<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پاسپورت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پاسپورت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم های لز چه حال توپی با هم میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بمونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قوربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردماین]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمیه]]></category>
		<category><![CDATA[هستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همیشه دوست داشتم این داستان فیلم سکسی رو تو این سایت برای شما بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله سکسی تو سایت هست که امیدوارم با این شاه کس داستان این مجموعه کامل تر بشه و اینو هم بگم که این داستان کاملاً واقعی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>همیشه دوست داشتم این داستان فیلم سکسی رو تو این سایت برای شما</h2>
<p>بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله سکسی تو سایت هست که امیدوارم با</p>
<h3>این شاه کس داستان این مجموعه کامل تر بشه و اینو هم</h3>
<p>بگم که این داستان کاملاً واقعی کونی هست و حالا این هم از داستان سکس من و خاله فریبا:جریان مربوط به</p>
<h4>تابستون جنده سال 83 می شه. خاله من 43 سالش هست</h4>
<p>و خیلی اندام و قیافه سکسی پستون داره والبته خیلی هم پولدار هست.اون 3 تا بچه داره و من همیشه به</p>
<h5>علت دوستی کوس زیاد با پسرخاله هام خیلی به اونجا رفت</h5>
<p>و آمد دارم.من همیشه تو کف خالم بودم، خیلی از مواقع سعی می کردم(مخصوصاً زمان دانشجویی) صبحها که می دونستم به جز سکس داستان خالم هیچ کس</p>
<h6>خونه نیست برم اونجا تا اگر احیاناً میره ایران سکس حمام از</h6>
<p>سوراخ درب حمام اون بدن رویایی رو نگاه کنم و لذت ببرم.یا مثلاً خانواده خالم چون به من اعتماد کامل دارند همیشه وقتی می رفتند مسافرت یه کلید به من می دادند تا در نبودشون به اونجا سر بزنم. من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم.تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله فریبا زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه.همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 شب هم اونجا باشیم که شوهر خالم ساعت 10 شب به موبایل خاله زنگ زد و گفت به کپی پاسپورت بچه ها احتیاج پیدا کرده و حتما همین امشب باید کپی پاسپورت ها رو براش فکس کنن در نتیجه خاله بایستی حتما بر میگشت تهران. چون تمام بچه ها رفته بودند قدم بزنند و من چون حوصله نداشتم نرفته بودم قرار شد من و خاله برگردیم تهران و شب رو هم تهران باشیم و صبح برگردیم به لواسون.ساعت 11 شب از لواسون حرکت کردیم به سمت تهران. همش پیش خودم می گفتم چی می شه من و این پری دریایی با هم سکس کنیم ولی نمی دونستم که امشب رویای من به حقیقت می پیونده.تو همین افکار بوده که یه دفعه خاله گفت : هومن یه سوال کنم راستش رو می گی؟ گفتم : البته خاله جون.خاله گفت: دوست دختر داری؟گفتم: نمی دونم چی بگم خاله جون. چون اگر بگم آره که می گید بده(خاله من یه مقدار مذهبی هست) و اگر بگم نه هم دروغ گفتم(اتفاقاً من اون موقع یه دوست دختر توپ داشتم)خاله گفت: نه عزیزم.