<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>وفادار &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d9%81%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:22 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>وفادار &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>عکاسی با میلف خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودصدای]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورتش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[قیافشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم به من میداد و فیلم سکسی منم با دختره اشنا میکرد.منم هر از گاهی که با یکی از رفیقام به هم میزدم به فرزاد معرفیش میکردم.. سکسی خلاصه همیشه به هم حال میدادیم. بخاطر شاه کس کوچیک بودن محیط شهرمون هم سعی میکردیم بیشتر با دانشجوهای شهرستانی که واسه تحصیل میومدن کونی رفیق شیم&#8230; [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم به من میداد و فیلم سکسی منم با دختره اشنا میکرد.منم هر</h2>
<p>از گاهی که با یکی از رفیقام به هم میزدم به فرزاد معرفیش میکردم.. سکسی خلاصه همیشه به هم حال میدادیم.</p>
<h3>بخاطر شاه کس کوچیک بودن محیط شهرمون هم سعی میکردیم بیشتر با</h3>
<p>دانشجوهای شهرستانی که واسه تحصیل میومدن کونی رفیق شیم&#8230; بگذریم.یه روز فرزاد زنگ زد بهم که اره با یه زن بیوه</p>
<h4>رفیق جنده شدم شیرازیه و تازه واسه تحصیل اومده اینجا و</h4>
<p>خونه اجاره کرده و از تو پستون هم تعریف کردم براش و خلاصه حاضره به جفتمون بده ..منم خوشحال که به</p>
<h5>به یه کوس مدتی با یه بیوه رفیق میشیمو عشق و</h5>
<p>حالمونو میکنیمو از نظر مالی هم اگر واقعا نیازمند باشه ساپورتش میکنیم که فقط با خودمون باشه&#8230;قرار شد فردا ظهر من ناهار سکس داستان بگیرم و بریم</p>
<h6>خونه مریم خانم و خلاصه سه نفری صفا ایران سکس کنیم. فردا</h6>
<p>ظهر حدود ساعت 1 رفتم رستوران 3 پرس غذا گرفتم و به فرزاد زنگ زدم گفت که من پیش مریم هستم ادرسو داد و گفت بیا. شانس بدم ماشینمم تعمیرگاه بود و مجبور شدم تاکسی دربست گرفتم و رفتم ادرسی که فرزاد داده بود.وقتی رسیدم زنگ زدم به فرزاد و اومد در رو باز کرد.یه اپارتمان 4 طبقه بود باهم رفتیم طبقه دوم داخل خونه شدیم.وقتی وارد منزل شدم دیدم به به عجب زن زیبایی بود این مریم. همونجا شق کردمبا هم دست دادیمو فرزاد معرفیمون کرد به هم. مریم سفره رو انداخت و نشستیم مشغول خوردن ناهار شدیم..از زندگیش تعریف کرد و قبول شدنش تو دانشگاه و&#8230;.بعد از ناهار مریم سفره رو جمع میکرد فرزاد یواش به من گفت من قبل از اینکه بیای باهاش حال کردم دیگه حس و حال ندارم. من میرم تو بمون پیش مریم عشق و حالتو بکن اگه خواستی بعنوان هدیه یا هرجی که خودت خواستی پولی هم بذار تو کیفش&#8230; منم خداییش خیلی از قیافشو اندامش خوشم اومده بود و ظاهرا هم دیدم اخلاقش خوبه و با مرامه گفتم باشه تو برو منم بعدا میام..فرزاد یه چیزی در گوش مریم گفت و خداحافظی کرد و رفت. من موندم و مریم..بعد از جمع شدن سفره اومد پیشم نشست و منم اروم اروم شروع کردم به نوازش کردنش.با خودم گفتم بهتره قبلش یخورده کسشعر بگم تا فکر نکنه فقط بخاطر سکس اومدم پیشش و &#8230;بهش گفتم دوس دارم فقط با خودمو فرزاد باشیو اگه مشکلی داشته باشی ساپورتت میکنیم فقط وفادار باشیو خراب نکنی خودتو تو این شهر و&#8230; خلاصه بعد از کسشعر گفتن بهش گفتم اگه اماده ای شروع کنیم..اونم بدون مقدمه تاپشو در اورد و سینه های سایز 80 رو از زیر سوتین نمایان کرد..داشتم منفجر میشدم.. خودش هم داشت دیوونه میشد از حشر..اومدم شلوارمو در بیارم که یهو صدای در اومد.. یخورده ترسیدم بهش گفتم کیه یعنی؟بهم گفت برو تو اتاق تا من برم ببینم کیه. زود لباسشو پوشید رفت در رو باز کرد زن صابخونه بود!(خونه صابخونه طبقه همکف بود)صدای زن صابخونه رو شنیدم داشت بهش میگفت من دیدم یه اقایی اومده بالا و اومده داخل خونه شما شده اون کیه!اینو که گفت خدا شاهده تمام بدنم و قلبم از جا داشت در میومد.باور کنید از ترس داشتم میمردم. مریم به زن صابخونه میگفت کسی خونه من نیومده اونم پیله کرده بود که نه من خودم دیدم اومده خونه شما&#8230; از سرو صدای زن صابخونه دو سه تا از زنای همسایه هم از خونه هاشون اومدن بیرون.. شاید باور نکنین من از ترسم تو کمد لباس قایم شده بودم. دیدم راه چاره ای ندارم اگه همینجور خودمو میباختم شاید سکته میکردم. یخورده به خودم دلداری دادم گفتم نهایتش اینه که منو میبینن دیگه جرمی که نکردم زن بیوه هست نهایتش میگم مثلا صیغه کردم جرم هم نکردم .. زن صابخونه به مریم گفت که مریم خانم من به شوهرتون میگم که یه مرد اومده خونتون..باور کنید این حرفو که شنیدم انگار مرگ رو جلو چشمام میدیدم.خدا نکنه هیچوقت برای دوست و دشمنتون این اتفاق بیفته. (من واسه خودم یه اعتقادی دارم و اون اینه که هیچوقت تا حالا با زن شوهر دار رابطه برقرار نکردم و نخواهم کرد. هرکسی دوس داره میتونه مسخره کنه اما این اعتقاد منه کاری هم به دین و &#8230;. ندارم. کلا ارتباط با زن شوهر دار رو خیلی بدم میاد) وقتی شنیدم که مریم شوهر داره بخدا مرگ رو دیدم جلو چشمام چون اگر منو میگرفتن میشدم اش نخورده و دهن سوخته.