<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پروندم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:20:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پروندم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامان شاه کس و جنده با سابقه به پسرش کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پروندم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوارو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میشودم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[همکارم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[در اصل عمه من نیست فیلم سکسی چون در واقع من عمه ندارم&#8230; اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد سکسی اونا یعنی رضا و مریم (رضا برادرزنمه)تمام شاه کس شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم خیره میشه تا اینکه یه روز کونی مریم بهم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>در اصل عمه من نیست فیلم سکسی چون در واقع من عمه ندارم&#8230;</h2>
<p>اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد سکسی اونا یعنی رضا و مریم (رضا</p>
<h3>برادرزنمه)تمام شاه کس شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم</h3>
<p>خیره میشه تا اینکه یه روز کونی مریم بهم گفت که یکی تو فامیل ما از تو خیلی خوشش اومده منم</p>
<h4>که جنده دوست داشتم بدونم اون کیه و البته شک هم</h4>
<p>به فرزانه داشتم که عمه خانم پستون باشه .. اون علیرغم زیبایی و قد بلند و باسنی توپ وضعیت مالی بسیار</p>
<h5>عالی هم کوس داشت که همینا با هم باعث که منم</h5>
<p>بهش چشم طمع بدوزم &#8230;خلاصه مدتی بعد مریم بهم زنگ زد و گفت که می خوام شمارتو بدم به همون طرف تا سکس داستان واست زنگ بزنه</p>
<h6>بدم شمارتو گفت بده کیه آخه گفت خودش ایران سکس الان بهت</h6>
<p>میزنگه.. همینو گفت و قطع کرد &#8230;خلاصه دو سه دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد و گوشی رو جواب دادم با لحنی بسیار زیبا سلام کرد و از اینکه مزاحم شده عذر خواهی کرد منم که دوست داشتم باهاش باشم شروع کردم به تعارفات بی خودی و بخاطر اینکه خوشش بیاد سریع یه متلک پروندم که بدونه من و اون متاهلیم و واسه فقط هم صحبت شدن وقت بی خودی نمیزاریم و وارد مسائل سکسیش کردم اونم که اول زیاد وا نداده بود خودشو آخرش چراغ سبز رو واسم روشن کرد&#8230;یه مدت تلفنی باهاش صحبت کردم تا اینکه ی روز بهم گفت می تونی بیای دفترم سر کار(اون یه دفتر مسافرتی بسیار بزرگ داشت)پیشم منم موافقت کردم و واسه فردا برنامه چیدم و به خانمم گفتم که سر کار میمونم و جای همکارم هستم &#8230; بعد کار حرکت کردم و رفتم و زنگ زدم گفتم که دارم میرسم گفت خوبه دفترم تعطیله و ماشینتو دم در پارک کن و بیا تو منم همین کارو کردم رفتم تو اونم در دفترش رو وا کرد تو دفترش تک تنها بود یکم واسه هر دومون صحنه خجالت باری بود روبرو شدن با هم اما خیلی زود بعد مهمان نوازی اونو کمی صحبت کردن با هم همه چی خیلی عادی شد تا اینکه اون که روبرم رو صندلی نشسته بود اومد رو زمین کنار من تکیه داد به دیوار و یه نگاهی به من کرد و بهم گفت میشه ببوسمت منم گفتم بفرمایید .. اونم لباشو گذاشت رو لبام و بعد با زبونش موقعه جدا شدن لباش از لبام لبهام رو خیس کرد &#8230;هیچی دیگه من که کمر و طبق عادت همیشه قبل نزدیکی صفت کرده بودم و کیرم هم تو شلوار نیم رک شده بود بعد 5 دقیقه بعد لب دادن اون دست انداختم دور گردنش و با دستم که دور گردنش بود صورتش رو چرخندم به به طرف خودم و به خودم گفتم این نیاز به کسی داره که باش ی سکس اساسی بکنه والا مریض نیست بیاد شوهر داره با کسی دیگه دوست بشه این فکرم تمام شده بود که خیلی محکم و با اراده فولادی رفتم تو لباشو با سرعت فوتی و فوری لباشو گوشاشو زیر گردنش رو خوردم تا از خود بیخودش کردم&#8230;دستشو گرفتم و با خودم که بلند میشدم بلندش کردم بدون گفتن حتی یه کلمه تکیش دادم به دیوارو تاپی رو که تنش بود رو از تنش در آوردم و دست انداختم دو کمرشو سوتینش رو هم باز کردم و در آوردم پسون های نسبتا بزرگ و خوشکلی داشت که به محض دیدنشون با زبون لبام شر وع به مک زدن و لیسیدنشون کردم طوری که صدای عمه خانم رو در آوردم .