<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پروانه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:44:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پروانه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانم شوهر خوب رو وادار به خیانت میکنه تا خوب  بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درسمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانش]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله</h2>
<p>و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا</p>
<h3>نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به</h3>
<p>راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب بهتر بریم سر اصل مطلب یه شب من وقتی بلند شدم برم</p>
<h4>آب جنده بخورم یکه دفعه دیدم از اطاق خواب مامان و</h4>
<p>بابا صدای مشکوکی میاد که بابام پستون هی اصرار میکنه و مادرم میگه نه دستو در بیار بریون کوسم خارش میگیره</p>
<h5>منکه تا کوس اون موقع اسم کوسو از مامانم نشنیده بودم</h5>
<p>کنجکاو شدم و خودم به در اتاق نزدیک کردم و دیدم که در اطاق نبمه باز دراز کشیدم زمین و گوشم بردم سکس داستان جلو و تازه</p>
<h6>فهمیدم که موضوع از چه قراره بله بابام ایران سکس دستشو برده</h6>
<p>بود تو شورت مامان و با کوسش بازی میکرد تا اونه راضی کنه خلاصه بعد از کمی ناز و ادا مامانم راضی شد و من یکدفعه دیدم که مامان داره زیر نور چراغ خواب لخت میشه و بابام داره از وجنات سرکار علیه تعریف و تمجید میکنه خلاصه اون شب من حسابی گیج و کلافه شده بودم نمی دونستم چکار باید کنم اون شب تا نزدیکی های صبح من دم در اطاق خواب شاهد سکس مامان وبابا بودم که الحق و اصناف خوب از خجالت همدیگه در آومدن اونشب اونا تا صبح 3 دفعه با هم سکس داشتن و منم سه دفعه خودم حسابی خراب کردم صبح که از خواب بیدار شدم حالت بدی داشتم و از همه اطرافیانم بدم می اومد و حسابی از بابام و مامانم احساس تنفر میکردم ولی شب که شد و. موقع خواب دیگه خواب به چشمم نمی رفت و منتظر لحظه موعد بودم که برم شروع کنم به دید زدن و گوش کردن به حرفای سکسی اونا چند ماهی به همین روال گذشت و من حسابی ضعیف شده بودم و اصلا دیگه تمایلی به درس خوندن نداشتم زیر چشم حسابی گود رفته بود وس یاه شده بود یه روز مامانم از م پرسید چی شده چرا اینقدر زرد و ضعیف شدی گفتم هیچی گفت بابات خیلی نگرانت کواظب باش امتحانتات آخر سالتو خراب نکنی گفتم باشه بعد گفت برو یه کمی خرید کن بیا امشب میهمان داریم عموت و زن عموت میخوان بیان کرج چند روز میمونن گفتم آخه حالا چرا ما دو هفته دیگه امتحان داریم گفت پروانه میخواد باتو درس بخونه داشت یادم میرفت پروانه دختر عموی منه که یکسال از من کوچیکتره گفتم حالا نمیشه پروانه بیاد ولی اونا نه مامان گفتم چه میدونم گفتن میخوایم بیام خلاصه من رفتم و از روی لیستی که مامان به هم داده بود خرید کردم و حدود ساعت 10 برگشتم دیدم مامانم داره حاضر میشه که بره حمام گقت سینا من میرم حمام تو نیم ساعته دیگه بیا پشت منو لیف بکش گفتم باشه گفت راستی برو از اکبر آقا 2 بسته واجبی بگیر نگی برای مامانم میخوام گفتم باشه و رفتم از اکبر آقا حمومی سر کوچهمون دو تا بسته واجبی گرفتم و اومدم خونه مامانم عادت داشت وقتی میرفت حموم من یا خواهرم میرفتیم و پشتشو لیف میکشیدیم از موقعی که خواهرم شوهر کرده بود عموما من این کار و می کردم وقتی از بریون برگشتم گفتم مامان بیام کیسه بکشم گفت بیا تو من با ممان اصلا رودرواسی نداشتیم هر وقت میرفت حموم کاملا لخت میشد وقتی میرفتم پشتشو بکشم راحت پشتشو میکرد به من و میگفت لیف بزن منم تا اون روز هر وقت میرفتم حمام هیچ احساس خواصی نداشتم ولی اون روز یه جور دیگه شده بودم نفسم تند تند میزد و حرارت بدنم بالا رفته بود و حسابی کر گرفته بودم وقتی رفتم تو رخکن گفتم من میام حموم خیلی وقته که کسی پشتمو نکشیده و حسابی چرک شده گفت باشه من داره کارم تموم میشه توام بیا تو تا بشورمت منم از خدا خواسته رفتم تو ولی شرتم تنم بود رفت تو حمام که دیدم مامانم داره پاشو تیغ میزنه گفتم میخوای برات تیغ بزنم تا پاتونبری گفت باشه اونم دراز کشید روی سکو جلوی من منم تا چشم افتاد به کوسش شروع کرد به خندیدن که پرو کجارو نگاه میکنی با لکنت گفتم هی هیچی بعد شروع کردم به زدن موهای پاش گفتم راستی واجبی گرفتم گفت اکبرآق چیزی نگفت گفتم نه ولی خندید وگفت ای شیطون مواظب ابش نسوزی اگه زیاد بمونه پوستو میسوزنه خلاصه دوتایی شروع کردیم به خندیدن و منم حسابی تمام بدنشو