اگر فقط با یکی باشی خوبه ولی به شرط اینکه فقط یه دونه باشه و هر روز با یکی نباشی (این حرف خاله برام خیلی جالب بود چون اولین بار بود که اینو ازش می شنیدم)تا تهران به همین صحبتهای معمولی گذشت و رسیدیم به خونه خاله فریبا. خاله سریع کپی پاسپورتها رو فکس کرد و گفت : من می رم یه دوش بگیرم. داشتم از شوق می ترکیدم چون می تونستم باز خالم رو لخت ببینم.اون به حمام رفت و من سریع از سوراخ درب حمام شروع به تماشا کردن اون کردم.اولش بلوز و شلوارش رو در آورد و بعد سوتین و شورت سفیدش رو به کناری انداخت و به زیر دوش رفت.داشتم از شدت شهوت می ترکیدم. کیرم رو در آوردم و در حالی که داشت منفجر می شد مرتب می مالوندمش و از دیدن اون صحنه رویایی لذت می بردم. همینطور داشتم خاله فریبا رو می دیدم و جق می زدم که کم کم داشت آبم می اومد و دیگه آخرهای کار بودم که چشمام رو بسته بوده و می خواستم موقعی که آبم می یادش در فکر کردن اون باشم که یه دفعه صدای باز شدن درب حمام رو شنیدم. وای خدای من چی می بینم. خاله برای برداشتن حوله درب حمام رو باز کرد و من رو کیر در دست جلو حمام دید!!!داشتم سکته می کردم. یه دفعه خاله که بدنش رو پشت درب قایم کرده بود داد زد: زود پاشو گم شو تو اتاق.وای خدای من چه آبرو ریزی شده بود. یعنی اون می خواد چی کار کنه؟ داشتم از ترس می مردم و همش تو این فکر و خیال بودم که اون می خواد چی کار کنه. من رفتم و نشستم توی اتاق پذیرایی و بعد از حدوداً 10 دقیقه خاله اومد. از صورتش می شد فهمید که اون هم یه کم ترسیده ولی معلوم بود که عصبانی هست. بدون اینکه چیزی بگه نشست کنارم و بعد از چند لحظه و در حالی که من سرم رو پایین انداخته بودم گفت: چرا این کارو کردی؟من هیچ چیزی جواب ندادم و اون باز اینو ازم پرسید و من در جوابش گفتم: ببخشید.اون گفت: ببخشید بدرد من نمی خوره و من علتش رو می خوام بدونم.گفتم: قول می دید همیشه بین خودمون بمونه.گفت: قول می دمگفتم: قول قول که ناراحت نشید و به کسی هم نگید.گفت: قول می دم ولی به شرط اینکه همه چیز و به من بگی.بدش من نزدیک به نیم ساعت همه چیز و میزان علاقم به اون رو براش توضیح دادم و گفتم که تقصیر خودم نیست و توی این همه آدم از تو خوشم می یاد.و بعدش اون در حالی که آرومتر شده بود گفت: که هومن جون من خاله تو هستم و از طرفی شوهر دارم و باید اینو درک کنی.من گفتم: خوب آخه چی کار کنم. خودم همه اینها رو می دونم ولی نمی تونم جلوی این علاقم رو بگیرم. اگر حتی فقط بزارید هر چی می خوام ببوسمت شاید کم کم با همین قانع بشم و دیگه از سرم بیوفته(می دونستم اگر بتونم راضیش کنم کم کم می شه پیش رفت کرد)گفت: نه اصلاً نمی شه. مگه من نگفتم به هیچ وجه همچین حرفهایی نزن.و من خیلی بهش التماس کردم. خیلی زیاد. و تونستم راضیش کنم که حداقل بزاره لبهاش رو ببوسم.البته گفت: فکر نکنی دیگه هر کاری بخوای می تونی بکنی یا اینکه هر روز بیای لبهای من رو کبود کنی.من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم گفتم: فقط شما بزارید من ببوسمتون بقیش حل می شه(یقین داشتم اگر بتونم کم کم روم بهش باز بشه می تونم خیلی کارهای دیگه باهاش کنم)صورتم رو آوردم جلو و نزدیک لباش کردم. وای خدای من. داشتم از حرارت ذوب می شدم. این لحظه رو توی خواب هم نمی دیدم. لبام رو گذاشتم رو لباش. مثل عسل شیرین بودند. نمی دونم چقدر طول کشید ولی یکی از بهترین لحظات زندگیم رو تجربه کردم.