<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ومشغول &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%88%D9%85%D8%B4%D8%BA%D9%88%D9%84/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:19:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ومشغول &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده داغ و بلوند عاشق کیر هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتچند]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم.رو کاناپه دراز کشيدم و فیلم سکسی ملحفه رو کشيدم رو خودم.باد پنکه عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد.نصفه شب بود که سردم شد.خواستم سکسی برم دستشويی که ديدم خواهر کوچيکم هم شاه کس اومده تو پذيرايی خوابيده.اون زمان ۱۵ سالش بود.اسمش نسرين هست.رفتم جيش کردم و اومدم.خوابم پريده کونی بود.دستمو کردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم.رو کاناپه دراز کشيدم و فیلم سکسی ملحفه رو کشيدم رو خودم.باد پنکه</h2>
<p>عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد.نصفه شب بود که سردم شد.خواستم سکسی برم دستشويی که ديدم خواهر کوچيکم</p>
<h3>هم شاه کس اومده تو پذيرايی خوابيده.اون زمان ۱۵ سالش بود.اسمش نسرين</h3>
<p>هست.رفتم جيش کردم و اومدم.خوابم پريده کونی بود.دستمو کردم تو شرتم ومشغول بازی با کيرم شدم.از بچگی عادت دارم اين کارو</p>
<h4>بکنم.اروم جنده اروم کيرم شق شد.ميخواستم جق بزنم.من مثل همه پسرا</h4>
<p>جق نميزنم!کيرمو سر بالا ميزازم رو پستون زمين(به شکم ميخوابم)و به زمين فشار ميدم و فکر ميکنم که دارم يه زن</p>
<h5>يا دختر کوس رو ميکنم.اينطوری ابم بيرون نمياد ولی ارضاءميشم. شروع</h5>
<p>کردم به اين کار.يه دفعه خواهرم تکون خورد .من بی حرکت موندم تا نفهمه که بيدارم.وقتی تکون خورد باد پنکه دامنشو بالا سکس داستان زد.باورم نميشد!تصميم گرفتم</p>
<h6>اونو ديد بزنم و جق بزنم.خزيدم زير پاهاش.خيلی ایران سکس ميترسيدم.اروم به</h6>
<p>پاش دست زدم .هيچ عکس العملی نشون نداد.نوک انگشتای پاشو بوسيدم.قلبم تند تند ميزد.صداشو ميشنيدم.رفتم بالا تر ساق پاهاش .سفيد و ناز.اروم با لبام ميبوسيدمشون.باز هم بالا تر رونهاش.سفيد و تپل.دامنشو کامل از روش زدم کنار .يه شرت سفيد نخی پاش بود.کسش باد کرده بود.خيلی باهال بود. مشغول شدم به جق زدن.يه دفعه هوس کردم دستمو بکنم تو شرتش وکسشو لمس کنم.اول با انگشت از روی شرت لمسش کردم.تکون نمی خورد.جرات پيدا کردم دستمو از زر شورت رو کسش کشيدم..پشمالو بود.اروم دستمو کردم تو سوراخش.تو نمی رفت.چند بار سعی کردم نشد.ميخواستم دستمو در بيارم که يکدفعه ديدم نسرين چشاشو باز کرد.از ترس صدام در نميومد. اگه جيغ بزنه !تو چشام نگاه ميکرد.مثل اينکه باورش نميشد.اروم دستمو کشيدم بيرون.همينکه ازاد شد فوری پاشد رفت تو يکی از اطاقها ودرو کليد کرد. از ترس داشتم ميمردم.شايد گند اين ماجرا در بياد.اونوقت خر بيارو باقالی بار کن.اخه دفعه اولم نبود.قبلا هم با خواهر بزرگم و دو تا از خاله هام اين کارارو کرده بودم.همه ميدونستن.يه مدت بود که نماز ميخوندم و کار هايی ميکردم که همه فکر ميکردن من عوض شدم .تازه اوضاع داشت راستو ريست ميشد. از ترس تا صبح نخوابيدم.صبح زود از خونه زدم بيرون.تا شب تو بلوار انزلی پرسه ميزدم.شب يه ودکا گرفتم وهمشو خوردم.رفتم خونه مستی همه چيز رو از يادم برده بود.از دور صدای بزن وبرقص ار خونمون می اومد.رفتم تو.دخترای همسايه جمع شده بودن و می رقصيدن.اصلا هواسم به ماجرای ديشب نبود.با همشون سلام عليک کردم ورفتم تو اشپز خونه.نسرين اونجا بود.يه سينی که توش پر ليوان های نوشابه بود دستش بود.تا منو ديد رفت بيرون. تازه ياد ديشب افتادم.خيلی خجالت کشيدم.يعنی نسرين در باره من چی فکر ميکنه؟ چند روز از اون ماجرا گذشت. اون موقع شبها تا ديروقت بيدار ميموندم وبه جاش تا ساعت ۱۲يا۱ ظهر ميخوابيدم. يه دفعه تو خواب احساس کردم يه چيزی کيرمو قلقلک ميده.(خواب من خيلی سبکه) اروم با گوشه چشم نگاه کردم.باورم نميشد!نسرين بود.اروم دستشو از رو شلوار رو کيرم ميماليد. بی اختيار کيرم شروع کرد به بزرگ شدن نسرين همين که ديد کيرم تکون خورد فوری رفت عقب.ولی بعد از چند ثانيه دوباره اومد داشت به کيرم که شق شده بود واز زير شلوار حسابی معلوم بود نگاه ميکرد.اروم دستشو کرد تو شلوار وشرتم.انگارميترسيد که من از خواب بيدار بشم.دستشو زد به کيرم.من هيچ عکس العملی نشون ندادم.اونم با جرات بيشتر دست زد.بهدش اروم کيرمو از تو شورت وشلوار در اورد.فقط سر کيرم بيرون بود.شروع کرد با سرش بازی کرد.بعدش سر کيرمو بوس کرد ويه زبون هم به نوکش زد.بعد شروع کرد به دست کشيدن رو کيرم.حسابی حشری شده بودم ولی از جام تکون نخوردم.بلد نبود مثل پسرا بماله اما از اين که داشت کيرمو ميماليد خوشم می اومد.يه دفعه ابم اومد.دستشو از روی کيرم برداشت واب کيرمو به سر کيرم ميماليد.کيرم داشت ميخوابيد که يه دفعه بلند شدم.کير نيمه خوابيده وخيسم تو دستش بود.از ترس پريد عقب.من پريدم و بغلش کردم وخوابوندمش رو زمين.بهش گفتم کی خونه هست؟ گفت :هيچکی شلوارمو در اوردم ودامن اون رو بالا زدم.داشت فرار ميکرد.به زور شورتشو از پاش در اوردم.برش گردوندم رو زمين و خوابيدم رو کسش.پا هاشو باز کرده بود وهيچ کاری نميکرد.کيرم رو کس پشمالوش بود.لباس و سوتينشو زدم بالا و مشغول خوردن سينه های کوچيکش شدم.بعد از چند دقيقه ماليدن ابم اومد.ايندفعه کم بود .ولی رو پشمهای مشکی کس نسرين ريخته بود.با دستمال کاغذی خشکش کردم و خودم رفتم حموم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177306</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم از خوشگلی خودش حشری میشه و اون رو به اشتراک میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونم]]></category>
		<category><![CDATA[جاااااان]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وبرگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب</h2>
<p>بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس</p>
<h3>اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی</h3>
<p>از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره نزدیک حرم که از قبل رزرو شده بود ساکن شدیم. وای نمی</p>
<h4>دونید جنده چقدر مشهد تو اون فصل شلوغه . منم خیلی</h4>
<p>دلم میخواست بریم خرید و تفریح پستون ولی بابام ومامانم همش میخواستن برن حرم. البته منم چند باری باهاشون رفتم ولی</p>
<h5>یه بار کوس از بابام اجازه گرفتم که تنها برم بازاررضا</h5>
<p>. من خیلی از محیط های شلوغ اونجوری خوشم میومد.داشتم مغازه ها رونگاه میکردم که یه هو تواون شلوغی احساس کردم یکی سکس داستان بهم نزدیک شد</p>
<h6>ودستشو از پشت به من زد اما خیلی ایران سکس آروم این</h6>
<p>کارو کرد. من خیلی ترسیدم وبه خودم اومدم به خاطر همین زود رفتم تو یه مغازه ومشغول خریدن مهروسجاده شدم که اون مزاحمم بره . یه دفعه دیدم کنارمه ویواش دوباره خودشو به سمت من کج کرده وداره خودشو به من میماله البته به هوای دیدن ویترین مغازه، من هم خیلی ترسیده بودم واونم فهمیده بود که من خیلی ترسو هستم خلاصه دردسرتون ندم من تاخودموبه هتل رسوندم سه چهارمرتبه دیگه اذیتم کرد، بار آخرش که نزدیک هتل بودم یه دفعه احساس کردم دستشو چنان کرد لای پام که از ترس پریدم وبرگشتم یه نگاهی بهش کردم ،از ترس رنگم کاملا پریده بود همین که نگاش کردم با پررویی کامل گفت: جونننننننم. شهوتش میخواست چشاشو بترکونه.واردهتل که شدم رفتم تواتاقم و یه لیوان آب خوردم وپریدم روتختم. داشتم بهش فکرمیکردم که دستمو گذاشته بودم روی کونم ودیدم دارم خودمومیمالم..برای اولین بار داشتم باخودم حال میکردم. یواش یواش احساس کردم باید باخودم بیشترحال کنم ، لباسامو کامل درآوردم حسابی یه حالی باخودم کردم&#8230;..فردا صبح موقع نماز مامان وبابا که طبق معمول رفتند نماز ،من خواب بودم دیدم در اتاقمون دارن درمیزنن، فکر کردم مامان یا باباس، خواب آلوده پاشدم رفتم درو باز کردم وسریع برگشتم .نمیدونید ازبس گیج بودم واقعا نیگاه نکردم دررو اسه کی دارم باز میکنم.اومدم مثله یه جنازه افتادم روتخت که به جای مامان وبابا اون پسره بود( نگو نامرد کارمند همون هتل بوده واز اول منوزیر نظر داشته) به خصوصیات مظلوم وساکت بودنم هم پی برده بود.. یه دفعه دیدم اونم اومد روتختم، برگشتم ، وقتی دیدم اونه داشتم از ترس میمردم، نفسم داشت بند میومد، اونم مدام منودعوت به آرامش میکرد ومیگفت باهات کاری ندارم ، دست وپام به لرز اومده بودو هیچی نمیفهمیدم. یواش گفتم برو تو رو خدا میگفت باشه الان میرم فقط توآروم باش.. یکم آرومم کرد بعدشم آرومکی منو کرد.دیدم یواش یواش داره منو بغل میکنه واومد ازم لب گرفت وگردنمو داره میخوره وسینمو بادستاش گرفته بود،م داشت حالم عوض میشد ولی نگرانم بودم،من باشلوارک وتاپ بودم که درآوردنش واسش کاری نداشت. منم اصلا مقاومت نمیکردم فقط بش التماس میکردم که زود منو ول کنه &#8230; بهم گفت دختری؟ معلومم بود که دخترم خودشم میدونست ولی نمیدونم چرا پرسید. گفتم آره گفت پس اگه بهم ضد حال نزنی منم هوای همه چیزو دارم.شلوارکمو تانصفه درآورد ، دستشو کرد لای دوتا پام، منوچرخوند ، برگشتم سریع اومد بالام. من واسه اولین باربود که داشتم سکس میکردم اونم بازور .ابتدای کیرشو گذاشت روی سوراخم که منم حالی به حال شده بودم وباخودم گفتم اگه کسی هم بیاد بالاخره من که مقصر نیستم این بازور اومده. یکم کیرشو فشارداد از دردی که بهم وارد شد ناخودآگاه دستموبردم پشتم کیرشو گرفتم ، مثله یه دسته هاونگ سفت بود خودمو به تخت فشار دادم که کمتر کیرش بره تو . اونم گردنمو اونقدر میخورد که از گردنم تا بالای کونم خیس شده بود مثله اینکه یه بطری آب ریخته بود روم وقتی فهمید خیلی دردم میاد کیرشو گرفت تودستشو گفت زود بخورش، آورده بود جلودهنم منم امرشو اطاعت کردم یکم خوردمش اونم سینمو میمالیدواز جایی که من بادندونام ناشیانه کیرشو میخوردم بعد از یکئ دودقیقه از دهنم درآورد گفت بخواب ، خودمم حسابی حال کرده بودم خوابیدم اومدروم شروع کردبه مالوندن وخوردن من ،سرشو از گردنم آورد روسینه هام حسابی مک میزد، بعد اومد رو کسم وشروع کرد به خوردنش دیگه صدام یواش یواش داشت در میومدوآه وناله میکردم اونم فقط میگفت جوووووونم عجب کس وکونی داری عزیزم. تو یه چش بهم زدن دوباره منو چرخوندوشروع به خوردن کونم کرد وقتی داشت کونم رو میخورد دیگه تو فکر هیچی نبودم جز سکس .کیرشوگذاشت روی کونم یکم دیگه هم باآب دهنش خیس کرد ویواش یواش کرد تو. شروع کرد عقب جلو کردن . یه درد توام با حال رو داشتم تجربه میکردم. هر دفعه که کیرشو عقب جلو میکرد سینه هاموبیشتر فشار میدادومیمالید تا اینکه دیدم همزمان هم داره به سرعت عقب جلو میکنه وهم سینه هاموحسابی میماله وهم گردنمو محکم داره مک میزنه ، میگفت: عجب کون سفیدی، جاااااان. صداش کاملا دورگه بود وداشت ارضا میشد که کیرشو از کونم درآورد دوباره آورد جلودهنم گفت بجُم دیگه بخورش . اومدم بخورم گفت تخمام آروم بخور ، داشتم تخماشو نوش جان میکردم گفت دستتو بیار بالا(جلودهنش) دستم بردم تُف کرد تودستم گفت کیرمو بمال. منم انجام وظیفه میکردم بعدش جاشونو عوض فرمودندو گفتند خب حالا کیرموبخور ، تخمامو بمال، خودشم شروع به مالیدن سینه هام کردودستشو از روی پشتم برد تا روی کونم ویواش دوتا از انگشتاشو فشار داد توکونم ، هینجور که کونمو با انگشتاش داشت سرویس میکرد منو چرخوندو بادست دیگش تا نصفه انگشتش کرد تو جلوم. دوباره ترسیدم زود فهمید گفت نگران نباش مواظب همه چی هستم .پنج دقیقه با کس وکونم حال کرد وبعدشم دوباره کیرشو به هردوشون مالید ودوباره هوس کون فرمود. کیرشو چنان تا ته میکردتوکونم که تخماش قشنگ دم کونم رو نوازش میکرد.خیلی حال کرده بودم ودیگه نمیخواستم ولم کنه که یهو چنان کشید بیرون که میخواستم مثله یه جوراب که دستتو میکنی توش وراسته یا چپ میکنیش ،داشتم چپه میشدم همه آبشو خالی کرد روپشتم و اولین باری بود که ارضا شدن یه مرد رو دیدم بعدشم یه بوسم کردو زود خودشو جمع وجور کرد و رفت&#8230;.من از این قضیه به هیچ کس ،هیچ وقت وهیچ چی نگفتم&#8230; ولی تا سه روز دیگه که مشهد بودیم هرصبح از مامان و بابا زود تر پا میشدم ومیرفتم باهاشون حرم<br />
ودیگه اونو ندیدم ، الان فکر میکنم خیلی دلم واسش تنگ شده&#8230;.ببخشید خیلی پرحرفی کردم، موفق باشید &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177199</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زوج حشری رو مبل هم دیگرو میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازكردم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[برادرت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردبا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خوردشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[هركاري]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازبچه هاي كلاس و استاد فیلم سکسی روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه</h2>
<p>رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم سکسی كه من يه خواهر دارم كه</p>
<h3>دوسال شاه کس ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر</h3>
<p>روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه کونی اونا رو بترسونم يواشكي وارد هال شدم ولي خبري از اونا نبود يواش يواش</p>
<h4>خودمو جنده به پشت در اتاق سحر (خواهرم)رسوندم.وقتي به پشت در</h4>
<p>رسيدم صداهاي آه وناله خواهرم ميومد.خيلي پستون كنجكاو شدم.آروم در وباز كردم .از لايه در عجيب ترين صحنه عمرم رو ديدم.خواهرم</p>
<h5>لخت مادر کوس زاد روي تختش نشسته بود وشيما كله اش</h5>
<p>رو وسط پاهاي او گذاشته بود وداشت كسش رو ميخورد.باورم نمي شد اونا اين كاره باشند.خواستم برگردم اما اين بهترين فرصت بود سکس داستان تا باشيما سكس</p>
<h6>داشته باشم.آخه يه دوسالي ميشد دنبالش بودم وهيچوقت ایران سکس نتونسته بودم</h6>
<p>كاري كنم والان لخت جلوي چشمام بود. سريع رفتم تو اتاق ودر اتاق را قفل كردم.سحر وشيما با ديدن من جيغي كشيدن وسريع ملافه را روي خودشون كشيدن وبه من گفتن برو بيرون.ولي من كه حشري شده بود ميخواستم هرجور شده باشيما حال كنم.بهش گفتم يا خودت مياي جلو يا به زورميارمت.سحرگفت ميخواي چيكار كني.بهشون گفتم منم آدمم.من بايد يه حالي ببرم.شيما گفت من ديگه ديرم شده بايد برم،باشه يه بار ديگه.(كي حاضره نقدوبا نسيه عوض كنه)بهش گفتم اصلا فكرشو نكن.شيما وقتي فهميد راه فرارنداره بهم گفت به شرطي قبول مي كنم كه سحر هم باشه.(فكر مي كرد من جلوي خواهرم كاري نخوام كرد،ولي كور خونده بود)سحر همينطور هاج وواج نگاه مي كرد.منم كه ديگه آب از سرم گذشته بود قبول كرده ورفتم سمت شيما.بغلش كردم و روي تخت خوابوندمش.اول يه ماچ گنده ازش گرفتم وشروع كردم به خوردن لباش.بعد از لب سراغ سينه هاش رفتم.واي عجب سينه هايي داشت.انگاري با قالب درست كرده بودن.خيلي گرد وقشنگ بود.بعد از چند دقيقه شيما سرم رو كنار زد وگفت اينطوري نميشه.گفت پس سحرچي؟نگاهي به سحر كردم.سرش رو از خجالت پايين انداخته بود وحرفي نميزد.راستش منم خجالت كشيدم ولي ميدونستم اگه او نباشه،شيما بهونه ميگيره و&#8230;از جام بلند شدم وبه سمت سحر رفتم.بهش گفتم بيا،اشكالي نداره،فقط همين يه باره.ولي قبول نكرد.اما وقتي بهش گفتم تو كه با شيماحال ميكردي حالا با منه برادرت غريبي مي كني؛يه لبخندي زد وحاضر شد باما باشه.واسه همين دستشو گرفتم وروي تخت خوابوندمش. شيما گفت حالا چيكار كنيم؟من كه دلم نميومد به خواهرم بد بگذره،بهش گفت حالت چهاردست وپا بشه(مثه چهارپايان)بعد يه بالشت برداشتم زيره سرم گذاشتم تا بالا باشه وشروع به خوردن كسش كردم وبه شيما گفتم تو ساك بزن.(اين صحنه رو تو يه فيلم سوپرديده بودم)شيما كه چاره اي جز اين نميديد دكمه هاي شلوارمو باز كرد وبه زور شلوار وشرتمو كمي پايين كشيد ودست بكار شد.با اينكه بار اولي بود كه سكس داشتم ولي از روي فيلمهايي كه ديده بودم يه تجاربي داشتم.بعد از پنج دقيقه چون گردنم كمي بالا بود؛كمي گردن درد گرفتم.ازجام بلند شدم و سحر رو به پشت خوابوندمش وشروع به خوردن لباش گرفتم وكم كم به سينه هاش رسيدم.بعد از سينه هاش رفتم سراغ شكمش وشروع به ليسيدن بندنافش.از اين كار خوشش اومد واسه همين يه بند به نافش زبون ميزدم واو هم بلند بلند مي خنديد.تو همين اوصاف بودكه شيما گفت پس من چي؟من كه به كل از ياد شيمارفته بودم بهشون گفتم هردوتون كناره هم و رو شكم بخوابيد تا يه حال حسابي به هردوتون بدم.واي چه صحنه اي بود.دوتا كونه سفيده خوشگل كناره هم خوابيده بودند.تا عمردارم اون صحنه را فراموش نمي كنم.بعد شروع به خوردن كس شيما كردم.گاهي كس سحر وگاهي هم كس شيمارو ميخوردم ومواقعي كه كس اون يكي روميخوردم انگشت اشارموبايد تو كون اون يكي مي كردم.نميدونم چرا ولي هرچي بود خداييش كس سحر خوشمزه تر بود.واسه همين بيشتر روي سحركار ميكردم.بعد از يه ربع سحركمي لرزيد وآبي از كسش اومد.فهميدم ارضا شده.براي اينكه بيشترحال كنه تندتر كسش رو ليس زدم وتموم آبشو خوردم.شيما كه همين جور نگاه ميكرد از روي حسودي گفت آره ديگه پارتي بازيه،هرچي نباشه خواهرشه. با اين حرف شيما كمي ازش بدم اومد.منم كه كيرم يكمي خوابيده بود وميخواستم يه حاله اساسي ازشيما بگيرم بهشون گفتم حالا نوبته شماست.بازم شيماگفت هركي حالشو مي كنه بايد جورشو بكشه.منم كه دلم نميومد خواهرم واسم ساك بزنه،گفتم نه سحر ارضا شده وبهتره اون بره دوش بگيره تا ماكارمون تموم ميشه.شيما گفت اصلا منم ارضا شدم،واسه منم كافيه.اما من كاره اصليم هنوزمونده بود واسه همين دره اتاق را بازكردم و به سحر گفتم تو برو دوش بگير ويه شربتي درست كن تا ما بياييم.فكركنم سحرترسيده بود بلايي سره شيمابيارم واسه همين گفت نه شما كارتون رو بكنيد بعد با هم بريم.اما من دسته سحر وگرفتم واز اتاق بيرونش انداختم و در رو دوباره قفل كردم.شيماخيلي ترسيده بود واسه همين هيچي نمي گفت.شلوار و پيراهنمو كامل در آوردم.ورفتم روي تخت دراز كشيدم.كيرم ديگه خواب خواب بود.به شيماگفتم يالا هنر خودتو بايد نشونم بدي.اونم خودشو به كوچه علي چپ زد وگفت چه كنم؟ كيره خوابيده ام رو نشونش دادم وبهش گفتم اينو به مرز آمادگيش برسون.و اونم دوباره شروع به ساك زدن كرد.از روي حركاتش معلوم بود داره از روي بي ميلي اين كارو ميكنه چون چندبار دندوناشو به كيرم كشيد.منم چون مي دونستم كاره اصليم هنوز مونده چيزيش نگفتم.بعد از چنددقيقه كيرم ديگه همون كيري شده بود كه هر دختري انتظارشو ميكشه.واسه همين بلند شدم به شيما گفتم روي شكم بخوابه.شيما كه اصلن انتظاره كون دادن رو نداشت به شدت مخالفت كرد.اما وقتي جديت منو ديد بازم بهونه سحر رو گرفت وگفت كه بايد اول باسحراينكاروبكني.منم كه كاملا حشري شده شده بود محكم دستشو كشيدم وروي تخت خوابوندمش ودوتا بالشتي كه اونجابود رو زيره شكمش گذاشتم تا كونش قشنگ در دسترس باشه.با اينكاره من شيماجيغي كشيد.سحر ازترس اينكه من آسيبي به شيمابرسونم پشت درمونده بود وبه قوله خودش مواظب بود.آخه وقتي منو اونطور حشري ميديد ترسيده بود من پرده بكارت شيماروپاره كنم.همونطور كه گفتم شيماجيغي كشيد وسحر ازترس محكم به در ميزد تا درو باز كنم.منم از ترسه اينكه همسايه ها بويي ببرن درو باز كردم.سحر اومد تو و رفت گوشه اي ايستاد وگفت هركاري ميخواي بكني بايد جلوي چشماي من بكني.شيماوقتي اين صحنه رو ديد عصباني شد وگفت<br />
دختره پررو.برادره خودته،خودت بايد بهش كون بدي.منم ديگه آخره عصبانيت،دوباره شيمارو به حالت قبل بازگردوندم.كيرمو سره سوراخ كونش گذاشتم وبا اولين فشار هرچي زور داشتم زدم اونم باكون وكيره خشكه(ببين چي شد)(همونطور كه گفته بودم من باره اولم بود كه سكس داشتم وفقط تو فيلمها يه چيزايي ديده بودم كه اونارو هم از اونجايي كه هول كون كردن بودم كاملا فراموش كرده بودم)با اينكاره من شيما دادي زدو شروع كرد به فحش دادن كه چرا عوضي چرا خشكه اين كارو مي كني.منو سحر كه اين صحنه روديديم شروع كرديم به خنديدن.بعد سحر رفت ازتوي كشو يه كرم آورد و گفت بيا اينو درش بمال.منم يه ذره به كيرم زدم ويه خوردشو سره سوراخ.بعد كيرمو آروم آروم وارد كردم.با اينكه قبلش يه سره انگشت توش كرده بودم بازم خيلي تنگ بود.بعداز چندبار عقب وجلو رفتن ديگه جا باز كرد وشروع كردم به تلمبه زدن.بعد از دوسه دقيقه تلمبه زدن آه وناله هاي شهوتي شيما در اومده بود.بعد نگام به سحر خورد.با حسرت به محل تقاطع كير وكون نگاه مي كرد.بهش گفتم سحر خيلي دوست داري هااااا.سحرگفت جون داداش بامنم يه ذره بكن.با اينكه دلم نمي خواست تو كون خواهرم بكنم ولي براي خوشحالي اش راضي شدم.شيمارو بلند كردم وسحر رو جاش خوابوندم.هرچي كرم مونده بود دره سوراخش ماليدم و كارم رو شروع كردم.شيما با ديدن اين صحنه بهمون گفت خيلي پستيد.مي گفت تازه بعد اون همه درد حالا تازه داشت لذت مي برد.ولي من به حرفاش محل نذاشتم وبيشتر حواسم به اين بود كه خواهرم بيشتر لذت ببره.در توصيف كونش بگم كه معركه بود.با اينكه خيلي تنگ بود ولي بازم لذتش بيشتر بود وقتي اه وناله هاي سحر در اومد بيشتر كيف كردم.بالا خره بعد از چند دقيقه آبم ديگه داشت ميومد.خواستم به سحرچيزي نگم وتموم آبمو توش خالي كنم ولي ترسيدم ناراحت بشه.آخه خيلي دوستش دارم ونميخواستم ناراحتش كنم.واسه همين يه نگاه به شيما انداختم كه گوشه تخت نشسته بود.بهش گفتم ميخواي با تو ادامه بدم.فكركنم ميدونست اومدن آبم نزديكه.واسه همين بهم گفت به شرطي كه آبتو رو سينه هام بريزي وبعد اونا رو بمكي.منم بيخودي قبول كردم ورفتم رو شيما.هنوز به يه دقيقه نرسيده بود كه ديگه وقتش رسيد.دوسه تا تلمبه محكم زدم وكيرمو تا ته جا كردم بعدش ازپشت سينه هاي شيمارو گرفتم تافرار نكنه بعد با تموم قوا همه آبمو توكونه شيما خالي كردم و دوباره او شروع به فحش دادن كرد.وقتي آبم خالي شد از جايم بلند شدم.سحر نگاهي به كيرم كرد،گفت تموم شد؟؟؟شيما گفت آره خره.نديدي چه جور منو چسبيد.سحر خيلي ناراحت شد آخه خيلي دلش ميخواست اومدن آب از كيرمو ببينه.منم بغلش كردم وبهش گفتم كه اشكالي نداره،دفعه بعد مي ذارم ببيني.با اين حرف من هر سه تامون خندمون گرفت.بعد از كلي خنديدن سحرشروع كرد به سربه سر گذاشتن شيما.بهش مي گفت آبي كه خوردي شيرين بود.بهش مي گفت باشه اشكالي نداره آبي كه خوردي باعث رشد كردنت ميشه.ازطرف ديگه شيما مي گفت اتفاقا من خيلي خوشم اومد كه ابشو تو ريخت.بالاخره بعد از اتمام كري هاي اوناهرسه تا به حمام رفتيم كه به زور تونستيم دوش بگيريم.توي حمام هم چندتا لب اساسي از سحر گرفتم كه تا عمردارم فراموش نخواهم كرد.وقتي ازحمام بيرون اومديم سحروشيمابه اتاق سحررفتن وبه من گفتن تو واسمون شربت بيار.وقتي شربتو درست كرد به اتاق بردم.واي چه صحنه اي.هردوتاشون روي زمين خوابيده بودن وپاهاشونو از روي كون درد تا جايي كه امكان داشت باز كرده بودن.خيلي دلم ميخواست كيرم دوباره راست بشه ودوباره&#8230;ولي نشد.ولي يه فكره بكر.شربت ها رو به اونا دادم وسريع به آشپزخونه برگشتم شيشه شربت آلبالو را برداشتم وبايه سفره به اتاق پذيرايي اومدم.بعد صدا سحر زدم.وقتي سحر اومد،سفره را پهن كردم وبه سحر گفتم روش بخوابه.سحرخنديدوگفت ميخواي چه كني؟بهش گفتم نترس بهت خوش مي گذره.سحر رو ازشكم روي سفره خوابوندم وبيشتر شيشه شربت رو رو درز كونش وهمينطور درز كسش خالي كردم وشروع كردم به ليسيدنش.واي سحر رو بگيد كه چقدر كيف كرده بود.همونطور با صداي بلند آه وناله مي كرد ومنم ازسوراخ كونش گرفته تاروي شكم وكسش همه روليسيدم.كه دوباره سحر ارضا شد وآب از كسش اومد.باقيمانده شربت رو دوباره روي آب كسش ريختم ومشغول خوردن شدم.نميدونيد چه لذتي داشت.وقتي شيماازاتاق بيرون اومد بهم اعتراض كردوگفت واسه منم بايد اينكارو بكني اما من به طرز فيلم هاي هندي سحررو بغل گرفتم ودوباره واسه دوش گرفتن بردمش تو حمام.شيما كه به شدت عصباني شده بود،اومد پشت در ويه سره لقد به در ميزد.ولي مافقط مي خنديديم.فقط شانس داشتيم كه خونمون بزرگه واگه خونه ماهم مثله خونه هاي شصت هفتادمتري تهرون بود اون موقع همه همسايه ها و بروبچ محل مي فهميدند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177145</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف لاغر از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دولیوان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مشغولی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وشیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم</h2>
<p>اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه</p>
<h3>از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن</h3>
<p>ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما هم جذاب باشه.القصه&#8230;بر عکس همه که تو داستاناشون قدشون به آینه نرسیده</p>
<h4>ماشین جنده سوار می شن میرن شمال وانداختم رو تخت و</h4>
<p>&#8230; ما کارمون رو زمینه.آقا ما پستون هم مثل بقیه ملت دختر بازی می کردیم اونم چند تا چند تا، اما</p>
<h5>خودتون بهتر کوس می دونین از اونجایی که دختر خوشکل وتیز</h5>
<p>رو زمین نمی مونه واسه ما هم همون دختر دبیرستانی هایی موند که با خانواده شون سر بند انداختن رو صورتشون مشکل سکس داستان داشتن ماهم کارمونو</p>
<h6>با اونا را مینداختیم چه کنیم دیگه شاید ایران سکس از بی</h6>
