<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چارشاخ &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%ae/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:29:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چارشاخ &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف  در آشپزخانه و کس داغ شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نام آرش با هم شريک فیلم سکسی بوديم و کار کامپيوتر ميکرديم.اين آقا</h2>
<p>آرش ما از اون آدمهاي لانتوري اما بچه خوشگله.خلاصه يه روز گرم تابستان بود سکسی و 4 شنبه من در مغازه</p>
<h3>نشسته شاه کس بودم که آرش هم اومد يکم کارامون رو رله</h3>
<p>کرديم سرمون که خلوت شد آرش کونی گفت : راستي کامي ديشب داشتم ميرفتم خونه سر راه 2 تا دختر سوار</p>
<h4>کردم جنده و با هاشون دوست شدم بعد شم بردم در</h4>
<p>خونشون تو فرمانيه پيادشون کردم. قرار پستون شده که زنگ بزنن. من هم به شوخي بر گشتم گفتم : بد بخت</p>
<h5>اسکولت کردن کوس فقط تو براشون جنبه يه راننده آژانس و</h5>
<p>داشتي عمرن زنگ نزنن. اونم شاکي شد. من خنديدم و گفتم شوخي کردم ايشالا زنگ ميزنن. فقط يادت باشه دوستش رو هم سکس داستان با من دوست</p>
<h6>کن.اونم گفت : حتما. اين تو فکر خودمم ایران سکس بود. خلاصه</h6>
<p>مشتري اومد و ديگه نتونستيم حرف بزنيم. حوالي ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشيو برداشتم:بفرماييد.- سلام ببخشيد ميتونم با آرش صحبت کنم ؟- بله حتما شما ؟- من الهه دوستش هستم- گوشي چند لحظه( اونطرف گوشي يه صداي ناز و مسخ کننده شنيده ميشد عجب صداي نازي داشت يه مقدار هم با عشوه صحبت ميکرد )گوشيو دادم آرش و گفتم : کونده اين ديگه کيه؟گفت : نمي دونمخلاصه آرش شروع کرد صحبت کردن و من يه دفعه ديدم انگار به آرش دنيا رو دادن نيشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ ميتونستم حس کنم که آرش حسابي خر کيف شده.بعد از حدود نيم ساعت تلفن رو قطع کرد و يه بيلخ اساسي به من نشون داد. گفت ديدي زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فايده ؟گفت: ديوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم بايد بياي.گفتم: من براي چي. بيام سر خر شم.گفت: با دوستش مياد ديگه. اسمش سميراس. تقريبا 2 سال هم از تو کوچيکتره.منم کلي ذوق کردم و گفتم ايول.اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتي رفتيم سر قرار اونارو ببريم دفتر باباي آرش و اگر تونستيم يه حالي بکنيم.5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستيم رفتيم در خونه آرش اينا.با هزار زحمت کليد دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطي ويسکي و کليدها پيدا شدسوار شديم و رفتيم سر قرار ميدان توحيد. ما که رسيديم دختره هم داشت از يه آژانس پياده ميشد.آرش گفت: داش کامي نگاه کن ببين چي تور کردم.گفتم: پس اون يکي کجاس ؟ گفت : نمي دونم. دختره اومد تو ماشين و بعد از معارفه آرش پرسيد پس سميرا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بيادمنم که حسابي خورد تو برجکم با زبون مطربي به آرش گفتم: پس من ميرم خونه شما هم بريد به عشق و حالتون برسيد.آرش گفت : لوس نشو ميريم يه مشروبي ميخوريم بعد برو گفتم: باشه فقط چون نمي خوام ضد حال بزنم ميام. رفتيم سمت دفتر باباي آرش. اونجا که رسيديم من رفتم يه کم خرت و پرت خريد مو رفتم تو دفتر.ديدم نشستن پهلوي هم و دارن حرف ميزنن.خلاصه نشستيم و بساط و پهن کرديم.تو حال خودم بودم که با صداي آرش به خودم اومدم. کامران چته حالا که چيزي نشده دفعه بعد سميرا هم مياد با هم جمع ميشيم حالا يه چند تا سلامتي آس بده حال کنيم منم که کونم سوخته بود پيکم رو گرفتم دستم و گفتم : ميخوريم به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي روش ميشاشه پيکمو که رفتم بالا يه دفعه به خودم اومدم ديدم الهه ترکيده از خنده آنقدر قشنگ ميخنديد که من و آرش هم با خنده هاي اون خند يد يم خلاصه يواش يواش داشتيم داغ ميشديم که الهه به آرش گفت : ميتونم يه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بريدم يه نگاهي به آرش کردم ديدم اونم بدش نمياد و جواب مثبت داد من که اصلا از اين چيزا خوشم نمياد و فقط سيگار ميکشم خلاصه يه سيگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن يه دفعه الهه رو به من کردو تعارف زد!يه نگاه بهش کردم که آرش زرد کرد واي به حال دختره آرش سريع توضيح داد که من اهل اين چيزا نيستم و فقط با مشروب و سيگار حال ميکنم.خلاصه بعد ازمدتي قرار شد که من برم و به آرش هم يه نگاهي کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه!خداحافظي کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم يه دستشويي برم بعد برم از دستشويي که اومدم بيرون ديدم در اتاق بستس صداي آرش رو شنيدم ميگفت بشين کامي بره برات برنامه دارم من هم يه آن يه فکري زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم اين بود ببينم ارش ميتونه کاري کنه يا نه ؟ رفتم از سوراخ کليد تو اتاق و ديد زدم ديدم دارن با هم عشقبازي ميکنن يه مدتي که گذشت ديدم الهه کير آرشو از جاش کشيد بيرون و شروع کرد به ساک زدن از صداي آرش ميشد فهميد که الهه خانم تو کارشون استادن يواش يواش آرش شروع به لخت کردن الهه کردو شروع کرد به ليسيدن تمام بدن الهه از مغز سر تا کف پا. بعد رفت سراغ اون کس خوشگلي که بهتون ميگم از کجا خوشگليش رو ديدمجفتشون حسابي حشري شده بودن يه دفعه الهه گفت : آرش کير ميخوامآرش هم گفت : کجات بزارم ؟گفت بزار تو کسمآرش گفت مگه اوپني ؟الهه با سر جواب داد آره.آرش هم که اينگار تو کونش عروسي بود( اگر انگشتش ميکردم شايد داماد کور ميشد )سريع پوزيشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کير خودشو کس الهه شدتو اين حين منم که حسابي حشري شده بودم يه فکر بکر کردم سريع ليدوکائيني که تدارک ديده بودم رو ماليدم به کيرم و داشتم استخاره ميکردم که برم تو يا نه.