوس یواش یواش فکر ازدواج و تشکیل خانواده تو</h5>
<p>سرم افتاده بود خوب خونواده هم که بدشون نمیومد همه بهم مرتب دخترهای جورواجور معرفی میکردند و جلسات خواستگاری زیادی رفتیم بقول سکس داستان خواهرم خیلی کج</p>
<h6>سلیقه هستم یکی چاق بود و پرخور یکی ایران سکس الواط یکی</h6>
<p>دیگه خیلی خشکه مذهب بود هر کدوم یه جور. یادمه یکی از خواستگاری ها دختره با یه مینی ژوپ خیلی کوتاه چای آورد و وقتی داشت به بقیه تعارف میکرد نزدیک بود کیرم بپره بیرون بعدشم که رفتیم تنها صحبت کنیم افه مومن بودن واسم اومد انگار میخواست بچه گول بزنه خلاصه دیدم اینطوری نمیشه بساط خواستگاری رو تعطیل کردم و گفتم مدتی بی خیال شدم زن نمی خوام ! چند ماه بعد دوست قدیم پدرم از تهران برای مسافرت به مشهد اومد البته با خانواده . دو تا دختر داشتن بنام رویا و زیبا و پسرش بهنام رویا که بزرگتر بود و بقولی موقع شوهر کردنش اول تو نخش برای ازدواج نبودم خیلی ساده و شکیل لباس میپوشید وبا آرایشی کمرنگ صورتش رو میآراست . روز دوم میخواستم برم دفتر پدرم گفت امروز باش و دوستان رو به گردش ببر با لبخندی معنی دار منم که هنوز خوب کارم نگرفته بود و سرم خلوت قبول کردمو برگشتم به اتاقم تا اونها بیدار وآماده بشن یکساعت بعد بساط صبحانه برقرار شد و بعدش بابا گفت : کیوان رویا میخواد خرید کنه و کمی هم شهرو ببینه با خودت منو و بهروز هم که میخوایم بریم زیارت دیدم تنها با رویا باید برم کمی خوش خوشانم شد ماشینو برداشتم و رویا هم اومد زدیم بیرون اول بردمش بلوار سجاد چند تا پاساژ رو دید زد و کمی خرت پرت خرید بعد رفتیم زیست خاور کمی که چرخید گفت کیوان منو ببر جای خوب خلوت و رویایی گفتم چه جور جائی گفت بازار و اینا نه کمی فکر کردمو و گفتم میخوای بریم شانیز و ناهار با هم باشیم با خوشحالی قبول کرد و گفتم پس سر راه به خونه خبر بدیم رفتیم و به مادرم گفتیم که تا عصر نمیاییم و گازو تخته کردم سمت شاندیز ( توضیح برای عزیزان غیر مشهدی : شاندیز از ییلاقات نزدیک مشهد حدود 30 کیلومتری ) رفتیم به یک رستوران سنتی و رو تختها نشستیم و اون مشغول صحبت شد تا حالا زیاد بهش دقت نکرده بودم از نیمرخ جذابیت خاصی داشت دماغش کمی نوک تیز و مستقیم رو به جلو بود لباش معمولی و بیرنگ بود اما موهای مشکیش که کمی تابدار بود با لوندی خاصی از کنار روسریش کمی بیرون زده و پائین ریخته بود صاحب رستوران آشنا بود و جای خلوتی رو بما داد اون موقع خیلی گیر بازار بود کمی بعد دید به صحبت هاش توجهی نمی کنم یک کمی به پشتی لم داد و پاشو دراز کرد تو دلم گفتم برا ازدواج بد نیست کمی تو دل برو و فکر نکنم اهل الواطی دوران تجرد بوده باشه. حرفهاش قشنگ و خیلی روشنفکرانه بود دانشجو بود و کمی مونده بود تا لیسانس . غذا اومد و هردو مشغول شدیم در همین حین گفتم : چرا ازدواج نمی کنی ؟ یدفعه جا خورد و گفت : چه ربطی داره ؟ گفتم به چی گفت تو ؟ خورد تو پرم گفتم یه سئوال کردم این چه جوابی بود ؟ گفت دلخور نشو پسر ها زیاد این سئوالو از ادم میکنند. خواستم بحثو عوض کنم اما گفت ای بابا کی میاد مارو بگیره ؟ گفتم خوب خیلی ها هم متشخصی هم خوشگلی &#8230;. یدفعه گفت راست میگی جون من راست میگی ؟ گفتم آره خیلی خوشگلی کیف کرد و دیگه صحبتی نشد برگشتیم مشهد و روز بعد اونها رفتن تهران و رویا گوشه ای از دلمو بدون اینکه خودم بدونم با خودش برد مشغول کار روزانه بودم اما هر روز بیشتر و بیشتر به رویا فکر میکردم یواش یواش داشت کل قلبمو اشغال میکرد یه روز دیدم نمی تونم میخواستم بهش زنگ بزنم اما اصلا بهونه ای نداشتم تو شرکت فکری بودم که یکی از دوستان گفت چته کیوان عاشق شدی ؟ گفتم نه ولی سریع باید برم تهران ! گفت اتفاقی افتاده گفتم آره ترسید و گفت خوب برو خبری که نیست. گفتم بهونه میخوام گفت خوب بیا کارهای شرکت رو هم ببر و اونجا تائیدیه ها روبگیر دیدم فرصت خوبیه سریع کارها رو راست وریس کردم و رفتم خونه و گفتم باید سریع برم تهران. مامان گفت خوبه یه سر به خالت هم بزن و برو اونجا گفتم آخه کارم تو محدوده امام حسینه مسیرم دور میشه بابا گفت خوب برو پیش بهروز خیلی خوشحال میشه گفتم نه بابا بده رفاقت پای تلفن و گفت چه بدی خیلی هم خوبه و شماره بهروز گرفت و گفت کیوان میاد تهران هواشو داشته باش بعد گوشیو داد بمن و بهروز گفت کیوان منتظریم جای دیگه نری و از این دست حرفها خلاصه نقشه ام گرفت و رفتم شب سمنان خونه دوستم خوابیدم و فردا ظهر خونه بهروز بودم ساعت 3 رویا اومد و با دیدن من خوشحال شد و باهام دست داد گفت بریم بیرون یه نگاهی به بهروز کردم و گفت آره ببر کیوان بیرون بگردید و سوئیچو داد به رویا با هم زدیم بیرون دست فرمون خوبی داشت و خیلی روون رانندگی میکرد یه چشمکی بهم زدو و گفت چه زود کم طاقت شدی گفتم از کجا فهمیدی گفت تابلوئه که کاری نداری خیلی زبل بود گفتم خوب آره میخواستم ببینمت پس از کلی گشت و گذار برگشتیم خونه هیچکس نبود و یادداشت گذاشته بودن که رفتم مهمونی کرج و تا فردا نمیان دیدم ضایعه من اونجا باشم به رویا گفتم ببین بده من میرم خونه خالم یه نگاه کرد و گفت دیوونه اونها عمدا ما رو تنها گذاشتن تا بتونیم راحت حرفهامونو بهم بزنیم گفتم راستی گفت آره پس چی ؟ گفتم مگه میدونن گفت فکر کردی مردم خرن خوب تابلوئی دیگه رفتم نشستمو و اونهم کنارم نشست و بی مقدمه گفت منو دوست داری گفتم خیلی گفت چرا چه چیز من تورو مجذوب کرده گفتم نمی دونم لابد عشق اینجوریه دیگه خندید و گفت ببین پسرز مشهدی من بدرد تو نمیخورم فرهنگ هامون خیلی با هم فاصله داره گفتم منم خیلی عقب مونده نیستم و خشکه مقدس هم تو خانواده نداریم گفت منظورمو نمیفهمی گفتم تو عاشق کسی هستی گفت بودم یک کم داغ شدمو و تو دلم گفتم یعنی چی ؟ عاشق یکی دیگه بوده پس من چی ؟ بعد تو دلم به خریت خودم خندیدم گفتم کس خل خوب تو که تا حالا نبود<br />
ی ؟ بعد هم گذشته اون بتو مربوط نیست خودمو راضی کردم و گفتم خوب چی شد گفت هیچی تموم شد و رفت میدونستم اگه زیاد توضیح بده حال من بیشتر گرفته میشه زیاد پیله نشدم و انهم زد یه کانال دیگه و از خودمون صحبت کردیم کم کم خودشو محتاطانه بهم نزدیک تر کرد تا آخر که سرشو گذاشت رو شونم کمی که گذشت دیدم سرش تکون تکون میخوره انگشتمو گذاشتم زیر چونش و صورتشو جلوم گرفتم خیس اشک بود گفتم چته گفت اشک عشقه ؟ چارشاخ موندم که اشک عشق چه جور صیغه ای هست کمی که آرومتر شد گفت کیوان واقعا منو میخوای گفتم آره خودشو تو بغلم ولو کرد و محکم به خودم فشردمش احساس بزرگی زاید الوصفی میکردم و توی رویاهای خودم غوطه ور شدم شبو پیش هم مثل خواهر برادرای خوب خوابیدیم و صبح حدود 11 بهروز با بقیه اومدن و من مثلا رفتم دنبال کارهام چند کار جزئی بود که بسرعت تموم شد و برگشتم نگاه ها همه یه جور دیگه شده بود و فهمیدم رویا همه چیزو گفته و اونهام از اوکی من باخبرند عصر دیدم نمیتونم این نگاه هارو تحمل کنم و گفتم باید برم مشهد کارهام مونده بهروز با تعجب گفت نمیذارم بری تازه داریم فامیل میشیم کجا باید بمونی گفتم نه گفت راه نداره و رویا اومد جلو گفت بریم چرخ بزنیم بی اختیار گفتم آره و رفتیم روش بهم بازتر شده بود و تو صحبت هاش چند تا هم حرفهای مثل کس چرخ و کونده و &#8230;.. پرید بیرون که منم خودمو به اون راه زدم و طبیعی کردم خلاصه شام با هم بودیم و شب برگشتیم و اون شب پیش بهروز خوابیدم صبح بهر مکافات بود خداحافظی کردمو اومدم سمت مشهد اخرای شب رسیدمو و تا رفتم خونه دیدم از تهران چند بار زنگ زدن که فلانی رسیده یا تماس گرفتم و رسیدنم رو اعلام کردم و مثل جنازه افتادم رو تخت صبح دیدم برخورد خانواده خودمم عوض شده لبخند هائی که خورده میشد و نگاه های عمیق و بانفوذ که تحملشو نداشتم رفتم سمت شرکت و عصر برگشتم خواهرم اومد پیشوازو گفت میدونی کی میاد مشهد گفتم نه ؟ گفت رویا امشب با هواپیما میاد باید بریم دنبالش گفتم یعنی چی خودش تنها گفت نه با مامانش ظاهرا میخوان بیشتر با تو صحبت کنن تو ذهنم گفتم منکه تازه اومدم بهر صورت شب رفتیم پیشوازشون و رویا با مادرش رو آوردیم خونه همه گفتم ما میریم حرم زیارت و طبق معمول برای حرفهای نهانی مارو تنها گذاشتن رویا جور دیگه ای شده بود گفت منو دوست داری گفتم آره بابا خیلی گفت چقدر نوک انگشتمو نوشون دادمو و گفتم اینقد گفت دارم جدی میگم گفت خوب خیلی گفتنی نیست گفت جریان عشقی رو برات گفتم گفتم خوب حالا مهم نیست نمی خوام چیزی بدونم گفت تا حالا سکس داشتی موندمو و گفتم نه به اون صورت چیله شد که راست بگو منم گفتم نه نداشتم منظور کمی که صحبت کردیم دیدم رفت سمت کیرم کشیدم عقب گفتم چیکار میکنی حالا خوب نیست گفت نه میخوام همه چی تموم بشه گفتم لازم نیست از نظر من تموم شده است لبخند تلخی زدو و گفت منکه میدونم به اندازه موهای سرت کس بازی کردی اما بذار همه چی تموم بشه چیش خودم گفتم حتما میخواد پرده شو بزنم تا خیالش از بابت من راحت بشه خیلی حرفه ای کیرمو در آورد و سریع کرد تو دهنش گفتم رویا نه بذار به موقعش اما توجه نکرد و دستمو گذاشت رو کسش خیلی داغ بود و مجبور شدم وارد عمل بشم دستمو بردم تو شرتش کس خیس و پشمالوش تو دستام بود ساک زدنش خیلی شدید شد و منم شلوارو شورتو درآوردم و لای پاشو باز کردم لبه های کسش تیره و کبود بود و نگذاشت ببینم و سینه هاشو جلوم لخت کرد دید دارم شاخ درمیارم چون اصلا دخترونه نبود خیلی شل و ول بود و آویزون با ترس رفتم سمت کسش و با انگشت لاشو باز کردم گشاد بود و معلوم بود خیلی ازش کار کشیده در حالیکه شهوتم یباره فروکش کرد گفتم تو بازی تو دختر نیستی ؟ گفت نه مگه مهمه گفتم پس چی ؟ اینقد به همه دادی که چیزی ازت نمونده گفت مگه تو کس نکردی تو هم خیلی هارو کردی منم مثل تو کشیدم کنار و اونهم کنارتر نشست کیرم کلا خوابیده بود انگار اصلا نبوده گفت من کس دیگه ای رو دوست داشتم و دارم و براش میمیرم فکر نکن جنده ام من فقط به اون دادم اما خیلی زیاد همه هم میدونن فقط خواستم دست از سرم بردای و عشق مضحکت رو نثار خر دیگه ای بکنی همین به تلخی گریستم همه چیز درونم خورد شد و از بین رفت کمی بعد دیدم داره ساک میزنه گفتم خجالت بکش پاشو خودتو جمع کن گفت ببین منطقی باش اصلا اتفاقی نیفتاده چقد خری حالا که همه چیزو فهمیدیم بیا امشبو لذت ببریم گفتم تو که میگی کس دیگه ای رو دوست داری پس به اونهم خیانت میکنی گفت خوب اونهم بمن خیانت میکنه مهم نیست چون عشق پاکی بمن داشتی میخوام خاطره خوبی هم داشته باشیم و اومد نشست رو کیرم و خیلی راحت کردش تو منکه هنوز تو مود ضد حال بودم با اینکه کیرم بلند شده بود اصلا احساس لذت نمی کردم خیلی بدم اومده بود از همه چیز و همه کس کمی بعد آبم اومد و اون همشو ریخت روفرش کثافت کاری در حد اعلا بعد خودشو پاک کرد و لباس پوشید و دیگه هم یک کلمه با من صحبت نکرد و صبح که بیدار شدم اونها با اتوبوس رفته بودن و همه با تعجب بمن نگاه میکردن از خانواده ام تا مدتی کسی چیزی نمی دونست تا اینکه یه روز اومدم خونه و با اعصاب خورد رفتم اتاقم بابا پشت سرم اومد و گفت کیوان امروز باید بگی چرا با رویا بهم زدی بهروز هم که چیزی نمی گه خیلی ساده گفتم رویا دختر نبود زن بود همین چند لحظه سکوت وبعد بی هیچ حرفی رفت بیرون فردا گفتم میخوام چند روز برم ایتالیا ( عموم اونجاست و کار بازرگانی ما با کمک و همکاری متقابل ایشون رونق گرفت و همون سفر بود که باعث رونق کاری من شد ) بابا خیلی استقبال کرد و<br />
گفت ترتیبشو میدم انگار فکر میکرد تو قضیه رویا اون مقصر بوده چند هفته بعد رفتم ایتالیا پیش عموم که کوچکترین عمومه و 4 روز اونجا بودم اصلا از عمرم حساب نمی شه و عموم خواست که دفتر خودم رو از سایر شرکا جدا کنم و فقط با اون کار کنم منم که کارم خوب نمی چرخید بلافاصله قبول کردم و با انرژی زیادی برای کار برگشتم تازه مستقل شده بودم که درگیر دومین و آخرین ماجرای عشقی شدم و بعد از اون دیگه راحت و فارغ به زندگی مجردی و لذتبخشم مشغول هستم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174017</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انقدر‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتکار]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواست‬]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه .</h2>
<p>پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه</p>
<h3>خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬</h3>
<p>‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر</p>
<h4>میکنین جنده نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با</h4>
<p>حنا طرح میدن رو دستا / پستون بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن</p>
<h5>. ‫بگذریم کوس پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به</h5>
<p>صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی سکس داستان شون انگلیسی است</p>
<h6>. منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه ایران سکس دومرتبه چک</h6>
