<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>واقعيت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%8a%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:56:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>واقعيت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>وقتی جنده خانوم ها حشری میشن به تری سام ملحق میشن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بگوييم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا 77 يك روز كه فیلم سکسی همين طور واسه خودم كس چرخ ميزدم، جلو پاي يه دختره ترمز كردم و اونم آمد بالا، يادم نيست چكار سکسی كرديم ولي بهر حال آمديم خانه، مادر شاه کس و پدرم مشكلي نداشتن و سلام كرديم و آمديم تو اتاق خواب من .ببخشيد چون کونی ميخواهم واقعيت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا 77 يك روز كه فیلم سکسی همين طور واسه خودم كس چرخ</h2>
<p>ميزدم، جلو پاي يه دختره ترمز كردم و اونم آمد بالا، يادم نيست چكار سکسی كرديم ولي بهر حال آمديم خانه،</p>
<h3>مادر شاه کس و پدرم مشكلي نداشتن و سلام كرديم و آمديم</h3>
<p>تو اتاق خواب من .ببخشيد چون کونی ميخواهم واقعيت را بگوييم و قضيه مال 12، 13 سال پیشه جزئياتش يادم نيست،</p>
<h4>يادمه جنده كه رفتيم تو تخت و شروع كرديم ور رفتن</h4>
<p>كه گفت بايد تلفن كنه و پستون زنگ زد به يكي از فاميلاش كه من خونه فلاني ام بعد زنگ زد</p>
<h5>به دختر کوس اون فاميلش و گفت به بابات بگو من</h5>
<p>فردا ميام هواي منو داشته باش بعدا ميگم كجام، گفت من و مادرم تو قزوين زندگي ميكنيم و آمديم به اقوام سر سکس داستان بزنيم، (جون دختر</p>
<h6>قزويني منم كه ذاتا عشق كونم از 10 ایران سکس ، 12</h6>
<p>سالگي هر كون باحالي را كه ميديدم زير زيركي ديد ميزدم) بعد آمد بغلم و يكم باهاش ور رفتم گفت ميخواهد برود دستشويي، رفت و برگشت و من هم شكممو ليف و صابون حسابي زده بودم كه يه كس ناز ميكنم، شلوارمو در آوردم، آمد روم و شروع كردم ورمالي كه گفت بزار خشك شوم بعد، منم گفتم يكم بخورش، شروع كرد به ساك زدن منم كه واقعا عاشق ساك زدن هستم، يه چيزايي گفت كه يادم نيست ولي من صد در صد مطمئن بودم كه بازه و ميكنمش، خلاصه شورتش را در آوردم، هي كيرم رو به زور به كسش مي ماليم و فشار ميدادم، كه گفت من دخترم !!!! منو بگي يهو ريدم به خودم و گفتم ميشه ببينم؟ گفت بله. پاشدم چراغو زدم مثل اين متخصص هاي زنان شروع كردم به وارسي كس خانوم. بعله اين قضيه حقيقت داره(ياد جك هلو كس افتادم( یارو زنگ ميزنه ميگه آقا اين افسانه هلو كاست حقيقت داره من تحقيق كردم منتها اسمش افسانه نيست، مريمه شبي هم 150 هزار تومان ميگيره)).گفتم تو يك جوري آمدي خانه و سوار ماشين شدي كه فكر كردم جنده اي رفتار تو درست كن اگه 3 يا 4 نفري ميريختيم سرت چكار ميكردي؟ كه گفت اعصابم خراب بود و بي تجربه گي كردم. خلاصه شام خورديم تو اتاق و بعد گفتم نمي خواهي بري؟ گفت نه ميتونم اينجا بمونم؟گفتم بايد اجازه بگيرم، به مادرم گفتم دوستمه و دختر خوبيه و از اون قبيل دخترا نيست مسافره فردا ميره قبلا مي شناختمش! اونم گفت باشه (آره پوفيوز تو گفتي و منم خر شدم). خلاصه خوابيديم قبلش بازم ساك زد و لاپاش گذاشت ولي آبم نيومد. من تا آن زمان با دختري يك شب تا سحر تنها نخوابيده بودم، بنابر اين نتونستم بخوابم و آمدم روي زمين دراز كشيدم.نزديك 6 صبح بود كه از خواب بيدار شد منم خواب و بيدار بودم كه بهم گفت چرا آنجا خوابيدي! بيا بالا. گفتم عادت ندارم، جا هم تنگه. گفت بزار من برم پائين! گفتم نه كه شروع كرد لب گرفتن بعد بر گشت شلورشو كشيد پايين گفت آروم بكن! بدنش لاغر بود و استخواني كون و كپلي هم نداشت، منم كيرمو تف زدم و كردم تو كونش تا حالا كون به اين تنگي نكردم! با زور يكم بيشتر از كلاهكش رفت تو خيلي هم دردش گرفت، آروم جلو عقب كردم گفت خيلي درد ميكنه كي مياد؟ گفتم صبر كن نزديكه! كير خودمم درد گرفته بود (الان كه به يادش مي افتم با خودم مي گم كاش يكم روغني كرمي چيزي ميزدم) گفتم داره مياد بيشتر قنبل كن، قنبل تر كرد منم تند تر مي كردم تا آبم آمد، رو ريختم تو كونش بعد رفت دستشويي و گفت عاشقت شدم منم از سر بازش كردم نه براي اينكه دودره بازي كنم گفتم تو قزويني من تهران چطور ميشه؟ گفت صبحانه نمي خواهم بعد بردمش رسوندم.ولي خيلي وقتها به خودم ميگويم كاش شماره اي ازش داشتم.يك توصيه هم براي دوستان نويسنده دارم كه در زير توضيح ميدم:1- داستان سكسي خوب حتما نبايد با اقوام از جمله خواهر و برادر و مادر باشد، مهم عميق بودن داستان است.2- زنها از كير خيلي بزرگ يا كلفت خوششان نمي آيد مهم سفت بودم و استقامت كير است.3- حمام رفتن با يك دختر خيلي جذاب نيست.4- زنها در موقع سكس نمي گويند بكن جرم بده تا ته بكن زيرا نقطه حساس كس زنها 5 تا 6 سانت داخل است و بهتر است كه كير به بالاي داخل كس ماليده شود، البته وقتي تا ته ميكني هم آه از نهادشان بلند ميشود.5- زنها قبل دادن زياد با چشم به آدم نگاه ميكنند و علامت ميدهند.6- كون دادن خيلي براي زنها سخت است اغلب دوست ندارند از زياده روي در اين مورد بپرهيزيد. اگر چه خودم در حسرت كون هستم و عاشق كون.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177705</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری و کس و کون گنده چه سکسی میکنه زیر دوش آب</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2019 07:39:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودماما]]></category>
		<category><![CDATA[بودواي]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بيروندوتا]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[توامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترگفت]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوجنسه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانمن]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدمريم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[كنهبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كسايي مي نويسم كه واقعيت فیلم سکسی دوست دارن&#8230;بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب سکسی كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش استيل.نميدونم شاه کس چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا کونی كه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كسايي مي نويسم كه واقعيت فیلم سکسی دوست دارن&#8230;بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان</h2>
<p>رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب سکسی كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش</p>
<h3>استيل.نميدونم شاه کس چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم</h3>
<p>گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا کونی كه من آدم اجتماعي و شوخي هستم خيليا بودن كه ميخواستن باهام باشن اما</p>
<h4>من جنده مريمو ميخواستم. . .ولي اون اصلا منو نميديد!با همه</h4>
<p>حرف ميزد جز من.دلو زدم به پستون درياو رفتم جلو خودمو معرفي كردم و باهاش دادم و شمارشو گرفتم.اونم باهام دست</p>
<h5>داد واي کوس دستاش چقد لاغر بودن. . .يه حسي بم</h5>
<p>دست داد كه تا حالا اونجوري نشده بودم.دوس داشتم اون مال من شه!شايد باور نكنيد ولي مي خواستم باهام ازدواج كنه!از روز سکس داستان به بعد ديگه</p>
<h6>گچ دوست پسر واسم معني نداشت!شب و روزم ایران سکس مريم بود.اما</h6>
<p>اگه اون دوست پسر داشت چي؟شمارشو برداشتم و بهش ميس زدم اونم جواب داد!واي با اون صداي نازش موهام سيخ شد.مريم من بود&#8230;گفت شما؟گفتم مهسام نشناختي؟گفت آهان تويي.كاري داشتي؟گفتم نه همينجوري زنگيدم.يه سوال بپرسم مريم؟گفت دوتا بپرس.گفتم دوست پسر داري؟با يكم مكث جواب داد:نه بابا من از پسرا بدم مياد.داشتم تو آسمونا سير ميكردم&#8230;حالا ديگه مال خودم بود&#8230;مريم من.يهو گفت چطور مگه؟گفتم هيچي ،با هم تفاهم داريم.چطوره با هم عروسي كنيم ها ها ها ها!تندي گفت منظورت چيه؟گفتم شوخي بود.خداحافظي كردم وقطع كردم.واي خدا دوس پسر نداشت! ديگه زندگيم شده بود مريم.هر لحظه بايد بهش ميزنگيدم كه كجايي با كي هستي. . .يه روز واسش نامه نوشتم.گفتم:مريم من عاشقت شدم.ميخوام مال من باشي.نامه رو بهش دادم.خوندو خنديد.گفت دختر مگه تو دوجنسه اي؟گريم گرفت.اشكامو ديدو خنديد.گفت به خدا ديوونه اي.گفتم آره ديوونه ي توام.گفت ببين مهسا.من 2سال پيش مثه تو لز بودم.اما اون مردو من تنها موندم&#8230;حالامن نميدونم تو ميتوني جاي اونو واسم پر كني يا نه.گفتم:ميتونم.من عاشقتم مريم.اونم خنديدو گفت خواهيم ديد.اما يه سوال تو ذهنم بود.لز كه گفت يعني چي!از اونجا كه خيلي خرخونم نميدونستم! تصميم گرفتم برم تو اينترنت بسرچم.بعد از كلي گشتن،خلاصه پيدا كردم&#8230;يعني مريم همجنس باز بود؟!يه كم ديگه گشتم تا يه فيلم لز گير بيارم.فيلمو كه ديدم چشام از حدقه داشت ميزد بيرون!دوتا زن توي فيلم بودن يكي داشت كس اون يكيو ليس ميزد!واي خيلي واسم چندش آور بود!يعني مريم ازم ميخواست اين كارو بكنم؟!تاشب توفكر اون فيلم بودم.فرداش كه رفتم مدرسه به مريم گفتم همه جوره پايتم.گفت بهت نمياد!با اخم نگاش كردمو گفت باشه.امروز ساعت ٣ مياي خونمون؟تنهام.واي خدا مريمم ازم خواست برم خونشون.گفتم حتما ميام.از مدرسه كه برگشتم كلي به خودم رسيدم.لباس خوشگلمو پوشيدم .خلاصه زود راه افتادم تا 3 اونجا باشم.در زدم.قلبم داشت ميرفت تو شورتم!!درو واكرد.واي چه جيگري شده بود&#8230;چه آرايشي&#8230;يه نيم تنه پوشيده بود&#8230;واي&#8230; رفتم تو كه يهو لباشو گذاشت رو لبام!تا اون موقع كسي لبامو نبوسيده بود!شروع كرد به خوردن لبام!منم واسه اينكه كم نيارم لباشو به طرز ناشيانه اي خوردم!واي خيلي خوشمزه بود&#8230;عين عسل&#8230;همينجوري لب رولب رفتيم تا منو نشوند رو مبل.لباشو ورداشتوشروع كرد به درآوردن لباسام!راستش خجالت مي كشيدم.اما ميخواستم جلو مريم خودمو بچه خفن نشون بدم!واسه همين گذاشتم لختم كنه.بعدش گفت تو نميخواي مريمتو لخت كني؟من از خدام بود تنشو ببينم.نيم تنشو در آوردم سوتين نبسته بود.وااي كه چه سينه هايي داشت&#8230;شلواركشم در آوردم.همينطورشورتشو.حالا لخت جلوم بودومن نميدونستم چيكار كنم!ياد فيلمه افتادم.شروع كردم به خوردن سينه هاش.واي چه خوش طعم بود&#8230;يخم آب شده بودو داشتم سينه هاشو ميخوردم اونم آه وناله ميكرد.سرمو با دستاش گرفتو گذاشت رو كسش چندشم ميشد كسشو بليسم!اما واسه اينكه اون لذت ببره اينكارو كردم يكم كه كسشو خوردم خوشم اومد!تند تند ميخوردمو اون اهو ناله ميكردبعد از 10 دقيقه ديدم ارضا شد.بعد اومد سراغ من.منو خوابوندو يه راست رفت سراغ كسم!اولش قلقلكم گرفت.اما بعد خوشم اومد.واااي چه حالي داشت!داشتم حال ميكردم.سينه هامو مي مالوند.خيلي زود ارضا شدم.بعد كلي لباي همو خورديم.ديگه وقت رفتن من بود.اومدم خونه ولي تمام فكرم اونجا بود.تا آخر سال من هر 2روز يه بار ميرفتم خونشون&#8230;تا اينكه سال تموم شدو كارنامه گرفتم.مهساي شاگرد اول ٦ تا تجديد آورده بود!اعصابم داغون بود.يه هفته اي از مريم خبر نداشتم،گوشيو ورداشتمو بهش زنگيدم يه پسره برداشت پرسيد شما؟گفتم من مهسام.صداي مريم از اونور خط اومد كه گفت:امير قطع كن.امير بش گفت ميگه مهساست.مريم گوشيو گرفت:الو؟گفتم تو معلومه كجايي دختر؟گفت شما؟گفتم من مهسا ام ديوونه!گفت نميشناسم مزاحم نشو.قطع كرد.بغض داشت خفم ميكرد&#8230;آرزو ميكردم خواب باشه.اما نبود&#8230;رفتم در خونشون از اونجا رفته بودن&#8230;.الان فقط يه اسكلت ازم مونده.ديگه از اين دنياي نامرد خستم.اون منو با يه پسر عوض كرد&#8230;منو فروخت.خيلي ارزون.شما بگيد چيكار كنم؟چند بارم خودكشي كردم.خدا نخواست&#8230;. شما بگيد بايد چيكار كنم&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای خوشگل و حشری حسابی کرده میشه تا درس گرفته باشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[لباس‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي</h2>
<p>كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان</p>
<h3>نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي</h3>
<p>دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است . در زندگي هيج مشكلي ندارم خودم معلم هستم و شوهرم در</p>
<h4>دانشگاه جنده تدريس مي كند .زندگي هر انساني دو وجه دارد</h4>
<p>: يكي وجه رسمي و عادي پستون كه همه مردم دارند و دوم وجه عشقي و رومانتيك كه باعث مي شود</p>
<h5>از زندگي کوس لذت بيشتري ببريد . ما زنها با همسرانمان</h5>
<p>زندگي مي كنيم و اكثريت زنان هم وضعيت مشابهي دارند . زندگي با شوهر وجه رسمي زندگي است . زن با شوهرش سکس داستان به صورت رسمي</p>
<h6>زندگي ميكند و بسياري از رازها و حرف ایران سکس هاي دلش</h6>
