<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ومتوجه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d9%85%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 24 May 2024 10:58:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ومتوجه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دست میزنه بهش , حشری میشه , چاره ای  به جز  کس دادن نداره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي‌هاي]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بيخيال]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من راننده گشت 110 بودم فیلم سکسی و هفت هشت ماهي از خدمتم ميگذشتيه شب مثل هميشه شيفت و تحويل گرفتم و با افسر گشت شروع به سکسی گشت زدن تو حوزه خودمون کردیم.شب خسته شاه کس کننده بود چون خيلي خلوت بود و ادم زود خستهميشد. دور و بر ساعت3 بود کونی ونيمه خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من راننده گشت 110 بودم فیلم سکسی و هفت هشت ماهي از خدمتم</h2>
<p>ميگذشتيه شب مثل هميشه شيفت و تحويل گرفتم و با افسر گشت شروع به سکسی گشت زدن تو حوزه خودمون کردیم.شب</p>
<h3>خسته شاه کس کننده بود چون خيلي خلوت بود و ادم زود</h3>
<p>خستهميشد. دور و بر ساعت3 بود کونی ونيمه خواب رانندگي ميکردم که يهو خواب از سرم پريد . يه دختر 18</p>
<h4>ساله جنده نازکه معلوم نبود اون موقع شب تو خيابون چيکار</h4>
<p>ميکردو داشت تو خيابون در حالي پستون که دستش تو جيبش بود ومتوجه ما هم نبود راه ميرفت. افسر گشت تا</p>
<h5>چشماش به کوس اون افتاد سريع گفت برو کنارش. منم رفتم</h5>
<p>کنارش عجب هيکلي داشت.تمامي برجستگيهاي بدنش تو لباسش معلوم بود وصورت شهوت انگيز که دليلش لباي قرمز وکلفتش بود اين هيکل و سکس داستان سکسي ميکرد.</p>
<h6>افسر ازش پرسيد :ها اين وقت شب تو ایران سکس خيابون چکار</h6>
<p>ميکني دختره که معلوم بود از ترس داشت سکته ميکرد با تته پته گفت:هيچي دارم ميرم خونه.افسر گفت پس داري ميري خونه دختره گفت اره . افسره گفت بشين بريم کلانتري بايد تحويلت بدم. دختره ام شروع کرد التماس کردن ولي بي فايده بود وراه افتاديم سمت کلانتري . بيچاره خيلي التماس ميکرد و هي اشک ميريخت من چون حوصله ي گريه و زاري نداشتم برگشتم بهش گفتم اگه ساکت بشي ميگم که بزاره بري ولي ميدونستم اين افسر يزيد جنده به اين راحتي بيخيال نميشه .خلاصه رسيديم به کلانتري .افسره برگه هاي گزارش برداشت و گفت دست بند بزن بيارش و رفت داخل. تو همين حين دختره بایه لحن خاص گفت ترو خدا نزار تحويلم بده .تو صورتش که نگاه کردم چشم که به لباش افتاد سه سوت کيرم شق شد.با خودم گفتم نبايد از دستش بدم. افسر گشت گفت جناب سروان يه مورد اوردم بيسيم بزن مفاسد بيان ببرنش(چون دخترا رو شب تو بازداشتگاه کلانتري نگه نميدارن)دختره هم تا اسم مفاسد شنيد دوباره شروع کرد به گريه و زاري. افسر گشتم گزارش و تحويل داد گفت بريم ماموریت اعلام شد و رفت نشست تو ماشين.منم از اين فرصت استفاده کردم ورفتم رو مخ افسر نگهبان گفتم ببين اين بيچاره چجوري گريه ميکنه فکر کن دختر خودته ازاين کس شعرا&#8230;&#8230;افسر نگهبان از دختره پرسيد از خونه فرار کردي دختره ام گفت نه. پرسيد راستشو بگو گفت اره .پرسیدچرا گفت پدر مادرم ميخان از هم جدا بشن منم با پدرم زندگي ميکنم و از خونه فرار کردم ميخواستم برم پيش مادرمخلاصه با کلي خواهش جناب سروان راضي شد که بيخيال مفاسد بشه ولي به شرطي که برسونيمش به خونش که ببينيم واقعا راست ميگه يانه. رفتم به افسر گشت گفتم که جناب سروان ميگه دختره رو ببريد برسونيد خونش ورفتم دختره ام رو اوردم از اتاق که خارج شدم يه لب اب دارم ازش گرفتم داشتم ازشق درد میمردم بهش گفتم ديدي نزاشتم تحويلت بده خنديد گفت جبران ميکنمگفتم اسمت چیه گفت نیوشا .منم گفتم اسمم کیوان گفت شمارتو ياداشت کن بهمبده منم نوشتم رو يه کارت و بهش دادم .رفتيم سوار ماشين شديم گفتم کجا برمادرسو داد و راه افتاديم وقتي رسيديم يه اپارتمان شيک نشون داد گفت اونه رفتماهم مونديم ببينم واقعا همينجاست زنگ زد و رفت داخل ما هم رفتيم . تا سه چهار روز منتظر زنگش بودم ولي زنگ نزد و با خودم ميگفتم چقدر بي معرفت بود من ساده و باش چقدر واسه کي خواهش کردم . ديگه بيخيال شده بودم .