<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>وهمزمان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>وهمزمان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی بلوند و خوشگل چه ناز نشسته و با فشار کیر پسرش رو حل میده تو کس خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا</h2>
<p>اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول</p>
<h3>بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی</h3>
<p>از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق هیکلش بودم قد بلند مانکن پستونهایی روفرم راستش از اومدن آنی خوشحال</p>
<h4>نشدم جنده چون زیادی به زندگی ما حسودی میکنه ولی اجبارن</h4>
<p>اطاعت عمر کردیم آوردیمشون خونه دیدم پستون آنی لباس تنگی پوشید عجیب تو کفش رفتم دکی دوبار هم موقع شیر دادن</p>
<h5>بچه پستوناش کوس رو دید زدم بیشتر تحریک شدم شب تا</h5>
<p>بچه خوابید گفت من یه دوش بگیرم که یهو راست کردم پردیم تو حیاط از هواکش حسابی لخت شدنش رو دید زدم سکس داستان وای که کس</p>
<h6>رویایی من بود ولی با تمام این اوصاف ایران سکس از آنجایی</h6>
<p>که ازش بدم میومد حس میکردم اونم از من زیاد خوشش نیاد پس هیچ وقت تصور کردنش رو نمیتونستم بکنم حتی توی رویاهام هم میخواستم بکنمش یا پا نمی داد یا دعوامون میشد یا به زنم میگفت زندگیم خراب میشد !!! دید زدن تنها کار ممکن بود بعداز سه روز شاهین زنگ زد که عجیب مریض شده مادر زنم اصرار کرد که آنی برگرده چون دکتر و آزمایشگاه رفتن پدر زنم یک هفته دیگه طول میکشید خانمم از من خواهش کرد که با بچه خیلی سختشه اگر ممکنه برسونش منم با اخم و غر فراوان قبول کردم. تا شهرستانشون 4 ساعت راه بود و طبیعاتا نمیشد چهار ساعتشم ساکت بود بالاجبار سر صحبت باز شد ازهر طرف وارد صحبت میشدم به مشکلات زندگی ختم میشد و اصلا پا نمیداد که یهو فکرم کار کرد بحث رو کشیدم به هزینه های زندگی وپولی که همسرم خرج لاغر شدنش میکنه وگفتم خوبه تو چنین خرجی نداری البته خیلی دوست دارم مینو(همسرم) لاغر بشه ، که یهو گفت : مثل من . منم سریعا گفتم: دقیقا یهو تعجب کرد یه لحطه ریدم به خودم از اونجایی که خیلی به زندگی ما حسودی میکرد مطمئن بودم اگه سوتی بدم زندگیم رو از هم میپاشه پس خیلی با احتیاط حرکت میکردم تا شهرشون کلی حرف زدیم ولی نشد که نشد بیخیال شدم وخودم رو لعنت میکردم که چرا قبول کردم، رسیدیم خونشون که طبقه بالای خونه پدر خانمم ایناست تعارف کرد که برم بالا ولی قبول نکردم گفتم میخوام یکی دو ساعت استراحت کنم برگردم همین پایین راحت ترم آنی گفت : پس برای نهار صدات میکنم گفتم : باشهخواستم بخوابم که یهو فکرم رفت به سمت آنی و اینکه الان داره لباس عوض میکنه و لخت شده و &#8230; یهو کیرم راست شد حالا مگه میخوابه لاجرم گفتم یه جق مهمونش کنم بخوابه ما هم بخوابیم وسط رویای کردن آنی بودم که یهو از در وارد شد منم کیر 30 سانتی تو دستم ایندفه واقعا ریدم اونم تا این صحنه رو دید برگشت بیرون مونده بودم چکار کنم با این سوتی بزرگ هرچی فکرکردم دیدم بگا رفتم با خودم گفتم باید یه سوتی ازش بگیرم تا نتونه کاری بکنه کیرم که از ترس خوابیده بود رو تو شرت گذاشتم و بلند شدم رفتم ببینم کجا رفت دیدم از من بیشتر اون ترسیده کفتم آنی چی شده ؟ گفت یه دفعه خیلی ترسیدم گفتم مگه من ترس دارم گفت : نه توی اون وضعیت جا خوردم منم سریعا بحث رو چرخوندم به نفع خودم و گفتم : اولا اشکالی نداره من میبخشمت بی اجازه وارد اتاق شدی ! دوما تو غریبه که نیستی خواهر خانم منی سوما شاهین هم یه چنین چیزی داره و اون یهو گفت : اگه داشت که من تا الان مرده بودم ، رنگم پرید چون اولین باری بود که یه پایی داد سریع گفتم : یعنی مینو الان چند ساله مرده و بلند خندید و گفت : اون عادت کرده خواستم بگم تو هم عادت میکردی اشتباهی گفتم : تو هم عادت میکنی ! یدفعه نگام کرد دیدم این سوتی از جق زدنه بدتر شد با خودم گفتم این زن که من میشناسم اگر بخواد با همین سه کلمه زندگیم رو از هم میپاشه زدم سیم آخر و با خنده گفتم باز سوتی دادم آنی ! میخوای بکشمت بشه سه تا سوتی گفت : دلت میاد خواهر خانمت رو بکشی گفتم : من دلم نمیخواد ولی تو میگی میمیرم! با خنده گفت :پس منظورت اون کشتنه!!! نه من نمیخوام بمیرم . راستش تا حالا اینقدر باهاش حرف نزده بودم با خودم گفتم باید بکنمش اگر چه با زور !!! گفتم آنی منو میبخشی گفت : چی رو ببخشم مال خودته دوست داری هر کاره باهاش بکنی گفتم :من این کارو دوست ندارم ولی مجبور میشم گفت کی مجبورت میکنه گفتم همون که دیدی و ترسیدی گفت منظورت چیه گفتم: راستش رو بخوای اینجوری خرش میکنم ! مثلا این از من چلوگوشت میخواد من بهش نون پنیر میدم گفت: طفلکی چرا ؟ گفتم تو شهر غریب چلو گوشت از کجا بیارم بدم بخوره ؟ نمیدونم به چه منظوری گفت : من که گفتم بیا بالا نهار بخور ! در جوابش گفتم منم که گفتم برای نهار میام ! گفت : پس چرا نون پنیر دادی خورد ؟ داشتم با این جملات دو پهلو حال میکردم ولی باز میترسیدم گفتم : تو که نزاشتی نون پنیرش رو بخوره گفت :عیب نداره نهارم حاضره بریم بالا. همش با خودم میگفتم منظورش چیه ؟ رفتیم بالا گفتم : شاهین کی از اداره میاد ؟ گفت ساعت 2/5 گفتم پس منتظر بشیم اونم بیاد با هم بخوریم آنی گفت : مگه نگفتی گرسنشه با خنده گفتم: یه خورده دیر تر ولی بجاش چلو گوشت میدم بهش! آنی گفت : تو که میگی توشهر غریب از کجا بیارم گفتم : نمیره خواهر خانم گلم گفت : پس روی من حساب باز کردی ؟ برای سومین بار ریدم به خودم با ترس گفتم : خودت گفتی بریم بالا نهار بخوریم گفت : اولا من نهار برای سه نفر درست کردم دوما : خورشت قیمه گذاشتم با عصبانیت گفتم : بابا جون نه من گرسنمه نه این بزار بریم بخوابیم و به سمت در حرکت کردم بدو بدو اومد جلوی در رو گرفت گفت :چرا قهرمیکنی شوخی کردم برای اونم چلو گوشت گذاشتم بیا غذای بچه رو بدم تا قهر نکرده دیگه نمیتونستم طاقت بیارم هشت سال بود منتظر این لحظه بودم پریدم بغلش و وحشیانه فشارش دادم کیرم سریعا راست شد فشارش دادم روی کسش داشت از هوش میرفت یواش یواش آوردمش کنار کاناپه خوابوندمش روی کاناپه مونده بودم چکارش کنم مبخواستم دستم رو ببرم تو شلوارش خودش زود تر کمر بندش روباز کرد و با صدایی سر شار از شهوت گفت زود باش الان از دهن میافته منم بد تر از اون گفتم : صد بارم شده گرمش میکنم بهش میدم با خنده گفت : مثل اینکه قصد تهران رفتن نداری ! منم تیز تر از آنی گفتم تو همین یه ساعت صد دفه گرمش میکنم ! رفتم تو کار لباش خیلی حرفه ای عمل میکردم برام همه چیز تازگی داشت اونم متفاوت بود رفتم سمت پستوناش وهمزمان گفتم : میشه لیمو ترش بریزم رو غذاش ؟ گفت بفرمائید لیمو هاش تو دستام بود گفتم :حیفه از درخت بکنمش همین جا میمکمش صدای نفساش لذتم رو چند برابر میکرد گفت فقط یواش بکن این کس تا حالا اینقدر باز نشده؟ سر کیرم رو گزاشتم روی کس خیسش به حدی خیس بود که به راحتی کیرم رفت تو تا حالا چنین کس تنگی نکرده بوده گفتم شاهین تا حالا ترو نکرده ؟ گفت یک سوم کیر تو هم نمیشه گفتم پس حالشو ببر گفت : دارم میبرم گفتم دوست دارم بشینی روش که مثل فنر پرید رو کیرم نتونستم بهش نگم گفتم : چرا این هشت سال پایه نبودی گفت : همین الان هم که کیر 30 سانتیت تو کسمه باورم نمیشه چطوری منو گائیدی نوش جانت بریز تو کسم آبتو زندگی و منم که انگار منتظر این دستور بودم سهم آب هشت سالشو ریختم تو کسش گفتم دیگه مدیونت نباشم انم اونم گفت : ما اومدیم چلو گوشت بدیم شما به ما هات داگ دادی منم به شوخی گفتم ای بابا آدم برای خوردن که جایی مهمونی نمیره ! هنوزم که هنوزه من و آنی با هم دو پهلو صحبت میکنیم حتی جلوی جمع چون فقط خودمون میفهمیم که چی میگیم .نتیجه گیری داستان :((((((( با دو پهلو صحبت کردن میتوان تمام نکردنی ها را کرد ))))))موضوع این خاطره من معطوف بحث مخ زنی آنی شد در قسمت های بعدی براتون میگم که با چه مهارتی از سکس با خواهر زنم و در چه مواقعی لذت بردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2411</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم میره برای کارگر استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتور]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[استقبالم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهامو]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهیش]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کانالها]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکهای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمچنین]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یکهفته]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا