<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>وخوابم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 03 Mar 2025 22:34:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>وخوابم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>اخ دیدی دوست دختر داداش کوچیکمو کردم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9%d9%85%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9%d9%85%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:03:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[اختيارش]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتان]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سینهام]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[وبابام]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[وساعتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/yuqLWBnx7ySc-rgkANpQSw/017/879/035/1280x720.c.jpg.v1611760680" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="اخ دیدی دوست دختر داداش کوچیکمو کردم" title="اخ دیدی دوست دختر داداش کوچیکمو کردم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>دارم پرواز مي كنم ، فیلم سکسی بابام گفت بيا يكي از اين لباسها الان بپوش بيينم كه قدر خوشگلتر مي شي من هم بدون معطلي جلوي سکسی بابام لباسم را درآوردم و يكي از شاه کس لباس ها را پوشيدم و خيلي خوشگل تر شده بودم و در ضمن خيلي هم کونی بدنم مي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/yuqLWBnx7ySc-rgkANpQSw/017/879/035/1280x720.c.jpg.v1611760680" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="اخ دیدی دوست دختر داداش کوچیکمو کردم" title="اخ دیدی دوست دختر داداش کوچیکمو کردم" decoding="async" /></p><h2>دارم پرواز مي كنم ، فیلم سکسی بابام گفت بيا يكي از اين</h2>
<p>لباسها الان بپوش بيينم كه قدر خوشگلتر مي شي من هم بدون معطلي جلوي سکسی بابام لباسم را درآوردم و يكي</p>
<h3>از شاه کس لباس ها را پوشيدم و خيلي خوشگل تر شده</h3>
<p>بودم و در ضمن خيلي هم کونی بدنم مي لرزيد نمي دونم چرا ولي توي ابرها بودم چون وقتي بابام اومدو</p>
<h4>زيپ جنده پشت لباس را بست آروم لمسم مي كرد و</h4>
<p>چروكه لباسم را هم صاف كه پستون مي كرد دستش را به سينه هام كشيده ولمسشون كرد يه دقيقه اي همين</p>
<h5>طور بود کوس كه باز منو بغل كردو از لبام بوسيد</h5>
<p>نيم ساعتي همين طور گذشت ومن وبابام كلي با هم خوش بوديم البته هنوز رومنون اون طور كه بايد باز بشه باز سکس داستان نشده بود ولي</p>
<h6>خيلي باهمديگه صميمي تر شده بوديم ولي هنوز ایران سکس مسائل جنسي</h6>
<p>در كار نبود وما بيشتر يه حالت ابراز شديد علاقه به هم داشتيم وبوسه مي كرديم و مي خنديديم .بعدش صدای مامان بزرگم اومد که گفت شقایق مامان ، بابا الان خسته است بگذار کمی استراحت کنه شام هم آماده است می ایین یا بیارم اونجا .بابا سریع گفت نه ما هم الان می ایم پیش شما .رفیتم و پیش همه تا شام بخوریم.كه ديگه داشت خوابه مون مي اومد باهم رفتيم مسواك زديم و بعد اومديم كه بخوابيم كه باباي گفت واست لباس خواب هم آوردم گفتم باشه مي خواستيم بريم كه بابا بزرگه بابا را به حرف گرفت يه بيست دقيقه طول كشيد كه بياد، وقتي اومد گفت خيلي خسته شده ام وخوابم مي آيد بعد گفت لباس خوابت را بيار بپوش لباس كه بهم داده بغلم كرده گفت خيلي دوستت دارم عزيز م نمي دونستم ترا دارم خيلي وقته كه تنهام الان احساس مي كنم كه همه دنيا ما منه آروم لباسام را در آورد وگفت حالا لباس خوابتا را بپوش .