يک هفته بعد اين ماجرا گوشيم زنگ خورد بعد سلام عليک گفتم شما گفت مننيوشام گفتم نيوشا کيه گفت همون که اونشب گرفتين منم که تازه دوزاريم افتاده بوداحوال پرسي کرديم گفت که ميخاد منو ببينه .قرار گذاشتيم واسه فردا بعدازظهر(چون من 24 ساعت خونه بودم 24ساعت کلانترئ).فرداي اونروز يه دوش گرفتم و لباسامو ست کردم رفتم کافي شاپي که قرارگزاشتهبوديم وقتي رسيدم اونجا بود رفتم پيشش بلند شد دست داد ونشستيم وبعد از کليلاس زدن گفت بايد يه جوري جبران کنم گفتم چجوري گفت هرجوري که تو بگيمنم تيز گرفتم گفتم خوب پس فردا بساتو برميداريم ميريم باغ يکي از دوستام گفتبسات چي؟ گفتم چي ميترسي گفت نه من اهل دود دم نيستم گفتم نه بابا بساتمشروبو ميگم گفت باشه بلند شديم بريم من رفتم که حساب کنم که گفت وايسا توامروز مهمون مني و حساب کرد وزديم بيرون خداحافظي کرد و رفت . سه شنبه ساعت حدوداي 11 صبح بود که زنگ زدم بهش گفتم اماده باش 20دقيقه ديگه ميام دنبالت و رفتم ماشين بابامو گرفتم رفتم دنبالش رسيدم سر قرارسوار شد ورفتيم سمت باغ دوستم تو خوشنام .وقتي رسيديم سريع بسات مشروبو روبه را کردم اونم مانتو وروسريشو دراورد امدنشست کنارم خيلي سکسي شده بود چون يه تاپ صورتيو يه شلوار جين خيليچسبون پوشيده بود.شروع کردیم بخوردن پیک اولو سلامتی دادو رفت بالا گفتماینکاره ای دو پیک دیگه ام خوردو معلوم بود داره چپ میشه بهش گفتم دخترچيکار کردي خنديد گفت در برابر کاري که تو کردي هيچه و امد نشست تو بغلمبدون مقدمه گفت دوست دارمو لبشو چسبوند يه لب مشتي ازم گرفت منم کهداشتم تو لباي بزرگو حجيمش گم ميشدم يواش يواش دستم رفت تو گردنش شروعکردم لباي نازشو خوردن انقدر خوردم که صداش درامد اخه من از خوردن لب وکس و ابش سير نميشم . تاپشو دراوردم ناقلا سوتينم نبسته بود دوتا سينه سفت خوشگل خود نمايي ميکرد.شروع کردم به خوردنشون يواش يواش اه ونالش بلند شد داشت بادستش چوچولشوميماليد .دستشو گرفتم کردم تو دهنم گذاشتم رو کسشو امدم رونافشو رسيدم بهکسش .لباي کسشو خوردم کسش خيلي پر اب وصورتی شهوت انگیز بود منم همهابشو خوردم .ديگه بريده بود ميگفت بببببببکنم اه دارم ميسسسسوزم جرم بده کيرتو بده بخورمبلند شدم لباسامو دراورد شرتمو کشيد پايين کيرم مثل نهنگ زد بيرون .شروع کرد بهخوردن خيلي حشري شده بودم .اين استيل بالانسو اين لباي بزرگش که کير17سانتي من توش گم شده بود ادمو ديوونه ميکرد بلندش کردم يه لب ازش گرفتم.لبش بوي عطر خاصيو ميداد.دمر خابوندمش گفت از کون نه گفتم پس چي گفت بکننننن توکسم گفتم مگهبازي گفت اره منم از خدا خواسته کيرمو کزاشتم يه فشار دادم شروع کردم به تلنبهزدن کسش تنگ بود خيلي داشتم حال ميکردم دستشو انداخت دور گردنم چسبيدبهم نوک سينه هاش ميخورد به نوک سينه هامو شهوتمو دوبله ميکرد تندتر تلنبه زدمبهش گفتم برگرد میخام از کون بکنمت گفت میترسم درد داره گفتم نترس من میدونمچکار کنم لای کونشو باز کردمچه منظره ای بودیه کون تنگ برنگ صورتی با برجستگی های منظم شروع کردم به لیس زدن عطر خاصی میداد با نوک زبونمداخل سورا<br />
خشو خیس میکردم بعدش یه انگشتمو کردم داخل کونشو یواش یواشمیچرخوندمو هی اه وناله میکردواب کسش قطره قطره میچکید و رفتم دوبارهکسشوخردم ديدم بيحال شدیواش کیرمو گذاشتم دم سوراخشو یه فشار دادمخیلی تنگ بودباهر بد بختیی بود رفت داخل شروع کردم به تلنبه زدنصدای جیغش با اه نالشقاطی شده بوددو سه بار کیرمو میکشیدم بیرون دوباره فرو میکردمخیلی بهش حالدادو کیرمم صورتی شده بود نمیدونم چرا .داشتم ارضا میشدم بهش گفتم دارم میامگفت بریزش تو کونم منم همشو ریختم نمیدونید چه حالی میده دوستانی که این کاروکردن می دونن الانم که یادش افتادمکیرم شق شده . خابيدم کنارش.يه خوردهباسينه هاشو کونش بازي کردم امد سر حال بلند شد خودشو تميز کرد وگفت تا حالا اينجوري ارضا نشدم بايد قول بدي هر وقت خواستم بياي مال من شي .بعدشم نهار خورديم تا غروب ازش لب ميگرفتمو مي مالوندمش لاس میزدم ازشتشکر کردم گفتم که دختر با معرفت مثل تو کم گیر میاد الان هم باهم رابطه داریمدارم میرم پیشش .خونه دوستش قرار داریمو میخایم گروهی سکس کنیمخوش باشين و در هر لحظه كه دلتون خواست سكس داشته باشين كه كاريست بس مفرح ذات و ممدد حيات!!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177141</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی حشری و کون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Sep 2019 09:50:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتوری]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروندیگه]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان:من]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فروخته]]></category>
