<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>هیجانش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 25 May 2024 05:53:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>هیجانش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه سفید و ملسه این جنده کوچولو وقتی کیر رو میزاره رو دهن قند تو دل آدم آب میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%84%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%84%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:56:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودکونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانش]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زن خیلی خیلی خیلی خوشگل فیلم سکسی دارم که اسمش ساراست.۲۵سالشه و رو فرم و فشن هستش.ما با هزار بدبختی و شرط و شروط تو سال۸۵ ازدواج سکسی کردیم.قبل از عروسی باهم دوست بودیم ولی شاه کس خدا شاهد که یک بار بهش تجاوز نکردم اصلا دوست نداشتم شب اول عروسیمون هیجانش کونی کم باشه.ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زن خیلی خیلی خیلی خوشگل فیلم سکسی دارم که اسمش ساراست.۲۵سالشه و رو</h2>
<p>فرم و فشن هستش.ما با هزار بدبختی و شرط و شروط تو سال۸۵ ازدواج سکسی کردیم.قبل از عروسی باهم دوست بودیم</p>
<h3>ولی شاه کس خدا شاهد که یک بار بهش تجاوز نکردم اصلا</h3>
<p>دوست نداشتم شب اول عروسیمون هیجانش کونی کم باشه.ما روز عروسیمون رفتیم آرایشگاه و ماشین عروس را گل کردیم و کت</p>
<h4>شلوار جنده و پوشیدیم که دیدم ساعت۴بعداز ظهر تا عروس را</h4>
<p>از آرایشگاه برداشتم شد ساعت ۶.وای پستون وقتی سارا رو دیدم میخواستم همونجا بکنمش حیف که نمیشد سینه هاش معلوم بود.کونش</p>
<h5>داشت لباسشو کوس پاره میکرد. سوار ماشین شد و رفتیم سر</h5>
<p>راه یکم انگولکش کردم و گفت آرش ول کن دیگه شب میای که جرم میدی ما که کیرمون که سیخ بود سیخ سکس داستان تر شد.عروسی شروع</p>
<h6>شد و ما رفتیم تالار و بعد از ایران سکس این که</h6>
<p>رفتیم قسمت مردونه با همه دست دادیم و خوش آمد گویی کردیم رفتم قسمت زنونه و پیش عروس خانوم نشستم.وای زنای اونجا چقدر خوشگل بودن و هی کونشونو خود نمایی میکردن.البته بگم از خوانواده ما کسی این کارا نمیکرد.ما هم هی میخواستیم نگاه کنیم ولی میترسیدم سارا بهش بر بخوره کلمو کردم پایین.ولی کیرم سیخ سیخ بود و داشت میترکید. عروسی تموم شد و رفتیم عروس کشونی و بوق و بوق میزدیم تا این که بعد از یک ساعت عروس کشی مارفتیم خانه بخت.لباسامو در آوردم داشتیم حرف میزدیم که دیدم حشری شده و بهم گفت آرش تو که دوران دوستیمون ما رو نکردی حالا هم نمیخوای شروع کنی.منم گفتم باشه.رفتم جلوش و لب گرفتیم و با همون حالت رفتیم اتاق صدای ملچ و ملوچمون همه جا رو گرفته بود.شروع کردم لباسش و در آوردن.وای چه سینه هایی داشت کس کش. بعد رسیدم به شلوارش که گفت اول تو دربیار.منم بهش گفتم خودت دربیار.شلوارمو در آورد و تا کیرم رو دید گفت جون این میخواد امشب منو جر بده گفتم آره شورتمو در آورد کاندوم توت فرنگی رو گذاشت رو کیرم و گفت این کیر حالا خوردن داره.