<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>واقعیت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>واقعیت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ساک زدن کس همدیگه چیزی هستش که ما رو ها حشری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان</h2>
<p>و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی</p>
<h3>دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم</h3>
<p>رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان استفاده کنم. کمی از خودم بگویم: 29 ساله، اهل یکی از شهرهای</p>
<h4>آذربایجان جنده غربی دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های تهران و</h4>
<p>داستان نویس هستم. در خانواده ای پستون سنتی به دنیا آمدم و حدود ده سالی می شود که برای تحصیل در</p>
<h5>تهران هستم. کوس ظاهر معمولی اندام ریزنقش و استخوانی و لاغر</h5>
<p>دارم. بگذریم&#8230; ماجرایی که تعریف می کنم مربوط به اوایل ترم دوم این دوره است. زمستان سال 87. پیشتر با جنس مخالف سکس داستان رابطه داشتم اما</p>
<h6>همه در سطح دوستی های دانشگاهی صحبت و ایران سکس گپ و</h6>
<p>گفت و درددل های دوستانه بود و نه هیچ چیز دیگر. ترم دوم بود که یکی از دانشجویان سال بالایی به نام مهدی پیشنهاد آشنایی به من داد و من هم پذیرفتم. اهل یکی از استان های غربی کشور بود. اوایل همه چیز عادی و مثل روابط دوستانه قبلی رفاقتی ساده بود. مهدی برایم جالب و فردی دوست داشتنی بود. یکی دو ماهی گذشت، داشتم به او عادت می کردم و هر چند نمی خواستم وابسته شوم کار از دست من خارج شده و دلم را برده بود. تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم. بهار آمده بود و انگار هوا هم می طلبید کسی را بخواهی و کنارش باشی. هر روز عصر باهم از دانشگاه می آمدیم و تا وقتی که من برای رفتن به خوابگاه فرصت داشتم بیرون بودیم، قدم می زدیم، از همه چیز می گفتیم، می خندیدیم، در کوچه ها و خیابان های خلوت آواز می خواندیم، گاهی هم شیطنت می کردیم و زنگ خانه مردم را می زدیم و فرار می کردیم. سر به سر بچه کوچولوهای توی پارک می گذاشتیم ، ا لبته دورازچشم ما درانشان ،برایشا ن شکلک در می آوردیم. خوابگاه هر دو مان نزدیک پارک لاله بود. گاهی من و گاهی او شام درست می کردیم و می رفتیم پارک. مهدی همیشه کوکو می پخت آخر فقط همان را بلد بود و انصافاخوشمزه درست می کرد. روزهای خوبی بود حتی می توانم بگویم اولین بار بود که در عمرم به من خوش می گذشت. کم کم شروع کرد به گرفتن دست هایم. من بابعضی از دوستان جنس مخالفم گاهی دست می دهم و چون برایم سخت نبود دستم را از دستش در نمی آوردم، دست های گرمی داشت&#8230; بعد شروع کرد به نوازش کردن و در آغوش کشیدنم. می دانستم این آغاز راهی بود که آخرش به چیزی که نمی خواستم ختم می شد&#8230; سکس&#8230; هیچ وقت به آن فکر نکره بودم یعنی هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودم و با توجه به خانواده ای سنتی که داشتم هیچ گاه برایم مطرح نشده بود&#8230; مقاومت می کردم اما او می خواست و نوازشم می کرد و چرا دروغ بگویم نوازش هایش را دوست داشتم وحتی خوشم می آمد که من هم اورا ببوسم وبغل کنم&#8230;صورتم، دست هایم، گونه هایم و پیشانی ام را اغلب می بوسید اما اولین بار که لب هایم را بوسید&#8230; داغ شدم. بوسه تند و سریعی بود اما تا همیشه یادم می ماند&#8230;. اول بار بود که کسی مرا می بوسید. یک بار رفتیم درکه. از ساعت2 تا 7 عصر فقط و فقط همدیگر را بوسیدیم.مثل قحطی زده ها پشت یک سنگ بزرگ&#8230; و اولین بار همان جا بود که اندامم را لمس کرد، همه تنم را، دستش که به بالا تنه ام رسید مانعش شدم و او هم قبول کرد. بعد از آن دیگر هر روز و هر روز همدیگر را می بوسیدیم. گاهی هم سینما می رفتیم&#8230; آخر هر دو در خوابگاه زندگی می کردیم و جایی نداشتیم که برویم و اوضاع مالی مهدی هم خوب نبود که خانه اجاره کند و این وضعیت خیلی ناراحتم می کرد که در خیابان دست همدیگر را می بوسیم یا می رویم درکه و دربند و چه می دانم هر کجا که خلوت بود&#8230;. هر شب که می رفتم خوابگاه سردرد شدیدی می گرفتم&#8230; احساس گناه می کردم، به قول یکی از دوستانم آن هیولای درونم بیدار شده بود و با تمام آموزه ها و اعتقاداتم در تضاد بود. وقتی نماز می خواندم از خودم خجالت می کشیدم که چطور با این اوضاع نماز هم می خوانم &#8230;. اما نمی دانم چرا نمی توانستم نماز نخوانم.اولین بار که سینه ام را نوازش داد در تاریکی سالن سینما فردوسی بود، فیلم چشمک بر پرده بود و دستهایش بود که از زیر مانتو لباس زیر آن سینه ام را لمس می کرد هم درد داشت و هم حس عجیبی بود. بعدها فهمیدم که داشتم لذت می بردم و خودم نمی دانستم یعنی این حس را نمی شناختم. البته ناگفته نماند که مهدی میل جنسی شدیدی داشت و همیشه این موضوع را می گفت. در طی یک سال رابطه ما همیشه اصرار به سکس داشت&#8230;. اما من هرگز نتوانستم&#8230; به شدت وابسته اش شده بودم می خواستمش نه به خاطر رابطه جسمی مان &#8230; نه واقعا به او علاقمند شده بودم فرد مستقلی بود و من دوستش داشتم. وادارم می کرد اندام جنسی اش را برایش آنقدر مالش بدهم تا ارضا بشود هر بار که همدیگر را می دیدیم مجبورم می کرد این کا را برایش بکنم.گاهی با چند نفر از دوستانش به خانه خانمی می رفتند و در آن یک سال رابطه ما با چند نفر خوابید و بعدش هم همه اش را برایم تعریف می کرد. اعصابم خرد می شد ،به هم می ریختم اما کاری از دستم بر نمی آمد و هنوز آمادگی سکس را پیدا نکرده بودم. نمی دانم شما هم به این نتیجه رسیده اید که در رابطه عاطفی میان دو نفر نباید به چیزی اصرار کرد تا خودش پیش بیاید. بوسیدن&#8230; نوازش&#8230; هماغوشی&#8230; همخوابگی&#8230;. هر گاه به وقت و در لحظه خود پدید آید رنگ واقعیت و اصالت می یابد. دوستان نظرشما چیست؟&#8230; القصه&#8230;. نمی خواستم از دستش بدهم اما خب کسی را هم به اجبار نمی توان در چهار چوب رابطه ای محدود کرد. مهدی تغییر کرده بود؛ برخورد های شدید و جنجالی با من داشت ، هر روز دعوا و بددهنی می کرد و هرچه دلش می خواست حواله ام می کرد. نمی دانم چرا هرگز نتوانستم حرف بد یا فحشی به او بگویم حتی یک بار&#8230; دلم نمی آمد. دیوانه اش بودم اما نمی دانم چرا چیزی مانعم می شد تا سکس داشته باشم در کل تمنایی به این کار نداشتم. هر دو خسته شده بودیم، روزهای سختی بود و مهدی بالاخره رابطه را در بدترین شرایط ممکن تمام کرد&#8230; در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به حضورش داشتم تنهایم گداشت؛ خواهرم را از دست دادم، در یک تصادف از دنیا رفت. چه روزی بود روزی که زنگ زدند گفتند هر چه زودتر برگرد خانه، بدترین لحظه ها شبی بود که رفتم خانه و تمام راه مردم و زنده شدم، خدا برای دشمن کسی هم نخواهد چنان روزی را، وقتی رسیدم لاله (خواهرم) در کما بود و اولین چیزی که دیوانه وار به ذهنم رسید این بو<br />
د که او بی گناه کفاره گناه مرا داده است. چند ساعت بعد برای همیشه رفت. وقتی گذاشتندش توی قبر&#8230;. من باید جای او می بودم&#8230;.حدود یک سال از آن روزها می گذرد و یکی دو هفته دیگر سالگرد لاله است، شاید خنده تان بگیرد اما این فکر مثل خوره به جانم افتاده است و به قول صادق هدایت زخمی است که روحم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. گاهی مهدی را در دانشگاه می بینم ، من دیگر برایش وجود ندارم و بدتر اینکه من این را هنوز باور نکرده ام. نمی دانم شما هم چنین لحظاتی داشته اید؟که دیگر هیچ کاری از شما برنیاید &#8230;.. انگار فلج شده اید و نفسی برایتان نمانده است. عزیزی که زیر خاک رفت و چرا من به جای او نمردم و این گناه من دامن او را گرفت شاید هم دیوانه شده ام&#8230; شرایط بدی پیش آمد مشکلات تحصیلی آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، نمره های پایین، معدل افتضاح، حواسی که دیگر بر هیچ کتابی متمرکز نیست و مردود شدن از آزمون جامع.حسابی سرتان را درد آوردم، ببخشید که طولانی شد و شبیه خاطره های دیگر نیست و ممنون از اینکه این مطلب را تحمل کردید . اینها را به هیچ مشاوری نتوانستم بگویم &#8230; تنها اینجا به نطرم رسید. دوست دارم نظرتان را درباره این جریان بدانم&#8230; نمی دانم چکار کنم و این خاطره ها ویرانم کرده اند. تردید و دودلی آزارم می دهد&#8230; کار درستی کردم؟ کار اشتباهی کردم؟ چه باید می کردم؟ منتظر خواندن نظرات شما دوستان عزیز می مانم .همیشه شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آخرش گذاشتم تو کس همدانشگاهیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش واسه ی من فیلم سکسی اتفاق افتاد به همین دلیل اسم</h2>
