<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>چراگفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%da%86%d8%b1%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:22:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>چراگفتم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه ناز کسش رو معمله وقتی داره از کون میکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Dec 2019 08:27:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهام]]></category>
		<category><![CDATA[آیفونو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبله]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمولی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داشته باشم واقعا یکی از فیلم سکسی آرزوهام بود.خوب داستان ما بر میگرده تو تابستون سال ۸۶که دامادمون میخواست واسه مأموریت بره سوییس.و منم مأمور شدم شبا سکسی واسه این که خواهرم نترسه برم اونجا. شاه کس انگار خدا داشت منو به آرزوم میرسوند.شب اول که رفتم اونجا همراه کامپیوترش رفتم تو کونی این سایت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داشته باشم واقعا یکی از فیلم سکسی آرزوهام بود.خوب داستان ما بر میگرده</h2>
<p>تو تابستون سال ۸۶که دامادمون میخواست واسه مأموریت بره سوییس.و منم مأمور شدم شبا سکسی واسه این که خواهرم نترسه برم</p>
<h3>اونجا. شاه کس انگار خدا داشت منو به آرزوم میرسوند.شب اول که</h3>
<p>رفتم اونجا همراه کامپیوترش رفتم تو کونی این سایت و داستان های بچه ها رو خوندم که چجوری خواهراشونو واسه خودشون</p>
<h4>کردن.ما جنده هم هی داشتیم فکر میکردیم چیکار کنیم که خواهرم</h4>
<p>این کوس رو بده ما تا پستون ما هم فیض ببریم. بالاخره شب اول گذشت و من با هزار تا فکر</p>
<h5>و نقشه کوس خوابم برد.روز دوم که شد دیدم خواهرم نیست.رفتم</h5>
<p>نگاه کردم دیدم خانوم خوشگله رفته حمام.ما هم سریع از فرصت سوء استفاده کردیم و کامپیوتر را روشن کردیم و فیلم هایی سکس داستان رو که آورده</p>
<h6>بودم تا باهاشون جق بزنم رو گذاشتم داخل ایران سکس سیستم.و کیرمو</h6>
<p>درآوردم و داشتم جق میزدم صدای آه و ناله این دختر تو فیلم سوپر حواسم و پرت کرده بود که داشت آبم میومد منم همینطور داشتم جق میزدم که یکدفعه میخواستم پشت سرمو ببینم تا مطمئن بشم هنوز خواهرم نیومده که یکدفعه دیدم پشتم وایساده و بهم زل زده و تعجب کرده.ما هم که داشتیم جق میزدیم یکدفعه آبم اومد.و خواهرم همینطور داشت به من نگاه میکرد.ما هم سریع شال و کلاه کردیم و سریع رفتم خونمون و هی میگفتم گوه خوردم.و هی دعا میکردم خدای خواهرمونو که ندادی بکنیم حداقل آبروی ما رو حفظ کن.هی میترسیدم خواهرم زنگ بزنه خونمونو به مامانم بگه. مامانم هی میپرسید چرا از خونه خواهرتاومدی بیرون گفتم با کامپیوتر کار دارم. ساعت حدودای ۶ بود که یکدفعه دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم خواهرم هستش. اول کار که برنداشتم.اس ام اسم زد و گفت گوشیتو بردار.ما هم که ریده بودیم تو خودمون یکدفعه دیدم دوباره داره زنگ میزنه.تو دلم گفتم تو هم ما رو گاییدی اگه میخوای به مامان بگی سریع بگو دیگه.گوشی رو برداشتم گفت سلام.ما هم گفتیم سلام.گفت یکدفعه کجا رفتی؟منم گفتم اومدم خونه.گفت چرا؟گفتم به خاطر کار بدی که کردم.اونم گفت پاشو پاشو بیا اینجا کارت دارم.گفتم چیکار؟گفتش خودت میفهمی.بعدش تلفونو قطع کرد.ما هم شک کردیم و گفتم نکنه بابام الآن اونجاست جفتشون میخوان کونم بزارن.با هزار تا ترس و لرز عازم خونه خواهرم شدم.با ترس زنگ زدم اونم بدون این که آیفونو برداره درو باز کرد.ریده بودم تو خودم.رفتم بالا و درو باز کردم.دیدم کسی نیست که.گفتم الوووووو.کسی خونه نیست؟صدایی اومد و صدای آه و ناله خواهرم از اتاق بود.ترسیدم نکنه حالش بد شده باشه سریع رفتم تو اتاق.اومدم که برم تو اتاق یکدفعه انگار برق۳۰۰۰ولت بهم وصل کردن.دهن باز مونده بود.بله خواهرم لخت مادر زاد تو تخت خوابیده و داره خودشو میمالونه.وای شکه شده بودم.ولی خیلی خوشحال بودم و خودم و زدم به اون راه.سریع رفتم بیرون که خواهرم گفت آرش جان کجا میری؟گفتم حواسم نبود ببخشید نفهمیدم که تو اتاقی اونم بلند گفت نمیخوای خواهرتو جر بدی.منم مات و مبهوت نیشم را باز کردم و گفتم چرا خواهرم الآن میام دوباره رفتم تو اتق خودش بلند شد و امد جلوم.ولبای داغشو گذاشت تو لبام.وای داشتم میسخوتم تنش داغ بود.کیرم از رو شلوار میخورد تو کسش و داشت کیرم میترکید.همینطوری که در حال لب گرفتن بودم لباسام و شلوارمو داشت در میاورد.که منم با یک شرت جلوش وایسادم بعد از لب گرفتن یک کاندوم با طعم توت فرنگی واسم آورد و شرتم را کشید پایین.و کاندومو گذاشت تو کیرم.یک اسپری تأخیری هم بهم زد.و شروع کرد به خوردن کیرم.وای سر کیرم را لیس میزد خوایه هام رو میخورد.منم بهش گفتم تو کاری نکن میخوام تو دهنت تلمبه بزنم.و شروع کردم به تلمبه زدن وای چه حالی میداد.سر کیرم میخورد تو لبای داغش.بعد کیرم رو از دهنش درآوردم و گذاشتم لای پستوناش و هی بالا پایین میکردمو تلمبه میزدم اونم سینه هاشو محکم گرفته بود.چه سینه نرمی داشت وای الآن که دارم مینویسم کیرم داره منفجر میشه شما رو نمیدونم.گفتم مگه میشه سینه به این نرمیو نخورم و شروع کردم به مکیدن سینش و سر پوستوناشو گاز میگرفتم.اونم به جاش داد و فریاد میزد و میگفت کسمو بخور منم رفتم سراغ کویش یک ذره مو نداشت شروع کردم به لیس زدن کوسش چچولشو پیدا کردم و میمکیدم اونم داشت فقط آه ون اله میکرد.بعدش گفت نمیخوای منو جر بدی.منم کیرمو گذاشتم تو کسش و هی میکردمش دیدم فاز نمیده گفتم بیا بشین رو کیرم اونم کیرمو تو کسش جاسازی کرد و فرو کرد چه کس داغی.دیگه منم صدام در اومد و آه آه میکردم.اونم که داشت میمرد.یکدفعه نگام افتاد به کونش گفتم میخوام کونتو بکنم اونم با کمال میل قبول کرد.کرم برداشتم و مالیدم به کونش و چندتا سیلی محکم به کونش زدم که کونش قرمز شد.قمبلاش قشنگ در زده بود.منم کیرمو به حالت سگی کمی فرو کردم تو کونش وای چقدر داغ بود یک آخ بلند کشید.منم یک ذره صبر کردم و یکدفعه کیرمو تا ته کونش گذاشتم و داشتم تلمبه میزدم اونم میگفت جرم بده جرم بده داداشی&#8230;.وای کونش داغ داغ بود و سینه هاشم داشت مثل ژله میلرزید.داشت دیگه آبم میومد کیرمو در آوردم و کاندوم را هن در آوردم و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و شروع کردم به تلمبه زدن بعذ از یک دقیقه آبم اومد و ریختم تو دهنش اونم همشو جار کرد و کیرمو میمکید.بعد باهم رفتیم حمام اونجا هم هی برام ساک میزد و میخورد که بازم آبم اومد.