دستش رو هی میکشید رو کیرم و آه و اوه میکرد &#8230;رفتم پایین و دکمه شلوارشو وا کردم و شرت و شلوارشو با هم کشیدم پایین که اون لحظه انگار یکم خجالت کشیده باشه دستشو آورد که مانع بشه اما من با سرعت عملی که داشتم اجازه این کارو بهش ندادم و تا اومد بگه مسلم نه من سرم رو کردم بین پاهاشو زبونم رو انداختم لای کسش که واقعا خوشکل و خوش تراش بود دیدید بعضی از کسا زود خیس میشن و وا میدن خودشون و اما این کس هر چی بیشتر لیس میزدی کمتر خیس میشد و عمه خانم دیگه از فرط شهوت از کمر تاشده بود و آه و اوهش هی بیشتر و بیشتر میشد منم که دیدم دیگه هم لخت لخت شده و هم حشری همون رو زانو که بودم پیراهنم رو در آوردم و دراز کشیدم رو زمین (رو زمین اتاقش قالی پهن شده بود) کمربند و دکمه شلوار و زیپ شلوارم رو وا کردم و اونو تا نصفه کشیدم پایین که اون هم نشست کنارم شلوارم رو کامل در آورد و منم از دست کشیدمش سمت کیرم و با دست دیگم کیرم رو گرفتم با اشاره بهش فهموندم که کیرم رو بخور که اونم شروع به ساک زدن کرد هی خورد و لیس میزد و پاهام رو دادم بالا و کیرم رو گرفتم رو تخمام رو انداختم جلو دهنش اونم اول لیشون زد بعد هر تخمم رو دو سه بار کرد تو دهنش و زیر سوراخ کونم هم زبون زد کیرم حسابی شق شده بود &#8230;اونو از کمر خوابندم و خودم اومدم بالا سرشو کیرم رو آروم کردم تو کسش و کم کم تلمبه زدن رو تند وتند کردم که یهو آروم بهم گفت بزار تا ته توش بمونه منم با یه تلمبه محکم کردمش تو تا ته و 6یا 7 ثانیه گذاشتم تو موند و بعد با آروم تاب دادن کیرم داخل کسش و آوردن کیرم تا نصفه بیرون دوباره شروع به تلمبه زدن کردم و خودم هم دراز کشیدم روش و بعد یکم لب گرفتن شروع کردم به خوردن پستونهاش 20 دقیقه بعد چون خیلی اذیت شده بود و دو باری هم ارضا شده بود و خودم هم دوست داشتم از کون بکنمش برش گردوندم و باز کیرم رو کردم تو کسش و دو تا پاهام رو گذاشتم اینورو اونور باسنش و با شدت زیاد تلمبه میزدم تو همین هین هم با انگشت میکردم تو سوراخ کونش و میدیدمش بیشتر حشری میشدم (من عاشق از کون کردنم)عمه خانم که 31 ساله بود یه باسن بسیار بزرگ داشت که سوراخ صورتی توش مث مروارید تو صدف میموند &#8230;از آب دهنم تف کردم تو هین کردن تو کف دستم و با دو تا انگشتم مالندم به سوراخ کون عمه خانم بعد بدون اینکه بهش چیزی بگم و درخواست ازش بکنم کیرم رد از تو کسش در آوردم و سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و اولین فشارو دادم که یهو برگشت و با یه آخ بلند و ناله کنان گفت نه مسلم از پشت نه نمیتونم منم که داشتم ضدحال میخوردم خیلی جدی بهش گفتم درد داره پس می خواستی کس عمه منو داشته باشه یالا بیا خم شو بینم و خودم کمرشو برگردوندم دوباره تف کردم اینبار به خود سوراخ کونش و با دست سر کیرم هم خیس کردم و میدیم که داره خودشو چطوری واسه خاطر درد کون دادن هی میخوره اما چون منو جدی دیده بود روش نشد شدید مانع کارم بشه &#8230;سر کیرم رو محکم فشار دادم تو و یهو کیرم رفت تا نصفه تو کونش که اون خودش رو شید جلوهو منم خودم رو انداختم روش تا اینکه دراز کشیده روش و سر کیرم هنوز تو بود که بخاطر اینکه داد زد و یهو خودشو کشید جلو که کیرم در بیاد منم خیلی وحشیانه کیرم رو هول دادم تو کونش با فشار شدید که خودم احساس کردم که تخمام به لمبه های عمه جان چسبیده و اونم با آخ همراه با ناله و اشک گفت پارم کردی .. پاشو تو رو جان من پاشو الان پاره میشم منم که شهوتم بالا زده بود احتنایی به اشک و ناه و حرفاش نکردم و اول یکم آروم و بعد1 دقیقه از آروم تلمبه زدن و جا وا کردن کیرم تو کونش تلمبه زدن شدید و شدیدتر کردم تا اینکه اونم از کون بی حس و دیگه هیچی نمیگفت منم دیدم دیگه حرفی نمیزنه بعد 10 دقیقه از کون کردن بلند شدم و کیرم و کردم تو دهنش و اونم که بلند شده بود زانو زده بود بی خیال از جریان کردن از کون زوریش با میل زیاد شروع به ساک زدن کرد و تخمام رو هم لیس زد و منم رو کمر خوابندمش و رفتم رو سینشو پستونهاشو جفت کردم و تف کردم دو یا سه بار لای دو تا پستوناش کیرم رو گذاشتم لای دو تا شون دوتاشون رو با دستای خودش محکم بهم گرفتم خم شدم و شروع به عقب و جلو شدن کردم 3 دقیقه بعد هم آبم اومد و همین طور که عقب و جلو میشودم آبم هم ریختم هم رو صورتش هم تو گردنش و هم لای پستوناش &#8230;اون روز روز اول سکس منو عمه خانم بود اما تا به الان آخرین سکس نبود تا حالا هم این رابطه ادامه داره(jeegar)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176816</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر ناتنی اشتباهی کیر پسرش رو  ساک میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2019 07:11:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانای]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبهش]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیده]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پروندم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[توهمین]]></category>