زير لباس خواب فقط كرست و شرتم بود و ديگه هيچي در ضمن لباس خواب هم طوري بود خيلي نرم خوش رنگ بود چند تكيه بود وقتي راه مير فتي خيلي عشوه گري مي نمود و خيلي هم به آدم حال مي داد بابا هم دم به ساعت منو بغل مي كرده از لبام مي بوسيد وقتي بغلم مي كردم ديگه يه جوري لخت مي بودم توي بغلش خودشم لباساش را در آورد يه لباس خواب خوش رنگ هم اون پوشيد كه اون هم زير لباس خواب فقط يه شورت بود ديگه كمي من به نفس نفس افتاد بودم وبيشتر خوش مي گذشت وخودما راحت گذاشته بودم در اختيارش و اون هم ديگه منو لمسم ميكرد وگاهي وقتها هم بوسيدنش به گردنو پاهام ودستمام طاق سينه گوشم هم ميرسيد كه ديگه يه حالت عادي شده بود لب گرفتناش طولاني تر هم شده بود و بيشتر به هم مي گفت كه دوستت دارم ومي گفت از وقتي که فهمیده دختري دارم ، آروز مي كردش كه وقتي پيدام بكنه فقط تا صبح ليس بزندش و بخوردم بعدش همین طور در حال بوسیدن خوابیمئن برد و صبح شدوقتی صبح شد دیدم که تقریباً لختم و کنار بابام هستم سریع رفتم لباس خواب را عوضش کردم و همون لباسهای خودما پوشیدم ورفتم اتاق بیرون بعد نیم ساعت باب هم بیدار شد وصبحانه خوردیم وبعد به من گفت که آماده شو تا ببرمت به خودنت ومن هم خوشحال سریع رفتم مانتو ی وچادرم را پوشیدم وچمدانی که بابا برام آورده بود را بیرون آوردم که یه لحظه بابا م گفت شقایق این چه جوریشه . منهم با تعجب گفتم چی چه جوریشه ؟دیدم با تعجب به چادرم ومانتوم اشاره می کنه اینا چین .بعدش منهم گفتم که ابنا لباسای بیرون من هستند. بعد بابام چشماش پر اشک شد و گفت بابا بمیرم برات که تو این جور لباس می پوشی در حالی که بغلم کرده بود وگریه می کرد .گفت بهت قول می دم که دیکه خوشبخترین دختر روی زمین بشی .( مثل دخترک شاهیرا.)بعدش از بابا بزرگم ومادر بزرگم خدا حافظی کردیم ورفیتم به طرف خونه خودمون .منهم فکر می کردم که شاید یه خونه سفید ودوطبقه باشه وقتی رسیدیم خونه ؟ خونه که نه کاخ بود واقعا زیبا و اصلا مبهوب زیبای باغ و خونه شده بود خونه نگهبان و پیش خدمت بود که می اومد وساعتی کارای خونه انجام می داد و میرفت واقعا زیبا بود گیج شده بود و فکر می کرد کهدر خواب هستم که ناگهان با صدای بابا به خودم اومدم وگفت خوشگلم چه طوری چرا حرفی نمی زنی .منهم گفتم اصلاً باورم نمی شد که همچین خونه ای بینم ،حالا چه برسه که بیام داخلش که باز هم اومد وبغلم کرد و گفت تو لایق بیشتر این هایی فشرمنده که من نتونستم وظیفه ام را به خوبی انجام بدم بعدش تا شب همش خند و خوش گذروندیم وکلی هم بغل بازی می کردیم رفیتم بیرون چند تا لباس شیک جدیدواسه بیرون رفتم خرید وکلی افتاد دیگه که نمی خوام به جزیات برم اما شب که شد بابا گفت خسته شدیم بریم یه دوشی بگیرم ( در تمام طول این روز لبام و سینهام همش توی دستای بابام بود و فکر می کردم طبیعی ) منو برد حموم ، لباسا ما را در آورد اونهم همین طور حتی شورتم را در آورد یه کمی خجالت می کشیدم . احساس کردم بابا هم متوجه شده ولی به ورم نیاورد وگفت بابا یی راحت باش ( راستش اصلا باورم نمی شد که در عرض 24 ساعته من جلوی بابا لخت لخت بشم وبا هم حموم کنیم البته خودمم خیلی خوشم می اومد ) رفیتم داخل حموم زیر دوش بابا منو خیسم کردخودش هم خیس کرد بعد لیف برداشت و انو به بدن من می کشد وتمام این مدت باور کنید اصلا هیچ مسئله سکسی تا حالا نبود بااین لذت بخش بود اما اون موقع چیزی در مورد سکس نمی دونستم در این لیف کشی بابام سینه ها و کونو جلوم را لیف می کشید واقعیتش به قدر لذت می بردم که که نمی تونم توصیفش کنم حتی انگشتان دستش را حتی داخل کونم هم می کرد ومدام دستش را روی کوسم وگاهاً کمی داخل فشارشون میداد در تمام این مدت که لیف می کشیدو با هام بازی می کرد هیچی حالیم نبود و فقط این یادمه که برم می گردوند تو بغلش فشارم میداد بعد منو بالا پایین می کرد چندین بار این کار می کرد و من هم به خدا اصلا توی آسمونها بودم و چیزی اصلانمی فهمیدم وفقط هر چی می گفت گوش می کرد منمی دونم چه مدتی بود که توی حموم بودیم ولی این یادم میاید که بعد از کلی خنده وخوشی و قلقک و بوس بغل گیری بالا پایین شدنم یه لحظه احساس کردم