		<category><![CDATA[فروختیم]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<category><![CDATA[وهمچنین]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اومده به بزرگیتون ببخشید وخوشحال فیلم سکسی میشم بهم بگید که اصلاحش کنم.من نویسنده نیستم ونویسندگیم درحد آماتوری هست وفقط خواستم خاطره خودمو دراختیار شما گلها قرار سکسی بدم.میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی وکیک شاه کس بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما خونمونو فروختیم و وارد محله جدید کونی و ساختمون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اومده به بزرگیتون ببخشید وخوشحال فیلم سکسی میشم بهم بگید که اصلاحش کنم.من</h2>
<p>نویسنده نیستم ونویسندگیم درحد آماتوری هست وفقط خواستم خاطره خودمو دراختیار شما گلها قرار سکسی بدم.میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی</p>
<h3>وکیک شاه کس بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما</h3>
<p>خونمونو فروختیم و وارد محله جدید کونی و ساختمون جدید شدیم.این خونه 8واحده است که ما واحد1رو خریدیم وجلوی خونمون خالی</p>
<h4>بود جنده آخه تازه ساخت بود.این خونه حدود1ماهی فروخته نشد تااینکه</h4>
<p>یه خانواده 4نفره(پدر+مادر+دختر+پسرکوچولو)وارد ساختمون شدن وهمچنین پستون همسایه در روبروی هم.خیلی خوشحال شده بودم آخه این دختر یه هلو به تمام</p>
<h5>معنا بود.خوشگل کوس وناز.بالاخره بعد چندوقت رفت وآمدهای مامانها شروع شد.چون</h5>
<p>من دانشگاه میرفتم بیشتر خونه ما میومدن.درهمین اوضاع متوجه شدم که شیدا(دخترهمسایه)هم دانشجو هست(عمران)ومن دانشجوی مکانیک هستم.وهمین رفت وآمدها سبب شد که سکس داستان من باشیدا راحتر</p>
<h6>باشم و یه نوع وابستگی عاطفی بهش پیدا ایران سکس کردم.چون خیلی</h6>
<p>جذاب ودلربا و باحیا بود.تواین گیر ودار امتحاناتمون شروع شد که اصلا حسش نبود. دیگه 1یا2امتحان مونده بود که تموم بشه امتحان شیدا شروع شد وچون ریاضیش قوی نبود بهم زنگ زد وازم خواست که برم خونشون تابهش یاد بدم.رفتم خونشون همشون بودن حتی باباش.بالاخره بعداز سلام واحوالپرسی رفتیم تو اتاق شیدا.بهش درس دادم.آخرای درس بود که ناخودآگاه شهوت وشیطنت باعلاقه قاطی شده بود.ولی زود بای کردمو رفتم خونه.بعد تاصبح به فکرجورکردن یه فرصت توپ بودم که بهش بگم دوست دارمو عشق بازی کنم باهاش.بعدمدتی تعطیلی بین ترم شروع شد.دمش گرم به محض شروع شدن تعطیلات دخترخاله بابام تو شهرستان(ازخونه تااونجا 7ساعت راه بود) مرد.و بابا اینا رفته بودن ولی ازشانس گند من باید میرفتم خونه داداش اینا.دعوتم کرده بودن.بالاخره تاشب وقت داشتم.به بهانه مرور درسها ومتوجه نشدن بعضی جاهای درس به شیدا زنگ زدم تا بیاد بهم بگه.خب بعدنیم ساعتی اومد ودروباز کردم وطبق معمول باهاش دست دادمو اومدتو و نشست روی مبل.براش یه کیک +شربت آوردم.بعد خوردنشون نشستیم روزمین ودرسو شروع کردیم.حدود 2ساعت که یکسره درس خوندیم،یهو وسط توضیح دادن گفتم بسه شیداجون&#8230;خداییش خسته شدم!شیدا گفت باشه یه یکربع استراحت.دیدم الان بهترین وقت گفتن حرفهای دلم هست.بالاخره بعداز منو من بهش گفتم شیدا یه چی میخوام بهت بگم اما روم نمیشه واونم گفت بگو دیگه مانی.ما قایم بوشک بازی نداشتیما.بعداز5مین منو من بهش گفتم که شیدا بهت علاقه پیداکردمو دوست دارم.اون بیچاره شوکه شده بود چیزی نمیگفت وفقط نگام میکرد.بعد اونو بطرف خودم کشوندمشون.طوریکه که سرش روی شونه هام بود و اون خودشو کنار کشید وگفت مانی من به درد تو نمیخورم وبرو دنبال یکی دیگه وخواست بلندبشه وبره که دوباره بغلش کردم وایندفعه لپشو یه بوس کردم که خیلی عصبی شد و یهو داد زد وگفت مانی ولم بود ویواش بهش گفتم که من حق ندارم عشقمو ببوسم واین دفعه باتمام پررویی(البته باترس ودلهره)لبامو رو لباش گذاشتم که رنگش پریدو گفت مانی تمومش کن.و گفتم دلیل این همه مقاومت چیه؟گفت که مانی میترسم بهم دل ببندیمو درآخر بهم نرسیم،بعد نمیشه آبروریزی رو جمع کرد.گفتم شیدا دوس داری بیام خواستگاریت(بالبخند)که گفت کاش میتونستی.