<p>را نمي تواند به او بگويد . اصلا وقتي فكر مي كنيد مي بينيد كه شوهر شما هرگز شنونده خوبي براي حرفهاي شما نيست . و اين وجه غالب طبيعت است كه مرد بصورت شوهر رسمي درگير مشكلات و مسايل زندگي هست و نمي تواند بنشيند و ساعت ها ناز و عشوه هاي زنش را بگوش بگيردو از طرفي زنان هم دوست داريم كه ناز و عشوه بكنيم و كسي هم باشد كه برايش حرف بزنيم . چرا كه شوهر براي اين كار آفريده نشده است . ممكن است زن جواني در ابتداي زندگي فكر كند كه شوهر او استثنا هست و ساعتها نازش مي كشد اما مطمن باش كه هر چه زمان بگذرد اين وجه زنگي مردان كمتر و رسمي تر مي شود . من با تجربه 19 سال زنگي با شوهرم اين حرف را مي زنم(( در 18 سالگي ازدواج كرده ام)) .شوهرم خيلي آدم خوب سرحال و عاشق من است اما زنان بيشتر دوست دارند تا مردي وجو.د داشته باشد كه روزانه ساعتها حضوري يا تلفني پاي صحبت او بنشيند و نازش بكشد و حرفي كه خاطرش را برنجاند ، نگويد .من پس از گذشت 6 سال از زندگي مشترك متوجه اين كمبود و خلا در زندگيم شدم و شوهرم علي رغم اينكه هر شب و حتي برخي روزها با من سكس داشت ، اما كمبود فردي كه بتواند اين خلا را پر كند احساس مي كردم .لذا تصميم گرفتم تا همدم مناسبي را پيدا كنم كه بيشتر بنوانم با او حرف بزنم و ناز بكنم و نازم بكشد . چرا كه كم حرف زدن و خالي نشدن رازهاي درون باعث ايجاد عقده در فرد مي شود .با حس روانشناسانه خودم به دنبال راهي يا فردي بودم كه كمكم كند در محيط كار ، در بين همكاران ، بين دوستان و آشنايان و حتي بين شوهران دوستان و همكارانم بدنبال فردي بودم كه فقط كار سكسي از من نخواهد و همدم همديگر باشيم چه بسا بسياري از مردان هم اين مشكل را داشته باشند . آنها هم از صحبت با زنانشان سير نشوند و دنبال همدمي باشند و به قول شاعر :سينه مالامال درد است اي دريغا مرحمي دل ز تنهايي به تنگ آمد خدايا همدميپس از مدتي بالاخره يكي را نشان كرد و ارداه كردم كه به دستش بياورم ، خيلي سخت است . چگونه مردي را بيابي كه مطمن باشي تو را دوست دارد و راز دار باشد و تا آخر عمر ماندگا و به قول برخي دوستانم : شوهري در سايه باشد و نازت را بكشد .به هر حال تلاش كردم و به او نزديك شدم رابطه ي سلام و عليكي را با او گرم كردم چون زنش دوستم بود . ابتدا او نشاني دريافت نمي كرد و عكس العملي نشان نمي داد . در مسير راه او قرار مي گرفتم ، برخي كارهاي كوچك را به او مي گفتم برايم انجانم بدهد و حتي بيشتر به زنش نزديك مي شدم . شايد باور نكنيد كه حدود 2 ماه طول كشيد تا با انحاء مختلف به او فهماندم كه دوستش دارم . بالاخره او جواب داد و متوجه منظور من شد . تلفنم را از گوشي زنش پيدا كرده بود و يك روز به شماره ام زنگ زد .باور كنيد قلبم از تپش ايستاد. الكي احوال زنش را پرسيد كه با شما هست يا نه و از اين حرفها . من هم شماره اش را ذخيره كردم . 2 روز بعد دوباره زنگ زد و تيكه هاي بهم انداخت كه من هم با زيركي جوابش دادم . بالاخره بار سوم زنگ زد و گفت كه تحويل نميگيريد و يك بار هم شما زنگ بزنيد . من سرسختي نشان دادم و ميخواستم تا در همين ابتدا نازم بكشد و بدانم چقدر اصرار دارد . باور كنيد هر روز زنگ مي زد و بهانه اي پيدا مي كرد و اس ام اس ميداد . تا اينكه يك بار بهم گفت مي خواهد حرفي بزند و بايد قسم بخورم كه بين خودمان مي ماند و ناراحت نمي شوم . اصرار كرد كه جوابم هر چه باشد بين خودمان بماند . و قتي بهش اطمينان دادم ، با اطمينان گفت كه (( دوستت دارم )) قلبم فرو ريخت و اين آغاز يك عشق طولاني و راستين شد . ابتدا با اكراه قبول نكردم اما او مداوم تكرار مي كرد و قسم مي داد. از او فرصت خواستم و دليل كارش را پرسيدم . بالاخره بعد از يك هفته شروطم را بهش گفتم ::1-براي سكس با هم دوست نمي شيم .2- همديگر را از نظر روحي و رواني ارضاء كنيم 3-هميشه به ياد هم باشيم 4- راز دار بمانيم . از آن روز صحبت هاي تلفني ما با هم شروع شد . باور كنيد كمتر روزي بود كه يكساعت با هم درد دل نكنيم . هر چه نمي توانستم به شوهرم بگويم به او مي گفتم . قهر و آشتي مي كرديم . هديه به هم مي داديم . بعضي وقتها هم حضوري در مكاني مطمن با هم حرف مي زديم و هر بار احساس مي كردم كه سبكتر شده ام . با شوهرم هم صميمي تر از گذشته بودم چرا كه حرف ناگفته اي نمي ماند و عقده اي در دلم وجود نداشت . بخدا تا تجربه نكنيد نمي فهميد كه من چه مي گويم . الان مي فهمم كه چرا اكثر دخترها دوست پسر دارند. چيزي كه من هرگز نداشتم. چند ماهي گذشت و ما بيشتر به هم نزديك مي شديم . تا اينه يك روز در يك محل مطمن به هم رسيديم و دستش را به سويم دراز كرد و به هم دست داديم . باور كنيد نفهميدم چي شد و چطور شد كه همديگر را بغل گرفتيم وبه هم فشار مي داديم و اشك چشمانمان صورتمان را خيس كرد. آنقدر سبك شده بودم كه احساس كردم بار سنگيني از دوشم برداشته شده و مي خواهم پرواز كنم . بخدا قابل درك نيست فقط قابل احساس هست . شنيدن كي بود مانند ديدن .پس از 3 ماه براي اولين بار در روزي كه در خانه خودشان تنها بود ، براي يك روز صبح دعوتم كرد . مانده بودم كه چه بگويم ، اما شرط دوستي نبود كه نروم . ساعت 9 به خانشان رسيدم . موسيقي آرام و دلنوازي گذاشته بود . فضاي رومانتيكي بود دستانمان در هم گره خورد و براي اولين بار گرماي لبانش را حس كردم . زبانش را در دهانم فرو كرده بود و قانون نا نوشته بين مان ناخودآگاه در حال شكسته شدن بود . بدون هيچ حرفي در آغوشش قرار گرفتم . لاله گوشم و پشت گردن و سپس نافم را مي مكيد و مانند بجه ي 6 ماهه پستانم را در دهانش قرار داده بود و آرام و مطمن مي مكيد و گا<br />
هي نيشگوني مي زد . موي سرم را نوازش مي كرد و من هم ناخواسته به آه و آه آه آه آه كردن افتاده بودم حالتي در من ايجاد شده بود كه هرگز تصور نمي كردم ، در آسمان سير مي كردم . دستش را بين پاهام قرار داد و آرام آرام مالش مي داد . آب از بين پاهام جاري بود و مانند شاگردي تنبل ساكت بودم و خودم را به دست او سپرده بودم . انگشت دستش را آرام در بين خط وسط پاهام حركت مي داد . ديگر برايم قابل تحمل نبود . دستم را در بين موي سرش فشار دادم و چنگ مي زدم . آه آه هايم به ناله تبديل شده بود و وقتي با 2 انگشت آنجايم را مالش ميداد بدنم شل شد و احساس بزركترين آرامش زندگيم مي كردم . لباسهايم را در آورد و اين بار پاهايم را باز كرد زبانش را وسط پاهام كشيد ودوباره رعشه اي سراسر بدنم را فرا گرفت . شوهرم هرگز اين كار را نميكرد . باور كنيد با كل زبانش تمام دستگاهم را ليس مي زد و آه مي كشيدم كه براي بار دوم ارضاء شدم . آنگاه لباسهاي خودش را در آورد و جلوم قرار گرفت 2 بار من را ارضاء كرده بود ولي خودش هنوز هيج . دستم را درون شرتش فرو بردم و آلتش را لمس كردم و ماليدم . وقتي شرتش را پايين كشيدم ، نفسم گرفت . خيلي از آلت شوهرم بزرگتر بود . به زور آنرا در دهان فرو كردم . باور كنيد خيلي حال مي داد . اين بار صداي آه آه آه آه او خانه را فرا گرفته بود . چند بار ساك زدم آبش آمد و روي سينه ام خالي كرد . سپس مرا روي تخت دراز كرد و سر آلتش را با آب دهانم خيس كردم . سرش را جلوي آن قرار داد . و تا دسته تاآخر در آن فرو كرد . آنجنان جيغي زدم كه دستش را جلوي دهانم قرار داد . سپس تلمبه زدنش شروع شد . درد من هم جاي خود را به لذت داده بود و هر لحظه بيشتر لذت مي بردم . آن روز 6 بار ارضاء شديم كه سهم هر كدام 3 بار بود وقتي لباس مي پوشيدم ، ساعت از 12ظهر گذاشته بود . باور كنيد زيبا ترين سكس زندگيم بود . قرارمان بر اين شد كه هر ماه يك بار با هم سكس داشته باشيم .باور كنيد سنگ صبورم شده است و هيچ خواسته ي غير معقولي از من ندارد. در هر زمان و هر مكاني كه بگويم حاضر مي شود و مانند برده در خدمتم هست. راهنماي من در تمام كارهاست . الان حدود 10 سال هست با هم رابطه داريم . راز دار هم هستيم و هيچكس هم از موضوع بويي نبرده است .باور كنيد خيلي جالب است پيشنهاد مي كنم در زندگيتان يك دوست خوب و مطمن كه از صميم قلب دوستتان داشته باشد ، را پيدا كنيد . تمام نيازهاي رواني و حتي جسمانيتان را برآورده ميكند .ببخشيد كه عجله نوشتم و خلاصه كردم .زندگي دنيا خيلي كوتاه است پس از آن استفاده بكنيد. هر انساني لازم است يك دوست راستين و واقعي داشته باشد .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177213</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خر میشه و به پسرش چه کس خوبی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتايي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عليرغم]]></category>
		<category><![CDATA[فاکتور]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه</h2>
<p>و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد</p>
<h3>دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم</h3>
<p>ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه اينا گذشته همونقدر که ما داشتيم کاري ميکرديم اونا هم خب وضع</p>
<h4>مشابه جنده مارو داشتن، پس داشتن شرايط مشابه خودش ميتونست يه</h4>
<p>جور اظمينان خاطري باشه. خلاصه اونشب پستون با همون افکار خوابيدم و بقيه هم خوابيدن تا صبح. صبح که بيدار شدم</p>
<h5>ديدم همه کوس خوابن ولي نازي نيست، ديدم نازي توي آشپزخونه</h5>
<p>بود و داشت چاي درست ميکرد البته چون همه خواب بودن با همون لباسي که خوابيده بود، يعني با همون بلوز تنگ سکس داستان سيمين و شلوار</p>
<h6>کوتاه جينش البته بدون سوتين. چون بقيه خواب ایران سکس بودن منم</h6>
<p>چيزي نگفتم بهش که لباسش خوب نيست.سيمين خواب بود و به پهلو و پشت به من خوابيده بود، دامنش بالا رفته بود و يکي از پاهاش تا بالاي زانو بيرون اومده بود ولي از اون مهمتر کون گرد و بزرگش بود که در حالي بسمت من بود که بالاي دامنش به اندازه چند سانتيمتري پائين رفته بود تا جايي که يه خرده خط لاي کونش پيدا بود و معلوم بود که سيمين خانم ديشب تا صبح بدون شرت خوابيدن! اين صحنه ها و فکرا باعث شد که کيرم علاوه بر بيدارباش صبحگاهي بيش از پيش راست بشه و چاره اي نبود جز اينکه آروم دستم رو بکنم توي شلوارکم و کمر شرتم رو بندازم روش تا مشخص نباشه. يه چند باري سعيد رو ديدم که يخورده اينور و اونور کرد، احساس کردم بايد بيدار شده باشه ولي هنوز نميخواد بلند بشه. وقتي نازي کارش تموم شد اومد تو اتاق کنار من، تا ديد من بيدارم نشست کنارم و يواش گفت بيداري، گفتم آره چايي درست کردي، بعد گفتم ديشب خوب خوابيدي که، راستي بيدار شدي چرا لباستو عوض نکردي، گفت خب همه خواب بودن ديگه، الان ميرم عوض ميکنم، گفتم کجا، گفت توي آشپزخونه يا حموم، گفتم نميخواد بابا زودي همينجا عوض کن ديگه، گفت نميشه که بايد بلوزمو در بيارم سوتين ببندم و يه لباس ديگه بجاش بپوشم، گفتم عيبي نداره اينا که خوابن، تا خوابن عوض کن، گفت اگه يدفه بيدارشن چي، من جوابي ندادم و سرم رو به نشونه اينکه عوض کن تکون دادم، اونم بلوزش رو کشيد بالا و سينه هاش افتادن بيرون و بعد بلوزشو کامل درآورد و لخت شد، همونطور در حالت نشسته با بالاتنه لخت نشسته بود کنارمن. پستوناي سفيد و درشتش انگار داشتن بسمت من نگاه ميکردن، اومد از رو زمين سوتينش رو برداره که من زودتر برداشتم و کشيدم طرف خودم، گفت بده به من چرا اذيت ميکني، گفتم ميخوام ميمياتو خوب ببينم، گفت بسه ديگه پاشو بيا برام ببند که سريعتر لباس بپوشم، توي جام نشستم و گفتم بيا ببندم، اونم کمرش رو کرد طرف من، منکه حسابي راست کرده بودم از پشت کمرش رو کشيدم طرف خودم و دستام رو از پهلوهاش به جلو بردم و سينه هاش رو گرفتم توي دستام و شروع کردم آروم ماليدن، تو اين فکر بودم که سعيد بيداره و احتمالاً ممکنه تاحالا يه چيزايي رو ديده باشه، ولي اينقدر توي حال خودم بودم که اعتنايي نکردم و به کارم ادمه دادم که نازي دستم رو گرفت و گفت ديوونه زودباش الان اينا بيدار ميشن ديگه، منم ديگه چون بيشتر از اين کاري نميتونستم بکنم سوتينش رو بستم و پرسيدم خوبه، اونم گفت دستت درد نکنه ولي حالا بايد بلوزم رو هم بپوشم، گفتم خب بپوش ديگه، نکنه ميخواي اونم من تنت کنم، گفت نخير اين بلوز با سوتين راحت نيست تازه کوتاهم هست، يه چيز بلندتر ميخوام تا يکمي روي رونام بياد، گفتم خب چي ميخواي بپوشي، گفت اون سرمه ايه، گفتم خوبه باشه همونو بپوش پس، گفت اينجا نيست توي ساکه منکه نميتونم با اين وضعم برم بيارم تو پاشو بيار ساک اونطرفه، گفتم پس بشين تا برم بيارم، من بلندشدم رفتم بطرف ساک و اونم با سوتين نشسته بودو داشت ميگفت زير مانتو سبزمه شال آبيه رو هم بيار که ديدم سعيد داره تو جاش ميچرخه، با صداي بلند گفتم صبح بخير که نازي متوجه بشه که الان سعيد داره بلند ميشه و زودي خودشو جمع و جور کنه، با صداي من سيمين بلند شد نشست، تا منو ديد گفت سحرخيز شدي آقا سينا، از کنارش يه شال نازک برداشت و اداخت روي سرش که مثلاً يه چيزي سرش باشه، دکمه هاي پيرهنش بسته بود ولي چون بالايي رو نبسته بود يقيه لباسش يخرده باز بود، نازي رو که ديد بلند با کنايه گفت سعيدجان شما بلند نشو که نازي جون کله سحر رفتن شنا هنوز لباس شنا دارن معلوم نيست اين دوتا کجا داشتن شنا ميکردن صبح به اين زودي! منم سريع لباس و شال نازي رو آوردم و بهش دادم که بپوشه، اونم سريع پوشيد و از جاش بلند شد. ديگه همه بيدار شده بوديم، بعد گفتن صبح بخير به هم خانم ها رفتن توي آشپزخانه تا بساط صبحانه رو آماده کنن. منو سعيد هم داشتيم درباره برنامه امروز صحبت ميکرديم که کجا بريم و چيکار کنيم که سيمين اومد توي اتاق که سفره رو بندازه، يک لحظه من چشمم افتاد به تودهُ دستمال کاغذي هايي که کنار جامون افتاده بود، آخه جاهارو کامل جمع نکرده بوديم و فقط انداخته بوديم کنار اتاق که فضا باز بشه، من سريع رفتم که دستمال هاي مستعمل عمليات ديشب رو جمع کنم که کسي نبينه، تا اومدم جمع کنم سيمين هم همون لحظه اومد و سفره رو پهن کرد، روش بسمت من بود، دستمال هارو که ديد يه خنده موذيانه شيطنت آميزي کرد که من هم خجالت کشيدم و هم نميدونم يه حس خاصي بهم دست داد. خلاصه شروع کرديم به خوردن صبحانه و در همان مدت صرف صبحانه جميعاً تصميم گرفتيم که بعد از صبحانه بريم بيرون گردش و خريد براي ناهار و بعد بيايم کاراي ناهار رو بکنيم تا ظهر بعد بريم دريا شنا بعدم که از شنا اومديم ناهارو بخوريم. بعد از صبحانه همونطور که برنامه ريزي کرده بوديم داشتيم کارامون رو ميکرديم بريم بيرون که از بيرون صداهاي جيغ و داد ميومد، اومدم بيرون ديدم دوتا دختر حدوداً بيست ساله دارن با هم شوخي ميکنن چه شوخيهاي ناجوري هم، با صداي بلند بلند هم به همديگه تيکه مينداختن، متوجه شديم که سوئيت کناريمون هستن و با پدر و مادرشون اومدن، با لباساي راحتي بودن، انگار تو حياط خونشون بودن! سيمين و نازي هم که فضوليشون گل کرده بود اومدن دم در ببينن چه خبره، وقتي برگشتن تو ديدم دوباره دارن با هم پچ پچ ميکنن، سعيد گفت شماها آماده ايد که بريم، اون دوتا هم گفتن نـــــــــــــــــــــــه هنوز، شماها بريد بيرون که ما لباس عوض کنيم و زودي بيايم، بعدم نازي گفت آقا سينا چشم چروني هم ممنوعا! من و سعيد رفتيم توي ماشين و منتظر اين دوتا مادمازل بوديم که بيان.