<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>واکنشی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>واکنشی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سامانتا با جنده بازی بی نظیر که به کرده شدنش تموم میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:15:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بکونمت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش‌های]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانومای]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتون]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فاکتور]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتین]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[منشی شرکتها و کسایی که فیلم سکسی مسئول تلفنهای شرکتهان (معمولا&#8221; دختر خانومای گل) ارتباط کاری دارم و &#8230; بعلللله درست حدس زدید از میون اونها با سکسی چند نفری هم دوستی و رابطه دارم. شاه کس خوب بریم سر اصل مطلب: 1 بار که باید پیش یکی از این مشتریا می کونی رفم تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>منشی شرکتها و کسایی که فیلم سکسی مسئول تلفنهای شرکتهان (معمولا&#8221; دختر خانومای</h2>
<p>گل) ارتباط کاری دارم و &#8230; بعلللله درست حدس زدید از میون اونها با سکسی چند نفری هم دوستی و رابطه</p>
<h3>دارم. شاه کس خوب بریم سر اصل مطلب: 1 بار که باید</h3>
<p>پیش یکی از این مشتریا می کونی رفم تا از در شرکت رفتم تو دیدم 1دختر خوشگل حدود 22 تا 25</p>
<h4>البته جنده تازه وارد و با پوست سبزه و قد 162</h4>
<p>اونجا بعنوان منشی اومده منم خیلی پستون عادی سلام و علیک و این حرفا از طرف سفارش کارو پرسیدم و مشغول</p>
<h5>شدم . کوس وای جاتون خالی باید بهش روش استفاده از</h5>
<p>فکس و 1 سری کارا رو آموزش میدادم و باید بگم که مدیر اون شرکت تو اتاق دیگه بود و اون روز سکس داستان کس دیگه ای</p>
<h6>تو قسمت سالن منشی (سارا = اسم منشی) ایران سکس نیومد خلاصه&#8230;</h6>
<p>در حین آموزش من چند باری دستم به دست و پهلوی طرف خورد البته عمدی (من خیلی پر رو تر از این حرفام) ولی بروم نمی آوردم وچون طرف بی خیال بود من باز مالوندم خلاصه آخراش یکی از همکارای اون اومد و منم کم کم جمع کردم که برم بعد از تسویه فاکتور من به دختره گفتم اگه با من کار داشتین جهت کارای دفتر این کارتمه و ادامه دادم اگرم نداشتین خوب بازم میتونین زنگ بزنین&#8230;. طرف یک نگاه جدی کرد یعنی برو بابا و بعد گفت کارت ویزیت نمی خواد شمارتون تو دفتر هست منم کارتو برداشتمو رفتم. حدود 5 عصر همون روز دیدم از 1 ایرانسل SMS اومد ( از این جمله های قشنگ) منم اس زدم U? و طرف نوشت خنگه 2 ساعت پیش کجا بودی منم خرکیف اس میدادم عاشقانه اون شب با هم تلی حرف زدیمو برای فردا قرار گذاشتیم جلو سینما استقلال &#8230;. خوش تیپ رفتم سر قرار یکم دور زدیم ساعت شد 9 شام خوردیم و 1 چرخ دیگه زدیم ساعت شد 45-10 اینم بگم من از اول دستشو گرفتم و گاهی از کمرش و بالای سینش لمسش میکردم دیگه دیدم طرف خونه برو نیس حتی جواب تل مادرش رو اینطور داد که من کار دارم و بعد میرم سینما و &#8230; منم داشتم حال می کردم تا اینکه ساعت شد 12 شب تو خیابون فلسطین پیچیدیم تو 1 فرعی من از عمد بردمش تو پیاده رو شمشاد داشت اندازهء درخت منم یهو چرخوندمشو کمرشو گرفتم قشنگ صورتش تو سینم بود از رو مانتوش کمی مالوندم و دکمه های بالایی رو باز کردم طرف خیلی ریلکس بود منم پر رو تر شدم و یکی از می میاشو همونجور از بالای کرست و تاپش بیرون کشدم و لیس میزدم سارا هیچ واکنشی نشون نمی داد جز نگاه های حشری من تو همین حالت چون ساکت بود و کسی رد نمیشد کیرمو در آوردم و با دستم جغ می زدم که آبم ریخت تو پیاده رو (الانم از اونجا که رد می شم و اونجا رو می بینم کلی حال می کنم) . ما بعد از اون سکس 5 یا 6 دقیقه ای سریع پیچیدیمو رفتیم خونه هامون جاتون خالی وقتی رسیدیم خونه با هم باز تلی حال کردیم &#8230; اوناییکه مثل من مکان ندارن و تلی حال می کنن میفهمن چی میگم. ( بعد ها باین نتیجه رسیدم این جوری سکس کردن برای بیشتر حشری کردن طرف واقعا&#8221; جواب می ده) بعد از سلام و کس چرخ حدود 11 شب رسیده بودیم پل کریم خان که گفت مامان و باباش رفتن مهمونی خونشون هم داداش کوچیکاش هستند ولی گفت بیا بریم خونه (خونشون تو همون خ فلسطین بود ) حرکت کردیم منم که پر رو فکر کردم شوخیه رفتم تا جلو درشون کلید انداخت رفتیم داخلآپارتمان 6 طبقه بود خونهء سارایینا طبقه پنجم بود ولی ما رفتیم طبقه 6 چرا؟؟؟؟؟؟ از آسانسور که اومدیم بیرون دیدم تو طبقه ششم در آپارتمانها قفل خورده و در کرکر های جلو آپارتمان رو هم قفل کردن یعنی صاحبای خونه ها کلا&#8221; از بیرون درو قفل کردن وحالا حالا نمیان&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; منم خر کیف شدم و به نقشه سارا پی بردم. سارا از قبل فکرش رو کرده بود و مکان رو ارزیابی کرده بود حتی منو باز 1 نیم طبقه بالا برد و نزدیک پشت بوم دیدم که 1پتو افتاده من و سارا کمی به هم خیره شدیم . دیدم سارا گفت که بذار ببینم از پنجره بیرون خبری نیس منم که دیدم رفت جلو پنجره از پشتش بهش چسبیدم پهلوهاشو میمالیدم بعد برش گردوندم و دکمه های مانتو ش رو باز کردم و تاپشو در آوردم (واقعا&#8221; دختر عجیب و جالبی بود کاملا&#8221; در اختیارم بود و هیچ اعتراضی نمی کرد) با تمام ولع می لیسیدم سینه هاش رو که یهو منو بغل کرد منم همراهی کردم 2 یا 3 دقیقه گذشت دست بردم شلوارش کشیشو از کمرش پایین کشیدم و اون لخت با کرست وشرت بود منم سریع لخت شدم&#8230; نمیدونم چرا زود دراز کشیدیم سارا منو آروم نوازش می کرد من دست به کس و کیونش میکشیدم که دیگه طاقت نیاوردم و هر دوشونو در آوردم اونم ریلکس بهش گفتم می خوام بکونمت که خندید منم کیرمو تف زدم کشیدمش رو خودم اونم کمک می کرد تا اومدم تو همون حالت خوابیده بکنم تو کسش گفت چی کار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم خوب نباید بکنمت که گفت خره من که باز نیستم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..وای دیگه داشت کیرم می ترکید گفتم خوب بذار از عقب گفت نه نمی خوام نگو کاملا&#8221; خانوم در بسته و آکبنده منم دیدم خیلی سرم کلاه میره با خودم گفتم بذار باهاش ور برم شاید گذاشت بکنمش من هی باهاش ور رفتم نشد که نشد تو همین احوال من 4 بار آبم اومد &#8230;.باور کنید چشم می سوخت&#8230; دوستایی که مث من تجربهء نزدیکی بدون گاییدن رو دارند می فهمن من چی میگم هیچی من بعد از 1ساعتو نیم کلنجار رفتن با کوس وکیون سارا دیگه حال نداشتم گرفتم خوابیدم رو پاهای اون بالای روناش اونم تکیه داد به دیوار منم نوک پستوناشو می خردم و می گفتم که من شیر میخوام اونم میگفت ندارم&#8230; اگه تو متن خیلی چیزا رو قلم گرفتم واسه اینه که همه میدونن مثلا&#8221; دختر وپسر تو بیرون به هم چی میگن و معمولا&#8221; خسته کنندس منم از تکرارشون خوشم نمیآد ببینید دوستان شاید من حال واقعی باهاش نکرده باشم ولی باور کنید توی اون شرایط واوضاع اینجور حال کردن که همراه با ترس و نگرانیه خیلی جالبه اون شب بعد از اون تلاشهای نا فرجام من حدود ساعت 1 و نیم من از اون خونه زدم بیرون دم در مجتمع چون کسی نبود و سارا برای بدرقه تا جلوی در اومد موقع خداحافظی بغلش کردم و بوسش کردم 10تا. دوس دارم اگه شما هم مث من همچین موقعیتی داشتین یا اگه از این ماجرا خوشتون اومد بمن بگید باور کنید تا حالا سه بار دیگه هم همینطور شده بادخترای دیگه&#8230;.. البته بگم من سکس کامل هم داشتم ولی خوب بازم از این مدلش بیشتر خوشم میاد اینم بگم واسه کسایی که مث من مکان درست حسابی ندارند همین چیزاش خیلی لذت بخشه نه؟ خوشحال میشم اگه با من ارتباط بگیرین یا اینجا نظر بدین . ببخشید اگه متنم<br />