<p>عرضه گیه.خلاصه ما(من و چهار تا از دوستام) که از دانشگاه قبول شدیم (دو سال پیش)&#8230; اولین روزی که رفتیم (بعد یه هفته مثل دبیرستان) حراست دانشگاه بهمون گیر داد که شما&#8230;ماهم هرچی می گفتیم اونم مثل خر می گفت کارت دانشجوییتو بده که دوستم قات زدو دعوا که بعدش با وساطت امور فرهنگی بخیر گذشت با تاخیر اومدیم سر کلاس زبان که استادشم خانم بود اونم گیر داد که گفتم بعد من کسی نیاد کلاسو این چیزا اما به کی می گفت ما که نشسته بودیم و بحث دعوا هم بالا بودخلاصه بعد تذکر دوم من یه نیگا به استاد انداختم که کیرم عین ماهواره امید رفت هوا،زن به این خوشگلی کم دیده بودم ما که رفتیم تو هپروت یه آن دیدم استاد بالا سر منه داره تو کلاس می چرخه تا اومدم خودمو جمع و جور کنم دیر شد کیر ما که بلند شده بودو رو رونم قرار داشت از روی شلوار لی که پام بود قشنگ معلوم بود که تا دید رفت نشت رو صندلیشو یه نگاه چپ هم به ما کرد کلاس تموم شدو اومدیم بیرون تازه چند تا از بچه محل ها اعم از دختر و پسررو دیده بودیم داشتیم خوش و بش می کردیم که این استاد از بغلمون رد شد که دیدم یهو همه سرها به طرفش چرخیدن یه ملت هم پشت سرش راه افتادنو دارن از کونش تعریف و تمجید می کنن منم گفتم که عجب تیکه ایه که یکی از دخترا که قبلا یه لاسی هم باهاش زده بودم گفت به پروپاش نپیچ که می زنتت زمین و بحث درباره خانم بالا گرفت وقتی دخترا رفتن به بچه ها جریان کلاسو گفتم، که ترم بالایی با یه مشورت گفتن خدا رحمتت کنه برو تا حذف واضافه تموم نشده یه کاری بکن منم گفتم بیخیال و رفتیم کافه تریا دانشگاه وساعت بعد هم با اون بودیم خلاصه روزها گذشت دو بعدهم به خاطر ثبت نام تو فوتسال نرفتیم سر کلاس هفته بعد که رفتیم با استاد باهم وارد کلاس شدیم دیدیم ملت که 50 نفری میشدن چپیدن عقب کلاسو دخترا هم که عین اعلامیه رو دیوارن ما هم که یه ساعت بیشتر کلاس خانم نرفتیم نمی دونیم قضیه چیه و هی تیکه می پرونیم که از پشت سریم پرسیدم گفت که هفته گذشته بچه ها مزه پرونی کردنو کلاسو بگا دادن حالا هم گفته میپرسه هر کی نتونه بگه منفی پنج نمره از پایان ترم که گلوم خشکید حالا من یکم زبان بلد بودم کتاب یارو رو گرفتم دستمو ده بخون که نامرد(نا زن) نفر سوم من صدا زد چندتا گرامر پرسید جواب دادم که با مرسی خوب بودی منو بدرقه کرد و کلاس که تموم شد منم گفتم برم بابت اون رزو معذرت خواهی کنم آخه تو کلاس دیدم که آدم منطقی و روشن فکریه. رفتم پیشش وبا یه لحن خیلی مودبانه باهاش صحبت کردمو عذر خواهی کردم که ازم پرسید چرا اینکارو کردم؟ منم چیزی نگفتم و از کلاس خارج شدم آخرای ترم بود که احساس کردم خیلی دوسش دارمو دل میخواد باهاش حرف بزنم بچه ها هم که فهمیده بودن با اخلاقی هم که ازش دیده بودیم میگفتن به سرت زده آخر ترمه خودتو بد بخت نکن اما چه کنیم که دلم به این حرفا راضی نمی شد.اون ترم تموم شدو ما هم با هزاربدبختی تونستیم یه آردی بخریم یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه کنار اتوبان (اخه دانشگاه آزاد تو ورودی شهر اول اتوبان هستش) دیدم خانم کنار اتوبان وایساده پرایدش خراب شده بود هر کاری کردیم درست نشد گفتم یه آشنا دارم برم بیارمش درست کنه وقتی رسیدم دم در ماشین برگشتم سوئیچ ماشینشو ازش گرفتمو درشو قفل کردم گفت چیکار میکنی که گفتم خطرناکه یه خانم با شخصیت وخوشگلی مثل شمارو اینجا تنها بذارم شمارو می رسونم دانشگاه برمیگردم تعمیرکارو میارم سوار ماشین که شدیم زنگ زد به دانشگاه و گفت که نمیام ماشینم خراب شده موندم تو راه قطع که کرد گفتم نگران ماشین نباشین نمیدزدم که خندیدوگفت آره جون خودت تو آدم زنده رو درسته میخوری چه برسه به ماشین. دید من اخم کردمو ظبط ماشینو روشن کردم که پرسید یه سوالی ازت بپرسم راستشو میگی؟منم یه نگاه بهش کردمو گفتم به حرف آدم دزد چه راست و دروغ نباید اعتماد کرد که یه معذرت خواهی کردو گفت شوخی کردم ودوباره بپرسید که با تائید من گفت چرا این همه دنبال منی یه جوریی به من نگاه می کنی ؟من که دیدم خودش سر صحبتو باز کرده و من تو عمرم همچین فرصتی پیدا نمی کنم که حرفامو بهش بگم دلو زدم به دریا و گفتم اگه اون کاری که اول ترم کردمو چماق نکنی بکوبی تو سرم خیلی حرف دارم که بهتون بگم قبول کردو گفت من همچین کسی نیستمو اگه اینجوری بود بهت نمره نمیدادم که راست هم می گفت آخه من تو درس زبان پیش 18 شدم منم با منو من گفتم که من خیلی دوستون دارمو اخلاقتونو میپسندم و عاشق طرز فکرتون شدم وقتی که دیدم داره جلو شلوامو نگاه میکنه گفتم منظورم هم از این دوستی اصلا سکس نیست که خودشو جمع کردو با یه مکث گفت اگه اینطوریه منم دوستیتو قبول می کنم و دست نازشو به طرفم دراز کرد منم دستشو تو دستم گرفتم و یه بوسه ی داغ هم نثارش کردم تو راه از اینکه چقدر دوسش دارم و همیشه تو رویاهام بهش فکر می کردم بهش گفتم و تعمیرکار آوردیم سر ماشین که اونم ده دقیقه ای درست کرد و این استاد ما که اسمش سپیده است خواست بهش پول بده که اوس تقی هم قبول نمی کرد هی از مون تعریف می کرد که خیلی به سرمون منت دارن از این کس شعرا که من سوارش کردم آوردم دم در مغازش و5 تومن هم بهش دادم رفت خواستم دور بزنم برم دانشگاه که دیدم سپیده خانم هم پشت سرمه که پیاده شدو اومد گفت اگه وقت داری بریم یه چیزی بخوریم که منم بیخال دانشگاه شدم و رفتیم یه کافی شاپ ویه ساعتی گپ زدیم و اونم شمارمو گرفت و شماره خودشم داد و رفت شب شده بود که گوشیم زنگ زد یه آقایی پشت خط بود که خودشو شوهر سپیده خانم معرفی کرد تا اینو شنیدم به خودم گفتم شروع نشده با جنگ دعوا میخواد تموم شه که آقا شهرام شروع کرد به تشکر و این که بتونیم جبران کنیم که منم هاج واج مونده بودم که گفت سپیده از شما خیلی تعریف کردو منم مشتاق شدم ببینمتون واسه همین اگه منت سرمون بزارین فردا واسه شام بیاین خوشحال میشیم وپرسید که میاین منم که تو بهت بودم به نشانه این که نفهمیدم چی گفتین گفتم بله که ایشون هم مجال ندادنو گفتن که آدرسو واسم اس ام اس میکنه گوشیو قطع کردن منم هی به مغزم فشار آوردم تا بفهمم قضیه چیه که دیدم نه نمیشه واسه همین یه اس به سپیده دادمو ازش پرسیدم که اونم گفت فردابهت میگم تقریبا 10 صبح بود که زنگ زد و گفت اینجوری خواستم با شوهرم هم دوست شی واونم خیلی تنهاست به جز کارش دل مشغولی نداره شب شده بود ما هم به خودمون رسیده بودیم آماده رفتن که سر راه یه دسته گلم هم خریدم و رفتم اون شب خیلی خوش گذشت شوهرش هم خیلی با شعور و فهمیده بود دخترش هم که 4 سالش بود عین خودش خوشگل و بامزه بود در کل زندگی خوبی داشتن اما با گذشت زمان می فهمیدم که از زندگیشون زیاد هم راضی نیستن چون هر دوشون وقتی زیادی داغ می کردن بهم زنگ میزدن و میرفتیم بیرون که یبار شوهرش که خیلی عصبانی بود گفتم اخه مشکلتون چیه؟چیزی گفت که مخم سوت کشید گفت وقتی رفته خونه ازش تقاضای سکس کرده مشغول شدن بعد سکس خانم با اینکه سه بار ارضاء شده بوده ولی راضی نشده که تو این حین واسشون مهمون میاد ولی سپیده بجای اینکه از مهمونا پذیرایی کنه میره تو اتاق مشغول خود ارضایی میشه و از سر و صداش مهمونشون بهش میگه مثل اینکه بد موقع مزاحم شدیم و پا میشن میرن اینم باهاش دعوا میکنه او میاد بیرون بعد چند روز من فهمیدم سر اون موضوع با هم قهرا ما هم که یه پنج ماهی میشد باهاشون صمیمی شده بودیم به شوهرش گفتم اگه اجازه بدین من باهاش صحبت کنم قضیه رو حل کنیم بره پی کارش لااقل به فکر دخترت باش که هی بهونه تورو میگیره(یه سوتی بود که بخیر گذشت و نفهمیدمن دم به ساعت با زن وبچش میرم بیرون)خلاصه شب باهاش یه دسته گل وشیرینی خریدیمو رفتیم خونه که به سپیده هم سپرده بودم شام درست کنه خلاصه دوروز بعد بود که شهرام و تو خیابون دیدم وگفت می خواد بره چین دنبال یه سری از کاراش معلوم هم نیست چند روز طول بکشه به منم سفارش کرد که شب هم برم برسونمش فرودگاه یه بسته ای رو هم بهم بده تا در غیاب اون بدم به یکی از دوستاش.خلاصه عصر روز بعد وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم رفتم خونه سپیده و یکم باش حرف زدیم برگشتم خونه ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم شب همش میخواستم برم ترتیب سپیده رو بدم پس فردای اون روز وقتی کلاسم تموم شد تو راهرو دیدمش که پرسید کلاست تموم شد منم گفتم اره دارم میرم نهار بخورم برم خونه که گفت منم کلاس ندارمو بیا بریم خونه ما نهار بخوریم از اونجایی که هر کوسخلی غذای خونگی رو به چلو لاستیک دانشگاه ترجیح میده منم قبول کردم و رفتیم وقتی رسیدیم خونه سپیده رفت تو اتاقشودرش هم نیمه باز گذاشت ومشغول عوض کردن لباسش شد ولی من نمی تونستم چیزی ببینم وقتی برگشت یه آن موهای تنم سیخ شد اون چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم لامسب با یه تاب آستین کوتاه و یه شلوار کشی که چسبیده بودن به تنش وهمه پستی وبلندی بدنشو نمایش میدادن رفت تو آشپزخونه مشغول درست کردن غذاشد تلفنو برداشت به خونه مادرش که تقریبا نزدیک خونشون بود زنگ زد و احوال دخترشو جویا شدو گفت عصری میاد دنبالش(چون هر دو میرفتن سر کار دخترشونو نزدیک خونه مادرش به یه مهد ثبت نام کرده بودن مادرشم بعد مهد می بردش خونه اش) بعد غذا وقتی داشتیم ماهواره نگاه میکردیم شهوت داشت تو پذیرایی موج میزد که بلاخره سپیده نتونست دوم بیاره و رفت شربت بیاره ولی وقتی برگشت پاشو زد به کنار میزو دولیوان شربتو ریخت رو من و افتاد زمین و شلوارشوکشید بالا تا زانوشوببینه بعد رو به من کردو گفت ببخشید وحمومو بهم نشون میداد که برم حموم و منم یه دوش گرفتمو ازش لباس خواستم که یه حوله واسم اورد که اونم دوبرابرم بود پوشیدمو اومدم بیرون اونم لباسامو انداخت تو ماشین لباسشویی و اومد اما دیدنی بود شلوارش هنوز رو زانوش بود که من بهش خندیدم وقتی متوجه شد اومد به طرفم ومنو زد که بخاطر تو اینجوری شده ولی بعدش این سپیده بود که میخندید چون کیر من از خیمه زده بود بیرون وقتی حوله رو کشیدم روش سپیده گفت چیکارش داری گرمش شده زده بیرون اومد نشست رو پامو به چشمام زل زد و لبشو گذاشت رو لبم که این آغاز سکس منو اون بود وقتی از خوردن لب هم سیر شدیم پاهام سست شده بودن واسه همین از رو مبل به طرف زمین خزیدم که سپیده کمربند حوله رو باز کرد و حوله رو زمین افتاد ولی بر عکس همه این سپیده بود که سر و سینه منو می خورد ومن فقط اونو تو بغلم فشار میدادم وقتی خسته شد تاپشو از تنش در اوردم سینه هاشو که تو یه سینه بند کوچیکتر از سایز سینه هاش جا خوش کرده بودنو دستم گرفتم و شروع به لیسیدن کردم نمیدانم چه مدت گذشت اما وقتی به خودم امدم که سپیده لرزید و ارضاءشد و تازه من فهمیدم هنوز بهشت کوچکی که در این دنیا نصیبم شده را ندیده ام اززیرش بلند شدم و شلوار چسبانش را از تنش کندم که شرتش راکه به همانند سینه بند خاکستری رنگش با طرحی از شاخ وبرگ سفید بود تا زانو پایین اومد ومن دوباره مشغول لیسیدن شدم این بار از زانو به طرف کسش.شرتش که تا زانوش پایین اومده بود درش اوردم وجلوی چشماش یه لیس زدم که سپیده خنده ای کردو شورتشو گرفت لیسید ومن دوباره مشغول خوردن شدم انگار که نهار نخوردم و این سهم منه ولی با آرامش تمام میخوردم وقتی رسیدم به کوسش لبه های بیرونی کوسشو میخوردم و دستام سینه های اونو ماساژمی دادوقتی دیدم ناله هاش داره تندتر میشه لبه های کوسشو باز کردم وکوسشو از هر طرفی می لیسیدم وقتی چوچولشو چند بار مکیدم آبش مزه دهنمو عوض کرد که من از این مزه خوشم نمی اومد ولی اون که برای بار دوم ارضاءشده بود از این کارم راضی بود و با دستش منو به طرف کوسش میخواند تا ادامه بدم ولی من با چند بوس از کوسش جدا شدم وخواستم آب کوسشو با خودش شریک شم ازش لب گرفتم و اب دهنمو رو زبونم جمع کردمو وقتی زبونم کرد تو دهنش کارم تموم شد و این بار من بودم که کم کم داشتم لذت می بردم چون سپیده داشت با آبی که تو دهنش جمع شده بود کیرمو شستوشو میداد که خیلی ماهرانه و با ابتکار خودش میخورد چیزی از کارش نگذشته بود که تخمام رو تو دهنش کرد وسرشو عقب کشید و تخمامو ول کرد چند بار تکرار کرد که آبمو دراورد از منقبض شدن عضلاتم فهمید واسم جق زد و ابمو ریخت تو لیوانی که روی میز بود ودوباره کیرموکرد تو دهنش میک زد ولی باقیمونده آبمو خورد کیر من داشت بی حال می شد اونم مثل قبل حشری نبود واین تحریک کننده نبود واسه همین تو بغلم کشیدمش چون نمیخواستم اونم آب خودمو بهم برگردونه لپشو بوسیدمو تو بغلم فشردمش بی هیچ حرکتی تو بغل هم بودیم که سکوتو شکست و گفت خیلی دوست دارم ووقتی شنید من بیشتر خندید ولی خنده اش از ته دل نبود که من رو وادار کرد ازش بپرسم خاطره ای بد رو واسش زنده کردم ؟