بعد از نيم ساعت انتظار بالاخره اومدن که بريم، اما با چه تيپي! اول سيمين خانم که يه مانتوي نارنجي نازک تنگ و کوتاه پوشيده بود که سينه هاي درشتش انگار داشت دکمه مانتورو پاره ميکرد، سينه هاي سيمين بزرگ نبود فقط مانتوش خيلي تنگ بود، يه شلوار جين تنگ و کوتاه هم پوشيده بود که رونا و کونش داشت توش خودنمايي ميکرد، ساق پاهاش هم دو سومش بيرون بود با صندل و ناخن هاي لاک زده نارنجي که با لباسش ست کرده بود، موهاي مش کردش هم تقريباً بيشترش معلوم بود. سر و وضع نازي هم دست کمي نداشت فقط رنگ مانتوي نازي سبز بود. تا اومدن تو ماشين سعيد گفت ديسکو نميخوايم بريما، من گفتم ميبينم که خانما شدن مداد رنگي. من و سعيد دليل اين جور لباس پوشيدن زنامون رو خوب ميدونستيم &#8220;کم نياوردن&#8221; اون دوتا دختر همسايه موقتمون کارشون رو کرده بودن و زناي ما براي اينکه حواس مارو به خودشون جلب کنن و همينطور از تيپ اون دخترا کم نيارن با اين وضع اومده بودن بيرون. اين يه حس قوي زنونس، خانمها بهتر ميدونن. خلاصه اونروز صبح ما رفتيم يکي از بازارهاي هفتگي که برپا بود و خرت و پرتاي مورد نيازمون رو خريديم. وقتي اومديم بغليامون نبودن، کاراي ناهارو کرديم و گفتيم بريم دريا. جلوي همون محوطه اي که بوديم ساحل خوبي داشت اما نسبتا شلوغ بود. زنا يه خرده بهانه آوردن که اينجا شلوغه و ما نميتونيم بريم تو آب، تصميم گرفتيم وسايل برداريم و بريم يه جاي خلوت تر پيدا کنيم. همون طرفا يه جاي دنج پيدا کرديم که براي آبتني مناسب بود. من و سعيد از ماشين پياده شديم و لباسامون رو درآورديم و با مايو شديم، از اونجايي که هيچ جايي براي تعويض لباس خانما نبود، قرار شد توي ماشين لباس عوض کنن، لاي شيشه هاي ماشين رو براشون پارچه گذاشتيم، بعد اونا هم اومدن که بريم توي آب، نازي و سيمين يه شلوارک گشاد تا بالاي زانو پوشيده بودن، نازي يه پيرهن مردونه و سيمين هم يه بلوز آستين کوتاه. موهاشون رو هم جمع کرده بودن و بسته بودن. وقتي رفتيم توي آب قرار شد همه با هم باشيم، کم کم رفتيم جلوتر تا ديگه کمرمامون کامل توي آب بود، گفتيم بريم جلوتر اما سيمين گفت نه ما ديگه جلوتر نميايم چون نميخوايم سرمون خيس بشه، نازي هم تاييد کرد. من و سعيد گفتيم پس شما همينجا با هم باشيد تا ما بريم شنا کنيم، منو و سعيد يه مقدار که جلوتر رفتيم سعيد گفت بيا برگرديم بريم پيش اينا اذيتشون کنيم، من گفتم موافقم ولي مراقب باشيم که آب نخورن، به سعيد گفتم بريم از پشت سر بترسونيمشون، درحاليکه پشتشون به ما بود تا نزديکياي اونا رفتيم ولي چون نميخواستيم مارو ببينن تصميم گرفتيم بريم زير آب و اونجا بيايم بالا. عمق آب خيلي نبود ولي آب تار بود و از سطح تقريبا چيزي پيدا نبود، من وقتي به اونا رسيدم از زير آب دوتاپا برخورد کردم فکرکردم که پاهاي نازيه، اولش ميخواستم دستم رو ببرم لاي پاي نازي رو قلقلک بدم ولي پشيمون شدم و گفتم بزار باز پشتش بيام بالا و کمرشو بگيرم توي دستام و بغلاي کمرش رو قلقلک بدم، تا اومدم بالا کمرشو گرفتم و شروع کردم به قلقلک، وقتي کمرش افتاد توي دستم صداي جيغ اومد ولي من تاديدم تسيده بازم اذيتش کردم، ولي در حاليکه از پشت گرفته بودمش و چسبيده بودم به کونش تازه از صداش فهميدم که سيمينه!!! يه لحظه خيلي جا خوردم و ناراحت شدم که حواسم رو جمع نکردم، سيمينم داشت بدوبيرا ميگفت ولي تا فهميد منم چون رودروايسي داشت ساکت شد. منم سريع جامو عوض کردم و از سيمين معذرت خواهي کردم، سعيد که اشتباهي رفته بود اونطرفتر، بالا اومده بود، سيمين با لحن خاصي گفت سعيد ببين آقا سينا منو ترسوند، سعيدم اومد پيش ما و به سيمين گفت در عوض ما هم الان تلافيش رو سر نازي خانم درمياريم، هنوز بالاتنه نازي و سيمين تا اون لحظه خيس نشده بود. منکه ديدم سيمين و سعيد دارن بسمت نازي ميرن، با عجله منم رفتم بطرف اونا، سيمين دستاي نازي رو گرفته بود و سعيد هم داشت آب ميپاشيد به نازي، نازي هم هي ميگفت سينا کمک کن ديگه، سيمين همين که خواست نازي رو قلقلک بده، نازي از جاش داشت فرار ميکرد، سيمين گفت سعيد بيا پاهاش رو بگير در نره، من داشتم به سعيد آب ميپاشيدم که ديدم سعيد تو يه چشم بهم زدن پريد از جلو دور کون نازي رو گرفت تا سيمين که پشت نازي بود بتونه قلقلکش بده، نازي هم ميخنديد و مسخره بازي ميکرد و منو صدا ميکرد، من ديدم شوخي شوخي دارن نازي رو قلقلک ميدن و احساس کردم نازي هم بدش نمياد توي جو خودمونيمون باهم شوخي داشته باشيم. خب فکر ميکنم سيمين و سعيدم همينطور بدشون نميومد، آخه ميدونين خانما هم دوست دارن مواقعي که همه تو يه محيط خودموني و مطمئن هستم راحت و خوش باشن. منکه ديدم اينجوريه رفتم به سمت سيمين و اونو هل دادم عقب و پريدم پشتش و سفت گرفتمش و با دستم از جلو آب ميپاشيدم توي صورت و لباسش، در حاليکه از پشت گرفته بودمش خيس خيسش کردم، اونم مسخره بازي ميکرد و مثلا ميخواست دربره ولي هي کونش رو بيشتر فشار ميداد به من. سعيدم هنوز همونجوري نازي رو گرفته بود و داشت آب ميپاشيد تو روي نازي، سيمين و نازي لباسشون کاملاً خيس شده بود و چسبيده بود به بدنشون. من سيمين رو ول کردم و رفتم سمت سعيد و گرفتمش، تا سعيدو گرفتم سيمين هولم داد و با سعيد دوتايي منرو گير اورده بودن، من بخاطر اون صحنه ها راست کرده بودم و ميترسيدم که يکي ببينه، که نميدونم دست کي بود که تو اون شلوغ پلوغي دو سه بار خورد به مايوي من! يا سعيد بود يا سيمين چون نازي يه خرده با ما فاصله داشت. خلاصه بعد از اينکه کلي شوخي کرديم من تونستم از گير اون دوتا در برم و برم پيش نازي، من با نازي بودم و اون دوتاهم کنار هم بودن، زنامون کاملا خيس بودن و همه ميخنديدم. تمام لباسا پر از ماسه شده بود. منکه حسابي کيرم راست شده بود خيلي دلم ميخواست بچسبم به نازي ولي خب چون اونجا نميشد، براي همين به نازي گفتم لباست که پر ماسه شده، بزار بشورم ماسه هارو، به اين بهانه نازي رو از پشت گرفتم تا بتونم کيرم رو روي کون نازي جا بدم و بهش بچسبونم، وقتي کيرم چسبيد بهش، تازه نازي متوجه شد که چه خبره، خودشو هل داد به من، منم که حالم بهم ريخته بود جلوي سيمين و سعيد دستم رو کردم توي لباس نازي و به هواي شستن ماسه ها سوتينش رو باز کردم و درآوردم دادم دستش. نازي گفت ديوونه تو چرا اينجوري ميکني زشته! منم گفتم خب ميخوام خوب ماسه هارو بشورم ديگه، از اونجايي که لباس نازي خيس بود کاملا چسبيده بود به سينه هاش و منم که با دستم به بهانه شستن داشتم زير و ري ممه هاشو ميماليدم دستام بخوبي مشخص بود در زير لباس که دارم چيکار ميکنم، سيمين و سعيدم روبرومون بودن داشتن ميخنديدن، سيمين گفت سعيد همه جونم پر ماسه هست توروخدا بيا اينا رو بشور که من با يه من ماسه از آب نميام بيرون، تا اينو گفت خودش سوتينش رو زودي باز کرد و داد دست سعيد، سعيدم که بدش نيومده بود شروع کردن به شستن پستوناي درشت سيمين از زير لباس. همه اين اتفاقات شستن ماسه ها شايد چند دقيقه بيشتر نشد ولي خيلي حال داد. چون يه محيط خودموني و مطمئن بود بينمون که حدود کاملا رعايت ميشد. خلاصه بعد از اون از آب اومديم بيرون و لب ساحل چهارتايي راه رفتيم تا خوب خشک بشيم و چون گرسنمون بود خانما با همون لباسا و منو سعيدم يه پرهن پوشيديم و نشستيم توي ماشين که بريم به سمت سوئيت تا ناهار بخوريم، اينقدر خسته و گرسنه بوديم که نفهميديم چجوري رسيديم پاي سفره غذا.موقع ناهار همگي خسته و گرسنه و بوديم براي همينم بيشتر مشغول خوردن بوديم تا صحبت! تقريباً ميشه گفت کسي حرف خاص نميزد، تا اينکه سيمين يه دفعه گفت اه سعيد مثلاً تو لباسمو شستي! همه جونم داره ميسوزه با اين ماسه ها! سعيدم فوري با حرص جوابشو داد و گفت اگر خوب نشستم ميخواي بيام الان تميزت کنم. سيمينم حرف سعيد تموم نشده گفت لازم نکرده، تو اگه بلد بودي همون موقع خوب تميز ميکردي که حالا اينجوري همه جام نسوزه!. لباس سيمين خشک خشک شده بود و به جزء برجستگي هاي سينه هاي درشتش که درشت و گرد رو به پايين ايستاده بود چيز ديگه اي مشخص نبود، احساس ميکردم سايز سينه هاي سيمينم بايد مثل سينه هاي نازي باشه، آخه سينه هاي نازي هفتادو پنج بود ولي مال سيمين يخرده پر تر نشون ميداد. سيمين همينطور که داشت غرغر ميکرد روي دو زانو نشست و دستشو کرد توي لباسش و چندتا تکون به خودش و سينه هاش داد و همينطور ماسه بود که از زير لباسش ميريخت پايين. ما هم همگي داشتيم تماشا ميکرديم که چيکار ميکنه، فکر اينکه ماسه هايي که داره ميريزه روي زمين از کجاي سيمين داره درمياد آدمو هوسي ميکرد، که خودش يدفه گفت اه سعيد با اين کارات، ببين نازي، همه جونم پر ماسه شده آخه، وقتي لاش دست ميکشم ميسوزه!!! همه يه لحظه توجهمون به حرف سيمين که اصلاً حواسش نبود چي گفته جلب شد، نازيم براي اينکه حرفو عوض کنه فوري گفت بايد شسته بشه خب سيمين جون، بشين غذاتو بخور، بعد ناهار ميريم با هم درستش ميکنيم. ناهار که تموم شد هر کسي يطرف خوابيده بود و استراحت ميکرد که سيمين از جاش بلند شد ايستاد و رو به نازي گفت نازي جون مياي کمک. نازي گفت باشه تو برو من الان ميام. نازي کنار من دراز کشيده بود، به من گفت با منکه کاري نداري فعلاً، برم کمک سيمين، بدن خودمم داره ميسوزه. منم گفتم خب تو هم برو بشور خودتو، بعد با پوزخند گفتم فقط مواظب باشيد خيلي همديگرو نشوريدا! بعد به سعيد گفتم ميخواي خودت پاشي بري زنتو بشوري؟! سعيد گفت بابا حالا که اينا ميخوان بزارن يخرده راحت باشيم حالا تو نذار، بذار برن بابا! نازي که رفت منو سعيد نزديک هم خوابيده بوديم. از توي حمام صداي تلق تولوق زياد ميومد و بعدشم صداي نامفهوم حرف زدن نازي و سيمين که گاهي هم جيغ ميزدن. سعيد گفت اينا دارن چيکار ميکنن، چقدر صدا ميدن! من گفتم نميدونم حتماً همون کاري که قرار بود ديگه، خب دارن خودشونو ميشورن ديگه احتمالاً. سعيد با نيشخند گفت خدا کنه فقط همين باشه و بلايي سر هم نيارن! منم خودمو زدم به اون راه و گفتم خب دارن دوش ميگيرن ديگه، تازه تو حمام هم که چيز خطرناکي نيست که چيزيشون بشه. سعيد دوباره ادامه داد، دوتا زن که توي حمامن ممکنه خيلي چيزا براشون خطرناک باشه! منکه منظور سعيد رو ديگه کاملاً متوجه شده بودم احساس ميکردم انگار دوست داري توي اون لحظه با هم راحتتر حرف بزنيم، براي همينم گفتم خب چه عيبي داره بابا، بذار راحت باشن، چيه نکنه دلت هواي سيمين رو کرده. سعيدم که ديد منم حواسم هست، گفت بدم نمياد خب، اخه ديشب نشد که درست و حسابي يه حالي بکنيم. گفتم چرا آخه/ گفت خب اون بيشتر از من حال کرد ديگه، آخه حسابي براش ماليدم. منم گفتم خب مگه اون برات نماليد. گفت چرا خب ولي من اونو حالشو آوردم ولي اون نياورد حالمو. گفتم چرا خب. گفت آخه من دوست دارم وقتي حالم مياد سروصدا کنم، براي همين ديشب چون شماها بوديد نميشد. گفتم آهان، مثلاً اگه ما نبوديم ديگه چيکار مونده بود که بکني؟! سعيد با لحن جدي گفت خب دوست داشتم سيمينو ميکردم ديگه. من به شوخي گفتم سعيد، يعني چي!!!!! سعيدم فوري گفت خب همين ديگه، دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس سيمين!!!!!!! صحبت بي پرواي سعيد از کس زنش منو حسابي هوسي کرد، حس ميکردم اونم همين حال رو داره و دلش ميخواد که الان بيشتر در اين مورد حرف بزنيم. منم که ديدم اون داره به اين راحتي حرف ميزنه، گفتم خب منم نتونستم بکنم نازي رو، ولي بجاش نازي حسابي برام ماليد تا آبم اومد، البته منم براي نازي ماليدم، وقتي ميخواستم ادامه بدم نتونستم راحت از کلمه کس زنم استفاده کنم، سعيدم که متوجه اين موضوع شد، مخصوصاً پرسيد تو کجاهاشو ميماليدي خب. منم گفتم خب بالا و پايين رو باهم ماليدم ديگه، بعد کمي مکث گفتم سينه هاشو با کسشو. وقتي از اين الفاظ جلوي سعيد استفاده کردم، نميدونم يه حالي شدم که خيلي خاص بود، يه لذت زيرپوستي از بيان بدن سکسيه زنم داشتم که ناخودآگاه هيکلشو توي ذهنم تصور ميکردم و از ديدنش لذت ميبردم و حال ميکرم. بعد از اينکه همون کلمات رو دو سه مرتبه توي حرفام با سعيد تکرار کردم، ديگه راحت تر شده بودم. که سعيد گفت ميدوني سينا کون سيمين هميشه خيلي شهوتيم ميکنه ولي سيمين از کون نميذاره بکنمش، ديشب حسابي خوابوندمش به بغل و با دستم کونشو ماليدمو انگشتمو از پشت چند بار کردم تو سوراخ کونش. ميخواستم بگم که منم همين صحنه هارو ديدم که با ماليدن نازي آبم اومد، که چيزي نگفتم تا ادمه بده. داشت از انگشت کردنش توي سوراخ کون سيمين ميگفت که صداي داد نازي از تو حموم اومد که ميگفت ســــــــينا کمک! منم بلند گفتم چي شده. اونم هيچ جوابي نداد. سعيد گفت حتماً مال تو رو ميخواد ديگه. گفتم الان آخه! سعيد گفت ببينم سينا مال تو بايد بزرگ باشه که زنت تند تند هوس ميکنه، نه؟! منم گفتم هي بد نيست، اينقدري هست که خب بره تو کسش جا بيفته. بعد قبل از اينکه بپرسم چطور مگه، خود سعيد گفت، آخه يه بار که داشتيم با سيمين حال ميکرديم گفت توهم مثل مال شوهر نازي که قشنگ پرش ميکنه ميخوام حسابي تا ته بکني تو کسم تا پر بشه با کيرت، بعد سعيد ادامه داد منم توي همون حال از سيمين پرسيدم تو از کجا ميدوني&#8221; سيمينم گفت آخه نازي ميگه من مال سينا رو کاملاً حس ميکنم که ميخوره به تهش. در همين حين که من و سعيد هر دو حالمون يه جوري شده بود دوباره صداي نازي اومد که با صداي بلند ميگفت سينا بيا، بيا کارت دارم. سيمينم پشت سرش با صداي بلند ميگفت آقا سينا خانمت نميذاره بشورمش، خانم ميگه فقط سينا بايد منو بشوره. سعيد گفت مثل اينکه اونم حالش مثل خودته، پاشو برو کمکش کن خب. گفتم الان که نميشه، بايد خانمت بياد بيرون تا من برم حمام. بذار برم از پشت در ساکتش کنم بيام. رفتم پشت در حمام و گفتم نازي اين صداها چيه راه انداختي، حمومتو بکن بيا بيرون ديگه. يدفعه در حموم باز شد و نازي جلوي روم ايستاده بود توي حمام!! ولي چون حمام حالت ال مانند داشت سيمين آخر حمام زير دوش بود و چيزي پيدا نبود و فقط نازي لخت لخت ايستاده بود جلوي روي من، همه بدنش خيس بود و برق ميزد فقط لاي پاش پر از کف بود و کسش رو نميتونستم ببينم. بهش گفتم درو ببند الان سرما ميخوري. گفت عيبي نداره بجاش مال تورو ميخورم خب، مياي بشوري منو؟ گفتم حتماً، ميخواي همين الان لخت شم بيام تو جلوي سيمين بشورمت! با خنده گفت نه که بدتم مياد! منم که با ديدن بدن لخت و سينه هاي خيس نازي بدم نميومد يه حالي بکنم، گفتم بسه ديگه زشته، حالا صبرکن سيمين خانم بياد بره بيرون بعد من ميام کمکت ميکنم. هنوز جلوي در حمام روبروي نازي داشتم حرف ميزدم که ديدم يه چيزي افتاد ته حمام، همونجايي که زاويه حمام شکسته ميشد و ميرفت پشت ديوار سرحموم، دقت که کردم صابون بود، همينطور که نازي داشت حرف ميزد حواسم به داخل حمام و خصوصاً اون صابون بود که يه لحظه از پشت ديوار اول سر سيمين رو ديدم که با موهاي خيس داشت کف حمام چهار دست و پا به سمت صابون ميرفت، واي، هرچي به صابون نزديکتر ميشد منم هيجانم بيشتر ميشد تا اينکه ديگه از پشت سر نازي سيمين رو ميديدم که روي دستها و زانوهاش روي زمين صابونو بر ميداشت، کونش خيلي مشخص نبود ولي سينه هاي گندش همينطور آويزون، با سطح زمين زاويه قائمه ميساخت که با حرکتش مثل پاندول ساعت تاب ميخورد. ُسيمين مثلاً اونطوري چهار دست و پا خواسته بود که طوري بره که من نبينمش، چون بهرحال صداي نزديک حرف زدنه من و نازي رو شنيده بود ديگه. نميتونستم قضاوت کنم که تو اون لحظه اين کار سيمين عمداً بود يا سهواً. من با وعده اومدن به حمام از دست نازي راحت شدم و اومدم توي اتاق پيش سعيد. وقتي منو ديد گفت چي شد به توافق رسيديد. گفتم نه کار خاصي نداشت، فقط چون خسته بود ميخواست کمکش کنم يه خورده، گفتم صبرکنه خانمت بياد بيرون، بعد اگر شما ها اجازه بديد من هم برم يه دوشي بگيرم باهاش. سعيدم با پررويي گفت ميخواي دوشو بدي دستش يا&#8230; منم که ديگه واقعاً حالم منغلب بودريال جايي براي رودروايسي نداشتم، گفتم چيه ميخواي بدوني ميخوام چيکار کنم، تو که خب ميدوني ديگه، حالم خيلي بده، ميخوام برم کس زنمو لباشو باز کنم، کيرمو بکنم توش که دارم منفجر ميشم، تو هم اگه ميخواي به نوايي برسي بايد بري زودتر زنتو بياري بيرون تا از فرصت استفاده کني و بري تو حال. سعيد گفت اينجوري که نميشه تا اومد بکنمش، بايد با مقدمه بکنمش تا حال بده، حداقل تو کمک کن! من با تعجب گفتم من چيکار کنم؟!! سعيد گفت ديوونه لازم نيست تو خيلي کاري بکني، فقط وقتي رفتي پيش نازي و خواستي که کاري بکني، کم کم يه سروصدايي راه بنداز که منم به سيمين بگم که ببين اونا دارن چيکار ميکنن، بعدم به هواي کس دادن زن تو منم کس سيمين رو بکنم. منم که ديدم پيشنهاد جالبيه قبول کردم، ولي نميدونستم بايد چيکارکنم دقيقاً، از عاقبتش هم خبر نداشتم که ممکنه چي بشه و يا اينکه اصلاً چه اتفاقي ممکنه پيش بياد. صداي در آلومينيومي حمام اومد که خورد بهم و بسته شد، سيمين بود که با يه حوله کوچيک که دور سرش پيچيده بود و حوله اي که محکم دور بدنش پيچيده بود تا همه جاشو بپوشونه اومد توي اتاق، وقتي ديدمش پاهاش از زانو به پايين لخت بود و ساقش داشت برق ميزد، سينه هاشم که معلوم بود به زور کرده توي حوله و از همه مهمتر باسن گندش بود که به دليل پيچيدن حوله کاملاً مشخص بود، توي اون لحظه اين تصور توي ذهنم نقش بسته بود که اگه اين حوله الان ميوفتاد چي ميشد، که صداي بلند نازي اومد که ميگفت ســــــــــــــــــــــــــينا نمياي؟! به سيمين گفتم آفيت باشيد سيمين خانم. اونم تشکر کرد و رد شد رفت نزديک سعيد پاهاشو باز کرد و نشست. طوري جلوي سعيد نشسته بود که کاملاً زاويه روناش و کسش به طرف سعيد بود و عليرغم اينکه از جهت من هيچ چيزي پيدا نبود، سعيد ميتونست تا توي کسش رو هم ببينه. وقتي من رفتم به سمت حمام، سيمين با کنايه توام با خنده گفت آقا سينا مراقب باشيد، نازي خيلي حساسه ها، آروم بهش ليف بکشيدا! سعيد دستش رو گذاشت بود روي ساقاي سيمين رو داشت ميماليد که من بسمت حمام رفتم.وقتي داشتم به حمام ميرسيدم صداي سيمين رو شنيدم که داشت ميگفت نکن سعيد الان، صبر کن خب! وقتي رومو کردم طرف در حمام، براي يه لحظه دست سعيد رو ديدم که تا کتف از پايين ساقاي سيمين رفته بود زير حوله سيمين. ديدن اين صحنه ها برام جذابيت زيادي داشت، خصوصاً اينکه اونا هم بدشون نميومد که من بدونم يا ببينم دارن چيکار ميکنن. ولي بهرحال نميشد که بمونم، در حمام رو باز کردم و رفتم تو، موقع بستن در رو محکم زدم بهم تا بدونن که من رفتم توي حمام و خيالشون راحت بشه، فکر کردم اينطوري ميتونن راحتتر باشن، نازي انتهاي حمام زير دوش بود و من نميديدش، لباسامو که در آوردم خواستم آويزونشون کنم به جا لباسي توي حمام، که چشمتون روز بد نبينه!!! يدونه شورت و سوتين ست سورمه اي مچاله شده روي جالباسي بود که همينطورم داشت ازش آب ميچکيد!!! ناخوداگاه بمحض ديدن نفهميدم چي شد که ديدم راست شده کيرم، چون ميدونستم نازي لباس زير اين رنگي نداره و بايد صد درصد براي سيمين باشه که شسته و گذاشته اونجا، ولي چرا نبرده بيرون تا آويزون کنه خشک بشه؟! حتماً چون قراره بوده من برم حمام، اونارو به عمد گذاشته اونجا تا اذيتم کنه، ولي اين فقط يه احتمال بود و شايدم يادش رفته ببره. نازي صدام کرد اومدي، گفتم آره دارم لباسمو در ميارم، وقتي لباسمو درآوردم نيگام که به کير شق شدم افتاد، وسوسه شدم که شورت و سوتين رو بردارم و بازش کنم تا بهتر نگاه کنم. تا باز کردم انگار برق گرفتم، نفهميدم چي شد که متوجه شدم کير حسابي راست شدم رو گرفتم توي دستم و دارم محکم فشارش ميدم!، واي چي ميديم، يه شورت که جلوش کاملاً تور بود و از پشت هم فقط يه نخ! تصور اينکه اين کس سيمين رو ميپشونه و از پشت هم ميوفته لاي کون گندش حالم رو شديداً بهم ريخت. تو حال خودم بودم که صداي بسته شدن دوش اومد، خيلي ترسيدم و دستپاچه از اينکه الان نازي منو ببينه، اونارو سريع پرت کردم روي جارختي و گفتم خانمي من بيـــــــــــــام، وقتي با کير شق شدم پيش نازي رسيدم، ديدم نشسته روي چهارپايه پلاستيکي و داره تيغ ميکشه روي ساق پاي کفيش، چشمم افتاد به لاي پاش که داشت با اون رنگ صورتيه خوش رنگش و يه خط تيره مستقيم وسطش، بين دوتا روناش زده بود بيرون، چيزي که خيلي نظرم رو جلب کرد موهاي کوتاه بالاي کسش بود که کاملاً اطرافش تميز و سفيد بود و فقط يه خط باريک تيره ازش مونده بود که ميومد تا بالاي کسش. خيلي خوشم اومد، گفتم به به نازي خانم مدل زدن کوچولوشونو! آب ريخت روي پاش و سرش رو آورد بالا گفت خوب شده؟، چشمش که به کير راست شده من افتاد بلند شد اومد گرفت دستش و گفت چه خبرته دوباره اينو سفتش کردي برا کس من. من داشتم ميگفتم وقتي زن هنرمندي مثل شما داشته باشم بايدم&#8230; که همزمان با يه دستش شروع کرد به ماليدن کيرم و با دست ديگش بيضه هام رو اروم گرفت و باهاش بازي ميکرد. بهش گفتم چي شده حالا خانم مدل زدن؟! گفت آخه داشتيم با سيمين بدنمونو اصلاح ميکرديم که حرف شد و سيمين گفت سعيد دوست داره من موهاي کسمو مدل دار بزنم ولي کمتر پيش مياد که اين کارو بکنم. بهش گفتم خب چرا آخه اونجوري که دوست داره نميزني براش، گفت سخته آخه، معمولاً يخورده که ميزنم خراب ميشه و بعد براي اينکه خراب شده همشو يه جا ميزنم. منم بهش گفتم ميخواي الان برات درستش کنم، گفت ميتوني؟، منم گفتم آره فقط بگو شوهرت چه مدلي دوست داره تا برات همونجوري خوشگلش کنم که تا ديد برات بخورتش. سيمينم گفت خطي، يعني يه خط صاف بالاي کسم. منم همونطوري براش زدم، خيلي خوشش اومده بود، اونم به من گفت حالا تو بگو سينا چجوري دوست داره، منم گفتم خب سينا من هرجوري که باشم خوشش مياد ولي اتفاقاً اونم خطي خيلي دوست داره، اونم فوراً پاهامو از هم باز کرد و با صابونو برداشت ماليد روي کسم رو کفي کرد و شروع به تراشيدن موهاي کسم کرد، وقتي تموم شدو با آب حسابي شستش گفت نازي جون منکه دهنم آب افتاد، حتماً سينا هم خوشش مياد ازين!!! وقتي نازي داشت اين حرفارو ميزد کيرم توي دستش بود و همزمان داشت برام ميماليد، منم با نوک سينه هاش که سفت شده بود و سمت من بود داشتم بازي ميکردم و لذت ميبردم. گفتم خوبه ديگه خانما خوب بهم ميرسن، اين سروصداها هم که راه انداخته بوديد براي همين بود؟. گفت نه همش. گفتم چطور مگه؟ گفت آخه سيمين اذيتم ميکرد، به بهانه شستن لاي پام همش دستشو ميماليد به لباي کسم، منم قلقلکم ميومد. تا اينو گفت نمي دونم چي شد که انگار يه حس خاصي همه وجودمو گرفت و ناله اي کردم. نازي حرفشو تموم کرد و زانو زد جلوي کيرم و اونو کرد توي دهنش. داشتم حسابي با خوردن نازي و تصورات فانتزي خودم که از شوخيهاي نازي و سيمين توي حمام بود لذت ميبردم، حمام ساکت شده بود و نازي هم ولکن نبود و تندتر ميکرد توي دهنش و در مي آورد. صداي ناله هاي کشداري از بيرون حمام ميومد، گوشام رو تيز کردم ولي نيازي نبود چون مثل اينکه داشت بلندتر و شديدتر ميشد، صداي سيمين بود داشت ناله هاي شهوتناکي ميکرد که خيلي هم کشدار بود; &#8220;آااااااااه آه آااااااااه آااااااااه آاااااااااااااااااه&#8221;. صداي به اون بلندي و اون حالتي معلوم بود که فقط ميشه براش يه احتمال رو در نظر گرفت. با اين صداها و فکر اينکه ميدونن ما الان داريم ميشنويم که دارن چيکارميکنن حسابي داغم کرده بود، به سرعت نازي رو بلند کردم و بهش گفتم بسه ديگه، دستات رو بذار به ديوارو کونتو بده عقب، پاهاتم خوب باز کن، ميخوام کس نازتو خوب بتونم از عقب ببينم، تا کست از پشت نيفته بيرون نميکنمت! اونم معطل نکرد و همون کارو کرد، تا چشمم افتاد به اون کس کشيده و پهن نازي که از لاي پاهاش افتاده بيرون و خودنمايي ميکرد، نتونستم خودمو کنترل کنم و با صورت رفتم طرفش و از زير يه زبون محکم کشيدم روش، تا اينکاره کردم نازي ناله اي کرد و لرزيد&#8230; صداي ناله هاي سيمين ميومد که حالا ديگه تندتر شده بود، نازي هم داشت التماس ميکرد که ميخوام، براي همين هم ايستادم و با همون رطوبت کيرم و کس نازي، کيرم رو تا ته کردم از پشت توي کسش. بازم نازي ناله کرد اما بلندتر. اولش آروم آروم عقبو جلو ميکردم ولي چون کاملاً خيس شده بود و روون، منم شرو کردم به تند تند کردن نازي. با هر ضربه اي که در اثر رفتن کيرم توي کس نازي و برخود بدنم با کونش اتفاق ميوفتاد، نازي ناله ميکرد و منم از صداي آخ و اوخش داغتر ميشدم. ديگه از اينکه با وجود سيمين و سعيد در اون نزديکي داره با صداي بلند ناله شهوت ميکنه خيلي خوشم اومده بود و دوست داشتم محکمتر بکنم تا بيشتر صداش دربياد، تا اونا هم صدامونو بشنون، نازي هم همش بين ناله هاش ميگفت چيکار ميکني،،، پارم کردي،،، زشته صدامونو ميشنون،،، منم گفتم عزيزم راحت باش، اونا که غريبه نيستن، تازه خودشونم دارن ميکنن، و با لحن شهوتناکي گفتم: ببين صداي کس دادن سيمينم داره مياد!!!! گفت پس عيبي نداره، تو ناراحت نميشي صداي دادن منم اونا بشنون؟، گفتم نه عزيزم راحت باش. نازي هم تا ميتونست با هر ضربه اي که به کونش ميخورد و کيرم تا ته ميرفت توي کسش با صداي بلند ناله ميکردو ميگفت بازم ميخوام. ديگه صداهاي سيمين و نازي يه ريتم موازي درست کرده بود، ناله هاي سيمين خيلي شديد شده بود و ديگه انگار داشت با صداي بلند فرياد ميکشيد و ما از صداشون حال ميکرديم! فکر کردم که سعيد و سيمين هم بايد با صداي ناله و شلپ شولوپ کردن ما حال ميکنن. توي حال خودم بودم که احساس کردم صداي نازي کمتر شده، تا جايي که ديگه صدايي نميومد! ما هم آرومتر ادامه ميداديم، که يکدفعه صداي زدن به در حمام اومد و پشت سرش سيمين که داشت ميگفت ببخشيد، شرمنده، ميشه لباساي منو بديد بدم به سعيد بيرون آويزون کنه خشک بشن.. منکه هنوز در حال کردن نازي بودم، مکثي کردم و به نازي گفتم برو بهش بده زود بيا، نازي صاف ايستاد و رو به در گفت سيمين جون ما اين طرفيم، خودت درو بازکن بردار. تازه در اون لحظه يادم افتاد که شورت و سوتين سيمين رو که ديدم دوباره مچاله و جمع نکردم مثل اولش بزارم سرجاش و فقط پرت کردم روي جالباسي!.. الان سيمين ميفهميد که من اونارو ديدم. يه لحظه ناراحت شدم، نيگام افتاد به لباس زيراي نازي که افتاده بود کف حمام و خيس خيس بود، فکري به ذهنم رسيد و بلند از پشت ديوار گفتم ببخشيد سيمين خانم اگر زحمتي نيست لباساي نازي رو هم ببريد تا سعيد جان زحمت انداختنشون رو با همونا بکشه که نازي هم لباساش خشک بشه، بعدم دستمو دراز کردم و از پشت ديوار شورت و سوتين قرمز نازي رو دادم دست سيمين. نازي چشماش گرد شد و گفت نميخواد حالا، زحمتشون ميشه، بعداً خودم خشکشون ميکنم، تا اومدم حرفي بزنم سيمين زودتر جوابشو داد و گفت نازي جون اين حرفا چيه، چه زحمتي، خب ميدم اينارم بندازه خشک بشه ديگه. بعد در رو بست و رفت. تا رفت نازي گفت سينا خان زشته لباساي منو اونا بندازن، منکه حسابي مست بودم گفتم مهم نيست تو الکي زشته زشته ميکني، دوتا تيکه پارچس ديگه، عکس لختيمون که نيست، حالا زودباش که ميخوام بکنمت، حالم خيلي بده ها. اونم خوابيد کف حمام و پاهاشو از هم باز کرد و گفت بقيشو اينجوري بيا روم. گفتم يه شرط داره بايد خوب برام بازش کني کستو. تا اومد با دستش کسش رو بگيره مهلت ندادم و کيرم رو گذاشتم روي کسش و خوابيدم روش، تا خوابيدم تا ته کيرم سر خورد توي کسش، شروع کردم به کردنش، اولش سينم روي پستوناش چسبيده بود و مثل فنر پستوناش باعث حرکت بدنم روشون ميشد، ولي چون ديگه خيلي مست بودم و ميخواستم بکنم تا حالم بياد، از روي سينه هاش بلند شدم و نيمخيز ادامه دادم به کردن کسش، اونم دوباره صداي ناله هاش دراومده بود و بلندتر ميشد و نم محکمتر کيرمو ميکوبيدم توي کسش. احساس کردم که خيلي نزديک شدم به اومدن، کيرم رو از توي کسش کشيدم بيرون و اومدم بالا رو سينه هاي نازي و کيرم رو دادم دستش، گفتم ميخواد بياد، اونم سريع گرفت توي دستش و تند تند و محکم ماليد، اينبار ديگه با صداي بلند ناله من، در حاليکه نازي به سرعت و محکم با دو دستش کيرم رو ميماليد، همه آبم با فشار زد بيرون و پاشيد روي پستونا و گردن نازي.از شدت حالي که کرده بودم و لذتي که بهم داده بود، هموجا کنار نازي کف حمام بي حال دراز کشيدم تا خستگيم دربره و بلند شم دوش بگيريم و بريم بيرون از حمام.نازي دوش گرفت و رفت بيرون که لباس بپوشه، وقتي ميخواست بره گفت تو نميخواي دوش بگيري، منم گفتم تو برو منم يه کمي حالم جا بياد دوش ميگيرم ميام، من هنوز توي حمام دراز کشيده بودم که نازي از توي رختکن گفت سينا لباس براي من نياوردي؟! منم گفتم نه، آخه نگفتي که بيارم، بعدم شما چرا لباس نگذاشتي براي خودت! نازي گفت حالا من چيکار کنم، گفتم نميدونم خب برو بيار ديگه، يا اصلاً سيمين رو صدا بزن برات بياره. نازي هم لاي در رو باز کرد و سيمين رو صدا کرد، بعد چند لحظه وقتي سيمين اومد اول در زد، نازي در رو براش باز کرد، قبل از اينکه بخواد حرفي بزنه، سيمين گفت به به خانم خوشکله خسته نباشيد، کارتون تموم شد؟!! آقا سينا کجاس؟! نازي گفت مرسي عزيزم، سينا تو حمامه، شما که انگار بيشتر خسته شدي! سيمين که ديده بود من اونجا نيستم با لحن نازي آروم گفت: خوشمزه بود؟! نازي گفت يواش، حالا برو براي من لباسامو بيار، بعداً ميگم بهت. تا نازي داشت خودشرو خشک ميکرد سيمين هم لباساش رو براش آورد. منکه تا اون لحظه هنوز دراز کشيده بودم، از جام بلند شدم و آب رو باز کردم تا صداي سکوت رو پر کنه. سيمين و نازي نسبتاً آروم صحبت ميکردن. صداي نازي رو شنيدم که گفت اِ اِ اين چيه آوردي سيمين؟!! سيمينم گفت چيه مگه، شلوار خودته ديگه. نازي گفت نه بابا شلوارو نميگم که، اين بلوزو ميگم، زشته آخه، يقش بزرگه يخورده تا شونه هام مياد، سينا ناراحت ميشه يه وقتي. سيمين گفت چه عيبي داره تو هم سخت ميگيري، توي چمدونتون رو خيلي نگشتم، از لباساي خودم برات آوردم، حالا همينو بپوش، تازه خودمم مثل همينو پوشيدم فقط رنگش فرق ميکنه، سعيدم هيچ مشکلي نداره و هيچي بهم نگفته، سينا هم وقتي ببينه که منم بلوزم مثل بلوز تو هست چيزي بهت نميگه. نازي مکثي کرد و گفت چرا ديگه سوتين نياوردي، حتماً اينم برا اينه که خودتم سوتين نبستي! آره؟! سيمين گفت لباس زيرا که رو بندِ خب، بايد خشک بشه ديگه، تازه تو چرا اينجوري هستي، بغير از ما چهار نفر که کسي اينجا نيست، هممونم که همديگرو ميشناسيم و خودموني هستيم ديگه، غريبه هم که نداريم، تازه سعيد احتمالا ميخواد بره بيرون و به جز منو شوهرت که کسي اينجا نيست. بعد از چند دقيقه با صداي بسته شدن در حمام فهميدم که نازي لباسشو پوشيده و رفته بيرون. کم کم در حالي که به حرفايي که