<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ویلاشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%88%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ویلاشون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل تین توسط سن بالا کره میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2019 06:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از</h2>
<p>صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم</p>
<h3>رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم</h3>
<p>کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه شبه اون صدا هنوز هم میومد گیج بودم و دقیق نمیدونستم چیکار</p>
<h4>کنم جنده یه نگاه به خواهرم کردم و که سمت راستم</h4>
<p>خوابیده بود و گفتم بیدارش کنم پستون و به اون قضیه رو بگم ولی با خودم گفتم اون چیکار میتونه بکنه</p>
<h5>؟ بنابراین کوس تصمیم گرفتم برم به بابام بگم چون اگه</h5>
<p>دزدی و یا هر چی دیگه بود تو اون ویلا که 2 کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت چیکار میخواستیم بکنیم ؟ سکس داستان به سختی بلند</p>
<h6>شدم و دمپاییم رو پوشیدم و راه افتادم ایران سکس به سمت</h6>
<p>پله ها تا برم طبقه دوم که مامان اینا خوابیده بودن(شما رو نمیدونم ولی من خودم وقتی با چند نفر میریم مسافرت معمولا تا دیر وقت بیداریم و شعر و ور میگیم و میخندیم به همین خاطر مامان اینا جای مارو پایین انداختند و خودشون رفتن بالا) شروع کردم به ارومی از اون پله های چوبی که هی صدا هم میدن بالا رفتن وقتی به بالا رسیدم رفتم سمت در اولی که اطاق مامان و بابا بود خیلی آروم درو باز کردم و صبر کردم تا چشام به تاریکی عادت کنه بعد یکمی رفتم جلو و یهویی ترس ورم داشت !! نمیدونم تا حالا براتون یه حالتی مثله این پیش اومده یا نه که ان و گهتون قاتی میشه و نمیدونید باید چیکار کنید !! گفتم حتما عمو محسن ( رفیق بابام که اومدیم ویلاشون) میدونه بابام کچاست پس رفتم سمت اطاق آخر که ته راه رو طبقه بالا بود تا بيدارش کنم همین جور که رفتم جلو به نظرم یه صدا های نامفهوم میومد( بجز صدای تق تق ) خیلی آروم و با پای لرزون رفتم سمت اطاق آخری دم اطاق که رسیدم صدا بیشتر شده بود و نور کمی مثله نور آباژور از زیر در به چشم میخوردجلوتر رفتم و در رو که پیش بود خیلی آروم آروم باز کردم &#8230;. بعد خشکم زد و نزدیک بود سکته بزنم واقعا برای کسی که یه موضوعی رو از نزدیک ندیده باور نکردنیه من دیدم مامانم لخته لخت نشسته رو کیر عمو محسن و داره بالا پایین میره و مرتب با هر بار که کیر محسن تا ته میرفت تو کسش آه میگفت آه آه اه اویی اویی اه اه اه &#8230;البته صداش تقریبا آروم بود من اون قد میخه این صحنه شده بودم که سمت راست تخت رو ندیدم اون طرف خاله میترا زنه عمو محسن عینه مامانم رو کیر بابام نشسته بود و داشت بالا و پایین میپرید و ناله میکرد و کیر میخواست انصافا عجب پستونایی داشت خیلی خوش تراش بود اونم با این سن(42 سالش بود). خیلی جالبه که ادم وقتی از این جور صحنه ها میبینه عینه چوب خشک میشه و قلبش در حد فراری میزنه. من کیرم راست شده بود اما تو اون لحظه چون امادگی هیچ کاری رو نداشتم به فکر جلق زدن نبودم . تو همین احوال موبایلم رو در اوردم گفتم یه فیلمی بگیریم و بعدا یه حالی بکنیم اول رو حالت سايلنت قرارش دادم بعد دوربینه موبایلم رو روشن کردم و دیدم بقریبا هیچی معلوم نیست به سرعت نور رفتم تو اطاق مامان اینا دوربین رو از