از يه طرف الهه خيلي کس بود و نميشد ازش گذشت از يه طرف هم با آرش دوست بودم نميخواستم ضد حال بزنمتو 2 راهي بودم که صداي آرش رو شنيدم ديدم که ارضا شده و داره سعي ميکنه الهه رو هم با دست ارضا کنهزدم دنده خريت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو ديدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازي و ديگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت الهه و آرش رو کشيدم اينورگفتم من ارضاش ميکنم شما زحمت نکشخلاصه يکم با سرو سينه الهه ور رفتم تا از اين جو حاکم بياد بيرون آرش هم پاشد از اتاق رفت بيرون و جو يکم آروم شدرو کردم به الهه و گفتم : اگر اشکالي داره ميتونم برمگلوش رو صاف کردو گفت : نميدونم( البته اگر ميگفت اشکال داره بازم ميکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازي و ليسيدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر ميگشت و دو باره حشري شده بود ديدم دستش اومد سمت کيرم و شروع کرد با هاش بازي کردنگفتم : ميخوريش ؟با سر جواب داد آرهکيرم رو بردم جلو دهنشاونم شروع کرد به ساک زدنجاي همتون خالي لا مصب چه قدر حرفه اي اين کارو ميکرد يه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کيرم رو روانه کسش کردم وقتي به آخرش رسيدم ديدم داره نگام ميکنه گفتم : چيه ؟ بزرگه ؟گفت آره از براي آرش هم بزرگترهگفتم حال ميکني ؟گفت : خيليگفتم : قشنگ پرت کرده ؟گفت : آره دارم حال ميکنمگفتم : حالشو ببرشروع کردم به تلمبه زدنجاتون خالي عجب کسي داشت عين جارو برقي مکنده بود و عين شومينه داغ يه چند دقيقه اي که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بيرون شروع کردم به تلمبه زدن ديگه داشت رو آسمونها پرواز ميکرد يه دفعه ديدم يه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهميدم که پريده ولي من هنوز تا ارضاشد نم زياد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه ميزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازي کردن عجب کوني بود لا مصب سفت و خوش فرم و کير شکن يه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داري حال ميدي پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا ميدي عيبي نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادي پس از کجا ميدوني درد داره ديگه چيزي نگفت يواش يواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کيرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شايد درد داشته باشه ولي به حالي که ميکني ميارزه آروم سر کيرم رو فشار دادم تو لعنتي نميرفت يه تف توپول انداختم رو کيرم و يه دونه هم در سوراخش و دوباره سعي کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد يه سيلي زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانيه تحمل کن دوباره يه کم ديگه پيشروي کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتي تمام کير 27 سانتي من داخلش بود يواش يواش شروع کردم به تلمبه زدن نميدونيد چه حالي ميداد فکر نکمنم بيشتر از 2 يا 3 بار کير رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسي که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقيقه تلمبه زدن ديدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا ميشد منهم تندتر تلمبه ميزدم اونهم مدام ميگفت : آهان اينجوري خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال ميکنم اين حرفها بيشتر تحريکم ميکرد ديگه من هم داشتم ارضا ميشدم ديدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حين من هم ارضا شدم و همونجا خالي شدم ديگه رمق نداشتيم تکو ن بخوريم. همونجا يه لب اساسي ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زيبا بود هر دومون راضي بوديم چون با هم ديگه و هم زمان ارضا شديم بعد از چند دقيقه ديدم آرش اومد تو اتاق گفت بچه ها دير شده گفتم : بريم رفتيم الهه رو برديم دم خونشون و من با آرش رفتيم فري کثافت توخ خرمشهر تا يه غذاي خفن بخوريمبه آرش گفتم : آرش اگه از دستم ناراحتي بگو گفت : نه ناراحت نيستم اما خوب تيکه اي رو پر دادي گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمي دونم شايدوقتي رسيدم خونه يه دوش گرفتم و ميخواستم يه قهوه درست کنم بخورم ديدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرش بود ميگفت که الهه زنگ زده و بابت همه چي تشکر کرده و گفته که خيلي حال کرده من هم خيالم راحت شد که حد اقل دختر نپريده بعد از اون من و آرش و الهه در حدود 7 ماه هفته اي دو بار با هم سکس داشتيم البته من هم با سميرا دوست شدم اما نذاشتم آرش بکندش اميدوارم خوشتون اومده باشه اوچيکه همه شما ! ========توضيح: مصرف سيگار و مواد مخدر به شدت ضرر داره و شديدا قواي جنسي رو کم ميکنه اگه ميخوايد زندگي خوب و سکس باحال داشته باشيد ورزش کنيد و طرف دود و دم و مواد مخدر نريد!قربون همتون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2637</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خنوم کارمند خوشگل و بلون حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:39:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[استخاره]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشروی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلیش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامرانم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کفشهام]]></category>
