<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>وجودشو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%d8%b4%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:59:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>وجودشو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه کس خوبی داری مامانی , اره خوب بکنش برام پسرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Nov 2019 06:26:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر با قیافه معمولی آمد فیلم سکسی تو اولش نمی خواستم توجه کنم بهش ولی چند وقتی بود اصلا سکس نداشتم برقش به سرم زد که مخشو سکسی بزنم آمار میداد سگی منم نامردی نکردم شاه کس شمارمو دادم بهش از بانک رفتم بیرون زنگ زد کلی لاس زدیم از همه جا کونی گفتیم گفت17 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر با قیافه معمولی آمد فیلم سکسی تو اولش نمی خواستم توجه کنم</h2>
<p>بهش ولی چند وقتی بود اصلا سکس نداشتم برقش به سرم زد که مخشو سکسی بزنم آمار میداد سگی منم نامردی</p>
<h3>نکردم شاه کس شمارمو دادم بهش از بانک رفتم بیرون زنگ زد</h3>
<p>کلی لاس زدیم از همه جا کونی گفتیم گفت17 سالمه خیلی با هم صمیمی شدیم شهر ما خیلی کوچیکه نمیشد با</p>
<h4>هم جنده بریم بیرون به خاطر کار بابام همه مارو میشناسن</h4>
<p>1ماه از این قضیه می گذشت پستون به ارغوان گفتم بریم بیرون از شهر قبول نمی کرد می ترسید آخه فقط</p>
<h5>15 سال کوس داشت بهم دروغ گفته بود فکر کرده بود</h5>
<p>اگه بگه 15 سالشه من قبول نمی کنم باهاش دوست شم با هر زبونی راضیش کردم بیاد بیرون قرار گذاشتم باهاش با سکس داستان ماشین رفتم دنبالش</p>
<h6>سوارش کردم بردمش باغمون اونجا یه خونه باغ ایران سکس داریم خلاصه</h6>
<p>یه کم تو باغ گشتیم همش می ترسید منم بغلش می کردم که آروم شه یه ترسش ریخت دوباره بغلش کردم به صورتش بوسه زدم معلوم بود اولین بارشه سر قرار میاد بهش گفتم بیا داخل خونه باغو بهت نشون بدم ترسش بیشتر شد این بار محکمتر بغلش کردم گفتم دوست دارم کلی بوسیدمش بهم نگاه کرد خندید کمتر میترسید به بودنش تو زندگیم عادت کردم تو خونه باغ کلی حرف زدیم رو پام نشونده بودمش همش می بوسیدمش لاغر اندام بود خوش هیکل گفتم می خوام روناتو ببینم زد زیر گریه گفت من عاشقت شدم منم کلی قربان صدقش رفتم شروع کرد به بوسیدن صورتم بلد نبود لب بگیره منم می خواستم بگیرم نمیذاشت روش نمیشد دست بردم دکمه مانتوشو وا کنم دستمو گرفت اما حریفم نشد وا کردم به پشت خابوندمش رو پاش نشستم از زیر تابش دست بردم سینه هاشو تو دستم گرفتم یخ زده بود ترس تمام وجودشو گرفته بود رفتم بالا گردنشو لیس زدم داشت حال می کرد گرم شد کم کم رو لباس سینه هاشو می مالیدم کلی حال می کرد بعد تابشو در آوردم یه سوتین سفید سینه هاشو سفت گرفته بود نسبتا درشت بودن دست بردم به پشتش بند سوتینشو وا کردم سینه هاش سفید نوکش قهوه ای پر رنگ اول یه خورده با دست مالیدم بعد شروع کردم به خوردن سینه هاش با نوک زبون روی قسمت قهوه ایش می کشیدم جفتمون کلی حال کردیم جاتون خالی وای می خواستم شلوارشو در بیارم مگه میذاشت پدر منو در آورد تهش گفتم بزار یه کم از رونتو ببینم به سختی قبول کرد خودش وا کرد یه ذره کشید پایین یه شورت سفید پاش بود با سوتینش ست بود دست بردم شلوارشو کشیدم پایین دو دستی شورتشو چسبیده بود خابوندمش رو تنش دراز کشیدم شروع کردم به بوسیدن لیس زدن تنش اینقد این کارو کردم که کامل شل شد همین جوری که رو تنش دراز کشیده دست بردم سمت شرتش به سختی کمی کشیدم پایین کیرمو با آب دهنم لیز کردم گذاشتم لای پاش پاهاشو به هم چسبونده بود از ترس منم شورتشو کامل در اوردم خابیدم رو تنش پامو لای پاش کردم بازش کردم همش اصرار میکرد که نکنمش گفتم باشه فقط لا پایی قبول کرد کیرمو کامل خیس کردم لای پاش سر می دادم با نوک کیرم به دم سوراخ کسش ضربه می زدم جاتون خالی یه قرص تاخیری خورده بودم مگه ارضا میشدم یه کس 15 ساله ولی هیکلش بیشتر از سنش نشون میداد حسابی حال میکرد بعد نیم ساعت ارضا شدم آبمو ریختم دم کسش جمع کردیم رفتیم خونه سکس های ما طول کشید هفته ای یکی دو بار یه روز که داشتیم سکس میکردیم کیرم تا نصف رفت تو کسش ترسیدم گفتم حتما پاره شده نگاه کردم دیدم خون نیومده بعد اون ترسم ریخت همیشه تا نصف فرو میکردم با داییم که حرف زدم گفت اون پرده نداره تو سکس بعدی کرمم شد تا بیخ فرو کنم یه روز که ارغوان امد پیشم گفتم بزار تستش کنم ببینم بازه کس کش کلی به خودش رسیده هیچ وقت اینقد به خودش نرسیده بود امد خونمون از در که امد پرید بغلم شروع سر پا کلی لب گرفتیم همو مالیدیم سر پا کل لباساشو در اوردم همش به کسش فکر میکردم چطوری تستش کنم بردمش تو اتاق خوابم انداختمش رو تختم وایسادم یه کم نگاش کردم دستاشو وا کرد گفت بپر تو بغلم بدون مکس پریدم تو بغلش گفت وایسا لباساتو در بیارم خودمم کمکش کردم زودی لخت شدم سفت بغلش کردم وحشیانه کل تنشو لیس زدم گاز اروم میگرفتم رفتم سراغ کسش کس لیسی دوست ندارم ارغوانم دوست نداشت شروع کردم کسشو مالیدم کنارش دراز کشیدم لباشم می خوردم با انگشت آروم تو کسش کردم یه اخ گفت بعد با دو انگشت امتحان کردم رفت داخل گفتم حتما openامدم به پشت خابوندمش پاشو جمع کرد تو سینه کیرمو دم سوراخ کسش گذاشتم اروم اروم فشار می دادم گفت اروم بکن منم نم نم با فشار زیاد میکردم اول فقط داد میزد بعد شروع کرد به گریه کردن دستمو گرفته بود فشار می داد با فشار دستش منم بیشتر فشار می دادم داد میزد میگف آروم اما من بیشتر حشری میشدم حس می کردم کیرم داره دهانه رو از هم باز میکنه کیرم تا ته داخل نمی رفت یهو دیدم داره از کسش خون میاد به روش نیاوردم فقط تلمبه می ردم با دست پاهاشو بالا گرفتم آروم تلمبه میزدم هر لحظه کسش بازتر میشد تا کیرم کامل تو کش جا شد چه حالی میداد این اتیش بود بعدش داشتم ارضا میشدم کیرمو کشیدم بیرون آبمو رو کس ارغوان ریخم این جنازه رو تنش افتادم.end بعد اون بار 2بار دیگه که سکس داشتیم باز خون امد همش تنگ بود&#8230;&#8230;کسی میدونه چرا با انگشت پردش مشخص نبود من که خودم نفهمیدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2578</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شاه کس با کون باز دارنده و سکس با پسر حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبه]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بیادوای]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترامادول]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینه]]></category>
		<category><![CDATA[شدماول]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واسادم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش،وقتی من برا اولین فیلم سکسی بار کیرمو وارد کس دوس دخترم کردم(من به دلایلی اسمو تغییر دادم،دوست دخترم &#8220;هستی&#8221; من 2 سال باش بودم،به معنی سکسی واقعیه کلمه عاشقش بودم،ماه رمضون 86 باش شاه کس آشنا شدم و رمضون 88 ازش جدا شدم)اول از اندامش بگم خدایی برا من واقعا کونی فرشته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش،وقتی من برا اولین فیلم سکسی بار کیرمو وارد کس دوس دخترم</h2>
<p>کردم(من به دلایلی اسمو تغییر دادم،دوست دخترم &#8220;هستی&#8221; من 2 سال باش بودم،به معنی سکسی واقعیه کلمه عاشقش بودم،ماه رمضون 86</p>
<h3>باش شاه کس آشنا شدم و رمضون 88 ازش جدا شدم)اول از</h3>
<p>اندامش بگم خدایی برا من واقعا کونی فرشته بود قد تقریبا 170 وزنش 55 کمر باریک،رون تو پر،صورت مث ماه خلاصه</p>
<h4>واقعا جنده جذاب و سکسی بود.من . هستی 1 ساله اول</h4>
<p>با هم سکس داشتیم اما نه پستون داخل کنم فقط به قول معروف عشق بازی،اما اون روز من کیرمو وارد کس</p>
<h5>نرم و کوس تنگ و گرمش کردمقضیه ا این قرار بود</h5>
<p>که اون روز طبق معمول هستی اومد خونمون و ما مث همیشه شروع کردیم ا هم لب گرفتنو همدیگرو کم کم لخت سکس داستان کردنو عشق بازی.من</p>
<h6>همیشه فقط سر کیرمو تو کسش که اسمشم ایران سکس وفا بود</h6>
<p>میکردم(اینم بگم که اسم کیر من &#8220;صفا پشت مو&#8221; بود که بش &#8220;صفا&#8221; میگفت . اسم کس هستی &#8220;وفا&#8221; بود،اسم کون ناز و تنگش &#8220;جفا&#8221; و اسم سینه هاش &#8220;موش موشی&#8221;)اون روزم طبق معمول یکم ا کیرمو کردم تو کسش که یهو ندونسته یکم بیشتر رفت تو که هستی یه ااااااااااااخ بلند گفت،گفتم چی شد؟گفت نویدی فک کنم تا ته رفت تو،گفتم پس چرا خون نیومد؟که بش شک کردم،خلاصه بعد کلی دعوا و مرافه بش گفتم که تو به من دروغ گفتی و قبل من رابطه داشتی و قبلا پاره شدی،که با صدای لرزون و گریه گفت: نه به خدا نویدی،آخه چرا اینطور شد؟چرا من اینقد بدبختم؟(آخی فدا اون صداش بشم الان دلم براش تنگ شد ای خداااااااا)بعد کلی حرف زدن بش گفتم پس فردا میریم دکتر که معاینه شی.من تو دانشگاه یه استاد تنظیم خانواده داشتم به اسم دکتر امیری که زنشم دکترامامایی داشت،رفتیم پیش زن دکتر امیری برا معاینه که دکتر بعد معاینه گفت آقا این دختر پردش ارتجاعیه و تا وقتی زایمان نکنه،اونم زایمان طبیعی پردش پاره نمیشه اما یه پایه داره که اون پایه پاره شده که از نظر پزشکی الان ایشون زن هستن و گفت که اون پایه هم همین تازگیا پاره شده،خلاصه از اصل مطلب دور نشیم بعد اومدن بیرون از مطب دکتر رفتیم خونه ما که هر روز ا ساعت 8 صبح تا 2.30 خالی بود،همین که وارد خونه شدیم هستی اومد جلو و دستشو گذاشت رو شونمو صورت ماهشو آورد جلو و لب نرمشو گذاشت رو لبم،واااااااای که چه آرامشی بم داد،میمردم براش،بعد گفت نویدی حالا خیالت راحت شد؟من دیگه برا همیشه مال توام،گفتم آره فدات شم آرهبعد طبق معمول پشت در رو انداختیمو رفتیم تو اتاق من،من رفتم یه گوشه نشستمو هستی هم رفت مانتو و روسریشو در آورد و با شلوار لی و یه تاپ قهوه ای که خودم براش گرفته بودم اومد بغل دستم نیشست،بعد با دو دست یه دستمو گرفت و نوازش میکرد و لبمو می خورد(به خدا عاشقش بودم،راستی یادم رفت اینو بگم من ماه رمضون 87 رفتم خواستگاریش،درست بعد 1 سال آشنایی که پدرش خیلی آدم منطقی بود و تنها شرطی که گذاشت کار من بود که من باید کار پیدا میکردم)بعد کلی لب گرفتن آروم منو خوابوند و اومد روم خوابید،وای که چه سینه های نرمی داشت،نرمیه موش موشی رو کاملا احساس میکردم،بعد خیلی آرومو یواش تاپ خودشو بلوزو آستین رکابیه منو درآوردو اومد بخوابه روم که من گفتم یه لحظه واسا،بعد شلوار دوتامونو سوتینه هستی رو درآوردمو(فقط شرت پامون بود) هستی رو خوابوندمو خودم خوابیدم روش،وااااااااااااای کیرمو که شق شده بود ار رو شرت به کسش می مالوندم،دیوونه کننده بود(همیشه تو سکس این حرکات ا خود سکس بیشتر حال میده،برا من که اینطوره)کیرم لا کس خیس و واقعا تپلش گیر میکرد بهد یهو ول میشد،هستی عزیز دیوونه میشد با این حرکات.بعد آرومو خیلی با ملایمت شرت هستی بعد شرت خودمو در آوردم،دوباره خوابیدم روش به محض اینکه کیر شقم بین کس آبدارش گیر کرد یه موج پر شهوت سرتا پامو فرا گرفت،(راستی من اون روز چون میدونستم حتما با هم سکس میکنیم دو تا ترتمادول انداخته بودم بالا تا آبم دیر بیاد)وای که چه حالی میداد می خواستم سریع کیرمو تو کسش کنم اما میدونستم هستی عاشق این حرکاته باز خودمو نیگه میداشتم،بعد هستی خوشگل یه نیگاه تو چشم کرد که بیا بخواب من رفتم زیرو اون ا لبو صورتم شروع کرد به لیس زدن و رفت تا پایین که به &#8220;صفا&#8221; رسید.