کم کم به زیر گلوش رفتم و وقتی اونجا رو مکیدم یه آه کوچک کشید و کم کم داشت به صورت ناله در می آمد و فهمیدم تحریک شده ولی خودش زود من رو عقب زد و گفت: دیگه بسه. بعد سریع پاشد و رفت تو اتاقش.من که حسابی راست کرده بودم دستم رو روی کیرم گذاشتم و با مالوندن اون در فکر دست آورد بزرگ امشب بودم.ساعت نزدیکیهای 1 صبح بود و من رفتم تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به نگاه کردن. بعد از چند دقیقه خاله از اتاقش اومد بیرون و در حالی که یه لباس خواب کوتاه تا بالای زانو که شورت و سوتینش کاملاً مش<br />
خص بود رو بر تن داشت آمد نشست توی حال.هیچ کدام حرفی نزدیم و من دیدم کم کم شاید بشه استفاده کرد رفتم کنارش نشستم.یه دفعه مثل اینکه از آدم ناراحت باشه گفت: هومن چرا آخه این کارو کردی. پسر بی عقل حالم رو خراب کردی!گفتم: یعنی چی خاله جون؟گفت: تو که استادی پس چرا خودتو به نفهمی زدی؟یعنی نمی فهمی چی شده؟ تحریکم کردی بچه جون.وای خدای من. چی می شنیدم. به من گفت تحریک شده.دیدم بهترین فرصت رو به دست آوردم. سریع دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: خاله تو رو خدااینقدر من و خودت رو اذیت نکن. هیچ کس از رابطه من و تو مطلع نمی شه. بیا سعی کنیم از این رابطه لذت ببریم. مطمئن باشید همیشه بین من و شما می مونه.خاله هیچ چیزی نگفت و من خودم رو بهش چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لباش. وای خدای من مثل آتیش بود. کیرم مثل برق از جاش بلند شده بود. مثل سنگ سفت شده بود.کم کم به زیر گردنش رفتم و تمام گردنش رو مکیدم. دیگه آه و نالش شروع شده بود و من هم یه دستم رو آروم گذاشتم روی سینه هاش و خیلی آروم شروع به مالوندن کردم که یه دفعه گفت: خاله جون اینجا نه. بریم تو اتاق. هر دو پا شدیم رفتیم تو اتاق خواب خاله و در رو بست و فقط یه چراغ خواب کم نور روشن کرد.نمی دونم چه شکلی رفتم طرفش و باز شروع به لب گرفتن کردیم.هر دو مثل دیونه ها به جون هم افتاده بودیم. در همون حال لباس خوابش رو در آوردم و خوابوندمش روی تخت که گفت: عزیزم لباسات رو در بیار. من لباسهام رو به جز شرتم در آوردم .بعدش خوابیدم روش و شروع کردم تمام بدنش رو از پایین خوردن. معلوم بود خیلی لذت می بره. یه مقدار سینهاش رو از روی سوتین مالوندم و در حالی که یه کم به سمت بالا خم شده بود سوتینش رو باز کردم. مشغول خوردن سینه های خاله عزیزم شدم.چقدر شیرین بودن. همینطور که این کارو کردم آروم آروم به پایین آمدم و دور بهشتیش رو می بوسیدم.وقتی شروع کردم بهشتیش رو خوردم دیگه داشت جیغ می زد و همش قربون و صدقم می رفت.میگفت: بخورش قوربونت برم. بخورش عزیز دلم&#8230;بعد از اینکه حسابی براش خوردم گفت بخواب و در حالی که شورتم خیس خیس شده بود شرتم رو در آورد و شروع کرد برام ساک زدن.آخ که چقدر ماهر بود. خیلی با ولع این کار رو می کرد(بعدها بهم گفت که بر خلاف خودش شوهرش از این کار خوشش نمی میومده)خیلی خوب این کار رو انجام می داد و معلوم بود خیلی دوست داره.