<p>کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ &#x200d; ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ &#x200d;&#x200d;‫بار رو بهم نداده بودند . رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ &#x200d;&#x200d; ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین. راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ &#x200d; ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین . ‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬ ‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره . وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش. ‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173817</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و شکلاتی رو باهم کردن آرزومه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2019 03:46:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکهای]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی ) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور</h2>
<p>نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی</p>
<h3>) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من</h3>
<p>دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه صنعتی اصفهان و رشته مهندسی کامپیوتر قبول شد. شهرام هم دانشگاه آزاد</p>
<h4>نجف جنده آباد و الهام هم شیراز معماری. خلاصه همه به</h4>
<p>نحوی نتیجه زحمتهامونو گرفتیم. بعد از پستون یک ترم که مشغول تحصیل بودم خبردار شدم که شهرام برای تحصیل داره میره</p>
<h5>انگلیس. و کوس خیلی زود به واسطه داییش رفت. الهام هم</h5>
<p>چند ماه بعد با پسر عموش نامزد کرد. مرجان هم سخت درگیر درس بود. البته این موضوع برای منم صادق بود و سکس داستان باعث شده بود</p>
<h6>که کمتر از هم خبر بگیریم. و با ایران سکس اینکه من</h6>
<p>از موهبت داشتن موبایل ( کادوی مادریزرگ برای قبولی دانشگاه ) که اون موقع خیلی خاص بود بهره مند بودم اما بازهم تماس ما کم و کمتر شد. شاید به خاطر محیط دانشگاه و پسرها و دختران اونجا برای هردوی ما این سردی رابطه پیش اومد به طوری که در پایان سال دوم دانشگاه دیگه خبری از هم نداشتیم. ده سال از روزی که دانشگاه قبول شدم میگذشت و توی این مدت من مادربزرگم را ازدست داده و همچنین در مقطع دکتری درحال تحصیل بودم و به طور همزمان مشغول فعالیت به عنوان مدیر پروژه در یکی از شرکتهای عظیم ساختمانی تهران بودم. خدارو شکر هم درآمد خوبی داشتم و هم موقعیت شغلی عالی. تا اینکه برای عقد قرارداد خرید سنگ به همراه مدیر تدارکات باید به اصفهان میرفتیم. مدیر تدارکات غروب با هواپیما رفت اصفهان و من چون یک جلسه مهم داشتم موندم و قرار شد با ماشین خودم آخر شب حرکت کنم و برم. شرکت برای ما تو هتل کوثر جا رزرو کرده بود. ساعت سه شب وارد اصفهان شدم و با وجود خستگی به یاد گذشته رفتم سمت محله ای که خونه ما اونجا بود و حتی دبیرستانم هم رفتم و با کلی خاطره و آه و حسرت رفتم هتل. دوروز کاری شلوغ رو رد کردیم و مدیر تدارکات برگشت تهران و من برای دوروز دیگه موندگار شدم تا قرارداد نهایی بشه. چون دیگه کارمهمی نداشتم تصمیم گرفتم بعدازظهر قدمی درشهر به یاد گذشته بزنم. از هتل زدم بیرون و پیاده به سمت سی و سه پل راه افتادم. یکم کنار رودخانه خشک شده قدم زدم و رفتم سمت چهارباغ بالا تا برم یه دوری به یاد قدیما تو مجتمع پارک بزنم. تو احوال خودم بودم و رسیدم سر چهارراه نظر. به محض سبز شدن چراغ عابر یک صدایی سر جام میخکوبم کرد. صدایی آشنا &#8230; صدایی مهربان &#8230;. صدایی &#8230;.. &#8211; چه عجب &#8230;. آقای مهندس.بدون اینکه سرم رو برگردونم بلند صدا زدم : مرجاااااانهنوز باورم نمیشد. انگار بدنم با هر تپش قلبم تکون میخورد. یک دست رو روی شونم احساس کردم که منو وادار به چرخش به سمت خودش میکرد. همان چشمان آبیهمان صورت زیبا همان ترکیب و همان اندام خود مرجان بود. کنار خیابان اشک و خنده با هم قاطی شده بود. نمیدونستم چی باید بگم. زبانم بند آمده بود. با هم از کنار خیابان رفتیم تو پیاده رو. حالا فرصت بود تا همدیگه رو در آغوش بگیریم. گریه و خنده و نگاه چند دقیقه گذشت تا بتونیم با هم صحبت کنیم. مرجان با یه حرارت خاصی پرسید :-تو کجا ؟&#8230; اینجا کجا ؟؟؟ &#8230; بی معرفت نباید خبر بدی اومدی ؟؟؟ و کلی گله و شکایت. در جواب گفتم :- من بی معرفتم ؟!&#8230; من که شماره موبایلم همونه. &#8230;. پیدا کردن من که آسون بود برات &#8230; کلک خیلی سرت شلوغ شده که مارو فراموش کردی!!&#8230;. دیدم یه آهی کشید و همونطور که دستهام رو گرفته بود گفت : راست میگی ، من خیلی درگیر بودم. نمیدونی چقدر هم درگیر بودم. به یکباره اون برق شادی از چشماش دور شد و هرچه هم سعی میکرد با لبخند ناراحتی رو از چشماش خارج کنه نمیشد. دوتایی به راه افتادیم. کلی از قدیم با هم صحبت کردیم. خاطره بازی &#8230; یاد گشت ثاراله و گرفتن من و شهرام&#8230;. یاد شیطنتهای نوجوانی. &#8230;.هوا کم کم تاریک شده بود و سرمای زمستان آزار دهنده. به پیشنهاد من قرار شد بریم تو کافی شاپ هتل. فنجون هات چاکلتش رو گذاشت رو میز و یه پک محکم به سیگارش زد. دستشو گرفتم و آروم گفتم : چیشده دختری؟ ( از همون موقع دبیرستان دختری بهش میگفتم ) نبینم تو چشات غم باشه. بغض کرد و اشک تو چشماش جمع شد. با صدای گرفته گفت : نمیدونی چی کشیدم. نمیدونی &#8230;و درحالی که با دستمال قطره اشکی که از گوشه چشمش جاری شده بود را پاک میکرد ادامه داد : سال چهارم دانشگاه بودم که شهرام از انگلیس برگشت. تونسته بود مدرکشو تو رشته برنامه نویسی بگیره. با کلی چرب زبونی و بعد از چند بار خواستگاری و اصرار خانواده راضی به ازدواج شدم. چون خانواده شهرام و خانواده من براشون این وصلت مهم بود ، پس سنگ تمام گذاشتن و بهترین مراسم و جهاز را برای ما تدارک دیدن. دوسال از زندگیمون میگذشت و من خیلی به شهرام شک کرده بودم. شبها دیر میرسید خونه و همش بدخلقی میکرد. به بهانه سفر کاری چند روز یکبار خونه سر میزد و دوباره میرفت. از لحاظ مالی مشکلی نداشتیم و من تونستم فوق لیسانسمو بگیرم و با کمک پدرم و یکی از دخترهای هم کلاسیم یه شرکت بزنیم و به واسطه ارتباط خانوادگی کار شبکه و کامپیوتری چندتا از اداره ها و شرکتهارو بدست بگیریم. تا اینکه یه