<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پررویی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%be%d8%b1%d8%b1%d9%88%db%8c%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:24:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پررویی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سکس زیبای پورنستار شرقی اسی آکیرا و  کیر کلفته دوست داشتنیش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردماومد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفیش]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من آرش 25سالمه و تیپ فیلم سکسی دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش</h2>
<p>سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا سکسی و پایین میره.داستان من با مادرم</p>
<h3>بر شاه کس میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم</h3>
<p>سکس رو تجربه میکردم که بار کونی قبلیش با دوست دخترم بود که ترکم کرد.من اصلا به فکر سکس با مامانم</p>
<h4>نبودم جنده که اومدم تو این سایت و وقتی که داستان</h4>
<p>بچه ها رو خوندم کم کم پستون به فکر این افتادم که یک جوری کون مامانمو بکنم.اول کار بگم که من</p>
<h5>۲تا خواهرم کوس دارم که هردوشون به مرحمت الهی رفتن خونه</h5>
<p>بخت.بابام هم که یک شرکت داره و بیشتر مواقع خونه نیست.راستی سن مامانم و نگفتم مامانم ۴۲ سالشه ولی خدا شاهد مثل سکس داستان زنای ۲۴ ساله</p>
<h6>میمونه.داستان سکس من با مادرم از اونجایی شروع ایران سکس شد که</h6>
<p>بابام میخواست به سفر خارج بره و دستگاه بخره.شب اولی که بابام رفت من تو این سایت بودم و دوباره داستان بچه ها رو خوندم تا ببینم با چه ترفندی مادراشونو به گا دادن.که بیشترشون از طریق زور بود که من اصلا خوشم نمیومد.من شب اولی که بابام رفت نتونستم بخوابم و داشتم واسه کردن اون کون گنده مامانم نقشه میکشیدم.وای همینطور که داشتم فکر میکردم کیرمو که آقا پرویز صداش میکردم را میمالیدم که یکدفعه دیدم داره آبم میاد و ولش کردم.آقا من نقشه کشیدم که هر وقت میرم حمام به مامانم بگم بیاد پشتم را لیف بزنه و بعد ببینم تنش میخاره یا نه که بعدا عملیاتو شروع کنم.دو روز بعدش که به اندازه دو سال گذشت مادرم بهم گفت آرش بو گرفتی برو حموم.منم از خدا خواسته رفتم حموم.در ضمن اینم بگم تو این دو روز مادرم یک جوری من نگاه میکرد و همیشه میخواست اون کون و سینش را به من نشون بده که کم کم باورم شد که مادرم تنش میخواره.بنده خدا حق داره شوهرش ۱۲ روز نیست و اونم کیر میخواد.سرتونو درد نیارم رفتم حمام یک ۵ دقیقه ای گذشت من داشتم واجبی میزدم که هر وقت مامانم کیرمو دید نترسه.کیرم هم بزرگه و هم کلفت و حالا پشماشم اگه بود بنده خدا سکته میکرد.واجبیمو که زدم داشتم قشنگ خودمو لیف میزدم و کیرمو قشنگ میشستم.که پیش خودم گفتم حالا وقتشه.بلند صدا زدم ماااااماااان.اونم گفت جون مامانم.(با لحن خاصی این جمله رو گفت که حشریم کنه)گفتم میای پشتم رو لیف بزنی.گفت چرا نمیشه عزیزم.منم که تو کونم عروسی بود.نقشه اول که به خوبی گذشت.بعد دو دقیقه اومد و در حمام و زد و گفت آرش جان در و باز کن میخوام بیام تو.به مامانم عمدا گفتم بزار شرتم را بپوشم تا شاید بتونم حشریش کنم.شرت سفیدمو پا کردم تا کیرم یک ذره معلوم بشه و در رو باز کردم.اومد تو حمام و گفت:بخواب رو زمین تا قشنگ پشت تو لیف بزنم.منم گفتم چشم مامانیم.خوابیدم و اونم شامپو بدنو ریخت تو لیف و شروع کرد به لیف زدن.من که کیرم شق شده بود و میخواستم کاری کنم کیرم رو ببینه و حشری بشه.بهش گفتم مامان سینم درد گرفت بزار وایسم و شما لیف بزن.اونم قبول کرد.من بلند شدم و اومدم که پشت کنم کیرم و دید و بشوخی گفت یا ابوالفضل این چیه که داره شرت را جر میده.منم که اصلا انتظار همچین حرفیو نداشتم و از طرف دیگه از خدام بود که همچین حرفی بهم بزنه گفتم شما که بیشتر میدونی این چیه.و بشوخی گفتم مه بابا از اینا نداره؟اونم خندی و گفت پشتتو بکن به من واست لیف بزنم.آخ چقدر قشنگ لیف میزد.لیف زدنشم مثل خودش قشنگ بود.بعد رفتم آب رو باز کردم و از عمد سر دوش حمامو طرف مامانم گرفتم و فشار آب و کردم تا آخر که دیدم مامانم مثل موش آب کشیده شده.وای اون کونش داشت از اون شلوار تنگش میومد بیرون.تازه یک چیز دیگه رو هم دیدم سینه هاش.سوتین نپوشیده بود.من که کیرم شق شده بود که با دیدن این صحنه میخواست قد علم کنه ولی نمیتونست.سرتون را درد نیارم به مامانم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکال نداره.گفتم مامان برو بیرون و لباساتو عوض کن که گفت نه منم احساس میکنم کثیفم که یکدفعه از دهنم پرید چه بهتر.گفت چی؟گفتم هیچی میم عجب کار خوبی کردم که خیستون کردم.به جای این که حرف قبلیم را درست کنم ریدم توش.مامانم هیچی نگفت و خندید منم همراش خندیدم.بعدش گفت اینی که تو شورتت هست و نمیتونی بخوابونی.منم با کمال پررویی گفتم تا شما هستید که نمیخوابه که یکدفعه دیدم گفت نمیخوای به ما معرفیش کنی.منم که مات و مبهوت بودم نمیدونستم چی بگم.که وقتی که از اون حالت بیرون اومدم دیدم مامانم داره لباساشو در میاره.لخت مادر زاد اومد جلوم و گفت تو نمیخوای این بدبخت و از سلولت در بیاری من که هنوز باورم نشده بود گفتم چرا چرا.گفت پس چرا ول معطلی در بیار دیگه.منم در اوردم.وقتی به خودم اومدم اون کون گندش رو دیدم که میگفت بیا منو بکن منم بهش میگفتم صبرکن صبرکن یک طوری بکنمت تا به گوه خوردن بیافتی.بعد مامانم گفت نمیخوای منو لیف بزنی گفتم صددرصد.رفتم لیفشو برداشتم و شامپو بدنم برداشتم و اول کار شروع کردم پستوناش و شستن وای چه حالی میداد انگار داری به پنبه دست میزنی.نوک قهوه ای رنگ پستوناش منو تا حد جنون رسوند که یکم آب اولیم اومد ولی کم بود.بعد شروع کردم نافشو لیف زدن و بعدش رسیدم به کسش که رنگ صورتی داشت.وای چه بویی داشت.اصلا فکرشم نمیکردم من کس مامانمو بشورم داشتم کسشو همرا با لیف میمالیدم که یکدفعه دیدم داره میلرزه نگاه به بالا کردم دیدم خانوم چشاشو بسته و انگشتشو گذاشته تو دهنش منم که حشری تر هی کسشو میمالوندم برای بار دوم ارگراسم شده بود.بعد رفتم سراغ پاهاش و اونا رو هم شستم بعد بردمش زیر دوش حمام.من دوست نداشتم تو حمام کارشو بسازم گفتم مامان هروقت سرتو شستم بریم بیرون تا من دوباره بهت حال بدم اونم که هنوز تو فضا بود با صدای شهوت انگیزی گفت هرچی تو بگی.منم سرشو شستم و بدون این که سر خودمو بشورم اومدیم بیرون.من سریع خشکش کردم اونم منو قشنگ خشک کرد.بعد بردمش تو اتاق خودشون که تخت دو نفره فنری داشت.انداختمش رو تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم که از خالی بودن خونه استفاده میکرد و هی آه و ناله میکرد.سر پستوناشو میخوردم وای چه حالی بهم داد.رفتم سراغ کسش و هی کسشو لیس میزدم اونم میگفت سر زبونتو بکن تو کسم و هی میگفت آه آه آه آرش جون ننتو بگا.منم که حشری شده بود. بیشتر لیس زدم و چچلشو پیدا کردمو میمکیدم که یکدفعه دیدم آب غلیظی اومد بیرون که من سرم را از کسش بیرون آوردم.بعد من بدون مقدمه کیرمو گذاشتم لاکسش و یک<br />
دفعه کردم تو که آه و نالش کوچه رو برداشته بود.بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد بعد رفتم سراغ کونش و یک تف زدمو کیر رو کردم تو کونش ویک آخ کرد.بعد ۴دقیقه تلمبه زدن آبم اومد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177568</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم از خوشگلی خودش حشری میشه و اون رو به اشتراک میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونم]]></category>
		<category><![CDATA[جاااااان]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وبرگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب</h2>
<p>بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس</p>
<h3>اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی</h3>
<p>از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره نزدیک حرم که از قبل رزرو شده بود ساکن شدیم. وای نمی</p>
<h4>دونید جنده چقدر مشهد تو اون فصل شلوغه . منم خیلی</h4>
<p>دلم میخواست بریم خرید و تفریح پستون ولی بابام ومامانم همش میخواستن برن حرم. البته منم چند باری باهاشون رفتم ولی</p>
<h5>یه بار کوس از بابام اجازه گرفتم که تنها برم بازاررضا</h5>
<p>. من خیلی از محیط های شلوغ اونجوری خوشم میومد.داشتم مغازه ها رونگاه میکردم که یه هو تواون شلوغی احساس کردم یکی سکس داستان بهم نزدیک شد</p>
<h6>ودستشو از پشت به من زد اما خیلی ایران سکس آروم این</h6>
<p>کارو کرد. من خیلی ترسیدم وبه خودم اومدم به خاطر همین زود رفتم تو یه مغازه ومشغول خریدن مهروسجاده شدم که اون مزاحمم بره . یه دفعه دیدم کنارمه ویواش دوباره خودشو به سمت من کج کرده وداره خودشو به من میماله البته به هوای دیدن ویترین مغازه، من هم خیلی ترسیده بودم واونم فهمیده بود که من خیلی ترسو هستم خلاصه دردسرتون ندم من تاخودموبه هتل رسوندم سه چهارمرتبه دیگه اذیتم کرد، بار آخرش که نزدیک هتل بودم یه دفعه احساس کردم دستشو چنان کرد لای پام که از ترس پریدم وبرگشتم یه نگاهی بهش کردم ،از ترس رنگم کاملا پریده بود همین که نگاش کردم با پررویی کامل گفت: جونننننننم. شهوتش میخواست چشاشو بترکونه.واردهتل که شدم رفتم تواتاقم و یه لیوان آب خوردم وپریدم روتختم. داشتم بهش فکرمیکردم که دستمو گذاشته بودم روی کونم ودیدم دارم خودمومیمالم..برای اولین بار داشتم باخودم حال میکردم. یواش یواش احساس کردم باید باخودم بیشترحال کنم ، لباسامو کامل درآوردم حسابی یه حالی باخودم کردم&#8230;..فردا صبح موقع نماز مامان وبابا که طبق معمول رفتند نماز ،من خواب بودم دیدم در اتاقمون دارن درمیزنن، فکر کردم مامان یا باباس، خواب آلوده پاشدم رفتم درو باز کردم وسریع برگشتم .نمیدونید ازبس گیج بودم واقعا نیگاه نکردم دررو اسه کی دارم باز میکنم.اومدم مثله یه جنازه افتادم روتخت که به جای مامان وبابا اون پسره بود( نگو نامرد کارمند همون هتل بوده واز اول منوزیر نظر داشته) به خصوصیات مظلوم وساکت بودنم هم پی برده بود.. یه دفعه دیدم اونم اومد روتختم، برگشتم ، وقتی دیدم اونه داشتم از ترس میمردم، نفسم داشت بند میومد، اونم مدام منودعوت به آرامش میکرد ومیگفت باهات کاری ندارم ، دست وپام به لرز اومده بودو هیچی نمیفهمیدم. یواش گفتم برو تو رو خدا میگفت باشه الان میرم فقط توآروم باش.. یکم آرومم کرد بعدشم آرومکی منو کرد.دیدم یواش یواش داره منو بغل میکنه واومد ازم لب گرفت وگردنمو داره میخوره وسینمو بادستاش گرفته بود،م داشت حالم عوض میشد ولی نگرانم بودم،من باشلوارک وتاپ بودم که درآوردنش واسش کاری نداشت. منم اصلا مقاومت نمیکردم فقط بش التماس میکردم که زود منو ول کنه &#8230; بهم گفت دختری؟ معلومم بود که دخترم خودشم میدونست ولی نمیدونم چرا پرسید. گفتم آره گفت پس اگه بهم ضد حال نزنی منم هوای همه چیزو دارم.شلوارکمو تانصفه درآورد ، دستشو کرد لای دوتا پام، منوچرخوند ، برگشتم سریع اومد بالام. من واسه اولین باربود که داشتم سکس میکردم اونم بازور .ابتدای کیرشو گذاشت روی سوراخم که منم حالی به حال شده بودم وباخودم گفتم اگه کسی هم بیاد بالاخره من که مقصر نیستم این بازور اومده. یکم کیرشو فشارداد از دردی که بهم وارد شد ناخودآگاه دستموبردم پشتم کیرشو گرفتم ، مثله یه دسته هاونگ سفت بود خودمو به تخت فشار دادم که کمتر کیرش بره تو . اونم گردنمو اونقدر میخورد که از گردنم تا بالای کونم خیس شده بود مثله اینکه یه بطری آب ریخته بود روم وقتی فهمید خیلی دردم میاد کیرشو گرفت تودستشو گفت زود بخورش، آورده بود جلودهنم منم امرشو اطاعت کردم یکم خوردمش اونم سینمو میمالیدواز جایی که من بادندونام ناشیانه کیرشو میخوردم بعد از یکئ دودقیقه از دهنم درآورد گفت بخواب ، خودمم حسابی حال کرده بودم خوابیدم اومدروم شروع کردبه مالوندن وخوردن من ،سرشو از گردنم آورد روسینه هام حسابی مک میزد، بعد اومد رو کسم وشروع کرد به خوردنش دیگه صدام یواش یواش داشت در میومدوآه وناله میکردم اونم فقط میگفت جوووووونم عجب کس وکونی داری عزیزم. تو یه چش بهم زدن دوباره منو چرخوندوشروع به خوردن کونم کرد وقتی داشت کونم رو میخورد دیگه تو فکر هیچی نبودم جز سکس .کیرشوگذاشت روی کونم یکم دیگه هم باآب دهنش خیس کرد ویواش یواش کرد تو. شروع کرد عقب جلو کردن . یه درد توام با حال رو داشتم تجربه میکردم. هر دفعه که کیرشو عقب جلو میکرد سینه هاموبیشتر فشار میدادومیمالید تا اینکه دیدم همزمان هم داره به سرعت عقب جلو میکنه وهم سینه هاموحسابی میماله وهم گردنمو محکم داره مک میزنه ، میگفت: عجب کون سفیدی، جاااااان. صداش کاملا دورگه بود وداشت ارضا میشد که کیرشو از کونم درآورد دوباره آورد جلودهنم گفت بجُم دیگه بخورش . اومدم بخورم گفت تخمام آروم بخور ، داشتم تخماشو نوش جان میکردم گفت دستتو بیار بالا(جلودهنش) دستم بردم تُف کرد تودستم گفت کیرمو بمال. منم انجام وظیفه میکردم بعدش جاشونو عوض فرمودندو گفتند خب حالا کیرموبخور ، تخمامو بمال، خودشم شروع به مالیدن سینه هام کردودستشو از روی پشتم برد تا روی کونم ویواش دوتا از انگشتاشو فشار داد توکونم ، هینجور که کونمو با انگشتاش داشت سرویس میکرد منو چرخوندو بادست دیگش تا نصفه انگشتش کرد تو جلوم. دوباره ترسیدم زود فهمید گفت نگران نباش مواظب همه چی هستم .پنج دقیقه با کس وکونم حال کرد وبعدشم دوباره کیرشو به هردوشون مالید ودوباره هوس کون فرمود. کیرشو چنان تا ته میکردتوکونم که تخماش قشنگ دم کونم رو نوازش میکرد.خیلی حال کرده بودم ودیگه نمیخواستم ولم کنه که یهو چنان کشید بیرون که میخواستم مثله یه جوراب که دستتو میکنی توش وراسته یا چپ میکنیش ،داشتم چپه میشدم همه آبشو خالی کرد روپشتم و اولین باری بود که ارضا شدن یه مرد رو دیدم بعدشم یه بوسم کردو زود خودشو جمع وجور کرد و رفت&#8230;.من از این قضیه به هیچ کس ،هیچ وقت وهیچ چی نگفتم&#8230; ولی تا سه روز دیگه که مشهد بودیم هرصبح از مامان و بابا زود تر پا میشدم ومیرفتم باهاشون حرم<br />
ودیگه اونو ندیدم ، الان فکر میکنم خیلی دلم واسش تنگ شده&#8230;.ببخشید خیلی پرحرفی کردم، موفق باشید &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177199</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون گنده ی مو قرمز حسابی میخوابه زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2019 10:56:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احترامی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داییمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13 ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13</h2>