اون زمان که تو فیلم سکسی زندان توسط یه نفر که نشناختمش چون چشام بسته بود به شکل بدی بهم تجاوز شد از اون زمان از سکسی مردها نفرت پیدا کردم البته توی سکستا شاه کس اینکه به هزار بد بختی از زندان اونهم با وسیقه آزاد شدم خانواده من کرج کونی زندگی میکردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا اون زمان که تو فیلم سکسی زندان توسط یه نفر که نشناختمش</h2>
<p>چون چشام بسته بود به شکل بدی بهم تجاوز شد از اون زمان از سکسی مردها نفرت پیدا کردم البته توی</p>
<h3>سکستا شاه کس اینکه به هزار بد بختی از زندان اونهم با</h3>
<p>وسیقه آزاد شدم خانواده من کرج کونی زندگی میکردن اونموقع من هم رفتم کرج پیش خانواده ام یکهفته گذشت بخاطر موقعیت</p>
<h4>بدم جنده در کشور با حمایت خانواده قصد فرار از کشور</h4>
<p>رو داشتمبرای همین به تهران اومدم پستون تا پسر خاله ام که توی این کارها بود کار منو ردیف کنه تا</p>
<h5>فرار کنم کوس از ایران به ترکیه کامبیز پسر خالم اومد</h5>
<p>استقبالم ومنو برد خونه خودشون پسر خاله ام یه خونه توی تهرانپار داره وخواهرش هم پیشش زندگی میکنه چون تهران دانشجو است سکس داستان اسم دختر خاله</p>
<h6>ام لاله است لاله یه دختر زیبارو ومهربونه ایران سکس قد بلند</h6>
<p>اندام کشیده کمر باریک پوستی سفید چشای بزرگ وخیلی هم سکسی میگرده وتیپ میزنه من که تو زندان اوپن شده بودم از اون زمان به بعد همیشه توی خودم یه احساسی جدید نصبت به قبلا حس میکردم اونم شهوت زیاد ولی از سکس با مرد ها میترسیدم برای همین خود ارضایی میکردم خلاصه منو اقا کامبیز به دنبال کارهای خروج من که ممنوع الخروج بودم شروع به فعالیت کردیم خسته ومانده غروب شده بود کامیز منو بر خونه خودش هم گفت من میروم بیرون شب تا دور وقت نمییام لاله خونه نبود من رفتم داخل خسته افتادم رو کاناپه تلویزیون رو روشن کردم کنترل ماهواره رو ندیدم به دنبالش رفتم طرف رسیور متوجه یه کارت شدم کارت ماهواره بود که گوشه اون از زیر رسیور معلوم بود کارت رو گذاشتم واومدم نشستم روشن کردم به دنبال کانالها گشتم ودیدمشون چند تا کانال سکس بودند یکی از کانالها یه فیلم لز داشت فیلم منو جذب خودش کرد با دقت به حرکات لزبینها توجه میکردم خیلی برام جذاب بود من هم با خودم ور میرفتم حالم خیلی بد بود دوست داشتم یه چیز بره تو ی کسم با دست دیگه حال نمیکردم رفتم توی آشپز خونه یخچال رو باز کردم توی سرد خونه دوتا کوکتل مرغ جدا کردم وآوردم خیلی یخ بود حال میدادکوکتل رو روی چوچولم میمالیدم هم یخ یود هم لیز کسم خیس خیس بودکوکتل رو خیس کردم با آب کسم همینطور که بازی میکردم با کسم یهو کوکتل رو فرو کردم توی کسم وای چی حالی میداد بدنم میلرزید یه حس خلی خوب داشتم خیلی داشتم با خودم حال میکردم نزدیکهای اورگاسمم بود ناگهان صدای در خونه رو شنیدم به سرعت خودمو جمع وجور کردم رسیور رو زدم یه کانال دیگه خودمو زدم به خوابلاله بود با کوله پشتی ولباس کوه چون با دوستان دانشگاهیش رفته بودند کوه یواشکی میدیدمش لاله دید من خسته خوابیدم رفت توی اتاقش چند لحظه بعد یه فرشته اومد بیرون از اتاق وای چی اندامی با یه شرت وسوتین زیبا با یه حوله رو دوششمیتونستم تصور کنم لز با لاله چه حالی میده واقعا زیبا است لاله وهمچنین اندام ورزشیشبا خودم گفتم یهو بیدار شوم تا بتونم کامل ببینم لاله رو زیر چشمی زیاد خوب دیده نمیشودیهو بلند شدم لاله معذرت خواهی کرد وگفت بهار جون بیدار شدی ببخش که سر وصدا کردم من خسته ام میخواهم بروم یه دوش بگیرم من هم گفتم لاله من خیلی خسته ام ولی حالشو ندارم دوش بگیرم لاله گفت عیبی نداره با خودم بیا برویم دوش بگیریم من منتظر این حرفش بودم گفتم بهترین فرسطه برای اینکه اولین لزم رو با لاله تجربه کنمگفتم به یه شرط گفت قبول گفتم تو باید منو بشوری وماساؤم بدی لاله هم قبول کرد لاله رفت توی حمام به من گفت برو لباس بردار وبیامن هم که سر از پا نمیشناختم رفتم توی اتاق یه حوله ولباس زیر برداشتمو رفتم توی حمام وقتی داخل شدم لاله لخت لخت بودموهای بلند وبلوند سینه هایی کوچولوو وپرتقالی .