روز عصر که رسیدم خونه دیدم کمد لباسهای شهرام تقریبا خالی شده و وسایل شخصی خودشو برداشته و رفته. یکماه هیچ کسی ازش خبر نداشت حتی خانوادش. تا اینکه خواهر شهرام گفت با یک خانومی که از خودش هشت سال بزرگتر بود و وضع مالی خوبی داشت ریخته رو هم و با هم رفتن دبی تا از اونجا برن انگلیس. سه سال طول کشید تا بتونم طلاق بگیرم و مدت زیادی افسرده بودم و دارو مصرف میکردم. این صحبتهای مرجان با گریه همراه بود و منم که از شنیدن این ماجرا شوکه شده بودم ، چشمام خیس شده بود و تو دلم هرچی فحش بلد بودم به شهرام میدادم. آخر شب با ماشین مرجان رو که حالا کمی آروم شده بود رسوندم آپارتمانش. جلوی ورودی آپارتمان برای فردا شام دعوت کرد تا برم خونش. هرچی اصرار کردم که باید فردا برگردم افاقه نکرد و با خواهش و تمنای مرجان قبول کردم. فردا صبح کارام زود تموم شد و با شرکت تماس گرفتم و چون سه شنبه بود تونستم از رئیس چهارشنبه رو مرخصی بگیرم و پنج شنبه هم که تعطیل بودیم و عملا تا شنبه راحت بودم. هتل رو یک شب دیگه با هزینه خودم شارژ کردم و یک دوش گرفتم. از فروشگاه هتل یه تیشرت مشکی و شلوار کتان کرم خریدم و تو آرایشگاهش هم موهام رو مرتب کردم. دل تو دلم نبود. با اینکه میدونستم این دعوت آخرش به چه جایی میرسه ،اما بازم یه حس غریبی داشتم. ساعت هشت شب بود که با یه دسته گل بزرگ از گل مریم و رز تو خیابان هزارجریب داشتم به سمت آپارتمان مرجان میرفتم. یه آپارتمان بزرگ با اثاثیه لوکس. در بدو ورود مرجان رو که دیدم قلبم به شماره افتاد. یک پیراهن دکولته مشکی که دامن اون تا بالای زانوش بود با کفشهایی به همان رنگ و آرایشی ملایم که باعث میشد رنگ آبی دریایی چشمان درشتش بیشتر خودنمایی کنه. محو تماشا بودم که با صدای مرجان به خودم اومدم.: نمیخوای بیای داخل کوروش جان ؟!روی مبل جابجا شدم و مرجان با دوتا فنجون قهوه وارد شد و اومد پیشم نشست. انگار با صحبتهای دیشب یکم آرومتر شده بود. یکم به گپ و گفت گذشت. مرجان درحالی که یه بشقاب پر از میوه خرد شده در دستش بود با دست دیگش دست منو گرفت و ازم خواست تا بریم سمت اپن آشپزخونه. اونجا دوتا گیلاس درآورد و بدون اینکه ازم بپرسه که مشروب میخورم یا نه ، با تکیلای گلد پرش کرد و داد دستم. یواش سرش رو آورد دم گوشم و به آرومی گفت : امشب میخوام کار ناتموم توی خونتون رو کاملش کنم. و بوسه ای از گونم کرد و بلند ادامه داد : به سلامتی خودت که با اومدنت غمهامو پاک میکنی. منم پیکمو آوردم بالا و صدای بهم خوردن پیکها تو فضای خونه پیچید و یک ضرب رفتیم بالا. پیک دوم و سوم و چهارم و پنجم هم همینطور. قشنگ گرم شده بودیم و مرجان و من به سمت نیم ست توی نشیمن رفتیم و دوتایی روی مبل ولو شدیم. مرجان یهو دستاشو دور گردنم حلقه کرد و با یه حرکت اومد تو بغلم و درحالی که روی پاهام نشسته بود پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و چشم تو چشم بهم گفت : میخوام مزه لباتو بعد از یازده سال دوباره بچشم. چشمامو بستم و نرمی لبانش رو با گردشهای زیبا و حوسناک زبانش روی لبانم حس کردم. آتش خواستن در وجود جفتمان زبانه میکشید. هردو میدانستیم چه میشود و چه میخواهیم ، پس جای هیچ خجالت و شرم نبود. کمی بعد مرجان