<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پذیرفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:36:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پذیرفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ساک زدن کس همدیگه چیزی هستش که ما رو ها حشری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دکترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از همین ابتدای مطلب بگویم فیلم سکسی که این خاطره شباهتی با داستان</h2>
<p>و خاطراتی که اینجا می نویسند ندارد، حتی می توانم بگویم سکس به آن سکسی معنا در این نوشته رخ نمی</p>
<h3>دهد شاه کس اما چون با خودم در تعارض بودم به نظرم</h3>
<p>رسید اینجا بنویسم شاید بتوانم از کونی نظرات دوستان استفاده کنم. کمی از خودم بگویم: 29 ساله، اهل یکی از شهرهای</p>
<h4>آذربایجان جنده غربی دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های تهران و</h4>
<p>داستان نویس هستم. در خانواده ای پستون سنتی به دنیا آمدم و حدود ده سالی می شود که برای تحصیل در</p>
<h5>تهران هستم. کوس ظاهر معمولی اندام ریزنقش و استخوانی و لاغر</h5>
<p>دارم. بگذریم&#8230; ماجرایی که تعریف می کنم مربوط به اوایل ترم دوم این دوره است. زمستان سال 87. پیشتر با جنس مخالف سکس داستان رابطه داشتم اما</p>
<h6>همه در سطح دوستی های دانشگاهی صحبت و ایران سکس گپ و</h6>
<p>گفت و درددل های دوستانه بود و نه هیچ چیز دیگر. ترم دوم بود که یکی از دانشجویان سال بالایی به نام مهدی پیشنهاد آشنایی به من داد و من هم پذیرفتم. اهل یکی از استان های غربی کشور بود. اوایل همه چیز عادی و مثل روابط دوستانه قبلی رفاقتی ساده بود. مهدی برایم جالب و فردی دوست داشتنی بود. یکی دو ماهی گذشت، داشتم به او عادت می کردم و هر چند نمی خواستم وابسته شوم کار از دست من خارج شده و دلم را برده بود. تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم. بهار آمده بود و انگار هوا هم می طلبید کسی را بخواهی و کنارش باشی. هر روز عصر باهم از دانشگاه می آمدیم و تا وقتی که من برای رفتن به خوابگاه فرصت داشتم بیرون بودیم، قدم می زدیم، از همه چیز می گفتیم، می خندیدیم، در کوچه ها و خیابان های خلوت آواز می خواندیم، گاهی هم شیطنت می کردیم و زنگ خانه مردم را می زدیم و فرار می کردیم. سر به سر بچه کوچولوهای توی پارک می گذاشتیم ، ا لبته دورازچشم ما درانشان ،برایشا ن شکلک در می آوردیم. خوابگاه هر دو مان نزدیک پارک لاله بود. گاهی من و گاهی او شام درست می کردیم و می رفتیم پارک. مهدی همیشه کوکو می پخت آخر فقط همان را بلد بود و انصافاخوشمزه درست می کرد. روزهای خوبی بود حتی می توانم بگویم اولین بار بود که در عمرم به من خوش می گذشت. کم کم شروع کرد به گرفتن دست هایم. من بابعضی از دوستان جنس مخالفم گاهی دست می دهم و چون برایم سخت نبود دستم را از دستش در نمی آوردم، دست های گرمی داشت&#8230; بعد شروع کرد به نوازش کردن و در آغوش کشیدنم. می دانستم این آغاز راهی بود که آخرش به چیزی که نمی خواستم ختم می شد&#8230; سکس&#8230; هیچ وقت به آن فکر نکره بودم یعنی هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودم و با توجه به خانواده ای سنتی که داشتم هیچ گاه برایم مطرح نشده بود&#8230; مقاومت می کردم اما او می خواست و نوازشم می کرد و چرا دروغ بگویم نوازش هایش را دوست داشتم وحتی خوشم می آمد که من هم اورا ببوسم وبغل کنم&#8230;صورتم، دست هایم، گونه هایم و پیشانی ام را اغلب می بوسید اما اولین بار که لب هایم را بوسید&#8230; داغ شدم. بوسه تند و سریعی بود اما تا همیشه یادم می ماند&#8230;. اول بار بود که کسی مرا می بوسید. یک بار رفتیم درکه. از ساعت2 تا 7 عصر فقط و فقط همدیگر را بوسیدیم.مثل قحطی زده ها پشت یک سنگ بزرگ&#8230; و اولین بار همان جا بود که اندامم را لمس کرد، همه تنم را، دستش که به بالا تنه ام رسید مانعش شدم و او هم قبول کرد. بعد از آن دیگر هر روز و هر روز همدیگر را می بوسیدیم. گاهی هم سینما می رفتیم&#8230; آخر هر دو در خوابگاه زندگی می کردیم و جایی نداشتیم که برویم و اوضاع مالی مهدی هم خوب نبود که خانه اجاره کند و این وضعیت خیلی ناراحتم می کرد که در خیابان دست همدیگر را می بوسیم یا می رویم درکه و دربند و چه می دانم هر کجا که خلوت بود&#8230;. هر شب که می رفتم خوابگاه سردرد شدیدی می گرفتم&#8230; احساس گناه می کردم، به قول یکی از دوستانم آن هیولای درونم بیدار شده بود و با تمام آموزه ها و اعتقاداتم در تضاد بود. وقتی نماز می خواندم از خودم خجالت می کشیدم که چطور با این اوضاع نماز هم می خوانم &#8230;. اما نمی دانم چرا نمی توانستم نماز نخوانم.اولین بار که سینه ام را نوازش داد در تاریکی سالن سینما فردوسی بود، فیلم چشمک بر پرده بود و دستهایش بود که از زیر مانتو لباس زیر آن سینه ام را لمس می کرد هم درد داشت و هم حس عجیبی بود. بعدها فهمیدم که داشتم لذت می بردم و خودم نمی دانستم یعنی این حس را نمی شناختم. البته ناگفته نماند که مهدی میل جنسی شدیدی داشت و همیشه این موضوع را می گفت. در طی یک سال رابطه ما همیشه اصرار به سکس داشت&#8230;. اما من هرگز نتوانستم&#8230; به شدت وابسته اش شده بودم می خواستمش نه به خاطر رابطه جسمی مان &#8230; نه واقعا به او علاقمند شده بودم فرد مستقلی بود و من دوستش داشتم. وادارم می کرد اندام جنسی اش را برایش آنقدر مالش بدهم تا ارضا بشود هر بار که همدیگر را می دیدیم مجبورم می کرد این کا را برایش بکنم.گاهی با چند نفر از دوستانش به خانه خانمی می رفتند و در آن یک سال رابطه ما با چند نفر خوابید و بعدش هم همه اش را برایم تعریف می کرد. اعصابم خرد می شد ،به هم می ریختم اما کاری از دستم بر نمی آمد و هنوز آمادگی سکس را پیدا نکرده بودم. نمی دانم شما هم به این نتیجه رسیده اید که در رابطه عاطفی میان دو نفر نباید به چیزی اصرار کرد تا خودش پیش بیاید. بوسیدن&#8230; نوازش&#8230; هماغوشی&#8230; همخوابگی&#8230;. هر گاه به وقت و در لحظه خود پدید آید رنگ واقعیت و اصالت می یابد. دوستان نظرشما چیست؟