<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>پسرداییم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:32:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>پسرداییم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>به چنگ آوردن کس داغ در شرکت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:29:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داییمه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با اینکه از من کوچیکتره فیلم سکسی ولی خیلی با هم رفقییم شهر زندگی ما با شهر اونا فاصله زیادی داشت ولی من معمولا تابستان میرفتم 1ماه سکسی خونشون و اونا معمولا عیدا می اومدن شاه کس خونه ما . من تا سوم دبیرستان اصلا اهل سکس نبودم ولی از اون به کونی بعد من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با اینکه از من کوچیکتره فیلم سکسی ولی خیلی با هم رفقییم شهر</h2>
<p>زندگی ما با شهر اونا فاصله زیادی داشت ولی من معمولا تابستان میرفتم 1ماه سکسی خونشون و اونا معمولا عیدا می</p>
<h3>اومدن شاه کس خونه ما . من تا سوم دبیرستان اصلا اهل</h3>
<p>سکس نبودم ولی از اون به کونی بعد من خیلی تو کف دختر داییم بودم و هر وقت اونا خونه ما</p>
<h4>می جنده اومدن یا من میرفتم اونجا حسابی دیدش میزدم چون</h4>
<p>خیلی توپ بود قد حدود 175 پستون وزن حدودا 65 ولی کون بزرگی داشت و سفید بود و همیشه آرایش میکرد</p>
<h5>و هر کوس وقت میدیدمش میخواستم بخورمش. یه تابستان که من</h5>
<p>رفته بودم خونه اونا قرار شد یه صبح بریم شمال و صبح فرداش برگردیم دخترداییم به بهونه اینکه درس داره(دانشگاهی بود) با سکس داستان ما نیومد ما</p>
<h6>رفتیم شمال که طرفای عصر بود که از ایران سکس اداره زنگ</h6>
<p>زدن و گفتن باید خودت رو سریع برسونی به همین دلیل ما سریع راه افتادیم به طرف خونه حدود ساعت8رسیدیم من یه مقدار ازوسایل رو برداشتم و اومدم بالا(اپارتمان بود)و زنداییم کلید رو داد تادر نزم شاید دختر داییم خواب باشه و زن داییم چون بیرون کاری داشت با پسر داییم رفتن من در رو آروم باز کردم اومدم تو دیدم داره یه صداهایی میاد از اتاق دختر داییم رفتم آروم سرک بکشم که دیدم بله یه پسره داره بصورت سگی دختر دایی ناز کون گنده ام رو میکنه و همین طور که تلنبه میزنه کونش مثل ژله تکون میخورد من به سرعت موبایلم رو در اوردم و یه عکس بعنوان مدرک جرم گرفتم و بعد پریدم تو یکهو دوتاییشون بهت زده به من خیره شدن و پریدم یارو رو گرفتم انداختمش اونور و گفتم گمشو نمیخوام ریختت رو ببینم اونم تته پته کنون پا گذاشت به فرار من رفتم کنار دختر داییم نشستم و گفتم از کی همدیگه رو میشناسین؟گفت این پسر طبقه بالایی و من چند بار اونو تو آسانسور دیدم و یک بار هم بهم شماره داد و این هم اولین باری بود که داشتیم سکس میکردیم .بعد گفتم لباسات رو بپوش تا مامانت نیومده بعدا در بارش صحبت میکنیم.لباسشرو وقتی داشت میپوشید میخواستم همون جا بپرم رو کون سفیدش و جرش بدم ولی نمیشد چون مامانش می آمد .شب که رفتم بخوابم اصلا تا صبح خوابم نبرد چون اون صحنه سکس سگی و کون سفید و تپل و بی موی داخترداییم رو یادت نمیرفت و هی به اون عکسی که ازشون گرفتم نگاه میکردم و کیرم رو میمالیدم .فردا صبح داییم و زن داییم رفتن سرکار و نیما هم کلاس داشت و رفت دخترداییم هم رفت امتحان بده منم پریدم پشت ماهواره و کارت داشتم زدم فیلم سکسی بعد از دیدن 6،7 فیلم دیدم صدای در میاد اومدم که خاموشش کنم که دیدم دختر داییمه دوباره اومدم نشستم سر جام و گفتم که این بهترین فرصته که کونش رو جر بدم. دخترداییم رفت تو اتاقش و داشت شلوارش رو در می اورد که عوضش کنه که من رفتم و چسبیدم پشتش و کیر سیخ کردم رو کردم لای پاش مقاومت کرد و نگذاشت ولی با اصرار های زیاد من بالاخره قبول کرد تی شرتش رو در اوردم و شروع کردم به خوردن پستونای سفید و نسبتا بزرگش بعد اومدم پایین و همینکه شورتش روکشیدم پایین ماتم از کوس بی موی قلبمش لاش