درحالی پاهایش دوطرف من قرارداشت و شلوار منم از پام خارج شده بود ، بدون اینکه لباسش را دربیاره داشت کیر منو تنظیم میکرد تا بره در اعماق بهشتش. اونقدر شهوت داشتیم که هردو متوجه حرکاتمان نبودیم و مثل دو نابینا که به یکباره توانایی دیدن پیدا کردن ، با ولع تمام پیش میرفتیم. آه مرجان نشان از ورود کیر من به درون کس خیسش میداد. بعد از وقفه چند ثانیه ای حرکاتش شروع شد و با ریتم موزیک پیانویی که درحال پخش بود بدنش رو حرکت میداد. نگاهمان درهم گره خورده بود و لبانمان بروی هم چسبیده. دستانمان همچون پیچک بدنهای همدیگه رو درخود پوشانده بود و من در پی باز کردن زیپ لباس مرجان. با خارج شدن لباس از بدنش تازه سینه های زیبا با نوکهای کوچک قهوهای و سایز هفتاد خودنمایی کردن و من مثل کودکی مشغول مکیدن آنها. پیچش بدن مرجان زیاد شد و در یک لحظه تیشرت را از تنم خارج کرد و با لبانش مشغول بوسیدن بدن من شد. حرکاتش روی من تندتر شد و دستانش دور کردنم محکمتر. ناله هایش بلند تر و لب گرفتنهایش عمیق تر. ناله ای بلند و سکون و لرزش نشان از به اوج رسیدنش بود. نگاهی پر از رضایت به من انداخت و بدون آنکه حرفی بزنه بلند شد و چهار دست و پا روی کاناپه قرار گرفت. کس زیباش با خیسی کیر منو میطلبید. حالا نوبت من بود تا با مرجان به اوج برسم. دستام به روی باسن زیباش قرار گرفت و با یک فشار تا انتها درون کسش فرو کردم. آهی زیبا کشید و گفت : میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم ؟! میدونی همون موقع تو خونتون میخواستم لخت بشم و تمام وجودمو در اختیارت بزارم ؟؟ بکن کوروش &#8230;. بکن که میخوام وجودمو پر کنی. صدای برخورد بدهایمان کل فضای آپارتمان رو پر کرده بود ناله های شهوت انگیز مرجان منو بیتاب رسیدن به اون. سرعتمو بیشتر کردم و لرزش کیرم شروع شد. مرجان که متوجه شده بود با یک دستش از پشت رونم منو به خودش چسبوند و من متوجه شدم که باید خالی بشم درونش. هردو با بدنی نمناک از عرق روی مبل تو بغل هم افتاده بودیم و من داشتم موهای زیباشو نوازش میکردم و آب از کس مرجان جاری. ده دقیقه ای تو همون حالت بودیم تا مرجان بلند شد و دست منو کرفت و به سمت اتاق خواب رفتیم. دوتایی وارد حمام اتاقش شدیم و مرجان کلاه حمامش رو سرش کرد و رفتیم زیر دوش. حسابی همدیگه رو شستیم و کفمالی کردیم. بعد از خروج از حمام دوباره پیچش بدنهای ما روی تخت خواب آغاز شد و سکس دوباره. تا روز جمعه که موقع برگشت من بود هیچ کدوم لباس به تن نکردیم و از خونه خارج نشدیم. سه روز خاطره انگیز با عشق نوجوانیم. سه روز بی نظیر با مرجان زیبا. این رابطه دوسال ادامه داشت و من یا مرجان هرهفته مسیر بین تهران تا اصفهان یا بلعکس رو طی میکردیم. بعد از دوسال با اصرار خانواده و با توجه به اینکه تقریبا تمام خانوادش به کانادا مهاجرت کرده بودن ، مجبور به رفتن شد که خودش غمی بزرگ برای هردوی ما داشت. حالا دیدار ما شده سالی دوبار که یک بار سهم من سفر است و یک بار سهم اون.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173632</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.092 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 22:56:26 by W3 Total Cache
-->