صد در صد حکمم اعدام بود اگه گیر میفتادم. مطمئن بودم زندگی و ابرو و حیثیتم نابود شده. تمام وجودمو بغض گرفته بود و به خودمو فرزاد لعنت میفرستادم که چرا همچین غلطی کردم و منی که هیچوقت خونه هیچ دختری نمیرفتم چرا خر شدم و اومدم اونجا. تو این افکار بودم که شنیدم مریم به زن صابخونه گفت هرکاری دلتون میخواد بکنید . هیچ مردی خونه من نیست و محکم در رو بست. مریم بدو اومد تو اتاق و بهم گفت باید هرجور میتونی فرار کنی . اگر زنگ بزنن به 110 کلک هر دومون رو میکنن. بهش با گریه گفتم تو چرا دروغ گفتی طلاق گرفتی تو که شوهر داشتی.که بهم گفت وقت این اراجیف نیست به فکر فرار کردن باش که دیدم راست میگه وقت این حرفا نیست. مریم از چشمی در داخل راه پله ها رو نگاه میکرد هیچ کس نبود. بهم گفت اروم اروم برو پایین اگر هم زن صابخونه پایین بود یجوری بزنش کنار و در رو.حداقل اونجا بگیرنت بهتر از اینه که داخل خونه بگیرنت. باور کنید تو اون شرایط بهترین راه حلی که به ذهن میرسید همین بود حداقل کسی نمیدید که من از خونه اون اومدم بیرون. اروم در رو باز کردم و یواش یواش اومدم پایین. رسیدم به همکف دیدم زن صابخونه دم درشون وایساده و داره کشیک میده. شروع کردم به دویدن و زن صابخونه هم شروع کرد به داد زدن و فحش دادن. محل ندادم رسیدم به در اصلی اونو باز کردم اومدم داخل کوچه قلبم از جا داشت در میومد. شروع کردم به دویدن. زن صابخونه هم تو کوچه داشت داد میزد و همسایگان رو به کمک میطلبید. اینقدر دویدم تا رسیدم به خیابون اصلی. بخدا همینجور اشکام داشت میریخت.جلو یه وانت رو گرفتم و پریدم داخلش تنها چیزی که یادم میومد این بود که با گریه بهش گفتم زورگیرا دنبالمن میخوان جیبمو بزنن . خدا خیرش بده با اخرین سرعت گازشو داد و منو رسوند به یه منطقه بی خطر. دوستان گرامی این داستان من واقعیه بخدا هیچ چیزش الکی و چاخان نبود. من تا یک هفته همش قرص فلوکسیتین میخوردم تا اضطرابم کم شه.داغون شدم تو این مدت همش کابوس میدیدم. این جریان به خیر گذشت اما هنوز که هنوزه وقتی یادم میاد قلبم طپشش زیاد میشه و استرس منو میگیره. من که خدا رو شکر با هیچ زن شوهرداری رابطه ندارم و نداشتم اما به کسانی که با زن متاهل رابطه برقرار میکنند توصیه میکنم ترک کنین این کار رو. خدای ناکرده اتفاق یه بار میفته اگه گیر بیفتین همه چیتونو از دست میدید.لذت چند دقیقه ای ارزش نداره به یه عمر پشیمونی.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175306</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم لاتین عاشق کیر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Jul 2019 09:28:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفته]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یا 16 سال داشتم این فیلم سکسی داستان سکس من و پسر عمومه که 1 سال از خودم بزرگتره من اون موقع حس شدیدی نسبت به پسر سکسی عموم داشتم و همیشه دوست داشتم واسه شاه کس یه شب هم که شده در کنارش لختی بخوابم البته قبل از این ما با کونی بروبچ محله [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یا 16 سال داشتم این فیلم سکسی داستان سکس من و پسر عمومه</h2>
<p>که 1 سال از خودم بزرگتره من اون موقع حس شدیدی نسبت به پسر سکسی عموم داشتم و همیشه دوست داشتم</p>
<h3>واسه شاه کس یه شب هم که شده در کنارش لختی بخوابم</h3>
<p>البته قبل از این ما با کونی بروبچ محله یه شیطنتهای می کردیم ولی سکس به حساب نمی اومد اونم زمانی</p>
<h4>که جنده اول دبستان بودم که متاسفانه یه بار بابام با</h4>
<p>یکی از این بروبچ محل خونمون پستون مارو دید که خیلی ضایع شدم و کلی بابا منو به خاطر این که</p>
<h5>با کیر کوس دوستم بازی می کردم دعوام کرد و تهدید</h5>
<p>کرد که اگه ببینه بیشتر از این غلطا می کنم منو با تی پا از خونه میندازه بیرون هیچ وقتم بهم نگفت سکس داستان که چرا این</p>
<h6>کار اشتباهه که این قدر منو دعوا کرد ایران سکس بعدشم هم</h6>
<p>من و دوستم و کدخن کرد که دیگه حق نداریم همو ببینیم خلاصه که اون روزا واقعا روزای بدی بود و از اون موقع همش مراقبم بود و هیچ وقت تنهایی اجازه نمی داد با دوستام برو بیرون یا که خونه کسی بخوابم شبو. خلاصه این که همش درسو خونه فقط خونه عموم اینا راحت بودم و این چند سال واقعا تنها بودم البته من اون موقع واقعا پسری مثبت بودم از موقعی که دبستان بودم همیشه نمازمو می خوندم، دروغ نمی گفتم رتبه اول کلاس بودم و تو خونه هم به مامی و بابی کمک می کردم و این باعث شد که یه پسر دوست داشتنی برای باب و مام باشم و اعتماد بابی رو به خود جلب کنم البته بازم این باعث نشد بابا اونطور که باید منو آزاد خودم بزاره، خلاصه بریم سر بحث اصلیمون. من بیشتر رفت وآمدم با خانواده عموم اینا بود و همیشه با پسر عموم می رفتیم استخر شاید هم همین باعث شد که می قعی که بدن لخت پسر عموم رو توی استخر میدیدم بهش علاقه مند بشم.