<p>ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون</p>
<h3>کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم</h3>
<p>اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها نباشم، هم اونا روزای اول زندگیشونو تو خونه ما باشن. روزها داییم</p>
<h4>می جنده رفت سر کار من و زنداییم تنها می موندیم.</h4>
<p>یه روز که جلو من دراز پستون کشیده بود و باهم حرف می زدیم، یه لحظه متوجه شدم دامن از کمرش</p>
<h5>رفته پایین کوس و کون سفید و صافش بیرونه. از اون</h5>
<p>روز به بعد همش تو فکر زنداییم بودم. از هر فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم. بین پسرای فامیل منو از سکس داستان همه بیشتر دوست</p>
<h6>داشت بهمین خاطر بیشتر کارهاشو به من می ایران سکس گفت. پسر</h6>
<p>خاله هام هم به من حسودی می کردن و می گفتن چند بار باهاش سکس کردی!! منم از ترس اینکه اون احترامی که بین همه داشتم از بین نره، هیچ وقت پررویی نکرده بودم. البته فرصتهای زیادی پیش میومد که باهم می شدیم. حتی بطور تصادفی یا عمدی با کونش تماس پیدا می کردم. اما نه اون چیزی می گفت، نه من کاری می کردم. تا اینکه سالها گذشت و من همچنان تو کف زندایی بودم. چند روز پیش بعد از ظهر رو تخت خواب دراز کشیده بودم و تو تخیلاتم با زنداییم حال می کردم. پیش خودم می گفتم ای کاش روزی می شد زندایی میومد تو اتاق من و من هم یه جوری سر صحبت رو باهاش باز می کردم و یه جوری تحریکش می کردم و &#8230; . از قضا همون روز داییمینا اومدن شام خونه ما. اتاق من طبقه دوم هستش و همه مشتاق دیدن اتاق من هستن. چون توش پر از وسایلی که همشو خودم می سازم. اعم از ساعت، آباژور و &#8230; . بعد از شام، زنداییم رفت طبقه بالا دستشویی. منم از فرصت استفاده کردم و زود اومدم اتاقم. خوشبختانه چون پایین شلوغ بود، کسی متوجه این کار من نشد. تو اتاقم نشسته بودم که دیدم زندایی از WC اومد بیرون. یک راست اومد اتاق من. یه لحظه یاد اون آرزویی که همون روز کرده بودم، افتادم. استرس داشتم. صدام می لرزید. زنداییم اومد کنار میز کامپیوتر. یه لحظه فکر کردم چطور سر صحبتو باز کنم، خواستم فیلمی که مربوط به ارضا شدن خانوما بود و از بعضی هاشون شر شر آب میومد رو نشونش بدم و ازش بپرسم این طبیعیه یا نه؟! که خودش رنگ و روی منو دید ازم پرسید: چته؟ چرا اینجوری شدی؟ با تته پته گفتم نمی دونم تا تو تومدی اینجا، دست و پام لرزید.- مگه من لولو ام که ترسیدی؟یه لحظه یه حرفی اومد سر زبونم و من هم زود بهش گفتم: آخه امشب خیلی خوشگل شدی، تا نگات می کنم قلبم به تپش می افته! اینو گفتم سرمو انداختم زمین. منتظر شدم یا یه سیلی محکم بزنه گوشم، یا بره پایین آبرومه ببره. آخه یه بار آبروی پسر خالمو برده بود. بیچاره خواسته بود سر صحبتو باهاش باز کنه بهش گفته بود تو ماهواره کانالهای اونجوری رو هم میبینین؟ که زنداییم هم به داییمو خالمو مامانم گفته بود و بیچاره پسر خالم که ضایع شد!! به هر حال، سرم پایین بود و همینطور عرق می ریختم! که زنداییم گفت: پس هر وقت خانوم خوشگل میبینی، اینطور می لرزی؟ یه کمی خیالم راحت شد و با جرأت گفتم نه بابا، تو با بقیه فرق داری!- چه فرقی؟هیچی نگفتم.بازم پرسید. اما این بار هم آرومتر هم نزدیکتر!!چشمامو بستم و دلمو زدم به دریا، بهش گفتم: ازم بدت میاد یا دوستم داری؟سرشو انداخت پایین گفت:این چه حرفیه. چرا باید بدم بیاد؟- پس دوستم داری؟- پسر خواهر شوهرمی دوستت دارم.- خودت می دونی که هر کاری خواستی برات کردم. حالا من ازت یه کاری می خوام. قبول می کنی؟- بگو ببینم چیه؟- چون دوستم داری باید قبول کنی، همونطور که تا حالا هر چی تو گفتی من قبول کردم.- یعنی تو دوستم داری؟با پررویی گفتم خیییییییلیییییییییییی، تا دلت بخواد. دیدم رنگش عوض شد.گفت بریم پایین!- جوابمو ندادی، قبول می کنی یا نه؟همین که گفت قبول، زود بهش گفتم چون امشب خیلی خوشگل شدی، میخوام یه بوس کوچولو از اون لبات بکنم.یه لحظه رنگش سفید شد. صداش لرزید و بعد از چند ثانیه آروم گفت: فقط یه بوس کوچولو! من نفهمیدم این جمله ای که گفت &#8220;سؤالی&#8221; بود یا &#8220;خبری&#8221;. گفتم آره. یکم ناراحت شد و گفت باشه. از صندلیم بلند شدم. روبروش ایستادم، نمی تونستم سر پا بایستم. اونم نفساش بلند شده بود و چشماشو بسته بود. آروم لبامو گذاشتم رو لباش، یه نفس عمیق کشید که خیلی خوشم اومد. محکم بغلش کردم و لباشو بوسیدم و خوردم. اونم همکاری کرد. یه لحظه لبامو برداشتم همونطور که بغلش کرده بودم، سرمو بردم عقب و نگاش کردم. آروم چشماشو باز کرد. یه حالتی داشت چشماش. تا اون حالتشو دیدم، محکم بغلش کردم و گردنشو بوسیدم. نفساش بلند بلند بود. دستمو بردم رو سینه هاش. چشماشو باز کرد نگام کرد سرشو گذاشت رو سینم. یکم مالشش دادم. خیلی لحظه خوبی بود اما نمی تونستیم زیاد لفتش بدیم. از پایین مشکوک می شدن. بهش گفتم پایه ای با هم یه حالی بکنیم. در حالیکه نفس نفس می زد با چشماش جواب مثبت داد. محکم بوسیدمش و راهی پایین کردم. اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم خونشون فهمیدم که تنهاست. رفتم پیشش. خیال کردم با دیدنم ذوق می کنه و می پره بغلم. اما خیلی معمولی رفتار کرد. خیلی بهم برخورد. منم به روی خودم نیاوردم. اومدم بیرون بهش زنگ زدم. وقتی برداشت اولین چیزی که گفت این بود که معذرت می خوام. چون دیشب با داییت سکس داشتم، زیاد تو فاز سکس نبودم الان و نخواستم اینطوری باهات سکس کنم. بموقعش خودم خبرت می کنم. دو روز بعد خودش زنگ زد و دعوتم کرد. رفتم خونشون تا منو دید پرید تو بغلم. لب و لب بازی شروع شد. من خوابیدم زمین و اونم نشست رو شکمم و خودشو به کیرم می مالید. همینطور باهم حرف می زدیم که گفت: نمی دونی از کی دلم می خواست که باهات سکس کنم. اما چون پسر پاکی بودی، نمی خواستم منحرفت کنم. همش منتظر بودم که خودت پیشنهاد بدی. نمی دونی الان که باهاتم، چقدر خوشحالم!! بالاخره مثل خاطرات دوستان دیگه یه سری کارهارو کردیم و لب و سینه و کس بعدشم کیرمو گرفت دهنش و کلی برام ساک زد. آخرشم که ریختم تو کسش و بعدشم کمی لب و لب بازی و تمام.دوستان شاید آخرشو خیلی خلاصه کردم اما به نظر من که مهمترین قسمت سکس تحریک کردن و آماده کردن طرف مقابل هست و بعد از تحریک، یه کار تکراریه! من عاشق زنداییم هستم و دوستش دارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177217</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم حشری کس و کونش رو نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Aug 2019 06:41:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اردنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودتازه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدر]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تخمهام]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفش]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابداری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خشکیده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[داشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدحالا]]></category>
		<category><![CDATA[شدشروع]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنمی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبا]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیازمند]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[نیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[همبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باش نیوفته رو سینش منم فیلم سکسی دستاش رو می گیرم.-چشمام و باز کردم و دیدم فرید و مرتضی بالا سرم ایستادن و دارن سعی میکنن هالتر سکسی و از دستم بگیرن!هالتر رو دادم دست شاه کس فرید و بلند شدم،در حالی که نفسم به سختی بالا میومد و صورتم خیس عرق کونی بود گفتم: [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باش نیوفته رو سینش منم فیلم سکسی دستاش رو می گیرم.-چشمام و باز</h2>
<p>کردم و دیدم فرید و مرتضی بالا سرم ایستادن و دارن سعی میکنن هالتر سکسی و از دستم بگیرن!هالتر رو دادم</p>
<h3>دست شاه کس فرید و بلند شدم،در حالی که نفسم به سختی</h3>
<p>بالا میومد و صورتم خیس عرق کونی بود گفتم: ولم کنین تو رو خدا، اینجا هم نمی ذارین تو حال خودم</p>
<h4>باشم؟یهو جنده احساس کردم گوشم داره زنگ می زنه و صورتم</h4>
<p>رفته رفته داغ تر میشه.سرم رو پستون چرخوندم و مرتضی رو دیدم،در حالی که داشت دستش رو پایین میاورد گفت:هر غلطی</p>
<h5>می خوای کوس بکنی بکن فقط بیرون از در اینجا؛ می</h5>
<p>خوای اول جوونی بدبختم کنی؟بار اولت که نیست،اگه باهات نون و نمک نخورده بودم که الان با اردنگی انداخته بودمت بیرون.فرید:بسه دیگه سکس داستان مرتضی تو هم</p>
<h6>زیادی تند رفتی!حتما بنده خدا باز یاد قضیۀ ایران سکس لیلا افتاده!مرتضی:افتاده</h6>
<p>که افتاده!آدم یاد کسی می افته خودش رو به کشتن میده؟- سرم و انداختم پایین و آروم گفتم:شرمنده دست خودم نبود،یهو یادم رفت کجام و چیکار میکنم!مرتضی روش رو بر گردوند و غرغر کنان رفت نشست پشت میزش.مرتضی مربی باشگاهمون بود؛با هیکلی درشت و اندامی ورزیده؛خب بیخودی مربی پرورش اندام نبود که!سوای این ،از قبل با هم دوست بودیم و گه گداری برا پیک نیک بیرون می رفتیم. یادمه یه بار که رفته بودیم پیک نیک سر یه شرط بندی مرتضی باخت و مجبورش کردیم بره بالای درخت و برامون ادای میمون رو در بیاره!منم رفتم روی تخته سنگ کنار رودخونه نشستم تا بتونم فیلمش رو بگیرم.غافل از اینکه شاخه خشکیده درخت تاب وزن آقا رو نداره!اون وقت دیدیم مرتضی با کله اومد تو زمین و گرد و خاک همه جا رو گرفت!منم که داشتم فیلمش رو می گرفتم با دیدن این صحنه تا اومدم بخندم گوشیم از دستم سر خورد رفت تو آب!دیگه همه از خنده ولو شده بودن رو زمین ،حالا تصور کنین من به مرتضی می خندیدم و مرتضی به من،بچه ها هم به هر دوتامون!خلاصه با اینکه دو مورد تلفات داشتیم ولی اون روز خیلی خوش گذشت…….هی! یادش بخیر! دوران خوشی چه زود میگذره&#8230;فرید:خوبی بابک؟بابک با توام کجایی باز؟بابـ&#8230;-هوم!فرید:تو امروز معلومه چت شده؟اون قضیه که خیلی وقته تموم شده.-کدوم قضیه!؟فرید:قضیۀ لیلا دیگه!-خب!فرید:خب به جمالت،دیگه اتفاقیه که افتاده؛نمیشه کاریش کرد.آدم بهتره بعضی جاها بیخیالی طی کنه.آخه اینجوری نابود میشی.یکم فکر خانوادت باش.هر بار میام در خونتون مامانت سین جیمم می کنه،می گه تو می دونی بابک چرا چند وقته اینجوری شده؟بابا من چقدر دست به سرشون کنم آخه؟اصلا اینبار اگه پرسید همه چی رو می گم بهش!-تو بیخود می کنی.اصلا دیگه نمی خواد بیای در خونمون،اینجوری از کسی هم سین جیم نمی شی!فرید:ما رو باش به خاطر کی داریم خودمون رو به آب و آتیش می زنیم!پاشو لباساتو بپوش بریم یه چرخی تو این خراب شده بزنیم شاید دلت وا شه.-من حوصلشو ندارم،خودت بروفرید:بازم این زد رو دندۀ لجبازی،تو پاشو بریم وا کردن دلت با من!پشیمون نمی شی ها!-گفتم که حسش نیست.می خوام یکم تنها باشم.خوب می دونی که من از اصرار خوشم نمیاد،پس بیخود خودتو خسته نکن.فرید:باشه هر جور راحتی!پس من برم لباسامو عوض کنم.-تو برو من فعلا می شینم تا کمی عرقم خشک بشه.فرید بهترین دوستم بود.با اینکه همش سر به سرش میذاشتم ولی ته دلم خیلی دوستش داشتم.از بچگی با هم همبازی بودیم.تا سال آخر دبیرستان هم توی یه نیمکت درس خوندیم،تا اینکه من مکانیک قبول شدم و اون عمران.یادش به خیر اون روزی که نتایج کنکور رو گرفتیم.چون سعید کامپیوتر نداشت قرار شد نتیجه اونم من چک کنم.ساعت 8:30 بود که نتایج اومد رو سایت سازمان سنجش؛با اینکه وضع و اوضام تو کنکور بد نبود ولی باز دلشوره داشتم.اول یوزر پسورد سعید رو وارد کردم؛دیدم مهندسی عمران شهر خودمون قبول شده.لبخندی از رضایت تو صورتم نشست.حالا نوبت خودم بود؛تا دیدم که مکانیک قبول شدم از خوشحالی همچین پریدم هوا که زانوم به لبۀ میز گرفت،درد وحشتناکی تو زانوم پیچید و فکر کنم صدای آی گفتنم رو تا 7تا کوچه اونور تر هم شنیدن!حالا خوب بود کسی خونه نبود و الا زهر ترک می شد از صدای نکرم!(مامان و بابام هر دو شاغل بودن).با خودم گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست!احتمالا تو جشن فارغ التحصیلی هم باید تو تابوت حملمون کنن!از فکر خودم خندم گرفت!تو این گیر و دار هم صدای زنگ تلفن بلند شد.غرغر کنان رفتم سمت تلفن.فرید بود،با لحنی که حاکی از اعصاب به هم ریختم بود جواب دادم!-الوفرید:سلام بابک جان،با زحمت های ما؟-اولا صد بار گفتم که آدم باباش رو با اسم کوچیک صدا نمی کنه،دوما از اون روزی که نطفۀ نحست ازکاندوم جر خوردم ریخت اونجای ننت فهمیدم که دردسر سازی و چیزی جز زحمت برام نداری،سوما برا اینکه ضایع نشی سلام!فرید:باز تو بی تربیت شدی و پاچه گرفتی آقا سگه؟مگه سهمیۀ استخونت رو نگرفتی که باز صدای پارست همه جا رو ورداشته؟-سگ تویی و اون پدر سگ مصبت.مگر اینکه دستم بهت نرسه.بچه هم بچه های قدیم!حالا بنال ببینم چی می خواستی بگی؟فرید:الان تو تلوزیون گفتن نتایج رو گذاشتن تو سایت.جون من زود برو نگاه کن خبرشو به منم بده.-اشتباه گرفتی جناب!به جای 8 آخرش 2 بگیری میشه شماره کافی نت سر کوچه!منتظر جواب نشدم و زود قطع کردم.نمی دونم چرا باز کرمم گرفته بود و می خواستم اذیتش کنم.دوباره زنگ زد.به زور جلوی خندم رو گرفته بودم و جوابش رو دادم:-الو بفرمایید؟فرید:تو آدم بشو نیستی بابک؟-تخم سگ بازم که تویی!مگه نگفتـ&#8230;فرید:جون مادرت اذیت نکن بابک.دیشب نتونستم از استرس بخوابم.-اه اه اه!حالم بهم می خوره از این سوسول بازیا!استرس کیلو چنده؟من خواب نازنینم رو با هیچی تو دنیا عوض نمی کنم.بَسِته دیگه!نمی خوام به گریه بیفتی. عمران همین جا قبول شدی!برا شیرینیش هم باید 2 سِت کون مارو مهمون کنی!فرید با صدای بلندی که خوشحالی توش موج می زد گفت:جدی میگی بابک؟-آره دروغم چیه؟فقط شیرینیه ما یادت نره!آخه باید روحیه بگیرم که تا سال بعد حسابی درس بخونم!فرید که انگار پنچر شده باشه با لحنی پر از سوال گفت:یعنی چی؟