وای سینه هاش که وحشتناک گوشتی بود میخورد به رونم و شهوتیم میکرد واااای یهو یه لیس کوچیک ا کیرم زد وای داشتم میمردم بعد سرشو کرد تو دهنشو کم کم شروع کرد به لیس زدن،حدود یه 5 دقیقه که ساک زد اونم حرفه ای گفتم همه کس بیا بخواب می خوام وفا (کسش) رو بخورم،(زیاد با خوردن کسش موافق نبود چون میگفت حشریم میکنه منم اون لحظه می خوام که صفا بره توش به خاطره همین اذیت میشم)که گفت نه نویدی می خوام بذاری تو وفا وای دیوونم کرد خابیدم روش در گوشش گفتم چشم نفس نوید همین که خوابیدم روش با دستش کیرم و می مالوند،وای منم دست گذاشتم رو کسش خیس خیس بود (همیشه ا اینکه دستم رو، رو کس خیسش میذاشتم خیلی حال میکردم)دیدم مث همیشه خیسه خیسه،برا کیرمم که ساک زده بود اونم خیسو سر بود،وااااااااااااای کیرمو آروم گذاشتم رو کس نازش که یهو گفت نویدی آروم آروم بکن تو،سر کیرمو آروم کردم تو(که این کارو همیشه انجام میدادیم اما امروز میخواستم تا ته بکنم تو)بعد یکم دیگه کردم تو که چشماشو بستو یه اه بلند کشید،گفت همه کس آییی درد داره،بکن بکن&#8230;&#8230; با اینکه 2تا ترامادول خورده بودم اما میخواست آبم بیاد از بس کسش تنگ و گرمو لیز بود،خلاصه کم کم کردم تو تا اینکه دردش براش کمتر شدو میگفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآی نویدی کشتیم فدات بشم آیییی .واقعا این حرفاش خیلی روم تاثیر میذاشت،حدود 5 دقیقه که به این حالت کردمش گفت نویدی میخای بیام روت؟با سر گفتم آره،من رفتم زیر اومد روم نشست بعد با دست چپش کیرمو تنظیم کردو کردش تو &#8220;وفا&#8221; جونم آآآآآآآآآی که این پوزیشن چه حالی میداد بالا پایین میکردو دستشو گذاشته بود رو سینم،منم با دستام داشتم موش موشی رو میمالوندم،(از چهرش میفهمیدم که داره درد میکشه اما چون اولین تجربه سکس کاملش بود دردو داشت همراه با حال تحمل میکرد)یه 3.4 دقیقه که گذشت دیدم یه لحظا ریتمشو آروم کرد و دست گذاشت رو صورتمو آآآآآآآآآآآآآآه خیلی شهوتی کشید،بهد بش گفتم خانومی بلند شو و دستاتو بذار رو دیوارو خودتو خم کن،بعد اینکه خم شد سر کیرمو با آب دهان خیس کردمو از پشت کردم تو کسش،تند تند تلمبه میزدم داشتم دیوونه میشدم آی که چه حالی میداد همینطور که داشتم میکردم یه حرکتی کرد که واقعا بهم حال داد همینطور که خم شده بود و من داشتم میکردم دستشو آورد و از پابن تخمامو گرفت و مالوند،واااااااااااای نمیدونین که چه حال میداد،بعد چند مین هستی وایساد نه کامل وایسه طوری که من دستمو گذاشته بودم رو سینه هاش و داشتم میمالوندم اونم سرشو برگشتونده بودو داشتم لباتشو میخوردم،یکم تو این حالت کردک تو کس با حال و تنگش و دوباره خوابیدیمو اون رفت زیر و تو اون حالت حال کردیم دیگه کم کم داشت آبم میومد(البته هستی تو این مدت چندین و چند بار ارضا شد،خودم از آی و اوی کردنو صداش حدس میزدم) که کیرمو سریع کشیدم بیرونو حالت گربه ای واسادم رو هستی و اونم سریع اومد کیرم گرفتو تند تند می مالوند که یهو آبم اومد . ریختم رو سینش،ووووووااااااااااااااایییییییییی هیچ وقت به این با حالی ارضا نشده بودم،بهد همینطور افتادم رو هستی،حدود 3.4 مین همینطور بی حال روش بودمو آروم و نصفه نیمه لب از هم میگرفتیم و خودمونو به هم میمالوندیم(چون آبمو ریخته بودم رو سینش خیلی حال میداد لیز شده بوده و قلمبگیه سینش که در اون حالت به سینم میخورد خیلی حااااااااااااااال میداد.بعد بلند شدیم و یه لب طولانی از هم گرفتیمو کم کم و آروم آروم شروع کردیم به لباس پوشیدن،من لباسامو کامل کردم تنم اما هستی تاپ و شلوار و کرده بود تنش و هنوز مانتو و روسریش مونده بود،رفته بود جلو آینه که صورتو موهاشو درست کنه که رفتم از پشت گرفتمش . کیرمو که بازم راست شده بود از رو شلوار میمالوندم به کونه نازش،با دستمم سینه هاشو میمالوندمو لب ازش میگرفتم که هستی گفت نویدی دیگه لب نگیر چون رژ زدم 2باره پاک میشه،خلاصه اون روز خیلی حال کردم.امیدوارم که شما دوستان از خوندن این ماجرا لذت برده باشید اما ازتون میخوام که فوش به هستی ندین چون هنوزم با اینکه 7.8 ماه هست که دیگه طعم لباشو گرمای وجودشو حس نمیکنم اما هنوز یه حس عجیبی بش دارم و دوسش دارم.دوستان من تمام تلاشمو کردم که حس و حال و بهتون انتقال داده باشم،امیدوارم که اینطور بوده باشه.بااااااااای(اگه خواستین بازم خاطره سکسی دارم،میذارم براتون،این اولین خاطره سکسی بود که تو نت گذاشتم)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176836</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه ساکی میزنه این خوشگل خانوم پستون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 02:03:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبمیوه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[اناریش]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داروخونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنمشروع]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیدوکائین]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواس]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیآورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وسطشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شده بودم.از اونجایی که شهرمون فیلم سکسی خیلی کوچیک و مذهبی بود تا قبله ورودم به دانشگاه من دوست دختر نداشتم.تا اینکه وارد دانشگاه شدم و با سکسی دختری بسیار خوش اندام و سکسی به شاه کس نامه فاطمه آشنا شدم.طریقه آشناییمونم مثه همه دانشجویان از طریقه پیجه خوابگاه و گذاشتنه قرار کونی بود. ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شده بودم.از اونجایی که شهرمون فیلم سکسی خیلی کوچیک و مذهبی بود تا</h2>
<p>قبله ورودم به دانشگاه من دوست دختر نداشتم.تا اینکه وارد دانشگاه شدم و با سکسی دختری بسیار خوش اندام و سکسی</p>
<h3>به شاه کس نامه فاطمه آشنا شدم.طریقه آشناییمونم مثه همه دانشجویان از</h3>
<p>طریقه پیجه خوابگاه و گذاشتنه قرار کونی بود. ما به همدیگه یه مدت ارتباط داشتیم و بیشتره قرارامون تو کافی شاپ</p>
<h4>و جنده سینما بود.تو دفعاتی که میرفتیم سینما از گرفتنه دستش</h4>
<p>به بهونه گرمای وجودشو حس کردن پستون شروع کردم و در دفعاته دیگم تو سینما به بهونه های مختلف سینهاشو مالوندمو</p>
<h5>لب ازش کوس گرفتم البته خوده فاطمم پایه بودو اعتراضی نمیکرد.اینم</h5>
<p>بگم سینمای بیرجند شهری که دانشگامون توش بود خیلی خیلی خلوت بود.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم من سینا هستم و یه سکس داستان سال از فاطمه</p>
<h6>زودتر دانشگاه قبول شده بودم و 2سالم از ایران سکس فاطمه بزرگتر</h6>
<p>بودم.گذشتو گذشت تا آخره ترمه یکم رسید و تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده فاطمرو بکنم آخه میخواس سکس داشته باشه ولی ناز میکرد و خودشو مخالف جلوه میداد منم حرصم گرفته بود.یه روز منکرات بهمون گیر دادو با هزارتا منت کشی و پاچه خاری و تعهد ولمون کردو بهونه داد دستم واسه بردنش به خونه خالی.یه سری به بهونه گیر ندادنه منکرات و اینکه ایندفه بگیرنمون دهنمون سرویسه کشوندمش خونه دوستم.بش قول دادم که فقط قصدم صحبته.اونم از خوابگاشون مرخصی 1روزه گرفتو منم قبله رفتن به خونه دوستم رفتم کاندومو اسپری لیدوکائین و یه کم خوردنی مثه آبمیوه و کیکو موزو چیپس خریدمو بعده غروب با هم رفتیم خونه دوستم که اسمش محسن بود.خونش 2تا اتاق داشت که وسطشون 1هاله بزرگ بود.منو فاطمه رفتیم تو یکی از این اتاقا.گفت:خوب بفرما گوش میکنم.منم که واسه اولین بار بود که یه دخترو میبردم خونه گرفتمشو تا میتونستم لبو بدنشو بوسیدمو سینهاشو با دستام مالوندمو میگفتم&#8221;چی چیرو بفرما.حرف باشه بعده عشقو حال!اونم که بدش نمیومد ولی به رو خودش نمیآورد یه مقدارم حشری شده بود خودشو لوس کردبی مقدمه و گفت:سینا ازت خجالت میکشم نگام نکن تا لباسامو درارم!خلاصه لباساشو در آوردو خوابید و به من که روم اونور بود گفت:بیا بکنیم!همین که اینورو نگا کردم یه بدنه لخته لخته بی موی ناز و خوش استیله مانکن گونه با یه کس و کونه تمیزو خوش فرم جلو چشام بود.منم به خاطره اینکه دیر ارضا بشم اسپریه لیدوکائینو که داروخونه ها میفروشن و مخصوصه درده دندونرو به کیسه بیضم زدم.نمیدونم چه اثری داره ولی برا من باعث شد آبم بعده 20دقیقه بیاد.خلاصه بعده زدن اسپری تصمیم گرفتم همونطور که تو داستان سکسیا خوندم حشریش کنم.شروع کردم به خوردنش از بالا به پایین.اول پیشونیشو بوسیدم بعد گونه/لب/گوش/گردن/سینه&#8230;به سینه های اناریش که رسیدم صدای آخو اوفش دراومد.منم که دیدم لذت میبره با ولعه بیشتری خوردم.تا اینکه سینهاش سفت شد.بعد شیکمشو خوردم نافشم خوردم تا اینکه رسیدم به کسه خوشکلش که حسابی خیس شده بود حسابی با زبونم باش بازی کردم که گفت:بسه سینا جون بخواب که نوبته منه.منم خوابیدمو اونم شروع کرد به خوردنه کیرم.با چنان ولعی واسم ساک میزد که انگاری داره خوشمزه ترین چیزو میخوره!بعد به حاالت سجده خوابوندمشو کرمو از کیفم در آوردمو در کونشو کرمی کردم و با انگشتم یه خورده باش بازی کردم تا باز بشه سوراخه کونش با دسته دیگمم با کسش بازی میکردم تا اینکه یه نمه سوراخه کونش باز شد.منم کیررو کرم زدمو یهویی کردمش تو کونش.وااااااااااااایییییییییی چه گرمایی&#8230;چه لذتییییی به خدا تو عمرم انقد لذت نبرده بودم.اومنم یه جیغه آروم کشیدو گفت سینا جوون آروم&#8230;بسه&#8230;درش بیار!منم بدونه توجه به حرفاش با شدت تلمبه میزدم و با دستمم کسشو میمالوندم بعده یه مدت دیدم صداش در اومد و فهمیدم اونم داره حال میکنه.بعد 10 دقیقه ای تلمبه زدم تا اینکه دیدم آبم دارم میآد کیرمو از کونش کشیدم بیرونو آبمو ریختم تو کمرشو به کمرش مالوندم.اون شب شاید باورتون نشه ولی به خدا 4-5بار ارضا شدم آخه شب تا صبح با هم بودیم.یه بارم با همین مالوندنه کسش فاطمه به ارگاسم رسوندمش و یادمه میگفت بهترین لذته زندگیمو بهم دادی.از اون موقع به بعد هفته ای یه بار میکردمش تا زمانی که فارغ التحصیل شدم.چند وقت پیش فهمیدم ازدواج کرده و الان بچم داره.اگه نظرتونو راجع به داستانم بدین ممنونتون میشم.با امیده موفقیت واسه همتون&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%da%a9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2605</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر و دختر باهم میخوابن زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همو دیده بودیم اما خوب فیلم سکسی اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت سکسی بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن شاه کس من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم کونی تا بیاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همو دیده بودیم اما خوب فیلم سکسی اصلا با هم حرف نزده بودیم</h2>
<p>روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت سکسی بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن</p>
<h3>بودن شاه کس من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال</h3>
<p>کرده بود اونجارو من منتظر موندم کونی تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی بنفشه</p>
<h4>خانوم جنده اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه</h4>
<p>داشتیم همو نگاه میکردیم که برگشت پستون به من گفت :-ببین من دارم میرم اما میخوام همچنان با تو رابطه داشته</p>
<h5>باشم -من کوس که از خدام بود چون وقتی اون هیکله</h5>
<p>نازشو میدیدم واقعا حالی به حولی میشدم بهش گفتم : -بنفشه خانوم بنده نوازی میکنین من از خدامه تو ماله من باشی سکس داستان -باشه پس من</p>