وایندفعه راحت لب دادمو شیدا باترس همکاری کرد.درهمین وقت سینه هاشو لمس کردمو که گفت مانی میترسم ومن درگوشش گفتم نترس عشق من ودوباره لب دادمو تی شرتشو دادم بالا.جون عجب سینه ها وپوست سفیدی داشت.سوتین صورتی خوشگل تنش بود.اونو درآوردم وای خدای من 2تا انار افتاد بیرون.دیگه چیزی نمیفهمیدم وجوری خوردمشون که2تا شو کبود کردم.دیگه شیدا حال نداشت وتو شهوت غرق شده بود و آه و ناله میزد وهمین ناله ها باعث میشد که بیشتر وحشی بشم.بعد به من گفت برو پایین دیگه که رفتم پایین وشلوارشو کشیدم پایین وشورت صورتی رنگ پاش بود.که به مدت زیادی کوسشو ازرو شورت بوکردمو حسابی خوردم که دیدم داره التماس میکنه که درست بخور&#8230;بعد ناله های زیبا میزد..شورتشو کشیدم پایین&#8230;.جون..عجب چیزی بود..جون..کوس نبود که قیصی بود..آخ جون&#8230;کوس بودا&#8230;چنان خوردم که شیدا دادوناله میزد وتو بینابین این ناله ها لرزید وارضا شد.جون&#8230;چقد خوشمزه بود،فوق العاده بود.بعدخوردن بلند شدم و تی شرتمو درآوردمو بعدش شلوارمو کشیدم پایین وشورت تو پام بودواسکافیل داشت شورتموپاره میکرد.دیگه داشت میترکید.که شورتو درآوردمو اسکافیلو بردم جلوی صورت شیدا که بخوره ولی زیاد نخورد چون خوشش نمیومد.(ساک زدن بلد نبود)بعد بهش گفتم شیدا جون میذاری بذارم تو کونت؟گفت مانی درد داره.گفتم اولش چرا ولی بعدش نه.بالاخره راضی شد.اول بایه انگشت وبعد با2انگشت با سوراخ کونش بازی کردم.بعدش کرم ومقداری روغن مایع ریختم رو اسکافیل وگذاشتم دم کون تنگ(آخه هرچی سعی میکردم سوراخ کونش زیاد باز نمیشد) وزیبای شیدا وبعد یواش سرشو فشار دادم ولی اینقد تنگ بود که به راحتی تو نمیرفت(هی میخواست بره تو که شیدا خودشو سفت میکرد.آخه خیلی میترسید).بعد بهش گفتم که اگه دوس داره کمتر درد بکشه وبیشتر حال کنه باید خودشو شل کنه تابشه راحت بفرستمش تو.بعد فشارو بیشتر کردم وایندفعه سرش رفت توکونش که دیدم شیدا داره درد میکشه وناله وداد میزنه.التماس میکرد که بیرون بیارم ولی به حرفش گوش نمیدادم وهمونجوری توش نگه داشتم.بعد یخورده توش نگه داشتم تا جاباز کنه.بعد1مین فشارو بیشترکردم وایندفعه نصفش رفت تو.بعدش یواش شروع کردم به تلمبه زدن..آخ چه ناله ای میکرد..جون..هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت هی میگفت..جون&#8230;.وووااایییی&#8230;جرم بده نازی&#8230;وایکه بااین ناله ها دیگه داشت آبم میومد که آوردم بیرون وآبمو ریختم رو پشتش.که انگار آتش نشانی شده بودم.قطع نمیشد.دیگه ازحال رفته بودم..وافتادم کنار شیدا جونم..ویه لب اساسی دادیم&#8230;.بعدش خودشو پاک کردم افتاد روم&#8230;و بعد لباسشو پوشید موقع رفتن گفت مانی منم دوست دارم وبعد رفت.و الان حدود 4ماهه دوستیم.ممنون میشم اگه جاهای خرابشو بهم بگید تا اصلاحش کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176444</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بکش پایین پسرم تا برات بخورمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و</h2>
<p>از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال</p>
<h3>پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه</h3>
<p>بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون خونه ما و تقریبا با هم بزرگ شدیم. یادمه طبقه دوم خونه</p>
<h4>خالم جنده یه زن با دخترش(گلی) زندگی میکردن که دختره چند</h4>
<p>سالی از من و رویا بزرگتر پستون بود و چون تربیت درستی نداشت مامانم گفته بود دورشو بخیطم.اون موقع من 10</p>
<h5>سالم بود کوس و تحت تدابیر شدید بزرگ شده بودم و</h5>
<p>همیشه چشم میگفتم ولی رویا چون با گلی تو یه آپارتمان بودن باهاش رابطه داشت و حرف میزد و اونم یه چیزایی سکس داستان یادش میداد.یه روز</p>
<h6>داشتیم باهم بازی میکردیم(من و رویا)که با هم ایران سکس حرفمون شد</h6>