بعدش به اون گفتم می خوام بکنمت و اون در حالی که یه لب ازم گرفت به صورت طاق باز خوابید. خودش کیرم رو به داخل بهشتیش هدایت کرد. خیس خیس بود و خیلی داغ.جاتون خالی تا حالا اونقدر لذت نبرده بودم. خاله فریبا هم که از بس جیغ می زد داشت نفسش بند می اومد و غرق لذت بود. کم کم سرعتم رو تند کردم و همینطور اون رو می بوسیدم. که گفت : حالا تو بخواب و من بشینم روت. این کارو کردم.این طوری هم خیلی حال می داد. کیرم تا ته می رفت توی کسش و مثل قبل همش قربون صدقم می رفت.یه دفعه بدنش شروع کرد به لرزش و در حالی که من رو تو بغلش گرفته بوداز فرط شهوت جیغ می زد و بعدش آروم شد که فهمیدم ارضاء شده.یه کم بعدش به خاله گفتم: من کم کم داره آبم می یاد و اون از روم بلند شد و در حالی که سریع برام ساک می زد تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم و اون هم تا آخرش رو خورد و بعدش هر دو تا صبح تو بغل هم خوابمون برد.صبح با هم رفتیم حمام و توی حمام هم یه بار دیگه کردمش.توی راه که داشتیم بر می گشتیم لواسون ازم تشکر کرد و گفت که خیلی لذت برده.منم بهش گفتم: خاله جون دیدید که خوبه و برای هر دومون لذت بخشه.خاله گفت: از این به بعد مواقعی که با هم تنها می شیم بهم بگو فریبا و نمی خواد بگی خاله.بعد از اون جریان تقریباً هفته ای دو بار با هم سکس داریم و هر دو از این وضعیت کاملاً راضی هستیم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174185</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جون هرکی دوست داری منو بکن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزونه]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شاه کس خدا برای هیچكس نخواد. پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h3>شاه کس خدا برای هیچكس نخواد.</h3>
<p>پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه</p>
<h4>باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با</h4>
<p>یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم اهل دل بود. یه</p>
<h5>چیزی تو کوس مایه های مسیو ژیونورمان بزرگ ( به رمان</h5>
<p>بینوایان اثر ویكتور هوگو مراجعه كنید ). هر وقت تنها می شدیم منو صدا میكرد و می گفت « این دوست دختر سکس داستان های تو بالاخره</p>
<h6>ننه ای، ننه بزرگی، چیزی ندارند ؟ » ایران سکس من با</h6>
<p>خنده و اخم ساختگی جواب میدادم « بازم شروع كردین آقاجون ؟  من كه صد بار گفتم من اصلا دوست دختر ندارم ! » و از او دور میشدم. او با همون خنده همیشگی دوباره داد میزد « عمه تپل مپل هم داشته باشند، قبوله ها » و دوتایی میزدیم زیر خنده. همیشه میگفت « خاصیت نوه اینه كه دشمن دشمن آدمه، برای همین آدم دوستش داره ». بین نوه هاش منو بیشتر از همه دوست داشت. برای همین هم وقتی مرد فقط من بالای سرش بودم. دلم خیلی گرفت. دل دنیا گرفت. یه بعدازظهر جمعه پاییزی. از پنجره بیمارستان بیرون رو نگاه كردم. باد پاییزی گرد و خاك و برگها رو به آسمون بلند میكرد. تا لحظه آخر كاملا به هوش بود و طبق معمول باهام شوخی میكرد. میگفت « بیمارستان چیز مزخرفیه، فقط حسنش اینه كه این پرستارهای ترگل ورگل میان و آدمو دست مالی میكنن. آخ اگه 30 سال جوونتر بودم