مگه تو قبول نشدی؟-نه دیگه!کنکور 99% شانسه که اونم بر می گرده به بچگی آدم!اگه به کسی داده باشی حتما سال اول قبول میشی وگرنه باید مثل من بمونی کونت رو پاره کنی برا سال بعد که اونم شاید یه جای درندشت قبول شی!فرید:الهی برات بمیرم.الان خیلی ناراحتی؟-نه!باید باشم؟فرید:اصلا منم باهات میشینم میخونم که سال بعد دوتایی یه رشته بهتر قبول بشیم!من دلم نمیاد بدون تو برم دانشگاه.-بابا جمع کن این کاسه کوزتو!کسی ندونه خیال می کنه لیلی و مجنونیم.فرید:بابک،جون مادرت راست میگی که قبول نشدی؟قَسمِت دادم ها!نقطه ضعفم رو خوب می دونست،هر جا کم میاورد جون مادرم و قسم میداد.-آره بابا،یعنی نه!راست نگفتم که قبول نشدم!فرید:پاک گیجمون کردی.بالاخره قبول شدی یا نه؟- تو هم کشتی ما رو با این آیکیوت!برو یه تست بده حتما؛فکر می کنم جلبک بیشتر از تو حالیشه!مکانیک همینجا قبول شدم.فرید:جون می کندی همون اولش بگی؟همیشه آدم و نصفه جون می کنی تـ&#8230;-جووون!تو بده،من قول میدم تموم جون بکنمت!اصلا با جون و دل میکنمت.فرید:کیرم دهنت با این صحبت کردنت.اصلا انگار یه رودۀ راست تو شکمت نیست.-چرا اتفاقا یکی داشتم؛ کندمش گذاشتم لای پام!فرید:بابا تمومش کن.اونقدر کس شعر گفتی که یادم رفت اصلا واسه چی زنگ زده بودم!من برم به مامانم خبرشو بدم،حتما خیلی خوشحال میشه.-الهی قربونش برم من!از عوض منم یه بوس از لباش بکن بگو شب در و باز بزاره برا&#8230;فرید:آدم بشو نیستی تو!عصر می بینمت،خداحافظ این وگفت و گوشی رو قطع کرد.لبخندی از رو رضایت رو لبم نشته بود.حال می کردم وقتی حرص یکی رو در میاوردم! بابک!بابک باز خل شدی؟صدای فرید بود که من رو به خودم آورد.-با من بودی؟فرید:نه پس با عمت بودم! 10 دقیقه پیش داشتی خودتو به کشتن می دادی الانم که نشستی اینجا داری خود به خود می خندی!هر چی هم صدات می کنم جواب نمیدی.-اه بابا گیر دادی تو هم ها!جون من یه امروزه رو بی خیال ما شو.فرید:اکی، من دارم میرم،مطمئنی که نمی خوای با من بیای؟-نه گفتم که! تو برو من می خوام یکم پیاده روی کنم.با هم خداحافظی کردیم و من رفتم سمت رختکن.عضلات بازوم گرفته بودن.به سختی لباسام رو عوض کردم و اومدم بیرون که با مرتضی خداحافظی کنم.-خسته نباشی داداش،شرمندتم،دیگه از این اتفاقا نمی افته.از رو صندلی باند شد و اومد طرفم.بغلم کرد و گفت: اونی که باید ببخشه تویی.من زیاده روی کردم.بابک من نگرانتم.ببین چی به روز خودت آوردی!؟تو اون بابکی که من می شناختم نیستی.نذاشتم ادامه بده.از بغلش اومدم بیرون و در حالی که به زور جلوی اشکام رو گرفته بودم که تابلو نشه بهش گفتم:دیرم شده مرتضی،باید برم.مرتضی:از دستم دلگیر نباش!به سلامت داداش.مواظب خودت باش. ساک ورزشیم رو از شونم آویزون کردم و از پله ها بالا رفتم.از در که اومدم بیرون لرزشی تو تنم از سرما احساس کردم که حاکی از فطرت غروب سرد پاییزی بود.به ناچار زیپ سوییشرتم(sweat shirt (رو تا آخر کشیدم بالا،دست هام رو گذاشتم تو جیبم و به راه افتادم.هنوز دو قدم نرفته بودم که خروشی از آسمون نگاه من رو به سمت خودش ربود.انگار دل آسمون هم مثل دل من پر بود،یاد ترانه ای از همدم تنهایی هام افتادم و زیر لب زمزمه کردم:آسمون سنگی شدهخدا انگار خوابیدهانگار از اون بالا هاگریه ها مو ندیدهبه اینجای شعر که رسیدم سدی که برای اشک هام ساخته بودم شکست و سیل اشکم جاری شد.دلم پر بود از گلایه ها،ناله ها و چراها.چرا این بلا باید سر من میومد؟ای خدا مگه من چیکار کرده بودم؟چه بدی در حق کسی کرده بودم؟تنها پاسخم برا این سوالا قطره های اشکم بودن که بی پروا ریخته می شدن. بالاخره بغض آسمون هم شکست و مونس چشمام شد.قبلا از بارون متنفر بودم ولی الان نمیدونم چرا دوستش دارم.شاید حس سبکی بهم میده،یا سرپوشی هست برای گریه هام،شاید هم من و یاد چیزی میندازه&#8230; درست 6ماه پیش بود!تازه 2 روز بود که پروژم رو ارائه داده بودم و دیگه فارغ التحصیل محسوب می شدم.احساس سبکی میکردم.انگار که یه بار سنگین و از رو دوشم برداشته باشن.می خواستم چند روزی رو برم مسافرت که کمی دلم وا شه بیام بشینم برا ارشد بخونم.آخر سر تصمیم گرفتم که با فرید یه سر بریم نمایشگاه کتاب تهران و چند روزی هم اونجا خونۀ دانشجویی یکی از دوستامون سر کنیم و برگردیم.هم فال بود هم تماشا!اینجوری هم یه آب وهوایی عوض می کردیم و هم اینکه کتابای مورد نیاز کنکورمون رو تهیه می کردیم.روز موعود فرا رسید.مامان:عزیزم مواظب خودتون باشین.رسیدی حتما زنگ بزن.-باشه مامان جان حتما.مامان: این میوه و آجیله.برا راحتون گذاشتم.- مگه می خوایم بریم سفر قندهار که اینهمه گذاشتی؟یا نکنه قراره مسافرای اتوبوس رو هم به صرف دسر مهمون کنیم؟مامان:دو قلم میوه که این حرفا رو نداره مادر.تازه دوتاتونم جوونین و نیازمند انرژی!بابام:خانوم کم لوسش کن این بچه رو،الان اتوبوس میره جا می مونن ها!با این حرف بابام چاره ای جز خداحافظی و سوار شدن به ماشین نداشتم.فرید قبل از من رسیده بود.با هم خوش و بشی کردیم و رفتیم سوار اتوبوس شدیم. -کیرم دهنت با این بلیط گرفتنت.یهو می گفتی اگه جا ندارین می تونیم دنبال اتوبوس هم بدوییم!آخه اینجا کلاس اخلاق اسلامیه که برام لــژ نگه داشتی؟فرید:خب چیکار کنم!جا نداشتن.-لابد اگه بهت تاکید نمی کردم که می رفتی از این بنز لاک پشتی ها می گرفتی!اینو گفتم و پاهام رو انداختم رو پشتی صندلی جلویی،هدفونم رو گوشم کردم،چشمامو بستم و رفتم تو فاز متالیکا:So close, no matter how farCouldn’t bi much more from my heartForever trusting who we areAnd nothing else mattersاینجای آهنگ که رسید احساس کردم یه چیزی داره به پام فشار میاره!چشامو باز کردم دیدم نفر جلویی می خواد صندلیش رو بخوابونه ولی چون پام و گذاشته بودم پشت صندلیش نمی تونست تکونش بده!قیافش به سپاهی ها می خورد.دوباره سادیسمم عود کرد.منتظر شدم تا وقتی دوباره دسته رو کشید و خواست با کمرش به پشتی فشار بیره یهو پام رو آوردم پایین!صندلی با سرعت اومد عقب و دیدم یه صدای تقی اومد و یارو همراه صندلیش ولو شد رو پام!با صدای شکستن صندلی همه سر ها به طرف عقب برگشت و کله کچل جناب شوفر هم از این قاعده مستثنی نبود.فرید که فهمیده بود من عمدا این کار رو کردم رنگ به صورتش نموند!با همکاری گروه امداد(مسافرای اتوبوس)یارو رو بلند کردن و صندلی از رو پام برداشته شد.جناب شوفر که کله و صورتش عین لبو شده بود(شبیه اون شکلک عصبانی یاهو مسنجر شده بود!) تشریف فرما شدن.کلی با برادر سپاهیمون جر و بحث کردن که دست آخر برادر مجبور به ترک اتوبوس شدن!!منم که خودم و زده بودم به موش مردگی(مثلا پام درد گرفته بود خب!) لطف جناب شوفر شامل حالمون شد وبه همراه فرید از لژ اتوبوس به صندلی مهمان ویژه راننده(ردیف اول) نقل مکان کردیم وتا خود تهران با چای و سیگار ومیوه و آجیلی که مامانم داده بود از خودمون پذیرایی کردیم.خلاصه 3 روزی رو هم تو تهران سر کردیم و با بچه ها کلی خوش گذروندیم و موعد برگشت فرا رسید.تو ترمینال جلوی گیشه بلیط فروشی دو تا دختر ناز رو دیدم که داشتن بلیط می خریدن .یکیشون مانتوی کوتاه مشکی با شلوار جین تنگ آبی و کفش all star پوشیده بود که با گونه های برجسته، پوست برنزه و موهای های لایتش که از جلوی شالش زده بود بیرون دل هر جوون و پیری رو اسیر خودش می کرد.اون یکی کمی ساده تر و در عین حال با کلاس تر به نظر می رسید. مانتوی کرم با شلوار قهوه ای و یه روسری با رنگ های شاد که زمینۀ کرمش با مانتوش کاملا هم خونی داشت دورنمای زیبایی ازش ساخته بود.صورتی که سفیدی توش موج می زد با چشمای براق عسلی و موهای قهوه ای با فر ریز که حسابی هم با ژل برقشون انداخته بود به جذابیت چهرش اضافه می کرد.یه لحظه برگشتتم سمت فرید تا اشاره ای بهش بدم که از دیدن این موهبت الهی بی نصیب نمونه که دیدم آقا با لب و لوچه ای آویزون محو تماشا شده و اصلا حواسش به من نیست!یه ابروم رو انداختم بالا و با لحنی کنجکاوانه و کاملا جدی بهش گفتم:ببخشید جناب الان تو چه مرحله ای هستین!؟فرید که با صدای من کمی به خودش اومده بود گفت:یعنی چی تو چه مرحله ای هستم؟-یعنی داری لختش می کنی،می مالی،می کنی،یا آبت اومده داری لباساشو میپوشونی؟تخم سگ تو که با چشات اونو حامله ش کردی!فرید:خدایی عجب چیزای ردیفین بابک.کاش کی کمی شانس داشتیم تو اتوبوس ما هم دو تا از اینا سوار می شدن!اومدنی که از بوی داشّاق نتونستیم نفس بکشیم!-زر نزن بدو بریم زود بلیط بگیریم،اون موقع دیدی جا تموم شد و مجبورت کردم خودِ داشّاق رو بخوری!فرید:باز تو ادب یادت رفت؟مثلا مهندس مملکتی آخه!بی توجه به حرفش راه افتادم سمت باجه و دو تا بلیط گرفتم.هنوز یه ربع به حرکت مونده بود.رفتیم بوفه و کمی آت آشغال خریدیم که تو اتوبوس بخوریم تا شاید این شیکم صاب مرده یکم آروم بگیره!آخه خونه دانشجویی که جز نیمرو و املت چیزی نصیب آدم نمیشه!اونم تا بیای یه لقمه بزنی می بینی ده تا دست یجا رفت تو ظرف و نصف ظرف خالی شد!حالا بیا با این دو لقمه غذایی بهت دادن تا وعده بعدی سر کن! :آقا ساری؟مشهد؟تبریز؟اهواز؟کجا می رین شما داداش؟ارزون حساب میکنم ها!محوطه ترمینال پر بود از این جارچی ها.سرم و انداختم پایین و بی توجه به سمت اتوبوس حرکت کردم.فرید هم مثل گوسفند دنبالم میومد. کناراتوبوس که رسیدیم یه بار دیگه بلیط رو چک کردم که یهو اشتباهی سوار نشیم.خودش بود!صندلی 9و10!در حین اینکه سوار می شدیم یه حساب کتاب کردم ببینم ردیف چندم میشه.اممممم ردیف سوم سمت شاگرد.سه ردیف شمردم و با کمال نا باوری دیدم که همون دوتا دختری که تو سالن دیدم جای ما نشستن!یه قیافۀ حق به جانب گرفتم و به دختره گفتم:خانوم ظاهرا شما اشتباه نشستین.من برا این صندلی بلیط دارم.دختره (مانتو مشکیه)یه نگاه به بلیط توی دستش انداخت و گفت:بلیط من شمارش 9و10!اینجا هم که نوشته 9و10.پس ظاهرا شما اشتباه می کنین!یه نگاه به بلیطش کردم،ساعت،تاریخ،تعاونی و حتی شماره صندلیش با مال من یکی بود!شاگرد راننده که متوجه قضیه شده بود اومد جلو و گفت:داداش بده منم یه چک کنم.بلیط ها رو دادم دستش و منتظر شدم ببینم که تکلیفمون چی میشه!سری تکون داد و گفت: ظاهرا اشتباهی صادر کردن،حالا موردی نداره شما این ردیف بغل بشینین،فکر میکنم خالی باشه.دیگه معطل نکردم و رفتم نشستم کنار پنجره،فرید هم نشست بغل دستم.فرید یه نگاه به دخترا انداخت و زیر لب گفت:ای کاش از خدا یه چیز دیگه می خواستم.-ای خاک بر سر بی جنبت کنم!آخه اینا نشستن اینجا چیزی به تو رسید جز اینکه آوارمون کردن!؟فرید:از سبیل کلفت که بهتره!باز چشم آدم یه تفریحی می کنه!خواستم یه نگاه خریدارانه بهشون بندازم که با مانتو کرمی چشم تو چشم شدیم.چشاش برق خاصی داشت.بهش می خورد 25 سال رو داشته باشه.برا اینکه تابلو نشه سرمو چرخوندم سمت شیشه و بی هدف به بیرون نگاه کردم.پیره مردی که گوشه ای زنبیل به دست نشسته بود توجهمو جلب کرد.راحت 70 سال رو داشت!تو زنبیل قرمزش چند تایی دستمال کاغذی داشت که ظاهرا سعی میکرد بفروشه!صداش تو ماشین نمیومد ولی از نگاه ملتمسانه ای که به مردم میکرد معلوم بود که برا کاسبی اونجا نشسته؛آهی کشیدم و زیر لب گفتم :هی خدا یکی در عرش و یکی در فرش!آخه اینم شد زندگی؟تصویر پیره مرد هر لحظه داشت دور تر می شد و این نشون دهنده این بود که اتوبوس شروع به حرکت کرده!فرید:نه بابا این چه حرفیه؟تقصیر شما که نبوده.از این چیزا پیش میاد.طبیعیه!-:آخه دوستتون انگار خیلی دلخور شده!راستی بفرمایین از این پسته ها میل کنین به دوستتون هم تعارف کنین،شاید کمی حرصش بخوابه!این رو با یک حالت مسخره گفت.برگشتم دیدم دختر مانتو مشکیه ست که داره با فرید صحبت می کنه.فرید:مرسی زحمت نکشین من میل ندارم!منم که از رفتار دختره حرصم گرفته بود دستم و دراز کردم وکل پاکت رو از دستش گرفتم.-حالا که اصرار می کنین چند تایی برمیدارم!دختره با صدایی آروم گفت: خواهش میکنم.یهو دردی رو بغل شکمم احساس کردم!فرید بود که با آرنج زد به پهلوم. مثلا خواست به پررو بازی من اعتراض کرده باشه!منم درجا یه آیـــــــــــــــــــی با صدای بلند گفتم و رو به فرید:چرا می زنی خب؟آدم مگه به تعارف یه همچین دختر خوشگلی دست رد می زنه؟فرید که کلی پیش دختره تریپ شخصیت ریخته بود با این حرکت من همه باد فنا شد.از حرص سرش رو انداخت پایین و مثل لبو سرخ شد!منم عین دهاتی ها دو سه تا مشت پر کردم ریختم تو جیب هام و پاکت رو برگردوندم سمت دختره.(نصف کمترش مونده بود!)-دست شما درد نکنه،دو سه تا بیشتر بر نداشتم!دختره یه نگاه به داخل پاکت انداخت و با کنایه گفت:کاش می دونستم چهار نفریم؛بیشتر می خریدم!-من زیاد میل ندارم!اول اینا رو بخورم، یه بار دیگه بردارم کافیمه!فرید سرش رو بلند کرد و یه چشم غره بهم کرد!منم برگشتم سمت دختره وگفتم:خانوم شرمنده این دوست ما اشاره میکنه برا من هم برداشتی!؟اجازه بدید دو سه تا هم برا ایشون بردارم.کارد می زدی خون فرید در نمیومد!دختره که از پررویی من کفری شده بود، پاکت رو گرفت سمت فرید و با لحن عصبی گفت:بفرمایید.تا فرید بیاد چیزی بگه دستم رو دراز کردم و یه مشت دیگه پر کردم و گفتم:این دوستم کمی خجالتیه!به من گفت تو بردار!دختره در حالی که داشت پاکت پسته رو پس میکشید طوری که من بشنوم گفت خجالت هم خوب چیزیه!به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شکستن پسته!فرید هم که انگار لال شده باشه اصلا صحبت نمی کرد! کمی به جلو خم شدم یه نگاه به ردیف بغل انداختم ببینم چه خبره!دیدم دختره روش رو برگردونده سمت دوستش و داره غرغر میکنه.دوستش هم داره من رو نگاه میکنه و میخنده!من هم یه لبخند تحویلش دادم و تکیه دادم به صندلی.وای خدا!چه چهرۀ جذابی داره.وقتی هم که میخنده دل آدم رو می لرزونه.فرید:تموم شد دهاتی بازارتون!؟من دیگه غلط کنم با تو جایی برم.آبرو واسه آدم نمی ذاری.تکیه دادم به صندلی وگفتم:من که کاری نکردم!تعارف کرد و منم برداشتم!دوتا پسته گرفتم سمتش و گفتم: حرص نخور پسته بخور!فرید یه نگاه غضبناک بهم کرد و هندزفریش رو کرد تو گوشش و چشماش رو بست.یه نیرویی داشت بهم می گفت که چشمای دختره الان منتظر نگاهته!برگشتم سمتش. باز نگاهامون تو هم قفل شد.تمام تنم لرزید؛انگار که جادو شده باشم.هر دو می دونستیم که چی می خوایم!لفتش ندادم.شمارمو نوشتم گذاشتم داخل پلاستیک تنقلاتی که خریده بودیم.هرچی پسته برداشته بودم خالی کردم تو پلاستیک.فقط یه بیسکوییت از داخلش برداشتم که فرید بعدا غر نزنه!پلاستیک رو گرفتم سمت مانتو مشکیه و گفتم:-ظاهرا اینجا رسم شده که هرکی بخواد چیزی رو از دل کسی در بیاره باید خوردنی تعارفش کنه؛بفرمایید!