و هی میمکید.من دیدم داره آبم میاد گفتم الآن آبم میاد بسته دیگه.رفتم و شلوارشو درآوردم و شروع کردم به خوردن کوسش عجب حالی میداد و عجب حالی میکرد.بعد لای کسش را باز کردم و میخواستم کیر و بکنم تو کسش که گفت حواست باه آروم بکن تو تا من درد کم تر بکشم.ما هم آروم کیر را گذاشتیم تو کسش که صداش بلند شد و کل ساختمونو از خواب بیدار کرد.کیرم خونی شده بود.همینطوری داشتم تلمبه میزدم دیدم داره آبم میاد گفتم تا کونشو نکنم ول کنش نیستم.کرم رو برداشتم و مالیدم رو کیرم و تو سوراخ کونش و آروم کردم تو کونش اون میگفت آه آه آه جرم بده آرش همش مال تو.منم حشری تر شده بودم و تا ته کردم تو کونش بعد ده دقیقه آبم داشت میومد سریع کاندومو برداشتم و کآبمو ریختم تو دهنش اونم هی میمالید تو کسش ما هم کافیمون نبود دوباره رفتم تو کار کوسش که خونی بود.رختخوابم مثل رود پر خون بود دوباره کردم توش خیلی تنگ بود کیرم داشت میشکست اونم هی بهم میگفت جرم بده. پارم کن. منم حشری تر تلمبه داشتم میزدم و اونم داشت فریاد میزد و آه وناله میکرد . کیرم رو در آوردم و کردم لا پستوناش و تلمبه میزدم وای چقدر داغ بود. اونم میگفت چه کیر داغی داری آرش جون. سینه هاش و به هم مالیده بود و کیر من لای سینش و هی داشتم تلمبه میزدم. اونم حال میکرد که یکدفعه آبم اومد که مالیدم لای کسش اونم با آبم خودشو میمالوند.بعد ده دقیقه افتادم روش و داشتیم لب میگرفتیم.بعد با هم دیگه رفتیم حمام اونجا هم کار کونشو ساختم و غسل کردیم.فردا همه اومده بودن خونمون تا ببینن چی کار بر سر کوس زنم اوردم و اونا میگفتن چرا اینجوری راه میری ما هم خجالت زده شدیم و رفتیم بیرون از خونه.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.اگه خوشتون اومده درباره سکس من و خواهرزنم هم بنویسم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%84%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177487</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانم شوهر خوب رو وادار به خیانت میکنه تا خوب  بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درسمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانش]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله</h2>
<p>و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا</p>
<h3>نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به</h3>
<p>راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب بهتر بریم سر اصل مطلب یه شب من وقتی بلند شدم برم</p>
<h4>آب جنده بخورم یکه دفعه دیدم از اطاق خواب مامان و</h4>
<p>بابا صدای مشکوکی میاد که بابام پستون هی اصرار میکنه و مادرم میگه نه دستو در بیار بریون کوسم خارش میگیره</p>
<h5>منکه تا کوس اون موقع اسم کوسو از مامانم نشنیده بودم</h5>
<p>کنجکاو شدم و خودم به در اتاق نزدیک کردم و دیدم که در اطاق نبمه باز دراز کشیدم زمین و گوشم بردم سکس داستان جلو و تازه</p>
<h6>فهمیدم که موضوع از چه قراره بله بابام ایران سکس دستشو برده</h6>