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه اگه دیدم راضی هستید داستان های بعدیمم برای این سایت مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177697</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن حشری و شیطون به شوهرش خیانت میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 Aug 2019 07:24:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمتگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[تادیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانمن]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[شددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[قرارها]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نیوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون زمان که تو دانشگاه فیلم سکسی بودم بارفقام خیلی سر به سر دخترای همکلاسی وهمدانشگاهی میزاشتم وتفریح من تودانشگاه وبیرون همین بود اما رفقای من با سکسی خیلی از اونادوست می شدن وحتی کارشون شاه کس به سکس هم میکشید من نمیگم از سکس بدم میاد یا بلد نبودم بادختراصحبت کنم کونی بر عکس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اون زمان که تو دانشگاه فیلم سکسی بودم بارفقام خیلی سر به سر</h2>
<p>دخترای همکلاسی وهمدانشگاهی میزاشتم وتفریح من تودانشگاه وبیرون همین بود اما رفقای من با سکسی خیلی از اونادوست می شدن وحتی</p>
<h3>کارشون شاه کس به سکس هم میکشید من نمیگم از سکس بدم</h3>
<p>میاد یا بلد نبودم بادختراصحبت کنم کونی بر عکس خیلی خوب مخشون میزدم ولی برای تفریح کردن واذیت کردن همین.البته میدونم</p>
<h4>کارم جنده درست نبود ولی تفریح من همین بود .ازتفریحات دیگه</h4>
<p>من ورفیقام این بود که با پستون تلفن به این واون زنگ میزدیمو کسشعر میگفتیم و میخندیدیم البته اگه طرف پایه</p>
<h5>بودبا بعضی کوس از این طرفها رفیق هم میشدیم وهنوز هم</h5>
<p>رفیقیم.البته میگم میدونم کارم درست نبوده ولی خوب انجام میدادم نمی تونم دروغ بگم چون داستان آشنایی من وسحرم ازاین قضیه شروع سکس داستان شد. راستی اسم</p>
<h6>عزیز دلم سحر هستش.بعضی وقتهاتلفن هایی که مامیزدیم ایران سکس طرفمون دختر</h6>
<p>ازکاردر میومدوما بازهم شروع به چرت وپرت گفتن میکردیم امابعضی از اونها پایه رفاقت میزاشتن ورفیقای من هم با اونها قرار میزاشتن و تو بعضی از این قرارها من هم میرفتم برای کنجکاوی.من تلفن زدن با رفیقام انجام میدادم وهیچوقت به تنهایی این کارو نکردم تا یه دفعه که انجام دادم. راستی بگم من اصلا این که یک دختر وپسر به هم عشق داشتن قبول نداشتم ومیگفتم اینا همش تو فیلماست ورفقای عاشقمو هم مسخره میکردم اما نمیدونستم خودم یه روز این بلا سرم میاد.خوب بریم سر اصل ماجرا.من بعد دانشگاه وسربازی-2سال پیش رفتم سرکار تو فرودگاه استخدام شدم البته بگم با پارتی.مارو برای 6ماه دوره فرستادن شمال ومن دور شدم از همه اون رفقا واون تفریحات.بالاخره واردمحیط جدیدی شدم بارفقای جدید از شهرهای مختلف. حالا دیگه سرگرمیهای من عوض شده بود ورفته بودم به یه سمت دیگه مثل ورزش-آشنایی با مسائل کارم وغیره وبگم ما 8-9 نفربچه تهران بودیم که میزاشتن هر دوهفته یکبار 5شنبه وجمعه رو بریم خونه.2-3ماه از رفتن من به شمال گذشته بود که یه شب حوصلم سر رفته بود یاد بچه های قدیم وکاراشون افتادم. گفتم بزارامشب یکیو بزارم سرکاروشروع کردم به اس دادنو یه اس خنده دار به یه شماره که شانسکی گرفتم دادم اما جوابی نیومد ومن به کل منصرف شدم.تا این که فردا سرکلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره.گوشیم رو ویبره بود ومن هم دیدم شماره غریبست جواب ندادم.اما یه اس داشتم که مال سعت 2نصف شب بود باهمین شماره که الان بهم زنگ زده بودوپیغام اومده بود که u؟(یعنی شما)ومن دوزاریم افتاد که این همون شمارست که من دیشب بهش اس داده بودم.خوب من دیگه از فکرش در اومدم تا این که همون شب دوباره رفتم تو فکر که زنگ بزنم واذیت کنم.اس دادم ویه دستی زدم که شما؟ گفت شما اس داده بودید به گوشیه مامانم.بعد من دیدم ضایع شده گفتم ببخشید آقا احتمالا اشتباه گرفتم.میشه باهم آشنا بشیم؟من سعید هستم شما؟نمی خواستم باهاش حرف بزنم چون به گوشیه مامانش اس داده بودم وتابلو شده بود.اس داد که آشنا بشیم اشکالی نداره منم اسمم سحره.یهو برق گرفتم فکر نمی کردم دختر باشه.اس دادم دختری؟راستشوبگو؟اس داد.به خدا راست میگم خوشحال شدی؟گفتم برام فرقی نمیکنه.بعد شروع کردیم یکم اس بازی کردن.به خودم گفتم بزار زنگ بزنم ببینم واقعا دختره که دیدم آره وقطع کردم ودیگه هم زنگ نزدم واز فکرش دراومدم.چند روز دیگه محرم بودوبه ما مرخصی دادن تا 15 محرم.من دیگه بهش زنگ نزدم و اونم نزد تامن اومدم تهران.یه دوروزازتهران اومدنم گذشته بود که دوباره کنجکاوی اومد سراغم دوباره بهش زنگ زدم وباهاش شروع به صحبت کردم واونم گفت فکر میکردم دیگه زنگ نمیزنی؟گفتم میخوام ببینمت؟گفت آخه من بچه کرجم وتو بچه تهرون.گفت البته من از شب تاسوعا تا روز عاشورا تهران خونه خالمم.میام ببینم.گفتم راستی چند سالته.گفت 18سال.گفتم بابا من 26سالمه.گفت راستی من چادریما.گفتم اشکال نداره.خلاصه یکم شوخی کردیمو تودلم گفتم عجب کیسیه برای اسکل کردن.باهاش در تماس بودم واونم اومد تهران. بهم زنگ زد وگفت بیا ببینمت.گفتم باشه.ساعت چند؟گفت9.30شب.گفتم آخه اون موقع شب دسته های عزاداری میان بیرون وشلوغه نمیشه اومد.گفت خوب زودتر بیا تانیومدن بیرون. گفتم باشه ولی نرفتم واونم زنگ زدو من هم پیچوندمش که تا یه جایی اومدم ولی ترافیک بود وبرگشتم.فردا زنگ زد گفتم امشب نمیشه خودمون هیئت داریم.بزار فردا.گفت ما فردا داریم میریم کرج.من هل شدم وگفتم باشه اصلا میام کرج.گفت برو بابا سر کارمون گذاشتی. گفتم نه باور کن میام.گفت تواینجا نیومدی میای کرج.من دیدم داره راست میگه حالا دیگه نمیشد جمش کرد.گفتم نهپس فردا یه کاری دارم کرج میام اونجا همو می بینیم.اونم گفت باشه.من با خودم گفتم عجب غلطی کردم ولی دیگه راهی نداشتم اصلا دوست داشتم ببینم طرف کیه برای همین صبح اون روز رفتم کرج سر قرار.دیدم نیومده.زنگ زدم گفتم میخوای تلافی کنی پس چرا نیومدی؟گفت تا10دقیقه دیگه اونجا هستم.گفتم باشه.البته بگم تو قراری بعدی که باهم میزاشتیم هم همینطوری تاخیر میکرد ومن هم به خاطر اینکه عاشقش بودم انتظارش بهم لذت میداد.بگذریم چون از قبل مشخصات همو گفته بودیم تادیدمش شناختم .اونور خیابون وایساده بود وزل زده بود توچشای من.از دور مثل یه دختر 25 ساله میمونست.اومد طرفم ونزدیک که شد بایه اشاره چشم گفت بیا بریم.همونجا بود که دلم هوری ریخت پایین.