		<category><![CDATA[کلاهکش]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به نام آرمین با هم فیلم سکسی شریک بودیم و کار کامپیوتر میکردیم.این آقا آرمین ما از اون آدمهای لانتوری اما بچه خوشگله. خلاصه یه روز گرم سکسی تابستان بود و 4 شنبه من در شاه کس مغازه نشسته بودم که آرمین هم اومد یکم کارامون رو رله کردیم سرمون که خلوت کونی شد آرمین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>به نام آرمین با هم فیلم سکسی شریک بودیم و کار کامپیوتر میکردیم.این</h2>
<p>آقا آرمین ما از اون آدمهای لانتوری اما بچه خوشگله. خلاصه یه روز گرم سکسی تابستان بود و 4 شنبه من</p>
<h3>در شاه کس مغازه نشسته بودم که آرمین هم اومد یکم کارامون</h3>
<p>رو رله کردیم سرمون که خلوت کونی شد آرمین گفت : راستی کامی دیشب داشتم میرفتم خونه سر راه 2 تا</p>
<h4>دختر جنده سوار کردم و با هاشون دوست شدم بعد شم</h4>
<p>بردم در خونشون تو فرمانیه پیادشون پستون کردم. قرار شده که زنگ بزنن. من هم به شوخی بر گشتم گفتم :</p>
<h5>بد بخت کوس اسکولت کردن فقط تو براشون جنبه یه راننده</h5>
<p>آژانس و داشتی عمرن زنگ نزنن. اونم شاکی شد. من خندیدم و گفتم شوخی کردم ایشالا زنگ میزنن. فقط یادت باشه دوستش سکس داستان رو هم با</p>
<h6>من دوست کن.اونم گفت : حتما. این تو ایران سکس فکر خودمم</h6>
<p>بود. خلاصه مشتری اومد و دیگه نتونستیم حرف بزنیم. حوالی ظهر بود که تلفن زنگ زد و من گوشیو برداشتم: بفرمایید.- سلام ببخشید میتونم با آرمین صحبت کنم ؟ &#8211; بله حتما شما ؟ &#8211; من مهسا دوستش هستم &#8211; گوشی چند لحظه ( اونطرف گوشی یه صدای ناز و مسخ کننده شنیده میشد عجب صدای نازی داشت یه مقدار هم با عشوه صحبت میکرد ) گوشیو دادم آرمین و گفتم : کونده این دیگه کیه؟گفت : نمی دونم خلاصه آرمین شروع کرد صحبت کردن و من یه دفعه دیدم اینگار به آرمین دنیا رو دادن نیشش تا بنا گوشش باز شد. من قشنگ میتونستم حس کنم که آرمین حسابی خر کیف شده. بعد از حدود نیم ساعت تلفن رو قطع کرد و یه بیلخ اساسی به من نشون داد. گفت دیدی زنگ زد؟گفتم خوب زد که زد چه فایده ؟ گفت: دیوونه برا فردا شب باهاش قرار گذاشتم. تو هم باید بیای. گفتم: من برای چی. بیام سر خر شم.گفت: با دوستش میاد دیگه. اسمش تاراس. تقریبا 2 سال هم از تو کوچیکتره. منم کلی ذوق کردم و گفتم ایول. اونروز گذشت و قرار شد اگر بشه وقتی رفتیم سر قرار اونارو ببریم دفتر بابای آرمین و اگر تونستیم یه حالی بکنیم. 5 شنبه بعد از ظهر مغازه رو بستیم رفتیم در خونه آرمین اینا.با هزار زحمت کلید دفتر رو از باباش گرفته بود و بالاخره سرو کلش با 2 تا قوطی ویسکی و کلیدها پیدا شد سوار شدیم و رفتیم سر قرار میدان توحید. ما که رسیدیم دختره هم داشت از یه آژانس پیاده میشد.آرمین گفت: داش کامی نگاه کن ببین چی تور کردم.گفتم: پس اون یکی کجاس ؟ گفت : نمی دونم دختره اومد تو ماشین و بعد از معارفه آرمین پرسید پس تارا کجاس ؟گفت که مهمون داشتن و نتونسته بیاد منم که حسابی خورد تو برجکم با زبون مطربی به آرمین گفتم: پس من میرم خونه شما هم برید به عشق و حالتون برسید.آرمین گفت : لوس نشو میریم یه مشروبی میخوریم بعد بروگفتم: باشه فقط چون نمی خوام ضد حال بزنم میام رفتیم سمت دفتر بابای آرمین. اونجا که رسیدیم من رفتم یه کم خرت و پرت خرید مو رفتم تو دفتر. دیدم نشستن پهلوی هم و دارن حرف میزنن. خلاصه نشستیم و بساط و پهن کردیم.تو حال خودم بودم که با صدای آرمین به خودم اومدمکامران چته حالا که چیزی نشده د فعه بعد تارا هم میاد با هم جمع میشیم حالا یه چند تا سلامتی آس بده حال کنیم منم که کونم سوخته بود پیکم رو گرفتم دستم و گفتم : میخوریم به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی روش میشاشه پیکمو که رفتم بالا یه دفعه به خودم اومدم دیدم مهسا ترکیده از خنده آنقدر قشنگ میخندید که من و آرمین هم با خنده های اون خند ید یم خلاصه یواش یواش داشتیم داغ میشدیم که مهسا به آرمین گفت : میتونم یه نخ گرس بزنم من که چارشاخ بریدم یه نگاهی به آرمین کردم دیدم اونم بدش نمیاد و جواب مثبت داد من که اصلا از این چیزا خوشم نمیاد و فقط سیگار میکشم خلاصه یه سیگار برداشت و شروع کرد درست کردن و با هم شروع کردن کام زدن یه دفعه مهسا رو به من کردو تعارف زد!یه نگاه بهش کردم که آرمین زرد کرد وای به حال دختره آرمین سریع توضیح داد که من اهل این چیزا نیستم و فقط با مشروب و سیگار حال میکنم. خلاصه بعد ازمدتی قرار شد که من برم و به آرمین هم یه نگاهی کردم و تو دلم گفتم کوفتت بشه! خداحافظی کردم و اومدم تو حال شرکت گفتم یه دستشویی برم بعد برم از دستشویی که اومدم بیرون دیدم در اتاق بستس صدای آرمین رو شنیدم میگفت بشین کامی بره برات برنامه دارم من هم یه آن یه فکری زد به سرم تا جلو در شرکت رفتم و در و بازو بسته کردم کفشهام رو هم از پام در آوردم گذاشتم کنار تو اون لحظه فقط فکرم این بود ببینم ارش میتونه کاری کنه یا نه ؟رفتم از سوراخ کلید تو اتاق و دید زدم دید م دارن با هم عشقبازی میکنن یه مدتی که گذشت دیدم مهسا کیر آرمینو از جاش کشید بیرون و شروع کرد به ساک زدن از صدای آرمین میشد فهمید که مهسا خانم تو کارشون استادن یواش یواش آرمین شروع به لخت کردن مهسا کردو شروع کرد به لیسیدن تمام بدن مهسا از مغز سر تا کف پا بعد رفت سراغ اون کس خوشگلی که بهتون میگم از کجا خوشگلیش رو دیدم جفتشون حسابی حشری شده بودن یه دفعه مهسا گفت : آرمین کیر میخوام آرمین هم گفت : کجات بزارم ؟ گفت بزار تو کسمآرمین گفت مگه اوپنی ؟مهسا با سر جواب داد آره.آرمین هم که اینگار تو کونش عروسی بود( اگر انگشتش میکردم شاید داماد کور میشد ) سریع پوزیشنش رو درست کرد و مشغول حال دادن به کیر خودشو کس مهسا شد تو این حین منم که حسابی حشری شده بودم یه فکر بکر کردم سریع لیدوکائینی که تدارک دیده بودم رو مالیدم به کیرم و داشتم استخاره میکردم که برم تو یا نه.