شنيده بودم فکر ميکردم رفتم زير دوش، با وجود اينکه هنوز لباس نازي رو نديده بودم، ولي وقتي توي ذهنم تصور ميکردم که بايد چجوري باشه، حالم دگرگون ميشد و ناخوداگاه هيمينطور که داشتم فکر ميکردم يه لحظه احساس کردم که راست کردم و براي لحظاتي با فکر سينه هاي نازي شروع کرم به ماليدن خودم، ولي همه سعيم رو ميکردم که اجازه ندم تصور سينه هاي بزرگ سيمين توي اون لباس، در ذهنم نقش ببنده، هر چي که بود سيمين هم زن دوستم بود و هم دوست زنم و دلم نميخواست ذهنياتم به سمتي بره که دوستم سعيد راضي نباشه، گرچه با هم شوخيهاي ميکرديم گاهي اوقات ولي همه اونا توي شرايط تقريباً يکساني بود که سعيدم توش حضور داشت، شايد يه جور حس انسانيت و يا احترام به آداب بود&#8230; دوش که گرفتم، خودمرو خشک کردم و لباسايي که نازي برام گذاشته بود پوشيدم و اومدم بيرون. موقع بيرون اومدم سعي کردم خيلي آروم و بي سروصدا برم توي اتاق، صحنه جالبي رو ديدم، سيمين و نازي نشسته بودن روبروي سعيد و داشتن سبزي خوردن هايي که صبح گرفته بوديم تميز ميکردن براي شام شب، سعيم روبروشون نشسته بود و داشت مثل يه بچه خوب کمک ميکرد، ولي از همه مهمتر لباس سيمين و نازي بود، هر دو شون شلوار جين تنگ پوشيده بودن، بلوز سيمين صورتي و مال نازي آبي آسموني بود، حالا فهميدم نازي حق داشت که جا بخوره، چون بلوزش پازچه اي تنگ بود و يقه اش از دوطرف تا نزديکه شونه هاش ميومد و از پايين هم تا بالاي سينه هاش ولي خط سينه مشخص نبود و خيلي پايين نميومد، اما بخاطر نبستن سوتين سينه هاي نازي و سيمين چسبيده بود به بلوزشون. نازي خيلي راحت نشسته بود و شال نازک تقريباً بازي رو انداخته بود روي سرش و گردنو شونه هاي لختش کامل مشخص بود، سيمينم که لباسش همونجوري بود ولي روسريش پشت گردنش بود و موهاش باز بود. نکته جالب اينجا بود که سعيد با وجود اين منظره دل انگيزي که روبروش در فاصله چند سانتيمتريش بود، هر از گاهي اونم به اجبار سرش رو کمي بلند ميکرد و دو کلمه حرفي ميزد و دوباره کارش رو ادامه ميداد. وقتي رفتار سعيد رو ديدم خيالم راحتتر شد و خوشحال شدم از اينکه اون هم رعايت احترام رو داره و فکر کردم در اعتمادم اشتباه نکردم و حتي بيشتر از اين هم ميتونيم به اين زوج خوب اعتماد کنيم. سعيد پشتش به سمت من نازي و سيمين تقريباً روبروي من بودن؛ به محض ورود به اتاق از قصد با صداي بلند گفتم چه آب خوبي داشت اين حمام، اينطوري همه متوجه اومدنم شدن، نازي سريع خودشرو جمع و جور کرد و شالش رو طوري انداخت که يقه و گردنشرو بگيره، سيمين با حوصله روسيريش رو همونجوري آورد بالا تا يه خرده روي موهاش رو بگيره و سعيد برگشت به سمت من گفت زودباش بيا که امشب چه شامي بخوريم با اين سبزي خوردن. منم رفتم کنارشون نشستم تا کمکشون کنم. وقتي مشغول بوديم همزمان از همه چي و همه جا حرف ميزديم، سعيدم حالا با اومدن من خيلي راحت تر شده بود و گاهي همه باهم شوخي هم ميکرديم. تنگيه لباس نازي و سيمين به حدي بود که انگار نوک سينه هاشون به سمت من و سعيد هدف گرفته شده بود، سيمين ديگه تو شوخياش راحتتر شده بود، خصوصاً با من. احساس ميکردم جو راحتتري از گذشته بينمون به وجود اومده. وقتي کار سبزيا تموم شد نازي و سيمين بلند شدن تا وسايل رو ببرن توي آشپزخونه، اينقدر شلوارشون تنگ به باسنشون چسبيده بود که اگه کون لخت هم بودن، کونشون به اين زيبايي خودنمايي نميکرد، وقتي از پشت سر کون پهن نازي رو کنار يه کون پهن ديگه ميديدم که بالا و پايين ميره، بي اختيار نگاهم با هر بالا و پايين رفتني به دنبالشون ميرفت، کون نازي پهن تر بود اما کون سيمين هم چون کمر باريکي داشت زيبايي خاص خودش رو داشت، از ديدن اين صحنه لذت ميبردم که متوجه شدم سعيد داره ميگه ببينم تو سير نميشي؟!!! گفتم از چي؟ گفت از هموني که محوش شدي ديگه! گفتم مگر تو دوست نداري خب، منکه ميدونم خودتم دوست داشتي با سر بري تو اين کون! سعيد گفت منظورت کدومشه؟؟!!!!!!!!!! وقتي سعيد اين حرفو زد حس کردم مثل جوي آبي که يکباره آب بيفته توش، يه حسي وجودم رو گرفت و متوجه سفت شدن کيرم شدم&#8230; گفتم به نظرت کدوم قشنگ تره؟ اونم گفت خب ميدوني سيناجان من نميتونم در مورد زن تو اظهار نظر کنم اما خب کون سيمين رو چون لخت ديدم و حسابي ماليدم، ميدونم که خيلي باحاله! گفتم عيبي نداره چون تو و زنت دوستاي خوب ما هستين و اطمينان دارم که اين حرفايي که ميزنيم بين خودمون ميمونه ميتوني در مورد کون نازي هم بگي، همونطور که من الان ناخوداگاه چشمم به کون زن تو افتاد، ناراحت نميشم اگر تو هم راحت باشي سعيدجان. با اين حال سعيد از اظهار نظر در مورد کون نازي تا حدي خودداري و فقط گفت کون زنت مثل خودش قشنگه خب! احساس کردم کمي براش سخته، براي همين حرف رو عوض کردم. همش فکر ميکردم اونشب بايد سکس خوبي در انتظارمون باشه، ولي چون بعد از شام رفته بوديم لب دريا و بعدازظهر هم نخوابيده بوديم، به محض رسيدن خونه چراغها خاموش شد و روسريا برداشته و همه تو رختخواب لالا! فردا صبح که بيدار شديم، بعد از خردن صبحانه تصميم گرفتيم که بريم تله کابين، و چون شب هم بايد برميگشتيم تهران، تمام وسايل رو بايد ميذاشتيم توي ماشين تا چيزي جا نذاريم. نزديکاي ظهر بود که سوييت رو به سمت تله کابين ترک کرديم. طبق معمول خانمها لباساي خوشرنگ و تيپ راحت پوشيده بودن، بخاطر وسط هفته بودن محوطه تله کابين خلوت بود، چهارتايي توي کابين نشستيم، منظره خيلي زيبايي از درختان زير پامون بود، مشغول صحبت بوديم که سيمين پيشنهاد گرفتن عکس داد، همه موافقت کردن، قرار شد اول سيمين و سعيد با هم بگيرن و بعد من و نازي. سيمين و سعيد کنار هم نشستن و من دوربينو آماده ميکردم، سيمين به روسري و موهاش ور ميرفت که سعيد گفت چيکارميکني زودباش ديگه سينا منتظره، سيمين گفت آخه موهام بدجوري جمع شده. سعيد گفت خب برش دار اصلاً، تو عکسم قشنگتره، اينجا هم که کسي نيست. سيمين هم از خداخواسته تو يه چشم بهم زدن روسريش رو برداشت و اماده عکس شدن، ازشون دو سه تا که عکس گرفتم، سيمين با نازي گفت نازي جان مگه شما نميخواي عکس بگيري، بيا برات موهاتو شونه کنم، بعد اومد طرف نازي و شالش رو برداشت و موهاش رو جلوي من و سعيد شونه کرد. بعد من و نازي هم کنارهم عکس گرفتيم. وقتي رسيديم اون بالا هم خلوت بود و هم آدمايي که اونجا بودن خيلي راحت خانماشون روسرياشون رو برداشته بودن، براي همين من و سعيد هم گذاشتيم نازي و سيمين هم راحت باش. اونروز خيلي خوش گذشت و ناهار رو هم همون بالا خورديم. طرفاي عصر بود که قصد داشتيم به سمت تهران راه بيفتيم. توي راه ديگه اتفاق خاصي نيفتاد تا رسيديم تهران، اول همگي اومديم منزل ما. همه کمي خسته بوديم، نازي و سيمين مانتوهاشون رو درآوردن و رفتن آشپزخانه تا شام حاضر کنن و من و سعيد هم پاي تلويزيون خوابيديم و من کانال هاي تلويزيون رو عوض مي کردم، سعيد گفت مثل اينکه خيلي هم خسته نيستي، گفتم نه خيلي. سعيد گفت پس دير ميخوابي امشب، نه؟! گفتم حالا که فعلا هنوز خوابم نمياد&#8230; چطور مگه؟ با لحن خاصي گفت امشب برنامه دارين يا نه؟ منکه ديگه متوجه شده بودم منظورش چيه گفتم نمي دونم، بايد ديد چي پيش مياد، حالا که هنوز سرشبه، تا آخر شب خيلي راهه حالا! شما امشب اينجا بمونين ديگه، فردا سرحال که شدين بريد، تازه دورهمم هستيم خب، اگرم خواستين برنامه اي داشته باشيد بريد توي اون يکي اتاق که راحت باشيد. سعيد بي مقدمه گفت منکه امشب بدم نمياد با سيمين اگه حالشو داشته باشه يخورده بازي کنم. گفتم تو که خودت ميخواي پس چرا به من ميگي ديگه؟! گفت خب ميخوام ببينم شما هم پايه هستيد يا نه. گفتم چيه انگار ديروز خيلي بهت چسبيده!، گفت راستشو بخواي خيلي حال داد، فکر نميکردم يه دفعه اينجوري بشه. با اينکه متوجه منظورش شدم گفتم مگر هر دفعه با زنت سکس داشتي حال نميکردي، که اينجوري ميگي، مگه ايندفعه چجوري بود؟؟!!!! گفت خب آخه ايندفعه فرق داشت، اينبار با هر صداي ناله سيمين، صداي ناله يکي ديگه هم ميومد. گفتم خوبه ديگه، من نازي رو ميکردم، تو حالشو ميبردي، البته اگه راستشو بخواي منم وقتي نازي رو ميکردم و صداي زن تو ميومد، خيلي بهم حال ميداد. سعيد ادامه داد; وقتي همزمان صداي نازي خانم هم ميومد، سيمين با حرفاش بيشتر حسم رو تحريک ميکرد. منکه کنجکاو شده بودم، فوري پرسيدم مگر چي ميگفت؟؟؟ سعيد ادامه داد; آخه تو که رفتي تو حمام، من داشتم با پاهاي سيمين بازي ميکردم، کم کم بالاتر رفتم تا به روناش رسيدم، تا به روناش رسيدم کس تراشيدش رو ديدم و فوراً حوله رو باز کردم از دور کمرش تا براش بخورم، ديدم بالاشو اصلاح کرده، داشتم ميخوردم که سيمين گفت نازي کسمو اينجوري زده تا تو خوب بخوريش برام، راستش منم بيشتر تحريک شدم و حسابي تا تهش رو خوردم براش تا از حال رفت، وقتي هم که داشتم ميکردمش و صداي شما هم ميومد، هي ميگفت ميبيني چه کسي بهت ميدم، صداي نازي رو هم ميشنوي داره سينا پارش ميکنه!!!! سعيد داشت ادامه ميداد که با صداي سيمين حرفمون رو قطع کرديم و موضوع رو عوض کرديم، سيمين اومد بالاي سر ما، به سعيد گفت سعيد نازي ميگه امشب اينجا بمونيد، تو چي ميگي، به نظرت بمونيم يا&#8230; سعيد گفت تو ميگي چيکار کنيم؟، سيمين گفت نمي دونم، آخه نمي خوايم مزاحمشون باشيم ديگه، ممکنه کار داشته باشن. با حالت خنده گفت اونوقت ما مزاحم هستيم. من گفتم نه بابا اين چه حرفيه، خوشحال ميشيم دور هم باشيم. سيمين هم انگار منتظر بود گفت سعيد پس من برم لباسم رو عوض کنم اگر تو حرفي نداري، منتظر جواب سعيد نشد و رفت توي آشپزخونه و به نازي گفت نازي جان يه لباس به من ميدي، از بس اين لباسا بوي نم ميده داره حالم بهم ميخوره. نازي گفت باشه صبرکن کارم تموم بشه بريم تو اتاق بهت لباس بدم. چند دقيقه بعد نازي و سيمين رفتن داخل اتاق و در رو هم به حالت بسته گذاشتن. سعيد بلند شده بود نشسته بود، منم که ديدم يه مقدار احساس خستگيم کمتر شده، بلند شدم و رفتم دستشويي تا يه آبي به سروصورتم بزنم، صورتم رو که شستم، خواستم در دستشويي رو ببندم که از لاي در اتاق منظره جالبي نظرم رو جلب کرد، نازي با شورت و سوتين روبروي سيمين رولبه تخت خوابيده بود و دستش زير سرش بود، اما سيمين که تقريباً پشتش به در بود با شلوار جين به بغل خوابيده بود، همون حالت مقابل نازي، ولي بالا تنش لخت بود و کمرش کاملاً باز بود، پس مطمئناً نبايد چيزي پوشيده باشه، حتي سوتين، و خيلي راحت داشتن بازي دوتايي حرف ميزدن، صداشون نميومد که چي ميگن، با اينکه واقعاً منظره جذابي بود برام، ولي نتونستم به خودم اجازه بدم تا بمونم و بيشتر نگاه کنم، شايد همراه با لذت حس بدي هم داشتم که دارم دزدکي&#8230; اومدم نشستم کنار سعيد مشغول صحبت شديم، هنوز کمر لخت سيمين و اينکه چه راحت با سينه هاي باز جلوي نازي داشتن باهم حرف ميزدن تو ذهنم بود، ولي سعي ميکردم از فکرم بيرون کنم. تا اينکه اومدن بيرون و رفتن توي آشپزخونه. نازي و سيمين هر دو شلوار پارچه اي راحت پاشون کرده بودن با يه پيرهن آزاد، فقط نازي شلوارش کوتاه بود و براي سيمين معمولي. البته طبق معمول هر دو روسري داشتن. شام رو که آوردن همه شام رو خيلي سريع خورديم و بعد از خوردن چاي بعد از شام دورهم نشستيم. سعيد پيشنهاد بازي داد و منو سعيد روبروي هم نشستيم و سيمين و نازي هم با هم نشستن. توي بازي معمولاً منو سعيد با هم ميشينيم و خانمهامون هم با هم و معمولاً هم اونا ميبازن، اونشب هم همين اتفاق افتاد و هفت دست پشت سرهم خانمها باختن. سيمين گفت اينجوري قبول نيست شما دوتا که باهم هستيد همش تقلب ميکنيد، تا حدي راست هم ميگفت، چون يه چند باري من از پايين ورق کشيدم بالا و يه برگ رو دو سه بار بازي کردم!!! منم همش به شوخي ميگفتم خب بازي بلد نيستين ديگه، خانمها نه حکم باز ميشن، نه راننده!!! سعيد هم فقط ميخنديد، منو سعيد هر دو داشتيم از خنده قش ميرفتيم و سيمين و نازي هم حرص ميخوردن و عصباني بودن. سعيد گفت خب عيبي نداره ايندفعه جاهارو عوض ميکنيم، به سيمين گفت تو و سينا روبروي هم بشينين. با کمي مکث همه قبول کردن و منو سيمين باهم نشستيم و نازي سعيد هم باهم. دست هاي اول همچنان بازي به شوخي جلو ميرفت، ولي کم کم داشت حساس ميشد و خصوصاً اينکه من دلم نميخواست کم بيارم، ديگه کم کم با سيمين رفته بوديم تو کار علامت و ندا! يه دست رو راحت همينجوري گرفتيم و سيمين خيلي خوشحال بود و فقط مونده بود که ديگه برقصه! ديگه بازيمون داشت خوب باهم مچ ميشد، کم کم کارمون به چشمک هم کشيده بود ديگه&#8230; تازه داشت از اين طرز بازي خوشم ميومد، خصوصاً وقتي سيمين سعي ميکرد با حرکت ابروهاش که زيرش رو با سايه نقره اي پر کرده بود، چيزي رو به من بفهمونه تا بازي درست انجام بدم. گاهي که تو اون لحظه بازي رو از ذهنم فاکتور ميگرفتم و فقط محو حرکات چشم و ابروي سيمين ميشدم، اين رفتار سيمين رو ميتونستم تو ذهنم دلبري فرض کنم، اما واقعيت اين بود که ما داشتيم بازي ميکرديم و اون فقط سعي ميکرد به من علامت بده! شلوار سيمين تا نزديکاي زانوش بالا رفته بود و با ساق پاهاي لخت و براق دقيقاً روبروي من نشسته بود، با وجود اينکه نازي شلوارش کوتاه بود و پاهاي اون هم لخت و صاف بود ولي پاهاي سيمين جاذبه ديگه اي داشت برام،&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2393</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم رو جوری میکنه که برای آب کیر التماس میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستام]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيخيال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلش]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندايم]]></category>
		<category><![CDATA[زنداييم]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاي]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كنهبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[گازشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرمه]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدمن]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكه]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[يكباره]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دانشگاهي هستند.يكيشون اسمش مينا هست فیلم سکسی حدود160قدشه و وزنشم حدود 50 هست.صورتش خيلي خوشگله كونشم خيلي توپ هست من گاهي يواشكي بكونش دست ميزنم خصوصا وقتي سکسی شلوار لي ميپوشه يا مانتو تنگ ميپوشه شاه کس خيلي كونش خوش فرم ميشه.اما سينه هاش كوچيك هست،البته اينم طبيعي هست چون هنوز تو کونی سن رشد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دانشگاهي هستند.يكيشون اسمش مينا هست فیلم سکسی حدود160قدشه و وزنشم حدود 50 هست.صورتش</h2>