&#8230; القصه&#8230;. نمی خواستم از دستش بدهم اما خب کسی را هم به اجبار نمی توان در چهار چوب رابطه ای محدود کرد. مهدی تغییر کرده بود؛ برخورد های شدید و جنجالی با من داشت ، هر روز دعوا و بددهنی می کرد و هرچه دلش می خواست حواله ام می کرد. نمی دانم چرا هرگز نتوانستم حرف بد یا فحشی به او بگویم حتی یک بار&#8230; دلم نمی آمد. دیوانه اش بودم اما نمی دانم چرا چیزی مانعم می شد تا سکس داشته باشم در کل تمنایی به این کار نداشتم. هر دو خسته شده بودیم، روزهای سختی بود و مهدی بالاخره رابطه را در بدترین شرایط ممکن تمام کرد&#8230; در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به حضورش داشتم تنهایم گداشت؛ خواهرم را از دست دادم، در یک تصادف از دنیا رفت. چه روزی بود روزی که زنگ زدند گفتند هر چه زودتر برگرد خانه، بدترین لحظه ها شبی بود که رفتم خانه و تمام راه مردم و زنده شدم، خدا برای دشمن کسی هم نخواهد چنان روزی را، وقتی رسیدم لاله (خواهرم) در کما بود و اولین چیزی که دیوانه وار به ذهنم رسید این بو<br />
د که او بی گناه کفاره گناه مرا داده است. چند ساعت بعد برای همیشه رفت. وقتی گذاشتندش توی قبر&#8230;. من باید جای او می بودم&#8230;.حدود یک سال از آن روزها می گذرد و یکی دو هفته دیگر سالگرد لاله است، شاید خنده تان بگیرد اما این فکر مثل خوره به جانم افتاده است و به قول صادق هدایت زخمی است که روحم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. گاهی مهدی را در دانشگاه می بینم ، من دیگر برایش وجود ندارم و بدتر اینکه من این را هنوز باور نکرده ام. نمی دانم شما هم چنین لحظاتی داشته اید؟که دیگر هیچ کاری از شما برنیاید &#8230;.. انگار فلج شده اید و نفسی برایتان نمانده است. عزیزی که زیر خاک رفت و چرا من به جای او نمردم و این گناه من دامن او را گرفت شاید هم دیوانه شده ام&#8230; شرایط بدی پیش آمد مشکلات تحصیلی آموزشی که هنوز هم ادامه دارد، نمره های پایین، معدل افتضاح، حواسی که دیگر بر هیچ کتابی متمرکز نیست و مردود شدن از آزمون جامع.حسابی سرتان را درد آوردم، ببخشید که طولانی شد و شبیه خاطره های دیگر نیست و ممنون از اینکه این مطلب را تحمل کردید . اینها را به هیچ مشاوری نتوانستم بگویم &#8230; تنها اینجا به نطرم رسید. دوست دارم نظرتان را درباره این جریان بدانم&#8230; نمی دانم چکار کنم و این خاطره ها ویرانم کرده اند. تردید و دودلی آزارم می دهد&#8230; کار درستی کردم؟ کار اشتباهی کردم؟ چه باید می کردم؟ منتظر خواندن نظرات شما دوستان عزیز می مانم .همیشه شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%87%d9%85%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%a7-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانمو رو مبل کردم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دومرتبه]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سایت رو دیدم وگفتم که فیلم سکسی ما هم سهمی داشته باشیم ماجرا از انجایی شروع شد که شب عروسی اقا مجید بود و ما که از سکسی دوستان داماد بودیم اون دوروور بودیم وکارهارو شاه کس انجام میدادیم بعد از رفتن مهمون ها در شب اول داماد مارو برای خوردن مشروب کونی دعوت کرد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سایت رو دیدم وگفتم که فیلم سکسی ما هم سهمی داشته باشیم ماجرا</h2>
<p>از انجایی شروع شد که شب عروسی اقا مجید بود و ما که از سکسی دوستان داماد بودیم اون دوروور بودیم</p>
<h3>وکارهارو شاه کس انجام میدادیم بعد از رفتن مهمون ها در شب</h3>
<p>اول داماد مارو برای خوردن مشروب کونی دعوت کرد وقرار شد که بریم خونه یکی از بچه ها اینوهم بگم که</p>