از یه طرف مهسا خیلی کس بود و نمیشد ازش گذشت از یه طرف هم با آرمین دوست بودم نمیخواستم ضد حال بزنم تو 2 راهی بودم که صدای آرمین رو شنیدم دیدم که ارضا شده و داره سعی میکنه مهسا رو هم با دست ارضا کنه زدم دنده خریت و در و باز کردم و رفتم توجفتشون تا منو دیدن کپ کردن منم که زده بودم رو دنده پر رو بازی و دیگه راه برگشت هم نداشتم رفتم سمت مهسا و آرمین رو کشیدم اینور گفتم من ارضاش میکنم شما زحمت نکش خلاصه یکم با سرو سینه مهسا ور رفتم تا از این جو حاکم بیاد بیرون آرمین هم پاشد از اتاق رفت بیرون و جو یکم آروم شد رو کردم به مهسا و گفتم : اگر اشکالی داره میتونم برم گلوش رو صاف کردو گفت : نمیدونم ( البته اگر میگفت اشکال داره بازم میکردمش ) خلاصه شروع کردم به عشقبازی و لیسیدنش داشت دوباره به اون حالت قبلش بر میگشت و دو باره حشری شده بود دیدم دستش اومد سمت کیرم و شروع کرد با هاش بازی کردن گفتم : میخوریش ؟با سر جواب داد آره کیرم رو بردم جلو دهنش اونم شروع کرد ب<br />
ه ساک زدن جای همتون خالی لا مصب چه قدر حرفه ای این کارو میکرد یه کم که گذشت خوابوندمش و خودم رفتم روش پاهاشو باز کرد و من هم اروم اروم سر کیرم رو روانه کسش کردم وقتی به آخرش رسیدم دیدم داره نگام میکنه گفتم : چیه ؟ بزرگه ؟گفت آره از برای آرمین هم بزرگتره گفتم حال میکنی ؟گفت : خیلی گفتم : قشنگ پرت کرده ؟ گفت : آره دارم حال میکنم گفتم : حالشو ببر شروع کردم به تلمبه زدن جاتون خالی عجب کسی داشت عین جارو برقی مکنده بود و عین شومینه داغ یه چند دقیقه ای که گذشت پا هاش رو دادم بالا به هم چسبوندم کسش از اون وسط زد بیرون شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت رو آسمونها پرواز میکرد یه دفعه دیدم یه لرزش تو بدنش افتاد و سست شد فهمیدم که پریده ولی من هنوز تا ارضاشد نم زیاد مونده بود برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش همونطور که داشتم تلمبه میزدم شروع کردم با سوراخ کونش بازی کردن عجب کونی بود لا مصب سفت و خوش فرم و کیر شکن یه کم که گذشت اومدم انگشتم رو بکنم تو سوراخش با دستش دستم و زد کنار زدم رو دستش و گفتم حا لا که داری حال میدی پس ضد حال نزن گفت آخه تا حالا از عقب ندادم گفتم خوب حالا میدی عیبی نداره که گفت : آخه درد داره.گفتم تو که از عقب ندادی پس از کجا میدونی درد داره دیگه چیزی نگفت یواش یواش انگشت دوم رو هم اضافه کردم و بعدش هم سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخش گفتم : شاید درد داشته باشه ولی به حالی که میکنی میارزه آروم سر کیرم رو فشار دادم تو لعنتی نمیرفت یه تف توپول انداختم رو کیرم و یه دونه هم در سوراخش و دوباره سعی کردم کلاهکش که وارد شد کونشو سفت کرد یه سیلی زدم به کپلش تا شل کنهگفت درد داره.گفتم چند ثانیه تحمل کن دوباره یه کم دیگه پیشروی کردم و بهش وقت دادم تا استراحت کنه بعد از مدتی تمام کیر 27 سانتی من داخلش بود یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن نمیدونید چه حالی میداد فکر نکمنم بیشتر از 2 یا 3 بار کیر رفته بود تو کونش ( خوش به حال اون کسی که افتتاح کرده بود )بعد از چند دقیقه تلمبه زدن دیدم که صداش دوباره رفت هوا دوباره داشت ارضا میشد منهم تندتر تلمبه میزدم اونهم مدام میگفت : آهان اینجوری خوبه دوست دارم جرم بده دارم حال میکنم این حرفها بیشتر تحریکم میکرد دیگه من هم داشتم ارضا میشدم دیدم لرزه افتاد رو تنش تو همون حین من هم ارضا شدم و همونجا خالی شدم دیگه رمق نداشتیم تکو ن بخوریم همونجا یه لب اساسی ازش گرفتم که واقعا مکمل اون سکس زیبا بود هر دومون راضی بودیم چون با هم دیگه و هم زمان ارضا شدیم بعد از چند دقیقه دیدم آرمین اومد تو اتاق گفت بچه ها دیر شده گفتم : بریم رفتیم مهسا رو بردیم دم خونشون و من با آرمین رفتیم فری کثافت توخ خرمشهر تا یه غذای خفن بخوریمبه آرمین گفتم : آرمین اگه از دستم ناراحتی بگو گفت : نه ناراحت نیستم اما خوب تیکه ای رو پر دادی گفتم : فکر نکنم بپره گفت : نمی دونم شاید وقتی رسیدم خونه یه دوش گرفتم و میخواستم یه قهوه درست کنم بخورم دیدم که تلفن زنگ زد برداشتم آرمین بود میگفت که مهسا زنگ زده و بابت همه چی تشکر کرده و گفته که خیلی حال کرده من هم خیالم راحت شد که حد اقل دختر نپریده بعد از اون من و آرمین و مهسا در حدود 7 ماه هفته ای دو بار با هم سکس داشتیم البته من هم با تارا دوست شدم اما نذاشتم آرمین بکندش امیدوارم خوشتون اومده باشه اوچیکه همه شما داش کامی!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174328</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سامانتا شاه کس شاه کسان و سکس در محل کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوئه]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشانم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکساعت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم نم مشغول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				دوستان مجبورم سکسی برای اینکه یه مقداری جاذبه داشته</p>
<h3>باشه شاه کس داستان رو رومانتیک کنم ببخشید دیگه و ضمنا اینها</h3>
<p>باعث شد فعلا خیال ازدواج رو کونی از سرم در کنم تازه دانشگاه و خدمتو تموم کرده بودم و با یکی</p>
<h4>از جنده دوستان بصورت شراکت دفتر بازرگانی تاسیس کردیم و نم</h4>
<p>نم مشغول کار شده بودم با پستون توجه به کس بازیهای زیادی که کرده بودم و بقول بچه ها سیر کس</p>
<h5>شده بودم کوس یواش یواش فکر ازدواج و تشکیل خانواده تو</h5>
<p>سرم افتاده بود خوب خونواده هم که بدشون نمیومد همه بهم مرتب دخترهای جورواجور معرفی میکردند و جلسات خواستگاری زیادی رفتیم بقول سکس داستان خواهرم خیلی کج</p>
<h6>سلیقه هستم یکی چاق بود و پرخور یکی ایران سکس الواط یکی</h6>