دید زدم ولی جرات نکردم دست از پا خطا کنم البته هرز گاهی یه ناخنک به کوسش میزدو و اونم لمس میکردم تا حسابی پاهاشو سفید کردم بعد گفت پاهمو که سفید کردی حالا نازم سفید کن گفتم نازت یعنی چی گفت بابا کوسم میگم حتما باید مثل بچه بی تربیتا باهات صحبت کنم این دفعه دفعه دوم بود که اسم کوسو از زبانون مامانم میشنیدم حسابی سرخ شدم اونم با رندی گفت حتما شب عروسیت اینجوری میخوای رنگ به رنگ بشی منم گفتم چشم و شروع کردم به خمیر کردن واجبی و قرار دادن روی کوس مبارک و تودلم گفتم خوشا بحال بابام خلاصه بعد از شستشو کوس سرکار علیه منم پشتشو شسم و اونم پشت منو شست و دوسه دفعی به شوخی از روی شرت زد به گیرم و گفت ماشالله بزرگ شدی و دیگه نوبت زن گرفتنته و دیگه صلاح نیست با من بیای حموم منم گفتم حالا کو تا زن گرفتنو بزرک شدن ما اون روز همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و اتفاق خواصی نیافتاد ولی از اون روز به بعد مامان دیگه با من حمام نرفت شب اون روز عموم به اتفاق زن عمو و پسر عموها و دختر عموها و داماشون اومدن خونه ما دو سه روزی خونه ما همون بودن و منم تو درس به پروانه کمک می کردم آخه تو فامیل من اولین نفری بودم که به دبریستان رسیده بودم و پروانه نفر بعدب بود از اونجایی تو فامیل اکثر بچه ها دختر بودن بعد از گرفتن سیکل ازدواج میکردن و میرفتن خونه بخت من بزرگتر ین و اولین پسر خانواده پدرم اینا بودم وچون پسر بزرگ بودم از احترام و توجه خاصی برخوردار بودم درسم که خوب بود و به همه بچه های فامیل کمک درسی میدادم خلاصه بعد از یکی دو روز مهمیمانی خانواده عموم عزم رفتن کردند فقط پروانه موند تا موقع امتحانتش تا با من درس بخونه قرار بود یه چندد روزی هم من برم تهران خونه عمومینا اونشب و قتی همه رفتند منوپروانه شروع کردیم به درس خواندن مامان و بام که دوسه شبی از کردن همدیگه حروم بودند سریع شام خوردند و گفتن خسته هستن و میخوان برن بخوابن و ما هروقت درسمون تمام شد بخوابیم مامانم به پروانه گفت کجا میخوابی اونم گفت فعلا که داریم درس میخوانیم بعدش منم پیش سینا میخوابم مامانم به شوخی گفتی به شرطی که شیطونی نکنی پسر من چشم و گوش بسته است و پروانه که تا بنا گوش سرخ شده بود سرشو اند<br />
اخت پایین دیگه چیزی نگفت مامان با شرور هیچان زیاد میرفت تا خودشو آماده کنه برای یه سکس تمام عیار منم از این فرصت استفاده کردم و سر صحبتو با پروانه باز کردم قبلا یکی دو دفعه به پروانه مجله سکس داده بودم اونم یه جورای روش به من باز بود ولی زیاد پیش نرفته بودیم و بیشتر در حد کشتی گرفتن و لمس کردن بدن همدیگه بود اون شب وقتی مامان و بابا رفتن تا بخوابن من به پروانه پرسید راستی سینا چرا امشب انقدر زود رفتن بخوابن عمو که عادت نداشت زود بخوابه گفتم آخه گفت آخه هیچی منگه دیدم هیجانش برای شنیدن زیاده شروع کردم به عذرو بهانه آوردن و تفره رفتن از گفتن موضوع اونم حسابی کنجکاو شده بود که دبدونه نم با شیطنت گفتم صبر کن تا نیم ساعته دیگه همه چیزرو میفهمی خلاصه ساعت 12 بود که گفتم اگه میخوای بدونی چرا زود خوابیدن بیا بریم تو حال تا بهت نشان بدم اونم با عجله اومد دنبال من پا ورچین پاورچین رفتیم کنار در اتطاق خواب گفتم گوش کن خودت میفهمی ما تاز ه اول کار رسیده بودیم که بابام میگفت امشب میخوام حساب داغت کنم مامانم میگفت میخوام حسابی جرش بدی بد جوری هوس کیر کرده بابام گفت با اسپری یا بدون اسپری مامانم گفت خشک خشک میخواهم حسابی جیغ بزنم تا همه بفهمن من دارم کیر میخورم من که حسابی حالم بد شده بود اصلا متوجه پروانه نشده بودم یکدفعه برگشتم دیدم پروانه نفسش بند اومده و سرجاش خشکش زده گفت سینا گفتم چیه گفت بسه دیگه من دارم بالا یمارم بریم گفتم صبر کن حالا به جاهای خوبش میرسم اونم تحدید کرد که اگر نیایی داد میزنم تنا اونا بفهمن که آق پسرشون گوش وایستاده خلاصه منکه اصلا راضی نبودم اون صحنه رو از دست برم به اجبار مجبور شدم دنبال پروانه برم تو اطلقم وقتی رفتیم تو اطاق دیدم که پروانه مثل وحشی ها حمله کرد طرف من گفتم زود باش میخوام جرم بدی گفتم یعنی چی گفت یعنی همین چی چطور اون پیرسگا با هم حال کنن ولی من من جای بچه کوچیک اونام من کیر میخوام خلاصه منکه به مرادم رسیده بودم هی طاقچه بالا میزاشتم تا حسابی حشری بشه اونم که حسابی حشری شده بود سریعی به یه چشم به زدن لخت شد و پرید روی من و شرو کرد به لیس زدن من منم سریع لخت شدم وشروع کردم به لب گرفتن و بعدش با سینه های سفت مثل سنگش ور رفتم بعد حسابی کوسشو لیس زدم و شروع کردم به در مالی که باز وحشی مو هامو