<h4>من جنده که بیشتر از بقیه با مجید نزدیک بودم به</h4>
<p>من گفت که اخر شب جایی پستون نری کار دارم باهات بعد از صرف مشروبجات وکلی تنقلات چون دیگه خیلی دیر</p>
<h5>شده بود کوس بچه ها یکی یکی رفتند ومن هم منتظر</h5>
<p>رفتن اونها موندم تا اینکه من و مجید تنها شدیم و مجید گفت که غلام یه چیزی بهت بگم ناراحت نمیشی من سکس داستان هم که مست</p>
<h6>مست بودم گفتم هرچی باشه در خدمت هستم ایران سکس ماکه یک</h6>
<p>مجید بیشتر نداریم ودیدم که مجید به بهانه گرما داره لباساشو در میاره وداره یک سی دی تودستگاه میزاره که فهمیدم فیلم سوپره وامد کنار من دراز کشید وگفت توگرمت نیست لباساتو دربیار دیگه ومنم قبول کردم و بجز شورتم همه را در اوردم که مجید گفت بیا شورتامونم در بیاریم که من گفتم چه کاریه خوبه دیگه که دیدم دستشو برد به طرف شورتمو داره کیرمو در میاره که منم مقاومتی نکردم ووقتی کامل درش اورد دستشو برد طرف داخل وداره با سرش بازی میکنه واونومیماله منم تو حالت مستی داشت خوشم مییومد وهیچی نمیگفتم واز خجالت چشمامو بسته بودم اخه ما باهم خیلی رفیق بودیم واز این حرفها نداشتیم ویهو احساس کردم سر کیرم داره گرم میشه چشمامو باز کردم دیدم مجید داره برام ساک میزنه و با ولع داره میخوره ومنم دیگه از حالت طبیعی کلا خارج شده بودم که مجید برگشت وبه پشت خوابید ومنو میکشید که برم بالای کمرش ومنم رفتم وخودش سرشو گذاشت دم کونش فشار میداد که دیدم همش رفت به کونش ومیگه غلام بزن بزن بزن ومنم شروع کردم تلمبه زدن وبعد از چند دقیقه ابمو خالی کردم تو کونش واون شب دیگه ماجرا تموم شد وعروسی مجید هم گذشت ودوروز بعد از عروسی دیدم گوشیم زنگ میخوره که دیدم مجید خودمونه بعد از احوال پرسی گفت که برم خونشون کارم داره ومن هم رفتم که دیدم بازم لباس تنش نیست ومیگه زود بکن که کار دارم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;این کار شده بود کار هر هفته من وبعدها که دیگه من میخواستم ازدواج کنم به مجید گفتم که دیگه نمیام بعد از کلی التماس ودید که فایده ای نداره گفت ببین غلام مادوتا دوست صمیمی با هم هستیم ومن به تو اعتماد کامل دارم وباید قول بدی که اینوکه بهت میگم بین خودمون بمونه ومنم قبول کردم وا با کلی این پا واون پا کردن گفت میدونی&#8230;&#8230;. راستش من برای اینکه کیرم بلند بشه قبلش باید یکی منو بکنه ومن از این حرفش تعجب کردم وازش پذیرفتم واز اون به بعد وحتی بعد از ازدواج کردنم هم هفته دومرتبه از خجالت مجید هم در میام واین کار به زندگی شخصی ام هم لطماتی وارد کرده است. و در پایان از همه خوانندگان عذر خواهی میکنم اگه نویسنده خوبی نبودم واز این خوشحالم که هیچ دروغی قاطی داستانم نکردم وبه زبان ساده واز ته دلم نوشتم ممنون دوستدار شما غلام شیشلول بند</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%a8%d9%84-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2554</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کیری میکشه رو زبون این جنده خانوم حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Oct 2019 08:49:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همسایگیمون یه خواهر و برادر فیلم سکسی زندگی میکردن که دختره 10 ساله بود و پسره 6 ساله این دختر یه کارایی میکرد که تو محل به سکسی کوماندو معروف شده بود در ضمن چون شاه کس همکلاس خواهرم بود همیشه جلوی خونه ما پلاس بود یه روز که اومد دم خونمون کونی که دفتر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همسایگیمون یه خواهر و برادر فیلم سکسی زندگی میکردن که دختره 10 ساله</h2>