با هم قدم زدیم تا رسیدیم دم خطیهای ماشین.با یه عصبانیت قشنگی بهم گفت چرا دیر کردی بچه پرو. خیلی خوشم اومد یه جور خاصی بود .دوست داشتنی بود.گفت میگه با مشت بزنم تو دماغشا.از این عصبانیتای همراه با خندش خوشم اومد.منم یکم باهاش شوخی کردمو باهام دست داد گفت خوب من برم.گفتم چرا اینقدر زود.گفت آخه به مادرم گفتم زود بر می گردم.دیدم نمی تونم ازش دل بکنم اما بروم نیوردم وگفتم باشه. رفت ومنم رفتم خونه. خونه که رسیدم همش تو فکرش بودم.حالا این من بودم که تا آخر شب 100بار بهش زنگ زدمو تلفن سحر می گفت در دسترس نمی باشد.من ناامید شدم که دیدم فردای همون روز بهم اس داد که سعید از من خوشت نیومد.منم مثل فشنگ جواب دادم.چرا خیلی خوشم اومد.دیشب بهت زنگ زدم اما در دسترس نبودی.گفت دیشب تلفنم آنتن نمی داد ورفاقت ما آغاز شد.دیگه سرتون درد نمیارم از اینکه همیشه این من بودم که بخاطر عشقم میرفتم کرج وباهم میرفتیم قهوه خونه چون خیلی علاقه به قلیون داشت وچه درد دلهایی باهم می کردیم.اون همچیه خودشو خانوادشو به من گفت ومن هم همینطور.بله من عاشق شده بودم اونم بدجور.البته بگم من باهاش اصلا سکس نداشتم فقط در حد بوس ودست زدن.من واقعا دوسش دارم.وقتی بوسم میکرد تمام غمهامو فراموش میکردم.از لبخندش .عصبانیتش.همیچیزش ودوست داشتم ودارم.تا اینکه یه روز من بهش گفتم (البته میخواستم ببینم چی میگه ونظرش چیه)که من وتو نمی تونیم با هم ازدواج کنیم.گفت چرا؟گفتم چون هیچ دوست دختروپسری بعد از ازدواج-ازدواجشون به سر انجام خوبی نرسیده چون بعد از ازدواج به هم مشکوک میشن واز این حرفا.اونم فقط گوش میداد.بگذریم از حرفهای دیگه ای که بهم زدیم وخاطراتی که با هم داشتیم.تا اینکه 2-3 ماهپیش گفت سعد من یه خاستگار دارم که احتمالا با هم ازدواج می کنیم ومنم گفتم مبارک باشه فکر نمی کردم راست بگه گفتم شاید می خواد منو امتحان کنه.تا اینکه 1ماه پیش باهاش ازدواج کردوزنگ زد گفت من ازدواج کردم. من خیلی ناراحت شدم اما به روم نیوردم بهش گفتم ایشالا خوشبخت بشی.برام مهم نیست که داستانمو باور کردید یانه.چون من اینا رو نوشتم شاید یکم آروم بشم اما فایده ای نداره .نمی تونم از فکرش در بیام خیلی برام سخته.دیگه نمی تونم ادامه بدم چون تمام صورتم رو اشک گرفته.سحری من هر جا هستی خوشبخت باشی.بدون تا آخر عمر جات تو قلبمه.ببخشید سرتون درد اوردم.تمام</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175757</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی منتظره که این دو تا برن تو کار هم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2019 06:31:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالله]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[شنیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مبارکه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونن]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسته]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که می نویسم شرح داستان فیلم سکسی خودمه و سکسی نیست از نظرات</h2>
<p>ناراحت نمیشم چون سلیقه ها متفاوت میرم سر اصل مطلب سال 82 دانشگاه وارد سکسی دانشگاه شدم البته یه شهر دیگه</p>
<h3>دور شاه کس از شهر خودمون قبول شدم من بچه درسخون و</h3>
<p>مثبتی بودم و سرم به درس کونی گرم بود تو دانشگاه البته نتونستم رشته ایی که دوست داشتم قبول شم ولی</p>
<h4>چون جنده سراسری بود رفتم تو دانشگاه که یه مجتمع دانشگاهی</h4>
<p>بود و هر دانشکده ایی جدا پستون منم مثل همه ترم اولی ها اولش تخس بودم البته خیلی زود با کسی</p>
<h5>جور نمیشم کوس ماجرا از اونجا شروع میشه که ترم دوم</h5>
<p>واسه اینکه وقت بگذره انجمن علمیه دانشگاه عضوشدم و از اونجایی که بعد یه ترم با بچه ها جور شدیم تو رای سکس داستان گیری بین گروه</p>
<h6>خودمون رای آوردم شدم عضو ثابت بعدم شدم ایران سکس رییس انجمن</h6>
<p>و چون بین سرگروهها جلسه بود منم می رفتم اونجا با یکی از پسرا آشنا شدم که واسه دانشکده فنی بود پسر بانمکی بود یعنی دختر پسند و خیلیم وارد از همه لحاظ خب این وسط بچه ها خیلی با هم صمیمی بودن ولی من دوست نداشتم زیاد باهاشون راحت باشم واسه همین شاید بین دخترا زیاد خوشایند نبودم این اقا پسرم که اسمش محسن بود سال بالایی بود و چند ترم از ما جلوتر بود حسابی خرش می رفت نمیدونم چی شد که این پسر عاشق ما شد کلی خودش بیادو خواهش کنه و از این حرفا ما هم که بچه مثبت بالاخره از اون اصرارواز ما انکار تا آخر ترم 2 قرار شد بیشتر هم بشناسیم دیگه موقع امتحاناتم بود رفتیم واسه فرجه اون رفت تهران منم شهر خودمون ولی تلفنی با هم حرف می زدیم پسر بدی نبود نمی دونم چرا از این همه دختر بعد چند ترم من انتخاب کرد ولی دوستی ما شروع شد من ذاتا ادم ارومیم ولی اون شلوغ و شیطون ولی درسخون بعد فرجه وقتی اومدم اون اومد ترمینال دنبالم رسوندنم پانسیون من تو خوابگاه خصوصی بودم واسه راحتی امتحانات تموم شد و باز از هم دور شدیم ولی دیگه من خیلی بهش وایسته بود واسه دیدنش لحظه شماری میکردم تا اینکه ترم جدید شروع شد تو دانشگاه همش با هم بودیم روزای خوبی داشتیم یه سال دیگه هم گذشت من شدم سال سوم اون شد سال آخر تو این مدت رابطه سکسی نداشتیم فقط در حدبغل وبوس از رفتنش ناراحت بودم عصبی می شدم دلداریم میداد می گفت باید کمکم کنی سارا فوق قبول شم اینطوری راحت میتونم بیام جلو واسه خواستگاری آخه نه مشکل سربازی داشت نه کار تو اون مدت همش ترسم از خونوادش بود که خدا روشکر مامانش وقتی من دید اعتراضی نکرد آخه از نظر مالی از ما خیلی بیشتر داشتند اخر اون ترم وقتی امتحانا تموم شد خواستیم خداحافظی کنیم من خیلی سعی کردم گریه نکنم انگار یه چیزی بهم می گفت قرار واسه همیشه بره رفتم خونش تنها خونه داشت داشتم میومدم بغلم کرد منم فقط گریه میکردم دلداریم داد که میاد بهم سر میزنه باید صبر داشته باشم یه ان چشمامون به هم گره خورد انگار جفتمون یه چی میخواستیم لباش که رفت رو لبم دیگه تو این دنیا نبودم لبام میخورد بعد ازم اجازه خواست که ادامه بده تو این سه سال شاید سکس نداشتیم ولی راحت بودیم باهم ولی باز خجالت می کشیدم چشام بستم نفهمیدم چطور لباسام در آورد فقط میدونم با خوردنش و لیسیدنش تو آسمون بودم نفسام تند شده بود کیرش می مالید لای پام یکم ترسیدم گفتم محسن مواظب باش می گفت خانومی من شب زفافم الان نمیخوام فقط میخام جفتمون خالی شیم خالی شدیم بهترین لحظه زندگیم بود اون روزم گذشت اخر تابستون با خوشحالی خبر قبولش تو ارشد اونم تهران داد هم خوشحال بودم هم ناراحت چون ازم دور میشد ترم جدید رفتم دانشگاه دوستاش بهم تبریک