کشید و گفت بکن توش گفتن نه که پاهاشو قلاب کرد پشت کمرم و با فشار خودشو به هم نزدیک میکرد چند باری وسوسه شدم که پدشو بزنم ولی بازم وجدانم قبول نکرد و شروع به آب سرد ریختن روش اونم که ناکام شده بود هرچی بدو بیراه بلد بود نثارم کرد اون شب تا صبح چند بار با هم سکس داشتیم و لی هر دفعه من یه جوری از زیر پاره کردن پردش در رفتم خلاصه دوسه شب بعد هم اول میرفتیم پشت در اتطاق خواب وقتی حشری مشیدیم و ومیرفیتم رو تخت و با هم سکس میکردیم بعد از چند روز عموم اومد پروانه رو برد و منم سرگم امتحناتم شدم ولی هیچو وقت با پروانه تنها نشدم راستشو بگم حسابی از رفتار اون میترسیدم کمنم بعد از امتحانات سال چهارم رفتم خدمت تو خدمت دانشگاه قبول شدم و یکراست رفتم شیراز و شروع به تحصیل کردم و بعد از اتمام درسم مجددا رفتم ادامه خدمت سربازی و کردستان خدمت کردم پروانه هم تو این فاصله چندتا خواسگار براش اومد و با یکی از اونا ازدواج کرد و منم از شش هفت سال درگیر درس و خدمت اومد و در یک شرکت شروع به کار کردم و ازدواج کردم اما دفعه دیگه ماجرایی که باعث شد منو پروانه مجدداٌ با هم یکس سکس جانانه بعد از ازدواج هر دو با هم داشته باشیم براتون تعریف میکنم منتظر نظرات شما هستم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177220</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف ی بکن خوبی پیدا کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Nov 2019 07:11:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون تعریف کنم . هفته فیلم سکسی قبل آخرین سکسی که با پروانه داشتم به نام سکس در شرکت چاپ شد &#8230;دوستی من با پروانه که یک سکسی سال پیش تو نت اتفاق افتاد رو شاه کس میدونین . اولین سکس ما برمیگرده به 8 ماه قبل . وقتی برای اولین بار کونی پروانه رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون تعریف کنم . هفته فیلم سکسی قبل آخرین سکسی که با پروانه</h2>
<p>داشتم به نام سکس در شرکت چاپ شد &#8230;دوستی من با پروانه که یک سکسی سال پیش تو نت اتفاق افتاد</p>
<h3>رو شاه کس میدونین . اولین سکس ما برمیگرده به 8 ماه</h3>
<p>قبل . وقتی برای اولین بار کونی پروانه رو دیدم واقعا از اندام و قد بلندی که داشت جا خوردم اصلا</p>
<h4>فکر جنده نمیکردم دوستی ما ادامه پیدا کنه ولی پروانه همیشه</h4>
<p>میگه عاشق اخلاق و صداقت منه پستون و هیچ وقت منو تنها نمیزاره با این که 4 سال ازش کوچیکترم همیشه</p>
<h5>درکم کرده کوس و کنارم بوده که من ازش ممنونم .بعد</h5>
<p>از آشنایی و یکی دوبار ملاقات حضوری که داشتیم یادمه تو چت صحبت از سکس شد .پروانه همیشه منو کوچولو .صدا میزد سکس داستان بعضی وقتها هم</p>
<h6>بهم میگفت پسرم که حسابی لج منو در ایران سکس می آورد</h6>
<p>..وقتی بهش پیشنهاد سکس دادم خودم خجالت کشیدم ولی کاریش نمیشد کرد چون صحبتمون به اینجا کشیده بود .اون اعتقاد داشت من زیرش پنچر میشم یا میگوزم !!! هنم که بچه پرو همش میگفتم امتحانش مجانیه تا این که قرار شد هروقت موقعیت مناسبی گیرمون اومد واسه روکم کنی هم که شده سکس داشته باشیم .تا این که خواهرم و شوهرش رفتن مسافرت .(کیش ) طبق معمول هم کلید خونشونو داده بودن به مامان تا گاه گاهی یه سری به خونشون بزنه .منم کلید رو از مامان گرفتم و گفتم چند روزی که اونا نیستن من میرم خونشون و همونجا میمونم .بعد این مسئله رو با پروانه در میان گذاشتم روز دوم قرار شد .با هم بریم بیرون شام بخوریم بعد بریم خونه خواهرم &#8230;غروب که شرکت ما تعطیل شد من موندم تا کار پروانه هم تموم بشه وقتی از مطب اومد بیرون بهم زنگ زد سر کوچه قرار گذاشتیم. اول رفتیم پارک بستنی خوردیم .چند بار پروانه ازم پرسید مطمئنی که میخوای سکس داشته باشی منم با پرویی گفتم اره .بهم گفت عذاب وجدان میگیری نگو نگفتی ها &#8230;منم گفتم مهم نیس پی همه چی رو به تنم مالیدم .شب شد بیرون کباب ترکی زدیم سر راه پروانه رفت دارو خانه لوازمی خرید بعد رفتیم خونه خواهرم (حوالی توپخانه ) دامادمون مشروب خور تیر بود همیشه تو خونشون مشروب پیدا میشه . هم شراب انار داشت و ابجو که به خواسته پروانه شراب خوردیم ازش پرسیدم شب میمونه یا میره که گفت من که مثل تو بچه نیستم میخوام ببینم چند مرده هلاجی..!!!؟من کم نمیاوردم همش میگفتم چنان بکنم که برق از چشات بپره کلا شوخی زیاد می کردیم 2 ساعتی گذشت بتری شراب که ؛حسابی هم خوش خوراک بود تموم شده بود هرچی میوه هم تو یخچال بود زخمی کردیم . .کیم با هم شوخی کردیم من آواز می خوندم .اون با سینی دف میزد &#8230;.