برگشت یه نگاه به پلاستیک پر از تنقلات انداخت و گفت::ممنون ما میل نداریم.یه نگاه پر از خواهش به مانتو کرمیه انداختم و گفتم:شما بگیرین خانوم انگار ایشون اشتهاشون نابینا تشریف دارن!دختره خندید و دستش رو دراز کرد که بگیره که مانتو مشکیه گفت:واااااا!لیلا!!تو هم که شدی عین اینا!!خجالت هم خوب چیزیه!لیلا بدون توجه به حرف دوستش پلاستیک رو از دستم گرفت و یه نگاهی توش انداخت و گفت:نسرین اینم اون پسته هایی که کلی حرصش رو می خوردی!گفتم که شوخی می کنه!نسرین:من حرص پسته رو می خوردم!؟فقط از آدم پررو خوشم نمیاد.(اینو مثلا طوری گفت که من نشنوم)لیلا چشمش به کارت ویزیتی خورد که پشتش شمارم رو نوشته بودم.در حالی که برش می داشت یه نگاه زیر چشمی به من انداخت و لبخندی تحویلم داد.هنوز 5 دقیقه از اون ماجرا نگذشته بود که دیدم یه اس ام اس از یه شماره ناشناس اومد. متنش این بود:همیشه اینقدر بانمکی؟یه نگاه به لیلا انداختم دیدم گوشی دستشه و داره میخنده! جواب اس ام اس رو دادم.-نه!تقریبا یک روز در میون!!لیلا:چطور؟-آخه سال اصلاح الگوی مصرفه!منم یک روز در میون میرم حموم!اون روزایی که حموم نمی رم از بس عرق میکنم بدنم شوره میبنده!لیلا:لوس!حالم به هم خورد!-پس الان آمادست که بذاریمش تو فر!لیلا:یعنی چی؟!!!-آخه همچین گفتی به هم خورد یاد برنامه های آشپزی افتادم!لیلا:لووووس!چند سالته؟اسمت چیه؟-عشقعلی هستم.72 سال دارم!!!لیلا:لوووووس!راستشو بگو- تا این لوستون تبدیل به ملوس نشده راستش رو میگم! بابک،22لیلا:پس بچه ای!!من 26 سالمه.-آره بچم و نیازمند مراقبت!به یه مامان خوشگلی مثل تو هم نیاز دارم!لیلا:لووووس!فرید که تازه از خواب بیدار شد یه نگاهی به اطراف انداخت و گفت کجاییم؟-ساعت خواب!تو اتوبوسیم دیگه یادت رفته بود؟فرید:در حالی که چشماشو می مالید و این ور اونور و نگاه میکرد گفت: شد یه بار یه سوالی بپرسم که بچه آدم جواب بدی؟- اینا رو بیخیال! کجایی آقا سوسماره که دنیا رو آب برد و تو رو خواب!قضیۀ شماره دادنم رو تعریف کردم براش،کلی کف کرد،قرار شد که نسرین رو هم برا اون حلش کنم. دو ماه از آشنایی من و لیلا گذشته بود.توتخت خواب داشتم وول میخوردم که یهو صدای زنگ موبایل من و به از جا پروند!ای تف تو ذاتت خروس بی محل!اگه دستم بهت برسه کونت رو گریس میمالم که دیگه وقت و بی وقت برام ننالی!!!در حالی که چشام و میمالیدم نگاه به ال سی دی گوشیم انداختم دیدم لیلاست!-سلام گلم!!!چطوری؟لیلا:سللااااام!خوبی عشق من-اتفاقا الان داشتم خواب بدی میدیدم.خوب شد که بیدارم کردی!لیلا:راست می گی؟چه خوابی؟-خواب دیدم که داشتن دنبالم میکردن ،منم می دوییدم که رسیدم به یه پرتگاه؛ چاره ای جز پریدن نداشتم که زنگ زدی!منم گفتم این کسی نیست جز فرشته نجات من!!!لیلا:راس میگی؟-آره جون مادر زنم که اینقدر برام عزیزه!لیلا:اولا جون مادرم رو قسم نخور!دوما که پاشو بیا در خونه بریم بیرون.من امروز دلم خیلی گرفته.-اولا که کی گفته مادر زن من میشه مامان جنابعالی!؟دوما که صبح خروس خون هم مگه دل آدم می گیره که دل تو گرفته؟سوما که&#8230;.همون دوتا کافیته!لیلا:خیلی هم دلت بخواد من زنت بشم!پاشو بیا که دلم برات تنگ شده!یه آب به دست و صورتم زدم،موهامو درست کردم.رفتم سر کمدم،حالا چی بپوشم!؟این سوالی بود که هر بار که می خواستم برم بیرون از خودم می پرسیدم!شلوار جین آبی روشن دیزل با تی شرت مغز پسته ای رو انتخاب کردم.لیلا این تی شرتم رو خیلی دوست داشت.می گفت به رنگ چشات خیلی میاد!کفشای آدیداس سفیدم رو هم پام کردم.یه نگاه به خودم تو شیشه های رفلکس در خروجی انداختم و خودم رو سر تا پا بر انداز کردم.حالا وقتش بود که سوار ماشین بشم و راه بیافتم. سر کوچه که رسیدم سیگارم رو گذاشتم رو لبم و با فندک زیپو که لیلا برام خریده بود روشنش کردم.عادت داشتم که هر صبح ناشتا یه سیگار بکشم.برام به اندازه یه بسته لذت داشت!آخه کل نیکوتینش جذب میشد.رسیدم جلو در لیلا اینا و یه میس انداختم که بیاد پایین.پشت سرش یه اس ام اس اومد که: ماشین رو پارک کن بیا بالا!مثل یه بچه حرف گوش کن ماشین رو پارک کردم و رفتم تو خونه.لیلا 2سالی می شد که از شوهر سابقش طلاق گرفته بود. به علت اختلافی که با باباش داشت خونۀ اونا زندگی نمی کرد.یه آپارتمان نقلی گرفته بود و تنها زندگی میکرد.پول مهریه اش رو گذاشته بود بانک و خرج زندگیش رو از سود اون تامین میکرد.روز آشنایی هم به خاطر نسرین (دختر خالش) رفته بود تهران.(نسرین تو دانشگاه تهران حسابداری می خوند)در ورودی رو پشت سرم بستم.همیشه اولین چیزی که به چشمم می خورد تابلو نقاشی یه پیر زن روستایی بود که داشت بافتنی می بافت،بالا سر پیرزنه توی طاقچه یه کوزۀ سفالی آبی رنگ بود و بغل دستش یه سماور که داشت ازش بخار خارج میشد.لیلا خودش اون رو کشیده بود و واقعا ماهرانه از پسش بر اومده بود.خونۀ شیکی داشت. دیوارهاش رو با تابلوهای نقاشیش تزئین کرده بود.مبلمان راحتی یاسمنی با فرش پیازی که به حالت اریب وسط سالن پهن بود نمای خونه رو از حالت کلاسیک خارج میکرد.دست راست در ورودی آشپز خونه بود. سمت چپ هم دو تا اتاق خواب و سرویس بهداشتی بودن که با یک راهرو خصوصی از سالن پذیرایی جدا میشدن.اومدی عزیزم؟بیا اینجا.دارم حاضر می شم.صدای لیلا بود که از تو اتاق خواب میومد.بدون اینکه جوابی بدم رفتم سمت اتاق خواب.دیدم جلو میز آرایش داره به خودش می رسه!یه تاپ مشکی با شلوار جین تنگ آبی پوشیده بود.-سلام جیگرم!کجایی پس؟دو ساعته من رو کاشتی جلو در!لیلا:نمی بینی مگه؟دارم حاضر میشم.الان تموم میشه.نشستم لبۀ تخت و بهش از تو آینه خیره شدم.با اینکه مدت زیادی نبود که میشناختمش ،با تمام وجودم دوستش داشتم.خیلی ماه بود،آرایش هم که می کرد دل من براش قش می رفت. وای به حال بقیه!-لیلا یه سوال ازت بپرسم؟لیلا:بپرس عزیزم.10 تا بپرس!-می دونی چرا به میز آرایش میگن میز توالت!؟لیلا:نه!تا حالا بهش فکر نکردم.- هه! چون خانوما میرن جلوش و میرینن به صورتشون!!! این وگفتم و با صدای بلند خندیدم.لیلا:لوووووووس!(تکیه کلامش بود!)خیلی بی مزه ای! این رو گفت و دست از آرایش کردن برداشت و از توآینه تو چشام نگاه کرد.-یادمه اون اوایل بهم می گفتی خیلی با نمکی!الان چی شد که شدیم بی مزه؟لیلا:برا اینکه بی مزه ای.اصلا من باهات قهرم.با گفتن این کلمه مثل دختر بچه ها چشماشو بست و سرش رو به طرف دیگه چرخوند.همیشه وقتی می خواست نازش رو بکشم این کارو می کرد!-اوکی!حالا که قهری دیگه اون حرفی رو که می خواستم بهت بگم دیگه نمیگم!چشماشو باز کرد و برگشت روبروی من ایستاد و گفت:چه حرفی!!!!؟؟-تو که با من قهری دیگه نمی تونم که بگم!لیلا:لوس نشو دیگه!یالا بگو&#8230;از لبۀ تخت بلند شدم و تو چشاش نگاه کردم.برق چشاش دیوونم کرد.دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدمش سمت خودم.لبامو گذاشتم رو لباش و خیلی آروم میک زدم.با تمام احساسم لباش رو می بوسیدم.طوری جذب چشاش شده بودم که حتی پلک هم نمی زدم. انگار که لبهام و چشمام جای زبونم حرف میزدن و بهش می گفتن عاشقتم.ضربان قلبم داشت تند تر می شد.دست راستم و از پشت سرش کشیدم پایین و کمرش رو نوازش می کردم.عشق و شهوت با هم قاطی شده بودن.لبهام رو جدا کردم و بهش گفتم :لیلا خیلی دوستت دارم؛ می خوام که تا آخر دنیا کنارم باشی،تنهام نذار&#8230;.اون حرفی که هم می خواستم بگم این بود.لیلا چشماش رو بست و یه قطره اشک از کنار چشمش سر خورد اومد رو گونش.زبونم رو کشیدم رو گونش و رد اشکش رو پاک کردم.چشماش رو باز کرد و اینبار اون بود که لباش رو گذاشت رو لبام.زبونم رو فرو کردم تو دهنش و لباش رو میک میزدم.یه دست چپم رو گذاشتم زیر باسنش و دست راستم و زیر گردنش.بلندش کردم و انداختمش رو تخت.زبونم رو کشیدم رو لباش.خواست بکشه تو دهنش که نذاشتم.اینبار زبونم رو گذاشتم زیر گلوش و لیس زدم.با لبام پوست گلوش رو گاز می گرفتم.دستم رو گذاشتم روی سینش و مشتش کردم.چشماش رو بست و نفسش رو داد بیرون و آه کشید.تاپش رو دادم بالا.گره سوتینش رو از پشت گردنش باز کردم.سوتینش رو در آوردم و زبونم رو گذاشتم رو سینش.دور نوکش رو لیس زدم.سرم و فشار داد رو سینش به نشانه اینکه براش بخورم. دوتا دستاش رو با یه دستم گرفتم و بالا سرش نگه داشتم.دوباره زبونم رو گذاشتم رو نوک سینش.با ریتم ثابتی زبونم رو میکشیدم رو نوکش و بر میداشتم.داشت دیوونه میشد.نوک سینش رو با لبم گرفتم و با تمام وجودم میکش زدم.نوک اون یکی سینش رو هم با دوتا انگشتام گرفتم و به چپ و راست تکونش میدادم.دیگه اشکش در اومده بود. دستاشو ول کردم.زبونم رو گذاشتم وسط سینه هاش و لیسش زدم.با یک خط صاف زبونم رو کشیدم پایین رو نافش.دور نافش رو یک گردی کشیدم و میکش زدم.دکمه های شلوارش رو باز کرد.دستام رو گذاشتم دو طرف باسنش و شلوارش رو با کمک خودش کشیدم پایین.یه شورت بنفش سکسی پاش بود. یه بالش گذاشتم زیر کمرش.زبونم رو از رو شورت کشیدم رو کسش .با لبام کسش رو گاز گرفتم .گرمای نفسم رو دادم رو کسش.طاقت نیاورد؛من و پس زد و خودش شورتش رو در آورد.زبونم رو از پایین به بالا کشیدم لای کسش.تنش لرزید.بعد رفتم رو چوچولش و یه گاز آروم از چوچولش گرفتم.صدای نفس هاش به وضوح شنیده می شد.شروع کردم به میک زدن چوچولش.دوتا انگشتم رو کردم تو کوسش و با ریتم تندی شروع به جلو عقب کردن کردم!صداش در اومده بود و میگفت:اومممممممم بابـــــــــــک تندتر،داره میااااااااااااااااااااااااااااااااااد.یه لحظه باز سادیسمم عود کرد!دستم رو کشیدم بیرون،سرپا ایستادم!تو چشمام نگاه کرد.التماس رو می شد تو چشاش دید!ولی دوست داشتم اذیتش کنم.خیلی با حوصله لباس هام رو در آوردم! اومدم جلو. بدون معطلی کیرم رو گرفت تو دستش،سرش رو آورد جلو و شروع به ساک زدن کرد.دستش رو آورد پایین و تخمهام رو گرفت تو دستش و خیلی با احتیاط برام می مالید.کیرم رو از دهنش در آورد. با زبونش رو تخمهام میکشید.بعد یکی از تخمهام رو کرد تو دهنش و آروم میک زد.کمی درد داشت ولی به تجربۀ لذتش میارزید.تخمم رو از دهنش در آورد و یه لیس از پایین به بالای کیرم زد.بلندش کردم طاق باز خوابوندمش رو تخت و کیرم رو آروم فشار دادم تو.با ورود کیرم تو کسش کل نفسش رو داد بیرون و بازوهام رو چنگ انداخت.شروع کردم به تلنبه زدن.هر چی زمان بیشتر می گذشت سرعتم رو بیشتر میکردم.پاهاش رو دور کمرم قلاب کرد و من رو کشید سمت خودش.می دونستم که لبام رو میخاد.لبام رو گذاشتم رو لباش و به تلنبه زدنم ادامه دادم.ناخن هاش رو فرو کرد تو کمرم.لبام رو بردم سمت گوشش و شروع به میک زدن کردن.با بلند شدن صدای جیغش فهمیدم که کارم رو خوب انجام دادم.لرزه های تنش داشت بیشتر میشد و صداش میلرزید.فهمیدم که اومدنش نزدیکه.با سرعت به کارم ادامه دادم و با چند تا تکون همزمان با هم ارضا شدیم.آبم رو تو کسش خالی کردم و روش دراز کشیدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175676</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اومده آفتاب بگیره اما میخواد یکی بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2019 06:31:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بترسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[وشورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[وفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ونمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمیشه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همیشه حشری هستم.مونا اسم زن فیلم سکسی داداشه زنمه .اون یک سال از من کوچیکتره واز اون دسته زنایی که من ازش خوشم میاد وهمیشه دوست داشتم سکسی با اون سکس داشته باشم.مونا یک خانم شاه کس سبزه رو هست ونسبتا لاغر اندام ولی چون یکبار زایمان کرده نسبتا بدنش توپر،ولی سینه کونی هاش کوچولو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همیشه حشری هستم.مونا اسم زن فیلم سکسی داداشه زنمه .اون یک سال از</h2>
<p>من کوچیکتره واز اون دسته زنایی که من ازش خوشم میاد وهمیشه دوست داشتم سکسی با اون سکس داشته باشم.مونا یک</p>
<h3>خانم شاه کس سبزه رو هست ونسبتا لاغر اندام ولی چون یکبار</h3>
<p>زایمان کرده نسبتا بدنش توپر،ولی سینه کونی هاش کوچولو وهرموقع خونه پدرزنم میدیدمش پیشه خودم میگفتم شوهرش کجای سینه اینو میخوره</p>
<h4>. جنده همیشه آخر هفته خونه پدر زنم جمع میشیم ومونا</h4>
<p>هم با شوهر وبچه اش میاد.اون پستون معمولاً تی شرت با شلوار می پوشه وخیلی کم دامن . تقریباً سالی یک</p>
<h5>بار هم کوس که عید میشه لباس نسبتا لختی می پوشه</h5>
<p>ومنم دم عید که میشه کلی خوشحال می شم که میتونم پاهاش وبازوهاشو دید بزنم. هر بار که مونا رو میدیدم سکس داستان یه 2 روزی</p>
<h6>افکارم از اون پر میشد وتوی تخیلم کلی ایران سکس با اون</h6>