		<category><![CDATA[جاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناس]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سربالا]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرها]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[قوربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کنمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[ملاحظه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اونایی نبود که سکسی باشه فیلم سکسی و کارش راست کردن کیر این و اون باشه.قضیه از اونجایی شروع میشه که من متوجه تغییر رفتارهای مشکوک بین سکسی مادرم هانیه و پدرم شدم.کم کم دیگه شاه کس باهم حرف نمیزدن و مامانم شبها تو پذیرایی میخوابید چندبار از مامانم پرسیدم که چی کونی شده ولی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اونایی نبود که سکسی باشه فیلم سکسی و کارش راست کردن کیر این</h2>
<p>و اون باشه.قضیه از اونجایی شروع میشه که من متوجه تغییر رفتارهای مشکوک بین سکسی مادرم هانیه و پدرم شدم.کم کم</p>
<h3>دیگه شاه کس باهم حرف نمیزدن و مامانم شبها تو پذیرایی میخوابید</h3>
<p>چندبار از مامانم پرسیدم که چی کونی شده ولی هربار جواب سربالا میشنیدم.چندوقت بعد مامانم بخونه ی مادرم بزرگم نقل مکان</p>
<h4>کرد جنده و من دائم از بابام میپرسدم که چی شده</h4>
<p>ولی بازم جواب سربالا و اینکه پستون دعوای زن و شوهریه و از اینجور کوس شعرها. بالاخره باهر بدبختی و اعصاب</p>
<h5>خوردی بود کوس امتحانات پایان ترم رو دادم.اواخر تیر بود که</h5>
<p>از مادربزرگم خواستم وساطت کنه ولی اونم میگفت مادرم چیزی بهش نگفته؟؟ خلاصه یه روز عصر بابام 48 سالشه با عصبانیت اومد سکس داستان خونه ازش پرسیدم</p>
<h6>چته؟؟؟ چی شده؟؟ گفت امروز مجبور شدم مادرت ایران سکس رو طلاق</h6>
<p>بدم.شوکه شدم؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونستم چی باد بگم رفت سر وسایل و لباساش همه رو جمع کرد و انداخت تو ماشینش و رفت.شروع کردم به گریه کردن.باورم نمیشد حتی نتونستم4تا سوال بپرسم ازش یخورده فکر کردم که چرا اون خونه رو گذاشت و رفت؟؟ به ذهنم اومد خونه بنام مامانه به موبایل بابام تلفن کردم گفت بعدا راجع به همه چی باهم حرف میزنیم.ازش پرسیدم جایی داره بره؟؟؟ گفت آره خیالت راحت.میخواستم به مامانم تلفن کنم که دیدم با مامان بزرگم اومد.بهش گفتم چی شده و دلیلش رو پرسیدم و بازم&#8230;..داشتم دیوونه میشدم چند شب مادربزرگم پیش ما موند و بعدش رفت. چند بار به بابام زنگ زدم اما موبایلش خاموش بود توهمین ایام متوجه شدم که مامانم مهریه اش رو هم بخشیده؟؟ چند روز بعد بابام بهم تلفن زد و باهم قرار گذاشتیم از جاییکه بود چیزی نگفت و شماره جدیدش رو بهم داد.اونموقع برام طبیعی بود چون بابام همش خط عوض میکرد و میگفت مزاحم داره.این ماجرا گذشت و شد4ماه بعد.یه روز که مثل جسد از دانشگاه اومدم مامانم گفت که میخواد راجع به مسئله مهمی باهام حرف بزنه؟؟ ازش خواستم بزار واسه فردا ولی اصرار داشت که امروز اون قضیه رو مطرح کنه و اینو بگم که من تو اون 4 ماه خیلی کم حرف عصبی و بیحوصله شده بودم و اولین و تنها دوست دخترم رو که تازه پیدا کرده بودم پروندم و سر هرچیز پیش پا افتاده ای با همه دعوا میکردم.خلاصه مامانم شروع کرد به شر و ور گفتن تا رسید بجاییکه گفت میخواد دوباره ازدواج کنه؟؟؟؟.مامانم 45 سالشه و مثل مامانای بقیه دوستان که ماماناشون رو وصف کردن عین دختر 24 ساله نیست و رونای گوشتی هم نداره بلکه مثل یه زن 45ساله معمولیه و لاغر که سایز سینه اش 75 و کمرش 32.و از موقعیکه یادم میاد همیشه رنگ موهاش شرابی بوده.خلاصه واسه چند لحظه شوکه شدم؟؟؟؟ اون گفت با مردی آشنا شده و امشب هم اون یارو که اسمش فرشاده من و مامانم رو برای شام دعوت کرده بیرون.خیلی غیرتی شده بودم ولی تو اونموقع چیزی بفکرم نمیرسید بگم.خلاصه شال و کلاه کردیم و رفتیم به اون رستوران رفتیم تو همینجوریکه مات دنبال یه مرده تنها میگشتم مامانم گفت بریم طبقه بالا.بالا که رفتیم فرشاد رو دیدم.