خیلی داستانی نبود ولی باور کنید مطالب جالتر هم دارم اگر نظر بدین حتما&#8221; بازم مینویسم.بای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177469</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گایده شدن میلف  حشری بیرون از خانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:56:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آمیخته]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزه]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوساعت]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زمانیکه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبود]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[متوالی]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود که رفت و آمدش فیلم سکسی به منزل نامرتب شده بود و گه گاه وقتی بمنزل میومد بوی عطر زنونه میداد و میشد حدسزد که با سکسی زن یا زنانی در ارتباط باشه از شاه کس همین جهت و با اینکه من همیشهتلاش میکردم که وقتی میاد خونه حسابی آرایش کنم کونی و شیکترین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود که رفت و آمدش فیلم سکسی به منزل نامرتب شده بود و</h2>
<p>گه گاه وقتی بمنزل میومد بوی عطر زنونه میداد و میشد حدسزد که با سکسی زن یا زنانی در ارتباط باشه</p>
<h3>از شاه کس همین جهت و با اینکه من همیشهتلاش میکردم که</h3>
<p>وقتی میاد خونه حسابی آرایش کنم کونی و شیکترین و جذابترین وسکسترین لباسهامو بپوشم و غذاهایی که بیشتر دوست داره براش</p>
<h4>آماده جنده کنمبازم تصمیم گرفتم که تلاشمو بیشتر کنم تا زندگیم</h4>
<p>حفظ بشه و تنها پسرم که11 پستون سالشه متوجه غمی که در دل دارم نشه.در مورد خودم توضیح بدم من رنگپوستم</p>
<h5>سفید و کوس رنگ طبیعی موهام مشکی قدم 168 سانت وزنم</h5>
<p>57 کیلو چهره ام همنسبتا زیباست و خوش لباسم هستم و معمولا در مهمونیها و مراسمها نظردیگران بمن جلب میشه و کاملا سکس داستان میشه از نگاه</p>
<h6>اطرافیان فهمید که با یک نگاهتحسین آمیز و ایران سکس آمیخته به</h6>
<p>شهوت من رو زیر نظر میگیرن و اما همسرم رضامردیست موفق خوش تیپ شیک پوش نسبتا زیبا و جذاب شوخ طبع و شیطون و کلا دراجتماعات دوستانه صمیمی و دوست داشتنی که هر زنی آرزو داره یک همچین مردیهمسرش باشه.البته تا زمانیکه ندونه این آقا شیطنتهاش جنبه و بوی خیانت همداره.من و رضا کلا زندگی خوبی داشتیم و منم تا وقتیکه فقط شک بود تلاشبیشتری میکردم که رضا کمبود محبت نداشته باشه و زندگیمون حفظ شه تا اینکهمکررا و چندین بار دیدم که دیر بمنزل میاد و وقتی هم میاد بدون اینکه سکسبخواد میخوابه در صورتیکه رضا همیشه حشریه و بقول خودش تشنه سکسه تااینکه تصمیم گرفتم با رضا صحبت کنم و بقول معروف سنگهام رو وابچینم.یکروز به رضا گفتم دو نفری شامو بریم بیرون و صحبت کنیم و به اونگفتم که حس بدی دارم و احساس میکنم با خانمی در ارتباطی اما او کتمان کردو با کلمات عاشقانه و اصرار و قسمهای متوالی گفت تو همه چیز منی و هیچکسیدر زندگی من نیست و من فقط تو رو میخوام و علت دوریم از تو مربوط میشه بهمشغله زیاد و گرفتاریهای کاری و&#8230;خلاصه بعد از اینکه احساس کرد منو قانعکرده و غائله ختم شده بمنزل برگشتیم و برای اینکه ناراحتی رو از دلمدربیاره هنگام خواب منو در آغوش کشید و نوازش کرد و بوسید و گفت نگراننباش دیوونه تو همیشه عشق منی و هیچکس جای تو رو توی دلم نمیگیره و آنشببه پایان رسید تا اینکه چند روز بعد که باید پسرمو میبردم مدرسه چوناونروز سرویسش نیومده بود رفتم داخل ماشینم ولی هر کاری کردم روشن نشدچون چند روزی بود که از ماشین استفاده نکرده بودم باطریش دچار مشکل شدهبود به ناچار رفتم داخل منزل و چون رضا خواب بود و میدونستم تا ساعت 9صبح از منزل خارج نمیشه سوییچ ماشینشو از جیبش برداشتم و راه افتادم بطرفمدرسه پسرم و اونو رسوندم.در برگشت یک سیگار روشن کردم و درب زیر سیگاریماشینو باز کردم که دیدم چند ته سیگار که انتهاش ماتیکی هست در زیرسیگاری هست؟؟/؟؟ بللللللله وقتی خوب دقت کردم دیدم پنج ته سیگار ماتیکیتوی زیر سیگاری هست که نشون دهنده این مطلبه که یک خانم حداقل یکی دوساعت در ماشین بوده.از طرفی خیلی ناراحت شدم و از طرفی هم خیلی عصبی رفتممنزل و وقتی رضا بیدار شد پرسیدم در چند روز گذشته چه کسانی توی ماشینتنشستن ؟/؟ اون چند تا از دوستانشو نام برد.من با عصبانیت گفتم کدومشونماتیک میزنه هاااااااان؟