<p>بود تو شورت مامان و با کوسش بازی میکرد تا اونه راضی کنه خلاصه بعد از کمی ناز و ادا مامانم راضی شد و من یکدفعه دیدم که مامان داره زیر نور چراغ خواب لخت میشه و بابام داره از وجنات سرکار علیه تعریف و تمجید میکنه خلاصه اون شب من حسابی گیج و کلافه شده بودم نمی دونستم چکار باید کنم اون شب تا نزدیکی های صبح من دم در اطاق خواب شاهد سکس مامان وبابا بودم که الحق و اصناف خوب از خجالت همدیگه در آومدن اونشب اونا تا صبح 3 دفعه با هم سکس داشتن و منم سه دفعه خودم حسابی خراب کردم صبح که از خواب بیدار شدم حالت بدی داشتم و از همه اطرافیانم بدم می اومد و حسابی از بابام و مامانم احساس تنفر میکردم ولی شب که شد و. موقع خواب دیگه خواب به چشمم نمی رفت و منتظر لحظه موعد بودم که برم شروع کنم به دید زدن و گوش کردن به حرفای سکسی اونا چند ماهی به همین روال گذشت و من حسابی ضعیف شده بودم و اصلا دیگه تمایلی به درس خوندن نداشتم زیر چشم حسابی گود رفته بود وس یاه شده بود یه روز مامانم از م پرسید چی شده چرا اینقدر زرد و ضعیف شدی گفتم هیچی گفت بابات خیلی نگرانت کواظب باش امتحانتات آخر سالتو خراب نکنی گفتم باشه بعد گفت برو یه کمی خرید کن بیا امشب میهمان داریم عموت و زن عموت میخوان بیان کرج چند روز میمونن گفتم آخه حالا چرا ما دو هفته دیگه امتحان داریم گفت پروانه میخواد باتو درس بخونه داشت یادم میرفت پروانه دختر عموی منه که یکسال از من کوچیکتره گفتم حالا نمیشه پروانه بیاد ولی اونا نه مامان گفتم چه میدونم گفتن میخوایم بیام خلاصه من رفتم و از روی لیستی که مامان به هم داده بود خرید کردم و حدود ساعت 10 برگشتم دیدم مامانم داره حاضر میشه که بره حمام گقت سینا من میرم حمام تو نیم ساعته دیگه بیا پشت منو لیف بکش گفتم باشه گفت راستی برو از اکبر آقا 2 بسته واجبی بگیر نگی برای مامانم میخوام گفتم باشه و رفتم از اکبر آقا حمومی سر کوچهمون دو تا بسته واجبی گرفتم و اومدم خونه مامانم عادت داشت وقتی میرفت حموم من یا خواهرم میرفتیم و پشتشو لیف میکشیدیم از موقعی که خواهرم شوهر کرده بود عموما من این کار و می کردم وقتی از بریون برگشتم گفتم مامان بیام کیسه بکشم گفت بیا تو من با ممان اصلا رودرواسی نداشتیم هر وقت میرفت حموم کاملا لخت میشد وقتی میرفتم پشتشو بکشم راحت پشتشو میکرد به من و میگفت لیف بزن منم تا اون روز هر وقت میرفتم حمام هیچ احساس خواصی نداشتم ولی اون روز یه جور دیگه شده بودم نفسم تند تند میزد و حرارت بدنم بالا رفته بود و حسابی کر گرفته بودم وقتی رفتم تو رخکن گفتم من میام حموم خیلی وقته که کسی پشتمو نکشیده و حسابی چرک شده گفت باشه من داره کارم تموم میشه توام بیا تو تا بشورمت منم از خدا خواسته رفتم تو ولی شرتم تنم بود رفت تو حمام که دیدم مامانم داره پاشو تیغ میزنه گفتم میخوای برات تیغ بزنم تا پاتونبری گفت باشه اونم دراز کشید روی سکو جلوی من منم تا چشم افتاد به کوسش شروع کرد به خندیدن که پرو کجارو نگاه میکنی با لکنت گفتم هی هیچی بعد شروع کردم به زدن موهای پاش گفتم راستی واجبی گرفتم گفت اکبرآق چیزی