خلاصهیادم میاد داشتیم لبای همو میخوردیم. کمی با سر و سینه ؛ پر و پاچه ای هم ور رفتیم . اول من شروع کردم دست کردم تو شلوارش دستمو گذاشتم رو کسش کمی بهم گفت دیونه .منم گفتم خودتی نصف کونت بیرونه &#8230;.خندید . کیرمو از رو شلوار گرفت یه فشار حسابی بهش داد که داد کشیدم .دکمه پیراهنمو باز کرد درش آورد بعد رکابی رو در آورد از تنم .شرو کرد به مکیدن نوک ممه هام که بدنم مور مور می شد بی حس شده بودم همش زیر لب می خندید بعد بلند شد تاپ و شلوار خودشو در اورد یه شرت سیاه تنش بود سوتینش هم فکر کنم کرمی رنگ بود .من کیج شده بودم همینجوری مثل عقب مونده ها نگاش میکردم باید بگم وقتی لخت شد واقعا خجالت کشیدم .بعد ازم خواست سوتینشو باز کنم .کمکم کرد شلوارمو در بیارم مثل یه مادر نازم میکرد یادمه گریه هم کرد که هرچی پرسیدم نگفت چرا حتی الان هم نمیگه .فهمید دارم گیج میزن گفت اول ممه هامو بخور نمیدونم چقدر طول کشید بعد یادمه دارز کشید رو زمین کمی با کسش ور رفتم خایه هام داشت از درد میترکید شق درد گرفته بودم یادم میاد ابم اومد دوباره که کیرم شق شد مدت زیادی کیرمو خورد (ساک زد) وقتی میک میزد جونم بالا میومد حسابی خسته شدیم فکر کنم 2 ساعتی با هم ور رفتیم .کمی استراحت کردیم من ساکت بودم ازش خجالت میکشیدم مخصوصا وقتی گریه کرد که نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد من رفتم ابجو آوردم تا بخوریم اون دیگه نخورد ولی من 3 پک رفتم بالا پروانه رفت سراغ کیفش کاندم آورد کرد دور کیرم . بهم گفت خودتو اذیت نکن میخوام امشب تبدیل بشه به بهترین شب زندگی من باشه داشت دلداری میداد .دراز کشید پاهاشو جمع کرد اشاره کرد بیا ! رفتم نشستم پایین پاش کمی نگاش کرم خوابیدم روش با کمی تکون به خودم کیرم بردم تو کسش با دو دست منو محکم چسبیده بود صدای نفس نفس زدن هاش هنوز تو گوشمه اون شب دو سری فقط از جلو کردمش یادمه بعد تموم شدن سکس که هر دوتامون حسابی خسته شده بودیم نشسته بودیم تو بغل همدیگه ازم تشکر کرد بعدش کلی صحبت کردیم که به شما ها مربوط نمیشه فردای اون روز من که سرکار نرفتم اونم شیفت عصر بود تا ظهر با هم بودیم بعد آماده شد که بره سر کار .تا عمر دارم اون شب یادم نمیره .ازش اجازه گرفتم که داستان خودمونو بنوسیم .دلتون شاد و لبتون خندون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%db%8c-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2564</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم تو طبیعت حشرش  بیشتر میزنه بالا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استرسی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باشهولی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمودا]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمدر]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وضعشون]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر 21 ساله هم داره. فیلم سکسی صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .اون یه 14 سالی کانادا سکسی زندگی کرده و الان 3 سال اومده شاه کس ایران. فوق العاده سکسیه و امکان نداره اونو ببینید و به سینه و ساقش نگاه کونی نکنید.خونه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر 21 ساله هم داره. فیلم سکسی صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه</h2>
<p>های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .اون یه 14 سالی کانادا سکسی زندگی کرده و الان 3 سال</p>
<h3>اومده شاه کس ایران. فوق العاده سکسیه و امکان نداره اونو ببینید</h3>
<p>و به سینه و ساقش نگاه کونی نکنید.خونه ی اونا با ما زیاد فاصله نداره. منم هر دو سه روز یه</p>
<h4>بار جنده پیشش میرم . بیشتر به خاطر دیدن هیکل زیبا</h4>
<p>ش و دخترش میرم. دخترش چون پستون اونجا بزرگ شده یه جورایی فرهنگ اونارو هم داره. هم از لحاظ رفتار و</p>
<h5>هم از کوس لحاظ پوشش و &#8230; یعنی اگه یه ذره</h5>
<p>روش کار کنم قشنگ پا میده. ولی خواب من با مامانش بیشتر حال میکنم.در ضمن اینم داخل پرانتز بگم اون تو فامیل سکس داستان به سکسی پوشیدن</p>
<h6>معروف و خیلی دوست داره با مردا ارتباط ایران سکس برقرار کنه</h6>