رو بازکردم صورتی بود و شروع کردم به لیس زدن اونم حال میکرد و میگفت آه&#8230;بخورش همش مال تو منم هی حشری میشدم بعد به سینه خوابوندمش رو تخت و یک بالش گذاشتم زیرش و کونش قلمبه زد بالا لای کونش رو باز کردم و سوراخ سفیدصورتیش رو دیدم وشروع کردم به خوردن وگاز گرفتن کونش و انگشتم رو میکردم تو کونش بعد از اون یک اسپری تاخیری زدم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و یک توف زدم و آروم کیرم رو فشار دادم تا سرش رفت تو آه آهش شروع شد و منو حشری تر میکرد آروم شروع کردم به تلنبه زدن و آه آه دختر داییم زیاد شد تا اینکه یهو ساکت شد و من هنوز ولش نکردم بعد به کمر خوابوندمش و پاهاش روگذاشتم رو شونه هام و یکهو کردم توکونش و هی میگفت کافیه دیگه خیلی درد داره تا اینکه داشت آبم می اومد و درش اوردم و ریختم رو پستوناش وقتی نگام به سوراخ کونش افتاد دیدم قرمز کرده و خیلی باز شده دیگه حال نداشتم و همون جا افتادم بعد از ربع ساعت 2تایی رفتیم حموم اونجا هم برام یه ساک زد که خیلی حال کردم بعد از اون دیگه من رفتم خونمون و حدود 4 ماه بعد شنیدم که واسش خواستگار اومده و میخوان که عروسی کنن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%da%af-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177702</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بکش پایین پسرم تا برات بخورمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و</h2>
<p>از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال</p>
<h3>پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه</h3>
<p>بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون خونه ما و تقریبا با هم بزرگ شدیم. یادمه طبقه دوم خونه</p>
<h4>خالم جنده یه زن با دخترش(گلی) زندگی میکردن که دختره چند</h4>
<p>سالی از من و رویا بزرگتر پستون بود و چون تربیت درستی نداشت مامانم گفته بود دورشو بخیطم.اون موقع من 10</p>
<h5>سالم بود کوس و تحت تدابیر شدید بزرگ شده بودم و</h5>
<p>همیشه چشم میگفتم ولی رویا چون با گلی تو یه آپارتمان بودن باهاش رابطه داشت و حرف میزد و اونم یه چیزایی سکس داستان یادش میداد.یه روز</p>
<h6>داشتیم باهم بازی میکردیم(من و رویا)که با هم ایران سکس حرفمون شد</h6>
<p>و رفت خونشون.من چند ساعت بعد رفتم دنبالش واسه آشتی. دیدم با گلی دارن در گوشی یه چیزایی میگن من رویا رو صدا کردم وگفتم میای آشتی؟اونم با سرش جواب رد داد ولی گلی یه چیزی در گوشش گفت که نظرش عوض شد و خندون اومد طرفم.گفت باشه آشتی منم پریدم بغلش که بوسش کنم(بدون غرض) و از دلش درارم ولی نذاشت و گفت یه شرط داره گفتم بگو. گفت باید بذاری چیزتو ببینم بعد میتونی بوسم کنی و من هم آبجیت بشم (در ضمن من چون خواهر نداشتم به اون و خواهر بزرگش آبجی میگفتم) من اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد حالیم کرد که میخواد کیرمو ببینه در غیر این صورت آشتی بی آشتی. من قبول نکردم ولی اون هی اسرار میکرد تا من گریم گرفت و بهش گفتم اگه تمومش نکنه میرم به مامانم میگم.اونم دیگه چیزی نگفت. میدونستم که این کارو گلی یادش داده و از ترس گلی به کسی چیزی نگفتم.از این ماجرا سالها میگذره ولی من هر موقع رویا رو میبینم اون خاطره واسم زنده میشه.الان دیگه رویا 21 سالشه و هلوییه واسه خودش واقعا خوشگله.من زیاد بهش فکر نمیکردم البته واسه این بود که زیاد نمیدیدمش ولی با این حال تو عالم جق همیشه نقش اولو به اون میدادم . تا اینکه یه اتفاق عجیب افتاد. همه چی با یه جوک شروع شد.فکر کنم بعد عیدبود که با پسر عموم رفته بودیم استادیوم. تراکتور و مس بازی داشتن هنوز بازی شروع نشده بود با آرش(پسر عموم) داشتیم کس میگفتیم که واسه آرش مسیج اومد جی افش بود واسش یه جوک زده بود که متنش اینجوری بود:( یارو میره پیش خالش میگه یادته بچگیام منو مینداختی بالا میگفتی دودولتو بخورم؟