/؟ اون گفت منظورت چیه؟/؟ منم ته سیگارها رو بهشنشون دادم گفتم نمیدونستم نادر یا امیر ماتیک میزنن.اون گفت من نمیدونمباور کن مربوط بمن نیست یکروز ماشینو دادم به امیر شاید اون با زنش رفتنبیرون و زنش سیگار کشیده و خلاصه باز منو بغل کرد و گفت بابا تو دیوونهشدی هاااااا من اهل این حرفها نیستم و&#8230;. تا اینکه من تصمیم گرفتم هرجور شده سر از کارش در بیارم و تا شب صبر کردم که بیاد و بخوابه رفتمسراغ موبایلش تموم دفتر تلفن و مسیج هاشو چک کردم شماره هایی که رمزی یامخفف سیو کرده بود دیدم با شماره های مسیج های ثبت شده در بعضی مواردتطبیق میکنه فرداش شروع کردم تماس با اون شماره ها تماس گرفتن دیدم با دوتا از شماره ها وقتی تماس میگیرم خانمهایی گوشی رو برمیدارن که اتفاقا هرمسیجی که از طریق این دو شماره فرستاده یا دریافت شده از اون مسیج هایسکسی و یا عشقولانه هستن؟/؟ خلاصه دلشکسته و خسته و عصبانی به رضا تلفنزدم و گفتم بیاد خونه کارش دارم ولی اون گفت گرفتارم و شب می بینمت.منمگفتم باشه ولی اگه شب اومدی و دیدی خونه نیستم بیا خونه پدرم تا تکلیفمونروشن شه.اون پرسید مگه چی شده باز دیوونه شدی؟؟/؟؟ گفتم آره همون روزیکهسعی کردم اولین دروغت رو باور کنم دیوونه شدم و خلاصه رضا گفت باشه اجازهبده ظهر بیام دنبالت ناهارو بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم من گفتم فکرنمیکنم حرفی برای گفتن مونده باشه اون گفت ظاهرا تصمیمت رو گرفتی ومیخوای بدون محاکمه حکم اعدامم رو صادر کنی و خلاصه گفت بگذار منتوضیحاتم رو بدم بعد خودت تصمیم بگیر ولی فرصت صحبت بهم بده.منم قبولکردم که ناهار بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم به خواهرم تلفن کردم بیادخونه ما و چون من و رضا کاری داریم که باید بریم بیرون پسرم که از مدرسهمیاد پشت در نمونه خلاصه من تا ظهر فکر میکردم که چه واکنشی نشون بدممیدونستم که قرار نیست جواب قانع کننده ای بشنوم تقریبا همه چیز روشن بودو بنا نبود چیز جدیدی بشنوم همون توجیهات همیشگی که قراره آخر کار اونقیافه حق به جانب بگیره و توی دلش هم به من بخنده و بگه عجب زن خری دارمبازم تونستم خرش کنم خدا رو شکر خدا زنها رو ناقص العقل و خر آفریده ازجهتی فکرش برام چندش آور بود و شاید بگم توهین به عقلم و از جهتی چیکارمیشد کرد؟/؟ فرض کن قهر کردم و رفتم خونه مادرم آخرش که چی؟/؟ پسرم چیمیشه؟؟/؟؟ نمیدونستم چکار کنم به شوهرم از نظر مادی نیاز نداشتم ولی پسرمچی میشد؟/؟ لطمه روحی و بحران و خودم دربدر و یک زن شکست خورده و نا امیدو از جهتی هم ملامت اطرافیان برام قابل پیش بینی بود که اولش همه حق روبمن میدن ولی بعد کم کم میگن حتما اشتباه میکنی رضا اهل این حرفها نیستتو خوشی زیر دلت زده بود و یا اینکه همه مردها همینطورن این یک قانونههمه همینن تو بیخود سخت میگیری کون لقش بزار هر گوهی میخوره بخوره ویکسری هم میخوان بگن از این به بعد چهار چشمی مواظبش باش و نذار از جلویچشمت دور شه اصلا خودت هر روز باهاش برو شرکت و&#8230; خلاصه این تفکرات مثلآوار روی سرم خراب میشد و داشت واقعا دیوانم میکرد تا اینکه فکری به سرمرسید.در همین افکار بودم که رضا تلفن زد و گفت تا چند دقیقه میرسم خونهآماده شو که بوق زدم بیای دم در تا بریم من رفتم دم در و تا رسید سوارماشین شدم توی راه گفت چی شده باز دیوونه شدی؟/؟ گفتم برو سمت اوشون فشمیک ناهار بخوریم نمیخوام ناهار کوفتت شه خیال دعوا هم ندارم تصمیمی همبرای جدایی ندارم فقط میخوام حرف بزنیم و با کمک هم یک نتیجه بگیریم رضاگفت اوکی خدا رو شکر اول که تلفن زدی خیلی ترسیدم خیال کردم مشکلی پیشاومده ولی انگار لطفت شامل حالم شده و میخوای افتخار بدی یک ناهار درخدمتت باشم و یک نفس راحت کشید و یک دستی به رونم کشید که واقعا برایاولین بار چندشم شد و از پر رو بازیش بدم اومد اما چیزی نگفتم و رفتیمناهار رو در یکی از باغات خونوادگی خوردیم.بعد از نهار سفارش یک چای وقلیون دادیم و شروع به صحبت کردیم.رضا گفت خانم گل تعریف کن ببینم از چیناراحتی؟/؟ من با خونسردی گفتم رضا من فقط حرف میزنم و تو گوش میدی وقتیتموم شد تو حرف میزنی و من گوش میدم اصلا هم توی حرف هم نمی پریم قبوله؟؟