<p>با وجود سن تقریبا بالاش البته برای این جور کارا . اون چون طلاق گرفته دنبال یه مرد مایه دار میگرده که دیگه با رفتن دخترش نه تنها بشه و نه مشکل مالی داشته باشه البته خودشون وضعشون بد نیست.اینارو خودش بهم گفته. اون از من خیلی خوشش میاد بخاطر همین بعضی اوقات با من درد و دل میکنه.اما بریم سر اصل مطلب ساعت حدود 9:30 شب بود من و یلدا دخترش تو خونشو ن رو زمین دراز کشیده بودیم و فیلم میدیدیم که دیدم در صدا میخوره برگشتم چشمتو روز بد نبینه نمیدونین چی بود همون لحظه فورا کیرم دار شد. یه ماتو آبی کوتاه و تنگ با یه شلوار برمودا جین تا وسط ساق و یه کفش پاشنه بلند فوق العاده سکسی که دیگه پاهای برنزش اون تو داشت منفجر میشد مثل کیر من. کونشم که طبق معمول بد جور زده بود بیرون . سلام کرد و رفت تو اتاقش . بد دخترش رفت بخواب و اون اومد و کنار من دراز کشید و تلویزیون نگاه کرد عجب هیکلی داشت. نمیدونم چی شد که یهو پرسید تو دوست دختر داری یا نه بهش گفتم نه. بعد گفت بچه های هم سن تو اونجا دوست دختر دارن. منم فقط یه سر تکون دادم و گفتم که اینجا اونجا نیست فرق فوکوله. بعد از چند دقیقه یهویی بدون مقدمه گفت یعنی تو تا حالا با کسی سکس نداشتی من که از حرفش تعجب کرده بودم گفتم نه بعد گفتش یعنی دوستم نداری منم که هنوز از حرفاش متعجب بودم با یه لبخند و سر تکون دادن جوابشو دادم. نمیدونم چی شد موبایلشو در اورد وبهم گفت این شماره رو یادداشت کن. من نمیدونستم جریان چیه تا اومدم بپرسم گفت فقط بنویس. منم نوشتم بعدش گفت به این شماره زنگ بزن اسمش سوسن بگو از طرف پروانه زنگ میزنم بهت یه حالی میده. حالا دیگه مطمئن شده بودم که شماره کس بهم داده. منم از ذوق یه ساعت بعد رفتم خونه و چون میدونستم فردا کسی خونه نیست تصمیم گرفتم فردا صبح زنگ بزنم. صبح ساعت 9 به سوسن خانوم زنگ زدم و خودمو معرفی کردم و گفتم از طرف پروانه خانوم تماس میگیرم اونم کلی تحویل گرفت و بعد از گرفتن ادرس گفت تا 1 ساعت دیگه میاد. تو این مدت تو فکر این بودم که حتما این پروانه هم دیگه این کارست و چه حالی میداد من باهاش یه حالی میکردم. زنگ در زده شد یه استرسی داشتم در رو باز کردم وقتی دیدمش کیرم شروع به تکون خوردن کرد. اولین چیزی که از بالا اومدن پله ها جلب توجه میکرد پاهای سفیدش توی اون کفش مشکی پاشنه بلندش بود با یه مانتوی مشکی و شلوار کوتاه سرمه‌ای و موهای طلایی از دور داد میزد که کس. من همش نگران همسایه ها بودم که تابلو نشه. خلاصه اومد داخل. بعد از سلام و احوال پرسی قبل از اینکه من بگم پرسید اتاق کجاست من نشونش دادم در حال رفتن بود که ازش پرسیدم ببخشید چند سالتون که با خنده گفت هم سن پروانه م. هنوز باورم نمیشد که تا چند دقیقه دیگه قرار یه کس 40 ساله بکنم. منم چند دقیقه بعد رفتم داخل عجب هیکلی داشت فقط با یه شرت اونجا سرپا ایستاده بود داشت عکسای اتاقمو میدید. منو که دید به طرفم اومد و همون طوری سرپا در یک چشم به هم زدن شلوارمو کشید پایین. و شروع به ساک زدن کرد چه حالی میداد. دیگه میخواستم بگم که رو تخت دراز بکشه که زنگ خونمون زده شد. بهش گفتم بره گوشه اتاق و درو ببنده. وقتی پرسیدم کیه دیدم پروانه خانوم. از یه طرف ترسیدم نکنه با مامانم اومده باشه.ولی وقتی دیدم تنهایی با همون تیپ حشری کننده دیروز اومده و منم که حشری بودم چیزی جز یه سکس حسابی به ذهنم نرسید. وقتی اومد تو کفششو کند و گفت ای کلک نتونستی دو روز خودتو نگهداری. منم لبخندی زدم بعدش گفت سوسن کجا‌‌‌‌ست. معلوم بود که از قبل نقشه کشیده بود. منم با اشاره گفتم که اتاقه.وقتی داشت میرفت از پشت هیکل فوق العاده‌ای داشت. کونش بد جوری زده بود بیرون. وارد اتاق شد سوسن لخت لخت فقط یه پیراهن منو پوشیده بود همدیگرو بغل کردن بعد پروانه با خنده به سوسن خانوم گفت به این فامیلمون حال دادی که اونم با لبخند گفت نه تازه شروع کرده بودیم اونم با خوشحالی منو نگاه کرد و شروع کرد به کندن لباساش. باورم نمیشد دو تا زن 40 سال که گاییدن یکیشون آرزوم بود جلوم لخت واستادن.پروانه دستمو گرفت و برد به طرف رخت خواب دراز کشیدم . هر دو تا شون با هم شروع کردن به خوردن کیر شق شده من. چه حالی میداد. داشتم به این فکر میکردم که تا چند دقیقه دیگه کیرم میره تو کس پروانه خانوم . هم زمان پروانه رو تخت دراز کشید و گفت حالا نوبت تو منم رفتم و کس زیباشو خوردم بوی خوبی میداد بعد از چند دقیقه کیرمو گذاشتم رو کسش و اروم فشار دادم .کم‌کم صداش بلندتر میشد. سوسن هم مشغول خوردن سینه‌های پروانه شد. در حال تقه زدن بودم که وقتی پاهای زیبای پروانهو دیدم به ارزوی چند سالم رسیدم و شروع به خوردن ساقش کردم. بعد از چند دقیقه نوبت سوسن خانوم شد. به پشت چهار زانو نشست و منم شروع که تلمبه زدن کردن سوراخ کونش تقریبا گشاد بود. دیگه داشت ابم میومد که بهشون گفتم. منم سرپا واستادم و اونا هم صورتاشونو جلو اوردن. من دستامو پشت سرم گذاشتم و اونا انقدر با کیرم ور رفتن که ابم پاشید رو صورتشون خیلی خالی کردم. بعدش افتادم رو تخت دیگه نای بلند شدن نداشتم اما بازم با دیدن بدن لخت پروانه کیرم یه تکونایی میخورد.