نگفت گفتم نه ولی خندید وگفت ای شیطون مواظب ابش نسوزی اگه زیاد بمونه پوستو میسوزنه خلاصه دوتایی شروع کردیم به خندیدن و منم حسابی تمام بدنشو دید زدم ولی جرات نکردم دست از پا خطا کنم البته هرز گاهی یه ناخنک به کوسش میزدو و اونم لمس میکردم تا حسابی پاهاشو سفید کردم بعد گفت پاهمو که سفید کردی حالا نازم سفید کن گفتم نازت یعنی چی گفت بابا کوسم میگم حتما باید مثل بچه بی تربیتا باهات صحبت کنم این دفعه دفعه دوم بود که اسم کوسو از زبانون مامانم میشنیدم حسابی سرخ شدم اونم با رندی گفت حتما شب عروسیت اینجوری میخوای رنگ به رنگ بشی منم گفتم چشم و شروع کردم به خمیر کردن واجبی و قرار دادن روی کوس مبارک و تودلم گفتم خوشا بحال بابام خلاصه بعد از شستشو کوس سرکار علیه منم پشتشو شسم و اونم پشت منو شست و دوسه دفعی به شوخی از روی شرت زد به گیرم و گفت ماشالله بزرگ شدی و دیگه نوبت زن گرفتنته و دیگه صلاح نیست با من بیای حموم منم گفتم حالا کو تا زن گرفتنو بزرک شدن ما اون روز همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و اتفاق خواصی نیافتاد ولی از اون روز به بعد مامان دیگه با من حمام نرفت شب اون روز عموم به اتفاق زن عمو و پسر عموها و دختر عموها و داماشون اومدن خونه ما دو سه روزی خونه ما همون بودن و منم تو درس به پروانه کمک می کردم آخه تو فامیل من اولین نفری بودم که به دبریستان رسیده بودم و پروانه نفر بعدب بود از اونجایی تو فامیل اکثر بچه ها دختر بودن بعد از گرفتن سیکل ازدواج میکردن و میرفتن خونه بخت من بزرگتر ین و اولین پسر خانواده پدرم اینا بودم وچون پسر بزرگ بودم از احترام و توجه خاصی برخوردار بودم درسم که خوب بود و به همه بچه های فامیل کمک درسی میدادم خلاصه بعد از یکی دو روز مهمیمانی خانواده عموم عزم رفتن کردند فقط پروانه موند تا موقع امتحانتش تا با من درس بخونه قرار بود یه چندد روزی هم من برم تهران خونه عمومینا اونشب و قتی همه رفتند منوپروانه شروع کردیم به درس خواندن مامان و بام که دوسه شبی از کردن همدیگه حروم بودند سریع شام خوردند و گفتن خسته هستن و میخوان برن بخوابن و ما هروقت درسمون تمام شد بخوابیم مامانم به پروانه گفت کجا میخوابی اونم گفت فعلا که داریم درس میخوانیم بعدش منم پیش سینا میخوابم مامانم به شوخی گفتی به شرطی که شیطونی نکنی پسر من چشم و گوش بسته است و پروانه که تا بنا گوش سرخ شده بود سرشو اند<br />
اخت پایین دیگه چیزی نگفت مامان با شرور هیچان زیاد میرفت تا خودشو آماده کنه برای یه سکس تمام عیار منم از این فرصت استفاده کردم و سر صحبتو با پروانه باز کردم قبلا یکی دو دفعه به پروانه مجله سکس داده بودم اونم یه جورای روش به من باز بود ولی زیاد پیش نرفته بودیم و بیشتر در حد کشتی گرفتن و لمس کردن بدن همدیگه بود اون شب وقتی مامان و بابا رفتن تا بخوابن من به پروانه پرسید راستی سینا چرا امشب انقدر زود رفتن بخوابن عمو که عادت نداشت زود بخوابه گفتم آخه گفت آخه هیچی منگه دیدم هیجانش برای شنیدن زیاده شروع کردم به عذرو بهانه آوردن و تفره رفتن از گفتن موضوع اونم حسابی کنجکاو شده بود که دبدونه