<p>و رفت خونشون.من چند ساعت بعد رفتم دنبالش واسه آشتی. دیدم با گلی دارن در گوشی یه چیزایی میگن من رویا رو صدا کردم وگفتم میای آشتی؟اونم با سرش جواب رد داد ولی گلی یه چیزی در گوشش گفت که نظرش عوض شد و خندون اومد طرفم.گفت باشه آشتی منم پریدم بغلش که بوسش کنم(بدون غرض) و از دلش درارم ولی نذاشت و گفت یه شرط داره گفتم بگو. گفت باید بذاری چیزتو ببینم بعد میتونی بوسم کنی و من هم آبجیت بشم (در ضمن من چون خواهر نداشتم به اون و خواهر بزرگش آبجی میگفتم) من اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد حالیم کرد که میخواد کیرمو ببینه در غیر این صورت آشتی بی آشتی. من قبول نکردم ولی اون هی اسرار میکرد تا من گریم گرفت و بهش گفتم اگه تمومش نکنه میرم به مامانم میگم.اونم دیگه چیزی نگفت. میدونستم که این کارو گلی یادش داده و از ترس گلی به کسی چیزی نگفتم.از این ماجرا سالها میگذره ولی من هر موقع رویا رو میبینم اون خاطره واسم زنده میشه.الان دیگه رویا 21 سالشه و هلوییه واسه خودش واقعا خوشگله.من زیاد بهش فکر نمیکردم البته واسه این بود که زیاد نمیدیدمش ولی با این حال تو عالم جق همیشه نقش اولو به اون میدادم . تا اینکه یه اتفاق عجیب افتاد. همه چی با یه جوک شروع شد.فکر کنم بعد عیدبود که با پسر عموم رفته بودیم استادیوم. تراکتور و مس بازی داشتن هنوز بازی شروع نشده بود با آرش(پسر عموم) داشتیم کس میگفتیم که واسه آرش مسیج اومد جی افش بود واسش یه جوک زده بود که متنش اینجوری بود:( یارو میره پیش خالش میگه یادته بچگیام منو مینداختی بالا میگفتی دودولتو بخورم؟خاله میگه آره یارو میگه هنوزم سرحرفت هستی!!!) اون لحظه فقط یه کس خند زدمو شروع کردم به مسخره کردن دوست دختر آرش. خلاصه بازی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب خیلی شنگول بودم چون تراکتور برده بود و یه حال اساسی بهم داده بود. هر کاری کردم خوابم نبرد از رو تخت پاشدم و رفتم یکم درس بخونم . کتابو باز کردم جلوم و دیدم حسش نیست موبایلمو برداشتمو یه دست فیفا 11 توپ زدم وقتی بازی میکردم حرفای آرش در مورد رویا یادم اومد که میگفت با یکی از آشناها رابطه داشته من اول بی توجه بهش گفتم:به من وتو چه خودشون میدونن تو بچسب به جی اف کیرلیست. تو ذهنم داشتم به رویا فکر میکردم و تو خیالم کس چرخ میزدم که یه دفه فکرم کردم جوک آرش شامل حال منم میشه.با خودم گفتم منم برم پیش رویا و بگم یادته میگفتی اگه بذاری کیرتو ببینم میذارم بوسم کنی بعدشم ازش بپرسم ببینم هنوز سر حرفشه یا نه .بعد به خودم گفتم: آره حتما. اونم میگه زود باش بیا منو بکن . یه پس گردنی توذهنم به خودم زدم و گفتم: پاشو بخواب ساعت 2 نصف شب داری کس شعر میگی .و رفتم خوابیدمچند روزی ازون شب گذشت من دیگه نه به رویا فکر میکردم نه به کس شعرایی که اون شب میگفتم چسبیده بودم به درس و مشق و کنکور.ما هرسال 15 فروردین یه گوسفند واسه دادش کوچیکم قربونی میکنیم آخه مامانم سر زای داداشم مریض شدو ما نذر کردیم اگه بچه سالم اومد قربونی کنیم خداروشکر 2روز بعد بچه به دنیا اومدو ما هر سال 2 روز قبل تولد دادشم قربونی میکنم خلاصه گوسفندو بریدیم بعد از ظهر مامانم گفت بیا سهم خالتینا رو ببر زود بیا ماشینو برداشتمو رفتم نیم ساعت بعد دم درشون بودم خلاصه زنگ زدیم و رفتیم بالا بعد از کلی ماچ و احوالپرسی کردن با خاله دیدم بله خانوم تشریف آوردن از کلاس میومد اولش منو ندید که رو کاناپه نشسته بودم کیفشو انداخت جلو آینه و صاف رفت آشپزخونه و گفت: مامان این اعلامیه سر کوچه مال شوهر دوستت زهرا خانوم نیست؟ خاله که پیش من بود گفت آره بیا مهمون داریم.چند لحظه بعداومد تو پذیرایی من پاشدم و سلام کردم اونم اومد و دست دادو یه احوالپرسی گرم کردو نشست روبروم کنار مامانش گفت با درسا چیکار میکنی منم با چندتا حرف کلیشه ای جوابشو دادم. بعد نیم ساعت مامان زنگید که چرانمیام منم گفتم باشه اومدم. میخواستم برم که یکی در زد رویا رفت جواب داد بعد گفت آقا کریمه (شوهر خواهرش) ترشی ها رو آورده.خاله پاشد رفت پایین رویا هم اومد نشست یکم نزدیکتر من گفتم دیگه پاشم برم رویا گفت چند دقیقه صبر کن الان مامان میاد بعد اگه خواستی برو .بعدهم پاشد و رفت تو اتاقش. من گفتم: رویا تو گاج عربی داری؟ازتو اتاق بلند گفت آره ولی نمیدونم کجاست باید بگردم پیداش کنم.گفتم باشه تا خاله بیاد پیداش میکنی اونم گفت بیا تو اتاق اگه اینجا بود که هیچ اگه نبود باید برم از انباری بیارم. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی&#8230;چند لحظه بعد گفت آهان پیداش کردم. با یه کتاب فانتزی تو دستش اومد و صندلی رو با یه متر فاصله گذاشت روبروم و نشست. باورم نمیشد کتاب قصه ای که تولد 13 سالگیش براش گرفته بودم رو هنوز نگر داشته بود.اون کتاب باعث شد یاد قدیما بیافتیم وشروع کنیم به خاطره گفتن. اون میگفت و من ادامشو میرسوندم وداشتیم بلند بلند میخندیدیمکه یه لحظه انگار منو برق گرفت دیگه نمیتونستم بخندم قلبم داشت کنده میشد. آره همون خاطره معروف و فکرای اون شب دوباره اومد به ذهنم.