خلاصه بعد از سلام و علیک و احوال پرسی نشستیم و در حین صرف غذا خودشو معرفی کرد و گفت که فوق دیپلم نقشه کشی داره و یه آژانس داره و از زن قبلیش بخاطر بد دهن بودن و اینکه بچه دار هم نمیشه جدا شده و از آشناییش با مامانم گفت که یه روز مامانم خونه دوستش بوده که آژانس میگیره بیاد خونه و چون آژانس ماشین نداشته خود فرشاد میاد و تو راه که بودن سر صحبت باز میشه و مامانم میگه که طلاق گرفته و&#8230; تو نگاه اول فرشاد آدم خوبی بود اما من دوست نداشتم مامانم زیر مرد دیگه ای بخوابه خلاصه آمار فرشاد رو دراوردم و همه حرفاش نه تنها راست بود بلکه دستی هم تو کار خیر داشت و نگفته بود.یه 2 ماهی بود که چند بار فرشاد و مادرش اومدن خونه ما و چندبارم من و مامانم و بابابزرگ گیجم و مامان بزرگم رفتیم خونه شون واقعا نمیشد روی فرشاد عیب گذاشت اما من دوست نداشتم مامانم کیر دوم رو تجربه کنه واسه همین به بابام همه ماجرا رو گفتم و اون گفت که مامانت بخاطر فرشاد ازم جدا شده و اون فرشاد رو میخواسته وگرنه چه دلیلی داشت که زندگیش رو ول کنه؟؟؟ از بابام خواستم دخالت کنه اما پیچوند و گفت که نزارم اونا باهم ازدواج کنن.به مامانم گفتم که از فرشاد خوشم نیومده و نمیخوام که باهاش ازدواج کنه هرچی دلیلش رو پرسید سربالا جواب دادم بعد از چند روز جر و بحث جواب آخر رو داد که مهم اون و فرشاد هستن که همدیگه رو میخوان و اگه من نمیخوام میتونم برم پیش بابام یا ننه بزرگم؟؟؟؟؟ میخواستم بلند شم و تا اونجاییکه میخوره بزنمش ولی نمیشد دیگه کار از کار گذشته بود.قرار شد یه مراسم ساده برگزار کنن و فقط خودیها باشن به بابام گفتم و بعد از کلی فحش و پس گردنی گفت حالا که نتونستم باید زندگیشون رو براشون زهر کنم.خلاصه مراسم تو خونه ی ما برگزار شد و آقای دوماد سرخونه که خودش خونه هم داشت و داده بود اجاره عروسی کرد.بعد از صرف شام مهمونا رفتن و ننه بزرگ من کلید کرد که بیا امشب بریم خونه ما اما من قبول نکردم و در نهایت فرشاد گفت ایراد نداره امیرعلی که بچه نیست ماهم سن و سالی ازمون گذشته.فرشاد 41 سالش بود و از مامانم کوچکتر و همین بود که حرص من رو در میاورد خلاصه مامانم با فرشاد رفتن تو اتاقشون و منم رفتم تو اتاقم که بخوابم اما خوابم نمیبرد چون امشب فرشاد با مامانم حسابی قرار بود حال کنن.چشمام بسته بود که متوجه شدم در اتاقشون باز شد.از خودم صدای خور خور دراوردم نمیدونم کدومشون بود اما اومد در اتاقمو باز کرد و مطمئن شد که من خوابم درو بست و رفت نمیدونم چند دقیقه گذشت ولی بلند شدم وآروم در اتاقمو باز کردم و رفتم پشت در اتاق اونا کیرم حسابی راست شده بود. گوشمو چسبوندم به در صدای آه ه ه ه و ناله مامانم بلند شده بود و فرشاد که همش از هیکل مامانم تعریف میکرد و قربون صدقش میرفت.فرشاد حسابی داشت مامانمو میکرد و مامانم فقط میگفت فرشاد جوووووون بکنننننننن خیلی دوستت دارم و بعد هم گویا میرفتن تو فاز لب و لوچه صبح شد اونا شاد وسرحال و من کیری.فرشاد گفت امیرعلی جان بیا تا یه مسیری برسونمت و من باهاش تا یه مسیری رفتم.نمیدونم چرا دوست داشتم بهش اعتماد کنم ولی خوب پروژه زهر و اینکه اون دیشب یه دل سیر مامانمو کرده بود نمیذاشت.کم کم بدرفتاریهام رو که غیرارادی بود و ناشی از مشکلات روانی بود که تو اون مدت برام پیش اومده بود شروع کرده بودم.دائم فرشاد رو کیر میکردم و نمیذاشتم آب خوش از گلوشون پایین بره.فرشاد واسم یه پراید خرید همون چیزی که بارها از بابام خواسته بودم و اون با اون همه پولی که داشت نکرد اما بجای اینکه از فرشاد فقط یه تشکر کنم بهش گفتم همه زورت همین بود نکنه توقع داری باهاش بیام تو آژانست کار کنم؟؟؟؟ اونشب مامانم و فرشاد خیلی بهشون برخورد و مامانم تا چند روز با من حرف نمیزد.تو این مدت دائم از بابام خط میگرفتم امتحانای ترم شروع شد و من ریدم و از 19 واحد فقط 10 واحد پاس کردم.مامانم خیلی شاکی بود ولی فرشاد میگفت که شرایط امیرعلی بد بوده چند بار میخواستن منو ببرن پیش روانشناس که موفق نشدن 5ماهی گذشت تا اینکه یه روز دیدم مامانم داره اسیدی آرایش میکنه درست قبل از رسیدن فرشاد.بهش گفتم قراره جایی برین؟؟؟ اون گفت نه.لباسای خوبی هم پوشیده بود و خیلی خوشگل شده بود.فرشاد که اومد خونه یه دوش گرفت و یه چایی خورد و با مامانم رفتن تو اتاق و شروع کرد مامانم رو جرررررر دادن صدای ناله های مامانم خونه رو ورداشته بود و بعضی وقتا فرشاد میگفت هیسسسسسسسسس یواشششششششش اما مامانم خیلی حشری بود و به فرشاد میگفت محکممممممم بکننننننننن.بعد چند دقیقه آروم شده بود و دیگه اون صداش نمیومد بعد یک ساعت که اومدن بیرون اول مامانم اومد بیرون دیدم فرشاد همه ماتیکا رو خورده و حسابی مامانم رو کرده.فرشاد اونشب از خجالتش بیرون نیومد و به بهونه خستگی شام نخورده خوابید با مامانم که سر شام بودیم خیلی کفری بودم که یهو از دهنم در رفت و گفتم یه خورده ملاحظه کنید منم دارم تو این خونه زندگی میکنم فکر نکنم همه زن و شوهرها اینجوری باشن؟؟؟؟ مامانم هیچی نگفت و از خجالت سرخ شد رفتم که بخوابم گفتم بزار یه کیر اساسی به فرشاد بزنم.رفتم تو اتاقشون و بلند گفتم فرشاد جوووون شب بخیر خوابای خوب ببینی.فرشاد که حول کرده بود گفت قوربونت امیرعلی جووون توهم همینطور.خودش فهمید بود که چه سوتی داده.یه چند وقت یه خط درمیون همین داستان بود اما بدون صدای بلند و خجالت بعدش به بابام که گفتم محکم زد تو گوشم و گفت خاک توسرت داره با مامانت کیف میکنه تو هیچ گوهی خوردی؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176356</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوش بدن و بانمک خوب کس میده تا آب مارو هم بپاشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 07:00:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پروندم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوئه]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هااااا]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خاطره ی سکسیمو براتون تعریف فیلم سکسی کنم، امیدوارم خوشتون بیاد. زبان نوشته هم زبان روزمره(عامیانه) است.من کارشناسی ارشد مکانیک توی یکی از دانشگاه های تهران می سکسی خونم. زمانی که ترم آخر کارشناسی بودم شاه کس حدود اردیبهشت 88 با یه دختر آشنا شدم به اسم سایه و دوستیمون شروع شد(تعریف کونی نحوه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خاطره ی سکسیمو براتون تعریف فیلم سکسی کنم، امیدوارم خوشتون بیاد. زبان نوشته</h2>
<p>هم زبان روزمره(عامیانه) است.من کارشناسی ارشد مکانیک توی یکی از دانشگاه های تهران می سکسی خونم. زمانی که ترم آخر کارشناسی</p>
<h3>بودم شاه کس حدود اردیبهشت 88 با یه دختر آشنا شدم به</h3>
<p>اسم سایه و دوستیمون شروع شد(تعریف کونی نحوه ی آشنایی از حوصله ی این مطلب خارجه). اون موقع ها من شهرستان</p>
<h4>تحصیل جنده می کردم و این خانوم تهران دندانپزشکی می خوند.</h4>
<p>ارشد رو قبول شدم و اومدم پستون تهران و دوستی ما که تا اون زمان تلفنی و پیامکی بود پیشرفت کرد</p>
<h5>و و کوس وقتای بیکاری که به دلیل مشغله ی زیاد</h5>
<p>و همینطور خرخون بودن هردومون کم بود، می تونستیم حضوری همدیگه رو ببینیم. بار اول قرارمون از سر نفهمی من پارک ساعی سکس داستان بود(چه می دونستم</p>
<h6>منکراتی زیاد داره خب!!! البته در رفتیماااااا) بعد ایران سکس ها می</h6>
<p>رفتیم پارک طهران و لاله(دو تاش هم خوبه). سرتون رو درد نیارم دوستی ما در حد دست هم دیگه رو گرفتن بود تا بعد گذشتن 8-9 ماهی کم کم رومون به هم باز شد و پیامک های سکسی و شوخی ها و &#8230; . روز به روز حسمون بیشتر میشد به هم؛ همیشه دوست داشتم تو آغوشم بگیرمش و نازش کنم موقع تلفن ها و حرف زدنش حس می کردم اون هم همینو می خواد. اوایل شهریور 89 خانوادش برای کاری چند روزی به شهرستان رفتن و سایه تنها موند. دو روز اول دوستای خوابگاهیش اومدن پیشش و شب روز دوم رفتن و اون شب کلی حرفیدیم و شب خوابید؛ روز سوم عصرش برگشت گفت دیشب ترسیدم کاشکی پیشم بودی و از این حرفا و من سر شوخی رو باز کردم که دختر گنده خجالت بکش و از این صحبت ها که وسطا پروندم می خوای بیام پیشت اینم یکم ناز کرد و بعد شوخی شوخی گفت بیا منم گفتم میام هااااا. اینم گفت بیا بچه می ترسونی منم واسه اینکه کم نیارم گفتم میام تا 1 ساعت دیگه آخه خیلی فاصله بین خوابگاه ما و خونه ی اونا نبود. پوشیدم و رفتم و بین راه هی پیامک میدادم رسیدم دم خونه گفتم بیا از پنجره بیرون رو نگاه کن یهویی پنجره وا شد و کلشو آورد بیرون منو پایین که دید(خونه 4 طبقه و اینا طبقه ی 3 بودن) یهو رنگش سفید شد بعد چند دقیقه دیدم اومد پایین لباس پوشیده درو باز کرد گفت بریم بیرون منم گفتم نامرد تو گفتی بیا خونه و الان میگی بیا بیرون!!!! 2-3 دقیقه بحث کردیم با همون رنگ عوض شده و لرزش خفیفی که داشت(از شک و ترس که من یکدفعه اومده بودم) راضی شد و رفتیم بالا(جالب اینه خیلی فکر به این نمی کردم کسی ببینه یا نه!!! خریتی داشتم!!!). چند دقیقه نشست و من واسش آب آوردم(دیگه آشپزخونه و لیوان داخل ظرف شویی تابلوئه) حالش که جا اومد عذر خواست واسه حالش و رفت لباساشو عوض کرد(یه تیشرت و یه گرمکن پوشید)، رفت چایی درست کرد و خونه و اینور اونو رو نشونم داد و یه سری عکس خانوادش رو داخل آلبوم هاشون با هم دیدیم. این وسط آسه آسه فاصلمون کم شد یه لحظه که کلشو چرخوند با من حرف بزنه لبمو گذاشتم رو لباش و مجال صحبت بهش ندادم( قد من 181 و قد اون 168 و من 84 کیلو با بدنی معمولی و اون 57 کیلو بود؛ پوست من سبزه و سایه گندمی بود ).