که با پوزخندی گفت نه وقتی دید زل زدم بهش گفت تو این 6 سالی که ازدواج کرده هیچ وقت مثل الان بدون اینکه بده اینطور حس خوبی نداشته و از سکسش راضی نبوده که آخرش به دردودل ختم شد ومن دیدم بیشتر از اینکه به سکس نیاز داشته باشه به محبت نیاز داره که با زنگ خوردن گوشی از هم جداشدیم مادرش بود واسه شام دعوتش می کرد اونم بهونه آورد و گفت اگه میشه نازنین (دخترش) هم پیش اونا بمونه و جواب بله رو گرفت خداحافظی کرد بهم گفت تو هم تا صبح مهمون منی منم به خونمون زنگ زدمو پیچوندمشون تک تک رفتیم حموم و دوش گرفتیم وقتی اومدم بیرون دیدم حوله خودشو تنش کرده و داره لباسای منو که از لباسشویی درآورده اطو میکنه تا کاملا خشک بشه منم با همون حوله ای که قبلا داده بود رو مبل نشستم واز خودم پذیرایی میکردم کارش که تموم شد پرتقالی رو که پوست کنده بودمو از دستم قاپید و گفت آماده شو بریم بیرون هم بگردیم هم شام بخوریم وقتی برگشتیم خونه ساعت ده و نیم بود لباساشو عوض کرده بودو با دو لیوان و شراب قزمز در دستش اومدپیشم نشست و بطری رو هم گذاشت رو میز لیوان هارو پرکرد وماهواره یکی از شبکه های آذربایجان داشت تایتانیک رو پخش میکرد که داشتن از هم لب میگرفتن وقتی لیوان دوم رو که از لبم جدا کردم لبای نازشو چسبوند به گردنم ودوباره عشق بازی ما سرگرفت لبو لوچه همو حسابی خیس کرده بودیم این بار سپیده خودش تاپ فسفری رنگشو و پیراهن منم از تنم دراورد ومن بی اختیار به سمت سینه هاش که حالا بیشتر از قبل خودنمایی میکرد رفتم سوتین سفید پارچه ای که وسط سینه هاش گره زده بودو باز کردم ومحو سینه هاش شدم وبا بوسه ای که به پیشانیم نشست فهمیدم فیلم نیست و سینه های نازشو که اصلا هم آویزون نبودو دستم گرفتمو مثل نوزاد دو ماهه میک میزدم و با سینه هاش بازی میکردم که به یاد ظهر افتادم که من اصلا تو این بهشت دنیوی که در آرزوش بودم پا نذاشتم واسه همین زیاد مانور ندادم و اومدم پایین تر و شلوارک عزیزترینمو از پاش در آوردم که باز محو اندام زیبای سپیده شدم انگار با شورت و کرست حوری آسمانی میشد که به زمین اومده تا برا من بهشتو معنی کنه تصور کنید زنی 30 ساله با قدی 170 تقریبا 65 کیلو وزن با موهای بلندو سیاه وخوش حالت که با کمی پریشونی زیباتر هم شده بود که رو صورتش ریخته شده بود وشرت سفیدش تو بدن برنزه اش واقعا جلوه زیبایی داشت با چند بوس از بدنش شرتشو از پاش دراوردم تصمیم گرفتم اول اونو ارضا کنم که این کار مساوی بود با لیسیدن کوس وکون سپیده عزیزم که طولی نکشید که دیدم ناله هاش داره منظم میشه واین خبر از ارضا شدن می داد که زرنگی کردمو این بار با انگشت کردن تو کسش ارضا شد ومن که کارمو به خوبی انجام داده بودمو می دونستم کونش رو هم فتح خواهم کرد ابشو هدر ندادمو دم سوراخ کونش هدایت کردم تا واسه عملیات انتهاری آمادش کنم سپیده با یه چرخش شروع به ساک زدن محشرش شد وطولش نداد و منم کشید رو زمینو نشست رو کیرمو خودش به ارامی فرستاد تو بهشتش وای با اینکه کم کوس و کون کرده بودم ولی ناب بودن کوس سپیده رو می شد فهمید با بالا وپایین شدن سپیده و لیز شدن کیر من با آب کوسش دیگر سکان کار را به من سپرد تا من رانیز به عالمی دگر ببرد من هم به خاطر علاقه خاصی که به پوزیشن کنار هم خوابیدن دارم برگشتم و پشت سپیده قرار گرفتم و پای چپشو جمع کردم به طرف شکمش و کیرمو فرستادم توکوسش ومشغول گائیدن آرزوها وافکارم(سپیده )شدم وقتی رعشه هایی تو تنم حس کردم منم مثل سپیده ناله ای کردمو کشیدم بیرون اما عضلاتمو منقبض کردمو تا آبم نیاد سپیده رو به حالت سگی در آوردم تا هم تو کوسش کنم هم با سوراخ کونش بازی کنم تاآماده شود حین تلنبه زدن دو انگشتمو تو کونش کرده بودمو این کار نوید از آماده بودن کونش می داد که منم معطل نکردمو کیرمو از کوشس بیرون کشیدم و با مکث تو کونش کردم تا کیرم یه نیرویی دوباره بگیره تو این مدت کار سپیده فقط ناله بود و ور رفتن با سینه هاش وکوسش که وقتی سر کیرمو توکونش احساس کرد ناله ای کردو دستشو عقب آورد تا خودش تعیین و تنظیم کننده باشه که با مکث های پیاپی تمام کیرمو تو کونش جمع کرد و دستشو کشید وبیشتر قمبل کرد واین یعنی رضایت از سکس (اااای ی ی جونا به زور تو کون کسی نذارین&#8230;) کمی که تلمبه زدنم روان شد با بوسه های که نثارش می کردم ازش تشکر کردمو با نوک انگشتام رو کمرش پیاده روی می کردم که دوباره ارضاء شد و با ناله ای که سر داد منم قطره هایی از وجودمو تو کیرم حس کردم که تو کون سپیده دنبال جایی برای ادامه حیات می گشتن با بوسه هایی از لب همدیگر از هم جدا شدیم ومن راهیه دستشویی شدم وقتی برگشتم هنوز سپیده با اب کوسش بازی میکرد ولی کونش که بعدها فهمیدم تا آن روز بیشتر از 4 بار فتح نشده بود کمی خراشیده شده وسپیده که طاق باز به پشت خوابیده بود می شد دید که هنوز به حالت اولیه برنگشته واسه همین وقتی دیدم حس عجیبی پیدا کردم دوباره کنارش نشستم و با بوسه های بابت اینکه کاری کردم که دردش بیاد ازش معذرت خواهی کردم وکمکش کردم تا بره دستشویی وقتی رفتیم روی تخت بخوابیم که نیمه شب شده بود وما عاری از هر فکری در آغوش هم بودیم صبح وقتی بیدار شدم سپیده کنارم نبود و صبحانه آماده روی میز بود و یاداشتی برای من وقتی صورتمو می شستم جای رژ لبهای سپیده که گردنم را بوسیده بود نمایان بود. دوستی ما پابرجا بود و به نیازهای غریزیمان هم توجه داشتیم تا اینکه یک روز شهرام زنگ زد و گفت بیا محضر &#8230;کاری نداشتم رفتم اما آنچه میدیدم باور نداشتم آنها می خواستند از هم طلاق بگیرند ومن شاهد طلاق بودم شهرام خانه،ماشین،شرکتش،وچیزهایی راکه داشت به نام سپیده کرد و خودش با یک چمدان و دویست هزار دلار به آلمان رفت واز من که شاید تنها رفیق خود میدانست خواست تا احوالی ازدخترش جویا شوم و او را بی خبر از یادگار زندگیش نگذارم چند ماه بعد سپیده بهم پیشنهاد ازدواج موقت داد و الان بعد از یک سال من عاشق سپیده و دخترش نازنین شده ام و زندگی آرامی داریم ودخترش به من بابا می گوید اگربتوانم خانواده ام را راضی کنم تا با زنی 7 سال بزرگتر از خودم که یک بچه هم داردازدواج کنم در سالگرد ازدواجمان به طور دائمی ازدواج خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176574</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میرقصه سیگار میزنه و از همه بهتر کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 04:27:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاري]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتين]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار</h2>
<p>داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه</p>
<h3>مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا</h3>
<p>وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي اوقات كه درس ومشق دانشگاه بذاره مياد خونه ما البته تنهايي وبدون</p>
<h4>مزاحم جنده وشب رو پيش ما ميمونه وبا هم مياييم رو</h4>
<p>نت يه وقت هايي چت ميكنيم پستون يه روزهايي فيلم نگاه ميكنيم وبعضي وقتها هم يه سايت خوب مثل اينجا پيدا</p>
<h5>ميكنيم وبا کوس هم ميشينيم ومطالبشو ميبينيم. بگذريم البته قبلا كه</h5>
<p>كوچيكتر بود من يه شيطوني هايي مي كردم ولي اين با توجه به سن وسال وموقعيت اون زمان بود ولي حالا بيشتر سکس داستان رابطه ما دوستانه</p>
<h6>است وصميمي &#8230; علاقه من به سروناز از ایران سکس زماني كه</h6>
<p>اون يه دختر نورسيده شده بود ومن اوايل جوانيم بودو بقول بعضي ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع ميشه ومن بدون توجه به اينكه دودول ادم براي هر جنبندهاي بلند نميشه گاهي دور وبرش مي چرخيدم واين ور واونورش ميكردم وبعضي وقت ها هم يه كم زياده روي ميكردم تو انگولك سرونازم نميتونست اعتراض بكنه اخه بره به ابجيه چي بگه داداشت داره يه كارهايي با من ميكنه . قبلا ما زياد رفت وامد داشتيم نسبت به الان وهمش يه جا بوديم اكثرا يا من خونه ابجي تلپ مي شدم وچند هفته اي مي موندم يا اينكه اونا خونه ما بودند طبيعيه كه سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتي كه ميخواستم جايي برم . القصه سرو ناز داشت كم كم خانوم ميشد برا خودش سينه هاي كو چولوش برجسته ميشدند و با سن خوشگلش بزرگ ميشدند و من هم مثل نديد بديد ها هر چند وقتي كه تنها ميشديم يه دستي از روي محبت به سر وگوشش ميكشيدم آبجي ما هم از اون تيز هاي سمجه مثل اينكه چيزهايي بو برده بود ما دوتا رو خيلي تنها نميذاشت يا اگه كاري هم داشت يكي رو پيدا ميكرد كه بپاي من باشه ولي من محو هيكل سروناز بوده و هستم نه اينكه تعريف بكنم ازش چون خواهر زادمه نه خداييش الانه هم كه خانوميه برا خودش دوستش دارم البته الان كه تنها ميشيم ومن به اون نگاه ميكنم از كارهايي كه تو بچگي ازم سر زده ميشم (الكي)ولي خب چيكار كنم اين خر يته محضه بگذريم يه كم از سرو ناز بگم از پستون هاي كوچيكش كه اونا رو توي يه سوتين خوش رنگ مخفي كرده واز پاهاي خوش تراشش كه از زير شلوار پيداست كه من خيلي وقته اونا رونديدم لذت ميبرم قربونت برم خدا چي خلق كردي البته اين رو بگم كه يه وقت هايي كه يواشكي ديدش ميزنم از برجستگي هاي خطوط شورت وسوتينش كه به شكل تحريك كننده اي از تيشرت وشلوارش بيرون زده ديوونه ميشم شايد بگيد چه ابلهي هستي تو &#8230; اتفاقي كه الان ميخوام بگم مربوطه به چند ماه پيش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد سروناز بود ميخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا يه سري كارهايي كه ميخواست تو كامپيوتر م انجام بده اخه تو خونشون گير بازاره ابجي ما با اين كه دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمي داره وحتي استفاده از سيستم هم شامل مقررات خاصيه خلاصه من هم گفتم خواهش ميكنم من كار بخصوصي ندارم وخوش حال هم ميشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول كار با كامپيوتر شد . نميدونم از خوش شانسي ما بود يا از بد شانسي كه بخاطر فوت يكي از فاميل هاي نزديك مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اينطوري بود كه تو خونه علي موند وحوضش شب ساعت 9 مادر زنگ زد خونه وگفت كه امشب رو نمياد ومن مواظب سروناز باشم من رو ميگي از يه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف ديگه دلشوره ابجي وننه خيلي كنفم كرده بود &#8230; من توي پذيزايي دراز كشيده بودم وفيلم نيگاه مي كردم سرو ناز هم با كامپيوتر مشغول بود يه دفه گفت دايي حوصله من سر رفت مي ايي يه كم بريم چت كنيم وبخنديم من هم از خدا خواسته با يه كم من ومن رفتم پيشش وبا يه ايدي مسخره رفتيم تو روم وبا هم مردم رو الكي سر كار ميذاشتيم تا اينكه دل رو به دريا زدم وبهش گفتم با يكي دوتا از اينا ميخوايي سكس چت كنيم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت هاي من قبول كرد مورد اول يه كم چرت وپرت وكس شعر تحويل داد وخستمون كرد بالاخره يكي پيدا شد كه حرفهاي باشه به سروناز گفتم هر چي دوست داري بنويس وبا من راحت باش انگاري من اينجا نيستم و نگاه هم نمي كنم (الكي )ولي عجب چيزايي رو مينوشت سروناز ادم كيرش بلند ميشد منم گاهي وقتها راهنمايي ميكردم ودزدكي هم حركات سروناز رو زير نظر داشتم اولش مطالبي كه من ميگفتم مينوشت براي اينكه بگه من چيزي نمي دونم ولي همون طوريكه گفتم واقعا وارد بود راسيتش از ديدن اون با چهرهاي كه معلوم بود نوشته ها وگفته هاي يارو روش تاثير گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشري ميشدم اون شب سروناز يه بلوز فيروزهاي رنگ با يه شلوار گرمكن پوشيده بود از سر شانه هاي بلوز ميشد ديد كه يه سوتين آبي خوشگل تنشه ونوك پستوناش رو ميشد از زيراون ديد وخط شرتش كه از شلوار پيدا بود منو ديوونه ميكرد ميخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت كشيدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردي خاصي رو احساس كردم گفتم سروناز با اين حرف هايي كه داري به يارو ميزني اون كه به جهنم حال منو خراب ميكني يه دفه به خودش اومد وگفت يعني چي ومي خواست قطع كنه كه نذاشتم وگفتم ادامه بده بيچاره كسي كه اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اينو از حرف هايي كه ميزد فهميدم كار به اينجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت كرديم وساعت 2 شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فكر بودم لا مصب خوابم نمي اومد تا ساعت 4 بيدار بودم وفكر مي كردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه اي كه هيچ كس ديگه به غير از من واون نبايد خبر دار مي شد از يه طرف دوستش داشتم از يه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف ديگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چي فكر ميكرد نمي گفت من بهت اعتماد كردم جواب اعتمادم شهوت بود و سكس خلاصه اين از مورد ها يي بود كه نمي شد از خدا هم كمك خواست ولي شيطون اين جا ها بيكار نمي شينه. القصه دل رو به دريا زدم ورفتم اتاقي كه سروناز خوابيده بود با يك چهره اروم ومن با يه فكر خراب آروم رفتم پيشش دراز كشيدم داشتم خفه ميشدم صداي نفس هاي خودمو مي شنيدم اما خوب كار ه ديگه &#8230; كم كم دستمو كشيدم رو صورتش گرمي صورتش با سردي دست من تماس پيدا كرد مور مور شدم رفتم جلو يه بوس كردم از لبش وچشم هاي خو شگلش يك دفعه سروناز بيدار شد وبا كمي ترس خودش رو جمع كرد وگفت دايي چيكار ميكني