باور کنید این حس که من به یه پسر داشتم همیشه تو وجودم بود شایدم چون بدن هیچ زنی رو ندیدم و فقط با اون بودم این طوری بودم. همیشه سعی می کردم خودمو بهش بجسبونم باهاش کشتی می کرفتم اون هیکلش از من بزرگتر بود و موقعی که باهم کشتی می گرفتم تمام بدنش می افتاد روم و برام لذت بخش بود. بله کمکم این و کاملا حس می کردم که اونم یه علاقه ای به من داره این کاملا واضح و مشخص بود هرکی تجربه داشته میدونه من چه می گم.یادمه اواخر فروردین بود هوا واقعا خوب بود حال میداد واسه کوهنوردی، با بروبج فامیل و بابام و دوستای بابام قرار شد که واسه چند روزی بریم کوه بریم کمی جلو خلاصش می کنم.ما اونجا چادر زدیم دختر عموهام و دختر عمم و خواهرم اینا هم بودن خانوما هم واسه خودشون چادر جدا داشتن پهلوی چادر ما شب موقع خواب تو چادر جا نبود همه بهم چسبیده بودیم من و پسر عمه ام کنار هم خوابیده بودیم پسر عموم هم دقیقا زیر پای من خوابیده بود یادش بخیر چه شبی بود بابام هم توی چادر خانما خوابید چون اصلا دیگه جا نبود کوه هم واقعا هوا سرد بود و هر کدممون 2 تا پتو روی خودمون کشیده بودیم گرچه جاهامون گرکو نرم بود چون حسابی بهم چسیده بودیم.هوا هم تاریک چشم همو نمی دید نیمه های شب که شد دیدم یکی داره انگشتای پامو میگیره و داره باهاش بازی می کنه و داره دست میکشه پاهام اول زیاد چدی نگرفتم گفتم شاید دستش الکی به پاهام برخورد کرده ولی بعد نه دیدم واقعا داره دست می کشه به پاهام و داره لمسش می کنه و داره کمکم میاد بالا وااای شک نداشتم که این علی هس البته اسمش علی نیس به دلایلی حالا ما علی صداش می زنیم اینجا، اومد بالا لای پام داشت قلبم بیرون میزدداشت کونمو لمس می کرد جون من با شکم خوابیده بودم مشخص بود دستش نمی رسه می خواست کیرمو بگیره کیرم اولی که داشت از پام بالا میومد شق شده بود یه ذره خودمو کشیدم پایین تا دستش راحت به کیرم برسه وووووی چه حالی داشت بخدا وقتی کیرمو گرفت برای ایدکه خیالشو راحت کنم که منم باهاشم دستشو گرفتم و محکم کیرمو دستش دادم و نگهش داشتم رو کیرماینکارو که کردم دیگه اطمینان خاطر پیدا کرد و بلند شد و اومد کنارم جا تنگ بودحسابی به هم چسبیدم و کونشو به کیرم چسبوند آخ چه کونه کوپلی داشت مطمئنم هیچ کدوم ار شماها تا حالا کون به این خوش فرمی ندیدن بخدا دارم تمامشو راست می گم نه کم نه بیش.کونشو می مالیدم از رو زیر شلواری کمکم دستم بردم تو زیر شلواریش و جوووووووووووووون دیگه هیچی بین دست من و کونش نبود گرررررم گررررررررررررم یه تیکه گوشت لذیذ تو دسم بود هی دست میکشیدم می رفتم سراغ سوراخش لپ کونش نرم نرم بود یه تیکه گوشت خالی بخدا تو دستم بود. کم کم ازپشت رفتم سروقت کیرش اول تخماش تو دسم اومد بعد کیرش عجب کیری بود نمی دیدمش ولی لمسش که می کردم میشد فهمیدی چه کیر خوش تراشیه کیرش رو که فشار میدادم مثل ماهی که تازه از آب گرفتی می خواست از دسنم فرار کنه بعدش برگشتم و زیر شلواریمو پایین شیدم اونم اومد سروقت کون من و کیرشو لا پام گذاشت با تمام وجودم کیر نازشو حس می کردم و واقعا یه چیزه گنده رو بین لپ کونم حسش می کردم اون شبو تا همین جا تمومش کردیم صبح که از خواب بیدار شدم اصلا روم نمیشد تو چشاش نگاه کنم اصلا نمی شد باهاش بحرفم.فردای آن روز که برگشتیم از کوه پسر عموم خونمون تماس گرفت گفت بیا خونمون سیستمم ایرادی داره برام درسش کن من کامپ.. یه چیزای حالیم بود البته این بهونه اش بود منم ار خدا خواسته رفتم وقتی رفتم منو برد تو اتاقش و1 و 2 در اتاق بست و خودشو لخت کرد و رفت رو تخت به شکم خوابید و من ماتو مبهوت داشتم نگاش می کردم تا حالا بدن لخت ندیده بودم بهم گفت که لباسمو در بیارم منم لخت شدم دقیق یادمه بهم گفت بیا روم بخواب منم رو کونش حدود 20 دقیقه بدون هیج حرکتی خوابیدم اینقدر گرم بود کونش خودشم داشت لذت می برد نزدیک بود 2تای خوابمون ببره بعد نوبت من شد که بخوابم منم به شکم خوابیدم اومد کمی تف کشید لاپام نمیدونسم چرا این کارو می کنه خوب تاحالا تجربه سکسی نداشتم آخه بعدشم کیرشو گذاشت لاپام و چخ چخ کیرش که خیس تف بود دم سوراخم می کشید خوب کار شو بلد بود حسابی خیس شده بود خوشم میومد از این حالت یه کمکی احساس سوزش می کردم شاید بخاطر تفش بود که می سوخت لا کونم دیدم یه تکونی بخودش دادو یه آخی کشید احساس کردم یه چیزی گرمی ریخته شد دم مقعدم اول فکر کردم داره میشاشه روم آخه من بخدا اون موقع پرت پرت بودم چه می دونسم آب منی چیه آخه من بچه مثبت بودم همیشه مسجد می رفتم همراه بابام و اصلا حالیم نبود از این چیزا تو مدرسه که هیچ وقت به دوستام اجازه نمیدام بهم نزدیک بشن گرچه بعضی وقتا انگلکم می کردن و هوس کونمو داشتن ولی با چشم زهری که بابام بهم داده بود جرات چنین کارای هم نداشتم و بعضی وقتا باهشون دعوا می کردم بارها هم خواسته بودن گولم بزنن ولی هیج وقت بهشون امان ندادم برگردیم سر سکسمون آبش که ریخت دم سوراخم بهش گفتم شاشیدی روم یه دستی کشیدم در کونم و مقداری ازش برداشتم گفتم این چیه و بعد از کلی که بهم خندید گفت آب کیره ور برام همه چیو توضیح داد باورتون میشه 16 سالم بود و چیزی نمی دونسم شرتمو پوشیدم و تری دم کونمو احساس می کردم خیلی خوشم اومد ما هفته بار باهم میسکسدیم البته هفته اول