اول عقب کشید اما من هی همراه با لب گرفتن جلو می رفتم تا به دسته ی مبل رسید و گیر افتاد، آروم آروم لباشو خوردم و کم کم زبونمو داخل دهنش کردم و نوک زبونامون با هم بازی می کرد سایه هم رام شده بود و اونم همراهی می کرد، دست راستمو برده بودم داخل موهاش و نازش می کردم و دست چپم دور کمرش حلقه بود و گرمای تنشو که زیاد شده بود حس می کردم؛ هیچ طعمی از لباش حس نمی کردم فقط گرما و حس شهوت بود که تنمو پر کرده بود و این که بالاخره تونستم کسی رو که دوست دارم تو آغوش بگیرم دیوونم می کرد و لب گرفتن ها رو رویایی. بعد مدتی رفتم سراغ گردنشو و شروع کردم به لیسیدن و بوس کردنش و گازهای کوچیک گرفتن سایه هم حشری شده بود و می لرزید. می خواستم تی شرتشو در آرم ناز می کرد، یه ویشگون ازش گرفتمو در آوردم. شکم صاف پهلو های متوسط و یه سینه بند کرم رنگ معمولی داشت. شروع کردم با یه دست سینشو مالیدن از روی کرسد و با دست دیگه رونشو نوازش کردن، سینه هاش کوچیک و سفت بود(سایز 70). حال نمیداد روی کرسد سینه بندشو وا کردم و در آوردم نوک سینه هاش قهوه ای تیره و هاله ی نوکش بزرگ بود، با انگشت شصت و اشاره شروع به بازی با نوک یکیشون کردم و با نو ک زبونم با این یکی بازی می کردم و آروم تبدیلش کردم به مکیدن و خوردن و گازهای ظریف که سایه جونم نالش درومد و همچی تکون می خورد. می خواستم دستمو ببرم داخل شلوارش(یه گرم کن ورزشی سرمه ای پوشیده بود) اول مقاومت کرد و هی می گفت پیمان نه نکن اینکارو ولی وقتی توی خوردن سینه هاش پیش رفتم اینقدر حشرش زد بالا که دیگه نتونست مقاومت کنه و دستمو بردم و از رو شرت کسشو لمس کردم، شرتش چسبناک بود و خیس شده بود البته نه خیلی زیاد. شلوارشو در آوردم دیگه حس ادامه سکس رو توی چشاش می دیدم، یه شرت پادار سیاه پاش بود و پاهاش یه ذره موهاش جیغ زده بود انگاری یه هفته باشه اصلاح کرده باشه و دست آدمو یه جورایی میزد اما واسه من با اون حشرم که بالا زده بود خیلی حال میداد. شروع کرد به در آوردن لباسام منم هی لباشو بوس می کردم و سینه هاشو فشار می دادم. شرتم پام موند و سایه شروع کرد به خوردن سینه و شکمم، داشتم می ترکیدم و کیرمم که دیگه بلند شده بود اساس. حسابی که سینمو و نوکشون رو خورد شرتم رو در آورد و کیرمو انداخت بیرون(کیر من 17 سانت طولشه و قطرشم معمولیه حدود 4 سانت). شروع کرد ور رفتن و بازی کردن باهاش و با خایه هام و نگاه کردنش اما هر چی اصرار کردم نخورد که نخورد و از اونجایی که من دوستش داشتم مجبورش نکردم. بعد اینکه حسابی کیرمو مالید پا شدم شرتشو در آوردم کسش انجیری بود و باله هاش گندمی رنگ بود و داخلش رو که باز کردم صورتی تیره بود و یه ذره رو کسش مو داشت. شروع کردم به لیسیدن کسش و زبونمو داخل می کردم و با نوک زبونم با چوچولش بازی می کردم و یکم که لیسیدم شروع کردم به مکیدن چوچولش که آه و نالش در اومد و آی آی می کرد. آب کسش را افتاده بود و لزج بود و یکم تلخ مزه که به مجبور بودم حین لیسیدن قورتش بدم اما دوست داشتم که عشقم لذت ببره و مزه واسم مهم نبود. وسطای لیسیدن یه دو دقیقه ای ازش لب گرفتم که حداقل آب کسش رو مزه کنه چون ساک هم نزده بود که. بعد چند دقیقه چوچولشو خوردن تکوناش شدیدتر شد و یهو آب غلیظی ازش خارج شد و آروم شد و من فهمیدم که ارضا شده. بعد اینکه یخورده استراحت کرد راضیش کردم و با آّب کسش و کرم روناشو چرب کردم و لاپاش گذاشتم و بعد حدود 3 دقیقه عقب جلو کردن آبم اومد و خالیش کردم داخل دستمال کاغذی چون دوست ندارم آبم رو روی کسی که دوستش دارم بریزم. 4-5 دقیقه بعد اینکه آبم اومد بغلش کردم و آروم نازش کردم، نیم ساعت بعد جدا جدا حموم رفتیم و شام خوردیم.شب فقط شرت پامون بود و بغل هم خوابیدیم و کارمون بوس و مالیدن هم بود اما دیگه نای سکس رو نداشتیم. روز بعد باز دوستاش اومدن و تا اومدن خانوادش پیشش موندن. الان هم منتظرم درسم تموم شه و برم خواستگاریش. امیدوارم سرتون درد نیومده باشه. می دونم خیلی سکسی نبود اما واقعیت رو نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%a8-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175003</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوب دادن به این میگن جنده خانوم خوب زده بالا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b2%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b2%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Jun 2019 