از خودم بگویم براتون من سبزه هستم وبانمک164قفدمه63وزنمه کون بزرگی دارم تعریف نباشه از خودم مثل ابنباتم سینه هام هم سایز 75وسر سینه هام هم قهوی ای پر رنگ شرت وسوتینمو در اوردم وبا لاله دوتایی رفتیم زیر دوشلاله وانرو پر از آب کرده بودمن هم زرنگی کردمو رفتم توی وان وان خونه کامبیز خان دونفره بود به لاله گفتم حالا بیا توی وان وبه قولت عمل کن ولاله هم یه دست شامپو زد واومد توی وان وای چی حالی میداد بدنش رو یکم با بدنم حس میکردم رو در روی هم خوابیدیم لاله شروع کرد شانه های منو ماساژ دادن دستاش که بهم میگرفت داشتم دیوونه میشدمنمیتونستم طاقت بیاورم یواش یواش دستهامو به بدنش رسوندم وگذاشتم روی کمرش دست راستمولاله یجوری نگاهم کرد ولی من کم نیوووردم وهمینطور کهلاله ماساژ میداد من هم با دستم کمرشو میمالیدم شهوتم زده بود بالا به لاله گفتم بلد نیستی بگذار من شمارو ماساژ بدهم سیفون وانو کشیدم تا آب وان خوب کم بشودبه لاله گفتم حالا به پشت بخواب اون هم به پشت خوابید وای چی کونی خوش تراش وسکسینشستم روی کونش وشروع کردم به مالیدن وماساژ کمر لاله گفتم برای اینکه خوب تحریک بشود گردنش رو هم ماساؤ بدم وشروع کردم به ماساز گردن لاله اولش نمیگذاشت ولی یواش یواش اروم شد گفتم لاله مگه پاهات خسته نیست گفت آره گفتم ماساژشون بدم گفت آره همونجوری که بودم به عقب برگشتم وای کون لاله زیر من بود یکم اومدم عقب تر تا خوب بینمش گفتم لاله پاهاتو باز کن باز کرد وای کشس خوشگلش پدیدار شد وشروع کردم به مالیدن لپهای کونش چه صفت بود یواشکی دستمو رو کسش میکشیدم یهو لاله گفت شیطونی نکنومن هم بدون رو در وایستی بهش گفتم حالم بده لاله گفت چته گفتم حشریم یکم جا خورد گفت از دست من چه کاری ساخته است وخندید من هم گفتم لز کنیم بازم خندیدوگفت اخه من بغیر از فیلم های سکس که لز دیدم تابحال لز نکردم باکسی من هم گفتم من هم لز نکردم وهردوی ما خندیدیمگفتم لاله شروع کنیم گفت خوب گفتم بلند شو بلند شد هردومون نشستیم روی لبه وان وشروع کردیم به لب وبوسه گرفتن از هم خیلی آماتور بودیم ولی برای بار اول خیلی خوب بود وهمزمان کسمونرو هم روی لبه وان میمالیدیم آخ واوخ هردوی ما بلند شده بودبهلاله گفتم بخواب کف وا من هم مثل یه گرگ افتادم روشوبا ولع تمام بدنشو میلیسیدم سینه هاش خیلی خوب بود خوردنش منو خیلی شهوتی کرده بودکسمو گذاشتم روی دهن لاله وخودم هم شروع کردم کس لاله رو خوردن ناله هامو زیاد شده بود من میگفتم لاله ولاه هم مینالید وبهار بهار میکرد شروع کردم به انگشت کردن توی کس لاله انگشتهامو برای احتیاط کم میکردم تو کسش لاله گفت تا ته بکن من اوپنم ومن هم گفتم تو هم بکن منم اوپنم وخندیدیم وشروع کردیم به انگشت کردن توی کس هم ومالیدن چوچول همیهو دیدم لاله باسنشو گرفت بالا ویکم خودشو صفت گرفت ولرزید ارگاسم شده بود من هم خیلی شهوتی شده بودم با اشتهای کامل آب کسشو لیس میزدم لاله ولو شده بود کف وان ومن هم که هنوز ارضا نشده بودم لاله دیگه رمقی براش نمونده بود تا بامن لز کنه به ناچار قوطی شامپو رو برداشتم وشروع کردم به فرو کردن داخل کسم اینقدر انجام دادم تا ارگاسم شدم خیلی حال داد به هر دوی ما بعد توی بغل هم خوابیدیم وشروع کردیم به بوسیدن ولب گرفتن لاله هم خیلی خوشش اومده بودوازم تشکر میکرد امیدوارم که لاله هر کجای ایرانه سالم باشه چون دیگه ندیدمش بعد از خروج از ایران ولی این اولین خاطره لز من بودکه براتون تعریف کردم وادامه زندگی من که پر است از این خاطرات سکس ولز رو بعدا براتون تعریف میکنم امیدوارم که استقبال کنیددوست دار همه لزبینهای ایران بهار</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175854</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی شوهر خونه نباشه هر چجیزی ممکن هستش اتفاق بیوفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاگردش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرهای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربانی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یکیمون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم. اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از سکس و کون و فیلم سکسی کس از دوستام یاد گرفته بودم</h2>