بهشون میگفتم. » و من همزمان با گریه میخندیدم و جواب میدادم « آقا جون تورو خدا حرف نزنین. براتون خوب نیست.» و اون كه هیچوقت كم نمی اورد میگفت« كی میگه خوب نیست. این دكتر ها كه دكترن، چیزی نمیفهمن. تو یه علف بچه هم كه هنوز دكتر نشدی……. راستی اگه من امشب مردم لازم نیست به عمه هات خبر بدی. بی خودی میان اینجا شلوغش میكنن. به بابات زنگ میزنی. بعد هم میری توی خونه من. تو كمد بغل تختم یه هدیه برات گذاشتم. برش میداری. كلید كمدم هم همینجاست. الان كلید رو بردار » و من با بغض و گریه كلید رو برداشتم.مراسم ختم، خیلی آبرومندانه برگذار شد. سالن مسجد الجواد چندین بار پر و خالی شد. بعد از اینكه شب هفت از رستوران برگشتیم خونه پدر بزرگ، تنها كسی كه هنوز گریه میكرد من بودم. البته فقط بچه ها و نوه ها، عروسها و داماد ها اومده بودند. بقیه بعد از شام رفتند خونه خودشون. یكی از عمه هام عروسی داشت كه ایتالیایی بود. حدودا سی و سه چهار ساله و شكل ماه به اسم اسپروزا. دو سال پیش زن پسر عمه من شده بود ولی با هم سازش نداشتن. برای همین هم میخواست برگرده مملكتش. ولی پسر عمه نامرد من رضایت نمیداد. تازه پاسپورت ایتالیایی اونو هم قایم كرده بود كه یه وقت جیم نزنه. برای همین همیشه دلم به حالش می سوخت. دیدن بدن بلوری و آرایش حساب شده اون همیشه باعث میشد كه با حسرت به پسر عمه ام نگاه كنم. ولی اونشب اصلا حوصله دید زدن اونو هم نداشتم. خسته بودم و خواب آلود. بزرگتر ها خیلی زود رفته بودند سر تقسیم میراث ( كه كم هم نبود ). صداهاشون مثل ناقوس تو گوشم زنگ میزد. &#8211;  آقا جون صد بار خواستند زمینهای ورامین رو به نام من كنن. &#8211; ببین آبجی، اینكه آقاجون می خواستن چیكار كنن مهم نیست. اگه تا حالا اینكار رو نكرده اند، مطمئن باش كه بعد هم نمی كردن. &#8211; به نظر من بهتره ببینیم وصیت نامه ای وجود داره یا نه. &#8211;  آقا جون همیشه چیزهای مهمشون رو توی كمد بغل تخت میگذاشتن. &#8211; كی میدونه كلیدش كجاست ؟ با شنیدن این جمله یادم افتاد كه كلید كمد پیش منه. ترجیح دادم صدام در نیاد. قرار شد فردا عصر در حضور همه خواهر و برادر ها كلید ساز بیاد و در كمد رو باز كنه. اونشب به خوبی و خوشی همه رفتند خونه خودشون. صبح زود به جای مدرسه یه ضرب رفتم در خونه آقا جون كه یه خونه قدیمی توی محله آب منگل بود. با احتیاط درب كمد رو باز كردم. یه خروار كاغذ و سند. ولی از هدیه بسته بندی شده خبری نبود. حدث زدم هدیه من باید بین همین كاغذ ها باشه. ولی بازدید اینهمه كاغذ قطعا تا ظهر طول میكشید و من هم دلم نمیخواست بیشتر از یك زنگ غیبت كنم. ناسلامتی سال چهارم دبیرستان بودم. كاغذ ها رو با هم از توی كمد بیرون آوردم و برگردوندم. زیر همه پاكت ها و سند ها، یه پاكت سفید ترو تمیز و نو بود كه با توجه به كهنه و زرد بودن بقیه پاكت ها، توی چشم میخورد. برش داشتم و اونو برگردوندم. خط زیبای آقاجون بود. « این پاكت مربوط به فرشاد است » با دیدن خط آقاجون، باز گریه ام گرفت. بقیه پاكت ها رو توی كمد گذاشتم. میدونستم هر كدوم از عمه و عموهام چقدر دلشون می خواست الان جای من باشن. ولی من با امانت داری در كمد رو بستم و به طرف مدرسه رفتم. سر راه هم كلید رو از پنجره تاكسی توی خیابون انداختم. سر