خاله میگه آره یارو میگه هنوزم سرحرفت هستی!!!) اون لحظه فقط یه کس خند زدمو شروع کردم به مسخره کردن دوست دختر آرش. خلاصه بازی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب خیلی شنگول بودم چون تراکتور برده بود و یه حال اساسی بهم داده بود. هر کاری کردم خوابم نبرد از رو تخت پاشدم و رفتم یکم درس بخونم . کتابو باز کردم جلوم و دیدم حسش نیست موبایلمو برداشتمو یه دست فیفا 11 توپ زدم وقتی بازی میکردم حرفای آرش در مورد رویا یادم اومد که میگفت با یکی از آشناها رابطه داشته من اول بی توجه بهش گفتم:به من وتو چه خودشون میدونن تو بچسب به جی اف کیرلیست. تو ذهنم داشتم به رویا فکر میکردم و تو خیالم کس چرخ میزدم که یه دفه فکرم کردم جوک آرش شامل حال منم میشه.با خودم گفتم منم برم پیش رویا و بگم یادته میگفتی اگه بذاری کیرتو ببینم میذارم بوسم کنی بعدشم ازش بپرسم ببینم هنوز سر حرفشه یا نه .بعد به خودم گفتم: آره حتما. اونم میگه زود باش بیا منو بکن . یه پس گردنی توذهنم به خودم زدم و گفتم: پاشو بخواب ساعت 2 نصف شب داری کس شعر میگی .و رفتم خوابیدمچند روزی ازون شب گذشت من دیگه نه به رویا فکر میکردم نه به کس شعرایی که اون شب میگفتم چسبیده بودم به درس و مشق و کنکور.ما هرسال 15 فروردین یه گوسفند واسه دادش کوچیکم قربونی میکنیم آخه مامانم سر زای داداشم مریض شدو ما نذر کردیم اگه بچه سالم اومد قربونی کنیم خداروشکر 2روز بعد بچه به دنیا اومدو ما هر سال 2 روز قبل تولد دادشم قربونی میکنم خلاصه گوسفندو بریدیم بعد از ظهر مامانم گفت بیا سهم خالتینا رو ببر زود بیا ماشینو برداشتمو رفتم نیم ساعت بعد دم درشون بودم خلاصه زنگ زدیم و رفتیم بالا بعد از کلی ماچ و احوالپرسی کردن با خاله دیدم بله خانوم تشریف آوردن از کلاس میومد اولش منو ندید که رو کاناپه نشسته بودم کیفشو انداخت جلو آینه و صاف رفت آشپزخونه و گفت: مامان این اعلامیه سر کوچه مال شوهر دوستت زهرا خانوم نیست؟ خاله که پیش من بود گفت آره بیا مهمون داریم.چند لحظه بعداومد تو پذیرایی من پاشدم و سلام کردم اونم اومد و دست دادو یه احوالپرسی گرم کردو نشست روبروم کنار مامانش گفت با درسا چیکار میکنی منم با چندتا حرف کلیشه ای جوابشو دادم. بعد نیم ساعت مامان زنگید که چرانمیام منم گفتم باشه اومدم. میخواستم برم که یکی در زد رویا رفت جواب داد بعد گفت آقا کریمه (شوهر خواهرش) ترشی ها رو آورده.خاله پاشد رفت پایین رویا هم اومد نشست یکم نزدیکتر من گفتم دیگه پاشم برم رویا گفت چند دقیقه صبر کن الان مامان میاد بعد اگه خواستی برو .بعدهم پاشد و رفت تو اتاقش. من گفتم: رویا تو گاج عربی داری؟ازتو اتاق بلند گفت آره ولی نمیدونم کجاست باید بگردم پیداش کنم.گفتم باشه تا خاله بیاد پیداش میکنی اونم گفت بیا تو اتاق اگه اینجا بود که هیچ اگه نبود باید برم از انباری بیارم. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی&#8230;چند لحظه بعد گفت آهان پیداش کردم. با یه کتاب فانتزی تو دستش اومد و صندلی رو با یه متر فاصله گذاشت روبروم و نشست. باورم نمیشد کتاب قصه ای که تولد 13 سالگیش براش گرفته بودم رو هنوز نگر داشته بود.اون کتاب باعث شد یاد قدیما بیافتیم وشروع کنیم به خاطره گفتن. اون میگفت و من ادامشو میرسوندم وداشتیم بلند بلند میخندیدیمکه یه لحظه انگار منو برق گرفت دیگه نمیتونستم بخندم قلبم داشت کنده میشد. آره همون خاطره معروف و فکرای اون شب دوباره اومد به ذهنم.سرمو انداخته بودم پایین مثل احمقا داشتم الکی میخندیدم و سرمو به علامت تایید حرفای رویا بالا پایین میکردم انگار روی هوا بودم دو دل و توفکر.چشامو بستمو گفتم خدایا کمکم کن همه عواقب حرفی که میخواستم بزنم از جلوی چشمم رد میشد چند لحظه همینجوری بودم که رویا صدام کرد دلم آوار شد توی شرتم.بی اختیار شروع کردم به گفتن آخه واقعا داشتم استرس میکشیدمو اختیاری نبود کارام.همین جورکه داشتم نفس عمیق میکشیدم آب دهنمو با صروصدا قورت دادم و بدون ذره ای اعتماد بنفس گفتم: رویا یادته من دست عروسکتو کندم تو هم قهر کردی و گذاشتی رفتی؟