<p>دیگه خیلی خشکه مذهب بود هر کدوم یه جور. یادمه یکی از خواستگاری ها دختره با یه مینی ژوپ خیلی کوتاه چای آورد و وقتی داشت به بقیه تعارف میکرد نزدیک بود کیرم بپره بیرون بعدشم که رفتیم تنها صحبت کنیم افه مومن بودن واسم اومد انگار میخواست بچه گول بزنه خلاصه دیدم اینطوری نمیشه بساط خواستگاری رو تعطیل کردم و گفتم مدتی بی خیال شدم زن نمی خوام ! چند ماه بعد دوست قدیم پدرم از تهران برای مسافرت به مشهد اومد البته با خانواده . دو تا دختر داشتن بنام رویا و زیبا و پسرش بهنام رویا که بزرگتر بود و بقولی موقع شوهر کردنش اول تو نخش برای ازدواج نبودم خیلی ساده و شکیل لباس میپوشید وبا آرایشی کمرنگ صورتش رو میآراست . روز دوم میخواستم برم دفتر پدرم گفت امروز باش و دوستان رو به گردش ببر با لبخندی معنی دار منم که هنوز خوب کارم نگرفته بود و سرم خلوت قبول کردمو برگشتم به اتاقم تا اونها بیدار وآماده بشن یکساعت بعد بساط صبحانه برقرار شد و بعدش بابا گفت : کیوان رویا میخواد خرید کنه و کمی هم شهرو ببینه با خودت منو و بهروز هم که میخوایم بریم زیارت دیدم تنها با رویا باید برم کمی خوش خوشانم شد ماشینو برداشتم و رویا هم اومد زدیم بیرون اول بردمش بلوار سجاد چند تا پاساژ رو دید زد و کمی خرت پرت خرید بعد رفتیم زیست خاور کمی که چرخید گفت کیوان منو ببر جای خوب خلوت و رویایی گفتم چه جور جائی گفت بازار و اینا نه کمی فکر کردمو و گفتم میخوای بریم شانیز و ناهار با هم باشیم با خوشحالی قبول کرد و گفتم پس سر راه به خونه خبر بدیم رفتیم و به مادرم گفتیم که تا عصر نمیاییم و گازو تخته کردم سمت شاندیز ( توضیح برای عزیزان غیر مشهدی : شاندیز از ییلاقات نزدیک مشهد حدود 30 کیلومتری ) رفتیم به یک رستوران سنتی و رو تختها نشستیم و اون مشغول صحبت شد تا حالا زیاد بهش دقت نکرده بودم از نیمرخ جذابیت خاصی داشت دماغش کمی نوک تیز و مستقیم رو به جلو بود لباش معمولی و بیرنگ بود اما موهای مشکیش که کمی تابدار بود با لوندی خاصی از کنار روسریش کمی بیرون زده و پائین ریخته بود صاحب رستوران آشنا بود و جای خلوتی رو بما داد اون موقع خیلی گیر بازار بود کمی بعد دید به صحبت هاش توجهی نمی کنم یک کمی به پشتی لم داد و پاشو دراز کرد تو دلم گفتم برا ازدواج بد نیست کمی تو دل برو و فکر نکنم اهل الواطی دوران تجرد بوده باشه. حرفهاش قشنگ و خیلی روشنفکرانه بود دانشجو بود و کمی مونده بود تا لیسانس . غذا اومد و هردو مشغول شدیم در همین حین گفتم : چرا ازدواج نمی کنی ؟ یدفعه جا خورد و گفت : چه ربطی داره ؟ گفتم به چی گفت تو ؟ خورد تو پرم گفتم یه سئوال کردم این چه جوابی بود ؟ گفت دلخور نشو پسر ها زیاد این سئوالو از ادم میکنند. خواستم بحثو عوض کنم اما گفت ای بابا کی میاد مارو بگیره ؟ گفتم خوب خیلی ها هم متشخصی هم خوشگلی &#8230;. یدفعه گفت راست میگی جون من راست میگی ؟ گفتم آره خیلی خوشگلی کیف کرد و دیگه صحبتی نشد برگشتیم مشهد و روز بعد اونها رفتن تهران و رویا گوشه ای از دلمو بدون اینکه خودم بدونم با خودش برد مشغول کار روزانه بودم اما هر روز بیشتر و بیشتر به رویا فکر میکردم یواش یواش داشت کل قلبمو اشغال میکرد یه روز دیدم نمی تونم میخواستم بهش زنگ بزنم اما اصلا بهونه ای نداشتم تو شرکت فکری بودم که یکی از دوستان گفت چته کیوان عاشق شدی ؟ گفتم نه ولی سریع باید برم تهران ! گفت اتفاقی افتاده گفتم آره ترسید و گفت خوب برو خبری که نیست. گفتم بهونه میخوام گفت خوب بیا کارهای شرکت رو هم ببر و اونجا تائیدیه ها روبگیر دیدم فرصت خوبیه سریع کارها رو راست وریس کردم و رفتم خونه و گفتم باید سریع برم تهران. مامان گفت خوبه یه سر به خالت هم بزن و برو اونجا گفتم آخه کارم تو محدوده امام حسینه مسیرم دور میشه بابا گفت خوب برو پیش بهروز خیلی خوشحال میشه گفتم نه بابا بده رفاقت پای تلفن و گفت چه بدی خیلی هم خوبه و شماره بهروز گرفت و گفت کیوان میاد تهران هواشو داشته باش بعد گوشیو داد بمن و بهروز گفت کیوان منتظریم جای دیگه نری و از این دست حرفها خلاصه نقشه ام گرفت و رفتم شب سمنان خونه دوستم خوابیدم و فردا ظهر خونه بهروز بودم ساعت 3 رویا اومد و با دیدن من خوشحال شد و باهام دست داد گفت بریم بیرون یه نگاهی به بهروز کردم و گفت آره ببر کیوان بیرون بگردید و سوئیچو داد به رویا با هم زدیم بیرون دست فرمون خوبی داشت و خیلی روون رانندگی میکرد یه چشمکی بهم زدو و گفت چه زود کم طاقت شدی گفتم از کجا فهمیدی گفت تابلوئه که کاری نداری خیلی زبل بود گفتم خوب آره میخواستم ببینمت پس از کلی گشت و گذار برگشتیم خونه هیچکس نبود و یادداشت گذاشته بودن که رفتم مهمونی کرج و تا فردا نمیان دیدم ضایعه من اونجا باشم به رویا گفتم ببین بده من میرم خونه خالم یه نگاه کرد و گفت دیوونه اونها عمدا ما رو تنها گذاشتن تا بتونیم راحت حرفهامونو بهم بزنیم گفتم راستی گفت آره پس چی ؟ گفتم مگه میدونن گفت فکر کردی مردم خرن خوب تابلوئی دیگه رفتم نشستمو و اونهم کنارم نشست و بی مقدمه گفت منو دوست داری گفتم خیلی گفت چرا چه چیز من تورو مجذوب کرده گفتم نمی دونم لابد عشق اینجوریه دیگه خندید و گفت ببین پسرز مشهدی من بدرد تو نمیخورم فرهنگ هامون خیلی با هم فاصله داره گفتم منم خیلی عقب مونده نیستم و خشکه مقدس هم تو خانواده نداریم گفت منظورمو نمیفهمی گفتم تو عاشق کسی هستی گفت بودم یک کم داغ شدمو و تو دلم گفتم یعنی چی ؟ عاشق یکی دیگه بوده پس من چی ؟ بعد تو دلم به خریت خودم خندیدم گفتم کس خل خوب تو که تا حالا نبود<br />