<p>و خودم را با جلق زدن و دستمالی کردن کون و کیرم ارضا میکردم سکسی و از این کار لذت میبردم.</p>
<h3>اون شاه کس موقع 16 سال داشتم اما چون قدم کوتاه بود</h3>
<p>و مقداری تپل بودم و کم کونی مو بودم سنم کمتر به نظر میرسید من چشمانی درشت و پوست سفید و</p>
<h4>یک جنده کون قلمبه و نرم وسفید داشتم که گه گاهی</h4>
<p>با انگشت کردن اون یا با پستون خیار و&#8230; با خودم بازی میکردم وارضا میشدم. اغلب بچه های بزرگتر سعی داشتن</p>
<h5>با من کوس دوست بشن اما اون موقع نمیدانستم چرا؟ اون</h5>
<p>سال میخواستم درس بخوانم و وارد دبیرستان بشم و رشته خوبی را ادامه بدم و تصمیم گرفتم یک میز تحریر سفارش بدم سکس داستان . یکی از</p>
<h6>اقوام ما که با هم رفت وآمد داشتیم ایران سکس نجار بود</h6>
<p>و اسمش بهرام بود یه پسر قد بلند و کلفت و مهربان! که هنوز مجرد بود و قصد ازدواج نداشت و حدودا 26 سال داشت .یه روز که از مدرسه بر میگشتم به سرم زد که بروم و سفارش میز را بدهم . رفتم و سلام کردم و آقا بهرام هم با مهربانی جوابم را داد وگفت که بشین و از درس و مدرسه پرسید من هم گفتم که میخواهم برام یک میز تحریر درست کند چون قصد دارم درس بخوانم . اونم با یه لبخند گفت ای به چشم اما حالا شاگردم نیست که تخته ها را از انبار (زیر زمین مغازه) بیاورد فردا بیا &#8230;.. حرفش را قطع کردم و گفتم خودم میاورم . گفت پس برو پایین الان من هم میام الوار مناسبی را با هم پیدا میکنیم و تا دو سه روز دیگر برات آماده میکنم. منم تو کونم عروسی بود و سریع کتابهام را گذاشتم رفتم زیر زمین کلی چوب و ابزار اونجا بود لامپ زیر زمین را روشن کردم و رفتم ته انبار اما هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم میخاستم برم بالا که آقا بهرام اومد و و گفت چکار کردی گفتم مگه خودت چیزی پیدا کنی . اومد جلو وچند تا الوار وتخته را جابجا کرد و گفت حق با توست باید بریم از انبار خونه پدرم بیاریم. من جلو افتادم وبه سمت پله های زیر زمین رفتم و او هم پشت سر من اومد فاصله ما خیلی کم بود یک لحظه دیدم که با نگاهش کونم را میپاد اما به روی خودم نیاوردم چند پله مانده به آخر به من نزدیک شد ودستش را دور کمرم انداخت و گفت ناراحت نباش بی خیال قول میدم همین امروز کارم را شروع کنم و آرام دستش را طوری انداخت که باسنم را لمس کرد و کمی مالید .کمی خودم را جمع کردم اما تصور نمیکردم که منظوری داشته باشد این بود که آمدم و خم شدم که کتابهام را بردارم که از کنارم رد شد و کیرش را به کونم مالید. حس عجیبی داشتم لذت و ترس و تا حدودی هم خجالت میکشیدم اما بهرام وانمود میکرد که منظوری نداشته و کلا بیخیال شدم . خواستم از ساختن میز منصرف شوم اما به خودم گفتم که نباید بدبین بود و اگه منظوری داشته باشد اینقدر بیخیال نیست!!. شاگرد بهرام برگشت و بهرام بهش گفت چند دقیقه اینجا باش تا من و رامین برویم انبار خونه یه تخته مناسب پیدا کنیم اونهم اطاعت کرد و رو صندلی جلو مغازه نشست.من وبهرام راه افتادیم و پس از یک ربع به خونه قدیمی پدرش رسیدیم که حالا انباری بود . کلید را انداخت و درب حیاط را باز کرد و خودش رفت تو من میخواستم بیرون منتظر بمونم اما گفت بیا تو باید کمکم کنی . یاد اون حرکات تو مغازه افتادم اول خواستم نروم اما دوباره گفت بیا تو دیگه درب راهم ببند . من رفتم تو و درب را بستم یه مقدار ترس برم داشت اما به روی خودم نیاوردم. یه خونه قدیمی و خالی که چند سال خالی مانده بود و همه جا پر از گرد وخاک بود بهرام درب ورودی را نیز باز کرد و به من گفت برو تو و درب را بست دستگیره درب از داخل خراب بود و برای باز شدن باید از کلید استفاده میکردی .بهرام یکی از اطاقهارا انبار خودش کرده بود این اتاق یه پنجره به هال داشت که مقداری بلند بود و من به راحتی نمیتونستم اون تو را ببینم یهو بهرام گفت اخ .. گفتم چی شده گفت کلید اتاق را نیاوردم و باید یکیمون از پنجره بره تو گفتم من نمیتونم برم چون قدم نمیرسه گفت کمکت میکنم بری بالا فقط موقع پایین رفتن مواظب باش .