یکم فکر کردو باخنده گفت آره همون عروسکی که بابا بزرگ از مشهد آورده بود! من گفتم: آره یادته من وقتی اومدم آشتی توچی گفتی؟هنوزم سر حرفت هستی؟ دیگه یواش یواش استرس من داشت به شیطنت تبدیل میشد و تو اوج هیجان متظر جوابش بودم که حرف دلمو بزنم .رویا دیگه نمیخندید و ساکت بود .زل زده بودم به چشماش که به طرف پایین بود از صورتش معلوم بود که داره به چیز دیگه ای فکر میکنه چون کاملا حالش گرفته بود و این باعث میشد من بیشتر به خودم شک کنم که گند زدم یا نه. بعد بایه خنده ردگم کنی گفت یادم نمیاد!چطور مگه؟ و سعی کرد چیزی بروز نده. منم که تو این 10 دقیقه 20 بار ریده بودم به خودم باخودم گفتم تا اینجا اومدم بقیشم میرم و با تمام قوا میخواستم خودمو خالی کنم که صدای خاله که داشت رویا رو صدا میکرد خلوتمونو خراب کرد و رید به جو. رویا که بهت زده منتظر جواب سوالش بود یه کس خندی زد و پاشد ازاتاق رفت بیرون منم پشت سرش رفتم و با خاله خداحافظی کردمو زدم بیرون و خواستم با رویا چش توچشم نشم.خلاصه رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم داغون شدم رو تخت گفتم: خاک برسرت سیاوش گند زدی به خاندانت باخودم میگفتم اگه به کسی بگه آبرومون میره. دیگه نه خاله نه دایی و نه&#8230;ولی یکم که با خودم فکر کردم دیدم زیادم بد نشده چون همه حرفا غیر مستقیم بود مدرکی دستش ندادم پس نمیتونه به کسی بگه.هی میگفتم خدا کنه راست گفته باشه که یادش نیومد وگرنه بدجوری پیشش خراب میشم.ولی درکل به این نتیجه رسیدم که خواست خدا بود که حرفم نصفه موند و نتونستم کارو خرابتر از این کنم.فردای اون روز مامانم گفت برم کیک سفارش بدم واسه تولد فرشاد(داداش کوچیکم) وگفت که میخواد تولد بگیره و فکو فامیلو دعوت کنه البته فامیلای مامان چون بابام و عموم باهم حرف نمیزنن. خلاصه من تا شب تولد (17 فروردین) هزار تا متن واسه معذرت خواهی از رویا با خودم تمرین کردم که اگه اومد بهش بگمشب تولد دایی هام زودتر اومدن حدودای 7 و من داشتم با پسرداییم پلی استیشن میزدیم ومتوجه اومدن خالم و خانوادش نشدم .وقت شام رفتم دیدم بله خانوم اومدن نشستن تو پذیرایی و دارن با زن دایی میگپن .تا میتونستم دورش آفتابی نشدم سر شامم نرفتمو گفتم اشتها ندارم.ولی بعد از شام دیگه نمیشد تفره برم چون همه جمع بودنو داشتن کیک میخوردن خلاصه رفتم تو پذیرایی و بعد ازکلی متلک شنیدن از داییم سر شام نخوردنم اومدم نشستم صندلی کنار بابام که خالی بود . با رویا درست روبرو بودیم اون حواسش به فرشاد بود یه نگاه که بهش کردم دیدم اوف چه تیپی به هم زده یه مانتوی کوتاه و چسبون تیره متمایل به آبی و یه شال روشن ولی شلوارش همون شلوار لی بود.رویا با یکم آرایش ملایم خیلی خوشگل شده بود تا حالا اینقد تودل برو ندیده بودمش احساس میکردم خیلی دوسش دارم ولی فکر میکردم خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم و دیگه ارزشی واسش ندارم. داشتم به پاهای کوچولوش که جوراب سفید پوشیده بود نگاه میکردم و باخودم میگفتم بیخیال معذرت خواهی و اینجور بچه بازیا .یه دفه متوجه شدم داره نگام میکنه منم نگاش کردم ترسی ازش نداشتم ولی ته دلم ناراحت بودم و کمی شرمم میشد نگاش کنم آخه اون یه وقتی مثل خواهرم بود.واسه همین زود سرمو انداختم پایین.یه چند باری که نگاش کردم دیدم نخیر ول کن نیست و زل زده به من. اولش نگاش نمیکردم ولی تو دلم گفتم بذار ببینم واسه چی قمیش شده و نگامو دوختم به نگاش البته خیلی جدی و بدون خنده .یکم که گذشت خندید و سرشو پایین انداخت .این کارش خیلی بدلم نشست آخه وقتی می خنده واقعا خوشگل میشه. یه اس براش فرستادم و پرسیدم ازم دلگیره یا نه. ولی انگار گوشیش رو سایلنت بود و نشنید. لحظه لحظه داشت میلم واسه حرف زدن باهاش بیشتر میشد لامصب بلد بود چجوری ناز کنه جوری که همه کاراش وحرفاش به دل مینشست.دیگه روم باز شده بود و ازشرم وخجالت خبری نبود و داشت رابطمون دورادور خوب میشدو متلک بار هم میکردیم تا اینکه وقتی در حال خنده نگام کرد یه چشمک بهش زدمو ریدم به همه چی . یه لحظه خندش قطع شدو نگاش یه جور دیگه شد.