<p>سکس میکردم .چند وقتی بود که زده بودم به سیم آخر وهر بار که اونو میدیدم حسابی نگاهش می کردم ودست که میداد سعی میکردم دستاشو بیشترم لمس کنم.هر موقع که جوراب شیشه ایی مشکی می پوشید حسابی پاهاشو نگاه میکردم پاهای نازو کشیده ای داشت میشد از روی جوراب رگهای پاشو شمرد.یک مدت احساس کردم مونا احساس منو درک میکونه وبا لباس پوشیدناش سعی میکنه منو تحریک کنه.جورابهای شیشه ایی با رنگ مختلف وطرح مختلف ونگین دار می پوشید ومی فهمیدم داره با من بازی میکنه .لباسهای آستین کوتاه می پوشید .وسعی میکرد جلوم بازوهاش وبالای سینه هاشو به نمایش بذاره منم که حسابی قاط زده بود سعی میکردم حداکثر استفاده رو بکنم.واین موضوع رو مونا هم حس کرده بود.سه هفته پیش شب جمعه خونه پدرزنم دعوت شدیم وهمه رفیتم اونجا.اون شب ، شب شروع رابطه من ومونا شد.بعد از شام رفتیم حیاط وشروع کردیم به قلیون کشیدن .بعد از اینکه همه از تو حیاط رفتن من وشوهر مونا موندیم .اون هم که بلند شد بره مونا توری درب حیاط رو باز کرد وبه شوهرش گفت به من قلیون ندادی بکشم شوهرشم گفت بیا بشین آقا پویا بهت میده من میخوام برم تو خونه. اونم اومد وشوهرش رفت .روی موکت کنار من نشست وشروع کرد به قلیون کشیدن .یکم که قلیون کشید اومد قلیونرو بده به من نوکه شلنگو گرفت رو آتیش که مثلاً تمیز شه منم نفهمیدم چی شد که همچشن حرفی زدم بهش گفتم زحمت نکش اینجوری خوش مزه تره.یهو حس کردم جا خورد ومن هم یکم ترسیدم. بعدش به کارمون ادامه دادیم وهر دو رفتیم خونه .یک هفته گذشت ومونا رو دوباره خونه پدرزنم دیدم.این دفعه با همیشه فرق داشت چون وقتی خلوت میشد به من نگاه میکردواخم میکرد.اون شب گذشت وروز یکشنبه که سرکار بودم مونا زنگ زدو بعد از احوال پرسی گفت می خواد با من صحبت کنه ونمیخواد کسی از این تماس با خبر شه،منم از اون خواستم حرفشو بزنه واز من پرسید که منظورم از حرف اون شب چی بوده ومی خواسته حرفمو به شوهرش بگه که با من صحبت کنه .خلاصه حسابی کپ کرده بودم ونمیدونستم چی بگم.اون تماس گذشت و فردا دوشنبه دوباره زنگ زد گفت می خوام از نزدیک باهات صحبت کنم. منم که آخر خط بودم گفتم میتونم 5 شنبه دعوتت کنم خونه تا از نزدیک با هم صحبت کنیم .از اونجایی که زنم شاغل هست ومن پنج شنبه ها تعطیلم دعوتش کردم خونمون.5شنبه شد ومونا هم که سرکارشو پیچونده بود صبح ساعتی 5/8 اومد خونمون .تو راه پله خیلی آروم سلام کرد و اومد تو ،درو که میخواستم ببندم خم شد به بیرون وکفششو آورد تو .تو که اومد نزدیک شد واومدم که دست بدم اون دستشو کشید ورفت نشست.براش شربت اوردم و تعارف کردم و گفت میل ندارم فقط میخوام با هات چند کلمه صحبت کنم وبرم .من حسابی عصبی شده بودم وپیشه خودم میگفتم آبروم رفت.اون خیلی آروم گفت اومدم اینجا فقط ببینم منظورت از حرف اون شب چی بود .منم پیش خودم گفتم هر چی دروغ ببافم بدتر میشه ،روک و راست بهش گفتم :حرف دلمو زدم . اینجا بود که انگار دنیا رو به من دادن وفهمیدم همه این کارهاش فیلم بود که منو بترسونه وامتحانم کنه.آروم دستمو گرفت وگفت دوست داری با هم رابطه نزدیکتری داشته باشیم .منم که انگار باره دنیارو از رو سرم ورداشته بودن گفتم تا چه حدی ومزده گفت تا یک رابطه جنسی سالم.به مونا گفتم الان میخوایی بری؟ ومونا خندید وآروم گفت نه عزیزم امروز امومدم که ارضاء بشم.قند تو دلم آب شده بود.ولی سعی کردم با کلاس بازی در بیارم .از مونا خواستم مانتوشو در بیاره واونم رفت اتاق خواب واز من خواست به اتاق خواب نرم. یک نیم ساعتی اون تو بود و اومد بیرون .اون یک دامن تا زانو پوشیده بود که بغلش چاک داشت ووقتی میشست تمام رونش معلوم می شد. یه بلوز حریر پوشیده بود که روش طرح های چهار خونه داشت وزیر بلوزش تاپ نپوشیده بود وتمام بدن وکرستش معلوم بود. یه جوراب شیشه ایی مشکی که روش طرح مورب داشت با یه کفش پاشه بلند خوشگل که بندش رو دوره ساق پاش بسته بود .من داشتم وا میرفتم وقتی اونو دیدم.اومد نزدیکم نشست.منم که قاط زده بودم نمیدونستم چه کنم تلوزیون رو روشن کردم وگذاشتم کانال pmc که داشت یه آهنگ آروم خارجی پخش میکرد. مونا گفت پویا می خوایی با هم برقصیم وبعد بدون اینکه جواب بدم دستم رو گرفت وبلند شدم وخودشو چسبوند به من .گفت راحت باش بقلم کن.هنوز باورم نمی شد مونا تو بغل منه و دارم بدنشو با بدنم لمس میکنم.یه کم که با هم تکون خوردیم آلتم بلند شد وچسبید به بدن مونا ،مونا خندید تو چشمام نگاه کرد گفت اون چیه اون پایین پامو داره سوراخ میکنه منم که صدام میلرزید گفتم نمیدونم اونم گفت دوستش دارم.بعدش مونا آروم خودشو از من جدا کرد وبا کمال پررویی آلتمو گرفت از رو شلوارم و کشوند منو سمت اتاق خواب ونشست رو تخت و منم ایستادم جلوش آروم شلوارمو با شرتم با هم کشید پایین وآلتم مثل تیر آهن زد بیرون.اومد جلو وباده نفسشو رو آلتم حس کردم .آروم زبونشو در آورد و شروع کرد با نوکه زبونه زبرو گرمش آلتمو لمس کردن .دستشو دوره آلتم مشت کرد وفقط کلاه آلتم بیرون موند بود اونو کرد تو دهنش ومکیدشو زبونشو مالوند به اون ودستشو باز کرد از دوره آلتم و منم فرو بردم تو دهنش.نمیدونید چه حالی میداد آبه دهنش گرم بود و آلتم گرمی آبه دهنش رو وزبری زبونشو حس میکرد .کم کم آبم داشت مییومد که کشیدم بیرون . اون خودشو کشوند رو تخت ودراز کشید .اومدم برم سمت لباش کیرم مالیده شد با پاهاش و نرمی جوراب شیشه ایی خوشگلی رو که پوشیده بود حس کردم.اروم خوابیدم روش خندید گفت وااااه چقدر سنگینی .به چشمامش نگاه کردم شروع کردم لباشو خوردن اونم دست انداخت دورم وحسابی لباشو خوردم.بهد یه کم بلند شدم 2 تا دکمه بلوزشو وا کردم گردنشو لیسیدم یواش یواش صدای مونا بلند شد .بعدش همه دکمه هاشو باز کردم وبلند شد وبولوزشو در آورد منم تی شرتم در آوردم که کامل لخت شدم.مونا دراز کشید وسینه هاشو از رو کرست گاز میگرفتم بعد دست انداختم پشتش وبند کرستشو باز کردم .دستاشو بالا اورد که کورستشو در بیاره زیره بغلش نظرمو جلب کرد تراشیده بود و یه کم به سبزی میزد. اونم از خدا خاسته دستاشو زیره سزش گذاشت منم بازوهاشو شروع کردم به لیس زدن، بوی عرقو عطر زیره بغلش حشری ترم میکرد.اومدم بازوشو گاز بگیرم که محکم با زانوش بیضه هامو فشار داد دردم گرفت.آروم گفت ببخشید عزیزم بازوهام کبود میشه اونوقت نمیدونم چی بگم.آروم با زبونم اومدم سمته سینه ها ش وشروع کردم به خوردنشون چه مزه ای داشت .هر سینه ای رو که می خوردم با انگشتش اون یکی نوکه شو می مالید.سینه های کوچولوش که همیشه فکر می کردم خوشگل باشه حسابی افتاده بود وزیاد جالب نبود ولی اون موقع حشری بودم وخوردنش حشری ترش میکرد.حسابی سینه هاشو خوردم و آروم اومدم سمت شکمش، یه لیس پهلوشو زدم که جیغش رفت هوا وگفت نکن.بهش گفتم برگرد دامنتو در بیارم اونم برگشتو زیپه دامنشو با زکردمو از پاش در آوردم رفتم وسط پاهاش اونم از خدا خاسته پاهاشو فوری باز کرد .شورتشو زدم کنار پوستایه دور کوسش بزرگ بود گرفتم تو دهنم شروع کردم به مک زدن.خیلی حشری بودم شورتش بندای باریک داشت منم اونو پاره کردم وشورتشو زدم کنار.با انگشتام کوسشو باز کردم چوچوله کوچولوش معلوم شد یه کمی روش سفیدک داشت ولی من به روم نیاوردوم وآروم شروع کردم لیس زدن.هر با که لیس میزدیم پاهاش میلرزید ومیپرید بالا وپایین.یه چند دقیقه ای لیسیدم که دیدم یهو نعره کشید آی ی ی ی ی وپاهاشو جفت کرد ودیگه نذاشت با کوسش کاری کنم .خیس عرق بودم وخابیدم روش.آروم گفتم آبت اومد اونم گفت آره پسر،کیر می خوام .گفتم چه جوری گفت هر جوری دوست دای.یه بالش سفت گذاشتم لب تخت اونم اومد نشست روی بالش ودراز کشید رو تخت پاهاش رفت هوا گفت پویا تروخدا آروم بکن .من بین پاهاش وایسادم وآلتمو مثل پتک می کوبیدم به کوسش.بعد کله آلتمو گذاشتم رو سوراخش یه کم کردم توش بعد همچین محکم کردم که جیغش رفت هوا ودهنشو گرفت شروع کردم به تلمبه زدن چه کسه داغو لیزی داشت.یه 8 تایی تلمبه زدم که یهو آبم مثل سیل جاری شد.اوف نمیدونید چه حالی داشتم.یکم که آروم شدم کیرم تو کسش بود وسیخ بود .گفتم ای بابا حالا در بیارم آبم میریزه بیرون دستمال کاغذی نذاشتم کنارم .مونا گفت عیبی نداره جورابمو در بیار بذار رو کسم .میندازمش بره.منم اینکارو کردم.بعد 2 تایی دراز کشیدیم رو تخت.و یه یک ساعتی با هم خوابیدیم وبعدش مونا دوش گرفت ورفت.این اولین سکس من با مونا بود که خیلی برام لذت بخش بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175578</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نرم و خوب نشسته سر کیر پسرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چراغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم</h2>
<p>حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که</p>
<h3>اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده</h3>
<p>هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من بود چند تا از پست ها را کنترل کردم رفتم سراغ پست</p>
<h4>مخابرات جنده که داخل سالن بود از نگهبان خبری نبود آهسته</h4>
<p>رفتم جلو دیدم نگهبان خوابیده قبلا پستون تو پاسدار خونه دیده بودمش آروم جلو رفتم و در یک چشم بهم زدن</p>
<h5>خشاب اسلحه کوس رو برداشتم از خواب پرید پا شد جریمه</h5>
<p>خشاب برداشتن بازداشت و اظافه خدمت 10 روز بود شروع کرد به خواهش و تمنا راستش نمی دونم چرا لج کرده بودمو سکس داستان ندادم در صورتیکه</p>
<h6>قبلا اینطور شده بود و به سرباز خشاب ایران سکس رو داده</h6>
<p>بودم ولی اون شب نمی دونم چرا بهش ندادم گفتم سر پستت وایسا و راهمو کشیدم رفتم 2 تا پست دیگه رو کنترل کردم پست 3 خواب بود سرنیزه این یکی رو هم برداشتم اصلا بیدار هم نشد به پا بهش زدم بیدارش کردم تازه فهمیده بود چی شده یکم خواهش تمنا کرد دلم سوخت بهش دادم پیش خودم گفتم چه فرقی اینا با هم دارن همه سربازیم بهتر لج نکنم خشاب اون سربازو ببرم بدم پست های دیگه رو کنترل کردم برگشتم تو سالون مخابرات بیچار داشت میرفت اینو میرفت اونور ،رفتم نزدیک دوباره شروع کرد خواهش و تمنا باورکنید هیچ وقت به فکر شیطونی و این حرفا نبودم ولی اونشب یگدفعه این فکر اومد به سرم هی او میگفت من میگفتم نمیشه گفت تروخدا اضافه میزنن گفتم خوب چرا خوابیدی گفتم اگه خشاب رو بدم چیکار میکنی گفت هرکاری بگی ولی تورو خدا خشاب رو بده گفتم هر کاری گفت منظورتون چیه گفتم الان داشتی میگفتی خشاب رو بدم حاضری هرکاری بکنی مکثی کرد گفت اول بگین چیکار کنم گفتم چه فرقی میکنه گفت درسته که خشاب رو ندی اضافه خدمت می خورم ولی هرکاری بابتش نمیکنم فهمیدم 2زاریش افتاده چی میخوام گفتم میل خودته اومد جلوم گفت درست حدس زدم ؟ من با پررویی تمام که خودم باورم نمیشد گفتم آره یکم نگاه کرد رفت کنار دیگه چیزی نگفت منم مونده بودم سکوتش علامت رضایت است یا نه دیدم دوباره رفت سر پستش فهمیدم نمی خواد قبول کنه منم راهمو کشیدم رفتم . نگهبانهای جدید رفتن سر پست اونایی که سر پست بودن اومدن حس عجیبی داشتم روم نمیشد برم تو پاسدارخونه از اینکه این پیشنهاد رو بهش داده بودم از طرفی نمیشد خشاب رو بهش برگردونم مونده بودم چیکار کنم تا صبح خوابم نبرد صبح قبل اینکه واحد رو تحویل بدم رفتم و خشاب رو تو اسلحه خونه گذاشتم رو اسلحش شاید 5 دقیقه قبل اومدن افسر نگهبان که اگه میومد و اسلحه بدون خشاب رو میدید دیگه تموم بود .48 ساعت بعد جای یکی از گروهبانها پاس بخش شدم مادرش مریض بود مرخصی رفته بود ساعت 3.5 نصفه شب رفتم برای سرکشی چند تارو کنترل کردم از 5 تا پست 3 تا خواب بودن همه رو بیدار کردم یعنی اگه دشمن فرضی حمله میکرد 3سوت پادگان رو میگرفت . رفتم پست انبار غذا دیدم همون سربازه ،طبق معمول ایست داد و رمز شب گفتم و اومدم جلو همدیگرو شناختیم گفتم دیگه سر پست نمی خوابی خندیدیم اون گفت تو میخواستی از موقعیتت سو استفاده کنی گفتم حق با تو ولی تو هم نباید بخوابی سر پست ، گفت هنوزم میخوای اون کارو بکنی گفتم میخواستم ولی نشد گفت اگه بشه میخواهی؟ گفتم یعنی تو هم مایلی ؟ لبخندی زد گفت بیا این طرف رفتیم پشت انبار یه برجک بود گفت بریم بالا رفتیم باهم بالا از اون بالا اگه کسی میومد معلوم بود گفت من دفعه اولم است که میخوام اینکارو بکنم جالب اینجا بود که منم با همه هارتو پورت هیچ وقت اینکارو نکرده بودم مثل پسر بچه ها که میخوان شیطونی کنن گفتم اول تو در بیار اون گفت اول تو بعد منم در میارم خلاصه فانسقه رو باز کردم گذاشتم زمین شلوارم باز کردم کیرم که حسابی راست شده بود رو دراوردم گفتم در بیا اونم شلوارشو باز کرد کیرشو در اورد ماله اونم راست بود رفتم جلوتر کیرشو گرفتم اونم ماله منوگرفت شروع کردیم به مالیدن حس خوبی بود با دست دیگم شلوارشو دادم پایین کونش رو گرفتم کون تپلی داشت اونم همین کارو کرد همدیگه رو بغل کردیم کیرمونو چسبوندیم به هم انگار یادمون رفته بود کجاییم کی هستیم دو دستی کون همدیگه رو گرفته بودیم میمالوندیم هیچ و قت این حس رو تجربه نکرده بودم از سر کیرمون آب اولیه که لیز میکنه اومده بود خواست که برگردم منم بدون اینکه ممانعتی بکنم برگشتم کیرشو با اب دهن خیس کرد گذاشت لای کونم یکم بالا پایین کرد تا درست روی سوراخم قرارگرفت شروع کرد به فشارآوردن بصورت عقب جلو کردن درد تو کونم و کمرم میپیچید ، یه لحظه تو فکرم اومد که میخواستم سربازو بکنم حالا داره اون منو می کنه تو این فکرا بودم که یکدفعه درد خیلی زیادی حس کردم میخواستم داد بزنم ولی نمیشد همه میریختن اونجا نیما کار خودشو کرد بیشتر کیرش تو کونم بود بهش گفتم خیلی درد دارم تورو خدا درش بیار یکم عقب جلو کرد درش آورد داشتم میمردم از کیرم آب لیز میریخت دست زدم به سوراخم دیدم وای باز شده خودم داشتم بازرسی میکردم به خودم گفتم دیدی منو کرد الان هم میگه بریم حالا من چکار کنم دیدم نیما داره میکه بیا دیگه الان یکی میاد کونش رو داد طرف من دیدم فکر احمقانه ای کرده بودم به کیرم آب دهن زدم گذاشتم رو سوراخش منم مثل اون با عقب جلو سعی کرد سوراخش رو باز کنم اون فقط میگفت آروم آروم کم کم داشت تو میرفت سر کیرم تو بود یاد اون درد اوفتادم یه فشار محکم دادم دیدم یه صدای جیغ کوچیکی کرد و کیرم تا ته رفت تو شروع کردم به عقب جلو چه لذتی داشت با اینکه کونم هنوز درد میکرد تو همین موقع چراغهای جیپ افسر نگهبان از دور که میومد معلوم شد زود کیرم و در آوردم و بشمار 3 لباسارو پوشیدیم نمیدونم چطوری پله هارا اومدم پایین نیما هم سریع اومد پشت زاغه و ایییییییییییست افسر نگهبان پایده شد رمز رو گفت دوباره سوار شد رفت منم که پشت زاغه بودم ندید خلاصه رفتم جلو پیش نیما همدیگه رو نگاه کردیم و خندیدیم گفتم دنیا عوض شده سرباز مافوقش رو میکنه اونم گفت نه که تو سربازتو نکردی خندیدیم گفتم باید برم تا کسی نیومده دست دادیمو رفتم اصلا فکرشم نمیکردم اینکارو بکنم شورتم خیس بود رفتم دستشویی خودم شستم آخ چه می سوخت 3 روز گذشت حالا دردش خوب شده بود از طرفی آبمون هم اونشب نیومده بود رفتم طرف پاسدارخونه سراغش رو گرفتم گفتن رفته سر پست نگهبانی صبر کردم واسه نهار که اومدن دیدمش گفتم نگهبان کجایی گفت رده 5 (جایی که ماشینهای داغون رو میندازن اونجا)گفتم پاس بخش بشم خندید گفت تو نشی کی بشه رفتم با پاس بخش حرف زدم جامو با او عوض کردم اونم از خدا خواسته یه مرخصی گرفت و رفت شب ساعت 1 رفتم سرکشی پست نیما آخری بود وقتی رسیدم منتظر بود گفت کسی که نمیاد دنبالت گفتم نه گفت بریم پشت اون ماشین 2 تا از صندلی اتوبوس را آورده بود کنار هم عین تخت بود فرصت زیادی نداشتیم ایندفعه دیگه تعارف بازی نبود کشیدیم پایین یکم دستمالی خوابیدیم رو صندلی ها 69 کردیم کیر همدیگرو می خوردیم وایی چه لذتی داشت گفتم بیا مشغول بشیم نیما خوابید رو شکم منم رفتم پشتش گذاشتم رو سوراخش آروم آروم دادم تو دردش اومده بود ولی خیلی کمتر از قبل شروع کردم به عقب جلوداشتم میمردم از لذت نیما گفت همدیگه رو ببوسیم برگشت و در حین اینکه میکرم همدیگه رو بوسیدیم بهش گفتم کاش میشد کامل لخت بشیم اونم تایید کرد کیرم حسابی باد کرده بود منم تندتر میکردم داشت ناله میکرد نتونستم جلو خودمو بگیرم آبم با فشار ریخت تو کون نیما منم هی فشارش میدادم گفت آبت اومد ؟ نفس زنان گفتم آره گفتم معذرت میخوام نتونستم نگه دارم که تو هم بکنی گفت اشکالی نداره منم صندلیو کردم برگشت دیدم اونم کرده بود وسط ابرها آبش امده بود بعد اون چند روز 1 باری سکس میکردیم تا اینکه سربازی من تموم شد تا اینکه بقیه ش بعدن مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تا دسته لرده تو کس جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینکه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش‌های]]></category>