گفتم باشه رفتم نزدیک پنجره و بهرام پشت من قرار گرفت به داخل اتاق سرک کشید و بدون توجه به من خودش را از عقب به من چسباند یه لحظه کیرش را احساس کردم که نسبتا شق شده بود و اون را به کونم مالید و چند لحظه همون جوری موند راستش زیاد بدم نیامد و یه احساس عجیبی سراسر بدنم را گرفت و این با عث شد که یه خورده عضلات باسنم شل شود و من هم چاره ای جز ایستادن جلو کیرش نداشتم گفت حالا بروبالا گفتم باشه پای راستم را بلند کردم و دستم را روی طاقچه انداختم امانتونستم برم بالا در این حالت بهرام اومد و دستش را زیر کونم انداخت مقداری کونم به طور غیر ارادی بسته شد و اون متوجه شد اما با قرار دادن کف دستش زیر کونم و فشار دادن سوراخم کاملا منو بلند کرد و کاملا دیگه مطمین شدم که قصد دارد تو کونم بذاره ترسیدم و خودم را عقب انداختم و گفتم نمیتونم تو همین حالت دستش کاملا لای کونم بود و حال میکرد و وسط کونم را فشار میداد من چون قدم کوتاه بود و تا حدودی سبک بودم روی دستهای بهرام تو هوا معلق ماندم اون منو همینطور نگه داشت و گفت چیه چرا میترسی ؟ راستش بدنم میلرزید گفتم منصرف شدم میز نمیخوام ممنونم در حالی که اونهم یه کمی میلرزید گفت نترس عزیزم چیزی نیست من دوستت دارم و لبهاش رو روی لبام گذاشت و ازم لب گرفت و یه دستش را زیر کونم گرفته بود و با دست دیگه اش موهامو نوازش میکرد یه خورده که دستش را شل کرد کونم با کیر کلفت و سفتش برخورد کرد و چند لحظه منو اونجوری نگه داشت . گفتم بهرام آقا بذار برم من میترسم دوباره ازم لب گرفت و کونمو نوازش کرد تمام عضلاتم منقبض شده بود و نمیتونستم درست حرکت کنم گفت باهات کاری ندارم فقط چند تا لب بهم بده و بدون اینکه منتظر بشه با لبانش لبهایم را مکید چند بار اینکاروکرد وهمزمان کونم را میمالید مقداری آرام شدم منو زمین گذاشت و گفت نترس چیزیت نمیشه به سمت درب رفتم اما دستگیره نداشت و در واقع منو تور انداخته بود اومد جلو و من بهش حمله کردم اما او بسیار قوی بود و سر منو زیر بغلش گذاشت و گفت خوشگلم نمیذارم دردت بیاد من هم شروع به تقلا کردم اما او سرم را بین پاهاش قرار داد و روم خیمه زد خیلی سنگین بود زانوهام خم شد ودیگر نفس نداشتم کیر شق شده اش با گردنم برخورد میکرد و بزرگی کیرش را حس میکردم حداقل بیست سانت میشد و خیلی کلفت بود به گریه و التماس افتادم اما به حدی حشری بود که فقط به فکر کردن کون تنگ و دست نخورده من بود با دستاش لمبرهای کونم را میمالید و ناز میکرد احساس خوبی داشتم اما از اون کیر کلفت و دراز میترسیدم چاره ای جز تسلیم شدن نداشتم به راحتی کمربندم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید شلوارم از پام افتاد حالا فقط یک شورت نازک کون منومیپوشوند دستش را زیر شرتم برد و به آرامی سوراخ کونم را انگشت کرداولش خودم رو سفت کردم اما با تف زدن به انگشتش کاملا کونم را شل کرد دیگه داشتم لذت میبردم من هم خودم را شل کردم و تا اینو دید گفت اگه پسر خوبی باشم سرم را از بین پاهاش رها میکند من هم قول دادم که اونواذیت نکنم!! سرم را بلند کردم لبخندی بهم زد و یه چشمک زد من هم بهش لبخند زدم اما هنوز میترسیدم و بدنم میلرزید اومد جلو و بوسم کرد و لبهام را مکید من هم بدون مقاومت ایستاده بودم .در حالی که ازم لب میگرفت پیرهنم را در آورد حالا دیگر رام شده بودم .دستی به کیرم کشید و یه خورده اونو ماساژ داد کیرم نیمه راست شد لبخندی زد و بدون عجله پیرهنش را درآورد بدن پر مویی داشت اما من حتی یک تار مو نداشتم.به آرامی کمربندش را باز کرد و شلوار و شرتش را درآورد . تا اون لحظه بزرگی و کلفتی کیرش را تشخیص نداده بودم حدسم درست بود یک کیر دراز حدود بیست یا بیست و دو سانت و کلفت به اندازه مچ دست من .