میگفتن احساس غرور میکردم که محسن مال منه به خاطر اون منم شدیدا واسه فوق میخوندم تا اینکه بعد یه ماه احساس کردم محسن عوض شده بی حوصله بود تلفنم جواب میداد ولی سرد بود واسم عجیب بود ولی می گفتم حتما درساش سنگینه روز به روز بدتر میشد یه بار یه هفته ازش خبر نداشتم بعد یه هفته جواب داد گفت کار داشته رفته بود جایی قهر کردم ولی انگار اهمیتی نداشت بعد این قهر و دعواها گفت من با یکی از همکلاسیام تو ارشد دوست شدم و قرار ازدواج کنینم یخ کردم نمی شد باور کنم محسنی که این همه دوسم داشت همه دانشگاه میدونستن عاشقمه ای کارو باهام کنه دلیلش نمی فهمیدم خیلی بد بود اون ترم واسم عذاب آور بود منی که 3سال زندگیم پای یکی گذاشتم حالا چه گناهی مرتکب شدم ولی گذشت و من با هزار بدبختی و اعصاب خورد کنی درسم تموم شد ولی محسن شد معما واسم که چی شد که رفت کجای کارم اشتباه بود دوستاشم ازش خبری نداشتند جز یه نفر سعید که اونم بهم نمی گفت چی شده اون دختر کیه یه بار ازش پرسیدم سعید خانوم محسن ازم سرتره سرش اورد پایین گفت سارا فراموش کن محسن خودش میخواد تو هم به زندگیت برس معنی حرفاش نمی فهمیدم فقط می گفتم نمیدونی من چی می کشم یه بار یهو گفت نمیدونی اون چی میکشه گفتم سعید یعنی چی اون چی باید بکشه حرفی نزد گفت فراموش کن اونا دارن از ایران میرن بعد اون دیگه از محسن خبری نشد منم به کمک دوستام و سعید چسبید به درس اخه سعید فوق اونجا قبول شده بودومن هم ارشد همون دانشگاه خودمون قبول شدم باز موندگار شدم اونجا دوست نداشتم اونجا باشم خاطرات اون جا اذیتم میکرد ولی چون کلاسا 2 روز در هفته بود اونجا هم به تهران نزدیک بود یکی از اشنا ها کاری واسم تو تهران جور کرد من دیگه سرم گرم کارو دانشگاه بود تعطیلاتم که می رفتم خونه ولی دیگه هیچ پسری چشمم نمی گرفت درسم تموش و واسه کار م تهران موندم تو این مدت چند تا خواستگار داشتم که اونارو به دلایل مسخره رد کردم نمیدونم چرا تا اردیبهشت 90یعنی چند هفته پیش از دانشگاه تماس گرفتند و دعوت کردند که برای فارغ التحصیلان 4 ،5 سال گذشته یک جشن کلی گرفتند که هر چند سال یه بار این کارو می کردند جالب بود بعد چند وقت بچه هارو میدیدیم درسته من ارشد اونجا بودم ولی بچه ها درسشون تموم شده بود رفته بودند اول حوصلم نگرفت برم ولی چند تایی تماس گرفتند گفتند بیا خوش میگذره بالاخره قرار گذاشتم با یکی از دوستا بریم جشن روز 5 شنبه بودبا قطار 4 شنبه بعد از ظهر رفتیم که جمعه هم برگردیم واسه تجدید خاطره رفتیم همون پانسیون فرداش که رفتیم دانشگاه خیلی شلوغ بود بعضیا ازدواج کرده بودند بعضیا بچه هم داشتند جالب بود رفتیم تو سالن با بچه ها انتها نشستیم خیلی شلوغ شده بود نمی شد همه رو پیدا کرد بعد یکی از برنامه ها تقدیر از بچه های فعال بود رسیدند سراغ انجمن علمی اونم سالی که ما بودیم بچه های ورودی ما شروع کردن به دست زدن و هورا کشیدن مجری که از بچه های ورودی بود گفت این تقدیر مال یه خانم و یه آقاست که تعریفشون ما زیاد شنیدیم و همه مسئولین انجمن دانشگاه از اون سالا یاد می کنند حالا من اسمشون می خونم ببینم شما هم تایید می کنید من اصلا حواسم به خودم نبود فکرم رفت پیش محسن ،یاد اون افتادم ولی گفتم اون که ایران نیست سعیدم که ندیدم لابد نیومده صدای مجری من به این دنیا برگردوند خانم سارا&#8230;.یهو بچه ها که هنوز یه چیزایی ازم یادشون بود شروع به هورا و دست زدن کردند پاشدم رفتم اون بالا تا برم پایین بقیه که نگام میکردن هر کی یه چی می گفت چه قد لاغر شده چه تغییر کرده لوح گرفتم گفتند باش بعد مجری گفت اقای محسن&#8230;..نفسم بنداومد با اینکه میدونستم ایران نیست انچنان بچه ها سوت و دست می زدند تعجب کردم یعنی محسنی که با من این کارو کرد این قد طرفدار داره سرم اوردم بالا که بگم اگه اشکالی نداره من برم یهو نفسم بند اوم خدایا محسن جلوم بود با یه لبخند سلام کرد مثل همیشه جذاب و خوش لباس با یه تیپ اسپرت یه 3 سالی ازم بزرگتر بود ولی انگاری یه کم شکسته شده ولی این شکستگیش جا افتاده ترو جذاب ترش کرده بودانگاری فشارم افتاده بود نمیتونستم رو پام وایسم نمیدونم با چه حالی داشتم بر می گشتم پایین که یکی صدام کرد سارا دیدم سعید اومد جلو احوالپرسی کرد بعد یه کم حرف زدیم محسن که برگشت ازشون خداحافظی کردم نمیدونم چم بود از خودم بدم میومد اخه اون زن داشت خودش گفته بود شیوا اومد دستم گرفت سعید اومد با شیوا احوالپرسی کرد اون موقع ها با محسن می رفتیم بیرون شیوا با سعیدم میومدن سعید اروم شیوا شلوغ بر عکس من و محسن همش شلوغ کاری می کردند شیوا و محسن سر به سر هم میذاشتند محسن چند باری گفت سعیدو شیوا رو با هم جور کنیم ولی من میگفتم خودشون باید بگن ولی سعید هیچ وقت نخواست با اینکه همش از شیوا میپرسید بالاخره از سالن اومدیم بیرون خواستیم با سرویسا بر گردیم داخل شهر که باز سعید اومد گفت ماشین هست بیاید با هم بریم یه کم تعارف کردیم محسن اومد گفت خانما اگه افتخار بدند برسونمتون از لحنش خندم گرفت جای من شیوا قبول کرد رفت ماشین بیاره با یه ماشین شاسی بلند نمی دونم چی بود اومد شیوا گفت سارا ببین این پدرسوخته از اون اولم وضعش خوب بود خاک بر سرت بی عرضت از لحنش هم خندم گرفت هم ناراحت اخه من طرد شده بودم از اون نه اون گفتم خفه سوار میشی بلبل زبونیم نمی کنی را افتادیم تو راه یه کم حرف زدیم بعد سعید گفت اگه کار ندارید من با شیوا کار دارم باید باهاش صحبت کنم خندم گرفت آخه شیوا دیگه لال شد حدس میزدم چی بگه ولی تعجبم از این بود چرا سعید اون موقع چیزی نگفت گفتم پس من میرم پانسیون شیوا بعد میاد گفت نه 4 تایی میریم همون جای همیشگی بعد من با شیوا حرف میزنم اون موقع می رفتیم یه جای ییلاقی تو اون شهر که فاصلش نیم ساعت با شهر بود رسیدیم رفتیم یه سفره خونه که همش می رفتیم مثل سابق بود چایی سفارش دادیم سعید و محسن عادت داشتند قلیون می کشیدند ولی من سر درد می گرفتم شیوا هم بعضی اوقات ولی اون بار سفارش قلیون ندادند تعجب کردم از محسن بدون قلیون؟ چایی خوردیم شیوا با سعید اون جاه رو پیاده رفتند بالا من و محسن بودیم معذب بودم تو فکر خودم بودم یهو محسن گفت سارا از زندگیت راضیی؟گفتم اره گفت چیزی کم نداری گفتم نه گفت شنیدم ازدواج نکردی؟ چرا؟گفتم موقعیتش نشد یه چی گفت تعجب کردم گفت رضا.که پسر خوبی بود چرا ردش کردی؟خاستم بگم از کجا میدونی؟رضا هم دکترا میخوند دانشگاه خودمون تدریس میکرد خیلی اومد سراغم ولی نمیدونم چرا ردش می کردم حرفی نزدم گفت پس موقعیتش بود؟نمیخواستم جوابش بدم واسه این گفتم خانمت خوبه؟چرا نیاوردیش ؟ساکت شد منم چیزی نگفتم بعد گفت سارا؟