نم با شیطنت گفتم صبر کن تا نیم ساعته دیگه همه چیزرو میفهمی خلاصه ساعت 12 بود که گفتم اگه میخوای بدونی چرا زود خوابیدن بیا بریم تو حال تا بهت نشان بدم اونم با عجله اومد دنبال من پا ورچین پاورچین رفتیم کنار در اتطاق خواب گفتم گوش کن خودت میفهمی ما تاز ه اول کار رسیده بودیم که بابام میگفت امشب میخوام حساب داغت کنم مامانم میگفت میخوام حسابی جرش بدی بد جوری هوس کیر کرده بابام گفت با اسپری یا بدون اسپری مامانم گفت خشک خشک میخواهم حسابی جیغ بزنم تا همه بفهمن من دارم کیر میخورم من که حسابی حالم بد شده بود اصلا متوجه پروانه نشده بودم یکدفعه برگشتم دیدم پروانه نفسش بند اومده و سرجاش خشکش زده گفت سینا گفتم چیه گفت بسه دیگه من دارم بالا یمارم بریم گفتم صبر کن حالا به جاهای خوبش میرسم اونم تحدید کرد که اگر نیایی داد میزنم تنا اونا بفهمن که آق پسرشون گوش وایستاده خلاصه منکه اصلا راضی نبودم اون صحنه رو از دست برم به اجبار مجبور شدم دنبال پروانه برم تو اطلقم وقتی رفتیم تو اطاق دیدم که پروانه مثل وحشی ها حمله کرد طرف من گفتم زود باش میخوام جرم بدی گفتم یعنی چی گفت یعنی همین چی چطور اون پیرسگا با هم حال کنن ولی من من جای بچه کوچیک اونام من کیر میخوام خلاصه منکه به مرادم رسیده بودم هی طاقچه بالا میزاشتم تا حسابی حشری بشه اونم که حسابی حشری شده بود سریعی به یه چشم به زدن لخت شد و پرید روی من و شرو کرد به لیس زدن من منم سریع لخت شدم وشروع کردم به لب گرفتن و بعدش با سینه های سفت مثل سنگش ور رفتم بعد حسابی کوسشو لیس زدم و شروع کردم به در مالی که باز وحشی مو هامو کشید و گفت بکن توش گفتن نه که پاهاشو قلاب کرد پشت کمرم و با فشار خودشو به هم نزدیک میکرد چند باری وسوسه شدم که پدشو بزنم ولی بازم وجدانم قبول نکرد و شروع به آب سرد ریختن روش اونم که ناکام شده بود هرچی بدو بیراه بلد بود نثارم کرد اون شب تا صبح چند بار با هم سکس داشتیم و لی هر دفعه من یه جوری از زیر پاره کردن پردش در رفتم خلاصه دوسه شب بعد هم اول میرفتیم پشت در اتطاق خواب وقتی حشری مشیدیم و ومیرفیتم رو تخت و با هم سکس میکردیم بعد از چند روز عموم اومد پروانه رو برد و منم سرگم امتحناتم شدم ولی هیچو وقت با پروانه تنها نشدم راستشو بگم حسابی از رفتار اون میترسیدم کمنم بعد از امتحانات سال چهارم رفتم خدمت تو خدمت دانشگاه قبول شدم و یکراست رفتم شیراز و شروع به تحصیل کردم و بعد از اتمام درسم مجددا رفتم ادامه خدمت سربازی و کردستان خدمت کردم پروانه هم تو این فاصله چندتا خواسگار براش اومد و با یکی از اونا ازدواج کرد و منم از شش هفت سال درگیر درس و خدمت اومد و در یک شرکت شروع به کار کردم و ازدواج کردم اما دفعه دیگه ماجرایی که باعث شد منو پروانه مجدداٌ با هم یکس سکس جانانه بعد از ازدواج هر دو با هم داشته باشیم براتون تعریف میکنم منتظر نظرات شما هستم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177220</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم برای کیر دیوونه میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمچند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلا]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشوهرم]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میآورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانش]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[گرم بود با زهرا دوستم فیلم سکسی رفته بودم بانک قسط هایی که مادرم داد رو پرداخت کنم وقت برگشتن رفتیم تا زهرا جین بخره مثل همیشه سکسی مشکل پسندی می کرد و جلوی خود شاه کس فروشنده ها رو جنس ها عیب میزاشت رفتیم توی ‎یک مغازه که پسندید کیف پولشو کونی داد گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>گرم بود با زهرا دوستم فیلم سکسی رفته بودم بانک قسط هایی که</h2>
<p>مادرم داد رو پرداخت کنم وقت برگشتن رفتیم تا زهرا جین بخره مثل همیشه سکسی مشکل پسندی می کرد و جلوی</p>
<h3>خود شاه کس فروشنده ها رو جنس ها عیب میزاشت رفتیم توی</h3>
<p>‎یک مغازه که پسندید کیف پولشو کونی داد گفت تا من میام بیرون تو چونه بزن من مقدار حدودأ بالایی قیمت</p>
<h4>جنس جنده رو پایین آوردم اما فروشنده قبول کرد! خودم خجالت</h4>
<p>کشیدم و یه مقدار اضافه کردم پستون و پولو دادیم زهرا اومد بیرون که بریم فروشنده صدا زد هردو برگشتیم منو</p>
<h5>خطاب کرد کوس و گفت موبایلتونو جا گذاشتید! مادرم زنگ زده</h5>
<p>بود دیگه تو دستم بود گذاشتم روی میز و فراموش کردم،تشکر کردم و خارج شدیم زهرا هی تیکه میپروند چرا انقدر تخفیف سکس داستان داد؟ گلوش پیشت</p>
<h6>گیر کرده یا پیشش گلوت گیر کرده؟ به ایران سکس پهلوش زدم</h6>
<p>چون یه مقدار تن صداش بالا رفته بود رسیدم خونه خیلی خسته بودم نهار نخوردم رفتم خوابیدم که با صدای مسیج بیدار شدم خودشو معرفی کرد که فروشنده ظهری ام جذبتون شدم و بی اجازه با شمارت واسه خودم میس انداختم! رفتم تو لیست تماس ها دیدم بله..منم ازش خوشم میومد قبلأ هم خواهرم ازش خرید کرده بود منم همراهش بودمچند روزی بی محلی کردم ،اون زنگ میزد ولی کمتا اینکه دوست شدیم و علاقه مندتماس های تلفنی مون اونقدر زیاد بود که وقتی قبض موبایلم اومد مادرم کلی شاکی شد و زیر ذره بین قرارم داد خیلی به هم علاقه داشتیم و به هم وابسته و حساس بودیممادرم راه می رفتم گیر میداد خسته شده بودم از سین جیم شدن و جواب پس دادن به محمد گفتم شرایطمو توی خونه گفت درستش میکنم صبر کن چند وقت بعد قرار شد به خواستگاریم بیاد من تازه ۱۹ سالم شده بودخانواده م مخالف بودند بداخلاقی میکردم التماس میکردم فایده ای نداشت میگفتن سنت کمه اما من عاشق بودم دوماه گذشت تا راضی شدنبرادرم نزاشت نامحرم بمونیم گفت عقد کنید تا چند ماه دیگه که ازدواج کنید روزها خیلی سریع میگذشت اوج نزدیکی ما لب گرفتن بود محمد میگفت هیجانش بیشتره و منو بیشتر عاشق میکردروز تولدم رو تاریخ عروسی قرار دادیم چقدر وسواس به خرج دادم از دسته گل گرفته تا رنگ گل های سفره عقد البته ما عقد بودیم ولی معمولأ واسه عروسی هم سفره رو بخاطر زیبایی می چیننروز عروسی م بود خیلی خسته بودم از صبح آرایشگاه بودم بعد هم ژست و فیگورهای فیلمبردار و