ترسیدم و گفتم آقا بهرام تو رو خدا بذار برای بعد . گفت : قوربون اون کون بلوری تنگت برم نترس فقط حال میکنیم یه خورده آرام شدم . اومد جلو و بغلم کرد منم خودمو بهش چسبوندم کیرش روی نافم میخورد و خیلی حال میکردم من هم دستم را دور کمر آقا بهرام انداختم و سینه ام را به کیرش میمالیدم کاملا شق کرده بود لبانم را بوسید و گفت کیرم را بگیر منهم با اکراه اینکار رو کردم واقعا کلفت بود داشت لذت میبرد با دستش کونم را از هم وا کرد وآرام شروع به نوازش باسن و سوراخم کرد داشتم لذت میبردم کیر کوچک من هم شق شده بود گفت بیا بغلم دستم را دور گردنش حلقه کردم ومنو بلند کردکیر کلفتش را بین پاهام قرار داد طوری که تخمام و سوراخم روی کیرش بود. خیلی کیف داشت لبخندی از روی رضایت زدم و بازهم تمام صورت و لبهام را بوسید . در همون حالت خم شد و دسته کلید را از تو شلوارش در آورد و کلید انبار را انداخت گفتم پس چرا اول درب رو باز نکردی تا &#8230;. خنده ای کرد و دو دستتش سوراخ کونم را از هم باز کرد ومنهم سرم را روی موهای سینه اش گذاشتم منو برد تو انباری آرام منو رو تخت خواب آماده ای قرار داد و کنارم خوابید . از پشت بغلم کرد حرارت تنش خیلی حشری کننده بود خودم را بهش چسباندم و او هم کیرش را بین پاهام و کونم گذاشت . داشتم تو آسمون پرواز میکردم تمام بدنم را دستمالی کرد و کیر کلفتش را بین پاهام و کونم عقب جلو میکرد دیگه کاملا در اختیارش بودم کف دستش را تف زد و کیرم را با دست گرفت و برام جلق میزد باهام حرف میزد و منو میبوسید دیگه باید خالی میشدم تو یک لحظه جیغ خفیفی کشیدم و کف دستش خالی کردم دیگه نای حرف زدن نداشتم گفت تبریک میگم و لبخندی زد . دیگه نوبت اون بود منوبه رو خوابوند و پاهام را باز کرد و سوراخم را بوسید کاملابی مو بود انگشتش را با تف خیس کرد و به آرامی کون و سوراخم را ماساژ داد .عجب حرفه ای بود کم کم داشتم سرحال میامدم توی سوراخ کونم تف انداخت و اونو انگشت کرد به آرامی انگشتش را فرو کرد آهی کشیدم . دوباره تف کرد و اینقدر انگشتم کرد و باهام حال کرد که سوراخم باز شد . گفتم آقا بهرام دیگه برای امروز بسه بذاریه وقت دیگه . خندید و گفت چند ساله تو کف این کون تپل و نازتم حرفشم نزن . گفتم نمیخای که کونم بذاری !! گفت نه فقط لا پات میذارم پاهامو از هم باز کرد و روم دراز کشید و به دستاش تکیه داد کیرش را دم سوراخ خیس و باز شده ام قرار داد و سرش را آورد کنار گوشم و گفت حاضری گفتم تو رو خدا تو کونم نذار گفت باشه خوشگلم .آرام کیرش را روی سوراخم لغزاند سر کیرش کمی کونم را باز کرد با دست لمبرهامو از هم باز کرد و چند بار اینکارو کرد دستشو رو سینه ام گذاشته بود و با سینه هام بازی میکرد و سر کیرشو مرتبا به سوراخم میزد و اونو باز میکرد دیگه سر حال اومده بودم کمی کونمو قنبل کردم که خوشش اومد و بوسم کرد یهو مقدار زیادی تف به دستش مالید و اونو به کون من و کیر کلفتش مالید فکر کردم فقط لا پام میگذاره اما سر کیرش را روی سوراخ کونم که نیمه باز بود گذاشت و از جلو دستاهمو گرفت و گفت خودتو شل کن گفتم تورو خدا نکن پاره میشم اما گوش نمیداد و فقط کلاهک کیرش را به سوراخم فشار میداد خواستم در برم اما اون هیکل گنده کاملا مهارم کرده بود گفت به نفعته خودتو شل کنی چاره ای جز التماس و اطاعت نداشتم خودمو شل کردم اونم فشارو زیاد کرد نوک کیر کلفتش تو سوراخم رفته بود باز هم کمی فشار داد احساس کردم لمبرهای کونم از هم پاره شد التماس کردم گوش نداد وفقط میگفت شل کن با کمی فشار فریاد زدم و اون کلاهک کیرش را تو اون سوراخ تنگ و دست نخورده جا داد با دستش به کونم تف زد و کمی عقب کشید خواستم برگردم کمی کمرم را راست کردم که دوباره فشار داد و نصف کیر گنده و کلفتش میهمان کون تپلم شد لمبرهای کونم را ماساژ داد به التماس و لرزش افتادم گفت اصل کاری رفته تو و دیگه درد نداره اما میترسیدم دیگه نمیتونستم کونم را ببندم دوباره تف زد و کمی فشار داد گفتم غلط کردم دارم پاره میشم تو رو خدا بسه اما کو گوش شنوا آنقدر تو حس و شهوت بود که اصلا به فکر من نبود دیگه داشت حسابی فشارم میداد پتو را چنگ میزدم و ناله میکردم . پس از چند لحظه تخمهای آقا بهرام به کونم خورد باورم نمیشد که اون کیر دراز و کلفت تو کون من باشه درد عجیبی تو کون و شکمم احساس میکردم بهرام دیگه بی حرکت بود و تا دسته تو کونم کرده بود موهامو نوازش کرد و گفت حالت خوبه با سر گفتم آره . گفت آرام خودتو شل کن تا سوراخ خوشگلت باز بشه همین کار راکردم . بهرام آرام شروع به تلمبه زدن کرد و کم کم داشت خوشم میومد اما کیرم شل بود دیگه اخمهامو باز کردم و لبخند زدم اونهم شروع به تلنبه زدن کرد چون خودمو خالی نکرده بودم چند بار گوزیدم خجالت کشیدم اما بهرام خیلی احساس لذت و غرور میکرد دیگه کاملا باز شده بودم و این کون تنگ من دیگه کیر کلفت ودراز بهرام را حس نمیکرد بهرام گفت خوشگلم میتونی قنبل کنی گفتم سعی میکنم دستش را زیر شکمم انداخت و آرام بلندم کرد به سختی کونم را قنبل کردم و آقا بهرام با اون کیر دراز و کلفتش یک حال اساسی به کون گشاد شده ام داد دیگه لذت میبردم و میخواستم سرعتشو بیشتر بکنه بازهم میخواستم ارضا بشم اما باکیر خوابیده شهوت سراسر وجودم را گرفته بود بهرام گفت چیه خوشت اومده ؟ آرام گفتم تورو خدا یواشتر. بهرام شروع به تلنبه زدن کرد و سرعتش را زیاد کرد هر بار تا دسته فرو میکرد وتا حدی که سر کیرش درنیاد کیرشو در میاورد . کاملا باز شده بودم چند بار کیرش را از کونم در آورد و دوباره تا خایه فرو کرد دیگه درد نداشتم و لذت میبردم. گفت میخوام حالت رو عوض کنم در همون حالت که تا دسته فرو کرده بود دو دستش را زیر شکمم قرار داد وبلندم کرد و بدون اینکه کیرش دربیاد منو رو لبه تخت خاباند دیگه فقط کیر میخواستم کونم کاملا قنبل شده بود و یه کمی احساس درد میکردم اما لذتش خیلی بیشتر بود . بهرام روم خوابید و شروع به گاییدن کونم کرد بیش از ده دقیقه تو این حالت بودم اما دیگه پاهام درد میکرد . گفتم پام درد گرفته منو بوسید و کیرش را در آورد گفت کونی خوشگل برگرد! به آرامی برگشتم با دیدن کیر بهرام خیلی ترسیدم خیلی برام کلفت بود تازه میفهمیدم چی داره تو کونم میره و چقدر کونم گشاد شده. بهرام خیس عرق بود پاهامو بلند کرد و گذاشت رو شانه اش به کیرش تف زد و سر کیرش را گذاشت رو سوراخم دیگه سوراخ کونم بسته نمیشد تو یه لحظه تا دسته فرو کرد و تخماشو رو کونم حس کردم کیرم خوابیده بود امابسیار لذت میبردم بهرام آمد جلو و لبش را رو لبام گذاشت و سینه هامو مالیددستم را دور گردنش انداختم و چند دقیقه به همین صورت تلنبه زد یهو چشماشو بست و گفت &#8221; آه آه کونی خوشگلم دارم میام کجا بریزم؟!&#8221; از کلمه کونی خیلی هیجان زده شدم گفتم بریز تو کونم . بهرام محکم منو گرفتو روم خوابید و به سرعت تلمبه زد کیرش را تا خایه فرو کرد ناگهان لمبرهای کونم را باز کرد و تا دسته فرو کرد خایه هش به سوراخ کونم میخورد تمام وزن بدنش را روی کون من انداخت و با فشار دادن سینه و کمرم چند بار آه کشید و داخل کون و شکمم حسابی داغ شد فهمیدم که آبش را تو کونم خالی کرد با بوسه های بهرام و گرمای بدنش و برخورد تخماش با کونم و حرارت زیاد آب داغ و زیادش احساس کردم دارم از وسط پاره میشم هنوز کیر گنده اش تو کونم بود که با همان کیر نیم راستم برای بار دوم چنان ارضا شدم که تمام بدنم به لرزه افتاد لذتی بسیار عمیق و خوشایند بسیار بالاتر از انزال معمولی مثل جلق یا خیارو&#8230; کاملا بی حس بودم که بهرام شروع به بوسیدنم کرد و در حالی که کیر نیمه راستش تو کونم بود بدنم را ماساژ داد به آرامی کیر بهرام از کونم در آمد و کمی از آبش روی تخت ریخت بلند شد و با دستش شروع به ماساژ بدنم و خصوصا کونم کرد کونم بسته نمیشد اما بهرام اونو با دست فشار داد تا بسته بشه که پس از ده دقیقه سر پا وایسادم و با کمک بهرام لباسهایم را پوشیدم .روم نمیشد به بهرام نگاه کنم اما او منو بوسید و ازم لب گرفت و گفت که این عمیقترین لذت زندگیم بوده و هرگز از من جدا نمیشه من هم خودم را به آغوش بهرام انداختم و ازش برای سکس بسیار عالی و لذت بخشش تشکر کردم .یکی از الوارها را برداشتیم و پس از دو ساعت به مغازه برگشتیم تو راه بهرام گفت که یک سال است با شاگردش رابطه داره و اونو هم به همین صورت گاییده . وقتی به مغازه رسیدیم انگار شاگرد آقا بهرام از همه چیز باخبر بود لبخندی زد و گفت تا تو باشی دیگه هوس درس خوندن نکنی من کمی خجالت کشیدم و هرسه خندیدیم . پس از آن ماجرا من به کون دادن عادت کردم با بهرام خیلی سکس داشتم و با خیلی ها دارای رابطه هستم.وتا چند سال با بهرام بودم تا اینکه ازدواج کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%da%86%d8%ac%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175006</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 22/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 04:24:27 by W3 Total Cache
-->