/؟؟ گفت هر چی خانم گلم بگه گفتم رضا اصلا دلم نمیخواد توجیه کنی و بهشعورم توهین کنی من تلفن و مسیج هاتو کنترل کردم و برام یقین شده کهحداقل و خوشبینانه اگه بخوام فرض کنم با دو تا زن در ارتباطی اما ایناصلا برام مهم نیست شاید لیاقتت همین باشه که با یک مشت لاشی بگردی شایدممن جوابگوی نیازهای جنسیت نیستم و شایدم تو حریصتر از این حرفها هستی بههر حال برام فرق زیادی نمیکنه اما یک تصمیم دارم برای حفظ آبروم و بهحرمت پسرمون نه تصمیم به قهر دارم نه تصمیم به جدایی و نه دعوا ولی فقطبه یک شرط که تا آخر عمر این اجازه رو بهت نمیدم بمن دست بزنی و دیگهکاری بکارت ندارم ولی اگه یکروز تصمیم بگیری که دست بمن بزنی میزنم تویگوشت و بی درنگ خونه رو ترک میکنم تو برو و با همون جنده ها خوش باشکاریتم ندارم حتما با اونها بهت بیشتر خوش میگذره و بعد تا اومد حرف بزنهگفتم حرفم تموم نشده و دست کردم توی کیفم و تلفنها و مسیج ها رو کهیادداشت کرده بودم دادم دستش و گفتم خوب حالا هر چی میخوای بگو ولی نهتوجیه کن نه سعی کن خرم کنی و نه توهین به شعورم کن در جواب دادنم عجلهنکن و فکر کن تا سنجیده جواب بدی چون اگه سعی کنی کوس شعر تحویلم بدیاحتمال داره که کار به دعوا و جدایی بکشه و دیگه شاید راهی برای ادامههمین زندگی مسخره هم برامون نمونه هااااااا.رضا فکری کرد بعد از یک سکوتطولانی گفت اوکی فرض بر اینکه تو درست میگی و من به تو خیانت کردم اولباید از برخورد صمیمی و عاقلانت تشکر کنم و دوم اینکه بگم خیلی خانمی ولیحالا که تو تنهایی این تصمیمات رو گرفتی میتونم ازت خواهش کنم بگی چیکارکنم و چه تعهدی بدم که تو منو ببخشی و زندگیمون سرد و بی انگیزه و بی روحنشه؟/؟ گفتم آقا رضا این فکرها رو باید اونموقعکه من برای حفظ زندگیمونبهت هشدار میدادم و با تموم وجودم تلاش میکردم بهت بفهمونم که همه چیزومیدونم میکردی ولی تو در عالم خودت منو خر میکردی و ترجیح میدادی بقولخودت دودرم کنی حالا چرا فکر میکنی که باید تو رو ببخشم؟؟/؟؟ اصلا اگهخودت جای من بودی و منو در حال خیانت میدیدی می بخشیدیم؟/؟ رضا گفت آرهمن می بخشیدم.گفتم تو غلط کردی که می بخشیدی مردها در این مواقع میگنزنمون جنده بود که یا کشتیمش یا طرفشو کشتیم یا حداقل اینکه بعد از اینکهپیش در و همسایه و فامیل بی آبرو و خار و ذلیلش کردن طلاقش میدن و بعد بهاستناد اینکه طرف جنده است حتی بچه شو ازش میگیرن مهرش رو پایمال میکنن واجازه نگهداری که سهله ملاقات با بچه شم ازش میگیرن جز اینه ؟/؟ رضا گفتآره درست میگی ولی من اینطوری نیستم منو هنوز نشناختی.گفتم رضا دیگه داریمنو عصبی میکنی هاااااااا یعنی اگه امروز تو جای من بودی و میشنیدی یامیفهمیدی که من با کسی ارتباط جنسی دارم تو میومدی و خیلی ریلکس میگفتیعزیزم خسته نباشی اگه کیر یارو اذیتت کرده ببرمت دکتر؟/؟ برو رضا حتماباز یک کلکی سوار کردی و میگی خوب دیگه باز پری خر شد و خیلی آروم ازکنار قضیه گذشت و قرار شد ازم بگذره و همه چیز فراموش بشه چون رضا جونمدر یک بحران روحی لازم دید یک چند تایی خانم بکنه و حالا هم که دیگهبحران تموم شده و خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و حتما بعداز یکی دو ماه هم میخوای بگی حالا که اوندفعه گذشت کردی و دیدی که هیچیاز تو کم نشد و ثابت شد که بحران روحی من با چند بار کوس کردن حل میشهلطف کن از خونه برو بیرون چون من دوباره دچار بحران روحی شدم و لازمه یکخانم رو بیارم و روی تخت تو بکنمش؟/؟ بعدشم وقتی توی بغل خانمه هستی بگیدیدی من میگم زنم خرتر از این حرفهاست اون کوس خوله و حتما از دفعه بعدممیگی بعد از این وقتی من خانم میارم تو برو برای ایشون غذا درست کن چونطفلک بعد از کوس دادن ضعف میکنه و نیاز داره که یک چیزی بخوره و موردمحبت قرار بگیره هاااااااان؟؟/؟؟ رضا خندید و گفت خوب دیگه خانم تو یکضربداری حرف میزنی و اجازه نمیدی من حرف بزنم لطفا بمن هم اجازه بده حرفمتموم شه و زود نتیجه گیری نکن.