<h6>رسیدم اونجا باهات تماس میگیرم و شمارمو بهت ایران سکس میگم -باشه</h6>
<p>واقعا خوشحالم کردی بعد من رفتم تو و اونم اومد بیرون تو همین حین شونه شو زد به من منم دستمو زدم به دستاش وای چه گرم و لطیف بود. من برگشتم بیرون اومدم و سر جام نشستم بعد چند دقیقه بنفشه اومد دستمو گرفت و گفت : -پاشو با هم برقسیم وای خدا انگار دنیار بهم داده بودن رقصیدن با همچین جیگری ….. باید بگم تا اون موقع هیچ دختر و پسری تو رقص جلو من کم میاوردن تو هر تور رقص :تکنو/بندری/عربی/بابا کرم و … (البته بچه ها اینو به حسابه چیز بودن نزارنا ) خلاصه منی که تا حالا کم نیاورده بودم جلو بنفشه کم اورده بودم لا مذهب چنان قری به کمرش میداد که ادم خشک خشک ابش میومد بالاخره اون شبه رویایی تموم شد و ما با بنفشه خدا حافظی کردیم تو راه همیه فکرم پیشه اون بود شب هم خوابم نبرد فرداش بنفشه رفت بغض سختی تو گلوم بود که نمیترکید شب بنفشه به قولش عمل کرد و زنگ زد : -الو بله -الو عماد…. عماد سلام -سلام خانومی….رسیدن به خیر -خوبی -اره عزیزم – تو چطوری … راحت سفر کردی -ای بد نبود -عماد شمارمو یاد داشت کن من نمیتونم زیاد حرف بزنم -باشه باشه بگو -… -باشه مرسی -زود زود زنگ بزنیا -باشه حتما -خدا حافظ -خدافظ از اون به بعد من شروع کردم به زنگ زدن با هم کلی حرف میزدیم میخندیدیم گریه میکردیم و …. معمولا شبا ساعت 3/4 بهش زنگ میزدم اونم بدونه کارت تلفن یه شب خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چی کار کنم تلفن کردم به بنفشه گفتم بلکه بتونم با اون یه حالی بکنم….. اما مگه میشد من بهش چی بگم اخه هر چی فکر میکردم بدتر نا امید میشدم گرمه صحبت بودیم که دیگه کیرم داشت شرتمو پاره میکرد هر چی اومدم بهش بگم چه حالی دارم نمیشد میترسیدم نا راحت بشه و دوستیمون به هم بخوره تو همین گیرو داد گفتم از طریقه شوخی وارد شم بعده چنتا جک سکسی بهش گفتم : -بنفشه -بله -بنفشه میای سکس تل کنیم (البته نه به این اسونی که اینجا گفتم) -چی -سکس تل اره سکس تل میای یه کم خندید بعد گفت اره -تا گفت اره گفتم چی تنته {بعدها بنفشه از این حرفه من به عنوانه یه خاطره خوب یاد کرد که تا بهم گفت اره منم نه ورداشتم نه گذاشتم گفتم چی تنته } -گفت : یه تاپ با شلوارک همون مینی جوپ -درشون بیار -باشه -گرمایه بدنشو احساس میکردم بهش گفتم بنفشه ؟ -بله -من دوست دارم میخوامت -منم میخوامت عزیزم -یه لب میدی -بیا لبایه من ماله تو -احساسه عجیبی بود حس میکردم واقعا لباش رو لبامه بعد چند دقیقه گفتم بنفشه دستم رو سینه هاته دیدم هیچی نمیگه گفتم دارم سینتو میمکم اونم میگفت باشه ا….ه احساس میکردم سینه هاش تو دهنمه بنفشه دارم نوک سینتو با نوکه زبونم میمالم میخوام همشو بخورم… -من متعلق به تو ام بخور عزیزم من پشته تلفن ملچ مولوچ میکردم گفتم دارم میام پایین تر میخوام کستو بخورم اوووووم دارم از بالا تا پایینشو میلیسم -اه ا…..ه اروم تر با نوکه زبونم دارم لاشو میخورم قشنگ از بالا تا پایین و بر عکس لبامو میزارم رو کست و هر چی اون تو هستو میک میزنم میکشم بیرون اوووووف تو این حال چشمامونو میبستیم و به یه سکس واقعی فکر میکردیم بعد بهش گفتم میخوای ساک بزنی گفت : -بدم نمیاد -گفتم پس بخور -اونم شروع کرد به گفتن و خوردن چنان اه اوه میکرد که انگاری واقعا داشت ساک میزد -دارم میخورم نوکشو لیس میزنم تند تند میخورم -اخ تا تشو بخور همش ماله تو خب این قسمتو کوتاه میکنم ( سکس میکردیم و تقریبا ارضا میشدیم) من واقعا دوسش داشتم همیشه با هم کلی حرف میزدیم و مسه همه حتی قهر میکردیم و …. تابستون سال 83 یعنی روزی که روزه تولدشم بود بنفشه قرار شده بود بیاد ایران خیلی خوشحال بودم چون هم میتونستم ببینمش و هم اینکه دیگه رومون به هم باز شده بود و من میدونستم میتونیم با هم Real Sex داشته باشیم . از روزه قبل خودمو اماده کردم از هر لحاظ اماده اومدنش بودم نمیدونم اون روز چرا تا شب بشه انقد طول کشید.به هر حال شب شد ساعت 12 پرواز میشست منم مشتی تریپ زده بودم یه دست لباس رسمی و با کلاس خلاصه رفتم فرودگاه مامانش / داداشش/ خواهرش/داییش/خاله و شوهر خالشم اومده بودن همه منتظر ماندیم ….. بالاخره عشق من اومد واییییی عجب چیزی شده بود ابو هوا بهش ساخته بود وای موهایه طلایی عجب گوشتی معرکه شده بود هر چی بگم کم گفتم اومد اما هنوز منو ندیده بود بعده احوال پرسی و ماچو بوسه با مامانش و بقیه راه افتاد که بره. فکر کرده بود من نیومده بودم که یهو مامانش گفت : -بنفشه حواست کجاس عماد اونجاست =====&gt; بنفشه همونتوری که 2 تا کیفش دستش بود برگشت و منو دید 2 تا کیفی که دستش بود از دستاش افتاد و دوید طرفه من ظرف 3 سوت دیدم تو بغله یکیم بنفشه حسابی بغلم کرده بود و منو میفشرد و گریه میکرد منم بغلش کردم و بهش میگفتم اروم باش عزیزم و سرشو ناز میکردم بعد از من جدا شدو رفت به منم گفت با داداششو داییش بیام خونشون منم گفتم باشه. اونا با یه ماشین رفتنو ما هم با یه ماشین رسیدیم دره خونه ما زودتر رسیدیم اونام رسیدن بعد گوسفندیو که از قبل اماده کرده بودن رو جلوش قربونی کردن اونم انگشته نازشو زد تو خونه گوسفنده و زد به پیشونیش بعد همه رفتن تو مشغول رقصیدن بودن همه اما من عین بچه ها یه گوشه نشسته بودم یواش یواش داشتن بساط شام رو اماده میکردن دیگه همه سر و صدا ها خوابید تو تمامه این مدت بنفشه به من نگاه میکرد و لبخند ملیح و عاشق کشی به من میکرد شام اماده شده بود همه دوره میز نشستن منم نشستم اما تو دلم غوغا بود میل هیچیو نداشتم همه شروع کردن اما من دست به هیچی نزدم همه میگفتن بخور اما من فقط نگاه میکردم نگاهم فقط به خوردن و لبهایه بنفشه بود. همه غذاشونو خوردن و یواش یواش رفتن خوابیدن . فرزام داداشه بنفشه واسه من یکی از شلواراشو اورد که مثلا راحت باشم.اما اون شلوار واسه من گنده تر بود و هی از پام می افتاد و همه و مخصوصا بنفشه مسخرم میکردن خلاصه من کش شلوار رو گره زدم اما فایده نداشت بازم می افتاد.همه رفته بودن .سکوت همه جا فریاد میزد.من مونده بودم و اون خانوم خوشکله مامانش و خواهرش تو اتاق مامانش بودن/فرزام و داییش تو حال خوابشون برده بود//خالش و شوهر خالش و کوچولوشون هم تو اتاق سابق بنفشه و فعلیه داداشش من و بنفشه هم تو حال بودیم و با هم حرف میزدیم که یه دفعه بنفشه گفت : -پاشو بریم اشپز خونه من گشنمه -من با تعجب زیاد گفتم : تو که همین الان این همه غذا خوردی -خوب بازم گشنم شد پاشو بریم تو همین حال دیدم که دستم گرفت بلندم کرد و منو با خودش برد اشپز خونه رفت سر یخچال و گاز یه بشقاب پره برنج و مرغ کشید و سالاد و ماست … شروع کرد به خوردن منم نگاش میکردم بعده چند دقیقه یه قاشق برنج گرفت روشم یه کم مرغ گذاشت و گفت : -بیا بخور -نه بنفشه نمیتونم اصلا اشتها ندارم -میگم بخور -نه نمیتونم بعد خودش قاشق رو گذاشت تو دهنش یه کم جویید بعد چونه منو گرفت و کشید جلو…. لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن هر چی غذا تو دهنش بود میومد تو دهنه من تا حالا هیچ غذایی به خوش مزگی اون غذا نبود دیگه تو حاله خودم نبودم شروع کردم به خوردن لباش همینطور لبایه همو میخوردیم زبونمو حلقه میکردمو زبونش رو میخوردم وای چه حسه عجیبی بود بنفشه قلبش تند تند میزد دستمو بردم رو سینه هاش همینتور که لبامون رویه هم بود شروع کردم به مالوندنه سینه هاش واااییییی چه سینه هایه نرمی همینتور میمالوندم. دستمو از زیر بردم زیر لباسش قلبم داشت تند میزد با نوکه انگشتم نوکه سینشو میمالوندم دیگه تو حاله خودش نبود لباسشو در اوردم یه سوتین عجیب /قشنگ به رنگه کرم تنش بود از رویه سوتین سینه هاشو میمالوندم و می بو سیدم کیرم حسابی شق کرده بود داشتم از گرما میمردم که بنفشه همه لباسامو در اورد منم دامنشو یواش یواش کشیدم پایین حالا فقط شرت و کرستش تنش بود چه تنه سفیدی شرو کردم رونه پاشو خوردنبا یه دستم سینشو میمالوندم با یه دستمم میکشیدم رو کسش و دایم پاهاشو میبوسیدم و رونشو لیس میزدم با دستاش موهایه منو گرفت و سرمو کشید بالا و گذاشت رو کسش منم خواستشو اجرا کردم من شرتشو اروم از پاش در اوردم و اونم همزمان سوتینشو باز کرد . حالا دیگه وقتش شده بود من داشتم کسه نازشو نگاه میکردم که یهو شکمشو اورد بالا منم دستامو انداختم زیره کونش و بالا نگهش داشتم اروم سرمو اوردم پایین 2 تا بوس به وسط کسش زدم و شروع کردم به لیسیدناول اروم شروع کردم و اون اروم میخندید اما خوردنو تند تر کردم حالا دیگه از گرما به خودش میپیچید خیلی داغ شده بود هم خودش هم کسش . دستشو میذاشت رو سرم و محکم فشار میداد رو کسش وای که چه کسه سفید و بی مویی تند تند واسش لیس میزدم خیلی حال کرده بود بلند شدم اونم نشست رو زانوهاش کیرمو گرفت تو دستش یه کم مالوند بعد گذاشت تو دهنش اول جلو عقب نمی کرد همونتور که تو دهنش بود با زبوش میکشید به کیرم اه اخ که چه حالی میداد شروع کرد به ساک زدن همیه کیرمو میکرد تو دهنش و در میاورد با زبونش از نوکه کیرم تا تخمامو لیس میزد رفت بین پاهام و شروع کرد از پایین خوردن تخمامو میکرد تو دهنش بعد افتادم روش باز لباشو خوردم… حالا دیگه هم من هم اون کاملا حشری شده بودیم با یه دست ته کیرمو گرفته بودم و بهش گفتم برگرد میخوام بکنمت اما اون کسشو نشون داد با نگاش میگفت کیرتو بکن تو کسم بهش گفتم مطمینی گفت : -بهت گفته بودم من از تو بچه میخوام یه بچه میخوام که خون تو توو رگهاش باشه اره راست میگفت همیشه بهم میگفت من از تو یه بچه میخوام میگفت اسمشم میخوام بزارم مازیار اما من فکر میکردم شوخی میکونه اما الان اومده بود که حرفشو بهم ثابت کنه یه لبخند رضایت زد و چشماشو بست .من هم خواستشو رد نکردم.سر کیرمو مالوندم به چوچولش یه کم با انگشت بازش کردم یه تف زدم به سر کیرم یه تفم انداختم رو کس اون سر کیرم اروم کردم تو کسش خیلی تنگ بود خیلیم داغ !! در اوردم و با یه فشاره دیگه کیرمو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن واسه اینکه صداش در نیاد انگشتمو کردم تو دهنش من دیوونه شده بودم داشتم جرش میدادم اشکش در اومده بود اما رضایت تمومه وجودشو گرفته بود منم تند تند کیرمو میکردم تو در میاوردم بعد که کاملا کسش خیس شده بود کیرمو در اوردم و از پشت مالیدم به کونش پاهاشو وا کردم و 3 چاف کیرمو کردم تو کونش یه اخ بلند گفت و تقریبا بی هوش شد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت ابم میومد اونم فهمید سریع برگشت و گفت بریز تو کسم منم بدونه هیچ حرفی با 2 تا کف دستی تمامه ابمو ریختم تو کسش اونم حسابی با دستش کیر من و کس خودشو میمالوند حسابی حال کرده بودیم و به ار گاسم رسیده بودیم .چند تا لب از هم گرفتیم و لباسامونو تنه هم کردیم و رفتیم بخوابیم که فهمیدیم ساعت 7 صبحه من لباسایه خودمو پوشیدم اماده رفتن شدم اونم بدرقم میکرد تو را پله دستمو گرفت و گفت : -به خاطر همه چی ممنون منم شونهاشو گرفتم و گفتم : -دوست دارم و میخوامت یه کم به هم نگاه کردیم و لبامونو نزدیک کردیم و یه لبه داغ از هم گرفتیم بعد خدافظی کردیم و من رفتم اما رفتن هماناو ……….. وقتی رسیدم خونه دوش گرفتم یه کم دراز کشیدم و به اون شبه رویایی فکر میکردم.حدوده ساعت11 صبح زنگ زدم بهش اما مامانش ور داشت و گفت بنفشه در دسترس نیست یعنی خونس اما مهمون داره … از ساعت 11 صبح 1 ساعت به 1 ساعت زنگ زدم تا با بنفشه حرف بزنم اما نشد تا ساعت 11 شب !!!! ساعت 11 وقتی زنگ زدم : -الو بنفشه سلام کجایی تو بابا !!؟؟ -سلام ا…………….ه چی میگی بابا چقدر زنگ میزنی -من با تعجب گفتم مگه چی شده ؟ -گفت من امروز سور پرایز شدم – د چی شده مگه ؟ -سیناو مهران اومدن پیشم -اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد (من سینا و مهران رو خوب میشناختم ) -با عصبانیت بهش گفتم Ok امشب با سیناو مهران بخواب -bye و گوشیو قطع کردم اونم دیگه زنگ نزد بی معرفت مثله اینکه منو به خاطر همون بچه میخواست ! خلاصه دیگه باهاش رابطه نداشتم تا چند روز پیش که فهمیدم ازدواج کرده اول نا را حت شدم اما بعد دعا کردم خوشبخت بشه دوستی با اون واسه من چند تا ضرر به همراه داشت : 1-پول تلفن 1 ملیون و 500 هزار تومان که هنوز دارم با هاش دستو پنجه نرم میکنم و به مشکل خوردم 2-از دست دادن یه خوشگلی مثله اون 3-شق موندنه کیرم زمانی که یاده کس نازش می افتادم به هر حال اینم داستانه من البته فهمیدم که بنفشه کرج زندگی میکونه دوست دارم بدونم الان مازیار ما رو دسته شوهرش شاشیده یا نه… ها ها ها ها بچه ها از همتون ممنون امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه اینتوره بگید تا بازم واستون بنویسم یه چیز دیگه منو ببخشید اگه بد شده این اولین نوشتم بود به خوبیه خودتون “SoRrY” اها یه چیز دیگه فارسی تایپ کردن واسه من خیلی خسته کننده بود چون من همیشه لاتین تایپ کردم چشمام واقعا درد گرفت تا تمومش کردم اما واسه اینکه شما راحت باشین این سختی رو به جون خریدم همتونو دوست دارم حتی بنفشه عزیزمو.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175220</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره باحال با جنده مو قرمز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2019 08:39:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بچرخیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بذارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاد:یه]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعموی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توخونه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمین]]></category>
		<category><![CDATA[جاخورد]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چنددقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشا]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقانه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنمی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مظلومانه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مغروری]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکافاتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگهشون]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیپنوتیزم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکس و سکسه و اونایی فیلم سکسی که وقتی شهوت وجودشون رو میگیره دیگه نمیدونن چیکار کنن پیشنهاد میکنم حتما این داستان رو بخوننیه روز معمولی بود سکسی تو مغازه نشسته بودم و مثل همیشه شاه کس مشتری ها میرفتن و میومدن.مثل همیشه خسته کننده مثل همیشه شلوغ و پرکار.من تو کافی کونی نت دوستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکس و سکسه و اونایی فیلم سکسی که وقتی شهوت وجودشون رو میگیره</h2>
<p>دیگه نمیدونن چیکار کنن پیشنهاد میکنم حتما این داستان رو بخوننیه روز معمولی بود سکسی تو مغازه نشسته بودم و مثل</p>
<h3>همیشه شاه کس مشتری ها میرفتن و میومدن.مثل همیشه خسته کننده مثل</h3>
<p>همیشه شلوغ و پرکار.من تو کافی کونی نت دوستم کار میکردم.من همش 17 سالمه ولی خیلی وقته که کار میکنم تو</p>
<h4>این جنده مغازه هم جز من کسی دووم نیاورده و دوستمم</h4>
<p>به کسی جز من اعتمادنداشت.البته اعتماد پستون از لحاظ این که وقتی نیست کسی باشه که بتونه ازپس تموم کارها بر</p>
<h5>بیاد.یه آهنگ کوس ملایم گذاشته بودم و تو اینترنت چرخ میزدم</h5>
<p>وگاهی هم چت میکردم.بی حوصله بودم.تو همین حال و هوا بودم که یکی از مشتری ها صدام کرد . با بی میلی سکس داستان رفتم بالا سرش</p>
<h6>.بهم گفت که نمیتونه ایدیشو ان کنه. منم ایران سکس یکم با</h6>
<p>یاهومسنجر ور رفتم و درستش کردم . نمیدونم چی شد که توجهم به ایدیش جلب شد.من حافظه خوبی دارم واسه همین با یک نگاه ایدیش تو ذهنم موند.اولش اصلا برام مهم نبود . موقع رفتن یه لحظه باهاش چشم توچشم شدم .انگار هیپنوتیزم شدم.یه لحظه توچشاش خیره شدم.لبخندی زدکه هنوزم جلوچشامه.همینطورکه میرفت نگاش میکردم&#8230;بعد از اون روز همش منتظر بودم ازدر مغازه بیاد تو . صبح ها زودتر میرفتم و ظهرها هم دیرمیومدم تا یه وقت نشه که بیاد و من نباشم.چند روز همینطور به انتظار گذشت.تصمیم گرفتم رو ایدیش واسش آف بذارم . این اولین بار بود که میخواستم به یه دختر پیشنهاد دوستی بدم . خیلی نگران بودم آخه میترسیدم ناراحت بشه از اینکه آیدیشو بدون اجازه برداشتم.دلمو به دریا زدم و واسش آف گذاشتم و گفتم که یه قرار بذاره تاباهم آن بشیم و صحبت کنیم.یه روز که از اومدنش ناامید شده بودم با دوستش اومدن تو مغازه من یه کم هول شده بودم ولی سعی کردم که نشون ندم .وقتی که نشستن پشت سیستمشون زود آیدیمو آن کردم و صدای اسپیکرو بستم تا صدای پی ام هاش نیاد.آیدیش که آن شد بعد از چند دقیقه بهم پی ام داد که شما ؟؟. منم پشت سیستم جوابشو میدادم ولی تموم سعیمو میکردم که تابلو نشه من دارم پی ام میدم . هرچی پرسید ایدیشو از کجا آوردم من میپیچوندم و جواب نمی دادم.با کلی اصرار و خواهش راضیش کردم که برای بعد از ظهر قرار بذاریم .قرارمون بعد از ظهر ساعت 6 بود . منم کلاس گیتارمو زودتر تموم کردم تا به قرارم برسم . نزدیک ساعت 6 بود که یه شماره غریب رو گوشیم تک زد . فهمیدم که خودشه . این اولین بار بود که وقتی کسی رو گوشیم تک میزد براش زنگ میزدم . وقتی زنگ زدم همون صدای قشنگی که چند روز بود تموم حواسمو پرت کرده بود پشت خط باهام حرف میزد.ازش پرسیدم که اومده سرقرار یا نه . اون گفت اونجا که من گفتم نمی تونه بیاد . خیلی بدجور خورده بود تو حالم . گفتم خودمو خراب کردم آخرشم دخترِ قبول نکرد .آخه من خیلی آدم مغروری بودم حتی وقتی دخترها هم بهم پیشنهاد میدادن قبول نمی کردم چه برسه که خودم بخوام به کسی پیشنهاد بدم.خلاصه گفت که تو کافی نت خودمونه و ازم خواست برم اونجا ولی من قبول نکردم . حس کردم که یه بوهایی برده که من کیم . بهش گفتم بیاد کوچه کنار کافی نت . همش دلهره داشتم حتی خودمو آماده کرده بودم که یه دونه بخوابونه تو گوشم .هرچی نزدیک تر میشدم استرسم بیشتر میشد .سرکوچه که رسیدم بهش زنگ زدم . گفت تو کوچه است ولی منو نمی بینه . بایه کم نگاه ته کوچه دیدمش و بهش گفتم بیاد سمت انتهای کوچه.بهم گفت که بدون هیچ عکس العملی از کنارش رد بشم . اومد ، وقتی بهم رسید بهم گفت حس ششم قوی دارم . پیش خودم گفتم دیگه تموم شد فهمید من کیم .همونطوری رفتم کافی نت . خواستم بهش اس ام اس بدم ولی دوباره گفتم ولش کن . الان میگه یا پسره خیلی تو کف منه یا فکر میکنه من خیلی بی شخصیتم. خیلی حالم گرفته بود. چنددقیقه گذشت و بهش زنگ زدم . جوابمو نداد مطمئن شدم که باید بیخیالش بشم.چند دقیقه بعد اس ام اس داد و گفت پیش خواهرش بوده و نتونسته جوابمو بده.ازش پرسیدم نظرش چیه که بهم گفت باید فکر کنه . تو همین حال شارژش تموم شد.برای اولین بار تو زندگیم بهش پیشنهاد دادم که براش شارژ بگیرم ولی منتظر جوابش نشدم و شارژ گرفتم براش . تاحالا کسی واسم مهم نشده بود . این اولین بار بود.الان یادم نیست اونشب دقیقاً چه حرفایی باهم زدیم ولی یادمه بهم گفت قبول میکنه باهم دوست باشیم ولی فقط دوتا دوست معمولی که با اصرار من گفت دوتا دوست صمیمی .اونشب تا صبح تو فکرش بودم.بدجور تو دلم جاشده بود . صبح تا از خواب بیدار شدم بهش اس ام اس دادم . هنوز خواب بود واسه همین دیر جواب داد . چند وقت اس ام اسی باهم حرف زدیم بعضی وقتها هم میومد کافی نت تا اینکه پنجشنبه شب بهش پیشنهاد دادم که باهم دیگه بریم کوه . اصلا فکرشم نمی کردم که قبول کنه ولی بهم گفت که میاد .از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم.همیشه دلم می خواست با کسی که دوسش دارم دوتایی بریم کوه و حالا اون قبول کرده بود که با من بیاد . صبح خیلی زود بیدار شدم .همه وسیله هامو آماده کردم . وقتی آماده شدم و موقع قرارمون شد بهش زنگ زدم تا بیدارش کنم . وقتی تک زدم بهم اس ام اس داد که بیدارم . خیلی خوشحال بودم خیلی . رفتم سر قرار همش بهش زنگ میزدم و لحظه به لحظه میپرسیدم که کجاست . وقتی رسید از دور دیدمش خیلی زیبا به نظرم اومد . مثل دیونه ها محوش شدم وفقط نگاهش میکردم.اومد جلو باهم سلام و علیک کردیم . سوار تاکسی شدیم و رفتیم.با اینکه بافاصله نشسته بودیم ولی گرمای وجودشو حس میکردم.بالاخره رسیدیم و راه افتادیم . تومسیر خیلی باهم حرف زدیم.کوه هم خلوت بود.کنار یه رودخونه تقریبا خشک نشستیم و یکم حرف زدیم و از چیزایی که دوست داشتیم و دوست نداشتیم گفتیم . کنجکاوی تو چشماش موج میزد ولی من فوق العاده ریلکس بودم.تو راه یه جا از یه قسمت که شیب زیادی داشت رد میشدیم که وقتی می خواست بیاد بالا دستشو به سمت من دراز کرد . نمی دونستم چیکار باید بکنم . اولش خجالت کشیدم ولی دوباره خجالت رو کنار گذاشتم و دستشو گرفتم و کمکش کردم بیاد بالا . این اولین بار بود که دستشو لمس کردم . با هم رفتیم و توی سنگا یه جای دنج و خلوت پیدا کردیم و نشستیم . ازم خواست از خودم براش بگم . من خیلی باهاش احساس راحتی میکردم . انگار سال هاست که باهم بودیم . سرموگذاشتم رو پاهاش و تموم زندگیمو براش تعریف کردم . حتی اشک هامم یه کم پایین اومدن .اونجا بود که بهم گفت نمیتونه با من باشه . خوب میدیدم که دلش جای دیگه اس.خیلی داغون شدم . خیلی روش حساب میکردم ولی حالا با چشمای خودم میدیدم که دلش یه جای دیگه است . البته خودش هیچی نگفت فقط بهونه میاورد که بگه نمیتونیم باهم باشیم ولی من از چشماش حرفای دلشو میخوندم . باهم راه افتادیم تا برگردیم . تو راه جسارتم بیشتر شده بود ودستشو میگرفتم . ولی دستام سرد شده بود. تموم شور و شوقم یخ کرده بود.باورم نمی شد تموم رویاهام تموم شده بود اون بهم گفته که نمیخواد و نمیتونه با من باشه .قشنگ یادمه که بهم یه حوزچه آب رو نشون داد و گفت که اگه روز دوستیمون عمیق تر شد همونجا تو چشمام نگاه میکنه و میگه که چی تو چشمام می بینه.(اتفاقی که هیچوقت نیفتاد)تو راه برگشت برعکس راه رفت خیلی ساکت بودم. تموم راه رو تا خونه پیدا رفتیم . تقریبا راه خیلی خیلی طولانی بود . توکوه رو سنگها بهم گفت که ما چقدر زود باهم صمیمی شدیم . آخه همش 2 روز بود که باهم دوست شده بودیم .وقتی رسیدیم جایی که باید از هم جدا می شدیم . جلوم وایساد و گفت امروز بهترین روز زندگیش بوده وخیلی بهش خوش گذشته بوده. نمی دونم چرا ولی همش یه چیزی تو چشاش می گفت که این خداحافظی خداحافظی آخره .از هم که جدا شدیم رفتم خونه حوصله نداشتم برم مغازه. هرلحظه منتظر اس ام اسی بودم که بهم بگه میخواد تمومش کنه . بالاخره انتظار به پایان رسید و اس ام اس داد و گفت که من پسر خوبیم ولی نمیتونه که با من باشه . خیلی احساس بدی بود . مثل یه ماهی بال بال میزدم . هرکاری میکردم که نره .آخه من تاز پیداش کرده بودم . با هر مکافاتی بود راضیش کردم که از هم جدا نشیم .خیلی باهاش حرف زدم تا قبول کرد .روزهای خیلی خوبی داشتم . احساس میکردم تنها نیستم و یه نفر کنار منه . از هرفرصتی استفاده میکرد تا از من جدا بشه . احساس عذاب وجدان رو تو وجودش حس میکردم.حس میکردم که داره به کسی خیانت میکنه و حالا پشیمونه.بالاخره ماجرا رو برام تعریف کرد و گفت که پسرعموشو دوست داشته و داره . و به من هم دروغ گفته که ازش جدا شده .