عکسبردار عصبیم کرده بودرفتن ما به تالار طول کشید و توی این مدت هرکسی ۵۰ بار زنگ زد آخه دست ما که نبود! به تالار رفتیم و جشن عاشقانه ما برگذار بود محمد عاشقانه باهام میرقصید مادرم نگاه میکرد و اشک میریخت و دست میزدفرزند آخر بودم سخت بود ازش جدا شم ولی قسمت این بود جشن تمام شد و با بوق و ویراژ و رقص فامیلا تو خیابونا آخر شب ما به خونه رفتیم با گریه از مادرم جدا شدم و دست توی دست محمد با همه شکل بای بای خداحافظی کردیممحمد دراز کشید وسط هال و بدنشو کش می آورد خیلی خسته بود پاشد دوربینو آورد چند تا عکس ازم گرفت بهش گفتم کمکم کنه گیره هامو از سرم جدا کنم همه رو خودش جدا کرد رفتم حمام که آرایش و موهام رو بشورم بند های لباس عروس رو محمد واسم باز کرد و گفت زودی برگرد عروس من از حمام برگشتم محمد روی تخت دراز کشیده بود هنوز زیر چشام از آرایش سیاه بود خواستم تمیز کنم محمد از پشت بغلم کرد گفت وقتت تمام خندیدم و خودمو تو بغلش رها کردم همونطور چند دور تابم داد جیغ کشیدم گفتم دیوونه سرم گیج میره ها گفت دیوونه توأم گذاشتم روی زمین به دیوار تکیه دادم اومد جلو و لباس یه تیکه ام رو از تنم درآورد گفت خودت برو روی تخت دراز بکش یکم خجالت میکشیدم اما رفتم محمد لباساشو جز شرتش درآورد به پهلو خوابیده بودم محمد هم به پهلو دراز کشید و چسبوندم بو خودش دستش به کمرم بود یه پاش هم پشت پام لباشو روی لبام گذاشت و چشاشو بست دستم تو موهاش بود عاشق این بود با موهاش بازی کنم زبونشو فرو میکرد تو دهنمو باز میکشید رو لبام کیرش کمی بلند شده بود دستشو آروم برد سمت باسنم و میمالوند لباشو جدا کرد گفت چیکار کنیم؟ با چشای خمارش&#8230; گفتم شیطونی! گفت ای جانم اومد روی گردنمو لیس میزد دستش روی لاله گوشم بود نفس هام به آه تبدیل شده بود سرشو به سینه م فشار میدادم سینه م رو می کرد تو دهنش و مک میزد دستش روی اون سینه م بود زبونشو روی نوک سینه م میکشید من آه میکشیدم پا شد شرتشو در آورد و باز خوابید روم کیرش روی کسم بود و احساس خوبی داشتم اومد باز لب گرفت دستم روی کمرش بود و لمسش میکردم کیرش بلند شده بود دستشو گذاشت روی کسم و میمالوند به خودم می پیچیدم بدش می اومد بخوره سرعت دستش که بیشتر میشد صدای آه من بالاتر میرفت یک سینه م تو دستش بود و با نوکش بازی میکرد به ارگاسم نرسیده بودم که گفت بزار با هم بشیم کیرشو داد دستم یکم بوسیدمش انگشتم توی دهنش بود سر کیرشو مک زدم سرمو آروم فشار داد سمت پایین لبامو به کیرش فشار داده بودم و تند تند ساک میزدم کیرش راست راست شده بود گفت بسه بخواب خوابیدم اومد بین پاهام و آروم گذاشت در کسم خیلی میترسیدم فکر میکردم خیلی درد داره چشام بسته بود که با یه فشار کرد تو یه لحظه درد تمام وجودمو گرفت جیغ کشیدم اما چند ثانیه بیشتر اثر درد نموند کیرشو کشید بیرون و با دستمال تمیز کرد یکم خون بهش بود باز کرد تو تلمبه میزد لذت میبردم و آه میکشیدم محمد میگفت جونم خوشت میاد؟ باسرعت تلمبه میزد که احساس کردم کسم داغ شد محمد ارضا شده بود مطمئن بودم ریخته تو اما فکر نمیکردم باردار شم محمد کنارم دراز کشید و چشامونو بستیم، سرمو روی بازوش گذاشتم و خوابیدیمیک هفته گذشت مرتب استرس داشتم به محمد گفتم فردا صبح نرو مغازه بریم آزمایش بارداری ،خندید و مسخره کرد اما راضیش کردم رفتیم آزمایش رو انجام دادیم جواب آزمایش مثبت بود خوشحال شدیم ولی ته دلم ترس داشتم نمیدونم دلیلش چی بودزنگ زدم به مادرم گفتم زیاد خوشحال نشد ولی تبریک گفت ،مادر محمد کلی واسم خرید کرد ماه ها به سرعت میگذشت و با مراقبت های مادرم و مادر شوهرم هفت ماهه باردار بودم بچه م پسر بود سیسمونی اش رو خیلی زود تهیه کردیم و محمد هروقت از سرکار برمیگشت میرفت توی اتاق نی نی و قربون صدقه وسایلش میرفت یه روز نشسته بودم کتاب میخوندم که درد شدیدی رو زیر شکمم احساس کردم توجه نکردم اما ادامه داشت شب بود محمد توی حمام بود که با صدای جیغم سریع اومد بیرون دستپاچه شده بود لباس پوشید رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی بستری شدم مادرم و مادرشوهرم هم اومدند دردم همچنان ادامه داشت دکتر کشیک زنان اومد و گفت ممکنه بچه از بین بره یا مادر آسیب ببینه التماس میکردم عملم کنه اما میگفت فرداصبح انقدر التماس کردم دکتر گفت با خداست وضو گرفت و اومد اتاق عمل وقتی بیهوشم میکردن صورتم خیس از اشک بودپسرم سالم بدنیا اومد ولی ۲ هفته توی دستگاه بود من اما به کما رفته بودم۱‏ ماه در حالت بیهوشی کامل بودم بعد از یک ماه فقط چشامو باز کردم قدرت حرکت و حتی حرف زدن رو نداشتم مادرم کنارم بود دلم میخواست پسرمو ببینم اما چطور میگفتم؟ قدرت نوشتن نداشتم زبونم هم بی حرکت بود چشام اینطرف و اونطرف میچرخید و اشک از گوشه چشام می اومد پایین مادرم پرسید کی رو میخوای؟ نمیتونستم بگم گفت پسرت؟ چشامو به علامت تأیید بستم پسرمو با هزار زور پیشم آورد بیمارستان اجازه نمیدادن بچه رو بیاره دلم میخواست دستای لطیفش رو لمس کنم اما چجور؟چرا محمد نبود؟ چند وقت بعد قدرت تکلم پیدا کردم سراغ محمد رو گرفتم مادرم هر روز یه بهانه میآورد ازش خواستم راستشو بگه گفت تقاضای طلاق غیابی کرده گفت نمیتونه با این وضعیت زندگی کنه&#8230; کاش زنده نمی موندم چرا؟ محمد قرار بود تو سختی ها کنارم باشه دلم میسوخت از این که می دیدم مادرم زحمت مراقبت از من و نگهداری از امیر حسین روی دوششه ۵ ماه گذشت و من هنوز بیمارستان بودم کمی قدرت تکان دادن دست و پا رو بدست آوردممرخص شدم و فیزیوتراپی رو دنبال کردم نمیتونستم قدم بردارم من یک دختر ۲۰ ساله فلج بودم اما مصمم بودم به زور خودمو بلند میکردم صدها هزار بار زمین خوردم اما نا امید نشدم قدرت راه رفتن هم بدست آوردم امیرحسین و مادرم انگیزه ام بودندمرتب امیر حسین رو توی کالسکه میزاشتم و پارک میرفتممحمد برگشت و گفت پشیمون شده ولی از چشمم افتاد نفرت جای عشقشو گرفت بهش گفتم اسممو از ذهنت پاک کنامیر حسین من ۳ ساله شده و زندگی خوبی داریم گاهی دلم برای محمد تنگ میشه اما بدی هاش دلتنگیشو نفرین میکنهپیروز و سربلند باشیدنویسنده : پ.د</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175678</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 00:21:06 by W3 Total Cache
-->