<p>خودمو تغییر دادم. دو سال پیش بود که پسر دایی من به نام حسین سکسی برای خوشگزرانی و تفریح اومده بود</p>
<h3>به شاه کس خونه ی ما اونا تو شهرستان زندگی میکنن موقعی</h3>
<p>که به خونه ما اومد 16 کونی سالش بود ولی کلا ادم درستی نبود دور بر سیگار مشروبو همین چرتو پرت</p>
<h4>ها جنده بود. خلاصه حسین تقریبا به مدت 1 ماه خونه</h4>
<p>ی ما بود تو روزهای اول پستون اصلا حواسم بهش نبود کم کم متوجه شدم که حسین چیزیش هست اخه یه</p>
<h5>جوری نگاه کوس میکرد به من که به خودم شک میکردم</h5>
<p>تقریبا شب ساعت 7-8 بود موقع خواب داداشم هم خوابیده بود اخه طوری خوابیده بودیم که حسین وسط من چپ داداشم راست. سکس داستان راستی داداشم 5سال</p>
<h6>از من بزرگتره من اون موقع 17 سالم ایران سکس بود من</h6>
<p>با شلوارک میخوابیدم خلاصله من به بغل خوابیدم که دیدم یکی از پشت چسبیده بهم دیدم حسین. هیچی نگفتم دیدم داره خودشو به من اروم اروم میکوبونه راستشو بخوای از این حرکت خوشم میومد و یه حسی بهم دست داد همون لحظه شلوارکمو اروم در اوردم قبل از اینکه شلوارکمو در بیارم حسین از روی پتو به من میزد ولی بعد از اینکه شلوارکمو در اوردم پشت پتومو اروم اوردم پایین که دیدم حسین کاملا چسبیده بهم فهمیدم که اون میخواد با من یه حالی بکنه. منم با خودم گفتم چه اشکالی داره پسر داییمه بذار یه حالی بکنه ولی کاش صد سال سیاه این کارو نمیکردم من پوستم خیلی سفیده قیافه خوشکلی هم دارم باور کنید شاید تا همین الان که دارم اینو واستون مینویسم کل بدنم 30 تا مو هم نداشته باشه دیگه چه برسه به اون موقع تعریف از خود نیست ولی واقعیت رو باید گفت همین که حسین از پشت به من چسبید با کیر کلفت شق شدش چند بار زد به کون من وقتی پاهاش به پای من خورد فهمیدم که اونم شلوارشو در اورده وبا شرته و راستشو بخوای حس عجیبی داشتم. انگار تو اون لحظه دوست داشتم کیر بره تو کونم. تو یه لحظه برگشتم رو به حسین کردم که دیدم داره منو نگاه میکنه و لبخند میزنه یه دفعه صورتشو نزدیک به من کردو یه لب درست حسابی ازم گرفت بعد با اشاره کیرشو به من نشون داد من اروم بهش گفتم چکار کنم بهم گفت یه ذره واسم لیس بزن منم انگار تسلیم شده باشم واز خدام باشه اروم جوری که داداشم از خواب بیدار نشه رفتم پایین و شرته حسینو کشیدم پایین یه ذره مو داشت ونه خیلی زیاد اروم کلاهک کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم به لیسیدن. مزه ی بدی میداد ولی اینقدر شهوتم زیاد شده بود که اصلا حواسم به مزش نبود وفقط ساک میزدم 3-4دقیقه که ساک زدم دیدم حسین خودشو عقب جلو میکنه یه دفعه دیدم نزدیک به یک لیوان چای خوری اب منی توی دهنمه مزش بد بود ولی هر چی بود قورط دادم کیرش داشت میخوابید ولی باز من ولش نکردم چون خیلی حشری شده بودم حسینو بگو که فکر نمیکرد من اینقدر حشری باشم 2 تا 3 دقیقه دیگه واسش ساک زدم کیرش بازم راست شد دیدم داره میزنه بهم یه لحظه حسینو نگاه کردم میگه بیا بالا رفتم بالا بهم گفت میذاری که بکنم داخلت منم سرمو به نشانه ی رضایت بالا پایین کردم بعد پشتمو رو به حسین کردم حسین شرتمو در اورد وبه من چسبید احساس خوبی بهم دست داد بهم گفت کونتو بده بالا دادم بالا سر کیرشو گذاشت در سوراخمو فشار داد خیلی دردم میومد کیر اونم داخلم نمیرفت یکم تف به دستش زدو گذاشت در سوراخ کونم یه ذره هم زد به کیرش بعد کیرشو فشار داد تو کلاهک کیرش رفت داخل کونم دردش توصیف کردنی نبود حسین کیرش زیاد کلفت نبود ولی درازیش جای کلفتیشو پر کرده بود یه ذره دیگه تف به دستش زد وبه کیرش چسبوند داشت تلبه میزد منم خیلی دردم گرفته بود یه دفعه تمام کیرشو با یه فشار فرستاد داخل باور کنید باور کنید تا حالا هیچ دردی مثل اون نکشیده بودم حسین تقربا 10 دقیقه داشت منو میکرد که دفعه احساس کردم کیر حسین تو کونم روون شده بله ابش برای بار دوم اومده بود واونم ابشو توی من خالی کرد حسین ازم خواهش کرد که بزارم کیرش داخلم بمونه منم قبول کردم تا 5 دقیقه کیرش تو کونم اویزون بود بعد که کیرش از شقی در اومد خود به خود از کون من دراومد. خلاصه اقا توی اون 22 روز حسین منو بیش از 30 40 بار کرد کون من کاملا گشاد شده بود و اگه حسین شبش منو نمیکرد من خوابم نمیبرد وقتی حسین رفت شهر خودش و من تنها شدم مجبور بودم به دوستام کون بدم وتا همین الان که تقریبا 19 سالمه دارم به دوستام کون میدم و اگه یه روز کسی منو نکنه اونروز اعصابم خورده کون من تو این مدت خیلی گشاد شده بعضی وقتا خودمو با خیار بزرگ یا هویج میکنم باسنم غیر طبیعی شده خودم هیکل مناسبی دارم ولی باسنم خیلی بزرگو بد فرم شده امیدوارم که از این داستان خوشتون اومده باشه اگه خواستین داستان سکسی با دوستم رو هم واستون میفرستم دوستون دارم بای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3058</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گایده شدن حلقشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درازبکشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫میخورین]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با</h2>
<p>کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار</p>
<h3>فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت</h3>
<p>کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار شود با دوستم علی با هم بریم من برا ماشین زنون بگیرم</p>
<h4>رفتم جنده دم در علی گفتم بپر بیرون میریم کار دارم</h4>
<p>گفت من نمیام گفت من میرم پستون دوست دخترم رو بینم بالاخره با هزار مصیبت راضیش کردم که جون من بیا</p>
<h5>من تنهای کوس حوصله ندارم برمساعت تقریباً 6:30 بود که اقا</h5>
<p>از خونشون زد بیرون بالاخره راه افتادیم به طرف جای که کلاً وسایل اسپورت میفروشن کمی دور بود تا وقتی که اونجا سکس داستان بزاریم هزار بار</p>
<h6>دوستم همش گفت منو پیاده کن برگردم سرم ایران سکس رو همش</h6>
<p>میخورد حوصله دیگه نداشتمرسیدم و یکی از دوستام جای معرفی کرده بود که دوستش بود بعد این که چهار تا زنون رو ماشین نصب کردن با کلی علاقه و زوق هزار بار تو را چراغ ها رو روشن خاموش می کردم که فلش بزنههوا کمی تاریک شده بود تو چهارراه شهناز تو ترافیک گیر کرده بودیم اکه کسی تبریز باشه میدونه کجاست و این دوست من مثل رادیو خراب ور ور حرف میزد که زود باش زود باش دقیقاً تو چهارراه یه جای که نبش چهار راه چند تا مسافر وایستاده بود یکم جلو تر از من یه پیکان نگه داشت که مسافر سوار کنه منم چون وسط چهار راه گیر کرده بودم بهش چند تا چراغ دادم که برومن یک لحظه دیدم یک خانوم واقعاً ناز و مامانی امد طرف ما سرش رو کم خم کرد و گفت ببخشید آقا ولیعصر واقعاً دختری بود که حتی ما نمی تونستیم خوابش رو هم ببینیم! یه مانتو تنگ پوشیده بود که تا کمرش بود معلوم بود بچه تبریز نبود چون هم فارس بودمن یه نگاه به علی کردم علی یه لبخند به من زد گفتم علی چیکار کنیم چون من اولین بارم بود که می خواستم یه دختر به این ماشین سوار کنم یکم ترس و اضطراب داشتم علی با تکون دادن سرش بهش فهموند که می تونیم برسونیمشدختره سوار شود و تا نصف های راه هر 3تامون هم ساکت بودیم یهو این دوست دیونیه من برگشت گفت حالا نمی خواین برسونیمتون به یه کافی شاپ چون کاملاً معلوم بود اگه کسی می خواست سوار تاکسی بشه به من توجه نمی کرد دختر که بعداً فهمیدم اسمش الهام بود با عشوه گفت نه نمیشه من رو برسونید بعد خودتون هر کجا دوست دارید بریدمن چیزی نمیگفتم تو فکر این بودم که الان میرسیم اونجا میگه پیاده نمیشم اخه تازگی ها این کار رواج پیدا کردهعلی از جلو یه کارت برداشت و زود شماره منو خودش رو نوشت و داد به دختره گفت اگه بازم خواستین برین جای به من خبر بدین میایم بالاخره دختر رو رسوندیم فلکه ولیعصر و پیاده شد و یه تشکر کوچیک کرد و رفتیه چند روزی گذشت هر روز که من و علی با هم میشدیم علی می گفت اون دختره زنگ بزنه چی میشه! یه روز عصر بود که تو پارک با بچه ها نشسته بودیم دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد اخه اولین بار بود که شماره ناشناس زن میزد یه خانوم بود گفت ببخشید علی آقا اول اصلا نفهمیدم کیه گفتم شاید اشتباه گرفته یه لحظه قیافه علی رو روبروم نشسته بودم یاده صدای دختر و علی افتادم با چند لحظه مکس گفتم من پدرام هستم ولی علی هم پیشمه چند ثانیه بدم بهش زود به علی گفتم که همون دختر هست اونم گرفنه بودبعد یک دقیقه حرف زدن علی گفت زود باش پاشو بریم گفتم کجا؟ گفت پاشو می گم همه بچه ها هم فهمیده بودن که داریم کجا میریم به جز خود من داشتیم بودو بودو میرفتیم ماشین از پارکینگ دربیاریم که علی گفت پدرام دختره میگه مامانم این رفتن مسافرت من حوصلم سر رفته بیاین منم بردارین بریم جای علی گفت پدرام فردا جمعه شنبه هم نمیریم سر کار بیا ببیریمش ویلای ما گفتم علی میتونی کلیدش رو از بابات بگیری گفت اره بابا میگم دوتای با پدرام میریم دو روز بمونیم برگردیم گفتم علی تو راه گیر بدن چی؟ گفت نمیدنگفتم علی اول زنگ بزن ببین میتونه بیا آخه نه اون ما رو میشناسه نه ما اون رو بعد اگه رفتیم تو راه بگیرن و اینجور گفت نه چیزی نمیشه قرار شد بنزین ماشین رو من بده بقیه چیزا از علی بود علی زنگ زد براش گفت که ما می خوایم امشب دوتای بریم ویلای خودمون تو گردنه حیرا دو روز بمونیم و برگیردیم یکم فکر کن اگه میای بهمون خبر بده که تو رو هم برداریم نیم ساعت گذشته بود علی گفت پدرام این نیومد خراب شدیم بیا برگردیم پیشه بچه ها پارک که دیدم به من زنگ زد من جواب ندادم دادم علی حرف بزنه علی وقتی باهاش حرف می زد احساس میکردم چشای علی از جاش داره میزنه بیرونعلی قطع کرد گفت پدارم پههههههههههههه دختر خالش رو هم میاره گفتم علی به قران تو راه میگیرن! اگه بگیرن هم به این راحتی ول نمیکنن گفت تو نترس چیزی نمیشه! قرار شد شب ساعت 9 دربیایم یکم علی ماشین برونه یکم من. همه چیز رو با خونه ردیف کرده بودیم فکر کنم مامانه من فهمیده بود همش می گفت پدارم مواظب باشین رسیدین زنگ بزن تو راه زیاد نگه ندارین زود برگردین و از این چرت پرت هاساعت نه شد من همه وسایل هامون رو گذاشتیم صندق عقب علی زود زنگ زد که آدرس بدین بیایم دختر یه ادرس تو باغمیشه داد و رفتیم رسیدیم دوتاشون هم محشر بودن من مونده بودم که اینا این مانتو و شلوار رو چطوری پوشیدن اگه دقت میکردی خط کسشون هم معلوم بود! اول که سوار شدن دوتاشون هم پشت سوار شدن من چیزی نمیگفتم و با جی پی اس گوشیم ور میرفتم علی هم داشت دوتاشون رو با حرف های که اصلا هم سکسی نبود حشری می کرد رسیدیم پلیس راه تبریز دیدم وای معمور وایساده به ماشینا میگه مدارک تو دلم گفتم نرفته گرفتنمون علی از کنار یه 18 چرخ که به اون گفت بکش کنار رد شد جوری شد که فکرش به اون بود ما رو اصلاً ندید خلاصه یه چهل کیلومتری رفته بودیم که علی گفت یکی تون بیاین جلو من برم عقب چشمام رو ببندم میگفت چشمام درد میکنه دورغ میگفت من میدونستم که می خواد چیکار کنه کشید کنار الهام امد جلو چون من بیشتر با اون راحت بودم 1:30ساعت بود که تو راه بودیم بد جور خواب زده بودم به سرم الهام برام داشت چای میریخت من صدای ضبط رو هم زیاد کرده بودم که خوابم نبره یهو به اینه وسطی نگاه کردم دیدم بله علی دارم با دختره لب میره خواب از سرم پریده بود همش میخواستم بکشم کنار من برم عقب استراحت چون شب هم بود چراغ ماشین ها از روبرو اذیت میکردبه علی گفتم علی من خوابم میاد بیا یکم تو برون علی گفت پدرام<br />
چشمام خیلی درد میکنه می دونستم دروغ میگفت گفتم علی منم خوابم میبره! با هزار مصیبت علی رو کشیدم جلو علی گفت پس برو عقب تو با ستاره که دختر خالش بود بشین میدونستم می خواست الهام هم بازی بده ولی نذاشتم گفتم الهام هم بیاد عقب شما برین جلوما راه افتادیم همش تو دلم میگفتم چطور دوستم رو بزارم رو پاش یا چیزه دیگه ولی میگفتم یهو ناراحت میشه میگه چای نخوره پسر خاله شدی من با ترس خودم رو کشوندم وسط دوتا صندلی جلو که کنترول ضبط رو بردارم خودم رو چسبوندم به الهام چیزی نگفت احساس کردم ناراحت نشده به بهونه ی این که ساعت رو نگاه کنم دستش رو گرفتم بعد خندید گفت چته؟ بپرس بگم چنده! خندید گفت دردم گرفت فهمیدم ناراحت نشده گفتم حالا که اینطور یه گاز از گردنت میگیرم میبینی درد به چی میگن من اول یه بوس کردم از گردنش چون می خواستم حشری بشه گفتم اول بوس کردم که بعد درد کنه دیگه نمیزاری بوسش کنم تا درست بشه تا امد بگه نکن و مقاومت کنه من یه گاز کوچیک از گردنش کرفتم ولی ثابت مونده بودم دیدم بله تون صداش عوض شده و میگه پدرام جون من نکن ولی در حالی که چشماش رو بسته بود زیر گوش یواشکی گفتم بازم گاز بگیرم فقط شنیدم گفت پدرام نکن یکم گردنش رو خوردم دیگه نای نداشت حرف بزنه بهم گفت پدرام رو پات یکم درازبکشم منم از خدا خواسته قبول کردم همون طور که دراز کشیده بود من داشتم سینه هاش رو از رو تاپ که از زیر مانتو پوشیده بود میمالوندم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; دیدم یکی داره میگه بیشعور پاشو رسیدیم خیلی رانندگی کردی خسته شدیچهار ساعت و نیم بود تو راه بودیم ولی برای من مثل برق ثانیه ها رد میشدن وقتی داشتم پیاده میشدم به گوش علی گفتم علی به الهام دست نزنی گفت چرا گفتم بعداً میگم به دختر گفتم شما برین رو تخت بگیرین بخوابین من و علی هم میریم اون یکی اتاق خواب می خوابیم ساعت 3 بود که من و علی هم خوابیدیم ساعت ده صبح بود دیدم یه صدای ناز میگه بچه ها پاشین ما حوصله مون سر رفته وقتی بیدار شودم دیدم وای دوتا دختر نار ملوس جلوم واستاده علی به گوشم میگه پدرام کودوم الهامه کدوم شتاره؟ گفتم بیشعور شتاره نه ستاره خودم هم تشخیص نمیدادم چون دوتاشون هم لاغر بودن نه زیاد لاغر دو حد خوب سینه هاشون بزرگ نبود من اصلاً از سینه ی زیاد بزرگ خوشم نمیاد ولی اندام و کمرشون خیلی خیلی خوب بود نگو از ما یک ساعت زود تر بیدار شده بودن آرایش کننرفتم که زود یه دوش بگیرم بپرم بیرون دیدم به علی از من جلوتر رفته گفتم علی درو باز کن منم بیام آخه ما مثل دوتا داداشیم هیچ چیز برامون مهم نیست وقتی دوتا تو حموم بودیم دوتا دخترا بیرون از خنده قش کرده بودن که ما تو حموم داریم کشتی میگیریم!بالاخره امدیم بیرون وای چه صبحانه ای درست کرده بودن ننم تا حال برام تو عمرم همچین صبخانه ای درست نکرده بود! نشستیم چهار تای حسابی خوردیم چون یه روز خوب در انتظار ما بود ستاره گفت علی- پدارم بیاین بریم بیرون تو جنگل بگریدیم الان هوا خوبه یکم که بگذره شرجی میشه زدم زیره خنده گفتم مامانه من گفته نرو یهو میری گم میشی میرزا کوچک خان جنگلی میشی! رفتیم یه 1ساعتی بود باهم گشتیم از تو جنگل همش الهام میگفت پدرام برا من از اون توت جنگلی ها بکن بده بعد برگشتیم ویلا علی گفت نهار رو شما درست میکنین شام رو هم ما قبول کردیم دخترا شروع کردن به درست کردن ناهار که اماده باشه بریم آستارا بگردیم بعد بیایم ناهار بخوریم همین طور هم پیش رفت رفتیم استارا علی بهم گفت پدرام ببین اگه دخترا برا آبشنگولی پایه هستن چهار تا آبجو یه مشروب بگیریم شب باید کارشون رو ردیف کنیم! منم قبول کردم و الهام رو کشیدم عقب گفتم اگه میخورین بگیریم گفن نه چهار تا زیاده همون دوتا بگیرین بسه بالاخره گرفتیم و برگشتیم ویلا رسیدیم خونه من رفتم دراز کشیدم جلو تی وی علی رفت به دخترا کمک کنه خدا میدونست کمک کنه یا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ولی به علی گفته بودم به الهام دست نزن اونم مثل مرد قبول کرده بودناهار و خوردیم بعد جعع کردیم الهام گفت من میرم حموم خیلی عرق کردم ستاره هم بعد اون رفت همین طور که چهار تا مون هم علاف بودیم هرکی یه جا دراز کشیده بود علی یهو گفت پدرام ببین خاک تو سرت از دیشب با برق زخیره داشیتم استفاده میکردیم پاشو بریم از جای بنزین گیر بیاریم بیایم ژنراتور رو روشن کنیم تا شب نشده دوخترا موندن خونه منو علی رفتیم بنزین گیر بیاریم همون از جاده خاکی زده بودیم تو گردنه یکی با گالون بنزین می فروخت زود گرفتیم و برگشتیم با هزار مصیبت رفتیم جور کردیم راستی خود اونجا برق داشت ولی یه ماه قبلش به بابای علی گفته بودن که برق اینجا مشکل داره برا مدتی قطع میکنیم تا تعمیر شههوا هکمی تاریک شده بود توی جنگل از لای درختا نور کم رنگ دیده میشد کم کم صدای عجیب غریب حیوانات شروع شده بود خیلی جالب بود الهام و ستاره داشتن سکته میکردن تا این که علی گفت من میرم بیرون باربیکیو رو روشن کنم تو هم جوجه ها رو ردیف کن تا غذا رو دروست کنم ستاره جلو تی وی بو من و الهام هم که بهم خیلی کمک کرد داشتیم غذا درست میکردیم سی سیخ جوجه کشیدم چهل دفعه من الهام رو بوس کردم اونم هی عشوه میومد بعد همه چی رو آماده کردیم تا شام بخوریم علی رفت یه اب انار و یه مشروب و دوتا آبجو آورد گفت خالی خالی که نمی چسبه شام رو خوردیم من زیاد مشروب نخوردم چون می خواستم این لحظه ها به یادم بمونه دخترا هم زیاد نخوردن یکی همون علی خودش بود که خیلی در حد مرگ خوردگفتم علی امشب من با الهام می خوابم الهام به خودش امد یهو گفت شتر در خواب بیند پنبد<br />