سرم اوردم بالا داشتم خفه می شدم میخوام یه چیز بدونی که حداقل ازم متنفر نباشی گفتم نیستم گفت میدونم میخوام بدونی من ازدواج نکردم گفتم متاسفم ایشالله یکی بهتر گفت نه من هیچ وقت با کسی نبودم داشتم گیج میشدم گفت میخوام گوش کنی بعد حرف بزنی بعد قبولیم تو ارشد به مامانم گفتم نمیتونم بدون تو بمونم قرار بودبعد ترم اول بیایم خواستگاری ولی چند لحظه موند اون مریضی لعنتی اومد سراغم بعد یه مریضی ساده ازمایش که دادم گفتند سرطان خون داری نمی دونستم چی کار کنم عصبی بودم وقتی به تو فکر می کردم بدتر میشد تا اینکه تصمیم گرفتم قبل شروع شیمی درمانیم تمومش کنم میدونستم از مریضیم بدونی نمیری ولی نمیخواستم پاگیر من شی واسه این اونارو گفتم از بین دوستا فقط سعید میدونست واسه این که اون باور نکرد من برم با یکی دیگه ازش خواستم مواظبت باشه تا راحت کنار بیای اون می گفت خیلی اذیت شدی ولی اینطوری چند وقت بعد فراموشم میکردی سارا من ایران بودم جایی نرفتم فقط یه ترم مرخصی گرفتم همه نا امید بودند ولی خودم به خودم امید میدادم بدتر از همه وقتی سعید ماجرا خواستگاری رضا رو گفت داشتم دیوونه می شدم از یه طرف خوشحال بودم از یه طرف ناراحت همه تو خونه عذا داشتند خواهرم دااشم پسر کوچیکه خونواده که خنده و شیطونی ازش دور نمی شد شده بود یه مرده گوشه بیمارستان تا اینکه واقعا یه معجزه شد بعد شیمی درمانی دیدند داره بدنم جواب میده بعد ازمایش فهمیدند مغز استخوانم سالمه میتونن پیوند کنند و جلوی رشد سرطان بگیرند انجام دادند یه 2 ماهی بیرون نمیومدم ولی بعدش کم کم موهام در اومد و رو به بهبودم ولی گفتند اگه حواسم نباشه از مواد شیمیایی و دودو &#8230;.استفاده کنم امکان برگشت و رشدش هست تازه فهمیدم چرا قلیون سفارش نداد بعدش گفت درسش تموم کرده و تو دفتر باباش مشغوله و تو دانشگاه تدریس میکنه و واسه دکتری میخونه گفت با کار خودش مشغول کرده می گفت از سعید حالت می پرسیدم میدونستم تهرانی و امروزم سعید اصرار کرده که بیاد وگرنه نمیخواست با دیدنش اذیت شم حرفاش تموم شد فقط گریه میکردم گفتم محسن حق نداشتی جای من تصمیم بگیری یه چیزی گفت دلم هری ریخت گفت قصد نداره ازدواج کنه چون مطمئن نیست که مریضیش بر نگرده ولی من شدم سارا سابق باز دوسش داشتم دوس داشتم مثل اون موقع ها بغلم کنه تو گوشم حرف بزنه ولی اون با فاصله پیشم نشسته بود تو چشام نگاه نمی کرد چشم تو چشم میشدیم می شد عشق و خواستن دیدولی غرورش نمیذاشت ولی من میخواستم نمیتونستم تا اون هست کس دیگه ایی بخوام گفتم میشه راه بریم پاشد رفتیم سمت جاده یه کم راه رفتیم رسیدیم لبه یه پرتگاه کنار جاده که تهش رودخونه بود گفتم محسن؟گفت بله سردو بی روح دلیل کارش میدونستم گفتم تو چشام نگاه کن جواب بده سرش بالا گرفت گفتم محسن؟رفت سرش بیاره پایین با دستم نگهداشتم تو چشام نگاه کرد جون محسن؟با همون لحن سابق گفتم هنوزم دوسم داری؟ گفت سارا من توضیح دادم همش تقصیر سعید گفتم محسن تو به من قول دادی؟من میخوام زن تو باشم شده یه شب م: سارا وضعیت من معلوم نیست س:خب فعلا که خوبی بعدا هم خدا بزگه وقتی دوباره تو رو داده پس بعدشم خودش بزرگه م:اما سارا س:محسن خواهش م:دیوونه من باید ازت خواهش کنم:من قبول دارم من میخوام زن تو باشم داد بزنم بگم راضی میشی؟م:خب بسه ابروریزی نکن این چند ساله چه پررو شدی حواسم بهت نبودا؟یه نیشگون از دستاش گرفتم گفتم قبوله؟قول میدم زن خوبی باشم نق نزنم غذا خوب بپزم م:دیونه من که از اون اول دیونت بودم خانمی من لباش گذاشت رو لبام بوسید و گفت یادت گفتم شب زفافم از دست نمیدم دیگه نزدیکه نمیدونم چرا خجالت کشیدم ولی از ته دل خوشحال بودم شیوا و سعید اومدند دیدم میخندند گفتم مبارکه سعید گفت مبارکه شما باشه فعلا بعدا ما گفتم سعید یکی طلبت این چند سال خوب سرکارم گذاشتی اومد جلو گفت ببخشید محسن نذاشت گفتم حساب اینم میرسم محسن میخندید و گفت من تسلیم سعید محسن و بوسید بعد گفت میخواستم جبران کنم شما فقط بهم میاید البته از خانمم هم تشکر کنید که سارارو اورد وای شیوااااا خیلی بدی پس تو میدونستی؟شیوا:&#8221;نه همه چی فقط هماهنگیش واسه امروز با من بود بقیشم تازه فهمیدم و این شد ماجرای من روز زن عقد کردیم و جشن گرفتیم البته شیوا و سعیدم عقد کردند ولی جشن نگرفتند فقط محضری بعد جشنمون محسن با شیوا و سعید هماهنگ کرد رفتیم مشهد و از خدایی که همیشه با ماست و مارو بعد چند سال بهم رسوند ممنونم و اونجا شب زفاف من و محسن شد چون هردو تشنه هم بودیم و واسه عروسی صبری برامون نبود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175594</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام با مامان مو قرمز خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودراستش]]></category>
		<category><![CDATA[بودسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمثل]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چتهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سلام خوبی؟/بعد از کلی سلام فیلم سکسی و احوال پرسی بهم گفت که</h2>
<p>حمید امشب اعصابم خورده شراب داری بخوریم؟گفتم اره داداش تو جون بخواه/گفت ساعت 7 سکسی میام خونتون/تا ساعت 7 حمام رفتم</p>
<h3>و شاه کس خودمو اماده کردم که برم بیرون و موهام رو</h3>
<p>اتو کشیدم و زدم بیرون(با محمد)یه کونی خونه مجردی داریم.اونجا شراب انداختم/جاتون خالی سیاه مست کردیم و رفتیم پیست ابشار.(پارک)نشسته بودیم</p>
<h4>و جنده داشتیم کس و کون زنها رو نگاه میکردیم یه</h4>
<p>دفعه چشمم افتاد به یک دختر/دختر پستون خوشکلی بود/خوش استیل/وسفید/افتادم دنبالش.تا بهش شماره تلفن دادم.اون روز گذشت من رفتم خونه و</p>
<h5>تا 2 کوس روز بعد بهم زنگ نزد.2 روز بعد بهم</h5>
<p>زنگ زد و بعد از کلی چاپ لوسی و کس لیسی کیری باهاش قرار گذاشتم تا برم بیرون/ساعت 5 عصر بود که سکس داستان رفتم دنبالش 3</p>
<h6>ساعتی با هم بودیم.اون همه چیز میگفت.ولی من ایران سکس اصلا تو</h6>