منم خودم رو زدم به خريت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتي با هاش تا حالا حال هم كردي راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعيين ميكني دايي آخه اين وقت شب موقع پرسيدن اين چيزاست گفتم جون دايي فقط ميخوام بدونم وكم كم دستمو بردم پشتش وبا يه حركت صورتمو جلو بردم ويه لب ازش گرفتم سروناز گفت نكن دايي بده گفتم من كاري با هات ندارم فقط ميخوام بدنتو ببينم ولمسش كنم گناه من اينه كه دوستت دارم چي ميشه منو هم اون پسره تو چت حساب كني وبعد يه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم يه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو ميماليدم واونم فقط تند تند نفس ميكشيد كم كم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه ميدي پستوناتو لمسش كنم و سوتينتو در بيارم اون هم غر غري كرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زير بلوز وسوتين محكم مثل نديد بديدا گرفتم تو دستم آخ كه چقدر سفت شده بودند و نوك پستوناش رو به طرف بالا شكل خوبي پيدا كرده بود بلوز وسوتين رو از تنش در اوردم ودر حالي كه با سينه اش ور مي رفتم ازش لبم ميگرفتم وزبون اونو تقريبا ميمكيدم از اين كار زياد خوشش نيومده بود من هم بي خيالش شدم و اومدم نوك پستون هاشو تو دهنم كردم وبا قدرت هر چه تمام تر مي مكيدم اونم گاهي جيغ ريزي ميزد و يك احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش ميفهميدم راسيتش من خودم هم ميترسيدم و اين مانع ميشد كه لذت زيادي ببرم من اون لحظه هر طور كه بود مي خواستم بدن لخت سروناز رو ببينم ولي قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بيشتر بود من هم چنان كه داشتم رو سينه سروناز ويراژ ميدادم با زبونم يه دستم رو هم از پشت شلوار به كون سرو ناز حواله كرده بودم وكپل هايي كه مثل ژله دودستم مي لرزيد رو ا نگولك مي كردم خواستم همه چيزايي كهبين منو وسروناز فاصله مي انداخت رو از بدنش جدا كنم ولي سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد يه شورت ابي رنگ توري كه اصلا با اون همه دست كاري من لازم نبود درش بياره چون با اب كسش قشنگ بر امدگي كسش معلوم بود حتي خط وسط اون من يه لحظه محو تماشاي اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چي خلق كردي . بعد از شيطنت هاي ايام بچگي ديگه اون رو لخت نديده بودم حيف از اين بدن كه كس ديگه اي صاحب ميشد و خرابش ميكرد . من از انگشت هاي پاش شروع كردم به خوردن و ميومدم بالا همراه با ليسيدن پا دست هاي من بيكار نبود وهي رون هاي خوش تراش سروناز رو انگولك ميكردم اولش هيچ كاري نمي كرد ولي بعد چند دقيقه يواش يواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم كارمو مي كردم يه كم اومدم بالاتر واز روي شرت خيسش چو چول سرو ناز رو ليس زدم ديدم خيلي ديگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپايين ميكشه گفتم سروناز جون يه كاري ميكني برام گفت جونم دايي گفتم يه دفه اين كارو به زور من كردي حالا دلم ميخواد با ميلت ين كارو برام بكني گفتش چي گفتم برام ساك بزن اون گفت دايي بدم مياد از اين كار آخه اصرار كردم اين دفعه وبرا اخرين بار براي اين كه راحت تر كارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابيدم وسرو ناز رو به حالت 69 روم خوابوندم حالا اون داشت كير منو ميخورد ومن هم يه دستم تو سوراخ كونش بود واز طرفي كس اون رو ميخوردم اخ كه چه حالي ميداد جاي شما خالي قسمت شما هم بشه اين كار ادامه داشت تا ايسنكه ديدم سروناز ميلرزه با ريشتر 6 من بيشتر زبونم رو تو كسش ميكردم ملي مواظب هم بودم كاري دستم ندم تا اينكه ترشحات كس سرو ناز زيادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم كه ارضا شدنش رو فهميدم اب من هم داشت ميومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پاي سروناز اب منم اومد وبا تموم نيرو رو چاك كون نرمش ريختم و يه نفس راحت كشيدم واز پشت بغلش كردم وسينه هاي بلورينشو ميمالوندم ولي ديگه خجالت ميكشيدم به روي سروناز نگاه كنم از شرمندگي بوي عرق وسكس واب كير همه جا رو گرفته بود نزديكي هاي صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه ميرسد وما بايد خودمون رو جمع وجور مي كرديم با خجالت به سروناز گفتم من ميرم حموم نمي خوايي با دايي حموم كني با بي حالي ويك نگاه عاقل اندر سفيه به من خيره شد من شهوت رو از چشمش ميخوندم و به خاطر اين كه از دلش در بيارم اونو بغل كردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابي با ليف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش كردم زيبايي اون بعد اب تني دو چندان شده بود مخصوصا موهاي پريشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم كردم بيرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب كرد وجمع وجور كرد رختخوابو كه يه دفعه صداي زنگ خونه اومد ومن با صداي زنگ سراسيمه از خواب بلند شدم و چشمتون روز بد نبينه ديدم جا تره وبچه نيست يعني خودمو تو خواب خراب كرده بودم وهمه اونايي كه ديده بودم تو خواب بود . قبل از هر چيز خدا رو شكر كردم كه همچين اتفاقي بين من وسروناز نيفتاده واون هم با قيافه اي معصومانه تو اتاق خوابيده بود ومامان با دو تا سنگك داغ واون زنگ زدن كيري اومده بود خونه حالا معلوم نبود چرا كليد رو با خودش نبرده .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176510</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گاییدن شکلات بابام</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Sep 2019 07:39:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومداز]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسیم]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<category><![CDATA[وسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و به من نمیداد . فیلم سکسی روزی روزگاری علی همکلاسیم یه ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین سکسی کردیم وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد شاه کس که بهنام میره سراغ علی وبهش میگه ارگ را بهم میدی برا یه شب وعلی کونی هم توو رودربایستی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و به من نمیداد . فیلم سکسی روزی روزگاری علی همکلاسیم یه</h2>
<p>ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین سکسی کردیم وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع</p>
<h3>شد شاه کس که بهنام میره سراغ علی وبهش میگه ارگ را</h3>
<p>بهم میدی برا یه شب وعلی کونی هم توو رودربایستی قرارمیگیره ومیگه ارگم پیش مرتضی است وبعد هم سریع به من</p>
<h4>گفت جنده که بهنام را بپیچون .خلاصه بهنام اومد پیش من</h4>
<p>وگفت علی گفته ارگشو بدی به پستون من ومن هم گفتم نمیدم . بهنام هی حساس شد وخیلی هم دلش میخواست</p>
<h5>از دست کوس من گرفته باشه ومیرفت پیش علی وزیراب منو</h5>
<p>میزد که ارگ رااز مرتضی بگیر وبده به من.دو سه روزی گذشت ومن وبهنام که باهم همکلاسی هم بودیم وتوو راه مدرسه سکس داستان باهم میومدیم خونه</p>
<h6>یه روز به من گفت تو چرا ارگ ایران سکس علی را</h6>
<p>نمیدی به من ومن هم گفتم امانته نمیدم ازبهنام اصرا واز من نه گفتن تا اینکه به در خونمون رسیدیم بهنام گفت برو جان خودت برام بیار من هم از خداخواسته زد به سرم وگفتم باشه(ارگی هم نبود!) اومدم داخل خونه با خودم فکرکردم چه جوری بیارمش داخل؟برگشتم بهش گفتم بهنام جان گذاشتمش بالای کمد رختخواب دستم نمیرسه باید بیای کمک تا درش بیاریم اومد حالا مادرهم هم تووی اتاق بغلی دار قالی داشت ومشغول بود&#8230;.بهنام اومد داخل اتاق اینوری وگفت کجاست؟ الکی کپسول گاز اوردم وگفتم بالاست &#8230;بعدش هم از پشت چسپیدم به کونش&#8230;گفت :نکن بابا ارگ کجاست؟ گفتم باید بهم بدی تا ارگ رابدم&#8230;رفت گوشه اتاق وایساد وگفت چی میگی؟گناه داره گناهه&#8230;گفتم من زده به سرم حالیم نیست ..زود باش اگه ارگ میخوای&#8230;.روشو برگردوند وپشت به من گفت بیا زود باش کاردارم&#8230;تمام وجودم گرم شد هیچی حالیم نبود حتی اگه کسی هم میومد&#8230;از روی شلوارسفیدی که داشت خودم رابهش چسپوندم&#8230;خیلی حال داد کیرم داشت میترکید&#8230;از ریشه ش درد گرفته بود بهش گفتم اینطوری نمیشه شلوارتو در بیار اولش زیربار نرفت ولی چند لحظه بعد کشید پایین شورت سیاه مایو داشت&#8230;شورتشو که دراورد قلبم انگار داشت از دهنم بیرون میومد یه لحظه پشیمان شدم ولی با دیدن کون تپل وسفیدش شلوارم رادر اوردم وکیرم را درست وسط کونش گذاشتم ..اخ نرم وتپل بود وکاملا حسش میکردم یه کم خم شد وبادستام دولمبه را کنار زدم وسوراخ خط خطی وسیاهش را دیدم وامان ندادم سر کیرم را فرو کردم تووش وشروع کردم به تلمبه زدن وقتی کیرم رابیرون آوردم زیر گه بود که سبز بود انگار دیشبش قورمه سبزی خورده بود دوباره فرو کردم داخل وچند تلمبه زدم ولپشو بوسیدم گرمای سوراخ کونش به اومدن ابم کمک کرد وهمون داخل ریختمش ودوسه دقیقه ای هم توو بغلم نگهش داشتم تا داغ حسرت این مدت که توو کف اون بودم درآد..بعد هم با شلوارورزشی من کونشو پاک کرد&#8230;.وگفت حالا برو ارگ رابیار برام. گفتم: بهنام منو ببخش !اصلا ارگی در کار نیست .. ناراحت شد ودوباره تکرار کرد&#8230; ومن هم&#8230;گفتم نیست به خدا ..همش الکی بود&#8230;.گفت پس بیا تا من هم یه دس تورو بکنم.. گفتم شرمنده بهنام خوشکلم حالم گرفته میشه تازه دارم حالشو میبرم&#8230; وبهنام با ناراحتی در خونمون را محکم زد ورفت وبا هم قهر شدیم..تا دوسال بعد که آشتی کردیم و دوباره یه شب توو کوچمون از روی شلوار بغلش کردم وآبم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176358</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا و دختر خانوم خوشگل حسابی به کیر حال میدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونش]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندروز]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مينشست]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيها]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دادن چه خوب چه بد فیلم سکسی ازاون اشخاص هم متشكرم ولي بعضي</h2>
<p>افرا با فحش دادن خلاصه هرچي كه مي خواستن به خودشون اجازه دادن بگن سکسی من كه ناراحت نميشم چون كه</p>
<h3>از شاه کس اين جريانات كه انسان درون آنها پاي ميگذاره وآلوده</h3>
<p>ميشه بايد انتظار هرگونه برخورد خوب کونی بد رو بپذيره وناراحت نشه اين داستان بيشتر دراون نخواستم به سكس اون بهاء</p>
<h4>بدم جنده بيشتر بخاطر اين بود كه آدم توي زندگيش خيلي</h4>
<p>بايد حواسش جم باشه تا فريب پستون بعضي از اين انسانها رو نخوره در پايان داستان توضيح كامل ميدم . بيرون</p>
<h5>رفتن شب کوس ها باهم شام خوردن روزها توي خيابانهاي شهر</h5>
<p>چرخيدن شده بود كار منو محلاه با دختر كوچولوش ازطرفي هم دخترش عجيب بامن دوست شده بود يكشب كه رفته بودم براي سکس داستان گرفتن جنس درب</p>
<h6>خانه در كه زدم ديدم محلاه خودش درو ایران سکس باز نكرد</h6>