گفتم خوب شما بفرمایید گفت پری میخوامچشمهام رو ببندم و حرف دلمو بزنم ولی تو رو خدا توی حرفم نپر و اجازه بدهحرفم تموم شه و قول میدم بعد از پایان حرفم هر تصمیمی بگیری بی چون و چراقبول کنم اینو مردونه بهت قول میدم حتی اگه از من جدا هم بشی‎ با اینکهنیاز مالی بمن نداری ولی قول‎ ‎میدم نصف داراییمو بنامت کنم و تا آخر عمرحمایتت کنم.گفتم اوکی حرفتو بزن.رضا گفت ببین پری شک نداشته باش که باتموم وجودم دوستت دارم و حاضر نیستم یک تار موهات رو هم با تموم دنیا عوضکنم و خودت میدونی که هنوز از اول زندگیمون حتی یکبار سالگرد ازدواج یاتولدت رو فراموش نکردم تو توی زندگی من همه چیزی امید و انگیزمی وعاشقونه دوستت دارم و اینها رو همیشه در طول زندگیمون بهت ثابت کردم و تابحال نشده چیزی از من بخوای ولی من در حد توانم برای خواسته تو تلاشنکرده باشم اینها رو که قبول داری؟/؟ گفتم آره درست میگی ولی حرفمو بریدو گفت ادامه نده فقط میخواستم تایید کنی که میدونی چقدر دوستت دارم ولیحرفم ادامه داره گفتم خوب بگو گفت ببین پری شاید من بیمار باشم شاید احمقباشم و شاید یک مرد هیز و زن باز باشم تموم اینها قبول ولی با تموم وجودمدوستت دارم و زندگی بدون تو برام از مرگم سختره یعنی از ته دل میگم اگهبنا باشه یکروز جدا از تو زندگی کنم آرزو میکنم که اونروز بمیرم چون فکرمیکنم سختی مرگ از سختی دوری از تو کمتر و لذت زندگی بمراتب کمتر از تلخیدوری از توئه بعد کمی بفکر فرو رفت و ادامه داد پری من دیوونه و مریض وعاشق سکسم از یکنواختی خسته شدم از یکنواختی سکس نه از تو.نمیدونم میتونمحرفم رو برسونم یا نه؟/؟ تو برام یکنواخت نشدی بلکه سکس برام یکنواخت شدهاحساس میکنم به تنوع احتیاج دارم به یک شکل تازه.گفتم یعنیچیییییییییی؟/؟ حتما دو روز دیگه هم من برات یکنواخت میشم و هوس یک زنتازه میکنی؟/؟ منکه گفتم برو به سکست برس فقط با من کاری نداشته باش وبمن دست نزن و سکست رو به داخل خونه نیار بعد از این من با تو کاریندارم&#8230;.ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175825</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل رو میزاره سر میز دریل کاریش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:با]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه</h2>
<p>ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی</p>
<h3>به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما</h3>
<p>حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که دو هفته قبل برام اتفاق افتاد هیجان زده ام که مدام کلمات</p>
<h4>رو جنده غلط مینویسم و میخوام خیلی زود تمومش کنم و</h4>
<p>شما رو هم توی تجربم شریک پستون کنم. من توی یه خانواده ی 5 نفره بزرگ شدم.به غیر از پدر و</p>
<h5>مادرم دو کوس تا خواهر هم دارم که یکی از اونها</h5>
<p>یکی دو ساله ازدواج کرده و من و شیوا حالا توی خونه موندیم. باور کنید من هیچ وقت فکر رابطه ی جنسی سکس داستان داشتن با خواهر</p>
<h6>هام رو نمیکردم چون از من بزرگتر بودن. ایران سکس بعد از</h6>
<p>ازدواج خواهر بزرگترم من و شیوا توی خونه تنها شدیم و توی طبقه ی خودمون با هم میخوابیدیم. همین تنهایی ما باعث شد کم کم من به فکر شیوا بیفتم. دختری که دو سال و نیم از من بزرگتر بود و از لحاظ چهره و هیکل کم و کاستی نداشت. یه صورت گرد و خوشکل با یه اندام متوسط و گوشتی که واقعا سکسی بود.از طرفی شیوا خیلی سکسی میگشت و بیرون از خونه و دانشگاه هم تیپ های بازی داشت ولی مثل من بی تجربه بود و این رو میشد خیلی راحت فهمید. من نمیدونستم اون نسبت بهم چه حسی داره ولی مطمئن بودم که خودم میخواستم بکنمش و آرزو داشتم بالاخره یه شب این اتفاق بیفته. کم کم این احساس من قوی تر شد تا اینکه یه شب وقتی داشتم یکی از این داستان های سکسی این سایت رو میخوندم به یکی برخوردم که مربوط به خواهر و برادر بود و خیلی من رو تحریک کرد.ساعت حدود 1 شب بود. کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم توی حال. طبق معمول شیوا توی حال خوابیده بود..من هم رفتم یه پتو آوردم و کنارش خوابیدم.شاید دو متری بین ما فاصله بود. روم رو به سمتش کردم و در حالی که نگاهش میکردم توی فکرم داشتم سکس کردن باهاش رو تصور میکردم و زیر پتو با کیرم ور میرفتم.