که بدنم داغ داغ شده و بابا هم داره می لرزه خودمم داشتم می لرزدیم وفقط داشتم خودما به بابا فشار میدادم بابا هم در حالی که منو محکم فشارمیداد گفت آخخخخ آخخخخ-آههههههههههه همینطور تا چند دقیقه بغلش بودم که بعد از چند دقیقه بابا م یه بوسه ازلبام کرد وهمین طور گیج و منگ بودم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ae-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9%d9%85%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/yuqLWBnx7ySc-rgkANpQSw/017/879/035/1280x720.c.jpg.v1611760680" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177132</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم ناز ساک میزنه و میزاره کیر  خوب بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:39:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[پریشون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[حریصانه]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[فروخته]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[وخوابم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اند بیصبرانه منتظر دیدن ظاهر فیلم سکسی جدید سلیمه بودم مریم را راهی کردم رفت چند دقیه بعد سلیمه وسحر آمدند . سلیمه با اینکه صورتش بخاطر سکسی برداشتن موهای زائد حسابی سرخ شده بود شاه کس ولی باقبلش قابل مقایسه نبود به محض رسیدن سحر پیشنهاد شام خوردن داد منکه بعد کونی از عملیاتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اند بیصبرانه منتظر دیدن ظاهر فیلم سکسی جدید سلیمه بودم مریم را راهی</h2>
<p>کردم رفت چند دقیه بعد سلیمه وسحر آمدند . سلیمه با اینکه صورتش بخاطر سکسی برداشتن موهای زائد حسابی سرخ شده</p>
<h3>بود شاه کس ولی باقبلش قابل مقایسه نبود به محض رسیدن سحر</h3>
<p>پیشنهاد شام خوردن داد منکه بعد کونی از عملیاتی که با مریم داشتم وپدر من رو در آورده بود بسیار گرسنه</p>
<h4>بودم جنده یک پیتزای کامل خوردم سحر مثل همیشه برای اینکه</h4>
<p>ویترینش به هم نخوره کم خورد پستون سلیمه هم با اینکه از صبح چیزی نخورده بود یک تکه بیشتر نخورد وبعد</p>
<h5>از شام کوس به اسرار سحر رفت که دوش بگیرد وقتی</h5>
<p>سلیمه به حمام رفت سحر به من گفت خوب تیکه ای گیر آوردی و کلی از سلیمه وبدن سکسیش تعریف کرد وگفت سکس داستان نگاه به این</p>
<h6>ظاهر پریشون نکن از من که یک متخصصم ایران سکس بپرس .سحر</h6>
<p>گفت اگر امشب با من برنامه ای نداری برم ومن هم گفتم نه حالش نیست سحر هم با نیش خندی جواب داد چیه نو که اومد به بازار کهنه شدش دل آزار و من با خنده گفتم نه این مریم از خدا بیخبر منو چلونده وفقط میخوام بخوابم وبه این ترتیب سحر خداحافظی کرد ورفت من موندم وسلیمه بعد از چند دقیقه دخترک از حمام بیرون اومد وحوله رو طوری به خودش پیچیده بود که من رو در حسرت چشم چرونی گذاشت بعد هم به اتاقش رفت بعد از چند دقیقه در حالی که یک شلوار نسبتا گشاد و یک پیرهن سفید رنگ به تن داشت از اتاق اومد بیرون الحق که سحر راست گفته بود دخترک بدون یا ذره آرایش از تمام تیکه هایی که توی 26 سال عمرم دیده بودم سر بود سحر خوش سلیقه بود لباسها ومدل موهای سلیمه واقعا برازنده اون قدوهیکل بود من در زیبایی سلیمه غرق شده بودم نفهمیدم چقدر طول کشید ولی از تماشای اون سیر نمیشدم کمی که گذشت درخترک در حالی که انگار داشت جان میداد با صدایی لرزان وسرد گفت اگر باید کاری انجام بدهم آماده ام.منکه انگار از خواب پریده بودم در حالی که نمیتونستم چشم از اون همه زیبایی وهماهنگی که در خلقت سلیمه به خرج رفته بود بردارم گفتم چی ؟نه شما امشب کاری ندارید فردا به کار های خونه برسید دخترک هم مثل آهویی که از دام صیاد رهیده بود گفت پس میتونم به اتاقم برم گفتم بفرمائید ودر حالی که داشت میرفت حریصانه بدنش رو نگاه میکردم وتوی ذهنم نقشه عشق بازی با اورو میکشیدم.