انه می دونستم داره ناز می کنه دست الهام رو گرفتم گفتم ما دوتا میریم یکم تو بالکون بشینیم شما هم یه بلای سر خودتون بیارید من زود پریدم قلیون رو جور کردم دوتای تو بالکون بودیم که من به الهام گفتم الی میزاری بوست کنم گفت تو که از صبح صد بار بوس کردی چیزی نگفتم داشتم به روبرو نگاه میکردم دستم رو انداختم دور گردنش به گوش اروم گفتم گل من دوست دارم با این که از من 2 سال بزرگ بود ولی یه حس خواصی داشت بهش گفتم الی چشمات رو ببند و شرو ع کردم گردنش رو خوردم یه پنج دقیق میشد که من داشتم گردنش رو می خوردم و دستم لای دوتا پاش بود پاهاش رو چسبونده بود به هم گفت پدرام دوست دارم ولی اینجا نمیشه ستاره میدا می بینه گرفتم بغلم گفتم ببرمت اتاق با صدای نازش و حشری بودن صداش گفت ستاره ببینه بد میشه منم که میدونستم علی الان داره ستاره رو میکنه گفتم اگه ببینه میگم خوابش برده از این حرف من خوشش امد و سرش رو گذاشت رو شونه ی من گفتم بغلم بردم تو اتاق گذاشتم رو همون تختی که دیشب با ستاره خوابیده بودن گفت پدراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گفتم چی شده گلم؟ گفت میای پیشم یا تنهام میزاری؟ دراز کشیدم کنارش سرش رو گذاشت رو دستم با هم روبرو بودیم بهش گفتم الی من تو رو می خوام و بعد همین حرف لبم رو گذاشتم رو لبش شروع کردم به خوردن لبش هیچ عکس العملی نشون نمیداد دستم لای موهاش بود برای اولین بار توی عممرم داشتم به راحتی که الان کسی میاد یا کسی گیر میده چیزه دیگه با خیال راحت سکس میکردم چشماش رو بسته بود گفتم الی چی بیشتر دوست داری گفت تو هرچی دوست داشته باشی گردنش رو خوردم از این کار خیلی خوشش می یومد داشتم براش سینه هاش رو میمالوندم میگفت محکم فشار بده گفتم الی میخوای لباسهاتو در بیاری گفت می خوام تو دربیاری خونه و اتاق خیلی ساکت بود فقط صدای کردن علی و ستاره میومد دیدم که این صدا داره این لحظه ی من الی رو به هم میزنه با گوشیم یه آهنگ ابرو گوندش ملایم باز کردم و گذاشتم رو ریپیت که دوباره تکرار بشه به الی گفتم پا میشی تاپت رو در بیارم گفت باشه ولی نایی نداشت براش در اوردم موند یه سوتین و شلوارک سفید که شرت مشکشی که بدنش عرق کرده بود دیده میشد بوی عرق نبود بوی خواصی میداد محشر بودمحکم گرفتم بغلش کردم گفتم الی کاری میکنم بهترین لحظه ی زندگیت باشه شروع کردم به خوردن گردنش آروم رفتم پایین تر همش الی میگفت پدرام دارم تو آتیش میسوزم آه میکشید و چشماش بسته بود و اشک میریخت منم داشتم نوازشش میکردم سوتین ش رو در اوردم وای الان میدیدم بدنش چی بود و هست سفید تمیز یه لک هم نداشت دو تا سینه سفید که سر سینه هاش قهوه ای تیره دورش هم صورتی کم رنگ بود بهش گفتم الی اینا ماله کیه گفت مال پدرامم هست براش خوردم آه میکشید و گریه میکرد گفتم گلم چرا گریه میکنی گفت دست خودم نیست گفت شاید هم از روی دوست داشتن هست رفتم پایین تر داشتم شیکمش رو بوس میکردم از این کار هم خیلی خوشش امده بود زیپ شلوارکش رو کشیدم پایین دستم رو گذاشتم رو کسش خیلی خیلی داغ بود داشت می سوخت گفتم الی چرا این همه داغ بدنت گفت گلم میخوام سردش کنی اولش نگرفتم چی گفت بعد فهمید که می خواد ارضاش کنم شلوارک و شرتش رو دراوردم یه فرشته ی ناز یه دونه واقعاً تمیز و بدون لک بود مثل این بود که قبلاً دست نخورده پاهاش رو باز کردم براش کسش رو تا ارضا بشه خوردم یک لحظه دیدم میگه پدرام محکم بغلم کن بغلش کردم و با دستم کسش رو میمالوندم آب کوسش جاری شده بود بوی خوبی داشت یک لحظه محکم منو بغل کرد و بدنش لرزید فهمیدم ارضا شده گفت پدرام نمی خوای خودت لباس هاتو دربیاری؟ یادم افتاده خودم لباس همو درنیاوردم ولی الی لخت لخت هست گفت پدرام من خجالت میکشم من جلوی تو لختم ولی تو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. منم زود لباس همو در اواردم ولی شرتم مونده بود الهام گفت پدارم من از ساک زدن بدم میاد نگو برات این کارو بکنم منم قبول کردم الی تازه به خودش امده بود گفتم پس چیکار کنم بکن تو کسم دیدم آخه خشک که نمیشه کیرم رو کردم لای پاش که یکم خیس بشه وای لا پای کردن دوختر هم خیلی حال میداد کیرم رو گزاشتم دم کسش گفتم گل من نمیترسی که گفت نه زود باش که من الان میمیرم نکنی تو آروم فشار دادم تو وای انگار رفته بود تو کوره آتیش کرده بودم همش رو که تا ته کرده بودم تو دیدم یه اه بلندی کشید گفت پدرام میدونی &#8230;..؟ گفتم گلم چی رو میدونم؟ گفت میگم یه ده دقیقه بود داشتم تلنبه میزدم گفتم داره ابم میاد قدری گریه کرده بود که دیگه حال حرف زدن نداشت گفت بزار بریزه توش منم خالی کردم همون جا همون طور که تو بغلم بود با گریه گفت پدرام سرطان کبد درام واقعاً حالم خیلی بد شده بود رفتم یه قرص ضد حاملگی اوردم و خورد با گریه تا صبح تو بغلم خوابیدصبح بیدار شدیم اصلاً باورم نمیشد که دیشب خواب بود یا واقعیت چون اصلاً حوصله نداشتم به علی گفتم ظهر برگردیم و برگشتیم تبریز تا تبریز اصلاً تو خودم نبودن همش الهام صدام میکرد یهو به خودم میومدم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بعد ها بهم گفت من تا حال با کسی سکس نداشتم پردم هم خودم با دستم پاره کرده بودن به قرانی که تو ماشینم بود دست زد قصم خورد و من اولین و آخرین کسی بودم که باهاش سکس کردمتا این که دو هفته پیش از پیشم رفت واقعاً دوسش داشتم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177476</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف جنده به آرزوش که سکس با یک مرد جوونه میرسه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Dec 2019 09:10:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[توپولی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماین]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ودیگری]]></category>
		<category><![CDATA[وسوراخ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هوس باز هستم تعطیلش کردم.این فیلم سکسی ماجرا در همون سالها اتفاق افتاد. داشتم مثله هر روز مغازه رو نظافت می کردم که درب مغازه باز شود سکسی و 2 تا دختر وارد شدن یکی شاه کس توپولی و سفید ودیگری باریک با باسن فوق العاده سکسی/اول سلام وبعد شروع کردن به کونی ریختن ادا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هوس باز هستم تعطیلش کردم.این فیلم سکسی ماجرا در همون سالها اتفاق افتاد.</h2>
<p>داشتم مثله هر روز مغازه رو نظافت می کردم که درب مغازه باز شود سکسی و 2 تا دختر وارد شدن</p>
<h3>یکی شاه کس توپولی و سفید ودیگری باریک با باسن فوق العاده</h3>
<p>سکسی/اول سلام وبعد شروع کردن به کونی ریختن ادا توپوله اسمش سارا بود و اونیکی سمیه اسمش بود خلاصه شماره کوبایلم</p>
<h4>رو جنده دادم به سارا همون روز زنگ زد و گفتش</h4>
<p>رژگونه ای که بهش دادم خورد پستون شده و ناراحت بود منم شروع کردم به تلیت کردن مخش /از ساعت9 شب</p>
<h5>حرف زدم کوس تا2 بامداد تا اینکه بحث کل کل شد</h5>
<p>گفت جرات داری بیای اینجا منم گفتم اره گفت3تا داداش دارم کونت میزارن گفتم اگه پای تو وسط باشه ارزش داره.گفت من سکس داستان پشت بوم خونه</p>
<h6>ام چادر مسافرتی زدم باید بیای پشت بوم ایران سکس منم گفتم</h6>