تو ساک با هر بدبختی که بود پیدا کردم و زدم رو حالت فیلم برداری در شب. مامانم و خاله میترا با هم بالا و پایین میرفتن و اه اه اه میکردن پستوناشون هم عینه فنر با هر تلمبه بابا و عمو محسن میرفت بالا و پایین و کیر آقایون هم که میرفت تو 2تا کس توپ شلپ شولوپ میکرد بعده چند دقیقه مامانم بلند شد و رفت رو دهن بابام نشت بابام هم شروع کردن به لیسیدن کس زنش از اون طرف عمو محسن رفت پشت خاله میترا به ارومی سرش رو برد پایین طوری که سر خاله میترا رو سینه بابام قرار گرفت کونش هم قنبل شد بیرون عمو هم سر کیرش و گذاشت رو سوراخ کونه خاله و با یه فشار تموم کیرش رو تا دسته کرد تو کونه خاله که خالم گفت اییییییییییییی اییییییی اوخ سوختم وای وایییی معسن بکن دیگه چرا معطلی ؟ خاله میترا که 2تا کیر کلفت تو کس و کونش بود داشت بد جوری حال میکرد چون چشماش رو بسته بود و فقط اه و ناله میکرد بابام خیلی اروم کمرش رو بالا و پایین میکرد و داشت کس مامان رو هم میخورد عجب ملچ و مولوچی هم راه افتاده بود مامان هم لبه بالایی تخت رو که بلند تر از جا های دیگس رو گرفته بود و خودش رو بالا و پایین میکرد فکر کنم بابام زبونش رو کرده بود تو کس مامانم مامانم داشت تند و تند اه اه اه اه اه میکرد و کونش رو روی سز بابام تکون میداد که عمو محسن یه چیزی گفت که تو اون سرو صدا من متوجه نشدم اما یهو از جاشون بلند شدن بابام یه لب طولانی از خاله گرفت بعد به پشت خوابید رو تخت خاله هم دستاش رو روی سینه بابام گذاشت و با کس نشت رو دهن بابام مامنم که بد جوری حشرش زده بود بالا به پشت دستاش رو پل کرد و رفت روی شکم بابام عموهم کیر بابام رو با کون مامان میزون کرد و اشاره به بابا کرد که تلمبه بزنه معلوم بود که سوراخ کون هاي مامان و خاله بازه چون بايه فشار کيرشون تا دسته ميرفت تو مامانم سرش رو به سقف بود و موهای بلندش تا سینه بابام پایین ریخته بود و لبش رو گاز ميگرفت عمو هم کیرش رو با کس مامان میزون کرد و اروم کرد تو کس مامان و شروع کرد تلمبه زدن . مامان هی میگفت اه اه جون کیر کیر کیر میخوام اه ای ای اوخ سریع تر سریع تر عمو بابا هم که تحریک شده بودن با شدت تلمبه میزدن که دیدم عمو پاهای بلوری مامان رو انداخت رو شونش و خیلی تند تند شرو کرد کمر زدن که مامانم یهو گفت اه ه ه ه ه ه ه و شل شد و تو همون لحظه عمو هم پستونای مامان رو گرفت و کیرش رو تا ته کرد تو کس مامان و چشاش و بست و اب کیرش رو تو کس مامان خالی کرد مامانم گفت جونننن عجب اتيشي بود و جفتشون رفتن کنار و شروع کردن لب گرفتن های داغ و طولانی و پر سر وصدا از هم ديگه. عمو مامان که رفتن کنار خاله از رو دهن بابام بلند شد به پشت خوابید بابام هم کیرش و اروم کرد تو کس خاله که خالم یه اهههههههههههههه کشید که هر کی بود با اون صدا کاملا ارضا میشد. خاله پاهاش رو قفل کرد دور کمر بابا ، بابا هم خم شد و خوابید رو میترا و شروع کرد به لب گرفتن از خاله و تلمبه زدن تو کسش پستونای گنده خاله که به سینه بابا چسبیده بود از دو طرف زده بود بیرون و همینطور که به بابا لب میداد از داخل ناله میکرد من یه لحظه تو همین احوال با خودم گفتم چی میشد اگه منم الان &#8230; که یهویی یه فکری کردم همینطور که صدای لب گرفتن و شلپ شولوپ میومد دوربینو خاموش کردم بل<br />