06:36:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پروندم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستيم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داريگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[شيريني]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هستماين]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هست. سال ها پيش سال فیلم سکسی دوم دبيرستان بودم يكي از اقوام هايمان فوت شد و خانواده ما هم مطابق معمول به آنجا رفتيم. در آن سکسی ميان دختري رو ديدم كه مثل فرشته شاه کس بود به نام لیلا. از همون وقت ديگه نمي دونستم تو عروسيم يا عزا فقط کونی به اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هست. سال ها پيش سال فیلم سکسی دوم دبيرستان بودم يكي از اقوام</h2>
<p>هايمان فوت شد و خانواده ما هم مطابق معمول به آنجا رفتيم. در آن سکسی ميان دختري رو ديدم كه مثل</p>
<h3>فرشته شاه کس بود به نام لیلا. از همون وقت ديگه نمي</h3>
<p>دونستم تو عروسيم يا عزا فقط کونی به اون فكر مي كردم .به خودم كه اومدم ديدم اونقدر دوسش دارم كه</p>
<h4>عاشقش جنده شدم.اونجا يه روسات تقريباً بزرگ بود و اون دختر</h4>
<p>هم بعضي از مواقع مي يومد پستون خونه مادربزرگش. بعد از چند روز كه مي يومد خونه كسي كه فوت شده</p>
<h5>بود چند کوس كلامي حرف هاي چرت و پرت گفتيم و</h5>
<p>تقريباَ داشتيم با هم دوست مي شديم. باهاش كه صحبت كردم فهميدم كه هم سن خودمه و متولد همون جايي كه من سکس داستان هم هستم؛ يعني</p>
<h6>شيراز. خلاصه طوري شده بود كه من هفته ایران سکس هفته به</h6>
<p>عشق اون خونه عموم مي موندم تا بيشتر باهاش باشم. تا مدتي همين گونه گذشت تا يه روز كه سيزده بدر بود گله اي زديم بيرون و رفتيم كوه. دلم مي خواست كه مي تونستم به دست و پاش دست بزنم ولي حيف كه اينقدر دوسش داشتم كه مي ترسيدم از دستش بدم.خلاصه همون روز دلو زدم به دريا (راستي تو اقوام ما رسم نسيت كه با دخترا زياد گرم بگيري)بطوري كه ضايع نباشه و بهش گفتم بيا بريم كمي بالاي كوه يا مسابقه بذاريم اون هم از خدا خواسته قبول كرد و دسته اي شديم و رفتيم.خلاصه كمي كه بالا رفتيم شروع به كس شعر گفتن به هم ديگه شديم. تا از دخترا كمي صحبت كردم(اون موقع من اهل بچه بازي زياد بودم و هر هفته دو،سه تا بچه مي كردم) و در همون بين گل شقايقي رو ديدم رفتم براش چيدم و وقتي كه خواستم بهش بدم دستمو زدم به دستش اون هم فكر كنم زباد خوشش نتومد.خلاصه بالاتر كه رفتيم بهش گفتم كه خيلي دوسش دارم اون هم گفت كه اين حرفا رو نزن . ديدم كه خط نميده خواستم همونجا زورگيرش كنم كه بقيه اومدن و صدامون كردن. خلاصه گذشت تا سوار ماشين شديم و خواستيم بريم درياچه .توي يه ماشين بوديم. وقتي خواستيم پياده بشيم صداي ضبط بلند بود و اون هم كمي سينه ها شو لرزوند كه كير ما هم انگار يكي زد تو سرش و از خواب پريد و شق شد.خلاصه چند نفري داشتن مي قصدين كه من هم رفتم توشون و خودمو بهش ميزدم ولي پشيمونم كه دلم نيومد يه انگلكش هم بكنم.بعد كه فهميد من چه قصدي دارم ديگه زياد تحويلم نگرفت.روز بعد هم يه نامه نوشت به من و داد به دختر عموم كه بده به من.نوشته بود كه دگه نمي خواد منو ببينه و سراغش هم نرم و گفته بود كه جواب بدم.من هم از اينكه چيزي به بابام نگه ديگه ولش كردم.خلاصه ديگه تو اين روزا ازش اين قدر بدم مي يومد كه تا يه ماه خونه عموم نرفتم و همه فكر مي كردن كه من قهر كردم. ديگه از همه دخترا متنفر بودم و به هر كدومشون كه نگا مي كردم فقط و فقط براي گاييدن بود. اين ماجرا گذشت تا اينكه كمي بزرگتر شديم و يكي از برادرهاي اون براي خواستگاري مادرش رو فرستاد واسه دختر عموم و اونها هم بعد از كمي مشورت قبول كردن .آخه اون آخرين دختر عموم بود كه هنوز شوهر نكرده بود.خلاصه من توي اين فكر بوده كه يه جوري تلافي كنم . خدا خدا مي كردم كه شوهر نكرده باشه تا يه حالي ازش بگيرم كه غرورشو ريده مال كنم. تو سايتا يا با دوستام كه صحبت مي كردم فهميدم كه بهترين چي واسه اين كار كم محليه اونم به يه دختر كه ازت خوشش بياد. من هم همين ترفند رو پيش گرفتم و يه بار كه با پدرم به باغ رفتيم، رفتم تا به خونواده عموم يه سري بزنم، ديدم كه اون هم اونجاست.من هم رفتم يه سلامي كردم ولي نه به اون سلام كردم نه نگاهش كردم و وقتي هم كه حرف ميزد من تكه هاي ناجور مي پروندم كه نمي تونست جوابش رو بده و ديگه چيزي نمي گفت. ظهر كه رفتيم خونه عموم تا نهار بزنيم ديدم اون هم اونجاست از اونجا زدم بيرون و به اونها گفتم من ميرم تو باغ گرسنم نيست. حالا داشتم ا گشنگي مي مردم. بعد از 3 ساعت كه برگشتم ديدم كه نيستش.