سحر به اتاقش رفت ومنهم به اتاق خودم ولی با وجود خستگی که مریم در من به وجود آورده بود فکر ورویای سلیمه خواب رو از چشمم روبوده بود واز اینکه بهش گفته بودم بره بخوابه پشیمون بودن .یک ساعتی که گذشت وخوابم نبرد ازتخت بیرون اومدم واز اتاق بیرون رفتم دیدم لامپ اتاق سلیمه روشنه آروم لای در رو باز کردم ودیدم یک گوشه اتاق نشسته زانو هاشو بغل کرده وقتی اجازه خواستم وارد اتاق بشم سرش رو بالا آورد ودیدم اشکها مثل رودی که تازه از اب شدن برفها به وجود اومده زلال و پاک روی گنه هاش روونه. وارد اتاق شدم خواست بلند شه نگذاشتم و کنارش نشستم گفتم چرا گریه میکنی جواب داد چرا نکنم درحالی که خانواده ام منو فروخته؟ من که جوابی نداشتم گفتم مگر تو از فردای خودت خبر داری مگر تو حال دل خانوادت رومیدونی ؟ اگر می خواهی صبح می فرستمت بری پیش خانوادت. که گفت نه نمی خواهم برگردم فقط به بخت خودم گریه میکنم وبعد علارغم اینکه نمی خواست من کنارش باشم دستم رو انداختم روی شونه اش وکنارش نشستمادامه&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174333</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان حشری و تاریکی شب کس کردن داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردم‌]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاعرانه]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كشیدیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مرطوبش]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نزدیك]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیكای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وتقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; بر شاه کس می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه با یكی از همكلاسانم دوست شده کونی بودم‬ ‫و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار كنم. جنده این شد كه یك روز به خانه ی دوستم رفتم‬ ‫و مشغول درس خواندن شدیم. پستون نیم ساعتی بیشتر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>بر شاه کس می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه</h3>
<p>با یكی از همكلاسانم دوست شده کونی بودم‬ ‫و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار</p>
<h4>كنم. جنده این شد كه یك روز به خانه ی دوستم</h4>
<p>رفتم‬ ‫و مشغول درس خواندن شدیم. پستون نیم ساعتی بیشتر نگذشته بود كه دیدم در اتاق باز شد و دختری وارد</p>
<h5>اتاق شد کوس كه‬ ‫از لحاظ قد و هیكل معركه بود.</h5>
<p>سلام كرد و یك سینی چای گذاشت و نگاهی معنی دار هم به من انداخت. وقتی‬ ‫از اتاق داشت می رفت بیرون سکس داستان من زیر چشمی</p>
<h6>نگاهی به باسن های او انداختم و حال ایران سکس خودم را</h6>
<p>نفهمیدم و كیرم‬ ‫كم كم راست شد.خواهر دوستم نامش فیروزه بود. از ان روز به بعد طرح دوستی من با علی بیشتر و صمیمی‬ تر شد چرا كه تصمیم گرفته بودم فیرزوه را حتما بكنم‬ . ‫یك روز كه می دانستم علی منزل نیست همین جوری رفتم در منزلشان و در زدم و ناگهان دیدم در باز شد و‬ یك حوری بهشتی در را باز كرد. دست و پایم را گم كرده بودم‬ گفتم سلام. ببخشین علی نیست‬ ؟ فیرزوه گفت : نه. بفرمایین تو‬ . گفتم نه مزاحم نمی شم‬ . گفت نه من تنهام. این حرف را كه زد یواشكی رفتم تو و حسابی داشتم می لرزیدم و قاطی كرده بودم‬ . گفتم ببخشین فیروزه خانوم من باید با شما حرف بزنم‬ . گفت : خوب بگو هر چی دوس داری‬ . گفتم. ن. ن نمی تونم بگم‬ .گفت چرا؟ گفتم : روم نمی شه‬ . ‫گفت : بگو من صورتم رو می كنم اون طرف. صورتش رو كرد سمت دیوار. و من آروم گفتم : می خوام‬ بكنمت‬ . فیروزه از این حرف من خندید و گفت همین؟ خیلی مهم بود‬ . گفتم خوب آره! ‫یه نگاهی انداخت به شلوار من كه حسابی وضعیت بر آشقته ای پیدا كرده بود و گفت مثل این كه خیلی حالت‬ بده‬ گفتم آره. و پریدم بغلش كردم و لب هام رو گذاشتم روی لباش و شروع به خوردن كردم‬ ‫عسل خوانسار هم به اون شیرینی نبود&#8230; فیروزه هم حسابی چشم هاشو بسته بود و داشت حال می داد&#8230;.یه دفه‬ ‫صدای در خونه كوچیكشون چرت هر دوی مارو پاره كرد و من به سرعت از اون یكی در زدم بیرون. و گفتم‬ بهم زنگ بزن‬ . ‫نزدیك های غروب بود كه تلفن زنگ زد. فیروزه بود سلام كرد من هم گفتم سلام قربون جیگرت برم. تو كه‬ منو كشتی‬ ! ‫فیروزه گفت : تو هم منو كشتی. باید یه فرصت حسابی گیر بیاریم. اون روز نزدیكای عید بود و من می‬ دونستم خونه ی دایی یكی از دوستان دو هفته خالی می شه. بهش گفتم یه فكری می كنم و خبرت می كنم‬ ‫روز سوم عید بود كه رامین از خونه داییش زنگ زد و گفت خونه از امروز خالی شده و دایی و زن داییش‬ رفتن دوبی‬ &#8230; ‫من گفتم می خوام كوس بیارم گفت باشه ولی من هم هستم. گفتم ببینم چی می شه. فوری به فیروزه زنگ زدم و‬ گفت فردا ساعت ده می تونه بیاد؟ گفت آره یه كاریش می كنم‬ . ‫فردا ساعت 9 خودم رو گذاشتم خونه ی دایی رامین. با رامین كلی حال و احوال كردیم و اون هم اتاق خواب داییش رو اماده كرد و گفت : نامردی نكنی من هم می خوام‬ . گفتم حالا تا طرف بیاد یه كاریش می كنیم‬ . ساعت ده بود كه یه نفر زنگ زد من سریع رفتم پشت در دیدم فیروزه ‫سلام كرد. گفتم سلام عزیزم. ونمی دونم چی شد كه یه دفه بغلش كردم و انداختمش روی كولم و شروع كردم ببرمش توی اتاق. فیروزه كه هی می خندید گفت منو بذار زمین خودم می یام. چقدر هولی! گفتم دارم می تركم. بیا ببینم. بردمش توی اتاق و گذاشتمش زمین‬. ‫با رامین یه سلامی كرد و نشست روی مبل اقا رامین هم رفت و كلی شیرینی و چای و میوه اورد و حسابی از ‬ فیروزه خانوم پذیرایی كرد&#8230; نیم ساعتی گذشت و من دست فیروزه رو گرفتم و بردم توی اتاق خواب.به رامین گفتم ما یه نیم ساعتی كار داریم‬ . ‫بدون هیچ اشاره ای فیروزه لخت شد یه شورت قرمز و یه سوتین یاسی تنش بود. من هم لخت شدم و شروع‬ ‫كردم كیرم رو بمالم. فیروزه رو بردم روی تخت و كنارش دراز كشیدم. یه دفه منو بغل كرد و گفت بالاخره‬ ‫توی دام افتادی! من هم گفتم. تو هم همین طور و شروع كردیم لب بگیریم. من گردنش رو كه مثل گوشت بره‬ ‫نازك و لذیذ بود خوردم. بعد لاله ی گوش هاش رو خوردم. و رفتم سراغ سینه هاش كه مثل دوتا كندوی عسل‬ آماده ی بهره برداری بودند&#8230; این قدر سینه خوردم كه حال هردوتامون بد شد‬ . ‫فیروزه گفت علی بسه دیگه برو پایین و ساك بزن. من هم گفتم با كمال میل. و شروع كردم مغز كوس و‬ ‫چوچوله ش رو بخورم و فیرزوه حسابی داشت بالا و پایین می پرید و حال می كرد یه دفه صدای جیغ‬ كوچیكی اومد كه فهمیدم آبش اومده. و گفت اخیش حال اومدم. بیا منو بكن.‬ ‫گفتم كوس می دی ؟‬ ‫گفت : نه بابا اون كه بسته س. كون می دم اون هم چه كونی. و باسنش رو داد بالا. همون باسن هایی كه اون‬ ‫روز حال منو بد كرده بود حالا در اختیار من بودن. فكر می كردم خواب می بینم. ولی واقعیت داشت. آروم‬ كیرم رو گذاشتم در كونش و یه فشار كوچیك دادم تقریبا كلاهكش جا افتاده بود‬ . فیروزه گفت : صبر كن جا باز كنه‬ . گفتم بار چندمته كون می دی ؟‬ ‫گفت بابا همه ی دوستای داداشم منو كردن نمی دونم تو چرا بی خبر مونده بودی ؟! هر چی هم بهت نخ می‬ ‫دم انگار حالیت نیست. ولی خوشحالم كه بالاخره توی چنگ من افتادی ! و گفت خوب بقیه ش رو جا بنداز و‬ ‫من هم فشار كیرم رو بیشتر كردم و تقریبا تا ته رفت فیرزوه گفت : دیگه نیست ؟‬ گفتم نه بابا تموم شد فكر كنم خیلی خوش اشتهایی؟ ‫گفت خوب حالا آروم تلمبه بزن و من شروع كردم كیر رو در بیارم و دوباره فرو كنم. با هر رفت و امدی‬ ‫فیرزوه می گفت : جون به این می گن كیر. بكن. جرم بده. می خوام به همه ی همكلاسی های داداشم بدم. به‬ ‫هر حال اونا زحمت می كشن و بی مزد و منت به داداشم درس یاد می دن من هم باید یه جوری جبران كنم !!