<p>وبرادرش كه اومد بيرون با سلام احوالپرسي خيلي گرمي كرد گفتم كه محلاه خانم خانه مقداري وسيله مي خواهم (جنس) گفت كه نه محلاه رفته آرايشگاه بيابريم دنبالش موقعي كه رسيديم درب آرايشگاه محلاه كه اومد بيرون ازش جنس برام گرفت چون كه هميشه همراهش جنس داشت گفت تو محسن برو دادش از همينجا خودش پيداه ميره من كه اسرا به بوردن برادرش كردم بهم فهموند كه نه خودش ميره تو نبايد ببريش من كه با ديدن اين جريان رفتم چندروز بعد شب بود رفتم درب خانه محلاه بازم برادرش اومد پائين منوبرد داخل ساختمان من قصد رفتن اونجارو نداشتم وقتي كه رفتم داخل ساختمان ديدم كه محلاه خوابيده وضع داخل خانه محلاه آن چنان زيبا نبود ساده بودن ميشه گفت كه وضع مالي خوبي نداشتن نشستيم برادر طرف كه برام چاي ريخت داشتيم در حال حرف زدن بوديم كه محلاه از خواب بيدار شد ديد من كنار برادرش نشستم محلاه باديدن من شوكه شد همين نبود كله منو برادرش بكنه ديگه كار از كار گذشته وبود پاشد اومد كنارما نشست شروع به سلام كردن و احوالپرسي كردن كرد شريني برام گرفت خلاصه حسابي منو تحويل گرفت من كه بخاطر گوش نكردن به حرفهاي محلاه كه گفت بود سعي نكن داخل خانه ما بيايي يه مقدار شرمنده بودم كه ناگهان برادر محلاه كه اسمش شهروز بود گفت خانم براي محسن ميوه برو بيار كه يك لحظه من كامل هنگ كردم سرم پائين بود سرم كه بالا اومد يك نگاه به محلاه يك نگاه به شهروز كردم داشتم ديوانه ميشدم ديدم كه محلاه دست پاچه شد شروع كرد به يك زبان ديگه كه شباهتي به كردي تركي ميداد حرف زدن با شهروز بطور كه كامل ميشد عصبانيت محلاه ارو از اين جريان واز كنار مارفت من كه داشتم رواني ميشدم وتمام اين جريانات داشت همش كه از روز اول اتفاق افتاده بود كه نزديك به يكسال بود از جلوي چشام ميگذشت نمتونم باور كنم محسني كه كلي توي اين جريانات ناموسي حساس بود حالا خودش داشت با يك زن صاحب دار رفاقت ميكرد اونجابود كه داشتم ميفهميدم كه توي زندگي نبايد شمادت كرد و نيك داد براي كسي كه خلافي ميكنه كار اشتباهي درهمين حال بودم كه محلاه از آشپزخانه اومد بيرون من كه سرم بالا نگرفتم حرچي كه محلاه گفت ميوه بردار محسن چيزي جواب ندادم شهروز شوهرش فهميده بود كه جريان از چه قرار شده است واون طرف دختر كوچولوش الناز خواب بود كه با سرصداها كه شد از خواب بيدار شد تاكه منو ديد كه اومدم خانه شون خوشحال و پريد توي بغلم چند دقيقه بخاطر الناز نشستم بعدكه خواستم بيام محلاه گفت نه بايد بشيني براي شام من كه قاطي كرده بودم جوابش رو ندادم فقط با شهروز و الناز خدا حافظي كردم سوار ماشين شدم مقداري كه از خانه اونها دور شدم ديدم كه محلاه تك زنگ زد روي گوشيم من كه نمي خواستم جوابش رو بدم گوشي رو خاموش كردم داشتم ديوانه ميشدم يك راست اومدم آژانس دفتردار آژرانس گفت كه سرويس ميري داشتم ديوانه ميشدم ناگهان مثل وحشيها حمله كردم مي خواستم تمام ناراحتي كه داشتم از سر او خالي كنم كه بقيه رانندها جلوم گرفتن همه تا به امروز منو اين جوري نديده بودن تعجب كرده بودن شب تا نزديك دم صبح توي ماشين نشستم سيگار كشيدم از طرفي من كه براي همه شاخ شونه ميكشيدم كه نبايد آدم چشم به ناموس مردم داشته باشم حالا خودشخصم داشتم با يك زن شوهردار مي چرخيدم از شدت ناراحتي توي ماشين خواب رفتم از خواب كه بيدار شدم ساعت 10 صبح بود رفتم گوشيم رو كه پايان شارژش بود توي دفتر شارژش كردم تصميم داشتم باهاش يك قرار بگذارم اونجا يك كاري به سرش بدم كه تا عمر داره يادش نره در همين افكار بودم كه گوشيم زنگ خورد شماره همون هرزه بود جواب دادم گفتم خيلي نامردي مگه چه خيانتي بهت كرده بودم كه اين كارو با من كردي حرفي نمي زد كه باصداي بلند گفتم چرا مادر سگ خفه خون گرفتي بگو بي كسوكار بي ناموس چرا من چرا به اون شوهرت خيانت كردي گفتم محلاه عصر ساعت 5 نزديك خونه ات مي بينمت اگه دور كني بخداي قسم ميام دم خانه ات همونجا ميكشمت حرومزاده گوشي رو كه قطع كردم رفتم خانه يكي از دوستام تا اونجاي كه مي تونستم مواد مصرف كردم كه يه مقداري آروم تر بشم دوستم عباس باديدن من كه اينجوري قاطي كرده بودم زياد صحبت نمي كرد كه مبادا من گير بهش بدم آرومتر كه شدم ساعت 45 دقيقه هنوز وقت بود عباس سؤال كرد محسن چيشده اين جوري قاطي كردي چيزي بهش نگفتم مي دونستم اگه سر محله يكي بفهمه آبروم توي كن خر مي كنن ديگه اون وقت كه بايد از محله برم از پيش عباس كه اومدم رفتم سر قرار ديدم محلاه با الناز اومده سوارش كردم از ترس رفت عقب نشست و الناز فرستاد جلو خواستم كه با دستم بزنم توي صورتش ديدم كه به حالت بدبختانه اي جلوي صورتش گرفت كه نزنم از اون طرف الناز هم با ديدن اين كار من همين جور مثل ابر بهار اشك ميريخت من خيلي دل نازك هستم در اوج اين همه ديونه بازي دلم از گريه كردن الناز به رحم اومد فقط داشتم اون چيزي كه سره زبانم ميامد بهش مي گفتم محلاه هيچي نمي گفت و آروم گريه ميكرد الناز كه منو آروم كرد خودم هم سيگاري روشن كردم ومشغول كام گرفتن شدم دروغ نگفته باشم اشك چشام پر كرده بود ولي جلوي خودم گرفته بودم كه يك دفعه صداي گريه محلاه بلند شد كه با صداي بلند شروع به گفتن كرد محلاه : توكه خبرنداري من چه وضعي گرفتارم پس بخاطر چي اين قدر فحش ميدي جلوي بچه من نه پدري دارم كه ازم حمايت كنه نه برادري پدرم كه مرده برادرم كه ندارم من از يك شهركه باتوي 1500 كيلومتر فاصله د اره اومدم 12 ساله كه اومدم توي شهر شما روز اول شوهرم كه پسر خاله ام بود اومد خواستگاريم مادرم منو دادبه اون منو آورد اينجا اون زمان سنم 15سال بود سركار بود داخل نظام 11 سالي شد كه كار كرد روزهاي كه گذشت حقوش پائين بود هرجور بود باهاش ساختم بيشترش بخاطر الناز بود موندم و اون شهر كثيف كه اگه طلاق ميگرفتم برميگشتم برام خودم وخانواده ام حرف در مياوردن بعداز گذشت اين چند سال اون معتاد شده بود منو هم كه بخاطراين كه بهش چيزي نگم منو هم معتاد كرد 10 سالي كه مي گذشت يك روز بازرس اومد واز شهروز تست اعتياد گرفتن جوابش مثبت شد بوردنش دادگاه نظام اونجا خيلي التماس كردم كه بيرونش نكن قاضي گفت اگه دوباره تست ازش بگيريم جوابش مثبت شد باز چي قول دادكه ترك كنه ولي مگه دوستاي كه داشت ميگذاشتن از اون گذشته من هم دوري مادرم خواهرام برام سخت بود يك سالي كه گذشت شهروز ميگفت امروز ترك ميكنم يا فردا كه دوباره زير آبش زدن بردنش براي تست كه اين بار هم دوباره مثبت شد ديگه هرجاي مي تونستم رفتم فقط كارم شده بود صبح شب به اين زنگ بزنم به اون زنگ بزنم خوب ديگه بيرونش كردن وگفتن باز خريدش ميكنيم من كه چند ماهي شهروز انتظار خدمت بود حقوقش ميدادن تاكه نامه باز خريديش اومد ديگه حقوقش قطع كردن و گفتن اين چند ماه رو هم از پولش كم ميكنيم من موندم يا يك شوهر معتاد وخودم يك بچه كه به همه چي نياز داشت خلا صه با دوستاي به اصلاح مرد شوهرم كه همه شون نظر به من داشتن خانه ما ميومدن وخرج ما ميكردن كه ببينن چيزي گيرشون مياد تابهم نزديك بشن وشهروز هم خودشو ميزد به نفهمي برام سخت شده بود زندگي كه مجبور شدم به فروختن مواد كه زندگي نكبت واري كه داشتم بگذره فقط به خاطر الناز بود كه ايستادم چند باري دست به خودكشي زدم كه نتونستم انجامش بدم همين جور آدماي زيادي باهاشون آشنا شدم تا اين كه بعداز يك سال نيم بود بعداز اين جريانات باتو آشنا شدم ببين محسن من تو اين شهر كسي رو ندارم و شهروز از عهده هيچ يك از نيازهاي من برنمياد اون فقط توي خانه مي خوابه و ميكشه اين من كه بايد جورع همه چي رو بكشم پس توبه اون خدا قسمت ميدم كه منو تنها نگذار توي شهر خودتان من غريبم محسن نمني خواستم بهت دروغ بگم اسم واقعي من ميترا هست جان هركي كه دوست داري منو از خودت نرون گريه &#8230;..محسن : من كه داشتم از شدت عصبانيت اول حرف زدن محلاه ديوانه ميشدم دستي محكم كوبيدم به شيشه ماشين كه با زبه من شيشه تمامش شكست بهش گفتم خوب چرا منو انتخاب كردي آينده منو به گائيدن دادي رفت پيش خودم داشتم فكر ميكردم كه چه كار كنم چند دفعه مي خواستم برم پائينش كنم وديگه دوربرش نرم اما يك چيزي توي دلم مي گفت نه محسن آخه گناهش پس چي ميشه اينو مردم ميگن زنا محسنه جواب دوست رفيق اطرافيان رو چي بدم محمتر از همه چي خداي كه تمام عمال مراميبينه فردا چي بهش بگم از يك طرف هم دلم بد جور گير كرده بود توي زندگي جنده بازي زياد كرده بودم دختر فراري زن بيوه اينجور كسا زياد ديده بودم اما هيچ كس جاي اونو برام نمي گرفت از يك طرف خيانتي كه بهم كرده بود دروغي كه گفته بود باز نمي گذاشت همه اينا در يك دقيقه از ذهنم گذشت رو كردم كه به سمت ميترا ديدم داره گريه مي كنه و الناز هم كه سرش گذاشته روي پاي من خواب رفته ميترا كه داشت گريه ميكرد گفت بزار باهات بمونم محسن داشتم كوس خول ميشدم نمي تونستم چكار كنم چي جواب بدم رو كردم بهش گفتم تو منو فريب دادي اما ميترا نميدانم چه كار كنم كه اگر با تو ادامه بدم گناه وخيانتي كه به شوهرت ميكني پس چي اين يك روزي من مطمئن هستم توي آينده من جواب بدي ميده اين كارم ولي تو سر زندگيت هستي من هنوز نه زندگي دارم ومجرد هستم بازم زد زير گريه كه داشتم منو ديگه رواني ميكرد كه دستم رو بردم به سمتش گذاشتم روي سرش و بهش گفتم يك چيزو ازت مي خواهم گفت چي گفتم صداقت داشته باشي ساف ساده باهام باشي كه گفت من اين قولو بهت ميدم تا آخر عمرم دوست داشته باشم ديگه نمي تونستم با اون صبركنم زود بردمش پائينش كردم درب خانه رفتم بيرون از شهر يك جاي ساكت نشستم به فكر كردن به خودم ميگفتم من همون محسني هستم كه يكي به زني دختري چيزي ميگفت مي خواستم كونشو پاره كنم چرا براي من اين اتفاق افتاد راستش اگه بخواهم واقيعت بگم عاشق ميترا شده بودم توي اين مدت نمي تونستم فراموشش بكنم بعداز كلي كلنجار رفتن بعداز چند روز زنگ زدم بهش همين كه صدايم رو شنيد انگار دنيارو بهشش داده بودن ميترا ميگفت كه باورم نميشد ديگه بهم تماس بگيري ولي باورم نميشه من كه بعداز چند روز صداي ميترا رو شنيده بودم كمي راحتر شده بودم ميترا پشت خط گوشي گفت شب شام بيا خانه ما من اول قبول نمي كردم با اسرار زيادميترا مجبور شدم قبول كنم آخه از روي شوهر ميترا شهروز خجالت مي كشيدم شب شد نزديكاي آخر شب بود كه ميترا زنگ زد گفت بيا چرا نميايي رفتم رسيدم خانه همين كه درب باز كرد شوهرش داخل شدم ديدم ميترا با يك دامن تنگ بلند كه كونش داخلش جا نمي شد اومد جلو سلام كرد شهروز هم گفت بشين محسن سراغ الناز گرفتم گفت رفته سر كوچه چيزي بخره مياد آرايش غليظي كرده بود ولي در واقع ميترا زيبايي خداداديي داشن كمر باريك سينه بزرگ پاهاي كشيده خلاصه هرچيزي كه توي اون سن بيست سه و چهاره باعث مي شود هر جواني رو به تحريك بكنه كاراي رو ميكرد تا منو بيشتر تحريك كنه ميومد مينشست روي دو پا سر پنجه از پشت كونش مي افتاد بيرون يا اين كه شوهره نگاهش جاي ديگه ميرفت زبنشو در مي آورد كه همه كاراش فقط تحريك كننده بود پايان شب كه رفتم به گوشيم زنگ زد براي سه روز ديگه گفت ميايم پيشت تا اومدم چيزي بگم گوشيرو قطع كرد مونده بودم چكار كنم روابط منو ميترا همين جموري كه پيش ميرفت وقتي كه پيشم ميرسيد بعداز اين كه خودمونو ميساختيم ميرفتيم سراغ كردن كار من شده بود شب روز كار كردن دو روز هفته رو با اون بيرون خانه يكي از دوستام ميگذروندم بعداز كردن شبش ميرفتم خونشون ميترا تنها چيزي كه توي خانه توي دهنش بود اسم من بود كم كم ديدم رفتار شهروز باهام تغيير كرد زياد تحويل نمي گرفت يادم مياد كه ميترا هربار براي كردن ميومد زير دست پام ميگفت توبايد شوهرم باشي تو بايد منو بكني همين جور كه زيرم بود ديگه حر چي مي خواست ميگفت من با اين حرفهاش بيشتر تحريك ميشدم ولي غافل از اينكه دارم چه غلطي ميكنم ياكه بهتر بگم خودم رو زده بودم به خريت ديگه دعواي منو ميترا همين جور پيش ميومد هر دفعه كه دعوا ميكرديم ميگفت كه شهروز فهميده رابطه منو تو رو من ميگفتم كه خودت خواستي يك روز بهم گفت شهروز سؤال كرده كه با محسن كجا آشنا شده ميترا گفت كه من بهش گفتم توي خانه يكي از مشتريا كه محسن در حال خريد جنس بوده بعداز اون جريان شهروز با ميترا خانه همون طرف ميرن شهروز ميپرسه محسن خانه شما ميومده كه طرف ميگه محسن كيه كه همه چي شهروز با خبر ميشه من كه ديگه به نوعي قسمتي از خانواده شون شده بودم از طرفي هم الناز منو خيلي دوست داشت اگه بهش ميگفتم بمير نه نمي گفت من كه با بد رفتارياي شهروز عادت كرده بودم چن دفعي هم قهرو آشتي داشتيم ميترا بهم مي گفت محسن اسمت از زبانم نمي افته چپ راست ميگم محسن شهروز هم عجيب بدش ميومد دسه باري هم ميترا به باد كتك ميگره ولي راضي نميشد كه از خانه بره بيرون و بره سريك كاره حسابي درست كه زن بچه اش در رفاه باشه فقط مي خواست بكشه مفت بخوره بخوابه من كه ديگه بخاطر ميترا بود به هر دري ميزدم پولي دست پا بكنم تا اين كه خرج اونها كنم تا اين كه ميترا از دست ندهم ميترا هم ابراز عشق زيادي ميكرد در همين حال روزها ميومد ميرفت منم هرروز از ديروز حيرون تر ميشدم تمام سرمايم شده بود يك ماشين كه ديگه هيچي برام باقي نمونده بود يا شهروز باماشين تصادف ميكرد يا خودم همه فهميده بودن چند باري پدرم رفت درب خانه ميترا گفت دست از پسرم بردار كدوم گوش شنوا بود منو ميترا بفكر اجاره يك خانه اول بوديم كه براي راحت تر سكس كردن تا براي اجاره خانه نياز به پول پيش داشتيم من زدم به جاده تا چند روزي با كار زيادي پول پيش خانه رو پيدا كنم كه بايك تصادف سنگين كه ميخاستم كشته بشم ولي بطور معجزه آساي نجات پيدا كردم ماشينم تمام داغون شده بود 2و3 ميليون خرجم بود همه ميگفتن اين عواقب او دوستيت هست كي بود كوش بده من ميترا رو به هيچ قيمتي نمي خواستم هم ديگه رو از دست بديم تا اين كه خانه رو بخاطر ندادن اجاره صاحب خانه از گرفت چون كه من اونجا ميرفتم براي فقط كردن صبح ساعت 8 ميرفتيم ميترا كه شهوت هيچي كم نداشت من كه ديگه با مصرف مواد هر جور بود دو سه باري سعي ميكردم كه آبم رو بيارم ميترا با صداهاي بلندي كه ميداد فهميده بودن كه ما خانه رو فقط براي حال كردن مي خواهيم نه براي زندگي كردن درست خانه كه تحويل داديم صاحب خانه گفت چك منو برگه ميكنه اگه پولش رو ندم ما هم يك چادر مسافرتي برداشته بوديم يك جارو بيرون شهر ميرفتيم تا اين كه يك روز اتفاقي افتاد وحشتناكي افتاد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176033</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف دیوانه و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2019 08:13:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهزار]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بسیاری]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بودمولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دیدارمون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فرهادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قیافشو]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[ملاحظه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[ومیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بزرگتر بود داشتم ودر واقع فیلم سکسی اون بود که راههای مختلف سکس را بمن آموزش داد. در ادامه مطالب هم گفتم که با لی لی دوست سکسی زری آشنا شدم و در یک فرصت شاه کس استثنائی تونستیم یه سکس سه نفری داشته باشیم واونجا بود که بسیاری از مسائل سکسی کونی مثل کاندوم&#8230;.از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بزرگتر بود داشتم ودر واقع فیلم سکسی اون بود که راههای مختلف سکس</h2>