همش لا پایی بود تا رسید به یک روز قرار شد تو یه ساختمان نیمه تمام سکس کنیم اول قرار شد اون بکنه یه گونی انداخت و شلوارمو تا نیمه پایین کشیدم وای اون کیرش خیلی کلفته تقریبا کیرای ما اندازه همه من که خوابیدم بهم گفت که می خواد بکنه تو کونم من گفتم بکن آخه نمی دونسم درد داره فکر می کردم عادیه منم کونم شل گرفتم واااای خدا فقط سرش رفت تو سوراخم همچی هوایی گرفتم که یه ساعت دم سوراخمو گرفتم می گفتم آخ که پاره شدم مردم فقط اخ اخ می کردمو از شدت درد بهم گفت بخواب اینبار یواش می کنمت بهش گفتم برو گم شو نمی خوام شلوارمو بالا کشیدم و پا به فرار تا یه دو هفته از سکس زده بودم نمی رفتم خونه عموم اینا هرچی ازم خواهش می کرد نمی رفتم بخدا تو این دو هفته راه نمی تونسم برم دستشویی نمی تونسم راحت بشینم یه بارم یکی از دوستام به شوخی بهم گفت نکنه کوون دادی لنگ لنگ راه میری اخه به فکر کسی هم نمیگنجه که من کوون داده باشم بعد 2 هفته باز برنامه هامو شروع شد اینبار اون خوابید گفت منو بکن ولی یواش یواش با کرم منم همین کارو کردم ولی ظاهرا خودش تجربه داشت ولی هیج وقت به من نگفت من موندم اونایی که می گن ما بار اول از کووون دادن خوشمون اومده و نمی دونم دست توش می کردنو جا باز کرده همش دروغ می گن امکان نداره آدم با بار اول و دوم احساس لذت بکنه چون جز درد چیزی دیگه ای نیست خلاصه این که ما اینقدر همو می کردیم اونم با مراعات که بلاخره شدیم بچه کونی البته فقط ما دونفر می دونیم کوونی هستیم و الان حدود 7 ساله به جووون هم می افتیم و همو می کنیم البته این اواخر بیشتر اون منو می کرد و آخه بعضی شبا اون زن من میشد و بعضی وقتا شبا هم او. سکسمون حالا پیشرفته شده آخه با هم حالم می کنیم مثلا از هم لب مگیریم و سینه همو می خوریم البنه از ساک زدن براتون نگفتم ساک زدنو من اول شروع کردم بعد اون 69 یادم داد اینا گذشته ای از خاطرات سکسم بود اون الان چند ماهه که ازدواج کرده آخرین بارم یه ماه قبل ار ازدواجش بهش کوووون دادم اون همیشه به من وفادار بود ولی من همیشه بهش خیانت کردم چون حقش بود و با آدمای زیادی بودم اگه خدا بخواد براتون از سکسم در آینده در داخل اتوبوس با شاگرد اتوبوس هم براتون تعریف می کنم به امید دیدار.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175215</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خانوم معلم آبش رو میریزه رو دانش آموزش تو مدرسه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a2%d8%a8%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a2%d8%a8%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 May 2019 05:00:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالامنم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بودسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماین]]></category>
		<category><![CDATA[کردمحالا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مجردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دیدم خیلی عصبانیه چون در فیلم سکسی ماشین و محکم بست &#8230;گفتم خانوم یواش&#8230;.. بعد از چند لحظه که گذشت گفت ببخشید من عصبانی بودم&#8230; ازش پرسیدم سکسی چرا ناراحتی؟ کاری هست که من بتونم شاه کس برات انجام بدم؟ یهو پقی زد زیر گریه و گفت که با دوسته پسرش دعوا کونی کرده. پرسیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>دیدم خیلی عصبانیه چون در فیلم سکسی ماشین و محکم بست &#8230;گفتم خانوم</h2>
<p>یواش&#8230;.. بعد از چند لحظه که گذشت گفت ببخشید من عصبانی بودم&#8230; ازش پرسیدم سکسی چرا ناراحتی؟ کاری هست که من</p>
<h3>بتونم شاه کس برات انجام بدم؟ یهو پقی زد زیر گریه و</h3>
<p>گفت که با دوسته پسرش دعوا کونی کرده. پرسیدم سر چی؟ گفت که اره&#8230;.بعد از 3 سال که با هم دوست</p>
<h4>هستن جنده امروز مچه دوستشو با یه دختر دیگه گرفته میگفت</h4>
<p>که سه سال باهاش دوستم و پستون تو این سه سال همه کاری براش میکردم حتی خرجشو میدادم. پرسیدم چطور؟ گفت</p>
<h5>که آره کوس دوستم درس میخونه و کار نمیکنه. خودم هم</h5>
<p>تو یه شرکت هواپیمائی کار میکنم. خلاصه خیلی ناراحت بود. بهش گفتم که تقصیر خودته که لوسش کردی برای همین هم ارزش سکس داستان تو رو نمیدونه.</p>
<h6>اگه تو هم با خودش مثله خودش رفتار ایران سکس کنی یا</h6>