ند شدم و گذاشتمش رو شوفاژ کنار راهرو، اين قدر محو صحنه سکس بودم که منوجه نشدم صدايي که ميومد قطع شده يخوده خيالم راحت شد و رفتم به طرف پله ها تا برم طبقه پایین &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177142</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن که بره بالا تر نیاز به کیر بیشتر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آماتوری]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و 2 نفر دیگه هیچ فیلم سکسی کس از اون خبر نداره بعد</h2>
<p>از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . سکسی ما تقریبا 3 سال که با</p>
<h3>هم شاه کس ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در</h3>
<p>یکی از شهر های خراسان زندگی کونی میکنیم همسر من ناهید یه 24 سالشه و بعد از 2 سال عشق و</p>
<h4>عاشقی جنده با هم ازدواج کردیم و برای عید تصمیم گرفتیم</h4>
<p>2 تایی بریم مشهد. و با پستون اوتوبوس راه افتادیم به سمت مشهد ما اونجا یه فامیل داریم که یه خونه</p>
<h5>توی یه کوس آپارتمان 4 طبقه داره بعد از کلی اصرار</h5>
<p>کلید اونجا رو گرفتیم برای 13 روز . همسر من یه خانوم چادری با اندام پر و پوست سفیده خیلی خوشکله سکس داستان و مو هاش</p>
<h6>قهوه ای با چشمای روشن و من هم ایران سکس تقریبا یه</h6>
<p>پسر خوشتیپ با قد 175 و پوست سفید هستم. توی راه با یه خانوم دانشجو شهرمون که مشهد زندگی میکرد آشنا شدیم البته من نه همسرم باهاش دوست شد و شمارشو داد گفت اونجا اگه کاری داشتین من و شوهرم خیلی خوشحال میشیم تشریف بیارین خونه ما از این حرفا اون خانومه تقریبا 30 سالش بود و میگفت تازه دانشگاه قبول شدم و شوهرشم توی مشهد یه مرد جا افتاده است و شرکت راه و ساختمان داره این جور که میگفت معلوم بود پولدارن و ویلا خونه بالای شهر مشهد دارن و یه پسر 8 ساله داره.خلاصه ما رسیدیم و از مرجان خانوم خداحافظی کردیم. و رفتیم خونه ای که کلیدشو از دوستم گرفته بودم چند روز گذشت میرفتیم بازار و نزدیک سال تحویل گفتیم بریم حرم و سال تحویل شد و در حال برگشتن به خونه بودیم که افتادیم توی جمعیت یه دفع دیدم ناهید وسط مردا افتاده و یه پسر بهش چسبیده و محکم داره کیرشو تو باسن ناهید جا میده نمیدونستم از جلو مواظبش باشم یا عقب ناهید رنگش از خجالت پریده بود من گفتم آقامیشه برین اونور ناموس پسر با پر رویی گفت کجا برم جا نیست به هر بدبختی بود از تو خیابونا رد شدیم و رسیدیم خونه همسر من یه خانوم معلمه توی یکی از روستاها خراسان مهربونه و شاد و شنگول . منم که دوسش دارم و تمام زندگیمو بخاطرش میدم بگذریم رسیدیم خونه دیدم اخماش تو همهازش پرسیدم چرا ناراحتی گفت چرا با اون پسر دعوا کردی؟ گفتم داشت با کیرش میمالید توی کونت . ناهید گفت خوب ناچار بود نمیتونست که جا به جا بشه بهش گفتم انگار تو هم بدت نمیومد. دعوامون شد تا شب قهر بودیم اومد تو بغلم بهم گفت مهدی چقدر منو دوست داری گفتم خیلی بهم گفت اگه یهچیزی بگم ناراحت نمیشی . گفتم بگو نه ناراحت نمیشم گفت یه بار توی بچگی به پسر دایش از کون داده. کلی ناراحت شدم بهش گفتم ازت بدم اومد. یکم با خودم فکر کردم تلافی کنم منم گفتم قبل تو با یه دختر رابطه داشتم اونم عصبانی شد همو بغل کردیم بهش گفتم گذشته برام مهم نیست. و از هم یه لب گرفتیم حسابی داغ شده بودم دستمو به سینه هاش مالیدم کلی داغ شده بود لباسامون در آوردیم یه سکس توپ زدیم واقعا بدن ناهید خوش تراشو قشنگه کیرمو تو کونش کردم و مالوندم گفتم دوست داشتی پسر اینجوری بماله اصلا انتظار این حرفشو نداشتم گفت آره. مست شده بود میگفت همونقدر که اون فشار میداد منم فشار میدادم حسابی تعجب کردم اصلا این جوری نبود. بعد سکسمون مرجان خانوم زنگ زد و ناهید جواب داد گفت کجایین معلومه؟ دوستتون فراموش کردین گفت شوهرش خیلی اصرار داره ما رو دعوت کنه. بعد ناهید گفت چکار کنیم گفتم قبول کن بیرون یه جایی بریم.اونم گفت نه خونه برای شام. خلاصه قبول کردیمو من به مرجان گفتم تیپ املی نزنی آبرمون بره آرایش کنی یکی از مانتوهای کوتاهو چسبتو که خریدم بپوش گفت باشه.شب شد و آقا سعید زنگ زد کجا هستین آدرس خونه دادیم که بیاد دنبالمون.وقتی رسید دیدیم یه مرد 34 ساله با موهای جو گندمی و خیلی با کلاس با یه زانتیا آمد دنبالمون تو راه حرف زدیم رسیدیم به خونشون.و کلی اصرار داشت شما حالا بیاین اینجا بعد ما هم یه سری میایم شهرتون چون خانومش تنها بود اونجا.وارد خونه شدیم مرجان خانوم اومد درو باز کرد یه مینی جوپ سیاه پوشیده بود تا جای زانوش با یه تاپ سیاه که روی سینه هاش توری بود و خط سینش و تاحدی کمرش لخت بود یه بدن ماهیچه ای با شکم سفت واقعا تا حالا این جور آدمای راحتی ندیده بودن. یه خونه خیلی با کلاس هم داشتن مرجان رفت کنار ناهید نشست و با هم صحبت میکردن منم با آقا سعید در مورد کارو بار. بعدش برامون چایی آوردن کلی حرف زدیم وقت شام مرجان خانوم به ناهید گفت راحت باش لباس راحتی دارم یا مانتوتو در بیار اونم گفت آخه؟ یه نگاه به من کرد منم مونده بودم گفتم حالا که زن این یارو اینجوریه. بهش گفتم در بیار یه بلوز آستین بلند داشت با یه شلوار مشکه سعید با یه حرص ولعی کون خانوم مارو دید میزد و منم حال میکردم چون کون زن اون بیشتر معلوم میشد.بلاخره شام خوردیمو سعید گفت الآن وقت مشروبه من گفتم جان ما تا حالا نخوردیم گفت امرتون برفناست یه کنیاک آورد من یه لیوان خوردم داغ شدم ناهید گفت من نمیخوام مرجان گفت بد مجلسی نکن خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و بعد از دور زدن تو مشهد ما رو رسوندن خونه. رفتیم داخل خونه ناهید گفت اینا خطر ناکن جوابشونو ندیم .منم گفتم آره راست کرده بود سعید روی سینه و کون تو ولی چون خوب بودن دعوتشونو برای پسفردا توی ویلاشون که یه خونه باغ نزدیک مشهد بود قبول کردیم. به ناهید گفتم میخوام سعید تو کفت بموه بریم یه لباس مجلسی بخریم از بازار اونم از خدا خواست وارد یه لباس فروشی با کلاس شدیم همه لباساش مجلسیو قشنگو سکسی ناههید بهم گفت این ماکسی میخوام گفتم برو تو پروف بپوش رنگش صورتی روشن بود و وقتی دیدم ناهید تو اون لباس دیونه شدم نصف سینه هاش دیده میشد و تا بالای زانوش بود کونشم به زور توش جا شده بود گفتم این که خیلی تابلو . بهم گفت می خوام جلوی یه مرد بپوشم اینجا که بابا مامانمون نیستن دعوا کنن گفتم باشه مثل زن اون میشی. بلاخره روز موعود رسید آمدن دنبالمون همه به خودمون رسیده بودیم رسیدیم به یه باغ خیلی بزرگ میوه یه استخر هم جلوی ویلا داخل باغ بود.اونچا که رسیدیم بعد از نیم ساعت خارح شهر مرجان لباساشو توی اتاق در آورد یه دامن مشکی کوتاه تا زیر خط کونش پوشید و سینه های درشتشمزده بود بیرون فقط سرش دیده نمیشود دو تا بندم داشت آقا سعیدم یه شلوارک پوشیده بود با یه تی شرت چسب اونجا داشت به منم داد ناهید مونده بود روش نمیشود مانتوشو در بیاره مرجان بهش گفت بیا داخل اتاق بهت لباس بدم اون گفت من خودم دارم رفت داخل اتاق وقتی آمد بیرون مرجان گفت چقدر همسر ناز و خشگلی دارین آقا مهدی رفتیم جلوی استخر زیر سایبون روی 4 تا صندلی نشستیمو کلی حرف زدیم آقا سعید مشغول کباب درست کردن بود منهم بیکار بود مرجان به سعید گفت این اجاق کوچیکو کجا گذاشتی میخوام برنجا گرم کنم سعید گفت توی انبار ته باغ خونه نگهبان که فعلن نگهبان نداشتن گفت من مشغول کبابم با آقامهدی برو منم خشکم زد یه باغ 10 یا 20 هکتاری بود با همون لباسا به من گفت آقا مهدی بریم ناهیدم پا شد که بیاد آقا سعید گفت نرین دوره خسته میشین منم اینجا تنهام چه کاریه منم مثل کسخلا با مرجان رفتم یه 10 طول کشید مرجان همش میگفت شما آقا مهدی خیلی خوشتیپین کاش شو هر من بودین کنارم راه میرفت خودشو به من میزد کلی کیرم راست شده بود نمیدونستم چه کار کنم رسیدیم به خونه نگهبان رفتیم داخل یه خونه متروکه بود با یه آشپزخونه رفتیم توی آشپزخونه مرجان خم شد وای کونش تا یه جایی زد بیرون من رومو کردم اونور گفت جرا خجالت ما که محرمیم دیگه گفتم آخه. گفت آخه نداره . گازو پیدا کردیم گفت اون ظرفای بالای کابینتو میخوام گفتم بزارین یه چهار پایه صندلی پیدا کنم گفت مگه زورتون نمیرسه منو بلند کنین منم از خدا خواستم گفتم آره اومدم پشتش دامنشو یه کم داد بالا وای یه شرت کرم با یه کون گنده جلوم بود دیگه فهمیدم همه ماجرا کلک بوده بلندش کردم یه آه کشید کونشو به کیرم میملید گفت شما هم مثل من گفتم چه جوری گفت با شرط شلوارک در بیارین من اینجوری نمیتونم در آوردم محکم چسبیدم بهش دیگه دوتایمون مست شده بودیم دو بندشو در آورد و شروع کرد به خوردن لبام کیرمو محکم از رو شرت میمالید منم اامه دادم یه لحظه فکرم به ناهید رفت خودمو کشیدم کنار گفتم بسه ما زن و شوهر داریم. فهمیدم این کلکه بدو دویدم به طرف اونطرف باغ مرحانم پشت سرم میومد گفت چی شد آقا سعید کم کم صدای نمیخوام نمیخوام ناهید شنیدم داشتم دیونه میشدم دیدم بله آقا سعید روش خوابیده سینه هاشو میخوره مرجان لباسشو در اورده بود روی یه درخت گذاشت محکم بغلم کرد شروع کرد به خوردن لبام. مرتیکه پررو میگفت چه زن سمجی داری میخوردش. من که دیدم سعید داره کیر کلفتشو از عقب تو کون ناهید میکنه داشتم گریه میشدم ایت صحنه دیدم. مرجان بغلم کرد گفت بخور سینه هامو بچه خشکل دهاتی رفتیم کنار اونا یه فرشو لحاف هم بود وای کیر یه مرد توی کون ناهید میرفت ناهید بهم گفت منو چه جایی آوردی اون دوتا مست با نقشه ای که ریخته بودن واقعا غافلگیرمون کردن دیدم اگه مرجانو نکنم از دستم رفته . با مرجان شروع کردم و اون لبامو میخورد کیرمو محکم میکشید رفت پایین کیرمو در آورد و جوری مک میزد که آبم داشت میومد دو تایی زنامون به صورت سگی در آوردیم و کیرو محکم تو کساشون میزدیم همه لذت میبردن حتی ناهید من نارحت بودم یه فرقی بین ما بود اونا پیر تر بودن و سعید کس زنمو داشت جر میداد اهید یه نگاه به من کرد و میگفت آه منم وقتی دیدم اون لذت میبره وانمود کردم که منم خیلی حال میکنم اون زنه خیلی حرفه ای بود کونشو میلرزوند آبم اومد ریختم روی کمرش و بعد نشستم ناراحت استخرو نگاه میکردم. وقتی مرجانو پاک کردم گفت من که خوب رضا نشدم رفت طرف ناهید و گفت دختر چقدر آماتوری برگرد لبای شوهر خوشکلمو بخور ولی تز حق نگذریم اونا تیپ اندامشون خوب بود همونطور که ناهید از جلو رفت تو لبای سعید مرجان کیر سعیدو تو کس زنم کرد از جلو و سعید (تفای زنمم میخورد من که افتاده همونجا ) و وقتی میدیدم ناهید هم با نمام وجود داره حال میکنه چیزی نگفتم نمیتونستم بگم.مرجان انگشتشو میکرد تو کون ناهید و شو هرشم از جلو تو کسش وقتی این صحنه دیدم واقعا لذت بردم. معلوم نبود قرص تاخیری خورده بود یارو کون زنمو پاره کرد به زن خودش گفت بخواب و ناهیدم گفت روی مرجان طوری بخواب که پشتت به من باشه سه تایی رفتن روی هم از جلو میزد تو کس زن خودش بعد در آورد کرد تو کس زن من مرجانم کم نمیاوردو لبای ناههید خورد بعد دیدم ناهید داره جیغ میزنه ناکس کیرشو تا ته میکرد تو کونش زنشم از جل با دست کس ناهید میمالید کیرشو در آورد ریخت روی کمر ناهید.