		<category><![CDATA[تمرکزم]]></category>
		<category><![CDATA[تمرینات]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شکایتی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مسافران]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میانسال]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمدر]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهدار]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای خودم پیش اومد و فیلم سکسی سعی کردم که جزییات رو هم تا حد امکان فراموش نکنم. به این دلیل این داستان رو بعد از یه سکسی مدت طولانی تقریبا 3 ساله نوشتم، که شاه کس دیدم اینجا اکثرا از سکس با محارم یا خیانت به زنان و مردان متاهل نوشتن. کونی نمی‌گم خودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای خودم پیش اومد و فیلم سکسی سعی کردم که جزییات رو هم</h2>
<p>تا حد امکان فراموش نکنم. به این دلیل این داستان رو بعد از یه سکسی مدت طولانی تقریبا 3 ساله نوشتم،</p>
<h3>که شاه کس دیدم اینجا اکثرا از سکس با محارم یا خیانت</h3>
<p>به زنان و مردان متاهل نوشتن. کونی نمی‌گم خودم اهل سکس نیستم، ولی واقعا بعضی چیز‌ها رو باید با وجدان خودت</p>
<h4>قضاوت جنده کنی. آخه تا وقتی این همه دختر مجرد و</h4>
<p>به خصوص زن‌های بیوه در اطرافمون پستون هستن، چرا به فکر محارم و اقوام و یا خیانت به دیگران باشیم؟من امیر،</p>
<h5>اهل یکی کوس از استان‌های غربی ایران هستم. ظاهر و تیپم</h5>
<p>معمولیه و اکثرا مرتب و شیک پوش ولی ساده پوشم و به عطر و ادکلن هم علاقه زیادی دارم. تقریبا میشه گفت سکس داستان ورزشکارم، ولی فقط</p>
<h6>برای عشق و علاقه خودم ورزش می‌کنم و ایران سکس بسکتبال و</h6>
<p>کوهنوردی و سنگ‌نوردی رو به طور جد دنبال کردم و ادامه می‌دم.بگذریم&#8230;این جریان سه سال پیش، یعنی وقتی که من 22 ساله بودم اتفاق افتاد.یه روز بعد از ظهر طبق معمول، لباس و ساکم رو جمع کردم که برم باشگاه برای تمرین بسکتبال. توی اتوبوس خط واحد نشسته بودم که یه آقای مسن سوار شد و با توجه به این‌که تقریبا شلوغ بود، منم به رسم ادب پا شدم و سرپا وایسادم که اون آقا بشینه. همیشه هم عادت دارم توی تاکسی یا اتوبوس کاری به نفرات کناری ندارم و درباره هیچ موضوعی با کسی بحث و تبادل نظر نمی‌کنم. هنوز به ایستگاه بعد نرسیده بودیم که احساس کردم توی اون شلوغی یک نفر به طور غیر عادی داره از پشت به من فشار میاره. اولش اهمیت ندادم و فکر کردم به خاطر ترمزها و تعداد زیاد مسافران باشه. ولی بعدش دیدم که نه‌خیر&#8230; این یارو داره فشار رو بیشتر می‌کنه. دیگه طوری شد که خروج هوا از بینی و دهنش رو پشت گردنم احساس می‌کردم. بزرگی و سفتی کیرش پشت من و چسبیده به کونم کاملا قابل احساس بود. خیلی سعی کردم که خودمو جا به جا کنم، اما امکانش نبود. به سختی چرخیدم که روبروی اون یارو باشم. وقتی که رخ به رخ روبروی هم قرار گرفتیم، دیدم که یه مرد میانسال با ظاهری آرام بود که داشت این کارو با من می‌کرد.فقط یک لحظه چهره‌اشو دیدم و تقریبا شناختمش. این آقا معمولا توی اون ساعت با من هم مسیر بود و تقریبا اکثر اوقات توی مسیر می‌دیدمش. بعدش دیگه اصلا نگاهش نکردم و سگ محلش کردم. با ترمزهای ناگهانی راننده و بازهم شلوغی اتوبوس دوباره به من نزدیک شد و با پررویی تمام، این‌بار از جلو کیرشو به من می مالید. از روی شلوار برجستگی کیرش مشخص بود و این حروم‌زاده داشت به حال کردن خودش ادامه می داد و منم با استرس زیاد فقط به این فکر می کردم که به مقصدم برسم و پیاده شم که بالاخره یک ایستگاه قبل پیاده شدم و بقیه مسیر رو تا باشگاه با خط 11 رفتم.موقع تمرین که حسابی مشغول بودم و همه تمرکزم روی تمرینم بود. در راه برگشت به خونه بازهم به فکر اتفاقات توی اتوبوس افتادم و حسابی ذهنم درگیرش شد. شب که توی رختخوابم دراز کشیده بودم همه‌اش با خودم می گفتم آقا امیر، این همه که کس و کون دختر مردمو جر دادی حالا باید تاوان پس بدی. هزاران فکر از ذهنم گذشت و خوابم برد.صبح که بیدار شدم بازم به همون موضوع فکر می‌کردم و بالاخره راه چاره‌ای پیدا کردم. عصر اون روز تمرین نداشتم و فقط به منظور اجرایی شدن نقشه‌ام، سر همون ساعت از خونه زدم بیرون. یه شلوار و تی شرت هم که توش راحت باشم پوشیدم. رفتم توی ایستگاه و سوار اتوبوس شدم. هرچی بین مسافران چشم گردوندم، دیدم خبری از اون یارو نیست و بعد از این‌که به ایستگاه اخر رسیدیم مجبور شدم پیاده شم.اون روز حسابی ضد حال خوردم که پیداش نکردم و بعد از این حال‌گیری عزمم رو جزم کردم که نقشه رو عملی کنم. روز بعدش هم باشگاه نرفتم و به همون نیت و با همون لباس‌های راحت اومدم بیرون و این روز هم بدون نتیجه و دست خالی به خونه برگشتم و بالاخره روز سوم، توی همون خط شکارم رو پیدا کردم. البته فکر کنم اونم منتظر یه شکار خوب بود و در این بین چه کسی بهتر از من؟دو سه نفر بین ما فاصله بود و به زحمت خودمو به کنارش رسوندم و مثل کسانی که چشم انتظار بودند یه لبخند کوچیک زد و منم با یه لبخند موزیانه جوابشو دادم و با همون لبخندم دلش رو بردم. خیلی آروم که متوجه نشه داشتم زیر چشمی نگاش می‌کردم و پس از چند ثانیه دست به کار شد. به طور خیلی حرفه‌ای خودشو به پشت من رسوند. کس کش این‌قدرم که چهره‌اش آروم بود هیچ کسی بهش شک نمی کرد که این بابا بچه‌باز باشه. خیلی عادی وایساده بود و خودشو به چسبوند. لحظه به لحظه کیرش بزرگ‌تر می‌شد و این روند افزایشی رو با عضلات کونم به خوبی حس می‌کردم و فقط منتظر لحظه شروع کار خودم بودم.بعد از دو ایستگاه که با کونم حسابی حال کرد، من چرخیدم و دوباره باهاش فیس تو فیس شدم. بازم یه لبخند زد و فکر کرد که دیگه منو گیر آورده و یه بچه کونی خوش عطر و بو براش جور شده. اومد جلو و کیرشو چسبوند به من و داشت به خیال خودش باهام لاپایی می‌رفت. چند لحظه چشمامو بستم و مثل فیلم‌های ایرانی عاشقانه، همه اون صحنه‌ها و فکرها از جلوی چشمام گذشت و با عزمی مصمم آماده شدم. (اون زمان و توی اون سن در اوج تمرینات بسکتبال و سنگ نوردی بودم . بدنم خیلی آماده بود.)چشمامو باز کردم و یه لبخند ملیح بهش زدم که خیلی ذوق کرد و فکر می‌کرد منم دارم حال می‌کنم.در نزدیکی ایستگاه بعدی یه کلانتری بود که پسر رئیس کلانتری چند سال باهام هم‌کلاس بود و هنوز هم باهم رابطه خوبی داریم و معمولا باهم در تماسیم و فکر می‌کردم که پدر این دوستم توی این موضوع کمکی ازش بر میاد. همه چیز طبق دلخواه من داشت پیش می‌رفت. با توجه به نزدیک شدن به ایستگاه بعدی و نزدیک شدن به کلانتری، یا علی گفتیم و عشق آغاز شد&#8230;مشتمو گره کردم و تا جایی که خدا قدرت به دستم داده بود، با مشت توی دلش کوبیدم و شروع کردم به سر و صدا و داد زدن توی اتوبوس. فریاد می‌زدم: آقای راننده نگه‌دار دزد گرفتم و گفتم که خواسته از توی جیبم چیزی بدزده که متوجه شدم. (به خاطری که آبری خودم نره طبق نقشه‌ای که کشیده بودم، گفتم جریان دزدیه)مسافرها هم سر و صدا می‌کردن و فحش می‌دادن به آقا دزده که ظاهرا تعدایشون قبلا توی اتوبوس کیفشون رو قاپیده بودن. منم هم‌چنان توی شلوغی اتوبوس مشغول کتک کاری بودم. به محض این‌که اتوبوس نگه داشت، یقه یارو توی دستم بود و با خودم بردمش پایین. همون‌جا کنار جوب آب افتادم به جونش و تا جایی که تونستم زیر مشت و لگد داغونش کردم. اون بدبختم که سن و سالی داشت نمی‌تونست زیاد کاری انجام بده و فقط چندتا چک و لگد آروم ازش خوردم. حدود 10 دقیقه‌ای دعوای ادامه داشت تا زمانی که سرباز‌ان جان برکف نیروی انتظامی از راه رسیدند و هردوی ما رو بردن به کلانتری.اولین بارم بود که سوار بنز الگانس می‌شدم. خدائیش خیلی صندلی راحتی داشت. اون کره‌خر هم داشت آه و ناله می‌کرد و خون از صورتش و بینیش جریان گرفته بود.توی کلانتری هرچه گشتم پدر دوستمو پیدا نکردم و یک نفر دیگه اون روز عصر افسر نگهبان بود. بعد از توضیح دادن اتفاق از زبان ما دوتا و شرح حادثه من رفتم توی بازداشتگاه کلانتری و اون آقا هم با یه سرباز فرستادن بیمارستان.وقتی که بهم اجازه که با خونه تماس بگیرم، به جای خونه به دوستم زنگ زدم و گفتم توی بازداشتگاه پدرت گیر افتادم. بعد از یک ساعت دوستم با پدرش اومد کلانتری. منم که از آبروی خودم و خونواده می‌ترسیدم به اونم راستشو نگفتم. گفتم که دستش توی جیبم بود که یه لحظه متوجه شدم و این کارو کردم و هیچ وقت هم حقیقتو به جز پدر و مادرم به هیچ‌کسی نگفتم.تنها کمکی که پدر دوستم بهم کرد این بود که با ضمانت خودش منو موقتا آزاد کرد و تا جلوی خونه رسوند و منو به پدرم تحویل داد. همون شب کل جریانو برای پدر و مادرم توضیح دادم که چی بوده و پدرم از این بابت خیلی خوشحال شد و منو تحسین کرد که پسرش کونی نیست.یه کم بدنم درد می کرد ولی مشکل خاصی نداشتم و با یه دوش آب گرم سرحال شدم، ولی تا چند جلسه نتونستم برم تمرین.اون طرفم از همون لحظه اول توی کلانتری و بیمارستان شاکی شد و رفت شکایت کرد. فرداش از طریق همون دوستم فهمیدم که 2 تا از دنده‌هاش و بینیش شکسته و دستشم ضرب دیده.وقتی که توی کلانتری دیدمش که مثل خر زخمو صورتش و دستش پانسمان شده و قفسه سینه‌اش درد داشت، بازم از همون لبخندا زدم که از هزار تا فحش و کتک براش بدتر بود و کونش می‌سوخت.بعد از چند روز دوندگی و رفت و آمد و دادگاه، نتونستم دزدیو اثبات کنم و هیچ شاهدی هم نداشتم که البته اینم از کم و کاستی‌های نقشه‌ام بود که فکر این مراحلو نکرده بودم و اینجا دیگه ریدم. با زحمت‌ها و تلاش‌های پدر دوستم نتیجه این شد که با استفاده از بند پ دیگه منو بازداشت نکردن و یک میلیون و چهارصد هزار تومان دیه بهش دادم و همه چیز تموم شد و درس عبرتی برای اون شد که دفعه دیگه از این غلط‌ها نکنه.البته این قیمت دیه هم به لطف همون رئیس کلانتری بود که از طریق دوستانش مقداری تخفیف گرفت و پدر منم بدون هیچ گله و شکایتی از کاری که کردم این مبلغو به اون حروم‌زاده پرداخت کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%84%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کریستی و مشتری حشری تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنون]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودولی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>
توی کوچه</h3>
<p>ای که ما زندگی میکردیم تهش کونی یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی</p>
<h4>میکردیم. جنده البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم</h4>
<p>مربوط به یک سال پیشه&#8230;هی یادش پستون بخیر&#8230; میگفتم .. البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب</p>
<h5>بازی هم کوس بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد</h5>
<p>با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم&#8230;خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر سکس داستان محلمون صحبت کنیم..نمیدونید</p>
<h6>چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام ایران سکس علیک میکردم</h6>
<p>زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود&#8230;از داستان دور نشیم.. مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه&#8230; اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش&#8230; اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن&#8230; اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن&#8230;تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا (آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم&#8230; از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی&#8230;منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم&#8230;نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن&#8230; این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت&#8230; موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه&#8230; تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد.. -ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه&#8230;باشه باشه .. خداحافظ بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم&#8230; یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه&#8230; خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا&#8230; وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش&#8230;من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود&#8230;گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین&#8230; خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست&#8230; یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب&#8230; گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی&#8230;.- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی&#8230;- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که&#8230;- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا&#8230;مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد&#8230; بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد&#8230;یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود&#8230; انگار صد سال بود که ساک میزد&#8230; دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم&#8230; گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم&#8230; با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی &#8230;منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد&#8230;ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی&#8230;مادرش بود&#8230;داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد&#8230;وای چه بلایی سرم میاد&#8230;چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده&#8230;با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده&#8230; سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم&#8230;به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود<br />