<p>روش کم میشه و دیگه از این کارها نمیکنه چون از عکس العمل تو میترسه و یا اینکه لااقل تو هم دیگه دلت نمیسوزه و باهاش بیحسابی. یه فکری کرد و گفت شما راست میگی من خودم هم چند دفعه وسوسه شده بودم ولی به خودم میگفتم که نه من باید وفادار باشم اما حالا میبینم که اون اصلا لیاقته منو نداره&#8230;&#8230;ولی من چه جوری این کارو بکنم&#8230;.من تا حالا با کسی دیگه نبودم. منم گفتم تو نگرانه اون نباش&#8230;.بعد با لبخندی بهش گفتم مگه من مردم؟؟اینو که گفتم یهو از خجالت قرمز شد و گفت یعنی با شما؟ گفتم آره من از تو سو استفاده نمیکنم میخوام بهت یاد بدم که چه جوری آزاد باشی و آزاد فکر کنی. بعد از اینکه اینو گفتم دیگه هیچ چیزی نگفت و منم مسیر و به طرفه خونه مجردیم کج کردم. تو خونه که رسیدیم براش یک شربت آلبالو درست کردم که یک کمی سر کشید بعدش من شروع کردم بغلش کردن و لب گرفتن&#8230;. اولش خودشو جم و جور میکرد اما به محض اینکه شروع کردم کسشو (از رو شلوار) مالوندن دیگه شل شد&#8230;.. همزمان که لب میگرفتم با دست چپم بغلش کرده بودم و با دست راست از پشت گردن تا بالای کونش دست مکشیدم بعد دستم رو به زور تو شلوارش کردم و انگشت وسطیم رو به سوراخه کونش رسوندم و شروع کردم سوراخ کونش رو مالوندن&#8230;..جوووووون چه لبهای شیرینی&#8230;..سوراخ کونش نرم و مرطوب شده بود و همزمان با انگشت من کونش میچرخید&#8230;.آروم آروم انگشتمو تو کونش کردم و شروع کردم چرخوندن&#8230;یه چند دقیقه که گذشت بردمش تو اتاق خواب و همزمان که لختش میکردم ..بوسش میکردم&#8230;.لبش&#8230;.گردنش&#8230;.سینهاش. همین که امدم شورتشو دراوردم دیدم کسش خیس خیس و بی مو&#8230;&#8230;بهش گفتم چی کار میکنی &#8230;.تو که اول خودتو خیس کردی&#8230;..زود لخت شدم تا چشمش به کیرم افتاد گفت وووواااا ی ی ی این چی دیگه &#8230;چه کلفته&#8230;.چه گنده س &#8230; مثل یه نوشابه خوانوادس &#8230;..حالا دیگه هر دومون لخت بودم. خوابوندمش رو تخت&#8230;.خودم هم روش و بین دو پاهاش&#8230;.دست چپم زیر سرش و با دست راستم کیرمو به داخل کسش هدایت کردم.سرش که تو کسش رفت گفت آآآآآآ ی ی ی ی کسم داره پاره میشه &#8230;.خواهش میکنم یواش بکن&#8230;.کیرمو دراوردم و یه خورده سرشو لای چاک کسش بالا و پائین میکردم و بعد دوباره تو کسش کردم&#8230;این دفعه تا ته کیرم کردم تو&#8230;..از درد و لذت و تعجب دهنش باز مونده بود و برای چند لحظه نفس نمیکشید&#8230;.یهو داد زد آآآی ی ی ی ی کسم جر خورد!!!!!&#8230;کیرت کسمو پر کرده!!!!!&#8230;&#8230;کیرتو تو کونم حس میکونم!!!! منم هی میگفتم جوووون&#8230;قربونت برم&#8230;..یه کمی تحمل کن&#8230;..دردت میاد؟؟؟؟ الان خوب میشه و هی عقب و جلو میکردم. دست چپم هنوز زیر سرش بود ماچش میکردم بعد دست راستمو بردم زیر کونش&#8230;دادم بالا&#8230;حالا دیگه جفت پاهاش بالا بود وکیرم تا خایه هام تو کسش میرفت و در میامد. میگفتم جووووون خوشت میاد؟؟؟کیرم قالب کست هست؟؟؟؟ ببین چه جوری کیرم مثل شیشه شور تو کست بیرون و تو میشه!!!! اونم هی آه و ناله میکرد. انگشتم رو دوباره تو کونش کردم&#8230;.حالا دیگه خودم آمد و رفت کیرم و حس میکردم&#8230;دیگد دختره خودش هم شروع کرده بود به حال کردن و هی خودشو عقب و جلو میکرد&#8230;.دیدم حالش خیلی خراب شده هی میگفت آخ جون ببین چه کیری تو کسمه جوووون ن این کسو بگا&#8230;.. به خودم گفتم این کس اگه امروز از اینجا بره شاید بر نگرده پس بهتر که منم حسابی بگامش&#8230;کیرمو در اوردم&#8230;.به دو زانو برش گردوندم &#8230;کیرمو تا ته تو کسش کردم و هی عقب و جلو میکردم&#8230;..کمرش قوس برداشته بود &#8230;سرش رو به بالا&#8230;..منم با دو دستم لمبه های کونشو باز کردم و با شستم سوراخ کونش رو میمالوندم. کیرمو (که از ابه کسش خیس شده بود) از کسش دراوردم گذاشتم رو چاک کونش و عقب و جلو میکردم گفتم ببین نترسی ها میخام بکنم تو کونت .گفت نه نه نه دردم میاد &#8230;کیرت گندس کونمو پاره میکنه گفتم نترس یواش یواش میکنم توش. سر کیرمو چسبوندم در سوراخه کونش&#8230;.دو طرفه کمرشو گرفتم و شروع کردم فشار دادن&#8230;دادش بلند شد&#8230;دیدم توش نمیره&#8230;.دستامو گذاشتم سر شونه هاش فشار دادم&#8230;. سر کیرم رفت توش که یهو جیغ زد و خودشو پرت کرد جلو&#8230;دو دستی کونشو گرفته بود و از درد به خودش میپیچید. بعد از کلی قربون صدقه و دلداری دو باره ازش خواستم که لب تخت برام قمبل کنه. یکمی کرم نرم کننده با آب کسش به سوراخه کونش مالیدم و اول یک انگشتی بعدش دو تائی تو کونش کردم بعد دوباره سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم توش. نفسش بند امده بود&#8230;.سوراخ کون تنگش دور کیرم قفل کرده بود کیرمو یواش یواش عقب جلو کردم تا یکمی که باز شد دو طرفه کمرشو محکم گرفتم و کیرمو تا خایه هام تو کونش کردم. داد میزد&#8230;.آآآآی ی ی کونمو پاره کردی&#8230;.ووووواااای ی ی ی کسو کونمو یکی کردی&#8230;..دیگه نمیتونم سوراخ کونمو جم کنم&#8230;.دیگه نمیتونم بشینم&#8230;.. ووواااای ی انم داره میاد بیرون&#8230;.کیرت تو کونمه ولی تو کسم هم حسش میکنم&#8230;.. منم میگفتم&#8230;.جووون ن فدات شم دردت میاد؟؟&#8230;..فکر کردم کونت پاره میشه&#8230;.تحمل کن الان اب میدم میگفت دارم از درد میمیرم&#8230;.منم کیرمو دراوردم نشونش دادم گفتم ببین این داره تو کونت میره برای همین اینقدر درد میکشی تحمل کن &#8230;بعد از من به هر کی دیگه که بدی درد نمیکشی. اینو که گفتم حشری شد و گفت پس منو بگا&#8230; منم دوباره کردم تو کونش و ایندفه از حال رفت و رو شکم خوابید منم همینطور افتادم روش و تند تند میکردم تو کونش و همزمان شروع کردم با کسش بازی کردن. یهو دیدم هوار کشید&#8230;سرش عقب و جلو میرفت و داد زد بیا اینم ابه کسم. منم دیگه وقتی داشت ابم میامد گفتم بیا..داره ابم میاد&#8230;.همینطور که روش خوابیده بودم دستامو بردم پائین دو تا لمبرهاشو از هم باز کردم &#8230;ت<br />