ی ؟ بعد هم گذشته اون بتو مربوط نیست خودمو راضی کردم و گفتم خوب چی شد گفت هیچی تموم شد و رفت میدونستم اگه زیاد توضیح بده حال من بیشتر گرفته میشه زیاد پیله نشدم و انهم زد یه کانال دیگه و از خودمون صحبت کردیم کم کم خودشو محتاطانه بهم نزدیک تر کرد تا آخر که سرشو گذاشت رو شونم کمی که گذشت دیدم سرش تکون تکون میخوره انگشتمو گذاشتم زیر چونش و صورتشو جلوم گرفتم خیس اشک بود گفتم چته گفت اشک عشقه ؟ چارشاخ موندم که اشک عشق چه جور صیغه ای هست کمی که آرومتر شد گفت کیوان واقعا منو میخوای گفتم آره خودشو تو بغلم ولو کرد و محکم به خودم فشردمش احساس بزرگی زاید الوصفی میکردم و توی رویاهای خودم غوطه ور شدم شبو پیش هم مثل خواهر برادرای خوب خوابیدیم و صبح حدود 11 بهروز با بقیه اومدن و من مثلا رفتم دنبال کارهام چند کار جزئی بود که بسرعت تموم شد و برگشتم نگاه ها همه یه جور دیگه شده بود و فهمیدم رویا همه چیزو گفته و اونهام از اوکی من باخبرند عصر دیدم نمیتونم این نگاه هارو تحمل کنم و گفتم باید برم مشهد کارهام مونده بهروز با تعجب گفت نمیذارم بری تازه داریم فامیل میشیم کجا باید بمونی گفتم نه گفت راه نداره و رویا اومد جلو گفت بریم چرخ بزنیم بی اختیار گفتم آره و رفتیم روش بهم بازتر شده بود و تو صحبت هاش چند تا هم حرفهای مثل کس چرخ و کونده و &#8230;.. پرید بیرون که منم خودمو به اون راه زدم و طبیعی کردم خلاصه شام با هم بودیم و شب برگشتیم و اون شب پیش بهروز خوابیدم صبح بهر مکافات بود خداحافظی کردمو اومدم سمت مشهد اخرای شب رسیدمو و تا رفتم خونه دیدم از تهران چند بار زنگ زدن که فلانی رسیده یا تماس گرفتم و رسیدنم رو اعلام کردم و مثل جنازه افتادم رو تخت صبح دیدم برخورد خانواده خودمم عوض شده لبخند هائی که خورده میشد و نگاه های عمیق و بانفوذ که تحملشو نداشتم رفتم سمت شرکت و عصر برگشتم خواهرم اومد پیشوازو گفت میدونی کی میاد مشهد گفتم نه ؟ گفت رویا امشب با هواپیما میاد باید بریم دنبالش گفتم یعنی چی خودش تنها گفت نه با مامانش ظاهرا میخوان بیشتر با تو صحبت کنن تو ذهنم گفتم منکه تازه اومدم بهر صورت شب رفتیم پیشوازشون و رویا با مادرش رو آوردیم خونه همه گفتم ما میریم حرم زیارت و طبق معمول برای حرفهای نهانی مارو تنها گذاشتن رویا جور دیگه ای شده بود گفت منو دوست داری گفتم آره بابا خیلی گفت چقدر نوک انگشتمو نوشون دادمو و گفتم اینقد گفت دارم جدی میگم گفت خوب خیلی گفتنی نیست گفت جریان عشقی رو برات گفتم گفتم خوب حالا مهم نیست نمی خوام چیزی بدونم گفت تا حالا سکس داشتی موندمو و گفتم نه به اون صورت چیله شد که راست بگو منم گفتم نه نداشتم منظور کمی که صحبت کردیم دیدم رفت سمت کیرم کشیدم عقب گفتم چیکار میکنی حالا خوب نیست گفت نه میخوام همه چی تموم بشه گفتم لازم نیست از نظر من تموم شده است لبخند تلخی زدو و گفت منکه میدونم به اندازه موهای سرت کس بازی کردی اما بذار همه چی تموم بشه چیش خودم گفتم حتما میخواد پرده شو بزنم تا خیالش از بابت من راحت بشه خیلی حرفه ای کیرمو در آورد و سریع کرد تو دهنش گفتم رویا نه بذار به موقعش اما توجه نکرد و دستمو گذاشت رو کسش خیلی داغ بود و مجبور شدم وارد عمل بشم دستمو بردم تو شرتش کس خیس و پشمالوش تو دستام بود ساک زدنش خیلی شدید شد و منم شلوارو شورتو درآوردم و لای پاشو باز کردم لبه های کسش تیره و کبود بود و نگذاشت ببینم و سینه هاشو جلوم لخت کرد دید دارم شاخ درمیارم چون اصلا دخترونه نبود خیلی شل و ول بود و آویزون با ترس رفتم سمت کسش و با انگشت لاشو باز کردم گشاد بود و معلوم بود خیلی ازش کار کشیده در حالیکه شهوتم یباره فروکش کرد گفتم تو بازی تو دختر نیستی ؟ گفت نه مگه مهمه گفتم پس چی ؟ اینقد به همه دادی که چیزی ازت نمونده گفت مگه تو کس نکردی تو هم خیلی هارو کردی منم مثل تو کشیدم کنار و اونهم کنارتر نشست کیرم کلا خوابیده بود انگار اصلا نبوده گفت من کس دیگه ای رو دوست داشتم و دارم و براش میمیرم فکر نکن جنده ام من فقط به اون دادم اما خیلی زیاد همه هم میدونن فقط خواستم دست از سرم بردای و عشق مضحکت رو نثار خر دیگه ای بکنی همین به تلخی گریستم همه چیز درونم خورد شد و از بین رفت کمی بعد دیدم داره ساک میزنه گفتم خجالت بکش پاشو خودتو جمع کن گفت ببین منطقی باش اصلا اتفاقی نیفتاده چقد خری حالا که همه چیزو فهمیدیم بیا امشبو لذت ببریم گفتم تو که میگی کس دیگه ای رو دوست داری پس به اونهم خیانت میکنی گفت خوب اونهم بمن خیانت میکنه مهم نیست چون عشق پاکی بمن داشتی میخوام خاطره خوبی هم داشته باشیم و اومد نشست رو کیرم و خیلی راحت کردش تو منکه هنوز تو مود ضد حال بودم با اینکه کیرم بلند شده بود اصلا احساس لذت نمی کردم خیلی بدم اومده بود از همه چیز و همه کس کمی بعد آبم اومد و اون همشو ریخت روفرش کثافت کاری در حد اعلا بعد خودشو پاک کرد و لباس پوشید و دیگه هم یک کلمه با من صحبت نکرد و صبح که بیدار شدم اونها با اتوبوس رفته بودن و همه با تعجب بمن نگاه میکردن از خانواده ام تا مدتی کسی چیزی نمی دونست تا اینکه یه روز اومدم خونه و با اعصاب خورد رفتم اتاقم بابا پشت سرم اومد و گفت کیوان امروز باید بگی چرا با رویا بهم زدی بهروز هم که چیزی نمی گه خیلی ساده گفتم رویا دختر نبود زن بود همین چند لحظه سکوت وبعد بی هیچ حرفی رفت بیرون فردا گفتم میخوام چند روز برم ایتالیا ( عموم اونجاست و کار بازرگانی ما با کمک و همکاری متقابل ایشون رونق گرفت و همون سفر بود که باعث رونق کاری من شد ) بابا خیلی استقبال کرد و<br />
گفت ترتیبشو میدم انگار فکر میکرد تو قضیه رویا اون مقصر بوده چند هفته بعد رفتم ایتالیا پیش عموم که کوچکترین عمومه و 4 روز اونجا بودم اصلا از عمرم حساب نمی شه و عموم خواست که دفتر خودم رو از سایر شرکا جدا کنم و فقط با اون کار کنم منم که کارم خوب نمی چرخید بلافاصله قبول کردم و با انرژی زیادی برای کار برگشتم تازه مستقل شده بودم که درگیر دومین و آخرین ماجرای عشقی شدم و بعد از اون دیگه راحت و فارغ به زندگی مجردی و لذتبخشم مشغول هستم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174017</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با گروهکی خیلی سکسی از جنده های خوش نام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:27:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استریپ]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسکناس]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[المللی]]></category>