نمیدونم چرا این کارو کردم ولی مث سگ پشیمون بودم ولی چه فایده.رویا بلند شد و به باباش اشاره کرد که بیاد اونور واز جمع دور شدن. بعد از کلی گه خوردنو زبون ریختن و&#8230; حرفم تموم شد تموم این مدتی که داشتم کس شعر میگفتم رویا ساکت بودو داشت با دسبندش ور میرفت و سرشو پایین گرفته بود و خودشو نسبت به حرفای من بی توجه نشون میداد.فک زدن من تموم شده بود و منتظرجواب خانوم بودم.بعد از چند ثانیه سکوت اومد جلو و دستامو از روبرو گرفت وبا صدای خیلی ملایم و آروم گفت:ولی من هنوز سر حرفم هستم و بلافاصله خودشو یکم کش داد(آخه قدش تقریبا170 بود و یه 10 سانتی ازمن کوتاه تر بود)و یه بوس کوچولو از لبم کرد وسریع لبشو کشید و منتظر واکنش بود.داشتم سکته میکردمو صدای قلبم همه جارو ورداشته بود تو اون لحظه بیشتر از اینکه حشری باشم احساساتی بودم و رویا رو با کل دنیا عوض نمیکردم واقعا عشقشو تو دلم حس میکردم .بغض کرده بودمو نمیدونستم چیکار باید بکنم .تو عالم رویاها بودم داشتم خواب میدیدم .بی اختیار بغلش کردمو فشارش دادم به طرف خودم چند ثانیه بعد که گرمای بدنشو حس کردم دوس داشتن واحساس داره جای خودشو به هوس و شهوت میده.لبامو بردم نزدیک لبش خیلی داغ بودن لبامونو که چسبوندیم به هم رویا چشاشو بست زبونشو تو دهنم عقبو جلو میکرد منم داشتم لب پایینشو میمکیدم.هنوز طمع رژ لبش تو دهنمه. لحظه غیر قابل وصفی بود به خصوص که وقتی کیرم به بدنش میخورد احساس عجیبی بهم دست میداد .کنترلم دست خودم نبود وداشتم لپای کونشو از رو مانتو چنگ میزدم اونم داشت آروم آه میکشید. یه لحظه به خودم اومدمو دیدم وسط حیاط لب تولب وایسادیم.دستشو گرفتمو کشیدم طرف پارکینگ چراغو روشن کردم و چون پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتور(یاشاسن تراختور) پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتورنظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ تری سام با جنده خانوم خوش بدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سایتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون</h2>
<p>نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا</p>
<h3>خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می</h3>
<p>زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن دامنش اومد بالا ، چه ساقهایی داشت . سفید و صاف مثل</p>
<h4>آینه جنده ! کاشکی کمی بیشتر بالا می رفت ، ولی</h4>
<p>اون روز و روزهای دیگه به پستون کندی برای من می گذشت .آبجی مریم با مهرنوش میرفتن کلاس کانون و همیشه</p>
<h5>کتابهای همدیگرو کوس به هم قرض می دادن . و اون</h5>
<p>روز من توی خونه تنها بودم و داشتم سایت شهوانی دات کام رو می خوندم ، که یک دفعه دیدم صدای در سکس داستان اومد . رفتم</p>
<h6>و در رو باز کردم ، خودش بود ایران سکس ، با</h6>
<p>اون چشمهای محسور کننده اش . بهم گفت برای امتحان به جزوه ای که به مریم داده بود ، احتیاج داره و ، من هم گفتم که نمی دانم کجاست ، هر وقت اومد بهش می گم برات بیاره !ولی مهرنوش گفت که از جای جزوه ها خبر داره و خودش به داخل خانه آمد که برش داره . من هم به سر جای قبلی ام برگشتم ، منتها به جای سایت شهوانی دات کام ، سایت آموزش نهج البلاغه را باز کرده بودم . و او آمد به درون اتاق و در کتابهای مریم به دنبال جزوه اش می گشت ، چادرش از سرش افتاده بود ، وای خدای من ، چه باسن سرخی ، چه برقی می زد ، او پشتش به من بود و در این هنگام رویش را به طرف من برگرداند ، گویی فهمیده بود که من به کجا نگاه می کردم !به سمت من آمد و گفت : آقا مهدی به چی نگاه می کنی ؟ خیلی به سایتهای قرآنی علاقه داری ؟ من آدرس یه سایتی رو سراغ دارم که اگه بری توش دیگه واسه همیشه بهش عادت می کنی !رنگ من را می گویی ، مثل گچ سفید شده بودم !