ا ته کیرم فشار دادم تو کونش و همونجا ابمو ریختم. وقتی کیرمو از کونش بیرون کشیدم دیدم کونش به اندازه قطر کیرم باز مونده و بسته نمیشه&#8230;.بعد جفتمون بیحال افتادیم کنار تخت &#8230;وقتی امد بره خودشو تو حموم بشوره&#8230;..اب کیرم(که به زردی میزد) از کونش تا سر زانوش راه افتاده بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%a2%d8%a8%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174023</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی جون میره برای خالی کردن آب کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 May 2019 09:41:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حسابداری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دادماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سراسیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامایی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی چند هفته ای بود كه سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر این خیلی از درس عقبم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی چند هفته ای بود كه</p>
<h3>سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال</h3>
<p>این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه</p>
<h4>استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر</h4>
<p>این خیلی از درس عقبم. به پستون فكرم رسید هر چه زودتر بهتره یك جزوه از یك جایی گیر بیارم. جزوه</p>
<h5>پارسال من کوس گم شده بود و گیر آوردن جزوه از</h5>
<p>دوستان پسرم هم محال بود. باقی پسرها هم مثل من بودند و كمتر توی كلاسها شركت میكردند. در همین فكربودم كه یك سکس داستان دختر خیلی خوشگل</p>
<h6>اومد و جلوی من نشست. با دقت به ایران سکس جزوه اش</h6>
<p>نگاهی كردم. هم خطش خوب بود و هم از قطر نوشته هاش معلوم بود كه جزوه اش كامله.در تمام طول كلاس به این فكر میكردم كه چطور ازش خواهش كنم جزوه شو به من بده تا هم از جزوه استفاده كنم و هم یك طوری باهاش دوست بشم.در اواسط كلاس یك لحظه اینقدر حواسم به استاد بود كه متوجه نشدم دختر مورد علاقه من از جلوم بلند شد و از كلاس بیرون رفت و یكی دیگه كه از نظر هیكل به اون شباهت داشت اومد جلوی من نشست. در پایان درس وقتی استاد اجازه مرخصی را صادر كرد. من بلافاصله گفتم: عذر میخوام. شما جزوه تون كامله؟وقتی طرف روشو برگردوند. من شوكه شدم و حسابی حالم گرفته شد. این چرا عوض شده بود؟ این دیگه كیه؟ البته زشت نبود بلكه كمی خوشگل هم بود. امااین كجا و اون تیكه ناب كجا.دیگه نمیشد جا بزنم چون حرفمو زده بودم. و برای همین جزوه شو گرفتم و اومدم بیرون. به بخت خودم لعنت میفرستادم و به طرف بیرون دانشگاه میرفتم. به فكرم رسید نگاهی به داخل جزوه بكنم. اوه چه خط گندی. مطمئنا امروز روی شانس نبودم. اما خوب چاره چی بود. حداقل یك جزوه آمار گیرم اومده بود.من توی یك خونه دانشجویی با 3 تا از دوستهای تخسم زندگی میكردم. دوستهایی كه تنها فكر و ذكرشون كیر كردن همدیگه بود. خیلی از این محیط بدم میومد. اما چون مجبور بودم تحمل میكردم. دیگه تا پایان ترم چیزی نمونده بود و نمیشد از اون خونه رفت.از روی دفتر اون صفحاتی كه لازم داشتم را كپی میكردم ولی چون حوصله نداشتم هفته بعد به كلاس آمار برم و از طرفی میخواستم به شهر خودم برم. چون با دوست دخترم قرارداشتم. از دوستهام خواهش كردم تا دفتر را هفته بعد وقتی من به شهر خودم رفتم به كلاس ببرند و به دختره تحویل بدند. و تازه منت هم سر اون گذاشتم كه آره شاید با هم اینطوری دوست بشید.بعد از یك هفته كه به خونه دانشجویی برگشتم. دیدم اونها نه تنها دفتر را نبردند. بلكه انداختنش یك گوشه خونه و دفتره هم حسابی پاره شده. هر چی بهشون گفتم چرادفتر و نبردید بدید؟ گفتند مگه ما نوكرتیم. و حسابی كیرم كردند. چاره ای نبود باید خودم دفتر رامیبردم و به صاحبش میدادم. اینقدر ناراحت شده بودم كه نگو. آخه این چه دوستهای بود كه من داشتم.به كلاس آمار كه رسیدم خیلی خجالت زده بودم. آخه هم یك هفته دفتر و دیر برده بودم و هم دفتره حسابی پاره پوره شده بود. اما اگر میگفتم دفتره گم شده یا هر چیز دیگری میگفتم بدتر بود. سر كلاس هم كه نمیتونستم نرم. البته به عمد كمی دیرتر سر كلاس رفتم تااستاد سر كلاس اومده باشه و اون نتونه چیزی بگه. در كلاس را باز كردم و دختره تا منو دید اشاره ای كرد. منهم بلافاصله دفتر را كه دستم بود را به اودادم و در آخرین صندلی كلاس نشستم. نگاهی عمیق به دفتر كرد و هیچی نگفت. در آخر كلاس هم سریع بیرون پریدم و گم شدم.اونروز گذشت. فرداش كه شد. هم خونه ایهام گفتند: راستی مهدی دفتره را دادی یا نه؟گفتم:آره.ناگهان همه به هم نگاهی كردند و زدند زیر خنده. حالا نخند كی بخند. تعجب كردم و پرسیدم چرا میخندید كه بابك گفت: توش رو اصلا نگاه نكردی؟- نه! مگه چیكاركردین؟- بابا. ما تو اون دفتر یك عالم عكس كیر كشیده بودیم. هزار جاش نوشته بودیم دنبال كس میگردیم. مشخصات كیرتو نوشته بودیم. تو كسخول نگاه نكرده رفتی اونو دادی صاحبش؟