<p>بود و پسره 6 ساله این دختر یه کارایی میکرد که تو محل به سکسی کوماندو معروف شده بود در ضمن</p>
<h3>چون شاه کس همکلاس خواهرم بود همیشه جلوی خونه ما پلاس بود</h3>
<p>یه روز که اومد دم خونمون کونی که دفتر خواهرمو بگیره من رفتم درو باز کردم چون خواهرم نبود دیدم کوماندو</p>
<h4>تمام جنده قد جلوی در وایساده یه چادر گل گلی هم</h4>
<p>سرش بود خوب که دقت کردم پستون فهمیدم که فقط همون چادر گل گلی سرشه و دیگر هیچ . . .</p>
<h5>اون روز کوس من چون هنوز برام زود بود هیچی نفهمیدم</h5>
<p>که خانم یه جورایی دوست داره با پسر رابطه داشته باشه ولی نفرشو اشتباه گرفته چند سال بعد اونا از همسایگی ما سکس داستان رفتن دزفول ما</p>
<h6>تهران ساکن بودیم سالها گذشت و من به ایران سکس طور کل</h6>
<p>این خانواده رو فراموش کرده بودم که یه روز اواخر سال 81 تنها تو خونه بودم که در خونه رو زدن رفتم جلوی در تا درو باز کردم خشک شدم یه دختر قد بلند حدود 170 با وزنه تقریبا 65 کیلو با یه آرایش خیلی ملایم و مات که یه شال آبی مثلا رو سرش بود که تمام اجزای صورتش معلوم بود با یه مانتو که اگه میکشیدی پایین زوری روی باسنو میپوشوند و یقش توری باز بود که فهمیدم سوتینش حریر صورتیه یه شلوار لی آبی رنگ که بعضی جاهاش بنا به مد ریش ریش بود پاش بود با یه چکمه مشکی بلند که تا زانوهاش بالا اومده بود تقریبا 5 یا 6 ثانیه طول کشید تا به خودم اومدم یه سلام گرمی کرد بهم و دستشو دراز کرد سمتم که با هم دست بدیم منم با آغوش باز پذیرفتم و با یه حالت گنگ جواب سلامشو دادم و باهاش دست دادم هنوز نشناخته بودمش اسم برادر کوچیکمو گفت که با من اشتباه گرفته بود گفتم نه من سینام که انگار دنیا رو بهش دادن گفت تو هنوز مجردی؟ منم گفتم بله، ببخشید به جا نیاوردم گفت نرگسم دیگه، انگار برق گرفته بودتم این هلو کوماندوی خودمونه؟ بلند داد زدم واااااااااااااااااای خودتی خیلی عوض شدی اصلا نشناختم ازم پرسید خواهرت خونه است گفتم تنهام کسی نیست یهو دیدم بدون تعارف اومد تو گفت خونتون خیلی عوض شده مامانت اینا کی میان منم که پشت سرش بودم داشتم اون باسن خوش تراششو نگاه میکردم گفتم رفتن مسافرت یک هفته تنهام یه دفعه برگشت تو صورتم که راست میگی؟جا خوردم گفتم دروغم چیه شالشو در آورد داد بهم گفت یه جا آویزون میکنی چروک نشه منم گذاشتمش رو رخت آویز هنوز یخم آب نشده بود تعارفش کردم بره تو پذیرایی بشینه تا من براش شربت بیارم کلی از پشت اپن باهاش در مورد قدیم سوال و جواب کردم البته ناگفته نمونه که تا نشست رو مبل مانتوشم درآورد یه تی شرت سفید آستین بلند استرج تنش بود که از کنار یقش سمت راست زیپ میخورد پایین تی شرت سمت چپ چه سینه هایی به هم زده بود ورم کرده خوردنی نگاهم که به سینه هاش افتاد ناخودآگاه کیرم بلند شد شربت و گذاشتم تو یه پیش دستی رفتم گرفتم جلوش برداشت نشستم کنارش تا نشستم گفت دانشجو نشدی؟