<p>خيلي خوشگله كونشم خيلي توپ هست من گاهي يواشكي بكونش دست ميزنم خصوصا وقتي سکسی شلوار لي ميپوشه يا مانتو تنگ</p>
<h3>ميپوشه شاه کس خيلي كونش خوش فرم ميشه.اما سينه هاش كوچيك هست،البته</h3>
<p>اينم طبيعي هست چون هنوز تو کونی سن رشد هست.يكي ديگشون اسمش هلن هست.قدش170وزنشم حدود63 مي باشد.سينه هاي سكسي صورت گرد</p>
<h4>اما جنده به خوشگلي صورت مينا نيست.خوش كون و رونهاي نازي</h4>
<p>داره.من خيلي دوست داشتم يكبار هم پستون كه شده اين دوتا شاه كس رو بكنم اما نميشد.البته گاهي هلن خودشو از</p>
<h5>پشت بهم کوس ميچسبوند طوري كه سينه هاشو رو احساس ميكردم</h5>
<p>ولي من ميگذاشتم به حساب اينكه با من راحته و مينا هم خيلي باهم شوخي ميكرد منم سعي مي كردم سوء استفاده سکس داستان نكنم. البته گاهي</p>
<h6>شيطوني ميكردم به كونش دس ميزدم خيلي نرم ایران سکس بود. تا</h6>
<p>اينكه يك روز من رفتم خونه ي دايم باباي مينا.هلن هم اونجا بود.وي يكباره يك انفاق بدي افتاد و دايم و زنداييم رفتن بيمارستان.من بودم و دختر دايي هام.من رفتم حمام وقتي داشتم ميومدم بيرون ديدم هلن داره مينا رو ميبوسه ابتدا توجه نكردم گفتم شايد دارن همديگه رو ميبوسن و باهم شوخي ميكنند ولي بعد ديدم هلن بدجوري لباي مينارو ميخوره .مينا هم بدون حركت رو مبل نشسته بود.منم شرع به سر و صدا در آوردن كردن كه من دارم ميام كه هلن مينا رو ول كنه.بعدش اومدم تو پذيرايي يكم به سرووضع لباساشون ودوربرشون نگاه كردم مشكوك شدم ولي باورم نميشد.بيخيال شدم يكم تلويزيون نگاه كردم باهم كمي رقصيديم منچ بازي كرديم چايي خورديم&#8230;و من خوابم گرفته بود رفتم تو اتاق بخوابم هلن و مينا خوابشون نميومد و نشستن پاي ماهواره.من هنوز دهنيتم نسبت به اين دوتا پاك نشده بود ولي خوابم هم ميومد.ولي من هميشه تا بياد خوابم ببره تو رختخواب كمي طول ميكشه.يكم كه گذشت احساس كردم يك سايه رو صورتم افتاده ولي چشمامو باز نكردم ولي شنيدم كه مينا به هلن ميگفت سرنا خوابيده. منم شصتم خبردارشد اينها چيكار ميخوان بكنند.بخاطر همين يواشكي از تو اتاق منتظر شدم ببينم چيكار ميخوان بكنند يكباره ديدم هلن خيلي با عجله طوري كه نميتونست جلوي خودش رو بگيره شروع كرد به لب گرفتن از مينا و ميبوسيدش اينقدر محكم كه صداش ميومد بعدش يكم دست كشيد تو موهاي مينا و گردن مينا رو ميخورد مينا ميخواست تعادلش بهم بخوره .بخاطر همين هلن بردش طرف مبل نشوندش رو مبل اينطوري ديد من هم بهتر شده بود من يواشكي نگاه ميكردم كه به فكرم افتاد باموبايل ازشون فيلم بگيرم تا بعدا بتونم ازش استفاده كنم چون اولين بارم بود ميخواستم از اين كارها بكنم و از نزديك داشتم همچين صحنه هايي رو ميديدم داشتم ديونه ميشدم و دستام ميلرزيد ولي يواشكي شروع به فيلم گرفتن با موبايل شدم. هلن خيلي حشري بود و مينا رو داشت می برد به اوج. مينا خيلي منفعل بود و تسليم حركات هلن شده بود.هلن دستاشو برد زيره تاپ مينا و ازش لب ميگرفت و سينهاي مينا رو ميمالوند بعدش تاپشو كامل داد بالا سينه هاشو ميخورد و گوشهاشو با زبونش خيس ميكرد مينا وقتي گوشش خيس ميشد خيلي حال ميكرد.بعدش هلن دامن مينارو زد بالا سرشو كرد لاي پاي مينا همزمان سينهاشو چنگ ميزد لعني من نميتونستم اينجارو خوب ببينم.بعدش يكباره مينا موهاي هلنو كشيد عقب و نشست روبروي هلن تاپ هلنو در اورد و شروع كرد به بوسيدن تموم بدنش من كه فكر مي كردم مينا منفعل عمل كرده ديدم مينا وارد تر هست تازه به هلن ميگفت چطوري حالت بگير يكم كه سينه هاي ناز هلن رو خورد دستاشو برزيركمر هلن موهاي هلن رو كشيد عقب و شروع كرد از سينه هاي هلن گاز گرفتن خوردن واااااااااااااي من ديگه ان نداشتم داشت آبمميومد.يكم كه گذاشت مينا هلنو كامل لخت كرد و خدشم كامل لخت شد و كسشو گذاشت تو دهن هلن و خودشم شروع به خوردن كس هلن كرد هلن همينطور آخ و اوخ ميكرد و يكم كه گذشت هلن ،مينا رو كنار زد بهش گفت ديگه نميتونم ولي مينا خوابوندش رو زمين و دراز كشيد رو سينه هاش و كسشو رو كس هلن ميماليد.ولب ميگرفت هلن خيلي بي حال شده بود.من 35دقيقه فيلم گرفتم بعدش يواشكي جمعش كردم رفتم زير پتو ديدم لامپ خاموش شد صبح بيدار شدم ديدم اون دوتا تو بغل هم خوابيدن ولي لباساشون تنشون بود.صبحانه آماده كردم و رفتم و بيدارشون كردم باهم صبحانه خورديم.من ديگه رفتم بيرون.همش تو فكر ديشب بودم و اينكه چطوري ميشه فيلمشون رو نشونشون بدم و حالشون رو بگيرم و بعدش خودم باهاشون حال كنم.اما خوب شب قبل فرصت خوبي داشتم كه از دستش دادم.ميخواستم برم خونه كه ديدم زندايم زنگ زد گفت برم نون بخرم مينا نون نداره و گفت ما مجبور شديم بريم شهرستان برو خونه ي ما بچه ها تنهايي ميترسن.منم قند تو دلم آب شد.بعد از اينكه يك سفارش كرد.من رفتم نون خريدم و رفتم خونه ي دايم ديدم هلن حمام بود و مينا هم توي پذيرايي بود مثل اينكه اونم رفته بود حموم.من نون رو دادم به مينا .وقتي لومد نون بگيره يواشكي بهش گفتم ديشب چقدر سرو صدا ميكردين من همشو ميشنيدم تازه لامپ هم يادتن رفته بود خاموش كنين همش نورش ميزد تو چشمم نمي گذاشت بخوابم.مينا رنگش قرمز شد چيزي نگفت رفت نون رو گذاشت و اومد تو پذيرايي ولي خيلي رنگش پريده بود ميخواست يك جيزي بگه ولي روش نميشد.من بهش گفتم دختردايي یک كليپ خوشگل دارم ميخواي ببيني اونم كفت باشه اومد ببينه كه يكباره فيلم خودشونو ديد.خيلي ناراحت شد گفت سرنا به كسي چيزي نگو اين كليپتو هم پاك كن تو كه اينقدر نامرد نبودي هرچي بخواي بهت ميدم.منم دست كشيدم تو موهاش گفتم ناراحت نباش ميخوام نگه دارم براي خودم نترس گفت پاكش كن ميخواست گريش بگيره گفتم باشه ولي به شرط اينكه بهم حال بدي مثل حال ديشبي كه به هل دادي.گفت باشه ولي تو م كليپتو پاك كن گفتم البته شرط ديگشم اينه كه هلن هم باشه وگرنه پاكش نميكنم گفت هلن ؟گفتم اره گفت اگه قبول نكرد چي گفتم ميل خودته ميتوني راضيش كني وگرنه كليپتون رو گوشيم ميمونه تا بابات ببينتش. مينا دستپاچه شده بود رفت تو حمام به هلن گفت هلن باورش نميشدفكر ميكرد مينا شوخي ميكنه.تا اينكه اومد بيرون و من بهش گفتم مينا راست ميگه.وقتي فيلمو ديد شكه شده بود.اما بالاخره راضي شد.ناهارمون رو خورديم كمي استراحت كرديم تو اين مدت من هزار بار بوسشون كردم اونها هم خيلي حال دادن برام باور نكردني بود كساني كه تو رويا باهاشون سكس ميكردم حالا قرار بود بهم بدن دارن ميبوسنم.يواش يواش مينا شروع كرد هلن گفت مينا رو بايد داغش كني من زود حشري ميشم.منم شروع كردم لب گرفتم از ميناو هلن هم داشت سينهاشو ميماليد اينطوري مينا زود حشري ميشد.من و هلن حسابي ميمالونديمش جاي نداشت كه نمالونده باشيم ولي مينا نميگذاشت من باسنشو بمالم ولي هلن براش ميماليد من تو كف كونش بودم ديگه داشتم ديونه ميشدم به چندتا بوس از هلن كردم يواشكي تو كوشش گفتم يكار بكن كه من كونشو بمالم اونم يك چشمك به نشانه ي تاييد زد.يواش يواش شلوار مينارو كشيد پايين رفت سراغ لبش و منم رونهاشو خوردم ميخواست خودشو جمع كنه كه من يكباره سرمو كردم لاي پاهاش و شروع كردم به ليس زدن كسش و انگشت انگشت كردن كونش اينقدر تحريكش كرده بودم كه خودشم باسنشو به سمت صورت من فشار هلن هم ميبوسيدش و چوچولشو ميماليد مينا چند تنش لرزيد من خواستم كه حال براي ادامه داشته باشه رفتم سراغ هلن هلن داشت از خوشحالي بال در ميارد مينا بلافاصله هلن رو لخت كرد همينكه اومد ازش لب بگيره من سينه هاي هلن رو كردم تو دهنم مينا دستشو كرد تو شورت هلن و كسشو ميماليد هلن اخ و اوخ ميكرد من شلوار و شورتشو دركردم واااااي چه كسي داشت از تو مفاصل زانوش خوردم تا وسط رونهاش تا نزديكه كسش چندبار اينكارو كردم كه هلن التماس ميكرد كسمو بخوررررررررررر منم اول چوچولشو بازبونم تحريك كردم بعد كسشو ليسشدممممم.مينا يكم حسوديش شده بود سرمو گرفت بالا شروع كرد ازم لب گرفتن منم زبونشو ميمكيدم و با چوچولش بازي ميكردم بعد بهش گفتم هوس باسن كردمممم گفت درد داره گفتم نتر س اولش درد داره بعدش راه ميافتي.ديدم هلن گفت ببين اينطوري دستاتو بزن به مبلمان بايست بعدش پاهاتو باز كن خودتم شل كن .مينا گفت باريك بابا تجربه.اگه راست ميگه خودت اول حالت بگير.هلن هم اين كار كرد من رفتم سراغش به خاطره اينكه لج مينا رو در بيارم اول حسابي ليسيدمش بعد كرم زدم در كونش كيرمو يواش يواش كردم تو كونش ديدم اه كيرم راحت رفت تو فهميدم كه هلن قبلا كون رو داده منم بيخيال شدم حسابي كردمش چسبوندمش به سينهام و سينهاشو ميماليدممممممم حسابي حشري شده بود دوباره دستاشو زد به مبل زانوشو زد زمين كه ديدم مينا روش سوار شد كونشو قمبل كرد هلن خواست بلند شه گفت تكون نخور مثل اينكه ضعفشو ميدونست سريع پستوناشو گرفت تو دستش اونم رام شد منم شرع كردم به ماليدن كيون مينا يواشكي دست تو كون هلن هم ميكردم پدرسوخته كونشو كشف نكرده بودم عجب كوني داشت ولي تمركز رو كون مينا بود.يك كرم زدم بهش كتفاشو پوسيدم اونم رو سينه هاي هلن كار ميكرد.من اول كيرم رو باسنش كشيدم بعد كيرمو گذاشتم در كونش خواست بلند شه كه نگذاشتم ميگفت بيخيال شو.ولي من كيرمو يكم فشار دادم تو داد زد بعدش من يكم نگه داشتم يكم ديگه كردم تو و ميزدم رو باسنش كه يك وقت قفل نكنه.خيلي باش درد داشت ولي من يواش يواش صفرشو باز كردم اولش خيلي يواش تلمبه ميزدم ولي بعدش ميزدم رو باسنش و تلمبه ميزدم يكم سرعت رو بيشتر كردم كيرم يكباره در آومد يك استراحتي به مينا دادم مينا با ز سينه هاي هلو گرفت منم كيرمو كردم تو مونشششش تند تند تلمبه ميزدم.بعد دوبار كردم تو كون مينا كون مينا محشر بود چند بار بوسيدمش وسط كردن.بعدش من نشستم رو مبل مينا از روبرو اومد ت بغلم كيرمو كردم تو كونش لباشو گذاشت رو لبام منم باسنشو گرفتم همينطوري تلمبه ميزدم.بعد موهاشو كشيدم عقب سينه هاش قلمبه شد اوردمش بالا سينهاشو كردم تو دهنم گازشون ميگرفتمممممممممممممم يكبار ديگه اينكارو كردم.دوباره باسنشو گرفتم تو دستام و تلمبه زدم داغون شده بود بلند شد از تو بغلم شروع كرد برام ساك زدن ااااااااااااااه هلن اومد سراغم نشوندمش تو بغلم خودش بالا پايين ميكرد منم برش گردوندم تو بغلم و دستمو بردم رو چوچولش و از پايين تلمبه ميزدم تو كونش و چوچولشو ميماليدمم اينقدر اينكارو كردم ارگاسم شد و بيحال تو بغلم بود كه از تو بغلم بلندش كرد خوابوندمش رو زمين و بوسيدمش سينهاشو يكبار ديگه خوردم و رهاش كردم ديدم مينا منتظرمه رفتم سراغش اول چوچولشو زبون زبون زدم طوري كه ميخواست پاهاشو ببنده ولي من براي اينكه جلوشو بگيرم بادستام پستوناشو گرفتم و نوكشونو ميماليدم و با زبونم چوچولشو ميماليدم بعدش يكورش كردم كونشو و كسشو ماليدم بعد افتادم روش چنان كردمش كه هيچموقع يادم نميره تو كونش تلمبه ميزدم و سينهاشو ميخوردم گردنشو گوشو و زبون و &#8230;&#8230; اينقدر عرق كرد ه بود كه داغون ده بود من ابمو باشدت ريختم تو كونش.كيرمو در آوردم گذاشتم لاپاش و رو سينهاش خوابم برد.براي اينكه خاطرات بعديم رو با دختر دايي هاي لزم بگم نظر بدين.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b1%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176907</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده و با کلاس خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Oct 2019 06:01:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[گرفتم داستانهاي خودمو براتون بنويسم.داستانهايي فیلم سکسی كه واقعا اتفاق افتاده و حاصل تخيلات نيست.چون بنظرمن وقتي ادم ميتونه از اينجور داستانهالذتببره كه واقعي باشن نه زايده سکسی تخيل كه متاسفانه بيشترداستانهايي كه خوندم چيزي شاه کس جز دروغ نبود.امابشنويد داستان زندگي منو.اينكه چجوري از جنس مخالف به همجنس رسيدم.من 32 سالمه.7 کونی ساله ازدواج [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>گرفتم داستانهاي خودمو براتون بنويسم.داستانهايي فیلم سکسی كه واقعا اتفاق افتاده و حاصل</h2>
<p>تخيلات نيست.چون بنظرمن وقتي ادم ميتونه از اينجور داستانهالذتببره كه واقعي باشن نه زايده سکسی تخيل كه متاسفانه بيشترداستانهايي كه خوندم</p>
<h3>چيزي شاه کس جز دروغ نبود.امابشنويد داستان زندگي منو.اينكه چجوري از جنس</h3>
<p>مخالف به همجنس رسيدم.من 32 سالمه.7 کونی ساله ازدواج كردم و يه دختر5 ساله دارم.شوهرم كارمنداز صبح تا 7 بعد از</p>
<h4>ظهر جنده سر كاره و من ودخترم معمولا تنهاييم. حدود 3</h4>
<p>ساله كه رابطه ما سرد شده پستون و خیلي كم با هم سكس داريم.معمولا وقتي خونه مياد ديگه حال نداره حرف</p>
<h5>بزنه چه کوس برسه به سكس. اولاش ميشد تحمل كرد.اما ديگه</h5>
<p>اين اواخر واقعا برام سخت شده بود. بخصوص براي مني كه زن شهوتي هستم.يه مدت با خودارضايي خودمو تخليه ميكردم اما بعد سکس داستان يه مدت زده</p>
<h6>شدم.از طرفي دلمم نميومد به شوهرم خيانت كنم ایران سکس چون واقعا</h6>
<p>آدم زحمت كشيه و همش بخاطر ماست.ديگه داشتم مريض ميشدم مونده بودم چيكاركنم تا اينكه اولين جرقه تو ذهنم زده شداولا از هيكل خودم بگم من خودم تو پرم پوست سفيد سايز سينه 75 با كون نسبتابزرگ كه يهزاني عشق شوهرم بود.دوستاي خودمم هميشهه ميگفتن خوشبحال اون كسي كه اين كونوبكنه.ما تو خونه سازماني زندگي ميكنيم.طبقه پايين ما زنيه به اسم سارا كه شوهرش با شوهر من همكار و ساعت كاريشون يه جور.چند سال ازدواج كردن و هنوز بچه دار نشدن.بماند من با سارا خيلي جور شده بودمو تقريبا از همه چيز ممديگه رو ميدونستيم،.ميدونستم دوست پسر داره اما بش حق ميدادم بااينكه خودم نميتونستم خيانت كنم.اونم ميدونست جريان منو بهم پيشنهاد دوست پسرم داد كه من قبول نكردم.يكي ديگه از چيزايي كه خيلي شهوت منو زياد كرده بود فيلم سوپرايي بود كه سارا بهم ميداد.يه شب با شوهرم دعواي شديدي كردمو وقتي بود كه داشتم كيرشو ساك ميزدم كه يهو كيرش خابيد مم ديگه از كوره در رفتمو هر چي از دهنم دراومد بهش گفتم.سارا كه جريانو فهميده بود صبح اومد پيشم.بعد ازكلي درد دل و گريه منو ازين حرفها سارا يهو گفت:سميرا يه چيزي ميگم بهش فك كن.گفتم: من نيتونم خيانت كنم.ـ خره خيانت چيه!بيايه بار لز شو.چشمام 4 تا شد گفتم:هااااان؟ـ هان نداره.ببين تو از شهوت داري ميميري.خيانتم كه نميتوني كني.خوب يبار امتحان كن.ضرر نداره كه فوقش بدت اومد كه نمياد ديگه نكن.خلاصه برام گفت از اينكه اون يه نوع سكسه و شايد خوشت بياد و گفت تا اينكه يكم فكرمو مشغول كرد.تا حالا هيچوقت به لز اينجوري فكر نكرده بودم يا جدي نگرفته بودم.معمولا فيلم هاييم كه صحنه هاي لزبيني داشت ميزدم جلو بنظرم چندش اور بود همجنسبازي. اما سارا با حرفهاش داشت مخمو ميزد. سارا طوري حرف ميزد كه يه لحظه فكر كردم خودش لزبازه و بهم تا حالا نظر داشته بخصوص كه عادت داشت سينه هامو فشار ميداد اما نگو كه منو واسه يكي ديگه لقمه گرفته بود هر چند كه بعدها باهاش حال كردم&#8230;اگه خوشتون اومد نظر بديد تا باقيشم تعريف كنم.اگه هم كه بد بود كه ببخشيدچون اولين باره داستان مينويسم.اماجز واقعيت چيزي نگفتم و نميگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176909</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا آدامز حسابی خوب کرده میشه تا کسش از خارش بیوفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمبا]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردميه]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[ميافتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[انجا رسيد كه مينا و فیلم سکسی سهيل با بي تربيتب زياد سكس داشتند و من هم تا صبح ساعت 9 تو كمد ديواري طبقه بالا بودم سکسی . البته براي اطلاع دوستاني كه گفتند شاه کس تا صبح تو كمد كمر درد نگرفتي بايد بگم بالاي كمد ديواري بودم و راحت کونی ميشد خوابيد.ولي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>انجا رسيد كه مينا و فیلم سکسی سهيل با بي تربيتب زياد سكس</h2>