		<category><![CDATA[اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باقیشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پائینه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چارشاخ]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[‫خندید]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[مهماندار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[‫میرسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهی‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; سال شاه کس 77 که بازار روسها در مشهد خیلی داغ بود و تردد زیادی داشتند . یک کونی روز ‫گرم تابستونی حدود ساعت ۱۲ ظهر شدیدا مشغول کارهای روزمره بودم و فرصت سر جنده خوروندن نداشتم ‫صفورا منشیم در زد اومد تو و گفت آقای شهریاری یا شما کار پستون داره با تعجب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>سال شاه کس 77 که بازار روسها در مشهد خیلی داغ بود</h3>
<p>و تردد زیادی داشتند . یک کونی روز ‫گرم تابستونی حدود ساعت ۱۲ ظهر شدیدا مشغول کارهای روزمره بودم و فرصت</p>
<h4>سر جنده خوروندن نداشتم ‫صفورا منشیم در زد اومد تو و</h4>
<p>گفت آقای شهریاری یا شما کار پستون داره با تعجب گفتم خودش اومده یا کارپردازش ‫گفت خودش و خیلی هم عجله</p>
<h5>داره این کوس آقای شهریاری یه جوری همکار ما بود شرکت</h5>
<p>باربری بین المللی داشت ‫و البته کارپردازش هم از اون کس بازهای بسیار قهار مشهد بود و هست و فکر کنم کسی سکس داستان زنده از دستش</p>
<h6>در ‫نرفته باشه شهریاری برای خودش کسی بود ایران سکس و معمولا</h6>
<p>خودش برای کاری نمیومد شرکت. گفتم تعارف کن بیاد تو‬ ‫. چند لحظه بعد دیدم شهریاری با عجله پرید تو اتاق و گفت کیوان جان دستم به دامنت یه کاری دارم فقط بتو روم‬ ‫میشه بگم. گفتم بگو هر کاری باشه واست میکنم گفت ببین اگه به ریشم بخندی یا مسخرم کنی دیگه کلا رابطه‬ ‫مون بهم میخوره با کمی تعجب گفتم خوب بابا بگو چی شده نصفه جون شدم یکی نگاهی به دور و بر کرد و‬ ‫گفت راستش من یه مهمونی دارم که میخوام تو دفتر شما ازش پذیرائی کنم با پوزخند گفتم خوب اینکه چیزی‬ ‫نیست دفتر من مال شما گفت آخه نباید اینجا کسی باشه گفتم تیکه است کمی خجالت کشید. گفتم موردی نیست‬ ‫رفیق و صفورا رو صدا زدم و گفتم به آقای بابائی بگو سریع بره اتاق بازرگانی و ثابت و رضایی رو هم‬ ‫بفرست دنبال نخود سیاه بعدش خودتم برو تا ساعت 5 عصر لبخند موزیانه ای زد و گفت حتما و رفت بیرون ‫شهریاری گفت ببین اون طرف الان پائینه میشه بیاد بالا منکه تو شرکت کاملا راحت بودم گفتم آره بابا بگو بیاد ‫گفت من میفرستمش بالا و خودم میرم یه ربع دیگه میام و رفت پائین چند لحظه بعد دیدم صفورا یه دختر قد ‫بلند با پوست سفید و چشمای رنگی که لباسی مثل لباس فرم تنش بود رو با خودش آورد تو اتاق من اصلا وا ‫رفتم موندم چارشاخ که شهریاری دست و پا چلفتی کس به این نابی رو از کجا آورده. بهش تعارف کردم و اون‬ ‫به روسی azderasti‬ گفت یعنی سلام. تازه دوزاریه افتاد که بابا این مال مملکت دوست و همسایه هستش تو ‪ : ‬ ‫کونم عروسی وحشتناکی با ارکستر و جاز کامل بر پا شد به صفورا گفتم سریعتر دیگه بابا در حالیکه چادرشو‬ ‫میندخت سرش که بره گفت میخوای واستم کمکت کنم یه فحش ناب بهش دادم و با خنده رفت رفتم تو طرف تو‬ ‫همین حین شهریاری که ظاهرا پائین منتظر بود پرید تو دفتر و گفت ببین کیوان جون من ۱۰ دقیقه طرف رو ‫بکنم و میرم بعدش مال تو ؟ گفتم زکی بابا بکنی و بعدش بری من تا صبح باید به یاد این ۲۰ دست بزنم دختره ‫خندید گفتم فارسی بلدی گفت آره اما این  (شهریاری) گفته بود تا من نیام بالا فارسی حرف نزن گفتم بهرام ‫خیلی کس کشی فکر کردی میکنمش و میرم گفت نه بابا اما ترو خدا بذار من بکنم سریع میرم گفتم بعدش چی ‫گفت این ساعت 4 باید هتل باشه یه آژانس براش بگیر خودش میره هتل &#8230;&#8230;.. دختره با سر گفته بهرام رو ‫تصدیق کرد و گفتم خیلی خوب اومدم تو هال و اونها رفتن تو اتاق جلسات من تو هال کیرم به طرز ناجوری ‫زده بود بالا و تو فکر این بودم که این دختره از دستم در نره برا همین در هال رو از تو قفل کردم و اومدم رو ‫صندلی صفورا نشستم میخواستم کیرم رو بیارم بیرون که دیدم در باز شد و بهرام به چیشونی عرق کرده زد ‫بیرون پشتش دختره با لباس کامل روی یکی از مبلها نشسته بود و دیده میشد در حالیکه سیگار باریک و بلندی‬ ‫رو دود میکرد تیموری گفت خوب اینم مال تو من رفتم گفتم کردی یا کردت خندید و درو براش باز کردم و ‫رفت دوباره در قفل شد و برگشتم پیش کس روسی نشستم و بهش گفتم سیگاری هستی خندید و گفت برای ‫کلاس. گفتم این دوستم چه جوری کردت کمی لای پاشو باز کرد و دیدم شورت نداره فهمیدم فقط شورت طرف ‫رو درآورده و گذاشته . تو دلم به کس خلی بهرام خندیدم اخه همچین لعبتی رو که نباید اینطوری کرد سیگارش ‫تموم شد و گفت اینجا حموم هست گفتم آره گفت چون باید بتو بدم حتما دوش لازم دارم تو دلم گفتم بابا الحق که ‫خیلی فهمیده ای و حموم رو نشونش دادم. منکه تیز کرده بودم برای استریپ تیزش رفتم و لخت شدنش رو از‬ ‫لای در دیدم وای که چی بود هیکل و قد به این قشنگی به عمرم ندیده بودم عجی چیزی بود همونجا درآوردم و‬ ‫کمی چیکو رو ماساژ دادم و اونهم با قدی برافراشته با تنها چشمش شدیدا مشغول تماشای دختر روس بود کمی‬ ‫بعد رفتم و نوشیدنس خنک براش ریختم و اونهم اومد بیرون حوله منو دورش پیچیده بود و تا اومد تو اتاق باز‬ ‫سیگار روشن کرد گفت چیه بابا چقدر سیگار خندید و خاموشش کرد کمی لای پاشو باز کرد و لیوان رو‬ ‫دستش گرفت و گفت من اسمم نادیا و مهماندار هواپیمای مسافربری هستم. دیدم که الحق عجب مهمونداری آب‬ ‫تمام مسافرا که میاد ! کمی نوشید و لبخندی زد و همونطور لبشو شل کرد و ربخت رو سینه اش و رفتم سمتش‬ ‫استاد سکس بود حوله رو دادم عقب و سینه هاشو دیدم با زبونم کمی نوشیدنی رو از رو سینه اش لیسیدم‬ ‫دهنشو نزدیک گردنم برد و دم گرمشو ریخت روی پوست گردنم تو یه لحظه چیکو میخواست پوست خودشو‬ ‫پاره کنه طرف واقعا استاد سکس بود. نوک زبونشو روی نقطه ای از گردنم گذاشت کم مونده بود خومو خراب‬ ‫کنم یه لحظه کشیدم کنار و طرف که دستش از روی شلوار روی کیرم بود فهمید و منو کشید سمت خودش‬ ‫گفت مهم نیست بریز بازم دوباره بلند میشه و به راحتی چیکو رو درآورد و دستاشو محکم دورش حلقه کرد و‬ ‫با زبونش زیر سرشو تحریک میکرد برای اولین بار بی اختیار دادم در اومد و دادشتم نعره میزدم تمام آبم رو‬ ‫صورتش ریخت و وقتی خوب حسابی با زبوش تحریکش کرد و دید که چیکو کاملا مرد بل دستمال کاغذی‬ ‫چیکو و صورت خودشو پاک کرد و رفت دستشوئی صورتشو شست و اومد یه سیگار درآورد و یه نگاهی‬ ‫بمن کرد و دوباره گذاشت تو پاکت. بهش گفتم راحت باش بابا اما روشن نکرد و شروع به صحبت کرد فارسی‬ ‫رو با لهجه قشنگی صحبت میکرد مثل اهالی سمرقند چشماش خیلی درشت و رو به بالا بود تقریبا رگه هائی‬ ‫از نژاد ترکمن در چهره اش دیده میشد پاهاش بسیار بلند و باریک و کلا یه باربی تمام عیار بود پوست خیلی‬ ‫لطیفی داشت و سرخی گاز کوچکی که از لپاش گرفته بودم قشنگ پیدا بود گونه هاش بصورت طبیعی سرخ و‬ ‫وقتی از نزدیک نگاه میکردی مویرگ های زیرش کاملا پیدا بود دیدم خیلی معذبه اینه که خودم براش یه‬ سیگار روشن کردم و دادم دستش ایندفعه با خیال راحت اونو گرفت و کشید گفت که شوهر داشته و شوهرش با‬ ‫یه زن آذربایجانی فرار کرده و اونهم مجبور شده بره سر کار و بخاطر زیبائیش سریع در شرکت هواپیمائی‬ ‫بوده اما بعد از ‪ Guzel‬استخدام شده و اصالتا در تاشکند متولد شده از پدری روس و مادری ازبک اسمش قبلا ‫ازدواج به نادیا تغییر داده ! سیگارش تموم شد و گفت شروع کنیم با سر اشاره کردم و لای پاشو باز کرد و‬ ‫گفت اول تو کمی بهم حال بده کس جمع و جوری داشت که کمی لبهای صورتیش اومده بود بیرون بسیار تمیز‬ ‫و تازه تراشیده اطرافش هم کاملا سفید بود فکر کنم از کرم مخصوصی برای سفیدیش استفاده کرده بود خیلی‬ ‫آهسته زبونمو گذاشتم لای لبهاش و تا بالا کشیدم لاش باز شد و عطر تحریک کننده ای به مشامم خورد زبونمو‬ ‫بیشتر لای کسش فشار دادم و اونهم دستشو تو موهام برده بود و بازی میکرد باز دیدم کار داره خیلی سریع‬ پیش میره بلند شدم و با عذر خواهی رفتم اتاق خودم و اسپری لیدو رو در محل کوپر استفاده کردم تا هم متوجه‬ ‫نشه و هم خودم لذت کامل ببرم برگشتم و برای تاخیر اندازی یه گیلاس ویسکی براش آوردم با تشکر زیاد‬ ‫خورد و ۱۰ دقیقه ای علاف کردم و دوباره شروع کردم با تمام قوا کسشو میخوردم کمی بعد جاها عوض شد‬ ‫و اون برای من ساک میزد خیلی قشنگ و قوی . اصلا دندونهاش به چیکو نخورد و لی با فشار زیادی میک ‫میزد بلند شد و چیکو رو تنظیم کرد و نشست روش دستشو روی چوچولش گذاشته بود و با خودشم ور میرفت ‫کمی بعد روی مبل وا داد و افتادم روش سینه هاش خیلی سفت بودم به شوخی گفتم پروتز داری اخم شوخی ‫کرد و گفت نه اهلش نیستم با دستاش دونه دونه موهای سینه مو میکند که باز خودش لذتی داشت بعد بلند شد و ‫پشت بمن کرد و گفت با شدت . گذاشتم و شدید شروع کردم هر دو نفس نفس میزدیم و اون ارضا شد خودم دلم ‫میخواست تموم بشه زیر تخمام داشت درد میگرفت و معلوم بود که کوپرم لبریز آبه ولی بی حسی نمی گذاشت ‫خالی بشم. کمی نفس تازه کردم و گفت از جلو دیگه نمی تونم از عقب میخوای کفم برید اصلا فکر نمیکردم از‬ ‫عقب بهم بده سوراخ ریزی داشت که به سختی دیده میشد بقول ایرج میرزا : گفتم میتونی خندید و چیزی نگفت سر چیکو رد مالید به سوراخ کونش و‬ ‫ظاهرا خودشو ول کرده بود چون به راحتی داشتم باز شدنشو با کله چیکو حس میکردم کمی بعد سرش داخل‬ ‫بود و با یه نگاه بهم فهموند که باقیشو بفرست بی هوا و با فشار تمامشو کردم تو دیدم رومبلی رو محکم چنگ‬ ‫زد فهمیدم که فشار زیادری رو تحمل کرده صورتشو سمت خودم گردوندم دیدم محکم لب پائینشو گاز گرفته به‬ ‫نرمی شروع کردم و کمی بعد آروم شد و خودشو ول کرد و ظاهرا داشت لذت میبرد به مکافات خودمو خالی‬ ‫کردم که منو محکم به خودش فشار داد و کل آبم تو کونش خالی شد کشیدم بیرون و افتادم رو مبل سوراخش‬ ‫باز مونده بود و خیلی ملتهب بودم کنارم دراز کشید و از هم لب میگرفتیم بلند شد و دوباره دوش گرفت وقتی‬ ‫برگشت لباس پوشید و گفت باید برم اما سکس لذت بخشی بود و منو که داشتم لباس میپوشیدم سرپا نگه داشت‬ ‫و کیرمو کشید بیرون و کمی با لبا و زبونش باهاش بازی کرد و بلند شد یه لب طولانی گرفت و گفتم خودم‬ ‫میرسونمت اما قبول نکرد و گفت مجاز نیست. بهش پول تعارف کردم و گفتم بالاخره حتما پولیه گفت که‬ ‫دوستت بهرام حساب کرده و از لای پولهائی که جلوش گرفته بودم یه پونصدی کشید بیرون و گفت امضاش‬ ‫کن کردم و خودشم یه اسکناس از کیفش بیرون آورد و امضا کرد داد بهم به همراه عکسش و با بوسه آخر‬ ‫خداحافظی کرد یه تاکسی تابلو دار براش گرفتم و فرستادمش رفت هنوز خودمو جمع و جور نکرده بودم که‬ ‫صفورا اومد و چون کسی نبود شوخی رو شروع کرد گفت چطور بود گفتم خیلی رویائی گفت اونی که من‬ ‫دیدم حاظر بودم با دختر بودنم بخورمش تو که هیچی. بهش گفتم خیلی وارد بود اگه شگرد هاشو یاد میگرفتی‬ ‫خیلی بدردت میخورد اخم کرد و گفت دادنو خوب بلدم بی هوا بغلش کردمو و گاز محکمی رو که از نادیا‬ ‫میخواستم بگیرم از صفورا گرفتم و جیغش تو ساختمان پیچید‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%da%a9%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173806</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 11:18:07 by W3 Total Cache
-->