اونا هم رفتن و صورتشون و شستن . بعد پروانه اومد بهم گفت بهت حال داد منم ازش تشکر کردم . و اونم ازم خواست که این موضوع بین خودمون بمونه. و گفت اگه بازم خواستی به سوسن زنگ بزن .حالا من موندمو سکس با دو تا خانوم با شخصیت!!فرستنده: aminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174808</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سبزِ چشمات جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" /></p><br />
<h6></h6>
<p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های اروم بارون قاطی شده بود و جعبه ی سیگار التماس میکرد فقط یه نخ ! سیگار و روشن کردم و انگار قبل اینکه به لبم برسه خبرش به ننه رسید ذلیل مرده شی که هرچی میکشم از دست توی کثافته اون گوهُ تو خونه ی من روشن نکن..بی توجه به حرف ها و داد و بیدادش کنار پنجره چوبی اتاق ایستادم و پرده رو کنار زدم .هوا بارونیه درست مثل اون روز اولین روزی که گفتی من عاشق تو شدم !!!. ۱۳۸۷/۸/۷ساعت ۲/۰۵ بعد ظهر دوربین به دست از لای جمعیت خودم رو به نزدیک مقبره می رسونم هنوز فاصله زیادی باهاش دارم اما شکوه و زیباییش از همین جا هم معلومه اروم نزدیک تر میشم و هر لحظه زیبایی پاسارگاد بیش‌تر میشه ، با موسیقی زنده ی حماسی ای که توسط یه سری جوون خوش ذوق نواخته میشه زیبایی پاسارگاد و روز منتسب به تولد کوروش بزرگ چندین برابر میشهروحم در حال پروازه و چشمم دودو میزنه دنبال بهترین کادر برای عکاسی ! عکاسی جلد اول مجله ، مجله پرتغال ! عکسی که از تهران تا اینجا به دنبالش اومدم بالاخره زاویه مناسب رو پیدا میکنم و کمی خم میشم توی فکر تیتر عکس هستم و اروم عقب میرم نور دوربین رو تنظیم میکنم و یه قدم به عقب تر همه چی آماده هست که برخورد با چیزی متوقفم میکنه . دوربین رو رها میکنم و برمیگردم و پشتم رو نگاه میکنم هم زمان یه خانوم هم برمیگرده و چشمم میوفته توی یه جفت چشم سبز درشت آآآ عصر تون بخیر خانوم عضر میخوام من اصلا متوجه نشدم شما پشتم ایستادید نه نه اصلا احتیاجی نیست عضر خواهی کنید من مقصر بودم با دیدن دوربین کوچیک عادی توی دستش و یه خانواده سه نفره که ژست گرفته منتظر هستن تا ازشون عکس بگیره سریع فهمیدم برای جبران باید چه کار کنم !دوستدارید من ازتون عکس بگیرم ؟باعث افتخاره ! بعد از دیدن عکس ها حسابی هیجان زده شده بودن خوب چطوره ؟واقعا عالیه فقط من چطور ازتون عکس هارو بگیرم؟آه شما کدوم شهر زندگی می‌کنید؟تهران عالیه منم تهرانم خوب؟من برای یه نشریه کار میکنم ، ناشر مجله پرتغالبله میشناسم!!اگر مشکلی ندارید شماره من رو داشته باشید و تهران باهام تماس بگیرد عکس ها رو روی سی دی تحویلتون میدم ساعت ۴/۳۰ بعد الظهر ۱۳۸۷/۹/۱۵تقریبا ۱ ماه بعد بود که تماس گرفت و آدرس نشریه رو خواست براش توضیح دادم که توی محل کارم نمیشه پس لطفا بیاید به یه کافه تا قبل اینکه تماس بگیره برام در حد یه دختر معمولی مثل هزار دختر دیگه شهر بود اما از تماسش تا لحظه ورودش به کافه قلب من در حال انفجار بود !وارد کافه شد سر تا پاش رو برانداز کردم ، خوشگل تر از قبل شده بود براش دستی تکون دادم و سمتم اومد سلام اروم و کوتاهی کرد و کیفش رو روی میز گذاشت و بعد نشست .من عاشقشم !عاشق چی ؟عاشق ترکیب زرد و طوسی رنگ لباس هاتون رو عرض میکنم و عطرتون هم که باید ، البته اگر اشتباه نکنم Miss Dior باشه لبخندی زد مشخصه عاشقشی خودتون هم همین رنگ هارو انتخاب کردین تیشرت زرد و پیرهن طوسی و احتمالا شلوار طوسی دقیقاًچند ثانیه ای لبخند زدیم و به صورت هم نگاه کردیم تمام سلول های بدنم فریاد میزدن که میخوامش و اگر سرفه گارسون نبود به خودمون نمیومدیم _ خوب زوج عاشق با لباس های ست کل کافه تو کف عشق شماست ، فقط اینکه نمیخواید سفارش بدید؟ ۶:۳۴ بعد الضهر به خاطر سرمای هوا و بارون خودم رسوندمش کاری ک ازش متنفرم ماشین رو سر خیابونشون نگه داشتم ، نگاهی بهم کرد و تشکری کرد اما انگار دلش به رفتن نبود و دنبال بهونه ای برای کش دادن ماجرا بود ! مریما ! چه اسم قشنگی من هم محمد علی هستم البته که منو به اسم دیگه ای صدا میزنن !چه اسمی؟ امید ! البته فقط افراد آشنا و میخوام که شما هم منو امید صدا بزنید ! تمرکز کردم و گفتم :یعنی میخوام باهتون آشنا بشم ، یعنی بیش‌تر آشنا بشم پوفی کردم وادامه دادم :خیلی بیشتر در حدی که هر روز ببینمت و خوب رک بگم یه جورایی حسی بهت دارم که اولین باره تجربش میکنم کمی فکر کردم و‌بعد :چشمات ! اولین بار اونا رو دیدم و احساس میکنم احساس میکنم !