<p>داشتند و من هم تا صبح ساعت 9 تو كمد ديواري طبقه بالا بودم سکسی . البته براي اطلاع دوستاني كه</p>
<h3>گفتند شاه کس تا صبح تو كمد كمر درد نگرفتي بايد بگم</h3>
<p>بالاي كمد ديواري بودم و راحت کونی ميشد خوابيد.ولي من بسختي خوابم برد . چون واقعا چيزهاي ديده بودم كه باورم</p>
<h4>نميشد.از جنده انروز گذشت و من هم خونه اجاره كردم و</h4>
<p>از انجا رفتيم و مينا تنها پستون خوش ميگذروند.روزگار سختي بود حالا كه يادش ميافتم مو به تنم سيخ ميشه .</p>
<h5>من قسط کوس زيادي داشتم و اجاره خونه هم روش امده</h5>
<p>و من همه حقوقم رو ميدادم اجاره و قسط . پدرم هم خبر نداشت از قسط هام و روم نمشد به كسي سکس داستان چيزي بگم .</p>
<h6>اول ماه بعد از كسر اجاره و قسط ایران سکس فقط 30</h6>
<p>هزار تومان برامون ميموند.براي يك ماه زندگي دو نفر.خلاصه گذشت و خانمم هم با مينا و پدر و مادرش قهر كرد بخاطر كارهاي مينا كه سبب شد ما از اون خونه تو اون شرايط بريم. حدودا يه يكسال اصلا ازش خبري نداشتم تا اينكه تو يكي از عروسي هاي فاميل ديدمش .باز هم با كمال وقاحت با يه دوست پسر ديگش امده بود. ولي اين بار امد جلو و سلام كرد و من هم مجبور شدم بهش سلام كنم و دست بدم.از اون روز اول زنگ زدن اش شروع شد و بعد از چند ماهي پاش به خونه ما دوباره باز شد .كمي شكسته شده بود ولي بازم خوشگل بود.يك روز عصر كه من از سر كار امده بودم خونه و خانمم هم كلاس داشت ديدم زنگ ميزنن.چون ايفون خراب بود در رو باز كردم و رفتم جلو پنجره . ديدم بله مينا خانم دارن ميان بالا.در اپارتمان رو باز كردم . بعد از سلام و احوال پرسي خيلي سرد و رسمي امد تو و نشست. سراغ خانمم رو گرفت گفتم سر كلاس هست (البته فكر كنم خودش مي دونست مي خواست مطمئن بشه)بعد از چند دقيقه من هم چاي اورده بودم و سكوت رو شكست گفت امير هنوز از من ناراحتي.گفتم از تو ؟؟؟براي چي؟؟ نه (نمي خواستم اصلا راجع بهش حرف بزنم همين كه تحملش مي كرم بس بود.)گفت &#8220;من بهت بد كردم.&#8221;چيزي نگفتم و داشتم با تلويزيون ور مي رفتم وكانال عوض مي كردم اون بهم فهميد نمي خوام دربارش صحبت كنم.بعد از يه نيم ساعت خانمم زنگ زد گفت كه حال عمه اش خوب نيست و داره ميره خونشون و من هم نگفتم مينا خونه ماست (البته از روي عمد تا مينا بلند بشه بره خونش)مينا دوباره پرسيد &#8221; خيلي از دستم ناراحتي جوري كه نمي توني منو ببخشي ؟&#8221;گفتم چرا مي خواي درموردش حرف بزني؟ اخه كاه كهنه به باد دادنه . ول كن تورو بخدا حوصله ندارم(ياد فيلمهاي بهروز وثوقي ) بذار تو حال خودمون باشيمبلند شدم برم دستم رو گرفت . گفت بشين باهات كار دارم.گفت من بخاطر خود خواهي خودم تو و تنها خواهرم رو خيلي زجر دادم.خودم هم خيلي ضرر كردم.(من فقط تو چشاش نگاه مي كردم و گوش ميدادم بدون عكس العمل)ادامه داد&#8221;اون دوستت (منظورش سهيل بود)خيلي بهم ضرر زد. من اشتباه كردم. منو ببخش.سريع امد دست انداخت دور گردنم و منو بغل كرد و شروع به گريه كرد. تا اون لحظه من تقريبا با خشم داشتم فقط نگاش ميكردم.يه لحظه دلم سوخت از طرفي تو اين چند وقته خيلي جون كندم تا هم وضع ماليم رو سرو سامون بدم هم برام خيلي سخت بود كه تهمت هاي كه مينا زده بود يادم بره.بخاطر تهمت هاي اون كل فاميل رابط شون با من خيلي سرد شده بود.يه لحظه به خودم گفتم تمومش كن امير .چيزي كه گذشته فراموش كن و ببخش. دو دل بودم كه ديدم از گريه اش لباسم كمي خيس شددست كشيدم رو سرش و و محكم بغش كردم .مينا فهميد و گريش شديد تر شد.من يكمي ارومش كردم . و نشوندمش روي كاناپه .رفتم اب اوردم كمي زدم به صورتش و باقي رو دادم خورد.اروم شد.من هنوز حرفي نزده بودم فقط نوازشش مي كردم.يه لحظه بلند شد و با عصبانيت گفت حداقل حرف بزن يه بد و بي راهي بهم بگو تا من هم راحت بشم.بازم نگاش كردم و گفتم بشين تا بهت بگم-امير- چي بسر خودت اوردي مينا؟ تو همون مينا زمون دانشجويمون هستي؟من اول بخاطر كاري كه داري با خودت ميكني از تو ناراحتم .ايا ارزشش رو داشت سهيل كه همه چيز تو بگيره ؟ايا كارهاي كه ميكني درسته؟مينا-تو در مورد سهيل مي دوني؟امير &#8211; اره عزيزمسكوت براي چند دقيقهمينا -اخه تو همه چيزو نمي دونيامير- بگو تا بدونممينا- مي تونم باهات راحت باشمامير &#8211; ارهمينا-اخه من بعد از امدن تهرون خيلي تنها شدم از روي بي كسي رو اوردم به كسايي كه حالا دور و برم ميبيني. خودم هم مي دونم كه فقط دارن از سوء استفاده ميكنن.ولي كسي رو ندارم.شما هم كه منو ديگه تحويل نمي گيرين.خيلي بهم بر خورد اخه بي معرفت اول تو شروع كردي تو ما رو از اون خونه انداختي بيرون(تو دلم گفتم)گفتم &#8220;همه چيزو فراموش كن . فكر كن نه اين اتفاق ها افتاد نه دلخور پيش امده .اصلا از فردا بيا پيش ما تا اين دوستهات هم دست از سرت بر دارن.يه لحظه مكث كرد(خودم هم موندم چرا اين حرفو بهش زدم).خيلي متعجب بهم نگاه مي كرد.بلند شد امد نشست رو پام بغلم كرد و يه بوس كرد و گفت ممنون امير.من هم محكم فشارش دادم بخودم تا اين لحظه اصلا به چشم يه دختر بهش نگاه نكرده بودميه لحظه حس كردم نفسش خيلي گرمم و داره مي خوره به گردنم اخه همنجور روي پام نشست بود.يه خورده مور مورم شد. ديدم امير كوچيكه هم (همون كه همه ميدونن )داره با تعجب سر بلند ميكنه ببينه چه خبره.يه بوس از گردنش كردم و بخاطر اينكه ضايع نشه مي خواستم بلندش كنم كه نذاشت .يواش يواش داشتم وسوسه ميشدم.گفتم مينا جون بلند شو برم اب بخورم.با عشوه گفت نمي شه.گفتم عزيزم تشنمه .دوباره با همون لحن قبلي گفت مگه چت شده؟ديدم فهميده داره منو وسوسه مي كنه به خاطر همين ديگه اصرار نكردم .داشت گردنم رو بوس هاي گوچيك مي كرد. تو حال خودش نبود .دستش رو اورد رو سينم و شروع به ماليدن كرد. ديگه معلوم بود قرار چي بشه .گفت بذار درستو حسابي ازت معذرت خواهي كنم.بهش گفتم قبلش بايد باهات حرف بزنم.بلند شد از تو بغلم و همون جوري كه روي پام نشسته بود گفت بگوگفتم يه شرط داره نمي خوام با كسي ديگه جز من رابطه داشته باشي. هستي؟يه خورده بهش بر خورد باز گفتم مي دونم با سهيل چكارامي كردي و الان هم مي دونم با يكي ديگه دوستي .سهيل و من فراموش مي كنم .اين دوست پسرت رو تو فراموش كن . هستي؟بلند شد نشست كنارم.دستشو گرفتم .نگام مي كرد&#8230;&#8230;(چند لحظه سكوت)&#8230;..مينا گفت باشه هستم.سرش رو گذاشت رو سينم و با دستش رو سينم و شكمم مي كشيد.يدفعه تفلن زنگ زد خانمم گفت عمه اش تنهاست و امشب پيشش مي مونهانگار خدا هم مي خواست امشب اين اتفاق بيفته.مينا امد كنار ميز تلفن و سرش رو مستقيم گذاشت روي امير كوچيكه(البته مي خواست بذار رو پام منم نامردي نكردم يكم پامو باز كردم)من داشتم با موهاش مي كردم ديدم امير كوچيكه داره دل دل ميزنه و داره سر در ميياره. مينا هم متوجه شد. با خنده گفت داره اون زير يكي به من سلام مي كنه.منم گفتم امير كوچيكه هست . سلام داره خدمتون . مينا خنديدمعلوم بود هنوز روش نميشه با من شروع كنه و منتظرمنه.منم سرشو بلند كردم و يه بوس رو لبش گذاشتم.اونم جواب بوس رو با گرفتن لبم با دندونشا داد. خلاصه بلندش كردم و حسابي تو بغلم فشردمش.دوباره ازش لب گرفتم .از زير تي شرتش دستم رو بردم تو و شكم و بعدش سينه هاش ماليدم ديدم داره بي حال ميشه.بردمش تو اتاق و افتادم روش و لب و گردنشو خوردن.بعد تو يه حركت سريع لباسامو بجز شرت در اوردم و مينا رو بلند كردم اونم فهميد و لباساشو خودش در اورد شرت من هم در اورد بعد از يه بوس خوابوندمش روي تخت. حال هر دو مون روي هم افتاده بوديم و من ديگه تو اين دنيا نبودم.بر خلاف هميشه كه دوست دارم قبل از سكس سينه ها طرفو بخورم يا بگم برام ساك بزن امير كوچيكه راهشو پيدا كرد و با يه فشار من رفت تو . مينا يه جيغ كوتاه كشيد.من شروع به تلمبه زدن كرم. ولي خيلي شديد.هنوز خودم هم موندم كه چرا من انجوري وحشي شده بودم اصلا لذت نمي بردم فقط خيلي محكم مي كردم. يه لحظه به مينا نگاه كردم فكر كنم داشت گريه مي كرد يه قطره اشك از چشم قشنگش افتاد.با يه تلمبه ديگه ارضا شدم.حس بدي بود همون جور روش خوابيدم. بعد از چند دقيقه گفت امير راحت شدي .تلافي كردي. تو رو خدا ديگه منو ببخش . من تو رو خيلي دوست دارم. خيلي ناراحت بودم. بهش بد كردمبلند شدم و بدون اينكه نگاش كنم رفتم بيرون. ناخوداگاه از روي كينه قبلي و بخاطر انتقام با مينا بد رفتار كرده بودم.پشيمون بودم. ديدم مينا پيراهم منو پوشيده و با يه لبخند امد بيرون و گفت دوست دارم امير جون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2602</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی امروز دلش هوای کیر  کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكده]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شدمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان</h2>
<p>هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از</p>
<h3>عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه</h3>
<p>شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون شورش به با شد اون شورش قبول شدن تو دانشكاه بود،به قوله</p>
<h4>بدرم جنده زندكيم تازه شروع شده بود ،راست مي كفت تازه</h4>
<p>طعم زندكيو جشيدم ،من كه كل پستون دبيرستان رو فقط درس خونده بودم تا به دانشكاه برم ،خونواده ي ما وضع</p>
<h5>مالي خوبي کوس نداشتنبه همين دليل من مي خواستم در آينده</h5>
<p>به تمام خواسته هام برسم،وقتي وارد دانشكاه شدم با يه محيط ديكه اي مواجه شدم ،محيطي كه بعضي از حس هارو در سکس داستان وجودم قوي تر</p>
<h6>كرد،باعث شد كه من ديكه اون سروش قبلي ایران سکس نباشم اما</h6>
<p>من ،يه جوان بي تجربه جه طوري بايد با اين حس ها مواجه شم جه طوري بايد اين غريزه ها رو ارضا كنم،نه ،من توانايي اين كارو نداشتم،نمي تونستم جلوي قوي ترينشون يعني سكس و عشق بايستم مي خواستم عاشق يكي باشم،كه بتونه منو به خواسته هام برسونه اما من تواناييشو نداشتم،هيج وقت خنده ي دختر را رو وقتي كه من با ديدنشون صورتم سرخ ميشد فراموش نمي كنم ،هيج وقت نكاه هاي بد بسر هارو كه تحقير كننده بود فراموش نميكنم،من بايد تصميم جدي ميكرفتم تا خودم رو نشون بدم بايد به تمام خواسته هام ميرسيدم ،كم كم با بيشتر بسرهاي دانشكده سعي كردم دوست شم،كارهايي رو كه اونا مي كردن رو تقليد مي كردم ،با كذشت زمان زندكيم عوض شد من ديكه اون آدم سابق نبودم،تازه معناي لذتو كشف كرده بودم ،با بيشتر دختر ها دوست شدم(البته از نوع هم كلاس بودن) از حرف زدن با دخترا لذت مي بردم روزها مي كذشت تا اين كه من نيوشا رو ديدم اينقدر از اين دختر خوشم اومده بود كه به هيج جيز فكر نمي كردم،تمام فكرم شده بو نيو شا،يه دختري با ظاهري زيبا قدي متوسط و اندام متناسب،مي خواستم سر صحبتو باز كنم اما نميشد ،يعني اون توجهي به من نمي كرد انكار من رو نمي ديد،اصلا واسش اهميت نداشتم،اما من تسليم نمي شدم تمام كارام به اون مربوط ميشد يك روز تو يه هواي باروني داشتم به سمت خيابون ميرفتم كه تاكسي بكيرم ،نيوشا برام نكه داشت كه منو برسونه منم قبول كردم ،ازش تشكركردم كه منو سوار كرده ديكه هيج حرفي زده نشد فقط صداي برف باك كن ماشين رو ميشد شنيدتا اينكه اون برسيد شهرستاني هستي كفتم آره كفت اينجا خونه داري؟كفتم خونه ي داداشم هستم.درباره ي خودش برسيدم مي كفت اهله همين شهره باباش كارخونه داره و&#8230; حالا مي تونستم دليله اين كم اعتنايي اونو نسبت به خودم بفهم اون روز هم كذشت روز به روز رابطه ي منو اون بهتر ميشد ،كه يه روز حرف دلمو بهش كفتم،كفتم دوسش دارم اون با حالت بريشان كفت من ارزش دوست داشتنتو ندارم،من كاملا كيج شده بودم،برسيدم جرا ؟اون كفت كه قبلا نامزد داشته ولي اونو ول مي كنه اون بسره هم از خونشون ميره و ديكه بر نمي كرده و خبري هم ازش نميشه،منم تو فكر بودم كه يهو به من كفت :الان هم عذاب وجدان داره _من هم لال شدم اما بهش كفتم :من تورو خيلي دوست دارم اون هم لبخندي زد و رفت.دوروز بعد دوباره ديدمش اون كفت كه فكراشو كرده و مي خواد خاطرات بدشو از بين ببره كفت كه دوست دخترم ميشه من باور نمي كردم ،خيلي خوشحال بودم به آرزوم رسيده بودم ،اين نيوشا ديكه اون آدم سابق نبود خيلي مهربون تر شده بود،خيلي بهتر از قبل شده بود،من كم كم صحبت ازدواج رو بيش كشيدم اونم قبول كرد كه با بدرش صحبت كنه خلاصه قرار شد ما با هم نامزد كنيم،و همين طور هم شد ،ديكه نيوشا ماله من شده بود ،يه روز باهم رفتيم شمال اونا اونجا يه ويلا داشتند كه خيلي زيبا بود من هم از خوشبختي خودم خوشحال بودم ،شب شد و وقت خواب من و نيوشا روي تخت خوابيدم،حس خيلي زيبايي بود حسي كه تا به حال احساسش نكرده بودم وقتي تو آغوشم مي كرفتمش آرامشي تو وجودم به وجود ميو مد كه تا به حال وجود نداشتمي خواستم آرامشم را بيشتر كنم به همين دليل بوس كردنش رو شروع كردم كم كم بوس ها به لب كرفتن تبديل شد لب هاش كرماي خاصي به وجودم مي داد بايينتر رفتم لباس خوابش رو باز كردم سينه هاي كوجيكش من رو به اوج لذت برد لذتي كه تا به حال وجود نداشت شروع به خوردن سينه هاش كردم اون هم فقط تند تند نفس مي كشيد و تكون مي خورد تمام شكمش رو ليس زدم به شرتش رسيدم آروم شرتش رو در آوردم شروع كردم به بوسيدن و خوردن كسش خيلي زيبا بود،اونم فقط نفس هاي تند و سريع مي كشيد ،من به كمك او لباس هام رو در آوردم كيرم رو روي كسش كذاشتم يه نكاه بهش انداختم يه لبخند از روي رضايت زد آروم كيرم رو فرو كردم كرم ترين و نرم ترين بخش بدنش بود،كيرم رو بيرون آوردم ،كيرم خوني بود جند بار عقب جلو كردم تاآبم اومد و روي شكمش خودمي خالي كردم ،تاصبح كنار هم خوابيديم وقتي بيدار شدم و خون هاي خشك شده رو ديدم به نوشا نكاه كردم اون خواب بود.الان ما با هم ازدواج كرديم و هنوزم عاشق هميم و خواهيم بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس های خوشگل باهم کرده میشن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Aug 2019 06:40:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[وقت فكر نمي كردم كه فیلم سکسی اينقده زود سكس داشته باشم ولي خدايش پتانسيل بالايي داشتم. با اينكه واقعا از نظر ظاهر سادم ولي ديگران ميگن سکسی كه از نظر جنسي جذاب ام خلاصه شاه کس من با يكي دوست شدم كه ميشناختم از قبل و بعد از ۵ ماه حسابي کونی عاشق شدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>وقت فكر نمي كردم كه فیلم سکسی اينقده زود سكس داشته باشم ولي</h2>