از خونه خارج شدم .رفتم خونه&#8230;هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه&#8230; به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه! فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم&#8230; منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم&#8230; چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد&#8230; من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری&#8230;منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم&#8230; یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه&#8230;گفتم با سمیرا چیکار کردید&#8230; خندید و گفت کیرت بد نبودا&#8230;لامسب تا ته کرده بودی تو&#8230; واقعا جا خوردم&#8230;گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد&#8230;.تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد&#8230;کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد&#8230;.رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد&#8230;سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد&#8230;مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم&#8230; سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه&#8230;سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود&#8230;ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم&#8230; منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش&#8230; گفت وایی چه جوشه&#8230; در آوردم و نشستم&#8230; سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی &#8230;گفتم دیگه نا ندارم&#8230;اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام&#8230; وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن&#8230; خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد&#8230;قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم&#8230; بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم&#8230; زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174721</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با شیطان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتا]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[زناشویی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شیرازه]]></category>
		<category><![CDATA[طاقباز]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[كلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتهایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ببینید من سکسی همیشه دوست داشتم قبل از سكس &#8211; شاه کس برای بیشتر تحریك شدن فیلم پورنو نگاه كنم &#8211; مخصوصا با شریك سكسیم &#8211; (چه کونی همسر چه دوست دختر) ولی همسرم هیچ وقت با من همراهی نداشت و طوری وانمود جنده میكرد كه گویا اصلا از سكس شرعی و عرفی با همسرش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				ببینید من سکسی همیشه دوست داشتم قبل از سكس</p>
<h3>&#8211; شاه کس برای بیشتر تحریك شدن فیلم پورنو نگاه كنم &#8211;</h3>
<p>مخصوصا با شریك سكسیم &#8211; (چه کونی همسر چه دوست دختر) ولی همسرم هیچ وقت با من همراهی نداشت و طوری</p>
<h4>وانمود جنده میكرد كه گویا اصلا از سكس شرعی و عرفی</h4>
<p>با همسرش هم زیاد دل خوشی پستون نداره و صرفا به خاطر من و شاید هم انجام وظیفه زناشویی تن به</p>
<h5>سكس با کوس من میده.به این ترتیب خیلی به ندرت و</h5>
<p>زمانی كه یه كمی حشریش كرده بودم با من فیلم سوپر نگاه كرده بود ولی فقط سكس های عادی رو. یعنی اگه سکس داستان به همجنس بازی</p>
<h6>زنها میرسید یهو از حالت سكسی خارج میشد ایران سکس و میگفت</h6>
<p>این كثافت كاریها رو بزن بره منم كه حقیقتا یكی از فانتزیهای ذهنیم و ایده آل هام دیدن همجنس بازی دو تا زن از نزدیك بود &#8211; حتی تو فیلمهای سوپر از دیدن لزبین ها بیش از سكس های معمولی تحریك میشدم- الهه همیشه تو این جور موارد ضد حال بود میدونین واسه امتحان الهه یه بار بهش گفتم الهه دیشب خواب دیدم با سارا (دختر دایی زیبا و لوند همسرم) داری همجنس بازی میكنی یهو خیلی آشفته شد &#8211; و منی كه بعضی وقتها با خیال همجنس بازی همسرم با زیبا روی دیگر خودم رو تحریك میكردم &#8211; از این آشفتگی برام مسجل شد بی نهایت از همجنس بازی بدش میادو منزجره تا روزی كه گفت دوست جدیدی به نام تینا پیدا كرده كه از مشتری های آرایشگاهشه و وقتی عكسهای عروسی ما رو دیده به همسرم گفته حیف تو كه با این (منو گفته) ازدواج كردی و شوهرت اصلا بهت نمیاد و تو خیلی ازش سر تری ( البته همه اینها رو الهه به من گفت) &#8211; و الهه هم گفت ساسان منم جوابشو دادم ولی راستشو بخواین حس كردم یه جورایی دچار غرور شده و خودش رو گرفته &#8211; از تعریف تینا خودش رو گم كرده &#8211; مثلا همیشه تو سكس هامون واسم ساك میزد دیگه بازی در میاره و به نوعی مثل قبل به من حال نمیده حدس زدم همه این آتیشا داره از تو کوره تینا بلند میشه &#8211; شروع كردم به صورت غیر مستقیم از تینا پرسیم &#8211; فهمیدم از همسرش طلاق گرفته و 29 سالشه و تو باشگاه محلمون مربی آیربیكه و خانواده درست و حسابی هم نداره &#8211; مادر ناتنی و اینكه تینا رو تو 15 سالگی مجبور به ازدواج كردن &#8211; و تنها داره زندگی میكنه و خونه مجردی داره یه حسی به من گفت شیرازه زندگیم در خطره و باید بیشتر حواسم رو جمع كنم تا اینكه یه روزی كه من وقت دندونپزشكی داشتم و قرار بود دیرتر سر كارم (كه پیش پدرم تو كارخونش &#8211; تولیدی گرده های آْلومینیومی برای ظرفهای تفلون- هستم) برم &#8211; الهه از من خواهش كرد زودتر برم از خونه بیرون &#8211; تعجب كردم گفتن چرا؟گفت تینا قرار بیاد آرایشگاه (در ضمن یكی از اتاق خواب ها رو الهه كرده آرایشگاه) گفتم خوب بیاد &#8211; گفت میخواد اپیلاسیون كنه &#8211; منم با شیطنت پرسیدم همه تنش رو؟ (البته چون میدونستم الهه از این كارا نمیكنه نهایت فقط دست و پا روانجام میده)الهه هم گفت آره همه تنش رو &#8211; چون با هم صمیمی هستیم و اونم خواهش كرده &#8211; منم قبول كردم حالا زودتر برو كه تو رو ببینه معذب میشه &#8211; منم با بیمیلی و یه طوری كه سرش منت بذارم (چون منو از نعمت ساك زدن كیرم توسط همسرم محروم كرده بود) گفتم باشه ولی این جور مشتری ها و رفیق ها رو آدم نداشته باشه به نفعشه &#8211; الهه هم با شیطنت گفت چیه چون گفته خوش قیافه نیستی ازش دلخوری؟منم بهش گفتم : منم صد تا رفیق دارم كه میگن من از تو سر ترم- حالا منم بیام واسه تو قیافه بگیرم؟ یا اصلا چه دلیلی داره كه بخوای این حرفا رو مطرح كنی؟ تو همین حین آیفون زنگ زد &#8211; گفتم بیا اینم همونیه كه ریده به زندگی مون- اومدم بیرون در محكم پشتم كوبیدم &#8211; موقع پایین اومدن دیدم تینا داره میاد بالا &#8211; یه نگاه كشداری به هم كردیم و سلام كرد &#8211; منم بدون جواب از كنارش رد شدم &#8211; ولی نگاهش آنچنان گیرا بود كه من تو یه لحظه تو ذهنم باهاش تا تو رختخواب هم رفتم &#8211; تو یه لحظه فكر اینكه تینا اومده كس شو مومك بندازه- كلافم كرد- تصور كس مو دارش یا كس بی موش یه لحظه رهام نمیكرد تو همین فكرا بودم كه الهه در و باز كرد و از بالای راه پله ها پایین نگاه كرد ببینه من اونجا هستم یا نه؟ احتمالا زاغ سیاه منو چوب زده بود و دیده بود كه من از در ساختمون بیرون نرفتم &#8211; بعدا به من گفت فكر كردم واستادی بیای بالا جلوی تینا به من چیزی بگی من ضایع شم- به تینا هم بر بخوره و بره پی كارش-ولی تو یه لحظه دیدن اپیلاسیون كس تینا بزرگترین هدف زندگی من تو اون لحظه شده بود &#8211; و این فكر سمج ولم نمیكرد كه صورت به این زیبایی و گیرایی ببین عورتش چیه؟ و دائم این آیه شریفه رو زمزمه میكردم كه: كس كسه بی مو ، با آب لیمو گفتم تا كار و شروع نكرده به بهانه ای برم بالا و كلید رو ذره ای از تو مغزی خارج كنم تا بتونم از بیرون با كلید خودم در و باز كنم شاید بتونم به آرزوی بزرگ اون لحظم جامه عمل بپوشونم دویدم بالا در زدم الهه در و با اخم و سردی باز كرد- گفت چیه؟(با حالت عصبانی)منم خودم رو زدم به غد بازی گفتم اگه دوست محترمتون تو هال نیستن میخوام برم از تو كشو پول بردارم &#8211; پول تو جیبم كمه-اونم با سردی گفت واسا الان خودم میارم – همینكه رفت آروم كلید رو به اندازه دو سه میلیمتر از مغزی خارج كردم &#8211; به امید اینكه شاید بتونم صحنه نابی از كس تینا رو شكار كنم &#8211; و به آرزوی بزرگ اون لحظم برسم(میدونین آدمها در موقع عصبانیت و شهوت تصمیماتی میگیرن كه تو حالت عادی به قدری ملاحظات هست كه انسان حتی بهشون فكر نمیكنه- حالا یكی نیست به من بگه بابا كس كسه دیگه چه كسه الهه كه هر روز زیارتش میكنی چه كسه تینا كه اینطوری در حسرت دیدارش میسوزی از خود بیخود شدی!الهه با یه دسته پونصدی برگشت &#8211; منم گرفتم و از پله ها پایین اومدم و از درب حیاط هم خارج شدم و متوجه بودم انگار الهه داره از پشت پنجره رفتن منو چك میكنهیه چند دقیقه ای صبر كردم تا الهه خیالش از رفتن من راحت شه &#8211; دیگه دندونپزشكی تخمم هم نبود &#8211; فقط فكر كس تینا بود كه برام آروم و قرار نذاشته بود &#8211; با سلام و صلوات اومدم و در حیاط رو باز كردم &#8211; و اومدم بالا پشت درب منزل &#8211; گوشام رو تیز كردم &#8211; دیدم صدای موهومی از داخل به گوش میرسه &#8211; ولی قابل فهم نبود &#8211; منم مستاصل نشستم رو پله ها &#8211; با خودم گفتم چی كار كنم؟ فكر كسه تینا( در حین اپیلاسیون) دیوونم كرده ! وقت دندونپزشكی رو چیك<br />
ار كنم؟ &#8211; خلاصه با اكثریت آرا به این نتیجه رسیدم برگشتن به منزل حماقت محضه و احتمالا چیزی هم نصیب كیرم نمیشه &#8211; به قول شاعر: دست بردم به ابول دیدم شده چوب طغور &#8211; گفتم یه راه كف دستیه رو بریم فكرمون آزاد شه ؟ چون طبقه آخر هستیم خیالم از اینكه كسی منو ببینه راحت بود القصه &#8211; گرفتم دستمو و لحظه های اپیلاسیون كس تینا رو با جزییات كامل به تصویر كشیدم &#8211; كه مثلا من كلید انداختم تو در و رفتم تو و الهه و تینا هم كه حشری شده بودن &#8211; الهه از لمس كردن كس تینا و تینا از لمس كردن كسش توسط الهه &#8211; همین كه منو دیدن اومدن سراغم &#8211; تینا كمربندم رو باز كرد &#8211; كیرم رو در اورد گذاشت تو دهنش و د بخور &#8211; چون وقتم كم بود دیگه زود میخواستم تو ذهنم بكنمش برم برسم به دندونپزشكی &#8211; ( می دونین تصورات سكسی واسه جلق زدن انقدر بعضیاش احمقانه ست كه فقط به درد كف دستی میخوره و بس) آقا افتادم رو تینا و گذاشتم نو كسش ( حالا انگار الهه اونجا برگ چغندره &#8211; اصلا الهه كیرمم نیست) داشتم تو ذهنم جلو عقب تینا یكی میكردم كه&#8230;..- یهو صدای جیغ های كوتاه و شیطنت آمیز از داخل خونمون به گوشم رسید &#8211; كه حس كردم دارن دنباله هم میكنن &#8211; منم كه فكرم دنبال كس و كون وسكس بود هیچ فكری به ذهنم نیومد جز اینه حتما قضیه سكسیهتو دلم گفتم جووووووون_ همونجا سجده شكر به جا آوردم &#8211; كه انگار دارم به آرزوم میرسم&#8230;&#8230;&#8230;.(گوشم رو تیز كردمو منتظر موندم &#8211; صدا بعد از مدتی قطع شد &#8211; همینطور داشتم با خودم كلنجار میرفتم &#8211; كه خدایا چی كار كنم ؟- برم تو؟ &#8211; نكنه اون چیزی كه من فكر میكردم نباشه؟ &#8211; ولی حشر چنان قالب شده بود كه اگه نمی رفتم تو ، مطمئن بودم كه تا آخر عمر حسرت می خورم- با تمام حشری كه كس تینا برام به وجود آورده بود ، بازم یه ملاحظاتی نمیذاشت بی پروا عمل كنم &#8211; اگه میرفتم تو و الهه دیوونه بازی در میورد؟ اگه تینا جیغ و داد میكرد؟ و خیلی اگه های دیگه ولی&#8230;&#8230;.. &#8211; ولی مطمئن بودم اون تو یه خبر هایی هست &#8211; ولی ممكن بود با این كار زندگیم از هم بپاشه &#8211; دل رو به دریا زدمو &#8230;&#8230;.. خودم رو واسه عملیات استشهادی آماده كردم &#8211; (به هر حال ممكن بود تو این راه به مقام رفیع شهادت نایل بشم &#8230;&#8230;&#8230;) شهادتین رو بر زبان جاری كردمو- با رمز مبارك و مقدس یا باب الحوائج &#8211; عملیات رو آغاز كردم كلید رو با احتیاط كامل وارد مغزی كردمو &#8211; آروم چرخوندم &#8211; در قفل نبود فقط بسته بود &#8211; تقریبا بدون صدا در باز شد &#8211; نفسم تو سینم حبس شده بود &#8211; خدا خدا میكردم تیرم به سنگ نخوره &#8211; وارد خونه شدم &#8211; كسی تو هال نبود &#8211; اومدم پشت در آرایشگاه ( همون اتاق خواب وسطی) &#8211; گوشم رو چسبوندم به در &#8211; خبری نبود &#8211; از سوراخ كلید نگاه كردم همینطور &#8211; بازم خبری نبود &#8211; یه لحظه به خودم اومدم و خواستم اگر دیده شدم ( كه قطعا دیده میشدم ) ورودم عادی به نظر بیاد &#8211; فقط اونقدر حول بودم كه حتی نمی تونستم درست فكر كنم و یه دروغ واسه برگشتنم بسازم &#8211; مخم كاملا از كار افتاده بود &#8211; رفتم به سمت اتاق خوابمون &#8211; همینكه در و باز كردم &#8211; در دم خشكم زد &#8211; الهه روی تخت به صورت طاقباز خوابیده بود و تینا تو لاپاش بود &#8211; سرش لای كسه الهه بود &#8211; ولی تنها چیزی كه سریعا توجه منو جلب كرد &#8211; كسه خوش استیل و مو دار تینا بود &#8211; كه به صورت چهار دست و پا خم شده بود &#8211; و كس استخونیش تو بین لاپاش جلب توجه میكرد &#8211; نمیتونستم چشم از روش بردارم &#8211; البته همه اینها در كسری از ثانیه اتفاق افتاد تینا یهو مثل برق گرفته ها كسو كونشو جمع كرد &#8211; الهه هم كه سكس از سرش پریده بود با پررویی گفت تو اینجا چه غلطی میكنی؟ منم با خونسردی رو كردم به تینا گفتم انگار شما داشتین كسه الهه رو اپیلاسیون میكردین؟ الهه گفت برو گم شو بیرون &#8211; منم یهو قاطی كردم &#8211; گفتم بی پدر &#8211; تو حین هرزگی مچت رو گرفتم دوقورت و نیمت هم باقیه؟ لاشی تینا به سرعت لباساشو پوشید و خواست بره كه من دستم رو اوردم جلوش گفتم تشریف داشته باشین &#8211; باهاتون كار دارم &#8211; با عصبانیت دستم رو كنار زد و رد شد &#8211; منم همچین هولش دادم كه محكم خورد به در اتاق خواب &#8211; یهو با صدای بلند، آخی گفت كه همراه با گریه بود ( یه لحظه دلم سوخت براش )گفتم حرومزاده یه بار دیگه ببینمت مادر تو به عزات میشونم ها &#8211; با گریه در وا كرد و به سرعت خارج شد كه الهه هم با بی شرمی اومد جلو ( همینطور كون برهنه) گفت كثافت چیكارش داری؟ منم كه كیرم رو صابون زده بودم واسه كسه تینا &#8211; با این پیش آمد شدیدا عصبی شده بودم &#8211; یهو الهه خواست به من تعرض كنه ( احتمالا بزنه تو صورتم ) &#8211; كه ناخودآگاه هولش دادم ناگهان یه فكری مثل برق از ذهنم گذشت &#8211; الهه كه از اول ازدواجمون منو تو حسرت گاییدن كونش گذاشته بود &#8211; حالا بهترین فرصت بود &#8211; ازش آتو هم داشتم &#8211; اگه بازی درمیورد &#8211; خوارش رو میگاییدم &#8211; خواست با عصبانیت از كنارم رد بشه كه گرفتمش &#8211; محكم هولش دادم رو تخت &#8211; تو یه چشم به هم زدن شلوار و شورتم رو در اوردم و با زور زیرم نگهش داشتم &#8211; دائم به من فحش میداد &#8211; ولی كیرمم نبود &#8211; از پشت افتادم روش &#8211; یه لحظه حس كردم خودشو شل كرد &#8211; حتما پیش خودش گفته یه راه كس بهش میدم خرش میكنم &#8211; ولی كور خونده بود سریع تف زدم سر كیرم &#8211; و گذاشتم در سوراخ تنگ كونش &#8211; یه حركتی به خودش داد و كیرم رفت تو چاك كسش &#8211; سریع در اوردمش- و دوباره دستم رو تفی كردم مالیدم به سوراخ كونش و كمی هم زدم به سره كیرم &#8211; تو این مدت لاینقطع فحش میداد و میگفت كثافت ولم كن و آشغال&#8230;&#8230;&#8230;- من كه گوشم اصلا بدهكار نبود &#8211; همینكه تف زدم دم سوراخ كونش دوزاریش افتاد كه چه خوابی براش دیدم گفت احمق چیكار میكنی؟ منم كه تو بدترین لحظات دست از لودگی بر نمیدارم &#8211; گفتم باید تنبیه بشی &#8211; همچین كونت می<br />