<p>اوکی اومدم/ساعت30/2رسیدم در خونه سارا دیدم لای در بازه منم رفتم تو دیدم راه پله روبه پشت بوم جلومه درب حیاط رو اروم بستم نیگا کردم دیدم سارا بایه تاپ وشورت مشکی از بالا یواش گفت بیادیگه پله هارو رفتم بالا سارا هم جلوم راه رو نشون می داد باسنش گرد وقلمبه بود ولی اضافه وزن داشت .رفتیم تارسیدیم به چادره که گفته بود.گفت برو تو تا من برم پایین ببینم چه خبره؟ گفتم باشه؟ اصلاً نمی ترسیدم که داداشاش بیان چون سابقه این کار رو قبلاً داشتم و اعتماد به نفسم بالاست.سارا اومد تو چادر گفت خوبی پسرشجاع؟ گفتم : اره دختر شجاع گفت تعریف کن/گفتم :دراز بکشیم؟ گفت : باشه .تا اومد حرف بزنه لباشو مثله جاروبرقی کردم تودهنم وجفت لباشو با دندونام محکم گرفتم و از زیر دستم روفرو کردم توشلوارکش دستم تارسید به کس خانوم خیس شد سارا هم که نمی تونست مخالفتی داشته باشه چون نفسش به شماره افتاده بود واز دماغ نفسهای عمیق می کشید 2تا از انگشتام رو فرو کردم داخل کسش عقب جلو میکردم یواش یواش لباش رو رها کردم وشروع به چرخوندن زبونم تو دهانش کردم سارا خودشو داده بود دست من و هیچ حرکتی نمی کرد من تخصص این رشته رو دارم بلدم با خانوما چطور رفتار کنم که از سکس زده نشناصلاً بفکر خودم نیستم تو اولین سکس/یواش یواش لباشو رها کردم و به سینه هاش رسیدم تاپ رو بالا دادم طوری که از تنش کامل درنیومد و آروم با ددهنم حجم پستونهاشو دادم ته حلقم و شل و سفتش می کردم ودستم هنوز مشغول چوچولبازی زیر شلوارک سارا بود سارا هم فقط به چشمام خیره شده بود منم سیخ تو چشاش نگاه میکردم تا عکس العملش رو حس کنم و جاهایی که چشماشو می بست متوجه می شدم با اونجا بیشتر وربرم چون لذتش براش بیشتر بود /دیگه داشتم خودمم حشری می شدم و یکی از دستاشو گرفتم وبا حالتی که ناراحت نشه رو کیرم گذاشتم اونم سریع انگشتاشو دور کیرم که از شلوارم داشت میزد بیرون حلقه کرد وبالا پایین می کردچند دقیقه ای بدونه صحبت گذشت که دیدم دستام داره خیلی لیز میشه سریع دستم رو درآوردم دیدم یه نگاه انداخت بهم گفت چی شد؟ گفتم درش بیار شلوارک رو سرسع اجابت کرد گفتم برگرد دولا شو باسن رو بده بالا تا میتونی گفت رضا من از عقب نمی دم گفتم: حالا کی خواست بکنه؟وقتی دید من یه تیکه از لباسام رو در نیاوردم برگشت قمبل کرد تاریک بود ولی باسن وسوراخ کونش برق می زد .زبونم رو کردم توسوراخ کونش و عقب جلو کردم وبا انگشت سبابم کسش رو تا ته درنوردیدم چوچولش یه حالت باحالی داشت که خوردنش از واجبات بود بعد چند ثانیه پاهاشو جابجاکرد و گفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخ تمام آب کسش رو لیسیدم و افتاد رو زمین منم که می دونستم خانوما تو این حالت دوست ندارن کسی لمسشون کنه یه سیگار روشن کردم و عقب واستادم وقتی سرحال شد گفت توچی دلت نمی خواد گفتم شما خوش باشین ما خوشیم ازفرداش هفته ای1بار میرفتم خونه شون میکردمش الان ازدواج کرده راستی سمیه ام رو گاییدم بعدش شاید نوشتم واسه تون.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177484</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[بااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[تعدادی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" title="میلف انگلیسی و کس دادن باور نکردنی" decoding="async" /></p><h2>به جای نگاه کردن به فیلم سکسی فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به</h2>
<p>این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من سکسی خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم</p>
<h3>که شاه کس کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام</h3>
<p>از تمام خاطراتم بنویسم اینه که کونی قسمت اول ربه شرح وضعیت می پردازم تا شما عزیزان را شرایط خودم هماهنگ</p>
<h4>کنم جنده . اما من اولین تجربه سکسی خودم را از</h4>
<p>سن 6 سالگی شروع کردم که پستون اون هم با دائیم بود که 14 سالی از من بزرگتر بود و ان</p>
<h5>موقع 20 کوس سال داشت . خانواده من زیاد اهل فیلم</h5>
<p>بودن و معمولا همه دور هم جمع میشدن و فیلم را با هم نگاه میکردن . این را هم بگم که ما سکس داستان با خانواده مادرم</p>
<h6>که شامل دو تا دایی و دو تا ایران سکس خاله بود</h6>
<p>و پدر بزرگ و مادر بزرگ بود زندگی میکردیم . دائی اولم و هر دو خالم ازدواج کرده بودن و دایی عرفان اخرین فرزند بود که هنوز مجرد بود و البته سنش هم هنوز واسه ازدواج زود بود . اما از خانه بگم که یک خانه قدیمی بود که اگر دوستان عزیزم یادشون بیاد یا شنیده باشن ، یک حیاط خیلی بزرگ با یک حوض در وسطش که دور تا دور این حیاط پر بود از اتاق و هر کدام از خانواده ها تعدادی اتاق را در اختیار داشتن . بااینکه دیگه دوره و زمونه این خونه ها به سر اومده بود ولی پدرم و پدر بزرگم دستی به سر و روی این خونه کشیده بودن و تا اونجایی که امکان داشت اون رو امروزی کرده بودن . از قضیه دور نشیم .گفتم که شبا مینشستیم و فیلم میدیدیم . فیلمها هم با فیلمهای امروزی فرق داشت و بیشترین صحنه , به چند تا بوس و حرف عاشقانه ختم میشد. اما خوب هم اون هم واسه مجردا یا بهتره بگم مردای مجرد شهوت بر انگیز بود .داستان من از اون روزی شروع شد که دایئم اومد دنبالم. اخه من امادگی بودم و اونروز پدر پدرم به رحمت خدا رفته بود و مامان و خانواده مامان همه رفته بودن اونجا و مامانم دائی عرفان را فرستاده بود که من را ببره خونه و از این جهت که فکر میکردن محیط اونجا واسه من مناسب نیست . قرار بود که دایی من را به خونه بیاره و پیش من بمونه تا بقیه برگردن .وقتی اومدیم خونه , دایئ به من کمک کرد که لباسام را در بیارم . و همینطور که من رو لخت میکرد هی دستشو به تن من میکشید . من احساس مور مور میکردم اما چون دائی ساکت بود من هم چیزی نمیگفتم . دائی دستش را برد طرف شرتم که گفتم دائی چه کار میکنی ؟ بعد دایی با چشمای خمارش نگاهم کرد گفت : مگر همیشه از مدرسه که میای شرتت را هم عوض نمیکنم ؟ گفتم : چرا ولی همیشه مامان اینکار را میکنه . مامان میگه مردای غریبه نباید نازم را بینن . دایی همانطور من را گرفت تو بغلش و گفت : من قربون نازت برم ولی این اسمش کس است . من که غریبه نیستم . میخوای کست را واست بخورم؟ گفتم : نه . گفت: چرا ؟ خوبه ها خیلی خوشت میاد . گفتم : اخه من از اونجا جیش میکنم . گفت : عیب نداره . اول میبرمت حموم و میشورمت بعد برات میخورمش . ولی شرطش اینه که به هیچ کس حتی مامانت نگی که من این کار را کردم و لا هر دومون را حسابی تنبیه میکنن . جوابی بهش ندارم و دایی من را به طرف حموم برد و خودش هم شروع کرد به لخت شدن . شورتش را که در اورد دیدم اون مثل من نیست . و یک چیز بزرگ که راست ایستاده بود به جای کس داره . نگاهش کردم و گفتم : دائی پس چرا کس تو اینطور است ؟ دایی دستی به اون کشید و گفت : اگر دختر خوبی باشی همه این چیزا را یادت میدم این هم اسمش کیر است . بعد هم شروع کرد من و خودش را شستن . همه جای من را دست میکشید و شستنش با شستن مامانم زمین تا اسمان فرق داشت . خیلی خوشم اومده بود . مخصوصا موقعی که کسم را نوازش میکرد . خلاصه وقتی کار شستن تموم شد . من را تو حوله پیچوند و به اتاق مامان و بابا برد و روی تخت گذاشت . بعد کمی خودش را خشک کرد و شروع کرد من رو که رو تخت دراز کشیده بودم به خشک کردن و همانطور هم که خشک میکرد بوسم میکرد . بوسه هاش خیلی فرق داشت با همیشه و من احساس میکردم که تب داره . بهش گفتم: دایی تب داری ؟ گفت : اره عزیزم تب تو را دارم . الان خوب میشم . من همانطور دراز کشیده بودم و به دائئ نگاه میکردم که پایین تخت نشسته بود و بدن من میبوسید و لیس میزد . بعد هم اهسته پام را بالا اورد و سرش را رو نازم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن کسم . من احساس عجیبی داشتم . یک احساس لذت ولی همراه با غلغلک . واسه همین میخندیدم و هی به دائئ میگفتم که نکنه . که دائئ عصبانی شد و نگاهی به من کرد و گفت : ساکت باش بذار کارم را بکنم . من هم دیگه چیزی نگفتم با اینکه خندم میگرفت اما جلو خودم را میگرفتم . یواش یواش این سکوت من باعث شد که از این کار دایی خوشم بیاد و یک حس عجیب و غریب داشته باشم . خداییش دائم کس لیس محشری بود و دیگه به غیر از شوهر اخرم به کسی بر نخوردم که مثل دائیم کس لیس باشه .خلاصه یک دفعه حال عجیبی شدم و حس کردم همه حس و توانم رفته . دائی اروم سرش را بالا اورد و گفت :دوست داشتی ؟ لبخندی زدم و گفتم : اره . گفت : خیلی خوب همیشه باهات از این کار میکنم ولی یادت باشه که به شرطی که هیچ کس ازش خبر دار نشه . حالا بلند شو میخوام بهت یاد بدم که چه کار کنی که من خوشم بیاد . من بلند شدم و به من گفت : حالا تو باید مال منو بخوری . گفتم : نه من دوست ندارم این دراز است من رو خفه میکنه . دائئ خنده کرد و گفت : باشه . بعد من را بغل کرد و به من گفت : پاهاتو به هم بچسبون و سعی کن که از هم بازش نکنی . بعد کیرش را لای پام گذاشت و شروع کرد به تکون دادن من روی کیرش . صدای اه و اوهش به من میگفت که خوشش اومده من هم دستام را رو شونش گذاشته بودم . خلاصه چند بار که این کار رو کرد یک دفعی اهی کشید و من رو زمین گذاشت و همون موقع یک اب سفید و تقریبا سفت از کیرش بیرون اومد و چون من جلوش ایستاده بودم اب روی صورتم پرید . خیلی بدم اومد و گریه ام گرفت اما دائی زود کنارم نشست و بغلم و کرد و گفت : گریه نکن دوباره میریم حموم . بعد هم منو برد حموم و لباسام ررا تنم کرد . و به این شکل اولین تجربه سکسی من رقم خورد &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8KMIQFkFpS8DYIjfPvES4g/024/360/595/v2/1280x720.231.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177203</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سارا عاشق آب کیر , و برای اون هم خیلی تلاش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Nov 2019 06:31:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابرومو]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داد. يكشنبه صبح سر كار فیلم سکسی نرفتم مرخصي بودم و مي خواسم به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت نزديك 11 سکسی صبح بود كه تلفن زنگ زد و شاه کس برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر خاله ي عزيزم ) هست. يه كم سلام کونی و احوال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داد. يكشنبه صبح سر كار فیلم سکسی نرفتم مرخصي بودم و مي خواسم</h2>
<p>به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت نزديك 11 سکسی صبح بود كه تلفن زنگ زد</p>
<h3>و شاه کس برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر خاله ي</h3>
<p>عزيزم ) هست. يه كم سلام کونی و احوال پرسي و قربون صدقه ي هم رفتيم و دعوتش كردم براي ناهار</p>
<h4>بياد جنده خونمون. اونم وقتي فهميد آرش مسافرته، قبول كرد. منم</h4>
<p>تا وقتي اون برسه خونمون رفتم پستون توي اتاقم جلوي آينه ايستادم و لباسهامو عوض كردم و خودمو حسابي آرايش كردم.</p>
<h5>(آخه آرين کوس جون يه كم بيشتر از حد شيطونه) و</h5>
<p>نيم ساعت بعدش زنگ خونه به صدا در اومد و ديدم كه بـلــــــــــه. آرين جون هست. در و باز كردم و اومد سکس داستان تو خونه. و</p>
<h6>تا مونو ديد گفت. خوبه ديگه چشم آرش ایران سکس رو دور</h6>
<p>ديدي كه خودتو جيگر كردي و گفتم بي خيال . و ازش پذيرايي مي كردم، جلوش زياد خم مي شدم تا سينه هام ديده بشه.آخه به رابطه احتاج داشتم. چند روز بود كه حسابي داغ كرده بودم و مي خواسم حسابي حال كنم. و پذيراييم كه تموم شد رفتم روبه روش نشستم و پامو روي پام انداختم و دامنم زيادي بالا رفت. يه كم حرف زديم و توي حرفهام گفتم كه با آرش زياد نميتونم حال كنم. آخه شب كه مياد خونه خيلي خسته هست و تقريبا&#8221; ماهي 1-2 بار با هم رابطه داريم و ديدم پاشد اومد كنارم نشست و گفت خوب ديگه چي؟اگر با من ازدواج مي كردي هر شب بهت حال ميدادم. حيف كه خودسرانه رفتي ازدواج كردي.نزاشتم بقيقه ي حرفشو بزنه و گفتم ديوونه مجبور شدم. اون كاري كه منو اون توي مسافرت انجام داديم اگر ازدواج نمي كرديم از دانشگاه اگر مي فهميدن اخراج مي شديم.بعد دستشو انداخت دور گردنم جوري كه انگشتهاش با نوك سينه ي راستم تماس داشت.بعد بهش آروم گفتم آرين مياي بريم توي اتاقم.بيا بريم.بهت احتياج دارم. مي دونم خودتم مي خواي. من راضيم. و لبمو گذاشتم رو لبش. آرين هم گفت باشه عزيزم و اول من از پله ها بالا رفتم و اونم از پشت سر به من مي گفت قربون اين كون تپلت برم. تو داري پيش آرش حروم ميشي&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; و رفتيم تو اتاقم و آرين در رو ست و منو هل داد طرف تختم و محكم ازم يه لب گرفت بعد از روي لباس شروع كرد به ماليدن تنم و يه دفعه گفت: بلا ، تو كرست نبسته بودي؟ من ديدم وقتي دستمو دور گردنت انداخته بودم نوك سينه ات كاملا&#8221; برجسته شده. از قبل برام نقشه كشيده بودي. و منم گفتم. آره. تازه مي خوام شب هم پيشم بموني.البته بايد ببينم كه كارت خوبه يا نه؟ و گفتم خودم لخت بشم يا لختم مي كني و رفت گوشه ي اتاق ايستاد و گفت من نگات مي كنم تو هم آروم آروم خت بش. از بالا به پايين. و منم بلند شدم و اول از همه پيرهنمو در آوردم و تا پستونامو ديد ديدم دستش رفت رو زيپ شلوارش .بهش گفتم خودتو كنترل كن. جاي بهترش هنوز مونده و يه من جلوي چشماش سينه هامو بالا و پايين مسي كردم و بعد دامنمو در آوردم و بهش شورتمو كه جاي خيس شدنش معلوم شده بودو نشون دادمومي خواسم شورتمو در بيارم كه آرين اومد كنارم و گفت اين ديگه كار خودمه و منو روي تخت خوابوند و شروع كرد به ليسيدن گردنم و بعد سرشو گذاشت روي سينه هام و محكم ميمكيد. منم دردم گرفته بود و جيغ مي زدم كه آرومتر ولي آرين احساس گردم خيلي حشري شده و يه گاز كوچيك از هر 2 پستونم گرفت و شروع كرد با يه دست فشار دادن و ماليدن پستونم و اون دستشو هم كرد توي شورتم . از سرماي دستش تو شورتم يه دفه لرزيدم و مور مور شدم.و رو تختي رو چنگ مي زدم.با انگشتش هم چوچولمو تحريك مي كرد كه اين كار برام خيلي لذت بخش بود و ديوونم مي كرد.بعد ديگه سينه هام و كوسمو ول كرد و سريع لباسهاي خودشو هم در آورد و بهش گفتم پس منم شورت تو رو در ميارم و به من گفت بشينم رو تخت و پامو باز كردم و شورتمو در آورد و شروع كرد به ليسيدن كوسم و منم از لذت زياد هم مي لرزيدم و هم رو تختي رو چنگ ميزدم. بعد از 5 دقيقه ليسيدن گفت بيا اين خوشگلو از تو شورت در بيار و دستمو كردم تو شورتش ديدم واااااااي چقدر گرم شده و تا در آوردم آبش پاشيده شد رو سرو صورتم. منم از اينكه اب كير به صورتم پاشيده بشه بدم مياد و صروع كردم به پاك كردن. آرين خنديد و گفت ديوونه جون حيفه. پاك نكن. بخور و گفتم. حالم به هم مي خوره. و اونم نمي دونم چه مرگش شد كه به دفه خش شد و پامو از هم باز كرد و كير گندشو با يه حركت تا ته محكمكرد تو كوسم. جيغم به هوا رفت و گفت الاغ چته؟ كوسم پاره شد؟ چه مرگته؟آرومتر. و گفت آبمو حدر دادي. گفتم به من چه. مي خواستي به جاي اينكه رو صورتم بپاشي، روي پستونام يا كوسم مي پاشيدي&#8230;&#8230;&#8230;. آرين گفت خيلي دردت اومد پريسا جون.؟گفتم آره. ولي مهم نيست. خيلي حال داد. و يه لب بهش دادم و با دستاش هر 2 پستونامو كه قرمز شده بود و مي ماليد و فشار ميداد و كيرشو هم تو كوسم جلو عقب مي برد و صداي آب كوسم هم در اومده بود. تمام تنم مي لرزيد. بد جوري به ارگاسم رسيده بودم. ديگه حتي آخ و اوخ هم نمي تونستم بكنم و چون در اتاق بسته بود. هر 2 مون عرق كرده بوديم و نفسهامون به شماره افتاده بود. دقيق 45 دقيقه كيرشو تو كوسم تكون ميداد و با پستوناي من كه ديگه تبديل به 2 تا لبو شده بود بازي مي كرد، مي مكيد. فشار ميداد. ليس ميزد.2 بار هم آبش اومد كه يه بارشو ريخت روي تنم و منم به تمام بدنم ماليدمش. و يه بار هم روي كوسم آبشو خالي كرد..خلاصه حسابي به من حال داد. وقتي كه حسابي با هم حال كرديم ساعت 3 بعد از ظعر بود. و بلند شديم همونجوري هر 2 تامون رفتيم حموم و توي وان هم با هم نيم ساعت ور رفتيم و بعد 1 ساعت بعدش تر و تميز از حموم اومديم بيرون.. شب هم رفتيم بيرون غذا خورديم. و موقع خواب هم با اينكه از كير خبري نبود ولي با انگشتش حسابي چوچوله ي منو تحريك كرد و آبمو در آورد و كوسمو ليس زد و از روي كرست با پستونام ور ميرفت. چون از بس با پستونام ور رفته بود كه حسابي مي سوخت و بهشون پودر زده بودم.خلاصه من اون روز مجبور شدم 3 بار شورتمو عوض كردم چون همش آرين آب كوسمو در مياورد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;امشب هم كه آرش از مسافرت مياد. فكر نمي كنم حال داشته باشه كه با هم مشغول بشيم و فقط من بايد جلوش شورتمو در بيارم و كوسمو بهش نشون بدم. فردا هم با پسر خاله ام آرين قرار دارم و مي خوام برم خونش شايد بتونم باهاش حال كنم.(الان هم كه اين ماجرا را نوشتم آبم حسابي اومده و بايد برم شورتمو عوض كنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177138</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم های خوشگل و لز تو تخت با کس و کون هم بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومادرم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به</h2>