گفتم چرا یک سالی هست نه گذاشت نه برداشت گفت حسابی با دخترای دانشگاه سرگرم میشیداگفتم تا سرگرمی رو چی بدونی، گفت ناقلا خودتو به اون راه نزن از اون که تو شلوارته معلومه نگاهم خورد به کیرم که دیگه داشت از بالای کمر شلوارم میزد بیرون، تا بخوام سرمو بیارم بالا دستشو انداخت و کیرمو گرفت تو تمام تنم یه موج راه افتاد که انگار یه برق ضعیف گرفته باشتم تمام تنم گز گز کرد بی اختیار دستمو انداختم پشت سرش لای موهاش و لبمو چسبوندم به لبش اولین لبو که گرفتم سرشو کشید عقب گفت دیدی گفتم ناغلایی دست راستمو انداختم دور کمرش کشیدمش جلو گفتم حالا صبر کن سرت که هیچی تمام وجودتو گرم میکنم براتگفت من که از خدامه لباشو آوردم جلو یه گاز کوچیک از لب پایینش گرفتم که یه نفس عمیق کشیدو چشاشو بست دیگه انواع سیستمارو پیاده کردم از لبشو گاز گرفتن بگیر تا لیس زدن لباش و آروم آروم رفتم به سمت پشت گوش و گردنش وقتی رسیدم به زیر گوشش یه بازدم گرم دادم به گردنش تا اینکارو کردم دستش از رو دوشم ول شد انگار از حال رفته باشه اومدم عقب با یه صدای خیلی آروم گفت دو بااا ره ه ه که شوع کردم گردنشو خوردن نفساش داشت تند میشد سخت نفس میکشید انگار داشتم جونشو میگرفتم دستموآوردم کنار گردنش زیپ تی شرتشو گرفتم. آروم در حالی که داشتم گردنشو میخوردم بازش کردم تقریبا به آخرای زیپ رسیده بودم که دستمو گرفت بردزیر لباسش از روی سوتین نرم حریرش گذاشت رو سینه هاش تا حالا سینه به این نرمی لمس نکرده بودم یه فشار کل حجم سینشو دادم یه نفس عمیق کشیدو یه ناله آروم کرد آروم دستمو رو سینش با فشار جمع کردم تا به نوکش رسیدم سوتینش انقدر لطیف بود که راحت دستم روش سر میخورد نوک سینش که اومد وسط انگشتام فشارش دادم دیگه تو حال خودش نبود نفس نفس میزد و وسطاش همش بهم میگفت خیلی حال میده بکون ادامه بده از روی گردنش اومدم سمت وسط سینه هاش چاک وسط سینه هاشو با زبونم خیس کردم دستمو انداختم زیر سوتینشو آروم کشیدم بالا هر دوتا سینه هاش درست مثل ژله از زیر سوتین زدن بیرونوتلو تلو میخوردن با لبام یه فشار به نوک سینش دادم دیگه نفس نفس نمیزد داشت آه و ناله میکرد منم که میدیدم خیلی خوشش اومده بیشتر آبو تابش میدادم دستمو انداختم به دگمه شلوارش بازش کردم بعدشم زیپشو با کف دستم از زیر سینه هاش شروع کردم به لمس بدنش و همینطور پایین میرفتم تا رسیدم به زیر شکمش دستمو نزدیک کسش اینور و اونور میکردم ولی کسشو نمیگرفتم داشت دیوونه میشد همش بهم میگفت بگیرش دیگه تورو خدا بگیرش منم بی توجه به کارم ادامه دادم سینشو میخوردم یه دفعه دستمو بردم لای کسش که حتی یه پرز هم نداشت طوری بدنشو کش آورد که فقط کتفش با پاشنه شاش رو زمین موند یه آه بلندی کشید و آرومم بقیه بدنشو که رو هوا بود چسبوند رو مبل با کسش بازی میکردم و اونم بیشتر و بیشتر شهوتی میشد دستشو انداخت و شلوارمو کشید پایین دستش نمیرسید که درش بیاره به همین خاطر خودم کمکش کردم و شلوارمو در آوردم رفتم عقب و تی شرتمم در آوردم فقط یه شرت پام بود شلوار اونم در اوردم حالا تمام تنش لخت جلوم بود افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش آروم آروم اومدم پایین تا رسیدم به شکمش بدون اینکه سمت کسش برم رونشو لیس میزدمو میرفتم پایین به ساقش رسیدم بعدشم به انگشتای پاش وقتی انگشتاشو