ذارم كه دیگه از این غلط ها نكنی &#8211; حالا واسه من فیلم بازی میكنی؟ همجنسبازی رو خاموش كن یا بزن بره؟( موقع فیلم سكسی دیدن)همینكه متوجه شد چه خیالی تو سرمه &#8211; عضلات كونش و سوراخ كونش رو شدیدا منقبض كرد &#8211; منم دیدم اینجوری دیگه محاله بتونم كونش بذارم &#8211; یهو بی هوا گذاشتم تو كسش &#8211; جا خورد و یهو شوك زد &#8211; تو همین حال خودش رو یه كم رها كرد &#8211; منم وحشیانه كیرم رو دراوردم و گذاشتم سر سوراخش &#8211; یه ذره رفت تو &#8211; دیگه با فشار وزنم سعی كردم نذارم بیاد بیرون &#8211; یهو انگار كه یه كوچه بن بست تهش باز شده &#8211; جر خورد و رفت تو سوراخش &#8211; چنان جیغی زد &#8230;. مامان مامان مامان &#8211; آخ نمیدونین چه حالی داد &#8211; كیرم تا دسته تو كون الهه رفته بود و آرزوی دیرینم برآورده شده بود- طفلی الهه با دستش تمام رو تختی رو چنگ زده بود و مچاله كرده بود &#8211; آروم داشت اشك میریخت- حالا وقتش بود كه آروم تلمبه بزنم تو كونش &#8211; باورتون نمیشه وقتی كیرم رو میكشیدم بیرون انگار سوراخ كونش هم چند میلیمتری به سمت بیرون كشیده میشد &#8211; چون من حالت تلمبه زدن رو حس نمیكردم &#8211; فقط سوراخ كونش به بیرون كشیده میشد و برمی گشت سره جاش طفلك به التماس افتاده بود &#8211; تو رو خدا &#8211; تو رو خدا &#8211; مردم &#8211; پاره شدم &#8211; پاره شدم &#8211; بسه دیگه &#8230;&#8230;&#8230;. گفتنش بی وقفه ادامه داشت &#8211; فكر كنم طفلك از درد داشت زمین و گاز میگرفت ولی&#8230;&#8230; ولی بالاخره باید تنبیه میشد &#8211; به هر حال از نظر شرعی هم كه حساب كنیم &#8211; تنبیه زن یه وقتهایی لازمه &#8211; حالا من این تنبیه رو در نظر گرفته بودم &#8211; البته مطمئنم كه شما هم حق رو به من میدین &#8211; مگه نه؟ خلاصه اونقدر عجز و ناله كرد كه زودتر از همیشه به اوج لذت جنسی رسیدمو به سرعت آبم اومد &#8211; منم ریختم تو سوراخ كونش &#8211; خیلی حال داد &#8211; خیلی &#8230;&#8230;. همینكه در آوردم &#8211; مادرشو گاییدم &#8211; دیدم سره كیرم انی شده &#8211; خاركسده انش قهوه ای بود &#8211; گفتم ریدی رو كیرم &#8211; اونم با صدای بلند شروع كرد به گریه كردن&#8230;&#8230;(دلم واسش سوخت)ولی همینكه چشمم دوباره به كیر انی شدم افتاد شاكی شدم می خواستم به زور كیرم رو بكنم تو دهنش ساك بزنه &#8211; ولی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ولی گفتم خدا رو خوش نمیاد و از مسلمانی هم به دوره رفتم به سمت حموم واسه نظافت و غسل جناب..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174533</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم و دستیار حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 May 2019 07:35:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[بافشار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>و دنبال یک کار مرتبط فیلم سکسی ولی کو کار. در یکی از</h2>
<p>همین روزها دوست بابام رو دیدم از قبل در باره کارایی که بلد بودم سکسی می دونست کارگاهی خارج شهر در</p>
<h3>دست شاه کس ساخت داشت ازم خواست کارای فنی و تاسیساتی رو</h3>
<p>انجام بدم. کار مهندسی نبود ولی کونی از بیکاری وخونه نشینی بهتر بود قبول کردم و روز بعد کار شروع شد.</p>
<h4>جنده دردسرتون ندم چند روزی گذشت و من سخت مشغول</h4>
<p>بودم و باید بگم من بچه پستون کاملا مثبتی بودم شاید به این دلیل که عرضه نداشتم و به همین دلیل</p>
<h5>اصلا تو کوس این فکرها نبودم تا این که یکروز یه</h5>
<p>خانم خیلی خوشگل و خوش هیکل رو روی محوطه دیدم چهار شدم که توی این بیابون این تیکه اونم با سرو وضع سکس داستان خونه ولی پوشیده</p>
<h6>چیکار میکنه؟ که بعدا فهمیدم زن نگهبان کارگاه ایران سکس تشریف دارن</h6>
<p>اومد جلو گفت سلام آقای مهندس و بعداز کلی ناز و ادا گفت ساختمان نگهبانی کی آماده میشه؟ گفتم شما از کجا میدونی من مهندسم من که فعلا کارای برقی میکنم گفت اولا شامرتی گفته (به شوهرش میگفت شامرتی یعنی خر خاکستری به زبان محلی). خندیدم گفت دوما تیپ ات تابلوست. کدوم برقکاری همچین جین تنگی موقع کار میپوشه ودستکش دستش میکنه باز خندیدم و گفتم بزودی خونه دار میشی. مگه کانکس چطوره؟ گفت از سرما سگ شدیم این شامرتی هم که نمیتونه من و گرم کنه. خندیدم گفتم می خواستی زنش نشی گفت ای آقا دست خودم نبود. بالاخره بحث رو تموم کردم و مشغول کار شدم. چند روز بعد برف حسابی بارید ولی من مثل همیشه صبح زود رفتم سر کار کارگاه که رسیدم بجز من ونگهبان هیچکی نبود وتا دو روز بعد هم کسی نیومد سر کار خلاصه موقعی مشغول شدم نگهبان اومد گفت مهندس نفت تموم شده میخوام برم شهر نفت بیارم شما تا آخر وقت هستین من برم و برگردم؟ گفتم اره کی میای؟ گفت چهار پنج ساعتی میشه. گفتم تاشهر چهل دقیقه راهه گفت باماشین شما بله ولی با موتور تو سرما که نمیشه .گفتم با ماشین من برو قبول نکرد که نکرد. بعد هم رفت. ربع ساعتی گذشت زنش اومد گفت مهندس برق قطع شده از سرما یخ زدم. به شوخی گفتم هوا خیلی سرد نیست گفت لامصب تو این برف چطور این جور راحت وایسادی کار میکنی گفتم من کلا با سرما حال میکنم. گفت ولی من با گرما حال میکنم. برقمو وصل میکنی گفتم برق خودتو یا کانکس رو؟ خندید گفت ناقلا از سرما مردم میای یا برم تو؟ اینجا خیلی سرده. گفتم بریم رفتم دیدم فیوز قطع شده وصل کردم و رفتم تو ببینم بخاری برقی روشن شده یا نه بعداز چند لحظه گرم شد ولی دوباره قطع شد. رفتم این بار فیوز رو عوض کردم و برگشتم. کانکس بخاری کم کم فضا رو گرم میکرد گفتم اجاق رو هم روشن کن و روش یک کتری بذار اون هم انجام داد پاشدم برم دنبال کارم. گفت کجا میری بشین چای درست کنم. گفتم مزاحم نمیشم. باشیطنت گفت مزاحمت کدومه تا باشه از اینا باشه. چیزی نگفتم آخه من اصلا تا اون روز با هیچ زنی به این صورت بر نخورده بودم. چای رو دم کرد و رفت پشت پرده و بعداز چند دقیقه برکشت ولی پالتو رو در آورده بود ویک تی شرت تنگ و دامن نسبتا کوتاه پوشیده بود جا خوردم که چرا جلوی من اینجوری اومده (خانواده من تقریبا پوشیده اند ) بهش گفتم تا چند دقیقه پیش از سرما مینالیدی گفت حالا هم اینجا گرمتر شده. ته دلم گفتم یعنی چی؟ اومد کنارم نشست و گفت وقتی یک همچین خوشتیپ رعنایی کنار آدم باشه سرما چیه؟ گفتم زشته تو شوهر داری! گفت این فقط شامرتی اصلا کاری به من نداره به زور هفته ای یکی دوبار میاد سراغ من. گفتم خوب میخواستی هر روز بیاد. تا اونجا که ما میدونیم همه شبای جمعه فعال میشن. گفت چرت پرت میگی! گفتم نه جدی مگه اینطور نیست؟ اخم کرد گفت یعنی این قدر ماکس خلیم که ما رو فیلم کردی؟ گفتم جدی مگه ایطور نیست؟ قهقه خندید گفت تو این سن وسال و این قدر درس خوندی این طور فکر میکنی اصلا به تیپت نمیاد بهت میاد دختر باز حرفه ای باشی! گفتم من همیشه سرم به کارم بوده و در زمان دانشگاه همزمان کارم میکردم و وقتی برای این حرفا نداشتم مگه حالا شوهرت باید چطور باشه؟ با پررویی گفت دلم میخواد هر روز ترتیبم رو بده. خندیدم در همین حال دیدم کیرم حسابی ورم کرد و حالم خراب شد اونم که حالم دید اومد چسبید بهم و دست گذاشت رو پام اولین باری بود که در همچین وضعی بودم نمی دونستم باید چکار کنم(قبلا ترتیب چند تا از پسرهای همسایه و فامیل رو داده بودم ولی خانوم ها رو فقط دیدزده بودم ) در همین حال بهم گفت اسمت چیه؟ گفتم نادر گفت منم مریم ام. داشتم با تردید نگاهش میکردم که یهو دستش رو گذاشت رو کیرم حال کردم. گفت حیف نیست تو این شلوار تنگ نگهش داشتی؟ بعد اومد زیپم رو باز کنه دید جین دکمه ایی کمربند و دکمه ها رو باز کرد و من فقط نگاه میکرم گفتم چکار میکنی؟ گفت میخام ببینم برق خودتم وصله و بعد چون شلوار و شرتم تنگ بود نتونست ادامه بده واز روی شورت شروع کرد به مالیدن که حسابی کیرم راست کرد شهوت از تو صدا ونگاهش میبارید. گفت لامصب عجب کیر گنده ای داری دوبرابر کیر شامرتیه! گفتم منو خر میکنی؟ گفت نه به جان مامانم خیلی گنده است تا حالا به این گندگی ندیدم گفتم مگه چند تا دیدی گفت چندتایی دیدم گفتم چطور؟ گفت مفصله لامصب اینو در بیار مردم کمی از رو زمین بلند شدم و شلوار و شرت رو کشیدم پایین به محض دیدن کیرم گفت اااااووووووووووووووووه لامصب عجب کیری!!! تا حالاکجا بودی؟!!! و مثل قحطی زده ها شروع کرد به خوردن. واقعا رو هوا بودم داشتم از لذت میمردم صدای نالم بلند شده بود پایین تی شرتش رو گرفتم و کشیدم واز تنش در آوردم سینه ها رو از روی سوتین میمالوندم که گفت کشتیم سوتین رو درآر. منم امان ندادم باوجود ناشی بودن سریع درش اوردم وای چه سینه های بزرگ و نرمی! در همین حال یک دستم رو بردم توشرتش اولین باری بود کس یک زن رو لمس میکردم داشتم از شهوت میمردم هی میمالوندش. گفت یواش تر. دوستش داری؟ گفتم آره پاشد دامن و شرتش رو درآورد وااااااای عجب صحنه ای یک زن لخت مادرزاد جلوم بود عجب هیکلی عجب کسی!! سریع پاشدم شلوار و شورت رو درآورم و خوابوندمش افتادم روش کیرم رو گذاشتم رو کسش وشروع کردم بالا پایین کردن. دیگه ناله هاش به فریاد تبدیل شده بود لامصب بکن توش مردم اذیت نکن بکن تو&#8230; بعد خودش کیرم رو بادست گرفت گذاشت دم کسش و یک کمد مالوند لاش که حس کردم سرکیرم رفت تو همچین حالی داشتم که تا دسته کردم تو فریادش بلند ولی من دیگه حالیم نبود<br />
روی زمین نبودم فریاد میزد و منم تلمبه میزدم و هر لحظه سرعتم بیشتر میشد یکمرتبه حس کرده آبم داره میاد. بهش گفتم گفت بریز توش قرص میخورم. منم باتمام وجود میکردم آبم رو بافشار مضاعف توش خالی کردم فریاد میزد سوختم جر خوردم کشتیم و من بیحال شدم آروم چرخید و من اومدم رو زمین اونم داشت با من ور میرفت و قربون صدقه&#8230; بعد از چند دقیقه که به پشت خوابیده بودم دوباره رفت سراغ کیرم و شروع کرد به خوردن کیر و تخمام که دوباره آقا کیره پاشد گفت لامصب(تکیه کلامش بود) عجب کیری داری گفتم قابل نداره پاشد رفت پشت پرده و چند دقیقه بعد برگشت خودشو کمی تمیز کرده بود با عشوه اومد نشست روم و کسش رو میمالید به کیرم و همزمان سینه هام رو میخورد بعد پاشد کیرم رو گرفت و آروم کرد تو کسش و نشست رو و شروع کرد به بالا پایین شدن چه حالی میداد سینه هاش که بالا پایین میشد حال میکردم با دست میمالمندمشون بعد از مدتی یاد یکی از فیلم سکسی ها افتادم. گفتم پاشو بعد هم به حالت سگی از عقب گذاشتم تو کسش و آخر کردم توش دوباره اخ و اوخش حسابی بلند شد بکن پاره کن جرم بده وایی عجب کیری داری. حسابی خال میکرد دو تا سینه هاش رو هم حسابی میمالوندم که متوجه شدم داره ارضا میشه میگفت بریز آب بریز. منم که حسابی شهوتم بالا زده بود دوباره آبم اومد و مون جور افتادم روش بعداز چند دقیقه پاشدیم دیگه نا نداشتم. گفت دمت گرم خیلی حال دادی بعد گفتم حالا کجا خودم رو تمیز کنم ؟ حمام هست گفت حمام و دستشویی ته کانکسه. رفتم دیدم یک دستشوییه بایک دوش آب سرد رفتم به زور خودم رو موضعی تمیز کردم اومدم لباسم پوشیدم اونم رفت و خودش رو مرتب کرد اومد نشست. میخواستم برم که دیدم رمق ندارم گفتم شامرتی کی میاد گفت حداقل یک ساعت دیگه منم دراز کشیدم و خوابم برد بعد با سروصدای مریم که دوباره دکمه هام رو باز کرده بود بیدار شدم خندید گفت چه موقع خوابه و کیرم رو از زیر شرت کشید بیرون و شروع کرد به خوردن گفتم حال ندارم. گفت بی بخار بازی در نیار بذار حال کنیم یهو با دیدن کون سفید و تپلش یاد کون مملی پسر همسایه افتادم. گفتم اگه ادامه بدی کونت میذارم خندید گفت راه افتادی! گفتم کس نکرده بودم ولی کون کردن رو فوت آبم. خندید گفت این گرز رو تو کون کدوم بدبختی کردی؟ گفتم مملی پسر همسایه گفت مادر مرده چه دردی کشیده گفتم تو هم باید بکشی کیرم رو ول کرد گفت تا حالاکون ندادم یکبار یکی اومد بکنه اونقدر سوختم که فرار کردم دیگه به کسی اجازه ندادم. گفتم خود دانی کنار کشید و منم کیرم حسابی درد گرفته بود پاشدم خودم رو مرتب کردم گفتم دیگه من میرم ماشین رو روشن میکنم گرم بشه تا شامرتی هم بیاد نمیشد ای کس رو تنها ول کرد و رفت توماشین جلوی بخاری خواب رفتم که با صدای شامرتی بیدار شدم از سرما سرخ شده بود و شیشه رو دادم پایین تشکر کرد و منم خداحافظی کردم و راه افتادم تو راه همش تو فکر بودم بعدا هم چند باری ترتیبش رو دادم البته تو شهر و با امکانات خدایی کس توپی بود تا اینکه یک کار خوب با همان شرکت ولی تویه یک شهر دور برداشتم و دیگه سالها کس خوشگلم رو که اولین خاطراتم رو باش داشتم ندیدم (اتفاقات مربوط به سال 1380 بود یادش به خیر)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174102</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 13:28:11 by W3 Total Cache
-->