او آمد و خم شد و در حالی که به مونیتور نگاه می کرد ، آدرس را تایپ می کرد ، خدای من ، چه سینه هایی داشت ، سفید مثل برف ، و گرمایشان پوست صورتم را نوازش می کرد ، ناخود آگاه احساس کردم ، جایی از بدنم در حال بیدار شدن و جوش و خروش است ، آه نه ، العان نه ، آبرویم خواهد رفت . خشکم زده بود .ناگهان مهرنوش به من نگاه کرد و من هم به او نگاه کردم . سکوتی محض فضای اتاق را اشغال کرده بود .و دست مهرنوش را دیدم که به سمت محل ممنوعه در حال حرکت است و او با چنگی ، هر چه که در بین پاهایم بود را در دست گرفت ، و گفت : ازم خوشت می آد ؟و من همچنان خشکم زده بود . و او همچنان آن دو توپ ورم کرده را می کشید .دردی لذت بخش و نفس گیر آنجا را فرا گرفت و رشد کرد و رشد کرد ، تا جایی که دیگر می خواست خاک را بشکافد و از آن سر بیرون بیآورد .مهرنوش من ، زیپ شلوار راحتی ام را باز کرد و پس از کمی تقلا بلاخره آن دانه شکفت و بزرگ شد ، تا جایی که به درختی تنومند و سرخ و صورتی تبدیل گشت .مهرنوش داشت چکار می کرد ؟ گویی می خواست به درخت آب دهد ، آن را به درون دهن گذاشت و چندید بار آن را مکید .به من گفت : از روی صندلی بلند شو .و خودش به گوشه اتاق رفت و مشغول در آوردن دامن و شرت سبز رنگ زیبایش شد .بلند شدم و به سویش رفتم و به طور غیرارادی می خواستم ، آلتم را به آن بهشت گرم و نرم وارد کنم ، که او جلویم را گرفت و گفت : تا آن را به حداکثر اندازه نرسانم ، اجازه نمی دهم که درون من را کشف کند !و زبانش را به روی لبهایم گذاشت و به درون دهانم لغزاند ، و شروع کردیم به لب به لب گرفتن ، و درخت تنومند ، هم چنان به رشد خود ادامه می داد و به ناف و شکم مهرنوشم بر خورد می کردسینه های گرم و سفیدش اکنون متورم و در مرز انفجار بودند و با هربرخورد نوک آنها به سینه های من ، آهی از ته دل می کشید ، خدای من ، او برگشت و خود را برای من آزاد گذاشت ، از او پرسیدم ، مهرنوش باکره ای و او گفت نه !ولی من جای دیگری را میخواستم ، و به او گفتم که می خواهم آلتم را به درون آن سوراخ خیلی تنگ و گرم ، وسط باسنش فرو کنم ، و او در کمال بخشندگی قبول کرد .و اینگونه است که از آن زمان یکسال می گذرد و فهمیده ام که دوست پسر دانشگاهی اش ، ترتیب او را داده بود .و هیچوقت نفهمیدم که چرا مریم به من گفت که هیچ جزوه ای بین او و مهرنوش رد و بدل نشده بود !( در این داستان سعی شده ، کمتر از لغات و کلمات جنسی استفاده شود تا کمی متفاوت تر جلوه کند !!! )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زندایی بامرام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 May 2019 00:53:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات</h2>
<p>بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی</p>
<h3>که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم</h3>
<p>خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم که یه پسر هستم و باید از خصوصیات مردونه ام بگم، ولی</p>
<h4>واقعیت جنده اصلا شبیه مرد ها نیستم. کیرم خیلی کوچیک بدنم</h4>
<p>تا الانش بی مو صورت صاف پستون و باسن گرد و خوشگل.ولی خب من از اول راه رو اشتباه رفتم، و</p>
<h5>از اشتباهی کوس که در ادامه براتون عرض میکنم لذت بردم.نه</h5>
<p>اینکه خودم این مورد و انتخاب کنم نه، اینجوری برام تعریف شد.14 ساله بودم، خونه داییم رفته بودم.خانواده ای متشکل از یک سکس داستان پسر 15 ساله</p>
<h6>زنداییم 37 ساله داییم 39 ساله.مدتی بین من ایران سکس و سعید</h6>
<p>(پسرداییم) روابطی صورت گرفته بود در خفا، ولی من مشارکت نمیکردم، یعنی خجالت میکشیدم، همیشه پسر داییم کیرش و در میورد به من نشون میداد و اصرار میکرد بهش دست بزنم.ولی وقتی از من میخواست واقعا خجالت میکشیدم نشونش بدم، کیر اون مثل سنگ سفت و تپل و تیره، کیر من خیلی کوچیک و تخمایه کوچولو و سفید و &#8230; کلا اسمش و کیر نمیشه گذاشت، حتی یادمه اون زمان یکی از آشناهامون که پسرش و ختنه کرده بود با اینکه هفت سالش بود ولی من وقتی کیرش و دیدم، میتونم بگم نزدیک به دو برابر کیر من بود.حتی این برای پدر من بطوری معصل شده بود.