میخوردم مدام تکون میخورد و لباشو با زبونش خیس میکرد ادامه دادم و اینبار برعکس از پایین به بالا تا نزدیک کسش شدم زبونمو محکم فشار دادم رو کسش یه آه بلند کشید وچند بار پشت سر هم گفت بخورش. . بخورش . گرمه . بخورش زبونت گرمه بخورش شروع کردم به خوردن کسش دیگه داشت از حال میرفت رفتم از تو کمدم یه ژل سیمپلکس آوردم زدم رو دستم با انگشتم داشتم سعی میکردم بکنم تو کونش یه کم چربش کردم انگشتم دیگه راحت میرفت تو سوراخ کونش باز شده بود بهم گفت تا حالا از پشت ندادم ازش پرسیدم مگه جلو بازه گفت اهم شوهرم بازش کرد پرسیدم شوهر داری گفت نه مرده ولش کن خودتو عشق است بیا روم بخواد میخوام گرمای تنتو حس کنم دستم ژلی بود مالیدم به کیرم و گذاشتمش جلوی دهنه کسش میخواستم بکنم تو باصدای آروم بهم گفت از پشت نمیکنی؟ گفتم هر چی تو بخوایدوباره ازم پرسید درد نداره؟ گفتم اونش با من بلندش کردم و آوردمش رو فرش دمر به صورس چهار دست و پا نشوندمش حسابی سوراخ کونشو چرب کردم نوک کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش آروم حل دادم یه کم رفت تو نگهش داشتم چون خیلی سفت شده بود بهش گفتم نترس بلدم تنتو شل کن یه کم دیگه دادم تو بازم نگهش داشتم همونجا صدایی دیگه از خودش در نمیاورد یه کم ترسیده بود سوراخش داشت آروم آروم باز میشد باقی کیرم خودش سر خورد و رفت تو منتظر بود یه درد شدید داشته باشه بهش گفتم تموم شد تا تهش رفت گفت راست میگی؟اصلا درد نداشت یه کم تو همون حالت نگه داشتم تا قشنگ کیرم جا باز کنه آروم آروم شروع کردم به عقب و جلو کردن از صداش و حرفایی که میزد فهمیدم که حسابی داره حال میکنه چون مدام بهم میگفت بکن تا تهش بکن تو بکن منو خیلی حال میدی منم ادامه دادم خودم که داشتم دیواانه میشدم از صداهایی که از خودش در میاورد چون من آدمیم که با ارضا شدن طرفم ارضا میشم اون برام آهو ناله میکرد ومنم ادامه میدادم دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم نوکشو فشار دادم گفت آره بگیرشون سینه هامو بگیر فشار بده وای چقدر خوبه دستمو آوردم پایین و کشیدم رو کسش دیگه نمیتونست حرف بزنه فقط آه و ناله میکرد همینطور که با کسش بازی میکردم یه دفعه ساکت شد و بعد از دو ثانیه یه نفس عمیق کشید و چند تا تکون خورد که این تکونا وقتی دستمو میکشیدم رو کسش بیشتر میشد تو همون حال بهم گفت آبتو میخوام بریز توش بذار توش باشه منم یه کم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم یواش یواش داشتم حس میکردم که آبم داره میاد ادامه دادم تقریبا داشتم ارضا میشدم که خودمو انداختم روش و تمام آبمو خالی کردم تو کونش انقدر بی جون شده بودم که نمیتونستم کیرمو از تو کونش در بیارم خودمو انداختم رو زمین یه دستمال از رو میز دادم بهش گرفت روی سوراخ کونش که آبم نریزه برگشت بهم گفت خیلی خوب بود تا حالا اینطوری ارضا نشده بودم خیلی بهم حال دادی با هم رفتیم تو حمام و دوش گرفتیم دیگه جونی نداشتم وگرنه دوباره میکردمش بعد از اون ماجرا چند بار من رفتم خونشون هر وقت خونشون خالی میشد بهم زنگ میزد که برم پیشش منم سریع خودمو میرسوندم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2417</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 00:43:40 by W3 Total Cache
-->