هر چی میگذشت خنده هاشون بیشتر میشد. خیلی حرصم گرفته بود. اون خرابكاریهاشون یك طرف و این كارشون دیگه اعصابمو خورد كرد. برای همین یك دعوای حسابی باهاشون كردم و اومدم بیرون و همش به این فكرمیكردم كه حالا چه خاكی تو سرم ریخته میشه.هفته بعد سركلاس آمار نرفتم. اما هفته بعدش دیگه نمیتونستم نرم. چون غیبتهام خیلی زیاد میشد. به اجبار راهی كلاس آمار شدم. ولی باز هم دیررفتم تا موقعیكه استاد سركلاس باشه به كلاس برسم. تا به داخل كلاس رفتم. دیدم دختره نگاهی به من كرد و تا من نشستم اونم بلند شد و سریع نزدیك من نشست و روشو برگردوند و به من گفت:آقای&#8230; لطفا بعد از كلاس وایستین یك كار واجبی با شما دارم. آقا منو میگی حسابی جفت كرده بودم و میترسیدم و به خودم گفتم: حتما كارم به حراست میكشه. در تمام طول كلاس اصلا از حرفهای استاد هیچی حالیم نمیشد. نمیتونستم صبر نكنم چون اونوقت ممكن بودبرام بدتر تموم بشه. كلاس تموم شد و من و اون صبر كردیم تا همه برند بیرون. بلافاصله به طرف من اومد.گفت: آقای&#8230; میخواستم باهاتون یك قرار بذارم. البته بیرون دانشگاه.- خانوم&#8230; میدونم در مورد چی میخوان صحبت كنین. ببینیید من میتونم توضیح بدم.- هیچ احتیاجی به توضیح نیست. امشب ساعت 6 بعدازظهر، كافی شاپ نسترن. چطوره؟ میاین؟- آخه ببینید&#8230;.- شما ببینید. من الآن نمیتونم باهاتون صحبت كنم. دوستهام ممكنه برام حرف در بیارند. پس قرارمون همونجا. قبوله؟چاره ای نداشتم. بنابراین قبول كردم. و منتظر موندم ببینم هم خونه ایهام اینبار چه خاكی تو سرم ریختند.ساعت 6 شد. و من سر موقع با یك عالمه فلسفه كه در ذهنم برای تبرئه خودم ساخته بودم سر قرار حاضربودم. كه ناگهان دیدم داره از روبروم بهم نزدیك میشه.- سلام- سلام. خسته نباشید.- نمیخوای چیزی مهمونم كنی؟- چرا. خواهش میكنم.و بعد ازش پرسیدم چی میخوره و براش سفارش دادم. چند لحظه در سكوت سپری شد و بعد ناگهان ناغافل پرسید: این چیزها چی بود كه تو دفترم نوشتی؟- خانوم&#8230; باور كنید اونها رو من ننوشته بودم. هم خونه ایهام نوشته بودند.- آره تو گفتی منم باوركردم.- به جون مادرم راست میگم.- پس مادر تو دوست نداری؟- نه. به خدا چون دوستش دارم میگم.- اگر دوستش داشتی اصلا به جونش قسم نمیخوردی- ببینید این یك سو‌ءتفاهمه. خدا لعنتشون كنه. اینها میخواستند اینطوری اذیتم كنند. آخه با من دشمنند.- چشمهات میگه داری دروغ میگی.- نمیدونستم چشمهام زبون دارند.- تو اصلا بدنت حالت عادی نداره. من عكسشو تو دفترم دیدم.سرخ شدم به دو دلیل. اول بخاطر حرفی كه زد. دوم بخاطر اینكه راست میگفت. دوستهام حسابی عكس و پیشنهاد و چیزهای خیط و پیط براش نوشته بودند.- میشه از شما خواهش كنم منو ببخشین؟ من به شخصه از طرف خودم و دوستهام از شما معذرت میخوام.- نه. نمیبخشم. شما فكركردید همینطوری راحته كه هرچی دلتون خواست تو دفتر من نوشتین؟مستإصل شده بودم. بابا این دیگه كی بود. در چنین موقعیتی بودیم كه ناگهان دختره گفت: آخ.آخ.آخ. دوستهام دارند میان. اگه منو با شما ببینند خیلی بد میشه.یك لحظه خوشحال شدم كه حتما دیگه بخاطراین مسئله میذاره میره و محاكمه من تموم میشه كه ناگهان گفت: ببینید. بیرون برای من خطرناكه. نمیتونم حرف بزنم. چطوره با هم بریم خونه ما.خشكم زد. الآن حتما داداشش و باباش تو خونه شون منتظرمنند. سراسیمه جواب دادم: نه، آخه میدونید. من كار دارم.- بیخود. اگر نیای دفتر رو میبرم حراست و بهشون همه چی رو میگم.- كسی خونه تون نیست؟- چرا دو تا از دوستهام هستند. آخه ما هم خونه دانشجویی داریم. خوابگاه نرفتیم.كمی خیالم راحت شد. حداقل میدونستم كتك نخواهم خورد. البته اگر حرفهاش راست بود. تازه كمی هم خوشم اومد. آخه با چند تا از دخترهای دانشگاهمون تو خونه شون تنها میشدم.توی راه دیگه در مورد ماجرای دفتر صحبت نكردیم. درعوض خانوم&#8230; كه تازه فهمیده بودم اسمش یلداست. فقط از خودش و دوستهاش تعریف میكرد و شروع كرده بودبه پرحرفی. من هنوز میترسیدم نكنه تو خونه اش قراره چوبی تو كون من بدبخت بره. برای همین ساكت بودم و در نتیجه متهم به بی زبونی و مظلوم بودن شدم. القصه ما به خونه شون رسیدیم و وقتی یلدا زنگ زد دختری از پشت اف اف گفت: كیه؟- منم. درو بازكن.دختره از پشت اف اف در اوج ترس من پرسید: تنهایی؟- نه. آقای&#8230; باهامند.دیگرمطمئن شدم منتظر من بودند و حتما الآن دارند كیرهای خر را تیز میكنند. بدجوری میخواستم به خودم بشاشم. باور كنید راست میگم. حتما بعضی اوقات شده از شدت ترس دلتان بخواهد به خودتان بشاشید.نسبت به بقیه خونه های دانشجویی خونه مجهزی بود. كامپیوتر، تلویزیون رنگی، تلفن و مبلمان چیزیه كه در خیلی از خونه دانشجوییها پیدا نمیشه. روبروی 4 تا دختر ناز نشسته بودم. اونیكه كمتر از همه خوشگل بود همین یلدا بود كه منو به اون خونه آورده بود. نگاهی به درودیوارخونه انداختم. بلافاصله یلدا همه رو برد توی یك اطاق و چند لحظه ای صدای پچ پچشون اومد. بعد از چند دقیقه اومدند بیرون و هر 4 تا جلوی من روی مبل نشستند.من كم كم داشتم نفس راحتی میكشیدم چون از بابا و داداش و چوب خبری نبود.یلدا كنار من نشست و گفت: بچه ها نمیدونید چه پسر با نمكیه. انقدر بی سر و زبونه كه نگو.