<p>خدايش پتانسيل بالايي داشتم. با اينكه واقعا از نظر ظاهر سادم ولي ديگران ميگن سکسی كه از نظر جنسي جذاب ام</p>
<h3>خلاصه شاه کس من با يكي دوست شدم كه ميشناختم از قبل</h3>
<p>و بعد از ۵ ماه حسابي کونی عاشق شدم و هنوزم هستم.به علت يك سري گرفتاري من يك ماه نتونستم بببنمش</p>
<h4>تا جنده اينكه قرار شد برم خونه دوست صميميش كه ميشناختم</h4>
<p>منم رفتم و نشسته بوديم داشتم پستون يك اهنگ از تو گوشيش بلوتوس ميكردم و حرف ميزديم دوستشم به يك بهونه</p>
<h5>رفته بود کوس پايين كه ما راحت باشيم. همينجور كه</h5>
<p>من داشتم حرف ميزدم اومد سمتم و محكم بغلم كرد و بوسم كرد منم با تمام وجودم لباشو بوسيدم. سفت تو بغلش سکس داستان بودن بعد منو</p>
<h6>خوابوند و اومد روم همينجور كه لبامو ميخورد ایران سکس بلوزم رو</h6>
<p>در اورد. منم واقعا هيچي متوجه نبودم ميدونستم كه با تمام وجود ميخوامش برا همين گذاشتم راحت تمام لباسم در اره جز شورتم و منم بلوزش و در اوردوم با شلوارشو بعد اومد روم شروع كرد بوسيدن من منمم دستنم كردم لاي موهاش و بوسيدمش بعد سينه هامو خورد سينه هام كه شروع كرد به ميك زدن آه ام درومد اونم ميگفت آروم باش منم سعي ميكردم اروم باشم ولي نمي شد. با يك دست سينمو ميمالوند و اون يكيو ميخورد منم سينه هام بزرگه. ميدونستم داره حال ميكنه بعد شيكم ام رو خورد دوباره اومد روم. من پامو دوره كمرش انداختم و فشار دادم بعد كيرشو حس كردم. از سرش گرفتم هل دادم سمت كسم اونم شرتمو در اور پاهام باز كردم سرش و گذاشت روش شروع كرد خوردن من رو هوا بودم بعد اول با يك انگشت بعد با دو انگوشت كرد تو كسم شروع كرد خوردن من در اوج لذت بودم و كمرم ديگه بند نبود اونم كمرمو گرفت زبونشو كرد تو كسم منم خيلي حشر بودم دستم ميكردم لاي موهام رو كسم فشار ميدادم بدنم لرزيد فهميدم ارضا شدم واقعا سخته توصيف اون لحظه بعد ارضا شدنم اون داشت اروم ميخورد. بعد گفت من چي؟ منم خنديدم و افتادم روش نشستم رو كيرش خو شدم روش سينه هام كه صفت بود چسبوندم به سينه هاش او لباشو خوردم همينجور كه ميخوردم روي كيرش حركت ميدادم كسم رو. بعد تمام سينشو خوردم. مو هام بلند بودميريختم رو صورتش حسابي حشر شده بود بعد رفتم سراغ كيرش و براش ساك زدم اونم دست كرده بود تو موهام سرمو تكون ميداد تا ته كيرش رفت تو دهنم حسه خوبي نداشت اون لحظه ولي براش هر كاري حاظر بودم بكنم بعد بلند شدم كسم گذاشتم دمه دهمش خودم ام كيرشو خوردم (٦٩) بعد يكم گفتم جاويد من خسته شدم دارم ميميرم زودتر. خودش فهميد منو خوابوند پاهامو باز كرد سر كيرش گذاشت دم كسم بعد روم دراز كشيد اروم كيرش كرد تو من صداي اه نالم ديگه خيلي بلند شد واسه همين لباشو گذاشت رو لبام اروم كرد تو تا اينكه تا نصفه تو بود بعد يكهو تا ته كرد تو صدام بلند شد كيرش حس ميكردم كسسم داغ داغ بود انگار كره ذوب كرده باشن به همون ليزي بعد اروم ارم شروع كرد تلمبه زدن منم سفت گرفتبودمش با تمام وجود ميخواستمش و مي بوسيدمش بعد ارم اروم تند كرد از روم بلند شد پاهامو باز كرد كمرمو گرفت شروع كرد تلمبه زدن تند كيرش تا ته تو بود منم هي ميگفتم تند تر و اهم در اومده بود بعد گفت پاني نوبت تو من كه. جون نداشتم بلند شدم به زور اون خوابيد نشستم روش قبله اينكه كسم بزارم رو كيرش گرفتم دم دهنش اون زبون زد منم كه باذ حشر شده بودم محكم كسسم دمه دهنش فشار دادم بعد بلند شدم از رو دهنش با يه دستم كسم باز كردم نشستم رو كيرش خيلي درد داشت خيلي ولي درد تحمل كردم شروع كردم به تلمه زدن اونم با يه انگشت كردتو كونم واقعا عالي بود اه ناله اونم درومد من او داشتم به ارگاسم ميرسيدم اون گ فت بسه به قدري حردو حشري بوديم كه هيچي نمي فهميديم منو بلند كرد بغلم كرد چسبوند به ديوار محكم كرد تو سينه ها مو خورد من دوباره ارضا شده بودم ولي اون نه من ديگه بيحال بي حال بعدگفتم وايسا رو مبل خم شدم اون كرد تو كسم از پشت افتاده بودم رو مبل اونم محكم منو گرفته بود ميكرد با يك دست يكي از پاهام باز كرد مخكم ميكرد تو در مياورد منم ار پشت بهش چسبيده بودم اون منو با اون يكي دست نگه داشت تند تند تلمبه ميزد تا ابش اومد و ريخت رو كمرم ابه منم دوباره اومد سه بار ارضا شدم . بماند كه با چه وضعيتي رانندگي كردم بعدشخدارو شكر هنوز باهم هستيم و من عاشقشم اونم عاشقمه من دنبال يك چيز ديگه بودم اين سايت ديدم نمي خواستم خاطره بنويسم ولي يهو دلم خواست بنويسم و بگم من شانس اوردم با كسي سكس داشتم كه دوسم داشت مسه يه دستمال كاغذي ازم استفاده نكرد البته الان اگه برگردم به گذشته سكس نميكنم چون شانس اوردم با كسي بودم و هستم كه ارزش داشت كه بدبنم در اختيارش بزارم ولب ريسك همين اميد وارم مسه بقيه داستان ا كه نظر ميدين فحش ميدين خيلي فحش نخورم:دی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175677</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا و شهوت وسط باشگاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبهش]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمتا]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نديدمش]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني</h2>
<p>كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد</p>
<h3>بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه</h3>
<p>دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم از مدرسه بهم مي خوره ،هروز مثل روز قبل تكراريه!همون آدما،همون كارا</p>
<h4>،بالاخره جنده بيدار شدم بازور يه جي خوردم و رفتم سمت</h4>
<p>مدرسه،منتظر دوستم موندم،اسمش آرمين بود،حالم ازش پستون بهم ميخوره فقط واسه اينكه تنهايي نرم باهاش ميرم،اومد و به سمت مدرسه راه</p>
<h5>افتاديم،تو راه کوس فقط حرف ميزد ،داشتم ديوانه ميشدم،كه خدا رو</h5>
<p>شكر رسيديم و ازهم جدا شديم،داشتم نفس راحتي ميكشيدم كه وقتي رسيدم بيش بجه هاي كلاس ديدم دارن فيزيك ميخونن! واي خدا سکس داستان بازم يادم رفته</p>
<h6>بود!اين ديكه جه زندكي كه من دارم،اون روز ایران سکس امتحان ندادم</h6>
<p>و كلا حالم بد بود،مي خواستم عصبانيتم رو خالي كنم كه يه سوزه بيدا كردم،آررره،خودشه،رفتم با يه سال سومي كه يه سال بزركتر ازم بود و قبلا واسم كري خونده بود دعوا بكيرم كه فهميدم امروز نيومده!اه(البته به احتمال زياد كتك مي خوردم) اينم از امروز ،البته هروز همين طوريه ،نميدونم كي ميخواد درست بشه &#8230;(حالا)عجب روزايي بود،من ازشون استفاده نكردم ،فقط به ظاهرشون كه بد بود دقت ميكردم،اشتباه منم همين جابود.يادمه كه اولين باري كه يه دخترو واقعا دوست داشتم سال سوم بودم،هرروز به خاطر اينكه اون دختر رو ببينم از خواب بلند ميشدم ميرفتم سر خيابون تا اينكه اونو ببينم جند باري بهش بيشنهاد داده بودم اما اونم منو ضايع ميكرد ،ديكه همه ي دوستاش هم منو ميشناختن،اونم اصلا محلم نميزاشت تا اينكه يه روز تنها بود ،با خودم كفتم تير آخر رو ميزنم ،رفتم جلو ،امروز با هميشه فرق داشت وايستاد و بهم كفت كه خسته نشدي اينقد دنبال مني؟ منم داشتم فقط نكاش ميكردم،شمارمو كذاشتم تو جيب مانتوش و رفتم ،اون روز اينقد خوشحال بودم كه بهترين روز اون زندكيم بود ،اما اون هيج وقت بهم زنك نزد، ديكه هم نديدمش ،هروز دوستاشو ميديدم ،اما اون ديكه نميومد،يه روز رفتم از يكي از دوستاش برسيدم: سميرا كجاست؟اونم با خنده كفت ازين شهر رفتن &#8230;منم فقط داشتم به بدبختيم فكر ميكردم هيج وقت شانس نداشتم،بازم سروش قبلي شدم ،يه آدم مغرور و ازخود راضي،حالم از همه بهم ميخورد ،يه حس تازه تو وجودم بود&#8221;انتقام&#8221; ميخواستم انتقام عشق نابود شدم رو از دخترا بكيرم ،آره&#8230;عمرم به سرعت كذشت ،من حالا دانشجو بودم،يه دانشكاه آزاد تو شهرمون،من كه از اولم درس نمي خوندم ،به لطف بابام رفتم دانشكاه،اولين كار كه كردم دنبال يه نفر بودم كه بتونم باهاش بازي كنم ،تا تلافي كاري كه سميرا باهام كرد سرش در بيارم،بللله،يافتم يكي از هم كلاسيام ،اسمش يلدا بود،به به عجب هيكلي داشت،با بدبختي باهاش دوست شدمو سعي ميكردم باهاش نزديك بشم ، تا جايي كه عاشقم شده بود، الان بهترين فرصت بود،بهش بيشنهاد سكس دادم،تا شنيد مثلا قهر كرد،منم باهاش كاري نداشتم ،تا اينكه اومد بم كفت كه تو منو به خاطر اين جيز ها دوست داري منم كفتم آره ،ديكه دوستت ندارم ،ولم كن اونم كريش كرفتو رفت&#8230;بهترين حال زندكيمو كردم خيلي بهم حال داد ،داشتم لذت ميبردم ،به سمت خونه داشتم ميرفتم كه يهو خشكم زد،سميرا بود ،همون جاي هميشكي ديدمش رفتم جلو واسش بوق زدم كه بياد بشينه كه كفت مزاحم نشو.بهش كفتم مزاحم نيستم منو نكاه كرد و زد زير خنده،تويي؟! هاهاهاها ،منم داشتم ميتركيدم از عصبانيت اومد نشست و كفت بازم مثل هميشه اي،منم كفتم :نه كه تو خيلي تغيير كردي،كفتم جرا بهم زنك نزدي كفت ازين جا رفتيم و ديكه نشد ،خلاصه كلي حرف زديمو معلوم شد كه كنكور قبول نشده دوباره داره ميخونه و دوباره اومدن اينجا زندكي كنن،ايندفعه باهاش دوست شدم و دوستيه ما ادامه داشت و خيلي باهم صميمي بوديم ،يه روز دعوتش كردم خونه ،اونم اومد،بهش كفتم كه ميخوام بيام خواستكاريت،اونم فقط ميخنديد رفتم بغلش كردم و بلندش كردم،بر دمش تو اتاق صورتش رو بوسيدم و لبامو رو لباش كذاشتم،دستمو به سمت سينه هاش بردم كه يه برق كرفتش،جيكار ميكني؟ منم كفتم منظوري نداشتم و بالاخره راضي شد كه اونروز رو با هم باشيم . لباساشو در آوردم و ﯾﮏ ﻟﺐ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺍﺯﺵ كرﻓﺘﻢ.ﺑﻼ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻣﺰﻩ ﺩﻫﻨﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩ. ﺁﺭﻭﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﻢ كرﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻻﻟﻪ كوﺷﺸﻮ ﻣﯽ ﻣﮑﯿﺪﻡ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ.ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺎ ﺯﺑﻮﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﻤﺖ جوﻧﻪ ﻭ ﺯﯾﺮ كرﺩﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻮﺭﺏ ﺑﯿﻦ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺗﺎ ﻧﻮﮎ ﺳﯿﻨﺶ.ديكه ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻫﯿﭽﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ.ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﮐﻤﯽ ﺷﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ باﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯكذﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺭﻭﻧﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ.ﺍﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﻭﻧﺎﯾﯽ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺵ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺳﻔﯿﺪ. ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺘﺎ ﯾﮏ ﺧﺎﻝ ﺭﯾﺰ.ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻧﺮﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﻣﯽ كرﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﺳﺶشرتشو در آوردم.ﺑﺎ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺑﺎ ﺍنكشت ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﺎ كسش ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ.ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ.كفت:ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ جي ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ.ﺗﻤﻨﺎ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺯﺩ. كفتم:ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻦ.ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺯ ﭼﻨﺪ كاﻫﯽ ﯾﮏ ﻧﯿﺸﮑﻮﻥ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻣﯽ كرﻓﺖ.ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ كفتم:ﯾﮏ ﮐﻤﯽ ﻟﯿﺴﺶ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﻟﯿﺲ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺯﺩ.كفتم:ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﻻ نيكرﺵ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺭﺍﺧﺸﻮ ﻟﯿﺲ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻭﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺶ ﮐﺮﺩ.ﺩﺭﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮏ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.ﺣﺴﺎﺑﯽ ديكه ﺩﯾﻮﻧﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ.كيرمو از دهنش بيرون آورد و بهش كفتم ميخوام زنم بشي،اونم حرفي نزد،به بشت خوابيد ،كيرمو آروم توكسش كردم،ديكه هيجي به جز لذت نمي فهميدم باهم ارضا شديم،آبمو رو شكمش ريختم به باهاشو و به كيرم نكاه كردم خوني بود،بغلش كردم و باهم خوابمون برد،منو سميرا ازدواج كرديم اما ديكه سميرا نيست تو يه تصادف كه تو ماه عسلمون كرديم اون فوت كرد و منم فلج شدم ،نميدونم شايد آه يلدا منو به اين روز كشوند و حالا ميفهم كه قبلا بهترين زندكيو داشتمو فقط به خودم دروغ ميكفتم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175679</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 08:15:49 by W3 Total Cache
-->