كلاس همه اش حواسم به پاكت بود. پاكت از نوع پاكتهای پستی برای ارسال مدارك بود. از اونها كه دولایه اند و با مشمع حباب دار كاملا محفوظ شده اند. بدون باز كردنش نمیشد فهمید توش چیه. بالاخره زنگ آخر سر كلاس مكانیك پاكت رو باز كردم و از دیدن چیزی كه داخلش بود تعجب كردم. داشتم شاخ در می اوردم. دوزاریم هنوز نیافتاده بود. روی تخته یه معادله عجیب و غریب بود كه معلم ادعا می كرد معادله كلی حركت پرتابیه. به نظر من كار آقاجون عجیب تر بود. خیلی عجیب تر. گذرنامه اسپروزا !!یاد روزی افتادم كه با آقاجون راجع به اون صحبت میكردیم. یه مهمونی خونوادگی بود و من طبق معمول داشتم سر و سینه اسپروزا رو دید می زدم. آقاجون كه نگاه منو غافلگیر كرده بود، در گوشم میگفت «خاك بر سر بی شعور كیوان ( پسر عمه ام ) كنن. این كفتر سفید رو ورداشته آورده تو این مملكت جنگ و جدال. آخه احمق، جای این هلو تو همون ایتالیاست. تذكره اش رو بده دستش بره دیگه. حالا فرشاد، جون من بگو ببینم با این اسبوزا ( آقاجون اینجوری تلفظ میكرد ) كاری هم كردی یا نه بی عرضه؟ » و من باز هم میخندیدم و از خجالت سرخ می شدم. شكی نبود كه آقاجون توطئه آزادی این كبوتر رو توسط من چیده بود. حالا از كجا پاسپورت اسپروزا رو گیر آورده بود، چیزی بود كه من سر در نمی آوردم. تصمیم گرفتم بعد از چهلم از این موقعیت استفاده كنم عصر همانروز در منزل آقاجون و در مراسم قرائت وصیت نامه اسپ<br />
روزا رو دیدم. یه تونیك تریكوی مشكی چسبون پوشیده بود. چون گوش دادن به متن وصیت نامه براش جالب نبود به حیاط اومده بود و داشت گلدونها رو با آب پاش حلبی آقاجون آب میداد. رفتم و لب حوض نشستم و بهش خیره شدم. برگشت و لبخندی زد و دوباره به كارش مشغول شد. &#8211; خسته نباشید &#8211; مرسی آقا فرشاد &#8211; میشه بپرسم اسم شما معنیش چیه ؟ &#8211; به فارسی میشه آرزو، امید &#8211; اسم قشنگیه &#8211; مرسی، ولی برای شماها سخته، مگه نه ؟ &#8211; نه زیاد، شما دلتون نمی خواد برگردین ایتالیا ؟ به طور ناگهانی برگشت و با تعجب نگاهم كرد. با پر رویی به دید زدن ساقهای خوش تراش و سفیدش ادامه دادم. &#8211; یعنی تو نمی دونی ؟ &#8211; چی رو ؟ &#8211; اینكه میخوام بر گردم یا نه ؟ &#8211; خوب….من شنیدم شما میخواهید برگردین. ولی نمیتونین. درسته ؟ &#8211; راستش آره. البته داره كارم درست میشه. خدا نمیذاره هیچ پرنده ای تو قفس بمونه. انگار یه سطل آب یخ رو سرم خالی كردن. اگه كارش درست میشد كه دیگه نیازی به پاسپورتش نداشت. آب دهنم رو قورت دادم و پرسیدم &#8211; چه جوری ؟ &#8211; چرا میخوای بدونی ؟ &#8211; آخه………من همیشه دلم براتون میسوزه. &#8211; اوه…..مرسی &#8211; نمیخواین بگین ؟ &#8211; اگه به كسی نگی بهت میگم. &#8211; قول میدم &#8211; از طریق آمباسادوره ( سفیر یا سفارت ) اقدام كردم. دو ماه دیگه پاسپورتم میاد. وحشتناك بود. باید زودتر یه غلطی میكردم. اگه دست روی دست میگذاشتم مرغ از قفس میپرید. با لبخندی زوركی گفتم &#8211; چه خوب، ولی دیر نیست؟ &#8211; چاره ای نیست &#8211; اگه میتونستید همین امشب برید چیكار میكردید ؟ &#8211; خوب همین امشب میرفتم &#8211; خوب میتونید. تكون نمیخورد. هنوز پشتش به من بود. وقتی برگشت رنگش مثل گچ شده بود. با ناباوری نگاهم كرد. لبهاش لرزید. &#8211; د … د…. دست توئه ؟ با به هم زدن پلكهام جواب مثبت دادم. &#8211; كجاست ؟ &#8211; خونه حس كردم از من دلخور شده. فكر كرده بود من ازش باج میخوام (كه میخواستم ). برگشت و با بی تفاوتی گفت  :-به هرحال مهم نیست. من دوماه دیگه میرم. بهش نیازی ندارم. به توهم همینطور. من فكر میكردم پیش آقا جونه. &#8211; بود……تا دیروز هم تو كمد آقا جون بود. &#8211; بهم میدی ؟ &#8211; آره &#8211; شرطش چیه ؟ &#8211; هیچی &#8211; هیچی ؟ قیافه اش از هم باز شد. اومد و روبه روم ایستاد. دستهاش رو روی شونه هام گذاشت و پرسید &#8211; كی میدی به من ؟ &#8211; امشب یا فردا. میخواستم براتون پستش كنم. بعد گفتم شاید برسه به دست كیوان. -آ  ره …آره پستش نكن. میام ازت میگیرم.با ختم جلسه بزرگترها و ورود بعضی از اونها به حیاط جلسه دو نفره ما هم به هم خورد. از وقتی به خونه برگشتم به خودم لعنت میفرستادم. قول داده بودم كه بدون هیچ شرطی پاسپورت رو به اون بدم. صبح زود مشغول صبحانه بودم كه پدر از اتاقش صدام كرد. &#8211; فرشاد …………. تلفن گوشی هال رو برداشتم ولی صدای گذاشتن گوشی اتاق پدر رو نشنیدم. از سفارت ایتالیا بود. لعنتی. پدر داشت گوش میداد. قرار شد پاسپورت رو خودم ببرم سفارت. وقتی قطع كردم پدر جلوم ایستاده بود و بهم لبخند میزد. &#8211; آفرین پسرم. سفارت كه میدونی كجاست؟ توی خیابون فرمانیه. &#8211; بله پدر. میدونم. &#8211; لباس مرتب بپوش. كت شلوار و كراوات. ریش هات رو بزن. مثل یه آقا رفتار كن. &#8211; چشم پدر با خوشحالی لباس پوشیدم. وقتی میخواستم بیرون برم پدر داد زد &#8211; كلید ماشین به جا لباسی آویزونه. ورش دار پدر داشت سنگ تموم میذاشت. ماشین رو بیرون بردم. وقتی در حیاط رو می بستم پدر توی حیاط بود. فهمیدم همه فامیل از جمله پدرم نسبت به زورگویی كیوان به زنش تنفر دارند. &#8211; من می بندم &#8211; اختیار دارین پدر &#8211; از كجا اوردیش ؟ &#8211; …….. &#8211; آقاجون بهت داد ؟ &#8211; بعله &#8211; ازش پول نگیری ها &#8211; چشم. خداحافظ &#8211; خدا به همرات پسرم ورود به سفارت با كاپریس كلاسیك پدر كلی افه داشت. دلم میخواست همه دوستهام منو در اون حالت ببینند. ولی نمیشد. جلو عمارت كلاه فرنگی فیروز میرزا سفیر به همراه اسپروزا ایستاده بودند. سفیر با من دست داد. به خودم میبالیدم. وقتی پاسپورت رو از جیب داخلی كتم در می اوردم اسپروزا جوری نگاه میكرد، انگار به شیشه عمرش داره نگاه میكنه. پاسپورت رو جلوم نگه داشتم. اسپروزا بجای اونكه پاسپورت رو بگیره صورتش رو به شونه سفیر چسبوند و زد زیر گریه. سفیر پاسپورت رو از من گرفت و به فارسی از من تشكر كرد. دیگر آنجا كاری نداشتم. برگشتم كه سوار ماشین بشم. اسپروزا خودش رو به من رسوند و گفت &#8211; فرشاد صبر كن &#8211; چشم &#8211; كجا میری ؟ &#8211; مدرسه &#8211; میشه نری ؟ &#8211; آره رفت داخل كلاه فرنگی و دوباره برگشت. اینبار با مانتو و روسری. بدون هیچ حرفی سوار ماشین شد. و من هم پشت فرمون نشستم. &#8211; كجا بریم ؟ &#8211; محمودیه. كوچه خرداد. پلاك 7 &#8211; اینجا كه میگی كجاست؟ &#8211; خونه دوستم. من دارم میرم. بلیطم برای تركیه رزرو شده. امروز ساعت 1 بعدازظهر. وقتی كیوان بیاد خونه میبینه من نیستم. &#8211; مگه بهش نگفتی ؟ &#8211; نه. فقط پدر و مادرت خبر دارن. &#8211; از كجا ؟ &#8211; دیشب به مادرت زنگ زدم و بهش گفتم. &#8211; پس چرا الان نمیریم فرودگاه -ب رای اینكه وسایل من خونه دوستمه &#8211; آهان..اوكی جلوی منزل دوستش نگه داشتم. &#8211; فرشاد ؟ &#8211; بله ؟ &#8211; میخوای با من سكس داشته باشی ؟ زبونم بند اومد. داشتم سكته میكردم. اینقدر بی مقدمه ؟ &#8211; زودباش. ممكنه نظرم عوض بشه ها ! &#8211; ولی دیرتون میشه جوابم خیلی ابلهانه بود. در كیفش رو باز كرد.كلید خونه رو بیرون آورد و جلوی درب گفت &#8211; در ماشین رو قفل كن و بیا تو. وگرنه واقعا دیرم میشه به سرعت برق به داخل خونه دویدم. خونه نبود. كاخ بود. بعدها فهمیدم وسایل اسپروزا قبل از ما توی فرودگاه بوده و این فقط بهانه ای بوده برای تشكر !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174014</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده حشری دوست داره خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انقدر‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتکار]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواست‬]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولش]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستین]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>رو امضا میکردیم . ساعت فیلم سکسی 9 بود که رسیدم فرودگاه .</h2>
<p>پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت سکسی رو دادم به مسئولش که یه</p>
<h3>خانمی شاه کس بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬</h3>
<p>‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا کونی عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر</p>
<h4>میکنین جنده نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با</h4>
<p>حنا طرح میدن رو دستا / پستون بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن</p>
<h5>. ‫بگذریم کوس پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به</h5>
<p>صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی سکس داستان شون انگلیسی است</p>
<h6>. منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه ایران سکس دومرتبه چک</h6>
<p>کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ &#x200d; ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ &#x200d;&#x200d;‫بار رو بهم نداده بودند . رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ &#x200d;&#x200d; ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین. راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ &#x200d; ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین . ‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬ ‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره . وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش. ‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173817</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 16:41:32 by W3 Total Cache
-->