<p>را بمن آموزش داد. در ادامه مطالب هم گفتم که با لی لی دوست سکسی زری آشنا شدم و در یک</p>
<h3>فرصت شاه کس استثنائی تونستیم یه سکس سه نفری داشته باشیم واونجا</h3>
<p>بود که بسیاری از مسائل سکسی کونی مثل کاندوم&#8230;.از جلو کردن&#8230;.ساک زدن صحیح&#8230;.آبجو &#8230;.و&#8230;..خیلی از مسائل دیگه آشنا شدم&#8230;..به هر حال</p>
<h4>اونشب جنده من وزری ولی لی باهزار خاطره خوب تمام شد</h4>
<p>و فردای اون روز با بیمیلی پستون تمام شال و کلاه کردیم و هر کدوممون با هزار تا خاطره شیرین از</p>
<h5>هم جدا کوس شدیم&#8230;..ادامه:چند روز از این اتفاق خاطره انگیز گذشت</h5>
<p>و من وزری چند باری با تلفن های کوتاه تماس داشتیم تا اینکه یه روز زری گفت میای با لی لی و سکس داستان دوست پسرش بریم</p>
<h6>کافی شاپ؟راستش من تا اونروز نمیدونستم کافی شاپ ایران سکس چیه اما</h6>
<p>اینقدر خاطره اون سکس سه نفری برام جالب بود که بدون فکر کردن قبول کردم وقرارمونو گذاشتیم&#8230;.اونروز علاوه بر من وزری و لی لی یه پسر 18 19 ساله هم به جمعمون اضافه شد و اونجا بود که من با فرهاد آشنا شدم &#8230;&#8230;. توی کافی شاپ فقط حرفهای ساده زدیم وخیلی زود این دیدارمون تموم شد&#8230;.فردای اون روز داشتم میرفتم مدرسه که تلفن زنگ زد چون دیرم شده بود میخواستم جواب ندم ولی نمیدونم چی شد که بطرف تلفن کشیده شدم گوشی را برداشتم با کمال ناباوری صدای لی لی را از پشت گوشی شنیدم سلامی کردم و منتظر بودم ببینم چی شده که لی لی بامن تماس گرفنه&#8230;..لی لی هم که از سکوت من فهمیده بود گفت: میخوام یه پیشنهاد بهت بدم ولی بازهم شرطش اینه که زری متوجه نشه&#8230;.قبول کردم ومنتظر ادامه صحبیتهاش شدم&#8230;.برای اولین بار بود که احساس کردم لی لی داره خجالت میکشه&#8230;به هر حال گفت میخوام یه سکس سه نفره با فرهاد داشته باشیم&#8230;راستش اینقدر دست وپاچه شده بودم که به من ومن افتادم&#8230;.لی لی هم مثل اینکه خجالتش ریخته با شه یه کم خودشو لوس کرد وگفت خواهش&#8230;.. بخاطر اون محبتهاش قبول کردم وگفتم باشه کی؟&#8230;گفت همین الان بیا سر کوچه ما تا با هم بریم خونه فرهاد اون امروز خونشون خالیه&#8230;.بین دوراهی گیر کرده بودم از طرفی خیلی دلم سکس می خواست از طرفی هم مدرسه را نمیدونستم چطور بپیچونم&#8230;خلاصه دلو به دریا زدم وقرارمونو گذاشتیم &#8230;سریع رفتم یه دوش گرفتم ولباسهای خوبمو پوشیدم رفتم سر قرار &#8230;از دور لی لی تا منو دید به طرف من اومد واز ترس اینکه کسی نبینتمون تا رسید بمن یه تاکسی در بست گرفت وراهی خونه فرهاد شدیم هرچند که توی تاکسی جلو راننده حرفی نمی تونستیم بزنیم اما اظطراب تو چهره هر دومون مشخص بود &#8230;بالاخره رسیدیم و وارد آپارتمان فرهاد شدیم &#8230;فرهاد یه شلوارک کوتاه پوشیده بود و اونهم اظطراب تو صورتش موج میزد &#8230;بعد از چند دقیقه ای فرهادبا صدای لرزونش گفت بیاید شروع کنیم مامانم ساعت 4 برمیکرده &#8230;.تا این حرفو زد لی لی شروع به در اوردن پیرهنش کرد وگفت هرکی لباس خودشو در بیاره&#8230;یک دقیقه ای طول نکشید که فرهاد و لی لی لخت لخت جلو من ایستاده بودن &#8230;منم مثل اونا لخت شدم و یه مرتبه فرهاد خیره شد به کیر من وگفت: وای چقدر بزرگه!!!!لی لی خنده ای کرد ودستاشو انداخت دور کمر من وفر هاد وسه تا ئیمونو اورد نزدیک هم &#8230;من یه لحظه چشمم به کیر فرهاد افتاد که از انگشت شست من یه کم بزرگتر بود این اولین کیری بود که من از نزدیک میدیدم&#8230;همین موقع بود که زری زانو زد وبا هر کدوم از دستاش کیر یکیمونو گرفت و شروع به ساک زدن کردبعد از چند بار یه مرتبه فرهاد خودشو عقب کشید واز خنده لی لی فهمیدم که برای اینکه آبش نیاد این کارو کرده&#8230;ظاهرا مثل اینکه لی لی از این اتفاق خیلی ناراضی نبود زیر چشمی به من وفر هاد نگاه میکرد وبرای من ساک میزد&#8230;.همین موقع بلند شد وروی مبل طاق باز خوابید و از فرهاد خواست که بیاد براش ساک بزنه در همین حال منو به بالای مبل برد طوری که بتونه همزمان برای منم ساک بزنه&#8230;حالا دیگه لی لی هم به نفس زدن افتاده بود و با ولع بیشتری برای من ساک میزد&#8230;داخل دهن لی لی اینقدر داغ بود که گرمی اونو کاملا حس میکردم&#8230;مدتی گذشت که فرهاد بلند شد و گفت من دیگه طاقت ندارم آمد روی لی لی خوابید &#8230;.همین موقع بود که لی لی دوتا دستاشو انداخت دور کمر فرهاد ودوتا لمبر هاشو گرفت دوی دستش واز هم بازشون کرد &#8230;سوراخ کون فرهاد اینگار یه سکه پیدا شده بدود&#8230;.لی لی با آب دهنش سوراخو خیس کرد وبمن اشاره کرد که برم فرهادو بکنم&#8230;.با تمام بی میلی رفتم خوابیدم روی کمر فرهاد وکیرمو گذاشتم در سوراخش &#8230;.فرهاد سرشو برگردوند وگفت خیلی یواش تا اخرشم نکون همون سرش که رفت دس نگهدار&#8230;.منم که گوشم بدهکار حرفهای فر هاد نبود سر کیرمو نشونه کردم وبدون هیچ ملاحظه ای کیرمو دادم تو &#8230;هنوز نصف کیرم داخل نشده بود فرهاد کمشو خم کرد وسرشو اورد بالا گفت آخ مردم &#8230;یه کم یواشتر&#8230;.لی لی از اون زیر لبخندی زد وبااشاره گفت برو تو&#8230;.راستش من از این کار خوشم نیومده بود &#8230;لی لی در حالی که لای کون فر هاد را با تمام قدرت باز کرده بود از من خواست به کارم ادامه بدم&#8230;.منم نامردی نکردم وتا آخر کیرمو فشار دادم داخل وشروع کردم به تکان دادن فر هاد یه مرتبه جیغی کشید و کمرشو کج کرد و از روی لی لی بلند شد و افتاد پائین مبل&#8230;.لی لی ازم خواست که جعبه دستمال کاغذی را بهش بدم که متوجه شدم آب فرهاد امده وریخته روی شکم لی لی &#8230;.من آمدم کنار لی لی نشستم ولی لی هم شروع کرد به بازی کردن با کیر من&#8230;.فرهاد که رنگش مثل گچ سفید شده بود بزور خودشو بلند کرد وگفت من میرم یه دوش بگیرم&#8230;همین موقع بود که لی لی یه مرتبه مثل آدمای گرسنه از جاش بلند شد وممنو به پشت خوابوند روی مبل وپاهاشو گذاشت دو طرف من به شکلی که کیر من کاملا مسلط به کسش باشه &#8230;آروم اونوگرفت و سرشو گذاشت در سوراخش با یک لحن التماسی گفت مواظب باش آبتو نریزی تو&#8230;باشاره من کمرشو داد پائین تا کیر من کامل داخل کسش رفت&#8230;هرچه کیر من بیشتر وارد کسش میشد چشماش خمار تر میشد وآه ونفسهای بلند تری میکشید چند بار به آ هستگی خودشو بلند کرد وپائین آورد&#8230;.یه مرتبه 180 درجه چرخید وپشتشو بمن کرد &#8230;یه کم کمرشو خم کرد وازم خواست با سوراخ کونش بازی کنم &#8230;منم یه کم تف مالیدم در سوراخش و همینطور که کیر من تو کسش میرفت میامد منم باهاش بازی میکردم که یه مرتبه دیدم بلند شد ونشست ودرحالی که بشدت میلرزید ازم خواست انگشتمو بیشتر به سوراخ کونش فرو کنم&#8230;لی لی بد جوری میلرزید وتمام ماهیچه های بدنش منقبض شده بود &#8230;.راستش تا حال ندیده بودم که اینجوری ارضاء بشه&#8230;.بعد از یک دقیقه ای بلند شد وروی من سینه به سینه دراز کشید وبی حال افتاد و گفت چند دقیقه صبر کن الان ارضاء ات میکنم&#8230;.همین موقع بود که فرهاد با یه حوله کوچکی که دور خودش پیچیده بود از حمام بیرون امد ونشست پیش ما از حالتمون فهمید که چی شده&#8230;.دست کرد و یه نخ سیگار از روی میز برداشت وشروع کرد به کشیدن&#8230;راستش از بوی سیگار تا اون موقع بدم میومد اما احساس کردم این یه سیگار مخصوصه&#8230;..لی لی سرشو از روی سینه من بلند کرد ویه پکی به سیگار فرهاد زد و شروع کرد به مکیدن ولیسیدن سینه و شکم من وخودشو کشید پائین تا رسید به کیر من&#8230;تمام کیرمو بازحمت کرد تو دهنش احساس کردم تا نصفه های گلوش هم رفته اینقدر با کیرم بازی کرد وساک زد که یه مرتبه همه آبم با فشار ریخت بیرون خیلیشو دهن لی لی که باز بود تو دهنش ریخت بقیه اونم روی صورت لی لی و شکمم ریخت&#8230;.لی لی با کمال اشتیاق اونهائی که تو دهنش ریخته بود قورت داد وبا انگشتاش شروع کرد به بازی کردن با آبم که روی شکمم ریخته بود&#8230;..چند دقیقه بعد لی لی بلند شد برای شستن صورتش رفت بطرف دستشوئی فرهاد تا خودمونو تنها دید ازم سئوال کرد کاری میکنی یا دارو میخوری اپکه اینقد کیرت بزرگ شده؟ گفتم نه چطور مگه؟&#8230;گفت پشتم خیلی درد گرفته ولی اگه یه کم کمتر فشار میدادی خیلی بهتر بود&#8230;.تا آمدن لی لی ازم سئوال کرد دوست داری یکی ام تو رو بکونه؟ گفتم نه &#8230;اصلا از اینکار خوشم نیومد&#8230;فرهاد یه مرتبه همه قیافشو تو هم کشید و میخواست یه چیزی بگه که لی لی از دستشوئی برگشت &#8230;لی لی یه نگاهی به ساعت کرد و بمن اشاره کرد بریم داره دیر میشه&#8230;منم با لی لی شروع به پوشیدن لباسهام کردم وچیزی نگذشت که هردومون برای رفتن آماده شدیم&#8230;خدا حافظی کردیم واز خونه لغرهاد امدیم بیرون&#8230;موقع بیرون آمدن فرهادو دیدم که درست راه نمیرفت روکرد به لی لی و گفت: خیلی پشتم درد میکنه چه کار کنم؟ لی لی هم خیلی خونسرد گفت یه کم یخ بکون توش خوب میشه&#8230;..اینو گفت و دست منو گرفت واز خونه خارج شدیم &#8230;به کوچه که رسیدیم لی لی یه نگاهی بمن که ته قیافم نگرانی موج میزد انداخت وگفت : چیه&#8230;گفتم نگران فرهادم که چیزیش نشده باشه آخه خیلی فشارش دادم&#8230;.لی لی خنده ای کرد و گفت : خوبش کردی مرتیکه کونی فقط به پولش مینازه&#8230;..تازه متوجه شدم اون پاکتی که موقع بیرون اومدن ازش گرفته پول بوده&#8230;.یه کم توی فکر رفتم وبا خودم کلنجار میرفتم که این کار من درست بوده یا نه&#8230;.که یه مرتبه لی لی با دست کوبید پشت سرم وگفت بیا بریم یه ساندویچ بخوریم &#8230;من یه محاسبه ای کردم با پول تو جیبم ودیدم که به اندازه دوتا ساندویچ پول ندارم برای اینکه کم نیارم گفتم باشه ولی من فقط نوشابه میخورم از این مکثم لی لی متوجه اوضاعم شد خندید وگفت حالا بیا بریم&#8230;.راه افتادیم رفتیم داخل پارکی که اون نزدیکی ها بود&#8230;یه غرفه بود که ساندویچ سرد میفروخت رفتم که ساندویچو بگیرم لی لی دستمو گرفت ونگذاشت حساب کنم&#8230;دوتا ساندویچ ونوشابه گرفت و پولشو از داخل همون پاکت دادوبطرف یه نیمکت خالی رفتیم نشستیم ومشغول خوردن شدیم&#8230;همینطور که غذا میخوردیم لی لی ازم سئوال کرد با یه مر د رابطه داشتن چطور بود &#8230;..بدون ملاحظه اینکه فرهاد دوست لی لیه گفتم خیلی مزخرف بود &#8230;دیدم لی لی منتظر ادامه حرفامه بهش گفتم وقتی داشتم میکردمش احساس میکردم اینقدر کونش زبره که داره کیرم زخم میشه&#8230;.لی لی خنده ای کرد وشروع کرد به صحبت و گفت: فرهاد یه بچه خرپوله که من ازش متنفرم ومیخواستم امروز حاشو جابیارم&#8230;.لی لی لقمه دیگه ای از ساندویچشو خورد وگفت : مرتیکه فکر میکنه نوبرشو اورده اینقدر به اونجاش مینازه که انگار فقط اون کیر داره من دوبار باهاش رابطه داشتم هر دوبارش ازم خواسته بود براش ساک بزنم وانگشتمم بوکونوم تو پشتش&#8230;همین که انگشتمو تا اخر میبردم تو کونش آبش میومد بدون اینکه فکر طرف مقابلشو بکنه بلند میشد&#8230;خیلی هم اصرار داره آبشو بخورن.منم امروز عمدا آب تورو خوردم که کفرشو دربیارم من تا حالا آب هیچ کسو نخورده بودم.ولی خوشم میومد موقعی که داشتی میکردیش دستامو توری دور کمرش قفل کرده بودم که پشیمون نشه&#8230;.خلاصه اونروز با مسخره کردن فرهاد کلی خندیدیم&#8230;بالاخره وقت برگشتن شد لی لی پاکت پولو آورد بیرون و پول تاکسیو که من داده بودم از توش در اورد و یه کم دیگه هم برای برگشتنمون از روش برداشت وبقیشو هم داد به فقیری که بیرون پارک نشسته بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2644</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند  با سینه های خوشگل و ناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jul 2019 05:25:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومداز]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسیم]]></category>
		<category><![CDATA[همگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وسفیدش]]></category>