‬ من هم سرعت رفت و امدم رو بیشتر كردم. و حسابی داشت بدنم و دل و روده هام حال می اومد‬ . ‫فیروزه گفت : آبتو می خوای چیكار كنی ؟ من هم كه قادر به حرف زدن نبودم گفتم : نمی دونم بذار بكنم‬ . ‫گفت : بكن آبت رو بریز توش مشكلی نیست. یه دفه احساس كردم دارم به اوج لذت می رسم و یه جیغ كوچیك‬ ‫كشیدم و آب منی هام شروع كرد بیاد شاید نزدیك یه استكان بود. تا قطره ی اخر توی كون فیروزه خانوم خالی‬ كردم &#8230;و عقده ای كه مدت ها توی دلم مونده بود رو خالی كردم‬ . آروم كیرم رو در اوردم و گفتم فیروزه رامین هم می خواد بكنه‬ . ‫فیروزه گفت باشه عزیزم بگو بیاد اگه دوست دیگه ای هم دارین بگین بیاد من امادگی دارم. رفتم بیرون كه‬ ‫رامین رو صدا بزنم دیدم رامین پشت در كیرش رو گرفته توی دستش و داره می ماله گفت : چی شد ؟ گفتم‬ برو طرف خیلی وارده. رامین هم حسابی كون فیروزه خانوم رو جر داد&#8230; فیرزوه بعد از ده دقیقه لباس پوشید‬ و اومد توی هال و گفت بچه ها خیلی خوش گذشت. من هم گفتم به ما بیشتر. و رفت‬. ‫با اولین سكسی كه با فیروزه داشتم خیالم راحت شد كه از جهت سكس تامین هستم و حسابی چسبیدم به درس‬ ‫خواندن و هر از گاهی هم كه فرصت می شد فیروزه را می كردم. مشكل اصلی من كمبود خانه ی خالی بود.‬ ‫خانه ی دایی رامین هم ازدست رفته بود. آن سال در كنكور قبول شدم و به تهران امدم و تقریبا ارتباط فیزیكی‬ ‫من با فیروزه قطع شد. ولی تلفنی با هم در ارتباط بودیم. بعدها شنیدم علی نامرد بی معرفت هم بدون‬ ‫خداحافظی با من رفته خارج. كسی كه همه چیزش را از من داشت. شش ماه گذشت و یك شب فیروزه زنگ‬ ‫زد و گفت فردا شب شب عروسی اوست. گمان كردم قصد خداحافظی با من را دارد و من برای همیشه از آن ‫قنبل های نرم و ان اندام محروم می شوم&#8230; ولی گفت ازفردا شب راه جلو باز می شود و دوست دارد كه با من‬ از جلو سكس داشته باشد‬ . ‫با شنیدن این حرف كیرم راست شد و گفتم كی ؟ گفت شب جمعه هفته اینده&#8230; گفتم پس داماد كوس كش‬ كجاست؟ گفت قرار است برود كیش و دوشبه برگردد‬ &#8230; ‫قرار من با او ساعت ۱۲ نیمه شب بود اون هم توی خونه ی خودش&#8230; فوری یه بلیت گرفتم و خودم رو همون ‫ساعت رسوندم دم در خونه ی فیروزه&#8230; قبلش یه تماس گرفتم و گفت همه چیز مرتبه&#8230; دراپارتمان رو باز می ‫ذارم تا بیای بالا&#8230;من هم با هزار ترس و لرز آروم آروم خودم رو گذاشتم در اپارتمان و مثل گربه آروم آروم ‫از پله ها رفتم بالا در خونه باز بود و یواشكی خودمو گذاشتم توی خونه.. وای یه حوری بهشتی با اندام سكسی و با آرایش زیبا و بوی عطر مست كننده پشت در دیدم&#8230; حسابی راست كرده بودم. ‫فیروزه گفت : عزیزم بیا تو دلم چقدر دلم برات تنگ شده بود و منو بغل كرد و شروع كرد ازم لب بگیره و ‫آروم آروم منو برد توی اتاق خوابش&#8230; وای یه اتاق خواب رویایی نور ابی كم رنگ و صدای موسیقی بدون‬ ‫&#8230;كلام حسابی فضارو شاعرانه كرده بود. ‫فیروزه گفت : لخت می شی ؟‬ ‫گفتم پس چی&#8230; و شروع كرد لباس های منو در بیاره&#8230; .شهوت از توی چشماش فوران می كرد&#8230; باورم نمی ‫شد كه قراره برای اولین بار توی زندگیم كوس بكنم&#8230; احساس می كردم خواب می بینم&#8230; ولی واقعیت داشت. ‫كوس یه تازه عروس گذاشتن لذتی بی اندازه داشت. كوسی كه تازه پاره شده بود و حسابی تنگ بود&#8230;آروم‬ آروم رفتیم روی تخت و كنار هم دراز كشیدیم‬ &#8230; ‫فیرزوه گفت تا می تونی از من لب بگیر و منو بخور و منو بمال.. اون شوهرم كه اصلا این كاره نیس&#8230;من هم‬ ‫شروع كردم.. به خوردن لباش&#8230; بعد بدنش رو حسابی مالیدم.. و نوبت اون شد كه ساك بزنه. آروم آروم رفت‬ ‫سراغ كیرم و موهای نرم و مرطوبش رو ریخت رو ی كیرم و شروع به خوردنش كرد. توی این مدت حسابی‬ ‫وارد شده بود&#8230; ۱۰ دقیقه ای گذشت كه دیدم داره ابم می یاد.. گفت بسه دیگه نخور تا یه كم سفت بشه&#8230; پاشد و‬ ‫كنارم دراز كشید و گفت بیا كوس بخور.. كوسی كه چن ساله تو كفشی&#8230; آروم رفتم سراغ شورتش و اونو باز ‫كردم&#8230; وای عین یه غنچه ی رز قرمز كه تازه شكفته بود و داشت كم كم متورم می شد&#8230; بوی عطر می داد ‫حال خودمو نفهمیدم&#8230; افتادم به جونش حالا نخور كی بخور..