یكی از دوستهاش گفت: آره.از دفتر تو مشخص بود. باز هم خجالت كشیدم. یلدا شروع كرد به معرفی دوستهاش: این شیماست. دانشجوی سال آخر حسابداری. ایشون هم كه فداش بشم تانیاست. اینم كه اینقدر خوشگله هلناست. این دو تا مامایی میخونند. منم كه میدونی مثل خودت مدیریت میخونم.و بعد اشاره ای به تانیا كرد و گفت: تانی. برو همون دفتر آمار من رو بیار.تانیا سریع بلند شد و رفت كه دفترو بیاره كه من تندی گفتم: ببخشین. احتیاجی نیست. من كه معذرت خواهی كردم.هلنا گفت:اِ. نه بابا. باید ببینیم چی نوشتی. از تجسم بلایی كه قراربود چند لحظه بعد سرم بیاد نزدیك بود اشكم در بیاد. تانیا دفترو آورد و شروع كردند با هم ورق زدن.- خدامرگم. شیما ببین چی نوشته. من كیر كلفتی دارم و تو رو میكنم.- وای- وای- چه بی ادبه.این خط حمید بود. میدونستم وقتی میرم خونه چه بلایی سرش بیارم.- نیگاه كن. چه عكسی كشیده. شما هم چقدر بی ادبین ها!چند لحظه ای فقط خجالت میكشیدم. اما بعد تازه مخم بكار افتاد. اینها برای چی دارند اینقدر راحت حرف كس كون جلوی من میزنند؟ نكنه امشب یك حال اساسی افتادیم؟ با این فكر انگار برق 5000 ولت به من وصل كرده باشندمنهم به حرف افتادم: این عكس یك عكس هنریه. توش كیر من تا ته تو كون یلدا خانومه.- نه راست میگین؟و یلدا جیغ كشید: وای كونم. درد گرفت.- این كیر و چرا اینقدر كلفت كشیدین؟ مال شما هم همینقدر كلفته؟- خدمت شما عرض كنم كه نه. یعنی بله. البته نه به این بزرگی ولی خوب یك كمی شباهت داره.شیما گفت: ببین سینه های اینو چه شبیه كشیده. وای خدا. خوش بحال این دختر تو عكس. آقا مهدی سینه های منو نگاه كنین. چیكار كنم به این اندازه بشه؟و بلافاصله پیراهن و سوتین خودشو درآورد. دست منو گرفت و روی سینه هاش گذاشت. من شروع كردم به دستمالی و بلافاصله خوردن. در این هنگام اون 3 تا هم كم كم لباسهاشونو درآوردند و بعد یلدا دستشو گذاشت روی كیرم. كیرم خیلی شق كرده بود. سریعتر از اونچه فكرشو میكردم من رو هم مثل خودشون لخت مادر زاد كردند و به هم پریدیم.چهار تا كس و كون جلوم بود و همشون شدیدا التماس دعا داشتند. هر4 تاهم open بودند و از من كیر میخواستند. بعد از ساكی كه هر 4 تاشون نوبت نوبتی برام زدند. كسهاشونو باز كردند و از من خواستند بكنمشون.منم شروع كردم به كردنشون. بعد از پایان دور اول كه به هر كدوم نزدیك به 50 تا تلمبه رسید آبم برای اولین بار اومد كه شیما خوردش.حالا نوبت كونشون شده بود. البته یلدا از كون نداد و باز هم از كس كردمش. ولی وقتی آبم اومد اینبار یلدا خوردش. دیگه نا نداشتم ولی هنوز اونها راضی نشده بودند. تا 4 مرتبه كردمشون و هر بار در آخر یكی از اونها آبم را خورد. بعد از آخرین حال خوابم برد و تا فردا صبحش همونجا خوابیدم.فردا صبح دوباره من و یلدا با هم آمار داشتیم. بنابر این اون از خواب بیدارم كرد و با هم سر كلاس رفتیم و كنارهم نشستیم. بعد با هم به یك كافی شاپ رفتیم و اونجا بود كه قرار شد هفته ای 3 روز خونه اونها برم. انگار هر 4 تاشون چند وقتی بود دوست پسر نداشتند.البته من در اصل دوست پسر یلدا به حساب میومدم. وقتی یلدا را به خونه اش رسوندم و به خونه خودمون رفتم. دوستهام شروع كردند كه دیشب چرا به خونه نیومدی؟ دلواپس شدیم و هزار تا دروغ دیگه. میدانستم دروغ میگند. برای همین ماجرا را براشون از اول تا آخر تعریف كردم. در آخر داستان همه دهانشون بازمونده بود و به من نگاه میكردند.میدونستم دارند به بخت بدخودشون لعنت میفرستند كه چرا اونها نرفتند دفتر رو بدند. حتی یكیشون گفت: چون من فلان عكسو كشیدم منو باید با یكیشون دوست كنی. كه تندی بیلاخ بهش نشون دادم.از اونروز هفته ای 3 روز و بعد از مدتی هر روز خونه اونها بودم و حسابی میكردمشون. بعد از مدتی دیدم اینجوری نمیشه و كلاً با یلدا و دوستهاش هم خونه شدم. شده بودم مرد 4 تا دختر خوشگل. سال بعد هم با اونها خونه گرفتم. و بالاخره تا پایان دوره دانشجویی با اونها هم خونه بودم. یادش بخیر چه حالی كردیم. هم من و هم 4 تای اونها فقط با هم بودیم و به هم وفادار موندیم.بعد از اونهم تا زمانیكه اون 4 تا ازدواج كردند باهاشون بودم و تازه در این مدت بعضی اوقات خواهرها و دوستان اونها رو هم كردم.با اینكه دیگه كم كم به جایی رسیده بودم كه از بس میكردم دیگه نمیخواستم كسی رابكنم. وقتی هلنا كه آخرین نفر بود میخواست ازدواج كنه منو با چند تا از دوستهاش آشنا كرد كه دوباره بساط كردن به راه افتاد.بله این بود ماجرای واقعی من كه شاید باور نكنید ولی كاملا واقعیه. البته اینم تا یادم نرفته بگم كه بعداز ازدواج اونها هنوز باهاشون رابطه دارم اما دیگه نمیكنمشون.بلكه باهم رفت و آمد خانوادگی داریم. چون من با دخترخاله تانیا ازدواج كردم. بنابر این با همه به راحتی میتونم رابطه داشته باشم. بهر حال اگر اونروز اون دختر خوشگل اولی با یلدا جاش عوض نمیشد و یا دوستهام میرفتند دفتر رو بدند من هیچوقت اینقدر شانس نمیآوردم و همون اتفاق بود كه اینقدر برای من مفید بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173845</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-26 01:20:04 by W3 Total Cache
-->