<p>خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم</p>
<h3>بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا</h3>
<p>داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا بزرگمومادر بزرگم زندگي مي كردم ،بابا بزرگم بزرگ فاميل هم بود ،</p>
<h4>خيلي جنده هم مذهبي ، وخونه شون هم سبك پدر سالاري</h4>
<p>بود يعني هر چه بابا بزرگه پستون مي گفت اون مي شد بابا بزرگم مردی بودی سنتی ومذهبی وضع مالی بابا</p>
<h5>بزرگم هم کوس تعریفی نداشت ودر حد بخور نمیر مسمتری می</h5>
<p>گرفت اما این فقط خرج دوا ودکترش می شد ودر این بین دائیم کمی کمکش می کرد ولی نه زیاد کلاً زندگی سکس داستان فقرانه ای داشتیم.</p>
<h6>من که کلاس سوم دبیرستان را تمام کرده ایران سکس بودم و</h6>
<p>سال چهار دبیرستانم مونده بوداز نظر قیافه هم خوشکل و بدن سفید و اندام خیلی رو فرمی داشتم.( کمی شبیه این عکس اما از این بهتر بودم ) کلا ً بگم که مثل مانکها بود ( البته تعریف از خودم نیست چون این را بقیه هم می گفتند ) خوشگلم هستم در تمام این مدت که از عمرم گذشته بود خیلی چشم وگوش بسته بودم و نسبت به همسنان خودم اصلاً چیزی نمی دونستم ومذهبی ترهم بودم و اصلاً آرایش نمی کردم ویا بهتر بگم نمی دونستم آرایش چیه معنیش را نمی دوستم خلاصه این طور بدونن که واقعاً هیچ چیزی ای مسائل روز جنسی وغیر و غیر نمی دونستم و هیچ توجهی هم نمی کردم به خاطر این نوع اخلاقم اصلادوستی نداشتم و اگر هم دوستی داشتم در سطح سلام وعلیک بود و خیلی ها از من دوری می کردندروز گار به همین منوال می گذشت كه به طوری اتفاقی شنيدم كه ميگفتن كه بابام از خارج اومده . خلاصه بابا بزرگه راضي شد كه بابام بياد خونه ومنو را ببينه . پيام را همون روز به بابام رسوندند . فرداش بابام با سه چمدان پر به خانه اومد همه توي خونه منتظر پدرم بودند من هم كه از همه بيشتر دلم ميخواست كه اون را ببينم چون ، من اورا نديده بوديم وقتی که جلوی درب خونه بابا را دیدم اصلاً فکر این را نمی کردم که بابام ایقدر جوون خوش تیپ باشه خلاصه واقعتش در یک نگاه شیفته بابایی شدم .خلاصه اومد خونه و با همه خوشوبش كرده ومنو هم بيشتر بغل مي كرد لازم به ذکرم که من تا قبل از اینکه بابام منو بغلم کنه تا به حال هیج مردی منو بغل نکرده بود و این اولین بغل گیری من بود ، که واقعاً به هم حال می داد بعد همه رفيتم توي اتاق بزرگ مهمون جمع شديم من كه ديگه خيلي خوشحال بودم كه بابام اومد خلاصه بابا به همه يه سوغاتي داده وبه بابابرزگم يك ساعت اصل از ساعتهاي ساخت كشور سوئيس داده كه بابابزر گم خيلي خوشش اومده بود بعد از يه دو ساعتي كه همه با بابام حرف مي زدنند راجع به اينكه اين مدت هيچ خبري از او نبود مي پرسيدند كه بابام گفت كه دو سال بعداز رفتنش به خارج اونجا تصادف مي كنه ويك سال توي اغماء بود و پنچ ساله هيچ خاطره از گذشته به ياد نمي آورد وکاملاً فراموش کردم تا اين كه به طور تصادفي يكي از دوستاش توي مونترال بابام را مي شناسه وكمكش مي كنه كه گذشته اش را به ياد بياره حالا هم بعد تصادف که 10 سال می گذره هنوز هم خيلي از مسائل يادش نمياد. اصلاً اسم ايراني يادش نمياد ولي دكتراش گفته بودند كه اگر با افرادي كه در گذشته ش بوده معاشرت و رفت و آمد داشته باشه مي تونه خاطراتش را به ياد بياره .با بابا كمي خلوت تر کردیم و بابام هم بيشتر منو بغل مي كرده و مي بوسيد راستش من هم خيلي خوشم مي اومد كه منو مي بوسه و بغلم مي كنه چون تا اون موقع مردي منو بغل وبوسم نكرده بود باهم رفيتم توي حياط كه بزرگ و خيلي درخت ميوه هم داشت دستم همه اش توي دست بابام بود و با هم حرف مي زديم و مي خنديدم كه به تاب رسيديم وبا هم سوار تاب شديم ومن توي بغلش نشوندش در حين تاب بازي بابام چندبار دستش نه عمدي به سنيه هام خورد و خيلي خيلي خوشم اومد وضعيت سنيه هام هم خيلي بزرگ هم نبود وخيلي هم كوچك. در ضمن من كمر باريك و باسن بزرگي دارم قدم هم 170 سانته بعدش باهم رفتيم توي اتاقم يكي از چمدان هاش را هم توي اتاق من آورد وگفت اين چمدان همه اش مال منه من هم با كنجاوي گفتم چي هستش گفت بيا بازش كن و ببين باز كردم وكلي لباس برام آورده بود و خيلي هم قشنگ و گران قيمت بودند پرديم بغلش و بو سيدمش و اون هم محكم بغلم كرده وبوسيد اما از لبام .نظر بدین تا ادامه اش را بگذارم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177135</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالای توپ , مامانم عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و از لمس حرارتش با فیلم سکسی زبونم شدید لذت می‌بردم. وای لحظات نازی بود چون فانتزی سکسی که همیشه بهش فکر می کردمو الان با همه سکسی وجود داشتم حس می‌کردم. همون جور با شاه کس چشای خمار داشتم به چشای شهوتی و پر خماری رامین نیگاه میکردم که اومد جلو کونی و دستامو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و از لمس حرارتش با فیلم سکسی زبونم شدید لذت می‌بردم. وای لحظات</h2>
<p>نازی بود چون فانتزی سکسی که همیشه بهش فکر می کردمو الان با همه سکسی وجود داشتم حس می‌کردم. همون جور</p>
<h3>با شاه کس چشای خمار داشتم به چشای شهوتی و پر خماری</h3>
<p>رامین نیگاه میکردم که اومد جلو کونی و دستامو و پاهامو بست. من جلوش عین برده خم بودم و در اختیارش،</p>
<h4>و جنده اونم عین یه سرور و خان بالای سر برده</h4>
<p>و کنیزش شروع کرد به زدن پستون با دست به کون و رونام. من اصلا دیگه حالیم نمیشد که چی داره</p>
<h5>اتفاق می کوس افته و فقط به بردگی خودم و لذت</h5>
<p>اون فکر میکردم. رامین اومد جلو تو موهام چنگ زد و سرمو کشید بالا و کیرشو با فشار تو حلقم کرد. اولش سکس داستان داشتم بالا میاوردم</p>
<h6>اما کم کم با فشار دستش شروع کردم ایران سکس به ساک</h6>
<p>زدن جوری که دهنم گاییده شد. شاید همه دخترا باور داشته باشن که لذیذترین چیز دنیا کیره که میشه با همه وجود خوردشو و ازش لذت برد. رامین منو میزد و کیرشو تو دهنم با فشار عقب و جلو می کرد، که دوباره گرمای شدیدی تو دهنم احساس کردم. اما اینبار لذیذترین چیز دنیا مهمون لب و زبونم داشت میشد. آب کیری سرشار از انرژی با طعمی گس و لذیذ، اصلا دوست نداشتم قورتش بدم. میخواستم مدتها تو دهنم مزه مزش کنم تا همش جذب دهنم بشه. وقتی قورتش میدادم با همه وجود لذت میبردم و با تمام نیرو میگفتم بردتم رامینم، بردتم. رامین چند لحظه آروم نشست و منو با اون دست و پاهای بسته نیگاه کرد، روی سینه هام، رونام، کونم همه سرخ شده بود از بس که منو زده بود و فحش داده بود. من هنوز شدید نیاز به گاییده شدن داشتم، اما رامین میگفت باید واسه گاییده شدن و بردگی التماس کنی. شروع کردم به لیسیدن پاها و بعدم رفتم سراغ کیرش، با همه وجودم ازش میخواستم منو بگاد، میگفتم سرورم، آقای من، من بردتم، کنیزتم، جندتم، منو بگاه، بکن، بزن. کونمو سمتش کردم تا بیشتر شهوتی بشه و به التماس کردنم افزودم. دلم میخواست عین سگ منو بکنه و با تمام نیروش سوراخ کونمو پاره کنه. حس اینکه یه کیر داغ و گنده داره تو کون یه برده و کنیز عقب و جلو میره داشت دیوونم می کرد&#8230;داستان من زندگی منه و مهم نیست که عده ای اونو دوست داشته باشن یا نداشته باشن. تو آمریکا به خواسته های سکسی همه احترام میذارن و مثل شمایی که عقده های سکسی داری و با کامنتت میخوای اونو باز کنی رفتار نمیکنن. واسه همین به اونایی که عقده یه کس و کون و سینه واسه لمسش دارن میگم که اینجا کامنت بذارین و خودتونو خالی کنین&#8230;داستان که نه، اما واقعیت زندگی سکسی من ادامه داره &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176995</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند خوشگل و ناز عشق میکنه وقتی به کسش ضربه میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبرای]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم</h2>