		<category><![CDATA[وسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بعضی میدادو به من نمیداد فیلم سکسی .روزی روزگاری ساسان همکلاسیم یه ارگ ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین کردیم سکسی وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد که شاه کس مهرداد میره سراغ ساسان وبهش میگه ارگ را بهم میدی برا یه شب وساسان هم کونی توو رودربایستی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بعضی میدادو به من نمیداد فیلم سکسی .روزی روزگاری ساسان همکلاسیم یه ارگ</h2>
<p>ارزون قیمت که باباش ازقطر براش آورده بود را آورد مدرسه وسرود تمرین کردیم سکسی وبردش خونه.ماجرا از اونجا شروع شد</p>
<h3>که شاه کس مهرداد میره سراغ ساسان وبهش میگه ارگ را بهم</h3>
<p>میدی برا یه شب وساسان هم کونی توو رودربایستی قرارمیگیره ومیگه ارگم پیش مرتضی است وبعد هم سریع به من گفت</p>
<h4>که جنده مهرداد را بپیچون .خلاصه مهرداد اومد پیش من وگفت</h4>
<p>ساسان گفته ارگشو بدی به من پستون ومن هم گفتم نمیدم . مهرداد هی حساس شد وخیلی هم دلش میخواست از</p>
<h5>دست من کوس گرفته باشه ومیرفت پیش ساسان وزیراب منو میزد</h5>
<p>که ارگ رااز مرتضی بگیر وبده به من.دو سه روزی گذشت ومن ومهرداد که باهم همکلاسی هم بودیم وتوو راه مدرسه باهم سکس داستان میومدیم خونه یه</p>
<h6>روز به من گفت تو چرا ارگ ساسان ایران سکس را نمیدی</h6>
<p>به من ومن هم گفتم امانته نمیدم ازمهرداد اصرا واز من نه گفتن تا اینکه به در خونمون رسیدیم مهرداد گفت برو جان خودت برام بیار من هم از خداخواسته زد به سرم وگفتم باشه(ارگی هم نبود!) اومدم داخل خونه با خودم فکرکردم چه جوری بیارمش داخل؟برگشتم بهش گفتم مهرداد جان گذاشتمش بالای کمد رختخواب دستم نمیرسه باید بیای کمک تا درش بیاریم اومد حالا مادرهم هم تووی اتاق بغلی دار قالی داشت ومشغول بود&#8230;.مهرداد اومد داخل اتاق اینوری وگفت کجاست؟الکی کپسول گاز اوردم وگفتم بالاست &#8230;بعدش هم از پشت چسپیدم به کونش&#8230;گفت :نکن بابا ارگ کجاست؟ گفتم باید بهم بدی تا ارگ رابدم&#8230;رفت گوشه اتاق وایساد وگفت چی میگی؟گناه داره گناهه&#8230;گفتم من زده به سرم حالیم نیست ..زود باش اگه ارگ میخوای&#8230;.روشو برگردوند وپشت به من گفت بیا زود باش کاردارم&#8230;تمام وجودم گرم شد هیچی حالیم نبود حتی اگه کسی هم میومد&#8230;از روی شلوارسفیدی که داشت خودم رابهش چسپوندم&#8230;خیلی حال داد کیرم داشت میترکید&#8230;از ریشه ش درد گرفته بود بهش گفتم اینطوری نمیشه شلوارتو در بیار اولش زیربار نرفت ولی چند لحظه بعد کشید پایین شورت سیاه مایو داشت&#8230;شورتشو که دراورد قلبم انگار داشت از دهنم بیرون میومد یه لحظه پشیمان شدم ولی با دیدن کون تپل وسفیدش شلوارم رادر اوردم وکیرم را درست وسط کونش گذاشتم ..اخ نرم وتپل بود وکاملا حسش میکردم یه کم خم شد وبادستام دولمبه را کنار زدم وسوراخ خط خطی وسیاهش را دیدم وامان ندادم سر کیرم را فرو کردم تووش وشروع کردم به تلمبه زدن وقتی کیرم رابیرون آوردم زیر گه بود که سبز بود انگار دیشبش قورمه سبزی خورده بود دوباره فرو کردم داخل وچند تلمبه زدم ولپشو بوسیدم گرمای سوراخ کونش به اومدن ابم کمک کرد وهمون داخل ریختمش ودوسه دقیقه ای هم توو بغلم نگهش داشتم تا داغ حسرت این مدت که توو کف اونبودم درآد..بعد هم با شلوارورزشی من کونشو پاک کرد&#8230;.وگفت حالا برو ارگ رابیار برام. گفتم: مهرداد منو ببخش !اصلا ارگی در کار نیست .. ناراحت شد ودوباره تکرار کرد&#8230; ومن هم&#8230;گفتم نیست به خدا ..همش الکی بود&#8230;.گفت پس بیا تا من هم یه دس تورو بکنم.. گفتم شرمنده مهرداد خوشکلم حالم گرفته میشه تازه دارم حالشو میبرم&#8230; ومهرداد با ناراحتی در خونمون را محکم زد ورفت وبا هم قهر شدیم..تا دوسال بعد که آشتی کردیم و دوباره یه شب توو کوچمون از روی شلوار بغلش کردم وآبم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2775</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی شدن آب کیر تا ته رو سینه های داغ جنیفر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتياق]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[يواشکي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سن داره و بابام حدود فیلم سکسی 45 سال سن داره وکارمند يکي از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار سکسی ميکنه . الان ساعت 3بعد از ظهر شاه کس هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار . مامانم داره خياطي ميکنه . کونی يه دامن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سن داره و بابام حدود فیلم سکسی 45 سال سن داره وکارمند يکي</h2>
<p>از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار سکسی ميکنه . الان ساعت 3بعد از</p>
<h3>ظهر شاه کس هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار</h3>
<p>. مامانم داره خياطي ميکنه . کونی يه دامن کوتاه و يه تي شرت پوشيده که نوک پستونش از زير لباسش</p>
<h4>معلومه جنده . مثل اينکه سوتين نبسته . امنم هيکل خوبي</h4>
<p>داره البته قدش يکم کوتاه هستش پستون حدود 160. هميشه وقتي مامانم ميخواد بره حموم چند تا از لباسهامو با</p>
<h5>خودش ميبره کوس وتوي حموم ميشوره . يک با رشرتمو انداختم</h5>
<p>توي لباس چرکام و اتفاقا حمون روز مامنم لباسها رو برده بود توي حموم تا بشوره . وقتي از حموم بيرون اومد سکس داستان شروع به پهن</p>
<h6>کردن لباس ها کرد و بعد از اينکه ایران سکس کارش تموم</h6>
<p>شد اومد پيش من و گفت شرتت خيلي لکه داشت . مگه بهداشتو رعايت نمي کني . گفتم چرا مگه چي شده اونم گفت از اين به بعد بايد شرتتو خودت بشوري .منم گفتم باشه. اينو گفت ورفت توي اتاقش تا استراحت کنه . تقريبا يک ماه از اين قضيه گذشته بود و باز هم پدرم شب کار شده بود. شب وقتي که خواب بودم به ارزوم رسيدم (داشتم خواب سکس با مامانمو ميديدم وبا دست خودم داشتم لباسشو در مي آوردم و همش اين جمله رو تکرار ميکردم .. مامان بزار پستون تو بخورم .. مامان مثل بچگي هام به من شير بده ) در همين حال بودم که يدفعه ابم اومد و همش ريخته شد روي شرتم و منم از خواب بيدار شدم و رع رفتم حموم ويه دوش گرفتم و اومدم توي اتاقم . وقتي به ساعت نگاه کردم ديدم ساعت 3 نيمه شب هست . يه چيزي نظر منو به خودش جلب کرد . برق اتاق مامنم روشن بود . يواشکي رفتم توي اشپزخونه ( بين اتاق من واتاق مادرم اشپزخونه هست که به تراس راه داره) رفتم توي تراس واز گوشه پنجره يواشکي توي اتاق رونگاه کردم .واي چي داشتم ميديدم .خيلي برام جالب شده بود .ولي هوا هم سرد بود وهم باراني . رفتم به اتاق خودم ولباس گرم پوشيدم و زير پتوي خودم يه بالش گذاشتم تا کسي نفهمه که من بيرون هستم . رفتم توي تراس و مشغول نگاه کردن مامانم شدم . مامانم داشت ماهواره نگاه ميکرد .روي کانال xxl بود و داشت يه فيلم نيمه رو توي کامپيوتر خودش ذخيره ميکرد . طوري نشسته بود که پشتش به من بود واسه همين خوب نمي تونستم ببينم که فيلم چه اثري روش گذاشته .همش تکون ميخورد ولي نمي دونستم داره چي کار ميکنه. فردا صبح وقتي که از خونه رفت بيرون تا خريد کنه رفتم سراغ کامپيوتر وهرچي گشتم نتونستم فيلم رو پيدا کنم . فکر کنم فيلم رو توي يکي از فايل ها پنهان کرده بود.يه دفعه يه فکري زد به کلم .. رفتم ويه فيلم سوپر آوردم وريختم توي هارد کامپيوترش و ايکونشم گذاشتم روي دکستاب و زود رفتم اتاق خودم.(تو فيلم 6 تراک بود که توي هر تراک يه پسر جوون و يه زن حدودا 40 ساله به عنوان مادر و پسر داشتن سکس ميکردن.) شب که شد موبايل رو گذاشتم رو شارژ و به مامانم گفتم که من خسته ام وامشب زودتر ميخوابم .بهش شب بخير گفتم ورفتم توي اتاقم .موبايل رو از برق کشيدم و منتظر شدم تا مامان برق ها رو خاموش کنه وبره توي اتاقش .تا ساعت 1 شب منتظر شدم . وقتي مامنم برقها رو خاموش کرد ورفت توي اتاقش منم مثل شب قبل يه بالش گذاشتم زير پتو وحسابي صحنه آرايي کردم تا همه چيز طبيعي باشه . يواشکي رفتم توي تراس و از گوشه پنجره يه نگاه انداختم وديدم مامانم داره لباس عوض ميکنه .چون برق اتاقش خاموش بود وفقط نور مونيتور اتاق رو روشن کرده بود اين امکان وجود نداشت که بتونه از پشت شيشه منو ببينه .تازه شانس اورده بودم که اون شب هوا خوب بود وروي شيشه بخار نبسته بود .وقتي ملمن لباس خوابشو پوشيد رفت ونشست پشت کامپيوتر ومشغول گذاشتن اهنگ بو د .اينو وقتي مه مديا پلير رو باز کرد فهميدم .اخه مامان واسه ديدن فيلم هيچ وقت از مديا پلير استفاده نميکه.وفقط از واسه ديدن فيلم استفاده ميکنه. موبايلم رو در اوردم ومشغول فيلم برداري شدم در اين مواقع هست که ادم به قابليت هاي پي ميبره گوشي رو گذاشتم روي حالت فيلم برداري در شب و مشغول بع فيلم برداري شدم. مامنم متوجه يه ايکون اضافي روي دکستاب شده بود وقتي که روي ايکون کليک کرد ديد فايل تصويري هستش .يکي از فايلها رو باز کرد ومشغول نگاه کردنش بود که ديدم بلند شد ويکدفه برگشت .سريع خودم کشيدم کنار . حدود 2_3 دقسقه از وضعيت داخل اتاق خبر نداشتم . وقتي دوباره اومدم پشت پنجره ديدم که مامانم روي تخت خودش دراز کشيده وداره با خودش ور ميره دوباره از مامنم فيلم گرفتم در همون حال دوربين رو روي صفحه مونيتور زوم کردم واز فيلم هم فيلمبرداري کردم . ديدم امانم از روي تخت بلند شد ورفت توي حموم . منم سريع رفتم و فيلم رو از گوشي موبايل ريختم توي کامپيوتر خودم و خوابيدم . فردا صبح منتظر بودم که مامان از خونه بره بيرون . اما نرفت هرچي صبر کردم نرفت .شب که شد يه فکري به سرم زد . به مامان گفتم که ويندوز سيستم من بالا نمي ياد و کلي کار دارم که بايد انجام بدم .ازش خواهش کردم که اجازه بده با سيستم اون کارمو انجام بدم .مامان اونقدر سرگرم کارش (خياطي ) بود که يادش رفت روي دکستابش فلم سوپر هست .بالاخره راضيش کردم ورفتم روي کامپيوترش و مشغول شدم . يه فيلم ديگه که مربوط به سکس مادر و پسر بود ریختم توي هارد و جاشو با فيلم هاي قبلي عوض کردم . فيلم در حال کپي شدن بود که يکدفعه مامانم اومد توي اتاق و گفت اون سي دي چي هست که داري کپي ميکني و منو بلند کرد وخودش نشست. خواستم سي دي رو در بيارم که فت بزار ميخوام ببينمش. رفت روي فيلم و نگاه کرد و هيچ عکس العملي نشون نداد . خيلي آروم به من گفت اي شيطون پس اون فيلم ها تو ريختي توي هارد کامپيوتر . من فکر کردم بابات اينها رو گذاشته تا من ببينم. کير من در اين لحظه به اخرين سايز خودش رسيده بود واز زير شلوار خيلي مشخص شده بود . مامان دست منو گرفت و برد روي تخت و گفت از کي تا حالا پسر من به من علاقه مند شده و دستشو اورد روي کيرم و اونو گرفت . و از زير شلوار بيرون اورد وگفت واي چه بزرگه .اصلا فکر نمي کردم که کير تو ايقدر بزرگ باشه . حالا فهميدم چرا شورتت کثيف ميشد آخه بار زيادي توش بود.يواش يواش پيرهنمو در اورد ومنو کاملا لخت کرد. وگفت دوست داري منو لخت کني منم با اشتياق فراوان شروع کردم . جاي شما خال چه ميوه هاي رسيده اي بودند .شروع کردم به ليسيدن بدنش و مامانم همش داشت منو نوازش ميکرد وبا کيرم<br />
بازي ميکرد .داشتم نوک پستون راستش رو مي خوردم که يکدفعه احساس کردم پام خيس شده به مامان گفتم اين چيه گفت هيچي حالا وقتشه بايد بکني توش. منم کيرمو کذاشتم توش . مامان يه اه کشيد افتاد روي تخت و منو روي خودش فشار داد . کمرم داشت خورد ميشد که کفتم ولم کن کمرم درد گرفت .. مامان بهم گفتم که براش تلمبه بزنم و منم شروع کردم . کيرم اونقدر بزرگ شد که ديگه داشت ميشکست . وي آسمونها بودم انقدر با قدرت تلمبه ميزدم که مادر داشت جيغ ميکشيد ولي جلوي دهنشو با دست گرفتم .مامانم ديگه کارش تموم شده بود منو بلند کرد و روبروي خودش نشوند و محکم منو در آغوش گرفت وبوسيد. بوي عرق لاي پستونش منو مست وخراب کرد و اونو خابوندم و کيرمو گذاشتم لاي پستونش و با دو سه تا تلمبه ابم ریخت وسطش. خيلي حال کردم تا حالا اينطوري سر حال نبودم سه برابر موقعي که جلق ميزدم اب ريختم وسط پستوناش. اين کارو از فيلم يادگرفته بودم . مامانم بلند شد ورفت حموم و منم همراهش رفتم . توي حموم هم يه بار ديگه ازش خواستم واسم جلق بزنمو باز هم اب زيادي ريختم روي دستش و همونطور با اب کيرم داشت برام جلق ميزد که ديگه از درد فرياد کشيدم و از جا پريدم &#8230;چه خواب خوشي بود . وقتي صبح شد ديدم مامانم يه جور ديگهاي نگام ميکنه . به من گفت که ديشب توي خواب حرف ميزدي اونم با صداي بلند .چه خوابي ميديد . گفتم هيچي و زود رفتم توي اتاقم و دوباره اون فيلمي رو که با موبايل گرفتم رو يه بار نگاه کردم . خيلي خوب همه چي واضح افتاده بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174727</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.059 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-15 04:30:52 by W3 Total Cache
-->