می خواستم تموم عقده های جنسی م رو توی اون ‫كوس خالی كنم&#8230; شروع كردم بجومش با دندونام&#8230; پیش خودم گفتم : رحم نباید بكنی.. این كوس حق توست&#8230; ‫تویی كه مفت و مسلم علی رو درس می دادی و كونی بی خداحافظی گذاشت رفت انگلیس. پس حقشه كه‬ ‫خواهرش گاییده بشه&#8230; . صدای جیغ فیروزه داشت بیشتر می شد و مرتب موهای منو چنگ می زد&#8230; .یه دفه‬ گفت توش كن مردم توش كن. من هم كیرم رو یه كم مالیدم و گذاشتم در كوسش و بی رحمانه تا ته فرو كردم‬ . فیروزه گفت دردم اومد آروم بكن من كه در نمی رم‬ ‫گفتم جرت می دم.. هر چی بیشتر جیغ بكشی بیشتر كیف می كنم و شروع كردم به تلمبه زدن&#8230; .وای خدای‬ ‫من&#8230; من داشتم كوس می كردم&#8230; پس كوس اینه ؟ همینه كه همه ی مردا رو بیچاره كرده&#8230; چه گرم بود چه‬ ‫لطافتی داشت&#8230; عرقم در اومده بود&#8230; حسابی احتیاج داشتم&#8230; مرتب می گفتم&#8230; كوس كوس كوس.. من كوس‬ می كنم&#8230; همه بیان ببینن&#8230; علی بیا كه دارم خواهرت رو می كنم.. جون.. جون&#8230; علی كجایی بیا ببین و شاهد‬ ‫باش نامرد بی معرفت&#8230;. فیرزوه هم همین جوری داشت جیغ می كشید&#8230; ضربه ها شدیدتر و تندتر شدن&#8230;‬ احساس كردم تموم ماهیچه هام دارن منقبض می شن.. احساس كردم عقده های سركوب شده ی جنسی م داره‬ ‫خالی می شه&#8230; .یه دفه یه جیغ بلندی كشیدم و فیروزه گفت.. خالی كن توش&#8230; تشنمه&#8230; بریز ابم بده.. آب آب‬ ‫آب منی آب آب آب منی&#8230; و من هم از خدا خواسته تا اخرین قطره ابم رو ریختم تو كوسش&#8230;تموم عقده هام‬ ‫خالی شده بود.. فیروزه پاهاش رو حلقه كرد دور كمرم و گفت بذار توش باشه درش نیار همین جوری كه‬ هستی بخواب و توی بغل من لالا كن&#8230; چشمامو بستم وخوابم برد‬ . ‫با کردن کوس تنگ فیروزه تا یکی دو ماه شارژ بودم و هوس کوس به سرم نزده بود. یک روز که حسابی‬ ‫هوس کوس کرده بودم به فیروزه زنگ زدم. خانمی گوشی رابرداشت من هم فوری قطع کردم. یکی دوروز‬ ‫بعد زنگ زدم باز هم همان خانم گوشی را برداشت&#8230; کم کم داشتم نگران می شدم. شماره را به یکی از‬ ‫دوستان دادم تا از طریق دوست دخترش قضیه را پی گیری کند&#8230;باورم نمی شد فیروزه از ان خانه برای‬ همیشه رفته بود سفر‬ یعنی رفته بود خارج از کشور&#8230; حسابی پکر شدم&#8230;دوباره من ماندم و کیر دمقم که حسابی تشنه شده بود&#8230;‬ چند ماهی گذشت و خبری نشد من هم فکر فیروزه را از سر به در کردم‬ . ‫درسم را تمام کردم رفتم خدمت و یک شرکت کوچک تاسیس کردم و دررشته ی خودم شروع کردم فعالیت کنم. از آخرین باری که با فیروزه خوابیده بودم نزدیک 4 سال می گذشت. ‬ ‫یک روز که طبق معمول داشتم می رفتم سر کار و مدام از توی ماشین چشمم دنبال کوس بود یه دفه یه خانوم ‫چادری نظر منو به خودش جلب کرد. با یه چادر عربی ایستاده بود توی ایستگاه اتوبوس آروم رفتم جلوی پاش ترمز کردم. و گفتم جایی تشریف می برید ؟ محل نذاشت‬ . پیاده شدم دیدم از این کوس نمی شه گذشت‬ . ‫گفتم خانوم خدمتتون باشیم. دیدم آروم به من نگاه کرد&#8230;و رنگ از چهره ش پرید&#8230;خدایا خود فیروزه‬ ‫بود&#8230;فیروزه ی من&#8230;دست و پام شروع کرد بلرزه&#8230; و گفتم فیروزه خودتی ؟ ‫خیلی سرد جواب منو داد و گفت امری دارین ؟‬ ‫&#8230;گفتم سوار شین برسونمتون&#8230;با بی میلی سوار شد&#8230;و راه افتادم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. ‫گفتم بی خبر می ذاری می ری ؟ چقدر خوشگل شدی ؟ باورکن خیلی دنبالت گشتم&#8230;ولی افسوس. یه دفه‬ ‫بغضش ترکید و زد زیر گریه&#8230;..