راستش نمیدونم چطوری بگم خوب&#8230; اونقدر با اطمینان گفت که نفسم رو بیرون دادم و سرم و تکیه دادم به صندلی خوب ببین آقا محمد علی طبیعیه افراد زیادی عاشق من شدن ولی پیش نیومده که بخوام بهشون بگم امید ! آه نفسی کشید و گفت ببین آقا امید یا نه اصلا امید خالی ، منم ،منم ازت خوشم میاد منم ..سرش رو پایین انداخت و این چه معنی ای میده ؟ یعنی درخواستت رو قبول میکنم ! خرداد ۸۸ ساعت ۶:۰۰ بعد الضهر سرم توی نشریه به خاطر انتخابات حسابی شلوغ بود و سر تا پام هم به اصرار مریما سبز بود تلفنم زنگ خورد جواب دادم من: جانم مریما مریما : آب دستته بزار زمین بیا من : کجا بیام کلی کار داریم مریما (با صدایی کمی بلند تر ):گفتم بیا ستاد من:چشم چشم تسلیم مریما : آفرین پسر خود بوس بوس و قطع کرد از دفتر نشریه زدم بیرون و نشستم توی ماشین تقریبا نیم ساعتی کشید ولی بلاخره رسیدن مریما تنها توی ستاد نشسته بود و دیر وقت هم بود ، بهم گفت که یه سری اسناد داره که نشون میده قراره توی انتخابات تخلف بشه ووووو کاری که از دست من برمیاد برملا کردنش تا قبل اینکه کار از کار بگذره هست ، هرچی بهش گفتم بیخیال شو مطالب مجله بسته شده و کاری از دست ما برنمیاد فردا نوبت چاپه و تازه عمرا همچین چیزی رو چاپ کنن دست بردار نشد ۸:۰۰ شبکلید رو توی در چرخوندم و وارد نشریه شدیم یه دفتر کار قدیمی پر از کاغذ و حسابی شلوغ و نامرتب ، چراغ رو زدم و وارد شدم پشت سر مریما در رو بستم !و کلید رو روی در گذاشتم و قفلش کردم .از اینکه باهاش تنها بودم حال عجیبی بهم دست داده بود مدت ها بود ، که توی فکرش بودم اما الان و امشب و اینجا؟!من:مریما بیا برگردیم بریم ، این کار ما نیست !مریما :انقدر آیه یس نخون مطالب کجاست باید با این کاغذا جا به جاش کنیم .من: اتاق رئيس توی کشو ی میز چشمی چرخوند و از روی تابلو اتاق مدیریت رو پیدا کرد به سمتش رفت و دستگیره رو پایین داد!مریما:اینکه قفله! من:قفله دیگه!انتظار داشتی باز باشه؟پوفی کرد و عصابانیت سمتم اومد روبروم ایستاد و با دست اشاره کرد به سمت در مریما:بشکنش من: اینطوری من بدبخت میشم میفهمن کار منه چون فقط من کلید در رو داشتم که با صلح وارد بشم و بعد این در و بشکنم و چیزهایی بر علیه نظام رو با مطلب مجله عوض کنم !چه بلایی سر من میاد؟به این فکر کردی؟ مریما: اما اگه این کار رو نکنیم این بلا سر کل مردم میاد و ما در مقابل تمام اون ها هیچی نیستیم!‌کمی فکر کردم و بعد : فقط به خاطر تو نه هیچ چیز دیگه!تا خواستم به سمت در بدوَم و در رو بشکنم مانع شد کاغذ های توی دستش رو پاره کرد ریز ریز و ریخت توی سطل من: چکار کردی دیوانه؟مریما:نمیزارم بلایی سرا بیاد تو از زندگیت به خاطر حرف من گذشتی و من حالا بخوام به خاطر مردم از زندگیم که تو باشی بگذرم؟ عمراً لال و هرز شده بودم نه به الان و نه به دقیقه قبلش فضا فوق العاده احساسی بود سمتم اومد و بغلم کرد هردو میدونستیم چی میخوایم : امید بیا امشب یکی بشیم ! به صورتش نگاه کردم هیچ وقت فکر نمیکردم اول اون پیشنهاد سکس بده : اما تو باکره ای مریما:نه ، من توی بچگی از دستش دادم اومدم حرفی بزنم که گفت لطفا نپرس چطوری ! سرم و به علامت تایید تکون دادم و لب هامو نزدیک لب هاش کردم دست هام دوطرف رون های پاش بود و اروم حرکت دادمشون به روی باسنش مشغول لب گرفتن شدیم بدنم داغ داغ شده بود و نفس نفس زدنش دیوانم میکرد لحظه ای خودش رو جدا کرد و مانتوش رو کند و پرت کرد شالش هم از قبل دراومده بود و روی شونش بود اون رو هم بیرون کشید و پرت کرد دوباره برگشت توی بغلم هردو روی زانو نشستیم و لب هامون قفل توی هم لب هاش مزه عسل میداد و نفس هاش دیوونم میکرد !هر نفسی که اون بیرون میداد رو من توی ریم میکشیدم و بالعکس اروم از هم جدا شدیم هردو عرق کرده بودیم به صورت هم خندیدیم و باز شروع کردیم چند دقیقه بعد من تکیه دادم روی دست هام و مریما با تردید دستش رو برد به زیپ شلوارمتمیزه؟اره!