من تا پونزده سالگی با بابام میرفتم حموم (خیلی هم عادی بود بعضی داستانا یجوری از حموم رفتن با والدین میگن انگار مثلا حیوونن یا حداقل برای من عجیبه) .و کم کم شرت تنگ و برای من تحریم کردن، چون به گفته ی پدر بزرگم شرت باعث میشه کیر بچه رشد نکنه. از داستان دور نشیم.با پسر دایی تو اتاقش بودیم، زندایی فقط خونه بود، پسردایی وقتی منو میدید از خود بیخود میشد، چون دیگه هیچی براش جذابیت نداشت وقتی من پیشش بودم.من اون زمان هنوز شهوت و بهش نرسیده بودم جق و غیره رو هم نمیتونستم انجام بدم که میدونید دیگه چرا &#8230;پسردایی سعیدم وقتی بهم دست میزد یا انگشتم میکرد و مخصوصا وقتی دست به زیر خایه ی من میکشید من واقعا مور مور میشدم همراه با لذت.اونروز تو اتاق بودیم سعید شروع کرد به لمس تمام اجزای بدنم و من هم میتونم بگم مست میشدم با این کارش، کیرش و از شلوار در آورد بهم گفت ایلیا بگیرش، من گرفتمش تو دستم و تو دلم میگفتم کاشکی ماله منم اینجوری بشه، و فشار میدادم سفتی کیرش و با دستم میسنجیدم.سعی کرد شلوارم و در بیاره با حرف راضیم کنه که من قبوب نمیکردم ولی کم کم با التماس و خواهش و تمنا من شلوارم و در آوردم &#8230; بصورت خشک خشک شروع کرد به مالیدن کیرش به کونم، اونروز با لاپایی و گذشت.یک هفته گذشت، من دوباره خونه دایی بودم زندایی و مامانم گفتن میرن بازار و سعید کیف کرد و منم خوشم امد چون حداقل ایندفعه استرس نداشتم.تا از در خارج شدن سعید منو بغل کرد و مثل گرسنه ها شروع کرد خودش و با حالت جنون به من مالیدن، که من بهش گفتم صبر کن شاید برگردن، دو سه دقیقه ای گذشت دلم آروم شد، هنوزم برام عجیبه چطور سعید با اینکه یک سال از من بزرگتر بود همه چیز و میدونست و من اینقدر شوت بودم.سعید منو وسط همون حال جوری که در خونه تو دید من باشه خوابوند، شروع کرد با سوراخ من بازی کردن، هر دستی که روی سوراخم میکشید من غرق در هوس میشدم.یک لحظه احساس کردم که در صدده موزی گری هست، انگشتش و کرد تو دهنش و آروم آروم فشار وارد میکرد به سوراخم، همون لحظه ته دلم حس کردم واقععععا میخوام این کار رو بکنه &#8230;من که دیدم داره تلاش میکنه انگشتش و وارد کنه تو سوراخم خودم هم یخورده بین کونم و باز کردم که بره داخل ! نمیدونم چرا ولی خیلی دوست داشتم فرو بره داخل کونم.کم کم انگشتش وارد شد، بدون درد ولی با یه سوزش همراه بود، با تن صدای خیلی ضعیف و خجالت زده گفتم سعید میسوزه ! ولی نه اینکه انگشتش و در بیاره نه &#8230; گفتم سعید میسوزه تف بیشتر بزن. قشنگ حس کردم سعید خر کیف شد از این پیشنهاد من، تف زد سه مرتبه و انگشتش و فرو کرد تو کونم و عقب و جلو کرد، گفت ایلیا کیرم و بکنم تو کونت &#8230;دوست داشتم این سوال رو نمیپرسید و خودش بدون هیچ حرفی همه کاری بکنه که با سر تایید کردم.خیلی دوست داشتم ببینم سوراخم که شکلیه وقتی انگشتش توشه.سعید کیرش و آماده کرد که بکنه تو کونم، من راست کرده بودم ولی چون کیرم رو قالی بود واقعا داشتم اذیت میشدم &#8230;کیرش و کم کم گذاشت رو سوراخم، هیجججججاننننن تمام بدنم و فرا گرفته بود و لحظه شماری میکردم این حس و تجربه کنم، بصورت خیلی ناشیانه ای یدفعه کیرش و تا نصف کرد تو کونم &#8230;خیلی دردم گرفت، با صدای پاره پاره گفتم آی سعید کونم درد گرفت، تا امد در بیاره درد بیشتری حس کردم، گفتم وایسا تروووخدا تکون نخور، خیلی نگذشته بود که احساس کردم دیواره سوراخ کونم آب داره پس میده (که بعدها با تجربیاتم فهمیدم کون آدم آب میده که راه مساعد بشه البته نه برای این منظور ولی خیلی کمک میکنه).همینطور که انگار سوراخ کونم کیرش و چسبیده، تازه لذت و تجربه کردم.سعید شروع کرد به طرز وحشتناکی عقب جلو کردن کیرش تو کونم (وحشتناک و که گفتم به این دلیل گفتم چون میزون عقب و جلو نمیرفت و خیلی به من فشار امد).