سرمو انداخته بودم پایین مثل احمقا داشتم الکی میخندیدم و سرمو به علامت تایید حرفای رویا بالا پایین میکردم انگار روی هوا بودم دو دل و توفکر.چشامو بستمو گفتم خدایا کمکم کن همه عواقب حرفی که میخواستم بزنم از جلوی چشمم رد میشد چند لحظه همینجوری بودم که رویا صدام کرد دلم آوار شد توی شرتم.بی اختیار شروع کردم به گفتن آخه واقعا داشتم استرس میکشیدمو اختیاری نبود کارام.همین جورکه داشتم نفس عمیق میکشیدم آب دهنمو با صروصدا قورت دادم و بدون ذره ای اعتماد بنفس گفتم: رویا یادته من دست عروسکتو کندم تو هم قهر کردی و گذاشتی رفتی؟یکم فکر کردو باخنده گفت آره همون عروسکی که بابا بزرگ از مشهد آورده بود! من گفتم: آره یادته من وقتی اومدم آشتی توچی گفتی؟هنوزم سر حرفت هستی؟ دیگه یواش یواش استرس من داشت به شیطنت تبدیل میشد و تو اوج هیجان متظر جوابش بودم که حرف دلمو بزنم .رویا دیگه نمیخندید و ساکت بود .زل زده بودم به چشماش که به طرف پایین بود از صورتش معلوم بود که داره به چیز دیگه ای فکر میکنه چون کاملا حالش گرفته بود و این باعث میشد من بیشتر به خودم شک کنم که گند زدم یا نه. بعد بایه خنده ردگم کنی گفت یادم نمیاد!چطور مگه؟ و سعی کرد چیزی بروز نده. منم که تو این 10 دقیقه 20 بار ریده بودم به خودم باخودم گفتم تا اینجا اومدم بقیشم میرم و با تمام قوا میخواستم خودمو خالی کنم که صدای خاله که داشت رویا رو صدا میکرد خلوتمونو خراب کرد و رید به جو. رویا که بهت زده منتظر جواب سوالش بود یه کس خندی زد و پاشد ازاتاق رفت بیرون منم پشت سرش رفتم و با خاله خداحافظی کردمو زدم بیرون و خواستم با رویا چش توچشم نشم.خلاصه رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم داغون شدم رو تخت گفتم: خاک برسرت سیاوش گند زدی به خاندانت باخودم میگفتم اگه به کسی بگه آبرومون میره. دیگه نه خاله نه دایی و نه&#8230;ولی یکم که با خودم فکر کردم دیدم زیادم بد نشده چون همه حرفا غیر مستقیم بود مدرکی دستش ندادم پس نمیتونه به کسی بگه.هی میگفتم خدا کنه راست گفته باشه که یادش نیومد وگرنه بدجوری پیشش خراب میشم.ولی درکل به این نتیجه رسیدم که خواست خدا بود که حرفم نصفه موند و نتونستم کارو خرابتر از این کنم.فردای اون روز مامانم گفت برم کیک سفارش بدم واسه تولد فرشاد(داداش کوچیکم) وگفت که میخواد تولد بگیره و فکو فامیلو دعوت کنه البته فامیلای مامان چون بابام و عموم باهم حرف نمیزنن. خلاصه من تا شب تولد (17 فروردین) هزار تا متن واسه معذرت خواهی از رویا با خودم تمرین کردم که اگه اومد بهش بگمشب تولد دایی هام زودتر اومدن حدودای 7 و من داشتم با پسرداییم پلی استیشن میزدیم ومتوجه اومدن خالم و خانوادش نشدم .وقت شام رفتم دیدم بله خانوم اومدن نشستن تو پذیرایی و دارن با زن دایی میگپن .تا میتونستم دورش آفتابی نشدم سر شامم نرفتمو گفتم اشتها ندارم.ولی بعد از شام دیگه نمیشد تفره برم چون همه جمع بودنو داشتن کیک میخوردن خلاصه رفتم تو پذیرایی و بعد ازکلی متلک شنیدن از داییم سر شام نخوردنم اومدم نشستم صندلی کنار بابام که خالی بود . با رویا درست روبرو بودیم اون حواسش به فرشاد بود یه نگاه که بهش کردم دیدم اوف چه تیپی به هم زده یه مانتوی کوتاه و چسبون تیره متمایل به آبی و یه شال روشن ولی شلوارش همون شلوار لی بود.رویا با یکم آرایش ملایم خیلی خوشگل شده بود تا حالا اینقد تودل برو ندیده بودمش احساس میکردم خیلی دوسش دارم ولی فکر میکردم خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم و دیگه ارزشی واسش ندارم. داشتم به پاهای کوچولوش که جوراب سفید پوشیده بود نگاه میکردم و باخودم میگفتم بیخیال معذرت خواهی و اینجور بچه بازیا .یه دفه متوجه شدم داره نگام میکنه منم نگاش کردم ترسی ازش نداشتم ولی ته دلم ناراحت بودم و کمی شرمم میشد نگاش کنم آخه اون یه وقتی مثل خواهرم بود.واسه همین زود سرمو انداختم پایین.یه چند باری که نگاش کردم دیدم نخیر ول کن نیست و زل زده به من. اولش نگاش نمیکردم ولی تو دلم گفتم بذار ببینم واسه چی قمیش شده و نگامو دوختم به نگاش البته خیلی جدی و بدون خنده .یکم که گذشت خندید و سرشو پایین انداخت .