وقتی برام تعریف می کرد داشتم ذوب میشدم . دلم میخواست فریاد بزنم . ولی سکوت کردم و به تموم حرفاش گوش کردم.نمی خواستم فکر کنه که من خودخواهم. بدجور داغون بودم . بهش گفتم که درکش میکنم و می تونم فقط واسش یه دوست باشم . هرچند می دونستم نمی تونم . من دوسش داشتم ، صادقانه و از صمیم قلب . واسم خیلی سخت بود سکوت کردن و شنیدن تعریف هاش از اون . روزها واسم سردشده بود.همش استرس داشتم . میترسیدم هر لحظه بهم بگه خداحافظ و بره . اونم همش دنبال بهونه بود تا تمومش کنه ولی تموم حواسم جمع بود که بهونه دستش ندم.میدونستم که به زور نگهش داشتم و بالاخره از دستم میره ولی نمی تونستم بذارم بره . روز به روز احساسم بهش بیشتر شد.میرفتم دنبالش و از کلاس میاوردمش و میرسوندمش خونه.احساس میکردم اونم بهم یه کم احساس داره .یه روز خونه تنها بودم . دلم میخواست پیشم باشه .بهش زنگ زدم و ازش خواهش کردم که بیاد و واسم صبحونه درست کنه.اولش قبول نکرد کلی خواهش کردم و براش توضیح دادم تا راضی شد . خیلی خوشحال بودم ولی همش فکر میکردم اگه نیاد چی ؟؟بالاخره اومد . باورم نمی شد تو خونه کنار منه . باور کنین حتی یک لحظه هم فکر بدی به ذهنم نرسید . واسه من فقط بودنش کافی بود. من از اون جز محبت هیچی نمی خواستم . فکر می کنم اونم بهم اعتماد داشت که اومد پیشم. خب این اولین بار بود که اومده بود خونمون . و باهم تنها بودیم .حتی یک لحظه هم تنهایی وسوسه ام نکرد. فقط محو نگاه کردنش بودم . اونروز برای اولین بار تونستم تو آغوشم بگیرمش.وای که چه ارامشی داشتم وقتی تو بغلم بود .هیچی جز اون تو ذهنم نبود. سرش رو سینه من بود و من تو آسمونا بودم . وای که چقدر زیبا بود.دلم نمی خواست از آغوشم بره .هنوز عکسی که اون روز گرفتیم رو دارم . اون رو دست من نوشت I love you m منم رو دستش نوشتم I love you p .اون روز رفت و من موندم و تمام خاطرات اون روز.روزها گذشت و گذشت دیگه فراموش کرده بودم که اون مال من نیست . باورش داشتم . دوسش داشتم .یه روز براش یه تی شرت خریدم . اولین بارم بود واسه کسی هدیه می خریدم .همش می ترسیدم خوشش نیاد. قشنگ یادمه که 1:30 دقیقه تو اون مغازه بودم . تموم لباسای تو ویترین و تو مغازه رو یکی یکی واسم آورد . اشک فروشنده رو در آورده بودم. آخرش بعد از اون همه گشتن یه تیشرت سفید آبی خشگل پیدا کردم . به فروشنده گفتم میترسم خوشش نیاد . بهم گفت اینقدر حساسیت که شما نشون میدین و منو بیچاره کردین حتما خیلی دوسش دارین پس حتما خوشش میاد . بهم گفت مهم نیست چه هدیه واسش می خرین مهم اینه چجوری هدیه رو بهش بدین . اگه با تموم احساستون و صادقانه این کارو بکنید حتما خوشش میاد حتی اگه هدیه شما رو دوست نداشته باشه.از حرفاش خیلی خوشم اومد . فکرم مشغول شده بود با حرفای اون فروشنده .حتی یادمه کادو هم نکرده بودم.رفتم جلوی آموزشگاه و منتظرش شدم تا بیاد . دیگه همه اونایی که میومدن دنبال بچه هاشون منو میشناختن و با هم سلام و علیک میکردیم. هرکس می پرسید می گفتم اومدم دنبال خواهرم . مهناز هیچ وقت این موضوع رو نفهمید. راستی یادم رفته بود اسمشو بگم . اسمش &#8230; نمیدونم اسمش چی بود هیچوقت هم بهم نگفت .ولی من به اسم مهناز می شناختمش .بالاخره کلاسشون تعطیل شد و مهنازم اومد . مثل همیشه با خنده و خوشحال . بهترین لحظه های زندگیم وقتی بود که باهم قدم می زدیم . تو راه تو یه کوچه خلوت اون تی شرت رو در آوردم و بهش دادم . خیلی خوشحال بود می تونستم این خوشحالی رو تو چشماش ببینم . هوا تاریک بود و کوچه خلوت بود . از خوشحالیش وسط کوچه بغلم کرد و لپمو بوس کرد. اولین بار بود که منو می بوسید. از خوشحالیش خوشحال بودم.مسیر همیشگیمونو قدم زدیم. ( هنوز یکشنیه ها و سه شنبه ها تنهایی اون مسیر رو میرم )روز به روز بیشتر دوسش داشتم و بهش وابسته می شدم . اصلا فکرشم نمی کرد یه روز جدایی میرسه . روزهای خوب پشت سر هم می گذشت و من بی توجه به این گذشت زمان فقط ازبودن با عشقم لذت می بردم&#8230;یه روز که داشتم می رسوندمش کلاس . ازش خواهش کردم امروز کلاس نره بیاد با هم بریم و بیرون بچرخیم. اون روز خیلی دلم می خواست بیشتر پیشش باشم .بهم گفت که نمی تونه قبول کنه . خیلی حالم گرفته شده بود با بی میلی قدم بر می داشتم اصلا دلم نمیخواست برسیم . نزدیک آموزشگاه بودیم که وایساد و دستم و کشید گفت بیا بریم . گفتم پس آموزشگاه چی ؟؟ گفت نمی رم . وای که چقدر خوشحال شدم . دستشو محکم گرفتم و راه افتادیم . خیلی جاها رفتیم . تقریبا نصف شهر و گشتیم حتی رفتیم بالای اون پل عابر پیاده ای که من خیلی دوست داشتم با عشقم اونجا وایسم و خیابون و آدمارو از بالا نگاه کنم . بهش گفتم که بیا بریم گنجنامه . ولی قبول نکرد. ناراحت شدم . مثل همیشه.میدونم با ناراحتی های بیخودم خیلی اذیتش کردم . ولی بخدا دست خودم نبود .خیلی ناراحت بودم . تقریبا دیگه باهاش حرف نمی زدم . داشتیم به مرکز شهر نزدیک می شدیم . خوب حس می کردم که می خواد به هر نحوی شده از دلم در بیاره . بهم گفت بریم خیابون بوعلی واسه خرید . می خواست واسه بچه یکی از دوستاش یه عروسک بگیره . منم با اخم های تو هم و قیافه درهم همراهیش میکردم . تموم پاساژ ها و مغازه ها رو گشتیم. بالاخره یه خاله قورباغه سبز خریدیم .در آخرین لحظه ازش خواستم بیاد تا از مسیری که من می خوام بریم ولی اون باز هم قبول نکرد. دیگه واقعا آخرین ضربه رو خورده بودم . دلم می خواست داد بزنم . ولی اصلا حواسم نبود که اون امروز به خاطر من بود که کلاس نرفت و اون همه مدت بامن بود فقط فکر می کردم که اون به خواسته های من اهمیت نمی ده . رفتیم و سوار تاکسی شدیم .خیلی دیر شده بود . من همیشه کاری می کردم که تا 7:20 خونه باشه ولی اون روز وقتی تازه سوار تاکسی شدیم ساعت نزدیک 7:30 بود . توتاکسی اینقدر حرف زدم و گلایه کردم که می خواست گریه کنه . نزدیک خونشون بودیم . بهم گفت بیا بریم پارک پرواز . با عصبانیت گفتم نه اون هم مظلومانه گفت باشه ببخشید . خیلی دلم سوخت ولی غرورم نمی ذاشت نشون بدم . نزدیک پارک پرواز به راننده گفتم که نگه داره ما پیاده میشیم . رفتیم و بالا اون تپه وایسادیم . تموم شهر زیر پاهای ما بود . همه جا تاریک و ساکت بود . بجز یه ماشین پر پسر که حضورشون اذیتم می کرد هیچ چیز دیگه ای اونجا نبود. اونشب حال و هوای عجیبی داشتم . واقعا احساس می کردم کنار عشقم وایسادم . چیزی که همیشه تو رویاهام می دیدم . وقتی به لبهاش نگاه می کردم دلم میخواست محکم بغلش کنم و ببوسمش ولی &#8230;ازش خواستم بریم و اونطرف کنار دیوار پارک وایستیم . آخه نمی خواستم چندتا پسر همش نگاهمون کنن . مثل همیشه قبول کرد. واقعا دختر خوبی بود و خیلی برام ارزش قائل بود.کنار دیوارکه وایسادیم کیفش بینمون فاصله انداخته بود. بهش گفتم دیدی می خوای همیشه بینمون فاصله باشه واسه همین کیفتو بینمون گذاشتی .اونم با خنده کیفشوانداخت اونطرف و بهم گفت خوب شد ؟؟ اصلا می خوای بغلت کنم . نگاهش کردم و با چشمام گفتم آره . آروم اومدوروبروم وایساد و خیلی آروم بغلم کرد. وای خدای من باورم نمی شد.شب خیلی عجیبی بود دیگه هیچ چیز رو احساس نمی کردم. جز مهناز هیچ چیز رو نمی دیدم . دستاشو دور کمرم حلقه کرد.اروم اروم خودشو کشید بالا سرشو گذاشت رو شونه من آخه من قدم از مهناز بلند تر بود. بعد اروم اروم خودش رو کشید بالا جوری که رو پنجه های پاش وایساده بود .گرمای لبهاشو رو صورتم حس می کردم . اروم گونه هامو بوسید. خیلی داغ بود . احساس میکردم که لبهاش داره خیلی خیلی آروم به لبهام نزدیک میشه . دلشوره عجیبی داشتم . تو اون تاریکی خیابون خلوت بالای اون تپه و نور ضعیفی که از تو پارک رو صورت مهناز می تابید . احساس شگفت انگیزی بود. تموم دنیا واسم مهناز بود . خدایا باورم نمیشد که تموم رویاهام داشت به واقعیت تبدیل می شد.تو همین فکرا بودم که داغی لبهاش روی لبهام بود.شوکه شده بودم. اصلا باورم نمی شد.مبهوت نگاش می کردم ولی اون چشاشو بسته بود. فکر میکردم خوابمو الانه که بیدار بشم . وقتی لباهاشو با لبهام فشار دادم مطمئن شدم که خواب نیستم .خیلی آروم از هم دیگه لب می گرفتیم . چیزی که همیشه آرزوشو می کردم . اونشب یه شب رویایی بود . هرچند که بعضی وقتها عبور یه ماشین لحظات عاشقونه مارو از هم می پاشید ولی چیزی نمی تونست مارو از هم جدا کنه . باورم نمی شد که این همون مهنازه .دلم می خواست زمان همونجا وایسه و تا ابد تو بغلش باشم .دیگه خیلی دیر شده بود ساعت نزدیک 8:10 بود. تاحالا این موقع شب نفرستاده بودمش خونه . باید از هم جدا می شدیم . خیلی ازش تشکر کردم . تا آخر اون خیابون همراهش رفتم ولی ازم خواست که برگردم . اخه دیگه تقریبا به خونشون رسیده بودیم و نمی خواست کسی مارو باهم ببینه . نمی تونستم ازش دل بکنم . ولی بخاطر قدردانی از محبتش هم که شده باید به حرفش گوش میکردم . باهاش خداحافظی کردم. ولی &#8230;ولی من هنوز هم مست مست بودم. طعم لبهاش از روی لبهام پاک نمی شد و تازه بود. همونطور که تو خیابون های خالی قدم میزدم به تموم اون لحظه ها فکر میکردم و هزاران بار مرورش کردم. وقتی سرم رو بالا اوردم دیدم ساعت نزدیک 10 و من کلیومترها از خونمون دور شدم . سوار تاکسی شدم و رفتم سمت خونه . از تنها مغازه ای که باز بود یه هدفون خریدم و رفتم خونه . بدون اینکه حرفی بزنم رفتم و رو تختم دراز کشیدم . چراغ رو خاموش کردم . MP3 پلیرمو روشن کردم و هدفون گذاشتم تو گوشم . دیگه از این دنیا بریده بودم . تا صبح آهنگ گوش دادم و اونشبو مرور کردم.اونشب واقعا بهترین شب زندگی من بود.بعد از اون خیلی وقتهامنوبوسید.خیلی وقتها ازش لب گرفتم ولی هیچوقت طعم اون بوسه اول رو فراموش نکردم و نمی کنم.بالاخره اون روزی که همیشه ازش فرار می کردم فرا رسید و مهناز گفت که باید از هم جدا بشیم . ایندفعه با همیشه فرق میکرد . معلوم بود که تصمیمشو گرفته . وفتی دیدم هیچ راهی واسم باقی نمونده تنها چیزی که ازش خواستم این بود که برای آخرین بار یه بار باهم ناهار بخوریم و رابطمون واسه همیشه تموم بشه.باورم نمی شد. بهش قول دادم تا روزی که بیاد خونمون واسه آخرین بار نه بهش زنگ بزنم نه اس ام اس بدم.روز اول برام یه عمر گذشت . هزار بار رفتم سرگوشیم تا بهش زنگ بزنم ولی یادم می افتاد که بهش قول دادم .عموم از مکه اومده بود و همه اونجا بودن . روز سالن بهش زنگ زدم وازش خواهش کردم که امروز بیاد واسه آخرین قرارمون.بالاخره ازم قول گرفت بعد از این قرار واسه همیشه از زندگیش برم بیرون . میتونستم تو صداش ببینم که دیگه همه چیز واقعا تموم شده . واسه همون روز ( جمعه ) قرار گذاشتیم که ساعت 3 بیاد پیشم . من وسطای سالن از بابام خواستم که منو برسون آموزشگاه آخه اون روز آزمون داشتم . ساعت 2:45 رسیدم آموزشگاه . واسه ساعت 3 می خواستن آزمون رو شروع کنن . منم خیلی عجله داشتم. آخه عشقم می خواست واسه آخرین بار بیاد پیشم . به مشاورمون که خیلی هم ازش بدم میاد گفتم که من باید ساعت 3 برم . گفت یا باید آزمون ندی یا وسط ازمون نمیشه بری. دلم می خواست یه مشت بذارم وسط اون صورتش . گفتم باشه ازمون نمی دم . دوباره گفت خوب بشین آزمونتو بده بعد برو . نشستم و سوالای ادبیات و زبان خارجه و یکم از شیمی رو جواب دادم که دیدم ساعت 3 شده . منم خیلی زود برگه آزمون رو تحویل دادم و رفتم . سوار تاکسی شدم. استرس عجیبی داشتم.مهناز چندین بارخونمون اومده بود ولی اینبار با همیشه فرق میکرد. منتظرش وایساده بودم که از تاکسی پیاده شد و اومد. بهم سلام داد و گفت که مبارک باشه . گفتم چی ؟ گفت لباسات . منم تشکر کردم و راه افتادیم سمت خونه ما . رسیدیم و رفتیم توخونه . مهناز مانتو شالشو در آورد و رفت رو مبل نشست خیلی دور از من . میتونستم درکش کنم که دیگه نمی خواد نزدیک من باشه . نمی دونستم چیکار کنم . دلم می خواست گریه کنم . اون روز آخرین روز باهم بودنمون بود . یعنی پایان تموم خوشحالی ها و آرامش.همش می خواستم به یه چیزی گیر بدم . خیلی کلافه بودم . چندتا آهنگ غمگین گذاشتم و باهم گوش کردیم .مثل همیشه رفتیم تو اتاق من و مهناز همه جای اتاقمو بهم ریخت . ازش خواهش کردم بیاد و رو تخت کنار من بخوابه . ولی قبول نکرد. رفتیم تو هال باهاش قهر کردم و رفتم تو اتاقم . بهم گفت : حالا ببین چجور منو دنبال خودش میکشه ها . بعد اومد تو اتاق و کنار تخت نشست. به زور بغلش کردم و آوردمش رو تخت . کنارم خوابید و بغلم کرد.تازه فهمیدم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم دوسش دارم و نمی تونم ازش جدا بشم . محکم بغلش کرده بودم . دیونه اش بودم . می خواستم واسش هرکاری بکنم .فکر این که این آخرین باره که مهناز پیش منه داشت مثل خوره روحمو می خورد. هیچ چیزی نداشتم که بتونم اونو پیش خودم نگه دارم. مثل اسپند رو اتیش شدم . بهش گفتم :- به یه شرط قبول می کنم امروز روز آخر دوستیمون باشه- پارسا ما حرفانو زدیم . خواهشا نزن زیر حرفت- همین که گفتم .- چه شرطی ؟- این که همه لباس هاتو دربیار . همین الان- پارسا الان وقت ان مسخره باز ها و شوخی های الکی نیست- اصلا شوخی نکردم .- پارسا میفهمی چی داری میگی ؟ پارسا منم . مهناز- میدونم تو کی هستی . مهناز امروز باید برای من باشی- با این چیزا ؟ متاسفم براتخواست که از رو تخت بلند بشه که محکم گرفتم و کوبیدمش رو متکا ، از حرکتم جاخورد آخه من تاحالا باهاش اینطوری رفتار نکرده بودم . باچشمهای لبریز از تعجب نگاهم می کرد ،- پارسا چت شده ؟ چرا اینطوری می کنی ؟- من کاری نمیکنم میفهمی ؟ یعنی هنوز کاری نکردم ولی می کنم- من تورو می شناسم اگه بهت اعتماد نداشتم نمی اومدم اینجا.تو دست بهم نمی زنی- کاملا در اشتباهی . من تورو میخواموقتی این حرفو زدم توچشمامش خیره شدم &#8230; این چشم ها چشم های کسی بود که با تموم وجود دوستش داشتم ، اشک توی چشمام حلقه زد و بهش گفتم- اگه تو تموم این مدت منو می دیدی ، اگه تحقیرم نمی کردی ، اگه در جواب محبت هام بهم بی محبتی نمی کردی الان من اینجوری نمی شدم . تو منو خورد کردی مهناز &#8230; نابودم کردی &#8230;مهناز با دیدن این صحنه سرمو گرفت توی بغلش و محکم فشارش داد ، گفت :- پارسا &#8230; می دونستم تو این کارو نمی کنی ، ولی داشتم ازت می ترسیدمباشنیدن این حرف دوباره آتیش گرفتم . گفتم داشتی می ترسیدی ؟ الان ترس رو نشونت میدم . دستم رو انداختم و تاپشو پاره کردم ، مهناز داشت سکته میکرد. یه لحظه پشمون شدم ولی غلطی بود که کرده بودم و باید تا آخرش می رفتم . ترسش خیلی زود جای خودش رو به عصبانیت داد و تو چشماش شعله های خشم بود که موج می زد.دستاشو که از اون موقع محکم دستامو گرفته بودن شل کرد و گفت هر کار دلت می خواد بکن ولی بدون پامو از اینجا بذارم بیرون خودمو می کشم . با خود خواهی تمام ت چشمامش نگاه کردم و گفتم که واسم مهم نیست چی کار می کنی فقط باید امروز بدنت رو در اختیار من بذاری. مهناز باز هم مطمئن بود که کاری باهاش ندارم . اخه خیلی بهم اعتماد داشت ولی من نامرد سوتینشو در اوردم .مهناز تو چشمام نگاه کرد و گفت حالم ازت بهم میخوره و صورتش رو چرخوند . با دستام محکم صورتش رو گرفتم و چرخوندم و گفتم که به من نگاه کنه . گفتم یالا شلوارمو در بیار . گفت به من هیچ ربطی نداره من صد سال دیگه این کارو نمی کنم . من فقط بهت مدم اگه می خوای خودت دربیار . منم یه دونه محکم خوابوندم توی گوشش که برق از سرش پرید . گفت باشه پارسا هرچی تو بخوای . بعد محکم لبهامو گرفت و دکمه شلوارمو باز کرد . من خواستم مانعش بشم ولی حالا اوضاع عوض شده بود . مهناز روی من خوابید لبهامو گرفت و شلوارمو تا بالای زانو کشید پایبن و مقاومت من هم تاثیری نداشت . حالا دیگه شهوت وجودمو گرفته بود نمی دونستم دارم چه غلطی میکنم . دکمه های شلوارشو باز کردم و دادمش پایین. حالا جاهامون عوض شد و مهناز زیر من خوابید . برعکس شهوت من اون به جی شهوت نفرت بود که تو وجودش موج می زد و این منو عصبی میکرد. میخواستم بیشتر تو منگنه بذارمش برای همین گفتم که مهناز من پرده تورو میخوام . میخوام پردتو بزنم . بهم نگاه کرد و با اکراه گفت . هر غلطی می خوای بکن . پردمم مال تو . من مکث کردم &#8230; انتظار این جواب رو نداشتم . گفت چیه ؟ توکه همیشه میگی کسی واست ارزش قائل نیست حالا یکی پیدا شده حاضره پردشو بهت بده . داشتم دیوونه می شدم . ان اولن بار بود که منو مهناز اینقدر بی رودوایستی راجع به سکس و کس و پرده میحرفیدیم. باحرص شورتشو پاره کردم. شلوار مهناز و خودمو با شرتم در اوردم پاهاشو از هم باز کردم. کیرمو گذاشتم دم کسش . خواستم فشار بدم که نتونستم . تموم بدنم داشت میسوخت از حرارت . مهناز هم همینطور. باورم نمی شد که این منم که دارم همچین غلطی میکنم . توهمین فکرا بودم که مهناز بادستاش منو به سمت خودش کشید کمرمو فشار داد. کیرم داشت میرفت توکسش که خودمو عقب کشیدم.ولی مهناز باعصبانیت و حرص داشت منو میکشید.باتمام نیرو خودمو عقب کشیدم . از رو تخت اومدم پایین .مثل سگ پشیمون بودم ولی دیگه فایده ای نداشت من احمق مهناز رو برای همیشه ازدست دادم . از اتاق رفتم بیرون فقط به خودم فحش میدادم . چشمم به ساعت افتاد . ساعت 9 بود. تاحالا این موقع شب مهناز بیرون نمونده بود. گوشی های هردوتامون روی میز توی سالن بود. روی هرکدومش یه عالمه میس کال و میسیج بود. برگشتم سمت اتاق مهناز باهمون حالت رو تخت بود. دستشو گرفتم و آوردمش لبه تخت . شلوارش رو پاش کردم . پاره های شورت و تاپشو جمع کردم و مانتوشو تنش کردم جلوش زانو زدم و سرمو انداختم پایین . گفتم مهناز بزن تو صورتم . منتظر بودم تا محکم ترین سیلی دنیا رو بخورم ولی هیچ صدایی نیومد. سرمو بلند کردم دیدم داره نگاهم میکنه . گفتم :- مهناز بزن- نه !- تورو خدا بزن- نه !- التماست میکنم مهناز بزن- نه پارسا . من دوستت دارم- مهناز اگه دوستم داری بزن- نه ، نه ، نه بخدا نمیتونمدستشو گرفتم و محکم به صورت خودم می کوبیدم . پشت سرهم . مهناز گریه می کرد و میگفت نه . من فریاد می زدم و میگفتم بزن . مهناز سرمو محکم گرفت و رو سینه اش فشار داد. همونطور که گریه می کرد اشکهای منم روی صورتم سر میخوردن .کلی توبغل هم گریه کردیم . ککهناز واقعا دوسم داشت .تمو صورتش رو غرق بوسه کردم . اشکهاشو پاک کردم و تو بغلم فشردمش. براش یه لیوان آب آرودم و زنگ زدم به آژانس. حسابی دیر شده بود میدونستم که براش خیلی گرون تمو میشه وقتی بره خونه . موقع رفتن خیلی گریه کردم .نمی تونستم ازش جدا بشم ولی اون میخواست هرچی زودتر این اتفاق بیفته .اون موقع ها یه روز دلش گرفته بود وقتی بهش زنگ زدم گفت که دلش گرفته بوده و حرفاش رو تو یه نامه نوشته ازش خیلی خواهش کردم تا اون نامه رو برام بیاره . اون شب اون نامه رو هم برام اورده بود. هنوز هم اون نامه رو دارم و مثل جونم ازش نگه داری می کنم . اونشب وقتی رو تخت تو بغلم بود دست بندش پاره شد و همش ریخت رو تخت . منم تک تک دونه هاشو جمع کردم و تو کیسه ای که خودم دوخته بودم نگهشون داشتم . هنوز هم وقتی دلم براش تنگ میشه میرم و اونا رو نگاه می کنم و نامه ای که برام نوشته بود رو می خونم .مهناز برای همیشه از پیشم رفت و من هم برای همیشه تنها شدم . هنوزم که هنوز من با کسی دوست نشدم . یعنی نتونستم کس دیگه ای رو جز مهناز تو قلبم جا بدم . هنوز هم مثل همون موقع ها دوسش دارم حتی شاید بیشتر از اون موقع و هر روز منتظرم تا برگرده پیشم . ولی حتی اگه برگرده هم نمی تونم قبولش کنم . اون دیگه مال من نیست . تااونجا که من خبر دار بودم آخرین بار شنیدم که باهمون پسرعموی نامردش به اجبار نامزد کرده . پس نمی خوام دیگه پیش من برگرده . ولی این چیزی از دوست داشتنم کم نمی کنه .امروز 1389/11/13 و من رو تختم نشسته ام و داره برف میاد . ( خدانگهدار )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175019</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 May 2019 06:10:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندرون]]></category>
		<category><![CDATA[انگار‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[‫اونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتجربه]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیده]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایند]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار‬]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جوراباش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حیاطشون]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خجالت]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خودمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[‫همیشه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" title="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>گذاشته‬ ‫شده كه همین امر فیلم سکسی باعث صمیمیت و رفت و آمد بیشتر دو خانواده مي شد. عموم حیاط بزرگي داشت كه همیشه‬ براي بازي به سکسی خونشون مي رفتم‬ . ‫حدودا دوازده سال شاه کس داشتم و عموم اینا هنوز بچه اي نداشتند. حیاطشون درخت هاي زیادي داشت كه پر کونی میوه بود.‬ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" title="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" decoding="async" /></p><br />
<h2>گذاشته‬ ‫شده كه همین امر فیلم سکسی باعث صمیمیت و رفت و آمد</h2>
<p>بیشتر دو خانواده مي شد. عموم حیاط بزرگي داشت كه همیشه‬ براي بازي به سکسی خونشون مي رفتم‬ . ‫حدودا دوازده</p>
<h3>سال شاه کس داشتم و عموم اینا هنوز بچه اي نداشتند. حیاطشون</h3>
<p>درخت هاي زیادي داشت كه پر کونی میوه بود.‬ ‫همین ها هر روز منو به اونجا مي كشوند. هر وقت حیاطشون</p>
<h4>مي جنده رفتم، با چشام دنبال جورابا و كفشاي زن‬ ‫عمو</h4>
<p>مي گشتم و اگه پیدا مي پستون كردم، اونقدر اونارو مي لیسیدم كه خسته بشم. آرزوي لیسیدن پاهاش چنان در دلم‬</p>
<h5>‫بود كه کوس گاه ساعت ها تو حیاط مخفي مي شدم</h5>
<p>تا از خونه بیرون بیاد و من یواشكي از لاي درختها ساق سفید‬ پاهاشو نگاه كنم‬ . ‫ پدرم تو نیروي انتظامي سکس داستان كارمند بود و</p>
<h6>مادرم نیز تو بیمارستان پرستار بود. درست همون ایران سکس سال قرعه</h6>