توی همین افکار بودم که صدای شیوا به گوشم رسید. چون اتاق تاریک بود متوجه باز شدن چشم هاش نشده بودم. خیلی آروم بهم گفت:«چرا نمیخوابی وحید؟»یه کم سکوت کردم و گفتم:«چطور مگه؟خوابم نمیبره خب» شیوا هم گفت:«منم خوابم نمیبره.امروز کلی خوابیدم.» پیش خودم فکر کردم تا سر صحبت رو باهاش باز کنم.یه کم پیش خودم فکر کردم و گفتم:«شیوا میتونم یه موضوعی رو باهات در میون بذارم؟»شیوا گفت:«خب بپرس.چیه مگه؟» چند لحظه مکث کردم و گفتم:«آخه&#8230;بیخیال.مهم نیست»شیوا کنجکاو شد و گفت:«خب بگو.چرا نصفه میپرسی؟»یه کم مکث کردم و گفتم:«میترسم ناراحت بشی»شیوا دوباره گفت:«نترس.ناراحت نمیشم.»قلبم داشت به شدت میزد و خودم میتونستم صدای قلبم رو بشنوم. بالاخره رو بهش گفتم:«راستش من به یه مشکلی برخوردم که خیلی داره حاد میشه.»شیوا ساکت بود. دوباره ادامه دادم و گفتم:«راستش راجب ارتباطم با دختر ها هست. من الان 21 سالم هست و تا امروز با این که با چند تا دختر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون رابطه جدی نداشتم.» شیوا گفت:«یعنی چی؟» یه کم فکر کردم و گفتم:«خب&#8230;خب&#8230;آخه چطوری بگم»که خود شیوا دوباره گفت:«فهمیدم منظورت چیه. آخه چطور ممکنه این برات مشکل درست کرده باشه؟»بهش گفتم:«خب من هم احتیاج دارم و وقتی نتونم بهش برسم کم کم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و ممکنه به خودم لطمه بزنم» چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.شیوا سکوت رو شکست و گفت:«خب راست میگی.منم فکر کنم همچین مشکلی رو داشتم» با تعجب گفتم:«داشتی؟یعنی حلش کردی؟» شیوا خنده ی تلخی کرد و گفت:«نه.ولی بهش توجهی نمیکنم» من پر رو تر شدم و گفتم:«یعنی هنوز هم اون نیاز رو احساس میکنی ولی بهش توجهی نمیکنی؟»دوباره سکون ایجاد شد تا اینکه شیوا گفت:«خب آره وحید.نمیشه ازش خلاص شد.» یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:«تا حالا به فکر بودی که برطرفش کنی؟» شیوا خیلی آروم گفت:«تو چی؟» من موندم که چی جوابشو بدم. یه کم با خودم کلنجار رفتم و گفتم:«خب مگه میشه نباشم.ولی به این راحتی نیست.خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم کاریش بکنم و مجبورم یه جور دیگه خودم رو خالی کنم» شیوا گفت:«من میتونم بهت کمکی کنم وحید؟» من نمیدونستم چی باید بگم. این بود که گفتم:«مثلا چه کمکی؟»که یهو شیوا از جاش بلند شد و نشست.نمیدونستم چه اتفاقی میخواد بیفته. راستش فکر همه چیز رو تو ذهنم میکردم جز اتفاقی که اون شب افتاد.شیوا بلند شد و چراغ آشپزخونه رو روشن کرد.طوری که حال هم روشن شد و من تونستم لباس های تنش رو ببینم.طبق معمول یه دامن تا زیر زانو تنش بود و یه تیشرت قرمز.خیلی آروم بهش گفتم:«چیکار میکنی شیوا؟چرا بلند شدی؟»شیوا برگشت و کنار من نشست و گفت:«میدونم خیلی ممکنه احمقانه به نظر برسه وحید ولی ما میتونیم نیاز همو برطرف کنیم.من هم مثل تو به همون اندازه نیاز دارم.» خیلی عجیب بود.یعنی واقعا شیوا داشت من رو به سکس دعوت میکرد؟گفتم:«یعنی میخوای ما با هم؟»شیوا بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو نکون داد. روبروی شیوا نشستم.اولش ترسیدم ولی کم کم خیلی آروم دستم رو روی پاهاش گذاشتم.همون موقع شیوا چشمش رو بست.خیلی آروم پایین دامنش رو گرفتم و بالا آوردمش.تا جایی که رون های سفید و سکسی شیوا جلوی چشمام قرار گفت.هیچ وقت تصور نمیکردم این صحنه رو ببینم.شیوا روی زمین خوابید.دامنش رو بالاتر دادم و شرت سیاه رنگ توریش رو دیدم.نمیدونم چرا ولی اون شب بین پاهای شیوا مثل بهشت بود.یه کم رون هاش رو نوازش کردم و بعد دستم رو طرف شرتش بردم و خیلی آروم از دو طرف کشیدمش پایین. شرتش رو کامل درآوردم و آروم پاهاش رو که به هم چسبونده بود باز کردم و یه کس کوچیک و بادکرده که انگاز دو سه روز پیش موهاش تراشیده شده بود رو جلوی چشمام دیدم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم این کس از تمام کس هایی که توی فیلم سوپر ها دیده بودم قشنگ تره. سرم رو پایین بردم و زبونم رو بین چاک کس خواهرم قرار دادم و شروع کردم به لیسیدن. با اولین لیسی که زدم آه شیوا بلند شد. یواش یواش دامنش رو در اوردم و سراغ تی شرت و سوتینش رفتم. چند لحظه بعد خواهرم رو کاملا لخت کردم و روش افتادم و مشغول خوردن سینه هاش شدم.شیوا هم دستش رو توی شلوار من کرده بود و کیرم رو میمالید. بلند شدم و لباس هام رو در اوردم.شیوا هنوز روی زمین بود. دوباره روش خوابیدم و کیرم رو تف زدم و روی کسش گذاشتم و مدام اون رو روی<br />