همینطور که عقب و جلو میکرد کیر من و مثانه ام یه حالت لذت بخشی بهشون دست داده بود مثل حس کسی که میخواد بشاشه ولی نه شاشیدن در اصل لذت، واقعیتش نمیدونم چجوری توصیفش کنم &#8230;من غرق در لذت بودم که سعید تیر آخرو هم زد و داشت آبش میومد و کیرش و که از کونم کشید بیرون و از سوراخم در امد من هم ارضا شدم !!!! شاید براتون غیر قابل باور باشه ولی منم برای اولین بار آبم امد ولی نه مثل همه &#8230; من تو کون دادن آبم امد &#8230;داشت آبم خارج میشد سریع وایسادم که درست نگاه کنم بهش &#8230;. که صحنه ی وحشتناکی دیدم، زمانی که من غرق در لذت بودم و شاید بخاطر آی گفتنام نشنیدم صدای باز شدن درب خونه رو و زندایی وارد شده و احساس کردم از طرز نگاهش زمانه کمی نیست که داره تماشامون میکنه &#8230;من وایساده بودم و آب میخواست از سر کیرم بریزه رو فرش و سرخ شده بودم از خجالت که لخت جلوی زندایی وایسادم &#8230;تا به خودم امدم و خواستم شلوارم و بکشم بالا زندایی با جیغ گفت وایسااااااا،منم مثل یه عبد مطیع تکون نخوردم و گفت خاک تا سرت خاک بر سر که هستی کثیفم که هستی.کفشش و از پاش در آورد و از روی میز جعبه دستمال کاغذی و برداشت امد یه برگ بهم داد &#8230;همه ی لذتی که برده بودم کوفتم شد، سرم پایین بود که دستمال و گرفتم ولی روم نمیشد هیچ حرکتی انجام بدم و زندایی متوجه این موضوع شد.خودش سه چهار تا دستمال کاغذی با هم گرفت دستش و کیر من و باهاش پاک کرد.همینطور که داشت پاک میکرد با کشیده شدنه دستمال روی کیر 5&#8217;6 سانتیم حس شکنجه بهم داشت وارد میشد، چون خوب میدونید وقتی ارضا میشه آدم البته شاید فقط من اینجورم، حتی هوا به کیرم بخوره اینقدر لذت قویی داره که جای خودش و به شکنجه میده &#8230;تا پاک کرد خودش شلوارم و کشید بالا، ولی در کمال تعجب به سعید هیچی نگفت !!!!!! به سعید گفت برو دسشوویی یه تیشرت و شلوارکم برای ایلیا بیار ! واقعا دمش گرم !!! خیلی بنظرم برخوردش عاقلانه بود &#8230; درسته من بخاطر این حرکتش و حرکته بعدیش که در ادامه میگم تحقیر شدم (یسری داستانا میگن لذت بردیم تو داستاناشون !! اخه چیش لذت داره !!! و بنظرم هرکی میگه لذت دروغ میگه غیر تحقیر شدنتون هیچ حسه دیگه ای اون لحظه ندارین در واقعیت).زندایی بهم گفت سریع برو حموم !!! من وارد حمام شدم، زندایی لباساشو عوض کرده بود و امد داخل &#8230;گفت خاله در بیار لباساتو، من اون لحظه زدم زیر گریه و گفتم خاله ببخشید بخدا غلط کردم من نگفتم اینجوری کنیم سعید باهام اینجوری کرد، خیلی قاطع جوابم و داد و یه بللللللله ی کشیده گفت و گفت خودم دیدم و سرش و تکون داد، گفت من به حساب سعید میرسم اونو میدونم چکارش کنم ولی خاله فکر کن مامانتم با من برگشته بود و خونه عزیز نمیرفت از اونور میخواستی چکار بکنی ???? من هیج جوابی ندادم، زندایی در حالی که داشت لباسام و در میورد شروع کرد که به حرف زدن، خاله تا حالا چند بار اینجوری کردین، من هق هق میکردم و با قسم بهش گفتم خاله بخدا دفعه اولمه، لباسام و کامل در آورده بود و بیشتر از رو حس کنجکاوی منو برگردوند و کونم و از هم باز کرد و یه نگاه به سوراخم کرد، گفت میدونی الان اینجات بزرگ شده بعدا بخوای بری سربازی دکتر میخوای زن بگیری میبینن میفهمن تو از این کارا میکنی ??? با همین صحبت ها و نصیحت ها حمام کرد منو و امدیم بیرون. دوستان ببخشید خیلی طولانی شد خیلی داستان ها دارم با سعید ولی نمیشه همرو گفت اگر دوست داشتین براتون بازم مینویسم ولی داستانم همینه فکر نکنید جوره دیگه ای هست ولی تو دادنام نمیدونم من بد شانسم یا چی خیلی بگا رفتم! ولی همیشه هم باهام بد برخورد نشد ولی خب زندایی تا الان بهم تیکه میندازه هر وقت منو میبینه مثلا آخرین تیکش دو شب پیش روز عید خونه مامان بزرگم بود جوری تیکه میندازه که خودم و خودش میفهمیم، با اینکه من اصلا شکم ندارم برگشت گفت، غذا برا ایلیا عزیز زیاد بکش بچش بزرگ بشه و این حرفا &#8230;ببخشید دیگعگه تمام		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173581</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.142 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 19:19:37 by W3 Total Cache
-->