<p>به نام‬ ‫بخت من افتاد و پدرم براي ماموریت به اهواز رفت و مادرم هم براي ماموریت از طرف هلال احمرراهي‬ ‫یكي از شهرهاي نزدیك شد. چون من تو خونه تنها مي موندم و از سوي دیگه وقت امتحانات هم بود، به ناچار‬ ‫براي اینكه هم من تنها نمونم و هم خونه بي صاحب نمونه قرار شد زن عموم شب بیاد پیش من بخوابه و عموم‬ ‫هم شبانه هر از چند گاهي به حیاط سر بزنه. از شدت هیجان و لذت داشتم پرواز مي كردم. مادرم كه این‬ ‫حالمو دید گفت: زیاد دلتو صابون نزن، یهو فكر نكني تو این مدت مي توني بازیگوشي بكني و درس نخوني.‬ ‫من همین فردا مي یام و اگه زن عموت بگه درس نخوندي و بازیگوشي كردي و&#8230; كلي نصیحت و تهدید و‬ &#8230; غیره كه وقت امتحاناته ها‬ ‫. من هم قول دادم كه تو این یه روز حسابي درس بخونم و پسر خوبي باشم‬ . ‫خلاصه شب رسید و زن عموم اومد خونمون. 27 سال داشت و بسیار زیبا و ظریف اندام بود. جوراباي بسیار ‫بسیار نازكي پوشیده بود و شلوار لي ساق كوتاه آزین بخش پاهاي خوشگلش بود. لاك قرمز ناخناي پاهاش كاملا معلوم بود و انگشتاي ظریف خوشگلش بیشتر از اون موقعي كي جوراب نمي پوشید خوشگل به نظر مي ‫رسید. من كتابام رو زمین پهن بود و داشتم الكي خودمو مشغول مي كردم. زن عموم رو به من كرد و بهم ‫گفت: ‫ببین اشكان جون اگه برات زحمتي نیست تو برو اون یكي اتاق تا من هم بتونم به تلوزیون نگاه كنم. چند روزدیگه امتحان داري. مامانت تورو به من سپرده ها. برو عزیزم برو‬ ‫به حرفش گوش كردم و به اتاق بغلي رفتم. كتابامو اونجا گذاشتم و به بهونه دستشویي پریدم حیاط. زن عموم‬ ‫دمپایي هاي پلاستیكي قشنگي پوشیده بود كه منو بیشتر وسوسه مي كرد. با احتیاط دمپایي هاشو بوسیدم و همه‬ ‫طرفشو حسابي لیسیدم. فكر اینكه هنگام پوشیدن دمپایي ها پاهاي زن عموم خیس مي شه منو واقعا دیوونه مي‬ ‫كرد. بعد از حدود 01 دقیقه به اتاقم برگشتم. زن عموم روي مبل لم داده بود و صداي تلوزیون را كم كرده بود. ‫در رو نیمه باز رهاش كردم. یعني طوري تنظیم كردم كه پاهاي قشنگ زن عموم درست در زاویه دید واقع ‫بشه. دراز كشیدم و كتابامو جلوم باز كردم ولي به تنها چیزي كه فكر نمي كردم درس و كتاب بود. پاهاي بسیار زیباي زن عموم در زیر جوراباي نازكش دو چندان زیبا شده بود. هر وقت كه پاهاش رو آروم تكون مي‬ ‫داد انگار با احساسات من بازي مي كرد. انگشتاي پاهاش رو باز مي كردو مي بست و گه گداري پاهاش رو‬ ‫مي رقصوند و بالا و پائین مي كرد. انگار پاهاش بهم لبخند مي زدند و سلام مي دادند. از دور پاهاش مي‬ ‫بوسیدم و در خیالات خودم مي لیسیدمشون. فكر خوابیدن در شب آن هم زیر پاهاي زن عموم یكم آرومم مي‬ کرد‬ . ‫بالاخره شب فرارسید و موقع خواب شد. زن عموم جاشو كنار من پهن كرد و بعدش هم به اتاقم اومد و ‫گفت‬ : ‫.اشكان جون درست كه تموم شد بیا بخواب‬ . گفتم: چشم زن عمو. الآن مي یام. یه صفحه ام مونده‬ ‫زن عمو رفت روي تخت خواب نشست و مشغول درآوردن جوراباش شد بعدش هم دراز كشید. بلافاصله‬ ‫خودمو به رخت خوابم رسوندم و گفتم: زن عمو من سردمه مي خوام برعكس بخوابم صورتم رو به بخاري‬ ‫باشه.) اگه برعكس مي خوابیدم دهنم درست زیر پاهاش قرار مي گرفت(. خدا خدا مي كردم مخالفت نكنه و‬ ‫چیي نگه. زن عمو هم اتفاقا خنده بي تفاوتي زد و گفت: خلاصه زود بخواب من فردا باید برم خونه خواهرم.‬ ‫.باید زود از خواب بند شم. شب بخیر‬ ‫نمي تونید تصورش رو بكنید كه چقدر خوشحال شدم. ملافه رو روي پاهاش انداخته بود و چیزي معلوم نبود.‬ ‫كنارش دراز كشیدم منتظر خروپفش شدم. گذشت لحظات برام به اندازه حركت ساعت شمار طول مي كشید.‬ ‫تیك تیك ساعت دیواري وعده لحظات خوش و به یاد ماندني را مي دادند كه الآن هم به هنگام نوشتن این‬ خطوط انگار یخ تو دلم آب مي شه. فكر بوي پاهاي میسترس تمام بدنم رو به لرزه مي انداخت‬ ‫بالاخره صداي نفس هاي زن عمو سنگین تر شد و خواب سرتاسر وجودشو گرفت. مثل یه حیوانات شكارچي‬ ‫كه منتظر رسیدن شب مي شوند تا دست بكار شوند، من هم بهترین فرصت رو وسطهاي شب بعد از ساعت‬ یک و نیم مي دونستم. شكارچي اي كه اون شب یكي از بهتري شب هاي زندگیش به شمار مي رفت‬ . ‫خلاصه. بعد از اندك زماني صداي نفس ها و خروپف هاي خفیف زن عمو بلند شد. خروپف شاید جزء‬ ‫وحشتناك رفیق شب هركس بشمار بره كه همیشه ازش فراري بودم. اما اینبار این صداي زیبا بیشتر از‬ .هروقت دیگه برام دلنشین شده بود‬ ‫آروم و با ترس و لرز دوچندان ملافه رو از روي پاهاش كنار كشیدم. ملافه تو دستام داشت به شدت مي لرزید‬ ‫چون هر لحظه امكان داشت كه زن عمو از خواب بیدار شه. ولي شكر خدا اینطور نشد. آروم سر جاي خودم‬ ‫دراز كشیدم تا یكم لرزش بدنم كم شه. تو همین لحظات زن اعمو برگشت و روش به طرف من شد. اعصابم‬ ‫خرد شد و شروع به سرزنش خودم كردم كه باید كارمو آروم انجام مي دام. چون صورت زن عمو بطرف من‬ ‫بود هر لحظه امكان داشت كه چشاشو باز كنه و در اینصورت بلافاصله چشمش بهم مي افتاد. كاري نكردم و‬ ‫منتظر موندم. اینبار دقایق به شدت مي گذشت و فرصت برام كمتر مي شد. تو این مدت چشمام فقط به پاهاش‬ ‫بود و دعا مي كردم كه یه وقت پاهاشو نبره زیر ملحفه. انگشتاي پاش به طرفم بود و و همچون دونه هاي انار‬ ‫به نظر مي رسیدند. چراغ خواب روشن بود و همین نور اندك كافي بود تا حسابي در بحر پاهاي خانوم فرو‬ ‫برم. ناخن انگشت بزرگش یكم بزرگر بود و بقیه حسابي تراشیده شده و مرتب بودند. البته ناخن انگشت كوچیك‬ ‫پاش خیلي كوتاه تر بود و به نظر مي رسید كه تو گوشت پاش مخفي بود. چون من علاقه بسیاري به پا دارم تا‬ ‫الآن كه بیست و شش سالمه هر دختري رو كه مي بینم فوري به پاهاش نگاه مي كنم ولي اینو هم بگم كه خیلي هم مشكل‬ ‫پسندم. كف پاي همه شاید یكنواخت به نظر برسه اما این انگشتاي پاست كه یه پارو خوشگل مي كنه و پاي‬ ‫دیگرو از چشم آدم مي اندازم. ولي اعتراف مي كنم كه پاي زن عموم زیباترین پایي بود كه تا اون لحظه دیده‬ ‫بودم. جرئت نزدیك شدن به پاهاش رو نداشتم به همین خاطر از این فاصله نمي تونستم تشخیص بدم كه ساق‬ ‫پاهاشون چقدر صاف و سفیده. هروقت تكون بسیار خفیفي به پاهاشون مي دادند، انگشتاي پاش تكون مي خورد‬ ‫و استخون هاي ریز انگشتاش كه تا مچ پاهاش اومده بود هویدا مي شد و بعدش هم در اندرون پوست لطیف‬ ‫پاهاش مخفي مي شدند. انگار داشتند باهام قائم موشك بازي مي كردند.احساس مي كردم كه دارم با پاهاش‬ صحبت مي كنم و پاهاش هم منو سركار گذاشتند‬ . ‫حدود نیم ساعت بعد زن عمو با صداي كشیدن نفس عمیقي درست صدو هشتاد درجه برگشت اما اینبار صداي نفس‬ ‫هاش عمیق تر از پیش شده بود و این حاكي از خواب سنگین و خوش خانم و به تبع اون وعده دقایق و شاید‬ ساعاتي خوش براي من بود‬ ‫اینبار این كف پاهاش بود كه بهم لبخند مي زدند و منو به هیجان و تحریك بیشتر دعوت مي كردند. به آرومي‬ ‫به طرف پاهاش خیز برداشتم. از این فاصله چند سانتي كه نگاه مي كردم مي دیدم كه پاهاش خیلي زیباتر از‬ ‫اون چیزي بود كه من فكرش رو مي كردم. به نظر نمي رسید كه پاهاش كثیف باشه. رنگ كف پاش از قسمت‬ ‫انتهایي پاشنه و در امتداد بغل پاش تا پنجه پاش و ابتداي انگشتاش به رنگ غلیظتر پوست پاهاش بود. رنگي‬ ‫شبیه به نارنجي پررنگ. پاي چپش زیر پاي راستش بود ولي پاي راستش به همراه ده سانتي از ساق پاش‬ ‫كاملا بیرون بود. كف پاي راستش كشیده و كاملا صاف شده بود. قسمت كمان پاهاش سفید سفید بود و رگهاي‬ ‫ریز بیرون زده از پاهاش اونجا رو زیباتر كرده بود. به نظر مي رسید كه كمان پاهاش از دیگر قسمت ها تمیز‬ ‫تر باشه ولي مي دونستم كه نباید زبونم رو به اون طرفا برسونم و باید بیشتر خودمو در قسمت هاي زبر و‬ ‫نسبتا سفت پاهاش مشغول مي كردم. به همین خاطر قسمت انتهایي پاشنه رو به عنوان اولین شكار شب انتخاب‬ كردم‬ . ‫كف پاشو بو كردم. كمترین بویي از پاهاش نمي اومد فقط یكم بوي عرق اونم خیلي خیلي خفیف از قسمت زیر‬ ‫انگشتاش مي اومد. نفسم رو تو سینه حبس كردم و زبونم رو به حالت شق درآوردم و نوك تیزش كردم و اونو‬ به انتهاي پاشنه پاش چسبوندم. زبونم به پاشنش خورد و هیجانم بیشتر شد اما خیلي زود نفسم تموم شد و‬ ‫بنابرین سرمو عقب كشیدم و دوباره نفس عمیق كشیدم. نمي تونستم در حین لیسیدن پاش نفس بكشم چون با‬ ‫خوردن نفسم به پاهاش، امكان داشت كه زن عمو از خواب بیدار بشه. آروم شروع به كشیدن نوك زبونم به‬ ‫پاشنه پاش شدم. نوك زبون حساسترین قسمت چشایي هركسي هستش. به همین خاطر ترشي پاشنشو در نوك‬ ‫زبونم احساس كردم. انگار كه به غذا چاشني زده باشند. دوباره سرمو عقب كشیدم و نفس عمیقي كشیدم اما‬ ‫تصمیم گرفتم كه از این به بعد، خیلي آروم دم و بازدم كنم تا نیاز به حبس نفس نداشته باشم. اینبار از تیزي نوك‬ ‫زبونم كمي كاستم و اونو دوباره به پاشنه زن عمو چسبوندم. وااااااااااااااااااااااااااي. با مالوندن زبونم ترشي‬ ‫پاشنش هم بیشتر میشد. انگار آتش به انبار نفت زده باشند. طعم خوشمزه ترشي پاشنش منو به طرف بغل پاش‬ ‫كشید. زبونم رو خیلي آروم به طرف پنجش حركت دادم. زبوني كه همچون فلزیاب در جستجوي چیزي بود.‬ ‫.من در جستجوي فلز یا طلا نبودم بلكه در جستجوي چیزي پر بهاتر از اون‬ ‫&#8221;طعم غلیظتر چرك پا&#8221;‬ ‫زبونم رو در میان چین و چروك هاي ریز و درشت پنجه پاهاش كه اشكال غیر هندسي لطیفي رو بوجود‬ ‫آورده بودند، به حركت درآوردم. هر لحظه بر شدت غلظت ترشي پاش افزوده مي شد. اصلا باورم نمي شد كه‬ ‫پاهاش اینقدر ترش باشه. پاهایي كه خیلي تمیزتر از این حرفها به نظر مي رسیدند. كم كم بوي پاش بلند شد و‬ ‫دماغمو متوجه خودش كرد. نفس عمیقي كشیدم و بوي پاشو تا انتهاي ریه هام كشوندم. مي خواستم تمام وجودم‬ ‫این زیبایي رو درك كنه. بوي پا از یه طرف و طعم غلیظ چرك پاش از طرف دیگه منو دیوانه وار به ادامه‬ ‫این حالت مي كشوند. ولي نمي خواستم كنترلم رو از دست بدم و بیدار شدن زن عمو رو متوجه نشم. با خودم‬ ‫فكر مي كردم كه چون زن عمو همیشه و حتي در خونه خودشون جوراب مي پوشه به همین خاطر پاهاش‬ ‫اینقدر لطیف و خوشرنگ و به ظاهر تمیز مونده و چرك خارجي ناشي از گرد و خاك فرش و كفش و&#8230; بهش‬ ‫نچسبیده . و واقعا هم اینطور بود. اون همیشه جوراب مي پوشید و این طعم زیبا عرق پاهاش بود كه بعد از‬ ‫مدتها پیاده روي و نیز گرماي خونه و&#8230; در این چند روز از پاهاش متصاعد شده و چون اونارو نشسته رفته‬ رفته خشك شده به شكل یه لایه نازك به پوست كف پاش چسبیده‬ ‫تصور این لایه نازك از چرك كف پاش منو بر اون داشت تا به سمت داخلي كمان پاش حركت كنم و در اونجا‬ ‫هم دلي از عزا دربیارم. زبونم رو روي رگهاي ریز این قسمت از پاهاش حركت مي دادم و تك تك رگاشو مي‬ لیسیدم‬ ‫جهت احتیاط سرمو بلند كردم و به زن عمو نگاه كردم. معلوم بود كه هنوز خواب خوابه و هنوز بي خبر از‬ ‫&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;لذت تك تك سلول هاي پاش در یك شب آرام و گرم مهتابي آخر اردیبهشت ماه‬ ‫دوباره برگشتم سر كار اصلي خودم. نور ماه از پنجره به پاهاي خانم مي تابید و اونارو نوازش مي داد. سرم‬ ‫رو كه برگردوندم دیدم ماه درست در روبروي ما ایستاده. انگار ماه هم كنجكاو شده بود و مي خواست در لذت‬ شب تنهایي خلوت من سهیم باشه‬ . ‫نور ماه درخشش زیبایي به پاهاي خانوم داده بود. درخشش از پنجه پاهاشون شروع شده بود و تا انتهاي پاشنه‬ ‫خط عمودي نوراني فوق العاده زیبایي بوجود آورده بود. ولي هنوز زیر انگشتا كدر بود و من مي دانستم كه‬ ‫الآن دیگه نوبت به این قسمت رسیده است.چین هاي كف پاش كاملا مشخص تر شده بود و معلوم بود كه پوست‬ پاي راستش كه مشغول سرویس دهیش بودم، نرم تر و لطیف تر شده است‬ ‫به یكباره احساس كردم تموم موجودات طبیعت به حال من غبطه مي خورند و التماس كنان به من نگاه مي‬ ‫كنند. حس غرور عجیبي منو گرفته بود. درست مثل كسي كه از زیر خاك یه مجسمه طلا پیدا كرده باشه، به‬ ‫.پاهاي خانم نگاه مي كردم و دوست داشتم كه امشب به اندازه صد سال طول بكشه‬ ‫لیسیدن زیر انگشتاشو شروع كردم. زبونم رو بي مهابا لاي انگشتاش مي بردم و اونجا اندكي مي چرخوندم.‬ ‫حس عجیبي داشتم. زبونم رو كاملا پهن كرده بودم و زیر انگشتاشو مالش مي دادم. به خاطر ناخن‬ ‫درازش،انگشت بزرگش بیشتر جلب توجه مي كرد. زبونم رو از پاشنه تا نوك انگشتش بالا مي آوردم و دوباره‬ ‫و دوباره این كار رو تكرار مي مردم. آخرین بار، وقتي به نوك انگشت بزرگش رسیدم زبونم رو نوك تیز‬ ‫كرده بردم زیر ناخن درازش. كمي كه اونجا رو تفتیش كردم طعم بسیار شور لاي ناخنش منو به خودم آورد و‬ ‫حریص تر كرد. با اینكه حسابي لاك زده بود و از روي ناخنش چیزي دیده نمي شد اما برخلاف ظاهرش،‬ ‫توش پر چرك و كثافت بود. منم كه تمام این مدت دنبال چرك و كثیفي پاهاي خانوم مي گشتم، انگار كه چیز‬ ‫گرانبهایي پیدا كرده باشم با ولع هرچه تمام تر كارمو ادامه مي دادم. ولي از این ترسي كه در وجودم بود خیلي‬ ‫ناراحت بودم. با خودم مي گفتم كاش الآن زن عمو بیدار بشه و با خوشحالي بهم اجازه لیسیدن بده تا من با خیال‬ ‫راحت كارمو انجام بده. من كه به سیم آخر زده بودم پس چقدر خوب بود كه اونم همه چیز رو مي فهمید، شاید‬ خوشحال هم مي شد. اما نه اگه ناراحت و عصباني بشه چي‬ ‫به طرف انگشت دیگه پاش رفتم و نوكش رو لیسیدم. زبونم رو همانند سوهان در زیر انگشتاش چپ و راست‬ ‫مي كردم. دقایقي بعد سراخ انگشت كوچیكش رفتم.