آوردش بیرون و خودم هم کمک کردم تا شلوارم رو از پام خارج کنه اروم لب هاش رو نزدیک کیرم برد و کردش توی دهنش و شروع کرد بالا و پایین کردن زیاد از این حرکت خوشم نمیومد و به همین خاطر سریع متوقفش کردم این بار مریما رو کامل لخت کردم از سر تا پا هیچ چیزی توی تنش نبود و لخت کف دفتر بود رفتم سراغ کسش و شروع کردم با زبون باهاش بازی کردن بغل رون پاش یه پروانه خالکوبی کرده بود که زیبایی اون کس بی موی کلوچه ای رو دوچندان میکرد یه زبون بهش کشیدم و بعد اروم چوچولش رو بین دندون هام گذاشتم یه گاز کوچیک و بعد شروع کردم به میکدنش اه و نالش بهترین تشویق برای من بود و من توی صدای اه و ناله مریما گم شده بودم بیخیال چوچولش شدم و زبونم رو توی واژنش کردم دادی زد و سرش و بلند کرد و گفت تروخدا بکن توش بسه بسه و دوباره سرش رو گذاشت زمین دو زانو نشستم پاهاش رو گرفتم و کمی بالا کشیدمش روی پاهام کیرم و تنظیم کردم ۳،۲،۱ و فرو کردم تو اه جیغ مانندی کشید و بعد ما بین هر اه یه التماس اآآااااه تُـــ تــُ رو خُـ دا تند تررر ااااه ۱۳۸۸/۳/۲۳ تظاهراتانتخابات تموم شده بود و نتایج هم اعلام شده بود و حالا من توی جمعیت معترض به دنبال مریما فریاد میزدم و صداش میزدم خون از روی پیشونیم راه گرفته بود و مریما رو نمیتونستم پیدا کنم کمی اونطرف تر صدای جیغش رو شنیدم با سرگیجه و گیجی به سمتش رفتم و دیدمش که روسری از سرش افتاده و دوتا نره خر دستاش رو گرفتن و به سمت یه ون‌ سیاه میبرنش داد می زدم و فریاد میکشیدم ، بیناموسا ولش کنید اون زنه منه عوضیااااا مگه خودتون ناموس ندارید؟چشمام تار میدید و سرم به شدت گیج میرفت مثل آدم های مست تلو تلو میخوردم و داد میزدم آخرین صحنه ای که یادمه وقتی هست که سربازی به سمتم نشونه رفت و مریما ی عزیزم جیغ زد بعد اون فقط لامپ های سقف بیمارستان که از بالای سرم تند تند رد میشدن یادمه و گروه گروه آدم خونی و زخمیِ گوشه بیمارستان ! ۱۳۸۸/۷/۸ساعت ۱۴:۰۵مریما امروز با وثیقه آزاد شده و قراره برم برای آخرین بار ببینمش قراره یه قاچاق چی امشب از مرز ردش کنه و معلوم نیست حکومت چه بر سر خانوادش میاره !میره ترکیه و مقصد بعدی هم فعلا معلوم نیست ! مریما:امید؟جان امید؟مریما : یه چیزی رو باید بدونی!چی؟تو داشتی پدر میشدی و من قصد داشتم باهم فرار کنیم و بریم بچمون رو بدنیا بیاریم ! اما خوب اون سقط شد و من فراری !امید ؟بله؟مریما:باهام میام ؟نهمریما:نه؟نه ، چون ننه، مادربزرگم رو میگم هیچ وقت حرفش رو نزدم؟ ، اون تنها کسیه که دارم منو بزرگ کرده! و نمیتونم تنهاش بزارم!مریما : میفهمم ، پس پدر و مادرت ؟جنگ ! من اصالتاً خرمشهری ام چند ماهم بوده که جنگ شروع میشه پدرم و مادرم شهید میشن و من و مادربزرگ زنده میمونیم و میایم تهران مریما: چی شد که اونا شهید شدن و شما نه؟اونا پزشک بودن و بعد از فرمان تخلیه شهر مارو راهی میکنن اما خودشون نمیان!مریما: متاسفم چرا تا الان نگفتی؟قصه قشنگی نیست که همه جا جارش بزنم ،راستی برات یه کادو دارم ، یه دفترچه ! آخرین چیزی که از پدرو مادرم دارم تمام عمرم چیزی توش ننوشتم حالا میدمش به تو ! تا توش داستان خودمون رو بنویسی مریما: حتماً، منم برات‌چیزی دارمدست کرد توی جیب مانتوش و با تاخیر پاکت سیگار رو روی میز گذاشت کمکت میکنه اروم شی ! اونشب مریما رفت و فقط یه چیزی ازش میدونستم ، یه اتاق زیر شیروونی از قبل اجاره کرده!تا صدای برخورد بارون با سقف‌ رو بشنوه.———۱۳۹۸/۱/۱۴ساعت ۶:۴۹میرسم به سر خاکش ، با تمام مقاومتی که دارم ، برای اینکه قبول کنم اون مرزبان دلش اومده و بهش شلیک کرده ، برای اینکه قبول کنم اون اینجا زیر خروار ها خاکه ! اما &#8230;.اومدم دفتر رو از کیفم در میارم !همون دفتری که موقع رفتن بهش دادم و موقع تحویل جنازه بهمون پس دادن و گفتن توی بغلش گرفته بوده روی جلد کلفتش بالا سمت راست جایه گلوله مونده و سطحش پر از خون!صفحه اولش با دست خط ظریفش نوشته به نام عشقمان ،گفتی داستانمان را بنویسم بر دل این دفتر و من مینویسم برای تو برای عزیزی که تمام عمر برای داشتنش ایزد را تمنا کرده بودم امید من ، امیدی که کابوس ها را از دلم ربودی ، از اولین روز در پاسارگاد تا آخرین روز تا ۹ هم همین ماه این را برای تو مینویسم و به خواست توامضا مریما ۱۳۸۸/۷/۱۳ به قبرش نگاه میکنم ، تو فرصت نکردی که توی اتاق زیر شیروونی بنویسیش اما من نوشتمش اینجا چاپ نمیشه اما بیرون از این خاک نفرین شده چرا .تمام این سال رو هم به خاطر ننه صبر کردم اما چند روز پیش با کلی نفرین بیرونم کرد .دستم و بالا آوردم و به ساعتم نگاه کردم. دیگه باید برم عزیزم چیزی تا پروازم نمونده! این داستان شاید در این قالب کلمات بدون اعتباری از لحاظ حقیقت باشد اما مطمئنا یک جایی از این سرزمین در همان سال ها سرنوشت زن و مردی عاشق را در کلمات خود به آغوش کشیده !ممنون که خوندید ، با عشق طاها منتظر نظراتتون هستم!(لطفا اگر دوست نداشتید به خانواده ام توهین نکنید )		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173494</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-10 07:58:14 by W3 Total Cache
-->