<p>این باغ ها نبودم.وفقط تو فکر بودم که چطور جورش کنم و ببرمش یه کون سیر ازش بکنم/تا اینکه وقتی گذاشتمش دم خونشون(اطراف خونشون)یه بوسم کرد و رفت.شب بهش پیام دادم.گفتم خیلی شیطونی ها.گفت چرا؟گفتم منو بوسم کردی و فرار کردی؟منم بوس میخواستم!گفت الهی دفعه بعد که دیدمت بهت میدم گفتم باشه.تا فرداش 2باره باهاش رفتم بیرون و افتاب غروب کرده بود که یه جای تاریک تو راه خونشون وایسادم.خیلی خلوت و سوت و کور بود.سکوت عجیبی بین ما بود.خودش فهمید میخوام بوسش کنم.اومد کمربند ایمنی منو باز کرد و اومد تو بغلم.منم تا جایی که میشد لباشو خوردم.وای الان که یادم میوفته خداییش کیرم بلند میشه.یادم باشه فردا ببرمش.ههههههههههههههاونقدر لباشو خوردم که خودشو خیس کرده بود.راستش یه نگاه کردم اون فهمید که من متوجه شدم /یک پاشو انداخت روی اون پاش که من متوجه نشم.این جریان گذشت تا روزی که گفتم با ماشین حال نمیده و گیر ارشاد میوفتیم.بریم باغ؟ترسید گفت نه!گفتم بریم خونه یکی از دوستام؟(خونه مجردیمون)سریع گفتم تو با من میای نترس تا قبول کرد.با موتور بودم من جلو رفتم اونم پیاده پشت سر من میومد البته با فاصله.تا کسی تو محلمون متوجه نشه.اوردمش خونه.نشستیم.لب تاپو روشن کردم یه کم اهنگ گذاشتم.اونم یه کم کس و شعر های همیشه گی رو گفت تا این که نمیدونم چی شد یواش یواش رفتم تو بغلش لباشو اونقدر خوردم که شرتم خیس خیس شده بود.شهوت زده بود تو چشمام/پیش خودم گفتم من تو رو امروز میکنم.من خوابیده بودم اونم زیر بغلش روی شکم من بود طوری که صورتش روبروی صورت من بود.به خودم جرات دادم البته با ترس.یعنی من حواسم نیست.دستمو زدم به سینه هاش.بعد چند دقیقه مثلا بخوام جای خودمو عوض کنم.یه تکونی به خودم دادم و دستم انداختم روی سینه هاش.وبر نداشتم.دیدم چیزی نگفت.همین جوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالیدم.بهد چند دقیقه دستمو برداشتم و بازیر گلوش بازی کردم.گفتم اگه راحت نیستی مانتو تو در بیار.اونم از خدا خواسته در اورد.یه تاپ پوشیده بود.سینه هاش متوسط بود.وای خدای من خیلی خوش استیل بود.2باره برگشت سرجاش و لب داد.منم از بالای تاپش کم کم دستمو بردم تو سینه هاش.سوتینش منو اذیت میکرد.یه دفعه خودش گفت میخوای بیا لختم کن.یه کم جا خوردم خودمو جمع کردم.گفت شوخی کردم بابا.ناراحت نشو بازش کنم؟من چیزی نگفتم دیدم خودش برگشت به کمر گفت بازش کن.بازش کردم و برگشت.وای خدای من وقتی تو بغلم بود انگار وسط ابرها بودم.خیلی حال میداد نسبت به سکس های قبلم!کمرم درد گرفت یه کم بد جا بودم.گفتم اذیت میشم.گفت بیا جا عوضی گفتم باشه.خوابوندمش روی کمر و شروع کردم لب گرفتن.رفتم زیر گردنش شروع کردم گردنشو خوردن .نفسش تند شده بود.مثل یک بخاری حرارت پس میداد.تو همون حال گفت خوب ضعف ما رو میدونی ها!خندم گرفت.گفتم کجاشو دیدی!گوشوارهاشو در اوردم و شروع کردم به خوردن گوشش از بس شهوتش بالا بود ارضا شد.یه دفعه منو بغل کرد.خیلی محکم.وتنش شروع کرد به لرزیدن.یه چند لحظه ساکت شد.منم سینه هاشو بوس کردم.گفتم بزار ببینم چجوریه.تاپشو دادم بالا شروع کردم سینه ها شو خوردن.گفت حمید بسه میخوا م برم گفتم خودم میبرمت الان میریم.دوباره امپرش زد بالا.اه اهش در اومد.همه سینه و شکمشو خوردم.همینجوری دستو بردم روی شکمش و بردم پایین تا از روی نافش رفت پایین دستشو گذاشت روی دستم.گفتم چته؟گفت نه؟گفتم چرا؟گفت نه؟گفتم خوب چرا گفت حمید نه.گفتم دلیلشو بگو.گفت راستش&#8230;&#8230; یه کم روش نشد بگه.دستمو بردم سمت صورتش گفتم رک بگو.گفت راستش پریودم.گفتم خوب باشه فقط ببینمش.گفت نه.فهمیدم یه کاسه ای زیر بشقابه.دستاشو گرفتم و شوخی شوخی شلوارشو زورکی کشیدم پایین.شرتشو با یک انگشت کشیدم پایین.دیدم دهن سرویس پریود نیست.یه کم بهش نگاه کردم.چیزی نگفت.گفتم چرا دروغ گفتی؟چیزی نگفت.دستمو گذاشتم روی پاش وای چقدر نرم بود مثل پنبه بود.گفتم خدا به دادم برسه.گفت چرا؟گفتم من امشب باید برم شیطونی کنم(جق)میخواستم ببینم چی میگه.گفت نه نکن.گفتم نمیشه.گفت اگه قول بدی لا پایی حال کنی من میتونم کمکت کنم.منم از خدا خواسته.به شوخی گفتم نه من از جلو میخوام.وزدم زیر خنده.اونم خندش گرفتم.برگشت و گفت زود باش دیرم شده.گفتم اخه من هیچ چیز نداره.دست کرد تو کیفش یه کرم داد به من گفت زود باش.منظور من کاندوم بود ولی کرم دستمو گرفت.گفتم کیرم تو این شانس.(بدون کاندوم عادت ندارم)کرمو زدم سر کیرم وسرشو گذاشتم لای پاش.یه پنج دقیقه کردم.دیدم کارم نشد.کولر هم نبودوهوا گرم گرم.عرقم در اومده بود.یه چند ثانیه صبر کردم گفتم خوبه بکنم توش.یه کم خودمو عقب و جلو کردم.سرش گیر کرد دم سوراخ کونش.تا سرش رفت داخل گفت حمید چکار میکنی؟مراقب باش!تا اومد به خودش بیاد کیر ما تا دسته جا بود.اونم جیق میزد درش بیار درش بیار جر خوردم.تا یه یک دقیقه ای جیق جیق کرد دیگه من داشت کارم میشد کیرمو کشیدم بیرون و همشو ریختم روی کمرش.گفت خیلی نامردی.گفتم ببخشید دست خودم نبود.تو دلم گفتم کس ننت.بعد هم 2 تا ایستک با هم خوردیم. خودمونو جمع و جور کردیم.اومدیم بیرون. تا یه جایی را جدا گانه اومدیم. بعد هم سوارش کردم رسوندمش خونشون.امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با کیر  کلفت اق میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:07:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براورده]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم</h2>
<p>اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان</p>
<h3>از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه</h3>
<p>های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو خیلی اتفاقاتی افتاد راستش من ادم شوخی بودم وبیشتر کارم خندون بچه</p>
<h4>ها جنده بود.یه جورایی از بین حرفاشون فهمیدم که برام یک</h4>
<p>اسم مستعار انتخاب کرده بودند به پستون نام دلقکزیاد خوشم نمیومد اما از اینکه میدیدم واسشون مهمم و همه از اینکه</p>
<h5>چند ثانیه کوس باهام حرف بزنند شادند راضی بودم.توی همین اردو</h5>
<p>بود که یکی از دخترا بدجوری به دلم نشست.نمیدونم چه حسی بوداما انگار الکی الکی بهش دل بسته بودم چون وقتی باهام سکس داستان حرف میزد حجب</p>
<h6>و حیا داشت شاید همین دلیل باعث شده ایران سکس بود این</h6>
<p>حس را بهش پیدا کنم.روزگار قانون طبیعی خودش یعنی سپری شدن را طی میکرد و من جرات این را پیدا نمیکردم که برم جلو و بهش بگم من دوست دارم باهات اشنا بشم.زمان خیلی زود گذشت تا اینکه من رسیدم به ترم سوم و با یک ترم مشروطی.یه روز دیدم حسین(یکی از سه پسر کلاسمون)داره با یکی از بچه های همشیهریش صحبت میکنه رفتم جلو سلام کنم دیدم گفت شرمنده گلم ما یه بحث خصوصی داریم اگر ممکنه ما را تنها بذار منم با بی اعتنایی بلند شدم برم که شنیدم دارند در مورد سحر(همون کسی که توی اردو بود)صحبت میکنند.رفتم پیگیر شدم تا ببینم موضوع از چه قراره و بعد از کلی کلنجار رفتن و یه دستی زدن به حسین و دوستش فهمیدم دارند دنبال خونه خالی میگردند برای یک سکس با سحرتنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که سحر را ببینم و بهش بگم اما از بخت بدم این ترم باهم کلاسی نداشتیم.