زبونم رو كه لاي این انگشتش بردم احساس طعم بسیار‬ ‫غلیظي كردم. طعمي بین ترش و شور. احساس مي كردم تكه اي چرك له شده در بین انگشت هاي كوچیكش‬ ‫گیر كرده. زبونم رو دوباره به درون لاي انگشت كوچیكش بردم و مرتب عقب و جلو كشیدم. بعدش هم كه‬ ‫احساس كردم كلي چرك با آب دهنم قاطي شده، با لذت تمام همشو قورت دادم و فرو كشیدم. در گلوم‬ ‫. خوشمزگي پاهاش رو به صراحت تمام احساس مي كردم‬ ‫موقعیتم رو عوض كردم و خودمو به روبروي خانم رسوندم تا بتونم با روي پاهاش هم سرویس بدم. تا چشم به‬ ‫چهره زیباي زن عمو خورد یه دفعه ترس برم داشت. كه نكنه یه دفعه بیدار بشه. ولي اینبار كه لذت پاهاي‬ خانوم بخصوص با قورت دادن عرق و چرك و كثافت پاهاش تا اعماق وجودم ریشه دوانده بود، با خودم گفتم‬ ‫&#8230; ایرادي نداره . اگه بلند شد بهش التماس مي كنم و بهش مي گم كه چقدر از لیسیدن پاهاش لذت بردم‬ ‫این دلداري از خودم كمي آرومم كرد. خم شدم و شروع به لیسیدن بالاي انگشتاش كردم. زبونمو گذاشتم روي‬ ‫ناخن هاش و حسابي به طرف چپ و راست دووندم. انگار كه زبونم رو روي شیشه مي مالیدم. زبونم رو به‬ ‫طرف روي پا و قسمت هاي مچ بردم. صاف و لطیف بود اما اصلا بو و مزه اي نداشت. به همین خاطر‬ ‫دوباره به سر جاي اولم برگشتم. اینجا بیشتر احساس امنیت مي كردم. تا دوباره صورتمو به طرف كف پاش‬ ‫بردم، بوي غلیظ كف پاش كه بسیار هم تند بود به مشامم رسید. بله چون من چند دقیقه پیش در جو كف پاهاش‬ ‫بودم زیاد بوش رو احساس نمي كردم. بوي پاش واقعا دیوونم كرده بود. در دریاي زیبایي پاهاش واقعا غرق‬ ‫شده بودم. نفس هاي عمیقي مي كشیدم و در یك حالت بي هوشي رفته بودم. انگار كف پاهاش كه با بزاق دهن‬ ‫من قاطي شده بودند دریایي لبریز از چرك و عرق پاش بوجود آورده بودند كه من داشتم در اون شنا مي كردم.‬ ‫كاش مي شد سرمو بزارم رو پاهاش و تا صبح بخوابم. كمي بلند شدم و به طرف ساق پاش رفتم. خانوم كمي‬ ‫تكون خورده بود و روش تقریبا به طرف زمین بود. سرش در وسط بالنج نرم فرو رفته بود. به ساق پاش خیره‬ ‫شدم. موهاي بسیار ریزي كه به نظر مي رسید تازه مي خواستند بیرون بیایند در پوست پاهاش هویدا بود.‬ ‫انگار موهاش رو همین دو سه روز پیش زده بود چون نوك موهاش تازه تازه داشت بیرون مي اومد و مي شه‬ گفت نوك موها همسطح پوست ساق پاش بود. انگار زن عمو اونشب سفره پاهاش رو براي من پهن كرده بود‬ . ‫زبونم رو تا انتها در آوردم و به حالت كاملا مسطح طوري كه سطح زیادي از پاشونو بگیره گذاشتم رو ساق‬ ‫پاش. از مچ پا تا حدودا ده پانزده سانت از پاش رو كه از شلوار لي آبي رنگ چات دار بیرون زده بود رو با‬ ‫زبونم تر كردم. دنبال مزه پاش بودم بنابر این دوباره همون مسیر رو با زبونم لیسیدم. یواش یواش زبونم‬ ‫احساس شوري مي كرد اما نه به اندازه كف پاهاش. شاید بیش از سی مرتبه ساق پاشو لیسیدم. باور كنید‬ ‫هرچقدر مي لیسیدم طعمش شدیدتر و شورتر مي شد تا اینكه بزاق دهانم بهش عادت كرد و دیگه از مزش‬ ‫چیزي نفهمیدم. شاید هم تمیزش كرده بودم و دیگه چیزي براي متصاعد كردن بو و مزه نداشت. لیسیدن ساق‬ ‫پاهاش رو بهتر و تند تر از كف پاش انجام مي دادم چون هرچه مي لیسیدم جسورتر و دیوانه وارتر مي شدم.‬ ‫با خودم گفتم دیگه وقتشه كه سراغ اونیكي پاشون برم تا دیگه بعد از این هروقت زن عمو رو دیدم بتونم با‬ ‫.افتخار به پاهاش نگاه كنم و به خودم ببالم كه زماني هر دوي این پاهاي خوشگلو لیسیده ام‬ ‫اما اینبار زبده تر و باتجربه تر قبل بودم و مي دونستم كجاي پاهاشون چرك زیادي داره. به خاطر همین هم‬ ‫همون اول درست سراغ كف پاش رفتم و زبونمو به حالت پهن روي كف پاي چپش گزاشتم. از ته پاشنه تا نوك‬ ‫انگشتاش زبونم رو با جسارت هرچه تمام تر كشیدم. مثل شیري كه پس از شكار خرگوش، اونو پاره مي كنه و‬ ‫با افتخار مي لیسه درست همین احساس در منم بود. اما در كف پاي چپش هیچ اثري از طعم چرك ندیدم. به‬ ‫خاطر همین حسابي بزاق جمع شده در دهان و روي زبونمو قورت دادم تا اونو براي فاز دوم كارم آماده كنم.‬ ‫حدود یه دقیقه بعد كارمو از نو شروع كردم و اینبار برخلاف پاي راستشون كه زبونم رو نوك تیز كرده و با‬ ‫ترس و لرز رو پاهاشون مي كشیدم، زبونم رو كاملا رو كف پاش پهن كردم و بدون اینكه فشار بدم به طرف‬ نوك انگشتاش حركت كردم. اینكار رو چندین بار تكرار كردم. پاي چپشون زیر ساق پاي راستشون قرار‬ ‫داشت از این رو كف پاي چپشون زیر فشار پاي دیگشون پ چین و چروك شده بود. وقتي زبونمو حركت مي‬ ‫دادم انگار از روي كوه دشت مي گذرم. زبري و ناصافي این پاشون بیشتر بود و این خودش هم یه زیبایي‬ ‫دیگه اي به پاشون بخشیده بود. چون بنا به تجربه الآنم مي دونستم كه كدوم قسمت پاهاشون چرك و بو و مزه‬ ‫بیشتري داره به همین خاطر بلافاصله سراغ لاي انگشت كوچیك پاشون رفتم و و زبونم رو تا تهش داخل اون‬ ‫فرو بردم. كاملا احساس مي كردم كه چیزي اون تو گیر كرده و چون نمي تونستم با انگشتاي دستم درش بیارم‬ ‫با زبونم حسابشو رسیدم. رفته رفته كه زبونم به اون چرك له و لورده شده مي خورد طعم و بوي اونم بیشتر‬ ‫مي شد. خلاصه اونقدر زبونم رو جلو و عقب بردم كه دیگه تمیز تمیز شد و طعمش هم از بین رفت. احساس‬ ‫مي كردم كه ماموریتم اینه كه باید تموم مناطق چركین رو تمیز كنم و همین تمایل به لیسیدنمو بیشتر مي كرد.‬ ‫كمي به همین منوال گذشت و من بي محابا مشغول لیس زدن بودم. نمي دونستم زمان چه شكلي مي گذره اما‬ تموم دنیا رو از آن خودم مي دونستم. فكر مي كردم كه بهترین غذاي دنیا رو خوردم. یه دفعه زن عمو برگشت‬ ‫و پاهاشو تكون داد و صدایي شبیه اه كشید. تموم بدنم سست شد. فكر كردم الآن بلند مي شه و هرچه بد و بیراه‬ هستش بهم مي گه. بعدش هم داد و بیداد كنان مي ره سراغ عموم و بعد از این هم د بیا درستش كن‬ ‫به سرعت برق لولیدم تو رخت خواب و همچون مجسمه اي خودمو بي حركت نگه داشتم. چشامو بسته بودم و‬ ‫منتظر عكس العمل شدید خانوم بودم. از تموم كارام پشیمان شده بودم و داشتم خودمو سرزنش مي كردم. انگار‬ ‫هرچي لذت دیده بودم از گلو بیرون كشیده بودند. احساس اشتباه بد جوري آزارم مي داد. هرچه دنبال یه توجیه‬ ‫بودم نمي تونستم جور كنم. آخه چي مي تونستم بگم. با خودم گفتم یكم گریه مي كنم و ازش خواهش مي كنم كه‬ ‫به مادر و پدرم چیزي نگه. فكر كتك خوردن و داد و بیداد پدر و مادرم عرق سردي بر پیشونیم گذاشته بود.‬ ‫چیكه هاي عرق رو در سر و صورتم احساس مي كردم. به غلط كردن افتاده بودم. با خودم مي گفتم اگه عموم‬ ‫یا پدر و مادرم بفهمند از خونه فرار مي كنم و مي رم به ناكجاآباد. آنجا كه عرب ني انداخت. آره این بهترین‬ ‫كاري بود كه مي تونستم بكنم. چون دیگه بعد از این كه نمي تونم به چهره خانوادم نگاه كنم. اما انگار انتظار‬ ‫من زیادي طول كشیده بود. یه ساعت كه همینطوري گذشته بود تمام بدنم به خاطر قرار گرفتن در موقعیت بد‬ ‫درد افتاده بود. آروم چشامو باز كردم. زن عمو خوابیده بود ولي اینبار دیگه خروپف مي كرد. طرز خوابیدنمو‬ ‫درست كردم. نگاهي به دسته گلي كه به آب انداخته بودم كردم. خیسي پاهاش تقریبا خشك شده بود. ولي الآن‬ ‫دیگه برخلاف چند دقیقه قبل، پشیماني و ندامت سرتاسر وجودمو گرفته بود و از نگاه كردن به پاهاش خجالت‬ ‫مي كشیدم. پشتم رو به زن عمو كردم و وانمود نمودم كه در خوابي عمیق فرو رفتم. كمي بعد زن عمو چند‬ ‫نفس عمیق كشید.از خواب بلند شد و رفت سر و روشو شست. باخودم مي گفتم چرا صبح به این زودي)یا شاید‬ ‫هم نصف شب( از خواب بلند شد. به همون حالت خوابیدم و تكون نمي خوردم. در افكار كودكانه ام كمي هم‬ ‫خروپف مي كردم كه واقعي تر جلوه كنه. با اینكه چشام بسته بود ولي مي تونستم كاراي خانوم رو تصور كنم.‬ ‫وقتي برگشت جاي پهن كردشو جمع كرد، بافیده اي كه براي مشغول كردن خودش آورده بود رو برداشت‬ ‫حدود دو سه دقیقه بعد هم رفت. صداي پاهاش داشت دورتر و دورتر مي شد تا اینكه قطع شد. مي خواستم بلند‬ ‫شم و زود در و پنجره ها رو ببندم. چون فكر مي كردم الآن عموم با چماقي غرش كنان از راه مي رسه و منو‬ ‫مي كوبه. آخه خیلي زیاده روي كرده بودم. با خودم مي گفتم اگه لآاقل آروم مي لیسیدم، متوجه نمي شد. اي‬ كاش اصلا نمي لیسیدم‬ . ‫كمي گذشت.اما از عموم خبري نشد. چشامو باز كردم. همه جا كاملا روشن بود. به ساعت نگاه كردم. واي‬ ‫خداي من درست هشت و نیم صبح بود. بلند شدم و جاهارو جمع كردم. بدون اینكه سر و صورتمو بشورم كمي نون‬ ‫و پنیر خوردم ولي از گلوم چیزي پائین نمي رفت. دم ظهر كه رسید با خودم گفتم، حالا دیگه براي نهار اگه‬ ‫زن عمو صدام كرد چه خاكي به سرم بریزم. چطور به صورتش نگاه كنم. اگه یه دفعه بهم گفت شب چه غلطي‬ ‫مي كردي چه جوابي دارم كه بهش بدم. به خاطر همین دو ساعت مونده به وقت مدرسه مون، یعني حدود‬ ‫ساعت 11 از خونه زدم بیرون. تو راه فقط خودمو سرزنش مي كردم. آخه از ساعت یك شب تا ساعت 7 من .پاهاي زن عمو رو لیسیده بودم. یعني درست 6 ساعت تمام. ‬ ‫عصر، پاي برگشتن به خونه رو نداشتم. مي خواستم از همون جا فرار كنم. تو همین افكار بودم كه دیدم به دم‬ در رسیدم‬ . ‫درو كه زدم مامانم باز كرد. انتظار یه سیلي محكم و بعدش هم هزار تا بد و بیراه داشتم. مادرم چیزي نگفت.‬ ‫كمي محبت كرد كه گشنه نیستم و&#8230; رفتیم كه تو دیدم زن عموم نشسته. در جام خشكم زد. دیگه احساس مي‬ ‫كردم كه همه چیزمو باختم. با خجالت سرمو پائین انداختم و سلام كردم. ولي اون با محبت جوابمو داد و حتي‬ ‫گلایه كرد كه ظهر چرا براي نهار نرفته بودم. مادرم هم با ناراحتي به اون پیوست و حسابي سر نصیحت و‬ ‫گلایه و دعوا باز شد ولي این شیرین ترین دعوایي بود كه تابحال باهام مي شد. نفس راحتي كشیدم و تازه‬ فهمیدم كه به شدت گشنمه‬ ‫از اون روز تصمیم گرفتم كه دیگه این كارو نكنم اما مگه مي شد. چطور پاهاي به اون زیبایي كه اینبار برام‬ ‫زیباتر از پیش بودند رو ول مي كردم. انگار جعبه جواهراتي رو براي آدم باز كنند و بعدش هم بگند بهش‬ دست نزن‬ . ‫بعد از اون تا سن ۱۴ سالگي دوبار دیگه همینطور ماموریت پدر و مادرم با هم تلاقي كرد و زن عموم پیشم ید‫.اومد. و درست به همون شكل پاهاشو لیسیدم ‫الآن كه به گذشته بر مي گردم مي فهمم كه غیر ممكنه كه زن عموم نفهمیده باشه چون حتي چند بار كه داشت ‫با مادرم صحبت مي كرد بدون اینكه متوجه حضور من بشه از خواب سبك شبانش گلایه مي كرد و مي گفت که تا صبح چند بار به خاطر سر و صداي كوچیك از خواب مي پره. ‫ولي وقتي من پاهاشو مي لیسیدم تا صبح مي خوابید.!!! شاید مي خواست حریم خانوادگي رو حفظ كنه و ‫احترام رو از میان نبره. در هر حال آدم بادرایتي بود كه هیچ گاه به روي خودش نیاورد. چون اگه اینكارو مي ‫كرد الآن چطور به روي هم نگاه مي كردیم. روابط خانوادگي با احترام متقابل پابرجاست نه با نگاه شهواني ‫طرفین به هم. و زن عمو اینارو مي دونست و من ۱۱ ساله خبري از این جریانات نداشتم‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173825</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.126 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-08-11 21:23:05 by W3 Total Cache
-->