این کارش خیلی بدلم نشست آخه وقتی می خنده واقعا خوشگل میشه. یه اس براش فرستادم و پرسیدم ازم دلگیره یا نه. ولی انگار گوشیش رو سایلنت بود و نشنید. لحظه لحظه داشت میلم واسه حرف زدن باهاش بیشتر میشد لامصب بلد بود چجوری ناز کنه جوری که همه کاراش وحرفاش به دل مینشست.دیگه روم باز شده بود و ازشرم وخجالت خبری نبود و داشت رابطمون دورادور خوب میشدو متلک بار هم میکردیم تا اینکه وقتی در حال خنده نگام کرد یه چشمک بهش زدمو ریدم به همه چی . یه لحظه خندش قطع شدو نگاش یه جور دیگه شد.نمیدونم چرا این کارو کردم ولی مث سگ پشیمون بودم ولی چه فایده.رویا بلند شد و به باباش اشاره کرد که بیاد اونور واز جمع دور شدن. بعد از کلی گه خوردنو زبون ریختن و&#8230; حرفم تموم شد تموم این مدتی که داشتم کس شعر میگفتم رویا ساکت بودو داشت با دسبندش ور میرفت و سرشو پایین گرفته بود و خودشو نسبت به حرفای من بی توجه نشون میداد.فک زدن من تموم شده بود و منتظرجواب خانوم بودم.بعد از چند ثانیه سکوت اومد جلو و دستامو از روبرو گرفت وبا صدای خیلی ملایم و آروم گفت:ولی من هنوز سر حرفم هستم و بلافاصله خودشو یکم کش داد(آخه قدش تقریبا170 بود و یه 10 سانتی ازمن کوتاه تر بود)و یه بوس کوچولو از لبم کرد وسریع لبشو کشید و منتظر واکنش بود.داشتم سکته میکردمو صدای قلبم همه جارو ورداشته بود تو اون لحظه بیشتر از اینکه حشری باشم احساساتی بودم و رویا رو با کل دنیا عوض نمیکردم واقعا عشقشو تو دلم حس میکردم .بغض کرده بودمو نمیدونستم چیکار باید بکنم .تو عالم رویاها بودم داشتم خواب میدیدم .بی اختیار بغلش کردمو فشارش دادم به طرف خودم چند ثانیه بعد که گرمای بدنشو حس کردم دوس داشتن واحساس داره جای خودشو به هوس و شهوت میده.لبامو بردم نزدیک لبش خیلی داغ بودن لبامونو که چسبوندیم به هم رویا چشاشو بست زبونشو تو دهنم عقبو جلو میکرد منم داشتم لب پایینشو میمکیدم.هنوز طمع رژ لبش تو دهنمه. لحظه غیر قابل وصفی بود به خصوص که وقتی کیرم به بدنش میخورد احساس عجیبی بهم دست میداد .کنترلم دست خودم نبود وداشتم لپای کونشو از رو مانتو چنگ میزدم اونم داشت آروم آه میکشید. یه لحظه به خودم اومدمو دیدم وسط حیاط لب تولب وایسادیم.دستشو گرفتمو کشیدم طرف پارکینگ چراغو روشن کردم و چون پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتور(یاشاسن تراختور) پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتورنظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با بتمن و رابین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Jun 2019 07:29:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردین]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرماشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مغازرو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میاومد]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام سکسی به همهراستش من تا حالا داستان واسه شاه کس کسی تعریف نکردم به خاطر همین اگه خوب نبود ببخشید. این داستان من و یکی کونی از دوست دخترامه به اسم طناز. یادمه که اون موقع من تو یه بوتیک فروشنده جنده بودم (لباس زنانه و دخترانه) این ماجرا مربوط به 4 سال پیشه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام سکسی به همهراستش من تا حالا داستان</p>
<h3>واسه شاه کس کسی تعریف نکردم به خاطر همین اگه خوب نبود</h3>
<p>ببخشید. این داستان من و یکی کونی از دوست دخترامه به اسم طناز. یادمه که اون موقع من تو یه بوتیک</p>
<h4>فروشنده جنده بودم (لباس زنانه و دخترانه) این ماجرا مربوط به</h4>
<p>4 سال پیشه. بعد از ظهر پستون بود و تازه مغازرو باز کرده بودم که یه دختر 17-18 ساله اومد تو</p>
<h5>واسه تماشا. کوس نمیدونم چی شد یه دفعه هوس کردم که</h5>
<p>مخشو بزنم (اخه 3 ماهی میشد که دوست دختر نداشتم) بگذریم. شماره تلفنمو بهش دادم و اونم قرار شد که زنگ بزنه.2 سکس داستان روز از این</p>
<h6>ماجرا گذشته بود که تلفن مغازه زنگ خورد ایران سکس و اون</h6>