از یکی از دختران کلاس که باهام خوب بود شماره سحر را گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم باید ببینمتبعد از کلی سوال جواب راضی شد که توی فردا همدیگه را قبل از یکی از کلاساش ببینیموقتی دیدمش با هزار جور کلمه بازی و ورر رفتن با کلمات تونستم بهش بفهمونم که حسین قصد داره بهش تجاوز کنه و اون باید تا میتونه ازش فاصله بگیره و اگر هم زمانی به کمکم احتیاج پیدا کرد حتما منو خبر کنهبرای چند دقیقه ساکت نشست و رفت توی فکر منم سکوت کردم و کنارش نشسته بودم که یهو زد زیر گریه و دوان دوان ازم دور شداصلا نفهمیدم چرا یهو این کار را کردپیش خودم گفتم حتما تا الان داشته توی ذهنش راست و دروغ حرفام را حلاجی میکرده.دو روز بعد بهم زنگ زد و گفت همون جای قبلی میخوام ببینمت.منم که از خدام بود شده حتی یک ثانیه باهاش صحبت کنم مثل برق گرفته ها خودم را به محل مورد نظر رسوندموقتی منو دید دست کرد توی کیفش و یک پاکت نامه بهم داد و سریع بدون یک کلمه رفتمغزم یخ زده بود اما دستام مثل فرفره پاکت را باز کرد.دیدم توی پاک پر از برگ گله و یه کاغذکاغذ را باز کردم اول با دو بیت شعر شروع کرده و بود و در انتها با یک طومار بلند بالاکه اگه بخوام خلاصه اش کنم نوشته بود ممنونم از اینکه جونم را نجات دادی و همیشه ارزوم بود یکی مثل تو توی زندگیم باشه و انگار خدا ارزوم را براورده کردهوقتی نامه را خوندم سریع یک اسمس عاشقانه براش ارسال کردم و گفتم منم از روز اردو میخواستم بهت بگم دوستت دارم اما نتونستم اما الان توی این پیام کوتاه بهت میگم دوستت دارم.تا پایان این ترم با هم بودیم و عصر ها میرفتیم توی شهر میگشتیم و شوخی و شادی بود و &#8230;از صمیم دلم دوسش داشتم یه وبلاگ زدم و کس شعر های عاشقانه ای براش میگذاشتم توی وبلاگ اون میخوندشونکارمون شده بود همین ها و تا ساعت 4-5 صبح اسمس دادن بهم.ترم سومم هم به خاطر اینکه همش به دنبال هم بودیم دوتایی مشروط شدیم.اما هر دوتامون غممون نبود که مشروط شدیمتا اینکه ترم جدید شروع شد.همون روزای اول بود که حسین اومد کنارم و بهم گفت این ابری که داری براش نماز بارون میخونی ابر بارون زا نیست&#8230;گفتم چی میگی مثل ادم حرف بزن والا زبونتو نمیفهممگوشیش را داد بهم و گفت از قدیمی ترین پیامش شروع کن به خوندن و بیا بالا&#8230;بدون هیچ سوالی شروع به خوندن کردم و دیدم تمام اسمس هاش از خط سحر بهش داده شده.وقتی تمام پیامهاش را با خون دل خوندم فقط تونستم بهش بگم ممنونتم که روشنم کردی و ازت عذر میخوام که بهت نامردی کردم.اونم یک تو گوشی بهم زد و گفت نیازی نیست ازم عذرخواهی کنی چون جبران شد.وقتی پیامک هاش را میخوندم فهمیدم که این سحر بوده که دنبال سکس با حسین بوده نه حسین دنبال سکس با اوناون بهش پیام داده بود که میدونه یک ایه هست که میخوننش و زن میگه قُبلت و این جوری صیغه میکنن و باهم به راحتی کارشون را میکنن. بعد از اون ماجرا کلا داغون شده بودم باورم نمیشد این همه مدت داشته منو به بازی میگرفته که به کسی نگم.بهش زنگ زدم و مثل همیشه یه قرار بیرون دانشگاه توی یکی از پارکای کرمون باهم گذاشتیم.منتظر موندم تا بیاد.وقتی اومد بهش گفتم میدونی من خیلی دوست دارم و اون گفت منم با تمام وجودم دوست دارم مثل همون توگوشی که از حسین خورده بودم بهش زدم.با تعجب داشت بهم نگاه میکرد و معلوم بود که داره سعی میکنه که گریه نکنه.بهم گفت چرا؟گفتم تمام پیامایی که به اون اشغال دادی خوندم.یه خنده مخلوط با بغض کرد و بهم گفت مگه چی شده تو میخواستی منو داشته باشی که چی بشه؟میخواستی باهام سکس داشته باشی خوب منم اماده ام.برگشتم و یک تف انداختم تو صورتش و رفتم.فرداش دیدم با یکی از پسرای ترم بالایی رشته ی دیگه ای اومده سر کلاس و از اول کلاس تا اخر کلاس دست هم را گرفته بودند.من هر شب تا صبح به مدت یک ماه فقط کارم شده بود گریه و اینکه فکر میکردم اخه چرا من؟ترم تموم داشت تموم میشد که از بچه ها شنیدم قراره تابستون امسال عروسی سحر با اون یارو باشه.وقتی امتحانات تموم شد و نمره ها را دیدم.فهمیدم برای سومین بار پیاپی مشروط شدم و از دانشگاه اخراج شدم.انگار بدترین عذاب الهی تازه ناذل شده بود به سرم و اون پدرم بود که منو از خونه انداخت بیرون و گفت من این همه مدت خرجت کردم که بعد دوسال درس خوندن اخراج بشی؟برو همون قبرستونی که بودی&#8230;منم اومدم کرمون و دقیقا چند کوچه بالاتر از خونه سحر یه اتاق کرایه کردم.بعد یک هفته زنگ زدم به سحر و بهش گفتم میخوام واسه اخرین بار ببینمت و باهات خداحافظی کنم.گفت کجا بیام؟بهش گفتم من تصادف کردم و نمیتونم جابجا بشم ادرس خونمو بهش دادم و بهش گفتم درب را برات باز میگذارم خودت بیا تو به صاحبخونه میگم خواهرمی.اونم بی خبر از همه جا قبول کرد و با یک دسته گل به دیدنم اومد.از درب که اومد تو سریع درب را بستم چون پشت درب پنهان شده بودم.دیدم ترسیدهگفتم من باهات کاری ندارم فقط میخواستم ببینمت و میدونستم فقط اگر بفهمی من حالم خرابه میایی بهت دروغ گفتم.صبر کردم تا بتونه یک تصمیم بگیرهدعوتش کردم توی اتاقمساعت نزدیک دوازده میشد که اومده بودوتا ساعت 4 از هر دری سخن گفته بودیم و جوری باهاش رفتار کردم تا احساس امنیت بکنه.دیگه داشت بلند میشد که برهبا عصبانیت بلند شدم جلوش ایستادم و گفتم کجا؟تازه میهمونی شروع شدهبهش گفتم میدونی که این محل نزدیک خونه خودتونه و اگر داد بزنی و کسی بیاد اینجا تو رو میشناسندو ابروت تو این محل میره.فوق فوقش منو از این خونه میکنند بیرون که مطمئن باش خودم میرم.پس خفه خون بگیر .درب را قفل کردم و اوردم داخل و گفتم مگه تو دنبال سکس نبودی خوب منم اماده ام؟شروع کرد به قسم دادنم.من نامزد دارممن نمیتونم بهش خیانت کنمقراره فردا این هفته بریم ازمایش بدیم اگه من دست خورده باشم باهام ازدواج نمیکنه.گفتم چه بهتر اون وقت من باهات ازداج میکنم.خواست دوباره چیزی بگه که دستمو با عصبانیت گذاشتم جلوی دهانش و کلا لختش کردم و اون فقط داشت گریه میکردهر چی فیلم سوپر تا حالا دیده بودم روی اون انجام دادمداشتم از کمر درد و خستگی میمردم اما وقتی اشک اون را میدیدم دوباره جون میگرفتم.تا ساعت 7 شب روش کار کردمتمام پاهاش خونی شده بود و فکر کردم از حال رفته بود چون دیگه گریه نمیکردبرش گردوندم دیدم چیزی نمیگهحول وروم داشته بود.اب اوردم و ریختم روی صورتش وقتی دیدم چشماشو باز کرد دوباره شدم همون ادم قبلی.بهش گفتم حالا میتونی گورتو گم کنی&#8230;به زحمت راه میرفت و ته دلم یه بغض لونه کرده بود.وقتی درب را بست و رفت. زدم زیر گریه و از خودم بدم اومد که چرا این کارو باهاش کردم.و هنوز که هنوزه یاد اون ماجرا میفتم نمیدونم کاری که باهاش کردم حقش بود یا نه؟چون اون عشقش رهاش کرد و پدرش اونقدر زده بودنش که تا یک ماه بیمارستان بستری بود&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..