سریع همه لباسا پوشیدیم ما گفتیم باید بریم ناهار نمی خوریم واقعا عجب کاری شد لباسا پوشیدیم مارو آقا سعید تا شهر رسوند گفت فکر نمیکردم ناراحت بشین اونروز 2 ساعت تو بغل هم گریه کردیم . فرداش راه افتادیم با اتوبوس به طرف شهرمون .واقعا روز بدی بود هیچوقت فراموش نمیشه از ذهنمون تصمیم گرفتیم این روزو برا همیشه پاک کنیم و به زندگیمون ادامه بدیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%b1-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2606</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا جنده آرزو ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوراکی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتین]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکهفته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخوانند نیازی به دنبال کردن فیلم سکسی آن نیست با یه دختر سی ساله آشنا شده بودم و مدتی گذشته بود اما اون اصلا پیشنهاد سکس من سکسی رو قبول نکرد منم آخرا دیگه خسته شاه کس شدم و در نهایت یک شرط گذاشت که اگر میخواید باهات سکس داشته باشم باید کونی هر کاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بخوانند نیازی به دنبال کردن فیلم سکسی آن نیست با یه دختر سی</h2>
<p>ساله آشنا شده بودم و مدتی گذشته بود اما اون اصلا پیشنهاد سکس من سکسی رو قبول نکرد منم آخرا دیگه</p>
<h3>خسته شاه کس شدم و در نهایت یک شرط گذاشت که اگر</h3>
<p>میخواید باهات سکس داشته باشم باید کونی هر کاری من میگم کنی منم از نیتی که داشت خبر نداشتم و قبول</p>
<h4>کردم جنده ، اون یه دختر 27 ساله جا افتاده و</h4>
<p>بسیار زیبا بود موهای مشکی و پستون بدن مثل برف سفید که اب هر پسری رو میاره من رو دعوت کرد</p>
<h5>به ویلاشون کوس از اونجا که بچه پولدار بود یک ویلا</h5>
<p>تو کردان تهران داشتن و از اونجایی که دانشگاهش نزدیک هشتگرد بود برای خواب تو ویلای خودشون میخوابید ، یکروز زنگ زد سکس داستان گفت من ساعت</p>
<h6>6 میرم ویلا تو اونجا باش تا صبح ایران سکس کلی کار</h6>
<p>داریم ، من رفتم و تماس گرفتم گفتم مهسا پشت درم اونم باز کرد رفتم تو دیدم تنها نیست و دو تا دختر هم پیشش هست و تقریبا نیمه برهنه دارن میزنن میرقصن منم حشرم بالا بود و دلم میخواست هر سه شونو بکنم ، مهسا به بچه ها گفت یه لحظه ساکت میخوام با مهرداد حرف بزنم ، گفت مهرداد من میخوام برده ما سه تا باشی هر چی بخوای بهت میدم برای امروز کلی برنامه چیدم از قبل تا تونستم یاسمن و شیدا رو بیارم ، گفتم رسمش نبودا اینهمه راه منو کشوندی که حرف منو قطع کرد گفت تو هم بدت نمیاد خلاصه که شروع کردن به لخت شدن مهسا اومد کوسش رو گذاشت دهنم چه کون گنده و سفیدی داشت کوس و کونشو میلیسیدم و مهسا غرق در لذت بود که مهسا گفت برو خودتو تو دستشویی خالی کن میخوام خیار بکونم تو کونت گفتم عزیزم این کارارو نکن زشته پیش اینا گفت برو پشیمون نمیشی منم پشمامو تازه زده بودم گفتم یعنی چی گفت برو برین بعد شلنگو در سوراخت نگه دار و ابو باز کن چند بار این کارو تکرار کن تا آب شفاف از مقعدت بیاد بیرون منم رفتم و برگشتم مهسا کوسشو گذاشت دهنم و یکم روغن زد در سوراخم بعد دیدم خیار رو داده دست شیدا و شیدا کم کم با انگشت کون منو باز کرد و در نهایت خیار رو کرد تو همینطور که داشتم کوسای مهسا رو میلیسیدم احساس کردم با اونا پچ پچ میکنه یکدفعه دیدم خیار رو کشیدن بیرون یه چیز گرم و نرم رفته تو کونم منم نمیدونستم چیه و فعلا محو تماشای کوس مهسا بودم یکدفعه دیدم تا ته یه چیزی رفته تو کونم و تهش یه حالت قلمبگی بود مهسارو زدم کنار دیدم شیدا شیمل یا همون دوجنسست و داره منو میکنه چنان شوکه شدم که مهسا گفت چیه بده ؟ منم حقیقت خوشم اومده بود شیدا سینه های 85 داشت چطور ممکن بود کیر داشته باشه درسته کیرش کوچیک بود اما دراز بود منم حشرم زده بود بالا و میگفت بکن شیدا بکن اونم میگفت جون چاقال کونی ، همینطور که داشت منو میکرد منم میمالید که حشری تر شم که از اونور یاسمن هم فهمیدم دو جنسست یکدفعه بلند شدم گفتم مهسا اینجا چه خبره اینا با تو چه نسبتی دارن، که گفت اینا دوستام هستن با اینا سکس دارم هفته ای دو بار و خیلی دوسشون دارم اما اینا پسر میکنن و دختر بهشون مثل پسر حال نمیده منم مجبور شدم با تو اینکارو کنم ، گفت حالا بی خیال به خاطر من گفتم اوکی منم بدم نمیاد یاسمن اومد جلو دیدم کلفتی کیرش از کلفتی کیر من کلفت تره و دراز یکجورایی شک کردم بتونه منو بکنه اومد جلو گفت ساک بزن منم شروع کردم ساک زدن اما دهنم یکم کش میومد کیرش خیلی کلفت بود از اونور شیدا رفت دوباره سراغ کونم و منو میکرد ، حدود پنج دقیقه گذشت که یاسمن گفت شیدا بیا جاها عوض گفتم یاسمن کیرت کلفته کون درد میگیرم ، گفت عزیزم هیچی نمیشه شیدا زحمت کشیده بازش کرده خلاصه رفت پشتم شیدا اومد جلو و شروع کردم ساک زدن یاسمن داشت کیرش رو چرب میکرد و یکم روغن زد در کون من ، کیرش رو گذاشت روی سوراخ مقعد من احساس کردم یه حجمی وسیعی میخواد وارد من بشه ، یکم فشار آورد من مغزم تیر کشید گفتم درد داره گفت وایسا درست میشه ، دوباره یاسمن فشار داد منم به زور خودمو نگه داشتم داشت مغزم از درد تیر میکشید اما لذتی که داشت مانع اعتراض من میشد ، یاسمن با کلی زحمت سر کیرشو کرد تو سه چهار دقیقه سرش رو به همون صورت نگه داشت بعد دوسانت دیگه کرد تو دوباره نگه داشت بعد کم کم کرد به من گفت مهرداد ببین تا کجا کردم تو کونت منم دیدم تا خایه کرده تو کونم خایش خورده بود به مقعدم ، شروع کرد کم کم عقب جلو کردن دور مقعد من انقدر تنگ بود با کیر اون جلو عقب میرفت ، کم کم مقعد من گشاد شده بود و یاسمن به راحتی داشت تلمبه میزد دیدم داره نفس نفس میزنه منم از اینور داشتم شیدا رو ساک میزدم مهسا از رو مبل نظاره گر بود و داشت کوسشو میمالید ، که یکدفعه یاسمن کیرشو تا خایه کرد تو کونم و تو کونم دیدم یه چیز گرم از سر کیرش میریزه تو مقعدم بهترین لحظه سکسم همین لحظه بود که یاسمن ارضا شده بود ، یاسمن رفت کنار مهسا نشست و شیدا رفت پشتم ، کیرشو یک ضرب کرد تو کونم با خنده به یاسمن گفت با این مهرداد چیکار کردی چقدر گشاد شده بیچاره همه خندیدن شیدا تا ته میکرد چون کیرش باریک بود اصلا احساس نمیکردم نزدیک یک ربع شیدا ول کن من نبود تا اینکه دیدم اونم تا ته کرد تو کونم و آبش اومد کونم پر آب شده بود ، جفتشون بیحال افتادن و منم بیحال شده بودم به مهسا گفتم حالا اجازه هست گفت وایسا تا آخر شب ، منم رفتم بیرون یکم تنباکو ، زغال و کلی خوراکی خریدم و برگشتم یکم قلیون کشیدیم و فیلم دیدیم و کلی گفتیم و خندیدیم تا آخر شب که ساعت 11 شب بود مهسا گفت بچه ها شروع کنیم ، گفتم بچه ها ؟ گفت آره دیگه اصل داستان الانه باید نقش یک برده باشی هر کاری میگیم کنی از الان هم به ما میگی چشم ارباب منم که حشری بودم قبول کردم ، گفت برو دستشویی دوباره خودتو خالی کن بیا ، رفتم و برگشتم طبق معمول دوباره شیدا اومد شروع کرد چرب کردن و گذاشت در کونم دوباره یکم دردم گرفت اما سریع باز شد و شروع کرد به تلمبه زدن همینطور یاسمن اومد جلو که ساک بزنم شیدا گفت ، ایندفعه آبمونو تو دهنت خالی میکنیم منم گفتم چشم ارباب ، جاهارو عوض کردن شیدا اومد جلو گفت کیرمو بکن دهنت و تا حلقت ببر تو طوری که من سر کیرمو تو گلوت حس کنم نه دهنت منم متوجه نشدم چی میگه کیرشو تا ته میکردم گفت نه از گلوت رد کن طوری که فرض کن داری یه چیزی میخوری منم یکم بالا پایین فهمیدم چی میگه کیرشو تا حلقومم کردم تو دهنم ، دماغم میخورد به زیر شکمش ، از بغل کسی میدید باورش نمیشد که شیدا کیر داره چون تا فی خالدون تو دهنم بود از اونورم که یاسمن داشت حسابی تلمبه میزد ، شیدا دیدم کیرشو تا ته کرده دهنم و نگه داشته نگو داره آبش میاد ، چند ثانیه ای طول کشید و کشید بیرون ، ته گلو من یه حالت لجز شده بود ، یاسمن اومد جلو ساک بزنم شیدا رفت کنار و نشست ، کیر یاسمن کلفت بود و به سخته کردم تو حلقومم یاسمن گفت دستتو دور من حلقو کن و منو به سمت خودت فشار بده ، یاسمن هم دستاشو پشت سرم برده بود و داشت به زور کیرشو میکرد دهنم ، کیرش تا ته تو دهنم بود یک حدود 7 8 دقیقه تو دهنم من تلمبه زد و تا ته فشار داد تو که از تکون خوردن تخماش فهمیده داره آبش رو خالی میکنه تو گلوم بعد که تموم شد ، کیرشو کامل کشید بیرون و رفت نشست منم آبشون رو کامل دادم بره پایین ، به مهسا گفتم حالا میدی بهم؟ الکی شرط میزاشت و همش داشت میپیچوند گفت باید یاسمن و شیدا بشاشن تو حلقت، که یاسمن گفت گناه داره بسشه دیگه ، گفت نه همین که گفتم ، شیدا با کیر نیمه خوابیده اومد ، کیرشو دوباره کرد دهنم و یکم که گذشت دوباره سیخ شد کرد تا دسته تو دهنم و شروع کرد شاشیدن گفت هر وقت پرید گلوت بگو ، منم شاش گرمش رو داشتم کم کم قورت میدادم نزدیک دو لیوان تو گلوم شاشید بعد کشید بیرون باز یاسمن اومد اونم کرد تو دهنم و شروع کرد شاشید حتی یک قطره به بیرون نریخت ، همش رو قورت میدادم ، و در آخر کشید بیرون از اونور مهسا اومد کوسش رو گذاشت دم دهنم و گفت هر چی شاشیدم باید بخوری ، منم که کار از کار گذشته بود و فهمیدم برای سکس نیومده بودم اینجا ، لبامو چسبوندم به کوسش شروع کرد شاشیدن ، چقدر شاش داشت منم خوردم ، گفت مهرداد دوست داری برینم دهنت ، گفتم چشم ارباب عنتو بخورم ، به سوراخش فشار داشت میاورد ، عنش داشت در میومد گفت دهنتو باز کن باز کردم اونم شروع کرد ریدن ، یکم رید وایساد تا من عنشو قورت بدم ، دوباره شروع کرد و من خوردم تا اینکه بعد از چند دقیقه هر چی ریده بود رو خوردم ، رفتم حموم یه دوش گرفتم برگشتم اتاق از من همه لب گرفتن و تشکر کردن و گفتن اگر بخوای میتونیم برنامه بچینیم که من قبول نکردم ، دو سه روز گذشت من به یاد اون روز جق زدم ، یاد کیرایی که تو دهن و کونم بود ، بعد از یکهفته به مهسا گفتم هستم ، الان هفته ای دو بار همین برنامه هست انقدر لذت میبرم که دلم میخواد بیشتر بود اما مهسا نمیتونه خونرو بپیچونه ، اون دو تا هم که پدر مادر کاریشون نداشتن سری های بعد میرفتم دیگه کیر یاسمن کیب کونم شده بود انگار این کون برای کیر یاسمن ساخته شده . ممنون از وقتی که گذاشتین دوستار شما مهرداد		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173626</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 11:53:35 by W3 Total Cache
-->