من که حسابی قاطی کرده بودم گفتم :چی شد ؟ من حرف بدی زدم ؟ گفت نه.‬ من خیلی بدبختم. شوهرم منو طلاق داد‬ &#8230;‫این حرف رو که زد قند تو دل من آب شد&#8230;گفتم خدا مرگش بده !!! چرا ؟‬ گفت : نمی دونم با یه زن دیگه ریخت روی هم از هم جدا شدیم. من هم دست از پا درازتر برگشت ایران‬ . گفتم بچه داری؟ گفت نه خوشبختانه‬ . گفتم امروز ناهار با هم باشیم‬ ‫ . گفت : نه حالم خوب نیست‬ . گفتم : با من حرف بزن حالت خوب می شه و آروم آروم مخش رو زدم از کارم پرسید‬ ‫گفتم یه شرکت کوچیک زدم و هی بد نیست الان هم داریم می ریم اونجا. پرسید منشی داری ؟‬ ‫گفتم آره ولی عصرا می یاد&#8230;تقریبا همه چیز مرتب بود برای این که بعد از این همه سال یه شکم سیری از‬ عزا در بیارم‬ &#8230; ‫فیروزه رو بردم توی شرکت و در رو از پشت قفل کردم. فیروزه با دیدن دفتر و دستک من حسابی کف کرد و‬ ‫گفت ای واالله برای خودت شدی یه پا مهندس گفتم : اختیار دارین خانوم محترم. و هردو زدیم زیر خنده&#8230;بی‬ مقدمه گفتم : باورکن فیرزوه چهار ساله کوس نکردم. بریم توی اون اتاق یک کوس توپ ازت بکنم‬ . ‫&#8230;فیروزه گفت : چشم اقای مهندس شما امر بفرمایین و سراغ دستشویی رو گرفت‬ . ‫راهنماییش کردم&#8230;من هم رفتم مقدمات کاررو اماده کنم&#8230;کیرم حسابی راست شده بود لباس در آوردم و رفتم‬ ‫یه پتو پهن کردم و دراز کشیدم&#8230;دیدم فیروزه وارد اتاق شد با یه قد و قواره ی باورنکردنی. اندازه ی باسن ها‬ ‫و سینه ها مشتی و گردن کشیده&#8230; حسابی خارج بهش ساخته بود&#8230;لباس در آورد و با یه شورت و سوتین قرمز‬ ‫دراز کشید کنار من&#8230;لب هاش رو گذاشت روی لب هام و شروع کرد بخوره&#8230; انگار خواب می دیدم&#8230;نمی‬ تونستم باورکنم که رسیدم به کوس گم شده م‬ . ‫آروم گفت : خیلی می خوام باید جرم بدی از عقب و جلو. من هم گفتم چشم عزیزم تا کی وقت داری ؟ گفت تا‬ ‫شب&#8230;! بعد ار لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش که حسابی مرمری شده بود. به حد کافی و وحشیانه اون ها رو‬ ‫خوردم و افتادم به جون کوسش اون قدر خوردم و گاز گرفتم و گفتم : می کنمت&#8230;می کنمت&#8230;اندازه چهار سال‬ ‫کوس بهم بدهکاری&#8230;جون چه چیزی بهتر از این. خدایا شکرت&#8230;یه دفه فیرزوه پرید به کیرم و شروع کرد‬ ‫ساک بزنه&#8230;اون هم چه ساکی&#8230; خوار کوس ده حسابی حرفه ای شده بود&#8230;با زبونش می زد زیر خایه هام و‬ می اومد بالا. من هم داشتم کیف می کردم‬ . ‫یه دفه گفت : می خوام همه ی آبتو قورت بدم اجازه می دی ؟‬ ‫گفتم آره. تا شب وقت داریم. ساک زدنش شدیدتر شد من هم داشت تمام ماهیچه هام منقبض می شد. یه دفه تمام‬ ‫آبم رو کشید توی دهنش به طوری که از کنار لبش زد بیرون و مک زد تا اخرین قطره ی اون هم اومد و همه‬ ش رو قورت داد&#8230;و گفت اخ جون حال اومدم&#8230; مدت ها بود آب به این خوشمزگی نخورده بودم‬ . ‫ناهار رو باهم خوردیم&#8230;و دوباره بکن بکن شروع شد&#8230;فیرزوه گفت به یاد دوران مجردیش هوس کرده یه‬ ‫دست کون مشتی ازش بکنم. من هم اطاعت کردم&#8230;و بعداز کردن یه کون توپ دو دست دیگه فیروزه رو‬ گاتییدم&#8230;نزدیکای غروب بود که دیگه نای راه رفتن نداشتم. تقریبا عقده های 4 سال دوری از این کوس مشتی ‫تخلیه شده بود و با یه روحیه ی خوب به خونه برگشتیم&#8230;ا اون روز تاریخی نزدیک 3 ماه می گذره&#8230; وتقریبا ‫فیروزه شده تنها کوسی که منو ارضا می کنه&#8230;قراره به زودی منو به یکی از دوستاش که به قول فیروزه ‫مرتب کلاس می ذاره و می گه هیچ مردی اونو تا به حال نکرده اشنا کنه اگه اون دوستش رو کردم براتون می نویسم‬ &#8230;‫فعلا بای‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173810</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 33/44 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 12:51:04 by W3 Total Cache
-->