<p>پشت خط. دفعه اول فقط معارفه و آشنایی و حرفای معمولی. هفته دوم خودمونی تر شده بودیم و در هفته سوم واسه هم پشت تلفن شعر میخوندیم تا اینکه شد هفته چهارم &#8230; تا اینجا میدونستم که اسمش طنازه و بچه نظام آباد (من خودم بچه گیشا هستم) و اینکه قبل از من چنتا دوست پسر داشته و از همین کس شعرایی که همه اول دوستیشوون به هم میگن . تو این مدت 4 هفته هم هنوز با هم قرار نذاشته بودیم و فقط همون روز تو بوتیک دیده بودمش و کم کم قیافش داشت از یادم میرفت خلاصه با هم قرار گذاشتیم که کی همدیگرو ببینیم که یدفه گفت مهران راستش من یه چیزی رو بهت نگفته بودم. گفتم چی؟ گفت من اونی که اون روز بهش شماره داده بودی نیستم. گفتم وا یعنی چی؟ گفت که اون دوستم بوده که ازت شماره گرفته ولی چون شوهر داره شمارتو داده به من. شوکه شده بودم و نمیدونستم چی بگم. باز با این حرفا با هم قرار گذاشتیم تا ببینمش&#8230; این گذشت تا روز قرار رسید و من هم حاضر و آماده رفتم سر قرار و از روی مشخصاتی که داده بود شناختمش&#8230; وای که چه لعبتی بود . هیکلش فوق العاده قشنگ بود و میتونم بگم که روی هم رفته واسه خودش کسی بود. خلاصه با هم رفتیم یه کافی شاپ دنج و خلوت تو شهرآرا و اونجا کلی با هم حرف زدیم و قرار بعدیمون شد واسه پس فرداش تو خونه ما&#8230; منکه واسه رسیدن روز قرار لحظه شماری میکردم و اینهم گذشت تا روز موعود رسید. من که از قبل تدارک ناهار و مشروب و همه چیزو دیده بودم حتی سکس&#8230; خلاصه اومد و با هم شروع کردیم به تماشای تلویزیون و ماهواره و ناهار خوردن که البته تمام این مدت به سکوت گذشت.دیگه داشتم کلافه میشدم. گفتم: چرا ساکتی ؟ گفت: چی بگم؟ گفتم: هر چی که دوست داری فقط سکوت نکن. دیدم زل زد تو چشام و دستشو انداخت گردنم و گفت: میخوام در گوشت چیزی بگم و منو کشید جلو و ناغافل لبشو گذاشت روی لبام وچه لب شیرینی بود این لب&#8230; من شوکه شدم. راستش انتظار این حرکتو از یه دختر با اون رفتارا نداشتم. بعد از اینکه لبشو ورداشت گفت اینم حرف دیگه؟؟؟؟ گفتم حرفای داغو قشنگی میزنی بازم بگو&#8230; و ما باز هم لب تو لب شدیم. حالا نخور کی بخور &#8230;.تو همین احوال بودیم ومتوجه گذشت زمان نبودیم فقط یک آن به خودم اوومدم که دیدم اون لخت تو بغل من رو کاناپس. سینه های بزرگ و سفت و قشنگی داشت (سایز 75 ) و بدن قشنگ و بی مو و چه کسی&#8230; جوووووووون. الان هم بعد از این مدت وقتی یادش میافتم راست میکنم. من هنوز لباسام تنم بود و مشغول لب گرفتن و دستم هم لای پای اون و داشتم با کسش بازی میکردم. نفساش به شماره افتاده بود. اونم زیپ شلوارمو باز کرده بود و دستش زیره شورت من و داشت با کیرم بازی میکرد . یواش یواش رفتم پایین و سینه هاشو خوردم و همینجور آروم آروم پایین تا رسیدم به کسش و شروع کردم با زبونم کسشو لیسیدن و خوردن. دیگه نفسش بالا نمیومد. تا اینکه بی طاقت شد و اومد روم و همینجور که داشتم کسشو میخوردم اونم کیرمو شروع کرد به خوردن. تا اون روز کسی به این باحالی کیرمو نخورده بود. بعد بلند شد. منم تو حال خودم نبودم. اومد و نشست رو کیرم و با شدت شروع به بالا پایین شدن کرد. نمیدونم چه مدت تو این حال بودیم. بعد اومد خوابید زیر و پاهاشو از هم باز کرد منم چپیدم اون وسط وحالا تلمه نزن کی بن&#8230; تا اینکه با صدای جیغ کوچکی و فشاره ناخناش رو پشتم فهمیدم که ارضا شده.   ولی من هنوز نشده بودم. بهش گفتم که برگرد و اونم برگشت و دو لا شد. اول از پشت کردم تو کسش و با هر بار ضربه تلمبه موج زیبایی رو کونش میافتاد. اروم کیرمو در آوردم و سرشو گذاشتم دم سوراخش و با یه فشار&#8230; آخ که چه گرم و داغ بود. هنوزم گرماشو احساس میکنم. دیگه داشت آبم میاومد و مونده بودم چی کار کنم. در آخرین لحظه کیرمو در آوردم و اونم سریع برگشت و آب من با فشار پاشید روی سینه و شکم و صورتش. نمیدونم تا حالا شده به صورت دختری که روش آب کیر ریخته دقت کنین یا نه؟ ولی اگه نشده حتما این بار که یه دختر و آوردین خوونه و باهاش سکس کردین آبتونو بریزین رو صورتش و اونو نگاه کنین. خیلی زیبا و قشنگ و دیدنی میشه&#8230; بگذریم. بعد از اینکه آبم اومد اون با دستش اونو به تمامه بدنش مالید. بعد من دراز کشیدم اونم بغل من دراز کشید و سرشو گذاشت رو سینم و با هم شروع کردیم به سیگار کشیدن. این بود داستان من و طناز. این ماجرا مال 4 سال پیش بود و داستان سکس من و اون تا 2 سال پیش ادامه داشت . الان 2 ساله که با هم تموم کردیم و دیگه رابطه نداریم. نوش جان نفر بعدی که اونو میکنه و دمه اونی گرم که پردشو پاره کرد. و از همه مهمتر دست پدر و مادرش درد نکنه که همچین دختر کسی پرورش داده تحویل جامعه میدن!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174528</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 19:57:06 by W3 Total Cache
-->