من داستان دیگری ندارم که مثل بقیه بگم اگر خوشتون اومد بگید داستان بعدیم را بگذارم.فقط بهم بگید کارم درست بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175218</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل چه سکس خوبی از میکنه و حسابی کسش لیس میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Jun 2019 07:51:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[استراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنیمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شدخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[ظرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر روز این مسافت طولانی فیلم سکسی رو برم و برگردم شبا رو خونه مادر بزرگم میموندم و فقط شب جمعه ها اونم بعضی از هفته ها سکسی میرفتم خونه خودمون! من یه دایی مجرد شاه کس تو خونه دارم!که از نظر هیکل و تیپ و صورت دل هر دختری رو میبره!چون کونی اختلاف سنیمون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هر روز این مسافت طولانی فیلم سکسی رو برم و برگردم شبا رو</h2>
<p>خونه مادر بزرگم میموندم و فقط شب جمعه ها اونم بعضی از هفته ها سکسی میرفتم خونه خودمون! من یه دایی</p>
<h3>مجرد شاه کس تو خونه دارم!که از نظر هیکل و تیپ و</h3>
<p>صورت دل هر دختری رو میبره!چون کونی اختلاف سنیمون 5 ساله خیلی با هم راحتیم و من جلوشون راحت با همه</p>
<h4>جور جنده لباسی رفت و آمد میکردم و از این که</h4>
<p>دارم هلاکش میکنم خبر نداشتم!مامان بزرگم پستون از این زنای با کلاس قدیمیه!و هنوز که هنوز هم باشگاه میره هم مهمونی</p>
<h5>های دوستانه!یعنی کوس یه موقع هایی من و داییم تو خونه</h5>
<p>تنهاییم!اما هیشکدوممون تا حالا فکر سکس با هم به سرمون نزد بود!من ونسترن دوست دانشگاهم مسیرامون با هم یکیه!اون روز تو تاکسی سکس داستان نشسته بودیم نسترن</p>
<h6>یه فیلم سکسی خفن بهم نشون داد که ایران سکس منم همون</h6>
<p>جا حشرم زد بالا!اونم مثل من بود!جفتمون داغ کرده بودیم!من که فقط یه چیز میخواستم اونم کیر بود!وقتی رسیدم خونه دیدم مامان بزرگم نیست همین که لباسامو عوض کردم تلفن زنگ خورد مامان بزرگم بود گفت که امروز وقت آرایشگاه داره بعدشم میره خونه یکی از دوستاش بعد هم میرن استخر گفت نهار رو گاز هست داییم رسید گرم کنم با هم بخوریم!منم تا دایی بیاد گفتم برم یه دوشی بگیرم تا شاید این حشر از کلم بیفته!اما نیفتاد که هیچی بدترم شد!خلاصه داییه اومدو نهارو خوردیم!اما من نمیدونستم با این حس چی کار کنم!حمید یه بالشت برداشتو رفت یه گوشه دراز کشید منم ظرفارو شستم اومدم برم یه بالشت بردارم تا یه استراحتی بکنم که دایی صدام زد!گفت نازی بیا یه ماساژی به این دایی خستت بده!منم گفتم خوبه که از صبح تاشب کوه نمیکنی و گرنه دیگه از خسته گی گذشته بود!خلا صه رفتم بغلش نشستمو شروع کردم به ماساژ دادنش وای وقتی دستمو میمالیدم بهش حالم بدتر میشد دیدم اینطوری نمیشه!پاهامو باز کردمو نشستم روش!قبلا هم با این مدل ماساژش داده بودم اما حشری نبودم!همینطور که با دستام پشتشو میمالیدم آروم خودمو به یه حالتی میمالیدم به پشتش!یه چند دقیقه ای همینطوری گذشت که یهو بی هوا برگشت!من اوفتادم رو زمین و اونم خوابید روم و شروع کرد لبامو خوردن!من از خدام بود اما برای خالی نبودن عریضه گفتم داری چی کار میکنی دیوونه؟!گفت تو بدت میاد؟گفتم آره!حالا میخواستم منو بکنه!گفت:تو رو خدا!من خیلی وقته تو کف توام!خندیدم!اونم به کارش ادامه داد!کم کم لباسامو درآورد لباسای خودشو که همون اول تندی در آورد!گردنمو میخوردو تنشو میمالید بهم وای یه حال توپی بهم داد!قبلا هم سکس داشتم اما با دایی آدم یه کیف دیگه میده!سوتینمو در آورد و سینه هامو با یه ولعی خوررد!وقتی داشت لباساشو در می آور د دیدم که یه کمی از شورتش خیسه!!تمام بدنمو لیس زد و کم کم رسید به قسمت حساس جریان!تا اومد شرتمو در بیاره دستمو گذاشتم رو شرتم!اونم اینطوری دیدو شروع کرد به بوسیدن دستم!تو همین حین دستاشو به رونمم میکشید من که کم کم شل شده بودم دستمو برداشتم اونم مثل قحطی زده ها شرتو از پام در آورد!پاهامو باز کردو کلشو برد لای پام!حالا نخور کی بخور!منم با آه ها کوتاه و بلند و جیغای آروم قافیه رو خالی نمیزاشتم!هر آهی که میکشیدم اون شدت خوردنشو بیشتر میکرد!مونده بودم چرا ارضا نمیشم؟!؟زبونشو میکرد تو سوراخمو در میاورد!وای که چه حالی میداد!بعد از اون سکس به این با حالی نداشتم!سرشو با دستم کشیدم بالا و گفتم حالا نوبته منه!اونم از خدا خواسته وایساد!من عاشق ساک زدنم!اول سر کیرشو لیس زدم بعد همه کیرشو کردم تو دهنمو با کشیدن دستام روش و به قول معروف جق زدن حالشو بیشتر مییکردم!کیرش حسابی شق شده بود!وقتی سرمو کشید عقب فهمیدم که باید تموم کنم!گفت برگرد!گفتم نه من از پشت نمیدم!گفت چرا؟گفتم هیکلم به هم میریزه!یه خنده ای کردو گفت از جلو چی میدی خوشگله؟!منم از خدا خواسته!یه خنده کردمو اونم تندی پرید از تو کشوی کمدش یه کاندوم آورد!اول کیرشو مالید به کس من که خیس بود بعد با یه حرکت فشارش داد به سمت سوراخم!یه آه بلند کشیدمو گفتم آروم!یه کم با چوچولم بازی کردو با چند تا تلمبه دیگه کیرش تا دسته رفت تو کسم!منم پاهامو به هم فشار میدادم تا بیشتر حال بده!هر آهی که میکشیدم اون یه جون بلندو کشیده میگفت!دیدم داره سرعتو بیشتر میکنه!فهمیدم داره ارضا میشه!اصلا برام جای تعجب بود که چرا ارضا نمیشم!کیرشو کشید بیرون و کاندومو در آورد گفت آبم داره میاد منمم پاهامو باز کردم گفتم بریز رو کسم!اونم از خدا خواسته آبشو ریخت رو کس من!موقع بیرون کشیدن کیرش دیگه ارضا شده بودم!رفتم دستمال آوردمو پاهامو تمیز کردم بعد نشستم پیشش که منو کشید تو بغلش و لبامو خورد!همینطور لخت به هم چسبیده بودیم!آخ یه حالی میداد!بهم گفت تا حالا یه همچین سکس با حالی نداشته!دستش تمام مدت روی کوس من بود هی نگشتشو میکرد تو سوراخمو در میاورد دیگه جون تلمبه زدن با کیرشو نداشت!یه نیم ساعت بعد بلند شدم برم دوش بگیرم گفت تنها؟!منم گفتم نکنه میخوای باهام بیای؟!پرید منو بغل کردو برد تو حموم!خلاصه اونجا هم باز یه حالی به هم دادیمو بازم با هم ارضا شدیم!وقتی اومدیم بیرون بازم میخواست!بهش گفتم دیگه زیادیت میشه!جون تو تنم نیس حتی ساک بزنم!اونم خندیدو گفت باشه عشق من!گفتم آره جون عمت! عشق من! خلاصه دیگه مامان بزرگه سر رسیدو حسرت سکس سه باره رو به دلمون اون شب گذاشت!اما بعد از اون از هر موقعیتی برای سکس استفاده میکنیم!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174457</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-22 17:04:28 by W3 Total Cache
-->