يه سوال موذيانه پرسيدم كه كجاست.گفتن بعد از اينكه تو رفتي اون هم رفت. گذشت تا روز عقدكنون دختر عموم كه دوباره ديدمش . من پشت ماشين نشسته بودم. داشت پياده مي شد گفت:اي ول رانندگي كه بلدي.محلش نذاشتم وگفتم:برو بابا. گفت:هي ؛مگه چيكارت كردم كه اين طوري مي كني؟ گفتم يادت نيست؟گفت نه؟گفتم خوب نمي خواد زور بزني.گ فت:خوب گمشو ديگه تو چشام نباش.گفتم :خوب چشاي قشنگتونو ببندين اول مهر باز كنين كه رفتم دانشگاه(اون تا ديپلم رفته بود) گفت :چي؟دانشگاه؟نميدونم چش شد كه گفت خوب آقا پسر حالا كجا.گفتم:مي ريم شايد اونجا كسي دست ما رو گرفت كه دوست بشه.گفت انگار خيلي شاكي هستي.گفتم:خيلي. اون موقع كه خواستم يكمي دستم بهت بخوره چه كارا كه نكردي. واسه همين ازت بدم مي ياد.گفت خوب حالا هرچي مي خواي بيا دستو بهم بزن.اصلاَباور نمي كردم كه همچين حرفي ازش در بياد.گفتم:برو بابا دوباره مي خواي ما رو خر كني.گفت؟نه بخدا. راستي هنوز منو دوست داري؟گفتم ديگه نه. گفت ولي من دوست دارم. من هم از خدا خواسته كمي ناز كردم و رفتم تو. بعد كه دوباره همديگه رو ديديم وقتي بود كه اومده بود لباس عروسي بگيره.با يه صد نفري. ما رو تو بازار ديد اومد سلام كرد و آبروي ما رو برد.آخه اينقدر خوشگله كه به يه آدمايي مثه گوگوش(مادونا)ميگه ميره. خلاصه بعد كه ما رو ديد اصرار كرد كه باهاشون برم.وقت برگشتن هم ما رو خر كردن كه ببريمشون.خلاصه تقريباَداشت درست مي شد.تا روز اوج يعني عروسي كه با هم قرار گذاشتيم كه با هم كمي بگرديم.خلاصه من رفتم تا شيريني ها رو بيارم.تو راه هم لیلا خوشگله رو ديدم .سوار شد با يه سلام اومد تو و گفت برو بريم جيگر. فهميدم كه حشرش گرفته. در راه كه به هم حرف مي زديم گفت:راستي يه سر بريم خونه ما يه كاري دارم. بعد كه شيريني ها رو گرفتيم رفتيم خونشون گفت بيا تو تا من حاضر بشم بعد بريم .گفتم:فقط زود. رفتم تو و روي صندلي نشسته بودم كه رفت تو اتاق و بعد از چند دقيقه كه بيرون اومد.اوه،فكر كردم يه فرشته اومدبيرون يه سوتين قرمز شيك با يه شرتي كه اگه پاش نبود قشنگ تر بود(از بس نازك بود).چندتا هم سي دي تو دستش بود گفتم اين كارا يعني چي؟ گفت:مي خوام دستت بهم بخوره.نهتو هم كم دوست داري.سي دسي رو رو كامپيوتر تو اتاقش گذاشت . گفت بيا تو .در رو بست و به خودم گفتم كه حالا وقتشه.اومد يه لب ناز ازم گرفت و داشت لباسامو در مي آورد .گفت:جيگر مي خوام مثه تو اين فيلم دستت بهم بخوره. تو فيلم هم اول مردك كيرشو مي كرد تو كس خانوم.گفتم تو ك<br />
ه پرده داري.گفت خوب چه اشكالي داره.پس تو بوقي. برش دار. فقط درد نياد. گفتم باشه يه كرم مخصوص به كيرم زدم تا دراز تر بشه. اومد كمي جلقبزنه. گفت: زود باش دير شد منتظر هستن.گفت:فقط يه چيزي،حالا دوستم داري گفتم :آره بابا كرستش آدمو ديونه مي كرد. اونو اول كندم و با حرص داشتم سينه ها شو مي خوردم. بعد سر كيرمو گذاشتم لب كسش . كمي تنگ بود. هي آه آه مي كرد .با يه فشار كم پرده برداري شد و كمي خون بيرون اومد.اونو پاك كردم و كيرمو در آوردم و دوباره تا ته كردم تو كه داشت جيغ مي زد كه درش بيار دارم مي سوزم.درش آوردم و يه كمي كسش رو ماساژ دادم تا روبه را بشه.اين دفعه خوابوندمش لب تختو آروم يه كمي كرم آوردم و به كرم ماليدم و سرشو گذاشتم لبسوراخش با يه فشار كلاهك داخل رفت.كمي عقب و جلو كردم تا جا بيفته. بعد كم كم ا ته هل دادم تو و شروع به تلمبه زدن كردم.سوراخش خيلي تنگ بود..بعد سرعت رو كردمو تا ته هل دادم و گرفتمش كه داشت گريه مي كرد.گفت:نامرد داري انتقام مي گيري؟گفتم:آره.از بس كه عقده ايم كردي دارم حالا تلافي مي كنم.گفت:خوب جر بده. مال خودتبعد كيرمو در آوردم و به حالتي كه روي يه دست خوابيده بود انداختم عقبش .هنوز شرتش پاش بود اونو پاره كردم و رفتم روش واينقدر از كون كردمش كه بي حال شد.بعد كه درش آوردم سوراخش مثه سوتينش شده بود.يه ابر ديگه هم انداختم تو كسش تا آبم بياد .وقتي اومد خاليش كردم رو سينش.اون هم اب حال نا خوشي كه داشت آبو رو سينه هاش ماليد و به داخل حموم رفتيم.اونجا موقعي كه سينه هاشو پاك كرد يه كمي هم سينه هاشو خوردمويه دفعه ديگه هم از عقب كردمش بطوري كه ديگه نمي تونست راه بره.تا اينجا تقريباَ يهكمي از انتقام خودمو گرفته بودم.بعد زود شال و كلاه كرديم و تا اونجا رسيديم دستم يا تو كسش بود يا لاي سينه هاشaminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b2%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174629</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 04:53:01 by W3 Total Cache
-->