<p>مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد</p>
<h3>به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو</h3>
<p>سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام اهل وفاداری نیست باز زنگ میزد . خلاصه یک شب زنگ زد</p>
<h4>خونه جنده ما ساعت 11 شب.درددل میکرد و دائم گریه وزاری.من</h4>
<p>هم قربونش برم تا همین الان پستون بدشانسم با خودم گفتم مخشو بزنم.زنگ های عاشقانه شبانه و حرف های سکسی شروع</p>
<h5>شد.ولی هنوز کوس ندیده بودمش گفت قیافم معمولیه اگه منو ببینی</h5>
<p>فرار می کنی. پیچ شمیران ساعت 7 صبح قرار گذاشتیم چون صبح می خواست بره دانشگاه پیام نور. وقتی دیدمش پوست سکس داستان سبزه ای داره</p>
<h6>و قیافه خیلی نازی و هیکلش هم روی ایران سکس فرم بود.البته</h6>
<p>کونش از اون طاقچه ای بود که من خیلی دوست دارم.تو ماشین نشستیم تا شهریار با هاش رفتم . خلاصه مخشو زدم گفتم عاشقت شدم. و حسابی مالودمش و دستم رفت تو شورتش و چشماش یک حالت خاصی شده بود.برای اینکه تابلو نشه کاپشنمو گذاشتم روی پاش تا دستم معلوم نشه راننده از اون بیقا بود. بعد از این ماجرا 2 هفته بعد خرش کردم بزور آوردمش خونه به بهانه اینکه مجسمه سازم بیا مجسمه ها را ببین. از من قول گرفت بهش دست نزنم.ولی دوستان همه می دونیم دختری که بیاد خونه خودش می دونه سند دادنش امضا شده.میگفت تا حالا با کسی سکس نداشته. وقتی 1 ساعت با هاش صحبت کردم راضی شد فقط پیرهنشو در بیاره.دستم بردم زیر سینه اش حسابی مالوندم و آرام آرام نوک سینه هاش سخ شده بود خوردم.بزور شلوارشو از پاش در آوردم.و خودم کاملا لخت شدم و کیرم را گذاشتم زیر شورتش.هی بالا و پائین کردم دیدم صداش در آومده. شورتش که در آوردم قسم می خورد تا حالا با کسی سکس نداشته راست می گفت از یک نشونه فهمیدم.آنهم اینکه وقتی یک مشت کرم kv johnson به سر کیرم زدم بزور تو سوراخ کونش میرفت و گریه اش گرفته بود.یکدفعه انگاری پردش پاره شده باشه جیغی زد . من ترسیدم کشیدم بیرون دیدم دور سوراخ کونش ترک برداشته داره مقداری خون میادبه روش نیاوردم و به کارم ادادمه دادم. خیلی حال میداد از تنگی کونش و بعد کشیدم بیرون و آبمم را ریختم پشت کمرش.بعد از این زود لباساشو پوشید و با عصبانیت گفت منو بدبخت کردی چه جوری نماز بخونم . دیگه دوست ندارم ببینمت.من کلی رو مخش کار کردم ولی بیهوده بود تا 2 هفته زنگ نزد . یادمه درست 26 بهمن بهم زنگ زد که هنوز تو دفترچه خاطراتم یادادشت کردم. گفت چرا با من سکس کردی و از اینجور حرف هائی که دختره می زنن.ولی چیزی گفت من شاخ در آوردم گفت می خوام اتاقتو ببینم. فقط همین دست به من دیگه نمی زنی. نمی دونم چرا دخترها اینجوری هستند اصلا نباید بهشون بگی می خوام با هات سکس کن. خلاصه 2 سال با هاش بودم و این شهوت لعنتی اجازه نمیداد به همین قانع بشیم.دائم سر کیرم را گه گاهی به دهانه کسش فرو میکردم و با دستاش اجازه دخول بیشتر را نمیداد.یک روز خر شدم گفتم برو دکتر شاید حلقوی باشی .جفتمون تو سکس به وابسته بودیم. به جان مادرم قسم قصد ازدواج با هاش داشتم که حادثه ای همه چیز را بر باد داد.گفت رفتم دکتر زنان آزمایش کرد گفت حلقوی هستی ولی از نوع ارتجاعی.ما هم که از خدا خواسته زدیم توش. ولی ای وای دروغ گفته بود تا کیرم را چند بار بالا و پائین کردم از کسش قدری خون اومد.و پردش پاره شد از زمانی که پاره شد من را ول کرد ورفت پسر بازی.ما می موندیم و عشق همراه با خاطراتش. 4 سال از این موضوع میگذره و گه گاهی بهم زنگ میزنه ودرد و دل میکنه ولی دیگه اصلا قرار تو خیابون هم نمیذاره.من آنقدر دوستش داشتم گفت اگر 206 بخری باز با هات رفیق میشم ما با هر بدبختی و قرض و قوله خریدیم . وبعد گفت فیلمت کرده بودم. ببخشید داستان زیاد سکسی نبود ولی نمی دونم هم عذاب وجدان دارم نفرت خیلی زیادی ازش.هر دختری که اپن بشه اینرا بدونید که دیگه مال شما نیست. وقتی مزه شو بچشه هوس کیر های دیگه هم می کنه. الان 206 سفید رنگ تو پارکینگه و هیج جا با هاش نمیرم. دیونه ام نه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;؟ اگر خوشتون نیومد بگید اینها عین واقعیت بود تا تخیل&#8230;..دوست داشتید داستان بیوه فلکه دوم صادقیه هم بگم که کلی سکس خنده بازاره&#8230;&#8230;&#8230;شب خوش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176996</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام فراموش نشدنی با دختر خونده و کیر کلفت دوستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و ساکن دالاس در آمریکا فیلم سکسی هستم. دوست ندارم واستون داستان بگم اما خوشحال میشم بخشی از سرنوشت منو شما بخونین و شایدم لذت ببرین یا سکسی حتی بدتون بیاد. من تا 20 سالگی شاه کس ایران پیش مامان بزرگم در یک خونه ویلایی ناز در شرق تهران زندگی می‌کردم. یادمه کونی حدودای 17 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و ساکن دالاس در آمریکا فیلم سکسی هستم. دوست ندارم واستون داستان بگم</h2>
<p>اما خوشحال میشم بخشی از سرنوشت منو شما بخونین و شایدم لذت ببرین یا سکسی حتی بدتون بیاد. من تا 20</p>
<h3>سالگی شاه کس ایران پیش مامان بزرگم در یک خونه ویلایی ناز</h3>
<p>در شرق تهران زندگی می‌کردم. یادمه کونی حدودای 17 سالگی کم کم معنی بعضی کلماتو مثل کیر، ساک، کس دادن، کونی</p>
<h4>بودن جنده رو دوست داشتم بدونم و ازشون خوشم میومد. اما</h4>
<p>من مثل خیلی از دخترا صرفا پستون دنبال سکس عادی نبودم. به خاطر اندام هات سکسی بشدت دنبال یک دنیای سکسی</p>
<h5>و فوق کوس شهوتی بودم. یادمه همیشه تو رویام دنبال چند</h5>
<p>کیر بودم. دوست داشتم مزه همه کیرای دنیا رو بچشم و به همه اونا بدم. اولا همیشه تو اتاق خودم لخت میشدم سکس داستان و بارها فیلمای</p>
<h6>سوپری که از دوستام می گرفتم رو نیگاه ایران سکس می کردم</h6>
<p>و با هرچی گیرم میومد خودمو ارضا می کردم. اما دوران ارضا کوتاه بود و باز کس و کون من کیر میخواست. همیشه توچت روم ها دنبال سکس گروهی بودم و اینو پیشنهاد میدادم اما جرات اجراشو نداشتم. تا 19 سالگی این روال ادامه داشت تا اینکه دنیای من کم کم با اومدن دایی رامینم از آمریکا برای موندن پیش من و مامانیم عوض شد. رامین حدودای 30 سال سن داشت و با بدن توپر و ورزشی منو حسابی شهوتی می کرد. اولا اصلا روم نمیشد واقعیت نیاز سکسیمو به رامینم بگم اما اون با حرفاش، نگاهش، اندامش، صداش مدام منو اسیر و بنده خودش می کرد. من همیشه از اول بلوغ جنسی تنها آرزوم این بود که برده و کنیز یک مرد باشم و خودمو همه جوره در اختیارش بذارم. کم کم رابطمو با رامینی نزدیکتر و سکسی تر کردم اما اون برای سکس یا گاییدن من پیش قدم نمیشد. تا اینکه یه شب ازش خواستم کنارم بشینه و به حرفای دلم و خواسته هامو و نیازهام گوش کنه. گفتم دایی جونم من اگه برده و کنیز مردی نشم دیوونه میشم و نمیتونم زندگی کنم. اولش با تعجب نیگام میکرد ولی کم کم باور کرد که من نیاز دارم که برده باشم. بهش التماس کردم چون من از مردای دیگه میترسم که ازم سوء استفاده کنن خودش سرور و آقای من باشه. بالاخره حرفای من روی رامینی اثر کرد و دوران بردگی و خماری من شروع شد. چون من و دایی رامین توی اتاقی مشترک زندگی می کردیم قرارهایی واسه این نوع رابطه گذاشتیم. اول اینکه من همیشه موقعی که در اتاقمون قفله لخت باشم. همیشه روی چهار دست و پا باشم. همیشه عین حیوون خونگی رامینی باشم و هر کاری اون دوست داره با من بکنه. اولین سکسمونو با همین قرارا شروع کردیم و من شدم برده سکسی رامین و کنیز و حیوون خونگیش. لخت شدم و اونم یک قلاده به گردنم بست و من چهار دست و پا جلوش خم شدم تا کامل در اختیارش باشم. اول از همه وقتی صورتمو بالا آوردم یه سیلی زد توی صورتم و گفت جنده کونی انگشتای پامو بلیس و واسم واق واق کن، من عین یه حیوون خونگی واسش پارس کردم و انگشتای پاشو شروع کردم به لیسیدن، اون فحش میداد و من لیس میزدم، بعد کونمو طرفش کردم تا گاییدن منو شروع کنه، اما گفت برگرد و کیرمو بمیک، عین سگش میمیکیدم و میلیسیدم تا اینکه گفت حالا شاشمو بخور، اولین بار بود داغی شاش پسری رو حس می کردم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2562</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-16 10:09:45 by W3 Total Cache
-->