چاک کسش میکشیدم.خیسی کسش هم کمک میکرد وکیرم خیلی روون روی کسش تکون میخورد و من هر لحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشدم که یه دفه هم من و هم شیوا با یه فاصله ی کم ارضا شدیم و من آبم رو روی شکم شیوا ریختم و خودم هم روش افتادم. شیوا درگوش من گفت:«خیلی احساس عجیبی بود وحید.»منم گفتم:«آره.خیلی.» بعد من تاق باز خوابیدم و شیوا روی من خوابید. هنوز آماده ی سکس بعدی نبودم.کیرم از بین پاهای شیوا سر خورد و بین چاک کونش رفت.درست همینجا به فکرم رسید که خواهرم رو از کون بکنم. طبق چیزی که از داستان ها خونده بودم از تو اتاق کارم کرم نرم کننده آوردم. شیوا که کرم رو دست من دیده بود گفت:«فکر کنم بدونم میخوای چیکار کنی وحید» شیوا رو بغل کردم و روی مبل گذاشتم و گفتم:«مطمئن باش لذت بخش تر از قبله.»بعد خواهرم رو روی دسته ی مبل راحتی خم کردم و سوراخ کونش رو چرب کردم.بعد هم کیرم رو. پشتش نشستم رو با انگشت توس سوراخش کردم. انگشت اولم داخل شد ولی شیوا زیاد واکنشی نشون داد.انگشت دومم باعث شد یه کم خودش رو سفت کنه ولی انگشت سومم اذیتش کرد.دوباره با دو تا انگشت مشغول شدم و تو کون خواهرم اونها رو عقب و جلو میکردم.یه کم که احساس کردم خودش رو شل کرده بلند شدم و پشتش وایسادم و گفتم:«آماده ای شیوا؟»شیوا فقط سرش رو تکون داد. منم کیرم رو دم سوراخ کونش گذاشتم و خیلی آروم فشار دادم. کله ی کیرم داخل شد. خیلی جالب بود.شیوا یه آخ کوچیک گفت.یه کم توی همون حالت موندم و چند لحظه بعد کیرم رو آروم به جلو هل دادم. یه کم دیگه از کیرم داخل شد. شیوا ساکت بود.شاید داشت درد رو تحمل میکرد.اگه سر و صدا میکرد حتما بابام اینا توی طبقه بالا متوجه میشدن.دوباره کیرم رو جلو تر بردیم تا اینکه بالاخره تمام طول کیر کلفت و بلندم توی کون تنگ خواهرم جا شد.چند لحظه همونطوری موندم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.اول یه ذره عقب و جلو میرفتم ولی یه کم که گذشت تقریبا نصف کیرم رو بیرون میاوردم و باز توی کون شیوا میکردم. کم کم این کارم اوج گرفت و شیوا هم آروم آه میکشید. من هم آهم بلند شده بود و دست آخر کیرم رو کامل در میاوردم و دوباره تا ته توی کون خواهرم فرو میکردم. درست چند ثانیه بعد آبم مثل فواره روی سوراخ کون و کس و کمر شیوا خالی شد خودم هم پشتش روی زمین نشستم.شیوا هنوز روی دسته ی مبل خم شده بود.سوراخ کونش کاملا باز بود و بسته نمیشد. یه کم به کون خواهرم خیره شدم و فکر کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم همچین شبی رو ببینم. شیوا آروم بلند شد و سمت من برگشت و جلوی من نشست. چند لحظه به من نگاه کرد و گفت:«چرا زود تر ازت نخواسته بودم کمکم کنی وحید؟»و خندید. منم بهش خیره شدم و خندیدم.شیوا گفت:«ولی من هنوز ارضا نشدم.»فکری به ذهنم رسید.من دیگه نمیتونستم باهاش سکس کنم. رفتم سمت یخچال و یه خیار سالادی بزرگ که قطرش یه کم از کیر من بیشتر بود و طول متوسطی داشت رو برداشتم و برگشتم پیش شیوا و گفتم:«با این چطوری شیوا؟»شیوا خندید و گفت:«واسه شب اول فکر کنم خیلی اذیت بشم ولی میخوام کونم رو امشب پاره کنی وحید.» من هم خندیدم و خیار رو چرب کردم و باهاش به جون کون خواهرم افتادم.اون خیار هم یه کم سخت توی کونش جا شد ولی وقتی شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شیوا بهش عادت کرد و حدود 5 دقیقه داشتم اون خیار رو تو کونش جلو و عقب میبردم و شیوا هم خودش رو میمالید تا آبش اومد.اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174326</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 10:36:45 by W3 Total Cache
-->